ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (1)
1 آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خدا را تنزیه میکنند و اوست که عزّتمند و حکیم است.
1- ساحت خداوند، منزّه و مبرّا از هر عیب و نقص است.
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«تسبیح»(مصدر «سَبَّحَ» ) به معنای تنزیه و مبرّا کردن از نقص و کاستی است.
2- تمامی موجوداتِ جهان آفرینش، تسبیحگوی خدا هستند.
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
3- موجودات هستی، نمودی روشن بر منزّه بودن خداوند از هر نقص و کاستی
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که مراد از تسبیح در آیۀ شریفه، تسبیح تکوینی باشد. بر این مبنا معنای آیه، بیانگر این حقیقت خواهد بود که وجود هر موجودی، نشانی گویا بر منزّه بودن خداوند است.
4- معرفت و شناخت خداوند، سرشته در ذات همۀ موجودات آسمانها و زمین
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
5- همۀ موجودات هستی دارای شعور و نطق
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که مراد از تسبیح در آیۀ شریفه، تسبیح نطقی باشد؛ نه تسبیح تکوینی.
6- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
7- خداوند، پیروزمند شکستناپذیر و سنجیدهکار است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
8- عزت و حکمت، تنها از آنِ خداوند است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
مسند در «هُوَ الْعَزِیزُ ...» همراه با الف و لام جنس و مفید حصر است؛ یعنی،«ما العزیز إلّاهو و ما الحکیم إلّا هو».
9- درک عزت و حکمت مطلق خداوند، برانگیزانندۀ موجودات هستی به تسبیح و تنزیه او
سَبَّحَ لِلّٰهِ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
جملۀ «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» بیانگر دلیل تسبیحگویی مخلوقات است؛ یعنی، آنها بدان جهت خداوند را تسبیح میگویند که او را عزیز و حکیم مییابند.
10- جهان آفرینش، جلوۀ عزت و حکمت همه جانبۀ خداوند
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
11- مطالعه در موجودات هستی، راهنمای انسان به شناخت خدا و عزّت و حکمت او
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
12- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ بسمله؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهان؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ شعور؛ صف/سوره؛ عزیز/اسما و صفات؛ فطرت؛ هدایت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ (2)
2
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی را میگویید که انجام نمیدهید؟
1- انسان مؤمن، باید به آنچه میگوید عمل کند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
2- مدعیان بدون عمل، شایستۀ نکوهش در بینش الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
3- وجود برخی از مدعیان بیعمل، در میان مسلمانان صدراسلام
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» قطعاً متوجه همۀ مؤمنان صدراسلام نیست؛ بلکه ناظر به برخی از آنان است که نوعی ضعف در ایمانشان وجود داشت. خداوند در این آیه یادآوری میکند که ایمان واقعی، با ادعاهای بدون عمل سازگاری ندارد.
4- ایمان راستین و قوی، ناسازگار با گفتارهای فاقد پشتوانۀ عملی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
5- خداوند، آن دسته از مؤمنان صدراسلام را که به گفتههای خود عمل نمیکردند، مورد سرزنش و نکوهش قرار داد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
6- «عن رسولاللّه(ص) قال: ...یابنمسعود:
لاتکن ممّن یشدّد علی الناس و یخفّف عن نفسه، یقول اللّه تعالی «لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» ؛ (1)
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: ... ای پسر مسعود! از کسانی مباش که [کار را] بر مردم سخت میگیرند و بر خود آسان. خدای تعالی میفرماید: لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» .
کلیدواژهها:
اسلام؛ امت؛ ایمان؛ تکلیف؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عمل؛ مسلمانان؛ ملامت
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ (3)
3
نزد خدا سخت مبغوض است که چیزی را بگویید که انجام نمیدهید.
1- گفتارهای بدون عمل، بس ناپسند و مبغوض خداوند
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
«مقت»، به معنای بغض و کینۀ شدید است.
2- لزوم پرهیز أکید انسان مؤمن، از گفتن چیزی که قصد انجام دادن آن را ندارد و یا نمیتواند آن را انجام دهد.
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
3- مدعیان بیعمل، مبغوض خداوند و بیبهره از لطف و مهر او
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
4- لزوم تلاش مؤمنان برای جلب خشنودی خداوند و اجتناب از عوامل برانگیزانندۀ خشم او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ
5- «عن هِشام بن سالم قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: عِدةُ المؤمن أخاه نذرٌ لا کفّارةَ له فمن أخلف فَبِخُلْفِ اللّه بَدأ و لمَقْته تعرّض و ذلک قوله: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ . کَبُرَ مَقْتاً
1) 1) . مکارم الأخلاق ، ص 457؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 109، ح 1.
عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» ؛ (1)
هشامبنسالم گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود:
وعدۀ مؤمن به برادر مؤمنش، نذری است که کفّاره ندارد.
[ولی] کسی که خلف وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است و این، سخن خداوند است که فرمود: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ . کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» .
کلیدواژهها:
رضای خدا؛ سخن؛ غضب؛ ملامت؛ وعده
إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ (4)
4
به راستی خدا دوست دارد کسانی را که صف در صف - چنانکه گویی بنایی ریخته شده از سُرباند - در راه او پیکار میکنند.
1- مجاهدان راه خداوند، محبوبان او هستند.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
2- جهاد و پیکار در راه خداوند، مایۀ جلب محبت و مهر او
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
3- لزوم تلاش انسان مؤمن، برای جلب رضا و محبت خداوند
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
4- محبت خداوند (دوست داشتن او، انسان را) برترین ارزشها است.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
5- تشویق و ترغیب مؤمنان صدراسلام از سوی خداوند، به جهاد و پیکار در راه او
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
6- ارزش جهاد به این است که در راه خدا و جلب رضای او باشد و نه دستیابی به منافع مادی.
اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ
قید «فِی سَبِیلِهِ» میرساند که انگیزۀ کسی که در جهاد شرکت میکند، تنها باید برای اعتلا بخشیدن به دین خدا بوده و از انگیزههای مادی (مانند غنیمت و ...) مبرّا باشد.
7- مؤمنان در نبرد با دشمنان، باید منظم، سازمانیافته و همچون بنایی ریخته شده
1) 1) . کافی، ج 2، ص 363، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 310، ح 4.
از سرب، استوار و نفوذناپذیر باشند.
یُقٰاتِلُونَ ... صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ
«مَرْصُوصٌ» از ریشۀ «رصاص» (سرب) مشتق است. «بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ» ؛ یعنی، بنایی که با سرب استوار و محکم شده است.
8- کسانی که شعار جهاد سر میدهند ولی در عرصۀ پیکار یا شرکت نمیکنند و یا در صورت شرکت کردن از خود سستی نشان میدهند و استقامت نمیکنند، مورد خشم شدید خداوند هستند.
لِمَ تَقُولُونَ ... کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ ... کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ
آیات پیشین - که در مقام سرزنش مدعیان بدون عمل بود - تمهیدی برای بیان موضوع جهاد است؛ چرا که صحنۀ جنگ، محل لغزش قدمها و آشکار شدن مدعیان از مؤمنان حقیقی است.
9- لزوم پرهیز از ضعف و سستی، در میدان مبارزه و جهاد
یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ تشبیهات؛ جهاد؛ رضای خدا؛ سبیل اللّه؛ سخن؛ سرب؛ سستی؛ محبت؛ مسلمانان؛ مغضوبان؛ ملامت
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اَللّٰهِ إِلَیْکُمْ فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (5)
5
و [یاد کن] زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، چرا مرا آزار میدهید با اینکه میدانید من فرستادۀ خدابه سوی شما هستم؟ پس هنگامی که منحرف شدند، خدا [با سلب توفیق از آنان] دلهایشان را منحرف ساخت؛ و خدا مردم نافرمان را هدایت نمیکند.
1- داستان گفتوگوی موسی(ع) با قوم خود و آزارهای آنان نسبت به آن حضرت، دربردارندۀ درسهای سازنده و عبرتآموز
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی
فرمان الهی به یاد کرد گفتوگوی موسی(ع) با قومش و ... ، نشانۀ مشتمل بودن آن بر درسهای سازنده برای امت اسلام است. ضمناً باید توجه داشت که کلمۀ «إِذْ» در «إِذْ قٰالَ» ، مفعول
برای فعل محذوف (اذکر) است.
2- موسی(ع)، مورد اذیت و آزار مستمر قوم خویش
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ ... لِمَ تُؤْذُونَنِی
تعبیر «تُؤْذُونَنِی» به صیعۀ مضارع - به جای «آذیتمونی» - بیانگر آن است که موسی(ع) از سوی قومش، به صورت مکرر مورد اذیت و آزار قرار میگرفت.
3- بنیاسرائیل، به حقانیت موسی(ع) معرفت و آگاهی داشتند.
وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ
4- موسی(ع)، پیامبری مبعوث شده برای بنیاسرائیل
وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ
5- بنیاسرائیل، به رغم آگاهی از رسالت الهی موسی(ع)، آن حضرت را مورد آزار قرار میدادند.
لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ
6- علم و آگاهی، مسؤولیتآور است.
لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که موسی(ع) در نکوهش قوم خویش، به علم و آگاهی آنان استناد کرده است.
7- آزار دادن رسولان و برگزیدگان الهی، امری بس زشت و ناپسند
لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ
8- بنیاسرائیل، بهرغم اندرزهای موسی(ع)، از اذیت و آزار آن حضرت دست برنداشتند.
یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی ... فَلَمّٰا زٰاغُوا
جملۀ «فَلَمّٰا زٰاغُوا» بیانگر آن است که بنیاسرائیل، به جای پذیرش نصیحتهای موسی(ع)، بر اذیتهای خویش نسبت به آن حضرت پای فشردند.
9- بنیاسرائیل، بر اثر پافشاری بر آزاررسانی به موسی(ع)، از راه راست منحرف شدند.
لِمَ تُؤْذُونَنِی ... فَلَمّٰا زٰاغُوا
«زیغ»به معنای میل و انحراف است.
10- آزاررسانی به پیامبران و برگزیدگان الهی، درپیدارندۀ انحراف از صراط مستقیم
لِمَ تُؤْذُونَنِی ... فَلَمّٰا زٰاغُوا
11- خداوند، دلهای بنیاسرائیل را بر اثر انحراف آنان از حق، منحرف کرد.
فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ
12- قلب آدمی، دارای تمایل فطری به حق و حرکت در راه مستقیم است.
فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ
منحرف شدن قلب بر اثر گناه، موقوف بر آن است که پیش از آن متمایل به حق بوده و - به اصطلاح - مصداق «قلب سلیم» باشد.
13- عمل آدمی، موجب بروز تغییرات در قلب و فطرت او است.
فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ
جملۀ «أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» جواب «فَلَمّٰا زٰاغُوا» است؛ یعنی، تا کسانی خود منحرف نشوند، خداوند دلهای آنان را منحرف نمیکند.
14- هدایت انسانها، در دست خداوند است.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
15- آزار رسانان به موسی(ع)، مردمانی فاسق بودند.
لِمَ تُؤْذُونَنِی ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
16- انسانهای فاسق، دارای قلبهای منحرف
أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
17- فاسقان، از هدایت الهی محروماند.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
18- اذیت وآزار رسولان وبرگزیدگان الهی، مایۀ محروم شدن از هدایت او است.
لِمَ تُؤْذُونَنِی ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
19- خداوند، مسلمانانِ صدراسلام را به عواقب و پیامدهای آزاررسانی به پیامبراکرم(ص) هشدار داد.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
با توجه به این که خطاب در این آیات، متوجه مسلمانان است؛ به نظر میرسد یادآوری داستان موسی(ع) و اذیتهای بنی اسرائیل نسبت به آن حضرت و پیامدهای ناگوار آن، هشداری به مسلمانان است.
20- ضعف و سستی برخی از مسلمانان صدراسلام در جنگ و جهاد، موجب آزار دیدن پیامبر(ص) گردید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ... لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ
سخن در آیات پیشین، دربارۀ کسانی است که شعار جهاد میدهند ولی از شرکت در صفوف مجاهدان سر باز میزنند و یا بر فرض شرکت، ضعف و سستی نشان میدهند. به نظر میرسد مطرح ساختن موضوع آزارهای یهود به موسی(ع)، برای بیان این نکته باشد که ضعف و سستی در جهاد و تخلف از فرمانهای پیامبر(ص) در جهاد، موجبات آزار رسول خدا(ص) را فراهم کرده و همان عواقبی را در پی خواهد داشت که برای قوم موسی در پی داشت.
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ جهاد؛ حق؛ رسالت؛ روح؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ ضلالت؛ عبرت؛ علم؛ عمل؛ فسق؛ فطرت؛ قلب؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ موسی(ع)؛ موعظه؛ نبوت؛هدایت
وَ إِذْ قٰالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اَللّٰهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اِسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ (6)
6
و [یاد کن] زمانی را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنیاسرائیل، به راستی من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم، در حالیکه تورات را که پیش از من بوده است تصدیق میکنم، و به پیامبری که پس از من میآید و نامش «أَحْمَدُ» است مژده میدهم. پس وقتی با دلایل روشن به سویشان آمد، گفتند: این سحری است آشکار.
1- عیسی(ع)، پسر مریم(ع) است.
وَ إِذْ قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
2- عیسی(ع)، پیامبری مبعوث شده برای بنیاسرائیل
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ
3- داستان رسالت عیسی(ع) و برخورد بنیاسرائیل با آن حضرت، دربردارندۀ درسهای سازنده و عبرتآموز
وَ إِذْ قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
4- عیسی(ع)، تصدیقکنندۀ تورات
مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ
5- تورات، کتابآسمانی پیش از عیسی(ع)
لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ
«لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ» ؛یعنی،کتابیکه پیش از من نازل شده است.
6- بشارت مردم به بعثت پیامبراسلام در آینده، از سرفصلهای مهم پیام و دعوت عیسی(ع)
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ
ذکر موضوع بشارت به رسالت پیامبراکرم(ص) در دعوت عیسی(ع)، نشان از جایگاه مهم آن در برنامۀ حضرت عیسی(ع) دارد.
7- رسولاکرم(ص)، تنها پیامبر مبعوث شده بعد از عیسی(ع)
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ
8- «أَحْمَدُ» ، نام پیامبر اسلام(ص) در بشارت عیسی(ع)
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ
9- معجزات و دلایل روشن، پشتوانۀ رسالت عیسی(ع) بود.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
«بینه»(مفرد «بینات») به معنای دلیل روشن است و از مصادیق بینات، معجزات میباشد.
10- بنیاسرائیل، بهرغم روشن بودن معجزات و دلایل حقانیت رسالت عیسی(ع)، آنها را نپذیرفتند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ
11- بنیاسرائیل، معجزات و دلایل روشن عیسی(ع) را سحری آشکار خواندند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
12- اتهام سحر و ساحری، از حربههای تبلیغاتی دشمنان عیسی(ع) علیه آن حضرت
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
13- رسالت پیامبراسلام(ص)، همراه با معجزات و دلایل روشن
یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
دربارۀ مرجع ضمیر در «جاء»دو احتمال وجود دارد.
1- ضمیر مزبور به عیسی(ع) بازمیگردد. برداشتهای پیشین براساس این احتمال است. 2- ضمیربه کلمۀ «أَحْمَدُ» (ص) بازمیگردد. برداشت یاد شده و نیز برداشتهای بعدی بر این احتمال استوار است.
14- بنیاسرائیل، بهرغم در دست داشتن بشارت عیسی(ع)، در برابر رسولاکرم(ص) موضعگیری کرده و رسالت آن حضرت را نپذیرفتند.
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
15- بنیاسرائیل، معجزات و دلایل روشن رسولاکرم(ص) را سحری آشکار خواندند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
16- متهم کردن رسولاکرم(ص) به سحر و ساحری، از حربههای تبلیغاتی بنیاسرائیل علیه آن حضرت
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
17- «الحسن بن علی بن أبی طالب (ع )
قال : جاء نفر من الیهود إلی رسول الله فسأله أعلمهم : ... لأی شیء سمیت محمدا و أحمد ... ؟ فقال النبی (ص ): أما محمد فإنی محمود فی الأرض و أما أحمد فإنی محمود فی السماء ... ؛ (1)
امام حسن (ع ) فرمود: گروهی از یهودیان ، نزد رسول خدا(ص ) آمدند. پس عالم ترین ایشان از آن حضرت پرسید: ... برای چه محمد و احمد نامیده شدی ...؟ پیامبر(ص ) فرمود: اما محمد برای این است که در زمین ستایش شده ام و احمد برای این است که در آسمان ستایش گشته ام».
کلیدواژهها:
احمد(ص)؛ افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تکذیب؛ تورات؛ دشمنی؛ سحر؛ سخن؛ عبرت؛ عیسی(ع)؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مریم(س)؛ معجزه؛ نبوت
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی اَلْإِسْلاٰمِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (7)
7
و ستمکارتر از آن کس که با وجود اینکه به اسلام دعوت میشود به خدا دروغ میبندد کیست؟ و خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
1- افترا و دروغ بستن به خدا، بالاترین ظلم و بدترین گناه است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
تقبیح افترا بر خداوند با تعبیر «أَظْلَمُ» (صیغۀ اسم تفضیل)، نشان از بزرگی گناه آن دارد.
2- سحر خواندن معجزات پیامبر(ص)، افترا بر خداوند است.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
3- افترا زنندگان به خداوند، از ستمکارترین مردماناند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
4- ظلم، دارای درجات و مراتب شدت و ضعف
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
5- دعوت کردن مردم به تسلیم شدن در برابر خداوند و دستورهای او، رسالت پیامبراکرم(ص)
وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی الْإِسْلاٰمِ
1) 1) . عللالشرایع، ص 127، ب 106، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 315، ح 19.
«یُدْعیٰ» به صورت مجهول آمده است؛ چون، دعوتکننده (پیامبراکرم(ص)) معلوم میباشد. بنابراین، اصل جمله به شکل زیر است: «و الرسول یدعوه إلی الإسلام». گفتنی است که کلمۀ «اسلام» در لغت به معنای تسلیم و انقیاد است و دین خداوند بدین جهت اسلام نامیده شده که مردم را به اطاعت و انقیاد در برابر فرمانها و دستورات الهی فرا میخواند.
6- «اسلام»، نام دین رسولاکرم(ص)
وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی الْإِسْلاٰمِ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که کلمۀ «اسلام»در آیۀ شریفه، در معنای لغوی آن به کار نرفته باشد؛ بلکه مقصود از آن دین الهی پیامبر(ص) باشد.
7- کسانیکه از پذیرشدعوت پیامبر(ص) خودداری ورزیده و آن حضرت را با داشتن معجزات و دلایل روشن، به سحر و ساحری متهم کردند، افترازنندگان به خدا و از ستمکارترین مردماند.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
8- دعوت مردم از سوی پیامبر(ص) به تسلیم و انقیاد در برابر خداوند - و نه فراخوانی آنان به اطاعت خویش - نشانۀ حقانیت او است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ ... وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی الْإِسْلاٰمِ
9- ظالمان، از هدایت الهی محروماند.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
10- ظلم، موجب محرومیت آدمی از هدایت الهی است.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
11- هدایت، به دست خداوند است.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ تسلیم؛ دروغ؛ رسالت؛ سحر؛ ظلم؛ کبیره؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ هدایت
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اَللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (8)
8
میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، و حال آنکه خدا کاملکنندۀ نور خویش است، هر چند کافران خوش نداشته باشند.
1- اسلام و قرآن، نور الهی است.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ
با توجه به آیۀ قبل، استفاده میشود که مراد از «نُورَ اللّٰهِ» قرآن و اسلام است.
2- هدف کافران از اتهام سحر به پیامبر(ص)، مبارزه با اسلام و خاموش کردن نور خدا بود.
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ ... قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ ... یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ
3- پشتیبانی همه جانبه از دین اسلام و فروزان نگه داشتن نور آن، وعدۀ قطعی و حتمی خداوند
وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ
4- تلاش برای خاموش کردن نور اسلام، تلاشی مذبوحانه و بیفرجام است.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ
5- تلاشهای گستردۀ کافران علیه اسلام، به مثابۀ پفی ناچیز در مقابل نوری عظیم و درخشان
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ
6- ارادۀ خداوند، بر گسترش اسلام و تعالیم قرآن در سراسر گیتی
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا ... وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ
7- هرگونه تدبیر و تلاش در راستای مبارزه با اسلام و قرآن، مغلوب ارادۀ خداوند و محکوم به شکست است.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا ... وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ
8- قرآن و اسلام، کتاب و آیینی جاودان
وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ
9- کافران بنیاسرائیل، ناخرسند از گسترش اسلام و در تلاش برای نابودی آن
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
با توجه به آیات پیشین، به دست میآید که مصادیق مورد نظر در «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ» ، بنیاسرائیل میباشند.
10- رشد و شکوفایی اسلام، امری گران و ناگوار برای کافران
وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
11- مخالفت با اسلام و قرآن، کفر است.
یُرِیدُونَ ... وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ
12- «عن عمّار بن موسی الساباطیّ عن أبیعبداللّه(ع) قال: سمعته و هو یقول:
لمتخل الأرض منذ کانت من حُجّة عالمٍ یُحیِی فیها ما یُمیتُون الحقّ ثمّ تلا هذه الآیة «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ» ؛ (1)
1) 1) . کمالالدین، ج 1، ص 221، ب 22، ح 4؛ نورالثقلین، ج 5، ص 317، ح 28.
عمار ساباطی گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود:
زمین هیچگاه از حجت آگاه خالی نبود؛ حجتی که زنده کند حقی را که در زمین میراندهاند. سپس این آیه را تلاوت فرمود:
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ ...» .
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ بنی اسرائیل؛ تشبیهات؛ خلافت الهی؛ دهان؛ سحر؛ شکست؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نور؛ وعده
هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ (9)
9
اوست آنکه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان غالب گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
1- حضرت محمّد(ص)، فرستادۀ خداوند است.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ
2- هدایت و راهنمایی انسانها، مسؤولیتی الهی بر دوش پیامبر(ص)
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
3- رسول اکرم(ص)، پیامآور هدایت از جانب خداوند
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
«باء»در «بِالْهُدیٰ» به معنای «مع»است؛ یعنی، رسولش را به همراه هدایت فرستاد.
4- انسان، نیازمند هدایت از جانب خداوند
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
فرستاده شدن پیامبر(ص) برای هدایت، با این فرض میباشد که انسان، نیازمند هدایت از سوی خداوند است.
5- قرآن، کتاب هدایت است.
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
مقصود از «الهدی»قرآن کریم است، چرا که قرآن کتاب هدایت است و هدایت فلسفۀ نزول قرآن میباشد.
6- هدایت و راهنماییهای قرآن، به دور از هر کاستی و پیراسته از کمترین پیامد ناهنجار
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ
مراد از «هدی»قرآن میباشد؛ تعبیر مصدر به جای اسم فاعل (هادی) اشاره به این حقیقت دارد که قرآن، محض هدایت است؛ یعنی، رهنمودهای قرآن مستلزم هیچ ضلالت و همراه با هیچ گمراهی و سر درگمی نیست.
7- اسلام، تنها دین حق و مورد قبول خداوند
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ... وَ دِینِ الْحَقِّ
8- پیامبر(ص)، آورندۀ دین حق از سوی خداوند
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
9- اسلام، حاوی معارف نظری و برنامۀ عملی است.
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
«دِینِ» به معنای ملت، مذهب و سیره است. «دین حق»؛ یعنی، مذهب و مسلک درست و به دور از هرگونه نقص و کاستی.
با توجه به این که ظاهر عطف، تغایر معنای معطوف و معطوف علیه است، میتوان گفت که مراد از «هدی»، معارف عقلی و نظری و مراد از «دین حق» قوانین و برنامههای عملی است.
10- تعلق ارادۀ الهی بر غلبه دادن دین اسلام بر دیگر ادیان، بهرغم ناخرسندی مشرکان
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
ضمیر مفعولی «لِیُظْهِرَهُ» میتواند به رسول و یا «دِینِ» برگردد.
در هر دو صورت، معنا یکی خواهد بود.
11- وجود مذاهب و ادیان گوناگون در جزیرةالعرب به هنگام بعثت پیامبر(ص)
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
12- مشرکان صدراسلام، اصلیترین دشمن اسلام بودند.
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
با این که غیر از مشرکان، پیروان ادیان دیگر نیز از پیشرفت اسلام ناخرسند بوده و با آن خصومت داشتند؛ اختصاص به ذکر یافتن مشرکان در آیۀ شریفه، نشاندهندۀ مطلب یاد شده است.
13- شرک ستیزی، از مشخصههای بارز و اصلی اسلام
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
14- تاریخ آیندۀ بشر، شاهد شکست تمامی ادیان و پیروزی و حاکمیت دین اسلام خواهد بود.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
کلیدواژهها:
اسلام؛ انسان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ (10)
10
ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیا شما را به تجارتی که از عذابی دردناک نجاتتان میدهد راهنمایی کنم؟
1- ترغیب مسلمانان از سوی خداوند، به تجارتی سودمند و نجاتبخش ازعذاب
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ
2- ایجاد انگیزه در مخاطب، با طرح پرسش و آنگاه بیان پاسخ آن، از روشهای هدایتی قرآن
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ
جملۀ «هَلْ أَدُلُّکُمْ ...» طرح پرسش و «تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» در آیۀ بعد بیان پاسخ آن است.
3- ایمان به تنهایی، موجب نجات از عذاب نمیشود.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ
4- نجات از عذاب، در گرو تلاش و کوشش در پرتو ارشادهای الهی است.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ
5- عذاب الهی، سخت دردناک است.
تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
کلیدواژهها:
ایمان؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ قرآن؛ مسلمانان؛ هدایت
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (11)
11
به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید، و در راه خدا با نیروی مالی و بدنی خود جهاد کنید. این برای شما بهتر است اگر بدانید.
1- ایمان، دارای مراتب و مراحل است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
معنای «آمَنُوا» در آیۀ قبل، با معنای «تُؤْمِنُونَ» در این آیه مسلّماً متفاوت است؛ و گرنه تحصیل حاصل خواهد بود.
بنابراین «آمَنُوا» ناظر به یک مرتبه از ایمان است و «تُؤْمِنُونَ» به مراتب دیگر آن اشاره دارد.
2- مؤمنان، باید بر ایمان خویش به خدا و رسول او پایدار باشند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
فعل مضارع «تُؤْمِنُونَ» افادۀ استمرار میکند و بیانگر آن است که ایمانهای مقطعی و متزلزل، فاقد ارزش است.
3- ایمانهای متزلزل و مقطعی، فاقد ارزش در پیشگاه خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
4- حضرت محمّد(ص)، رسول خدا و پیامآور از جانب او
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
5- لزوم جهاد پیوسته و مستمر در راه خداوند
وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
فعل مضارع «تُجٰاهِدُونَ» دلالت بر استمرار دارد.
6- ایمان پایدار به خدا و پیامبر(ص) و جهاد پیوسته و مستمر در راه خدا، تجارتی بس سودمند و بزرگ
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
7- ایمان استوار به خدا و رسول او و جهاد در راه خدا، رهاییبخش انسان از عذاب دردناک الهی
تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ . تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
8- ارزش جهاد، به این است که در راه خدا و برای جلب رضای او باشد.
تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» بیانگر مطلب یاد شده است.
9- مؤمنان، موظف بهجهاد با مال (کمکهای اقتصادی و چشمپوشی از منافع مادی در راه دین)، همپای جهاد با جان
وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
10- راه خدا و دین الهی، ارزشمندتر از جان و مال انسانها است.
وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
11- فریضۀ جهاد با مال و جان، در جهت تأمین مصالح خود مجاهدان است.
وَ تُجٰاهِدُونَ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
12- ظاهرنگری و سستاندیشی، مایۀ دلخوشی انسان به مظاهر زندگی دنیایی و بیتوجهی به جهاد و مصالح نهفته در آن
وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
13- احکام و قوانین الهی، در جهت منافع و مصالح واقعی انسانها است.
تُؤْمِنُونَ ... وَ تُجٰاهِدُونَ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
14- ناآگاهی انسانها، نسبت به بعضی از مصالح و منافع واقعی خود
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
15- کسب ارزشهای واقعی، در پرتو علم و شناخت میسّر است.
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
16- مجاهدت مستمر مؤمنان با مال و جان خویش، مجرای تحقق ارادۀ خداوند بر پیروزی جهانی اسلام
وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ ... وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ ...
وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، پس از بیان ارادۀ خویش مبنی بر غلبۀ اسلام بر سایر ادیان، مؤمنان را به جهاد با مال و جان خویش تشویق فرموده است.
کلیدواژهها:
اخلاص؛ ارزشها؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تجارت؛ جهاد؛ جهل؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دین؛رسالت؛ رضای خدا؛ سبیل اللّه؛ عذاب؛ علم؛ غفلت؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نبوت
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (12)
12
تا گناهانتان را بر شما ببخشاید، و شما را به باغهایی درآورد که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است، و در مسکنهایی دلپذیر، در بهشتهای دایمی [جای دهد].
این است آن کامیابی بزرگ.
1- دستیابی به مغفرت الهی و ورود به باغهای بهشت، رهآورد پایداری بر ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان در راه خدا است.
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ تُجٰاهِدُونَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ
2- بهشت، جایگاه انسانهای پاک و تطهیرشدگان از گناه
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ
ذکر جملۀ «یَغْفِرْ لَکُمْ ...» پیش از «یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ» ، بیانگر مطالب یاد شده است.
3- آمرزش گناه و حیات جاودان در
باغهای بهشت، تضمین شده از سوی خداوند، برای مؤمنان راستین و مجاهدان راه او
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ ...
وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً
4- باغهای بهشت، پوشیده از درختان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
«جنة»؛ (جمع «جَنّٰاتٍ» ) به معنای باغ پوشیده از درخت است.
5- وجود نهرهای همواره جاری در باغهای بهشت
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
به کارگیری فعل مضارع (تجری)، بیانگر تداوم جریان نهرها در بهشت است.
6- بهرهگیری قرآن از تمایلات طبیعی انسان به آب، بوستان و خانههای دلپذیر، در جهت گرایش دادن وی به ارزشهای معنوی است.
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ ... وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً
از این که خداوند، گرایشهای طبیعی انسانها را وسیلۀ هدایت آنان و سوق دادن آنها به کسب ارزشها قرار داده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
7- حیات انسان در آخرت، حیات مادی و جسمانی است؛ و نه صرفاً معنوی و روحانی.
وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی ... وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً
بهرهگیری از لذّتهای مادی (چون باغهای پوشیده از درختان و خانههای دلپذیر در سرای آخرت) مستلزم وجود مادی و جسمانی انسان نیز میباشد.
8- وجود خانههای عالی و دلپذیر برای مؤمنان مجاهد در «جَنّٰاتِ عَدْنٍ»
وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ
«جَنّٰاتِ عَدْنٍ» ، میتواند اسم خاص باشد و غیر از «جَنّٰاتٍ تَجْرِی» به شمار آید، براشت یاد شده برگرفته از این احتمال است.
9- بهشت، دارای درجات و مراتب است.
جَنّٰاتٍ تَجْرِی ... فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ
از تمایز «جَنّٰاتٍ تَجْرِی» و «جَنّٰاتِ عَدْنٍ» ، میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
10- دستیابی به غفران الهی و نعمتهای جاودان بهشت، رستگاری بزرگ است.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
کلیدواژهها:
استقامت؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ جنات عدن؛ جهاد؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ زندگی؛ گناه؛ مغفرت؛ نعمت؛نهر؛ هدایت
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (13)
13
و [کامیابی] دیگری که آن را دوست میدارید، نصرتی [بزرگ] و فتحی نزدیک از جانب خداست. و به مؤمنان نوید ده.
1- فتح سنگرهای دشمن و پیروزی برقآسا برآنان، نیازمند نصرت و امدادهای الهی
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
2- با رسیدن نصرت الهی و امدادهای غیبی، پیروزی بر دشمن قطعی است.
نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
ذکر «فَتْحٌ قَرِیبٌ» پس از «نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ» بیانگر برداشت یاد شده است.
3- امدادهای الهی و پیروزی بر دشمن، وعدۀ قطعی خداوند به جبهۀ ایمان و مجاهدان راه او
یَغْفِرْ لَکُمْ ... وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
4- مسلمانان صدراسلام، مشتاق امدادهای الهی و غلبۀ سریع بر دشمن
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
5- ایمان به خدا و جهاد با مال و جان در راه او، مایۀ جلب نصرت الهی و شکست سریع جبهۀ دشمن
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ تُجٰاهِدُونَ ... وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا
6- مسلمانان صدراسلام، مشتاق فتح مکه و در انتظار نصرت و امدادهای الهی
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
آیۀ شریفه ناظر به فتح مکه و قریبالوقوع بودن آن است.
7- خداوند،مسلمانان صدراسلام را ازپیش، به فتح مکه و امدادهای خود وعده داد.
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
8- پیامبر(ص) مأمور ابلاغ بشارت خداوند (قریبالوقوع بودن فتح مکه)، به مسلمانان مشتاق و منتظر
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا ... وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
9- توجه به عنصر امیدواری به پیروزی و نصرت الهی در تبلیغ، امری لازم و کارآمد
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امداد غیبی؛ امید؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ جهاد؛ دشمنی؛ رسالت؛ شکست؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نصرت؛ وعده
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ (14)
14
ای کسانی که ایمان آوردهاید، یاوران خدا باشید، همانگونه که عیسی پسر مریم به حواریّون گفت: یاوران من در راه خدا چه کسانیاند؟ حواریّون گفتند: ما یاوران خداییم. پس گروهی از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند، و ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تقویت کردیم و در نتیجه آنان پیروز شدند.
1- خداوند، مؤمنان را به یاری خود فراخوانده است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ
2- مجاهدان راه خدا، یاران خدا هستند.
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ
ارتباط آیۀ شریفه با آیات پیشین، بیانگر مطلب یاد شده است.
3- یاری کردن خداوند، باید برنامۀ همیشگی مؤمنان باشد؛ نه امری مقطعی.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ
جملۀ «کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ» ، دلالت بر دوام و استمرار میکند.
4- خداوند، از مؤمنان میخواهد در یاری او مانند حواریون عیسی(ع) باشند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ
5- حواریون عیسی(ع)، نمونه و الگوی خوبی برای اهل ایمان در یاری خدا، پیامبر(ص) و دین او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ
6- عیسی(ع)، پسر مریم(س) است.
کَمٰا قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
7- عیسی(ع)، از حواریون خواست او را در هدایت خلق به سوی خداوند یاری کنند.
کَمٰا قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ
8- دعوت به سوی خدا، محور مسؤولیت عیسی(ع)
مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ
9- حواریون به دعوت عیسی(ع)، پاسخ مثبت داده و برای یاری او اعلام آمادگی کردند.
قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ
10- توسعه و گسترش دین، نیازمند یاران مؤمنی همچون حواریون عیسی(ع)
قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ
11- بنیاسرائیل، در پذیرش رسالت عیسی(ع) و پیروی از آن حضرت، دو دسته شدند: دستهای مؤمن و گروهی کافر.
فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ
12- تلاش حواریون به همراه عیسی(ع)، برای هدایت بنیاسرائیل
فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ
13- رویارویی و دشمنی کافران بنیاسرائیل با پیروان عیسی(ع)
فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ
14- پیروان عیسی(ع)، مورد تأیید و حمایت الهی در قبال دشمنانشان (کافران بنیاسرائیل)
فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ
15- غلبه یافتن پیروان عیسی(ع) بر کافران بنیاسرائیل، در نتیجۀ تأییدات و امدادهای الهی
فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ
16- جبهۀ ایمان، مورد تأییدات غیبی و امدادهای الهی است.
فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ
17- در جنگ کفر و ایمان، کفر همواره بازنده است.
فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ
18- وعدۀ تأیید و امداد، از سوی خداوند
به مؤمنان صدراسلام در قبال دشمنانشان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ ... فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ
کلیدواژهها:
اسوه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تشبیهات؛ جهاد؛ حواریون؛ دین؛ رسالت؛ شکست؛ عیسی(ع)؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مریم(س)؛ مسلمانان؛ نصرت؛ وعده؛ هدایت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ اَلْمَلِکِ اَلْقُدُّوسِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (1)
1 آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خدا را که فرمانروا و بسیار پاک و عزّتمند و حکیم است، تنزیه میکنند.
1- تمامی موجودات جهان، تسبیحگوی خدایند.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
2- تسبیحگویی موجودات برای خداوند، تداوم داشته و هرگز قطع نمیشود.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
بهکارگیری فعل مضارع «یُسَبِّحُ» به جای فعل ماضی، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
3- معرفت و شناخت خدا، سرشته در ذات همۀ موجودات هستی
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که مراد از تسبیح در آیۀ شریفه، تسبیح نطقی باشد؛ نه تسبیح تکوینی
4- همۀ موجودات هستی، دارای شعور و نطق
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
5- ساحت خداوند، مبرّا از هر نقص و عیب
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«تسبیح» (مصدر «یُسَبِّحُ» ) به معنای تنزیه و مبرّا کردن از هر نقص و کاستی است.
6- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
7- موجودات هستی، جلوهای گویا بر
منزّه بودن خداوند از نقص و کاستی
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
مراد از تسبیح در آیۀ شریفه، میتواند تسبیح تکوینی باشد. بر این مبنا عبارت «یُسَبِّحُ لِلّٰهِ ...» بیانگر این حقیقت است که وجود هر موجودی، نشانی روشن بر بیعیب و نقص بودن ساحت حقتعالی است.
8- مطالعه در پدیدههای هستی، راهنمای انسان به معرفت و شناخت خداوند
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
9- خداوند، فرمانروای بیهمتای هستی است.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ ... الْمَلِکِ
10- خداوند، حقیقتی در کمال پاکی و قداست است.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ ... الْقُدُّوسِ
«قداست»معادل پاکی و طهارت و«قدوس»مبالغه در قداست است؛ یعنی، بسیار پاک.
11- خداوند، پیروزمند شکستناپذیر و کاردان و سنجیدهکار است.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ ... الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
12- درک فرامانروایی، قداست، عزّت و حکمت خدا، برانگیزانندۀ موجودات هستی به تسبیحگویی او
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ ... الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
ذکر اوصاف «ملک»، «قدوس»و ... پس از «یُسَبِّحُ لِلّٰهِ ...»، میتواند بیانگر علت تسبیحگویی موجودات باشد؛ یعنی، موجودات هستی از آن رو خدا را تنزیه میکنند که او را فرمانروای مطلق هستی، در کمال طهارت، پاکی و ... مییابند.
13- «ملک»، «قدوس»،«عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند
اَلْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ بسمله؛ تسبیح؛ تنزیه؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ شعور؛عزیز/اسما و صفات؛ فطرت؛ قدوس/اسما و صفات؛ ملک/اسما و صفات
هُوَ اَلَّذِی بَعَثَ فِی اَلْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (2)
2
اوست که در میان درسناخواندگان، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان میخوانَد و آنان را تزکیه میکند و کتاب و حکمت به آنان میآموزد، و قطعاً آنان پیشتر در گمراهی آشکاری بودهاند.
1- حضرت محمد(ص)، رسول خدا و مبعوث شده از جانب او
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ
2- مردم عصر پیامبر(ص)، بیبهره از سواد خواندن و نوشتن
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ
«امی»(مفرد «امیین»)؛ به کسی که خواندن و نوشتن نمیداند گفته میشود.
3- حضرت محمد(ص)، مردی از تبار عرب بود و همانند ایشان سواد خواندن و نوشتن نداشت.
بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ
4- تجلی عزّت و حکمت خداوند در بعثت پیامبر(ص)
اَلْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ
5- برانگیخته شدن رسول اکرم(ص) از میان غیر اهل کتاب، برای هدایت خلق از سوی خداوند، جلوهای از عزّت و حکمت خداوند
اَلْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ
کلمۀ «امیین»در قرآن، در مقابل اهل کتاب نیز به کار رفته است. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.
6- تلاوت آیات الهی، تزکیۀ نفوس و تعلیم کتاب وحکمت، اصول و محورهای برنامۀ رسالت پیامبر(ص) در هدایت خلق
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ
7- خداشناسی، زمینۀ لازم برای تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ
تقدم ذکری «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ» بر «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» احتمالاً اشاره به مطلبی دارد که در این برداشت آمده است.
8- طهارت و پاکی نفس، زمینۀ لازم برای فراگیری معارف و احکام دین
وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ
تقدم ذکری «یُزَکِّیهِمْ» بر «یُعَلِّمُهُمُ» ، میتواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.
9- مردم جزیرةالعرب پیش از بعثت پیامبراکرم(ص)، در گمراهی آشکاری به سر میبردند.
وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
«إِنْ» در «وَ إِنْ کٰانُوا» مخفف از مثقله است؛ یعنی،«و إنّهم کانوا من قبل لفی ضلال مبین»
10- هدف بعثت پیامبر(ص)، هدایت مردم و بیرون آوردن آنان از گمراهیها است.
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ... وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
11- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ» قال:
کانوا یکتبون و لٰکن لمیکن معهم کتاب من عند اللّه و لابعث إلیهم رسولاً فنسبهم اللّه إلی الاُمّیین؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند، «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ» روایت شده که فرمود: آنان (امّیین) میتوانستند بنویسند لکن کتابی از جانب خداوند برای آنان نبود و پیامبری به سوی آنان مبعوث نشده بود و از این جهت خداوند آنان را به «مُبِینٍ» نسبت داده است».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ امت؛ امی؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تزکیه؛ تعلیم؛ تلاوت؛ حکمت؛ دین؛ رسالت؛ ضلالت؛ عربی؛ عزت؛ قرآن؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (3)
3
و [او را بر] گروههای دیگری از آنان که هنوز به آنها ملحق نشدهاند [نیز برانگیخته است]، و اوست که عزّتمند و حکیم است.
1- رسالت پیامبر(ص)، منحصر به مردم زمان او نبوده است و او مبعوث برای همۀ نسلها و عصرها است.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ ... وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ
در عطف «آخَرِینَ» دو احتمال است، برداشت یاد شده بر این اساس است که «آخَرِینَ» عطف بر «امیین»باشد.
2- پیامبراکرم(ص)، معلم تمامی انسانها در همۀ عصرها و همۀ نسلها
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص366؛ نورالثقلین، ج 5، ص 322، ح 15.
وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ ... وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «آخَرِینَ» عطف بر «هم» در «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ» باشد.
3- هدف بعثت پیامبر(ص) تعلیم کتاب و حکمت به همۀ انسانهای عصر خود و نسلهای بعد است.
وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ ... وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ
4- مشعل هدایت از سوی خداوند، همواره فروزان است.
وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ
محتمل است «آخَرِینَ» عطف بر «رَسُولاً» باشد؛ یعنی، خداوند در آینده نیز شخصیتهایی را از میان امیین برمیانگیزد تا مشعل هدایت (اسلام و قرآن) را فروزان نگه دارند و به تلاوت آیات او برای مردم، تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت به آنان بپردازند.
5- تاریخ آیندۀ بشریت، شاهد برانگیخته شدن مردانی بزرگ برای هدایت خلق و زندهنگهداشتن اسلام و قرآن
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ ... وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ
6- خداوند پیروزمند شکست ناپذیر و سنجیدهکار است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
7- برانگیختن هادیان خلق و احیاگران دین، نمودی از عزّت و حکمت خداوند
بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً ... وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
8- «عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
9- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله تعالی «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ ...» قال: هم الأعاجم و من لایتکلّم بلغة العرب فإنّ النبیّ(ص) مبعوث إلیٰ من شاهده و إلیٰ من بعدهم من العرب و العجم ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ» روایت شده که فرمود: آنان عجمها و کسانیاند که با لغت عرب سخن نمیگویند؛ زیرا پیامبراسلام(ص) مبعوث شده برای کسانی که او را دیدهاند و تمامی کسانی که بعد از آنان - از عرب و غیر عرب - میآیند...».
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تعلیم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ رسالت؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت
1) 1) . مجمعالبیان، ج10، ص429؛ نورالثقلین، ج5، ص323، ح21.
ذٰلِکَ فَضْلُ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (4)
4
این [موهبتِ رسالت] فضل خداست که آن را به هر که بخواهد عطا میکند، و خدا دارای فضل بزرگ است.
1- بعثت پیامبراکرم(ص) و برگزیده شدن آن حضرت از جانب خداوند به نبوت و رسالت، فضل الهی به ایشان
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
در مشارالیه «ذٰلِکَ» چند احتمال وجود دارد برداشت یاد شده بدان احتمال است که «ذٰلِکَ» اشاره به بعثت پیامبراکرم(ص) داشته باشد.
2- فضل الهی به پیامبر(ص) (فضل نبوت)، بس بزرگ و ارجمند
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
بهکارگیری «ذٰلِکَ» (اشاره بعید) میتواند به خاطر بلندی درجه و فضلی باشد که خداوند به پیامبر(ص) عطا کرده است (فضل نبوت و رسالات).
3- امتنان و فضل الهی به امت محمد(ص)، بهخاطر برگزیدن آن حضرت از میان آنها و قرار دادن ایشان به عنوان راهنما و نجاتبخش آنان از ضلالت و گمراهی
هُوَ الَّذِی بَعَثَ ... وَ إِنْ کٰانُوا ... لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
4- فضل و امتنان الهی بر مردم، استمرار داشته و هیچگاه قطع نمیشود.
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ
بهکارگیری فعل مضارع «یُؤْتِیهِ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.
5- خداوند، هر کس و هر جامعهای را که خود بخواهد، از فضل و فزونبخشی خود بهرهمند میسازد.
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ
6- فروزان نگهداشتن همیشگی مشعل هدایت و برانگیختن مردان الهی برای هدایت خلق، نمود فضل و فزونبخشی مستمر خداوند
وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ
برداشت یاد شده، بر این اساس است که «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ» اشاره به «آخَرِینَ» داشته باشد.
7- خداوند، صاحب فضل عظیم و
فزونبخشی بزرگی است.
وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
8- «ذُو الْفَضْلِ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ برگزیدگی؛ رسالت؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ منت؛ نبوت؛ هدایت
مَثَلُ اَلَّذِینَ حُمِّلُوا اَلتَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ اَلْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً بِئْسَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (5)
5
مَثَل کسانی که [عمل به] تورات به آنان تکلیف شد، سپس به آن عمل نکردند، مَثَل الاغ است که کتابهایی حمل میکند. چه بد است مَثَل قومی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
1- عالمان یهود، بهرغم آگاهی از دستورات تورات، به آن عمل نمیکردند.
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا
2- نکوهش شدید عالمان یهود، از سوی خداوند
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً
3- مَثَل عالمان بیعمل یهود در پیشگاه خداوند، مَثَل الاغی است که بار کتاب حمل میکند؛ ولی از آن بهرهای ندارد.
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ... کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً
4- دانشمندان بیعمل، فاقد کمترین ارزش در پیشگاه خداوند
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا ... کَمَثَلِ الْحِمٰارِ
5- تکذیب آیات الهی، بس زشت و ناپسند در نزد خداوند
بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ
6- قوم یهود، تکذیبکنندگان آیات الهی (قرآن)
بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ
7- تکذیب آیات الهی، ظلم است.
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
8- ظالمان، از هدایت الهی محروماند.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
9- قوم یهود، گروهی ظالم و محروم از هدایت خداوند
اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
10- هدایت انسانها، در دست خداوند است.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ الاغ؛ اللّه؛ امت؛ تکذیب؛ تورات؛ ظلم؛ عالمان یهود؛ عمل؛ قرآن؛ کتاب؛ مثلهای قرآن؛ ملامت؛ هدایت؛ یهود
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ هٰادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (6)
6
بگو: ای کسانی که دین یهود دارید، اگر میپندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، اگر راست میگویید تمنّای مرگ کنید.
1- رهنمود الهی به پیامبر(ص)، در احتجاج با یهودیان
قُلْ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ هٰادُوا
2- قوم یهود، تنها خود را اولیا و دوستان خداوند میپنداشتند.
إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ
3- یهود، قومی نژاد پرست و خودبرتربین
إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ مِنْ دُونِ النّٰاسِ
4- نترسیدن از مرگ و مشتاق لقای خدا بودن، نشان اولیا و دوستان خداوند است.
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ
5- خداوند توسط پیامبر(ص)، به یهود پیشنهاد کرد برای اثبات ادعای خود (اینکه آنان دوستان خدایند)، آرزوی مرگ کنند.
قُلْ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ هٰادُوا ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
6- ترس از مرگ، نشان دروغگویی مدعیان دوستی با خداوند
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
7- ادعاهای بیدلیل، شایستۀ پذیرش نیست.
إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ ... فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ
8- «عن أبیعبداللّه(ع): ... أما علمت أنّ کلّ زَعْمٍ فی القرآن کذب؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... مگر نمیدانی [مادّۀ] «زَعْم»در سراسر قرآن به معنای «کذب»است».
کلیدواژهها:
آرزو؛ احتجاج؛ اولیاءاللّه؛ برهان؛ ترس؛ دروغ؛ دوستی؛ راستگویی؛ سخن؛ غرور؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نژاد؛یهود
وَ لاٰ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (7)
7
ولی به سبب آنچه به دست خود پیش فرستادهاند، هرگز تمنّای مرگ نخواهند کرد؛ و خدا به ستمکاران داناست.
1- یهود، قومی هراسان از مرگ و غیر مشتاق برای لقای الهی
وَ لاٰ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً
2- یهودیان، مردمی ظالم و ستمگراند.
وَ لاٰ یَتَمَنَّوْنَهُ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
3- ظالمان، در هراس از مرگ و گریزان از آن
وَ لاٰ یَتَمَنَّوْنَهُ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
4- گریزان بودن یهود از مرگ، نشان دروغین بودن ادعای آنان (این که آنان دوستان و اولیای خدا هستند).
إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ . وَ لاٰ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً
5- دستاورد زشت و ظلم و ستم یهودیان، سبب ترس و هراس آنان از مرگ
وَ لاٰ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
6- فرجام بد اخروی در انتظار ستمگران
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
7- خداوند، به اعمال ستمگران کاملاً آگاه است.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ
8- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ ترس؛ دروغ؛ ظلم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ لقاء اللّه مرگ؛ یهود
1) 1) . کافی، ج 2، ص 342، ح 20؛ نورالثقلین، ج 1، ص 508، ح 362.
قُلْ إِنَّ اَلْمَوْتَ اَلَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاٰقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8)
8
بگو: این مرگی که از آن فرار میکنید قطعاً به شما میرسد؛ سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید، آنگاه شما را از آنچه انجام میدادید آگاه خواهد کرد.
1- مرگ، سرنوشت حتمی واجتنابناپذیر انسانهاست.
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ ... فَإِنَّهُ مُلاٰقِیکُمْ
2- قوم یهود، مردمی هراسان از مرگ
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ
3- بازگشت به سوی خدا و حضور در دادگاه قیامت، برای محاسبه و مجازات، امری حتمی و غیر قابل اجتناب است.
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ
4- خداوند، عالم به غیب و شهود هستی است.
إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
5- خداوند، به تمامی اعمال آدمیان آگاه است.
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
6- تهدید یهودیان از سوی خداوند، به فرجام بد و ناگوار اخرویشان
إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
7- تمامی اعمال انسانها در دادگاه الهی، مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
8- آگاهی یافتن انسان در دادگاه الهی در قیامت، به تمامی اعمال گذشتۀ خویش
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
9- «عٰالِمِ الْغَیْبِ» از اسما و صفات خداوند
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ترس؛ تهدید؛ حسابرسی؛ سخن؛ شهادت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ مرگ؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ ذَرُوا اَلْبَیْعَ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (9)
9
ای کسانی که ایمان آوردهاید، روز جمعه هنگامی که برای نماز ندا داده شد، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید. این برای شما بهتر است اگر بدانید.
1- شرکت در نماز جمعه، توصیۀ خداوند به مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ
2- اذان، از آداب برپایی نماز جمعه
إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ
ندا برای نماز، همان اذان است.
3- نماز جمعه، «ذِکْرِ اللّٰهِ» است.
فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ
مفسران «ذِکْرِ اللّٰهِ» را به دو معنا تفسیر کردهاند: الف) مراد از «ذِکْرِ اللّٰهِ» نماز جمعه است ب) مراد از آن خطبههای نماز جمعه است. برداشت یاد شده بر پایۀ تفسیر اول است.
4- یاد خداوند، فلسفه و روح نماز جمعه است.
إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ
آمدن تعبیر «ذِکْرِ اللّٰهِ» دربارۀ نماز جمعه، میتواند اشاره به حقیقت یاد شده باشد.
5- مؤمنان، وظیفهدار جدیت و تلاش برای شرکت در نماز جمعه
فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ
6- تلاش و جدیت برای درک خطبههای نماز جمعه و اهمیت دادن به آن، توصیۀ خداوند به مؤمنان
فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ
در صورتی که مراد از «ذِکْرِ اللّٰهِ» در آیۀ شریفه خطبههای نماز جمعه باشد؛ برداشت یاد شده استفاده میشود.
7- تعطیل کردن خرید و فروش و هر عملی که مانع شرکت در نماز جمعه میشود، فرمان الهی به مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ ذَرُوا الْبَیْعَ
مراد از «ذَرُوا الْبَیْعَ» - با توجه به دعوت مردم به شرکت در نماز جمعه - تنها رها کردن خرید و فروش نیست؛ بلکه ذکر خرید و فروش، از باب ذکر بارزترین مصداقی است که مانع شرکت در نماز جمعه میشود. بر این اساس هر عملی که مانع شرکت در
نماز جمعه شود، باید ترک گردد.
8- شرکت در نماز جمعه و پرداختن به ذکر خدا، بسی ارزشمندتر از کسب مال و سایر منافع دنیوی
فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
9- فریضۀ نمازجمعه و رها کردن داد و ستد بههنگام اقامۀ آن، درجهت تأمین مصالح و منافع خود مؤمنان است.
إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ ...
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
10- جهل و ناآگاهی، مایۀ دلخوش شدن انسان به مظاهر زندگی دنیایی و بیتوجهی به ذکر خدا و عبادت او و مصالح نهفته در آن
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
11- کسب ارزشهای واقعی، در پرتو دانش و آگاهی میسّر است.
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
12- تکالیف و توصیههای الهی، در جهت تأمین منافع و مصالح واقعی انسانها است.
ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
13- خرید و فروش و کسب و کار، پیش از اعلام نماز جمعه جایز است.
إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ
14- «عن جابر بن یزید عن أبیجعفر(ع) قال: قلت له قول اللّه عزّوجلّ: «فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» قال: اعملوا و عجلّوا فإنّه یوم مضیق علی المسلمین فیه؛ (1)
جابربنیزید گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: مراد از سخن خداوند عزّوجلّ «فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» چیست؟ فرمود: اعمال جمعه را با عجله انجام دهید [تا به نماز جمعه برسید] زیرا روز جمعه، [وقت] برای مسلمانان تنگ [و اعمال مستحب زیاد است]».
15- «عن علیّ انّه سئل عن قول اللّه [تعالی] «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» قال: لیس السعی الإشتداد؛ (2)
از امام علی(ع) دربارۀ سخن خداوند تعالی «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» سؤال شد، فرمود: مراد از «سعی»شدت در راه رفتن (دویدن) نیست».
16- «قال رسولاللّه(ص) حرّمت التجارة
یوم الجمعة ما بین الأذان الأوّل إلی الإقامة إلی انصراف الإمام لأنّ اللّه یقول: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ؛ (1)
رسول خدا(ص ) فرمود: ما بین اذان اول تا اقامه و انصراف امام از آن ، تجارت حرام است ؛ زیرا خدای تعالی می فرما ید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ» .
17- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ ...» قال:
اسعوا أی امضوا و یقال: اسعوا اعملوا لها و هو قصّ الشارب و نتف الإبط و تقلیم الأظفار و الغسل و لبس أفضل ثیابک و تطیّب للجمعة... و هو السعی؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند، «... فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ ...» روایت شده که «اسعوا» به معنای «امضوا»(بروید) است؛ یعنی، بروید و گفته میشود «اسعوا اعملوا لها»؛ یعنی، بکوشید تا برای آنها اعمالی انجام دهید و آن اعمال کوتاه کردن موی شارب و ازاله مو از زیر بغل، گرفتن ناخن، غسل، پوشیدن بهترین پیراهنها و خوشبو کردن برای نماز جمعه است... و این اعمال، همان سعی است».
کلیدواژهها:
اذان؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ بیع و شراء؛ تکلیف؛ جمعه؛ جهل؛ حُکم؛ دنیا؛ ذکر؛ عبادت؛ عجله؛ علم؛ غفلت؛ کار؛ نماز جمعه
فَإِذٰا قُضِیَتِ اَلصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (10)
10
پس وقتی نماز به پایان رسید، در زمین پراکنده گردید و از فضل خدا طلب کنید، و خدا را بسیار به یاد آورید، باشد که ظفرمند شوید.
1- جواز خرید و فروش، پساز تمام شدن نماز جمعه
فَإِذٰا قُضِیَتِ الصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ
2- رزق و روزی مردم، عطای خداوند و فضل او به آنان است.
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ
3- تلاش برای کسب روزی، توصیۀ خداوند به مؤمنان
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ
4- مؤمنان، همواره باید به یاد خدا باشند.
وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً
5- ذکر و یاد فراوان خدا، به هنگام کسب و کار و خرید و فروش، توصیۀ الهی به مؤمنان
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً
6- وجود خطر غافل شدن از یاد خدا، در کسب و کار و خرید و فروش
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً
7- ذکر و یاد همیشگی خداوند، زمینۀ دستیابی انسان به سعادت و رستگاری است.
وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
8- مؤمنانِ همواره به یاد خدا، باید به سعادت و رستگاریخویش امیدوار باشند.
وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
9- امید به سعادت و رستگاری، ناسازگار با غفلت از یاد خدا و بیگانگی با آن
وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
10- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّی أرکب فی الحاجة التی کفاها اللّه ما أرکب فیها إلّا التماس أن یرانی اللّه أضحی فی طلب الحلال أما تسمع قول اللّه عزّوجلّ اسمه «فَإِذٰا قُضِیَتِ الصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ ...»؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: من سوار مرکب میشوم و در پی رفع حاجتی میروم که خداوند کفایت آن را برعهده گرفته است و سوار نمیشوم، مگر برای اینکه خداوند مرا ببیند که در وسط روز به دنبال طلب حلال هستم. آیا نشیندهای قول خدای عزّوجلّ را که فرموده: «... فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ ...».
11- «روی عن أنس عن النبیّ(ص) قال:
فی قوله: «فَإِذٰا قُضِیَتِ الصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا ...» لیس لطلب دنیا و لٰکن عیادة مریض و حضور جنازة و زیارة أخ فی اللّه ... ؛ (2)
انَس از رسول خدا(ص) روایت نموده که آن حضرت دربارۀ سخن خداوند «فَإِذٰا قُضِیَتِ الصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا ...» فرموده: [این انتشار و پراکنده شدن در زمین] برای بهدست آوردن دنیا نیست؛ بلکه برای عیادت بیماری یا حضور بر جنازهای و یا زیارت برادری برای خداوند است ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امید؛ ایمان؛ بیع و شراء؛ بیماری؛ حُکم؛ ذکر؛ رزق؛ رستگاری؛ زمین؛ غفلت؛ فضل خدا؛ کار؛ مردگان؛ نماز جمعه
وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً أَوْ لَهْواً اِنْفَضُّوا إِلَیْهٰا وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً قُلْ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ مِنَ اَللَّهْوِ وَ مِنَ اَلتِّجٰارَةِ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (11)
11
و چون تجارت یا لهوی را ببینند، به سوی آن پراکنده میشوند و تو را در حالی که برپا ایستادهای رها میکنند. بگو: آنچه نزد خداست از لهو و تجارت بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است.
1- مسلمانان صدراسلام، با مشاهدۀ بساط داد و ستد و یا لهو و سرگرمی، جذب آن میشدند و پیامبر(ص) را در حال ایراد خطبههای نماز جمعه، رها میکردند.
وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْهٰا وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً
2- نکوهش مسلمانان صدراسلام از سوی خداوند، به خاطر روی آوردن به داد و ستد و یا تماشای لهو و رها کردن پیامبر(ص) در حال ایراد خطبههای نماز جمعه
وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْهٰا وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً
3- اقامۀ نماز جمعه، در صدراسلام و به امامت رسولاکرم(ص)
وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً ... وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً
4- ایراد خطبه در نماز جمعه بهوسیلۀ امام جمعه، از آداب آن است.
وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً
5- ایستادن در حال ایراد خطبههای نماز جمعه، از آداب آن است.
وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً
6- لزوم استماع خطبههای نماز جمعه و پرهیز از پرداختن به کارهای دیگر
وَ إِذٰا رَأَوْا ... وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً
7- مأموریت پیامبر(ص) از سوی خداوند، برای بیان جایگاه بلند نماز در پیشگاه الهی
قُلْ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجٰارَةِ
8- ثواب نماز جمعه، بسی برتر و بالاتر از درآمدهای مادی و لذتهای دنیوی است.
قُلْ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجٰارَةِ
9- ثواب نماز جمعه، برای برپادارندگان آن، در نزد خداوند محفوظ است.
قُلْ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ
10- شرکت در نماز جمعه، باعث از دست رفتن روزی نمیشود.
وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً ... وَ اللّٰهُ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
11- خداوند، روزی برپاداران نماز جمعه را تضمین کرده است.
قُلْ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ ... وَ اللّٰهُ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
12- اعتقاد به رازق بودن خداوند، ناسازگار با ترک کردن نماز جمعه به منظور کسب روزی
وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً ... وَ اللّٰهُ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
13- خداوند، بهترین روزیدهنده است.
وَ اللّٰهُ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
14- «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» از اسما و صفات خداوند است.
وَ اللّٰهُ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ پاداش؛ تجارت؛ جمعه؛ حُکم؛ رزق؛ رسالت؛ کار؛ لذت؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نماز جمعه
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذٰا جٰاءَکَ اَلْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ (1)
1 وقتی منافقان نزد تو میآیند میگویند: گواهی میدهیم که تو بیشک پیامبر خدایی، و خدا میداند که تو بیتردید پیامبر اویی، و خدا گواهی میدهد که منافقان قطعاً دروغگویند.
1- وجود عناصر منافق، در میان مسلمانان صدراسلام
إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ
2- آزادی منافقان، برای ملاقات با رسولخدا(ص) و گفتوگوی مستقیم با آن حضرت
إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا
3- منافقان در هر بار ملاقات با رسولاکرم(ص)، اظهار ایمان کرده و به رسالت الهی آن حضرت شهادت أکید میدادند.
إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ
4- تلاش منافقان، برای پنهان نگهداشتن چهرۀ نفاقآلود خود
إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ
5- شهادت صریح و أکید به رسالت پیامبر(ص) در حضور آن حضرت، از شگردهای منافقان برای پنهان نگهداشتن چهرۀ نفاق خود از آن حضرت
إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ
6- حضرت محمد(ص)، رسول خدا و پیامآور از جانب او
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ
7- گواهی أکید خداوند، به صدق رسالت پیامبر(ص)
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ
8- شهادت أکید خداوند، بر دروغگویی منافقان
وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ
9- دروغگویی، از ویژگیها و خصلتهای منافقان
وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ
تکیه بروصف «کاذبون»نشانگر آن است که دروغگویی، برای منافقان خصلتی ثابت و جداییناپذیر است.
10- کسی که مخالف اعتقاد سخن میگوید - هرچند خودِ سخن، حق باشد - دروغگو است.
قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ
برداشت یاد شده از آنجا است که خداوند، منافقان را - به رغم اینکه سخنشان حق بود - دروغگو خوانده است.
11- حقیقت ایمان، اعتقاد قلبی است؛ نه صرف اقرار زبانی.
قٰالُوا نَشْهَدُ ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ
12- افشای چهرۀ منافقان صدراسلام، از سوی خداوند
إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ
کلیدواژهها:
آزادی؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ بسمله؛ تحیت؛ دروغ؛ رحمت؛ رسالت؛ ریا؛ سخن؛ علم؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نفاق
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (2)
2
سوگندهای خود را سپر خویش گرفته و در نتیجه [مردم را] از راه خدا بازداشتهاند. راستی چه بد است آنچه که آنان انجام میدهند.
1- منافقان، زیر سپر سوگند، نفاقشان را پنهان میداشتند.
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً
2- استفادۀ ابزاری از ارزشها و مقدسات، شیوۀ منافقان است.
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً
3- منافقان، عناصری منحرف از راه خدا و آیین او
فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
«صد»(مصدر «صدوا») دو گونه استعمال میشود:
لازم و متعدی. «صد» در صورت اوّل به معنای اعراض کردن و منحرف شدن است. برداشت یاد شده بر پایۀ همین استعمال است: بنابراین «فَصَدُّوا ...»؛ یعنی،«فمالوا عن سبیلاللّه».
4- انحرافات منافقان، نتیجۀ سوگندهای دروغ آنان
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
مطلب یاد شده از تفریع «فَصَدُّوا ...» بر «اتَّخَذُوا ...» بهدست میآید.
5- تلاشمنافقان، برایممانعت و بازداشتن مردم از گرویدن به راه خدا و آیین او
فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
«صد»در صورتی که متعدی استعمال شود، به معنای «منع کردن»خواهد بود. برداشت یاد شده بر این احتمال استوار است.
6- کارآمد بودن استفادۀ ابزاری از دین علیه خود دین، برای منافقان
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
7- هدف منافقان از تمسک به سوگندهای دروغ، اغفال کردن مردم و بازداشتن آنان از راه خداوند
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
8- سراسر زندگی منافقان، آکنده از زشتی و نابهکاری است.
إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
پلیدی؛ دروغ؛ دین؛ ریا؛ سبیل اللّه؛ ضلالت؛ قسم؛ نفاق
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ (3)
3
این بدان سبب است که آنان ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، پس بر دلهایشان مُهر زده شد، در نتیجه نمیفهمند.
1- عملکرد بد منافقان، ناشی از کفر و بیایمانی آنان است.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا
«ذٰلِکَ» به جملۀ «إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» در آیۀ قبل اشاره دارد.
2- دروغگویی، استفادۀ ابزاری از سوگندها، انحراف و بازداشتن مردم از راه
خدا، زاییدۀ کفر و بیایمانی منافقان
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا
«ذٰلِکَ» میتواند به تمامی آنچه در دو آیۀ پیش در رابطه با منافقان، مطرح شده اشاره داشته باشد.
3- منافقان صدراسلام، عناصری مرتد بودند (ابتدا ایمان آوردند و سپس کفر ورزیدند).
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا
4- افشای چهرۀ واقعی عناصر نفاقپیشۀ صدراسلام از سوی خداوند
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا
5- کفر و ارتداد، زمینهساز مُهر شدن دل است.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
6- دلهای منافقان، بر اثر کفر و ارتداد مُهر زده شد.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
7- دروغگویی، استفادۀ ابزاری از مقدسات و عملکردهای ناپسند، نشانههای مُهر شدن دل است.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
8- مردمی که دلهایشان مهر شده، از درک حقایق و معارف دینی و الهی محروماند.
فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
9- منافقان، بر اثر مُهر شدن دلهایشان از درک معارف دین ناتواناند.
فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
10- دل آدمی، مرکز درک و فهم حقایق و معارف الهی است.
فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ
کلیدواژهها:
ارتداد؛ ایمان؛ حقایق؛ دروغ؛ دین؛ سبیل اللّه؛ شعور؛ عجز؛ قسم؛ قلب؛ کفر؛ نفاق
وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ اَلْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (4)
4
و چون آنان را ببینی، اندامشان تو را به شگفت میآورد، و اگر سخن بگویند به سخنشان گوش فرا میدهی، در حالی که گویی آنان چوبهایی تکیه به دیوار داده شدهاند. هر بانگی را بر ضدّ خود میپندارند. اینانند دشمنان واقعی [تو]، پس از آنان برحذر باش. خدا آنان را بکشد، چگونه [از حقّ] منحرف میشوند.
1- منافقان، دارای ظاهری فریبنده و قیافهای زیبا
وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ
2- ظاهر فریبندۀ منافقان، هر بینندهای را به خود جذب میکرد.
وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ
خطاب در «رَأَیْتَهُمْ» ، عام و شامل هر بینندهای است و اختصاص به فرد خاص - مثلاً پیامبر(ص) - ندارد.
3- منافقان، دارای زبانی شیوا و کلامی جذاب
وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ
4- سخنان زیبا و جذاب منافقان، هر شنوندهای را به شنیدن آن وا میداشت.
وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ
خطاب در «تَسْمَعْ» ، عام است و اختصاص به شنوندۀ خاصی ندارد.
5- تأثیر شگرف قیافۀ زیبا و کلام شیوا، در جذب و جلب افراد
وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ
6- منافقان، به رغم ظاهر فریبنده و سخنان زیبایشان، چونان چوبهای تکیه شده بر دیوار، خشک و بیروحاند.
کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ
7- انتظار سود و فایده، از جانب منافقان برای دین و مردم، بیمورد است.
کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ
«خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ» به چوبهایی گفته میشود که در کناری گذاشته شده و به کار صاحب آن نمیآید؛ یعنی، نه به درد سقف
میخورد، نه به درد دیوار و نه ... .
8- منافقان، همواره در وحشت و اضطراباند.
یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ
9- منافقان، هر فریادی را علیه خود و هر حرکتی را به ضرر خویش میپندارند.
یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ
10- منافقان، دشمنانی بس خطرناکاند.
هُمُ الْعَدُوُّ
11- اعتماد نکردن به منافقان و برحذربودن از آنان، توصیۀ الهی به مؤمنان
فَاحْذَرْهُمْ
چنانکه قبلاً گذشت، خطاب در «رأیت»و «تَسْمَعْ» اختصاص به فردی خاص ندارد؛ بلکه شامل هر بیننده و شنوندهای میشود. خطاب در «احذرهم»نیز چنین است.
12- منافقان، مورد لعن و نفرین سخت خداوند
قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ
13- دشمنان اسلام و مسلمین، شایستۀ لعن و نفریناند.
هُمُ الْعَدُوُّ ... قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ
14- منافقان، سخت در انحراف و کجروی
أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
«أَنّٰی یُؤْفَکُونَ» ؛ یعنی، چگونه از حق، این چنین منحرف میشوند.
15- کجرویهای منافقان و مواضع آنان در برابر اسلام و مسلمانان، بس شگفتآور و تأملبرانگیز است.
أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
استفهام در «أَنّٰی» ، برای بیان تعجب است.
16- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ» یقول: لایسمعون و لایعقلون؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ» روایت شده است: مقصود خداوند [از این تشبیه] این است که آنان نه گوش شنوا دارند و نه تعقل میکنند».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ تشبیهات؛ تعجب؛ چوب؛ دشمنی؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ صدا؛ ضرر؛ ضلالت؛ قرآن؛ کری؛ گوش؛ نفاق؛ نفرین
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 370؛ نورالثقلین، ج 5، ص 335، ح 8 .
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اَللّٰهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (5)
5
و هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا پیامبر خدا برای شما طلب آمرزش کند، سر خود را برمیگردانند، و آنان را میبینی که تکبّرکنان روی برمیتابند.
1- منافقان، عناصری نصیحتناپذیر
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا ... لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ
2- امتناع منافقان، از قبول پیشنهاد توبه از خطاهای گذشتۀ خویش و بازگشت خالصانه به دامن اسلام
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ
3- پیامبراکرم(ص) در صورت توبه کردن منافقان، برای آنان از پیشگاه خداوند درخواست مغفرت مینمود.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ
«یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ ...» جواب برای شرط مقدر است؛ یعنی، «إن تتعالوا یستغفر لکم رسول الله»، (اگر از خطاهای گذشتۀ خود توبه کنید، رسول خدا برای شما طلب مغفرت خواهد کرد).
4- حضرت محمد(ص) رسول خدا و پیامآور از جانب او
یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ
5- پیامبر(ص)، برای گناهکاران طلب آمرزش میکرد.
یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ
6- تأثیر استغفار و شفاعت پیامبر(ص)، در آمرزش گناهان مردم
تَعٰالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ
در این آیه به منافقان پیشنهاد میشود اگر توبه کنید، پیامبر(ص) برایتان استغفار خواهد کرد. از این مطلب معلوم میشود، استغفار آن حضرت برای دیگران تأثیر داشته است و گرنه پیشنهاد یاد شده بیمعنا خواهد بود.
7- منافقان، عناصری منحرف و باطلگرا
وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ
«صد» (مصدر «یَصُدُّونَ» ) بر دو معنا اطلاق میشود: الف) میل و انحراف، ب) منع و بازداشتن. در آیۀ شریفه، ظاهراً معنای اول اراده شده است.
8- انحراف منافقان، آشکار برای هر بینندهای
وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ
خطاب در «رَأَیْتَهُمْ» عام است و اختصاص به بینندهای خاص ندارد.
9- استکبار و خودبرتربینی، از خصلتهای عناصر نفاقپیشه
وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ
10- استکبار و انحراف، مانع از پذیرش نصیحت و خیرخواهی
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ ... وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ
کلیدواژهها:
استغفار؛ استکبار؛ اسما و صفات؛ تکبر؛ توبه؛ رسالت؛ سخن؛ شفاعت؛ ضلالت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ موعظه؛ نبوت؛ نفاق
سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (6)
6
برای آنان یکسان است، خواه برایشان طلب آمرزش کنی یا برایشان طلب آمرزش نکنی، خدا هرگز آنان را نمیآمرزد. بیتردید، خدا مردم نافرمان را هدایت نمیکند.
1- استغفار برای منافقان؛ حتی اگر استغفارکننده برایآنان پیامبراکرم(ص) باشد اثربخش نیست.
سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ
2- نفاق، گناهی نابخشودنی است.
سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ ... أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
3- منافقان، محروم از غفران و آمرزش الهی
لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
4- نفاق، موجب محروم شدن از هدایت الهی
سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
5- منافقان، محروم از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
6- هدایت مردمان، در دست خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
7- فسق و انحراف از حق، موجب محرومیت از هدایت و غفران الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
8- فاسقان و منحرفان از حق، محروم از هدایت و غفران الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
9- منافقان، عناصری فاسق و منحرف
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
کلیدواژهها:
استغفار؛ اللّه؛ ضلالت؛ فسق؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نفاق؛ هدایت
هُمُ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّٰهِ حَتّٰی یَنْفَضُّوا وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَفْقَهُونَ (7)
7
آنان کسانیاند که میگویند: به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق نکنید تا پراکنده شوند، و حال آن که خزانههای آسمانها و زمین از آنِ خداست، ولی منافقان نمیفهمند.
1- توطئۀ منافقان، به منظور پراکندن اصحاب و یاران نزدیک پیامبر(ص)، از اطراف آن حضرت
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ حَتّٰی یَنْفَضُّوا
2- تلاش منافقان، برای جلوگیری از انفاق مردم به اصحاب و یاران پیامبر اکرم(ص)
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ
3- وجود مشکل مالی و اقتصادی، در میان اصحاب و یاران نزدیک پیامبر اکرم(ص)
لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ
4- انفاق و کمکهای مالی مؤمنان، به یاران نیازمند پیامبر(ص)
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ
5- نقش فشارهای اقتصادی، در پراکندن مردم از پیرامون رهبری
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ حَتّٰی یَنْفَضُّوا
6- اقدام الهی برای خنثی کردن توطئۀ اقتصادی منافقان، علیه پیامبر(ص) و
اصحاب آن حضرت
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ حَتّٰی یَنْفَضُّوا
7- حضرت محمد(ص) رسول خدا و پیامآور از جانب او
عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ
8- دلداری و تقویت روحیۀ مؤمنان و اصحاب پیامبر(ص) از سوی خداوند
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ ... وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
9- آسمانها و زمین، خزائن و منابع رزق موجودات
یَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا ... وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
10- خداوند، مالک حقیقی منابع رزق آسمانها و زمین است.
وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
11- رزق و روزی موجودات، در دست خداوند است.
وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
12- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ
13- تنگدستی یاران پیامبر(ص)، ناشی از حکمت الهی بود.
لاٰ تُنْفِقُوا ... وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَفْقَهُونَ
14- منافقان، ناتوان از درک حکمت تنگدستی یاران پیامبر(ص)
وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَفْقَهُونَ
15- محرومیت منافقان، از درک روابط و مناسبات جهان آفرینش و قدرت خداوند
وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَفْقَهُونَ
16- نگرش ظاهری و مادی منافقان در تحلیل مسائل
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ ... وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَفْقَهُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امامت؛ انفاق؛ ایمان؛ جهان؛ خزائن خدا؛ دلداری؛ رزق؛ رسالت؛ زمین؛ شعور؛ صحابه؛ عجز؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نفاق
یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی اَلْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ اَلْأَعَزُّ مِنْهَا اَلْأَذَلَّ وَ لِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لٰکِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (8)
8
میگویند: اگر به شهر برگردیم قطعاً آن که عزیزترین مردم است آن را که ذلیلترین مردم است از شهر بیرون خواهد کرد، و حال آن که عزّت فقط از آنِ خدا و از آنِ پیامبر او و از آنِ مؤمنان است، ولی منافقان نمیدانند.
1- منافقان، در جنگ «بنی المصطلق» سوگند یاد کردند پس از بازگشت به مدینه، پیامبر(ص) را از آن شهر اخراج کنند.
یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
«لام»در «لَئِنْ رَجَعْنٰا» توطئه برای قسم و «لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ ...» جواب قسم است. سخن یاد شده را رئیس منافقان (عبداللّهبنأُبیّ) در غزوۀ بنیالمصطلق گفته بود.
2- منافقان، درصدد براندازی حکومت پیامبر(ص)
یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
3- بهکارگیری تعبیرات جسارتآمیز علیه پیامبر(ص) در محاورات منافقان
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
مقصود رئیس منافقان از «أعز»خودش و از «أذل» رسولخدا(ص) است. این تعبیر حکایت از آن دارد که منافقان، در جمع خود و در محاورات میان خویش، نسبت به پیامبراکرم(ص) تعبیرهای گستاخانه و جسارتآمیزی داشتند.
4- بغض و کینۀ عمیق منافقان، نسبت به شخص پیامبر(ص)
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
تعبیر «أذل»در مورد رسول خدا(ص)، حکایت از دشمنی شدید منافقان نسبت به آن حضرت دارد.
5- سردمدار منافقین (عبداللّهبنأُبیّ)، خود را عزیز و پیروزمند و پیامبر(ص) را ذلیل و شکست خورده میپنداشت.
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
6- افشای توطئۀ براندازی منافقان، از سوی خداوند و رسواساختن آنان
یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ
7- تهدید منافقان به شکست ذلتبار
از سوی خداوند
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ ... وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ
8- دلداری و تقویت روحیۀ مؤمنان، از سوی خداوند در قبال توطئههای منافقان
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ ... وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ
9- عزّت و پیروزمندی، تنها از آن خداوند است.
وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ
تقدیم «لِلّٰهِ» بر «الْعِزَّةُ» ، افادۀ حصر میکند؛ یعنی،«ما العزّة إلّا للّه».
10- تضمین عزت و پیروزی پیامبر(ص) و مؤمنان، از سوی خداوند در قبال توطئههای منافقان
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ ... وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ
11- تعلّق ارادۀ الهی، بر عزت و پیروزی پیامبر(ص) و مؤمنان
وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ
12- منافقان، عناصری نادان و بیبهره از معارف بلند الهی
وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
13- درک عزّتمندی خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان، بیرون از توان ذهنی منافقان جاهل
وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ ... وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
14- توطئۀ منافقان علیه پیامبر(ص)، برخاسته از جهل و نادانی آنان بود.
لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ... وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
15- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّ اللّه عزّوجلّ فَوَّضَ إلی المؤمن أُمورَه کلَّها و لمیفوّض إلیه أن یکونَ ذلیلاً أما تسمع قول اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خدای عزّوجلّ تمام امور مؤمن را به شخص وی واگذار نموده؛ ولی [اختیار] ذلیل بودن و ذلت کشیدن را به او نداده است. آیا نشنیدهای سخن خدای عزّوجلّ را که میفرماید: «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» ...».
کلیدواژهها:
آوارگی؛ اسلام؛ اللّه؛ اهانت؛ ایمان؛ پیروزی؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ دلداری؛ ذلت؛سخن؛شکست؛عبداللهبنابی؛ عجز؛ قسم؛ کینه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ نفاق؛ بنیمصطلق
1) 1) . کافی، ج 5، ص 63، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 335، ح 10.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (9)
9
ای کسانی که ایمان آوردهاید، مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند. و هر کس چنین کند، اینانند که زیانکار خواهند بود.
1- همواره به یاد خدا بودن، توصیۀ الهی به مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ
2- یاد خدا، برترین ارزش در بینش الهی
لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ
3- یاد همیشگی خدا، تضمینکنندۀ سعادت انسان
لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ ... عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ
4- غفلت و باز ماندن از یاد خداوند، طبیعت دلبسته شدن به مال و اولاد
لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ
«إلهاء»(مصدر «تُلْهِکُمْ» ) به معنای مشغول و سرگرم کردن است. نسبت دادن «إلهاء» به «اموال و اولاد»گویای مطلب یاد شده است. گفتنی است که لازمۀ مشغول کردن به خود، ایجاد غفلت از یاد خدا میباشد.
5- مؤمنان، در معرض غفلت از یاد خدا، به خاطر دلبسته شدن به اموال و اولاد
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ
6- دلبسته نشدن به مال و اولاد، سفارش خداوند به مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ
7- دلبستگی به مال و اولاد و غفلت از یاد خدا، موجب خسران برای انسان
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
8- دلبستگان به مال و اولاد، غافل از یاد خدا و دارای فرجامی خسارتبار
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ ذکر؛ رستگاری؛ ضرر؛ غفلت؛ فرزند؛ مال
وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (10)
10
و از آنچه به شما عطا کردهایم انفاق کنید پیش از آن که یکی از شما را مرگ فرا رسد و بگوید: پروردگارا، کاش مدّتی کوتاه به من مهلت میدادی تا انفاق کنم و از شایستگان شوم.
1- انفاقِ بخشی از امکانات و داراییها به نیازمندان، توصیۀ خداوند به اهلایمان
وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
«مِنْ» در «أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» تبعیضیه است؛ یعنی،«قسمتی از آنچه را که روزیتان کردهایم، انفاق کنید».
2- انفاق، محدود به امکانات و داراییهای خاص نیست.
وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
با توجه به کلمۀ «مٰا» - که افادۀ معنای شمول و عموم دارد - برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- توصیۀ خداوند به مؤمنان، برای جبران کمبودها و نیازهای اقتصادی اصحاب نیازمند پیامبر(ص)، جهت خنثی کردن توطئۀ منافقان در انفاق به آنان
لاٰ تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ ... وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
4- تقویت بنیۀ حکومتی جامعۀ اسلامی به وسیلۀ انفاق، سفارش خدا به مؤمنان صدراسلام
یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ ... وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
باتوجه بهارتباط آیه با آیات قبل که در مورد منافقان و جلوگیری آنان از انفاق در راستای براندازی حکومت اسلامی و ... است؛ برداشت یاد شده استفاده میشود.
5- امکانات و داراییهای انسان، رزقی است عطا شده از جانب خداوند.
مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
6- توجه و اذعان به خدادادی بودن امکانات و داراییها، زمینهساز پیدایش روحیۀ انفاقگری در انسان
وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
از اهداف یادآوری این حقیقت (خدادادی بودن داراییها) در بیان لزوم انفاق، آسان ساختن امر انفاق و ایجاد روحیۀ
انفاقگری در انسان میباشد.
7- انفاق از ارکان عملی دین و دارای اهمیتی ویژه در میان سایر تکالیف
وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
تکیه بر مسألۀ انفاق، برای سعادتمندی اخروی و نیامدن سایر تکالیف عملی، بیانگر اهمیت ویژۀ آن در نیکبختی اخروی انسان است.
8- انفاق، توشۀ اخروی مؤمنان است.
وَ أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ
9- دنیا، عرصۀ عمل و کسب توشۀ اخروی است.
وَ أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ
10- لزوم استفاده از فرصت، برای انفاق قبل از فرا رسیدن مرگ
وَ أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ
11- با فرارسیدن مرگ، راه برای عمل بسته میشود.
وَ أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ
12- تأسف عمیق دریغ کنندگان از انفاق، به هنگام فرارسیدن مرگ
فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی ... وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
13- دوری کنندگان از انفاق و صدقات، به هنگام مرگ خواستار مهلتی هر چند اندک، جهت تدارک گذشته و قرار گرفتن در زمرۀ صالحان
فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ ... وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
14- انفاق، مصداق بارز عمل صالح و نیک کرداری است.
وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ ... أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
15- نحوۀ نگرش انسان به سرانجام خویش و جهان، مؤثّر در جهت دادن وی به اعمال خویش
وَ أَنْفِقُوا ... فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی
16- ایمان و توجّه به ویژگی مرگ و بعد از آن، برانگیزانندۀ انسان به انفاق و انجام اعمال صالح
مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ ... وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
17- ترک انفاق، باعث خارج شدن از زمرۀ صالحان
فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
18- صالحان، دارای فرجامی نیک در جهان آخرت
لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی ... وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ
19- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی
20- «عن محمّد بن علیّ(ع) أنّه قال:
«أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» قال: ممّا رزقکم اللّه علی ما فرض اللّه علیکم فیما مَلَکَتْ أیمانُکم ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ» روایت شده که فرمود: از آنچه خداوند به شما روزی داده، انفاق کنید بر کسانیکه غلام یا کنیز شما هستند؛ همانگونه و همان مقدار که خداوند بر شما واجب کرده است ...».
کلیدواژهها:
اجل؛ انفاق؛ ایمان؛ بردگی؛ جهانبینی؛ حسرت؛ حکومت؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ صالحان؛ صحابه؛ عمل؛ عمل صالح؛ فسق؛ کنیز؛ مال؛ مرگ؛ نفاق
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اَللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (11)
11
و خدا هرگز [مرگ] کسی را - آن گاه که اجلش فرا رسیده باشد - به تأخیر نمیافکند، و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- درخواست مهلت، هر چند اندک به هنگام فرارسیدن مرگ فایده ندارد.
فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ ... وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
2- زندگی دنیایی انسان، ناپایدار است.
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
3- مرگ، سرنوشت حتمی همۀ انسانها
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
4- هرکس، دارای اجل (زمان مردن) معینی است که فرا خواهد رسید.
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
5- با فرارسیدن اجل هرکس، مرگش قطعی است.
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
6- مرگ انسانها، در اختیار خداوند است.
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
7- خداوند، هیچ کس را پس از فرارسیدن
1) 1) . امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 380؛ بحارالأنوار، ج 76، ص 268، ح 6.
مرگش، مهلت نمیدهد.
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا
8- آگاهی گسترده و همه جانبۀ خداوند، به اعمال انسان
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
9- نیکبختی یا بدبختی انسان پس از مرگ، در گرو اعمال خوب یا بد او است.
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
10- توجه و اذعان به آگاهی همه جانبۀ خداوند به اعمال مردمان، برانگیزانندۀ انسان به کارهای نیک و پرهیز از کارهای ناپسند
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
11- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ
12- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه:
«وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا» قال:
إنّ عنداللّه کُتُباً مرقومةً یقدّم منها ما یشاء و یؤخّر ما یشاء فإذا کان لیلة القدر أنزل اللّه فیها کلَّ شیء یکون إلی لیلة مثلها فذٰلک قوله: «وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا» إذا أنزله و کتبه کتّاب السماوات و هو الذی لایؤخّره؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا» روایت شده که فرمود: نزد خداوند کتابهایی است [که حوادث آینده] در آنها نوشته شده [و آن حوادث قطعی نیست]. خداوند هر چه را از آن بخواهد، مقدم میآورد و هر چه را بخواهد تأخیر میاندازد. پس چون شب قدر فرا رسد، آنچه را که تا شب قدر سال بعد باید واقع شود، نازل میکند [و حتمی میسازد] و این است سخن خدا: «وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا» ؛ یعنی، آنگاه که خداوند اجل را [در شب قدر] نازل کرد و کاتبان آسمان آن را ثبت کردند، آن همان است که به تأخیر نمیاندازد».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اجل؛ استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ خبیر/اسما و صفات؛ دنیا؛ ذکر؛ رستگاری؛ زندگی؛ شقاوت؛ عمل؛ عمل صالح؛ مرگ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 371؛ نورالثقلین، ج 5، ص 337، ح 22.
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لَهُ اَلْمُلْکُ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)
1 آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدا را تنزیه میکنند. فرمانروایی فقط از آنِ او و ستایش[نیز] مختصّ اوست، و او بر هر چیزی تواناست.
1- همۀ موجودات جهان (آسمانها، زمین و ...)، به تسبیح و تنزیه خداوند مشغولاند.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«تسبیح»، به معنای تنزیه است.
2- تمامی موجودات هستی، شاهدی گویا بر منزّه بودن خداوند از هر عیب و نقص
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده، بر این اساس است که تسبیح در آیۀ شریفه، تسبیح تکوینی باشد.
3- تسبیح و تنزیه موجودات عالم برای خداوند، مستمر و دایمی است.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
آمدن فعل مضارع «یُسَبِّحُ» ، دلالت بر استمرار دارد.
4- همۀ موجودات عالم، از نوعی شعور و آگاهی نسبت به خداوند برخوردارند.
یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
5- جهان طبیعت، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
6- فرمانروایی عالم، تنها در انحصار خداوند است.
لَهُ الْمُلْکُ
7- فرمانروایی خداوند، حقیقی است و از غیر او، اعتباری و مجازی و تحت ارادۀ او است.
لَهُ الْمُلْکُ
تقدیم مسند (له) بر مسندالیه (الملک) افادۀ قصر میکند؛ یعنی، فرمانروایی تنها از آنِ خداوند است. وجود فرمانرواییهای دیگر (مانند آنچه در زمین هست)، قرینه است بر اینکه مراد از «الْمُلْکُ» در آیۀ شریفه، ملک حقیقی است و آنچه وجود دارد همگی اعتباری میباشد.
8- همۀ ستایشها، از آنِ خداوند است.
لَهُ الْحَمْدُ
«ال» در «الْحَمْدُ» به اصطلاح جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«له کلّ حمد».
9- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ کمالها و زیباییها است.
لَهُ الْحَمْدُ
«حمد»در برابر زیباییها و کمالها است و به مقتضای جملۀ «لَهُ الْحَمْدُ» هر ستایشی، به خداوند اختصاص دارد. بنابراین هر زیبایی و کمالی، از او نشأت گرفته است.
10- تنها خداوند، سزاوار ستایش است.
لَهُ الْحَمْدُ
11- خداوند دارای قدرت مطلق و توانا بر انجام هر کاری
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
12- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ بسمله؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهانبینی؛ حمد؛ رحمت؛ زمین؛ زیبایی؛ شعور؛ قدیر/اسما و صفات؛ گواهی
هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (2)
2
اوست آن که شما را آفرید، پس برخی از شما کافرند و برخی مؤمن، و خدا به آنچه میکنید بیناست.
1- خداوند، خالق و آفرینندۀ انسانها
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ
2- انسان، جلوۀ قدرت و فرمانروایی مطلق خداوند است.
لَهُ الْمُلْکُ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ . هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ
آمدن «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ» (او است که شما را آفرید)، پس از ذکر قدرت و فرمانروایی مطلق خداوند بر جهان ( لَهُ الْمُلْکُ...
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ )، میتواند برای بیان مصداق و جلوۀ این قدرت و فرمانروایی باشد.
3- انسانها از نظر جهانبینی و باورهای دینی یا کافراند و یا مؤمن.
فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ
4- انسان، مجبور آفریده نشده، بلکه آزاد و مختار است.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ
یادآوری این نکته که انسانها پس از آفرینش، به دو دستۀ کافر و مؤمن تقسیم میشوند، گویای حقیقت یاد شده است.
5- انسان، موجودی انتخابگر و توانا بر تشخیص حق از باطل و پیمودن راه آن
فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ
6- کفر انسانها به خداوند، برخلاف مسیر و فلسفۀ خلقت انسان و جهان و شگفتانگیز است.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ
تفریع «فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ» بر موضوع آفرینش انسان از سوی خداوند (هو الذی خلقکم) و یادآوری آفرینش حقمدارانۀ جهان در آیۀ بعد، میرساند که کفر انسانها به آفرینندۀ خود، امری شگفتانگیز و بیرون از مسیر خلقت و به دور از انتظار است؛ زیرا انتظار از مخلوق (انسان)، این است که آفرینندۀ خود را انکار نکند.
7- خداوند، نسبت به تمامی رفتارهای آدمی، بینا است.
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
8- تأثیر باورها و جهانبینی انسانها در رفتار و کردار آنها
فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
مطلب یاد شده، با توجه به این نکته است که ایمان و کفر، از مقولۀ جهانبینی و باورهای بشر است؛ ولی خداوند به جای تذکر به آگاهی خویش از این مسأله، به آگاهی خود از رفتار آدمیان اشاره دارد. این میرساند که رفتارهای آدمی متأثر از جهانبینی او است و کردارهای او، نشانۀ طرز تفکر و عقیده (ایمان و کفر) او است.
9- رفتار و کردار آدمی، نشانگر کفر و ایمان و نیز اندیشه و باور او است.
فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
10- هشدار خداوند به انسانها، دربارۀ رفتار و کردارهای آنان
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
11- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ... بَصِیرٌ
12- «عن زُرارة عن أبیجعفر(ع) قال:
قلت له ... قد قال اللّه عزّوجلّ: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ» لا واللّه لایکون أحَدٌ من الناس لیس بمؤمن و لا کافر. قال: فقال أبوجعفر(ع): ... ما تقول فی أصحاب الأعراف؟ ... واللّه ما هم
بمؤمنین و لا کافرین ... ؛ (1)
از زراره روایت شده که گفت: به امام باقر(ع) عرض کردم ...
خدای عزّوجلّ فرمود: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کٰافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ» ، به خدا سوگند احدی از مردم نیست که نه مؤمن باشد و نه کافر ... ! امام باقر(ع) فرمود: ... دربارۀ اصحاب اعراف چه میگویی؟ ... به خدا سوگند آنان نه مؤمناند و نه کافر ...».
کلیدواژهها:
اصحاب اعراف؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بصیر/اسما و صفات؛ جبر و اختیار؛ جهانبینی؛ حق؛ خلقت؛ عمل؛ کفر
خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (3)
3
آسمانها و زمین را به حقّ آفرید، و به شما شکل بخشید و شکلهایتان را نیکو ساخت، و بازگشت [همگان] فقط به سوی اوست.
1- خداوند، آفرینندۀ آسمانها و زمین است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
2- آفرینش جهان (آسمانها، زمین و ...)، براساس حق و هدفدار و به دور از بیهودهکاری است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
«حق»در مقابل باطل قرار دارد. یکی از معانی «باطل»عبث و بیهودهکاری است؛ یعنی، کاری که در آن هدف معقولی لحاظ نشود.
3- جهان طبیعت، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4- خداوند، انسان را تصویر کرد و به وی صورت انسانی بخشید.
وَ صَوَّرَکُمْ
5- انسانها، ازنظر ظاهر و باطن و صورت و سیرت، زیبا و نیکو آفریده شدهاند.
فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ
«صورت» عبارت است از هیئت هر شیئی که با آن، از دیگر اشیا جدا و ممتاز میگردد و شامل شکل ظاهری و هویت باطنی آن میشود (اقتباس از مفردات راغب).
6- انسان، در مقایسه با دیگر موجودات، موجودی زیباتر، برتر و کاملتر است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ
1) 1) . کافی، ج 2، ص 403، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 339، ح 8 .
اختصاص به ذکر یافتن انسان با وصف «فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ» - پس از یادآوری آفرینش آسمانها و زمین - میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
7- آفرینش انسانِ زیبا صورت و نیکو سیرت، مظهر و مصداق روشن آفرینش بحق خدا است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ
8- زیبایی و کمال، از ویژگیهای انسان و از نعمتهای الهی برای او است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ
برداشت یاد شده از آنجا است که آیۀ شریفه در مقام امتنان و برشمردن نعمتهای اعطایی به انسانها میباشد.
9- بازگشت نهایی تمامی امور و همه چیزها، به سوی خداوند است.
وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
10- جهان آفرینش، در حال حرکت است و خدا منتها الیه این حرکت میباشد.
وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
«ال» در «الْمَصِیرُ» برای جنس است؛ یعنی، هر تحوّل و حرکتی در جهان هستی، تنها به سوی خداوند است.
11- معاد و بازگشت انسانها، به پیشگاه عدل الهی برای کیفر و پاداش، مقتضای آفرینش به حق و هدفمند جهان است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
ذکر معاد انسانها - پس از بیان آفرینش جهان بر پایۀ حق و هدفمندی - گویای نکتۀ یاد شده است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ انسان؛ پاداش؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ خلقت؛ زمین؛ زیبایی؛ صورت؛ نعمت
یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (4)
4
آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند، و آنچه را که پنهان میدارید و آنچه را که آشکار میکنید [نیز] میداند، و خدا به آنچه در درون سینههاست داناست.
1- خداوند، به همۀ موجودات هستی احاطۀ علمی دارد.
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- جهان طبیعت، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3- خداوند، بهتمامی حرکتها ورفتارهای نهانی و آشکارای انسانها آگاه است.
وَ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ
4- خداوند، به رازها و اسرار نهفته در سینهها آگاهی کامل دارد.
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
5- علم خداوند، مطلق و فراگیر همۀ ذرّات نهان و آشکار جهانِ هستی است.
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ مٰا تُعْلِنُونَ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
یادآوری آگاهی خداوند از موجودات آسمانها و زمین و نیز رفتارهای نهانی و آشکارا و رازهای دل بشر، اشاره به علم مطلق و فراگیر خداوند است.
6- آگاهی و عقیده به علم همه جانبۀ خداوند به جهان و انسان، بازدارندۀ انسانها از نافرمانی و گناه
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ مٰا تُعْلِنُونَ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
7- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ زمین؛ سرّ؛ سینه؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ گناه
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (5)
5
آیا خبر کسانی که پیش از این کفر ورزیدند و ثمرۀ تلخ کارهای خود را چشیدند و[در آخرت] عذابی دردناک خواهند داشت، به شما نرسیده است؟
1- آگاهی مردم کافر عصر بعثت، از سرنوشت شوم اقوام کافر پیش از خود
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ» ، تقریری است.
2- آگاهی مردم عصر بعثت، از سرنوشت اقوام کافر پیش از خود، از راه اخبار و اطلاعات واصله بود.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
مطلب یادشده، ازآمدن تعبیر «نَبَأُ» (خبر) بهدست میآید.
3- اخبار مربوط به سرنوشت هلاکتبار اقوام کافر پیش از اسلام، اخباری مهم و پرفایده
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ
«نَبَأُ» ، به اخبار مهم و پر فایده گفته میشود (مفردات راغب).
4- بسیاری از اقوام کافر پیش از اسلام، ثمرۀ تلخ کردار خویش را چشیدند و نابود شدند.
فَذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ
5- اقوام کافر در آخرت، به عذاب دردناک دچار خواهند شد.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
6- کفر، از موجبات عذاب و دارای پیامدی تلخ در دنیا و آخرت
اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
7- سرنوشت شوم و عذاب الهی، ثمره و پیامد رفتار خود انسان است.
فَذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
8- سرنوشت شوم اقوام کافر پیشین، درسآموز و عبرتانگیز است.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
9- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند، به مطالعه و تأمل در سرنوشت هلاکتبار جوامع کفر پیشۀ گذشته
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ ...»، ضمن آن که برای تقریر مسأله است، برای تشویق و ترغیب نیز میباشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امت؛ تاریخ؛ دنیا؛ رسالت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر
ذٰلِکَ بِأَنَّهُ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنٰا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اِسْتَغْنَی اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (6)
6
این بدان سبب بود که پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان میآمدند، ولی آنان میگفتند: آیا آدمیانی ما را هدایت میکنند؟ پس کفر ورزیدند و رویگرداندند، در حالی که خدا [از آنان] بینیاز بود، و خدا بینیاز و ستوده است.
1- انکار معجزات و دلایل روشن پیامبران و رویگردانی از تعالیم آنان، عامل گرفتاری کافران پیشین به سرنوشت شوم و عذاب دردناکِ الهی
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا
«بینة»(مفرد «بینات») به معنای دلیل و حجت روشن است؛ و در قرآن بر معجزۀ پیامبران الهی نیز اطلاق شده است.
2- عذاب و کیفر خداوند دربارۀ کافران، پس از اتمام حجت و ارائۀ دلایل روشن بوده است.
تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
3- پیامبران، دارای معجزات و دلایل روشن بر حقانیت رسالت خویش
تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
4- بشر بودن پیامبران، بهانه و دستاویز کافران برای کفر و رویگردانی از تعالیم دین
فَقٰالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنٰا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا
5- در بینش کافران، بشر شایستۀ مقام پیامبری، واسطۀ ارتباط میان خدا و خلق و هادی برای انسانها نیست.
فَقٰالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنٰا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا
6- پیامبران الهی، از نوع بشر و دارای خصوصیت بشری بودند.
أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنٰا
7- هدایت انسانها، فلسفۀ بعثت پیامبران
تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنٰا
8- کفر و انکار رسالت پیامبران، از روی عمد و آگاهانه، نگونبختی و عذاب دردناک اخروی را در پی دارد.
فَذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا
9- خداوند، حقیقتی بینیاز
وَ اسْتَغْنَی اللّٰهُ
10- خداوند، بینیاز از ایمان انسانها
وَ اسْتَغْنَی اللّٰهُ
متعلق و مورد استغنای خداوند در آیۀ شریفه، میتواند دو چیز باشد: 1- استغنای خداوند از ایمان انسانها به او؛ 2- استغنای الهی از اینکه پس از ارائۀ معجزات و دلایل روشن از سوی پیامبران، باز هم معجزات و دلایل دیگری به بشر عرضه دارد؛ زیرا همین مقدار برای هدایت بشر کافی است. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.
11- خداوند، به مقدار کافی و لازم، معجزه و دلایل روشن برای هدایت انسانها ارائه نموده است.
تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... وَ اسْتَغْنَی اللّٰهُ
برداشت یاد شده، براساس احتمال دوّمی است که در ذیل برداشت قبلی آمده است.
12- ثمره و فایدۀ ایمان، به خود انسانها بازمیگردد.
فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَی اللّٰهُ وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ
یادآوری استغنای خداوند و بینیازی او - پس از ذکر کفر و انکار اقوام کافر - میتواند اشاره به مطلب یادشده باشد.
13- خداوند، مورد حمد و ستایش همۀ موجودات است.
وَ اللّٰهُ ... حَمِیدٌ
«حَمِیدٌ» در آیۀ شریفه، به معنای محمود است و مقصود از آن در اینجا، میتواند دو چیز باشد: 1- مورد ستایش بودن خداوند از سوی همۀ موجودات؛ 2- شایستۀ ستایش بودن خداوند، هر چند کسی او را ستایش نکند. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.
14- خداوند، شایستۀ ستایش است.
وَ اللّٰهُ ... حَمِیدٌ
15- خداوند بینیاز، شایستۀ ستایش است.
وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که «حَمِیدٌ» ، صفت برای «غَنِیٌّ» باشد؛ نه صفت مستقل برای «اللّٰهُ» .
16- «غَنِیٌّ» و «حَمِیدٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بشر؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ حمد؛ دین؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عذاب؛ غنی/اسما و صفات؛ کفر؛ کیفر؛ معجزه؛ نبوت؛ هدایت
زَعَمَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمٰا عَمِلْتُمْ وَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (7)
7
کسانی که کفر ورزیدهاند پنداشتهاند که هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: چرا، به پروردگارم سوگند که حتماً برانگیخته خواهید شد، سپس از آنچه کردهاید قطعاً با خبر خواهید گشت، و این بر خدا آسان است.
1- گمان کافران، به برانگیخته نشدن انسانها در قیامت
زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا
2- اعتقاد کافران به برانگیخته نشدن انسانها در قیامت، مبتنی بر گمان است؛ نه یقین و علم.
زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا
مادۀ «زَعَمَ» ، بیشتر در معنای «ظن»(گمان) و نیز دربارۀ چیزی که مورد تردید بوده و اثبات نشده است، بهکار میرود.
3- برانگیخته شدن انسانها در قیامت، امری قطعی است.
قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتُبْعَثُنَّ
4- انسانها، از تمامی کردههای خویش در قیامت آگاه میشوند.
ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمٰا عَمِلْتُمْ
5- تمامی رفتارها و کردههای انسانها در قیامت، مورد حسابرسی دقیق قرار خواهد گرفت.
ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمٰا عَمِلْتُمْ
کلمۀ «ما»(آنچه) افادۀ عموم میکند. با خبر کردن انسانها از تمامی کردههای خویش در قیامت، اشاره به حسابرسی و کیفر و پاداش دادن به آنها است.
6- عملکرد انسانها، تعیینکنندۀ سرنوشت اخروی آنان است.
ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمٰا عَمِلْتُمْ
7- برانگیختن انسانها و حسابرسی از آنان در قیامت، کاری سهل و آسان برای خداوند
لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمٰا عَمِلْتُمْ وَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
8- آفریدن جهان و آگاهی از پدیدههای آن و اسرار نهفته در دل آدمیان، نشانۀ آسان بودن آفرینش مجدد انسانها از جانب خداوند
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ ... وَ رَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ... وَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
مطلب یاد شده، از ذکر آفرینش جهان به قدرت خداوند و آگاهی همه جانبۀ او در آغاز و سپس یاد کردن آسانی برپایی قیامت برای او، بهدست میآید.
9- استبعاد معاد از سوی کافران، ناشی از ناآگاهی آنان از قدرت مطلقۀ خداوند است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ... وَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی
11- «عن أبیعبداللّه(ع): ...أما عَلِمتَ أنّ کلَّ زعمٍ فی القرآن کذبٌ؟؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... مگر نمیدانی [مادّه] «زعم»در سراسر قرآن به معنای «کذب» است».
1) 1) . کافی، ج 2، ص 342، ح 20؛ نورالثقلین، ج 1، ص 508، ح 362.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ جهان؛ جهل؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ دروغ؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ علم؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِی أَنْزَلْنٰا وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (8)
8
پس به خدا و پیامبرش و به این نوری که نازل کردهایم (قرآن) ایمان بیاورید، و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- آگاهی از دلایل روشن الهی بر اثبات حقانیت تعالیم دین (همچون معاد و جزای انسانها در آن روز)، مقتضی ایمان به خدا، رسول او و قرآن است.
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنٰا
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه به منزلۀ نتیجه برای مطالب یاد شده در آیات پیشین است. آن مطالب عبارت است از ارائۀ دلایل روشن بر حقانیت تعالیم الهی و نیز اثبات معاد و ... .
2- توصیۀخداوند بهکافران ومنکران قیامت به ایمان به خدا، پیامبر اسلام و قرآن
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنٰا
مقصود از «نور»در آیه قرآن کریم میباشد.
3- ایمان به خدا، پیامبر(ص) و قرآن، سه رکن اصلی عقاید اسلامی
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنٰا
4- رهنمودها و معارف قرآن، چونان نور، روشن و روشناییبخش است.
وَ النُّورِ
در تعریف «نور»گفتهاند: «هو الظاهر بنفسه و المظهر لغیره».
5- قرآن، کتاب نازل شده از سوی خداوند است.
وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنٰا
6- خداوند، از تمامی رفتارها و کردارهای آدمیان با خبر است.
وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
7- ایمان به خدا، پیامبر(ص) و قرآن، مستلزم عمل و رفتار متناسب با آن است.
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
یادآوری آگاهی خداوند از رفتار انسانها - پس از توصیه به ایمان - میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
8- ایمان راستین به خدا، پیامبر(ص) و قرآن، تأثیرگذار در رفتار و کردار آدمی
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
از ارتباط میان توصیه به ایمان و یادآوری موضوع آگاهی خداوند از رفتارهای انسانها، برداشت یاد شده بهدست میآید.
9- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ... خَبِیرٌ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ خبیر/اسما و صفات؛ دین؛ رسالت؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ قیامت؛کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد
یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ اَلْجَمْعِ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلتَّغٰابُنِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ وَ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (9)
9
[یاد کن] هنگامی را که خدا شما را در «یوم الجمع» گرد میآورد. آن روز، روز مغبون شدن است. و هر کس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، بدیهایش را از او میزداید، و او را به باغهایی درمیآورد که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است؛ جاودانه در آنها برای همیشه خواهند بود. این است آن کامیابی بزرگ.
1- خداوند، همۀ انسانها را برای حسابرسی در روز قیامت گرد میآورد.
یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ
2- قیامت و گرد آمدن انسانها در آن روز، برای محاکمه و مجازات، شایان یاد و یادآوری
یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ
«یوم»مفعول برای فعل محذوف است یعنی «اذکر یوم یجمعکم ...».
3- قیامت، روز گرد هم آمدن همۀ انسانها است.
لِیَوْمِ الْجَمْعِ
4- «یوم الجمع»، از نامهای قیامت
لِیَوْمِ الْجَمْعِ
5- قیامت، روز ظهور و بروز غبن و خسارت کافران
ذٰلِکَ یَوْمُ التَّغٰابُنِ
6- «یَوْمُ التَّغٰابُنِ» ، از نامهای قیامت
ذٰلِکَ یَوْمُ التَّغٰابُنِ
7- خداوند، گناهان و بدیهای مؤمنان دارای عمل صالح را زدوده و میآمرزد.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ
8- ایمان و عمل صالح، موجب زدایش بدیها و آمرزش گناهان
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ
9- ایمان و عمل صالح، موجب ورود انسان به بهشت
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً ... یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
10- بهشت، دارای باغهای متعدد با نهرهای جاری در زیر آنها
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
«جَنّٰاتٍ» (جمع «جنة») به معنای باغها است.
11- مؤمنانِ دارای عمل صالح، در بهشت جاودانهاند.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً ... یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
12- آمرزش گناهان و دستیابی به بهشت، کامیابی بزرگ است.
یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ وَ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
13- سعادت و کامیابی انسان، در گرو ایمان و عمل صالح است.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
14- ضرورت توأم بودن ایمان و عملصالح، در به دست آوردن کامیابی اخروی و بهشت جاویدان
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً ... یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
15- تنها مؤمنان دارای عمل صالح، از خسارت عرصۀ قیامت در امان خواهند بود.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً ... ذٰلِکَ یَوْمُ التَّغٰابُنِ ...
ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
برداشت یاد شده، از آنجا است که خداوند، روز قیامت را روز خسارت نام گذاشته است؛ ولی تنها گروهی که دارای ایمان و عمل صالح باشند از آن مستثنا شدهاند.
16- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ...
یومالتغابن، یوم یَغبُن أهلُ الجنّة أهلَ النّار ...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... «یَوْمُ التَّغٰابُنِ» روزیاستکه بهشتیان،جهنمیانرا مغبون میسازند ...».
