ایرانیان اسلام خود را مدیون چه کسی هستند ؟

ghaemiyeh.com

مشخصات كتاب

سرشناسه:گروه تحقيقاتي مودت،1393

عنوان و نام پديدآور:ايرانيان اسلام خود را مديون چه كسي هستند ؟ / گروه تحقيقاتي مودت.

ناشر چاپي : گروه تحقيقاتي مودت

مشخصات نشر ديجيتالي:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان، ۱۳93.

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه ، رايانه و كتاب

موضوع: اعتقادات - ايران - شبهات

مقدمه

هوالقهّار

بسم الله الرحمن الرحيم

هوالقهّار

… نمي‌دونم كسي كه اين مصحف رومي‌خونه كيه؟ زن- مرد- بزرگ- كوچك- پير- جوان- عالم- جاهل و … نمي‌دونم از چه دين و مذهبي پيروي و حمايت مي‌كني.

اي عزيز!!

هر چه هستي، هر كه هستي چند دقيقه ذهن و افكار خود را از هياهوي دنيا پاك كن و به حرف‌هاي اين مصحف گوش فراده، قول مي‌دهم كه ضرر نمي‌كني؟!

اي كسي كه دنبال هدايتي!؟

بعد از پيروزي درخشان انقلاب اسلامي كه به رهبري حضرت امام خميني(ره) در ايران رخ داد جهانيان را متوجه مباني فكري اين انقلاب ساخت كه چگونه جمعيتي با دست خالي و بدون سلاح نظام فاسد طاغوتي پهلوي را سرنگون كرده و حكومتي براساس قرآن و سنت پيامبر و روش اهل‌بيت عليه‌السلام به‌پا سازد.اين رخداد سبب شد تا انديشمندان جهان و نويسندگان به فكر شناخت مكتب اهل‌بيت عليهم السلام برآيند و واقعيت را از نزديك لمس كنند اين رويكرد مايه هراس قدرت‌هاي بزرگ و صهيونيست در رأس آنها آمريكا و اسرائيل جنايت‌كار شد و از ترس اين‌كه مبادا اين انديشه در منطقه گسترش يابد و در نتيجه حكومت اسلامي ايجاد شود دست به تفرقه اندازي ميان مسلمانان زدند. اي شيعيان، اي اهل‌سنت: «واعتصموا بحبل‌الله جميعاً و لاتفرقوا».(1)امروز كه دشمنان اسـلام و مسلمين بـرضد مكتب توحيدي متحد و هم‌پيمـان شده‌انـد ضرورت يك‌پارچگي و اتحاد مسلمانان بيش از پيش احساس مي‌شود. و بايد انديشيد كه چگونه اين حربه را از دست دشمن گرفت و دشمنان اسلام را ناكام و مأيوس كرد. در حال حاضر يعني در دوره غيبت امام‌زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بهترين كار رجوع به قول و فعل نايب ايشان يعني حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (حفظه‌الله) است اين مرد الهي در بيانيه اولين اجلاس بيداري اسلامي فرمودند: «تفاوت‌هاي ميان شيعه و سني را به رسميت بشناسيد ولي آنها را مديريت كنيد.»(2)


1) سوره آل‌عمران، آيه 103

2) سخنراني مقام معظم رهبري در اولين اجلاس بيداري اسلامي، 1390

اتحاد اسلامي!!

مفهوم اتحاد اسلامي كه در صد سال اخير ميان علما و فضلاي مؤمن و روشن‌فكر اسلامي مطرح است اين است كه فرقه‌هاي اسلامي به‌خاطر اتحاد اسلامي از اصول اعتقادي و غيراعتقادي خود صرف‌نظر كند و به اصطلاح مشتركات فِرق را بگيرند... در صورتي كه اين كار نه منطقي است و نه عملي! چگونه ممكن است از پيرو يك مذهب تقاضا كرد كه به‌خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين، از فلان اصل اعتقادي و يا عملي كه به‌هر حال به نظر خود، آن را جزو متن اسلام مي‌داند، صرف‌نظر كند؟به‌هر حال طرف‌داري از تز اتحاد اسلامي ايجاب نمي‌كند كه در گفتن حقايق كوتاهي بشود آن چه نبايد صورت گيرد كارهايي است كه احساسات و تعصبات و كينه‌هاي مخالف را برمي‌انگيزد اما بحث علمي، سر و كارش با عقلو منطق است نه عواطف و احساسات!!!

امان از دشمن شيعه و سني!!!

چند ماه قبل يكي از دوستان كتابي را در اختيار گروه براي مطالعه گذاشت. نام كتاب اين بود «سؤالاتي كه باعث هدايت جوانان شيعه شد» اين كتاب توسط شخصي به نام سليمان خراشي‌وهابي كه دشمن سرسخت شيعه و سني است نوشته شده است. در اين كتاب شبهاتي كه بيان شده از پايه پوچ و بي‌اساس است حتي اگر يك انساني كه كمي از معارف حقه اهل‌بيت رسول‌الله را بداند به راحتي مي‌تواند به آنان پاسخ دهد، حال ما جوانان پيرو حق و هدايت طبق دستور قرآن كريم كه فرموده: «قل لاأسألكم عليه أجراً إلاالموده في‌القربي»(1)بر آن هستيم به‌خاطر اجر رسالت و مودت به خاندان پاك و مطهر رسول‌الله و شادي دل آنها اين شبهات را طبق كتاب و سنت و عقل و روايات صحيح(2)پاسخ دهيم.

اميدواريم كه جوانان شيعه و سني فريب اين‌گونه كتاب‌ها كه پشتوانه آمريكاي انگليسي دارد را نخورند و طبق دستور حضرت رسول صلي الله عليه و آله از دين خود دفاع كنند و به صراط مستقيم طبق گفته قرآن كريم «إهدنا الصراط المستقيم»(3)ادامه داده و به آن تمسك بجويند تا دشمن به سادگي عقايد آنها را زير سؤال نبرد، زيرا رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره‌ي آيه سوره‌ي حمد فرمودند: «آنها شيعه علي عليه السلام هستند كه به ولايت علي‌بن ابيطالب عليه السلام نعمت‌شان دادي. غضب نمي‌كني بر آنها و گمراه نمي‌شود.»(4)


1) سوره شوري، آيه 23

2) صحيح: رواياتي است كه سند آن توسط راويان عادل و امامي در تمام طبقات به امام معصوم متصل باشد.

3) سوره‌ي حمد، آيه 6

4) تفسير فرات‌الكوفي، ص 51 ؛ بحارالانوار، ج 35، ص 367 ؛ معاني‌الاخبار، ص 36 ؛ بحارالانوار، ج 36، ص 128

توضيحي كوتاه درباره كتاب

گروه تحقيقاتي «مودّت»(1)بر آن است كه اين شبهات را به‌طور مفصل هر كدام را پاسخ داده و اين كار ملزم به اين امر است كه هر كدام در يك كتاب جداگانه باشد كه ما يك دوره جامع پاسخ به شبهات در دست تهيه و تدوين داريم. جلد اول اين دوره مربوط به پاسخ شبهه شماره 66 كتاب ضاله(2)سليمان‌خراشي وهابي است چرا كه اين شبهه چند سالي است بين شيعيان واهل تسنن رواج پيدا كرده و گفته مي‌شود كه:

«ايرانيان اسلام خود را مديون عمربن خطاب هستند. عمربن خطاب اسلام را به ايران آورد. اگر عمربن خطاب نبود ايرانيان الان زرتشتي يا مجوسي بودند.» به لطف ذات اقدس الهي ما اين شبهه را به‌طور كامل و دقيق پاسخ مي‌دهيم تا متوجه شويم كه شيعيان ايران اسلام خود را مديون چه كسي هستند؟

اللهم وفقنا بالتفهيم و التفهم و الاتمام والتتميم(3)

اللهم إهدنا الصراط المستقيم(4)

گروه تحقيقاتي مودّت

21/11/1390

17/ ربيع‌الاول / 1433


1) تفاوت حُبّ با وُدّ: حُب: يعني به شخصي ارادت و محبت داشته باشي. وُد: يعني علاوه بر ارادت و محبت با دشمنان او دشمن باشي.

2) گمراه مؤنث ضال

3) خداوندا ما را موفق گردان به فهميدن و فهماندن و كامل كردن و كامل شدن.

4) خداوندا ما را به راه راست ولايت اميرالمؤمنين علي عليه السلام هدايت فرما.

بزرگ‌ترين سهام‌داران اسلام اهل فارس هستند

قال رسول‌الله: «اعظم الناس نصيبا في الاسلام أهل فارس»

بزرگ‌ترين سهام‌داران اسلام اهل فارس هستند. (1)

دين مبين اسلام همانند ستاره‌اي درخشان، به‌وسيله‌ي پيامبر عظيم‌الشأن اسلام، حضرت محمّدبن‌عبدالله «صلّي‌الله‌عليه و آله» از افق بطحاء(2)طلوع كرد و نور پرفروغ آن در اندك زماني به نقاط دوردست عالم تابيد و جامعيّت آن بر همه‌ي اديان روشن گرديد. در زمان حيات پيامبر اكرم «صلّي‌الله‌عليه و آله»، ايرانياني در مدينه سكونت داشتند كه بعد از شهادت پيامبر «صلّي‌الله‌عليه و آله»، بر تعداد آنها افزوده شد، بديهي است ايشان با اقوام و خويشان خود در ايران رفت و آمد و مكاتبه داشتند و ايشان را از حالات خود و جريان اسلام و اوضاع و احوال حاكم بر مدينه آگاه مي‌ساختند.ايشان ميان هم‌ميهنان خويش، از عظمت شأن و جلالت و رفعت مقام حضرت رسول «صلّي‌الله‌عليه و آله» سخن‌ها به ميان آورده و مي‌گفتند: حضرت رسالت پناه، محمّدمصطفي «صلّي‌الله‌عليه و آله» با رفتار و كرداري كريمانه و هم‌چنين با معجزاتي كه دارند، سبب انتشار و پيشرفت دين اسلام شده‌اند، كه روزبه‌روز نيز بر تعداد پيروان اين دين مقدّس محمّدي «صلّي‌الله‌عليه و آله» افزوده مي‌شود.اين پيامبر، دل سرسخت و متعصّب اعراب را كه شرك گريبان‌گيرشان شده بود، نرم نموده است؛ به‌طوري كه آنها از بت‌پرستي دور شده در زير پرچم اسلام با شعار «قُولُوا لاإله إلاالله، تُفلحوا(3)» گرد آمده‌اند.به همين ترتيب نيز بعد از شهادت پيامبر، اتّفاقات و جرياناتي كه در مدينه به‌وقوع پيوسته بـود؛ از جمــله مسئله‌ي خلافت، حمله به خانه‌ي پيامبـر و سوزاندن در خـانه‌ي وحي و به شهادت رساندن يگانه دختر پيغمبر «صلّي‌الله‌عليه و آله» و فرزند ايشان حضرت محسن‌بن علي عليه السلام و... را به گوش هم‌وطنان خود كه در ايران زندگي مي‌كردند، رساندند.با اين وجود خبر پشتيباني و دفاع حضرت علي «عليه‌السّلام» از حقوق مظلومان مخصوصاً ايرانياني كه توسط اعراب مورد ظلم قرار مي‌گرفتند، به گوش ايرانيان رسيده بود. لذا بذر محبّت آن حضرت در قلوب ايرانيان كاشته شده بود.پس اين‌طور نبود كه ايرانيان پس از حملات پياپي و فاجعه‌ي خونين اعراب، آشناي با اسلام شده و مسلمان شده باشند، زيرا آنها با تقدير و اراده‌ي خداي متعال؛ اولاً: بر دين مقدّس اسلام مُشْرِف بوده و ثانياً: در باطن متمايل به دوستي حضرت اميرالمؤمنين عليّ‌بن ابيطالب و خاندان گرامي او يعني ائمّه‌ي اطهار «عليهم‌السّلام» بودند و چنان‌چه مفصلاً ذكر خواهد شد، از قبل اميد آن بود كه آنان در زمره‌ي پيروان و شيعيان قرار گيرند.(4)

لذا بذر محبّت حضرت علي «عليه‌السّلام» كه در قلب‌هاي مستعد و بارور ايرانيان كاشته شده بود، ريشه‌دار شده و روزبه روز رشد و نمو آنها كامل‌تر گشت تا اين‌كه بسان درخت بسيار بزرگ و كهني گرديد و در فصل بهار علوي كه روبه‌رو با وجود مقدّس اميرالمؤمنين عليّ‌بن ابيطالب «عليه االسّلام» شدند، گل‌هاي رنگارنگ درخت ريشه‌دار تشيّع، بارور شده و ميوه‌هاي شيريني را ظاهر ساخت كه استشمام كننده‌ي آن گل‌ها، هر انساني را مدهوش و خورنده‌ي چنين ميوه‌هايي را بيهوش مي‌كرد.در هر حال، نام «اسلام» كه قرين محبّت علوي بود، در فضاي ايران‌زمين طنين‌انداز شده و به گوش ايرانيان رسيد و پس از مدّت كوتاهي – كه بعداً بيان خواهد شد – همگي با عنايت امير عرب و عجم؛ حضرت علي «عليه‌السّلام» به دين اسلام محمّدي «صلّي‌الله‌عليه و آله» گرويدند.


1) كنزالعمل 34126

2) نام سرزميني در مكه- به معناي زمين فراخي كه گذرگاه سيل و در آن سنگ‌ريزه فراوان است.

3) بگوييد خدايي نيست جز الله تا رستگار شويد

4) تاريخ تشيّع در ايران احمد مشكوه، ص 188 و 187

1) كشور ايران

كشور پهناور ايران با وجود دولت مقتدري، بر قسمت مهمّ دنياي آن روز حكومت داشت كه اوج اقتدار آن در زمان انوشيروان بود، ولي پس از او، خسروپرويز كه وارث كاخ انوشيروان بود، خود را غرق در عيش و نوش و شهوت‌راني كرده كه در اثر عيّاشي و خوش‌گذراني شاهزادگان، به امور دولت و ملّت رسيدگي نشده و كم‌كم حكومت در كشور روبه ضعف رفته وديگر توان كشورداري را از دست داد.

پس از مرگ خسروپرويز اوضاع ايران به هرج‌ومرج و وضع ناگواري كشيده شد. عيّاشي(1)و شهوت‌راني طبقه‌ي اعيان ادامه داشت و در خاطر كسي خطور نمي‌كرد كه امكان شكست و اضمحلال(2)كاخ كسري داده شود.اعراب نيز كه از اوضاع داخلي ايران مطّلع شدند، براي حمله و هجوم به ايران اميدوار گشتند.(3)

2) هدف از جنگ!!!

