تفسیر راهنما جلد 18

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ ذاریات آیۀ 1 تا 60

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الذاریات (51): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً (1)

1 سوگند به آن بادها که [ابرها را] چنان‌که باید جابه‌جا می‌کنند

1- سوگند الهی، به بادهای پراکنندۀ خاک و مژده‌آور باران

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً

«ذرو» به معنای پاشیدن و پراکندن و «ذاریات» (جمع «ذاریة») به معنای «پراکننده ها» است. مراد از «پراکننده ها» بادها است که به هنگام وزیدن، خاک و دیگر ذرّات را در هوا پراکنده و جا به جا می‌کنند.

2- نقش مهم بادها و جابه جا شدن ذرات، در نظام حیات و زندگی

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً

سوگند الهی به پدیدۀ پراکنش و جا به جایی ذرات به وسیلۀ بادها، نشان از اهمیت آن در نظام طبیعت و حیات دارد.

3- مظاهر طبیعت، ارزشمند و شایان مطالعه و تأمل

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً

قسم، معمولاً به شیء ارزشمند تعلق می‌گیرد و از آن‌جا که همۀ اشیا در برابر ذات حق یکسان‌اند، این ارجمندی در مقایسه با نیازها و زندگی آدمی خواهد بود و سوگند خداوند، انسان را به تأمل دربارۀ متعلقات قسم فرا می‌خواند.

4- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله «وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً» فقال: إنّ ابن‌الکوّاء سأل أمیرالمؤمنین عن «الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً» قال:

الرّیح ... ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: ابن‌کوّاء از امیرمؤمنان(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً» سؤال کرد، حضرت فرمود: مراد از «الذّٰارِیٰاتِ» باد است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باد؛ بسمله؛ رحمت؛ زندگی؛ طبیعت؛ عبرت؛ قرآن؛ قسم


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 327؛ نورالثقلین، ج 5، ص 120، ح 3.

[سوره الذاریات (51): آیه 2]

فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً (2)

2

پس بار سنگینی [از ابرها] را با خود بر می‌دارند،

1- سوگند الهی به ابرهای گرانبار

فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً

«وقر» بر بار سنگین اطلاق می‌شود. مقصود از حمل‌کننده‌های بار سنگین، ابرها است که در پی بادها می‌آیند و با خود توده‌های عظیم ذرات آب را حمل می‌کنند.

2- شکل‌گیری ابرها با توده‌های عظیم ذرات آب، امری مهم و شایان مطالعه

فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً

سوگند الهی به نظام شکل‌گیری ابرها و حمل توده‌های عظیم ذرات آب به وسیلۀ آنها، نشان از اهمیت آن دارد و انسان را به مطالعه و تأمل در آن فرا می‌خواند.

3- سوگند الهی، به بادهای حامل ابرهای سنگین و آبستن باران

فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً

کلمۀ «حاملات»، می‌تواند وصفی دیگر برای بادها باشد که در این صورت مراد از «وقر» (بار سنگین)، ابر سنگین و باران‌زا خواهد بود که به وسیلۀ بادها حمل می‌شود.

4- «عن أبی‌عبداللّه(ع): ... فقال إنّ ابن‌الکوّاء سأل أمیرالمؤمنین ... عن «فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً» فقال: هی السحاب ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که ابن کوّا از امیرمؤمنان(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً» سؤال کرد، حضرت فرمود: مراد ابر است.»


کلیدواژه‌ها:

ابر؛ باد؛ باران؛ قرآن؛ قسم

[سوره الذاریات (51): آیه 3]

فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً (3)

3

و به آسانی روان می‌شوند،

1- سوگند خداوند، به کشتی‌های روان بر آب‌های دریا به آسانی و نرمی

فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً

«یسر»نقطۀ مقابل «عسر»و به معنای سهولت و آسانی است.

مراد از «جاریات»کشتی‌هایی است که در دریا، به آرامی و نرمی حرکت می‌کنند.

2- نقش عظیم بادها و حرکت نرم آنها در


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 327؛ نورالثقلین، ج 5، ص 120، ح 3.

آسمان، در شکل‌گیری توده‌های سنگین ابرها

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً . فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً . فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً

«جاریات»مانند دو وصف قبل، می‌تواند مربوط به بادها باشد؛ یعنی،«اقسم بالریاح الجاریة فی السماء یسراً». برداشت یاد شده برپایۀ این احتمال است.

3- حرکت نرم توده‌های سنگین‌بار ابر در فضا با وزش بادها، امری الهی و شایان تأمل

فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً . فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً

در صورتی که «جاریات» وصف ابرها باشد، از ملاحظه «وِقْراً» (سنگین‌باری ابرها) و «یُسْراً» (حرکت نرم ابرها علی‌رغم سنگین‌باری آنها)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- سوگند الهی، به بادها که آرام در آسمان روان‌اند.

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً ... فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً

محتمل است «جاریات» وصف دیگر برای بادها باشد.

5- «عن أبی‌عبداللّه فی قوله ...

«فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً» قال هی السفن ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً» روایت شده که فرمود: مراد کشتی‌ها است».


کلیدواژه‌ها:

ابر؛ باد؛ باران؛ قرآن؛ قسم؛ کشتی

[سوره الذاریات (51): آیه 4]

فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً (4)

4

آن‌گاه باران را [بین سرزمین‌ها] تقسیم می‌کنند،

1- سوگند الهی، به فرشتگان تقسیم‌کنندۀ امور

فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً

2- سامان یافتن نظام جهان، در پرتو تقسیم و دسته‌بندی امور، به دست کارگزاران الهی (فرشتگان)

فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً

3- کیفیت رانش ابرها به وسیله بادها، ریزش باران و برخورداری قسمت‌های مختلف زمین از آن، دارای اهمیت و شایان مطالعه

فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً

برداشت یاد شده، با توجه به این احتمال است که مراد از «مقسمات»بادها باشند که با راندن ابرها و ریزش تدریجی


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 327؛ نورالثقلین، ج 5، ص 120، ح 3.

باران، ذخیره‌های حیاتی آب را بر سرزمین‌های پست و بلند و دور و نزدیک تقسیم می‌کنند.

4- وزش بادها، تشکیل توده‌های ابر و حرکت آنها و ریزش باران، از مظاهر حکمت و تدبیر الهی در نظام طبیعت

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً . فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً . فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً .

فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً

خداوند، با برشمردن بخشی از امور دقیق طبیعت و مهم دانستن آنها با سوگند خوردن، در حقیقت تدبیر و حکمت خویش را به آدمیان یادآور شده است.

5- «عن الصادق(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ:

«فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً» قال: الملائکة تقسّم أرزاق بنی‌آدم ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ «فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً» روایت شده که فرمود: ملائکه است که روزی انسان‌ها را تقسیم می‌کنند».


کلیدواژه‌ها:

ابر؛ باد؛ باران؛ جهان؛ رزق؛ قرآن؛ قسم؛ کار؛ ملائکه

[سوره الذاریات (51): آیه 5]

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ (5)

5

که آنچه به شما وعده داده شده، قطعاً راست است،

1- وعده‌های خداوند به مردم، صادق و تخلف‌ناپذیر است.

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ

2- وعدۀ رستاخیز، راست و غیر قابل تخلّف است.

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ

تعبیر «ما توعدون» گرچه عام و شامل همۀ وعده‌های الهی است؛ لکن ذکر مسأله قیامت و معاد در قسمت بعد، قرینه است بر این‌که مصداق مورد نظر از آن، وعدۀ قیامت و حیات مجدد انسان‌ها پس از مرگ می‌باشد.

3- انسان، به شدت در معرض ناباوری و بی‌توجهی نسبت به وعده‌های الهی قرار دارد.

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً ... إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ

برداشت یاد شده از آنجا است که تأکید در جایی صورت می‌گیرد که امری مورد غفلت باشد و یا مورد انکار قرار گیرد و از سوگندهای مکرر نیز شدت غفلت و انکار استفاده می‌شود.

4- خداوند جهان‌آفرینِ حکیم و قادر، بی‌نیاز از گزافه‌گویی و صادق در وعده‌های خویش

وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً . فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً . فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً .

فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً . إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ


1) 1) . تهذیب، ج 2، ص 139، ح 541؛ نورالثقلین، ج 5، ص 121، ح 5.

با توجه به این‌که «إِنَّمٰا ...» جواب سوگندهای آیات پیشین است، از ارتباط نزدیک میان جواب قسم و مقسم‌به، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- موضع‌گیری ناباورانه مشرکان صدراسلام، دربارۀ وعدۀ قیامت

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ

6- تلاش پیگیر و مستمر پیامبر(ص)، برای متوجه ساختن مردم به مسأله معاد

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ

فعل مضارع «تُوعَدُونَ» - که مفید استمرار است - نشان می‌دهد که مسأله قیامت، یکی از مسائل مهم بوده و پیامبر(ص) پیوسته مردم را به آن تذکر می‌داد.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ تنزیه؛ شرک؛ شک؛ صدق؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ وعده

[سوره الذاریات (51): آیه 6]

وَ إِنَّ اَلدِّینَ لَوٰاقِعٌ (6)

6

و [روز] جزا حتماً تحقّق خواهد یافت.

1- تحقق روز جزا و اجرای قانون الهی، امری حتمی و تخلف‌ناپذیر

وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ

واژۀ «دین» در معانی بسیاری به کار می‌رود که از جملۀ آنها «جزا» است. در آیۀ شریفه به مناسبت مورد، همین معنا اراده شده است.

2- برنامه و حساب دقیق حاکم بر هستی، خود دلیل ضرورت قیامت و محاسبه نهایی کردار آدمیان *

وَ الذّٰارِیٰاتِ ... وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ

از مناسبت میان مقسم‌به و جواب قسم، استفاده می‌شود:

همان‌طور که تمام مظاهر طبیعت به‌گونه‌ای حساب شده در ارتباط باهم قرار دارند و هدفی را دنبال می‌کنند؛ به طریق اولی حیات انسان بی‌فرجام نیست و بدون حساب پایان نمی‌پذیرد.

3- برپایی نظام کیفر و پاداش، از بارزترین و مهم‌ترین وعده‌های خداوند به مردم

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ ... وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «وَ إِنَّ الدِّینَ» عطف تفسیری برای «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ» باشد.

4- «الدِّینَ» از نام‌های قیامت

إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ جهان؛ حسابرسی؛ قیامت؛ وعده

[سوره الذاریات (51): آیه 7]

وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْحُبُکِ (7)

7

سوگند به آسمانِ مشبّک،

1- سوگند خداوند، به آسمان تزیین یافته با ستارگان

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ

«حبیکة» و «حباک»(مفردهای «حبک») در معانی استحکام، راه و زیبایی به کار می‌رود. برداشت یاد شده براساس معنای اخیر است.

2- آسمان، دارای راه‌های متعدد و ویژه

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «حبک»به معنای راه‌ها باشد.

3- آسمان، دارای بنایی محکم، استوار و خلل‌ناپذیر

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ

در صورتی‌که مراد از«حباک»(مفرد حبک) استواری و استحکام باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

4- آفرینش آسمان پرستاره و استوار، امری مهم و شایان مطالعه و تأمل

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ

سوگند، معمولاً به چیزهای ارزشمند و بزرگ تعلق می‌گیرد و انسان را به تأمل در متعلّقات آن فرا می‌خواند.

5- «عن الحسین بن خالد عن أبی‌الحسن الرضا(ع) قال: قلت له أخبرنی عن قول اللّه «وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ» ... فبسط کفّه الیسریٰ ثمّ وضع الیمنیٰ علیها فقال: هٰذه أرض الدنیا و السّماء الدنیا علیها فوقها قبة ... ؛ (1)

حسین‌بن‌خالد گوید: به امام‌رضا(ع) عرض کردم: مرا دربارۀ سخن خداوند: «وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ» آگاهی ده ... امام(ع) دست چپ خود را باز کرد و دست راست را مانند گنبد بر روی آن قرار داد و فرمود: این زمین دنیا است و آسمان دنیا همچون گنبد بر بالای آن قرار گرفته است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ تزیین؛ زمین؛ ستاره؛ قرآن؛ قسم

[سوره الذاریات (51): آیه 8]

إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ (8)

8

که شما [دربارۀ قرآن،] گوناگون سخن می‌گویید.

1- کافران، در انکار پیامبر و قرآن، گرفتار آشفته‌گویی و تناقض بودند.

إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 329؛ نورالثقلین، ج 5، ص 121، ح 6.

2- کفر و حق‌ستیزی، منتهی به تناقض در گفتار و اندیشه *

إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ

مخاطب «إِنَّکُمْ» ، کافران هستند. از آن‌جایی که برای آنان وصفی آورده نشده، استفاده می‌شود که نفس کفر آنان، منتهی به اختلاف در گفتار و پندار آنها شده است.

3- تناقض‌گویی کافران مکه، در انکار معاد و کیفر کردار

إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ

با توجه به این‌که آیات پیشین در مورد معاد و جزای کردار و آیات بعد در زمینۀ روز جزا است، ممکن است «قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» نظر به همین موضوع (معاد) داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ تکذیب؛ حق؛ سخن؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ معاد

[سوره الذاریات (51): آیه 9]

یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ (9)

9

کسی از آن بر گردانده می‌شود که منحرف شده باشد.

1- موضع‌گیری ناباورانه در برابر مسأله معاد و روز جزا، نشان کم‌عقلی و سطحی‌نگری است.

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ ... یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ

«أُفِکَ» (مصدر مجهول «یُؤْفَکُ» ) به معنای برگردانده شدن است. ضمیر در «عَنْهُ» به «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ» یا به «الدِّینَ» باز می‌گردد. «مَنْ أُفِکَ» معادل «مأفوک»است و آن بر انسان کم‌خرد و ضعیف‌الرأی اطلاق می‌شود؛ یعنی، کسی‌که از نعمت عقل و خرد بهرۀ چندانی ندارد، از وعده‌های قرآن یا روز جزا روی‌گردان می‌شود.

2- انسان‌های عاقل و خردمند، پذیرای حقانیت وعده‌های خداوند و تحقق روز جزا

یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ

3- تأثیرپذیری مردمان کم عقل و ضعیف‌الرأی، از سخنان انکارآمیز کافران مکه علیه موضوع رستاخیز و روز جزا

إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ . یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ

ضمیر در «عَنْهُ» می‌تواند به «قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» بازگردد. در این صورت «عن»تعلیلیه بوده و جملۀ «یُؤْفَکُ ...»صفت برای «قَوْلٍ» می‌باشد؛ یعنی،«یؤفک بسببه ...».


کلیدواژه‌ها:

ایمان؛ تکذیب؛ حق؛ عقل؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ وعده

[سوره الذاریات (51): آیه 10]

قُتِلَ اَلْخَرّٰاصُونَ (10)

10

مرگ بر این گمان پردازان [که حقایق را انکار می‌کنند].

1- کافران حق‌ستیز و یاوه‌سرا، مورد نفرین خداوند

قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ

2- انکار معاد، متکی بر گمان و فاقد دلیل یقینی

قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ

«خرص»به معنای سخنی است که مبتنی بر ظن و گمان و فاقد پایۀ علمی است. از آن‌جایی که قبل و بعد این آیه، در مورد روز جزا است، استفاده می‌شود که موضوع یاوه‌سرایی اینان، مسألۀ انکار معاد بوده است.

3- انکار روز جزا، زایندۀ پلیدیها و تهی‌کنندۀ زندگی انسان از ارزش حیات

قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ

نفرین الهی در جایی صورت می‌گیرد که فرد حقیقتاً ارزش حیات را از دست داده و مستحق مرگ شده باشد از این‌که «خراصون»(یاوه‌سرایان منکر معاد) نفرین شده‌اند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- لزوم مبتنی ساختن مبانی عقیدتی، بر بنیان علم و یقین و پرهیز از اتکا به گمان

قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ

معنای لغوی«خرص»اتکا به گمان است. از این‌که تکیه بر گمان مورد نکوهش واقع شده استفاده می‌شود که ضد آن (اتکا بر علم) ضروری و بایسته است.


کلیدواژه‌ها:

پلیدی؛ تکذیب؛ حق؛ دروغ؛ ظن؛ قتل؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ نفرین؛ یقین

[سوره الذاریات (51): آیه 11]

اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ (11)

11

همانان که در گردابی [عمیق از جهل،] غافل مانده‌اند.

1- منکران روز جزا، فرومانده در گرداب جهالت و گرفتار غفلت و بی‌خبری

اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ

«غَمْرَةٍ» به معنای گرداب و«ساهی»به معنای غافل و بی‌خبر است.

2- انسان اسیر شده در گرداب کفر و لجاجت، گرفتار پندارگرایی و غافل از

وعده‌های حق الهی

اَلْخَرّٰاصُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ

از ارتباط «خراصون»با «غَمْرَةٍ» و «سٰاهُونَ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- غفلت از ارزش‌ها، معلول غرق‌شدن در گرداب پندارها و تمنیات نفسانی است.*

اَلْخَرّٰاصُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ

از ارتباط «فِی غَمْرَةٍ» با «سٰاهُونَ» ممکن است چنین استفاده شود که انسان، زمانی گرفتار غفلت و حق‌ستیزی می‌شود که دل‌مشغولی‌های دنیا و حفره‌های جاه و مال و شهوت، او را در خود فرو برده باشد.


کلیدواژه‌ها:

تکذیب؛ جهل؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ لجاجت؛ وعده؛ هوا پرستی

[سوره الذاریات (51): آیه 12]

یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ اَلدِّینِ (12)

12

[از روی ریشخند] می‌پرسند: روز جزا چه وقت است؟

1- سؤال تمسخرآمیز کافران دربارۀ زمان برپایی روز جزا

یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ

از آیات قبل و بعد، تمسخرآمیز بودن سؤال کافران استفاده می‌شود؛ زیرا آنان اصولاً در مقام فهم حق نبودند و با این پرسش، می‌خواستند راهی دیگر برای انکار معاد و وسیله‌ای برای تمسخر آن پیدا کنند.

2- پندارگرایان دنیا زدۀ غافل، درصدد انکار معاد با تمسخر و استهزا

اَلْخَرّٰاصُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ . یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ

از ارتباط «یَسْئَلُونَ ...» با آیات پیشین، استفاده می‌شود که این سؤال نمونه‌ای از غفلت و دنیازدگی آنان است که گاه اصل را انکار می‌کنند و گاه با پرسش از زمان معاد، آن را بعید و غیر علمی می‌نمایانند.

3- قیامت، روز حسابرسی و جزای اعمال

أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ

«دین»به معنای حساب و جزا و «یَوْمُ الدِّینِ» به معنای روز حساب و جزا است.

4- «یَوْمُ الدِّینِ» از نام‌های قیامت

أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ پاداش؛ تکذیب؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ یوم الدین

[سوره الذاریات (51): آیه 13]

یَوْمَ هُمْ عَلَی اَلنّٰارِ یُفْتَنُونَ (13)

13

روزی است که آنان بر آتش [دوزخ] عذاب خواهند شد.

1- قیامت، روز گداخته شدن کافران در آتش دوزخ

یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ

«فتنة»در اصل به عمل گداختن طلا و نقره در آتش برای خالص شدن خوب از بد گفته می‌شود. در این‌جا مقصود بیان شدت عذاب کافران است و این‌که آنان چونان طلا و نقره در آتش دوزخ گداخته خواهند شد.

2- اصل اعتقاد به قیامت و جزای عمل دارای اهمیت است؛ نه شناخت زمان آن.

یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ . یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ

کافران از زمان وقوع قیامت سؤال کرده‌اند؛ ولی خداوند پاسخ آنان را با یادآوری اصل وقوع قیامت داده و زمانی را معین نکرده است.

3- تفتیدن بر آتش دوزخ، جزای کفر، دروغ‌پردازی و یاوه‌سرایی علیه دین

قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ ... یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ امتحان؛ پاداش؛ تکذیب؛ جهنم؛ دین؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر

[سوره الذاریات (51): آیه 14]

ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (14)

14

عذاب خود را بچشید. این است آنچه [به استهزا] خواهان شتاب در آن بودید.

1- استهزاکنندگان دین و قیامت، مورد تحقیر و تمسخر در آتش دوزخ

یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ ... ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

امر در «ذُوقُوا» ، برای تهکم و استهزا است.

2- عذاب آتش دوزخ، دستاورد خود کافران و منکران معاد

ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ

اضافۀ «فتنة»به «کم»، بیانگر مطلب یاد شده می‌باشد.

3- کافران، از روی ناباوری خواستار تعجیل در برپایی قیامت

یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ ... هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

4- منکران معاد، مورد شکنجه روحی و جسمی در قیامت

عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ . ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ

تعبیر «یُفْتَنُونَ» ناظر به عذاب بدنی و عبارت‌های «ذُوقُوا» و «کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ» ، دربردارندۀ سرزنش‌هایی است که عذاب روحی کافران را به دنبال دارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ تکذیب؛ جهنم؛ دین؛ عجله؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ معاد

[سوره الذاریات (51): آیه 15]

إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (15)

15

به یقین، تقواپیشگان در باغ‌ها و [کنار] چشمه‌سارانند.

1- بهشت وعدۀ أکید خداوند به اهل تقوا

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

2- بهشت، دارای باغ‌های پوشیده از درختان و چشمه‌ساران متعدد

فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

«جَنّٰاتٍ» (مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به باغ پوشیده از درختان گفته می‌شود و «عُیُونٍ» (جمع «عین») به معنای چشمه‌ساران است.

3- تقوا، شرط دستیابی به بهشت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

4- تقوا، تبلور ایمان و اعتقاد به قیامت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

از این‌که برای اهل‌ایمان تنها وصف تقوا آورده شده است، روشن می‌شود که تقوا، تبلور ایمان به وحی و اعتقاد به قیامت است.

5- پایبندی به ارزش‌ها و پرهیز از زشتی‌ها و پلیدی‌ها، تنها در گرو اعتقاد به قیامت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

از تقابل میان «متقین»و «منکران معاد»- که در آیات پیشین مطرح شده است - به دست می‌آید که تقوا در صورتی حاصل می‌شود که فرد، منکر قیامت نباشد؛ زیرا با انکار قیامت پایبندی به ارزش‌ها میسر نخواهد شد.

6- کیفر و پاداش و تشویق و تهدید، دو عامل بهم پیوسته و ضروری، برای هدایت و تربیت انسان

یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ

خداوند، در کنار تهدید و کیفر کافران، به تشویق و پاداش مؤمنان تقواپیشه پرداخته است.


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ پلیدی؛ تربیت؛ تقوا؛ چشمه؛ قیامت؛ کیفر؛ وعده؛ هدایت

[سوره الذاریات (51): آیه 16]

آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ (16)

16

آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده می‌گیرند، زیرا آنان پیش از این نیکوکار بودند.

1- تقواپیشگان، دریافت‌کنندگان عطایای پروردگار با رغبت و رضا در بهشت

آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

واژۀ«أخذ»در مورد بهشتیان است و به قرینۀ موضوع می‌رساند که آنان با اشتیاق هدایای الهی را می‌پذیرند؛ برخلاف کافران که در قیامت با ناراحتی و به قهر عذاب الهی را می‌چشند.

2- عطایای خداوند به اهل بهشت، جلوه‌ای از ربوبیت و پروردگاری او

آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

3- رعایت تقوا و چشم‌پوشی‌ازگناه و لذّت‌های آلودۀ دنیا، درپی‌دارندۀ نعمت‌های سرشار اخروی

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

«تقوا»؛ یعنی، خودداری از مشتهیاتی که مورد منع دین قرار گرفته است. تقواپیشگان در برابر داشتن این خصلت، از هدایای پروردگارشان بهره‌مند خواهند بود.

4- پیشینۀ درخشان تقواپیشگان و پایبندی آنان بر نیکی و احسان، مایۀ دستیابی آنان به بهشت و هدایای پروردگار

آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ

5- تقوا، دارای ماهیتی پویا و زاینده اعمال نیک

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ

تقواپیشگان با وصف «مُحْسِنِینَ» توصیف شده‌اند و «محسن» معنایی متعدی و فراگیر نسبت به اعمال فردی و اجتماعی و نیز باورهای دینی است؛ یعنی، تقوا، پرهیزگاری به معنای منفی و رخوت‌آفرین آن نیست؛ بلکه ملازم عمل و سازندگی است.

6- تنها دنیا، سرای عمل و اندوختن توشۀ آخرت است.

کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ

تصریح به «قَبْلَ ذٰلِکَ» ، می‌رساند که متقین، قبل از حضور در صحنۀ قیامت (در زندگی دنیا) توشۀ عمل برگرفته‌اند.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ بهشت؛ تقوا؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه؛ نعمت

[سوره الذاریات (51): آیه 17]

کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اَللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ (17)

17

و اندکی از شب را می‌خوابیدند.

1- شب‌زنده‌داری برای عبادت، از ویژگی‌های مهم «مُحْسِنِینَ» است.

کٰانُوا ... مُحْسِنِینَ . کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

«هجوع»(مصدر «یَهْجَعُونَ» ) به خواب در شب گفته می‌شود.

2- تأثیر مهم عبادت شبانه، در دستیابی به بهشت و نعمت‌های اخروی

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ ... کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

3- بازداشتن جسم از لذت خواب شبانگاهی به خاطر خداوند، ملاک بارز تقوا

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

4- محسنان تقواپیشه، در بیشتر ساعات شب مشغول عبادت‌اند.

کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

در این که مراد از «قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ» چیست، دو احتمال است:

الف) مراد این است که: اندکی از ساعات هر شب را می‌خوابند و بیشتر آن را به عبادت و شب‌زنده‌داری می‌پردازند؛ ب) مراد این است که: شب‌های اندکی از ایام سال را می‌خوابند و بیشتر شب‌های آن را به عبادت می‌پردازند. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

5- محسنان، در بیشتر شب‌های سال، اهل‌تهجد و عبادت‌اند.

کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که عبارت «قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ» به معنای شب‌های اندکی از ایام سال باشد؛ نه به معنای اندکی از هر شب.

6- شب هنگام، وقت مناسب و شایسته برای عبادت و راز و نیاز به درگاه الهی

کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

7- «محمد بن مسلم قال: سمعت أباعبداللّه(ع) ... و سألته عن قول اللّه عزّوجلّ «کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ» قال کان أقلّ اللیالی تفوتهم لایقومون فیها ... ؛ (1)

محمدبن‌مسلم گوید: از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ» پرسیدم، فرمود:

کمترین شبی بر آنان می‌گذشت که از دست آنان برود و موفق به قیام و تهجد نشوند ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ بهشت؛ تقوا؛ تهجد؛ خواب؛ دعا؛ شب؛ عبادت؛ نعمت


1) 1) . کافی، ج 3، ص 446، ح 18؛ نورالثقلین، ج 5، ص 122، ح 13.

[سوره الذاریات (51): آیه 18]

وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (18)

18

و سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش می‌کردند.

1- طلب آمرزش از خداوند در سحرگاهان، شیوۀ محسنان تقواپیشه

کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ . وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

2- سحرگاهان، بهترین و مناسب‌ترین زمان برای راز و نیاز با خداوند و طلب آمرزش از او

وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

3- انسان‌ها، حتی متقین، همواره در معرض لغزش و نیازمند استغفار مداوم

وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

4- استغفار در سحرگاهان، از عوامل رهیابی به بهشت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

5- استغفار دارای اهمیت ویژه در میان اعمال عبادی

وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

از این‌که استغفار اختصاص به ذکر یافته، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- «قال أبوعبداللّه(ع) کانوا یستغفرون اللّه فی الوتر سبعین مرّة فی السحر؛ (1)

امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» فرمود: آنان در نماز وتر به هنگام سحر، هفتاد بار استغفار می‌کردند.»


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ استغفار؛ انسان؛ بهشت؛ تهجد؛ سحر؛ نماز

[سوره الذاریات (51): آیه 19]

وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ (19)

19

و در اموالشان برای سائل و محروم حقّی بود.

1- بخشی از اموال محسنان تقواپیشه، اختصاص به سائلان و محرومان دارد.

وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

2- اهل تقوا و احسان، همراه با تهجد و


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 234؛ نورالثقلین، ج 5، ص 123، ح 15.

عبادت، دارای خدمات اجتماعی و انفاق مالی‌اند.

کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ ... وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

3- نیازمندان سائل و محرومان، دارای حق در مال ثروتمندان جامعه

وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

4- اهتمام دین به مسائل اجتماعی و رفع خلأهای اقتصادی جامعه، همپای تعالی بخشیدن به معنویات و پرداختن به مسائل فردی

وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ . وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

5- لزوم توجه به محرومان عفیف و ناشناختۀ جامعه و اکتفا نکردن به انفاق بر سائلان و درخواست کنندگان

وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

از مقابلۀ «محروم» با «سائل»، استفاده می‌شود که در جامعه برخی از نیازمندان، روی سؤال ندارند و در نتیجه ناشناخته می‌مانند. اهل‌تقوا از این گروه غافل نیستند.

6- انفاق به سائلان و محرومان، از عوامل دستیابی به بهشت و نعمت‌های آن

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ ... وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

7- تقدم رسیدگی به حال سائلان و رفع محرومیت از آنان، بر دیگر محرومان جامعه

وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که تقدم سائلان بر محرومان، ممکن است به این خاطر باشد که سائلان، آبروی خود را در کف نهاده و به پرسش می‌پردازند و این کار معمولاً از سر استیصال و درماندگی انجام می‌گیرد. ازاین‌رو لازم است در انفاق و امداد، آنان را در اولویت قرار داد.

8- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ:

«لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» قال: المحروم المحارَف الذی قد حرم کدّ یده فی الشراء و البیع؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» روایت شده که فرمود: محروم، شخص بد اقبالی است که از تلاش خود در خرید و فروش بی‌بهره است [و گویا راه روزی به روی او بسته شده]».

9- «عن أبی‌جعفر و أبی‌عبداللّه(ع) أنّهما قالا: المحروم الرجل الذی لیس بعقله بأس و لم‌یُبْسط له فی الرزق و هو محارَف؛


1) 1) . کافی، ج 3، ص 500، ح 12؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 232، ح 5.

از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» روایت شده که فرمودند: محروم کسی است که عقل او مشکلی ندارد؛ ولی روزی وی توسعه نیافته است و [تنگ‌روزی] و بداقبال می‌باشد.»


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ اقتصاد؛ انفاق؛ بهشت؛ تقوا؛ تهجد؛ جامعه؛ حقوق؛ دین؛ عبادت؛ عفت؛ فقر؛ مال؛ نعمت

[سوره الذاریات (51): آیه 20]

وَ فِی اَلْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ (20)

20

و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی [از قدرت خدا] است.

1- وجود نشانه‌های فراوان و مهم الهی در زمین برای اهل یقین (1)

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ

جمع و نکره آمدن «آیٰاتٌ» ، دلالت بر فراوانی و عظمت آن دارد.

2- حق‌باوران اهل یقین، توانا بر درک پیام‌های بایستۀ آیات الهی در زمین

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ

3- مطالعۀ مظاهر طبیعت در زمین، از راه‌های تحکیم مبانی توحید و خداشناسی

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ

برداشت یاد شده در صورتی است که«موقنین»نظر به کسانی داشته باشد که بالفعل، دارای یقین به خدا و توحیداند. در نتیجه مطالعۀ آیات تکوینی خداوند در زمین، وسیله‌ای برای تحکیم پایه‌های معرفت و یقین آنان خواهد بود.

4- حقانیت معاد، دارای نشانه‌هایی در زمین و پهنۀ طبیعت *

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ

با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در رابطه با معاد و حیات اخروی بود - احتمال می‌رود که کلمۀ «آیٰاتٌ» ، اشاره به نشانه‌های امکان معاد و حقانیت آن داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ توحید؛ حق؛ زمین؛ طبیعت؛ معاد؛ یقین

[سوره الذاریات (51): آیه 21]

وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (21)

21

و نیز در خود شما؛ پس چرا [به چشم بصیرت] نمی‌نگرید؟

1- وجود انسان و شگفتی‌های نهفته در آن، نشانه‌هایی ازخداوند برای حق‌جویان

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ ... وَ فِی أَنْفُسِکُمْ

2- آیات الهی در وجود انسان، دارای


1) 1) . کافی، ج 3، ص 500، ح 12؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 232، ح 5.

اهمیتی ویژه و شایان مطالعۀ عمیق

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ ... وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ

از اختصاص به ذکر یافتن «أَنْفُسِکُمْ» در قبال همۀ مظاهر هستی، اهمیت آن و از تعبیر «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» لزوم مطالعۀ ژرف برداشت می‌شود.

3- روحیۀ ناباوری و سطحی نگری، مانع رهجویی انسان به شناخت آیات الهی

آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ

تصریح به «موقنین»و توبیخ کافران با عبارت «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» ، می‌رساند که مشکل اصلی آنان - که آیات الهی را در زمین و وجود انسان، نمی‌بینند و یا پیام آن را درک نمی‌کنند - سست‌اندیشی، ناباوری و سطحی‌نگری است.

4- توبیخ حق‌ناباوران، به خاطر نیندیشیدن به ژرفای مظاهر هستی و اکتفا به نگاهی سطحی

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ ... وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ

توبیخ، از تعبیر «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» استفاده می‌شود و با توجه به این‌که مادۀ «تُبْصِرُونَ» به معنای نگاه همراه با تحقیق و تأمل است، استفاده می‌شود که مشکل کافران، سطحی‌نگری است.

5- مطالعه در وجود انسان و شگفتی‌های آن، از راه‌های تحکیم مبانی توحیدی و خداشناسی

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ ... وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ

6- «عن الصادق(ع): یعنی أنّه خلقک سمیعاً بصیراً تغضب و ترضی و تجوع و تشبع و ذلک کلّه من آیات اللّه تعالی؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ فِی أَنْفُسِکُمْ» ] روایت شده است: یعنی، خداوند تو را شنوا و بینا آفرید؛ خشمگین می‌شوی، راضی می‌گردی، گرسنگی و سیری داری، اینها همه از آیات خدای تعالی است».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ توحید؛ حق؛ دین؛ شناخت؛ ملامت

[سوره الذاریات (51): آیه 22]

وَ فِی اَلسَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ (22)

22

و رزق شما و آنچه به شما وعده داده می‌شود، تنها در عالم بالاست.

1- آسمان ذخیره‌دار روزی خلق درزمین

وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ

2- وجود روزی زمینیان در بلندای آسمان، از آیات الهی و مایۀ بینش

آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ . وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج9، ص235؛ نورالثقلین، ج 5، ص 122، ح 21.

3- نقش اساسی باران، آفتاب و هوا، در فراهم آمدن روزی آدمیان *

وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ

از آن‌جایی که باران، آفتاب و هوا از طرف بالا مشرف بر زمین‌اند و نقش اساسی در پیدایش غذای آدمیان دارند، تعبیر «وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ» آمده است.

4- تقدیر روزی آدمیان در آسمان و عالم بالا *

وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر «فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ» به قرینۀ برخی آیات دیگر - که تقدیر امور زمین از سوی آسمان دانسته شده - به معنای تقدیر روزی مردم در آسمان باشد.

5- بهشت موعود الهی، در آسمان قرار دارد.*

وَ فِی السَّمٰاءِ ... وَ مٰا تُوعَدُونَ

با توجه به این‌که عمده‌ترین وعدۀ خداوند به آدمیان بهشت است، بسیاری از مفسران «مٰا تُوعَدُونَ» را به معنای بهشت گرفته‌اند.

6- تحقق وعده‌های الهی به نزول رحمت یا عذاب، از سمت آسمان

فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ

برداشت یاد شده بنابراین است که مراد از «مٰا تُوعَدُونَ» ، همۀ وعد و وعیدهای الهی باشد و نه خصوص بهشت.

7- تدبیر، تقدیر و قدرت الهی در تأمین روزی زمینیان از آسمان، نشانۀ قدرت او بر تحقق وعده‌های خویش *

وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ

با توجه به این‌که در آیات پیشین سخن از تحقق رستاخیز و وجود دوزخ و بهشت بود؛ ممکن است این آیه درصدد رفع شبهه انسان در قدرت خدا باشد. ازاین‌رو عبارت «وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ» به عنوان نمودی از قدرت خداوند یاد شده است.

8- «عن النبیّ(ص) فی قوله «وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ» قال: المطر؛

از پیامبراکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند «وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ ...» روایت شده که فرمود: مراد باران است».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ باران؛ بصیرت؛ بهشت؛ خورشید؛ رحمت؛ رزق؛ عذاب؛ وعده

[سوره الذاریات (51): آیه 23]

فَوَ رَبِّ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ (23)

23

پس سوگند به خداوندگار آسمان و زمین که این حقّ است، همان گونه که سخن گفتن شما [حقّ] است.

1- سوگند خداوند، بر حقانیت و تخلف‌ناپذیری وعده‌های خویش (1)

وَ مٰا تُوعَدُونَ . فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ

در این‌که مرجع ضمیر در «إِنَّهُ» چیست، چند احتمال داده شده است. از جملۀ آنها این است که ضمیر به «مٰا تُوعَدُونَ» (در آیۀ قبل) بازمی‌گردد. برداشت یاد شده براساس این احتمال است.

2- تضمین قطعی، روزی خلق از سوی خداوند *

وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ ... فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ

ضمیر «إِنَّهُ» می‌تواند به روزی آدمیان بازگردد که در «فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ» بیان شده است. در این صورت پیام آیۀ شریفه این است که فکر روزی، شما را از تحقیق و اندیشه در آیات الهی باز ندارد؛ زیرا خداوند روزی شما را تضمین کرده است.

3- آسمان و زمین، تحت ربوبیت الهی و تدبیر یگانه آن، شایان تأمل و درس‌آموزی

فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

اهمیت ربوبیت الهی نسبت به آسمان و زمین، از آن جهت می‌باشد که مورد قسم قرار گرفته است.

4- ربوبیت یگانه و توانمندانه خداوند بر نظام هستی، خود گواه تحقق‌پذیری وعده‌های او است.

وَ مٰا تُوعَدُونَ . فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ

از ارتباط میان حقانیتِ وعده‌های خداوند و سوگند به ربوبیت او، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- تأمین روزی زمینیان از آسمان، نمودی از ربوبیت یگانه خداوند بر هستی

وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ ... فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

از ارتباط میان این آیه با آیۀ قبل (و فی السّماء رزقکم) مطلب مزبور استفاده می‌شود.

6- نظام هستی، در مسیر کمال و تعالی

فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

در واژۀ «رَبِّ» ، پیش بردن به سوی کمال و رفع نقایص، نهفته است. (مفردات راغب)

7- حقانیت وعده‌های الهی مانند قدرت آدمیان بر نطق، روشن و انکارناپذیر است.


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 619.

وَ مٰا تُوعَدُونَ ... إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ

بنابراین‌که ضمیر «إِنَّهُ» به «مٰا تُوعَدُونَ» بازگردد، تمثیل آیۀ شریفه در جهت بیان این معنا است که تحقق وعده‌های الهی، همان‌قدر روشن است که سخن گفتن آدمیان و قدرت ایشان بر نطق واضح می‌باشد.

8- پرهیز شعورمندان از کلام دروغین، دلیل راه نداشتن باطل در حریم وعده‌های خداوند (آفریدگار شعور)*

إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ

تعبیر «مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ» ممکن است در بیان این معنا آمده باشد که اگر انسان شعورمند، از باطل گریزان است و ارزش را در حقیقت می‌بیند؛ پس چگونه ممکن است که سخن پروردگار آدمیان و خالق نطق (شعور)، بی‌حقیقت و وعده‌اش تحقق‌ناپذیر باشد.

9- نطق و شعورمندی انسان، نشانه‌ای از آیات حق الهی *

وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ ... إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ

از ارتباط میان «إِنَّهُ لَحَقٌّ» با «تَنْطِقُونَ» ، ممکن است مطلب یاد شده استفاده شود.

10- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ دروغ؛ رازق/اسما و صفات؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ زمین؛ سخن؛ شعور؛ عبرت؛ قرآن؛ قسم؛ مثلهای قرآن؛ وعده

[سوره الذاریات (51): آیه 24]

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ اَلْمُکْرَمِینَ (24)

24

آیا داستان مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟

1- سرگذشت ابراهیم(ع) و میهمانان گرامی او، شایان شنیدن و درس‌آموزی

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ

2- لزوم استفاده از شیوه‌های مختلف تمثیلی و داستانی، برای تفهیم حقایق به مردمان

إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ . هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند در آیۀ قبل، از تمثیل و در این آیه از بیان سرگذشت میهمانان گرامی ابراهیم(ع) در جهت حقانیت وعده‌های خویش بهره جسته است.

3- اکرام و اجلال ابراهیم(ع) نسبت به میهمانان خویش

ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ

محتمل است واژۀ«مکرمین»(اسم مفعول) بیانگر این معنا باشد که ابراهیم(ع)، نسبت به آنان اکرام کرده بود؛ نه این‌که با صرف‌نظر از عمل ابراهیم(ع) آیۀ شریفه در مقام بیان مقام و جلالت میهمانان وی باشد.

4- اجلال و گرامی داشت میهمانان، خصلتی پسندیده و پیامبرگونه

حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ

5- ملائکه، موجوداتی گرامی و ارزشمند

ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «الْمُکْرَمِینَ» وصفی باشد که ملائکه آن را بالذات داشته‌اند.

6- تجسم ملائکه به صورت انسان، برای ابراهیم(ع)

ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احترام؛ تبلیغ؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ مثلهای قرآن؛ ملائکه؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 25]

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (25)

25

آن‌گاه که بر او وارد شدند و سلام گفتند. گفت: سلام [بر شما]، مردمی ناشناخته‌اید!

1- ورود میهمانان ابراهیم(ع) (فرشتگان) بر آن حضرت، با تحیت و سلام

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً

2- ارزش مبادرت به سلام، هنگام ورود بر دیگران

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً

خداوند، ابتدا وصف «مکرم» را برای میهمانان ابراهیم(ع) آورده و سپس نخستین عمل آن میهمانان شریف (سلام به هنگام ورود) را یاد کرده است.

3- سنت تحیت و سلام، دارای دیرینه در تاریخ پیامبران

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً

4- گفت‌وگوی مستقیم و رودرروی فرشتگان با ابراهیم(ع)

فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ

5- لزوم پاسخ گفتن به سلام دیگران، پیش از هر سخن دیگر

فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ

6- پاسخ ابراهیم(ع) به سلام میهمانان خویش، قبل از هر سخن دیگر

فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ

7- تحیت و سلام ابراهیم(ع)، بهتر و افزون‌تر از تحیت و سلام فرشتگان وارد بر آن حضرت

فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ

برداشت یاد شده با توجّه به این نکته است که تحیت فرشتگان، جمله فعلیه و مفید حدوث است؛ زیرا «سَلاٰماً» به تقدیر «نسلم سلاما»می‌باشد. اما تحیت ابراهیم(ع)، جملۀ اسمیه و مفید ثبوت است؛ زیرا به تقدیر «سلام علیکم»است.

8- پاسخ تحیت دیگران به تحیتی بهتر و افزون‌تر، پیروی از پیامبران و تأدب به آداب آنان است.

فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ

9- میهمانان وارد شده بر ابراهیم(ع)، مردانی ناشناس برای آن حضرت

قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

«منکر» نقطه مقابل «معروف»(شناخته شده) است؛ یعنی، «هم قوم منکرون له» (آنان برای او (ابراهیم(ع)) گروهی ناشناخته بودند).

10- لزوم پاسخ دادن به تحیت دیگران، هرچند ناشناس باشند.

قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

11- محدودیت قلمرو علم ابراهیم(ع)

قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

از این‌که ابراهیم(ع) میهمانان خویش را نشناخت، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اطاعت؛ انبیاء؛ تحیت؛ حُکم؛ سخن؛ قصه در قرآن؛ معاشرت؛ ملائکه؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 26]

فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ (26)

26

پس پنهانی به سوی خانواده‌اش رفت، آن‌گاه گوساله‌ای فربه [و بریان] آورد.

1- اقدام بی‌درنگ و نهانی ابراهیم(ع) در تهیۀ غذا، برای میهمانان گرامی خویش

فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

از «فاء» در «فَرٰاغَ» تسریع استفاده می‌شود. مادۀ «راغ»نیز بیانگر اقدام پنهانی و غیرعلنی است.

2- تجسم ملائکه به صورت انسان برای ابراهیم(ع)

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ ... فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

اقدام ابراهیم(ع) برای تهیۀ غذا و آوردن گوسالۀ بریان شده، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- مراجعۀ ابراهیم(ع) به همسر خود، برای تهیۀ غذای میهمانان

فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

4- نقش زنان در آماده ساختن و طبخ غذا، در عصر ابراهیم(ع) *

فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

از این‌که ابراهیم(ع) برای تهیۀ غذای میهمانان به همسرش مراجعه کرده، استفاده می‌شود که همسر آن حضرت آماده‌سازی غذا را برعهده داشته است.

5- محل سکونت همسر ابراهیم(ع) مجزا از محیط پذیرایی میهمانان *

فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ

حرکت مخفیانۀ ابراهیم(ع) به سوی اهل، در جایی فرض می‌شود که محیط خانواده آن حضرت در معرض دید میهمانان نبود.

6- پذیرایی کامل ابراهیم(ع) از میهمانان خود، در عین ناشناس بودن آنان برای آن حضرت

قَوْمٌ مُنْکَرُونَ . فَرٰاغَ ... فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

«عجل سمین»(گوسالۀ چاق)، نشان می‌دهد که به هر حال ابراهیم(ع)، درصدد پذیرایی مفصل از میهمانان ناشناس خویش بود.

7- پذیرایی ابراهیم(ع) از میهمانان خویش، با گوساله‌ای فربه و بریان

فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

8- سخاوت و میهمان نوازی ابراهیم(ع) و همسرش

فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

9- لزوم پذیرایی شایسته، از میهمان

فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

نقل سرگذشت ابراهیم(ع)، در حقیقت درسی شایستۀ پیروی است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ چاقی و لاغری؛ خانواده؛ زن؛ ساره؛ سخاوت؛ سکونت؛ قصه در قرآن؛ گوساله؛ ملائکه؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 27]

فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (27)

27

و آن را نزدیکشان برد و گفت: بفرمایید بخورید.

1- تقاضای ابراهیم(ع) از میهمانان، برای خوردن غذا همراه با نهادن آن در دسترس آنان

فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ

2- پذیرایی شخص ابراهیم(ع)، از میهمانان خویش

فَرٰاغَ ... فَجٰاءَ بِعِجْلٍ ... فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ

اسناد افعال ذکر شده در آیات به شخص ابراهیم(ع)، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- در دسترس قرار دادن غذا و تقاضا از میهمانان برای تناول آن، کاری پسندیده و از آداب میهمان نوازی است.

فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ

4- مباشرت میزبان در پذیرایی از میهمانان - هر چند او در اوج موقعیت اجتماعی و معنوی قرار داشته باشد - عملی شایسته و از آداب مهمان‌نوازی است.

فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ خوردن؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 28]

فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ (28)

28

پس [چون دید نمی‌خورند،] در دل خود ترسی از آنان احساس کرد. گفتند: نترس و او را به پسربچه‌ای دانا مژده دادند.

1- میهمانان ابراهیم(ع)، از خوردن غذا خودداری کردند.

فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً

«فاء» در «فَأَوْجَسَ» فصیحه و نشانگر این است که جمله‌ای پیش از آن حذف شده است. تقدیر آن چنین می‌باشد:

«فلم یأکلوا فأوجس منهم خیفة».

2- خودداری میهمانان از خوردن غذا، مایۀ بیم و نگرانی ابراهیم(ع)

قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ . فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً

«أوجس» معادل دو فعل «أحس و أضمر»می‌باشد و تنوین «خِیفَةً» برای تنویع است؛ یعنی، ابراهیم(ع) در درون خویش از آنان احساس نوعی ترس کرد.

3- امتناع میهمان از خوردن غذای صاحب‌خانه، امری منفی و نگران‌کننده در فرهنگ مردم عصر ابراهیم(ع)*

قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ . فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً

نگران شدن ابراهیم(ع)، نشانگر این است که از نظر مردم عصر آن حضرت، نخوردن غذا به منزلۀ تهدید به حساب می‌آمده است.

4- عدم منافات ترس از چیزهای هراسناک، با مقام نبوت *

فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ

5- اقدام میهمانان ابراهیم(ع)، به رفع نگرانی از آن حضرت با معرفی خویش

قٰالُوا لاٰ تَخَفْ

از مطالب بعد، استفاده می‌شود که میهمانان بعد از گفتن «لاٰ تَخَفْ» ، خود را به ابراهیم(ع) معرفی کردند و نگرانی آن حضرت را برطرف نمودند؛ و گرنه صرف گفتن «لاٰ تَخَفْ» نگرانی را نمی‌زداید.

6- ملائکه، بی‌نیاز از خوردن غذا، حتی در صورت تجسم به شکل بشر

قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ ... قٰالُوا لاٰ تَخَفْ

از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که ملائکه سرانجام از غذای ابراهیم(ع) نخوردند، هر چند شکل بشری یافته بودند.

7- بشارت میهمانان ابراهیم(ع)، به آن حضرت در مورد اعطای پسری دانا به ایشان

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

8- ابراهیم(ع) در اشتیاق داشتن فرزند

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ

9- دانش، از ارزش‌های مهم انسان

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

10- پسر بشارت داده شده به ابراهیم(ع)، دارای عظمت و مقامی والا

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

11- داشتن فرزند دانا و دانشمند، از نعمت‌های الهی و شایستۀ بشارت و شادمانی

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

برداشت یاد شده، به‌خاطر این نکته است که واژۀ«بشارت»در جایی به‌کار می‌رود که خیر و نعمت باشد.

12- ابراهیم(ع)، برخوردار از عنایت ویژۀ الهی و بقای نسل او مورد توجه خداوند

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

13- ابراهیم(ع)، به فرزنددار شدن و بقای نسل خود علاقه‌مند بود.

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

واژۀ «بشارت»، در جایی به کار می‌رود که مورد علاقه و مایۀ سرور باشد.

14- اسحاق(ع)، شخصیتی دانا و دانشمند

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

مقصود از «غلام علیم»- طبق گفتۀ مفسران - اسحاق(ع) است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ بشارت؛ پسر؛ تس؛ سرور؛ علم؛ عمل؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ ملائکه؛ مهمانی؛ نبوت؛ نعمت

[سوره الذاریات (51): آیه 29]

فَأَقْبَلَتِ اِمْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ (29)

29

پس زنش فریاد کنان روی آورد و به صورت خود زد و گفت: [چگونه فرزند بیاورم با این‌که] پیر زنی نازا هستم؟

1- حضور همسر ابراهیم(ع)، در جمع آن حضرت و میهمانان ایشان

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ . فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ ... وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ

2- فریاد همسر ابراهیم(ع) و سیلی زدن وی به صورت خویش، با شنیدن بشارت اعطای فرزند به ایشان

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ

«صَرَّةٍ» به معنای فریاد و «صک»به معنای ضربۀ شدید است.

«صکت وجهها»؛ یعنی، سیلی سختی به صورت خویش نواخت.

3- هیجان، تعجب و ناباوری شدید همسر ابراهیم، از باروری پس از پیری و عمری نازایی

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ

4- همسر ابراهیم، فردی کهنسال و نازا به هنگام بشارت فرزنددار شدنش

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ ... وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ

5- «عن الصّادق(ع) فی قوله تعالی:

«فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ» ... فی جماعة؛ (1)

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ» روایت شده است: یعنی آنگاه همسر ابراهیم(ع) در بین جماعتی جلو آمد».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ بارداری؛ بشارت؛ پیری؛ تعجب؛ ساره؛ صورت؛ قصه در قرآن

[سوره الذاریات (51): آیه 30]

قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (30)

30

گفتند: پروردگار تو چنین گفته است. قطعاً او خود حکیم و داناست.

1- اطمینان‌بخشی فرشتگان به همسر ابراهیم(ع)، در مورد خدایی بودن پیام و بشارتشان (فرزنددار شدن او)

قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 238؛ نورالثقلین، ج 5، ص 127، ح 39.

2- هم‌سخن شدن همسر ابراهیم(ع) با فرشتگان بشارت‌دهنده

قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ . قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ

3- قوانین مادی عالم طبیعت، مقهور ارادۀ خداوند

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ ... وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ . قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ

تعبیر «کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ» ، می‌رساند که پیری و نازایی مانع ارادۀ الهی نیست؛ بلکه ارادۀ او نافذ بر همۀ عوامل هستی است.

4- توجه به ربوبیت الهی بر وجود انسان، زداینده هر شگفتی دربارۀ قدرت او

قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ

آوردن وصف «رَبُّکِ» ، دربردارندۀ نوعی استدلال بر قدرت خدا می‌باشد؛ یعنی، آن که وجود تو را پروریده، قادر است که پیرزنی نازا را نیز بارور کند.

5- خداوند، دارای علم گسترده است.

إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ

6- اعطای فرزند به همسر پیر و عقیم ابراهیم(ع)، متکی بر حکمت و علم الهی بود.

وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ . قٰالُوا کَذٰلِکَ ... إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ

تصریح به علم و حکمت الهی، در پی نوید به اعطای فرزند، بیانگر مطلب مزبور است.

7- معجزات الهی، متکی به علم و حکمت گستردۀ او

وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ . قٰالُوا کَذٰلِکَ ... إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ

برداشت یاد شده با توجّه به این نکته است که باروری پیرزنی فرتوت و نازا، طبق عوامل طبیعی صورت نمی‌گیرد و آن‌گونه که به همسر ابراهیم(ع) بشارت داده شد، قطعاً امری اعجازی بوده است و این اعجاز بی‌دلیل نمی‌باشد؛ بلکه نشأت یافته از علم و حکمت الهی است.

8- همسر ابراهیم(ع)، دارای شخصیتی والا و ارجمند در پیشگاه خداوند

قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ . قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ

برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که همسر ابراهیم(ع)، با فرشتگان هم سخن شده و نیز دربارۀ او تعبیر «رَبُّکِ» (پروردگار تو) به‌کار رفته است.

9- امکان فرزنددار شدن زن کهنسال و نازا، در پرتو لطف و عنایت الهی

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ ... قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ . قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ

10-«رب»، «حکیم»و «علیم» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبُّکِ ... الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ بارداری؛ بشارت؛ پیری؛ تعجب؛ حکیم/اسما و صفات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ ساره؛ سخن؛طبیعت؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ معجزه؛ ملائکه

[سوره الذاریات (51): آیه 31]

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا اَلْمُرْسَلُونَ (31)

31

[ابراهیم] گفت: پس ای فرستادگان، کار مهمّ شما چیست؟

1- پرسش ابراهیم(ع)، دربارۀ رسالت و مأموریت میهمانان خویش (فرشتگان)

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

«خطب»به شأن و امری گفته می‌شود که شخص در پی آن است. سؤال ابراهیم(ع) از مأموریتی بود که فرشتگان، می‌خواستند آن را به اجرا درآورند.

2- پی بردن ابراهیم(ع) به منحصر نبودن مأموریت فرشتگان در بشارت اعطای فرزند به ایشان

وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ ... قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که در آیۀ شریفه سخنی از وجود رسالتی افزون بر بشارت فرزند به میان نیامده است و فرشتگان خود آن را آشکار نکرده‌اند؛ اما ابراهیم(ع) به این نکته پی برده و رسالت اصلی فرشتگان را جویا شده است.

3- عدم تلازم میان نبوت و علم به همۀ امور هستی، حتی امور خارج از قلمرو هدایت خلق

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

پرسش‌های ابراهیم(ع) در این آیات، نشانگر آن است که آن حضرت از علم مطلق برخوردار نبوده است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ بشارت؛ جهان؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ علم؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 32]

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (32)

32

گفتند: ما به سوی مردمی گنهکار فرستاده شده‌ایم،

1- توضیح فرشتگان به ابراهیم(ع)، دربارۀ مأموریت خود به سوی قومی مجرم

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

2- حضور فرشتگان به محضر ابراهیم(ع)، قبل از ایفای مأموریت خود در نابودی قوم لوط

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ . قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

مفسران این مأموریت را - به قرینۀ «لِنُرْسِلَ» - بعد از حضور یافتن ملائکه در منزل ابراهیم(ع) دانسته‌اند. البته آیات مربوط به قوم‌لوط در سورۀ هود مؤید همین معنا است.

3- قوم لوط، مردمی مجرم و مستحق کیفر

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

مراد از «قَوْمٍ مُجْرِمِینَ» - که فرشتگان مأمور شدند تا کیفرشان دهند - قوم لوط است.

4- جامعۀ مجرم، در معرض انتقام الهی و نابودی

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

بیان هشدار دهنده و هدایت قرآنی، با ذکر رسالت فرشتگان به سوی مجرمان، پیامدار معنای یاد شده است.

5- تحقق ارادۀ الهی در نظام جهان، از طریق عوامل و وسایط

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند در تحقق ارادۀ خویش بی‌نیاز از فرشتگان است؛ اما برای مجازات قوم لوط، فرشتگان را گسیل داشته است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ انتقام؛ سخن؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ کیفر؛ گناه؛ ملائکه؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 33]

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ (33)

33

تا سنگ‌هایی از گِل بر آنان فروفرستیم،

1- مأموریت فرشتگان، فرو ریختن سنگپاره‌ها بر سر قوم جرم پیشۀ لوط

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً

2- عذاب قوم لوط، به وسیله سنگ‌هایی از گِل

حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ

3- فرشتگان، مجریان ارادۀ الهی در تحولات تاریخ

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ

4- عوامل طبیعت، مقهور ارادۀ الهی است.

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ

با این‌که سنگ و خاک بر زمین نشسته و معمولاً آنچه از آسمان می‌بارد باران است - و نه تکه‌های سنگ - اما خداوند با این آیات فهمانده که برای او ریختن سنگ از آسمان، همانند ریختن قطره‌های باران، آسان است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ تاریخ؛ تسخیر؛ سنگ؛ عذاب؛ قوم لوط؛ گُل؛ ملائکه؛ مهمانی

[سوره الذاریات (51): آیه 34]

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ (34)

34

که نزد پروردگارت برای [نابودی] مُسرفان نشان‌گذاری شده است.

1- سنگپاره‌های فروریخته بر قوم‌لوط، سنگپاره‌هایی دارای علامت و نشانه‌هایی مخصوص

حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ . مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ

«مُسَوَّمَةً» ، مشتق از «سومة»(علامت) و به معنای نشاندار است.

2- اسرافگران متجاوز از قانون الهی، دارای مجازات‌هایی از پیش تعیین شده در نزد خداوند

حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ . مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ

3- اسراف (تجاوز از قانون الهی و زیاده روی در گناه)، بارزترین جرم قوم لوط بود.

أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ ... لِلْمُسْرِفِینَ

تعبیر «مسرف»در این آیه، به معنای تجاوز از قانون است که بر قوم مجرم لوط، منطبق شده است.

4- برنامۀ الهی در کیفر مجرمان و متجاوزان، کاملاً دقیق و حساب شده است.

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ

تعبیر «مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ» و علامت‌دار بودن سنگ‌ها، حاکی از وجود دقت و حسابگری در نظام کیفری خداوند برای متجاوزان است.

5- کیفر تجاوزگران، در راستای ربوبیت الهی و هموار ساختن راه رشد برای بندگان است.

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ

تعبیر «عِنْدَ رَبِّکَ» ، ممکن است اشاره به این جهت داشته باشد که مقام پروردگاری و تربیت خلق و رشد انسان‌ها، مقتضی آن است که موانع تکامل و رشد از میان برداشته شود.

6- اسراف و زیاده‌روی در گناه، عامل نزول عذاب هلاکت‌بار الهی

حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ ... لِلْمُسْرِفِینَ

وصف «مسرفین»، مشعر به علیت است.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

اسراف؛ اعتدال؛ تاریخ؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ قوم لوط؛ کیفر؛ گناه

[سوره الذاریات (51): آیه 35]

فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (35)

35

پس مؤمنانی را که در آن [سرزمین] بودند بیرون بردیم.

1- خارج گشتن مؤمنان به فرمان الهی از میان قوم لوط، قبل از نزول عذاب

فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

2- ایمان، مایۀ مصونیت انسان، از عذاب هلاکت‌بار جامعۀ مجرم و اسراف‌گر

فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

3- جدا شدن مؤمنان از صف مجرمان و مسرفان پیش از نزول عذاب، نمودی از قانون‌مندی نظام کیفری خداوند

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ ... فَأَخْرَجْنٰا ... مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

ممکن است «أخرجنا...»، نمودی از «مُسَوَّمَةً» و مصداقی برای آن باشد.

4- لوط(ع)، دارای طرفدارانی مؤمن، به‌رغم کفر فراگیر جامعۀ وی

فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

5- خداوند، خود متکفل حمایت از مؤمنان است.

فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

با توجه به این‌که فرشتگان عذاب، مأموریت خود را در نزول عذاب با فعل مجهول بیان داشته‌اند(إنّا ارسلنا)؛ ولی خداوند در این آیه نجات مؤمنان را به خود نسبت داده است. این تفاوت می‌تواند در جهت توجه دادن مؤمنان به حمایت ویژۀ الهی از ایشان باشد.


کلیدواژه‌ها:

اسراف؛ ایمان؛ تاریخ؛ عذاب؛ قوم لوط؛ کیفر؛ گناه؛ لوط(ع)

[سوره الذاریات (51): آیه 36]

فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (36)

36

ولی در آن‌جا جز یک خانه از فرمانبران نیافتیم.

1- وجود تنها یک خانوادۀ مؤمن، در میان قوم‌لوط

فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ

2- تسلیم در برابر خداوند، روح ادیان آسمانی

فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ

از اطلاق «مسلم»بر ایمان‌آورندگان به لوط(ع)، استفاده می‌شود که تنها بر امت پیامبراکرم(ص) «مسلم»اطلاق نشده؛ بلکه این عنوان از آنِ تمامی پیروان ادیان آسمانی بوده است.

3- مقاومت شدید و یکپارچۀ جامعۀ لوط(ع)، در برابر آن حضرت و رسالت او

فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ

4- «عن أبی‌جعفر(ع) انّ رسول‌اللّه سأل جبرئیل کیف کان مَهْلَک قوم لوط؟ فقال إنّ قوم لوط ... لمّا عتوا عن أمره بعث إلیهم ملائکة لیُخْرِجوا من کان فی قریتهم من المؤمنین فما وجدوا فیها غیر بیت من المسلمین ... فلمّا انتصف اللیل سا ار لوط ببَناتِه ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که رسول‌خدا(ص) از جبرئیل دربارۀ نحوۀ هلاکت قوم لوط سؤال نمود، قوم‌لوط ... چون از امر پروردگار سرپیچی نمودند، خداوند فرشتگانی را به سوی آنان فرستاد تا هر کس را که در قریۀ آنان از مؤمنان است خارج کنند. فرشتگان در آن قریه غیر از یک خانواده را - که اهل‌ایمان و تسلیم بودند - نیافتند ... چون شب به نیمه رسید، لوط دختران خود را برداشت و از شهر خارج گشت ...».


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اسلام؛ تاریخ؛ تسلیم؛ خانه؛ دین؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لجاجت؛ لوط(ع)

[سوره الذاریات (51): آیه 37]

وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (37)

37

و در آن‌جا برای کسانی که از آن عذاب دردناک می‌ترسند، نشانه‌ای بر جای گذاشتیم.

1- برجا ماندن نشانه‌ای از قوم هلاک شدۀ لوط، به ارادۀ الهی، برای عبرت دیگران

وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ

2- فروریختن سنگ‌های عذاب بر قوم لوط و هلاکت تمامی آنان، پس از خروج مؤمنان از میان ایشان

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ ... وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ

در آیۀ شریفه اصل نزول سنگ‌ها بر قوم لوط و نابودی آنان، مفروغ‌عنه گرفته شده و تعبیر «تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً» اشاره به سپری شدن آن مرحله دارد.

3- خطر نزول عذاب الهی بر جامعۀ کفرپیشه، پس از تهی شدن آن از مؤمنان

فَأَخْرَجْنٰا ... مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ

4- وجود انسان‌های مؤمن هر چند اندک در میان جامعۀ کافر، مانع نزول عذاب


1) 1) . علل‌الشرایع، ج 2، ص 550، ب 340، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 127، ح 42.

الهی بر آنان است.

فَأَخْرَجْنٰا ... مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً

5- عذاب فرود آمده بر قوم لوط، عذابی سخت ویرانگر و دردناک بود.

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً ... وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ

از این‌که در پی نزول عذاب دردناک بر قوم لوط، فقط نشانه‌ای از آنان برجای مانده، استفاده می‌شود که تمامی مظاهر زندگی آنان از میان رفته بود.

6- سرگذشت قوم لوط، عبرتی برای بیمناکان از عذاب دردناک کفر و گناه

وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ

7- نشانه‌های عبرت‌آموز الهی بر پهنۀ زمین، بی‌تأثیر در مردمان غافل و سرمست *

آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ

اختصاص یافتن «آیَةً» به «لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ ...»، بیانگر این حقیقت است که اگر مایه‌های ابتدایی معرفت، در درون فرد وجود نداشته باشد و او در غفلت و سرخوشی فرو رفته باشد، از آیات الهی ره به مقصد و مقصود نخواهد برد.

8- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ و جوامع بشری

وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً

خداوند، به اراده و قدرت خویش جامعۀ مفسد لوط را آن‌چنان از صفحۀ زمین محو گردانید که تنها نشانه‌ای از آن برجای ماند.


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ آیات خدا؛ آیه؛ ایمان؛ تاریخ؛ ترس؛ عبرت؛ عذاب؛ غفلت؛ قوم لوط؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مستی

[سوره الذاریات (51): آیه 38]

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (38)

38

و در [داستان] موسی [نیز نشانه‌ای بر جای نهادیم،] آن‌گاه که او را با دلیلی روشن به سوی فرعون فرستادیم.

1- سرگذشت موسی(ع) و رسالت او در هدایت فرعون، آیتی الهی و درس‌آموز

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ

عبارت «وَ فِی مُوسیٰ» عطف بر جملۀ «تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً» است؛ یعنی،«و فی قصة موسی آیة».

2- موسی(ع)، رسول و فرستادۀ خداوند

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ

3- نخستین مأموریت موسی(ع)، حرکت به سوی فرعون بود.

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ

4- «فِرْعَوْنَ» ، محور حاکمیت کفر در عصر موسی

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ

از این‌که موسی(ع) قبل از تبلیغ تودهای مردم، مأموریت یافته بود تا به سوی فرعون حرکت کند، به دست می‌آید که فرعون بر مجموعۀ نظام اجتماعی آن عصر حاکمیت داشت.

5- تمرکز اقتدار در شخص فرعون، مانع تلاش و تبلیغ موسی(ع) در میان توده‌ها*

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ

با این‌که پیامبران به سوی توده‌های مردم مبعوث شده‌اند، موسی(ع) در نخستین مأموریت، به سوی فرعون فرستاده شد.

از این نکته می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

6- لزوم هدف قرار دادن مرکز اصلی قدرت کفر، برای اصلاح توده‌ها *

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ

موسی(ع) مأموریت یافته بود تا مستقیماً با فرعون روبه‌رو شود و او را از کفر و حق‌ستیزی باز دارد و خداوند این حقیقت رابرای ما بازگو کرده است از این نکته مطلب یاد شده احتمال می‌رود.

7- رسالت موسی(ع) به سوی فرعون، همراه با دلایل قاطع و روشن

أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

«سلطان»به معنای حجت و برهان است.

8- تجهیز پیامبران از سوی خداوند به معجزاتی روشن و قاطع، برای پیشبرد اهداف هدایتی خویش

أَرْسَلْنٰاهُ ... بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

در صورتی که مراد از حجت و برهان (سلطان) حجت حسی باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

9- لزوم مجهز بودن به امکانات نیرومند و دلایل متقن، در تبلیغ دین

أَرْسَلْنٰاهُ ... بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

فعل الهی، در این مورد رهنمودی به هدایتگران است که آنان برای پیشبرد هدف، باید در کار خویش ابزار و امکانات بایسته را، در نظر داشته باشند.

10- وضوح و روشنی، از ویژگی‌های بارز دلایل و معجزات موسی(ع)

أَرْسَلْنٰاهُ ... بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

تنها وصفی که خداوند در این آیه برای دلایل موسی(ع) آورده است، «مُبِینٍ» می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ امامت؛ انبیاء؛ برهان؛ تبلیغ؛ رسالت؛ عبرت؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هدایت

[سوره الذاریات (51): آیه 39]

فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ وَ قٰالَ سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39)

39

ولی [فرعون] با ارکان [حکومت]خود روی برتافت و گفت: [او] ساحر یا دیوانه است.

1- روی‌گردانی فرعون با تمام وجود، از پذیرش رسالت موسی(ع)

أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ ... فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ

«رکن» در این‌جا می‌تواند به معنای ارکان وجود و کنایه از اعراض کامل و همه‌جانبه باشد.

2- فرعون، مانع توجه و گرایشِ نیروهای تحت امر خویش، به پیام و رسالت موسی(ع)

فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ

در صورتی‌که «باء»برای تعدیه و «رکن»کنایه از نیروهای حکومتی باشد، معنای آیه چنین می‌شود: «فجعل رکنه متولین».

3- نگرانی فرعون، از نفوذ سخنان موسی(ع) در دل ارکان حکومت خویش

فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ

4- نقش مهم رهبری کفر، در گمراهی و انحراف ارکان جامعه

فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ

در صورتی‌که مراد از «رکن»، ارکان جامعه بوده و «باء» برای تعدیه باشد، از منتسب شدن انحراف ارکان جامعه، به شخص فرعون، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- اقتدار حکومت فرعون، اغواگر او و بازدارندۀ وی از پذیرش پیام روشن موسی(ع)

فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ

در صورتی که «باء»برای بیان سببیت یا استعانت و «رکن» کنایه از ارکان اقتدار حکومت فرعونی باشد، استفاده می‌شود که فرعون به اتکای همین نیروها، به مبارزه با موسی(ع) پرداخت و از پذیرش دعوت او سر بر تافت.

6- اتهام سحر و جنون از سوی فرعون به موسی(ع)، پس از مشاهده دلایل و برهان‌های روشن رسالت آن حضرت

أَرْسَلْنٰاهُ ... بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ ... وَ قٰالَ سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

7- سعی فرعون، در موجّه جلوه دادن حق‌ناپذیری خود

فَتَوَلّٰی ... وَ قٰالَ سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

نسبت‌دادن سحر و جنون از سوی فرعون به موسی(ع)، به‌رغم روشنی دلایل رسالت آن حضرت، نشانگر تلاشی است که او

برای سرپوش گذاشتن بر حق‌ناپذیری خود به کار بسته است.

8- آشفتگی و سردرگمی فرعون، در انکار دلایل روشن موسی(ع)

وَ قٰالَ سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

سحر و جنون، فاصله بسیاری از یکدیگر دارند؛ زیرا سحر، نوعی تبحّر و جنون سراسر آشفتگی و اشمئزازآور است و میان این دو سنخیتی نیست. از این رو سخن فرعون، نشانگر اضطراب شدید او در موضع‌گیری علیه منطق روشن موسی(ع) است.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ امامت؛ ایمان؛ تحیر؛ جامعه؛ جنون؛ حکومت؛ رسالت؛ سحر؛ ضلالت؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ موسی(ع)

[سوره الذاریات (51): آیه 40]

فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ (40)

40

پس او و سپاهیانش را گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، در حالی‌که او در خور سرزنش بود.

1- اقدام الهی، به کیفر دادن فرعون و لشکریان او، پس از اتمام‌حجت بر ایشان

أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ . فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ ...

فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ

2- یاوران خط کفر، دارای سرنوشتی مشترک با پیشوایان کافر خویش

فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ

3- ارتش و سپاه فرعون، متشکل از چند لشکر

وَ جُنُودَهُ

برداشت یاد شده، از جمع آمدن واژه «جنود»(لشکریان) به‌دست می‌آید.

4- افکنده شدن فرعون و لشکریانش در دریا، با حقارت و ذلت و به ارادۀ الهی

فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ

واژۀ «فَنَبَذْنٰاهُمْ» اشعار به فروافکندن همراه با ذلت و حقارت دارد؛ زیرا «نبذ»اختصاصاً در دور ریختن اشیایی به‌کار می‌رود که فاقد ارزش است. در این‌جا گفته می‌شود: «نبذته نبذ النعل الخلق» (آن را چون کفش کهنه دور انداختم).

5- شکوه و اقتدار حکومت فرعونی، امری ناچیز و مقهور قدرت خداوند بود.

فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ

6- ارتشیان و نظامیان، چون دیگر اقشار

جامعه، مسؤول رفتار خویش‌اند و نمی‌توانند خود را چشم بسته در اختیار رهبران سیاسی خود - هرچند کافر و باطل قرار دهند.

فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ

تصریح به نابودی نظامیان فرعون در کنار وی - با آن‌که آنان در تحت فرمان او بودند - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

7- فرجام حق‌ناپذیری فرعون، فرجامی ملامت‌بار

فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ

«مُلِیمٌ» بر کسی اطلاق می‌شود، که سزاوار سرزنش باشد.

8- قدرت‌های فرعونی و حق‌ناپذیر، محکوم به سرزنش شدن و تحقیر در گسترۀ تاریخ *

فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ

تعبیر «وَ هُوَ مُلِیمٌ» می‌تواند نظر به ملامت شدن قدرت‌های حق‌ناپذیر از سوی اندیشه‌ورزان و نظارت‌گران تاریخ بشر، داشته باشد.

9- سرزنش فرعون نسبت به خویش، در واپسین لحظات زندگی کفرآلود خود*

فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ

در صورتی‌که واژۀ «مُلِیمٌ» به معنای ملامت کردن (متعدی) باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید. یعنی:«و هو ملیم نفسه».


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ امامت؛ تاریخ؛ حق؛ حکومت؛ دریا؛ ذلت؛ سپاه؛ عجز؛ فرعون؛ قوم فرعون؛ کفر؛ کیفر؛ ملامت؛ ندامت

[سوره الذاریات (51): آیه 41]

وَ فِی عٰادٍ إِذْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلرِّیحَ اَلْعَقِیمَ (41)

41

و در قوم عاد [نیز نشانه‌ای برجای گذاشتیم،] آن‌گاه که آن باد مُهلک را بر آنان فرستادیم.

1- سرگذشت کفرآلود قوم عاد و سرنوشت شوم آنان، عبرت‌آموز برای آدمیان

وَ فِی عٰادٍ إِذْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ

سیاق آیات شریفه در بیان سرنوشت عبرت‌آموز ملت‌های حق‌ستیز و نمایانگر نشانه‌های قدرت و قهر الهی است.

بنابراین عبارت «وَ فِی عٰادٍ» مانند «وَ فِی مُوسیٰ» عطف بر جملۀ «تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً» و به تقدیر «و فی عاد آیة» می‌باشد.

2- کفر و حق‌ستیزی قوم عاد، منتهی به عذاب الهی با بادی ویرانگر

وَ فِی عٰادٍ إِذْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ

3- عوامل حیات آفرین طبیعت، مایۀ نابودی ملت‌ها در نتیجۀ کفر و گناه

أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ

تعبیر «الرِّیحَ الْعَقِیمَ» (باد نازا) می‌رساند که باد، آثار مختلفی دارد و اصولاً در نظام طبیعت، یکی از عوامل گسترش حیات به شمار می‌آید. اما همین نیروی طبیعی به ارادۀ الهی و در نتیجۀ کفر مردم، نه تنها زایندۀ حیات نخواهد بود؛ بلکه زدایندۀ آن خواهد شد.

4- عوامل نظام طبیعت، در خدمت تحقق ارادۀ خداوند

أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند برای مجازات قوم عاد، نیروی طبیعی‌باد را به کار گرفته است.

5- «عن علیّ‌بن‌أبی‌طالب رضی‌اللّه عنه قال: «الرِّیحَ الْعَقِیمَ» النَکْبٰاء؛ (1)

از امام‌علی(ع) دربارۀ سخن خداوند: «إِذْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ» روایت شده که فرمود: مقصود از «الرِّیحَ الْعَقِیمَ» بادی است که از مسیر خود خارج شده باشد».

6- «عن أبی جعفر(ع) قال: الریح العقیم تخرج من تحت الأرضین السبع و ما خرج منها شیء قط إلّاعلی قوم عاد حین غضب اللّه علیهم فأمر الخزّان أن یخرجوا منها بقدر مثل سعة الخاتم ... ؛ (2)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که «ریح عقیم» از زیر زمین‌های هفتگانه خارج می‌شود و تاکنون چیزی از آن خارج نشده؛ مگر برای قوم عاد. آن‌گاه که خداوند بر آنان غضب کرد، پس خزانه‌داران آن باد را امر کرد که از آن باد به اندازه‌ای که از وسعت مثل انگشتری خارج می‌شود، بر قوم عاد خارج کنند ...».


کلیدواژه‌ها:

امت؛ باد؛ بارداری؛ تاریخ؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم عاد؛ کفر؛ گناه

[سوره الذاریات (51): آیه 42]

مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاّٰ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ (42)

42

هیچ چیزی را بر جای نمی‌گذاشت مگر این‌که وقتی بر آن می‌وزید آن را مانند استخوانِ پوسیده و نرم می‌کرد.

1- باد وزیده بر قوم عاد، از میان برندۀ تمامی مظاهر حیات بود.

اَلرِّیحَ الْعَقِیمَ . مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ

2- تبدیل اجساد قوم عاد به استخوان‌هایی پوسیده، با وزش باد عذاب

و مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاّٰ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ

«رمیم» به استخوانی گفته می‌شود که پوسیده شده باشد.


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 622.

2) 2) . نورالثقلین، ج 5، ص 129، ح 46.

3- باد وزیده بر قوم عاد، دارای خاصیتی سوزاننده و متلاشی کننده مظاهر حیات *

مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاّٰ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ

تعبیر «مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ» می‌رساند که این باد بر هر جسمی که می‌وزید، آن را مانند حرارت آتش پوسانده و اجزای آن را در معرض متلاشی شدن، قرار می‌داد.


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ باد؛ بدن؛ تاریخ؛ خاکستر؛ عذاب؛ قوم عاد

[سوره الذاریات (51): آیه 43]

وَ فِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ (43)

43

و در قوم ثمود [نیز نشانه‌ای برجای نهادیم،] آن‌گاه که به آنان گفته شد: تا چندی[از زندگی دنیا] بهره برید.

1- سرگذشت قوم ثمود و سرنوشت شوم آنان، عبرت‌آموز برای آدمیان

وَ فِی ثَمُودَ

«فِی ثَمُودَ» عطف بر «تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً» است؛ یعنی،«و فی ثمود آیة ...».

2- اتمام‌حجت خداوند بر قوم ثمود، با اعطای مهلتی محدود به ایشان

قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ

3- ثمودیان،مجاز به‌بهره‌برداری‌از امکانات زندگی در مدت مهلت داده‌شده

قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ

4- قطعی شدن عذاب بر ثمودیان، پس از آسیب رساندن به ناقۀ صالح

وَ فِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ استدراج؛ تاریخ؛ ثمود؛ شتر؛ صالح(ع)؛ ضرر؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم ثمود

[سوره الذاریات (51): آیه 44]

فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (44)

44

پس، از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند؛ در نتیجه صاعقه آنان را در حالی که نظاره می‌کردند فرو گرفت.

1- نزول عذاب بر قوم ثمود، در پی سرکشی از فرمان پروردگار

فَعَتَوْا ... فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ

2- سرپیچی از فرمان پروردگار، در پی دارندۀ عذاب او

فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ

3- اوامر و دستورهای الهی، در راستای رشد و تکامل آدمیان است.

أَمْرِ رَبِّهِمْ

اضافۀ «أَمْرِ» به«رب»- به جای هر وصف دیگر - می‌رساند که امر الهی از مقام ربوبیت و در راستای رشد و تکامل آدمیان، صادر شده است.

4- صاعقۀ فراگیر و نیرومند، عامل نابودی قوم ثمود

فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ

5- فراگیری صاعقه بر قوم ثمود، در عین هشیاری و در مقابل چشمان آنان

فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

6- نظاره‌گری قوم ثمود، بر مرگ دشوار و ناگزیر خویش، نوعی عذاب برای آنان بود. *

فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ

تصریح به «وَ هُمْ یَنْظُرُونَ» - در پی «أخذتهم ...» - ظاهراًبه منظور بیان شدت ابتلا و گرفتاری قوم ثمود است.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ تاریخ؛ رب/اسما و صفات؛ صاعقه؛ عذاب؛ قوم ثمود؛ کیفر؛ گناه؛ نگاه

[سوره الذاریات (51): آیه 45]

فَمَا اِسْتَطٰاعُوا مِنْ قِیٰامٍ وَ مٰا کٰانُوا مُنْتَصِرِینَ (45)

45

آن‌گاه نه توانستند به پا خیزند و نه از کسی یاری بطلبند.

1- ناتوانی و بی‌پناهی کامل قوم ثمود، در برابر صاعقۀ عذاب

فَمَا اسْتَطٰاعُوا مِنْ قِیٰامٍ وَ مٰا کٰانُوا مُنْتَصِرِینَ

2- سرعت و شدت صاعقه، از بین برندۀ توان تصمیم‌گیری ثمودیان

فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ ... فَمَا اسْتَطٰاعُوا مِنْ قِیٰامٍ

3- عذاب الهی به هنگام نزول، گریزناپذیر و غیرقابل دفاع برای انسان‌ها

فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ ... وَ مٰا کٰانُوا مُنْتَصِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

صاعقه؛ عجز؛ عذاب؛ قوم ثمود؛ نصرت

[سوره الذاریات (51): آیه 46]

وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (46)

46

و قوم نوح را پیش‌تر [هلاک کردیم]، زیرا آنان مردمی نافرمان بودند.

1- قوم نوح، از پیشین‌ترین اقوام هلاک شده بشر در نتیجۀ فسق و گناه

وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ

2- عبرت نیاموختن قوم لوط، عاد، ثمود و فرعونیان از سرنوشت شوم قوم نوح

وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ

خداوند سرگذشت قوم نوح را پس از قوم لوط و ... ذکر کرده است؛ با این‌که سرگذشت این قوم از نظر زمانی قبل از آنها واقع شده است. این نکته می‌تواند بیانگر معنای یاد شده باشد.

3- قوم نوح، دارای فسقی مستمر و فراگیر

وَ قَوْمَ نُوحٍ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ

«کٰانُوا» دلالت بر دیرینه داشتن فسق قوم نوح دارد و واژۀ «قَوْماً» می‌رساند که فسق آنان، مخصوص گروهی از ایشان نبوده؛ بلکه تمامی آنان را دربرگرفته بود.

4- جامعه فرو رفته در فسق و گناه، در معرض عذاب الهی قرار دارد.

وَ قَوْمَ نُوحٍ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ

بیان سرنوشت قوم نوح و علت نابودی آنان، در مقام هشدار به همه امت‌ها است که بدانند، هرگاه علت نزول عذاب در قومی فراهم آید، آنها نیز چون قوم نوح مبتلا خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ تاریخ؛ ثمود؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ فسق؛ قوم فرعون؛ قوم لوط؛ قوم نوح؛ گناه

[سوره الذاریات (51): آیه 47]

وَ اَلسَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ (47)

47

و آسمان را با قدرتی [وصف‌ناپذیر] بنا کردیم، و بی‌گمان ما قدرتمندیم.

1- خداوند، بناکنندۀ آسمان

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا

2- بنای آسمان، نمود قدرت و توانایی عظیم خداوند

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ

«أید»در اصل جمع «ید» است و در معانی قدرت و نعمت نیز به‌کار می‌رود. مراد از «أید» در آیه شریفه، معنای اول (قدرت) است؛ یعنی،«و السّماء بنیناها بقوة». نکره آمدن «أید» نیز، بیانگر عظمت قدرت الهی است.

3- خداوند، آفریدگاری بی‌نیاز و توانا

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا ... وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ

«موسع»(مفرد«موسعون») به معنای غنیِ قدرتمند است؛

یعنی،«إنّا لذو واسعة فی القدرة و الغنی».

4- مطالعۀ بنای شگفت آسمان، راهنمای انسان به عظمت قدرت و بی‌نیازی آفریدگار آن

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ

5- نابودی اقوام کفرپیشه تاریخ، امری آسان برای بنیانگذار بنای شگفت و عظیم آسمان

فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ ... وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ

در آیات پیشین سخن از هلاکت اقوام کفرپیشه تاریخ بود و در این آیه، سخن از قدرت مطلق و بی‌بدیل او است. از ارتباط این آیات، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- آسمان، منشأ رزق نعمت روزافزون خداوند بر خلق *

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ

احتمال دارد که تعبیر «لَمُوسِعُونَ» - پس از بیان بنای آسمان - اشاره به بذل نعمت گسترده خدا بر خلق داشته باشد که به صورت باران از آسمان، تابش نور آفتاب و ... بر اهل زمین فرو می‌ریزد.

7- نظام آسمان‌ها، همچنان در حال گسترش، به تدبیر و اراده خداوند

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ

«لَمُوسِعُونَ» - چنانکه برخی گفته‌اند - می‌تواند بدین معنا باشد که ما آسمان را بنا نهادیم و همچنان بر وسعت و گستردگی آن می‌افزاییم.

8- «عن أبی‌جعفر(ع): الید فی کلام العرب القوّة و النعمة قال: ... «وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ» أی بقوّة ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده است:«ید» در کلام عرب به معنای قوت و نعمت است. خدای عزّوجلّ فرمود: «وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ» یعنی با قوت ...».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ امت؛ خلقت؛ رزق؛ کفر؛ موسع/اسما و صفات؛ نعمت

[سوره الذاریات (51): آیه 48]

وَ اَلْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا فَنِعْمَ اَلْمٰاهِدُونَ (48)

48

و زمین را گستردیم و چه خوب گستراننده‌ایم.

1- گستردگی زمین و آمادگی آن برای آسایش بشر، به تدبیر و ارادۀ خداوند


1) 1) .توحید صدوق، ص 153، ب 13، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 129، ح 48.

وَ الْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا

«فرش»(مصدر «فرشنا») و«مهد»(مصدر«ماهدون») در اصل به معنای پهن کردن و گستردن چیزی برای نشستن بر آن و یا خوابیدن است؛ یعنی،«و الأرض بسطناها وسطحناها لتستقروا علیها و تسکنوها فنعم الباسطون نحن».

2- هماهنگی نظام طبیعت با نیازهای بشر، برنامه‌ریزی شده از سوی خدای توانمند و نه پدیده‌ای اتفاقی

وَ الْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا فَنِعْمَ الْمٰاهِدُونَ

گستردگی صفحۀ زمین و «مهد» بودن آن برای بشر، بیانگر هماهنگی نظام طبیعت بانیاز بشر به آسایش است. این‌که خداوند، «فَرَشْنٰاهٰا» را با ضمیر متکلم آورده، برای جلب توجه انسان به دخالت تدبیر الهی در پیدایش این هماهنگی است.

3- مطالعه در گستردگی سطح زمین و آرامش آن، راهگشای انسان به تدبیر بهینۀ خدای جهان

وَ الْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا فَنِعْمَ الْمٰاهِدُونَ

تعبیر «فَنِعْمَ الْمٰاهِدُونَ» ، انسان را به این حقیقت توجه می‌دهد که در تدبیر بهینۀ خداوند، بیندیشد و نمود این تدبیر عالی را در گستردگی سطح زمین و آرامش آن، مطالعه کند.

4- مهیّا گشتن سطح زمین برای زندگی، پس از شکل‌گیری بنای آسمان (نظام کرات) *

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا ... وَ الْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا

ترتب لفظی «وَ الْأَرْضَ ...» بر «وَ السَّمٰاءَ ...»، می‌تواند بیانگر ترتیب حقیقی و تقدّم بنیان آسمان بر سامان زمین باشد.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آسمان؛ جهان؛ زمین؛ زندگی؛ طبیعت؛ ماهد/اسما و صفات

[سوره الذاریات (51): آیه 49]

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (49)

49

و از هر چیزی دو گونه [نر و ماده] آفریدیم، باشد که شما متذکّر شوید.

1- خداوند، اشیا را جفت (نر و ماده) آفریده است.

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ

2- زوجیت، قانونی حاکم بر نظام جهان و همۀ مظاهر آن

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ

3- حاکمیت قانون زوجیت بر موجودات جهان، به تدبیر الهی و شایان تأمل و درس‌آموزی

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

4- اهمیت نظام زوجیت، در جهان

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ

از این‌که خداوند، مسألۀ زوجیت را به رخ بشر کشیده است، اهمیت آن استفاده می‌شود؛ زیرا چه بسا اصولاً زایندگی و حیات متوالی بر پهنۀ زمین، معلول نظام زوجیت باشد.

5- توجه به قوانین و تدبیرهای خداوند در هستی، مایۀ بیداری آدمیان

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

6- قوانین و پدیده‌های هستی، هدفمند و حکیمانه

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

«لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» هدف برای «مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ...» است. از این بیان الهی استفاده می‌شود که اصولاً قوانین و پدیده‌های جهان، هدفی را دنبال می‌کنند و این هدف ارزشی و حکیمانه است.

7- طرح مسائل طبیعی در قرآن، به منظور خداشناسی و پندآموزی است.

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ ... وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

طرح مسائل مربوط به طبیعت و قوانین حاکم بر آن (مانند توسعه نظام آسمان‌ها و حاکمیت قانون زوجیت بر جهان)، در سلسله آیاتی که درصدد بیان قدرت و تدبیر خداوند بر جهان و در مقام پندآموزی به انسان‌ها است، می‌تواند بیانگرحقیقت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

جهان؛ خلقت؛ ذکر؛ زوجیت؛ عبرت؛ قرآن

[سوره الذاریات (51): آیه 50]

فَفِرُّوا إِلَی اَللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ (50)

50

پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما اخطار کننده‌ای آشکارم.

1- توجه به آیات الهی، عامل گریز انسان از شرک و کفر و شتاب به سوی خداوند

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ

در آیات پیشین سخن از نشانه‌های خداوند بود و «فاء» در «فَفِرُّوا» می‌رساند که نتیجۀ توجه به نشانه‌های الهی حرکت پر شتاب به سوی خداوند، برای گریز از مهلکۀ کفر و شرک است.

2- خداوند، تنها ملجأ و پناهگاه واقعی آدمیان

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ

3- لزوم استمداد از خداوند و پناه جستن به او، برای مصون ماندن از کفر و گناه

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ

4- دل سپردن به غیر خدا، مایۀ هلاکت انسان

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ

فرار، همواره از هلاکت به سوی پناهگاهی صورت می‌گیرد که در آن ایمنی است. اگر خداوند تنها ملجأ ایمنی‌بخش باشد، معنای آن این خواهد بود که جز او نه تنها ایمنی‌بخش نیست؛ بلکه باید از آن گریخت.

5- کافر، هر لحظه در معرض انتقام الهی و نیازمند بازگشت هر چه سریع‌تر به سوی خداوند

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ

در آیات پیشین انتقام الهی در مورد اقوام کفرپیشه مطرح شده بود. احتمال دارد مخاطب آیه شریفه، کافران باشند که شدیداً در معرض کیفر الهی قرار دارند و نیازمند آن هستند که در اولین فرصت به سوی خداوند شتاب گیرند.

6- پیامبر(ص)، اخطار دهنده‌ای از جانب خداوند به آدمیان

إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ

مراد از «مِنْهُ» اخطار از جانب خداوند است.

7- مأموریت پیامبر(ص)، انذار خلق از عذاب الهی با بیانی روشن و بی‌ابهام

إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «مِنْهُ» ، این باشد که پیامبر(ص)، مردم را از عذاب الهی (من عذابه) بیم دهد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ذکر؛ رسالت؛ شرک؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الذاریات (51): آیه 51]

وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ (51)

51

و با خدا معبودی دیگر قرار ندهید، که من از سوی او برای شما اخطار کننده‌ای آشکارم.

1- ممنوع بودن شرک و معبود گرفتن غیر خدا

وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ

2- لزوم توحید و اخلاص در عبادت به هنگام روی‌آوردن به خداوند

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ

3- انسان، همواره در معرض ابتلا به شرک و نیازمند حفظ بینش توحیدی خویش

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ

هشدار همیشگی قرآن، به (لاتجعلوا مع اللّه ...) می‌رساند که انسان همیشه در معرض شرک‌پیشگی قرار دارد و باید خود را از ابتلای به آن دور نگه دارد و به خدا پناه برد.

4- پیامبر(ص)، انذارگر و بیم دهندۀ

آدمیان از عواقب شوم شرک

وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ ... إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ

5- هشدارهای پیامبر(ص)، روشن و در جهت منافع آدمیان

إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

لام در «لَکُمْ» بیانگر انتفاع است.

6- انذارهای روشن پیامبر(ص)، اتمام حجت بر خلق و سدّ کنندۀ راه هر گونه عذر و بهانه

إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ . وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ ... إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

7- «اله» از اسما و صفات خداوند

وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اخلاص؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ توحید؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)

[سوره الذاریات (51): آیه 52]

کَذٰلِکَ مٰا أَتَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (52)

52

بدین سان هیچ پیامبری برای کسانی که پیش از اینان بودند نیامد مگر این‌که گفتند: ساحر یا دیوانه است.

1- تکذیب و اتهام، شیوۀ همیشگی اقوام و جوامعِ کفرپیشه و شرک‌آلود در برابر فرستادگان الهی

کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

2- تکذیب پیامبران، شیوه‌ای ارتجاعی است.

کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا

از آن جا که معمولاً منکران انبیا سخن خود را در قالب تقلید از پیشینیان مطرح می‌کنند، تعبیر «مٰا أَتَی ...» می‌تواند در مقام تحقیر ایشان باشد و دیرینۀ کفر را در گذشته‌های جوامع دور از تمدن باز نمایاند.

3- دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، دربرابر حق‌ستیزی و اتهام‌های ناروای کافران

کَذٰلِکَ مٰا أَتَی ... إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

4- اتهام سحر و جنون، موضع همیشگی کافران در برابر رسولان الهی

مٰا أَتَی الَّذِینَ ... إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

1- اتهام سحر یا جنون، از سوی کافران به پیامبراکرم(ص)

کَذٰلِکَ مٰا أَتَی ... إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

ضمیر «مِنْ قَبْلِهِمْ» به کافران عصر پیامبر(ص) بازمی‌گردد؛ یعنی، اگر اینان تو را به سحر و جنون متهم می‌کنند، مطلب تازه‌ای نیست؛ زیرا پیشینیان نیز، همین شیوه را داشته‌اند.

6- آشفتگی و سردرگمی کافران، در انکار دلایل روشن پیامبران الهی

إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

سحر و جنون فاصله بسیاری از یکدیگر دارد؛ زیرا سحر نوعی تبحر و جنون سراسر آشفتگی و اشمئزاز آور است و میان این دو سنخیتی نیست . از این رو سخن کافران، نشانگر اضطراب شدید آنان درموضع‌گیری علیه منطق روشن پیامبران است.


کلیدواژه‌ها:

ارتجاع؛ افترا؛ امت؛ انبیاء؛ تحیر؛ تکذیب؛ جنون؛ حق؛ دلداری؛ رسالت؛ سحر؛ سخن؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الذاریات (51): آیه 53]

أَ تَوٰاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ (53)

53

آیا یکدیگر را به این [سخن] سفارش کرده بودند؟ [نه،] بلکه آنان مردمی طغیانگر بودند.

1- موضع‌گیری همگون کافران علیه پیامبران در طول تاریخ، تداعی‌گر تبانی آنان بر مواضع یکسان و از شگفتی‌های تاریخ است.

أَ تَوٰاصَوْا بِهِ

«تواصی»(مصدر «تَوٰاصَوْا» ) به معنای سفارش کردن برخی به بعضی دیگر است و استفهام در «أَ تَوٰاصَوْا بِهِ» برای تعجب است. در آیۀ شریفه، از موضع‌گیری یکسان کافران تاریخ در برابر رسولان الهی - از آن جهت که گویا آنان همدیگر را بر این امر توصیه و سفارش کرده بودند - اظهار تعجب شده است.

2- روحیۀ طغیان و سرکشی، ریشۀ اصلی مواضع همگون کافران علیه پیامبران

أَ تَوٰاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ

3- موضع‌گیری علیه خط رهبران الهی، بارزترین نمود طغیان و سرکشی است.

أَ تَوٰاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که خداوند، تنها وصفی را که برای تکذیب کنندگان پیامبران آورده، وصف طغیان است.


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ دشمنی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ طغیان؛ کفر

[سوره الذاریات (51): آیه 54]

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ (54)

54

پس، از آنان روی بگردان که تو در خورِ سرزنش نیستی.

1- سلب مسؤولیت از پیامبر(ص)، در مورد تبلیغ و هدایت کافران طغیانگر

بَلْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ . فَتَوَلَّ عَنْهُمْ

2- پیامبر(ص)، موظف به اتمام حجت بر کافران، و نه مجبور ساختن آنان به پذیرش دین

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ

«فاء» می‌رساند که علت سلب مسؤولیت از پیامبر(ص) این است که بر کافران حجت تمام گشته و آنان از سر طغیان کفر می‌ورزند و نه به‌خاطر نادانی.

3- سرزنش نشدن پیامبر(ص)، بر روی‌گردانی از کافران لجوج

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ

4- احساس مسؤولیت شدید پیامبر(ص)، برای هدایت مردم، حتی دشمنان لجوج خویش

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ

تأکید «فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ» پس از ترخیص «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» شدت احساس مسؤولیت پیامبر(ص) را در کار خویش می‌رساند.

5- ملامت مبلغان دینی از سوی خداوند، در صورت کوتاهی در هدایت خلق *

فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ

با توجه به مفهوم «فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ» روی‌گردانی رهبران الهی، از هدایت کافران، در همه جا مجاز نیست و در صورتی که بی‌اذن الهی ترک تکلیف کنند، مورد ملامت خواهند بود.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اکراه؛ انسان؛ تبلیغ؛ دین؛ رسالت؛ طغیان؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت

[سوره الذاریات (51): آیه 55]

وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ اَلذِّکْریٰ تَنْفَعُ اَلْمُؤْمِنِینَ (55)

55

و تذکّر ده که تذکّر برای مؤمنان سودمند است.

1- پیامبر(ص)، موظف به ادامه دادن تذکر و هشدار، در عین اصرار نورزیدن بر هدایت حق‌ستیزان

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ... وَ ذَکِّرْ

2- بیدارگری و تذکر مردم به ارزش‌های

الهی، تکلیفی همیشگی برای مبلغان دینی

وَ ذَکِّرْ

3- تذکر و بیدار باش به مؤمنان، همواره و در همه شرایط به حال آنان سودمند خواهد بود.

وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ

4- برخورداری از روحیۀ ایمان، زمینه‌ساز بهره‌وری از هشدارهای پیامبر(ص)

وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ

5- مؤمنان، همواره نیازمند تذکر و بیدار باش، برای استواری بر طریق حق

وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ

فعل مضارع «تَنْفَعُ» ، استمرار بهره‌وری مؤمنان از تذکرهای پیامبر(ص) را می‌رساند و فرمان الهی به ادامۀ تذکر، نیاز مؤمنان را افاده می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ حق؛ محمّد(ص)؛ موعظه

[سوره الذاریات (51): آیه 56]

وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ (56)

56

و جنّ و انس را نیافریدم جز برای این‌که مرا پرستش کنند.

1- هدف خداوند، از آفرینش جن و انس، رسیدن آنان به مرتبۀ عبودیت و معرفت او است.

وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

واژۀ «لِیَعْبُدُونِ» - به دلالت التزامی - اشاره به حقیقت معرفت دارد؛ زیرا اصولاً عبودیت واقعی و ستایش حق، جز در پرتو معرفت تحقق نمی یابد.

2- هدف‌مندی کار خداوند، در آفرینش موجودات

وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

از این‌که خداوند، برای آفرینش جن و انس، هدفی را معین کرده، استفاده می‌شود که فعل الهی، هدفدار است؛ و گرنه بیان یک مورد دلیلی نداشت.

3- جن، موجودی شعورمند و دارای تکلیف، همچون انسان

وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

از این‌که «جن»در کنار«انس»قرار گرفته و هدفی همسان برایشان در نظرگرفته شده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- پرستش خداوند، مهم‌ترین موضوع مورد تذکر پیامبر(ص) به خلق

وَ ذَکِّرْ ... وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، از انحصار هدف خلقت در پرستش خداوند، مطلب مزبور استفاده می‌شود.

5- انسان، همواره نیازمند توجه به هدف آفرینش

وَ ذَکِّرْ ... وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

از این‌که بعد از تذکر - که وظیفۀ همیشگی و مستمر پیامبر(ص) است - موضوع هدف آفرینش به آدمیان یادآوری شده، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- آفرینش جن، قبل‌از آفرینش‌انسان‌ها*

وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که تقدم لفظی جن بر انس، دال بر تقدم خارجی باشد.

7- پرستش خداوند، عالی‌ترین مرتبۀ تکامل جن و انس

وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

«لام»در «لِیَعْبُدُونِ» برای بیان غایت است. با توجه به این‌که افعال الهی و اهداف او، گزاف نیست و کمال را به دنبال دارد، مطلب مذکور استفاده می‌شود.

8- کافران و روی‌گردانان از عبادت خداوند، دور ماندگان از هدف آفرینش و عنایت حق *

وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ

از این‌که هدف الهی از آفرینش انسان، پرستشگری حق دانسته شده، استفاده می‌شود که کافران از هدف عالی خلقت - که مورد نظر حق بوده - دور مانده‌اند.

9- «عن أبی‌بصیر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» قال خلقهم لیأمرهم بالعبادة؛ (1)

ابی‌بصیر گوید: از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ:

«وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» پرسیدم، فرمود:

خداوند آنان را آفرید تا آنها را به عبادت فرمان دهد».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ انسان؛ تکلیف؛ جن؛ جهان؛ خلقت؛ شعور؛ عبادت؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الذاریات (51): آیه 57]

مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ (57)

57

از آنان هیچ رزقی نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم به من خوراک دهند.

1- خداوند، بی‌نیاز از رزق و عطایای بندگان خویش

مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ

2- عبادت و بندگی خلق به درگاه خداوند،


1) 1) . نورالثقلین، ج 5، ص 132، ح 59.

فاقد کمترین سود برای ذات بی‌نیاز او

وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ . مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ

تعبیر «مٰا أُرِیدُ ...» - در پی «إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» - می‌رساند که حتی عبادت خلق نیز به خاطر آن نیست که نیازی از خدا را برآورده می‌سازد.

3- عبادت خلق به درگاه خداوند، سودمند به حال خود آنان

وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ . مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ

4- خداوند، بی‌نیاز مطلق است.

و مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ

تعبیر «رزق»با تنوین تنکیر، می‌رساند که خداوند به هیچ نوع از روزی - چه کم و چه زیاد، چه مادی و چه معنوی و چه ... - نیاز ندارد.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ رزق؛ عبادت؛ خوردنی‌ها

[سوره الذاریات (51): آیه 58]

إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلرَّزّٰاقُ ذُو اَلْقُوَّةِ اَلْمَتِینُ (58)

58

قطعاً خداست که بسیار عطا کننده و صاحب قوّت و توانمند است.

1- خداوند، یگانه روزی‌دهنده در نظام هستی

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ

ضمیر فصل «هُوَ» ، تأکید و اختصاص را افاده می‌کند.

2- رازقیت یگانۀ خداوند در نظام وجود، دلیل بی‌نیازی مطلق او از خلق

وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ . إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ

3- خداوند، دارای قدرت و نیرویی استوار و کاستی‌ناپذیر

ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

«متین»(سخت و استوار)، می‌تواند وصف برای «ذُو الْقُوَّةِ» و یا خبر دیگر برای «إِنَّ» باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

4- خداوند، نیرومند (ذُو الْقُوَّةِ) و استوار (متین) است.

ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

5- کاستی نیافتن نیرو و توان الهی، با روزی‌دهی گستردۀ او به خلق

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

از ارتباط میان دو بخش آیه و این‌که خداوند پس از طرح رازقیت خود به نیروی کاستی‌ناپذیر خویش اشاره کرده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- قدرت و نیروی پایان‌ناپذیر الهی،

پشتوانه روزی‌دهی او به خلق

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

از ارتباط میان دو بخش آیه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- تمام قدرت‌ها و واسطه‌های فیض در نظام هستی، در مالکیت و سیطرۀ یگانه خداوند

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ ... ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

تعبیر «ذُو الْقُوَّةِ» - به جای «القوی» - می‌تواند اشاره به این حقیقت داشته باشد که خداوند، نه تنها قوی است؛ بلکه هر نوع توان و قدرتی که در نظام وجود یافت شود، مملوک و مقهور او است.

8- «رزاق»، «ذُو الْقُوَّةِ» و «متین» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ رزق؛ فیض؛ قدرت؛ قوی/اسما و صفات؛ متین/اسما و صفات

[سوره الذاریات (51): آیه 59]

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ (59)

59

پس برای آنان که ستم کرده‌اند، سهمی [از عذاب] مانند سهمِ هم مسلکانشان خواهد بود. از این‌رو خواهان شتابِ من [در فرستادنِ عذاب] نباشند.

1- کافران و ستمکاران، دارای بهره‌ای عظیم از عذاب الهی، همانند کافران و ستم‌پیشگان گذشتۀ تاریخ

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ

«ذَنُوبِ» در معانی «دلو بزرگ چاه هنگامی که از آب پر شده باشد» و نیز «نصیب و بهره» به کار می‌رود. در آیۀ شریفه مراد معنای دوم است. گفتنی است که تعبیر «نصیبی عظیم» در برداشت یاد شده، از نکره آمدن «ذَنُوباً» استفاده شده است.

2- کافران و اعراض‌کنندگان از عبادت خداوند، ستمکار و ظالم‌اند.

وَ مٰا خَلَقْتُ ... إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ ... فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً

با توجه به ارتباط آیه با آیات پیش - که در زمینۀ هدف آفرینش و عبودیت بندگان به درگاه خداوند بود - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- نقش خود ظالمان در ابتلا به کیفر و نقمت، به جای بهره‌وری از روزی و نعمت خداوند

إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ... فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً

از این‌که «ظلم»به خود افراد نسبت داده شده و کیفر به عنوان پیامد کار خودشان، مطرح گشته است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- کیفر کافران و ستم‌پیشگان، سنت تغییرناپذیر الهی در طول تاریخ

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ

از مجموع آیۀ شریفه، استفاده می‌شود که مجازات امت‌های گذشته، منحصر به آنان نبوده است؛ بلکه قانونی کلی است که شامل تمام ستم‌پیشگان می‌شود.

5- قوت کاستی ناپذیر خداوند، نویدی به مؤمنان و تهدیدی برای کافران است.

ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ . فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ

تأکید بر قدرت الهی (ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ) از یک سو نوید به عبادت‌گران و از سوی دیگر تهدید برای ظالمانی است که در کیفر الهی استعجال دارند و مهلت الهی را به معنای ضعف او می‌پندارند.

6- فرجام شوم کافران و ستمگران هلاک شدۀ تاریخ، هشداری به کفرپیشگان و ظالمان هر عصر

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ

آیات پایانی این سوره، در مقام نتیجه‌گیری از آیات گذشته است که به تفصیل سرنوشت هلاکت‌بار کافران گذشتۀ تاریخ را بیان داشته است. از این نکته استفاده می‌شود که تعبیر «مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ» ، در واقع تذکر و هشداری نهایی به کافران هر عصر است.

7- کافران عصر بعثت، درخواست‌کنندۀ عذاب الهی، از سر استهزا و ناباوری

لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً ... فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ

نهی الهی (فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ) می‌رساند که کافران، ناباورانه تقاضاکنندۀ نزول عذاب بوده‌اند.

8- تعجیل کافران در نزول عذاب، ناشی از بی‌توجهی آنان به نابودی یاران گذشتۀ خویش

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ

از «فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ» استفاده می‌شود که کافران، ناباورانه تقاضای عذاب می‌کردند و اگر آنان به راستی در سرنوشت یاران گذشتۀ خویش تأمل می‌کردند، هرگز چنین ناباورانه مجازات الهی را به استهزا نمی‌گرفتند.

9- مجازات الهی در حق کافران، در پی مهلت‌ها و دارای زمان و برنامه‌ای خاص

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً ... فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ

تعبیر «فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ» می‌رساند که خداوند در مجازات کافران عجله ندارد؛ بلکه براساس مصلحت به ایشان مهلت داده و طبق برنامه و زمانی خاص آن را به اجرا درمی‌آورد.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ استهزاء؛ اسلام؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عبادت؛ عجله؛ عذاب؛ غفلت؛ کفر؛ کیفر

[سوره الذاریات (51): آیه 60]

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (60)

60

پس وای بر کسانی که کفر ورزیده‌اند از آن روزی که به آن تهدید می‌شوند.

1- کفرپیشگان، دارای سرنوشتی تأسف‌بار هنگام فرا رسیدن وعده‌های خداوند

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

2- کفر به خداوند و روی‌گردانی از عبادت او، ظلمی بدفرجام

لِیَعْبُدُونِ ... فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که در آیه و آیۀ قبل، کفر و ظلم هم سنخ شناخته شده و در قبال «لِیَعْبُدُونِ» مطرح گشته است.

3- قیامت، روزِ سختِ کیفر الهی، برای کافران ستم‌پیشه

لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

مراد از «یَوْمِهِمُ ...»، می‌تواند روز قیامت و یا روز نزول عذاب بر کافران در دنیا باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

4- آخرت پر شرر کافران، دستاورد خود ایشان است.

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ

از انتساب «یوم»به ضمیری که به کافران بازمی‌گردد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- کافران، در معرض عذاب دنیوی، افزون بر کیفر سخت و حتمی آخرت

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

در صورتی‌که «یَوْمِهِمُ ...» نظر به روز قیامت و آیۀ قبل (مثل ذنوب أصحابهم) نظر به کیفرهای دنیوی داشته باشد، برداشت مذکور استفاده می‌شود.

6- کیفر کافران، در پی اتمام‌حجت بر ایشان با هشدارهای مکرر

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

تعبیر «یُوعَدُونَ» (با فعل مضارع) بیانگر وعیدهای مستمر و مکرر است که قبل از مجازات و کیفر کافران، به ایشان داده شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتمام حجت؛ ظلم؛ عبادت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ وعده؛ وعده ویل

سورۀ طور آیۀ 1 تا 49

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الطور (52): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلطُّورِ (1)

1 سوگند به کوه طور،

1- سوگندِ خداوند، به کوه طور

وَ الطُّورِ

«طور»در لغت به مطلق کوه گفته می‌شود و در آیۀ شریفه ممکن است همین معنا مراد باشد. و نیز می‌تواند خصوص طور واقع در شبه جزیرۀ سینا اراده شده باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است.

2- کوهِ طور، مکانی مقدس

وَ الطُّورِ

از این‌که طور سینا، مورد سوگند خداوند قرار گرفته است، تقدس آن استفاده می‌شود.

3- لزوم زنده نگه داشتن یاد رویدادهای خاطره‌انگیز دینی *

وَ الطُّورِ

در صورتی که مراد از «الطُّورِ» کوه طور (محل وحی بر موسی(ع)) باشد، مورد سوگند قرار گرفتن آن در حقیقت وسیله‌ای برای زنده نگه داشتن این واقعیت تاریخی است.

4- بهره‌گیری قرآن، از باورهای ارزشی و راستین اهل‌کتاب، در گرایش دادن آنان به اسلام *

وَ الطُّورِ

با توجه به این‌که کوه طور، در باور اهل‌کتاب (یهود و نصارا) محل نزول وحی و سرزمین مقدس و این باور از نظر قرآن به جا بوده است؛ سوگند خوردن به آن، قلب اهل‌کتاب را مجذوب پیام قرآن می‌ساخته است.

5- سوگند خداوند، به کوه‌ها

وَ الطُّورِ

برداشت یاد شده با توجه به این احتمال است که مراد از «طور»، مطلق کوه باشد.

6- نقش مهم کوه‌ها، در نظام زمین و

طبیعت

وَ الطُّورِ

در صورتی که «طور»به معنای مطلق کوه باشد، از مورد قسم قرار گرفتن آن، اهمیت آن در نظام زمین، استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ بسمله؛ دین؛ رحمت؛ طور؛ قرآن؛ قسم؛ کوه؛ کوه طور؛ هدایت

[سوره الطور (52): آیه 2]

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ (2)

2

و سوگند به کتابی نوشته شده،

1- سوگند خداوند، به کتاب نگاشته شده (تورات)

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ

در صورتی که مراد از «طور» در آیۀ قبل کوه طور باشد «وَ الطُّورِ» قرینه بر این است که مراد از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» ، تورات می‌باشد که به صورت الواح نوشته شده بر موسی در طور سینا نازل شده است.

2- اهمیت تورات، در میان کتب آسمانی پیشین

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ

در صورتی که مراد از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» تورات باشد، سوگند الهی به این کتاب از میان کتب آسمانی دیگر، نشانگر اهمیت ویژۀ آن است.

3- نزول کتاب آسمانی به صورت نوشته در الواح، از ویژگی‌های تورات *

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ

در صورتی که مراد از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» تورات باشد، وصف «مَسْطُورٍ» بیانگر این است که سایر کتاب‌های آسمانی به صورت نوشته در الواح نازل نمی‌شده است؛ زیرا همیشه شیء را به مختصات آن توصیف می‌کنند.

4- نقش مهم کتاب‌های آسمانی و قوانین الهی، در تعالی فرهنگ بشر *

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ

خداوند با سوگند خوردن به تورات و یا کتاب‌های آسمانی - در صورتی‌که مراد مطلق کتاب باشد - در حقیقت بشر را به اهمیت این کتاب‌ها در فکر و فرهنگ بشر توجه داده است.

5- سوگند خداوند، به نامۀ اعمال آدمیان

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ

برخی از مفسران مراد از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» را نامۀ اعمال دانسته‌اند. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

تورات؛ قرآن؛ قسم؛ کتاب‌های آسمانی؛ نامه عمل

[سوره الطور (52): آیه 3]

فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ (3)

3

در صفحه‌ای گشوده،

1- کتاب نازل شده بر موسی(ع) (تورات)، تدوین‌یافته بر پوستی پهن و گسترده

فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ

«رَقٍّ» به معنای پوست است؛ پوستی که برای نوشتن در آن مهیّا شده باشد (المصباح‌المنیر). «منشور» معادل «مبسوط» (باز و گسترده) و مقابل/«مطوی» (پیچیده و لوله شده) است.

ظرف «فِی رَقٍّ» متعلق به «مَسْطُورٍ» در آیۀ قبل است؛ یعنی، کتابی که در پوستی باز و گسترده نوشته شده و تدوین یافته است.

2- اعمال آدمیان، مدون در صحیفه‌ای باز و گسترده

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ . فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» نامۀ اعمال باشد.


کلیدواژه‌ها:

تورات؛ نامه عمل

[سوره الطور (52): آیه 4]

وَ اَلْبَیْتِ اَلْمَعْمُورِ (4)

4

و سوگند به این خانۀ آباد [خدا]،

1- سوگند خداوند، به کعبه

وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ

«واو»در «وَ الْبَیْتِ ...» برای قسم و مقصود از «بیت معمور» (خانۀ آباد) کعبه است.