17- «فی الخبر النبویّ(ص) أنّه یُفتَح للعبد یوم القیامة علی کلّ یوم من أیّام عمره أربعة و عشرون خزانةً ... یُفتَح له خزانةٌ ... فیراها فارغةً لیس فیها ما یسرّه و لا ما یسوؤه و هی الساعة التی نام فیها أو اشتغل فیها بشیء من مباحات الدنیا فیناله من الغبن و الأسف علی فواتها ...
ما لا یُوصَف و من هذا قوله تعالی: «ذٰلِکَ یَوْمُ التَّغٰابُنِ» ؛ (2)
در روایتی از پیامبر(ص) آمده که برای بنده در قیامت، برای هر روز از ایام عمرش 24 خزانه باز میشود ... خزانهای برای او بازمیگردد که آن را خالی میبیند و چیزی که او را خوشحال یا ناراحت کند در آن نیست. این همان ساعتی است که در آن خوابیده و یا مشغول کارهای مباح دنیا بوده است. پس غبن و تأسف بر از دست دادن آن ساعت، به او دست میدهد ... به اندازهای که قابل توصیف نیست و در همین باره است سخن خدای تعالی: «و ذٰلِکَ یَوْمُ التَّغٰابُنِ» ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ حسابرسی؛ حسرت؛ حشر و نشر؛ خلافت الهی؛ ذکر؛ رستگاری؛ ضرر؛ عمل صالح؛ قیامت؛ کفاره؛ کفر؛ گناه؛ مغفرت؛ نهر؛ یوم الجمع؛ یوم التغابن
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (10)
10
و کسانی که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کردهاند، اهل آتشند و همواره در آن میمانند، و چه بد بازگشتگاهی است.
1- کسانی که به کفر و تکذیب آیات الهی بپردازند، اهل دوزخاند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ
2- وجود آیات و نشانههای گوناگون از خداوند، در پهنۀ جهان
کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
مطلب یاد شده، از آمدن «بِآیٰاتِنٰا» به صورت صیغۀ جمع استفاده شده است.
3- آتش، وسیلۀ عذاب الهی در دوزخ
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ
4- کافران تکذیبگر آیات الهی، به صورت دائمی و جاودانه در دوزخ جای دارند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَصْحٰابُ النّٰارِ خٰالِدِینَ فِیهٰا
5- دوزخ، جایگاهی نامیمون و عاقبتی شوم
أَصْحٰابُ النّٰارِ ... وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
کلیدواژهها:
آتش؛ آیات خدا؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ کفر
مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (11)
11
هیچ مصیبتی جز به اذن خدا [به کسی] نمیرسد؛ و هر کس به خدا ایمان بیاورد،[خدا] دل او را هدایت میکند، و خدا به هر چیزی داناست.
1- همۀ مصیبتهای وارده بر انسانها، در چارچوب رخصت خداوند و اذن او است.
مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ
مقصودِ آیۀ شریفه، این است که هر حادثهای برای بشر - که بر اثر علل و اسباب ویژۀ خود پدید میآید - بیرون از اراده و اذن الهی نیست؛ یعنی، خداوند مانع از تأثیر این عوامل نمیشود.
2- تأثیر و کارسازی عوامل و اسباب طبیعی، در چارچوب اراده و رخصت خداوند است.
مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ
3- خداوند، هدایتگر دلهای انسانهای مؤمن
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ
4- ایمان، موجب جلب هدایت ویژۀ الهی و عامل ارتقای معرفت بشر است.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ
5- خداوند، راه علاج و نحوۀ تحمل مصیبتها و تکلیف انسان در برابر آنها را به مؤمنان آموخته است.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ
با توجه به این که در صدر آیۀ شریفه سخن از مصیبتهای وارده بر انسانها است، میتوان گفت از مصداقهای هدایت قلبی مؤمنان، راهنمایی آنان به پیدا کردن راه علاج و تحمل مصیبتها و نشان دادن تکلیف آنان در این عرصه است.
6- خداوند، به هر چیزی دانا است.
وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
7- علم خداوند به هر چیز، مطلق و همهجانبه است.
وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
«عَلِیمٌ» صیغۀ مبالغه و بیانگر آن است که علم الهی به هر چیز تنها از یک یا چند بُعد نیست بلکه همه جوانب و زوایای هر چیزی در احاطه و آگاهی خداوند قرار دارد.
8- آگاهی و ایمان مؤمنان به علم همه جانبۀ خداوند، مایۀ تحمل مصیبتها و پایداری در برابر مشکلات است.
مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
9- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ
10- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّ القلبَ لیُرَجَّج ... حتّی یَعقِدَ علی الإیمان فإذا عقد علی الإیمان قرّ و ذلک قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: قلب [انسان] در حال اضطراب است ... تا اینکه با ایمان و باور پیوند خورد. پس زمانی که بر ایمان پیوند خورد، قرار و ثبات مییابد و این سخن خدای عزّوجلّ است: «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» ».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اذن الهی؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قلب؛ مصیبت؛ هدایت
وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (12)
12
و خدا را اطاعت کنید و از پیامبر او فرمان برید؛ پس اگر روی برتابید، [بدانید که]بر پیامبر ما فقط ابلاغ آشکار [پیام] است.
1- اطاعت از خدا و رسول او، توصیۀ الهی به مؤمنان
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
2- پیامبر(ص)، دارای رهنمودهایی افزون بر وحی و رهنمودهای خداوند در قرآن
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
تکرار کلمۀ «أَطِیعُوا» و جدا آمدن آن برای پیامبر(ص)، میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
1) 1) . کافی، ج 2، ص 421، ح 4؛ نورالثقلین، ج 5، ص 342، ح 19.
3- پیامبر(ص)، دارای منصب حکومت و ولایت
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
تکرار «أَطِیعُوا» نشان میدهد که مقصود از «أَطِیعُوا الرَّسُولَ» ، اطاعت در امور حکومتی و ولایی است؛ زیرا اگر مراد احکام و اوامر الهی باشد، ذکر «أَطِیعُوا اللّٰهَ» کافی است.
4- ابلاغ روشن و بدون ابهام پیامهای الهی به مردم، تکلیف پیامبراسلام(ص)
فَإِنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
5- پیامبر(ص)، در برابر کافران دین گریز، تکلیفی جز ابلاغ پیام الهی نداشت.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
6- اجبار مردمانِ کافر به پذیرش دین و ایمان، بر عهدۀ پیامبر(ص) نبود.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
7- در جامعۀ اسلامی، کافران در پذیرش اسلام، آزاد و مختاراند و کسی حق تحمیل و اجبار آن را بر آنان ندارد.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
کلیدواژهها:
آزادی؛ اطاعت؛ اکراه؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تبلیغ؛ جبر و اختیار؛ حکومت؛ دین؛ رسالت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ولایت
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (13)
13
خداست که هیچ معبودی جز او نیست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.
1- خدا، تنها معبود شایسته پرستش
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
نفی در «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» نفی شایستگی میباشد، نه نفی وجود؛ زیرا در عالم معبودهای ادعایی بسیاری وجود دارد، ولی آنها شایستگی معبودیت را ندارند.
2- اطاعت و فرمانبری، تنها از آن خداوند است که شایستۀ معبودیت است.
أَطِیعُوا اللّٰهَ ... اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
جملۀ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» میتواند تعلیل برای «أَطِیعُوا اللّٰهَ» باشد؛ یعنی، چون تنها خداوند شایستۀ عبادت است، پس باید تنها از او اطاعت کرد.
3- تنها خداوند، شایستۀ توکل است.
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
تقدیم جار و مجرور (علی اللّه) مفید اختصاص است.
4- توکل کردن بر خدا و نه بر دیگران،
توصیۀ الهی به مؤمنان
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
5- توکل بر خداوند - نه بر دیگران - نشانۀ ایمان راستین است.
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
آمدن وصف «الْمُؤْمِنُونَ» ، میتواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.
6- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ ایمان؛ توحید؛ توکل؛ جهانبینی؛ هو/اسما و صفات
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (14)
14
ای کسانی که ایمان آوردهاید، بیتردید، برخی از همسران و فرزندانتان دشمنانی برای شما هستند، پس از آنان برحذر باشید؛ و اگر [از خطایشان] درگذرید و[بدون توبیخ] چشمپوشی کنید و آن را بپوشانید، [خدا نیز با شما چنین میکند،]به یقین، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- برخی از همسران و فرزندان مؤمنان، همچون دشمن به مخالفت با آنان برمیخیزند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ
2- مؤمنان صدراسلام، با مخالفت و دشمنی برخی از همسران و فرزندان خویش روبهرو بودند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ
3- ایمان به دین اسلام، ممکن است دشمنی برخیاز مردم، حتی خویشاوندانی همچون همسر و فرزندان را برانگیزاند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ
4- مؤمنان در صورت روبهرو شدن با دشمنی و مخالفت همسران و فرزندان خویش، باید از آنان پرهیز کرده و دوری جویند.
إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ ... عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ
5- مؤمنان، باید در برابر دشمنی و مخالفت همسران و فرزندان خویش، هشیار بوده و آنان را زیر نظر داشته باشند.
عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ
فرمان برحذر بودن (فاحذروهم) ممکن است به معنای لزوم هشیاری و زیر نظر گرفتن آنان باشد که با غفلت از این امر، مبادا دچار خسارت و ضربه شوند.
6- ضرورت هشیاری در برابر دشمنان دیانت و لزوم دوری از آنان
عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ
هر چند آیۀ شریفه، دربارۀ همسران و فرزندانی است که با دینداری پدر، مادر و همسرانشان به مخالفت برمیخیزند؛ ولی به مقتضای تعبیر «عَدُوًّا لَکُمْ» شامل تمامی دشمنان دیانت نیز میشود.
7- دوستی و پیوند خویشاوندی، نباید مانع دینداری و انجام تکالیف شرعی (همچون جهاد، هجرت و ...) شود.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ
8- توصیۀ خداوند به مؤمنان، مبنی بر عفو، چشمپوشی و بخشودن دشمنیهای همسران و فرزندان خویش
عَدُوًّا لَکُمْ ... وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا
9- عفو، چشمپوشی و بخشودن دشمنیها و خطاهای مردمان، توصیۀ خداوند به مؤمنان
وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که آیۀ شریفه درصدد بیان یک اصل در برخورد با دیگران باشد؛ نه در خصوص برخورد با همسران و فرزندان.
10- اسلام، دین رأفت، مدارا کردن و گذشت است.
عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا
توصیه و ترغیب به گذشت، عفو و چشمپوشی - حتی دربارۀ کسانی که به انسان دشمنی کردهاند - گویای مطلب یاد شده است.
11- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
12- عفو، گذشت و چشمپوشی از دشمنیها و خطاهای دیگران، تخلّق به اخلاق خداوندی است.
وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
13- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
14- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ» و ذٰلک إنّ الرجل کان إذا أراد الهجرةَ إلی رسول اللّه(ص) تعلّق به ابنه و امرأته و قالوا: نَنشُدُک اللّه أن تَذهب عنّا و تدعَنا فنضیع بعدک فمنهم من یطیع أهلَه فیقیم فحذّرهم اللّه أبناءَهم و نساءَهم و نهاهم عن طاعتهم ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ» روایت شده است:
[در صدراسلام گاهی] مردی که قصد هجرت به سوی رسولخدا(ص) را داشت، فرزند و همسرش دامان او را میگرفتند و میگفتند: تو را به خدا قسم میدهیم که از نزد ما نروی و ما را بیکس نگذاری که ما بعد از تو از بین خواهیم رفت. برخی از آنان مطیع اهل و عیال خود میشدند و [نزد آنان] میماندند. ازاینرو خداوند آنان را از فرزندان و همسرانشان برحذر داشته و آنان را از پیروی آنها نهی فرموده است ...».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ جهاد؛ خویشاوندی؛ دشمنی؛ دین؛ رحمت؛ عفو؛ فرزند؛ مغفرت؛ هجرت
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (15)
15
جز این نیست که اموال و فرزندان شما [وسیلۀ] آزمایشند، و خداست که مزدی بزرگ نزد اوست [و آن را به کسانی میدهد که از عهدۀ این آزمایش بر آیند].
1- اموال و اولاد، همواره وسیلۀ آزمایش انسان است.
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ
«فِتْنَةٌ» در آیۀ شریفه، به معنای آزمایش است. قصر در عبارت «إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ ...» ادعایی است، نه حقیقی؛ یعنی، برای بیان مبالغه و کثرت ملازمه، میان داشتن مال و فرزند و آزمایش شدن انسان به وسیلۀ آن دو است.
2- وابستگی و دلبستگی به اموال و اولاد، زمینهساز لغزش انسانها و ممانعت از دینداری است.
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ
3- هشدار خداوند به مؤمنان، نسبت به لغزش و نافرمانی کردن به خاطر دلبستگیم و وابستگی به مال و فرزند
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ
4- علاقه و دلبستگی به اموال و اولاد،
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص372؛ نورالثقلین، ج 5، ص 342، ح 20.
نباید مانع از دین داری و انجام تکالیف الهی شود.
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ
برداشت یاد شده، با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل میباشد.
5- اجر بزرگ، در پیشگاه خداوند است.
وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
6- رها ساختن خویش از دلبستگی به اموال و اولاد و ترجیح دادن دینداری بر وابستگی به آنها، دارای پاداش بزرگ الهی است.
وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
یادآوری پاداش بزرگ الهی، پس از هشدار دربارۀ وابستگی به اموال و اولاد خویش، بیانگر مطلب یاد شده است.
7- توجه و ایمان به پاداش بزرگ الهی برای مؤمنان، بازدارندۀ انسان از وابستگی به اموال و اولاد و گناه به خاطر آنها
وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
8- نقش ایمان به قیامت و پاداش و کیفر آن روز، در رهایی انسان از دلبستگی به متاعهای مادی و دنیوی و رویکرد او به آرمانهای بلند معنوی و اخروی
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ پاداش؛ تکلیف؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ گناه؛ مال
فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ وَ اِسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (16)
16
پس تا میتوانید از خدا پروا کنید و گوش فرا دارید و فرمان برید، و مالی را به سود خود انفاق کنید؛ و هر کس از [شرّ] بخل خویش مصون بماند، اینانند که ظفرمند خواهند بود.
1- توصیۀ خداوند بهمؤمنان، مبنیبر به کارگیری تمامی توان خویش برای رعایت تقوای الهی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
2- سهلانگاری در رعایت تقوای الهی - هر چند اندک باشد - پذیرفته نیست.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
3- رعایت تقوا، عامل رهایی انسانها از دلبستگی به مادیات (همچون اموال، اولاد و ...) است.
إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
توصیه به رعایت تقوای الهی - پس از هشدار دربارۀ وابستگی به اموال و اولاد - میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
4- توصیۀ خداوند به مؤمنان، مبنی بر گوشجان سپردن به رهنمودهای قرآن
وَ اسْمَعُوا
5- لزوم شناخت و فراگیری رهنمودهای الهی
وَ اسْمَعُوا
مقصود از «اسْمَعُوا» ، صرف گوش فرادادن به کلام الهی نیست بلکه مقصود، گوش دادن برای درک و شناخت آن میباشد.
6- اطاعت و فرمانبری، توصیۀ خداوند به مؤمنان
وَ أَطِیعُوا
7- انفاق مال، توصیۀ خداوند به مؤمنان
وَ أَنْفِقُوا خَیْراً
«خَیْراً» مفعول برای «أَنْفِقُوا» و به معنای مال باشد.
8- انفاق کردن مال، به نفع خود انسان است.
وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ
9- انفاق، موجب خیر و سعادت بشر
أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «خَیْراً» خبر برای فعل محذوف («یکن») باشد. در این صورت تقدیر کلام چنین میشود: «فأنفقوا إن تنفقوا یکن خیرا لأنفسکم».
10- انجام کارهای خیر، توصیۀ خداوند به مؤمنان
خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ
برخی چون زمخشری و سیبویه بر آنند که «خَیْراً» «مفعولٌ به» برای فعل محذوف است؛ یعنی،«و أتوا خیراً لأنفسکم» یا «و افعلوا خیرا لأنفسکم».
11- انسان، موجودی خیر طلب و کمال جو
أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ
جملۀ «خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ» ، خیرجویی و کمالطلبی را برای انسان مفروض و طبیعی دانسته و تنها وی را به مصداقهای واقعی خیر و سعادت (انفاق و ...) رهنمون ساخته است.
12- کسانی که روح و جانشان از آلودگی به بخل و حرص پاک است، قطعاً رستگاراند.
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
«شُحَّ» به معنای بخل و حرص و یا بخل همراه حرص است
(برگرفته از قاموسالمحیط و مفردات راغب).
13- پاک ساختن نفس از آلودگی به بخل و حرص، موجب رستگاری بشر
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
14- بخل و حرص، عجین شده در جان بشر و برخاسته از طبیعت او است.
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ
مطلب یاد شده، از اضافه «شُحَّ» به «نَفْسِهِ» به دست میآید.
15- انفاق، مبارزه با بخل و حرص است و انفاقگران مبرّا از آن هستند.
وَ أَنْفِقُوا ... وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ
این مطلب از ارتباط میان موضوع انفاق و مسألۀ بخل و حرص، بهدست میآید.
16- انفاق، عامل مهم رستگاری و بخل و حرص، مانع از آن است.
أَنْفِقُوا ... وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
از ارتباط میان موضوع انفاق و بخل و حرص و نیز مسألۀ رستگاری - که همراه با قصر (فأُولٰئک هم) ادا شده است - میتوان مطلب یاد شده را بهدست آورد.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امر الهی؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تقوا؛ تکلیف؛ تنزیه؛ حرص؛ رستگاری؛ زهد؛ عمل؛ قرآن؛ گوش
إِنْ تُقْرِضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ (17)
17
اگر به خدا وامی نیکو دهید، آن را برای شما مضاعف میکند و شما را میآمرزد، و خدا بسیار شکرگزار و بردبار است.
1- انفاق در راه خداوند، قرض دادن به او است.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
2- قرض دادن به خدا، قرضی نیکو و با ارزش در نزد او
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
وصف «حَسَناً» میتواند توضیحی و یا تخصیصی باشد.
برداشت یاد شده، برپایۀ احتمال اول است.
3- مرغوب بودن کالای مورد انفاق و خلوص نیت انفاقکننده، دو عنصر لازم در انفاق
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
در صورتی که وصف «حَسَناً» تخصیصی باشد، ناظر به حسن فاعلی (خلوص نیت انفاقکننده) و حسن فعلی (مرغوب بودن کالای مورد انفاق) خواهد بود.
4- قرض به خدا (انفاق)، درپیدارندۀ پاداش مضاعف الهی است.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ
5- ارزش والای انفاق و مقام عالی انفاقگران، در پیشگاه خداوند
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ
از این که انفاق به عنوان قرض به خدا شمرده شده و پاداشی مضاعف، در برابر آن وعده داده شده است، میتوان مطلب بالا را بهدست آورد.
6- بهره جستن از خصلت نفع طلبی و خیرجویی انسانها، از روشهای قرآن برای تشویق آنان به انفاق و انجام کارهای خیر
وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ ... إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ
7- قرض به خداوند (انفاق)، موجب جلب آمرزش او است.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً ... یَغْفِرْ لَکُمْ
8- خداوند، بسیار سپاسگزار و بردبار است.
وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ
9- پاداش مضاعف به انفاقگران و آمرزش آنان، جلوۀ سپاسگزاری و بردباری خداوند است.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ ... یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ
10- قرض به خداوند (انفاق)، باید بدون چشمداشت مادی از دیگران باشد.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً ... وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ
برداشت یاد شده از آن جاست که: خداوند برای انفاق، پاداش مضاعف و غفران خویش را مقرر فرموده و سپاسگزاری خود را یادآور شده است.
11- انفاق نمودن به منظور دستیابی به پاداش الهی، امری جایز و قابل جمع با نیت خالص و انگیزۀ الهی است.
أَنْفِقُوا ... إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ ... یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ
توصیه به انفاق، همراه با مقرر داشتن پاداش مضاعف - که موجب ایجاد انگیزه در انسان برای انفاق میشود - بیانگر مطلب یاد شده است.
12- پاداش مضاعف به انفاقگران و آمرزش آنان، جلوۀ تفضل و لطف ویژۀ خداوند به آنان است.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ ... یُضٰاعِفْهُ ... وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ
سپاس و تقدیر خداوند از انفاقگران - با آن که سود انفاق به خود آنان باز میگردد - نشانۀ تفضل و لطف ویژۀ الهی به انفاقگران است.
13- «شَکُورٌ» و «حَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ حلم؛ حلیم/اسما و صفات؛ شکور/اسما و صفات؛ عمل؛ فضل خدا؛ قرض؛ مغفرت
عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (18)
18
دانای نهان و آشکار و عزّتمند و حکیم است.
1- سپاسگزاری، بردباری، آگاهی از نهان و آشکار، عزّت و حکمت خداوند، مقتضی تقواپیشگی، حرفشنوی، فرمانبری و انفاق در راه او است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... اسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا ... وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ ... الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
ارتباط آیه با آیات قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.
2- خداوند، آگاه از غیب و شهود و دانا به تمامی امور نهان و آشکار جهان است.
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
3- خداوند، پیروز شکستناپذیر و سنجیدهکار است.
اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
4- رهنمودها و فرمانهای خداوند، حکیمانه است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ اسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا ... وَ اللّٰهُ ... الْحَکِیمُ
توصیف خداوند به «حکیم»بودن در پایان سوره، به دنبال یک سلسله از رهنمودها و فرمانهای الهی، میتواند گویای مطلب یاد شده باشد.
5- «عٰالِمُ الْغَیْبِ» ، «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امر الهی؛ انفاق؛ تقوا؛ حکیم/اسما و صفات؛ حلم؛ شکر؛ عزیز/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ رَبَّکُمْ لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لاٰ تَدْرِی لَعَلَّ اَللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً (1)
1 ای پیامبر، هرگاه خواستید زنان را طلاق دهید، آنان را در عدّهشان [که پاک شدهاند] طلاق دهید و حساب عدّه را نگاه دارید، و از خدا، پروردگارتان پروا کنید.
آنان را از خانههایشان بیرون نکنید و خود نیز بیرون نروند، مگر اینکه کار بسیار زشتِ آشکاری مرتکب شوند [که در این صورت اخراجشان مُجاز است].
و اینها حدود خداست؛ و هر کس از حدود خدا تجاوز کند قطعاً به خود ستم کرده است. تو نمیدانی، شاید خدا پس از این، امری پدید آورد [که سبب آشتی شود].
1- نظارت بر حسن اجرای حدود الهی، از وظایف پیامبر(ص) و رهبر جامعۀ اسلامی
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ
مخاطب قرار گرفتن شخص پیامبر(ص) در آغازِ سوره و آیات مربوط به احکام طلاق و حدود الهی - با آن که این احکام و حدود مربوط به همۀ مسلمانان است - میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
2- مشروعیت طلاق، در شریعت اسلام
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ
3- لزوم اجرای صیغۀ طلاق در زمان عدّۀ زن (زمانیکه زن از عادتماهانه پاک شده و با شوهرش درنیامیخته است.)
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ
«لام»در «لِعِدَّتِهِنَّ» معادل«عند»است؛ یعنی،«فطلّقوهنّ عند عدّتهنّ» (نظیر «أقیموا الصلاة لدلوک الشمس»؛ یعنی«عند دلوک الشمس).
4- لزوم نگهداری عدّۀ طلاق و شمارش دقیق آن
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ
5- دقت در شمارش عدّه، از امور مهم در مسألۀ طلاق
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ
مطلب یاد شده، از توصیه به شمارش دقیق عدّه - پس از فرمان به نگهداری عدّه (فطلقوهنّ لعدّتهنّ) - بهدست میآید.
6- توصیۀ خداوند به مردان و همسرانشان، مبنی بر رعایت تقوا و خداترسی در مسائل مربوط به طلاق
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّکُمْ
7- نقش سازندۀ خداترسی و تقواپیشگی، در تضمین حقوق همسران و رفع اختلافهای آنان
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّکُمْ
مطلب یاد شده، از توصیۀ خداوند به تقواپیشگی در بیان اولین حکم مربوط به طلاق استفاده میشود.
8- ایمان به ربوبیت الهی، مقتضی تقواپیشگی و خداترسی است.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّکُمْ
9- رعایت تقوای الهی، موجب رشد و کمال آدمی است.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّکُمْ
«رب»به معنای تربیت کننده است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد(مفردات راغب). بنابراین توصیه به تقوا و نیز توصیف خداوند به «رب»بودن، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
10- مردان، حق ندارند زنان مطلّقۀ خود را در ایّام عدّه، از خانههایشان بیرون کنند.
لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ
انتساب خانهها به زنان (بیوتهنّ) گویای این نکته است که زنان مطلّقه، باید در همان منازلی زندگی کنند که پیش از اقدام به طلاق در آنجا بودهاند.
11- محل سکونت زنان مطلّقه در ایّام عدّه، همان محل پیش از طلاق است و مردان حق ندارند آن را تغییر دهند.
لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ
12- زنان مطلّقه، حق ندارند در ایّام عدّه از خانههایشان بیرون بروند.
وَ لاٰ یَخْرُجْنَ
13- مردان، میتوانند زنان مطلّقه خود را در صورت ارتکاب عملی بسیار زشت و روشن (مانند زنا و ...) از خانههای خویش بیرون کنند.
وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ
به هر عمل و گناهی که زشتی آن شدید و بزرگ باشد، «فاحشه»اطلاق میشود؛ مانند زنا در مورد زنان (برگفته از قاموسالمحیط و مفرداتراغب).
14- ارتکاب عمل بسیار زشت و آشکار از سوی زنان مطلّقه، موجب سلب حق مسکن آنان از عهدۀ همسران است.
وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ
15- احکام مربوط به زنان مطلّقه، از حدود الهی است.
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ
16- تجاوز از حدود الهی و مرزهای دینی، ظلم به نفس است.
وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ
17- ضرر و زیان عمل نکردن به احکام الهی و شکستن مرزهای دینی، به خود متجاوزان بازمیگردد.
وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ
18- رعایت نکردن احکام و حدود الهی دربارۀ طلاق از سوی همسران، ظلم به نفس و زیان رساندن به خویشتن است.
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ
19- فراهم شدن فرصتهای مناسب برای حل مشکل طلاق و زمینههای رجوع، فلسفۀ لزوم نگهداری زنان مطلقه در خانه تا پایان عدّۀ طلاق
لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ ... لاٰ تَدْرِی لَعَلَّ اللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً
برداشت یاد شده با توجه به ارتباط «لاٰ تَدْرِی لَعَلَّ اللّٰهَ ...» با جملۀ «لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ ...» میباشد.
20- گذشت زمان، روشنگر برخی از حقایق و حلکنندۀ بعضی از مشکلات ناپیدا برای همسران جدا شده از هم.
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... لاٰ تَدْرِی لَعَلَّ اللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً
برداشت یاد شده، از آنجا است که در فرصت عدّه، حقایقی همچون بدیها و ضررهای جدایی و تنهازیستی روشن میشود و نیز همسران به عیبهای خویش پی میبرند و همین موجب رجوع و بازگشت به زندگی مشترک و حل مشکل طلاق میگردد.
21- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّکُمْ
22- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله «فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ» و العدّة الطُّهر من الحیض ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ» روایت شده که مراد از عدّه، پاکی از حیض است».
23- «عن النبیّ(ص) «فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ» قال: طاهراً من غیر جماع؛ (2)
از پیامبر(ص) دربارۀ «فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ» روایت شده که فرمود: [زن باید در حالی طلاق داده شود] که از حیض پاک شده باشد؛ بدون اینکه در آن پاکی، آمیزشی صورت گرفته باشد».
24- «عن سعدبن أبیخَلَف قال: سألت أباالحسن موسی بن جعفر(ع): ...ألیس اللّه عزّوجلّ یقول: «لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ» قال: فقال إنّما عنی بذٰلک الّتی تطلّق تطلیقة بعد تطلیقة فتلک الّتی لاتَخرُج و لاتُخرَج حتّی تطلق الثالثة فإذا طلقت الثالثة فقد بانت منه و لانفقة لها، و المرأة الّتی یطلّقها الرجل تطلیقة ثمّ یدعها حتّیٰ یخلو أجلها فهٰذا أیضاً یقعد فی منزل زوجها و لها النفقة و السکنیٰ حتّیٰ تنقضی عدّتها؛ (3)
سعدبن ابیخلف گوید: از امام کاظم(ع) پرسیدم ...: آیا خداوند عزّوجلّ نفرموده: « لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ » حضرت فرمود:
خداوند [دراین دستور] زنی را قصد کرده که دو بار [به طلاق رجعی] طلاق داده میشود. این زن [نباید در زمان عدّه]از خانه خارج شود و نباید شوهر او را خارج کند تا این که طلاق سوم واقع شود. پس آنگاه که برای بار سوّم، طلاق داده شد از شوهر جدا میشود و برای او نفقه نیست. و زنی که شوهر او یک بار طلاق داده و او را رها نموده تا اینکه عدّهاش تمام شود، او نیز در منزل شوهرش مینشیند [و نباید خارج شود] و حق نفقه و سکنی دارد تا عدّهاش تمام شود».
25- «عن سَماعةَ بن مِهران، قال: سألته عن المطلّقة أین تعتدّ؟ قال فی بیتهالاتخرج و إن ارادت زیارة خرجت بعد نصف اللیل و لاتخرج نهاراً و لیس لها أن تحجّ حتّی تنقضی عدّتها؛ (4)
سماعةبنمهران گوید: از امام [صادق(ع)] پرسیدم: زنی که طلاق داده شده در کجا عدّه نگه دارد (عدّۀ خود را در کجا بگذارد)؟ فرمود: در خانهاش و از آن خارج نشود، و اگر قصد زیارتی (دیداری) را داشت، بعد از نیمه شب خارج گردد و روز بیرون نرود. و برای او جایز نیست حج بهجا آورد، تا اینکه عدّۀ او تمام شود».
26-«و سئل الصّادق(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّکُمْ لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ» قال: إلّاأن تزنی فتخرج و
یقام علیها الحدّ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ:
«... لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ» سؤال شد، فرمود: [زن در عدّۀ طلاق رجعی نباید از خانه خارج شود] مگر این که مرتکب زنا شود. در این صورت او را از خانه بیرون میبرند و بر او حد جاری میکنند».
27- «عن الرّضا(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ:
«لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ» قال: أذاها لأهل الرجل و سوء خلقها؛ (2)
از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لاٰ یَخْرُجْنَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ» روایت شده که فرمود: [مراد از فاحشه مبیّنه] آزار دادن زن به خانوادۀ شوهر و بد خلقی او است».
28- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: المطلّقة تکتحل و تختضب و تطیب و تلبس ما شاءت من الثیاب لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «لَعَلَّ اللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً» لعلّها أن تقع فی نفسه فیراجعها؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده: زن مطلّقه [رجعی] خوب است سرمه کشد و خضاب کند و خود را خوشبو نماید و آنچه دوست دارد، از لباسها بپوشد؛ چون خدای عزّوجلّ فرموده است: «لَعَلَّ اللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً» . شاید آن زن در دل شوهرش [محبوب] واقع شود و شوهر به او رجوع کند».
کلیدواژهها:
اذیت؛ ازدواج؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بسمله؛ بشارت؛ تزیین؛ تقوا؛ حدود خدا؛ حقوق؛ خانواده؛ رحمت؛ زمان؛ زن؛ زنا؛ شوهر؛ ضرر؛ طلاق؛ طهارت؛ ظلم؛ عدّه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفقه
فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقِیمُوا اَلشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (2)
2
پس هنگامی که به پایان عدّۀ خود رسیدند، یا با شیوهای پسندیده نگاهشان دارید و یا با شیوهای پسندیده از آنان جدا شوید، و دو شاهد عادل از خودتان را [بر رجوع یا جدایی] گواه گیرید، و گواهی را برای خدا به پا دارید. اینها پندهایی است برای کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد. و هر کس از خدا پروا کند، [خدا]برای او راهی جهت بیرون رفتن [از تنگناها] قرار میدهد.
1- پس از رسیدن به پایان عدّه، مرد یا باید به زن مطلقۀ خود رجوع کند و یا کاملاً از او جدا شود.
فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ
2- مخیّر بودن مرد، در رجوع به همسر خویش برای تداوم زندگی مشترک و یا جدا شدن دائمی از او (از زمان اجرای صیغۀ طلاق تا پایان عدّه)
فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ
3- از سرگیری زندگی با زن مطلّقه و یا جدایی همیشگی از او، پس از گذشت زمان عدّه، باید به صورت پسندیده و براساس موازین عقل و شرع باشد.
فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ
«معروف»اسم برای هر کاری است که از نظر عقل و شرع، حسن و خوبی آن شناخته شده باشد (مفردات راغب).
4- لزوم خوشرفتاری و رعایت موازین شرع و عقل، در روابط میان خود از سوی همسران
فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ
آیۀ شریفه، هرچند در مورد طلاق نازل شده است؛ ولی با الغاء خصوصیت شامل تمامی موارد زندگی زناشویی میشود.
5- لزوم گواهی گرفتن دو شاهد عادل، بر رجوع یا جدایی مرد از زن مطلّقۀ خویش
وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ
6- نقش سازندۀ ایمان و عدالت شاهدان، در گواهی صحیح و به حق آنان در میان مردم
وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ
7- گواهی شاهدان در امر طلاق زنان و یا رجوع همسران به آنان، باید برای خدا و خالصانه و به دور از چشمداشت مادی باشد.
وَ أَقِیمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ
8- برخورد شایسته با زنان مطلّقه، ادای حقّ آنان و انتخاب دو شاهد عادل بر امر طلاق یا رجوع، از موعظههای الهی به مردان و زنان مؤمن
لاٰ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ ... وَ أَقِیمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ
«ذٰلِکَ» اشاره به مجموعۀ رهنموهای الهی در دو آیۀ این سوره است.
9- ایمان به خدا و روز قیامت، مقتضی پذیرش موعظههای الهی و عمل به آنها است.
ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
توصیف موعظهشدگان، به ایمان دارندگان به خدا و روز قیامت، اشاره به مطلب یاد شده دارد.
10- پذیرش موعظههای الهی و عمل به آنها، نشانۀ ایمان به خدا و روز قیامت است.
ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
11- نقش سازندۀ ایمان به خدا و روز قیامت، در ایجاد روابط صحیح و شایسته میان همسران و رعایت شدن حقوق متقابل بین آنان
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
یادآوری ایمان به خدا و روز قیامت - به دنبال موعظههای الهی در مسائل مربوط به همسران - میتواند گویای مطلب یاد شده باشد.
12- هر کس تقوا پیشه کند، خداوند راه خروج از هر مشکل و بنبستی را برای او میگشاید.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً
13- خداترسی و تقواپیشگیِ مردان و زنان مطلّقه، موجب رهایی آنان از مشکلات در روابط زناشویی و خروج از تنگناهای زندگی
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً
14- خداترسی و تقواپیشگی، موجب خروج انسانها از مشکلات و تنگناهای زندگی است.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً
15- رعایت احکام و موعظههای الهی، نشانۀ تقواپیشگی است.
ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً
16- «محمدبن أبی نصر قال : سألت أبا الحسن (ع ) ... فقلت له : فإن طلق علی طهر من غیر جماع بشاهد و امرأتین ؟ فقال : لا تجوز شهادة النساء فی الطلاق ... ؛ (1)
محمد بن ابی نصر گوید: از امام رضا(ع ) سؤال نمودم ... اگر زنی را در پاکی - بدون این که در آن پاکی آمیزشی شده باشد - یک شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود:
شهادت زنان در طلاق نافذ و کارساز نیست ...».
17- «عن ابن عباس قال: قال رسولاللّه(ص) فی قوله «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» قال: من شبهات الدنیا و من غمراتالموت و من شدائد یومالقیامة؛ (2)
ابنعباس گوید: رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خداوند «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» فرمود: [خدا برای کسی که تقوای الهی داشته باشد] راه نجاتی از شبهات دنیا، دشواریهای مرگ و سختیهای قیامت قرار میدهد».
کلیدواژهها:
اخلاص؛ ازدواج؛ اسما و صفات؛ اعداد؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ حدود خدا؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ زن؛ شوهر؛ طلاق؛ طهارت؛ عدل؛ عدّه؛ عرف؛ قیامت؛ گواهی؛ مرگ؛ موعظه
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّٰهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً (3)
3
و از جایی که گمان نمیبرد به او عطا میکند. و هر کس به خدا توکّل کند او برای وی بس است. قطعاً خدا به آنچه اراده کرده است میرسد. به راستی خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است.
1- کسانی که تقواپیشه کنند، خداوند از جایی که گمان نمیبرند، به آنها روزی میدهد.
مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ ... وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ
2- تقوا و خداترسی، عامل ازدیاد روزی و بهرهمندی از عطاهای غیر منتظرۀ الهی
مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ ... وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ
3- خداترسی و رعایت تقوا از سوی
همسران (مردان و زنان مطلّقه)، موجب ازدیاد روزی و بهرهمندی آنان از عطاهای غیرمنتظرۀ الهی
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ ... یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ
4- خداوند، کفایتکنندۀ امور متوکلان و بینیازکنندۀ آنان است.
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
5- توصیۀ خداوند به مردان و زنان مطلّقه، به توکل بر او در امور زندگی
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
6- توکّل بر خداوند، از موجبات جلب امدادهای او و بینیازی در زندگی
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
7- خداوند، به مطلوب خود و هر آنچه اراده کند، میرسد.
إِنَّ اللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ
«أمر»به معنای طلب است و در این آیه، مصدر به معنای مفعول (مطلوب) میباشد.
8- بین طلب و مطلوب خدا و اراده و مراد او، هیچ مانعی وجود ندارد و امر و ارادۀ او، نافذ و تخلفناپذیر است.
إِنَّ اللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ
9- خداوند، برای هر چیزی اندازهای و برای هر امری در این عالم، اسباب و عللی قرار داده است.
قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً
10- نظام خلقت، نظامی است قانونمند و متکی بر علل و اسباب.
قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً
11- در دست خدا بودن مقدرات امور عالم، مقتضی توکل بندگان به او است.
مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ... قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً
جملۀ «قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ ...» بیانگر علت لزوم توکل بر خداوند (من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه) است.
12- احکام و رهنمودهای الهی دربارۀ طلاق، مبتنی بر تقدیر حکیمانۀ خداوند است.
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فٰارِقُوهُنَّ ...
قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً
13- «محمد بن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ
حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» قال: فی دنیاه؛ (1)
محمدبنمسلم گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» سؤال کردم، فرمود: [این گشایش و روزی برای تقواپیشه] در دنیای او است».
14- «قال علی(ع): من أتاه اللّه برزق لمیخطُ إلیه برجله و لمیمدّ إلیه یده، و لمیتکلّم فیه بلسانه و لمیشدّ إلیه ثیابه و لمیتعرض له کان ممّن ذکره اللّه عزّوجلّ فی کتابه: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» ؛ (2)
امام علی(ع) فرمود: کسی که خداوند به او رزقی دهد [اما او] قدمی برای آن برنداشته، دستی به سوی آن دراز نکرده، در راه تحصیل آن زبان به کلامی نگشوده، لباسی را محکم بر تن نکرده و خود را در معرض آن قرار نداده؛ از کسانی است که خداوند عزّوجلّ در کتاب خود، او را یاد کرده[و فرموده:] و مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» .
15- «عن الصادق(ع) انّه قال: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» أی یبارک له فیما أتاه؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» ؛ یعنی، خداوند برای او در آنچه داده برکت میدهد (و آن را برای او مبارک میسازد)».
16- «عن علیبنسُوَید عن أبیالحسن الأوّل(ع) سألته عن قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» فقال:
التوکّل علی اللّه درجات منها أن تتوکّل علی اللّه فی امورک کلّها، فما فعل بک کنت عنه راضیاً، تعلم أنّه لایألوک خیراً و فضلاً و تعلم أنّ الحکم فی ذٰلک له فتوکّل علی اللّه بتفویض ذٰلک إلیه و ثِقْ به فیها و فیغیرها؛ (4)
علیبنسوید گوید: از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» سؤال کردم، فرمود:
توکل بر خدا درجاتی دارد؛ از جمله این که در همۀ امورت بر او توکل کنی [وهمۀ کارهایت را به او واگذاری ]. پس با تو هر چه کرد از او راضی باشی. بدانی که خدا از خیر و فضل دربارۀ تو کوتاهی نخواهد کرد و بدانی که حکم در این امور در دست او است. پس با واگذار کردن امور به خداوند، بر او توکل کن و به او در کارهای خود و غیر آن اطمینان داشته باش».
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ برکت؛ تقوا؛ توکل؛ جهان؛ حُکم؛ رزق؛ شوهر؛ طلاق؛ قضا؛ قضا و قدر؛ نصرت
وَ اَللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ اَلْمَحِیضِ مِنْ نِسٰائِکُمْ إِنِ اِرْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاٰثَةُ أَشْهُرٍ وَ اَللاّٰئِی لَمْ یَحِضْنَ وَ أُولاٰتُ اَلْأَحْمٰالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً (4)
4
و آنان زنان شما که [به علت پیری یا عارضهای] از دیدن خون مأیوس شدهاند، اگر [در باردار بودنشان] شک دارید، عدّۀ آنان سه ماه است، و زنانی که اصلاً حایض نشدهاند [نیز عدّهشان سه ماه است]، و پایان عدّه زنان باردار این است که وضع حمل کنند. و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] برای او در کارش سهولتی پدید میآورد.
1- زنان مطلّقۀ یائسه - چنانچه درباردار بودنشان تردیدی باشد - باید سه ماه عدّه نگه دارند.
وَ اللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسٰائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاٰثَةُ أَشْهُرٍ
قید «إِنِ ارْتَبْتُمْ» با به این معنا است که اگر دربارۀ یأس آنها از حیض شک دارید؛ یعنی، این یأس به خاطر این است که سن آنان به حد یأس رسیده است یا به خاطر عارض شدن (مثلاً بیماری) یائسه شدهاند. و یا به این معناست که اگر در باردار بودنشان تردیدی وجود داشته باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
2- زنان مطلّقۀ یائسه، هرگاه دربارۀ علت قطع عادتشان تردیدی باشد، باید سه ماه عدّه نگه دارند.
وَ اللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ ... فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاٰثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللاّٰئِی لَمْ یَحِضْنَ
3- عدّۀ طلاق زنانی که حیض نمیبینند [با آنکه در سن حیض دیدن هستند]، سه ماه است.
فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاٰثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللاّٰئِی لَمْ یَحِضْنَ
«اللاّٰئِی» ، مبتدا و خبر آن محذوف و تقدیر آن چنین است: «و الائی لم یحضن فعدتهن ثلاثة أشهر».
4- عدّۀ طلاق زنان باردار، تا پایان بارداری آنان است.
وَ أُولاٰتُ الْأَحْمٰالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ
5- اهتمام اسلام به روشن بودن نسبها و پیوندهای خویشاوندی میان انسانها
وَ اللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ ... فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاٰثَةُ أَشْهُرٍ ...
وَ أُولاٰتُ الْأَحْمٰالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ
مطلب یاد شده، از مجموع دستورات و رهنمودهای خداوند دربارۀ عدّۀ زنان و شمارش دقیق آن - به ویژه دربارۀ زنان
یائسهای که صرفاً احتمال داده شود با نطفۀ همسران قبلی خود باردار شدهاند - به دست میآید.
6- خداوند، در امور تقوا پیشگان، آسانی پدید میآورد.
مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً
7- خداترسی و تقواپیشگی، موجب گشایش مشکلات و آسان شدن زندگی
مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً
8- خداترسی و تقواپیشگی از مردان و زنان مطلّقه، موجب رهایی آنان از مشکلات زناشویی و آسان شدن زندگی برای آنها
وَ اللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً
9- رعایت احکام و موعظههای الهی، نشانۀ تقواپیشگی است.
وَ اللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ ... فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاٰثَةُ أَشْهُرٍ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً
10- «المروی عن أئمتنا(ع): فلاتدرون لکبر ارتفع حیضهنّ أم لعارض؛ (1)
از امامان ما(ع) [در توضیح معنای «ارْتَبْتُمْ» در آیۀ «وَ اللاّٰئِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسٰائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ» ] روایت شده که مقصود این است: [اگر شک دارید و] نمیدانید که [قطع حیض زنانی که از حیض شدن مأیوس شدهاند] به علت بالا بودن سنّ است یا عارضۀ جسمی، [عدّۀ آنان سه ماه است]».
11- «قال ابنعباس هی فی المطلّقات خاصة، و هو المروی عن أئمّتنا؛ (2)
ابن عباس گفت: این [انقضای عدّه با وضع حمل]، مخصوص زنان مطلّقه است [نه زنانی که شوهرانشان فوت شدهاند] و همین مطلب از ائمۀ ما(ع) روایت شده است».
12- «عبدالرحمن بن الحجاج عن أبیالحسن(ع) قال: سألته عن الحلبی إذا طلّقها زوجها فوضعت سقطاً تمّ أو لمیتمّ أو وضعته مضغة، قال: کلّ شیء وضعته یستبین أنه حمل تمّ أو لمیتمّ فقد انقضت عدّتها و إن کانت مضغة؛ (3)
عبد الرحمان بن حجاج از امام کاظم(ع) روایت کرده و میگوید: از ایشان دربارۀ زن باردار پرسیدم که اگر شوهر او را طلاق دهد و بعد از طلاق حمل خود را تمام شده یا تمام نشده سقط و یا به صورت مضغه فرود آورد [حکم عدۀ او چیست؟] فرمود: هر چه را زن زمین بگذارد که معلوم باشد حمل بوده - خلقش تمام باشد یا ناتمام - عدّۀ او منقضی شده، اگر چه حمل مضغه باشد».
13- «عن عبدالرحمن بن أبیعبداللّه البصری عن أبیعبداللّه(ع) قال: سألته عن رجل طلّق إمرأته و هی حبلی و کان فی بطنها إثنان فوضعت واحداً و بقی واحد؟ قال: قال: تبین بالاوّل و لاتحلّ للأزواج حتّی تضع ما فی بطنها؛ (1)
عبدالرحمان بن ابیعبداللّه بصری میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: مردی زن حاملۀ خود را طلاق داده و او دو فرزند داشته است، یکی را فرود آورده و دیگری باقیمانده است[حکم عدّۀ او چیست؟] امام فرمود: با فرود آمدن فرزند اوّل، از شوهر منقطع میگردد، ولی برای دیگران حلال نمیشود تا آن که آنچه در شکم دارد فرود آورد».
کلیدواژهها:
آسانی؛ ازدواج؛ اسما و صفات؛ اعداد؛ اللّه؛ بارداری؛ تقوا؛ حُکم؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ زایمان؛ زن؛ زندگی؛ شوهر؛ طلاق؛ عدّه؛ نسب؛ نطفه؛ یائسگی
ذٰلِکَ أَمْرُ اَللّٰهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّٰهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (5)
5
این فرمان خداست که آن را به سوی شما نازل کرده است؛ و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] بدیهای او را از او میزداید و اجرش را بزرگ میگرداند.
1- احکام طلاق، عدّه و ادای حقوق زنان مطلّقه (مسکن، هزینۀ زندگی و برخورد شایسته) فرمانهای نازل شده از سوی خداوند
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... ذٰلِکَ أَمْرُ اللّٰهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ
2- آیات قرآن، حامل فرمانهای الهی به انسانها
ذٰلِکَ أَمْرُ اللّٰهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ
3- احکام طلاق و عدّۀ زنان مطلّقه، تکلیفی مهم و مؤکّد برعهدۀ همسران
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... ذٰلِکَ أَمْرُ اللّٰهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ
مطلب یاد شده، از اطلاق «أَمْرُ اللّٰهِ» بر احکام مربوط به طلاق و عدّۀ زنان، بهدست میآید.
4- هر کس تقوا پیشه سازد، خداوند بدیهایش را میزداید و از گناهانش درمیگذرد.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ
1) 1) . کافی، ج 6، ص 82، ح 10؛ نورالثقلین، ج 5، ص 360، ح 66.
5- خداترسی و تقواپیشگی، مایۀ زدوده شدن بدیها از انسان و درپیدارندۀ گذشت خداوند
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ
6- رعایت تقوا از سوی مردان و زنان مطلّقه، موجب زدایش بدیها و گذشت خطاهایشان از جانب خداوند
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئٰاتِهِ
7- رعایت احکام الهی، نشانۀ تقواپیشگی است.
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ
8- کسانی که تقوا پیشه کنند، از اجر بزرگ الهی بهرهمند خواهند شد.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ ... یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً
9- خداترسی و تقواپیشگی، عامل دریافت اجری بزرگ از جانب خداوند
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ ... یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً
10- رعایت تقوا از سوی مردان و زنان مطلّقه، موجب بهرهمند شدن آنان از اجر بزرگ الهی
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ ... یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً
11- نقش سازندۀ تقواپیشگی، در حفظ کانون گرم خانوادهها و رعایت شدن حقوق همسران
إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... مَنْ یَتَّقِ ... یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً
برداشت یاد شده، از آنجا است که خداوند در ضمن پنج آیۀ مربوط به مسائل طلاق و اختلافات خانوادگی، چهاربار، به رعایت تقوا توصیه فرموده است.
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ پاداش؛ تقوا؛ تکفیر؛ تکلیف؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ سکونت؛ شوهر؛ طلاق؛ عدّه؛ عفو؛ قرآن؛ گناه؛ نفقه
أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَ لاٰ تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ وَ إِنْ کُنَّ أُولاٰتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتّٰی یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ (6)
6
آنان (زنان مطلّقه) را در بخشی از آنجا که خود سکونت دارید به قدر استطاعت خویش سکنیٰ دهید، و به ایشان آزار نرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ کنید [که بیرون روند]. و اگر باردارند خرجشان را بدهید تا وضع حمل کنند. پس اگر برای شما [به کودک] شیر دادند اجرتشان را بدهید، و میان خود به طرزی شایسته تبادل نظر کنید؛ و اگر سختگیری کردید، زن دیگری [کودک را] برای او شیر خواهد داد.
1- مسکن زنان مطلّقه در ایّام عدّه، برعهدۀ همسرانشان است.
أَسْکِنُوهُنَّ
2- مسکن زنان مطلّقه، باید در بخشی از همان محل سکونت و منزل همسرانشان باشد؛ نه در منزل و محل دیگر.
أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ
«مِنْ» در «مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ» برای تبعیض است؛ یعنی، در بخشی از منزل مسکونی خویش، همسران را اسکان دهید.
3- مسکن زنان مطلّقه از نظر کمیت و کیفیت، باید به مقدار دارایی و توانایی همسرانشان باشد؛ نه کمتر از آن.
أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ
«وجد»، به معنای وسع و طاقت (توانایی) است.
4- مردان حق ندارند با سختگیری و آزاررسانی، عرصه را بر زنان مطلّقۀ خویش تنگ سازند و زندگی آنان را در خانۀ خود، غیر قابل تحمل کنند.
وَ لاٰ تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ
5- نفقه (هزینۀ زندگی) زنان مطلّقه باردار تا وقت تولد فرزند، برعهدۀ همسرانشان است.
وَ إِنْ کُنَّ أُولاٰتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتّٰی یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ
6- مردان باید به زنان مطلّقه، بابت شیردادن فرزندان خود اجرت بپردازند.
فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
7- زنان مطلّقه، در شیردادن بهنوزاد خویش و یا نپذیرفتن آن، مختاراند.
فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
8- مردان و زنان مطلّقه، باید دربارۀ شیر دادن و کیفیت نگهداری نوزادانشان، به مشاوره و همفکری بپردازند.
وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ
9- توجه به مصالح و منافع نوزادان و نیز رعایت موازین شرعی و عقلی، باید اساس و مبنای مشاوره و همفکری مردان و زنان مطلّقه باشد.
وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ
«معروف»اسم برای هر کاری است که از نظر عقل و شرع، حسن و خوبی آن شناخته شده باشد (مفردات راغب).
10- در صورت به توافق نرسیدن مردان و زنان مطلّقه دربارۀ شیردادن نوزاد خویش - به خاطر دشوار بودن آن و یا سختگیری آنان بر یکدیگر - باید نوزاد را به دایه بسپارند.
وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
11- مسؤولیت نگهداری نوزادان زنان مطلّقه و گرفتن دایه برای آنان و هزینۀ آن، برعهدۀ مردان است.
وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
12- زنان مطلّقه، دارای حق تقدّم و اولویت در شیردادن به نوزادان خود
فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ ... وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
برداشت یاد شده، با توجه این است که صورت شیردادن مادران مطلّقه به نوزادان خود، در آغاز مطرح شده است.
سپس صورت اختلاف و دایه گرفتن برای نوزادان، بیان گردیده است.
13- شیردادن مادران به نوزادن خود، به مصالح و منافع نوزادان نزیکتر از دایگان است.
فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ ... وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
مطلب یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، درصدد بیان راه کارهای شایسته برای تأمین مصالح و منافع نوزادان است و در این راستا، شیردادن مادران بر دایگان مقدم ذکر کرده است.
14- دایه گرفتن برای شیردادن به نوزادان زنان مطلّقه، تنها در صورت ضرورت و با مشورت و همفکری پدر و مادر آنان، شایسته و بجا است.
وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
15- رعایت مصالح و منافع نوزادان، اساس جهتگیریهای تعالیم و رهنمودهای الهی در زمینۀ طلاق زنان باردار
فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتّٰی یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ... وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
فرمانِ خداوند، به تأمین هزینۀ زندگیِ زنان مطلّقه در ایّام بارداری و نیز پرداخت اجرتِ شیردادن به نوزادشان و یا گرفتن دایه برای آنان، همگی دلیل توجه و عنایت ویژۀ تعالیم اسلام، به مصالح و منافع نوزادان در هنگام طلاق است.
16- سیاست اسلام در اختلاف و نزاع میان همسران، کوتاه کردن مدت آن و یا رفع کامل آن است.
فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعٰاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْریٰ
برداشت یاد شده، از آنجا است که خداوند - پس از توصیه به خوشرفتاری با زنان مطلّقه و پرداختن اجرت شیردادن نوزادان به آنان - فرمان داد که در صورت بالا گرفتن اختلافات میان همسران، آنان به مشورت و هم فکری بپردازند و در صورت عدم توافق، بدون فوت وقت از دایگان مدد گیرند.
17- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: لایضارّ الرجل امرأته إذا طلّقها فیضیّق علیها حتّی تنتقل قبل أن تنقضی عدّتها، فإنّ اللّه عزّوجلّ قد نهی عن ذلک فقال:
«وَ لاٰ تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مرد نباید به همسر مطلّقۀ خود ضرر برساند و او را[از نظر مسکن و نفقه] در مضیقه قرار دهد تا [مجبور شود] قبل از تمام شدن عدّه، از خانۀ شوهر به جای دیگر انتقال یابد؛ زیرا خداوند از این کار نهی کرده و فرموده است: وَ لاٰ تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ» .
کلیدواژهها:
اسلام؛ بارداری؛ پاداش؛ تکلیف؛ حضانت؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ دایه؛ رضاع؛ زایمان؛ سکونت؛ شوهر؛ ضرر؛ طلاق؛ عدّه؛ عرف؛ غذا؛ کودکی؛ مادر؛ مشورت؛ نفقه؛ نهی
1) 1) . کافی، ج 6، ص 123، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 362، ح 80 .
لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ لاٰ یُکَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا سَیَجْعَلُ اَللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً (7)
7
باید هر صاحب وسعتی طبق وُسع خود هزینه کند؛ و کسی که رزقش بر او تنگ شده باید از آنچه خدا به او داده است هزینه نماید. خدا هیچ کس را جز به قدر آنچه به او داده است تکلیف نمیکند. به زودی خدا پس از سختی سهولتی پدید میآورد.
1- مردان متمکّن و توانگر، باید به میزان توانایی خویش، هزینۀ زندگی زنان مطلّقه را در دوران شیردادن به نوزادان - افزون بر پرداخت اجرت شیردادن - بپردازند.
لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ
در اینکه حکم انفاق در این آیه، اختصاص به دوران شیردادن زنان مطلّقه به نوزادشان دارد و یا شامل دوران عدّه نیز میشود، دو احتمال است. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست میباشد.
2- مردان متمکن و توانا، باید به میزان توانایی خویش، هزینۀ زندگی زنان مطلّقۀ خود را در دوران عدّه بپردازند.
لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ
3- مردان تنگ دست، باید به مقدار توانایی خویش هزینۀ زندگی زنان مطلّقه را در دوران شیردادن به نوزادان - افزون بر پرداخت اجرت شیردادن - بپردازند.
وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اللّٰهُ
4- مردان تنگ دست، باید به میزان توانایی خویش، هزینه زندگی زنان مطلّقه را در ایّام عدّه بپردازند.
وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اللّٰهُ
5- میزان پرداخت هزینۀ زندگی همسران و انفاق به دیگران، بسته به توانایی و دارایی شوهران و انفاقگران است.
لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اللّٰهُ
محتمل است آیۀ شریفه، علاوه بر مورد زنان مطلّقه، شامل همۀ زنان و همۀ انفاقهای واجب و مستحب بشود.
6- خداوند، به میزان تواناییها و امکانات هر شخصی، به او تکلیف کرده و از وی مسؤولیت خواسته است.
لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا
7- مقدار توانایی و امکانات افراد، از شاخصههایی است که باید در تکلیف کردن و مسؤولیت خواستن لحاظ شود.
لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا
8- اموال، تواناییها و امکانات، همگی دادۀ خداوند و جلوۀ لطف او است.
فَلْیُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اللّٰهُ لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا
9- خداوند، برای مؤمنان پس از هر دشواری، آسانی مقرر فرموده است.
سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً
10- نوید خداوند به امکان رفع مشکل زنان مطلّقه و همسرانشان، در صورت رعایت تعالیم و رهنمودهای الهی
لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ ... سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً
11- زنان مطلّقه و شوهران تنگ دست آنان - در صورت رعایت آموزهها و رهنمودهای الهی - مورد عنایت و حمایت خدا قرار میگیرند.
سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً
12- امید بستن به حل مشکلات زندگی مشترک و تبدیل شدن سختیها به آسانیها - در پرتو لطف و عنایت خداوند - امیدی شایسته و بجاست.
سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً
آیۀ شریفه، ضمن امید بخشیدن به مردان و زنان درگیر با مشکلات زندگی مشترک، آنان را به رفع شدن مشکلاتشان در پرتو عنایت و لطف خداوند، امیدوار ساخته و به این امیدواری تشویق و ترغیب کرده است.
13- عنایت و لطف ویژۀ خداوند، نسبت به قشر آسیبپذیر و محروم جامعه
وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اللّٰهُ ... سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً
جملۀ «سَیَجْعَلُ اللّٰهُ ...» ناظر به تنگدستان (من قدر علیه رزقه) میباشد.
14- اهتمام اسلام به حقوق زنان مطلّقه و دفاع از آنان در استیفای آن
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ... فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ... أَسْکِنُوهُنَّ ... فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ ... سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، آخرین آیهای است که دربارۀ زنان مطلّقه و تکالیف شوهرانشان در برابر آنها میباشد و در تمام آیات گذشته، مردان مورد خطاب قرار گرفتهاند و از آنان خواسته شده که حقوق همسران خود را (از قبیل مسکن، نفقه و اجرت شیردادن و ...) پرداخت نمایند و نیز با آنان بهطور شایسته و مطابق با موازین عقل و شرع رفتار کنند.
کلیدواژهها:
آسانی؛ ازدواج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امید؛ انفاق؛ ایمان؛ بشارت؛ تکلیف؛ حقوق؛ حُکم؛ رضاع؛ سختی؛ شوهر؛ طلاق؛ عدّه؛ عمل؛ فقر؛ قدرت؛ مال؛ نصرت؛ نفقه
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ فَحٰاسَبْنٰاهٰا حِسٰاباً شَدِیداً وَ عَذَّبْنٰاهٰا عَذٰاباً نُکْراً (8)
8
و چه بسیار شهرهایی که از فرمان پروردگارشان و پیامبران او سرپیچی کردند، و ما سخت به حسابشان رسیدیم و آنان را به عذابی ناشناخته معذّب ساختیم.
1- سرپیچی بسیاری از جوامع پیشین، از فرمانهای خداوند و رسولان او
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا
2- برخورداری بسیاری از جوامع پیشین از پیامبران الهی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ
3- پیامبران، دارای دستورات مستقل و جدا از وحی
أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ
تصریح به فرمان رسولان، در کنار فرمان خداوند، میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
4- لزوم اطاعت و فرمانبری، از فرمان خدا و پیامبران
عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ
5- جوامعی که از فرمانهای خدا و رسولان او، سرپیچی کردند، مورد محاسبه و عذاب سخت الهی قرار گرفتند.
فَحٰاسَبْنٰاهٰا حِسٰاباً شَدِیداً وَ عَذَّبْنٰاهٰا عَذٰاباً نُکْراً
«نکر»(مرادف«منکر») به معنای شیء ناخوشایند و ناشناخته است.
6- سرپیچی از فرمانهای خدا و پیامبران، در پیدارندۀ محاسبه و عذاب سخت الهی
عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ فَحٰاسَبْنٰاهٰا حِسٰاباً شَدِیداً وَ عَذَّبْنٰاهٰا عَذٰاباً نُکْراً
7- عذاب جوامع پیشین از سوی خداوند، عذابی ناشناخته و غیرقابل پیشبینی بود.
عَذَّبْنٰاهٰا عَذٰاباً نُکْراً
«نکر»مرادف «منکر»و به معنای شیء ناخوشایند و ناشناخته است. مراد از ناشناخته بودن عذاب، این است که
به صورت غافلگیر کننده و غیر قابل پیشبینی برای آن جوامع بود.
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا
کلیدواژهها:
استدراج؛ اطاعت؛ امت؛ انبیاء؛ تعلیم؛ جامعه؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ عذاب؛ قریه؛ گناه؛ وحی
فَذٰاقَتْ وَبٰالَ أَمْرِهٰا وَ کٰانَ عٰاقِبَةُ أَمْرِهٰا خُسْراً (9)
9
پس ثمرۀ تلخ کار خود را چشیدند و عاقبت کارشان خسارت بود.
1- بسیاری از جوامع پیشین، به خاطر سرپیچی از فرمانهای خدا و پیامبران، به سزای سنگین و پیامد زیانبار کردار خویش دچار شدند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا ... فَذٰاقَتْ وَبٰالَ أَمْرِهٰا
«وَبٰالَ» به معنای شدت و سنگینی است و مقصود از آن در آیۀ شریفه شدت مجازات و سنگینی پیامدهای کردارها است.
2- جوامعی که از فرمانهای خدا و پیامبران سرباز زدند، به فرجامی خسارتبار گرفتار شدند.
وَ کٰانَ عٰاقِبَةُ أَمْرِهٰا خُسْراً
3- جوامع عصیانگر و متمرد از فرمانهای خدا و پیامبران، در معرض روبهرو شدن با پیامدهای سنگین کردار خویش و دچار شدن به فرجامی خسارتبار خواهند بود.
فَذٰاقَتْ وَبٰالَ أَمْرِهٰا وَ کٰانَ عٰاقِبَةُ أَمْرِهٰا خُسْراً
4- دوری از تعالیم دین و سرپیچی از فرمانهای خدا و پیامبران، پیامددار سرنوشتی شوم و خسارتبار است.
عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا ... فَذٰاقَتْ وَبٰالَ أَمْرِهٰا وَ کٰانَ عٰاقِبَةُ أَمْرِهٰا خُسْراً
کلیدواژهها:
انبیاء؛ جامعه؛ دین؛ ضرر؛ کیفر؛ گناه
أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فَاتَّقُوا اَللّٰهَ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ اَلَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً (10)
10
خدا برای آنان عذابی سخت آماده کرده است. پس ای خردمندانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید که خدا تذکاری به سوی شما فرو فرستاده است.
1- خداوند، برای عصیانگران و متمردان از امر الهی و پیامبران، عذابی شدید در آخرت آماده کرده است.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً
2- دوری از تعالیم دین و سرپیچی از فرمانهای خدا و رسول، موجب عذاب شدید اخروی
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً
3- توصیۀ خداوند، به صاحبان خرد به خداترسی و تقواپیشگی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
4- خردمندی، مقتضی تقواپیشگی و خداترسی است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
مطلب یاد شده، از مخاطب قرار گرفتن صاحبان خرد به دست میآید.
5- خداترسی و تقواپیشگی، نشانۀ خردمندی است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
6- تقوا و خداترسی، دارای درجات و مراتب گوناگون است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ الَّذِینَ آمَنُوا
توصیه به تقواپیشگی - در حالی که مؤمنان به خاطر ایمان به خدا، تقوای الهی را کم و بیش رعایت میکنند - میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
7- خردمندان، از مخاطبان اصلی قرآناند.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
8- قرآن، کتابی است نازل شده از سوی خداوند برای بشر.
قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً
مقصود از نزول ذکر، نزول قرآن کریم است.
9- قرآن، مایه تذکر و بیداری انسانها
قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً
مطلب یاد شده، از نامگذاری قرآن به«ذکر»استفاده شده است.
10- انسان، بدون آشنایی با تعالیم قرآن، از بسیاری از حقایق در غفلت و فراموشی به سر خواهد برد.
قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ تفکر؛ تقوا؛ دین؛ عذاب؛ عقل؛ غفلت؛ قرآن؛ گناه؛ موعظه؛ نزول قرآن؛ وحی
رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ مُبَیِّنٰاتٍ لِیُخْرِجَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اَللّٰهُ لَهُ رِزْقاً (11)
11
پیامبری که آیات خدا را - که همه روشنگرند - بر شما میخواند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند از تاریکیها به سوی نور بیرون بَرد. و هر کس به خدا ایمان آوَرَد و کار شایسته کند، او را به باغهایی درمیآورد که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است، و برای همیشه در آنها جاودانهاند.
قطعاً خدا روزی او را نیکو ساخته است.
1- شخصیت پیامبر(ص)، تبلور فرهنگ قرآن و نمایانگر وجود عینی آن است.
قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً . رَسُولاً
«رَسُولاً» بدل برای «ذِکْراً» میباشد. بر این اساس، قرآن مساوی با پیامبر(ص) تلقی شده است و این همان حقیقت یاد شده در برداشت مزبور است.
2- پیامبر(ص)، تلاوتگر آیات الهی (قرآن) برای مردم
رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ
3- آیات قرآن، روشنگر حقایق است.
آیٰاتِ اللّٰهِ مُبَیِّنٰاتٍ
4- هدف از نزول قرآن، بیرون آوردن مردم از ظلمتها و رهنمونی آنان به نور و
روشناییها است.
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
5- پیامبر(ص)، وظیفهدار هدایت مردم به سوی نور و خارج کردن آنان از ظلمتها (گمراهیها) در پرتو تعالیم قرآن کریم
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
6- انسانها، بدون تعالیم دین و آموزههای قرآن، گرفتار انواع ظلمتها و گمراهیهایند.
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
تأکید خداوند بر این مطلب که قرآن، رهاییبخش انسانها از ظلمتها و هدایت به نور است؛ میرساند که بدون تمسک به این کتاب، امکان رهایی برای بشر نخواهد بود؛ زیرا اگر راه دیگری ممکن بود خداوند آن را به بشر ارائه میکرد.
7- کفر، ظلمت و راه خدا، نور است.
مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
از این قرینه که مقصود از نور، قرآن و راه خدا است. استفاده میشود که مراد از ظلمات، راههای کفر است.
8- راه خدا، واحد و یگانه و راه کفر و ضلالت، متعدد و گوناگون است.
مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
مطلب یاد شده، با توجه به کاربرد «ظلمات» به صورت جمع و واژۀ «نور»به صورت مفرد به دست میآید.
9- تحقق آموزههای دین و عینیت یافتن تعالیم قرآن در میان مردم، نیازمند به مجریای کاردان و رهبری شایسته است.
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
از اینکه خداوند، پیامبر(ص) را مخاطب قرار داده و مسؤولیت برآوردن غرض و هدف از نزول قرآن را - با آوردن فعل متعدی - بر عهدۀ آن حضرت نهاده است نکتۀ یاد دشده به دست میآید.
10- مردم، پیشاز بعثت پیامبراسلام(ص)، در انواع ظلمتها به سر میبردند.
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
11- سنت پیامبر(ص)، همگام و همتراز قرآن، در نجات مردم از ظلمتها و هدایت آنان به سوی نور
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خارج ساختن مردم از ظلمت کفر و هدایت آنان به نور ایمان، هدفی دائمی است. از سوی دیگر بقای پیامبر(ص) همچون سایر انسانها،
در دنیا محدود است. بنابراین تنها سنت آن حضرت، میتواند همواره چنین نقشی را ایفا کند.
12- ایمان و عمل صالح، نشانۀ رهایی از ظلمتها و هدایت به نور است.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
ذکر پاداش بهشت برای مؤمنان نیکوکار - پس از طرح مسألۀ ظلمت کفر و نور ایمان - میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
13- خداوند، مؤمنان دارای عمل صالح را به بهشت وارد میسازد.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
14- ایمان و عمل صالح، عامل ورود به بهشت
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
15- بهشت، دارای باغهای متعدد با نهرهای جاری در زیر آنها
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به معنای باغ است و جمع آن، نشان دهندۀ تعدد آن است.
16- مؤمنان دارای عمل صالح، به صورت جاودانه در بهشت خواهند ماند.
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
17- ضرورت توأم بودن ایمان و عمل صالح، در به دست آوردن سعادت اخروی و بهشت جاودانه
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
18- خداوند، روزی مؤمنانِ دارای عمل صالح را در قیامت به وجه نیک و شایسته خواهد داد.
قَدْ أَحْسَنَ اللّٰهُ لَهُ رِزْقاً
19- ایمان و عملصالح، موجب بهرهمندی از روزی نیکوی الهی در قیامت
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ یَعْمَلْ صٰالِحاً ... قَدْ أَحْسَنَ اللّٰهُ لَهُ رِزْقاً
20- «قال أبوجعفر الطوسی: «قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً . رَسُولاً» فالذکر رسول اللّه ...
و هو المروی عن الباقر و الصادق و الرضا (علیهم السلام)؛ (1)
شیخ طوسی بعد از نقل آیۀ «قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً . رَسُولاً» گفته است:«ذکر» رسول خدا است ... و این معنا از امام باقر، امام صادق و امام رضا (علیهم السلام) روایت شده است».(1)
(1) تذکر: روایت یاد شده، این احتمال را که «رَسُولاً» بدل «ذِکْراً» باشد، تأیید میکند.
1) 1) . بحارالأنوار، ج 23، ص 173، ح 1.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ امامت؛ امت؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ تلاوت؛ خلافت الهی؛ دین؛ ذکر؛ رزق؛ رسالت؛ رستگاری؛ سبیل اللّه؛ سنت؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عمل صالح؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نور؛ نهر؛ هدایت
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اَللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً (12)
12
خداست آن که هفت آسمان آفریده و از زمین نیز مانند آنها [خلق کرده است].
فرمان او در میان آنها فرود میآید، تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و علم او هر چیزی را فراگرفته است.
1- خداوند، آفرینندۀ آسمانها و زمین
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش، دارای هفت آسمان است.
سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ
3- شباهت و همانندی کرۀ زمین با آسمانها، در ترکیبات، خصوصیات و قوانین حاکم بر آنها
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ
دربارۀ وجه شبه در این آیه (تشبیه زمین به آسمانها)، دو احتمال است: 1- شباهت و همانندی از نظر ترکیبات، خصوصیات و قوانین حاکم بر آنها (احتمال برگزیده در برداشت یاد شده)؛ 2- شباهت از نظر عدد؛ یعنی، زمین مانند آسمانها هفت تا است.
4- جهان آفرینش، دارای هفت زمین است.
خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ
5- نزول و صدور فرمان تکوین و تشریع خداوند، در میان آسمانها و زمین
یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ
6- آسمانها و زمین، تحت تدبیر و حکومت خداوند قرار دارند.
یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ
7- قدرت خداوند، مطلق است و شامل
هر چیزی در عالم وجود میشود.
لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
8- آفرینش آسمانها و زمین و تدبیر امور آنها، جلوهای روشن و نشانهای گویای از قدرت بیپایان خداوند
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
9- همۀ هستی و تمامی زوایای وجود پدیدههای جهان، تحت قلمرو علم خداوند
وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً
10- آفرینش آسمانها و زمین، جلوهای روشن و نشانهای گویا از علم مطلق و همه جانبۀ خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... لِتَعْلَمُوا ... أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً
11- آگاه شدن بشر به قدرت و علم همه جانبۀ خداوند، از حکمتهای آفرینش آسمانها و زمین
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً
جملۀ «لِتَعْلَمُوا ...» مفعولله برای «خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ» بیانگر علت و فلسفۀ آفرینش آسمانها و زمین است.
12- طبیعت، بستر شناخت ماوراء طبیعت (خدا و صفات او و ...)
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ ... لِتَعْلَمُوا ...
أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً
13- آفرینش آسمانها و زمین و تدبیر امور آنها، نشانۀ تحقّق وعدههای خداوند به برپایی قیامت و وجود بهشت و جهنّم است.
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً ... جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ... اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ
یادآوری قدرت خدا در خلقت آسمانها و زمین و تدبیر امور آنها - پس از ذکر دو گروه دوزخیان و بهشتیان در آیات گذشته - میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
14- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ بهشت؛ تشبیهات؛ توحید؛ جهان؛ جهنم؛ خلقت؛ زمین؛ طبیعت؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ قیامت؛ وعده
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (1)
1 ای پیامبر، چرا برای طلب خشنودی همسرانت چیزی را که خدا بر تو حلال کرده است حرام میکنی؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- اظهار لطف و شفقت خداوند، نسبت به پیامبر(ص)
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ
ندای «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ» ، برای تشریف و تکریم پیامبر(ص) است.
بر این اساس، عتاب «لِمَ تُحَرِّمُ» عتاب حقیقی و برای سرزنش نیست؛ بلکه نوعی اظهار لطف و شفقت به آن حضرت است.
از این رو خداوند اجازه فرمود که سوگند خود را بشکند و از قید آن آزاد شود.
2- خداوند، از این که پیامبر(ص)، خود را از عملی مباح و حلال، به خاطر جلب رضایت برخی از همسران خویش، محروم کرده بود اظهار ناخرسندی کرد.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ
3- پیامبر(ص)، به خاطر جلب رضایت برخی از همسرانش خود را از عملی مباح و حلال محروم کرده بود.
لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ
4- پیامبر(ص)، دارای چند همسر بود.
مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ
5- جلب رضایت همسران، مورد اهتمام پیامبر(ص)
لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ
6- پیامبر(ص)، از ناحیۀ برخی از همسران خود، تحت فشار و در تنگنا قرار گرفته بود.
لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ
همانگونه که در شأن نزول این آیه آمده است، پیامبر(ص) به خاطر اعتراض برخی از همسرانش، سوگند یاد کرد که از عسل استفاده نکند و این نشان میدهد که آن حضرت از ناحیۀ آنان، تحت فشار قرار گرفته بود.
7- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
8- پیامبر(ص) بهرهمند از غفران و رحمت خداوند
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
9- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
10- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله تعالی:
«یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ» قال: إطّلعَتْ عائشةُ و حفصة علی النبیّ و هو مع ماریة فقال النبیّ(ص): و اللّه ما أقربُها، فأمره اللّهُ أن یکفّرَ [عن] یمینه؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند تعالی: «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ» روایت شده که فرمود: عایشه و حفصه بر رسول خدا(ص) ظاهر شدند در حالیکه آن حضرت با ماریه بود. پس فرمود: به خدا سوگند با او نزدیک نمیشوم.
پس خداوند او را امر کرد تا برای سوگند خود کفّاره دهد [و حلال خدا را با قسم بر خود حرام نکند]».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اللّه؛ بسمله؛ حرمت؛ رحمت؛ زن؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ ملامت
قَدْ فَرَضَ اَللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ وَ اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (2)
2
به یقین، خداوند گشودنِ سوگندهایتان را [تحت شرایطی] برای شما مشروع ساخته است، و خداوند سرپرست شماست، و اوست که دانا و حکیم است.
1- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر شکستن سوگند خود محروم ساختن خویش از عملی مباح و حلال، برای جلب رضایت همسران
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ... تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ... قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ
«تَحِلَّةَ» (مصدر «تحلل») به معنای گشودن و«أیمان»(جمع
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 375؛ نورالثقلین، ج 5، ص 367، ح 3.
«یمین») به معنای قسمهاست.
2- سوگند پیامبر(ص)، بر محروم کردن خود از عملی مباح و حلال، به خاطر جلب رضایت برخی از همسران
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ
3- مقرر شدن شکستن سوگند بر محرومیت از مباحات و حلالهای شرعی، با دادن کفّاره
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ
4- سوگند و تعهد بر محرومیت خویش از مباحات و حلالها، عملی بیاعتبار در نگاه وحی
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ
5- وجود سنّت سوگند بر ترک برخی از حلالها و مباحات در میان مردم صدراسلام و پیش از آن
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ
6- خداوند، مولا و سرپرست حقیقی انسانها است.
وَ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ
7- تشریع خداوند، از موضع مولویت او نسبت به انسانها است.
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ ... وَ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ
یادآوری مولا و سرپرست بودن خداوند - پس از دستور قانون شکستن سوگند - میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
8- جلب رضای مولای حقیقی (خدا)، برتر و شایستهتر از جلب رضایت دیگران است.
تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ ... وَ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ
یادآوری مولا و سرپرست بودن خداوند - پس از فرمان به شکستن سوگندهایی که گاهی برای جلب رضایت دیگران است - میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
9- خداوند، دانا و کارهای او بر اساس حکمت است.
وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
10- تشریع خداوند، برخاسته از علم و حکمت او است.
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ ... وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
یادآوری علم و حکمت خداوند - پس از تشریع قانون شکستن سوگند - میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
11- حکم خداوند مبنی بر شکستن سوگند دربارۀ محرومیت از مباحات و حلالها، عالمانه و حکیمانه بوده و در جهت مصالح و منافع انسانها است.
قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ ... وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
12- «مولا»،«علیم»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حرمت؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ رضای خدا؛ علیم/اسما و صفات؛ قسم؛ کفاره؛ محمّد(ص)؛ ولایت
وَ إِذْ أَسَرَّ اَلنَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً فَلَمّٰا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اَللّٰهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّٰا نَبَّأَهٰا بِهِ قٰالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هٰذٰا قٰالَ نَبَّأَنِیَ اَلْعَلِیمُ اَلْخَبِیرُ (3)
3
و [یاد کنید] هنگامی را که پیامبر با یکی از همسران خود سخنی به راز گفت، پس چون وی آن راز را [به همسر دیگر ] خبر داد و خدا پیامبر را از آن آگاه کرد، بخشی [از راز فاش شده] را اظهار کرد و از بخشی چشم پوشید؛ پس وقتی آن زن را از آن با خبر ساخت، وی گفت: چه کسی این را به تو خبر داده؟ گفت:[خدای] دانای آگاه به من خبر داده است.
1- پیامبر(ص)، سخنی را به راز به یکی از همسران خود گفت.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً
2- یکی از همسران پیامبر(ص) (حفصه)، سخن محرمانه و سرّی آن حضرت را [برای عایشه] فاش ساخت.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً فَلَمّٰا نَبَّأَتْ بِهِ
براساس شأن نزولها، ماجرای نقل شده در آیۀ شریفه را مربوط به حفصه و عایشه است.
3- خداوند، پیامبر(ص) را از افشا شدن رازش بهوسیلۀ همسرش باخبر ساخت.
فَلَمّٰا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّٰهُ عَلَیْهِ
«إظهار»(مصدر «أظهر») به معنای مطلع ساختن و باخبر کردن است؛ یعنی، خداوند، پیامبر(ص) را نسبت به افشای سرّش، باخبر ساخت.
4- پیامبر(ص)، تنها قسمتی از ماجرای افشا شدن رازش را، به همسرش حفصه یادآوری کرد و از بخشی دیگر چشم پوشید.
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
5- بزرگواری پیامبر(ص)، در برخورد با همسران خطاکار خویش
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
از اینکه پیامبر(ص) تنها قسمتی از مطلب افشا شده را به همسرش حفصه گفت - نه همۀ آن را - میتوان برداشت یاد شده را بهدست آورد.
6- برخورد کریمانه با همسران خطاکار خویش و به رخ نکشیدن همۀ اشتباهات آنان، امری شایسته و بجا است.
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
7- پرسش همسر پیامبر(ص) (حفصه)، از آن حضرت دربارۀ منبع اطلاع ایشان از افشا شدن رازش
فَلَمّٰا نَبَّأَهٰا بِهِ قٰالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هٰذٰا
8- پیامبر(ص)، در پاسخ به پرسش همسرش (حفصه)، خدای دانا و آگاه را منبع آگاهی خویش از افشا شدن رازش معرفی کرد.
قٰالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
9- هیچ کس، جز خداوند، از افشا شدن راز پیامبر(ص) از سوی همسرش (حفصه) آگاه نبود.
قٰالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هٰذٰا قٰالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
از این که پیامبر(ص) آگاهی خود را از ناحیۀ خداوند اعلام کرده است، مطلب یاد شده به دست میآید.
10- خداوند، دانا و آگاه به دقایق امور است.
اَلْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
11- خداوند، به راز دل آدمیان و سخنان درگوشی و پنهانی آنان آگاه و باخبر است.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ ... وَ أَظْهَرَهُ اللّٰهُ عَلَیْهِ ...
قٰالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
12- عنایت ویژۀ خداوند به پیامبر(ص)، با آگاه کردن ایشان از امور پنهانی علیه آن حضرت
وَ أَظْهَرَهُ اللّٰهُ عَلَیْهِ ... قٰالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
13- پوشیده داشتن برخی از مسائل از نزدیکان خود (مانند همسر و ...) امری جایز و روا است.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً فَلَمّٰا نَبَّأَتْ بِهِ
14- گفتن برخی از مسائل به صورت امانت و سرّی به دیگران، امری جایز و روا است.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً
15- لزوم حفظ و نگهداری اسرار خانوادگی، حتی از برخی از اعضای خانواده
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً ... نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
16- «علیم»و«خبیر»از اسما و صفات خداوند
سخنان محرمانه و سرّی
نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ
کلیدواژهها:
ازدواج؛ افشاگری؛ اللّه؛ امانت؛ حفصه بنت عمر؛ حُکم؛ خانواده؛ خبیر/اسما و صفات؛ راز؛ سؤال و جواب؛سخن؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ محمّد(ص)
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اَللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صٰالِحُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ (4)
4
اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه کنید [بجاست، زیرا] قطعاً دلهای شما منحرف شده است، و اگر بر ضدّ پیامبر با یکدیگر همپشتی کنید، [بدانید که] خدا خود یاور اوست، و جبرئیل و صالح مؤمنان [نیز یاور اویند]، و گذشته از این، فرشتگان هم پشتیبان او خواهند بود.
1- توصیۀ خداوند به دو همسر پیامبر(ص) (حفصه و عایشه)، به توبه و دست برداشتن از همپشتی علیه آن حضرت
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ
جواب شرط «إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ» ، محذوف و تقدیر آن چنین است: «فهو خیر لکما». این جمله در حقیقت، تشویق و توصیه به توبه و تکرار نکردن اشتباهات گذشته است.
2- گناهکاری حفصه و عایشه، به خاطر افشا کردن راز پیامبر(ص)
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ
توصیه به توبه، نشانگر ارتکاب گناه است.
3- افشای رازها و سخنان محرمانه، گناه است.
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ
4- حفصه و عایشه، به خاطر افشاکردن راز پیامبر(ص)، به انحراف قلبی از مسیر
حق دچار شده بودند.
فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا
5- گناه، عامل انحراف قلب و روح آدمیان
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا
6- تأثیر رفتار آدمی در قلب و روح وی
فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا
7- لزوم توبه و بازگشت، از هر عملی که موجب انحراف قلب آدمی از مسیر حق میگردد.
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا
جملۀ «فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا» ، در مقام بیان سبب توبه است؛ یعنی، توبه کنید، چون قلب شما - به سبب خطاکاری - از مسیر حق منحرف شده است.
8- توبه، موجب زدایش زنگار گناه از قلب و روح میشود.
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا
9- افشای سخنان محرمانه و راز پیامبر(ص)، از سوی حفصه و عایشه، نوعی توطئه و همدستی علیه آن حضرت بود.
وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ
مطلب یاد شده، از تعبیر «إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ» (اگر علیه پیامبر(ص) هم پشتی کنید)، استفاده میشود. گفتنی است «تظاهر» (مصدر «تَظٰاهَرٰا» ) به معنای تعاون و هم پشتی است.
10- حفصه و عایشه، در معرض تکرار خطا و خیانت علیه پیامبر(ص) بودند.
وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ
از تعبیر «إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ» (اگر علیه پیامبر هم پشتی کنید)، استفاده میشود که حفصه و عایشه، در معرض تکرار چنین خطاهایی بودند.
11- هشدار خداوند به حفصه و عایشه، نسبت به تکرار خطاها و موضعگیری علیه پیامبر(ص)
وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ
آیۀ شریفه میفرماید: خداوند، جبرئیل و ... در صورت اقدام حفصه و عایشه، علیه پیامبر(ص)، از آن حضرت پشتیبانی میکنند. بیان این مطلب در حقیقت، هشداری از جانب خداوند به آنان است.
12- افشای راز پیامبر(ص) از سوی حفصه و عایشه، گناه و خطایی بزرگ بود.
فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ ...
وَ الْمَلاٰئِکَةُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ
مطلب یاد شده، از هشدار آیۀ شریفه نسبت به حفصه و عایشه و اعلام حمایت از پیامبر(ص)، به دست میآید.
13- پیامبر(ص)، تحت حمایت و پشتیبانی ویژۀ خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ
14- پیامبر(ص)، مورد حمایت و پشتیبانی جبرائیل، علی(ع) و فرشتگان قرار داشت.
وَ جِبْرِیلُ وَ صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ
مقصود از «صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» - برابر نظر بسیاری از مفسران و روایات وارده از عامّه و خاصّه - امیرالمؤمنین علی(ع) است (مجمعالبیان، ذیل آیه).
15- علی(ع)، بندۀ صالح خداوند
وَ صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ
16- پیامبر(ص)، در برابر ضدیت برخی از همسرانش، مورد حمایت و پشتیبانی خداوند، جبرائیل، صالح علی(ع) و فرشتگان قرار داشت.
وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ
17- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر توطئهها علیه ایشان
وَ إِنْ تَظٰاهَرٰا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ مَوْلاٰهُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ بَعْدَ ذٰلِکَ ظَهِیرٌ
18- «عن أبیبصیر قال: سمعت أباجعفر(ع) یقول: «إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا - إلی قوله - وَ صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» قال: «صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» علیّ بن ابیطالب(ع)؛ (1)
ابوبصیر گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: مقصود از «صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» [در آیۀ] «إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمٰا ... وَ صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» علیبنابیطالب است». گفتنی است شیخ طوسی در کتاب«تبیان»و طبرسی در «مجمع البیان»دربارۀ آیۀ شریفه نوشتهاند: خاصّه و عامّه روایت کردهاند که مراد از «صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» علیبنابیطالب(ع) است.
19- «عن أسماءبنتعُمَیْس: سمعت رسولاللّه(ص) یقول: «وَ صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» قال: علیّبنابیطالب؛ (2)
از اسماء بنت عمیس روایت شده که گفت: از رسولخدا(ص) شنیدم که میفرمود: مقصود از «صٰالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» علیبنابیطالب(ع) است».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ تزکیه؛ توبه؛ جبرئیل(ع)؛ حفصه بنت عمر؛ خیانت؛ دلداری؛ راز؛ عایشه بنت ابی بکر؛ علی(ع)؛عمل؛ قلب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ ولایت
عَسیٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِمٰاتٍ مُؤْمِنٰاتٍ قٰانِتٰاتٍ تٰائِبٰاتٍ عٰابِدٰاتٍ سٰائِحٰاتٍ ثَیِّبٰاتٍ وَ أَبْکٰاراً (5)
5
اگر [پیامبر] شما را طلاق دهد، امید است پروردگارش همسرانی بهتر از شما به او عوض بدهد که تسلیم [فرمان خدا]، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، عبادتپیشه، اهل روزه، بیوه و یا دوشیزه باشند.
1- تهدید همسران پیامبر(ص) از سوی خداوند به طلاق، در صورت ادامۀ توطئه و همپشتی آنان علیه آن حضرت
عَسیٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ
آیه در مقام تهدید و هشدار است تا بلکه موجب بیداری و تنبّه حفصه و عایشه و امثال آن دو از همسران رسولخدا شود.
2- وعدۀ جایگزینی همسرانی شایستهتر برای پیامبر(ص) از سوی خداوند، در صورت عزم آن حضرت به طلاق زنان خطاکار خویش
عَسیٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ
3- وجود زنانی شایستهتر از همسران پیامبر(ص)، برای همسری آن حضرت
أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ
تهدید به جایگزینی زنان بهتر، نشان دهندۀ وجود چنین اشخاصی در میان زنان مسلمان است.
4- داشتن همسر، امری لازم برای پیامبر(ص)
أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ
از تهدید خداوند به جایگزین کردن زنانی دیگر برای پیامبر(ص) به جای همسران مطلقه، مطلب یاد شده قابل استفاده است.
5- تشویق و ترغیب همسران پیامبر(ص) از سوی خداوند، به توبه و هماهنگ کردن خود با شرایط و برنامههای زندگی آن حضرت
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ ... عَسیٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ
هشدار به طلاق و جایگزینی همسران دیگر - پس از توصیه به توبه - در حقیقت نوعی تشویق و ترغیب همسران پیامبر(ص) به توبه و اصلاح رفتار خویش است.
6- تسلیم در برابر خداوند، ایمان به او، فرمانبری از او، توبه، عبادت و روزهداری، از اوصاف زنان شایسته در نگاه وحی
أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِمٰاتٍ مُؤْمِنٰاتٍ قٰانِتٰاتٍ تٰائِبٰاتٍ
عٰابِدٰاتٍ سٰائِحٰاتٍ
«قنوت»(مصدر «قٰانِتٰاتٍ» ) به معنای اطاعت همراه با خضوع است (مفردات راغب). «سیاحت»(ماده «سٰائِحٰاتٍ» ) به معنای سیر در زمین به منظور عبادت است. اهللغت و مفسران گفتهاند: از آنجا که روزهداران، تمام روز را بدون غذا سپری میکنند، به آنان «سائح»میگویند (برگرفته از لسانالعرب).
7- روزه، دارای جایگاهی بس بلند در میان اعمال عبادی
عٰابِدٰاتٍ سٰائِحٰاتٍ
ذکر اختصاصی روزهداران (سائحات) پس از عبادتکنندگان - با آن که روزه خود جزو عبادت است - میتواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.
8- هجرت در راه خداوند، از اوصاف زنان شایسته و از ارزشهای والا و ملاکهای برتری*
خَیْراً مِنْکُنَّ ... سٰائِحٰاتٍ
مقصود از «سٰائِحٰاتٍ» میتواند هجرتکنندگان باشد؛ زیرا مهاجران، همان کسانیاند که برای حفظ دین خود و انجام تکالیف الهی، از مکّه به مدینه هجرت کرده بودند و بیشتر زنان مسلمان و همۀ همسران پیامبر(ص)، از مهاجران بودند و این خود از افتخارات هر مسلمانی بهشمار میآمد.
9- اسلام، ایمان، فرمانبری، توبه، عبادت، روزهداری [و هجرت] از ارزشهای والا و ملاکهای برتری در دیدگاه وحی
خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِمٰاتٍ ... سٰائِحٰاتٍ
برداشت یاد شده، از آنجا است که اوصاف پسندیدۀ یاد شده، اختصاص به زنان ندارد؛ زیرا چنین اوصافی و مشابه آنها، در قرآن برای مردان نیز یاد شده است (مانند سورۀ احزاب، آیۀ 35).
10- نقش مثبت و سازندۀ اسلام، ایمان، فرمانبری، توبه و روزهداری در زندگی مشترک میان زنان و مردان
أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِمٰاتٍ ... سٰائِحٰاتٍ
یادآوری اوصاف یاد شده برای زنان شایسته، در خلال نقل ماجرای نزاع میان پیامبر(ص) و همسرانش، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
11- دوشیزگی در مقایسه با ارزشهای والای زنان (همچون اسلام، ایمان، فرمانبری، توبه و روزهداری زنان) دارای نقش درجه دوم در زندگی مشترک میان زنان و مردان
ثَیِّبٰاتٍ وَ أَبْکٰاراً
یادآوری دو وصف «دوشیزگی»و «بیوه بودن زنان»، میتواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد؛ زیرا مفاد آیۀ شریفه این است که زنان بهتری با چنین اوصافی، جایگزین شما خواهند شد؛ چه بیوه باشند و چه دوشیزه.
12- طلاق زنان، باید پس از تلاش برای رفع نقصها و ضعفهای آنان و بینتیجه ماندن آن باشد.
إِنْ تَتُوبٰا إِلَی اللّٰهِ ... عَسیٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ ... ثَیِّبٰاتٍ وَ أَبْکٰاراً
برداشت یاد شده، از شیوه و مراحل برخورد خداوند با همسران رسول خدا، استفاده میشود؛ زیرا در آغاز، آنان را به توبه و اصلاح رفتار خویش ترغیب فرمود و سپس آنان را به طلاق تهدید کرد.
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
عَسیٰ رَبُّهُ
14- «و قال الصادق(ع): إنّی لأکره للرجل أن یموتَ و قد بقیتْ علیه خَلَّةٌ من خِلال رسولاللّه(ص) لمیأتها، فقلتُ له: فهل تمتّع رسولُاللّه(ص)؟ قال: نعم و قرأ هذه الآیة «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً ...
ثَیِّبٰاتٍ وَ أَبْکٰاراً» ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: من برای مرد، خوش ندارم که از دنیا برود در حالیکه سنتی از سنتهای رسول خدا مانده باشد که آن را بهجا نیاورد. [راوی] سؤال کرد: آیا رسولخدا(ص) متعه گرفت، حضرت فرمود: آری و این آیه را قرائت نمود: «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً ...».(1)
(1) بنابر قولی رسول خدا(ص) ماریه را آزاد کرد و با او ازدواج موقت نمود. و اشارۀ حدیث به این جریان است.
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسلام؛ اطاعت؛ امید؛ ایمان؛ بکارت؛ بیوه؛ تسلیم؛ توبه؛ تهدید؛ حُکم؛ خانواده؛ رب/اسما و صفات؛ روزه؛ زن؛ طلاق؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ هجرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ عَلَیْهٰا مَلاٰئِکَةٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ (6)
6
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگها هستند مصون دارید. بر آن [آتش] فرشتگانی درشتخوی و سختگیر گمارده شدهاند که خدا را در آنچه به آنان فرمان داده است عصیان نمیکنند، و آنچه را که بدان فرمان مییابند انجام میدهند.
1- توصیۀ خداوند، به مؤمنان، مبنی بر خودسازی و صیانت خویش از عوامل و موجبات بدبختی و دوزخی شدن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ ... نٰاراً
1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 397، ح 33؛ نورالثقلین، ج 5، ص 369، ح 7.
مقصود از محافظت خود از آتش، صیانت خویش از موجبات و عواملی است که منجر به آتش دوزخ میشود؛ مانند ترک واجبات و یا انجام محرمات.
2- توصیۀ خداوند به مؤمنان، مبنی بر مراقبت از اعضای خانواده خود در برابر عوامل و موجبات بدبختی و دوزخی شدن آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا ... أَهْلِیکُمْ نٰاراً
3- خیرخواهی برای اعضای خانواده و تربیت دینی آنان، تکلیفی بایسته برعهدۀ سرپرست و مدیر خانواده
قُوا ... أَهْلِیکُمْ نٰاراً
مقصود اصلی از تلاش برای حفاظت اعضای خانواده از دوزخی شدن آنان، تربیت دینی آنان و گزینش راه و روش خیرخواهانه در این راستا است.
4- زنان و مردان مؤمن، همواره در معرض خطر انحراف و افتادن در ورطۀ گناه آتشافروز
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً
مطلب یاد شده، از خطاب به مؤمنان (یا أیّها الذین آمنوا) استفاده میشود.
5- سرپرست خانواده، دارای نقشی سازنده و سرنوشتساز، در حیات معنوی و تربیت دینی اعضای خانواده
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً
6- خودسازی و اصلاح و تربیت خویشتن، در اولویت نخست و مقدّم در تربیت و اصلاح دیگران
قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً
مطلب یاد شده، از تقدم ذکری «أَنْفُسَکُمْ» بر «أَهْلِیکُمْ» بهدست میآید.
7- اصلاح و تربیت دینی اعضای خانواده، زیر بنا و خشت اول اصلاحات در جامعه
قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً
از تقدیم دستور تربیت و اصلاح اعضای خانواده بر دستورات دیگری که در آیات بعد آمده میتوان مطلب یاد شده را بهدست آورد.
8- نقش مثبت و سازندۀ اعتقاد به معاد، در تربیت آدمیان و اصلاح آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً
مطلب یاد شده از تذکر به آتش دوزخ - به جای موعظه و توصیه به تقوا و خودسازی و اصلاح خانواده - استفاده میشود.
9- دوزخیان و سنگهای دوزخ، سوخت آتش جهنم است.
نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ
«وقود»به معنای چیزی است که به آن آتش روشن میکنند؛ یعنی، مادۀ سوختی و قابل اشتعال.
10- دوزخ، دارای نگهبانانی از فرشتگان است.
عَلَیْهٰا مَلاٰئِکَةٌ
11- فرشتگانِ نگهبان دوزخ، درشتخوی و سختگیراند.
عَلَیْهٰا مَلاٰئِکَةٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ
12- فرشتگان نگهبان دوزخ، تسلیم محض خدا هستند و هرگز از فرمان او سرپیچی نمیکنند.
لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ
13- برخورد خشن و سختگیرانۀ نگهبانان دوزخ، به فرمان الهی بوده و هرگز از آن نمیکاهند و یا متوقف نمیشوند.
عَلَیْهٰا مَلاٰئِکَةٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ
یادآوری عصمت و فرمانبری فرشتگان - پس از ذکر برخورد خشن و سختگیرانۀ آنان با دوزخیان - میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
14- فرشتگان، مصون از خطا و معصوم از گناه و نافرمانیاند.
لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ
جملۀ «لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ ...» اشاره به عصمت فرشتگان و «یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ» اشاره به مصونیت آنان از خطا در انجام وظایف دارد.
15- «أبیبصیر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قولاللّه: «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ» قلت: هٰذه نفسی أقیها فکیف أقی أهلی؟ قال: تأمرهم بما أمرهم اللّه و تنهاهم عمّا نهاهم اللّه عنه فإن أطاعوک کنتَ قد وقیتَهم و إن عصوک فکنتَ قد قضیتَ ما علیک؛ (1)
ابیبصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً ...» سؤال کردم و گفتم: نفس خود را از آتش حفظ میکنم؛ چگونه خانوادۀ خود را حفظ کنم؟ فرمود:
آنان را به آنچه خداوند امر فرموده، امر کن و از آنچه خدا نهی فرموده، نهی کن. پس اگر از تو پیروی کردند، تو آنان را حفظ نمودهای و اگر نافرمانی کردند، تو تکلیف خود را انجام دادهای».
16- «عن رسولاللّه(ص): ...إنّما تلک الحجارة الکبریت؛ (2)
از رسولخدا [دربارۀ «حجارة»در آیۀ «نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ» ] روایت شده: آن سنگ [که آتشافروز جهنّم است] همان گوگرد است».
کلیدواژهها:
آتش؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تربیت؛ تزکیه؛ جامعه؛ جهنم؛ خانواده؛ زن؛ سنگ؛ شقاوت؛ عصمت؛ عمل؛ گناه؛ مرد؛ معاد؛ ملائکه؛ نفس؛ نهی
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَعْتَذِرُوا اَلْیَوْمَ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (7)
7
ای کسانی که کفر ورزیدهاید، امروز عذرخواهی نکنید، جز این نیست که در برابر آنچه انجام میدادید جزا داده میشوید.
1- اعلام پذیرفته نشدن هیچ عذری از کافران دوزخی در قیامت
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ
2- کافران دوزخی، هیچ عذر موجه و قابل قبولی برای گزینش راه کفر خویش ندارند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ
اینکه به کافران اعلان میشود که عذر نیاورید، به این سبب است که آنان هیچ عذر قابل قبول و منطقی ندارند.
3- توبۀ کافران در قیامت پذیرفته نمیشود.
لاٰ تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ
اعتذار کافران، در حقیقت برای اظهار پشیمانی و توبه است که پذیرفتنی نیست.
4- دوزخی شدن کافران، جزای کردار خود آنان است.
إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
5- مجازات انسانها در قیامت، بازتاب و محصول کردار دنیایی خود آنان است.
إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
6- وجود تناسب کامل، بین کردار انسان و مجازات او در قیامت
إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
جملۀ «إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ ...» میتواند پاسخ این سؤال باشد که چرا عذر کافران پذیرفته نمیشود و چرا نگهبانان دوزخ اینگونه با آنان برخوردی خشن و سختگیرانه دارند؟ خداوند در پاسخ میفرماید: این حکم در مقابل رفتار و متناسب با گناهان خود آنان است.
7- کفر، گناهی نابخشودنی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ
پذیرفته نشدن عذرِ کافران، نشانگر نابخشودنی بودن عمل آنان (کفر) است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ توبه؛ جهنم؛ عذر؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ یَوْمَ لاٰ یُخْزِی اَللّٰهُ اَلنَّبِیَّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعیٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا وَ اِغْفِرْ لَنٰا إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (8)
8
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خالصانه به درگاه خدا توبه کنید، امید است پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید و شما را به باغهایی که از زیر[درختان] آنها نهرها روان است در آورد، در روزی که خدا این پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردهاند رسوا نمیکند. نورشان در پیش رویشان و از جانب راستشان میشتابد. میگویند: پروردگارا، نور ما را برای ما کامل گردان و ما را بیامرز، که تو بر هر چیز توانایی.
1- توصیۀ خداوند به مؤمنان، مبنی بر توبۀ خالص و صادقانه به درگاه الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً
«نصوح» (از مادۀ «نصح» در مقابل«غش»)، صیغۀ مبالغه و به معنای خلوص و صدق است. بنابراین توبۀ نصوح؛ یعنی، توبۀ خالصانه و صادقانه.
2- مؤمنان، هرگز از خطا و گناه مصون نبوده و نیازمند به توبۀ خالصانه به درگاه الهیاند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
3- توبۀ خالصانه، عامل زدایش بدیها و کفّارۀ گناهان
تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ ... عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
4- خالصانه و صادقانه بودن توبه، شرط
پذیرش آن از سوی خداوند است.
تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً
5- توبۀ خالصانه، عامل ورود به بهشت
تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً ... وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّٰاتٍ
6- توبۀ خالصانه، موجب امیدواری بندگان به لطف و عنایت خداوند است.
تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسیٰ رَبُّکُمْ
مطلب یاد شده، از تعبیر «عَسیٰ رَبُّکُمْ» استفاده میشود.
7- نقش سازندۀ امید، در انگیزش انسان به توبه و رجوع به درگاه الهی
تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّٰاتٍ
8- بهشت، دارای باغهای متعدد با نهرهای روان از زیر درختان آن
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به معنای باغ است.
9- پیامبر(ص) و مؤمنان همراه او، به دور از هرگونه خذلان و رسوایی و برخوردار از کرامت و عزّت در قیامت
یَوْمَ لاٰ یُخْزِی اللّٰهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ
10- کافران، دچار خذلان و رسوایی در عرصۀ قیامت
یَوْمَ لاٰ یُخْزِی اللّٰهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ
استثنا شدن پیامبر(ص) و مؤمنانِ همراه او از خذلان روز قیامت، بیانگر آن است که دیگران (کافران) دچار آن خواهند بود.
11- ایمان و همراهی با پیامبر(ص) در امر دین، موجب مصونیت از خذلان اخروی است.
یَوْمَ لاٰ یُخْزِی اللّٰهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ
موضوع تعاون و همراهی در برداشت یاد شده، از تعبیر «مَعَهُ» استفاده میشود.
12- حضور مؤمنان در عرصۀ قیامت، با درخشش نور از وجود آنان
نُورُهُمْ یَسْعیٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ
13- مؤمنان در عرصۀ قیامت، از خداوند خواستار اتمام و ازدیاد نور خویشاند.
یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا
14- ایمان و همراهی با پیامبر(ص) در امر دین، موجب نورانیت انسان در عرصۀ قیامت
نُورُهُمْ یَسْعیٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا
15- مؤمنان در عرصۀ قیامت، خواستار
آمرزش الهیاند.
وَ اغْفِرْ لَنٰا
16- ایمان و همراهی با پیامبر(ص) در امر دین، موجب جلب آمرزش الهی
وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ... یَقُولُونَ ... وَ اغْفِرْ لَنٰا
17- خداوند، بر هر چیزی توانا است.
إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
18- قدرت خداوند، مطلق و بیپایان است.
إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
19- قدرت مطلق و بیپایان خداوند، مقتضی امید و دلبستگی مؤمنان به استجابت دعایشان در درگاه الهی
یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
جملۀ «إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» تعلیل برای دعاها و درخواستهای مؤمنان از خداوند است.
20- «رب»و «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ ... رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا ... إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
21- «عن أبیالصَّباح الکِنانیّ، قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» قال: یتوب العبد من الذنب ثمّ لایعود فیه؛ (1)
ابوالصباح کنانی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «... تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» سؤال کردم، فرمود:
[توبۀ نصوح] آن است که بنده از گناه توبه کند و به آن بازنگردد».
22- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: التوبة النصوح أن یکونَ باطنُ الرّجل کظاهره و أفضل؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: توبۀ نصوح آن است که باطن و نهان شخص مثل ظاهرش و [بلکه] بهتر باشد».
23- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» قال:
هو صوم «یوم الأربعاء» و «یوم الخمیس» و «یوم الجمعة»؛ (3)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» روایت شده که فرمود: توبۀ نصوح، روزه گرفتن در روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه است». شاید مراد این باشد که روزه در این ایّام، مانند توبۀ نصوح موجب
آمرزش گناهان است و شاید مقصود این باشد که از شرایط توبۀ نصوح، روزه گرفتن در این ایّام است.
کلیدواژهها:
آبرو؛ آخرت؛ امید؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ تعاون؛ تکفیر؛ توبه؛ جمعه؛ دعا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ روزه؛ سخن؛ عزت؛ قدیر/اسما و صفات؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نور؛ نهر
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (9)
9
ای پیامبر، با کافران و منافقان به جهاد پرداز و بر آنان سخت گیر، و جایگاهشان جهنّم است و چه بد بازگشتگاهی است.
1- پیامبر(ص)، مأمور به جهاد با کافران و منافقان از سوی خداوند
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
2- پیامبر(ص)، مأمور به سختگیری و برخورد بدون مسامحه و گذشت با کافران و منافقان
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
3- جهاد با کافران و منافقان و هرگونه برخورد شدید و سختگیرانه با آنان، باید زیر نظر رهبر جامعۀ اسلامی انجام گیرد.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
مخاطب قرار گرفتن شخص پیامبر(ص)، در جهاد سختگیرانه با کافران و منافقان، میتواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.
4- همانندی منافقان با کافران، از نظر چگونگی برخورد حکومت اسلامی و جامعۀ ایمانی با آنان
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
5- جایگاه اجتماعی منافقان در نظام اسلامی و جامعۀ ایمانی، همانند جایگاه کافران است.
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
6- خطر و زیان منافقان برای جامعۀ اسلامی، همانند خطر و زیان کافران است.
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ
7- دوزخ، جایگاه و مأوای کافران و
منافقان است.
وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
8- جایگاه و سرنوشت منافقان و کافران، در قیامت یکسان است.
وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
9- دوزخ، جایگاهی نامیمون و عاقبتی شوم
وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ امامت؛ امر الهی؛ تکلیف؛ جهاد؛ جهنم؛ حُکم؛ حکومت؛ سختی؛ ضرر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نفاق
ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَتَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَتَ لُوطٍ کٰانَتٰا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبٰادِنٰا صٰالِحَیْنِ فَخٰانَتٰاهُمٰا فَلَمْ یُغْنِیٰا عَنْهُمٰا مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ قِیلَ اُدْخُلاَ اَلنّٰارَ مَعَ اَلدّٰاخِلِینَ (10)
10
خدا برای آنان که کفر ورزیدهاند، زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده است که آن دو، تحت سرپرستی دو بندۀ شایسته از بندگان ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند، و در برابر [کیفر] خدا هیچ کاری از آن دو [پیامبر] برای آنها ساخته نبود، و [به آن دو زن] گفته شد با داخلشوندگان داخل آتش شوید.
1- ارائۀ نمونههای عینی از نیکان و بدان، از روشهای قرآن در راستای بیدارکردن و هدایت خلق
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ
گفتنی است آنچه خداوند در این آیه، به عنوان مثل ذکر فرموده، دارای حقیقت و وجود خارجی است.
2- همسران نوح و لوط پیامبر، نمونۀ بارز و مثالزدنی، برای جریان کفر و نفاقاند.
جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ ... ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ
3- نوح و لوط(ع)، دو بندۀ صالح و شایستۀ خداوند
عَبْدَیْنِ مِنْ عِبٰادِنٰا صٰالِحَیْنِ
4- عبودیت و بندۀ صالح خدا بودن، مقامی بس والا برای آدمیان
عَبْدَیْنِ مِنْ عِبٰادِنٰا صٰالِحَیْنِ
5- خیانت همسران نوح و لوط به شوهران خود
فَخٰانَتٰاهُمٰا
6- بیتأثیر بودن اقدام نوح و لوط(ع)، برای نجات همسران خیانتکار خود از عذاب الهی
فَلَمْ یُغْنِیٰا عَنْهُمٰا مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
7- همسران نوح و لوط، همانند کافران از دوزخیاناند.
وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ
8- بیتأثیر بودن پیوند خویشاوندی با نیکان و صالحان (همچون پیامبران الهی)، در سرنوشت اخروی انسانها
قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ
9- امکان نفوذ جریان انحراف، کفر و نفاق، در میان اعضای بهترین خانواده (همچون پیامبران)
اِمْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ... فَخٰانَتٰاهُمٰا ... وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ
10- هشدار خداوند، به دو همسر پیامبر (حفصه و عایشه)، دربارۀ فرجام شوم خیانت به پیامبر(ص) همچون فرجام همسران نوح و لوط
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ ... قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ
یادآوری خیانت همسران دو پیامبر - پس از نقل ماجاری توطئۀ حفصه و عایشه - میتواند هشداری به آنان باشد.