در عربستان از زمان‌هاي گذشته، دسته‌اي از اعراب بودند كه به سختي زندگي مي‌كردند. هيچ شغل و حرفه‌اي جز راهزني نداشتند، بلكه به وسيله‌ي دزدي و غارت، تأمين معاش مي‌نمودند و قسمتي از اموال غارت شده را براي مواقعي كه نمي‌توانستند راهزني كنند، پس‌انداز مي‌نمودند.ولي با ظهور اسلام و مسلمان شدن ايشان به امر پيامبر، راهزني را ترك كردند. آنها همواره با پيامبر «صلّي‌الله‌عليه و آله» به جنگ مي‌رفتند تا غنايمي به‌دست آورند و صرف مـعيشت زندگاني خود كنند. امّا بعد از شهادت پيغمبر «صلّي‌الله‌عليه و آله» آنهـا بي‌كار شدند، زيرا ديگر جنگي نبود تا غنايمي به‌دست آورند و زندگـي خود را بگذرانند، لذا روزي يكي از رؤساي آن قبايل راهزان به مدينه آمده و به مسجد رفت و خطاب به ابوبكر «خليفه اول اهل سنت» فرياد زد:

«اي خليفه!!! چرا ما را بي‌كار گذاشته‌اي و به جنگ نمي‌فرستي تا غنايم جنگي به‌دست آوريم. زنان و فرزندان ما، احتياج به غذا و لباس دارند و ما دست روي دست گذاشته‌ايم».(4)ابوبكر «خليفه اول اهل سنت» با شنيدن اين سخنان و نيز اطّلاع يافتن از اوضاع نابسامان كشور ايران(5)- كه از مهّم‌ترين عوامل غلبه بر ايران بود – آن هم به واسطه‌ي خبر دادن يكي از رؤساي قبايل عرب به نام مثني‌بن حارثه از قبيله‌ي بني‌شيبان كه غالباً همراه اقوام خود بر سرزمين‌هاي مرز ايران كه عرب آن را «سواد» مي‌ناميد، حملاتي براي دزدي و غارت داشت.(6)بدين جهت ابوبكر «خليفه اول اهل سنت» تصميم گرفت كه شورايي تشكيل داده و برنامه‌اي براي جنگ تدوين نمايد. آن شورا از عمربن خطّاب «خليفه دوم اهل سنت»، خالدبن وليد(7)، ابوعبيده(8)، عمروبن عاص(9)و ابن‌هشام كاتب بيت‌المال تشكيل شده بود.

آنها تصميم گرفتند كه يك‌پنجم اموالي كه در جنگ به غارت مي‌رود، به همراه زمين‌هاي تصرّف شده به خليفه تعلّق گيرد، و چهارپنجم ديگر را به جنگ‌جويان اختصاص دهند.(10)در اواخر حكومت ابوبكر بود كه لشكري از اعراب باديه‌نشين به سرداري خالدبن وليد روانه‌ي ايران شد كه صفحات سرخ و سياه تاريخ شاهد خون‌ريزي‌ها و بي‌رحمي‌ها و فسادها و اعمال وحشيانه‌ي خالدبن وليددر ايران است.


1) خوش‌گذراني

2) نابود شدن- برافتادن

3) تاريخ تمدن: هنريِ لوكاس، ص 356 ؛ تاريخ مفصّل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام: عمادزاده، ص 123، چاپ كتاب‌فروشي اسلام.

4) تاريخ تشيّع در ايران، ص 189

5) تاريخ تمدّن: هنريِ لوكاس، ص 356

6) تاريخ مفصّل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام؛ عمادزاده، ص 124، چ كتاب‌فروشي اسلام

7) خالدبن وليدبن مغيره مخزومي در جنگ‌ها رياست سواران را برعهده داشت از جنايات معروف او داستان تجاوز به همسر مالك‌بن نويره مي‌باشد.

8) عامربن عبدالله‌بن جراح- ابوعبيده- از اعضاء فعال در رساندن ابوبكر به خلافت در روز سقيفه از دوستان صميمي ابوبكر بود. در سال 17 يا 18 هـ.ق به علت بيماري طاعون درگذشت.

9) عمروبن عاص‌بن وائل او از كساني كه پيش از اسلامش البته به ظاهر، رسول خدا را شكنجه و آزار مي‌داد و پدرش از مستهزئين به پيامبر بود.

10) 1- تاريخ تشيّع در ايران، ص 190

3) رمز پيشروي

بعد از روي كار آمدن عمر و رسيدن خبر نابساماني اوضاع در ايران، روزي عمربن خطّاب سرگشته و حيران به مسجد آمده و از منبر بالا رفت و نظر مردم را در مورد چگونگي جنگ با ايران جويا شد. از گوشه و كنار مسجد هر كس نظر خود را ابراز كرد، در اين بين عثمان‌بن عفّان (خليفه سوم اهل سنت) برخاسته و گفت:براي مردم شام بنويس تا (همگي) از شام حركت كنند و براي يمني‌ها بنويس از يمن حركت كنند و براي بصري‌ها بنويس از بصره حركت كنند، خودت هم با مردم مدينه حركت كن و چون به كوفه برسي مسلمانان ديگر هم از كشورها و سرزمين‌هاي خود به آنجا رسيده‌اند و اگر چنين كني از ايشان نيرومندتر و داراي لشكر بيشتري خواهي بود.

همه گفتند كه عثمان درست مي‌گويد. ولي از آنجايي كه اين سخنان هيچ‌يك از فكر و تدبير درست سرچشمه نگرفته بود و صحيح نبود، لذا عمر به حضرت اميرالمؤمنين عليّ‌بن ابيطالب «عليه السّلام» گفت: اي ابوالحسن تو در اين باره چه مي‌گويي؟(حضرت اميرالمؤمنين) علي «عليه‌السّلام» فرمودند: «اگر همه‌ي لشكر شام را از شام بيرون ببري، روميان قصد بستگان و زن و فرزندان ايشان مي‌كنند و اگر همه‌ي لشكر يمن را حركت دهي، حبشي‌ها بر سرزمين ايشان هجوم مي‌آورند، و اگر خودت از اين حرم بيرون شوي، چنان كار براي تو دشوار مي‌شود كه ممكن است از پشت‌سر خود نگران‌تر از پيش‌روي خود شوي و چون ايرانيان تو را مقابل خود ببينند، خواهند گفت كه: اين پادشاه تمام سرزمين‌هاي عرب است و موجب خواهد شد كه سخت‌تر جنگ كنند و ما در روزگار پيامبرمان كه سلام و درود خدا بر او باد و پس از شهادت آن حضرت به‌وسيله‌ي عدّه‌ي زياد با دشمن جنگ نكرده‌ايم، (حال كه چنين تصميم براي شروع جنگ و خون‌ريزي داري) معتقدم براي شامي‌ها بنويسي كه دو‌سوّم ايشان در شام باقي بمانند و يك‌سوّم ايشان حركت كنند، هم‌چنين براي مردم عمّان و ديگر استان و شهرها (چنين بگو)».وقتي مردم همه‌ي سخنان مدبرانه‌ي حضرت علي «عليه‌السّلام» را شنيدند، تصديق كردند كه بهترين نظرهاست و از آنجايي كه «معمّا چو حل گشت آسان شود»، عمر گفت: اين همان رأيي است كه خودم بر آن اعتقاد دارم، ولي دوست داشتم شما هم در اين باره با من هماهنگ باشيد و همان گونه براي شهرستان‌ها نوشت.(1)لذا با آن طرز تفكّر غلط كه در ميان آنها تصميم‌گيري شده بود، اگر تمامي اهالي شام و يمن و بصره و مدينه و... را در جنگ همراه خود شركت داده و به ايران لشكركشي مي‌كردند، حتّي حرم امن پيامبر «صلّي‌الله‌عليه و آله» و مكّه حرم امن الهي نيز مورد تهاجم دشمنان ديرينه‌ي اسلام مانند روميان قرار مي‌گرفت و ديگر حتّي با اين كار عمر، نامي از اسلام باقي‌نمي‌ماند.

ولي با تدبير يگانه خليفه‌ي برحق و بلافصل حضرت رسول «صلّي‌الله‌عليه و آله» يعني حضرت اميرالمؤمنين «عليه‌السّلام» و تيزبيني و دورانديشي حضرت، اسلام و مسلمين از اين خطر بزرگ در امان مانده و هستي اسلام به‌خاطر آمال وآرزوهاي افرادي كه فقط چشم به ثروت و گنجينه‌هاي ايران‌زمين دوخته بودند به نابودي كشيده نشد.


1) اخبار الطوال، ابوحنيفه احمدبن دارد دينوري ترجمه دكتر مهدوي دامغاني ص 169

4) حمله‌ي خونين و وحشيانه به ايران

عمر لشكر بزرگي متشكّل از راهزنان و ياغياني كه قبل از اسلام شهرت زيادي در خون ريزي و غارت داشتند و تشنه‌ي جنگ بودند به رياست سعد وقاص(1)به سمت ايران روانه ساخت.

يزدگرد سوّم پادشاه ايران (در جنگ قادسيه)، لشكري بيش از يك‌صد و بيست هزار نفر با فيل‌ها و تيراندازاني بسيار، مهيّا نموده و به جنگ اعراب فرستاد. چون انحطاط و ضعف در ميان ايرانيان وجود داشت، با حملات متعدداعراب و پس از سه جنگ مهم، عاقبت جنگ به فرار يزدگرد سوّم انجاميد. لشكر اعراب كه اكثر آنها همان راهزنان وحشي تشنه‌ي جنگ بودند و براي به‌دست آوردن غنايم جنگي و تحصيل معاش مي‌جنگيدند نه پيشرفت اسلام. پس از غلبه بر ايرانيان، لشكر اسلام؟!! شروع به ويران كردن خانه‌ها، قتل و غارت، از بين بردن درختان و كتاب‌خانه‌ها نمودند. آنها جواهرات و اشياء نفيسي كه حتّي چشمان آنها به‌خواب هم نديده بود را از ايران به غارت بردند. تنها جواهراتي را كه فقط از زنان حرمسراي شاه ساساني به غارت برده بودند، 253 قطعه‌ي نفيس بود كه به عنوان خمس غنايم براي عمر بردند تا در بيت‌المال حفظ شود. بسياري از چيزهايي را كه غارت مي‌كردند؛ حتّي نمي‌دانستند كه چيست و به چه درد مي‌خورد ولي در غارت كردن اموال مردم نهايت حرص را از خود نشان دادند.(2)

در تاريخ منطق‌الملك مي‌نويسد:

«يك نفر عرب در خانه‌اي يك كيسه كافور پيدا كرد و گمان نمود كه نمك طعام است و قدري از آن را در خـوراك خـود ريـخت هنـگام خوردن

آن غـذا در ذائقـه‌اش بسيار بدمـزه آمـد، عرب ديگـري بـر او وارد شـد و عـرب اوّلـي شـروع بـه بدگويي از نمك‌هاي ايراني نمود و عرب دوّمي وقتي كه به آن كيسه نگاه كرد و آن را بو كرد، فهميد كه كافور است نه نمك، ولي چيزي نگفت و خودش كه از غارت كردن، (فقط) يك پيراهن كهنه يافته بود، با رضايت هم‌ديگر كيسه‌ي كافور را از او گرفت و پيراهن كهنه را به او داد».


1) سعدبن ابي‌وقاص از شش نفري بود كه عمر براي شوري و تعيين خليفه انتخاب كرده بود. او پدر عمربن سعد ملعون قاتل در جريان كربلا ي‌باشد.

2) تاريخ تشيّع در ايران، ص 191

اقرار

سعد وقاص براي عمربن خطاب در مدينه نوشت:

«از طرف سعد وقاص، خطاب به خليفه‌ي مسلمين عمربن خطاب در مدينه؛ من اكنون اين نامه را در خيمه‌اي مي‌نويسم كه آن خيمه در وسط باغ سلطنتي مدائن برپا شده است. اتاق‌هاي اين قصر مفروش از طلا است و من تصميم دارم كه هر چه در كف اتاق‌ها و يا بر ديوارها است و (نيز) مجسمه‌هايي كه از طلا و نقره است و طلا و جواهرات بي‌اندازه زيادي كه (در قصر است) بايد خورجين‌هاي بسياري از آنها پر كنيم و با ترازوهاي رومي آنها را وزن نماييم. در يكي از قصرها كه مخصوص بار عام پادشاهان ساساني بود، فرشي گسترده شده كه گران‌بهاترين فرش جهان است (نام اين فرش؛ بهارستان كسري بود و عرب‌ها آن را «قطيف»(1)مي‌ناميدند كه مساحت آن شصت مترمربع يا 60×60 ذراع – سه‌هزار و ششصد ذراع – بود.)

قالي‌بافان ايراني بيست و پنج سال مشغول بافتن آن بوده‌اند و نقشه‌ي آن فرش طوري است كه منظره‌ي صحرا را در فصل بهار نشان مي‌دهد و تمام علف‌ها و درخت‌ها و گل‌ها و پرندگان و جانوران در آن نقشه داراي رنگ طبيعي هستند. انسان وقتي آن فرش را نگاه مي‌كند، مثل اين است كه يك منظره‌ي بهاري را مي‌بيند و من آن را بـا تمام اشياء گران‌بهاي ديگر جمع‌آوري مي‌كنم و براي تو خواهم فرستاد تا آن‌كــه آنها را تحويل بـه بيت‌المال بدهــي. در قسمتي از كـاخ سلــطنتي مــدائن كه حرمسراي پادشاه ساساني بود، زنان بسياري هستند كه زنان ساساني و خدمه‌ي او بوده‌اند، اينك آن زنان اسير من هستند و علاوه بر آن زنان، دختر بزرگ يزدگرد موسوم به «شهربانو» كه برجسته‌ترين زن كشور است، اسير من شده و من او را با اسيران برجسته به مدينه نزد تو خواهم فرستاد تا هر تصميمي كه مي‌خواهي درباره‌ي آنان بگيري. اي خليفه وجوه نقديي كه از خزانه‌ي يزدگرد و خزانه‌ي موبدان (بزرگان) نصيب ما شده، تا امروز يك‌صد ميليون درهم است.سهم هر سرباز مسلمان از غنيمت جنگي كه در جنگ مدائن به‌دست آمده، به قدري است كه هزينه‌ي زندگي او را تا آخرين روز عمرش تأمين خواهد كرد...».(2)به هر ترتيبي كه بود بعد از فتح و غارت ايران غنايم جنگي را بار بر شترها نموده و به همراه اسيران زيادي كه از ايرانيان گرفته بودند و در بين آنها شاهزادگان و اسيران سپاه و دختران و زنان حرمسراي ساساني نيز به چشم مي‌خورد، به سمت مدينه حركت كردند.(3)


1) قطيف: يعني گلچين يا گل و بوته يا گلستان يا ميوه‌خانه پر از ميوه

2) كتاب عايشه بعد از پيغمبر ص؛ تاريخ تشيّع در ايران، ص 192

3) شب‌هاي پيشاور، ص 165

5) ورود به مدينه و سرنوشت غنايم جنگ با ايران

سرنوشت فرش بهارستان كسري

به شهادت تاريخ، سپاهي كه عمربن خطاب از دزدان و راهزنان، به سرپرستي سعد وقاص به ايران فرستاده بود؛ بعد از ويراني و غارت وحشيانه‌اي كه مرتكب شدند، غنايم را از جمله فرش بهارستان كسري به همراه خود به مدينه آوردند و به دستور عمر آن را قطعه‌قطعه كردند و در بين خود تقسيم كردند.

× فرش نفيسي را كه پادشاهان بزرگ با قيمت‌هاي هنگفت نتوانسته بودند، آن را از ايران خريداري كنند.

× فرشي كه قدمت صنايع‌دستي ايران را براي جهان نمايان مي‌ساخت.

× فرشي كه معرّف هنر و صنعت ايراني در ايران‌باستان بود.