2- کعبه، مکانی مقدس و والا

وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ

برداشت یاد شده به این دلیل است که کعبه، مورد سوگند خداوند قرار گرفته است.

3- آبادانی کعبه و روی آوردن خلق به آن، در تاریخ پیش از اسلام

وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ

در صورتی که «بیت المعمور»کعبه باشد؛ آوردن وصف «الْمَعْمُورِ» می‌تواند اشاره به آوازۀ بلند و آبادانی کعبه در گذشته تاریخ داشته باشد.

4- لزوم اقبال خلق به کعبه و آباد نگه‌داشتن‌آن

وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ

توصیف کعبه به «بیت معمور»، می‌تواند دستوری از جانب خداوند به مردم باشد که باید کعبه را همواره آباد نگه دارند و از

آن روی نگردانند.

5- «بیت المعمور» نام دیگر کعبه

وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ

تعبیر «وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ» - به جای «و الکعبة» - می‌تواند بدان جهت باشد که در آن زمان، کعبه به این نام نیز خوانده می‌شده است.


کلیدواژه‌ها:

آبادانی؛ بیت المعمور؛ تاریخ؛ خانه؛ زیارت؛ قرآن؛ قسم؛ کعبه

[سوره الطور (52): آیه 5]

وَ اَلسَّقْفِ اَلْمَرْفُوعِ (5)

5

و سوگند به این سقف برافراشته،

1- سوگند خداوند، به سقف برافراشته (آسمان)

وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ

«مرفوع»؛ یعنی، بلند و برافراشته شده. مراد از «سقف مرفوع» ظاهراً آسمان است که همچون سقفی بلند، بر فراز آدمیان بر افراشته شده است.

2- نظام عالی آسمان، جلوه‌گاه عظمت خداوند و شایان تأمل و تدبر

وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ

سوگند، همواره به امور مهم تعلق می‌گیرد و خداوند با سوگند به آسمان رفیع، بشر را به اهمیت آن متوجه ساخته است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ تدبر؛ قرآن؛ قسم؛ قسم‌های قرآن

[سوره الطور (52): آیه 6]

وَ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ (6)

6

و سوگند به این دریای آکنده،

1- سوگند خداوند، به دریای سرشار از آب

وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

«سجر» در معانی پرکردن و شعله‌ور کردن به کار می‌رود.

بنابراین «مسجور»یا به معنای «مملو»(پر شده) و یا به معنای شعله‌ور شده است، برداشت یاد شده براساس معنای اول است.

2- دریای خروشان جلوه‌ای از عظمت و قدرت الهی و شایان تأمل و اندیشه

وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

«سجر»(شعله‌ور کردن) گاهی استعاره از التهاب و خروشیدن است (مفردات راغب). بنابراین«بحر مسجور»؛ یعنی، دریای خروشان. گفتنی است که با توجه به این‌که سوگند، همواره به

امور مهم و در خور تأمل تعلق می‌گیرد، خداوند با سوگند به‌دریای خروشان، بشر را به عظمت و قابل تأمل و تدبر بودن آن توجه داده است.


کلیدواژه‌ها:

تدبر؛ جهنم؛ دریا؛ قدرت؛ قرآن؛ قسم؛ موج

[سوره الطور (52): آیه 7]

إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ (7)

7

که عذاب پروردگارت قطعاً واقع شدنی است.

1- تحقق عذاب الهی برای تکذیب‌گران، حتمی و غیر قابل تردید است.

إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ

متعلق «لَوٰاقِعٌ» حذف شده و به قرینۀ آیات بعد - که دربارۀ تکذیب‌گران است - تقدیر آن باید چنین باشد:«إن عذاب ربک لواقع علی المکذبین».

2- ایجاد نظام تشریع و تکوین، گواه حتمی بودن مجازات کافران تکذیب‌گر

وَ الطُّورِ . وَ ... إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ

در آیات پیشین، تعبیر «وَ کِتٰابٍ ...»، اشاره به نظام تشریع و تعبیر «وَ السَّقْفِ ...» اشاره به قدرت خداوند در نظام تکوین دارد. از ارتباط این دو با «إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- اتمام‌حجت خداوند از طریق کتاب‌های آسمانی، هموارکنندۀ راه مجازات کافران *

وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ ... إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ

در آیات پیشین سخن از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» (تورات یا کتاب‌های آسمانی) به میان آمده است. ارتباط «إِنَّ عَذٰابَ ...» با «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» ، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

4- ربوبیت الهی، مقتضی مجازات کافران و حق‌ستیزان

إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ

از اضافۀ «عَذٰابَ» به «رب»، مطلب مذکور استفاده می‌شود.

5- دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، در قبال هجوم کافران و تکذیب‌گران

إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ

از این‌که پس از تأکیدهای فراوان، خداوند روی سخن را به پیامبر(ص) متوجه ساخته و به آن حضرت اطمینان می‌دهد که عذاب کافران قطعی است؛ می‌توان مطلب یاد شده را استفاده نمود.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ تکذیب؛ حق؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)

[سوره الطور (52): آیه 8]

مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ (8)

8

و هیچ بازدارنده‌ای برای آن نیست.

1- وجود نداشتن کمترین مانع، برای کیفر کافران و عذاب کردن آنان از سوی خداوند

عَذٰابَ رَبِّکَ ... مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ

2- قدرت الهی در نظام هستی، نافذ و بدون کمترین مزاحم

مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ

3- ناباوری کافران نسبت به تحقق مجازات‌های الهی، عاملی مهم در حق‌ناپذیری آنان *

وَ الطُّورِ ... إِنَّ عَذٰابَ ... مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ

تأکید، معمولاً در مواردی صورت می‌گیرد که مسألۀ تأکید شده، مورد انکار یا غفلت باشد.


کلیدواژه‌ها:

تکذیب؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر

[سوره الطور (52): آیه 9]

یَوْمَ تَمُورُ اَلسَّمٰاءُ مَوْراً (9)

9

روزی که آسمان، سخت به حرکت درآید.

1- حرکت سریع و بی‌سابقۀ اجرام آسمانی، در آستانۀ رخداد قیامت

یَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً

«مور»(مصدر «تَمُورُ» ) در معانی «حرکت سریع»و «اضطراب و نا آرامی» به‌کار می‌رود. برداشت یاد شده با توجه به معنای نخست آن است.

2- تحولات شگفت و ناهنجار در نظام طبیعت، در آستانۀ رستاخیز

یَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً

برداشت یاد شده بر این اساس است که «تَمُورُ» در معنای اضطراب و ناآرامی به‌کار رفته باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ جهان؛ فَلَک؛ قیامت

[سوره الطور (52): آیه 10]

وَ تَسِیرُ اَلْجِبٰالُ سَیْراً (10)

10

و کوه‌ها به شدّت روان شوند.

1- زمین همچون آسمان، دست‌خوش تحولات عظیم در آستانۀ قیامت

یَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ ... وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ

2- به حرکت در آمدن کوه‌ها، در آستانۀ رستاخیز

وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ سَیْراً

3- حرکت کوه‌های زمین در آستانۀ رستاخیز، حرکتی عجیب و نامعهود

وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ سَیْراً

مفعول مطلق «سَیْراً» ، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ زمین؛ قیامت؛ کوه

[سوره الطور (52): آیه 11]

فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (11)

11

پس در آن روز وای بر تکذیب‌کنندگان!

1- برپایی قیامت، در پی تحولات عظیم و دگرگونی نظام هستی

یَوْمَ تَمُورُ ... وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ ... فَوَیْلٌ

تفریع «فَوَیْلٌ» بر حوادث مطرح شده در آیات پیشین، بیانگر مطلب یاد شده است.

2- قیامت، روزی بس سخت و ناگوار، برای تکذیب‌کنندگان آن

فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

مراد از «مکذبین» - به قرینۀ آیۀ 14 - تکذیب‌کنندگان قیامت است.

3- ترسیم رخدادهای پراضطراب هستی در آستانۀ قیامت، هشداری به تکذیب‌کنندگان آن است.

یَوْمَ تَمُورُ ... وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ ... فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

4- تکذیب قیامت، بزرگ‌ترین جرم محکومان دادگاه رستاخیز

فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

از این‌که تنها وصفی که برای محکومان روز قیامت آورده شده، عنوان «تکذیب قیامت» است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ تکذیب؛ جهان؛ سختی؛ قیامت؛ گناه؛ ویل

[سوره الطور (52): آیه 12]

اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ (12)

12

همانان که در باطلی [عمیق فرو رفته و] به بازی سرگرمند.

1- تکذیب‌کنندگان قیامت، عناصری فرو رفته در باطل و سرگرم هوسرانی

لِلْمُکَذِّبِینَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ

«خَوْضٍ» به معنای وارد شدن در کارهای بیهوده و باطل و «لعب» (مصدر «یَلْعَبُونَ» ) به معنای سرگرمی و هوسرانی است.

2- باطل‌گرایی و سرگرم شدن به پوچی‌ها، عامل اصلی تکذیب وحی و قیامت

اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ

از این‌که «الَّذِینَ هُمْ ...» به عنوان تنها وصف «المکذبین»آمده است؛ نقش اصلی آن در تکذیب حق استفاده می‌شود.

3- تلاش کافران، برای خدشه‌دار ساختن قرآن، کاری بازیگرانه و بی‌فرجام

اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که مراد از «خَوْضٍ» ، نقد و انتقادهایی باشد که کافران از سر تکذیب نسبت به قرآن انجام می‌دهند و اطلاق لعب بر این عمل از آن جهت باشد که نتیجه‌ای، عاید آنان نمی‌شود.

4- توجه به سختی فرجام دین‌ستیزان، بازدارندۀ انسان از فرو رفتن در پوچی‌های زندگی دنیوی

فَوَیْلٌ ... لِلْمُکَذِّبِینَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ

تذکر خداوند به دین‌ستیزان (الذین هم فی خوض)، در حقیقت هشداری به گرفتاران در پوچی دنیا است تا به فرجام آن بیندیشند و از پوچی به درآیند.


کلیدواژه‌ها:

باطل؛ تکذیب؛ حق؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ غفلت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ لهو و لعب؛ وحی؛ هوا پرستی

[سوره الطور (52): آیه 13]

یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا (13)

13

روزی که به شدّت به سوی آتش دوزخ رانده می‌شوند.

1- قیامت روز رانده شدن تکذیب‌گران، با شدت و خشونت به سوی آتش دوزخ

یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا

«دع»(مصدر مجهول «یُدَعُّونَ» ) به معنای رانده شدن همراه با تندی و خشونت است و ضمیر «یُدَعُّونَ» به «مکذبین» بازمی‌گردد.

2- ذلیل بودن و مقهوریت تکذیب‌گران، در صحنۀ قیامت

یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا

3- آتش دوزخ، فرجام تکذیب‌کنندگان آن

فَوَیْلٌ ... لِلْمُکَذِّبِینَ ... یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا

4- آتش، وسیلۀ عذاب در دوزخ

یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ تکذیب؛ جهنم؛ خشونت؛ ذلت؛ عذاب؛ قیامت

[سوره الطور (52): آیه 14]

هٰذِهِ اَلنّٰارُ اَلَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (14)

14

[و به آنان می‌گویند:] این است همان آتشی که آن را تکذیب می‌کردید.

1- مواجه گشتن تکذیب‌گران، با حقایق مورد انکار خویش در قیامت

هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

2- پافشاری مستمر تکذیب‌گران در دنیا، بر انکار قیامت و عذاب دوزخ

هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

جملۀ «کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ» ماضی استمراری و بیانگر آن است که کافران تکذیب‌گر؛ هرگز حاضر نشده‌اند حقایق مربوط به جهان آخرت را بپذیرند؛ بلکه مصرانه آن را انکار می‌کنند.

3- سخن ملامت‌بار و استهزاآمیز مأموران الهی نسبت به تکذیب‌گران، به هنگام روبه‌رو شدن آنان با آتش دوزخ

هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

جملۀ «هٰذِهِ النّٰارُ ...»، می‌تواند گفتار الهی و یا سخن مأموران خداوند (همانان که تکذیب‌گران را به عنف و قهر به سوی دوزخ رانده‌اند) باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است.

4- انکار معاد، عمده‌ترین محور مخالفت کافران با پیام دین

هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

از سرزنش شدن کافران، به خاطر تکذیب دوزخ و حقیقت قیامت، مطلب مزبور استفاده می‌شود.

5- یادآوری مواضع انکارآمیز تکذیب‌کنندگان قیامت‌ازسوی مأموران الهی، به‌هنگام مواجهۀ آنان با آتش دوزخ

هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استهزاء؛ تکذیب؛ جهنم؛ دین؛ سخن؛ قیامت؛ کفر؛ لجاجت؛ معاد؛ ملامت

[سوره الطور (52): آیه 15]

أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ (15)

15

پس آیا این سحر است یا شما [آن را] نمی‌بینید [چنان‌که در دنیا حق را نمی‌دیدید]؟

1- استهزا شدن تکذیب‌گران در آستانۀ دوزخ، به وسیلۀ یادآوری سخنان کفرآلودشان به ایشان

أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا

استفهام در «أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا» برای تهکم و استهزا است.

2- تکذیب‌کنندگان قیامت، ناتوان از توجیه تکذیب‌گری‌های خود به هنگام مشاهدۀ آتش دوزخ

أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ

3- اتهام سحر و ساحری به پیامبران و وحی، زشت‌ترین موضع‌گیری تکذیب‌گران علیه آنان *

أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا

اختصاص به ذکر یافتن موضوع «سحر»، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- کافران، به دروغ مدعی قابل درک نبودن حقایق وحی *

أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ

عبارت «أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ» در حقیقت تکرار همان سخن کافران است که در دنیا نسبت به حقایق دین می‌گفتند و مدعی بودند که ما در سخنان وحی حقیقتی نمی‌یابیم.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استهزاء؛ افترا؛ انبیاء؛ بصیرت؛ جهنم؛ دروغ؛ سؤال و جواب؛ سحر؛ عجز؛ قیامت؛ کافران؛ وحی

[سوره الطور (52): آیه 16]

اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (16)

16

به آتش آن بسوزید؛ خواه صبر کنید یا صبر نکنید برای شما یکسان است؛ جز این نیست که در برابر آنچه می‌کردید سزا داده می‌شوید.

1- فرمان ملامت‌بار خداوند به تکذیب‌کنندگان قیامت، برای چشیدن حرارت دوزخ و تحمّل رنج آن

اِصْلَوْهٰا

«صلی النار»؛ یعنی، چشیدن حرارت آتش و تحمل رنج آن.

عبارت «اصْلَوْهٰا» (نظیر آیۀ قبل) می‌تواند کلام خداوند و یا سخن مأموران الهی باشد. در برداشت یاد شده، احتمال اول مورد نظر است.

2- قرار و بی‌قراری تکذیب‌گران در آتش دوزخ، بی‌تأثیر در تغییر کیفر آنان

فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ

3- صبر در طریق تقوا و آزمون‌های زندگی دنیوی، دارای اثر است و نه صبر در آتش دوزخ.*

فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ

احتمال دارد که یادآوری صبر در چنین آیه‌ای، اشاره داشته باشد به این‌که به جای صبر بر آتش دوزخ - که تأثیری ندارد - شایسته است که آدمیان، صبر را در همین دنیا و در طریق تقوا، به‌کار گیرند که منشأ آثار فراوان است.

4- حکم مجازات کافران در قیامت، غیرقابل تغییر و تجدید نظر

فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ

5- کیفر دوزخ برای تکذیب‌کنندگان دین، بازتاب قهری عملکرد مستمر خود آنان

إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

6- آتش دوزخ، تجسّم و عینیت اعمال ناروای خود کافران برای ایشان *

إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

تعبیر «تُجْزَوْنَ مٰا» - به جای «تجزون بما» - بیانگر این معنا است که خود عمل، جزا واقع می‌شود و این در صورتی است که عمل ناروا تجسّم پیدا کند.

7- عذاب دوزخ، ستمی از سوی کافران به خویش و نه از جانب خداوند

إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

8- اصرار و مداومت بر کفر وحق‌ناپذیری، درپی‌دارندۀ عذاب آتش دوزخ

إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

فعل «کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» ، ماضی استمراری و بیانگر اصرار و مداومت شخص، بر عمل است.


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ تجسم اعمال؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ دین؛ صبر؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ ملامت

[سوره الطور (52): آیه 17]

إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ (17)

17

همانا تقواپیشگان در باغ‌ها و در نعمت‌هایی فراوانند.

1- بهشت، جایگاه حتمی تقواپیشگان

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ

2- باغ‌های بهشت، پوشیده از درختان

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ

«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به باغ پوشیده از درختان گفته می‌شود.

3- بهشت تقواپیشگان، سرشار از نعمت است.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ

واژۀ «نَعِیمٍ» به معنای نعمت بسیار و فراوان است.

4- تقوا، اصلی‌ترین شرط ورود به بهشت و بارزترین ویژگی بهشتیان

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ

5- بی‌تقوایی و هواپرستی، بزرگ‌ترین مشکل تکذیب‌کنندگان دین در قیامت

فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ... هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ

در این آیات، «متقین»جبهۀ مقابل«مکذبین»قرار گرفته است.

از این تقابل مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- مقایسۀ فرجام نیک تقواپیشگان با سرنوشت شوم کافران، شیوۀ بهینۀ هدایت خلق

اِصْلَوْهٰا ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ

از این‌که خداوند در هدایت خلق، به ترسیم هر دو فرجام پرداخته است؛ مطلب یاد شده برداشت می‌شود.

7- بهشت، متشکل از باغ‌های بسیار با درختانی انبوه و نعمت‌های گسترده و گوناگون

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ باغ؛ بهشت؛ تقوا؛ تکذیب؛ درخت؛ دین؛ قیاس؛ کفر؛ نعمت؛ هدایت؛ هوا پرستی

[سوره الطور (52): آیه 18]

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (18)

18

به آنچه پروردگارشان به آنان داده است شیرین‌کام‌اند، و پروردگارشان آنان را از عذاب آتش برافروخته مصون داشته است.

1- شادمانی تقواپیشگان در بهشت، از عطایای پروردگار به آنان

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

«فاکه»(از مصدر «فکاهه») به معنای شادمان و شرین‌کام است.

2- بهشت و نعمت‌های گستردۀ آن، مایۀ بهره‌وری و لذت کامل بهشتیان - و نه مانند امکانات محدود و ناقص دنیوی *

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

ممکن است که «فٰاکِهِینَ» ، تعریض به امکانات دنیا داشته باشد که معمولاً بشر قادر به بهره‌وری کامل از آنها نیست و لذت آن، آمیخته با محرومیت‌ها است.

3- شادمانی و شیرین‌کامیِ بهشتیان، فضل الهی در قبال تعهد و تقوای ایشان

إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

4- بهشت، جلوۀ ربوبیت خداوند، در حق تقواپیشگان

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

مطرح ساختن ربوبیت خداوند، در مقام اعطای بهشت به پرهیزکاران و نیز اضافۀ «رب»به«هم»، مطلب یاد شده را افاده می‌کند.

5- یاد نعمت‌ها و تعظیم عطایای خداوند، نقل مجلس انس متقین، در بهشت *

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ

در معنای «فٰاکِهِینَ» گفت و گوهای دوستانه در مجالس انس آورده شده است.

6- رهایی از عذاب دوزخ در پرتو ربوبیت خداوند، خود نعمتی بزرگ برای تقواپیشگان

وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

7- بهشتیان، مسرور و شادمان از لطف پروردگار خویش، به خاطر رهایی از دوزخ

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

8- «جحیم»، از نام‌های دوزخ

وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

9- آتش‌دوزخ، سخت برافروخته و ملتهب

عَذٰابَ الْجَحِیمِ

«جحمه»(مبدأ اشتقاق «جحیم») به شدت افروختگی و التهاب آتش اطلاق می شود.

10- تقواپیشگان، مورد حفاظت خداوند از گرفتاری به جهنم، در قبال تلاش آنان برای حفظ ارزش‌های الهی در دنیا

إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

با توجه به این‌که ریشۀ «متقین» و «وَقٰاهُمْ» از یک ماده می‌باشد، ممکن است تعبیر «وَقٰاهُمْ» اشاره به مطلب مزبور داشته باشد.

11- اعتراف متقین به نقش اصلی ربوبیت خداوند، در هدایت آنان به بهشت و نجات از دوزخ

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

قید «بِمٰا آتٰاهُمْ ...» می‌رساند که پارسایان بهشتی، در عین برخورداری از نعمت‌ها، گرفتار غفلت نشده و مغرور به تقوای خود نمی‌باشند؛ بلکه توجه دارند که به هر نعمتی رسیده‌اند و از هر بلایی که رهیده‌اند جز در پرتو امداد و رهنمودهای رشد آفرین خداوند و الطاف او نبوده است.

12- ربوبیت و تکامل‌بخشی خداوند، دارای تداوم حتی درجهان آخرت

فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ

در صورتی‌که اضافۀ «رب»به«هم»، بیانگر ربوبیت قبلی و فعلی خداوند نسبت به بهشتیان باشد - و نه صرفاً به لحاظ گذشته - معلوم می‌گردد که جریان تکامل بخشی در جهان آخرت نیز تداوم دارد. گفتنی است که تربیت کردن - که در واژۀ «رب» هست - عبارت است از ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل، تا زمانی که به حد تمام و کمال برسد.

(مفردات راغب)

13- «رب» از اسما و صفات خداوند

آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ جحیم؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ سرور؛ عذاب؛ فضل خدا؛ لذت؛ نعمت

[سوره الطور (52): آیه 19]

کُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (19)

19

بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد. [این] در برابر اعمالی است که انجام می‌دادید.

1- تقواپیشگان، مورد تکریم و دعوت الهی برای بهره‌وری آزاد از نعمت‌های بهشتی

کُلُوا وَ اشْرَبُوا

2- خوردن و آشامیدن بهشتیان، همراه با پیام «گوارا باد» به ایشان

کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً

جملۀ «کُلُوا وَ اشْرَبُوا» مقول قول محذوف است؛ یعنی،«یقال لهم کلوا ... هَنِیئاً» .

3- نعمت‌های بهشت، گوارا و بی‌هیچ ناخالصی و رنج و زیان

کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً

«هنییء» (معادل گوارا) به امری گفته می‌شود که رنج و تعب در پی نداشته باشد. «هَنِیئاً» در آیه شریفه، صفت برای مصدر محذوف است؛ یعنی،«کلوا و اشربوا أکلاً و شرباً هینئاً».

4- انسان در بهشت، دارای ویژگی‌های موجود مادی است و از خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها لذت می‌برد.

کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً

5- بهره‌وری متقین از نعمت‌های گوارای بهشت، پاداش عملکرد نیک و مداوم خود آنان

کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

تعبیر «کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» ، ماضی استمراری و دلالت بر مداومت پارسایان بر اعمال نیک دارد.

6- عملکرد دنیوی آدمیان، ملاک اصلی سعادت و شقاوت اخروی ایشان

إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ... هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

واژۀ «کُنْتُمْ» (با فعل ماضی) اشاره به جهان گذشته (دنیا) دارد و تصریح به اعمال دنیوی، می‌رساند که تأثیر اصلی در سعادت و شقاوت عمل آدمی، در دنیا است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ احترام؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ خوردن؛ رستگاری؛ شقاوت؛ عمل؛ عمل صالح؛ لذت

[سوره الطور (52): آیه 20]

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (20)

20

[این] در حالی است که بر تخت‌هایی ردیف هم تکیه کرده‌اند، و آنان را با حوریانی فراخ چشم قرین کرده‌ایم.

1- بهشتیان، دارای مجالس انس و تکیه زده بر تخت‌های چیده شده در کنار هم

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ

«اتکاء»(مصدر «مُتَّکِئِینَ» ) به معنای تکیه زدن و «سُرُرٍ» (جمع «سریر») به معنای تخت‌ها است. «مَصْفُوفَةٍ» (صفت «سُرُرٍ» ؛ یعنی، چیده شده در کنار هم.

2- بهشتیان، دارای همسرانی نیکو، با چشمانی سیاه و زیبا

وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ

«حور»(جمع«حورا») به معنای سیاه چشمان و «عِینٍ» (جمع «عیناء») و به معنای فراخ چشمان و کنایه از زیبا چشمان است.

3- همسران زیبا، نمود لطف الهی به بهشتیان

وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ

4- بهشتیان، دارای تمایلات جنسی و نیازهای عاطفی در بهشت

وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ

1- معاد آدمیان در آخرت، معادی جسمانی

کُلُوا وَ اشْرَبُوا ... مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ تخت؛ حورالعین؛ رنگ؛ زیبایی؛ سیاهی؛ معاد

[سوره الطور (52): آیه 21]

وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ اِمْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ (21)

21

و کسانی‌که ایمان آورده و فرزندانشان در ایمان از آنان پیروی کرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق می‌کنیم و از عملشان هیچ نمی‌کاهیم. هر کسی در گرو دستاورد خویش است.

1- نوید الهی به ملحق گشتن نسل مؤمن تقواپیشگان، به ایشان در بهشت

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

2- ایمان، محور پیوند نسل‌ها به یک دیگر، در جهان آخرت

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

3- انسان مؤمن، در اندیشۀ سعادت نسل خویش در پرتو ایمان *

أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

نوید در جایی صورت می‌گیرد که آدمی در انتظار و اشتیاق امر مورد نوید باشد. این‌که خداوند ملحق شدن نسل مؤمنان را به آنان نوید داده، نشانگر آن است که اشخاص مؤمن در آرزوی سعادت نسل خویش‌اند و این آرزویی به جا است.

4- پیوندهای عاطفی، باقی میان مؤمنان و نسل ایشان در بهشت

أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

نوید به ملحق شدن ذریۀ مؤمنان به آنان در بهشت، می‌رساند که مؤمنان در بهشت نیز به نسل خود دلبسته‌اند و از قرار گرفتن آنان در کنار خویش احساس لذت می‌کنند.

5- پیوند نسبی - علاوه بر عمل نیک خود انسان - دارای تأثیر در تعالی جایگاه اخروی وی

أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

نسل مؤمنان، به جایگاه عالی نیاکان خویش ملحق می‌شوند و ارتقای درجه می‌یابند؛ در حالی که اگر مقام نیکانشان در درجۀ آنان تأثیر نمی‌گذاشت، آنها با ایمان و عمل خویش جز به

مرتبه‌ای پایین‌تر، دست نمی‌یافتند.

6- اصل ایمان، شرط بهره‌وری فرزندان، از مزیت پیوستن نسل‌ها به پدارن بهشتی خود

وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

7- الحاق اعضای مؤمن خانوادۀ بهشتیان به ایشان، تبلور لطف و فضل الهی در حق آنان

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

8- تبعیت در ایمان، محوری بایستۀ پیروی از پدران

وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ

در قرآن، معمولاً پیروی از پدران منفی شمرده شده است؛ ولی در این آیه یکی از محورهایی که پیروی از پدران ارزش به‌شمار آمده، محور ایمان است.

9- پیوستن مؤمنان، به درجۀ عالی پدران بهشتی خود، تفضل الهی و نه مایۀ کم شدن از مقام پدر آنان و کاسته شدن از عمل آنان

أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ

جملۀ «مٰا أَلَتْنٰاهُمْ ...» معادل «ما نقصناهم»است و ضمیرهای «هم»به «الَّذِینَ آمَنُوا» بازمی‌گردد. مقصود این است که خداوند، در ملحق کردن ذریۀ بهشتیان به آنان، از منزلت و درجۀ پدران چیزی نمی‌کاهد؛ بلکه بر درجۀ ذریه می‌افزاید.

10- هر انسانی، تنها در گرو اعمال خویش و ملازم با آن

کُلُّ امْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ

11- عمل انسان، تنها محور سعادت و شقاوت وی

کُلُّ امْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ

12- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» قال: قصرت الأبناء عن عمل الأباء فألحقوا الأبناء بالأباء لتَقَرّ بذٰلک أعینهم؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» روایت شده که فرمود: فرزندان از نظر عمل از پدرانشان کمترند؛ ولی برای چشم‌روشنی پدران مؤمن، فرزندانشان را به پدرانشان ملحق می‌کنند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اطاعت؛ ایمان؛ بهشت؛ تقوا؛ رستگاری؛ شقاوت؛ عمل؛ عمل صالح؛ فرزند؛ فضل خدا؛ نسب


1) 1) . کافی، ج 3، ص 249، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 139، ح 22 و 28.

[سوره الطور (52): آیه 22]

وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ (22)

22

و از هر نوع میوه و گوشتی که دلخواهشان باشد، پی‌درپی به آنان عطا می‌کنیم.

1- بهره‌مندی تقواپیشگان، از میوه‌ها و گوشت‌های مورد تمایل خویش در بهشت، علاوه بر نعمت‌های سرشار دیگر

فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ ... وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ

2- کاستی نیافتن میوه‌ها و غذاهای بهشتی، با بهره‌وری اهل‌بهشت

وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ

«مد»(ریشۀ «أمددنا») به معنای جریان داشتن است. بنابراین در معنای «امداد» پیوستگی و استمرار نهفته است.

3- میوه و گوشت، دو غذای مهم در بهشت

وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ

4- نبود محدودیت برای بهشتیان، در رسیدن به مشتهیات و خواسته‌های خویش

وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ بهشت؛ تقوا؛ غذا؛ گوشت؛ میوه؛ نصرت؛ نعمت

[سوره الطور (52): آیه 23]

یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ (23)

23

در آن‌جا، جام باده را از دست یکدیگر می‌کشند، به گونه‌ای که در آن نه یاوه‌گویی است و نه گناه.

1- دست به دست شدن جام‌های شراب، میان متقین در بهشت

یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً

«تنازع» (مصدر «یَتَنٰازَعُونَ» ) به معنای گرفتن است و «کأس» به جامی که حاوی شراب باشد گفته می‌شود. احتمال دارد مراد، گرفتن جام شراب از دست خدمتکاران (غلمان) باشد و نیز می‌تواند گرفتن آن از دست یکدیگر باشد.

2- سرخوشی بهشتیان در مجالس انس، با ربودن جام‌های‌شراب ازدست یکدیگر

یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً

3- شراب‌های بهشت، مبرا از کمترین پیامد بیهوده‌گویی و دستیازی به گناه

لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ تقوا؛ جام؛ خمر؛ سرور؛ گناه

[سوره الطور (52): آیه 24]

وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ (24)

24

و نوجوانانی که مخصوص آنانند، [برای پذیرایی] برگردشان می‌گردند؛ گویی آنان[از درخشندگی] مرواریدِ نهفته [در صدف]اند.

1- خدمت‌کاران جوان و زیبارو، در طواف متقین بهشتی برای پذیرایی از آنان

وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ

«غلام»(مفرد «غِلْمٰانٌ» ) به نوجوانی گفته می‌شود که تازه پشت لبش سبز شده باشد.

2- خدمت‌کاران زیباروی تقواپیشگان، موجوداتی بهشتی

غِلْمٰانٌ لَهُمْ

نکره آمدن «غِلْمٰانٌ» می‌رساند که این خدمتکاران، مخلوقاتی بهشتی‌اند و نه از نوع خدمت‌کاران دنیوی متقین؛ و گرنه باید «غلمانهم» گفته می‌شد.

3- خدمت‌کاران بهشتی، چونان مرواریدهای نهفته در صدف

غِلْمٰانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ

4- خدمت نوجوانان زیباروی بهشتی، برای تقوا پیشگان از سر شوق و پروانه وار

وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ

تعبیر «یَطُوفُ» ، حرکت پروانه‌وار و مشتقانه را افاده می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بهشت؛ تشبیهات؛ تقوا؛ زیبایی؛ قرآن؛ مروارید

[سوره الطور (52): آیه 25]

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (25)

25

و برخی از آنان به برخی دیگر روی می‌آورند و [از گذشتۀ یکدیگر] می‌پرسند.

1- گفت وگوی بهشتیان و پرسش آنان از احوال یکدیگر

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

2- پرسش بهشتیان از یکدیگر، دربارۀ چگونگی راهیابی‌شان به بهشت

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

از آنچه در آیۀ بعد آمده است، محتوای سؤال - به‌گونه‌ای که یاد شد - استفاده می‌شود.

3- راهیابی به بهشت، امری مهم برای بهشتیان و سرگذشت هر فرد در این باره برای ایشان شنیدنی است.

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

سؤال، معمولاً نسبت به چیزی صورت می‌گیرد که برای فرد مهم و شنیدنی باشد.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ سؤال و جواب

[سوره الطور (52): آیه 26]

قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ (26)

26

[و در پاسخ یکدیگر] می‌گویند: ما پیش‌تر در میان خانوادۀ خود [از عذاب خدا]بیمناک بودیم.

1- متقین، در دنیا همواره در اندیشه آخرت و نگران از فرجام اخروی خویش

قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ

«اشفاق»در معنای «ترس و نگرانی» و «خیرخواهی شدید» به کار می‌رود (القاموس المحیط). در آیۀ شریفه اگر «فِی أَهْلِنٰا» متعلق به «کُنّٰا» باشد، واژۀ «مُشْفِقِینَ» ظهور در معنای اول و اگر متعلق به «مُشْفِقِینَ» باشد، ظهور در معنای دوم دارد.

برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

2- ارزش توجه انسان به خداوند و آخرت و ترس داشتن از عاقبت کار خویش

قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ

3- توجه به خداوند و دغدغۀ آخرت، در تمامی لحظات زندگی، عامل اصلی راهیابی متقین به بهشت

یَتَسٰاءَلُونَ . قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ... مُشْفِقِینَ

در صورتی که «یَتَسٰاءَلُونَ» سؤال از علت رهیابی به بهشت باشد، «إِنّٰا کُنّٰا ...» بیانگر علت آن خواهد بود. از این‌که پارسایان در محیط پرشور خانواده از یاد آخرت غافل نشده‌اند، استفاده می‌شود که در سایر شرایط به طریق اولی غافل نبوده‌اند.

4- اهتمام تقواپیشگان به سعادت اخروی خانوادۀ خویش و خیرخواهی شدید نسبت به آنان

قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ

5- لزوم‌احساس مسؤولیت مؤمنان، نسبت به سعادت و فرجام خویشاوندان خود

قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ

از این‌که احساس مسؤولیت نسبت به خویشاوندان، عامل رهیابی به بهشت معرفی شده است؛ اهمیت و ضرورت آن استفاده می‌شود.

6- تأکید بهشتیان، به نقش عملکرد دنیوی آنان در سعادت اخروی ایشان

قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ایمان؛ بصیرت؛ بهشت؛ ترس؛ تقوا؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ خیر و شر؛ ذکر؛ رستگاری؛ سخن؛ عمل

[سوره الطور (52): آیه 27]

فَمَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ اَلسَّمُومِ (27)

27

پس خدا بر ما نعمت ارزانی داشت و ما را از عذابِ باد سوزان [جهنّم] مصون داشت.

1- اذعان متقین در بهشت، به نقش لطف الهی در رهایی آنان از عذاب دوزخ و ورود ایشان به بهشت

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ

2- توجه تقواپیشگان به خدا و مسؤولیت‌های خود، زمینه‌ساز جلب رحمت الهی

إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ . فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا

3- بهره‌مندی از لطف و رحمت خداوند، منوط به شایستگی اعمال خود انسان

إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ . فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا

از ارتباط «فَمَنَّ اللّٰهُ ...» با «کُنّٰا قَبْلُ ...»، استفاده می‌شود که عمل خود انسان زمینه‌ساز بهره‌وری او از رحمت الهی است.

4- بهشتیان، قدردان لطف الهی‌اند؛ نه مغرور به عمل خویش.

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ

توجه پارسایان به امتنان الهی و تکیه آنان بر لطف حق، می‌رساند که آنان تنها عمل خویش را مایۀ سعادت نمی‌دانند و مغرور به کردار خود نیستند.

5- انسان‌ها، بدون لطف و رحمت خداوند، در معرض ابتلا به عذاب دوزخ‌اند.

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ

6- وجود بادهای داغ و سوزان در دوزخ

وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ

«سموم»به باد داغ و سوزانی گفته می‌شود که همچون «سم»در اجزای بدن تأثیر می‌گذارد.(مفردات راغب)

7- سپاس‌گزاری متقین از خداوند، به خاطر رهایی‌شان از عذاب بادهای سوزان و کشندۀ دوزخ

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ

8- «عن النبیّ(ص) قال: لو فتح اللّه من عذاب السموم علی أهل الأرض مثل الأنملة أحرقت الأرض و من علیها؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: اگر خداوند از عذاب سموم [روزنه‌ای] به‌اندازۀ یک سرانگشت به روی اهل زمین باز کند، زمین و هر کس روی آن است را می‌سوزاند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ باد؛ بهشت؛ تقوا؛ جهنم؛ ذکر؛ رحمت؛ شکر؛ عذاب؛ عمل صالح؛ منت

[سوره الطور (52): آیه 28]

إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْبَرُّ اَلرَّحِیمُ (28)

28

ما از پیش او را می‌خواندیم. به یقین اوست که نیکوکار و مهربان است.

1- دعا و نیایش به درگاه خداوند، زمینه‌ساز راهیابی انسان به بهشت و رهایی از دوزخ

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ . إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ

2- متقین، دستیابی خود به بهشت را مرهون دعاها و نیایش‌های خود به درگاه خداوند می‌دانند.

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا ... إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ

3- تقواپیشگان، هماره به یاد خدا و ملتجی به او در زندگی خویش

إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ

تعبیر «کُنّٰا ... نَدْعُوهُ» استمرار دعا و التجا را افاده می‌کند.

4- خداوند، یگانه مبدأ نیکی (برّ) و رحمت گسترده (رحیم)، در نظام وجود

إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ

ضمیر فصل «هُوَ» بیانگر حصر است.

5- ستایش تقواپیشگان از نیکی‌های خداوند، در مجالس انس خویش در بهشت

یَتَسٰاءَلُونَ ... إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ

6- توجه انسان به نیکی و رحمت گستردۀ خداوند، مایۀ گرایش به پرستش او و التجا به درگاهش

نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ

از ارتباط «نَدْعُوهُ» با «إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ» و بیان تعلیلی «إِنَّهُ هُوَ ...»، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- نیکی‌های گستردۀ خداوند به خلق،


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 634.

نشأت یافته از رحمت بی‌کران او است؛ و نه معلول نیاز و چشمداشت.

هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ

توصیف «الْبَرُّ» به صفت «الرَّحِیمُ» ، می‌رساند که نیکی‌های خداوند از سر رحمت است؛ نه مانند نیکی خلق که برای جلب منافع مادی یا معنوی است و یا دستکم رهانیدن خود از شکنجۀ وجدان.

8- راهیابی متقین به بهشت، جلوه‌ای از نیکی و رحمت گستردۀ خداوند

فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ ... إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ

9- «بر»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ


کلیدواژه‌ها:

ابرار؛ بّر/اسما و صفات؛ بهشت؛ تقوا؛ جهنم؛ دعا؛ ذکر؛ رحمت؛ عبادت؛ مدح

[سوره الطور (52): آیه 29]

فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ (29)

29

پس تذکّر بده که تو به لطف پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه.

1- پیامبر(ص)، موظف به ادامه دادن هشدارها و تذکرهای خویش، بدون نگرانی از اتهام‌های کافران

فَذَکِّرْ

از ذیل آیۀ شریفه استفاده می‌شود که پیامبر(ص)، نبایست به اتهام‌های مشرکان بیندیشد؛ بلکه وظیفۀ آن حضرت ادامه دادن به تبلیغ خویش است.

2- توجه به تأثیر حق در نفوس مستعد، به‌رغم عناد کافران، مشوق رهبران الهی به تداوم تبلیغ

إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ ... فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ ... بِکٰاهِنٍ

فاء در «فَذَکِّرْ» ، تکلیف تذکر را متفرع بر آیات پیشین کرده است. در آن آیات سخن از حق‌ناپذیری برخی از مردم و حق‌پذیری و قدرشناسی گروهی دیگر به میان آمده بود.

3- انسان، نیازمند تذکر و هشدار برای حرکت در مسیر صلاح

فَذَکِّرْ

4- ترسیم فرجام نیک متقین و سرنوشت شوم تکذیب‌کنندگان دین، از وظایف رهبران الهی

فَذَکِّرْ

ظاهراً موضوع تذکر، مطالبی است که در آیات پیشین در مورد فرجام نیک مؤمنان و سرنوشت شوم کافران آمده است.

5- پیامبر(ص)، مصون از هر گونه کهانت و جنون، درپرتو عنایت پروردگار خویش

فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ

6- پیامبراکرم(ص)، مورد عنایت ویژۀ پروردگار و برخوردار از نعمت خاصۀ او

فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ

«باء»در «بِنِعْمَةِ» برای ملابست و «بِنِعْمَةِ رَبِّکَ» حال از ضمیر «أنت» است؛ یعنی،«حالکونک مصاحباً نعمت ربّک».

7- اتهام کهانت و جنون به پیامبر(ص)، از سوی کافران

فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ

8- تناقض آشکار، در موضع‌گیری کافران علیه پیامبر(ص)

فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ

با توجه به این‌که «کهانت»خود شیوه‌ای پیچیده و در اختیار تعدادی از افراد بوده و با جنون هرگز جمع نمی‌شود؛ متهم گشتن پیامبر(ص) به کهانت و جنون، نشانگر سردرگمی کافران و تناقض گویی آشکار آنان است.

9- «کهانت»، امری مذموم و نکوهیده *

فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ

از این‌که وجود نعمت الهی، عامل مصونیت از کهانت شمرده شده است؛ نوعی تنافر میان آن دو، استفاده می‌شود؛ یعنی، کاهن به دور از رحمت الهی است.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

بِنِعْمَةِ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

اصلاح؛ افترا؛ امامت؛ انسان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ تکذیب؛ جنون؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ کفر؛ کهانت؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره الطور (52): آیه 30]

أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ اَلْمَنُونِ (30)

30

آیا می‌گویند: [او] شاعری است که انتظار مرگش را داریم؟

1- نسبت دادن پیامبر(ص)، به شعر و شاعری از جمله اتهام‌های مکرر کافران

أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ

2- شیوایی و جاذبۀ محسوس پیام وحی، مورد سوء تعبیر کافران

أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ

کافران، به جای آن که موزون بودن و شیوایی سخنان وحی را، طریق هدایت خود قرار دهند، مورد سوء تعبیر قرار داده و نوعی شعر قلمداد کرده‌اند که ناخودآگاه در این نقص‌گیری به

تمجید نشسته‌اند.

3- کافران، آرزومند مرگ پیامبر(ص) یا حادثه‌ای ناگوار که آن حضرت را زمین‌گیر کرده و از دعوت باز دارد.

أَمْ یَقُولُونَ ... نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ

«تربص»(مصدر «نَتَرَبَّصُ» ) به معنای انتظار کشیدن و «رَیْبَ» به معنای حادثه است. «منون»در معنای روزگار و مرگ بد، به‌کار می‌رود. بنابراین «رَیْبَ الْمَنُونِ» یا به معنای حوادث روزگار است و یا به معنای حادثۀ مرگ.

4- کافران، مأیوس و ناتوان از مقابله با پیامبر(ص) و پیشگیری از دعوت آن حضرت

نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ

پناه بردن کافران به آرزو و دلبستن به حادثه، نشانۀ یأس آنان از مقابلۀ کارساز با پیامبر(ص) است.


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ افترا؛ امید؛ دشمنی؛ سخن؛ عجز؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ وحی

[سوره الطور (52): آیه 31]

قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُتَرَبِّصِینَ (31)

31

بگو: منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم.

1- رهنمود خداوند به پیامبر(ص)، در مقابله علیه تبلیغات کافران

أَمْ یَقُولُونَ ... قُلْ تَرَبَّصُوا

2- تهدید کافران مکّه از سوی خداوند، به وقوع حوادثی ناگوار و مرگ‌آفرین برای ایشان در آینده

قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ

3- اطمینان بخشی خداوند به پیامبر(ص)، نسبت به رشد دعوت آن حضرت و به خاموشی گراییدن ندای کفر

قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ پیروزی؛ تهدید؛ سخن؛ شکست؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الطور (52): آیه 32]

أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ (32)

32

آیا عقلشان به آنان چنین فرمان می‌دهد یا آنان مردمی طغیانگرند؟

1- تهمت‌ها و ادعاهای کافران علیه پیامبر(ص)، به دور از عقل و منطق

أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا

«أَمْ» در «أَمْ تَأْمُرُهُمْ» منقطعه و جمله، به تقدیر استفهام -

استفهام انکاری - است. «احلام»معادل عقول است؛ یعنی،«أم تأمرهم عقولهم». مقصود این است که ایشان تحت تأثیر عقل علیه پیامبر(ص) موضع‌گیری نمی‌کنند؛ بلکه طغیان و سرکشی است که آنان را به این‌کار وامی‌دارد.

2- اهل عقل و اندیشه، تسلیم در مقابل پیام وحی؛ و نه در ضدیت با آن

أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا

استفهام انکاری، می‌رساند که خردمندان واقعی، هرگز مردم را به ستیزه با پیام وحی دعوت نمی‌کنند.

3- آرزومندان نابودی اسلام و پیامبر(ص)، مردمی طغیانگر و حق‌ستیز

نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ ... أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ

4- طغیان و سرکشی، عامل اصلی رویارویی کافران علیه پیامبر(ص) و آرزوی خاموشی پیام وحی

نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ ... أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ ایمان؛ حق؛ دشمنی؛ سؤال و جواب؛ طغیان؛ عقل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره الطور (52): آیه 33]

أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (33)

33

آیا می‌گویند: قرآن را خود ساخته و به خدا نسبت داده است؟ [چنین نیست،] بلکه نمی‌خواهند ایمان بیاورند.

1- اتهام کافران به پیامبر(ص)، در ابداع قرآن از نزد خود و نسبت دادن آن به خداوند

أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ

«تقول»؛ یعنی، به دروغ چیزی را به کسی نسبت دادن (المصباح‌المنیر). مقصود کافران این است که قرآن، کلام خداوند نیست و پیامبر(ص) به دروغ آن را به او نسبت می‌دهد.

2- تلاش کافران، برای بشری جلوه دادن قرآن و نفی اعجاز از آن

أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ

3- لجاجت و پافشاری بر کفر، ریشۀ مبارزۀ کافران علیه قرآن

أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

4- دلایل حقانیت قرآن، متجلی در متن آن برای حق‌جویان

أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

«بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» ؛ یعنی، اینان نمی‌خواهند ایمان بیاورند؛ و گرنه حقانیت قرآن و الهی بودن آن، بدان اندازه پنهان نیست که آنها درک نکنند.


کلیدواژه‌ها:

اعجاز قرآن؛ افترا؛ ایمان؛ تکذیب؛ دروغ؛ دشمنی؛ سخن؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره الطور (52): آیه 34]

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ (34)

34

اگر راست می‌گویند، سخنی مانند آن بیاورند.

1- دعوت خداوند، از منکران قرآن برای هماوردی با مضامین بلند آن

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ

2- پیام قرآن، پیامی نو و بی‌نظیر برای همیشۀ تاریخ

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ

در واژۀ «حدیث»، نوین بودن پیام قرآن نهفته است.«تحدی» قرآن، برای همیشۀ تاریخ است و بی‌نظیر ماندن آن نیز همیشگی خواهد بود.

3- بشر، ناتوان از آوردن سخنی نو و پرطراوت چون قرآن

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ

امر در «فَلْیَأْتُوا» برای تعجیز و بیان ناتوانی بشر از آوردن سخنی مانند قرآن است.

4- عجز آدمیان از آوردن سخنی همچون قرآن، برترین گواه بر الهی بودن آن

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ

5- ناتوانی کافران از هماوردی با قرآن، نشانگر بی‌صداقتی آنان در اتهام‌هایشان

إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ

6- قرآن، برهان صدق پیامبر(ص) و معجزۀ جاوید او

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

اعجاز قرآن؛ انسان؛ تحدی؛ تکذیب؛ دروغ؛ عجز؛ قرآن؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ وحی

[سوره الطور (52): آیه 35]

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ اَلْخٰالِقُونَ (35)

35

آیا از هیچ آفریده شده‌اند یا خود آفرینندۀ خویشند؟

1- خداوند، خواهان تأمل و اندیشیدن انسان دربارۀ نحوۀ پیدایش خود

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ

پرسش در آیۀ شریفه در حقیقت برای واداشته شدن انسان به اندیشه و تفکر صورت گرفته است.

2- پیدایش انسان، بدون هیچ علت و مبدأ پدیدآورنده، امری محال و نامعقول است.

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ

«شَیْءٍ» می‌تواند کنایه از علت فاعلی باشد. بنابراین «مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ» ؛ یعنی، بدون علت و عامل پدیدآورنده.

3- نیاز پدیده و شیء ممکن به علت پدید آورنده، امری بدیهی و قابل فهم برای همگان

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ

از این‌که خداوند این مسأله را با پرسشی ساده و همراه با اعجاب و انکار مطرح کرده است؛ استفاده می‌شود که شبهه در نیاز معلول به علت، برای عقل سلیم شگفت انگیز بوده و شک در امر بدیهی است.

4- نقش خود انسان در پیدایش و خلقت خویش، امری محال و نامعقول است.

أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ

در آیۀ شریفه دو فرض مطرح شده است: 1- این‌که پیدایش انسان بی‌علت باشد؛ 2- این‌که انسانِ معدوم، در پیدایش خویش نقش داشته باشد که هر دوی آنها محال عقلی است. از این رو آیۀ شریفه با استفهام انکاری ادا شده است.

5- پیدایش موجودات، متکی به مبدئی بی‌نیاز و قائم به ذات است.

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ

از مجموع آیۀ شریفه استفاده می‌شود که پدیده، نیازمند به علتی است که آن علت، خود پدیده و وابسته به غیر نباشد؛ زیرا در غیر این صورت پرسش انکاری همچنان باقی خواهد بود (چگونه معلولی بی‌علت پدید آمده است).

6- خلقت انسان بدون هیچ هدف ارزشمند، امری نامعقول است.

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که واژۀ «شَیْءٍ» ، کنایه از غایت و هدف باشد.

7- هدفداری خلقت انسان، مستلزم بعثت رسولان و هدایت آدمیان به سوی اهداف بایسته

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ

چنانچه عبارت «مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ» به معنای«من غیر غایة» باشد؛ از ارتباط مسأله هدفداری خلقت انسان با آیات پیشین - که دربارۀ حقانیت رسالت پیامبر(ص) و قرآن بود - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- پندار باطل مشرکان، در امتیاز آنان بر دیگران و بی‌نیازی از هدایت و ارشاد *

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ

معنای «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ» ، می‌تواند این باشد که آیا مشرکان مکه، خود را تافتۀ جدابافته‌ای در آفرینش می‌بینند که دیگران نیاز به هدایت دارند و اینان بی‌نیازند؟! بر این مبنا تقدیر آیۀ شریفه چنین می‌شود: «أم خلقوا من غیر شیء خلق منه غیرهم».


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ تفکر؛ تکبر؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ هدایت

[سوره الطور (52): آیه 36]

أَمْ خَلَقُوا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ (36)

36

آیا آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟ [نه،] بلکه خواهان یقین نیستند.

1- آفرینش آسمان‌ها و زمین، مخصوص خداوند و غیر او فاقد کمترین تأثیر درآن

أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

2- آفرینش آسمان‌ها و زمین، نشانی از آفریدگار شایستۀ عبادت و اطاعت

أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

خداوند با این پرسش، کافران را به خالقیت خویش توجه داده است؛ تا از این طریق آنان دست از لجاج بردارند و به اطاعت و عبادت او بگروند.

3- توجه و ایمان به آفرینش هستی به وسیلۀ خداوند، متقضی گردن نهادن به دستورات او

أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

خداوند، برای به اطاعت واداشتن کافران، آنان را به خالقیت خویش تذکر داده‌است؛ زیرا پذیرش خالقیت خداوند، مسلتزم اطاعت او است.

4- لجاجت و عناد، مانع درس‌آموزی کافران از آفرینش هستی

أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ

عبارت «بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ» بیانگر این نکته است که موضع‌گیری ناباورانۀ کافران دربارۀ قرآن و پیامبر(ص) برخاسته از یقین علمی آنان نیست؛ بلکه صرفاً از روی ستیزه‌جویی و لجبازی می‌باشد.

5- موضع‌گیری‌های کافران در قبال قرآن

و پیامبر(ص)، متکی به پندار - و نه دلیل یقینی -

أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اطاعت؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلقت؛ دشمنی؛ ذکر؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ عبرت؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ یقین

[سوره الطور (52): آیه 37]

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ اَلْمُصَیْطِرُونَ (37)

37

آیا خزانه‌های پروردگارت نزد آنان است یا خود [بر همه چیز] تسلّط دارند؟

1- گنجینه‌های نعمت و رحمت، در انحصار خداوند جهان

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ

2- یگانه مالک گنجینه‌های وجود، دارای اختیار در اعطای رسالت به برگزیدگان خود

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ

از ارتباط آیات - که در زمینه اثبات حقانیت رسالت پیامبر(ص) و رد منکران آن است - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- مظاهر وجود و نعمت‌های هستی، دارای منابع و خزاینی نزد پروردگار

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ

4- بشر، فاقد کمترین سلطه بر خزاین هستی و ادارۀ نظام وجود

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ

5- توجه انسان به فقر و مقهور بودن خویش در برابر خداوند، مقتضی سرنهادن به فرمان او

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ

پرسش های انکاری، درصدد به رخ کشیدن فقر و مقهوریت انسان در برابر خداوند است.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ انبیاء؛ انسان؛ جهان؛ خزائن خدا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ فقر؛ نعمت

[سوره الطور (52): آیه 38]

أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (38)

38

آیا نردبانی دارند که [بر آن بالا روند و وحی را] بر آن بشنوند؟ [اگر چنین است،]باید شنوندۀ آنان دلیل روشنی [بر ادّعای خود] بیاورد.

1- دستیابی به حقایق وحی جز از طریق پیامبران، امری ناممکن برای بشر

أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ

2- ادعاهای کافران، بی‌اساس و فاقد دلیل متقن

فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

«سلطان»، به معنای حجت و برهان است.

3- ادعای دریافت وحی و ارتباط با عالم غیب، نیازمند دلیل قاطع و روشن

فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

4- رسالت پیامبران، همراه با دلایل قطعی و آشکار

فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

لازمۀ دعوت از کافران برای ارائۀ دلیل، این است که پیامبر(ص) نیز، برای اثبات رسالت و ارتباط خود با عالم بالا، دلیل قاطع و روشن ارائه کند.

5- ارزش و اعتبار هر عقیده و ادعا، مبتنی بر ارائۀ دلیل و اقامۀ برهان

فَلْیَأْتِ ... بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

6- عالم غیب و مبدأ وحی، فراتر از نظام طبیعت *

أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ

کلمۀ «سُلَّمٌ» (نردبان)، معمولاً برای دستیابی به مراتب عالی و برتر، مورد استفاده قرار می‌گیرد.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ برهان؛ جهان؛ سؤال و جواب؛ غیب؛ کفر؛ گوش؛ نبوت؛ نردبان؛ وحی

[سوره الطور (52): آیه 39]

أَمْ لَهُ اَلْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ اَلْبَنُونَ (39)

39

آیا دختران برای خداست و پسران برای شما؟

1- شرک‌پیشگان، مورد توبیخ الهی به خاطر اعتقاد به وجود دخترانی برای خداوند

أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

2- فرشتگان، دختران خدا در نظر مشرکان، به‌رغم بیزاری خودشان از داشتن دختر و افتخارشان به پسران

أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

مشرکان، از داشتن دختر عار داشتند. خداوند براساس همین پندار غلط، با ایشان محاجه کرده است؛ که اگر به‌راستی دختران ننگ‌اند، چرا دختران را به خداوند نسبت داده و تنها خود را مالک پسران می‌دانید؟!

3- اعتقاد عرب جاهلی، به امتیاز و برتری مردان بر زنان

أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

از این‌که خداوند، مشرکان را مدعی اختصاص پسران به خویش شمرده است؛ استفاده‌می‌شود که آنان، از داشتن دختر احساس ننگ می‌کرده‌اند.

4- مشرکان، گرفتار عقایدی خرافی و فاقد هرگونه برهان و دلیل

فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ . أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

از ارتباط آیه با آیۀ قبل، مطلب یاد شده استفاده می‌شود. بدین معنا که این آیه، ارائه دهندۀ نمودی از بی‌برهانی کافران در اعتقادات خویش است.

5- ذهن خرافه‌پرست مشرکان، بدون تمایل به کلام ناب و بی‌خرافه وحی *

أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

با توجه به این‌که آیات شریفه، در مقام تأیید و تحکیم رسالت پیامبر(ص) است؛ بیان اعتقاد خرافی کافران در آیۀ مورد بحث، می‌تواند اشاره به یکی از عوامل عمدۀ سرپیچی کافران از پذیرش رسالت (خرافه‌پرستی آنان) داشته باشد.

6- برتری پسران و مردان بر دختران و زنان، اندیشه‌ای پوچ و فاقد دلیل و برهان قطعی و روشن

فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ . أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

یادآوری برتر دانستن پسر بر دختر از سوی مشرکان، پس از بیان پوچی و بی‌پایگی عقاید آنان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

باطل؛ پسر؛ جاهلیت؛ دختر؛ زن؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ مرد؛ ملائکه؛ ملامت؛ وحی

[سوره الطور (52): آیه 40]

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ (40)

40

آیا تو [برای رسالت خود] مزدی از آنان درخواست می‌کنی که آنان از غرامتی[بزرگ] گرانبارند؟

1- تبلیغ پیامبر(ص)، رایگان و بدون کمترین توقع اجر و مزد از مردم

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً

2- توبیخ کافران از سوی خداوند، به خاطر موضع‌گیری علیه دعوت حق و بی‌چشمداشت پیامبر(ص)

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً

3- مزد طلبی از مردم در برابر تبلیغ دین، زمینه‌ساز روی‌گردانی آنان از پذیرش آن

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

4- دلبستگی عمیق انسان‌ها، به مال

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

5- توجه شریعت به خصلت‌های درونی مردم، در تنظیم برنامه‌های تبلیغی خود *

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند چون دلبستگی شدید مردم به مال را می‌دانسته است، پیامبران را از درخواست مزد مادی از مردم، دور داشته است.

6- لزوم پرهیز مبلغان دینی، از عوامل خنثی‌کنندۀ آثار تبلیغ *

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

گرچه پیام اصلی آیۀ شریفه، مذمت کافران حق‌گریز است؛ اما به‌طور غیر مستقیم این هشدار را به مبلغان دینی داده است که مزد خواهی از مردم برای خویش، مانع دین‌پذیری مردم خواهد بود.

7- تکالیف مالی مورد درخواست دین، در جهت منافع خود مردم است؛ و نه پاداشی به رسالت پیامبر(ص). *

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

با توجه به این‌که در شریعت تکالیف مالی هست، از «أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً» استفاده می‌شود که آن تکالیف به عنوان مزد پیامبر(ص) نمی‌باشد؛ چه این‌که آنها در نیازها و منافع خود جامعه اسلامی مصرف می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اجر؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حق؛ دین؛ سؤال و جواب؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت

[سوره الطور (52): آیه 41]

أَمْ عِنْدَهُمُ اَلْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ (41)

41

آیا غیب نزد آنان است و آنان [از عالم غیب] می‌نویسند؟

1- کافران، محروم از پشتوانۀ غیبی و گرفتار وهم در اندیشه‌های باطل خویش

أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ ... أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ

2- مبارزه با پیام غیب، با اتکا بر منابع

ظنی و بشری، مبارزه‌ای بی‌فرجام

أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ

آیۀ شریفه تعریضی دارد به مشرکان که با مشتی حدس و گمان، به مبارزه با غیب مکتوب (قرآن) برخاسته‌اند و به بی‌فرجامی چنین مبارزه‌ای نیندیشیده‌اند.

3- هر برنامه و عقیده‌ای، بدون اتکا به برهانی عقلی یا منبعی غیبی، فاقد اعتبار است.

أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ

در آیات پیشین، اثبات شد که کافران در انکار رسالت پیامبر(ص)، هیچ برهان عقلی و علمی ندارند. در این آیه مطرح شده است که آنان در گفتار خود، به منبع غیبی هم متکی نیستند؛ پس چنین اندیشه‌ای قابل پذیرش نیست.


کلیدواژه‌ها:

امداد غیبی؛ باطل؛ برهان؛ سؤال و جواب؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ نوشتن

[سوره الطور (52): آیه 42]

أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ اَلْمَکِیدُونَ (42)

42

آیا می‌خواهند [برای از بین بردن حق] نیرنگی به‌کار برند؟ [بدانند که] کافران خود گرفتار نیرنگ خواهند شد.

1- اتهام‌های کافران، علیه دین و پیامبر(ص) ناشی از مکر و حلیه آنان

أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً

2- کافران، در اندیشۀ ایجاد وقفه در روند گسترش دین، با طرح مسائل بی‌اساس علیه پیامبر(ص)

أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً

در آیات پیشین، سخن از اتهام‌های مشرکان علیه پیامبر(ص) و بررسی علل آن اتهام‌ها بود. در ادامۀ این بررسی، خداوند به اندیشۀ ناسالم و مکرآلود کافران اشاره می‌کند که آنچه آنان می‌گویند، ناشی از ابهام شخصیت پیامبر(ص) نیست؛ بلکه دقیقاً ترفندی خائنانه است.

3- افشاگری خداوند، در مورد اهداف خائنانه و توطئه‌گرانۀ مشرکان علیه جان پیامبر(ص)

نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ ... أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً

ممکن است عبارت «یُرِیدُونَ ...» نظر به توطئۀ «دار الندوه» داشته باشد.

4- مکر و توطئۀ کافران علیه دین و پیامبر(ص)، شکست‌پذیر و گریبانگیر خود آنان

فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ

5- دلجویی خداوند از پیامبر(ص) و

حامیان دین، در قبال توطئه‌گران

فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ

کافران، علیه دین و پیامبر(ص) توطئه می‌کنند؛ ولی خداوند اطمینان داده است که تنها اشخاصی که در این میان ضرر می‌کنند، خود کافران‌اند؛ نه پیامبر(ص) و مؤمنان.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ خیانت؛ دلداری؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شکست؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر

[سوره الطور (52): آیه 43]

أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (43)

43

آیا جز خدا معبودی دارند؟ منزّه است خدا از این که به او شرک ورزند.

1- سرزنش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر مبارزۀ آنان با یگانه معبود هستی

أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ

آیۀ شریفه در مقام توبیخ منکران پیامبر(ص) و دین است.

به این‌که مگر کافران به خداوندی جز خدای یگانه دست‌یافته‌اند که با اتکا بر او، با دین الهی مبارزه می‌کنند.

2- خداوند، یگانه معبود به حق هستی است.

أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ

3- ساحت خداوندِ هستی، مبرّا از آلودگی و شرک

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

4- «إِلٰهٌ» از اسما و صفات خداوند

أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ سؤال و جواب؛ سبحان/اسما و صفات؛ شرک؛ ملامت

[سوره الطور (52): آیه 44]

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ سٰاقِطاً یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ (44)

44

و اگر پاره‌ای از آسمان را ببینند که [برای نابودی آنان] فرو می‌افتد، می‌گویند:

ابری متراکم [و باران‌زا] است.

1- ناباوری کفرپیشگان به حقانیت وعده‌های الهی، حتی با مشاهدۀ نمودهای عینی عذاب و سقوط سنگی از آسمان بر آنان

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً ... یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ

2- سطحی‌نگری و توجیه‌گری کافران، نسبت به آیات هشداردهندۀ الهی، مانع

عبرت‌آموزی آنان است.

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ

از این‌که کافران، با وجود مشاهدۀ نشانه‌های عینی عذاب، آن را پدیده‌ای طبیعی و بی‌خطر می‌انگارند؛ استفاده می‌شود که حتی نمایاندن نمودهای اعجازی، مایۀ عبرت آنان نخواهد بود.

3- کفر و لجاجت، مانع درک حقیقت نشانه‌های الهی

وَ إِنْ یَرَوْا ... یَقُولُوا سَحٰابٌ

آنچه حقیقتاً پاره‌های عذاب را در چشم کافران تکه‌های متراکم ابر جلوه می‌دهد، لجاجت و حق‌ستیزی آنان است.

4- چشمداشت خیر و برکت از نمودهای کیفر و عذاب الهی، نشان جهل عمیق کافران *

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً ... یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «سَحٰابٌ مَرْکُومٌ» ، اشاره به بُعد خیر آفرینی ابرها داشته باشد؛ یعنی، کورباطنی کافر به حدی است که پاره‌های عذاب را ابرهای رحمت می‌پندارد.

5- دلایل حسّی نیز همانند برهان‌های عقلی، بی‌تأثیر در روح حق‌ستیز کفرپیشگان

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ

سقوط پاره‌های سنگ از آسمان، دلیلی حسی است و خداوند می‌فرماید: کافران نه تنها براهین عقلی را بی‌تأمل رد می‌کنند؛ که حتی دلایل حسی را نیز با توجیهی، وارونه جلوه می‌دهند.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ ابر؛ امید؛ جهل؛ حق؛ دین؛ سنگ؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت

[سوره الطور (52): آیه 45]

فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ (45)

45

پس رهایشان کن تا به روزی که در آن دچار مرگ می‌شوند برسند.

1- رهنمود الهی به پیامبر(ص)، در وانهادن کفرپیشگان لجوج به خود و اصرار نورزیدن در هدایت آنان

فَذَرْهُمْ

2- تحریف عینی‌ترین حقایق از سوی کافران، دلیل عدم ضرورت ارشاد آنان

وَ إِنْ یَرَوْا ... یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ . فَذَرْهُمْ

از ارتباط دو آیه، استفاده می‌شود که چون کافران مصمم بر کفراند، تکلیف تبلیغ - پس از اتمام حجت بر آنان - از پیامبر(ص) ساقط است.

3- وظیفۀ پیامبر(ص)، اتمام حجت بر کافران لجوج و حق‌ناپذیر است؛ و نه

پافشاری بر هدایت آنان.

فَذَکِّرْ ... فَذَرْهُمْ

در آیات پیشین، پیامبر(ص) موظف به تذکر و تبلیغ شد؛ ولی پس از بیان حقایق، فرمان «فَذَرْهُمْ» پایان وظیفۀ تبلیغ را به آن حضرت اعلام می‌دارد.

4- سنت الهی، بر عدم تعجیل، در کیفر کافران

فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ

5- فرجام شوم و هلاکت‌بار، درکمین کافران [در دنیا، هنگام مرگ و یا در آخرت]

یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ

تعبیر «الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ» (روزی که در آن بیهوش خواهند افتاد)، نشان دهندۀ سختی حال کافران به هنگام واقعۀ عذاب است. گفتنی است که مراد از روز عذاب، می‌تواند روز عذاب استیصال، یا روز عذاب قیامت و یا هنگام مرگ باشد.

6- لحظۀ مرگ، لحظۀ آغاز مجازات کافران

فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ

در صورتی که «یَوْمَهُمُ ...» به معنای لحظۀ مرگ باشد؛ معنای آیه چنین می‌شود: رهایی و آزادی کافران در زندگی دنیوی است و مرگ، پایانی بر این رهایی می‌باشد.

7- کفرورزی، دارای فرجامی سخت و هلاکت‌بار

فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ تحریف؛ دنیا؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ صاعقه؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ

[سوره الطور (52): آیه 46]

یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (46)

46

روزی که نه نیرنگشان به کارشان می‌آید و نه یاری می‌شوند.

1- کافران لجوج، بی‌بهره از تزویرهای خویش و بی‌نصیب از یاری هر پشتیبان، هنگام سر رسیدن وقت مجازاتشان

یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

2- مرگ، لحظۀ کوتاه شدن دست کافران از تدبیرهای خویش و نقطه‌های امید

فِیهِ یُصْعَقُونَ . یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً

در صورتی که «یَوْمَهُمُ الَّذِی ...» در آیۀ قبل، نظر به لحظۀ مرگ داشته باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- تجلی توحید و ظهور حاکمیت یگانۀ

حق، در صحنۀ قیامت

یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

برداشت یاد شده با توجه به دو مطلب زیر به دست می‌آید:

1- «یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ...» نظر به قیامت داشته باشد 2- این‌که هیچ نیرویی در قبال نیروی حق، کارساز نیست.

4- نبودن کمترین یاور و شفیع، برای کافران در قیامت

وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که «یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ...» نظر به قیامت داشته باشد. در این صورت تعبیر «وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ» حکایت از نفی شفیع می‌کند.

5- توجه به فرجام شوم کفر، مانع گرایش انسان به آن و عامل دلگرمی مؤمنان

یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

آیۀ شریفه تهدیدی برای کافران و دلجویی برای اهل ایمان در قبال حق‌ستیزی کفرپیشگان است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ امید؛ ایمان؛ توحید؛ دلداری؛ ذکر؛ شفاعت؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ مرگ؛ مکر؛ نصرت

[سوره الطور (52): آیه 47]

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (47)

47

و قطعاً برای کسانی‌که ستم کرده‌اند عذابی جز این خواهد بود، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

1- ظالمان، گرفتار عذاب دنیوی و برزخ، علاوه بر عذاب‌های اخروی

یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ ... وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ

در صورتی که «یَوْمَهُمُ ...» در دو آیۀ پیش، نظر به روز قیامت داشته باشد، «ذٰلِکَ» در این آیه اشاره به عذاب اخروی خواهد بود و «دُونَ ذٰلِکَ» (به غیر آن عذاب) نظر به عذاب دنیا یا برزخ خواهد داشت.

2- شرک‌ورزیدن به خدا و انکار دین و پیامبر(ص)، ظلم است.

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً

برداشت یاد شده از آن جا است که عنوان «ظَلَمُوا» در آیۀ شریفه، بر منکران پیامبر و مشرکان اطلاق شده است.

3- ظلم، در پی‌دارندۀ عذاب و کیفر الهی

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً

وصف «ظَلَمُوا» مشعر به علیت است.

4- بیشتر ظالمان، بی‌خبر از کیفرهای دنیوی و اخروی خویش

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

5- برخی از کافران، مصرّ بر کفر خویش، به‌رغم آگاهی کامل از نتایج شوم آن

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

مفهوم «أَکْثَرَهُمْ» این است که اقلیتی آگاه و معاند وجود دارند که به‌رغم آگاهی داشتن، گام در مسیر کفر می‌نهند.

6- کافران، گرفتار کیفرهای دنیوی و بیشتر آنان، غافل از منشأ گرفتاری‌های خویش *

لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

در صورتی که «عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ» نظر به کیفر دنیوی داشته باشد، احتمال می‌رود که «أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» به این معنا باشد که کافران به‌رغم ابتلا به این کیفرهای الهی، معمولاً توجه ندارند که علت آن، کفر ایشان است.

7- کیفرهای دنیوی و برزخی کافران، سبک‌تر از کیفر اخروی آنان *

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «دُونَ» به معنای پایین‌تر و خفیف‌تر باشد و «دُونَ ذٰلِکَ» اشاره به عذاب دنیوی یا برزخی داشته باشد.

8- بلاهای دنیوی، هشداری به ظالمان؛ ولی بیشتر ایشان بی‌خبر از پیام هشداری آن *

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

در صورتی که «دُونَ ذٰلِکَ» به معنای عذاب های خفیف دنیوی در قبال عذاب سنگین آخرت باشد، ممکن است سبکی این عذاب‌ها برای مجال دادن به ظالمان برای انابه باشد؛ ولی افسوس که بیشتر ستمگران این درس‌ها را نمی‌آموزند.

9- کافران ظالم، دارای عذابی فزون‌تر از کافران دیگر *

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «ظالم»بر همۀ کافران اطلاق نشده باشد؛ بلکه کافران دو گروه باشد. گروهی که فقط کفر می‌ورزند و گروهی که علاوه بر کفر اقدام‌های ظالمانه و توطئه‌گرانه علیه دین دارند. این گروه علاوه بر کیفر کفر، عذاب دیگری در قبال ظلمشان خواهند دید.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تکذیب؛ جهل؛ دنیا؛ دین؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مصیبت

[سوره الطور (52): آیه 48]

وَ اِصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ (48)

48

و در برابر حکم پروردگارت شکیبا باش که تو قطعاً زیر نظر مایی؛ و هنگامی که بر می‌خیزی، پروردگارت را همراه با ستایش او تنزیه کن.

1- فرمان پایداری و شکیبایی از سوی خداوند به‌پیامبر(ص)،درراستای تبلیغ دین

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ

مراد از «لِحُکْمِ رَبِّکَ» می‌تواند حکم رسالت و تبلیغ دین باشد.

در این صورت پیامبر(ص) مأمور شده است تا در برابر اذیت و آزار تکذیب‌کنندگان، صبر پیشه کند و تحمل خویش را از دست ندهد.

2- تبلیغ دین و انجام رسالت الهی، نیازمند شکیبایی

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ

3- پیامبر(ص)، در پرتو ربوبیت ویژۀ الهی و در منظر عنایت و حمایت او

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا

4- فرمان‌های الهی، جلوه‌ای از ربوبیت او در راه رشد و تعالی پیامبر(ص) و پیروان آن حضرت

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ

اضافۀ «حکم» به «رب»، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

5- پیامبر(ص)، نیازمند رهنمود و دلجویی از جانب خداوند برای پایداری در طریق تبلیغ

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا

چنانکه گفته شد: تعبیر «بِأَعْیُنِنٰا» پیامدار حمایت می‌باشد، از این تعبیر و از فرمان «وَ اصْبِرْ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- توجه مبلغان دینی به حضور حمایت و لطف الهی، مایۀ شکیبایی آنان بر مشکلات راه

وَ اصْبِرْ ... فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که پیامبر(ص) به عنوان مبلغ وحی مورد هجوم کافران، قرار گرفته و خداوند برای پایداری بخشیدن به او نظارت و حمایت خویش را به آن حضرت یادآور شده است.

7- موضع‌گیری تکذیب‌گران در برابر پیامبر(ص) و مهلت دهی خداوند به آنان و تأخیر در مجازات آنان، قضای الهی و مقتضای ربوبیت او است.

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ

«حکم» به معنای قضا است. با توجه به ارتباط آیه با آیات پیشین، می‌توان گفت که مراد از «لِحُکْمِ رَبِّکَ» قضای الهی دربارۀ تکذیب‌کنندگان و افعال آنان است.

8- وانهادن کافران و تحمل عداوت آنان، تکلیفی الهی برای پیامبر(ص)

فَذَرْهُمْ ... وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ

بنابراین‌که «وَ اصْبِرْ» عطف بر «فَذَرْهُمْ» باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

9- پیامبر(ص)، مأمور تسبیح و حمد پروردگار، هم زمان با آغاز هر تلاش

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ

دربارۀ «حِینَ تَقُومُ» چندین احتمال از سوی مفسران مطرح شده است. به نظر می‌رسد ارتباط «وَ سَبِّحْ» با «وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ

رَبِّکَ» می‌تواند قرینه باشد بر این‌که مراد، هنگام‌برخاستن پیامبر(ص) برای انجام تبلیغ و رسالت است.

10- التجا به پروردگار، هنگام حرکت در مسیر دین و مسؤولیت، ضامن شکیبایی و موفقیت

وَ اصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ

از ارتباط «وَ سَبِّحْ» با «وَ اصْبِرْ» ، می‌توان به مطلب یاد شده ره برد.

11- لزوم تنزیه خداوند از کاستی‌ها، همراه با ستایش او بر جلوه‌های عالی پروردگاری‌اش

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

«باء»در «بِحَمْدِ» برای مصاحبت است. از ارتباط «سَبِّحْ بِحَمْدِ» با «رب»مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

12- دستور اقامۀ نماز ظهر به پیامبر(ص) *

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «سَبِّحْ بِحَمْدِ ...»، نماد نماز و «حِینَ تَقُومُ» نظر به برخاستن از خواب نیمروز باشد که بر زوال شمس و هنگام نماز ظهر، منطبق می‌گردد.

13- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ ... وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ امر الهی؛ تبلیغ؛ تسبیح؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تنزیه؛ توفیق؛ حمد؛ خواب؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ صبر؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نماز؛ نماز ظهر

[سوره الطور (52): آیه 49]

وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ اَلنُّجُومِ (49)

49

و پاره‌ای از شب و هنگام پشت کردنِ ستارگان [نیز] او را تنزیه کن.

1- پیامبر(ص)،موظف به‌تسبیح پروردگار، در بخشی از شب (سحرگاهان)

وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ

«مِنَ» در «مِنَ اللَّیْلِ» تبعیضیه است؛ یعنی، بخشی از شب (سحرگاهان).

2- پیامبر(ص)، موظف به تسبیح خداوند در بین الطلوعین

وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ

مراد از «إِدْبٰارَ النُّجُومِ» ، (زمان عقب نشینی ستارگان) وقتی است که فجر طلوع می‌کند؛ زیرا با طلوع فجر، کم‌کم ستارگان پنهان می‌شوند و چنین به نظر می‌رسد که آنها عقب نشینی می‌کنند. در نقطۀ مقابل آن غروب آفتاب است که به نظر می‌رسد ستارگان کم‌کم به پیش می‌آیند

و خود را نشان می‌دهند.

3- تسبیح و حمد پروردگار، در تکاپوی روزانه و آرامش شب و سحرگاهان، شکیبایی آفرین برای مؤمنان *

وَ اصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ . وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ

برداشت یاد شده با توجه به نکات زیر است: 1- «حِینَ تَقُومُ» اشاره به تلاش‌های روزانه «وَ مِنَ اللَّیْلِ ...» نظر به لحظه‌های آرام شب داشته باشد. 2- آیۀ شریفه را با «وَ اصْبِرْ ...» - که در آیۀ قبل آمده - ملاحظه کنیم.

4- دستور نماز مغرب، عشا و صبح، به پیامبر(ص) *

وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «مِنَ اللَّیْلِ» ، نظر به نماز مغرب و عشا و «إِدْبٰارَ النُّجُومِ» نظر به نماز صبح داشته باشد، چه این‌که «حِینَ تَقُومُ» در آیۀ شریفۀ قبل می‌تواند نظر به نماز نیمروز داشته باشد. بر این اساس نمازهای پنجگانه در این دو آیه، مورد اشاره قرار گرفته است.

5- «عن زُرارة، عن أبی‌جعفر(ع) قال: قلت له ... «وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ» قال: رکعتان قبل الصبح ... ؛ (1)

زراره گوید: به امام‌باقر(ع) عرض کردم: ... [مراد از تسبیح در] «إِدْبٰارَ النُّجُومِ» چیست؟ فرمود: مراد دو رکعت نماز قبل از صبح است».

6- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله تعالی «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ» هو الوتر آخر اللیل؛ (2)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند تعالی «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ» روایت شده است: [مراد نماز] وتر در آخر شب است».


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ ایمان؛ تسبیح؛ تکلیف؛ حمد؛ روز؛ ستاره؛ سحر؛ شب؛ صبر؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ نماز عشا؛ نماز مغرب


1) 1) . کافی، ج 3، ص 444، ح 11؛ نورالثقلین، ج 5، ص 144، ح 42.

2) 2) . بحارالأنوار، ج 80، ص 133، ح 104 و 105؛ بحارالأنوار، ج 84، ص 157، ح 43.

سورۀ نجم آیۀ 1 تا 62

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره النجم (53): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلنَّجْمِ إِذٰا هَویٰ (1)

1 سوگند به آن ستاره هنگامی که فرو شود،

1- سوگند الهی، به هر ستاره آن‌گاه که غروب می‌کند.

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

«نجم»به معنای ستاره است و «الف و لام» آن جنس و مفید عموم است؛ یعنی،«اقسم بکلّ نجم إذا هوی». «هُوِیّ» (مصدر «هَویٰ» ) به معنای فرو افتادن است و در آیۀ شریفه بر غروب کردن اطلاق شده است.

2- غروب ستارگان، نمودی از قدرت و تدبیر آفریدگار جهان

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

از آن جا که سوگند، به چیزی یاد می‌شود که دارای اهمیت و پیامدار معنایی باشد می‌توان گفت که سوگند الهی به غروب ستارگان، برای توجه دادن بشر به تنظیم‌گر نظام آنها است.

3- مظاهر طبیعت، شایان تأمل و درس‌آموزی است.

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

سوگند به ستارگان، در حقیقت سوگند به مظهری از مظاهر طبیعت است که در ظهور و افول خویش برای انسان درس و پیام دارد.

4- سوگند خداوند به شهاب سنگ‌ها، هنگامی که سقوط می‌کنند. *

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

برخی از مفسران «نجم»را - به قرینۀ «إِذٰا هَویٰ» (آن‌گاه که سقوط کند) - به معنای شهاب گرفته‌اند.

5- سوگند خداوند به قرآن، به هنگام نزول آیات آن *

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که مراد از «نجم» - چنان‌که برخی از مفسران گفته‌اند - قرآن باشد؛ زیرا آیات قرآن«نجوما» (جداجدا و به تدریج) نازل شده است.

6- قرآن، ستارۀ هدایت برای انسان‌ها *

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

در صورتی‌که مراد از «نجم»قرآن باشد، اطلاق «نجم» بر قرآن می‌تواند به منظور مطلب یاد شده باشد.

7- سوگند الهی به ستارۀ ثریا هنگامی‌که غروب کند.

وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ

«نجم»بر ستارۀ ثریا نیز اطلاق می‌شود (قاموس‌المحیط).

گفتنی است «ال» در «النَّجْمِ» بنابراین اطلاق، برای عهد است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بسمله؛ رحمت؛ ستاره؛ شهاب؛ طبیعت؛ غروب؛ قرآن؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ هدایت

[سوره النجم (53): آیه 2]

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ (2)

2

که همنشین شما [محمّد] نه گمراه شده و نه به راه کج رفته است.

1- پیامبر(ص)، مبرّا از گمراهی و عقاید باطل

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ

«ضلال»(مصدر «ضَلَّ» ) به معنای منحرف شدن از راهی است که انسان را به مقصود می‌رساند و «غی»(مصدر «غَویٰ» ) بر نادانی‌ای اطلاق می‌شود که برخاسته از رأی فاسد و عقیدۀ باطل باشد.

2- شهادت خداوند بر گمراه نبودن پیامبر(ص) و مبرّا بودن آن حضرت از جهل و رأی فاسد

وَ النَّجْمِ ... مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ

3- پیامبر(ص)، شخصیتی آشنا و شناخته شده برای مردم مکه

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ

خطاب در «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ» متوجه مردم مکه است و «صاحب»از ریشه«صحبت» (ملازم و همدم بودن) مشتق است. بنابراین «صٰاحِبُکُمْ» ؛ یعنی، کسی که با شما همدم است و در میان شما زندگی می‌کند و شما از تمام حالات و رفتار او آگاهی دارید.

4- اتهام گمراهی و جهل به پیامبر(ص) از سوی مشرکان

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ

آیۀ شریفه در رد این دیدگاه مشرکان است که پیامبر(ص) را متهم به گمراهی و جهل می‌کردند.

5- حضور همیشگی پیامبر(ص) در میان مردم، گواه روشنی برای آنان بر مبرّا بودن ساحت آن حضرت از گمراهی و فسادرأی

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ

آوردن وصف«صاحب»(همدم، همنشین) برای پیامبر(ص) و اضافۀ آن به«کم»، پیامدار این معنا است که رسول‌اکرم(ص) همیشه با شما بوده و این حضور خود گواهی است بر پاکی و درستی آن حضرت در طول عمرشان.

6- پیامبر(ص)، ستاره‌ای هدایتگر، بدون کمترین انحراف و گمراهی

وَ النَّجْمِ ... مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ

از ارتباط مقسم‌به با مقسم‌علیه (یعنی از ارتباط «وَ النَّجْمِ» با «مٰا ضَلَّ» ) استفاده می‌شود که اگر ستارگان به ارادۀ الهی راهنمای بشر در کرۀ خاک‌اند و کسی را گمراه نمی‌سازند پیامبر الهی نیز به ارادۀ خدا هدایتگری است قویم و بی‌کمترین خطا.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ تنزیه؛ جهل؛ شرک؛ ضلالت؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ هدایت

[سوره النجم (53): آیه 3]

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَویٰ (3)

3

و از روی هوس سخن نمی‌گوید.

1- تأکید خداوند، بر اصالت سخنان پیامبر(ص) و متکی نبودن پیام‌های آن حضرت به هوای نفس

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ

2- عصمت پیامبر(ص)، در گفتار و رهنمودهای خویش

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ

3- تضمین عصمت پیامبر(ص)، در تمامی عمر از سوی وحی

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ . وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ

خداوند، با خبر دادن از حال و آینده - با عبارت «مٰا یَنْطِقُ ...» - در حقیقت عصمت پیامبر(ص) را در طول حیات ایشان تضمین نموده است؛ چنان که با «مٰا ضَلَّ ...» گذشتۀ آن حضرت را مبرّا از گمراهی دانسته است.

4- گذشته زندگی هر فرد، از ملاک‌های قابل اتکا در داوری نسبت به آیندۀ وی *

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ

یاد شدن «مٰا ضَلَّ» (با صیغۀ ماضی) قبل از «وَ مٰا یَنْطِقُ» (با ساختار مضارع) - که بیانگر استمرار است و نظر به آینده دارد - می‌تواند به مطلب یاد شده اشاره داشته باشد؛ یعنی، کسی که از آغاز تا کنون پاک و شایسته بوده، در آینده نیز پاک خواهد زیست.

5- هوای نفس، منشأ اصلی سخنان باطل و القای مفاهیم گمراه‌کننده

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ

از این‌که «الْهَویٰ» به خصوص نفی گشته و عوامل دیگر یاد نشده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- لزوم احراز سلامت عملی، فکری و روحی رهبران، در اعتماد به ایشان *

مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ . وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ

خداوند، برای جلب اعتماد مردم به پیامبر(ص) سه نکته را بیان فرموده است: 1- عدم گمراهی در زندگی (ما ضلّ) 2- عدم انحراف در فکر (ماغویٰ)؛ 3- مغلوب نبودن در برابر هوای نفس (و ماینطق عن الهویٰ).


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ باطل؛ تبلیغ؛ سخن؛ صدق؛ ضلالت؛ عصمت؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هوا پرستی

[سوره النجم (53): آیه 4]

إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ (4)

4

این [قرآن] جز وحیی که به او می‌شود نیست.

1- سخنان و پیام‌های پیامبر(ص)، تنها نشأت یافته، از مبدأ وحی

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ . إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ

2- راه نداشتن کمترین سخن متکی بر هوا و هوس، در قلمرو پیام‌ها و رهنمودهای پیامبر(ص)

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ . إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ

3- پیامبر(ص)، وحی را به گونه‌ای مستمر و تدریجی دریافت می‌کرد.

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ . إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ

فعل مضارع «یُوحیٰ» دال بر تدریج استمرار است.


کلیدواژه‌ها:

عصمت؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 5]

عَلَّمَهُ شَدِیدُ اَلْقُویٰ (5)

5

آن فرشتۀ پرقدرت به او آموخته است؛

1- قرآن، تعلیم داده شده به پیامبر(ص)، به وسیلۀ جبرئیل

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ

مراد از «شَدِیدُ الْقُویٰ» جبرئیل است؛ گرچه برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که مراد از آن خداوند است لکن تعبیرهای «فاستوی ، دنا، تدلی و ...» با این احتمال سازگار نیست.

2- جبرئیل، فرشته‌ای بس مقتدر و نیرومند

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ

3- مفاهیم وحی و قرآن، متکی به مبدأی مقتدر و بس نیرومند

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ

4- اتکای پیامبر(ص) به مبدأ مقتدر وحی، بازدارندۀ آن حضرت از هر انحراف و هواپرستی *

وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ ... عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ

با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین احتمال می‌رود که‌وصف «شَدِیدُ الْقُویٰ» در تأکید عدم گرایش پیامبر(ص)، به هوای نفس آمده باشد.

5- جبرئیل، دارای توانایی‌های بی‌شمار و در حد اعلا

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ

«الْقُویٰ» جمع همراه با «ال» است و افادۀ عموم می‌کند.

بنابراین «شَدِیدُ الْقُویٰ» ؛ یعنی، کسی که در او همۀ توانایی‌ها، در حدی شدید وجود دارد.


کلیدواژه‌ها:

تعلیم؛ جبرئیل(ع)؛ ضلالت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ وحی؛ هوا پرستی

[سوره النجم (53): آیه 6]

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ (6)

6

که صاحب عقلی کامل است. [تعلیم بدین‌گونه بود] که آن فرشته [به دریافت وحی] قیام کرد.

1- جبرئیل، فرشته‌ای صاحب کمال عقل و درایت

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ

یکی از معانیی که واژۀ «مِرَّةٍ» بر آن اطلاق می‌شود،«عقل» است. نکره آمدن «مِرَّةٍ» نیز برای تفخیم و به تقدیر«ذو مرة کاملة» است.

2- روی آوردن جبرئیل به سوی پیامبر(ص)، جهت تعلیم قرآن به آن حضرت

عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ ... فَاسْتَویٰ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «فَاسْتَویٰ» به تقدیر «فاستوی إلیه»باشد یعنی آهنگ پیامبر کرد.

3- تجلی جبرئیل، برای پیامبر(ص) در سیمای واقعی خویش به هنگام تعلیم وحی

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ

محتمل است مراد از «فَاسْتَویٰ» ، ظاهر شدن فرشته وحی به شکل اصلی آن، برای پیامبر(ص) باشد.


کلیدواژه‌ها:

تعلیم؛ جبرئیل(ع)؛ عقل؛ قرآن؛ محمّد(ص)

[سوره النجم (53): آیه 7]

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلیٰ (7)

7

در حالی‌که در«افق اعلی» بود.

1- عزیمت جبرئیل از بالاترین افق هستی، به سوی پیامبر(ص) جهت ابلاغ قرآن به آن حضرت

فَاسْتَویٰ . وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ

ضمایر در این آیات، به «شَدِیدُ الْقُویٰ» (جبرئیل) بازمی‌گردد.

2- عالم هستی، دارای مراتب و آفاق گوناگون است.

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ

ظاهراً «افق اعلی»اشاره به برترین مرتبه هستی دارد.

3- جایگاه جبرئیل، در برترین مرتبه و افق هستی قرار دارد.

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ

4- دریافت پیام وحی به وسیلۀ جبرئیل از مقام الوهیت و آوردن آن برای پیامبر(ص)

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ

مراد از «افق اعلی»می‌تواند مقام الوهیت باشد که جبرئیل از آن‌جا وحی را دریافت کرده، به زمین می‌آورد و به پیامبر(ص) می‌رساند.

5- ظهور جبرئیل با سیمای اصلی خود، بر پیامبر(ص) در افق بالای آسمان *

فَاسْتَویٰ . وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ

6- عروج پیامبر(ص)، تا افق بالای آسمان *

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ

برخی از مفسران برآنند که ضمیر «هُوَ» در آیۀ شریفه، مربوط به پیامبر(ص) است. برداشت یاد شده براساس این دیدگاه است.


کلیدواژه‌ها:

افق اعلی؛ جبرئیل(ع)؛ جهان؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معراج؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 8]

ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی (8)

8

سپس نزدیک شد و فرود آمد،

1- جبرئیل برای ابلاغ وحی، به پیامبر(ص) خود را به آن حضرت نزدیک و نزدیک‌تر کرد.

ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی

«دَنٰا» ؛ یعنی، نزدیک شد و «فَتَدَلّٰی» ؛ یعنی، آویخت و این کنایه از شدت نزدیکی است. ضمیر فاعل در «دَنٰا» و «فَتَدَلّٰی» به جبرئیل بازمی‌گردد.

2- نزدیک و نزدیک‌تر شدن پیامبر(ص)، به مبدأ وحی در افق اعلی برای دریافت قرآن*

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ . ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی

برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر فاعلی به پیامبر(ص) بازمی‌گردد.


کلیدواژه‌ها:

افق اعلی؛ تقرب؛ جبرئیل(ع)؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معراج؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 9]

فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ (9)

9

تا [فاصلۀ او با پیامبر] به اندازۀ دو کمان یا نزدیک‌تر شد.

1- جبرئیل برای وحی کردن قرآن به پیامبر(ص)، خود را آن قدر به آن حضرت نزدیک کرد که فاصلۀ میان وی و حضرت به اندازۀ دو کمان یا کمتر از آن رسید.

فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ

«قٰابَ» معادل «مقدار»و «قٰابَ قَوْسَیْنِ» به معنای اندازۀ دو کمان است.

2- راهیابی پیامبر(ص) به نهایت نزدیکی و عالی‌ترین مرتبۀ تقرب به خداوند*

فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ

در صورتی که ضمایر غایب در آیات پیشین، مربوط به پیامبر(ص) باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود. گفتنی است که تعبیر «قٰابَ قَوْسَیْنِ» کنایه از شدت نزدیکی و تقرب آن حضرت، به خداوند به هنگام دریافت وحی است.

3- «عن ثابت‌بن‌دینار، قال: سألت زین‌العابدین علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی‌طالب ... قلت: فقول اللّه عزّوجلّ «ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ» قال:

ذاک رسول‌اللّه(ص) دنا من حجب النور فرأیٰ ملکوت السّماوات ثمّ تدلّیٰ فنظر من

تحته إلیٰ ملکوت العرش حتّیٰ ظنّ أنّه فی القرب من الأرض کقاب قوسین أو أدنیٰ؛ (1)

ثابت بن دینار گوید: از امام‌سجاد(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ» پرسیدم، فرمود: آن رسول خدا است که به حجاب‌های نور نزدیک شد.

پس باطن آسمان‌ها را مشاهده نمود و از زیر آن به باطن عرش نظر افکند تا آن که گمان نمود در نزدیکی به زمین، فاصلۀ دو کمان یا نزدیک‌تر را دارد».


کلیدواژه‌ها:

تقرب؛ جبرئیل(ع)؛ قاب قوسین؛ محمّد(ص)؛ معراج؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 10]

فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ (10)

10

پس به بندۀ خدا وحی کرد آنچه وحی کرد.

1- جبرئیل، آن‌گاه که خود را کاملاً به پیامبر(ص) نزدیک کرد، حقایق عظیمی را به آن حضرت وحی نمود.

فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ

حرف «فاء» می‌رساند که این وحی، پس از «دَنٰا فَتَدَلّٰی ...» صورت گرفته است. عبارت «مٰا أَوْحیٰ» دلالت بر تفخیم دارد، و ضمیر فاعلی در «فَأَوْحیٰ» به جبرئیل باز می‌گردد.

2- جبرئیل، واسطۀ وحی الهی به پیامبران

فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ

3- تقرب فزاینده پیامبر(ص) به خداوند، زمینۀ قابلیت آن حضرت برای دریافت مفاهیم عالی وحی *

ثُمَّ دَنٰا ... فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ

در صورتی‌که ضمایر آیات پیشین (هو ... دنا ...) به پیامبر(ص) بازگردد، از ترتب «فَأَوْحیٰ ...» بر «دَنٰا فَتَدَلّٰی» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- «عبودیت»، عالی‌ترین عنوان پیامبر(ص)، در اوج تقرب به خداوند

ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی ... فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ

به‌کار رفتن وصف «عبد»برای پیامبر(ص) - در پی ترسیم جایگاه قرب آن حضرت - بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ تقرب؛ جبرئیل(ع)؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ وحی


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 131، ب 112، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 149، ح 19.

[سوره النجم (53): آیه 11]

مٰا کَذَبَ اَلْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ (11)

11

دل او آنچه را دید اشتباه ندید.

1- شهود قلبی پیامبر(ص)، جبرئیل را به هنگام وحی

مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ

2- ره نیافتن هیچ گونه خطا و کجی در مشاهدات قلبی پیامبر(ص)

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ ... مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ

3- قلب، جایگاه رؤیت حقایق نامحسوس

مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ

4- وحی و مشاهدات پیامبر(ص)، مورد تصدیق قلبی آن حضرت

مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «مٰا رَأیٰ» اشاره به وحی و معارف دیگری نیز باشد که آیات پیشین، از آن حکایت می‌کند.

5- پیامبر(ص)، مصون از هر گونه خطا، به هنگام دریافت وحی

مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ

در صورتی‌که مراد از «مٰا رَأیٰ» وحی باشد، تعبیر «مٰا کَذَبَ ...» نشانگر راه نیافتن هیچ‌گونه خطا و انحراف به هنگام دریافت وحی است.

6- ارزش والای قلب و ادراکات باطنی، در مقایسه با دیگر منابع شناخت

مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ

با توجه به این‌که در آیه، رؤیت معارف والا به قلب نسبت داده شده است؛ ارزش بی‌مانند قلب در میان منابع شناخت استفاده می‌شود.

7-«محمّدبن‌الفُضَیل قال: سألت أباالحسن(ع) هل رأی رسول‌اللّه(ص) ربَّه عزّوجلّ؟ فقال: نعم بقلبه رآه، أما سمعت اللّه عزّوجلّ یقول: «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ» أی لم‌یره بالبصر و لٰکن رأه بالفؤاد؛ (1)

محمدبن‌فضیل گوید: از امام‌رضا(ع) پرسیدم: آیا رسول‌خدا(ص) خدای عزّوجلّ را دید؟ فرمود: آری با قلب خود دیده؛ آیا نشنیده‌ای [سخن] خدای عزّوجلّ را که می‌فرماید: «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ» . آن حضرت با چشم سر خدا را ندید؛ بلکه با دیدۀ دل او را دید».


کلیدواژه‌ها:

ایمان؛ تکذیب؛ جبرئیل(ع)؛ درک؛ شناخت؛ عصمت؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ وحی


1) 1) . توحید صدوق، ص 116، ب 8، ح 17؛ نورالثقلین، ج 5، ص 153، ح 34.

[سوره النجم (53): آیه 12]

أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ (12)

12

پس آیا با او بر سر آنچه می‌بیند مجادله می‌کنید؟

1- مجادلات و اظهار تردیدهای مشرکان، دربارۀ وحی و مشاهدات قلبی پیامبر(ص)

أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ

«ممارات و مراء»(مصدر «تمارون») معادل «مجادله و جدال» است؛ یعنی،«أفتجادلونه علی ما یری».

2- بحث و جدل مشرکان با پیامبر(ص) در عینی‌ترین حقایق مورد شهود آن حضرت، امری نکوهیده و سرزنش‌بار

أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ

استفهام در «أَ فَتُمٰارُونَهُ» برای توبیخ است.

3- بی‌ثمر بودن انکار معارف شهودی، با جدل و استدلال

أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ

سرزنش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر بحث و جدال دربارۀ مشاهدات باطنی پیامبر(ص)، نشانگر آن است که این‌گونه امور جدل‌پذیر نیست.

4- استمرار و پیوستگی مشاهدات قلبی پیامبر(ص)

مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ . أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ

تغییر سیاق از ماضی (رأیٰ) به مضارع (یریٰ) می‌تواند اشاره به استمرار و پیوستگی مشاهدات بر قلب پیامبر(ص) داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ جدل؛ درک؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شک؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 13]

وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ (13)

13

و قطعاً او را در یک نزول دیگر نیز دید،

1- پیامبر(ص)، فرشتۀ وحی (جبرئیل) را یک‌بار دیگر نیز دید.

وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ

«نَزْلَةً» مرادف «مِرَّةٍ» است؛ یعنی،«مرّة اخری» (یک‌بار دیگر).

2- جبرئیل، برای نشان دادن خود به پیامبر(ص) از افق اعلی بر آن حضرت نازل شد.

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ ... وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ

به‌کارگیری «نَزْلَةً» - از ریشه «نزول»(فرود آمدن) -

نشان می‌دهد که رؤیت جبرئیل، در صورتی بود که او از مقام خود پایین بیاید و خود را به پیامبر(ص) برساند.


کلیدواژه‌ها:

افق اعلی؛ جبرئیل(ع)؛ محمّد(ص)

[سوره النجم (53): آیه 14]

عِنْدَ سِدْرَةِ اَلْمُنْتَهیٰ (14)

14

در کنار «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» ،

1- پیامبر(ص)، جبرئیل را بار دیگر در کنار «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» مشاهده کرد.

وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ . عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ

2- «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» ، در مکانی فروتر از افق اعلی (مقام جبرئیل) قرار دارد.

ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی ... وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ . عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ

به‌کار رفتن واژۀ «نَزْلَةً» - از مادۀ«نزول»(فرود آمدن) - نشانگر آن است که جایگاه اصلی جبرئیل (افق اعلی) بسی فراتر از جایگاه «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» قرار دارد.

3- «سئل عبداللّه‌بن‌مسعود، «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ» قال: قال رسول‌اللّه رأیت جبرئیل عند سدرةالمنتهیٰ؛ (1)

از عبدالله‌بن‌مسعود دربارۀ «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ» سؤال شد، گفت: رسول‌خدا(ص) فرمود: جبرئیل را در نزد «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» دیدم».


کلیدواژه‌ها:

افق اعلی؛ جبرئیل(ع)؛ سدرة المنتهی؛ محمّد(ص)

[سوره النجم (53): آیه 15]

عِنْدَهٰا جَنَّةُ اَلْمَأْویٰ (15)

15

که «جَنَّةُ الْمَأْویٰ» در کنار آن است؛

1- «جَنَّةُ الْمَأْویٰ» ، در مجاورت «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» قرار دارد.

عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ . عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ

ضمیر «عِنْدَهٰا» به «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» بازمی‌گردد.

2- بهشت، اقامتگاه نهایی و محلی راحت و آرام برای اهل آن است.

عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ

«مأوی»در لغت به جایی گفته می‌شود که حیوان، شبانگاه به آن بازمی‌گردد و استراحت می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ بهشت؛ جنة المأوی؛ سدرة المنتهی


1) 1) . تفسیر برهان، ج 4، ص 252، ح 16.

[سوره النجم (53): آیه 16]

إِذْ یَغْشَی اَلسِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ (16)

16

آن‌گاه که «سِدْرَةِ» را پوشانده بود آنچه پوشانده بود.

1- «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» ، در پوششی خاص به هنگام نزول بار دیگر جبرئیل بر پیامبر(ص) در کنار آن

وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ ... إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ

2- تأثیر حضور جبرئیل بر «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» ، به هنگام نشان دادن خود به پیامبر(ص)

إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ

به کار رفتن واژۀ «إِذْ» نشان می‌دهد که «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» ، همیشه غرق در آن پوشش نبوده؛ بلکه به هنگام حضور جبرئیل چنان ویژگی را می‌یافت.

3- اندیشۀ بشر، ناتوان از درک برخی حقایق عالم

إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ

از این‌که پوشش «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» ، به صورت مبهم (آنچه می‌پوشاند) آمده است؛ مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ جبرئیل(ع)؛ درک؛ سدر؛ سدرة المنتهی؛ عجز؛ محمّد(ص)

[سوره النجم (53): آیه 17]

مٰا زٰاغَ اَلْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ (17)

17

چشم او نه منحرف شد و نه از حدّ درگذشت.

1- دیدۀ دل پیامبر(ص)، عاری از هر گونه خطا و انحراف

وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ ... مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ

2- ره نیافتن هیچ‌گونه خطا و انحراف در مشاهدات قلبی پیامبر(ص)، در دیدن جبرئیل در «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ»

مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ

مراد از «الْبَصَرُ» در آیۀ شریفه - به قرینۀ «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ» - دیده دل است؛ و نه چشم سر.

3- «عن النبیّ(ص)... و کان توفیقاً من ربّی أن غمضت عینی فکَلَّ بصری و غشی عن النظر، فجعلت أبصر بقلبی کما أبصر بعینی بل أبعد و أبلغ، فذلک قوله تعالی «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ . لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ»

و إنّما کنت أبصر مثل خیط الابر نوراً بینی و بین ربّی ... ؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) روایت شده [که در توصیف معراج خود فرمود:] توفیقی از پروردگارم بود که چشمم را ببندم. دیده‌ام ناتوان و از نگاه پوشیده شد، در آن حال با قلب خود بسان چشم؛ بلکه بهتر و دورتر را می‌دیدم و این سخن خدای تعالی است، که می‌فرماید: «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ . لَقَدْ رَأیٰ ...» و من نوری مانند نخ سوزن، بین‌خود و خدا می‌دیدم».


کلیدواژه‌ها:

جبرئیل(ع)؛ چشم؛ درک؛ سدرة المنتهی؛ عصمت؛ محمّد(ص)؛ معراج

[سوره النجم (53): آیه 18]

لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ اَلْکُبْریٰ (18)

18

به یقین برخی از بزرگ‌ترین آیات پروردگارش را دید.

1- پیامبر(ص)، شاهد آیات و نشانه‌های برتر الهی در کنار «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ»

لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ

2- آیات و نشانه‌های ربوبی، در عظمت و بزرگی مختلف است (برخی بزرگ‌تر از برخی دیگر است).

رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ

در صورتی که «الْکُبْریٰ» صفت تخصیصی «آیٰاتِ» باشد، به دست می‌آید که آیات ربوبی، بر دو دستۀ بزرگ و بزرگ‌تر تقسیم می‌شود.

3- مشاهدۀ آثار بزرگ ربوبی خداوند، آخرین دستاورد پیامبر(ص) در کنار «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ»

لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ

4- پیامبر(ص)، با عظمت وجودی، تنها شاهد برخی از آیات الهی در «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ»

لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ

با توجه به آمدن «مِنْ» تبعیضیه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- در جهان هستی، نشانه‌های بزرگی از ربوبیت الهی وجود دارد که جلوه‌گر شدن آنها برای انسان‌ها، حتی پیامبر خاتم(ص)، ممکن و مقدور نیست.

لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ درک؛ رب/اسما و صفات؛ سدرة المنتهی؛ محمّد(ص)


1) 1) . تأویل الأیات الظاهرة، ص 606؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 162، ح 144.

[سوره النجم (53): آیه 19]

أَ فَرَأَیْتُمُ اَللاّٰتَ وَ اَلْعُزّٰی (19)

19

پس به من خبر دهید، آیا «لات»و «عزی»،

1- سرزنش مشرکان مکه از سوی خداوند، به خاطر پرستش خدایان (لات، عزّی، و منات) بدون هیچ برهان و پشتوانۀ علمی

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی . وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ

آیات پیشین - به ضمیمۀ استفهام انکاری در «أَ فَرَأَیْتُمُ» - اشاره به آن دارد که رهنمودهای پیامبر(ص) متکی به شهود بود؛ اما مشرکان در دعاوی خویش از هرگونه دلیل و برهان بی‌بهره بودند.

2- فراخوانی مشرکان از سوی خداوند، به اندیشه و تأمل دربارۀ پوچی مکتب شرک

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی

از واژۀ «أَ فَرَأَیْتُمُ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- نمادهای شرک و بت‌پرستی، فاقد هر گونه خاصیت و کارایی

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی . وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ

سیاق سرزنش آمیز «أَ فَرَأَیْتُمُ» ، نشانگر مطلب یاد شده است.

4- «لات» و «عزی»در مرتبه بالاتر از «مَنٰاةَ» ، در نزد عرب جاهلی *

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی

از تقدیم «لات و عزی»و توصیف منات به «الثّٰالِثَةَ» (سومی)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

بت؛ تفکر؛ جاهلیت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عرب؛ عزی/بت؛ لات/بت؛ ملامت؛ منات/بت

[سوره النجم (53): آیه 20]

وَ مَنٰاةَ اَلثّٰالِثَةَ اَلْأُخْریٰ (20)

20

و دیگر، «منات»که سوّمین آنهاست [دختران خدایند]؟

1- «لات»، «عزی»و «مَنٰاةَ» مهم‌ترین خدایان مورد پرستش مردم جزیرةالعرب

وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ

از یاد کردن نام این سه بت، می‌توان مطلب یاد شده را به‌دست آورد.

2- «مَنٰاةَ» سومین بت مورد پرستش مردم جزیرةالعرب

وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ

3- «مَنٰاةَ» ، در مرتبه‌ای پایین‌تر از

«لات»و«عزی»در نزد عرب جاهلی

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی . وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ

از تأخیر «مَنٰاةَ» و توصیف آن به «الثّٰالِثَةَ» (سومی)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

بت؛ جاهلیت؛ عرب؛ عزی/بت؛ لات/بت؛ منات/بت

[سوره النجم (53): آیه 21]

أَ لَکُمُ اَلذَّکَرُ وَ لَهُ اَلْأُنْثیٰ (21)

21

آیا پسر از آنِ شما و دختر از آنِ اوست؟

1- مشرکان صدراسلام، به خاطر اعتقادشان به دختر داشتن خداوند - به‌رغم امتیاز و برتری پسر در نزد ایشان - مورد توبیخ و سرزنش الهی

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ

2- مزیت پسران بر دختران، از عقاید عرب جاهلی

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ

3- اعراب جاهلی، معتقد به دختر بودن فرشتگان

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی ... أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ

از ارتباط میان آیات، می‌توان استفاده کرد که مشرکان، فرشتگان را دختران خدا و بت‌ها را مظهری برای آنها می‌پنداشتند. بدین جهت اسامی مؤنث برای بت‌ها، (لات و ...) برمی‌گزیدند.

4- مشرکان، گرفتار تناقض در عقاید وباورهای خویش

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ

مشرکان، از سویی خداوندگاری خدا را پذیرفته بودند و از سوی دیگر - با آن که مرد را بر زن برتر می‌دانستند - فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند؛ اما برای خویش فقط پسر می‌خواستند.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ پسر؛ جاهلیت؛ دختر؛ شرک؛ فرزند خدا؛ ملائکه؛ ملامت

[سوره النجم (53): آیه 22]

تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ (22)

22

در این صورت، این تقسیمی ناعادلانه است.

1- اعتقاد مشرکان مبنی بر دختر داشتن خداوند، باوری ناروا و ناسازگار با مبانی

ارزشی خود آنان

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ . تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ

مشرکان پسر را بر دختر ترجیح می‌دادند، خداوند تقسیم آنان را در نسبت دادن دختر، به او و برگزیدن پسر برای خویشتن، تقسیمی غیر عادلانه دانسته و آن را نامتناسب با مبانی ارزشی خود آنان معرفی کرده است.

2- باورهای غلط مشرکان، حربه‌ای علیه خود آنان از سوی خداوند

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ ... تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ

خداوند، در مقام تخطئۀ دختر داشتن خویش، باورهای غلط مشرکان را به رخ آنان کشیده و از آن حربه‌ای علیه خودشان ساخته است.

3- استفاده از جدل و به‌کارگیری مبانی باطل‌گرایان علیه خود آنان، از روش‌های قرآن در احتجاج با اهل شرک

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ . تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ

با توجه به این‌که خداوند مبنای ارزشی مشرکان را در تبعیض بین پسران و دختران علیه خود آنان به کار گرفته است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اسما و صفات؛ باطل؛ جدل؛ شرک؛ فرزند خدا؛ قرآن

[سوره النجم (53): آیه 23]

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی اَلْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ اَلْهُدیٰ (23)

23

اینها جز نام‌هایی بیش نیستند که شما و پدرانتان آنها را نام برده‌اید و خدا هیچ دلیلی دربارۀ آنها نازل نکرده است. آنان جز از گمان و هوای نفس خود پیروی نمی‌کنند، و حال آن‌که هدایت از جانب پروردگارشان برایشان آمده است.

1- خدایان دروغین مشرکان، پوچ و بی‌بهره از هر گونه هویت واقعی

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا

2- شرک و بت‌پرستی، دارای پیشینۀ تاریخی در میان مردم عرب جاهلی

سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ

3- تأثیر عقاید و باورهای خرافی نیاکان، در گرایش‌های انحرافی آیندگان *

سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که ذکر «آبٰاؤُکُمْ» اشاره به این داشته باشد که مشرکان، تحت تأثیر عقاید خرافی نیاکان خویش، به بت‌پرستی گرویدند.

4- شرک و بت‌پرستی، برخاسته از خیال‌پردازی و موهوم‌گرایی بشر و فاقد هرگونه پشتوانۀ منطقی

سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

از تأکید خداوند بر این‌که بت‌ها جز نام‌های ساخته و پرداختۀ بشر چیزی نیستند؛ می‌توان به دست آورد که خیال‌پردازی و موهوم‌گرایی انسان، او را به وادی شرک کشانیده است.

5- عجز و ناتوانی مشرکان، از ارائه هرگونه دلیل و سند الهی، بر خداوندگاری معبودهای خویش

مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

«سُلْطٰانٍ» ، به معنای حجت و دلیل است.

6- ارزشمندی باورها و عقاید انسانی، در گرو ریشه داشتن آن در وحی و معارف الهی است.

مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ

خداوند، در مقام تخطئۀ مشرکان، این نکته را گوشزد می‌کند که باورهای آنان از سر چشمۀ علم و حکمت الهی نشأت نگرفته است. در نتیجه از مفهوم آیۀ شریفه می‌توان نتیجه گرفت که ارزشمندی عقاید انسانی، وابسته به سرچشمه گرفتن آن از علوم الهی است.

7- یقین و برهان، تنها شالودۀ مطمئن برای دستیابی به عقاید و باورها

مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ

از تخطئۀ مشرکان در مبتنی ساختن عقاید و باورهایشان بر حدس و گمان - و نه یقین و برهان - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- شرک و باورهای خرافی مشرکان، برخاسته از هوا و هوس و اغراض آلوده آنان

إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ

9- مشرکان، مردمی خودبین، هواپرست و منفعت‌طلب

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ

با توجه بدین نکته که حتی شرک مشرکان، برخاسته از هواپرستی و منفعت‌خواهی آنان است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود. گفتنی است که در آیۀ «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ ...»، نمودی از این خودبینی ارائه شده است.

10- هواپرستی، انگیزۀ اصلی بی‌توجهی انسان‌به‌دلیل و برهان،درتحصیل معارف

مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ

با توجه به ارتباط بین صدر آیۀ شریفه با «وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ» - که علت بی‌توجهی مشرکان به یقین و برهان را بازگو می‌کند - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

11- تأثیر منش و شخصیت آدمی، در شکل‌گیری معارف و باورهای وی

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ

معرفی کردن روحیه هواپرستانه مشرکان به عنوان عامل اصلی گرایش آنان به شرک، می‌تواند نشانگر این باشد که صفات شخصیتی انسان، در باورها و معارف وی تأثیر به سزایی دارد.

12- مشرکان، گرفتار هواپرستی و پیروی از حدس و گمان، به‌رغم تجلی انوار هدایت الهی در حق ایشان

إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ

13- نکوهش مضاعف هواپرستی و پیروی از حدس و گمان، در شرایط وضوح و تجلی حقیقت

إِنْ یَتَّبِعُونَ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ

ضمیمه شدن ذیل آیۀ شریفه، می‌تواند بیانگر این باشد که هواپرستی و متابعت مشرکان از حدس و گمان در شرایط وضوح حقیقت، دارای زشتی فزون‌تری است.

14- خداوند، خواهان هدایت تمامی انسان‌ها، در راستای تعالی و رشد آنان

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ

ذکر «رب» و اضافۀ آن به «هم»- که به مشرکان بازمی‌گردد - مشعر به مطلب یاد شده است.

15- وحی و رسالت، برنامۀ کامل هدایت و در راستای رشد و تعالی بشر

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ

بنابراین‌که «الْهُدیٰ» اشاره به وحی و رسالت باشد، برداشت مزبور به دست می‌آید.