11- زنان همانند مردان، در معرض انحراف و حقناپذیری شدید و مثالزدنی
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ...
قِیلَ ادْخُلاَ النّٰارَ مَعَ الدّٰاخِلِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اخلاق؛ ازدواج؛ اللّه؛ انبیاء؛ جهنم؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ خیانت؛ زن؛ سخن؛ صالحان؛ عبادت؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ کفر؛ لوط(ع)؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ نبوت؛ نفاق؛ نوح(ع)؛ هدایت
وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قٰالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی اَلْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (11)
11
و خدا برای آنان که ایمان آوردهاند زن فرعون را مَثَل آورده است، آنگاه که گفت:
پروردگارا، برای من نزد خودت در بهشت خانهای بنا کن، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از این قوم ستمکار رهایی بخش.
1- ارائۀ نمونههای عینی از نیکان و بدان، از روشهای قرآن در راستای بیدار کردن خلق و هدایت آنان
وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ
2- همسر فرعون (آسیه)، نمونۀ بارز و مثال زدنی برای ایمان و دینداری است.
وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ
3- درخواست همسر فرعون از خداوند، مبنی بر زیستن در جوار رحمت او و بنا کردن خانهای در بهشت برای وی
إِذْ قٰالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ
4- بهشت و بودن در جوار لطف خداوند، نهایت آرزو و آرمان معنوی همسر فرعون (آسیه)
إِذْ قٰالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ
5- بهشت، سر منزل قرب و جوار الهی
اِبْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ
6- درخواست همسر فرعون از خداوند، به نجات خویش از شرّ فرعون
وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ
7- درخواست همسر فرعون از خداوند، به رهایی خویش از پیامدهای عملکرد فرعون
وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ
8- فرعون، شخصیتی منفور در نگاه همسرش آسیه و رفتار وی غیر قابل تحمل برای او
وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ
9- همسر فرعون، از خداوند خواستار
نجات خود از شرّ مردم ستمگر (قبطیان و کارگزاران فرعون)
وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
10- قبطیان و کارگزاران فرعون، مردمی ستمگر بودند.
وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
11- زنان همانند مردان، دارای استعداد و شایستگیهای لازم برای الگو شدن و دستیابی به اوج قلّۀ کمال
وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ
12- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
إِذْ قٰالَتْ رَبِّ
کلیدواژهها:
آرزو؛ آسیه؛ اذیت؛ ازدواج؛ اسوه؛ اللّه؛ بهشت؛ تقرب؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ زن؛ سخن؛ شکنجه؛ ظلم؛عمل؛ فرعون؛ قوم فرعون؛ مثلهای قرآن؛ هدایت
وَ مَرْیَمَ اِبْنَتَ عِمْرٰانَ اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا وَ کُتُبِهِ وَ کٰانَتْ مِنَ اَلْقٰانِتِینَ (12)
12
و نیز مریم دختر عمران را [مَثَل آورده است]، همان کسی که دامن خود را پاک نگاه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم، و کلمات پروردگارش و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.
1- مریم(ع)، نمونۀ بارز و مثالزدنی برای ایمان و دینداری
وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرٰانَ
2- مریم(ع)، دختر عمران بود.
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرٰانَ
3- مریم(ع)، زنی عفیف و پاکدامن و دارای مقامی بلند در پیشگاه خداوند
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا
«إحصان»(مصدر «أَحْصَنَتْ» ) به معنای منع و بازداشتن است.
«فرج» در اصل به معنای شکاف میان دو شیء و مراد از آن شرمگاه است. منع و بازداشتن فرج، کنایه از پاکدامنی و عفاف میباشد.
4- گواهی خداوند، بر پاکدامنی و عفت مریم(ع)
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا
5- عفّت و پاکدامنی، از برجستهترین اوصاف زنان و از بهترین کمالات آنان
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا
برداشت یاد شده، به سبب این نکته است که خداوند، در مقام توصیف و تمجید از مریم(س) - که به عنوان زنی مثالزدنی و الگو مطرح شد - صفت عفت و پاکدامنی او را بیان کرده است.
6- عیسی(ع) روحی الهی و دمیده شده در مریم(س)
فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا
7- عفّت و پاک دامنی مریم(س)، زمینهساز برخورداری او از عنایات ویژۀ الهی
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا
تقدیم عبارت «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا» بر «فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا» ، میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
8- بهرهمندی از عنایات و الطاف خداوند، نیازمند داشتن زمینههای شایسته و مستعد است.
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا
9- عفّت و پاکدامنی، راه تکامل و تعالی زن و زمینهساز برخورداری او از الطاف و عنایات الهی
اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا
برداشت یاد شده، به سبب این نکته است که عفّت و پاکدامنی مریم(س)، موجب شد که او رشد کرده و به حدی برسد که از الطاف ویژۀ الهی برخوردار باشد و روح بلند مسیح(ع) با عنایت الهی در او دمیده شود.
10- عیسی(ع)، پرتو روح الهی و دارای مقامی بس بلند در پیشگاه خداوند
فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا
اضافۀ «روح»به «نا»، اضافۀ تشریفی و برای بیان شرافت و عظمت عیسی(ع) است.
11- مریم(س)، مؤمن به وحی و کتابهای آسمانی و تصدیقکنندۀ آنها بود.
وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا وَ کُتُبِهِ
12- آمدن کتابهای آسمانی متعدد تا عصر مریم(س)
وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا وَ کُتُبِهِ
13- مریم(س) شخصیتی اطاعتپیشه و فرمانبردار خداوند
وَ کٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِینَ
«قونت»در معنای طاعت و دعا استعمال میشود و در این آیه به معنای اطاعت است.
14- مریم(س)، از تبار طاعتپیشگان و از
نسل نیکان و خداپرستان
وَ کٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «مِنْ» در «مِنَ الْقٰانِتِینَ» نشویه باشد؛ یعنی، مریم(س) برآمده از قانتان بود.
15- از تبار نیکان و خداپرستان بودن، از فضایل و کمالات آدمی
وَ کٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِینَ
16- مریم(س)، دارای شخصیتی بس بلند در پیشگاه خداوند و مورد تکریم و تمجید او
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرٰانَ ... وَ کٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِینَ
تصریح به نام مریم(س) در شرح حال زنان الگو و نمونه میتواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.
17- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا
کلیدواژهها:
اطاعت؛ انسان؛ ایمان؛ رب/اسما و صفات؛ روح؛ زن؛ صالحان؛ عفت؛ عمران بن ماثان؛ عیسی(ع)؛ کتابهای آسمانی؛ کتب آسمانی؛ کلمات اللّه؛ گواهی؛ مثلهای قرآن؛ مدح؛ مریم(س)؛ نیازها؛ نیاکان
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَبٰارَکَ اَلَّذِی بِیَدِهِ اَلْمُلْکُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)
1 بلند مرتبه و والاست آن که فرمانروایی فقط به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست.
1- خداوند، ذاتی پاینده و حقیقتی جاودانه
تَبٰارَکَ
«تَبٰارَکَ» چنانچه از «برک» (لَزَمَ و ثَبَتَ) گرفته شده باشد، معنای جاودانگی را میرساند و اگر از«برکه» گرفته شده باشد، دربردارندۀ معنای افاضه برکتها و خیرها خواهد بود (برگرفته از لسانالعرب). برداشت یاد شده، براساس معنای نخست است.
2- خداوند، منشأ خیرات و برکات است.
تَبٰارَکَ
3- فرمانروایی جهان، تنها در دست خداوند است.
اَلَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ
تقدیم مسند (بیده) بر مسندالیه (الملک)، افادۀ اختصاص میکند.
4- افاضۀ خیرها و برکتها از سوی خداوند، برخاسته از فرمانروایی انحصاری او بر جهان است.
تَبٰارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ
آمدن عنوان «الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ» به جای «الله»بیانگر مطلب یاد شده است.
5- خداوند، بر انجام هر کاری توانا است.
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
6- قدرت خداوند، مطلق و بیپایان است.
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
7- افاضۀ خیرها و برکتها از سوی خداوند، برخاسته از قدرت مطلق و بیپایان او است.
تَبٰارَکَ الَّذِی ... هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
جملۀ «وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» میتواند عطف تفسیری برای «تَبٰارَکَ الَّذِی ...» باشد.
8- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ برکت؛ بسمله؛ جهان؛ جهانبینی؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ رحمت؛ قدیر/اسما و صفات؛ ملک/سوره
اَلَّذِی خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْغَفُورُ (2)
2
همان که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید، و اوست که عزّتمند و آمرزگار است.
1- خداوند، پدید آورندۀ مرگ و حیات
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ
2- مرگ، سرنوشت حتمی انسانهاست.
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ
3- زنده شدن مجدّد انسانها در قیامت
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ
مراد از «حیات» میتواند حیات اخروی انسانها باشد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
4- آزمایش همۀ انسانها، سنّت خداوند است.
لِیَبْلُوَکُمْ
5- تقدیر مرگ و حیات، برای آزمودن انسانها است.
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ
6- زندگی دنیا، ناپایدار است.
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ
7- خداوند انسانها را برای تکامل یافتن و داشتن دستاوردی بهتر میآزماید.
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
8- دنیا، عرصۀ آزمایش انسانها و آخرت، جایگاه پاداش و جایزه است.
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
روشن است که برای هر آزمایش، پاداش و جایزهای مقرر شده است و چون آزمایش بشر در تمام دوران حیات دنیوی است؛ بنابراین پاداش او باید در ظرف حیات دیگری مقرر شده باشد و این حقیقت در بینش الهی، در آخرت محقق خواهد شد.
9- دنیا، بستر مناسب برای رشد و تعالی و انجام کار خیر
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
10- دنیا برای انسان، گذرگاه و مقدمه برای زندگی دیگر (حیات اخروی) است؛ نه مقصد و مقصود او.
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
11- خلقت انسان، هدفمند و جهتدار است.
خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
12- نقش سازندۀ ایمان به معاد و روز جزا، در تکامل انسان و تصحیح رفتار وی
خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
برداشت یاد شده، از آن جا است که خداوند، به عنوان فلسفۀ خلقت انسان - به حیات اخروی و معاد انسانها پرداخته است؛ زیرا بدون برپایی قیامت و پاداش آن روز، انگیزۀ نیرومندی جهت انجام کار خیر و بهترین رفتارها، برای آدمیان وجود نخواهد داشت.
13- آگاهی بشر از فلسفه و هدف زندگی خویش، امری مهم و برخوردار از جایگاهی ویژه در جهانبینی الهی - اسلامی
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
یادکرد فلسفه و هدف خلقت انسان در آغاز سوره و قرار گرفتن آن در سلسله مباحث مربوط به خدا و جهان، بیانگر اهمیت و جایگاه ویژۀ این موضوع در میان موضوعات قرآنی و دینی است.
14- تشویق و ترغیب انسانها از سوی خداوند به تلاش برای بهتر شدن، تکامل یافتن و بسنده نکردن به وضعیت موجود
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
15- یاد مرگ، عاملی نیرومند در انگیزش و برانگیختن انسانها، به سوی کمالجویی و کردار نیک
اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
ذکر مرگ انسانها در موضوع فلسفۀ خلقت آنان - که تلاش برای تکامل و بهتر شدن است - و نیز تقدیم آن بر حیات آدمیان، میتواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.
16- تلاش برای تکامل و بهتر شدن، در راستای هدف و فلسفۀ خلقت بشر و گناه و کوتاهی او، بیرون از آن است.
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
جملۀ «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» میرساند که هر تلاشی برای تکامل و بهتر شدن، در جهت هدف خلقت بشر است.
بنابراین، هر گناه و کوتاهیای که از بشر سر زند، خارج از دایرۀ هدف خلقت است.
17- اهتمام اسلام به کیفیت عمل و رفتار آدمی؛ نه به کمیت آن
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
مطلب یاد شده از تعبیر «أَحْسَنُ عَمَلاً» به دست میآید.
18- خوبیها و نیکیها، دارای درجات گوناگون و نیک کرداران و خوبان، دارای مراتب مختلف
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
19- خداوند، پیروز شکستناپذیر و بسیار آمرزنده است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ
20- عزت و اقتدار خداوند، توأم با رحمت و لطف او است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که«غفور»صفت برای عزیز باشد.
21- «عزیز»و«غفور»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ
22- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» قال:
لیس یعنی أکثر عملاً، و لٰکن أصوبکم عملاً و إنّما الإصابة خشیةُ اللّه و النیّةُ الصادقة و الحَسَنَة ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» روایت شده که فرمود: مقصود [از أَحْسَنُ عَمَلاً ] «أکثر عملا» (بیشتر از نظر عمل) نیست؛ بلکه مقصود، آن است که به صواب نزدیکتر باشد و صائب بودن عمل، آن است که در آن خشیت خدا و نیّت درست و نیکو باشد ...».
23- «قال أبوقَتادة: سألتُ النبیّ(ص) عن قوله تعالی: «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» ما عنی به؟ فقال: یقول: أیّکم أحسن عقلاً ... ؛ (2)
ابوقتاده گوید: از پیامبر(ص) دربارۀ سخن خداوند متعال:
«أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» سؤال کردم که مقصود خداوند چیست؟ فرمود: مراد این است که کدامیک از شما، از نظر عقل نیکوتر است ...».
24- «عن الرّضا(ع): ...و أمّا قوله:
«لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» فإنّه عزّوجلّ خلق خلقه لیبلوهم بتکلیف طاعته و
عبادته، لا علیٰ سبیل الإمتحان و التجربة لأنّه لمیزل علیماً بکلّ شیء ... ؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: ... اما سخن خداوند:
«لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» پس خداوند عزّوجلّ مخلوقاتش را آفرید تا آنان را بهوسیلۀ تکلیف نمودن به طاعت و عبادت خود، آزمایش کند؛ ولی این آزمودن، برای تجربهاندوزی و آگاهی یافتن نبود؛ زیرا خداوند همیشه به تمام اشیا عالم بوده است ... .»
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تکلیف؛ جهانبینی؛ خلقت؛ دنیا؛ ذکر؛ رحمت؛ زندگی؛ صالحان؛ عزیز/اسما و صفات؛ عقل؛ علم؛ عمل؛ عمل صالح؛ قضا و قدر؛ گناه؛ مرگ؛ مغفرت
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً مٰا تَریٰ فِی خَلْقِ اَلرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ فَارْجِعِ اَلْبَصَرَ هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ (3)
3
همان که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید. در آفرینش [خدای] رحمان هیچ ناهماهنگی نمیبینی؛ پس چشم خود را برگردان [و بنگر] آیا هیچ شکافی میبینی؟
1- خداوند، خالق آسمانها است.
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ
2- جهان آفرینش، دارای هفت آسمان است.
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ
3- وجود مطابقت و همانندی میان آسمانهای هفتگانه
سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
«طباق»در دو معنا به کار میرود: 1 - مطابقت و همانندی؛ 2 - قرار گرفتن چیزی بر روی چیز دیگر. بر اساس معنای اول مراد از «طباق»مطابقت و همانندی آسمانها با یکدیگر و بر اساس معنای دوم مراد طبقه طبقه بودن و بر روی هم قرار داشتن آسمانهاست، برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.
4- آسمانهای هفتگانه، طبقه طبقه و بر روی هم قرار گرفتهاند.
سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
5- آفرینش آسمان هفتگانه، جلوۀ قدرت مطلق و بیچون خداوند
1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 195؛ نورالثقلین، ج 5، ص 380، ح 14.
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ... الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
جملۀ «الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً» توضیح و تبیین دیگری برای «وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» میباشد.
6- در آفرینش جهان، هیچگونه اختلاف و ناهماهنگی دیده نمیشود.
مٰا تَریٰ فِی خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ
«تَفٰاوُتٍ» ، به معنای اختلاف و ناهماهنگی است.
7- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند، به نگاه ژرف در مبدأ پیدایش جهان و نظم و هماهنگی میان آنها
مٰا تَریٰ فِی خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ
8- جهان آفرینش، به دور از هرگونه اختلال و آشفتگی است.
هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ
«فطر»(مادۀ «فُطُورٍ» ) در اصل به معنای شکافتن از طول است و در این آیه، در معنای اختلال به کار رفته است (مفردات راغب).
9- جهان آفرینش، جهانی است هماهنگ، موزون و منسجم.
سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً مٰا تَریٰ فِی خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ ...
هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ
10- نظم، هماهنگی و انسجام جهان، قابل شناخت و درک برای انسانها
هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ
مطلب یاد شده، از تعبیر «هَلْ تَریٰ» استفاده میشود.
11- شناختبهتر و ژرفتر طبیعت، موجب شناخت بیشتر وعمیقتر خداوند است.
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ
12- طبیعت و جهان آفرینش، بستر خداشناسی
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ
13- «رحمن»، از اسما و صفات خداوند
اَلرَّحْمٰنِ
14- جهان آفرینش، جلوه رحمانیت خداوند
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً مٰا تَریٰ فِی خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ تفکر؛ جهان؛ چشم؛ خلقت؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ شناخت؛ طبیعت
ثُمَّ اِرْجِعِ اَلْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ اَلْبَصَرُ خٰاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ (4)
4
سپس چشم خود را مکرّر بازگردان، تا سرانجام چشمت زبون و درمانده به سوی تو بازگردد.
1- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند به تأمل و نگاه مکرر و ژرفتر، در آفرینش جهان و نظم و انسجام موجود در آن
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ
2- بشر هر اندازه که به جهان آفرینش بیشتر بنگرد، بر شگفتی و فروتنی او در برابر عظمت آن افزوده خواهد شد.
ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خٰاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ
«خاسیء»به معنای دور شده از مراد و ناکام و «حَسِیرٌ» به معنای خسته و درمانده است. مقصود آیۀ شریفه، بیان این حقیقت است که آدمی هرچند بسیار تلاش و فکر کند، به مراد خویش - که پیدا کردن عیب و نقصی در نظام خلقت است - نخواهد رسید؛ بلکه در برابر عظمت آن شگفتزده شده و سر تعظیم فرود خواهد آورد.
3- تفکر و تأمل مکرّر و عمیقتر در آفرینش جهان، موجب آگاهی و شناخت فزونتر و ژرفتر نظم و انسجام آن خواهد شد.
هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ . ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خٰاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ
4- مظاهر آفرینش، بستر خداشناسی
خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ ... ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ ... وَ هُوَ حَسِیرٌ
5- نسبت دادن بینظمی و ناهماهنگی به آفرینش جهان، نشانۀ غفلت و سطحینگری است.
هَلْ تَریٰ مِنْ فُطُورٍ . ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خٰاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ
از اینکه خداوند انسانها را به تفکر و نگاه مکرر به جهان آفرینش فرا خوانده و بر نظم و اتقان آن تأکید فرموده است، گوشزد نمودن این حقیقت است که پندار وجود بینظمی و نابسامانی در جهان، پنداری نابجا و نشانۀ غفلت و سطحینگری است.
کلیدواژهها:
تفکر؛ جهان؛ چشم؛ خضوع؛ شناخت؛ طبیعت؛ علم؛ غفلت
وَ لَقَدْ زَیَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّیٰاطِینِ وَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰابَ اَلسَّعِیرِ (5)
5
و همانا، ما نزدیکترین آسمان را با چراغهایی زینت بخشیده و آنها را وسیلۀ راندن شیاطین [از استراق سمع] قرار دادهایم، و برای آنها عذاب آتشِ برافروخته را آماده ساختهایم.
1- خداوند، نزدیکترین آسمان را به وسیلۀ ستارگان زینت بخشید.
وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
«دنیا»افعل تفضیل و مؤنث «أدنی»است یعنی نزدیکتر.
بنابراین «السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا» ؛ یعنی آسمان نزدیکتر. «مصابیح» جمع «مصباح»و به معنای چراغهاست و مقصود از آن ستارگان میباشد.
2- جلوۀ زیبای آسمان، نشان دیگری از قدرت مطلق خداوند
تَبٰارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ ... وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
این آیه نیز در توضیح و تبیین آیات گذشته است که در آنها دربارۀ فرمانروایی و قدرت بیهمتای خداوند سخن به میان آمده است.
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
إنا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا
4- ستارگان، زینت بخش آسمان
إنا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
5- انسان، موجودی زیباشناس و زیباییخواه
إنا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که اگر زیبایی آسمان پرستاره برای بشر محسوس و مطلوب نباشد، بیان این مطلب بیفایده خواهد بود.
6- زینت و زیبایی، امری مطلوب و پسندیده در نگاه دین
إنا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
7- از میان مجموعۀ آسمانها، تنها نزدیکترین آسمان، مزیّن به ستارگان است. *
إنا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ
«الدُّنْیٰا» ، صفت برای «السَّمٰاءَ» است. این وصف میتواند قید احترازی و گویای این حقیقت باشد که نزدیکترین آسمان - نه
همۀ آسمانها - به زیور ستارگان آراسته شده است.
8- ستارگان پرفروغ، مایۀ طرد شیطانها و حفظ آسمان از نفوذ آنها است.
وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّیٰاطِینِ
9- تلاش شیاطین، برای نفوذ در آسمان جهت شنود اخبار آن
وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّیٰاطِینِ
10- شیطانها، ناتوان از شنود و دستیابی به اطلاعات و اخبار آسمان
وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّیٰاطِینِ
11- آتش برافروخته، کیفر شیاطینی که به قصد شنود اخبار آسمان در آنها نفوذ کنند.
لَهُمْ عَذٰابَ السَّعِیرِ
12- شیطان، دارای مصادیق و افراد متعدد
لِلشَّیٰاطِینِ
13- آتشِ برافروخته دوزخ، کیفر شیاطین
وَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰابَ السَّعِیرِ
ممکن است مراد از «عَذٰابَ السَّعِیرِ» عذاب دوزخ باشد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.
14- شیطانها، موجوداتی مختار و مکلف
لِلشَّیٰاطِینِ وَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰابَ السَّعِیرِ
عذاب و کیفر در جایی است که تکلیف باشد و تکلیف، نشانۀ آزاد و مختار بودن است.
15- «سعیر»، از نامهای دوزخ
عَذٰابَ السَّعِیرِ
16- دوزخ، دارای آتشی برافروخته و شعلهور است.
عَذٰابَ السَّعِیرِ
«سعیر»، به معنای آتش افروخته و ملتهب است. دخول «ال» کمالیه بر «سعیر»، بیانگر گرمای بیاندازۀ دوزخ و التهاب و برافروختگی شدید آتش آن است.
کلیدواژهها:
آتش؛ آسمان؛ استراق سمع؛ انسان؛ تزیین؛ تکلیف؛ جهنم؛ چراغ؛ دنیا؛ زیبایی؛ ستاره؛ سعیر؛ شیطان؛ عجز؛ کیفر؛ نعمت
وَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (6)
6
و برای کسانی که به پروردگار خود کفر ورزیدهاند عذاب جهنّم خواهد بود، و چه بد بازگشتگاهی است.
1- آتش جهنم، کیفر منکران ربوبیت خداوند
وَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ
2- انکار ربوبیت خداوند، مساوی با کفر و موجب دوزخی شدن است.
وَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ
3- دوزخ، بازگشتگاهی نامیمون و سرانجامی بس شوم برای کافران
وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
«مصیر»، جایگاهی است که حرکت بدان جا منتهی میشود.
4- «رب»از اسما و صفات خداوند
کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
تکذیب؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ کفر؛ کیفر
إِذٰا أُلْقُوا فِیهٰا سَمِعُوا لَهٰا شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ (7)
7
هنگامی که در آن افکنده شوند، صدایی گوش خراش از آن میشنوند در حالی که میجوشد.
1- کافران، از هنگام افکنده شدنشان در دوزخ، با صدای گوشخراش آن روبهرو خواهند شد.
إِذٰا أُلْقُوا فِیهٰا سَمِعُوا لَهٰا شَهِیقاً
«شَهِیقٌ» ، به صدای زشت و گوشخراش گفته میشود.
2- آتش دوزخ، دارای صدای ناخوشایند و گوشخراش
لَهٰا شَهِیقاً
3- آتش دوزخ، دارای فوران و جوشش
وَ هِیَ تَفُورُ
کلیدواژهها:
آتش؛ جهنم؛ صدا؛ کفر
تَکٰادُ تَمَیَّزُ مِنَ اَلْغَیْظِ کُلَّمٰا أُلْقِیَ فِیهٰا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ (8)
8
چیزی نمانده است که از شدت خشم پاره شود. هر بار گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از آنان میپرسند: آیا اخطارکنندهای برای شما نیامد؟
1- حرارت آتش دوزخ و صدای ناخوشایند برخاسته از آن، در نهایت شدّت و حدّت است.
تَکٰادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ
تعبیر «تَکٰادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ» (چیزی نمانده است که از شدّت غیظ پاره پاره شود) دربارۀ دوزخ، تعبیری است تمثیلی و کنایی و بیانگر شدّت و حدّت آتش دوزخ و صدای آن است.
2- کافران، فوج فوج و دسته دسته به دوزخ افکنده خواهند شد.
کُلَّمٰا أُلْقِیَ فِیهٰا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا
3- پرسش سرزنشآمیز نگهبانان دوزخ از کافران دوزخی، دربارۀ آمدن پیامبر و اخطار دهندۀ الهی برای آنان
سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ
استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ ...» توبیخی و تقریعی باشد.
4- سرزنشِ نگهبانان دوزخ، شکنجه و عذاب روحی برای کافران دوزخی است.
سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ
سرزنش نگهبانان دوزخ از کسانی که خود در آتش دوزخ میسوزند و شکنجه میشوند، میتواند شکنجۀ دیگری برای آنان از جهت روحی باشد.
5- دوزخ، دارای نگهبانان متعدد
خَزَنَتُهٰا
6- انذار و اخطار به مردمان، رسالت پیامبران الهی
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ
7- زندگی انسانها - بدون تعالیم دین - در معرض انواع خطرها و آسیبهای نابود کننده و علاجناپذیر
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ
انذار و اخطار پبامبران، بیانگر وجود خطرها و آسیبهای بسیاری است که اگر انسانها به تعالیم دین بیاعتنایی کنند، دچار آنها خواهند شد.
کلیدواژهها:
آتش؛ انبیاء؛ انذار؛ جهنم؛ دین؛ سؤال و جواب؛ ضلالت؛ عذاب؛ غضب؛ کفر؛ ملامت
قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ کَبِیرٍ (9)
9
میگویند: چرا، به راستی اخطارکننده برای ما آمد، ولی [او را] تکذیب کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است و شما جز در گمراهی بزرگی نیستید.
1- اعتراف کافران در دوزخ، به آمدن پیامبران انذار کننده برای آنان
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ . قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ
2- کافران دوزخی، از کسانیاند که پس از اتمامحجت و از روی عمد، راه کفر و انکار را درپیشگرفته و بهتکذیب دینپرداختند.
قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا
3- کیفر و عذاب الهی، پس از اتمام حجت و ارائه راه حق است.
قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا
4- اعتراف کافران در دوزخ، به تکذیب عمدی و آگاهانه خویش، نسبت به پیامبران و ادیان الهی
قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ
5- تکذیب عمدی دین، عامل دوزخی شدن است.
قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ
6- پیامبران، متهم به گمراهی شدید از سوی کافران محکوم به دوزخ
إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ کَبِیرٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ جهنم؛ دین؛ سخن؛ ضلالت؛ کفر؛ کیفر؛ هدایت
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (10)
10
و میگویند: اگر [سخن پیامبران را] میشنیدیم یا خود تعقّل میکردیم، در زمرۀ اهل آتشِ افروخته نبودیم.
1- اعتراف کافران دوزخی، به گوش نسپردن و اندیشه نکردن دربارۀ تعالیم
دین و پیامبران الهی
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ
2- گوش دل نسپردن به سخنان پیامبران و تعقّل نکردن دربارۀ آنها، عامل دوزخی شدن کافران
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ
3- کافران دوزخی، از شنیدن سخنان پیامبران و پیامهای آسمانی امتناع میکردند.
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ
محتمل است مقصود از «نَسْمَعُ» خودداری از شنیدن باشد؛ نظیر آیۀ «وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ» (سورۀ فصلت (41) آیۀ 26).
4- کافران دوزخی، مردمی لجوج و حقگریزاند.
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ
5- لزوم شناخت دین و آشنایی با تعالیم پیامبران، از راه شنیدن صحیح و اندیشه و تعقّل
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ
6- تلقی صحیح و اندیشۀ درست، دو پایۀ اساسی برای هدایت و راهیابی به حق است.
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ
7- تعالیم اسلام و ادیان الهی، مطابق با عقل است.
لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ
این گفته کافران که: اگر گوشِ شنوایی داشتیم و تعقّل میکردیم، از دوزخیان نبودیم؛ بیانگر آن است که تعالیم دین، مطابق با عقل بشر بوده و عقل راهنمای به آنها است.
8- «سعیر»، از نامهای دوزخ
مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ
9- دوزخ، دارای آتشی برافروخته و شعلهور است.
أَصْحٰابِ السَّعِیرِ
«سعیر»، به معنای آتش افروخته و ملتهب است. دخول «ال» کمالیه بر «سعیر»، بیانگر گرمای بیاندازۀ دوزخ و التهاب و برافروختگی شدید آتش آن است.
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اسلام؛ اقرار؛ انبیاء؛ تفکر؛ جهنم؛ حق؛ درک؛ دین؛ سخن؛ سعیر؛ شناخت؛ عقل؛ کفر؛ گرما؛ گوش؛ لجاجت؛ وحی؛ هدایت
فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (11)
11
آن گاه به گناه خود اعتراف میکنند. پس بر اهلِ آتش افروخته لعنت باد.
1- اعتراف کافران در دوزخ به گناه و تقصیر خویش دربارۀ دین
فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ
2- کیفر و عذاب دوزخ برای کافران، نتیجه و پیامد کوتاهی و تقصیرکاری خود آنان است.
فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ
3- کافران دوزخی، مورد نفرین خدا و محروم از رحمت و لطف او هستند.
فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ السَّعِیرِ
«سحاق»به معنای «بعد» است و مراد از آن، دوری از رحمت و لطف الهی میباشد.
4- «سعیر»، از نامهای دوزخ
لِأَصْحٰابِ السَّعِیرِ
5- دوزخ، دارای آتشی برافروخته و شعلهور است.
لِأَصْحٰابِ السَّعِیرِ
«سعیر»،بهمعنای آتشافروخته و ملتهب است. دخول «ال» کمالیه بر «سعیر»، بیانگر گرمای بیاندازۀ دوزخ و التهاب و برافروختگی شدید آتش آن است.
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اقرار؛ جهنم؛ رحمت؛ سعیر؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ گرما؛ گناه؛ لعن
إِنَّ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (12)
12
بیتردید، کسانی که در نهان از پروردگار خود بیم دارند، برای آنان آمرزش و اجری بزرگ خواهد بود.
1- خداترسان، مشمول غفران عظیم خداوند و بهرهمند از پاداش بزرگ او
إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ
تنکیر «مَغْفِرَةٌ» ؛ دلالت بر تعظیم دارد.
2- ترس از خدا - در عین پنهان بودن او از انظار - عامل جلب غفران و پاداش بزرگ الهی
إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ
«با»در «بِالْغَیْبِ» یا به معنای ملابست است و یا به معنای «فی». در صورت اول «بِالْغَیْبِ» حال برای «رَبَّهُمْ» و در صورت دوم متعلق به «یَخْشَوْنَ» خواهد بود، برداشت
یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست میباشد.
3- ترس از خدا در نهان و به دور از انظار مردمان، موجب جلب غفران و پاداش بزرگ او است.
إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ
4- اخطار و بشارت و ایجاد خوف و رجا، روش تربیتی و هدایتی قرآن کریم
وَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ ... إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ
5- «رب» از اسما و صفات خداوند
یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
کلیدواژهها:
امید؛ انذار؛ بشارت؛ پاداش؛ تربیت؛ ترس؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ مغفرت؛ هدایت
وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اِجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (13)
13
و سخن خود را پنهان دارید یا آشکار کنید [برای خدا فرق ندارد،] زیرا او به آنچه در درون سینههاست داناست.
1- خداوند، به تمامی گفتههای پنهانی و آشکار آدمیان آگاهی کامل دارد.
وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ
توصیف خداوند با صیغۀ مبالغۀ «عَلِیمٌ» ، بیانگر کثرت و کمال علم او میباشد.
2- آگاهی خداوند از تمامی توطئههای نهان و آشکار کافران
وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ
3- خداوند، به نیتها، راز دلها و ضمیر آدمیان، آگاهی کامل دارد.
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
4- آگاهی کامل خداوند به راز دلها و ضمیر آدمیان، دلیل احاطۀ کامل او بر تمامی گفتهها و توطئههای نهان و آشکار کافران است.
وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
جملۀ «إِنَّهُ عَلِیمٌ ...» ، تعلیل برای عبارت «وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا» است.
5- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
کلیدواژهها:
انسان؛ راز؛ سخن؛ سینه؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ کفر
أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (14)
14
آیا آن کسی که آفریده است، [از آفریدگان خود] بی خبر است؟ در صورتی که او دقیق و آگاه است.
1- خداوند، آگاه به تمامی حالات آفریدههای خویش است.
أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ
استفهام در «أَ لاٰ یَعْلَمُ ...» انکاری است و نفی نفی، اثبات است یعنی «یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» کسی که آفریده است به احوال آفریده خود آگاه است.
2- خداوند، خالق و آفریدگار هستی
أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ
3- خالقیت خداوند، دلیل احاطۀ علمی او به تمامی حقایق جهان و نیز راز دلها و ضمیر انسانها است.
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ . أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ
عبارت «أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» در مقام استدلال بر آگاهی خداوند، از راز دلها و ضمیر انسانها است؛ یعنی، خداوند چون خالق و آگاه به خلق خویش است، پس به راز دلها و نهان آدمیان آگاهی دارد.
4- خداوند، آگاه به پدیدههای دقیق و ظریف و ریزهکاریهای آنها است.
وَ هُوَ اللَّطِیفُ
«لطیف»، از مصدر«لطائفة»به معنای دقیق است یعنی باریک بین.
5- خداوند، از احوال خلق و از همۀ امور آنها با خبر است.
اَلْخَبِیرُ
6- «لطیف» و«خبیر»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
7- «عن أبیالحسن الرّضا(ع): ... و أمّا اللطیفُ فلیس علیٰ قِلَّة و قَضافَة و صِغَر و لٰکن ذٰلک علی النَّفاذ فی الأشیاء و الامتناع من أن یُدْرَکَ ... و أمّا الخبیر فالذی لا یعزُبُ عنه شیءٌ و لا یفوتُه ... ؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: ... اما اینکه خداوند لطیف است، به این معنا نیست که کم و نحیف و کوچک است؛ بلکه لطیف بودن خدا به این معنا است که در
1) 1) . کافی، ج 1، ص 122، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 756، ح 229.
اشیا نفوذ دارد و درک او ممتنع است ... . اما خبیر است به این معنا که هیچ چیز از او پنهان نیست و از او فوت نمی شود ...».
کلیدواژهها:
انسان؛ جهان؛ خبیر/اسما و صفات؛ خلقت؛ راز؛ سؤال و جواب؛ غیب؛ لطیف/اسما و صفات
هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ اَلنُّشُورُ (15)
15
اوست آن که زمین را برای شما رام ساخته است، پس برشانههای آن رهسپار شوید و از رزق خدا بهره برید. و حشر و نشر [همگان] فقط به سوی اوست.
1- خداوند، زمین را برای انسان رام و قابل بهرهبرداری قرار داد.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً
2- خداوند، زمین را بهگونهای آفرید که در جهت مصالح و منافع انسانها باشد.
جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً
3- خداوند، همۀ اطراف و اکناف زمین را در اختیار بشر قرار داده و تصرف همۀ نقاط آن را برای وی مباح نموده است.
جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا
امر در «امشوا» برای اباحه است. «مناکب» به معنای شانهها و «فِی» در «فِی مَنٰاکِبِهٰا» به معنای «علی»است.
4- زمین، بستر و منبعی مناسب برای تغذیه و تأمین نیازمندیهای بشر
وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ
5- وجود روزی و نیازمندیهای بشر در زمین، جلوۀ ربوبیت و لطف خداوند است.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً ... وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ
6- آفرینش زمین و بستر مناسب قرار دادن آن برای تلاش و تأمین روزی انسانها، جلوۀ علم و آگاهی همه جانبۀ خداوند
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ ... هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً ... وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل برداشت یاد شده به دست میآید.
7- حشر و نشر انسانها در قیامت، تنها به سوی خداوند است.
وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ
8- زندگی دنیوی، گذرگاهی است برای عبور به عالم آخرت.
وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ
یادآوری حشر و نشر انسانها - پس از بیان آفرینش زمین و تأمین نیازمندیهای بشر در آن - اشاره به مطلب یاد شده دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ خوردن؛ دنیا؛ راز؛ راه رفتن؛ رزق؛ زمین؛ زندگی؛ غذا؛ غیب؛ نعمت
أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی اَلسَّمٰاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ اَلْأَرْضَ فَإِذٰا هِیَ تَمُورُ (16)
16
آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شدهاید که شما را در زمین در حالیکه یکباره به لرزه در افتاده است فرو برد؟
1- هیچ انسان کافری، از نزول عذاب الهی در امان نیست.
أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ
خطاب در «أَمِنْتُمْ» متوجه کفار است.
2- امکان نزول عذاب الهی، با لرزش زمین و فرو رفتن کافران در درون آن
أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذٰا هِیَ تَمُورُ
«مور»(مصدر «تَمُورُ» ) به معنای لرزش سریع است.
3- عوامل طبیعی، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند
أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذٰا هِیَ تَمُورُ
4- تهدید کافران صدر اسلام به عذاب از سوی خداوند
أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ امر الهی؛ امنیت؛ زلزله؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ کفر؛ ملائکه
أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی اَلسَّمٰاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ (17)
17
یا از آن کس که در آسمان است ایمن شدهاید که تندبادی ریگافشان بر شما بفرستد؟ آن گاه خواهید دانست که اخطار من چگونه است.
1- هیچ انسان کافری، از نزول عذاب الهی در امان نیست.
أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
خطاب در «أَمِنْتُمْ» متوجه کافران است.
2- امکان نزول عذاب الهی، با تندبادی ریگْ افشان بر سر انسانها
أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
«حاصب»، به معنای بادی است که سنگریزه به همراه دارد.
3- فرشتگان، کارگزاران الهی در آسمان، آماده برای اجرای فرمانهای الهی نسبت به انسانها
أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
4- عوامل طبیعی، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند
أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً
5- تهدید شدن کافران لجوج و حقگریز صدر اسلام، به نزول عذاب الهی
فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ امر الهی؛ امنیت؛ انذار؛ تهدید؛ حق؛ سؤال و جواب؛ طوفان؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت؛ ملائکه
وَ لَقَدْ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (18)
18
و بی گمان، کسانی هم که پیش از اینان بودند [پیامبران را] تکذیب کردند [و من آنان را هلاک کردم]؛ پس [بنگر که] انکار و انتقام من چگونه بود؟
1- تکذیب پیامبران الهی، از سوی اقوام و جوامع پیشین
وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
2- هلاکت جوامع پیشین با عذاب الهی، بر اثر تکذیب پیامبران
وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
3- تهدید کافران تکذیبگر صدر اسلام، به عذاب نابود کننده از سوی خداوند
وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
4- آشنایی مردم عصر نزول قرآن، به سرنوشت هلاکتبار اقوام و ملّتهای تکذیبگر پیش از خود
فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
تعبیر «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» (پس بنگرید که انکار و کیفر من چگونه بود؟) میرساند که مخاطبان آیات قرآن، از چگونگی کیفر و عذاب اقوام پیش از خود، کم و بیش آشنا بودند.
5- عذاب شدن اقوام و ملّتهای پیشین، درس عبرت برای همگان و آیتی از نشانههای قدرت خداوند
أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ ... وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ
جملۀ استفهامیۀ «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» ، برای برانگیختن مردم به تفکر و تأمّل و عبرت آموزی از سرنوشت اقوام تکذیبگر تاریخ است.
کلیدواژهها:
امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ تهدید؛ دین؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ عبرت؛ عذاب؛ کفر
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صٰافّٰاتٍ وَ یَقْبِضْنَ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اَلرَّحْمٰنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ (19)
19
آیا [همچنان غافلند و] به پرندگان بالای سرشان نگاه نکردهاند که بالها را میگشایند و جمع میکنند؟ جز [خدای] رحمان کسی آنها را [از سقوط] نگاه نمیدارد. بیتردید او به هر چیزی بیناست.
1- پرواز پرندگان در آسمان، شایان توجه و تحقیق
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صٰافّٰاتٍ وَ یَقْبِضْنَ
2- گشودن و جمع کردن بالها توسط پرندگان هنگام پرواز، جلوه قدرت و تدبیر خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صٰافّٰاتٍ وَ یَقْبِضْنَ
3- پرواز پرندگان در آسمان، بدون سقوط بر زمین، از آیات قدرت و تدبیر خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ
4- خداوند، به هر چیزی آگاه و بینا است.
إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ
5- پرواز پرندگان بر فراز انسانها، جلوۀ
آگاهی و بینایی مطلق خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ
6- کفر و تکذیب دین، برخاسته از تأمل نکردن و نیندیشیدن در آیات الهی در طبیعت است.
وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ
از سرزنش شدن کافران تکذیبگر، به خاطر تأمل نکردن در پدیدههای طبیعت (مانند پرندگان) میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
7- طبیعت، بستر خداشناسی است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ
8- «رحمن»و«بصیر»از اسما و صفات خداوند
اَلرَّحْمٰنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ بال؛ بصیر/اسما و صفات؛ پرنده؛ تفکر؛ تکذیب؛ جهان؛ چشم؛ دین؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛شناخت؛ طبیعت؛ کفر
أَمَّنْ هٰذَا اَلَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ اَلرَّحْمٰنِ إِنِ اَلْکٰافِرُونَ إِلاّٰ فِی غُرُورٍ (20)
20
آیا این گروهی که [بتوان گفت] سپاهی برای شماست و شما را در برابر خدای رحمان یاری میکند کدام گروه است؟ کافران جز در غرور نیستند.
1- هیچ نیرویی در عالم، توانایی ایستادن در برابر ارادۀ خداوند و مخالفت با آن را ندارد.
أَمَّنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ
2- اراده و قدرت خداوند، مطلق و شکستناپذیر است.
أَمَّنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ
3- مشرکان، معتقد به بهرهمند بودن از حمایت سپاهی قدرتمند و نیرویی شکستناپذیر از سوی معبودان ادعایی خود
أَمَّنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ
4- اعتقاد به وجود نیرویی توانمند و پیروز در برابر اراده و قدرت خداوند در عالم،
نشانۀ غرور و فریبخوردگی است.
أَمَّنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ إِنِ الْکٰافِرُونَ إِلاّٰ فِی غُرُورٍ
5- کافران و مشرکان، غوطهور در غرور و فریبخوردگی
إِنِ الْکٰافِرُونَ إِلاّٰ فِی غُرُورٍ
6- «رحمن»، از اسما و صفات خداند
اَلرَّحْمٰنِ
کلیدواژهها:
تکبر؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛ غرور؛ کفر؛ نصرت
أَمَّنْ هٰذَا اَلَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ (21)
21
آیا اگر خدا روزیِ خود را [از شما] باز دارد، کیست آن کسی [که بتوان گفت] به شما روزی میدهد؟ [نه،] بلکه در سرکشی و گریز [از حق] لجاجت میکنند.
1- هیچکس، بر بازگرداندن رزقی که خداوند از انسانها دریغ داشته است، توانایی ندارد.
أَمَّنْ هٰذَا الَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ
2- منابع رزق و روزی انسانها، تنها به دست خداوند است.
أَمَّنْ هٰذَا الَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ
3- کافران صدراسلام، مردمی لجوج، مستکبر و حق گریز
بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ
«عُتُوٍّ» به معنای استکبار و تجاوز از حد است (قاموس المحیط) و مقصود از «نُفُورٍ» (رمیدن) گریز از سخن حق میباشد.
4- روح لجاج، استکبار و حقگریزی کافران صدر اسلام، عامل کفرورزی و تکذیب دین از سوی آنان
وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ
کلیدواژهها:
استکبار؛ تکذیب؛ جهانبینی؛ حق؛ دین؛ رزق؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ کفر؛ لجاجت
أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (22)
22
پس آیا کسی که [در مسیری ناهموار] راه میرود و پی در پی به رو درمیافتد، هدایتیافتهتر است یا آن کس که راستقامت بر راهی مستقیم راه میرود؟
1- تشبیه کافر لجوج حقناپذیر به کسی که در مسیری ناهموار راه میرود و هرگامی که بر میدارد میلغزد و به او در میافتد.
بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ. أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ
2- تشبیه انسان مؤمن حقپذیر به کسی که در راهی هموار و مستقیم، راست قامت و بدون لغزش گام بر میدارد.
أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ
3- راه کفر و بیایمانی، راهی است ناهموار
أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ
4- راه اسلام، راهی است هموار و مستقیم
أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
5- امت اسلامی، امتی راست قامت، سرافراز و در صراط مستقیم
أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
6- زندگی و سرنوشت کافران و مسلمانان، هرگز برابر و همسان نیست.
أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
7- قابل مقایسه نبودن کافران و مسلمانان، امری روشن، بدیهی و به دور از ابهام
أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
8- «عن أبیجعفر(ع) قال: إنّ القلوب أربعة: ... و أمّا المنکوس فقلبُ المشرک ثمّ قرء هذه الآیة: «أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» ... ؛ (1)
1) 1) . کافی، ج 2، ص 423، ح 2؛ معانیالأخبار، ص 395، ح 51.
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: قلبها چهارگونهاند ...
اما قلب وارونه، قلب مشرک است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» ...».
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسلام؛ راه رفتن؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ قلب؛ کفر؛ مثلهای قرآن؛ مسلمانان
قُلْ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (23)
23
بگو: اوست آن که شما را آفرید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد. چه اندک سپاس میگزارید.
1- انسان، آفریدۀ خداوند
قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ
2- پیامبر(ص)، مأمور توجه دادن مردم به مبدأ آفرینش بشر و نعمتهای نهفته در وجود او
قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
3- آفرینش بشر و تواناییهای نهفته در وجود او (قدرت شنوایی، بینایی و تعقّل)، نشانه و جلوۀ قدرت خدای رحمان
اَلرَّحْمٰنِ ... هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
4- انسان، برخوردار از قدرت شنوایی، بینایی و تعقّل
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
مقصود از «أفئدة» -\به قرینۀ «سمع» و «أبصار» - عقول است و استعمال این واژه در معنای یاد شده، در قرآن بسیار است.
5- قدرت شنوایی، بینایی و تعقّل، از نعمتهای الهی و در خور شکر و سپاس
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
6- سپاس و شکر انسانها در برابر
نعمتهای الهی، بسیار اندک و ناچیز است.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
7- استفادۀ بهینه نکردن کافران تکذیبگر از نعمت شنوایی، بینایی و تعقّل
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این است که شکر نکردن انسانها در برابر نعمتها، به معنای استفادۀ صحیح نکردن از آنها است.
8- ناسپاسی بسیار انسانها، در برابر نعمت شنوایی، بینایی و تعقّل
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
9- کافران لجوج و دینگریز، مردمی ناسپاس بوده و از نعمت شنوایی، بینایی و تعقّل بهرۀ کافی نبردهاند.
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اکثریت؛ انسان؛ تفکر؛ چشم؛ حق؛ خلقت؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ شکر؛ قلب؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ نعمت
قُلْ هُوَ اَلَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (24)
24
بگو: اوست آن که شما را در زمین تکثیر کرد، و فقط به سوی او محشور خواهید شد.
1- خداوند، تکثیر کنندۀ نسل انسان
قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ
2- پیامبر(ص)، مأمور توجه دادن مردم به مبدأ پیدایش انسانها و تکثیر نسل او
قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ
3- پیدایش انسان و تکثیر نسل او در زمین، نشانۀ قدرت و تدبیر خداوند
اَلرَّحْمٰنُ ... قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ
4- حشر و برانگیخته شدن انسانها و حضور آنها در پیشگاه خداوند در قیامت
وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
5- آفرینش بشر و تکثیر نسل او در زمین، نشانۀ توانایی خداوند بر رستاخیز و احیای دوبارۀ انسانها در قیامت
قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ ... وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ زمین؛ سخن؛ فرزند؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ معاد
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (25)
25
و میگویند: اگر راست میگویید، این وعدۀ [قیامت] کی خواهد بود؟
1- پرسش ناباورانه و تمسخرآمیز کافران صدر اسلام، از زمان برپایی قیامت
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
استفهام در «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» از باب تهکّم و استهزا است.
2- روشن نبودن زمان برپایی قیامت، دستاویز کافران برای انکار آن
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
3- برپایی قیامت، وعدۀ اعلام شدۀ خداوند به انسانها
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ
4- مشرکان و کافران صدراسلام، منکر برپایی قیامت بوده و آن را دروغ میپنداشتند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
5- تلاش کافران، برای ایجاد شبهه و تردید در باورهای مؤمنان
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
خطاب در «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» متوجه مؤمنان است؛ و این نشان میدهد که کافران با طرح این پرسشها، در صدد ایجاد تردید در باورهای مؤمنان بودهاند.
6- همراهی مؤمنان با پیامبر(ص)، در تبلیغ دین و انذار کافران
إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
مورد خطاب قرار گرفتن مؤمنان از سوی کافران نشان دهندۀ آن است که پیروان پیامبراسلام(ص) نیز در تبلیغ دین و دفاع از آن، شرکت گستردهای داشتهاند.
7- پرسش بهانهجویانۀ کافران، دربارۀ زمان برپایی قیامت، ناشی از خوی لجاجت، استکباری و حقگریزی آنان بوده است.
بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ ... وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسکتبار؛ اسلام؛ انذار؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جهل؛ حق؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛سخن؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ وعده
قُلْ إِنَّمَا اَلْعِلْمُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (26)
26
بگو: علم آن فقط نزد خداست، و من جز اخطارکنندهای آشکار نیستم.
1- پیامبر(ص)، مأمور پاسخگویی به پرسشها و شبههانگیزیهای کافران و منکران معاد
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ
2- آگاهی از زمان دقیق برپایی قیامت، تنها در انحصار خداوند است.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ
«إِنَّمَا» برای حصر است و «إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ» یعنی علم به آن فقط نزد خداوند است.
3- پیامبر(ص)، موظف به اعلام بیاطلاعی خویش از زمان فرا رسیدن قیامت
قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ
پاسخ پیامبر(ص) (علم به زمان برپایی قیامت تنها در انحصار خداوند است)، میرساند که خود آن حضرت نیز از آن آگاهی نداشت.
4- پیامبر(ص)، تنها عهدهدار انذار مردمان، دربارۀ برپایی قیامت بود، نه مشخص ساختن زمان دقیق آن.
قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ
حصر در «إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ» حصر اضافی و نسبت به علم به زمان برپایی قیامت است؛ یعنی، من تنها انذارگر به وقوع قیامت هستم، نه مشخص کننده زمان برپایی آن.
5- انذارها و هشدارهای پیامبر(ص) روشن، بیابهام و قابل فهم برای مردم بود.
إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
6- لزوم استفاده از روشهای روشن و بیابهام در تبلیغ دین و هدایت مردمان
إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
7- زندگی انسانها، منهای تعالیم دین، در معرض انواع خطرها و آسیبهای مهلک و علاجناپذیر قرار دارد.
إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
انذار و اخطار پیامبران، بیانگر وجود خطرها و آسیبهای بسیار است که اگر انسانها به تعالیم دین بیاعتنایی کنند، دچار آنها خواهند شد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ جهل؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ هدایت
فَلَمّٰا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ (27)
27
پس چون آن [وعده] را نزدیک ببینند، چهرۀ کسانی که کفر ورزیدهاند در هم میرود، و [به آنان] گفته میشود: این است آنچه شما میخواستید.
1- درهم رفتن چهرۀ کافران و منکران معاد، در لحظۀ مشاهدۀ نزدیک بودن وعدۀ عذاب قیامت
فَلَمّٰا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
2- ناراحتی و اضطراب شدید کافران و منکران معاد، در لحظۀ دیدن عذاب قیامت
فَلَمّٰا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
درهم رفتن چهره کافران، به هنگام مشاهدۀ قیامت، بیانگر ناراحتی و اضطراب شدید آنان در آن هنگام است.
3- سرزنش شدن کافران و منکران معاد، به هنگام برپایی قیامت
وَ قِیلَ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که عبارت «وَ قِیلَ هٰذَا الَّذِی ...» به انگیزۀ توبیخ به کافران گفته شده باشد.
4- کافران و منکران معاد، خواستار تحقق سریع وعدۀ برپایی قیامت
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... وَ قِیلَ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ
«تَدَّعُونَ» از مادۀ «دعا»و به معنای «تطلبون»(درخواست میکردید) است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ زشتی؛ صورت؛ عجله؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ ملامت
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اَللّٰهُ وَ مَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنٰا فَمَنْ یُجِیرُ اَلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ (28)
28
بگو: به من خبر دهید، اگر خدا مرا و کسانی را که با منند هلاک کند، یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه خواهد داد؟
1- ارائۀ شیوۀ احتجاج با کافران و مشرکان، از سوی خداوند به پیامبر(ص)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللّٰهُ
2- طرح پرسشهای تنبّهبخش و بیدارکننده، شیوۀ ارائه شده از سوی خداوند به پیامبر(ص) در محاجّه با کافران و مشرکان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللّٰهُ وَ مَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنٰا
3- مشرکان مکّه، در آرزوی مرگ پیامبر(ص) و مؤمنان و شکست اسلام
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللّٰهُ وَ مَنْ مَعِیَ
4- زندگی پیروزمندانۀ مسلمانان، جلوۀ رحمت خداوند بر آنان
إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللّٰهُ وَ مَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنٰا
برداشت یاد شده، با توجه به این است که عبارت «أَوْ رَحِمَنٰا» در برابر «أَهْلَکَنِیَ اللّٰهُ ...» (هلاکت و شکست) قرار دارد.
5- حیات مؤمنان، جلوۀ رحمت خداوند
أَوْ رَحِمَنٰا
مطلب یاد شده، از تعبیر حیات مؤمنان به رحمت استفاده میشود.
6- هیچکس و هیچ نیرویی، توانایی پناه دادن به کافران در برابر عذاب دردناک الهی را ندارد.
فَمَنْ یُجِیرُ الْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
استفهام انکاری در «فَمَنْ یُجِیرُ ...» بیانگر مطلب یاد شده است.
7- کافران حقناپذیر و لجوج، در معرض عذاب الهی قرار دارند.
فَمَنْ یُجِیرُ الْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
کلیدواژهها:
آرزو؛ احتجاج؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ حق؛ حیات؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شکست؛ عجز؛ عذاب؛کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان
قُلْ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ آمَنّٰا بِهِ وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنٰا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (29)
29
بگو: اوست صاحب رحمت گسترده؛ به او ایمان آورده و فقط بر او توکل کردهایم.
پس به زودی خواهید دانست چه کسی در گمراهی آشکاری قرار دارد.
1- پیامبر(ص)، مأمور به اعلام مواضع عقیدتی خویش و معرفی آن به مردم؛ همچون ایمان به خداوند رحمان و توکل بر او در زندگی
قُلْ هُوَ الرَّحْمٰنُ آمَنّٰا بِهِ وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنٰا
2- تنها خداوند رحمان، شایستۀ پناه بردن به او است.
فَمَنْ یُجِیرُ الْکٰافِرِینَ ... قُلْ هُوَ الرَّحْمٰنُ
3- «رحمن»، از اسما و صفات خداوند
هُوَ الرَّحْمٰنُ
4- اتکال پیامبر(ص) در زندگی، تنها به خدا بود.
وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنٰا
5- تنها خداوند رحمان، شایستۀ توکل به او است.
هُوَ الرَّحْمٰنُ ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْنٰا
تقدیم «عَلَیْهِ» بر «تَوَکَّلْنٰا» مفید حصر است.
6- رحمانیت خداوند، مقتضی ایمان و توکل به او است؛ نه دیگران.
هُوَ الرَّحْمٰنُ آمَنّٰا بِهِ وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنٰا
7- کافران لجوج و تکذیبگر، در گمراهی آشکار قرار دارند.
فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
8- تهدید شدن کافران لجوج و تکذیبگر مکّه، به عذاب از سوی خداوند
فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
خطاب در «فَسَتَعْلَمُونَ» متوجه مشرکان مکه است.
کلیدواژهها:
استعاذه؛ اسما و صفات؛ ایمان؛ توکل؛ تهدید؛ رحمت؛ رسالت؛ ضلالت؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ (30)
30
بگو: به من خبر دهید، اگر آب شما [به زمین] فرو رود، چه کسی برای شما آبی روان [پدید] میآورد؟
1- ارائۀ شیوۀ احتجاج با کافران و مشرکان، از سوی خداوند به پیامبر(ص)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً
2- طرح پرسشهای تنبّهبخش و بیدارکننده، شیوۀ ارائه شده از سوی خداوند به پیامبر(ص) در محاجّه با کافران و مشرکان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ
3- هیچکس و هیچ نیرویی، توانایی مبارزه با خشکسالی و بازگرداندن آبهای فرو رفته در زمین به امر خداوند را ندارد.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ
4- کافران لجوج و تکذیبگر، در معرض عذاب الهی (همچون خشکسالی)
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ
5- آبهای روان و جاری، از نعمتهای خداوند و جلوۀ رحمانیت و قدرت مطلق او است.
قُلْ هُوَ الرَّحْمٰنُ ... قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ
کلیدواژهها:
آب؛ احتجاج؛ تعلیم؛ خشکسالی؛ رحمت؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . ن وَ اَلْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ (1)
1 نون، سوگند به قلم و آنچه مینگارند،
1- سوگند خداوند، به قلم و ابزار نوشتن
وَ الْقَلَمِ
2- سوگند خداوند، به قلم زدن و نویسندگی
وَ مٰا یَسْطُرُونَ
«مٰا» در «مٰا یَسْطُرُونَ» یا مصدریه (یعنی «و سطرهم») و یا موصوله (یعنی«الذی یسطرونه») است. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.
3- سوگند خداوند، به کتابها و نوشتهها
وَ مٰا یَسْطُرُونَ
4- تشویق خداوند، به نویسندگی و نوشتن مطالب
وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ
مطلب یاد شده، از سوگند خداوند بهدست میآید.
5- تشویق خداوند، به سوادآموزی و کسب علم و معرفت
وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ
6- کتاب و اهل قلم، دارای ارزش و جایگاه ویژه در پیشگاه خداوند
وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که سوگند به هر چیزی، نشانگر عظمت و ارزشمندی آن در نگاه سوگند یادکننده است؛ به ویژه آنکه در اینجا، سوگند یادکننده، خداوند بزرگ است.
7- «دانش و سوادآموزی» و«دانش پژوه و دانش آموز»، برخوردار از ارزش و جایگاه ویژه در پیشگاه خداوند
وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ
8- مبارزه با بیسوادی و ترغیب به دانشآموزی و نوشتن و خواندن، دارای
اولویت نخست در برنامۀ هدایتی و تربیتی جامعۀ اسلامی
وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این حقیقت است که این آیه، در دورۀ نخستین بعثت در مکه نازل شده است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بسمله؛ تعلم؛ تعلیم؛ رحمت؛ علم؛ قرآن؛ قسم؛ قلم؛ کتاب؛ نوشتن
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ (2)
2
که تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستی.
1- پیامبر(ص)، مصون از هرگونه جنون و دیوانگی
مٰا أَنْتَ ... بِمَجْنُونٍ
2- نعمتهای اعطا شدۀ خداوند به پیامبر(ص)، سبب مصونیت آن حضرت از هرگونه جنون و دیوانگی
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ
3- برخورداری پیامبر(ص)، از نعمت نبوت و عقل
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ
واژۀ «جنون»، قرینه است بر اینکه نعمت اعطایی به پیامبر(ص) «عقل» است و برخی از مفسران آن را نعمت «نبوت» دانستهاند.
4- پیامبر(ص)، تحت تربیت خداوند و مورد عنایت و لطف ویژۀ او
بِنِعْمَةِ رَبِّکَ
5- لطف و عنایت خداوند به پیامبر(ص)، سبب مصونیت آن حضرت از جنون
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ
کلیدواژهها:
جنون؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عقل؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نعمت
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ (3)
3
و قطعاً برای تو اجری پایانناپذیر خواهد بود.
1- پیامبر(ص)، برخوردار از پاداش الهی
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً
2- پاداش خداوند به پیامبر(ص) پایانناپذیر است.
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
«غَیْرَ مَمْنُونٍ» ، اگر از «من»(قطع) مشتق باشد، به معنای پایانناپذیر و اگر از«منت»گرفته شده باشد، به معنای بیمنت و بدون به رخ کشیدن خواهد بود. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.
3- پاداش خداوند به پیامبر(ص) پاداشی است بیمنت.
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
4- رسالت و پیامبری، مسؤولیتی بس سنگین و خطیر
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
برداشت یاد شده، به سبب این نکته است که اجر و پاداشها، در قبال مسؤلیتها است و به هر میزان که مسؤولیت سنگینتر و پرزحمتتر باشد، اجر و پاداش آن نیز بزرگتر و بیشتر خواهد بود. بنابراین اجر بزرگ، نشانگر مسؤولیت بزرگ و خطیر است.
5- هدایت و تبلیغ دین و تحمّل سختیها و ناگواریهای برخاسته از آن، دارای پاداشی بزرگ، روز افزون و بیمنت در پیشگاه خداوند
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
کلیدواژهها:
استقامت؛ پاداش؛ تبلیغ؛ سختی؛ محمّد(ص)؛ منت؛ نبوت
وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ (4)
4
و به راستی تو بر خُلقی عظیم استواری.
1- پیامبراسلام(ص)، برخوردار از سجیّه و خلق و خوی والا و بیمانند
وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
«خُلُقٍ» در لغت، به معنای«سجیه»(خلق و خوی) است و توصیف آن به «عَظِیمٍ» ، نشانگر کمال و بیمانندی این صفت در پیامبر(ص) میباشد.
2- خلق و خوی پیامبر(ص)، عجین با شخصیت و سرشت آن حضرت بود؛ نه امری موقت و گاه به گاه.
إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
مطلب یاد شده، از تعبیر «خُلُقٍ» (سجیّه) استفاده میشود؛ زیرا «سجیه»به معنای چیزی است که از طبع و سرشت آدمی برخیزد (تاجالعروس). و به امور موقتی و زودگذر، سجیّه گفته نمیشود.
3- واکنش پیامبر(ص)، در برابر تهمتها و افتراهای مخالفان، با خلق و خوی والا و بزرگوارانه بود.
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ ... وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
آیۀ شریفه، میتواند ناظر به کیفیت برخورد پیامبر(ص) با افترای جنون از سوی دشمنان آن حضرت باشد که در دو آیۀ پیش یاد شده است.
4- برخورداری از منش و خلق و خوی والا، از شرایط مبلغان و رهبران دینی
إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
5- نقش سازندۀ اخلاق و منش والا، در هدایت و رهبری جامعۀ اسلامی
إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
6- استواری پیامبر(ص) بر آیینی عظیم
إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
برخی از اهللغت، برای «خُلُقٍ» - افزون بر معنای «سجیه» - معنای «آیین» را نیز یاد کردهاند (قاموسالمحیط و تاجالعروس). برداشت یاد شده مبتنی بر این معنا است.
7- اسلام، دین بزرگ الهی*
إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ
8- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ» قال: هو الإسلام و روی أنّ الخُلقَ العظیم هو الدّینُ العظیم؛ (1)
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: (إنّک لعلیٰ خلق عظیم) روایت شده که فرمود: آن (خلق عظیم) اسلام است. و نیز روایت شده است که خلق عظیم [همان] دین عظیم است».
9- «عن أبیعبداللّه(ع): ...کان فیما خاطب اللّه تعالی به نبیَّه(ص) أن قال له:
یامحمّد «إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ» . قال:
السخاء و حُسن الخُلق؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... از جمله مطالب موجود در ضمن خطابات خدای تعالی با پیامبر خود، این است که به آن حضرت فرمود: ای محمّد «إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ» امام فرمود: [خلق عظیم] سخاوتمندی و خوش خلقی است».
10- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّ اللّه أدّب نبیَّه حتّی إذا أقامه علی ما أراد قال له:
«وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» فلمّا فعل ذٰلک له رسولاللّه(ص) زکّاه اللّه، فقال: «إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ...»؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند پیامبر خود (محمّد(ص)) را تربیت کرد تا آنگاه که او را بر آنچه اراده کرده بود پابرجا داشت، به او فرمود: «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» چون رسول خدا آن فرمان را برای او انجام داد، خداوند او را به پاکی ستود و فرمود: «إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ» ».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ استقامت؛ اسلام؛ افترا؛ امامت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ تبلیغ؛ تربیت؛ جهل؛ حسن خلق؛ دین؛ سخاوت؛ محمّد(ص)؛ مدح؛ هدایت
فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ (5)
5
پس به زودی خواهی دید و خواهند دید،
1- بشارت خداوند به پیروزی پیامبر(ص) بر کافران در آینده نزدیک
فَسَتُبْصِرُ
آیۀ شریفه، بشارت و تهدید است؛ بشارت پیروزی پیامبراسلام (فستبصر) و تهدید کافران به شکست و نابودی (و یبصرون).
2- تهدید کافران صدر اسلام از سوی خداوند به شکست، در آیندۀ نزدیک
وَ یُبْصِرُونَ
کلیدواژهها:
بشارت؛ پیروزی؛ تهدید؛ شکست؛ کفر
بِأَیِّکُمُ اَلْمَفْتُونُ (6)
6
که کدام یک از شما دستخوش جنونید.
1- گواهی خداوند به حقانیت رسالت پیامبر(ص) و مصون بودن آن حضرت از هرگونه جنون
فَسَتُبْصِرُ ... بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ
در «بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ» چند احتمال وجود دارد: الف) «مفتون» اسم مفعول و «باء»زایده باشد؛ یعنی، خواهند دید کدام یک از شما گرفتار جنون است. ب) «مفتون» مصدر و «باء» به معنای «فی»باشد؛ یعنی، خواهند دید در کدام یک از شما، جنون
1) 1) . بصائرالدرجات، ص 379، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 389، ح 12.
وجود دارد. ج) «باء»متعلق به محذوف و«مفتون»اسم مفعول باشد؛ یعنی، خواهند دید نام مجنون، شایستۀ کدامیک از شما است.
2- کافران، شایستۀ نام مجنون هستند.
وَ یُبْصِرُونَ . بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ
3- کفرورزی به آیین اسلام، جنون و بیخردی است و ایمان به آن، خردورزی است.
بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ
برداشت یاد شده، بر اساس این معنا است که کافران را شایستۀ نام مجنون دانسته است.
4- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر تهمتها و افتراهای کافران مخالف
فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ . بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ
کلیدواژهها:
افترا؛ ایمان؛ جنون؛ دلداری؛ عقل؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ هدایت
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (7)
7
به یقین، پروردگار تو خود داناتر است به کسی که از راه او منحرف شده، و هم او به راه یافتگان داناتر است.
1- آگاهی همۀ جانبه و برتر خداوند، از انسانهای گمراه و کافر
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ
2- آگاهی همه جانبه و برتر خداوند، از انسانهای هدایت یافته و مؤمن
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
3- ربوبیت خداوند، مقتضی آگاهی همه جانبه و برتر او نسبت به احوال انسانها است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
4- هدایت انسانها به راه خداوند، اساس دعوت دین و محور تلاش پیامبر اسلام(ص)
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
5- بشارت خداوند به پیروزی و سعادتمندی مؤمنان و تهدید او نسبت به
شکست و بدبختی کافران
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
آیۀ شریفه با توجه به ارتباطش با آیات قبل، متضمن وعد و وعید است.
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
انسان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تهدید؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ شقاوت؛ شکست؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
فَلاٰ تُطِعِ اَلْمُکَذِّبِینَ (8)
8
پس، از تکذیبکنندگان فرمان مَبَر.
1- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، بر ایستادگی و انعطافناپذیری در برابر خواستههای تکذیبگران
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ
مقصود از اطاعت در این آیه - به قرینۀ آیۀ بعد (وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ ...) - اجابت خواستۀ کافران است؛ نه فرمانبری از آنان.
2- اطاعت از عناصر گمراه و اجابت خواستههای آنان، ممنوع است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ ... فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ
مطلب یاد شده، از تفریع «فَلاٰ تُطِعِ» بر «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ» استفاده میشود.
3- سازش و دست برداشتن از مواضع عقیدتی، درخواست کافران تکذیبگر از پیامبر(ص) بود.
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ
آیۀ بعد، قرینه است که مورد اطاعت، سازش بر سر مواضع عقیدتی است.
4- اطاعت از کافران تکذیبگر و اجابت خواستههای آنان، ممنوع است.
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اطاعت؛ تکذیب؛ حرمت؛ حُکم؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ (9)
9
آنان آرزو میکنند که ای کاش سازش میکردی تا سازش کنند.
1- علاقه شدید کافران تکذیبگر، به سازش کردن و نرمش نشان دادن پیامبر(ص) با آنان و تلاش آنان در این راستا
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ
«إدهان»(مصدر «تدهن و یدهنون») به معنای مدارا و نرمش نشان دادن است. مقصود از آن در آیه، سازش کردن پیامبر(ص) در مواضع عقیدتی خویش و سستی کردن آن حضرت در برخورد با کافران است. گفتنی است سازش کردن و سستی نمودن پیامبر(ص) در امر رسالت، تنها یک علاقه و تمایل برای کافران نبود؛ بلکه همراه با تلاش و اقدامات گسترده بوده است.
2- اعلام آمادگی کافران تکذیبگر، به سازش کردن و نرمش نشان دادن با پیامبر(ص)، در صورت سازش و نرمش نمودن آن حضرت با آنان
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ
3- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر سازش نکردن با کافران تکذیبگر و نپذیرفتن هرگونه پیشنهاد سازش
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ . وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ
4- سازش و نرمش نشان دادن با کافران، بر سر مسائل عقیدتی و مواضع اصولی، ممنوع است.
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ . وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ تکذیب؛ تکلیف؛ حُکم؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ (10)
10
و از هر سوگند پیشۀ فرومایهای اطاعت مکن،
1- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای سوگند خورندگان بیمبالات
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ
«حَلاّٰفٍ» صیغۀ مبالغه است؛ یعنی، کسی که بسیار سوگند یاد میکند و بر این کار عادت کرده است؛ چه آنکه راست و بجا باشد و چه دروغ و بیجا. بدین جهت در برداشت یاد شده، تعبیر بیمبالاتی آمده است.
2- اطاعت و اجابت خواستههای سوگند یادکنندگان بیمبالات، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ
3- عادت به سوگند یاد کردن و بیمبالاتی در این امر، عملی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ
از آیۀ شریفه، مذمت و محکومیت کسانی که بسیار سوگند میخورند نیز استفاده میشود.
4- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای فرومایگان
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَهِینٍ
«مهانت»(از مادۀ «مَهِینٍ» ) به معنای حقارت و قلّت تدبیر است.
5- اطاعت و اجابت خواستههای فرومایگان، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَهِینٍ
6- فرومایگی و پستی، صفتی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ
7- بیمبالاتی در سوگند یاد کردن و فرومایگی، از ویژگیهای کافران تکذیبکنندۀ رسالت پیامبراسلام(ص)
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ ... حَلاّٰفٍ مَهِینٍ
صفت «حَلاّٰفٍ مَهِینٍ» و دیگر اوصافی که در آیات بعد ذکر میشود، مربوط به کافرانی است که رسالت پیامبراسلام(ص) را تکذیب میکردند.
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اطاعت؛ تکذیب؛ حرمت؛ حُکم؛ رسالت؛ عمل؛ قسم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت
هَمّٰازٍ مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ (11)
11
همو که بسیار طعنه زن و برای سخنچینی همواره در رفت و آمد است؛
1- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای افراد عیبجو
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... هَمّٰازٍ
«هَمّٰازٍ» ، مرادف «عیاب»و به معنای عیب جو است.
2- اطاعت و اجابت خواستههای افراد عیبجو، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... هَمّٰازٍ
3- عیبجویی، صفتی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... هَمّٰازٍ
4- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای سخنچینان
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ
5- اطاعت و اجابت خواستههای سخنچینان، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ
6- سخنچینی، صفتی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ
7- عیبجویی و سخنچینی، از ویژگیهای کافران تکذیبکنندۀ رسالت پیامبر(ص)
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ ... هَمّٰازٍ مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اطاعت؛ تکذیب؛ حرمت؛ حُکم؛ رسالت؛ سخنچینی؛ عیبجویی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت
مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (12)
12
و بسیار مانع خیر و تجاوزکار و گناهپیشه است؛
1- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواست کسانی که مانع خیر در جامعهاند.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ
2- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای افراد بخیل و خسیس
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ
محتمل است مراد از «خیر»در آیه، مال باشد، دراین صورت «مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ» یعنی کسانی که از دادن مال خود به دیگران خودداری میکنند؛ یعنی، بخیل و خسیساند.
3- اطاعت و اجابت خواستههای کسانی که بخیل و مانع خیراند، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ
4- مانع خیر شدن و بخل، صفتی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ
5- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای تجاوزگران و گنهپیشگان
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مُعْتَدٍ أَثِیمٍ
6- اطاعت و اجابت خواستههای
متجاوزان گنهپیشه، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مُعْتَدٍ أَثِیمٍ
7- تجاوزگری و گنهپیشگی، صفتی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... مُعْتَدٍ
8- تجاوزگری، گناه پیشگی و مانع خیر شدن، از خصوصیات کافران تکذیبکنندۀ رسالت پیامبر(ص)
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اطاعت؛ بخل؛ تکذیب؛ حرمت؛ حُکم؛ خیر و شر؛ رسالت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)
عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ (13)
13
و علاوه بر اینها درشتخوی و بیتبار است.
1- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای افراد درشت خوی و بد خلق
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... عُتُلٍّ
«عُتُلٍّ» مرادف با «فظ و غلیظ»(درشت خوی و خشن) است (لسانالعرب).
2- اطاعت و اجابت خواستههای افراد درشت خوی و بدخلق، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... عُتُلٍّ
3- درشت خویی و بدخلقی، صفتی مذموم و ناپسند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... عُتُلٍّ
4- پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواستههای افراد بیریشه و تبار
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... زَنِیمٍ
«زَنِیمٍ» به زنازاده و کسی که خود را به قومی میچسباند - ولی از آنان نیست - گفته میشود (لسانالعرب). بنا به نوشتۀ مفسران، آیات این بخش دربارۀ ولیدبنمغیره نازل شده است.
5- برخی از عناصر زنازاده (چون ولیدبن مغیره)، سردمدار دشمنی و مخالفت با پیامبر(ص)
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... زَنِیمٍ
6- اطاعت و اجابت خواستههای افراد بیتبار و بیریشه، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... زَنِیمٍ
7- بیتباری و نداشتن ریشۀ خانوادگی، از ویژگیهای منفی و ناپسند برای انسان
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ ... زَنِیمٍ
8- درشتخویی و بیتباری، صفتی بس زشت و بسیار ناپسند، در مقایسه با دیگر اوصاف زشت و ناخوشایند
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ ... عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ
بعدیت در آیه (بعد ذٰلک) رتبی و بیانگر این است که اوصاف «عُتُلٍّ» و «زَنِیمٍ» از اوصاف پیشین (همچون حلاّف، مهین، همّاز و ...) زشتتر و ناپسندتر است.
9- بیتباری و بیاصل و ریشه بودن، منشأ رذایل اخلاقی و اوصاف ناپسند و زشت است.
بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که «بَعْدَ ذٰلِکَ» متعلق به «زَنِیمٍ» باشد.
10- «محمدبن مسلم، قال: قلت لأبیعبداللّه(ع) «عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ» قال:
«العتل»العظیم الکفر و «الزنیم» المستهتر بکفره؛ (1)
محمدبنمسلم گوید: از امام صادق(ع) [معنای سخن خداوند:] «عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ» را پرسیدم؟ فرمود: «عُتُلٍّ» [یعنی] دارای کفر بزرگ است و «زَنِیمٍ» [یعنی] در کفر خود دارای ولع است».
11- «و روی أنّه سُئِلَ النبیُّ(ص) عن «العتل الزنیم» فقال: هو الشدیدُ الخُلق، الشحیح، الأکول، الشروب، الواجد للطّعام و الشّراب، الظلوم للنّاس، الرحیب الجوف؛ (2)
روایت شده که از پیامبر(ص) دربارۀ معنای«عتل زنیم» سؤال شد، فرمود: او تندخو، بخیل، پرخور و پرنوش است؛ همواره دارای خوراکی و نوشیدنی است بسیار به مردم ستم میکند و شکم بزرگ است (به آسانی شکمش از غذا پر نمیشود)».
12- «عن علیّ(ع): هو الذی لا أصل له؛ (3)
از علی(ع) روایت شده که او (زنیم) کسی است که اصل و ریشه (نسب) ندارد».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اطاعت؛ بخل؛ حرمت؛ حُکم؛ دشمنی؛ رسالت؛ زنا؛ ظلم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نسب؛ ولیدبنمغیره
أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ (14)
14
[ [آری] به سبب اینکه دارای مالی [فراوان] و پسرانی [نیرومند] است [از او اطاعت مکن].
1- هشدار خداوند به پیامبر(ص)، نسبت به اجابت خواستههای کافران تکذیبگر و سازش و مسامحه با آنان، به خاطر برخورداری آنان از ثروت و نیروی انسانی بسیار
وَ لاٰ تُطِعْ کُلَّ حَلاّٰفٍ ... أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که جملۀ «أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ ...» متعلق به «لاٰ تُطِعْ» باشد. گفتنی است در آغاز «أَنْ» لام تعلیل در تقدیر است.
2- در اختیار گرفتن ثروت و نیروی انسانی کافران حقناپذیر، نمیتواند مجوز عدول مبلغان و رهبران جامعۀ اسلامی از مواضع عقیدتی خویش و سازش و مسامحۀ با آنان باشد.
وَ لاٰ تُطِعْ ... أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ
تردیدی نیست که اجابت خواستههای کافران و یا نرمش با آنان از سوی رهبران جامعۀ اسلامی، به جهت طمع شخصی نیست؛ بلکه برای در اختیار گرفتن ثروت و نیروی انسانی کافران و صرف آنها در جهت مصالح و منافع مسلمین است؛ ولی چون این کار به قیمت عدول از مواضع اعتقادی و یا سازش با کافران است، جایز نمیباشد.
3- کافران تکذیبگر، در صدراسلام از قشر ثروتمند و پرفرزند و نفرات بودند.
أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ
4- ثروت و جمعیت بسیار کافران در صدر اسلام، عامل تکذیب دین و مانع آنان از پذیرش ایمان
أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ
محتمل است «أَنْ کٰانَ ذٰا ...» متعلق به فعل محذوفی (مانند «کذب») باشد که جمله شرطیه «إِذٰا تُتْلیٰ ...» - در آیۀ بعد - بر آن دلالت دارد. و تقدیر آن چنین است: «لکونه ذا مال و بنین کذب بآیاتنا ...».
5- ثروت انبوه و جمعیت بسیار، از عوامل تکذیب دین و از موانع ایمان است.
أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسلام؛ امامت؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جمعیت؛ دین؛ فرزند؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (15)
15
هنگامی که آیات ما بر او خوانده شود، میگوید: افسانههای پیشینیان است.
1- کافران تکذیبگر، آیات قرآن را بیاساس و از افسانههای پیشینیان میپنداشتند.
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
2- معرفی قرآن به عنوان افسانۀ کهن، از شیوههای همیشگی کافران تکذیبگر
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
شیوه بودن از تعبیر «تُتْلیٰ» به صورت فعل مضارع که بیانگر استمرار است استفاده شده است.
3- آگاهی کافران صدراسلام، از وجود ادیان الهی در گذشتۀ تاریخ
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
از اینکه کافران، قرآن را اسطورهای از اساطیر پیشینیان دانستهاند، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
4- تلاوت آیات قرآن بر کافران تکذیبگر و انکار عمدی آن از سوی آنان
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
5- قرآن، دارای ساختاری بندبند بهنام «آیه»
آیٰاتُنٰا
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اساطیر؛ افترا؛ تلاوت؛ دین؛ قرآن؛ کفر
سَنَسِمُهُ عَلَی اَلْخُرْطُومِ (16)
16
به زودی بر بینی او داغ [ذلّت] مینهیم.
1- کافران تکذیبگر، از سوی خداوند به عذاب خفتبار تهدید شدند.
سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ
«وسم» (ریشۀ «نسمه») به معنای داغ نهادن است و «خرطوم» که در اصل به معنای بینی فیل میباشد در آیه در معنای بینی انسان به کار رفته است. تعبیر«بر بینی او داغ خواهیم زد»، کنایه از این است که او را به شدت ذلیل خواهیم کرد.
2- بشارت پیامبر(ص) از سوی خداوند به شکست خفّتبار کافران تکذیبگر در
آینده نزدیک
سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ
3- تکذیب عمدی دین و رذایل اخلاقی (همچون سوگند دروغ، پستی، عیبجویی، سخنچینی، مانع خیر شدن، گناهپیشگی، درشتخویی و بیتباری)، از زمینههای ابتلا به عذاب خفّتبار الهی
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ ... کُلَّ حَلاّٰفٍ مَهِینٍ ... عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِکَ زَنِیمٍ ... سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ بشارت؛ بینی؛ تکذیب؛ تهدید؛ خیر و شر؛ دروغ؛ دین؛ ذلت؛ زنا؛ سخنچینی؛ عذاب؛ عیبجویی؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ گناه
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ (17)
17
همانا ما آنان را آزمودهایم، چنان که اهل آن باغ را آزمودیم، آنگاه که سوگند یاد کردند که حتماً صبحگاهان میوۀ آن را خواهند چید،
1- اعلام خداوند به کافرانِ برخوردار از ثروت و مکنت، به آزمودنشان همچون آزمودن باغداران یمنی
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ
مفسران دربارۀ «أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» (صاحبان باغ) چنین نوشتهاند: این باغ در حومۀ «یمن»در اختیار پیرمرد مؤمنی قرار داشت. او به قدر نیاز از آن برمیگرفت و بقیه را به مستمندان میداد. اما هنگامی که چشم از دنیا بست، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم؛ چون عیال و فرزندان ما بسیار است و نمیتوانیم مانند پدرمان عمل کنیم. آنان سوگند یاد کردند تمام مستمندان را از آن محروم سازند. سرنوشت آنان همان شد که در این آیات از آن یاد شده است. (مجمعالبیان و نیز برگرفته از الکشاف زمخشری)
2- تهدید کافران تکذیبگر صدراسلام از سوی خداوند، به سرنوشت شوم باغداران یمنی
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ
3- ثروت و مکنت کافران تکذیبگر، در معرض نابودی با عذاب الهی
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ
4- آزمایش انسانها دربارۀ داراییها و امکاناتشان، سنّت الهی است.
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ
5- سوگند باغداران یمنی، به چیدن تمامی
میوههای باغ برای خود در صبحگاهان
إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ
«صرم»(مصدر«یصرم») به معنای جداکردن است. مقصود از جداکردن در آیه چیدن میوههای باغ است.
6- آشنایی کافران صدراسلام، با داستان باغداران یمنی
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا
تهدید شدن کافران، به سرنوشت «أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» - به عنوان نمونه عینی از عملی شدن تهدید خداوند - بیانگر این حقیقت است که آنان، از این داستان کم و بیش با خبر بودند؛ و گرنه این تهدید فایده نمیبخشید.
7- «فی رسالة أبیالحسن الهادی(ع):
...و أمّا آیاتُ البَلْوی بمعنی الاختبار قولُه:
... «إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» ... فهی اخْتِبار ... ؛ (1)
در رسالۀ امام هادی(ع) آمده است: ... اما [از] آیاتی که، «بلوی»را به معنای اختبار (آزمودن) به کار برده، ... سخن خداوند است که فرمود: (إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ) ...».
8- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» ... هی الجنّة الّتی کانت فی الدنیا و کانت فی الیمن یقال له الرضوان علیٰ تسعة أمیال من صنعاء؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ» روایت شده است: ... [مراد از«جنة»] باغی است که در دنیا بوده و در یمن قرار داشت و آن را «رضوان» میگفتند و در فاصلۀ نُه میلی«صنعاء» واقع شده بود».
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ امتحان؛ تشبیهات؛ تهدید؛ صبح؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ مال؛ میوه
وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ (18)
18
و [سهم مساکین را] استثنا نخواهند کرد.
1- سوگند صاحبان باغ یمنی، مبنی بر جدا نکردن سهم مستمندان و نیازمندان از میوههای چیده شده
إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ . وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ
«استثنا» به معنای خارج کردن است و «لاٰ یَسْتَثْنُونَ» عطف بر «لیصرمن» میباشد و مفعول محذوف «لاٰ یَسْتَثْنُونَ» سهم مستمندان است.
2- مستمندان و نیازمندان، دارای سهم در محصولات کشاورزان و باغداران
وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ
3- اطمینان همراه با غرور باغداران یمنی، به موفقیت خویش در چیدن تمامی محصولات باغ برای خود
إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ . وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ
سوگند باغداران، همراه با تأکید بر اینکه تمامی محصولات را بدون استثنا برای خود خواهند چید، گویای مطلب یاد شده است.
4- باغداران یمنی، افرادی مال دوست و خسیس
إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا ... وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ
5- ثروت و مکنت، عرصۀ آزمون الهی
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ... وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ امتحان؛ تکبر؛ طمع؛ فقر؛ قسم؛ مال؛ میوه
فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ (19)
19
پس در حالیکه آنان خفته بودند، بلایی از جانب پروردگارت بر آن [باغ] به گردش در آمد.
1- نزول بلای ویرانگر الهی، بر بوستان باغداران یمنی
فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ
«طواف»(از مادۀ «طاف») به معنای حرکت در اطراف و جوانب چیزی است، مقصود از«طایف»، بلایی است که در محدودۀ باغ به گردش در آمد و آن راکاملاً سوزاند.
2- در خواب بودن باغداران یمنی، به هنگام نزول بلای ویرانگر بر بوستان آنان
فَطٰافَ ... وَ هُمْ نٰائِمُونَ
3- بلای نازل شده بر بوستان باغداران یمنی، ویژۀ آنان بود و به دیگر بوستانها سرایت نکرد.
فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ
4- ربوبیت خداوند، مقتضی کیفر و مجازات کافران تکذیبگر و ثروتمندان مغرور
فَلاٰ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ ... أَنْ کٰانَ ذٰا مٰالٍ وَ بَنِینَ ... فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ
5- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ
6- «عن أبیجعفر(ع) قال: إنّ الرّجل لیُذْنِب الذَّنب فیُدْرَء عنه الرّزقُ و تلا هذه الآیة: «إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ .
وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ . فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ» ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: شخص گناهی را انجام میدهد که در پی آن روزی از وی دفع میگردد سپس این آیه را تلاوت فرمود: «إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ . وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ .
فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ» ».
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ تکبر؛ تکذیب؛ خواب؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ مصیبت
فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ (20)
20
و آن باغ همچون شب [سیاه] شد.
1- بوستان باغداران یمنی، بر اثر نزول بلای الهی سوزانده شد و همچون شب سیاه گردید.
فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ
«صریم»، در معانی شب و بریده و جدا شده (فعیل به معنای مفعول) بهکار میرود. با توجه به معنای نخست، مقصود از آن سوختن و سیاه شدن تمامی درختان باغ، همچون سیاهی شب است. بر مبنای دوم، مراد از آن، ریخته شدن تمامی میوههای باغ است. گفتنی است مطلب یاد شده، با توجه به معنای نخست است.
2- نابود شدن تمامی محصولات بوستانِ باغداران یمنی، بر اثر نزول بلا
فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ تشبیهات؛ شب؛ مصیبت
فَتَنٰادَوْا مُصْبِحِینَ (21)
21
پس بامدادان یکدیگر را صدا زدند،
1- باغداران یمنی برای رفتن به باغ در سپیده صبح، بیدار شدند.
فَتَنٰادَوْا مُصْبِحِینَ
«مصبح» (مفرد «مُصْبِحِینَ» ) به کسی گویند که وارد صبح شده باشد.
1) 1) . کافی، ج2، ص271، ح 12؛ نورالثقلین، ج 5، ص 297، ح 47.
2- باغداران یمنی، هنگام صبح برایچیدن محصولات باغ یکدیگر را صدا زدند.
فَتَنٰادَوْا مُصْبِحِینَ
«تنادی»(مصدر«تنادوا») به معنای یکدیگر را صدا زدن است.
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ صبح؛ صدا؛ مشورت
أَنِ اُغْدُوا عَلیٰ حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰارِمِینَ (22)
22
که اگر قصد چیدنِ میوه دارید، امروز صبح به باغ خود رهسپار شوید.
1- باغداران یمنی، همدیگر را به چیدن میوهها در سپیدۀ صبح تحریک و ترغیب کردند.
أَنِ اغْدُوا عَلیٰ حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰارِمِینَ
2- پدیدار شدن سستی و کوتاهی در میان برخی از باغداران یمنی، در عمل به سوگند خویش
أَنِ اغْدُوا عَلیٰ حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰارِمِینَ
تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ صٰارِمِینَ» - با آنکه صاحبان باغ از پیش بر انجام آن سوگند یاد کرده بودند؛ بیانگر پدیدار شدن نوعی سستی و کوتاهی در آنان است.
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ باغ؛ صبح؛ قسم؛ میوه
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخٰافَتُونَ (23)
23
پس به راه افتادند، در حالیکه آهسته باهم میگفتند:
1- به راه افتادن باغداران یمنی، برای چیدن میوهها در سپیدۀ صبح
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخٰافَتُونَ
2- گفتوگوی آهستۀ باغداران یمنی با یکدیگر به هنگام رفتن به سوی باغ
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخٰافَتُونَ
«تخافت»(مصدر «یَتَخٰافَتُونَ» ) به معنای آهسته سخن گفتن با یکدیگر و پنهان داشتن آن است.
3- تلاش باغداران یمنی، در مخفی نگهداشتن کار برداشت میوهها از دید دیگران
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخٰافَتُونَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ راه رفتن؛ قسم؛ مشورت؛ میوه؛ نجوا
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا اَلْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ (24)
24
امروز نباید در باغ بینوایی بر شما درآید.
1- توصیۀ أکید باغداران یمنی به یکدیگر، مبنی بر اطلاع نیافتن هیچ فردی از بینوایان از عمل برداشت میوهها
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ
2- تصمیم قاطع باغداران یمنی، بر محروم ساختن بینوایان از محصولات باغ
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ
3- مال دوستی و بخل شدید باغداران یمنی
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ
4- حضور هر سالۀ بینوایان در بوستان باغداران یمنی، به وقت برداشت جهت بهرهمند شدن از محصولات آن
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ بخل؛ فقر؛ مال
وَ غَدَوْا عَلیٰ حَرْدٍ قٰادِرِینَ (25)
25
و بامدادان به شتاب آهنگ باغ کردند، در حالیکه خود را [برگردآوری محصول آن] قادر میپنداشتند.
1- باغداران یمنی، صبح هنگام با هدف محروم ساختن نیازمندان از محصولات، به سوی باغ شتافتند.
وَ غَدَوْا عَلیٰ حَرْدٍ قٰادِرِینَ
«حَرْدٍ» به معنای قصد و منع است؛ یعنی، صاحبان باغ به قصد اجرای تصمیم خود مبنی بر منع بینوایان و محروم ساختن آنان از محصولات باغ، به سوی آن روان شدند.
2- باغداران یمنی، خود را در بر چیدن تمامی محصولات باغ برای خود و محروم ساختن بینوایان از آن، توانا میپنداشتند.
وَ غَدَوْا عَلیٰ حَرْدٍ قٰادِرِینَ
3- غفلت و غرور باغداران یمنی، بر اثر قدرت اقتصادی و توانایی خود
وَ غَدَوْا عَلیٰ حَرْدٍ قٰادِرِینَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ تکبر؛ صبح؛ غفلت؛ فقر؛ میوه
فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ (26)
26
و چون باغ را دیدند، گفتند: قطعاً ما راه را گم کردهایم.
1- باغداران یمنی، با مشاهدۀ باغ خویش هیچ اثری از آن ندیده و گمان بردند که راه راگم کردهاند.
فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ
«ضال» (مفرد «ضالون») به کسی گفته میشود که راه را گم کرده باشد.
2- شگفت زدگی باغداران یمنی، هنگام مشاهدۀ باغ خود
فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ
آیۀ بعد (بل نحن محرومون) قرینه است بر اینکه این سخن، از روی شگفتی گفته شده است.
3- ویرانی بوستان باغداران یمنی، در شب هنگام و ناگهانی بود.
فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ
برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که صاحبان باغ در سپیدۀ صبح، آن را ویران دیدهاند و اگر این ویرانی مربوط به روزهای پیش بود، دست کم به وسیله دیگر باغداران با خبر میشدند.
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ تعجب؛ ضلالت؛ ندامت
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (27)
27
[و پس از آن که دانستند چنین نیست، گفتند: نه،] بلکه ما [از باغ] محروم شدهایم.
1- توجه و اعتراف باغداران یمنی، به محروم شدن از تمامی محصولات باغ
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
2- تمامی محصولات باغداران یمنی، بر اثر نزول بلا نابود شده بود.
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
3- بخل و محروم کردن بینوایان از اموال خویش، از عوامل زوال نعمت و محرومیت صاحبان ثروت و مکنت
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ ... بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ اقرار؛ بخل؛ مال؛ نعمت
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ (28)
28
بهترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا [خدا را] تسبیح نمیکنید؟
1- وجود فردی عاقل و معتدل در میان باغداران یمنی
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
«أوسط»(مرادف «وسط») به معنای معتدل و شخص مبرّا از افراط و تفریط است. (برگرفته از مصباح المنیر و مفردات راغب) و از چنین کسی به عاقل تعبیر میشود. از آن جا که معتدل در این آیه، در مقایسه با دیگر صاحبان باغ سنجیده شده است (أَوْسَطُهُمْ) ، مفسران از آن به بهترین ایشان تعبیر کردهاند.
2- ترغیب و برانگیخته شدن باغداران یمنی، به تسبیح و یاد خدا از سوی فرد عاقل و معتدل خود
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
«لَوْ لاٰ» برای تحضیض وترغیب است.
3- ترغیب و برانگیخته شدن باغداران یمنی، از سوی فرد عاقل و معتدل خویش، بر رعایت حقوق مستمندان و پرهیز از محروم ساختن آنان از محصولات باغ
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ ... قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
4- مخالفت فرد عاقل و معتدل باغداران، با محروم ساختن مستمندان از محصولات باغ
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
5- باغداران یمنی، نصیحت و هشدار فرد عاقل و معتدل خود را دربارۀ حقِ مستمندان و یاد خداوند نمیپذیرفتند.
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
6- سرزنش شدن باغداران یمنی از سوی فرد خردمند و معتدل خود، به سبب فراموش کردن یاد خدا و محروم ساختن مستمندان از محصولات باغ
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
همزۀ استفهام «أَ لَمْ أَقُلْ ...» برای توبیخ است.
7- خردمندی و اعتدال، برانگیزانندۀ آدمی به دستگیری از مستمندان و مانع از بخل و مالدوستی است.
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
از این که فرد عاقل و معتدل، دیگر باغداران را به انفاق و دستگیری از مستمندان ترغیب کرد، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
8- باغداران یمنی، گرفتار جهل و افراط و تفریط
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
9- تسبیح و یاد خدا، برانگیزانندۀ آدمی به انفاق و دستگیری از مستمندان و مانع بخل و مالدوستی
قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ
توصیه به تسبیح و یاد خداوند، دربارۀ ادای سهم فقیران (لولا تسبّحون)، میرساند که آن دو در برانگیختن آدمی به انفاق و دوری از بخل، مؤثر است و نقش دارد.
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ اعتدال؛ انفاق؛ بخل؛ تسبیح؛ تفکر؛ جهل؛ حقوق؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ عقل؛ غفلت؛ فقر؛لجاجت؛ مال؛ ملامت؛ موعظه؛ نصرت
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (29)
29
گفتند: منزّه است پروردگار ما، به یقین ما ستمکار بودیم.
1- توبه و پشیمانی باغداران یمنی، پس از مشاهدۀ نابودی محصولات از بخلورزی و محروم ساختن بینوایان
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
2- باغداران یمنی، از مشاهدۀ نابودی محصولات خویش از خواب غفلت بیدار شده و به تسبیح و تنزیه خداوند پرداختند.
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
3- باغداران یمنی، گروهی خداپرست و معتقد به ربوبیت الهی بودند.
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
4- اعتراف باغداران یمنی، به ستمکار بودن خویش بر اثر بخل ورزی و محروم ساختن بینوایان
إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
5- نپرداختن سهم بینوایان از امولال خود، ظلم به خویشتن است.
إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
6- تسبیح خداوند و اعتراف به گناهکاری خویش، از آداب توبه
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
برداشت یاد شده، از آنجا است که این آیه، درصدد بیان چگونگی توبه و پشیمانی صاحبان باغ است که با تسبیح خدا و اعتراف به ستم کاری خویش، انجام پذیرفت.
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
8- خدا، پروردگاری منزه از هر عیب و نقص
قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ اقرار؛ بخل؛ تسبیح؛ توبه؛ رب/اسما و صفات؛ ظلم؛ فقر؛ گناه؛ موعظه؛ ندامت
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَلاٰوَمُونَ (30)
30
پس بعضی از آنان روی به بعضی دیگر کردند و یکدیگر را سرزنش نمودند.
1- باغداران یمنی پس از مشاهدۀ محرومیت خود و مستمندان از محصولات باغ، به سرزنش همدیگر پرداختند.
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَلاٰوَمُونَ
2- اعتراف باغداران یمنی، به مسؤول و مقصر بودن همگی در محرومیت از محصولات باغ
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَلاٰوَمُونَ
3- بخلورزی و نپرداختن سهم بینوایان از اموال خویش، در پی دارندۀ سرنوشتی ملامتآور
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَلاٰوَمُونَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ اقرار؛ انفاق؛ بخل؛ فقر؛ گناه؛ ملامت
قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ (31)
31
گفتند: ای وای بر ما، که ما طغیانگر بودیم.
1- تأسف شدید باغداران یمنی از کردار خویش (بخلورزی و نپرداختن سهم بینوایان از محصولات)
قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا
2- اعتراف باغداران یمنی، به طغیان و تجاوز از حدود الهی بر اثر نپرداختن سهم بینوایان
إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ
3- بخلورزی و محروم ساختن بینوایان از اموال خویش، طغیان و تجاوز از
حدود الهی است.
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ ... إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ
4- انفاق به بینوایان و بهرهمند کردن آنان از اموال خویش، از قوانین و حدود الهی است.
لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ ... إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ اقرار؛ انفاق؛ بخل؛ حدود خدا؛ طغیان؛ فقر
عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ (32)
32
امید است پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد، بیتردید ما فقط به پروردگارمان رغبت داریم.
1- امیدواری باغداران یمنی - پس از توبه و پشیمانی - به جایگزین شدن باغی بهتر از باغ ویران شدۀ خویش، در پرتو لطف پروردگار
عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا
2- اشتیاق و امیدواری باغداران یمنی به پروردگار، پس از مشاهدۀ ویرانی باغ خویش و توبه و پشیمانی از کردار خود
إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
3- ایمان باغدارانیمنی، به ربوبیتخداوند
عَسیٰ رَبُّنٰا ... إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
4- اشتیاق و امیدواری باغداران یمنی به خداوند، سبب دلبستن آنان به جایگزین شدن باغی بهتر از باغ ویران شدۀ خود از جانب او
عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
مطلب یاد شده، با توجه به این است که جملۀ «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا ...» در مقام تعلیل برای جملۀ پیشین است.
5- گناهکاران، باید به لطف و عنایت خداوند امیدوار باشند؛ هر چند از جانب او کیفر دیده باشند.
عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
6- ظلم و طغیان و نپرداختن سهم بینوایان از اموال خویش، سبب زوال نعمتها و توبه و امید به خداوند، زمینهساز بازگشت آنها است.
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ ... إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ ... إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ . عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
7- گرفتاری و از دست دادن نعمتها، بر اثر کیفر گناهان و خطاها، سبب توبه و رویآوری انسانها به سوی خدا
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ... إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
عَسیٰ رَبُّنٰا ... إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ
کلیدواژهها:
اصحاب الجنه؛ امید؛ انفاق؛ ایمان؛ توبه؛ رب/اسما و صفات؛ طغیان؛ ظلم؛ گناه؛ ندامت؛ نعمت
کَذٰلِکَ اَلْعَذٰابُ وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (33)
33
اینگونه است عذاب [دنیا]، و قطعاً عذاب آخرت بزرگتر است. اگر میدانستند[کار شایسته میکردند].
1- نابود شدن باغ باغداران یمنی، کیفر و عذاب الهی بر آنان بود.
کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ... بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ... کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ
2- بخل و محروم ساختن بینوایان از اموال خویش، زمینهساز کیفر و عذاب الهی در دنیا و آخرت
أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ ... کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ
3- نابود کردن محصولات و دستاوردهای بشر، از راههای کیفر و عذاب الهی در دنیا
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ... کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ
4- کیفر و عذاب خداوند در آخرت، بزرگتر و سختتر از عذاب و کیفر دنیوی او است.
وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ
5- درک بزرگی و سختی عذاب الهی در قیامت، امری مشکل برای بشر
وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
به کارگیری کلمه «لَوْ» بیانگر آن است که درک بزرگی عذاب آخرت برای مردم امکان ندارد.
6- تهدید شدن کافران صدراسلام، به نابودی اموال و دراییهایشان
کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
7- آگاهی و ایمان به قیامت و عظمت عذاب و کیفر الهی در آن روز، بازدارندۀ آدمی از گناه (چون بخل، محروم ساختن بینوایان از اموال خویش و ...)
کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
خداوند، در پایان نقل ماجرای «اصحاب الجنة»، مردم کافر را به عذاب و پیامد هلاکتبار دنیوی و اخروی تهدید کرد. از این بیان، میتوان مطلب یاد شده را بهدست آورد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اصحاب الجنه؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تهدید؛ دنیا؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مال
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (34)
34
به راستی برای تقواپیشگان، نزد پروردگارشان باغهای پرنعمت است.
1- باغهای بهشت، پاداش خداوند به تقواپیشگان
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
2- تقواپیشگان، دارای منزلت و جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ
مطلب یادشده، از آمدن قید «عِنْدَ رَبِّهِمْ» استفاده میشود.
3- باغهای بهشت، سرشار از نعمتهای الهی
جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
«نعیم»صیغه مبالغه است یعنی دارای نعمت بسیار.
4- تقواپیشگی، موجب استحقاق پاداش الهی و برخورداری از نعمتهای سرشار بهشتی
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
5- بهشت، دارای بوستانهای متعدد و گوناگون
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ ... جَنّٰاتِ
«جَنّٰاتِ» جمع «جنة»است یعنی باغها.
6- مقرر کردن«کیفر و پاداش»و«تنبیه و تشویق»، دو روش هدایتی و تربیتی قرآن
کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ ... إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
عِنْدَ رَبِّهِمْ
8- ربوبیت خدا، مقتضی پاداش دادن به تقواپیشگان
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ تقوا؛ جنة النعیم؛ رب /اسما و صفات؛ طغیان؛ ظلم؛ کیفر؛ نعمت؛ هدایت
أَ فَنَجْعَلُ اَلْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ (35)
35
پس آیا فرمانبرداران را مانند مجرمان قرار میدهیم؟
1- ارزش انسان در پیشگاه الهی به تسلیم بودن وی در برابر فرمانهای خداوند است.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ
«اسلام»(مصدر «مسلمین») به معنای تسلیم بودن و فرمانبردن است.
2- خداوند، هرگز انسانهای فرمانبردار خود را با مجرمان تبهکار، برابر قرار نخواهد داد.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ
استفهام در «أَ فَنَجْعَلُ ...»، انکاری و بیانگر نفی برابری انسانهای فرمانبردار با مجرمان تبهکار است.
3- مؤمنان و کافران، دارای دو سرنوشت متفاوت هستند.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ
مصداق مورد نظر از«مسلمین»(تسلیم شدگان) مؤمنان و از «مجرمین»کافران است.
4- اسلام و تسلیم خدا بودن، از ملاکهای برتری و ارزشمندی و جرم و تبهکاری از معیارهای پستی و ضدارزشی برای انسانها است.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ
5- تقواپیشگی، بهترین نشانه و شاخصۀ مسلمانی است.
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ ... أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ
با توجه به ارتباط آیه با آیه قبل، برداشت یاد شده به دست میآید.
6- کفر و شرک، جرم است و کافران و مشرکان از تبهکاراناند.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ
چنانکه گفته شد: مصداق مورد نظر از «مجرمین»کفار و مشرکان است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ پلیدی؛ تسلیم؛ تقوا؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان
مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (36)
36
شما را چه شده است؟ چگونه داوری میکنید؟
1- برابر دانستن مؤمن فرمانبردار با کافر تبهکار، نشانۀ کوتهفکری و بیخردی است.
مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
آیۀ شریفه دارای دو استفهام است: 1- «مٰا» که استفهام از منشأ و اساس قضاوت است؛ 2- «کَیْفَ» که مربوط به کیفیت قضاوت است. این عبارت در جایی بهکار میرود که فردی بدون داشتن دلیل و منطق صحیح، دربارۀ چیزی کوتهبینانه و نابخردانه قضاوت کند.
2- قضاوت کافران دربارۀ اسلام و مسلمانان، قضاوتی بیاساس و بدون پایۀ عقلانی و منطقی است.
مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
3- داوری دربارۀ دین و دینداران، باید مبتنی بر عقل و منطق و انگیزۀ صحیح باشد.
مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ دین؛ سؤال و جواب؛ عقل؛ قضا؛ کفر؛ مسلمانان
أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ (37)
37
آیا شما کتابی [آسمانی] دارید که در آن میخوانید،
1- در هیچ کتاب آسمانی، مسلمانان و اطاعت کنندگان از خدا، با مجرمان و تبهکاران یکسان تلقی نشدهاند.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ... أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ
2- مشرکان، فاقد دلیل و کتاب آسمانی بر درستی عقاید خویشاند.
أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ
3- داوری دربارۀ دین، باید بر مبنای وحی و کتاب آسمانی باشد.
أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ
4- وحی و کتابهای آسمانی، مبنای داوری دربارۀ درستی و نادرستی عقاید و مسائل دینی است.
أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ
5- حجیت کتابهای آسمانی در مسائل دینی
أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ
آیۀ شریفه، در مقام مطالبۀ دلیلی از کتاب آسمانی برای اثبات درستی عقاید و مسائل دینی خویش از مشرکان است. این مطالبه آنگاه درست و بجا است که کتابهای آسمانی حجّت باشد؛ و گرنه رجوع به آن برای اثبات هیچ حقیقتی، مفید و منطقی نخواهد بود.
6- لزوم مطالبۀ دلیل و شاهد صدق در ادعاهای مربوط به عقاید و مسائل دینی
أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ برهان؛ دین؛ شرک؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ گناه؛ مسلمانان؛ وحی
إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمٰا تَخَیَّرُونَ (38)
38
که هر چه انتخاب میکنید، برای شما در آن خواهد بود؟
1- هیچ کتاب آسمانی، آدمیان را در انتخاب راه نادرست، آزاد ندانسته؛ بلکه همگان را به گزینش راه درست مکلف ساخته است.
إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمٰا تَخَیَّرُونَ
2- انسان در دیدگاه کتابهای آسمانی، موجودی مکلف و مسؤول است؛ نه آزاد مطلق و عنان گسیخته.
إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمٰا تَخَیَّرُونَ
3- کتابهای آسمانی، تابع تمایلات و خواهشهای نفسانی بشر نیست.
إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمٰا تَخَیَّرُونَ
کلیدواژهها:
استقلال؛ انسان؛ تعلیم؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ کتابهای آسمانی
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ عَلَیْنٰا بٰالِغَةٌ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ (39)
39
آیا برای شما تا روز قیامت بر عهدۀ ما سوگندهای مؤکّدی است که آنچه حکم میکنید به سود شما باشد؟
1- هیچ انسانی برای آزادی مطلق و عنان گسیختۀ خویش در برابر گزینش راه نادرست، از خداوند تضمین و تعهد نگرفته است.
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ عَلَیْنٰا بٰالِغَةٌ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ
2- خداوند، برای آزادی مطلق و عنان گسیختۀ هیچ انسانی، تعهد نسپرده و تضمین نکرده است.
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ ... إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ
3- انسان، موجودی است مکلف و مسؤول در برابر فرمانهای الهی.
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ ... إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ
4- عهد و پیمانالهی، از مبانی و ملاکهای داوری دربارۀ معارف و مسائل دینی
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ ... إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ
از این که خداوند به مشرکان تعهدی بر عقایدشان نسپرده است، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
5- وحی و داوری خداوند، تابع داوریها و دیدگاههای انسانها نیست.
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ ... إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ
6- داوری مشرکان دربارۀ مسائل دینی، مخالف داوری خداوند و تعالیم کتابهای آسمانی است.
أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ ... إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ
کلیدواژهها:
انسان؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عهد؛ قسم؛ قضا؛ کتابهای آسمانی؛ وحی؛ یوم القیامه
سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ (40)
40
از آنان بپرس که کدام یک از آنان ضامن این ادّعاست؟
1- پیامبر(ص)، مأمور پرسش از مبانی دینی مشرکان و زیر سؤال بردن آنها
سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ
2- هیچ کس نمیتواند ضامن درستی این اندیشه شود که خداوند، سرنوشت مسلمانان و تبهکاران را یکسان دانسته و آزادی مطلق انسانها را در برابر گزینش راه نادرست، تعهد کرده است.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ... إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمٰا تَخَیَّرُونَ ... سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ
3- ناتوانی مشرکان، بر تضمین درستی عقاید دینی خود
سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ
4- عقاید مشرکان، فاقد دلیل و حجت اطمینانبخش
سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ
تضمین نکردن درستی عقاید، نشانۀ نبودن دلیل قاطع و اطمینانبخش بر آن است.
5- لزوممتکی ساختن عقاید و معارف دینی خویش، بر دلیل و حجت اطمینانبخش
سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ
کلیدواژهها:
انسان؛ برهان؛ جبر و اختیار؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضمان؛ عجز؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکٰائِهِمْ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ (41)
41
آیا برای آنان شریکانی است [در الوهیّت که برایشان شفاعت کنند]؟ اگر راست میگویند، باید شریکان خود را بیاورند.