امّا عمر آن را قطعه‌قطعه كرد!!! و اين يكي ديگر از به‌اصطلاح خدمات او در دوران خلافت غاصبانه‌اشبود.به‌طوري كه يكي از تاريخ‌نويسان بعد از ذكر سرنوشت ناخوشايند فرش بهارستان چنين مي‌گويد:گ

«... اگر آن عادات زمان جاهليّت از نهاد آنان سترده شده بود، آن فرش گران‌بهاي بي‌مانند را در حرم مقدّس پيغمبر آويزان مي‌كردند و به وسايل چندي آن را براي همه‌ي ادوار و اعصار محفوظ مي‌داشتند كه هم زينتي براي آن حرم مقدس بود و هم مسلماناني كه به آن آستان قدس در هر وقت مشرف مي‌شدند، آن را مشاهده كنند و پي به عزّت و عظمت اسلام و صنعت ايران ببرند... ».(1)اين ويراني و غارت و پا نهادن بر روي ارزش‌هاي يك ملّت، باعث شد كه نويسندگان تاريخ از هر گوشه و كنار، لب به اعتراض گشوده و اين كار خلاف اسلام آنها را محكوم كنند، چنانچه يكي ديگر از تاريخ‌نويسان مي‌نويسد:«... در واقع ويراني‌ها و خسارت‌هايي كه اعراب به ايران وارد آوردند، هر صاحب ادراك معرفت را داغدار مي‌كند. تلف شدن فرش معروف بهارستان كسري كه از تالار قصر سفيد نوشيروان در مدائن به غارت بردند، چيزي است كه هميشه صفحات تاريخ اسلام را لكه‌دار خواهد گذاشت... ».(2)

يا نويسنده‌اي ديگر مي‌نويسد:

«... اعـراب وحشي بي‌هنر چنان فرش زيبايي را در يك شب قطعه‌قطعه كرده و به هم‌ديگر فروختند. اين نوع وحشي‌گري نه در بين واندل‌ها و هون‌ها و ساكاها و نه در بين مغول‌ها و ترك‌ها، مقدوني‌ها هيچ‌كدام ديده نشده، اين وحشي‌گري مخصوص اعراب بي‌هنر بود، اعراب در وحشي‌گري كمال هنري خود را نشان دادند.»(3)


1) تاريخ تشيّع در ايران، ص 192

2) تاريخ تشيّع در ايران، ص 193

3) از تجليات روح ايراني ايرانشهر به نقل از مهرداد مهروين؛ ...

سرنوشت جواهرات و اجناس گران‌بها

از جمله غنايمي كه از حملات خونين به ايران، نصيب اعراب شده بود، طلا و جواهرات و اجناس و اشيايي گران‌بها بود كه فرجام و سرانجامي بس تلخ داشت و پاي‌مال جهالت‌هاي اعراب گشت.افسوس و هزار افسوس كه چنين گوهرهاي باارزش و بي‌مانندي را در خزانه و بيت‌المال مسلمانان نگه نداشته و محافظت ننمودند تا براي هميشه عظمت اسلام را بيشتر مشخص كند.نفيس‌ترين جواهرات و گوهرهاي ارزشمندي كه از زيورآلات زنان گرفته تا مجسّمه‌هاي طلا و ظروف طلا و نقره و حتّي هرآنچه در كف اتاق‌ها بود، به همراه ساير غنايم بار صدها شتر كرده و به مدينه فرستاده شد.فقط 253 قطعه از نفيس‌ترين زيورآلات مخصوص همسران پادشاه ساساني بود كه به عنوان خمس غنايم وارد بيت‌المال شد.

تا اين‌كه روزي عايشه(1)، عمر را به منزلش دعوت كرد. (عمر كه از تصميم عايشه آگاه بود) ابن‌هشام، كاتب خود را نيز به همراه برد. در منزل عايشه پس از خوردن شراب انگبين، عمر به عايشه گفت: براي چه كاري مرا دعوت كردي؟!عايشه گفت: مستمري من از بيت‌المال كه در زمان پدرم معيّن شده بود، سالي دوازده هزار درهم است و اين مقدار كم است. من در زمان پدرم به اين دليل چنين مبلغي را قبـول كردم كه بيت‌المـال مثل امـروز اين‌قدر ثروت و پول نداشت... بعد از مدّتي بحث و گفت‌گو بين عايشه و عمر، عمر گفت: سالانه چه اندازه مستمري از بيت‌المال مي‌خواهي؟عايشه گفت: من فعلاً 12 هزار درهم در سال مي‌گيرم ولي بايد 15 برابر بيشتر شود؛ يعني در سال مستمري من از بيت‌المال 180 هزار درهم شود.

عمر گفت: اي عايشه تو اين همه پول را براي چه مي‌خواهي؟!!!!

عايشه گفت: من ثروت را دوست دارم و مي‌خواهم با اين پول براي خوشي زندگي كنم و از تمام چيزهايي كه در اسلام حلال است (با اين پول حرام) بهره‌مند شوم و سپس گفت: اين درخواست اوّل من است.

عمر گفت: آيا درخواست ديگري هم داري؟! عايشه گفت: بله! درخواست دوّم من اين است كه؛ تمام گوهرها و جواهراتي را كه سعد وقاص از كاخ مدائن نزد تو فرستاده يا لااقل قسمتي كه جزء زيورآلات زنان است را به من دهي...عمر نيز پذيرفت و به كاتب خود ابن‌هشام گفت كه در دفتر بيت‌المال ثبت كند كه مستمري عايشه را از بيت‌المال، به 180 هزار درهم رسانده و افزايش دهند و در ضمن تمام 253 قطعه جواهرات باارزش ايران را به عايشه بدهند.پس از ثبت در دفتر بيت‌المال، عمر به همراه دو غلام، گوهرها را به خانه‌ي عايشه برد.زماني كه از ابن‌هشام سؤال كردند كه قيمت آن گوهرها چه مقدار بود؟جواب داد ده‌ها ميليون درهم مي‌ارزيد.(2)و اين چنين بود كه گنجينه‌ي جواهرات نفيس ايراني كه پشتوانه‌ي كشور ايران بود را با بـي‌كفايتي تمام، بـدون هيـچ حساب و كتاب به اطرافيان خليفه بخشيده شد تا به مقاصد شومي كه از زمان پيامبر «صلي‌الله عليه و آله» در سر داشته و طرح آن را ريخته بودند، رسيده و خلافتي را كه به ناحق ربوده بودند را به يك‌ديگر تحويل دهند.و اين كار نيز يكي ديگر از به اصطلاح خدمات خليفه دوّم، به ايران و اسلام بود.


1) دختر ابوبكر خليفه اول اهل سنت- بپا كننده جنگ جمل و تيرباران كننده جنازه نوه رسول خدا امام حسن مجتبي ع

2) تاريخ تشيّع در ايران، ص 252

عاقبت اُسراي ايراني و حمايت اميرالمؤمنين «عليه‌السّلام» از ايشان

يكي ديگر از رفتارهاي ناشايست سعد وقاص و سپاهيان او در كشور ايران، اين بود كه بزرگان و شاهزادگان و فرمانروايان و صنعت‌گران و نيز دختران و زنان حرمسراي يزدگرد را اسير كرده و به مدينه براي عمر فرستادند.

هرمزان كه يكي از بزرگان سران مملكتي و افسران عالي‌رتبه و والي سابق خوزستان بود نيز در جنگ نهاوند اسير شد و در ميان اسيران به بند كشيده شده قرار داشت. اسيران ايراني را در حضور همگان وارد مدينه كردند، عمر با ديدن هرمزان، او را وادار كرد كه دين اسلام را قبول كند و اسلام بياورد، ولي او نپذيرفت.

عمر دستور داد، گردن او را بزنند. هرمزان با ذكاوت خاص ايراني خود، انديشه‌اي كرد و گفت: بسيار تشنه‌ام و سه روز است كه آبي نخورده‌ام. درخواست دارم قبل از كشته شدن، جرعه‌ي آبي به من دهي تا بنوشم. عمر قبول كرد و گفت كه يك جام آب براي هرمزان بياورند، هرمزان پس از گرفتن كاسه‌ي سفالين آب گفت: مي‌ترسم قبل از آشاميدن آب مرا بكشند. عمر گفت عهد مي‌بندم كه تو را پيش از آشاميدن آب نكشم.هرمزان پس از گـرفتن اين عهـد از عمـر، جـام آب را بـر زميـن زد و شكـست (و گفت: ما پسران شاهان؛ شاهزادگان در اين كاسه‌هاي سفالين آب نمي‌آشاميم). عمر كه از اين تدبير عاقلانه‌ي هرمزان(1)بسيار خشمگين شده و فرياد زد حتماً تو را مي‌كشم.

حضرت اميرالمؤمنين، علي‌بن ابيطالب «عليهماالسّلام» كه در آن مجلس حضور داشتند، روبه عمر كرده و فرمودند: «نبايد برخلاف عهد خود رفتار نمايي، تو عهد بستي (و قول دادي) كه تا آب نياشامد، او را نكشي».ساير اصحاب نيز فرمايش حضرت را تصديق كردند و عمر بالاجبار از تصميم خود بازگشت.


1) هرمزان اهوازي- وي در زمان عمر والي شوشتر بوده در جنگ با سپاه اسلام اسير شد و در مدينه زندگي مي‌كرد تا اين‌كه بعد از مرگ عمر به دستور پسر او كشته شد چون دوست حضرت أبولولو ره بود.

بدين ترتيب هرمزان با حمايت حضرت علي‌بن ابيطالب «عليه السّلام» از كشته شدن نجات يافت و اسلام آورد.بعدها وقتي از هرمزان پرسيدند: چرا وقتي عمر تو را مجبور به قبول اسلام كرد، نپذيرفتي؟ در جواب گفت: اگر در آن وقت، اسلام را قبول مي‌كردم، همه گمان مي‌كردند كه از ترس كشته شدن اسلام را پذيرفته‌ام؛ ولي اكنون با اختيار خود به ديني كه به آزادمنشي و وفاي عهد احترام مي‌گذارد، علاقمند شده و با ميل و رغبت تمام ايمان آوردم.(1)در اين مجلس بر سر ساير اُسرا بحث و گفت‌گو شد، هر يك از صحابي نظر خود را اظهار كردند. عمر دستور داد كه تمام زن‌هاي اسير را به عنوان كنيز به مسلمانان بدهند.(2)

به‌طوري كه قطب راونــدي به سندي معتبر از امام باقـر «عليه‌السّلام» روايت كـرده است كه: «وقتي شهربانو دختر يزدگرد را به مدينه وارد كردند، تمام دختران مدينه براي تماشاي جمال ايشان بيرون آمدند تا به آن مجلسي كه منعقد كرده بودند، بردند. عمر اراده كرد كه روي او را ببيند ولي شهربانو مانع شد و گفت: سياه باد روي هرمز كه تو دست به فرزند او دراز كني. عمر كه نفهميده بود او چه مي‌گويد، گمان كرد كه او دشنام مي‌دهد (پس) قصد آزار و اذيّت او را كرد. حضرت علي «عليه‌السّلام» به عمر فرمودند: «تو سخني را كه نفهميدي (از كجا) دانستي كه دشنام است».عمر كه همواره در مقابل فرمايشات و قضاوت‌هاي حضرت سكوت مي‌كرد (ناچاراً) تصديق كرد.در اينجا نيز از عزم اذيّت رساندن به شهربانو منصرف شد، ولي دستور داد كه در بين مردم ندا كنند و او را به معرض فروش گذارند.(3)حضرت علي «عليه‌السّلام» فرمودند: فروختن دختران پادشاهان هر چند كه كافر باشند، جايز نيست؛ (شاهزادگان مستثني و محترم‌اند، مخصوصاً دو دختر يزدگرد شاهنشاه ايران كه در ميان اسرا هستند را نمي‌توان به كنيزي داد.) عمر گفت: پس بايد چه كرد؟ حضرت فرمودند: به ايشان بگو كه برخيزند و هر فردي از مسلمانان را كه خواستند، آزادانه به شوهري انتخاب كنند و مهر او را از عطاي بيت‌المال او حساب بنما.(4)


1) تاريخ مفصّل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 129 ؛ تاريخ تشيّع در ايران، ص 194

2) شب‌هاي پيشاور، ص 164

3) تاريخ تشيّع در ايران، ص 195

4) شب‌هاي پيشاور، ص 165

بنا به فرموده‌ي حضرت علي «عليه‌السّلام» دو دختر يزدگرد برخاستند و در ميان جمعيّت گشتند. يكي از دختران يزدگرد كه شاه زنان نام داشت، در آن بين محمّدبن ابي‌بكر را كه تربيت شده‌ي حضرت علي «عليه‌السّلام» بود، انتخاب كرد كه بعدها خداوند فرزندي به نام محمّد (قاسم فقيه) به ايشان عنايت فرمـود كه پـدر امّ‌فروه مادرامام ششم؛ حضرت صادق «عليه‌السّلام» است.(1)مادر بزرگ اهل‌بيت عليهم السلام : (حضرت) شهربانو نيز وقتي كه به حضرت امام حسين «عليه‌السّلام» رسيد، آن حضرت را انتخاب كرد و حضرت اميرالمؤمنين «عليه‌السّلام» صيغه‌ي عقد ايشان را خواندند و به حضرت سيدالشهداء «عليه‌السّلام» فرمودند: «اين باسعادت را نيكو محافظت بنما و به او احسان كن و او فرزندي خواهد آورد كه بهترين اهل روي زمين بعد از تو مي‌باشد؛ او مادر اوصياء و ذريّه‌ي طيّبه‌ي من است». كه از ايشان حضرت علي‌بن الحسين «عليه السّلام» متولّد گرديد.(2)بعد از اين‌كه تكليف شاهزادگان مشخص شد، بر سر ساير اُسرا بحث و گفت‌گو در گرفت و هر كس نظر خود را بيان مي‌كرد. حضرت علي «عليه‌السّلام» فرمودند: من از پيغمبر خدا «صلي‌الله عليه و آله» شنيدم كه فرمودند: «العجم، الأحرار»؛ «عجم‌ها آزاد مردانند» پس از آن فرمودند: من سهم خود را از آن اسرا آزاد نمودم. حضرت امام حسن و امام حسين «عليهماالسّلام» و جمعي ديگر نيز به تبعيّت آن حضرت سهم خود را از اسرا آزاد نمودند و در نتيجه جمع كثيري از اسيران ايراني بلكه تمام آنها آزاد گرديدند.(3)لذا اكثر اُسراي آزاد شده در همان مدينه ماندند و به واسطه‌ي اميرالمؤمنين «عليه‌السّلام» اسلام آوردند و از آنجايي كه ايرانيان (هم‌چو: ابولؤلؤ)(4)صنعت‌گران بسيار ماهري بودند و حال آن‌كه در عربستان صنعت‌گر بسيار كم بود، ايرانيان در آنجا به شغل صنعت‌گري مشغول شده، و با پيشرفت چشم‌گيري كه از خود نشان داده بودند عربستان را متحوّل ساختند.آنان در مدينه با نظر تكريم و تعظيم همراه با حبّ و ارادت به حضرت علي‌بن ابيطالب «عليهالسّلام» مي‌نگريستند و آن بزرگوار را پدر و تنها پشتيبان و حامي خود و هر مظلومي مي‌دانستند. به‌علاوه هم‌زباني آنها با سلمان‌فارسي(ره) كه يكي از بزرگ‌ترين صحابي پيامبر «صلي‌الله عليه و آله» و يار و ياور حضرت علي «عليه‌السّلام» بود، باعث شد كه ايشان حقيقت اسلام و راه هدايت را بيابند و با عظمت‌شأن و بزرگواري و معجزات و جان‌فشاني‌هاي حضرت اميرالمؤمنين «عليه‌السّلام»