16- انسان‌ها، فاقد هر عذر و بهانه، در پیشگاه پروردگار خویش پس از آمدن وحی

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ

17- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ برهان؛ پیروی؛ تاریخ؛ جاهلیت؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ظن؛ عجز؛عذر؛ علم؛ غرور؛ ملامت؛ نامگذاری؛ نبوت؛ نیاکان؛ وحی؛ هدایت؛ هوا پرستی؛ یقین

[سوره النجم (53): آیه 24]

أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی (24)

24

مگر انسان هر چه آرزو کند خواهد داشت؟ [هرگز چنین نیست].

1- عجز و ناتوانی انسان، در دستیابی به تمامی تمنیات و آرزوهای خویش

أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی

استفهام در عبارت «أَمْ لِلْإِنْسٰانِ» انکاری است؛ یعنی، «لیس للإنسان ما تمنی».

2- ناکامی مشرکان، در برآمدن آرزوها و خواسته‌های‌شان از بت‌ها

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی ... أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی

از ارتباط آیه با آیات پیشین، چنین استفاده می‌شود که مشرکان، از بت‌ها انتظارات و توقعاتی داشتند و در این آیه از نافرجامی آن تمنیات سخن به میان آمده است.

3- وحی و رسالت، در راستای رشد و تکامل انسان؛ و نه برآوردن تمنیات هواپرستانۀ او *

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ . أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی

برداشت یاد شده بدان احتمال است که: الف) مراد از «الْهُدیٰ» در آیۀ پیش، وحی و رسالت باشد. ب) آیۀ «أَمْ لِلْإِنْسٰانِ ...» با «وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ ...» مرتبط باشد؛ یعنی، انسان نباید انتظار آن را داشته باشد که آمال هواپرستانه‌اش، در شریعت ارضا شود.


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ انسان؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ نبوت؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 25]

فَلِلّٰهِ اَلْآخِرَةُ وَ اَلْأُولیٰ (25)

25

زیرا دنیا و آخرت فقط از آنِ خداست.

1- ولایت و مالکیت مطلقۀ دنیا و آخرت، از آن خداوند است.

فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ

2- فرجام یافتن آرزوها، وابسته به اراده و مشیت الهی است.

أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی . فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ

فاء تفریع در «فَلِلّٰهِ» می‌تواند بیانگر این نکته باشد که انسان، به آرزوهای خویش جز از طریق خداوند - که مالک هر دو جهان است - نخواهد رسید.

3- حاکمیت مطلقۀ خداوند بر دو گیتی، پشتوانۀ نفوذ مشیت او در گسترۀ حیات

أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی . فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ

ذکر حاکمیت خداوند بر دو گیتی، می‌تواند نشانگر این باشد که در پرتو آن، ارادۀ خداوند نافذ بر هستی است؛ چه با تمنیات

انسان همساز باشد یا نباشد.

4- آخرت، روز ظهور و تجلی حاکمیت مطلقۀ خداوند بر هستی *

فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ

تقدیم آخرت بر دنیا، می‌تواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.

5- توجه به حاکمیت مطلقۀ الهی بر حیات، گرایش دهندۀ انسان به واقع‌نگری در آرزوها*

أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی . فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ

یادکرد حاکمیت مطلقۀ خداوند بر هستی - در پی ذکر تمنیات و آروزهای انسان - می‌رساند که ایمان به ولایت الهی بر دو گیتی، با آرزوپروری و خیال‌پردازی‌انسان مخالفت کرده و او را به واقع‌نگری سوق می‌دهد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ دنیا؛ ذکر؛ مشیت خدا؛ ولایت

[سوره النجم (53): آیه 26]

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اَللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ (26)

26

و چه بسیار فرشتگانی در آسمان‌ها هستند که شفاعتشان به هیچ وجه کارساز نیست مگر پس از آن که خدا برای هر که بخواهد و خشنود باشد اجازه دهد.

1- فرشتگان، فاقد قدرت مستقل در شفاعت

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ

2- آسمان، مرکز و جایگاه بسیاری از فرشتگان

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ

3- مشرکان، در امید واهی شفاعت فرشتگان از آنان *

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً

برداشت یاد شده بدین احتمال است که ذکر این آیه - پس از یادکرد عقاید مشرکان - بدان جهت باشد که آنان، بت‌ها را تمثال فرشتگان دانسته و با پرستش بت‌ها، انتظار شفاعت را از فرشتگان داشته‌اند.

4- مشرکان، معتقد به عظمت برتر خداوند، در مقایسه با فرشتگان و معبودهای خویش

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً

از این‌که مشرکان از بت‌ها و یا فرشتگان، تمنای شفاعت در پیشگاه پروردگار را داشته‌اند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- فرشتگان، با تمامی عظمت مقام در

عالم ملکوت، نیازمند اذن الهی در شفاعت

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ

بنابراین‌که «فِی السَّمٰاوٰاتِ» کنایه از علوّ مقام باشد برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- کثرت شمار فرشتگان، در عالم ملکوت

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ

با توجه به این‌که «کَمْ» خبریه و برای کثرت است، مطلب یاد شده استفاده می شود.

7- امکان شفاعت، در پیشگاه خداوند، در صورت تحقق اذن او

لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ

8- نیازمندی وساطت و شفاعت در پیشگاه خداوند به اذن او، نمودی از حاکمیت مطلقۀ الهی در دو گیتی

فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ . وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ

ارتباط دو آیه، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.

9- شفاعت شفیعان، منوط به مشیت و رضایت خداوند است.

لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ

بنابراین‌که مراد از«من»در «لِمَنْ یَشٰاءُ» شفاعت‌کنندگان باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

10- تفاوت مراتب و درجات فرشتگان الهی در قرب به خداوند *

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ

برداشت یاد شده با توجه به دو نکتۀ زیر به دست می‌آید: الف) مراد از «من»در «لِمَنْ یَشٰاءُ» شفاعت کنندگان (فرشتگان) باشد؛ ب) ذکر «لِمَنْ یَشٰاءُ» ناظر بدان باشد که برخی از فرشتگان، از مقبولیت شفاعت برخوردارند.

11- تأثیر شفاعت فرشتگان، منوط به مشیت و رضایت الهی، در حق شفاعت‌شوندگان

إِلاّٰ ... لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ

بنابراین‌که مراد از «من» در «لِمَنْ یَشٰاءُ» شفاعت‌شوندگان باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

12- تحصیل رضایت الهی، شرط بهره‌مندی از شفاعت شفیعان

لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ

برداشت یاد شده با توجه به دو نکتۀ زیر به دست می‌آید: الف) مراد از «من»در «لِمَنْ یَشٰاءُ» شفاعت شوندگان باشد؛ ب) ذکر «یَرْضیٰ» ناظر بدان باشد که برای تعلق مشیت الهی، می‌باید رضایت او جلب شود.

13- شفاعت، امری قانون‌مند و ضابطه‌دار

مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ

از این‌که شفاعت، نیازمند اذن خداوند است و شافع و یا شفاعت‌شونده بایستی مرضی خداوند باشند، مطلب مزبور استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اذن الهی؛ اللّه؛ امید؛ تقرب؛ رضای خدا؛ شرک؛ شفاعت؛ مشیت خدا؛ ملائکه

[سوره النجم (53): آیه 27]

إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ اَلْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ اَلْأُنْثیٰ (27)

27

همانا کسانی‌که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام دختران می‌خوانند.

1- برگزیدن نام‌های زنانه برای فرشتگان، نمودی از باور مشرکان، به دختر بودن فرشتگان برای خداوند

أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ ... إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ

از ارتباط بین آیات، استفاده می‌شود از آن جایی که مشرکان فرشتگان را دختران خدا می‌انگاشتند، نام‌های زنانه را برای آنان برمی‌گزیدند.

2- مشرکان، در عین باور داشتن وجود فرشتگان، گرفتار عقاید خرافی در مورد آنان

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ

3- بی‌اعتقادی مشرکان صدراسلام، نسبت به جهان واپسین

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ

4- ناباوری به معاد، زمینه‌ساز پیدایش و رشد عقاید خرافی و انحرافی در دین

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ

از این‌که عدم ایمان به آخرت، موضوع برای عقاید انحرافی و خرافی مشرکان قرار داده شده است، مطلب بالا استفاده می‌شود.

5 - پیروی ازهوا وگمان وآرزوپردازی‌های بی‌حاصل، از ویژگی‌های ناباوران به آخرت

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ ... أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی ... إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

ارتباط آیات، نشانگر این است که منکران آخرت، از ویژگی‌های یاد شده برخوردارند.

6- نقش محوری ایمان به آخرت،

در تصحیح باورها، گرایش‌ها و رفتارهای انسان

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ ... إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ

از مفهوم آیۀ شریفه، به ضمیمۀ ارتباط آن با آیات پیشین - که ویژگی‌های شخصیتی مشرکان را بازگو می‌کند - می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصلاح؛ ایمان؛ پیروی؛ تکذیب؛ دختر؛ دین؛ شرک؛ ظن؛ عمل؛ کفر؛ معاد؛ ملائکه؛ نامگذاری؛ هوا پرستی

[سوره النجم (53): آیه 28]

وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً (28)

28

در حالی که هیچ علمی به آن ندارند و جز از گمان پیروی نمی‌کنند، و قطعاً گمان به هیچ وجه از [شناخت] حق بسنده نیست.

1- اظهارات مشرکان در مورد فرشتگان، بی‌بهره از واقعیت و متکی بر حدس و گمان

لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ ... وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ

2- حقیقت «ملایک»، غیر قابل دسترسی برای انسان با حدس و گمان

لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ ... وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ

3- پندارگرایی و گمان محوری، شالودۀ هویت مشرکان بی‌باور به آخرت

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ

با توجه به حصر در «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ» ، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- ناباوران نسبت به آخرت، گرفتار توهمات و خرافات در معارف اعتقادی خویش

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که «ظن»در آیۀ شریفه، مفهوم گستردۀ لغوی آن را دارد؛ که حتی شامل توهمات و احتمالات ضعیف نیز می‌شود.

5- کارایی نداشتن حدس و گمان، برای دستیابی انسان به حق و حقیقت

وَ إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً

6- لزوم اتکای معارف و عقاید، بر شالودۀ یقین و برهان؛ و نه حدس و گمان

وَ إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ برهان؛ پیروی؛ تکذیب؛ شرک؛ ظن؛ ملائکه؛ یقین

[سوره النجم (53): آیه 29]

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (29)

29

پس، از هر کس که از یاد ما روی گردانده و جز زندگی دنیا را نخواسته است اعراض کن.

1- پیامبر(ص)، مکلف به اعراض از مشرکان دنیامحور و خداگریز

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

2- دنیامداری و پندارگرایی، مانع اصلی نفوذ تبلیغ پیامبر(ص) در مشرکان

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ ...

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی

از فای تفریع در «فَأَعْرِضْ» ، استفاده می‌شود که بی‌اعتقادی مشرکان به آخرت و نیز اتکای آنان بر حدس و گمان، موجب شده بود که آنان قابلیت خود را برای تأثیرپذیری از رهنمودهای پیامبر(ص)، از دست بدهند.

3- اعراض از یاد خدا و دنیامداری، دو پدیده به هم پیوسته و تفکیک‌ناپذیر

تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

4- دنیاگرایی، بازتاب اعراض از یاد خدا *

تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

برداشت یاد شده بدین احتمال است که تقدیم عبارت «عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا» ، اشاره به نقش روی‌گردانی از یاد خدا در فریفتگی انسان به دنیا داشته باشد.

5- محرومیت انسان از هدایت و معارف وحی، نتیجۀ روی‌گردانی از یاد خدا و دنیازدگی

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

ذکر «عَنْ مَنْ تَوَلّٰی ...» به جای «عنهم»، نشانگر آن است که اوصاف یاد شده، عامل محرومیت مشرکان از قبول دعوت و تبلیغ پیامبر(ص) بوده است.

6- متمرکز کردن علایق و گرایش‌ها در امور دنیوی، امری نکوهیده؛ و نه صرف بهره‌وری از دنیا

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ ... وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

حصر در آیۀ شریفه، مفید مطلب یاد شده است.

7- تمایل طبیعی پیامبر(ص) به هدایت تمامی انسان‌ها، حتی دنیاپرستان روی‌گردان از یاد خدا

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

امر در «فَأَعْرِضْ» نشانگر آن است که چنان تمایل طبیعی (هدایت تمامی انسان‌ها) در پیامبر(ص) وجود داشته است.

8- لزوم رعایت استعداد و قابلیت افراد، در استفاده از فرصت‌ها و امکانات تبلیغی

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

تکلیف پیامبر(ص) به روی‌گردانی از خدافراموشان دنیامحور، می‌تواند نشانگر این باشد که رهبران و مبلغان الهی، نباید قابلیت‌ها را نادیده انگاشته وفرصت‌های خویش را در مواضع بی‌ثمر، هدر دهند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ شرک؛ غفلت؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت

[سوره النجم (53): آیه 30]

ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِهْتَدیٰ (30)

30

این است نهایتِ آگاهی آنان. به یقین پروردگار تو، خود به حال کسی که از راه او منحرف شده داناتر است، و او به کسی که هدایت یافته [نیز] داناتر است.

1- افق دید و نگرش مشرکان خداگریز، محصور در محدودۀ دنیا و مظاهر آن

وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا. ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

«ذٰلِکَ» اشاره به دنیاگرایی مشرکان دارد؛ یعنی، دنیاگرایی منتهای دانش آنان است.

2- گرایش‌های مادی و معنوی انسان، متأثر از محدوده دید و بینش او است.

وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا. ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

عبارت «ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ ...»، می‌تواند جنبۀ تعلیلی برای دنیامداری مشرکان داشته باشد؛ یعنی، چون آنان از درک معارف معنوی عاجزاند، بنابراین تمامی همت خویش را در دنیا و مظاهر آن خلاصه کرده‌اند.

3- اندیشۀ محدود مشرکان، مانع از تأثیر پیام وحی در آنان

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ ... ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

در صورتی‌که «ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ ...» بیانگر فلسفۀ تکلیف اعراض برای پیامبر(ص) باشد، مفاد آن چنین می‌شود: چون محدوده دانش مشرکان از دنیا فراتر نمی‌رود، بنابراین از درک معارف معنوی عاجزاند. پس از آنان روی بگردان؛ زیرا پیام‌های الهی در عناصری مانند آنان تأثیر ندارد.

4- خرافات و موهومات، اوج دید و

نگرش مشرکان دنیاگرا

لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ...

ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «ذٰلِکَ» اشاره به عقاید خرافی مشرکان در مورد دختر انگاشتن ملائکه برای خداوند، داشته باشد.

5- اندیشه خرافی مشرکان در مورد فرشتگان، برخاسته از افق محدود دانش و بینش آنان

لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ ... ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ

با توجه به این‌که موضوع اصلی آیات پیشین، طرد و نقد اندیشۀ خرافی مشرکان دربارۀ دختر انگاشتن فرشتگان برای خداوند بود؛ می‌توان استفاده کرد که عبارت «ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ ...»، فلسفۀ رواج این عقیدۀ خرافی را در میان آنان تبیین می‌کند.

6- هدایت‌یافتگان و گمراهان، تحت احاطۀ علمی کامل خداوند

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدیٰ

7- هدایت‌ناپذیری مشرکان خداگریز، موجب فرمان الهی به پیامبر(ص) در روی‌گردانی از تبلیغ و هدایت آنان

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ

با توجه به این‌که جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» تعلیل برای «فَأَعْرِضْ ...» است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- مکلف نبودن پیامبر(ص) به هدایت گمراهان حق‌ناپذیر، نمودی از ربوبیت خداوند در حق آن حضرت

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ

ذکر «رَبَّکَ» پس از تعیین محدودۀ تبلیغ برای پیامبر(ص)، می‌تواند ناظر به مطلب مزبور باشد.

9- خداگریزی و دنیامحوری، بارزترین نمود انحراف و گمراهی

تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ انسان؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ ضلالت؛ غفلت؛ محمّد(ص)؛ منت؛وحی

[سوره النجم (53): آیه 31]

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی (31)

31

و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است فقط از آنِ خداست، تا سرانجام‌کسانی را که بدی کرده‌اند در برابر عملشان سزا دهد و به آنان که نیکی کرده‌اند بهترین پاداش را عطا کند.

1- گسترۀ آفرینش (آسمان‌ها، زمین و ...)، تحت مالکیت مطلقۀ الهی

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

2- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

3- علم گسترده و قدرت مطلقۀ خداوند، پشتوانه حتمی بودن نظام جزا و پاداش او

هُوَ أَعْلَمُ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ ... لِیَجْزِیَ

4- پاداش و کیفر الهی، بر محور عملکرد نیک و بد آدمی قرار دارد.

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی

5- خداگریزی و دنیامداری، سرچشمۀ اصلی بدکرداری در انسان

تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا

از ارتباط آیات شریفه، استفاده می‌شود که منشأ عملکرد ناشایست، گرایش‌های خداگریزانه و دنیامحورانه است.

6- رعایت عدالت، در نظام کیفر و جزای الهی

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا

7- تفضل الهی، نمایان و متبلور در پاداش به نیک‌کرداران

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی

صیغه تفضیلی«الحسنی»، نشانگر آن است که نیک‌کرداران، بیشتر از شایستگی و استحقاق خویش، از پاداش‌های الهی بهره‌مند خواهند شد.

8- توجه به نظام مجازات و پاداش الهی در آخرت، گرایش دهندۀ انسان به نیکی‌ها و بازدارندۀ وی از زشتی‌ها

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی

9- جزای عادلانه به بدکرداران و پاداش برتر و افزون بر استحقاق به نیکوکاران، عملی ارزشمند و خداپسندانه

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی

10- «عن زیدبن وَهْب إنّ علیّاً(ع) قال:

... و لاٰکنّه جعل الدنیا دار الأعمال و جعل الآخرة دار الجزاء و القرار «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی» ... ؛ (1)

زیدبن‌وهب گوید: امام‌علی(ع) فرمود: ... خداوند دنیا را خانۀ عمل و آخرت را منزل جزا و آرامش قرار داده است «تا بدکاران را به کیفر بدی‌هایشان برساند و نیکوکاران را پاداش نیک دهد» ... .»


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آسمان؛ احسان؛ اللّه؛ پاداش؛ جهان؛ دنیا؛ ذکر؛ زمین؛ عدل؛ عمل؛ غفلت؛ فضل خدا؛ کیفر؛ نیکوکاری

[سوره النجم (53): آیه 32]

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اَللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ اَلْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِتَّقیٰ (32)

32

همانان که از گناهان بزرگ و از گناهان بسیار زشت - جز گناهان اتّفاقی - دوری می‌کنند. بی‌تردید، پروردگارت [نسبت به آنان] آمرزشی گسترده دارد. او آن‌گاه که شما را از زمین پدید آورد و هنگامی که شما در شکم مادرانتان جنین بودید، به شما داناتر بود؛ پس خود را بی‌عیب نشمرید، او به تقواپیشگان داناتر است.

1- پرهیز پیوسته و مستمر از زشتی‌ها و گناهان کبیره، از ویژگی‌های بارز نیک‌کرداران

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا ... الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ

استمرار، از فعل مضارع «یَجْتَنِبُونَ» استفاده می‌شود.

2- نیک‌کرداری به همراه اجتناب از گناهان کبیره، شرط برخورداری از پاداش الهی

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی . اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ


1) 1) . بحارالأنوار، ج 32، ص 465، ح 403.

ذکر «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ...» - به دنبال «الَّذِینَ أَحْسَنُوا» - می‌تواند بیانگر شرط دوم برای بهره‌مندی انسان، از پاداش الهی باشد.

3- گناهان‌کبیره، دارای مراتب متفاوت *

یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که ذکر «الْفَوٰاحِشَ» - به دنبال «کَبٰائِرَ الْإِثْمِ» - از قبیل ذکر خاص بعد از عام باشد.

بنابراین«فواحش»عبارت است از گناهان‌کبیره‌ای که قبحی فزون‌تر دارند.

4- تأثیر ویرانگر و مخرب گناهان‌کبیره، در فرجام و سرنوشت انسان

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی . اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ

5- لغزش‌های کوچک پرهیزکنندگان از گناهان‌کبیره، مورد بخشش خداوند

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ... إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

«لمم»در معانی گناه صغیره و گناهی که انسان هر از گاهی مرتکب آن شود، اطلاق می‌گردد. برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است.

6- گناهان اتفاقی در زندگی اجتناب‌کنندگان از کبائر، مورد عفو و اغماض الهی

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ ... إِلاَّ اللَّمَمَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «اللَّمَمَ» در آیۀ شریفه، گناهانی باشد که انسان به‌طور اتفاقی مرتکب آن می‌شود.

7- انسان‌ها، حتی محسنان، در معرض ارتکاب لغزش‌ها و خطاهایند.

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا ... الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ

8- پروردگار، دارای مغفرت گسترده و عفو بی‌کران

إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

9- بخشش گناهان کوچک و یا گناهانی که انسان هر از گاهی مرتکب آن می‌شود، نمود از تفضل و گستردگی عفو الهی است.

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ... إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

با توجه به معانی واژۀ «اللَّمَمَ» و ارتباط عبارت «إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ» با آن، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

10- آگاهی کامل و قدرت نامحدود خداوند، آمیخته با خطاپوشی و مغفرت گستردۀ او

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

از ارتباط آیات شریفه، می‌توان استفاده کرد که خداوند در عین آگاهی کامل به عملکرد انسان‌ها و قدرت نامحدود او بر مجازات آنان، از کاستی‌های ایشان درمی‌گذرد.

11- احسان و عملکرد نیک آدمی، کفّاره خطاهای کوچک او *

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا ... الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ... إِلاَّ اللَّمَمَ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که بخشودگی لغزش‌ها و خطاهای کوچک محسنان، در اثر عملکرد نیک آنان صورت گرفته باشد.

12- خطاپوشی از لغزش‌های کوچک خطاکاران، رهنمود الهی به پیامبر(ص) و مبلغان دینی

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ... إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

واژۀ «إِنَّ رَبَّکَ» می‌تواند تعریض به این باشد که پیامبر(ص) ورهبران‌الهی نیز باید این‌شیوه را برگزینند.

13- انسان، در طول حیات خویش، تحت احاطۀ علم گستردۀ الهی است.

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ

14- ضعف و فتور طبیعی انسان، عامل مغفرت بی‌کران الهی نسبت به وی

إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ

15- خاک و عناصر آن، مادۀ اصلی پیدایش انسان به ارادۀ الهی

إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ

16- مخفی‌ترین دورۀ رشد و پیدایش انسان (دورۀ جنین)، آشکار و نمایان در پیشگاه خداوند

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ ... وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ

17- تأثیرات ناخواسته دورۀ جنینی در شخصیت انسان، عامل خطاپوشی و مغفرت الهی، نسبت به وی *

إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ ... وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ

عبارت «إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ ...» می‌تواند توضیح و تعلیل برای «إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ» باشد. بدین معنا که انسان در دورۀ جنین، خواه ناخواه تأثیراتی می‌پذیرد و آثار آن بر خداوند نمایان و آشکار است. ازاین‌رو خداوند با عفو و اغماض با او برخورد می‌کند.

18- لزوم اجتناب از دعوی بی‌گناهی و پاکی، در برابر خداوندِ آگاه به آشکار و نهان انسان‌ها

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ ... فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ

19- خودستایی، زاییده غفلت انسان از علم احاطه‌دار خداوند

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ ... فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ

تفریع «فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ» بر «هُوَ أَعْلَمُ ...»، نشانگر آن است که تزکیه نفس و ستایش‌های دروغین انسان از خویش، نتیجۀ غفلت او از علم نامحدود خداوندی است.

20- ستایش از خویشتن و دعوی پاکی، با وجود زمینه‌های طبیعی آلودگی به گناه، امری ناروا و ناشایست *

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ ... وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ

ذکر «أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ» و «أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ» احتمالاً برای آن است که انسان خاکی - که دوران جنینی را گذرانده و از عوامل مختلف تأثیر پذیرفته است - چگونه می‌تواند ادعای پاکی و خطاناپذیری، داشته باشد.

21- خداوند، آگاه به تقواپیشگان راستین

فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ

22- مبادرت به نیکی و پرهیز از گناه و زشتی، تجلی تقواپیشگی است.

وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی . اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ ... هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ

ارتباط آیات شریفه، نشانگر آن است که مراد از «من اتقی» همان «الَّذِینَ أَحْسَنُوا ...» می‌باشد.

23- «رب» و «وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

24- «دخل عَمْروبن‌عُبَیْد علی أبی‌عبداللّه(ع) ... قال احبّ أن أعرف الکبائر من کتاب‌اللّه عزّوجلّ فقال: نعم، أکبر الکبائر الإشراک باللّه ... و بعده الإیاس من رَوْح اللّه ... ثمّ الأمن من مکر اللّه ... و منها عقوق الوالدین ... و قتل النفس ... و قذف المحصَنة ... و أکل مال الیتیم ... و الفرار من الزَّحْف ... و أکل الربا ... و السحر ... و الزنا ... و الیمین الغَمُوس الفاجرة ... و الغُلول و منع الزکاة المفروضة... و شهادة الزور و کتمان الشهادة... و شرب الخمر... و ترک الصلاة... و نقض العهد و قطیعة الرحم ... ؛ (1)

عمروبن‌عبید (از علمای عامه) وارد بر امام‌صادق(ع) شد و گفت: دوست دارم گناهان‌کبیره را از قرآن بشناسم. امام فرمود:

آری، بزرگ‌ترین گناه کبیره شرک به خداوند است، ... سپس ناامیدی از رحمت خدا ... سپس ایمن بودن از مکر خدا ... و از جمله کبائر آزار پدر و مادر ... ، کشتن نفس محترمه ... ، نسبت ناروا به زنان پاکدامن ... ، خوردن مال یتیم به ناحق ... ، فرار از میدان جنگ ... ، رباخواری ... ، سحر ... ، زنا ... ، قسم دروغ ظالمانه ... ، خیانت در مال (1) ... ، جلوگیری از زکات واجب ... ، شهادت دروغ، کتمان شهادت حق .. ، خوردن خمر (مشروب مست‌کننده)، ترک نماز از روی عمد ... ، پیمان‌شکنی و قطع‌رحم ... است».

(1) بعضی غلول را به معنای خیانت در غنائم و اموال عمومی گرفته‌اند.

25- «إسحاق بن عمّار قال: قال أبوعبداللّه(ع) ... و سألته عن قول اللّه عزّوجلّ «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ


1) 1) . کافی، ج 2، ص 285، ح 24؛ نورالثقلین، ج 5، ص 160، ح 5.

اَلْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ» قال: الفواحش الزنیٰ و السرقة و «اللَّمَمَ» الرجل یلُمّ بالذنب فیستغفر اللّه منه؛ (1)

اسحاق‌بن‌عمار گوید: از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ» پرسیدم: فرمود: «فواحش»زنا و سرقت است و «لَمَمْ» گناهی است که شخص پس از اقدام به آن استغفار نماید [و از خدا عفو و آمرزش بطلبد]».


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ استغفار؛ انسان؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ تقوا؛ تکفیر؛ جنین؛ خاک؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ رحم؛زمین؛ شکم؛ صغیره؛ عجز؛ عفو؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ قضا و قدر؛ کبیره؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ واسع/اسما و صفات

[سوره النجم (53): آیه 33]

أَ فَرَأَیْتَ اَلَّذِی تَوَلّٰی (33)

33

اینک به من خبر ده، آیا آن کسی که روی گردانید،

1- روی‌گردانان از راه حق و هدایت، مورد توبیخ و سرزنش خداوند

أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلّٰی

2- سرزنش الهی، نسبت به دریغ کنندگان از انفاق

أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلّٰی

احتمال دارد که مراد از «تَوَلّٰی» - به قرینۀ آیات بعد - اعراض و روی‌گردانی از انفاق باشد. برداشت یاد شده بر این اساس است.

3- خودداری از انفاق، نمودی از دنیامداری و بی‌تقوایی

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی ... لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ...

فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ . أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلّٰی

در صورتی‌که مراد از «تَوَلّٰی» اعراض از انفاق باشد، از تفریع «أَ فَرَأَیْتَ ...» بر آیات پیشین، می‌توان استفاده کرد که دریغ‌ورزان از انفاق، در زمرۀ دنیامداران بی‌تقوا قرار دارند.


کلیدواژه‌ها:

انفاق؛ تقوا؛ حق؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ ملامت؛ هدایت

[سوره النجم (53): آیه 34]

وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ (34)

34

و اندکی [ مال] بخشید و دست بداشت،

1- قطع انفاق به دیگران، پس از اقدام به آن، امری مذموم و نکوهیده است.

أَ فَرَأَیْتَ ... وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ


1) 1) . کافی، ج 2، ص 422، ح 3؛ نورالثقلین، ج 5، ص 161، ح 64 و 67.

2- ارزش انفاق در استمرار و مداومت بر آن است.

أَ فَرَأَیْتَ ... وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ

از این‌که قطع انفاق پس از مبادرت به آن، مورد نکوهش قرار گرفته است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- دلبستگی شدید دنیامداران به اموال و دارایی، در هنگام انفاق و احسان به دیگران نمایان می‌شود.*

وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً

ذکر «قَلِیلاً» می‌تواند اشاره به آن باشد که کافران دنیامدار در صورت تمایل به احسان، تنها بخش ناچیزی از اموال خویش را انفاق می‌کنند.

4- آسیب‌پذیری شدید انسان، در حوزۀ مسائل مالی (انفاق)

فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که خداوند، در عبارت «فَلاٰ تُزَکُّوا ...» انسان را از غرور وفریفتگی به خویشتن برحذر داشته و بلافاصله در عبارت «أَ فَرَأَیْتَ ...» یکی از لغزشگاه‌های وی را - که مسائل مالی است - بیان می‌دارد.

5- خداگریزی، زمینه‌ساز ترک مداومت بر اعمال نیک *

تَوَلّٰی . وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ

مراد از «تَوَلّٰی» می‌تواند اعراض از یاد خدا باشد. بر این اساس از ارتباط دو آیه می‌توان مطلب یاد شده را استفاده کرد.

6- امساک و بخل در ایثار مال، از صفات نکوهیده برای انسان

وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ

واژۀ «أَکْدیٰ» از «کدیه»به معنای صلابت و سختی زمین است (مفردات راغب). و در مورد افراد ممسک و بخیل به‌کار می‌رود با توجه به این مطلب برداشت مذکور استفاده می‌شود.

7- اعتقاد به پاکی و بی‌گناهی خویش، از زمینه‌های ترک انفاق

فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ... أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی ... وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ

عبارت «أَ فَرَأَیْتَ ...» پس از «فَلاٰ تُزَکُّوا ...»، می‌تواند ناظر به آن باشد که ترک‌کنندگان انفاق، به واسطه عجب و غرور، گرفتار بخل و امساک شدند.


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ تزکیه؛ دنیا؛ عمل؛ غفلت؛ مال؛ ملامت

[سوره النجم (53): آیه 35]

أَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ (35)

35

آیا علم غیب نزد اوست که [حقایق را] می‌بیند؟

1- ترک انفاق از سوی انسان، نتیجۀ هراس از فرجام و آیندۀ خویش

وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ . أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ

استفهام توبیخی در «أَ عِنْدَهُ ...» می‌تواند اشاره به زمینۀ ذهنی ترک انفاق باشد؛ یعنی، انسان‌ها چون از آیندۀ خویش نگران‌اند، از انفاق خودداری می‌کنند.

2- علم غیب و آگاهی به فرجام امور، غیرقابل دسترسی برای انسان

أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ

3- ترک انفاق به بهانه پاکی و بی‌گناهی، فاقد هر گونه پشتوانۀ واقعی *

فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ... وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ . أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ

جملۀ «أَ فَرَأَیْتَ ...» پس از تخطئۀ خودستایی، می‌تواند ناظر بدان باشد که ترک کنندگان انفاق، چون خویشتن را پاک می‌شمردند، از انفاق سرباز می‌زدند و خداوند در آیۀ «أَ عِنْدَهُ ...» باور آنان را تخطئه می‌کند.

4- اعتقاد به فلاح و سعادت خویش به اتکال انجام بخش اندک از اعمال نیک، باوری واهی *

وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ . أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ

از ارتباط «أَ عِنْدَهُ ...» با آیات پیشین می‌توان چنین بیان نمود که: دنیامداران با اعطای مالی اندک، خویش را فلاح یافته می‌انگاشتند و خداوند با نفی علم غیب از آنان، این اندیشه را تخطئه می‌کند.

5- شهودی بودن علم غیب

أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ

تفریع «فَهُوَ یَریٰ» بر «أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ» ، نشانگر آن است که هر وقت علم به غیبی برای انسان حاصل شود، معلوم غیبی برای وی، شکل مشهود را پیدا می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ انفاق؛ ترس؛ رستگاری؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ علم؛ عمل صالح؛ ملامت

[سوره النجم (53): آیه 36]

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ (36)

36

آیا از آنچه در صُحُف موسی است با خبر نشده است؟

1- اصول تعالیم تورات، آشنا و مطرح برای مردم عصر نزول قرآن

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ

از استفهام توبیخی در «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ» ، می‌توان استفاده کرد که

اصول معارف تورات، امری شناخته شده برای مردم عصر بعثت بوده است.

2- کتاب آسمانی موسی(ع)، دارای صحیفه‌ها و الواح متعدد

بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ

3- احترام و موقعیت موسی(ع)، نزد مشرکان صدراسلام

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ

توبیخ شدن مردم عصر نزول به خاطر توجه نکردن به پیام آسمانی موسی(ع)، نشانگر آن است که آن حضرت در میان آنان موقعیت ویژه‌ای داشت.

4- وحی، طریق رهیابی انسان به غیب *

أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ ... أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ

خداوند، در ابتدا علم غیب را از مشرکان نفی می‌کند و سپس در مقام تخطئه و توبیخ آنان می‌فرماید: وحی - که طریق ارتباط انسان با غیب است - هیچ‌گونه سازگاری با اندیشه آنان ندارد.


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اسلام؛ الواح موسی؛ تورات؛ شرک؛ کتاب‌های آسمانی؛ موسی(ع)؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 37]

وَ إِبْرٰاهِیمَ اَلَّذِی وَفّٰی (37)

37

و [نیز از آنچه در صُحُف] ابراهیم است؛ همان کسی که [به عهدش] وفا کرد؛

1- تلاش کامل و پیگیر ابراهیم(ع)، در ادای رسالت الهی

وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی

2- کتاب آسمانی ابراهیم(ع)، دارای صحیفه‌ها و الواح متعدد

فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ

3- امتیاز ویژۀ ابراهیم(ع)، در بارگاه قرب الهی

وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی

ذکر «الَّذِی وَفّٰی» نشانگر این است که وفای به عهد از سوی ابراهیم(ع)، آن حضرت را به مرتبتی والا در پیشگاه خداوند رسانده و دارای امتیازی ویژه نمود.

4- اصول تعالیم صحف ابراهیم(ع)، مطرح برای مردم عصر نزول قرآن

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ

از استفهام توبیخی در «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ» ، استفاده می‌شود که اصول معارف صحف ابراهیم(ع) - همانند تورات - امری شناخته شده برای مردم عصر بعثت بوده است.

5- احترام و موقعیت ابراهیم(ع)، نزد مشرکان صدراسلام

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ ... وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی

توبیخ شدن مردم عصر نزول، به خاطر توجه نکردن به پیام آسمانی ابراهیم(ع)، نشانگر آن است که آن حضرت در میان آنان موقعیت ویژه‌ای داشت.

6- وفای به عهد الهی، ملاک ارزش و تعالی‌بخش انسان

وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی

7- اهمیت دین ابراهیم و موسی(ع)، در میان مشرکان صدراسلام

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ وَ إِبْرٰاهِیمَ

از تخصیص به ذکر صحف موسی و ابراهیم(ع)، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- «عن أبی حمزة عن أبی جعفر(ع) قال:

قلت له: ما عنی بقوله «وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی» قال: کلمات بالغ فیهنّ، قلت: و ما هنّ قال: کان إذا أصبح قال: أصبحت و ربّی محموداً، أصبحت لا اشرک باللّه شیئاً و لا أدعو إلٰهاً و لا اتّخذ من دونه ولیّاً - ثلاثاً - و إذا أمسیٰ قالها ثلاثاً، قال: فأنزل اللّه عزّوجلّ فی کتابه «وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی» ... ؛ (1)

ابی‌حمزه گوید: به امام‌باقر(ع) عرض کردم: خداوند از این سخن «وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی» چه قصد کرده است؟ فرمود:

کلماتی بود که ابراهیم(ع) مکرر آنها را می‌خواند. عرض کردم:

آن کلمات چه بود؟ فرمود: چون وارد صبح می‌شد، می‌گفت:

«أصبحت و ربی محمودا...» و این کلمات را [صبحگاهان] سه بار تکرار می‌کرد و چون وارد شب می‌شد، سه بار همان کلمات را می‌گفت. امام فرمود: پس خداوند در کتاب خود نازل فرمود: «وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی» ».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احترام؛ اسلام؛ تقرب؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ صحف ابراهیم؛ عهد؛ یهود

[سوره النجم (53): آیه 38]

أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ (38)

38

[و آن این بود] که هیچ‌کس بار گناه دیگری را برنمی‌دارد؛

1- مسؤولیت گناه هر فرد، تنها متوجه خود او است.

أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

از گناه، تعبیر به «وِزْرَ» می‌شود (مفردات راغب).

2- گناه، باری سنگین بر دوش انسان

أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ


1) 1) . کافی، ج 2، ص 535، ح 38؛ نورالثقلین، ج 5، ص 168، ح 85.

واژۀ «وِزْرَ» به معنای بار سنگین نیز آمده است (مفردات‌راغب).

3- مسؤولیت هر کس تنها در برابر عمل خود - و نه عملکرد دیگران - دیدگاه مشترک تمامی ادیان آسمانی است.

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ ... أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

4- ترک انفاق به انگیزه وانهادن مسؤولیت آن به دیگران، مخالف تعالیم پیامبران الهی است.

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ ... أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

از مجموع آیات شریفه - به ضمیمۀ شأن نزول آنها - می‌توان استفاده کرد که گروهی از ادامه دادن انفاق سرباز می‌زدند؛ چون برخی مدعی شده بودند که گناهان آنان را بر دوش خواهند کشید. خداوند در این آیات ضمن تخطئه آن پندار، بر اهمیت اصل مسؤولیت هر فرد در برابر عملکرد خویش تأکید فرموده است.

5- «رووا أنّه أُتِی بحامل قد زنت فأمر برجمها فقال له أمیرالمؤمنین(ع): هب لک سبیل علیها، أیّ سبیل لک علی ما فی بطنها؟! و اللّه تعالی یقول: «أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» ؛ (1)

روایت شده: زنی حامله را که زنا داده بود [نزد خلیفه] آوردند. وی فرمان رجم او را صادر کرد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: گیرم تو حق رجم او را داشته باشی، چه حقی بر بچه‌اش داری که در شکم او است؟ در حالی که خداوند می‌فرماید:

«أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» ».


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ انفاق؛ بارداری؛ دین؛ رجم؛ عمل؛ کیفر؛ گناه

[سوره النجم (53): آیه 39]

وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ (39)

39

و این‌که برای انسان جز آنچه تلاش کرده است چیزی نیست؛

1- تلاش و سعی انسان، تنها ضامن دسترسی او به پاداش الهی

وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ

2- سعادتمندی و کمال انسان، در گرو جدیت، تلاش و پیگیری

وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ

3- قانونمند بودن نظام پاداش و مجازات الهی

أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ . وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ


1) 1) . ارشاد مفید، ج 1، ص 204.

4- انسان، مالک عمل و دستاورد تلاش خویش *

وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ

لام در «لِلْإِنْسٰانِ» برای ملکیت است و «سَعیٰ» تمامی فعالیت های آدمی را شامل‌می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پاداش؛ رستگاری؛ کار؛ کیفر؛ مالکیت

[سوره النجم (53): آیه 40]

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ (40)

40

و این‌که تلاش او به زودی [در قیامت] دیده می‌شود؛

1- انسان شاهد تلاش و عمل خویش، در روز واپسین

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ

از به کار رفتن «سَوْفَ» و نیز به قرینۀ آیۀ بعد، به دست می‌آید که زمان مشاهده، روز قیامت است.

2- بقا و جاودانگی عملکرد نیک و بد آدمی، تا روز قیامت

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ

از آشکار شدن عمل برای انسان در روز قیامت، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- عملکرد آدمی، قابل رؤیت و شهود در قیامت، حتی برای غیر خود وی *

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ

حذف مفعول در «یُریٰ» ، ممکن است اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.

4- تجسم اعمال انسان، در قیامت

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ

با توجه به این‌که نائب فاعل در فعل «یُریٰ» ، ضمیری است که به «سعی»بر می‌گردد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تجسم اعمال؛ عمل

[سوره النجم (53): آیه 41]

ثُمَّ یُجْزٰاهُ اَلْجَزٰاءَ اَلْأَوْفیٰ (41)

41

آن‌گاه جزای آن تلاش به کامل‌ترین وجه به او داده می‌شود؛

1- جزای کامل اعمال، نصیب انسان در آخرت، در پی دیدن و مشاهدۀ عمل

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ . ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

2- مجازات و پاداش اخروی، بر محور عملکرد خود انسان است.

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ . ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

ضمیر «ه»در «یُجْزٰاهُ» به «سعی»بازمی‌گردد.

3- تجسم اعمال انسان، مجازات و پاداش الهی در آخرت برای او

وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ . ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

برداشت یاد شده با توجه به تعبیر «یُجْزٰاهُ» - به جای «یجزی به» - استفاده می‌شود؛ زیرا مفاد آن چنین است:

«خداوند انسان رای به همان عملش جزءا می دهد [و نه در برابر عملش ]».

4- مجازات انسان با عملکرد تجسم یافتۀ خویش، تجلی عدالت الهی در نظام جزا

وَ أَنَّ سَعْیَهُ ... ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

با توجه به این‌که ضمیر مفعولی در «یُجْزٰاهُ» به «سعی» بازمی‌گردد، می‌توان استفاده کرد که عادلانه بودن نظام مجازات الهی، نتیجۀ آن است که کیفر و پاداش در قیامت، چیزی جز عمل خود انسان نیست.

5- آخرت، تنها زمان کیفر کامل و مجازات مناسب

ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

به‌کار رفتن عبارت «الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ» برای جزای اخروی، نشانگر آن است که گرچه در دنیا امکان مجازات وجود دارد؛ اما جزای کامل تنها در آخرت تحقق خواهد یافت.

6- روز قیامت، دارای مراحل و مواقف متعدد

سَوْفَ یُریٰ . ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

از حرف «ثُمَّ» استفاده می‌شود که مرحلۀ شهود اعمال در قیامت با مرحلۀ جزا، متفاوت است.

7- مبتنی بودن جزای الهی بر عملکرد خود انسان، پیام مشترک تمامی پیامبران

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ ... ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

از ارتباط آیات شریفه، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- توجه انسان به نظام عادلانۀ مجازات الهی، تشویق‌کنندۀ او در جدیت و تلاش

وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ . وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ .

ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ

یادکرد مجازات الهی پس از تأکید بر اصل مسؤولیت فردی انسان در برابر عمل خویش، بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انبیاء؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ ذکر؛ عدل؛ عمل؛ قیامت؛ کیفر

[سوره النجم (53): آیه 42]

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ اَلْمُنْتَهیٰ (42)

42

و این‌که همه چیز فقط به پروردگارت منتهی می‌شود؛

1- سررشتۀ تمامی امور، تنها در اختیار خداوند است.

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

2- نظام جزا و پاداش خداوند، جلوه‌ای از تدبیر مطلقۀ او است.

ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ . وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

ذکر این نکته که سررشتۀ تمامی امور در اختیار خداوند است - در پی طرح نظام مجازات الهی - بیانگر مطالب یاد شده است.

3- خداوند، مرجع نهایی داوری و قضاوت میان انسان‌ها در قیامت

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

در صورتی که آیۀ شریفه، ادامۀ آیات پیشین باشد - که در مورد جزای اخروی سخن می‌گفت - برداشت مذکور استفاده می‌شود.

4- منتهی شدن سررشتۀ امور به خداوند، پیام مشترک انبیای بزرگ الهی؛ چون ابراهیم و موسی(ع)

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ ... وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

5- هر یک از موجودات جهان هستی، دلیل و نشانۀ وجود واجب الوجود و توحید الهی

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

منتهی شدن همه چیز به خداوند، می‌تواند به این معنا باشد که تأمل در موجودات ممکن، در نهایت انسان را به وجود واجب الوجود هدایت می‌کند.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

7- «قال أبوعبداللّه(ع) إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ» فإذا انتهی الکلام إلَی اللّه فامسکوا؛ (1)

امام‌صادق(ع) فرمود: خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: «وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ» ؛ یعنی؛ تمام امور به پروردگار منتهی می‌شود.

پس هر وقت کلام به خدا رسید، خودداری کنید [و در ذات او بحث نکنید]».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ اختلاف؛ انبیاء؛ توحید؛ جهان بینی؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ قضا؛ موسی(ع)


1) 1) . کافی، ج 1، ص 92، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 171، ح 98.

[سوره النجم (53): آیه 43]

وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ (43)

43

و این‌که اوست که می‌خنداند و می‌گریاند؛

1- ارادۀ الهی، حاکم بر حالات شادی و غم انسان

وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ

2- بازگشت تمامی افعال انسان - حتی خنده و گریۀ او - به خداوند، نمودی از تدبیر مطلقۀ الهی

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ . وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ

از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- شادی و حزن، دو رکن اصلی در مسیر تربیت انسان *

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ . وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که ذکر «رب»و اسناد دادن شادی‌ها و غم‌های انسان به خداوند، بدان معنا باشد که انسان در شادی و غم، می‌تواند مسیر تربیت الهی را بپیماید.

4- خنده و گریه، از بارزترین نمودها و ویژگی‌های طبیعت انسان

وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ

اختصاص به ذکر یافتن خنده و گریه در میان سایر افعال انسان، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

5- قیامت، روز خنده و گریۀ خلایق *

ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ ... وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ

آیۀ شریفه - به قرینۀ آیات پیشین - می‌تواند در ارتباط با قیامت باشد.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تربیت؛ توحید؛ حزن؛ خنده؛ سرور؛ عمل؛ قیامت؛ گریه

[سوره النجم (53): آیه 44]

وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا (44)

44

و این‌که اوست که می‌میراند و زندگی می‌بخشد؛

1- مرگ و حیات، تنها به ارادۀ خداوند و در اختیار او است.

وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا

2- مرگ و حیات موجودات، جلوه‌ای از ربوبیت یگانه خداوند بر هستی است.

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا

از ارتباط آیه با آیۀ «وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ» ، مطلب یاد شده قابل استفاده است.

3- یگانه قدرت حاکم بر نظام مرگ و حیات، قادر به برپایی صحنۀ معاد

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا

در صورتی‌که آیۀ «إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ» نظر به فرجام زندگی و پایان حیات داشته باشد، ارتباط میان آن و آیۀ «وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا» ، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- تأثیر غیر خدا در روند مرگ و حیات، در طول اراده و قدرت خداوند است؛ نه مستقل از او.

وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا

با توجه به این‌که اسباب و عوامل طبیعی - و حتی خود انسان‌ها - در شکل‌گیری مرگ و حیات به نوعی مؤثراند، انحصار یافتن میراندن و زنده کردن به خداوند، از آن جهت است که ارادۀ الهی، حاکم بر نظام مرگ و حیات است و دیگران - هر نقشی که دارند - در پرتو ارادۀ الهی و به افاضه و تدبیر او دارای آن نقش هستند.


کلیدواژه‌ها:

توحید؛ حیات؛ مرگ؛ معاد

[سوره النجم (53): آیه 45]

وَ أَنَّهُ خَلَقَ اَلزَّوْجَیْنِ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (45)

45

و این‌که او دو نوع نر و ماده را خلق می‌کند،

1- قانون «زوجیت»در نظام طبیعت، پدید آمده به ارادۀ یگانه خداوند

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ

2- نظام «زوجیت»در حیات بشر، نمودی از ربوبیت یگانه خداوند

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ

از ارتباط بین این آیه و آیۀ «وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ ...»، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- زوجیت (مردی و زنی) در میان بشر، دارای اهمیت و زمینه‌ساز پی‌بردن به خالقیت یگانه خداوند

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ

از این‌که خداوند، مسألۀ زوجیت را به انسان تذکر داده و وحدت خالق رادر این زمینه یادآوری نموده است؛ مطلب مذکور استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ توحید؛ زوجیت

[سوره النجم (53): آیه 46]

مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ (46)

46

از نطفه‌ای چون فروریخته شود؛

1- پیدایش زن و مرد، از نطفه به ارادۀ خدای یگانه

وَ أَنَّهُ خَلَقَ ... الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ . مِنْ نُطْفَةٍ

2- پیدایش زوجین (نر و ماده)، از آبی اندک (نطفه)، شایان تأمل و درس‌آموزی

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ . مِنْ نُطْفَةٍ

«نُطْفَةٍ» در اصل به آب اندکی گفته می‌شود که ته ظرف باقی مانده باشد (قاموس المحیط).

3- پیدایش انسان از آبی اندک (نطفه)، نمودی از قدرت و ربوبیت الهی

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... وَ أَنَّهُ خَلَقَ ... مِنْ نُطْفَةٍ

از ارتباط این آیه با آیۀ «وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ» ، مطلب یاد شده قابل استفاده است.

4- نحوۀ جریان نطفه و فرو افتادن آن [در رحم]، نمودی از تدبیر الهی در تداوم حیات

وَ أَنَّهُ خَلَقَ ... مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ

5- مشخص شدن جنسیت (نر و ماده بودن)، پس از استقرار نطفه در رحم

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ . مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ

وصف «إِذٰا تُمْنیٰ» ، می‌تواند بیانگر این معنا باشد که نوع زوجین و جنسیت آنها، پس از جریان نطفه و استقرار در رحم صورت می‌گیرد.

6- همگونی مرد و زن در اصل خلقت (نطفه)

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ . مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ جنین؛ خلقت؛ رحم؛ زن؛ زوجیت؛ مرد؛ نطفه

[سوره النجم (53): آیه 47]

وَ أَنَّ عَلَیْهِ اَلنَّشْأَةَ اَلْأُخْریٰ (47)

47

و این‌که پدید آوردن جهان دیگر بر عهدۀ اوست؛

1- ضرورت برپایی قیامت و خلقت دوبارۀ آدمیان، در بینش الهی

وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ

2- عدل، تدبیر و قدرت الهی، مقتضی برپا ساختن قیامت

ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ ... وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ

عبارت «وَ أَنَّ عَلَیْهِ ...» عطف است بر آنچه در آیات گذشته از عدل و تدبیر و قدرت خداوند بیان شده بود و در حکم نتیجه‌گیری از آن می‌باشد؛ یعنی، بایسته است خداوند با چنین صفاتی، قیامت را برای تحقق کامل عدل و اکمال آفرینش خویش برپا سازد.

3- تحقق هدف الهی از آفرینش انسان، منوط به برپایی قیامت *

وَ أَنَّهُ خَلَقَ ... وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ

از متفرع شدن «عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ» بر «خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ» ، می‌توان نتیجه گرفت که خلقت دنیوی مرد و زن، به تنهایی کافی نیست و برای تحقق هدف الهی، در خلقت اخروی آنان ضروری است.

4- بیان توحید و ضرورت معاد، از تعالیم مشترک کتاب‌های آسمانی

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ توحید؛ حیات؛ خلقت؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ معاد

[سوره النجم (53): آیه 48]

وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ (48)

48

و این‌که اوست که بی‌نیاز می‌کند و سرمایه‌ای ماندگار می‌دهد؛

1- خداوند، تنها برآورندۀ نیازها و عطاکنندۀ ثروت و مکنت به آدمیان

وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ

2- تدارک نیازهای خلق در پی آفرینش ایشان، نمودی از ربوبیت یگانه خداوند

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... وَ أَنَّهُ خَلَقَ ... وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ

3- نیازهای مقطعی و دراز مدت بشر، برآورده شده در نظام هستی از سوی خداوند *

وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ

«أَقْنیٰ» ؛ یعنی،«أعطی القنیة» و «قنیة» به سرمایه‌های باقی و ذخایر پایدار گفته می‌شود. بنابراین جمع میان «أَغْنیٰ» و «أَقْنیٰ» بیانگر مطلب یاد شده است.

4- برخورداری از پشتوانۀ اقتصادی و ذخایر پایدار، امری مطلوب است؛ نه ضد ارزش.*

وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ

در واژۀ «أَقْنیٰ» سرمایه و ذخایر ماندنی لحاظ شده است.

از این‌که خداوند تأمین چنین نیازی را به خود نسبت داده است، مطلوبیت آن استفاده می‌شود.

5- خوشنودی به دستاورد و پرهیز از آز و طمع، موهبتی الهی است. *

وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ

بنابر معنایی که برای «أَقْنیٰ» در لغت یاد شده است (رضا) مطلب یاد شده به دست می‌آید.

6- «قال أمیرالمؤمنین(ع) فی قول اللّه «وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ» قال أغنیٰ کلّ انسان بمعیشته و أرضاه بکسب یده؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ» فرمود: او است که هرکس را در معیشت بی‌نیاز می‌کند و وی را به کسب و درآمدش خشنود می‌سازد».


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ توحید؛ طمع؛ مال

[سوره النجم (53): آیه 49]

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ اَلشِّعْریٰ (49)

49

و این‌که اوست خداوندگارِ ستارۀ «شعری»؛

1- تمامی قلمرو هستی، در انحصار ربوبیت خداوند، از زمین خاکی تا ستارۀ «شعری»

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ

تصریح به «شعری»، می‌تواند از آن جهت باشد که این ستاره، در نقطه‌ای بس دور در فضا قرار دارد و یادکرد آن در حقیقت، برای بیان یگانگی ربوبیت خداوند بر تمام قلمرو گسترده هستی است.

2- اهمیت ستارۀ «شعری»، در فرهنگ عرب عصر نزول قرآن

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ

با توجه به این‌که خداوند، از میان همۀ ستارگان، به «شعری» اشاره کرده است، می‌توان نتیجه گرفت که عرب عصر نزول قرآن، نسبت به این ستاره آگاهی و اعتقاد خاصی داشته‌اند.

3- تفکر در ساختار و مدار ستارۀ «شعری»، زمینه‌ساز راهیابی به قدرت و ربوبیت عالی خداوند *

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ

به میان آوردن نام «شعری» احتمالاً نه از آن جهت است که عرب جاهلی عقیده شرک‌آلود دربارۀ آن داشته‌اند؛ بلکه از آن جهت است که خداوند بشر را به اهمیت این ستاره و همانند آن توجه داده و انسان را به مطالعۀ فضا فرامی‌خواند.


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 339.

4- مبارزه دیرین ادیان آسمانی، با شرک و ربوبیت مظاهر مادی

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که آیۀ شریفه در مقام نفی ربوبیت غیر خدا باشد و نیز با اندیشۀ نقش ستارگان در ربوبیت، مبارزه نماید و این آیات در ادامه مطالب موجود در صحف موسی و ابراهیم(ع) به شمار آید.

5- بی‌تأثیری ستارگان، در نیازمندی و بی‌نیازی انسان *

وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ . وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، می‌تواند بیانگر این معنا باشد که در میان عرب جاهلی، این اعتقاد وجود داشت که ستارۀ «شعری»، دارای تأثیر در فقر و غنای‌انسان‌ها است و قرآن درصدد نفی این اعتقاد می‌باشد.

6- «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ


کلیدواژه‌ها:

تفکر؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ ستاره؛ ستاره شعری؛ شرک؛ شعرا/ستاره

[سوره النجم (53): آیه 50]

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً اَلْأُولیٰ (50)

50

و این‌که او عادیانِ نخستین را هلاک کرد؛

1- هلاکت و نابودی نخستین نسل قوم عاد، به ارادۀ خداوند

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ

تعبیر «عٰاداً الْأُولیٰ» ، می‌تواند بیانگر این باشد که قوم عاد، دارای نسل‌های متعدد در تاریخ بوده‌اند و نسل نخستین آنان نابود شده است.

2- قوم عاد، از جمله کهن‌ترین اقوام هلاک‌شدۀ تاریخ *

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الْأُولیٰ» بیانگر قدمت و پیشینۀ کهن قوم عاد باشد.

3- قوم عاد، مردمی ستم‌کار و طغیانگر

عٰاداً الْأُولیٰ ... وَ قَوْمَ نُوحٍ ... هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ

از این‌که در آیات بعد، قوم نوح «أَظْلَمَ» و «أَطْغیٰ» معرفی شده‌اند، اصل ظلم و طغیان برای قوم عاد ثابت می‌شود.

4- شرک در ربوبیت خداوند، عامل نابودی قوم عاد *

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ . وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ

بیان هلاکت قوم عاد - در پی تأکید بر ربوبیت یگانۀ خدا -

می‌تواند بیانگر این معنا باشد که شرک در ربوبیت، ریشۀ ظلم و طغیان قوم عاد و هلاکت آنان، بوده است.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ تاریخ؛ شرک؛ طغیان؛ ظلم؛ عاد

[سوره النجم (53): آیه 51]

وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ (51)

51

و [نیز] ثمودیان را، و [کسی از آنان را] باقی نگذاشت.

1- نابودی قوم ثمود، به ارادۀ خداوند

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ ... وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ

2- از میان رفتن قوم ثمود و باقی نماندن نسل کافر ایشان، پس از عذاب و انتقام الهی

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ ... وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ

3- قوم ثمود، مردمی ستم‌کار و طغیانگر

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ ... وَ ثَمُودَ ... وَ قَوْمَ نُوحٍ ... هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ

از این‌که در آیۀ بعد، قوم نوح «أَظْلَمَ» و «أَطْغیٰ» معرفی شده‌اند، اصل ظلم و طغیان برای قوم ثمود ثابت می‌شود.

4- شرک در ربوبیت خداوند، عامل نابودی قوم ثمود *

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ ... وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ

بیان هلاکت قوم ثمود - در پی تأکید بر ربوبیت یگانۀ خدا - می‌تواند بیانگر این معنا باشد که شرک در ربوبیت، ریشۀ ظلم و طغیان قوم ثمود و هلاکت آنان بوده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انتقام؛ تاریخ؛ ثمود؛ شرک؛ طغیان؛ ظلم؛ عذاب

[سوره النجم (53): آیه 52]

وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ (52)

52

و قوم نوح را پیش‌تر [نابود کرد]، زیرا آنان خود ستمکارتر و سرکش‌تر بودند.

1- قوم نوح، قومی هلاک شده به ارادۀ خداوند، قبل از عاد و ثمود

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً ... وَ ثَمُودَ ... وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ

2- قوم نوح، مردمی ظالم‌تر و طغیانگرتر از قوم عاد و ثمود

عٰاداً ... وَ ثَمُودَ ... وَ قَوْمَ نُوحٍ ... کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که ضمیر «هُمْ» به قوم نوح

باز گردد و «أَظْلَمَ» و «أَطْغیٰ» بودن قوم نوح، در مقیاس قوم عاد و ثمود سنجیده شده باشد.

3- ظلم و طغیان، از عوامل هلاکت ملت‌ها و اقوام

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ ... وَ قَوْمَ نُوحٍ ... هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ

عبارت «إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ» در مقام تعلیل برای «أَهْلَکَ» می‌باشد.

4- عاد و ثمود و قوم نوح، دارای ظلم و طغیانی فزون‌تر از دیگر اقوام نابود شدۀ تاریخ

إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ

محتمل است ضمیر «هُمْ» به قوم عاد و ثمود و نوح بازگردد.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ تاریخ؛ ثمود؛ طغیان؛ ظلم؛ عاد؛ قوم نوح

[سوره النجم (53): آیه 53]

وَ اَلْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ (53)

53

و شهرهای واژگون شدۀ [قوم لوط] را فرو افکند.

1- شهرهای قوم لوط، از جمله سرزمین‌های نابودشده به ارادۀ خداوند

وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ

«الْمُؤْتَفِکَةَ» به تقدیر «و القری المؤتفکة»و مقصود از آن شهرهای قوم لوط است.

2- هلاکت قوم‌لوط، به‌وسیله زیرورو شدن سرزمین آنان

وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ

«ائتفاک»به معنای زیرورو شدن است. «قرای مؤتفکه»، یعنی، آبادی‌هایی که با اهلش زیرورو شده‌اند.

3- ظلم و طغیان، عامل نابودی شهرهای قوم لوط

إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ . وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ

از این‌که در آیه قبل، قوم نوح «أَظْلَمَ» و «أَطْغیٰ» معرفی شده‌اند، اصل ظلم و طغیان برای اقوام دیگری که در این بخش آمده‌اند، ثابت می‌شود.

4- عذاب الهی، باعث پرتاب شدن شهرهای قوم لوط، به طرف بالا و سپس سقوط و هلاکت آنها

وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ

«أَهْویٰ» معادل «أسقط»(فرو افکند) است.

5- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه ... «وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ» قال: هم أهل البصرة هی المؤتفکة ... ؛ (1)


1) 1) . کافی، ج 8، ص 180، ح 202؛ نورالثقلین، ج 5، ص 173، ح 106.

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ» روایت شده که فرمود: مراد، اهل‌بصره هستند. آن‌جا شهر زیرورو شده است ...».


کلیدواژه‌ها:

تاریخ؛ شهر؛ طغیان؛ ظلم؛ عذاب؛ قوم لوط؛ مؤتفکات

[سوره النجم (53): آیه 54]

فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی (54)

54

پس بر آنها فرو پوشانید آنچه را فرو پوشانید.

1- مدفون گشتن قوم لوط در پوششی گران، در پی سقوط و هلاکت

وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ . فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی

2- فراگیری عذاب الهی، بر قوم لوط

فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی

3- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ ... فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی

4- بیان سرگذشت عبرت‌انگیز اقوام نابودشدۀ تاریخ، در صحف موسی و ابراهیم(ع)

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ ... فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی

آیات شریفه، در ادامۀ بیان مطالبی می‌باشد که خداوند از صحف موسی و ابراهیم(ع) نقل کرده است.

5- بشر در همۀ ادوار تاریخی، نیازمند تذکر و عبرت‌آموزی از سرگذشت پیشینیان

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ

مضامین این آیات، مطالبی است که در صحف موسی و ابراهیم(ع) آمده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تاریخ؛ تورات؛ صحف ابراهیم؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم لوط؛ مردگان

[سوره النجم (53): آیه 55]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ (55)

55

پس در کدام یک از نعمت‌های پروردگارت تردید روا می‌داری؟

1- توجه به نمودهای تدبیر و ربوبیت عالی خداوند، زدایندۀ هر تردید دربارۀ نعمت‌بخشی‌های الهی

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ

فای تفریع در «فَبِأَیِّ ...» می‌رساند که با توجه به آنچه در آیات پیشین گفته شده، انتظار نمی‌رود کسی در رابطه با خداوند و

آثار رحمت خیز او گرفتار تردید و شک باشد.

2- مطالعۀ جریان مرگ، حیات، نظام آفرینش و روند تحولات تاریخ، راهگشای انسان به سوی جهان‌بینی الهی

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ

از ارتباط این آیه با آیات پیشین - به وسیلۀ فای تفریع - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- غم، شادی، مرگ، حیات و نیازمندی و غنا، هر یک ضرورت و نعمتی در نظام زندگی انسان *

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ

در صورتی‌که تعبیر «آلاٰءِ» در مورد مطالب آیات پیشین به کار رفته باشد، مطلب یاد شده را می‌توان به دست آورد.

4- نابودی ملت‌های کافر و ستم‌پیشه، خود نعمتی الهی بر سایر انسان‌ها *

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ

در صورتی که «آلاٰءِ» نظر به هلاکت قوم عاد، ثمود و ... داشته و بر این امور عنوان «آلاٰءِ» منطبق شده باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- تمامی جلوه‌های ربوبیت خداوند، نعمت‌هایی تردیدناپذیر

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ

از این‌که «آلاٰءِ» به «رب»اضافه شده است، می‌توان نتیجه گرفت که آنچه از ناحیۀ «رب»صادر می‌شود، بی‌شک خیر، کمال و نعمت است و در نتیجه تمامی افعال و تدابیر الهی، نعمت بر خلق می‌باشد.

6- تمامی نعمت‌ها در نظام هستی، بدون هیچ تردیدی از ناحیه خدا است.

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که مراد از «تَتَمٰاریٰ» ، شک در این جهت باشد که آیا نعمتی هست که غیر خدا در پیدایش آن - به استقلال - دخالت داشته است.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ


کلیدواژه‌ها:

تفکر؛ جهان؛ حزن؛ حیات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سرور؛ شک؛ ظلم؛ کفر؛ مرگ؛ نعمت؛ هدایت

[سوره النجم (53): آیه 56]

هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ اَلنُّذُرِ اَلْأُولیٰ (56)

56

این [پیامبر] اخطارکننده‌ای از زمرۀ اخطارکنندگان پیشین است.

1- قرآن و پیامبر(ص)، بیم‌دهنده‌ای از زمرۀ بیم‌دهندگان گذشتۀ تاریخ

هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ

«هٰذٰا» هم می‌تواند به پیامبر(ص) و هم به قرآن اشاره داشته

باشد. در برداشت یاد شده، هر دو احتمال رعایت شده است.

2- خط انذار و هدایتگری از جانب خداوند، دارای استمرار در طول تاریخ بشر

هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ

3 - هماهنگی کتاب‌های آسمانی، در بیان انذارها و هدایت خلق

أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ . وَ إِبْرٰاهِیمَ ... هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ

4- اهمیت انذار، در مجموعه تعالیم پیامبران

هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ

این‌که از میان همۀ اوصاف، صفت «نَذِیرٌ» برای قرآن و پیامبراکرم(ص) و نیز پیامبران گذشته بیان شده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره النجم (53): آیه 57]

أَزِفَتِ اَلْآزِفَةُ (57)

57

قیامت نزدیک شده است.

1- قیامت، لحظه‌ای نزدیک و هماره در حال نزدیک‌تر شدن

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ

«آزفة»به معنای نزدیک شونده است. بنابراین «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ» ؛ یعنی، آن نزدیک شونده، نزدیک شد.

2- توجه دادن خلق به نزدیکی قیامت، از انذارهای مهم پیامبران

هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ ... أَزِفَتِ الْآزِفَةُ

3- «آزفة»از نام‌های قیامت

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ

4- دور پنداشتن قیامت، زمینه‌ساز روی‌گردانی از تعالیم پیامبران

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ

تذکر به نزدیک شدن قیامت، در پی آیات انذار و دور داشتن خلق از ظلم و طغیان، بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انذار؛ قیامت؛ یوم الآزفة

[سوره النجم (53): آیه 58]

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ کٰاشِفَةٌ (58)

58

جز خدا هیچ‌کس آشکارکنندۀ آن نیست.

1- تنها خداوند، قادر به رفع دشواری‌ها و مشقت‌های صحنۀ قیامت است.

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ

«کشف»(مصدر «کٰاشِفَةٌ» ) به معنای ازاله و برطرف کردن است. برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد برطرف کردن سختی‌ها و مشقت‌های عرصۀ محشر باشد.

2- صحنۀ قیامت، دربردارندۀ دشواری‌ها و مشقت‌ها برای انسان

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ

3- لزوم مرتبط ساختن خویش با خداوند در دنیا، برای بهره‌مند شدن از حمایت او در آخرت

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ

پیام اصلی آیه شریفه، می‌تواند تشویق انسان‌ها به مرتبط ساختن خویش با خداوند باشد.

4- قیامت، روز ظهور حاکمیت مطلقۀ خداوند و بروز ناتوانی غیر او

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ

5- تحقق قیامت و علم به لحظۀ وقوع آن، تنها در حیطۀ قدرت و علم الهی است.

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ

محتمل است مراد از «کٰاشِفَةٌ» ، پرده برداشتن از لحظۀ وقوع قیامت و تحقق ساختن و آشکار نمودن صحنه‌های آن باشد.

برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تقرب؛ سختی؛ عجز؛ غیب؛ قیامت؛ موجودات

[سوره النجم (53): آیه 59]

أَ فَمِنْ هٰذَا اَلْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ (59)

59

پس آیا از این سخن تعجّب می‌کنید؟

1- توبیخ مشرکان از سوی خداوند، به‌خاطر باور نداشتن حقایق وحی و وعده‌های الهی

أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ

2- مطالعه در مظاهر قدرت و تدبیر الهی، ازمیان‌برندۀ هرگونه استبعاد و اعجاب انسان، نسبت به حقایق وحی

أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ

«فاء» تفریع می‌رساند که اگر توجه کامل به مفاد آیات پیشین - که بیانگر قدرت و تدبیر الهی بود - مبذول شود، زمینه‌ای برای استبعاد و ناباوری باقی نخواهد ماند.

3- قرآن، سخنی نو و در عین حال به دور از مطالب نامعقول و غیرقابل قبول

أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ

مشارالیه «هٰذَا» ، می‌تواند قرآن باشد. در این صورت واژۀ «الْحَدِیثِ» اشاره به نو بودن آن دارد. نفی اعجاب و استبعاد - که از استفهام توبیخی استفاده می‌شود - می‌رساند که قرآن در اوج نو بودن، منطقی و قابل درک و فهم است.

4- ناباوری بی‌جای کافران نسبت به نزدیک شدن لحظه به لحظۀ قیامت

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ ... أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ

در صورتی که «هٰذَا» اشاره باشد به آنچه در آیات پیشین دربارۀ نزدیکی قیامت و وعده‌ها و عیدهای الهی بیان شده است، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

5- «عن الصادق(ع): یعنی بالحدیث ما تقدم من الأخبار؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ «أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ» روایت شده است: مراد از «حدیث» همان اخباری است که در آیات پیشین گذشته است (اخبار قوم عاد، ثمود، قوم نوح و المؤتفکه)».


کلیدواژه‌ها:

ایمان؛ تعجب؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 60]

وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ (60)

60

و می‌خندید و گریه نمی‌کنید؟

1- نکوهش کافران، به خاطر باورنداشتن به قیامت و جدی نگرفتن تهدیدهای الهی

وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ

2- توجه به انذارهای الهی و واقعیت قیامت، مایۀ نگرانی انسان و پرهیز از سرخوشی‌ها

أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ . وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ

لحن توبیخی آیۀ شریفه، می‌رساند که توجه به حقانیت معاد ومفاهیم وحی، مقتضی این‌است‌که آدمی، برفرجام خویش‌گریان و اندوهناک باشد؛ نه سرمست و خندان.

3- مؤمنان راستین، دور از سرمستی، و گریان و اندوهناک در برابر انذارهای الهی


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 277.

وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ

از توبیخ کافران به خاطر سرمستی و سرخوشی، استفاده می‌شود که مؤمنان - بر خلاف ایشان - از خوف انذارهای الهی، گریان و از سرمستی‌ها به دوراند.

4- زندگی آکنده از خنده و سرخوشی و به‌دور از اندوه معنوی، مورد نکوهش الهی است.

وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ ایمان؛ تحیر؛ تکذیب؛ حزن؛ خنده؛ ذکر؛ سرور؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ گریه؛ مستی

[سوره النجم (53): آیه 61]

وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ (61)

61

و شما غافل و مغرورید.

1- کافران، گرفتار غفلت، تکبر و سرمستی

وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ

«سمود» در معانی «سهو»(غافل‌سازندۀ انسان از کارهای مهم و سرنوشت ساز) و بالا گرفتن سر از روی خودبزرگ‌بینی و غرور به کار می‌رود.

2- پیام‌های قرآن و وحی، زدایندۀ غفلت و غرور کاذب از آدمیان

أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ ... وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ

توبیخ کافران به خاطر غفلت زدگی آنان و ناباوری به مفاهیم قرآن، می‌رساند که اگر آنان به قرآن گوش جان فرا دهند، از غفلت و غرور بیرون خواهند آمد.

3- ترنم کافران به ترانه‌ها، به جای گریستن بر فرجام شوم خویش *

وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ . وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ

بنا به گفتۀ برخی از مفسران در معنای «سامد»، تغنّی و آوازه خوانی نیز نهفته است.


کلیدواژه‌ها:

تکبر؛ غفلت؛ قرآن؛ کفر؛ گریه؛ مستی؛ وحی

[سوره النجم (53): آیه 62]

فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اُعْبُدُوا (62)

62

پس برای خدا سجده کنید و او را بپرستید.

1- فرمان الهی، به سجده و سرنهادن خلق، به درگاه بندگی و عبادت او

فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

2- گرایش به عبادت و سجده در برابر خداوند، نتیجۀ ضروری ایمان به وحی و قیامت

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ ... أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ ... فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

«فای تفریع» در آیۀ شریفه می‌رساند که سجده و عبادت برای خداوند، در پی باور داشتن قیامت و مفاهیم وحی، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.

3- سجده، نمود بارز کرنش در برابر خداوند و اظهار عبودیت و بندگی در پیشگاه او

فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

با توجه به این‌که سجده، خود نوعی عبادت است، اختصاص به ذکر یافتن آن نشانگر مطلب یاد شده است.

4- توجه به تدبیر و قدرت الهی در نظام هستی، مقتضی خضوع و سجود انسان در برابر آفریدگار آن

وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

5- اهل سجده و عبادت به درگاه خداوند، مبرا از سرمستی، غرور و لهو

وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ . وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ . فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

از این‌که در آیات پایانی سوره، سرمستی و لغوگرایی، قطب مخالف سجده و عبادت معرفی شده است، می‌توان به مطلب یاد شده دست یافت.

6- اهل عبادت برای خداوند، برخوردار از حمایت‌های او در مراحل هولناک قیامت

لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ ... فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

چنانچه «کٰاشِفَةٌ» در آیات پیشین، به معنای گشایندۀ سختی‌ها باشد، از ارتباط این آیه با «لَیْسَ لَهٰا ...» می‌توان به مطلب یاد شده پی برد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تکبر؛ تنزیه؛ خضوع؛ ذکر؛ سجده؛ سستی؛ عبادت؛ غفار/اسما و صفات؛ قیامت

سورۀ قمر آیۀ 1 تا 55

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره القمر (54): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اِقْتَرَبَتِ اَلسّٰاعَةُ وَ اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ (1)

1 قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت

1- لحظۀ قیامت، بس نزدیک و حتمی‌الوقوع

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ

2- از عمر دنیا، مقدار کمتری باقی مانده است.

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که نزدیک شدن لحظۀ برپایی قیامت - که با به پایان رسیدن عمر دنیا صورت می‌پذیرد - در مقایسه با گذشته عمر دنیا سنجیده شده است.

3- برپایی قیامت، لحظه‌ای مهم و مقطعی حساس در نظام جهان

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ

از این‌که در اولین پیام سوره مسألۀ نزدیکی قیامت با تعبیری هشداردهنده و بی‌مقدمه یاد شده است؛ استفاده می‌شود که نزدیکی آن لحظه بس مهم و وقوع قیامت، مقطعی حساس می‌باشد.

4- «السّٰاعَةُ» از نام‌های قیامت

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ

5- تشویق و ترغیب انسانها از سوی خداوند، به تهیۀ زاد و توشه برای سفر آخرت

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ

یاد شدن نزدیکی زمان برپایی قیامت در آغاز سوره، ممکن است به خاطر بیان مطلب یاد شده باشد.

6- دو نیمه گشتن ماه و صورت گرفتن معجزۀ «شق القمر»در عصر پیامبراکرم(ص)

وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

7- «شق القمر»، از نشانه‌های نزدیکی هر چه بیشتر وقوع قیامت

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

8- بعثت پیامبر خاتم(ص)، نشانی از نزدیکی رخداد قیامت

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

«شق القمر»از معجزات ویژۀ پیامبراکرم(ص) است. در حقیقت خداوند، معجزه آن حضرت را - که حاکی از حقانیت رسالت پیامبر(ص) و تحقق عصر خاتمیت است - نشان نزدیکی قیامت معرفی کرده است.

9- رخداد «شق القمر»، نمودی از تحولات مهم جهان در آستانۀ قیامت

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «انْشَقَّ الْقَمَرُ» از آن جهت در پی «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ» یاد شده باشد که انسان‌ها بدانند همان‌گونه که در عصر پیامبر «شق القمر»صورت گرفت، این‌گونه تحولات عظیم در آستانۀ قیامت نیز رخ خواهد داد.

10- «یونس قال: قال لی أبو عبداللّه(ع):

اجتمعوا أربعة عشرة رجلاً أصحاب العقبة لیلة أربعة عشر من ذی‌الحجة ... فقالوا: إن یکن لک عند ربِّکِ قدر فَأْمر القمر أن ینقطع قطعتین فأمَر القمر ... فانقطع قطعتین ... فأنزل اللّه «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ» إلیٰ آخر السورة؛ (1)

یونس گوید: امام‌صادق(ع) به من فرمود: چهارده نفر از اصحاب«عقبه»(کفار قریش) در شب چهارده ماه ذی‌الحجه جمع شدند ... پس به [رسول‌خدا(ص)] گفتند: اگر تو نزد پروردگارت قدر و منزلتی داری، به این ماه آسمان دستور بده دو نیم شود ... [رسول‌خدا(ص)] به ماه فرمان داد ... و ماه دو قطعه شد ... پس خداوند «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ ...» را تا آخر سوره نازل فرمود».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ الساعة؛ اللّه؛ بسمله؛ رحمت؛ رسالت؛ شق القمر؛ قیامت؛ ماه؛ محمّد(ص)؛ معجزه

[سوره القمر (54): آیه 2]

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (2)

2

و اگر معجزه‌ای ببینند روی برمی‌تابند و می‌گویند: سحری همیشگی است.

1- کافران، روی‌گردان از تأمل و اندیشه در آیات و نشانه‌های الهی

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا

2- روی‌گردانی کافران، از پذیرش رسالت پیامبر(ص) به‌رغم مشاهدۀ معجزۀ «شق القمر»

وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ ... وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا

از اطلاق «آیَةً» بر «شق القمر»، استفاده می‌شود که «شق القمر» از معجزات پیامبر(ص) بوده که بر حقانیت رسالت خویش اقامه کرده است.


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 341.

3- اتهام سحر و جادوگری به پیامبر(ص)، از سوی کافران با مشاهدۀ هر معجزه

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

4- پیامبراکرم(ص)، دارای معجزاتی متعدد و مستمر

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

از این‌که کافران، بر استمرار کارهای خارق‌العادۀ پیامبر(ص) انگشت می‌نهادند، استفاده می‌شود که جلوه‌های اعجازی پیامبر(ص)، مقطعی نبود؛ بلکه پایا و مستمر بوده است؛ گاه با «شق القمر»و زمانی با آیات جدید قرآن.

5- دلخوشی کافران به پندار غلط خود، در زودگذری آثار معجزات پیامبر(ص) *

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «مُسْتَمِرٌّ» از مادۀ «مرور»(زایل شدن و گذرا بودن)، مشتق شده باشد؛ چنان که برخی از مفسران بدان اشاره کرده‌اند.

6- اعتراف ضمنی کافران، به تأثیر شگرف و خارق‌العادۀ قرآن و معجزات پیامبر(ص)

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً ... وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

وصف «سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» گرچه در مقام تنقیص بیان شده؛ اما به‌طور غیر مستقیم به تأثیر خارق‌العادۀ کارها و گفته‌های اعجازی پیامبر(ص) اشاره دارد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ افترا؛ اقرار؛ سحر؛ سخن؛ شق القمر؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه

[سوره القمر (54): آیه 3]

وَ کَذَّبُوا وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ (3)

3

و به تکذیب پرداختند و از هَوس‌های خود پیروی کردند، ولی هر چیزی [سرانجام در جای خود] قرار خواهد گرفت.

1- تکذیب آیات الهی و معجزات پیامبر(ص) از سوی کافران، معلول هواپرستی آنان

وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ

آمدن عبارت «وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» پس از «کَذَّبُوا» ، این نکته را می‌رساند که خواهش های‌نفسانی کافران، بازدارندۀ ایشان از تصدیق آیات و معجزات می‌باشد.

2- تعارض و ناهمسازی میان پیام انبیا و هواهای نفسانی انسان *

وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً ... وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ

در صورتی که «وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» علت تکذیب باشد، استفاده می‌شود که آنچه انسان را در قبال آیات الهی به ستیز وامی‌دارد؛ هواهای نفسانی است. بنابراین سازگاری میان هواهای نفسانی و پیام‌های الهی وجود ندارد.

3- انسان، دارای انواع هواها و هوس‌های نفسانی

وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ

جمع آمدن«أهواء»، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

4- واقعیت‌ها و امور جهان، دارای هدف و فرجامی حتمی‌الوقوع

وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ

5- حق‌ستیزی کافران، بی‌تأثیر در برنامه‌های الهی و در سد کردن راه رسالت

وَ کَذَّبُوا ... وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ

6- تأکید خداوند، بر پیروزی پیامبر(ص) و ناکامی کافران تکذیب‌گر

وَ کَذَّبُوا ... وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ

بیان کلی خداوند در تحقق و استقرار برنامه‌های از پیش تعیین شده، در حقیقت نویدی به مؤمنان و تهدیدی به کافران است که رسالت پیامبر(ص) سرانجام تثبیت خواهد شد و تکذیب‌گران کاری از پیش نخواهند برد.

7- صحنه‌های هول‌انگیز قیامت و مجازات دین‌ستیزان، امری حتمی و تخلف‌ناپذیر

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ ... وَ کَذَّبُوا ... وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ» در ارتباط با «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ» باشد و نظر به تکذیب‌گران پیامبر(ص) داشته باشد که قیامت نزدیک شده و تهدیدهای الهی در مورد آنان محقق خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ انبیاء؛ انسان؛ پیروزی؛ تکذیب؛ جهان؛ دین؛ رسالت؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ هوا پرستی

[سوره القمر (54): آیه 4]

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ اَلْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ (4)

4

و قطعاً از خبرهای مهم، آنچه باعث دست برداشتن [از کفر] است به آنان رسیده است.

1- اتمام‌حجت خداوند بر کافران، با ابلاغ اخبار هشداردهنده و عبرت‌آمیز به آنان

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ

«مُزْدَجَرٌ» مصدر میمی و به معنای اتعاظ و پندپذیری است.

«مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ» ؛ یعنی، اخباری که برای بیدار شدن و پندآموزی کافی است.

2- اخبار قرآن از فرارسیدن قیامت، هشداری کافی برای دور شدن آدمیان از کفر و گناه است.

اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ ... مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ

مراد از «الْأَنْبٰاءِ» به قرینۀ آیات پیشین، می‌تواند مسأله نزدیکی قیامت و مسائل مختلف آن باشد.

3- هواپرستی‌ها، مانع عبرت‌آموزی و متأثر شدن انسان از پیام‌های هشداردهندۀ وحی

وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ

4- اخبار و سرگذشت‌های هشداردهنده و بازدارنده از گناه و سیه‌روزی، بخشی از قلمرو موضوعات قرآن

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ

5- تحقق مجازات‌های الهی بر کافران، پس از اتمام‌حجت بر ایشان

وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ . وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ

در صورتی‌که تعبیر «وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ» کنایه از عذاب و کیفر حتمی کافران باشد، در پی آمدن «وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ ...»، توضیحی است بر این‌که کیفر آنان، بدون اتمام‌حجت صورت نگرفته و نمی‌گیرد.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ انذار؛ عبرت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ هوا پرستی

[سوره القمر (54): آیه 5]

حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ اَلنُّذُرُ (5)

5

حکمتی است رسا، [ولی آنان نمی‌پذیرند،] از این‌رو اخطارها کارساز نیست.

1- قرآن و اخبار هشداردهندۀ آن، پیامی حکیمانه و در اوج کمال

حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ

«بلوغ»(مصدر «بٰالِغَةٌ» ) در اصل به معنای رسیدن شیء به نهایت و پایان مسافت به‌کار می‌رود و در این‌جا کنایه از تمامیت و کمال شیء است. بنابراین «حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ» ؛ یعنی، حکمت تام و کاملی که از هر نقص و کاستی مبرا است. گفتنی است که «حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ» در آیۀ شریفه، بدل برای «مٰا» در «مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ» است؛ یعنی،«جائهم حکمة بالغة».

2- پیام‌های انذارگر قرآن، پیام‌هایی معقول و شناختنی است؛ نه دور از حیطه درک بشر.

حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ

در معنای «حِکْمَةٌ» ، اتقان فهم و مطابقت با عقل نهفته است و وصف «بٰالِغَةٌ» این معنا را تأکید می‌کند.

3- پیام‌های حکیمانه و رسای قرآن، اتمام حجت الهی بر خلق

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ ... حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ

با توجه به این که آیۀ قبل از «وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ ...» در مقام بیان علت مجازات کافران و اتمام حجت بر ایشان بود می‌توان از «حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ ...» - که بدل از «مٰا فِیهِ ...» است - مطلب یاد شده را استفاده کرد.

4- بی‌تأثیری انذارگران الهی در هواپرستان حق‌گریز، به‌رغم حکیمانه بودن پیام‌های آنان

حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ

از مترتب شدن «فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ» بر «حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ» ، استفاده می‌شود که هر چند هشدارهای وحی، حکیمانه و رسا است؛ ولی در اهل هوا مؤثر نیفتاده است.

5- گرفتاری در دام هوای نفس، مانع تأثیر حکیمانه‌ترین هشدارها و پیام‌ها در انسان

وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ

6- انذارگری، از شؤون بارز و مهم پیامبران الهی

فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ انبیاء؛ انذار؛ حکمت؛ رسالت؛ قرآن؛ هدایت؛ هوا پرستی

[سوره القمر (54): آیه 6]

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ اَلدّٰاعِ إِلیٰ شَیْءٍ نُکُرٍ (6)

6

پس، از آنان روی بگردان. روزی که آن دعوت‌کننده [مردم را] به سوی چیزی ناخوشایند فرامی‌خواند،

1- روی‌گردانی از کافران لجوج و بها ندادن به ایشان، رهنمود الهی به پیامبر(ص)

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ

2- مسؤولیت پیامبران الهی، تا سر حد اتمام حجت بر حق‌گریزان است؛ نه فزون‌تر از آن.

فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ . فَتَوَلَّ عَنْهُمْ

تفریع «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» بر «فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ» بیانگر مطلب یاد شده است.

3- یقین به تأثیرناپذیری منحرفان، مجوز ترک تبلیغ و ارشاد ایشان

فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ . فَتَوَلَّ عَنْهُمْ

4- قیامت، روز فراخوانی کافران هواپرست به فرجامی بس ناخوشایند برای ایشان

یَوْمَ یَدْعُ الدّٰاعِ إِلیٰ شَیْءٍ نُکُرٍ

«نُکُرٍ» به امر سخت ناخوشایند و مشقت‌بار گفته می‌شود.

5- روی‌گردانان از دعوت به حق پیامبر(ص)، ناگزیر از اجابت دعوت الهی در قیامت برای حسابرسی و مجازات

فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ ... یَوْمَ یَدْعُ الدّٰاعِ إِلیٰ شَیْءٍ نُکُرٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اتمام حجت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ حسابرسی؛ حق؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 7]

خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ (7)

7

آنان در حالی‌که چشمانشان فروافتاده است، همچون ملخ‌های پراکنده از گورها خارج می‌شوند.

1- آثار ذلت و نگرانی، نمایان در چشم کافران، به هنگام خروج از قبرها در رستاخیز

خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ

2- تکذیب‌گران هواپرست، گرفتار ذلت و خواری در رستاخیز

وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ

3- معاد آدمیان در رستاخیز، معادی جسمانی است.

یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ

آنچه در قبرها نهان شده، جسم آدمیان است. پس خروج از قبر، بیرون آمدن اجسام ایشان است.

4- منظرۀ رستاخیز آدمیان، همچون منظرۀ ملخ‌های پراکنده بر پهنۀ زمین

یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ

5- نگرانی و سردرگمی آدمیان، در لحظه‌های آغازین رستاخیز و خروج از قبرها

یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ

تشبیه به «جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ» ، بیانگر سردرگمی و حرکت‌های نامنظم و حیرت زدۀ آدمیان، پس از خروج از قبرها در روز رستاخیز است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ تحیر؛ تشبیهات؛ چشم؛ حشر و نشر؛ ذلت؛ قبر؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ ملخ؛ هوا پرستی

[سوره القمر (54): آیه 8]

مُهْطِعِینَ إِلَی اَلدّٰاعِ یَقُولُ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ (8)

8

با گردن‌های کشیده، با شتاب به سوی آن دعوت‌کننده می‌روند. کافران می‌گویند:

این روزی سخت است.

1- شتاب آدمیان در خروج از قبرها، برای اجابت منادی رستاخیز

یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ ... مُهْطِعِینَ إِلَی الدّٰاعِ

2- آدمیان در روز رستاخیز، دلواپس و گردن کشیده برای درک موقعیت خویش

مُهْطِعِینَ إِلَی الدّٰاعِ

در لفظ «مُهْطِعِینَ» حرکت سریع و کشیدن سر به طرف بالا - از روی نگرانی - نهفته است (قاموس‌المحیط).

3- قیامت، روزی دشوار برای کافران

یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ

4- پی بردن کافران به دشواری شرایط و فرجام خویش، از نخستین لحظه‌های رستاخیز

یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ

5- مؤمنان، ایمن از دشواری‌های قیامت

یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ

با توجه به مفهوم آیۀ شریفه و این‌که تنها کافران می‌گویند:

«هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ» ، استفاده می‌شود که مؤمنان چنین برداشتی ندارند.

6- سرخوشی و هواپرستی کافران در دنیا، درپی‌دارندۀ دشواری‌های دیرپای قیامت

وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ

«عَسِرٌ» (صفت مشبهه) دال بر ثبات و دوام وصف است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ سختی؛ عجله؛ قبر؛ قیامت؛ کفر؛ مستی؛ هوا پرستی؛ یوم عسیر

[سوره القمر (54): آیه 9]

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ اُزْدُجِرَ (9)

9

پیش از آنان، قوم نوح [نیز] به تکذیب پرداختند و بندۀ ما را دروغگو شمردند و گفتند: دیوانه است، و او را با خشونت [از دعوت خود] باز داشتند.

1- قوم نوح، نمونه‌ای عبرت‌انگیز از اقوام تکذیب‌کنندۀ وحی و رسالت در تاریخ

مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ ... کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ «مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ» ، استفاده می‌شود که بیان کفر قوم نوح، از جمله اخبار هشداردهندۀ قرآن است.

2- تکذیب پیامبران از سوی امت‌های حق‌ستیز، دارای دیرینه در تاریخ؛ و نه پدیده‌ای نو و مخصوص کافران عصربعثت

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ

3- دلجویی خداوند از پیامبر(ص) در قبال کفر و حق‌ستیزی دشمنان

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ

ضمیر «قَبْلَهُمْ» به کافران عصر پیامبر باز می‌گردد و در آیات پیشین نیز افعال «إِنْ یَرَوْا ...» و «کَذَّبُوا» و «اتَّبَعُوا» نظر به ایشان دارد.

4- مطالعۀ تاریخ امت‌ها و پیامبران گذشته، مایۀ صبر و مقاومت مبلغان الهی در برابر دشمنان دین

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا

5- مقام عبودیت و بندگی خداوند، از اوصاف عالی نوح(ع)

فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا

وصف «عَبْدَنٰا» در مقام یادکرد از تلاش‌های نوح(ع)، بیانگر مطلب یاد شده است.

6- مقام عبودیت و بندگی خداوند، مقامی بس مهم و والا برای انسان

قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا

7- ناباوری قوم نوح، نسبت به معاد و قیامت، زمینۀ موضع‌گیری خصمانۀ آنان در قبال نوح(ع)

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا

مراد از «کَذَّبَتْ» - به قرینۀ آیات پیشین - تکذیب قیامت می‌باشد. فای تفریع در «فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا» می‌رساند که تکذیب پیامبران، ریشه در تکذیب معاد دارد.

8- خصومت با بندگان شایستۀ خداوند، دشمنی با خدا است.

فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا

آمدن وصف «عَبْدَنٰا» به جای اسم نوح(ع)، اشاره به این است که موضع نوح(ع)، موضع عبودیت در برابر خدا بوده و «عبد» آنچه دارد از آنِ مالک او است. بنابراین دشمنان آن حضرت در حقیقت، خداوند را مورد دشمنی قرار داده بودند.

9- قوم نوح، آن حضرت را به جنون و آسیب‌دیدگی از سوی جن متهم می‌کردند.

وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ

مفسران، عبارت «وَ ازْدُجِرَ» را به معنای«ازدجره الجن»(جن به وی آزار رسانده است) گرفته‌اند.

10- اعتقاد قوم نوح، به وجود جن یا

عوامل مرموز و مؤثر بر روح بشر

وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ

در صورتی که «وَ ازْدُجِرَ» به معنای «تأثیرپذیری از عوامل مرموز» باشد، به دست می‌آید که قوم نوح، با همۀ پیشینۀ تاریخی خویش، به وجود جن معتقد بودند و یا دیوانگی را معلول سلطۀ عوامل مرموز بر روح انسان می‌پنداشتند.

11- طرد شدن نوح پیامبر(ع)، از سوی قومش، با دشنام و اتهام

وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ

برداشت یاد شده بر این احتمال است که «وَ ازْدُجِرَ» به‌معنای «و ازدجره قومه» باشد.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جن؛ جنون؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ صبر؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ وحی

[سوره القمر (54): آیه 10]

فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (10)

10

پس پروردگارش را خواند که: من مغلوب شده‌ام، [از این قوم] انتقام مرا بگیر.

1- التجای نوح(ع) به درگاه پروردگار برای استمداد از او در برابر قوم حق‌ناپذیر خویش

فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

2- یأس و ناامیدی نوح(ع) از هدایت‌پذیری قوم حق‌ستیز خویش

فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

از تعبیر «مَغْلُوبٌ» ، استفاده می‌شود که نوح(ع) خود را در موضعی یافت که دیگر تنها چاره را در انتقام الهی از قوم حق‌ستیزش می‌دید.

3- ربوبیت الهی، مقتضی التجای بندگان به او، در دشواری‌ها

فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

4- دعا به درگاه پروردگار، نقطۀ امید پیامبران در اوج مشکلات

فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

5- غلبۀ همه جانبۀ قوم نوح بر آن حضرت و بستن تمامی راه‌های امید بر روی ایشان

أَنِّی مَغْلُوبٌ

6- نوح(ع)، خواهان انتقام الهی از قوم حق‌ستیز خویش

أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

مفسران «فَانْتَصِرْ» را به معنای «فانتقم» دانسته‌اند.

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

فَدَعٰا رَبَّهُ

8- «عن أبی‌جعفر(ع) ... قال: ... فَلَبِثَ فِیهِمْ نوح أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً یدعوهم سرّاً و علانیة فلمّا أبوا و عتوا قال:

«رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که ... فرمود: ... نوح(ع) در میان قوم خود هزار سال - پنجاه سال‌کم - توقف نمود و قومش را در نهان و آشکار [به توحید] دعوت کرد. پس چون آنان ابا کرده و سرکشی نمودند، گفت: پروردگارا! من مغلوب هستم، انتقام مرا [از این‌قوم طغیان‌گر] بگیر».


کلیدواژه‌ها:

امید؛ انبیاء؛ انتقام؛ حق؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ نصرت؛ نفرین؛ نوح(ع)؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 11]

فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ (11)

11

پس درهای آسمان را با آبی به شدّت ریزان گشودیم.

1- اجابت دعای نوح(ع) به درگاه خداوند، برای انتقام از قوم حق‌ستیز خویش

فَدَعٰا رَبَّهُ ... فَفَتَحْنٰا

2- اضطرار و انقطاع از غیر خداوند، زمینۀ استجابت دعا

فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ ... فَفَتَحْنٰا

3- انتقام الهی از قوم نوح، با ریزش بارانی شدید و سیل‌آسا بر ایشان

فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ

4- عوامل طبیعی، مسخر فرمان و ارادۀ الهی

فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ

5- مظاهر رحمت، مایۀ نقمت و نابودی خلق در نتیجۀ کفر و تکذیب

فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا ... فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ

با این‌که باران در نظام طبیعت، مایۀ حیات و رحمت است؛ ولی به گاه خشم الهی به عذابی بنیان‌برافکن تبدیل می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اضطرار؛ انبیاء؛ انتقام؛ باران؛ تاریخ؛ تسخیر؛ تکذیب؛ دعا؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کفر؛ کیفر؛ نفرین؛ نوح(ع)


1) 1) . کافی، ج 8، ص 282، ح 424؛ نورالثقلین، ج 5، ص 177، ح 8.

[سوره القمر (54): آیه 12]

وَ فَجَّرْنَا اَلْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی اَلْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (12)

12

و از زمین چشمه‌ها جوشاندیم، تا آب [آسمان و زمین] براساس امری که مقدّر شده بود به هم پیوستند.

1- انفجار و جوشش چشمه‌های زمین به ارادۀ الهی، برای انتقام گرفتن از قوم نوح

وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً

2- پیوستن آب‌های آسمان و زمین به یکدیگر، برای محقق ساختن ارادۀ الهی علیه قوم نوح

فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ ... وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی الْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ

3- هماهنگی عوامل طبیعی در آسمان و زمین، برای عذاب قوم نوح، براساس برنامۀ دقیق الهی

فَالْتَقَی الْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ

4- رخدادها و حوادث جهان، مسبوق به تقدیر و برنامۀ از پیش تعیین شدۀ خداوند

فَالْتَقَی الْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ

5- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ الهی

فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ . وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ ... عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ باران؛ جهان؛ چشمه؛ زمین؛ عذاب؛ قضا و قدر؛ قوم نوح

[سوره القمر (54): آیه 13]

وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ (13)

13

و او را بر [کشتیِ] دارای تخته‌ها و میخ‌ها سوار کردیم؛

1- نجات یافتن نوح(ع) از طوفان، به ارادۀ الهی

وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ

2- نقش عوامل و اسباب طبیعی، در تحقق ارادۀ الهی برای نجات نوح(ع)

وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ

تعبیر «وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ ...» بیانگر این معنا است که:

«خداوند برای تحقق ارادۀ خویش، عوامل طبیعی (کشتی) را به کار می‌گیرد».

3- نجات نوح(ع) از طوفان سهمگین

عذاب، به وسیلۀ مشتی تخته و میخ، نمودی از قدرت خداوند*

وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ

«لَوْحٍ» (مفرد «أَلْوٰاحٍ» ) به معنای تخته و «دسار»(مفرد «دُسُرٍ» ) به معنای میخ است. از این‌که خداوند، از کشتی نوح با عنوان «ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ» یاد کرده است (به جای «سفینه»)، استفاده می‌شود که مشتی تخته و میخ - که به شکل ابتدایی کنار هم قرار گرفته‌اند - در صورتی‌که خداوند بخواهد، وسیلۀ نجات بندگان او از بحرانی‌ترین شرایط می‌شود.

4- کشتی نوح، دارای شکلی ابتدایی و تشکیل شده از مشتی تخته و میخ *

وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ

از تعبیر «ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ» نوعی کوچک‌نمایی و ناچیزشماری کشتی نوح(ع) استفاده می‌شود. این گفتار درصدد تبیین این جهت است که اگر نوح(ع) نجات یافت، با حمایت و لطف خداوند بود - نه در پرتو استحکام کشتی او؛ زیرا این کشتی تاب مقاومت در برابر آن طوفان سهمگین را نداشت.


کلیدواژه‌ها:

طوفان؛ قصه در قرآن؛ کشتی؛ میخ؛ نوح(ع)

[سوره القمر (54): آیه 14]

تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ (14)

14

که زیر نظر ما حرکت می‌کرد، تا پاداش کسی باشد که مورد انکار واقع شده بود.

1- حرکت کشتی نوح بر امواج طوفان، در پرتو حمایت و نظارت الهی

تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا

2- حمایت و لطف الهی، عامل اصلی نجات نوح(ع) و مؤمنان به آن حضرت از مهلکۀ طوفان؛ و نه صرفاً ابزار مادی (کشتی) *

تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا

در صورتی‌که «بِأَعْیُنِنٰا» کنایه از نظارت، حمایت و لطف الهی باشد، ذکر «تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا» - پس از «حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ ...» - بیانگر این معنا است که هر چند کشتی نوح از ابزار بایسته‌ای ساخته شده بود؛ اما این حمایت و نظارت لحظه به لحظۀ ما بود که در نهایت کارساز و نجات‌آفرین بود.

3- نجات نوح(ع) و حمایت خداوند از ایشان، پاداش صبر آن حضرت در قبال ناسپاسی‌های قومش

تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ

مراد از «لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ» نوح است که مورد کفران مستمر قومش قرار گرفته بود و الطاف الهی در حق ایشان پاداش شکیبایی‌های آن حضرت می‌باشد.

4- بعثت نوح(ع)، نعمت الهی برای قومش

لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ

از اینکه تکذیب نوح(ع) از سوی قومش کفران خوانده شده برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

5- رسالت نوح(ع)، مورد تکذیب و انکار مردم قرار گرفت.

جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که «کُفِرَ» در این آیه - چنان‌که مفسران نیز گفته‌اند - به معنای انکار باشد.


کلیدواژه‌ها:

پاداش؛ پیروی؛ تکذیب؛ صبر؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کشتی نوح؛ نبوت؛ نعمت؛ نوح(ع)

[سوره القمر (54): آیه 15]

وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (15)

15

و به راستی آن [واقعه] را به عنوان نشانه‌ای بر جای گذاشتیم؛ آیا عبرت‌گیرنده‌ای هست؟

1- برجای ماندن کشتی نوح - برای چندی - در زمین، به عنوان نشانۀ الهی و به منظور عبرت‌آموزی خلق

وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

واژۀ «آیَةً» در معانی «علامت»، «معجزه»و«عبرت»به کار می‌رود. برداشت یاد شده بر این احتمال است که ضمیر «تَرَکْنٰاهٰا» به «ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ» بازگردد.

2- برجای ماندن بقایای کشتی نوح، تا عصر نزول قرآن *

وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً

در صورتی که «ترکنا» به معنای برجای نهادن آثار و بقایا باشد - و نه صرفاً به معنای باقی گذاشتن خاطره و یاد کشتی نوح - از قید «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- طوفان نوح و ثبت آن در تاریخ، تدبیری الهی برای معرفت و عبرت آدمیان

وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

محتمل است ضمیر «تَرَکْنٰاهٰا» ، مربوط به قصۀ نوح و طوفان باشد در این صورت، مقصود از آن، ثبت آن قصه در تاریخ می‌باشد که به وسیلۀ وحی صورت گرفته است.

4- دعوت خداوند از خلق، برای پندگیری از آیات او و رخداد طوفان نوح

وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

تعبیر «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» برای انگیزش است.

5- بالا بردن معرفت و عبرت آموختن

بشر، فلسفه و قلمرو داستان سرایی‌های قرآن

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ سؤال و جواب؛ طوفان؛ عبرت؛ علم؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کشتی نوح؛ نوح(ع)

[سوره القمر (54): آیه 16]

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (16)

16

پس عذاب من و اخطارهایم چگونه بود؟

1- سرگذشت قوم نوح، دلیلی بر حقانیت عذاب‌ها و هشدارهای خداوند

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

خداوند، پس از بیان هلاکت قوم نوح، با پرسشی انسان‌ها را به این حقیقت متوجه ساخته است که: «آنان ببینند چگونه عذاب‌ها و انذارهای ما تحقق پذیرفت و عملی‌گردید».

2- ترغیب مردم از سوی خداوند، برای اندیشه کردن در سرنوشت هلاکت‌بار قوم نوح

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

3- تفکر در تاریخ پیامبران و امت‌های پیشین، راهگشای انسان در فهم حقانیت هشدارهای خداوند

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

4- عذاب الهی، در مورد قوم نوح، پس از انذارهای مکرر و اتمام حجت بر آنان بود.*

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

عطف «نُذُرِ» بر «عَذٰابِی» ، ممکن است بیانگر این معنا باشد که عذاب الهی، در حق کافران، بدون انذارهای مکرر و اتمام حجت نبوده است. «نُذُرِ» جمع «نذیر»است و «نذیر» بر دو معنا اطلاق می‌شود: «انذار» و «منذر». ظاهراً در آیۀ شریفه معنای اول (انذارها) اراده شده است.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ انذار؛ تاریخ؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ قوم نوح

[سوره القمر (54): آیه 17]

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (17)

17

و قطعاً قرآن را برای تذکّر آسان ساخته‌ایم؛ آیا عبرت‌گیرنده‌ای هست؟

1- قرآن، کتابی آسان و قابل فهم برای همگان

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

2- بیدارگری و غفلت زدایی، رسالت اصلی قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

3- لزوم استفادۀ هدایتگران از شیوۀ ساده‌گویی برای ارشاد مردم

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

بیان الهی، در حقیقت رهنمودی به همۀ هدایتگران است که باید از این شیوه استفاده کنند.

4- آسان سازی مفاهیم عالی قرآن در سطح فهم همگان، جلوه‌ای از عظمت و قدرت خداوند

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

جمع آمدن ضمیر متکلم «یَسَّرْنَا» ، در صورتی‌که برای تفخیم باشد، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

5- حقیقت ملکوتی قرآن، دور از درک و اندیشۀ توده‌ها

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

مفهوم «لَقَدْ یَسَّرْنَا ...» این است که حقایق قرآنی در مرحلۀ نخست و قبل از آسان شدن آن، سنگین بوده است؛ به گونه‌ای که چه بسا بیشتر انسان‌ها از درک آن ناتوان بوده‌اند.

6- نقل داستان‌ها و واقعیت‌های تاریخی، در قالبی آسان و ساده، دارای تأثیری فزون‌تر در خاطرۀ توده‌ها

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

در صورتی‌که «لَقَدْ یَسَّرْنَا ...» نظر به نقل داستان قوم‌نوح داشته باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- ترغیب مردم از سوی خداوند، برای اندیشه در قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

8- بهره‌گیری از رهنمودهای قرآن، در گرو هشیاری و به دور بودن از غفلت

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ... فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

این‌که خداوند اهل ذکر و هشیاران را به تأمل در قرآن فرامی‌خواند، روشن می‌شود که اهل غفلت، شایستگی درک معارف آن را ندارند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ قدرت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 18]

کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (18)

18

عادیان به تکذیب پرداختند؛ پس عذاب من و اخطارهایم چگونه بود.

1- قوم عاد، از جملۀ ملت‌های حق‌ستیز و تکذیب‌گر پیامبران

کَذَّبَتْ عٰادٌ

2- عبرت نگرفتن قوم عاد، از سرگذشت هلاکت‌بار قوم نوح(ع)

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ . کَذَّبَتْ عٰادٌ

با توجه به این‌که مؤخّر آمدن ذکر قوم عاد، دلیل تقدم تاریخی قوم‌نوح بر آنان می‌باشد؛ تکذیب انبیا از سوی آنان، نشان می‌دهد که آن قوم از سرگذشت قوم‌نوح عبرت نگرفته بودند.

3- ترغیب مردم از سوی خداوند، برای تأمل در سرنوشت هلاکت‌بار قوم عاد

کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

4- قوم عاد، گرفتار عذاب الهی، در پی درس‌نگرفتن از انذارهای مکرر پیامبر خویش

کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

5- اندیشه در تاریخ پیامبران و امت‌های پیشین، راه‌گشای انسان در فهم حقانیت هشدارهای خداوند

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

6- عذاب الهی در مورد قوم عاد، پس از انذارهای مکرر و اتمام حجت بر آنان بود.

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

عطف «نُذُرِ» بر «عَذٰابِی» ، ممکن است بیانگر این معنا باشد که عذاب الهی در حق کافران، بدون انذارهای مکرر و تمام‌شدن حجت بر آنان نبوده است.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ انبیاء؛ انذار؛ تاریخ؛ تفکر؛ تکذیب؛ حق؛ سؤال و جواب؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ قوم عاد؛ هود(ع)

[سوره القمر (54): آیه 19]

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ (19)

19

ما بادی سرد و سخت را در زمانی پیوسته شوم بر آنان فرستادیم،

1- عذاب قوم عاد، به وسیلۀ وزش بادی بسیار شدید و سرد

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً

«صَرْصَرٍ» در وصف باد آورده می‌شود و آن بادی است که

سخت زوزه بکشد یا بسیار سرد باشد (قاموس‌المحیط).

2- عوامل طبیعی، در خدمت ارادۀ الهی، برای کیفر اقوام حق‌ستیز

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی ... إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً

3- روزهای عذاب قوم عاد، روزهایی شوم و بس دردناک برای ایشان

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ

با توجه به این‌که مدت زمان وزش باد بر قوم عاد در سوره «حم سجده» چند روز و در سورۀ «حاقه»هفت شب و هشت روز یاد شده است؛ باید گفت که واژۀ «یَوْمِ» در این‌جا، به معنای یک روز نیست؛ بلکه ترسیم‌گر مدتی از زمان است که با چند روز سازگار می‌باشد.

4- نابودی قوم عاد، همراه با دشواری‌ها و سختی‌های مستمر؛ و نه مقطعی و زودگذر

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ

برداشت یاد شده با توجه به توصیف «یَوْمِ نَحْسٍ» با وصف «مُسْتَمِرٍّ» ، استفاده می‌شود.

5- «عن أبی‌جعفر(ع) ... انّ للّه عزّوجلّ جنوداً من ریاح یعذّب بها من یشاء ممّن عصاه ... و لکلّ ریح منهنّ اسم أما تسمع قوله تعالی «... إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً ...»؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده است: ... برای خداوند لشگریانی از بادها هستند که با آنها هر که را بخواهد - از کسانی‌که او را عصیان کرده - عذاب می‌کند و برای هر بادی از آنها نامی است آیا نشنیده‌ای سخن خداوند متعال را که فرموده «... إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً ...».»

6- «عن أبی جعفر(ع): إنّه کان فی یوم الأربعا فی آخر الشهر ... عن علی(ع)؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده است: عذاب قوم عاد، در روز چهارشنبه در آخر ماه بوده است».

7- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله تعالی «فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» قال: کان القمر منحوساً بزحل؛ (3)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند تعالی «فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» روایت شده که فرمود: [درآن روز] ماه به وسیلۀ زحل نحس شده بود».


کلیدواژه‌ها:

اراده؛ باد؛ حق؛ روز؛ طوفان؛ عاد؛ عذاب؛ کیفر


1) 1) . کافی، ج 8، ص 91، ح 63؛ نورالثقلین، ج 5، ص 181، ح 21.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 287؛ نورالثقلین، ج 5، ص 181، ح 23.

3) 3) . بحارالأنوار، ج 55، ص 251، ح 37.

[سوره القمر (54): آیه 20]

تَنْزِعُ اَلنّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ (20)

20

که مردم را از جای می‌کند؛ گویی آنان تنه‌های نخل ریشه‌کن شده بودند.

1- شدت بادهای عذاب، موجب برکنده شدن قوم عاد از زمین

تَنْزِعُ النّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

2- اجساد قوم عاد، پس از عذاب، همانند نخل‌های ریشه کن شده از اعماق خاک

تَنْزِعُ النّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

«عجز»(مفرد «أَعْجٰازُ» )به معنای تنۀ و «مُنْقَعِرٍ» به معنای کنده‌شده از ریشه است (مختارالصحاح).

3- قوم عاد، مردمانی تناور و بلند قامت بودند.*

کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

تشبیه قوم عاد به «نَخْلٍ» می‌تواند نظر به مطلب یاد شده داشته باشد.

4- شدت بادهای عذاب، موجب بیرون کشیده شدن قوم عاد از حفره‌ها و پناهگاه‌هایشان *

تَنْزِعُ النّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که واژۀ «مُنْقَعِرٍ» ، نظر به حفره‌ها و پناهگاه‌هایی داشته باشد که قوم‌عاد برای زندگی یا فرار از شدت باد، حفر کرده و مانند ریشه‌های نخل، خود را در اعماق آن پنهان کرده بودند.

5- کوبندگی عذاب، موجب جدا شدن سرهای قوم عاد *

کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

تعبیر «أَعْجٰازُ» (تنه‌ها) ممکن است اشاره به این داشته باشد که اندام قوم عاد، بدون سر بر زمین افتاده بود؛ همچون تنۀ نخل‌هایی که قسمت بالای آن بریده شده و تنها پایین آن، مانده و از ریشه کنده شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ خرما؛ عاد؛ عذاب؛ قرآن

[سوره القمر (54): آیه 21]

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (21)

21

پس عذاب من و اخطارهایم چگونه بود؟

1- سرگذشت قوم عاد، دلیلی بر حقانیت عذاب‌ها و هشدارهای خداوند

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی

خداوند، پس از بیان نابودی قوم عاد، با پرسشی انسان‌ها را به

این حقیقت متوجه ساخته است که: «ببیند چگونه عذاب‌ها و انذارهای الهی تحقق پذیرفت و عملی گردید».

2- ترغیب مردم از سوی خداوند، برای تأمل در سرنوشت هلاکت‌بار قوم عاد

کَذَّبَتْ عٰادٌ ... فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

3- ابتلای قوم عاد به عذاب الهی، پس از انذارهای مکرر و اتمام‌حجت بر آنان

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

عطف «نُذُرِ» بر «عَذٰابِی» ، ممکن است بیانگر این معنا باشد که عذاب الهی در حق کافران، بدون انذارهای مکرر و اتمام‌حجت نبوده است. گفتنی است که «نُذُرِ» جمع «نذیر» است و «نذیر»بر دو معنا اطلاق می‌شود: «انذار» و «منذر»، ظاهراً در آیۀ شریفه، معنای اول (انذارها) مراد است.

4- تفکر در تاریخ پیامبران و امت‌های پیشین، راه‌گشای انسان در فهم حقانیت هشدارهای خداوند

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ انذار؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ عاد؛ عذاب

[سوره القمر (54): آیه 22]

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (22)

22

و قطعاً قرآن را برای تذکّر آسان ساخته‌ایم؛ آیا عبرت‌گیرنده‌ای هست؟

1- قرآن، کتابی آسان و قابل فهم برای همگان

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

2- بیدارگری و غفلت زدایی، رسالت اصلی قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

3- لزوم استفاده هدایتگران، از شیوۀ ساده‌گویی برای ارشاد مردم

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

بیان الهی، در حقیت رهنمودی است به همۀ هدایتگران که باید از این شیوه، استفاده کنند تا همۀ مردم از آن بهره گیرند.

4- آسان‌سازی مفاهیم عالی قرآن در سطح فهم همگان، جلوه‌ای از عظمت قدرت خداوند

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

جمع آمدن ضمیر متکلم در «یَسَّرْنَا» در صورتی‌که برای تفخیم باشد؛ می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

5- حقیقت ملکوتی قرآن، دور از درک و

اندیشۀ توده‌ها *

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

مفهوم «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ...» این است که حقایق قرآنی، در مرحلۀ نخست و قبل از آسان شدن آن، سنگین بوده است؛ به‌گونه‌ای که چه بسا بیشتر انسان‌ها از درک آن ناتوان بوده‌اند.

6- نقل داستان‌ها و واقعیت‌های تاریخی، در قالبی ساده و آسان، دارای تأثیری فزون‌تر در خاطرۀ توده‌ها

کَذَّبَتْ عٰادٌ ... وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

در صورتی‌که «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا ...» نظر به نقل داستان قوم‌عاد داشته باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- ترغیب مردم از سوی خداوند، برای اندیشه در قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

8- بهره‌گیری از رهنمودهای قرآن، در گرو هشیاری و به دور بودن از غفلت

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

از این‌که خداوند متذکران و هشیاران را به تأمل در قرآن فراخوانده است؛ روشن می‌شود که اهل غفلت، شایستگی درک معارف آن را ندارند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تاریخ؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 23]

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ (23)

23

قوم ثمود اخطارها را دروغ شمردند.