1- اعتقاد مشرکان به شفاعت معبودها برای ایشان
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکٰائِهِمْ
در اینکه مقصود از «شُرَکٰاءُ» چیست، دو احتمال وجود دارد:
1- معبودهای ادعایی مشرکان که آنها را شریک خدا میپنداشتند؛ 2- کسانی از عقلای جهان که در عقاید و افکار دینی با مشرکان شریک و همفکراند، مثلاً در این مسأله که سرنوشت مجرمان با مسلمانان یکسان است و ... . برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.
2- معبودهای ادعایی مشرکان، ناتوان از شفاعت برای مجرمان و یکسان کردن سرنوشت آنان با مسلمانان
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکٰائِهِمْ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ
3- مشرکان، ناتوان از اثبات توانایی معبودهای ادعایی خویش، بر شفاعت برای آنان
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکٰائِهِمْ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ
امر در «فَلْیَأْتُوا» برای تعجیز است؛ یعنی، مشرکان ناتوان از این کاراند.
4- عقیده به شفاعت معبودها و یکسان بودن سرنوشت مجرمان با مؤمنان، عقیدهای بیاساس و فاقد شاهد و دلیل
أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکٰائِهِمْ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
بت؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شفاعت؛ عجز؛ گناه؛ مسلمانان
یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی اَلسُّجُودِ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ (42)
42
[یاد کن] روزی را که کار، بسیار سخت میگردد و به سجده فراخوانده میشوند، ولی نمیتوانند [سجده کنند].
1- صحنۀ قیامت و مسائل مربوط به آن، شایان ذکر و یادآوری است.
یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سٰاقٍ
«یَوْمَ» متعلق به فعل مقدر و مفعول برای آن است یعنی «اذکر یوم ...».
2- قیامت، روزی بسیار سخت و هولناک برای اهل محشر
یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سٰاقٍ
تعبیر «یُکْشَفُ عَنْ سٰاقٍ» (ساقها برهنه میشود) در زبان عرب، کنایه از شدت هول و هراس و وخامت اوضاع است.
3- کافران و مشرکان در عرصۀ قیامت به سجده فرا خوانده میشوند؛ ولی آنان از این کار ناتواناند.
وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ
4- ممکن نبودن عبادت و جبران کوتاهیها و تقصیرها، در جهان آخرت
وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ
یادآوری شدّت هولناکی عرصۀ قیامت و ناتوانی کافران برای سجده و خضوع در برابر پروردگار، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که هیچ کس نمیتواند کوتاهیهای گذشته خود را، در آخرت جبران کند.
5- «عن أبیالحسن(ع) فی قوله عزّوجلّ:
«یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سٰاقٍ» قال: حجابٌ من نور یُکْشَف، فیقع المؤمنون سُجَّداً و تُدمَج أصلابُ المنافقین فلایستطیعون السجود؛ (1)
از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سٰاقٍ» روایت شده که فرمود: [در آن روز] پردهای از نور برداشته میشود و مؤمنان به حالت سجده میافتند و استخوانهای پشت منافقان سخت و بیانعطاف میگردد و قدرت سجده ندارند».
6- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ:
... «وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ» قال: أُفحِم القومُ و دخلتْهم الهیبةُ و شَخَصَتِ الأبصار، و بلغتِ القلوبِ الحَناجِر؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ» روایت شده که فرمود: مهر سکوت بر دهان آنان زده میشود، ترس تمام وجودشان را فرامیگیرد، چشمانشان خیره میگردد، جانها به حنجرهها میرسد».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ ذکر؛ سجده؛ سختی؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ قیامت؛ کفر؛ نفاق
خٰاشِعَةً أَبْصٰارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ کٰانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی اَلسُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ (43)
43
این در حالی است که چشمانشان فرو افتاده است و ذلّتی [وصفناپذیر] آنان را فرا میگیرد، چرا که [در دنیا] به سجده فراخوانده میشدند و سالم بودند [و ابا میکردند].
1- ظهور و بروز ذلّت و ترس، در دیدگان کافران و مشرکان در عرصۀ قیامت
خٰاشِعَةً أَبْصٰارُهُمْ
2- ذلّت و خواری، تمامی وجود کافران و مشرکان را در قیامت فرا میگیرد.
تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ
3- فراخوانده شدن کافران و مشرکان به سجده و خضوع در برابر خداوند در دنیا و امتناع آنان از این کار
وَ قَدْ کٰانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ
4- نماز، از ارکان عملی دین و نشانۀ اصلی دینداری است.
وَ قَدْ کٰانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ
مقصود از سجود و فراخوانده شدن به آن، نماز است که در آیات گوناگون، همگان به این عبادت فراخوانده شدهاند.
5- سجده و خضوع، رکن اصلی و روح نماز است.
یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ
از این که به جای نماز، سجود و خضوع مطرح شده است، میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
6- مکلف بودن کافران به فروع دین و انجام فرائض (همچون نماز)
یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ
7- سلامت و توانایی، از شرایط مکلف
یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَ هُمْ سٰالِمُونَ
مطلب یاد شده، از قید «وَ هُمْ سٰالِمُونَ» استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ترس؛ تکلیف؛ چشم؛ خضوع؛ دین؛ ذلت؛ سجده؛ شرک؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نماز
فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ (44)
44
پس مرا با کسانی که این سخن (قرآن) را تکذیب میکنند واگذار؛ به تدریج آنان را از جایی که نمیدانند فرو خواهیم گرفت.
1- تهدید تکذیبکنندگان قرآن و معاد، از سوی خداوند به عذاب
فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهٰذَا الْحَدِیثِ
مقصود از «حدیث» یا قرآن است و یا مسألۀ معاد که در آیۀ پیش مطرح شده است. گفتنی است که تعبیر «فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ» و مانند آن، در مورد تهدید بهکار میرود.
2- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفتها و کارشکنیهای تکذیب گران
فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهٰذَا الْحَدِیثِ
3- قرآن، کتابی بینظیر و دارای مطالبی نو و بیسابقه
اَلْحَدِیثِ
«حدیث»به معنای شیء جدید و نوپیدا است. بهکار رفتن این تعبیر دربارۀ قرآن، میتواند گویای مطلب یاد شده باشد.
4- معاد و رستاخیز مردگان، موضوعی نو و بیسابقه در فرهنگ مشرکان
فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهٰذَا الْحَدِیثِ
5- خداوند، تکذیبکنندگان قرآن و معاد را به تدریج به ورطۀ سقوط میکشاند.
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ
«إستدراج»(مصدر «سنستدرج») در اصل به معنای نزدیک کردن تدریجی و گامبهگام کسی به سوی چیزی است و مقصود از آن در آیه، بردن ونزدیک کردن کافران به ورطۀ سقوط و هلاکت است؛ بهگونهای که خود متوجه آن نشوند (برگرفته از لسانالعرب).
6- عوامل و زمینههای سقوط و هلاکت تکذیبگران، ناشناخته برای خود آنان
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ
7- تکذیب قرآن و معاد، از عوامل و زمینههای سقوط تدریجی جوامع بشری
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ
8- کافران تکذیبگر، ناتوان از رهانیدن خود از سقوط و مبارزه با عوامل آن
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ
با توجه به این که عوامل و زمینههای سقوط، برای کافران
ناشناخته و غافلگیرانه است؛ قهراً رهایی از آن نیز برای آنان ناممکن خواهد بود.
9- «قال أبوعبداللّه(ع) ... إذا أراد اللّه تعالی بعبد شرّاً فأذنب ذنباً تَبِعَه بنعمة، لینسیه الاستغفار و یتمادی به و هو قول اللّه تعالی: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ» ... ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: ... هرگاه خداوند ارادۀ بدی نسبت به بندهای داشته باشد و آن بنده گناهی انجام دهد، در پی آن گناه نعمتی به او میدهد تا استغفار را فراموش کند و عمل خود را ادامه دهد. دلیل آن، این سخن خدای تعالی است که میفرماید:
(سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ ) ...».
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسما و صفات؛ تکذیب؛ تهدید؛ جامعه؛ جهل؛ دلداری؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نعمت
وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (45)
45
و به آنان مهلت میدهم، زیرا تدبیر من استوار است.
1- مهلت دادن به کافران تکذیبگر و شتاب نکردن در کیفر آنان، سنت الهی سَنَسْتَدْرِجُهُمْ ... وَ أُمْلِی لَهُمْ
2- مهلت دادن به تکذیبگران، در راستای سقوط تدریجی آنان است؛ نه در جهت منافع آنان
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ ... وَ أُمْلِی لَهُمْ
عبارت «أُمْلِی لَهُمْ» تأکید و بیان دیگری برای مسألۀ سقوط تدریجی کافران است؛ یعنی، ما به آنان مهلت دادیم تا سقوط تدریجی آنان تحقق یابد.
3- کید و تدبیر خداوند، استوار و شکستناپذیر است.
إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ
4- مهلت دادن به تکذیبگران، جلوۀ کید و تدبیر خداوند علیه آنان است.
إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ
جملۀ «إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» در مقام تعلیل برای «أُمْلِی لَهُمْ» است؛ یعنی، مهلت دادن ما به کافران، برای این است که ما کید و تدبیری متین و استوار دربارۀ آنان اندیشیدهایم و این مهلت، جلوۀ همین تدبیر است.
کلیدواژهها:
استدراج؛ تکذیب؛ سنتهای خدا؛ قرآن؛ کفر؛ معاد؛ مکر
1) 1) . عللالشرایع، ج 2، ص 561، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 397، ح 57.
أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ (46)
46
آیا از آنان [در برابر رسالت خود] اجری درخواست میکنی و آنان از غرامتی[بزرگ] گرانبارند؟
1- پیامبر(ص)، هیچ اجر و پاداشی از کافران در قبال رسالت خویش درخواست نکرد.
أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً
2- درخواست مزد و پاداش در قبال هدایت و تبلیغ دین، از موانع تأثیرگذاری و موفقیت آن
أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً
برداشت یاد شده، از آنجا است که آیۀ شریفه، درصدد نفی هر گونه بهانه برای نپذیرفتن اسلام از سوی کافران است.
3- کافران، در صورت پذیرش اسلام، هیچ غرامتی نمیپرداختند و از این بابت تحت فشار نبودند.
فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ پاداش؛ تبلیغ؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ کفر؛ محمّد(ص)
أَمْ عِنْدَهُمُ اَلْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ (47)
47
آیا غیب در اختیار آنان است و آنان [هر چه بخواهند] ثبت میکنند؟
1- مشرکان، فاقد کتاب آسمانی و بیارتباط با عالم غیب
أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ
این آیه، درصدد بیان آخرین توجیهی است که مشرکان، ممکن است برای درستی آیین خود ارائه دهند؛ یعنی، آنان نمیتوانند ادعا کنند که با عالم غیب در ارتباطاند و حقایق و اسرار غیبی را ثبت میکنند. بر این اساس ارتباط با عالم غیب از نشانههای درستی هر آئینی است و محرومیت از آن، علامت بطلان آن است.
2- آیین شرک، منشأ بشری دارد؛ نه الهی.
أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ
3- مشرکان، از ارائۀ هرگونه شاهد عقلی و نقلی - چه از این جهان و چه از عالم غیب - بر راستی و درستی آیین شرک ناتواناند.
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ... أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ ... أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ ... أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ
یَکْتُبُونَ
از مجموع آیات مربوط به مشرکان - که به صورت پرسش و درخواست از آنان برای ارائۀ دلایل درستی آیین خویش مطرح شده است - برداشت یاد شده بهدست میآید.
4- ادیان توحیدی و پیامبران الهی، مرتبط با عالمغیباند.
أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ جهل؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ غیب؛ کتابهای آسمانی؛ گواهی؛ نوشتن
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ اَلْحُوتِ إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ (48)
48
پس در برابر حکم پروردگارت صبر کن، و مانند همدم آن ماهی (یونس) مباش، آنگاه که با دلی پر اندوه [خدا را] ندا کرد.
1- پیامبر(ص)، مأمور صبر و شکیبایی در برابر فرمانهای الهی
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
2- پیامبر(ص)، مأمور صبر و شکیبایی در برابر مخالفتهای کافران تکذیبگر و مأیوس نشدن از آنان
وَ أُمْلِی لَهُمْ ... فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
3- هشدار خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر اینکه مبادا مانند یونس(ع) مردم را رها کند و فرجامش مانند فرجام یونس شود.
وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ
مقصود از «صاحب الحوت»(همدم ماهی) یونس پیامبر است.
4- گرفتار شدن یونس(ع) در شکم ماهی فرجام ناشکیبایی وی و رها کردن قومش
وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ
5- راز و نیاز یونس(ع)، در شکم ماهی با خداوند
وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ
6- سینۀ یونس(ع)، در شکم ماهی مملو از غم و اندوه بود.
إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسوه؛ امر الهی؛ تکلیف؛ حزن؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ صبر؛ صدا؛ عجله؛ غضب؛ قرآن؛ قوم یونس؛ کفر؛ ماهی؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نفرین؛ یونس(ع)
لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ (49)
49
اگر لطفی از پروردگارش او را درنمییافت، نکوهش شده به بیابان افکنده میشد.
1- یونس(ع) پس از رهایی از شکم ماهی، از نعمت و لطف ویژۀ الهی برخوردار گشت.
لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ
2- نعمت و لطف ویژۀ خداوند به یونس(ع)، مانع گرفتار شدن او به بیابان خشک و بیآب و گیاه شد.
لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرٰاءِ
3- نعمت و لطف خداوند به یونس(ع)، موجب مذمت نشدن او گردید.
لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ
4- هشدار خداوند به پیامبر(ص)، از گرفتار شدن به مجازات ترک تبلیغ، همچون یونس(ع)
وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ الْحُوتِ ... لَنُبِذَ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ
این که خداوند به پیامبر(ص) هشدار داد که مانند یونس مباش؛ اشاره به ترک تبلیغ و مجازات آن دارد که یونس(ع) گرفتار آن شده بود.
5- «رب»از اسما و صفات خداوند
لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ
کلیدواژهها:
بیابان؛ رب/اسما و صفات؛ عصمت؛ کیفر؛ ماهی؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نعمت؛ یونس(ع)
فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (50)
50
پس پروردگارش وی را برگزید و او را از شایستگان قرار داد.
1- یونس(ع)، از برگزیدگان و پیامبران الهی بود.
فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ
2- انقطاع وحی به یونس(ع) از زمان ارتکاب ترک مردم و وحی مجدد به ایشان، پس از توبۀ او و عنایت خداوند به وی
فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ
مطلب یاد شده با توجه به این نکته است که یونس(ع) پیش از ماجرای رها کردن مردم از پیامبران بود. بنابراین مقصود از «فَاجْتَبٰاهُ» به رسالت رساندن او نیست؛ بلکه به معنای تداوم
رسالت او پس از انقطاع موقت وحی است.
3- برگزیدن افرادی از میان مردم به رسالت و پیامبری، مقتضای ربوبیت خداوند است.
فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ
4- یونس(ع)، به عنایت خداوند از صالحان کامل و راستین بود.
فَجَعَلَهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
5- برگزیدگی یونس(ع) به رسالت و از صالحان شدن او، جلوۀ عنایت و لطف ویژۀ خداوند به ایشان
لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَةٌ ... فَجَعَلَهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
6- صالح بودن، محور فضیلتها و اساس ارزشهای الهی و انسانی
فَجَعَلَهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ
توصیف یونس(ع) به صالح بودن - پس از برگزیدگی او - حاکی از مطلب یاد شده است.
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ
کلیدواژهها:
برگزیدگی؛ توبه؛ رب/اسما و صفات؛ صالحان؛ عصمت؛ نبوت؛ وحی؛ یونس(ع)
وَ إِنْ یَکٰادُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصٰارِهِمْ لَمّٰا سَمِعُوا اَلذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ (51)
51
و کسانی که کفر ورزیدهاند، هنگامی که قرآن را [از تو] میشنوند نزدیک است تو را با نگاه کینهتوزانۀ خود از جای بلغزانند، و میگویند: او قطعاً دیوانه است؛
1- نگاه کافران به پیامبر(ص)، نگاهی خشمآلود و کینهتوزانه بود.
وَ إِنْ یَکٰادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصٰارِهِمْ
«زلق» (مرادف «ذلل») به معنای لغزیدن و سقوط کردن است و «وَ إِنْ یَکٰادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصٰارِهِمْ» یعنی کافران نزدیک است تو را با نگاه کینهتوزانه خود از جای بلغزانند.
2- تلاوت آیات قرآن از سوی پیامبر(ص)، خشم و کینۀ کافران را به شدت برمیانگیخت.
وَ إِنْ یَکٰادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصٰارِهِمْ لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ
3- کافران، در آرزوی نابودی و شکست
پیامبر(ص) به سر میبردند.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصٰارِهِمْ لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ
4- قرآن، مایۀ تذکر و بیداری انسانها است.
اَلذِّکْرَ
مقصود از «ذکر»، قرآن است و نامگذاری قرآن به آن، مفید مطلب یاد شده است.
5- اتهام جنون به پیامبر(ص)، به هنگام شنیدن قرآن از سوی کافران
لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
6- کافران، ناتوان از رویارویی با قرآن و مبارزه با تعالیم آن
لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
کافران، به هنگام شنیدن آیات قرآن به جای مبارزه با آن و یا نقد و رد تعالیم آن، به متهم ساختن آورندۀ آن (پیامبراسلام) روی آوردند. از این نکته میتوان به مطلب یاد شده پی برد.
7- ترور شخصیت پیامبر(ص)، از ترفندهای کافران برای مبارزه با تعالیم اسلام و قرآن
لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
8- کافران، قرآن را نشانۀ جنون پیامبر(ص) میدانستند.
لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
9- «ذکر»از نامهای قرآن
لَمّٰا سَمِعُوا الذِّکْرَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ اسلام؛ افترا؛ ترور؛ تلاوت؛ جنون؛ چشم زخم؛ دشمنی؛ ذکر؛ شکست؛ عجز؛ غضب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ نگاه
وَ مٰا هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (52)
52
و حال آن که قرآن جز تذکری برای جهانیان نیست.
1- قرآن، مایۀ تذکّر و بیداری جهانیان است.
وَ مٰا هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ
2- بیداری و آگاهی انسانها، در قلمرو رسالت پیامبر(ص) و قرآن
وَ مٰا هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ
3- قرآن، کتابی برای همۀ انسانها
ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ
عالم (مفرد«عالمین») به مجموعه و دستهای از موجودات گفته میشود. بنابراین«عالمین»؛ یعنی، همۀ انسانها.
4- «ذِکْرٌ» از نامهای قرآن
وَ مٰا هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ
کلیدواژهها:
انسان؛ رسالت؛ قرآن؛ محمّد(ص)
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَاقَّةُ (1)
1 آن رویداد واقعی،
1- قیامت، واقعهای حتمی و تخلفناپذیر
اَلْحَاقَّةُ
«الْحَاقَّةُ» اسم فاعل یا مصدر و صفت برای موصوف محذوف است یعنی «الحادثة الحاقة»: آن پدیده واقعی و غیر قابل تردید.
2- «الْحَاقَّةُ» ، از نامهای قیامت
اَلْحَاقَّةُ
کلیدواژهها:
الحاقه؛ اللّه؛ بسمله؛ رحمت؛ قیامت
مَا اَلْحَاقَّةُ (2)
2
چیست آن رویداد واقعی؟
1- قیامت، حادثهای بس با عظمت و هولناک
مَا الْحَاقَّةُ
استفهام در «مَا الْحَاقَّةُ» برای تهویل و تعظیم است.
2- قیامت، واقعهای حتمی و تخلفناپذیر
مَا الْحَاقَّةُ
3- «الْحَاقَّةُ» ، از نامهای قیامت
مَا الْحَاقَّةُ
کلیدواژهها:
الحاقه؛ سؤال و جواب؛ قیامت
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْحَاقَّةُ (3)
3
و تو چه میدانی که آن رویداد واقعی چیست؟
1- قیامت، واقعهای بس سهمگین و عظیم
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحَاقَّةُ
2- شناخت ژرفای حقیقت و عظمت قیامت، بس دشوار و دست نایافتنی برای بشر
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحَاقَّةُ
3- حقیقت قیامت و ژرفای عظمت آن، تنها از راه وحی قابل شناخت و دستیابی است.
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحَاقَّةُ
آیات 13 تا 17 این سوره، در جهت بیان بخشی از حقایق مربوط به قیامت است. از مجموع آنها میتوان استفاده کرد که حقایق عمیق قیامت، از طریق خود وحی برای انسانها قابل شناخت است.
4- «الْحَاقَّةُ» از نامهای قیامت
مَا الْحَاقَّةُ
کلیدواژهها:
الحاقه؛ انسان؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ قیامت؛ وحی
کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عٰادٌ بِالْقٰارِعَةِ (4)
4
قوم ثمود و عاد، آن حادثۀ کوبنده را تکذیب کردند [و نابود شدند].
1- تکذیبقیامت ازسوی قوم ثمود و عاد
کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عٰادٌ بِالْقٰارِعَةِ
«القارعة»اسم فاعل از«قرع»(کوبیدن) و صفت برای موصوف مقدر (مانند الواقعة، الساعة و ...) است.
2- قیامت، حادثهای کوبنده و هولناک
بِالْقٰارِعَةِ
3- جهان، در آستانۀ برپایی قیامت، روبهرو با حادثهای کوبنده و دگرگونکننده
بِالْقٰارِعَةِ
ممکن است مقصود از «القارعة»، حوادث کوبنده و هولناکی باشد که پیش از برپایی قیامت با اولین نفخۀ صور رخ میدهد و در آیات 13 تا 15 همین سوره بدان تصریح شده است.
4- «القارعة»، از نامهای قیامت
بِالْقٰارِعَةِ
کلیدواژهها:
تکذیب؛ ثمود؛ جهان؛ عاد؛ القارعه؛ قیامت
فَأَمّٰا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ (5)
5
امّا قوم ثمود در اثر آن صاعقۀ سرکش هلاک شدند.
1- قوم ثمود، به وسیلۀ صاعقۀ کوبنده و سرکش به هلاکت رسیدند.
فَأَمّٰا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ
«طاغیة»در اصل، به معنای سرکش و متجاوز از حد و مرز است؛ و مقصود از آن در آیۀ شریفه صاعقه است که در آیۀ 13 سورۀ «فصلت»بدان تصریح شده است.
2- تکذیب قیامت، عامل هلاکت قوم ثمود
کَذَّبَتْ ثَمُودُ ... فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ
3- تکذیب قیامت، از موجبات هلاکت و نابودی
کَذَّبَتْ ثَمُودُ ... فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ
کلیدواژهها:
اراده؛ ثمود؛ صاعقه؛ طغیان؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ قیامت؛ هلاکت
وَ أَمّٰا عٰادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ (6)
6
و امّا قوم عاد در اثر بادی سرد و توفنده هلاک گشتند.
1- قوم عاد، به وسیله بادی سرکش، بسیار سرد و توفنده به هلاکت رسیدند.
وَ أَمّٰا عٰادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ
«صَرْصَرٍ» ؛ یعنی، صدای شدید و یا [هوای] سرد شدید؛ بهگونهای که بسوزاند. «عُتُوٍّ» (مصدر «عٰاتِیَةٍ» ) به معنای استکبار و تجاوز از حد است. (قاموسالمحیط)
2- تکذیب قیامت، عامل هلاکت و نابودی عادیان
کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عٰادٌ ... وَ أَمّٰا عٰادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ
3- تکذیب قیامت، از موجبات هلاکت و نابودی
کَذَّبَتْ ... فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ
کلیدواژهها:
باد؛ تکذیب؛ طوفان؛ عاد؛ قیامت
سَخَّرَهٰا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیٰالٍ وَ ثَمٰانِیَةَ أَیّٰامٍ حُسُوماً فَتَرَی اَلْقَوْمَ فِیهٰا صَرْعیٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیَةٍ (7)
7
که [خدا] آن را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان مسلط کرد؛ پس آن قوم را در آن مدّت از پای در افتاده میدیدی، گویی آنان تنههای درختان خرمایِ سقوط کردهاند.
1- خداوند، بادی سرد و توفنده را هفت شب و هشت روز پیدرپی، بر قوم عاد مسلّط کرد.
بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ . سَخَّرَهٰا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیٰالٍ وَ ثَمٰانِیَةَ أَیّٰامٍ حُسُوماً
«حسوم» به معنای شوم و یا تداوم در عمل است (قاموسالمحیط). در آیه هر دو معنا، میتواند مراد باشد؛ زیرا در سورههای دیگر (فصلت و قمر) به این دو معنا اشاره شده است.
2- قوم عاد بر اثر باد، مانند تنههای پوک و افتادۀ درختان خرما از پای درآمدند.
فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهٰا صَرْعیٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیَةٍ
«صریع» (مفرد «صَرْعیٰ» ) به معنای چیز افکنده شده بر زمین و «أَعْجٰازُ» به معنای ساقههای ریشهدار در زمین (تنهها) است.
«خٰاوِیَةٍ» ؛ یعنی، شیء خالی و نیز به معنای شیء افتاده بر زمین آمده است.
3- اجساد بیجان قوم عاد بر اثر نزول عذاب، متلاشی و نابود نگردید؛ بلکه بهگونهای که برای بینندگان قابل شناسایی باشد، بر زمین به جای ماند.
فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهٰا صَرْعیٰ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیَةٍ
مطلب یاد شده، از تشبیه بدنهای قوم عاد به تنههای افتادۀ درختان خرما، استفاده میشود.
4- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: الأربعاء یوم نحس مستمرّ لأنّه أوّل یوم و آخر یوم من الأیام التی قال اللّه تعالی: «سَخَّرَهٰا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیٰالٍ وَ ثَمٰانِیَةَ أَیّٰامٍ حُسُوماً» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: چهارشنبه روز شوم (تاریک) مستمری است؛ چون اولین روز و آخرین روز از روزهایی است که خداوند تعالی [در مورد قومعاد] فرمود:
«سَخَّرَهٰا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیٰالٍ وَ ثَمٰانِیَةَ أَیّٰامٍ حُسُوماً» . گفتنی است که بر اساس این روایت، شروع عذاب بر قوم عاد از صبح چهارشنبه و پایان آن نیز غروب چهارشنبۀ هفتۀ بعد به مدت هفت شب و هشت روز بود.
1) 1) . عللالشرایع، ص 381، ب 112، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 402، ح 7.
کلیدواژهها:
اعداد؛ امت؛ تسخیر؛ تشبیهات؛ خرما؛ روز؛ شب؛ عذاب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قوم عاد
فَهَلْ تَریٰ لَهُمْ مِنْ بٰاقِیَةٍ (8)
8
اینک آیا از آنان بازماندهای میبینی؟
1- عذاب نازل شده بر قوم عاد و ثمود، فراگیر بود و کسی از آنان را زنده نگذاشت.
فَهَلْ تَریٰ لَهُمْ مِنْ بٰاقِیَةٍ
ضمیر «لَهُمْ» به هر دو قوم عاد و ثمود باز میگردد و «بٰاقِیَةٍ» ، صفت برای موصوف مقدر (مانند «نفس») است.
2- ترغیب کفار صدر اسلام از سوی خداوند، به مطالعۀ سرگذشت تکذیبگرانی همچون قوم عاد و ثمود و درسآموزی از آن
فَهَلْ تَریٰ لَهُمْ مِنْ بٰاقِیَةٍ
استفهام در «فَهَلْ تَریٰ» برای ترغیب است.
3- آثار برجای مانده از قوم عاد و ثمود در دسترس مردم صدر اسلام
فَهَلْ تَریٰ لَهُمْ مِنْ بٰاقِیَةٍ
تعبیر «هل تری...» در صورتی درست است که آثار مربوط به آن اقوام در دسترس بوده باشد.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ ثمود؛ سؤال و جواب؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ فرزند؛ قصه در قرآن
وَ جٰاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَنْ قَبْلَهُ وَ اَلْمُؤْتَفِکٰاتُ بِالْخٰاطِئَةِ (9)
9
و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و [مردم] شهرهای واژگون شدۀ[قوملوط] مرتکب خطا شدند؛
1- فرعونیان و اقوام پیش از آنان، مردمی بدکردار و خطاپیشه بودند.
وَ جٰاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَنْ قَبْلَهُ ... بِالْخٰاطِئَةِ
2- قوم لوط، مردمی بدکردار و خطاپیشه بودند.
وَ جٰاءَ ... وَ الْمُؤْتَفِکٰاتُ بِالْخٰاطِئَةِ
«مؤتفکات»(جمع «مؤتکفة») از مادۀ«ائتفاک»(انقلاب و زیر و رو شدن) است. مقصود از آن، شهرهایی است که با عذاب و قهر الهی، زیر و رو شدند. به قرینۀ آیات دیگر و نیز به گفتۀ مفسران، این شهرها مربوط به قوم لوط بوده است.
3- سکونت قوم لوط، در شهرها و آبادیهای متعدد
وَ الْمُؤْتَفِکٰاتُ
مطلب یاد شده، از جمع آمدن «الْمُؤْتَفِکٰاتُ» به دست میآید.
4- شهرهای قوم لوط، براثر عذاب الهی زیرورو شد.
وَ الْمُؤْتَفِکٰاتُ
کلیدواژهها:
امت؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم فرعون؛ قوم لوط؛ گناه؛ مؤتفکات
فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رٰابِیَةً (10)
10
و از فرمان فرستادۀ پروردگارشان سرپیچی کردند، در نتیجه [خدا] آنان را به عقوبتی سخت فرو گرفت.
1- فرعونیان و اقوام پیش از آنان و قوم لوط، از فرمانهای پیامبران خود سرپیچی کردند.
وَ جٰاءَ فِرْعَوْنُ ... فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ
2- فرعونیان و اقوام پیش از آنان و قوم لوط، از سوی خداوند به عقوبتی سخت گرفتار شدند.
فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رٰابِیَةً
«رٰابِیَةً» (اسم فاعل از «ربا یربو») به معنای فزاینده و رو به رشد است و در این آیه کنایه از شدّت است.
3- سرپیچی از فرمانهای پیامبران، عامل عقوبت شدن فرعونیان و اقوام پیش از آنان و قوم لوط
فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رٰابِیَةً
4- عصیان فرمانهای پیامبران، از موجبات عقوبت سخت الهی در دنیا
فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رٰابِیَةً
5- سرپیچی از فرمانهای پیامبران، مصداق بارز خطاپیشگی فرعونیان و اقوام پیش از آنان و قوم لوط
وَ جٰاءَ فِرْعَوْنُ ... بِالْخٰاطِئَةِ . فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جملۀ «فَعَصَوْا رَسُولَ ...» درصدد تفصیل و تبیین مضمون آیۀ قبل (موضوع خطاپیشگی اقوام یاد شده) است.
6- پرهیز از بدکرداری و خطاپیشگی، از مهمترین فرمانهای پیامبران به فرعون و اقوام پس از آنان و قوم لوط
وَ جٰاءَ فِرْعَوْنُ ... بِالْخٰاطِئَةِ . فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ
مطرح کردن سرپیچی اقوام یاد شده از فرمانهای پیامبران - پس از توصیف آنان به خطاپیشگی - میتواند گویای این حقیقت باشد که دستورات پیامبران بر محور پرهیز این اقوام از خطاپیشگی بود.
7- ربوبیت خداوند، مقتضی بعثت پیامبران و عقوبت دشمنان ایشان است.
فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رٰابِیَةً
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ قوم فرعون؛ قوم لوط؛ کیفر؛ گناه
إِنّٰا لَمّٰا طَغَی اَلْمٰاءُ حَمَلْنٰاکُمْ فِی اَلْجٰارِیَةِ (11)
11
به راستی، ما [در زمان نوح] آن گاه که آب طغیان کرد شما را بر آن کشتیِ روان سوار کردیم [و طغیانگران را هلاک ساختیم] ؛
1- نابودی قوم نوح، با طغیان آب و غرق شدن
إِنّٰا لَمّٰا طَغَی الْمٰاءُ
این آیه درصدد بیان سرگذشت اولین قوم عقوبت شده است که در آیۀ قبل، بدان اشارهشده و آن قوم نوح است.
2- نجات یافتن عدهای از قوم نوح بهوسیلۀ کشتی از هلاکت و غرق شدن
حَمَلْنٰاکُمْ فِی الْجٰارِیَةِ
3- ساختن کشتی و نجات یافتن عدهای از قوم نوح به وسیلۀ آن، با هدایت و تدبیر الهی بود.
حَمَلْنٰاکُمْ فِی الْجٰارِیَةِ
نسبت داده شدن فعل «حَمَلْنٰاکُمْ» به خداوند، گویای مطلب یاد شده است. تصریح به این مطلب در آیات دیگر مؤید آن است (فأوحینا إلیه أن اصنع الفلک بأعیننا و وحینا ...). (مؤمنون (23) آیۀ 27).
4- مردم جزیرةالعرب، از نسل مؤمنان عصر نوح بودند.
حَمَلْنٰاکُمْ فِی الْجٰارِیَةِ
در این آیه، «حمل شدن»به مخاطبان عصر نزول قرآن نسبت داده شده است و مقصود حمل اجداد آنان است و چون نجات
آنان به سبب مؤمن بودن ایشان بوده است؛ میتوان نتیجه گرفت مردم جزیرةالعرب (مخاطبان این آیه)، از نسل همین مؤمنان نجات یافته بودند.
5- مردم جزیرةالعرب، از نظر نژادی از نسل قوم نوح بودند.
حَمَلْنٰاکُمْ فِی الْجٰارِیَةِ
6- «عن علیّبنأبیطالب(ع) قال: لمتنزل قطرةٌ من ماء إلّابمکیال علی یدی مَلَک إلّا یوم نوح، فإنّه أَذِنَ للماء دون الخُزّان، فطغی الماءُ علی الخزّان فخرج، فذلک قوله: «إِنّٰا لَمّٰا طَغَی الْمٰاءُ» ... ؛ (1)
از امام علی(ع) روایت شده که فرمود: خداوند هیچ قطرۀ آبی را از آسمان نازل نکرده؛ مگر اینکه بهدست فرشتهای پیمانه شده است (یعنی زیر نظر فرشتۀ باران به اندازۀ معین باریده است)؛ مگر روز طوفان نوح که در آن روز خداوند به خود آب مستقیماً و بدون دخالت خزانهداران اذن داد [تا جاری گردد].
پس آب بر خزینهداران طغیان نمود و خارج گردید و این است سخن خداوند: «إِنّٰا لَمّٰا طَغَی الْمٰاءُ» ...».
کلیدواژهها:
آب؛ تاریخ؛ طغیان؛ طوفان؛ عذاب؛ غرق؛ فرزند؛ قوم نوح؛ کشتی؛ نژاد؛ نوح(ع)؛ نیاکان
لِنَجْعَلَهٰا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَهٰا أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ (12)
12
تا آن را برای شما وسیلۀ تذکّری قرار دهیم و گوشی که شنواست آن را نگاه دارد.
1- غرق شدن قوم نوح و نجات مؤمنان، ماجرایی درسآموز و پنددهنده
لِنَجْعَلَهٰا لَکُمْ تَذْکِرَةً
2- داشتن گوشی شنوا و دلی حقپذیر، از شرایط و زمینههای درسآموزی و پندگیری
لِنَجْعَلَهٰا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَهٰا أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ
«وعی»(مصدر «تَعِیَهٰا» ) و «وٰاعِیَةٌ» به معنای نگهداری شیء و فهم و پذیرش آن است (لسانالعرب). گفتنی است اسناد «وعی»به «أُذُنٌ» ، اسناد مجازی و مقصود از آن دل و جان حقپذیر است.
3- نقل داستان و سرگذشت پیشینیان در قرآن، در چارچوب درسآموزی و پنددهی است.
لِنَجْعَلَهٰا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَهٰا أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ
4- تأثیر بیبدیل و منحصر به فرد موعظه و پندآموزی، از راه شنیدن و گفتوگوی
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 264؛ بحارالأنوار، ج 57، ص 20، ح 45.
شفاهی و حضوری
لِنَجْعَلَهٰا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَهٰا أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ
مطلب یاد شده از توأم آمدن مسألۀ پندآموزی (تذکرة) و موضوع گوش شنوا (اذن واعیة)، بهدست میآید.
کلیدواژهها:
امت؛ حق؛ عبرت؛ غرق؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ گوش؛ موعظه
فَإِذٰا نُفِخَ فِی اَلصُّورِ نَفْخَةٌ وٰاحِدَةٌ (13)
13
پس هنگامی که یک بار در صور دمیده شود،
1- دمیده شدن یک بار در صور، در آستانۀ برپایی قیامت
فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَةٌ وٰاحِدَةٌ
مقصود از نفخ صور در آیه، نفخ صور اول است که نظم موجود جهان را به هم میریزد. سپس قیامت با نفخ صور دوم برپا میشود.
2- از هم پاشیده شدن نظم کنونی جهان، پیش از برپایی قیامت، با کیفیت و سرعت شگفتانگیزی خواهد بود.
فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَةٌ وٰاحِدَةٌ
مطلب یاد شده، از توصیف «نَفْخَةٌ» به «وٰاحِدَةٌ» به دست میآید؛ زیرا به هم ریختن نظم استوار کنونی جهان - آن هم تنها با یک دمیدن در صور - نشانۀ سرعت و عظمت شگفتانگیز فروپاشی نظام دنیا است.
کلیدواژهها:
اعداد؛ جهان؛ قیامت؛ نفخ صور
وَ حُمِلَتِ اَلْأَرْضُ وَ اَلْجِبٰالُ فَدُکَّتٰا دَکَّةً وٰاحِدَةً (14)
14
و زمین و کوهها برداشته شوند و با یک درهم کوبیدن در هم کوبیده گردند،
1- زمین و کوهها در آستانۀ برپایی قیامت، از جایگاه و مدار خود خارج خواهند شد.
وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبٰالُ
2- زمین و کوهها در آستانۀ برپایی قیامت، به شدت و سرعت در هم کوبیده و ویران خواهند شد.
فَدُکَّتٰا دَکَّةً وٰاحِدَةً
«دک»به معنای خرد کردن و ویران نمودن است (لسانالعرب).
3- نظم کنونی کرۀ زمین و شکل استقرار
کوهها، در آستانۀ برپایی قیامت از هم پاشیده میشود.
وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبٰالُ فَدُکَّتٰا دَکَّةً وٰاحِدَةً
کلیدواژهها:
زمین؛ قیامت؛ کوه
فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ اَلْوٰاقِعَةُ (15)
15
در آن روز آن واقعه روی میدهد.
1- به هنگام دمیده شدن در صور و متلاشی شدن نظم کنونی زمین و کوهها، واقعۀ قیامت رخ میدهد.
فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ ... وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ ... فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ
مراد از «واقعة»، قیامت است.
2- قیامت، رخدادی بس عظیم و بیمانند
فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ
نامگذاری قیامت به «واقعة»، بیانگر این حقیقت است که هر واقعۀ دیگری در جهان، در مقایسه با رخداد قیامت، بسیار ناچیز است و تنها قیامت، شایستۀ آن است که حقیقتاً آن را «واقعه» نامید.
3- «الْوٰاقِعَةُ» ، از نامهای قیامت
فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ
کلیدواژهها:
زمین؛ قیامت؛ کوه؛ نفخ صور؛ واقعه
وَ اِنْشَقَّتِ اَلسَّمٰاءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وٰاهِیَةٌ (16)
16
و آسمان میشکافد، و در آن روز آسمان سست خواهد بود.
1- از هم شکافته شدن آسمان در آستانۀ برپایی قیامت
وَ انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ
2- آسمان پس از شکافته شدن در آستانۀ برپایی قیامت،سست ونااستوار خواهدشد.
فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وٰاهِیَةٌ
«فَهِیَ» (مادۀ «وٰاهِیَةٌ» ) به چیزی گفته میشود که رشتهاش سست شده باشد.
3- متلاشی شدن نظم کنونی آسمان، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وٰاهِیَةٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ قیامت
وَ اَلْمَلَکُ عَلیٰ أَرْجٰائِهٰا وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ (17)
17
و فرشتگان بر اطراف آن قرار دارند، و عرش پروردگارت را آن روز هشت فرشته بر فراز آنان حمل میکنند.
1- فرشتگان هنگام برپا شدن قیامت، در اطراف آسمان استقرار خواهند یافت.
وَ الْمَلَکُ عَلیٰ أَرْجٰائِهٰا
«أرجاء»به معنای نواحی و اطراف است.
2- هشت فرشته در روز قیامت، عرش الهی را حمل خواهند کرد.
وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ
در اینکه مقصود از «ثَمٰانِیَةٌ» هشت تن از فرشتگان است یا هشت گروه از آنان، دو احتمال است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
3- «عَرْشَ» ، مرکز تدبیر و فرمانروایی جهان هستی
وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ
«عَرْشَ» به معنای تخت فرمانروایی است و در آیه، یا کنایه از مرکز تدبیر و فرمانروایی جهان است و یا کرسی داوری خداوند در قیامت است، برداشت مزبور بر اساس احتمال اول است.
4- فرشتگان هشتگانه، حاملان تخت داوری خداوند در قیامت
وَ الْمَلَکُ عَلیٰ أَرْجٰائِهٰا وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ
در صورتیکه مقصود از «عَرْشَ» در آیه، تخت قضاوت و داوری باشد، مطلب یاد شده استفاده میشود.
5- مسند قضای الهی در قیامت، بر فراز خلایق و در منظر همگان
وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که مرجع ضمیر «فَوْقَهُمْ» ، خلایق در محشر باشد.
6- فرشتگان، کارگزاران الهی در جهان هستی
وَ الْمَلَکُ عَلیٰ أَرْجٰائِهٰا وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ
7- امور جهان آخرت، به تدبیر و کارگزاری فرشتگان انجام میپذیرد.
وَ الْمَلَکُ عَلیٰ أَرْجٰائِهٰا وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ
8- «قال علیّ(ع): إنّ الملائکة تحمل العرش و لیس العرش کما تظنّ کهیئة
السریر و لاٰکنّه شیء محدود مخلوق مدبَّر، و ربّک عزّوجلّ مالکُه ...و أمر الملائکة بحمله فهم یحملون العرش بما أقدرهم علیه ...؛ (1)
امام علی(ع) فرمود: ملائکه حامل عرشاند و عرش آنطور که تو تصور نمودهای - که مثل یک تخت باشد - نیست؛ بلکه عرش موجود محدودی است که خداوند، آن را خلق نموده و تحت تدبیر او است و پروردگارت عزّوجلّ مالک آن است ...و ملائکه را مأمور حمل آن نموده و آنان با قدرتی که خدا به آنها داده حامل عرشاند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اعداد؛ جهان؛ عرش؛ قیامت؛ ملائکه
یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لاٰ تَخْفیٰ مِنْکُمْ خٰافِیَةٌ (18)
18
در آن روز شما [به پیشگاه خدا] عرضه میشوید، و هیچ پوشیدهای از شما پنهان نمیماند.
1- قیامت، روز عرضه شدن انسانها در پیشگاه خداوند
یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ
2- قیامت، روز محاکمه و حسابرسی انسانها
یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ
3- قیامت، روز کشف حقایق و بروز و ظهور تمامی ابعاد وجودی انسانها (نیات، انگیزهها، افکار و رفتارها)
لاٰ تَخْفیٰ مِنْکُمْ خٰافِیَةٌ
کلیدواژهها:
انسان؛ تجسم اعمال؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ عقیده؛ عمل؛ قیامت
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اِقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ (19)
19
پس هر کس نامۀ عملش به دست راستش داده شود، [شادیکنان] میگوید: بیایید نامۀ عملم را بخوانید.
1- نامۀ اعمال گروهی از مردم در قیامت، به دست راست آنان داده خواهد شد.
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ
2- نامۀ اعمال مؤمنان در قیامت، در دست
1) 1) . توحید صدوق، ص 316، ب 48، ح 3؛ نورالثقلین، ج 5، ص 404، ح 22.
راست آنان قرار دارد.
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ
از اوصاف بیان شده برای این گروه در آیات بعدی بهدست میآید که آنان مؤمنانند.
3- هر انسانی، دارای کارنامه و پروندهای مستقل در محکمۀ عدل الهی
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ
4- مؤمنان، خواستار مشاهده و قرائت شدن نامۀ اعمالشان در عرصۀ قیامت
فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ
«هٰاؤُمُ» اسم فعل امر و به معنای«خذوا»(بیایید بگیرید) است.
5- شادمانی و رضایتمندی کامل مؤمنان، از نامۀ اعمال و کارنامۀ خویش در عرصۀ قیامت
فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ
کلیدواژهها:
اصحاب یمین؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ خواندن؛ دست؛ قیامت؛ نامه عمل
إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ (20)
20
من یقین داشتم که با حساب خویش روبهرو میشوم.
1- نامۀ اعمال معتقدان به قیامت و حسابرسی، به دست راست آنان داده خواهد شد.
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ
2- اطمینان و اعتقاد به حسابرسی اعمال در قیامت، مهمترین رکن اعتقادی مؤمنان
إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ
برداشت یاد شده، از آن جا است که مسأله حسابرسی اعمال - در این آیات - در ردیف نخستین اصل اعتقادی مؤمنان برشمرده شد.
3- حسابرسی اعمال، مهمترین ویژگی قیامت و فلسفۀ برپایی آن
إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ
از این که از میان مجموعۀ مسائل قیامت، مسألۀ حسابرسی مورد توجه مؤمنان قرار گرفته است؛ میتوان به حقیقت یاد شده پی برد.
4- ایمان به قیامت و حسابرسی اعمال، دلیل شادمانی و رضایتمندی مؤمنان بهشتی، هنگام مشاهدۀ نامۀ اعمال خویش است.
فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ . إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ
جملۀ «إِنِّی ظَنَنْتُ ...» تعلیل برای جملۀ «فَیَقُولُ هٰاؤُمُ ...» میباشد.
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ حسابرسی؛ دست؛ رضا؛ عمل؛ قیامت؛ نامه عمل
فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ (21)
21
پس او در یک زندگیِ خوش خواهد بود؛
1- کسانی که قیامت نامۀ اعمالشان به دست راست آنان داده میشود، از زندگی پسندیده و رضایتمندی در آخرت برخوردار خواهند بود.
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ
2- زندگی در بهشت، زندگی کاملاً رضایتبخش و دلپسند
فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ
به قرینۀ آیۀ بعد (فی جنّة عالیة) زندگی رضایتبخش، در بهشت خواهد بود.
3- زندگی دنیایی، توأم با ناخوشایندی و ناپسندی است.
فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ
توصیف زندگی اخروی به زندگی مورد رضایت اشاره به عیب و کاستی زندگی دنیوی دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اصحاب یمین؛ بهشت؛ دنیا؛ زندگی؛ نامه عمل
فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ (22)
22
در بهشتی برین،
1- کسانی که در قیامت نامۀ اعمالشان به دست راست آنان داده میشود، در بهشت برین جای خواهند داشت.
إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ ... فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ
«عٰالِیَةٍ» صفت «جَنَّةٍ» است یعنی بهشتی برین و بلندمرتبه.
2- زندگی در بهشت، برترین زندگی است.
فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ . فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ
3- باغهای بهشت، در جایی بلند قرار دارد.
فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ
وصف «عٰالِیَةٍ» میتواند اشاره به علو مکانی بهشت باشد.
کلیدواژهها:
اصحاب یمین؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ زندگی؛ نامه عمل
قُطُوفُهٰا دٰانِیَةٌ (23)
23
که میوههایش در دسترس است.
1- میوههای باغهای بهشت، نزدیک و در دسترس بهشتیان است.
قُطُوفُهٰا دٰانِیَةٌ
«قطف»(مفرد«قطوف») در معنای میوۀ چیده شده و نیز میوۀ آماده چیدن به کار میرود. (لسانالعرب)
2- بهشتیان، در اوج رفاه و راحتی به سر میبرند.
قُطُوفُهٰا دٰانِیَةٌ
وجود میوههای آماده و در دسترس برای بهشتیان، حاکی از برخورداری آنان از رفاه و راحتی بسیار است.
کلیدواژهها:
بهشت؛ رفاه؛ میوه
کُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِی اَلْأَیّٰامِ اَلْخٰالِیَةِ (24)
24
[به آنان میگویند:] به سزای اعمالیکه در دوران گذشته انجام دادید [هر چه میخواهید] بخورید و بنوشید، گوارایتان باد.
1- مؤمنان در بهشت، برخوردار از خوردنیها و نوشیدنیها
کُلُوا وَ اشْرَبُوا
2- خوردنیها و نوشیدنیهای بهشت، گوارا است.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً
3- اهل بهشت، همچون مهمانان گرامی، مورد پذیرایی قرار خواهند گرفت.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً
جملۀ «کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً» مقول قول محذوف است و تقدیر آن چنین است: «یقال للذین یؤتون کتبهم بأیمانهم کلوا و اشربوا هنیئا». این تعبیر دربارۀ مهمانان به کار میرود.
4- خوردنیها و نوشیدنیهای گوارای بهشت، پاداش اعمال گذشتۀ اهل بهشت است.
بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیّٰامِ الْخٰالِیَةِ
5- بهشتبرین و نعمتهای آن، محصول تلاشها و دستاوردهای انسانها در دنیا است.
بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیّٰامِ الْخٰالِیَةِ
6- معاد انسان، جسمانی است.
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً
7- «عن الصّادق(ع) قال: «الْأَیّٰامِ الْخٰالِیَةِ» أیّام الصوم فی الدنیا؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ «الْأَیّٰامِ الْخٰالِیَةِ» روایت شده که فرمود: [مراد] روزهای روزهداری در دنیا است».
کلیدواژهها:
آشامیدنیها؛ بهشت؛ پاداش؛ تشبیهات؛ خوردن؛ روزه؛ عمل؛ معاد؛ مهمانی؛ نعمت
وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ (25)
25
و هر کس نامۀ عملش به دست چپش داده شود، میگوید: ای کاش نامهام به من داده نشده بود.
1- نامۀ اعمال گروهی از مردم در قیامت، به دست چپ آنان داده میشود. (2)
وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ
2- نامۀ اعمال کافران در قیامت، به دست چپ آنان داده میشود.
وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ
از اوصاف یاد شده برای این گروه در آیات بعدی، استفاده میشود که آنان کافراناند.
3- هر انسانی، دارای کارنامه و پروندهای مستقل در محکمۀ عدل الهی
وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ
4- وحشت شدید کافران با دیدن نامۀ اعمالشان در قیامت
فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ
5- کافران در قیامت آرزو میکنند که ای کاش نامۀ اعمال خویش را ندیده بودند.
فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ
6- «عن أبیجعفر(ع) قال: ... و أنزل فی الحاقّة، «وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ ...» فهٰذا مشرک؛
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ... خداوند در سورۀ «الْحَاقَّةُ» میفرماید: «وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ ...» این [کسیکه کتابش را بهدست چپش میدهند] مشرک است».
کلیدواژهها:
اصحاب شمال؛ انسان؛ جهنم؛ حزن؛ دست؛ سخن؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ نامه عمل
وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ (26)
26
و نمیدانستم حسابم چیست؟
1- وحشتشدید کافران از محتوایپروندۀ اعمال خود و حسابرسی آن در قیامت
فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی ... وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ
2- کافران، پس از دریافت نامۀ اعمال خود، از محتوا و حکم نهایی آن دربارۀ خویش آگاه خواهند شد.
وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ
3- حساب و نتیجۀ اعمال کافران، در نامۀ اعمالشان درج شده و روشن است.
وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ
4- تمامیانسانها درقیامت،باحسابرسی اعمال خویش روبهرو خواهند شد.
وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ حسابرسی؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ نامه عمل
یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ اَلْقٰاضِیَةَ (27)
27
ای کاش، مرگ پایان کارم بود [و دیگر زنده نمیشدم].
1- کافران در قیامت، آرزو میکنند که ای کاش زنده نمیشدند و تا ابد مرده بودند.
یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ الْقٰاضِیَةَ
مرجع ضمیر «یٰا لَیْتَهٰا» امری مقدر است که از سیاق آیۀ شریفه به دست میآید(مانند«الموتة»). «قاضیة» نیز به معنای «قاطعة»است. بر این اساس معنای آیه چنین میشود:
ای کاش مرگ، پایان بخش حیاتم میبود و دیگر بار زنده نمیشدم!
2- کافران در قیامت، دارای وضعیت و شرایطی بسیار سخت و غیرقابل تحمّل
یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ الْقٰاضِیَةَ
آرزوی مرگ ابدی از سوی کسانی که در دنیا به شدت از آن
گریزان بودند، حکایت از این حقیقت دارد که وضعیت و شرایط قیامت، آن قدر بر کافران دوزخی سخت و غیر قابل تحمل خواهد بود که مرگ ابدی را بر آن ترجیح میدهند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ حیات؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ
مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ (28)
28
داراییام به کارم نیامد.
1- کارساز نبودن ثروت کافران، در رهایی آنان از عذاب قیامت
مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ
2- تأسف و حسرت شدید کافران، از بهرۀ مناسب نبردن از اموال و ثروت خویش و ذخیره نکردن آن برای سعادت اخروی
مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ
3- اندوختن مال و ثروت و مصرف نکردن آن در جهت سعادت اخروی، مایۀ حسرت و تأسف در قیامت
مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اصحاب شمال؛ ایمان؛ حزن؛ حسرت؛ رستگاری؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ مال
هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ (29)
29
و قدرتم از دستم رفت.
1- کارساز نبودن قدرت کافران، در رهایی آنان از عذاب قیامت
هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ
2- تأسف و حسرت شدید کافران، از بهرۀ مناسب نبردن از قدرت و توانمندی خویش و ذخیره نکردن آن برای سعادت اخروی
هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ
3- قدرت و توانمندی بدون ایمان و مصرف آن در مسیر سعادت اخروی، مایۀ حسرت و تأسف در قیامت
هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ
کلیدواژهها:
اصحاب شمال؛ ایمان؛ حزن؛ حسرت؛ رستگاری؛ عذاب؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ مال
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (30)
30
[گفته میشود:] او را بگیرید و در غلّ کشید.
1- فرمان دستگیری کافران (صاحبان زر و زور) در قیامت
مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ ... خُذُوهُ
2- فرمان به غل و زنجیر کشیدن کافران (صاحبان زر و زور) در قیامت
فَغُلُّوهُ
3- غل و زنجیر کردن، از عذابهای الهی در قیامت
فَغُلُّوهُ
کلیدواژهها:
آخرت؛ امر الهی؛ ذلت؛ زنجیر؛ سخن؛ عذاب؛ غل؛ قیامت؛ کفر
ثُمَّ اَلْجَحِیمَ صَلُّوهُ (31)
31
سپس وی را در آتش شعلهور بسوزانید.
1- کافران صاحب زر و زور در قیامت، در آتش دوزخ سوزانده خواهند شد.
ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ
«الْجَحِیمَ» مفعول فیه برای «صَلُّوهُ» و «تصلیه»(مصدر «صَلُّوهُ» ) به معنای سوزاندن است.
2- دوزخ، دارای آتش ملتهب و شعلهور
ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ
«جحیم»به معنای آتش ملتهب و شعلهور است.
3- «جحیم»، از نامهای دوزخ
ثُمَّ الْجَحِیمَ
4- آتش دوزخ، عذابی سختتر از غل و زنجیر شدن
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ . ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ
«ثُمَّ» حرف عطف و مفید تراخی رتبی است. این کلمه در آیۀ شریفه، میرساند که معطوف (عذاب با آتش دوزخ)، شدیدتر از معطوف علیه (عذاب با دستگیری و غل و زنجیر کردن) است.
کلیدواژهها:
آتش؛ جحیم؛ جهنم؛ زنجیر؛ عذاب؛ غل؛ قیامت؛ کفر
ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهٰا سَبْعُونَ ذِرٰاعاً فَاسْلُکُوهُ (32)
32
آنگاه او را در زنجیری که طولش هفتاد ذراع است درآورید.
1- کافران صاحب زر و زور در دوزخ، در زنجیری بلند به طول هفتاد ذراع به بند کشیده خواهند شد.
ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهٰا سَبْعُونَ ذِرٰاعاً
2- به بند کشیده شدن با زنجیرهای بلند، عذابی سختتر از آتش دوزخ
ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ . ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهٰا سَبْعُونَ ذِرٰاعاً فَاسْلُکُوهُ
مطلب یاد شده از «ثُمَّ» در «ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ» - که برای تراخی رتبی است - استفاده میشود.
3- معاد انسان، جسمانی است.
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ... ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ... فَاسْلُکُوهُ
4- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: لو أنّ حلقة واحدة من السلسلة التی طولها سبعون ذراعاً وضعت علی الدنیا لذابت الدنیا من حرّها ...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اگر یک حلقه از آن زنجیری که درازای آن به هفتاد ذراع میرسد بر دنیا نهاده شود، دنیا از شدت حرارت آن ذوب میگردد ...».
کلیدواژهها:
آتش؛ اعداد؛ جهنم؛ زنجیر؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ اَلْعَظِیمِ (33)
33
چرا که او به خدای بزرگ ایمان نمیآورد.
1- ایمان نیاوردن کافران صاحب زر و زور به خدای بزرگ، سبب عذاب شدن آنان در قیامت
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ
آیۀ شریفه، در مقام تعلیل عذاب کافران دارای زروزور است که در آیات پیشین از آنان یاد شده است.
2- کفرورزی به خدای بزرگ، از موجبات عذاب سخت الهی در قیامت
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ
3- «عظیم»از اسما و صفات خداوند
بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ
1) 1) . نورالثقلین، ج 5، ص 409، ح 44؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 379، ح 2.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسما و صفات؛ اصحاب شمال؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ عذاب؛ عظیم/اسما و صفات؛ عمل؛ کفر؛ نامه عمل
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ (34)
34
و بر طعام دادن به بینوایان ترغیب نمیکرد.
1- ترغیب نکردن دیگران به تغذیۀ بینوایان و گرسنگان، از علّتهای محکومیت کافران صاحب زر و زور به عذاب دوزخ
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ
2- کافران، مکلّف بهاحکام و فروعدیناند.
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ
برداشت یاد شده، با توجه به دو نکته بهدست میآید: 1- مورد آیۀ شریفه دربارۀ کافران است؛ 2- طعام مسکین، از احکام فروع دین است.
3- تأمین نیازهای غذایی گرسنگان و بینوایان و ترغیب کردن دیگران به آن، تکلیفی است همگانی.
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ
4- اهتمام شدید اسلام، به رفع گرسنگی در جامعه و تغذیۀ بینوایان
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ . وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ
از اینکه تکلیف تغذیه بینوایان و گرسنگان، در ردیف ایمان به خدا و به عنوان عامل عذاب الهی قرار گرفته است؛ میتوان به حقیقت یاد شده پی برد.
5- رسیدگی به امور تغذیۀ گرسنگان و بینوایان، برخوردار از اولویت نخستین در مقایسه با دیگر تکالیف حمایتی از آنان
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ
اختصاص به ذکر یافتن مسألۀ تغذیۀ گرسنگان و بینوایان - از میان مجموعه نیازمندیهای این قشر - بیانگر برداشت یاد شده است.
6- گرسنگان و بینوایان، دارای حق تغذیه از اموال توانمندان
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اطعام؛ انسان؛ جامعه؛ حقوق؛ حیات؛ عذاب؛ عمل؛ فقر؛ کفر؛ گرسنگی؛ مال؛ مترفان؛ نامه عمل
فَلَیْسَ لَهُ اَلْیَوْمَ هٰاهُنٰا حَمِیمٌ (35)
35
پس امروز در اینجا نه دوستی صمیمی دارد،
1- کافران صاحب زر و زور، محروم از دوست صمیمی و دلسوز در قیامت
فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هٰاهُنٰا حَمِیمٌ
«حَمِیمٌ» به فردی میگویند که به انسان نزدیک و دلسوز باشد.
2- ایمان نیاوردن و ترغیب نکردن دیگران به تغذیۀ گرسنگان و بینوایان، سبب محرومیت از حمایت نزدیکان و دوستان صمیمی در قیامت
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ ... فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هٰاهُنٰا حَمِیمٌ
3- حمایت نکردن از بینوایان، موجب محرومیت انسان از حمایت دیگران در آخرت
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ . فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هٰاهُنٰا حَمِیمٌ
4- وجود تناسب، میان نوع گناه و کیفر الهی در قیامت
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ . فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هٰاهُنٰا حَمِیمٌ
کلیدواژهها:
اطعام؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ فقر؛ کفر؛ کیفر؛ گناه
وَ لاٰ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ غِسْلِینٍ (36)
36
و نه غذایی، جز از غِسْلین (خونابه و چرک)،
1- «غِسْلِینٍ» (خونابه و چرک)، تنها غذای کافران صاحب زر و زور در دوزخ
وَ لاٰ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ غِسْلِینٍ
2- ایمان نیاوردن به خدا و تغذیه نکردن بینوایان، موجب عذاب شدن انسان به وسیلۀ غذاهای بسیار ناگوار و نفرتآور در قیامت
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ ... وَ لاٰ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ غِسْلِینٍ
3- تغذیه از «غِسْلِینٍ» (خونابه و چرک)، از عذابهای الهی در قیامت
وَ لاٰ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ غِسْلِینٍ
4- وجود تناسب، میان گناه و کیفر الهی
وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ ... وَ لاٰ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ غِسْلِینٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اصحاب شمال؛ اطعام؛ جهنم؛ چرکابه؛ عذاب؛ فقر؛ کفر؛ کیفر
لاٰ یَأْکُلُهُ إِلاَّ اَلْخٰاطِؤُنَ (37)
37
که جز خطاکاران آن را نمیخورند.
1- «غِسْلِینٍ» (خونابه و چرک)، غذای مخصوص خطاپیشگان در قیامت
غِسْلِینٍ . لاٰ یَأْکُلُهُ إِلاَّ الْخٰاطِؤُنَ
2- ایمان نیاوردن به خدای بزرگ و بیتفاوتی در برابر گرسنگی بینوایان، خطایی بزرگ و نابخشودنی
إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ . وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ ... لاٰ یَأْکُلُهُ إِلاَّ الْخٰاطِؤُنَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، از کسانیکه ایمان نمیآوردند و ... ، تعبیر به «خاطئون»کرده است.
3- معاد انسان، جسمانی است.
اَلْیَوْمَ هٰاهُنٰا حَمِیمٌ . وَ لاٰ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ غِسْلِینٍ . لاٰ یَأْکُلُهُ إِلاَّ الْخٰاطِؤُنَ
کلیدواژهها:
اطعام؛ جهنم؛ چرکابه؛ خوردن؛ غِسلین؛ فقرا؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ معاد
فَلاٰ أُقْسِمُ بِمٰا تُبْصِرُونَ (38)
38
پس سوگند میخورم به آنچه میبینید،
1- سوگند مؤکد خداوند، به تمامی پدیدههای مشهود جهان هستی
فَلاٰ أُقْسِمُ بِمٰا تُبْصِرُونَ
«لا»در «فَلاٰ أُقْسِمُ» ، زاید و برای تأکید «أُقْسِمُ» است.
2- تمامی پدیدههای مشهود جهان، برخوردار از عظمت و قابل مطالعه و تأمل
بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ ... فَلاٰ أُقْسِمُ بِمٰا تُبْصِرُونَ
برداشت یاد شده از سوگند خداوند به این پدیدهها به دست میآید.
کلیدواژهها:
جهان؛ قرآن؛ قسم
وَ مٰا لاٰ تُبْصِرُونَ (39)
39
و آنچه نمیبینید،
1- سوگند مؤکد خداوند، به تمامی پدیدههای غیبی و نادیدنی جهان هستی
فَلاٰ أُقْسِمُ بِمٰا ... وَ مٰا لاٰ تُبْصِرُونَ
2- وجود پدیدهها و حقایق نادیدنی و شناخته نشدنی برای بشر در جهان
وَ مٰا لاٰ تُبْصِرُونَ
کلیدواژهها:
جهان؛ قرآن؛ قسم
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (40)
40
که قطعاً این [قرآن] سخنِ فرستادهای است بزرگوار،
1- سوگند خداوند، بر درستی و الهی بودن قرآن
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ
2- سوگند خداوند، بر درستگویی و راستگویی پیامبراسلام(ص)
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ
3- پیامبراکرم(ص)، رسولی گرامی و فرستادهای بزرگوار از سوی خداوند
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ
کلیدواژهها:
رسالت؛ قرآن؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شٰاعِرٍ قَلِیلاً مٰا تُؤْمِنُونَ (41)
41
و آن سخنِ یک شاعر نیست؛ شما اندکی ایمان میآورید.
1- پیامبراسلام(ص)، قطعاً شاعر نبود.
وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شٰاعِرٍ
2- قرآن، تحقیقاً از سنخ شعر و کلامی شاعرانه نیست.
وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شٰاعِرٍ
3- قرآن، کتابی به دور از تخیلات و
احساسهای بیمنطق و غیر علمی
وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شٰاعِرٍ
شعر، سخنی است موزون و متکی بر احساس و تخیّل و نفی شعر بودن قرآن، حاکی از مطلب یاد شده است.
4- اتهام شعر به قرآن و شاعری به پیامبر(ص)، از سوی کافران و مشرکان در آغاز رسالت
وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شٰاعِرٍ
5- ایمان به قرآن در میان مردم، در نیمۀ نخست رسالت (مکّه) بسیار اندک بود.
قَلِیلاً مٰا تُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ ایمان؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ شعر؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ لاٰ بِقَوْلِ کٰاهِنٍ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ (42)
42
و نه سخن یک کاهن است؛ شما اندکی متذکّر میشوید.
1- پیامبراسلام(ص)، به تحقیق کاهن نبود.
وَ لاٰ بِقَوْلِ کٰاهِنٍ
2- قرآن، به تحقیق از سنخ کهانت و کلامی کاهنانه نیست.
وَ لاٰ بِقَوْلِ کٰاهِنٍ
3- قرآن، کتابیاست بهدور از پیشگوییها و آیندهنگریهای نادرست.
وَ لاٰ بِقَوْلِ کٰاهِنٍ
«کهانت»به معنای پیشگویی است. نفی کهانت از قرآن، بیانگر این است که این کتاب، از هرگونه پیشگوییهای نادرست مبّرا است.
4- اتهام کهانت به قرآن و کاهنی به پیامبر اسلام(ص)، از سوی کافران و مشرکان
وَ لاٰ بِقَوْلِ کٰاهِنٍ
5- پندگیری و درسآموزی مردم از تعالیم قرآن، در نیمۀ نخست رسالت بسیار ناچیز و اندک بود.
قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
افترا؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ عبرت؛ قرآن؛ کفر؛ کهانت؛ محمّد(ص)؛ موعظه
تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (43)
43
[قرآن] فروفرستادهای از جانب پروردگار جهانیان است.
1- قرآن، کتابی است الهی.
تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
2- قرآن، جلوۀ ربوبیت خداوند است.
تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
مطلب یاد شده، از نسبت تنزیل به «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» استفاده میشود.
3- خداوند، مالک و مدبر همۀ عالمهای هستی است.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
عالم (مفرد «عالمین») به مجموعه و دستهای از موجودات گفته میشود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعهها و دستهها.
4- جهان هستی، متشکّل از عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5- جهان هستی، به سوی کمال در حرکت است.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«رَبِّ» ، به معنای تربیت کننده است و «تربیت»ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد. گفتنی است که کلمۀ «رَبِّ» مشترک لفظی میان وصف و مصدر است و در آیۀ مورد بحث معنای وصفی دارد.
6- نزول قرآن، در جهت تربیت بشر است.
تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
7- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
تربیت؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ اَلْأَقٰاوِیلِ (44)
44
و اگر [محمّد] برخی گفتههای ساختگی را به ما نسبت میداد،
1- پیامبراسلام(ص)، مصون و مبرّا از دروغ بستن به خداوند
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ
2- قرآن، ساخته و پرداخته دست بشر (پیامبر(ص) و مانند ایشان) نیست.
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ
کلیدواژهها:
افترا؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی
لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْیَمِینِ (45)
45
او را با قدرت میگرفتیم.
1- مؤاخذۀ شدید پیامبر(ص)، در صورت دروغ بستن بر خداوند
لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْیَمِینِ
«یمین»(دست راست) در آیۀ شریفه، کنایه از قدرت و گرفتن با قدرت کنایه از مؤاخذۀ شدید است.
2- دروغ بستن بر خدا، گناهی بس بزرگ و نابخشودنی
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا ... لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْیَمِینِ
کلیدواژهها:
افترا؛ کبیره؛ گناه؛ محمّد(ص)
ثُمَّ لَقَطَعْنٰا مِنْهُ اَلْوَتِینَ (46)
46
سپس رگ قلبش را قطع میکردیم.
1- مرگ و هلاکت، مجازات الهی برای پیامبر(ص) در صورت دروغ بستن بر خداوند
ثُمَّ لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِینَ
«وتین» نام رگی است در قلب که اگر بریده شود انسان بیدرنگ میمیرد. (قاموسالمحیط)
2- دروغ بستن بر خداوند، دارای مجازات مرگ و هلاکت
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا ... لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِینَ
3- زنده ماندن پیامبر(ص) پس از ادعای نبوت، دلیل صدق رسالت و درستی ادعای آن حضرت است.
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا ... لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِینَ
خداوند، مجازات مرگ را برای پیامبر(ص) در صورت دروغ بستن بر خدا مقرر فرمود. این مطلب میتواند گویای این حقیقت باشد که زندگانی آن حضرت پس از ادعای نبوت، گواه صدق ادعای ایشان است.
کلیدواژهها:
افترا؛ حیات؛ رسالت؛ رگ؛ صدق؛ قلب؛ کیفر؛ محمّد(ص)
فَمٰا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حٰاجِزِینَ (47)
47
آنگاه هیچ یک از شما نمیتوانست سپر او شود.
1- ناتوانی همگان از نجات پیامبر(ص) از کیفر الهی، در صورت دروغ بستن آن حضرت بر خداوند
فَمٰا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حٰاجِزِینَ
2- مرگ و نابودی، کیفر قطعی و رهاییناپذیر گناه دروغ بستن بر خدا و ادعای دروغین نبوت
فَمٰا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حٰاجِزِینَ
3- همۀ انسانها، حتی پیامبران، در برابر قوانین الهی برابر و مساویاند.
فَمٰا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حٰاجِزِینَ
مجازات شدن پیامبر(ص) در برابر گناه و مخالفت با قوانین الهی، میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
افترا؛ انسان؛ عجز؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت
وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (48)
48
و قطعاً این [قرآن] وسیلۀ تذکّری برای تقواپیشگان است.
1- قرآن، کتابی است بیداربخش و پندآموز.
وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
2- تقواپیشگان، بهرهمند از قرآن و بیدار و هشیار با تعالیم آن
وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
3- تقواپیشگی، زمینهساز بهرهمندی و تأثیرپذیری از قرآن
وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
«قرآن» بیتردید برای همۀ انسانها مایۀ بیداری و پندآموزی است. اختصاص به ذکر یافتن اهل تقوا، میتواند بیانگر حقیقت یاد شده باشد.
4- بیداربخشی و پندآموزی، فلسفۀ نزول قرآن
وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
5- بیداری درپرتو تعالیم قرآن و
پندآموزی از آن، دارای مراتب و مراحل است.
وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ
تردیدی نیست که تقواپیشگان، از رهنمودهای قرآن بهرهمنداند؛ چون بدون این بهرهمندی «تقوا»حاصل نخواهد شد. بنابراین مراد از «لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ» ، تذکرهای است والاتر از آنچه که تقواپیشگان حایز آن هستند.
کلیدواژهها:
تقوا؛ عبرت؛ قرآن؛ موعظه؛ نزول قرآن
وَ إِنّٰا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ (49)
49
و ما به خوبی میدانیم که برخی از شما تکذیبکنندۀ [قرآن]اید.
1- احاطه علمی خداوند، به انسانهای کافر و تکذیبگر قرآن
وَ إِنّٰا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ
3- تکذیب قرآن، از سوی گروهی از مردم در عصر نزول وحی
وَ إِنّٰا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ
«من»در «مِنْکُمْ» برای تبعیض است یعنی برخی از شما.
4- تکذیب و نپذیرفتن گروهی، نباید مانع از اظهار سخن حق و تبلیغ دین از سوی منادیان حق و مبلّغان دین گردد.
وَ إِنّٰا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ
برداشت یاد شده، از آنجا است که خداوند، با آنکه از تکذیب گروهی از مردم آگاهی کامل دارد و این مطلب را نیز اعلام میکند؛ در عین حال پیامهای خود (وحی) را بهوسیلۀ پیامبراسلام(ص)، پیاپی ابلاغ میفرماید.
کلیدواژهها:
انسان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ حق؛ دین؛ راز؛ رسالت؛ علم؛ غیب؛ قرآن
وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (50)
50
و بیتردید، آن برای کافران مایۀ حسرت است.
1- کافران در روز قیامت، پشیمان از مواضع انکارآمیز گذشتۀ خویش در برابر قرآن
وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکٰافِرِینَ
2- کفرورزی به قرآن، در پیدارندۀ
پشیمانی و حسرت شدید در قیامت
وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکٰافِرِینَ
3- احساس خسارت و زیانکاری کافران در قیامت، به سبب بهره نگرفتن از تعالیم قرآن در زندگی
وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکٰافِرِینَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که «حسرات»به معنای اندوه برای آنچه از دست رفته است، میباشد (لسانالعرب). این در جایی است که انسان از آن چیز، بهرۀ لازم نبرده و نسبت به آن احساس خسارت کرده باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ حسرت؛ ضرر؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ ندامت
وَ إِنَّهُ لَحَقُّ اَلْیَقِینِ (51)
51
و به راستی آن، حقِّ مسلّم است.
1- قرآن، کتابی است سراسر حق.
وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ
2- حقانیت قرآن و درستی تعالیم آن، امری است یقینی و تردیدناپذیر.
وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ
3- وجود مسائل و معارف یقینی و تردیدناپذیر در قرآن
وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ
کلیدواژهها:
قرآن؛ یقین
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلْعَظِیمِ (52)
52
پس با نام پروردگار بزرگت به تسبیح و نیایش پرداز.
1- ساحت خداوند، منزّه و مبرّا از هر عیب و نقص
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ
«تسبیح»، به معنای تنزیه کردن از نقص و عیب است.
2- خداوند، پروردگاری است بزرگ و بلندمرتبه.
بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ
«الْعَظِیمِ» میتواند صفت برای «رب»و یا صفت برای «اسم» باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال نخست است.
3- نام خداوند، بزرگ و ارجمند است.
بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ
4- پیامبر(ص)، موظّف به تسبیح خدا و اعلام مبرّا بودن او از هر عیب و نقص
فَسَبِّحْ
5- ذکر «سبحان الله»، از بهترین ذکرها است.
فَسَبِّحْ
«سبح»؛ یعنی، بگو «سبحان الله». توصیه به این ذکر از میان دیگر ذکرها؛ میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
6- پیامبر اسلام(ص)، مورد عنایت و لطف ویژۀ خداوند
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ
اضافۀ «ربّ» به ضمیر «ک»، اضافۀ تشریفی و بیانگر مطلب یاد شده است.
7- «رب»و«عظیم»از اسما و صفات خداوند
بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ
کلیدواژهها:
تسبیح؛ تنزیه؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عظیم/اسما و صفات؛ محمّد(ص)
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ (1)
1 درخواستکنندهای عذابی واقع شدنی را درخواست کرد؛
1- عذاب آخرت، امری قطعی و غیرقابل تخلّف است.
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
2- موضعگیری ناباورانه کافران صدر اسلام دربارۀ معاد و عذاب قیامت
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
3- کافران عصر بعثت، خواستار شتاب در نزول عذاب الهی در دنیا
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
«سؤال»در آیه، به معنای طلب و دعا است؛ ازاینرو بهوسیلۀ «با» متعدی شده است؛ یعنی،«دعا داع بعذاب واقع».
4- وعدۀ خداوند، به عذاب شدن کافرانِ حقناپذیر در عصر بعثت
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
5- یکی از عناصر کافر صدراسلام (نضربن حارث)، از سر استهزا خواست عذابی که پیامبر(ص) از آن سخن میگوید، بر وی نازل شود.
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
در شأن نزول آیه آوردهاند: شخصی که عذاب الهی را درخواست کرده«نضر بن حارث» بوده است.
6- واکنش کینهتوزانۀ یکی از منافقان صدر اسلام و درخواست نزول عذاب بر خود، پس از نصب شدن علی(ع) به ولایت مسلمین از سوی پیامبر(ص) در روز غدیر
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ
بر اساس برخی شأن نزولها که شیعه و سنّی نقل کردهاند آیه شریفه مربوط به ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روز غدیر است و مراد از «سٰائِلٌ» نعمان بن حرث فهری است که در مخالفت با ولایت علیّ(ع) درخواست نزول عذاب بر خود را نمود.
7- «عن جعفربنمحمد(ع) عن آبائه(ع) قال: لمّانصب رسولُاللّه علیّاً یوم غدیر خمّ ...فقَدِمَ علی رسولاللّه النُّعمان بن الحرث الفِهْری فقال: أمرتَنا عن اللّه أن نشهدَ أن لا إلاٰه إلّا اللّه و أنّک رسولُاللّه ... فقَبِلْناها ثمّ لمتَرْضَ حتّی نصبتَ هذا الغلام ... فهذا شیء منک أو أمرٌ من عند اللّه ... فولّی النعمان الحرث و هو یقول: «اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ» ... و أنزل اللّه تعالیٰ:
«سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ ...»؛ (1)
امام صادق(ع) از پدرانش روایت نموده است: چون رسولخدا(ص) در غدیرخم علی(ع) را به امامت منصوب کرد ... نعمان بن حرث فهری، جلوی آن حضرت ایستاد و با [اعتراض] گفت: از جانب خدا به ما امر کردی که شهادت به یگانگی خدا و رسالت تو دهیم، و ما پذیرفتیم. سپس راضی نگشتی تا این جوان را بر ما منصوب کردی ... حال این (نصب علی(ع)) از طرف خودت میباشد یا دستوری از جانب خداوند است ... نعمان در حالیکه به رسول خدا(ص) پشت کرده بود، میگفت: «اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ» ... پس خداوند متعال آیۀ «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ ...» را نازل نمود».
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ بسمله؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ عجله؛ عذاب؛ علی(ع)؛ غدیر؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ نضر بن حارث؛ نعمان بن حرث فهری
لِلْکٰافِرینَ لَیْسَ لَهُ دٰافِعٌ (2)
2
که اختصاص به کافران دارد و بازدارندهای برای آن نیست.
1- عذاب قیامت، ویژۀ کافران است.
لِلْکٰافِرینَ لَیْسَ لَهُ دٰافِعٌ
لام در «لِلْکٰافِرینَ» «لام»اختصاص است یعنی عذابی که اختصاص به کافران دارد.
2- کفر و حقناپذیری، موجب عذاب الهی است.
بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ . لِلْکٰافِرینَ
3- در برابر عذاب الهی، هیچ فردی و هیچ نیروی بازدارندهای وجود ندارد.
لَیْسَ لَهُ دٰافِعٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ حق؛ عجز؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت
1) 1) . مجمعالبیان، ج 10، ص 530؛ شواهدالتنزیل حسکانی، ج 2، ص 286، ح 1030.
مِنَ اَللّٰهِ ذِی اَلْمَعٰارِجِ (3)
3
[و] از سوی خداوند دارای درجات است.
1- عذاب کافران در قیامت از سوی خدا و فرمان او است.
بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ . لِلْکٰافِرینَ ... مِنَ اللّٰهِ
2- خداوند، صاحب همۀ درجات و مرتبهها است.
ذِی الْمَعٰارِجِ
«معارج»به معنای درجات و مراتب است و «الْمَعٰارِجِ» جمع با الف و لام و مفید عموم است بنابر این «ذِی الْمَعٰارِجِ» یعنی صاحب همۀ درجات و مراتب.
3- «ذِی الْمَعٰارِجِ» از اسما و صفات خداوند
مِنَ اللّٰهِ ذِی الْمَعٰارِجِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ تقرب؛ ذو المعارج/اسما و صفات؛ عذاب؛ قضا و قدر؛ کفر
تَعْرُجُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ (4)
4
فرشتگان و روح در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است به سوی او بالا میروند.
1- عروج ملائکه و روح به سوی خدا در قیامت برای دریافت فرامین الهی
تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ
ضمیر در «إِلَیْهِ» به «اللّٰهِ» بازمیگردد.
2- فرشتگان و روح، کارگزاران الهی در عرصۀ قیامت
تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ
3- روح، فرشتهای باعظمت و بلندمرتبه در سلسله فرشتگان و کارگزاران الهی در عالم
تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ
مطلب یاد شده، از اختصاص به ذکر یافتن «روح» به دست میآید.
4- عرصۀ محشر و حسابرسی خلایق،
پنجاه هزار سال به طول میانجامد.
فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ
5- عرصۀ محشر و حسابرسی خلایق در آن، بسیار طولانی است.
فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ
برداشت یاد شده، بنابراین احتمال است که عدد یاد شده در آیۀ شریفه، صرفاً برای بیان کثرت است.
6- روز قیامت، روزی بس دشوار و اندوهبار برای خلایق
فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که در زبان عرب، اوقات سخت و خزنآور را، به طولانی بودن آن و زمانهای راحتی و شادمانی را به کوتاه بودن آن توصیف میکنند.
7- «روی عن أبیعبداللّه(ع) أنّه قال: لو ولی الحسابَ غیرُ اللّه لمکثوا فیه خمسین ألف سنة من قبل أن یَفْرُغُوا و اللّه سبحانه یفرغ من ذلک فی ساعة؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اگر حسابرسی قیامت را کسی غیر خدا بهعهده گیرد، هر آینه [مردم] در آنجا پنجاه هزار سال باید توقف کنند؛ قبل از این که از حساب فارغ شوند؛ ولی خدای سبحان در کمتر از ساعتی از [حسابرسی] آنان فارغ میشود».
8- «عن علی بنالحسین(ع): ... و إنّ للّه تبارک و تعالی بِقاعاً فی سماواته فمن عُرِجَ به إلیها فقد عُرِجَ به إلیه ألا تسمع اللّه عزّوجلّ یقول: «تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ» ... ؛ (2)
از امام سجاد(ع) روایت شده است: ... برای خدای تبارک و تعالی در آسمانها، بقعههایی هست، پس هر کس به یکی از آنها عروج داده شود، به سوی خدا عروج داده شده است. آیا کلام خدای عزّوجلّ را نشنیدهای که میفرماید: «تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ» ...».
9- «عن حفص بن غیاث القاضی قال:
سمعت أباعبداللّه جعفر بن محمّد(ع) یقول:
... فإنّ للقیامة خمسین موقِفاً کلّ موقف مقام ألف سنة ثمّ تلا هذه الآیة: «فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» ؛ (3)
حفص بن غیاث گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود:
برای قیامت پنجاه موقف (ایستگاه) است که هر کدام از آنها هزار سال طول میکشد. سپس امام(ع) این آیه را تلاوت فرمود: «فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اعداد؛ انسان؛ جبرئیل(ع)؛ حزن؛ حسابرسی؛ قیامت؛ ملائکه
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً (5)
5
پس صبر کن صبری نیکو،
1- پیامبراسلام(ص)، مأمور صبری نیکو و شایسته در انجام دادن رسالت خویش
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً
2- صبر دربرابر موضعگیریهای تکذیبگرانه و استهزاآمیز شرکپیشگان صدراسلام، توصیۀ خداوند به پیامبراکرم(ص)
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ ... فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً
توصیه به صبر - پس از بیان بعضی از گفتهها و درخواستهای کافران - میتواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.
3- صبر، در فرهنگ قرآن، دو گونه است:
«نیکو و به جا»، «ناپسند و نابه جا».
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً
صبر درباره هر چیزی، ممکن است بهجا و نابهجا و نیکو و یا ناشایست باشد. آمدن «جَمِیلاً» ممکن است به همین نکته اشاره داشته باشد.
4- پیامبر(ص)، در انجام دادن رسالت خویش، با مشکلات و سختیهای سنگین روبهرو بود.
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً
کلیدواژهها:
استهزاء؛ رسالت؛ شرک؛ صبر؛ محمّد(ص)
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً (6)
6
زیرا آنان آن روز را دور میبینند،
1- کافران، برپایی قیامت و عذاب آن را، امری بعید و بهدور از حقیقت میدانند.
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً
با توجّه به اینکه کافران، منکر معاد بودند، مقصود آنان از «بعید»، بعید زمانی نیست؛ بلکه مقصود دور بودن از دایرۀ امکان است.
2- کافران، هیچ دلیل قاطعی بر نفی قیامت ندارند، بلکه تنها به گمانهزنی دربارۀ آن میپردازند.
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً
3- استبعاد معاد، دلیل درخواست عذاب از سوی کافران حقناپذیر
سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ ... إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً
برداشت یاد شده، بر این نکته مبتنی است که جملۀ «إِنَّهُمْ ...»، تعلیل برای جملۀ «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ ...» باشد.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
وَ نَرٰاهُ قَرِیباً (7)
7
و ما آن را نزدیک میبینیم؛
1- برپایی قیامت و عذاب آن در پیشگاه خداوند، امری نزدیک است.
وَ نَرٰاهُ قَرِیباً
2- وجود دلایل و شواهد اثباتگر و ممکنسازِ برپایی قیامت و عذاب آن
وَ نَرٰاهُ قَرِیباً
3- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مشکلات رسالت و آزارهای دشمنان
فَاصْبِرْ ... إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً . وَ نَرٰاهُ قَرِیباً
آیۀ شریفه، در مقام دلداری به پیامبر(ص) است که اگر کافران قیامت و عذاب آن را بعید میشمرند؛ ولی ما آن را ممکن و قریبالوقوع میدانیم و به حساب آنان، خواهیم رسید.
4- توجّه به حقانیت مواضع عقیدتی خویش، موجب تقویت روح صبر و بردباری در مسیر عقیده و دفاع از آن
فَاصْبِرْ ... إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً . وَ نَرٰاهُ قَرِیباً
از یادآوری مسأله حقانیت معاد برای پیامبر(ص) - پس از توصیه ایشان به صبر و مقاومت در انجام رسالت - مطلب یاد شده، استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذیت؛ دلداری؛ ذکر؛ رسالت؛ صبر؛ عذاب؛ قیامت؛ محمّد(ص)
یَوْمَ تَکُونُ اَلسَّمٰاءُ کَالْمُهْلِ (8)
8
روزی که آسمان همچون فلزّ ذوب شده گردد،
1- گداخته شدن آسمان، همچون فلز ذوب شده در آستانۀ برپایی قیامت
یَوْمَ تَکُونُ السَّمٰاءُ کَالْمُهْلِ
«مهل» به هر فلز گداخته شده (همچون طلا، نقره، مس و ...) گفته میشود.
2- نظام موجود آسمان، دارای فرجامی محدود و رو به نابودی
یَوْمَ تَکُونُ السَّمٰاءُ کَالْمُهْلِ
3- متلاشی شدن نظم کنونی جهان طبیعت، در آستانۀ برپایی قیامت
یَوْمَ تَکُونُ السَّمٰاءُ کَالْمُهْلِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ تشبیهات؛ جهان؛ قرآن؛ قیامت
وَ تَکُونُ اَلْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ (9)
9
و کوهها مانند پشمِ [زده] رنگارنگ شوند،
1- متلاشی و پودر شدن کوهها، همچون پشم رنگین و پراکنده شده، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ
«عهن»به مطلق پشم یا خصوص پشم رنگ کرده گفته میشود (قاموس) مقصود از آن در آیه پشم حلّاجی شده است.
2- متلاشی شدن نظم کنونی زمین، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که متلاشی شدن کوهها، به معنای از بین رفت نقش آنها در زمین (ثبات و استقرار زمین) است و این به متلاشی شدن زمین اشاره دارد.
کلیدواژهها:
پشم؛ تشبیهات؛ زمین؛ قرآن؛ قیامت؛ کوه
وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً (10)
10
و هیچ دوست صمیمی از دوست صمیمی [حال] نپرسد؛
1- در روز رستاخیز، هیچ دوست صمیمی و خویشاوندی، از حال دیگری جویا نمیشود.
وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً
«حَمِیمٌ» به فردی میگویند که به انسان نزدیک و دلسوز باشد.
از مصادیق بارز آن، خویشاوندان و دوستان صمیمی است.
گفتنی است که «سؤال»در دو معنا به کار میرود: پرسش، درخواست. در برداشت یاد شده معنای اول منظور شده است.
2- در روز محشر، هیچ خویشاوندی و دوست صمیمی از یکدیگر استمداد نمیکند.
وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً
در برداشت یاد شده، «سؤال»، به معنای طلب و درخواست (استمداد) گرفته شده است.
3- کارساز نبودن استمداد از دیگران، حتی
از خویشان و صمیمیترین دوستان، برای رهایی از مشکلات و حوادث تلخ روز محشر
وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً
درخواست و سؤال نکردن از یکدیگر در قیامت، ممکن است به سبب بیفایده بودن آن باشد.
4- اهل محشر، به شدّت دغدغهدار سرنوشت خود و پیامدهای کردار خویش
وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً
کلیدواژهها:
خویشاوندی؛ دوستی؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ نصرت
یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ اَلْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ (11)
11
این در حالی است که آنان را به ایشان نشان میدهند. گنهکار آرزو میکند کهای کاش میتوانست از عذاب آن روز فرزندانش را فدیه دهد،
1- در عرصۀ قیامت، خویشان و دوستان هر فردی، به وی نشان داده خواهند شد.
حَمِیماً . یُبَصَّرُونَهُمْ
2- اهل محشر، در عین دیدن و شناختن کامل خویشان و دوستان صمیمی خود، از حال آنان جویا نشده و از آنان استمداد نخواهند کرد.
وَ لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً . یُبَصَّرُونَهُمْ
جملۀ «یُبَصَّرُونَهُمْ» ، مستأنفه و پاسخ برای این توهّم است که چون خویشاوندان همدیگر را نمیبینند حال یکدیگر را نمیپرسند.
3- مجرمان در روز محشر، آرزومند نجات خویش از عذاب الهی با پرداخت فدیه
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ
4- مجرمان برای نجات خویش از عذاب الهی در قیامت، آمادهاند تا فرزندان خود را فدا کنند.
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ
5- کافران و مشرکان، از مجرماناند.
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ
6- کفر و شرک، جرمی نابخشنودنی در قیامت
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ
مقرر شدن عذابی که فدیهبردار نیست، بیانگر این حقیقت است که جرم کفر و شرک در قیامت، جرمی نابخشودنی است.
7- جرمپیشگی، از موجبات عذاب رهایی نایافتنی در قیامت
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ
8- علاقه و دلبستگی انسان به فرزندان، قویتر و بیشتر از همسر، برادر و دیگر خویشاوندان است.*
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ
تقدّم ذکری نام فرزندان بر دیگر خویشاوندان و مردمان، ممکن است برای بیان مطلب یاد شده باشد.
9- «عنأبیجعفر(ع) فیقوله: «یُبَصَّرُونَهُمْ» یقول: یعرّفونهم ثمّ لایتساءلون؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «یُبَصَّرُونَهُمْ» روایت شده که فرمود: آنان را به دوستانشان معرفی میکنند [ولی از فرط گرفتاری] دوستان از یکدیگر سؤالی نمیکنند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ انسان؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ شرک؛ عذاب؛ علایق؛ فدیه؛ فرزند؛ قیامت؛ کفر؛ گناه
وَ صٰاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ (12)
12
و نیز همسر و برادرش را،
1- مجرمان در قیامت، برای رهایی خود از عذاب الهی، آمادۀ فدا کردن همسران خویشاند.
یَوْمَ ... یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی ... وَ صٰاحِبَتِهِ
2- مجرمان در عرصۀ محشر، برای نجات خود از عذاب الهی، آمادۀ فدا کردن برادران خویشاند.
یَوْمَ ... یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی ... وَ أَخِیهِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ازدواج؛ برادر؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ گناه
وَ فَصِیلَتِهِ اَلَّتِی تُؤْوِیهِ (13)
13
و بستگان نزدیکش را که به او پناه میدهند،
1- مجرمان در قیامت، برای نجات خود از عذاب الهی، آمادۀ فدا کردن بستگان نزدیک و پناه دهندۀ خویشاند.
وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ
2- بیارزش بودن پیوند خویشاوندی و روابط فامیلی برای مجرمان در مقابل
1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص386؛ نورالثقلین، ج 5، ص 415، ح 18.
عذاب الهی در قیامت
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ ... وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ
آمادگی مجرمان برای فدا کردن همه بستگان در قبال نجات از عذاب الهی در قیامت، بیانگر برداشت مزبور است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ خویشاوندی؛ عجز؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ گناه
وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ (14)
14
و هر که در روی زمین است همه را [فدیه میداد] و [این فدیه] او را رهایی میبخشید.
1- مجرمان در قیامت، آمادۀ فدا کردن همۀ انسانهای کره زمین در قبال نجات از عذاب الهی
وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً
2- عذاب الهی در آخرت، برای مجرمان بس طاقتفرسا و غیر قابل تحمّل است.
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ ... وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ
حاضر شدن مجرمان به فدا کردن همۀ خویشان و خلایق برای نجات خود از عذاب، گویای برداشت یاد شده است.
3- حبّ ذات، نیرومندترین و عزیزترین دوستیها است.
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ ... وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ
رضایت به فدا شدن همۀ عزیزان و محبوبان عالم، برای نجات جان خویش از عذاب الهی، بیانگر حقیقت یاد شده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ دوستی؛ زمین؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ گناه
کَلاّٰ إِنَّهٰا لَظیٰ (15)
15
چنین نیست، آن [آتش] زبانه میکشد،
1- آرزوی مجرمان برای نجات از عذاب الهی در قیامت آرزویی واهی و ناشدنی است.
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ ... کَلاّٰ
«کَلاّٰ» حرف ردع و برای بیان بیهوده بودن آرزوی مجرمان در قیامت است.
2- آتش شعلهور، عذاب و کیفر مجرمان
در آخرت
إِنَّهٰا لَظیٰ
واژۀ «لَظیٰ» هم در معنای زبانۀ آتش بهکار میرود و هم عَلَم برای دوزخ میباشد. برداشت یاد شده، براساس کاربرد نخست است.
3- «لَظیٰ» ، از نامهای دوزخ
إِنَّهٰا لَظیٰ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آرزو؛ جهنم؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ گناه؛ لظّی
نَزّٰاعَةً لِلشَّویٰ (16)
16
و به شدّت پوست از سرها میکند.
1- آتش دوزخ، به شدت اندام مجرمان را جدا کرده و پوست سر آنان را برمیکند.
نَزّٰاعَةً لِلشَّویٰ
«نَزّٰاعَةً» صیغۀ مبالغه از «نزع»(برکندن) است یعنی به شدت میکند. «شوی» در معنای دستها، پاها، اطراف و هر عضوی از بدن که قطع آن موجب مرگ نشود، استعمال میشود و ممکن است جمع «شواة» (پوست سر) باشد.
2- دوزخیان، در عین سوختن و جدا شدن اندامشان، هرگز نمیمیرند.
نَزّٰاعَةً لِلشَّویٰ
تصریح به اینکه اندامها و یا پوست سرها سوخته و جدا میشود؛ گویای مطلب یاد شده میباشد.
کلیدواژهها:
آتش؛ پوست؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ سرّ
تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّٰی (17)
17
[و به سوی خود] میخواند هر که را [به حقّ] پشت کرده و روی برتافته،
1- آتش دوزخ، مجرمان و حقگریزان را به سوی خود فرامیخواند.
تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّٰی
2- آتش دوزخ، کیفر حقگریزان
تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّٰی
3- حقگریزی، از ویژگیهای مجرمان دوزخی
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ ... تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّٰی
4- حقگریزی، از موجبات دوزخی شدن
تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّٰی
کلیدواژهها:
آتش؛ جهنم؛ حق؛ کیفر؛ گناه
وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ (18)
18
و [مال] گرد آورده و ذخیره ساخته است.
1- آتش دوزخ، مجرمان و ثروتاندوزان را بهسوی خود فرامیخواند.
تَدْعُوا مَنْ ... وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ
«وعاء»(مادۀ «أوعی») به معنای ظرف است و مقصود از «جَمَعَ فَأَوْعیٰ» اندوختن وذخیرهکردن مالوثروت است.
2- زراندوزی، از ویژگیهای مجرمان دوزخی
وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ
3- آتش دوزخ، کیفر زراندوزان کافر
وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ
4- زراندوزی، از موجبات دوزخی شدن
وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ
کلیدواژهها:
آتش؛ جهنم؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ متفرفان
إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً (19)
19
به راستی که انسان بسیار آزمند آفریده شده است.
1- انسان، موجودی حریص و آزمند است.
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً
«هلوع»، در دو معنا به کار میرود: 1- بی صبر و ناشکیبا؛ 2- حریص و آزمند(العین). مراد در آیهشریفه معنای دوم است.
2- آزمندی، نهفته در سرشت بشر
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً
مطلب یاد شده، از تعبیر «خُلِقَ» دربارۀ صفت «هلوع»استفاده میشود.
3- زر اندوزی و انباشتن ثروت، برخاسته از روح آزمندی انسان
وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ . إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً
جملۀ «إِنَّ الْإِنْسٰانَ ...»، میتواند در مقام تعلیل برای جملۀ قبلی (و جمع فأوعیٰ) باشد. برداشت یاد شده، براساس این نکته است.
کلیدواژهها:
انسان؛ حرص؛ خلقت؛ صبر؛ مال
إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً (20)
20
وقتی بدی به او میرسد، بسیار نالان است.
1- انسان هنگام مبتلا شدن به شرّ و بدی، بسیار بیصبر و ناشکیبا است.
إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً
«جزع» ضد صبر است؛ یعنی، بیصبری و ناشکیبایی (العین و قاموسالمحیط).
2- بیصبری و ناشکیبایی در برابر بدیها و شرور، از ویژگیهای انسان است.
إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً
3- بیصبری و ناشکیبایی در برابر شرور و بدیها، نشانۀ وجود خصلت حرص و آزمندی در انسان است.
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً . إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً
برداشت یاد شده، از آنجا است که عبارت «إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» ، میتواند توضیح صفت «هلوع» و نیز بیان نشانههای آن باشد؛ زیرا حریص، فزونطلب است و چون شرور، مانع نیل به این خواسته است، قهراً در برابر آن ناشکیبا خواهد بود.
کلیدواژهها:
انسان؛ حرص؛ شر؛ صبر
وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَیْرُ مَنُوعاً (21)
21
و وقتی خیر به او میرسد، سخت منعکننده [و بخیل] است.
1- انسان، به هنگام دستیابی به خیر و خوبی، از بهرهمند شدن دیگران از آن به شدت منع میکند.
وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً
2- بخلورزی و خودداری از رسیدن خیر به دیگران، از ویژگیهای انسان
وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً
3- بخلورزی و دریغ داشتن از رسیدن خیر به دیگران، برخاسته از خصلت حرص و آزمندی است.
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً
کلیدواژهها:
انسان؛ بخل؛ حرص؛ خیر و شر
إِلاَّ اَلْمُصَلِّینَ (22)
22
بجز نمازگزاران؛
1- نمازگزاران، مصون از خصلت حرص و آزمندی
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ
2- نمازگزاران، مبرّا از ناشکیبایی در برابر شرور و بدیها
إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ
3- نمازگزاران، منزّه از بخلورزی و امساک از رساندن خیر و خوبی به دیگران
وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً . إِلاَّ الْمُصَلِّینَ
4- نماز و یاد خدا، تعدیل کنندۀ غرایز و مانع خُلق و خوی ناپسند است.
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ
5- نماز، مهمترین صفت مسلمانی و اساسیترین رکن دینداری است.
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ
از ذکر نماز در آغاز و تقدیم آن بر سایر مسائل و احکام دینی، مطلب یاد شده بهدست میآید.
6- تأثیر نماز در جلوگیری از خصلت حرص و آزمندی، بیش از هر فریضۀ دیگر است.
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ
مطلب یاد شده، از ذکر نماز در آغاز و تقدیم آن بر فریضۀ انفاق، پاکدامنی، امانتداری و ... بهدست میآید.
کلیدواژهها:
بخل؛ حرص؛ دین؛ ذکر؛ صبر؛ نماز
اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ (23)
23
همانان که بر نمازشان مداومت دارند.
1- پایبندی به نماز و انجام دادن دائمی آن، از نشانههای نمازگزاران حقیقی است.
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ
2- پایبندی به نماز و انجام دائمی آن، شرط تأثیرگذاری این فریضه بر روح و خُلق و خوی نمازگزاران
اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ
3- تأثیرگذاری یاد خدا در روح و اخلاق بشر، در گرو استمرار آن است.
اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ
یاد خدا فلسفه و روح نماز است و توصیه به مداومت داشتن بر نماز توصیه به مداومت داشتن بر یاد خدا میباشد.
4- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: حدّثنی أبی عن جدّی عن آبائه أنّ أمیرالمؤمنین(ع) قال: ...قال اللّه تبارک و تعالی: «الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ» یعنی الذین یقضون ما فاتَهم من اللّیل بالنّهار و ما فاتهم من النّهار باللّیل ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که از پدرانش نقل کرده که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ... خدای - تبارک و تعالی - فرمود:
«الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ» یعنی کسانیکه نمازهایی را که در شب از دستشان رفته، در روز قضا میکنند و نمازهایی را که در روز از دست دادهاند در شب قضا میکنند ...».
5- «محمدبن فُضَیل عن أبیالحسن(ع) أنّه قال: أولاٰئک أصحاب الخمسین صلاة من شیعتنا ... ؛ (2)
محمدبن فضیل از امام کاظم(ع) [دربارۀ آیۀ «الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ» ] روایت نموده که فرمود: آنان اصحابِ پنجاه رکعت نماز، از شیعیان ما هستند». گفتنی است که:
الف - مقصود از «پنجاه رکعت نماز»نمازهای یومیه به علاوۀ نافلههای آن است. ب - تعداد رکعات نمازهای یومیه و نوافل آن 51 رکعت است لکن در برخی روایات دربارۀ نافلۀ عشاء آمده که این یک رکعت از نوافل بشمار نمیآید بلکه مستحبی است که صرفاً به منظور دو برابر شدن تعداد رکعات نافله نسبت به نمازهای یومیه اضافه شده است. (من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 455، ح 1318). براساس این روایات، مجموع عدد نمازهای یومیه و نوافل پنجاه رکعت است.
6- «عن فُضَیل، قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «... الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ» قال: هی النافلة؛ (3)
فضیل گوید: از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «... الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ» سؤال کردم، فرمود: مراد نماز نافله است».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ ذکر؛ شیعه؛ نماز
وَ اَلَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ (24)
24
و آنان که در اموالشان حقّی است معلوم،
1- تعیین کردن مقدار معیّنی از اموال خود برای انفاق، از اوصاف مؤمنان و مسلمانان راستین است.
وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ
2- نیازمندان، دارای حق در اموال توانگران و شریک ثروت آنان
وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ
تعبیر «حَقٌّ» ، میتواند بیانگر حقیقت یاد شده باشد.
3- وجود احکام اقتصادی و واجب مالی - جدا از فریضۀ زکات و خمس - در اسلام
وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که سورۀ مورد بحث مکّی و این آیه پیش از فریضه زکات و خمس نازل شده است.
4- انفاق و اختصاص دادن مقدار معیّنی از اموال خویش به نیازمندان جامعه، تعدیلکنندۀ انسان و زدایندۀ روحیۀ حرص، بخل و ناشکیبایی وی
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ
5- «عن محمّد بن مروان عن جعفر بن محمّد(ع) قال: إنّی لأطوفُ بالبیت مع أبی(ع) إذ أقبل رجلٌ ... فقال: ... فأخبرنی عن قوله: و «فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ» ما هٰذا الحقّ المعلوم؟ قال: هو الشیء یخرجه الرجلُ من ماله لیس من الزّکاة فیکون للنّائبة و الصّلة ... ؛ (1)
محمدبنمروان از امام صادق(ع) روایت نموده است که فرمود:
با پدرم در حال طواف خانۀ خدا بودیم که مردی به طرف ما آمد ... و گفت: ... مرا از سخن خداوند: و «فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ» آگاه کن که این «حَقٌّ مَعْلُومٌ» چیست؟ فرمود: آن حق چیزی است که شخص از مال خود، خارج میکند و جزء زکات نیست؛ بلکه آن را برای رفع گرفتاریها و پیشامدها و بخشش و احسان، از مال خود جدا میکند ...».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اسلام؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تکلیف؛ حرص؛ حقوق؛ صبر؛ فقر؛ مال؛ وجوب
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 30، ح 5؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 95، ح 10.
لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ (25)
25
برای سائل و محروم.
1- اختصاص دادن مقدار معیّنی از اموال خود به سائلان و محرومان جامعه، از ویژگیهای مؤمنان و مسلمانان راستین است.
وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ ... لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
2- سائلان و محرومان جامعه، دارای حق در اموال توانگران و شریک ثروت آنان
وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ . لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
3- اولویت داشتن کمک به سائلان (درخواست کنندگان)، بر دیگر محرومان جامعه
لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
تقدیم ذکری «سائل»بر«محروم»، میتواند بیانگر تقدیم رتبی آن باشد.
4- لزوم انفاق و کمک به سائلان و محرومان جامعه، افزون بر پرداخت زکات و خمس
لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
برداشت یاد شده با توجه به این است که انفاق به سائلان و محرومان جامعه - همانگونه که قبلاً یادآوری شد - پیش از واجب شدن زکات و خمس مقرر شده است. از آن جایی که دلیل قاطعی بر نفی این فریضه و یا تبدیل آن به زکات و خمس به دست نیامده است؛ میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
5- تعدیل اقتصادی به نفع سائلان و محرومان جامعه و مخالفت با زراندوزی، سیاست اقتصادی اسلام
وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ . لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
دو آیۀ مورد بحث - که در توصیف مؤمنان است - در مقابل جملۀ «وَ جَمَعَ فَأَوْعیٰ» - که در وصف کافران توانگر بود - قرار دارد. از مجموع این توصیفها، میتوان به مطلب یاد شده پی برد.
6- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ:
«لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» قال: المحرومالمُحارَف الذی قد حُرِمَ کَدُّ یده فی الشراء و البیع؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» روایت شده که فرمود:«محروم»شخص بیبخت و روزی که از تلاش خود در خرید و فروش بیبهره است [گویا راه روزی به روی او بسته شده است]».
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ انفاق؛ ایمان؛ تکدی؛ حقوق؛ خمس؛ زکات؛ فقر؛ مال
1) 1) . کافی، ج 3، ص 500، ح 12؛ نورالثقلین، ج 5، ص 418، ح 27.
وَ اَلَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ اَلدِّینِ (26)
26
و آنان که روز جزا را باور دارند.
1- تصدیق روزجزا واعتقاد بهحسابرسی بندگان، از نشانههای مؤمنان راستین
وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ
واژۀ «دین»، در آیه به معنای جزا و حساب است.
2- اعتقاد به روز جزا، تعدیل کنندۀ انسان و زدایندۀ روحیۀ حرص، بخل و ناشکیبایی وی
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ
3- حسابرسی و کیفر و پاداش بندگان، مهمترین خصوصیت معاد و فلسفۀ برپایی قیامت
وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ
مطلب یاد شده، از تعبیر «یوم الدین» دربارۀ قیامت، بهدست میآید.
4-«یوم الدین»، از نامهای قیامت
بِیَوْمِ الدِّینِ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ انسان؛ ایمان؛ بخل؛ پاداش؛ حرص؛ حسابرسی؛ صبر؛ قیامت؛ کیفر؛ یوم الدین
وَ اَلَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذٰابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (27)
27
و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.
1- ترس و نگرانی از عذاب پروردگار، از نشانههای مؤمنان راستین
وَ الَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذٰابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
2- هراس و نگرانی از عذاب الهی، تعدیلکنندۀ انسان و زدایندۀ روحیۀ حرص، بخل و ناشکیبایی وی
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذٰابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
3- هراس و نگرانی از عذاب الهی، خصلتی شایسته و عملی بایسته
وَ الَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذٰابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
مطلب یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، در مقام تمجید از مؤمنانی است که دارای چنین خصلتها و اوصافی هستند.
4- «رب»از اسما و صفات خداوند
مِنْ عَذٰابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ ایمان؛ بخل؛ ترس؛ حرص؛ رب/اسما و صفات؛ صبر؛ عذاب
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ (28)
28
چرا که از عذاب پروردگارشان ایمن نمیتوانند بود.
1- هیچکس، حتی مؤمنان راستین، بر انجام کامل وظایف و تکالیف الهی خود اطمینان ندارد.
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ
2- هیچ انسانی از خطا مصون نبوده و بر کیفر نشدن خویش اطمینان ندارد.
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ
3- ربوبیت الهی، مقتضی کیفر دادن گناهکاران است.
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ
4- اطمینان نداشتن نسبت به ایمنی خود از عذاب الهی، دلیل هراسناکی مؤمنان راستین از عذاب پروردگار
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ
جملۀ «إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ ...» اعتراضی و پاسخ از سؤال مقدر است که: چرا مؤمنان راستین از عذاب خداوند در هراساند؟ پاسخ این است که چون هیچکس نسبت به رهایی خویش از عذاب پروردگار اطمینان کامل ندارد.
5- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ ترس؛ تکلیف؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ کیفر؛ گناه
وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ (29)
29
و آنان که شرمگاههای خود را حفظ میکنند،
1- پاکدامنی و دوری از آلودگیهای جنسی، از نشانههای مؤمنان راستین است.
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ
«فروج»(جمع«فرج») کنایه از شرمگاه و «حفظ» (مصدر «حٰافِظُونَ» ) به معنای صیانت و نگهداری است؛ یعنی، آنان که دامنهای خود را [پاک] نگه میدارند.
2- عفّت و پاکدامنی، خصلتی شایسته و عملی بایسته
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ
3- بیعفّتی و آلودگی جنسی، نشانۀ ضعف ایمان
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این آیه شریفه آلوده نبودن به فحشا را نشانۀ ایمان راستین دانسته است.
بنابراین آلودگی به چنین گناهانی، نشانۀ ضعف ایمان است.
کلیدواژهها:
اخلاق؛ ایمان؛ بخل؛ حرص؛ صبر؛ عفت؛ عمل
إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ (30)
30
مگر بر همسران یا کنیزانشان که یقیناً درخور سرزنش نیستند.