1) شب‌هاي پيشاور، ص 165

2) تاريخ تشيّع در ايران، ص 196

3) تاريخ تشيّع در ايران، ص 195

4) معروف به ابولولو قاتل عمربن خطاب

در پيشرفت اسلام و فرموده‌هاي پيامبر «صلي‌الله عليه و آله» در خصوص جانشيني بلافصل حضرت علي «عليه‌السّلام» آشناتر شوند.لذا بعدها ايرانيان اهل مدينه نامه‌هايي به هم‌ميهنان خود در ايران مي‌نوشتند كه: «افراد معدودي (كمي) در مدينه از صحابي بزرگ پيغمبر «صلي‌الله عليه و آله» (مانند؛ جناب سلمان‌فارسي كه ايراني بود) هستند كه با دلايل زياد از قرآن و فرمايشات پيامبر اكرم «صلي‌الله عليه و آله» بر اين اعتقاداند كه بعد از شهادت پيغمبر خدا «صلي‌الله عليه و آله»، حضرت علي «عليه‌السّلام» (تنها) جانشين بلافصل پيامبر است، كه آنها معروف به (شيعه‌ي علي «عليه‌السّلام») مي‌باشند».(1)همه‌ي ايرانيان اعم از آنهايي كه در مدائن يا كوفه و بين‌النّهرين و يا در ساير شهرهاي ايران بودند، همگي منتظر بودند تا بفهمند عاقبت اسيران ايراني چه خواهد شد! مخصوصاً شهربانو كه ملكه و دختر پادشاه ايران و وارث تاج و تخت ايران بود، سرانجامش چه خواهد شد!وقتي خبر حمايت‌ها و توجهات خاص حضرت علي «عليه‌السّلام» نسبت به ايرانيان و مخصوصاً لطف آن حضرت نسبت به شهربانو، در همه جا پخش شد و به مردم ايـران رسيـد، بسيار مسرور شدنـد و گويا تمام زخم‌ها و صدماتي را كه در اين جنگ ديده بودند، با ابـراز لطف و مـحبّت و عطوفت كريمانـه‌ي حضرت عـلي «عليه‌السّلام» التيام يافت و آنها نسبت به حضرت علي «عليه‌السّلام»، محبّت و اخلاص و ارادتي خاص پيدا كردند.ايرانيان حضرت ابي‌عبدالله الحسين «سلام‌الله عليه» را داماد خود خطاب كرده و در محبّت نسبت به حضرت سيدالشهداء «عليه‌السّلام» دوستي خويش را شديداً ابراز و اظهار مي‌نمودند. تا حدّي كه وقتي خبر شهادت حضرت و چگونگي وقوع حادثه‌ي جان‌گداز و جگرسوز كربلا را شنيدند، تمام ايرانيان حتّي زردتشتي‌ها، محزون و غم‌دار شده و در مجالس عزاداري كه مسلمانان تشكيل مي‌دادند، شركت كرده و اشك مي‌ريختند و بر قاتلين آن حضرت لعن و نفرين مي‌كردند.(2)


1) تاريخ تشيّع در ايران، ص 198

2) تاريخ تشيّع در ايران، ص 199

سرانجام سخن

با توجّه به همه‌ي اين مطالب، رفتار عمر و برخورد لشكريان او در ايران به گونه‌اي بود كه نه تنها مردم ايران را به سوي اسلام جذب نمي‌كرد، بلكه با به غارت بردن سرمايه‌هاي ملّي ايران و از بين بردن آثار باستاني و توهين و آزار و اذيّت اسراي ايراني، باعث نفرت و دشمني آنها با اسلام مي‌شدند.

لذا ايراني‌هايي كه حتّي بعدها نيز به واسطه‌ي زحمات تبليغي اميرالمؤمنين، حضرت علي‌بن ابيطالب «عليهالسّلام» به مدينه رفته و مسلمان مي‌شدند، با برخوردهاي توهين‌آميز و عصبانيّت عمر و نيز محدوديّت‌ها و فشارهايي كه نسبت به ايرانيان مسلمان مي‌آورد، موجب شد در دل ايشان توليد كينه و دشمني شده و بگويند: چرا عمر برخلاف دستورات و سيره‌ي رسول‌الله «صلي‌الله عليه و آله» آنها را طرد كرده و از حقوق اسلامي منع مي‌كند؟!!!(1)همان‌گونه كه علامه علائلي مصري مي‌نويسد:«بزرگ‌ترين اشتباهات عمر، فتوحات پياپي او بود كه مردم را به زور شمشير به اسلام وا مي‌داشت واگر به همان روش پيغمبر كه عرضه‌ي قرآن و ايمان در دين بود عمل مي‌كرد، مواجه با اين اعمال زشت‌خوي خود نمي‌شد و بعد هم جنايات بني‌اميّه(2)كه همه از اين روش سقيفه است (يعني: به زور شمشير بيعت گرفتن) سرچشمه نمي‌گرفت».(3)چنانچه همه‌ي جنگ‌هاي پيامبر «صلي‌الله عليه و آله»، جنگ دفاعي بوده و هيچ‌گاه پيامبر «صلي‌الله عليه و آله» به منظور كشورگشايي و جمع كردن غنايم و به نام صدور اسلام بر سرزمين‌هاي همسايگان خود هجوم نمي‌برد، بلكه با منطق قرآن و حقيقت اسلام مردم را به سوي اسلام فرامي‌خواند. افراد نيز سه گروه بودند؛ گروهي اسلام مي‌آوردند يا برخي ديگر اسلام را نمي‌پذيرفتند و بلكه بر عليه اسلام و پيامبر اسلام شمشير مي‌كشيدند كه حضرت نيز در مقابل آن كفّار حربي از اسلام دفاع مي‌كردند و دسته‌ي سوّم؛ آنهايي بودند كه اسلام را نپذيرفته، ولي سر جنگي با اسلام نداشتند، كه بايد به اسلام جزيه مي‌دادند، نه اين‌كه با سرنيزه و خون‌ريزي اسلام را صادر كنند.اين نويسنده‌ي مصري معتقد است: «تمام فتوحات عمر به ضرر اسلام تمام شد، زيرا آن اسلامي كه بايد با تضمين معنوي پيش‌رود، با غلبه و ظفر جنگي مصونيت خود را از دست داد».(4)بعد از حمله‌ي عمر به ايران، اگر زحمات و تدبيرهاي به‌جاي حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب «عليهماالسّلام» نبود، مردم ايران نه تنها مسلمان نمي‌شدند بلكه از دشمنان سرسخت اسلام مي‌شدند و لذا به همين جهت بود كه مردم ايران مسلمان و شيعه و پيرو حضرت مولي‌الكونين، اميرالمؤمنين، علي‌بن ابيطالب «عليهماالسّلام» شدند.

ما آنچه شرط بلاغ بود با شما گفتيم

شما خواه از سخن‌مان پند گيريد خواه ملال


1) شب‌هاي پيشاور، ص 164

2) بني‌اميه: نژادي‌اند از قريش كه به اميّه‌بن عبد شمس‌بن عبدمناف منسوب‌اند و دوران حكومت آنها از معاويه‌بن ابي‌سفيان آغاز و به مروان حمار كه چهاردهمين آنها است ختم مي‌شود.

3) تاريخ مفصّل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 128

4) تاريخ مفصّل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 128

سلمان‌فارسي و عرضه‌ي اسلام به ايرانيان

نقش سلمان‌فارسي (ره) در اسلام آوردن ايرانيان

حال اينجاست كه نبايد زحمات و رنج‌هاي حضرت سلمان‌فارسي (ره) فراموش شود و در ادامه‌ي بحث نقش حضرت را در چگونگي جنگ و حمله به ايران و مقايسه برخورد سلمان‌فارسي با سپاهيان خليفه دوم را بيان خواهيم كرد.

سلمان‌فارسي و عرضه‌ي اسلام به ايرانيان

حدثنا من شهدا الفتح المدائن قال خرجنا بعد فتح القصر الأبيض و كان قد تحصن به رجال من المرازبه و كان أشد جلد و أقوي عزيمة من جميع‌الفرس و تحالفوا أنهم لايسلّمون و أبداً و الّذين حصاروا و تولّوا حصارهم كتيبه الأهواز و هي كتيبه القعقاع فلما رأينا عزمهم علي‌الموت بعدنا عن نشابهم و حجارة مجانيقهم و طال علينا ذلك و شكونا ذلك إلي سعد و قلنا له قد حرمنا الجهاد بحصارنا لهؤلاء الأعلاج.

فقال: سعد لسلمان تقدم إليهم و دبّر شيئاً فيه مصلحه للمسلمين و أمنهم فتقدم إليهم سلمان و كلّمهم بالفارسية فأمسكوا عن رميه و قالوا له من أنت؟

فقال أنا رسول من‌المسلمين...

فاتقوا الله في أنفسكم و لاتهلكوها و سلّموا لنا هذا الحصن و لكم الأمان إلي أي جهه توجهتم لايعارضكم منا أحد.

قال: فلمّا سمعوا قوله قالوا لا نسلّم حتي نهلك عن أخرنا، ثم رموا سلمان بالنُشاب فقرء وَرَدَّ اللهُ الَّذِينَ

كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْراً وَ كَفَي اللهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَ كَانَ اللهُ قَوِيّاً عَزِيزاً

و أشار إلي النُشاب بيده فذهبت السهام يميناً و شمالاً و لم يصبه منها شيء.

قال: فلمّا رؤا ذلك. قالوا زنها فبحق من تشير إليه من أنت.

قال: أنا روزبه وقد عمرت أربعمأة سنة و لحقت آخر أيام عيسي‌بن مريم و طفت الأرض حق لحقت بنيّ هذه الأمه «صلي‌الله عليه و آله» فلمّا أتيته أكرمني و خدمته فعظّمتني حتي أنّه جعلني من أهل بيته.

فقال سلمان منا أهل البيت فلمّا سمعوا قوله و حقّقوا معرفته علموا أنّه من عظماء أهل دينهم...

فلمّا رأي أهل البلد ذلك منه و ما صنع مع هولاء دخل في‌دين الاسلام منهم ألوف أقتداء بالقوم.(1)

راوي نقل كرده، كسي كه خودش در فتح مدائن شركت داشته بود برايم تعريف كرد:


1) فتوح الشام واقدي، جلد 2، ص 155 ؛ و كامل ابن اثير و طبري و... با اندك تفاوت

شرح حال واقدي

محمدبن عمر واقدي الاسلمي (متولد 126 و متوفاي 207 هـ .ق) از متقدمين و از اكابر علماي اهل تسنن و صاحب تأليفات و تصنيفات متعددي است. وي براي تحصيل علم و گردآوري مطالب به اقصا نقاط سفر نموده است، و از تابعين خبر نقل كرده است. در توثيق علامه واقدي همين بس كه برخي از شارحين صحيح بخاري به قول او استناد كرده‌اند؛ مع‌ذلك مي‌بينيم بعضي از علماي اهل تسنن كه برخي از اخبار و حكايات واقدي به مذاق و مشرب‌شان خوش نيامده او را تضعيف كرده‌اند؛ ليكن اكثر علماي اهل تسنن او را توثيق نموده و برخي از آنان در تعريف و توثيق او تا آنجا پيش رفته‌اند كه گفته‌اند او عالم به زمان خويش بوده... و برخي ديگر گفته‌اند ما تاكنون مثل و مانند او را نديده‌ايم...و جالب اين‌كه چون واقدي از متقدمين مورخين صدر اسلام بوده و از تابعين نقل حديث نموده؛ لذا اكثر مورخين حتي همان افرادي كه او را تضعيف كرده‌اند براي تثبيت و تحكيم نظرات خود به نوشته‌هاي او استناد كرده و مي‌كنند...مع‌ذلك فرهنگ مخالفين اهل‌بيت اين است كه هر جا مطلبي را برخلاف ميل و سليقه‌ي خود مشاهده كردند، بدون تعقّل و تدبّر در شرح حال نويسنده، فوري او را منتسب به شيعه مي‌كنند...يعني برادران شيعه اين آمادگي را داشته باشند كه وقتي علماي اهل تسنن در پاسخ مسئله‌اي كم مي‌آورند و جواب قانع‌كننده‌اي ندارند فوري مي‌گويند نويسنده‌ي اين كتاب شيعه بوده و ما قول شيعه را قبول نداريم.ما بعد از فتح كاخ سفيد از مدائن(1)خارج شديم و جريان كاخ سفيد از اين قرار بود كه عده‌اي از مرزداران چابك و سخت‌كوش، سلحشوران نيرومند و دلاوران بااراده‌ي فارسي در آن تحصن كرده و هم‌قسم شده بودند كه هرگز تسليم نشوند و تا آخرين نفس مقاومت كنند و سپاهي كه از اهواز بودند آنان را حراست و پشتيباني مي‌كردند.

وقتي ما اراده‌ي قوي و تصميم قطعي و عزم راسخ آنان را بر مرگ مشاهده كرديم از تيررس و سنگ‌اندازه منجنيق‌هاي آنان فاصله گرفته و دور شديم.اين جريان مدتي به‌طول انجاميد تا اين‌كه ما نزد فرمانده (سعدبن ابي‌وقاص مشهور به سردار قادسيه) گلايه كرديم كه ما را به‌خاطر اين بي‌دين‌ها از جهاد بازداشته و در اينجا محصور كرده‌اي.


1) مدائن: شهري در مشرق دجله كه مقر خسروان بوده و طاق كسري در آن واقع است.

آن‌گه فرمانده به سلمان گفت: برو نزد اين مردم و هرطور صلاح مي‌داني چاره‌اي بينديش كه مصلحت مسلمين و امنيت آنان را تأمين كند.سلمان نزد آنان رفت و با زبان فارسي با آنان سخن گفت و آنها هم از تيراندازي به او خودداري كرده و پرسيدند تو كيستي؟سلمان گفت: من فرستاده‌ي مسلمانانم، آمده‌ام به شما بگويم خود را در پناه خدا قرار دهيد و خود را به مهلكه نيندازيد، اين قلعه را تسليم ما كنيد و خودتان در امان باشيد، به هر جا و هر سو دل‌تان مي‌خواهد برويد و از ناحيه‌ي ما كمترين آسيبي به شما نخواهد رسيد و احدي از ما متعرّض شما نخواهد شد.پس از شنيدن كلمات سلمان هم‌چنان بر اراده و عزم خويش پافشاري كرده و حرف اول خود را تكرار كردند كه ما هم‌چنان بر حرف خود ايستاده‌ايم و هرگز تسليم نخواهيم شد تا آخرين نفر ما كشته شود.سلمان پس از مكالمات و پيشنهادات فوق به جاي خود بازگشت و همين‌كه از آنان فاصله گرفت، تيراندازي را شروع كردند كه سلمان با خواندن آيه‌ي قرآن تيرها را خنثي مي‌كرد، يعني وقتي ديد تيرها به جانب وي روانه است اين آيه را قرائت كرد:

وَرَدَّ اللهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْراً وَ كَفَي الله الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَ كَانَ اللهُ قَوِيّاً عَزِيزاً «سوره‌ي احزاب، آيه‌ي 25»

«خداوند آنان را كه كفر ورزيدند به خشم‌شان بازگردانيد و خيري نصيب‌شان نشد، و خداوند مؤمنين را از جنگ و خون‌ريزي كفايت كرد، همانا خداوند نيرومند و عزيز است».سلمان اين آيه را مي‌خواند و بادستش به طرف تيرها اشاره مي‌كرد و آن تيرها به سمت راست و سمت چپ پراكنده مي‌شدند و هيچ‌يك از آنهابه سلمان اصابت نكردوقتي اين معجزه‌ي قرآني و اين كرامت را از سلمان مشاهده كردند به شگفت آمده واز روي تعجب و ناباوري به او پناه داده و گفتند تو در امان ما هستي، تو را به حق آن كسي كه به او اشاره كردي، خود را بهتر از قبل به ما معرفي كن و بگو تو كيستي؟!سلمان گفت: من روزبه هستم كه چهارصد سال عمر كرده1 و اواخر زمان عيسي‌بن مريم را درك كرده‌ام روي زمين گردش كردم تا اين‌كه به پيامبر اين امت محمّد «صلي‌الله عليه و آله» برخورد نمودم.

1- طول عمر سلمان فارسي

در طول عمر سلمان فارسي بين محدثين اختلاف اقوال است؛ بعضي گفته‌اند سيصد و پنجاه سال عمر كرده، بعضي گفته‌اند او حضرت عيسي «عليه‌السّلام» را ملاقات نموده، برخي گفته‌اند بيش از چهارصد سال عمر كرده كه حكايت فوق تأييد مي‌كند دو قول اخير را، چون بعد از فتح مدائن (كه خودش گفته من چهارصد سال عمر كرده‌ام) هم‌چنان زنده بود و استانداري مدائن را برعهده داشت...