1- قوم ثمود، تکذیب‌گر انذارها و هشدارهای پیامبر خویش

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ

«نذر»جمع «نذیر»است. «نذیر»بر دو معنا اطلاق می‌شود:

«انذار»و «منذر». در برداشت، معنای اول در نظر گرفته شده است.

2- اتمام‌حجت الهی بر قوم ثمود، با انذارهای مکرر

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ

برداشت یاد شده با توجه به جمع آمدن واژۀ «نذر»استفاده می‌شود.

3- قوم ثمود، از جمله ملت‌های تکذیب‌کنندۀ انذارهای الهی، پس از قوم‌نوح و عاد

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ

مؤخر آمدن ذکر قوم ثمود پس از قوم نوح و عاد، می‌تواند دلیل

تقدم تاریخی قوم نوح و عاد بر آنان باشد.

4- «عن أبی‌بصیر عن أبی‌عبداللّه(ع) قال:

قلت له: «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ...» قال هٰذا کان بما کذّبوا صالحاً ... ؛ (1)

ابی‌بصیر گوید: از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ...» پرسیدم فرمود: این، بدان سبب بود که صالح(ع) را تکذیب کردند ...».


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ امت؛ انذار؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ثمود؛ صالح(ع)؛ عاد؛ قوم نوح؛ هود(ع)

[سوره القمر (54): آیه 24]

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ (24)

24

و گفتند: آیا از یک بشری که از خود ماست پیروی کنیم؟ در این صورت قطعاً ما در گمراهی و جنون خواهیم بود.

1- بشر بودن صالح پیامبر(ع)، بهانۀ قوم ثمود، برای تکذیب رسالت آن حضرت

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ

2- رسالت الهی، مرتبتی غیر قابل دستیابی برای بشر در دیدگاه قوم ثمود

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ

محتمل است گفتار قوم ثمود و انکار آنان، صرفاً جنبۀ بهانه‌جویی نداشته؛ بلکه ریشه در باورهای آنان داشته باشد.

3- قوم ثمود، هرگونه امتیاز صالح(ع)، بر ایشان را منکر بودند.

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ

ممکن است تعبیر «مِنّٰا» نه برای بیان هم‌خونی و نژادی؛ بلکه در مقام تأکید بشر بودن و معمولی بودن و امتیاز نداشتن باشد، مضافاً بر این‌که قید «وٰاحِداً» نیز می‌تواند تأکید دوباره‌ای بر عدم امتیاز باشد.

4- صالح پیامبر(ع)، برخاسته از میان قوم ثمود و دارای پیوند نژادی با آنان

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر «مِنّٰا» ، نظر به هم‌خونی و پیوند قومی و نژادی داشته باشد.

5- صالح پیامبر(ع)، فاقد پایگاه اجتماعی از نظر قوم ثمود

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً

تعبیر «وٰاحِداً» ، می‌تواند نظر به عدم برخورداری صالح(ع) از عِدّه و عُدّه و قدرت اجتماعی، داشته باشد.


1) 1) . کافی، ج 8، ص 187، ح 214؛ نورالثقلین، ج 5، ص 182، ح 27.

6- مکانت و شوکت اجتماعی، از بالاترین ملاک‌های ارزشی در نظر قوم ثمود

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ

در صورتی‌که تعبیر «وٰاحِداً» بیانگر عدم برخورداری صالح(ع) از قدرت، شوکت و اشرافیت باشد؛ می‌توان استفاده کرد که قوم ثمود، انتظار داشتند که پیامبر از میان اشراف جامعه، انتخاب شود.

7- پیروی از بشری معمولی و فاقد موقعیت اجتماعی، گمراهی و جنون در نظر قوم ثمود

إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

واژۀ «إِذاً» ضلالت و جنون را مترتب بر تبعیت از «بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً» ساخته است. در صورتی که «وٰاحِداً» اشاره به تنهایی و بی‌یاوری صالح(ع) داشته باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

8- پذیرش ادعای نبوت از یک انسان، گمراهی و جنون در نظر قوم ثمود

فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

در صورتی‌که «أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً» در مقام نفی شایستگی بشر برای نبوت باشد، از ارتباط «إِذاً لَفِی ...» با جملۀ قبلی مطلب مزبور استفاده می‌شود.

9- قبول پیامبری صالح(ع)، مایۀ تیره‌بختی در نگاه قوم ثمود

إِنّٰا إِذاً لَفِی ... سُعُرٍ

در صورتی‌که «سُعُرٍ» جمع «سعیر»(آتش افروخته) باشد، مراد از آن در آیۀ شریفه، گرفتار شدن در آتش حسرت و تیره‌بختی خواهد بود.

10- قوم ثمود، مدعی ارزش‌خواهی و سعادت‌جویی، در تکذیب پیامبری صالح(ع)

إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

قوم ثمود با گفتن «إِنّٰا إِذاً ...»، در حقیقت مدعی بودند که ما اکنون در گمراهی و شقاوت نیستیم و چنانچه از صالح(ع) پیروی کنیم، گمراه و تیره‌بخت خواهیم شد و ما گمراهی و تیره‌بختی را برای خویش نمی‌پسندیم.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ بشر؛ بهانه جویی؛ پیروی؛ تکذیب؛ ثمود؛ جنون؛ رستگاری؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شقاوت؛ صالح(ع)؛ ضلالت؛ نبوت

[سوره القمر (54): آیه 25]

أَ أُلْقِیَ اَلذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ (25)

25

آیا ازمیان ما وحی به او القاشده است؟ [نه،] بلکه او دروغ‌پیشه و خودپسند است.

1- ناباوری قوم ثمود نسبت به انتخاب فردی چون «صالح (ع )»، از میان همۀ قوم، برای دریافت وحی

أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا

2- محور نبوت پیامبران، یادآوری ارزش‌ها به خلق و بیدارسازی فطرت خفتۀ آنان است.

أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا

از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که قوم ثمود، واژۀ «ذکر»را بر محتوای پیام صالح(ع) اطلاق کرده‌اند و چه بسا این تعبیر را از خود آن حضرت گرفته باشند. به هر حال خداوند این وصف را رد نکرده است.

3- قوم ثمود، براساس ملاک‌های مادی خود، معتقد به وجود افرادی شایسته‌تر از صالح(ع) برای پیامبری

أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا

4- تأکید قوم ثمود بر دروغ‌گویی، قدرت‌طلبی و خودخواهی صالح(ع)، در ادعای پیامبری

بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ

«أَشِرٌ» به معنای متکبر و خودخواه است.

5- انبیا، پیامدار رهبری اجتماعی و فکری خویش برای جامعه *

بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ

متهم شدن صالح(ع) به خودخواهی و قدرت طلبی، متفرع بر این است که آن حضرت، از آنان انتظار اطاعت و پذیرش فرمانش را داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ امامت؛ انبیاء؛ تکبر؛ تکذیب؛ ثمود؛ دروغ؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ صالح(ع)؛ فطرت؛ قصه در قرآن؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 26]

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ اَلْکَذّٰابُ اَلْأَشِرُ (26)

26

فردا خواهند دانست که دروغ‌پیشه و خودپسند کیست.

1- دلجویی خداوند از صالح پیامبر(ع)، در قبال تکذیب‌ها و اتهام‌های قومش نسبت به ایشان

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ

2- وعدۀ‌خداوند، به مجازات قوم حق‌ستیز ثمود و نزول عذاب استیصال بر آنان

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ

«غَداً» ظاهراً اشاره به هنگام نزول عذاب دنیوی دارد؛ و نه قیامت.

3- مجازات الهی برای قوم ثمود، از پی اعطای فرصت به ایشان

سَیَعْلَمُونَ غَداً

مراد از «غَداً» ، آینده و فرصتی است که به ثمودیان داده شده است؛ نه روزی که‌از پس امروز می‌آید.

4- متهم کنندگان صالح(ع) به دروغ‌گویی و خودخواهی، خود دروغ‌گویان و خودخواهان واقعی‌اند.

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ

5- ظهور ماهیت زشت حق‌ستیزان منکر پیامبران، در روز قیامت *

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ

احتمال دارد «غَداً» اشاره به روز قیامت داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ افترا؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ دروغ؛ دلداری؛ صالح(ع)؛ علم؛ قوم ثمود؛ قیامت؛ کیفر؛ وعده

[سوره القمر (54): آیه 27]

إِنّٰا مُرْسِلُوا اَلنّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اِصْطَبِرْ (27)

27

ما این ناقه را که آزمایشی برای آنان است می‌فرستیم، پس در انتظار [واکنش]آنان باش و شکیبایی کن.

1- فرستادن ناقۀ صالح به سوی قوم ثمود، وعدۀ الهی برای آزمایش ایشان

إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ

2- قوم ثمود، تقاضامند معجزه‌ای (ناقه) از صالح پیامبر(ع)

إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ

جملۀ «إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ» در مقام وعده و اخبار از آینده است.

«الف و لام»در «النّٰاقَةِ» برای عهد بوده و اشاره به همان معجزۀ مورد درخواست قوم ثمود دارد.

3- اعطای معجزه به صالح پیامبر(ع)، زمینه‌ساز نزول عذاب بر قوم حق‌ستیز ثمود

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ . إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ

با توجه به ارتباط «إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ» با آیۀ قبل، استفاده می‌شود که ظهور حقانیت صالح و کذب و غرور قوم ثمود، امری محقق شدنی است؛ اما پس از اتمام آخرین حجت‌ها و اعطای معجزه به ایشان.

4- معجزات و دلایل روشن الهی بر خلق، مایۀ آزمایش ایشان

إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ

5- اعطای معجزه به پیامبران، در جهت رفع اتهام کذب و یا ریاست‌خواهی از ایشان

بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ . سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ. إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ

از آن‌جا که «إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ» در قبال اتهام «بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ» مطرح شده است؛ می‌توان نتیجه گرفت که اعطای معجزه، وسیله‌ای کارآمد برای رفع اتهام کذب از صالح پیامبر(ع) است.

6- صالح پیامبر(ع)، موظف به صبر و انتظار برای مشاهدۀ عکس‌العمل قومش در برابر معجزه (ناقه)

إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ ... فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ

7- تذکر خداوند به صالح(ع)، برای آماده بودن در قبال عکس‌العمل ناشایست قوم ثمود پس از مشاهدۀ معجزه

فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ

امر «فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ» در حقیقت تذکر به صالح(ع) است که انتظار نداشته باشد قوم حق ستیز ثمود با دیدن معجزۀ او، دست از عناد و لجاج بردارند؛ بلکه [شایسته است] وی به نظارت بنشیند و آمادۀ عکس العمل‌های ناروای آنان باشد و خویشتن‌داری کند.

8- اخبار الهی از برخوردهای توطئه‌آمیز و مخفیانۀ قوم ثمود، در برابر معجزۀ الهی*

فَارْتَقِبْهُمْ

با توجه به این‌که در واژۀ «فارتقب»ریزنگری و نظارت دقیق نهفته است، احتمال می‌رود این فرمان، در مقام بیان حرکت‌های مرموز قوم ثمود در برابر معجزه‌ای باشد که برای آنان عطا خواهد شد.

9- هشیاری، نظارت دقیق و صبر و بردباری، لازمۀ رهبری

فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ امامت؛ امتحان؛ انبیاء؛ تاریخ؛ ثمود؛ حق؛ صالح(ع)؛ صبر؛ غیب؛ قصه در قرآن؛ معجزه؛ ناقه صالح؛ وعده

[سوره القمر (54): آیه 28]

وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ اَلْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ (28)

28

و به آنان خبر ده که آب میانشان تقسیم شده است و [صاحب] هر نوبتِ شربی نزد آن حضور خواهد یافت.

1- تقسیم آب در سرزمین قوم ثمود، میان ایشان و ناقۀ صالح، به فرمان خداوند

وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ

2- فرمان تقسیم آب، فرمانی مهم و دارای تأثیر جدی در زندگی قوم ثمود

وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ

در واژۀ «نَبِّئْهُمْ» ، اهمیت خبر نهفته است؛ زیرا «نبأ»به خبر مهم اطلاق می‌شود.

3- اختصاص یافتن سهمی از آب سرزمین ثمود به ناقۀ صالح، برای ایشان دشوار بود و مایۀ امتحان برای آنان

إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ ... أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه درصدد تدارک زمینۀ امتحانی است که در آیۀ قبل با تعبیر «فِتْنَةً» آمده است.

4- اختصاص یافتن نیمی از آب سرزمین ثمود، به ناقۀ صالح(ع) *

أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ

ظاهر این است که عبارت «قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ» نظر به قسمت مساوی داشته باشد؛ زیرا در غیر آن صورت باید سهم، مشخص می‌شد.

5- ناقۀ صالح، حیوانی خارق‌العاده در هیکل و مصرف آب *

أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ

برداشت یاد شده در صورتی است که نیمی از آب سهم ناقه باشد و ناقه آن سهم را تماماً مصرف کرده باشد.

6- قوم ثمود، موظف به رعایت قانون و تجاوز نکردن به سهم ناقه از آب

کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ

7- مجاز نبودن قوم ثمود، برای حضور در کناره‌های آب در زمان اختصاص یافته به ناقۀ صالح

قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ

ظاهراً واژۀ «مُحْتَضَرٌ» علاوه بر دخالت نکردن هر یک در سهم دیگری، این معنا را نیز افاده می‌کند که حتی حضور یافتن هر کدام در کنار نهر یا چشمه، محدود به زمان خاص خودشان بود.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ امتحان؛ امر الهی؛ تاریخ؛ تکلیف؛ ثمود؛ صالح(ع)؛ ناقه صالح

[سوره القمر (54): آیه 29]

فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ (29)

29

پس رفیقشان را ندا کردند و او هم [سلاح] برگرفت و [ناقه را] کشت.

1- توطئۀ قوم ثمود، برای از میان بردن ناقۀ صالح

فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ

2- نارضایتی قوم ثمود، از وجود ناقه و سهمیه‌بندی آب

أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ ... فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ

«فاء» در «فَنٰادَوْا» تصمیم قتل ناقه را متفرع بر «أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ» کرده است؛ یعنی، چون چنین قانونی وضع شد، آنان بر آشفتند و کمر به قتل ناقه بستند.

3- تصمیم بدون اندیشه و به دور از تدبیر قوم ثمود، در از میان بردن معجزۀ الهی (ناقه)*

فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ

به‌کار رفتن «فاء» در «فَنٰادَوْا» - به جای «ثم»یا حرف دیگر - احتمال دارد بیانگر بی‌تأملی قوم ثمود در کشتن ناقه باشد.

4- انتخاب فردی خاص و استمداد از او از سوی قوم ثمود، برای کشتن ناقۀ صالح

فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ

5- عملی ساختن قتل ناقۀ صالح، امری دشوار برای قوم ثمود

فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ

از این‌که قوم ثمود، برای عملی ساختن توطئۀ خویش، به فرد خاصی مراجعه کردند؛ استفاده می‌شود که آنان یا بیم داشتند که شخصاً وارد عمل شوند و یا توان جسمی آن کار را نداشتند.

6- کشندۀ ناقۀ صالح، پذیرای پیشنهاد قوم ثمود، در کشتن ناقه بدون هیچ تأمل

فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ

کاربرد عبارت‌های «فَتَعٰاطیٰ» و «فَعَقَرَ» با «فاء»، بیانگر عدم تراخی در قبول و سرعت در عملی ساختن قتل ناقه می‌باشد.

7- صورت گرفتن نوعی مبادله و تفاهم، میان قوم ثمود و کشندۀ ناقۀ صالح، قبل از اجرای توطئه

فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ

با توجه به این‌که واژۀ «فَتَعٰاطیٰ» - در ساختار باب تفاعل - بیانگر نوعی داد و ستد متقابل است؛ احتمال می‌رود که قبل از کشتن ناقه میان قوم ثمود و کشندۀ ناقه، قرار دادی خاص صورت گرفته باشد.

8- تحقق توطئۀ کشتن ناقۀ صالح، به وسیله فردی واحد

فَعَقَرَ

واژۀ «عقر»(به صورت مفرد) می‌رساند که هر چند جمع کثیری در توطئۀ قتل ناقه شرکت داشتند، اما اجرای آن به وسیلۀ فردی واحد صورت گرفت.

9- «عن أصبغ بن نُباتة، قال: سمعت أمیرالمؤمنین(ع) ... یقول: إنّما یجمع الناس الرضا و الغضب، أیّها الناس إنّما عقر ناقة ثمود واحد فأصابهم اللّه بعذابه بالرضا و آیة ذلک قوله جلّ‌وعزّ «فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ» ... ؛ (1)


1) 1) . غیبت نعمانی، ص 27؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 260، ح 1.

اصبغ‌بن‌نباته گوید: از امیرالمؤمنین(ع) شنیدم ... که می‌فرمود:

رضایت و غضب مردم [به امری که انجام می‌گیرد] سبب می‌شود [که ثواب و عقاب آن] همه را فراگیرد. ای مردم! ناقۀ ثمود را یک نفر پی کرد؛ ولی خداوند همۀ آن قوم را گرفتار عذاب کرد؛ زیرا همه راضی بودند و نشانۀ این مطلب قول خدای جلّ‌وعزّ است که می‌فرماید: فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ» .


کلیدواژه‌ها:

آب؛ پی کردن؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ ناقه صالح

[سوره القمر (54): آیه 30]

فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (30)

30

پس عذاب من و اخطارهایم چگونه بود؟

1- ترغیب مردم از سوی خداوند؛ برای تأمل درسرنوشت هلاکت‌بار قوم ثمود

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ... فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

2- سرگذشت هلاکت‌بار قوم ثمود، دلیلی بر حقانیت عذاب‌ها و هشدارهای خداوند

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ... فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

خداوند، پس از بیان موضع تکذیب‌گرانۀ ثمودیان نسبت به هشدارهای الهی؛ انسان‌ها را به این حقیقت متوجه ساخته است که «ببیند چگونه عذاب‌ها و انذارهای الهی تحقق پذیرفت و عملی گردید».

3- قوم ثمود، گرفتار عذاب الهی، در پی درس‌نگرفتن از انذارهای مکرر پیامبر خویش

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ... فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

عطف «نُذُرِ» بر «عَذٰابِی» ، ممکن است بیانگر این معنا باشد که عذاب الهی در حق ثمودیان، بدون انذارهای مکرر و اتمام حجت نبوده است.

4- تفکر در تاریخ پیامبران و امت‌های‌پیشین، راه‌گشای انسان‌ها، در فهم حقانیت هشدارهای خداوند

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ... فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ تاریخ؛ تفکر؛ ثمود؛ حق؛ سؤال و جواب؛ عبرت؛ عذاب؛ هود(ع)

[سوره القمر (54): آیه 31]

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ اَلْمُحْتَظِرِ (31)

31

ما فقط یک صیحه بر آنان فرستادیم، و آنان همچون گیاه خشکِ خُردی شدند که صاحب آغل [برای دام‌های خود] تهیّه می‌کند.

1- نزول عذاب بر قوم ثمود، پس از پی کردن ناقۀ صالح

فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ ... إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً

2- صیحه (صدای سهمگین) آسمانی، وسیلۀ نابودی قوم ثمود

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً

3- عذاب قوم ثمود، همراه با صاعقه‌ای عظیم و کشنده

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ

با توجه به این‌که خشک شدن بدن قوم ثمود، بیش از آن‌که متأثر از صدای مهیب باشد، معلول صاعقه است؛ احتمال می‌رود صیحه در این آیه، بدان جهت آمده باشد که همواره پس از صاعقه صدایی شنیده می‌شود.

4- خشک شدن قوم ثمود، همانند علف‌های خشک دامداران، با یک صدای مهیب آسمانی

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ

«هشیم»به گیاه خشک و«محتظر» به کسی گفته می‌شود که برای دام آغل درست کند. بنابراین «کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ» ؛ یعنی، علف خشکی که دامدار برای دامش تهیه می‌کند.

5- همدستان کشندۀ ناقۀ صالح، شریک جرم او و مبتلا به عذابی همسان

فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ ... فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ

مفرد بودن «فَعَقَرَ» می‌رساند که کشندۀ ناقه یک نفر بود؛ ولی تعبیر «أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ» افاده می‌کند که عذاب الهی - علاوه بر کشندۀ ناقه - شامل همۀ کسانی بود که به صورت غیر مستقیم، نوعی هم‌فکری و هماهنگی با وی داشته‌اند.

6- فراهم آورندگان زمینۀ گناه، همانند مرتکبان گناه مستحق عذاب‌اند.

فَعَقَرَ ... إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ

در صورتی که قوم ثمود در ابتلا به عذاب خصوصیتی نداشته باشند؛ از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که همۀ توطئه‌گران علیه حق، در معرض عذاب‌اند؛ چه مباشران و چه فراهم‌آورندگان زمینۀ جرم و خطا.

7- عوامل طبیعی، تحقق‌بخش ارادۀ الهی در کیفر حق‌ستیزان

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ


کلیدواژه‌ها:

پی کردن؛ تاریخ؛ تشبیهات؛ ثمود؛ حق؛ صالح(ع)؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ قرآن؛ کیفر؛ گناه؛ ناقه صالح

[سوره القمر (54): آیه 32]

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (32)

32

و قطعاً ما قرآن را برای تذکّر آسان ساخته‌ایم، آیا عبرت‌گیرنده‌ای هست؟

1- قرآن، کتابی آسان و قابل فهم برای همگان

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

2- بیدارگری و غفلت‌زدایی، رسالت اصلی قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

3- لزوم استفادۀ هدایت‌گران، از شیوۀ ساده‌گویی برای ارشاد مردم

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

بیان الهی، در حقیقت رهنمودی به همۀ هدایت‌گران است که باید شیوۀ ساده‌گویی را در بیان حقایق برای مردم برگزینند.

4- آسان سازی مفاهیم عالی قرآن در سطح فهم همگان، جلوه‌ای از عظمت و قدرت خداوند

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

جمع آمدن ضمیر متکلم در «یَسَّرْنَا» - در صورتی که برای تفخیم باشد - می‌تواند مطلب یاد شده را افاده کند.

5- حقیقت ملکوتی قرآن، دور از درک و اندیشۀ توده‌ها *

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

مفهوم «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ...» این است که حقایق قرآنی، در مرحلۀ نخست و قبل از آسان شدن، سنگین بوده است؛ به گونه‌ای که چه بسا بیشتر انسان‌ها در درک آن ناتوان می‌شدند.

6- نقل داستان‌ها و واقعیت‌های تاریخی، در قالبی ساده و آسان، دارای تأثیری فزون‌تر در خاطرۀ توده‌ها

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ... وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

برداشت یاد شده در صورتی است که «لَقَدْ یَسَّرْنَا ...» نظر به نقل داستان قوم ثمود داشته باشد.

7- ترغیب مردم از سوی خداوند، برای اندیشه در قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ... فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

8- بهره‌گیری از معارف و رهنمودهای قرآن، در گرو بیداری و به دوربودن از غفلت

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ... فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

این‌که خداوند انسان‌های متذکر و بیدار را به تأمل در قرآن فراخوانده است؛ معلوم می‌شود که غافلان، شایستگی درک معارف و حقایق آن را ندارند.

----

کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 33]

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ (33)

33

قوم لوط اخطارها را دروغ شمردند.

1- قوم لوط، تکذیب‌گر انذارها و هشدارهای الهی

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ

«نذر»جمع«نذیر»است.«نذیر»بر دو معنا اطلاق می‌شود:

«انذار»و «منذر»، مراد از «نذر»در این آیه «انذارها»است؛ نه انذارگران.

2- اتمام‌حجت الهی بر قوم لوط، با انذارهای مکرر

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ

با توجه به جمع آمدن واژۀ«نذر»، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- قوم لوط، از جمله امت‌های تکذیب‌گر انذارهای الهی، پس از قوم ثمود

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً ... کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ

مؤخر آمدن ذکر قوم لوط پس از قوم ثمود، می‌تواند به دلیل تقدم تاریخی قوم ثمود بر آنان باشد.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ امت؛ انذار؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ثمود؛ قوم لوط

[سوره القمر (54): آیه 34]

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ (34)

34

ما طوفانی ریگ‌افشان بر سرشان فرستادیم [که نابودشان ساخت] جز خانوادۀ لوط را که سحرگاهی آنان را نجات بخشیدیم.

1- مجازات قوم حق‌ستیز لوط، به وسیلۀ طوفانی از شن و سنگریزه

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً

«حاصب» به باد شدیدی که با خود سنگریزه حمل کند، گفته می‌شود (مختار الصحاح).

2- ارادۀ الهی، محرک اصلی عوامل طبیعی در انهدام جوامع حق‌ستیز

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً

تأکید بر انتساب یافتن عذاب و کیفر به مبدأ الهی (إنّا أرسلنا)، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- هلاکت تمامی قوم لوط با عذاب الهی؛ به جز شخص لوط(ع) و خاندان او

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ

4- نجات یافتن خاندان لوط، از سرنوشت هلاکت‌بار قومشان به هنگام سحر

نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ

5- سحرگاهان، لحظاتی مبارک، برای صالحان *

نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ

تصریح به «سحر»و تعیین زمان نجات خاندان لوط، ممکن است بیانگر مطلب یاد شده باشد.

6- خروج مخفیانۀ خاندان لوط، تدبیری الهی، برای دفع مزاحمت کافران نسبت به ایشان *

نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ

انتخاب لحظات تاریک سحر برای خروج خاندان لوط، احتمال دارد از آن جهت باشد که خروج علنی، آنان را در معرض مزاحمت کافران قرار می‌داد.


کلیدواژه‌ها:

آل لوط؛ جامعه؛ حق؛ سحر؛ سنگ؛ طوفان؛ عذاب؛ قوم لوط؛ کیفر؛ لوط(ع)

[سوره القمر (54): آیه 35]

نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ (35)

35

[این] لطفی از جانب ما بود، و هر که سپاس‌بگزارد، او را این‌گونه سزا می‌دهیم.

1- نجات لوط(ع) و خاندان آن حضرت از مهلکۀ عذاب، نعمت و امتنان الهی بر ایشان

نَجَّیْنٰاهُمْ ... نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا

2- شکرگزاری لوط(ع) و خاندان مؤمن ایشان، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ویژۀ خداوند و نجات یافتن از مهلکۀ عذاب

نَجَّیْنٰاهُمْ ... نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا

3- صرف انتساب به خداوند و یا پیوند خویشاوندی با پیامبران، موجب نجات و سعادت انسان نمی‌شود.

آلَ لُوطٍ نَجَّیْنٰاهُمْ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ

4- سنت الهی بر اعطای پاداش عالی، به شکرگزاران و نجات ایشان از عذاب‌های فراگیر

کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ

5- گرایش به ایمان و مصون داشتن خویش از فساد فراگیر جامعه، نمود بارز شکر به درگاه خداوند

آلَ لُوطٍ نَجَّیْنٰاهُمْ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که وجه تمایز خاندان لوط از دیگر اعضای جامعۀ خویش، در پیروی از لوط و آلوده نساختن خویش به گناه رایج جامعه بود و خداوند بر تمامی مواضع آنان عنوان شکر را اطلاق کرده است.

6- شکر، عصارۀ ایمان و روح بندگی انسان به درگاه خداوند

کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ

از این‌که به جای هر وصف دیگری برای خاندان مؤمن لوط، وصف شکرگزاری آورده شده، می‌توان مطلب یاد شده را استفاده کرد.


کلیدواژه‌ها:

آل لوط؛ انبیاء؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ خویشاوندی؛ رستگاری؛ سنتهای خدا؛ شکر؛ عبادت؛ عذاب؛ لوط(ع)؛ نعمت

[سوره القمر (54): آیه 36]

وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنٰا فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ (36)

36

و به راستی [لوط] دربارۀ کیفر سخت ما به آنان هشدار داد، ولی آنان در برابر آن هشدارها به جدال پرداختند.

1- نزول عذاب بر قوم لوط، از پی انذارهای مکرر لوط(ع) به ایشان دربارۀ انتقام سخت الهی

وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنٰا

ذیل آیۀ شریفه (فتماروا بالنّذر)، قرینه است بر این‌که انذار لوط(ع) نسبت به قومش، به صورت مکرر رخ داده بود.

2- روی آوردن قوم لوط، به جدال و تشکیک‌نسبت به‌انذارها؛ بجای‌حق‌پذیری

وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ ... فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ

3- نزول عذاب الهی بر حق‌ستیزان، از پی اتمام حجت بر ایشان

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ ... وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنٰا فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ

4- تشکیک در حقایق الهی، دارای پیشینه در تاریخ امت‌های حق‌ستیز

وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ ... فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ

----

کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ امت؛ انذار؛ تاریخ؛ تهدید؛ جدل؛ حق؛ دین؛ عذاب؛ قوم لوط؛ لوط(ع)

[سوره القمر (54): آیه 37]

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ (37)

37

و از او خواستند که مهمانانش را [برای کامجویی] در اختیار آنان بگذارد؛ ما هم چشمانشان را محو کردیم [و گفتیم:] بچشید عذاب مرا و اخطارهای مرا.

1- جسارت قوم لوط تا سرحد تلاش، برای در اختیار گرفتن و آلوده ساختن میهمانان پیامبر خویش

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ

2- روح آلوده و فسادگر، افزون‌طلب و اشباع‌ناپذیر است.*

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ

با این‌که تمامی قوم‌لوط، مبتلا به فساد اخلاق بودند و برای انجام اعمال زشت و انحراف جنسی خویش، محدودیتی نداشتند؛ با این حال چشم از میهمانی تازه وارد بر پیامبری که همواره در ستیز با ایشان بود، برنداشتند.

3- مردمان وارد بر قوم لوط، در معرض تجاوز و بدنامی *

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعرض قوم‌لوط، نسبت به میهمانان پیامبرشان، ناشی از اخلاق عمومی آنان نسبت به همۀ تازه‌واردان بوده است.

4- لوط پیامبر(ع)، تنها و بدون پشتیبان در میان قوم فسادگر خویش

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ

از این‌که مخالفان لوط(ع) جرأت مراجعه به آن حضرت برای امری ناشایست را پیدا کردند و کسی هم جز خداوند از ایشان حمایت نکرد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- تلاش لوط(ع) برای حمایت از میهمانانش در برابر قوم آلوده و فسادگر خویش

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ

«مراوده» به معنای تنازع میان دو فرد است که هر یک، خلاف خواست دیگری را دنبال می‌کند (مفردات راغب).

6- حمایت خداوند از لوط(ع) و میهمانان آن حضرت در برابر بدخواهی‌های قومش

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ

7- مردان مصمم به تجاوز نسبت به میهمانان لوط، مورد انتقام الهی با کور شدن چشم‌هایشان

وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ

«طمس»(مصدر «طمسنا») به معنای محوکردن و از بین بردن آثارشیء است. بنابراین «فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ» ؛ یعنی، نور چشمانشان را از آنان گرفتیم و نابینایشان کردیم.

8- کور شدن چشم‌های متجاوزان قوم لوط، پیش درآمد عذاب الهی برای آنان

فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ

به‌کار رفتن واژۀ «ذوقوا»، ظاهراً کنایه از این است که این عذاب را بچشید تا عذاب اصلی بر سرتان فرود آید.

9- «عن أبی‌عبداللّه قال: ... فلمّا دخلوا أهوی جبرئیل بإصبعه نحوهم فذهبت أعینهم و هو قوله «فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ ...»؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... چون قوم لوط وارد خانۀ لوط(ع) شدند، جبرئیل با انگشت خود به سوی آنها نشانه گرفت که در اثر آن، چشم‌هایشان کور شد و این سخن خداوند است که فرمود: فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ ...».


کلیدواژه‌ها:

انتقام؛ انذار؛ اهانت؛ تاریخ؛ چشم؛ سخن؛ عذاب؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ کوری؛ لوط(ع)؛ مهمانی؛ نصرت

[سوره القمر (54): آیه 38]

وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ (38)

38

و به راستی که صبحگاهان عذابی پایدار آنان را فرو گرفت.

1- نزول‌عذاب بر قوم‌لوط، درصبحگاهان

وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ

2- وزش طوفان شن بر قوم لوط، در نخستین ساعات روز

إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً ... وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ

3- عذاب قوم لوط، عذابی فراگیر و مایۀ نابودی همۀ آنان

وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ

وصف «مُسْتَقِرٌّ» می‌رساند که طوفان شن، آن قدر استمرار یافت تا تمامی قوم لوط به هلاکت رسیدند.

4- برجای ماندن آثار عذاب نازل شده بر


1) 1) . کافی، ج 8، ص 329، ح 505؛ نورالثقلین، ج 5، ص 184، ح 30.

قوم لوط، پس از هلاکت آنان

وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ

واژۀ «مُسْتَقِرٌّ» می‌تواند نظر به استمرار یافتن آثار عذاب نازل شده بر قوم لوط داشته باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

تاریخ؛ صبر؛ طوفان؛ عذاب؛ قوم لوط

[سوره القمر (54): آیه 39]

فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ (39)

39

پس بچشید عذاب مرا و اخطارهای مرا

1- حقارت و زبونی قوم لوط در پیشگاه الهی

فَذُوقُوا

خطاب استهزاآمیز الهی به قوم‌لوط، هنگام گرفتار شدن آنان به عذاب، بیانگر مطلب یاد شده است.

2- آگاهی یافتن قوم لوط به این حقیقت که عذاب نازل شده بر آنان، همان است که به آن هشدار داده شده بودند.

فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ

3- قوم لوط، مورد هشدارهای مکرر نسبت به عذاب الهی

فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ

«نذیر»(مفرد «نُذُرِ» ) مصدر و به معنای انذار است. بنابراین به‌کارگیری «نُذُرِ» به صورت جمع، بیانگر آن است که قوم‌لوط از پیش به صورت مکرر، نسبت به خطر نزول عذاب بر آنان، هشدار داده شده بودند.


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ تاریخ؛ ذلت؛ عذاب؛ علم؛ قوم لوط

[سوره القمر (54): آیه 40]

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (40)

40

و قطعاً قرآن را برای تذکّر آسان ساخته‌ایم؛ آیا عبرت‌گیرنده‌ای هست؟

1- قرآن، کتابی آسان و قابل فهم برای همگان

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

2- بیدارگری و غفلت‌زدایی، رسالت اصلی قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

3- لزوم استفادۀ هدایت‌گران، از شیوۀ ساده‌گویی برای ارشاد مردم

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

بیان الهی، در حقیقت رهنمودی به همۀ هدایت‌گران است که در راستای ارشاد خلق، باید از شیوۀ ساده‌گویی استفاده کنند تا همگان از آن بهره‌مند شوند.

4- آسان‌سازی مفاهیم قرآنی، در سطح فهم همگان، جلوه‌ای از عظمت قدرت خداوند

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ

جمع آمدن ضمیر متکلم «یَسَّرْنَا» - در صورتی‌که برای تفخیم باشد - می‌تواند مطلب یاد شده را افاده کند.

5- حقیقت ملکوتی قرآن، دور از درک و اندیشۀ توده‌ها *

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

مفهوم «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا» این است که حقایق قرآنی، در مرحلۀ اول و قبل از آسان شدن، سنگین بوده است؛ به‌گونه‌ای که چه بسا بیشتر انسان‌ها از درک آن ناتوان بوده‌اند.

6- نقل داستان‌ها و واقعیت‌های تاریخی، در قالبی ساده و آسان دارای تأثیری فزون‌تر در خاطرۀ توده‌ها

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ ... وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

در صورتی‌که «لَقَدْ یَسَّرْنَا ...» نظر به نقل داستان قوم‌لوط داشته باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

7- ترغیب مردم از سوی خداوند برای اندیشه در قرآن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

8- بهره‌گیری از رهنمودهای قرآن، در گرو بیداری و غافل نبودن

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ... فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

از این‌که خداوند متذکران و هشیاران را به تأمل در قرآن فراخوانده است؛ دانسته می‌شود کسانی که در دام غفلت گرفتاراند، شایستگی درک معارف آن را ندارند.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ انسان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تفکر؛ سؤال و جواب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره القمر (54): آیه 41]

وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ اَلنُّذُرُ (41)

41

و البته اخطارها به فرعونیان [نیز] رسید.

1- فرعونیان، مورد هشدارهای مکرر الهی

وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ

«نذر»جمع «نذیر»است.«نذیر»بر دو معنا اطلاق می‌شود:

«انذار» و«منذر». در این آیه، معنای اول اراده شده است.

2- ارائۀ‌آیات ومعجزات‌متعدد به آل‌فرعون

وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ

مراد از انذارها به قرینۀ آیه بعد، می‌تواند معجزات هشداردهنده باشد؛ نه صرف انذارهای قولی.

3- خاندان‌فرعون، محوراصلی حق‌ستیزی و مخالفت با وحی، در جامعۀ خویش

وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که در آیات گذشته، در مقام بیان سرگذشت حق‌ستیزان، نام اقوام آمده است؛ اما در این آیه مخالفان حق با عنوان «آلَ فِرْعَوْنَ» مطرح شده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ آیات خدا؛ انذار؛ حق؛ قوم فرعون؛ معجزه

[سوره القمر (54): آیه 42]

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ (42)

42

[ولی آنان] همۀ آیات ما را تکذیب کردند و ما همچون عزّتمندی مقتدر آنان را [به کیفر] گرفتیم.

1- فرعونیان، تمامی آیات و معجزات الهی را تکذیب کردند.

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا

2- معجزات الهی برای انذار و بیداری فرعونیان، متعدد و گوناگون بود.

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا

3- تمام شدن حجت الهی بر فرعونیان، نیازمند ارائه معجزات متعدد به ایشان *

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا

در آیات پیشین نسبت به اقوام گذشته سخن از ارائۀ معجزات و آیات متعدد نبود؛ اما در مورد فرعونیان سخن از معجزات متعدد به میان آمده است.

4- مجازات فرعونیان از سوی خداوند، از موضع عزت و اقتدار کامل بود.

فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ

5- مجازات سریع فرعونیان از سوی خداوند، پس از تمام شدن حجت بر ایشان

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ

عطف «فَأَخَذْنٰاهُمْ» بر «کَذَّبُوا» ، با«فاء» نشانگر آن است که خداوند، پس از این‌که فرعونیان تمام معجزات را تکذیب کردند، به آنان مهلت نداد؛ بلکه بلافاصله اقدام به نابودی آنها نمود.

6- فرعونیان، دارای اقتدار و توان بالا

فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ

آورده شدن اوصاف «عَزِیزٍ» و «مُقْتَدِرٍ» برای خداوند در این آیه، تعریض به قدرت ظاهری فرعونیان دارد.

7- اقتدار و توان مادی فرعونیان، مقهور در برابر اقتدار و شکست‌ناپذیری خداوند

فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ

8- «عَزِیزٍ» و «مُقْتَدِرٍ» از اسما و صفات خداوند

فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ انذار؛ تکذیب؛ شکست؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدیر/اسما و صفات؛ قوم فرعون؛ کیفر؛ معجزه

[سوره القمر (54): آیه 43]

أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ فِی اَلزُّبُرِ (43)

43

آیا کافران شما [اهل مکّه] از اینان [که نابودشان کردیم] بهترند، یا برای شما در کتاب‌های آسمانی امانی ثبت شده است؟

1- کافران هر عصر، در معرض عذاب الهی بدون هیچ امتیاز بر پیشینیان خود

أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ

2- مشرکان عصر پیامبر، در پلیدی و استحقاق عذاب، همچون کافران هلاک شدۀ پیشین (قوم‌های عاد، ثمود، لوط و فرعونیان)

أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ

3- هشدار خداوند به کافران، نسبت به نداشتن گواه آسمانی بر آزادی مطلق از مسؤولیت و مؤاخذه

أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ فِی الزُّبُرِ

4- کافران در نهاد خویش، گرفتار خودبینی و احساس امنیت دروغین *

أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ فِی الزُّبُرِ

از پرسش انکارآمیز خداوند، چنین استفاده می‌شود که کافران - دانسته یا ندانسته - امتیازی برای خویش می‌پنداشتند تا خود را در گرایش به کفر، محق جلوه دهند.

5- اقتدار و شکوه تمدن‌های گذشتۀ تاریخ، بی‌تأثیر در پیشگیری از عذاب الهی از آنان

أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ

تعبیر «أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ ...» تعریض بدان دارد که اقوام پیشین، به‌رغم اقتدار مادی‌شان، نابود شدند و شکوه و قدرت آنان نتوانست از عذاب الهی در حق آنان، جلوگیری کند؛ شما (کافران) که جای خود دارید.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ پلیدی؛ تاریخ؛ تکبر؛ تمدن؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عذاب؛ قدرت؛ کفر

[سوره القمر (54): آیه 44]

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ (44)

44

یا می‌گویند: ما گروهی همدلیم و قدرت دفاع داریم؟

1- جبهۀ کفر، متکی به جمعیت و اتحاد نیروهای خود برای مقابله با حق

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ

«جَمِیعٌ» خبر «نَحْنُ» است؛ یعنی، ما جماعتی هستیم که با حیثیت جمعی خویش پیروزمندیم.

2- احساس اطمینان مشرکان صدراسلام نسبت به پیروزی جمع متحد خویش بر پیامبر(ص) و مؤمنان

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ

3- داوری مشرکان صدراسلام، سطحی و براساس ملاک‌های مادی و غفلت آنان از معادلات فرا مادی بود.

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ

اتکای مشرکان بر جمیعت خویش، نشانۀ سطحی‌نگری آنان در محاسبات است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انتقام؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ حق؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره القمر (54): آیه 45]

سَیُهْزَمُ اَلْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ اَلدُّبُرَ (45)

45

به زودی این گروه شکست خواهند خورد و [به جنگ] پشت خواهند کرد.

1- وعدۀ‌الهی،به‌فروپاشی جماعت‌مشرکان و ناپایداری آنان در برابر جبهۀ ایمان

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ

2- ناتوانی جبهۀ کفر با تجهیز تمامی امکانات، برای غلبه بر ارادۀ خداوند و جبهۀ ایمان

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ

3- اخبار خداوند، از شکست قریب‌الوقوع جماعت شرک‌پیشه در جنگ بدر

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ

با توجه به تطبیق این آیه بر جنگ بدر - در آرای مفسران - و با توجه به این‌که آیات یاد شده مکّی است و جنگ بدر نخستین مرحلۀ انهزام مشرکان بوده است؛ برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اراده؛ اسلام؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ شرک؛ شکست؛ عجز؛ قرآن؛ کفر؛ وعده

[سوره القمر (54): آیه 46]

بَلِ اَلسّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ اَلسّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ (46)

46

بلکه موعدشان قیامت است، و قیامت هراسناک‌تر و تلخ‌تر است.

1- شکست دنیوی کافران، پیش درآمد عذاب اخروی آنان

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ ... بَلِ السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ

2- عذاب‌های اخروی، به مراتب بلاخیزتر و تلخ‌تر از کیفرهای دنیوی

وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ

3- قیامت، قرارگاه اصلی برای مؤاخذه و مجازات کافران

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ ... وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ الساعة؛ دنیا؛ شکست؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر

[سوره القمر (54): آیه 47]

إِنَّ اَلْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ (47)

47

قطعاً گنهکاران در گمراهی و جنونند.

1- مجرمان، در روز قیامت دچار سردرگمی و حیرت و گرفتار عذاب آتش برافروختۀ دوزخ

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

آیۀ شریفه به دلیل ارتباط با قبل و بعد - که در زمینۀ قیامت است - نظر به وخامت حال مجرمان در آن روز دارد. گفتنی است که در برداشت یاد شده «سُعُرٍ» ، جمع «سعیر»(آتش ملتهب) گرفته شده است.

2- مجرمان، گرفتار سرگردانی و جنون در قیامت

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

«سُعُرٍ» در صورتی‌که مفرد باشد، به معنای جنون می‌آید.

3- مبتلا ساختن خویش به عذاب‌های سخت قیامت، نشانۀ گمراهی و جنون است، نه پیروی از راه حق پیامبران

فَقٰالُوا أَ بَشَراً ... نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ ... إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «سُعُرٍ» به معنای جنون و آیۀ «إِنَّ الْمُجْرِمِینَ ...» در مقام پاسخ به سخن کافران باشد که مدعی بودند پیروی از خط پیامبر(ص) و پیام وحی جنون و گمراهی است.

4- انکار دین الهی و مقابله با پیامبران، بارزترین جرم

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که وصف «الْمُجْرِمِینَ» - به صورت مطلق - بر کسانی‌اطلاق شده است که به پیامبر(ص) و دین الهی کفر ورزیده‌اند.

5- مجرمان، گمراهان از راه حق در دنیا و مبتلا به شعله‌های آتش در قیامت *

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ

محتمل است «فِی ضَلاٰلٍ» ، نظر به گمراهی دنیوی و «سُعُرٍ» نظر به عذاب اخروی داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انبیاء؛ تحیر؛ تکذیب؛ جنون؛ جهنم؛ دین؛ ضلالت؛ عذاب؛ گناه

[سوره القمر (54): آیه 48]

یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی اَلنّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ (48)

48

روزی که به رو در آتش کشیده می‌شوند [به آنان گفته می‌شود:] تماسّ جهنّم را[با بدن خود] بچشید.

1- قیامت، روز کشانده شدن مجرمان بر صورت‌هاشان در آتش دوزخ

یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ

«سحب»(مصدر مجهول «یُسْحَبُونَ» ) به معنای کشانده شدن است.

2- کشیده شدن مجرمان، با صورت در آتش به منظور چشیدن هرچه بیشتر طعم عذاب

یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

3- شکنجۀ روحی کافران در دوزخ، علاوه بر شکنجۀ جسمی آنان

یُسْحَبُونَ ... ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

امر در «ذُوقُوا» برای تهکم و استهزا است. به استهزا گرفته شدن دوزخیان از سوی مأموران الهی - در مقایسه با عذاب جسمی آنان - شکنجه روحی خواهد بود.

4- کافران مغرور و خودخواه دنیا، محکوم به ذلت و خواری در آخرت

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ ... یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

5- معاد آدمیان در قیامت، معادی جسمانی

یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ تکبر؛ جهنم؛ ذلت؛ سقر؛ صورت؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ معاد

[سوره القمر (54): آیه 49]

إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ (49)

49

ما هر چیزی را به اندازه‌ای معیّن آفریده‌ایم.

1- تمامی موجودات و قوانین هستی، براساس اندازه‌گیری، محاسبه و برنامۀ دقیق الهی شکل گرفته است.

إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ

2- تمامی برنامه‌ها و مظاهر هستی، هدفدار است.

إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ

نظم و برنامه داشتن جهان آفرینش، نمی‌تواند بدون هدف و جدای از آن باشد. به عبارت دیگر هدفدار بودن جهان، لازمۀ وجود نظم و برنامه در آن است.

3- مجازات‌های سخت مجرمان در قیامت، براساس محاسبه و سنجشی عادلانه و به‌دور از گزاف و ظلم است.

یَوْمَ یُسْحَبُونَ ... إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل - که در زمینۀ مجازات سخت مجرمان در قیامت است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4- تناسب کامل میان کیفر و کردار مجرمان، در نظام کیفری خداوند

یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ ... إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ

خداوند، پس از بیان مجازات مجرمان، در حقیقت این قانون کلی را تذکر داده است که تمامی برنامه‌های ما از روی عدل و حساب است. از آن جمله کیفر مجرمان است که هر یک به تناسب عمل و استحقاقشان، کیفر خواهند دید.

5- «عن علیّ بن أبی‌طالب (ع) انّه سئل عن قوله اللّه: «إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ» فقال: یقول اللّه عزّوجلّ: إنّا کلّ شیء خلقناه لأهل النار بقدر أعمالهم؛ (1)

روایت شده که از امام علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) [دربارۀ] سخن خداوند: «إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ» سؤال شد، فرمود: خداوند می‌فرماید: ما هر چیز را برای اهل دوزخ به اندازه اعمالشان خلق نمودیم».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ جهان؛ حسابرسی؛ عدل؛ قضا و قدر؛ کیفر؛ گناه


1) 1) . نورالثقلین، ج 5، ص 186، ح 35؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 261، ح 1.

[سوره القمر (54): آیه 50]

وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (50)

50

و فرمان [تکوینی] ما جز یک بار نیست، آن هم مانند نگاهی با چشم

1- فرمان‌های خداوند، تحقق‌پذیر، به مجرد صدور و بدون کمترین فرصت

وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

2- بی‌نیازی خداوند به زمان، برای خلق اشیاء

وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

عبارت «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (مانند چشم به هم زدن) ظاهراً اشاره به سرعت تحقق «امر» دارد؛ یعنی، به گونه‌ای است که میان فرمان و تحقق شیء هیچ فاصله‌ای نیست.

3- خلقت اشیا و تحقق بخشیدن به آن، امری سهل برای خداوند

إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ . وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

برداشت یاد شده بر این احتمال است که عبارت «کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» اشاره به سهولت داشته باشد.

4- تحقق آفرینش اشیا و تقدیر و تنظیم آنها، با صدور یک فرمان از جانب خداوند و بی‌نیاز از بازنگری *

إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ . وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

عبارت «وَ مٰا أَمْرُنٰا» می‌تواند نظر به آیۀ قبل داشته باشد؛ یعنی، خلقت و اندازه‌گیری در دو مرحله صورت نمی‌گیرد؛ بلکه با یک فرمان هم آفرینش است و هم تقدیر و در این آفرینش و تقدیر تجدید نظر صورت نمی‌گیرد.

5- برپایی قیامت، تنها با صدور یک فرمان از جانب خداوند *

وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

مراد از «أَمْرُنٰا» ، احتمال دارد فرمان بر پایی قیامت باشد که در آیات پیشین (بَلِ السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ ...) مورد هشدار قرار گرفته است.

6- نابود ساختن امت‌های کفرپیشه و مجرم، امری آسان و بی‌مؤونه برای خداوند

وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

با توجه به این‌که در آیات پیشین، سخن از هلاکت جوامع مجرم بود و در آیۀ بعد نیز همین امر، دنبال شده است؛ احتمال می‌رود که مراد از «أَمْرُنٰا» ، مجازات و هلاکت کفرپیشگان و یا از مصادیق بارز آن باشد.


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ جهان؛ چشم؛ خلقت؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کفر؛ گناه

[سوره القمر (54): آیه 51]

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (51)

51

و قطعاً ما هم‌مسلکان شما را هلاک کرده‌ایم، پس آیا عبرت‌گیرنده‌ای هست؟

1- نابودی کافران گذشتۀ تاریخ، هشداری جدّی به هم‌اندیشان و همگنان آنها در هر عصر

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

2- کافران، در طول تاریخ دارای فرجامی مشابه و خصلت‌ها و مواضعی همگون

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ

«أشیاع»جمع«شیعه»است و در این‌جا معادل امثال و اشباه به‌کار رفته است؛ یعنی، امثال شما در کفر و الحاد.

3- تذکر خداوند به مشرکان صدراسلام، نسبت به تجدید نظر در مواضع هلاکت‌بار خویش

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

4- تهدید شدن کافران صدراسلام به هلاکت و نابودی، از سوی خداوند

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

5- مجازات کافران و مجرمان، سنت الهی در همیشۀ تاریخ

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

تذکر و هشدار، بیانگر این است که هلاکت مخصوص گروه خاصی از کافران در بخشی از تاریخ نمی‌باشد؛ بلکه سنتی فراگیر است.

6- مشرکان صدراسلام، پیشوای کافران گذشتۀ تاریخ در کفر و حق‌ستیزی *

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ

با توجه به این‌که«شیعه»به معنای پیرو نیز آمده است و از نظر زمانی کفار مکه دنباله رو کافران گذشته‌اند؛ احتمال می‌رود که اطلاق «أشیاع»بر کافران گذشتۀ تاریخ از آن جهت باشد که مشرکان مکه در کفر و حق‌ستیزی، گوی سبقت را از پیشینیان خود ربوده‌اند، به گونه‌ای که باید پیشینیان را پیرو آنها به حساب آورد و آنان را پیشوای گذشتگان.

7- غفلت از پیام‌های عبرت‌آموز پیامبران و تاریخ، درونمایۀ گرایش به کفر

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

از این‌که خداوند، کفرپیشگان را به هشیاری و بیداری فراخواهنده است؛ استفاده می‌شود که مشکل اصلی کافران در غفلت ایشان است.


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تهدید؛ حق؛ سؤال و جواب؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عبرت؛ غفلت؛ کفر؛ کیفر؛ موعظه

[سوره القمر (54): آیه 52]

وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی اَلزُّبُرِ (52)

52

و هر چه کرده‌اند در نامه‌هایشان ثبت شده است.

1- از بین نرفتن کردار کافران، در طول زمان

وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ

2- ثبت و ضبط تمامی کردارهای آدمیان، در دیوان اعمال آنان

وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ

3- توجه به ضبط کردار آدمیان در نظام جهان، بازدارندۀ آنان از کفر و گناه

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ . وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ

با توجه به این‌که آیۀ شریفه در جهت تذکار، بیان شده است؛ برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

ذکر؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ نامه عمل

[سوره القمر (54): آیه 53]

وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ (53)

53

و هر کوچک و بزرگی مکتوب است.

1- تمامی اعمال کوچک و بزرگ آدمیان، مکتوب در صحیفۀ اعمال ایشان

وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ

2- مسؤولیت انسان در برابر تمامی اعمال، حتی کوچک‌ترین عمل خود

وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ

3- محاکمه آدمیان در قیامت، براساس مدارک مضبوط و انکارناپذیر

وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ . وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ

4- اعمال خود انسان، ملاک داوری خداوند دربارۀ او

وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ . وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ

تصریح خداوند به مضبوط بودن اعمال کوچک و بزرگ آدمی، می‌رساند که اعمال خود او نقش اساسی در مسؤولیت و مجازات و محاکمه وی دارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ عمل؛ قضا؛ نامه عمل؛ نوشتن

[سوره القمر (54): آیه 54]

إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ (54)

54

به یقین، تقواپیشگان در باغ‌ها و کنار جویبارها قرار دارند؛

1- استقرار حتمی تقواپیشگان، در باغ‌های پر درخت و کنار نهرهای بهشت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ

«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به باغ پوشیده شده از درختان گفته می‌شود.

2- تقوا، جوهرۀ ارزش‌های معنوی انسان

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ

از این‌که مؤمنان به جای هر وصف دیگری متصف به صفت «الْمُتَّقِینَ» شده‌اند، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- باغ‌ها و نهرهای بهشتی، پاداش عملکرد خود متقین

وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ

مطلب یاد شده از ارتباط آیه با آیات پیشین - که در زمینۀ نقش مؤثر عمل در پاداش و کیفر انسان بود - استفاده می‌شود.

4- انسان در حیات اخروی، دارای تمایلات و لذت‌های مادی

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ

از این‌که خداوند وعده به «جَنّٰاتٍ» و «نَهَرٍ» داده است، استفاده می‌شود که انسان در آخرت نیز از مظاهر طبیعی لذت خواهد برد.

5- «قال: رسول‌اللّه(ص) النهر الفضاء و السعة لیس بنهر جار؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: مراد از نهر [در این آیه] فضا و وسعت است [و] نهر جاری مراد نیست».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ حیات؛ لذت؛ نهر

[سوره القمر (54): آیه 55]

فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ (55)

55

در جایگاهی راستین، در پیشگاه فرمانروایی مقتدر.

1- متقین، برخوردار از جایگاهی والا و زوال‌ناپذیر، در پیشگاه خداوند

فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

راستین بودن جایگاه پرهیزکاران، ممکن است در مقام نوعی مقایسه میان مقامات دنیوی - که ناپایدار و اعتباری است - با


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 687.

درجات آخرت - که پایدار و جاویدانی است - باشد.

2- متقین در بهشت، برخوردار از مقامات معنوی، علاوه بر نعمت‌های مادی

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ . فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

محتمل است عبارت «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ ...» نعمتی متفاوت و حقیقتی ممتاز از نعمت باغ‌ها و نهرها باشد و به تعبیر دیگر، نظر به ارزش های معنوی داشته باشد.

3- لذت‌ها و نعمت‌های بهشتی، پایدار و جاودان است؛ نه چون نعمت‌های دنیا زوال‌پذیر.

فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ . فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

در صورتی‌که عبارت «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ» ، در بیان اوصاف همان استقرار در باغ‌ها و نهرها باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

4- بهشت، سرزمین صداقت و راستی بدون کمترین دغل و نادرستی *

فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ . فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ

بدان احتمال که «صِدْقٍ» در مقابل کذب باشد. در این صورت جایگاه صدق؛ یعنی، جایگاهی که در آن صداقت و راستی حاکم است و از هرگونه دغل و نادرستی مبرا می‌باشد.

5- تصدیق‌کنندگان پیامبران، برخوردار از مقامی والا در نزد خداوند

إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ

با توجه به مقابلۀ «الْمُتَّقِینَ» با تکذیب‌کنندگان پیامبران استفاده می‌شود که عنوان «متقی»بر «تصدیق گران انبیا» اطلاق شده است و اینان از جایگاهی راستین برخوردارند.

6- توجه به فرجام بسیار متفاوت مؤمنان و کافران، زمینه‌ساز گرایش انسان به ایمان

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ . فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

7- تجلی فرمانروایی و اقتدار یگانه خداوند برای متقین، در جایگاه جاودانۀ بهشت

فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

8- «مَلِیکٍ» و «مُقْتَدِرٍ» از اسما و صفات خداوند

فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بهشت؛ تقرب؛ تقوا؛ توحید؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ قدیر/اسما و صفات؛ ملک/اسما و صفات؛ نعمت

سورۀ رحمن آیۀ 1 تا 78

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الرحمن (55): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلرَّحْمٰنُ (1)

1 [خدای] رحمان،

1- خداوند، دارای رحمت‌گسترده و فراگیر

اَلرَّحْمٰنُ

صفت‌های «رحمن»و«رحیم»هر دو بیانگر رحمت الهی است. مفسران در پاسخ این سؤال که چرا در قرآن هر دو صفت در کنار هم آمده، نظریاتی ابراز داشته‌اند. از جمله آنها این است که خداوند دارای دو گونه رحمت است: رحمت عام و گسترده و رحمت خاص. «رحمن»بیانگر رحمت عام و «رحیم»بیانگر رحمت خاص است.

2- خداوند، توجه دهندۀ خلق به رحمت بی‌کران خویش

اَلرَّحْمٰنُ

آغاز شدن سوره با وصف «الرَّحْمٰنُ» بیانگر مطلب یاد شده است.

3- انسان، مجذوب رحمت است.

اَلرَّحْمٰنُ

با توجه به این که خداوند در مقام جلب توجه انسان‌ها رحمت خود را به آنان یادآور شده است، استفاده می‌شود که انسان بیش از هر چیز، مفتون لطف و رحمت است.

4- «رحمن»از اسما و صفات خداوند

اَلرَّحْمٰنُ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ بسمله؛ ذکر؛ رحمت

[سوره الرحمن (55): آیه 2]

عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ (2)

2

قرآن را تعلیم داد.

1- خداوند، معلم انسان و تعلیم دهندۀ قرآن

اَلرَّحْمٰنُ . عَلَّمَ الْقُرْآنَ

2- نزول قرآن و تعلیم آن به انسان، تبلور رحمت گستردۀ خداوند به خلق

اَلرَّحْمٰنُ . عَلَّمَ الْقُرْآنَ

اسناد تعلیم به اسم «رحمن»، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- تعلیم قرآن، نعمت و ارزشی فراتر از اصل خلقت انسان و نعمت‌های دیگر

عَلَّمَ الْقُرْآنَ . خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

سورۀ «الرَّحْمٰنُ» ، حاوی بیان انواع نعمت‌هایی است که خداوند به انسان عطا کرده است. از این که مسألۀ تعلیم قرآن، سرآغاز همۀ نعمت‌ها و حتی آفرینش انسان قرار گرفته، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- خداوند، معلم واقعی قرآن، بدون کمترین تصرف پیامبر(ص) در آن

اَلرَّحْمٰنُ . عَلَّمَ الْقُرْآنَ

5- معارف و آموزه‌های قرآن، قابل شناخت و درک برای بشر

عَلَّمَ الْقُرْآنَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تعلیم؛ خلقت؛ رحمت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 3]

خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ (3)

3

انسان را آفرید،

1- خداوند، آفریدگار انسان‌ها

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

2- رحمانیت‌خداوند، منشأ آفرینش انسان

اَلرَّحْمٰنُ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

3- فلسفۀ آفرینش انسان، نهفته در مقام رحمانیت خداوند

اَلرَّحْمٰنُ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

وصف «الرَّحْمٰنُ» می‌تواند مشعر به علیت باشد؛ یعنی، چون خداوند دارای رحمت گسترده است، رحمت او مقتضی است که فیض از خلق دریغ ندارد و نعمت وجود بر اندام آنان بپوشاند.

4- ساختار وجودی انسان، متناسب با نیازهای وی و نمودار رحمت آفریدگار

اَلرَّحْمٰنُ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

ارتباط خلقت انسان با رحمانیت خداوند، می‌تواند در این جهت باشد که کیفیت آفرینش انسان، خود به‌گونه‌ای است که رحمت الهی را نسبت به این موجود می‌نمایاند؛ چه این که هر بعدی از ابعاد وجودی او، کامل و متناسب با نیازهای وی است.

5- وجود انسان از سوی خداوند، خود نعمتی است الهی.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

از آیات بعدی استفاده می‌شود که خداوند در این آیات درصدد بیان نعمت‌های الهی برای بشر است. بر این اساس می‌توان گفت: این آیه، اصل وجود انسان را به عنوان نخستین نعمت الهی معرفی کرده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ خلقت؛ رحمت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 4]

عَلَّمَهُ اَلْبَیٰانَ (4)

4

به او بیان آموخت.

1- تکلم و قدرت بیان مفاهیم، از نعمت‌های مهم الهی برای انسان

اَلرَّحْمٰنُ ... عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ

2- قدرت بیان، از امتیازهای مهم انسان و دارای نقش اساسی در زندگی او

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ . عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که از میان اوصاف و ویژگی‌های انسان، تنها به قدرت بیان تکیه شده است.

3- مطالعه در نظام سخن‌گویی و بیان آدمی، راهگشای انسان به سوی معرفت خداوند و رحمت او

اَلرَّحْمٰنُ ... عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ

از این که خداوند تعلیم بیان را به خود نسبت داده، ممکن است در مقام تذکر این حقیقت به انسان‌ها باشد که قدرت بیان، امری خود شکل یافته نیست و اگر تدبیر و تقدیر الهی و نیز رحمت او نبود، آدمی همچون دیگر موجودات قادر به تکلم و بیان مقاصد خویش نبود.

4- «قال الصّادق(ع): البیان الاسم الأعظم الذی به علم کلّ شیء؛ (1)

امام‌صادق(ع) فرمود: «بیان»اسم اعظم الهی است که به وسیلۀ آن آگاهی بر همه چیز حاصل می‌شود».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ سخن؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 5]

اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ (5)

5

خورشید و ماه با حسابی [معیّن] در کارند.

1- حاکمیت نظم، قانون‌مندی و هدفداری بر زوایای وجودی خورشید و ماه


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 299؛ نورالثقلین، ج 5، ص 188، ح 8.

اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ

«حسبان»معادل «حساب» است. نکره آمدن آن، بیانگر انجام گرفتن محاسبه‌ای دقیق در آفرینش خورشید و ماه است.

2- حرکت قانون‌مند خورشید و ماه، نمودی از رحمت و نعمت الهی

اَلرَّحْمٰنُ ... الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ

3- توجه به قانون‌مندی خورشید و ماه، پیامدار درس توحید برای انسان

اَلرَّحْمٰنُ ... الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ

آغاز سوره با وصف «الرَّحْمٰنُ» ، در مقام نمایاندن جلوه‌های الهی به انسان است که از آن جمله، قانون‌مندی خورشید و ماه است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ توحید؛ خلقت؛ خورشید؛ رحمت؛ ماه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 6]

وَ اَلنَّجْمُ وَ اَلشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ (6)

6

و گیاه و درخت سجده می‌کنند.

1- گیاهان از بوته‌ها تا درختان، در اطاعت و فرمانبری از قوانین الهی

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ

«نجم»در معنای ستاره و گیاه بی‌ساقه (بوته) به کار می‌رود و «شجر» به گیاهان ساقه‌دار گفته می‌شود (مفردات راغب). قرار گرفتن «نجم»در کنار «شجر»قرینه است بر این که مراد از آن، معنای دوم (بوته) است.

2- نظام گیاهان با تنوع و قانون‌مداری خاص خویش، نشانی از خداوند و رحمت او

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به نکات زیر به دست می‌آید: الف) تعبیر «یَسْجُدٰانِ» اشاره به انقیاد تکوینی و قانون‌مداری دارد؛ ب) آیات شریفه در مقام ارائۀ نمودهای آفرینش و رحمانیت خداوند است.

3- سراسر هستی، از اوج ستارگان تا درختان روییده بر زمین، مقهور اراده و قوانین الهی

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ

در صورتی که مراد از «النَّجْمُ» ستارگان باشد - نه گیاهان بی‌ساقه - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- تشویق انسان‌ها از سوی خداوند، به سجده و فرمانبری از قوانین الهی، همچون دیگر موجودات طبیعت

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ

ذکر سجده و فرمانبری ستارگان و گیاهان برای خداوند، می‌تواند به منظور تشویق و برانگیختن بشر به پیروی از قوانین الهی و خضوع در برابر آن، ادا شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ انسان؛ تسخیر؛ جهان؛ درخت؛ رحمت؛ ستاره؛ سجده؛ گیاه

[سوره الرحمن (55): آیه 7]

وَ اَلسَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ اَلْمِیزٰانَ (7)

7

و آسمان را برافراشت و ترازو را نهاد،

1- خداوند، برافرازندۀ آسمان

وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا

2- برافراشتگی آسمان، جلوۀ دیگری از رحمت عام و گستردۀ خداوند

اَلرَّحْمٰنُ ... وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا

3- برقراری قانون، محاسبه و سنجش به ارادۀ الهی، در ساختار نظام جهان

وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ

با توجه به این که «میزان»به ابزار سنجش گفته می‌شود؛ وضع میزان در آسمان، می‌تواند اشاره به حاکمیت قانون و محاسبه در نظام جهان داشته باشد.

4- وجود توازن میان اجرام آسمانی، به ارادۀ الهی

وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ

با توجه به ارتباط میان «وَضَعَ الْمِیزٰانَ» و «السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا» ، از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که پیدایش اجرام در فضا و حجم، اندازه و فاصلۀ میان آنها، تصادفی و گزاف نیست؛ بلکه میان آنها موازنه وجود دارد.

5- برقراری میزان و ابزار سنجش حق و باطل در میان مردم از سوی خداوند

وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ

محتمل است مقصود از «وَضَعَ الْمِیزٰانَ» برقراری ابزار سنجش در میان مردم باشد - نه آسمان‌ها - ، آیۀ بعد - که توصیه به پرهیز از طغیان در میزان می‌کند - مؤید این معنا است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ باطل؛ جهان؛ حسابرسی؛ حق؛ رحمت؛ فَلَک؛ میزان

[سوره الرحمن (55): آیه 8]

أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی اَلْمِیزٰانِ (8)

8

تا در سنجش از حد نگذرید.

1- خداوند، خواهان سرنهادن انسان به قوانین عادلانه و به حق زندگی و سرکشی

نکردن از آن

أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ

2- حاکمیت توازن بر کل ساختار جهان، درس آموز آدمیان در پایبندی به موازین و معیارهای الهی

وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ . أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ

از ارتباط آیه با «وَضَعَ الْمِیزٰانَ» و نیز با آیات پیشین استفاده می‌شود که خداوند همه چیز را به حساب و بر اساس موازین آفرید، تا آدمی نیز از آن درس گیرد و پایبند موازین باشد.

3- زندگی انسان‌ها، چونان نظام طبیعت، وابسته به رعایت موازین و معیارها

وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ . أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ

از ارتباط این آیه با آیات پیشین استفاده می‌شود: چنانچه وجود موازین در نظام جهان، عامل ثبات و پایداری آن است و بی‌حسابی و بی‌قانونی به انهدام آن منتهی می‌شود، زندگی انسان نیز متکی به رعایت معیارها است.

4- کتاب موزون طبیعت، راهنمای انسان در صحنۀ عقیده و عمل *

وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ . أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند، برای رهنمون ساختن انسان‌ها به عقیدۀ توحیدی، نظام‌داری و قانون‌مندی خورشید، ماه و ... را به آنان یادآور شده است.

هم‌چنین حاکمیت «میزان»بر هستی را، درسی برای پایبندی عملی آنها به موازین قرار داده است.

5- توصیه به دور نشدن از قوانین و موازین عادلانه در زندگی، برخوردار از جایگاهی ویژه در بین توصیه‌ها و آموزه‌های الهی و قرآنی

أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ

مطلب یاد شده با توجه به این نکته است که سفارش به دور نشدن از قوانین و موازین عادلانه، نخستین توصیۀ الهی در این سوره قرار گرفته است.

6- همۀ موجودات، ناگزیر از اطاعت خداوند و تنها انسان دارای حق انتخاب آگاهانه

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ ... وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ . أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ

خداوند، در آیات پیشین «نجم»و «شجر»را تسلیم بی‌چون و چرای فرمان حق شمرده و هستی را مسخر قوانین دانسته است؛ اما تنها از انسان می‌خواهد که خود با اختیار و انتخاب سر بر آستان معیارها بساید.


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حقوق؛ زندگی؛ طبیعت؛ طغیان؛ عبرت؛ عدل؛ عمل؛ قرآن؛ میزان؛ هدایت

[سوره الرحمن (55): آیه 9]

وَ أَقِیمُوا اَلْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا اَلْمِیزٰانَ (9)

9

و وزن را عادلانه انجام دهید و ترازو را کم مکنید.

1- فرمان الهی به رعایت کامل عدل در سنجش اشیا به هنگام داد و ستد

وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ

تعبیر «أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ» دلالت بر لزوم رعایت کامل و همه جانبۀ عدل در داد و ستد اشیا دارد.

2- حرمت کم‌فروشی، مغبون ساختن دیگران و کم نهادن سهم طرف مقابل در مبادلات اقتصادی

وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ

3- اهتمام اسلام به تصحیح روابط اقتصادی جامعه و رعایت عدل

وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند در این آیه و آیۀ قبل، برای فراخواندن انسان‌ها به عدل، با سه تعبیر تأکید کرده است.

4- اهمیت عدالت اقتصادی، در قوام جامعه و برخورداری از رحمت الهی *

اَلرَّحْمٰنُ ... وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ

ارتباط آیه با آیات پیشین - که در زمینۀ قانون‌مندی نظام جهان و نیز رحمانیت خداوند بود - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد؛ یعنی، اگر قانون‌مندی شرط قوام هستی است و در پرتو این قوانین، رحمت الهی شامل بشر شده، رعایت قوانین اقتصادی نیز شرط استواری جامعه است و آنان در پرتو همین اصل از رحمت عام الهی (شکوفایی اقتصادی و رابطۀ صحیح اجتماعی) برخوردار خواهند شد.

5- مبادلات اقتصادی، از لغزش‌گاه‌های مهم و زمینه‌ساز ابتلای انسان به بی‌عدالتی

أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ . وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ

تذکرهای مکرر خداوند، می‌نمایاند که آدمی از این ناحیه در معرض لغزش جدی است.


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ رحمت؛ ظلم؛ عدل؛ کم‌فروشی؛ کیل و وزن؛ میزان

[سوره الرحمن (55): آیه 10]

وَ اَلْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ (10)

10

و زمین را برای جهانیان نهاد،

1- زمین، سامان یافته از سوی خدای رحمان، در جهت منافع انسان

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ

واژۀ «أنام»در یکی از این معانی استعمال شده است: انسان یا جن و انس و یا همۀ موجودات روی زمین. در برداشت یاد شده معنای اول انتخاب شده است.

2- آمادگی زمین، برای زندگی آدمیان، به تدبیر و قرار داد الهی است؛ نه امری اتفاقی.

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ

3- جنیان، همانند انسان در زمین سکونت دارند.

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ

در صورتی‌که «أنام»به معنای جن و انس باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

4- آفرینش زمین و نظام هستی از سوی خدا، هدفمند است.

وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ ... وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ

خداوند متعال در این آیه، نمایانده است که اصولاً سامان‌یافتن زمین و شکل‌گیری آن از آغاز، بدان هدف صورت گرفته که زیستگاه آدمیان باشد.

5- سامان زمین و نظام آسمان، تحت ربوبیت یگانۀ خداوند

اَلرَّحْمٰنُ ... وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا ... وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا

آیۀ شریفه، همراه با همۀ پیام‌هایی که دارد، ممکن است ردّی بر این نظریۀ مشرکان باشد که قائل به وجود مدبرهایی غیر از خدا در آسمان و زمین هستند.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ انسان؛ توحید؛ جن؛ جهان؛ خلقت؛ زمین

[سوره الرحمن (55): آیه 11]

فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ اَلنَّخْلُ ذٰاتُ اَلْأَکْمٰامِ (11)

11

که در آن هرگونه میوه و نخل با خوشه‌های غلاف‌دار است،

1- امتنان الهی بر خلق، به خاطر قرار دادن انواع میوه‌ها در زمین، برای آنان

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ . فِیهٰا فٰاکِهَةٌ

واژۀ «فٰاکِهَةٌ» بر مطلق میوه - از هر نوع باشد - اطلاق می‌شود (قاموس‌المحیط).

2- اهمیت میوه‌های زمین، در زندگی و حیات خلق

فِیهٰا فٰاکِهَةٌ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که در میان همۀ مزایا و امکانات زمین، نخستین چیزی که خداوند مطرح کرده «فٰاکِهَةٌ» است.

3- نخل‌ها با خوشه‌های پوشیده در غلاف، دارای سهمی مهم در تأمین نیازهای خلق

وَ النَّخْلُ ذٰاتُ الْأَکْمٰامِ

«کم»(مفرد«أکمام») به کاسه یا غلاف میوه گفته می‌شود.

4- خرما، دارای اهمیتی ویژه برای تغذیۀ انسان در مقایسه با سایر میوه‌ها

فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذٰاتُ الْأَکْمٰامِ

در صورتی‌که واژۀ «فٰاکِهَةٌ» شامل خرما نیز بشود، از مورد توجه قرار گرفتن دو مرتبۀ نخل‌ها، می‌توان مطلب یاد شده را به‌دست آورد.

5- پوشش زیبای خوشه‌های خرما توسط غلاف، جلوه‌ای از رحمت گستردۀ خداوند

اَلرَّحْمٰنُ ... فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذٰاتُ الْأَکْمٰامِ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ حیات؛ خرما؛ خوشه؛ رحمت؛ منت؛ میوه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 12]

وَ اَلْحَبُّ ذُو اَلْعَصْفِ وَ اَلرَّیْحٰانُ (12)

12

و دانه‌های برگ‌دار و گیاهان خوشبو.

1- دانه‌های حبوبات نهفته در پوسته‌ها، نمونه‌ای مهم از منافع زمین برای آدمیان

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ . فِیهٰا ... وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ

«ال» در «الْحَبُّ» ، برای جنس است و افاده عموم می‌کند.

بنابراین «الْحَبُّ» مساوی با مطلق حبوبات است و «عصف»بر پوستۀ حبوبات - که دانه‌ها در آن رشد می‌کند - اطلاق می‌شود.

2- گیاهان و سبزی‌های خوشبو و معطر، نمودی از آراستگی زمین برای انسان

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ . فِیهٰا ... وَ الرَّیْحٰانُ

واژۀ «ریحان»، به هر گیاه خوشبو گفته می‌شود (قاموس‌المحیط).

3- همۀ مظاهر طبیعت، از ریاحین تا پوستۀ حبوبات، نشانی از طراح حسابگر هستی (خداوند) است.

اَلرَّحْمٰنُ ... وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحٰانُ

با توجه به این که در آیات پیشین سخن از حاکمیت سنجش بر نظام هستی بود، ممکن است بیان این دقایق در این آیات، به منظور نمایاند آن حساب‌گری باشد.

4- اندیشه در پدیده‌های زمین، عامل راه‌یابی انسان به توحید و جلوه‌های رحمت حق

اَلرَّحْمٰنُ ... وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ . فِیهٰا ... وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحٰانُ

با توجه به این که این آیات با صفت رحمانیت خداوند آغاز گردیده و در هر بخش جلوه‌ای از رحمت حق به انسان یادآوری شده، می‌توان استفاده کرد که برشمردن این‌نمونه‌ها، برای این است که آدمی با تأمل در آنها، به توحید و رحمانیت خداوند پی ببرد.

5- وجودآدمی، نیازمند خواص‌متنوع نهفته در انواع میوه‌ها، حبوبات و سبزی‌ها *

وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ . فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ... وَ الْحَبُّ ...

اَلرَّیْحٰانُ

از این که خداوند، پس از یادآوری آمادگی زمین برای زندگی انسان، میوه‌های مختلف، حبوبات و سبزی‌ها را مورد اشاره قرار داده است؛ می‌توان استفاده کرد که انسان در زندگی خویش، به همۀ این نعمت‌ها و خواص نهفته در آنها نیازمند است و کمبود هر یک، می‌تواند انسان را با مشکل مواجه سازد.

6- روح و ذائقۀ انسان، تنوع طلب و خداوند برآورندۀ این نیازها *

فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذٰاتُ الْأَکْمٰامِ . وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحٰانُ

از این‌که خداوند متعال، خوراکی‌های متنوع با شکل‌های گوناگون را به انسان یادآوری کرده و نیز در اختیار او قرار داده و بر این گوناگونی بر انسان منت نهاده است، می‌توان مطلب یاد شده را نتیجه گرفت.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ برگ؛ تفکر؛ توحید؛ دانه؛ رحمت؛ ریحان؛ زمین؛ کاه؛ گیاه؛ میوه

[سوره الرحمن (55): آیه 13]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (13)

13

پس [ای جنّ و انس،] کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- نعمت‌های الهی در زمین، غیر قابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

«إلی»(مفرد «آلاٰءِ» ) به معنای نعمت است.

2- هر یک از نعمت‌های زمین، جلوه‌ای از ربوبیت انکارناپذیر الهی به «جن و انس» و «مرد و زن»

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

به‌کار گرفتن وصف «رب»، اشاره به مطلب یاد شده دارد و تثنیه آمدن «کما» و «تُکَذِّبٰانِ» ، ممکن است به خاطر توجه خطاب به جن و انس و یا مرد و زن از انسان‌ها باشد.

3- سرزنش تکذیب‌گران و کافران جن و انس، از سوی خداوند به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

استفهام در «فَبِأَیِّ» توبیخی است.

4- جن، همانند انسان، بهره‌مند از نعمت‌های زمین و دارای درک ومسؤولیت

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

در صورتی که خطاب در آیۀ شریفه، متوجه جن و انس باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

5- وجود عناصری کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

در صورتی که آیۀ شریفه خطاب به جن و انس باشد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- توجه به نعمت‌های متنوع و گستردۀ زمین، زمنیه‌ساز شناخت پروردگار جهان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند با این پرسش، در حقیقت انسان‌ها را به اندیشه و توجه به نعمت‌ها فرا خوانده است تا از این رهگذر به پروردگار خویش و شناخت او راه یابند.

7- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق، به خدایی بودن نعمت‌های زمین

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

سرزنش تکذیب‌گران یا غافلانی که با غفلت خویش، از جلوه‌های ربوبیت خداوند چشم پوشیده‌اند، در واقع بیانگر این معنا است که آنان به نعمت‌های او توجه کنند و خدایی بودن آن را دریابند.

8- «رب»از اسما وصفات الهی

رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زن؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ مرد؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 14]

خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ (14)

14

انسان را از گِلی خشکیده همچون سفال، آفرید.

1- انسان، آفریده شده به ارادۀ خداوند از گِلی خشک همچون سفال

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ

«صَلْصٰالٍ» به گل خشک و «فخار» به سفال گفته می‌شود.

2- ماده‌ای کم ارزش، مبدأ آفرینش موجودی ارزشمند چون انسان

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ

نکره آمدن «صَلْصٰالٍ» می‌تواند برای بیان کم‌ارزشی ماده‌ای باشد که خداوند از آن، موجودی والا و ارجمند به نام انسان را آفریده است.

3- پیدایش موجودی شعورمند و صاحب اراده از گلی خشکیده (چون انسان)، شایان تأمل و درس‌آموزی است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ

تذکر به مبدأ پیدایش انسان، ممکن است نظر به مطلب یاد شده داشته باشد؛ چه این که آیات سوره تماماً توحیدی است و در مقام نمایاندن ربوبیت یگانۀ حق می‌باشد.

4- آب و خاک، دارای نقش عمده در شکل‌گیری وجود انسان

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که واژۀ «صَلْصٰالٍ» گر چه به معنای گل خشکیده است؛ ولی به هرحال در آن آمیختگی خاک با آب مطرح است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ انسان؛ تفکر؛ خاک؛ خلقت؛ سفال؛ شعور؛ گُل

[سوره الرحمن (55): آیه 15]

وَ خَلَقَ اَلْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ (15)

15

و جنّ را از شعلۀ آتشی بی‌دود خلق کرد.

1- جن، آفریده شده به ارادۀ الهی، از شعله‌های خالص و بدون دود آتش

وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ

«مٰارِجٍ» ، به معنای آتش خالص بدون دود است (قاموس‌المحیط).

2- جن، موجودی جسمانی است.

وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ

3- آفرینش انسان و جن، دو موجود شعورمند، از دو عنصر کاملاً متفاوت (خاک و آتش)، نمود قدرت خداوند

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ ... وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ انسان؛ جن؛ خاک؛ خلقت

[سوره الرحمن (55): آیه 16]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (16)

16

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- جلوه‌های ربوبیت الهی در آفرینش انسان از «خاک» و جن از «آتش»، غیر قابل انکار و تکذیب‌ناپذیر است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ... وَ خَلَقَ الْجَانَّ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- تبدیل گلی خشکیده به موجودی چون «انسان» و شعلۀ آتش به موجود زنده‌ای چون«جن»،نمود ربوبیت یگانۀ‌خداوند

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- پیدایش خصلت‌های ویژۀ انسانی از مشتی خاک و پیدایش موجود زنده دارای درک و شعورمندی چون جن از شعلۀ آتش، نعمت‌هایی شایان تأمل و قدرشناسی *

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- خداوند، خواهان تفکر جن و انس در مبدأ آفرینش خویش به منظور پی‌بردن به پروردگار هستی

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ظاهراً به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

5- سرزنش تکذیب‌گران و کافران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نیندیشیدن آنان در اهمیت آفرینش خود از خاک و آتش

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ انسان؛ تفکر؛ تکذیب؛ توحید؛ جن؛ جهان؛ خاک؛ خلقت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛شعور؛ شکر؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 17]

رَبُّ اَلْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ اَلْمَغْرِبَیْنِ (17)

17

خداوندگار دو مشرق و خداوندگار دو مغرب است.

1- خداوند، تدبیرگر و طرّاح دو مشرق و دو مغرب برای خورشید

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

همان‌طور که مفسران گفته‌اند، مراد از«مشرقین»مشرق خورشید در آغاز تابستان و آغاز زمستان است زیرا؛ نقطۀ طلوع خورشید هر چند در هر روز تفاوت پیدا می‌کند؛ اما این تفاوت به صورت تدریجی میان دو نقطۀ اصلی است که یک نقطۀ آن در آغاز تابستان قرار دارد و نقطۀ دیگر آن در آغاز زمستان می‌باشد و مغرب بر منوال مشرق است.

2- نقش اساسی نقطۀ طلوع و غروب خورشید، در پیدایش فصول و تأمین

نیازهای بشر *

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

با توجه به این که پیدایش فصول هم زمان با تغییر میل خورشید در طلوع و غروب صورت می‌گیرد احتمال می‌رود یاد کرد «مشرقین و مغربین»، اشاره به پیامدهای مهم آن (پیدایش فصول) داشته باشد که بشر از این رهگذر، به امکانات زندگی دست می‌یابد.

3- وجود نظم و برنامه در طلوع و غروب خورشید، نشانی از پروردگار جهان

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

4- خداوند، تدبیرگر مشرق و مغربی خاص، برای هر یک از ماه و خورشید

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که تثنیه آمدن «الْمَشْرِقَیْنِ» و «الْمَغْرِبَیْنِ» ، از این جهت باشد که یک مشرق و مغرب برای خورشید و مشرق و مغربی دیگر برای ماه تدبیر شده است.

5- «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

6- «عن الأصبغ بن نباتة، قال: خطبنا أمیرالمؤمنین ... وأمّا قوله: «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» فإنّ مشرق الشتاء علیٰ حدة و مشرق الصیف علیٰ حدة؛ (1)

اصبغ‌بن‌نباته گوید: امیرالمؤمنین(ع) در خطبه‌ای فرمود: ... اما سخن خداوند: «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» [که در کلام خود دو مشرق و دو مغرب آورده] برای این است که مشرق زمستان، جدا از مشرق تابستان و مشرق تابستان جدا از مشرق زمستان است».


کلیدواژه‌ها:

برهان نظم؛ تابستان؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛ زمستان؛ غروب؛ ماه؛ مشرق؛ مغرب

[سوره الرحمن (55): آیه 18]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (18)

18

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- تجلی ربوبیت الهی، در تدبیر و طرح‌ریزی نظام گردش خورشید

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- نظام گردش خورشید، در جهت تأمین نیازهای بشر و نعمتی غیرقابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

از ارتباط بین دو آیه و نعمت خواندنِ گردش خورشید، مطلب بالا برداشت می‌شود.


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 386؛ نورالثقلین، ج 5، ص 190.

3- توبیخ کافران و تکذیب‌گران جن و انس، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌های الهی، متجلی در طلوع و غروب خورشید

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ظاهراً به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

4- خداوند، خواهان توجه جن و انس به نقش مهم نقطه طلوع و غروب خورشید و ماه، در زندگی آنان

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند متعال، با پرسش انکارآمیز خویش (فَبِأَیِّ آلاٰءِ ...) جن و بشر را به تأمل دربارۀ اهمیت دو مشرق دو مغرب (میل اعظم شمالی در آغاز تابستان و میل اعظم جنوبی در آغاز زمستان) فرا خوانده است.

5- جن همانند انسان، برخوردار از نعمت چرخش منظم خورشید و ماه *

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

بنابراین‌که مخاطب «رَبِّکُمٰا» انسان و جن باشند، برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تکذیب؛ جن؛ خورشید؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غروب؛ غفلت؛ کفر؛ ماه؛ مشرق؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 19]

مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ (19)

19

دو دریا[ی شور و شیرین] را که باهم برخورد دارند، روان ساخت.

1- زمین، برخوردار از دو منبع عظیم آب (رودها و دریاها)، به ارادۀ الهی

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ

مفسران بر آنند که مراد از «بحرین» در آیۀ شریفه، رودها و دریاها است. گفتنی است که واژۀ «بحر» به مطلق آب زیاد گفته می‌شود.

2- جریان آب‌های عظیم رودها و ریختن آنها به دریاها، نمود اراده و تدبیر الهی است.

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ

«مَرَجَ» به معنای رها ساختن است؛ یعنی، خداوند آب رودها و دریاها را رها کرد تا به هم بپیوندند.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ خدا؛ دریا؛ رود

[سوره الرحمن (55): آیه 20]

بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ یَبْغِیٰانِ (20)

20

میان آن دو، حایلی است که [به یکدیگر] تجاوز نمی‌کنند.

1- وجود حایل میان رودها و دریاها، به تدبیر الهی

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ... بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ

«بَرْزَخٌ» به حد فاصل میان دو شیء گفته می‌شود.

2- حایل میان رودها و دریاها، مانع از در آمیختن آب‌های شور و شیرین با یکدیگر

بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ یَبْغِیٰانِ

«بغی»به معنای تجاوز از حد خود است؛ یعنی، حد فاصل میان دو آب مانع از تجاوز آن به یکدیگر و در آمیختن آنها با هم می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ دریا؛ رود؛ مزه‌ها

[سوره الرحمن (55): آیه 21]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (21)

21

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- قوانین طبیعی حاکم بر جریان آب‌های زمین، نمودی از ربوبیت انکارناپذیر الهی و غیرقابل تکذیب

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

التقای آب‌های زمین و دریاها با یکدیگر و وجود حایل و مانع از هضم شدن آنها در یکدیگر، اشاره به نوعی قوانین حاکم بر آب‌های (شور و شیرین) دارد خداوند متعال این قوانین را، نمودی از ربوبیت انکار ناپذیر خویش دانسته است.

2- قانون‌مندی جریان آب‌های زمین، نعمتی الهی برای جن و بشر

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ممکن است به خاطر توجه خطاب به جن و انس و یا مرد و زن از انسان‌ها باشد.

3- خداوند، خواهان توجه جن و انس به اهمیت قانون‌مندی جریان آب‌های زمین

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش تکذیب‌گران و کافران جن و انس از سوی خدا، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

استفهام در «فَبِأَیِّ آلاٰءِ» توبیخی است.

5- جن همانند انسان، برخوردار از

نعمت‌ها و موهبت‌های زمین و دارای درک و مسؤولیت

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آب؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ جهان؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 22]

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجٰانُ (22)

22

از آن دو [دریا] مروارید و مرجان بیرون می‌آید.

1- شکل‌گیری مرواریدها و مرجان‌ها، در عمق آب‌های شور و شیرین به تدبیر الهی

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ

2- تزیین و تجمل، امری طبیعی و ارزشی در زندگی انسان

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که یکی از کاربردهای عمدۀ مروارید و مرجان، تزیین و تجمل با آن دو است و خداوند به‌خاطر اعطای آنها به انسان‌ها، بر ایشان منت نهاده و آن را منفعتی برای آنان شمرده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ باران؛ دریا؛ مرجان؛ مروارید

[سوره الرحمن (55): آیه 23]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (23)

23

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- جلوه‌های زیبایی در موجودات دریایی (چون مروارید و مرجان)، نعمت انکارناپذیر الهی برای آدمیان و غیر قابل تکذیب

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- تأمین نیازهای روحی و تجملی انسان در طبیعت، جلوه‌ای از ربوبیت انکارناپذیر الهی

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

با توجه به این‌که نقش مروارید و مرجان در بعد تجملی زندگی انسان آشکار می‌باشد، نعمت شمرده شدن آن برای انسان،

می‌رساند که خداوند - در کنار همۀ نیازهای اولیۀ بشر - نیازهای ثانوی آنان را نیز در نظر داشته و تأمین کرده است.

3- خداوند، خواهان توجه جن و انس به مظاهر جمال و زیبایی در هستی و آموختن درس توحید از آن

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیات شریفه، در مقام توجه دادن جن و انس به مبدأ ربوبی است. تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ممکن است به خاطر توجه خطاب به جن و انس یا مرد و زن باشد.

4- سرزنش کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خدا، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت فراگیر الهی

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

استفهام در «فَبِأَیِّ آلاٰءِ» توبیخی است.

5- جن، همانند انسان بهره‌مند از مظاهر زیبای طبیعت و دارای درک و مسؤولیت

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

در صورتی که خطاب در آیۀ شریفه متوجه جن و انس باشد، مطلب بالا استفاده می‌شود.

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ تکذیب؛ توحید؛ جن؛ جهان؛ دریا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ غفلت؛ کفر؛ مرجان؛ مروارید؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 24]

وَ لَهُ اَلْجَوٰارِ اَلْمُنْشَآتُ فِی اَلْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ (24)

24

و کشتی‌های بادبان برافراشتۀ همچون کوه‌ها که در دریا روانند از آنِ اوست.

1- حرکت کشتی‌های کوه پیکر در دریاها، به تدبیر و ارادۀ الهی

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

«جواری»(جمع «جاریة»)به معنای کشتی‌ها و «أعلام» (جمع «علم») به معنای کوه‌ها است.

2- تجلی فعل الهی در تمامی جهان هستی، حتی مصنوعات بشری

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ

با این‌که در آیۀ شریفه، واژۀ «الْمُنْشَآتُ» (ساخته شده به‌دست بشر) به‌کار رفته است؛ اما تعبیر «لَهُ الْجَوٰارِ» (از آن او است کشتی‌ها) می‌رساند که هر چند کشتی‌ها ساختۀ دست بشر است؛ ولی انسان در همۀ ابعاد (مواد، طرح، محاسبه و...) مستقل از ارادۀ خداوند نیست و با اندکی تأمل خویش را

وامدار لطف و ربوبیت او می‌بیند.

3- بهره‌وری انسان از مصنوعات خویش، تنها در قلمرو قوانین فائق الهی بر نظام طبیعت

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ

خداوند با تعبیر «لَهُ الْجَوٰارِ ...» به انسان تذکر داده است که اگر بشر می‌تواند با ساخت وسایلی به بهره‌وری بیشتر از دریا بپردازد، این چیزی است که در پرتو قوانین الهی حاکم بر ماده صورت می‌گیرد.

4- استفاده از کشتی‌های عظیم، امری آشنا برای عرب عصر نزول

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ

5- «عن علی(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ» قال: السفن؛ (1)

از امام‌علی(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «... الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ» روایت شده که فرمود: مراد کشتی‌ها هستند».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اسما و صفات؛ انسان؛ تشبیهات؛ جهان؛ دریا؛ دین؛ قرآن؛ کشتی؛ کوه

[سوره الرحمن (55): آیه 25]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (25)

25

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- امکان ساخت کشتی‌های عظیم و دریانوردی، از نعمت‌های انکارناپذیر الهی برای زمینیان و غیرقابل تکذیب

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- نقش مهم دریانوردی، در پیشرفت و تکامل زندگی انسان

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که مسألۀ امکان دریانوردی به عنوان جلوه‌ای از ربوبیت الهی نسبت به انسان معرفی شده است.

3- خداوند، خواهان توجه انسان به شگفتی حرکت کشتی‌های عظیم بر دریا و درس‌آموزی از آن

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- تکذیب نعمت‌های تجلی یافتۀ الهی در حرکت کشتی‌ها بر دریا، مورد نکوهش خداوند


1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 2، ص 66، ب 31، ح 300؛ بحارالأنوار، ج 90، ص 142، ح 3.

وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- سرزنش تکذیب‌گران و کافران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده‌انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

استفهام در «فَبِأَیِّ آلاٰءِ» توبیخی است.

6- جن همانند انسان، بهره‌مند از نعمت‌های‌زمین و دارای درک و مسؤولیت

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ممکن است به خاطر توجه خطاب به جن و انس باشد.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تکذیب؛ جن؛ دریا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ عبرت؛ غفلت؛ کشتی؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 26]

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ (26)

26

هر که بر روی زمین است فانی شدنی است.

1- مرگ و فنا، فرجام حتمی و نهایی همۀ زمینیان

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ

2- گذرا بودن فرصت‌های زندگی، تذکری به انسان در استفادۀ صحیح و بهینه از آن

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ

تذکر خداوند به فنای زمینیان، هشداری به آنها است که از فرصت حیات بیشترین بهره‌برداری را بکنند و امکانات خویش را در مسیر فانی دنیا هدر ندهند.

3- توجه به ناپایداری زندگی دنیایی، هشداری به انسان‌ها در فریفته نشدن به آن

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ دنیا؛ ذکر؛ زمین؛ زندگی؛ مرگ

[سوره الرحمن (55): آیه 27]

وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو اَلْجَلاٰلِ وَ اَلْإِکْرٰامِ (27)

27

و ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی می‌ماند.

1- تنها حقیقت باقی در نظام هستی، ذات یگانۀ پروردگار است.

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ

مفسران «وَجْهُ» را در آیۀ شریفه به معنای ذات گرفته‌اند.

2- فنای زمینیان، بی‌تأثیر در ساحت اقتدار، شکوه، کرامت و بزرگواری جاودان پروردگار

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

گفتنی است که قدرت، اقتدار و شکوه فرمانروایان، به وجود رعیت و فرمانبران ایشان وابسته است؛ اما این آیه چنین وابستگی را از ذات پروردگار نفی می‌کند.

3- خداوند، صاحب جلال و بزرگی و صاحب کرم و بزرگواری است.

رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

4- پیامبراکرم(ص) مورد توجه و عنایت ویژۀ خداوند

وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ

اضافۀ «رب»به ضمیر«ک»اضافۀ تشریفی و بیانگر لطف و عنایت ویژۀ خداوند نسبت به آن حضرت است.

5- جلال و شکوه خداوند، آمیخته با کرم و بزرگواری او

ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

6- تقرب به پروردگار، ارزشی جاودان و شایان جست و جو است؛ نه امکانات ناپایدار دنیا.

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ

از مناسبت میان «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ» با «وَ یَبْقیٰ ...» و از مقابلۀ این دو با یکدیگر، مطلب یاد شده قابل استفاده است.

7- نقش سازندۀ مرگ، در روند تکاملی جهان هستی

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ

در آیۀ قبل، فنای زمینیان مطرح شده است؛ در این آیه، خداوند ربوبیت جاودان خویش را به انسان یادآوری کرده است. با توجه به این که ربوبیت بدون وجود مربوب معنا ندارد، معلوم می‌شود که آن فنا نه پوچی و فنای مطلق؛ بلکه مرحله‌ای از مراحل تکامل هستی است.

8- مرگ و فنای موجودات زنده، نشانی از اقتدار یگانۀ پروردگار هستی

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ

مطلب یاد شده، مستفاد از این است که خداوند پس از یادآوری فنای موجودات، خود را به وصف «ذُو الْجَلاٰلِ» توصیف کرده است.

9- خداوند، آراسته به صفات جلال و جمال *

وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

وصف «ذُو الْجَلاٰلِ» ، ناظر به صفات جلال و «الْإِکْرٰامِ ( \ ذوالاکرام )»، ناظر به صفات جمال می‌باشد.

10- «رب»، «ذُو الْجَلاٰلِ» و «ذو الاکرام» از اسما و صفات خداوند

وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ باقی/اسما و صفات؛ تقرب؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلافت الهی؛ ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ کرامت؛ محمّد(ص)؛ مرگ

[سوره الرحمن (55): آیه 28]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (28)

28

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- مرگ در زندگی دنیا، نعمتی برای زمینیان است.

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

اطلاق «آلاٰءِ» بر فنای موجودات ذی شعور زمین، از آن‌جا که آن فنای مطلق نیست و مرحله‌ای است در سیر تکاملی خلق، بیانگر مطلب یاد شده است.

2- اقتدار و کرامت زوال‌ناپذیر خداوند، نعمتی شایان توجه برای خلق

وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

با توجه به این که فنای زمینیان، فنای مطلق و ابدی نیست و آنان پس از مرگ همچنان نیازمند و وابسته به فیض خداوند می‌باشند، اقتدار و کرامت جاودان خدا نوید و نعمتی برای آنان است.

3- خداوند، خواهان توجه انسان به ناپایداری زندگی دنیایی و اقتدار و کرامت جاودان پروردگار هستی

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

پرسش سرزنش‌آمیز آیۀ شریفه، در مورد نعمت‌های انکارناپذیر، درصدد توجه دادن انسان به نعمت‌هایی است که در آیات پیشین مطرح شده که از جمله آنها ناپایداری دنیا و بقای اقتدار خداوند است.

4- غفلت از زوال‌پذیری زندگی دنیایی، زمینه‌ساز گرایش انسان به کفر و ناسپاسی

کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ . وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند متعال، نخست فناپذیری زندگی دنیایی را به انسان تذکر داده و در پی آن از آنان خواسته است تا دست از تکذیب نعمت‌های حق بردارند. از این دو استفاده می‌شود که یکی از عوامل تکذیب حق، دلبستگی به دنیا و غفلت از ناپایداری آن است.

5- سرزنش کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ممکن است به خاطر توجه خطاب به جن و انس باشد.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تکذیب؛ جن؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کرامت؛کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 29]

یَسْئَلُهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (29)

29

هرکه در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‌کند. هر زمانی او در کاری است.

1- نیاز خواهی پیوسته خلایق، از پروردگار مقتدر و کرامت‌مند جهان هستی

ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ ... یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- خلق در بقای خویش همانند اصل پیدایش، همواره نیازمند و متکی به خالق خویش

یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

فعل مضارع «یَسْئَلُهُ» ، می‌نمایاند که خلق پس از تکوّن، بی‌نیاز از خالق نمی‌باشند؛ بلکه همچنان در تمنای کسب فیض از مبدأ فیاض‌اند.

3- وجود مخلوقاتی شعورمند، در آسمان‌ها

یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ

کلمۀ «مَنْ» ، غالباً در مورد موجودات شعورمند به‌کار می‌رود.

4- جهان‌آفرینش، دارای آسمان‌های‌متعدد

یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ

5- خداوند در هر لحظه، دارای شأنی کارآمد و فیضی جدید و مستمر برای خلق

کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ

6- فیض پیوستۀ حق، پشتوانۀ اجابت نیازها و خواسته‌های خلق

یَسْئَلُهُ ... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ

از ارتباط میان دو بخش آیه، مطلب یاد شده قابل استفاده است.

7- آفرینش مستمر الهی در هستی، آفرینشی همواره بدیع و جدید

کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ

8- نیاز بردن به درگاه خداوند، زمینه‌ساز برخورداری از فیض او

یَسْئَلُهُ مَنْ ... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ

از ارتباط میان «یَسْئَلُهُ» با «کُلَّ یَوْمٍ ...» و تقدم «یَسْئَلُهُ» ، می‌توان مطلب یاد شده را برداشت کرد.

9- «عن علی(ع) قال: إنّ النبی(ص) قال:

قال اللّه: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» فإنّ من شأنه أن یغفر ذنباً و یفرّج کرباً و یرفع قوماً و یضع آخرین؛ (1)

از امام علی(ع) روایت شده که رسول‌خدا(ص) فرمود: خداوند فرموده است: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» و از شأن او است که گناهی را ببخشد، گرفتاری و اندوهی را برطرف سازد، گروهی را بالا ببرد و عده‌ای را فرود آورد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ برهان امکان و وجوب؛ خلقت؛ دعا؛ روز؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ فیض؛ کرامت

[سوره الرحمن (55): آیه 30]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (30)

30

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- توبیخ کافران و تکذیب‌گران جن و انس، به خاطر نادیده گرفتن قدرت و لطف الهی در تأمین نیازهای خلق

یَسْئَلُهُ ... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند در آیۀ قبل، فقر ذاتی و نیازمندی موجودات و فیاضیت و نیاز برآوری خویش را به آدمیان یادآور شده و در این آیه غافلان و کافران را مورد سرزنش قرار داده که چرا این حقیقت را در هستی نادیده می‌گیرند. تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ظاهراً به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

2- برخورداری خلق از فیض همیشه در جوشش پروردگار خویش، نعمتی انکارناپذیر و شایان توجه برای جن و انس

کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که عنوان «آلاٰءِ» ، بر محتوای آیه قبل - که همان نیازمندی خلق و نیازبرآوری


1) 1) . امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 135؛ تفسیر برهان، ج 4،ص 267، ح 1.

خالق می‌باشد - اطلاق شده است.

3- توجه به نیاز و فقر ذاتی ممکنات، زمینۀ خداشناسی و پرهیز از کفر و تکذیب

یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند برای دورساختن آدمیان و جن از کفر و تکذیب حق، نیاز و فقر ذاتی عالم ممکنات را به آنان یادآور شده است.

4- خداوند، خواهان توجه و اذعان جن و انس به فقر ذاتی موجودات و نیاز آنها به خداوند

یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

سرزنش شدن تکذیب‌گران یا غافلانی که با غفلت خویش، ازجلوه‌های ربوبیت خداوند چشم‌پوشیده‌اند؛ در واقع بدین منظور است که آنان بیدار شده و تجلیات ربوبیت فراگیرالهی را در دربارۀ خود دریابند.

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ برهان امکان و وجوب؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ فیض؛ قدرت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 31]

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ اَلثَّقَلاٰنِ (31)

31

ای جنّ و انس، به زودی به [حساب] شما خواهیم پرداخت.

1- هشدار الهی، به دور نبودن لحظۀ حسابرسی خلق و برپایی قیامت

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ

2- جن و انس، هر دو دارای مسؤولیت و حسابرسی در قیامت

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ

3- بسیج تمامی امکانات هستی در نشأۀ آخرت، برای حسابرسی نهایی خلق

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ

نسبت داده شدن «فراغ» به خداوند - با ضمیر متکلم مع‌الغیر - می‌تواند کنایه از این باشد که او تمامی اسباب و عوامل را در جهت رسیدگی به حساب خلق، در قیامت قرار می‌دهد.

4- ارجمندی و مرتبت جن و انس، به عنوان دو موجود شعورمند و مسؤول در نظام جهان

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ

ممکن است وصف «ثقلان»(دو موجود وزین و گران سنگ) از آن جهت به جن و انس اطلاق شده باشد که در پرتو شعور و مسؤولیتشان، مورد حسابرسی خداوند قرار می‌گیرند وشایستگی آن را دارند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ تکلیف؛ جن؛ حسابرسی؛ شعور؛ قیامت

[سوره الرحمن (55): آیه 32]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (32)

32

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- سرزنش شدن تکذیب‌گران و کافران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر بی‌توجهی آنان به موضوع حسابرسی اعمال خلق در قیامت و کیفر و پاداش الهی در آن

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

استفهام در «فَبِأَیِّ آلاٰءِ» توبیخی است و تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

2- اصل حسابرسی اعمال خلق در نظام جهان، نعمتی الهی، انکارناپذیر و غیر قابل تکذیب

سَنَفْرُغُ لَکُمْ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تعبیر «سَنَفْرُغُ لَکُمْ ...»، می‌تواند نویدی باشد به از بین نرفتن اعمال خلق و به حساب آمدن نهایی آن و «آلاٰءِ» نیز بر این نعمت الهی اطلاق شده باشد.

3- توجه به حتمی بودن حسابرسی اعمال، زمینه‌ساز شناخت پروردگار و بازدارندۀ خلق از کفر و تکذیب

سَنَفْرُغُ لَکُمْ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده از آن جا است که خداوند، برای دور ساختن خلق از کفر و تکذیب حق، حتمی بودن حسابرسی اعمال را یادآور شده است.

4- جن، همانند انسان دارای مسؤولیت و کیفر و پاداش در آخرت

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- ربوبیت الهی در حق جن و انس، مستلزم برپا داشتن نظام حسابرسی اعمال برای آنان

سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

ارتباط «رَبِّکُمٰا» با محتوای آیۀ قبل، بیانگر مطلب یاد شده است.

6- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ جن؛ حسابرسی؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ غفلت؛کفر؛ کیفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 33]

یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنِ اِسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطٰارِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ فَانْفُذُوا لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ (33)

33

ای گروه جنّ و انس، اگر توانِ آن را دارید که از کرانه‌های آسمان‌ها و زمین نفوذ کنید [و از مُلکِ من بگریزید،] نفوذ کنید؛ ولی جز با قدرتی [بزرگ که فاقد آن هستید] نمی‌توانید نفوذ کنید.

1- ظهور حاکمیت الهی بر جن و انس، به هنگام برپایی قیامت

یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ ... لاٰ تَنْفُذُونَ

مفاد آیه - به قرینۀ سیاق و ارتباط آیات قبل و بعد - دربارۀ قیامت است.

2- جنیان چونان آدمیان، مشمول محاسبه الهی و قوانین عام خداوند در سرای واپسین

یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ ... لاٰ تَنْفُذُونَ

از ذکر «جن»و تقدیم آن بر «إنس»، می‌توان استفاده کرد که نباید گمان برد که جنیان، به واسطۀ داشتن اجرام لطیف، قدرت بر فرار از محاکمه و عقاب الهی دارند.

3- آدمیان و جنیان، فاقد هرگونه توانایی و قدرت در گریز از عذاب الهی در روز رستاخیز

لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ

برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «لاٰ تَنْفُذُونَ ...» تأکید فراز اول آیه باشد؛ بدان معنا که گریز از مجازات الهی نیازمند قدرت و توان است و شما فاقد هرگونه قدرتید.

4- جهان آخرت، متشکل از آسمان و زمین *

أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطٰارِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت یاد شده با توجه به این است که آیۀ شریفه در مورد قیامت باشد.

5- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ ... مِنْ أَقْطٰارِ السَّمٰاوٰاتِ

6- خروج جن و انس از مدار زمین و عبور آنان در قلمرو آسمان‌ها، امری قانون‌مند و ممکن و تنها نیازمند تهیۀ ابزار مناسب *

یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ ... لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ

احتمال دارد که آیۀ شریفه در رابطه با دنیا باشد که در این صورت از مجموع آیه می‌توان استفاده کرد که خروج از مدار زمین و کرات، امری محال نیست؛ بلکه با تجهیزات مناسب قابل دسترسی است.

7- ترغیب ضمنی خداوند، به ایجاد آمادگی لازم برای تسخیر فضا و کرات *

إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا ... لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ

بنابراین‌که آیۀ شریفه مربوط به دنیا باشد، جملۀ «لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ» را می‌توان ترغیبی از سوی خداوند برای کسب آمادگی و قدرت تسخیر فضا دانست.

8- مرز هستی، خارج از دسترسی علمی و فنی جن و بشر *

یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ ... لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ

در صورتی‌که مفاد آیه درمورد دنیا باشد، احتمال می‌رود مراد از «سماوات و ارض»مجموعۀ هستی باشد که جن و انس نمی‌توانند به مرزهای هستی دست پیدا کنند. طبق این احتمال «لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ» تأکید صدر آیۀ شریفه است که دسترسی به مرز هستی، نیازمند قدرت و توانی است که جن و انس فاقد آن هستند.

9- رهایی از عذاب و کیفر الهی در روز قیامت، جز با در دست داشتن دلیل و حجت برای هیچ‌کس میسر نیست.

فَانْفُذُوا لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ

یکی از کاربردهای«سلطان»، حجت و برهان است (لسان‌العرب ). برداشت یاد شده مبتنی بر این کار برد و نیز مرتبط بودن آیۀ شریفه با مسأله قیامت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ انسان؛ برهان؛ تسخیر؛ جن؛ جوّ؛ جهان؛ حسابرسی؛ زمین؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ کیفر

[سوره الرحمن (55): آیه 34]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (34)

34

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، بر بی‌توجهی آنان نسبت به قدرت مطلق الهی و عجز و ناتوانی خویش

إِنِ اسْتَطَعْتُمْ ... لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل، از استفهام توبیخی در «فَبِأَیِّ ...» مطلب یاد شده استفاده می‌شود. گفتنی است که تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- امکان نداشتن فرار جن و انس از قلمرو حاکمیت و قدرت خداوند، نعمتی الهی و غیر قابل تکذیب و انکار

إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا ... لاٰ تَنْفُذُونَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

اطلاق «آلاٰءِ» بر محتوای آیۀ پیشین و نیز ذکر «رب»،بیانگر مطلب یاد شده است.

4- خداوند، خواهان توجه خلق به قدرت مطلق او و عجز و ناتوانی خویش

إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- توجه به قدرت برتر خداوند و عجز و ناتوانی خلق، بازدارندۀ آنان از کفر و تکذیب

لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

ارتباط دو آیه، نشانگر آن است که غفلت جن و آدمیان از قدرت خداوند، زمینه‌ساز تکذیب‌گری آنان است.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 35]

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ (35)

35

[آن روز] زبانه‌ای از آتش سهمگین و دودی خفه‌کننده بر سرتان فرو فرستاده می‌شود و نمی‌توانید از خود دفاع کنید.

1- آتش گداخته و دودهای متراکم، مانعی جدی در برابر جن و انس برای گریز از صحنۀ قیامت

لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ ... یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ

خطاب در «عَلَیْکُمٰا» و «فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ» متوجه جن و انس است.

2- فرو ریختن شراره‌های آتش و دود غلیظ، بر فضای محشر

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ

«شُوٰاظٌ» به معنای شرارۀ خالص و بدون دود و «نُحٰاسٌ» به معنای دود خالص و بدون آتش است. نکره آمدن آنها بیانگر شدت و غلظت آن دو می‌باشد.

3- خلق، ناتوان از یاری رسانی به یکدیگر و عاجز از عکس العمل دفاعی در مقابل سختی‌های محشر

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا ... فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ

4- فضای محشر، سخت داغ، دودآلود و نفس‌گیر

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ

5- تحقق ارادۀ الهی در قیامت، از طریق اسباب و علل

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به دو مطلب زیر به دست می‌آید: الف) آیۀ شریفه مربوط به قیامت می‌باشد. ب) خداوند «شُوٰاظٌ» و «نُحٰاسٌ» را وسیلۀ منع نفوذ و گریز خلق قرار داده است.

6- ظهور و تجلی اقتدار الهی بر خلق، در صحنۀ قیامت

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا ... فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ

7- جن نیز همانند انسان، آسیب‌پذیر از آتش و عوامل مادی

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ انسان؛ جن؛ دود؛ عجز؛ قیامت؛ گرما؛ مس؛ نصرت

[سوره الرحمن (55): آیه 36]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (36)

36

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- سختی‌های محشر و ناتوانی مجرمان جن و انس، در گریز از صحنۀ آخرت، نعمتی الهی در خدمت اجرای عدالت

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

از اطلاق «آلاٰءِ» بر مفاد آیۀ قبل، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

2- ربوبیت الهی در حق خلق، مستلزم مسدود ساختن راه هرگونه فرار از کیفر کردارشان در قیامت

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

از به کار رفتن وصف «رَبِّکُمٰا» و ارتباط آن با مفاد آیۀ قبل - که بیانگر ناتوانی فرار از صحنۀ قیامت بود - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

3- مقهور بودن انسان در برابر ارادۀ خداوند، مقتضی پرهیز از کفر و تکذیب

یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند متعال در آیۀ قبل، قاهریت خویش را به خلق یادآوری کرده تا از تکذیب دست بردارند.

4- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- توجه به نعمت‌های گستردۀ الهی، زمینه‌ساز شناخت پروردگار جهان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

7- خداوند، خواهان توجه خلق (جن و انس) به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛کیفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 37]

فَإِذَا اِنْشَقَّتِ اَلسَّمٰاءُ فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ (37)

37

پس آن گاه که آسمان بشکافد و گلگون شود و همچون روغن زیتون[روان] گردد،

1- شکافته شدن آسمان و از هم پاشیدن آن، در آستانۀ قیامت

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ

«انشقاق»به معنای شکافته شدن و در مورد آسمان به معنای درهم ریختن نظم کنونی اجرام است.

2- سرخ شدن آسمان و شباهت پیدا کردن آن به چرمی گلگون، به هنگام فروپاشی در آستانۀ قیامت

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ

«وَرْدَةً» به معنای گل سرخ و «دهان»به معنای چرم قرمز است. بنابراین «فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ» ؛ یعنی، همانند چرم گلگون سرخ خواهد شد.

3- ذوب شدن اجرام آسمانی چون روغن گداخته، به هنگام فروپاشی در آستانۀ قیامت

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ

«دهان»می‌تواند به معنای روغنی باشد که در نتیجۀ گداختن به رنگ گل سرخ در آمده است

4- نظام و نظم موجود آسمان، دارای امدی محدود است؛ نه جاودان.