1- لزوم حفظ و نگهداری دامن از همگان، جز از همسر و کنیز خویش
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ . إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ
2- ازدواج یا تملّک کنیزان، تنها محدودۀ مجاز در روابط جنسی
إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ
3- ارضای غرایز جنسی، بهگونهای مشروع (اختیار همسر یا تملک کنیز)، امری مقبول و مورد پذیرش اسلام
إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ
4- ارضای غرایز جنسی، حتی از راه آمیزش با همسر و یا کنیز خود، مورد ملامت در بینش برخی از مردم عصر بعثت (رهبانان)
فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ
تعبیر «غَیْرُ مَلُومِینَ» (نکوهیده نیستند)، میتواند تعریضی باشد به اندیشۀ رهبانان که هرگونه ارضای غرایز جنسی را، منافی با مقامات معنوی میپنداشتند.
کلیدواژهها:
ازدواج؛ امت؛ حُکم؛ عفت؛ کنیز؛ ملامت
فَمَنِ اِبْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلعٰادُونَ (31)
31
پس هر که جز این را طلب کند، اینانند که تجاوزگرند.
1- ارضای غرایز جنسی، جز از طریق همسر یا کنیز مملوک، تجاوز به حدود الهی و به دور از حق و اعتدال است.
فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ
«عدوان»(مصدر«عادون»)، به معنای تجاوز کردن و از حد گذشتن است.
2- کسانیکه غرایز جنسیشان را به جز از راه ازدواج یا تملّک کنیز ارضا میکنند سرآمد تجاوزکاراناند.
فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ
«هُمُ» ضمیر فصل و مفید حصر است؛ یعنی، بیانگر این معنا است که مضمون مسند (العادون)، تنها برای مسندالیه (اولٰئک) ثابت است؛ نه غیر آن. بنابراین معنای جملۀبالا چنین میشود:
تنها آنان تجاوزکاراناند.
3- ارضای غریزه جنسی بهگونۀ نامشروع، انحرافی بزرگ و گناهی عظیم در پیشگاه خداوند
فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ
4- رهانیت وسرکوب غریزۀ جنسی، مخالف تعالیم اسلام
إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ ... فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ
5- «سُئِلَ الصادق(ع) عن الخَضْخَضَة فقال:
إثمٌ عظیمٌ قد نهی اللّه عنه فی کتابه ... فقال السائل: بیّن لی یابن رسولاللّه(ع) من کتاب اللّه نهیه فقال: قول اللّه «فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ» و هو ممّا وراء ذٰلک ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ خضخضه (عمل استمنا) سؤال شد، فرمود: گناه بزرگی است که خداوند در قرآن از آن نهی فرموده است ... سؤالکننده پرسید: ای فرزند رسول خدا! نهی آن را از قرآن برای من بیان کن، فرمود: سخن خداوند «فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ» و آن (عمل استمناء) از مصادیق «وَرٰاءَ ذٰلِکَ» است ...».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ حدود خدا؛ رهبانیت؛ کبیره؛ کنیز؛ گناه؛ ملامت
1) 1) . بحارالأنوار، ج 101، ص 3، ح 1؛ وسائلالشیعه، ج 8، ص 578، ب 3، ح 4.
وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ (32)
32
و آنان که امانتها و پیمانهای خود را مراعات میکنند.
1- رعایتامانت و پایبندی به عهد و پیمان خویش، از نشانههای مؤمنان راستین
وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ
2- امانتداری و پایبندی به عهد و پیمان، از خصلتهای شایسته و بایسته
وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ
3- خیانت در امانت و پیمانشکنی، نشانۀ ضعف ایمان
وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ
کلیدواژهها:
امانت؛ ایمان؛ عهد
وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِشَهٰادٰاتِهِمْ قٰائِمُونَ (33)
33
و آنان که به [ادای] شهادتهای خود قیام میکنند.
1- ادای شهادت و گواهی، از نشانههای مؤمنان و مسلمانان راستین
وَ الَّذِینَ هُمْ بِشَهٰادٰاتِهِمْ قٰائِمُونَ
2- ادای شهادت و گواهی، اقدامی شایسته و بایسته
وَ الَّذِینَ هُمْ بِشَهٰادٰاتِهِمْ قٰائِمُونَ
3- خودداری از ادای شهادت و گواهی، نشانۀ ضعف ایمان
وَ الَّذِینَ هُمْ بِشَهٰادٰاتِهِمْ قٰائِمُونَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ عمل؛ گواهی
وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ (34)
34
و آنان که بر نمازشان مراقبت دارند.
1- اهمیت دادن به نماز، مواظبت بر انجام دادن به موقع آن و پرهیز از سهلانگاری در ادای آن، از ویژگیهای مؤمنان و مسلمانان راستین
وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
2- اهمیت دادن به نماز و مراقبت بر به جایآوردن به موقع آن، امری شایسته و بایسته
وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
3- نماز، دارای جایگاهی بس بلند در سلسله تعالیم اسلام
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
تکرار مسألۀ «نماز» از میان دیگر اوصاف مؤمنان، بیانگر مطلب یاد شده است.
4- سهلانگاری در نماز، نشانۀ ضعف ایمان
اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
5- «عن الفُضَیل، قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» قال: هی الفریضة؛ (1)
فضیل گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» سؤال کردم، فرمود: مراد نمازهای واجب است».
کلیدواژهها:
ایمان؛ سستی؛ عمل؛ نماز
أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ مُکْرَمُونَ (35)
35
اینان در باغهایی [از بهشت] گرامی داشته میشوند.
1- مؤمنان راستین، بهرهمند از باغهای بهشت
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ
2- بهشت، دارای باغهای متعدد
جَنّٰاتٍ
«جَنّٰاتٍ» مفرد «جنة»و به معنای باغها است.
3- مؤمنان بهشتی، در اوج عزت و احترام به سر میبرند.
أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ مُکْرَمُونَ
4- انجام دادن دائم نماز، ادای حق سائلان و محرومان جامعه، تصدیق روز جزا و هراس از عذاب الهی، از موجبات ورود به بهشت
1) 1) . کافی، ج3، ص270، ح 12؛ نورالثقلین، ج 5، ص 416، ح 21.
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ ... وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ... أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ مُکْرَمُونَ
5- پاکدامنی، رعایت امانت، وفای به عهد، ادای شهادت و مراقبت از نماز، از موجبات ورود به بهشت
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ . وَ الَّذِینَ هُمْ بِشَهٰادٰاتِهِمْ قٰائِمُونَ . وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ . أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ مُکْرَمُونَ
6- اسلام، مجموعهای است از عقاید، اخلاق و روابط اقتصادی و اجتماعی.
إِلاَّ الْمُصَلِّینَ ... وَ الَّذِینَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ ... وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ ... أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ
کلیدواژهها:
احترام؛ اسلام؛ امانت؛ انفاق؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ ترس؛ تکدی؛ حقوق؛ عذاب؛ عزت؛ عفت؛ عهد؛ فقر؛ قرآن؛ قیامت؛ گواهی؛ نماز
فَمٰا لِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ (36)
36
پس کافران را چه شده است که با گردنهای کشیده به سوی تو میشتابند،
1- تجمّع سریع و شتابزدۀ کافران در اطراف پیامبر(ص)، به هنگام تلاوت وحی برای مردم
فَمٰا لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ
«اهطاع»(مصدر «مُهْطِعِینَ» ) به معنای گردن کشیدن و به سرعت راه رفتن و نیز به معنای گردن کشیدن برای خبر گرفتن آمده است.
2- سرزنش خداوند از کافران، به سبب تجمّع شتاب آلودشان برای استماع قرآن؛ به رغم کفرورزی آنان نسبت به آن
فَمٰا لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ
«ما» در «فَمٰا لِ» ، اسم استفهام و برای توبیخ است.
3- قرآن و کلام الهی، دارای جاذبۀ بسیار؛ حتی برای کافران لجوج و حقناپذیر
فَمٰا لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ
4- «عن أمیرالمؤمنین(ع) ... و قد ذَکَرَ المنافقین و ما زال رسول اللّه(ص) یتألّفهم و یُقرّبهم و یُجْلِسُهُم عن یمینه و عن شماله حتّی أَذِنَ اللّهُ عزّوجلّ له فی إبعادهم ...
بقوله «فَمٰا لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ عِزِینَ ...»؛ (1)
امیرالمؤمنین(ع) در ضمن سخنانی که دربارۀ منافقان داشت فرمود: ... رسول خدا(ص) پیوسته با آنان مدارا و الفت با ایشان
1) 1) . نورالثقلین، ج 5، ص 420، ح 40.
را تحمل میکرد و آنان را به خود نزدیک میکرد و آنها را در راست و چپ خود مینشاند تا آن که خدای عزّوجلّ با گفتۀ خود که فرمود: «فَمٰا لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ ...» به آن حضرت اذن داد که آنان را از خود دور نماید».
کلیدواژهها:
اسلام؛ تلاوت؛ تولی؛ حق؛ عجله؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت
عَنِ اَلْیَمِینِ وَ عَنِ اَلشِّمٰالِ عِزِینَ (37)
37
از راست و از چپ، گروه گروه؟
1- اجتماع کافران در اطراف پیامبر(ص)، از هرسو و درقالب دستههای پراکنده بود.
مُهْطِعِینَ . عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ عِزِینَ
«عِزِینَ» (جمع «عزة») به معنای گروههای پراکنده است. و «یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ» در این آیه، کنایه از احاطۀ همه جانبه است.
2- پیامبر(ص)، پذیرای اجتماع کافران مخالف در اطراف خویش
فَمٰا لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ . عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ عِزِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ کفر؛ محمّد(ص)
أَ یَطْمَعُ کُلُّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ (38)
38
آیا هر یک از آنان طمع دارد که او را به باغی پرنعمت درآورند؟
1- ورود کافران به بهشت، امری ناممکن و آرزویی بیجا
أَ یَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ
استفهام در «أَ یَطْمَعُ» انکاری و بیانگر آن است که طمع بهشت داشتن برای کافران، طمعی خام و آرزویی بیجا است.
2- ادعای استهزاآمیز کافران، به بهشتی بودن خود بر فرض برپایی قیامت
أَ یَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ
مفسران اظهار داشتهاند: که کافران به هنگام شنیدن سخنان پیامبر(ص)، به استهزا میگفتند: اگر آنچه پیامبر میگوید درست باشد؛ ما زودتر از آنان به بهشت خواهیم رفت و از آنان سزاوارتریم.
3- بهشت، سرشار از نعمت است.
جَنَّةَ نَعِیمٍ
«نَعِیمٍ» به معنای نعمت فراوان است.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ باغ؛ بهشت؛ جنة النعیم؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ کفر؛ نعمت
کَلاّٰ إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِمّٰا یَعْلَمُونَ (39)
39
چنین نیست. ما آنان را از آنچه میدانند آفریدهایم.
1- ورود کافران به بهشت، امری ناممکن و آرزویی بیجا
أَ یَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ . کَلاّٰ
«کَلاّٰ» حرف ردع و بیانگر بیهوده بودن طمع کفار برای ورود به بهشت است.
2- خداوند، خالق انسانها است.
إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ
3- آگاهی انسانها، از منشأ پیدایش و سیر تکوین خویش
إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِمّٰا یَعْلَمُونَ
«من»در «مِمّٰا» ابتدائیه میباشد.
4- توجه آدمی به مبدأ پیدایش و سیر تکوین خویش، راهنمای وی به مسأله معاد
إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِمّٰا یَعْلَمُونَ
مطلب یاد شده، از یادآوری مسألۀ پیدایش بشر برای منکران قیامت استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آرزو؛ انسان؛ بهشت؛ خلقت؛ ذکر؛ کفر؛ معاد
فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ اَلْمَشٰارِقِ وَ اَلْمَغٰارِبِ إِنّٰا لَقٰادِرُونَ (40)
40
پس سوگند یاد میکنم به خداوندگار مشرقها و مغربها که ما حتماً تواناییم،
1- سوگند أکید خداوند، به ربوبیت خویش بر مشرقها و مغربها
فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
«لا»در «فَلاٰ أُقْسِمُ» زاید و برای تأکید «أُقْسِمُ» میباشد.
2- مشرقها و مغربها، پدیدههایی بس با عظمت در جهان طبیعت و دارای نقش حیاتی در زندگی بشر
فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
مطلب یاد شده، با توجه به این نکته است که سوگند
به هر چیزی، نشانه عظمت آن چیز است.
3- ربوبیتخداوند،گسترده درسراسرزمین
بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
«مشرق»(مفرد «مشارق») و «مغرب»(مفرد «مغارب») به دو معنا آمده است: الف) مکان طلوع و غروب، ب) جهت طلوع و غروب. در معنای اول، شامل همۀ مکانهایی است که خورشید از آن طلوع و یا غروب میکند و مقصود از آن بیان گستردگی ربوبیت خداوند در سراسر زمین میباشد. در صورت دوم، میتواند اشاره به تغییر فصول باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.
4- تغییر فصلهای سال، جلوهای دیگر از ربوبیت یگانۀ خداوند
بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
5- خورشید، دارای مشرقها و مغربها
بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
ظاهر این است که مقصود از «مشارق»و«مغارب»، مشرقها و مغربهای متعدد خورشید است که در هر روز از سال، از نقطهای غیر از نقطه روز قبل و بعد، طلوع و غروب میکند.
6- جلوۀ زیبای طلوع ستارگان در شب و غروب آنها، نشانۀ ربوبیت یگانۀ خداوند
بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
محتمل است مقصود از «مشارق»و«مغارب»، طلوع و غروب ستارگان نیز باشد.
7- جهان طبیعت (ستارگان و ...) دارای روندی رو به رشد و کمال
بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ
«رب»به معنای تربیت کننده است و«تربیت» ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آنگاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا بیانگر رشد و تکامل است.
8- قدرت گستردۀ خداوند، امری غیر قابل انکار و تردید
فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ إِنّٰا لَقٰادِرُونَ
9- «رب» از اسما و صفات خداوند
فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ
10- «عن الأَصْبَغ بن نُباتة قال: خطبنا أمیرُالمؤمنین(ع) ... فقام إلیه ابنالکوّاء فقال: یا أمیرالمؤمنین ... یقول:
«بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ» ... قال(ع) ...
أمّا قوله «بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ» فإنّ لها ثلاث مائة و ستّین بُرجاً تطلُع کلّ یوم من برج و تغیب فی آخر فلاتعود إلیه إلّامن قابل فی ذٰلک الیوم ... ؛ (1)
اصبغ بن نباته میگوید: علی(ع) برای ما خطبه میخواند ...
ابنکوّاء برخاست و گفت: ای امیرمؤمنان! ... [خداوند] میفرماید: «بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ» ... حضرت فرمود: ...
1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 386؛ نورالثقلین، ج 5، ص 420، ح 43.
اما سخن خداوند «بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ» [جمع بودن «مشارق»و«مغارب»] به این دلیل است که برای [خورشید] 360 برج است، که هر روز از برجی طلوع نموده و در برجی دیگر غایب میشود و تا سال آینده مثل همین روز، دیگر به آن برج برنمیگردد ...».
کلیدواژهها:
توحید؛ جهان؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛ سال؛ ستاره؛ غروب؛ قرآن؛ قسم؛ مشرق؛ مغرب
عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ (41)
41
بر این که بهتر از آنان را به جایشان بیاوریم، و ما هرگز مغلوب و ناتوان نیستیم.
1- توانایی خداوند بر نابودی کافران و جایگزین کردن مؤمنان به جای آنان
فَلاٰ أُقْسِمُ ... إِنّٰا لَقٰادِرُونَ . عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ
2- تهدید کافران حقناپذیر صدر اسلام به هلاکت، از سوی خداوند
عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ
3- ربوبیت خداوند نسبت به مشارق و مغارب عالم، دلیل توانایی او بر نابود کردن جوامع کافر و جایگزین ساختن مؤمنان به جای آنان
بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ إِنّٰا لَقٰادِرُونَ . عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ
4- خداوند، قادر مطلق و شکستناپذیر است.
إِنّٰا لَقٰادِرُونَ ... وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ امت؛ انسان؛ تهدید؛ حشر و نشر؛ حیات؛ کفر؛ مردگان؛ مشرق؛ معاد؛ مغرب
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (42)
42
پس بگذار آنان یاوه گویند و بازی کنند تا به آن روزی که بدان تهدید میشوند برسند.
1- کافران مخالف پیامبراسلام(ص)، گروهی باطلگرا، بیهدف و سرگرم به بازیهای زندگی بودند.
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
«خوض»(مصدر «یَخُوضُوا» ) در اصل به معنای حرکت در آب است؛ ولی در مواردی بهکار میرود که انسان، غوطهور در
مسائل باطل و ناپسند میشود؛ مانند همین آیه که کافران، سخنان ناروایی دربارۀ اسلام و پیامبر(ص) بر زبان میآوردند.
2- پوچی و بیهدفی در زندگی، از ویژگیهای کافران
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
3- لزوم ترک بحث و احتجاج با کافران حقناپذیر، پس از اتمام حجت و ارائۀ برهان
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
4- پیامبر(ص)، مأمور به وا نهادن کافران حقناپذیر، به حال خود، پس از اتمامحجت به آنان
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
5- زندگی منهای دین و ایمان به خدا و قیامت، پوچ و بیهدف و سرگرمی صرف است.
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
6- برپایی قیامت و کیفر و پاداش آن روز، وعدۀ الهی به همگان
حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
7- تهدید شدن کافران حقناپذیر و باطلگرا، به کیفر الهی در قیامت
فَذَرْهُمْ ... حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ ایمان؛ پاداش؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ زندگی؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ وعده
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ سِرٰاعاً کَأَنَّهُمْ إِلیٰ نُصُبٍ یُوفِضُونَ (43)
43
روزی که شتابان از گورها بیرون میآیند، گویی آنان به سوی علامتی نصب شده میدوند؛
1- کافران حقستیز در قیامت، از گورهای خود با سرعت بیرون آمده، به نقطهای مشخص خواهند رفت.
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ سِرٰاعاً کَأَنَّهُمْ إِلیٰ نُصُبٍ یُوفِضُونَ
«أجداث»(جمع «جدث») به معنای قبرها است.
2- وجود نقطهای مشخص، برای محاکمه و حسابرسی کافران در قیامت
کَأَنَّهُمْ إِلیٰ نُصُبٍ یُوفِضُونَ
3- خروج انسانها از گورها و زنده شدن آنان، برای محاکمه با سرعت انجام میپذیرد.
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ سِرٰاعاً کَأَنَّهُمْ إِلیٰ نُصُبٍ یُوفِضُونَ
4- زنده شدن انسانها در قیامت، در قالب جسمانی است.
یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ سِرٰاعاً کَأَنَّهُمْ إِلیٰ نُصُبٍ یُوفِضُونَ
بیرون آمدن از قبرها و با سرعت دویدن به نقطهای مشخص، میتواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
انسان؛ حسابرسی؛ عجله؛ قبر؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
خٰاشِعَةً أَبْصٰارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذٰلِکَ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ (44)
44
این در حالی است که چشمانشان فروافتاده و ذلّتی [وصفناپذیر] آنان را فرا گرفته است. این است آن روزی که به آن تهدید میشدند.
1- کافرانحقناپذیر، با چشمانی فروافتاده و فروتنانه در محکمۀ عدل الهی حاضر میشوند.
خٰاشِعَةً أَبْصٰارُهُمْ
2- ذلّت و خواری، تمام وجود کافران حقناپذیر را در قیامت فرامیگیرد.
تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ
«رهق»(مصدر«ترهق») به معنای پوشاندن به اجبار است (مفردات راغب) و «تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» اشاره به فراگیر بودن ذلت دارد که تمام وجود کافران را میپوشاند.
3- زندگی خفّتبار و ذلّتآفرین در آخرت، وعدۀ همیشگی خداوند به کافران حقناپذیر
ذٰلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ
آمدن فعل «کٰانُوا» با فعل مضارع «یُوعَدُونَ» ، بر استمرار وعدۀ الهی دلالت دارد.
4- کفر و باطلگرایی و پوچی در زندگی، موجب ذلّت و خواری شدید در روز قیامت
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا ... تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذٰلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ باطل؛ چشم؛ حق؛ ذلت؛ زندگی؛ قیامت؛ کفر؛ وعده
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِنّٰا أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (1)
1 همانا ما نوح را به سوی قومش فرستادیم که: قوم خود را پیش از آن که عذابی دردناک بر آنان در رسد اخطار کن.
1- نوح(ع)، از رسولان الهی
2- نوح(ع)، مأمور به انذار و اخطار به قوم خود
أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ
3- انذار و اخطار نوح(ع) به مردمش، بهمنظور پیشگیری از نزول عذاب دردناک بر آنان
أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
4- قوم نوح، مستحق عذاب الهی پیش از رسالت آن حضرت
مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ بسمله؛ تاریخ؛ رحمت؛ رسالت؛ رسولان خدا؛ عذاب؛ قوم نوح؛ نبوت؛ نوح(ع)
قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (2)
2
[نوح] گفت: ای قوم من، من برای شما اخطارکنندهای روشنگرم.
1- برخورد نوح(ع) با قومش، برخوردی مشفقانه و ترحّمآمیز بود.
قٰالَ یٰا قَوْمِ
نوح(ع) به جای الفاظی مانند «ای مشرکان»یا«ای مردم»
فرمود:«ای قوم من». از این نکته میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
2- دعوت و برخورد از سر مهربانی و شفقت، مؤثّر در هدایت و اصلاح جامعه
قٰالَ یٰا قَوْمِ
3- نوح(ع)، خود را اخطارکنندهای روشنگر معرفی کرد.
إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
«مُبِینٌ» از «أبان»متعدی به معنای روشنگر و از«أبان»لازم به معنای روشن است. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای اول است.
4- اخطار و روشنگری، قلمرو رسالت نوح(ع)
إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
5- محتوای رسالت نوح(ع) و دلایل صدق آن، روشن و قابل فهم برای همگان
إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
6- انذارها و اخطارهای پیامبران، در جهت مصالح و منافع خود مردم است.
إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
در برداشت یاد شده، لام در «لَکُمْ» برای تعلیل دانسته شده است؛ یعنی،«لأجل نفعکم».
7- انسان، بدون رهنمودهای وحی و دین الهی، در معرض خطرها و تهدیدهای جدی است.
إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
انذار و اخطار پیامبران، دلیل وجود خطرها و تهدیدهای بسیاری در پیشروی بشر است. بنابراین اگر انسان، انذار و اخطارهای پیامبران را نادیده بگیرد، دچار خطرها و آفتهای بسیاری خواهد شد.
کلیدواژهها:
اصلاح؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ جامعه؛ دین؛ رسالت؛ قوم نوح؛ مهربانی؛ نوح(ع)؛ وحی؛ هدایت
أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ (3)
3
[به شما میگویم:] که خدا را بپرستید و از او پروا بدارید و مرا فرمان برید.
1- نوح(ع)، مردم را به عبادت خدا، تقوای الهی و اطاعت از خود، فرا میخواند.
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ
2- توحید و خداپرستی، اولین و مهمترین دعوت نوح(ع)
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ
برداشت یاد شده، از تقدم ذکری «اعْبُدُوا اللّٰهَ» به دست میآید.
3- نوح(ع)، دارای تعالیم و رهنمودهایی الزامی جدا از وحی الهی به قوم خویش
وَ أَطِیعُونِ
برداشت یاد شده، از جدا آمدن فرمان «أَطِیعُونِ» به دست میآید.
4- قوم نوح، پیش از رسالت آن حضرت، به عبادت خدا و تقوای الهی اعتقاد نداشته و پایبند نبودند.
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ
توصیه و انذار نوح(ع) به موارد یاد شده و مخالفت طولانی قومش با آنها، بیانگر حقیقت یاد شده است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ تقوا؛ توحید؛ عبادت؛ فسق؛ قوم نوح؛ کفر؛ نوح(ع)
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ أَجَلَ اَللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ یُؤَخَّرُ لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (4)
4
تا گناهانتان را بیامرزد و شما را تا سرآمدی معیّن مهلت دهد. بیتردید هنگامی که سر آمد [معیّن شده از سوی] خدا در رسید، به تأخیر نمیافتد. اگر میدانستید[به اطاعت خدا بازمیگشتید].
1- وعدۀ نوح(ع) به قوم خود، مبنی بر آمرزش گناهان، مصونیت از عذاب الهی و تداوم زندگی تا فرارسیدن اجل مسمی (مرگ مقدر)، در صورت ایمان آوردن آنان
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
«أَجَلٍ» به معنای پایان زندگی و نهایت زمان عمر آدمی و «مُسَمًّی» به معنای معین و مشخص است. مقصود از تأخیر اجل مسمی، نازل نشدن عذاب الهی و تداوم زندگی تا فرارسیدن مرگ مقدر الهی است که هر انسانی، حتماً با آن روبهرو خواهد شد.
2- قوم نوح، مردمی خطاکار و گناهپیشه بودند.
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ
3- عبادت خداوند، رعایت تقوای الهی و اطاعت از پیامبران، از موجبات آمرزش گناهان و نجات از عذاب الهی در دنیا
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
4- رهاکنندگان عبادت خدا، تقوای الهی و
اطاعت از پیامبران، در معرض عذاب الهی و مرگ زودرس قرار دارند.
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
5- هر انسانی، دارای اجل و عمری مشخص است.
وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
منظور از خطاب در «یُؤَخِّرْکُمْ» میتواند یکایک افراد قوم نوح یا مجموعۀ مردم باشد. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
6- ملتها و جوامع بشری، دارای حیات و اجلی مشخص همانند اعضا و افراد آنها
وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
7- اجل تعیین شده (أَجَلٍ مُسَمًّی) ، برای هر فرد و ملتی، بدون تأخیر فرا خواهد رسید.
أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ یُؤَخَّرُ
8- انسانها(افراد یا ملتها)، دارای دو اجلاند: اجل حتمی و غیر قابل تغییر و اجل مشروط و قابل تغییر.
وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ یُؤَخَّرُ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که برای انسانها، اجلی مقدّر شده که با عبادت خدا، تقوای الهی و اطاعت از رسولان به تأخیر میافتد تا اجل حتمی (مسمی) فرا رسد. و یا آن که آن اجل بر اثر ترک عبادت خدا، تقوای الهی و نافرمانی رسولان پیش از اجل مسمی فرا میرسد.
9- اجل انسانها، به دست خدا و به تقدیر او است.
إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ
10- توجه انسان به مرگ و اجل، زمینهساز روی آوردن وی به خدا و ایمان به او است.
لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
در برداشت یاد شده، مفعول «تَعْلَمُونَ» - به قرینۀ جملات سابق - اجل انسان است و جواب شرط «لَوْ» ، ممکن است جملهای محذوف مانند «لآمنتم و أطعتم» باشد.
11- بهرهمندی از دانش و معرفت، زمینهساز بهرهمندی از معارف و حقایق الهی
لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
در برداشت یاد شده، فعل «تَعْلَمُونَ» لازم گرفته شده است؛ یعنی،«لو کنتم أهل العلم لاستجبتم دعوتی و آمنتم».
12- قوم نوح، مردمی بیبهره از معرفت و دانش و ناآگاه نسبت به معارف و حقایق الهی بودند.
لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
13- تشویق و ترغیب شدن مردم از سوی نوح(ع)، به کسب دانش و شناخت حقایق و معارف الهی
لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
اجل؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ جهل؛ دین؛ ذکر؛ عبادت؛ عذاب؛ علم؛ عمر؛ قضا و قدر؛ قوم نوح؛ گناه؛ مرگ؛ مغفرت؛ نوح(ع)؛ وعده
قٰالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهٰاراً (5)
5
[نوح] گفت: پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم.
1- شکوۀ نوح(ع)، از قوم خود به پیشگاه پروردگار
قٰالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی
2- ربوبیت خداوند، مقتضی ارائۀ شکوائیه به درگاه او است.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی
3- دعوت شبانهروزی نوح(ع)، از قوم خود برای ایمان به خدا
قٰالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهٰاراً
4- تلاشمستمر و خستگیناپذیر نوح(ع)، برای هدایت مردمان
قٰالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهٰاراً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که دعوت در شب و روز، ممکن است کنایه از تلاش مستمر و خستگیناپذیر باشد؛ به ویژه آن که شب وقت استراحت و آسایش است.
5- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ
کلیدواژهها:
ایمان؛ تبلیغ؛ رب/اسما و صفات؛ روز؛ شب؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعٰائِی إِلاّٰ فِرٰاراً (6)
6
ولی دعوت من جز بر گریزشان نیفزود.
1- تلاش مستمر نوح(ع)، برای ایمان آوردن قومش، حاصلی جز فرار و دوری آنان نداشت.
فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعٰائِی إِلاّٰ فِرٰاراً
2- قوم نوح، مردمی حقناپذیر و لجوج بودند.
فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعٰائِی إِلاّٰ فِرٰاراً
3- تأثیر سخن حق، مشروط به وجود زمینۀ پذیرش است.
فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعٰائِی إِلاّٰ فِرٰاراً
کلیدواژهها:
ایمان؛ تبلیغ؛ حق؛ سخن؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ وَ اِسْتَغْشَوْا ثِیٰابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اِسْتَکْبَرُوا اِسْتِکْبٰاراً (7)
7
و من هر بار [به توبه] دعوتشان کردم تا آنان را بیامرزی، انگشتانشان را در گوشهایشان نهادند و جامههایشان را بر سر کشیدند و [بر طغیان خود] اصرار کردند و سخت تکبّر ورزیدند.
1- دعوت نوح(ع)، در تمامی دفعات با مخالفت شدید قومش روبهرو میشد.
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیٰابَهُمْ
2- انگشتها را در گوشها نهادن و جامهها را بر سر کشیدن، واکنش معمول قوم نوح در برابر دعوت آن حضرت
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ ... جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیٰابَهُمْ
3- جلب غفران و آمرزش خداوند برای مردم، از اهداف دعوت نوح(ع)
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ
4- عبادت خداوند، تقواپیشگی و اطاعت از رسولان، موجبات غفران و آمرزش الهی است.
قٰالَ یٰا قَوْمِ ... أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ
5- قوم نوح، مردمی حرف ناشنوا و حقناپذیر
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ ... وَ اسْتَغْشَوْا ثِیٰابَهُمْ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جملۀ «وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ ...» تفسیر و تبیین برای «فرار»است و تعبیر «انگشت ها در گوش کردن و جامه بر سر نهادن»، میتواند کنایه از حرفناشنوی و حقناپذیری باشد.
6- اصرار و پافشاری قوم نوح، بر مواضع
کفرآمیز خویش
وَ أَصَرُّوا
7- دعوت نوح(ع)، با استکبار و گردنفرازی شدید قومش روبهرو شد.
وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبٰاراً
8- قوم نوح، دچار خوی استکبار و خودبرتربینی
وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبٰاراً
9- روح استکبار و خودبرتربینی، سبب حرفناشنوی، حقناپذیری و دینگریزی قوم نوح بود.
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ ... وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبٰاراً
10- روح استکبار و خودبرتربینی، از عوامل حرفناشنوی، حقناپذیری و دینگریزی
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ ... وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبٰاراً
کلیدواژهها:
استکبار؛ اطاعت؛ انبیاء؛ انگشت؛ تقوا؛ حق؛ دین؛ طغیان؛ عبادت؛ قوم نوح؛ کفر؛ گوش؛ لباس؛ لجاجت؛ مغفرت؛ نوح(ع)
ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهٰاراً (8)
8
سپس من با صدای بلند دعوتشان کردم.
1- دعوت نوح(ع) از مردم، برای ایمان آوردن با صدایی بلند و رسا
ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهٰاراً
«جهار»اسم مصدر«جهر»است و چنانچه در مورد کلام و سخن به کار رود، به معنای صدا و آواز بلند و در غیر آن به معنای علنی و آشکار خواهد بود.
2- دعوت نوح(ع) در میان قومش، در آغاز به صورت سرّی و غیرعلنی بود.
وَ إِنِّی کُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ ... وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبٰاراً . ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهٰاراً
دعوت نوح(ع) با صدای بلند و رسا، پس از دعوت ایشان و واکنش انکارآمیز و مستکبرانه قومش یاد شده است. از این نکته میتوان استفاده کرد که دعوت قبلی، سرّی و بیسروصدا بوده است.
کلیدواژهها:
ایمان؛ تبلیغ؛ قوم نوح؛ نوح(ع)
ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرٰاراً (9)
9
باز من، [گاه سخن خود را] برای آنان آشکارا، و [گاه نیز] چنانکه باید، در نهان برایشان گفتم.
1- نوح(ع)، با استفاده از دو روش علنی و سخت پنهانی (خصوصی و عمومی)، مردم را به ایمان فراخواند.
ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرٰاراً
2- نوح(ع)، برخی از مردم را به صورت مخفی و خصوصی و برخی را به شکل عمومی و علنی به ایمان فراخواند.
ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرٰاراً
برداشت یاد شده، با توجه به این احتمال است که دعوت علنی و مخفی نوح(ع)، ممکن است در یک زمان و در شرایط اجتماعی خاصّی انجام گرفته شده باشد.
3- دعوت آشکارا، کاملاً سرّی، خصوصی و یا عمومی، از روشهای تبلیغی، تربیتی و هدایتی
ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرٰاراً
4- لزوم توجه به شرایط اجتماعی و زمان و مکان و نیز رعایت خصوصیات و حالات شخصی مخاطبان، به هنگام تبلیغ، تربیت و هدایت
ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهٰاراً ... وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرٰاراً
از این که نوح(ع)، گاهی مردم را به صوربّ مخفی و گاهی علنی دعوت میکرد و یا برخی از مردم را به شکل خصوصی و برخی دیگر را به صورت عمومی به سوی خداوند فرامیخواند؛ میتوان مطلب یاد شده را بهدست آورد.
کلیدواژهها:
ایمان؛ تبلیغ؛ تربیت؛ سخن؛ قوم نوح؛ نوح(ع)؛ هدایت
فَقُلْتُ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً (10)
10
پس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است،
1- نوح(ع)، قومش را به استغفار و آمرزش خواهی بهپیشگاه خداوند فرامیخواند.
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ
2- نوح پیامبر، مردم را به رغم مخالفت
طولانی آنان، به سوی توبه و بازگشت از راه باطل و رویآوری به خدای غفار تشویق و ترغیب میکرد.
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
فراخواندن به استغفار، در حقیقت دعوت به توبه و بازگشت از راه باطل گذشته است.
3- بیان اوصاف خداوند، همچون غفّار بودن او، بخشی از رهنمودهای نوح(ع)
إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
4- اعتقاد به ربوبیت و غفّاریت خداوند، مقتضی استغفار و طلب آمرزش از او است.
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
برداشت یاد شده، از آمدن صفت «رب»و نیز از اینکه جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً» در مقام تعلیل است، بهدست میآید.
5- خداوند، بسیار آمرزنده است.
إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
6- توبه و استغفار از کفر و گناه - هر چند بسیار و پیوسته باشد - مورد پذیرش خداوند است.
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که قوم نوح، به مدت طولانی کافر و گناهپیشه بودند؛ اما نوح(ع) آنان را پیوسته به استغفار فرامیخواند.
7- استغفار و آمرزشخواهی از درگاه خداوند، از رهنمودهای مؤکد و مکرر نوح(ع)
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ ... دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ ... فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
8- استغفار و آمرزشخواهی از درگاه خداوند، دارای جایگاهی بلند در سلسله تعالیم الهی
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ ... دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ ... فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
9- «رب»و«غفار» از اسما و صفات خداوند
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً
کلیدواژهها:
استغفار؛ اسما و صفات؛ ایمان؛ تبلیغ؛ توبه؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ قوم نوح؛ کفر؛ مغفرت؛ نوح(ع)
یُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً (11)
11
تا باران فراوان بر شما فرو فرستد.
1- وعدۀ نوح(ع) به قوم خود، مبنی بر ریزش باران فراوان و پیدرپی بر آنان، در صورت استغفار آنان به درگاه خداوند
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً
یکی از معانی «سماء»، باران است (صحاح) و در آیۀ شریفه همین معنا اراده شده است. «مِدْرٰاراً» به معنای ریزش فراوان و پیدرپی میباشد.
2- استغفار به درگاه خداوند، از عوامل نزول باران و فزونی نعمتها است.
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً
3- کفر و گناه، از عوامل خشکسالی و سلب نعمتها است.
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً
4- کفر و گناه قوم نوح، باعث گرفتار شدن آنان به خشکسالی
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً
5- تأثیر استغفار به پیشگاه الهی، در تحولات طبیعت و واکنش جهان مادی در برابر عقاید و رفتار انسانها
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً
6- باران فروان و پیدرپی، از نعمتهای بزرگ الهی برای بشر
یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً
یادآوری نزول باران، به عنوان نخستین ثمرۀ استغفار و ایمان، بیانگر برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ استغفار؛ ایمان؛ باران؛ خشکسالی؛ طبیعت؛ عمل؛ قوم نوح؛ کفر؛ گناه؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ وعده
وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً (12)
12
و شما را با اموال و فرزندانی مدد کند، و برایتان باغهایی پدید آورد و برای شما نهرهایی قرار دهد.
1- وعدۀ نوح(ع) به قوم خود، مبنی بر یاری شدنشان با اموال و فرزندان، در صورت استغفار آنان به درگاه الهی
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ
2- وعدۀ نوح(ع) به قوم خود، مبنی بر آباد شدن باغها و نهرهایشان در صورت استغفار آنان
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
3- استغفار به درگاه الهی، باعث ازدیاد اموال و فرزندان و آبادانی شهرها و روستاها(پیدایش باغها و نهرها و ...)
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
4- کفر و گناه، از عوامل کم شدن اموال و فرزندان و خرابی شهرها و روستاها (نابودی باغها، نهرها و ...)
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ ... وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
5- برخورداری از متاعهای دنیوی (همچون مال، اولاد، باغهای آباد و ...)، امری مثبت و پسندیده و ابزار یاریرسانی در زندگی بشر، از منظر قرآن و دین
وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ ... وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
از اینکه خداوند موارد یاد شده را به مؤمنان بشارت داده و از آنها به عنوان امداد الهی یاد کرده است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
6- تبیین فواید ایمان و دینداری، از سوی نوح(ع) برای مردم
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً .
وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ ... وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
7- تبیین فواید ایمان و دینداری، از روشهای تبلیغی و هدایتی
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً .
وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ ... وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
8- اموال، اولاد و باغهای آباد، از نعمتهای الهی برای بشر
وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
9- تأثیر نزول باران فراوان و پیدرپی، در آبادانی (پیدایش باغها و نهرها و ...)
یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً ... وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً
کلیدواژهها:
آبادانی؛ استغفار؛ ایمان؛ باران؛ باغ؛ تبلیغ؛ دین؛ شهر؛ فرزند؛ قریه؛ قوم نوح؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ نصرت؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ نهر؛ وعده؛ هدایت
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً (13)
13
شما را چه شده است که عظمت خدا را باور ندارید؛
1- قوم نوح، مردمی بیپروا در برابر خداوند و بیاعتقاد به عظمت او
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً
«رجاء»در مقابل«یأس»قرار دارد و هرگاه با حرف نفی استعمال شود - مانند آیۀ شریفه - به معنای «خوف»بهکار میرود (لسانالعرب). برخی مراد از«رجاء»در این آیه را، «اعتقاد»دانستهاند؛ زیرا کسی که به چیزی امیدوار است، به آن چیز اعتقاد خواهد داشت. و «وقار»به معنای عظمت و بزرگی است.
2- قوم نوح، مردمی بیاعتقاد به شکوه و عظمت ربوبی خداوند
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً
مشرکان، خداوند را به عنوان خالق جهان قبول داشتند؛ ولی ربوبیت او را انکار میکردند. با توجه به این نکته، میتوان استفاده کرد که مقصود از «وقار»عظمت ربوبی خداوند است.
3- قوم نوح، فاقد هرگونه دلیل و برهان در گرایش به شرک و انکار توحید ربوبی
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً
«مٰا» در «مٰا لَکُمْ» اسم استفهام و برای انکار است و این استفهام متوجه سبب قبول نداشتن «وقار»برای خدا است. بر این اساس، مفاد آیۀ شریفه چنین میشود: «أی سبب حصل لکم حال کونکم غیر خائفین و غیر معتقدین لله عظمة».
4- سرزنش شدن قوم نوح، به خاطر بیتوجهی آنان نسبت به عظمت خداوند و رویآوردن به شرک و بتپرستی
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً
5- خداوند، حقیقتی دارای عظمت و شکوه
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً
6- از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند:
«لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً» روایت شده که فرمود: [یعنی چه حجتی دارید که] از عظمت خدا نمیترسید».
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 387؛ نورالثقلین، ج 5، ص 425، ح 16.
وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوٰاراً (14)
14
در حالی که شما را مرحله به مرحله آفریده است؟
1- خداوند، خالق انسانها است.
وَ قَدْ خَلَقَکُمْ
2- خداوند، انسانها را به تدریج و مرحله به مرحله (نطفه، علقه، مضغه و ...) آفریده است.
وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوٰاراً
«طور»(مفرد«أطوار») به معنای«مرة»(یک دفعه) و«حال» آمده است. مقصود از آن در آیه مراحل و حالات گوناگونی است که در آفرینش بشر صورت میگیرد.
3- آفرینش بشر از سوی خداوند، در قالب اشکال مختلف و با حالات گوناگون
وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوٰاراً
کاربرد واژۀ/«أطوار» در آیه، ممکن است مانند کاربرد آن در جملۀ «الناس أطوار»باشد؛ یعنی، اصناف و اشکال گوناگون.
4- آفرینش انسانها و سیر تکوین آنان، جلوۀ عظمت ربوبی خداوند است.
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً . وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوٰاراً
کلیدواژهها:
انسان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اَللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً (15)
15
آیا ندیدهاید که چگونه خدا هفت آسمان را طبقه طبقه آفریده است؟
1- جهان طبیعت، دارای هفت آسمان
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ
2- وجود مطابقت و نظم و هماهنگی، میان آسمانهای هفتگانه
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
«طباق»در دو معنا به کار میرود: 1- مطابق و موافق کامل بودن چیزی با چیز دیگر؛ 2 قرار گرفتن چیزی بر فراز چیز دیگر. بر مبنای معنای نخست، مقصود وجود هماهنگی و نظم در آسمانها است. و براساس معنای دوم مراد طبقات آسمانها است که به شکل طبقه طبقه میباشد.
3- آسمانهای هفتگانه، به شکل طبقه طبقه است.
کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
4- آسمان هفتگانه، جلوۀ عظمت ربوبی خداوند و قدرت او
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً ... أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
5- سرزنش شدن قوم نوح از سوی پیامبرشان، به خاطر نیندیشیدن دربارۀ آفرینش جهان و جلوههای عظمت پروردگار
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
6- اندیشه در چگونگی مبدأ آفرینش آسمانها، راهی برای شناخت خدا و اوصاف او است.
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
7- نوح(ع)، قوم خود را به اندیشه و مطالعه دربارۀ چگونگی و مبدأ آفرینش جهان، به منظور پیبردن به عظمت خداوند تشویق و تحریض میکرد.
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً
تعبیر «أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ ...»، میتواند برای تشویق و تحریض ادا شده باشد.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ تفکر؛ جهان؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ قوم نوح؛ ملامت؛ نوح(ع)
وَ جَعَلَ اَلْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ اَلشَّمْسَ سِرٰاجاً (16)
16
و ماه را در آنها نور بخش و خورشید را چراغی قرار داده است.
1- خداوند، ماه را نورانی و خورشید را همچون چراغ فروزنده آفرید.
وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً
2- مایه و سرچشمه نور خورشید، از درون خود آن و نور ماه از بیرون آن است.
وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً
مطلب یاد شده از تعبیر«سراج»(چراغ) دربارۀ خورشید و «نور»در مورد«ماه»استفاده میشود؛ زیرا نور«خورشید» - مانند چراغ - از درون خودش میچوشد. اما نور«ماه» از درون خودش نیست؛ بلکه بازتاب نور خورشید است.
3- ماه تابان و خورشید فروزنده، جلوۀ قدرت و عظمت خداوند
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً ... وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً
4- سرزنش شدن قوم نوح از سوی پیامبرشان، به سبب نیندیشیدن دربارۀ چگونگی آفرینش ماه تابان و خورشید فروزان
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّٰهُ ... وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً
5- اندیشه در چگونگی آفرینش ماه و خورشید، راهی برای شناخت خدا و اوصاف او
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ ... وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً
6- نوح(ع)، قومش را به اندیشه و مطالعه دربارۀ چگونگی آفرینش ماه و خورشید، به منظور پیبردن به عظمت خداوند تشویق و تحریض میکرد.
أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ ... وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ تشبیهات؛ تفکر؛ چراغ؛ خلقت؛ خورشید؛ قرآن؛ قوم نوح؛ ماه؛ ملامت؛ نوح(ع)؛ نور
وَ اَللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ نَبٰاتاً (17)
17
و خدا شما را بهگونهای [شگفتآور] از زمین رویانده است.
1- خداوند است که انسان را همچون نباتات از زمین آفریده است.
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً
2- پیدایش انسان، از عناصر مردۀ زمین، امری شگفت و نشانۀ قدرت برتر خداوند
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ
3- خاک، عنصر اصلی آفرینش ایشان
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ
4- قوانین حاکم بر نباتات، بر انسانها نیز حکمفرما است.
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً
بهکار رفتن تعبیر «أنبات»و «نبات»، میتواند اشاره به حقیقت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تشبیهات؛ جهان؛ خلقت؛ زمین؛ قرآن؛ گیاه
ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهٰا وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً (18)
18
سپس شما را به آن بازمیگرداند و [در قیامت] چنانکه باید شما را بیرون میآورد.
1- بازگشت انسان، پس از مرگ به عناصر نخستین آفرینش خود (خاک و ...)
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً . ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهٰا
2- زنده شدن انسان پس از مرگ در قیامت، با همان عناصر نخستین آفرینش خود
وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً
3- بازگشت انسانها پس از مرگ، به عناصر نخستین آفرینش خود و زنده شدن مجدد آنان از همان عناصر، جلوۀ قدرت و عظمت خداوند
مٰا لَکُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً ... ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهٰا وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً
4- معاد انسان، جسمانی است.
ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهٰا وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً
5- چگونگی زنده شدن انسانها در قیامت، همچون روییدن نباتات است.
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً ... وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً
6- رویش نباتات در زمین و سپس خشک شدن و تبدیل شدن آنها به خاک، نشانۀ قدرت خداوند بر احیای مردگان در قیامت
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً ... وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً
7- مطالعه در آفرینش و رویش مداوم نباتات، راهبر انسانها به مسألۀ معاد و آسانکنندۀ درک و ایمان به آن است.
وَ اللّٰهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبٰاتاً ... وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرٰاجاً
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تفکر؛ جهان؛ حیات؛ خاک؛ زمین؛ قرآن؛ گیاه؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد
وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ بِسٰاطاً (19)
19
و خدا زمین را برای شما بستری گسترده قرار داده است،
1- خداست که زمین را گسترده و پهناور قرار داد.
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً
«بساط»(مانند «فراش»به معنای«مفروش») به معنای
«مبسوط»(گسترده و پهناور) است.
2- زمین گسترده و پهناور، جلوۀ قدرت و عظمت خداوند
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً
3- گستردگی و پهناوری زمین، برای انسان و در جهت مصالح و منافع او است.
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً
مطلب یاد شده، از تعبیر «لَکُمُ» (برای شما) استفاده میشود.
4- گستردگی و پهناوری زمین برای بهرهوری، از نعمتهای الهی برای بشر
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً
5- گستردگی و پهناوری کنونی زمین، پس از آفرینش نخستین آن بوده است.
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً
«جَعَلَ» در چند معنا بهکار میرود؛ از جملۀ آنها، تغییر دادن از صورت و حالتی به صورت و حالتی دیگر است (مفردات راغب). برداشت یاد شده مبتنی بر این معنا است.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ خلقت؛ زمین؛ نعمت
لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً (20)
20
تا در راههای فراخ آن سیر کنید.
1- زمین، دارای راههای روشن و گشاده، برای آمد و شد انسانها
لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً
«فج»(مفرد «فجاج») به معنای راه روشن و گشاده است.
(مصباحالمنیر)
2- خداوند، زمین را بهگونهای آفرید که انسان بتواند در آن راههای وسیع برای خود بسازد.
لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً
فعل «سلک»هرگاه با «من»متعدی شود، متضمن معنای اتخاذ است؛ یعنی،«لتتخذوا لأنفسکم منها سبلاً ...».
3- آفرینش زمین به صورت گسترده و پهناور، به منظور میسّر شدن راههای گشاده و روشن برای بشر است.
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً . لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً
برداشت یاد شده، از لام «لِتَسْلُکُوا» - که برای غایت و یا تعلیل است - استفاده میشود.
4- افعال الهی، دارای حکمت است.
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً . لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً
5- حکمتآمیز بودن آفرینش طبیعت
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً . لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً
6- انسان و آفرینش او، مورد توجه و عنایت ویژۀ خداوند
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسٰاطاً . لِتَسْلُکُوا مِنْهٰا سُبُلاً فِجٰاجاً
خداوند، کرۀ زمین را بهگونهای آفریده که برای بشر قابل بهرهوری باشد و نیز آن را در جهت مصالح و منافع او آفریده است. از این نکته میتوان به برداشت یاد شده دست یافت.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ انسان؛ خلقت؛ راهها؛ زمین؛ سیر و سیاحت؛ طبیعت
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَ اِتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً (21)
21
نوح گفت: پروردگارا، آنان مرا نافرمانی کردند و از کسی پیروی نمودند که مال و فرزندش جز بر خسارتش نیفزود.
1- قوم نوح، از فرمانهای آن حضرت سرپیچی میکردند.
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی
2- شکوۀ نوح(ع)، به درگاه الهی از نافرمانی قومش
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی
3- قوم نوح، مردمی عصیانگر و حقناپذیر
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی
برداشت یاد شده، با توجه به این است که شکوائیه نوح(ع) از عصیان قوم خود، پس از دعوت و موعظۀ طولانی آنان بوده است.
4- اطاعت از فرمانهای پیامبران واجب است.
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی
5- قوم نوح، از نظر فرهنگی و دینی، تحت تأثیر صاحبان زر و زور و پیرو آنان بودند.
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
برداشت یاد شده با توجه به این است که «مال»مظهر زر و قدرت اقتصادی و «ولد»نماد زور و قدرت سیاسی است که از کثرت نفرات نشأت میگیرد.
6- قدرت سیاسی و اقتصادی گروهی، موجب پیروی و تأثیرپذیری قوم نوح از
آنان شد.
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
7- وجود قشری ثروتمند و قدرتمند (صاحبان مال و فرزند بسیار)، در میان قوم نوح
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
8- صاحبان زر و زور، عامل اصلی گمراهی و کفر قوم نوح بودند.
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
9- قدرت سیاسی و اقتصادی، زمینهساز کفر و حقناپذیری
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
10- ثروت و قدرت بدون ایمان، سعادتبخش و سودمند به حال بشر نیست؛ بلکه موجب خسارت و بدبختی است.
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
11- ثروت و قدرت، خود به خود، ناپسند نیست؛ بلکه میتوان آن را در جهت سعادت و بهروزی انسان به کار برد.
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
برداشت یاد شده با توجه به آمدن تعبیر «خسارت»دربارۀ مال و فرزندان بسیار است؛ زیرا خسارت در جایی به کار میرود که توقع سودهی از آنجا میرود.
12- قدرت اقتصادی و سیاسی صاحبان زر و زور در عصر نوح(ع)، در خدمت کفر و شرک و علیه دعوت توحیدی آن حضرت بود.
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
13- قدرت اقتصادی و سیاسی صاحبان زر و زور در عصر نوح(ع)، نتیجهای جز خسارت و بدبختی برای آنان در برنداشت.
مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
14- قدرت اقتصادی، دارای نقشی فزونتر از قدرت سیاسی در لغزیدن انسان به ورطۀ سقوط و بیدینی *
مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
تقدیم ذکری «مٰالُهُ» بر «وَلَدُهُ» ، ممکن است اشاره به برداشت یاد شده باشد.
15- پیامبران، در قطب مخالف صاحبان زر و زور
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً
16- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اقتصاد؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ حق؛ حُکم؛ دین؛ رب /اسما و صفات؛ رستگاری؛ سیاست؛ شرک؛ شقاوت؛ ضرر؛ ضلالت؛ فرزند؛ قدرت؛ قوم نوح؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ نوح(ع)؛ وجوب
وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّٰاراً (22)
22
و نیرنگی بسیار بزرگ به کار بردند.
1- استفادۀ صاحبان زر و زور از مکر و نیرنگی بس بزرگ، علیه دعوت نوح(ع) و در جهت گمراه کردن مردم
مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً . وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّٰاراً
2- قدرت صاحبان زر و زور در عصر نوح(ع)، در خدمت مکر و حیلهگری علیه دین الهی و در جهت گمراه کردن مردم قرار داشت.
وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّٰاراً
3- ثروتمندان و زورمداران حیلهگر، مخالفان اصلی دعوت نوح(ع)
وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّٰاراً
کلیدواژهها:
دین؛ ضلالت؛ قوم نوح؛ مکر؛ نوح(ع)
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لاٰ سُوٰاعاً وَ لاٰ یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً (23)
23
و گفتند: هرگز معبودانتان را رها نکنید، و از «ود» و «سواع»و «یغوث»و «یعوق» و«نسر» دست برندارید.
1- توصیۀ أکید صاحبان زر و زور قوم نوح به مردم، به دست بر نداشتن از عبادت معبودهای خویش
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ
«إله»(مفرد«آلهه») به معنای معبود است. گفتنی است تأکید در برداشت یاد شده از آمدن«ن»تأکید ثقیله «لاٰ تَذَرُنَّ» استفاده میشود.
2- مردم در عصر بعثت نوح(ع)، مردمی مشرک و بتپرست و دارای چند معبود بودند.
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا ... وَ نَسْراً
3- سوء استفادۀ صاحبان زر و زور قوم نوح، از عقاید مذهبی مردم
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا ... وَ نَسْراً
توصیۀ مؤکد صاحبان زر و زور به مردمِ عادی، دربارۀ حفظ عقاید مذهبی خود - با آنکه خود آنان جز به مال و منال خویش نمیاندیشند - بیانگر حقیقت یاد شده است.
4- دفاع از عقاید مذهبی و شرکآمیز مردم، از حیلهها و نیرنگهای صاحبان زر و زور، برای مبارزه با دعوت توحیدی نوح(ع)
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا ... وَ نَسْراً
5- آیین شرک، حافظ منافع صاحبان زر و زور بوده و آیین توحیدی ناسازگار با آن است.
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا ... وَ نَسْراً
6- «ود»، «سواع»،«یغوث»،«یعوق»، «نسر»، نام معبودهای قوم نوح
وَ لاٰ تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لاٰ سُوٰاعاً وَ لاٰ یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً
کلیدواژهها:
بت؛ تبلیغ؛ دین؛ سخن؛ سواع/بت؛ شرک؛ قدرت؛ قوم نوح؛ مال؛ مکر؛ نسر/بت؛ نوح(ع)؛ ود/بت؛ یعوق/بت؛ یغوث/بت
وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ لاٰ تَزِدِ اَلظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً (24)
24
و بیگمان، بسیاری را گمراه کردند. [خدایا!]، ستمکاران را جز گمراهی نیفزای.
1- صاحبان زر و زور با نیرنگهای بزرگ خود،تعداد بسیاری ازمردم را گمراهکردند.
وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً
2- شرک و بتپرستی و دوری از رهنمودهای پیامبران الهی، گمراهی است.
وَ قٰالُوا لاٰ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ ... وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً
3- درخواست نوح(ع) از درگاه الهی، مبنی بر افزودن گمراهی ظالمان و گمراهکنندگان جامعه
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً
4- ناامیدی کامل نوح(ع)، از نجات یافتن قومش از گمراهی و ستمپیشگی
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً
نفرین نوح(ع) علیه قومش، نشانۀ آن است که آن حضرت از هدایت یافتن آنان کاملاً مأیوس بود؛ زیرا اصولاً پیامبران الهی برای هدایت مردمان مبعوث شدند و نوح(ع) نیز سالیانی دراز؛ قومش را به هدایت دعوت کرد و چون آنان نپذیرفتند، علیه آنان نفرین فرمود.
5- افزودن گمراهی، از مجازاتهای الهی برای ظالمان و گمراهکنندگان جامعه
وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً
برداشت یاد شده، با توجه به این است که پیامبران برای هدایت مردمان مبعوث شدند و افزودن گمراهی گمراهکنندگان، جنبۀ مجازاتی دارد نه ابتدایی.
6- گمراه کردن مردم، ظلم است.
وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً
برداشت یاد شده، از تعبیر «ظالمان»دربارۀ«گمراه گران» استفاده میشود.
7- ظالمان و گمراهکنندگان جامعه، مستحق نفریناند.
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً
8- نفرین بر ظالمان و گمراهکنندگان جامعه - پس از ناامیدی از هدایت آنان - کاری پسندیده و روا
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ ضَلاٰلاً
کلیدواژهها:
امید؛ انبیاء؛ بت؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قدرت؛ مال؛ نفرین؛ نوح(ع)؛ هدایت
مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نٰاراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَنْصٰاراً (25)
25
[آری]، آنان به سبب گناهانشان غرقه گشتند، و به آتشی [وصفناپذیر]درآورده شدند و برای خود جز خدا یاورانی نیافتند.
1- قوم نوح به خاطر ارتکاب خطاها و گناهان گوناگون غرق شدند.
مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا
«من»در «مِمّٰا» برای تعلیل است و جمع آمدن «خَطِیئٰاتِهِمْ» ، نشانۀ تعدد و گوناگونی خطاها و گناهان است.
2- شرک و بتپرستی، زمینهساز انواع گوناگون خطاها و گناهان است.
مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا
از اینکه در آیۀ شریفه، خطاها و گناهان قوم نوح، عامل هلاکت آنان دانسته شده - با آنکه آنان بتپرست و مشرک
بودند - مطلب یاد شده را میتوان استفاده نمود.
3- قوم نوح با آتشی بزرگ و وصفناپذیر پس از مرگ عذاب شدند.
فَأُدْخِلُوا نٰاراً
تنکیر «نٰاراً» یا برای افادۀ تفخیم است و یا برای بیان نوع خاصی از آتش است که وصفناپذیر میباشد.
4- وجود عذاب آتش، پس از مرگ و در عالم برزخ
فَأُدْخِلُوا نٰاراً
5- بتپرستی و ارتکاب خطاها و گناهان، از موجبات عذاب الهی در دنیا و عالم برزخ است.
مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نٰاراً
6- قوم بتپرست نوح، به هنگام غرق شدن و دچار گشتن به عذاب برزخی، هیچ یار و یاوری نداشتند.
فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْصٰاراً
7- قوم بتپرست نوح، معتقد به شفاعت و یاری رسانی معبودهایشان در برابر گرفتاریها و عذابها
فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْصٰاراً
8- محکومان به عذاب الهی، از هرگونه یار و یاوری نجاتبخشْ محروماند.
فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْصٰاراً
9- رهایی از عذاب الهی در دنیا و آخرت، جز با جلب رضای خداوند و با ارادۀ او ممکن نیست.
فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْصٰاراً
برداشت یاد شده، از تعبیر «مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (بدون خداوند) استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ بت؛ برزخ؛ رضای خدا؛ شرک؛ شفاعت؛ عذاب؛ غرق؛ قوم نوح؛ گناه؛ مرگ؛ نصرت
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً (26)
26
و نوح گفت: پروردگارا، از این کافران هیچ کس را بر روی زمین باقی مگذار.
1- درخواست نوح(ع) از درگاه پروردگار مبنی بر نابودی تمامی کافران و مشرکان حقناپذیر قوم خود و قطع نسل آنان
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً
واژۀ «دیار»، همواره پس از نفی قرار میگیرد و شامل همۀ انسانها میشود.
2- ناامیدی کامل نوح(ع) از ایمان آوردن قومش و نجات آنان از گمراهی شرک و بتپرستی
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً
3- کافران و بتپرستان حقناپذیر، مستحق نفرین و نابودیاند.
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً
4- نفرین علیه کافران و بتپرستان حقناپذیر - پس از ناامیدی از هدایت آنان - امری پسندیده و روا
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً
5- بتپرستی، کفر به خداوند است و بتپرستان از کافراناند.
لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً
برادشت یاد شده، به سبب این است که از بتپرستان، به کافران یاد شده است.
6- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ
کلیدواژهها:
امید؛ بت؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ فرزند؛ قوم نوح؛ کفر؛ نفرین؛ نوح(ع)؛ هدایت
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً (27)
27
زیرا اگر آنان را باقی گذاری بندگانت را گمراه میکنند و جز گناهکار و کفرپیشه نمیزایند.
1- تلاش مستمر قوم کافر و گمراهگر نوح، برای گمراه کردن مؤمنان و بندگان خدا
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ
2- حفظ دیانت بندگان خدا و صیانت آنان از گمراهی، فلسفۀ نفرین و درخواست نوح(ع) از خداوند، برای نابودی کامل قوم گمراهگر خود
لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً . إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ
3- تداوم حیات قوم کافر و گمراهگر نوح، موجب گمراهی بندگان خدا و مؤمنان میشد.
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ
4- در صورت تداوم حیات قوم کافر و گمراهگر نوح، تمامی فرزندان و نسل بعدی آنان، به کفر، نافرمانی خدا و تبهکاری روی میآوردند.
وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
«فاجر»به افراد نافرمان، معصیتکار و زناکار گفته میشود. در این آیه دو معنای اول و دوم مراد است.
5- به وجود آمدن فرزندان کافر و تبهکار در جامعه، فلسفۀ نفرین نوح(ع) علیه قوم کافر و گمراهگر خویش
وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
6- قوم نوح، مردمی کافر و تبهکار بودند
وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
تداوم حیات قوم نوح، موجب تولد فرزندان کافر و تبهکاری میشد. از این نکته استفاده میشود که خود آنان نیز چنین بودند.
7- دوراندیشی و آیندهنگری نوح(ع) و آگاهی کامل آن حضرت از وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعۀ خویش
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
8- نگرانی و احساس خطر نوح(ع)، دربارۀ به خطر افتادن ایمان مؤمنان و نسلهای آیندۀ جامعه، از سوی کافران حقناپذیر و گمراهگر قوم خود
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
9- تأثیرپذیری قوم نوح، از سران کفر و شرک و صاحبان زر و زور جامعه
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً ... یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
10- تأثیر عمیق و سرنوشتساز گروههای پرنفوذ و قدرتمند اجتماعی، همچون صاحبان زر و زور، در فرهنگ و باورهای دینی جامعه
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مٰالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّٰ خَسٰاراً ... یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
11- عذاب و کیفر الهی در دنیا حکمتآمیز است.
مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا ... رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً . إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
12- گمراه کردن مردم، از موجبات نزول عذاب الهی در دنیا
رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ ... إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً
13- صالح بن میثم گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: نوح(ع) هنگامی که قوم خود را دعوت میکرد از کجا آگاه بود که اولاد آن قوم، غیر از بدکار و کافر به دنیا نمیآیند؛ امام فرمود: آیا سخن خداوند را به نوح نشنیدهای که فرمود: (أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ ) ».
کلیدواژهها:
امامت؛ جامعه؛ حیات؛ دین؛ ضلالت؛ عذاب؛ فرزند؛ قدرت؛ قوم نوح؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ نفرین؛ نوح(ع)
رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ لاٰ تَزِدِ اَلظّٰالِمِینَ إِلاّٰ تَبٰاراً (28)
28
پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را و هر کسی را که با ایمان به خانهام درآید، و مردان و زنان مؤمن را بیامرز، و ستمکاران را جز هلاکت نیفزای.
1- آمرزشخواهی نوح(ع)، از درگاه پروردگار برای خویش
رَبِّ اغْفِرْ لِی
2- ربوبیتخداوند، مقتضیآمرزشخواهی از او است.
رَبِّ اغْفِرْ لِی
3- آمرزشخواهی نوح(ع)، از درگاه الهی برای پدر و مادر خود
رَبِّ اغْفِرْ ... وَ لِوٰالِدَیَّ
4- آمرزشخواهی نوح(ع)، از درگاه الهی برای اعضای مؤمن خاندان خویش
رَبِّ اغْفِرْ لِی ... وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً
5- ایمان نیاوردن برخی از اعضای خاندان نوح(ع)
وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً
مطلب یاد شده، از قید «مُؤْمِناً» استفاده میشود.
6- آمرزشخواهی نوح(ع)، از درگاه الهی برای همۀ مردان و زنان مؤمن در طول تاریخ
رَبِّ اغْفِرْ لِی ... وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
7- مقدم داشتن خویش بر پدر و مادر و آنان بر اعضای خانواده و اینان بر دیگر زنان و مردان مؤمن در آمرزشخواهی از
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 388؛ نورالثقلین، ج 5، ص 425، ح 30.
درگاه الهی، کاری پسندیده و شایسته
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
8- همۀ انسانها در تمامی سطوح ایمانی - حتی پیامبران - نیازمند آمرزش الهیاند.
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
9- تواضع و فروتنی پیامبران و دوری آنان از خودپسندی و عجب، در قبال عبادت و تلاش مستمر خویش در راه خدا و اصلاح جامعه
إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهٰاراً ... رَبِّ اغْفِرْ لِی
10- پدر و مادر نوح(ع) مؤمن بودند.
وَ لِوٰالِدَیَّ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که نوح(ع) در دعای خود دربارۀ غیر پدر و مادر، قید مؤمن بودن را آورده؛ ولی پدر و مادر خویش را بدون این قید یاد کرده است.
11- ایمان، از شرایط آمرزش گناهان
رَبِّ اغْفِرْ لِی ... وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
12- دعا و آمرزشخواهی برای پدر و مادر، اعضای خانواده و عموم مردان و زنان مؤمن، عملی پسندیده و شایسته
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ ... وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
13- درخواست نوح(ع) از درگاه الهی، مبنی بر افزودن هلاکت و بدبختی ستمگران حقناپذیر
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ تَبٰاراً
«تبار»، به معنای هلاکت و نابودی است.
14- شرک، بتپرستی و گمراهگری، ظلم است.
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ تَبٰاراً
مطلب یاد شده، از تعبیر«ظالمان»دربارۀ بتپرستان و گمراهکنندگان بهدست میآید.
15- ظالمان حقناپذیر، مستحق نفرین و نابودیاند.
وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ تَبٰاراً
16- توأم کردن آمرزشخواهی برای مؤمنان با نفرین به ظالمان در نیایش و دعا به درگاه الهی، کاری پسندیده و شایسته است.
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ ... وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ تَبٰاراً
17- مؤمنان نمیتوانند در برابر جامعۀ
خویش بیتفاوت باشند؛ بلکه باید برای دوستان و همکیشان خود، خیرخواه و نسبت به کافران و دشمنانِ اصلاحناپذیر، آرزوی نابودی کنند.
رَبِّ اغْفِرْ لِی ... وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ لاٰ تَزِدِ الظّٰالِمِینَ إِلاّٰ تَبٰاراً
برداشت یاد شده، از دعای خیر نوح(ع) برای مؤمنان و نفرین علیه کافران و دشمنان دعوتش، استفاده میشود.
18- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ اغْفِرْ لِی
19- ابوشعیب خراسانی از امام رضا(ع) روایت کرده ... که فرمود: مسجد کوفه خانۀ نوح(ع) است ... دعای نوح در آنجا این بوده است که گفت: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً» . ابوشعیب گفت: به امام(ع) عرض کردم: نوح(ع) از والدینش چه کسی را قصد کرده؟ فرمود:
آدم و حوّا را».
کلیدواژهها:
استغفار؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ تواضع؛ حق؛ خانواده؛ دشمنی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ زن؛ شرک؛ ظلم؛ عبادت؛ عمل؛ قوم نوح؛ کفر؛ مرد؛ مغفرت؛ نفرین؛ نوح(ع)؛ والدین
1) 1) . بحارالأنوار، ج 97، ص 262، ح 14.
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اِسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ اَلْجِنِّ فَقٰالُوا إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً (1)
1 بگو: به من وحی شده است که گروهی از جنیان [به قرائت من] گوش داده و گفتهاند: ما قرآنی شگفتآور شنیدهایم.
1- گوش فرا دادن گروهی از جنیان، به قرائت قرآن پیامبر(ص)
قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ
واژۀ «نَفَرٌ» به گروهی متشکل از سه تا هفت یا ده نفر از مردان اطلاق میشود. (مصباحالمنیر)
2- پیامبر(ص)، از راه وحی به استماع جن نسبت به قرآن آگاه شد.
قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ
3- پیامبر(ص)، مأمور اعلام مواضع گروههای جنی در برابر قرآن و رهنمودهای آن
قُلْ
4- قرآن، دارای مطالب و موضوعاتی اعجاببرانگیز و شگفتآور
قُرْآناً عَجَباً
5- قرآن، قابل درک و فهم برای جن
إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً
6- جن، دارای شعور و قدرت شنوایی و آشنا به زبان انسانها و تشخیص دهندۀ حق از باطل در معارف الهی و دینی
اِسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقٰالُوا إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً
7- جن، متشکل از مردان و زنان
اِسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ
برداشت یاد شده، با توجه به معنای «نَفَرٌ» (گروهی از
مردان متشکل از سه تا ده نفر) میباشد؛ زیرا لازمۀ وجود مردان در هر دسته و نوعی از موجودات، وجود زنان در میان آنان است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ باطل؛ بسمله؛ تلاوت؛ جن؛ حق؛ رحمت؛ سخن؛ شعور؛ قرآن؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ وحی
یَهْدِی إِلَی اَلرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً (2)
2
که به سوی خیر و صلاح هدایت میکند، از این رو به آن ایمان آوردیم، و هرگز کسی را برای پروردگارمان شریک قرار نمیدهیم.
1- قرآن، راهنمای خلق به خیر و صلاح در دیدگاه جنیان
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ
«رشد»به معنای خیر و صلاح است. (مصباحالمنیر)
2- توانایی جنیان بر تشخیص راه خیر و صلاح و راه شر و فساد
إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً . یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ
3- قرآن، راهنمای انسانها به راه حق و درستی
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ
«رشد»به معنای رسیدن به حق نیز آمده است.
4- ایمان آوردن گروهی از جنیان به قرآن، با شنیدن آن
إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً . یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ
5- راهنما بودن قرآن به خیر و صلاح باعث ایمان آوردن گروهی از جنیان به آن
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ
تفریع «فَآمَنّٰا» بر «یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ» بیانگر مطلب یاد شده است. یعنی، چون قرآن به رشد هدایت میکند، ما به آن ایمان آوردیم.
6- راهنما بودن قرآن به راه خیر و صلاح، مقتضی ایمان به آن است.
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ
7- اعتقاد جنیان استماع کنندۀ قرآن، به ربوبیت یگانۀ خدا و دوری آنان از شرکورزی به او
وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً
8- عقیده به شریک داشتن خدا، در تضاد
با ایمان به قرآن
فَآمَنّٰا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جنیان پس از درک هدایتگری قرآن، دو نکته را با هم بر این درک تفریع کردند: 1- ایمان به قرآن، 2- شریک نگرفتن برای خدا.
9- راهنما بودن قرآن از سوی خداوند، مقتضی شرک نورزیدن و شریک ندانستن هیچ کس برای او است.
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً
10- شرک، عقیدهای نادرست و ضد رشد
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ ... وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً
تصریح جنیان به این مطلب که ما به خدا شرک نمیورزیم - پس از پی بردن به راهنما بودن قرآن بهسوی رشد و درستی - میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
11- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً
کلیدواژهها:
ایمان؛ باطل؛ جن؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ قرآن؛ هدایت
وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اِتَّخَذَ صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً (3)
3
و اینکه مقام پروردگارمان بلند است؛ نه همسری بر گرفته است و نه فرزندی.
1- خداوند، دارای شأن و مقام متعالی و برتر در عالم هستی
وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا
«جَدُّ» ، به معنای جلال و عظمت است. (الصحاح)
2- خدا، نه دارای همسر است و نه فرزند.
مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً
3- قرآن، بازگوکنندۀ شأن و منزلت برتر خداوند، در عالم هستی و بیانگر یکتایی او و بطلان شرک
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ ... وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً
4- همسرگزینی و فرزندداری، دون شأن و منزلت والای خداوند است.
وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً
5- ایمان و اعتراف گروهی از جنیان به ربوبیت خدا پس از شنیدن آیات قرآن
وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً
6- وجود عقاید شرکآمیز در میان جنیان
وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً
7- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسما و صفات؛ ایمان؛ تنزیه؛ توحید؛ جن؛ رب /اسما و صفات؛ شرک؛ فرزند خدا؛ قرآن
وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اَللّٰهِ شَطَطاً (4)
4
و اینکه سفیه ما دربارۀ خدا سخن ناروا میگفت.
1- اعتراف گروه ایمانآوردۀ جن، به سفاهت و کمخردی مشرکانشان
وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اللّٰهِ شَطَطاً
2- شرک و عقیده به همسرگزینی و فرزندداری خداوند، عقیدهای سفیهانه و به دور از خرد
وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اللّٰهِ شَطَطاً
3- سخن نسنجیده و نابجا دربارۀ خداوند، نشانۀ سفاهت و کمخردی است.
وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اللّٰهِ شَطَطاً
«شطط»به سخن ظالمانه و به دور از حق گفته میشود.
(مفردات راغب)
4- جن، دارای عقل و در معرض سفاهت و کمخردی
وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اللّٰهِ شَطَطاً
کلیدواژهها:
اقرار؛ جن؛ سخن؛ سفاهت؛ شرک؛ عقل؛ فرزند خدا
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً (5)
5
و اینکه ما گمان میکردیم که جن و انس هرگز بر خدا دروغ نمیبندند.
1- گروه ایمانآوردۀ جن، دروغ بستن بر خداوند را از سوی انس و جن، امری ناممکن و بعید میدانستند.
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
2- آگاهی و اعتراف گروه ایمانآوردۀ جن،
به دروغ بودن شرک، همسرگزینی و فرزندداری خداوند
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
3- جن، پیش از نزول قرآن، از دروغ و ساختگی بودن شرک، همسرگزینی و فرزندداری خداوند آگاه نبودند.
إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً ... وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
4- امکان آگاهی جن از اندیشهها، عقاید و رفتار انسانها
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
5- دروغ گفتن برخی از انسانها و جن دربارۀ خداوند
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
6- شریک داشتن خداوند و همسر و فرزند گزیدن او، کذب محض و ساختۀ ذهن انس و جن است.
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
کلیدواژهها:
ازدواج؛ افترا؛ اقرار؛ انسان؛ جن؛ جهل؛ دروغ؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ فرزند خدا
وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ اَلْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ اَلْجِنِّ فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً (6)
6
و اینکه مردانی از انسیان به مردانی از جنّیان پناه میبردند، و بر طغیان آنها میافزودند.
1- برخی از مردان بنیآدم، به گروهی از مردان جنی پناه میبردند.
وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ
2- درنگاه برخی ازانسانها، گروهی از جن توانا بر حل مشکلات بشر و پناهگاهی امن در مواقع ترس و اضطراب
وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ
پناه بردن به کسی و جایی، در وقتی است که انسان با مشکلی سخت و مسائلی وحشتناک و اضطرابآور روبهرو شده باشد.
3- جنیان، پناهگاهی امن در وقت اضطرار و کارساز برای حل مشکلات بشر نیستند.
وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ
برداشت یاد شده، با توجّه به این نکته است که مسأله پناه بردن انسانها به جن، در ردیف کارهای باطل و بیحقیقتی قرار
گرفته که به عنوان عمل سفیهانه محکوم شده است؛ مانند شریک و فرزند داشتن خدا و ... .
4- پناه بردن برخی از مردان در مشکلات و اضطرابها به گروهی از مردان جن، بر سفاهت و سبکسری جن میافزود.
فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً
«رهق» در معانی سفاهت، گناه و عمل زشت، کذب و ظلم به کار میرود؛ در برداشت یاد شده معنای اول در نظر گرفته شده است گفتنی است دربارۀ ضمیر فاعلی و ضمیر «هم»در «فَزٰادُوهُمْ» ، دو احتمال هست: 1- ضمیر فاعلی به رجال انس و ضمیر «هم»به رجال جن باز گردد؛ 2- عکس صورت اول.
برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
5- پناه بردن برخی از انسانها به جن، موجب افزایش گناه و زشتکاری جن بود.
فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً
در برداشت یاد شده «رهق» به معنای گناه و فعل قبیح گرفته شده است.
6- پناه بردن گروهی از مردان در مشکلات و اضطرابها به برخی از مردان جن، بر طغیان، گناه و زشتکاری آن گروه میافزود.
فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً
برداشت یاد شده و بعدی، مبتنی بر این نکته است که ضمیر فاعلی «فَزٰادُوهُمْ» به رجال جن و ضمیر «هم»به رجال انس بازگردد.
7- پناه بردن گروهی از مردان در مشکلات و اضطرابها به برخی از مردان جن، موجب فزونی ظلم، سفاهت و سبکسری آن گروه میشد.
فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً
8- جن، موجودی متشکل از دو جنس مرد و زن
کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ
9- پناه بردن به جنیان و استمداد از آنان، کاری ناپسند و مردود در نگاه وحی
کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً
10- زراره گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا:
کلیدواژهها:
انسان؛ جن؛ سفاهت؛ عمل؛ کهانت؛ گناه؛ نصرت
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اَللّٰهُ أَحَداً (7)
7
و اینکه آنها همان گونه که شما پنداشتهاید، پنداشتهاند که خدا هرگز کسی را [به رسالت] مبعوث نخواهد کرد.
1- گروهی از جن، منکر قیامت و رستاخیزاند.
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ أَحَداً
2- مؤمنان جن، دیگران را از انکار قیامت و رستاخیز از سوی برخی از انسانها آگاه ساختند.
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ أَحَداً
3- انکار قیامت از سوی جن و انس، مبتنی بر ظن و گمان است؛ نه علم و یقین.
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ أَحَداً
از به کار رفتن مادۀ «ظن»در این آیه و آیات مشابه، در مورد نفی و انکار قیامت، مطلب یاد شده استفاده میشود.
4- جن، همچون انسان، دارای تکلیف و مورد بازخواست خدا و کیفر و پاداش در قیامت
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ أَحَداً
برداشت یاد شده با توجه به این است که مبعوث شدن انسانها در قیامت، برای حسابرسی و کیفر و پاداش است.
5- قیامت و رستاخیز، از اصول اعتقادی مشترک میان انسان و جن
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللّٰهُ أَحَداً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ جن؛ رسالت؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر
وَ أَنّٰا لَمَسْنَا اَلسَّمٰاءَ فَوَجَدْنٰاهٰا مُلِئَتْ حَرَساً شَدِیداً وَ شُهُباً (8)
8
و اینکه ما خواستیم بر آسمان دست یابیم ولی آن را پر از نگهبانان نیرومند و شهابها یافتیم.
1- تلاش مؤمنان جن، به منظور تماس با آسمان و دسترسی به اخبار آن
وَ أَنّٰا لَمَسْنَا السَّمٰاءَ
2- توانایی جن، بر تماس با آسمان
وَ أَنّٰا لَمَسْنَا السَّمٰاءَ
3- آسمان، مملو از نگهبانان نیرومند و شهابها
فَوَجَدْنٰاهٰا مُلِئَتْ حَرَساً شَدِیداً وَ شُهُباً
4- نگهبانان و شهابها، از هنگام نزول آیات قرآن، مانع استراق سمع جن از آسمان شدند.
وَ أَنّٰا لَمَسْنَا السَّمٰاءَ فَوَجَدْنٰاهٰا مُلِئَتْ حَرَساً شَدِیداً وَ شُهُباً
آیۀ بعد (فمن یستمع الآن یجد له شهاباً رصداً)، قرینه است بر این که جنیان از استراق سمع از آسمان، از وقت نزول قرآن و استماع آن، منع شده بودند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ جن؛ شهاب؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ نگهبانی
وَ أَنّٰا کُنّٰا نَقْعُدُ مِنْهٰا مَقٰاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ اَلْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهٰاباً رَصَداً (9)
9
و اینکه ما قبلاً [برای استراق سمع] در نشستنگاههایی از آسمان مینشستیم، امّا اکنون هر که بخواهد استماع کند، شهابی را در کمین خود مییابد.
1- در کمین نشستن جن در آسمان برای استراق سمع، پیش از نزول قرآن
وَ أَنّٰا کُنّٰا نَقْعُدُ مِنْهٰا مَقٰاعِدَ لِلسَّمْعِ
2- آگاهی و دسترسی جن از اطلاعات و اخبار موجود در آسمان، پیش از نزول قرآن
وَ أَنّٰا کُنّٰا نَقْعُدُ مِنْهٰا مَقٰاعِدَ لِلسَّمْعِ
3- جن، از هنگام نزول قرآن، برای همیشه از استراق سمع از آسمان، با مانع شهابها روبهرو شده و با آن، مورد هدف قرار میگرفتند.
فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهٰاباً رَصَداً
4- استراق سمع جن از آسمان، موجب نابودی آنان خواهد شد.
فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهٰاباً رَصَداً
کلیدواژهها:
آسمان؛ استراق سمع؛ جن؛ قرآن؛ گوش
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً (10)
10
و اینکه ما نمیدانیم آیا برای کسانی که در زمینند شرّی اراده شده یا پروردگارشان برایشان خیری خواسته است؟
1- تردید مؤمنان جن در شناخت خیر و یا شر بودن ممنوعیت آنان از استراق سمع آسمان برای اهل زمین
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
مقصود از«رشد»در این آیه - به قرینۀ مقابلۀ آن با«شر» - خیر و صلاح است.
2- ناتوانی مؤمنان جن، از درک صحیح تقدیر الهی در ممنوعیت آنان از استراق سمع آسمان
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
3- محرومیت جن از شناخت مقدّرات الهی، دربارۀ اهل زمین پس از ممنوعیت آنان از استراق سمع آسمان
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
4- ممنوعیت جن از استراق سمع آسمان، در جهت خیر و صلاح اهل زمین است.
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
آیۀ دوم - که گویای هدایتگری قرآن به سوی رشد و درستی است - قرینه است براین که خداوند با نزول قرآن، خیر و صلاح بشر را اراده کرده و در این راستا جن را، از استراق سمع آسمان ممنوع ساخته است.
5- تردید جن پس از ممنوع شدن از استراق سمع آسمان، در شناخت تقدیر الهی دربارۀ اهل زمین و خیر و رشد بودن آفرینش آنها *
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که ممنوعیت جن از استراق سمع آسمان، ظرف زمان برای پیدایش این سؤال باشد که خداوند، برای چه منظوری اهل زمین را آفرید؛ نه این که به چه هدفی آنان از استراق سمع، ممنوع شدند؟
6- رعایت ادب، از سوی جن نسبت به خداوند
وَ أَنّٰا لاٰ نَدْرِی أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
برداشت یاد شده، از آمدن فعل مجهول دربارۀ شرّ و نسبت ندادن آن به خداوند از یک سو و نسبت دادن خیر به خداوند از سوی دیگر، بهدست میآید.
7- اهل زمین، تحت ربوبیت خداوند
أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ ... رَبُّهُمْ
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
أَمْ أَرٰادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً
کلیدواژهها:
ادب؛ استراق سمع؛ انسان؛ جن؛ جهل؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ شر؛ شک؛ عجز؛ هدایت
وَ أَنّٰا مِنَّا اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنّٰا دُونَ ذٰلِکَ کُنّٰا طَرٰائِقَ قِدَداً (11)
11
و اینکه برخی از ما شایستهاند و برخی جز اینند؛ ما دارای مسلکهایی گوناگونیم.
1- جنیان، دو دستهاند: افراد خوش طینت و متمایل به خیر و صلاح و افراد بدسرشت و متمایل به شرّ و فساد.
وَ أَنّٰا مِنَّا الصّٰالِحُونَ وَ مِنّٰا دُونَ ذٰلِکَ
2- راه یابی صلاح و فساد و خیر و شر در میان جن
وَ أَنّٰا مِنَّا الصّٰالِحُونَ وَ مِنّٰا دُونَ ذٰلِکَ
3- جنیان،دارایمسلکها و عقایدگوناگون
کُنّٰا طَرٰائِقَ قِدَداً
«طَرٰائِقَ» (جمع «طریقة») به معنای راه و «قدد»(جمع «قد») به معنای بریده شده است. یعنی ما دارای مسلکهای مختلف هستیم.
کلیدواژهها:
جن؛ صالحان
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اَللّٰهَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً (12)
12
و اینکه ما میدانیم که هرگز نمیتوانیم در زمین خدا را ناتوان سازیم، و هرگز نمیتوانیم با فرار، از سلطۀ او خارج شویم.
1- اعتراف مؤمنان جن، به ناتوانی جن از عاجز ساختن خداوند و حرکت در جهت خلاف مقررات الهی
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللّٰهَ فِی الْأَرْضِ
2- اعتراف مؤمنان جن، به ناتوانی جن از فرار از سیطرۀ الهی و ناتوان ساختن خداوند از دستیابی به آنان
وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً
3- جنیان، ساکنان زمیناند.
لَنْ نُعْجِزَ اللّٰهَ فِی الْأَرْضِ
4- خداوند، دارای قدرت مطلق و شکستناپذیر
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللّٰهَ فِی الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً
کلیدواژهها:
اللّه؛ جن؛ زمین؛ سلطه؛ عجز؛ علم؛ قدرت؛ قرآن؛ نزول قرآن
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا اَلْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلاٰ یَخٰافُ بَخْساً وَ لاٰ رَهَقاً (13)
13
و اینکه ما وقتی آن رهنمود (قرآن) را شنیدیم به آن ایمان آوردیم؛ پس هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از کاستی [حقِخویش] بیم دارد و نه از این که [بر او ] ستم رود.
1- برخی از افراد جن، به مجرد شنیدن آیات هدایتبخش قرآن، به آن ایمان آوردند.
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا الْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ
مقصود از «الْهُدیٰ» - به قرینۀ آیۀ «فَقٰالُوا إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً .
یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ ...» - هدایت قرآن کریم است.
2- قرآن، کتاب هدایت است.
اَلْهُدیٰ
3- هادی و راهنما بودن قرآن، فلسفۀ ایمان آوردن جن
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا الْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ
4- در دیدگاه مؤمنان جن، ایمان آورندگان به ربوبیت خدای یکتا، از نقصان حق خویش و یا ستم شدن در مجازات، بیم نداشته و در اماناند.
فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلاٰ یَخٰافُ بَخْساً وَ لاٰ رَهَقاً
«رهق»در معانی«سفاهت»، «گناه»، «کذب»و«ظلم» به کار میرود؛ و در این آیه معنای اخیر مراد است.
5- پاداش مؤمنان، عادلانه و بیکم و کاست داده میشود.
فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلاٰ یَخٰافُ بَخْساً وَ لاٰ رَهَقاً
6- ایمان به قرآن، ایمان به خدا و انکار
آن، کفر به او است.
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا الْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ
برداشت یاد شده، از تبدیل و تغییر ایمان به قرآن (آمنّا به)، به ایمان به خداوند (یؤمن بربّه) استفاده میشود.
7- جن، دارای قدرت شنوایی و تشخیص حق از باطل در معارف الهی
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا الْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ
8- جن، موجودی مکلف و مسؤول و مورد مجازات الهی در آخرت
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا الْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ ... فَلاٰ یَخٰافُ بَخْساً وَ لاٰ رَهَقاً
9- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جن؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ عدل؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ گوش؛ هدایت
وَ أَنّٰا مِنَّا اَلْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً (14)
14
و اینکه برخی از ما فرمانبردار و برخی از ما ستمکارند؛ پس کسانی که فرمانبردارند، اینانند که در جستوجوی خیر و صلاحند.
1- جنیان دو دستهاند: مسلمان هدایت یافته و کافران ظالم و منحرف از مسیر حق
وَ أَنّٰا لَمّٰا سَمِعْنَا الْهُدیٰ آمَنّٰا بِهِ ... وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقٰاسِطُونَ
«قسط» (مصدر«قاسطون»)، به معنای جور است.
(مقاییساللغة)
2- جن، وظیفهدار ایمان به قرآن و تسلیم در برابر تعالیم آن
وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ
3- لزوم تسلیم در برابر تعالیم قرآن
وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ
4- تسلیم نشدن در برابر تعالیم قرآن، ظلم و انحراف از مسیر حق است.
وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقٰاسِطُونَ
با توجه به مقابلۀ «قاسطون»با«مسلمون»مطلب یاد شده استفاده میشود.
5- عدالتخواهی و حقطلبی، از اوصاف مسلمانان پیرو قرآن و ظلم و انحراف از
مسیر حق، از اوصاف کافران
وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقٰاسِطُونَ
با توجه به معنای«قسط»(جور) و نیز تقابل«قاسطون»با «مسلمون»، مطلب یاد شده به دست میآید.
6- مؤمنان به قرآن، به راه حق و درستی دست یافتهاند.
فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جن؛ حق؛ ظلم؛ عدل؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ نزول قرآن؛ هدایت
وَ أَمَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً (15)
15
و امّا ستمکاران، سرانجام هیزم جهنّم خواهند بود.
1- ظالمان و منحرفان از حق، هیزم جهنماند.
وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً
2- ظالمان و منحرفان از حق، مردمی حقیر و فاقد ارزشهای انسانی در پیشگاه خداوند
وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً
«حطب»، به معنای چوب خشک و هیزم است. تشبیه ظالمان و منحرفان از حق به آن، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
3- ظلم و انحراف از مسیر حق، از موجبات دوزخی شدن
وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً
4- ظالمان و حقناپذیران جن، همچون انسانها، به عذاب دوزخ گرفتار خواهند شد.
وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً
5- قیامت و عذاب آن برای جن، جسمانی است.
وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً
کلیدواژهها:
آتش؛ جن؛ جهنم؛ ظلم؛ کفر
وَ أَنْ لَوِ اِسْتَقٰامُوا عَلَی اَلطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً (16)
16
و [بگو: به من وحی شده است] که اگر آنان بر طریق [حق] استوار باشند، آبی فراوان به آنان ارزانی میداریم (آنها را در رفاه قرار میدهیم)؛
1- پیامبر(ص)، مأمور اعلام فایده و نقش ایمان و پایداری بر طریق حق و راه توحید
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
جملۀ «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا ...» عطف بر «أَنَّهُ اسْتَمَعَ ...» است؛ یعنی، «قل اوحی إلی ألواستقاموا...». گفتنی است که مقصود از «طریقة»، به قرینۀ آیات قبل و بعد راه ایمان و اسلام و پیروی از آیین توحید است.
2- پایبندی بر ایمان و دینداری، موجب نزول باران و فراهم آمدن آب فراوان
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
3- استواری بر ایمان و دینداری، موجب وفور نعمت و برکت و رفاه عالی است.
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
4- تأثیر مثبت بیان فواید و نتایج ایمان و دینداری در گرایش بیشتر مردم به دین
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
مأموریت پیامبر(ص) به بیان فواید دین، بیانگر مطلب یاد شده است.
5- بیان فواید و نتایج ایمان و دینداری، از روشهای هدایتی و تبلیغی قرآن
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
6- تأثیر و نقش اساسی استقامت و پایداری بر مواضع دینی، در به ثمر نشستن ایمان و دینداری
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
7- تأثیر عقاید و رفتار انسانها، در تحولات طبیعت
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً
کلیدواژهها:
آب؛ استقامت؛ ایمان؛ باران؛ برکت؛ دین؛ رسالت؛ رفاه؛ طبیعت؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذٰاباً صَعَداً (17)
17
تا بدین وسیله آنان را بیازماییم. و هر کس از یاد پروردگارش اعراض کند، [خدا]او را به عذابی سخت درمیآورد.
1- رفاه بر آمده از ایمان و دینداری، عرصۀ آزمایش انسانها از سوی خداوند
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً . لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
2- رفاه و نعمتها، از ابرازهای آزمایش الهی
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
3- مؤمنان پایدار و استوار در طریق دین، در معرض آزمایش الهیاند.
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ ... لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
4- رویگردانی از یاد خدا، موجب عذاب سخت و شدید الهی است.
وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذٰاباً صَعَداً
«صعد»، به معنای شدید و سخت است.
5- رفاه و وفور نعمت، زمینهساز غفلت از یاد خداوند
لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً ... وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ
مطرح شدن اعراض و غفلت از یاد خدا - پس از یادآوری رفاه و وفور نعمت - نشانگر حقیقت یاد شده است.
6- لزوم یاد خدا، در رفاهمندی و برخورداری از نعمتها
لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً ... وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذٰاباً صَعَداً
7- ذکر دائم خداوند، موجب قبولی و پیروزی در آزمایشهای الهی است.
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذٰاباً صَعَداً
جملۀ «وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ ...» در حقیقت توصیۀ به یادآوردن نام و یاد خدا در دلها است. این توصیه - پس از طرح مسأله آزمایش انسانها - میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
8- ربوبیت خداوند، مقتضی یاد دائم او در دلها است.
وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ
9- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ
کلیدواژهها:
استقامت؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ عذاب؛ غفلت؛ نعمت
وَ أَنَّ اَلْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اَللّٰهِ أَحَداً (18)
18
و اینکه مساجد مختصّ خداست، پس [در آنها] هیچ کس را با خدا نخوانید.
1- مسجدها و معبدها، باید تنها به عبادت خداوند اختصاص داشته باشد.
وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ
«مساجد»(جمع«مسجد») به معنای محلهایی است که برای سجده و عبادت خدا، بنا شده است.
2- پیامبر(ص)، مأمور اعلام فلسفۀ وجودی مساجد و معابد
وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ
جملۀ «أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ» ، عطف بر «أَنَّهُ اسْتَمَعَ ...» است؛ یعنی، «قل اوحی إلی أن المساجد لله ...».
3- هیچ کس جز خداوند، نباید در مساجد و معابد مورد پرستش قرار گیرد.
فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً
تفریع جملۀ «فَلاٰ تَدْعُوا ...» بر «أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ» ، میرساند که نهی از دعا و عبادت غیرخدا، مربوط به مساجد است.
4- عبادت و سجده، اختصاص به خدا دارد و تنها او شایستۀ آن است.
وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً
اختصاص یافتن محلهای سجده و عبادت به خداوند، بیانگر آن است که خود سجده و عبادت، به او اختصاص دارد.
5- سجده و عبادت برای غیر خدا، شرک و حرام است.
وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً
6- یونسبنیعقوبگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: ... ملعون است، ملعون است، آنکسکه به مساجد احترام نگذارد؛ ای یونس! میدانی چرا خداوند حق مساجد را بزرگ دانسته و آیۀ «وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً» را نازل فرموده است؟ زیرا یهود و نصارا وقتی به معابد خود میرفتند، به خدای تعالی شرک میورزیدند. پس خداوند سبحان به پیامبر اسلام(ص) دستور داد که خدا را در مساجد به وحدانیت بخوانند و عبادت کنند».
1) 1) . بحارالأنوار، ج 73، ص 355، ح 21؛ کنزالفوائد، ص 64.
7- حماد بن عیسی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: هفت موضع [از بدن] است که فرض شده که سجده بر آنها قرار گیرد و آن همان مواضعی است که خداوند در کتاب خود ذکر کرده و فرموده است: «وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً» و آن مواضع پیشانی، کف دستها، سر زانوها، و انگشتِ شست [پاها] است».
وَ أَنَّهُ لَمّٰا قٰامَ عَبْدُ اَللّٰهِ یَدْعُوهُ کٰادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً (19)
19
و اینکه وقتی بندۀ خدا به پای ایستاده او را میخوانْد، نزدیک بود بر او ازدحام کنند.
1- برپا ایستادن پیامبر(ص) در آغاز بعثت، برای عبادت و اقامۀ نماز به صورت علنی و آشکارا
وَ أَنَّهُ لَمّٰا قٰامَ عَبْدُ اللّٰهِ یَدْعُوهُ
مقصود از «عَبْدُ اللّٰهِ» ، پیامبراسلام(ص) است و مراد از دعا در جملۀ «یَدْعُوهُ» نماز و عبادت میباشد.
2- پیامبر(ص)، بندۀ حقیقی و خالص خداوند
عَبْدُ اللّٰهِ
3- بندگی خدا، از مهمترین ازرشها و برجستهترین اوصافانسانها درنگاهوحی
قٰامَ عَبْدُ اللّٰهِ یَدْعُوهُ
یاد کردن از پیامبر(ص) - که برترین و مقرّبترین انسانها است - با وصف «عَبْدُ اللّٰهِ» ، میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
4- ازدحام کافران و مشرکان در اطراف پیامبر(ص)، برای مشاهدۀ عبادت و نماز آن حضرت
کٰادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً
«لبدة»جمع «لبد»و به معنای ازدحام و تراکم است یعنی «کادوا یکون علیه متراکمین». و دربارۀ مرجع ضمیر فاعلی «کٰادُوا» و «یَکُونُونَ» دو احتمال است: 1 - مشرکان و کافران مکه 2- مؤمنان جن. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
5- عبادت و نماز پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، امری شگفتآور و جذاب برای کافران و مشرکان
کٰادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً
1) 1) . کافی، ج 3، ص 312، ح 8؛ نورالثقلین، ج 5، ص 440، ح 40.
6- ازدحام جن در اطراف پیامبر(ص)، برای مشاهدۀ عبادت و نماز آن حضرت
کٰادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که ضمایر «کٰادُوا یَکُونُونَ» به جن بازگردد.
7- عبادت و نماز پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، امری شگفتآور و جذاب برای جن
کٰادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً
8- کلبی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: برای محمد(ص) چند نام در قرآن هست؟ گفتم دو یا سه نام. فرمود:
ای کلبی! برای رسولخدا(ص) در قرآن ده نام است، ... [یکی از آن نامها عبداللّه است. خداوند میفرماید:] «و لما قام عبد الله کادوا یکونون علیه لبدا ...»».
قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً (20)
20
بگو: من فقط پروردگار خود را میخوانم و هیچ کس را با او شریک نمیسازم.
1- پیامبر(ص)، مأمور بیان علنی مواضع اعتقادی خویش برای همگان
قُلْ
2- پیامبر(ص)، تنها خدا را میخواند و به عبادت او میپرداخت.
إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّی
3- پیامبر(ص)، هیچ کس را به عنوان شریک خدا نپذیرفت.
وَ لاٰ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً
4- توحید و نفی شرک، اساس و محور دعوت پیامبر(ص)
قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً
5- ربوبیت بیهمتای خداوند، مقتضی انحصار خواندن و عبادت به او است.
قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً
کلیدواژهها:
تبلیغ؛ تکلیف؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)
1) 1) . بصائرالدرجات، ص 512، ح 26؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 101، ح 39.
قُلْ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً (21)
21
بگو: من برای شما هیچ سود و زیانی را در اختیار ندارم.
1- پیامبر(ص)، مأمور بیان قلمرو رسالت خویش به مردمان
قُلْ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ
2- هدایت شدن یا گمراه گشتن مردمان، خارج از قلمرو توانایی پیامبر(ص)
قُلْ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً
«ضر»مقابل«نفع»و«رشد»مقابل«غی»است و در آیه، هر یک از آن دو قرینه برای حذف مقابلش باشد بنابر این، تقدیر آیه چنین میشود: «قل إنی لا أملک لکم ضرا و لا نفعا و لا املک لکم رشدا و لا غیا».
3- پیامبر(ص)، مالک نفع و ضرر و سود و زیان مردمان نیست.
قُلْ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً
4- سود و زیان و هدایت شدن و یا گمراه گشتن انسانها، تنها به دست خداوند است.
قُلْ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً
آیۀ بعد - که در آن از ناتوانی پیامبر(ص) در برابر خداوند مطرح شده است - قرینه است بر این که اعلام مالک نبودن پیامبر(ص) نسبت به سود و زیان و هدایت شدن و گمراه گشتن انسانها، بیانگر انحصار این مالکیت برای خداوند است.
کلیدواژهها:
انسان؛ تبلیغ؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ ضرر؛ ضلالت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اَللّٰهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً (22)
22
بگو: هرگز کسی مرا در برابر خدا حراست نمیکند و هرگز پناهگاهی جز او نمییابم.
1- پیامبر(ص)، مأمور اعلام مصونیت نداشتن خویش در برابر عذاب الهی در صورت نافرمانی
قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ
2- هیچ کس - حتی پیامبران - در صورت نافرمانی، از عذاب الهی مصون نبوده و کسی قادر به رهایی خویش از آن نیست.
قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ
3- همۀ انسانها در برابر قوانین الهی برابراند و هیچکس در جامعۀ اسلامی مصونیت قانونی ندارد.
قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ
4- هیچ پناهگاهی برای بشر در برابر عذاب خداوند، جز خود خدا وجود ندارد.
وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
5- هیچکس، توانایی پناه دادن به انس و جن در برابر عذاب الهی را ندارد.
وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ جن؛ عجز؛ عذاب؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)
إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اَللّٰهِ وَ رِسٰالاٰتِهِ وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً (23)
23
[وظیفۀ من] تنها ابلاغی از جانب خدا و [رساندن] پیامهای اوست. و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، آتش جهنم برای او خواهد بود و برای همیشه، جاودانه در آن خواهند ماند.
1- پیامبر(ص)، مأمور بیان وظیفه و قلمرو رسالت خویش برای مردم
قُلْ ... إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِسٰالاٰتِهِ
2- رساندن پیامهای خداوند به انسانها، تنها هدف رسالت پیامبر(ص)
إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِسٰالاٰتِهِ
3- وظیفه و توانایی پیامبر(ص)، تنها بر ابلاغ پیامهای هدایتبخش الهی به مردم، نه هدایت کردن یکایک آنان.
قُلْ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ ... إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِسٰالاٰتِهِ
جملۀ «إِلاّٰ بَلاٰغاً ...» استثنا از «لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا ...» میباشد؛ یعنی، لا أملک لکم ضرّاً و لا رشداً إلّابلاغاً من اللّه و رسالاته.
4- پیامبران و مبلغان دینی، تنها موظف به انجام وظیفهاند؛ نه مأمور به نتیجه.
لاٰ أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً ... إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِسٰالاٰتِهِ
5- انجام دادن رسالت الهی، موجب پناه داشتن پیامبر(ص) و کوتاهی ایشان، سبب بیپناهی آن حضرت در برابر عذاب خداوند
وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً . إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِسٰالاٰتِهِ
محتمل است «إِلاّٰ بَلاٰغاً مِنَ اللّٰهِ ...» استثنا از «مُلْتَحَداً» باشد؛ یعنی، من پناهگاهی در برابر عذاب الهی نمییابم؛ جز آن که با انجام رسالت الهی، پناهی برای خود بیابم.
6- نافرمانی از خدا و رسول او، موجب ابتلا به آتش دوزخ
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ
7- عذاب آتش برای عصیانگران خدا و رسول او، دائمی و ابدی است.
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
8- نافرمانی از دستورات پیامبر(ص)، گناهی بسیار بزرگ و همسنگ با نافرمانی از خداوند
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ
9- پیامبر(ص)، دارای رهنمودها و دستوراتی جدا از فرمانهای خداوند
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
با توجه به آمدن نام پیامبر(ص) در کنار نام خداوند، مطلب یاد شده استفاده میشود؛ زیرا اگر پیامبر(ص) دستوری مستقل نداشت و فرمانهای آن حضرت همان فرمانهای خداوند (که در قرآن آمده است) بود؛ آمدن نام پیامبر با نام خداوند لغو میبود.
10- حیات اخروی، حیاتی است ابدی و جاودانه.
فَإِنَّ لَهُ نٰارَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دین؛ رسالت؛ عذاب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نٰاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً (24)
24
[آنان همواره در غرور به سر میبرند،] تا آن گاه که آنچه را بدان تهدید میشوند ببینند، خواهند دانست چه کسی یاورش ضعیفتر و نفراتش کمتر است.
1- غرور و سرمستی دائمی کافران به رسالت پیامبر(ص)
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ
«حَتّٰی» یا متعلق به «یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً» است و یا به قرینه مقام، به جملهای مانند «لا یزالون غافلین و فی غرور»تعلق دارد.
2- کافران لجوج و حقناپذیر، تنها به هنگام مشاهدۀ نشانههای نزول عذاب
الهی از خواب غفلت بیدار میشوند، به ناتوانی و بیپناهی خود پی میبرند.
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نٰاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
3- تهدید شدن کافران حقناپذیر به عذاب الهی،بهسببدشمنیها و کارشکنیهای آنان نسبت به رسالت پیامبراسلام
فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نٰاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
4- عذاب اخروی و شکست دنیوی، وعدۀ الهی به کافران حقناپذیر
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نٰاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
5- تکیۀ غرورآمیز کافران دینستیز، بر مال و منال و نیروی انسانی خویش
فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نٰاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
6- دشمنان و مخالفان رسالت پیامبر(ص)، از صاحبان زر و زور بودند.
فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نٰاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
کلیدواژهها:
تهدید؛ حق؛ دشمنی؛ شکست؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ غرور؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ وعده
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً (25)
25
بگو: من نمیدانم که آیا آنچه بدان تهدید میشوید نزدیک است یا پروردگارم برای[تحقّق] آن مدتی [طولانی] قرار میدهد؟
1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ صریح آگاه نبودن خویش، از زمان تحقق وعدههای خداوند
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ
2- پیامبر(ص)، نسبت به دور و نزدیک بودن تحقق وعدههای الهی به کافران آگاه نبود.
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً
«أمد»در اصل به معنای غایت و منتهای شیء است و در آیه مقصود از آن - به قرینه «قَرِیبٌ» - مدت طولانی است.
3- محدودیت قلمرو علم پیامبر(ص)
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً
4- پرسش استهزاآمیز کافران حقناپذیر، از زمان تحقق وعدههای الهی دربارۀ خویش
أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً
برخی مفسران بر اساس شأن نزول نوشتهاند که این آیه، دربارۀ «نضربن حارث»است که او و همفکرانش پیوسته میگفتند: «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (48/10).
5-«رب» از اسما و صفات خداوند
أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً
کلیدواژهها:
استهزاء؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی
عٰالِمُ اَلْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً (26)
26
[او] دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمیکند،
1- خداوند، آگاه به تمام حقایق غیبی و امور پنهانی
عٰالِمُ الْغَیْبِ
2- زمان نزول عذاب، شکست کافران و برپایی قیامت، از امور غیبی و تنها در اختیار خداوند است.
حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ ... أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ ... عٰالِمُ الْغَیْبِ
تعریف «الْغَیْبِ» برای استغراق است؛ یعنی، تمامی امور و حقایق غیبی و «عٰالِمُ الْغَیْبِ» خبر برای مبتدای محذوف (هو) است. تعریف مسند و مسندالیه، مفید قصر میباشد؛ یعنی، تنها خداوند عالم به امور غیبی است. گفتنی است از مصادیق مورد نظر در امور غیبی - به قرینه آیات پیشین - مسألۀ برپایی قیامت، شکست کافران و نزول عذاب بر آنان است.
3- هیچ کس به صورت مستقل و بدون عنایت الهی، به حقایق پنهانی و امور غیبی آگاه نیست.
فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً
4- «عٰالِمُ الْغَیْبِ» از اسما و صفات خداوند
عٰالِمُ الْغَیْبِ
5- امام باقر(ع) فرمود: اما [معنای] سخن خداوند: «عٰالِمُ الْغَیْبِ» [این است که] خدای عزّوجلّ عالم است به آنچه از مخلوقاتش پنهان میباشد: چیزی را که مقدر فرموده و در علم خود گذرانده است؛ قبل از این که آن چیز را بیافریند و قبل از این که آن را به ملائکه برساند».
(1) 6- حارثبندلهاث گوید: از امام رضا(ع)
1) 1) . کافی، ج 1، ص 256، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 441، ح 48.
شنیدم که میفرمود: مؤمن، مؤمن نیست مگر اینکه سه خصلت در او باشد: سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از ولیّ و امامش. اما سنّت پروردگارش، نهان داشتن سرّ خود است، خدای عزّوجلّ فرمود: «عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً. إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» ...».
إِلاّٰ مَنِ اِرْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27)
27
مگر پیامبری را که از او خشنود باشد، که [در آن صورت] خدا از پیش روی او و از پشت سرش نگهبانانی را [برای حفظ وحی] میفرستد؛
1- خداوند هیچکس را - جز کسانیکه از آنان راضی و خشنود باشد (رسولان) - از علم غیب خود آگاه نمیسازد.
إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ
«مَنِ» - در «مِنْ رَسُولٍ» - برای تبیین «مَنِ ارْتَضیٰ» است.
2- امکان آگاه شدن رسولان الهی، از غیب به وسیلۀ وحی و الهام خداوند
فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً . إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ
3- پیامبران، انسانهای منتخب و مورد رضای خداوند
إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ
4- گمارده شدن فرشتگانی از سوی خداوند، برای حفاظت از وحی، در اطراف پیامبر(ص)
فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً
«رصد»جمع «راصد»(مراقب و نگهبان) است و مقصود از آن در آیه، فرشتگان است.
5- امور غیبی ارائه شده به پیامبران، مصون از دستبرد نااهلان
فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً . إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً
6- روایت شده که بعضی از اصحاب امام
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 256، ب 26، ح 9؛ نورالثقلین، ج 5، ص 444، ح 61.
باقر(ع) از ایشان دربارۀ سخن خداوند متعال: «إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» سؤال کرد، فرمود: خداوند فرشتگانی را بر پیامبران خود گمارده است تا اعمال آنان را شمارش و ضبط کنند».
کلیدواژهها:
انبیاء؛ برگزیدگی؛ رسالت؛ رضای خدا؛ عذاب؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ وحی
لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ وَ أَحٰاطَ بِمٰا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً (28)
28
تا بداند که آنان به خوبی پیامهای پروردگارشان را رساندهاند، و او به آنچه نزدشان است احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره کرده است.
1- ابلاغ کامل و قطعی پیامهای الهی به مردم از سوی پیامبر(ص)، فلسفۀ گماردن نگهبانان بر آن حضرت از جانب خداوند
فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ ... لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ
2- پیامبران، معصوم و مصون از خطا در ابلاغ کامل پیامهای الهی به مردم
لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ
3- پیامهای خداوند به پیامبران، مصون از دستبرد و کم و زیاد شدن در مسیر ابلاغ به انسانها
لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ
4- وحی و کتابهای آسمانی در ایام بعثت پیامبران، مصون از تحریف و دستبرد بود.
لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ
5- همۀمسائل مربوط به پیامبران، در احاطۀ علم خدا و تحت نظارت او است.
وَ أَحٰاطَ بِمٰا لَدَیْهِمْ
6- خداوند، به تعداد و آمار همۀ پدیدههای هستی آگاه است.
وَ أَحْصیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً
7- علم خداوند، مطلق و شامل همۀ
1) 1) . بحارالأنوار، ج 15، ص 361.
پدیدههای هستی است.
وَ أَحْصیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ جهان؛ خطا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عصمت؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ وحی
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ (1)
1 ای جامه به خود پیچیده،
1- نزول وحی بر پیامبر(ص)، به هنگامی که آنحضرت جامهای بهخود پیچیده بود.
یٰا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ
«تزمل»(مصدر «مزمل») به معنای پیچیدن جامه و یا پارچه بر خویشتن است.
2- نزول وحی بر پیامبر(ص)، به هنگام دلآزردگی و تألّمات روحی آن حضرت، در راستای رسالت
یٰا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ
دربارۀ شأن نزول این آیات ذکر کردهاند: پیامبر(ص) با دریافت اولین وحی، احساس ناراحتی کرده، به حضرت خدیجه فرمود: مرا جامهای بپوشان و یا با شنیدن تهمت کهانت، جنون و سحر دربارۀ خود، آزرده شده و جامه بر خود پیچیده بود.
3- پیامبر(ص)، مورد لطف و عنایت ویژۀ خداوند
یٰا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ
برداشت یاد شده را از خطاب به پیامبر(ص) با عنوان «یٰا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ» (ای جامه به خود پیچیده) به جای خطاب با عنوان«یا ایها الرسول»یا«یا أیها النبی»میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
4- کلبی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: برای محمد(ص) چند اسم در قرآن هست؟ گفتم دو یا سه اسم، فرمود:
ای کلبی! برای آن حضرت ده اسم است ...
[و از جمله آن اسامی] «... الْمُزَّمِّلُ» است ...».
1) 1) . بصائرالدرجات صفار، ص 512، ح 26؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 101، ح 39.
قُمِ اَللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً (2)
2
شب را جز اندکی بهپاخیز،
1- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، به شبزندهداری جز اندکی از شب
قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً
«إِلاّٰ قَلِیلاً» استثنا از «لیل»است و مقصود از آن یا استثنا از اجزای یک شب و یا استثنا از لیالی (شبها) است. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
2- رخصت یافتن پیامبر(ص)، به ترک شبزندهداری در اندکی از شبها از سوی خداوند
قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً
در صورتی که «إِلاّٰ قَلِیلاً» استثنا از شب باشد - نه اجزای آن - مفاد آیه چنین میشود: پیامبر(ص) اجازه دارد به خاطر بروز برخی از موانع (همچون جنگ، بیماری، سفر و ...) نماز شب را ترک کند.
3- اهمیت و جایگاه بلند شبزندهداری، در سلسله تعالیم اسلام
قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً
4- نقش تعیین کنندۀ عبادت و شبزندهداری، در تقویت روحیه و مقاومت در برابر مشکلات تبلیغی و رسالت دینی
قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً
آیات مورد بحث، در مکه نازل شده است. فرمان خداوند به شبزندهداری در دوران مکّی (زمانی که رسالت پیامبر(ص) در سختترین شرایط قرار داشت) میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
5- شب هنگام، زمان مناسب برای عبادت و راز و نیاز به درگاه الهی
قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً
6- محمدبن مسلم گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند:
کلیدواژهها:
استقامت؛ امر الهی؛ تبلیغ؛ تهجد؛ شب؛ عبادت؛ محمّد(ص)
نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً (3)
3
نیمی از آن را، یا اندکی از آن بکاه،
1- مجاز بودن پیامبر(ص)، در عبادت و شبزندهداری به اکتفا نمودن به نیمی از شب
قُمِ اللَّیْلَ ... نِصْفَهُ
2- مجاز بودن پیامبر(ص)، در عبادت و شبزندهداری به کاستن از نیمی از شب به مقدار کمی
قُمِ اللَّیْلَ ... نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
تهجد؛ محمّد(ص)
أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِیلاً (4)
4
یا بر آن بیفزای و قرآن را چنانکه باید شمرده بخوان.
1- مجاز بودن پیامبر(ص)، در افزودن بر عبادت و شبزندهداری خود بیش از نیمی از شب
قُمِ اللَّیْلَ ... نِصْفَهُ ... أَوْ زِدْ عَلَیْهِ
2- مخیّر بودن پیامبر(ص)، در تعیین میزان عبادت و شبزندهداری خود، از نیمی از شب و یا کمی کمتر یا بیشتر از آن
قُمِ اللَّیْلَ ... نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً . أَوْ زِدْ عَلَیْهِ
3- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر قرائت قرآن با تأنّی و به صورت شمرده در عبادت و شبزندهداری
قُمِ اللَّیْلَ ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً
«ترتیل» در قرائت و سخن، به معنای آهسته و درست و بدون شتاب خواندن است (برگرفته از صحاح، مفردات راغب و مصباح المنیر).
4- قرائت قرآن با تأنّی و شمرده، از مهمترین و مناسبترین اعمال عبادی شبانه و مراسم شبزندهداری
قُمِ اللَّیْلَ ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً
5- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر قرائت قرآن با تأنّی و شمرده در نمازهای نیمۀ شب
قُمِ اللَّیْلَ ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً
با توجه به این که قرائت یکی از ارکان نماز است و آیه به دنبال توصیه به نماز شب آمده است، «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ» محتمل است به قرائت قرآن در حین نماز باشد.
6- لزوم توجه به معانی و مفاهیم آیات قرآن به هنگام قرائت
وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً
محتمل است دستور قرائت قرآن با تأنّی و شمرده، به منظور تفکّر و تأمّل در معانی و مفاهیم آیات آن باشد.
7- تأثیر معنوی و سازندۀ قرائت آیات قرآن با تأنّی و شمرده در انسان
وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً
محتمل است توصیه به ترتیل قرآن، به لحاظ تأثیر این نوع قرائت در قاری باشد.
8- عبداللّه بن سلیمان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ:
«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً» سؤال کردم؛ گفت:
علی(ع) در [معنای ترتیل] فرمود: آن (کلمات قرآن) را بهطور کامل آشکار کن و آن را چون شعر به سرعت نخوان، و چون رمل (ریگ) پراکنده مساز ولی دلهای سخت خود را در سایۀ تلاوت قرآن بترسانید و قصد شما به پایان رساندن سوره نباشد».
(1) 9- از امام صادق(ع) در این باره (ترتیل) روایت شده که فرمود: ترتیل آن است که قرآن را با مکث و صدای زیبا تلاوت کنی». (2)
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ امر الهی؛ ترتیل؛ تکلیف؛ تلاوت؛ تهجد؛ عبادت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نماز
إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً (5)
5
بیتردید ما سخنی سنگین بر تو القا خواهیم کرد.
1- دریافت وحی (قرآن) و تبلیغ آن، امری بس سنگین برای پیامبر(ص)
إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً
2- بالا بردن توان پیامبر(ص) برای به دوش گرفتن مسؤولیت سنگین رسالت، فلسفۀ توصیۀ خداوند به آن حضرت مبنی بر شبزندهداری و تلاوت قرآن
قُمِ اللَّیْلَ ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً . إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ
قَوْلاً ثَقِیلاً
جملۀ «إِنّٰا سَنُلْقِی ...» تعلیل برای «قُمِ اللَّیْلَ ...» است؛ یعنی، به شبزندهداری بپرداز؛ زیرا به زودی سخنی گرانبار بر تو القا خواهیم کرد.
3- تأثیر شبزندهداری و تلاوت قرآن، در بالا بردن توان انسانها برای به دوش گرفتن مسؤولیتهای سنگین تبلیغ دین و هدایت گمراهان
قُمِ اللَّیْلَ ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً . إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً
4- لزوم خلوت با خدا و راز و نیاز به درگاه او و انس بیشتر با قرآن، برای رهبران و مبلغان دینی
قُمِ اللَّیْلَ ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً . إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً
کلیدواژهها:
امامت؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ تهجد؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی
إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً (6)
6
قطعاً در تهجّد شب، ثبات قدم بیشتر و گفتار در آن استوارتر است.
1- شب، بهترین زمان برای برگزاری نماز و انجام دادن عبادت
قُمِ اللَّیْلَ ... إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ ... وَ أَقْوَمُ قِیلاً
«نٰاشِئَةَ» مشتق از«نشأ»(حادث شدن، پدید آمدن) و به معنای حادثه و پدیده است (مصباحالمنیر). اضافۀ «نٰاشِئَةَ» به «اللَّیْلِ» ، میتواند اضافۀ بیانیه و یا اضافۀ ظرفیه باشد. گفتنی است که آیۀ یاد شده تعلیل برای «قُمِ اللَّیْلَ ...» میباشد؛ یعنی، شب را به پاخیز چون شب ... .
2- ایستادن در پیشگاه خدا با گامی استوارتر و گفتوگو در محضر او با سخنانی راستتر و ریشهدارتر، دو امتیاز برجستۀ نماز و عبادت شبانه
هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً
ضمیر «هی» به «نٰاشِئَةَ» بازمیگردد. «أَشَدُّ» معادل«أثبت» (با ثباتتر، استوارتر) و «وطیء» مرادف «قیام» (ایستادن) است (لسانالعرب). «أَقْوَمُ» نیز به معنای«أشد» (محکمتر) و «قِیلاً» همتای «مقال»(سخن گفتن) است؛ یعنی، آن (پدیدۀ شب) از حیث ایستادن (ایستادن در پیشگاه خدا) استوارتر و از حیث سخن (سخن گفتن در محضر خدا) محکمتر است.
3- نماز شب، پدیدهای بس ارزشمند و والا در پیشگاه خداوند
إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ
در صورتیکه اضافۀ «نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ» ظرفیه باشد؛ مقصود از پدیده، عبادت شبانه و معنای «إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ» چنین خواهد بود: «به راستی پدیده ای (عبادتی ) که در شب واقع می شود ...».
4- قیام و قرائت، اساسیترین واجبات عبادت و نماز
هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً
اختصاص به ذکر یافتن قیام (أشدّ وطئًا) و قرائت (أقوم قیلاً) از میان دیگر واجبات نماز و عبادت، بیانگر مطلب یاد شده است.
5- لزوم پرداختن به تهّجد، پس از استراحت
إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً
برخی از اهللغت «نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ» را به برخاستن پس از خوابیدن (القومة بعد النومة) معنا کردهاند (قاموسالمحیط).
6- برگزاری نماز شب، اختصاص به ساعتی مشخص ندارد.
إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ
«نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ» ، به معنای هر ساعتی از شب نیز آمده است (قاموس المحیط).
7- بخش نخست شب، زمان مناسب برای عبادت و نماز
إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً
یکی از معانی «نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ» ، ساعات اول شب است (قاموسالمحیط).
8- انسانهای اهل تهّجد، استوارتر و با صلابتتر از دیگران در کردار و گفتار
إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً
یکی از احتمالات مطرح در آیۀ شریفه، این است که «نٰاشِئَةَ» صفت برای موصوف محذوف باشد؛ یعنی،«إنّ النفس الناشئة فی اللیل». گفتنی است که برداشت یاد شده بر این اساس است که مفضل علیه «أَشَدُّ» و «أَقْوَمُ» ، انسانهای غیر متهجد باشند؛ یعنی،«النفس الناشئة فی اللیل هی أشدّ وطئاً ... من النفس غیر الناشئة فیه».
9- هشام بن سالم از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً» روایت نموده که فرمود: مقصود از «وَ أَقْوَمُ قِیلاً» برخاستن شخص از رختخواب خود است در حالیکه قصدش خدا باشد و غیر او را اراده نکند».
(1) 10- از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) روایت شده که فرمودند:
[مراد از] آن ( «نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ» ) برخاستن در آخر شب برای نماز شب است». (2)
کلیدواژهها:
اخلاص؛ استقامت؛ تهجد؛ حُکم؛ شب؛ عبادت؛ نماز؛ وجوب
إِنَّ لَکَ فِی اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً (7)
7
البته تو در روز تلاشی طولانی داری.
1- شب، فرصتی مناسب برای عبادت و راز و نیاز به درگاه الهی و روز، زمانی شایسته برای تلاش و رسیدگی به امور زندگی
إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً
«سبح»در معانی متعددی به کار میرود؛ از جمله آنها سعی و تلاش برای معاش است (قاموسالمحیط). جملۀ «إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ» ، تعلیل دیگری برای «قُمِ اللَّیْلَ» است؛ یعنی، چون در روز به خاطر تلاش طولانی برای معاش، فرصت و فراغت برای مناجات و عبادت نیست، شب را برای این کار اختصاص بده.
2- پیامبر(ص)، دارای اشتغالات فراوان و تلاش گسترده در روز
إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً
3- فراغت بال پیامبر(ص) در شب
إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً
4- اشتغالات روزانه، مانع عبادت کامل و پیراسته از کاستیها
إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً ... إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً
5- از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند:
«إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً» روایت شده که خدا [به رسول خود] میفرماید: تو در روز برای خواب و رفع نیازهایت، فراغت طولانی خواهی داشت».
وَ اُذْکُرِ اِسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً (8)
8
و نام پروردگارت را یاد کن، و با بریدن از دیگران تمام توجّه خود را چنانکه باید به سوی او بدار.
1- ذکر و یاد کردن نام خداوند، توصیۀ الهی به پیامبر(ص)
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 392؛ نورالثقلین، ج 5، ص 449، ح 20.
2- لزوم ذکر و یادکردن نام خداوند در ضمن تلاش گستردۀ روزانه
إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً . وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ
3- ربوبیت خداوند، مقتضی یادکردن نام او در همۀ احوال
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ
4- توجّه کامل به پروردگار و انقطاع از غیر او، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً
«تَبَتَّلْ» و«تبتیل» به معنای انقطاع از ماسوی اللّه و توجّه به خداوند است (تاجالعروس و قاموسالمحیط).
5- پیامبر(ص)، موظّف بود تا در زندگی خود، خدامحوری و بریدن از غیر او را با تلاش گستردۀ روزانه همراه سازد.
إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً ... وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً
6- خدامحوری، باید برنامۀ مؤمنان در تمامی لحظههای زندگی باشد.
وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً
7- دینداری، در عین زندگیخواهی و معنویت توأم با توسعۀ زندگی مادی، از توصیههای قرآن
إِنَّ لَکَ فِی النَّهٰارِ سَبْحاً طَوِیلاً . وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً
8- بایستگی توجّه کامل به خدا و انقطاع از دیگران، برای رهبران جامعۀ اسلامی و مبلغان دینی
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً
مخاطب این آیات، شخص پیامبر(ص) است؛ ولی به اعتبار این که آن حضرت به عنوان رهبر و ابلاغکنندۀ پیامهای الهی به مردم بود، میتوان دربارۀ همۀ کسانی که رهبری جامعۀ اسلامی و هدایت دینی را بر عهده دارند، این مسأله را سرایت داد.
9- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ
10- از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً» روایت شده که فرمود: [مقصود] دعا کردن همراه با اشارۀ یک انگشت است ...».
(1) 11- از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) روایت شده که «تَبَتَّلْ» در اینجا (در آیۀ «وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً» ) بالا بردن دستها در نماز است». (2)
12- از امامکاظم(ع) روایت شده که فرمود: «تَبَتَّلْ» آن است که هنگامیکه دعا میکنی، کف دستهایت را برگردانی».
رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً (9)
9
[او] خداوندگار مشرق و مغرب است. معبودی جز او نیست، پس او را کارساز خود برگیر.
1- خداوند، پروردگار مشرق و مغرب عالم است.
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
2- ربوبیت خداوند، نسبت به مشرق و مغرب عالم، مقتضی توجه کامل خلق به او و یاد دائمی او در زندگی است.
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ ... رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
توصیف خداوند به «رَبُّ الْمَشْرِقِ ...» پس از توصیه به یاد دائمی او و توجه کامل به او در زندگی - میتواند بیانگر حقیقت یاد شده باشد.
3- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
4- ربوبیت خداوند، نسبت به مشرق و مغرب عالم، دلیل یکتایی و بیبدیلی او
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
5- کارساز دانستن و وکیل قرار دادن خدا در زندگی، توصیۀ او به پیامبر(ص)
فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً
6- تنها خدای یکتای جهان، شایستۀ توکل و واگذاری امور زندگی به او است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً
7- بایستگی توکل بر خدا و واگذاری کارها به او، برای رهبران جامعۀ اسلامی و مبلغان دینی
فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً
8- «رَبُّ» و «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
1) 1) . معانیالأخبار، ص 370، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 449، ح 21.
کلیدواژهها:
اله/اسما و صفات؛ امامت؛ توحید؛ توکل؛ جهانبینی؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛مغرب؛ هو/اسما و صفات
وَ اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً (10)
10
و بر آنچه میگویند شکیبا باش و به شیوهای زیبا از آنان دوری کن.
1- سعۀ صدر، صبر و خویشتنداری در برابر سخنان ناشایست کافران، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
2- پیامبر(ص)، در دورۀ نخست رسالت خویش، با گفتههای نابجا و تبلیغات سوء دشمنان روبهرو بود.
وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
3- دوری گزیدن شایسته از مخالفان بدگو و بیاعتنایی به آنان، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً
4- پیامبر(ص) در مرحلۀ نخست بعثت (در مکه)، از هرگونه واکنش در مقابل دشمنان بدگو منع شد.
وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً
آیۀ بعد (ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ ...) شاهد این است که این «هجر»، به معنای عدم تعرض و مقابله نکردن است.
5- ترویج دین و گسترش دینداری در جامعه، مستلزم سعۀ صدر، صبر و خویشتنداری است.
وَ اصْبِرْ ... وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً
6- ایمان به کارساز بودن خداوند و توکّل به او، هموارکنندۀ راه صبر و شکیبایی در برابر مشکلات و سختیها است.
فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً . وَ اصْبِرْ ... وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً
«وَ اصْبِرْ» عطف بر «فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً» است. این عطف میتواند به این مناسبت باشد که اتکال به خدا، موجب تقویت روح صبر و مقاومت در انسان میشود.
7- مؤمنان، میتوانند با دو شیوه در برابر مخالفان بدگو موضعگیری کنند: حفظ ارتباط و تحمل پیامدهای سخت آن؛ دوری کردن از آنان همراه با اقدام برای هدایت آنان.
وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً
توصیۀ به «صبر»اشاره به حفظ ارتباط با مخالفان و تحمل سختیهای آن دارد و «دوری کردن»ناظر به قطع ارتباط با آنان در عین تلاش برای هدایت آنان است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ توکل؛ جامعه؛ دشمنی؛ دین؛ سختی؛ سخن؛ شرح صدر؛ صبر؛ محمّد(ص)؛هدایت
وَ ذَرْنِی وَ اَلْمُکَذِّبِینَ أُولِی اَلنَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً (11)
11
و مرا با آن تکذیبکنندگانِ صاحب نعمت واگذار و اندکی به آنان مهلت ده.
1- مرفهان تکذیبگر از سوی خداوند، به عذاب و شکست تهدید شدند.
وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ
تعبیر (مرا با تکذیبگران واگذار) تعبیری تهدیدآمیز است. این تهدید، هم ممکن است ناظر به شکست کافران در جنگها باشد و هم به عذاب اخروی.
2- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر تکذیبها و بدگوییهای کافران
وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ
آیۀ شریفه ضمن آن که برای تهدید کافران تکذیبگر است؛ دلداری به پیامبر(ص) نیز میباشد.
3- پیامبر(ص)، در مرحلۀ نخست رسالت، مورد تکذیب مشرکان قرار داشت.
ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ
4- تکذیبگران پیامبر(ص)، از قشر مرفّه و صاحبان زر و زور بودند.
وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ
5- رفاه و قدرت اقتصادی، از زمینههای حقناپذیری و دینگریزی
وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ
6- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) در آغاز رسالت، مبنی بر دادن مهلتی اندک به تکذیبگران و بدگویان دینستیز
وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ ... وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ ... وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً
7- نوید خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر شکست قریبالوقوع تکذیبکنندگان و بدگویان
وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
استدراج؛ بشارت؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ رفاه؛ شکست؛ عذاب؛ کفر؛ مترفان؛ محمّد(ص)؛ نعمت
إِنَّ لَدَیْنٰا أَنْکٰالاً وَ جَحِیماً (12)
12
که البتّه نزد ماست قیدهایی گران و آتشی برافروخته،
1- تکذیبگران دینستیز، گرفتار قید و بندهای گران در آخرت
إِنَّ لَدَیْنٰا أَنْکٰالاً
«نکل»(مفرد «أنکال») به معنای«قید شدید»است (قاموسالمحیط).
2- تکذیبگران دینستیز، به آتش برافروخته دوزخ گرفتار خواهند بود.
وَ جَحِیماً
3- قید و بندهای گران و آتش افروختۀ دوزخ، از عذابهای الهی در آخرت
إِنَّ لَدَیْنٰا أَنْکٰالاً وَ جَحِیماً
4- «جحیم»از نامهای دوزخ
إِنَّ لَدَیْنٰا ... جَحِیماً
کلیدواژهها:
جحیم؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ مکذبان
وَ طَعٰاماً ذٰا غُصَّةٍ وَ عَذٰاباً أَلِیماً (13)
13
و طعامی گلوگیر و عذابی دردناک،
1- تکذیبگران دینستیز در دوزخ، با غذای گلوگیر کیفر میشوند.
وَ الْمُکَذِّبِینَ ... وَ طَعٰاماً ذٰا غُصَّةٍ
2- تکذیبگرانِ دینستیز در دوزخ، گرفتار عذابی دردآور
وَ الْمُکَذِّبِینَ ... وَ عَذٰاباً أَلِیماً
3- مرفهان تکذیبگر و دینستیز، از هرگونه آسایش و راحتی یا لذت و کامجویی در آخرت، محروم خواهند بود.
وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ ... وَ طَعٰاماً ذٰا غُصَّةٍ وَ عَذٰاباً أَلِیماً
تأکید خداوند بر گلوگیر و دردآور بودن کیفر صاحبان ثروت و رفاه، میتواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.
4- تکذیب دین و بدگویی از آن، درپیدارندۀ کیفر و عذاب الهی
وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ ... وَ الْمُکَذِّبِینَ ... إِنَّ لَدَیْنٰا أَنْکٰالاً ...
وَ عَذٰاباً أَلِیماً
کلیدواژهها:
تبلیغ؛ تکذیب؛ حلقوم؛ خوردن؛ دین؛ رفاه؛ عذاب؛ کیفر؛ لذت؛ مترفان
یَوْمَ تَرْجُفُ اَلْأَرْضُ وَ اَلْجِبٰالُ وَ کٰانَتِ اَلْجِبٰالُ کَثِیباً مَهِیلاً (14)
14
در روزی که زمین و کوهها به لرزه درآیند، و کوهها به صورت پشتههایی از شنِ روان گردند.
1- به لرزه درآمدن زمین و کوهها، در آستانۀ برپایی قیامت
یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبٰالُ
2- کوهها، در آستانۀ برپایی قیامت به صورت انبوهی از ریگهای روان درخواهد آمد.
وَ کٰانَتِ الْجِبٰالُ کَثِیباً مَهِیلاً
«کثیب»بهمعنای ریگ انباشتهشده و«مهیل»(اسم مفعول از مادۀ «هیل») بهمعنای شیء روان است (صحاحاللغة).
3- لرزش زمین و کوهها در آستانۀ برپایی قیامت، بسیار شدید و کوبنده است.
وَ کٰانَتِ الْجِبٰالُ کَثِیباً مَهِیلاً
تبدیل شدن کوههای استوار به انبوهی از ریگهای روان، شدت و گوبندگی زمین لرزه را، در آستانه برپایی قیامت میرساند.
4- دگرگونی نظم کنونی طبیعت، در آستانۀ برپایی قیامت
یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبٰالُ وَ کٰانَتِ الْجِبٰالُ کَثِیباً مَهِیلاً
کلیدواژهها:
جهان؛ زلزله؛ زمین؛ قیامت؛ کوه
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شٰاهِداً عَلَیْکُمْ کَمٰا أَرْسَلْنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً (15)
15
همانا ما پیامبری را که گواه بر شماست به سوی شما فرستادیم، چنانکه پیامبری به سوی فرعون فرستادیم.
1- گواهی پیامبر(ص)، بر تمامی حرکات و رفتارهای امت خویش در قیامت
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شٰاهِداً عَلَیْکُمْ
2- نظارت کامل پیامبر(ص)، بر تمامی حرکات و رفتارهای امت خود در دنیا
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شٰاهِداً عَلَیْکُمْ
لازمۀ گواهی پیامبر(ص) بر امت در قیامت، ناظر بودن
آن حضرت در دنیا است.
3- محمد(ص) و موسی(ع)، از رسولان الهی
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْکُمْ رَسُولاً ... کَمٰا أَرْسَلْنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً
4- مشترک بودن فلسفۀ بعثت پیامبر(ص) و موسی(ع)
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْکُمْ رَسُولاً ... کَمٰا أَرْسَلْنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً
5- مبارزۀ موسی(ع)، مبارزهای بنیادی و با علتها بود.
کَمٰا أَرْسَلْنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً
مطلب یاد شده، از فرستادن موسی(ع) به سوی فرعون بهدست میآید.
6- لزوم کار بنیادی، در ترویج دین و ضرورت مبارزه با عوامل اصلی کفر و فساد اجتماعی
کَمٰا أَرْسَلْنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً
7- تأثیر کلیدی رهبران سیاسی و نظام اجتماعی، در ایمان یا کفر و صلاح یا فساد جامعه
کَمٰا أَرْسَلْنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً
کلیدواژهها:
انبیاء؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ جامعه؛ حکومت؛ دین؛ رسالت؛ عمل؛ فرعون؛ فساد؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ موسی(ع)؛ نبوت
فَعَصیٰ فِرْعَوْنُ اَلرَّسُولَ فَأَخَذْنٰاهُ أَخْذاً وَبِیلاً (16)
16
پس فرعون آن پیامبر را نافرمانی کرد و ما او را به کیفری سنگین فرو گرفتیم.
1- عصیان و سرپیچی فرعون، در برابر دعوت موسی(ع)
فَعَصیٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ
2- مؤاخذۀ سخت و سنگین فرعون در دنیا از سوی خداوند
فَأَخَذْنٰاهُ أَخْذاً وَبِیلاً
«وبیل» به معنای وخیم و سنگین است (مصباحالمنیر).
3- عصیان و سرپیچی فرعون، موجب هلاکت او از جانب خداوند شد.
فَعَصیٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنٰاهُ أَخْذاً وَبِیلاً
4- عصیان و سرپیچی در برابر دعوت پیامبران، موجب مؤاخذۀ سخت الهی است.
فَعَصیٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنٰاهُ أَخْذاً وَبِیلاً
5- تهدید شدن سران کفر و شرک صدراسلام از سوی خداوند به مؤاخذۀ سخت همچون مؤاخذۀ فرعون
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شٰاهِداً عَلَیْکُمْ ... فَعَصیٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنٰاهُ أَخْذاً وَبِیلاً
6- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ
فَأَخَذْنٰاهُ أَخْذاً وَبِیلاً
کلیدواژهها:
امامت؛ تشبیهات؛ تهدید؛ دنیا؛ شرک؛ فرعون؛ قرآن؛ کیفر؛ گناه؛ موسی(ع)
فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ اَلْوِلْدٰانَ شِیباً (17)
17
پس اگر کفر بورزید، چگونه خود را از [عذاب] روزی که کودکان را پیر میکند، مصون میدارید؟
1- قیامت، روزی بسیار سخت و اندوهبار.
فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدٰانَ شِیباً
2- قیامت و روز محشر، روزی بسیار طولانی
یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدٰانَ شِیباً
پیر شدن کودکان، ممکن است اشاره به طولانی بودن روز قیامت داشته باشد.
3- سختی و اندوه مردم در روز محشر، بهگونهای است که کودک را پیر میسازد.
یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدٰانَ شِیباً
4- کفر و تکذیب، موجب ابتلا به سختی و اندوه توان سوز و طاقتفرسا در روز محشر
فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدٰانَ شِیباً
5- هیچ پناهگاه و راه گریزی از سختیها و اندوههای روز محشر برای کافران نیست.
فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدٰانَ شِیباً
کلیدواژهها:
آخرت؛ پیری؛ تقوا؛ حزن؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ کفر؛ کودکی
اَلسَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کٰانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً (18)
18
آسمان از [هول] آن روز میشکافد؛ وعدۀ خدا انجامشدنی است.
1- شکافته شدن و از هم گسستن آسمان، در آستانۀ برپایی قیامت
یَوْماً ... السَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
«با»در «بِهِ» میتواند ظرفیه (به معنای«فی») باشد و میتواند
سببیه باشد برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
2- آسمان از شدت هراس و هولناکی روز محشر، شکافته و از هم گسسته خواهد شد.
یَوْماً ... السَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که «با» در «بِهِ» سببیت باشد.
3- روز محشر، روزی است بس هولناک و وصفناپذیر.
یَوْماً ... السَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
4- آسمان، مجموعهای است به هم پیوسته و منسجم.
یَوْماً ... السَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
گسستگی و از هم پاشیدگی آسمان در آستانۀ برپایی قیامت، دلیل پیوستگی و انسجام فعلی آنها است.
5- کفر به خدا، به اندازهای ناروا است که آفرینش تاب تحمل آن را ندارد.
اَلسَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
محتمل است ضمیر «بِهِ» به «کفر»بازگردد و جملۀ «السَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ» معترضه باشد.
6- برپایی قیامت و زندگی دشوار و طاقتفرسای محشر، وعدهای است تخلفناپذیر از سوی خداوند به کافران.
کٰانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً
در ضمیر «وَعْدُهُ» دو احتمال است: الف) به «یوم»بازگردد، ب) مربوط به خداوند باشد برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
7- وعدههای خداوند، حتمی و تخلفناپذیر است.
کٰانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که ضمیر «وَعْدُهُ» به «الله»بازگردد.
کلیدواژهها:
آسمان؛ قیامت؛ کفر؛ وعده
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شٰاءَ اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً (19)
19
بیتردید، این آیات هشداری [بزرگ] است؛ پس هر که بخواهد، راهی به سوی پروردگارش برگیرد.
1- قرآن، زدایندۀ غفلتها و مایۀ یادآوری و بیداری انسانها
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ
2- آگاهی از قیامت و سرگذشت انسانها در آن روز، زدایندۀ غفلتها و مایۀ یادآوری و بیداری
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ
آیات گذشته، دربارۀ قیامت و احوال انسانها در آن روز بود؛ ازاینرو ممکن است، «هٰذِهِ» اشاره به این موضوع باشد.
3- تذکارهای قرآن، به منظور معرفت خدا و راهیابی آگاهانه و آزادانۀ انسانها به او است.
فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
4- انسان، موجودی مختار و انتخابگر است.
فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
مطلب یاد شده، از تعبیر «فَمَنْ شٰاءَ» (هر کس بخواهد) استفاده میشود.
5- دین، راهی است که مقصد در آن تقرب به خداوند است.
اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
6- ربوبیت خداوند، مقتضی در پیش گرفتن راه او (راه دین) است.
اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
7- «رب»از اسماو صفات خداوند است.
اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
کلیدواژهها:
انسان؛ تقرب؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ غفلت؛ قرآن؛ قیامت؛ موعظه
إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اَللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طٰائِفَةٌ مِنَ اَلَّذِینَ مَعَکَ وَ اَللّٰهُ یُقَدِّرُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضیٰ وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی اَلْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ آخَرُونَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ أَقْرِضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (20)
20
به یقین، پروردگار تو میداند که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو ثلث شب یا نصف آن یا ثلث آن را به عبادت برمیخیزید؛ و خداست که شب و روز را اندازهگیری میکند. او میدانست که شما هرگز نمیتوانید آن را احصا[و ضبط] کنید، ازاینرو از شما در گذشت؛ پس آنچه از قرآن میسّر شود بخوانید.
او میدانست که برخی از شما بیمار خواهند شد، و برخی به سفر میروند و از فضل خدا میجویند، و برخی دیگر در راه خدا پیکار میکنند. پس آنچه از قرآن میسّر شود بخوانید و نماز را بهپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا وامی نیکو دهید. و هر خیری برای خود پیش فرستید آن را نیکوتر و دارای اجری بزرگتر نزد خدا خواهید یافت؛ و از خدا طلب آمرزش کنید، بیتردید، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- تمجید خداوند از پیامبر(ص) و یاران آن حضرت بهخاطر شبزندهداری و قرائت قرآن
إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ ... وَ طٰائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ
مطلب یاد شده از تذکر به علم خداوند، استفاده میشود.
2- آگاهی کامل خداوند، از تمامی حرکات و رفتارهای انسانها
یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضیٰ
3- شبزندهداری پیامبر(ص)، گاهی
نزدیک به دوسوم از شب، گاهی نصف و گاهی یکسوم از شب بود.
أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ
4- شبزندهداری گروهی از مؤمنان نیز به تأسّی از پیامبر(ص)، گاهی نزدیک به دوسوم از شب، گاهی نصف و گاهی یکسوم از شب بود.
تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... وَ طٰائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ
5- بلندی و کوتاهی شب و روز، به تقدیر و اندازهگیری خداوند است.
وَ اللّٰهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ
6- اندازهگیری کامل شب و روز و مقدار دقیق تهجّد و عبادت شبانه برای پیامبر(ص) و مؤمنان میسّر و آسان نبود.
عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ
7- رخصت یافتن مؤمنان و یاران پیامبر(ص)، به کاستن از مدّت شبزندهداری خویش و انجام آن بهمیزان میسور و ممکن
عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ
8- مؤمنان و یاران پیامبر(ص)، موظف به تلاوت قرآن در شب هنگام به میزان میسور و ممکن
فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
9- تلاوت قرآن، باید به میزان میسور باشد؛ نه مقداری که برای قاری خستهکننده و مشقتآور است.
فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
10- مؤمنان و یاران پیامبر(ص)، موظّف به نماز در پاسی از شب به میزان میسور و ممکن
تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که مقصود از قرائت قرآن، نماز باشد؛ زیرا خواندن قرآن از اجزای مهم نماز است. جملههای پیش که دربارۀ نماز شب بود، قرینه بر مطلب یاد شده میباشد.
12- نماز و خواندن قرآن، از بهترین اعمال در شب زندهداری و عبادت شبانه
تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
13- شب هنگام، زمان مناسب برای نماز و قرائت قرآن
تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
14- قرآن، نام کتاب آسمانی نازل شده بر پیامبراسلام
فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
15- رعایت حال مریضان، مسافران تاجر و سوداگر و جنگ جویان خداجو، فلسفۀ تخفیف دادن تکلیف شب زندهداری و کاستن از آن، به میزان میسور و ممکن
فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضیٰ وَ ... وَ آخَرُونَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ
عبارت «ضرب فی الأرض» در معانی سفر برای تجارت و خارج شدن برای جنگ آمده است؛ ولی با آمدن «وَ آخَرُونَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» معنای اول مراد است.
16- مریضی، تأمین نیازهای زندگی و شرکت در جنگ با دشمن، از عذرهای پذیرفته شده برای کاستن از عبادت شبانه و شبزندهداری
عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضیٰ ... فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ
17- تلاش برای تأمین زندگی، همچون جنگ در راه خدا، دارای اهمیت است.
وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ وَ آخَرُونَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
از اینکه تلاش برای تأمین زندگی، در کنار جنگ در راه خدا مطرح شده، میتوان برداشت یاد شده را استفاده کرد.
18- تکالیف عبادی اسلام، آسان به دور از مشقّت و مشکل طاقتفرسا
فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ
19- شبزندهداری، نباید به مقداری باشد که به سلامت مؤمنان آسیب رساند و یا مانع از تلاش روزانه برای تأمین زندگی و یا پیکار در راه خدا شود.
فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضیٰ ... فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ
20- ترغیب خداوند، به تأمین تلاش برای نیازهای زندگی و استقلال اقتصادی
وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ
برداشت یاد شده، با توجه به این مطلب است که آیۀ شریفه، در مقام تمجید از تلاشگران عرصۀ زندگی است. ضمن آن که آمدن تعبیر «فَضْلِ اللّٰهِ» در این باره، تأیید کنندۀ همین حقیقت است.
21- امکانات زندگی، فضل الهی است؛ هر چند با تلاش انسان به دست آمده باشد.
یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ
22- روز، زمان مناسب برای تلاش اقتصادی و تأمین زندگی
تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که تلاش روزانه
(یبتغون ...) در برابر شبزندهداری (تقوم ... اللیل) واقع شده است.
23- مؤمنان و یاران پیامبر(ص)، به برپایی نماز مأمور شدند.
وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
24- مؤمنان و یاران پیامبر(ص)، به پرداخت زکات مأمور شدند.
وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
25- مؤمنان و یاران پیامبر(ص)، به انفاق و صدقه در راه خدا مأمور شدند.
وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ
مقصود از قرض به خدا، انفاق و صدقه در راه او است.
26- انفاق و صدقه، به منزلۀ قرض و وام دادن به خداوند است.
وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ
27- انفاق، باید در راه خدا باشد.
وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ
28- مرغوبیت مال و کالای مورد انفاق و خلوص نیت انفاقکننده، دو عنصر لازم در انفاق
وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
نیکو بودن قرض (قَرْضاً حَسَناً) ، عبارت است از برخوردار بودن از حسن فاعلی (خلوص نیت و ...) و حسن فعلی (پرداخت کالای مرغوب).
29- اموال انفاق شده در راه خدا و پاداش آن، تضمین شده از سوی او
وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
مطلب یاد شده، از تشبیه انفاق به قرض دادن استفاده میشود؛ زیرا در قرض، اصل مال محفوظ میماند. پاداش آن نیز - که خداوند وعده داده - تضمین شده است.
30- هر کار خیری، ذخیرهای است که انسان در این جهان، برای حیات اخروی خویش میفرستد.
وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً
31- انسانها، تمامی کارهای خیر خود را در پیشگاه خداوند، بهتر از آنچه انجام دادهاند، میبینند و بیشتر از پاداشی که انتظارش را داشته و شایستۀ آن بودهاند، دریافت میکنند.
وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
32- انجام هر کار خیری در حیات خویش، دارای برتری و پاداشی افزونتر از انجام آن پس از مرگ به وسیلۀ وارثان
و یا از طریق وصیت است.
وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
به قرینۀ «مٰا تُقَدِّمُوا ...»، جملهای مانند«من الذی تأخرونه إلی الوصیة عند الموت» در تقدیر است.
33- توصیه و ترغیب خداوند به انجام دادن کارهای خیر، پیش از فرا رسیدن مرگ
وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
34- پاداش کارهای خیر از سوی خداوند، افزونتر از استحقاق و بر پایۀ تفضل و لطف او است.
تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
مطلب یاد شده، از مقرر شدن پاداش بهتر و افزونتر، استفاده میشود.
35- شبزندهداری، تلاوت قرآن، اقامۀ نماز، پرداخت زکات و انفاق، از مظاهر نیکوکاری و مصداقهای بارز کارهای خیر
تَقُومُ أَدْنیٰ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ ... فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ... وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ ... أَعْظَمَ أَجْراً
36- بهره جستن از خصلت نفعطلبی انسانها، از روشهای قرآن برای تشویق آنان به انفاق در راه خدا و انجامدادن کارهای خیر
وَ آتُوا الزَّکٰاةَ ... وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، با یادآوری پاداش بزرگ و فراوان، ایجاد انگیزه نموده و از خصلت نفعطلبی انسانها بهره جسته است.
37- حسن ایجاد انگیزه در انسانهابه کارهای خیر، برای زمینهسازی بهتر و بیشتر انجام دادن آنها
وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
38- توصیۀ خداوند، به استغفار و آمرزشخواهی از درگاه او
وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ
39- انسانها، هر چند بسیار نیکوکار باشند، نیازمند آمرزش الهیاند.
وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ ... وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ
مطلب یاد شده از ذکر شدن استغفار پس از تشویق به انجام دادن کارهای خیر به دست میآید.
40- خداوند، بسیار آمرزنده و
مهربان است.
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
41- گذشت خداوند از خطاهای بندگانش، توأم با مهربانی او است.
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
42- غفران و رحمت خداوند، مقتضی استغفار و آمرزشخواهی بندگان از درگاه او است.
وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تعلیل برای فرمان «اسْتَغْفِرُوا ...» است؛ یعنی، چون غفران و رحمت خداوند بسیار است، پس مقتضی است که از او آمرزش بطلبید.
43- آمرزیده شدن استغفارکنندگان، تضمینشده از جانب خداوند
وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
آمدن دو صفت «غَفُورٌ و رَحِیمٌ» - به صیغۀ مبالغه - اشاره به وعدۀ اجابت و تضمین پذیرش استغفار دارد.
44- «رب»، «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
45- از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) روایت شده که سبب نزول این سوره (مزّمّل) این بود که پیامبر(ص) و اصحابش، تمام شب را برای نماز میایستادند تا اینکه پاهایشان از کثرت ایستادن ورم کرد. و این بر پیامبر و یاران آن حضرت مشقتبار شد؛ پس این سوره برای تخفیف دادن به آنان نازل شد. آنجا که خداوند متعال فرمود: «وَ اللّٰهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ» و «لَنْ تُحْصُوهُ» به معنای لنتطیقوه است؛ [یعنی، خداوند میداند که شما توان این کار را ندارید]».
(1) 46- بُرَید عجلی گوید: به امام باقر(ع) گفتم: آیا کثرت قرائت (قرآن) در نماز برتر است یا کثرت درنگ در رکوع و سجود؟ فرمود: طولانی کردن رکوع و سجود در نماز، برتر است. آیا سخن خدای تعالی را نشیندهای که میفرماید: «فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» ؟ همانا خدای تعالی از اقامۀ نماز، طولانی کردن رکوع و سجود آن را قصد کرده است». (2)
47- قال رسولاللّه(ص): ما من جالب یجلب طعاماً إلیٰ بلد من بلاد المسلمین فیبیعه بسِعْر یومه إلّاکانت منزلتُه عنداللّه
منزلةَ الشّهید، ثمّ قرء رسولاللّه(ص):
رسولخدا(ص) فرمود: هیچ نقلدهندۀ کالایی نیست که طعامی را به شهری از شهرهای مسلمانان انتقال دهد و آن را به قیمت روزش بفروشد؛ مگر اینکه مقام و منزلتش نزد خداوند، مقام و منزلت شهید است. سپس آیۀ «وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ ...» را قرائت فرمود».
(1) 48- از پیامبر(ص) [دربارۀ] «فَاقْرَؤُا مٰا تَیَسَّرَ مِنْهُ» روایت شده که مراد قرائت صد آیه است». (2)
49- ابراهیم بن عبدالحمید گوید: از امام کاظم (ع) دربارۀ صدقۀ فطره سؤال کردم که آیا این صدقه، واجب و به منزلۀ زکات است؟ فرمود: صدقۀ فطره جزء زکاتی است که خداوند فرموده است: «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» [بلی] صدقۀ فطره، واجب است». (3)
50- سماعه گوید: از امام(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً» سؤال کردم؛ فرمود: این [قرض حسن] غیر از زکات است». (4)
کلیدواژهها:
آخرت؛ اخلاص؛ ارث؛ استغفار؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اسوه؛ اعداد؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بیماری؛ پاداش؛ تجارت؛ تجسم اعمال؛ تربیت؛ تشبیهات؛ تکلیف؛ تلاوت؛ تهجد؛ جهاد؛ حسابرسی؛ حُکم؛ حیات؛ خیر و شر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رزق؛ رکوع؛ روز؛ زکات؛ زمین؛ سبیل اللّه؛ سجده؛ سفر؛ شب؛صحابه؛ صدقه؛ عذر؛ عمل؛ عمل صالح؛ غیب؛ فضل خدا؛ قرآن؛ قرض الحسنه؛ قضا و قدر؛ کار؛ محمّد(ص)؛ مدح؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مهربانی؛ نماز
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلْمُدَّثِّرُ (1)
1 ای رِدا بر خود کشیده،
1- نزول وحی بر پیامبر(ص)، به هنگامی که آن حضرت رِدا بر خود پیچیده بود.
یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ
«دثار»، به معنای لباس رویین و آنچه روی لباس زیرین به تن میکنند است.
2- پیامبر(ص)، مورد لطف و عنایت ویژۀ خداوند
یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ
خطاب به پیامبر(ص) در حالی که آن حضرت ردا بر خود کشیده است - به جای خطاب با عنوان رسول و نبیّ - میتواند بیانگر حقیقت یاد شده باشد.
3- جابر گوید: ... رسول خدا(ص) برای ما حدیث نمود، که مجاور «حراء» بودم. پس چون مجاورت من پایان یافت، به من ندا داده شد و من [از پی ندا] به طرف راست خود نگاه کردم، چیزی را ندیدم؛ به طرف چپ خود نگاه کردم، چیزی را ندیدم؛ به پشت سر خود نگاه کردم، چیزی را ندیدم.
پس سر خود را بالا کردم، دیدم فرشتهای که در «حراء» نزد من آمد، بین آسمان و زمین بر کرسی نشسته است، از رعب او از جای جستم و [به خانه] برگشتم و گفتم:
مرا بپوشانید. پس مرا پوشاندند که «یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ ...» نازل شد».
(1) 4- کلبی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: برای محمّد(ص) در قرآن چند نام است؟ گفتم: دو یا سه نام. فرمود: ای کلبی! برای آن حضرت ده نام است ... [و از جملۀ آن اسامی]
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 324؛ نورالثقلین، ج 5، ص 452، ح 3.
کلیدواژهها:
بسمله؛ رحمت؛ لباس؛ محمّد(ص)؛ مدثر؛ وحی
قُمْ فَأَنْذِرْ (2)
2
به پا خیز و اخطار کن.
1- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر قیام برای انجام رسالت و دعوت مردم به اسلام
قُمْ
2- انذار و اخطار به مردم، رسالت اصلی پیامبر(ص) و نقطه آغازین دعوت آن حضرت
قُمْ فَأَنْذِرْ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این سوره، از سورههایی است که در مراحل اولیۀ رسالت پیامبراسلام(ص) نازل شده است.
3- انسان، بدون بهرهمندی از رهنمودهای وحی و پیامبران الهی، در معرض خطرها و تهدیدهای جدی است.
قُمْ فَأَنْذِرْ
انذار و اخطار پیامبران، دلیل وجود خطرها و تهدیدهای بسیاری در پیش روی بشر است. بنابراین اگر انسان، انذار و اخطارهای پیامبران را نادیده بگیرد، دچار خطرها و آفتهای بسیاری خواهد شد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ رسالت؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ (3)
3
و پروردگارت را بزرگ بدار.
1- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر بزرگ شمردن او در دل و جان خویش
وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ
2- به بزرگی یاد کردن خداوند و اظهار توحید ربوبی او، از نخستین برنامههای رسالت پیامبر(ص)
وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ
برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که مقصود از «فَکَبِّرْ» به بزرگی یاد کردن خداوند در میان مردم باشد؛ مثلاً
بگوید: اللّه أکبر و ... .
3- لزوم بزرگ شمردن خداوند و به بزرگی یاد کردن او
وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ
4- خداوند، دارای کبریا و عظمت است.
وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ
5- ایمان و توجه به کبریایی و عظمت خداوند، هموار کنندۀ مشکلات ناشی از انجام دادن رسالت الهی و تبلیغ دین
قُمْ فَأَنْذِرْ . وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ
از ارتباط میان موضوع قیام برای انذار مردمان و موضوع به عظمت یاد کردن خداوند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ رَبَّکَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ تبلیغ؛ تکبیر؛ تکلیف؛ توحید؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ محمّد(ص)
وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ (4)
4
و جامههای خویش پاکیزه دار.
1- پاکیزگی لباس و نظافت شخصی، از نخستین توصیههای خداوند به پیامبر(ص)
وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ
2- پاکدامنی و طهارت نفس از هرگونه آلودگیها و گناهان، از توصیههای نخستین خداوند به پیامبر(ص)
وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ
محتمل است طهارت لباس، کنایه از طهارت نفس و روح و جان باشد (مانند پاکدامنی، پاکدلی و ...).
3- طهارت و پاکیزگی جسم و جان، برخوردار از اهمیت ویژه در سلسله تعالیم قرآن
وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ
توصیه به طهارت، در ردیف توصیههای بزرگی همچون تکبیر خداوند در مرحلۀ نخست رسالت به پیامبر(ص) حاکی از حقیقت مزبور است.
4- طهارت وپاکیزگی جسموجان، از شرایط بایسته برای رهبران و مبلغان جامعۀ اسلامی و تأثیرگذار در موفقیت آنان
وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ
5- مردی از اهل یمامه گوید...:
امام کاظم(ع) به من فرمود: خدای تعالی به پیغمبر خود فرموده است: «وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ» ، در حالیکه جامههای وی پاک بوده است. همانا او را به بالا زدن جامهها امر کرده است».
(1) 6- امام صادق(ع) فرمود: ... خدای تعالی میفرماید: «وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ» [یعنی] میفرماید: جامههای خود را بالا بزن و بر روی زمین مکشان ...». (2)
7- از امام صادق(ع) روایت شده است:
معنای آن (و ثیابک فطهّر) این است که جامههای خود را کوتاه کن». (3)
کلیدواژهها:
امامت؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ دین؛ طهارت؛ عفت؛ لباس؛ محمّد(ص)
وَ اَلرُّجْزَ فَاهْجُرْ (5)
5
و از ناپاکی دوری گزین.
1- پرهیز از هرگونه پلیدی و آلودگی، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ
2- پرهیز از پلیدی و آلودگی، از شرایط بایسته برای رهبران و مبلغان جامعۀ اسلامی و تأثیرگذار در موفقیت آنان
وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ
کلیدواژهها:
امامت؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ دین؛ محمّد(ص)
وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ (6)
6
و عطا مکن در حالیکه آن را زیاد میبینی.
1- پرهیز از منّت نهادن در انفاق و بخشش، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ لاٰ تَمْنُنْ
2- بسیار نشمردن و زیاد ندیدن عطایا و خدمات خود، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
تَسْتَکْثِرُ
عبارت «تَسْتَکْثِرُ» ، حال برای ضمیر «لاٰ تَمْنُنْ» است؛ یعنی، عطا مکن در حالی که آن را زیاد میبینی.
3- منّت نهادن در انفاقها و عطایا، از مصادیق اخلاق و اوصاف پلید و آلوده
وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ . وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ
برداشت یاد شده، از مناسبت عطف جملۀ «لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ» به «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» استفاده میشود.
4- دوری از منت نهادن و زیاد شمردن عطایا و خدمات خود، از شرایط بایسته برای رهبران و مبلغان جامعۀ اسلامی و تأثیرگذار در موفقیت آنان
وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ
5- در روایت ابیالجارود [از امام باقر(ع) نقل شده که در توضیح آیۀ «وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ» فرمود:] خداوند میفرماید:
بخششی مکن که بیش از آن را درخواست داشته باشی».
(1) 6- از امام صادق(ع) روایت شده است:
رسولخدا(ص) در توضیح سخن خدای تعالی: «وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ» فرمود: عمل خیری را که برای خداوند انجام میدهی، زیاد بهحساب نیاور». (2)
کلیدواژهها:
اخلاق؛ امامت؛ انفاق؛ تبلیغ؛ دین؛ طمع؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ منت
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ (7)
7
و برای [رضای] پروردگارت صبر کن.
1- پیامبر(ص)، مأمور به صبر و پایداری در انجام دادن رسالت خویش
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
2- جلب رضای خداوند، فلسفه و هدف صبر و پایداری پیامبر(ص) در دوران رسالت
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
لام در «لِرَبِّکَ» برای تعلیل است.
3- دعوت پیامبراسلام و هشدار به مردم، مشکلات و سختیهای فراوانی برای آن
حضرت در پی داشت.
قُمْ فَأَنْذِرْ ... وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
4- ارزشمندی صبر و پایداری در انجام دادن رسالت الهی و تبلیغ دین، بسته به خلوص و جهت خدایی آن است.
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
5- لزوم صبر و پایداری در انجام دادن رسالت الهی و تبلیغ دین، برای مبلغان و رهبران جامعۀ اسلامی
قُمْ فَأَنْذِرْ ... وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
6- انجام دادن رسالت الهی و تبلیغ دین، درپیدارندۀ مشکلات و سختیهای بسیار
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ استقامت؛ امامت؛ انذار؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دین؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ رضای خدا؛ صبر؛ محمّد(ص)
فَإِذٰا نُقِرَ فِی اَلنّٰاقُورِ (8)
8
پس هنگامی، که در صور دمیده شود،
1- آغاز شدن رستاخیز انسانها، با دمیده شدن در صور
فَإِذٰا نُقِرَ فِی النّٰاقُورِ
«ناقور» به معنای «صور»است (قاموسالمحیط و مفردات راغب).
2- رستاخیز انسانها، یکباره و ناگهانی است.*
فَإِذٰا نُقِرَ فِی النّٰاقُورِ
از اینکه رستاخیز انسانها، با دمیده شدن در صور صورت میگیرد، میتوان حقیقت یاد شده را بهدست آورد.
کلیدواژهها:
قیامت؛ نفخ صور
فَذٰلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ (9)
9
در آن هنگام، آن روز، روزی سخت خواهد بود،
1- قیامت، روزی سخت و دشوار
فَذٰلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ
2- لحظۀ دمیده شدن صور در روز رستاخیز، آغاز سختیها و ناگواریها برای اهلمحشر
فَإِذٰا نُقِرَ فِی النّٰاقُورِ . فَذٰلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ
کلیدواژهها:
سختی؛ قیامت؛ نفخ صور؛ یوم عسیر
عَلَی اَلْکٰافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ (10)
10
بر کافران، و هرگز آسان نخواهد بود.
1- کافران، در روز رستاخیز در شرایطی بسیار سخت و ناگوار بسر خواهند برد.
یَوْمٌ عَسِیرٌ . عَلَی الْکٰافِرِینَ
2- لحظهای آسودگی و راحتی برای کافران، در قیامت نخواهد بود.
عَلَی الْکٰافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ
3- مؤمنان، آسوده از سختیهای روز محشر
یَوْمٌ عَسِیرٌ . عَلَی الْکٰافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ
قید «عَلَی الْکٰافِرِینَ» ، بیانگر آن است که دشواریهای قیامت اختصاص به کافران دارد نه مؤمنان.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسانی؛ ایمان؛ رفاه؛ قیامت؛ کفر
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً (11)
11
مرا تنها گذار با آن کسی که او را آفریدم،
1- تهدید شدن ولیدبن مغیره به عذاب و شکست، از سوی خداوند
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً
بر اساس شأن نزول این آیه تا آیۀ 25 دربارۀ ولیدبن مغیره (یکی از سران مکه) نازل شده است (مجمعالبیان). کلمۀ «وَحِیداً» در این برداشت، حال برای «یا»در «ذَرْنِی» است و عبارت «ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً» (مرا تنها بگذار با آن کس که خلقش کردم) و مانند آن، برای تهدید میباشد.
2- سران کفر و شرک، مورد تهدید خداوند به عذاب و شکست
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً
3- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفتها و کارشکنیهای سران کفر و شرک (همچون ولیدبن مغیره)
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً
4- تنها خداوند، خالق بشر است.
وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً
در این برداشت، کلمۀ «وَحِیداً» حال برای «تا» در «خَلَقْتُ» گرفته شده است.
5- ناتوانی و نادانی انسان، در آغاز تولد
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً
کلمۀ «وَحِیداً» میتواند حال برای مفعول محذوف باشد؛ یعنی، «خلقته منفردا». بر این اساس و به قرینۀ آیات بعد (وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً ...) ، مقصود از «خَلَقْتُ وَحِیداً» ، ناتوانی و ناداری انسان در آغاز تولد است.
6- از امام صادق و امام باقر(ع) روایت شده که مقصود از «وحید»، زنازاده است (کسیکه برای او پدری شناخته نشده)».
کلیدواژهها:
امامت؛ انسان؛ تهدید؛ جهل؛ خلقت؛ دلداری؛ زنا؛ شرک؛ شکست؛ عجز؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ولادت؛ ولید بن مغیره
وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً (12)
12
و برای او مالی همواره در حال فزونی قرار دادم،
1- ولیدبنمغیره، فردی ثروتمند و دارای اموال فراوان و پیوسته در حال فزونی
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً . وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً
2- اموال و داراییهای بشر، به قدرت و مشیت خداوند و از نعمتهای او است.
وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً
3- برخورداری از اموال و ثروت بدون ایمان و دینداری، بیارزش در نظام ارزشی قرآن
وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، درصدد محکوم کردن کسی است که از ثروت و اموال برخوردار بوده؛ ولی از ایمان بیبهره است و در مقابل دین، موضع مخالف گرفته است.
کلیدواژهها:
ایمان؛ دین؛ مال؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ ولید بن مغیره
1) 1) . مجمعالبیان، ج 10، ص 584؛ نورالثقلین، ج 5، ص 457، ح 17.
وَ بَنِینَ شُهُوداً (13)
13
و پسرانی همیشه در حضور،
1- ولیدبن مغیره، دارای فرزندانی همیشه حاضر
وَ بَنِینَ شُهُوداً
2- فرزندان، از نعمتهای الهی برای بشر
وَ بَنِینَ شُهُوداً
3- فرزنددار شدن، به قدرت و مشیّت الهی است.
وَ جَعَلْتُ لَهُ ... وَ بَنِینَ شُهُوداً
4- حضور فرزندان نزد پدر و مادر و زندگی در جوار آنان، از نعمتهای الهی است.
وَ بَنِینَ شُهُوداً
«شهود» (جمع«شاهد») به معنای «حاضرین» است. این قید میرساند که حضور فرزندان در نزد پدر و مادر، نعمتی افزون بر وجود آنان برای والدین است.
کلیدواژهها:
فرزند؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ ولید بن مغیره
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً (14)
14
و [اسباب مکنت را] چنانکه باید برای او آماده کردم.
1- ولیدبن مغیره، برخوردار از وسایل و امکانات بسیار زندگی
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً
2- امکانات زندگی و وسایل معیشت، از نعمتهای الهی است.
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً
3- امکانات زندگی و وسایل معیشت انسانها، به قدرت و مشیت خداوند است.
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً
4- برخورداری از امکانات زندگی و وسایل معیشت، بدون بهرهمندی از ایمان و دینداری، بیازش در نظام ارزشی قرآن
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً
کلیدواژهها:
ایمان؛ حیات؛ دین؛ قدرت؛ مال؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ ولید بن مغیره
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ (15)
15
باز هم طمع دارد که بر آن بیفزایم.
1- ولیدبن مغیره، فردی طمعکار و افزونخواه
وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً ... ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ
2- انسان، موجودی بینهایت طلب و افزونخواه، در به چنگ آوردن ثروت و قدرت
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ
3- طمعورزی و افزونخواهی در به چنگ آوردن ثروت و قدرت بیشتر، خصلتی ناپسند و محکوم است.
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این دسته از آیات - که دربارۀ افراد کافر و دینستیزی همچون ولیدبنمغیره است - درصدد بیان خصلتهای زشت آنان و محکوم کردن آنها است.
4- مخالفان قرآن و رسالت پیامبر(ص)، از قشر مرفّه، قدرتمند و افزونخواه بودند.
وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً . وَ بَنِینَ شُهُوداً . وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً . ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ انسان؛ رفاه؛ طمع؛ قدرت؛ قرآن؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ولید بن مغیره
کَلاّٰ إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً (16)
16
چنین نیست، زیرا او دشمن آیات ماست.
1- ولیدبنمغیره، هرگز به تمامی آرزوهای مادی خود نرسید و عطش زیادهخواهی او سیراب نگردید.
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ . کَلاّٰ
2- ولیدبن مغیره، فردی عنود و حقستیز
إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً
3- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفتهای کافران عنود، قدرتطلب و افزونخواه (همچون ولیدبن مغیره)
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ . کَلاّٰ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که مخالفان پیامبر(ص) - از جمله ولیدبن مغیره - از ثروتاندوزان و قدرتمندان بودند. نفی ازدیاد قدرت و ثروت آنان با تعبیر (کلاّ) از سوی خداوند، میتواند به منظور دلداری به
پیامبر(ص) باشد.
4- وجود انسانهایی حقناپذیر در جامعه، بهرغم شناخت نشانههای درستی آن
إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً
«عنید»و«عنود»به کسی گفته میشود که حق را شناخته است؛ ولی عمداً و آگاهانه با آن مخالفت میورزد.
5- مخالفان رسالت پیامبر(ص)، مردمی لجوج و حقناپذیر بودند.
إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً
6- حقناپذیری و عناد با دین، موجب زوال نعمتها است.
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ . کَلاّٰ إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً
جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً» تعلیل برای ردع (کلاّ) است؛ یعنی، چنین نخواهد شد (بر قدرت و ثروت او افزوده نخواهد شد)؛ چون او نسبت به آیات ما عناد دارد.
کلیدواژهها:
آرزو؛ آیات خدا؛ انسان؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ ولید بن مغیره
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً (17)
17
به زودی کیفری طاقتفرسا را بر او تحمیل خواهم کرد.
1- خداوند، ولیدبنمغیره را به عذابی سخت و طاقتفرسا تهدید کرد.
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
«إرهاق»، به معنای به کاری دشوار واداشتن یا کار دشواری را بر شخصی تحمیل کردن است.«صعود»در اصل، به گردنه و راه دشوار کوه گفته میشود (قاموسالمحیط). برای هر امر شاق و طاقتفرسا نیز استعاره آورده میشود. بنابراین «سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً» ؛ یعنی، بهزودی او را بر کاری بس سخت و طاقتفرسا وادار خواهیم کرد.
2- حقناپذیری و عناد با دین، موجب عذاب سخت و طاقتفرسا
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
3- از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: «صعود»، کوهی است در آتش جهنم که کافر به مدت هفتاد پاییز (در زمانی به مدت هفتاد سال) بر آن بالا میرود. سپس از آن بالا سقوط میکند و او در جهنم همیشه و تا ابد کارش همین است».
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 331؛ بحارالأنوار، ج 9، ص 167.
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ (18)
18
چرا که او [برای مبارزه با قرآن] اندیشید و سنجید.
1- ولیدبن مغیره، با اندیشه، سنجیدن و مقایسه نمودن قرآن با دیگر سخنان، به مبارزه با آن پرداخت.
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ
«تقدیر»در آیۀ شریفه به معنای سنجیده و مقایسه کردن است و مقصود سنجیدن آیات قرآن با کلامهای دیگر (مانند سحر، و کهانت و سخنان دیوانگان) است.
2- مبارزۀ کافران با قرآن و رسالت پیامبر(ص)، با اندیشۀ شیطانی و سنجیدهکاری همراه بود.
إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً ... إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ
3- اندیشه و طراحی علیه قرآن و پیامبر(ص)، از موجبات عذاب سخت و طاقتفرسا
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً . إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ تفکر؛ دشمنی؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ولید بن مغیره
فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ (19)
19
مرگ بر او باد، چگونه او سنجید!
1- ولیدبن مغیره، مورد نفرین خداوند
فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
عبارت «قتل»، در مقام انشاء برای نفرین بهکار میرود.
2- کافران حقناپذیر و اندیشهگر علیه دین، مستحق هلاکت و نابودیاند.
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ . فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
3- حقناپذیری و اندیشۀ دینستیزانه، عملی شگفتانگیز و به دور از شأن انسان
فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
«کَیْفَ» ، در این آیه برای تعجب است.
4- جواز نفرین و دعا، علیه کافران حقناپذیر و دینستیز
فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
کلیدواژهها:
امور؛ توطئه؛ حق؛ حُکم؛ دین؛ کفر؛ لعن؛ مرگ؛ ولید بن مغیره
ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ (20)
20
باز هم مرگ بر او باد، چگونه او سنجید!
1- ولیدبنمغیره، مورد نفرین شدید و سخت خداوند به خاطر توطئه علیه قرآن
ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
«ثُمَّ» برای دلالت بر تفاوت رتبه است و جملۀ «ثُمَّ قُتِلَ ...» تکرار آیۀ قبل و به منظور مبالغه ادا شده است.
2- کافران حقناپذیز و اندیشهگر علیه دین، مستحق شدیدترین عقوبت و نابودیاند.
ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
3- حقناپذیری و اندیشۀ دینستیزانه، عملی بس شگفتانگیز و به دور از شأن انسان
ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
4- جواز نفرین و دعا، علیه کافران حقناپذیر و دینستیز
ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ
کلیدواژهها:
حق؛ حُکم؛ دین؛ عذاب؛ کفر؛ لعن؛ ولید بن مغیره
ثُمَّ نَظَرَ (21)
21
سپس نظر کرد.
1- اندیشۀ عمیق و مستمر ولیدبنمغیره، علیه قرآن و رسالت پیامبر(ص)
ثُمَّ نَظَرَ
«ثُمَّ» در «ثُمَّ نَظَرَ» یا برای تراخی زمانی است و یا رتبی. در هر دو صورت بیانگر نظر و اندیشۀ عمیق و مستمر ولید است که پیش از این، برای توطئه علیه قرآن به اندیشه و سنجش پرداخته بود (إنّه فکّر و قدّر و ...).
2- مبارزۀ کافران با قرآن و رسالت پیامبر(ص)، با اندیشهای مستمر و حساب شده بود.
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ ... ثُمَّ نَظَرَ
کلیدواژهها:
قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نگاه؛ ولید بن مغیره
ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ (22)
22
آنگاه روترش نمود و چهره در هم کشید.
1- ظاهر شدن عناد و دشمنی ولیدبن مغیره، در چهرۀ او به هنگام اندیشه و سنجش آیات الهی قرآن
ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ
«عَبَسَ» به معنای روی ترش کرد و اخم نمود است. «بَسَرَ» نیز به دو معنا آمده است: 1- رو ترش کرد (این معنا معادل معنای «عَبَسَ» است.) 2- عجله کرد و شتاب ورزید.
2- چارهاندیشی عجولانه و شتابآلودِ ولیدبنمغیره، علیه قرآن و پیامبر(ص)
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ ... ثُمَّ نَظَرَ . ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ دشمنی؛ عبوس؛ عجله؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ ولید بن مغیره
ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اِسْتَکْبَرَ (23)
23
سپس پشت کرد و تکبّر ورزید.
1- رویگردانی کامل ولیدبن مغیره، از آیات الهی و دعوت پیامبراسلام(ص)
ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ
«إدبار»(مصدر «أَدْبَرَ» ) به معنای پشت کردن است و مقصود از آن اعراض و رویگردانی کامل است.
2- ولیدبن مغیره، فردی لجوج و حقناپذیر بود.
ثُمَّ أَدْبَرَ
برداشت یاد شده، از«إدبار و روی گردانی»از آیات الهی و سخن بحق پیامبر(ص) استفاده میشود.
3- ولیدبن مغیره، دارای خوی استکبار و برتریطلبی
وَ اسْتَکْبَرَ
4- خوی استکبار و برتریطلبی، عامل اصلی دینستیزی و مخالفت ولید بن مغیره، با آیات الهی و پیامبراسلام(ص)
وَ اسْتَکْبَرَ
خداوند در آیۀ 16، ولیدبنمغیره را به عنوان مخالف و دشمن آیات قرآن معرفی کرده (إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً) و در آیۀ مورد بحث، از او به عنوان مستکبر و برتریطلب یاد نموده است.
از این نکته میتوان استفاده کرد که مخالفت و دشمنی او با قرآن و پیامبراسلام(ص)، ناشی از خوی استکبار و برتریطلبی او بود.
5- خوی استکبار و برتریطلبی، عاملی مهم در کفر و دینگریزی
ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اخلاق؛ استکبار؛ حق؛ دین؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ ولید بن مغیره
فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ یُؤْثَرُ (24)
24
و گفت: این قرآن جز سحری که آن را نقل میکنند چیزی نیست.
1- اتهام سحر و جادوگری به قرآن، از سوی ولیدبن مغیره
فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ
2- اتهام سحر و جادوگری به قرآن، طرحی حساب شده از سوی ولیدبن مغیره
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ ... فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ
3- قرآن، در دیدگاه غرض آلود ولید بن مغیره، سحری برگرفته شده از ساحران پیشین بود.
فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ یُؤْثَرُ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که «یُؤْثَرُ» از مادۀ «أثر»(روایت و مطلب نقل شده از پیشینیان) باشد.
4- قرآن، کلامی پرجاذبه و اثرگذار، حتی در نظر کافران حقناپذیر عصر نزول
فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ یُؤْثَرُ
اطلاق «سِحْرٌ» به قرآن، میتواند به این جهت باشد که همانگونه که سحر بسیار تأثیرگذار است، قرآن نیز چنین است.
کلیدواژهها:
افترا؛ باطل؛ سحر؛ قرآن؛ کفر؛ ولید بن مغیره
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ قَوْلُ اَلْبَشَرِ (25)
25
این جز سخن بشر نیست.
1- قرآن، در نظر غرضآلود ولیدبنمغیره، ساخته و پرداختۀ انسان است.
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ قَوْلُ الْبَشَرِ
2- اصرار و تأکید فراوان کافران حقناپذیر و مستکبر صدراسلام، بر الهی نبودن قرآن و منشأ بشری داشتن آن
وَ اسْتَکْبَرَ . فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ یُؤْثَرُ . إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ قَوْلُ الْبَشَرِ
کلیدواژهها:
افترا؛ بشر؛ سخن؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ ولیدبنمغیره
سَأُصْلِیهِ سَقَرَ (26)
26
به زودی او را به آتش سَقَر میسوزانم.
1- تهدید ولیدبن مغیره، به عذاب دوزخ از سوی خداوند
سَأُصْلِیهِ سَقَرَ
2- استکبار دربرابر حقایق الهی و افترا بر دین، موجب گرفتاری به آتشدوزخ است.
وَ اسْتَکْبَرَ . فَقٰالَ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ ... سَأُصْلِیهِ سَقَرَ
3- «سَقَرَ» ، از نام های دوزخ
سَأُصْلِیهِ سَقَرَ
«سَقَرَ» ، اسم برای جهنم است.
کلیدواژهها:
آتش؛ استکبار؛ افترا؛ تهدید؛ جهنم؛ سقر؛ قرآن؛ ولید بن مغیره
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سَقَرُ (27)
27
و تو چه میدانی که سَقَر چیست؟
1- دوزخ، جایگاهی بس سهمگین
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سَقَرُ
از تعبیر «وَ مٰا أَدْرٰاکَ» (و تو چه میدانی...) استفاده میشود که دوزخ، اقامتگاهی بسیار سهمگین است که کسی از آن به درستی و شایستگی، آگاهی ندارد.
2- شناخت حقیقت دوزخ، بس دشوار و دست نیافتنی برای بشر
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سَقَرُ
3- «سَقَرُ» ، از نامهای دوزخ
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سَقَرُ
کلیدواژهها:
انسان؛ جهنم؛ سؤال و جواب؛ سقر؛ عجز؛ وحی
لاٰ تُبْقِی وَ لاٰ تَذَرُ (28)
28
نه [به کسی] رحم میکند و نه [او را] رها میسازد.
1- آتش دوزخ، آتشی است فراگیر و اثرگذار بر تمامی وجود انسان.
لاٰ تُبْقِی وَ لاٰ تَذَرُ
مقصود از «لاٰ تُبْقِی» (باقی نمیگذارد) میتواند تمام اجزای بدن
و ابعاد وجود انسان و یا فراگیر بودن آن نسبت به همۀ دوزخیان باشد. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
2- آتش دوزخ، فراگیر همۀ دوزخیان است و هیچ کس راهگریزی از آن ندارد.
لاٰ تُبْقِی
3- آتش دوزخ، پیوسته و بیانقطاع است.
وَ لاٰ تَذَرُ
مقصود از «لاٰ تَذَرُ» (رها نمیسازد)، دوام و استمرار آتش دوزخ است که هرگز قطع نمیشود.
کلیدواژهها:
آتش؛ جهنم؛ رحم
لَوّٰاحَةٌ لِلْبَشَرِ (29)
29
پوست را به شدّت تغییر میدهد.
1- آتش دوزخ، پوستهای بدن دوزخیان را به شدت دگرگون میسازد.
لَوّٰاحَةٌ لِلْبَشَرِ
«لَوّٰاحَةٌ» صیغۀ مبالغه و از مادۀ «لَوْحٍ» (تغییر و دگرگونی) است و «بشره»(مفرد«بشر») به معنای ظاهر و پوست بدن است.
2- معاد انسان، جسمانی است.
سَأُصْلِیهِ سَقَرَ ... لَوّٰاحَةٌ لِلْبَشَرِ
کلیدواژهها:
آتش؛ پوست؛ جهنم؛ صورت؛ معاد
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ (30)
30
نوزده تن بر آن نگهبانند.
1- دوزخ، دارای نوزده نگهبان
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ
تمیز «تِسْعَةَ عَشَرَ» حذف شده است. برخی آن را به تقدیر «تسعة عشر ملکا» و برخی «تسعة عشر صنفا»گرفتهاند.
برداشت یاد شده بر پایۀ تقدیر اول است.
2- نگهبانان دوزخ، متشکل از نوزده گروه
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ
کلیدواژهها:
اعداد؛ جهنم؛ نگهبانی
وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ اَلنّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِکَةً وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ یَزْدٰادَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِیمٰاناً وَ لاٰ یَرْتٰابَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ (31)
31
و ما نگهبانان آتش را جز فرشتگان قرار ندادهایم و [ذکر] عدّۀ آنان را جز آزمایشی برای کافران نساختهایم، تا کسانی که از کتاب [آسمانی] برخوردار شدهاند به یقین برسند و کسانی که ایمان آوردهاند ایمانشان افزون شود، و آنان که از کتاب [آسمانی]برخوردار شدهاند و [نیز] مؤمنان شک نکنند، و سرانجام کسانی که در دلهایشان مرضی است و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه چیزی اراده کرده است؟ اینگونه، خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت میکند، و شمار لشکریان پروردگارت را کسی جز او نمیداند، و این جز تذکّری برای بشر نیست.
1- نگهبانان دوزخ، از فرشتگاناند.
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ . وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِکَةً
2- دوزخ، دارای نگهبانانی دائمی
أَصْحٰابَ النّٰارِ
«صاحب»مفرد ( «أَصْحٰابَ» ) به معنای ملازم است.
3- دوزخیان، هیچ راه نجاتی از عذاب و آتش دوزخ ندارند.
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ . وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِکَةً
از اینکه دوزخ، دارای نگهبانانی است که بهطور دائم حضور دارند، میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
4- ذکر تعداد فرشتگان نگهبان دوزخ (19 عدد)، به منظور آزمایش کافران است.
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ ... وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا
5- عذاب کردن دوزخیان، تنها وظیفۀ فرشتگان گماشته شده بر دوزخ
عَلَیْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ ... وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که «عدة»به معنای جماعت (قاموسالمحیط) و «فِتْنَةً» به معنای عذاب باشد؛ یعنی،«و ما جلعنا جماعتهم إلّاعذاباً للذین کفروا».
6- آزمایش انسانها، فلسفۀ نقل برخی از حقایق در قرآن
وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَةً
7- بیان تعداد نگهبانان دوزخ در قرآن، موجب افزایش و تقویت ایمان اهلکتاب تا مرز یقین
لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
8- تعداد فرشتگان نگهباندوزخ، از حقایق بازگو شده در کتابهای آسمانی پیشین
لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
مفسّران دربارۀ چگونگی یقین پیدا کردن اهلکتاب از تعداد ذکر شده در قرآن برای نگهبانان دوزخ، گفتهاند: چون این عدد در کتابهای آسمانی اهلکتاب نیز ذکر شده است باعث میشود آنان به حقانیت و درستی قرآن پیببرند.
9- ذکر تعداد نگهبانان دوزخ در قرآن، موجب افزایش و تقویت ایمان مؤمنان گردید.
وَ یَزْدٰادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمٰاناً
افزایش ایمان مؤمنان، بر اثر شنیدن تعداد نگهبانان دوزخ در قرآن، ممکن است به این جهت باشد که اهلکتاب، به حقیقت یاد شده اذعان داشته و آن را تأیید میکنند.
10- ذکر تعداد نگهبانان دوزخ در قرآن، زدایندۀ هرگونه شک و تردید، از دل اهلکتاب و مؤمنان نسبت به حقانیت و درستی قرآن
وَ لاٰ یَرْتٰابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ
11- ذکر تعداد فرشتگان نگهبان دوزخ در قرآن، مورد پرسش انکارآمیز کافران و گروه بیماردل و مغرض قرار گرفت.
وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً
12- هشدار خداوند، به ظهور جمعیتی منافق در آیندۀ نزدیک، در میان جامعۀ اسلامی
وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
مقصود از بیماردلان، منافقاناند؛ چنان که در آیۀ 10 از سورۀ «بقره»بدان تصریح شده است. از آن جایی که این سوره مکی است و در مکّه گروه منافقان به وجود نیامده بودند، باید گفت:
آیۀ شریفه هشدار به پیدایش چنین جمعیتی، در آیندهای نزدیک است.
13- مخالفت برخی از کافران (منافقان) با قرآن و رسالت پیامبر(ص)، ناشی از
بیماردلی و غرضورزی آنان بود.
وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً
14- بیماردلی و نفاق، از موانع شناخت و حقپذیری
وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً
15- هدایت و گمراهی انسان، به دست خداوند و منوط به مشیّت او است.
کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ
ضلالت و هدایت، در آیۀ شریفه، ابتدایی نیست؛ بلکه از باب کیفر وپاداش است؛ یعنی، چون کافران و بیماردلان با اختیار خود و ازسرلجاجت، راهگمراهی را برگزیدند؛ خداوند نیز با ازدیاد گمراهیشان، به آنان کیفر میدهد؛ چنان که در مورد مؤمنان، عکس آن صادق است.
16- ازدیاد شک و تردید نسبت به حقانیت قرآن، بر اثر یادآوری بعضی از حقایق الهی، جلوهای از گمراه شدن کافران و بیماردلان از سوی خداوند
کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ
17- ازدیاد و تقویت ایمان اهلکتاب و مؤمنان، بر اثر یادآوری بعضی از حقایق الهی، جلوهای از هدایتگری خداوند
کَذٰلِکَ ... وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ
18- انسان، به وجود آورندۀ زمینههای گمراهی یا هدایت خویش از سوی خداوند
کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ
19- شمار لشکریان وکارگزاران پروردگار و ویژگیهای آنان را، کسی جز خدا نمیداند.
وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ
مقصود از «جُنُودَ» - مطابق نظر مفسران - فرشتگاناند که نقش کارگزاری و امر بری نسبت به خدا را دارند.
20- خداوند، دارای لشکریان و کارگزارانی بیشمار
وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ
برداشت یاد شده، با توجه به این احتمال است که ندانستن لشکریان خداوند، به تعداد بیشمار آنان اشاره داشته باشد؛ یعنی، بر اثر کثرت تعداد آنان، قابل شناخت برای کسی نیست.
21- مشیت الهی، از راه علل و عوامل موجود در جهان تحقق میپذیرد.
وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ
22- یادآوری دوزخ و مسائل آن، مایۀ پند و بیداری
وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ
دربارۀ مرجع ضمیر «هِیَ» چند احتمال وجود دارد که مهمترین آنها، «سقر»است.
23- قرآن، دربردارندۀ حقایقی پندآموز و بیدارگر
وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ
24- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشر؛ بیماری؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شک؛ شناخت؛ ضلالت؛ عبرت؛ عذاب؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ ملائکه؛ موعظه؛ نفاق؛ نگهبانی؛ هدایت؛ هو/اسما و صفات
کَلاّٰ وَ اَلْقَمَرِ (32)
32
چنین نیست [که کافران میپندارند]، سوگند به ماه،
1- آموزههای قرآن، بیتأثیر در بیماردلان و کافران
وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکٰافِرُونَ ... وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ . کَلاّٰ
«کَلاّٰ» در این آیه برای انکار است؛ انکار تذکار بودن قرآن برای بیماردلان و کافران حقناپذیر.
2- سوگند خداوند به ماه
وَ الْقَمَرِ
3- ماه، از پدیدههای عظیم و با اهمیت برای زندگی بشر
وَ الْقَمَرِ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که سوگند خداوند به چیزی، نشانگر اهمیت آن است.
کلیدواژهها:
قرآن؛ قساوت؛ قسم؛ کفر؛ ماه
وَ اَللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ (33)
33
و سوگند به شب چون پشت کند،
1- سوگند خداوند به سحرگاهان
وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ
«إدبار»(مصدر «أَدْبَرَ» ) به معنای پشتکردن است و مقصود از پشت کردن شب فرا رسیدن زمان سحر است.
2- پدیدۀ سحر، از پدیدههای عظیم و بااهمیت برای زندگی بشر
وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ
کلیدواژهها:
سحر؛ شب؛ قرآن؛ قسم
وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ (34)
34
و سوگند به صبح چون آشکار شود،
1- سوگند خداوند به سپیدۀ صبح
وَ الصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ
عبارت «سفر الصبح» و یا «أسفر الصبح»، به معنای «أضاء» (روشن شد) و «أشرق» (درخشید) است. (قاموسالمحیط)
2- ظهور سپیدۀ صبح، از پدیدههای عظیم و با اهمیت برای بشر
وَ الصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ
کلیدواژهها:
صبح؛ قرآن؛ قسم
إِنَّهٰا لَإِحْدَی اَلْکُبَرِ (35)
35
که این [سَقَر] یکی از بزرگترین پدیدههاست.
1- دوزخ، یکی از بزرگترین پدیدههای هولانگیز و هشدار دهنده برای بشر
إِنَّهٰا لَإِحْدَی الْکُبَرِ
2- وجود پدیدههای هراس آفرین متعدد در جهان برای بشر
إِنَّهٰا لَإِحْدَی الْکُبَرِ
کلیدواژهها:
جهنم؛ قرآن
نَذِیراً لِلْبَشَرِ (36)
36
در حالیکه اخطار کنندهای است برای بشر؛
1- دوزخ، از مهمترین انذارها و اخطارهای الهی برای بشر
نَذِیراً لِلْبَشَرِ
2- قرآن، دربردارندۀ حقایقی انذارگر و هشداردهنده به بشر
نَذِیراً لِلْبَشَرِ
کلیدواژهها:
انذار؛ بشر؛ جهنم؛ قرآن
لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ (37)
37
برای هر کس از شما که بخواهد [در کار خیر] پیش بیفتد یا باز بماند.
1- انسان، موجودی است مختار و انتخابگر
لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ
جملۀ «لِمَنْ شٰاءَ ...» خبر مقدم و عبارت «أَنْ یَتَقَدَّمَ ...» مبتدای مؤخر است. این مبتدا و خبر، جملهای خبری و در مقام انشا است؛ مانند «فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ» ، (کهف، آیۀ 29). بر این اساس مفاد آیۀ شریفه چنین است: هر کس خواست، پیش تازد و هر کس خواست، واپس رود.
2- پیشرفت و تکامل معنوی یا سقوط و انحطاط انسان، در دست خود او است.
لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ
3- «دین داری»، موجب پیشرفت و تکامل و «بی دینی»، موجب انحطاط و سقوط است.
لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ
مقصود از تقدم و تأخر در آیۀ شریفه - به قرینۀ نظیر آن در آیۀ 19 از سورۀ قبل (إنّ هٰذه تذکرة فمن شاء اتّخذ إلیٰ ربّه سبیلاً) - ممکن است سبقت در اتخاذ راه خدا و عقب افتادن با تخلّف از آن باشد.
کلیدواژهها:
اراده؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ دین؛ سبقت؛ ضلالت
کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ (38)
38
هر کسی در گرو چیزی است که به دست آورده است؛
1- سرنوشت خوب و بد و سعادت و نگونبختی انسانها، در گرو چگونگی رفتار و کردار خود آنان است.
کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ
2- رفتار و کردار انسان، سازندۀ شخصیت او است.
کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ
3- انسان، در برابر تمامی رفتارها و کردارهای خویش، مسؤول و در قیامت مورد بازخواست است.
کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ
4- دوزخ، نتیجه و پیامد رفتار و کردار خود دوزخیان است.
سَأُصْلِیهِ سَقَرَ ... کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ
با توجه به ارتباط میان این آیه و آیات قبل و بعد - که دربارۀ دوزخ است - مطلب یاد شده بهدست میآید.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ جهنم؛ عمل؛ قضا و قدر؛ نفس
إِلاّٰ أَصْحٰابَ اَلْیَمِینِ (39)
39
مگر دست راستیها،
1- همۀ انسانها - جز اصحابالیمین - اسیر و گرفتار کردار خویشاند.
إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ
تعبیر «رَهِینَةٌ» ، میرساند که انسانها به سبب رفتارشان، در قید اسارتاند و به مقتضای استثنای «إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ» استفاده میشود که تنها، اصحاب الیمین (گروه نیککردار و خوبان)، از این قید آزاداند.
2- اصحابالیمین (خوبان و نیکان)، در قیامت از اسارت کردار خویش آزاد و از بازخواست الهی در امان خواهند بود.
إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ
مقصود از اصحابالیمین - به قرینۀ آیات مشابه؛ مانند آیۀ 27 سورۀ «واقعه» - خوبان و نیکاناند که بهشت، برای آنان مقرر شده است.
کلیدواژهها:
اصحاب یمین؛ انسان؛ عمل؛ قیامت
فِی جَنّٰاتٍ یَتَسٰاءَلُونَ (40)
40
که در باغهایی [وصفناپذیر] از یکدیگر میپرسند،
1- اصحابالیمین (خوبان و نیکان)، در باغهای پرعظمت و وصفناپذیر جای خواهند گرفت.
أَصْحٰابَ الْیَمِینِ . فِی جَنّٰاتٍ
«جَنّٰاتٍ» جمع «جَنّٰاتٍ» (باغ) و تنوین آن برای تفخیم است.
2- اصحابالیمین در بهشت، به گفتوگو و پرسوجو از یکدیگر خواهند پرداخت.
یَتَسٰاءَلُونَ
کلیدواژهها:
اصحاب یمین؛ بهشت؛ سؤال و جواب؛ سخن
عَنِ اَلْمُجْرِمِینَ (41)
41
دربارۀ مجرمان،
1- پرسوجوی اصحابالیمین در بهشت، از وضعیت مجرمان در قیامت
عَنِ الْمُجْرِمِینَ
کلیدواژهها:
اصحاب یمین؛ بهشت؛ سؤال و جواب؛ گناه
مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ (42)
42
که چه چیز شما را به سَقَر درآورد؟
1- پرسوجوی اصحاب الیمین، از عوامل دوزخی شدن مجرمان
یَتَسٰاءَلُونَ . عَنِ الْمُجْرِمِینَ . مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ
2- دوزخ، جایگاه جرمپیشگان
عَنِ الْمُجْرِمِینَ . مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ
3- جرم، از موجبات دوزخی شدن انسانها است.
عَنِ الْمُجْرِمِینَ . مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ
4- «سَقَرَ» ، از نامهای دوزخ
«سَقَرَ» ، اسم برای دوزخ است.
کلیدواژهها:
اصحاب یمین؛ جهنم؛ سؤال و جواب؛ سقر؛ گناه
قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ اَلْمُصَلِّینَ (43)
43
میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم،
1- ترک نماز، از عوامل دوزخیشدن است.
مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ . قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ
2- اهمیت و جایگاه ویژۀ فریضۀ نماز، در سلسله احکام و رهنمودهای الهی
قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ
از اینکه ترک نماز، از عوامل دوزخی شدن محسوب گشته و اولین عامل آن معرفی شده است، میتوان به اهمیت و جایگاه والای آن پیبرد.
3- ترک نماز، جرمی بزرگ و نابخشودنی
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ... قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ
4- عقیل خزاعی گوید: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ... مواظب نماز باشید و بر آن محافظت نمایید و انجام آن را افزون کنید و با نماز به [خدا] تقرّب جویید. چون نماز، وظیفۀ ثابت و معینی برای مؤمنان است؛ این را کافران نیز میدانند؛ آن زمان که از آنان سؤال شود: «چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت»؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم ...».
وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ اَلْمِسْکِینَ (44)
44
و بینوایان را اطعام نمیکردیم،
1- اطعام نکردن به مساکین و بینوایان، از عوامل دوزخی شدن
مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ... وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
2- اطعام نکردن به مساکین و گرسنه رها کردن آنان در جامعه، جرمی بزرگ و نابخشودنی است.
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ... وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
3- وجوب سیر کردن و تأمین نمودن مواد خوراکی بینوایان
وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
4- سیر کردن بینوایان، از تکالیف ویژۀ مالی - افزون بر زکات و ... - در اسلام
وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
خداوند نفرمود: به بینوایان دستگیری و کمک مالی کنید؛ بلکه فرمود: آنان را سیر نمایید. از این مطلب میتوان استفاده کرد که این کار، فریضهای جدا از زکات است؛ یعنی، اگر کسی زکات را پرداخت کند؛ ولی در جامعه گرسنهای وجود داشته باشد، او باید باز هم انفاق کند تا گرسنگان سیر شوند.
5- گرسنگی و محرومیت از مواد غذاییِ لازم، از نشانههای مسکین بودن
1) 1) . کافی، ج 5، ص 36، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 459، ح 27.
وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
6- کافران، به فروع دین و احکام شریعت - همچون اصول دین - مکلفاند.
قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ . وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
برداشت یاد شده، به این سبب است که اگر کافران به فروع دین مکلف نبودند، ترک نماز و اطعام مساکین را در ردیف تکذیب روز قیامت، از عوامل دوزخی شدن خود برنمیشمردند.
کلیدواژهها:
اطعام؛ تکلیف؛ جهنم؛ حُکم؛ زکات؛ فقر؛ کبیره؛ کفر؛ گرسنگی؛ گناه
وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ اَلْخٰائِضِینَ (45)
45
و با باطل گرایان در باطل فرو میرفتیم،
1- به بطالت گذراندن عمر، از عوامل دوزخی شدن
مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ... وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ
«خوض»(مصدر «نَخُوضُ» )، در اصل به معنای حرکت در آب است (لسانالعرب). در این آیه مقصود، اشتغال فراوان به کار باطل است. (قاموسالمحیط)
2- به بطالت گذراندن عمر، جرمی بزرگ و نابخشودنی است.
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ... وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ
3- سرمایۀ عمر آدمی، گران قدر و پرارزش است.
وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ
از اینکه به بطالت گذراندن عمر، از عوامل دوزخی شدن برشمرده شده است، میتوان استفاده کرد که عمر آدمی بسیار گرانقدر و پرارزش است.
4- هدفمند و جدی بودن زندگی آدمی
وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ
کلیدواژهها:
انسان؛ باطل؛ جهنم؛ عمر؛ کبیره؛ گناه
وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ اَلدِّینِ (46)
46
و روز جزا را تکذیب میکردیم،
1- تکذیب روز جزا، از عوامل دوزخیشدن
مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ... وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ
2- قیامت، روز جزا و حسابرسی است.
بِیَوْمِ الدِّینِ
3- تکذیب روز جزا، جرمی بزرگ و نابخشودنی است.
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ... وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ
4- «یوم الدین»، از نامهای قیامت
بِیَوْمِ الدِّینِ
کلیدواژهها:
پاداش؛ تکذیب؛ جهنم؛ حسابرسی؛ قیامت؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ یوم الدین
حَتّٰی أَتٰانَا اَلْیَقِینُ (47)
47
تا آنکه مرگ بر ما در رسید.
1- دوزخیان، در سراسر عمرشان، هرگز به تکلیف نماز و اطعام مساکین نپرداختهاند و عمر خود را به بطالت و تکذیب روز جزا گذراندهاند.
قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ... وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ .
حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ
مقصود از«یقین»مرگ است که حقیقتی یقینی و تردیدناپذیر برای تمامی انسانها است. آمدن فعلهای «لَمْ نَکُ» ، «نَخُوضُ» و «نُکَذِّبُ» - به صورت فعل مضارع - اشعار دارد که این اعمال از سوی دوزخیان، امری مستمر و مکرر بوده است.
2- مرگ، حقیقتی است یقینی و غیر قابل انکار برای تمامی انسانها.
حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ
3- لحظۀ مرگ و جهان پس از آن، زمان کشف حقایق الهی برای بشر
حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ
برداشت یاد شده، براساس این احتمال است که نامگذاری مرگ به «یقین»، ممکن است به این لحاظ باشد که پس از مرگ، حقایق بسیاری - از جمله وجود معاد و ... - برای بشر روشن و عینی خواهد شد.
کلیدواژهها:
اطعام؛ تکذیب؛ عمر؛ فقر؛ قیامت؛ مرگ؛ نماز
فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ اَلشّٰافِعِینَ (48)
48
از این رو شفاعتِ شفاعت کنندگان به حالشان سودی نمیبخشد.
1- ترک فریضۀ نماز، خودداری از اطعام مساکین، گذراندن عمر به بطالت و تکذیب
روز جزا، از عوامل محرومیت انسان از شفاعت در قیامت
قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ... وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ...
فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ
2- جرم پیشگان، محروم از شفاعت در قیامت
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ... فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ
3- وجود قانون شفاعت برای بشر در قیامت
فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ
از اینکه خداوند، سودمند بودن شفاعت را برای کافران رد فرموده، استفاده میشود که در قیامت، اصل شفاعت وجود دارد و عدهای هم شفاعت خواهند کرد؛ منتها این شفاعتها برای کافران و مجرمان، سودمند نخواهد بود.
4- وجود قابلیت و شایستگی در شفاعت شوندگان، شرط پذیرش شفاعت دربارۀ آنان
عَنِ الْمُجْرِمِینَ ... فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ
5- تعدّد شفاعتگران در قیامت
فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ
کلیدواژهها:
اطعام؛ تکذیب؛ شفاعت؛ عمر؛ فقر؛ قیامت؛ نماز
فَمٰا لَهُمْ عَنِ اَلتَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ (49)
49
پس چه شده است آنان را که از این تذکّر رویگردانند؟
1- کافرانِ مخالف پیامبر(ص) در صدر اسلام، مردمی پندناپذیر و لجوج بودند.
فَمٰا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ
2- کافران پندناپذیر و مخالف پیامبر(ص)، هیچ دلیل و عذر قابل قبولی، برای رویگردانی از دین و پندهای قرآن نداشتند.
فَمٰا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ
از مفاد «فَمٰا لَهُمْ» (چیست آنان را)، استفاده میشود که مقصود، نبودن هیچ دلیل و عذری برای کفر و انکار کافران نسبت به قرآن پندآفرین است.
3- پندناپذیری کافرانمخالف پیامبر(ص)، امری شگفتآور است.
فَمٰا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ
برداشت یاد شده، بر این اساس است که اسم استفهام «ما»برای افادۀ تعجب باشد.
4- قرآن، کتابی است بیدارگر و پندآموز.
عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ
مقصود از «تذکرة»در این آیه، قرآن کریم است.
5- تأثیرناپذیری از قرآن،امری شگفتآور است.
فَمٰا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ تکذیب؛ دین؛ سؤال و جواب؛ عبرت؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ موعظه
کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50)
50
گویی آنان گورخرانی رمیدهاند،
1- کافران لجوج و پندناپذیر، همچون گورخران رمیدهاند.
کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ
«حمار»(مفرد «حُمُرٌ» ) به معنای خر اهلی یا وحشی است (الصحاح)؛ مقصود از آن در آیۀ شریفه، نوع وحشی آن است که در فارسی از آن به گورخر تعبیر میشود.
2- کافران لجوج و پندناپذیر، مردمی ابله و نابخرداند.
کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ
مطلب یاد شده، از تشبیه کافران به «گورخران رمیده»، استفاده میشود.
3- کافران مخالف پیامبر(ص)، از شنودن کلام بیداربخش و پندآموز قرآن به شدت نفرت داشتند.
عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ . کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ
4- رویگردانی کافران از کلام بیداربخش و پندآموز قرآن، ناشی از نابخردی و کوتهفکری آنان بود.
فَمٰا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ . کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ
کلیدواژهها:
اسلام؛ الاغ؛ تشبیهات؛ سفاهت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (51)
51
که از شیری ژیان گریختهاند.
1- رویگردانی کافران، از شنودن کلام بیداربخش و پندآموز قرآن، همچون فرار گورخران از شیر ژیان، بسیار شدید بود.
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
«قَسْوَرَةٍ» اسم جامد و به معنای شیر است و گاهی اسم جمع و در معنای شکارچیان تیرانداز استعمال میشود. (الصحاح)
2- رویگردانی کافرانمخالف پیامبر(ص)، از سخن بیداربخش و پندآموز قرآن، همراه با ترس و نگرانی از آیندۀ خویش بود.
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
از تشبیه اعراض کافران از قرآن، به فرار گورخران از شیر ژیان - که همراه با ترس و اضطراب شدید است - برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
الاغ؛ ترس؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ شیر؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً (52)
52
[نه،] بلکه هر یک از آنان میخواهد نامههایی گشوده [از سوی خدا] به او داده شود.
1- کافران پندناپذیر، ایمان به پیامبر(ص) را به آمدن نامههای سرگشاده برای یکایکشان، مشروط دانستند.
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً
2- کافران مخالف پیامبر(ص)، مردمی مغرور و خودخواه بودند.
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً
اینکه کافران برای هر یک از خودشان، در انتظار ارسال نامهای جداگانه از سوی خدا بودند، نشانۀ غرور و خودخواهی آنان است.
3- درخواست نامههای سرگشاده و جداگانه برای خود، جلوۀ نابخردی و سبکمغزی کافران مخالف پیامبر(ص)
فَمٰا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ ... بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً
4- غرور و خودخواهی کافران، عامل مخالفت آنان با قرآن و پیامبر(ص)
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً
کلیدواژهها:
ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تکبر؛ تکذیب؛ غرور؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه
کَلاّٰ بَلْ لاٰ یَخٰافُونَ اَلْآخِرَةَ (53)
53
چنین نیست، بلکه آنان از آخرت نمیترسند.
1- مشروط دانستن ایمان به رسالت پیامبر(ص)، به نازل شدن نامههای سرگشاده از سوی خداوند در تأییدِ آن، بهانهای از سوی کافران بود.
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ ... کَلاّٰ
2- نازل شدن نامهای سرگشاده از سوی خداوند، برای یکایک انسانها در اثبات رسالت پیامبر(ص)، درخواستی نابجا و غیرمنطقی
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ ... کَلاّٰ
3- بیایمانی و بیپروایی نسبت به روز جزا، عامل مخالفت کافران با رسالت پیامبر(ص) و نپذیرفتن تعالیم قرآن
بَلْ لاٰ یَخٰافُونَ الْآخِرَةَ
4- عقیده به قیامت و روز جزا، از ارکان مهم دین
بَلْ لاٰ یَخٰافُونَ الْآخِرَةَ
مطلب یاد شده، از اختصاص به ذکر یافتن انکار معاد از سوی کافران - از میان دیگر اندیشهها و عقاید اسلامی - به دست میآید.
5- وجود ارتباط وثیق و ناگسستنی، میان عقیده به روز جزا و دیگر عقاید دینی و معارف الهی
بَلْ لاٰ یَخٰافُونَ الْآخِرَةَ
برداشت یاد شده، به سبب این نکته است که با تکذیب قیامت از سوی کافران، دیگر عقاید دینی نادیده انگاشته میشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ ترس؛ تعجب؛ تکذیب؛ دین؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
کَلاّٰ إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ (54)
54
حقّا که این تذکّری [ارزشمند] است.
1- درخواست نزول نامۀ سرگشاده از سوی خداوند، در تأیید رسالت پیامبر(ص) و بر درستی قرآن، درخواستی نابجا و نشانۀ بهانهجویی کافران
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَةً ... کَلاّٰ إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ
کلمۀ «کَلاّٰ» ، تأکید مطلبی است که در آیۀ پیش (کَلاّٰ بَلْ لاٰ یَخٰافُونَ ...) بیان شده است؛ یعنی، قرآن کریم تذکره است و اگر بنا بود که کافران به سبب آن متذکر شوند، نزول قرآن به همین صورت برای پندآموزی آنان کافی بود. پس درخواست کافران مبنی بر نامۀ اختصاصی از جانبِ خداوند، بهانهای بیش از سوی آنان نیست.
2- قرآن، کتابی است بیدارگر و پندآموز برای بشر.
إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ
ضمیر «إِنَّهُ» به قرآن بازمیگردد.
3- قرآن، در بیدارگری و پندآموزی، بهترین و جامعترین کتاب است.
إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ
تنکیر «تَذْکِرَةٌ» برای تعظیم است. بر این اساس میتوان گفت:
عظیم بودن تذکار قرآن، بیانگر عظمت و برتری این کتاب، از نظر پندآموزی و بیدارگری، نسبت به دیگر کتابها و نیز جامعیت آن در این عرصه است.
کلیدواژهها:
عبرت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ موعظه
فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ (55)
55
پس هر که بخواهد به وسیلۀ آن تذکّر یابد.
1- توانایی همۀ انسانها، در بهره بردن از درسها و پندهای قرآن
إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ . فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ
خداوند، بهطور کلی و عام فرمود: هر کس خواست از قرآن پند گیرد و متذکر شود. از این میتوان استفاده کرد که همۀ انسانها، توانایی چنین کاری را دارند و میتوانند از قرآن پند گیرند و درس بیاموزند.
2- انسان، موجودی مختار، در عقیده، اندیشه و رفتار
فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ
3- قرآن، مقتضی پندآموزی و بیدارگری و ارادۀ انسان، شرط تأثیرگذاری آن کتاب است.
إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ . فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ
برداشت یاد شده، با توجّه به این نکته است که خداوند قرآن را مایۀ پندگیری و بیدارگری معرفی کرده و سپس ارادۀ انسانها نسبت به پذیرش آن را مطرح ساخته است. این نکته میرساند که اراده و تصمیم انسانها، در تأثیرگذاری قرآن مؤثر است و چنانچه انسانها آن را نپذیرند، این خاصیت قرآن در حد اقتضا باقی میماند و نمیتواند خود به خود تأثیر داشته باشد.
کلیدواژهها:
آزادی؛ اراده؛ انسان؛ تفکر؛ جبر و اختیار؛ عبرت؛ قدرت؛ قرآن
وَ مٰا یَذْکُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ هُوَ أَهْلُ اَلتَّقْویٰ وَ أَهْلُ اَلْمَغْفِرَةِ (56)
56
و تذکّر نمییابند مگر اینکه خدا بخواهد. او در خور پروا داشتن و در خورِ آمرزیدن است.
1- اختیار و خواست انسان مستقل نیست؛ بلکه منوط به مشیّت و خواست خداوند به داشتن این اختیار و خواست است.
وَ مٰا یَذْکُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند در آیۀ قبل (فمن شاء ذکره)، برای بشر خواست و اختیار قائل شدهاست و در آیۀ مورد بحث فرمود: این خواست و اختیار، بسته به مشیت و خواست خداوند است.
2- تعلق مشیت الهی، به مختار و آزاد بودن بشر
فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ . وَ مٰا یَذْکُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
3- اراده و خواست خداوند، مستقل، مطلق و بالاتر از همۀ خواستها و ارادهها است.
وَ مٰا یَذْکُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
4- بیداری و پندگیری از قرآن به توفیق الهی است.
وَ مٰا یَذْکُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
آیۀ شریفه میرساند که خواست انسان وابسته به خواست خداوند است. در ضمن میفهماند که پندگرفتن و متذکر شدن از قرآن نیز، به توفیق الهی است.
5- خداوند، سزاوار پروا داشتن از او و تقواپیشگی است.
هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ
6- خداوند، اهل آمرزش است.
هُوَ ... أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
8- تقواپیشگی، از زمینههای جلب آمرزش الهی
هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
تقدیم «أَهْلُ التَّقْویٰ» بر «أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» ، ممکن است نشانگر مطلب یاد شده باشد.
9- اهلیت خداوند به تقواپیشگی و آمرزش گناهان، مقتضی پذیرش بیدارباشها و پندهای او در قرآن
فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ ... هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
جملۀ «هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ ...»، تعلیل برای «فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ» است.
10- هشدار و ترغیب، از روشهای
تربیتی و هدایتی قرآن
هُوَ ... أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این سوره، با فرمان انذار و اخطار آغاز گردیده (قم فأنذر ...) و با مغفرت و آمرزش الهی، خاتمه یافته است.
11- «أَهْلُ التَّقْویٰ» و «أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» از اسما و صفات خداوند
هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ انسان؛ اهل التقوی/اسما و صفات؛ بشارت؛ تربیت؛ ترس؛ تقوا؛ جبر و اختیار؛ عبرت؛ قرآن؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ موعظه؛ هدایت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ (1)
1 سوگند میخورم به روز قیامت،
1- سوگند أکید خداوند، به روز قیامت
لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ
«لاٰ» در «لاٰ أُقْسِمُ» زاید و برای تأکید «أُقْسِمُ» است.
2- قیامت، روزی است بس بزرگ و با عظمت.
لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ
مطلب یاد شده، با توجه به این است که سوگند به هر چیزی، نشانۀ عظمت آن چیز است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بسمله؛ رحمت؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ یوم القیامه
وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَةِ (2)
2
و سوگند میخورم به نفس ملامتگر [که شما برانگیخته خواهید شد].
1- سوگند أکید خداوند، به نفس ملامتگر
وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ
2- اهمیت و عظمت نفس لوامه و سرزنشگر در وجود انسان
وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ
برداشت یاد شده، با توجه به این حقیقت است که سوگند خداوند به هر چیزی، نشان دهندۀ اهمیت و عظمت آن چیز است.
3- وجدان اخلاقی، از ابعاد وجود انسان
وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ
«وجدان اخلاقی»، اصطلاحی است رایج در موضوع انسانشناسیکه میتوان آنرا از آیۀ شریفه استنباط کرد.
4- انسانهای دارای نفس لوّامه، بسی
ارجمند در پیشگاه خداوند
وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ
5- انسانهای برخوردار از نفس لوّامه، دارای فرجامی نیکو در قیامت *
لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ . وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ
بیان سوگند به نفس لوّامه، پس از سوگند به روز قیامت، ممکن است بیانگر حقیقت یاد شده باشد.
6- رسولخدا(ص) فرمود: ... ای پسر مسعود! اعمال صالح و کارهای نیک را افزون انجام بده که در [قیامت] نیکوکار و بدکار هر دو پشیمان میشوند. انسان نیکوکار میگوید: ای کاش کارهای نیک را زیادتر کرده بودم و انسان بدکار میگوید: کوتاهی و تقصیر کردم. و گواه این مطلب سخن خداوند است که فرمود:
«وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ» .
أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ (3)
3
آیا این انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟
1- انکار قیامت، برخاسته از پندار کافران به ناتوان بودن خداوند بر گردآوری استخوانهای مردگان و احیای مجدد آنها
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ
مقصود از انسان در این آیه - به قرینۀ مقام - انسان کافر است؛ نه همه انسانها.
2- پندار عدم توانایی خداوند بر جمعآوری استخوانهای مردگان و زنده کردن آنها، باطل و بیاساس است.
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ
3- منکران قیامت، فاقد دلیل و برهان یقینی و اطمینانآور بر انکار آن
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ
مطلب یاد شده با توجه به آمدن فعل «یَحْسَبُ» (گمان میکند)، استفاده میشود.
4- موادّ جسمانی انسان، پس از مرگ از بین نمیرود.
1) 1) . مکارمالأخلاق، ص 454؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 104، ح 1.
أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ
برداشت یاد شده از تعبیر «نَجْمَعَ» - از مادۀ «جمع» (گردآوردن) - استفاده میشود؛ زیرا گردآوردن در جایی صادق است که اجزای پراکنده وجود داشته باشد.
کلیدواژهها:
استخوان؛ انسان؛ باطل؛ تکذیب؛ حیات؛ سؤال و جواب؛ ظن؛ عجز؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ مرگ
بَلیٰ قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ (4)
4
چرا، [جمع خواهیم کرد،] در حالیکه بر درست کردن سرانگشتانش هم تواناییم.
1- رد پندار منکران معاد (پندار عدم توانایی خدا بر گردآوری استخوانهای مردگان و احیای مجدد آنها) از سوی خداوند
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ ... بَلیٰ قٰادِرِینَ
2- خداوند، نه تنها توانا بر گردآوری استخوانهای مردگان است؛ بلکه میتواند انگشتان هر کس را به همان صورتی که در دنیا بود، تنظیم کند.
بَلیٰ قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ
«بَنٰانَهُ» (مفرد «بَنٰانٍ» ) در دو معنا استعمال میشود:
1- انگشتان، 2- سرانگشتان.
3- توانایی خداوند، مطلق و نامحدود است.
بَلیٰ قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ
4- برانگیخته شدن انسانها در قیامت، در قالب جسمی همانند جسم دنیایی آنان
قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ
تصریح به درست کردن انگشتان، میتواند اشاره به حقیقت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
استخوان؛ انسان؛ انگشت؛ تکذیب؛ عجز؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد
بَلْ یُرِیدُ اَلْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ (5)
5
[او دلیلی بر نفی معاد ندارد،] بلکه این انسان میخواهد در آیندۀ خود نیز گناه کند.
1- انکار و زیر سؤال بردن برپایی قیامت، بهانۀ کافران برای انجام هرگونه فسق و فجور
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ ... بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ
«فجور» (مصدر «یفجر») به معنای فسق (صحاحاللغة) و لام
در «لِیَفْجُرَ» برای تعلیل است. «أمام» اسم مکان و در آیه مجازاً در زمان مستقبل - که مفید استمرار است - استعمال شده است.
بنابراین مفاد آیه چنین میشود: «بلکه انسان میخواهد تا راه فسق و فجور، برای همیشه به روی او باز باشد و آن را ادامه دهد و همین سبب انکار معاد از جانب او است».
2- ایمان به قیامت، بازدارندۀ انسان از فسق و فجور
بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ
3- منشأ انکار معاد، تمایل انسان به فسق و فجور است؛ نه وجود شبههای علمی.
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ ... بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ
4- هواهای نفسانی، مانع پذیرش حقایق دینی و ایمان و اذعان به آن
بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ
کلیدواژهها:
آزادی؛ اراده؛ انسان؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ دین؛ فسق؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ هوا پرستی
یَسْئَلُ أَیّٰانَ یَوْمُ اَلْقِیٰامَةِ (6)
6
[ازاینرو با حالت انکار] میپرسد: روز قیامت کی خواهد بود؟
1- پرسش ناباورانه و تمسخرآمیز کافران، از زمان برپایی قیامت
یَسْئَلُ أَیّٰانَ یَوْمُ الْقِیٰامَةِ
2- آگاه نبودن از زمان برپایی قیامت، بهانۀ کافران برای انکار آن
یَسْئَلُ أَیّٰانَ یَوْمُ الْقِیٰامَةِ
3- گرایش انسان کافر به فسق و فجور، زمینۀ پرسشهای انکارآمیز او دربارۀ قیامت.
بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ . یَسْئَلُ أَیّٰانَ یَوْمُ الْقِیٰامَةِ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ انسان؛ بهانهجویی؛ تکذیب؛ جهل؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ کفر؛ یوم القیامه
فَإِذٰا بَرِقَ اَلْبَصَرُ (7)
7
پس آن گاه که چشمها خیره شود،
1- در آستانۀ برپایی قیامت، چشمان انسانها از ترس و وحشت، خیرهمیشود.
فَإِذٰا بَرِقَ الْبَصَرُ
2- روی دادن حوادث دهشتناک و اضطرابآور، در آستانۀ برپایی قیامت
فَإِذٰا بَرِقَ الْبَصَرُ
کلیدواژهها:
ترس؛ چشم؛ قیامت
وَ خَسَفَ اَلْقَمَرُ (8)
8
و ماه بینور گردد،
1- بیفروغ شدن ماه، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ خَسَفَ الْقَمَرُ
2- تابندگی خورشید، تا آستانۀ برپایی قیامت
وَ خَسَفَ الْقَمَرُ
نور ماه، بازتاب نور خورشید است بنابر این استمرار داشتن فروغ ماه تا آستانۀ برپایی قیامت، دلیل تابندگی خورشید تا آن زمان است.
کلیدواژهها:
خورشید؛ قیامت؛ ماه
وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (9)
9
و خورشید و ماه [یکجا] جمع شوند،
1- در آستانۀ برپایی قیامت، کره ماه بهوسیلۀ خورشید جذب و بلعیده خواهد شد.
وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ
2- فروپاشی نظام منظومۀ شمسی، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ خَسَفَ الْقَمَرُ . وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ
کلیدواژهها:
خورشید؛ قیامت؛ ماه
یَقُولُ اَلْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ اَلْمَفَرُّ (10)
10
آن روز انسان میگوید: گریزگاه کجاست؟
1- کافران در روز قیامت، در آرزوی گریختن از صحنۀ محشر خواهند بود.
یَقُولُ الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ
«مفر»اسم مکان و به معنای گریز گاه است، استفهام در «أَیْنَ الْمَفَرُّ» برای «تمنی»و مقصود از «الْإِنْسٰانُ» - به قرینۀ «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ ...» - کافراناند.
2- قیامت، روزی بس ناگوار و هولناک برای کافران
یَقُولُ الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ انسان؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ کفر
کَلاّٰ لاٰ وَزَرَ (11)
11
هرگز! پناهگاهی نیست.
1- در عرصۀ قیامت، هیچ راه فرار از نگرانیها و سختیها، برای کافران وجود ندارد.
یَقُولُ الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ . کَلاّٰ
2- در عرصۀ قیامت، هیچ ملجأ و پناهگاهی برای کافران نخواهد بود.
لاٰ وَزَرَ
«وَزَرَ» به معنای ملجأ و پناهگاه است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ پناهگاه؛ قیامت؛ کفر
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ اَلْمُسْتَقَرُّ (12)
12
آن روز قرارگاه فقط نزد پروردگار توست.
1- سرنوشت انسان در قیامت و تعیین جایگاه وی (بهشت یا دوزخ)، تنها در اختیار خداوند است.
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
کلمۀ «مستقر»میتواند مصدر میمی باشد؛ یعنی،«استقرار الإنسان یوم القیامة ینتهی إلی حکم ربّک و مشیئته» و نیز میتواند به معنای مکان استقرار باشد؛ یعنی، تعیین قرارگاه انسان (بهشت یا جهنم) تنها به حکم و فرمان خدا بازمیگردد.
گفتنی است تقدیم «إِلیٰ رَبِّکَ» (خبر) بر «مستقر» (مبتدا) افادۀ حصر میکند.
2- خداوند، تنها فرمانروای روز قیامت
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
3- پیامبر(ص)، مورد عنایت ویژۀ خداوند در روز رستاخیز
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
اضافۀ«رب»به ضمیر مخاطب (پیامبر(ص)) میتواند اشاره به حقیقت یاد شده باشد.
4- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِلیٰ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ رب/اسما و صفات؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ محمّد(ص)
یُنَبَّؤُا اَلْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ (13)
13
آن روز انسان را از آنچه پیش فرستاده و آنچه بر جای نهاده است با خبر میکنند.
1- آگاه شدن انسانها در قیامت، از تمامی کردههای خویش در دنیا، از نخستین تا آخرین آنها
یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
در «بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ» سه احتمال است: 1- مقصود از «بِمٰا قَدَّمَ» اعمالی است که در آغاز زندگی انجام داده نشده و مراد از «أَخَّرَ» انجام دادن عمل در پایان عمر است. 2- مراد از «بِمٰا قَدَّمَ» اعمالی است که در دنیا پایان میپذیرد (مانند نماز) و مقصود از «أَخَّرَ» اعمالی است که ثواب آنها پایان ندارد (مانند صدقۀ جاریه و سنت حسنه). 3- مقصود از «بِمٰا قَدَّمَ» اقدام به عمل و مراد از «أَخَّرَ» به تأخیر انداختن و انجام ندادن آن است.
برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
2- اطلاع یافتن انسان در قیامت، از تمامی اعمال خود در طول عمرش و اثر آنها پس از مرگ خویش (مانند صدقۀ جاریه و سنت حسنه یا سیئه)
یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
3- آگاه شدن انسانها در قیامت، از تمامی تکالیفی که انجام داده و یا وظایفی که ترک کردهاند.
یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
4- تمام نشدن پروندۀ اعمال انسانها پس از مرگ
یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
برداشت یاد شده، براساس احتمال دوم در آیۀ شریفه است.
5- سرنوشت انسان در قیامت، در گرو رفتار و کردار دنیایی او است.
یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
6- از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند:
«یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ» روایت شده است: [انسان آگاه میشود] به آنچه از خوبی و بدی از پیش فرستاده و آنچه در پس خود نهاده و برخاسته از سنتهایی بوده که بنیانگذاری کرده است تا افراد بعد از او به آن عمل کنند. اگر آن سنتها بد بوده به اندازۀ گناه عملکنندگان برای سنتگذار گناه هست، بدون اینکه از گناه عملکنندگان کاسته شود و اگر خیر بوده، برای او مثل پاداش عملکنندگان هست؛ در عین حال که از پاداش آنان هیچ کاسته نخواهد شد».
بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ (14)
14
[خبر لازم نیست،] بلکه انسان بر نفس خود بیناست،
1- بصیرت و بینایی کامل انسان به خویشتن خویش در قیامت
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ... بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ
2- هر انسانی در عرصۀ قیامت، خود شاهد وگواه برمحکومیتخویش خواهدبود.
بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که «بَصِیرَةٌ» صفت برای موصوف محذوفی (مانند «حجة») باشد. در این صورت مفاد این آیه مانند آیۀ 24 از سورۀ «نور»است (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ) .
3- مجموعه رفتارها و کردارهای هر انسانی در قیامت، برای او آن چنان روشن است که نیازی به دلیل و گواه دیگران نیست.
بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ
4- انسان، موجودی خودآگاه و بصیر بر احوال خویش
بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ بصیرت؛ عمل؛ قیامت؛ گواهی؛ نفس
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 397؛ نورالثقلین، 5، ص 416، ح 5.
وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ (15)
15
هر چند عذرتراشیهای خود را [دربارۀ گناهانش] مطرح کند.
1- کافران در روز قیامت، برای اعمال ناپسند خود عذر خواهند آورد.
وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ
2- کافران، خود میدانند که عذرتراشیهایشان دورغ است.
وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ
3- بینتیجه بودن توجیه و عذرتراشی انسانها، نسبت به رفتار خویش در قیامت
وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ
کلیدواژهها:
آخرت؛ دروغ؛ عذر؛ عمل؛ قیامت؛ کفر
لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ (16)
16
[ای پیامبر،] زبان خود را به قرائت قرآن حرکت نده که در [حفظ] آن شتاب کنی،
1- تعلیم ادب دریافت وحی به پیامبر(ص) از سوی خداوند
لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ
2- منع شدن پیامبر(ص)، از شتابورزی در خواندن آیات وحی، پیش از پایان یافتن وحی آن
لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ
3- رعایت سکوت کامل در هنگام دریافت وحی تا پایان یافتن آن، توصیۀ الهی به پیامبر(ص)
لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ
4- نزول آیات قرآن بر پیامبر(ص)، به تدریج و جمله جمله بود.
لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ
کلیدواژهها:
تعلیم؛ تلاوت؛ زبان؛ عجله؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی
إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ (17)
17
زیرا جمع کردن و قرائت آن فقط برعهدۀ ماست.
1- تألیف و تنظیم کلمات قرآن و خواندن آن بر پیامبر(ص)، تضمین شده از سوی خداوند
إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
«جمع»در لغت به معنای تألیف است و مقصود از آن در آیه تألیف و تنظیم کلمات قرآن میباشد. واژۀ «قرآن»نیز معنای مصدری دارد؛ یعنی، خواندن. بنابراین «إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ» ؛ یعنی،«بیتردید تألیف و تنظیم کلمات قرآن و خواندن آن بر تو [ای پیامبر] بر عهدۀ ما است».
2- گردآوری قرآن در سینۀ پیامبر(ص) و توانایی آن حضرت بر قرائت آن، تضمین شده از سوی خداوند
إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
یکی از احتمالات یاد شده در تفسیر آیۀ شریفه، این است که مقصود از «جَمْعَهُ» ، گردآوری قرآن در سینۀ پیامبر(ص) است؛ بهگونهای که آن حضرت به خاطر سپارد و فراموش نکند و مقصود از «قُرْآنَهُ» تثبیت قرائت قرآن بر زبان ایشان است؛ بهگونهای که هرگاه خواسته باشد بتواند آن را قرائت کند (مانند آیۀ 6 از سورۀ «اعلی» «سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ» ).
3- تضمین گردآوری شدن اجزای قرآن از سوی خداوند در یک مجموعه و حفظ و قرائت آنها در تمامی اعصار و برای همیشۀ تاریخ*
إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
جملۀ «إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ» تعلیل برای «لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ ...» است. بر این اساس میتوان گفت: چون پیامبر(ص) دربارۀ حفظ قرآن نگران بود، این آیه برای رفع نگرانی آن حضرت و تضمین دائمی دربارۀ آن نازل شده است.
4- صیانت قرآن از تحریف به ارادۀ خداوند
إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
کلیدواژهها:
تلاوت؛ جمع قرآن؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی
فَإِذٰا قَرَأْنٰاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (18)
18
پس هنگامی که ما آن را خواندیم، خواندن آن را دنبال کن.
1- رعایت سکوت کامل در هنگام نزول و دریافت وحی تا پایان آن، توصیۀ الهی به پیامبر(ص)
فَإِذٰا قَرَأْنٰاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
2- سفارش خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر قرائت آیات نازل شدۀ قرآن، پس از پایان دریافت کامل آنها
فَإِذٰا قَرَأْنٰاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
3- نزول وحی و آیات قرآن بر پیامبر(ص)، در قالب الفاظ و به شکل قرائت بر ایشان بود.
فَإِذٰا قَرَأْنٰاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
کلیدواژهها:
پیروی؛ تلاوت؛ محمّد(ص)؛ وحی
ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ (19)
19
سپس بیان [و توضیح] آن هم فقط برعهدۀ ماست.
1- خداوند، عهدهدار تبیین و توضیح مطالب قرآن
ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ
2- بعضی از آیات قرآن، برخی دیگر را تبیین و تفسیر میکند.
ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که مقصود از «بَیٰانَهُ» تبیین در قالب الفاظ و آیات دیگر قرآن باشد.
3- قرآن، برای رساندن مقصود و پیام خویش به انسانها، هیچ ابهام و نارسایی ندارد.
ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ
لازمۀ تبیین شدن قرآن از سوی خداوند، نبودن ابهام و نارسایی در مطالب آن است.
کلیدواژهها:
تفسیر؛ قرآن
کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ اَلْعٰاجِلَةَ (20)
20
چنین نیست [که میپندارید]، بلکه شما این دنیای زودگذر را دوست میدارید.
1- موضعگیری انکارآمیز کافران، نسبت به قیامت و معاد، برخاسته از علاقه و دلبستگی آنان به دنیا
کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
خطاب در آیه، متوجه کافران و منکران معاد است.
2- نقدطلبی و نداشتن دوراندیشی، ریشۀ دلبستگی به دنیا و رها کردن آخرت
کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
کاربرد واژۀ «عاجلة» (از مادۀ «عجله») به جای «الدنیا»میرساند که نقد بودن متاع دنیا و امکان دستیابی سریعتر به آن، نقش عمدهای در دنیاخواهی و آخرت گریزی کافران دارد.
3- دلبستگی به دنیا و نقدطلبی، منشأ تمایل انسان به فسق و فجور
بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ ... کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
مطلب یاد شده، از ارتباط میان این آیه و آیۀ 5 استفاده میشود.
4- تأثیر تمایلات و حبّ و بغضهای انسانها، در شکلگیری اندیشه و باورهای آنان
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ ... کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
5- دنیا، جهانی است گذرا و ناپایدار.
کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
از نامگذاری دنیا به «عاجلة»(زودگذر) برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تفکر؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ ظن؛ عجله؛ فسق؛ قیامت؛ کفر؛ محبت
وَ تَذَرُونَ اَلْآخِرَةَ (21)
21
و آخرت را وا میگذارید.
1- دلبستگی به دنیا، زمینۀ رها کردن و به فراموشی سپردن آخرت است.
کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ . وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ
2- دلبستگی به دنیا و رها کردن آخرت، از نشانههای کافران است.
بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ . وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ
3- قابل جمع نبودن دلبستگی به دنیا و آخرتطلبی
بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ . وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ
در آیۀ شریفه علاقه به دنیا و رها کردن آخرت با هم ذکر شده است. از این نکته استفاده میشود که میان این دو تلازم وجود دارد؛ یعنی، ممکن نیست کسی به دنیا دلبسته باشد؛ ولی به آخرت نیز علاقهمند باشد و آن را رها نسازد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ کفر
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ (22)
22
چهرههایی در آن روز شادابند،
1- مؤمنان، دارای چهرههایی شاداب و زیبا در عرصۀ قیامت
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ
«نضرة»در معانی زیبایی و نعمت به کار میرود (قاموسالمحیط). «نٰاضِرَةٌ» (مؤنث «ناضر») به معنای زیبا و برخوردار از نعمت است و مقصود از آن - به قرینۀ مقام - شادابی و درخشندگی چهرههای مؤمنان در عرصۀ قیامت است.
2- آخرتطلبی و دلنبستن به دنیا، موجب سرور و تابناکی چهرهها در قیامت
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ
آیۀ شریفه، در بیان جایگاه اخروی کسانی است که در قطب مخالف دلبستگان به دنیا قرار دارند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ دنیا؛ زیبایی؛ سرور؛ صورت؛ قیامت
إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ (23)
23
و به پروردگارشان مینگرند.
1- چهرۀ تابناک مؤمنان در روز قیامت، تنها متوجه خدا بوده و آنان مجذوب جمال اویند.
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ . إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ
تقدیم «إِلیٰ رَبِّهٰا» میتواند برای افادۀ حصر باشد.
2- مؤمنان در روز قیامت، تنها به لطف و ثواب الهی چشم دوختهاند.
إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ
محتمل است «إِلیٰ رَبِّهٰا» به تقدیر «إلی ثواب ربها» باشد.
3- چشم امید مؤمنان در قیامت تنها به خداوند است.
إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ
عبارت «إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» میتواند تعبیر کنایی باشد. در این صورت مقصود از آن، توقع و امید است؛ مانند آنکه گفته میشود: «أنا إلی فلان ناظر ما یصنع بی» (من به فلانی چشم دوختهام تا با من چه خواهد کرد).
4- رسولخدا(ص) دربارۀ سخن خداوند «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ . إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» فرمود: به سوی پروردگارشان نظر میکنند، بدون این که برای او کیفیتی و یا حد محدودی باشد (این نظر و نگاه به
معنای توجه و التفات است)».
(1) 5- امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ . إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» فرمود: یعنی [صورتهایی در آن روز] درخشنده و در انتظار ثواب پروردگارشاناند». (2)
کلیدواژهها:
آخرت؛ امید؛ ایمان؛ پاداش؛ رب/اسما و صفات؛ صورت؛ قیامت
وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ (24)
24
و چهرههایی در آن روز در هم کشیدهاند،
1- کافران، دارای چهرهای گرفته و عبوس در قیامت
وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ
«بَسَرَ» (مصدر «بٰاسِرَةٌ» ) به معنای گرفتگی چهره است.
2- دل بستن به دنیا و غفلت از آخرت، موجب اندوه شدید و گرفتگی چهرهها در قیامت
کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ . وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ ... وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ
3- چهرههای انسانها در قیامت، بیانگر فرجام آنها است.
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ ... وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ
کلیدواژهها:
انسان؛ حزن؛ دنیا؛ صورت؛ عبوس؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر
تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهٰا فٰاقِرَةٌ (25)
25
زیرا میدانند که آنان را دچار عقوبتی کمرشکن خواهند کرد.
1- علم و باور کافران به هنگام زندهشدنشان درقیامت، به روبهروشدن با مصیبتی بزرگ و کمرشکن
تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهٰا فٰاقِرَةٌ
«فٰاقِرَةٌ» بهمعنای مصیبت بزرگ و کمرشکن است (العین).
«ظن»به معنای گمان راجح است و گاهی نیز به جای علم و یقین به کار میرود. در آیه، معنای اخیر مراد است.
2- کافران در قیامت، دچار مصیبتی بزرگ و کمرشکن
تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهٰا فٰاقِرَةٌ
کلیدواژهها:
عذاب؛ کفر؛ یقین
کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ اَلتَّرٰاقِیَ (26)
26
آری، هنگامی که جان به گلوگاه، رسد،
1- کسی که سرانجامش مرگ است، نباید دنیا را بر آخرت ترجیح دهد و خود را دل بستۀ آن کند.
بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ ... کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ التَّرٰاقِیَ
2- یادآوری آخرین لحظات زندگی انسان (هنگام احتضار و حالات تکاندهندۀ محتضر)، از سوی خداوند به کافران و منکران معاد، برای بیدار کردن آنان از غفلت و مستی
کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ التَّرٰاقِیَ
3- یادآوری حالات محتضر در هنگام احتضار، تأثیرگذار در بیدارگری و غفلتزدایی نسبت به دلبستگان دنیا
بَلْ تُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ ... کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ التَّرٰاقِیَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ احتضار؛ انسان؛ تکذیب؛ حلقوم؛ دنیا؛ کفر؛ مرگ؛ معاد؛ موعظه
وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ (27)
27
و گفته شود: چه کسی شفادهنده است؟
1- مرگ، حقیقتی گریزناپذیر و غیر قابل درمان
وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ
واژۀ «رٰاقٍ» از مادۀ«رقیه»(دعا و اورادی که به گمان معتقدان آن، موجب نجات از مشکلات و امراض میشود) است. «مَنْ رٰاقٍ» (چه کسی شفادهنده است) کلمۀ یأس میباشد که گوینده، آن را از سرِ ناامیدی میگوید.
2- لحظۀ ناامیدی حاضران بر بستر محتضر و بر زبان آوردن کلمات یأس، شایان یادآوری برای دلبستگان دنیا
وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ
3- ظهور و بروز ناتوانی انسانها، در مقابل قدرت خداوند در آستانۀ مرگ
وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ
کلیدواژهها:
احتضار؛ امید؛ انسان؛ خویشاوندی؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ مرگ؛ موعظه
وَ ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرٰاقُ (28)
28
و [محتضر] یقین کند که این [رویداد، مقدمۀ] جدایی است،
1- درک نشانههای جدایی کامل از دنیا از سوی محتضر، پیش از فرا رسیدن لحظۀ نهایی مرگ وی
وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرٰاقُ
2- مرگ برای انسان، مفارقت از عالمی به عالم دیگر است؛ نه نابودی کامل او.
وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرٰاقُ
مقصود از«فراق»، جدایی انسان از دنیا و حرکت به عالم آخرت است. از آن جایی که این انتقال با جسم تحقق نمیپذیرد، پس باید این مفارقت به جان و روح بشر باشد. بر این اساس مرگ، به معنای انتقال روح و جان بشر از این عالم به عالمی دیگر (آخرت) است.
3- استقلال روح از بدن و بقای آن پس از مرگ
وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرٰاقُ
جدایی روح از بدن و انتقال یافتن آن از دنیا به عالم آخرت، بیانگر حقیقت یاد شده است.
کلیدواژهها:
احتضار؛ دنیا؛ روح؛ مرگ؛ یقین
وَ اِلْتَفَّتِ اَلسّٰاقُ بِالسّٰاقِ (29)
29
و ساق پای او به ساق دیگرش پیچد،
1- پیچیده شدن و چسبیدن ساقهای پا به یکدیگر، در هنگام مرگ
وَ الْتَفَّتِ السّٰاقُ بِالسّٰاقِ
2- آمیخته شدن و جمع شدن مشکلات و سختیهای دنیا و آخرت، در لحظۀ مرگ برای محتضر
وَ الْتَفَّتِ السّٰاقُ بِالسّٰاقِ
کلمۀ «ساق»(در زبان عرب) گاهی استعاره از شدت و وخامت اوضاع است. بر این اساس محتمل است: مقصود از آن در آیۀ
شریفه جمع شدن مشکلات فراق از دنیا با مشکلات آخرت است. و یا ترک اهل و عیال، مال و مقام از یک سو و روبهرو شدن با مشکل جدایی از دوستان و رفتن به دار غربت از جانب دیگر است.
3- لحظههای آخرین مرگ و جدایی از دنیا، لحظههایی بس سخت و ناگوار برای انسان
وَ الْتَفَّتِ السّٰاقُ بِالسّٰاقِ
کلیدواژهها:
احتضار؛ پا؛ مرگ
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ اَلْمَسٰاقُ (30)
30
آن روز حرکت [همه] فقط به سوی پروردگار تو خواهد بود.
1- انسان پس از مرگ به سوی خداوند هدایت و سوق داده میشود.
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسٰاقُ
2- استقلال روح از بدن و بقای آن پس از مرگ
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسٰاقُ
سوق داده شدن انسان پس از مرگ، بیتردید به جسم او نیست؛ بلکه به حقیقت دیگری به نام«روح»است. پس میتوان دریافت که روح، حقیقتی مستقل از جسم است و همواره باقی خواهد بود.
3- لحظۀ مرگ، لحظۀ بروز ناتوانی کامل انسان و حاکمیت تام خداوند بر سرنوشت او
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسٰاقُ
از آنجایی که قیامت روز حساب و مجازات است، سوق دادن انسان به درگاه خداوند در آن روز، میتواند نشانگر این حقیقت باشد که سرنوشت انسانها (بهشتی یا جهنمی شدن آنان)، در آن تعیین خواهد شد.
4- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسٰاقُ
5- از امام باقر(ع) روایت شده که از آن حضرت دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ» سؤال شد، فرمود: این سخن فرزند آدم است که وقتی مرگش فرا رسد، گوید: آیا طبیبی هست؟ آیا شفادهندهای هست؟ مقصود از [جدایی در آیۀ «وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرٰاقُ» ] جدایی از اهل، عیال و دوستان است. اینجا است که خداوند میفرماید: «وَ الْتَفَّتِ السّٰاقُ بِالسّٰاقِ» ؛ یعنی، دنیا به آخرت پیچیده است و نیز فرمود:
«إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسٰاقُ» ؛ یعنی، در این روز بازگشت همه به سوی پروردگار عالمیان است».
فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی (31)
31
پس [این انسان سرکش] نه تصدیق [حق] کرد و نه نماز گزارد.
1- تصدیق نکردن حقایق دین و ترک نماز، از ویژگیهای انسانهای کافر و سرکش
فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی
2- صدقه ندادن و انفاق نکردن، از ویژگیهای انسانهای کفرپیشۀ سرکش
فَلاٰ صَدَّقَ
محتمل است «صَدَّقَ» از مادۀ «صدقه»باشد.
3- نماز، مظهر دینداری و تصدیق عملی دین
فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، پس از بیان تصدیق نشدن اصل دین از سوی کافران، تنها به ترک فریضۀ نماز از سوی آنان بسنده کرده است.
4- اهمیت و جایگاه ویژۀ نماز و صدقه، در سلسله تعالیم دین
فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی
5- کافران، نسبت به فروع دین - همچون اصول دین - مکلفاند.
فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی
6- ابوجهل، نه دین اسلام را تصدیق کرد و نه نماز گزارد.
فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی
براساس شأن نزول، این آیه تا آیه 35 دربارۀ ابوجهل نازل شده است.
کلیدواژهها:
ابوجهل؛ اسلام؛ انفاق؛ ایمان؛ تکذیب؛ تکلیف؛ دین؛ صدقه؛ کفر؛ نماز
1) 1) . أمالی صدوق، ص253، ح1؛ تفسیربرهان، ج4، ص 408، ح 2.
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی (32)
32
بلکه [آن را] تکذیب کرد و رویگردانید.
1- تکذیب حقایق دین و رویگردانی از پذیرش آنها، از نشانههای کفر و اوصاف کافران
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی
2- ترک نماز، به منزلۀ رویگردانی از پذیرش دین و پشت کردن به تعالیم آن است.
وَ لاٰ صَلّٰی . وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که «تَوَلّٰی» در برابر «لاٰ صَلّٰی» قرار گرفته است.
3- ابوجهل، دین اسلام را تکذیب و از پذیرش تعالیم آن امتناع کرد.
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی
کلیدواژهها:
ابوجهل؛ اسلام؛ تکذیب؛ دین؛ کفر؛ نماز
ثُمَّ ذَهَبَ إِلیٰ أَهْلِهِ یَتَمَطّٰی (33)
33
سپس با کبر و غرور به سوی خانوادۀ خود رفت.
1- تبختر و به خودبالیدن، از نشانههای کفر و از اوصاف کافران است.
ثُمَّ ذَهَبَ إِلیٰ أَهْلِهِ یَتَمَطّٰی
واژۀ «تمطی»به معنای«تبختر»است.
2- تبختر و خودبینی، از موانع پذیرش حقایق الهی
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی . ثُمَّ ذَهَبَ إِلیٰ أَهْلِهِ یَتَمَطّٰی
توصیف کافران تکذیبگر، به انسانهای متکبر و مغرور، اشاره به علّت تکذیب آنان دارد.
3- ابوجهل، فردی مغرور و فخرفروش
ثُمَّ ذَهَبَ إِلیٰ أَهْلِهِ یَتَمَطّٰی
کلیدواژهها:
ابوجهل؛ تفاخر؛ حق؛ خانواده؛ غرور؛ کفر
أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ (34)
34
وای بر تو! وای بر تو!
1- تکذیبکنندگان دین، مورد نفرین و تهدید خداوند به عذاب و نابودی
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ
عبارت «أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ» - مانند«ویل لک» - برای تهدید و نفرین بهکار میرود و نوعاً کسانی مورد خطاب این جمله قرار میگیرند که در معرض هلاکتاند و بدین وسیله ترغیب میشوند که خود را از این مهلکه نجات دهند (برگرفته از مفردات راغب).
2- تکذیب دین و رویگردانی عمدی از تعالیم آن، موجب هلاکت و نفرین الهی است.
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ
3- عبدالعظیم حسنی گوید: از امام جواد(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ:
«أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ . ثُمَّ أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ» سؤال کردم؛ فرمود: خدای عزّوجلّ میفرماید: دوری باد تو را از خیر دنیا و دوری باد تو را از خیر آخرت».
ثُمَّ أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ (35)
35
باز هم وای بر تو! وای بر تو!
1- تکذیبگران دین، مورد نفرین و تهدید خداوند به عذاب و نابودی
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... ثُمَّ أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ
گفتنی است که این آیه، تأکید برای آیۀ پیشین است.
2- تکذیب دین و رویگردانی عمدی از تعالیم آن، موجب هلاکت و نفرین الهی
وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... ثُمَّ أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ
3- ابوجهل، مورد نفرین و تهدید خداوند به عذاب
أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ . ثُمَّ أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ
کلیدواژهها:
ابوجهل؛ تکذیب؛ تهدید؛ دین؛ عذاب؛ نفرین
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 54، ح 205؛ نورالثقلین، ج 5، ص 466، ح 28.
أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً (36)
36
آیا این انسان میپندارد که مهمل رها میشود؟
1- انسان در نگاه وحی، موجودی یله و رها شده در این جهان نیست.
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
«سُدیً» به معنای «مهمل»(یله و رها شده) است؛ چنان که به شتر رها شده «ابل مهمله» گفته میشود (صحاح اللغة).
2- انسان، موجودی است مکلّف و مسؤول.
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
تذکر خداوند به مهمل آفریده نشدن انسان، بیانگر دو حقیقت زیر میباشد: 1- انسان موجودی است مکلّف و مسؤول. 2- آفرینش انسان، دارای فلسفه و هدف است. گفتنی است برداشت یاد شده، ناظر به حقیقت نخست است.
3- آفرینش انسان، دارای فلسفه و هدفمند است.
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
4- ترغیب خداوند، به مطالعه دربارۀ آفرینش انسان و هدف و فلسفۀ آن
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
5- آفرینش انسان و هدفمندی آن، نشانۀ درستی وعدۀ برپایی قیامت
وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ . وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ ... أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این آیه، در سلسله آیاتی قرار دارد که دربارۀ معاد و اثبات برپایی قیامت برای کیفر و پاداش است.
6- پوچ انگاری خلقت انسان و بیهدف دانستن آن، تأثیرگذار در انکار کردن معاد و ایمان نیاوردن به روز قیامت
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
آیۀ شریفه در سلسله آیات مربوط به تکذیب معاد از سوی کافران قرار دارد. از این رو میتواند درصدد بیان علل تکذیب روز قیامت باشد؛ همچنان که میتواند بیانگر نشانههای تحقّق چنین روزی باشد.
7- تصحیح بینشبشر دربارۀ جهان و انسان، بخشی از قلمرو موضوعات قرآن
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً
کلیدواژهها:
انسان؛ تکذیب؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ (37)
37
آیا او قطرهای منی نبود که [در رحم] ریخته میشود؟
1- نطفه (منی)، مبدأ و آغاز تکوین انسان
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ
2- تأثیر قرار گرفتن نطفۀ مرد (منی) در رحم زن، در پیدایش و تکوین فرزند
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ
برداشت یاد شده را میتوان از وصف «یُمْنیٰ» (در رحم ریخته میشود) استفاده کرد.
3- تکوین انسان از مایهای ناچیز (منی)، از نشانههای قدرت خداوند بر برپاسازی قیامت
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این آیه در سلسله آیاتی قرار دارد که درصدد بیان مسأله معاد و اثبات آن است.
4- فراخواندن کافران از سوی خداوند، به مطالعه دربارۀ مبدأ و مراحل تکوین انسان
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ
کلیدواژهها:
انسان؛ تبلیغ؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ فرزند؛ منی؛ نطفه
ثُمَّ کٰانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّٰی (38)
38
سپس به صورت خون بسته در آمد، آنگاه خدا به آن شکل داد و آن را درست اندام ساخت.
1- تبدیل شدن نطفه به علقه، از مراحل تکوین انسان و به صورت تدریجی است.
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً ... ثُمَّ کٰانَ عَلَقَةً
با توجه به کاربرد «ثُمَّ» - که برای بیان فاصله زمانی است - مطلب یاد شده به دست میآید.
2- مرحلۀ اصلی شکلگیری فرزند، پس از علقه شدن (تبدیل منی به خون بسته) است.
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً ... ثُمَّ کٰانَ عَلَقَةً
«فاء» در «فَخَلَقَ» برای ترتیب است. مترتب کردن خلقت انسان بر «عَلَقَةً» - با آن که «عَلَقَةً» جزئی از مراحل آفرینش بشر است - میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
3- خداوند، وجود انسان را کامل و به دور از هرگونه کاستی و فزونی قرار داده است.
فَسَوّٰی
«تسواه» و «تعدیل»به یک معنا است(مصباح اللغة) و اعتدال هر چیزی، به دور ماندن آن از افراط و تفریط است. «رجل سوی»؛ یعنی، مردی که اخلاق و خلقتش متعادل و ازافراط وتفریط بهدور است(مفرداتراغب).
کلیدواژهها:
انسان؛ جنین؛ خلقت؛ عَلقه؛ منی؛ نطفه
فَجَعَلَ مِنْهُ اَلزَّوْجَیْنِ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (39)
39
و دو جنس مرد و زن را از آن پدید آورد.
1- تقسیم شدن انسانها به هنگام شکلگیری در رحم به دو صنف مرد و زن، از نشانههای قدرت خداوند است.
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ
2- تحوّل نطفه به علقه و تکامل علقه به موجودی معتدل و هماهنگ از دو صنف زن و مرد، روند آفرینش انسان
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ . ثُمَّ کٰانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّٰی .
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ
3- تساوی زن و مرد، از جهت مبدأ پیدایش و مراحل تکوین*
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ ... أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ ... فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ
تذکّر به این حقیقت که انسان از منی آفریده شده و از آن ماده، زوجین (مرد و زن) پدید آمده است، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
4- نقش اصلی نطفه و منی مرد، در تعیین جنسیت*
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ ... فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ
ضمیر در «مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ ...» به «مَنِیٍّ» بازمیگردد. بر این اساس میتوان گفت: احتمالاً این نطفۀ مرد است که زوجین (مرد و زن) را پدید میآورد و جنسیت فرزند را تعیین میکند.
5- آفرینش انسان، دارای روندی تدریجی و رو به تکامل
فَخَلَقَ فَسَوّٰی . فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ
حرف «فا» در «فَخَلَقَ» ، «فَسَوّٰی» و «فَجَعَلَ» بیانگر ترتب میباشد.
6- مطالعه در مبدأ و مراحل پیدایش انسان، موجب راهیابی به هدف آفرینش آدمی و فلسفۀ آن
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً . أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً ... فَخَلَقَ
فَسَوّٰی . فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ
بیان سیر تکوین انسان - پس از طرح موضوع بیهدف نبودن زندگی بشر - میتواند گویای حقیقت یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
انسان؛ خلقت؛ رحم؛ زن؛ زندگی؛ عَلقه؛ مرد؛ منی؛ نطفه
أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ اَلْمَوْتیٰ (40)
40
آیا این [خدا] قادر نیست که مردگان را زنده کند؟
1- توانایی خداوند بر احیای مردگان
أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
2- آفرینش آغازین انسان، از نطفه و علقه به همراه ساختاری معتدل و هماهنگ، دلیل قدرت خداوند بر برپایی قیامت و احیای مردگان
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ ... فَخَلَقَ فَسَوّٰی ... أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
3- هدفداری آفرینش انسان، دلیل وجود قیامت
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً ... أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
یادآوری توانایی خداوند بر احیای مردگان - پس از طرح مسألۀ بیهدف نبودن آفرینش انسان - میتواند بیانگر این حقیقت باشد که هدفدار بودن آفرینش و زندگی بشر، اقتضا دارد که انسانها دوباره زنده شوند و به کردار آنان رسیدگی شود؛ زیرا جز این، آفرینش و زندگی بشر، پوچ و بیهدف خواهد بود.
4- استبعاد و تردید در توانایی خداوند، مشکل و بهانۀ کافران در پذیرش مسألۀ معاد و احیای مردگان
أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
طرح مسألۀ توانایی خداوند بر احیای مردگان به صورت سؤال، نشاندهندۀ حقیقت یاد شده است.
5- مطالعه در مبدأ و مراحل آفرینش انسان، از راههای شناخت معاد و پیبردن به احیای مردگان
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ ... فَخَلَقَ فَسَوّٰی ... أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
6- نقش تعیین کنندۀ انسانشناسی، در درک معارف الهی (معاد و ...)
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً . أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً ... أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، برای اثبات توانایی خویش بر احیای مردگان و برپایی قیامت، مسألۀ هدفمند بودن زندگی انسان و سیر آفرینش
او را مطرح ساخته است.
7- ارتباط و پیوند وثیق میان حیات دنیوی و اخروی انسان
أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً ... أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
از همراه هم آمدن دو موضوع هدفمندی زندگی بشر و احیای مجدد مردگان مطلب یاد شده بهدست میآید.
8- انسان و احیای مجدد او در روز رستاخیز، از مباحث اساسی و محوری قرآن در دورۀ نخستین رسالت پیامبر(ص)
لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ ... أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ ... أَ یَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً ... أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که این سوره - که از سورههای مکی و نازل شده در مرحلۀ نخستین رسالت است - از آغاز تا پایان، دربارۀ دو موضوع انسان و قیامت بحث کرده است.
9- «قادر»از اسما و صفات خداوند
أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ بهانهجویی؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ دنیا؛ دین؛ سؤال و جواب؛ عَلقه؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد؛ نطفه
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . هَلْ أَتیٰ عَلَی اَلْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ اَلدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (1)
1 آیا به راستی بر انسان بُرههای از زمانه گذشته که چیزی قابل ذکر نبوده است؟
1- انسان در برههای از روزگار، وجود خارجی نداشت؛ بلکه موجودی حادث و نوآفریده است.
هَلْ أَتیٰ عَلَی الْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً
«هَلْ» در این آیه، برای استفهام تقریری است و مفاد آن اثبات مضمون جمله است؛ یعنی،«قد أتی علی الإنسان». در برداشت یاد شده جملۀ «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» به معنای«کان معدوما» گرفته شده است. بر این اساس، مفاد آیۀ شریفه این است که انسان موجودی نوپیدا بوده و در برهۀ پیش از آن، وجود خارجی نداشته است.
2- پیدایش انسان در زمین، دارای روند تکاملی بود و با پشتسر گذاشتن دورانی دراز، به تدریج چهرۀ انسانی یافت.
لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که مفاد جملۀ «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» چنین باشد: انسان در برههای از زمان چیزی بود؛ ولی آن چیز هنوز قابلیت نام انسان را نداشت؛ بلکه به تدریج تکامل یافته و چهرۀ انسانی پیدا کرد.
3- ترغیب مردم از سوی خداوند، به مطالعه و تأمل در کیفیت پیدایش
هَلْ أَتیٰ عَلَی الْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً
آغاز شدن سوره با طرح مسألۀ پیدایش انسان، میتواند به منظور جلب توجه انسانها، به این مسأله و ترغیب آنان به مطالعه دربارۀ آن باشد.
4- حمران گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ بسمله؛ خلقت؛ رحمت؛ سؤال و جواب
إِنّٰا خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنٰاهُ سَمِیعاً بَصِیراً (2)
2
ما انسان را از نطفهای آمیخته آفریدهایم و او را مورد آزمایش قرار میدهیم؛ ازاینرو او را شنوا و بینا ساختهایم.
1- نطفه، مبدأ پیدایش انسان
إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ
2- آفرینش انسان از نطفه، جلوۀ عظمت و قدرت خداوند
إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ
انتساب آفرینش انسان از نطفه به خداوند، با بهکارگیری ضمیر متکلم معالغیر، بیانگر مطلب یاد شده است.
3- نطفۀ انسان، از عناصر و مواد گوناگون آمیخته است.
مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ
«مشیج»(مفرد «أَمْشٰاجٍ» ) به معنای مخلوط است.
(قاموسالمحیط)
4- مبدأ پیدایش انسان، آمیزهای از نطفۀ مرد و زن است.*
مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ
مقصود از «أَمْشٰاجٍ» ، ممکن است اختلاط نطفۀ مرد و زن باشد.
5- آزمون انسانها، سنت اجتنابناپذیر خداوند
إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ... نَبْتَلِیهِ
جملۀ «نَبْتَلِیهِ» حال برای فاعل «خَلَقْنَا» است؛ یعنی، ما انسان را آفریدیم، در حالیکه ارادۀ امتحان او را داشتیم. بنابراین امتحان انسان از آغاز خلقتش، مورد نظر خداوند حکیم بوده و برای همیشه خواهد بود.
6- آفرینش انسان در رحم، همراه با تحولات و دگرگونیهای پیدرپی
إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ ... نَبْتَلِیهِ
«إبتلا»، میتواند استعاره از انتقال از حالتی به حالت دیگر باشد. در این صورت آیۀ شریفه، به تبدیل نطفه به علقه، علقه به مضغه و ... اشاره دارد.
7- انسان، موجودی مکلف و مسؤول در پیشگاه خداوند
نَبْتَلِیهِ
آزمایش شدن انسان، نشاندهندۀ مکلّف و مسؤول بودن او است.
8- آفرینش انسان از سوی خداوند، حکیمانه و هدفمند و به دور از پوچی و بیهودگی است.
إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ ... نَبْتَلِیهِ
تأکید خداوند بر آزمایش شدن انسان از آغاز خلقت وی، میتواند برای نفی توهّم پوچی و بیهدف بودن آفرینش انسانها باشد.
9- خداوند، انسان را شنوا و بینا آفرید.
فَجَعَلْنٰاهُ سَمِیعاً بَصِیراً
10- شنوایی و بینایی، دو ابزار اصلی بشر برای معرفت حقایق
نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنٰاهُ سَمِیعاً بَصِیراً
سمیع و بصیر قرار داده شدن بشر در آستانۀ آزمایش او، میتواند به این دلیل باشد که آزمایش، نیاز به شناخت مواد آزمون و راههای قبولی آن دارد. ازاینرو خداوند، به بشر دو ابزار شناخت (قدرت شنوایی و بینایی) عطا فرموده است تا به این معرفت دست یازد.
11- آفرینش انسان از نطفه، دلیل قدرت خداوند بر آفرینش مجدد او در روز رستاخیز
هَلْ أَتیٰ عَلَی الْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً . إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ
برداشت یاد شده، با توجه به این است که موضوع آیۀ 5 این سوره تا پایان آن، دربارۀ مسائل قیامت (مانند بهشت و جهنم و جایگاه کافران و خوبان و ...) است. ضمن آن که آیۀ پایانی سوره پیش - که دربارۀ اثبات توانایی خداوند بر احیای مردگان بود - تأییدکنندۀ همین مطلب است.
12- از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدا «أَمْشٰاجٍ نَبْتَلِیهِ» روایت شده که فرمود:
نطفۀ مرد و زن با هم مخلوط شده [و انسان آفریده شده] است».
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ اَلسَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً (3)
3
ما راه را به او نمایاندهایم، و او یا سپاسگزار است یا کفرانپیشه.
1- خداوند، راه درست را به بشر نشان داده است.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ
2- انسانها در برابر هدایت الهی دو دستهاند: سپاسگزار و هدایت یافته و یا
1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 398؛ نورالثقلین، ج 5، ص 469، ح 13.
ناسپاس و هدایتناپذیر.
إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
3- انسان،موجودی است مختار وانتخابگر
إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
4- انسان،موجودی است مکلف ومسؤول.
إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
نشان دادن راه درست و آن گاه تهدید کردن به دوزخ و یا بشارت دادن به بهشت - که در آیات بعد آمده - گویای مطلب یاد شده است.
5- خداوند، حجّت را بر انسانها تمام کرده و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشته است.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
6- قدرت شنوایی و بینایی، دو ابزار لازم برای هدایت
فَجَعَلْنٰاهُ سَمِیعاً بَصِیراً . إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ
7- همۀ انسانها، دارای تواناییهای لازم برای شناخت راه درستاند.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
8- هدایت، نعمتی بزرگ و شایستۀ سپاسگزاری است.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً
از این که در آیۀ شریفه، به مؤمن هدایت یافته، «شاکر» گفته شده است، استفاده میشود که هدایت نعمتی در خور سپاسگزاری است.
9- پیمودن راه دین، شکر نعمت خداوند و انحراف از آن، ناسپاسی او است.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
10- زندگی انسانها، هدفمند و دارای غایت و مقصد است.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ
برداشت یاد شده با توجه به این حقیقت است که هر راهی، مقصد و پایانی دارد و نشان دادن راه، مستلزم وجود غایت و مقصد است.
11- انسانهای شاکر، اندکاند و انسانهای ناسپاس بسیار.
إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
آمدن «شاکر»به صورت اسم فاعل و «کَفُوراً» به صورت صیغۀ مبالغه، میتواند گویای این حقیقت باشد که انسانهایی که به صورت کامل سپاسگزار نعمت هدایت باشند، در اقلیت بوده و افراد ناسپاس بسیاراند.
12- انسان در این جهان، همچون روندهای گمکرده راه و دین راهی است درست، و دینداران مردمی راه یافتهاند.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً
13- از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «... إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً» روایت شده که فرمود: [معنای آیه این است که] ما راه [سعادت] را به انسان نشان دادیم، یا آن را انتخاب میکند و یا ترک میکند (اختیار انتخاب با او است)».
(1) 14- از جابربنعبداللّه [انصاری] روایت شده که رسولخدا(ص) فرمود: هر نوزادی بر فطرت [توحید] متولد میشود، تا زمانی که زبان او بتواند افکار و عقاید او را تعبیر و ابراز کند. در این هنگام یا شاکر است [و پذیرای توحید] یا ناسپاس است [و پذیرای کفر]». (2)
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اراده؛ انسان؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تکلیف؛ توحید؛ جبر و اختیار؛ چشم؛ دین؛ زندگی؛ شکر؛ شناخت؛ ضلالت؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر؛ گوش؛ نعمت؛ هدایت
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً (4)
4
به یقین، ما برای کفرانپیشگان، زنجیرها و غلها و آتشی برافروخته آماده کردهایم.
1- مهیا بودن زنجیرها، غلّها و آتش برافروخته برای کافران و ناسپاسان نعمت هدایت از جانب خداوند
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً
2- کفران نعمت هدایت، موجب عذاب سخت الهی در قیامت
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً
3- هدایت، نعمتی است بزرگ و کفران آن، گناهی عظیم و نابخشودنی است.
إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ ... إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ ... سَعِیراً
از مهیا شدن عذاب سخت برای ناسپاسان نعمت هدایت، برداشت یاد شده به دست میآید.
4- کافران، از هرگونه راحتی و آسایش در دوزخ محروماند.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً
از کیفیت عذاب شدن کافران ناسپاس (غل و زنجیر شدن آنان در دوزخ)، مطلب یاد شده به دست میآید.
5- معاد انسان، جسمانی است.
إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ جهنم؛ رفاه؛ زنجیر؛ سعیر؛ عذاب؛ غل؛ کبیره؛ کفر؛ گناه؛ معاد؛ نعمت؛ هدایت
إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً (5)
5
بیتردید، نیکان از پیمانهای مینوشند که آمیزۀ آن کافور است؛
1- میِ آمیخته با کافور، نوشیدنی ابرار در بهشت
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً
«بر»و «بار»(مفرد«أبرار»)، به کسی گفته میشود که احسان و خیر او، بسیار است (قاموسالمحیط) و «کَأْسٍ» در معنای می و نیز جام می بهکار میرود (لسانالعرب). «کافور» به گیاه و مادۀ عطری و خوشبو گفته میشود. (قاموسالمحیط)
2- میِ بهشت، معطّر و پیراسته از بوی آزاردهنده
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً
3- احسان و نیکوکاری، موجب بهرهمندی از نعمتهای بهشتی، همچون نوشیدنیهای گوارا و معطر
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً
توصیف بهشتیان به ابرار، نشانگر این حقیقت است که آنچه موجب بهشتی شدن آنان میشود، برّ و نیکوکاری آنان است.
4- احسان و نیکوکاری، جلوۀ شکر الهی است.
إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً ... إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ
برداشت یاد شده، با توجه به این مطلب است که خداوند، انسانها را در برابر نعمت هدایت دو دسته قرار داده است (شاکر و کافر) و در این آیه از شاکران به ابرار تعبیر نموده است.
5- اهلبیت(علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)) مظهر ابرار و نیکوکاران جهاناند.
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً
برداشت یاد شده، باتوجه بهشأن نزولی استکه ازطریق شیعه و سنی نقل شده است. گفتنی است آیۀ مورد بحث تا آیۀ 22 (إنّ هٰذا کان لکم جزاءً و کان سعیکم مشکوراً) دربارۀ این بزرگواران نازل شده است. (مجمعالبیان، ج 10؛ الکشاف، زمخشری، ج 4، ذیل آیه)
کلیدواژهها:
آشامیدنیها؛ ابرار؛ احسان؛ اهل بیت(ع)؛ بهشت؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ خمر؛ شکر؛ ظرف؛علی(ع)؛ فاطمه(س)؛ کافور؛ نعمت
عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اَللّٰهِ یُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِیراً (6)
6
چشمهای که بندگان خدا [می را آمیخته] با آن مینوشند و [هر جا بخواهند] آن را - چنانکه باید - روان میسازند.
1- وجود چشمۀ کافور در بهشت ابرار
کٰافُوراً . عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ
«عَیْناً» ، بدل برای «کٰافُوراً» در آیۀ پیش است.
2- آب چشمۀ کافور، نوشیدنی ابرار
عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ
3- ابرار، بندگان خاص خدا و مورد عنایت ویژۀ او
عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ
تعبیر آوردن از «ابرار»به «عِبٰادُ اللّٰهِ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.
4- شراب ابرار در بهشت، آمیخته با آب چشمۀ کافور
عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ
5- چشمۀ کافور، در اختیار ابرار قرار دارد و هر جا آنان بخواهند، میجوشد و روان میشود.
یُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِیراً
6- معاد انسان، جسمانی است.
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً . عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ یُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِیراً
7- علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)، از مظاهر عبودیت خدا و از مصادیق بارز بندگان خالص او میباشند.
عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ یُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِیراً
مطابق روایات وارده در کتابهای شیعه و سنی، این آیه و قبل و بعد آن، دربارۀ آن بزرگواران نازل شده است. (مجمعالبیان)
8- از امام صادق(ع) از پدرش (امام باقر(ع)) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ ...
«عَیْناً یَشْرَبُ بِهٰا عِبٰادُ اللّٰهِ یُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِیراً» روایت شده که فرمود: این چشمهای است که اصل آن در خانۀ پیامبر(ص) است و از آنجا بهوسیلۀ نهرها به خانههای سایر پیامبران و مؤمنان جاری میشود».
1) 1) . أمالی صدوق، ص 215، ح 11؛ بحارالأنوار، ج 35، ص 240، ح 1.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ ابرار؛ اراده؛ بهشت؛ چشمه؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ خمر؛ عبادت؛ علی(ع)؛ فاطمه(س)؛ کافور؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نعمت
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً (7)
7
آنان به نذر خود وفا میکنند و از روزی که شرّش فراگیر است میترسند.
1- وفای به نذر، از ویژگیهای ابرار
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ
«نذر»؛ یعنی، چیزی را تبرعاً (برای رضای خدا و بدون چشمداشت) بر خود واجب کردن است؛ مانند عبادت، صدقه و مانند آن. (تاجالعروس)
2- خوف از قیامت، از ویژگیهای ابرار است.
وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً
3- مشکلات و سختیهای روز قیامت، گسترده و فراگیر است.
یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً
مقصود از«شر»، شداید و مشکلاتی است که در روز قیامت به انسانها روی میآورد. «مستطیر» از باب استفعال از فعل «طار»(پرواز کرد) است و در آیه، به انتشار و گسترش شرور و سختیها در عرصۀ قیامت، همچون انتشار طیور در فضا و جو، اشاره دارد.
4- ستایش و تمجید خداوند، از وفاکنندگان به نذر و بیمداران از قیامت
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً
5- وفای به نذر و خوف از قیامت، از عوامل ورود به بهشت و بهرهمندی از موهبتهای آن
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ ... یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جملۀ «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ ...» جملهای است بیانیه که علت بهرهمندی ابرار از مواهب بهشتی را بیان میکند.
6- علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)، وفاکنندگان به نذر خویش و بیمداران از قیامت بودند.
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً
کلیدواژهها:
ابرار؛ بهشت؛ ترس؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ علی(ع)؛ فاطمه(س)؛ قیامت؛ مدح؛ نذر؛ نعمت
وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً (8)
8
و طعام را با اینکه دوست دارند، به بینوا و یتیم و اسیر میدهند.
1- اطعام ایثارگرانه به نیازمندان، یتیمان و اسیران، از ویژگیهای ابرار
إِنَّ الْأَبْرٰارَ ... وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً
«عَلیٰ حُبِّهِ» حال برای فاعل «یُطْعِمُونَ» است و ضمیر آن به «طعام» بازمیگردد. مقصود از دوست داشتن غذا (علیٰ حبّه)، نیاز داشتن به آن است؛ چون انسان در وقت نیاز به چیزی، دوست دارد که به آن دست یابد تا با آن رفع نیاز کند. از این رو اطعام ابرار، نوعی ایثار از سوی آنان است.
2- رفع نیازهای غذایی مستمندان، یتیمان و اسیران در حد ایثار، سیره و برنامۀ ابرار در زندگی است.
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ ... أَسِیراً
آمدن فعل «یُطْعِمُونَ» به صیغۀ مضارع، بر استمرار دلالت دارد؛ یعنی، کار اطعام، عملی است مستمر و از برنامههای زندگی ابرار محسوب میشود.
3- ستایش و تمجید خداوند از ایثارگران و تأمینکنندگان نیازهای غذایی قشر نیازمند (مستمندان، یتیمان و اسیران)
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً
4- حمایت ویژۀ اسلام از مستمندان، یتیمان و اسیران
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً
از اختصاص به ذکر یافتن سه گروه یاد شده در بیان ویژگیها و ایثارگریهای ابرار، مطلب یاد شده به دست میآید.
5- توجه و اهتمام ویژۀ اسلام، به مشکل گرسنگی و نیاز غذایی جامعه
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً
از تصریح به اطعام و رفع نیازهای غذایی نیازمندان جامعه - به جای تأمین عموم نیازهای نیازمندان - میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
6- علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)، مظهر ایثارگری و حمایت از اقشار محروم جامعه (بینوایان، یتیمان و اسیران)
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً
7- از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: نزد فاطمه(س) مقداری جو بود که آن را حلوا کردند. پس از این که آن را پختند و برای خوردن آوردند، مسکینی آمد ... علی(ع) برخاست و ثلث آن را به
او داد. زمانی نگذشت که یتیمی آمد ...
حضرت ثلث دیگرش را به او داد ...
زمانی نگذشت که اسیری آمد ... و ثلث باقی مانده را به او عطا فرمود و خود هیچ از آن حلوا نچشیدند. پس خداوند دربارۀ آنان آیۀ
8- «عن مُعَمَّربن خَلاّد عن أبیالحسن الرضا(ع) فی قوله تعالی «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» قال:
قلت حبّ اللّه أو حبّ الطعام؟ قال: حبّ الطعام؛ (1)
معمربن خلاّد از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای تعالیٰ «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» روایت کرده که به امام گفتم: [ در «عَلیٰ حُبِّهِ» ] حبّ خدا مراد است یا حبّ طعام؟ فرمود: حبّ طعام». (2)
9- از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خداوند «مِسْکِیناً» روایت شده که فرمود:
[مراد] فقیر و تهیدست است و دربارۀ «یَتِیماً» فرمود: [مقصود] کسی است که پدر ندارد و دربارۀ «أَسِیراً» فرمود: مراد برده و زندانی است». (3)
کلیدواژهها:
ابرار؛ اسارت؛ اطعام؛ انفاق؛ ایثار؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ دوستی؛ علی(ع)؛ فاطمه(س)؛ فقر؛ گرسنگی؛ مدح؛ یتیم
إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اَللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً (9)
9
[و میگویند:] ما فقط برای خشنودی خدا به شما طعام میدهیم، از شما نه پاداشی میخواهیم و نه تشکّری.
1- اطعام و انفاق ابرار به مستمندان، یتیمان و اسیران، کاملاً خالصانه و تنها برای جلب رضای خداوند است.
وَ یُطْعِمُونَ ... وَ أَسِیراً . إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ
2- اطعام و انفاق ابرار به نیازمندان جامعه، بدون کمترین چشمداشت مادی (پاداش) و معنوی (سپاسگزاری) از مردم است.
لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً
3- خلوص و جهت خدایی داشتن، شرط ارزشمندی ایثار و انفاق به محرومان جامعه است.
إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً
قید «لِوَجْهِ اللّٰهِ ...» حکایت از این حقیقت دارد که ستایش خداوند از ابرار (و یطعمون الطعام علیٰ حبّه ...)، صرفاً به جهت اطعام و انفاق آنان نیست؛ بلکه به دلیل توأم بودن آن، با اخلاص و جهت خدایی داشتن آن است.
4- چشمداشت مادی و معنوی از مردم در برابر انفاق و ایثار، ناسازگار با اخلاص
إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً
5- حسن اظهار اخلاص و نداشتن چشمداشت در عرصۀ انفاق و ایثار به نیازمندان جامعه
إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً
برداشت یاد شده، با توجه به دو نکتۀ ذیل است: 1. جملۀ «إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ ...» مقول قول محذوف و در موضع حال برای فاعل «یُطْعِمُونَ» باشد که تقدیر آن چنین است: «یقولون لهم إنما نطعمکم لوجه الله ...». 2. این گفته به زبان قال باشد نه به زبان حال؛ یعنی، ابرار به وقت اطعام به نیازمندان، به آنان میگویند که این انفاق صرفاً برای خدا است و ... .
6- علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)، مظهر اخلاص و خداجویی در عرصۀ زندگی اجتماعی
إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً
کلیدواژهها:
ابرار؛ اخلاص؛ اسارت؛ اطعام؛ انفاق؛ ایثار؛ پاداش؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ رضای خدا؛ شکر؛ علی(ع)؛ فاطمه(س)؛ فقر؛ وجه اللّه؛ یتیم
إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً (10)
10
ما از پروردگارمان از روزی عبوس و سخت میترسیم.
1- ترس از احوال روز قیامت، از ویژگیهای ابرار
إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً
2- قیامت، روزی است بسیار سخت و اندوهبار.
یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً
«عبوس»؛ یعنی، چهره در هم کشیده و «روز عبوس» کنایه از روز سخت و اندوهبار است. «قمطریر» نیز به معنای شدید است و در این آیه هم میتواند وصف برای «عبوس» باشد (یعنی شدید العبوس) و هم میتواند صفت برای «یوم»باشد.
3- بیمناکی از قیامت، عامل انگیزش ابرار به اطعام وانفاق خالصانه وبیچشمداشت
لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً . إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جملۀ «إِنّٰا نَخٰافُ ...» تعلیل برای «لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ ...» است؛ یعنی، به این دلیل از شما انتظار پاداش و سپاسگزاری نداریم که چون از روز قیامت دل نگرانیم.
4- ایمان به قیامت و بیم از آن، زمینهساز و برانگیزندۀ انسان به نیکوکاری و نیککرداری (اخلاص، ایثار، انفاق و ...)
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ ... أَسِیراً ... لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً . إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً
5- ربوبیت الهی، مقتضی برپایی قیامت و حسابرسی اعمال
إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً
6- علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)، مظهر بیمداری از قیامت و ایمان به روز جزا
إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً
7- «رب» از اسما و صفات خداوند
نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا
کلیدواژهها:
ابرار؛ احسان؛ اخلاص؛ اطعام؛ انفاق؛ ایثار؛ ایمان؛ ترس؛ حسابرسی؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛رب /اسما و صفات؛ سختی؛ عبوس؛ علی(ع)؛ عمل؛ فاطمه(س)؛ قیامت
فَوَقٰاهُمُ اَللّٰهُ شَرَّ ذٰلِکَ اَلْیَوْمِ وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً (11)
11
پس خدا آنان را از شرّ آن روز مصون میدارد و شادابی و سروری [عظیم] به آنان عطا میکند.
1- خداوند، ابرار را از تمامی شرور و گزندهای روز قیامت حفظ خواهد کرد.
فَوَقٰاهُمُ اللّٰهُ شَرَّ ذٰلِکَ الْیَوْمِ
2- ابرار، دارای رخساری شاداب و قلبی پرسرور در قیامت
وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً
«نَضْرَةً» به معنای حسن و زیبایی است و چون ابرار در مقابل کافرانی قرار دارند که چهرۀ آنان بر اثر مشکلات قیامت عبوس و در هم کشیده است؛ مقصود از «نَضْرَةً» تابناکی چهرۀ ابرار از نعمتهای الهی خواهد بود؛ چنان که در آیه 22 سورۀ قبل (قیامت) چنین آمده است: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ» .
3- مصونیت ابرار از شرور و گزندهای قیامت و شادابی رخسار و سرور دل آنان، به دلیل ایمان آنان به قیامت و خوف آنان از آن روز است.
إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً ... فَوَقٰاهُمُ اللّٰهُ شَرَّ ذٰلِکَ الْیَوْمِ
«فا» در «فَوَقٰاهُمُ» برای تفریع این آیه بر آیۀ قبل است؛ یعنی، مصونیت ابرار از شرور قیامت، به این دلیل است که آنان، از احوال آن روز در هراس بودند؛ روزی که چهرههای کافران عبوس و دلهای آنان محزون است.
4- ایمان به قیامت و خوف از احوال آن روز، موجب مصونیت از شرور روز قیامت و خرّمی رخسار و شادمانی دل
إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً ... فَوَقٰاهُمُ اللّٰهُ شَرَّ ذٰلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً
5- وفای به نذر، ایثار و انفاق خالصانه به نیازمندان و بیم از روز قیامت، موجب مصونیت از سختیهای قیامت و شادمانی در آخرت است.
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً ... إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ ...
فَوَقٰاهُمُ اللّٰهُ ... وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که آیۀ شریفه ناظر به مجموع آیات مربوط به ابرار و ویژگیهای آنان باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابرار؛ اخلاص؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ ترس؛ سرور؛ شر؛ فقر؛ قیامت؛ نذر
وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً (12)
12
و به سبب آن که صبر کردند، بهشتی [وصفناپذیر] و لباسی از حریر پاداششان میدهد.
1- باغهای بزرگ و پرنعمت بهشت و لباس فاخر از حریر، پاداش ابرار در قیامت
إِنَّ الْأَبْرٰارَ ... وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً
«جَنَّةً» به معنای باغ است و تنکیر آن بر تعظیم و تفخیم دلالت میکند.
2- صبر و شکیبایی ابرار در راه خدا، سبب بهرهمندی آنان از بهشت و موهبتهای آن است.
وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً
3- وفای به نذر، ایثار و انفاق به نیازمندان جامعه بدون چشمداشتی و خوف از قیامت، از موجبات ورود به بهشت و بهرهمندی از موهبتهای آن است.
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً ... إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ ...
وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً
از مصادیق مورد نظر صبر در آیه، موارد یاد شده است که در آیات پیش در وصف ابرار آمده است.
4- دینداری و نیل به کمالات معنوی و سعادت ابدی، نیازمند به صبر و شکیبایی است.
جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً
5- نقش اساسی و محوری صبر در راه خدا، در رسیدن انسان به مقام ابرار
إِنَّ الْأَبْرٰارَ ... جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً
6- از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً» روایت شده که فرمود: [این پاداش] برای این است که بر فقر و مصیبتهای دنیا صبر کردهاند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابرار؛ انفاق؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ حریر؛ دین؛ رستگاری؛ صبر؛ فقر؛ لباس؛ مصیبت؛ نذر؛ نعمت
مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی اَلْأَرٰائِکِ لاٰ یَرَوْنَ فِیهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِیراً (13)
13
در آنجا بر تختها تکیه میزنند، در حالیکه نه آفتابی در آن جا میبینند و نه سرمایی.
1- ابرار در بهشت، بر تختهای مزین تکیه میزنند.
مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ
«أریکه»(مفرد«أرائک») به معنای تخت مزین است.
2- ابرار در بهشت، برخوردار از آرامش و آسایش کامل
مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ
تکیه زدن ابرار بر تختهای مزیّن، نشانۀ آرامش و آسایش کامل آنان است؛ زیرا فرد مضطرب و دغدغهدار، اینگونه بر جایگاهی قرار نمیگیرد.
3- ابرار در بهشت، آسوده از گرما و سرمای آزاردهنده و برخوردار از هوای مطبوع و معتدل در بهشت
لاٰ یَرَوْنَ فِیهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِیراً
«زمهریر» به معنای سرمای شدید است. مقصود از ندیدن خورشید و سرما، روبهرو نشدن با گرما و سرمای آزاردهنده و برخورداری از هوای مطبوع و معتدل است.
1) 1) . بحارالأنوار، ج 75، ص 186، ح 20.
4- بهشت، دارای هوایی لطیف، مطبوع و معتدل
جَنَّةً ... لاٰ یَرَوْنَ فِیهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِیراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ ابرار؛ بهشت؛ تخت؛ خورشید؛ سرما
وَ دٰانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا تَذْلِیلاً (14)
14
و سایههای آن بر سرشان نزدیک است و [چیدن] میوههایش به خوبی آسان گشته است.
1- ابرار در بهشت، از سایههای دلانگیز و دامن کشیده بر فراز آنان برخوردار بوده و در کمال آسایش به سر میبرند.
وَ دٰانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا
2- بهشت، دارای درختان پرسایه و نزدیک بر سر بهشتیان
وَ دٰانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا
«دٰانِیَةً» از ریشۀ «دنو»(قرب و نزدیکی) است و «دٰانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا» ؛ یعنی، سایههای درختان بهشت، مانند چتر بر سر بهشتیان سایه افکنده است.
3- میوههای بهشتی، نزدیک و در دسترس بهشتیان، بیهیچ زحمت و رنجی
وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا تَذْلِیلاً
«قطف»(مفرد «قطوف») به معنای خوشههای میوه است و «تذلیل»مصدر مجهول «ذُلِّلَتْ» و به معنای رام شده است.
مقصود این است که چیدن خوشههای میوه، برای بهشتیان آسان است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسانی؛ ابرار؛ بهشت؛ رفاه؛ سایه؛ میوه
وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا (15)
15
و ظرفهایی سیمین و تُنگهایی بلورین بر آنان میگردانند؛
1- گردش پیوستۀ جامهای نقرهای و کوزهها و قدحهای بلورین، جهت پذیرایی از ابرار در بهشت
وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا
«آناء» (مفرد «آنیة») به معنای ظرف است و«کوب»(مفرد «أَکْوٰابٍ» ) در معنای کوزۀ بیدسته و قدح بیدسته استعمال میشود. «قارورة»(مفرد«قواریر») نیز به معنای ظرف شیشهای و بلورین است.
2- جامهای سیمین و کوزهها و قدحهای بلورین، از ظرفهای بهشتی برای پذیرایی بهشتیان
وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا
3- لذت بخش بودن استفاده از ظرفهای سیمین و بلورین، برای بهشتیان
وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه در مقام بیان نعمتها و لذتهای بهشتی است.
کلیدواژهها:
ابرار؛ بهشت؛ جام؛ ظرف؛ کوزه؛ لذت؛ نعمت؛ نقره
قَوٰارِیرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهٰا تَقْدِیراً (16)
16
بلورهایی از نقره که آنها را چنانکه باید اندازهگیری کردهاند.
1- ابرار در بهشت، از کوزهها و قدحهای بلورینی استفاده میکنند که از جنس نقره است.
قَوٰارِیرَا مِنْ فِضَّةٍ
2- قدحها و کوزههای بهشتیان (ابرار و ...)، در صفا و شفافیت، مانند شیشه و بلور و درسفیدی وزیبایی، همچون نقره است.
کٰانَتْ قَوٰارِیرَا . قَوٰارِیرَا مِنْ فِضَّةٍ
برخی مفسران، «قَوٰارِیرَا مِنْ فِضَّةٍ» را از باب تشبیه بلیغ دانستهاند؛ نه این که ظرفهای مورد استفاده بهشتیان، حقیقتاً از جنس شیشه و در عین حال نقره است.
3- ظرفها و جامهای بهشتیان (ابرار و ...)، در هندسه و اندازههای بسیار دقیق است.
قَدَّرُوهٰا تَقْدِیراً
نصب «تَقْدِیراً» به جهت مفعول مطلق بودن آن برای فعل «قدروا»است و این در حقیقت تأکیدی برای مفاد آن فعل است.
4- پذیرایی از بهشتیان (ابرار و ...)، با ظرفها و جامهای متناسب با نیاز و میل آنان خواهد بود.
قَدَّرُوهٰا تَقْدِیراً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که اندازهگیری ظرفها و جامها، ممکن است به لحاظ مقدار نیازها و میلهای بهشتیان باشد.
5- اندازهگیری وهندسۀ ظرفها و جامهای بهشتی و مقدار محتوای آنها، به
سفارش و خواستۀ خود بهشتیان است.
قَدَّرُوهٰا تَقْدِیراً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که فاعل«قدروا» خود ابرار باشد.
کلیدواژهها:
ابرار؛ بهشت؛ تشبیهات؛ جام؛ ظرف؛ قرآن؛ کوزه؛ نقره
وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً (17)
17
و در آنجا پیمانهای که آمیزهاش زنجبیل است به آنان مینوشانند؛
1- ابرار در بهشت، از میِ آمیخته با زنجبیل پذیرایی خواهند شد.
وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً
«کأس»در معنای می و نیز جام بهکار میرود. (لسانالعرب)
2- می بهشت، معطّر و پیراسته از بوی آزاردهنده
وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً
3- وجود خدمتکارانی آمادۀ پذیرایی، برای ابرار در بهشت
وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ ابرار؛ بهشت؛ جام؛ خمر؛ زنجبیل
عَیْناً فِیهٰا تُسَمّٰی سَلْسَبِیلاً (18)
18
چشمهای که در آنجاست و «سلسبیل» نامیده میشود.
1- وجود چشمۀ سلسبیل در بهشت ابرار
زَنْجَبِیلاً . عَیْناً فِیهٰا تُسَمّٰی سَلْسَبِیلاً
2- شراب ابرار در بهشت، آمیخته با آب چشمه سلسبیل
زَنْجَبِیلاً . عَیْناً فِیهٰا تُسَمّٰی سَلْسَبِیلاً
«عَیْناً» بدل برای «زَنْجَبِیلاً» در آیۀ پیش است.
کلیدواژهها:
بهشت؛ چشمه؛ سلسبیل
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً (19)
19
و پسرانی همیشه جوان [برای خدمت] بر گردشان میگردند که چون آنها را ببینی، میپنداری مرواریدهایی پراکندهاند.
1- گردش پروانهوار جوانکان بهشتی، پیرامون ابرار برای خدمتگزاری
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ
2- جوانان خدمتگزار بهشتی، در جوانیشان جاودان بوده و گرد پیری هرگز بر رخسار آنان نمینشیند.
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ
مقصود از جاودانگی در «مُخَلَّدُونَ» (جاودانگان)، هم میتواند جاودانگی جوانی باشد و هم میتواند اشاره به ملازمت دائمی جوانکان، با ابرار و خدمتگزارای پیوسته به آنان باشد.
برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.
3- خدمتگزاری جوانکان بهشتی به ابرار، دائمی و پیوسته است.
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ
4- خدمتگزاران ابرار در بهشت، جوانانی آراسته و گوشواره بر گوش
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ
برخی احتمال دادهاند که «مُخَلَّدُونَ» ، مشتق از «خلد»به معنای گوشواره باشد. بنابراین «وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ» ؛ یعنی، جوانانی که گوشواره، بر گوششان آویخته شده است.
5- ابرار در بهشت، می آمیخته با زنجبیل را از دست جوانکان همیشه شاداب خواهند نوشید.
وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ ... وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا ... مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً ... وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ
آیات گذشته، قرینه بر این است که یکی از مصادیق اصلی خدمتگزاری جوانکان به ابرار، نوشاندن می بهشتی به آنان است، چنانکه در آیه 17 و 18 سورۀ «واقعه»بدان تصریح شده است: «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ . بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ» .
6- جوانکان خدمتگزار ابرار در بهشت، چون مروارید پراکندهاند.
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابرار؛ بهشت؛ تشبیهات؛ جوانی؛ خمر؛ زنجبیل؛ قرآن؛ مروارید
وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً (20)
20
و چون آنجا را بنگری، نعمتی [فراوان] و سلطنتی بزرگ میبینی.
1- ابرار، برخودار از نعمتی فراوان و سلطنتی بزرگ و چشمگیر در بهشت
وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً
«ثَمَّ» (آن جا) مفعول «رَأَیْتَ» و اشاره به بهشت ابرار است. گفتنی است تنکیر «نَعِیماً» بر عظمت و تفخیم دلالت دارد.
2- ابرار در بهشت، از هر نوع امکانات و نعمتهای مادی و معنوی به مقدار گسترده برخوردار خواهند بود.
وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً
مطلب یاد شده، از توصیف «مُلْکاً» به «کَبِیراً» استفاده میشود.
3- بهشت، نعمت چشمگیر و سلطنت بزرگ و گسترده است.
نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً
4- از حسن بصری روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود: کمترین اهل بهشت از نظر مقام، کسی است که در میان یک میلیون خدمتکار نوجوان، همیشه جوان بر اسبی از یاقوت سرخ - که بالهای طلایی دارد - سوار میشود [سپس این آیه را تلاوت فرمود:] «إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً» .
(1) 5- از امام صادق(ع) روایت شده است:
[مراد از] «مُلْکاً کَبِیراً» ملکی است که از بین نمیرود و فانی نمیشود». (2)
6- عباسبنیزید گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: ... مراد از سخن خداوند عزّوجلّ «وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً» آگاه کن که این کدام ملک است که خداوند آن را بزرگ قرار داده است تا جائی که خود آن را«ملک کبیر» (بزرگ) نامیده است؟ فرمود: زمانی که خداوند اهل بهشت را وارد بهشت میکند پیکی را به سوی دوستی از دوستان خود میفرستد، آن پیک نگهبانانی را بر در خانۀ او (دوست) مشاهده میکند؛ نگهبان به پیک خدا میگوید: بایست تا برای تو اذن ورود بخواهم. پیک پروردگار به وی دسترسی
پیدا نمیکند مگر با اجازه و اذن [او] و این سخن خدایعزّوجلّ است «وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً» .
عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً (21)
21
بر روی [لباسهای] آنان جامههای سبز از دیبای نازک و دیبای سِتَبر است و با دستوارههایی سیمین زینت یافتهاند، و پروردگارشان شرابی پاک به آنان مینوشاند.
1- ابرار در بهشت، برخوردار از بالاپوشهای سبز رنگ از حریر نازک و ریزباف و حریر ستبر و درشتباف
عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ
«سُندُسٍ» ، در لغت به معنای پارچۀ ابریشمی نازک و «إِسْتَبْرَقٌ» به معنای پارچۀ ضخیم است. برخی نیز آن را معرب و برگرفته از کلمۀ فارسی «استبر» یا«ستبر»دانستهاند (تاج العروس). از تعبیر «عٰالِیَهُمْ» (بالای ایشان) میتوان استفاده کرد که مقصود، لباس رویی و بالاپوش است.
2- جامههای سبز رنگ از حریر نازک و ستبر، از لباسهای فاخر و رسمی بهشتیان
عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ
3- تأثیر رنگ سبز، در زیبایی و نشاطآوری
عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ
این آیه، درصدد بیان لباسهایی است که مطلوب انسانها و فاخر و زیبا است؛ بر این اساس تصریح به رنگ سبز، میتواند بیانگر براشت یاد شده باشد.
4- دستوارههای سیمین، زینت ابرار در بهشت
وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ
«سوار»(مفرد «أَسٰاوِرَ» ) به معنای دستواره است.
5- دستوارههای سیمین، از زینتهای بهشتیان
وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ
6- ابرار در بهشت، برخوردار از شراب بسیار پاکیزه و به دور از هرگونه آثار
1) 1) . معانیالأخبار، ص 210، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 418، ح 52.
ناگوار (بیهوشی، غفلت و عقلزدایی)
وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً
«طهور»، صیعۀ مبالغه و صفت برای «شَرٰاباً» است؛ یعنی، شراب ابرار در نهایت پاگیزگی و خالص از هرگونه آثار ناگوار شرابهای دنیا (همچون بیهوشی، غفلت و کم شدن عقل) است.
7- بهشتیان، از شراب بسیار پاکیزه و به دور از هرگونه آثار ناگوار، خواهند نوشید.
وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً
8- ابرار، برخوردار از عنایت ویژۀ خداوند و دارای جایگاه بلند در پیشگاه او
وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً
از این که آیۀ شریفه، کار نوشاندن را به خداوند نسبت داده است، میتوان به برداشت یاد شده پی برد.
9- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ
10- از امام صادق(ع) روایت شده دربارۀ معنای «عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ» روایت شده که فرمود: لباس به طرف آنان بالا میرود و آن را میپوشند ... و دربارۀ «وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً» فرمود: [آن نوشیدنی پاککننده] آنان را از هر چه غیر خدا است، پاک میکند ...».
(1) 11- امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: هرگاه [بندۀ خدا] به در بهشت برسد ... وارد آن میشود، آنگاه با درختی روبه رو میشود که دارای سایهای گسترده است ... از ساق آن دو چشمه جاری میشود آنگاه به سوی یکی از آن دو میرود و از آن غسل میکند ...
سپس از چشمۀ دیگر مینوشد، پس از آن برای همیشه در شکم او هیچ درد، مرض و بیماری نمیباشد و این است سخن خدای تعالی: «وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً» ...». (2)
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ ابرار؛ بهشت؛ تزیین؛ چشمه؛ حریر؛ خمر؛ دستبند؛ رب/اسما و صفات؛ رنگ؛ طهارت؛ لباس؛ نقره
إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً (22)
22
[و به آنان گفته میشود:] این جزایی است برای شما، و از تلاش شما سپاسگزاری شده است.
1- نعمتهای الهی در بهشت، پاداش فراهم آمده برای ابرار
إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً
«هٰذٰا» به مجموع نعمتهایی اشاره دارد که در آیات گذشته یاد شده است.
2- تختهای مزیّن در هوایی مطبوع، میوههای آماده، انواع شرابهای دلپذیر، جوانکان خدمتگزار و لباسهای فاخر، از نعمتهای اختصاصی برای ابرار در بهشت
مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ ... وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا ... یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً ... یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ ... عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ ... إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً
لام در «لَکُمْ» ، برای اختصاص میباشد.
3- اعمال نیک انسان، در پی دارندۀ پاداش به الهی در قیامت
إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً
4- معاد انسان و زندگی اخروی او، جسمانی است.
وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً . مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ ... دٰانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا ... وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ ...
إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً
از مجموع پاداشهایی که برای ابرار در خلال یازده آیۀ گذشته بیان شده، استفاده میشود که معاد انسان و حیات اخروی او جسمانی است.
5- کوششها و تلاشهای ابرار، مورد سپاس و قدردانی خداوند است.
وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً
6- بهرهمندی از نعمتهای سرشار بهشتی، جلوۀ تقدیر و سپاسگزاری خداوند از ابرار
وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً ... إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً
7- وفای به نذر، خوف از قیامت و دستگیری خالصانه از بینوایان، یتیمان و اسیران، موجب بهرهمندی از پاداشهای بهشتی و مورد ستایش و قدردانی خداوند
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً ... إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً وَ
کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً
8- نعمتهای سرشار بهشت، پاداش الهی به اهلبیت(علی، فاطمه، حسن و حسین(ع))
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ ... وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً . إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً
برداشت یاد شده، با توجه به شأن نزولی است که از طریق شیعه و سنی نقل شده است و آن این که از آیه 5 تا آیۀ مورد بحث (آیۀ 22)، دربارۀ آن بزرگواران نازل شده است. (مجمعالبیان، ج 10؛ الکشاف، ج 4، ذیل آیه)
9- تقدیر و سپاسگزاری خداوند از اهلبیت (علی، فاطمه، حسن و حسین(ع))، در قبال نیککرداری آنان
إِنَّ الْأَبْرٰارَ ... وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً
10- برخورداری از نعمتهای سرشار بهشت، جلوۀ تقدیر و سپاسگزاری خداوند از اهلبیت(علی، فاطمه، حسن و حسین(ع))
إِنَّ الْأَبْرٰارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ ... وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابرار؛ اخلاص؛ اسارت؛ انفاق؛ اهل بیت(ع)؛ بهشت؛ پاداش؛ تخت؛ ترس؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ شکر؛ علی(ع)؛ عمل صالح؛ فاطمه(س)؛ فقر؛ مدح؛ معاد؛ میوه؛ نذر؛ نعمت؛ یتیم
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ تَنْزِیلاً (23)
23
ماییم که این قرآن را چنانکه باید بر تو فرو فرستادیم.
1- قرآن، کتابی نازل شده از سوی خداوند بر پیامبر(ص)
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ
2- قرآن، کتابی است الهی؛ نه ساخته و پرداختۀ دست بشر.
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ
تصریح و تأکید فراوان بر اختصاص نزول قرآن از سوی خداوند - در فضایی که کافران ساختگی بودن آن را تبلیغ میکردند میتواند گویای برداشت یاد شده باشد.
3- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، تدریجی و مرحلهای بود.
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلاً
«تَنْزِیلاً» ، مفعول مطلق نوعی است و در آیه بر نزول تدریجی قرآن بر پیامبر(ص) دلالت دارد.
4- قرآن، نام کتاب آسمانی
پیامبراسلام(ص)
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلاً
5- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر تکذیب و مخالفتهای کافران
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلاً
آیه شریفه درصدد دلداری به پیامبر(ص) است؛ توصیۀ خداوند به صبر و استقامت در آیۀ بعد، این مطلب را تأیید میکند.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ دشمنی؛ دلداری؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً (24)
24
پس بر حکم پروردگارت شکیبا باش و از آنان هیچ گناهکار یا کفرانپیشهای را اطاعت نکن.
1- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر صبر وشکیبایی دربرابر حکم پروردگار
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
2- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، مقتضی صبر و شکیبایی آن حضرت در جهت تبلیغ آن
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلاً . فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
از تفریع فرمان به صبر (فاصبر)، بر نزول قرآن بر پیامبر(ص) (نزّلنا علیک القرآن) مطلب یاد شده بهدست میآید.
3- پیامبر(ص) در انجام رسالت خویش، با مشکلات و مخالفتهای کافران روبهرو بود.
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
مطلب یاد شده، از فرمان به صبر، استفاده میشود.
4- تبلیغ تعالیم قرآن، پیامددار سختیها و مشکلات
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
5- تبلیغ تعالیم قرآن، مقتضی صبر و شکیبایی است.
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
6- هشدار خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر فرمان نبردن از گناهکاران و ناسپاسان کافر
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً
7- ممنوعیت اطاعت از گناهپیشگان و ناسپاسان کافر
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً
8- تلاش گناهپیشگان و ناسپاسان کافر، برای نفوذ و تأثیرگذاری در پیامبر(ص)
فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً
هشدار خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر اطاعت نکردن از گناهپیشگان و ناسپاسان و فرمان به صبر و شکیبایی در امر رسالت، میرساند که این گروهها، درصدد تأثیرگذاری بر ارادۀ پیامبر(ص) بودند.
9- خطر نفوذ و تأثیرگذاری گروههای گناهپیشه و ناسپاس، در رهبران جامعۀ ایمانی
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً
10- ضعف روح صبر و شکیبایی، از موجبات عدول از مواضع دینی و تسلیم و سازش در برابر خواستههای گناهپیشگان و بیگانگان کافر
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً
از توصیه شدن پیامبر(ص) به صبر و شکیبایی در امر رسالت - پیش از دریافت هشدار نسبت به اطاعت از گروههای گناهکار و ناسپاس - مطلب یاد شده بهدست میآید.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امامت؛ تبلیغ؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ صبر؛ ضلالت؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن
وَ اُذْکُرِ اِسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (25)
25
و نام پروردگارت را صبح و شام یاد کن.
1- ذکر نام پروردگار و یاد او در سپیده دم و پسینگاه، توصیۀ خداوند بهپیامبر(ص)
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
«بُکْرَةً» ، هم به فاصله میان نماز صبح و طلوع خورشید گفته میشود (لسان العرب) و هم به آغاز روز (مفردات راغب).
«أَصِیلاً» به فاصله میان عصر و مغرب گفته میشود (صحاح اللغة) و نیز به معنای آخر روز آمده است (العین). «ذکر»هم دو نوع است: ذکر با قلب و ذکر با زبان. (مفردات راغب)
2- توصیۀ الهی به پیامبر(ص)، مبنی بر استمرار ذکر و یاد خدا در همۀ احوال
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
برداشت یاد شده با توجه به این است که ذکر خدا در سپیده دم و پسینگاه، ممکن است اشاره به استمرار آن داشته باشد.
3- ذکر و یاد مستمر خداوند، نیرو آفرین و مقاومتبخش در برابر مشکلات و سختیهای تبلیغ دین
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ ... وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
از توصیه به ذکر خداوند - پس از فرمان صبر و شکیبایی در
مشکلات رسالت - مطلب یاد شده بهدست میآید.
4- ذکر و یاد مستمر خداوند، نیروآفرین و مقاومتبخش در برابر مشکلات و سختیها
فَاصْبِرْ ... وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
5- سپیده دم و پسینگاه، از اوقات مناسب برای ذکر و یاد خداوند
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
6- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر اقامۀ نماز در سپیدهدم و پسینگاه
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
مقصود از ذکر در این آیه ممکن است نماز باشد.
7- نماز و ارتباط با خدا، موجب تقویت روح صبر و شکیبایی انسان در برابر مشکلات و سختیها
فَاصْبِرْ ... وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
8- ربوبیت خداوند، مقتضی ذکر و یاد همیشگی او
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
9- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
استقامت؛ تبلیغ؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شب؛ صبح؛ صبر؛ محمّد(ص)؛ نماز
وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً (26)
26
و بخشی از شب را برای او سجده کن، و در بخشی طولانی از شب به تسبیح و نیایش او بپرداز.
1- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر سجده برای او در پاسی از شب
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ
«مِنَ» در «مِنَ اللَّیْلِ» ، برای تبعیض است؛ یعنی، بخشی از شب.
2- اقامۀ نماز در پارهای از شب، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ
مقصود از «سجده»نماز میباشد.
3- سجده، رکن مهم نماز
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ
اطلاق «سجده»بر «نماز»، از باب اطلاق جز بر کل است و این میرساند که این جزء، از اجزای مهم نماز است.
4- فرمان الهی به پیامبر(ص)، مبنی بر شبزندهداری و تسبیح خداوند در بیشتر اوقات شب
وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
5- ساحتخداوند، منزّه از هر عیب ونقص
وَ سَبِّحْهُ
«تسبیح» (مصدر «سَبِّحْهُ» ) به معنای تنزیه است. (لسانالعرب)
6- منزّه دانستن خداوند از هر عیب و نقصی و اعتراف به این حقیقت، امری مهم در سلسله معارف الهی
وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر تسبیح او در بیشتر اوقات شب - به عنوان برنامهای دائمی - بیانگر حقیقت یاد شده است.
7- فرمان خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر گزاردن نماز شب
وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
یکی از موارد کاربرد«تسبیح»، نماز است (قاموسالمحیط و لسانالعرب). بر این اساس مقصود از آن در آیه، نماز شب خواهد بود.
8- تسبیح و تنزیه خداوند، از ارکان و اجزای مهم نماز
وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
9- اهمیت و جایگاه بلند شبزندهداری، در سلسله تعالیم الهی
وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
10- شب هنگام، وقت مناسب برای عبادت، تسبیح و ستایش خداوند
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
11- عبادت و شبزندهداری، نیروبخش و مقاومت آفرین، در برابر مشکلات و سختیها
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ ... وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً
12- روایت شده است که احمد بن محمد [بزنطی] از امام رضا(ع) دربارۀ آیۀ «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً» سؤال کرد و گفت: این تسبیح چیست؟ آن حضرت فرمود: نماز شب است».
(1) 13- از امام صادق(ع) روایت شده که آن حضرت دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ تسبیح؛ تکلیف؛ تنزیه؛ تهجد؛ جهانبینی؛ حُکم؛ دعا؛ سجده؛ سختی؛ شب؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ نماز
1) 1) . مجمعالبیان، ج 10، ص 626؛ نورالثقلین، ج 5، ص 486.
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ اَلْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً (27)
27
بیتردید اینان دنیای زودگذر را دوست دارند و روزی سنگین (قیامت) را پشت سر خویش وا میگذارند.
1- محبت و دلبستگی به دنیا و بیاعتنایی به قیامت و حیات اخروی، از نشانههای کافران و گناهپیشگان است.
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً ... إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
2- دنیا، جهانی است گذرا و ناپایدار.
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
برداشت یاد شده، از نامگذاری دنیا به «عاجلة»(زودگذر) استفاده میشود.
3- نقد طلبی و نداشتن دوراندیشی، ریشۀ دلبستگی به دنیا و بیاعتنایی به حیات اخروی
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
بهکارگیری واژۀ «عاجلة»به جای«الدنیا»، میرساند که نقد بودن متاع دنیا و امکان دستیابی سریعتر به آن، نقش عمدهای در دلبسته شدن انسانها به دنیا دارد.
4- محبت و دلبستگی به دنیا، سرچشمۀ گناه، کفر و ناسپاسی است.
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً ... إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ
5- قیامت، روزی بس سنگین و دشوار
وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
6- گناهپیشگان و کافران، در قیامت با سختیها و مشکلات سنگین و طاقتفرسا روبهرو خواهند شد.
وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
7- علاقه به دنیا و توجّه به آبادانی حیات دنیوی، در صورت بیاعتنایی به امر آخرت و حیات اخروی، مورد نکوهش و محکوم در نگاه وحی
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
برداشت یاد شده با توجّه به این نکته است که آیۀ شریفه درصدد نکوهش و محکوم کردن کسانی است که تنها به دنیا دلبسته و آخرت را رها کردهاند.
8- آخرتطلبی، ناسازگار با گرایش به دنیا و دلبسته شدن به آن
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
9- دنیاگرایی و آخرتگریزی گنهپیشگان و کافران، فلسفۀ منع شدن پیامبر(ص) از
پیروی از آنان
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً ... إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
آیه شریفه، تعلیل برای منع از اطاعت از گنهپیشگان و کافران (و لاتطع منهم آثماً أو کفوراً) است.
10- پیروی از دنیاگرایان و آخرتگریزان، ممنوع است.
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ ... إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اطاعت؛ حُکم؛ دشمنی؛ دنیا؛ دوستی؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نعمت؛ یوم ثقیل
نَحْنُ خَلَقْنٰاهُمْ وَ شَدَدْنٰا أَسْرَهُمْ وَ إِذٰا شِئْنٰا بَدَّلْنٰا أَمْثٰالَهُمْ تَبْدِیلاً (28)
28
ماییم که آنان را آفریده و ترکیبشان را استوار ساختهایم، و هرگاه بخواهیم مانندشان را چنانکه باید به جایشان میآوریم.
1- خداوند، خالق و آفریدگار انسانها
نَحْنُ خَلَقْنٰاهُمْ
2- ترکیب اندام انسان، دارای استحکام و استواری
وَ شَدَدْنٰا أَسْرَهُمْ
«أسر» در اصل به معنای بستن با بند است (مفردات راغب)؛ و مراد از«اسر»در «شَدَدْنٰا أَسْرَهُمْ» ترکیب اندام است.
3- تهدید شدن گنهپیشگان و کافران دنیاگرا به هلاکت و جایگزین شدن مردمی دیگر، از سوی خداوند
وَ إِذٰا شِئْنٰا بَدَّلْنٰا أَمْثٰالَهُمْ تَبْدِیلاً
4- توانایی خداوند بر آفرینش انسان، نشانۀ توانایی او بر نابود کردن امتهای گنهپیشه و کافر و جایگزین کردن دیگران
نَحْنُ خَلَقْنٰاهُمْ ... وَ إِذٰا شِئْنٰا بَدَّلْنٰا أَمْثٰالَهُمْ تَبْدِیلاً
برداشت یاد شده، از یاد آوری آفرینش انسان از سوی خداوند - پیش از تذکر به هلاکت امتهای کافر و جایگزین کردن دیگران - استفاده میشود.
5- جوامع کفرپیشه و گناهکار، در معرض نابودی از سوی خداوند
وَ لاٰ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً ... إِنَّ هٰؤُلاٰءِ یُحِبُّونَ الْعٰاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ ... وَ إِذٰا شِئْنٰا بَدَّلْنٰا أَمْثٰالَهُمْ تَبْدِیلاً
کلیدواژهها:
امت؛ انسان؛ بدن؛ تهدید؛ خلقت؛ دنیا؛ کفر؛ گناه
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شٰاءَ اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً (29)
29
به راستی این آیات وسیلۀ تذکّری است، پس هر که بخواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد.
1- آیات قرآن، زدایندۀ غفلتها و وسیلۀ یادآوری و بیداری انسانها است.
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ
«هٰذِهِ» ، به مجموع آیاتی اشاره دارد که تاکنون یاد شده است.
2- قرآن، یادآور نیازهای بشر و تأمینکنندۀ آن است.
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ
واژۀ «تَذْکِرَةٌ» در بیشتر لغتنامهها چنین تعریف شده است: «ما یستذکر به الحاجة» (چیزی که بهوسیلۀ آن نیازها خاطر نشان میشود تا انسان همواره آن را به یاد داشته و فراموشش نکند) (ر.ک: قاموس، صحاح، تاجالعروس و لسانالعرب).
3- نیاز بشر، به تذکارهای الهی و تعالیم قرآن کریم
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ
4- دین، راهی است که مقصد در آن تقرب به خداوند است.
فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
5- تذکارهای قرآن، به منظور معرفت و راهیابی آگاهانه و آزادانۀ انسانها به خدا است.
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
6- انسان، موجودی است مختار و انتخابگر.
فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
برداشت یاد شده از تعبیر «من شاء»(هر کس بخواهد) استفاده میشود.
7- با ارائۀ قرآن به انسانها، حجّت الهی بر آنان تمام است.
إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
خداوند، با ارائۀ آیات قرآن - که مایۀ بیداری و تذکار است (هٰذه تذکرة) - حجتش را بر آدمیان تمام کرده و این انسان است که باید راه دین را، طریق زندگی خویش قرار دهد (اتّخذ إلیٰ ربّه سبیلاً).
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انسان؛ تقرب؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ موعظه؛ هدایت
وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (30)
30
و شما نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد؛ به راستی خدا دانا و حکیم است.
1- مشیّت و خواست انسان، در طول مشیّت و خواست خدا و وابسته به آن است.
وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
مقصود آیۀ شریفه، این است که خواست بشر، وابسته به خواست خداوند است و تا او اذن ندهد، بشر نمیتواند چیزی را مستقلاً بخواهد و یا آن را تحقق بخشد.
2- انسان در برابر خداوند، موجودی مستقل و کاملاً آزاد و مختار نیست؛ بلکه در محدودۀ مشیّت و خواست او، دارای آزادی و اختیار است.
وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
3- تصمیم انسان بر پیمودن راه دین و پذیرش تعالیم قرآن، وابسته به مشیّت و خواست خداوند است.
فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً . وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
یکی از مصادیق «مٰا تَشٰاؤُنَ» ، مشیّت انسان در انتخاب راه خدا است که در آیۀ پیش بیان شده است (فمن شاء اتّخذ إلیٰ ربّه سبیلاً).
4- خداوند، دانا و سنجیده کار است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
5- مشیّت و خواست خداوند، برخاسته از علم و حکمت اوست.
أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
6- «علیم»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ علیم/اسما و صفات؛ مشیت خدا
یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ اَلظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (31)
31
هر که را بخواهد به رحمت خود درمیآورد و ستمکاران را برایشان عذابی دردناک آماده کرده است.
1- بهرهمندی از رحمت خداوند، منوط به مشیت و خواست او است.
یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ
2- دین و تعالیم قرآن، رحمت الهی برای انسانها
یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ
برای «رحمت» در این آیه، دو مصداق میتوان ذکر کرد: 1.
دین و پیمودن راه خدا (به قرینۀ «فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً» )؛ 2.
بهشت (به قرینۀ بخش آخر این آیه که عذاب دوزخ در آن مطرح شده است). برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.
3- بهشت، مظهر رحمت الهی به انسانها است.
یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ
4- رهپویان راه خدا، بهرهمند از رحمت او
فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً ... یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ
5- ظالمان در قیامت، گرفتار عذاب دردناک الهیاند.
وَ الظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
6- ظالمان، از رحمت الهی محروماند.
وَ الظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
برداشت یاد شده، به قرینۀ مقابلۀ «الظّٰالِمِینَ ...» با «یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ» استفاده شده است.
7- ظلم، موجب محرومیت از رحمت خداوند و گرفتار آمدن به عذاب دردناک الهی است.
یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
8- کفر و نپیمودن راه خدا، ظلم است و کافران ظالماند.
وَ الظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
مقصود از «ظالمین» - به قرینۀ آیات گذشته - کافرانی هستند که راه خدا را نمیپیمایند.
9- نقش اراده و خواست انسان، در بهرهمندی از رحمت خداوند و یا
گرفتار شدن به عذاب الهی
یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
از جملۀ «فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً» و عبارت «یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ ...» استفاده میشود که بشر، دارای نوعی اراده و مشیت است. بر این اساس میتوان گفت: همین امر در بهرهمندی او از رحمت خداوند و یا گرفتار شدنش به عذاب الهی، تأثیر خواهد گذاشت.
10- رحمت و لطف خداوند به مؤمنان و کیفر و عذاب ظالمان از سوی او، براساس علم و حکمت او است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً . یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
برداشت یاد شده، با توجه به ارتباط جملۀ «یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ ...» با «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً» استفاده میشود.
11- عذاب دردناک دوزخ، هماکنون مهیا و آماده است.
أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
با توجه به ماضی بودن فعل «أَعَدَّ» ، برداشت یاد شده استفاده شده است.
کلیدواژهها:
اراده؛ ایمان؛ بهشت؛ جهنم؛ دین؛ رحمت؛ ظلم؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ مشیت خدا؛ هدایت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً (1)
1 سوگند به آن فرستادگان پی در پی، 1- سوگند خداوند، به فرشتگان وحی
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً
دربارۀ سوگندهای پنجگانه در آغاز این سوره، سه احتمال وجود دارد: 1- تمام این سوگندهای پنجگانه، اشاره به «بادها و طوفان ها» است؛ 2- همه سوگندها، اشاره به «فرشتگان وحی» است؛ 3- سوگند اول و دوم ناظر به مسألۀ «بادها و طوفان ها» و سوگند سوم، چهارم و پنجم ناظر به القا و نشر وحی و آیات حق بهوسیلۀ فرشتگان است. شاهد و دلیل بر تفسیر سوم، جداسازی این دو دسته از سوگندها در آیات به وسیلۀ «واو» است؛ در حالی که بقیه به وسیلۀ «فاء» به هم عطف شدهاند که نشانۀ ارتباط و پیوند آنها است. گفتنی است تفسیر دوم و سوم، با سیاق آیات سازگارتر است؛ از این رو، مبنای برداشتها قرار گرفته است.
2- نزول فرشتگان وحی، به صورت مستمر و پیاپی
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً
«عرف»، مصدر است و در معانی «تتابع» (پیدرپی) و معروف (نیک و ارزشمند) به کار میرود. برداشت یاد شده، مبتنی بر کاربرد نخست است.
3- فرشتگان وحی، پیامآوران نیکیها و ارزشها از سوی خداوند
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً
4- وحی الهی، پیامآور نیکیها و ارزشها برای انسانها
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً
5- سوگند خداوند، به بادهای پیاپی
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که مراد از «مرسلات»بادها باشد.
6- اهمیت و نقش مؤثر بادهای پیاپی و زنده، در زندگی بشر
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً
برداشت یاد شده، به سبب این است که «مرسلات»، مقسم به (مورد سوگند خداوند) قرار گرفته است.
7- رسولخدا(ص) فرمود: بادها هشتگونهاند؛ چهارگونه از آنها بادهای عذاب و چهارگونۀ دیگر بادهای رحمت است ... و از جمله بادهای رحمت ...
«مرسلات»است ... پس خداوند «مرسلات» را میفرستد تا ابرها را به حرکت درآورد».
فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً (2)
2
که [در مسیر حرکت خود ] سخت توفندهاند،
1- سوگند خداوند، به تندبادها و طوفانها
فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً
«عٰاصِفَةً» (مفرد «عاصفات») به معنای باد شدید و طوفان است. (2)
2- اهمیت و نقش مؤثر تند بادها و طوفانها، در زندگی بشر
فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً
3- سوگند خداوند، به فرشتگان وحی
فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً
4- فرشتگان وحی، همچون طوفان با سرعت بسیار مأموریت خود را دنبال میکنند.
فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً
«عاصفات» از نظر لغوی، به معنای تندبادها و طوفانها است و اگر مقصود از آن، فرشتگان باشد، در این کلام تشبیه و استعاره بهکار رفته است.
5- از خالدبنعرعره روایت شده که گفت:
مردی رو به سوی علی(ع) برخاست و گفت: مراد از «عاصفات عصفا» چیست؟ فرمود: [عاصفات] بادها هستند».
کلیدواژهها:
باد؛ تشبیهات؛ طوفان؛ قرآن؛ قسم؛ ملائکه؛ وحی
وَ اَلنّٰاشِرٰاتِ نَشْراً (3)
3
و سوگند به آنان که [صحیفههای وحی را ] چنان که باید میگشایند،
1- سوگند خداوند، به فرشتگان وحی
وَ النّٰاشِرٰاتِ نَشْراً
2- فرشتگان وحی، گسترانندۀ صحیفههای آسمانی و حقایق وحیانی برای پیامبران
وَ النّٰاشِرٰاتِ نَشْراً
از آیات مشابه دیگر، استفاده میشود که مقصود از نشر در این آیه، انتشار صحیفههای آسمانی و حقایق وحیانی به وسیلۀ فرشتگان برای پیامبران است؛ مانند «کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ . فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ . فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ . مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ . بِأَیْدِی سَفَرَةٍ . کِرٰامٍ بَرَرَةٍ» (عبس، آیات 11 - 16).
کلیدواژهها:
قرآن؛ قسم؛ ملائکه؛ وحی
فَالْفٰارِقٰاتِ فَرْقاً (4)
4
و به خوبی [میان حق و باطل ] جدایی میافکنند،
1- سوگند خداوند، به فرشتگان وحی
فَالْفٰارِقٰاتِ فَرْقاً
2- فرشتگان وحی، جداکنندگان حق از باطلاند.
فَالْفٰارِقٰاتِ فَرْقاً
«فرق»به معنای جدا کردن میان اشیا است و مقصود از فارق بودن فرشتگان، این است که آنان چیزهایی میآورند که جداکنندۀ حق از باطل است (وحی و کتابهای آسمانی).
3- وحی و کتابهای آسمانی، جداکنندۀ حق از باطل
فَالْفٰارِقٰاتِ فَرْقاً
کلیدواژهها:
باطل؛ حق؛ قرآن؛ قسم؛ کتابهای آسمانی؛ ملائکه؛ وحی
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً (5)
5
آن گاه وحی را [بر پیامبر ] القا میکنند،
1- سوگند خداوند، به فرشتگان وحی
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً
2- فرشتگان، ابلاغ کنندۀ وحی و کتابهای آسمانی به پیامبران
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً
مقصود از «ذکر»، وحی و کتابهای آسمانی است.
3- کتابهای آسمانی و قرآن، مایۀ یاد و یادآوری انسانها
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً
4- ذکر، از نامهای قرآن و دیگر کتابهای آسمانی
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً
5- فرشتگان وحی، موجوداتی بس بلند مرتبه و ارجمند در پیشگاه خداوند
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً ... فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً
برداشت یاد شده، به این سبب است که فرشتگان، مورد سوگند الهی قرار گرفتند.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ حُکم؛ ذکر؛ قرآن؛ قسم؛ کتابهای آسمانی؛ ملائکه؛ وحی
عُذْراً أَوْ نُذْراً (6)
6
تا حجّتی باشد [برای نیکوکاران] یا اخطاری [برای بدکاران ].
1- ابلاغ وحی از سوی فرشتگان، به منظور اتمام حجت بر خلق و انذار و اخطار به آنان است.
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً . عُذْراً أَوْ نُذْراً
«عذر»و «نذر» مصدر و به معنای «اعذار و انذار» است و نصب این دو، به جهت مفعولله بودن آنها برای «ملقیات» است و یا به سبب بدل بودن آنها، برای «ذِکْراً» است. برداشت یاد شده، مبتنی بر ترکیب نخست است.
2- وحی و کتابهای آسمانی، وسیلۀ اتمام حجت خداوند بر خلق و انذار و اخطار بدانها است.
ذِکْراً . عُذْراً أَوْ نُذْراً
3- ارائۀ وحی و کتابهای آسمانی از سوی فرشتگان، مایۀ عذرخواهی و اثبات بیگناهی مؤمنان در پیشگاه خداوند
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً . عُذْراً أَوْ نُذْراً
برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که مقصود از «عُذْراً» ، عذر خواستن مؤمنان در پیشگاه خداوند باشد.
4- با ارائه شدن وحی و پیامهای الهی، هیچ عذر و بهانهای برای کافران و
انسانهای متخلّف، در پیشگاه خداوند قابل قبول نیست.
فَالْمُلْقِیٰاتِ ذِکْراً . عُذْراً أَوْ نُذْراً
مطلب یاد شده، در واقع پیام اصلی آیۀ شریفه است.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ عذر؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ ملائکه؛ وحی
إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَوٰاقِعٌ (7)
7
[سوگند به همۀ اینها] که آنچه به شما وعده داده میشود قطعاً واقعشدنی است.
1- وعدههای الهی، حتمی و تخلفناپذیر است.
إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَوٰاقِعٌ
«إِنَّمٰا» مرکب است از «إن»و«ما»ی موصوله و حرف «إن»و «لام»در «لَوٰاقِعٌ» برای تأکید است.
2- قیامت، وعدهای تخلفناپذیر است.
إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَوٰاقِعٌ
از آیات بعدی، استفاده میشود که مقصود از وعده در این آیه، برپایی قیامت است.
3- اهمیت و جایگاه ویژۀ مسألۀ قیامت، در سلسله معارف الهی
وَ الْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً ... إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَوٰاقِعٌ
پنچ بار سوگند الهی برای اثبات و قطعیت برپایی قیامت، بیانگر برداشت یاد شده است.
کلیدواژهها:
قیامت؛ وعده
فَإِذَا اَلنُّجُومُ طُمِسَتْ (8)
8
پس آنگاه که ستارگان محو شوند،
1- بیفروغ شدن ستارگان، در آستانۀ برپایی قیامت
فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ
«طمس»به معنای از بین رفتن اثر شیء است و هرگاه این واژه در مورد ستارگان، ماه و چشم بهکار رود، به معنای از بین رفتن نور آنها خواهد بود (تاج العروس).
2- دگرگون شدن نظم کنونی منظومۀ شمسی، در آستانۀ برپایی قیامت
فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ
کلیدواژهها:
جهان؛ ستاره؛ قیامت
وَ إِذَا اَلسَّمٰاءُ فُرِجَتْ (9)
9
و آنگاه که آسمان شکافته شود،
1- آسمان، در آستانۀ برپایی قیامت، از هم گسیخته شده و اجزای آن میگسلد.
وَ إِذَا السَّمٰاءُ فُرِجَتْ
«فرج»، به معنای شکاف است (قاموس المحیط).
2- آسمان، برخودار از استحکام ویژه و اجزای آن دارای پیوندی خاص و قابل گسستن
وَ إِذَا السَّمٰاءُ فُرِجَتْ
3- متلاشی شدن نظم کنونی آسمان، در آستانۀ برپایی قیامت
وَ إِذَا السَّمٰاءُ فُرِجَتْ
کلیدواژهها:
آسمان؛ قیامت
وَ إِذَا اَلْجِبٰالُ نُسِفَتْ (10)
10
و آنگاه که کوهها متلاشی گردند،
1- کوهها در آستانۀ برپایی قیامت، از جا کنده و متلاشی خواهد شد.
وَ إِذَا الْجِبٰالُ نُسِفَتْ
«نسف»، به معنای کندن از ریشه و بن است (قاموسالمحیط).
2- دگرگونی اساسی در کرۀ زمین، در آستانۀ برپایی قیامت
فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ . وَ إِذَا السَّمٰاءُ فُرِجَتْ . وَ إِذَا الْجِبٰالُ نُسِفَتْ
کلیدواژهها:
زمین؛ قیامت؛ کوه
وَ إِذَا اَلرُّسُلُ أُقِّتَتْ (11)
11
و آنگاه که زمان حضور پیامبران مشخص شود،
1- قیامت، وقت تعیین شده برای حضور پیامبران جهت گواهی بر امتهای خویش
وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ
مقصود و مفاد آیه، فرارسیدن زمان وعدۀ الهی مبنی بر گواهی
پیامبران بر امتهای خویش در عرصۀ قیامت است؛ مانند «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» (اعراف، آیۀ 6).
2- گواهی پیامبران در عرصۀ قیامت بر امتهای خویش، امری قطعی و تخلفناپذیر است.
وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ
3- امام صادق(ع) دربارۀ «أُقِّتَتْ» فرمود:
یعنی [آنگاه که رسولان] در اوقات مختلف مبعوث شوند».
لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ (12)
12
برای چه روزی تعیین وقت شده است؟
1- گواهی پیامبران بر امتهای خویش، دارای وقتی معیّن در عرصۀ قیامت
وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ . لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ
«أی»اسم استفهام و یا موصوله و مفید تعظیم و تهویل است.
«أُجِّلَتْ» به معنای «أخرت»است. در این برداشت مرجع ضمیر فاعلی «أُجِّلَتْ» ، میقات و گواهی پیامبران (قابل استفاده از آیۀ قبل) دانسته شد.
2- قیامت، روزی بس سهمگین و عظیم
لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ امت؛ انبیاء؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ گواهی
لِیَوْمِ اَلْفَصْلِ (13)
13
برای روز جداسازی [حقّ از باطل].
1- قیامت، روز داوری میان خلایق و جداسازی حق از باطل است.
لِیَوْمِ الْفَصْلِ
«فصل»به حایل بین دو چیز و نیز به داوری میان حق و باطل گفته میشود (قاموسالمحیط). روز قیامت - چنان که مفسران گفتهاند - از این رو «یوم الفصل» نامیده شده که در آن روز، میان خلایق داوری و حق از باطل تمیز داده خواهد شد.