در عين‌حال از آنجا كه در اعصار گذشته مانند امروز تاريخ ولادت و وفات به‌طور دقيق ثبت نمي‌شده از مجموع اقوال برمي‌آيد كه جناب سلمان رضوان‌الله تعالي عليه عمر طولاني و با بركتي داشته است.

وقتي خدمت آن حضرت رسيدم مرا گرامي داشت و مورد احترام قرار داد و من به خدمت‌كاري آن بزرگوار در آمدم و آن حضرت تا آنجا به من ارج نهاد و بزرگي به من داد كه مرا از اهل‌بيت خويش معرفي كرده و فرمود: سلمان منّا اهل البيت.وقتي سخنان سلمان را شنيدند و حقانيت او و دينش را شناختند فهميدند، او از جمله‌ي بزرگان اهل دين اسلام است...به هر حال هنگامي كه اهل مدائن اين برخورد منطقي و عقلايي و آن معجزه‌ي قرآني و آن كـرامت را ديـدنـد، دست از جنـگ كشيدنـد و سرتسليـم فرود آورده و هزاران نفر بدون جنگ و خون‌ريزي به اسلام ايمان آوردند پيش از آن‌كه به مطالب مهم واقعه‌ي فوق اشاره كنيم، دانستن چند نكته لازم است:

اول اين‌كه:

فتح مدائن در سال 16 هجري واقع شده و قضيه‌ي كشتن اسيران ايراني در سال 14 هجري بوده است.يعني خبر عملكرد برخي از سپاهيان عمر در فتوحات گذشته منتشر شده و مردم شريف و انسان‌دوست ايران از برخوردهاي وحشيانه و ناجوان‌مردانه‌ي آنان با اسيران ايراني و آن وقايع دل‌خراش و هولناك آگاه شده بودند.

دوم اين‌كه:

سعدبن ابي‌وقاص كه به سردار قادسيه شهرت يافته است... يك آدم ساده و معمولي نبوده كه به راحتي به زانو درآيد، به‌خصوص بعد از چند پيروزي كه مزه و شيريني غنايم آل‌كسري را چشيده بوده است...

سوم اين‌كه:

ايرانيان در آن زمان مجهز به تجهيزات نظامي پيشرفته‌ي روز بوده‌اند، در حالي كه عرب‌ها نحوه‌ي استفاده از آنها را هم نمي‌دانسته‌اند...

با در نظر گرفتن سه نكته‌ي فوق اكنون به مطالب مهم آن واقعه توجه كنيد.

منطق و جوان‌مردي آري؛ ذلت و خواري هرگز

مطلب‌اول

با توجه به اين‌كه سرزمين ايران مهد سلحشوران و دلاورمردان و رزم‌آوران بوده است، چرا در فتوحاتي كه قبل از مدائن واقع شده، اين رشادت و سلحشوري را از خود نشان نداده‌اند؟! و...وقتي مجموع تواريخ را با دقت و امعان1 نظر ملاحظه مي‌كنيم مي‌بينيم اسم و آوازه‌ي ظهور اسلام در قلمرو حكومت آن روز ايران سرايت كرده بوده و نيز اسم و آوازه‌ي جنگ‌هاي پيامبر اكرم «صلي‌الله عليه و آله» و كيفيت دعوت آن حضرت و نحوه‌ي برخورد او با ملل مختلف، كم‌وبيش به گوش مـردم ايران رسيده بوده

1- دقت و دورانديشي است و چه بسا عده‌اي در انتظار قدوم مبارك پيامبر اسلام و ياران باوفايش به سرمي‌بردند...به هر حال با توجه به مطالب فوق، وقتي سپاه عمربن خطاب به ايران حمله كرد، مردم خيلي مقاومت نكرده و پس از اندك مقاومت تسليم مي‌شدند. اما سپاهيان عمر برخلاف شيوه‌ي پيامبر به صورت وحشيانه و ناجوان‌مردانه برخورد كرده و جنايات هولناكي را در حق مردم ايران و اسيران و در حق رستم ذوالحاجب كه تمايل خود را به اسلام نشان داده بود مرتكب شدند.وقتي سروصداي عملكرد سپاهيان عمر به گوش مردم رسيد به گمان اين‌كه اسلام همين است كه سپاهيان عمر اجرا مي‌كنند، برآشفته شده و عزم خويش را جزم كردند كه اگر بنا است ما را اسير كنند و با ذلت و خواري خودمان را با دست خودمان بكشند، چرا تسليم شويم و تاريخ پرافتخار ايران را لكه‌دار و ننگين سازيم و نيز اگر قرار است با وضع فجيع و رقت‌بار كشته شويم، بهتر همان است كه تا آخرين نفس و آخرين نفر در مقابل آنان بايستيم و تا جايي كه توان داريم از آنان بكشيم و با افتخار و سربلندي كشته شويم نه با ذلت و خواري.آري؛ بر همين اساس بوده كه همه‌ي سلحشوران در كاخ مدائن جمع شدند و هم‌سوگند شدند كه تا آخرين نفر و آخرين نفس مقاومت نمايند.

مطلب دوم به زانو درآمدن سردار قادسيه توسط ايرانيان

چنان‌كه اشاره رفت سعدبن ابي‌وقاص كه عنوان سردار قادسيه را به خود گرفته بود، يك آدم معمولي، ساده و بي‌تجربه نبوده كه به راحتي تسليم شود و از آنجا كه مزه‌ي شيرين و دل‌رباي غنايم جنگي را چشيده بوده نمي‌خواسته آن را از دست بدهد... مع‌ذلك چه شد كه يك‌باره جنگ را متوقف كرد و با فرمان عقب‌نشيني نيروهايش را به عقب راند و مدتي در آنجا ماند؟! چه شد كه در اينجا سلمان كارگشا، عزيز و حلّالِ مشكلات شد، مگر اين سلمان قبلاً همراه او نبوده است؟! چرا روز اول سلمان را مأمور به اين كار نكرد؟! چه شد كه سلمان را نماينده‌ي تام‌الاختيار خود قرار داد تا هر طور صلاح مي‌داند مسئله را خاتمه دهد؟ !إلي غيرذلك از چراهاي ديگر...

اينها حقايقي است كه هر واژه‌اش نياز به بحث و بررسي كامل دارد كه فعلاً در مقام بيان آن نيستيم.

آري سردار قادسيه وقتي استقامت، پايداري و استواري سلحشوران ايراني را شنيد به زانو درآمد و خود را با چند مشكل اساسي مواجه ديد:

اول اين‌كه: افرادي كه در قلعه جمع شده‌اند افراد عادي و معمولي نيستند، بلكه جمعيت آنان متشكل از سلحشوران، شجاعان و دلاورمردان ايراني است كه مصمم شده‌اند تا مي‌توانند بكشند تا كشته شوند.

دوم اين‌كه: آنان مجهز به تجهيزات نظامي پيشرفته‌اند و اينها جز سلاح دستي چيز ديگري ندارند و لذا نبرد روياروي آنان نبردي نابرابر است.

سوم اين‌كه: ايرانيان در قلعه‌اي محكم و مسلّط بر نيروهاي او قرار دارند، به‌طوري كه غلبه و دستيابي به آنان كار ساده و آساني نيست.

چهارم اين‌كه: خبر برخوردهاي ناجوان‌مردانه برخي از سپاهيان عمر با اسيران ايراني به آنان رسيده و خون برادري‌شان به‌جوش آمده و تصميم قطعي خود را گرفته‌اند كه تا مي‌توانند بكشند و قلع و قمع نمايند و لذا مقابله با كساني كه از تمام هستي خود صرف‌نظر كرده و تا پاي جان‌شان ايستاده‌اند كاري بسيار مشكل و پرهزينه است.

پنجم اين‌كه: ديد اگر بخواهد سماجت و پافشاري كند خيلي كشته مي‌دهد و خودش هم يا كشته مي‌شود يا اسير مي‌گردد يا پا به فرار مي‌گذارد و تمام دستاوردهاي چند ساله‌ي خود را بر باد مي‌دهد.بر همين اساس بوده كه از تيررس ايرانيان عقب‌نشيني كرد و در انديشه‌ي حل اين مشكلات برآمد. سرانجام به اين نتيجه رسيد كه بايد سر تواضع در مقابل سلمان ايراني فرود آورد و دست نياز به جانب وي دراز نمايد و از او تقاضا كند به هر طريقي كه صلاح مي‌داند قضيه را بدون درگيري به صورت منطقي و مسالمت‌آميز به نفع اسلام و مسلمين فيصله دهد.

مطلب سوم برخورد سلمان با سلحشوران ايراني

هنگامي كه سلمان به تقاضاي سعدبن ابي‌وقاص به جانب ايرانيان مي‌رفت، با اين‌كه او را نمي‌شناختند از تيراندازي به طرف او خودداريكردند تا ببينند حرف منطقي او چيست و چه پيشنهادي دارد. و اين همان شيوه‌ي عقلايي، منطقي و جوان‌مردانه‌اي است كه در طول تاريخ بين انسان‌هاي پاك‌سرشت متداول بوده و هست.به هر حال سلمان نزد آنان رفت و سه راه منطقي و عقلايي را به آنان ارائه داد.

اول اين‌كه: از خدا بترسيد و خود را در پناه خدا قرار دهيد و خويشتن را به مهلكه نيندازيد.

دوم اين‌كه: شما در قبول و عدم قبول دين ما آزاد و مخيّر هستيد و هيچ جبر و قهري بر سر شما نيست و نخواهد بود؛ اگر مايل بوديد با اراده و اختيار خود به اسلام ايمان مي‌آوريد و اگر مايل نبوديد در ذمّه‌ي اسلام خواهيد بود.

سوم اين‌كه: شما از ناحيه‌ي ما در امان و سلامت كامل خواهيد بود؛ هر جا دل‌تان مي‌خواهد برويد و احدي از ما متعرّض احدي از شما نخواهد شد...پس از اين‌كه حرف‌هاي سلمان تمام شد، ايرانيان پيشنهادات او را نوعي حيله و نيرنگ تلقي كرده و كشتن اسيران به دست برخي از سپاهيان عمر را به ياد آوردند و با خود گفتند، وحشي‌گري و جنايات هولناك برخي از سپاهيان عمر بر ما ثابت شده، اگر اينها بر سر ما مسلّط شوند همان بلايي را كه بر سرساير اسيران ايراني آورده‌اند، بر سر ما نيز خواهند آورد، پس چرا جوان‌مردانه كشته نشويم.لذا به پيشنهادات سلمان جواب منفي داده و گفتند ما هم‌چنان بر تصميم خود ثابت و استوار هستيم و تا آخرين نفر و آخرين نفس از خود دفاع مي‌كنيم و هرگز تسليم نخواهيم شد.

مطلب چهارم تحقق معجزه‌ي قرآني به واسطه‌ي سلمان‌فارسي

اين برخورد حكيمانه و خالصانه‌ي سلمان يك معجزه‌ي قرآني را آشكار ساخت.

امام كاظم «عليه‌السّلام» فرمودند:«من استكفي باية من القرآن من المشرق إلي المغرب كفي اذا كان بيقين»(1)«كسي كه به يك آيه‌ي قرآن تمسك كند و آن را به ياري طلبد، همان يك آيه از شرق تا غرب جهان براي او كافيست و تمام مشكلاتش را حل مي‌كند؛ به شرط اين‌كه به كفايت نمودن آن يقين داشته باشد». سلمان‌فارسي كه جزء اهل‌بيت نبوّت شمرده شده، ايمان‌اش به قرآن بسيار قوي و به كفايت نمودن آن يقين كامل داشته است؛ لذا وقتي از نيروهاي متحصن در قلعه جدا شد و تيرها را به جانب خود روانه ديد، آيه‌ي قرآن را تلاوت نمود و اين معجزه‌ي قرآني به منصه‌ي ظهور رسيد و تمام تيرها به طرف راست و چپ او پراكنده شدند و هيچ يـك از آنهـا به وي اصابت نكـرد و كمتريـن آسيبي بـه او نرسيد. و ايـن چيزي بود كه تمام بينندگان را در هاله‌اي از بهت و حيرت و ابهام قرار داده بود.

مطلب پنجم نمايش ايمان و اعتقاد سلمان‌فارسي

يكي ديگر از رخدادهاي مهم فتح مدائن، نمايش ايمان و اعتقاد سلمان‌فارسي به قرآن و اسلام بوده است. هنگامي كه تيرهاي مدائني‌ها به جانب او روانه شد، وي با خواندن آيه‌ي قرآن و اشاره به طرف تيرها آنها را پراكنده ساخت و جانش از خطر قطعي و حتمي در امان ماند.

به عبارت روشن‌تر: اين آيه‌ي قرآن را تمام مسلمانان آن روز بارها شنيده بودند و بسياري از آنان در حفظ داشتند و همين سعد وقاص كه فرمانده‌ي لشكر بوده است، آيات قرآن را به‌خوبي مي‌دانسته، ليكن هيچ‌گاه از آنها استفاده نكرد، چون ملاك و ميزان در استمداد طلبيدن از قرآن، خوب دانستن و خوب خواندن نبوده و نيست.

شرح مجموعه‌ي گل مرغ سحر داند و بس

كه نه هر كو ورقي خواند معاني دانست

بلكه طبق فرموده‌ي امام كاظم «عليه‌السّلام» در مطلب قبل ملاك و ميزان خوب فهميدن قرآن، اطمينان و يقين داشتن به حقانيت قرآن است.آري؛ به هر حال اين مأموريت سلمان در فتح مدائن، ايمان و اعتقاد و يقين او را نسبت به قرآن به منصه‌ي ظهور رسانيد و عظمت و معنويت او را آشكار ساخت كه اگر رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» مكرر فرموده‌اند «سلمان منا اهل البيت»، او يك فرد عادي و معمولي نبوده است؛ بلكه انساني وارسته و خودساخته‌اي بوده كه شايستگي و لياقت جزئيت و معيت با اهل‌بيت را داشته است، وگرنه چرا از بين آن همه اصحاب (تعدادشان هنگام شهادت پيامبر «صلّي‌الله‌عليه و آله» بيش از 120 هزار ثبت شده) سلمان را جزء اهل بيت معرفي كردند.


1) كافي، جلد 2، ص 602

مطلب ششم اسلامي و قرآني بودن دعوت سلمان‌فارسي

اين مأموريت سلمان و نحوه‌ي برخورد او با اهل مدائن و دعوت مردم به اسلام و قرآن صددرصد اسلامي، قرآني، محمّدي، منطقي و عقلايي بوده است؛ به‌طوري كه در طول تاريخ بشريت احدي نمي‌تواند به او خرده بگيرد كه مثلاً فلان حرفش يا فلان برخوردش با شرع(1)مقدس اسلام يا با منطق عقلانيت سازگار نبوده است.

وي با ارائه‌ي سه شرط مذكور مردم را در انتخاب آزاد گذاشت تا با اراده و اختيار كامل راه مورد علاقه‌ي خويش را برگزينند و آنها هم از اين برخورد منطقي و عقلايي حسن استفاده را برده و هزاران نفر از آنان به اسلام گرويدند.

مطلب هفتم تحقق وعده‌هاي پيامبر «صلّي‌الله‌عليه و آله» درباره‌ي ايرانيان

اين مأموريت سلمان و برخورد حكيمانه و قرآني او با مردم ايران تمام فرمايشات و پيش‌گويي‌هاي رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» را درباره‌ي مردم ايران به منصه‌ي(2)ظهور رسانيد.