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ تشبیهات؛ روغن؛ قرآن؛ قیامت

[سوره الرحمن (55): آیه 38]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (38)

38

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر، در میان جن همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- توبیخ شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس، به خاطر بی‌اعتنایی به نعمت‌های الهی و غفلت از قدرت قاهر او بر نظام جهان

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

عبارت «انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ...» نشانگر قدرت قاهر خداوند بر جهان است و از این‌که پس از تذکر قدرت، تکذیب‌گران را به محاکمه نشانده، مطلب یاد شده استفاده می‌شود. گفتنی است که تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» به خاطر توجه خطاب به جن و انس می‌باشد.

3- توجه به فرجام هستی و قدرت قاهر خداوند، زمینه‌ساز اجتناب انسان از کفر و تکذیب حق

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- توجه به نعمت‌های گستردۀ الهی، زمینه‌ساز شناخت پروردگار جهان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- پایان‌پذیری عمر زندگی دنیا، در راستای ربوبیت الهی برای خلق است؛ نه زوال همیشگی آنان.

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

با توجه به این که «انشقاق آسمان»زمینه‌ساز برپایی قیامت است، خداوند با تذکر ربوبیت خویش به خلق، یادآور شده

است که این فروپاشی به معنای نابودی ابدی نیست؛ بلکه کاری در راستای ربوبیت همیشگی خدا نسبت به آنان است.

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ جهان؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 39]

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ (39)

39

در آن روز هیچ انس و جنّی از گناهش سؤال نمی‌شود.

1- گناهکاران جن و انس در صحنۀ قیامت، دارای وضعیتی معلوم و بی‌نیاز از محاکمه و سؤال

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ

2- برپایی قیامت، پس از تحوّلات عظیم در نظام طبیعت و فروپاشی آن خواهد بود.

فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ... فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ

تفریع «فَیَوْمَئِذٍ» بر «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ» - با «فاء» - نشانگر آن است که پس از فروپاشی نظام طبیعت، طولی نمی‌کشد که قیامت برپا می‌شود.

3- حضور جن همچون آدمیان، در صحنۀ قیامت برای حسابرسی و کیفر و پاداش

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ

4- جن نیز همچون آدمیان، مکلف و مسؤول است.

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ جن؛ جهان؛ حسابرسی؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه

[سوره الرحمن (55): آیه 40]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (40)

40

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- سرزنش شدن کافران جن و انس به خاطر تکذیب نعمت‌های خداوند و نادیده گرفتن فرجام گناه‌کاران

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- توجه به نعمت‌های گستردۀ الهی، زمینه‌ساز شناخت پروردگار جهان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند، با پرسش یاد شده در حقیقت خلق را به تأمل و توجه به نعمت‌ها فرا خوانده است؛ تا آنان از این رهگذر به پروردگار خویش و شناخت او راه یابند.

4- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

سرزنش شدن تکذیب‌گران و یا غافلانی که با غفلت خویش، از جلوه‌های ربوبیت خداوند چشم‌پوشیده‌اند؛ در واقع بدین منظور است که آنان بیدار شده و خدایی بودن این نعمت‌ها را دریابند.

5- توجه به کیفر بی چون و چرای گناه‌کاران در قیامت، بازدارندۀ خلق از کفر و تکذیب نعمت‌های خداوند

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که خداوند پس از بیان راه نداشتن چون و چرا در برنامه‌های قیامت برای گناهکاران، خلق را به پرهیز از تکذیب نعمت‌ها توجه داده است.

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 41]

یُعْرَفُ اَلْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ اَلْأَقْدٰامِ (41)

41

گنهکاران از سیمایشان شناخته می‌شوند؛ پس موهای جلوی سر و پاهایشان را می‌گیرند [و آنان را به دوزخ می‌افکنند].

1- شناخته شدن مجرمان به وسیلۀ علامت‌های چهرۀ آنان در قیامت

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ

«سیما» به معنای مطلق علامت است. مراد از آن در آیۀ شریفه علامتی است که در چهرۀ مجرمان دیده می‌شود.

2- مشخص و محرز بودن گناهان جن و انس در قیامت، بدون بازجویی

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ ... یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ

3- قیامت، روز آشکار شدن اسرار و عیان گشتن نهان‌ها

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ

4- پاها و موهای جلوی سر مجرمان، در چنگ مأموران قیامت(برای افکندن در دوزخ)

فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ

5- مجرمان گردن‌فراز دنیا، دارای وضعی خفت‌بار و ذلیلانه در قیامت

فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ

گرفتار شدن کافران با موهای سر و با پاهایشان، حکایت از مقهور بودن کامل آنان و ذلت ایشان در قیامت دارد.

6- ظهور علامت‌های جرم در چهرۀ مجرمان، زمینۀ شناسایی آنان از سوی مأموران عذاب

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ ... فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ

7- مؤاخذه و کیفر خلایق (جن و انس)، در قیامت براساس جرم آنان است.

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ

8- کفر و شرک، جرمی بزرگ و کیفرآور در قیامت

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ

توصیف کافران و مشرکان، به «جرم پیشه»، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پا؛ پیشانی؛ جن؛ جهنم؛ ذلت؛ شرک؛ صورت؛ قیامت؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ ملائکه

[سوره الرحمن (55): آیه 42]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (42)

42

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

2- توبیخ کافران و تکذیب‌گران جن و انس، به خاطر نادیده انگاشتن فرجام

فضاحت‌بار و ذلیلانۀ مجرمان

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- توجه به فضاحت و ذلت مجرمان در قیامت، بازدارندۀ خلق از کفر و تکذیب

فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- توجه به نعمت‌های گستردۀ الهی، زمینه‌ساز شناخت پروردگار جهان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 43]

هٰذِهِ جَهَنَّمُ اَلَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا اَلْمُجْرِمُونَ (43)

43

این است همان دوزخی که گنهکاران آن را انکار می‌کردند.

1- معرفی دوزخ به مجرمان دوزخی، از روی استهزا و تمسخر

یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ ... هٰذِهِ جَهَنَّمُ

2- تکذیب‌گران قیامت، مبتلا به شکنجه روحی و جسمی در آخرت

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ

با این که مجرمان سرانجام به دوزخ افکنده می‌شوند؛ ولی با یادآوری تکذیب‌هایشان مورد شکنجۀ روحی نیز قرار می‌گیرند.

3- پیوستگی تنگاتنگ میان انکار قیامت با اقدام به جرم و گناه

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ

از این که هر مجرمی به صورت مطلق تکذیب‌گر جهنم معرفی شده، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- تکذیب قیامت و کیفر آن، از عوامل دوزخی شدن

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ

از این که دوزخ به تکذیب‌گران آن معرفی می‌شود، مطلب یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ تکذیب؛ جهنم؛ شکنجه؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه

[سوره الرحمن (55): آیه 44]

یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ (44)

44

میان آتش و آبی بی‌نهایت داغ می‌چرخند.

1- حرکت مجرمان دوزخی، در مداری بسته میان جهنم و چشمه‌های‌سوزان آن

یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ

2- وجود چشمه‌هایی بسیار داغ و سوزان در دوزخ

یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ

«حَمِیمٍ» به آب داغ گفته می‌شود و «آنی» چیزی است که حرارت آن به نهایت رسیده باشد.

3- امکان خروج دوزخیان از جهنم، تا چشمه‌های جوشان؛ و نه فراتر از آن *

یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ

در صورتی که چشمه‌های آب داغ در نقطه‌ای خارج از جهنم باشد، واژۀ «یَطُوفُونَ» می‌رساند که آنان، قادر به انتخاب مسیر و راه دیگری نیستند. از این رو حرکتشان در مداری بسته است.

4- دوزخیان،دارای‌توان و اختیاری‌محدود برای حرکت و جابه‌جایی در دوزخ

یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ چشمه؛ حمیم؛ گناه

[سوره الرحمن (55): آیه 45]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (45)

45

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.

2- توبیخ کافران و تکذیب‌گران جن و انس، به خاطر بی‌توجهی و نادیده انگاشتن نعمت‌های خداوند

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- توجه به سختی‌های دوزخ و حیرت و ناآرامی مداوم دوزخیان، بازدارندۀ خلق از کفر و تکذیب

یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

برداشت یاد شده از آن جا است که خداوند در آیۀ قبل، سختی‌های دوزخ را به خلق یادآور شده و در این آیه، حیثیت ربوبیت و رشد دهی خویش را مطرح ساخته است.

4- توجه به نعمت‌های گستردۀ الهی، زمینه‌ساز شناخت پروردگار جهان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند، با پرسش یاد شده در حقیقت خلق را به تأمل و توجه به نعمت‌ها فراخوانده است؛ تا آنان از این رهگذر به پروردگار جهان و شناخت او راه یابند.

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ تحیر؛ تکذیب؛ جن؛ جهنم؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 46]

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ (46)

46

و برای هر کس که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ خواهد بود.

1- بیمناکان دادگاه عدل الهی و حضور در محضر او، برخوردار از دو باغ در بهشت

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ

در صورتی که مراد از «مَقٰامَ رَبِّهِ» محضر پروردگار در قیامت باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

2- بیم‌دارندگان از گناه و مخالفت پروردگار، بهره‌مند از دو باغ در بهشت

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ

خوف از مقام پروردگار، می‌تواند کنایه از ترک گناه و پرهیز از مخالفت با فرمان پروردگار باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.

3- توجه به نظارت ربوبی و مداوم خداوند بر خلق، زمینه‌ساز مراقبت جدی بر عمل و برخورداری از پاداش عظیم الهی

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «مَقٰامَ رَبِّهِ» جایگاه ربوبیت خداوند باشد که همواره بر خلق اشراف دارد و هرگز از آن غفلت نمی‌کند و سزا است که خلق، از چنین نظارتی بیم داشته باشند.

4- «رب»از اسما و صفات خداوند

مَقٰامَ رَبِّهِ

5- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول‌اللّه عزّوجلّ: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ» قال: من علم أنّ اللّه یراه و یسمع ما یقول

و یعلم ما یعلمه من خیر او شرّ فیحجزه ذٰلک عن القبیح من الأعمال فذٰلک الذی خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهویٰ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ» روایت شده که فرمود: آن کس که بداند خداوند او را می‌بیند و کلام وی را می‌شنود و به هر کار خوب و بدی که انجام می‌دهد آگاهی دارد و این دانستن، او را از اعمال زشت بازدارد؛ این همان کسی است که از مقام خداوند ترسیده و نفس خود را از هواپرستی بازداشته است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ ذکر؛ عمل؛ فضل خدا

[سوره الرحمن (55): آیه 47]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (47)

47

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- پاداش بهشت به بیمناکان مقام پروردگار، نعمتی انکارناپذیر و غیر قابل تکذیب

وَ لِمَنْ ... جَنَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- توبیخ کافران و تکذیب‌گران جن و انس به خاطر نیندیشیدن به نعمت بهشت، بیم نداشتن از مقام پروردگار و تکذیب نعمت‌های او

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

لحن توبیخی آیۀ شریفه و تقابل تکذیب‌گران با بیم‌دارندگان از مقام پروردگار، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- توجه به پاداش‌های مهم اخروی خداوند، برای بیم‌دارندگان مقام پروردگار، زمینۀ پرهیز از کفر و تکذیب است.

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت


1) 1) . کافی، ج 2، ص 70، ح 10؛ نورالثقلین، ج 5، ص 196، ح 48.

[سوره الرحمن (55): آیه 48]

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ (48)

48

[آن دو باغ] دارای درختانی پر شاخه و باطراوتند.

1- باغ‌های بهشت، دارای درختانی با شاخ و برگ‌هایی شاداب و پرطراوت

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ

«أَفْنٰانٍ» (جمع «فنن») است و آن به شاخۀ تر و تازۀ درخت گفته می‌شود.

2- نعمت‌های بهشت، دارای تنوع و گوناگونی فراوان

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ

«أَفْنٰانٍ» می‌تواند جمع «فان» به معنای انواع باشد. در این صورت «أَفْنٰانٍ» ، اشاره به گوناگونی نعمت‌های بهشت و تنوع آن خواهد داشت.

3- بهشتیان، به دور از ملال و دلسردی نسبت به نعمت‌های اخروی

جَنَّتٰانِ ... ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ

در صورتی که «أَفْنٰانٍ» به معنای انواع باشد، در حقیقت تذکر به آن، برای افادۀ مطلب یاد شده است.

4- لزوم‌توجه به‌روحیۀ تنوع‌طلب انسان، در راستای انگیزش‌او به‌سوی ارزش‌ها *

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ

از این که خداوند برای ترغیب انسان‌ها به ایمان و حق‌پذیری، بر نعمت‌های متنوع تکیه کرده است، مطلب یاد شده را می‌توان استفاده کرد.


کلیدواژه‌ها:

امید؛ انسان؛ بهشت؛ درخت؛ شاخه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 49]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (49)

49

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- درختان پرطراوت و نعمت‌های متنوع بهشت، غیر قابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- سرزنش کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- نعمت‌های متنوع بهشت، جلوۀ ربوبیت الهی به جن و انس

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

به کار گرفتن وصف «رب»بیانگر مطلب یاد شده است. تثنیه آمدن «کما»و «تُکَذِّبٰانِ» ، ممکن است به خاطر توجه خطاب به جن و انس و یا مرد و زن از انسان‌ها باشد.

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ درخت؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 50]

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ (50)

50

در آن‌دو [باغ] دو چشمه روان است.

1- دو باغ عطا شده در آخرت به خداترسان، دارای دوچشمۀ همیشه جاری

وَ لِمَنْ خٰافَ ... جَنَّتٰانِ ... فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ

2- دو بهشت خائفان از خدا، دارای تفاوت‌های بسیار و تنوع فراوان *

وَ لِمَنْ خٰافَ ... جَنَّتٰانِ ... ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ ... فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ

از این‌که پس از عبارت «وَ لِمَنْ خٰافَ ... جَنَّتٰانِ» اوصاف به گونۀ تثنیه آمده است، چنین استفاده می‌شود که تفاوت آن دو «جنات»اعتباری نیست؛ بلکه آن چشمه‌ای دارد و این چشمه‌ای دیگر؛ به خصوص اگر «أَفْنٰانٍ» به معنای «انواع» باشد.

3- چشمه‌های همیشه‌جاری، از نعمت‌های لذت‌آفرین و دلخواه بهشت

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ باغ؛ بهشت؛ چشمه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 51]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (51)

51

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- چشمه‌های جاری در بهشت خائفان، نعمتی غیر قابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- سرزنش کافران و تکذیب‌گران جن و انس ازسوی خدا، به خاطر نادیده‌انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت حق

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- وجود چشمه‌های همیشه جاری در بهشت، نمودی از ربوبیت الهی به جن و انس

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به خدایی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ چشمه؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 52]

فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ (52)

52

در آن‌دو [باغ] از هر میوه‌ای دو نوع وجود دارد.

1- دو باغ عطا شده در آخرت به خداترسان، دارای دو گونۀ متمایز از هر نوع میوه

فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ

2- دو باغ خائفان از خدا، هر یک دارای میوه‌هایی مخصوص به خود و متمایز از دیگری *

فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ

برداشت یاد شده بدین احتمال است که «زَوْجٰانِ» به معنای وجود دو نوع در دو بهشت باشد که در هر بهشت یک نوع از هر میوه وجود داشته باشد.

3- بهشت، دارای همه گونه میوه‌ها

فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ باغ؛ بهشت؛ میوه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 53]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (53)

53

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- وجود انواع مختلف از هر میوه در بهشت، نعمتی غیر قابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- میوه‌های متنوع بهشت، نمود ربوبیت الهی به جن و انس

فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌های الهی

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ میوه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 54]

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ بَطٰائِنُهٰا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَی اَلْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ (54)

54

این در حالی است که بر بسترهایی که آستر آنها از حریر سِتَبر است تکیه زده‌اند و میوۀ آن دو باغ در دسترس است.

1- بهشتیان، تکیه زده بر پشتی‌ها با آسترهایی از ابریشم

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ بَطٰائِنُهٰا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ

«بطائن» (جمع «بطانة») به معنای آسترها است. «إِسْتَبْرَقٍ» به ابریشم درشت باف گفته می‌شود.

2- ارزشمندترین پارچه‌های دنیا، به کار رفته در لایه‌های زیرین پشتی‌های اهل‌بهشت

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ بَطٰائِنُهٰا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ

واژۀ «بطائن»ممکن است نظر به این داشته باشد که آنچه در

دنیا بهترین به حساب می‌آید، آن جا کمترین جلوه را دارد؛ تا حدی که به عنوان آستر و یا مواد درونی پشتی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

3- میوه‌های رسیده برشاخساران باغ‌های بهشت، در دسترس بهشتیان تکیه زده بر مسندها

مُتَّکِئِینَ ... وَ جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ

«جَنَی» به میوۀ رسیده گفته می‌شود و «دٰانٍ» (از ریشۀ «دنو») به معنای نزدیک و در دسترس است.

4- شکوه، جلال، آسایش و تنعم، جملگی جمع در بهشت خائفان از مقام پروردگار

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ ... مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ ... وَ جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ

5- بی‌قراران از خوف مقام پروردگار، دارای آرامش و آسایش در نعمت‌های بهشت

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ ... مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ ... وَ جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ

6- راه نداشتن کمترین ملال و زحمت، در زندگی اخروی بهشتیان

مُتَّکِئِینَ ... وَ جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ

از این که خداوند با تعابیر «مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ» و «دٰانٍ» ، نهایت آسایش بهشتیان را ترسیم کرده است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ ابریشم؛ بهشت؛ رفاه؛ متکا؛ میوه؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 55]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (55)

55

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- امتنان خداوند بر خلق، به خاطر قرار دادن پاداش‌هایی چون نعمت‌های بهشت برای ایشان

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- آسایش، تنعم و بهره‌وری‌های خائفان مقام پروردگار در بهشت، جلوه‌ای از ربوبیت عالی خداوند و نعمتی غیر قابل انکار و تکذیب

مُتَّکِئِینَ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش کافران و تکذیب‌گران جن و

انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌های الهی

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ملامت؛ منت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 56]

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ (56)

56

در آنها دلبرانی فرو هشته نگاهند که پیش از آنان هیچ انس و جنّی به آنها دست نزده است.

1- زنان بهشت، تنها شیفته و فریفتۀ شوهران خویش و چشم بسته بر هر اجنبی

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

«قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» (زنان فرو هشته نگاه)، ظاهراً کنایه از چشم دریده نبودن است.

2- دلبستگی زن، تنها به همسر خویش و چشم ندوختن به اجنبی، از جمله برترین ارزش‌های او است.

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

برداشت یاد شده با توجه به دو مطلب زیر به‌دست می‌آید:

الف) «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» به معنای چشم نداشتن به اجنبی می‌باشد. ب) آیۀ شریفه در مقام بیان بهترین ارزش‌های زنان بهشت است.

3- باغ‌های بهشت، مزین به حوریان خمارچشم مصون مانده از دست هر بیگانه

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

محتمل است «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» کنایه از چشم خمار باشد که در نتیجۀ خماری، پلک‌ها بهم نزدیک شده است.

4- بهشتیان و خداترسان، مجذوب همسران بهشتی خود

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

مقصود از «طرف»می‌تواند نگاه همسران زنان بهشتی باشد؛ یعنی، زنان بهشتی چنان جذاب‌اند که نظر و چشم دیگران (همسران) را به خود مشغول می‌دارند.

5- غیرت و اهتمام به پاکیزگی همسر از

هوس بیگانگان، امری فطری و اصیل در نهاد بشر *

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

از این‌که خداوند، به عنوان نویدی بزرگ به خلق، بشارت پاکدامنی همسرانشان را می‌دهد؛ استفاده می‌شود که تمایل به پاکی همسر، خواسته‌ای است اصیل که خداوند آن را برآورده ساخته است؛ نه تمایلی تلقینی و زاییده فرهنگ و محیط.

6- حوریان بهشتی، زنانی غیر از همسران دنیوی بهشتیان

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

تعبیر «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ ...» می‌رساند که اصولاً حوریه‌های بهشت، سابقۀ ارتباط هیچ موجودی را نداشته‌اند.

7- چشم‌پاکی، زمینۀ مصونیت از ابتلا به آلودگی *

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

«قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» می‌تواند کنایه از پاکی چشم باشد. از این که این عبارت قبل از «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ ...» مطرح گردیده، مطلب یاد شده احتمال می‌رود.

8- چشم پاکی و دوشیزگی، از کمالات زن است.

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» اشاره به چشم پاکی زنان و «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ ...» اشاره به دوشیزگی آنان باشد.

9- بهشتیان، دارای تمایلات جنسی و حس لذت‌جویی

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ ... فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

10- جن همانند آدمیان، دارای غریزه و روابط جنسی

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

مخاطب آیات،«جن و انس»می‌باشند و «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ ... جَانٌّ» می‌رساند که جنیان نیز زمینۀ روابط جنسی را دارند.


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ انسان؛ باغ؛ بکارت؛ بهشت؛ تزیین؛ جن؛ چشم؛ حورالعین؛ دنیا؛ زن؛ عفت؛ فطرت؛ لذت

[سوره الرحمن (55): آیه 57]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (57)

57

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- حوریان زیبا، جذاب و پاکدامن بهشت، نعمتی غیرقابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ حورالعین؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ عفت؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 58]

کَأَنَّهُنَّ اَلْیٰاقُوتُ وَ اَلْمَرْجٰانُ (58)

58

گویی آنان [از شدّت درخشندگی] یاقوت و مرجانند.

1- حوریان بهشتی، موجوداتی زیبا و جذاب همچون یاقوت و مرجان

کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ

2- زیبایی و جذابیت، از کمالات زن

کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ

3- ارزش زیبایی و جذابیت همسر، در پرتو عفت و پاکدامنی او است.*

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ ... کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند نخستین وصف حوریان را مصونیت آنان از بیگانگان بیان داشته و پس از آن به زیبایی و جذابیت آنان اشاره کرده است.

4- علاقه و گرایش به زنان زیبا، امری فطری و اصیل در نهاد بشر و جن

فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ ... کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ

از این‌که خداوند، به عنوان نویدی بزرگ به خلق، بشارت همسران زیبا و جذاب را می‌دهد، استفاده می‌شود که تمایل به آنان، امری طبیعی و اصیل در نهاد انسان و جن است.


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ انسان؛ تشبیهات؛ جن؛ حورالعین؛ زن؛ زیبایی؛ عفت؛ فطرت؛ قرآن؛ مرجان؛ یاقوت

[سوره الرحمن (55): آیه 59]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (59)

59

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- زیبایی و جذابیت حوریان، نعمتی انکارناپذیر و غیر قابل تکذیب

کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌های او

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ حورالعین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 60]

هَلْ جَزٰاءُ اَلْإِحْسٰانِ إِلاَّ اَلْإِحْسٰانُ (60)

60

آیا پاداش احسان جز احسان است؟

1- نعمت‌های شگرف بهشت، پاداش و احسان خداوند به اعمال نیک و شایستۀ خلق

کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ ... هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ

واژۀ «إحسان»در لغت عرب بر دو معنا اطلاق می‌شود: الف) کار نیک، ب) نیکی به غیر. در آیۀ شریفه «احسان»اول به معنای اول و احسان دوم به معنای دوم به کار رفته است.

2- بی‌تفاوت بودن در برابر احسان دیگران، امری نکوهیده در پیشگاه خداوند وعقل

هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ

پرسش در آیۀ شریفه در حقیقت به داوری کشاندن عقل است و نیز مهر تأییدی از جانب خداوند بر داوری‌های عقل سلیم می‌باشد.

3- دستیابی به بهشت و نعمت‌های آن، منوط به عملکرد نیک خود انسان

هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ

از این‌که احسان، در مقابل احسان مطرح شده - به دلالت التزام - دانسته می‌شود که آدمی، آن‌گاه به احسان و پاداش حق دست می‌یابد که خود، اهل احسان و عملکرد نیک باشد.

4- خوف از مقام پروردگار و پرهیز از تکذیب و کفر، از نمودهای بارز احسان و نیک‌کرداری

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ ... هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ

در آیات پیشین مسأله خوف از مقام پروردگار و پرهیز از تکذیب و کفر به عنوان محور برخورداری از نعمت‌ها مطرح شده است. احسان اول در آیۀ شریفه می‌تواند نظر به آن‌دو داشته باشد.

5- احسان خداوند، مقتضی احسان و نیک‌کرداری خلق است.

هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که احسان نخست مربوط به خداوند باشد؛ یعنی، آیا در برابر احسان خداوند، جز احسان و نیکوکاری، شایسته است؟

6- لزوم پاداش دادن به احسان و نیکی دیگران، با احسان و نیکی به ایشان

هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ

7- «علی‌بن‌سالم قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: ...قول اللّه تعالی «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» جرت فی الکافر و المؤمن و البَرّ و الفاجر و من صنع إلیه معروف فعلیه أن یکافیء به ... ؛ (1)

علی‌بن‌سالم گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: سخن خدای تعالی «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» دربارۀ کافر و مؤمن، نیکوکار و بدکار جاری است. هر کس برای او کار نیکی انجام شود، بر او [لازم] است با نیکی آن را جبران کند».

8- «عن علی بن أبیطالب(ع) فی قول‌اللّه عزّوجلّ «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» فقال رسول اللّه(ص): هل جزاء من أنعمت علیه بالتوحید إلّا الجنّة؟

از امام علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» روایت شده که رسول‌خدا(ص) فرمود: [خداوند می‌فرماید] آیا پاداش کسی‌که به‌او نعمت توحید داده‌ام، غیراز بهشت است؟»


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ سؤال و جواب؛ عقل؛ عمل؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 315؛ نورالثقلین، ج 5، ص 199، ح 58.

[سوره الرحمن (55): آیه 61]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (61)

61

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- احسان‌های الهی در قبال نیکی‌های خلق، نعمتی انکارناپذیر و غیرقابل تکذیب (1)

هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌های الهی

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق بر الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اقرار؛ انسان؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 62]

وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ (62)

62

و غیر از آن‌دو [باغ]، دو باغ دیگر [نیز برای آنان] هست.

1- خائفان مقام پروردگار، علاوه بر دو باغ بهشت، از دو باغ دیگر نیز برخوردارند.

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ ... وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ

واژۀ «دون» - در «مِنْ دُونِهِمٰا» - در صورتی که به معنای«غیر» باشد بیانگر برداشت یاد شده خواهد بود.

2- باغ‌های بهشت، دارای مراتب و ارزش متفاوت

وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «دون» - در


1) 1) . أمالی شیخ طوسی، ج 2، ص 182؛ نورالثقلین، ج 5، ص 199، ح 60.

«مِنْ دُونِهِمٰا» - بیانگر مرتبۀ پایین‌تر باشد.

3- مؤمنان به تناسب عملکرد خویش، برخوردار از بهشت‌های متفاوت *

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ ... وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ

در صورتی‌که «دُونِهِمٰا» به معنای مرتبۀ پایین‌تر باشد، احتمال می‌رود که دو بهشت قبل مخصوص خائفان و این دو بهشت فروتر، از آنِ کسانی باشد که در مرتبۀ پایین‌تر قرار دارند.

4- ایمان و خوف از مقام ربوبی، دارای مراتب و درجات

وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ ... وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ

برداشت یاد شده، از تفاوت پاداش‌ها و مراتب آن در بهشت، به‌دست می‌آید.

5- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: ...و أمّا قوله «وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ» یقول من دونهما فی الفضل و لیس من دونهما فی القرب و هما لأصحاب الیمین و هی جنّة النعیم و جنّة المأویٰ ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: اما سخن خداوند: «وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ» می‌فرماید: پایین‌تر از آن دو در فضیلت نه پایین‌تر در نزدیکی [مکانی] و آن دو بهشت برای اصحاب الیمین است و آن [معروف] به «جَنَّةِ النَّعِیمِ» و «جَنَّةُ الْمَأْویٰ» می‌باشد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب یمین؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ جنة المأوی؛ جنة النعیم؛ عمل

[سوره الرحمن (55): آیه 63]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (63)

63

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- تعدد و تنوع باغ‌های بهشت، از نعمت‌های انکارناپذیر الهی و غیر قابل تکذیب

وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- توبیخ کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌های الهی و محروم ساختن خویش از آن

وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- بهشت‌های متنوع و متعدد، جلوه‌ای از


1) 1) . اختصاص شیخ مفید، ص 356؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 269، ح 2.

ربوبیت الهی به جن و انس

وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 64]

مُدْهٰامَّتٰانِ (64)

64

آن‌دو [باغ] از شدّت سرسبزی سیه‌فام می‌نمایند.

1- باغ‌های بهشت، در نهایت سبزی و طراوت، بدون کمترین زردی و پژمردگی

مُدْهٰامَّتٰانِ

«مُدْهٰامَّتٰانِ» وصف برای «جَنَّتٰانِ» است و «ادهیمام»؛ یعنی، رنگ سبز که از شدت سبزی سیاه‌گون می‌نماید.

2- زیبایی‌ها و ارزش‌های بهشت، در عالی‌ترین حد، بدون کمترین نقص و کاستی

مُدْهٰامَّتٰانِ

با الغای خصوصیت از مورد، استفاده می‌شود که نعمت‌های بهشت به صورت ناب وجود دارد؛ مانند برگ‌های سبز درختانش که در آن زردی و خزان‌زدگی مشهود نیست.

3- تأثیر رنگ‌ها، در شادابی و یا پژمردگی انسان‌ها

مُدْهٰامَّتٰانِ

4- تأثیر سبزرنگی و طراوت باغ‌ها (درختان، گیاهان و...)، در شادابی انسان‌ها

مُدْهٰامَّتٰانِ

5- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله «مُدْهٰامَّتٰانِ» قال: یتصل ما بین مکّة و المدینة نخلاً؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «مُدْهٰامَّتٰانِ» روایت شده که فرمود: [مثل این است که] ما بین مکه تا مدینه نخل‌های خرما به یکدیگر متصل باشد».


کلیدواژه‌ها:

باغ؛ بهشت؛ حزن؛ درخت؛ رنگ


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 346؛ نورالثقلین، ج 5، ص 200، ح 68.

[سوره الرحمن (55): آیه 65]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (65)

65

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- باغ‌های سبز و پرطراوت بهشت، نعمتی غیر قابل انکار و تکذیب‌ناپذیر

وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ ... مُدْهٰامَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- برگ‌های سبز و پرطراوت باغ‌های بهشت، نمودی از ربوبیت الهی به جن و انس

مُدْهٰامَّتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به‌خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت او

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ سبز؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 66]

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ (66)

66

در آن‌دو [باغ]، دو چشمۀ همیشه جوشان است.

1- وجود چشمه‌های همیشه‌جوشان در باغ‌های بهشت

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ

«نَضّٰاخَتٰانِ» وصف برای «عَیْنٰانِ» است؛ یعنی، دو چشمه‌ای که دارای جوشش و فوران است.

2- زیبایی فزایندۀ مناظر بهشت، با فوران آب چشمه‌ها

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ

3- تأثیر چشمه‌های جوشان، در طراوت و

شادابی انسان‌ها

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، در سلسله آیاتی قرار دارد که درصدد برشمردن نعمت‌های روح‌بخش و طراوت‌آفرین بهشتی است.


کلیدواژه‌ها:

باغ؛ بهشت؛ چشمه؛ زیبایی؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 67]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (67)

67

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- چشمه‌های‌جوشان وفوران‌کنندۀ‌بهشت، نعمتی انکارناپذیر و غیرقابل تکذیب

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود چشمه‌های جوشان در باغ‌های بهشت،نمودی از ربوبیت‌الهی به جن وانس

فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت الهی

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ چشمه؛ ذکر؛ رب /اسما وصفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 68]

فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ (68)

68

در آن‌دو [باغ] هر گونه میوه و درخت خرما و انار است.

1- باغ‌های بهشت، آکنده از میوه‌ها و درختان نخل و انار

فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ

2- خرما و انار، دارای ویژگی و امتیاز در میان میوه‌های بهشت

فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ

«فٰاکِهَةٌ» به مطلق میوه گفته می‌شود و شامل خرما و انار نیز می‌گردد. بنابراین ذکر «نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ» پس از آن، از باب ذکر خاص بعد از عام و نشانگر ویژگی خاص آن دو میوه در میان میوه‌های بهشتی است.

3- زیبایی ویژۀ منظرۀ درختان نخل و انار در میان دیگر درختان بهشت

فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ

اختصاص به ذکر یافتن نخل و انار، می‌تواند به‌منظور نکتۀ یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

انار؛ باغ؛ بهشت؛ خرما؛ زیبایی؛ میوه

[سوره الرحمن (55): آیه 69]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (69)

69

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- وجود انواع میوه‌ها - خصوصاً خرما و انار در بهشت، نعمتی انکارناپذیر و غیرقابل تکذیب

فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- میوه‌های متنوع - به ویژه خرما و انار - در بهشت، نمود ربوبیت الهی به جن و انس

فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت او

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمتها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ خرما؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ میوه

[سوره الرحمن (55): آیه 70]

فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ (70)

70

در آنها دلبرانی نیکو سیرت و خوب صورت‌اند.

1- حوریان بهشتی، علاوه بر صورت زیبا، برخوردار از اخلاق و سیرتی بس نیک

فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ

«خَیْرٰاتٌ» وصف حوریان بهشتی و بیانگر ارزش‌های اخلاقی و معنوی است. «حِسٰانٌ» نیز وصف دیگر و بیانگر ارزش‌های صوری و ظاهری است.

2- انسان، فطرتاً مجذوب زیبایی صورت و سیرت

فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ

از این‌که خداوند به عنوان نویدی بزرگ به خلق، بشارت به زیبایی صورت و سیرت حوریان بهشتی می‌دهد، استفاده می‌شود که تمایل به زیبایی ظاهری و باطنی، خواسته‌ای اصیل و نهاده شده در فطرت بشر است؛ نه گرایشی تلقینی و زاییده فرهنگ و محیط.

3- نیک‌سیرتی و نیک‌رویی، از اوصاف پسندیده و کمالات زن

فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ

4- «عن الحلبی قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» قال: هنّ صوالح المؤمنات العارفات ... ؛ (1)

حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ:

«... خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» پرسیدم فرمود: آنان زنان صالحه و عارفه از زنان مؤمنۀ [دنیا] هستند».

5- «قال رسول‌اللّه(ص): ... «فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» یعنی خیرات الأخلاق حسان الوجوه ... ؛ (2)

رسول‌خدا(ص) فرمود: ... «... خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» ؛ یعنی، نیک‌خویان و زیباصورتان ...».

6- «قال الصادق(ع): الخیرات الحسان من نساء أهل الدنیا و هنّ أجمل من الحورالعین؛ (3)

امام صادق(ع) فرمود: «خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» (زنان نیک‌خو و زیباصورت بهشت) از زنان اهل‌دنیا هستند و آنان از «حور العین» زیباترند».


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ بهشت؛ حسن خلق؛ زن؛ زیبایی؛ فطرت


1) 1) . کافی، ج 8، ص 156، ح 147؛ نورالثقلین، ج 5، ص 201، ح 77.

2) 2) . اختصاص مفید، ص 352؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 213.

3) 3) . نورالثقلین، ج 5، ص 201، ح 76.

[سوره الرحمن (55): آیه 71]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (71)

71

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- حوریان نیک‌سیرت و زیبا صورت بهشت، از نعمت‌های انکارناپذیر و غیرقابل تکذیب

فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- خلق حوریان نیک‌سیرت و زیباصورت بهشتی، جلوه‌ای از ربوبیت پروردگار نسبت به جن و انس

فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به‌خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت او

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ حسن خلق؛ حورالعین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 72]

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی اَلْخِیٰامِ (72)

72

حوریانی که در خیمه‌ها مستورند

1- حوریان بهشتی، دارای چشمانی سیاه و بسیار جذاب

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ

«حوراء»(جمع «حُورٌ» ) در وصف چشم آورده می‌شود؛ چشمی که سفیدی آن در نهایت سفیدی و سیاهی آن در نهایت سیاهی است.

2- حوریان بهشتی، مستور در خیمه‌ها و

پنهان از دید مردان بیگانه

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ

3- حوران بهشتی، همواره و در هر لحظه آمادۀ پذیرایی و کام‌دهی

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ

پرده‌نشینی و ماندگاری در خیمه‌ها، ممکن است اشاره به این نکته باشد.

4- زیبایی و جذابیت چشم، از کمالات زن

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ

5- «عن الحلبی قال: سألت أباعبداللّه عن قول‌اللّه عزّوجلّ «... حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ» قال: الحور هنّ البَیْض المضمومات المخدّرات فی خیام الدرّ و الیاقوت و المرجان ... ؛ (1)

حلبی گوید از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «... حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ» پرسیدم، فرمود: [آن] حوریان همان سفیداندامانی هستند که پرده‌نشین در خیمه‌هایی از دُرّ، یاقوت و مرجان می‌باشند ...».


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ چشم؛ حورالعین؛ خیمه؛ رنگ؛ زن؛ زیبایی؛ عفت

[سوره الرحمن (55): آیه 73]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (73)

73

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- حوریان مستور در خیمه‌های بهشت، از نعمت‌های انکارناپذیر پروردگار و غیرقابل تکذیب

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- حوریان جذاب و مستور در خیمه‌های بهشت، نمودی از ربوبیت الهی نسبت به جن و انس

حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ . فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت او

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ


1) 1) . کافی، ج 8، ص 156، ح 147؛ نورالثقلین، ج 5، ص 202، ح 78.

1- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ حورالعین؛ خیمه؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عفت؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 74]

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ (74)

74

که پیش از آنان هیچ انس و جنّی به آنان دست نزده است.

1- حوریان بهشتی، مصون از لمس هر بیگانه

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

2- تمایل به عفت و پاکدامنی، ارزشی نهفته در نهاد خلق

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

از این‌که خداوند به عنوان نویدی بزرگ به خلق، بشارت عفت و پاکدامنی همسران بهشتی‌شان را می‌دهد؛ استفاده می‌شود که تمایل به آن خواسته‌ای است اصیل که خداوند آن را برآورده ساخته است؛ نه تمایلی تلقینی و زاییده فرهنگ و محیط.

3- حوران بهشتی، زنانی غیر از همسران دنیایی بهشتیان

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

تعبیر «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ ...» می‌رساند که اصولاً حوریان بهشتی، سابقۀ ارتباط با هیچ موجودی را نداشته‌اند.

4- بهشتیان، دارای تمایلات جنسی و حس لذت‌جویی

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

5- جن همانند آدمیان، دارای غریزه و روابط جنسی

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ

برداشت یاد شده، با توجه به دو نکتۀ زیر است: الف) مخاطب آیات شریفه، جن و انس می‌باشند ب) «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ ... وَ لاٰ جَانٌّ» می‌رساند که جنیان نیز برخوردار از زمینۀ روابط جنسی‌اند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ بکارت؛ بهشت؛ جن؛ حورالعین؛ عفت؛ فطرت

[سوره الرحمن (55): آیه 75]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (75)

75

پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- حوریان عفیف و پاکدامن بهشتی، از نعمت‌های انکارناپذیر و غیرقابل تکذیب الهی

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- حوریان باطراوت و پاکدامن بهشتی، نمودی از ربوبیت الهی نسبت به جن و انس

لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- توبیخ شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت پروردگار خویش

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- خداوند، خواهان توجه و اذعان خلق به الهی بودن نعمت‌ها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبِّکُمٰا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ حورالعین؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عفت؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 76]

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسٰانٍ (76)

76

این در حالی است که [بهشتیان] بر بالش‌هایی سبز و فرش‌هایی فاخر و نیکو تکیه زده‌اند.

1- بهشتیان، در بزم با شکوه خویش، تکیه زده بر پشتی‌های سبز و فرش‌های بی‌نظیر در جنس و زیبایی

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسٰانٍ

2- بهشتیان، برخوردار از آرامش و آسودگی بسیار

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسٰانٍ

تکیه زدن بهشتیان بر پشتی‌های زیبا و بی‌مانند، می‌تواند اشاره

به مطلب یاد شده باشد.

3- رنگ سبز، از رنگ‌های زینت‌بخش امکانات تجملی بهشت

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ

4- تأثیر رنگ سبز، در شادابی و سرزندگی انسان‌ها

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسٰانٍ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ بهشت؛ تزیین؛ رنگ؛ زیبایی؛ سبز؛ متکا

[سوره الرحمن (55): آیه 77]

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (77)

77

پس کدام‌یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟

1- لذت‌ها، زیبایی‌ها و آسایش بهشت، نعمت‌های انکارناپذیر خدا و غیرقابل تکذیب

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

2- وجود عناصر کافر و تکذیب‌گر در میان جن، همانند آدمیان

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

3- سرزنش شدن کافران و تکذیب‌گران جن و انس از سوی خداوند، به خاطر نادیده انگاشتن نعمت‌ها و جلوه‌های ربوبیت او

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

4- خداوند، خواهان توجه خلق به نعمت‌های او و سپاس‌گزاری در برابر آنها

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

5- اشتیاق به نعمت‌های موعود خداوند و ارزش‌های بهشت، مستلزم پرهیز از هرگونه کفر و تکذیب

مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

خداوند با برشمردن نعمت‌های بهشت، شوق دستیابی به آن را در خلق فزونی می‌بخشد و در پی آن هشدار می‌دهد که کفر و تکذیب، مانع ره‌یابی به آن نعمت‌ها است؛ زیرا تکذیب‌کنندگان، منفور خدا و شایستۀ توبیخ‌اند؛ نه احسان.

6- سپاس نعمت‌های الهی و اعتراف به آن، تکلیفی بس مهم و انکار و ناسپاسی آن، گناهی بس عظیم

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ

از ده‌ها بار تکرار «فَبِأَیِّ آلاٰءِ ...» در این سوره، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده کرد.

----

کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ شکر؛ غفلت؛کبیره؛ کفر؛ گناه؛ لذت؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الرحمن (55): آیه 78]

تَبٰارَکَ اِسْمُ رَبِّکَ ذِی اَلْجَلاٰلِ وَ اَلْإِکْرٰامِ (78)

78

بلند مرتبه و والاست نام پروردگارت که با شکوه و ارجمند است.

1- نام خداوند، نامی خجسته و مبارک

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ

2- تبرک جستن به نام خداوند در همۀ امور، امری شایسته و پسندیده

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ

3- خداوند، سرچشمۀ همۀ خیرها و برکت‌ها

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ

«تَبٰارَکَ» ، چنانچه از «برک» (لزم و ثبت) گرفته شده باشد دربردارندۀ معنای جاودانگی است و اگر از«برکة» گرفته شده باشد، متضمن افاضۀ خیرها و برکت‌ها است.

4- خداوند، ذاتی پاینده و جاودان

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ

5- افاضۀ خیرها و برکت‌ها، برخاسته از ربوبیت خداوند

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ

6- تمامی مظاهر آفرینش - در دنیا و آخرت - نمودهایی از ربوبیت خداوند

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

این آیه، نتیجه تمامی آیات پیشین و فشردۀ کلام را بیان داشته است و به کل سوره نظر دارد.

7- «الرَّحْمٰنُ» ، نام برکت‌آفرین پروردگار

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ

در صورتی که عبارت «اسْمُ رَبِّکَ» - در پایان سوره - نظر به «الرَّحْمٰنُ» - در ابتدای سوره - داشته باشد، برداشت بالا به‌دست می‌آید.

8- خداوند، صاحب شکوه و بلندمرتبگی و صاحب کرم و بزرگواری است.

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

9- خداوند، آراسته به صفات جلال و جمال*

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «ذِی الْجَلاٰلِ» اشاره به

منشأ صفات جلال داشته باشد و «الْإِکْرٰامِ» بیانگر صفات جمال باشد.

10- جلال و شکوه خداوند، آمیخته با کرم و بزرگواری او است.

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

11- «رب»، «ذو الجلال و الاکرام» از اسما و صفات خداوند

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ برکت؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ کار؛ کرامت

سورۀ واقعه آیۀ 1 تا 96

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الواقعة (56): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذٰا وَقَعَتِ اَلْوٰاقِعَةُ (1)

1 هنگامی که آن واقعه (قیامت) روی دهد

1- قیامت، امری قطعی و تردیدناپذیر

إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ

علمای ادب درفرق میان «إذا»و«إن»شرطیه گفته‌اند: «إذا» در مورد امور یقینی و «إن» در مورد امور محتمل‌الوقوع به کار می‌رود. هم‌چنین فعل شرط در «إذا» به صورت ماضی می‌آید، تا دلالت کند که تحقق آن به قدری قطعی است که گویا در زمانی پیش انجام یافته است.

2- «الْوٰاقِعَةُ» ، از نام‌های قیامت

إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ

در آیۀ شریفه، کلمۀ «الْوٰاقِعَةُ» به صورت مطلق و بدون ذکر موصوف یا تقدیر آن آورده شده است. این‌گونه تعبیر نشان می‌دهد که این واژۀ در قرآن عَلَم برای قیامت است؛ مانند واژۀ‌های دیگری که به همین صورت ذکر شده‌اند (نظیر الحاقة، القارعة و القاشیة).

3- قیامت، رخدادی بس عظیم و بی‌مانند

إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ

نام‌گذاری قیامت به «الْوٰاقِعَةُ» - با توجه به این‌که این کار نوعی اختصاص دادن لفظ به یک مسمّی است - بیانگر این حقیقت است که هر واقعۀ دیگری در برابر آن، چیزی به حساب نمی‌آید و تنها قیامت است که باید آن را واقعه نامید. این بیان، حکایت از عظمتی دارد که واقعه‌های دیگر در مقابل آن، ناچیز است و در واقع، قیامت حادثه‌ای است که مانند ندارد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بسمله؛ رحمت؛ قیامت؛ واقعه

[سوره الواقعة (56): آیه 2]

لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ (2)

2

در وقوع آن جای انکار نخواهد بود.

1- انکار قیامت از سوی کافران، تنها محدود به زندگی دنیا است و نه هنگام

تحقق یافتن آن.

لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ

«کٰاذِبَةٌ» صفت برای موصوف محذوف است و تقدیر آن «نفس کاذبة» می‌باشد. «لام»در «لِوَقْعَتِهٰا» به معنای «عند»است؛ یعنی، وقتی قیامت واقع شود، هیچ کس نمی‌تواند به دروغ بگوید: «قیامت واقع شدنی نیست».

2- سخن الهی دربارۀ وقوع قیامت و تخلف‌ناپذیر بودن آن، حق و مبرا از هرگونه کذب و دروغ

لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ

«کٰاذِبَةٌ» می‌تواند مصدر باشد (نظیر «عافیة و عاقبة»). در این صورت لام در «لِوَقْعَتِهٰا» ، به معنای «فی»است؛ یعنی، دربارۀ واقع شدن قیامت دروغی وجود ندارد.

3- تهدید منکران قیامت، به دست برداشتن از انکار آن تا فرصت باقی‌مانده

لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ

در صورتی که «کٰاذِبَةٌ» صفت برای موصوف مقدر باشد (نفس کاذبة) آیۀ شریفه نظر به کافران دارد که تا وقت باقی است، دست از انکار قیامت بردارند؛ زیرا روزی که قیامت واقع شود، آنان جز تسلیم شدن در برابر واقعیت آن چاره‌ای ندارند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکذیب؛ تنزیه؛ تهدید؛ قیامت؛ کفر

[سوره الواقعة (56): آیه 3]

خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ (3)

3

[آن واقعه] پست‌کنندۀ [دسته‌ای] و بالابرندۀ [دسته‌ای دیگر] است.

1- قیامت، روز دگرگونی و زیرورو شدن طبقات مردم

خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ

«خفض» به معنای فرود آوردن و به زیر کشیدن و «رفع»به معنای بالا بردن و برافراشتن است؛ یعنی، واقعۀ قیامت، به زیر کشنده اقوامی و بالا برندۀ اقوامی دیگر است.

2- کافران و مستکبران، مردمی زبون و دون پایه و مؤمنان و مستضعفان انسان‌هایی شریف و صاحب منزلت در روز رستاخیز

إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ ... خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ

3- قیامت، روز دگرگونی و انقلاب در نظام طبیعت

خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که آیۀ شریفه، اشاره به دگرگونی در طبیعت داشته باشد؛ چنان‌که آیۀ بعد نیز در این باره سخن می‌گوید.

4- «عن الزُّهْریّ قال: سمعت علیّ بن الحسین(ع) یقول: ... «إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ» یعنی القیامة لیس لوقعتها کاذبة. «خٰافِضَةٌ» خفضت و اللّه بأعداء اللّه إلی النار «رٰافِعَةٌ» رفعت و اللّه أولیاء اللّه إلی الجنّة ... ؛ (1)

زهری گوید: از امام‌سجاد(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خداوند:

«إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ» فرمود: یعنی، هرگاه قیامت واقع شود، که در وقوع آن دروغ راه ندارد. و دربارۀ «خٰافِضَةٌ» فرمود: به خداوند سوگند! دشمنان خدا را به زیر می‌کشد و به سوی جهنم [روانه می‌کند] و دربارۀ «رٰافِعَةٌ» فرمود: به خدا سوگند اولیای خدا را بالا می‌برد و به سوی بهشت [هدایت می‌کند]».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استکبار؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ جهان؛ جهنم؛ دشمنی؛ ذلت؛ عزت؛ قیامت؛ کفر؛ واقعه

[سوره الواقعة (56): آیه 4]

إِذٰا رُجَّتِ اَلْأَرْضُ رَجًّا (4)

4

آن گاه که زمین به شدّت لرزانده شود،

1- وقوع زلزله، در سراسر زمین در آستانۀ قیامت

تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ

إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ ... إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

«رج»(مصدر مجهول «رُجَّتِ» ) به معنای به شدت لرزانده شدن است. مراد از «الْأَرْضُ» تمام زمین - و نه منطقه‌ای خاص از آن - است.

2- انهدام زمین در آستانۀ قیامت، امری قطعی و غیرقابل تردید

إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

به‌کارگیری «إِذٰا» ی شرطیه - که در امور قطعی به کار می‌رود - بیانگر مطلب یاد شده است.

3- زلزلۀ زمین در آستانۀ قیامت، بسیار عظیم و غیرقابل توصیف

إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

ذکر «رَجًّا» به صورت نکره، بیانگر آن است که حرکت و لرزشی که بر زمین وارد می‌شود، چنان عظیم است که نمی‌توان هیچ وصفی را برای آن بیان کرد.


کلیدواژه‌ها:

زلزله؛ زمین؛ قیامت


1) 1) . خصال صدوق، ج 1، ص 64، باب الاثنین، ح 95؛ نورالثقلین، ج 5، ص 204، ح 10.

[سوره الواقعة (56): آیه 5]

وَ بُسَّتِ اَلْجِبٰالُ بَسًّا (5)

5

و کوه‌ها به طور کامل متلاشی گردند،

1- حرکت و رانش کوه‌ها، در آستانۀ قیامت بر اثر زلزلۀ شدید

إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا . وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا

«بس»در دو معنا به کار می‌رود: 1- به حرکت واداشتن (القاموس‌المحیط)؛ 2- خرد و ریز ریز کردن (المصباح‌المنیر).

برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است.

2- ذره ذره شدن کوه‌ها، بر اثر زلزلۀ شدید زمین در آستانۀ قیامت

إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ ... وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا

3- رانش و از هم پاشیدگی کوه‌ها در آستانۀ برپایی قیامت، بسیار عظیم و غیرقابل توصیف

وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا

ذکر «بَسًّا» به صورت نکره، بیانگر عظمت و غیرقابل توصیف بودن مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

زلزله؛ قیامت؛ کوه

[سوره الواقعة (56): آیه 6]

فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا (6)

6

و [همچون] غباری پراکنده شوند،

1- پاشیده شدن کوه‌های زمین و تبدیل شدن آنها، به غبار پراکنده در هوا در آستانۀ برپایی قیامت

فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا

«هَبٰاءً» به خاک نرم مانند آرد گفته می‌شود و «منبث» به معنای پراکنده است.

2- انهدام زمین و تبدیل کوه‌های آن به غبار پراکنده در فضا، امری قطعی و تردیدناپذیر

فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا

به‌کارگیری فعل ماضی «فَکٰانَتْ» در مورد آینده، در صورتی است که آن، آینده‌ای قطعی و غیرقابل تردید باشد.


کلیدواژه‌ها:

زمین؛ غبار؛ قیامت؛ کوه

[سوره الواقعة (56): آیه 7]

وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً (7)

7

و شما سه دسته شوید،

1- مردم در آخرت سه دسته‌اند: اصحاب المیمنه (نیک‌بختان) اصحاب المشئمه (نگون‌بختان) و سابقون (پیشتازان)

وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً

مراد از «أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً» اصحاب المیمنة، اصحاب المشئمة و السابقون است. در آیات بعد به تفصیل وضعیت این سه دسته تبیین شده است.

2- حضور انسان‌ها در قیامت در سه دستۀ مختلف و دست یافتن آنها به سعادت و یا گرفتار شدن در شقاوت و بدبختی، فرجامی قطعی و غیر قابل تردید

وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً

تعبیر «کُنْتُمْ» به صیغه ماضی، بیانگر آن است که حضور در رستاخیز، چنان حتمی و غیرقابل تردید است که گویا در گذشته محقق شده است.

3- بازگشت همۀ اندیشه‌ها و باورها، به سه جریان فکری و عقیدتی

وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً

تقسیم کردن مردم به سه دسته - با آن که در میان انسان‌ها در طول تاریخ صدها نوع از عقاید و افکار گوناگون وجود داشته است - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب شمال؛ اصحاب یمین؛ انسان؛ رستگاری؛ شقاوت؛ قیامت

[سوره الواقعة (56): آیه 8]

فَأَصْحٰابُ اَلْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْمَیْمَنَةِ (8)

8

پس نیکبختان، چه نیکبختانی!

1- اصحاب المیمنه (نیک‌بختان)، در آخرت در اوج سعادت و خوشبختی خواهند بود.

فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ

استفهام تعجبی در «مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» ، بیانگر آن است که این گروه در مرتبه‌ای از خوشبختی خواهند بود که هر بیننده‌ای را به شگفتی وا خواهد داشت.

2- خوشبختی برای «أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» در آخرت، پایدار و زوال ناپذیر است.

فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ

«صاحب» (مفرد «أصحاب» به معنای یار، همراه و ملازم

است. بنابراین «فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» ؛ یعنی، کسانی که با میمنت و نیک بختی ملازم‌اند و هرگز از آن جدا نمی‌شوند.

3- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: إنّ اللّه خلق الخلق علی ثلاث طبقات و أنزلهم ثلاث منازل و بیّن ذلک فی کتابه حیث قال:

«و فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ ...» ... و أمّا ما ذکرت من أصحاب المیمنة فهم المؤمنون حقّاً ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند مردم راسه گونه آفریده و آنان را در سه رتبه قرار داده است. و این مطلب را در کتاب خود بیان کرده است؛ آن جا که می‌فاید: «فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ ...» و اما اصحاب المیمنه [که در قرآن] یاد شده آنان مؤمنان حقیقی [و راستین] هستند».


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ انسان؛ ایمان؛ خلافت الهی؛ رستگاری

[سوره الواقعة (56): آیه 9]

وَ أَصْحٰابُ اَلْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْمَشْئَمَةِ (9)

9

و تیره بختان، چه تیره بختانی!

1- «أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ» (نگون‌بختان)، در آخرت در نهایت شقاوت و بدبختی خواهند بود.

وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ

استفهام تعجبی در «مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ» حاکی از آن است که این گروه از مردمان، در آخرت در درجه‌ای از بدبختی قرار خواهند گرفت که هر بیننده‌ای را به شگفتی وا خواهد داشت.

2- گرفتاری وبدبختی برای اصحاب المشئمه در آخرت، جاودان و غیرقابل زوال

وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ

«صاحب»(مفرد «أَصْحٰابُ» ) به معنای یار و ملازم است.

بنابراین «أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ» ؛ یعنی، کسانی که ملازم با نکبت و بدبختی بوده و هرگز از آن خلاصی نمی‌یابند.

3- «عن أبی‌جعفر(ع): ...أمّا ما ذکرت أصحاب المشئمة فمنهم أهل‌الکتاب؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ...اصحاب المشئمه که [در قرآن] یاد شده برخی از آنان اهل‌کتاب هستند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب شمال؛ انسان؛ اهل کتاب؛ خلافت الهی؛ شقاوت


1) 1) . بصایرالدرجات صفار، ص 448، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 205، ح 12.

2) 2) . بصائرالدرجات صفار، ص 448، ح 5؛ بحارالأنوار، ج 25، ص 65، ح 46.

[سوره الواقعة (56): آیه 10]

وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ (10)

10

و سبقت‌گیرندگان [در کارهای خیر] سبقت‌گیرندگان [در گرفتن پاداش]اند.

1- مقام و منزلت والای سابقون (پیشتازان) در آخرت، غیرقابل توصیف است.

وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ

«السّٰابِقُونَ» دوم، می‌تواند تأکید برای «السّٰابِقُونَ» اول باشد و نیز می‌تواند خبر برای آن باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است؛ زیرا با توجه به این که آیۀ شریفه در مقام شناساندن مقام و جایگاه سابقون است، معرفی آنان با همان عنوان «السّٰابِقُونَ» بیانگر این است که مقام و منزلت سابقون، چنان عظیم است که در قالب هیچ لفظی نمی‌گنجد و تنها چیزی که دربارۀ آنها می‌توان گفت، این است که بگوییم سابقون همان «سابقون»اند.

2- کسانی که در دنیا در انجام امور خیر از دیگران سبقت می‌گیرند، در آخرت نیز پیش از دیگران مشمول رحمت، پاداش و غفران الهی خواهند بود.

وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ

برخی از مفسران بر آنند که مراد از سبقت در «السّٰابِقُونَ» اول، سبقت در انجام امور خیر در دنیا و مراد از سبقت در «السّٰابِقُونَ» دوم، پیشی‌گرفتن از دیگران در آخرت در دریافت رحمت و پاداش الهی است.

3- «عن أبی‌جعفر(ع): ...و أما ما ذکر من السابقین : فهم أنبیاء مرسلون و غیر مرسلین ؛ (1)

از امام باقر(ع ) روایت شده است : ...اما آنچه [در قرآن ] از سابقین یاد شده ، آنان پیامبران هستند، چه مرسلین و چه غیر مرسلین».

4- «عن علیّ(ع) أنّهم السابقون إلی الصلوات الخمس ؛ (2)

از امام علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ» ] روایت شده است: آنان سبقت گیرندگان به سوی ادای نمازهای پنجگانه‌اند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انبیاء؛ رحمت؛ عمل؛ قیامت؛ مسابقه؛ مغفرت


1) 1) . بصائرالدرجات صفار، ص 448، ح 5.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 325؛ نورالثقلین، ج 5، ص 209، ح 17.

[سوره الواقعة (56): آیه 11]

أُولٰئِکَ اَلْمُقَرَّبُونَ (11)

11

اینانند که مقرّب خواهند بود.

1- سابقون (پیشتازان)، برخوردار از مقام قرب الهی در آخرت

وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ . أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ

2- سبقت و پیشتازی در امور خیر، مایۀ تقرب به درگاه خداوند در جهان آخرت

وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ . أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ

3- بهره‌مندی از مقام قرب الهی در آخرت، برترین نعمت

أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ

ذکر مسألۀ تقرب به درگاه الهی قبل از «فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تقرب؛ عمل؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 12]

فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (12)

12

در باغ‌های پرنعمت قرار دارند.

1- بهشت،سرای‌اخروی‌سابقون(پیشتازان)

وَ السّٰابِقُونَ ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ

2- هر یک از سابقون (پیشتازان) برخوردار از بهشت‌های متعدد

وَ السّٰابِقُونَ ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ» به تقدیر «کل واحد منهم فی جنات النعیم»باشد.

3- بهشت سابقون (پیشتازان)، سرشار از نعمت است.

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ

واژۀ «نعیم»، در نعمت بسیار به کار می‌رود (مفردات راغب).


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ جنة النعیم؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 13]

ثُلَّةٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ (13)

13

گروهی از پیشینیانند.

1- وجود انسان‌های پیشتاز، در میان امت‌ها و جوامع پیشین

ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ

2- فراوانی پیشتازان (سابقون)، در امت‌ها و جوامع پیش از اسلام

ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ

«ثُلَّةٌ» در اصل به دسته‌ای از پشم گفته می‌شود (مفردات راغب) و «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ» با توجه به آیۀ بعد (قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» به معنای دسته‌ای بزرگ از پیشینیان است.

3- پیشتاز شدن در راه خداوند، امری سخت و دشوار است و در طول تاریخ تنها دسته‌ای اندک از عهدۀ آن بر آمده‌اند.

وَ السّٰابِقُونَ ... ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ

پیشتازان امت‌های پیشین، گرچه در مقایسه با پیشتازان بعد دارای تعداد زیادتری هستند؛ لکن تعداد آنان نسبت به مردم دیگر اندک است و این می‌رساند که رسیدن به مرتبۀ پیشتازی، بسی دشوار و سخت می‌باشد.

4- «عن جعفربن‌محمد(ع) فی قوله عزّوجلّ «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ» ... قال: ...ابن‌آدم الذی قتله أخوه، و مؤمن آل‌فرعون و حبیب النجار ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ» ... روایت شده که فرمود: آنان، فرزند مقتول آدم(ع) (هابیل) و مؤمن آل‌فرعون (حزقیل) و حبیب نجار ... هستند».


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ امت؛ سبقت؛ مؤمن آل یاسین؛ هابیل

[سوره الواقعة (56): آیه 14]

وَ قَلِیلٌ مِنَ اَلْآخِرِینَ (14)

14

و اندکی از پسینیان.

1- وجود مردمان پیشتاز در میان امت اسلام

قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ

2- کم بودن انسان‌های پیشتاز راه خدا (سابقون)، در میان جوامع پس از عصر بعثت

وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ

3- «عن جعفربن‌محمد(ع) فی قوله عزّوجلّ «... وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» قال: ...

علی‌بن‌أبی‌طالب صلوات اللّه علیه؛ (2)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «... وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» روایت شده که فرمود: مراد امام علی‌بن‌ابی‌طالب - صلوات اللّه علیه - است».


کلیدواژه‌ها:

سبقت؛ علی(ع)؛ مسلمانان


1) 1) . تأویل الأیات الظاهرة، ص 621؛ بحارالأنوار، ج 35، ص 333، ح 7.

2) 2) . تأویل الأیات الظاهرة، ص 621؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 276، ح 1 و 2.

[سوره الواقعة (56): آیه 15]

عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ (15)

15

بر تخت‌هایی گوهرنشان قرار دارند.

1- محل سکونت پیشتازان راه خدا در بهشت، آراسته به تخت‌های جواهرنشان

عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ

یکی از معانی «مَوْضُونَةٍ» ، بافته شده به همراه جواهر است.

2- زندگی پیشتازان راه خدا (سابقون) در بهشت، در اوج شکوه و جلال

عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ

وجود تخت‌های جواهرنشان در قصرهای پیشتازان، نشان از زندگی بسیار با شکوه آنان در سرای بهشت دارد.

3- «عن أبی جعفر(ع) قال: إنّ أسِرَّتها من درّ و یاقوت و ذلک قول اللّه «عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ» یعنی أوساط السرر من قِضبان الدرّ و الیاقوت؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که فرمود: تخت‌های بهشتیان مقرّب، از درّ و یاقوت است و این سخن خداوند است که می‌فرماید: «عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ» ؛ یعنی، بر تخت‌های بافته شده که در میانۀ آن تخت‌ها، شاخه‌های درّ و یاقوت هست».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بهشت؛ تخت؛ تزیین؛ سبقت

[سوره الواقعة (56): آیه 16]

مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ (16)

16

در حالی‌که رو به روی هم بر آنها تکیه زده‌اند.

1- پیشتازان راه خدا (سابقون)، دارای مجلس انس با یکدیگر در بهشت

عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ . مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ

از قید «مُتَقٰابِلِینَ» (روبه‌روی هم)، انس و الفت بهشتیان با همدیگر استفاده می‌شود.

2- تکیه زدن پیشتازان راه خدا (سابقون)، بر تخت‌های جواهرنشان در مجلس‌های انس خویش

عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ . مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ

3- نشستن روبه‌روی همدیگر، از آداب نیکو در مجالس و رفتاری بهشتی‌گونه

مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ تخت؛ سبقت


1) 1) . بحارالأنوار، ج 8، ص 218، ح 210.

[سوره الواقعة (56): آیه 17]

یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ (17)

17

پسرانی همواره نوجوان [برای خدمت] بر گردشان می‌گردند،

1- گردش پروانه‌وار جوانکان بهشتی پیرامون پیشتازان راه خدا (سابقون)، جهت خدمت‌گذاری به آنان در مجالس انس آنها

مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ . یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ

2- جوانان خدمت‌گذار بهشتی، همواره جوان بوده و هرگز گرد پیری بر رخسار آنان نمی‌نشیند.

یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ

3- خدمت‌گذاران پیشتازان راه خدا (سابقون)، در بهشت جوانانی آراسته و گوشواره بر گوش

یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ

برخی احتمال داده‌اند که «مُخَلَّدُونَ» مشتق از «خلد»به معنای گوشواره باشد. بنابراین عبارت «وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ» ؛ یعنی، جوانانی که بر گوش آنها، گوشواره آویخته شده است.

4- «عن علیّ انّهم أولاد أهل‌الدنیا لم‌یکن لهم حسنات فیثابوا علیها و لا سیئات فیعاقبوا فأنزلوا هذه المنزلة؛ (1)

از امام علی(ع) دربارۀ «وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ» روایت شده است:

آنان فرزندان اهل‌دنیا هستند که حسناتی نداشتند تا به آنان ثواب داده شود و گناهی نداشتند که مورد عقاب قرار گیرند.

پس آنان در این منزلت (خادمان اهل‌بهشت) قرار گرفته‌اند».


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ غلمان

[سوره الواقعة (56): آیه 18]

بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ (18)

18

با تُنگ‌ها و ابریق‌ها و پیمانه‌هایی از بادۀ روان،

1- باده‌نوشی پیشتازان راه خدا (سابقون)، در مجالس انس‌شان در بهشت

مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ ... بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

2- جوانکان خدمت‌گذار، باده‌گردانان مجالس‌انس پیشتازان (سابقون) در بهشت

یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ ... بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

3- جام، آبریز و پیاله، ظروف بادۀ بهشت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج9، ص327؛ نورالثقلین، ج 5، ص 211، ح 29.

بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ

«کوب»(مفرد «أکواب») به ظرفی که نه خرطوم دارد و نه دسته گفته می‌شود. بهترین معادل فارسی آن ظاهراً جام است.

«أبریق»(مفرد «أَبٰارِیقَ» و به معنای آبریز) ظرفی است که هم دسته و هم خرطوم دارد و «کَأْسٍ» پیاله‌ای است که از شراب پر شده باشد.

4- شراب بهشت، شرابی روان (ناب و خالص)

وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

«مَعِینٍ» به معنای جاری است. احتمال می‌رود توصیف شراب به روان بودن، برای بیان ناب و خالص بودن آن باشد.


کلیدواژه‌ها:

ابریق؛ بهشت؛ جام؛ خمر؛ سبقت؛ کوزه

[سوره الواقعة (56): آیه 19]

لاٰ یُصَدَّعُونَ عَنْهٰا وَ لاٰ یُنْزِفُونَ (19)

19

که از آن نه سر درد می‌گیرند و نه عقلشان زایل می‌شود،

1- شراب بهشت، نه سر درد ایجاد می‌کند و نه عقل را می‌رباید.

لاٰ یُصَدَّعُونَ عَنْهٰا وَ لاٰ یُنْزِفُونَ

«یُصَدَّعُونَ» از «صداع»(سردرد) و «یُنْزِفُونَ» از «نزف»(از دست دادن عقل) مشتق شده است.

2- فلسفۀ ممنوعیت باده نوشی در دنیا، وجود عوارض بد آن (سر درد و از دست دادن عقل) است.

لاٰ یُصَدَّعُونَ عَنْهٰا وَ لاٰ یُنْزِفُونَ

جملۀ «لاٰ یُصَدَّعُونَ ...» می‌تواند پاسخ سؤال مقدر باشد و آن این که: اگر شراب‌نوشی در آخرت پسندیده است، چرا در دنیا نباشد؟ پاسخ این است که شراب آخرت، عوارض ناگوار ندارد (برعکس شراب‌های دنیا).


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ حرمت؛ حُکم؛ خمر

[سوره الواقعة (56): آیه 20]

وَ فٰاکِهَةٍ مِمّٰا یَتَخَیَّرُونَ (20)

20

و با هر نوع میوه که انتخاب کنند،

1- وجود میوه‌های متنوع و گوناگون در بهشت پیشتازان (سابقون)

وَ فٰاکِهَةٍ مِمّٰا یَتَخَیَّرُونَ

2- جوانان خدمت‌گذار، آمادۀ پذیرایی از پیشتازان (سابقون) در بهشت با هر نوع میوه‌ای که آنان انتخاب کنند.

وَ فٰاکِهَةٍ مِمّٰا یَتَخَیَّرُونَ

واژۀ «فٰاکِهَةٍ» عطف بر «أکواب»(در دو آیۀ پیش) است؛ یعنی، «و یطوف علیهم ولدان مخلدون بفاکهة مما یتخیرون».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بهشت؛ سبقت؛ میوه؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 21]

وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ (21)

21

و گوشت پرندگان هر چه بخواهند،

1- وجود گوشت انواع پرندگان در بهشت پیشتازان (سابقون)

وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ

«طَیْرٍ» (پرنده) جنس است و شامل انواع پرندگان می‌شود.

«مِمّٰا یَشْتَهُونَ» (آنچه‌دلشان می‌خواهد) تأکید بر هیمن معنا است.

2- جوانان خدمت‌گذار، پذیرایی کننده پیشتازان (سابقون) در بهشت باگوشت انواع پرندگان دلخواه

وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ

«لَحْمِ طَیْرٍ» عطف بر «أکواب»است؛ یعنی،«و یطوف علیهم ولدان مخلدون بلحم طیر».


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ پرنده؛ سبقت؛ گوشت

[سوره الواقعة (56): آیه 22]

وَ حُورٌ عِینٌ (22)

22

و حوریانی فراخ‌چشم [دارند]،

1- وجود غریزه و تمایل جنسی در میان بهشتیان

وَ حُورٌ عِینٌ

2- پیشتازان در بهشت، دارای همسرانی با چشم‌های سیاه و زیبا

وَ حُورٌ عِینٌ

«حُورٌ» جمع«حوراء» است و«حوراء»به چشمی گفته می‌شود که سیاهی آن بسیار سیاه و سفیدی آن بسیار سفید باشد. «عِینٌ» جمع «عیناء»است و «عیناء»در وصف چشم زیبا آورده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ حورالعین؛ رنگ؛ سبقت

[سوره الواقعة (56): آیه 23]

کَأَمْثٰالِ اَللُّؤْلُؤِ اَلْمَکْنُونِ (23)

23

همچون مروارید نهفته [در صدف].

1- حوران بهشتی، در نهایت صفا وطراوت همچون مروارید نهفته در صدف

وَ حُورٌ عِینٌ . کَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ

2- حوران بهشتی، در نهایت پاکدامنی بوده و دست هیچ بیگانه‌ای آنان را لمس نکرده و چشم بیگانه‌ای آنها را ندیده است.

وَ حُورٌ عِینٌ . کَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ

تشبیه حوران بهشتی به مرواریدهای نهفته در صدف، می‌تواند کنایه از مطلب یاد شده باشد.

3- حوران بهشتی، غیر از همسران دنیوی بهشتیان‌اند.

کَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ

در صورتی که تشبیه به «لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ» کنایه از این باشد که هیچ بیگانه‌ای، حوران بهشتی را قبلاً لمس نکرده؛ معلوم می‌شود که آنها زنانی غیر از زنان دنیوی‌اند.


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ بهشت؛ تشبیهات؛ حورالعین؛ عفت؛ قرآن؛ مروارید

[سوره الواقعة (56): آیه 24]

جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (24)

24

به سزای آنچه انجام می‌دادند.

1- اعمال و رفتار انسان‌ها، تعیین‌کنندۀ سرنوشت آنان است.

جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

تصریح به این که مقام بلند پیشتازان، پاداش اعمال خود آنان است، حاکی از مطلب یاد شده است.

2- برخورداری پیشتازان (سابقون)، از مقام قرب‌الهی در جهان آخرت و دستیابی آنان به بهشت سرشار از نعمت، پاداش الهی به آنان در قبال اعمال صالح‌شان

وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ . أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ . فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

3- تداوم بر انجام عمل صالح و پایدار ماندن بر آن تا آخر عمر - و نه انجام دادن مقطعی آن - شرط لازم برای دستیابی به مقام قرب الهی در آخرت و بهشت سرشار از نعمت

أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ . فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

از تعبیر «کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (ماضی استمراری) برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بهشت؛ پاداش؛ تقرب؛ سبقت؛ عمل؛ عمل صالح؛ قضا و قدر؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 25]

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِیماً (25)

25

در آن‌جا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه نسبت گناهی.

1- در بهشت پیشتازان (سابقون)، هرگز کسی از دیگری سخن لغو و بیهوده و یا نسبت ناروا نخواهد شنید.

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِیماً

«لغو»به سخنی گفته می‌شود که هیچ فایده‌ای بر آن مترتب نباشد و «تَأْثِیمٌ» به معنای نسبت دادن گناه به کسی است.

2- پیشتازان (سابقون)، در بهشت، در کنار لذات جسمی از لذات روحی سرشار نیز برخوردار خواهند بود.

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ ... لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِیماً

شنیدن سخنان لغو و یا نسبت‌های دروغ و ناروا، باعث آزار روح است. ازاین‌رو نفی لغو و تأثیم در بهشت پیشتازان - پس از بیان نعمت‌های مربوط به لذات جسمی - بیانگر مطلب مزبور است.

3- تأثیر سوء بیهوده‌گویی و نسبت‌های ناروا دادن، در سلامت‌روحی وروانی‌آدمی

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِیماً

4- زشتی و ناروایی بیهوده‌گویی و دادن نسبت‌های ناروا به دیگران

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِیماً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افترا؛ بهشت؛ دشنام؛ سبقت؛ گناه؛ گوش؛ لذت؛ لغو

[سوره الواقعة (56): آیه 26]

إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً (26)

26

[آنچه می‌شنوند] سخنانی سراسر سلامت است.

1- در بهشت پیشتازان (سابقون)، جز سخنان سالم و پیراسته از لغو و نسبت‌های ناروا مبادله نمی‌شود.

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً ... إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً

«قیل»معادل «قول» و موصوف «سَلاٰماً» است؛ یعنی، «لا یسمعون فیها إلا قولا هو سالم من اللغو و التأثیم».

2- مکالمات در بهشت پیشتازان، همراه با درود و تحیت پی‌درپی است؛ نه آمیخته با لغو و نسبت‌های ناروا.

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً ... إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً

کلمۀ «سَلاٰماً» می‌تواند بدل برای «قِیلاً» باشد. تکرار «سَلاٰماً» ، برای بیان تعاقب و پی‌درپی بودن است؛ یعنی،«سلاماً اثر سلام» (درود پی‌درپی).

3- بیهوده‌گویی و دادن نسبت‌های ناروا، دو بیماری روحی - روانی برای انسان‌ها

إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً

از تعبیر «سَلاٰماً» استفاده می‌شود که «لغو» و «تأثیم»- که در آیۀ پیش آمده - دو گونه از بیماری است.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ بیماری؛ تحیت؛ دشنام؛ سبقت؛ سخن؛ لغو

[سوره الواقعة (56): آیه 27]

وَ أَصْحٰابُ اَلْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْیَمِینِ (27)

27

و دست راستی‌ها، چه دست راستی‌هایی!

1- در قیامت، نامۀ اعمال دسته‌ای از مردم در دست راستشان خواهد بود.

وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ

«یمین»در مقابل «شمال»و به معنای دست راست است با توجه به آیۀ 19 سورۀ «حاقه» (فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ...) باید گفت: «أَصْحٰابُ الْیَمِینِ» ؛ یعنی، آنان که نامۀ عمل خود را در دست راست دارند.

2- آنان که در قیامت نامۀ عمل خود را در دست راست دارند، «أَصْحٰابُ الْیَمِینِ» هستند.

وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ

3- اصحاب الیمین، انسان‌هایی سعادتمند و خوشبخت در جهان آخرت

وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ

برداشت یاد شده با توجه به این است که در آیات پیشین از «أَصْحٰابُ الْیَمِینِ» ، با عنوان «أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» یاد شده است.

4- اصحاب الیمین، دارای مقام و موقعیتی بس والا و خیره کننده در جهان آخرت

وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ

استفهام تعجبی در «مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ» ، حاکی از آن است که این گروه از مردم در قیامت در درجه‌ای از سعادت قرار می‌گیرند که قالب‌های لفظی گنجایش بیان حقیقت آن را ندارد و هر بیننده‌ای را به شگفتی وا می‌دارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب یمین؛ دست؛ رستگاری؛ قیامت؛ نامه عمل

[سوره الواقعة (56): آیه 28]

فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ (28)

28

در [زیر] درختان سدر بی‌خار [قرار دارند]،

1- عالی‌ترین نوع درختان سدر، موجود در بهشت اصحاب الیمین

وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ ... فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ

توصیف درخت سدر به «مَخْضُودٍ» (بدون تیغ)، ظاهراً اشاره به نوع عالی آن دارد.

2- تفرج و تفریح اصحاب الیمین، در میان درختان سدر در بهشت

فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ

«فِی سِدْرٍ» خبر برای مبتدای محذوف است؛ یعنی،«هم فی سدر مخضود». این جمله به دو گونه معنا می‌شود: الف) آنان در میان درختان سدر به سر می‌برند؛ ب) آنان در سایۀ درختان سدر به سر می‌برند. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

3- استراحت اصحاب الیمین، در سایۀ درختان سدر در بهشت

فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب یمین؛ بهشت؛ درخت؛ سدر

[سوره الواقعة (56): آیه 29]

وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (29)

29

و درختان موز [با میوه‌های] بر هم فشرده،

1- وجود درختان موز، در بهشت اصحاب الیمین

وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ

دربارۀ واژۀ «طَلْحٍ» چند معنا ذکر کرده‌اند که یکی از آنها «موز» است.

2- درختان موز در بهشتِ اصحاب‌الیمین، پربار و میوه‌های آن چیده‌شده بر روی هم

وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ

«نضد»به معنای چیدن بر روی هم است «طَلْحٍ مَنْضُودٍ» ؛ یعنی، درختان موز که میوه‌های آن بر روی هم چیده شده است.

3- گردش و تفریح اصحاب الیمین، در میان درختان پر از میوۀ موز در بهشت

وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ

«وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» به تقدیر «هم فی طلح منضود» است؛ یعنی، آنان در میان درختان میوۀ موز به سر می‌برند.

4- بهشت اصحاب الیمین، معطر با عطر گل‌های درختان اقاقیا

وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ

برخی از مفسران «طَلْحٍ» را به «ام غیلان»(درخت اقاقیا) تفسیر کرده‌اند. درخت اقاقیا دارای گلی بسیار خوشبو است.

5- درختان روییده در بهشت اصحاب الیمین، دارای شاخه‌های چیده شده بر روی هم

وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ

در صورتی که «طَلْحٍ» به معنای درخت اقاقیا باشد، «مَنْضُودٍ» وصف شاخه‌های آن خواهد بود.

6- «عن علیّ بن‌أبی‌طالب(ع) فی قوله «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» قال: هو الموز؛ (1)

از امام‌علی(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» روایت شده که فرمود: مراد درخت موز است».


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ بهشت؛ درخت؛ گُل؛ موز

[سوره الواقعة (56): آیه 30]

وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ (30)

30

و سایه‌های دائم،

1- بهشت اصحاب الیمین، دارای سایه‌ای پایدار و زایل نشدنی

وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ

«مَمْدُودٍ» ؛ یعنی، کشیده شده. مفسران عبارت «ظِلٍّ مَمْدُودٍ» را به سایۀ دائم و همیشگی تفسیر کرده‌اند.

2- اصحاب الیمین، همواره در هوای مطبوع بهشت قرار داشته و از گزند گرمای خورشید در امان خواهند بود.

وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ

«ظِلٍّ» عطف بر «سِدْرٍ» وخبر برای مبتدای‌محذوف‌است. تقدیر آن«و هم فی ظل ممدود»می‌باشد. این تعبیر کنایه از مطبوع بودن هوای بهشت است.


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ بهشت؛ خلافت الهی؛ سایه؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 31]

وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ (31)

31

با آبشارهای ریزان،

1- بهشت اصحاب الیمین، دارای آبی همواره ریزان

وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ

«مٰاءٍ مَسْکُوبٍ» ؛ یعنی، آبی که همواره ریزان است.


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 13.

2- آب‌های ریزان، سالم و مرغوب‌تر از آب‌های راکد

وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ

3- اصحاب الیمین، شاد و سرخوش در کنار چشمه‌های همواره ریزان بهشت

وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ

عبارت «وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ» به تقدیر«هم فی ماء مسکوب» است؛ یعنی، ایشان در کنار آب‌های همیشه ریزان به سر می‌برند.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ اصحاب یمین؛ بهشت؛ چشمه؛ سرور

[سوره الواقعة (56): آیه 32]

وَ فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ (32)

32

و میوه‌های فراوان،

1- بهشت اصحاب الیمین، دارای میوه‌های فراوان

وَ فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ

2- تنوع و فراوانی میوه‌ها در بهشت اصحاب الیمین

وَ فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ

«کثرت»در آیۀ شریفه هم شامل کثرت در مقدار و هم شامل کثرت در نوع میوه می‌شود، برداشت یاد شده ناظر به معنای دوم است.


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ بهشت؛ میوه

[سوره الواقعة (56): آیه 33]

لاٰ مَقْطُوعَةٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ (33)

33

که نه قطع شدنی است و نه از آن بازداشته می‌شود.

1- وجود میوه‌های فراوان در بهشت اصحاب الیمین، همیشگی است؛ نه فصلی و مقطعی

وَ فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ . لاٰ مَقْطُوعَةٍ

2- در بهشت اصحاب الیمین، هرگز مانعی همچون سیربودن، بیمار بودن، دردسترس نبودن و ... برای تناول میوه وجود ندارد.

وَ فٰاکِهَةٍ ... وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ بهشت؛ بیماری؛ حورالعین؛ سیری؛ میوه

[سوره الواقعة (56): آیه 34]

وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ (34)

34

و همبسترانی بلند مرتبه.

1- وجود فرش‌های عالی و گران‌بها در بهشت اصحاب الیمین

وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ

«فُرُشٍ» جمع «فراش»است و «فراش»به چیزی گفته می‌شود که پهن باشد و انسان بتواند روی آن استقرار پیدا کند. ازاین‌رو در قرآن بر «زمین»، «مرکب»، «فرش»، «تشک»و«تخت»، «فراش»اطلاق شده است. بنابراین «وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ» می‌تواند به معنای فرش‌های نفیس و گران‌بها باشد.

2- استفادۀ اصحاب الیمین در بهشت، از تخت‌های بلند و با شکوه

وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ

برداشت یاد شده بر این احتمال است که «فُرُشٍ» به معنای تخت‌ها باشد.

3- همخوابگان اصحاب الیمین در بهشت، زنانی در اوج شکوه و جلال مادی و معنوی (عقل، کمال و جمال)

وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ

برخی از مفسران بر آنند که مراد از «فُرُشٍ» در آیۀ شریفه - به قرینۀ آیۀ بعد (إنّا أنشأناهنّ إنشاء) - همسران و همخوابگان می‌باشد. بر این اساس وصف «مَرْفُوعَةٍ» اشاره به مطلبی دارد که در برداشت مزبور آمده است.

4- «عن رسول‌اللّه(ص) ...فیها فرش مرفوعة بعضها فوق بعض من الحریر و الدیباج بألوان مختلفة... و ذلک قول اللّه عزّوجلّ «وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ» ... ؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) روایت شده است: در غرفه‌های بهشت فرش‌هایی است که بعضی از آنها بر روی بعض دیگر گسترده شده و از جنس حریر و دیبا با رنگ‌های مختلف است... و این است سخن خداوند عزوجل «وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ» ... .


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ بهشت؛ حورالعین؛ فرش

[سوره الواقعة (56): آیه 35]

إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً (35)

35

ما آنان را با آفرینشی در خور آفریده‌ایم.

1- حوران بهشتی، در اوج زیبایی و کمال

إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً

نسبت دادن «إِنْشٰاءً» به ضمیر متکلم مع الغیر - که برای بیان


1) 1) . کافی، ج8، ص97، ح 69؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 279، ح 1.

عظمت است - و نیز نکره آوردن «إِنْشٰاءً» - که آن نیز دلالت بر عظمت دارد - حاکی از آن است که خداوند، با قدرت بی‌مانند خود در زیبایی و کمال حوران بهشتی از چیزی فروگذاری نکرده است.

2- حوران بهشتی، جلوۀ قدرت و عظمت خداوند

إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً

3- بهشت اصحاب الیمین و حوریان آن، از پیش آفریده شده است.

إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً

به‌کارگیری فعل ماضی «أَنْشَأْنٰاهُنَّ» ، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- «عن النبی(ص) قال لاُمّ سلمة: هنّ اللّواتی قبضن فی دار الدنیا عجائز شَمْطاء جعلهنّ اللّه بعد الکبر أتراباً علی میلاد واحد ... ؛ (1)

از پیامبراکرم(ص) روایت شده که [دربارۀ سخن خداوند:

«إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً» ] به ام‌سلمه فرمود: آنان زنانی‌اند که در حال پیری با موهای سفید از دنیا رفتند و خداوند آنان را بعد از پیری [جوان و تازه] و همانند و هم‌سن و سال قرار می‌دهد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بهشت؛ حورالعین؛ خلقت

[سوره الواقعة (56): آیه 36]

فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً (36)

36

و آنان را دوشیزه قرار داده‌ایم،

1- حوران در بهشت اصحاب الیمین، همواره باکره بوده و تغییری در آنها به وجود نخواهد آمد.

فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً

2- دوشیزگی، از اوصاف پسندیده و از کمالات زن

فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً

3- زنان بهشتی، همواره در اوج کام دادن به همسران خویش

فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً

از این‌که زنان بهشتی همواره دوشیزه می‌مانند، گویای آن است که آنان - برخلاف زنان دنیایی - همواره مانند شب زفاف به همسران خود کام می‌دهند.

4- باقی‌ماندن حوران بهشت بر دوشیزگی، معلول ارادۀ الهی دربارۀ آنان


1) 1) . نورالثقلین، ج 5، ص 219، ح 56.

فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً

از آن‌جایی که ممکن بود مسألۀ «همواره باکره ماندن» در ذهن مخاطبان صدراسلام غیر قابل باور جلوه کند، خداوند آن را به خواست خود نسبت داده و فرموده است: این را ما اراده کرده‌ایم و ارادۀ ما تخلف‌ناپذیر است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بکارت؛ بهشت؛ حورالعین؛ خلافت الهی؛ زن

[سوره الواقعة (56): آیه 37]

عُرُباً أَتْرٰاباً (37)

37

و شوهر دوستانی همسال.

1- حوران بهشت، طنّاز، بسیار خندان و عاشق و شیفتۀ شوهرانشان

عُرُباً

«عرب»جمع «عروب»است و «عروب»به زنی گفته می‌شود که: طنّاز، عشوه‌گر، عاشق شوهر، فروتن برای وی و بسیار خندان باشد (قاموس‌المحیط).

2- در بهشت اصحاب الیمین، حوران همه در سن و سال برابراند (همگی دوشیزگانی جوان‌اند).

أَتْرٰاباً

«ترب»(مفرد «أتراب») به زنی اطلاق می‌شود که در مقایسه با دیگری از نظر سنی برابر باشد. برداشت یاد شده بر اساس این فرض است که حوران بهشتی با یکدیگر مقایسه شده‌اند.

3- حوران بهشت، با شوهرانشان از نظر سنی برابراند.

أَتْرٰاباً

برداشت مذکور بر این اساس است که حوران با شوهرانشان مقایسه شده باشند.

4- وجود غریزه و تمایل جنسی در میان بهشتیان

إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً ... عُرُباً أَتْرٰاباً


کلیدواژه‌ها:

بکارت؛ بهشت؛ جوانی؛ حورالعین؛ زبان عربی؛ عربی

[سوره الواقعة (56): آیه 38]

لِأَصْحٰابِ اَلْیَمِینِ (38)

38

[اینها همه] برای دست راستی‌هاست،

1- نعمت‌های بهشت، امتنان و لطف عظیم الهی به اصحاب الیمین

فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ... لِأَصْحٰابِ الْیَمِینِ

2- حوریان بهشت، پاداش الهی به اصحاب الیمین

إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ ... لِأَصْحٰابِ الْیَمِینِ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ اللّه؛ بهشت؛ پاداش؛ حورالعین؛ منت

[سوره الواقعة (56): آیه 39]

ثُلَّةٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ (39)

39

که گروهی از پیشینیانند،

1- اصحاب الیمین، متشکل از دسته‌هایی از مردمان جوامع پیش از اسلام

لِأَصْحٰابِ الْیَمِینِ ... ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ

«ثُلَّةٌ» در اصل به معنای دسته‌ای از پشم است. «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ» ؛ یعنی، دسته‌ای از پیشینیان.

2- تاریخ بشر، همواره شاهد مردمانی مؤمن و خداجو

لِأَصْحٰابِ الْیَمِینِ ... ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ ایمان؛ توحید

[سوره الواقعة (56): آیه 40]

وَ ثُلَّةٌ مِنَ اَلْآخِرِینَ (40)

40

و گروهی از پسینیان.

1- اصحاب الیمین، متشکل از دسته‌ای از مردمان جوامع پس از بعثت

وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ

2- آیندۀ بشر برای همیشه، شاهد مردمانی مؤمن و خدا جو خواهد بود.

وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ

3- «قال رسول اللّه(ص): إنّی لأرجوا أن یکون من اتّبعنی من امّتی ربع أهل الجنّة ... ثمّ قال: إنّی لأرجوا أن یکون من امّتی الشطر، ثمّ قرأ «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ . وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ» ؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: من امیدوارم از امت من کسانی‌که از من تبعیت می‌کنند، یک چهارم اهل‌بهشت باشند... سپس فرمود: من امیدوارم پیروان من نیمی از اهل‌بهشت باشند و این آیه را قرائت فرمود: ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ» .


کلیدواژه‌ها:

اصحاب یمین؛ ایمان؛ توحید؛ رسالت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 19.

[سوره الواقعة (56): آیه 41]

وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ (41)

41

و دست چپی‌ها، چه دست چپی‌هایی!

1- در قیامت دسته‌ای از مردم، نامۀ عملشان را در دست چپ خواهند داشت.

وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ

«شمال»(در مقابل «یمین») به معنای دست چپ است. طبق آیۀ 25 سورۀ «حاقه» (وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ) اصحاب الشمال، کسانی‌اند که نامۀ عملشان در دست چپ آنان خواهد بود.

2- کسانی که در قیامت نامۀ عملشان را در دست‌چپ داشته‌باشند،اصحاب‌الشمال هستند.

وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ

3- اصحاب الشمال، انسان‌هایی شقی و بدبخت در قیامت

وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ ... وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که در آیات پیشین، از «أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ» به «أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ» (مردم بدبخت) یاد شده بود.

4- اصحاب‌الشمال در جهان‌آخرت، دارای وضعیتی بسیار تکان‌دهنده و هولناک

وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ

استفهام تعجبی در «مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ» حاکی از آن است که این گروه از مردم، در قیامت در درجه‌ای از بدبختی قرار می‌گیرند که هر بیننده‌ای با دیدن آنها شگفت‌زده و حیران خواهد ماند.


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ شقاوت؛ قیامت؛ نامه عمل

[سوره الواقعة (56): آیه 42]

فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ (42)

42

در میان باد سوزان [جهنّم] و آب داغ [قرار دارند]،

1- زندگی همیشگی درمیان باد بسیار گرم و شدید، فرجام اخروی اصحاب الشمال

فِی سَمُومٍ

«فِی سَمُومٍ» خبر برای مبتدای محذوف و به تقدیر «أولئک فی سموم» است. «سَمُومٍ» به باد گرم گفته می‌شود (قاموس‌المحیط) و نکره آمدن آن بیانگر شدت وزش باد و نیز درجۀ بالای گرمای آن است. جملۀ اسمیه نیز بیانگر آن است که این دسته، برای همیشه گرفتار آن خواهند بود و هرگز از آن خلاص نخواهند شد.

2- تأثیر بادهای وزنده بر اصحاب الشمال، همچون تأثیر سم در بدن است.

فِی سَمُومٍ

راغب در مفردات «سَمُومٍ» را به باد گرمی که همانند سم تأثیر گذارد، معنا کرده است.

3- آتش دوزخ، سخت گرم و سوزان

فِی سَمُومٍ

برخی از مفسران «سَمُومٍ» را به معنای حرارت سوزان آتش گرفته‌اند. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.

4- اصحاب الشمال در دوزخ، ناچار به استفاده از آب بسیار داغ برای رفع تشنگی

وَ حَمِیمٍ

«حَمِیمٍ» ؛ یعنی، آب داغ و نکره بودن آن، دلالت بر شدت داغی آن دارد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اصحاب شمال؛ باد؛ تشنگی؛ جهنم؛ حمیم؛ خلافت الهی

[سوره الواقعة (56): آیه 43]

وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ (43)

43

و سایه‌ای از دود سیاه،

1- زندگی در سایه‌ای از دود سیاه، فرجام اخروی اصحاب الشمال

وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ

مفسران «یَحْمُومٍ» را به دود سیاه معنا کرده‌اند.

2- فضای دوزخ، آکنده از دود سیاه

وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ

آیات این بخش، ترسیم‌کنندۀ محل زندگی «أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ» در جهان آخرت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب شمال؛ جهنم؛ دود؛ سایه؛ عذاب

[سوره الواقعة (56): آیه 44]

لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ کَرِیمٍ (44)

44

که نه خنک است و نه آرام‌بخش.

1- سایه در دوزخ، نه خنک است و نه گوارا

وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ . لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ کَرِیمٍ

«لاٰ بٰارِدٍ ...» صفت برای «ظِلٍّ» است.

2- پناه بردن اصحاب الشمال از گرمای دوزخ به سایه، بی‌تأثیر برای آنان

فِی سَمُومٍ ... وَ ظِلٍّ ... لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ کَرِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ جهنم؛ سایه

[سوره الواقعة (56): آیه 45]

إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ (45)

45

چرا که آنان پیش از این خوشگذران بودند.

1- اصحاب شمال، مجموعه‌ای از انسان‌های بی‌پروا، متنعمان سرمست و جباران (انسان‌های بی‌رحم و آدم‌کش)

إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ

«مترف» (مفرد «مُتْرَفِینَ» ) در معانی زیر به‌کار می‌رود:

الف) انسان یله و رهایی که بدون هیچ مانعی هرچه دلش بخواهد انجام می‌دهد (بی‌پروا)؛ ب) کسی که تنعم و رفاه او را سرمست کرده باشد؛ ج) جبار و ستمگر (قاموس‌المحیط).

2- گذراندن زندگی دنیا همراه با بی‌پروایی، سرمست شدن به ثروت و مکنت و بی‌رحمی و آدم‌کشی، درپی‌دارندۀ قطعی عذاب هولناک دوزخ

فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ

3- سرمستی، خوش‌گذرانی و فرو رفتن در نازونعمت، از عوامل مهم دوزخی‌شدن «اصحاب شمال»

وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ تقوا؛ جهنم؛ رفاه؛ ظلم؛ عذاب؛ قتل؛ مستی

[سوره الواقعة (56): آیه 46]

وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی اَلْحِنْثِ اَلْعَظِیمِ (46)

46

و بر آن گناه بزرگ اصرار می‌ورزیدند.

1- عظمت گناه پیمان‌شکنی در بینش الهی

وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

«حنث»در مطلق گناه و نیز خصوص شکستن پیمان و خلف قسم به کار می‌رود. توصیف «حنث» به وصف «عظیم»، بیانگر آن است که شکستن پیمان در همۀ موارد گناهی بزرگ است.

2- اصرار و پافشاری «أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ» بر پیمان شکنی، عامل دوزخی شدن آنها

وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

3- پافشاری و تداوم‌بخشی بر گناهان بزرگ، در پی‌دارندۀ قطعی دوزخ

وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

4- شرک‌ورزی، گناهی‌بزرگ ونابخشودنی و باعث دوزخی شدن انسان

وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

برخی از مفسران برآنند که مراد از «حنث» در آیۀ شریفه، شکستن پیمان توحید است (پیمانی که خداوند فطرتاً و در عالم ذر از انسان‌ها گرفته است).


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ جهنم؛ شرک؛ عهد؛ کبیره؛ گناه

[سوره الواقعة (56): آیه 47]

وَ کٰانُوا یَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ (47)

47

و می‌گفتند: آیا هنگامی که ما مُردیم و [تبدیل به] خاک و استخوان‌هایی شدیم، حتماً برانگیخته می‌شویم؟

1- عذاب اخروی اصحاب شمال، ره‌آورد موضع‌گیری ناباورانۀ آنان نسبت‌به‌معاد

وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ ... فِی سَمُومٍ ... وَ کٰانُوا یَقُولُونَ ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

استفهام انکاری در عبارت «أَ إِذٰا مِتْنٰا ...و أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ» ، بیانگر مطلب یاد شده است.

2- خبر زنده شدن دوبارۀ انسان در روز رستاخیز، مورد استهزا و ریشخند کافران

وَ کٰانُوا یَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

استفهام در آیۀ شریفه، برای استهزا نیز می‌باشد.

3- کافران، زنده شدن انسان را پس از تبدیل شدن وی به خاک و استخوان، غیرقابل باور می‌پنداشتند.

وَ کٰانُوا یَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استخوان؛ استهزاء؛ اصحاب شمال؛ تکذیب؛ خاک؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عذاب؛ کفر؛ مرگ؛ معاد

[سوره الواقعة (56): آیه 48]

أَ وَ آبٰاؤُنَا اَلْأَوَّلُونَ (48)

48

و آیا پدران پیشین ما نیز [برانگیخته می‌شوند]؟

1- احیای مجدد گذشتگان تاریخ، موضوعی انکارآمیزتر در پندار کافران

أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

این آیه تأکیدی بر آیۀ پیش است؛ یعنی، بر فرض بپذیریم که ما پس از مرگ زنده می‌شویم؛ زنده شدن نیاکان ما - که روزگاری دراز از مرگ آنان گذشته است - به هیچ وجه باور کردنی نیست.

2- گذشت زمان بر مردگان، تأثیرگذار در غیر ممکن شدن احیای مجدد آنان در پندار کافران منکر معاد

أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ . أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

3- کافران، برای انکار قیامت فاقد برهان‌اند و جز استبعاد و شگفت‌آور بودن برپایی آن، دلیلی ندارند.

أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ . أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که دو آیۀ مورد بحث - که درصدد بیان دلایل انکار معاد از سوی کافران است - مطلبی از آنان جز استبعاد و شگفتی آنان یاد نکرده است.


کلیدواژه‌ها:

تکذیب؛ سؤال و جواب؛ کفر؛ معاد؛ نیاکان

[سوره الواقعة (56): آیه 49]

قُلْ إِنَّ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ (49)

49

بگو: قطعاً اولین و آخرین،

1- پیامبر(ص)، مأمور بیان حقایق مربوط به قیامت و پاسخ‌گویی به شبهات القا شده از سوی منکران آن

أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ ... قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ

2- زنده شدن مجدد انسان‌ها در روز رستاخیز، مربوط به همۀ آنها از اولین تا آخرین

أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ ... قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

حیات؛ رسالت؛ سخن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد

[سوره الواقعة (56): آیه 50]

لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (50)

50

در موعد روزی معیّن گرد آوری می‌شوند.

1- برپایی قیامت، امری قطعی و تردید منکران دربارۀ آن کاملاً بی‌مورد است.

إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ . لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ

روی سخن آیۀ شریفه، با منکران معاد است و آوردن جملۀ اسمیه همراه با دو تأکید (إنّ و لام)، بیانگر حتمی بودن وقوع رستاخیز و بی‌جا بودن تردید دربارۀ آن است.

2- زنده و جمع شدن همۀ انسان‌های تاریخ در قیامت

إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ . لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ

3- زنده شدن انسان‌ها - از اولین تا آخرین - در قیامت در یک زمان صورت می‌گیرد؛ نه مانند دنیا که در طول تاریخ و نسل به نسل می‌باشد.

إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ . لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ

مفاد آیۀ شریفه این است که انسان‌ها - از اولین تا آخرین - نگه داشته شده و در وقتی معین همگی محشور خواهند شد.

4- زمان برپایی قیامت، معلوم و مشخص نزد خداوند

إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ حشر و نشر؛ حیات؛ قیامت؛ مردگان؛ یوم معلوم

[سوره الواقعة (56): آیه 51]

ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا اَلضّٰالُّونَ اَلْمُکَذِّبُونَ (51)

51

سپس شما ای گمراهانِ تکذیب‌کنندۀ [حقایق]،

1- کافران صدراسلام، مردمی گمراه و ره‌نیافته

ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ

خطاب در آیۀ شریفه، متوجه کافران صدراسلام است.

2- تکذیب و انکار معاد، از سوی کافران صدراسلام

ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ

3- تهدید منکران معاد از سوی خداوند، به عذاب سخت اخروی

ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ

خبر «إن»- که در آیۀ بعد آمده - بیانگر عذاب هولناک منکران رستاخیز است.

4- تکذیب‌گران معاد، عناصری گمراه

ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ ضلالت؛ عذاب؛ کفر؛ معاد؛ یقین

[سوره الواقعة (56): آیه 52]

لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ (52)

52

از درختی که از زقّوم است خواهید خورد.

1- وجود درختی به نام «زقوم»در دوزخ

لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ

«مِنْ» در «مِنْ زَقُّومٍ» بیان جنس «شجر» است؛ یعنی، درختی که از جنس زقوم می‌باشد.

2- درخت زقّوم، منبع تغذیۀ اهل دوزخ (اصحاب شمال)

لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ

3- اهل دوزخ (اصحاب شمال)، برای رفع گرسنگی ناچار به تغذیه از درخت زقوم خواهند بود.

لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ

آوردن «لام» تأکید، بیانگر آن است که تغدیۀ اهل‌دوزخ از «زَقُّومٍ» تردیدناپذیر است؛ زیرا آنان برای رفع گرسنگی چاره‌ای جز آن ندارند.


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ جهنم؛ خوردن؛ درخت؛ زقّوم؛ عذاب؛ گرسنگی

[سوره الواقعة (56): آیه 53]

فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا اَلْبُطُونَ (53)

53

و شکم‌ها را از آن پُر خواهید کرد.

1- دوزخیان از فرط گرسنگی به پر کردن شکم خود از میوۀ «زَقُّومٍ» می‌پردازند.

فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ جهنم؛ خوردن؛ درخت؛ زقّوم؛ شکم؛ گرسنگی

[سوره الواقعة (56): آیه 54]

فَشٰارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ اَلْحَمِیمِ (54)

54

و روی آن از آب داغ می‌نوشید.

1- عارض شدن تشنگی بسیار شدید بر دوزخیان (اصحاب شمال)، به محض فارغ شدن از خوردن میوۀ «زَقُّومٍ»

لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ... فَشٰارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ

به‌کارگیری «فا» در «فَشٰارِبُونَ» و نیز قید «عَلَیْهِ» ، می‌رساند که نوشیدن آب بعد از خوردن از «زَقُّومٍ» ، بی‌درنگ و بلافاصله انجام خواهد گرفت و این حکایت از تشنگی شدید دوزخیان دارد که با خوردن «زَقُّومٍ» بر ایشان عارض خواهد شد.

2- نوشیدنی دوزخیان (اصحاب شمال)، آبی است بسیار داغ و جوشان.

فَشٰارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ

«حمیم»در «مفردات راغب» به آب شدید الحرارة معنا شده است.

3- ایجاد تشنگی شدید،از خصوصیات و اوصاف درخت زقوم

فَشٰارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اصحاب شمال؛ تشنگی؛ جهنم؛ حمیم؛ درخت؛ زقّوم

[سوره الواقعة (56): آیه 55]

فَشٰارِبُونَ شُرْبَ اَلْهِیمِ (55)

55

همچون نوشیدنِ شترانِ تشنه خواهید نوشید.

1- دوزخیان (اصحاب شمال)، آب داغ و جوشان دوزخ را همچون شتری تشنه، با حرص و ولع خواهند نوشید.

فَشٰارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ

«هیم»جمع «هیماء»است و«هیماء»به شتر تشنه گفته می‌شود. تشبیه حالت دوزخیان به هنگام نوشیدن از آب داغ جهنم به شترِ تشنه، بیانگر مطلب یاد شده است.

2- نوشیدن آب داغ در دوزخ، هر چند زیاد باشد از دوزخیان (اصحاب الشمال) رفع تشنگی نمی‌کند.

فَشٰارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ

برخی «هیم»(جمع «هیماء») را به معنای ریگ گرفته‌اند؛ زیرا در زمین ریگ‌زار هر چه آب ریخته شود، بلعیده می‌شود و هرگز از آب پر نمی‌گردد. تشبیه دوزخیانِ تشنه به ریگ‌زار، حاکی از سیری‌ناپذیری از آن آب می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اصحاب شمال؛ تشبیهات؛ تشنگی؛ جهنم؛ حمیم؛ شتر؛ قرآن

[سوره الواقعة (56): آیه 56]

هٰذٰا نُزُلُهُمْ یَوْمَ اَلدِّینِ (56)

56

این است وسیلۀ پذیرایی آنان در روز جزا.

1- دوزخیان (اصحاب شمال)، موجوداتی بی‌ارزش در پیشگاه الهی

هٰذٰا نُزُلُهُمْ

«نزل» چیزی است که میزبان برای پذیرایی مهمان آماده می‌کند و معمولاً بهترین خوردنی و نوشیدنی است که میزبان در خانه دارد. این تعبیر در مورد غذا و آب دوزخیان، تعبیری استهزاآمیز و بیانگر بی‌ارزش بودن آنان در پیشگاه خداوند است.

2- «قیامت»روز کیفر و پاداش

یَوْمَ الدِّینِ

«دین» به معنای جزا است و «جزا» معادل سزا می‌باشد که هم شامل کیفر می‌شود و هم پاداش.

3- عذاب دوزخ، خوردنی و آشامیدنی آن (میوۀ زقّوم و آب داغ) جزای دوزخیان (اصحاب شمال)

هٰذٰا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ

4- «یَوْمَ الدِّینِ» ، از نام‌های قیامت

هٰذٰا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ

----

کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اصحاب شمال؛ پاداش؛ جهنم؛ حمیم؛ خوردن؛ زقّوم؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ یوم الدین

[سوره الواقعة (56): آیه 57]

نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ (57)

57

ماییم که شما را آفریده‌ایم، پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟

1- خداوند، خالق و آفریدگار انسان‌ها

نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ

2- اعتقاد به خالقیت خداوند، ناسازگار با تکذیب معاد

نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ

آیۀ شریفه درصدد اثبات معاد است. به این صورت که اگر قبول دارید که ما شما را آفریده‌ایم، پس باید بپذیرید که می‌توانیم بار دیگر پس از مرگ شما را زنده کنیم. بنابراین راهی برای تکذیب رستاخیز - که پیامبران ما از آن خبر داده‌اند - ندارید.

3- آفرینش نخستینِ انسان‌ها، دلیل امکان حیات مجدد و رستاخیز دوبارۀ آنان از سوی خداوند است.

نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ

4- انکار معاد، به‌رغم اعتقاد به خالقیت خداوند، موضع‌گیری نابخردانه و شایستۀ سرزنش

نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ

سرزنش در آیۀ شریفه، متوجه کسانی است که با وجود اعتقاد به خالقیت خداوند، در برابر موضوع معاد موضع‌گیری ناباورانه داشتند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ حیات؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ معاد؛ ملامت

[سوره الواقعة (56): آیه 58]

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ (58)

58

پس به من خبر دهید، نطفه‌ای که [در رحم] می‌ریزید،

1- فرایند پیدایش انسان از منی در رحم، شایان مطالعه و تأمل

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ

مراد از «آمناء»(مصدر «تُمْنُونَ» ) ریختن منی در رحم است؛ یعنی، آیا به منی - که آن را به صورت نطفه در رحم زن می‌ریزید - اندیشیده‌اید؟

2- توجه به کیفیت پیدایش انسان از منی در رحم، آسان کنندۀ مسألۀ پذیرش معاد و توانایی خداوند بر احیای مجدد مردگان

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ

روی سخن در آیۀ شریفه با منکران معاد است و مفاد آن چنین می‌باشد: اگر شما به کیفیت پیدایش انسان از نطفه - که در رحم می‌ریزید - توجه می‌کردید، در قدرت و توانایی خداوند بر آفرینش مجدد انسان تردید نمی‌کردید و به انکار معاد نمی‌پرداختید.

3- منی و نطفه مرد، عنصر اصلی و مادی پیدایش انسان در رحم

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ

4- تشویق منکران معاد از سوی خداوند، به مطالعه در فرایند پیدایش انسان از منی

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ

5- نقش انسان در پیدایش جنین، تنها رها کردن منی در رحم است؛ و نه بیشتر از آن.

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ تکذیب؛ خلقت؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ معاد؛ منی؛ نطفه

[سوره الواقعة (56): آیه 59]

أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ اَلْخٰالِقُونَ (59)

59

آیا شما آن را [به صورت انسان] خلق می‌کنید یا ما خلق‌کننده‌ایم؟

1- نقش انسان در پیدایش انسان از نطفه در رحم تنها، ریختن منی در آن است؛ و نه بیشتر از آن.

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ . أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ

استفهام در «أَ أَنْتُمْ ...» انکاری است؛ یعنی، این شما نیستید که منی را به صورت انسان در می‌آورید؛ بلکه نقش شما تنها ریختن منی در رحم است.

2- نقش منحصر به فرد خداوند، در ایجاد و آفرینش انسان از منی در رحم

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ ... أَمْ نَحْنُ الْخٰالِقُونَ

3- آفرینش انسان از منی در رحم، جلوه‌ای از عظمت و قدرت بی‌مانند خداوند

أَمْ نَحْنُ الْخٰالِقُونَ

به‌کارگیری ضمیر متکلم مع‌الغیر (نحن) در مسأله آفرینش انسان از منی در رحم، بیانگر عظمت آفرینش انسان و جلوه‌ای از قدرت برتر آفرینندۀ آن است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ منی

[سوره الواقعة (56): آیه 60]

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ اَلْمَوْتَ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ (60)

60

ماییم که مرگ را میان شما مقدّر کرده‌ایم، و ما هرگز ناتوان نیستیم،

1- مرگ، سرنوشتی گریزناپذیر برای انسان‌ها

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ

2- خداوند، تقدیرکنندۀ مرگ میان انسان‌ها

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ

3- ساحت خداوند، مبرّا از عجز و ناتوانی

وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ

4- خداوند، مغلوب کسی یا چیزی واقع نمی‌شود.

وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ

5- مرگ، نشانۀ ناتوانی خداوند از زنده نگه‌داشتن مردم نیست؛ بلکه تقدیری حکیمانه است.

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ

آیۀ شریفه درصدد بیان این حقیقت است که وجود مرگ در میان انسان‌ها، نشانگر این نیست که عواملی بیرون از ارادۀ الهی آنان را از میان می‌برد و خداوند با این که می‌خواهد که آنها را زنده نگه دارد، آن عوامل بر ارادۀ او غلبه پیدا می‌کنند.

خدا مغلوب چیزی واقع نمی‌شود؛ بلکه مرگ تقدیری حکیمانه از سوی او است.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تنزیه؛ شکست؛ عجز؛ قضا و قدر؛ مرگ

[سوره الواقعة (56): آیه 61]

عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (61)

61

از این‌که امثال شما را به جای شما بیاوریم و شما را در وضعی که نمی‌دانید درآوریم.

1- جایگزین کردن نسلی به جای نسل دیگر، فلسفۀ مقدر شدن مرگ از سوی خداوند برای انسان‌ها

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ ... عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ

جملۀ «عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ» مربوط به تقدیر مرگ در آیۀ پیش است؛ یعنی، ما بر این اساس که امثال شما (نسل‌های بعد) را

جایگزین شما گردانیم، مرگ را تقدیر کرده‌ایم.

2- انسان‌ها، در نوع با هم متحداند و اختلاف و تفاوتشان در خصوصیات فردی است.

عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ

«أمثال»جمع «مثل»است. دو چیز در صورتی مثل هم هستند که در نوع مشترک و در خصوصیات شخصی متمایز باشند.

3- مرگ، در پی دارندۀ حیات مجدد است؛ نه فنا و نابودی.

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ ... وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

«وَ نُنْشِئَکُمْ» - مانند «أن نبدل» - مربوط به «نَحْنُ قَدَّرْنٰا ...» در آیۀ پیش است؛ یعنی، مرگ را بر این اساس مقدر کردیم که شما را در آینده، در آفرینش مجدد ایجاد کنیم؛ آفرینشی که شما از آن آگاهی ندارید.

4- زمان برپایی رستاخیز، خارج از قلمرو دانش بشر

وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

«مٰا» ی موصوله در «فِی مٰا» ، می‌تواند کنایه از کیفیت خلقت اخروی و یا کنایه از زمان حیات مجدد یافتن انسان در آخرت باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است؛ یعنی، ما مرگ را بر این اساس مقدر کردیم که در زمانی که نمی‌دانید، شما را بار دیگر ایجاد کنیم.

5- چگونگی خلقت انسان در جهان آخرت، تنها در قلمرو علم خداوند

وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

«مٰا» در «فِی مٰا» می‌تواند کنایه از خلق و آفرینش باشد؛ یعنی، شما را در خلقتی ایجاد می‌کنیم که نمی‌توانید به آن دانش پیداکنید.

6- کافران و منکران معاد، در رستاخیز تغییر شکل یافته و به صورت‌هایی غیر از صورت انسانی محشور خواهند شد. *

عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ

برخی از مفسران، احتمال داده‌اند که«أمثال»در آیۀ شریفه جمع«مثل»و به معنای اوصاف است. بر این اساس معنای آیه چنین می‌شود: «ما مرگ رای در میان شما مقدر کردیم ؛ برای این که در آینده ، اوصاف شما رای دگرگون کرده و در شکل و صورتی که نمی دانید ایجادتان کنیم». گفتنی است که روی سخن در این آیات، با کافران و منکران رستاخیز است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ خلقت؛ عجز؛ علم؛ فرزند؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ معاد

[سوره الواقعة (56): آیه 62]

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلنَّشْأَةَ اَلْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ (62)

62

و قطعاً شما از آفرینش اوّل آگاه شده‌اید، پس چرا [در آفرینش جدید]نمی‌اندیشید؟

1- جهان فعلی، نشأۀ نخستین است و در پی آن نشأۀ دیگری خواهد آمد.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولیٰ

2- آفرینش نشأۀ نخستین (جهان فعلی)، نشانی روشن از توانایی خداوند بر آفرینش نشأۀ دیگر (جهان آخرت)

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ

3- با مشاهدۀ نشأۀ نخستین (جهان فعلی)، راهی برای انکار نشأۀ بعد (جهان آخرت) باقی نمی‌ماند.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ

4- انکار جهان آخرت - به‌رغم مشاهدۀ قدرت خداوند در آفرینش نشأۀ نخستین (جهان فعلی) - نشانۀ غفلت و بی‌توجهی است.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ

5- ترغیب کافران صدراسلام از سوی خداوند به توجه و تأمل در نشأۀ نخستین (جهان فعلی)، برای هموار شدن راه پذیرش مسألۀ معاد

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ

واژۀ «لو لا»در «فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ» ، برای تحضیض و ترغیب می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ ایمان؛ تفکر؛ تکذیب؛ جهان؛ خلقت؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ غفلت؛ کفر؛ معاد؛ موعظه

[سوره الواقعة (56): آیه 63]

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ (63)

63

پس به من خبر دهید، آنچه را کِشت می‌کنید،

1- فرایند جوانه زدن دانه‌ها از دل خاک، رشد و نمو کردن و بالاخره به ثمر نشستن آنها، شایان مطالعه و تأمل

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ

«حرث» (مصدر «تَحْرُثُونَ» )، به عمل شخم زدن زمین و پاشیدن دانه‌ها در آن گفته می‌شود. با توجه به آیات بعد، آیۀ

شریفه، درصدد تشویق منکران معاد به مطالعه کردن در چگونگی رشد و نموّ و به ثمر رسیدن بذر است که آنان تنها نقش شخم زدن زمین و پاشیدن دانه‌ها را به عهده دارند؛ و نه بیشتر از آن.