1) 1) . مجمعالبیان، ج 10، ص 629؛ نورالثقلین، ج 5، ص 488، ح 9.
2- داوری میان خلایق و جداسازی حق از باطل، از مهمترین خصیصۀ روز قیامت
لِیَوْمِ الْفَصْلِ
توصیف روز قیامت به «یوم الفصل»، در سلسله آیات مربوط به حوادث قبل و بعد از برپایی قیامت، گویای برداشت یاد شده است.
3- «یوم الفصل» از نامهای قیامت
لِیَوْمِ الْفَصْلِ
کلیدواژهها:
باطل؛ حق؛ قضا؛ قیامت؛ یوم الفصل
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ اَلْفَصْلِ (14)
14
و تو چه میدانی که روز جداسازی [حق از باطل] چیست؟
1- شناخت ژرفای حقیقت و عظمت روز قیامت (روز داوری میان اهل حق و باطل)، بس دشوار و دستنایافتنی برای بشر
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الْفَصْلِ
از تعبیر «وَ مٰا أَدْرٰاکَ ...» (چه چیز آگاه ساخت تو را ...) استفاده میشود: قیامت، حقیقتی بس بزرگ و عمیق است که کسی به درستی و شایستگی از آن آگاه نیست.
2- قیامت، واقعهای است بس سهمگین، با عظمت و شگفتآور.
وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الْفَصْلِ
«مٰا» در «مٰا أَدْرٰاکَ مٰا ...» برای استفهام و مفید تعجیب و تهویل است؛ ضمن آن که تکرار «یوم الفصل» به صورت اسم ظاهر - به جای ضمیر - تأیید کنندۀ همین مطلب است.
کلیدواژهها:
انسان؛ باطل؛ حق؛ عجز؛ قضا؛ قیامت؛ وحی؛ یوم الفصل
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (15)
15
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید بهکار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آنجا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
أَ لَمْ نُهْلِکِ اَلْأَوَّلِینَ (16)
16
آیا پیشینیان را هلاک نکردیم؟
1- هلاکت و نابودی گروههای بسیاری از تکذیبکنندگان دین در گذشته
أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ
2- تکذیب دین، دارای پیشینهای طولانی
أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ
کلیدواژهها:
تکذیب؛ دین؛ سؤال و جواب
ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ اَلْآخِرِینَ (17)
17
سپس از پی آنان پسینیان را درمیآوریم.
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به هلاکت و نابودی
ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ
2- تکذیبگران دین، در معرض هلاکت و نابودی
ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ
از اینکه خداوند، پیشینیان را نابود کرده و پسینیان را به هلاکت تهدید نموده است، استفاده میشود که تکذیبگران، همیشه در معرض چنین برخوردی از سوی خداوند میباشند.
3- تکذیب دین، موجب هلاکت و نابودی است.
أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ
کلیدواژهها:
تکذیب؛ تهدید؛ دین
کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ (18)
18
با مجرمان اینگونه رفتار میکنیم.
1- مجرمان، محکوم به هلاکت و نابودی از سوی خداوند
أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ ... کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ
2- نابودی مجرمان، از سنتهای الهی در بستر تاریخ
کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ
جملۀ «کَذٰلِکَ نَفْعَلُ ...» در مقام بیان برای «أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ .
ثُمَّ ...» است؛ یعنی، سنت ما دربارۀ هلاکت پیشینیان و پسینیان، دربارۀ همۀ مجرمان تاریخ جاری و ساری است.
3- جرمپیشگی، عامل هلاکت و نابودی
کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ
4- تکذیب دین، جرمی بزرگ و غیر قابل بخشش
کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ
مقصود از «مجرمان»، همان«مکذبان»است که در این سوره یازده بار ذکر شده است و چون تکذیبگران، محکوم به هلاکتاند؛ بنابراین جرم آنان (تکذیب دین)، بزرگ و غیر قابل بخشش خواهد بود.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ دین؛ سنتهای خدا؛ کبیره؛ گناه
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (19)
19
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید بهکار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ ویل
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ (20)
20
آیا شما را از آبی ناچیز خلق نکردیم؟
1- خداوند، خالق انسانها
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ
2- آفرینش انسانها، از مایعی پست و بیمقدار (نطفه)
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
«مَهِینٍ» ، در معانی حقیر، ضعیف و قلیل بهکار میرود (قاموسالمحیط).
3- آفرینش انسانها از مایعی پست و بیمقدار (نطفه)، نشانۀ قدرت و عظمت خداوند
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
4- تشویق مردم از سوی خداوند، به مطالعه دربارۀ مبدأ و سیر تکوین انسان
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
کلیدواژهها:
انسان؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ نطفه
فَجَعَلْنٰاهُ فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ (21)
21
پس آن را در جایگاهی استوار نهادیم،
1- رهیابی نطفه به داخل رحم و قرارگرفتنش در آن، جلوهای از قدرت عظیم خداوند
فَجَعَلْنٰاهُ فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ
«جعل»(مصدر «جعلنا») به معنای قرار دادن است. «قَرٰارٍ» ، کنایه از رحم و به معنای «مستقر» است. «مَکِینٍ» نیز به معنای محکم و استوار و صفت برای «قَرٰارٍ» است.
2- رحم، جایگاهی استوار و قرارگاهی امن برای پرورش نطفه
فَجَعَلْنٰاهُ فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ
3- رحم، مناسبترین و آسیب ناپذیرترین جا، برای نطفه و تبدیل آن به فرزندی سالم
فَجَعَلْنٰاهُ فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ
وصف «مَکِینٍ» ، ممکن است به مطلب یاد شده اشاره داشته باشد.
کلیدواژهها:
رحم؛ نطفه
إِلیٰ قَدَرٍ مَعْلُومٍ (22)
22
تا مدّتی معیّن.
1- ماندن نطفه در رحم و سیر تکوین آن، دارای مدتی معین
فَجَعَلْنٰاهُ فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ . إِلیٰ قَدَرٍ مَعْلُومٍ
2- مدّت حمل و بارداری، دارای مدتی معین و مشخص شده از سوی خداوند
إِلیٰ قَدَرٍ مَعْلُومٍ
کلیدواژهها:
بارداری؛ رحم؛ نطفه
فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ اَلْقٰادِرُونَ (23)
23
پس اندازه گرفتیم، و چه خوب اندازهگیرندهایم.
1- رشد جنین از آغاز تا کامل شدن خلقت وی، با محاسبات و اندازهگیریهای دقیق از سوی خداوند همراه است.
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ ... فَقَدَرْنٰا
عبارت «فَقَدَرْنٰا» ، میتواند عطف بر «فَجَعَلْنٰاهُ فِی قَرٰارٍ ...» و یا متفرع بر آن باشد. در صورت اول، مفاد آیه چنین میشود: پس از اینکه نطفه را برای مدتی معین در رحم قرار دادیم، به اندازهگیری آن پرداختیم؛ یعنی، با محاسبات و اندازهگیریهای دقیق، نطفه را در رحم رشد میدهیم تا آن گاه که انسانی تام و کامل گردد.
2- آفرینش انسان وتقدیر و حسابگریهای دقیق در اندام وی از سوی خداوند، ستایشبرانگیز است.
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ ... فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
3- خداوند، بهترین نظمدهنده و تقدیرکننده است.
فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
4- ستایش خداوند از خود، در آفرینش انسان و اندازهگیریهای دقیق در خلقت وی
فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
5- خداوند، بهترین توانا است.
فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
برداشت یاد شده، بر این اساس مبتنی است که «قدرنا»از ریشۀ «قدرت»باشد.
6- آفرینش انسان از مایعی بیمقدار و سیر تکاملی آن در رحم، جلوۀ قدرت خداوند
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ ... فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این مطلب است که خداوند، وصف «فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ» را پس از طرح مسألۀ آفرینش بشر و تقدیر آن، مطرح فرموده است.
7- آفرینش انسان، از مایعی ناچیز و سیر متوازن و تکاملی وی در رحم، نشانۀ توانایی خداوند بر برپایی قیامت و احیای مردگان
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ ... فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این آیات تا آخر سوره، درصدد اثبات برپایی قیامت باشد.
8- مطالعه و تأمّل در آفرینش انسان و مبدأ پیدایش و سیر تکاملی آن، موجب شناخت معاد و اثبات توانایی خداوند بر آن است.
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مٰاءٍ ... فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ
از اینکه ماجرای خلقت انسان با استفهام تقریری (أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ ...) آغاز شده، میتوان برداشت یاد شده را بهدست آورد.
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ جنین؛ حمد؛ خلقت؛ قادر/اسما و صفات؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ مدح؛ معاد؛ نطفه
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (24)
24
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید به کار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ کِفٰاتاً (25)
25
آیا زمین را دربرگیرنده قرار ندادیم،
1- زمین، جایگاه و بستر مناسب برای فراهم آمدن انسانها
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفٰاتاً
«کفات»اسم برای محلی است که در آن، چیزی نهاده و گردآوری شده است (قاموس المحیط). در این آیه - به قرینۀ آیۀ بعد (أحیاءً و أمواتاً) - مقصود محل فراهم آمدن انسانها است.
2- تشویق مردم از سوی خداوند، به مطالعه دربارۀ زمین و چگونگی آفرینش آن برای زندگی و فراهم آمدن انسانها
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفٰاتاً
کلیدواژهها:
جامعه؛ خلقت؛ زمین؛ سؤال و جواب
أَحْیٰاءً وَ أَمْوٰاتاً (26)
26
برای زندگان و مردگانی [بسیار]؟
1- زمین، دارای گنجایش برای زندگان و مردگان
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفٰاتاً . أَحْیٰاءً وَ أَمْوٰاتاً
2- آفرینش زمین، برای حیات و مرگ انسانها، جلوۀ قدرت و عظمت الهی است.
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفٰاتاً . أَحْیٰاءً وَ أَمْوٰاتاً
3- حمّادبن عیسی از امام صادق(ع) روایت کرده که آن حضرت، نگاهی به قبرستان انداخت و فرمود: ایحمّاد! این کفاتِ مردگان است و نگاهی به خانهها انداخت و فرمود: این کفاتِ زندهها است.
سپس این آیه را تلاوت فرمود: «أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفٰاتاً . أَحْیٰاءً وَ أَمْوٰاتاً» .
1) 1) . معانیالأخبار، ص 342، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 489، ح 15.
وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ شٰامِخٰاتٍ وَ أَسْقَیْنٰاکُمْ مٰاءً فُرٰاتاً (27)
27
و در آن کوههایی استوار و بلند قرار دادیم، و آبی گوارا به شما نوشاندیم.
1- آفرینش کوههای استوار و بلند در زمین، جلوۀ قدرت خداوند
وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ شٰامِخٰاتٍ
«رَوٰاسِیَ» به معنای کوههای استوار و پابرجا و «شٰامِخٰاتٍ» به معنای «مرتفعات»(کوههای بلند) است.
2- تأمین آب مورد نیاز بشر در زمین، از سوی خداوند
وَ أَسْقَیْنٰاکُمْ مٰاءً
3- کوهها، از منابع تأمین آب برای بشر
وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ شٰامِخٰاتٍ وَ أَسْقَیْنٰاکُمْ مٰاءً
یادآوری سیراب شدن بشر از آبهای گوارا - پس از بیان آفرینش کوههای استوار و بلند در زمین - میتواند بیانگر مطلب یاده شده باشد.
4- آب ساری و جوشیده از کوهها، آبی گوارا و مناسب برای نوشیدن انسانها
وَ أَسْقَیْنٰاکُمْ مٰاءً فُرٰاتاً
«فرات»، به معنای گوارا است.
5- تأمین آب گوارا در زمین، از نعمتهای الهی برای بشر
و أَسْقَیْنٰاکُمْ مٰاءً فُرٰاتاً
6- وجود کوههای استوار و بلند و آبهای گوارا برای شرب انسانها، از نشانههای قدرت خداوند بر برپایی قیامت و احیای مردگان
وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ شٰامِخٰاتٍ وَ أَسْقَیْنٰاکُمْ مٰاءً فُرٰاتاً
کلیدواژهها:
آب؛ آشامیدنیها؛ اسما و صفات؛ انسان؛ خلقت؛ زندگی؛ سقایت؛ قیامت؛ کوه؛ نعمت
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (28)
28
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید بهکار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آنجا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
اِنْطَلِقُوا إِلیٰ مٰا کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (29)
29
[به مجرمان میگویند:] بروید به سوی همان چیزی که آن را تکذیب میکردید.
1- حرکت تکذیبگران روز جزا به سوی دوزخ، به فرمان الهی
اِنْطَلِقُوا إِلیٰ مٰا کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ
مقصود از تکذیب در آیه، تکذیب دوزخ است که در روز قیامت، به کافران فرمان داده میشود که به سوی آن حرکت کنند.
2- تکذیب روز جزا، موجب گرفتاری به آتش دوزخ
اِنْطَلِقُوا إِلیٰ مٰا کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ
کلیدواژهها:
امر الهی؛ تکذیب؛ جهنم؛ راه رفتن؛ قیامت
اِنْطَلِقُوا إِلیٰ ظِلٍّ ذِی ثَلاٰثِ شُعَبٍ (30)
30
بروید به سوی سایهای که دارای سه شعبه است،
1- فرمان حرکت به تکذیبکنندگان روز جزا، به سوی ستونهای دود برخاسته از آتش دوزخ
اِنْطَلِقُوا إِلیٰ ظِلٍّ
مقصود از «ظِلٍّ» (سایه)، دود غلیظ برخاسته از آتش دوزخ است که به صورت سایه نمایان میشود؛ مانند:« وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ؛ و سایه ای از دودی سخت سیاه». (واقعه، آیۀ 43)
2- دود برخاسته از آتش دوزخ، دارای سه شعبه و سه جهت
ظِلٍّ ذِی ثَلاٰثِ شُعَبٍ
کلیدواژهها:
آتش؛ اعداد؛ امر الهی؛ تکذیب؛ جهنم؛ دود؛ سایه؛ قیامت
لاٰ ظَلِیلٍ وَ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَللَّهَبِ (31)
31
که نه خنک است و نه از شعلۀ آتش مصون میدارد.
1- سایه برخاسته از دود آتش دوزخ، فاقد هرگونه خنک کنندگی است.
لاٰ ظَلِیلٍ وَ لاٰ یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ
«لاٰ ظَلِیلٍ» صفت برای «ظل» در آیۀ پیش است و «ظل ظلیل» به معنای سایۀ دائم و مستمر است (صحاحاللغة). بر این اساس «ظل لا ظلیل»کنایه از نبودن سایۀ قابل استفاده است.
2- سایۀ برخاسته از آتش دوزخ، تکذیبگران را از شعلههای سوزان آتش مصون نمیدارد.
لاٰ ظَلِیلٍ وَ لاٰ یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ
«لهب» به معنای شعلۀ آتش است.
کلیدواژهها:
آتش؛ تکذیب؛ جهنم؛ سایه؛ عذاب
إِنَّهٰا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ (32)
32
دوزخ شرارههایی میافکند همچون بناهایی بزرگ،
1- شرارهافکنی آتش دوزخ، به بلندی کاخها
إِنَّهٰا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ
2- آتش دوزخ، دارای منظرهای بس هولناک
إِنَّهٰا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ
از تشبیه شرارههای آتش به قصر، برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آتش؛ تشبیهات؛ جهنم
کَأَنَّهُ جِمٰالَتٌ صُفْرٌ (33)
33
گویی آنها شترانی زرد رنگاند.
1- شرارههای برخاسته از آتش دوزخ، همانند شتران زرد رنگ است.
کَأَنَّهُ جِمٰالَتٌ صُفْرٌ
«جملات» جمع «جمالة»است. «جمالة»یا جمع«جمل»
(شتر) و یا اسم جمع است.
2- شرارههای آتش دوزخ، بسیار انبوه، به هم پیوسته و پرجنبش است.
کَأَنَّهُ جِمٰالَتٌ صُفْرٌ
برداشت یاد شده، از تشبیه شرارههای آتش به انبوه شتران، استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آتش؛ تشبیهات؛ جهنم؛ شتر؛ قرآن
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (34)
34
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید به کار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
هٰذٰا یَوْمُ لاٰ یَنْطِقُونَ (35)
35
این، روزی است که سخن نمیگویند.
1- تکذیبگران روز جزا، در آن روز از شدت ترس دم برنخواهند آورد.
هٰذٰا یَوْمُ لاٰ یَنْطِقُونَ
2- بیفایده بودن هر گونه سخن تکذیبگران، در دفاع از خویش در روز رستاخیز
هٰذٰا یَوْمُ لاٰ یَنْطِقُونَ
سخننگفتن تکذیبگران یا به دلیل ترس شدید آنان و یا به خاطر بیفایده بودن سخن آنان، در دفاع از خویش است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ترس؛ تکذیب؛ سخن؛ قیامت
وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ (36)
36
و به آنان اجازه داده نمیشود که عذرخواهی کنند.
1- تکذیبکنندگان روز جزا، در آن روز اجازه عذرخواهی نخواهند داشت.
وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ
2- عذر کافران تکذیبگر در روز رستاخیز، پذیرفته نخواهد شد.
وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ
3- حمّادبنعثمان گوید: از امامصادق(ع) شنیدمکه دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالی: «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» میفرمود:
خداوند بزرگوارتر و عادلتر [و بزرگتر] از آن است که بندهاش عذری داشته باشد و نگذارد عذر خود را بیان کند؛ لکن آن بنده در قیامت «هنگام احتجاج» مغلوب میشود و عذری ندارد».
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (37)
37
آن روز وای بر تکذیب کنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید بهکار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب
1) 1) . کافی، ج 8، ص 178، ح 200؛ نورالثقلین، ج 5، ص 490، ح 22.
دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
هٰذٰا یَوْمُ اَلْفَصْلِ جَمَعْنٰاکُمْ وَ اَلْأَوَّلِینَ (38)
38
این است روز جداسازی [حق از باطل] که شما و پیشینیان را گرد آوردهایم.
1- قیامت، روز داوری میان خلایق و جداسازی حق از باطل است.
هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ
«فصل»به حایل بین دو چیز و نیز به داوری میان حق و باطل گفته میشود (قاموس المحیط). روز قیامت، از این رو «یَوْمُ الْفَصْلِ» نامیده شده که در آن روز، میان خلایق داوری و حق از باطل جدا خواهد شد.
2- داوری میان خلایق و جداسازی حق از باطل، از مهمترین خصیصۀ روز قیامت
هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ
توصیف روز قیامت به «یَوْمُ الْفَصْلِ» در سلسله آیات مربوط به حوادث قبل و بعد از برپایی قیامت، گویای برداشت یاد شده است.
3- «یَوْمُ الْفَصْلِ» ، از نامهای قیامت
هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ
4- قیامت، روز اجتماع تمامی انسانهای تاریخ
جَمَعْنٰاکُمْ وَ الْأَوَّلِینَ
5- داوری میان مردم و جداسازی حق از باطل در عرصۀ قیامت، با حضور تمامی خلایق انجام خواهد پذیرفت.
هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنٰاکُمْ وَ الْأَوَّلِینَ
کلیدواژهها:
انسان؛ باطل؛ حق؛ قضا؛ قیامت؛ یوم الفصل
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ کَیْدٌ فَکِیدُونِ (39)
39
پس اگر نیرنگی دارید، در حق من بهکار برید.
1- درماندگی تکذیبگران روز جزا در قیامت، از هرگونه چارهاندیشی برای رهایی خویش از عذاب الهی
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ کَیْدٌ فَکِیدُونِ
2- تحقیر و عذاب روحی تکذیبگران روز جزا، در قیامت از سوی خداوند
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ کَیْدٌ فَکِیدُونِ
امر در «فَکِیدُونِ» ،تعجیزیومفید سرزنش وتحقیر است.
3- ظهور ناتوانی کامل بشر، در برابر خداوند در عرصۀ قیامت
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ کَیْدٌ فَکِیدُونِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ تکذیب؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ مکر
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (40)
40
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید به کار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود از آن، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ (41)
41
به راستی تقواپیشگان در سایههایی [لذّتبخش] و کنار چشمههایی [دلپذیر]قرار دارند؛
1- جایگاه تقواپیشگان، در سایهها و کنار چشمهسارهای بهشت است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ
2- زندگی تقواپیشگان در بهشت، در اوج آسودگی و شادابی است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ
زندگی در زیر سایهها و در کنار چشمهسارها، بیانگر برداشت یاد شده است.
3- تقواپیشگی، عامل آسودگی و شادابی در آخرت
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ بهشت؛ تقوا؛ چشمه؛ درخت؛ رفاه؛ سایه؛ نعمت
وَ فَوٰاکِهَ مِمّٰا یَشْتَهُونَ (42)
42
با هر نوع میوهای که دلخواهشان است.
1- تقواپیشگان، برخوردار از انواع میوههای دلخواه در بهشت
وَ فَوٰاکِهَ مِمّٰا یَشْتَهُونَ
2- وجود تمایلات مادی، برای انسان، در آخرت و ارضای کامل آنها در بهشت
وَ فَوٰاکِهَ مِمّٰا یَشْتَهُونَ
3- میوههای بهشت، تنها بخشی از تمایلات و خواستههای بشر
وَ فَوٰاکِهَ مِمّٰا یَشْتَهُونَ
«من»در «مِمّٰا یَشْتَهُونَ» برای تبعیض میباشد و معنای آیه چنین است: بهشتیان از میوههایی که بخشی از خواستهها و تمایلات آنان را تشکیل میدهد، بهرهمند خواهند شد.
کلیدواژهها:
بهشت؛ تقوا؛ خوردن؛ قیامت؛ میوه؛ نعمت
کُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (43)
43
[به آنان میگویند:] به پاداش آنچه انجام میدادید، بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد.
1- پذیرایی شدن تقواپیشگان در بهشت، از خوردنیها و نوشیدنیها
کُلُوا وَ اشْرَبُوا
2- خوراکیها و نوشیدنیهای بهشت، گوارا و بدون عوارض نامطلوب است.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً
3- تقواپیشگان در بهشت، مورد ضیافت و تکریم و تجلیل الهیاند.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً
«هَنِیئاً» واژهای است که در وقت اطعام به میهمانان و برای تکریم به آنان گفته میشود.
4- معاد انسان، جسمانی است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ . وَ فَوٰاکِهَ مِمّٰا یَشْتَهُونَ . کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً
5- برخورداری تقواپیشگان از موهبتهای بهشت، نتیجۀ عملکرد خود آنان است.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
6- سرنوشت اخروی بشر، در گرو رفتار و کردار دنیوی او است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ ... هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ بهشت؛ تقوا؛ خوردن؛ عمل؛ عمل صالح؛ قضا و قدر؛ معاد؛ نعمت
إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (44)
44
ما نیکوکاران را اینگونه جزا میدهیم.
1- محسنان، بهرهمند از سایهها، چشمهسارها، میوههای دلخواه و انواع خوردنیها و نوشیدنیهای گوارا در بهشت
فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ ... کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
2- بهرهمندی از موهبتهای بهشت، جزا و پاداش الهی به نیکوکاران
فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
3- احسان و نیکوکاری، عامل بهرهمندی از موهبتهای بهشت
فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
4- احسان و رفتار خوب انسان، دارای جزا و پاداش در پیشگاه خداوند
إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
5- تقواپیشگان، از محسنان و دارای یک سرنوشتاند.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاٰلٍ وَ عُیُونٍ ... هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
6- احسان و نیکوکاری، نشانۀ تقواپیشگی است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
از اینکه به متّقین، محسنان گفته شده است؛ میتوان مطلب یاد شده را بهدست آورد.
7- تقواپیشگی، زمینهساز احسان و نیکوکاری است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
تقدیم وصف «متقین»بر«محسنین»، میتواند گویای مطلب یاد شده باشد.
8- تکذیبگران روز جزا، فاقد تقوا و روح احسان و نیکوکاریاند.
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
از تقابل تکذیبگران با تقواپیشگان و محسنان در آیات مورد بحث، برداشت یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ احسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ تکذیب؛ چشمه؛ خوردن؛ سایه؛ عمل؛ قیامت؛ میوه؛ نعمت
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (45)
45
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید به کار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ (46)
46
[ای گمراهان،] بخورید و اندکی بهره برید که شما گناهکارید .
1- بهرهمندی انسانها از لذتها و خوشیهای دنیا، اندک و محدود است.
کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً
2- خورد و خوراک و بهرۀ ناچیز از لذتهای مادی، هدف زندگی کافران و منکران قیامت
کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً
از این که به کافران گفته میشود: بخورید و بهره گیرید، میتوان به این حقیقت دست یافت که آنان جز همین کار، هدف دیگری در زندگی ندارند.
3- تهدید تکذیبگران روز جزا، به محرومیت از موهبتهای بهشتی
کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً
امر در «کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا» در معنای تهدید و انذار به کار رفته است. در آیات گذشته، از مواهب بهشت و تأمین خواستههای تقواپیشگان در آن، سخن به میان آمده است. از این مطلب استفاده میشود که این تهدید، ناظر به محرومیت از موهبتهای بهشتی است.
4- حقارت و ناچیزی زخارف دنیا، در مقایسه با موهبتهای بهشتی
کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً
ناچیز شمرده شدن بهرههای دنیوی کافران در این آیه، با مواهب بیپایان و گستردۀ بهشت سنجیده شده است.
5- جرمپیشگی، عامل محرومیت از نعمتها و موهبتهای بهشت
إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ
جملۀ «إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ» تعلیل برای مطالب پیشین است.
6- تکذیب روز جزا، جرمی نابخشودنی است و تکذیبگران مجرماند.
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ... کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ
مطلب یاد شده، از به کار رفتن عنوان «مجرمان» دربارۀ «مکذبان»، استفاده شده است.
کلیدواژهها:
بهشت؛ تکذیب؛ تهدید؛ خوردن؛ دنیا؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لذت؛ نعمت
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (47)
47
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید به کار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِرْکَعُوا لاٰ یَرْکَعُونَ (48)
48
و چون به آنان گفته شود: رکوع کنید، رکوع نمیکنند.
1- سرپیچی تکذیبگران روز جزا، از فرمان رکوع و فروتنی در مقابل خداوند
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لاٰ یَرْکَعُونَ
2- رکوع، از ارکان مهم نماز است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لاٰ یَرْکَعُونَ
«رکوع»در این آیه، کنایه از نماز است. بر این اساس ذکر رکوع به جای نماز، بیانگر اهمیت و جایگاه ویژۀ آن، در فریضه نماز است.
3- ترک رکوع و فروتنی در برابر خداوند (نماز)، نشانۀ کفر و تکذیب روز جزا
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لاٰ یَرْکَعُونَ
برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که آیه، درصدد بیان ویژگیهای تکذیبگران است و در این راستا، نماز نگزاردن آنان را مطرح کرده است.
4- نماز، نشانۀ ایمان و از اوصاف مؤمنان است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لاٰ یَرْکَعُونَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ تکذیب؛ رکوع؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نماز
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (49)
49
آن روز وای بر تکذیبکنندگان!
1- تهدید شدن تکذیبگران دین، از سوی خداوند به عذاب اخروی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، در اصل به معنای عذاب و هلاکت است (لسانالعرب) و در مقام تهدید و وعید بهکار میرود.
2- دوزخ، جایگاه تکذیبگران دین
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
«وَیْلٌ» ، به وادی خاصی در جهنم و یا یکی از درهای آن نیز گفته میشود (لسانالعرب).
3- تکذیب برپایی قیامت، موجب عذاب دوزخ و هلاکت ابدی
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ
از آن جا که آیۀ شریفه، در میان آیات مربوط به قیامت قرار دارد، استفاده میشود که مقصود از آن، تکذیب روز قیامت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ دین؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ویل
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (50)
50
پس به کدامین سخن پس از قرآن ایمان میآورند؟
1- آنان که به قرآن ایمان نمیآورند، به هیچ گفتار هدایتبخش دیگری، ایمان نخواهند آورد.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
استفهام «فَبِأَیِّ» انکاری و تعجیبی است. بر این اساس مفاد آیه چنین است: «وقتی آنان قرآن را - که با دلایل روشن همراه است - تصدیق نمیکنند، پس مسلم به هیچ سخن حقی ایمان نخواهند آورد».
2- سرسختی و لجاجت تکذیبگران صدراسلام، در پذیرش قرآن و اسلام
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
3- ایمان نیاوردن تکذیبگران به قرآن، امری شگفتآور است.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
4- قرآن، دارای مضامینی روشن و دلایلی گویا، بر صدق و درستی خویش
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
از اینکه ایمان نیاوردن به قرآن، امری شگفتآور تلقی شده است؛ میتوان پی برد که راستی و درستی قرآن، آن چنان روشن است که به اثبات از بیرون نیاز ندارد.
5- قرآن، همواره سخنی نو و جدید است.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
«حَدِیثٍ» به معنای جدید است. نامگذاری قرآن به حدیث، بیانگر مطلب یاد شده است.
6- قرآن، نوترین سخن در باب هدایت و شایستهترین پیام برای ایمان آوردن به آن
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
ایمان؛ تکذیب؛ دین؛ سؤال و جواب؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ هدایت
فهرست نمایهها
آب:
ملک(67) 30؛ حاقه(69) 11؛ جن(72) 16؛ مرسلات(77) 27
آبادانی:
نوح(71) 12
آبرو:
تحریم(66) 8
آتش:
تغابن(64) 10؛ تحریم(66) 6، 10؛ ملک(67) 5، 7، 8، 10، 11؛ حاقه(69) 31، 32؛ معارج(70) 15، 16، 17، 18؛ نوح(71) 25؛ جن(72) 15، 23؛ مدثر(74) 26، 28، 29، 31؛ انسان(76) 4؛ مرسلات(77) 30، 31، 32، 33
آخرت:
جمعه(62) 7، 8؛ منافقون(63) 11؛ تغابن(64) 5، 7، 9، 15؛ طلاق(65) 10، 11؛ تحریم(66) 7، 8؛ ملک(67) 2، 9، 10، 11، 15، 24، 27؛ قلم(68) 33، 34، 42، 43؛ حاقه(69) 17، 21، 26، 27، 28، 30، 33، 34، 36، 50؛ معارج(70) 2، 4، 7، 11، 12، 13، 14، 15، 41، 42، 44؛ جن(72) 7، 13، 23؛ مزمل(73) 17، 20؛ مدثر(74) 10، 38، 53؛ قیامه(75) 10، 11، 12، 13، 14، 15، 20، 21، 22، 23، 26، 30، 40؛ انسان(76) 4، 6، 11، 12، 13، 14، 17، 19، 20، 21، 22، 27؛ مرسلات(77) 11، 12، 15، 19، 28، 34، 35، 37، 39، 40، 41، 43، 44، 45، 47، 49
آرامش:
تغابن(64) 11؛ انسان(76) 13
آرزو:
جمعه(62) 6، 7؛ تحریم(66) 11؛ ملک(67) 28؛ قلم(68) 51؛ حاقه(69) 27؛ معارج(70) 11، 15، 39؛ مدثر(74) 16؛ قیامه(75) 10
آزادی:
منافقون(63) 1؛ تغابن(64) 12؛ مدثر(74) 55؛ قیامه(75) 5
آسانی:
تغابن(64) 7؛ طلاق(65) 4، 7؛ مدثر(74) 10؛ انسان(76) 14
آسمان:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1؛ منافقون(63) 7؛ تغابن(64) 1، 3، 4؛ طلاق(65) 12؛ ملک(67) 3، 5، 16، 17؛ حاقه(69) 16؛ معارج(70) 8؛
نوح(71) 11، 15؛ جن(72) 8، 9؛ مزمل(73) 18؛ مرسلات(77) 9
آسیه:
تحریم(66) 11
آشامیدنیها:
حاقه(69) 24؛ انسان(76) 5، 6، 17، 21؛ مرسلات(77) 27، 43، 44
آوارگی:
منافقون(63) 8
آیات خدا:
جمعه(62) 1، 2، 5؛ تغابن(64) 10؛ طلاق(65) 11، 12؛ ملک(67) 3، 19، 23؛ قلم(68) 15؛ نوح(71) 15، 16؛ مزمل(73) 4؛ مدثر(74) 16، 22، 23
ابر:
مرسلات(77) 1
ابرار:
انسان(76) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 19، 20، 21، 22
ابوجهل:
قیامه(75) 31، 32، 33، 35
اتمام حجت:
تغابن(64) 6؛ ملک(67) 9؛ معارج(70) 42؛ انسان(76) 3، 29؛ مرسلات(77) 6
اجل:
منافقون(63) 10، 11؛ نوح(71) 4
احتجاج:
جمعه(62) 6؛ ملک(67) 28، 30؛ قلم(68) 37
احترام:
معارج(70) 35؛ جن(72) 18
احتضار:
قیامه(75) 26، 27، 28، 29، 30
احسان:
ملک(67) 2؛ انسان(76) 5، 10؛ مرسلات(77) 44، 45
احمد(ص):
صف(61) 6
اخلاص:
صف(61) 4، 11؛ تغابن(64) 17؛ طلاق(65) 2؛ مزمل(73) 6، 20؛ مدثر(74) 7؛ انسان(76) 9، 10، 11، 22
اخلاق:
تحریم(66) 10؛ قلم(68) 4، 10، 11، 12، 13، 16؛ معارج(70) 23، 24، 26، 27، 29؛ مدثر(74) 6، 15، 23
ادب:
نوح(71) 13؛ جن(72) 10
اذان:
جمعه(62) 9
اذن الهی:
تغابن(64) 11؛ مرسلات(77) 36
اذیت:
صف(61) 5؛ طلاق(65) 1؛ تحریم(66) 11؛ معارج(70) 7؛ مزمل(73) 1
اراده:
حاقه(69) 5؛ مدثر(74) 37، 55؛ قیامه(75) 5؛ انسان(76) 3، 6، 31
ارتداد:
منافقون(63) 3
ارث:
مزمل(73) 20
ارزشها:
صف(61) 11
ازدواج:
تغابن(64) 14؛ طلاق(65) 1، 2، 4، 5، 7؛ تحریم(66) 1، 3، 5، 10، 11؛ معارج(70) 12، 30، 31؛ جن(72) 3، 5
اسارت:
انسان(76) 8، 9، 22
اساطیر:
قلم(68) 15
استخوان:
قیامه(75) 3، 4
استدراج:
منافقون(63) 11؛ طلاق(65) 8؛ قلم(68) 44، 45، 48؛ مزمل(73) 11
استراق سمع:
ملک(67) 5؛ جن(72) 9، 10
استعاذه:
ملک(67) 29
استغفار:
منافقون(63) 5، 6؛ نوح(71) 10، 11، 12، 28؛ مزمل(73) 20
استقامت:
صف(61) 4، 11، 12؛ ملک(67) 22؛ قلم(68) 3، 4، 8، 14؛ جن(72) 16، 17؛ مزمل(73) 2، 6؛ مدثر(74) 7؛ انسان(76) 25، 26
استقلال:
قلم(68) 38
استکبار:
منافقون(63) 5؛ ملک(67) 21؛ نوح(71) 7؛ مدثر(74) 23، 26
استهزاء:
ملک(67) 25؛ معارج(70) 1، 5، 38؛ جن(72) 25؛ قیامه(75) 6
اسکتبار:
ملک(67) 25
اسلام:
صف(61) 2، 5، 7، 8، 9، 11؛ جمعه(62) 11؛ منافقون(63) 4، 7، 8؛ تغابن(64) 14؛ طلاق(65) 6؛ تحریم(66) 4، 5، 9؛ ملک(67) 10، 22، 25؛ قلم(68) 4، 14، 35، 36، 46، 51؛ حاقه(69) 34، 41؛ معارج(70) 1، 24، 35، 36، 37، 42؛ جن(72) 14؛ مزمل(73) 10، 20؛ مدثر(74) 2، 18، 49، 50؛ قیامه(75) 31، 32
اسما و صفات:
جمعه(62) 1، 3، 4، 11؛ منافقون(63) 5، 7؛
تغابن(64) 6، 8، 14، 17؛ طلاق(65) 2، 3، 4، 5، 7؛ ملک(67) 1، 29؛ قلم(68) 44؛ حاقه(69) 33؛ نوح(71) 10، 19، 20؛ جن(72) 3؛ مزمل(73) 20؛ انسان(76) 26؛ مرسلات(77) 27
اسوه:
صف(61) 14؛ تحریم(66) 11؛ قلم(68) 48؛ مزمل(73) 20
اصحاب اعراف:
تغابن(64) 2
اصحاب الجنه:
قلم(68) 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33
اصحاب شمال:
حاقه(69) 25، 28، 29، 33، 36
اصحاب یمین:
حاقه(69) 19، 21، 22؛ مدثر(74) 39، 40، 41، 42
اصلاح:
نوح(71) 2
اطاعت:
تغابن(64) 12، 13، 16، 18؛ طلاق(65) 8؛ تحریم(66) 5، 6، 12؛ قلم(68) 8، 10، 11، 12، 13؛ نوح(71) 3، 4، 7، 21؛ انسان(76) 24، 27
اطعام:
حاقه(69) 34، 35، 36، 37؛ مدثر(74) 44، 47، 48؛ انسان(76) 8، 9، 10
اعتدال:
قلم(68) 28
اعداد:
طلاق(65) 2، 4، 12؛ ملک(67) 3؛ حاقه(69) 7، 13، 17، 32؛ معارج(70) 4؛ نوح(71) 15؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 30؛ مرسلات(77) 30
افترا:
صف(61) 6، 7، 8؛ ملک(67) 9؛ قلم(68) 4، 6، 15، 51؛ حاقه(69) 41، 42، 44، 45، 46، 47؛ جن(72) 5؛ مدثر(74) 24، 25، 26
افشاگری:
تحریم(66) 3
اقتصاد:
منافقون(63) 7؛ معارج(70) 25؛ نوح(71) 21؛ مزمل(73) 20
اقرار:
منافقون(63) 1؛ ملک(67) 9، 10، 11؛ قلم(68) 27، 29، 30، 31؛ جن(72) 4، 5؛ انسان(76) 26
اکثریت:
ملک(67) 23
اکراه:
تغابن(64) 12
الاغ:
جمعه(62) 5؛ مدثر(74) 50، 51
الحاقه:
حاقه(69) 1، 2، 3
القارعه:
حاقه(69) 4
اللّه:
صف(61) 1، 4، 5، 6، 7، 8، 11، 13، 14؛ جمعه(62) 1، 4، 5، 7، 9، 10، 11؛ منافقون(63) 1، 4، 6، 7، 8، 9، 11؛ تغابن(64) 1، 2، 4، 6، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 14، 15، 17؛ طلاق(65) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 10، 12؛ تحریم(66) 1، 2، 3، 4، 6، 10، 11؛ ملک(67) 1، 9، 26، 28؛ قلم(68) 1؛ حاقه(69) 1، 33؛ معارج(70) 1، 3؛ نوح(71) 1، 3، 4، 13، 15، 17، 19، 25؛ جن(72) 1، 7، 12، 18، 19، 22، 23؛ مزمل(73) 1، 20؛ مدثر(74) 31، 56؛ قیامه(75) 1، 41؛ انسان(76) 11، 30؛ مرسلات(77) 1
اله/اسما و صفات:
تغابن(64) 13؛ مزمل(73) 9
امامت:
منافقون(63) 7؛ طلاق(65) 1، 11؛ تحریم(66) 9؛ قلم(68) 4، 14؛ معارج(70) 1؛ نوح(71) 27؛ مزمل(73) 5، 8، 9، 16؛ مدثر(74) 4، 5، 6، 7، 11؛ انسان(76) 24
امانت:
تحریم(66) 3؛ معارج(70) 32، 35
امت:
صف(61) 2، 7؛ جمعه(62) 2، 5؛ تغابن(64) 5؛ طلاق(65) 8، 11؛ ملک(67) 18؛ حاقه(69) 7، 9، 10، 12؛ معارج(70) 30، 41؛ نوح(71) 4؛ انسان(76) 28؛ مرسلات(77) 11، 12
امتحان:
تغابن(64) 15؛ ملک(67) 2؛ قلم(68) 17، 18؛ جن(72) 17؛ مدثر(74) 31؛ انسان(76) 2
امداد غیبی:
صف(61) 13
امر الهی:
جمعه(62) 9؛ تغابن(64) 12، 16، 18؛ طلاق(65) 3، 5، 12؛ تحریم(66) 6، 9؛ ملک(67) 16، 17؛ قلم(68) 9، 48؛ حاقه(69) 30؛ معارج(70) 3؛ جن(72) 23، 28؛ مزمل(73) 2، 4؛ مرسلات(77) 29، 30
امر به معروف و نهی از منکر:
قلم(68) 4
امنیت:
ملک(67) 16، 17
امور:
مدثر(74) 19
امی:
جمعه(62) 2
امید:
صف(61) 13؛ جمعه(62) 10؛ طلاق(65) 7؛ تحریم(66) 5، 8؛ ملک(67) 12؛ قلم(68) 32؛ نوح(71) 24، 26؛ قیامه(75) 23، 27
انبیاء:
صف(61) 5، 6؛ تغابن(64) 6؛ طلاق(65) 8، 9، 10؛ تحریم(66) 10؛ ملک(67) 8، 9، 10، 18؛ قلم(68) 47؛ حاقه(69) 10؛ نوح(71) 2، 4، 7، 21، 24، 28؛
جن(72) 23، 27، 28؛ مزمل(73) 15؛ مدثر(74) 2؛ مرسلات(77) 5، 11، 12
انذار:
صف(61) 5؛ ملک(67) 8، 12، 17، 25، 26؛ نوح(71) 1، 2؛ مدثر(74) 2، 7، 36، 56؛ مرسلات(77) 6
انسان:
صف(61) 5، 9، 11، 14؛ جمعه(62) 2، 3، 8، 9؛ منافقون(63) 11؛ تغابن(64) 2، 3، 7، 9، 11، 16، 17؛ طلاق(65) 12؛ تحریم(66) 2، 6، 7، 12؛ ملک(67) 2، 5، 13، 14، 15، 23، 24، 26؛ قلم(68) 7، 38، 39، 40، 52؛ حاقه(69) 3، 18، 19، 20، 25، 26، 33، 34، 47، 49؛ معارج(70) 4، 11، 14، 19، 20، 21، 26، 28، 39، 41، 43؛ نوح(71) 2، 4، 14، 17، 18، 19، 20، 28؛ جن(72) 5، 6، 7، 10، 17، 21، 22، 26؛ مزمل(73) 19، 20؛ مدثر(74) 2، 11، 15، 16، 27، 31، 37، 38، 39، 45، 55، 56؛ قیامه(75) 2، 3، 4، 5، 6، 10، 12، 13، 14، 24، 26، 27، 30، 36، 37، 38، 39، 40، 41؛ انسان(76) 2، 3، 28، 29، 30؛ مرسلات(77) 6، 14، 20، 23، 27، 38، 39
انفاق:
منافقون(63) 7، 10؛ تغابن(64) 16، 17، 18؛ طلاق(65) 7؛ قلم(68) 28، 30، 31، 32، 33؛ معارج(70) 24، 25، 35؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 6؛ قیامه(75) 31؛ انسان(76) 8، 9، 10، 11، 12، 22
انگشت:
نوح(71) 7؛ قیامه(75) 4
اولیاءاللّه:
جمعه(62) 4، 6
اهانت:
منافقون(63) 8
اهل التقوی/اسما و صفات:
مدثر(74) 56
اهل بیت(ع):
انسان(76) 5، 22
اهل کتاب:
مدثر(74) 31
ایثار:
انسان(76) 8، 9، 10
ایمان:
صف(61) 2، 4، 10، 11، 12، 13، 14؛ جمعه(62) 9، 10؛ منافقون(63) 1، 3، 4، 7، 8، 9، 10؛ تغابن(64) 2، 6، 8، 9، 11، 12، 13، 14، 15، 16؛ طلاق(65) 1، 2، 7، 11؛ تحریم(66) 5، 6، 8، 12؛ ملک(67) 2، 25، 28، 29؛ قلم(68) 6، 14، 32، 33، 42؛ حاقه(69) 19، 20، 22، 28، 29، 33، 41؛ معارج(70) 24، 25، 26، 27، 28، 29، 32، 33، 34، 35، 42؛ نوح(71) 4، 5، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 18، 21، 28؛ جن(72) 2، 3، 13، 14، 16، 17، 26؛ مزمل(73) 8، 10، 20؛ مدثر(74) 3، 10، 12، 14، 31، 43، 52، 53؛ قیامه(75) 5، 22، 23، 31؛ انسان(76) 3، 10، 11، 30، 31؛ مرسلات(77) 6،
23، 48، 50
باد:
حاقه(69) 6؛ مرسلات(77) 1، 2
باران:
نوح(71) 11، 12؛ جن(72) 16
بارداری:
طلاق(65) 4، 6؛ مرسلات(77) 22
باطل:
تغابن(64) 2؛ معارج(70) 44؛ جن(72) 1، 2، 13؛ مدثر(74) 24، 45؛ قیامه(75) 3؛ مرسلات(77) 4، 13، 14، 38
باغ:
صف(61) 12؛ تغابن(64) 9؛ طلاق(65) 11؛ تحریم(66) 8؛ قلم(68) 22، 34؛ حاقه(69) 22؛ معارج(70) 35، 38؛ نوح(71) 12؛ انسان(76) 12
بال:
ملک(67) 19
بت:
قلم(68) 41؛ نوح(71) 13، 23، 24، 25، 26، 28
بخل:
تغابن(64) 16؛ قلم(68) 12، 13، 24، 27، 28، 29، 30، 31، 33؛ معارج(70) 21، 22، 24، 26، 27، 29
بدن:
انسان(76) 28
برادر:
معارج(70) 12
بردگی:
منافقون(63) 10
برزخ:
نوح(71) 25
برکت:
طلاق(65) 3؛ ملک(67) 1؛ جن(72) 16
برگزیدگی:
جمعه(62) 2، 3، 4؛ قلم(68) 50؛ جن(72) 27
برهان:
جمعه(62) 6؛ قلم(68) 37، 40
بسمله:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1؛ منافقون(63) 1؛ تغابن(64) 1؛ طلاق(65) 1؛ تحریم(66) 1؛ ملک(67) 1؛ قلم(68) 1؛ حاقه(69) 1؛ معارج(70) 1؛ نوح(71) 1؛ جن(72) 1؛ مزمل(73) 1؛ مدثر(74) 1؛ قیامه(75) 1، 41
بشارت:
صف(61) 6، 13؛ طلاق(65) 1، 7؛ ملک(67) 12؛ قلم(68) 5، 7، 16؛ مزمل(73) 11؛ مدثر(74) 56
بشر:
تغابن(64) 6؛ مدثر(74) 25، 31، 36
بصیر/اسما و صفات:
تغابن(64) 2؛ ملک(67) 19
بصیرت:
قیامه(75) 14
بکارت:
تحریم(66) 5
بنی اسرائیل:
صف(61) 5، 6، 8، 14؛ مدثر(74) 52
بنیمصطلق:
منافقون(63) 8
بهانهجویی:
تغابن(64) 6؛ ملک(67) 25؛ مدثر(74) 53؛ قیامه(75) 5، 6، 40؛ مرسلات(77) 6
بهشت:
صف(61) 12؛ تغابن(64) 9؛ طلاق(65) 11، 12؛ تحریم(66) 8، 11؛ ملک(67) 2؛ قلم(68) 34؛ حاقه(69) 19، 20، 21، 22، 23، 24؛ معارج(70) 35، 38، 39؛ مدثر(74) 40، 41؛ انسان(76) 5، 6، 7، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 31؛ مرسلات(77) 41، 42، 43، 44، 46
بیابان:
قلم(68) 49
بیع و شراء:
جمعه(62) 9، 10
بیماری:
جمعه(62) 10؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 31
بینی:
قلم(68) 16
بیوه:
تحریم(66) 5
پا:
قیامه(75) 29
پاداش:
جمعه(62) 11؛ تغابن(64) 3، 15، 17؛ طلاق(65) 5، 6؛ تحریم(66) 7؛ ملک(67) 2، 12؛ قلم(68) 3، 34، 46؛ حاقه(69) 24؛ معارج(70) 26، 42؛ جن(72) 7، 13؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 46؛ قیامه(75) 23؛ انسان(76) 9، 12، 22؛ مرسلات(77) 44
پرنده:
ملک(67) 19
پشم:
معارج(70) 9
پلیدی:
منافقون(63) 2؛ قلم(68) 35؛ مدثر(74) 5
پناهگاه:
قیامه(75) 11
پوست:
معارج(70) 16؛ مدثر(74) 29
پیروزی:
صف(61) 9، 13، 14؛ منافقون(63) 8؛ ملک(67) 28؛ قلم(68) 5، 7
پیروی:
نوح(71) 21؛ قیامه(75) 18
پیری:
مزمل(73) 17
تاریخ:
صف(61) 9؛ تغابن(64) 5؛ حاقه(69) 10، 11؛ نوح(71) 1، 19
تبلیغ:
صف(61) 13؛ تغابن(64) 12؛ ملک(67) 25، 26؛ قلم(68) 3، 4، 14، 46؛ حاقه(69) 49؛ نوح(71) 2، 5، 6، 8، 9، 10، 12، 23؛ جن(72) 20، 21، 23، 28؛ مزمل(73) 2، 5، 10، 13، 15؛ مدثر(74) 2، 3، 4، 5، 6، 7؛ قیامه(75) 37؛ انسان(76) 24، 25
تجارت:
صف(61) 11؛ جمعه(62) 11؛ مزمل(73) 20
تجسم اعمال:
حاقه(69) 18؛ مزمل(73) 20
تحیت:
منافقون(63) 1
تخت:
انسان(76) 13، 22
تربیت:
تحریم(66) 6؛ ملک(67) 12؛ قلم(68) 4، 34؛ حاقه(69) 43؛ نوح(71) 9؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 56
ترتیل:
مزمل(73) 4
ترس:
جمعه(62) 6، 7، 8؛ منافقون(63) 4؛ ملک(67) 12؛ قلم(68) 43؛ معارج(70) 27، 28، 35؛ نوح(71) 13؛ مدثر(74) 51، 53، 56؛ قیامه(75) 7؛ انسان(76) 7، 10، 11، 12، 22؛ مرسلات(77) 35
ترور:
قلم(68) 51
تزکیه:
جمعه(62) 2؛ تحریم(66) 4، 6؛ مدثر(74) 4
تزیین:
طلاق(65) 1؛ ملک(67) 5؛ انسان(76) 21
تسبیح:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1؛ تغابن(64) 1؛ قلم(68) 28، 29؛ حاقه(69) 52؛ انسان(76) 26
تسخیر:
حاقه(69) 7
تسلیم:
صف(61) 7؛ تحریم(66) 5؛ قلم(68) 35؛ جن(72) 14
تشبیهات:
صف(61) 4، 8، 14؛ منافقون(63) 4؛ طلاق(65) 12؛ قلم(68) 17، 20؛ حاقه(69) 7، 24؛ معارج(70) 8، 9؛ نوح(71) 16، 17، 18؛ مزمل(73) 15، 16، 20؛ مدثر(74) 50، 51؛ انسان(76) 3، 16، 19؛ مرسلات(77) 2، 32، 33
تعاون:
تحریم(66) 8
تعجب:
منافقون(63) 4؛ قلم(68) 26؛ مدثر(74) 53
تعلم:
قلم(68) 1
تعلیم:
جمعه(62) 2، 3؛ طلاق(65) 8؛ ملک(67) 30؛ قلم(68) 1، 38؛ قیامه(75) 16
تفاخر:
قیامه(75) 33
تفسیر:
قیامه(75) 19
تفکر:
طلاق(65) 10؛ ملک(67) 3، 4، 10، 19، 23؛ قلم(68) 28؛ نوح(71) 15، 16، 18؛ مدثر(74) 18، 55؛ قیامه(75) 20
تقرب:
تحریم(66) 11؛ معارج(70) 3؛ مزمل(73) 19؛ انسان(76) 29
تقوا:
تغابن(64) 16، 18؛ طلاق(65) 1، 2، 3، 4، 5، 10؛ قلم(68) 34، 35؛ حاقه(69) 48؛ نوح(71) 3، 4، 7؛ مزمل(73) 17؛ مدثر(74) 56؛ مرسلات(77) 41، 42، 43، 44
تکبر:
منافقون(63) 5؛ ملک(67) 20؛ قلم(68) 18، 19، 25؛ مدثر(74) 52
تکبیر:
مدثر(74) 3
تکدی:
معارج(70) 25، 35
تکذیب:
صف(61) 6؛ جمعه(62) 5؛ تغابن(64) 6، 8، 10؛ ملک(67) 6، 9، 18، 19، 21، 25، 27؛ قلم(68) 8، 9، 10، 11، 12، 14، 16، 19، 44، 45؛ حاقه(69) 4، 6، 8، 49، 50؛ معارج(70) 6؛ نوح(71) 13؛ جن(72) 13؛ مزمل(73) 11، 13؛ مدثر(74) 46، 47، 48، 49، 51، 52، 53؛ قیامه(75) 3، 4، 5، 6، 26، 31، 32، 34، 35، 36؛ انسان(76) 23؛ مرسلات(77) 15، 16، 17، 18، 19، 24، 28، 29، 30، 31، 34، 35، 37، 39، 40، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50
تکفیر:
طلاق(65) 5؛ تحریم(66) 8
تکلیف:
صف(61) 2؛ جمعه(62) 9؛ تغابن(64) 15، 16؛ طلاق(65) 5، 6، 7؛ تحریم(66) 9؛ ملک(67) 2، 5؛ قلم(68) 9، 38، 39، 43، 48؛ معارج(70) 24، 28؛ جن(72) 7، 13، 14، 20، 23؛ مزمل(73) 4، 8، 10، 20؛ مدثر(74) 3، 7، 44؛ قیامه(75) 31؛ انسان(76) 2، 3، 26
تلاوت:
جمعه(62) 2؛ طلاق(65) 11؛ قلم(68) 15، 51؛ معارج(70) 36؛ جن(72) 1؛ مزمل(73) 4، 5، 20؛ قیامه(75) 16، 17، 18
تنزیه:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1؛ تغابن(64) 1، 16؛ حاقه(69) 52؛ جن(72) 3؛ انسان(76) 26
تواضع:
نوح(71) 28
توبه:
منافقون(63) 5؛ تحریم(66) 4، 5، 7، 8؛ قلم(68)
29، 32، 50؛ نوح(71) 10
توحید:
تغابن(64) 13؛ طلاق(65) 12؛ معارج(70) 40؛ نوح(71) 3؛ جن(72) 3، 20؛ مزمل(73) 9؛ مدثر(74) 3؛ انسان(76) 3
تورات:
صف(61) 6؛ جمعه(62) 5
توطئه:
مدثر(74) 19
توکل:
تغابن(64) 13؛ طلاق(65) 3؛ ملک(67) 29؛ مزمل(73) 9، 10
تولی:
معارج(70) 36
تهجد:
مزمل(73) 2، 3، 4، 5، 6، 20؛ انسان(76) 26
تهدید:
جمعه(62) 8؛ منافقون(63) 8؛ تحریم(66) 5؛ ملک(67) 17، 18، 29؛ قلم(68) 5، 7، 16، 17، 33، 44؛ معارج(70) 41، 42؛ جن(72) 24؛ مزمل(73) 11، 16؛ مدثر(74) 11، 17، 26؛ قیامه(75) 34، 35؛ انسان(76) 28؛ مرسلات(77) 15، 17، 19، 24، 28، 34، 37، 40، 45، 46، 47، 49
ثمود:
حاقه(69) 4، 5، 8
جام:
انسان(76) 15، 16، 17
جامعه:
طلاق(65) 8، 9؛ تحریم(66) 6؛ قلم(68) 44؛ حاقه(69) 34؛ نوح(71) 2، 27؛ مزمل(73) 10، 15؛ مرسلات(77) 25
جبر و اختیار:
منافقون(63) 8؛ تغابن(64) 2، 12؛ قلم(68) 38، 39، 40؛ مدثر(74) 31، 37، 55، 56؛ انسان(76) 3
جبرئیل(ع):
تحریم(66) 4؛ معارج(70) 4
جحیم:
حاقه(69) 31؛ مزمل(73) 12
جمع قرآن:
قیامه(75) 17
جمعه:
جمعه(62) 9، 11؛ تحریم(66) 8
جمعیت:
قلم(68) 14
جن:
جن(72) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 19، 22
جنات عدن:
صف(61) 12
جنة النعیم:
قلم(68) 34؛ معارج(70) 38
جنون:
قلم(68) 2، 6، 51
جنین:
قیامه(75) 38؛ مرسلات(77) 23
جوانی:
انسان(76) 19
جهاد:
صف(61) 4، 5، 11، 12، 13، 14؛ تغابن(64) 14؛ تحریم(66) 9؛ مزمل(73) 20
جهان:
صف(61) 1؛ منافقون(63) 7؛ تغابن(64) 3، 7؛ طلاق(65) 3، 12؛ ملک(67) 1، 3، 4، 14، 19؛ حاقه(69) 4، 13، 17، 38، 39، 43؛ معارج(70) 8، 40؛ نوح(71) 15، 17، 18؛ جن(72) 28؛ مزمل(73) 14؛ قیامه(75) 40؛ مرسلات(77) 8
جهانبینی:
منافقون(63) 10؛ تغابن(64) 1، 2، 3، 13؛ ملک(67) 1، 2، 21؛ مزمل(73) 9؛ انسان(76) 26
جهل:
صف(61) 11؛ جمعه(62) 9؛ منافقون(63) 8؛ تغابن(64) 7؛ ملک(67) 25، 26؛ قلم(68) 4، 28، 44، 47؛ نوح(71) 4؛ جن(72) 5، 10؛ مدثر(74) 11؛ قیامه(75) 6
جهنم:
تغابن(64) 10؛ طلاق(65) 12؛ تحریم(66) 6، 7، 9، 10؛ ملک(67) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11؛ حاقه(69) 25، 31، 32، 36، 37؛ معارج(70) 15، 16، 17، 18؛ جن(72) 15، 23؛ مزمل(73) 12؛ مدثر(74) 17، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 35، 36، 38، 42، 43، 44، 45، 46؛ انسان(76) 4، 31؛ مرسلات(77) 15، 19، 24، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 37، 40، 45، 47، 49
چراغ:
ملک(67) 5؛ نوح(71) 16
چرکابه:
حاقه(69) 36، 37
چشم:
ملک(67) 3، 4، 19، 23؛ قلم(68) 43؛ معارج(70) 44؛ قیامه(75) 7؛ انسان(76) 2، 3
چشم زخم:
قلم(68) 51
چشمه:
انسان(76) 6، 18، 21؛ مرسلات(77) 41، 44
چوب:
منافقون(63) 4
حدود خدا:
طلاق(65) 1، 2؛ قلم(68) 31؛ معارج(70) 31
حرص:
تغابن(64) 16؛ معارج(70) 19، 20، 21، 22، 24، 26، 27، 29
حرمت:
تحریم(66) 1، 2؛ قلم(68) 8، 10، 11، 12، 13؛ جن(72) 18
حریر:
انسان(76) 12، 21
حزن:
قلم(68) 48؛ حاقه(69) 25، 28، 29؛ معارج(70) 4؛ مزمل(73) 17؛ قیامه(75) 24
حسابرسی:
جمعه(62) 8؛ تغابن(64) 7، 9؛ طلاق(65) 8؛ حاقه(69) 18، 20، 26؛ معارج(70) 4، 26، 43؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 46؛ قیامه(75) 30؛ انسان(76) 10
حسرت:
منافقون(63) 10؛ تغابن(64) 9؛ حاقه(69) 28، 29، 50
حسن بن علی(ع):
انسان(76) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 22
حسن خلق:
قلم(68) 4
حسین بن علی(ع):
انسان(76) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 22
حشر و نشر:
تغابن(64) 7، 9؛ ملک(67) 15، 24؛ حاقه(69) 18؛ معارج(70) 41
حضانت:
طلاق(65) 6
حفصه بنت عمر:
تحریم(66) 3، 4
حق:
صف(61) 5، 9؛ تغابن(64) 2، 3؛ ملک(67) 10، 17، 21، 23، 25، 28؛ حاقه(69) 12، 49؛ معارج(70) 2، 17، 36، 42، 44؛ نوح(71) 6، 7، 21، 26، 28؛ جن(72) 1، 2، 13، 14، 24؛ مزمل(73) 11؛ مدثر(74) 16، 17، 19، 20، 23، 31؛ قیامه(75) 33؛ مرسلات(77) 4، 13، 14، 38
حقایق:
منافقون(63) 3
حقوق:
طلاق(65) 1، 2، 5، 6، 7؛ قلم(68) 28؛ حاقه(69) 34؛ معارج(70) 24، 25، 35
حُکم:
صف(61) 11؛ جمعه(62) 9، 10، 11؛ طلاق(65) 2، 3، 4، 5، 6، 7؛ تحریم(66) 2، 3، 5، 9؛ قلم(68) 8، 9، 10، 11، 12، 13؛ معارج(70) 30؛ نوح(71) 21؛ مزمل(73) 6، 20؛ مدثر(74) 19، 20، 44؛ انسان(76) 26، 27؛ مرسلات(77) 5
حکمت:
جمعه(62) 2، 3
حکومت:
منافقون(63) 10؛ تغابن(64) 12؛ تحریم(66) 9؛ مزمل(73) 15؛ انسان(76) 20
حکیم/اسما و صفات:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1، 3؛ تغابن(64) 18؛ تحریم(66) 2؛ انسان(76) 30
حلقوم:
مزمل(73) 13؛ قیامه(75) 26
حلم:
تغابن(64) 17، 18
حلیم/اسما و صفات:
تغابن(64) 17
حمد:
تغابن(64) 1، 6؛ مرسلات(77) 23
حواریون:
صف(61) 14
حیات:
ملک(67) 28؛ حاقه(69) 27، 34، 46؛ معارج(70) 16، 41؛ نوح(71) 18، 27؛ جن(72) 23؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 14؛ قیامه(75) 3، 40
خاک:
نوح(71) 18
خالق/اسما و صفات:
نوح(71) 14
خانواده:
طلاق(65) 1، 2، 4، 5، 6؛ تحریم(66) 3، 5، 6، 10؛ نوح(71) 28؛ قیامه(75) 33
خبیر/اسما و صفات:
منافقون(63) 11؛ تغابن(64) 8؛ تحریم(66) 3؛ ملک(67) 14
خرما:
حاقه(69) 7
خزائن خدا:
منافقون(63) 7
خشکسالی:
ملک(67) 30؛ نوح(71) 11
خضوع:
ملک(67) 4؛ قلم(68) 43
خطا:
جن(72) 28
خلافت الهی:
صف(61) 8، 12؛ تغابن(64) 9، 10؛ طلاق(65) 11؛ ملک(67) 1؛ معارج(70) 16؛ جن(72) 23
خلقت:
تغابن(64) 2، 3، 7؛ طلاق(65) 12؛ ملک(67) 2، 3، 14، 15، 23، 24؛ معارج(70) 19، 39؛ نوح(71) 14، 15، 16، 17، 19، 20؛ جن(72) 10؛ مدثر(74) 11؛ قیامه(75) 36، 37، 38، 39، 40، 41؛ انسان(76) 2، 28؛ مرسلات(77) 20، 23، 25، 26، 27
خمر:
انسان(76) 5، 6، 17، 19، 21
خمس:
معارج(70) 25
خواب:
قلم(68) 19؛ مزمل(73) 7
خواندن:
حاقه(69) 19
خوردن:
ملک(67) 15؛ حاقه(69) 24، 37؛ مزمل(73) 13؛ مرسلات(77) 42، 43، 44، 46
خورشید:
معارج(70) 40؛ نوح(71) 16؛ قیامه(75) 8، 9؛ انسان(76) 13
خویشاوندی:
تغابن(64) 14؛ طلاق(65) 4؛ تحریم(66) 10؛ حاقه(69) 35؛ معارج(70) 10، 11، 13؛ قیامه(75) 27
خیانت:
تحریم(66) 4، 10
خیر و شر:
صف(61) 11؛ ملک(67) 1؛ قلم(68) 12، 16؛ معارج(70) 21؛ مزمل(73) 20
دایه:
طلاق(65) 6
درخت:
مرسلات(77) 41
درک:
ملک(67) 10
دروغ:
صف(61) 7؛ جمعه(62) 6، 7؛ منافقون(63) 1، 2، 3؛ تغابن(64) 7؛ قلم(68) 16؛ جن(72) 5؛ قیامه(75) 15
دست:
حاقه(69) 19، 20، 25
دستبند:
انسان(76) 21
دشمنی:
صف(61) 6، 9، 13؛ منافقون(63) 4؛ تغابن(64) 14؛ قلم(68) 13، 51؛ نوح(71) 28؛ جن(72) 24؛ مزمل(73) 10؛ مدثر(74) 16، 17، 18، 22؛ قیامه(75) 20؛ انسان(76) 23، 27
دعا:
تحریم(66) 8، 11؛ قلم(68) 48؛ نوح(71) 28؛ مزمل(73) 8؛ انسان(76) 26
دلداری:
منافقون(63) 7، 8؛ تحریم(66) 4؛ قلم(68) 6، 44؛ معارج(70) 7؛ مزمل(73) 11؛ مدثر(74) 11، 16؛ انسان(76) 23
دنیا:
صف(61) 11؛ جمعه(62) 9؛ منافقون(63) 10، 11؛ تغابن(64) 5، 15؛ ملک(67) 2، 5، 15؛ قلم(68) 33؛ حاقه(69) 21؛ مزمل(73) 16؛ قیامه(75) 20، 22، 24، 26، 27، 28، 30، 40؛ انسان(76) 27، 28؛ مرسلات(77) 46
دود:
مرسلات(77) 30
دوستی:
جمعه(62) 6؛ حاقه(69) 35؛ معارج(70) 10، 11، 14؛ انسان(76) 8، 27
دهان:
صف(61) 8
دین:
صف(61) 9، 11، 14؛ جمعه(62) 2، 3؛ منافقون(63) 2، 3؛ تغابن(64) 6، 8، 12، 14، 15؛ طلاق(65) 9، 10، 11؛ ملک(67) 8، 9، 10، 18، 19، 21، 23، 26؛ قلم(68) 4، 7، 14، 15، 16، 36، 37، 39، 43، 47؛ حاقه(69) 49؛ معارج(70) 22، 42؛ نوح(71) 2، 4، 7، 12، 21، 22، 23، 27؛ جن(72) 16، 23؛ مزمل(73) 5، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 19؛ مدثر(74) 3، 4، 5، 6، 7، 12، 14، 16، 19، 20، 23، 37، 49، 53؛ قیامه(75) 5، 20، 31، 32، 34، 35، 40؛ انسان(76) 3، 12، 25، 29، 30، 31؛ مرسلات(77) 1، 15، 16، 17، 18، 19، 24، 28، 34، 37، 40، 45، 47، 49، 50
ذکر:
جمعه(62) 9، 10؛ منافقون(63) 9، 10، 11؛ تغابن(64) 9، 15؛ طلاق(65) 11؛ ملک(67) 2؛ قلم(68) 28، 42، 51؛ حاقه(69) 52؛ معارج(70) 7، 22، 23، 39؛ نوح(71) 4؛ جن(72) 17؛ مزمل(73) 8، 9، 19؛ مدثر(74) 3، 31؛ انسان(76) 25، 29؛ مرسلات(77) 5
ذلت:
منافقون(63) 8؛ تحریم(66) 8؛ قلم(68) 16، 43؛ حاقه(69) 30؛ معارج(70) 44
ذو المعارج/اسما و صفات:
معارج(70) 3
راز:
تحریم(66) 3، 4؛ ملک(67) 13، 14، 15؛ حاقه(69) 49؛ جن(72) 26
راستگویی:
جمعه(62) 6؛ ملک(67) 25؛ قلم(68) 41
راه رفتن:
ملک(67) 15، 22؛ قلم(68) 23؛ مرسلات(77) 29
راهها:
نوح(71) 20
رب/اسما و صفات:
منافقون(63) 10؛ تغابن(64) 7؛ طلاق(65) 8؛ تحریم(66) 5، 8، 11، 12؛ ملک(67) 6، 12؛ قلم(68) 2، 7، 19، 29، 32، 34، 48، 49، 50؛ حاقه(69) 10، 43، 52؛ معارج(70) 27، 28، 40؛ نوح(71) 5، 10، 21، 26، 28؛ جن(72) 2، 3، 10، 13، 17، 20، 21، 25، 28؛ مزمل(73) 8، 9، 19، 20؛ مدثر(74) 3، 7، 31؛ قیامه(75) 12، 23، 30؛ انسان(76) 10، 21، 24، 25، 29
رحم:
مدثر(74) 28؛ قیامه(75) 39؛ انسان(76) 2؛ مرسلات(77) 21، 22
رحمت:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1؛ منافقون(63) 1؛ تغابن(64) 1، 14؛ طلاق(65) 1؛ تحریم(66) 1؛ ملک(67) 1، 2، 3، 11، 19، 20، 28، 29، 30؛ قلم(68) 1؛ حاقه(69) 1؛ معارج(70) 1؛ نوح(71) 1؛ جن(72) 1؛ مزمل(73) 1، 20؛ مدثر(74) 1؛ قیامه(75) 1، 41؛ انسان(76) 31؛ مرسلات(77) 1
رزق:
جمعه(62) 10، 11؛ منافقون(63) 7، 10؛ طلاق(65) 3، 11؛ ملک(67) 15، 21؛ قلم(68) 19؛ مزمل(73) 20
رسالت:
صف(61) 5، 7، 9، 11، 13، 14؛ جمعه(62) 2، 3، 4، 11؛ منافقون(63) 1، 5، 7؛ تغابن(64) 5، 6، 8، 12؛ طلاق(65) 8، 11؛ ملک(67) 18، 23، 26، 29؛ قلم(68) 10، 11، 12، 13، 40، 46، 52؛ حاقه(69) 10، 40، 41، 42، 46، 49؛ معارج(70) 5، 7، 42؛ نوح(71) 1، 2؛ جن(72) 7، 16، 18، 21، 23، 27، 28؛ مزمل(73) 1، 5، 15؛ مدثر(74) 2، 3، 7؛ انسان(76) 24؛ مرسلات(77) 1، 11
رستگاری:
صف(61) 12؛ جمعه(62) 10؛ منافقون(63) 9، 11؛ تغابن(64) 9، 16؛ طلاق(65) 11؛ قلم(68) 7؛ حاقه(69) 28، 29؛ نوح(71) 21؛ انسان(76) 12
رسولان خدا:
نوح(71) 1
رضا:
حاقه(69) 20
رضاع:
طلاق(65) 6، 7
رضای خدا:
صف(61) 3، 4، 11؛ تحریم(66) 2؛ نوح(71) 25؛ جن(72) 27؛ مدثر(74) 7؛ انسان(76) 9
رفاه:
حاقه(69) 23؛ جن(72) 16، 17؛ مزمل(73) 11، 13؛ مدثر(74) 10، 15؛ انسان(76) 4، 14؛ مرسلات(77) 41
رکوع:
مزمل(73) 20؛ مرسلات(77) 48
رگ:
حاقه(69) 46
رنگ:
انسان(76) 21
روح:
صف(61) 5؛ تحریم(66) 12؛ قیامه(75) 28، 30
روز:
حاقه(69) 7؛ نوح(71) 5؛ مزمل(73) 7، 20
روزه:
تحریم(66) 5، 8؛ حاقه(69) 24
رهبانیت:
معارج(70) 31
ریا:
منافقون(63) 1، 2
زایمان:
طلاق(65) 4، 6
زبان:
قیامه(75) 16
زشتی:
ملک(67) 27
زکات:
معارج(70) 25؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 44
زلزله:
ملک(67) 16؛ مزمل(73) 14
زمان:
طلاق(65) 1
زمین:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1، 10؛ منافقون(63) 7؛ تغابن(64) 1، 3، 4؛ طلاق(65) 12؛ ملک(67) 15، 16، 24؛ حاقه(69) 14، 15؛ معارج(70) 9، 14؛ نوح(71) 17، 18، 19، 20، 26؛ جن(72) 12؛ مزمل(73) 14، 20؛ مرسلات(77) 10، 25، 26
زن:
طلاق(65) 1، 2، 4؛ تحریم(66) 1، 5، 6، 10، 11، 12؛ نوح(71) 28؛ قیامه(75) 39؛ انسان(76) 2
زنا:
طلاق(65) 1؛ قلم(68) 13، 16؛ مدثر(74) 11
زنجبیل:
انسان(76) 17، 19
زنجیر:
حاقه(69) 30، 31، 32؛ انسان(76) 4
زندگی:
صف(61) 12؛ منافقون(63) 11؛ طلاق(65) 4؛ ملک(67) 2، 15؛ حاقه(69) 21، 22؛ معارج(70) 42، 44؛ مزمل(73) 8؛ قیامه(75) 39؛ انسان(76) 3؛ مرسلات(77) 26، 27
زهد:
تغابن(64) 16
زیبایی:
منافقون(63) 4؛ تغابن(64) 1، 3؛ ملک(67) 5؛ قیامه(75) 22
سال:
معارج(70) 40
سایه:
انسان(76) 14؛ مرسلات(77) 30، 31، 41، 44
سبقت:
مدثر(74) 37
سبیل اللّه:
صف(61) 4، 11؛ منافقون(63) 2، 3؛ طلاق(65) 11؛ مزمل(73) 20
ستاره:
ملک(67) 5؛ معارج(70) 40؛ مرسلات(77) 8
سجده:
قلم(68) 42، 43؛ جن(72) 18؛ مزمل(73) 20؛ انسان(76) 26
سحر:
صف(61) 6، 7، 8؛ مدثر(74) 24، 33
سخاوت:
قلم(68) 4
سختی:
طلاق(65) 7، 8؛ تحریم(66) 9؛ قلم(68) 3، 42؛ حاقه(69) 10؛ مزمل(73) 10؛ مدثر(74) 9؛ انسان(76) 10، 25، 26
سخن:
صف(61) 2، 3، 4، 5، 6؛ جمعه(62) 6، 8؛ منافقون(63) 1، 4، 5، 8؛ تغابن(64) 6، 7؛ تحریم(66) 3، 8، 10، 11؛ ملک(67) 9، 10، 13، 23، 24، 25، 26؛ حاقه(69) 25، 30، 41، 42؛ نوح(71) 6، 9، 10، 23؛ جن(72) 1، 4، 20؛ مزمل(73) 5، 10؛ مدثر(74) 25، 31، 40؛ مرسلات(77) 35
سخنچینی:
قلم(68) 11، 16
سرّ:
تغابن(64) 4؛ معارج(70) 16
سرب:
صف(61) 4
سرما:
انسان(76) 13
سرور:
قیامه(75) 22؛ انسان(76) 11
سستی:
صف(61) 4؛ معارج(70) 34
سعیر:
ملک(67) 5، 10، 11؛ انسان(76) 4
سفاهت:
جن(72) 4، 6؛ مدثر(74) 50
سفر:
مزمل(73) 20؛ قیامه(75) 30
سقایت:
مرسلات(77) 27
سقر:
مدثر(74) 26، 27، 42
سکونت:
طلاق(65) 5، 6
سلسبیل:
انسان(76) 18
سلطه:
جن(72) 12
سنت:
طلاق(65) 11
سنتهای خدا:
قلم(68) 45؛ انسان(76) 2؛ مرسلات(77) 18
سنگ:
تحریم(66) 6
سواع/بت:
نوح(71) 23
سؤال و جواب:
صف(61) 2، 5، 10؛ منافقون(63) 4؛ تغابن(64) 6، 7؛ تحریم(66) 1، 3؛ ملک(67) 3، 8، 14، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 25، 28؛ قلم(68) 28، 35، 36، 39، 40، 41، 46، 47؛ حاقه(69) 2، 3، 8؛ معارج(70) 1، 10، 38؛ نوح(71) 13، 15؛ جن(72) 25؛ مزمل(73) 17؛ مدثر(74) 27، 31، 40، 41، 42، 49؛ قیامه(75) 3، 6، 10، 27، 36، 37، 40، 41؛ مرسلات(77) 12، 16، 20، 25، 50
سیاست:
نوح(71) 21
سیر و سیاحت:
نوح(71) 20
سینه:
تغابن(64) 4؛ ملک(67) 13
شب:
قلم(68) 20؛ حاقه(69) 7؛ نوح(71) 5؛ مزمل(73) 2، 6، 7، 20؛ مدثر(74) 33؛ انسان(76) 25، 26
شتر:
مرسلات(77) 33
شر:
معارج(70) 20؛ جن(72) 10؛ انسان(76) 11
شرح صدر:
مزمل(73) 10
شرک:
صف(61) 9؛ ملک(67) 20، 22، 25، 28، 30؛ قلم(68) 35، 37، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 47؛ حاقه(69) 25، 41، 42؛ معارج(70) 5، 11؛ نوح(71) 13، 21، 23، 24، 25، 26، 28؛ جن(72) 2، 3، 4، 5، 18، 19، 20؛ مزمل(73) 16؛ مدثر(74) 11
شعر:
حاقه(69) 41
شعور:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1؛ منافقون(63) 3، 7؛ تغابن(64) 1؛ جن(72) 1
شفاعت:
منافقون(63) 5؛ قلم(68) 41؛ نوح(71) 25؛ مدثر(74) 48
شقاوت:
منافقون(63) 11؛ تحریم(66) 6؛ قلم(68) 7؛ نوح(71) 21
شک:
جن(72) 10؛ مدثر(74) 31
شکر:
تغابن(64) 18؛ ملک(67) 23؛ انسان(76) 3، 5، 9، 22
شکست:
صف(61) 8، 13، 14؛ منافقون(63) 8؛ ملک(67) 28؛ قلم(68) 5، 7، 51؛ جن(72) 24، 26؛ مزمل(73) 11؛ مدثر(74) 11
شکنجه:
تحریم(66) 11
شکور/اسما و صفات:
تغابن(64) 17
شناخت:
ملک(67) 3، 4، 10، 19؛ مدثر(74) 31؛ انسان(76) 2، 3
شوهر:
طلاق(65) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7
شهاب:
جن(72) 8
شهادت:
جمعه(62) 8
شهر:
نوح(71) 12
شیر:
مدثر(74) 51
شیطان:
ملک(67) 5
شیعه:
معارج(70) 23
صاعقه:
حاقه(69) 5
صالحان:
منافقون(63) 10؛ تحریم(66) 10، 12؛ ملک(67) 2؛ قلم(68) 50؛ جن(72) 11؛ قیامه(75) 2
صبح:
قلم(68) 17، 21، 22، 25؛ مدثر(74) 34؛ انسان(76) 25
صبر:
قلم(68) 48؛ معارج(70) 5، 7، 19، 20، 22، 24، 26، 27، 29؛ مزمل(73) 10؛ مدثر(74) 7؛ انسان(76) 12، 24، 25
صحابه:
منافقون(63) 7، 10؛ جن(72) 19؛ مزمل(73) 20
صدا:
منافقون(63) 4؛ ملک(67) 7؛ قلم(68) 21، 48
صدق:
حاقه(69) 46
صدقه:
مزمل(73) 20؛ قیامه(75) 31
صراط مستقیم:
ملک(67) 22
صف/سوره:
صف(61) 1
صورت:
تغابن(64) 3؛ ملک(67) 27؛ مدثر(74) 29؛ قیامه(75) 22، 23، 24
ضرر:
منافقون(63) 4، 9؛ تغابن(64) 9؛ طلاق(65) 1، 6، 9؛ تحریم(66) 9؛ حاقه(69) 50؛ نوح(71) 21؛ جن(72) 21
ضلالت:
صف(61) 5؛ جمعه(62) 2؛ منافقون(63) 2، 4، 5، 6؛ طلاق(65) 11؛ ملک(67) 8، 9، 20، 22، 29؛ قلم(68) 2، 7، 8، 26؛ نوح(71) 21، 22، 24، 26، 27؛ جن(72) 21؛ مدثر(74) 31، 37؛ انسان(76) 3، 24
ضمان:
قلم(68) 40
طبیعت:
طلاق(65) 12؛ ملک(67) 3، 4، 19؛ نوح(71) 11، 20؛ جن(72) 16
طغیان:
قلم(68) 31، 32، 34؛ حاقه(69) 5، 11؛ نوح(71) 7
طلاق:
طلاق(65) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7؛ تحریم(66) 5
طمع:
قلم(68) 18؛ مدثر(74) 6، 15
طوفان:
ملک(67) 17؛ حاقه(69) 6، 11؛ مرسلات(77) 2
طهارت:
طلاق(65) 1، 2؛ مدثر(74) 4؛ انسان(76) 21
ظرف:
انسان(76) 5، 15، 16
ظلم:
صف(61) 7؛ جمعه(62) 5، 7؛ طلاق(65) 1؛ تحریم(66) 11؛ قلم(68) 13، 29، 32، 34؛ نوح(71) 24، 28؛ جن(72) 14، 15؛ انسان(76) 31
ظلمت:
طلاق(65) 11
ظن:
قیامه(75) 3، 20
عاد:
حاقه(69) 4، 6، 8
عالمان یهود:
جمعه(62) 5
عایشه بنت ابی بکر:
تحریم(66) 4
عبادت:
جمعه(62) 9؛ تحریم(66) 5، 10؛ قلم(68) 42؛ نوح(71) 3، 4، 7، 28؛ جن(72) 18، 19، 20؛ مزمل(73) 2، 4، 6، 7؛ انسان(76) 6، 26
عبدالله:
جن(72) 19
عبدالله بن ابی:
منافقون(63) 8
عبرت:
صف(61) 5، 6؛ تغابن(64) 5؛ ملک(67) 18؛ حاقه(69) 8، 9، 12، 42، 48؛ مدثر(74) 31، 49، 54، 55، 56
عبوس:
مدثر(74) 22؛ قیامه(75) 24؛ انسان(76) 10
عجز:
منافقون(63) 3، 7، 8؛ ملک(67) 5، 20، 21، 28، 30؛ قلم(68) 40، 41، 42، 44، 47، 51؛ حاقه(69) 3، 47؛ معارج(70) 2، 13؛ جن(72) 10، 12، 22، 24؛ مدثر(74) 11، 27؛ قیامه(75) 3، 4، 27، 30؛ مرسلات(77) 14، 39
عجله:
جمعه(62) 9؛ ملک(67) 27؛ قلم(68) 48؛ معارج(70) 1، 36، 43؛ مدثر(74) 22؛ قیامه(75) 16، 20
عدل:
طلاق(65) 2؛ جن(72) 13، 14؛ مرسلات(77) 36
عدّه:
طلاق(65) 1، 2، 4، 5، 6، 7
عذاب:
صف(61) 10، 11؛ تغابن(64) 5، 6، 10؛ طلاق(65) 8، 10؛ ملک(67) 8، 11، 16، 17، 18، 27، 28، 29، 30؛ قلم(68) 16، 17، 33، 44؛ حاقه(69) 5، 7، 8، 9، 10، 11، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36؛ معارج(70) 1، 2، 3، 6، 7، 11، 12، 13، 14، 15، 27، 28، 35؛ نوح(71) 1، 4، 24، 25، 27؛ جن(72) 17، 22، 23، 24، 26، 27؛ مزمل(73) 11، 12، 13؛ مدثر(74) 11، 17، 18، 20، 31؛ قیامه(75) 25، 34، 35؛ انسان(76) 4، 31؛ مرسلات(77) 1، 15، 19، 24، 28، 31، 34، 37، 39، 40، 45، 47، 49
عذر:
تحریم(66) 7؛ مزمل(73) 20؛ قیامه(75) 15؛ مرسلات(77) 6، 36
عربی:
جمعه(62) 2
عرش:
حاقه(69) 17
عرف:
طلاق(65) 2، 6
عزت:
جمعه(62) 2، 3؛ تحریم(66) 8؛ معارج(70) 35
عزیز/اسما و صفات:
صف(61) 1؛ جمعه(62) 1، 3؛ تغابن(64) 18؛ ملک(67) 2
عصمت:
تحریم(66) 6؛ قلم(68) 49، 50؛ جن(72) 28
عظیم/اسما و صفات:
حاقه(69) 33، 52
عفت:
تحریم(66) 12؛ معارج(70) 29، 30، 35؛ مدثر(74) 4
عفو:
تغابن(64) 14؛ طلاق(65) 5
عقل:
طلاق(65) 10؛ ملک(67) 2، 10؛ قلم(68) 2، 6، 28، 36؛ جن(72) 4
عقیده:
حاقه(69) 18
علایق:
معارج(70) 11
عَلقه:
قیامه(75) 38، 39، 40
علم:
صف(61) 5، 11؛ جمعه(62) 8، 9؛ منافقون(63) 1؛ تغابن(64) 7، 8؛ ملک(67) 2، 4؛ قلم(68) 1، 17، 44؛ حاقه(69) 26، 49؛ نوح(71) 4؛ جن(72) 5، 12، 24، 25، 26؛ قیامه(75) 13
علی(ع):
تحریم(66) 4؛ معارج(70) 1؛ انسان(76) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 22
علیم/اسما و صفات:
جمعه(62) 7، 8؛ تغابن(64) 4، 11، 18؛ تحریم(66) 2، 3؛ ملک(67) 13؛ جن(72) 28؛ انسان(76) 30
عمر:
نوح(71) 4؛ مدثر(74) 45، 47، 48
عمران بن ماثان:
تحریم(66) 12
عمل:
صف(61) 2، 5؛ جمعه(62) 5، 7، 8؛ منافقون(63) 10، 11؛ تغابن(64) 2، 4، 5، 7، 8، 15، 16، 17؛ طلاق(65) 7؛ تحریم(66) 1، 3، 4، 6، 7، 11؛ ملک(67) 2؛ قلم(68) 10؛ حاقه(69) 10، 18، 20، 24، 26، 33، 34؛ معارج(70) 29، 33، 34؛ نوح(71) 11، 26، 28؛ جن(72) 5، 6، 16، 27؛ مزمل(73) 15، 20؛ مدثر(74) 6، 38، 39؛ قیامه(75) 13، 14، 15؛ انسان(76) 10؛ مرسلات(77) 43، 44
عمل صالح:
منافقون(63) 10، 11؛ تغابن(64) 9؛ طلاق(65) 11؛ ملک(67) 2؛ مزمل(73) 20؛ قیامه(75) 2؛ انسان(76) 22؛ مرسلات(77) 43
عهد:
قلم(68) 39؛ معارج(70) 32، 35
عیبجویی:
قلم(68) 11، 16
عیسی(ع):
صف(61) 6، 14؛ تحریم(66) 12
غدیر:
معارج(70) 1
غذا:
طلاق(65) 6؛ ملک(67) 15
غرق:
حاقه(69) 11، 12؛ نوح(71) 25
غروب:
معارج(70) 40
غرور:
جمعه(62) 6؛ ملک(67) 20؛ جن(72) 24؛ مدثر(74) 52؛ قیامه(75) 33
غِسلین:
حاقه(69) 37
غضب:
صف(61) 3؛ ملک(67) 8؛ قلم(68) 48، 51
غفلت:
صف(61) 11؛ جمعه(62) 9، 10؛ منافقون(63) 9؛ طلاق(65) 10؛ ملک(67) 4؛ قلم(68) 25، 28؛ جن(72) 17؛ مزمل(73) 19؛ قیامه(75) 24؛ انسان(76) 27
غل:
حاقه(69) 30، 31؛ انسان(76) 4
غنی/اسما و صفات:
تغابن(64) 6
غیب:
جمعه(62) 8؛ تغابن(64) 4، 8، 11، 18؛ تحریم(66) 3؛ ملک(67) 13، 14، 15؛ قلم(68) 47؛ حاقه(69) 49؛ جن(72) 26، 27، 28؛ مزمل(73) 20
فاطمه(س):
انسان(76) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 22
فدیه:
معارج(70) 11، 12، 13، 14، 15
فرزند:
منافقون(63) 9؛ تغابن(64) 14، 15؛ ملک(67) 24؛ قلم(68) 14؛ حاقه(69) 8، 11؛ معارج(70) 11؛ نوح(71) 12، 21، 26، 27؛ مدثر(74) 13؛ قیامه(75) 37
فرزند خدا:
جن(72) 3، 4، 5
فرعون:
تحریم(66) 11؛ مزمل(73) 15، 16
فساد:
مزمل(73) 15
فسق:
صف(61) 5؛ منافقون(63) 6، 10؛ نوح(71) 3؛ قیامه(75) 5، 20
فضل خدا:
جمعه(62) 4، 10؛ تغابن(64) 17؛ مزمل(73) 20
فطرت:
صف(61) 1، 5؛ جمعه(62) 1؛ انسان(76) 3
فقر:
منافقون(63) 7؛ طلاق(65) 7؛ قلم(68) 18، 24، 25، 28، 29، 30، 31؛ حاقه(69) 34، 35، 36؛ معارج(70) 24، 25، 35؛ مدثر(74) 44، 47، 48؛ انسان(76) 8، 9، 11، 12، 22
فقرا:
حاقه(69) 37
قادر/اسما و صفات:
مرسلات(77) 23
قبر:
معارج(70) 43
قدرت:
طلاق(65) 7؛ قلم(68) 43؛ حاقه(69) 29؛ نوح(71) 21، 23، 24، 27؛ جن(72) 12؛ مدثر(74) 14، 15، 55
قدوس/اسما و صفات:
جمعه(62) 1
قدیر/اسما و صفات:
تغابن(64) 1؛ طلاق(65) 12؛ تحریم(66) 8؛ ملک(67) 1
قرآن:
صف(61) 8، 9، 10، 14؛ جمعه(62) 2، 3، 5؛ منافقون(63) 4؛ تغابن(64) 8، 16؛ طلاق(65) 5،
10، 11، 12؛ تحریم(66) 10؛ ملک(67) 12؛ قلم(68) 1، 15، 16، 17، 44، 45، 48، 51، 52؛ حاقه(69) 7، 12، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 48، 49، 50، 51؛ معارج(70) 8، 9، 35، 36، 40؛ نوح(71) 16، 17، 18؛ جن(72) 1، 2، 3، 8، 9، 12، 13، 14؛ مزمل(73) 4، 5، 15، 16، 19، 20؛ مدثر(74) 15، 18، 21، 22، 24، 25، 26، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56؛ قیامه(75) 1، 2، 16، 17، 19، 36، 40؛ انسان(76) 3، 16، 19، 23، 24، 29، 31؛ مرسلات(77) 1، 2، 3، 4، 5، 33، 50
قرض:
تغابن(64) 17
قرض الحسنه:
مزمل(73) 20
قریه:
طلاق(65) 8؛ نوح(71) 12
قساوت:
مدثر(74) 31، 32
قسم:
منافقون(63) 2، 3، 8؛ تحریم(66) 2؛ قلم(68) 1، 10، 16، 17، 18، 22، 23، 39؛ حاقه(69) 38، 39، 40؛ معارج(70) 40؛ مدثر(74) 32، 33، 34؛ قیامه(75) 1، 2؛ مرسلات(77) 1، 2، 3، 4، 5
قصه در قرآن:
حاقه(69) 5، 7، 8، 12
قضا:
طلاق(65) 3؛ قلم(68) 36، 39؛ مرسلات(77) 13، 14، 38
قضا و قدر:
تغابن(64) 7؛ طلاق(65) 3؛ تحریم(66) 10؛ ملک(67) 2؛ معارج(70) 3؛ نوح(71) 4؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 38؛ قیامه(75) 12، 30؛ مرسلات(77) 23، 43
قلب:
صف(61) 5؛ منافقون(63) 3؛ تغابن(64) 11؛ تحریم(66) 4؛ ملک(67) 22، 23؛ حاقه(69) 46؛ مدثر(74) 31
قلم:
قلم(68) 1
قوم ثمود:
حاقه(69) 5
قوم عاد:
حاقه(69) 7
قوم فرعون:
تحریم(66) 11؛ حاقه(69) 9، 10
قوم لوط:
حاقه(69) 9، 10
قوم نوح:
حاقه(69) 11، 12؛ نوح(71) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28
قوم یونس:
قلم(68) 48
قیامت:
جمعه(62) 8؛ تغابن(64) 7، 8، 9، 15؛ طلاق(65) 2، 12؛ تحریم(66) 8؛ ملک(67) 24، 25، 26، 27؛ قلم(68) 33، 42، 43؛ حاقه(69) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 37، 50؛ معارج(70) 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 26، 35، 38، 42، 43، 44؛ جن(72) 7، 25، 26، 27؛ مزمل(73) 14، 15، 17، 18، 19؛ مدثر(74) 8، 9، 10، 39، 46، 47، 48، 53؛ قیامه(75) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 20، 22، 23، 24، 36، 40؛ انسان(76) 7، 10، 11، 27؛ مرسلات(77) 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 19، 23، 24، 27، 28، 29، 30، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 42، 44، 45، 46، 47، 48، 49
کار:
جمعه(62) 9، 10، 11؛ مزمل(73) 7، 8، 20
کافور:
انسان(76) 5، 6
کبیره:
صف(61) 7؛ حاقه(69) 45؛ معارج(70) 31؛ مدثر(74) 43، 44، 45، 46؛ انسان(76) 4؛ مرسلات(77) 18
کتاب:
جمعه(62) 2، 5؛ قلم(68) 1، 37
کتابهای آسمانی:
تحریم(66) 12؛ قلم(68) 37، 38، 39، 47؛ جن(72) 28؛ مدثر(74) 31؛ انسان(76) 23؛ مرسلات(77) 4، 5، 6
کری:
منافقون(63) 4
کشتی:
حاقه(69) 11
کفاره:
تغابن(64) 9؛ تحریم(66) 2
کفر:
صف(61) 8، 14؛ منافقون(63) 3؛ تغابن(64) 2، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 12؛ طلاق(65) 11؛ تحریم(66) 7، 8، 9، 10؛ ملک(67) 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30؛ قلم(68) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 19، 33، 35، 36، 42، 43، 44، 45، 46، 48، 51؛ حاقه(69) 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 41، 42، 50؛ معارج(70) 1، 2، 3، 6، 11، 18، 36، 37، 38، 39، 41، 42، 43، 44؛ نوح(71) 3، 7، 10، 11، 12، 13، 21، 26، 27، 28؛ جن(72) 7، 13، 14، 15، 19، 24، 25، 26، 27؛ مزمل(73) 11، 15، 17، 18؛ مدثر(74) 10، 11، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 25، 31، 32، 43، 44، 49، 50، 51، 52، 53، 54؛
قیامه(75) 3، 5، 6، 10، 11، 15، 20، 21، 24، 25، 26، 31، 32، 33، 36، 40؛ انسان(76) 3، 4، 23، 24، 27، 28، 31؛ مرسلات(77) 6، 46، 48، 50
کلمات اللّه:
تحریم(66) 12
کنیز:
منافقون(63) 10؛ معارج(70) 30، 31
کودکی:
طلاق(65) 6؛ مزمل(73) 17
کوزه:
انسان(76) 15، 16
کوه:
حاقه(69) 14، 15؛ معارج(70) 9؛ مزمل(73) 14؛ مدثر(74) 17؛ مرسلات(77) 10، 27
کهانت:
حاقه(69) 42؛ جن(72) 6
کیفر:
تغابن(64) 5، 6؛ طلاق(65) 9؛ تحریم(66) 7؛ ملک(67) 5، 6، 9، 11؛ قلم(68) 19، 33، 34، 49؛ حاقه(69) 10، 35، 36، 46، 47؛ معارج(70) 17، 18، 26، 28، 42؛ جن(72) 7، 13، 22؛ مزمل(73) 13، 16؛ مدثر(74) 46؛ انسان(76) 31؛ مرسلات(77) 15، 24، 28، 34، 37، 40، 45، 47، 49
کینه:
منافقون(63) 8
گرسنگی:
حاقه(69) 34؛ مدثر(74) 44؛ انسان(76) 8
گرما:
ملک(67) 10، 11
گناه:
صف(61) 7، 12؛ منافقون(63) 5، 6؛ تغابن(64) 4، 9، 15؛ طلاق(65) 1، 5، 8، 9، 10؛ تحریم(66) 4، 6، 7، 8؛ ملک(67) 2، 11؛ قلم(68) 12، 16، 19، 29، 30، 32، 33، 35، 37، 41، 43؛ حاقه(69) 9، 10، 35، 37، 45؛ معارج(70) 11، 12، 13، 14، 15، 17، 18، 28، 31؛ نوح(71) 4، 11، 12، 21، 25، 27؛ جن(72) 6، 14، 22، 23؛ مزمل(73) 16؛ مدثر(74) 41، 42، 43، 44، 45، 46؛ قیامه(75) 2؛ انسان(76) 4، 24، 27، 28؛ مرسلات(77) 6، 18، 46، 48
گواهی:
منافقون(63) 1؛ تغابن(64) 1؛ طلاق(65) 2؛ تحریم(66) 12؛ قلم(68) 6، 47؛ معارج(70) 33، 35؛ مزمل(73) 15؛ قیامه(75) 14؛ مرسلات(77) 11، 12
گوش:
منافقون(63) 4؛ تغابن(64) 16؛ ملک(67) 10؛ حاقه(69) 12؛ نوح(71) 7؛ جن(72) 1، 9، 13؛ انسان(76) 2، 3
گیاه:
نوح(71) 17، 18
لباس:
نوح(71) 7؛ مزمل(73) 1؛ مدثر(74) 1، 4؛ انسان(76) 12، 21
لجاجت:
صف(61) 5، 6؛ ملک(67) 10، 17، 21، 23، 25، 29؛ قلم(68) 28؛ معارج(70) 1، 2؛ نوح(71) 7؛ مدثر(74) 16، 23، 25، 49؛ مرسلات(77) 50
لذت:
جمعه(62) 11؛ مزمل(73) 13؛ انسان(76) 15؛ مرسلات(77) 46
لطیف/اسما و صفات:
ملک(67) 14
لظّی:
معارج(70) 15
لعن:
ملک(67) 11؛ مدثر(74) 19، 20
لقاء الله:
جمعه(62) 7
لوط(ع):
تحریم(66) 10
لهو و لعب:
جمعه(62) 11؛ معارج(70) 42
مادر:
طلاق(65) 6
مال:
صف(61) 11؛ منافقون(63) 9، 10؛ تغابن(64) 15؛ طلاق(65) 7؛ قلم(68) 14، 17، 18، 19، 24، 27، 28، 33؛ حاقه(69) 28، 29، 34؛ معارج(70) 18، 19، 24، 25؛ نوح(71) 12، 21، 23، 24، 27؛ جن(72) 24؛ مدثر(74) 12، 14، 15
ماه:
نوح(71) 16؛ مدثر(74) 32؛ قیامه(75) 8، 9
ماهی:
قلم(68) 48، 49
مترفان:
حاقه(69) 34؛ مزمل(73) 11، 13
متفرفان:
معارج(70) 18
مثلهای قرآن:
جمعه(62) 5؛ تحریم(66) 10، 11، 12؛ ملک(67) 22؛ قلم(68) 48؛ مدثر(74) 31
محبت:
صف(61) 4؛ قیامه(75) 20
محمّد(ص):
صف(61) 5، 6، 7، 8، 9، 11، 13، 14؛ جمعه(62) 2، 3، 4، 6، 11؛ منافقون(63) 1، 5، 6، 7، 8؛ تغابن(64) 8، 12؛ طلاق(65) 1، 11؛ تحریم(66) 1، 2، 3، 4، 5، 8، 9، 10؛ ملک(67) 23، 24، 25، 26، 28، 29، 30؛ قلم(68) 2، 3، 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 40، 44، 46، 48، 49، 51، 52؛ حاقه(69) 40، 41، 42، 44، 45، 46، 47، 52؛ معارج(70) 1، 5، 7، 36، 37، 42؛ جن(72) 1، 16، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 27، 28؛ مزمل(73) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8، 9، 10، 11، 15،
20؛ مدثر(74) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 11، 15، 16، 18، 21، 22، 23، 31، 49، 50، 51، 52، 53، 54؛ قیامه(75) 12، 16، 17، 18؛ انسان(76) 6، 23، 24، 25، 26، 27
مدثر:
مدثر(74) 1
مدح:
تحریم(66) 12؛ قلم(68) 4؛ مزمل(73) 20؛ انسان(76) 7، 8، 22؛ مرسلات(77) 23
مدینه:
منافقون(63) 8
مرد:
تحریم(66) 6، 10؛ نوح(71) 28؛ قیامه(75) 39؛ انسان(76) 2
مردگان:
جمعه(62) 10؛ معارج(70) 41؛ نوح(71) 18؛ قیامه(75) 3، 4، 40
مرگ:
جمعه(62) 6، 7، 8؛ منافقون(63) 10، 11؛ طلاق(65) 2؛ ملک(67) 2، 28؛ حاقه(69) 27؛ نوح(71) 4، 18، 25؛ مدثر(74) 19، 47؛ قیامه(75) 3، 13، 26، 27، 28، 29، 30؛ مرسلات(77) 26
مروارید:
انسان(76) 19
مریم(س):
صف(61) 6، 14؛ تحریم(66) 12
مسجد:
جن(72) 18
مسلمانان:
صف(61) 2، 4، 5، 10، 13، 14؛ جمعه(62) 4، 11؛ ملک(67) 22، 28؛ قلم(68) 35، 36، 37، 40، 41، 48؛ جن(72) 14؛ مزمل(73) 15، 20
مشرق:
معارج(70) 40، 41؛ مزمل(73) 9
مشورت:
طلاق(65) 6؛ قلم(68) 21، 23
مشیت خدا:
جمعه(62) 4؛ مدثر(74) 12، 13، 14، 31، 56؛ انسان(76) 30، 31
مصیبت:
تغابن(64) 11؛ قلم(68) 19، 20؛ انسان(76) 12
معاد:
تغابن(64) 7، 8؛ تحریم(66) 6؛ ملک(67) 24، 26، 27؛ قلم(68) 44، 45؛ حاقه(69) 24، 32، 37؛ معارج(70) 6، 39، 41، 43؛ نوح(71) 18؛ مدثر(74) 29؛ قیامه(75) 4، 5، 26، 36، 40؛ انسان(76) 2، 4، 6، 22؛ مرسلات(77) 23، 43
معجزه:
صف(61) 6؛ تغابن(64) 6؛ مدثر(74) 52، 54
مغرب:
معارج(70) 40، 41؛ مزمل(73) 9
مغضوبان:
صف(61) 4
مغفرت:
صف(61) 12؛ منافقون(63) 5، 6؛ تغابن(64) 9، 14، 17؛ تحریم(66) 1، 8؛ ملک(67) 2، 12؛ نوح(71) 4، 7، 10، 28؛ مزمل(73) 20؛ مدثر(74) 56
مکذبان:
مزمل(73) 12
مکر:
قلم(68) 45؛ نوح(71) 22، 23؛ مرسلات(77) 39
مکه:
صف(61) 13
ملامت:
صف(61) 2، 3، 4؛ جمعه(62) 5، 11؛ تحریم(66) 1؛ ملک(67) 8، 27؛ قلم(68) 10، 11، 13، 28، 30، 49؛ معارج(70) 30، 31، 36؛ نوح(71) 13، 15، 16؛ انسان(76) 27
ملائکه:
تحریم(66) 4، 6؛ ملک(67) 16، 17؛ حاقه(69) 17؛ معارج(70) 4؛ جن(72) 27؛ مدثر(74) 31؛ مرسلات(77) 1، 2، 3، 4، 5، 6
ملک/اسما و صفات:
جمعه(62) 1
ملک/سوره:
ملک(67) 1
منت:
جمعه(62) 4؛ قلم(68) 3؛ مدثر(74) 6
منی:
قیامه(75) 37، 38، 39
موسی(ع):
صف(61) 5؛ مزمل(73) 15، 16
موعظه:
صف(61) 5؛ منافقون(63) 5؛ طلاق(65) 2، 10؛ ملک(67) 23؛ قلم(68) 28، 29، 51؛ حاقه(69) 12، 42، 48؛ مزمل(73) 19؛ مدثر(74) 31، 49، 54، 56؛ قیامه(75) 26، 27؛ انسان(76) 29
مؤتفکات:
حاقه(69) 9
مهربانی:
نوح(71) 2؛ مزمل(73) 20
مهمانی:
حاقه(69) 24
میوه:
قلم(68) 17، 18، 22، 23، 25؛ حاقه(69) 23؛ انسان(76) 14، 22؛ مرسلات(77) 42، 44
نامگذاری:
مزمل(73) 1
نامه عمل:
حاقه(69) 19، 20، 21، 22، 25، 26، 33، 34؛ قیامه(75) 13
نبوت:
صف(61) 5، 6، 11؛ جمعه(62) 2، 4؛ منافقون(63) 1، 5، 7؛ تغابن(64) 6؛ تحریم(66) 10؛ قلم(68) 2، 3، 50؛ حاقه(69) 47؛ نوح(71) 1؛ جن(72) 23؛
مزمل(73) 15
نجوا:
قلم(68) 23
ندامت:
قلم(68) 26، 29، 32؛ حاقه(69) 50؛ قیامه(75) 2
نذر:
انسان(76) 7، 11، 12، 22
نزول قرآن:
طلاق(65) 10، 11؛ حاقه(69) 48؛ جن(72) 8، 12، 14؛ قیامه(75) 16؛ انسان(76) 23، 24
نژاد:
جمعه(62) 6؛ حاقه(69) 11
نسب:
طلاق(65) 4؛ قلم(68) 13
نسر/بت:
نوح(71) 23
نصرت:
صف(61) 13، 14؛ طلاق(65) 3، 7؛ ملک(67) 20؛ قلم(68) 28؛ معارج(70) 10؛ نوح(71) 12، 25؛ جن(72) 6
نضر بن حارث:
معارج(70) 1
نطفه:
طلاق(65) 4؛ قیامه(75) 37، 38، 39، 40؛ انسان(76) 2؛ مرسلات(77) 20، 21، 22، 23
نعمان بن حرث فهری:
معارج(70) 1
نعمت:
صف(61) 12؛ تغابن(64) 3؛ ملک(67) 5، 15، 23، 30؛ قلم(68) 2، 27، 32، 34، 44، 49؛ حاقه(69) 24؛ معارج(70) 38؛ نوح(71) 11، 12، 19؛ جن(72) 16، 17؛ مزمل(73) 11؛ مدثر(74) 12، 13، 14، 16؛ انسان(76) 3، 4، 5، 6، 7، 12، 15، 20، 22، 27؛ مرسلات(77) 27، 41، 42، 43، 44، 46
نفاق:
منافقون(63) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10؛ تحریم(66) 9، 10؛ قلم(68) 42؛ مدثر(74) 31
نفخ صور:
حاقه(69) 13، 15؛ مدثر(74) 8، 9
نفرین:
منافقون(63) 4؛ قلم(68) 48؛ نوح(71) 24، 26، 27، 28؛ قیامه(75) 34، 35
نفس:
تحریم(66) 6؛ مدثر(74) 38؛ قیامه(75) 2، 14
نفقه:
طلاق(65) 1، 5، 6، 7
نقره:
انسان(76) 15، 16، 21
نگاه:
قلم(68) 51؛ مدثر(74) 21
نگهبانی:
جن(72) 8؛ مدثر(74) 30، 31
نماز:
قلم(68) 43؛ معارج(70) 22، 23، 34، 35؛ جن(72) 19؛ مزمل(73) 4، 6، 8، 20؛ مدثر(74) 43، 47، 48؛ قیامه(75) 31، 32؛ انسان(76) 25، 26؛ مرسلات(77) 48
نماز جمعه:
جمعه(62) 9، 10، 11
نوح(ع):
تحریم(66) 10؛ حاقه(69) 11؛ نوح(71) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 15، 16، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 28
نور:
صف(61) 8؛ طلاق(65) 11؛ تحریم(66) 8؛ نوح(71) 16
نوشتن:
قلم(68) 1، 47
نهر:
صف(61) 12؛ تغابن(64) 9؛ طلاق(65) 11؛ تحریم(66) 8؛ نوح(71) 12
نهی:
طلاق(65) 6؛ تحریم(66) 6
نیازها:
تحریم(66) 12
نیاکان:
تحریم(66) 12؛ حاقه(69) 11
واقعه:
حاقه(69) 15
والدین:
نوح(71) 28
وجوب:
معارج(70) 24؛ نوح(71) 21؛ مزمل(73) 6
وجه اللّه:
انسان(76) 9
وحی:
طلاق(65) 8، 10؛ ملک(67) 10؛ قلم(68) 37، 39، 50؛ حاقه(69) 3، 40، 44؛ نوح(71) 2؛ جن(72) 1، 25، 27، 28؛ مزمل(73) 1، 5؛ مدثر(74) 1، 2، 27؛ قیامه(75) 16، 17، 18؛ انسان(76) 23؛ مرسلات(77) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 14
ود/بت:
نوح(71) 23
وعده:
صف(61) 3، 8، 13، 14؛ طلاق(65) 12؛ ملک(67) 25؛ معارج(70) 42، 44؛ نوح(71) 4، 11، 12؛ جن(72) 24؛ مزمل(73) 18؛ مرسلات(77) 7
ولادت:
مدثر(74) 11
ولایت:
تغابن(64) 12؛ تحریم(66) 2، 4
ولید بن مغیره:
قلم(68) 13؛ مدثر(74) 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26
ویل:
مرسلات(77) 15، 19، 24، 28، 34، 37، 40، 45، 47، 49
هجرت:
تغابن(64) 14؛ تحریم(66) 5
هدایت:
صف(61) 1، 5، 7، 9، 10، 12، 14؛ جمعه(62) 2، 3، 4، 5؛ منافقون(63) 6؛ تغابن(64) 6، 11؛ طلاق(65) 11؛ تحریم(66) 10، 11؛ ملک(67) 9، 10، 12، 26؛ قلم(68) 4، 6، 7، 34؛ نوح(71) 2، 9، 12، 24، 26؛ جن(72) 2، 10، 13، 14، 16، 21، 23؛ مزمل(73) 10؛ مدثر(74) 31، 56؛ انسان(76) 3، 4، 29، 31؛ مرسلات(77) 50
هلاکت:
حاقه(69) 5
هوا پرستی:
قیامه(75) 5
هو/اسما و صفات:
تغابن(64) 13؛ مزمل(73) 9؛ مدثر(74) 31
یائسگی:
طلاق(65) 4
یتیم:
انسان(76) 8، 9، 22
یعوق/بت:
نوح(71) 23
یغوث/بت:
نوح(71) 23
یقین:
حاقه(69) 51؛ قیامه(75) 25، 28
یوم الجمع:
تغابن(64) 9
یوم الدین:
معارج(70) 26؛ مدثر(74) 46
یوم الفصل:
مرسلات(77) 13، 14، 38
یوم القیامه:
قلم(68) 39؛ قیامه(75) 1، 6
یوم ثقیل:
انسان(76) 27
یوم عسیر:
مدثر(74) 9
یوم التغابن:
تغابن(64) 9
یونس(ع):
قلم(68) 48، 49، 50
یهود:
جمعه(62) 5، 6، 7، 8