به عبارت روشن‌تر: زماني كه اصحاب از تفسير آيه‌ي 37 سوره‌ي محمّد2 و آيات 2 و 3 سوره‌ي جمعه سؤال كردند و آن حضرت دست مبارك بر زانو يا شانه‌ي سلمان زد و فرمود منظور از آيات، اين مرد (سلمان) و قوم او هستند، اصحاب نمي‌توانستند آينده‌ي درخشان و قومش را درك كنند كه چگونه و در چه زماني و به چه وسيله‌اي اين حقيقت آشكار مي‌گردد.تا اين‌كه فتح مدائن پيش آمد و تمام فرمايشات آن حضرت درباره‌ي ايرانيان و اين‌كه در جست‌وجوي دين حق هستند اجرايي شد.يعني همان دلاورمردان و سلحشوران و رزم‌آوران ايراني كه از شنيدن برخورد ناجوان‌مردانه‌ي برخي از سپاهيان عمر با اسيران ايراني خـون‌شان به جوش آمده بود و هم‌پيمان شده بودند كه در مقابل سعد وقاص و سپاه عمر ثابت و استوار بمانند و تا آخرين نفر مقاومت كنند... وقتي آن معجزه‌ي قرآني و آن كرامت بزرگ را از سلمان‌فارسي مشاهده كردند، در برابر حق سر تسليم فرود آورده و مجدداً سلمان را به نزد خود طلبيده و به او امان دادند و از آن جناب خواستند خود را بهتر از قبل معرفي كند... و هنگامي كه سلمان خود را معرفي كرد و آنان را در قبول و عدم قبول دين اسلام آزاد گذاشت، فرمايش رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» را مبني بر اين‌كه مردم ايران در جست‌وجوي دين حق هستند، عملي ساختند. يعني حق و حقيقت‌گرايي آري، اما زور، قلدري و شمشير و سرنيزه هرگز.(3)


1) دين- طريقه و روشي كه خداوند براي بندگان تعيين فرموده

2) جاي ظاهر شدن چيزي

3) و إن تتولوا يستبدل قوماً غيركم ثُم لا يكونوا أمثالكم

مطلب هشتم مقايسه‌ي برخورد سلمان‌فارسي با سپاهيان عمر

اين برخورد قرآني و منطقي سلمان با مردم ايران، عملاً جنايات هولناك و برخوردهاي وحشيانه و ناجوان‌مردانه‌ي برخي از سپاهيان عمربن خطاب با مردم ايران را محكوم نمود و در تاريخ بشريت ثبت كرد كه اسلام عزيز ديني است كاملاً منطقي و عقلاني كه اگر به شيوه‌ي صحيح و منطقي به جامعه معرفي شود، مردم با عشق و علاقه‌ي وافر و با اراده و اختيار كامل به استقبال آن مي‌شتابند. و نيز اين حقيقت را ثابت كرد كه تعريف و تبيين اين آيين آسماني هيچ نيازي به زور و شمشير و به‌كارگيري اسلحه ندارد. و كساني كه مي‌خواهند اسلام را با زور و شمشير و سرنيزه گسترش دهند سخت در اشتباه‌اند.به ديگر سخن: اين برخورد سلمان با مردم ايران به‌طور آشكار عملكرد وحشيانه‌ي برخي از سپاهيان عمربن خطاب را محكوم نموده و ثابت كرد اسلام ايرانيان مرهون سلامت نفس خودشان است، و برخي از سپاهيان عمر نه تنها هيچ سهمي از اسلام ايرانيـان ندارند، بلكه به‌خاطر قتل و غارت، چپاول‌گـري و يغمابري و تجاوز... كه مرتكب شده‌اند مستحق هر نوع لعن و نفرين و ناسزايي هستند و عملكرد آنان باعث تشديد بغض و كينه و... در دل ايرانيان شده است.

مطلب نهم علت ناديده گرفتن ساير فتوحات

برخورد شايسته و زيبنده‌ي سلمان‌فارسي و استقبال بي‌شائبه‌ي اهل مدائن از اسلام عزيز، اين حقيقت را آشكار ساخت كه چرا و به چه علت ما اسلام اهل مدائن را صحه گذاشته و بر آن تكيه مي‌كنيم و ساير فتوحات سپاهيان عمر را ناديده گرفته و كمترين توجهي به آنها نداريم مگر جاهايي كه مانند اهل مدائن با آزادي و اختيار خود ايمان آورده باشند كه آن هم برمي‌گردد به حق‌گرايي خودشان نه به عمربن خطاب.

مطلب دهم در واقع اسلام ايرانيان مرهون خودشان است نه عمر...

اين مأموريت سلمان در فتح مدائن و دعوت مردم به اسلام به صورت منطقي و عقلايي و استقبال بي‌نظير هزاران نفر از آيين مقدس اسلام، بزرگ‌ترين افتخار و سربلندي و نيز بهترين، گوياترين ومستندترين دليل است بر اين‌كه اسلام ايرانيان به سلامت نفس و حقيقت‌گرايي خودشان برمي‌گردد. به اين بيان كه سلمان ايراني مسلمان شد، سپس امتيازات اسلام را براي مردم ايران گفت آن‌گاه ايرانيان با اراده و اختيار خود اين دين الهي را پذيرفتند. سپس همين ايراني‌هاي تازه مسلمان با سپاهيان عمر همكاري كردند و به ساير مناطق كشور رفته و جريان را براي ديگران تعريف نموده و آنان را به اسلام دعوت كردند و شهرها را يكي پس از ديگري فتح نمودند...اما سپاهيان عمر از آن‌رو كه بر محور غنايم و ذخاير و مطامع مادي مي‌جنگيدند جز قتل، غارت، جنايت و... چيز ديگري به ارمغان نياوردند، كما اين‌كه علامه علايي مصري به اين حقيقت رسيده و گفته است تمام فتوحات عمر به ضرر اسلام تمام شد..

مطلب يازدهم برخورد سلمان و تأييد ديدگاه علامه علايي مصري

برخورد منطقي سلمان‌فارسي به‌طور كامل تأييد مي‌كند ديدگاه علامه علايي مصري را كه گفته است تمام كشورگشايي‌هاي عمربن خطاب به ضرر اسلام تمام شد و معنويت اسلام را مخدوش نمود.يعني اگر عمربن خطاب مانند سلمان‌فارسي كه به شيوه‌ي رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» عمل كرد و با تدبير حكيمانه و به صورت منطقي و خردمندانه اسلام را به ايرانيان معرفي كرد و آنان بدون كمترين خون‌ريزي به اسلام گرويدند، اسلام را به جهانيان معرفي كرده بود، تمام مردم مسلمان مي‌شدند و معنويت اسلام مخدوش نمي‌شد كه دشمنان بگويند اسلام با زور شمشير گسترش يافته است.

ديدگاه علامه علايي مصري درباره‌ي فتوحات عمر

بزرگ‌ترين اشتباهات عمر فتوحات پياپي او بود كه مردم را با زور شمشير به اسلام وامي‌داشت.

اگر او همان روش پيغمبر را كه عرضه‌ي قرآن و ايمان در دين بود عمل مي‌كرد، مواجه با اين اعمالزشت‌خوي خود نمي‌شد و بعد هم جنايات بني‌اميه از اين روش سقيفه سرچشمه نمي‌گرفت.اين نويسنده‌ي مصري بر اين عقيده است كه تمام فتوحات عمر به ضرر اسلام تمام شد؛ زيرا آن اسلامي كه با يك تضمين معنوي رو به گسترش بود و پيش مي‌رفت، به صورت غلبه و ظفر جنگي درآمد و مصونيت خود را از دست داد.(1)اين كليات سربسته و بي‌شرح و بسط كه ما در اين كتاب نقل نموديم، تماماً مؤيّد نظريه‌ي علامه علايي است و اين هم نمونه‌اي ديگر.

نظر اسلام راجع به خيانت در امانتِ فرد غيرمسلمان

در جنگ خيبر چوپاني مسلمان شد، پس از اسلام آوردن در اين فكر افتاد كه گوسفندان (كه متعلق به كفار و مشركين است) را چه كند؟!

پيامبر عظيم‌الشأن اسلام او را از شك و ترديد درآورد و فرمود: اين گوسفندان مال مردم است كه به رسم امانت به تو سپرده‌اند و از آنجا كه در آيين من، خيانت در امانت حرام و غيرمجاز است؛ پس بايد آنها را به صاحبان‌شان برگرداني. (يعني مسلمان شدن تو در جاي خود محفوظ و مورد تأييد است، اما گوسفندان مال مردم هستند و بايد به صاحبان‌شان برگرداني؛ اگر چه صاحبان‌شان مشرك و كافر باشند.)(2)

آري اين شيوه‌ي پيامبر عظيم‌الشأن اسلام بود درخصوص اموال شخصي مردم، اگرچه كافر و مشرك باشند.

مع‌ذلك برخي از سپاهيان عمر هر خيانتي از دست‌شان برآمد انجام دادند و اموال شخصي مردم را مصادره نمودند و عمر به عنوان خليفه‌ي پيامبر نه تنها كمترين ايراد و اشكالي به آنان نگرفت و خيانت‌كاران را توبيخ و سرزنشنكرد، بلكه همان اموال را بين مردم تقسيم نمود و براي خود سهمي برداشت و با اين كارش مهر تأييد بر عملكرد سپاهش زد.مع‌الوصف تصور كنيد اگر ما تمام رخدادهاي جنگ عمر با ايرانيان را به‌طور كامل با فروعات و جزئيات‌شان نقل مي‌كرديم و با جنگ‌هاي پيامبر با كفار و مشركين و برخورد آن حضرت با آنان مقايسه مي‌نموديم، چه از كار در مي‌آمد؟!اين بود پاسخ اجمالي از تاريخ فتح ايران در زمان عمربن خطاب به كساني كه مي‌گويند چون ايران در زمان عمر فتح شده، ما بايد اشتباهات او را ناديده بگيريم و از هر نوع ايراد و انتقاد به او پرهيز نماييم.


1) تاريخ مفصّل اسلام عمادزاده، ص 133

2) سيره‌ي ابن‌هشام، جلد 3، ص 359

خردمندان با انصاف را به قضاوت مي‌طلبيم

چنان‌كه مكرر گفته‌ايم به لحاظ مصالح اسلام و مسلمين نخواستيم بسياري از وقايع و حوادث ناهنجار فتوحات عمربن خطاب را به صورت مشروح و مفصلبيان كنيم، بلكه به عنوان ردّيه، دفاعيّه و پاسخ به شبهه (اسلام ايرانيان مرهون عمر است) به نقل چند نمونه، آن هم به‌صورت اجمال و اختصار بسنده كرديم كه با دليل و برهان ثابت كنيم قضيه كاملاً بالعكس بوده و اسلام ايرانيان مرهون خودشان است نه عمر.

در عين‌حال براي تثبيت و تحكيم مدعاي خود از دانشوشران، انديشمندان و خردمندان در هر ملت و مذهبي هستند تقاضا مي‌كنيم كتاب‌هاي تاريخ را با دقت مطالعه كنند و شرح حال مردم ايران را با تأمل ملاحظه نمايند و با ديده‌ي انصاف بنگرند كه آنان چه برخورد عاقلانه، منطقي و محترمانه‌اي با سپاه عمر داشتند و در اولين برخوردها تمايل خود را به اسلام نشان دادند.اما برخي از سپاهيان عمر به‌جاي بهره‌برداري از اين برخوردهاي منطقي و صلح‌آميز، چه برخوردهاي نابخردانه، غيرمنطقي و ناشايستي كرده و در اين راستا باعث كشته شدن هزاران نفر از طرفين شدند.مثلاً ملاحظه كنيد: اگر سپاهيان عمر با رستم ذوالحاجب كه فرمانده سپاه ايران بوده و در اولين برخوردها تمايل خود را به اسلام نشان داده، مانند سلمان‌فارسي به شيوه‌ي رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» و به صورت عاقلانه و منطقي برخورد كردهبودند و او به اسلام گرويده بود؛ مطابق با عدل اسلامي بود يا اين‌كه او را كشتند؟! اگر گذاشته بودند رستم مسلمان شود، به تبع او تمام يا اكثر قريب به اتفاق سپاهش مسلمان مي‌شدند و در اين راستا اگر لشكر اسلام بدون خون‌ريزي و با افتخار و سربلندي پيروز مي‌شد، با اسلام سازگار بود يا اين‌كه او و بسياري از سپاهش را كشتند؟!

اگر سپاهيان عمر درفش(1)كاوياني را كه به نوشته‌ي ابن اثير هزار هزار و دويست هزار... پول رايج آن روز قيمت آن بوده و نمادي از تمدن چند هزار ساله‌ي ايران بوده به صورت نابخردانه... پاره نكرده بودند با اسلام سازگاري داشت يا اين‌طور كه عمل كردند؟! اگر همان درفش كاوياني را به همان صورت كه بود حفظ كرده بودند و هم‌اكنون به عنوان يك سند زنده از فتوحات مسلمين در موزه‌ي ايران به نمايش گذاشته مي‌شد، با منطق و عقلانيت اسلامي سازگار بود يا اين‌كه براي رسيدن به غنيمت و پر كردن جيب و شكم آن را پاره كردند...؟! شما با ديد بصيرت و تدبير عالمانه و تحليل خردمندانه ملاحظه كنيد. اگر عمربن خطاب در تمام فتوحاتش به شيوه‌ي پيامبر عمل كرده بود و مانند سلمان‌فارسي به صورت مسالمت‌آميز ايران را فتح كرده بود و خزائن و ذخارف گران‌بهاي ايران را هم‌چنان دست نخورده باقي گذاشته بود و از اينطريق خردمندي، منطق، بزرگ‌منشي، چشم و دل سيري و بي‌اعتنايي خود را نسبت به امور مادي و ذخارف دنيايي در تاريخ ثبت كرده بود، بهتر بود يا اين‌كه با زور شمشير و سرنيزه و قتل و غارت و يغماگري عمل كردند؟! إلي غيرذلك از كارهاي غيراسلامي كه فعلاً از شرح و تفصيلش معذوريم.


1) درفش: عَلَم- بيرق- كه در روز جنگ برپا مي‌كنند و جلو سپاه مي‌گذارند.

آيا فتوحات زمان عمر منحصر به مدائن بوده است؟

در اينجا ممكن است يك ايراد كلي به مباحث گذشته وارد شود و آن اين‌كه گفته شود چنان‌كه در تاريخ ثبت شده و در صفحات گذشته به آن اشاره نموده‌ايم، امپراتوري ايران منحصر به مدائن نبوده و فتوحات سپاهيان عمر در مدائن خلاصه نشده، بلكه مدائن جزئي از كل و فردي از مجموع محسوب مي‌شده است؛ يعني سپاهيـان عمر قسمتـي از ايـران را قبــل از مدائن و قسمتي را بعـد از آن فتح كردند و بسياري از مردم آن مناطق به اسلام گرويدند.مع‌ذلك مي‌بينيم در مباحث گذشته كمترين اشاره‌اي به آنها نشده و اسلام ايرانيان به سلمان و مردم مدائن منحصر شده است. آيا مي‌توان به همين سادگي منكر واقعيت‌ها (فتوحات متعدد و مسلمان شدن مردم) شد؟!جواب:كساني كه صفحات گذشته را با دقت و تعمق مطالعه كرده باشند، پاسخ اين ايراد را به‌خوبي دريافته‌اند، در عين‌حال جا دارد به‌طور مستقل اشاره‌اي داشته باشيم.

جواب كلي اين‌كه: ما هرگز منكر واقعيت‌ها (فتوحات متعدد و مسلمان شدن بسياري از مردم) نشده و نخواهيم شد؛ زيرا فتوحات، وقايعي بوده‌اند كه احدي نمي‌تواند آنها را انكار كند، بلكه ايراد و اشكال ما ذاتي، ماهيتي، و اسلامي بودن آنها است نه لفظي، ظاهري و كميتي.