2- نقش انسان تنها شخم زدن زمین و پاشیدن بذر درآن است؛ ونه بیشتراز آن.

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ

در آیۀ شریفه، تنها «حرث»(عمل آماده کردن زمین و پاشیدن دانه‌ها در آن)، به انسان نسبت داده شده است.

3- رویش و رشد دانه‌ها در بستر خاک، نمودی از قدرت الهی و نشانی روشن از امکان معاد

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ

روی سخن در این آیه، با منکران معاد است. تشویق آنان به مطالعه در چگونگی رشد گیاهان، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- توصیۀ منکران معاد از سوی خداوند، به مطالعه در چگونگی رشد و نموّ دانه‌های پاشیده شده در زمین به‌وسیلۀ کشاورزان، برای پی‌بردن به قدرت الهی و پذیرش امکان معاد

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ تکذیب؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ کشاورزی؛ گیاه؛ معاد

[سوره الواقعة (56): آیه 64]

أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ اَلزّٰارِعُونَ (64)

64

آیا شما آن را می‌رویانید یا ما رویاننده‌ایم؟

1- انسان در فرایند رشد و نموّ بذری که در زمین کشاورزی‌اش می‌پاشد، هیچ نقشی ندارد.

أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ

«زرع»(مصدر«تزرعون»)، به معنای رویاندن و رشد و نموّ بخشیدن است. ضمیر مفعول «تَزْرَعُونَهُ» به «حرث» در آیۀ قبل - که از «تَحْرُثُونَ» استفاده می‌شود - و یا به «بذر» - که از مقام استفاده می‌شود - باز می‌گردد. استفهام در «أَ أَنْتُمْ ...» انکاری است؛ یعنی، شما آن بذر را که کاشته‌اید، رشد نمی‌دهید.

2- رویش دانه‌های کاشته شده، در زمین، رشد و نموّ و بالاخره به ثمر رسیدن آن نمودی از قدرت خداوند است.

أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ

3- نقش الهی در فرایند رشد دانه‌ها در زمین، منحصر به فرد بوده و هیچ نیرویی توان چنین عملی را ندارد.

أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ کشاورزی؛ گیاه

[سوره الواقعة (56): آیه 65]

لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ (65)

65

اگر بخواهیم، آن را کاهی بی‌دانه می‌سازیم، آن گاه شما از روی تعجّب می‌گویید:

1- محصول دادن زراعت، وابسته به ارادۀ خداوند است.

لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً

2- خداوند، در صورتی که بخواهد، می‌تواند زراعت‌ها را به خس و خاشاک تبدیل کند.

لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً

«حطام»به چیز خشک و شکسته شده گفته می‌شود (قاموس‌المحیط).

3- وابستگی شدید مردم، به محصولات کشاورزی

لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ

طرح موضوع کشاورزی و این‌که اگر خداوند مانع محصول دادن آن شود، کافران به وضع رقّت‌باری گرفتار خواهند شد، نشانگر مطلب یاد شده است.

4- رونق کشاورزی، نشانۀ لطف و رحمت الهی به انسان‌ها است.

لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً . فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تعجب؛ خاک؛ رحمت؛ کاه؛ کشاورزی؛ گیاه؛ مشیت خدا؛ میوه

[سوره الواقعة (56): آیه 66]

إِنّٰا لَمُغْرَمُونَ (66)

66

به راستی ما زیان دیده‌ایم.

1- از بین رفتن محصولات کشاورزی، خسارتی سنگین و تکان دهنده برای انسان‌ها

لَوْ نَشٰاءُ ... فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ . إِنّٰا لَمُغْرَمُونَ

2- واکنش کافران دنیاگرا در برابر

فشارهای ناگهانی اقتصادی، واکنشی ذلیلانه و حسرت‌بار است.

لَوْ نَشٰاءُ ... فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ . إِنّٰا لَمُغْرَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

حسرت؛ دنیا؛ ذلت؛ ضرر؛ کشاورزی؛ کفر

[سوره الواقعة (56): آیه 67]

بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (67)

67

بلکه ما محروم شده‌ایم.

1- آسیب دیدن محصولات کشاورزی، یأس‌آور برای انسان‌ها و باعث احساس حرمان برای آنان

لَوْ نَشٰاءُ ... فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ ... بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

2- کافران و ناباوران به رستاخیز، در زندگی فاقد تکیه‌گاه مطمئن بوده و در مواجهه با حوادث، زود خود را می‌بازند و دچار یأس و احساس حرمان می‌شوند.

لَوْ نَشٰاءُ ... فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ . إِنّٰا لَمُغْرَمُونَ . بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

روی سخن در این آیات، با کافران و کسانی است که در برابر مسألۀ معاد، موضع‌گیری ناباورانه دارند.


کلیدواژه‌ها:

امید؛ تکذیب؛ ذلت؛ قیامت؛ کشاورزی؛ کفر

[سوره الواقعة (56): آیه 68]

أَ فَرَأَیْتُمُ اَلْمٰاءَ اَلَّذِی تَشْرَبُونَ (68)

68

پس به من خبر دهید، این آبی که می‌آشامید،

1- نقش عظیم آب نوشیدنی در زندگی بشر، قابل مطالعه و تأمّل

أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ

2- دعوت از منکران معاد، به مطالعه در آب نوشیدنی و کیفیت قرار گرفتن آن در دسترس آنان برای پی بردن به قدرت الهی

أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ

خطاب در این بخش از آیات، متوجه کافران و منکران معاد است. دعوت از آنان برای مطالعه در نقش آب شرب در زندگی بشر، بدان منظور است که آنان پی به قدرت الهی ببرند و بدین وسیله از انکار رستاخیز - که از غفلت کردن از قدرت الهی نشأت می‌گیرد - دست بردارند.

3- مطالعه در نقش آب شرب در حیات

بشر، راه را برای پذیرش قدرت الهی بر احیای مردگان در رستاخیز آسان می‌سازد.

أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ اللّه؛ ایمان؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ سؤال و جواب؛ معاد

[سوره الواقعة (56): آیه 69]

أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ اَلْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ اَلْمُنْزِلُونَ (69)

69

آیا شما آن را از ابر فرود آورده‌اید یا ما فرود آورنده‌ایم؟

1- تشکیل دادن ابر و ریزاندن باران از آن، خارج از قلمرو توانایی بشر

أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ

«مزن»به معنای ابر است. استفهام در «أَ أَنْتُمْ ...» استفهام انکاری و معادل حرف نفی است؛ یعنی، شما نمی‌توانید آبی را که می‌نوشید، از ابر فرود آورید.

2- ابر، سرچشمه آب‌های شرب در زمین

اَلْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ . أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ

3- نزول باران از ابر، جلوه‌ای از قدرت الهی است.

أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ

4- تنها خداوند، توانا بر نازل کردن باران از ابر

أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ

«الْمُنْزِلُونَ» ، مسند محلی به «ال» و مفید حصر است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ ابر؛ اسما و صفات؛ انسان؛ باران؛ تعجب؛ توحید؛ سؤال و جواب؛ عجز

[سوره الواقعة (56): آیه 70]

لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ (70)

70

اگر بخواهیم آن را شور و تلخ می‌سازیم، پس چرا سپاس نمی‌گزارید؟

1- شیرین و گوارا بودن آب باران، نمود مشیت و ارادۀ الهی است.

أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ ... لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً

2- خداوند، در صورتی‌که بخواهد، قادر بر شور و تلخ گردانیدن آب‌های شیرین زمین است.

لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً

«اجاج»، به معنای شور همراه با تلخی است (قاموس‌المحیط).

3- آب شیرین و نقش‌حیاتی آن در زندگی بشر، نعمتی‌الهی و درخور شکر و سپاس

أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ ... فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ

4- نکوهش کافران از سوی خداوند، به‌خاطر ناسپاسی آنان در برابر نعمت‌های الهی

أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ ... فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ باران؛ تعجب؛ سؤال و جواب؛ شکر؛ کفر؛ مزه‌ها؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 71]

أَ فَرَأَیْتُمُ اَلنّٰارَ اَلَّتِی تُورُونَ (71)

71

پس به من خبر دهید، این آتشی که بر می‌افروزید،

1- استفادۀ مردم صدراسلام، از نوعی چوب با خاصیت سنگ چخماق، برای روشن کردن آتش

أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ الَّتِی تُورُونَ

مردم در گذشته، برای روشن کردن آتش از سنگ چخماق و یا از چوب آتش زنه استفاده می‌کردند استفاده از چوب آتش‌زنه، به این ترتیب بود که دو چوب را - که یکی بالا و دیگری پایین قرار می‌گرفت - به هم می‌ساییدند تا آتش از آن بیرون بیاید.

چوب بالایی را «زند»و چوب پایینی را «زنده»می‌گفتند.

«ایراء»(مصدر «تُورُونَ» ) به همین عمل گفته می‌شود.

2- بیرون آمدن آتش از چوب آتش‌زنه، نشانه‌ای از قدرت الهی است.

أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ الَّتِی تُورُونَ

روی سخن در این آیات، با منکران معاد است. دعوت شدن کافران به مطالعه در بهره‌گیری از چوب آتش‌زنه برای روشن کردن آتش، ارائۀ یکی از نمودهای قدرت الهی است تا آنان از این راه پی‌ببرند کسی که از چوب آتش را بیرون می‌آورد، می‌تواند مردگان را نیز زنده کرده و از قبرها بیرون آورد.

3- دعوت از کافران و منکران معاد به مطالعه در چوب آتش‌زنه، برای پی بردن به قدرت خداوند و توانایی او بر احیای مردگان

أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ الَّتِی تُورُونَ

با توجه به این‌که روی سخن در این آیات با منکران معاد است، توجه دادن به مسألۀ کیفیت افروختن آتش و روشن کردن آن با عمل ساییدن، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ چوب؛ سؤال و جواب؛ کفر؛ معاد

[سوره الواقعة (56): آیه 72]

أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهٰا أَمْ نَحْنُ اَلْمُنْشِؤُنَ (72)

72

آیا شما درخت [آتش زنۀ] آن را پدید آورده‌اید یا ما پدید آورنده‌ایم؟

1- ایجاد و آفرینش درخت آتش‌زنه، خارج از قلمرو توانایی بشر

أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهٰا

2- تنها خداوند، قادر بر آفرینش درخت آتش‌زنه

أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ

مسند محلی به «ال» «الْمُنْشِؤُنَ» مفید حصر است.

3- آفرینش چوب آتش‌زنه، نشانه‌ای از توانایی خداوند بر آفرینش مجدد انسان‌ها و برپایی قیامت

أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهٰا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ

4- طرح سؤال و برانگیختن به اندیشه و خردورزی، از روش‌های هدایتی - تربیتی قرآن

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ . أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخٰالِقُونَ ...

أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ ... أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهٰا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ انسان؛ تربیت؛ تعجب؛ توحید؛ چوب؛ خلقت؛ درخت؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ قیامت؛ معاد؛ هدایت

[سوره الواقعة (56): آیه 73]

نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِینَ (73)

73

ما آن را وسیلۀ تذکّر [شما] و بهره‌مندی بیابانگردان قرار داده‌ایم.

1- کارهای خداوند، دارای هدف و حکمت است.

نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً

2- وجود مایه‌های تذکر و درس‌آموزی، در آفرینش درخت آتش‌زنه

نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً

3- حکمت ایجاد درخت آتش‌زنه از سوی خداوند، یاد آوری قدرت الهی، تداعی کردن روز رستاخیز و بیرون آمدن انسان‌ها از قبرها است.

نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً

ضمیر «جَعَلْنٰاهٰا» می‌تواند به «نار»و یا به «شجرة»برگردد.

برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است؛ یعنی، ما آن درخت را مایۀ تذکار قرار دادیم تا انسان‌ها با دیدن آن، به یاد قدرت

خداوند بیفتند و پی‌ببرند کسی که از چوب آتش را بیرون می‌آورد، قادر است که مردگان را نیز بار دیگر از گورها بیرون آورد.

4- آتش دنیا، وسیله‌ای برای یادآوری آتش جهنم و هشداردهنده‌ای برای انسان‌ها

نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً

در صورتی که ضمیر «جَعَلْنٰاهٰا» به «نار»بازگردد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

5- بهره‌گیری مسافران و بیابان‌گردان، از درخت آتش‌زنه برای روشن کردن آتش، حکمت دیگر ایجاد آن از سوی خداوند

وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِینَ

«مقوین»مشتق از «قوایة» (زمین بی‌آب و گیاه، بیابان) است؛ یعنی، مسافران و بیابان‌گردان.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اثاث؛ اسما و صفات؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ درخت؛ ذکر؛ سفر؛ عبرت؛ قیامت

[سوره الواقعة (56): آیه 74]

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلْعَظِیمِ (74)

74

پس با نام پروردگار بزرگت او را تنزیه [و نیایش] کن.

1- ساحت خداوند، منزه و مبرّا از هر عیب و نقص

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

«تسبیح»به معنای تنزیه کردن از هر نقص و کاستی است.

2- آفرینش انسان از منی، بر آوردن دانه‌ها از دل خاک و رشد و نموّ دادن آن، فرو فرستادن باران از آسمان و ایجاد درخت آتش‌زنه برای بیابان‌گردان؛ بیانگر مبرّا بودن ساحت او از نقص و کاستی

أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ ... فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

تفریع «فَسَبِّحْ» بر مطالب آیات پیشین، نشانگر مطلب یاد شده است.

3- نام خداوند، بزرگ و ارجمند است.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

برداشت یاد شده، بر اساس این احتمال است که «الْعَظِیمِ» وصف «اسم»باشد.

4- خداوند، پروردگاری بزرگ و بلندمرتبه

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

«الْعَظِیمِ» می‌تواند صفت برای «رب»و یا صفت برای «اسم» باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

5- پیامبر(ص)، مأمور تسبیح گفتن خداوند و مبرّا اعلام کردن ساحت او از هر نقص و کاستی

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

6- تسیح خدا از مهم‌ترین ذکرها است.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

7- پیامبر(ص)، مورد عنایت و توجه ویژۀ خداوند

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ

اضافۀ «رب»به ضمیر «ک»اضافۀ تشریفی است.

8- ربوبیت خداوند بر جهان هستی، مقتضی تسبیح و تنزیه او است.

نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ ... نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً ... فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ

9- «رب»و«عظیم»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکَ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اسما و صفات؛ انسان؛ باران؛ تسبیح؛ تکلیف؛ تنزیه؛ چوب؛ خلقت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عظیم/اسما و صفات؛ گیاه؛ محمّد(ص)؛ منی

[سوره الواقعة (56): آیه 75]

فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ اَلنُّجُومِ (75)

75

نه، به جایگاه ستارگان سوگند می‌خورم،

1- سوگند مؤکد خداوند به محل افول و غروب ستارگان

فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ

«موقع» (مفرد «مواقع») اسم مکان و به دو معنا آمده است:

محل استقرار و محل سقوط، برداشت یاد شده بر پایۀ معنای دوم است.

2- ستارگان آسمان، دارای مکانی معین و فاصله‌های ثابت و تغییرناپذیر

فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ

در صورتی‌که «موقع»(مفرد «مواقع») اسم مکان (محل استقرار) باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- سوگند الهی، به نظام ستارگان آسمان

فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «مواقع»به معنای مکان‌های استقرار ستارگان باشد.


کلیدواژه‌ها:

ستاره؛ شرک؛ شیطان؛ قرآن؛ قسم؛ گناه؛ مشرق؛ مغرب

[سوره الواقعة (56): آیه 76]

وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (76)

76

و قطعاً این سوگندی است بزرگ اگر بدانید،

1- سوگند به نظام ستارگان، سوگندی بزرگ و قابل توجه

فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ . وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ

2- ستارگان و نظام حاکم بر آنها، پدیده‌ای عظیم و شایان مطالعه و اندیشه

وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ

سوگند مؤکد خداوند به ستارگان و تصریح بر عظمت این سوگند، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- درک عظمت سوگند به نظام ستارگان، درگروداشتن علم نجوم (کیهان‌شناسی)

وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ

برداشت یاد شده بر این اساس است که متعلق «لَوْ تَعْلَمُونَ» حذف شده و تقدیر آن چنین است: «لو تعلمون احوال مواقع النجوم».

4- مردم صدراسلام، بی‌بهره از دانش کیهان‌شناسی

وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ

به‌کارگیری «لَوْ» شرطیه - که برای انتفای شرط و جزا است - بیانگر مطلب مزبور است.

5- مشرکان و کافران صدراسلام، مردمی بس لجوج و حق‌ناپذیر

وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ

سوگند مؤکد خداوند، پس از استدلال بسیار بر اثبات توحید و معاد، نشانگر روح لجاجت و حق‌ناپذیری کافران است.

6- «روی أنّ هارون الرشید أنفذ إلی موسی‌بن‌جعفر(ع) فأحضره ... فقال له الکاظم ... واللّه تبارک و تعالی قد مدح النجوم ... و ... قد أقسم بموقع النجوم و إنّه لقسم لو تعلمون عظیم ... ؛

روایت شده که هارون الرشید، امام کاظم(ع) را احضار نمود [و از ایشان دربارۀ علم نجوم سؤالاتی کرد]، آن حضرت به وی فرمود: ... خدای تبارک و تعالی «نجوم» (ستارگان) را مدح فرموده و به «مواقع النجوم» قسم یاد کرده است ...».


کلیدواژه‌ها:

تفکر؛ حق؛ حُکم؛ ستاره؛ شرک؛ علم؛ قسم؛ کفر؛ لجاجت

[سوره الواقعة (56): آیه 77]

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ (77)

77

که این قرآنی است ارجمند،

1- «قرآن»، نام کتاب آسمانی پیامبر اسلام(ص)

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ

2- قرآن، کتابی خوانده‌شده بر پیامبر(ص)

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ

«قرآن»، مصدر به معنای مفعول است؛ یعنی،«إنّه لمقروء».

3- قرآن، کتابی بس ارجمند و نفیس

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ

«کَرِیمٌ» معادل نفیس و گران‌بها است (مصباح المنیر).


کلیدواژه‌ها:

قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)

[سوره الواقعة (56): آیه 78]

فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ (78)

78

در کتابی پوشیده،

1- محتوای قرآن، مطابق با لوح محفوظ

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ . فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ

مراد از «کِتٰابٍ مَکْنُونٍ» - طبق آنچه که در سورۀ «بروج»آمده (بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ) - لوح محفوظ است.

2- لوح محفوظ، کتابی غیر قابل دسترسی برای بشر

فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ

«مَکْنُونٍ» به معنای نهفته و پنهان است. مقصود از آن، پنهان بودن محتویات لوح محفوظ از دید بشر است.

3- قرآن، نازل شده از لوح محفوظ است؛ و نه ساخته و پرداختۀ ذهن بشر.

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ . فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ

4- «عن النبیّ(ص) «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ .

فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ» قال: عنداللّه فی‌صحف مطهّرة... ؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) روایت شده که فرمود: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ .

فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ» ؛ یعنی، قرآن نزد خداوند در صحیفه‌های پاک و بی‌آلایش است».


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ عجز؛ علم؛ قرآن؛ لوح محفوظ؛ وحی


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 27.

[سوره الواقعة (56): آیه 79]

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ (79)

79

که جز پاکیزگان آن را مسّ نمی‌کنند.

1- حرمت دست زدن به نوشته‌های قرآن بدون طهارت

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

ضمیر در «لاٰ یَمَسُّهُ» ، می‌تواند به قرآن بازگردد و نیز می‌تواند راجع به «کِتٰابٍ مَکْنُونٍ» باشد. در صورت اول جملۀ «لاٰ یَمَسُّهُ ...» انشا در قالب اخبار بوده و مفاد آن نهی از لمس قرآن بدون طهارت می‌باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ همین احتمال است.

2- دانش و آگاهی فرشتگان، نسبت به حقایق ثبت شده در لوح محفوظ

فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ . لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

در صورتی که ضمیر «لاٰ یَمَسُّهُ» به «کِتٰابٍ مَکْنُونٍ» بازگردد، مراد از «مس»(لمس کردن)، آگاهی و اطلاع یافتن و مراد از «الْمُطَهَّرُونَ» فرشتگان الهی خواهد بود.

3- فرشتگان الهی، موجوداتی پاک و مطهر

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

4- در مسیر نزول قرآن بر پیامبر(ص)، هیچ دست ناپاکی بدان نرسیده و کاملاً مصون از تحریف و دستبرد بوده است.

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

برداشت یاد شده بر این مبنا است که ضمیر در «لاٰ یَمَسُّهُ» به قرآن بازگردد و آیۀ شریفه ناظر به وضعیت نزول قرآن به وسیلۀ فرشتگان بر پیامبر(ص) باشد.

5- پیامبران و اولیای الهی، انسان‌هایی پاک و مطهّر از هرگونه زشتی و آلودگی

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

بنابه گفتۀ برخی از مفسران واژۀ «الْمُطَهَّرُونَ» ، اختصاص به فرشتگان ندارد؛ بلکه شامل پیامبران و اولیا نیز می‌شود.

6- امکان آگاهی یافتن به حقایق ثبت شده در لوح محفوظ، برای پیامبران و اولیا

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

7- هیچ کس - جز افراد پاک - حقایق قرآن را به خوبی درک نخواهند کرد.

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

8- پاکی و منزه بودن از گناه و آلودگی، از زمینه‌های لازم برای درک حقایق قرآنی

لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ

9- «عن أبی‌الحسن(ع) قال: المصحف

لاتَمَسَّه علی غیر طهر و لاجنباً إنّ اللّه یقول: «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» ؛ (1)

از امام‌کاظم(ع) روایت شده که فرمود: قرآن را بدون طهارت و در حال جنابت مس نکن... زیرا خداوند می‌فرماید: «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» .

10- «عن النبی(ص)... «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» قال: المقرّبون؛ (2)

از پیامبر اکرم(ص) در بارۀ سخن خداوند: «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» روایت شده که فرمود: مراد مقربان هستند».


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ اولیاءاللّه؛ تقرب؛ حُکم؛ طهارت؛ علم؛ قرآن؛ لوح محفوظ؛ ملائکه؛ نزول قرآن

[سوره الواقعة (56): آیه 80]

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (80)

80

از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است.

1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

2- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، نزول تدریجی بود.

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

مفسران، «تَنْزِیلٌ» را به نزول تدریجی و «إنزال»را به نزول دفعی معنا کرده‌اند.

3- قرآن، جلوه‌ای از ربوبیت خداوند

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

4- خداوند، پروردگار و تدبیرکنندۀ همۀ عوالم هستی است.

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«عالم»(مفرد «عالمین») به مجموعه و دسته‌ای از مخلوقات گفته می‌شود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعه‌ها و دسته‌ها.

5- جهان آفرینش، متشکل از عالم‌های متعدد

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

با توجه به جمع آمدن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» ، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

6- جهان آفرینش، در حال حرکت به سوی کمال

رَبِّ الْعٰالَمِینَ


1) 1) . تهذیب‌الأحکام، ج 1، ص 127، ح 35؛ نورالثقلین، ج 5، ص 226، ح 96.

2) 2) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 27.

در معنای «رب» تربیت کردن نهفته است. تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن‌گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی جهان دارد.

7- هدف از نزول قرآن، تربیت انسان و حرکت دادن او به سوی کمال است.

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

18- «رَبِّ» از اسما و صفات

رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ نزول قرآن

[سوره الواقعة (56): آیه 81]

أَ فَبِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81)

81

با این وصف، آیا شما این سخن را سبک می‌شمرید؟

1- اظهارات انکارآمیز مشرکان صدراسلام نسبت به قرآن، به‌رغم باور قلبی آنان به آسمانی بودن آن

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

«إدهان»(مصدر «مُدْهِنُونَ» ) به دو معنا آمده است:

الف) اظهار کردن بر خلاف آنچه در دل است؛ ب) به شوخی گرفتن چیزی و برخورد استهزا آمیز کردن با آن. برداشت یاد شده براساس معنای اول است.

2- شرک‌پیشگان صدراسلام، پیام وحی (قرآن) را جدی نگرفته و با آن برخوردی استهزاآمیز داشتند.

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

3- قرآن، کتابی بی‌نظیر، جدید و بی‌سابقه در فرهنگ بشری

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

«حدیث»، به خبر تازه و نو گفته می‌شود و «هذا الحدیث» یا اشاره به قرآن دارد و یا مراد از آن خبر قیامت است. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

4- کسانی که به قرآن ایمان نمی‌آورند، شایستۀ سرزنش و نکوهش‌اند.

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

5- قرآن، کتابی است که باید آن را جدی گرفت و در متن زندگی قرار داد.

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

6- نکوهش مشرکان صدراسلام از سوی خداوند، به خاطر بی‌اعتنایی آنان نسبت به قرآن، جدی نگرفتن رهنمودهای آن و

برخورد استهزاآمیز با آن

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

استفهام در «أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ» توبیخی است.

7- مسألۀ معاد و رستاخیز مردگان در قیامت، موضوعی نو و بی‌سابقه در فرهنگ مشرکان صدراسلام

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

در صورتی‌که مراد از «هذا الحدیث»مسألۀ معاد باشد، جدید خوانده شدن خبر قیامت، بیانگر مطلب یاد شده است.

8- منکران معاد، شایستۀ نکوهش و سرزنش‌اند.

أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

در صورتی‌که مراد از «هذا الحدیث»خبر قیامت باشد؛ نکوهش الهی نسبت به منکران آن، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ ایمان؛ تکذیب؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ سستی؛ شرک؛ قرآن؛ لجاجت؛ معاد؛ ملامت؛ وحی

[سوره الواقعة (56): آیه 82]

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ (82)

82

و نصیب خود را تکذیب آن قرار می‌دهید؟

1- موضع‌گیری تکذیب‌گرانه در برابر قرآن، تنها بهرۀ مشرکان حق‌ستیز صدراسلام

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ

«رزق»در معانی عطا، نصیب و طعام به کار می‌رود (مفردات راغب). «رزق»در برداشت مزبور به معنای نصیب گرفته شده است.

2- شرک‌پیشگان صدراسلام، به جای سپاس‌گزاری خداوند به‌خاطر فرستادن قرآن، بر تکذیب آن پافشاری کردند.

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ

«رزق»، می‌تواند به معنای عطا و آیۀ شریفه به تقدیر«و تجعلون شکر رزقکم...» باشد.

3- قرآن، رزق معنوی و عطای الهی به انسان‌ها

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ

تعبیر «رزق»دربارۀ قرآن، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- نکوهش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر موضع‌گیری تکذیب‌گرانۀ آنان در برابر قرآن

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ


کلیدواژه‌ها:

تعجب؛ تکذیب؛ رزق؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شکر؛ قرآن؛ لجاجت؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 83]

فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ اَلْحُلْقُومَ (83)

83

پس چرا وقتی جان به گلو می‌رسد،

1- مرگ، امری قطعی و گریزناپذیر برای انسان‌ها

فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

واژۀ «إِذٰا» ، در اموری به کار می‌رود که قطعی و محتوم باشد.

بنابراین عبارت «إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ» می‌رساند که برای هر انسانی، وقتی مقرر شده که در آن وقت خواهد مرد و هیچ کس قادر نیست جلو آن را بگیرد.

2- رسیدن جان به گلوی شخص محتضر، نشانۀ نزدیکی کامل وی به مرگ

فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

ضمیر «هی»در «بَلَغَتِ» به «نفس» (جان) برمی‌گردد و رسیدن جان به گلو، کنایه از نزدیک شدن کامل وی به مرگ است.

3- تلاش برای نجات محتضر از مرگ، هنگامی‌که جانش به گلو رسیده باشد، ناموفق و بی‌ثمر است.

فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

«لو لا»ی تحضیضیه در آیۀ شریفه، برای تعجیز و بیان ناتوانی انسان از نجات دادن شخص محتضر از مرگ است.


کلیدواژه‌ها:

احتضار؛ تعجب؛ حلقوم؛ سؤال و جواب؛ مرگ

[سوره الواقعة (56): آیه 84]

وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ (84)

84

و شما در آن هنگام نظاره می‌کنید،

1- افراد حاضر در کنار محتضر، تنها نظاره‌گر جان کندن و ناتوان از نجات وی از مرگ

فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ . وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ

2- صحنۀ احتضار و جان کندن انسان‌ها، صحنه‌ای هشداردهنده و درس‌آموز

وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ

3- حضور نزدیکان در کنار شخص به هنگام احتضار وی، دارای سابقه در تاریخ

إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ . وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

احتضار؛ عبرت؛ نگاه

[سوره الواقعة (56): آیه 85]

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُبْصِرُونَ (85)

85

و ما از شما به او (محتضَر) نزدیک‌تریم ولی شما نمی‌بینید،

1- قرار داشتن شخص محتضر، در محضر خداوند و فرشتگان

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ

ضمیر «نَحْنُ» (متکلم مع‌الغیر) بیانگر حضور فرشتگان نیز هست.

2- خداوند و فرشتگان مرگ، از افراد حاضر در کنار محتضر، به وی نزدیک‌تر و به وضع و حال او آگاه‌تراند.

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ

3- انسان، ناتوان از مشاهده و درک حضور فرشتگان در کنار محتضر

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُبْصِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

احتضار؛ انسان؛ چشم؛ عجز؛ مرگ؛ ملائکه

[سوره الواقعة (56): آیه 86]

فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ (86)

86

اگر شما مقهور و مملوک ما نیستید،

1- تقدیر مرگ از سوی خداوند، به منظور کیفر و پاداش دادن به آدمیان در سرای دیگر (جهان آخرت)

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ ... فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ

برداشت یاد شده با توجه به تفریع «فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ» بر «نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ» است. کلمۀ «مَدِینِینَ» می‌تواند مشتق از «دین»(جزا) باشد؛ یعنی،«إن کنتم غیر مجزیین». و نیز می‌تواند مشتق از«دان السلطان الرعیة إذا ساسهم و تعبدهم» باشد؛ برداشت یاد شده با توجه به معنای اول است.

2- شرک‌پیشگان صدراسلام، منکر هر گونه کیفر و پاداش پس از مرگ

فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ

خطاب در آیۀ شریفه متوجه کسانی است که مرگ را پایان زندگی دانسته و دربارۀ کیفر و پاداش پس از مرگ، موضع انکارآمیز داشتند.

3- کیفر و پاداش اخروی، امری قطعی و وعده‌ای تخلف‌ناپذیر است.

إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ

با این که مسألۀ کیفر و پاداش اخروی، امری است که در آینده باید تحقق یابد؛ به کار گیری قالب ماضی (کنتم) برای بیان

مطلب یاد شده است.

4- انسان‌ها، مقهور و مملوک خداوند هستند.

فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ

5- انسان، اگر تحت تدیبرالهی قرار نداشته باشد، باید بتواند با مرگ مبارزه کند.

فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ

6- ناتوانی انسان برای گریز از مرگ، نشانۀ آن است که او تحت قیمومت و تدبیر خداوند قرار دارد.

فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ تکذیب؛ شرک؛ عجز؛ کیفر؛ مرگ؛ وعده

[سوره الواقعة (56): آیه 87]

تَرْجِعُونَهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (87)

87

چنانچه راست می‌گویید، چرا جان را بر نمی‌گردانید؟

1- نجات دادن محتضر از مرگ، هنگامی که جانش به گلو رسیده باشد، امری غیرممکن است.

فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ... تَرْجِعُونَهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

2- گریز ناپذیر بودن مرگ، نشان تقدیر الهی بودن آن

نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ ... فَلَوْ لاٰ ... تَرْجِعُونَهٰا

فعل «تَرْجِعُونَهٰا» مدخول «لو لا» در «فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ» است و تفریع آن بر آیۀ «نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ» ، بیانگر مطلب مذکور می‌باشد زیرا مفاد آن این است که اگر مرگ تقدیر الهی نبود - بلکه امری اتفاقی بود - امکان داشت از آن جلوگیری یا چاره‌جویی کرد.

3- ادعای در کار نبودن پاداش و کیفر پس از مرگ، ادعایی دروغین و بی‌اساس است.

فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ . تَرْجِعُونَهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

خطاب در «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» ، متوجه کسانی است که منکر پاداش و کیفر در سرای دیگر بودند.


کلیدواژه‌ها:

احتضار؛ پاداش؛ تعجب؛ کیفر؛ مرگ

[سوره الواقعة (56): آیه 88]

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (88)

88

پس اگر [محتضَر] از مقرّبان باشد،

1- دسته‌ای از انسان‌ها در جهان آخرت، جزء مقربان درگاه خداوند هستند.

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

2- انسان‌های پیشتاز (سابقون) جزء مقربان درگاه خدا در جهان آخرت

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

«مقربان»همان دسته‌اند که در آیات آغازین این سوره، از آنان به عنوان «السّٰابِقُونَ» یاد شده است.

3- تقرب به خداوند، والاترین ارزش‌ها و فضیلت‌ها برای بشر

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

4- ره‌یافتگان به مقام قرب الهی (پیشتازان)، در جهان آخرت برخوردار از شأنی ویژه نزد خداوند

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

تقدیم مقربین بر دیگران، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تقرب؛ سبقت؛ قیامت

[سوره الواقعة (56): آیه 89]

فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ (89)

89

[برای او] راحتی و عطایی ارجمند و بهشتی پرنعمت خواهد بود.

1- ره‌یافتگان به مقام قرب الهی در جهان آخرت (پیشتازان)، در اوج راحتی و آسایش

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ . فَرَوْحٌ

«روح»در معانی راحت (آسایش) و رحمت به‌کار می‌رود (القاموس‌المحیط). برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است.

گفتنی است که نکره آمدن «روح»، نشان دهندۀ کمال آسایش مقربان در سرای آخرت است.

2- مقربان (پیشتازان)، بهره‌مند از رحمت بی‌کران و فراگیر الهی در جهان آخرت

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ . فَرَوْحٌ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «روح»به معنای رحمت باشد.

3- فضای زندگی مقربان (پیشتازان) در آخرت،معطر به‌وسیله انواع گیاهان‌خوشبو

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ ... وَ رَیْحٰانٌ

«رَیْحٰانٌ» اسم جنس و دربرگیرندۀ انواع گیاهان خوشبو و معطر است.

4- رزق و عطای الهی به مقربان در جهان آخرت، بس عظیم و قابل توجه است.

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ ... وَ رَیْحٰانٌ

«رَیْحٰانٌ» به معنای رزق نیز آمده است. در این صورت نکره آمدن آن، بیانگر مطلب یاد شده است.

5- ره‌یافتگان به مقام قرب در آخرت (پیشتازان)، برخوردار از بهشتی سرشار از نعمت

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ ... وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ

واژۀ «نعیم»، به معنای نعمت فراوان آمده است (مفردات راغب).

6- تقرب به خداوند، عامل بهره‌مندی از رحمت بی‌کران الهی و بهشت سرشار از نعمت

فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ . فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بهشت؛ تقرب؛ جنة النعیم؛ رحمت؛ رفاه؛ ریحان؛ قبر؛ نعمت

[سوره الواقعة (56): آیه 90]

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلْیَمِینِ (90)

90

و اگر از دست راستی‌ها باشد،

1- دسته‌ای ازمردم درقیامت، نامۀ اعمالشان به دست راست آنان داده می‌شود.

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

«أَصْحٰابِ الْیَمِینِ» (یاران دست راست) کسانی‌اند که در سوره‌های «اسراء»، «حاقه»و «انشقاق»از آنان به«من اتی کتابه بیمینه» (کسانی که نامۀ اعمالشان را به دست راست آنان داده‌اند) تعبیر شده است.

2- به کسانی‌که در قیامت، نامۀ عمل خویش را در دست راست گیرند، «أَصْحٰابِ الْیَمِینِ» گفته می‌شود.

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

3- اصحاب الیمین، انسان‌های سعادتمند و خوشبخت در قیامت

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که در آیۀ 8 همین سوره، از «أَصْحٰابِ الْیَمِینِ» ، با عنوان «أصحاب المیمنة» یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب یمین؛ رستگاری؛ قیامت؛ نامه عمل

[سوره الواقعة (56): آیه 91]

فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلْیَمِینِ (91)

91

[به او می‌گویند:] سلامی از دست راستی‌ها نثار تو باد.

1- پاداش الهی به اصحاب الیمین در جهان آخرت، چنان چشمگیر است که هر شنونده‌ای را سخت شادمان می‌کند.

فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

در عبارت «فَسَلاٰمٌ لَکَ» چند احتمال وجود دارد: یکی از آنها این است که «سلام» معادل سلامت و تنکیر آن برای تفخیم باشد. «لام»در «لَکَ» نیز برای اختصاص و خطاب «لَکَ» به فرد معینی نباشد.

2- وضع و حال خوش اصحاب الیمین در سرای آخرت، مایۀ شادمانی پیامبر اکرم(ص)

فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

برداشت یاد شده بر این احتمال است که خطاب «فَسَلاٰمٌ لَکَ» ، متوجه شخص پیامبر(ص) باشد.

3- پیامبراکرم(ص)، در خیر و سلامتی از ناحیۀ اصحاب الیمین در جهان آخرت

فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

4- اصحاب الیمین، بر پیامبر(ص) درود و سلام می‌فرستند.

فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ

برخی از مفسران «سلام» را به معنای تحیت و «لام»را به معنای«علی»گرفته‌اند؛ یعنی،«فسلام علیک من أصحاب‌الیمین».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب یمین؛ پاداش؛ تحیت؛ سرور؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره الواقعة (56): آیه 92]

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ اَلْمُکَذِّبِینَ اَلضّٰالِّینَ (92)

92

و اگر از تکذیب‌کنندگانِ گمراه باشد،

1- دستۀ دیگر از مردم در قیامت، «أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ» هستند.

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ

«مکذبین»گروه دیگری‌اند که در آیات پیشین، از آنان به عنوان «أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ» نام برده شده است.

2- اصحاب الشمال، متشکل از انسان‌های کافر و تکذیب‌گر

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ

3- تکذیب و گمراهی، دو ویژگی اصلی

اصحاب الشمال

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ

برداشت یاد شده، به‌خاطر این نکته است که در توصیف اصحاب‌الشمال به جای ذکر همین عنوان، وصف «الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ» آمده است.

4- تکذیب‌گران، عناصری گرفتار ضلالت و گمراهی

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ

5- «عن أبی‌جعفر(ع) ... «وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ ...» فهٰؤلاء مشرکون... ؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ» روایت شده است: آنان مشرکان می‌باشند».


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ تکذیب؛ شرک؛ ضلالت؛ قیامت؛ کفر

[سوره الواقعة (56): آیه 93]

فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ (93)

93

پذیرایی از او با آبی داغ خواهد بود،

1- آب داغ و جوشان، نوشیدنی تکذیب‌گران گمراه در جهان آخرت

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ . فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ

«حَمِیمٍ» ، به معنای آبی است که به شدت گرم باشد.

2- تکذیب‌گران گمراه، عناصری بی‌ارزش و فاقد حرمت و احترام در آخرت (2)

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ . فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ

واژۀ «نزل»به چیزی گفته می‌شود که صاحب خانه برای میهمان می‌آورد و از او پذیرایی می‌کند و معمولاً بهترین خوردنی و آشامیدنی است که صاحب خانه در اختیار دارد.

به‌کار گیری این واژۀ (نزل) برای آشامیدنی دوزخیان، تعبیری استهزاآمیز بوده و بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ تکذیب؛ جهنم؛ حمیم؛ ضلالت؛ قبر

[سوره الواقعة (56): آیه 94]

وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ (94)

94

و به آتشی بر افروخته خواهد سوخت.

1- چشیدن عذاب آتش دوزخ، فرجام نهایی تکذیب‌گران گمراه

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ ... وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ

«صلی»(مبدأ اشتقاق «تَصْلِیَةُ» ) در معانی چشیدن، بریان شدن و افتادن به کار می‌رود. بنابراین «تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ» می‌تواند


1) 1) . کافی، ج 2، ص 30، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 229، ح 110.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 2، ص 350؛ نورالثقلین، ج 5، ص 229، ح 112.

به معنای چشیدن آتش دوزخ، بریان شدن به وسیلۀ آن و یا افتادن در آن باشد. برداشت بالا ناظر به معنای اول «تَصْلِیَةُ» است.

2- بریان شدن گوشت بدن دوزخیان در آتش دوزخ

وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ

3- آتش دوزخ، به شدت برافرخته و ملتهب است.

وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ

«جَحِیمٍ» مشتق از«جحمة»است. «جحمة»به شدتِ اشتعال و برافروختگی آتش گفته می‌شود.

4- «جَحِیمٍ» از نام‌های دوزخ

وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ

برخی از مفسران، «جَحِیمٍ» را عَلَم برای دوزخ دانسته‌اند.

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ تکذیب؛ جحیم؛ جهنم؛ ضلالت

[سوره الواقعة (56): آیه 95]

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ اَلْیَقِینِ (95)

95

بی‌تردید این همان حق مسلّم است.

1- برپایی قیامت، تقسیم شدن مردم به سه دسته (مقربان، اصحاب الیمین و اصحاب الشمال) و فرجام نیک دو دستۀ اول و بدفرجامی دستۀ آخر، امری قطعی، یقینی و غیرقابل تردید است.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ

«هٰذٰا» به آنچه در سورۀ واقعه مطرح شده اشاره دارد و محور آن مطالبی است که در برداشت آمده است. گفتنی است که تعبیر «حَقُّ الْیَقِینِ» از باب اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی،«الیقین الحقّ» و حق به معنای ثابت و استوار است.

بنابراین «الیقین الحقّ»؛ یعنی، یقینی که ثابت است و هرگز تردید در آن راه ندارد.

2- ایمان آوردن به معاد و دست برداشتن از انکار و تکذیب آن، توصیۀ أکید الهی به همۀ کافران و تکذیب‌گران

وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ ... إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ

3- وجود مسائل و معارف یقینی، مسلّم و تردیدناپذیر در قرآن

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ


کلیدواژه‌ها:

اصحاب شمال؛ اصحاب یمین؛ ایمان؛ تقرب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ یقین

[سوره الواقعة (56): آیه 96]

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلْعَظِیمِ (96)

96

پس با نام پروردگار بزرگت، او را تنزیه [و نیایش] کن.

1- ساحت خداوند، منزه و مبرّا از هر عیب و نقص است.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

«تسبیح»، به معنای تنزیه کردن از هر نقص و کاستی است.

2- برپا ساختن قیامت برای کیفر و پاداش، نمودی از کمال خداوند و مبرّا بودن ساحت او از هر نقص و کاستی

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

تفریع «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ» بر مطالب پیشین (فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ...) حاکی از مطلب یاد شده است.

3- خداوند، پروردگاری بزرگ و بلند مرتبه

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

واژۀ «الْعَظِیمِ» می‌تواند صفت برای «رب»و یا صفت برای «اسم»باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

4- نام خدا، بزرگ و ارجمند است.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «الْعَظِیمِ» وصف «اسم» باشد.

5- پیامبر(ص)، مأمور تسبیح گفتن خداوند و مبرّا اعلام کردن ساحت او از هر عیب و نقص

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

6- تسبیح خدا، از مهم‌ترین ذکرها است.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

7- پیامبراکرم(ص)، مورد عنایت و توجه ویژۀ خداوند

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ

اضافۀ «رب»به «کاف»، اضافۀ تشریفی و بیانگر مطلب یاد شده است.

8- «رب»و«عظیم»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکَ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

پاداش؛ تسبیح؛ تکلیف؛ تنزیه؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عظیم/اسما و صفات؛ قیامت؛ کیفر؛ محمّد(ص)

سورۀ حدید آیۀ 1 تا 29

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الحدید (57): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (1)

1 آنچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تنزیه می‌کنند، و اوست که عزّتمند و حکیم است.

1- ساحت‌خداوند،منزّه از هر عیب ونقص

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- تمام پدیده‌های موجود در آسمان‌ها و زمین، تسبیح‌گوی خداوند و معترف به مبرّا بودن ساحت او از هر نقص و کاستی

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«تسبیح»، به معنای تنزیه و مبرّا کردن است. «مٰا» از الفاظ عموم بوده و دربرگیرندۀ همۀ پدیده‌ها است.

3- جهان آفرینش، متشکل از آسمان‌های متعدد

مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

4- موجودات آسمان‌ها و زمین، همگی برخوردار از نوعی شعور و ادراک

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تسبیح خداوند و مبرّا دانستن ساحت مقدس او از عیب و کاستی، بیانگر معرفت و شناخت عالی موجودات نسبت به خالق و آفرینندۀ خویش است. شناخت و معرفت کامل خدا، مبتنی بر این است که شناسنده، از ادراک و شعور بالایی برخوردار باشد. گفتنی است که برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «سَبَّحَ ...»، تسبیح متداول (تسبیح زبانی) باشد؛ نه تسبیح تکوینی.

5- پدیده‌های موجود در آسمان‌ها و زمین، هر یک نشانی کامل از آفریدگار و مبرّا بودن ذات او از هرگونه عیب و نقص

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

چنانچه مراد از «سَبَّحَ» تسبیح تکوینی باشد، به‌کارگیری واژۀ «مٰا» - که برای افادۀ عموم است - می‌رساند که وجود و هستی هر پدیده‌ای، نشانی‌گویا از آفریدگار خود بوده و نشان می‌دهد که او از هر نقصی و کاستی منزّه است.

6- خداوند، پیروزمند و شکست‌ناپذیر و

سنجیده‌کار است.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

7- جهان آفرینش، جلوۀ عزّت و حکمت خداوند

مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

تکیه بر دو وصف «عزیز»و«حکیم»، پس از ذکر آسمان‌ها و زمین، بیانگر مطلب یاد شده است.

8- عزّت و حکمت خداوند، نشانۀ منزّه‌بودن او از هر عیب و نقص (همچون داشتن شریک و...)

مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

توصیف خداوند به «عزیز»و«حکیم»بودن - پس از یادآوری تسبیح همۀ موجودات برای خداوند - حکایت از آن دارد که حقیقتی مانند خداوندِ عزیز و حکیم، از هر عیب و نقصی (مانند داشتن شریک) مبرّا است.

9- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اقرار؛ اللّه؛ بسمله؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهان؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ شرک؛شعور؛ عزیز/اسما و صفات

[سوره الحدید (57): آیه 2]

لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (2)

2

فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست؛ حیات می‌بخشد و می‌میراند، و او بر هر چیزی تواناست.

1- فرمانروایی آسمان‌ها و زمین، تنها در اختیار خداوند است.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تقدیم خبر (لَهُ) بر مبتدا (مُلْکُ) افادۀ حصر می‌کند و «مُلْکُ» به معنای سلطنت و فرمانروایی است.

2- انحصار فرمانروایی برای خداوند، نشانۀ منزّه بودن او از هر عیب و نقصی (همچون داشتن شریک و...) است.

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

ذکر فرمانروایی انحصاری خداوند - پس از یاد کردن تسبیح موجودات عالم برای او - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

3- جهان‌آفرینش، دارای آسمان‌های‌متعدد

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ

4- مرگ و حیات، در اختیار خداوند بوده و او است که می‌میراند و زنده می‌گرداند.

یُحْیِی وَ یُمِیتُ

5- خداوند، بر انجام دادن هر کاری قادر و توانا است.

وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

6- در دست داشتن حیات و مرگ موجودات، جلوۀ فرمانروایی انحصاری خداوند بر عالم است.

یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

«احیاء»و«إماته»، از مظاهر فرمانروایی مطلق خداوند است.

اختصاص به ذکر یافتن آن به خدا، می‌تواند برای بیان دو مصداق و جلوه از فرمانروایی او باشد.

7- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ زمین؛ زندگی؛ شرک؛ قدیر/اسما و صفات؛ مرگ

[سوره الحدید (57): آیه 3]

هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّٰاهِرُ وَ اَلْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (3)

3

اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست.

1- خداوند، «اول»(آغاز)،«آخر»(انجام)، «ظاهر»(آشکار) و «باطن»(نهان) است.

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ

2- خداوند، به هر چیزی دانا است.

وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

3- علم خداوند به اشیا، همه جانبه و فراگیر است.

وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

به‌کارگیری صیغۀ مبالغۀ (علیم) به جای اسم فاعل (عالم)، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- «اول»،«آخر»،«ظاهر»،«باطن» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

5- «عن ابن أبی‌یعفور قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» ... فقال: إنّه لیس شیء إلّا یبید أو یتغیّر... إلّاربّ العالمین فإنّه لم‌یزل و لایزال بحالة واحدة هو الأوّل قبل کلّ شیء و هو الأخر علیٰ ما لم‌یزل ... ؛ (1)

ابن‌ابی‌یعفور گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» ... پرسیدم، فرمود: هیچ چیزی نیست مگر این‌که از بین می‌رود یا تغییر می‌کند مگر پروردگار


1) 1) . کافی، ج1، ص115، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 231، ح 7.

عالمیان؛ زیرا او همیشه از ازل تا ابد به یک حالت است. او اول است؛ یعنی، قبل از هر چیز بوده و آخر است؛ یعنی، به همان گونه که در ازل بوده همشیه خواهد بود [نه نابودشدنی و نه تغییرپذیر است] ...».

6- «عن أبی‌الحسن الرضا(ع)... و أمّا الظاهر فلیس من أجل أنّه علا الأشیاء برکوب فوقها و قعود علیها و تسنم لذرأها و لکن لقهره و لغلبته الأشیاء و قدرته علیها ... و أمّا الباطن فلیس علی معنی الاستبطان للأشیاء بأن یغور فیها و لکن ذلک منه علی استبطانه للأشیاء علماً و حفظاً و تدبیراً ... ؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: ... ظاهر بودن خداوند نه از آن جهت است که بر اشیا بالا رفته به این‌که بر آنها سوار گشته و بر فراز آنها نشسته است؛ بلکه این ظهور از جهت قهر و غلبه و قدرت او بر اشیا است ... و باطن بودن خداوند، به این معنا نیست که او در درون اشیا قرار گرفته و در بطن آنها پنهان است؛ بلکه به این معنا است که از لحاظ آگاهی به اشیا و حفظ و تدبیر [و تنظیم امور] آنها در درون آنها است ...».


کلیدواژه‌ها:

آخر/اسما و صفات؛ اول/اسما و صفات؛ باطن/اسما و صفات؛ ظاهر/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات

[سوره الحدید (57): آیه 4]

هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (4)

4

اوست آن که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس بر عرش استقرار یافت. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید، و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود [همه] را می‌داند؛ و هر جا باشید او با شماست، و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- خداوند، خالق و آفریدگار آسمان‌ها و زمین

هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

2- جهان آفرینش، متشکل از آسمان‌های متعدد

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ


1) 1) . کافی، ج 1، ص 122، ح 2؛ توحید صدوق، ص 189، ب 29، ح 2.

3- خداوند، آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ

4- آفرینش آسمان‌ها و زمین، آفرینشی تدریجی بود و در شش مرحله انجام پذیرفت.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ

واژۀ «یوم»(مفرد «أَیّٰامٍ» ) در معنای برهه‌ای از زمان (کوتاه یا بلند) نیز به کار می‌رود. بر این اساس «سِتَّةِ أَیّٰامٍ» (شش روز)، به معنای شش برهه بوده و بیانگر مطلب یاد شده است.

5- تدبیر و ادارۀ امور جهان در اختیار خداوند است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

«عرش»، به معنای تخت است و مراد از آن تخت حکومت و ادارۀ امور جهان است.

6- جهان آفرینش، دارای مرکزیت فیض الهی به نام عرش

ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

با توجه به این‌که نظام خلقت، نظام اسباب و مسببات است و پدیده‌های این عالم، نمی‌توانند فیض الهی را به طور مستقیم و بدون وسایط فیض دریافت کنند؛ «عرش»می‌تواند اشاره به مرکزیتی داشته باشد که سرچشمۀ فیض الهی است و وسایط فیض، آن را از آن مرکز دریافت کرده و به ترتیب به اشیا و امور عالم می‌رسانند.

7- تدبیر و اداره امور عالم از سوی خداوند، همراه با اقتدار کامل و همه جانبه و به دور از هرگونه سستی و کاستی است.

ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

مادۀ «إستواء»هرگاه با «عَلَی» استعمال شود، به معنای «استیلاء»خواهد بود. بنابراین «اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» ؛ یعنی، «استولی علی العرش»(بر عرش تدبیر جهان استیلا دارد) و این کنایه از اقتدار تام و فراگیر خداوند، بر تدبیر امور جهان است.

8- خداوند، به هر آنچه در دل خاک فرو می‌رود (قطرات باران، دانه‌های گیاهان و...) و هر آنچه از دل خاک بیرون می‌آید (انواع گیاهان و...) آگاه است.

یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا

«ولوج»(مصدر «یَلِجُ» ) معادل «دخول» است و واژۀ «مٰا» (آنچه) در «مٰا یَلِجُ ...» شامل قطرات باران، دانه‌های گیاهان و... است. هم‌چنین کلمۀ «مٰا» در «مٰا یَخْرُجُ» دربرگیرندۀ انواع گیاهان، جنبندگان، آب و... است.

9- خداوند، به هر آنچه از آسمان به زمین نازل می‌شود (باران، فرشتگان، تابش خورشید، ماه، ستارگان و...) و هر آنچه از زمین به آسمان بالا می‌رود (بخار آب، فرشتگان، اعمال مردمان و...) آگاه است.

یَعْلَمُ ... وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا

10- خداوند، وجود بی‌نهایت و نامحدود است.

وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ

مقصود از«معیت»(همراه بودن)، می‌تواند معیّت وجودی و یا معیّت علمی باشد. مفاد آیۀ شریفه، بنابر احتمال اول این است که وجود خداوند وجودی محدود نیست تا انسان بتواند از او غایب شود؛ بلکه او وجودی نامحدود و بی‌نهایت است و انسان‌ها هر جا که باشند، خداوند با آنها خواهد بود.

11- خداوند، با همه کس و در همه جا هست.

وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ

12- هر کس در هر جا، در احاطۀ علمی خدا قرار دارد و هرگز از او غایب نخواهد شد.

وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که مراد از«معیت» در «مَعَکُمْ» معیّّت علمی باشد؛ نه معیت وجودی.

13- خداوند، به تمامی اعمال مردمان بینا است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

14- علم خداوند مطلق است و همۀ پدیده‌های‌عالم درقلمرو علم او قرار دارند.

یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

یادآوری علم خداوند به موجودات آسمانی و زمینی و نیز آگاهی به تمامی رفتارهای انسان‌ها، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

15- توجه به ناظر بودن خداوند بر اعمال انسان‌ها، بازدارندۀ شخص از ارتکاب کارهای ناروا

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

16- تهدید بدکاران، به کیفر اعمال از سوی خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

یادآوری این حقیقت که خداوند، بر اعمال مردم آگاهی کامل دارد، دربردارندۀ تهدید بدکاران و نیز متضمن تشویق نیکوکاران است.

17- تشویق انسان‌ها، به انجام کارهای شایسته و نوید پاداش به آنان از سوی خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

18- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... بَصِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ باران؛ بشارت؛ بصیر/اسما و صفات؛ بصیرت؛ پاداش؛ توحید؛ تهدید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ خلقت؛ خورشید؛ دانه؛ ذکر؛ زمین؛ ستاره؛ عرش؛ عمل؛ کیفر؛ گیاه؛ ماه؛ ملائکه

[سوره الحدید (57): آیه 5]

لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (5)

5

فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست، و همۀ امور به سوی خدا بازگردانده می‌شود.

1- فرمانروایی آسمان‌ها و زمین، تنها در اختیار خداوند است.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«مُلْکُ» به معنای سلطنت و فرمانروایی است و تقدیم خبر (لَهُ) بر مبتدا (مُلْکُ...) افادۀ حصر می‌کند.

2- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ

3- بازگشت امور عالم، تنها به سوی خداوند است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «الْأُمُورُ» ، کارهای مربوط به همۀ جهان باشد. گفتنی است که تقدیم جار و مجرور (إلی اللّه) بر «تُرْجَعُ» بیانگر حصر است؛ یعنی،«و إلی اللّه لا إلی غیره ترجع امور العالم».

4- رسیدگی نهایی به کار مردمان و تعیین کیفر و پاداش برای آنان، از شؤون خداوند

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

در صورتی‌که مراد از «الْأُمُورُ» کارهای مربوط به انسان‌ها باشد؛ آیۀ شریفه به فلسفۀ قیامت و حضور مردم در پیشگاه خداوند، جهت محاسبه اعمال و مشخص شدن فرجام نهایی‌شان اشاره دارد.

5- بازگشت به خداوند جهت محاسبۀ اعمال، امری گریزناپذیر است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

به‌کارگیری فعل متعدی (ترجع) بیانگر آن است که مسألۀ بازگشت به محضر خداوند، در اختیار مردمان و آنان - چه بخواهند و چه نخواهند - به حضور او بازگشت داده خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ جهان بینی؛ حسابرسی؛ زمین؛ عمل؛ کیفر

[سوره الحدید (57): آیه 6]

یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (6)

6

شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد، و او به آنچه در درون سینه‌هاست داناست.

1- نظام تغییر فصول و کم و زیاد شدن ساعات شب و روز در طول سال، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند

یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

«إیلاج»(مصدر «یُولِجُ» ) به معنای داخل کردن است. برداشت یاد شده بدان احتمال است که مقصود از «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ» (شب را در روز داخل می‌کند)، این باشد که او از مقدار شب می‌کاهد و بر مقدار روز می‌افزاید و مقصود از «یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ» (روز را در شب داخل می‌کند) این باشد که او از مقدار روز می‌کاهد و بر مقدار شب می‌افزاید.

2- آمد و شد شب و روز و جای‌گزینی مستمر هریک به جای دیگر، نمودی از حاکمیت ارادۀ الهی بر نظام طبیعت

یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

مراد از «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ ...» می‌تواند این باشد که خداوند، روز را می‌برد و شب را جایگزین آن می‌کند و نیز شب را می‌برد و روز را به جای آن قرار می‌دهد. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.

3- خداوند، به اسرار نهان در درون سینه‌ها آگاهی کامل دارد.

وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

4- سینۀ مردمان، صندوق اسرار آنان است.

وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

5- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

راز؛ روز؛ سینه؛ شب؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب

[سوره الحدید (57): آیه 7]

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ (7)

7

به خدا و پیامبر او ایمان بیاورید، و از آنچه شما را در آن جانشین [دیگران]کرده است انفاق کنید. پس کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کرده‌اند، برای آنان اجری بزرگ خواهد بود.

1- ایمان آوردن به خدا و پیامبر او، توصیۀ الهی به عموم مردمان

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

در این‌که خطاب در «آمِنُوا» متوجه چه کسانی است، سه احتمال وجود دارد: الف) خطاب متوجه کافران است؛ ب) خطاب متوجه مؤمنان است؛ ج) خطاب متوجه عموم مؤمنان و کافران است. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال سوم است.

2- حضرت محمد(ص)، رسول و فرستادۀ خداوند است.

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

3- کارساز بودن ایمان به خدا، در گرو ایمان آوردن به رسول او (حضرت محمد(ص)) است.

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

4- ایمان، دارای درجات است.

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

در صورتی‌که خطاب «آمِنُوا» متوجه مؤمنان باشد، مفاد آن این است که کسانی که ایمان آورده‌اند، نباید به همان مرتبه از ایمان اکتفا کنند؛ بلکه باید خود را به مرتبۀ بالاتر از ایمان برسانند.

5- مؤمنان، موظّف به تلاش برای افزودن بر درجات ایمان خویش و بسنده نکردن به درجه‌ای از آن

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

6- انفاق، وظیفه‌ای الهی برعهدۀ مؤمنان

آمِنُوا بِاللّٰهِ ... وَ أَنْفِقُوا

7- انفاق، از ارکان عملی دین و دارای اهمیتی خاص در میان سایر تکالیف

آمِنُوا بِاللّٰهِ ... وَ أَنْفِقُوا

اختصاص به ذکر یافتن تکلیف انفاق - پس از دستور ایمان - از سایر تکالیف بیانگر مطلب یاد شده است.

8- امکانات و دارایی‌های انسان، از آن

خداوند است و به صورت عاریه در اختیار نسل‌ها قرار دارد.

وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ

«إستخلاف»به معنای جانشین قرار دادن است. مقصود از خلافت و جانشینی، یا جانشینی از نسل‌های پیشین است و یا جانشینی از خداوند. برداشت یاد شده براساس احتمال اول است.

9- انسان، جانشین خداوند در زمین

جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ

10- تلاش برای رفع احتیاج نیازمندان، نشانۀ قوّت ایمان

آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا

در صورتی‌که خطاب در «آمِنُوا» متوجه مؤمنان باشد؛ مراد از ایمان مورد دستور، درجه‌ای بالاتر از ایمان خواهد بود که مؤمنان مورد خطاب بالفعل دارند. بنابراین دستور انفاق به این دسته از مؤمنان، نشان می‌دهد که گذشتن از مال و خرج کردن آن، برای رفع احتیاج نیازمندان، نیاز به ایمانی قوی دارد.

11- توجه به عاریه و خدادادی بودن امکانات و دارایی‌ها، زمینه‌ای برای پیدایش روحیۀ انفاق‌گری در انسان

وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ

12- انسان، موظّف به انفاق کردن تنها بخشی از دارایی‌ها است؛ و نه همۀ امکانات.

وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ

واژۀ «من»در «مِمّٰا» به معنای «بعض»است. بنابراین «أَنْفِقُوا مِمّٰا ...»؛ یعنی، بخشی از آنچه را ... انفاق کنید.

13- وعدۀ پاداش بزرگ از سوی خداوند به مؤمنان انفاق‌گر

فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ

14- انفاق، در صورتی پیش خداوند ارزش دارد که از شخص مؤمنِ به خدا و پیامبر(ص) انجام بگیرد.

فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ

قید «مِنْکُمْ» بیانگر مطلب یاد شده است.

15- اعمال نیک شخص کافر به خدا و رسول او، در پیشگاه پروردگار فاقد ارزش می‌باشد.

فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تکلیف؛ ذکر؛ رسالت؛ عمل صالح؛ فقر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ وعده

[سوره الحدید (57): آیه 8]

وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِیثٰاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (8)

8

و شما را چه شده است که به خدا ایمان نمی‌آورید، و حال آن که پیامبر شما را دعوت می‌کند تا به پروردگارتان ایمان بیاورید؟ و اگر باور دارید، قطعاً [خدا] از شما پیمان گرفته است.

1- ایمان به خداوند، محور دعوت پیامبراکرم(ص) و اصلی‌ترین هدف رسالت آن حضرت

وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ

«لام» در «لِتُؤْمِنُوا» برای غایت است. از این‌که ایمان به خدا، تنها هدف و غایت رسالت قرار داده شده، مطلب یاد شده قابل استفاده است.

2- سرپیچی مشرکان صدراسلام، از پذیرش دعوت پیامبر(ص) و ایمان آوردن به یگانگی خداوند

وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ

خطاب در آیۀ شریفه، متوجه کافران شرک‌پیشۀ صدراسلام است.

3- نکوهش مشرکان صدراسلام از سوی خداوند، به‌خاطر موضع‌گیری مخالفت‌آمیزشان در برابر دعوت پیامبر(ص) و سرباز زدن از پذیرش ایمان به خدا

وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ

4- حضرت محمد(ص)، رسول و فرستادۀ خداوند است.

وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ

5- خداوند، پروردگار و مربی انسان‌ها

وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ

واژۀ «رب» مشترک لفظی میان وصف و مصدر است و در آیۀ شریفه معنای وصفی آن (تربیت‌کننده، مربی و پروردگار) اراده شده است.

6- بعثت پیامبران، مقتضای ربوبیت خداوند و در راستای تربیت و رشد و کمال انسان‌ها

وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ

«رب»؛ یعنی، تربیت‌کننده و تربیتْ ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است، تا آن‌گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب).

7- ایمان آوردن به خدا و سرنهادن در پیشگاه ربوبیت یگانۀ او، میثاق فطری انسان‌ها با خداوند

لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِیثٰاقَکُمْ

ضمیر فاعل در «أَخَذَ» به خدا بازمی‌گردد و مراد از میثاق، ظاهراً همان میثاق فطرت است که در روایات از آن به «عالم ذر»تعبیر شده است. برای اطلاع بیشتر به آیه 172 سورۀ «اعراف»مراجعه شود.

8- کفر ورزیدن به خداوند و انکار ربوبیت یگانۀ او، خروج از فطرت و شکستن میثاق است.

وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... وَ قَدْ أَخَذَ مِیثٰاقَکُمْ

9- باور کردن موضوع میثاق فطرت (پیمانی که خداوند از همۀ انسان‌ها در عالم ذر گرفته،) برای کافران امری دشوار است.

وَ قَدْ أَخَذَ مِیثٰاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تعجب؛ تکذیب؛ توحید؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عالم ذر؛ عهد؛ فطرت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نبوت

[سوره الحدید (57): آیه 9]

هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (9)

9

اوست آن که آیاتی روشن بر بندۀ خود نازل می‌کند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آوَرَد، و بی‌گمان، خدا به شما رئوف و مهربان است.

1- قرآن، کتابی نازل شده ازجانب خداوند

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

2- نزول‌قرآن بر پیامبر(ص) تدریجی بود.

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

به‌کارگیری فعل مضارع «یُنَزِّلُ» - که مفید استمرار یافتن نزول قرآن است - بیانگر مطلب یاد شده است.

3- پیامبراکرم(ص)، عبد خدا و بندۀ او بود.

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ

4- نقش عبودیت حضرت محمد(ص) در دستیابی آن حضرت به مقام نبوت و دریافت پیام وحی از جانب خداوند

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ

تعبیر «عَبْدِهِ» دربارۀ پیامبر(ص) - به جای هر تعبیر دیگر - می‌تواند حاکی از مطلب یاد شده باشد.

5- قرآن، دارای ساختاری بند بند است و هر بند آن، آیه نامیده می‌شود.

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ آیٰاتٍ

6- آیات قرآن، روشن و دلالت آنها واضح است.

یُنَزِّلُ ... آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

7- هدایت انسان‌ها و بیرون آوردن آنان از ورطۀ گمراهی، هدف الهی در بعثت پیامبر(ص) و نازل کردن قرآن

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ ... لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

واژۀ «ظلمات»، استعاره از گمراهی و واژۀ «نور»استعاره از هدایت است.

8- «ضلالت و گمراهی»، ظلمت و تاریکی و «هدایت و رهیابی»، نور و روشنایی است.

لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

استعاره آوردن «ظلمت» برای ضلالت و «نور»برای هدایت بیانگر مطلب یاد شده است.

9- انس با قرآن، انسان را به تدریج از تاریکی‌های ضلالت به روشنایی هدایت وارد می‌کند.

لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

به‌کارگیری فعل مضارع«یخرج»، دلالت بر این حقیقت دارد که خارج‌شدن از تاریکی‌ها به‌تدریج انجام می‌گیرد.

10- لزوم رعایت اصل تدریج در تربیت و ارشاد مردم

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ ... لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ

نزول تدریجی قرآن، با هدف خارج کردن تدریجی مردم از ظلمات به سوی نور، بیانگر مطلب یاد شده است.

11- جوامعی که خود را در پناه تعالیم وحی قرار ندهند، خطر گرفتار شدن در ورطه انواع گمراهی‌ها، آنان را تهدید می‌کند.

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

12- مردم جزیرةالعرب، گرفتار انواع ضلالت‌ها پیش از بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ ... لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ

13- راه خداوند، واحد و یگانه و راه کفر و ضلالت، متعدد و گوناگون است.

لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

برداشت یاد شده، از استعمال «ظلمات»به صورت جمع و «نور» به صورت مفرد به‌دست می‌آید.

14- تحقق آموزه‌های دین و عینیت یافتن آن در میان مردم، نیازمند به مجری کاردان و رهبری شایسته است.

لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند، پیامبر(ص) را متصدی امر هدایت قرار داده و برآوردن غرض و هدف از نزول قرآن را، با آوردن فعل متعدی «لِیُخْرِجَکُمْ» به آن حضرت واگذار کرده است؛ و نه به خود مردم.

15- خداوند نسبت به مردم،«رؤف» و «رَحِیمٌ» (مهربان) است.

وَ إِنَّ اللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

16- بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن، جلوه‌ای‌از رأفت و رحمت خداوند بر خلق

هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

17- «رئوف»و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ إِنَّ اللّٰهَ ... لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تاریخ؛ تربیت؛ تقسیمات قرآن؛ تلاوت؛ جامعه؛ دین؛ رؤف/اسما و صفات؛رحمت؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عبادت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ نور؛ وحی؛ هدایت

[سوره الحدید (57): آیه 10]

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ اَلْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ اَلَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنیٰ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (10)

10

و شما چه عذری دارید که در راه خدا انفاق نمی‌کنید با این که میراث آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؟ کسانی از شما که پیش از فتح انفاق و پیکار کردند، [با کسانی‌که پس از فتح انفاق و پیکار نمودند] یکسان نیستند. آنان در مرتبه از کسانی که پس از فتح انفاق و پیکار کردند برترند؛ و خدا به هر یک نیکوترین پاداش را وعده داده است؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- انفاق در راه خداوند، وظیفه‌ای واجب بر مؤمنان

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

خطاب در آیۀ شریفه، متوجه مؤمنان و استفهام در «مٰا لَکُمْ»

توبیخی است. توبیخ مؤمنان از سوی خداوند، به‌خاطر کوتاهی آنان در امر انفاق، بیانگر واجب بودن آن است.

2- در راه خدا بودن، شرط باروری و ارزشمندی انفاق است.

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

مطلب یاد شده، از قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» استفاده می‌شود.

3- خودداری از انفاق در راه خداوند، امری بس نکوهیده و ملامت‌بار در بینش الهی

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

استفهام در «مٰا لَکُمْ ...» علاوه بر توبیخی بودن، متضمن تعجب نیز هست. سرزنش مؤمنان از سوی خداوند، به‌خاطر خودداری آنان از انفاق و اظهار شگفتی از این عمل آنها، بیانگر شدت ناروایی آن می‌باشد.

4- بروز روحیۀ ثروت‌اندوزی و کوتاهی در امر انفاق، در میان مسلمانان صدراسلام پس از فتح مکه

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

آیۀ شریفه - چنان‌که از عبارت‌های آن استفاده می‌شود - پس از فتح مکه نازل شده است. توبیخ مسلمانان از سوی خداوند، به خاطر کوتاهی آنان در امر انفاق، نشان می‌دهد که آنان، پس از استقرار اسلام در جزیرةالعرب و آسوده خاطر شدن، گرفتار نوعی مال دوستی و ثروت‌اندوزی شدند.

5- تشویق مسلمانان از سوی خداوند، به بسیج شدن در امر انفاق و هزینه کردن امکانات و دارایی‌های خود در راه جنگ، جهاد و جبهه

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

6- خداوند، آن دسته از مسلمانان را که در رفع نیازمندی‌های جبهه و جنگ و انفاق در راه آن، کوتاهی کردند، مورد نکوهش سخت قرار داد.

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

7- مالک حقیقی همۀ امکانات و دارایی‌ها، خداوند است و او آنها را در اختیار نسل‌ها قرار می‌دهد.

وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تقدیم «لِلّٰهِ» بر «مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ» مفید حصر است. واژۀ «مِیرٰاثُ» جنس می‌باشد و شامل هر آنچه از نسلی به نسلی دیگر انتقال می‌شود. اضافۀ «مِیرٰاثُ» به «السَّمٰاوٰاتِ» ظرفیه است. بنابراین «لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» ؛ یعنی،«کلّ‌ما یورث فی السماوات و الأرض للّه لا لغیره» (هر آنچه که نسل‌ها در آسمان‌ها و زمین از یکدیگر به ارث می‌برند، تنها از آنِ خداوند است و او آنها را در اختیار نسل‌ها قرار می‌دهد.

8- جهان آفرینش، متشکل از آسمان‌های متعدد

وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ

9- توجه به خدا دادی بودن امکانات و دارایی‌ها، زمینه‌ساز پیدایش روحیۀ انفاق‌گری در انسان

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا ... وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

از اهداف یادآوری خدادادی بودن امکانات و دارایی‌ها - در مقام بیان لزوم انفاق - ، تسهیل امر انفاق و ایجاد روحیۀ انفاق‌گری در میان انسان‌ها است.

10- خودداری از انفاق در راه خدا، به‌رغم آگاهی به خدادادی بودن امکانات و دارایی‌ها، کاری بس نکوهیده و ناپسند است.

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا ... وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ

چنان‌که گفته شد استفهام در «مٰا لَکُمْ» توبیخی است و توبیخ در جایی درست است که شخص عمل ناروایی را دانسته انجام دهد. قید «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ» برای بیان همین آگاهی است؛ یعنی، شما با این‌که می‌دانید دارایی‌ها - که نسل‌ها از یکدیگر به ارث می‌برند - مال خدا است و او آنها را در اختیار نسل‌ها قرار داده است؛ پس چه شده که از انفاق کردن در راه او کوتاهی می‌کنید؟

11- تفاوت وضع مسلمانان صدراسلام از نظر عِدّه و عُدّه (نفرات و امکانات)، در مقطع پیش از فتح مکه و مقطع بعد از آن

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ ... مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا

12- شرایط مسلمانان صدراسلام تا پیش از فتح مکه، بسی سخت‌تر از شرایط آنان پس از آن بوده است.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ ... مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا

13- امکان تفاوت یافتن ارج و ارزش یک عمل، در دو زمان مختلف

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ ... مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا

14- جهاد و انفاق مسلمانان در مقطع پیش از فتح مکه، بسی ارزشمندتر از جهاد و انفاق آنان در مقطع پس از آن بود.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ ... مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا

15- جهاد در راه خدا و شرکت در جنگ، در شرایط سخت و پیش از نمایان شدن آثار پیروزی، بسی ارزشمندتر از جهاد و جنگ، پس از پیروزی و شرایط آسان دوران قدرتمندی است.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ ... وَ قٰاتَلَ أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا

16- مسلمانانی که در دوران سخت پیش از فتح مکه، از جهاد و انفاق در راه خدا

کوتاهی نکردند، دارای درجه و منزلتی بزرگ‌تر از مسلمانانی‌اند که پس از آن اقدام به جهاد و انفاق می‌کردند.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ ... أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا

17- نقش خلوص و نداشتن چشمداشت مادی، در ارزشمندی و باروری جهاد و انفاق

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ

تفاوت جهاد و انفاق پیش از فتح مکه و پس از آن، می‌تواند به این خاطر باشد که مسلمانان پیش از فتح، بدون چشمداشت مادی (به دست آوردن غنایم جنگی و...) و با خلوص به جهاد و انفاق روی آوردند؛ ولی کسانی‌که پس از فتح مکه چنین اقدامی کردند، شاید به غنایم و دیگر منافع مادی آن امید داشتند.

18- ارزش جهاد و انفاق در پیشگاه خداوند، در گرو همراه بودن آن با ایمان است.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ

قید «مِنْکُمْ» بیانگر مطلب یاد شده است.

19- اعمال نیک کافران و منافقان، از کمترین ارزش در پیشگاه الهی برخوردار نیست.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ

20- جهاد و انفاق در راه خداوند، از مهم‌ترین و ارزشمندترین تکالیف الهی

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ

تکیه بر دو تکلیف جهاد و انفاق، از میان سایر تکالیف الهی، حاکی از مطلب یاد شده است.

21- برابر دانستن مؤمنان مجاهد و انفاق‌گر قبل از فتح مکه، با مجاهدان و انفاق‌گران بعد از آن، از نظر مقام و منزلت در پیشگاه خداوند، پنداری باطل است.

لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ

22- وعدۀ پاداش از سوی خداوند، به همۀ مجاهدان و انفاق‌گران صدراسلام

وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ

23- پاداش الهی به مجاهدان و انفاق‌گران در راه خدا، بهترین و نیکوترین پاداش است.

وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ

«حسنی»(مؤنث«أحسن»)، به معنای نیکوتر است. گفتنی است که «الْحُسْنیٰ» ، صفت برای موصوف محذوف است؛ یعنی،«و کلًّا وعد اللّه المثوبة الحسنی».

24- خداوند، به تمامی اعمال مؤمنان آگاه است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

خطاب در آیۀ شریفه، متوجه مؤمنان است و مفهوم «ما» در «بِمٰا تَعْمَلُونَ» عام و دربرگیرندۀ همۀ اعمال می‌باشد.

25- آگاهی و ایمان به احاطۀ علمی خداوند به تمامی رفتارها، مشوّق و برانگیزانندۀ انسان‌ها به تصحیح رفتار و انجام اعمال خیر

وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

26- احاطۀ علمی خداوند، به تمامی اعمال مؤمنان، تضمین‌کنندۀ پاداش‌های اخروی آنها

وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

یادآوری احاطۀ علمی خداوند به همۀ اعمال - پس از وعدۀ پاداش برتر به همۀ مؤمنان - می‌تواند برای ایجاد و اطمینان در مؤمنان باشد و نیز آنان به این یقین داشته باشند که خداوند به هر عمل نیک آنان، آگاه است. همچنین اعمال نیک آنان - هر چند کوچک باشد - ضایع نخواهد شد.

27- دستیابی مؤمنان به پاداش‌های موعود الهی در آخرت، در گرو پایدار ماندن آنان بر ایمان و انجام اعمال نیک است.

وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» می‌تواند دربردارندۀ هشدار باشد. بر این اساس، هشدار الهی به مؤمنان مجاهد و انفاق‌گر - پس از این‌که به آنان وعدۀ پاداش برتر اخروی داده است - می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که مؤمنان مواظب باشند و بدانند که دستیابی آنان به آن وعده‌های الهی، در صورتی قطعی است که آنها همچنان بر ایمان و صراط مستقیمی که در آن قرار دارند، باقی بمانند.

28- بشارت و انذار و ایجاد امید از سویی و خوف از سوی دیگر، از روش‌های قرآن برای تربیت مؤمنان

وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

وعدۀ پاداش‌های برتر اخروی به مؤمنان از یک سو و هشدار به این‌که مواظب اعمال خود باشند از سوی دیگر، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

29- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... خَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اخلاص؛ ارث؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ انفاق؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تربیت؛ ترس؛ تکلیف؛ جهاد؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ زمین؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ عمل صالح؛ غیب؛ کفر؛ مالکیت؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملامت؛ نفاق؛ وجوب؛ وعده

[سوره الحدید (57): آیه 11]

مَنْ ذَا اَلَّذِی یُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ (11)

11

کیست آن‌که به خدا وامی نیکو دهد تا آن را برای او مضاعف کند و برای او اجری گرانمایه باشد؟

1- انفاق در راه خداوند، قرض دادن به او است.

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

خداوند در آیۀ قبل، آنانی را که از انفاق در راه او کوتاهی می‌کنند، مورد نکوهش قرار داده است. در این آیه نیز مؤمنان را فرامی‌خواند که با انفاق خویش، به خدا قرض بدهند.

2- خداوند، مردم را به قرض دادن به او (انفاق کردن در راه او) فرا می‌خواند.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

3- قرض دادن به خداوند، قرضی نیکو و با ارزش است.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

وصف «حَسَناً» می‌تواند قید تخصیصی و یا قید توضیحی باشد.

برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است.

4- مرغوب بودن کالای مورد انفاق و خلوص نیت انفاق‌کننده، دو عنصر لازم در انفاق

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

در صورتی‌که وصف «حَسَناً» قید تخصیصی باشد، ناظر به حسن فاعلی (خلوص نیت) انفاق‌کننده و حسن فعلی (پرداخت کالای مرغوب) خواهد بود.

5- خداوند، در قبال وامی که مؤمنان به او می‌دهند(انفاق‌در راه او)،دوپاداش می‌دهد:

پاداشی در دنیا و پاداشی در آخرت.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که جمله «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ» ، ناظر به پاداش دنیوی و جملۀ «وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» ناظر به پاداش اخروی باشد.

6- بهره‌جستن ازخصلت نفع‌طلبی‌انسان‌ها، از روش‌های قرآن برای تشویق آنان به کارهای خیر و انفاق در راه خداوند

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ

7- خداوند، در دنیا - حداقل - دو برابر مقدار وامی را که مؤمنان به او می‌دهند (در راه او انفاق می‌کنند)، به آنان بازمی‌گرداند.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ

«مضاعفة»(مصدر«یضاعف») به دو چندان کردن و بالاتر از آن گفته می‌شود (مفردات راغب).

8- انفاق در راه خداوند، باعث افزون شدن مال است؛ نه کم شدن آن.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ

قید «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ» ، شاید ناظر به این حقیقت باشد که کسی گمان نکند انفاق کردن در راه خداوند، سبب کم شدن سرمایه می‌گردد.

9- انفاق در راه جهاد (تلاش برای رفع نیازمندی‌های جبهه و جنگ)، قرض‌الحسنه به خداوند است.

وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

با توجه به ارتباط آیۀ شریفه با آیۀ قبل و با توجه به این‌که مراد از انفاق در آیۀ قبل، برطرف کردن نیاز جبهه و جنگ می‌باشد؛ مصداق مورد نظر از «قرض الحسنه» در این‌جا، می‌تواند انفاق در جبهه و جنگ باشد.

10- خداوند، در برابر قرض‌الحسنه‌ای که مؤمنان به او می‌دهند، علاوه بر بازپس دادن چند برابر آن در دنیا، پاداشی نفیس و گران‌سنگی نیز در آخرت به ایشان خواهد داد.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ

واژۀ «کَرِیمٌ» در هر مقامی، معنایی متناسب با همان مقام دارد.

در این‌جا به معنای عظیم، نفیس و گران‌سنگ است.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تعجب؛ جهاد؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ قرض الحسنه؛ مال

[سوره الحدید (57): آیه 12]

یَوْمَ تَرَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ بُشْرٰاکُمُ اَلْیَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (12)

12

در روزی‌که مردان و زنان مؤمن را می‌بینی که نورشان پیشاپیش آنان و از جانب راستشان به شتاب می‌رود [و به آنان می‌گویند:] آنچه امروز به آن مژده داده می‌شوید باغ‌هایی است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است؛ جاودانه در آنها خواهید بود. این است آن کامیابی بزرگ.

1- قیامت، روز پاداش‌دهی خداوند به وام‌دهندگان خود (کسانی‌که با انفاق در راه خدا به او قرض‌الحسنه دادند).

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ . یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ

«یَوْمَ» در «یَوْمَ تَرَی» ، مربوط به «لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» در آیۀ پیش

است؛ یعنی، خداوند، پاداش نفیس خود را به وام‌دهندگان خویش در روزی می‌دهد که... . گفتنی است که مراد از «یَوْمَ تَرَی» روز قیامت است.

2- حضور مردان و زنان مؤمن، با چهره‌هایی تابان در عرصۀ قیامت

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ

3- فروغ چهرۀ مؤمنان، روشنگر راه آنان در قیامت به سوی بهشت

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ

«سعی»به معنای دویدن است. دویدن نور مؤمنان در پیش روی آنان، بیانگر آن است که آنان دوان دوان به سویی در حرکت‌اند. برخی از مفسران برآنند که در این حال، آنان به سوی بهشت می‌روند.

4- درخشش نور مؤمنان، موجب روشن شدن راه ایشان از پیش رو، سمت راست و سمت چپ آنان در قیامت

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ

در آیۀ شریفه از فن «اکتفا»استفاده شده است؛ یعنی، با ذکر «بِأَیْمٰانِهِمْ» از بیان «و بشمائلهم»اکتفا شده است. بنابراین تقدیر آیه چنین می‌شود: «یسعی نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم و بشمائلهم».

5- شوق دیدار بهشت، باعث حرکت شتابان مؤمنان در قیامت و دویدن آنان در مسیر منتهی به آن

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ

حرکت سریع و دوان دوان مؤمنان به سوی بهشت، حکایت از اشتیاق شدید آنان به دیدار آن و رساندن هر چه زودتر خود به آن جایگاه همیشگی دارد.

6- منظرۀ حرکت شتابان زنان و مردان مؤمن در قیامت، به سوی بهشت با چهره‌هایی چونان چراغ فروزان، بس زیبا و چشم‌نواز برای بینندگان

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ

در صورتی‌که مراد «تَرَی» هر فرد بیننده باشد، آیۀ شریفه در مقام تصویر صحنه‌ای است که نظر هر بیننده‌ای را در آن روز به خود جلب می‌کند.

7- خداوند، تحقق بخش وعده‌های خود به مردان و زنان مؤمن در قیامت، در مشهد و منظر پیامبراکرم(ص)

فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ . یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که واژۀ «تَرَی» ، خطاب به‌خصوص پیامبراکرم(ص) باشد.

8- تساوی زنان و مردان، از نظر استعداد و زمینه‌های لازم برای‌رسیدن به‌مراتب کمال

و دست‌یافتن به‌ثواب‌ها و بهره‌های‌اخروی

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ جَنّٰاتٌ

برداشت یاد شده، از تصریح به نام‌های زنان و مردان در عرض هم، استفاده می‌شود.

9- قیامت، روز دریافت بشارت بهشت برای مردان و زنان مؤمن

یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ جَنّٰاتٌ

10- باغ‌های بهشت، پوشیده از درختان است.

بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ جَنّٰاتٌ

«جنة» (مفرد «جَنّٰاتٌ» )، به باغ پوشیده از درختان گفته می‌شود.

11- وجود نهرهای همیشه روان در باغ‌های بهشت

جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

به‌کارگیری فعل مضارع «تَجْرِی» ، بیانگر همیشگی بودن جریان نهرها در بهشت است.

12- بهشت، جایگاه ابدی مؤمنان

جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا

13- دستابی به بهشت، کامیابیی بس بزرگ برای مؤمنان

ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انفاق؛ ایمان؛ باغ؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ خلافت الهی؛ درخت؛ رستگاری؛ زن؛ عجله؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ نعمت؛ نور؛ نهر؛ وعده

[سوره الحدید (57): آیه 13]

یَوْمَ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا اُنْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ اِرْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ بٰاطِنُهُ فِیهِ اَلرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ اَلْعَذٰابُ (13)

13

روزی‌که مردان و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند: به ما بنگرید تا از نورتان بهره گیریم. گفته می‌شود: به پشت سر خود بازگردید و [از آن‌جا] نور درخواست کنید. پس میانشان دیواری زده می‌شود که دری دارد، درون آن رحمت و از جانب بیرونش عذاب است.

1- عرصۀ قیامت، فرو رفته در ظلمت و تاریکی

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

آیۀ قبل در بیان این معنا بود که مؤمنان، در پیمودن مسیر خود به بهشت از نور خودشان استفاده می‌کنند. در این آیه بیان می‌دارد که منافقان، برای پیمودن مسیر خود در قیامت، فاقد نور بوده و دست به دامان مؤمنان می‌زنند تا از نور آنان بهره گیرند. نیاز به همراه داشتن نور، در صورتی است که انسان در جای تاریک قرار گرفته باشد.

2- حرکت در عرصۀ تاریک قیامت، نیازمند داشتن نور و روشنایی از خود

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

3- مؤمنان، برخوردار از نور و روشنایی در صحنۀ تاریک قیامت

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

4- وجود نیرومند جریان نفاق، در میان زنان و مردان مسلمان، در عصر نزول قرآن و بعثت پیامبراکرم(ص)

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

تصریح قرآن به نام مردان و زنان منافق، نشان‌دهندۀ وجود آنان در میان مسلمانان صدراسلام است. تعبیر «أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» در آیۀ بعد، بیانگر نفوذ آنان در میان صفوف مسلمین به‌صورت یک جریان گسترده است.

5- منافقان، فاقد نور و روشنایی در ظلمت قیامت

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

6- تساوی مردان و زنان در عرصۀ قیامت، از نظر کیفر و عذاب و محرومیت از ثواب‌ها و بهره‌های اخروی

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

7- زنان منافق چونان مردان نفاق‌پیشه، فاقد نور و روشنایی در ظلمت قیامت

یَوْمَ ... وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

8- مهلت‌خواهی منافقان از مؤمنان در قیامت، برای برگرفتن مقداری از نور ایشان

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ

مادۀ «نظر»هرگاه بدون واسطه متعدی شود، به معنای انتظار کشیدن و مهلت دادن است. بنابراین «انْظُرُونٰا» ؛ یعنی، انتظار ما را بکشید و ما را مهلت دهید. «قبس» (مبدأ اشتقاق «نَقْتَبِسْ» ) به شعله‌ای از یک آتش گفته می‌شود. بنابراین «نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ» ؛ یعنی، تا شعله‌ای از نور شما برگیریم.

9- کسب کردن نور از دیگران در قیامت، در صورتی که انسان نور نداشته باشد، ممکن نیست.

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً

10- پاسخ استهزاآمیز فرشتگان به منافقان در قیامت، در قبال مهلت‌خواهی آنان از مؤمنان برای کسب نور

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً

امر در «ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ» امر تهکمی و استهزایی است؛ زیرا در پشت سر منافقان نوری وجود ندارد تا آنان برگردند و از آن برگیرند. گفتنی است که در این‌که گویندۀ «ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ» کیست، چند دیدگاه وجود دارد. آنچه در برداشت یاد شده آمده، منطبق با یکی از آنها است.

11- دنیا، محل کسب نور برای آخرت

قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «وَرٰاءَکُمْ» در «ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ» دنیا باشد.

12- ایمان و عمل صالح، نور است.

قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً

«إلتماس»(مصدر«التمسوا») به معنای تحصیل و به‌دست آوردن است. در صورتی‌که مراد از «وَرٰاءَکُمْ» دنیا باشد، مقصود این خواهد بود که به دنیا برگردید و با ایمان و عمل صالح، برای آخرت خود نور به‌دست آورید.

13- قیامت، روز جلوه‌گر شدن حقیقت نورانی ایمان و عمل صالح

قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً

14- کشیده شدن حصار بلند و ضخیم، میان مؤمنان و منافقان در قیامت

فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ

«سور»به دیوار شهر گفته می‌شود. نکره آمدن«سور»می‌تواند بیانگر بلندی و ضخامت آن باشد.

15- حصار کشیده شده میان مؤمنان و منافقان، دارای یک درب است.

فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ

16- مؤمنان در قیامت، در داخل حصار (حصار میان آنان و منافقان) قرار می‌گیرند و منافقان در بیرون آن.

فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ

17- درون حصار کشیده شده میان مؤمنان و منافقان در قیامت، محل رحمت خدا و خارج آن در احاطۀ عذاب الهی است.

بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ

18- مؤمنان در قیامت، مشمول رحمت خداوند و منافقان محکوم به عذاب الهی‌اند.

یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استدراج؛ استهزاء؛ اسلام؛ ایمان؛ دنیا؛ دیوار؛ رحمت؛ زن؛ سخن؛ ظلمت؛ عذاب؛ عمل صالح؛ قیامت؛ کیفر؛ مؤمنان؛ مرد؛ ملائکه؛ نفاق؛ نور

[سوره الحدید (57): آیه 14]

یُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ اِرْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ اَلْأَمٰانِیُّ حَتّٰی جٰاءَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (14)

14

[منافقان] مؤمنان را ندا می‌کنند که مگر ما با شما نبودیم؟ می‌گویند: چرا، ولی شما خود را به گمراهی افکندید و در انتظار [سقوط اسلام] نشستید و [در دین] مردد بودید و آرزوها شما را به غرور کشانید، تا فرمان خدا (مرگ) آمد و آن فریبکار (شیطان) شما را [با نوید آمرزش،] به خدا مغرور کرد.

1- منافقان، بدان پندار که در دنیا با مؤمنان بوده‌اند و در انجام اعمال و تکالیف دینی (نماز، روزه و...) با آنان همراهی داشته‌اند، خود را همچون مؤمنان سزاوار رحمت الهی می‌دانند.

فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ ...

یُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ

2- امکان پیدایش و نفوذ جریان نفاق، در میان صفوف مردان و زنان مسلمان در جامعۀ اسلامی

یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ ... أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ

3- انجام دادن اعمال و تکالیف دینی (خواندن‌نماز، گرفتن‌روزه و...)،بدون ایمان و اعتقاد، فاقد ارزش در جهان آخرت

فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ ... یُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ

4- جدا شدن منافقان از جمع مؤمنان، در قیامت و محکوم شدن آنان به عذاب الهی، نتیجه و محصول انگیزه‌های منافقانۀ آنان است.

یُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ

مؤمنان در پاسخ منافقان می‌گویند: درست است که شما با ما در اعمال و تکالیف دینی شرکت می‌کردید؛ لکن انگیزه‌های شما با ما یکی نبود. انگیزه‌های شما همواره خدعه و فریب، ریشخند و استهزا و ... بوده است و اینها شما را به این روز هولناک انداخته است. گفتنی است که معنای«فتون»(مصدر «فَتَنْتُمْ» )، در بلا و عذاب انداختن است. «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ» ؛ یعنی، خود را در گرفتاری عذاب انداختید.

5- منافقان، همواره منتظر بروز شکاف و اختلاف در صفوف مؤمنان و شکست و نابودی آنان بودند.

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ ... تَرَبَّصْتُمْ

«تربص»(مصدر «تَرَبَّصْتُمْ» ) به معنای انتظار چیزی را کشیدن است. حذف مفعول «تَرَبَّصْتُمْ» بیانگر آن است که منافقان، آرزوی بروز همه‌گونه گرفتاری را برای مؤمنان و جامعۀ اسلامی داشتند.

6- آرزوی ناکامی برای جامعۀ ایمانی، عامل بدبختی اخروی منافقان

وَ تَرَبَّصْتُمْ

7- منافقان، گرفتار شک و تردید نسبت به مبانی اسلام (توحید، نبوت، معاد، قرآن و...)

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ ... ارْتَبْتُمْ

8- تردید و ناباوری نسبت به مبانی اسلام (توحید، معاد، نبوت، قرآن و...)، عامل شقاوت و بدبختی اهل‌نفاق

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ ... ارْتَبْتُمْ

9- منافقان، مغرور و فریفتۀ آمال و آرزوهای باطل خویش

وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمٰانِیُّ

10- مغرور و فریفته شدن منافقان، در برابر آمال و آرزوهای پوچ، عامل بدبختی و شقاوت اخروی آنان

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ ... وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمٰانِیُّ

11- باقی ماندن منافقان، بر مواضع منافقانۀ خود تا لحظۀ مرگ، مایۀ بدبختی و شقاوت آنان در آخرت

بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ ... حَتّٰی جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ

مقصود از «أَمْرُ اللّٰهِ» مرگ است.

12- بازگشت از مواضع منافقانه به ایمان و عمل خالصانه، پیش از فرا رسیدن مرگ، مورد قبول خداوند وجبران‌کنندۀ گناه دورویی و نفاق

وَ لٰکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ ... حَتّٰی جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ

13- مرگ آدمیان، تحت اراده و فرمان خداوند فرا می‌رسد.

حَتّٰی جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ

تعبیر «أَمْرُ اللّٰهِ» دربارۀ مرگ، بیانگر مطلب یادشده است.

14- منافقان، فریفتۀ دنیا و غافل از خداوند

وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

در صورتی‌که مراد از «الْغَرُورُ» دنیا باشد، مقصود این خواهد بود که مظاهر دنیا (مال، جاه، مقام و...) شما را فریب داده و از خدا غافلتان کرده است.

15- غفلت از خداوند و فریفته شدن به مظاهر دنیا، عامل بدبختی اخروی منافقان

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ ... وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

16- مظاهر دنیا، بسیار فریبنده است.

وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

«غرور»صیغۀ مبالغه (مصباح المنیر) و به معنای بسیار فریبنده است. برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «الْغَرُورُ» در این آیه دنیا باشد.

17- شیطان، موجودی بس حلیه‌گر و فریبکار

وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «الْغَرُورُ» - چنان‌که مفسران نیز احتمال داده‌اند - شیطان باشد.

18- شیطان، همواره درصدد فریب دادن انسان و غافل کردن او از خداوند است.

وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

توصیف شیطان به «غرور»، نشان‌دهندۀ آن است که فریب‌کاری، با ذات شیطان درهم آمیخته و عجین شده است و او همواره در پی آن است که انسان را، از یاد خداوند غافل گرداند.

19- آرزوی ناکامی برای جامعۀ ایمانی، تردید در باورهای دینی، فریفتگی به آرزوهای باطل و مظاهر دنیا و غفلت از خداوند، از اوصاف منافقان و از نشانه‌های نفاق

وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

20- افتادن در دام فریب شیطان، عامل بدبختی منافقان در آخرت

قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ ... وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ باطل؛ تعجب؛ تکبر؛ توبه؛ توحید؛ دنیا؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ شقاوت؛ شک؛ شکست؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ عمل صالح؛ غفلت؛ قرآن؛ قیامت؛ لجاجت؛ مرگ؛ مسلمانان؛ معاد؛مکر؛ نبوت؛ نفاق

[سوره الحدید (57): آیه 15]

فَالْیَوْمَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَ لاٰ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ هِیَ مَوْلاٰکُمْ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (15)

15

پس امروز، نه از شما و نه از کسانی‌که کفر ورزیدند، فدیه گرفته نمی‌شود.

جایگاهتان آتش است و آن سزاوار شماست، و چه بد فرجامی است.

1- منافقان و کافران، دارای فرجامی یکسان در قیامت

فَالْیَوْمَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ ... وَ لاٰ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

2- در قیامت، از منافقان و کافران فدیه پذیرفته نمی‌شود.

فَالْیَوْمَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَ لاٰ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

3- آتش دوزخ، اقامتگاه دائمی کافران و منافقان

مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ

«مأوی» به معنای مسکن می‌باشد. جملۀ اسمیه بیانگر دوام و ثبات است.

4- آتش، ابزار عذاب الهی در دوزخ

مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ

5- کافران و منافقان، در قیامت از یاور و پشتیبان محروم خواهند بود.

هِیَ مَوْلاٰکُمْ

«مولی»به معنای ناصر و یاور است و قالب «هِیَ مَوْلاٰکُمْ» قالب قصر است؛ یعنی،«لیس لکم ناصر إلّا النار»(کافران و منافقان به جز آتش یاوری ندارند).

6- آتش دوزخ، تنها یاور کافران و منافقان

هِیَ مَوْلاٰکُمْ

7- دوزخ، جایگاه نهایی کافران و منافقان

فَالْیَوْمَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَ لاٰ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ

«مصیر»(معادل «مرجع») و به جایگاهی گفته می‌شود که حرکت به آن‌جا منتهی می‌شود.

8- آتش دوزخ، فرجامی بس شوم و نامبارک

وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ کفر؛ نفاق

[سوره الحدید (57): آیه 16]

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اَللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَیْهِمُ اَلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (16)

16

آیا برای کسانی‌که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده است که دل‌هایشان به یاد خدا و حقّی که فرود آمده است خاشع شود و مانند کسانی نباشند که پیش از این، کتاب[آسمانی] به آنان داده شد، و روزگار بر آنان طولانی گشت و دل‌هایشان سخت گردید؟ و بسیاری از آنان نافرمان بودند.

1- یاد خداوند و ذکر عظمت و کبریایی او، تأثیرگذار در دل‌های نرم و خاشع

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ

«خشوع»در مقابل «قساوت»(سختی و صلابت)، به معنای

نرمی [قلب] است.

2- تلاوت قرآن و شنیدن آیات آن، اثربخش دل‌های نرم و خاشع

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ ... وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

مقصود از «مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» قرآن کریم است.

3- دل مؤمن، باید چنان نرم باشد که با یاد خدا و تلاوت قرآن کریم، تأثیرپذیر و خاشع گردد.

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

خداوند، در آیۀ شریفه، مؤمنان بی‌تفاوت را نکوهش کرده و به آنان هشدار می‌دهد تا فرصت باقی است و گرفتار قساوت قلب نشده‌اند؛ دل‌های خود را با یاد او و تلاوت آیاتش خاشع و نرم گردانند.

4- وجود مؤمنان بی‌تفاوت و بی‌رغبت به خداوند و قرآن، در میان مسلمانان صدراسلام

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

5- مؤمنان بی‌تفاوت، که دل‌هایشان با یاد خدا و تلاوت آیات او نرم و خاشع نمی‌شود، مورد نکوهش خدا هستند.

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

استفهام در «أَ لَمْ یَأْنِ ...» برای توبیخ و نکوهش است.

6- نماز، باید همراه با خشوع و تذلل باشد.

أَ لَمْ یَأْنِ ... أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ

برخی از مفسران، «ذکر الله»را در آیۀ شریفه، کنایه از نماز دانسته‌اند. برداشت یاد شده براساس این احتمال است.

7- بی‌ارزش بودن نماز بی‌خشوع، در پیشگاه خداوند.

أَ لَمْ یَأْنِ ... أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ

در صورتی‌که مراد از «ذکر الله»نماز باشد؛ نکوهش کسانی که نماز را بدون خشوع می‌خوانند، مفید برداشت یاد شده است.

8- قرآن، کتاب تذکار، یاد آور خدا و بیانگر اوصاف و آیات‌عظمت و کبریایی او

أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

مراد از «مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» در آیۀ شریفه، قرآن کریم است.

برخی از مفسران برآنند «لِذِکْرِ اللّٰهِ» نیز در توصیف قرآن آورده شده است. برداشت یاد شده براساس این احتمال است.

9- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند

وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

10- قرآن، کتابی آمیخته به حق و مبرّا از هرگونه باطل

وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

در صورتی‌که «حق»در آیۀ شریفه، مقابل باطل به‌کار رفته باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

11- قرآن، کتابی جاودان و کهنه نشدنی

وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ

یکی از معانی واژۀ «حق»ثابت و استوار است. در این صورت توصیف قرآن به «حق»، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

12- یهود و نصارا مورد نکوهش خداوند، به خاطر بی‌تفاوتی‌شان در برابر تذکارها و رهنمودهای تورات و انجیل

وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ

مراد از «کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» پیروان موسی(ع) و عیسی(ع) است. برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند، به مسلمانان هشدار می‌دهد که مبادا مانند یهود و نصارا شوند.

13- تورات و انجیل، دو کتاب نازل شده قبل از قرآن

کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ

14- انجیل عیسی(ع)، مکمل تورات موسی(ع) بوده و این دو کتاب از نظر اهداف و اصول تعالیم، یکسان و در یک راستا قرار داشتند.

وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ

مراد از «الْکِتٰابَ» تورات و انجیل است. بنابراین کاربرد تعبیر «الْکِتٰابَ» - به صورت مفرد - به جای«الکتابین»، می‌تواند ناظر به مطلب مذکور باشد.

15- خداوند، مسلمانان را از بی‌تفاوتی نسبت به تذکارها و رهنمودهای قرآن و در پیش گرفتن شیوۀ یهود و نصارا در مورد کتاب‌های آسمانی خود (بی‌اعتنایی آنان به رهنمودها و مواعظ تورات و انجیل)، برحذر می‌دارد.

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ

16- بی‌تفاوتی در برابر تذکارها و رهنمودهای قرآن در دراز مدت، باعث قساوت قلب خواهد شد.

وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ ... فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ

خداوند، مسلمانان را از پیش گرفتن شیوۀ یهود و نصارا در مورد کتاب‌های آسمانی خود بر حذر داشته و تذکر می‌دهد که آنان با این کار به مرور زمان گرفتار قساوت قلب شدند؛ بنابراین مسلمانان نیز در خطر گرفتار شدن به آن خواهند شد.

17- مسلمانان بی‌تفاوت، در خطر خارج شدن از جادۀ حق و عدالت در صورت استمرار یافتن بی‌تفاوتی آنان نسبت به تذکّرات و رهنمودهای قرآن

وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ ... فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ ... وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

در آیۀ شریفه، قساوت قلب و خروج از عدل و انصاف (حقّ)، از پیامدهای بی‌تفاوتی مستمر و دائمی یهود و نصارا نسبت به رهنمودهای کتاب‌های آسمانی‌شان برشمرده است. برحذر داشتن مسلمانان از پیش گرفتن شیوۀ اهل‌کتاب، بیانگر مطلب یاد شده است.

18- یهود و نصارا، مردمانی گرفتار قساوت قلب و سنگدلی

وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ

19- قساوت قلب و سنگدلی یهود و نصارا، نتیجۀ بی‌تفاوتی دراز مدت آنان در برابر تعالیم و رهنمودهای کتاب آسمانی‌شان (تورات و انجیل)

وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ

20- بسیاری از اهل‌کتاب (یهود و نصارا)، فاسق و متمرداند.

وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

21- فسق‌پیشگی اهل‌کتاب و نافرمانی آنان از حق، نتیجۀ بی‌تفاوتی دراز مدت آنان نسبت به تعالیم الهی و گرفتار شدن به قساوت قلب

فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

22- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: لم‌یزل بنو إسماعیل ولاة البیت [و] یقیمون للناس حجّهم و أمر دینهم...«فطال علیهم الأمد فقست قلوبهم» و أفسدوا و أحدثوا فی‌دینهم ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: فرزندان اسماعیل(ع) - بزرگی بعد از بزرگی دیگر - متولیان خانۀ خدا بودند و حجّ و امور دینی مردم را برپا می‌داشتند ... پس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلب‌های آنان قساوت پیدا کرد و به فساد آلوده شدند و در دینشان دست بردند ...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ؛ تعجب؛ تلاوت؛ تنزیه؛ تورات؛ خشوع؛ خلافت الهی؛ دین؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ ضلالت؛ فسق؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ ملامت؛نزول قرآن؛ نماز؛ وحی؛ یهود


1) 1) . کافی، ج 4، ص 210، ح 17؛ نورالثقلین، ج 5، ص 242، ح 64.

[سوره الحدید (57): آیه 17]

اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (17)

17

بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده می‌کند. به راستی آیات را برای شما بیان کردیم، باشد که عقل خود را به‌کار گیرید.

1- یاد خدا و تلاوت کلام او (قرآن)، حیات و روشنی‌بخش دل‌ها است.

أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ ...و اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ

جملۀ «اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ ...» تعلیل برای جملۀ «أَ لَمْ یَأْنِ ... لِذِکْرِ اللّٰهِ» است. در این تعلیل، دل‌های غافل از یاد خدا و بیگانه با کلام او (قرآن)، به زمین مرده و یاد خدا و کلام او (قرآن)، به باران تشبیه شده است. همان‌طور که خداوند به وسیلۀ باران، زمین مرده را زنده می‌کند؛ یاد خدا و تلاوت کلام او (قرآن) نیز، دل‌های غافل و مرده را حیات می‌بخشد و نورانی می‌کند.

2- دل‌های غافل از یاد خداوند و بیگانه با کلام او (قرآن)، چونان زمین مرده است.

أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ ... اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

3- تشویق مؤمنان از سوی خداوند، به اهمیت دادن یاد او و نقش کلام او (قرآن) در دل‌ها

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا ... اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

4- تبدیل زمین های مرده به زمین‌های زنده، سرسبز و خرّم، نمود اراده و قدرت‌خداوند

أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

5- قرآن، دربردارندۀ رهنمودها و مواعظ روشن و بدون ابهام برای مؤمنان

قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ

6- هدف الهی از بیان روشن و بدون ابهام رهنمودها و مواعظ در قرآن، بهره‌گیری و استفاده اهل ایمان از آنها است.

قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ

«لام»در «لَکُمُ» ، برای انتفاع و خطاب در آن متوجه مؤمنان است.

7- خداوند، خواهان اندیشه و تدبر کردن مؤمنان در آیات قرآن، رهنمودها و مواعظ آن

قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

«عقل»(مصدر «تَعْقِلُونَ» ) به معنای تدبر کردن است (مصباح‌المنیر).

8- «عن أبی‌ابراهیم(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» قال:

لیس یحییها بالقَطْر و لٰکن یبعث اللّه رجالاً فیُحْیُون العدل فتُحْیَی الأرض لإحیاء العدل ... ؛ (1)

از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» روایت شده که فرمود: این احیای زمین به بارش باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را مبعوث می‌کند که عدالت را در زمین احیا کنند. پس زمین به احیای عدالت احیا می‌شود ...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ باران؛ تشبیهات؛ تفکر؛ تلاوت؛ حیات؛ ذکر؛ زمین؛ سبز؛ عدل؛ قرآن؛ قلب؛ مرگ

[سوره الحدید (57): آیه 18]

إِنَّ اَلْمُصَّدِّقِینَ وَ اَلْمُصَّدِّقٰاتِ وَ أَقْرَضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ (18)

18

بی‌تردید مردان و زنانی که انفاق می‌کنند و به خدا وامی نیکو می‌دهند، [پاداش آن] برایشان مضاعف می‌گردد و اجری گرانمایه خواهند داشت.

1- خداوند، مردان و زنان مؤمن را به انفاق کردن و پرداخت صدقه فرا می‌خواند.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ ... لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ

2- صدقه و انفاق در راه خداوند، باید برنامۀ همیشگی مؤمنان باشد؛ نه به صورت مقطعی و موقت.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ

تکیه بر وصف (اسم فاعل)، بیانگر آن است که صدقه دادن در بینش الهی، در صورتی ارزشمند خواهد بود که به‌صورت خصلتی برای مؤمنان درآید.

3- تلاش برای رفع احتیاج نیازمندان، وظیفه‌ای بر عهدۀ زنان و مردان مؤمن

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ

4- صدقه و انفاق درراه خداوند، قرض‌دادن به او محسوب می‌شود.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ ... وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ

جملۀ «وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ» ، عطف تفسیری و بیانگر حقیقت صدقه و انفاق است. آن این‌که کسانی‌که با صدقات خود، احتیاج نیازمندان را برطرف می‌کنند، در واقع به خدا وام می‌دهند.

5- وام‌دادن به‌خداوند (صدقه‌وانفاق در راه او)، قرضی نیکو و بس با ارزش است.


1) 1) . کافی، ج7، ص174، ح 2؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 291، ح 1.

وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

وصف «حَسَناً» ، می‌تواند قید توضیحی و یا قید تخصیصی باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

6- مرغوب بودن کالای مورد انفاق و خلوص نیتِ انفاق‌کننده، دو عنصر لازم در صدقه و انفاق

وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

در صورتی‌که وصف «حَسَناً» قید تخصیصی باشد، ناظر به حسن فاعلی (خلوص نیت) و حسن فعلی (پرداخت کالای مرغوب) خواهد بود.

7- خداوند، در قبال وامی که مؤمنان به او می‌دهند (در راه او صدقه می‌دهند)، دو پاداش (پاداشی در دنیا و پاداشی در آخرت) عطا می‌کند.

وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «یُضٰاعَفُ لَهُمْ» ، ناظر به پاداش دنیوی و جملۀ «وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ» ناظر به پاداش اخروی باشد.

8- بهره‌جستن ازخصلت نفع‌طلبی‌انسان‌ها، از روش‌های قرآن برای تشویق آنان به کارهای خیر و انفاق در راه خداوند

وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ ... یُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ

9- خداوند، در دنیا - حداقل - دو برابر مقدار وامی که مؤمنان به او می‌دهند (در راه او صدقه می‌پردازند)، به آنان بازمی‌گرداند.

وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعَفُ لَهُمْ

«مضاعفة»(مصدر «یُضٰاعَفُ» ) به دو چندان کردن و بالاتر از آن (چند و چندین برابر نمودن) اطلاق می‌شود (مفردات راغب).

10- صدقه دادن در راه خدا، مایۀ افزون شدن مال است؛ نه سبب کم شدن آن.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ ... یُضٰاعَفُ لَهُمْ

قید «یُضٰاعَفُ لَهُمْ» شاید ناظر به این معنا باشد که صدقه - برخلاف پندار مردم - باعث کم شدن مال آنان نمی‌شود؛ بلکه باعث می‌گردد که مال آنان رشد کند و فزونی یابد.

11- خداوند، در برابر قرض‌الحسنه که مؤمنان به او می‌دهند علاوه بر باز پس دادن چند برابر آن در دنیا پاداش نفیس و گران‌سنگی نیز در آخرت به ایشان عطا خواهد کرد.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ ... وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ ... وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ

واژۀ «کَرِیمٌ» ، در هر مورد معنایی متناسب با همان‌جا دارد و در این‌جا به معنای عظیم، نفیس و گران‌سنگ است.

12- «عن‌أبی‌عبداللّه(ع) قال إنّ اللّه عزّوجلّ ... فرض فی أموال الأغنیاء حقوقاً غیر الزکاة فقال عزّوجلّ:

«... أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً» و هٰذا غیر الزکاة ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: که خدای عزّوجلّ ...

در اموال صاحبان ثروت، حقی غیر زکات واجب نموده... و فرموده است: «... أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً» و این «قرض حسن» غیر از زکات است ...».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ تکلیف؛ حقوق؛ زن؛ صدقه؛ عمل؛ فقر؛ قرض الحسنه؛مال؛ مرد؛ وجوب

[سوره الحدید (57): آیه 19]

وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلصِّدِّیقُونَ وَ اَلشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (19)

19

و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، اینان نزد پروردگارشان همان راستی پیشگان و گواهانند. پاداش آنان و نورشان برای آنان خواهد بود. و کسانی‌که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کرده‌اند اهل آتشی برافروخته خواهند بود.

1- اسلام، بر پایۀ ایمان به خدا و ایمان به همۀ پیامبران استوار است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

جمع آمدن «رسل»، بیانگر آن است که در اسلام، فرق گذاشتن میان پیامبران، به این صورت که به برخی از آنان ایمان داشته باشیم و به گروهی دیگر ایمان نداشته باشیم پذیرفته نیست.

مسلمان واقعی کسی است که به همۀ پیامبران الهی، ایمان داشته باشد و همۀ آن بزرگواران مورد قبول و احترام او باشند.

2- انکار هر یک از پیامبران الهی، موجب بیرون شدن انسان از دایرۀ اسلام است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

3- ادیان آسمانی و پیامبران الهی، از نظر اهداف و جهت‌گیری‌های اعتقادی و رفتاری، مشترک و همسو هستند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

4- ادیان آسمانی، سلسله‌ای واحد و به هم پیوسته است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ


1) 1) . کافی، ج3، ص498، ح 8؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 291، ح 1.