مشورت عمر با علي‌بن ابي‌طالب درباره‌ي جنگ با ايران

وقد استشاره عمر في الشخوص لقتال الفرس بنفسهإنّ هذا الامر لم يكن نصره و لا خذلانه بكثره و لا بقله. و هو دين‌الله الذي اظهره، و جنده‌الذي اعده (أعزّه) و امدّه (ايّده) حتي بلغ ما بلغ.و طلع حيث طلع؛ و نحن علي موعود من الله، و الله منجز وعده و ناصر جنده و كمان القسيّم بالامره مكان النّظام من الخرز.يجمعه و يضمّه: فإن انقطع النّظام تفرّق الخرز و ذهب، ثمّ لم يجتمع بحذافيره أبدا و العرب اليوم و إن كانوا قليلاً، فهم.

كثيرون بالاسلام، عزيزون بالاجتماع! فكن قطباً و استدر الرّحا بالعرب، و اصلهم دونك نار الحرب، فإنّك إن شخصت من.هذه الارض انتقضت عليك العرب من اطرفها و اقطارها، حتّي يكون ما تدع و راءك من‌العورات أهمّ إليك ممّا بين يديك.إنّ الأعاجم إن ينظروا إليك غداً يقولوا: هذا اصل (رجل) العرب فإذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك اشدّ لكلبهم عليك، و طمعهم.

فيك فأمّا ما ذكرت من مسيرالقوم إلي قتال المسلمين، فإنّ الله سبحانه هو اكره لمسير هم منك و هو اقدر علي تغيير ما يكره.و أمّا ذكرت من عددهم، فإنّا لم نكن نقاتل فيما مضي بالكثره و إنّما كنّانقاتل بالنّصر و المعونة!(1)چنان‌كه از مشورت عمر با علي‌بن ابي‌طالب درباره‌ي جنگ با ايران برمي‌آيد، پيروزي‌هاي آن روز مسلمانان در ايران و روم و ساير بلاد، وعده‌ي الهي بوده است كه زمانش فرا رسيده بوده؛ چه عمر زمامدار مي‌بود يا ديگري.هنگامي كه عمربن خطاب درباره‌ي جنگ با ايران با حضرت علي «عليه‌السّلام» مشورت كرد و مي‌خواست خودش همراه نظاميان حركت كند، مولاي متقيان علي «عليه‌السّلام» به لحاظ حفظ اسلام و مسلمين به او فرمود:پيروزي و شكست اسلام بستگي به كمي و زيادي جمعيت نداشته و ندارد، اين پيروزي‌ها از ويژگي‌هاي دين خدا است كه آن را آشكار نموده، و اين سپاه و لشكر خداوند است كه آن را آماده و ياري رسانيده تا به آنجايي كه بايد برسد رسيد، و در هر جا بايد طلوع كند طلوع كرد؛ همانا از ناحيه‌ي خداوند به ما وعده‌ي پيروزي داده شده و بديهيست خداوند به وعده‌اش عمل خواهد كرد و سپاهش را ياري خواهد نمود. (اي عمر) موقعيت و جايگاه زمامدار، مانند ريسماني است كه مهره‌ها را به‌صورت منظم و مرتب به‌هم پيوند مي‌دهد و نيروها را جمع كرده و به‌هم مرتبط مي‌سازد، اگر اين ريسمان از هم بگسلد، مهره‌ها پراكنده شده و هر يك به جايي مي‌افتد، به‌طوري كه گردآوري و منظم و مرتب كردن آنها به‌صورت اول غيرممكن است.عرب امروز اگرچه از نظر تعدد كم است؛ ليكن به‌خاطر گرايش به اسلام و اتحاد و هم بستگي با هم عزيز و قدرتمند شده است.بنابراين تو مانند محور آسيا در جاي خود باش و جامعه را به وسيله‌ي مسلمانان عرب به گردش درآور و با همكاري و هم‌بستگي آنان در نبرد با دشمن، آتش جنگ را بر دشمنان شعله‌ور ساز؛ زيرا اگر شخصاً از اين سرزمين (محل حكومت) خارج شوي، عرب‌ها در هر جايي كه هستند از تحت فرمانت خارج مي‌شوند، آن‌وقت متوجه مي‌شود آنچه را پشت‌سر گذاشته‌اي مهم‌تر از آن است كه در پيش‌رو داري.اگر فردا رفتي (اگر تو همراه نظاميان رفتي) و چشم ايرانيان به تو افتاد، خواهند گفت: اين (حاكم و فرمانرواي مسلمين) از اساس و ريشه عرب است، اگر قطع‌اش كنيد راحت مي‌شويد. و اين فكر، آنان را در مبارزه با تو و طمع در نابودي تو حريص‌تر و سرسخت‌تر خواهد كرد.

و اما اين‌كه گفتي ايرانيان به جنگ مسلمانان آمده‌اند و از اين جهت ناراحت هستي؛ خداوند تبارك و تعالي بيش از تو در اين فكر است، در حقيقت خداوند پيروزي مسلمانان را اراده كرده و بر انجام هر كاري تواناتر است.و اما اين‌كه گفتي تعداد سربازان دشمن زياد است و ترس تو را گرفته، اين را بدان كه ما در گذشته، هنگام نبرد با دشمن روي تعداد نفرات تكيه نمي‌كرديم؛ بلكه به ياري و كمك خداوند حركت كرده و دست به مبارزه مي‌زديم و پيروز مي‌شديم.


1) نهج‌البلاغه، خطبه‌ي 146

نكات مستفاد از فرمايشات علي «عليه‌السّلام»

آن پيروزي‌ها از ويژگي‌هاي دين خدا بوده است.پيروزي مسلمانان وعده‌ي الهي بوده كه مي‌بايست تحقق مي‌يافت؛ چه در زمامداري عمر يا هر فرد ديگري.جمعيت مسلمانان اگر چه كم بوده‌اند؛ ليكن به‌خاطر ايمان به اسلام چنان قدرت و صلابتي داشته‌اند كه بر انبوه مشركين غالب و پيروز مي‌شدند.اراده و مشيّت الهي به گسترش اسلام تعلّق گرفته بود؛ لذا مسلمانان با قدرت ايمان و پشتوانه‌ي نيروهاي غيبي در جبهه‌هاي مختلف پيروز مي‌شدند.عمر از جمعيت دشمن ترسيده بود و روحيه‌اش ضعيف شده و در تاب و تب بود كه آيا اين جنگ را شروع كند يا نه... (ليكن حضرت علي «عليه‌السّلام» با اين چند جمله، ترس و وحشت را از دل او بيرون كرد و روحيه‌اش را به قدري تقويت نمود كه پيروزي را در جلوي چشم خود مي‌ديد.)

عمر از راهنمايي‌هاي عالمانه، ماهرانه، مدبّرانه، خالصانه و دل‌سوزانه مولاي متقيان بهره‌مند شد و اقدام كرد.

به هر حال براساس همين وعده‌ي الهي بود كه وقتي سلمان‌فارسي در فتح مدائن اسلام را به مردم معرفي كرد، به قدرت لايزال الهي پيروز شد و مردم ايران با آغوش باز آيين مقدس اسلام را به عنوان يك دين آسماني پذيرفتند و وعده‌ي الهي در دين‌يابي ايرانيان تحقق يافت و نيز عقلانيت، حقيقت‌گرايي و منطق صحيح آنان را ثابت نمود.

فتح ايران وعده‌ي الهي بود

بسياري از سپاهيان عمربن خطاب پيش‌گويي‌هاي پيامبر را مبني بر فتح ايران شنيده و به‌خاطر داشتند و ايمان و اعتقادشان به وعده‌هاي الهي تا آنجا بود كه در انتظار وقوع آن به سر مي‌بردند.

و لما دخل‌المسلون بهرسير و ذلك في جوف الليل، لاح لهم الابيض فقال ضراربن الخطاب الله أكبر أبيض كسري، هذا ما وعدالله و رسوله و تابعوا التكبير حتي أصبحوا...(1)

هنگامي كه مسلمانان در نيمه‌شب وارد بهرسير شدند و سفيدي كاخ كسري بر آنان نمايان شد، ضراربن‌خطاب صداي تكبيرش بلند شد و گفت: الله‌اكبر كاخ سفيد كسري...اين است آنچه خدا و رسولش به ما وعده داده بود و بقيه‌ي سپاه از او متابعت نموده و از روي تعجب، خوشحالي و ناباوري كه چگونه توانسته‌اند بر كسري پيروز شوند تا صبح تكبير مي‌گفتند. به‌هر حال فتح ايران از وعده‌هاي الهي بوده كه در زمان عمر اتفاق افتاد؛ يعني اگر عمر نبود اين وعده‌ي الهي به دست ديگري تحقق مي‌يافت.


1) تاريخ طبري، جلد 4، ص 17 ؛ تاريخ ابن‌أثير، جلد 2، ص 508

حقانيت؛ علت اصلي پيشرفت اسلام

فتح ايران در زمان عمر افتخار و امتيازي براي او محسوب نمي‌شود؛ بلكه اين افتخار و سربلندي مربوط به حقانيت اسلام مي‌شود كه خداوند تبارك و تعالي اراده داشته اين آيين مقدس گسترش يابد. مع‌ذلك اگر غير از عمربن خطاب شخص ديگري هم زمام امور مسلمين را به‌دست داشت، اين پيروزي‌ها تحقق مي‌يافت

ما افراد را با حق مي‌سنجيم نه حق را با افراد!

اگر طرز تفكر ما اين باشد كه حق را از روي اشخاص به‌دست آوريم و از آنان پيروي كنيم، جاي آن بود كه عمل عمربن خطاب را ملاك قرار دهيم و از او پيروي كنيم.ليكن طرز تفكر ما تماماً ضد تفكر فوق است و شديداً با آن مخالف هستيم؛ زيرا ما به فرموده‌ي مولاي متقيان علي‌بن ابي‌طالب «عليه‌السّلام» حق را ملاك و ميزان سنجش افراد قرار مي‌دهيم و كار او را با حق (قرآن و عترت) مي‌سنجيم؛ اگر كاملاً موافق و مطابق با آن بود، آن شخص را مي‌پذيريم و خود را ملزم به تبعيت از حق مي‌دانيم.اما اگر رفتار، كردار و گفتار او را مخالف حق (قرآن و عترت) تشخيص داديم، نه تنها خود را ملزم به پذيرفتن آن نمي‌دانيم، بلكه لازم مي‌دانيم با تمام قدرت در مقابل او بايستيم و با او مبارزه كنيم تا تسليم حق شود.

نگاه خداوند به نيات و عمل بندگان

قال رسول‌الله «صلّي‌الله‌عليه و آله»:

«إنّ الله لا ينظر إلي صوركم و اعمالكم و انّما ينظر إلي قلوبكم»(1)رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» فرموده‌اند: «خداوند تبارك و تعالي به صورت ظاهري و نوع كارهاي شما نگاه نمي‌كند، بلكه به نيت و قلوب شما مي‌نگرد كه به چه انگيزه و هدفي آن را انجام داده‌ايد.»چه‌بسا شما ظاهرالصلاح و عوام فريب باشيد يا كارهاي شما در نظر مردم بسيار نيك و ارزشمند جلوه كند، در حالي كه به‌خاطر نداشتن انگيزه و هدف الهي نه تنها در نزد خداوند هيچ ارزش و قيمتي ندارد، بلكه شما را به‌خاطر نيت، انگيزه و هدف باطن‌تان عذاب و عقاب خواهد كرد و اين حقيقت غيرقابل انكاري است كه در طول تاريخ مكرر اتفاق افتاده كه به‌لحاظ پرهيز از داستان‌سرايي و اطاله‌ي كلام و صرفاً به خاطر اثبات اين حقيقت شما را به مطالعه داستان‌هاي مشهور فاتحان روم و ايران ارجاع مي‌دهيم.بنابراين فتوحات و كشورگشايي افراد و تعريف و تجليل و سپاس مردم از آنان دليل بر حقانيت آنان نمي‌شود، بلكه بايد ديد به چه انگيزه و هدفي بوده‌اند؛ اگر هدف‌شان پيروي از دستورات خدا و پيامبر بوده، طبعاً پاداش نيك خواهند داشت، اگر چه مردم از آنان تعريف و تقدير نكنند.و چنان‌چه هدف‌شان غير از خدا و پيامبر بوده، مؤاخذه و عذاب مي‌شوند؛ اگرچه تمام مردم از آنان تعريف و تجليل كنند.


1) بحارالانوار، جلد 70، ص 248

انگيزه و هدف عمر از فتح ايران

انگيزه و هدف عمر از فتح ايران

با توجه به آن‌چه گذشت و نيز به استناد ادله‌ي ذيل به‌خوبي معلوم مي‌شود عمربن خطاب در فتح ايران انگيزه و هدف الهي نداشته است.

دليل اول

چنان‌كه در اول بحث ملاحظه كرديد، وقتي مي‌خواست به ايران حمله كند با مولاي متقيان مشورت كرد و آن حضرت با سعه‌ي صدر و صرفاً به لحاظ گسترش اسلام و نجات بشريت از كفر، شرك، الحاد و نفاق تمام پيش‌آمدها را براي او و تكليف خود را در خصوص ولايت الهيه‌اي كه داشت انجام داد.اگر نيت عمر خالص و خدايي بود، براساس عدل، انصاف، عقلانيت و منطق، وظيفه و تكليف‌اش اين بود كه به آن حضرت بگويد: تو كه تمام امور جنگي، نظامي، منطقه‌اي و اجتماعي را بهتر و دقيق‌تر از من مي‌داني، در واقع و حقيقت امر شايستگي و لياقت تو براي فرمانروايي مسلمين به مراتب از من بيشتر و بهتر است، پس بيا اين مسئوليت سنگين را برعهده بگير.

دليل دوم

خودش گفت:«و انت يا علي فوالله لو وزّن ايمانك بايمان اهل الارض لرجحهم»(1)«و اما تو اي علي اگر ايمان تمام مردم روي زمين را در يك كفه‌ي ترازو بگذارند و ايمان تو را در كفه‌ي ديگر، همانا ايمان تو يك نفربر ايمان تمام مردم روي زمين غالب مي‌شود.»عمربن خطاب طبق اين گفته‌ي خود بزرگ‌ترين ظلم و جنايت را در حق مردم زمانش مرتكب شده است. يعني از آن‌رو كه خودش اقرار كرده، ايمان علي بر ايمان تمام مردم روي زمين غالب است، اگر فرض كنيم در آن روز پانصد ميليون نفر روي زمين بوده‌اند، عمربن خطاب هم يكي از آنها بوده وايمان‌اش يك پانصد ميليونيم ايمان علي بوده است.پس به حكم عقل و منطق و عدل و انصاف يك پانصد ميليونيم حق نداشته خود را بر ايمان كامل مقدم بدارد.

دليل سوم

اعترافات عمر به عدم شايستگي تقدير و تشكر...آيا معقول است ايرانيان با تمدن چندين هزار ساله از چنين فردي تقدير كنند؟منهاج السنه عن عمربن خطاب قال: يا ليتني كنت كبشاً لقومي فسمنّوني ما بدالهم ثمّ جاء‌هم أحب قومهم إليهم فذبحوني و جعلوا نصفي شواء و نصفي قديداً فاكلوني فاكون عذرة و لا أكون بشراَ.(2)راوي نقل كرده است كه عمر گفت: اي كاش من گوسفندي – قوچي – شده بودم براي قبيله‌ام، آن‌گاه مرا پرورش مي‌دادند تا خوب چاق و فربه شوم تا وقتي محبوب‌ترين فاميل‌شان نزد آنان آمد، مرا ذبح كنند و نصف‌ام را كباب و نصف‌ام را سرخ مي‌كردند و مي‌خوردند و... مي‌شدم، ولي انسان نمي‌شدم.


1) شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابي الحديد، جلد 12، ص 259

2) منهاج‌السنه، حلد 3، ص 131 ؛ به نقل از حيلة الاولياء ابونعيم اصفهاني، كنرالعمال، حديث شماره 35912

نكات قابل دقت اين اعترافات

اگرچه اين اعترافات عمر به‌قدري واضح است كه نيازي به شرح و تفصيل ندارد، ليكن براي شفاف‌تر شدن بحث بهتر است سه موضوع ذيل مورد دقت و امعان نظر قرار بگيرد.

موضوع اول

اسلام كامل‌ترين اديان آسماني است و مقام و عظمت انسان را تا آنجا بالا برده كه خداوند او را اشرف مخلوقات معرفي كرده و او را ...مسجود فرشتگان آسمان و زمين قرار داده و نظام هستي را به پاس وجود او آفريده و تمام موجودات را به تسخير او درآورده است.

موضوع دوم

چنان‌كه در حديثي كه در قبل گذشت، نبيّ مكرّم اسلام ايرانيان را تا آنجا بالا برد كه آنان را خويشاوندان خود، بزرگ‌ترين سهام‌داران اسلام، احياءكنندگان آثار پيامبر و جويندگان دين و دانش در اقصي نقاط عالم معرفي نمود.

موضوع سوم

در اعتراف عمر ملاحظه كرديد كه از انسان بودن خود ناراحت بوده و آرزو مي‌كرده كه اي كاش... شده بود و انسان نشده بود.

شما قضاوت كنيد

اكنون از انديشمندان و خردمندان جهان با هر مذهب و مرامي هستند مي‌پرسيم: با توجه به آن عزت و شرفي كه خداوند به انسان داده، كدام عقل سليم و منطق صحيحي حكم مي‌كند، ايرانيان با آن تعريفات پيامبر و با داشتن تمدن چندين هزار ساله و اين‌كه همواره در جست‌وجوي دين و دانش بوده و هستند...بنابراين اسلام ايرانيان مرهون عمر با اين طرز تفكر نبوده و نيست، بلكه مرهون حقانيت اسلام و در جست‌وجوي حق بودنِ خودشان بوده است، كه پس از آگاهي از آن توسط افرادي چون سلمان‌فارسي، شيفته‌ي اسلام شده و آن را به عنوان كامل‌ترين اديان آسماني و ديني جهان‌شمول پذيرفته‌اند.

عمربن خطاب يا كورش و داريوش و رستم و اسفنديار

اگر ملاك و ميزان در پيروي از اشخاص، كشورگشايي و دلاوري باشد، تمام عقلا، دانشوران وانديشمندان دنيا مي‌دانند كه ايران مهد دليران، شجاعان، سلحشوران و كشورگشاياني چون جمشيد جم و كورش كبير و داريوش و شخصيت‌هايي افسانه‌اي مانند رستم و اسفنديار و پهلواناني چون پورياي ولي و... بوده است و تمدن و امپراتوري آن سابقه‌اي چند هزار ساله دارد كه فردوسي ناخداي زبان فارسي، تاريخ كهن ايران را به نظم درآورده است.در اين‌صورت طبق حس وطن‌پرستي و نژادپرستي كه حتي در بين اعراب رونق داشته و دارد، مي‌بايست ما هم از رجال نامي، قهرمانان و كشورگشايان غيرمسلمان پيروي كنيم.ليكن ما با اين طرز تفكر كه با عقل سليم و منطق صحيح سازگار نيست شديداً مخالف‌ايم. زيرا ملاك، ميزان و معيار حقانيت كشورگشايان در نزد ما اسلامي بودن و موافق با قرآن و عترت بودن آنان است و با هر نوع كشورگشايي كه برخلاف معيارهاي اسلامي صورت پذيرد شديداً مخالف‌ايم و اين مخالفت ما تا آنجا پيش رفته كه وقتي فردوسي شاهنامه را در وصف سلحشوران، رزم‌آوران، دلاورمردان و كشورگشايان ايران قبل از اسلام سرود، انديشمندان و دانشوران و فقهاي ديني معاصرش به او اعتراض كردند كه چرا عمر شريف و گران‌سنگ خود را در تعريف و تمجيد پادشاهان و شاهزادگان... غيرمسلمان صرف كردي؟ و او را مورد نكوهش قرار دادند كه در مرور زمان خودش هم متوجه اين اشتباه شد.

بلايي كه بر سر ايرانيان آورده شد، تاريخ ياد ندارد!

... عن سعيدبن المرزبان عن رجل من بني عنبس قال: أصاب أهل فارس يومئذ بعد ما إنهزموا ما أصاب النّاس قبلهم، قتلوا حتّي أن كان الرجل من المسلمين ليدعوا الرجل منهم فيأتيه حتي يقوم بين يديه فيضرب عنقه و حتّي أنه ليأخذ سلاحه فيقتله به و حتّي أنه ليأمر الرجلين احدهما بصاحبه...(1)سعيدبن مرزبان نقل كرده، مردي از قبيله‌ي عنبس كه در جنگ عمر با ايرانيان شركت داشت، برايم تعريف كرد كه در آنروز (جنگ با ايرانيان) بلا و مصيبتي بر مردم ايران وارد شد كهتاكنون هيچ قوم و ملتيبه آن مصيبتگرفتار نشده‌اند.بعد از اين‌كه لشكر ايران شكست خورد و به‌دست سپاه عمر گرفتار شدند، كارشان به آنجا رسيد كه:يكي از سپاهيان عمر يك ايراني را به جانب خود مي‌طلبيد، وقتي پيش مي‌آمد و جلوي او مي‌ايستاد گردنش را مي‌زد.و از اين بالاتر برايت بگويم:يكي از سپاهيان عمر يك ايراني را نزد خود مي‌طلبيد، وقتي پيش مي‌آمد اسلحه‌ي او را مي‌گرفت و با همان اسلحه او را مي‌كشت!و باز از اين بالاتر برايت بگويم:(بلا و مصيبت ايرانيان از دست سپاهيان عمربن خطاب به آنجا رسيد كه)سپاهيان عمر، دو نفر ايراني را فرا مي‌خواندند و به يكي دستور مي‌دادند رفيقش را بكشد...آري؛ انسان‌هاي باوجدان و باشرف، با دقت ملاحظه كنند و ببينند در كجاي دنيا با اسير اين‌گونه برخورد مي‌كنند؟!پيامبر اسلام در كدام جنگ‌ها با اسيران اين‌طور برخورد كرد؟!آري؛ اين عمل سپاهيان عمر پاسخ همان نان و حلواهايي بود كه مردم شريف و بشردوست ايران به سپاهيان عمر مي‌دادند.


1) تاريخ‌الاصم و الملوك طبري، جلد 4، ص 135

كساني كه به فتوحات عمر افتخار مي‌كنند پاسخ دهند

1.

سپاهيان عمر برچه اساسي مرتكب آن كارهاي نامشروع شدند...؟!

2.

در كدام‌يك از جنگ‌هاي رسول خدا «صلّي‌الله‌عليه و آله» مردم را براي دستيابي به غنيمت به جنگ فرستاد؟!

3.

در كدام‌يك از جنگ‌ها اسيران را كشت؟!

4.

در كدام‌يك از جنگ‌ها به اسيران دستور داد رفيق‌شان را بكشند؟!

5.

در كدام‌يك از جنگ‌ها دستور داد اموال شخصي مردم را غارت كنند و به‌يغما ببرند؟!

6.

در كدام‌يك از جنگ‌ها قبل از رفتن به جنگ، سهم غنايم آنان را تعيين فرمود؟!

7.

در كدام‌يك از جنگ‌ها دستور داد كسي را كه اقرار به شهادتين كرده بكشند؟!

8.

آيا اين فتوحات عمر به همان صورت بوده كه پيامبر به علي‌بن ابي‌طالب فرمود؟!

9.

آيا جواب نان و حلواي مردم ايران، قتل و غارت و جنايت است؟!

10.

آيا اين برخورد با اسيران همان برخورد علي‌بن ابي‌طالب و فاطمه و حسن و حسين «عليه‌السّلام» با اسير بود كه باعث نزول سوره‌ي «هل أتي» شد. «وَ يُطْعِمونَ الطَعامَ عَلي حُبِّه مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً...»

11.

آيا سپاهيان عمر با اين برخوردهاي ناجوان‌مردانه و وحشيانه مي‌خواستند رضاي خدا و بهشت را به دست آورند! يعني با ظلم و جنايت بي‌نظير مي‌خواستند خود را مشمول اين آيه سازند:

«يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَ رِضْوَاناً وَ يَنصُرُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ» (سوره‌ي حشر، آيه‌ي 8)

12. آيا اين برخوردهاي وحشيانه، مايه‌ي افتخار و سربلندي است كه مردم ايران كف پاي فرمانروايش(عمر) را ببوسند يا مايه‌ي ننگ و شرمندگي و سرافكندگي است كه مردم به او...؟الي غير ذلك از اموري كه قلم منطقي و زبان عقلايي از تحرير و تقرير آن دريغ مي‌ورزد.

اگر گفته شود جنايات سپاهيان عمر ربطي به او نداردك

در اينجا ممكن است پيروان عمربن خطاب به دفاع از مولاي خود برخاسته و بگويند: كارهاي غيرمنطقي نابخردانه و ناجوان‌مردانه‌اي كه برخي از سپاهيان عمر مرتكب شده‌اند، ربطي به خود عمر ندارد؛ زيرا او در هيچ‌يك از كارهاي مذكور شركت نداشته است. اين حرف برحسب ظاهر براي عوام‌فريبي و منحرف كردن افراد بي‌اطلاع از تاريخ خوب است؛ ليكن اين‌گونه دفاعيات در حقيقت محكوميت عمربن خطاب را چند برابر مي‌كند.اما جواب : اولاً: چنان‌كه به‌صورت مستند و مستدل در صفحات قبل دانسته شد، فتوحات عمر در ايران بر محوريت خدا و پيامبر و قرآن نبوده است، بلكه بر محوريت غنايم و ذخاير آل‌كسري و مطامع مادي بوده است. (به صفحات قبل مراجعه شود)

آيا عمر از اوضاع جنگ و سپاهيانش خبر داشته يا نه؟

ثانياً: ما از مدافعين عمربن خطاب مي‌پرسيم:آيا ايشان در طول اين جنگ‌ها و بعد از جنگ‌ها از عملكرد سپاهش و نحوه‌ي برخورد وحشيانه و ناجوان‌مردانه‌ي برخي از سپاهيانش با مردم شريف ايران آگاه شده يا نه؟!آيا شرح وقايع را پرسيده و خبرنگارانش تمام وقايع را براي او گفته‌اند يا نه؟!اگر بگوييد به‌طور كلي آگاه نشده و خبرها به او نمي‌رسيده، پس بايد گفت: وامصيبتا!وامصيبتا بر مردمي كه رهبر و فرمان‌روايشان از كارهاي آنان هيچ خبري نداشته و هيچ پرس‌وجويي نمي‌كرده است.وامصيبتا بر ملتي كه هرج‌ومرج بر آنان حاكم بوده و هر كاري دل‌شان مي‌خواسته انجام مي‌داده‌اند و هيچ مانع و رادعيبازدارنده نداشته‌اندوامصيبتا بر آن مردمي كه نه تابع قانون الهي بوده‌اند و نه تابع فرمانروا و رهبر خود.وامصيبتا بر كساني كه اسلام ايرانيان را مرهون كسي مي‌دانند كه هيچ نقشي در فتح ايران نداشته است.وامصيبتا بر كساني كه خود را پيرو كساني مي‌دانند كه تمام فكر و ذكر و همّ و غم‌شان غنايم آل‌كسريو مطامع1 مادي بوده است.بنابراين مدافعين عمربن خطاب براي نجات از اين مصيبت‌ها چاره‌اي ندارند جز اين‌كه بگويند عمربن خطاب به‌عنوان فرمانروا از تمام وقايع و رخدادهاي جنگي آگاه مي‌شده به‌خصوص پس از جنگ و بازگشت سپاه و بردن غنائم و ذخاير، آگاه شدن او صددرصد بوده است.

اگر عمر از جنايات مذكوره آگاه شده پس چرا؟؟؟

وقتي پيروان عمر و مدافعين وي اين حقيقت را پذيرفتند كه او از تمام وقايع و حوادث و رخدادها آگاه مي‌شده است؛آن‌گاه از آنان سؤال مي‌كنيم:چرا عمر كساني را كه به نام سپاه اسلام آن جنايات هولناك را مرتكب شدند مؤاخذه نكرد و به آنان نگفت چرا با اين كارهاي خلاف شرع آبروي اسلام و مسلمين را برديد؟!چرا هيچ‌يك از عاملين جنايات را توبيخ و سرزنش نكرد؟چرا كساني را كه اسيران را كشتند مؤاخذه نكرد و نگفت بر چه اساس و قانوني اسيران را كشتيد؟چرا نگفت بر چه اساس و قانوني دستور مي‌داديد اسيران، رفيقان خود را بكشند؟چرا پاره‌كنندگان درفش كاوياني را توبيخ و سرزنش نكرد كه اين‌كار برخلاف عقلانيت و منطق بوده و چرا مرتكب شديد؟!اگر هدف و انگيزه‌ي او از فتح ايران اسلام گستري و خدا محوري بوده، چرا قاتلين رستم را مؤاخذه نكرد، كه با وجود تمايل او به اسلام بر چه اساس و طبق چه قانوني او را كشتيد؟چرا از غنايمي كه براي او بردند جويا نشد و نپرسيد آيا اين غنايم در جبهه جنگ به‌دست آمده كه جايز و حلال باشد يا از مصادره‌ي اموال شخصي مردم بوده كه حرام باشد؟!چرا هيچ‌يك از عاملين آن جنايات هولناك و آن برخوردهاي وحشيانه را توبيخ و سرزنش و مؤاخذه نكرد كه اين كارهاي شما برخلاف فرمان خدا و پيامبر و به‌ضرر اسلام و مسلمين بوده است.و بالاخره صدها چراي ديگر كه بهتر است هم‌چنان پنهان بماند.

ختم كلام

فقط قرآن مجيد بي عيب و نقص است.گروه تحقيقاتي مودّت اعضاء آن بر اين اقرار هستن كه اين نوشته‌ها وحي منزل نيست يعني قرآن نيست كه هيچ عيب و نقصي نداشته باشد، بلكه كار انسان است و انسان محل خطا و نسيان است و نمي‌توان ادعا كند كه كار من از هر جهت كاملاً بي‌عيب و نقص است. بنابراين هر نوع ايراد و انتقاد سازنده از ناحيه‌ي هر كس را با ديد منّت استقبال نموده و پذيراي سخن حق هستيم.در پايان سزاوار است از تمامي كساني كه ما را در جمع‌آوري اين مطالب ياري كردند صميمانه قدرداني نماييم.

اميد است اين صفحات، مرحمي هر چند ناچيز بر دردهاي دل مادر سادات حضرت عصمت‌الله الكبري (سلام الله عليها) باشد و موجبات خرسندي حضرت حجت عجل‌الله تعالي فرجه را فراهم آورد و ما را مشمول دعاي آن حضرت قرار دهد.

منابع و مأخذ

1- قرآن كريم

2- نهج‌البلاغه

3- الكافي ثقه‌الاسلام كليني، دارالكتب الاسلاميه

4- فتوح الشام، ابي‌عبدالله محمدبن عمر واقدي، نسخه اصلي

5- شب‌هاي پيشاور، حضرت آيت‌الله سلطان الواعظين شيرازي

6- تاريخ تشيّع در ايران

7- اسلام ايرانيان، حضرت آيت‌الله عطائي اصفهاني

8- تيشه‌اي به ريشه‌ي اسلام، حمله دومي به كشور ايران

9- شرح صحيح بخاري حافظ احمد علي سهار نفوري چاپ 1357، هـ ق، دهلي

والسلام

گروه تحقيقاتي مودّت