1- تنها ایمان به خدا و همۀ پیامبران الهی - نه به برخی از آنان - ایمانی راستین است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ

6- کسانی که به خدا و همۀ پیامبران او ایمان دارند، در زمرۀ صدیقان و شهدا (گواهان)، قرار می‌گیرند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ

«شهید»(مفرد «شهداء») به معنای گواه است.

7- صدیقان و شهدا (گواهان)، غنوده در جوار قرب الهی

هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ

8- صدیقان و شهدا (گواهان)، مورد عنایت و لطف ویژۀ خداوند

اَلصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ

اضافۀ «رب»به ضمیر «هم»اضافۀ تشریفی و بیانگر توجه خاص و عنایت ویژۀ خداوند به صدیقان و شهدا است.

9- صدیقان و شهدا (گواهان)، در جهان آخرت برخوردار از پاداشی ویژه و مخصوص به خود

لَهُمْ أَجْرُهُمْ

تقدیم «لَهُمْ» بر «أَجْرُهُمْ» افادۀ حصر می‌کند؛ یعنی، پاداش آنان (صدیقان و شهدا)، تنها از آنِ ایشان است و به کسی دیگر داده نمی‌شود.

10- صدیقان و شهدا (گواهان)، در جهان آخرت دارای نورانیتی ویژه و مخصوص به خود هستند.

لَهُمْ ... وَ نُورُهُمْ

11- کافران و تکذیب‌گران آیات الهی، اهل‌دوزخ‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ

12- دوزخ، جایگاه ابدی کافران و تکذیب‌گران بوده و آنان هرگز از آن رهایی نخواهند یافت.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ

«صاحب»(مفرد «أَصْحٰابُ» ) به معنای یار و ملازم است.

بنابراین «أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ» ؛ یعنی، کسانی‌که با دوزخ یار و ملازم بوده و هرگز از آن جدا نخواهند شد.

13- «جحیم»، از نام‌های دوزخ

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ

14- آتش دوزخ، به شدت برافروخته و ملتهب است.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ

«جحمة»(مبدأ اشتقاق«جحیم») به شدت التهاب و

برافروختگی آتش گفته می‌شود.

15- «رب»از اسما و صفات خداوند

عِنْدَ رَبِّهِمْ

16- «عن النّبیّ(ص) «لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» أی لهم ثواب طاعاتهم و نور إیمانهم الذی یهتدون به إلیٰ طریق الجنّة؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند: «لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» روایت شده است: یعنی برای آنان است پاداش طاعت و نور ایمانشان که به وسیلۀ آن به راه بهشت هدایت می‌شوند».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ تکذیب؛ جحیم؛ جهنم؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ صدیقین؛ کفر؛ گواهی

[سوره الحدید (57): آیه 20]

اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ اَلْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ (20)

20

بدانید که زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی نسبت به یکدیگر و فزون‌خواهی در اموال و اولاد نیست. [وصف زندگی دنیا] مانند این است که بارانی ببارد و گیاه [روییده از] آن، کشاورزان را به وَجْد آورد، سپس خشک شود و آن را زرد شده بینی، آن‌گاه خُرد شود. و در آخرت عذابی سخت، و آمرزش و رضایتی از جانب خدا خواهد بود، و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست.

1- معرفت و شناخت درست نسبت به ماهیت و حقیقت حیات دنیوی، امری لازم برای انسان‌ها

اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ... وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ

2- فریفتگان زندگی دنیوی، مردمانی غافل و فاقد معرفت درست نسبت به حقیقت آن


1) 1) . مجمع‌البیان، ج9، ص358؛ نورالثقلین، ج 5، ص 243، ح 73.

اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ ... وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ

امر «اعْلَمُوا» بیانگر آن است که اگر انسان‌ها، به ماهیت زندگی دنیایی آگاهی درست داشتند، فریب آن نمی‌خورند و خود را وقف آن نمی‌کنند.

3- حقیقت حیات دنیوی، پنج چیز بیش نیست: بازی، لهو و سرگرمی، زینت و آرایش، تفاخر و فخرفروشی، و فزون‌طلبی.

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ

واژۀ «أَنَّمَا» (به فتح همزه) نظیر «أَنَّمَا» (به کسر همزه) برای افادۀ حصر است. بنابراین «أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ...» معادل «مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ ...» است؛ یعنی، حقیقت زندگی دنیایی، به غیر از «لَعِبٌ» ، «لَهْوٌ» ، «زینت»، «تفاخر»و «تکاثر» نمی‌باشد.

4- انسان، در هر مرحله‌ای از مراحل زندگی دنیوی (کودکی، نوجوانی، جوانی، میان‌سالی و پیری)، دارای روحیه و گرایشی متفاوت با مرحلۀ قبل و مرحلۀ بعد است.

اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ ... وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ

محتمل است هر یک از خصلت‌های پنجگانۀ یاد شده در آیۀ شریفه، به ترتیب بیانگر یکی از مراحل زندگی انسان باشد.

5- اقتضای دوران کودکی انسان بازی است.

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ

6- لهو و اشتغال به کارهای سرگرم‌کننده، اقتضای دوران نوجوانی است.

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ لَهْوٌ

7- انسان در دوران جوانی، طالب زینت و آرایش دادن خویش است.

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ زِینَةٌ

8- تفاخر و فخرفروشی به دیگران، مقتضای دوران میان‌سالی (زمان پس از جوانی و قبل از پیری) انسان

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ

9- انسان، موجودی فزون‌طلب و حریص بر اموال و فرزندانش در دوران پیری

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ

10- اشتغال به دنیا (بازی، لهو و سرگرمی و ...)، ره‌آوردی جز پوچی و بی‌حاصلی ندارد.

اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ ... کَمَثَلِ غَیْثٍ ... ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً

ویژگی‌های پنجگانه‌ای که در آیۀ شریفه برای دنیا بیان شده،

تماماً مصداق کاری است که هیچ ثمره‌ای بر آن مترتب نمی‌شود.

11- حیات دنیا، همچون رستنی‌های کشتزار، فریبا و ناپایدار است.

اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ... ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً

12- نقش اصلی و تعیین‌کنندۀ باران، در رویش و بالندگی گیاهان

کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ

«غَیْثٍ» به معنای باران است و ضمیر «نَبٰاتُهُ» به «غَیْثٍ» بازمی‌گردد. اضافۀ «نبات»به ضمیر «ه» لامیه است؛ یعنی، «نبات له» (گیاهی که از آن باران است). انتساب گیاه به باران، با این‌که نور خورشید و عناصر خاک نیز در رشد آن دخالت دارد، حکایت از نقش اصلی باران در رشد آن دارد.

13- بارش باران و سرسبز شدن مزارع، برانگیزانندۀ شگفتی کشاورزان و مایۀ سرور و شادمانی آنان

کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ

«اعجاب»(مصدر «أَعْجَبَ» ) به معنای به شگفتی واداشتن است و «کافر»(مفرد«کفار») در این‌جا به معنای کشاورز می‌باشد.

14- روییدن از خاک، رشد و بالیدن، زرد شدن و آن‌گاه خشک و تبدیل به خاشاک شدن، مراحل عمر دانه‌هایی است که کشاورزان کشت می‌کنند.

کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً

هر یک از «نبات»(رویاندن)«هیجان»(حرکت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام»(خاشاک) اشاره به یکی از مراحل عمر بذری است که کشاورزان کشت کرده‌اند.

15- جهان آخرت، جهان کیفر و پاداش الهی

وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ

16- کسانی‌که در دنیا عمر خود را به بطالت (بازی، سرگرمی، آرایش، تفاخر، فزون‌خواهی و...) می‌گذرانند، در آخرت محکوم به عذاب الهی‌اند.

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ... وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

17- عذاب الهی در جهان آخرت، بسی سخت و شدید است.

وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

18- جهان آخرت، عرصۀ ظهور غفران و آمرزگاری خداوند، نسبت به بندگان و جلوه‌گاه رضایت و خرسندی او از آنان

وَ فِی الْآخِرَةِ ... وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ

19- انسان‌ها در جهان آخرت، در صورتی به رضایت و خرسندی خداوند دست خواهند یافت که پیش از آن، کاملاً پاک شده و مشمول غفران و آمرزش الهی قرار گرفته باشند.

وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ

تقدیم «مَغْفِرَةٌ» بر «رِضْوٰانٌ» ، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

20- انسان‌ها، در معرض قرار گرفتن در دام دنیا و فریفته شدن به زندگی دنیوی

وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ

«مَتٰاعُ» به «ما یتمتع به» تفسیر شده است؛ یعنی، چیزی که انسان از آن بهره بگیرد. معادل فارسی آن «کالا»است.

«غرور» نیز به معنای خدعه و نیرنگ است. بنابراین «مَتٰاعُ الْغُرُورِ» ؛ یعنی، کالایی که صرفاً جنبۀ خدعه و فریب دهی دارد. بیان این حقیقت، بدان هدف است که انسان، مواظب باشد تا در دام آن گرفتار نشود. و این در صورتی است که انسان، در معرض و خطر فریفته شدن به زندگانی دنیا قرار داشته باشد.

21- زندگانی دنیا، در مقایسه با آخرت، کالایی فریبنده بیش نیست.

وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ

22- دنیاطلبان، انسان‌هایی فریب خورده‌اند.

وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ

23- بازی، سرگرمی، آرایش، فخرفروشی و فزون‌خواهی، از مظاهر و جلوه‌های فریبندگی دنیا

أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ ... وَ تَکٰاثُرٌ ... وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ

معرفی دنیا به متاع فریبنده، در پایان آیۀ شریفه - پس از آن که در آغاز آن با پنج ویژگی شناسانده شده است - می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ پاداش؛ پیری؛ تزیین؛ تشبیهات؛ تفاخر؛ تکاثر؛ جوانی؛ دانه؛ دنیا؛ رضای خدا؛ رنگ؛ زندگی؛ شناخت؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمر؛ غفار/اسما و صفات؛ غفلت؛ فرزند؛ قرآن؛ کشاورزی؛ کودکی؛ کیفر؛ گیاه؛ لهو و لعب؛ مال؛ مغفرت؛ مکر

[سوره الحدید (57): آیه 21]

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ذٰلِکَ فَضْلُ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (21)

21

سبقت جویید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین است و برای کسانی‌که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند آماده شده است. این فضل خداست که آن را به هر که بخواهد می‌دهد، و خدا دارای فزون بخشی بزرگ است.

1- هدف و آرمان انسان، باید دستیابی به سعادت و نیکبختی اخروی باشد؛ نه مظاهر فریبندۀ دنیا.

وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ . سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ

2- انسان‌ها، باید دنیا را میدان مسابقه جهت دست یافتن به بهشت و آمرزش الهی قرار دهند.

وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ . سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ

3- تلاش هرچه بیشتر انسان‌ها، برای رسیدن به غفران الهی و بهشت جاودان، توصیۀ خداوند به آنان

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ

4- دنیا، عرصۀ مسابقه و تلاش برای کسب سعادت اخروی (بهشت پهناور) است؛ نه میدان بازی، آرایش، فخرفروشی و فزون‌خواهی.

اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ... سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ

5- رقابت در کارهای پسندیده، امری است شایسته و مورد سفارش خداوند.

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

6- دستیابی به بهشت، در گرو جلب غفران و آمرزش الهی است.

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ

7- غفران الهی نسبت به بندگان در قیامت، چنان عظیم است که در تصور کسی نمی‌گنجد.

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

نکره و مبهم آمدن «مَغْفِرَةٍ» ، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

8- آمرزش و چشم‌پوشی از گناه بندگان در قیامت، جلوۀ ربوبیت و پروردگاری خداوند

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

9- وسعت بهشت، به اندازۀ وسعت همۀ آسمان‌ها و زمین است.

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

واژۀ «عرض»در آیۀ شریفه معادل «سعه»است - نه مقابل طول - و «ال» در «السَّمٰاءِ» جنسیه می‌باشد. بنابراین «السَّمٰاءِ» ؛ یعنی، همۀ آسمان‌ها.

10- بهشت موعود، هم‌اکنون موجود و آماده است.*

أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا

به‌کار رفتن تعبیر «أُعِدَّتْ» (آماده شده است) به صورت فعل ماضی، بیانگر مطلب یاد شده است.

11- بهشت، برای کسانی آماده شده است که به خداوند و پیامبران او ایمان دارند.

أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

12- اسلام، بر پایۀ ایمان به خداوند و همۀ پیامبران استوار است.

لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

جمع آمدن«رسل»، بیانگر این است که، فرق گذاشتن میان پیامبران پذیرفته نیست و انسان مسلمان، باید به همۀ پیامبران الهی ایمان داشته باشد.

13- انکار هر یک از پیامبران الهی، موجب خروج انسان از دایرۀ اسلام است.

لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

14- ادیان آسمانی و پیامبران الهی، از نظر اهداف و جهت‌گیری‌های اعتقادی و رفتاری، مشترک و همسو هستند.

أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

15- ادیان آسمانی، سلسله‌ای واحد و به هم پیوسته است.

لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ

16- آمرزش گناه بندگان و اعطای بهشت پهناور به آنان، جلوۀ فضل و فزون‌بخشی خداوند به آنان است؛ نه استحقاق ایشان.

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ

17- خداوند، هر کس را که مشیتش تعلق بگیرد، از فضل و عطای خویش بهره‌مند می‌سازد.

ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

18- خداوند، صاحب فضل و فزون‌بخشی است.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ

19- فضل و فزون‌بخشی خداوند نسبت به بندگان، بس بزرگ و شکوهمند است.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

20- «رب»و «ذُو الْفَضْلِ» از اسما و صفات خداوند

سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ تزیین؛ تفاخر؛ تکاثر؛ تکذیب؛ دنیا؛ دین؛ رب /اسما و صفات؛ رستگاری؛ زمین؛ عمل؛ فضل خدا؛ کفر؛ گناه؛ لهو و لعب؛ مسابقه؛ مشیت خدا؛ مغفرت

[سوره الحدید (57): آیه 22]

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (22)

22

هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در مورد خودتان روی نمی‌دهد مگر آن‌که پیش از این‌که آن را به وجود آوریم، در کتابی ثبت شده است. به راستی این بر خدا آسان است.

1- هیچ حادثۀ ناگواری در زندگی بشر، اتفاقی و از روی تصادف نیست.

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

2- هر رویداد ناگواری، چه آنچه در زمین رخ می‌دهد (مانند سیل، زلزله، قحطی، خشکسالی و...) و چه آنچه بر نفوس عارض می‌شود (مانند بیماری، نقص عضو، جراحت و...)، قبلاً تعیین و در کتابی ثبت و درج شده است.

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا

3- لوح‌محفوظ، دربرگیرندۀ همۀ رویدادها و حوادث

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

در آیات دیگر، کتابی که در آن تقدیرهای الهی ضبط شده، «لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» نامیده شده است.

4- لوح محفوظ، کتابی بس ارجمند و والا

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ ... إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

تنکیر «کِتٰابٍ» ، می‌تواند برای تفخیم و بیان عظمت و ارجمندی لوح محفوظ باشد.

5- لوح محفوظ، از نظرها پنهان داشته شده و اطلاع بر محتویات آن برای غیر خداوند ممکن نیست.

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ ... إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

نکره آمدن «کِتٰابٍ» - که همان لوح محفوظ است - می‌تواند برای بیان مطلب یاد شده باشد.

6- ارادۀ الهی، حاکم بر همۀ تحولات فردی و اجتماعی در زندگی بشر

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا

ضمیر «ها» در «نَبْرَأَهٰا» به مصیبت بازمی‌گردد و «برء»(مصدر «نبرأ») به معنای آفریدن و پدید آوردن است. نسبت دادن همۀ پدیده‌های فردی و اجتماعی به خداوند، بیانگر مطلب یاد شده است.

7- دخالت در شؤون زندگی همۀ انسان‌ها، به‌رغم وسعت و گستردگی آن، برای خداوند بسی سهل و آسان است.

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ ... إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ زمین؛ زندگی؛ قانون علیّت؛ لوح محفوظ؛ مصیبت

[سوره الحدید (57): آیه 23]

لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ (23)

23

[این حقیقت را گفتیم] تا بر آنچه از دستتان رفته است غمگین نشوید و به آنچه به شما داده است شادمانی نکنید، و خدا هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست نمی‌دارد؛

1- انسان، به خاطر چیزی که از دست می‌دهد، نباید ناراحت و غمگین شود.

لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ

2- انسان، در برابر برخورداری‌ها و بهره‌مندی‌ها، نباید شادمان و مغرور گردد.

وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ

3- ایمان و اعتقاد به تقدیر الهی (هر چیزی در زندگی بشر از قبل تعیین و در کتابی نوشته شده است)، باعث می‌گردد که آدمی در مقابل رویدادها - چه خوب و چه بد - خود را نبازد.

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ ... لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ

جملۀ «لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا ...» تعلیل برای آیۀ پیشین است؛ یعنی، ما این حقیقت را (هر حادثه‌ای از پیش مکتوب و مقدر شده است) بازگو کردیم؛ بدان جهت که معرفت و آگاهی به آن، باعث شود تا شما در برابر ناملایمات، غمگین نشوید و نیز در مقابل برخورداری‌ها، شادمانی نکنید.

4- خداوند، آدم‌های خودپسند و فخرفروش را دوست ندارد.

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ

در جایی‌که شخص، گرفتار عجب و خودپسندی گردد، گفته می‌شود:«اختال الرجل»(مصباح‌المنیر). بنابراین «مُخْتٰالٍ» ؛ یعنی، فرد خودپسند.

5- عجب و خودپسندی، زمینۀ صفت فخرفروشی است.

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ

تقدیم «مُخْتٰالٍ» بر «فَخُورٍ» ، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

6- بی‌اعتقادی به تقدیر الهی، باعث می‌شود که رویدادهای تلخ و ناگوار برای انسان، امری غیرمنتظره باشد و وی را از پای درآورد.

مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ ... لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ

7- باورنداران به تقدیر الهی، برخورداری‌ها و امکانات را نشانۀ شایستگی‌های خود پنداشته و دچار خودپسندی و فخرفروشی می‌شوند.

لِکَیْلاٰ ... وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ

8- غمگین شدن در ناملایمات و شادمانی کردن در برخورداری‌ها، نشانۀ بی‌اعتقادی به تقدیر الهی است.

لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ

«أسی» (مصدر «تَأْسَوْا» ) به معنای اندوهگین شدن و «فرح» (مصدر «لاٰ تَفْرَحُوا» ) به معنای شادمانی کردن است. بنابراین «لا تأسوا»؛ یعنی، غمگین نشوید و «لاٰ تَفْرَحُوا» ؛ یعنی، شادمانی نکنید؛ زیرا آنچه به شما می‌رسد - چه خوب و چه بد - قبلاً تعیین شده است.

9- «حفص بن غیاث عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: قلت: جعلت فداک فما حدّ الزهد فی الدنیا؟ قال: فقال: قد حدّ اللّه فی کتابه فقال عزّوجلّ: «لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ» ؛ (1)

حفص‌بن‌غیاث گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: فدای شما گردم، حدّ زهد در دنیا کدام است؟ امام(ع) فرمود: خداوند حدّ آن را در قرآن بیان نموده و فرموده: لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ» .


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 146؛ نورالثقلین، ج 5، ص 248، ح 90.

----

کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ تفاخر؛ تکبر؛ حزن؛ حسرت؛ دشمنی؛ زهد؛ سرور؛ غرور؛ قضا و قدر؛ مصیبت؛ ملامت

[سوره الحدید (57): آیه 24]

اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (24)

24

همانان که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وا می‌دارند. و هر کس روی بگرداند، قطعاً خدا بی‌نیاز و ستوده است.

1- خداوند، انسان‌های بخیل و نیز کسانی‌که مردم را به بخل‌ورزی فرمان می‌دهند، دوست ندارد.

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ . اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ

«الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ...» بدل برای «کُلَّ مُخْتٰالٍ» و مرتبط با فعل «لاٰ یُحِبُّ» است. تقدیر آن چنین می‌شود: «و الله لا یحب الذین یبخلون ...».

2- بخل‌ورزی و توصیۀ دیگران به آن، زاییدۀ کبر و خودپسندی است.

کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ . اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ

تقدیم «کُلَّ مُخْتٰالٍ» بر «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ...»، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که عجب و خودپسندی، ریشۀ بخل است و انسان‌های بخیل، در ابتدا گرفتار عجب می‌شوند. سپس آن صفت ناپسند، باعث می‌شود که آنان از دستگیری دیگران و انفاق برای آنان، امساک ورزند.

3- انسان‌های خودپسند فخرفروش، نه تنها خود بخیل‌اند؛ بلکه دیگران را نیز به بخل‌ورزی فرمان می‌دهند.

کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ . اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ

4- بخل‌ورزی و توصیۀ مردم به آن، امری بس ناپسند و نکوهیده

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ ... الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ

5- توصیۀ خداوند به انسان‌ها، مبنی بر انفاق کردن و پرهیز از بخل

اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ

نکوهش صفت بخل از سوی خداوند، در واقع توصیه به این است که همگان، باید خود را به صفت انفاق‌گری و دستگیری از نیازمندان آراسته سازند.

6- فرمان خداوند به انفاق، بدان معنا نیست که او به انفاق آنان نیازمند است.

وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

7- ثمره و منفعت انفاق به خود انفاق‌گران برمی‌گردد.

وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

8- کسانی‌که از انفاق کردن روی برمی‌گردانند، به خود ضرر وارد می‌کنند؛ نه به خداوند.

وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

9- خداوند، بی‌نیاز و ستوده است.

فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

10- «غنی»و«حمید»از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ اللّه؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تفاخر؛ تکبر؛ حمد؛ دشمنی؛ ضرر؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ ملامت

[سوره الحدید (57): آیه 25]

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْمِیزٰانَ لِیَقُومَ اَلنّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (25)

25

به راستی ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و وسیلۀ سنجش را فرود آوردیم تا مردم به عدل و داد قیام کنند؛ و آهن را که دارای قدرتی سخت و سودهایی برای مردم است نازل کردیم [تا به وسیلۀ آن از ارزش‌ها دفاع کنند]، و تا خدا معلوم کند چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری می‌کند.

به یقین خدا قوی و عزّتمند است.

1- تاریخ بشر، شاهد برانگیخته شدن انسان‌های پیام‌آور از سوی خداوند

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا

2- بعثت پیامبران، همواره با دلایل و نشانه‌های روشن و غیر قابل تردید همراه بود.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ

«بینات»صفت برای موصوف محذوف و به تقدیر «لقد أرسلنا رسلنا بالآیات البینات» است؛ یعنی، ما پیامبران خود را، همراه با نشانه‌های روشن فرستادیم.

3- معجزه، نشانۀ روشن و غیرقابل تردید برای نبوت پیامبران بود.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ

«بینات»در آیۀ شریفه دربرگیرندۀ دلایل معقول (حجت‌ها و برهان) و دلایل محسوس (معجزات) است. بنابراین از مصداق‌های مورد نظر از بیّنات، معجزات پیامبران است.

4- همۀ پیامبران، دارای معجزه بودند.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ

5- بشریت، هرگز از کتاب آسمانی محروم نبوده است.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا ... وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ

6- رسولان الهی، پیام‌آوران عدالت برای جوامع و ارائه‌دهندگان موازین و معیارهای حق و باطل

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ

«میزان»ابزار سنجش اشیا است. فرستادن میزان از سوی خداوند، به معنای ارائۀ معیارها و ملاک‌ها، برای رعایت حق و عدل می‌باشد.

7- ناسازگاری دین الهی، با ظلم و بی‌عدالتی

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ

8- عدالت، موضوعی بسیار مهم و مورد عنایت ویژۀ خداوند

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ

«عدالت»موضوعی است که یقیناً در هر یک از کتاب‌های آسمانی به آن پرداخته شده است و مردم به آن توصیه شده‌اند.

بنابراین اختصاص به ذکر یافتن آن پس از «کتاب»، نشان‌دهندۀ اهمیت بسیار آن در نگرش الهی است.

9- استثمار و بی‌عدالتی اقتصادی، از مشکلات عمده و اساسی جوامع در طول تاریخ

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا ... وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ

با توجه به این‌که «میزان»(ترازو) ابزاری است که در مبادلات اقتصادی به‌کار می‌رود و با آن کالاها را توزین می‌کنند؛ می‌توان گفت که: این واژه در آیۀ شریفه استعاره از خصوص عدالت اقتصادی است. بنابراین، پیام عدالت اقتصادی - که در این آیه به عنوان رسالت همۀ پیامبران برشمرده است - نشان می‌دهد که موضوع استثمار توده‌ها و ظلم و اجحاف اقتصادی به آنان، در تاریخ بشر ریشه داشته است و همۀ جوامع با آن مشکل دست به گریبان بوده‌اند.

10- هدف الهی از بعثت پیامبران، ایجاد جوامع سالم، رشید و بالنده است.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا ... لِیَقُومَ النّٰاسُ

«قیام»(مصدر«یقوم») به معنای ایستادن است. در این‌جا در معنای سلامت و صلاح به‌کار رفته است.

11- هدف رسالت پیامبران، در مرحلۀ نخست تربیت انسان‌های عادل و ساختن جامعۀ عدالت‌خواه بود؛ نه اجرای اجباری عدالت در جامعه

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ

نسبت داده شدن «اقامه»به مردم - نه به پیامبران - و نیز غایت قرار گرفتن خیزش خود مردم برای رعایت عدل و انصاف (لیقوم الناس بالقسط) می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

12- نقش بنیادین عدالت اقتصادی در قوام، سلامت و بالندگی جامعه

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ ... وَ الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ

«قسط»به معنای عدل است و مراد از آن - به قرینۀ «الْمِیزٰانَ» - عدالت در روابط و مناسبات اقتصادی است.

13- دین و عدالت، مایۀ قوام و سلامت جامعه است.

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ

14- لزوم جهاد و پیکار بی‌امان با دشمنان دین و عدالت

وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ ... وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ

واژۀ «حدید»در آیۀ شریفه مجازاً در معنای جهاد و قتال به‌کار رفته است؛ یعنی، ما فرمان قتال با دشمنان را، به همراه پیامبران نازل کردیم.

15- جهاد، فرمانی نازل شده از سوی خداوند

وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ

16- جهاد در راه خداوند، دارای ثمراتی بس مهم و شایان توجه

فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ

17- وارد گشتن خسارت سنگین (مانند قتل، جرح و...) به دشمن از ره‌آوردهای جهاد

فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ

«بَأْسٌ» عبارت از عذاب و آسیب‌های جدی است که در میدان نبرد، برطرف وارد می‌شود.

18- دستیابی جامعه به منافع و سودهای سرشار (مانند غنیمت، امنیت و...) یکی دیگر از ره‌آوردهای جهاد در راه خداوند

وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ ... مَنْ یَنْصُرُهُ

19- مجاهدان و پیکارگران راه خداوند، برخوردار از مقامی والا و ارزشمند در پیشگاه الهی

وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که از«جهاد»، به نصرت خداوند و از «مجاهدان» به یاوران الهی، تعبیر شده است.

20- شناخته شدن یاران خدا و پیامبران و جدا گشتن صفوف آنان از دیگران، حکمت تشریع جهاد از سوی خداوند

وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ ... وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ

21- دین‌داران راستین، کسانی‌اند که به یاری خدا برمی‌خیزند و با دشمنان دین او به جهاد و پیکار می‌پردازند، در حالی‌که او را نمی‌بینند.

مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ

22- خداوند، در پردۀ غیب است و دیده نمی‌شود.

یَنْصُرُهُ ... بِالْغَیْبِ

«بِالْغَیْبِ» حال برای ضمیر «ه»در «یَنْصُرُهُ» می‌باشد؛ یعنی، یاری می‌کند خدا را در حالی‌که او از نظرها پنهان است.

23- تشریع‌جهاد ازسوی خداوند، به‌معنای نیاز داشتن او به یاری دیگران نیست.

وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ ... إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

24- خداوند، نیرومند و شکست‌ناپذیر است.

إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

25- «قَوِیٌّ» و «عَزِیزٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

26- «عن أبی‌عبداللّه(ع) ...الإسم الأکبر هو الکتاب الذی یعلم به کلّ شیء الذی کان مع الأنبیاء یقول اللّه تعالی: «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ» الکتاب الاسم الأکبر ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ...«اسم اکبر» کتابی است که به وسیلۀ آن همه چیز دانسته می‌شد و آن کتابی بود که با پیامبران بوده است، خدای تعالی فرمود: «وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ» کتاب همان اسم اکبر است».

27- «عن أمیرالمؤمنین(ع)... قال: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ» فإنزاله ذٰلک خلقه إیّاه؛ (2)

از امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ» روایت شده که فرمود: مراد از «انزال حدید» خلقت آن است».


1) 1) . بصایرالدرجات، ص469، ح4؛ بحارالأنوار، ج 40، ص 217، ح 13.

2) 2) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 372؛ نورالثقلین، ج 5، ص 250، ح 101.

----

کلیدواژه‌ها:

آهن؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ انبیاء؛ باطل؛ تربیت؛ جامعه؛ جهاد؛ حق؛ حُکم؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ ضرر؛ ظلم؛ عدل؛ عزیز/اسما و صفات؛ غنیمت؛ قتل؛ قوی/اسما و صفات؛ کتاب‌های آسمانی؛ معجزه؛ میزان؛ نبوت؛ نصرت

[سوره الحدید (57): آیه 26]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْکِتٰابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (26)

26

و همانا ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل آن‌دو، نبوّت و کتاب را قرار دادیم؛ پس برخی از آنان هدایت یافته‌اند و بسیاری از آنان نافرمانند.

1- نوح و ابراهیم(ع)، از رسولان الهی

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ

2- نوح(ع)، پیش از ابراهیم(ع) می‌زیسته است.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ

تقدیم ذکری نوح(ع) در آیۀ شریفه، می‌تواند برای بیان تقدم زمانی آن حضرت بر حضرت ابراهیم(ع) باشد.

3- تداوم یافتن بعثت پیامبران، در نسل‌های پس از نوح و ابراهیم(ع)

وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ

4- پیامبران مبعوث شده پس از نوح(ع) از ذریه نوح و پیامبران مبعوث شده پس از ابراهیم(ع) از ذریه ابراهیم(ع) بودند.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ

5- اقوام دارای پیامبر، پس از نوح(ع) از نسل نوح و پس از ابراهیم(ع) از نسل ابراهیم بودند.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ

6- تمامی پیامبرانی که پس از نوح و ابراهیم(ع) مبعوث شدند، با مردم خود دارای خویشاوندی نَسبی بودند.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ

7- نسل‌های پس از نوح و ابراهیم(ع)، هیچ‌گاه از کتاب آسمانی محروم نبوده‌اند.

وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتٰابَ

8- هیچ پیامبری در طول تاریخ، از سوی مردم خود مورد استقبال عمومی قرار نگرفت.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ ... فَمِنْهُمْ

مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

9- تاریخ بشر در طول بعثت پیامبران، شاهد هدایت‌پذیری دسته‌ای و بیراهه رفتن دسته‌ای دیگر بوده است.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

10- حق و باطل، جریانی مستمر درتاریخ

فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

11- انسان‌های طرفدار حق و هدایت‌پذیر، همواره در تاریخ کم بوده‌اند.

فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

با توجه به این‌که «کَثِیرٌ» در مقابل «قلیل»قرار دارد؛ تقدیر آیۀ شریفه چنین می‌شود: «فقلیل منهم مهتد و کثیر منهم فاسقون».

12- کثرت و انبوهی عناصر فاسق و طرفدار باطل در طول تاریخ

فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ باطل؛ پیروی؛ تاریخ؛ حق؛ خویشاوندی؛ رسالت؛ ضلالت؛ فرزند؛ فسق؛ کتاب‌های آسمانی؛ نبوت؛ نصرت؛ نوح(ع)؛ هدایت

[سوره الحدید (57): آیه 27]

ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبٰانِیَّةً اِبْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اَللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (27)

27

سپس در پی آنان پیامبران خود را فرستادیم، و عیسی پسر مریم را در پی ایشان آوردیم و به او انجیل دادیم، و در دل‌های کسانی‌که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم. و رهبانیّتی را که ابداع کردند ما بر آنان ننوشتیم، ولی برای طلب خشنودی خدا [خود آن را وضع کردند]، امّا آن را چنان که شایسته بود رعایت نکردند. پس به کسانی از آنان‌که ایمان آوردند اجرشان را دادیم، و بسیاری از آنان نافرمان بودند.

1- بعثت موسی(ع)، آغاز مرحله‌ای جدید از بعثت پیامبران

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ ... ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا

«ثُمَّ» در «ثُمَّ قَفَّیْنٰا ...» - چنان‌که برخی مفسران گفته‌اند - برای تراخی رتبی است؛ نه زمانی. بر این اساس تعبیر «ثُمَّ قَفَّیْنٰا» ، بیانگر شروع مرحله‌ای جدید از بعثت پیامبران است و با مراحل قبلی (مرحلۀ نوح(ع) تا ابراهیم(ع) و مرحلۀ ابراهیم(ع) به بعد) از نظر اهمیت، متفاوت است. این مرحله - با توجه به این‌که قبل از بعثت حضرت عیسی(ع) و بعد از بعثت نوح و ابراهیم(ع) قرار گرفته - باید مرحله‌ای باشد که با بعثت حضرت موسی آغاز می‌شود.

2- تاریخ، شاهد بعثت پی‌درپی پیامبران، از زمان موسی(ع) تا ظهور عیسی(ع)

ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا

«تقفیة»(مصدر «قَفَّیْنٰا» ) به معنای چیزی را به دنبال چیزی قرار دادن است. بنابراین «قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا» ؛ یعنی، پیامبران خود را یکی پس از دیگری مبعوث کردیم.

3- همۀ پیامبران ادامه دهندۀ یک راه و دارای یک هدف مشترک بودند.

ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا

«أثر»(مفرد «آثار») به‌جای پا گفته می‌شود که رونده از خود باقی می‌گذارد. بنابراین قید «عَلیٰ آثٰارِهِمْ» بیانگر این حقیقت است که پیامبران - که در طول تاریخ و دردوره‌های مختلف مبعوث شدند - هر کدام همان راهی را که پیامبر پیشین طی کرده بود، طی می‌کردند و به سوی همان مقصدی پیش می‌رفتند که پیامبر پیشین به سوی آن پیش می‌رفت.

4- عیسی(ع)، از پیامبران الهی

وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی

5- عیسی(ع)، پسر مریم است.

وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ

6- بعثت عیسی(ع)، پس از موسی(ع) و پیامبران بعد از او بوده است.

ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ

7- اعطای کتاب از سوی خداوند به عیسی(ع)

وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ

8- انجیل، نام کتاب آسمانی عیسی(ع)

وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ

9- عیسی(ع)، پیام‌آور رأفت و رحمت

وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

10- پیروان عیسی(ع)، انسان‌هایی رؤوف و مهربان بودند.

وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

11- دل، مرکز رأفت و مهربانی است.

وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

12- رأفت و رحمت دل‌ها، منشأ الهی و آسمانی دارد.

وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

13- دل‌های مردمان، در اختیار خداوند است و او دل‌ها را رؤوف و مهربان می‌گرداند.

وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

14- ظهور رهبانیت (ترک دنیا و دیرنشینی)، در میان پیروان عیسی(ع)

وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا

15- رهبانیت، ابداع و نوآوری خود مسیحیان است؛ نه دستورالعملی ابتدائی از جانب خداوند.

وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا

16- رهبانیت ابداعی مسیحیان در ادیان آسمانی پیشین سابقه نداشت.

وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا

17- رهبانیت ابداعی پیروان مسیح(ع)، با شرط هدف الهی (جلب خرسندی خدا) داشتن، مورد موافقت و رضایت خداوند قرار گرفت.

مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ

18- رهبانیت، که در آغاز تنها جنبۀ الهی داشت، کم کم دستخوش انحراف قرار گرفت و از هدف اصلی خود خارج شد.

فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا

19- راهبان مسیحی دو دسته شدند:

دسته‌ای مؤمن و به معنای حقیقی کلمه تارک دنیا و دسته‌ای فاسق و منحرف

فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

مفسران گرچه در مرجع ضمیر «هم»در جملۀ بالا اختلاف نظر دارند؛ ولی ظاهر این است که این ضمایر مربوط به راهبان است؛ زیرا محط بحث این بخش از آیه در رابطه با آنان می‌باشد.

20- راهبان حقیقی در پیشگاه خدا مأجوراند.

فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ

21- بیشتر راهبان، عناصری منحرف و فاسق و تنها اقلیتی از آنان مؤمنان راستین بودند.

فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ

22- «عن أبی‌الحسن(ع) فی‌قوله عزّوجلّ:

«وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ» قال: صلاة اللیل؛ (1)

از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ که فرموده:

«... إِلاَّ ابْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ» روایت شده که مراد نماز شب است».


1) 1) . کافی، ج 3، ص 488، ح 12؛ نورالثقلین، ج 5، ص 251، ح 105.

23- «عن ابن‌مسعود قال: دخلت علی النبی(ص) فقال: یابن‌مسعود اختلف من کان قبلکم علی اثنین و سبعین فرقة نجا منها اثنتان و هلک سائرهنّ، فرقة قاتلوا الملوک علی دین عیسی(ع) فقتلوهم و فرقة لم‌تکن لهم طاقة لموازاة الملوک...

فساحوا فی البلاد و ترهّبوا، و هم الذین قال اللّه لهم: ... «وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ ...؛ (1)

ابن‌مسعود گوید: خدمت پیامبر اکرم(ص) رسیدم. به من فرمود:

کسانی که قبل از شما بودند، اختلاف کرده و 72 فرقه شدند که دو فرقه نجات یافته و بقیه هلاک گشتند. اولین فرقه نجات یافته کسانی بودند که برای دین عیسی با پادشاهان جنگیدند و کشته شدند و فرقۀ دوم کسانی بودند که توان مقابله با پادشاهان را نداشتند... پس در سرزمین‌ها متفرق شدند و رهبانیت اختیار کردند و اینها همان کسانی‌اند که خداوند دربارۀ آنان فرمود: رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ ...».


کلیدواژه‌ها:

اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انجیل؛ ایمان؛ بدعت؛ پاداش؛ تاریخ؛ رأفت؛ رحمت؛ رضای خدا؛ رهبانیت؛ عیسی(ع)؛ فسق؛ قلب؛ کتاب‌های آسمانی؛ مریم(س)؛ مسیحیت؛ موسی(ع)؛ مهربانی؛ نبوت؛ نماز

[سوره الحدید (57): آیه 28]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (28)

28

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا بدارید و [چنان‌که باید] به پیامبرش ایمان بیاورید تا از رحمت خود دو بهره به شما عطا کند و برای شما نوری قرار دهد که به‌وسیلۀ آن راه بسپرید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- توصیۀ مؤمنان، از سوی خداوند به رعایت تقوای الهی و پایدار ماندن بر ایمان به پیامبراکرم(ص)

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ

امر «آمِنُوا بِرَسُولِهِ» - با توجه به این‌که خطاب در آن متوجه کسانی است که به پیامبراکرم(ص) ایمان دارند - امر به تحصیل ایمان نیست؛ بلکه توصیه است به این‌که بر آن ایمان باقی بمانند و آن را از دست ندهند.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 9، ص 366؛ نورالثقلین، ج 5، ص 252، ح 108.

2- حضرت محمد(ص)، رسول خدا و پیام‌آور او است.

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ

3- تقواپیشگی، در صورتی ارزشمند است که با پیروی کامل از دستورات، سیره و سلوک پیامبراکرم(ص) همراه باشد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ

برخی از مفسران، مقصود از «آمِنُوا بِرَسُولِهِ» را، تبعیت تام و اطاعت کامل از پیامبراکرم(ص) دانسته‌اند؛ به دلیل آن‌که خطاب در آن متوجه کسانی است که به خدا و رسول او ایمان دارند. بر این اساس، عطف «آمِنُوا بِرَسُولِهِ» بر «اتَّقُوا اللّٰهَ» بیانگر برداشت یاد شده است.

4- ایمان، دارای درجات و مراتب متفاوت است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ

با توجه به توضیح برداشت قبل، باید گفت که امر «اتَّقُوا اللّٰهَ ...» توصیه به این است که مؤمنان باید خود را از مرتبه‌ای که در آن قرار دارند، بالا بکشند و با پیشه کردن تقوای الهی و اطاعت کامل از پیامبراکرم(ص)، خود را به مرتبۀ کمال ایمان ارتقا دهند. برداشت یاد شده مستفاد از این معنا است.

5- پیشه کردن تقوای الهی و پیروی تام از دستورات، سیره و سلوک پیامبراکرم(ص)، نشانۀ ایمان راستین و کامل

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ

6- دستیابی به دو بهرۀ کافی از رحمت الهی، وعدۀ خدا به مؤمنانی است که تقواپیشه کنند و از پیامبراکرم(ص) پیروی کامل نمایند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا ... یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ

«کفل»(مفرد «کِفْلَیْنِ» ) به معنای حظ و بهره‌ای است که کفایت می‌کند (مفردات راغب). گفتنی است که «یُؤْتِکُمْ ...» جواب برای شرط مقدر می‌باشد و تقدیر آن چنین است:«إن تتقوا و تؤمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته»(اگر تقوا پیشه کنید و از رسول او تبعیت کامل نمایید، از رحمت خود به شما دو بهره کافی خواهد داد).

7- رعایت تقوای الهی و ایمان راستین به پیامبراکرم(ص) (تبعیت کامل از آن حضرت)، موجب دست‌یابی انسان به رحمت گستردۀ الهی؛ هم در دنیا و هم در آخرت

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مقصود از دو بهره (کفلین) یکی بهرۀ دنیوی و دیگری بهرۀ اخروی باشد. ذکر این نکته ضروری است که اضافه در «رَحْمَتِهِ» تشریفیّه و بیانگر آن است که رحمتی که مؤمنان راستین در دنیا و آخرت از آن بهره‌مند می‌شوند، رحمتی ویژه و گسترده است.

8- انسان، جهت‌گذار سالم از مسیر زندگی دنیوی و به بیراهه نیفتادن، به نوری هدایت‌کننده در وجود خود نیازمند است.

وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که مراد از «تَمْشُونَ» طی کردن مسیر زندگی دنیوی باشد.

9- ایمان و تقوا، سبب می‌شود که خداوند، در درون انسان نوری قرار دهد که با آن بتواند راه درست را تشخیص داده و مسیر زندگی را سالم طی کند.

وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ

جملۀ «یَجْعَلْ لَکُمْ ...» (نظیر جملۀ پیشین) جواب برای شرط مقدر است. تقدیر آن چنین می‌شود: «إن تتقوا و تؤمنوا برسوله یجعل لکم نورا تمشون به».

10- انسان، برای گذار از ظلمات قیامت، باید از خود نوری داشته باشد که راه را برای او روشن کند.

وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «تَمْشُونَ» ، پیمودن راه در عرصۀ قیامت باشد.

11- خداوند، در قیامت به مؤمنان تقواپیشه نوری عطا خواهد کرد که در پرتو آن از ظلمات قیامت گذر کنند.

وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ

12- مؤمنان تقواپیشه، مشمول مغفرت و آمرزش خداوند در قیامت

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا ... وَ یَغْفِرْ لَکُمْ

13- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استقامت؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ حق؛ راه رفتن؛ رحمت؛ رسالت؛ ظلمت؛ قلب؛ قیامت؛محمّد(ص)؛ مغفرت؛ مهربانی؛ نبوت؛ نور؛ وعده؛ هدایت

[سوره الحدید (57): آیه 29]

لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (29)

29

[این پاداش را برای شما مقرر کردم] تا اهل‌کتاب بدانند که بر چیزی از فضل خدا قدرت ندارند و فضل و بخشش به دست خداست، آن را به هر که بخواهد عطا می‌کند، و خدا دارای فضل بزرگ است.

1- بعثت پیامبراکرم(ص) و ظهور امت جدید و بالندۀ اسلام، خط بطلانی بر پندار باطل اهل‌کتاب بود.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... آمِنُوا بِرَسُولِهِ ... لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ

کلمۀ «لا» در «لِئَلاّٰ یَعْلَمَ» زاید است؛ یعنی، تا اهل‌کتاب بدانند که هیچ بخشی از فضل خداوند در حوزۀ اختیار آنان قرار ندارد.

2- اهل‌کتاب، بر این باور بودند که آنان تنها قوم صاحب فضیلت و شایستۀ نبوت‌اند.

لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ

3- نبوت، نمود فضل و فزون‌بخشی خداوند است.

أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ

مراد از «شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ» فضل نبوت است.

4- فضل و فزون‌بخشی، تنها در دست خداوند و در اختیار او است.

وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ

5- خداوند، از فضل و فزون‌بخشی خود، هر کس را که بخواهد، بهره‌مند می‌سازد.

وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

6- خداوند، دارای فضل و فزون‌بخشی بزرگی است.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

7- «ذُو الْفَضْلِ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ اهل کتاب؛ فضل خدا؛ قدیر/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نبوت

سورۀ مجادله آیۀ 1 تا 22

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره المجادلة (58): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قَدْ سَمِعَ اَللّٰهُ قَوْلَ اَلَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا وَ تَشْتَکِی إِلَی اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (1)

1 به یقین، خدا سخن آن زن را که دربارۀ همسرش با تو مجادله می‌کرد و به خدا شکایت می‌برد شنید؛ و خدا گفت وگوی شما را می‌شنید. به راستی خدا شنوا و بیناست.

1- خداوند، خواستۀ زنی را که شوهرش او را ظهار کرده بود، استجابت کرد.

قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا

«ظهار» نوعی طلاق بود که از عرب جاهلی باقی مانده و تا قبل از نزول این بخش از آیات، در میان مسلمانان نیز به آن عمل می‌شد. در این نوع از طلاق، هر گاه شوهر به زنش می‌گفت: «أنت علی کظهر امی» زن حکم مادرش را پیدا می‌کرد و بر او حرام مؤبّد می‌شد. آیۀ شریفه دربارۀ زنی بود که شوهرش او را ظهار کرد. آن زن که نمی‌خواست از شوهرش جدا شود، برای حل مشکل خود به محضر پیامبراکرم(ص) آمد و درخواست کرد که برای او چاره‌اندیشی کند. خداوند با ملغا کردن این رسم جاهلی، خواستۀ زن را اجابت فرمود.

بنابراین «قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ» به معنای «قد استجاب الله» می‌باشد و این کنایه‌ای رایج است.

2- زن ظهار شده، مایل نبود از شوهرش جدا شده و کانون خانواده‌اش متلاشی گردد.

قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا

3- زن ظهار شده، برای یافتن راه چاره به محضر رسول‌اکرم(ص) رسید و با آن حضرت دربارۀ شوهرش گفت‌وگو کرد.

قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا

4- آزادی زنان برای ملاقات با پیامبراکرم(ص) و نیز گفت‌وگو و در میان گذاشتن مشکلات خویش با آن حضرت

قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا

1- زن ظهار شده، در حضور رسول‌اکرم(ص) از حادثه‌ای که برایش پیش آمده بود به خداوند شکایت برده، خواستار حل مشکل خویش شده بود.

تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا وَ تَشْتَکِی إِلَی اللّٰهِ

6- گفت‌وگوی زن ظهار شده و رسول‌خدا(ص)، مسأله‌ای مهم بود و مورد عنایت ویژۀ خداوند قرار گرفت.

وَ اللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا» تنها برای بیان این مطلب نیست که خداوند گفت‌وگوی مذبور را می‌شنید؛ زیرا این مطلب برای همۀ مسلمین روشن بود؛ بلکه مقصود بیان اهمیت مسأله و عنایت خاص خدا به آن است.

7- خداوند، شنوا و بینا است.

إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

8- خداوند، همۀ گفت‌وگوها و سخنان محرمانۀ انسان‌ها را می‌شنود و بر آنها آگاهی دارد.

قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

9- «سَمِیعٌ» و «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

10- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: إنّ امرأة من المسلمات أتت النبیّ(ص) فقالت:

یا رسول‌اللّه إنّ فلاناً زوجی... أشکوه إلیک فقال: فیم تشکینه قالت: إنّه قال أنت علیّ حرام کظهر امّی... فسمع اللّه تبارک و تعالی مجادلتها لرسول‌اللّه فی ما شکت إلیه و أنزل اللّه فی‌ذلک قرآناً «... قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا ...؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده است: زنی از زنان مسلمین نزد رسول‌خدا(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول‌خدا! فلانی همسر من است...شکایت او را برای تو آورده‌ام. رسول‌خدا(ص) فرمود: در چه چیز از او شکایت داری؟ گفت: [مرا با «ظهار» بر خود حرام کرده] و گفته است: «أنت علیّ حرام کظهر أمّی» ...پس خدای تبارک و تعالی مجادلۀ او را دربارۀ همسرش با رسول‌خدا(ص) شنید و در این باره آیه «قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا» را نازل فرمود».


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اللّه؛ بسمله؛ بصیر/اسما و صفات؛ جدل؛ چشم؛ خوله بنت ثعلبه؛ دادخواهی؛ رحمت؛ زن؛ سخن؛ سمیع/اسما و صفات؛ ظهار؛ غیب؛ گوش؛ محمّد(ص)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 354؛ نورالثقلین، ج 5، ص 254، ح 3.

[سوره المجادلة (58): آیه 2]

اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اَللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ اَلْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (2)

2

کسانی از شما که زنان خود را«ظهار» می‌کنند آنان مادرانشان نیستند.

مادرانشان تنها کسانی‌اند که آنان را زاییده‌اند، و قطعاً آنان سخنی زشت و باطل می‌گویند، و یقیناً خدا بسیار باگذشت و آمرزنده است.

1- زنانی‌که ظهار می‌شوند، برای شوهرانشان حکم مادر را پیدا نمی‌کنند.

اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ

2- «ظهار»، در شریعت‌اسلام طلاق‌نیست.

اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ ... مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ

3- ابراز ناخرسندی از سوی یک زن، سبب شد خداوند، رسم جاهلی ظهار را - که تا آن زمان در میان مسلمانان رواج داشت - ملغا اعلام کند.

قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی ... الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ ... مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ

4- در طلاق از نوع ظهار، پندار مردم جزیرةالعرب این بود که زن ظهار شده، برای شوهرش حکم مادر را پیدا کرده و حرام مؤبّد می‌شود.

اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ

5- مادر هر کس تنها همان زنی است که وی را زاده است و نه کس دیگر.

إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ

6- ظهار (انشای صیغه‌ای که در آن زن در حکم مادر قرار داده می‌شود)، سخنی باطل و نکوهیده است.

وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً

7- ظهار کردن زن، حرام و گناه است.

وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

8- اعلام عفو و آمرزش از سوی خداوند نسبت به کسانی‌که تا قبل از تحریم ظهار، مرتکب آن شدند.

اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

9- قانون عطف به ماسبق نمی‌شود.

وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

10- خداوند، بسیار بخشاینده و بسیار آمرزنده است.

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

11- «عفو»و «غَفُورٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ خوله بنت ثعلبه؛ زایمان؛ زن؛ سخن؛ ظهار؛ عَفوّ/اسما و صفات؛ گناه؛ مادر؛ مغفرت

[سوره المجادلة (58): آیه 3]

وَ اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا قٰالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (3)

3

و کسانی که زنانشان را ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند برمی‌گردند، باید پیش از آن که باهم آمیزش کنند، بنده‌ای آزاد سازند.این چیزی است که به‌وسیلۀ آن پند داده می‌شوید، و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- ظهار، سبب گسستن پیوند زناشویی نمی‌شود.

وَ الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ ... فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ

از این‌که ظهارکننده، می‌تواند آن را نقض کرده و رجوع کند - با این شرط که قبل از آمیزش با زن کفّاره بدهد - معلوم می‌شود که ظهار، باعث از هم گسیخته شدن پیوند زن و شوهری نمی‌شود.

2- کسی که زنش را ظهار کرده، می‌تواند در صورت پشیمان شدن، آن را نقض کرده و رجوع کند.

وَ الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ

«عود»(مصدر «یَعُودُونَ» ) به معنای رجوع و بازگشتن است.

بازگشت ظهارکننده به آنچه گفته، بدین معنا است که ظهارکننده، گفتۀ خود را نقض کند و از آنچه گفته پشیمان شود و برای ادامۀ زناشویی با همسر خود، به او رجوع نماید.

3- ظهارکننده، در صورت رجوع از آن، باید کفّاره بدهد.

وَ الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ ... ثُمَّ یَعُودُونَ ... فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ

4- کفّارۀ ظهار، باید پیش از تماس و آمیزش با زن داده شود.

فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا

«تماس»در این جا، کنایه از آمیزش است.

5- کفّارۀ ظهار، ابتدا آزاد کردن یک بنده است.

فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا

6- آزاد کردن بنده، سفارش خداوند به ظهارکننده

ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ

مشارالیه «ذٰلِکُمْ» ، «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» می‌باشد و ضمیر «بِهِ» به «ذٰلِکُمْ» بازمی‌گردد. «وعظ» (مصدر «تُوعَظُونَ» ) به معنای توصیه به اطاعت است (مصباح‌المنیر).

7- آزاد کردن بنده، وظیفه‌ای مهم بر عهدۀ ظهارکننده است و او نباید آن را سرسری گرفته و به آن بی‌توجهی کند.

فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ

توصیۀ خداوند به آزاد کردن بنده - پس از این‌که در «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» فرمان آن را داده است - شاید بدان منظور است که ظهارکننده می‌تواند آن را جدی نگیرد و احیاناً با بی‌توجهی از کنار آن بگذرد.

8- خداوند، به تمامی آنچه مردم انجام می‌دهند، آگاهی کامل دارد.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

9- توجه به آگاهی کامل خداوند به اعمال بندگان، بازدارندۀ آنان از گناه و نافرمانی

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

10- تخلف‌کنندگان از کفّارۀ ظهار، مورد تهدید خداوند به کیفر و مجازات

فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ ...» پیامدار این حقیقت است که ظهارکننده، باید بداند که در صورت تخلف و فرار از دادن کفّارۀ ظهار، خداوند به عمل او آگاهی داشته و سزای وی را خواهد داد.

11- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

12- «عن زرارة قال: سألت أباجعفر(ع) عن الظهار فقال: هو من کلّ ذی محرم امّ أو اخت أو عمّة أو خالة... یقول الرجل لامرئته و هی طاهر من غیر جماع: أنت علیّ حرام مثل ظهر امّی أو اختی؛ (1)

زراره گوید: از امام‌باقر(ع) دربارۀ ظهار سؤال کردم، فرمود:

[در اجرای صیغۀ ظهار با تشبیه زن] به هر کدام از محارم:

مادر، خواهر، عمه و یا خاله [ظهار واقع می‌شود. به این‌گونه که] مرد در حالی‌که همسرش از حیض پاک است و در آن پاکی جماعی صورت نگرفته، می‌گوید: تو بر من حرام باشی مانند مادر یا خواهرم».


1) 1) . کافی، ج 6، ص 153، ح 3؛ تهذیب‌الأحکام، ج 8، ص 9، ح 1.

----

کلیدواژه‌ها:

آمیزش؛ اللّه؛ بردگی؛ تکلیف؛ تهدید؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ زن؛ سخن؛ ظهار؛ عمل؛ غیب؛ کفاره؛ گناه؛ موعظه

[سوره المجادلة (58): آیه 4]

فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (4)

4

پس هر که [بنده] نیافت، دو ماه روزۀ پیاپی - پیش از آن که باهم آمیزش کنند - بر عهدۀ اوست؛ و هر کس نتوانست، [روزه گیرد] باید به شصت مسکین غذا دهد.

این [کفّاره] برای آن است که به خدا و پیامبرش [چنان‌که باید] ایمان بیاورید؛ و اینها حدود خداست، و برای کافران عذابی دردناک خواهد بود.

1- ظهارکننده، در صورتی‌که آزاد کردن بنده برایش مقدور نباشد، باید دو ماه روزه بگیرد.

فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ

2- توجه و اهتمام اسلام به مقدورات و توانایی‌های مکلّفان، در تشریع احکام و وضع قوانین

فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ... فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ... تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ

3- دو ماه روزه‌ای که به عنوان کفّارۀ ظهار گرفته می‌شود، باید پی‌درپی باشد.

فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ

4- ظهارکننده، روزۀ ظهار را باید پیش از تماس و آمیزش با زنش بگیرد.

فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا

5- در صورتی‌که گرفتن روزه برای ظهارکننده مقدور نباشد، باید شصت مسکین را اطعام کند.

فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً

6- ادا کردن کفّارۀ ظهار، نشانۀ ایمان راستین ظهارکننده به خدا و پیامبر(ص) است.

ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

«ذٰلِکَ» اشاره به حکم ظهار و تعیین کفّارۀ آن است؛ یعنی، این

حکم بدان علت وضع شده تا شما به خدا و رسول او ایمان بیاورید. بنابراین کسی که خود را به دادن کفّاره پایبند می‌کند، بدین معنا است که وی به خدا و رسول او ایمان راستین دارد.

7- ادای تکالیف الهی و پایبندی به تعالیم اسلام، نشانۀ ایمان راستین است.

ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

8- کفّاره‌های تعیین شده برای ظهار، حدود الهی بوده و رعایت آنها بر همگان لازم است.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ

9- منکران حدود الهی در حکم کافران‌اند.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

10- انکار حکم ظهار و تجاوز به حدود آن، در حکم کفر است.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

11- عذاب دردناک الهی، کیفر کافران است.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

12- عذاب دردناک الهی، گریبانگیر کسانی خواهد شد که حدود الهی را رعایت نکرده و به آن تعدی می‌کنند.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

13- رعایت نکردن حدود الهی در ظهار، درپی‌دارندۀ عذاب دردناک الهی است.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

14- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله عزّوجلّ ... «فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً» قال: من مرض أو عطاش؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ ... «فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً» روایت شده که فرمود: [مراد، عدم استطاعت بر روزه]، ناشی از بیماری یا تشنگی است».


کلیدواژه‌ها:

آمیزش؛ اسلام؛ اطعام؛ اللّه؛ ایمان؛ بردگی؛ تکذیب؛ تکلیف؛ حدود خدا؛ حُکم؛ روزه؛ ظهار؛ عذاب؛ عمل؛ فقر؛ کفاره؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)


1) 1) . کافی، ج 4، ص 116، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 258، ح 18.

[سوره المجادلة (58): آیه 5]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُحَادُّونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَمٰا کُبِتَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ (5)

5

به یقین، کسانی‌که با خدا و پیامبرش ستیزه می‌کنند سرکوب خواهند شد؛ همان‌گونه که آنان که پیش از ایشان بودند سرکوب شدند. و به راستی ما آیاتی روشن فرو فرستاده‌ایم، و برای کافران عذابی خوارکننده خواهد بود؛

1- مخالفت با خدا و پیامبر(ص)، در پی دارندۀ ذلت و خواری است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا

«محادة» (مصدر «یُحَادُّونَ» ) به معنای مخالفت کردن و دشمنی ورزیدن است (مصباح‌المنیر). «کبت»(مصدر مجهول «کُبِتُوا» ) نیز به معنای ذلیل و خوار گردانیده شدن است.

2- خداوند، جبهۀ مخالف اسلام را به شکست ذلت‌بار هشدار داد.

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا

3- ذلت و خواری، فرجام همۀ مخالفان خدا و پیامبران در طول تاریخ

کَمٰا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

4- فرجام ذلت‌بار دشمنان خدا و پیامبران در طول تاریخ، درس عبرتی برای مخالفان اسلام

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... کَمٰا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

5- قرآن، دارای ساختاری بندبند است و هریک از بندهای آن «آیه» نامیده‌می‌شود.

وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

6- آیه‌های قرآن، نازل شده از جانب خداوند

وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

7- آیات قرآن، روشن و بدون هرگونه ابهام است.

وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

8- رد و انکار آیات قرآن، کفر است.

وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ

9- کافران، مستوجب عذاب اخروی‌اند.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ

10- عذاب اخروی، عذابی خوار کننده است.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ

11- کسانی که حدود الهی را محترم نمی‌شمرند، فرجامی شوم و ذلت‌بار خواهند داشت.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ ... إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا

در صورتی که آیه، ادامۀ آیۀ قبل و در ارتباط با آن باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

12- تهدید أکید الهی، به کسانی‌که به حدود و احکام ظهار تن در ندهند و بر سنت جاهلی پایبند بمانند.

وَ الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ ... إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

چنان که قبلاً گفته شد، «ظهار»سنّتی باقی مانده از عرب جاهلی بود. خداوند در آیات پیشین این سنّت را لغو کرد و برای مرتکبان آن مجازات کفّاره تعیین فرمود. با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل، آیۀ شریفه ناظر به کسانی خواهد بود که ممکن است همچنان بر آن سنّت غلط پایبند بمانند و حدود الهی را زیر پا بگذارند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ پیروی؛ تکذیب؛ تهدید؛ جاهلیت؛ حدود خدا؛ دشمنی؛ ذلت؛ عبرت؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره المجادلة (58): آیه 6]

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا أَحْصٰاهُ اَللّٰهُ وَ نَسُوهُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (6)

6

در روزی که خدا آنان را یکسره برمی‌انگیزد، و به آنچه کرده‌اند آگاهشان می‌سازد. خدا آن را احصا کرده و آنان فراموشش کرده‌اند؛ و خدا بر هر چیزی گواه است.

1- برانگیخته شدن انسان‌ها در روز رستاخیز به ارادۀ الهی

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ

2- قیامت، روز محاکمه و کیفر و پاداش

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا

3- خداوند، حاکم روز جزا است.

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا

4- تمامی کافران، در روز رستاخیز برانگیخته خواهند شد.

وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ . یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً

5- خداوند، در روز قیامت تمامی اعمال کافران را به آنان خبر خواهد داد.

فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا

6- تک‌تک اعمال انسان - با وجود این‌که

خود وی آنها را فراموش می‌کند - در نزد خداوند محفوظ بوده و در قیامت به او ارائه خواهد شد.

فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا أَحْصٰاهُ اللّٰهُ وَ نَسُوهُ

7- مبنای داوری و کیفر و پاداش الهی دربارۀ انسان، عملکرد خود آنان است.

فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا

8- هر عملی که انسان انجام می‌دهد، در مشهد و منظر خداوند قرار دارد.

فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

9- خداوند، بر هر چیزی شاهد و گواه است.

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

10- «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... شَهِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ حشر و نشر؛ شاهد/اسما و صفات؛ عمل؛ فراموشی؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گواهی

[سوره المجادلة (58): آیه 7]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ وَ لاٰ أَدْنیٰ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (7)

7

آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند؟ هیچ نجوای سه نفره‌ای نیست مگر این‌که او چهارمین آنان است، و نه پنج نفره‌ای مگر این‌که او ششمین آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر، مگر این‌که هر جا باشند او با آنان است؛ سپس روز قیامت آنان را از آنچه کرده‌اند باخبر خواهد ساخت.

به یقین، خدا به هر چیزی داناست.

1- جهل و تردید دربارۀ احاطۀ علمی خداوند به اشیا، مورد نکوهش و سرزنش است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» ، برای انکار توبیخی است. «تَرَ» از «رأی» (دانستن) مشتق است؛ یعنی،«ألم‌تعلم أنّ اللّه ...».

2- خداوند، به آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است آگاهی کامل دارد.

أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

4- گفت‌وگوهای محرمانۀ هیچ جمع نجواکننده‌ای، بر خداوند پوشیده نیست.

مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ... إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا

5- نجواکنندگان اگر سه نفر باشند، خداوند چهارمی آنان است.

مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ

6- نجواکنندگان اگر پنج نفر باشند، خداوند ششمین آنان است.

وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ

7- نجواکنندگان، چه کمتر از سه و پنج نفر باشند (دو یا چهار نفر) و چه بیشتر از پنج نفر باشند (شش نفر یا بیشتر)، خدا نیز با آنان خواهد بود.

وَ لاٰ أَدْنیٰ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ

8- نجواکنندگان هر کجا باشند، خداوند نیز همراه با آنان است و گفت‌وگوی آنان را می‌شنود.

إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا

9- نجواکنندگان، در برابر نجواهایشان مسؤول بوده و در قیامت باید در برابر خداوند پاسخگو باشند.

مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ... ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

10- خداوند، گفت‌وگوهای محرمانه نجواکنندگان را، در قیامت به آنان خبر خواهد داد.

ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

11- خداوند، به همه چیز احاطۀ علمی دارد.

إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

12- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

أَنَّ اللّٰهَ ... عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ جهل؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شک؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ ملامت؛نجوا؛ یوم القیامه

[سوره المجادلة (58): آیه 8]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ نُهُوا عَنِ اَلنَّجْویٰ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَنٰاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ اَلرَّسُولِ وَ إِذٰا جٰاؤُکَ حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اَللّٰهُ وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا اَللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ اَلْمَصِیرُ (8)

8

آیا به کسانی‌که از نجوا بازداشته شده‌اند ننگریسته‌ای که باز هم به آنچه از آن نهی شده‌اند برمی‌گردند و با یکدیگر دربارۀ گناه و تجاوز و سرپیچی از فرمان پیامبر نجوا می‌کنند، و چون نزد تو می‌آیند با چیزی به تو تحیّت می‌گویند که خدا با آن به تو تحیّت نگفته است، و با خودشان می‌گویند: چرا خدا ما را به کیفر آنچه می‌گوییم عذاب نمی‌کند؟ جهنّم برای آنان بس است که به آتش آن خواهند سوخت، و چه بد سرانجامی است.

1- نجواهای منافقان، از حرکت‌های آزاردهندۀ آنان علیه مسلمانان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ

مفسران برآنند که این بخش از آیات، مربوط به منافقان و یکی از حرکات موذیانۀ آنان علیه مسلمانان (نجوا و در گوشی سخن گفتن) است.

2- منافقان، از نجواهای آزاردهنده‌شان نهی و از آنان خواسته شده بود تا از آن کار زشت دست بکشند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ

3- منافقان - با وجود این‌که از نجوا کردن نهی شده بودند - بر آن اصرار می‌ورزیدند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ

4- توصیه به گناه، تعدی به حقوق مسلمین و نافرمانی از پیامبراکرم(ص)، محتوای نجواهای منافقان

وَ یَتَنٰاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ

5- منافقان، به هنگام وارد شدن بر پیامبراکرم(ص)، از روی اهانت به جای تحیتی که خداوند به آن فرمان داده بود، تحیت دیگری به آن حضرت می‌گفتند.

وَ إِذٰا جٰاؤُکَ حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ

6- تحیت بر پیامبراکرم(ص)، تعیین شده از جانب خداوند

وَ إِذٰا جٰاؤُکَ حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ

7- مؤمنان، باید بر پیامبراکرم(ص) به همان تحیتی که خدا به آن حضرت گفته است، تحیت بگویند.

وَ إِذٰا جٰاؤُکَ حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ

8- منافقان، منکر رسالت پیامبراکرم(ص) بودند.

وَ یَقُولُونَ ... لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ

مفاد این گفته منافقان: (چرا خدا در برابر آنچه می‌گوییم عذابمان نمی‌کند)، این است که اگر حضرت محمد(ص) پیامبر بود، باید ما عذاب می‌شدیم. اکنون که از عذاب خبری نیست، معلوم می‌شود او پیامبر نیست.

9- منافقان، اعتقاد نداشتن به رسالت پیامبراکرم(ص) را در بین خودشان، علنی اعلام می‌کردند.

وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ

مفسران عبارت «یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ» را دو گونه معنا کرده‌اند:

الف) در دل خودشان می‌گویند؛ ب) در میان خودشان (با خودشان) می‌گویند. برداشت یاد شده برپایۀ احتمال دوم است.

10- منافقان، نازل نشدن عذاب الهی به خاطر اهانت‌های آنان به رسول‌اکرم(ص) را دلیل عدم رسالت آن حضرت می‌پنداشتند.

وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ

11- خداوند، به علّت در پیش بودن عذاب اخروی، منافقان را به خاطر اهانت‌هایشان به پیامبراکرم(ص) عذاب نمی‌کرد.

وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا ... حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ

12- خداوند، سوختن در آتش جهنم را برای منافقان کافی قرار داده و با وجود آن، عذاب‌های دیگر در دنیا ضرورت ندارد.

حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهٰا

«صلی»(مصدر «یَصْلَوْنَهٰا» ) به معنای سوختن است.

13- «جَهَنَّمُ» ، نام محل عذاب در آخرت

حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهٰا

14- عذاب جهنم، فرجامی بس بد و ناگوار است.

فَبِئْسَ الْمَصِیرُ

«مصیر»، به عاقبت و فرجام امر گفته می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ اهانت؛ ایمان؛ تحیت؛ تعجب؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جهنم؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نجوا؛ نفاق؛ نفس؛ نهی

[سوره المجادلة (58): آیه 9]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَنٰاجَیْتُمْ فَلاٰ تَتَنٰاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ اَلرَّسُولِ وَ تَنٰاجَوْا بِالْبِرِّ وَ اَلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (9)

9

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، هنگامی‌که نجوا می‌کنید، دربارۀ گناه و تجاوز و سرپیچی از فرمان پیامبر نجوا نکنید، و دربارۀ نیکوکاری و تقوا نجوا کنید، و از خدایی که به سوی او محشور می‌شوید پروا بدارید.

1- نجوا کردن (با هم درگوشی صحبت کردن) امری جایز است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَنٰاجَیْتُمْ

2- جواز نجوا کردن مشروط به این است که آلوده به گناه، تعدی و نافرمانی پیامبر(ص) نباشد.

إِذٰا تَنٰاجَیْتُمْ فَلاٰ تَتَنٰاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ

3- نهی خداوند، از نجوای آلوده به گناه، تعدی به حقوق مسلمین و نافرمانی پیامبر(ص)

فَلاٰ تَتَنٰاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ

4- حضرت محمد(ص)، رسول خدا و پیام‌آور از جانب او

وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ

5- نجوای مؤمنان، باید آراسته به سفارش به نیکی و توصیه به تقوای الهی باشد.

وَ تَنٰاجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْویٰ

6- رعایت‌تقوا،توصیۀ خداوند به‌اهل ایمان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

7- رعایت تقوای الهی، مایۀ نجات انسان در روز حشر

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

8- قیامت، روز فراهم آمدن انسان‌ها برای محاکمه و کیفر و پاداش

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

«حشر»(مصدر «تُحْشَرُونَ» ) به معنای جمع کردن و فراهم آوردن است. فراهم آمدن مردم در قیامت، برای محاکمه و تعیین کیفر و پاداش برای آنان است.

9- اعتقاد به قیامت و توجه داشتن به کیفر و پاداش الهی در آن، موجب تقویت روح تقواپیشگی در انسان

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

یادآوری حشر انسان‌ها در قیامت - پس از توصیه به تقوا - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

10- خداوند، فرمانروا و داور روز قیامت است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ حرمت؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حُکم؛ خشکی؛ ذکر؛ رسالت؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نبوت؛ نجوا؛ نهی

[سوره المجادلة (58): آیه 10]

إِنَّمَا اَلنَّجْویٰ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ لِیَحْزُنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ شَیْئاً إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (10)

10

جز این نیست که این [گونه] نجوا از شیطان است، تا کسانی را که ایمان آورده‌اند اندوهگین کند، و حال آن که جز به اذن خدا هیچ زیانی به آنان نمی‌رساند، و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند.

1- نجوای آلوده به گناه، تعدی به دیگران و نافرمانی از پیامبراکرم(ص)، از القائات شیطان است.

إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ

الف و لام «النَّجْویٰ» برای عهد است و به نجوای منافقان اشاره دارد که آلوده به «إثم»، «عدوان» و «مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ» است.

2- منافقان، ابزار دست شیطان و تحت تأثیر القائات او

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ ... إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ

3- نجواهای منافقان، از القائات شیطان به آنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ ... إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ

4- شیطان، دشمن مؤمنان و در پی ناراحت و اندوهگین کردن آنان است.

إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا

5- شیطان، از راه نجواهای منافقان، درصدد اندوهگین کردن مؤمنان بود.

إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا

6- شاداب‌ماندن جامعۀ‌ایمانی و جلوگیری

از عوامل ناراحتی‌زا و اندوه‌آفرین، حکمت نهی الهی از نجواهای آلوده به گناه

إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا

7- شیطان بدون اذن خداوند، نمی‌تواند کمترین آسیبی به مؤمنان برساند.

وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ شَیْئاً إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

8- راه در امان ماندن از گزند شیطان، توکل و اعتماد کردن به خداوند است.

لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

9- توکل و اعتماد به خداوند، توصیه الهی به مؤمنان

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

10- خداوند، حامی مؤمنان در برابر توطئه‌های شیطانی منافقان

وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

11- توکل و اعتماد به خداوند، شرط بهره‌مند شدن از حمایت و یاری او است.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اللّه؛ ایمان؛ توکل؛ حزن؛ حقوق؛ حُکم؛ دشمنی؛ شیطان؛ ضرر؛ عجز؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نجوا؛ نفاق؛ نهی

[سوره المجادلة (58): آیه 11]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی اَلْمَجٰالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ إِذٰا قِیلَ اُنْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (11)

11

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، هنگامی که به شما گفته شد: در مجالس جای باز کنید، جای باز کنید، تا خدا به شما گشایش دهد؛ و هنگامی که گفته شد: برخیزید، برخیزید، تا خدا کسانی از شما را که ایمان آورده و کسانی را که از دانش برخوردار شده‌اند به درجاتی بالا بَرَد و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- باز کردن جا برای دیگران در مجالس، از آداب نیکوی معاشرت و روابط اجتماعی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجٰالِسِ فَافْسَحُوا

2- خداوند به مؤمنان توصیه کرده که «هرگاه از آنان خواسته شود در مجالس جا رای برای واردین بازکنند»، جا بازنموده و از آن دریغ نکنند.

إِذٰا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجٰالِسِ فَافْسَحُوا

3- عمل به توصیه‌های الهی، دارای پاداش متناسب در پیشگاه خداوند

فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ

4- پاداش مؤمنان عمل‌کننده به توصیۀ الهی (توصیه به جا باز کردن برای دیگران در مجالس)، حل مشکلات و گشایش در امور زندگی آنان از سوی خداوند است.

فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ

در صورتی‌که مراد از «یَفْسَحِ اللّٰهُ» ، پاداش دنیوی باشد برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

5- خداوند، در قبال عمل کردن مؤمنان به توصیۀ او (جا باز کردن برای دیگران در مجالس) جایگاه اخروی آنان را وسیع خواهد کرد.

فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ» ناظر به پاداش اخروی باشد.

6- برخاستن از مجالس و جای خویش را به دیگران دادن، از آداب نیکو در معاشرت و روابط اجتماعی

وَ إِذٰا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا

7- توصیۀ الهی به مؤمنان این است که هرگاه در مجالس بر اثر کثرت ازدحام، از آنان خواسته شود «از جیء خویش برخیزند»، برخیزند (از دادن جای خود به تازه واردین دریغ نکنند).

وَ إِذٰا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا

8- برخاستن از جای خود و قرار دادن آن در اختیار دیگران، دارای پاداشی متناسب در پیشگاه خداوند

وَ إِذٰا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ

برداشت یاد شده بدان سبب است که خداوند، برخاستن از جای خود را مایۀ بالا رفتن درجه و منزلت فرد قرار داده است.

9- برخاستن از جای خویش و قرار دادن آن در اختیار دیگر مؤمنان، مایۀ بالا رفتن درجات انسان و تقرب و نزدیکی او به خداوند است.

فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ ... دَرَجٰاتٍ

برخی از مفسران «ارتقاع درجات» را کنایه از تقرب به خداوند دانسته‌اند. برداشت یاد شده بر پایۀ این احتمال است.

10- خداوند، درجات اخروی مؤمنان،

به خصوص اهل علم را، که در مجالس - در صورت ازدحام جمعیت - از جای خود برمی‌خیزند و آن را در اختیار دیگران قرار می‌دهند، بالا خواهد برد.

فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ

11- برخاستن از جای خویش در مجالس و قرار دادن آن در اختیار دیگران، برای دانشمندان و فرهیختگان بسی زیبنده‌تر از دیگران است.

فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ

با این‌که تعبیر «الَّذِینَ آمَنُوا» شامل عالمان نیز می‌شود، اختصاص به ذکر عالمان گویای این حقیقت است که رعایت آداب معاشرت، از هر مؤمنی پسندیده است و از عالمان مؤمن پسندیده‌تر است.

12- مؤمنان دانشمند و فرهیخته، بسی ارزشمندتر از دیگران در پیشگاه خداوند

یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ

چنان‌که گفته شد، تعبیر «الَّذِینَ آمَنُوا» دربرگیرندۀ اهل علم نیز هست. بنابراین اختصاص به ذکر یافتن آنان، حاکی از این است که مؤمنان اهل علم، با مؤمنان فاقد علم در پیشگاه خداوند برابر نیستند و دانشمندان، از جایگاهی برتر برخوردارند.

13- علوم و معارف دینی، حقیقتی آسمانی داشته و از ناحیۀ خداوند به اهلش عطا می‌شود.

وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ

به‌کار رفتن تعبیر «أُوتُوا الْعِلْمَ» به جای مثلاً «أهل العلم»یا «العلماء»و ... ، بیانگر مطلب یاد شده است.

14- دانش و معرفت دینی، از ملاک‌های فضیلت و برتری

یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ ... وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ

15- خداوند، به تمامی اعمال بندگانش آگاهی کامل دارد.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

16- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... خَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ خبیر/اسما و صفات؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ معاشرت

[سوره المجادلة (58): آیه 12]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَیْتُمُ اَلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (12)

12

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، هر گاه خواستید با پیامبر نجوا کنید، پیش از نجوای خود صدقه‌ای تقدیم دارید. این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است؛ و اگر [چیزی]نیافتید قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- صدقه دادن، امری بس پسندیده در بینش الهی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً

واجب شدن صدقه - و نه هر عمل پسندیده دیگر - بر کسانی که می‌خواستند با پیامبر(ص) نجوا کنند و با آن حضرت گفت وگوی محرمانه داشته باشند؛ بیانگر مطلب یاد شده است.

2- حضرت محمد(ص)، رسول خدا و پیام‌آور از جانب او بود.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَیْتُمُ الرَّسُولَ

3- ملاقات با پیامبراکرم(ص) و گفت‌وگوی خصوصی با آن حضرت، برای عموم مسلمانان آزاد بود.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَیْتُمُ الرَّسُولَ

4- خداوند، بر هر مسلمانی که خواستار نجوا و گفت‌وگوی محرمانه با پیامبراکرم(ص) بود، واجب کرد که پیش از آن صدقه‌ای بپردازد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً

5- صدقه دادن، بهترین عمل است و نفع آن به خود صدقه‌دهنده بازمی‌گردد.

ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ

کلمۀ «ذٰلِکَ» اشاره به اعطای صدقه دارد. واژۀ «خَیْرٌ» می‌تواند به معنای خوب (در مقابل) بد و یا اسم تفضیل و به معنای بهتر باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال دوم است.

6- صدقه دادن به نیازمندان، عملی سراسر خیر و نیکی در بینش الهی

ذٰلِکَ خَیْرٌ

در صورتی‌که «خَیْرٌ» در مقابل «شر»باشد؛ معنای «ذٰلِکَ خَیْرٌ» این خواهد بود که صدقه صرفاً خیر است و هیچ بدی در آن راه ندارد.

7- صدقه، مؤثرترین کار برای تطهیر نفس و پالایش روح از آلودگی است.

ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

مقصود از طهارت در «وَ أَطْهَرُ» ، طهارت معنوی است و به کارگیری اسم تفضیل، بیانگر تأثیرگذاری برتر صدقه در تطهیر نفس می‌باشد.

8- عاید شدن نفع و خیر به مکلفان، از حکمت‌ها و ملاک‌های لحاظ شده در تشریع احکام الهی

ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

9- اقدام به انجام بهترین عمل و مؤثرترین کار برای طهارت نفس، حکمت واجب شدن صدقه، پیش از نجوا و گفت‌وگوی محرمانه با پیامبراکرم(ص)

فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

10- صدقۀ نجوا، تنها بر کسانی واجب بود که توانایی مالی داشتند.

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

11- مؤمنانی که از توانایی مالی برخوردار نبودند، می‌توانستند بدون دادن «صدقة نجوا»، با پیامبراکرم(ص) گفت‌وگوی محرمانه کنند.

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- اجازۀ گفت‌وگوی محرمانه با پیامبراکرم(ص)، بدون دادن «صدقة نجوا» برای افراد ناتوان، برخاسته از غفران و رحمت خداوند

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- توجه و اهتمام اسلام به مقدورات و توانایی‌های مکلفان، در وضع و تشریع احکام و تکالیف

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14- خداوند،بسیارآمرزنده و مهربان‌است.

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

15- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

16- «قال علیّ(ع) إنّ فی کتاب اللّه لآیة ما عمل بها أحد قبلی و لایعمل بها أحد بعدی و هی آیة النجوی، کان عندی دینار فبعته بعشرة دراهم فجعلت اقدّم بین یدی کلّ نجوی اناجیها النبیّ درهماً، قال:

فنسخها قوله «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ» ؛ (1)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 357؛ نورالثقلین، ج 5، ص 265، ح 48.

علی(ع) فرمود: در قرآن آیه‌ای است که قبل از من هیچ‌کس به آن عمل نکرد و بعد از من نیز احدی به آن عمل نخواهد کرد و آن آیۀ «نجوا»است. نزد من دیناری بود که آن را به ده درهم فروختم و هر دفعه که با رسول‌خدا(ص) نجوا داشتم، یک درهم آن را صدقه می‌دادم. حضرت فرمود: این حکم را آیۀ «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ» نسخ کرد [و دیگر در پی نجوا با رسول‌خدا(ص) صدقه واجب نبود]».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ ایمان؛ پاداش؛ تزکیه؛ تکلیف؛ حُکم؛ رحمت؛ رسالت؛ سخن؛ صدقه؛ طهارت؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نبوت؛ نجوا

[سوره المجادلة (58): آیه 13]

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (13)

13

آیا ترسیدید که پیش از نجوای خود صدقه‌هایی تقدیم دارید؟ اکنون که [این کار را] نکردید و خدا شما را بخشید، پس نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- مسلمانان،ازپرداخت‌صدقه پیش‌از نجوا با پیامبراکرم(ص)، امتناع ورزیدند.

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ

2- وجوب صدقه، باعث شد مسلمانان از گفت‌وگوی محرمانه بارسول‌اکرم(ص) صرف‌نظر کنند.

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ

3- پرداخت صدقه، پیش از هر بار نجوا با پیامبراکرم(ص)، برای مسلمانان امری دشوار می‌نمود.

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ

4- نکوهش مسلمانان از سوی خداوند، به خاطر صرف نظر کردن از ملاقات‌های محرمانه با پیامبراکرم(ص) و امتناع ورزیدن از پرداخت صدقۀ نجوا

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ

5- خداوند، حکم صدقه نجوا را در پی امتناع ورزیدن مسلمانان از آن و ترک کردن گفت‌وگوی محرمانه با پیامبراکرم(ص) لغو و نسخ کرد.

فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

مفسران، برآنندکه این آیه ناسخ حکم صدقۀ نجوا است.

6- نجواهای برخی از مسلمانان با پیامبر اسلام(ص)، غیر ضرور و بی‌فایده بود.

فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ

از این‌که مسلمانان پس از صدور حکم صدقه، نجوا با رسول‌خدا(ص) را ترک کردند، به دست می‌آید که آنان، کار ضروری و حیاتی با آن حضرت نداشتند؛ و گرنه برای آن خرج می‌کردند و صدقه می‌پرداختند.

7- اقامۀ نماز، تکلیفی الهی برعهدۀ مسلمانان

فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ

8- مسلمانان، موظف به‌پرداخت زکات‌اند.

وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

9- اطاعت از خدا و رسول‌اکرم(ص) و اجتناب از نافرمانی آنان، فرمان الهی به مسلمین

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

10- اقامۀ نماز، پرداخت زکات و فرمانبرداری از خدا و پیامبراکرم(ص)، از ارکان عملی اسلام

فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

11- حضرت محمد(ص)، رسول خدا و پیام‌آور از جانب او

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

12- مسلمانان، باید بر اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از خدا و رسول او، پایبند بوده و از سهل‌انگاری دربارۀ آنها اکیداً پرهیز نمایند.

فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

ارتباط صدر و ذیل آیۀ شریفه، بیانگر این حقیقت است که خداوند، هر چند دربارۀ مسألۀ صدقۀ نجوا از کسانی‌که نسبت به آن کوتاهی نمودند، سخت‌گیری نکرد؛ لکن نسبت به اقامۀ نماز، پرداخت زکات و ... هرگز تسامح نمی‌کند.

13- خداوند، به تمامی اعمال مردمان آگاهی کامل دارد.

وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

14- توجه به آگاهی کامل الهی به اعمال بندگان، بازدارندۀ آنان از تخلف و نافرمانی در برابر دستورات خدا و پیامبر(ص)

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

15- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ

16- «عن علیّ(ع) إنّه قال: بی خفف اللّه عن هذه الاُمّة لأنّ اللّه امتحن الصحابة بهذه الآیة فتقاعسوا عن مناجاة الرسول(ص)...و کان معی دینار فتصدّقت به فکنت أنا سبب التوبة من اللّه علی المسلمین حین عملت بالآیة و لو لم‌یعمل بها أحد لنزل العذاب لإمتناع الکلّ من العمل بها؛ (1)

از علی(ع) روایت شده که فرمود: خدا به‌وسیلۀ من [کیفر سنگین] این امت را سبک کرد؛ زیرا خداوند صحابه را با آیۀ «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً» امتحان کرد. آنان از نجوا کردن با رسول‌خدا(ص) خودداری کردند ...و با من دیناری بود که آن را [قبل از نجوا] صدقه دادم. پس من سبب گذشت خداوند از مسلمین شدم؛ آن‌گاه که به این آیه عمل کردم و اگر هیچ کس به آن عمل نمی‌کرد، عذاب نازل می‌شد؛ زیرا همه از عمل به آن امتناع کرده بودند».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ترس؛ تکلیف؛ توبه؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ رسالت؛ زکات؛ سؤال و جواب؛ صدقه؛ علی(ع)؛ عمل؛ غیب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نبوت؛ نجوا؛ نسخ؛ نماز

[سوره المجادلة (58): آیه 14]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لاٰ مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی اَلْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (14)

14

آیا ننگریسته‌ای به کسانی‌که قومی را که خدا بر آنان خشم گرفته است به دوستی گرفته‌اند؟ آنان نه از شمایند و نه از ایشان، و به دروغ سوگند یاد می‌کنند [که ما با شماییم،] و خود می‌دانند [که دروغ می‌گویند].

1- منافقان، دارای روابط دوستانه با یهودیان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

«تولی»(مصدر «تَوَلَّوْا» ) به معنای دوست گرفتن است و مراد از «قومی که خدا بر آنان غضب کرده است»، قوم یهود می‌باشد.

2- اتحاد و همدستی منافقان با یهودیان علیه اسلام و مسلمین

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

دوستی میان منافقان و یهودیان - که مورد عضب خدا هستند - جنبۀ عاطفی نداشت؛ بلکه سیاسی و عقیدتی بوده است.

3- روابط دوستانۀ منافقان با یهود، از نشانه‌های روشن و قابل توجه نفاق آنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ


1) 1) . تأویل الأیات الظاهرة، ص649؛ بحارالأنوار، ج35، ص 381.

4- یهود، ملتی مغضوب و مورد خشم خداوند

قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

5- برقراری دوستی میان منافقان و یهودیان، امری بس شگفت‌آور

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» تعجبی است.

6- منافقان، عناصری بیگانه، هم با مسلمانان - به‌رغم ادعای مسلمانی - و هم با یهودیان - به‌رغم برقرار کردن روابط دوستی با آنان

مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لاٰ مِنْهُمْ

7- استفادۀ ابزاری از دین علیه دیانت حق، از ترفندهای منافقان است.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

برقراری روابط دوستانه با پیروان دین یهود از سوی منافقان، بی‌تردید برای ضربه‌زدن به دین اسلام و پیروان آن بوده است.

بنابراین منافقان با اظهار علاقه به دین یهود، درصدد نفی دین حق و اصل دینداری بودند.

8- منافقان، به‌رغم ظاهرشان بر آیین شرک باقی بودند.

مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لاٰ مِنْهُمْ

9- هشدار خداوند به پیامبر(ص)، دربارۀ پدیدۀ نفاق و ترفندهای منافقان علیه اسلام و مسلمانان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» تعجبی است؛ ولی چون خطاب به پیامبر(ص) است، می‌تواند دربردارندۀ هشدار و بیدار باش به آن حضرت نیز باشد. بدین صورت که مبادا مسلمانان از ترفندهای منافقان و همدستی آنان با یهودیان، غفلت ورزند و ندانند که از کجا ضربه می‌خورند.

10- منافقان، آگاهانه متوسل به سوگندهای دروغ می‌شدند.

وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

11- توسل به سوگند دورغ، از نشانه‌های نفاق و از ترفندهای منافقان برای پوشش دادن نفاق و دورویی خویش

وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ

12- سوگند دروغ، امری ناپسند و نکوهیده در بینش الهی

وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ دروغ؛ دوستی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عمل؛ غضب؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغضوبان؛ملامت؛ نفاق؛ یهود

[سوره المجادلة (58): آیه 15]

أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (15)

15

خدا برای آنان عذابی سخت آماده کرده است. به راستی چه بد است آنچه انجام می‌دهند.

1- برقراری رابطۀ دوستی و همدستی با دیگر پیروان ادیان علیه اسلام و مسلمین، کاری زشت و در پی‌دارندۀ عذاب سخت الهی

اَلَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً ... لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

2- عذابی سخت و جانکاه، در انتظار منافقان است.

أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً

3- دوزخ و ابزار عذاب آن، هم اکنون موجود و آماده است.

أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً

تعبیر «أَعَدَّ» (مهیا کرده است) به صورت ماضی، می‌تواند حاکی از مطلب یاد شده باشد.

4- منافقان، عناصری زشت کردار

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً ... إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

5- برقراری رابطۀ دوستی منافقان با یهودیان، مصداق بارز زشت کاری آنان و سبب دچار شدنشان به عذاب سخت الهی

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً ... إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

6- تداوم و استمرار بخشی منافقان، بر اعمال زشت و کردار ناپسند خویش

إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«کٰانُوا یَعْمَلُونَ» ماضی استمراری و بیانگر پافشاری و تداوم بخشیدن منافقان به اعمال ناپسند خویش است.

7- پافشاری و استمرار بخشی منافقان بر اعمال زشت و ناپسند، عامل گرفتاری آنان به عذاب سخت اخروی

إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«إِنَّهُمْ سٰاءَ ...» برای بیان علت محکومیت منافقان به عذاب سخت اخروی است.

8- عذاب الهی و شدت آن، پیامد و نتیجۀ رفتار زشت خود انسان‌ها است.

إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

9- خداوند، کسی را بدون جهت عذاب نمی‌کند.

إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

پرداختن به علت محکومیت منافقان، بیانگر مطلب یاد شده است.

10- عملکرد بد، در صورتی که تداوم یابد

و سراسر زندگی انسان را پر کند، عذاب الهی را در پی خواهد داشت.

إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ جهنم؛ دوستی؛ عذاب؛ عمل؛ لجاجت؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نفاق؛ یهود

[سوره المجادلة (58): آیه 16]

اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ فَلَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (16)

16

سوگندهای خود را سپر قرار داده و [مردم را] از راه خدا باز داشته‌اند، از این رو برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود.

1- منافقان، زیر سپر سوگند، نفاقشان را پنهان می‌کردند.

اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً

2- استفادۀ ابزاری از ارزش‌های دینی علیه دین، از شیوه‌های منافقان

اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً

برداشت یاد شده به این خاطر است که منافقان از سوگند - که در میان همۀ پیروان ادیان از ارزش‌ها به شمار می‌رود - در جهت سد کردن پیشرفت اسلام، بهره می‌گرفتند.

3- منافقان، عناصری منحرف از راه خدا و آیین او

فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

«صد»(مصدر «صدوا») دو گونه استعمال می‌شود: لازم و متعدی. «صد»در صورت اول به معنای اعراض کردن و میل و انحراف است. برداشت یاد شده بر پایۀ این معنا است.

4- تلاش منافقان، برای بازداشتن مردم از راه خدا

فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

«صد»در صورتی که متعدی استعمال شود، به معنای منع و بازداشتن خواهد بود. بنابراین «فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» ؛ یعنی، «منعوا الناس عن سبیل الله».

5- منافقان، دارای فرجامی بس شوم و ناگوار

فَلَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ

6- عذاب خوار کنندۀ الهی، در انتظار منافقان است.

فَلَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ


کلیدواژه‌ها:

دین؛ ذلت؛ سبیل اللّه؛ سپر؛ ضلالت؛ عذاب؛ قسم؛ نفاق

[سوره المجادلة (58): آیه 17]

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (17)

17

اموال و اولادشان هرگز در برابر [عذاب] خدا هیچ کاری برایشان نخواهد ساخت آنان اهل آتشند و همواره در آن خواهند بود.

1- منافقان صدراسلام، قشری مرفه و برخودار از امکانات (اموال و اولاد)

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

2- مال و اولاد، دو عنصر کارساز و مایۀ بی‌نیازی در زندگی دنیایی

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

3- کارساز نبودن مال و اولاد برای انسان در قیامت

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

4- کارساز نبودن اموال و اولاد منافقان برای آنان، در قبال عذاب الهی در قیامت

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

5- منافقان، اهل آتش دوزخ‌اند.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ

6- منافقان، در آتش دوزخ جاودان خواهند ماند.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

7- نفاق، عامل خلود در آتش دوزخ

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ فرزند؛ مال؛ مترفان؛ نفاق

[سوره المجادلة (58): آیه 18]

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْکٰاذِبُونَ (18)

18

روزی که خدا آنان را یکسره برمی‌انگیزد؛ پس همان گونه که برای شما سوگند می‌خورند، برای او نیز [به دروغ] سوگند می‌خورند و می‌پندارند که بر چیزی[صحیح] استوارند. آگاه باشید که آنان خود، دروغگویند.

1- قیامت، روز برانگیخته شدن انسان‌ها برای محاکمه

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ

2- داوری روز قیامت، در اختیار خداوند است.

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ

ضمیر «لَهُ» به خداوند بازمی‌گردد. این نشان می‌دهد که محاکمۀ مردم در قیامت، در پیشگاه خداوند صورت می‌پذیرد و هم او حاکم و داور آن روز است.

3- خداوند، همۀ منافقان را بدون استثنا در روز رستاخیز، برای محاکمه برخواهد انگیخت.

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ

کلمۀ «جَمِیعاً» می‌تواند تأکید برای ضمیر «هم»در «یَبْعَثُهُمُ» باشد و نیز می‌تواند حال‌برای آن باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

4- برانگیخته‌شدن جمعی منافقان و احضار یک جای آنان، برای محاکمه در قیامت

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ

برداشت یاد شده بر این اساس است که کلمۀ «جَمِیعاً» حال برای ضمیر «هم»در «یَبْعَثُهُمُ» باشد.

5- توسل جستن منافقان، به سوگند دروغ در پیشگاه خداوند در قیامت

فَیَحْلِفُونَ لَهُ

6- ثابت ماندن روحیۀ نفاق برای منافقان در قیامت

یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ

7- منافقان، چهرۀ نفاقشان را در میان مسلمانان با سوگندهای دروغشان پنهان می‌کردند.

کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ

8- منافقان می‌پندارند، در قیامت نیز

می‌توان از سوگند دروغ بهره جست و خود را از مهلکه نجات داد.

فَیَحْلِفُونَ لَهُ ... وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ

کلمۀ «شَیْءٍ» در «أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ» موصوف صفت محذوف است و تقدیر آن«علی شیء نافع» می‌باشد؛ یعنی، منافقان می‌پندارند که چیز مفیدی در اختیار دارند (مقصود سوگند دروغ است).

9- منافقان، عناصری دروغگو و بیگانه با صدق و راستی

أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْکٰاذِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ حشر و نشر؛ دروغ؛ ظن؛ قسم؛ قیامت؛ نفاق

[سوره المجادلة (58): آیه 19]

اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ اَلشَّیْطٰانُ فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ حِزْبُ اَلشَّیْطٰانِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اَلشَّیْطٰانِ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (19)

19

شیطان بر آنان مسلّط شده و ذکر خدا را از یادشان برده است. اینان حزب شیطانند. آگاه باشید که تنها حزب شیطان زیانکارند.

1- منافقان، تحت اختیار شیطان و مقهور ارادۀ او

اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطٰانُ

«استحواذ» به معنای چیره شدن است. ضمیر «عَلَیْهِمُ» ، در آیۀ شریفه، مربوط به اهل نفاق است؛ یعنی، شیطان بر آنان مستولی شده است.

2- شیطان، در صورت چیره شدن بر انسان، خدا را از یاد او می‌برد.

فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ

3- منافقان، غافل از یاد خدا و بیگانه با آن

فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ

4- فراموش شدن خدا در زندگی منافقان، نتیجۀ استیلای شیطان بر آنان

اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطٰانُ فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ

5- منافقان، حزب شیطان و دار و دسته وی

أُولٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطٰانِ

6- حزب و دار و دستۀ شیطان، فرجامی جز خسران و زیان ندارند.

أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

7- منافقان، محکوم به فرجامی شوم و عاقبتی خسارت‌بار

أُولٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطٰانِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

8- غفلت از یاد خدا و بیگانگی با آن در زندگی، از عوامل خسران انسان‌ها

فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ ... إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ پیروی؛ شیطان؛ ضرر؛ ضلالت؛ غفلت؛ نفاق

[سوره المجادلة (58): آیه 20]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُحَادُّونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ فِی اَلْأَذَلِّینَ (20)

20

به یقین، کسانی‌که با خدا و پیامبرش دشمنی می‌کنند، در زمرۀ خوارترین کسان خواهند بود.

1- دشمنی ورزیدن با خدا و پیامبر او و مخالفت و نافرمانی با آنان، نشانۀ حقارت و پستی است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ ... أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ

«محاده»(مصدر «یُحَادُّونَ» ) در معانی دشمنی و مخالفت (نافرمانی) به کار می‌رود. «ذلة»(مبدأ اشتقاق«أذلین»)، در مقابل عزت و به معنای حقارت و پستی است. گفتنی است جلمۀ «أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ» ، می‌تواند در بیان ماهیت و شخصیت دشمنان خدا و رسول او باشد و نیز می‌تواند ناظر به فرجام و عاقبت مخالفت با خدا و پیامبر(ص) - که شکست و ذلت است - باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال نخست است.

2- دشمنی منافقان و مخالفت و نافرمانی آنان با خدا و پیامبراکرم(ص)

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

از ارتباط آیۀ شریفه با آیات قبل، به دست می‌آید که مراد از «الَّذِینَ یُحَادُّونَ» و یا یکی از مصادیق مورد نظر آن، منافقان می‌باشد.

3- حضرت محمد(ص)، رسول و پیام‌آور از جانب خداوند

یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

4- دشمنان خدا و پیامبر(ص)، در زمرۀ پست‌ترین مخلوقات

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ ... أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ

5- منافقان، جزء پست‌ترین و ذلیل‌ترین مخلوقات‌اند.

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ ... أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ

6- دشمنی ومخالفت با خدا وپیامبر(ص)، فرجامی جز شکست و ذلت ندارد.

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ ... أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ

7- خداوند، جبهۀ مخالف اسلام (منافقان و عموم دشمنان خدا و پیامبر(ص)) را به شکست حتمی و ذلت‌بار هشدار داد.

إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ ... أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ دشمنی؛ ذلت؛ رسالت؛ شکست؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نفاق

[سوره المجادلة (58): آیه 21]

کَتَبَ اَللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (21)

21

خدا مقرر کرده است که: حتماً من و پیامبرانم غالب خواهیم شد. آری خدا قوی و عزّتمند است.

1- در جنگ حق و باطل، غلبه با حق است.

کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی

2- غلبۀ حق بر باطل، قانون مکتوب الهی است.

کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی

3- خداوند، پیامبران خود را با تضمین پیروزی آنان و شکست جبهۀ دشمن فرستاد.

کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی

4- خداوند، مسلمانان صدراسلام را به پیروزی حتمی و شکست جبهۀ دشمن، نوید داد.

کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی

5- خداوند، نیرومند و شکست‌ناپذیر است.

إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

6- نیرومندی و شکست‌ناپذیری خداوند، تضمین کنندۀ پیروزی پیامبران بر دشمنانشان

کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

7- «قَوِیٌّ» و «عَزِیزٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ باطل؛ بشارت؛ حق؛ عزیز/اسما و صفات؛ قوی/اسما و صفات؛ نصرت

[سوره المجادلة (58): آیه 22]

لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلْإِیمٰانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولٰئِکَ حِزْبُ اَللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (22)

22

قومی را نمی‌یابی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشند و کسانی را که با خدا و پیامبرش دشمنی می‌ورزند - هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند - دوست بدارند. اینانند که [خدا] در دل‌هایشان ایمان را نوشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است، و آنان را به باغ‌هایی در می‌آورد که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است و جاودانه در آنها خواهند بود. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. اینان حزب خدایند.

آگاه باشید که تنها حزب خدا ظفرمندند.

1- اعتقاد به خداوند و روز بازپسین، دو رکن اساسی اسلام و ایمان

لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

2- ایمان به خدا و روز بازپسین، ناسازگار با دوستی ورزیدن با دشمنان خدا و رسول او

لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

3- دوستی با دشمنان خدا و پیامبر(ص)، نشانۀ نفاق است.

لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

با توجه به آیات پیشین - که دربارۀ منافقان است - آیۀ شریفه - که در بیان ویژگی‌های مؤمنان راستین می‌باشد - اشاره به نشانه‌های منافقین نیز دارد.

4- مؤمنان راستین، هرگز با دشمنان خدا و پیامبر(ص) - هر چند پدر، برادر، فرزند یا عشیره باشند - دوستی نمی‌ورزند.

لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... أَوْ عَشِیرَتَهُمْ

5- ایمان به خداوند و پیامبر(ص)، ارزشی والاتر و محبوب‌تر از پیوندهای خویشاوندی و نسبی (همچون پدری، فرزندی، برداری و...)

لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... یُوٰادُّونَ ... وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ ...

أَوْ عَشِیرَتَهُمْ

6- تبرّی از دشمنان خدا و پیامبر(ص)، از نشانه‌های ایمان راستین

لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... أَوْ عَشِیرَتَهُمْ

7- حضرت محمد(ص)، رسول و پیام‌آور از جانب خداوند

مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

8- پیوند نسبی (پدری، فرزندی، برادری و خویشاوندی)، قوی‌ترین و پایدارترین سبب مودت و دوستی‌ها است.

وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ

با این‌که اسباب دوستی زیاد است، اختصاص به ذکر یافتن پیوند نسبی، بیانگر مطلب یاد شده است.

9- قلب، مرکز ایمان است.

أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ

10- ایمان دو قسم است: محکم و پابرجا و متزلزل و ناپایدار.

أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ

کتابت ایمان در دل‌ها، کنایه از ثابت و استوار ساختن آن است.

11- خداوند، ایمان را در دل‌ها ثابت و پایدار می‌سازد.

أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ

ضمیر فاعل در «کَتَبَ» ، به «الله»بازمی‌گردد.

12- تبرّی جستن از دشمنان خدا و پیامبر(ص)، نشانۀ ایمان محکم و استوار است.

لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ

13- خداوند، مؤمنان را به وسیلۀ روحی از جانب خود تأیید و تقویت می‌کند.

وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ

«تأیید» (مصدر«أید») به معنای قوی و نیرومند کردن است. در ضمیر «مِنْهُ» دو احتمال وجود دارد: الف) به خدا بازگردد. ب) به ایمان مربوط باشد. برداشت یاد شده برپایۀ احتمال اول است.

14- تبرّی جستن از دشمنان خدا و پیامبر(ص)، نشانۀ مؤید بودن انسان به روحی از جانب خداوند

أُولٰئِکَ ... وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ

15- ایمان بر دو قسم است: زنده و با روح و مرده و بی‌روح.

وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ

در صورتی‌که ضمیر «مِنْهُ» به ایمان بازگردد، برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

16- دشمنی ورزیدن با دشمنان خدا و رسول او و تبرّی جستن از آنان، نشانۀ ایمان زنده و پویا است.

أُولٰئِکَ ... أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ

17- وعدۀ بهشت از سوی خداوند به مؤمنان راستین

أُولٰئِکَ ... یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ

18- باغ‌های بهشت، پوشیده از درختان است.

وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ

«جنة»به باغی گفته می‌شود که از درختان پوشیده باشد.

19- وجود نهرهای همیشه روان، از زیر درختان باغ‌های بهشت

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

20- زندگی در آخرت، جاودان و بی‌انتها است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

21- مؤمنان راستین، در باغ‌های بهشت جاودان خواهند ماند.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

22- خداوند، از مؤمنان راستین راضی و خرسند است.

رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ

23- رضایت خداوند از مؤمنان راستین، باعث دستیابی آنان به باغ‌های بهشت

وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ ... رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ

جملۀ «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ» تعلیل برای «یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ» است؛ یعنی، خداوند بدان جهت مؤمنان راستین را وارد باغ‌های بهشت می‌کند که از آنان راضی و خرسند است.

24- مؤمنان راستین، در بهشت از خداوند راضی و خرسنداند.

وَ رَضُوا عَنْهُ

25- دستیابی به بهشت، مایۀ خرسند شدن مؤمنان راستین از خداوند

یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ ... وَ رَضُوا عَنْهُ

26- انسان‌ها، در بینش الهی دو دسته‌اند:

حزب خدا و حزب شیطان.

أُولٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطٰانِ ... أُولٰئِکَ حِزْبُ اللّٰهِ

27- مؤمنان راستین، حزب خدا هستند.

أُولٰئِکَ حِزْبُ اللّٰهِ

28- رستگاری و ظفرمندی، فرجام قطعی حزب خدا(مؤمنان راستین)

أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

29- حزب خدا (مؤمنان راستین)، تنها حزب ظفرمند و رستگار

أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

قرآن قبلاً دربارۀ حزب شیطان فرمود: «أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ» و دربارۀ حزب خدا می‌فرماید: «أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حزب خدا فرجامی جز پیروزی و رستگاری ندارند).

30- ایمان و کفر و راستی و نفاق در نگاه وحی، از معیارهای دوستی و دشمنی و از مرزهای خودی و غیر خودی

لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

31- «عن أبی‌حمزة عن أبی‌جعفر(ع) قال:

سألته... عن قول‌اللّه عزّوجلّ، «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» قال: هو الإیمان؛ (1)

ابی‌حمزه گوید: از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» سؤال کردم، فرمود: [مراد] همان ایمان است».

32- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ما من مؤمن إلّا و لقلبه اذنان فی جوفه اذن ینفث فیها الوسواس الخناس و اذن ینفث فیها الملک، فیؤیّد اللّه المؤمن بالملک فذلک قوله:

«وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» ؛ (2)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: هیچ مؤمنی نیست، مگر آن‌که در درون قلب او دو گوش قرار دارد: گوشی که [شیطان] وسوسه‌گر و پنهانکار در آن می‌دمد و گوشی که فرشته درآن می‌دمد. خداوند، [شخص] مؤمن را با فرشته تأیید می‌کند و این سخن او است که فرمود: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ».

33- «عن الکاظم(ع) ...قال(ع): الزندیق هو الرادّ علی اللّه و علی رسوله و هم الذین یحادّون اللّه و رسوله، قال اللّه:

«لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ...» و هم الملحدون عدلوا عن التوحید إلی الإلحاد ... ؛ (3)

از امام‌کاظم(ع) ...روایت شده که فرمود: زندیق کسی است که خدا و رسول او را رد می‌کند و قبول ندارد، و همان‌ها هستند که با خدا و رسول او در حال دشمنی‌اند. خدا (دربارۀ آنان)


1) 1) . کافی، ج 2، ص 15، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 265، ح 58.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 267، ح 3؛ نورالثقلین، ج 5، ص 269، ح 61.

3) 3) . تحف‌العقول، ص 405؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 243، ح 2.

فرمود: ... حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... » و آنان ملحدانی‌اند که از توحید منحرف شده و به الحاد روآورده‌اند».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پیروزی؛ تولی؛ حزب اللّه؛ خلافت الهی؛ خویشاوندی؛ درخت؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ رضا؛ رضای خدا؛ زندگی؛ شیطان؛ صدق؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ محبت؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نبوت؛ نعمت؛ نفاق؛ نیاکان؛ وعده

سورۀ حشر آیۀ 1 تا 24

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الحشر (59): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (1)

1 آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تنزیه می‌کنند، و اوست که عزّتمند و حکیم است.

1- تمامی موجودات آسمان‌ها و زمین، تسبیح‌کنندۀ خدای یگانه‌اند.

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

2- تمامی موجودات جهان، دارای شعوری مخصوص به خود

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که تسبیح موجودات صرفاً، تسبیح به زبان حال نباشد و تسبیح قولی را نیز دربرگیرد. در این صورت اقرار به تنزیه پروردگار، مسبوق به نوعی شعور خواهد بود.

3- کمال ذات خدای یگانۀ هستی، پیام یکایک موجودات جهان

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

4- نمودهای هستی و نمادهای جهان طبیعت، خود بیانگر قدرت و حکمت آفریدگار خویش‌اند.

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

ارتباط عبارت «سَبَّحَ لِلّٰهِ ...» با «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» می‌تواند بیانگر این معنا باشد که تسبیح و تنزیه پروردگار، نشانۀ اتقان و بی‌عیب و نقص بودن ذات و افعال او است. آفرینش نیز، با این عظمت و استحکام خود نمایانگر قدرت و عزت او است.

5- مطالعۀ طبیعت و نظام هستی، زمینۀ خداشناسی و پی‌بردن به اقتدار و کاردانی آفریدگار جهان

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

خبر دادن خداوند از تسبیح موجودات، در حقیقت توجه دادن انسان‌ها به حقایق نهفته در متن طبیعت است که هر یک با زبان حال، وجود خدا و صفات کمالی او را نجوا می‌کنند. گوش فرادادن به این نجوا، زمینه‌ساز ادراک عزت و حکمت خداوندی است.

6- خداوند، شکست‌ناپذیر و کاردان است.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

7- عزّت و اقتدار الهی، آمیخته با حکمت (کاردانی و مصلحت سنجی) است.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

قرار گرفتن صفت «حکیم»پس از صفت «عزیز»، بیانگر آمیختگی حکمت و عزت خداوند است.

8- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ بسمله؛ تسبیح؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ عزیز/اسما و صفات

[سوره الحشر (59): آیه 2]

هُوَ اَلَّذِی أَخْرَجَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مِنْ دِیٰارِهِمْ لِأَوَّلِ اَلْحَشْرِ مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ فَأَتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی اَلْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی اَلْأَبْصٰارِ (2)

2

اوست کسی که از میان اهل‌کتاب کسانی را که کفر ورزیدند (یهود بنی‌نضیر) در اولین کوچ دادن دسته جمعی از دیارشان بیرون کرد. شماگمان نمی‌کردید که آنان بیرون روند، و آنان می‌پنداشتند که قلعه‌هایشان از [قهر] خدا مصونشان می‌دارد؛ ولی خدا از آن جایی که تصور نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان وحشت افکند، [به گونه‌ای که] خانه‌هایشان را به دست خود و به دست مؤمنان خراب می‌کردند. پس ای صاحبان بصیرت، عبرت گیرید.

1- ارادۀ خداوند، عامل شکست و آوارگی کافران اهل‌کتاب (یهود بنی‌نضیر)

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ

به اتفاق مفسران، آیات این بخش، مربوط به یهود بنی‌نضیر و

جریان شکست و آواره شدن آنان از مدینه است.

2- شکست یهود بنی‌نضیر، نمودی از شکست‌ناپذیری و حکمت خداوند

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ . هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا

ارتباط این‌آیه با ذیل آیۀ قبل (و هو العزیز الحکیم) بیانگر ارائۀ نمونه و مصداق، پس از بیان یک حقیقت کلی است.

3- تبعید بنی‌نضیر، نخستین اخراج دسته جمعی یهودیان از مدینه

أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لِأَوَّلِ الْحَشْرِ

«حشر»، عبارت است از بیرون راندن دسته‌جمعی عده‌ای از مردم از محل سکونت‌شان.

4- خبر دادن خداوند، از وجود رویارویی مجدّد مسلمانان و یهود (پس از غزوۀ‌بنی‌نضیر)

أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لِأَوَّلِ الْحَشْرِ

قید «لِأَوَّلِ ...» این پیام را در بر دارد که برای این تجمع و برخورد، موارد دیگری نیز هست.

5- غزوۀ بنی‌نضیر، اولین برخورد گروهی یهودیان مدینه با پیامبر(ص) و مسلمانان*

أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لِأَوَّلِ الْحَشْرِ

از تعبیر «أول الحشر»می‌توان استفاده کرد که «غزوة بنی نضیر»، اولین دسته‌بندی گروهی یهودیان مدینه، علیه پیامبر(ص) بوده است.

6- نخستین بسیج دفاعی مسلمانان در برابر یهودیان، منتهی به شکست و تبعید یهود بنی‌نضیر شد.

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لِأَوَّلِ الْحَشْرِ

«حشر»، به معنای بیرون آوردن جماعت از مقر و گسیل داشتن آنان به جنگ نیز می‌باشد. بنابراین معنا «الْحَشْرِ» در آیۀ شریفه، نظر به تجمع مسلمانان در برابر توطئه‌های بنی‌نضیر دارد.

7- تبلور ارادۀ الهی، در عمل مسلمانان نسبت به تبعید بنی‌نضیر

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ ... لِأَوَّلِ الْحَشْرِ

چنانچه مراد از «حشر»تجمع مسلمانان باشد - با توجه به نسبت دادن اخراج به خداوند در آیۀ شریفه - مطلب بالا قابل برداشت است.

8- اهل‌کتاب (یهود و نصارا)، در صورت توطئه علیه اسلام و مسلمانان، در زمرۀ کافران‌اند.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ

9- شکست و تبعید یهود بنی‌نضیر، امری دشوار و دور از انتظار برای مسلمانان

مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا

10- دژهای محکم یهود بنی‌نضیر، مایۀ اطمینان آنان به شکست‌ناپذیری خویش

وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ

11- اتکای مطلق بنی‌نضیر به امکانات و وسایل مادی و مسلّط ندانستن خداوند بر آنها، نمودی از کفر آنان

أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ

12- تحقق ارادۀ الهی، علیه یهود بنی‌نضیر، به‌گونه‌ای غیرقابل محاسبه برای آنان

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ ... فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا

13- انسان‌های مادی، ناتوان از درک گسترۀ قدرت‌خداوند،در محاسبات‌خویش

مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا ... فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا

14- پیدایش بیم و هراس در قلب یهودیان بنی‌نضیر، به ارادۀ الهی

وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ

15- قلب‌ها، در اختیار خداوند و مقهور ارادۀ او است.

وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ

16- ایجاد وحشت در قلب کافران، از ابزار الهی در حمایت از جهادگران مسلمان

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ ... وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ

از این‌که خداوند، پس از بیان شکست یهود - به‌رغم برخورداری آنان از تجهیزات و استحکامات - موضوع ایجاد وحشت را مطرح کرده است؛ مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

17- ثبات و تزلزل روانی، از عوامل مهم پیروزی و شکست در نبرد

فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ ... وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ

18- اقدام یهود بنی‌نضیر، به تخریب خانه‌های خویش

یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ

19- وحشت و هراس بنی‌نضیر، مایۀ اقدام آنان به تخریب خانه‌هایشان

وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ

20- یهودیان بنی‌نضیر، خود زمینه‌ساز تخریب خانه‌هایشان به دست مسلمانان

یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ

در آیۀ شریفه، فعل «یُخْرِبُونَ» به خود یهود بنی‌نضیر نسبت داده شده است و مؤمنان مجری تخریب معرفی شده‌اند. از این مطلب، استفاده می‌شود که اقدام مؤمنان به تخریب خانه‌های بنی‌نضیر، معلول حرکت‌های توطئه‌آمیز خود یهود بنی‌نضیر بوده است.

21- فرجام تلخ یهود بنی‌نضیر، مایۀ عبرت و درس‌آموزی برای اهل بینش

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ ... یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ ... فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ

22- غلبۀ ارادۀ خدا بر استحکامات بنی نضیر، درسی برای صاحبان فهم و بصیرت

مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ ... فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا ...

فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ

23- اهل‌بینش و بصیرت،قادر به‌بهره‌مندی از درس‌ها و پندهای الهی در تاریخ

فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ

24- تاریخ، بستر پندها و عبرت‌ها برای انسان

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ

25- «قال رسول‌اللّه(ص): ... و لایصح الإعتبار إلّالأهل الصفاء و البصیرة، قال اللّه تعالی: «فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ ...».

(1) رسول‌خدا(ص) فرمود: ...عبرت‌پذیری صحیح و مؤثر حاصل نمی‌شود مگر برای کسانی‌که اهل صفا و بصیرت باشند.

خدای‌تعالی فرموده است: فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ ... ».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آوارگی؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ بصیرت؛ بنی‌نضیر؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تبعید؛ ترس؛ جهاد؛خانه؛ دژ؛ دنیا؛ شکست؛ ظن؛ عبرت؛ عجز؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ مسلمانان؛ مسیحیت؛ یهود

[سوره الحشر (59): آیه 3]

وَ لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمُ اَلْجَلاٰءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابُ اَلنّٰارِ (3)

3

و اگر خدا این جلای وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، در دنیا [با قتل و غیر آن]عذابشان می‌کرد، و در آخرت برای آنان عذاب آتش خواهد بود.

1- تبعید یهود بنی‌نضیر ازمدینه، سرنوشتی تعیین شده از سوی خداوند برای آنان

وَ لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا

2- یهودیان توطئه‌گر بنی‌نضیر، مستحق مجازاتی سخت بودند.

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لَوْ لاٰ أَنْ ... لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا

3- بنی‌نضیر، به خاطر توطئه و خیانت، مستحق کیفر و مجازاتی سخت بودند و اجرای حکم تبعید علیه آنان، تقدیری


1) 1) . مصباح‌الشریعه، ص 201، ب 97؛ نورالثقلین، ج 5، ص 274، ح 8.

همراه با تخفیف برای ایشان بود.

وَ لَوْ لاٰ أَنْ ... لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا

4- قضای الهی، عامل تبدیل حکم هلاکت بنی‌نضیر، به تبعید آنان از مدینه

وَ لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا

5- یهودیان توطئه‌گر (بنی‌نضیر)، گرفتار عذاب آتش در آخرت

وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ

6- کافران مهلت یافته در دنیا، ناگزیر از چشیدن عذاب آتش، در آخرت‌اند.

وَ لَوْ لاٰ أَنْ ... لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ

7- مهلت یافتن کافران در دنیا، معلول حکمت و مصلحت‌سنجی خداوند است؛ نه عجز و ناتوانی او.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ... وَ لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا

8- تبعید، حکمی الهی در مورد توطئه‌گران علیه دین و حاکمیت اسلام

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ ... کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ بنی‌نضیر؛ تبعید؛ حُکم؛ خیانت؛ دنیا؛ عذاب؛ قدر؛ قضا؛ قضا و قدر؛ کفر؛ کیفر

[سوره الحشر (59): آیه 4]

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشَاقِّ اَللّٰهَ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (4)

4

این [جلای وطن] بدان سبب بود که آنان با خدا و پیامبرش به ستیزه برخاستند؛ و هرکس با خدا به ستیزه برخیزد، [بداند که] قطعاً خدا سخت عقوبت است.

1- مخالفت و عنادورزی یهود بنی‌نضیر با خدا و پیامبر(ص)، عامل تبعید آنان

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

2- مجازات اخروی بنی‌نضیر، معلول ستیزه‌جویی آنان با خدا و رسول او

وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

3- کیفرهای دنیوی، ناکافی برای مجازات ستیزکنندگان با خدا و رسول او

وَ لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ ... وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

4- مخالفت با برنامه‌های پیامبر(ص) و حاکمیت اسلام، مخالفت با خداوند است.

شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشَاقِّ اللّٰهَ

با توجه به این‌که در جملۀ دوم آیۀ شریفه فقط مخالفت با خدا مطرح شده، استفاده می‌شود که مخالفت با رسول نیز، مخالفت با خدا است.

5- حکم الهی و تعیین سرنوشت ملت‌ها، براساس عملکرد خود آنان

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

6- مقدرات الهی برای خلق، دارای ملاک است.

کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا

7- محکومیت بنی‌نضیر به تبعید، معلول ستیزه‌جویی آنان با حکومت اسلامی بود؛ نه به جهت یهودی بودن آنها.

کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

8- حق سکونت و زندگی اهل‌کتاب در جامعۀ اسلامی، مشروط به عدم ستیزه‌جویی و معارضه با حاکمیت اسلام است.

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

از تعلیل «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ ...» استفاده می‌شود که اگر یهود بنی‌نضیر، به معارضه با خدا و حکومت پیامبر(ص) نمی‌پرداختند، محکوم به تبعید نمی‌شدند و همچون گذشته در کنار مسلمانان زندگی می‌کردند.

9- معارضه و ستیز با خداوند، دارای کیفری سخت و سهمگین

وَ مَنْ یُشَاقِّ اللّٰهَ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

10- تبعید و آواره‌سازی ستیزکنندگان با دین و حاکمیت اسلام، نمونه‌ای از کیفر الهی است.

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مَنْ یُشَاقِّ اللّٰهَ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

11 - «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ بنی‌نضیر؛ تبعید؛ حقوق؛ دشمنی؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ کیفر؛ محمّد(ص)

[سوره الحشر (59): آیه 5]

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلیٰ أُصُولِهٰا فَبِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لِیُخْزِیَ اَلْفٰاسِقِینَ (5)

5

هر درخت خرمایی را که [از بنی‌نضیر] قطع کردید یا آن را بر ریشه‌هایش باقی گذاشتید، به اذن خدا بود، و برای این‌که [خدا] نافرمانان را خوار گرداند.

1- اقدام مسلمانان، به قطع برخی نخل‌های سبز و بارور یهود بنی‌نضیر

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ

«لِینَةٍ» به معنای نخل برافراشته و بارور است (مفردات راغب).

2- قطع بعضی از نخل‌ها و بر جای نهادن برخی دیگر در غزوۀ‌بنی‌نضیر از سوی مسلمانان، به اجازۀ خداوند بود.

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلیٰ أُصُولِهٰا فَبِإِذْنِ اللّٰهِ

3- حرکت‌های مسلمانان در مقابله با یهود بنی‌نضیر، به اذن و رهنمود الهی بود.

مٰا قَطَعْتُمْ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ

با توجه به الغای خصوصیت از مورد، مطلب یاد شده به دست می‌آید.

4- لزوم حفظ درختان بارور، در باور مردمان عصر بعثت

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ

از توضیح خداوند نسبت به مشروعیت عمل مسلمانان در قطع درختان بنی‌نضیر، چنین استفاده می‌شود که عمل آنان، برای مردم مدینه چه بسا سؤال برانگیز بوده است.

5- اعتراض یهود بنی‌نضیر، نسبت به قطع نخل‌های بارور ایشان ازسوی مسلمانان*

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ

محتمل است آیۀ شریفه، در پاسخ به اعتراض بنی‌نضیر در مورد قطع درختان سرسبز و بارور باشد؛ همان گونه که در شأن نزول این آیه آمده است.

6- تردید مسلمانان نسبت به درستی عمل خویش، در قطع درختان بارور، به هنگام جنگ*

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ

یکی از احتمال‌ها این است که پس از قطع بعضی از نخل‌های بنی‌نضیر، این تردید و سؤال میان مسلمانان به وجود آمده باشد که: آیا عملشان صحیح و مورد رضای حق بوده یا خیر؟ آیۀ شریفه پاسخی به پرسش آنان است.

7- پیروی و تبعیت از پیامبر(ص) (رهبری الهی)، پیروی از خداوند است.*

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که مسلمانان در هر

قدم، برنامۀ خویش را از آیات قرآن و وحی به صورت مستقیم دریافت نمی‌کرده و صرفاً مطیع پیامبر(ص) بوده‌اند و خداوند، اذن پیامبر را اذن خود معرفی کرده است.

8- اذن الهی به قطع نخل‌های بارور بنی‌نضیر، در راستای به ذلت کشاندن آنان

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفٰاسِقِینَ

9- جبهه‌گیری در برابر خدا و پیامبر و حاکمیت دین، از نمودهای بارز فسق

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... وَ لِیُخْزِیَ الْفٰاسِقِینَ

از تطبیق عنوان «فاسق» بر کسانی که در برابر خدا و پیامبر(ص) جبهه‌گیری کردند (شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ) ، مطلب یاد شده برداشت می‌شود.

10- خوار ساختن فاسقان و پرده‌دران حریم ارزش‌ها، برنامه‌ای الهی و پسندیده

فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفٰاسِقِینَ

11- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: العجوة أُمّ التمر... و هو قول اللّه عزّوجلّ: «مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلیٰ أُصُولِهٰا» قال: یعنی العجوة؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «عجوة»مادر خرما است ...(یعنی اولین درختی است که منشأ نخل‌های خرما در روی زمین بوده است) و این سخن خداوند است که می‌فرماید:

«مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ ...» امام فرمود: مقصود همان عجوه است.

(خرمای عجوه نوع مرغوبی از خرما است)».


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ بنی‌نضیر؛ ثواب؛ خرما؛ درخت؛ دشمنی؛ دین؛ ذلت؛ رسالت؛ شک؛ عذاب؛ عمل؛ فسق؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان

[سوره الحشر (59): آیه 6]

وَ مٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (6)

6

و آنچه را که خدا از آنان عاید پیامبر خود کرد، شما به‌خاطر آن هیچ اسب و شتری نتاختید، ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلّط می‌کند، و خدا بر هر چیزی تواناست.

1- غنایم غزوۀ بنی‌نضیر، موهبت الهی به پیامبر(ص)


1) 1) . کافی، ج6، ص347، ح 11؛ نورالثقلین، ج 5، ص 274، ح 10.

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ

آیۀ شریفه در ادامۀ مسائل غزوۀ بنی‌نضیر است.

2- برجای ماندن اموال و امکانات بنی‌نضیر، پس از تبعید آنان از مدینه

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ

3- دستیابی مسلمانان به غنایم و امکانات بنی‌نضیر، بدون جنگ و درگیری

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ

4- غنایم و امکانات به دست آمده از کافران بدون جنگ و نبرد«فیء» نام دارد.

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ ... فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ

از مقابلۀ «مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ» با «فَمٰا أَوْجَفْتُمْ ...»، استفاده می‌شود که «فیء»غنایمی است که بدون تاخت و تاز و درگیری به‌دست می‌آید.

5- غنایم به دست آمده بدون جنگ و نبرد (فیء)، ویژۀ پیامبر(ص) و خارج از قلمرو مالکیت شخصی مسلمانان است.

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ

مفهوم اختصاص یافتن غنایم به دست آمده بدون جنگ و نبرد به پیامبر(ص)، این است که سایر مسلمانان، ابتدا مالکیت شخصی نسبت به آن ندارند.

6- رزمندگان مسلمان، سهیم در غنایم به‌دست آمده از طریق جنگ و درگیری با کافران

فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ

از «فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ ...» استفاده می‌شود که هرگاه با اسب تازی [جنگ و نبرد] صورت گیرد؛ غنایم مختص پیامبر(ص) نخواهد بود.

7- «فیء» حق منصب رسالت است؛ نه ملک شخصی پیامبر(ص).*

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ

ذکر عنوان رسالت برای پیامبر(ص)، می‌تواند بدان منظور باشد که پیامبر(ص) از آن جهت که عهده‌دار منصب رسالت است، «فیء» به آن حضرت تعلق دارد.

8- کافران ستیزکننده با خدا و پیامبر(ص)، فاقد حق مالکیت نسبت به اموال و دارایی خویش *

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ

واژۀ «أَفٰاءَ» - که از«فیء» به معنای رجوع گرفته شده - نشانگر آن است که یهودیان محارب، حق مالکیتی نسبت به اموال و دارایی‌شان ندارند و در حقیقت به مالک اصلی آن، بازگردانیده شده است.

9- چشمداشت برخی از مسلمانان، به داشتن سهمی در غنایم به دست آمده از بنی‌نضیر*

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ

بیان این نکته که شما مسلمانان، اسب تازی در این جنگ نداشتید و این خدا بود که این پیروزی را فراهم ساخت، می‌تواند پاسخی برای انتظارات مسلمین در تقسیم غنایم میانشان باشد.

10- پیروزی رسولان الهی بر کافران، به اراده و مشیت خداوند است.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ

11- تسلط و غلبۀ پیامبر(ص) بر یهود بنی‌نضیر، معلول اراده و عنایت خداوند بود؛ نه صرفاً تلاش مسلمانان.

فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ

12- قدرت مطلق و نامحدود خداوند، در عینیت بخشیدن به تمامی خواسته‌های خویش

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

13- فتح دژهای مستحکم و استوار یهود بنی‌نضیر بدون جنگ و درگیری، نمودی عینی از قدرت نامحدود الهی است.

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

14- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... قَدِیرٌ

15- «عن محمدبن‌مسلم عن أبی‌جعفر(ع) قال: سمعته یقول: الفیء و الأنفال ما کان من أرض لم‌یکن فیها هراقة من الدماء و قوم صولحوا و اعطوا بأیدیهم ... و قوله:

«مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ» قال ألا تریٰ هو هٰذا ... ؛ (1)

محمدبن‌مسلم گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می‌فرمود:

«فیء»و انفال از زمین‌هایی است که در آن خونریزی نشده [و با جنگ به دست نیامده است]؛ بلکه قومی با مصالحه و با دست خود زمین را واگذار کرده‌اند؛ [آن‌گاه] فرمود: آیا نمی‌دانی که سخن خدا: «... فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ» همین «فیء»است؟ ...».


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انفال؛ بنی‌نضیر؛ پیروزی؛ تبعید؛ حقوق؛ حُکم؛ شتر؛ شکست؛ غنیمت؛ فیء؛ قدیر/اسما و صفات؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ مالکیت؛ محارب؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مشیت خدا


1) 1) . تهذیب‌الأحکام، ج 4، ص 134، ح 10؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 314، ح 3.

[سوره الحشر (59): آیه 7]

مٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ اَلْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ اَلْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ وَ مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (7)

7

آنچه را خدا از مردم آن قریه‌ها عاید پیامبر خود کرد، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر و از آنِ خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را پیامبر به شما داد بگیرید، و از آنچه شما را از آن بازداشت دست بدارید و از خدا پروا کنید. بی‌تردید، خدا سخت عقوبت است.

1- «فیء»غنیمتی قرار داده شده از سوی خداوند در اختیار پیامبر(ص)، برای مصارف ششگانه

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ

2- حکم «فیء» شامل همۀ غنایم به دست آمده بدون جنگ و نبرد، و غیر مختص به غنیمت‌های بنی‌نضیر

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ

جمع آمدن واژۀ «قری»، می‌رساند که حکم «فیء»اختصاص به غنایم بنی‌نضیر ندارد.

3- به‌کارگیری «فیء»در احیای دین و راه خدا، از جمله مصارف آن است.

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ ... فَلِلّٰهِ

برداشت یاد شده، بر این مبنا است که ذکر «فَلِلّٰهِ» برای بیان موارد مصرف «فئ»باشد و نه تیمن و تبرک (چنان‌که برخی برآنند).

4- پیامبر خدا و «ذی القربی»، هر یک دارای سهمی جداگانه از سهام «فیء»

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ ... وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ

5- یتیمان، بینوایان و در راه ماندگان (ابْنِ السَّبِیلِ) از جملۀ سهم بران «فیء»

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ ... فَلِلّٰهِ ... وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

6- تعیین مصارف ششگانه برای«فیء»، به‌منظور تعدیل ثروت و تمرکز نیافتن آن در میان ثروتمندان

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ ... فَلِلّٰهِ ... کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ

7- اهتمام دین به برقراری عدالت اجتماعی، از طریق تشریع قوانین

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ ... کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ

8- وجود افرادی غنی و توانگر در میان مسلمانان مدینه، در سال‌های نخست هجرت *

کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از«أغنیاء»، غنی نسبی نباشد؛ بلکه به معنای افرادی باشد که در جامعۀ آن عصر، توانمند به حساب می‌آمدند.

9- فرمان الهی، به تسلیم بودن مؤمنان در برابر صلاحدید پیامبر(ص) در چگونگی تقسیم «فئ»

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

با توجه به نزول آیه در مورد تقسیم فیء مطلب یاد شده قابل برداشت است.

10- پیامبر(ص) صاحب اختیار مصرف فیء در موارد تعیین شده از جانب خدا

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

از تعبیر «وَ مٰا آتٰاکُمُ ...» استفاده می‌شود که «فیء»نخست در اختیار پیامبر قرار می‌گیرد و او است که بر اساس موازین عطا می‌کند و یا دریغ می‌دارد.

11- رأی و تشخیص پیامبر(ص)، ملاک تعیین سهم مستحقان فیء

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

12- «فیء»، در اختیار حکومت اسلامی، برای به‌کارگیری در مصارف تعیین‌شدۀ آن*

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

پیامبر(ص)، در آیه به عنوان رهبر جامعۀ اسلامی، صاحب اختیار «فیء»شناخته شده است؛ زیرا عمر شخص پیامبر(ص) محدود است؛ ولی مسأله «فیء» همچنان استمرار دارد. پس باید تفویض اختیار به منصب باشد (کسانی‌که اهلیت حکومت را دارند).

13- ضرورت پیروی بی‌چون و چرا، از پیامبر(ص)

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

14- لزوم رعایت تقوای الهی و بیم داشتن از مخالفت با او

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

15- اطاعت بی‌چون و چرا از برنامه‌های پیامبر(ص)، نمودی از تقوای الهی

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

از ارتباط «اتَّقُوا اللّٰهَ» با «مٰا آتٰاکُمُ ...» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

16- کیفر و مجازات الهی، سخت و

سهمگین است.

إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

17- بی‌تقوایان و مخالفت‌کنندگان با پیامبر(ص)، دارای کیفری شدید

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

18- توجه به کیفرهای شدید الهی، زمینه‌ساز گرایش به تقوا و عدم مخالفت با خدا و رسول او

وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

از این‌که خداوند پس از «اتَّقُوا اللّٰهَ» شدت عقاب خویش را یادآور شده است؛ نکته یاد شده استفاده می‌شود.

19- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

20- «عن أبی‌عبداللّه(ع) ... ان جمیع ما بین السماء و الأرض للّه عزّوجلّ و لرسوله و لأتباعهما من المؤمنین فما کان من الدنیا فی أیدی المشرکین و الکفار... ظلموا فیه المؤمنین و غلبوهم علیه فما أفاء اللّه علی رسوله، فهو حقّهم أفاء اللّه علیهم و ردّه إلیهم ... فما رجع إلی مکانه ... فقد فاء؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: تمام آنچه بین آسمان و زمین است، از آنِ خدای عزّوجلّ و رسول او و پیروان مؤمنشان است ... پس هر چه از [اموال] دنیا در دست مشرکان و کافران است ... ظلمی است که آنان بر مؤمنان روا داشته و [در استیلا بر آن اموال] بر مؤمنان غلبه کرده‌اند ...

پس آنچه را خداوند به رسول خود برگردانده، حق آنها بوده که او به آنها باز گردانده است؛ چیزی را که به مکان خود برگردد [می‌گویند] «قد فاء»».

20- «عن فُضَیل‌بن‌یَسار، قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: ...انّ اللّه عزّوجلّ أدّب نبیّه فأحسن تأدیبه ثمّ فوِّض إلیه أمر الدین و الاُمّة لِیَسُوس عبادَه فقال عزّوجلّ: «مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...»؛ (2)

فضیل‌بن‌یسار گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: خداوند عزّوجلّ، رسول خود را به صفات نیک آراست... سپس امر دین و امت را به او واگذار کرد تا سیاست ادارۀ امور امت را بر عهده گیرد. پس خدای عزّوجلّ فرمود: مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...» .


کلیدواژه‌ها:

ابن سبیل؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بنی‌نضیر؛ تقوا؛ حقوق؛ حُکم؛ حکومت؛ دین؛ ذکر؛ ذوی القربی؛ رسالت؛ عدل؛ عذاب؛ غنیمت؛ فقر؛ فیء؛ قریه؛ کیفر؛ مال؛ مالکیت؛ مترفان؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ نهی؛ یتیم


1) 1) . کافی، ج 5، ص 16، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 274، ح 11.

2) 2) . کافی، ج 1، ص 266، ح 4؛ نورالثقلین، ج 5، ص 280، ح 32.

[سوره الحشر (59): آیه 8]

لِلْفُقَرٰاءِ اَلْمُهٰاجِرِینَ اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ (8)

8

[این] برای آن نیازمندانِ مهاجری است که از خانه‌ها و اموالشان بیرون رانده شده‌اند و در جست و جوی فضل خدا و خشنودی او هستند، و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند. اینانند که راست می‌گویند.

1- مهاجرانِ نیازمند و تنگدست، از جمله سهم‌بران «فیء»

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ

در مورد کلمۀ «لِلْفُقَرٰاءِ» دو احتمال وجود دارد: 1- بدل از «لله»که مقصود فی سبیل اللّه است؛ 2- بدل از «ذی القربی» و ما بعد آن. در هر دو صورت، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

2- مهاجرانِ فقیر، از موارد مصرف سهم خدا در فیء *

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ ... فَلِلّٰهِ ... لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ

عبارت «لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ» می‌تواند بیان مصداقی از سهم خداوند در «فیء» باشد؛ زیرا روشن است که سهم رسول و ذی‌القربی، مصرف خاص دارد. اما «سهم الله» مصارف عامی دارد که خداوند در این آیه، به مصداقی از آن اشاره کرده است.

3- فقر و تنگدستی، شرط برخورداری «ذوی القربی»از فیء *

وَ لِذِی الْقُرْبیٰ ... لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «لِلْفُقَرٰاءِ» بدل برای «وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» باشد.

4- وضع اقتصادی مهاجران، دشوارتر از انصار به هنگام غزوۀ بنی‌نضیر

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ

از اختصاص به ذکر یافتن فقرای مهاجر، دشواری فزون‌تر وضع اقتصادی آنان استفاده می‌شود.

5- توجه اسلام، به رعایت حال محرومان جامعه و استحقاق‌های مادی و معنوی، دربخشش های مالی

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ

برداشت یادشده با توجه به این نکته است که خداوند، فقرای مهاجر را اختصاص به ذکر داده و در فلسفۀ سهم برای آنان از «فیء»، تهی‌دستی آنان و نیز انگیزه‌های معنوی ایشان را متذکر شده است.

6- هجرت مسلمانان از مکه، تحت فشار

دشمن بود؛ نه به اختیار و دلخواه آنان.

اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ

7- ناگزیری مسلمانان به ترک اموال و خانه‌های خویش و اقدام به هجرت و رهایی از ستم مشرکان

أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ

متعدی آمدن فعل «أُخْرِجُوا» ، اضطرار و ناگزیری استفاده می‌شود.

8- روحیۀ خداجویی و دین‌یاوری، از ویژگی‌های بارز مهاجرانِ صدراسلام

اَلْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ ... یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

9- برخوردار شدن از فضل و رحمت الهی، انگیزۀ مهاجران مسلمان

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ ... یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً

10- هجرت مسلمانان از مکه به مدینه، مایۀ یاری رساندن به خدا و پیامبر(ص)

اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ ... وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ

11- مهاجران تهی‌دست، چشم انتظار بهبود وضع اقتصادی خویش همراه با رضایت خداوند

یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً

«فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ» ، می‌تواند اشاره به مسائل مادی و اقتصادی داشته باشد.

12- مهاجرانِ خداجو و دین‌باور صدراسلام، نمونۀ مؤمنان راستین

اَلْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ

13- ارزش هجرت و گذشت از مال و زندگی، منوط به داشتن انگیزۀ الهی و دینی است.

اَلْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ ... یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ

از توصیف مهاجران به صداقت و راستی - در پی بیان انگیزه‌های هجرت - استفاده می‌شود که ارزش هجرت، در گرو انگیزه‌های یاد شده است.

14- وجود عناصری ناخالص، در میان مهاجران صدراسلام *

اَلْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ ... یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ

برداشت یادشده بدان احتمال است که فعل‌های «یَبْتَغُونَ ...» و «یَنْصُرُونَ ...» قیدهای احترازی باشد؛ نه توضیحی.

15- جلب رضای حق و آمادگی برای جهاد در راه خدا و رسول او، شرط ایمان راستین

یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ

16- «عن الصادق(ع): ...قال: «لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا ...» فجعلها اللّه لمن هاجر من قریش مع النبیّ(ص) ... و أخرج ... عنهم المهاجرین مع رسول اللّه من العرب لقوله «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ» لأنّ قریشاً کانت تأخذ دیار من هاجر منها و أموالهم و لم‌تکن العرب تفعل ذٰلک بمن هاجر منها ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ...خدا فرموده [اموالی که بدون جنگ به دست آمده] از آنِ فقرای مهاجر است که از خانه‌ها و اموال خود اخراج شده‌اند.[بااین دستور] خدا آن اموال را برای مهاجران قریش - که در معیّت پیامبر(ص) بوده‌اند - قرار داده و مهاجران عرب را که - همراه آن حضرت بوده‌اند - از [شمول حکم] آنان خارج کرده است؛ زیرا فرموده: «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ» قریش خانه‌ها و اموال مهاجران خود را تصاحب می‌کردند؛ ولی عرب با مهاجران خود این کار را نمی‌کردند [و اموال را برای خود آنان باقی می‌گذاشتند]».


کلیدواژه‌ها:

آوارگی؛ اذیت؛ اسلام؛ اضطرار؛ اللّه؛ امید؛ انصار؛ ایمان؛ جهاد؛ حُکم؛ ذوی‌القربی؛ راستگویی؛ رحمت؛ رضای‌خدا؛ شرک؛ شهر؛ فضل خدا؛ فقر؛ فیء؛ قریش؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ مهاجران؛ نصرت؛ هجرت

[سوره الحشر (59): آیه 9]

وَ اَلَّذِینَ تَبَوَّؤُا اَلدّٰارَ وَ اَلْإِیمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (9)

9

و [برای] کسانی است که پیش از [آمدنِ] مهاجران، در این شهر [یثرب] و در متن ایمان جای گرفته‌اند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‌دارند، و از آنچه به مهاجران داده شده در دل خود نیازی احساس نمی‌کنند، و [دیگران را] بر خویشتن مقدم می‌دارند هر چند خود دچار تنگدستی باشند. و هر کس از [شرِّ]بخل خویش مصون بماند، اینانند که ظفرمند خواهند بود.

1- فقرای انصار نیز مانند مهاجرانِ نیازمند، از جمله سهم بران «فیء»

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ ... وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ

«وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا ...» عطف بر «الْمُهٰاجِرِینَ» است؛ یعنی،


1) 1) . تحف‌العقول، ص 342؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 206 و 207، ح 1.

«و للفقراء اَلَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ» .

2- برخورداری برخی از انصار، از غنایم بنی‌نضیر

وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ

3- «انصار»، بنیانگذار جامعۀ ایمانی در مدینه قبل از هجرت

وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ

«تبوء» - به معنای مهیا ساختن و آماده‌کردن است. (مفردات) «تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ» کنایه از فراهم‌سازی محیط اجتماعی و دینی پیش از هجرت مهاجران به مدینه است.

4- استقبال انصار از مهاجران، با ایمان و امکانات خویش

وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ

چنانچه «تَبَوَّؤُا الدّٰارَ» به معنای مهیا ساختن منزل باشد، آماده کردن آن از سوی انصار، می‌تواند به هدف استقبال از مهاجران صورت گرفته باشد.

5- انصار، مورد تمجید خداوند، به خاطر محبت بی‌دریغشان نسبت به مؤمنان مهاجر

یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ

6- ایمان، عامل محبّت میان مؤمنان، از هر مرز و بوم

تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ ... یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ

برداشت یاد شده از آن جا است که هجرت مهاجران، انگیزۀ ایمانی داشته و زمینه‌سازی انصار برای آنان نیز با همین انگیزه صورت گفته است.

7- انصار، به دور از کمترین حسد و چشمداشت نسبت به اموال عطا شده به مهاجران از «فیء»

وَ لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا

با توجه به این‌که حسد مسبوق به چشمداشت است و انصار هیچ گونه چشمداشتی نسبت به اموال عطا شده به مهاجران نداشتند؛ از آیۀ شریفه نفی هرگونه حسادت استفاده می‌شود.

8- انصار، مورد ستایش به سبب ایثار بر مهاجران، حتی در شرایط احتیاج و نیاز خویش

وَ لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ ... وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ

9- انصار مؤمن، ایثارگر و بی‌چشمداشت نسبت به بهره‌مندی‌های مادی مهاجران، نمونه‌ای از مؤمنان راستین

أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ . وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ ... وَ لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً

10- صداقت درایمان مقتضی‌محبت وایثار به مؤمنان و رنجدیدگان در مسیر دین

أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ . وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ

یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ ... یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ

11- ایثار و چشم پوشی انسان از اموال و امکانات مورد نیاز خویش، شایستۀ ارج و ستایش

وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ

برداشت یاد شده با توجه به سیاق آیۀ شریفه است که در مقام ستایش و تمجید می‌باشد.

12- دوری‌گزیدگان از بخل و حرص، رستگاران واقعی‌اند.

وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

13- ایمان و امدادهای معنوی خداوند، بازدارندۀ انسان از بخل و آز *

وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ

از مجهول آمدن «یُوقَ» ، استفاده می‌شود که عامل بازدارنده، عاملی است ورای خود انسان و احتمال می‌رود آن عامل، ایمان و امدادهای معنوی حق باشد.

14- حرص و چشمداشت به مال و حقوق دیگران، از موانع جدی رستگاری است.

وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

15- تهذیب‌نفس و ریشه‌کن ساختن رذایل نفسانی، گامی مهم در مسیر رستگاری*

وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

با توجه به این‌که واژۀ «شُحَّ» اشاره به پدیدۀ نفسانی دارد از کاربرد آن، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

16- «عن أبان‌بن‌تَغْلِب عن أبی‌عبداللّه ...

قال : یا أبان أما تعلم أن الله عزوجل قد ذکر المؤثرین علی أنفسهم ؟ قلت : بلی جعلت فداک فقال : أما إذا أنت قاسمته فلم تؤثره بعد ... إنما أنت تؤثره إذا أنت أعطیته من النصف الآخر؛ (1)

ابان بن تغلب گوید: امام صادق (ع ) به من فرمود: ...ای ابان ! آیا می دانی که خداوند عزوجل ، ایثار کنندگان رای یاد نموده است ؟ عرض کردم : بله ، فدایت شوم . فرمود: اگر تو اموالت رای با مؤمنی تقسیم نمودی ، هنوز به او ایثار نکرده ای ... زمانی به او ایثار کرده ای که از نصف دیگر [که برای خود باقی گذاشته ای ] چیزی به او داده باشی».

17- «عن مَسْعَدةبن‌صَدَقة قال: دخل سفیان الثَّوریّ علی أبی‌عبداللّه ... فأتاه قوم ممّن یُظْهِرون الزهد ... فقالوا: یقول اللّه تبارک و تعالی مخبراً عن قوم من أصحاب النبیّ(ص): «وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ ...«فمدح فعلهم... فقال أبوعبداللّه(ع): ...... ألکم علم بناسخ القرآن و منسوخه ... فقالوا له: أو بعضه و أمّا کلّه فلا فقال لهم: ... فأمّا ما ذکرتم من


1) 1) . کافی، ج 2، ص 172، ح 8؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 317، ح 7.

إخبار اللّه عزّوجلّ إیّانا فی کتابه عن القوم الذین أخبر عنهم بحسن فِعالهم فقد کان مباحاً جائزاً و لم‌یکونوا نهوا عنه و ثوابهم منه علی اللّه عزّوجلّ و ذلک انّ اللّه جلّ و تقدس أمر بخلاف ما عملوا به فصار أمره ناسخاً لفعلهم ... هذا ما نطق به الکتاب رداً لقولکم «وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» ؛ (1)

مسعدةبن صدقه گوید: سفیان ثوری وارد بر امام صادق(ع) شد ... و جمعی از کسانی که اظهار زهد می‌کردند وارد شدند ... و گفتند: خدای تبارک‌وتعالی از گروهی از اصحاب پیغمبر خبر داده و فرموده: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ...» و فعل آنان را ستوده است ... پس امام صادق(ع) فرمود: آیا شما از ناسخ و منسوخ قرآن آگاهی دارید ... گفتند: بعضی را می‌دانیم؛ ولی همه رانمی‌دانیم. امام به آنان فرمود: ... آنچه را یاد نمودید که خداوند در کتاب خود از حسن عمل قومی خبر داده، این عمل در آن زمان مباح بوده و از آن نهی نشده بودند و ثواب آن عمل برای آنان نزد خداوند بوده است؛ ولی خداوند برخلاف عمل آنان، امر فرموده و امر خدا ناسخ فعل آنان است ... این است آنچه کتاب خدا در رد سخن شما به آن سخن گفته: وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا ...» .


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ انصار؛ انفاق؛ ایثار؛ ایمان؛ بخل؛ بنی‌نضیر؛ تزکیه؛ حرص؛ حسد؛ رستگاری؛ طمع؛ فقر؛ فیء؛ محبت؛ مدح؛ مدینه؛ مهاجران؛ نسخ؛ نصرت

[سوره الحشر (59): آیه 10]

وَ اَلَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا اَلَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (10)

10

و [برای] کسانی است که پس از آنان آمده‌اند و می‌گویند: پروردگارا، بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان بر ما سبقت گرفتند ببخشای، و در دل‌هایمان نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند کینه‌ای قرار نده. پروردگارا، راستی که تو رئوف و مهربانی.

1- نیازمندان و فقرای اهل ایمان، در هر عصر دارای سهمی از «فیء»

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ ... وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ

مراد از «الَّذِینَ جٰاؤُ» همۀ کسانی باشد که در هرعصری به‌جرکه مسلمین می‌پیوندند.

2- مهاجران پس از غزوۀ بنی‌نضیر، دارای سهم از «فیء»

وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ


1) 1) . کافی، ج 5، ص 65، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 288، ح 61.

مراد از «الَّذِینَ جٰاؤُ» خصوص مهاجرانی است که پس از مهاجران نخستین، به مدینه هجرت کردند.

3- مؤمنان، خواهان غفران الهی برای خویش و نیز برای پیشتازان راه دین

وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا

4- اعتقاد به ربوبیت الهی، مقتضی التجای انسان به درگاه او، برای آمرزش گناهان

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا

تعیین صفت ربوبیت (ربّنا) برای درخواست غفران از درگاه الهی، بیانگر معنای یاد شده است.

5- احساس نیاز همیشگی مؤمنان به درخواست غفران، از پروردگار خویش

مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا

فعل مضارع «یَقُولُونَ» مفید استمرار و بیانگر مطلب یاد شده است.

6- مؤمن، درصدد جبران لغزش‌های خویش، قبل از توجه به کاستی‌های دیگران

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا

تقدم «لَنٰا» بر «لِإِخْوٰانِنَا» می‌تواند از آن جهت باشد که انسان، قبل از طلب بخشش برای خطاهای دیگران، باید خطاهای خویش را به یاد آورده و طلب استغفار کند.

7- مؤمنان، حتی پیشتازان ایمان (مهاجران و انصار)، فاقد مصونیت از خطا و نیازمند غفران الهی

وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ

از تأیید خداوند نسبت به استغفار برای پیشتازان راه ایمان، به جا بودن این دعا و نیاز آنان استفاده می‌شود.

8- پیشتازی در ایمان، دارای ارج و منزلت در بینش وحی

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ

تمجید خداوند از مؤمنان، به سبب استغفار آنان برای پیشگامان ایمان، ارجمندی پیشتازان اسلام را افاده می‌کند.

9- ایمان، مایۀ پیدایش پیوند برادری میان انسان‌ها

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ

باتوجه به کاربرد واژۀ «إخوان»در زمینۀ پیوند ایمانی مؤمنان، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

10- ایمان، ملاک ارزش‌گذاری، در نگاه وحی

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که در طلب غفران، بر سبقت در ایمان تکیه شده است؛ نه سبقت در امر دیگر.

11- مؤمنان، آرزومند پاک بودن قلب‌هایشان از کینه و عداوت نسبت به

اهل ایمان

یَقُولُونَ رَبَّنَا ... وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا

12- برخورداری انسان از فضایل اخلاقی، نیازمند استمداد از درگاه الهی

یَقُولُونَ رَبَّنَا ... وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ

13- دعا و نیایش به درگاه خداوند، دارای تأثیر در تزکیۀ قلب‌ها از کینه و بدخواهی

یَقُولُونَ رَبَّنَا ... وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ

تمجید خداوند از دعای مؤمنان، نشانگر تأثیر آن است؛ زیرا در صورتی‌که دعا و تمنا لغو و بی‌تأثیر باشد، مجالی برای تمجید نخواهد بود.

14- مؤمن، به دور از نیت و اندیشۀ سوء نسبت به دیگر مؤمنان

وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ ... وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا

آیۀ شریفه، در حقیقت رهنمودی است به مؤمنان که خویش را از هرگونه بدخواهی و کینه نسبت به اهل‌ایمان، دور نگه دارند.

15- جمع‌گرایی و پیوندروحی وعاطفی با امت اسلامی، مورد تشویق و ترغیب وحی

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا ... وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا

برداشت یاد شده با توجه به لحن تمجیدآمیز آیه و نیز رهنمود نهفته در آن است؛ یعنی، تشویق و ترغیب قرآن نسبت به زدایش بدخواهی‌ها و بدبینی‌ها که پایۀ زندگی جمعی و الفت اجتماعی است.

16- مقام ربوبیت الهی، تکیه‌گاه خلق برای طلب آمرزش و تعالی از درگاه او

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ ... رَبَّنٰا إِنَّکَ

با توجه به تکرار واژۀ ربّنا در آیه مطلب بالا استفاده می‌شود.

17- رأفت و رحمت گستردۀ خداوند، پشتوانۀ اجابت دعاها و استغفارهای انسان

یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... رَبَّنٰا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ

18- دعا و نیایش، در خدمت ایجاد الفت اجتماعی میان مؤمنان

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا

محتوای دعا در این آیه، می‌رساند که دعا به نوبۀ خویش زمینه‌ساز الفت اجتماعی و تحکیم‌بخشِ پیوندهای امت اسلامی است.

19- توسل به اسما و صفات الهی، از آداب نیایش و زمینۀ اجابت دعا

رَبَّنٰا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ

ذکر اوصاف متعدد خداوند (ربّ، رؤوف و رحیم) در این آیه - که رهنمودی است به دعا کنندگان - بیانگر مطلب یاد شده است.

20- «رب»، «رؤف»و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... رَبَّنٰا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اتحاد؛ اخلاق؛ اخوت؛ استغفار؛ انصار؛ ایمان؛ تزکیه؛ توسل؛ حُکم؛ دشمنی؛ دعا؛ رؤف/اسما و صفات؛ رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ سخن؛ فقر؛ فیء؛ کینه؛ مهاجران؛ نصرت

[سوره الحشر (59): آیه 11]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لاٰ نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (11)

11

آیا به کسانی‌که نفاق ورزیده‌اند نظر نیفکنده‌ای؟ به برادران کافر اهل کتاب خود می‌گویند: اگر شما اخراج شدید، قطعاً ما با شما خارج می‌شویم، و هرگز در[مخالفت با] شما از هیچ کس فرمان نمی‌بریم، و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یاری می‌کنیم. و خدا گواهی می‌دهد که قطعاً آنان دروغ می‌گویند.

1- وجود گروهی منافق، در میان مسلمانان صدراسلام

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا

2- منافقان، برادر کافران و دارای رمز و راز با ایشان

اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا

3- روابط خائنانۀ منافقان مدینه، با کافران اهل‌کتاب (یهود بنی‌نضیر)

اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ

4- افشاگری خداوند، دربارۀ عناصر نفاق‌پیشه و مرتبط با دشمن (یهود بنی‌نضیر)

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا

5- منافقان، مایۀ امید و تقویت روحیۀ کافران در نبرد با اسلام

اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ ... لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ

اظهار همکاری منافقان با کافران، خود نوعی تقویت روحیۀ کافران است.

6- اطمینان‌بخشی منافقان به کافران، در پیروی نکردن از پیامبر و مسلمانان بر ضد آنان

اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ ... وَ لاٰ نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً

7- وعدۀ منافقان مدینه به یهود بنی‌نضیر، نسبت به همگامی کامل با آنان در صورت نبرد یا تبعید

اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ ... لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ ... وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ

8- گواهی خداوند بر ماهیت دروغ‌پرداز منافقان و بی‌تعهدی آنان در قبال هر پیمان

وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ

9- چهرۀ جدی و مصمم منافقان، در مقام سخن و فاقد واقعیت در مرحلۀ عمل

اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ ... لَنَخْرُجَنَّ ... وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ

تأکیدهای مکرر در «لَنَخْرُجَنَّ» و «لَنَنْصُرَنَّکُمْ» ، چهرۀ قاطع منافقان را در مرحلۀ سخن می‌نمایاند و گواهی خداوند به سخن کذب آنان، عمل نکردن آنان را بیان می‌کند.

10- اطمینان‌بخشی خداوند به مؤمنان، در وفا نکردن منافقان به پیمان خویش باکافران (یهود بنی‌نضیر)

وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بنی‌نضیر؛ تبعید؛ جنگ؛ خیانت؛ دروغ؛ دشمنی؛ راز؛ سؤال و جواب؛ سخن؛عمل؛ عهد؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معاهده؛ نصرت؛ نفاق؛ وعده؛ یهود

[سوره الحشر (59): آیه 12]

لَئِنْ أُخْرِجُوا لاٰ یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لاٰ یَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ اَلْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ (12)

12

اگر [یهودیان] اخراج شوند، [منافقان] با آنان خارج نمی‌شوند، و اگر با آنان جنگیده شود یاری‌شان نمی‌کنند، و اگر به یاری‌شان برخیزند، قطعاً پشت [به جبهه] می‌کنند و در نتیجه [یهود] یاری نمی‌شوند.

1- خبر دادن خداوند، به همگام نشدن منافقان با یهود بنی‌نضیر در مسیر تبعید آنان

لَئِنْ أُخْرِجُوا لاٰ یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ

2- خبر دادن خداوند، از پایبند نبودن منافقان به تعهّد خویش، در یاری بنی‌نضیر به هنگام جنگ

وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لاٰ یَنْصُرُونَهُمْ

3- موضع مسلمانان در مقطع غزوۀ بنی‌نضیر، موضعی برتر نسبت به یهود

لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ ... وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ ... لَئِنْ أُخْرِجُوا ... وَ لَئِنْ قُوتِلُوا

در این آیات، همواره از موضع آسیب‌پذیر یهود، سخن به میان آمده است؛ زیرا مسألۀ اخراج و جنگ نه از سوی ایشان بلکه علیه آنان یاد شده است. پس معلوم می‌شود که آنها در موضعی نبوده‌اند که بخواهند اقدام به جنگ کنند.

4- حضور منافقان در جبهۀ کافران، حضوری ناپایدار و بی‌خاصیت است.

وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ

5- تقویت روحیۀ مسلمانان از سوی خداوند، با ترسیم شخصیت پوچ، ناپایدار و بی‌خاصیت منافقان

وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ ... وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ

6- خبردادن خداوند، از شکست حتمی یهود و برخوردار نشدن آنان از هیچ امداد

ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ

7- ترسیم شرایط امیدبخش آینده، برای مسلمانان مدینه از سوی خداوند

وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ ... لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ

لحن آیۀ شریفه، نویدبخش مؤمنان، در مقابله با توطئه‌های یهود و منافقان است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ بشارت؛ بنی‌نضیر؛ تبعید؛ جنگ؛ شکست؛ عهد؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ مسلمانان؛ نصرت؛ نفاق

[سوره الحشر (59): آیه 13]

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ (13)

13

بی‌تردید، شما [مسلمانان] در دل‌های آنان بیش از خدا مایۀ هراسید. این بدان سبب است که آنان گروهی هستند که نمی‌فهمند.

1- اهل ایمان، دارای ابّهت و هیمنه، در قلب منافقان

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ

2- ترس منافقان از مؤمنان، بیشتر و جدی‌تر از ترس آنان از خداوند

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ

3- ترس از مردم و بیم نداشتن از خدا، نشانۀ بارز نفاق است.

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ

4- عقب‌نشینی منافقان از همگامی با کافران، معلول ترس عمیق آنان از مؤمنان

لَئِنْ أُخْرِجُوا لاٰ یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ ... لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی

صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل و این که «لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً» در مقام بیان علت عقب‌نشینی منافقان از یاری کافران باشد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.

5- منافقان، فاقد درک نسبت به مقام خداوند

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ

6- هراس از مردم و خدا نترسی منافقان، معلول سطحی‌نگری و سبک مغزی آنان است.

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ

7- برخورداری از درک عمیق، مستلزم بیم از خدا است و نه خلق.

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ

برداشت یاد شده با توجه به مفهوم آیۀ شریفه است که هراس از مردم و خدانترسی را، به عدم درک عمیق (فقاهت) مستند کرده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ ایمان؛ ترس؛ شعور؛ نفاق

[سوره الحشر (59): آیه 14]

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ (14)

14

آنان در صورت همبستگی با یکدیگر هم جز در قریه‌های مستحکم یا از پشت دیوارها با شما پیکار نمی‌کنند. قدرتشان در میان خودشان سخت است. آنان را همدل و متّحد می‌پنداری و حال آن که دل‌هایشان پراکنده است. این بدان سبب است که آنان گروهی هستند که عقل خود را به‌کار نمی‌گیرند.

1- اطمینان‌بخشی خدا به مؤمنان دربارۀ ناتوانی منافقان و کافران از رویارویی مستقیم با آنان

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ

ضمایر فاعل «یقاتلون»به منافقان و کافران (یهود) - که در آیات قبل مورد اشاره قرار گرفته‌اند - باز می‌گردد و «جَمِیعاً» نظر به اجتماع این دو گروه دارد.

2- کافران (یهود)، پس از غزوۀ بنی‌نضیر، ناتوان از مقابلۀ رویارو در میدان نبرد

با مؤمنان *

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ

این آیات، پس از آیات غزوۀ بنی‌نضیر، آمده است؛ ازاین‌رو می‌تواند ناظر به برنامه‌های آیندۀ یهود باشد هر چند آنان در گذشته نیز قدرت رویارویی مستقیم نداشته‌اند. روشن است که در این احتمال، ضمیر فاعل «یقاتلون»تنها به یهودیان باز می‌گردد؛ نه آنان و منافقان (چنان که در برداشت قبل آمده است).

3- وجود زمینه‌های نگرانی برای مسلمانان از همدستی جامعۀ یهود علیه آنان (پس از غزوۀ بنی‌نضیر)

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ

از این که خداوند، همدستی کافران در نبرد و رویارویی با مؤمنان را نفی کرده است؛ چنین احتمال می‌رود که نگرانی‌هایی در میان مسلمانان وجود داشته است.

4- خبردادن خداوند از درگیری‌های آیندۀ کافران (یهود) با مؤمنان، از درون دژها و از پس دیوارهای بلند

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ

با توجه به معنای مضارع (یقاتلون)، مطلب مزبور قابل برداشت است.

5- اهل کفر و نفاق، تنها متکی بر موانع و استحکامات فیزیکی و مادی در جنگ و نبرد

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ

در صورتی‌که فاعل در «لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ ...» کافران و منافقان باشند، به دست می‌آید که اهل کفر و نفاق، هیچ انگیزۀ معنوی برای حرکت‌های خود ندارند و تنها اطمینان از استحکامات مادی است که به آنان جرئت مبارزه می‌دهد.

6- ابّهت و هیمنۀ مسلمانان (پس از غزوۀ بنی‌نضیر)، مانع از اقدام جبهۀ کفر و نفاق به نبردی رویاروی با آنان

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ ... لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ

7- وجود برخوردهای پراکنده و انفرادی، میان یهودیان تبعیدی و مسلمانان *

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ

ذکر واژۀ «جَمِیعاً» ، می‌تواند از آن جهت باشد که یهودیان اخراجی از مدینه، فقط در نبردهای جمعی از برخورد مستقیم با مسلمانان پرهیز می‌کردند؛ ولی ممکن است آنان برخوردهای انفرادی مستقیم داشته باشند.

8- یهودیان،گرفتار تفرقه و دسته‌بندی‌های سخت میان خویش

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی

برداشت یاد شده بدان احتمال است که ضمایر جمع به یهودیان بازگردد و بأس اشاره به عداوت و دشمنی داشته باشد.

9- جبهۀ کفر و نفاق، درگیر تعارضات

سخت و دشوار میان خویش *

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی

برداشت یاد شده، بر پایۀ این احتمال است که ضمایر«هم»به کافران و منافقان بازگردد.

10- کافران، در نبردهای قومی و قبیله‌ای خود جنگاور و سخت‌کوش؛ ولی در برابر جبهۀ حق، ضعیف و ناتوان

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ ... وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی

برداشت یاد شده در صورتی است که واژۀ «بَأْسُهُمْ» اشاره به جنگ‌هایی باشد که در میان قبایل خود کافران آن روزگار متداول بوده است.

11- جبهۀ کفر و نفاق، به ظاهر مجتمع و متحد؛ اما در درون، آکنده از تشتت و تفرقه

تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی

12- وحدت‌های غیر متکی به ایمان، پوشالی و همراه با ناهمسازی‌ها و ستیزها

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی

از آن جا که آیۀ شریفه در مقام بیان حالات و رفتار کافران و منافقان است؛ مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

13- فروپاشی اتحاد منافقان و یهودیان، پس از غزوۀ بنی‌نضیر، به‌رغم ظاهر متحد آنان *

تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی

احتمال می‌رود که جملات آیۀ شریفه، حکایت از آینده داشته باشد؛ بدین معنا که از تحولات پس از غزوۀ بنی‌نضیر خبر می‌دهد و از آن جمله در هم ریختن اتحاد میان منافقان و یهود قبل از غزوۀ بنی‌نضیر است.

14- اعتماد کافران به استحکامات مادی و همبستگی‌های صوری و ناپایدار، نشانۀ بی‌خردی آنان است.

لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ

15- خردورزی و فهم درست، راهنمای جامعه به همدلی و همبستگی و پرهیز از تفرقه و تشتّت

وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ

16- یهود، مردمانی دور از اندیشه و خردورزی

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ

با توجه به بازگشت ضمیر «هم»به یهودیان، اسناد عدم تعقل به «قَوْمٌ» ؛ می‌تواند اشاره به خصوصیت این «قَوْمٌ» داشته باشد.


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ اسلام؛ ایمان؛ بنی‌نضیر؛ تفکر؛ جنگ؛ دیوار؛ عجز؛ قرآن؛ قریه؛ قلب؛ کفر؛ مسلمانان؛ نفاق؛ هدایت؛ یهود

[سوره الحشر (59): آیه 15]

کَمَثَلِ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (15)

15

[حالشان] مانند کسانی است که در زمانی نزدیک پیش از آنان بودند که ثمرۀ تلخ کار خود را چشیدند، و برایشان عذابی دردناک خواهد بود.

1- رفتار و سرنوشت مشابه و همگون یهود بنی‌نضیر، با یهودیان تبعیدی بنی‌قینقاع

کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً

مراد از «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً» یهود بنی‌قینقاع است.

2- فرجام یهود بنی‌نضیر در موضع‌گیری علیه اسلام، منتهی به شکست آنان، همچون فرجام‌مشرکان مکه در بدر *

کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً

برخی برآنند که مراد از «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً» ، مشرکان مکه در بدر است.

3- شکست وتبعید بنی‌نضیر واسلام‌ستیزان قبل از آنان، نتیجۀ تلخ کردار خود ایشان

کَمَثَلِ الَّذِینَ ... ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ

در صورتی‌که «أَمْرِهِمْ» شامل کارها و مواضع یهود بنی‌نضیر باشد؛ از اضافۀ «أمر»به«هم»مطلب مذکور استفاده می‌شود.

4- حق‌ستیزی، دارای پیامد ناگوار دنیوی برای انسان

ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ

آیۀ شریفه در مورد کافرانی سخن می‌گوید که در برابر اسلام، به ستیز برخاسته بودند.

5- ستیز با اسلام، علاوه بر شکست و ذلت دنیوی، عذاب دردناک اخروی را نیز در پی دارد.

ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ بدر/غزوه؛ بنی‌قینقاع؛ بنی‌نضیر؛ تبعید؛ حق؛ دشمنی؛ ذلت؛ شرک؛ شکست؛ عذاب؛ مثلهای قرآن

[سوره الحشر (59): آیه 16]

کَمَثَلِ اَلشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اُکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (16)

16

[داستانشان] مانند داستان شیطان است که به انسان گفت: کافر شو، و چون وی کافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خدا پروردگار جهانیان می‌ترسم.

1- منافقان، ایفاگران نقش شیطان در تزویر و وسوسه‌گری

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ

با توجه به این‌که در آیات پیشین منافقان به عنوان وعده‌دهندگان به یهود و متخلفان از وعدۀ خویش معرفی شده‌اند؛ این تمثیل متوجه آنان است.

2- نقش منافقان مدینه، در وسوسه‌گری و تحریک یهود بنی‌نضیر علیه اسلام

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ ... کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ

3- شیطان، محرک و مشوق اصلی انسان‌ها به کفر

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ

با توجه به این‌که«شیطان»مشبه‌به است؛ نقش محوری او در تحریک به کفر استفاده می‌شود.

4- انسان در گرایش به کفر، دارای آزادی و اختیارات بوده و وسوسه‌های شیطان، فقط در حد دعوت و انگیزش است.

إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ

امر «اکْفُرْ» ، نشانگر نقش شیطان در انگیزش انسان است و معنای «کفر»با انتساب آن به خود انسان، بیانگر اختیار آدمی در انتخاب راه است.

5- اظهار بیزاری شیطان از انسان، پس از فروافکندن او در گرداب کفر

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ

6- بیزاری جستن شیطان از کافران، به منظور تبرئۀ خویش و بر دوش نکشیدن بار گناه آنان

قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ

7- شیطان، مدعی خداترسی

قٰالَ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ

8- اعتراف شیطان به ربوبیت خداوند بر هستی

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ

9- اعتقاد شیطان به جزا و کیفر خلق، در برابر اعتقاد و عمل *

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ

در صورتی‌که «إِنِّی أَخٰافُ ...» سخنی از روی واقعیت باشد - و نه توجیه و استهزا - تعبیر «أَخٰافُ ...» نشانگر بیم شیطان از بازتاب کفر و اعتقاد او به کیفر و مجازات است.

10- اظهار ایمان و خداترسی منافقان، ابزاری در دست آنان برای توجیه پیمان‌شکنی خود با کافران

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ ... قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ

از تشبیه منافقان به شیطان - با توجه به ادعای خداترسی وی - مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

11- هشدار الهی به کافران، در دل نبستن به وعدۀ منافقان

کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ

آیۀ شریفه از یک سو نویدی است به مؤمنان که منافقان به همکاری با کافران وفا نخواهند کرد. و از سوی دیگر تشبیه منافقان به شیطان در بی‌وفایی به تعهدات خویش، هشداری است به کافران که با ریسمان منافقان به چاه نروند.

12- «رَبَّ» از اسما و صفات خداوند

رَبَّ الْعٰالَمِینَ

13- «عن علیّ‌بن‌أبی‌طالب(ع) أنّ رجلاً کان یتعبّد فی صومعة و أنّ امرأة کان لها إخوة فعرض لها شیء، فأتوه بها، فزیّنت له نفسه فوقع علیها فجاءه الشیطان فقال:

اقتلها فإنّهم إن ظهروا علیک افتضحت فقتلها و دفنها فجاؤوه فأخذوه فذهبوا به فبینما هم یمشون إذ جاءه الشیطان فقال:

إنّی أنا الذی زیّنتُ لک فاسجد لی سجدة انجیک، فسجد له، فذلک قوله، «کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ ...»؛ (1)

از امام علی(ع) روایت شده است: مردی در صومعه‌ای مشغول عبادت بود، و زنی بود که چند برادر داشت. برای زن چیزی (بیماری) پدید آمد و آن برادران خواهر خود را نزد آن عابد بردند. پس خواهش زشت نفسانی در نظر عابد جلوه کرد و عمل زشت را با زن انجام داد. شیطان نزد عابد آمده و گفت: زن را بکش؛ زیرا اگر آنان بر تو دست یابند، رسوا خواهی شد. پس آن عابد زن را کشته و دفن کرد. خویشاوندان زن نزد عابد آمدند و او را دستگیر کردند و بردند و در این حال شیطان نزد عابد آمد و گفت: من این عمل را نزد تو خوب جلوه دادم، حال بر من سجده‌ای نما تا تو را نجات دهم. پس عابد برای شیطان سجده کرد و این سخن خدا است که فرمود: «کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ ...»».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ بنی‌نضیر؛ پاداش؛ پیروی؛ ترس؛ تولی؛ جبر و اختیار؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ عهد؛ کفر؛ کیفر؛ مثلهای قرآن؛ نفاق؛ وسوسه؛ وعده


1) 1) . الدرّالمنثور، ج 8، ص 116.

[سوره الحشر (59): آیه 17]

فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی اَلنّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ (17)

17

و عاقبت آن دو این است که هر دو در آتشند و همواره در آن می‌مانند، و سزای ستمکاران این است.

1- شیطان و پیروان کافر او، دارای فرجامی همگون و هر دو مخلد در آتش

فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا

2- اظهار خداترسی و نیز تبرّی شیطان در قیامت از پیروان خویش، بی‌ثمر در نجات او از کیفر اخروی

قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ ... فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ

3- کافران و منافقان همراز ایشان، دارای فرجامی همگون در آتش دوزخ

فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا

از تشبیه کافران و منافقان به شیطان و پیراون او در آیۀ قبل، برداشت یاد شده از این آیه استفاده می‌شود.

4- کفرورزی و نیز دعوت به آن، موجب خلود در آتش

قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ ... فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا

5- خلود در آتش، جزای ستمکاران و ظالمان

أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ

6- کفرورزی و دعوت به آن، از مصادیق ظلم

قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ ... فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ

7- نفاق و همسویی با کافران، نمودی از ظلم

فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ ... وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ

چنانکه گفته شد آیه بر منافقان و کافران نیز تطبیق شود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ پاداش؛ پیروی؛ تولی؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ شیطان؛ ظلم؛ کفر؛ کیفر؛ نفاق

[سوره الحشر (59): آیه 18]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (18)

18

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا بدارید؛ و هر کسی باید بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است. و از خدا پروا کنید؛ قطعاً خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- دعوت خداوند از اهل ایمان، به رعایت تقوا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ

2- ایمان، مقتضی رعایت تقوا و پرهیز از مخالفت با خداوند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ

از این‌که خداوند، مؤمنان را با وصف ایمان مورد دعوت قرار داده است، مطلب مذکور استفاده می‌شود.

3- متقی بودن، شرط ثمربخشی ایمان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که مخاطبان آیۀ شریفه، پس از نیل به «ایمان»، به تقوا فراخوانده شده‌اند.

4- اعمال آدمی، پیش فرستاده‌های او به جهان آخرت

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ

5- لزوم حساسیت و مراقبت انسان، نسبت به اعمال و اندوخته‌های خویش برای آخرت

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ

6- محاسبۀ اعمال و مراقبت بر آن، لازمۀ تقوا است.

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

7- قیامت، روز دریافت نتایج اعمال دنیوی است.

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ

واژۀ «غد»، اشاره به قیامت دارد.

8- روز برخورداری انسان از نتایج اعمال خویش (قیامت )، چون فردا نزدیک است.

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ

کاربرد واژۀ «غد» (فردا) برای «قیامت»، بیان کنندۀ معنای یاد شده است؛ چرا که نزدیک‌ترین روز به انسان «فردا»است.

9- توجه به نزدیکی قیامت، عامل حساسیت فزون‌تر نسبت به اعمال خویش

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ

از به‌کار گرفته شدن واژۀ «غد»به جای قیامت، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

10- محاسبۀ اعمال و مراقبت بر کردار، هم ریشه در تقوا دارد و هم روحیۀ تقوا را رشد داده، شکوفا می‌سازد.

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

از قرار گرفتن عبارت «وَ لْتَنْظُرْ ...» در میان دو «اتَّقُوا اللّٰهَ» ، استفاده می‌شود که محاسبۀ نفس از یک‌سو، متکی به تقوا است و از سوی دیگر عامل شکوفایی و تکامل آن می‌باشد.

11- رعایت تقوا در حال پیروزی و اقتدار توصیۀ خداوند به مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که پس از آیات مربوط به غزوۀ بنی‌نضیر و پیروزی مسلمانان بر کافران و منافقان، سخن از بایستگی تقوا به میان آمده است.

12- احساس اقتدار و ایمنی از آسیب دشمن، زمینه‌ساز غفلت و کم‌تقوایی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

در آیات پیشین خداوند به مؤمنان اطمینان داد که کافران یهود از این پس، تاب رویارویی مستقیم نخواهند داشت و منافقان هم کاری از پیش نخواهند برد؛ ولی پس از آن اطمینان بخشی، اکنون توصیه به تقوا کرده است. گویی که احساس ایمنی، زمینۀ غفلت را فراهم می‌آورد.

13- انسان همواره در معرض لغزش و نیازمند توصیه و تذکر به تقوا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

از این که مؤمنان مورد دعوت‌های مکرر «اتَّقُوا ...» قرار گرفته‌اند؛ نیاز آن به این دعوت استفاده می‌شود.

14- خداوند، دارای آگاهی ژرف و همه جانبه نسبت به اعمال آدمیان

إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

15- آگاهی ژرف خداوند به اعمال خلق، پشتوانۀ نظام کیفر و پاداش

وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

توجه به پیوند مفهومی صدر آیه (مسؤولیت اخروی انسان در قبال کرده‌های خویش) و ختام آیه (علم و آگاهی ژرف الهی) مطلب یاد شده را نتیجه می‌دهد.

16- توجه به آگاهی همه جانبۀ خداوند به اعمال، زمینه‌ساز گرایش آدمی به تقوا

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

«إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ ...» در مقام تعلیل و بیانگر علت لزوم تقوا است.

17- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ تقوا؛ حسابرسی؛ خبیر/اسما و صفات؛ دشمنی؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ نفس؛ نگاه

[سوره الحشر (59): آیه 19]

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اَللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (19)

19

و مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و او [نیز ] آنان را از یاد خودشان برد. اینانند که خود نافرمانند.

1- نهی الهی، از قرار گرفتن مؤمنان، در شمار فراموش‌کنندگان خدا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ

2- مؤمنان، در معرض از یاد بردن خدا و نیازمند هشدار الهی برای پایبندی به تقوا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ

3- لازمۀ تقوا، به یاد داشتن خداوند و قرار نگرفتن در زمرۀ خدافراموشان است.

اِتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ

4- غفلت از محاسبۀ اعمال، زمینه‌ساز فراموشی از یاد خداوند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لْتَنْظُرْ ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ . وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که تقدم «وَ لْتَنْظُرْ ...» بر «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ ...» نظر به تقدم رتبی داشته باشد.

5- خودفراموشی، کیفر الهی برای خدافراموشان

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ

6- خدافراموشی انسان، عامل غفلت او از سعادت و حقایق وجودی خویش

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ

7- غافلان از خدا و خویش، همان فاسقان واقعی و پرده‌دران حریم ارزش‌هایند.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

8- فسق و گناه‌پیشگی، دارای پیوندی عمیق با غفلت از خدا و خویش

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ حسابرسی؛ ذکر؛ غفلت؛ فراموشی؛ فسق؛ کیفر؛ گناه؛ نهی

[سوره الحشر (59): آیه 20]

لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ وَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (20)

20

دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند؛ بهشتیانند که کامیاب خواهند بود.

1- نابرابری فرجام اخروی دوزخیان و بهشتیان

لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ النّٰارِ وَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ

2- دوزخ، فرجام نهایی فاسقان و غافلان از یاد خدا و خویش

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ .

لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ النّٰارِ

3- تقواپیشگان مراقبِ اعمال خویش، اهل‌بهشت‌اند.

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ... لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ النّٰارِ وَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ

ارتباط آیه با آیۀ قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- بهشتیان، همان رستگاران راستین‌اند.

أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفٰائِزُونَ

5- تقوا، مراقبت بر اعمال و یاد خدا، عامل رستگاری انسان

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ ...

أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفٰائِزُونَ

6- انتظار بهشتی بودن با داشتن عملی چون دوزخیان، پنداری ناروا است.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ ... لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ النّٰارِ وَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ

با توجه به این که مخاطب «لاٰ تَکُونُوا» در آیۀ قبل، مؤمنان می‌باشند. روی سخن این آیه با مؤمنان است که نپندارند، در صورت همگون بودن با غافلان از خدا و دوزخیان، می‌توانند در زمرۀ بهشتیان باشند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب الجنه؛ بهشت؛ تقوا؛ جهنم؛ ذکر؛ رستگاری؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ فسق

[سوره الحشر (59): آیه 21]

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا اَلْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اَللّٰهِ وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (21)

21

اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، آن را از ترس خدا خاشع و از هم پاشیده می‌دیدی. و این مَثَل‌ها را برای مردم می‌زنیم، باشد که بیندیشند.

1- صخره‌های ستبر کوه، خاشع و فروتن از بیم خدا، در صورت نزول وحی و آیات قرآن بر آن

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

2- از هم پاشیده شدن صخره‌های کوه از بیم خداوند، در صورت نازل شدن وحی و آیات قرآن بر آن

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ ... وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا

«تصدع»(مصدر «مُتَصَدِّعاً» ) به معنای شکافته و از هم پاشیده شدن است.

3- قلب‌های تأثیرناپذیر از آیات قرآن، سخت‌تر و بی‌احساس‌تر از سنگ‌های کوه

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ ... مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

4- آیات قرآن، پیامدار خشیت از خدا برای خلق

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ ... مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ

5 - بی‌باکی در برابر خدا و سرکشی در مقابل وحی، ویژگی دوزخیان

لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ النّٰارِ وَ ... لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً

با استفاده از ارتباط آیه با آیۀ قبل، و تعریضی که این آیه نسبت به تأثیرناپذیران از آیات وحی دارد، برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

6- استفادۀ قرآن از مثال‌ها، برای به فکر واداشتن تودۀ مردم

وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

7- فروتنی و «فروپاشی کوه ها در صورت نزول قرآن بر آنها»، تمثیلی به منظور گرایش یافتن انسان‌ها به اندیشه دربارۀ آیات وحی

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ ... وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا

لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

8- نیندیشیدن در آیات وحی، عامل بی‌باکی در برابر خدا و تأثیرناپذیری از قرآن

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً ... وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ ... لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

9- تفکر در آیات وحی، زمینه‌ساز خشیت و خشوع انسان در برابر خداوند

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ ... لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

10- قرآن، کتابی قابل فهم برای اهل فکر و اندیشه

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ ... لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

در دسترس بودن قرآن - که از اسم اشارۀ قریب (هٰذا) فهمیده می‌شود - و نیز ترغیب به اندیشیدن و تفکر در آن، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

ترس؛ تفکر؛ جهنم؛ خشوع؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کوه؛ گناه؛ مثلهای قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره الحشر (59): آیه 22]

هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ (22)

22

اوست خدایی که معبودی جز او نیست، دانای نهان و آشکار است، اوست که گسترده رحمت و مهربان است.

1- «اللّٰهُ» ، همان یگانه معبود بی‌همتا است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

2- جز «اللّٰهُ» ، هیچ‌کس و هیچ چیز شایستۀ پرستش نیست.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

3- خدای یگانه، آگاه به تمامی غیب و شهود (پنهان و آشکار)

عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

4- آگاهی مطلق به غیب و شهود، لازمۀ مقام الوهیت و خداوندگاری است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

توصیف «اللّٰهُ» به «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» ، بیان مزبور را افاده می‌کند.

5- خداوند، دارای رحمت گسترده و

مهربان است.

هُوَ اللّٰهُ ... هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

6- رحمت گسترده و پایدار، لازمۀ مقام الوهیت و خداوندگاری است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی ... هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

7- هر موجودی جز خدای یگانه، فاقد علم و رحمت گسترده و شایستگی برای پرستش

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

8- پرتوافکنی رحمت الهی بر خلق، متکی به آگاهی او از غیب و شهود *

عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

وصف «عٰالِمُ الْغَیْبِ ...» قبل از «الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ» ، می‌تواند نظر به پشتوانۀ رحمت الهی داشته باشد؛ زیرا در صورت جهل، چه بسا به جای رحمت، نقمت صورت گیرد.

9- اخبار خداوند از سر و سِرّ منافقان با یهود بنی‌نضیر، نمودی از علم او به غیب و شهود

عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

با توجه به این‌که بخش قابل توجهی از سوره دربارۀ غزوۀ بنی‌نضیر است، آیات پایانی می‌تواند نظر به مطالب یاد شده، از جمله رابطۀ منافقان و یهود داشته باشد.

10- «إِلٰهَ» ، «عٰالِمُ الْغَیْبِ» ، «رحمن»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند

إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ الْغَیْبِ ... هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ

11- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» فقال: الغیب مالم‌یکن و الشهادة ما قد کان.

(1) از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» روایت شده که فرمود: غیب چیزی است که وجود پیدا نکرده و شهادت چیزی است که وجود یافته است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ بنی‌نضیر؛ توحید؛ جهان بینی؛ رحمت؛ شهادت؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قرآن؛ نفاق؛ هو/اسما و صفات


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 146، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 296، ح 89.

[سوره الحشر (59): آیه 23]

هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (23)

23

اوست خدایی که معبودی جز او نیست؛ همو که فرمانروا، و بسیار پاک و سالم و ایمنی بخش و مراقب و عزّتمند و قاهر و صاحبِ کبریاست. منزّه است خدا از این که به او شرک ورزند.

1- یگانه معبود هستی، فرمانروای مطلق نظام وجود است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی ... الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ

2- یگانه مدبّر و فرمانروای جهان هستی، شایستۀ مقام خداوندی و پرستش است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْمَلِکُ

وصف «الْمَلِکُ» برای جملۀ قبل، اشعار به علیت دارد.

3- تداوم نظام هستی، چونان پیدایش آن، تحت تدبیر و ارادۀ الهی است.

هُوَ اللّٰهُ ... الْمَلِکُ

وصف «الْمَلِکُ» در صورتی همواره بر خدا صدق می‌کند که فرمانروایی او همیشگی باشد؛ نه این که نظامی را به وجود آورده باشد که بی‌نظارت و فرمانروایی او به حیات خود ادامه دهد.

4- فرمانروایی خداوند بر هستی، آکنده از پاکی و تقدس و به دور از کمترین ظلم و کاستی است.

اَلْمَلِکُ الْقُدُّوسُ

وصف «الْقُدُّوسُ» ، در پی «الْمَلِکُ» ، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که فرمانروایی خداوند، از هر گونه آلودگی، ناپاکی، ظلم و کاستی مبرّا است.

5- وجود قدسی و پیراسته از هر عیب و آلودگی، شایستۀ مقام الوهیت و پرستش است؛ نه جز او.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ

وصف «الْقُدُّوسُ» ، می‌تواند اشعار به علیت حصر پرستش در خدای یگانه داشته باشد.

6- حریم پاک خداوندگار جهان، ایمن از هرگونه تأثّر و زیان‌پذیری

هُوَ اللّٰهُ ... السَّلاٰمُ

وصف «السَّلاٰمُ» ، می‌تواند نظر به امنیت ذات قدوس و پاک الهی، از هر گونه حادثه و آفت خارجی داشته باشد.

7- خداوندگار جهان و فرمانروای مطلق هستی، منزّه از هرگونه ستم و زیان‌رسانی به خلق

هُوَ اللّٰهُ ... الْمَلِکُ ... السَّلاٰمُ

وصف «السَّلاٰمُ» ، می‌تواند بیانگر ارتباط خدا با خلق باشد.

8- تنها موجود ایمن از زیان‌پذیری و زیان‌رسانی، شایستۀ مقام خداوندی است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی ... السَّلاٰمُ

وصف «السَّلاٰمُ» ، اشعار به علیت برای انحصار الوهیت در «اللّٰهُ» نیز دارد.

9- خداوند یگانه هستی، ایمنی بخش خلق و نظام جهان

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْمُؤْمِنُ

10- تنها تضمین کنندۀ ایمنی و امنیت خلق، شایستۀ الوهیت و پرستش است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْمُؤْمِنُ

وصف «الْمُؤْمِنُ» ، اشعار به علیت برای انحصار الوهیت در خداوند دارد.

11- یگانه معبود هستی، دارای احاطه و نظارت همه جانبه بر خلق

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْمُهَیْمِنُ

12- یگانه موجود ناظر و نگهدارندۀ نظام هستی،شایستۀ‌الوهیت وپرستش است.

هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْمُهَیْمِنُ

وصف «الْمُهَیْمِنُ» - که به معنای«حافظ»و «مراقب» است - اشعار به علیت برای انحصار الوهیت در خداوند دارد.

13- خداوند یگانه، پیروزمندی شکست ناپذیراست.

هُوَ اللّٰهُ ... الْعَزِیزُ

14- هر موجودی شکست‌پذیر مقهور، نالایق برای پرستش است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْعَزِیزُ

با توجه به این که آیۀ شریفه، در مقام بیان اوصاف ضروری خداوند است؛ از مفهوم آیه استفاده می‌شود که موجود فاقد این اوصاف، شایستۀ الوهیت نیست.

15- خداوند یگانه و بی‌همتا، دارای ارادۀ نافذ و تخلف ناپذیر

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْجَبّٰارُ

16- موجود ضعیف و ناتوان از اعمال ارادۀ خویش، نالایق برای الوهیت و پرستش

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... الْجَبّٰارُ الْمُتَکَبِّرُ

با توجه به این که آیۀ شریفه، در مقام بیان اوصاف ضروری خداوند است؛ از مفهوم آیه استفاده می‌شود که موجود فاقد این اوصاف، شایستۀ الوهیت نیست.

17- یکتا معبود هستی، دارای عظمت، کبریایی و شکوه

هُوَ اللّٰهُ ... الْمُتَکَبِّرُ

18- فرمانروای مقتدر و شکست ناپذیر هستی، منزّه از هر گونه شریک

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

19- خداوند هستی، منزّه از پندارهای ناروا و نادرست مشرکان دربارۀ او

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

20- مشرکان، دارای پندارهای نادرست و غلط از خداوند و صفات او

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

21- شناخت صحیح صفات الهی، راهنمای انسان به توحید و یگانگی معبود

اَلْمَلِکُ الْقُدُّوسُ ... سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

در ابتدای آیه، از یگانگی معبود سخن به میان آمده و سپس صفات و ویژگی‌های آن معبود بر شمرده شده است. این مطلب می‌تواند بیان‌کنندۀ این معنا باشد که توجه به این صفات، خود راهنمای انسان به توحید و نفی شرک است.

22- «إِلٰهَ» ، «ملک»،«قدوس»،«سلام»، «مؤمن»،«مهیمن»،«عزیز»«جبار» و «متکبر» از اسما و صفات خداوند

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاٰمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّٰارُ الْمُتَکَبِّرُ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ امنیت؛ تنزیه؛ توحید؛ جبار/اسما و صفات؛ جهان؛ جهان بینی؛ سبحان/اسما و صفات؛ سلام/اسما و صفات؛ شرک؛ ضرر؛ ظلم؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدوس/اسما و صفات؛ مؤمن/اسما و صفات؛ متکبر/اسما و صفات؛ ملک/اسما و صفات؛ مهیمن/اسما و صفات؛ هو/اسما و صفات

[سوره الحشر (59): آیه 24]

هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (24)

24

اوست خدایِ خالق و نوآفرین و صورت‌بخش که بهترین نام‌ها از آنِ اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است او را تنزیه می‌کنند، و اوست که عزّتمند و حکیم است.

1- یگانه معبود هستی، پدیدآورنده و آفرینندۀ خلق بدون هیچ الگوی پیشین

هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ

در معنای «بارئ»، «ابداء و ابداع» نهفته است و آفرینش بدون

الگو و بی‌سابقه را می‌نمایاند.

2- آفرینش‌های بشری، همواره متکی به امکانات و الگوهای موجود است.*

هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ

وصف «الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ» می‌تواند تعریضی به صنایع و افعال بشری باشد که تمایز آن با خلق الهی در این است که آفرینش های بشری، متکی به امکانات و الگوی پیشین است.

3- آفرینش الهی، متکی به تقدیر و سنجشی حکیمانه و مبرّا از هرگونه ضعف و کاستی

هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ

در معنای «خالق»، آفرینش همراه با تقدیر و حکمت نهفته است و «بارئ» می‌تواند دربردارندۀ معنای «پیراستن» باشد.

4- خدای یگانه، صورت بخش و شکل‌دهنده به مظاهر وجود و نظام هستی

هُوَ اللّٰهُ ... الْمُصَوِّرُ

5- تغییر صورت‌ها و شکل‌ها در جهان طبیعت، در قلمرو تقدیر و تدبیر الهی است.

هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ ... الْمُصَوِّرُ

6- تنها خداوندِ وجودبخش و صورت‌آفرین، شایستۀ پرستش

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ

اوصاف بیان شده در آیۀ شریفه، مشعر به علیت برای حصر الوهیت در وجود خداوند است.

7- خداوند، دارای تمامی ارزش‌ها و صفات کمال (اسماء حسنی)

لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ

«الْأَسْمٰاءُ» جمع محلی به الف و لام و افاده‌کنندۀ عموم است.

8- تمامی صفات کمال، در والاترین مرتبۀ آن مخصوص ذات خدا است.

لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که تقدم «لَهُ» که افادۀ حصر می‌کند و واژۀ «حسنی»- که افعل تفضیل است - بیانگر مرحلۀ عالی و برتر صفات و کمالات می‌باشد.

9- تمامی موجودات آسمان‌ها و زمین، در حال تنزیه و تسبیح خدای یگانه‌اند.

یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

10- هر یک از مظاهر هستی، گواهی بر مبرّا بودن آفریدگار آن، از هر عیب و کاستی

یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت یاد شده، بدان اعتبار است که مراد از «تسبیح»، تسبیح وجودی و به زبان حال باشد.

11- همۀ موجودات جهان، دارای نوعی ادراک نسبت به مقام آفریدگار خویش

یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

چنانچه مراد از تسبیح، بیانی و گفتاری باشد - و نه صرفاً به زبان حال - برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

12- تسبیح مظاهر هستی به درگاه خداوند، تذکری به انسان غافل از یاد آفریدگار

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ ... لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

ارتباط آیه با آیات پیشین و هماهنگی سیاق آنها گویای این نکته است که اگر انسان در غفلت از یاد حق به سر می‌برد، همۀ هستی - حتی جمادات - در حال تسبیح حق‌اند.

13- خداوند، پیروزمند شکست‌ناپذیر و کاردان است.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

14- اقتدار و پیروزمندی خداوند، آمیخته با حکمت و مصلحت دانی او

اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

15- ارزش‌ها و کمالات موجودات جهان، نمایانگر اقتدار و حکمت الهی

یُسَبِّحُ لَهُ ... الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

در صورتی که تسبیح وجودی و به زبان حال باشد، نمایانگر کمال وجودی موجودات است که خود حکایت از عزت و حکمت آفریدگار آن دارد.

16- «خالق»،«بارئ»،«مصور»، «عزیز» و «حکیم»از اسما و صفات خداوند

هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باریء/اسما و صفات؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهان؛ جهان بینی؛ حکیم/اسما و صفات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ زمین؛ عزیز/اسما و صفات؛ غفلت؛ مصور/اسما و صفات

سورۀ ممتحنه آیۀ 1 تا 13

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،

[سوره الممتحنة (60): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ اَلْحَقِّ یُخْرِجُونَ اَلرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ وَ مٰا أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (1)

1 ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، دشمنان من و دشمنان خود را به دوستی برمگیرید که با آنان طرح مودّت بیفکنید، در صورتی که آنان به حقیقتی که برای شما آمده است کفر ورزیده‌اند. آنان پیامبر و شما را به علت این‌که به خدا، پروردگارتان ایمان آورده‌اید [از مکّه] بیرون می‌کنند. [آری] اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی‌ام بیرون آمده‌اید [چنین نکنید]. شما در نهان پیام مودّت به سوی آنان می‌فرستید در حالی که من به آنچه پنهان می‌دارید و آنچه آشکار می‌کنید داناترم.

و هر کس از شما چنین کند، قطعاً راه راست را گم کرده است.

1- فرمان الهی به مؤمنان، در اجتناب از دوستی با دشمنان خدا و دشمنان جامعۀ اسلامی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ

2- اهل‌ایمان، در معرض خطر ایجاد ارتباط دوستانه با دشمنان خدا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ

نهی معمولاً در جایی صورت می‌گیرد که زمینۀ ابتلا و ارتکاب به عملی وجود دارد؛ به ویژه که شأن نزول خبر از چنین مشکلی می‌دهد.

3- کافران، با همان انگیزه و ملاکی که به دشمنی با خدا برخاسته‌اند، دشمن مؤمنان و جامعۀ اسلامی نیز خواهند بود.

عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ

تکرار «عدو»و تقدم «عَدُوِّی» بر «عَدُوَّکُمْ» ، در حقیقت مؤمنان را متوجه این موضوع می‌کند که خویش را از دشمنیِ دشمنان خداایمن نپندارند؛ زیرا آنان با همان انگیزه و ملاک که دشمن خدایند، دشمن مؤمنان نیز هستند.

4- ایمان به خدا، ناسازگار با مهرورزی و اعتماد دوستانه به کافران و خداستیزان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ

وصف «ایمان»مشعر به علیت است.

5- ممنوعیت پیوند دوستانۀ اهل‌ایمان، با کافران و منکران دین و پیامبر

تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ

6- کافران به وحی و رسالت پیامبراکرم(ص)، دشمنان خدا و امت اسلامی‌اند.

عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ

7- کفر به حق و اصالت وحی، دلیل عدم شایستگی کافران برای دوستی

تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ

عبارت «وَ قَدْ کَفَرُوا ...» در حقیقت بیانگر علت نهی (لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی) است.

8- نهی خداوند از دوستی اهل‌ایمان با کافران که باعث خروج ناخواستۀ پیامبر(ص) و مؤمنان از سرزمینشان (مکه) شده بودند.

لاٰ تَتَّخِذُوا ... یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ

9- ممنوعیت دوستی و ارتباط با کافران، منوط به وجود درگیری و عداوت میان ایشان و مسلمانان

لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ ... یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که تعبیر «قَدْ کَفَرُوا ...

یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ ...» - که فلسفۀ نهی در «لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی» را بیان می‌کند - در عین حال قلمرو نهی را نیز مشخص سازد.

10- ایمان مسلمانان به ربوبیت خدای یگانه، علت اصلی اخراج ایشان از مکه به وسیلۀ مشرکان

یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ

11- بی‌توجهی به عمق عداوت کافران با اسلام و مسلمانان، زمینه‌ساز برقراری روابط دوستانه با آنان

لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ ... یُخْرِجُونَ ... أَنْ تُؤْمِنُوا

بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ

بیان ابعاد مختلف عداوت کافران با مسلمانان، به عنوان دلیل ممنوعیت ارتباط دوستانه با آنان، بیانگر مطلب یاد شده است.

12- هجرت از مکه به مدینه برای جلب رضای الهی، ناسازگار با مودت نسبت به مشرکان مکه

لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ ... إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً

آیۀ شریفه در مرحلۀ نخست، نظر به موضوعی دارد که در صدراسلام رخ داده است. مخاطب اولیۀ آیه مهاجری به نام حاطب بن ابی‌بلتعه است که برای خدا هجرت کرده؛ ولی گام در مسیر دوستی با مشرکان نهاده بود (غافل از این که آن هجرت و این حرکت با هم سازگار نیستند).

13- اقدام حاطب‌ابن‌ابی‌بلتعه به ارتباط مخفیانه با مشرکان، در آستانۀ آمادگی مسلمانان برای فتح مکه

لاٰ تَتَّخِذُوا ... إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی

با توجه به شأن نزول آیه، عبارت «إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ ...» نظر به آمادگی مسلمانان برای فتح مکه دارد.

14- حرکت مسلمانان برای فتح مکه، حرکتی جهادی و در راستای خشنودی خداوند

إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی

از این که پس از برشمردن ستم مشرکان نسبت به مسلمانان، تعبیر «جِهٰاداً فِی سَبِیلِی ...» آمده، می‌توان نتیجه گرفت که آیۀ شریفه، انگیزۀ فتح مکه را مشخص ساخته است.

15- حرکت جهادگرانه در راه خدا و رضای او، ناسازگار با دوستی نسبت به دشمنان او

لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ ... إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی

هر چند آیه در مورد خاصی نازل شده؛ ولی پیام کلی آن برای امت اسلامی باقی است.

16- ارزش هجرت و جهاد، به انجام گرفتن آن در راه خدا و برای خشنودی او است.

إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی

تعبیر «خَرَجْتُمْ» ، چنانچه‌بیانگر هجرت مسلمانان از مکه به مدینه باشد، عنوان «جهاد»نیز بر آن انطباق می‌یابد.

17- اقدام برخی از مهاجران، به برقراری رابطۀ سرّی و دوستانه با مشرکان مکه

تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ

با توجه به شأن نزول آیۀ شریفه، مطلب بالا استفاده می‌شود.

18- خداوند، آگاه به اعمال پنهانی و آشکار آدمیان

وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ وَ مٰا أَعْلَنْتُمْ

19- توجه به آگاهی خدا از آشکار و نهان، بازدارندۀ مؤمنان از ارتباط سرّی با کافران

تُسِرُّونَ ... وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ

20- داشتن روابط سرّی و دوستانه با دشمنان دین، رفتن به بیراهه و حرکتی بی‌فرجام است.

وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ

21- پندار تأمین بعضی منافع از طریق روابط سرّی با دشمنان دین، پنداری باطل و بی‌فرجام

وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ

برداشت یاد شده با توجه به شأن نزول آیۀ شریفه است؛ یعنی، برقراری ارتباط برخی از مسلمانان با دشمن، به انگیزۀ حفظ منافع؛ نه خیانت به مسلمانان.

22 - «رب»از اسما و صفات خداوند

أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بسمله؛ تکلیف؛ جهاد؛ حاطب رابن رابی ربلتعه؛ حق؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رضای خدا؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ ضلالت؛ غفلت؛ غیب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ مهاجران؛ نهی؛ وحی؛ هجرت

[سوره الممتحنة (60): آیه 2]

إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (2)

2

اگر بر شما دست یابند دشمنانی [جدّی] برای شما خواهند بود، و دست و زبانشان را به بدی به سوی شما می‌گشایند و آرزو می‌کنند که کاش شما هم کافر می‌شدید.

1- اقدام مشرکان مکه به کینه‌توزی و آزار مسلمانان، در صورت دست یافتن بر ایشان

إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ

«ثقف»(مصدر «یثقفون») به معنای رسیدن به چیزی و دست یافتن به آن است.

2- عداوت جبهۀ کفر با مسلمانان، همیشگی و پایان‌ناپذیر

إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً

فعل مضارع «یَکُونُوا» دلالت بر استمرار عداوت مشرکان دارد.

3- جامعۀ اسلامی، در معرض خطر از یاد بردن عداوت جبهۀ کفر با ایشان

إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً

تذکر و هشدار الهی در آیه، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- توجه مسلمانان به عمق دشمنی‌ها و تعارض‌های جبهۀ کفر با اسلام، مانع برقراری روابط دوستانه با آنان

تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً

از بیان دشمنی کافران با مؤمنان - در پی خبر دادن از رابطۀ دوستی باکافران - استفاده می‌شود که توجه به این امر بازدارندۀ مسلمانان از ارتباط با آنان است.

5- تلاش جبهۀ کفر برای سلطه بر مسلمانان، از طریق روش‌های دقیق و آمیخته با مهارت

إِنْ یَثْقَفُوکُمْ

برداشت یاد شده با توجه به معنای «ثقف»که در آن، مهارت در انجام کار نهفته است (مفردات راغب).

6- استفادۀ جبهۀ کفر از تمامی روش‌های عملی و تبلیغی، برای زیان رساندن به مسلمانان

إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ

تعبیر «أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ ...»، بیانگر به‌کارگیری تمامی امکانات از سوی کافران است.

7- توهین و تحقیر مسلمانان، از ابزار کافران در اظهار دشمنی با آنان

یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ

8- اظهار محبت با جبهۀ کفر، به امید جلب عطوفت آنان، تلاشی بی‌فرجام و محکوم به شکست

تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً

9- آرزو و هدف نهایی کافران، به کفر و ارتداد کشاندن مؤمنان است.

وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اذیت؛ ارتداد؛ دشمنی؛ دوستی؛ زبان؛ سلطه؛ شرک؛ غفلت؛ کفر؛ مسلمانان

[سوره الممتحنة (60): آیه 3]

لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (3)

3

روز قیامت هرگز خویشاوندان و فرزندانتان سودی برای شما ندارند. [خدا]میان شما جدایی می‌اندازد، و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- پیوندهای خویشاوندی و خانوادگی، بی‌ثمر در روز قیامت

لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ

2- اقدام «حاطب ابن ابی بلتعه» در برقراری به ارتباط با مشرکان مکه، به انگیزۀ حمایت از خانوادۀ خویش

تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ

با توجه به این‌که شأن نزول آیات که در مورد «حاطب ابن ابی بلتعه» است، از ارتباط آیه با آیات پیشین، استفاده می‌شود که انگیزۀ او از این ارتباط، حفظ خانواده و بستگان بوده است.

3- عواطف خانوادگی و خویشاوندی، از زمینه‌های انحراف و تمایل به دشمنان خداوند

تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ

4- توجه به گسسته شدن روابط خانوادگی در قیامت، مانع از دست زدن انسان به‌کارهای خلاف، به انگیزۀ حمایت از خانواده و خویشان

لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

5- ارزش های دینی، مقدّم بر روابط خویشاوندی و عواطف خانوادگی

لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی ... لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

6- قیامت روز گسسته شدن پیوندها و جدایی خویشاوندان و فرزندان از والدین

لَنْ تَنْفَعَکُمْ ... یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ

7- خداوند، دارای نظارت دقیق بر اعمال انسان‌ها

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

8- توجه به نظارت خداوند بر رفتار انسان، مانع گرایش وی به انحراف

لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

9- علم گستردۀ خداوند بر اعمال خلق، ملاک داوری میان آنان در قیامت *

یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

از ارتباط «یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ» - درصورتی که «یَفْصِلُ» به معنای «یحکم»(داوری خواهد کرد) باشد - و «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

10- اخبار خداوند از عمل پنهانی «حاطب ابن ابی بلتعه»نمودی از بصیرت او بر اعمال خلق

تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

11- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... بَصِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ اولاد؛ بصیر/اسما و صفات؛ چشم؛ حاطب‌ابن ابی‌بلتعه؛ خانواده؛ خدا؛ خویشاوندی؛ دوستی؛ دین؛ ذکر؛ ضلالت؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ گناه؛ یوم القیامه

[سوره الممتحنة (60): آیه 4]

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ کَفَرْنٰا بِکُمْ وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اَلْعَدٰاوَةُ وَ اَلْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰی تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ مٰا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا وَ إِلَیْکَ اَلْمَصِیرُ (4)

4

قطعاً برای شما در [روش] ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکوست؛ آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم. شما را قبول نداریم، و میان ما و شما دشمنی و کینۀ دائمی آشکار است؛ تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید. [آری، روش ابراهیم سرمشق شماست،] جز سخن ابراهیم که به پدرش گفت: حتماً برای تو طلب آمرزش می‌کنم، و در برابر خدا اختیار هیچ چیزی را برای تو ندارم. پروردگارا، فقط بر تو توکّل کرده‌ایم و فقط به سوی تو بازگشته‌ایم و بازگشت [همه] فقط به سوی توست.

1- ابراهیم(ع) و همگامانش، الگویی شایسته برای مسلمانان

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ

2- آشنایی مسلمانان، با ارزش‌های زندگی ابراهیم(ع) و همگامانش *

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ... وَ الَّذِینَ مَعَهُ

تعبیر «کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ» ، می‌تواند نظر به آشنایی مسلمانان با برنامه‌های ارزشی ابراهیم(ع) داشته باشد.

3- نقش مؤثر الگوهای شایسته در تربیت و سازندگی انسان

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ

4- الگوها و چهره‌های ارزشی و الهی، همواره‌زنده و آسیب‌ناپذیر با گذشت‌زمان

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

فعل «کٰانَتْ» به صورت ماضی، چهره‌ای را به عنوان الگوی شایسته به مسلمانان می‌نمایاند که ابعاد ارزشی آن، در گذشتۀ تاریخ تحقق یافته است.

5- ابراهیم(ع)، دارای همگامانی ثابت قدم، در مسیر حرکت توحیدی خویش

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ

تعبیر «مَعَهُ» افادۀ معیت و همراهی پایدار می‌کند؛ زیرا مقید به زمان یا مکان خاصی نیست.

6- اظهار برائت و بیزاری ابراهیم(ع) و همگامانش، از مظاهر شرک و قوم مشرک خویش

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ

7- عبادت و پرستش، تنها شایستۀ خداوند یگانه

إِنّٰا بُرَآؤُا ... وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

8- بیزاری جستن از مظاهر کفر و شرک، همانند تبرّی جستن از اندیشۀ کفر، امری بایسته

کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ... إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ

9- ابراهیم(ع) و همگامانش، پیشتازان برائت از مشرکان و کافران

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ ... إِذْ قٰالُوا

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، از میان همۀ پیامبران و امت‌های پیشین، ابراهیم(ع) و همگامانش را الگوی برائت از مشرکان معرفی کرده است.

10- هجرت پیامبر(ص) و مسلمانان و موضع‌گیری آنان در برابر مشرکان، حرکتی ابراهیمی

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ

با توجه به آیات پیشین - که دربارۀ هجرت و موضع‌گیری بایستۀ مسلمانان در برابر مشرکان است - طرح «أُسْوَةٌ» بودن ابراهیم(ع) پس از این آیات و توصیه‌ها، مطلب یاد شده را می‌فهماند.

11- بیزاری از شرک، نقد و انکار شخصیت مشرکان و ستیز علنی با آنان، سه مرحلۀ حرکت توحیدی ابراهیم(ع)

إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ ... کَفَرْنٰا بِکُمْ وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که عبارت‌های «إِنّٰا بُرَآؤُا» ، «کَفَرْنٰا بِکُمْ» و «بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ» - چنان که ظاهر ترتیب مقتضی آن است - بیانگر سه مرحلۀ متوالی باشد.

12- تجلی برائت از مشرکان، در انکار شخصیت آنان و دشمنی علنی با ایشان

إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ ... کَفَرْنٰا بِکُمْ وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ

برداشت یاد شده در صورتی است که «کَفَرْنٰا بِکُمْ» و «بَدٰا بَیْنَنٰا» ، بیان تفصیلی و تفسیری «إِنّٰا بُرَآؤُا» باشد.

13- دشمنی و ستیز جبهۀ ایمان با شرک، همیشگی و پایان‌ناپذیر است.

وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً

14- دست برداشتن مشرکان از شرک، تنها شرط رفع خصومت مؤمنان با آنان

بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰی تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ

15- تضاد جبهۀ ایمان و شرک، تضادی عقیدتی است؛ نه طبقاتی، نژدای و... .

وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ ... حَتّٰی تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ

16- وعدۀ ابراهیم(ع) به پدرش (جد مادری یا عمویش آزر)، در مورد استغفار برای او از درگاه خداوند

إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ

17- عدم برقراری رابطه میان ابراهیم(ع) و قوم مشرک او، مگر در وعدۀ استغفار آن حضرت برای آزر

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ ... إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «إِلاّٰ» ، استثنا از برائت ابدی باشد که از بخش پیشین آیه استفاده می‌شود.

18- سخن نرم و خالی از عداوت ابراهیم(ع) به آزر، در راستای گرایش دادن وی به ایمان

حَتّٰی تُؤْمِنُوا ... إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ

برداشت یاد شده با توجه به دو نکتۀ زیر است: 1- از تعبیر «لَأَسْتَغْفِرَنَّ» ، عطوفت و محبت ابراهیم(ع) نسبت به آزر استفاده می‌شود 2- واژۀ استغفار، تعریض به کجروی گذشته، آزر و زمینه‌سازی برای گرایش یافتن او به راه درست دارد.

19- عدم جواز اظهار ملاطفت با مشرکان، جز برای گرایش دادن آنان به ایمان

وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ ... حَتّٰی تُؤْمِنُوا ... إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ

در صورتی‌که وعدۀ استغفار به آزر از سوی ابراهیم(ع) نیز به عنوان اسوه مطرح شده باشد، از آیۀ شریفه استفاده می‌شود که مؤمنان، باید در برابر مشرکان آشتی‌ناپذیر باشند و به آنان

روی خوش نشان ندهند؛ مگر در آن‌جا که امید دارند با سخن نرم، هدایت‌پذیراند.

20- استغفار مؤمنان برای مشرکان، حتی با وجود پیوند خویشاوندی، امری نکوهیده‌است.

قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ

برداشت یاد شده، بدان احتمال است که «إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ» استثنا از «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» باشد.

21- تأکید ابراهیم(ع)، بر عدم امکان دخالت او در حکم و قانون خدا علیه مشرکان

وَ مٰا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

تعبیر «مِنْ شَیْءٍ» در بردارندۀ تأکید، نسبت به عدم امکان مداخله در حکم خداوند است.

22- ناتوان بودن همگان، حتی پیامبران، از مصونیت بخشیدن به انسان در برابر عذاب الهی

وَ مٰا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

با توجه به این‌که استغفار برای رفع عذاب صورت می‌گیرد؛ جملۀ «وَ مٰا أَمْلِکُ ...» می‌رساند که چنانچه استغفار، مورد پذیرش خداوند قرار نگیرد، من در برابر عذاب الهی کار دیگری نمی‌توانم انجام دهم.

23- قیام ابراهیم(ع)، علیه محیط اجتماعی و خویشاوندی شرک‌آلود

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

24- توکل ابراهیم(ع) و همراهانش، بر خدای یگانه در برائت از مشرکان و پیامدهای آن

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ ... رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا

25- عمل و مبارزه، معنا بخش توکل است؛ نه انفعال و کناره‌گیری از وظیفه و واقعیت‌های زندگی.

إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ ... وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً ... رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا

26- استقامت در مسیر دعوت توحیدی، نیازمند توکل بر خداوند

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ ... وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً ... رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا

27- توکّل بر خداوند، مقتضی نهراسیدن یکتاپرستان از پیامدهای موضع‌گیری علیه مشرکان

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ ... رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا

28- اعتقاد به ربوبیت خداوند مقتضی توکل انسان بر او

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا

29- روی امید و التجای ابراهیمیان، تنها به سوی خداوند

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا

30- حرکت همۀ مظاهر هستی، به سوی خدای یگانه

وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ

31- توجه به حرکت همۀ هستی به سوی خداوند، مقتضی روی آوری و انابۀ انسان به درگاه او

وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ

32- خداوند، تنها تکیه‌گاه و پناهگاه انسان در زندگی

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا

از تقدیم «عَلَیْکَ» بر «إِلَیْکَ» حصر استفاده می‌شود.

33- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا

34- «عن أبی‌عبداللّه(ع) ...قال: ...الوجه الخامس من الکفر کفر البرائة و ذلک قوله عزّوجلّ یحکی قول ابراهیم(ع): «کَفَرْنٰا بِکُمْ ...» یعنی تبرّأنا منکم ... ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: قِسم پنجم از کفر، کفر برائت است و این سخن خداوند عزّوجلّ است که از قول ابراهیم(ع) حکایت کرده که [به قوم مشرک خود] گفت: «کَفَرْنٰا بِکُمْ ...»؛ یعنی، ما از شما بیزاری جستیم».

35- «عن أبی‌جعفر(ع) ... انّ اللّه أمر نبیّه(ص) و المؤمنین بالبرائة من قومهم ماداموا کفّاراً فقال: «قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ ...»؛ (2)

از امام‌باقر(ع) روایت شده است: خداوند به رسول خود و مؤمنان امر فرموده تا از قوم خود، مادامی که در حال کفر هستند، برائت جویند [آن‌جا که] می‌فرماید: «قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ» (برای شما در زندگی ابراهیم و کسانی‌که با او بودند الگوی خوبی است؛ زیرا آنان به قوم خود گفتند: إنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ ) ».


کلیدواژه‌ها:

آزر؛ ابراهیم(ع)؛ استغفار؛ استقامت؛ اسوه؛ اللّه؛ امید؛ انابه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تربیت؛ تکذیب؛ توحید؛ توکل؛ تولی؛ جهان‌بینی؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سخن؛ شرک؛ عجز؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ وعده


1) 1) . کافی، ج 2، ص 389، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 302، ح 7 و 8.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 2، ص 362؛ نورالثقلین، ج 5، ص 302، ح 14.

[سوره الممتحنة (60): آیه 5]

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اِغْفِرْ لَنٰا رَبَّنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (5)

5

پروردگارا، ما را دستخوش شکنجه کافران قرار مده و پروردگارا، بر ما ببخشای، به یقین تو خود عزّتمند و حکیمی.

1- التجای ابراهیم(ع) و همراهانش به خدا، برای قرار نگرفتن تحت سلطه و شکنجۀ کافران

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا

«فِتْنَةً» در اصل به معنای آزمایش است. از آن‌جا که تسلط کافران بر مؤمنان نوعی آزمایش آنان به شمار می‌آید، «فِتْنَةً» در آیۀ بالا کنایه از تحت سلطه و شکنجه قرار گرفتن خواهد بود.

2- تأثیر دعا، در تغییر حوادث و مسائل اجتماعی

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً

از این‌که کسی چون حضرت ابراهیم(ع) برای بر طرف شدن مشکل دعا کرده و خداوند عمل او را به عنوان عملی بایسته و الگو معرفی می‌نماید، نشانه تأثیر داشتن دعا در برداشته شدن مشکلات است.

3- نگرانی ابراهیم(ع) و همراهانش، از آسیب‌پذیری ایمانشان در کوران‌مشکلات

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا

در صورتی‌که «فِتْنَةً» به معنای «مفتونا و معذبا» باشد؛ از سیاق آیات استفاده می‌شود که نگرانی ابراهیم(ع) و همراهانش، در نهایت متوجه ثبات بر توحید و برائت از مشرکان بوده است.

4- التجای ابراهیم(ع) و همراهانش به خداوند، از این که وسیله‌ای برای سوءاستفادۀ کافران قرار گیرند.

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا

در صورتی‌که «فِتْنَةً» به معنای«آزمون و بلا» باشد، می‌تواند بیانگر این معنا باشد که ابراهیم(ع)، از خداوند خواست تا مورد سوء استفاده کافران و در راستای منافع آنان قرار نگیرد.

5- آمرزش‌خواهی ابراهیم(ع) و همگامان آن‌حضرت برای خویش، از پروردگارشان

وَ اغْفِرْ لَنٰا رَبَّنٰا

6- نیاز همۀ انسان‌ها حتی پیامبران، به دعا و طلب آمرزش از خداوند

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا ... رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ... وَ اغْفِرْ لَنٰا

از این‌که خداوند به مؤمنان رهنمود داده است که چون ابراهیم(ع)، دعا و استغفار کنند، نیاز داشتن آنان به دعا و استغفار استفاده می‌شود.

7- خطاها و لغزش ها، زمینۀ ابتلای مؤمنان به رنج‌ها و سلطۀ کافران است.*

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ... وَ اغْفِرْ لَنٰا

ارتباط «وَ اغْفِرْ لَنٰا» با «لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ...»، ممکن است از این جهت باشد که یکی از عوامل «فِتْنَةً» (مفتون و معذّب شدن) گناهان است. از این رو در تکمیل دعای «لاٰ تَجْعَلْنٰا ...»، طلب آمرزش شده است.

8- خداوند، پیروزمند شکست‌ناپذیر و کاردان است.

رَبَّنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

9- پیروزمندی و اقتدار الهی، آمیخته با حکمت او است.

إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

10- اقتدار الهی، پشتوانۀ استجابت دعای مؤمنان در مصون ماندن از سلطۀ کافران

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

11- اقتدار و شوکت کافران، ناچیز در برابر اقتدار شکست‌ناپذیر الهی

رَبَّنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ» - که بیانگر حصر عزت و اقتدار در خداوند است - تعریض به قدرت‌های کفر دارد که درصدد مفتون و معذّب ساختن مؤمنان‌اند.

12- ربوبیت خداوند، مقتضی یاری جستن از او و التجای به درگاه وی

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا ... رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا ... رَبَّنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

13- لزوم توأم بودن مبارزه (برائت از کافران معاند)، با دعا و استغفار به درگاه خداوند

إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا ... رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا ... رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا

14- «رب»، «عزیز» و «حکیم»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ... اغْفِرْ لَنٰا رَبَّنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

15- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ما کان من ولد آدم مؤمن إلّافقیراً و لا کافر إلّاغنیّاً، حتّی جاء إبراهیم(ع) فقال: «رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا» فصیّراللّه فی هٰؤلاء أموالاً و حاجة و فی هٰؤلاء أموالاً و حاجة؛ (1)

از امام‌صادق(ع) روایت شده که فرمود: هیچ مؤمنی از فرزندان آدم نبود، مگر این‌که فقیر بود، و هیچ کافری نبود مگر این‌که غنی بود؛ تا این‌که زمان ابراهیم(ع) فرا رسید. آن حضرت به خداوند عرض کرد: «پروردگارا ما رای ما یة فتنة کافران قرار مده». پس خداوند در کافران هم مال و هم نیاز و در مؤمنان نیز هم مال و هم نیاز قرار داد».


1) 1) . کافی، ج 2، ص 262، ح 10؛ نورالثقلین، ج 5، ص 303، ح 15.

----

کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اذیت؛ استغفار؛ اسوه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ تولی؛ حکیم/اسما و صفات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ عزیز/اسما و صفات؛ فقر؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ نصرت

[سوره الممتحنة (60): آیه 6]

لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (6)

6

قطعاً برای شما در [روش] آنان سرمشقی نیکوست؛ برای کسی‌که به خدا و روز واپسین امید دارد. و هر که روی برتابد، [بداند که] خدا خود بی‌نیاز و ستوده است.

1- شیوۀ ابراهیم(ع) و همگامان آن حضرت، الگویی شایسته برای موحدان

لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

2- دعاها و نیایش‌های ابراهیم(ع) و همگامانش، الگویی شایسته برای یکتا پرستان

رَبَّنٰا ... لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

تکرار الگو بودن ابراهیم(ع) پس از دعای «رَبَّنٰا ...»، می‌رساند که آن حضرت نه تنها در میدان برائت از مشرکان؛ بلکه در شیوۀ دعا نیز شایان پیروی است.

3- ارائۀ الگو برای تربیت و تکامل موحدان در مسیر ارزش‌ها، از روش‌های تربیتی قرآن

لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

از تکرار این نکته که ابراهیم(ع) و همگامان آن حضرت برای مسلمانان الگو هستند؛ مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

4- امیدواران به لطف خدا و معتقدان به روز جزا، بهره‌مند از الگوهای شایسته و الهی

لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ ... لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ

5- نارسایی‌های معنوی و باورهای نادرست، مانع درس‌آموزی انسان از الگوهای شایسته

أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ

تصریح به «لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا ...» در حقیقت می‌رساند که هر چند ابراهیم(ع)، الگویی برای همگان است؛ اما تنها کسانی از این الگو درس می‌گیرند که از روح معنویت (امید به رحمت حق) و ایمان به قیامت برخوردار باشند و اشخاصی که چنین نباشند؛ بهره‌ای نخواهند برد.

6- امیدواری به رحمت خدا و باورمندی به قیامت، زمینه‌ساز روآوری انسان به توکل، انابه و نیایش

رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا ... لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ

در صورتی‌که الگو بودن، نظر به محتوای آیات پیشین داشته باشد - که دربارۀ توکل، توبه و نیایش بود - تعبیر «لِمَنْ کٰانَ ...» افادۀ مطلب مزبور می‌کند.

7- روی‌گردانان از شیوۀ برائت و عبادت ابراهیمی، ناتوان از آسیب‌رسانی به خدای بی‌نیاز و ستوده

وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

8- اعمال نیک و بد خلق، بی‌تأثیر در ذات بی‌نیاز و ستودۀ خداوند

وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

9- خداوند، بی‌نیاز و ستوده است.

فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

10- غنا و بی‌نیازی خداوند، مبرّا از هرگونه صفات ناستوده

فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

وصف «الْحَمِیدُ» پس از «الْغَنِیُّ» ، می‌تواند تعریض بدان داشته باشد که توانمندی و غنای خداوند، همچون دیگر توانمندان نیست که با بخل، آز و محدودیت در توانمندی و...

آمیخته باشد.

11- برنامۀ برائت از مشرکان و نهی از مودّت با ایشان، در جهت مصالح خود مؤمنان و نه خداوند

وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

با توجه به این‌که این آیات، در ادامۀ نهی مؤمنان از مودّت مشرکان است، تعبیر «وَ مَنْ یَتَوَلَّ ...» بیانگر مطلب یاد شده است.

12- «غنی»و«حمید»از اسما و صفات خداوند

هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسوه؛ اللّه؛ امید؛ انابه؛ ایمان؛ باطل؛ پیروی؛ تربیت؛ تنزیه؛ توحید؛ توکل؛ تولی؛ حمد؛ دعا؛ دوستی؛ رحمت؛ شرک؛ ضرر؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ قیامت

[سوره الممتحنة (60): آیه 7]

عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اَلَّذِینَ عٰادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اَللّٰهُ قَدِیرٌ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (7)

7

امید است که خدا میان شما و کسانی از آنان که با آنها دشمنی دارید [با اسلام آوردنشان] دوستی برقرار کند، و خدا تواناست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- امیدبخشی خداوند به مؤمنان مدینه، دربارۀ اصلاح روابط آنان و اهل مکه

عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عٰادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً

2- نویدبخشی خداوند، به منتهی شدن برائت مؤمنان از مشرکان، به فرجامی نیک و مودّت‌آفرین

عَسَی اللّٰهُ ... مَوَدَّةً

با توجه به این‌که آیاتِ برائت از مشرکان، نگرانی تداوم جنگ و ستیز با ایشان را تداعی می‌کند؛ این آیه می‌تواند زدایندۀ این نگرانی باشد.

3- رفع نگرانی از مؤمنان مدینه از سوی خداوند، نسبت به آیندۀ بازماندگان ایشان در مکه

عَسَی اللّٰهُ ... مَوَدَّةً

با توجه به این‌که شأن نزول آیات پیشین، حرکتی بود که از حاطب‌بن‌أبی‌بلتعه - به انگیزۀ مصونیت دادن خانوده‌اش در مکه - صورت گرفته بود؛ خداوند پس از نفی شیوۀ وی، با این نوید به او و امثالش، نوعی اطمینان بخشیده است.

4- اخبار ضمنی خداوند، از فتح مکه به دست مسلمانان

عَسَی اللّٰهُ ... مَوَدَّةً

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که این مودّت، عملاً با فتح مکه تحقق یافت.

5- مودّت فراگیر اجتماعی، در پرتو ایمان و حاکمیت توحیدی، فرجام تلاش، مجاهدت‌ها و مقاومت‌های اهل ایمان در برابر مشرکان

عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ ... مَوَدَّةً

6- خداوند، قادر به ایجاد تحوّل در روابط ملت‌ها و تبدیل خصومت‌ها به مودّت

عَسَی اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ

7- خداوند، توانای مطلق و بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

8- قدرت خداوند، همراه با غفران و رحمت است.

وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

9- بخشایش و رحمت الهی نسبت به خلق، در اوج قدرت و توانمندی او بر مجازات گنه‌کاران و عنادورزان

وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

تقدم «قَدِیرٌ» بر صفت «غَفُورٌ رَحِیمٌ» ، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

10- رحمت و غفران گستردۀ الهی، پشتوانۀ بخشایش گناه اهل مکه و پیدایش مودّت میان آنان و مؤمنان

عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

از ارتباط میان «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» با صدر آیه - که نوید به اصلاح روابط مؤمنان مدینه و مکیان ستیزه‌جو را دربردارد - استفاده می‌شود که آن عداوت‌ها، پایان خواهد یافت و معاندان به سوی توبه روی خواهند آورد و رحمت و غفران گستردۀ الهی آنان را دربرخواهد گرفت و در پرتو این رحمت و آمرزش، مودّت حاصل خواهد شد.

11- «قَدِیرٌ» ، «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ بشارت؛ تولی؛ جهاد؛ دشمنی؛ رحمت؛ قدیر/اسما و صفات؛قرآن؛ محبت؛ مدینه؛ مغفرت؛ مکه؛ مهاجران

[سوره الممتحنة (60): آیه 8]

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اَللّٰهُ عَنِ اَلَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (8)

8

خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با کسانی [از کفّار] که در دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌دارد، به یقین خدا عدالت‌پیشگان را دوست می‌دارد.

1- اجازۀ خداوند به مؤمنان، برای رفتار نیک و عادلانه با کافران غیر معاند با دین

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ

2- ملاک ممنوعیت رابطۀ نیک با کافران، ستیز و جنگ آنان با دین و دینداران است؛ نه صرف کافر بودن ایشان.

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ

3- ممنوعیت احسان، به کافران دین‌ستیز و آواره‌کنندۀ مسلمانان از سرزمینشان

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ

4- خداوند، دوستدار عدالت‌پیشگان

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

5- رفتار نیک و عادلانه، امری شایسته در بینش الهی، حتی نسبت به کافران

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ ... أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ

6- اسلام، طرفدار روابط مسالمت‌آمیز و عادلانه میان امت اسلام و سایر ملّت‌ها

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ

7- وجود عناصری غیرمعاند با مسلمانان، در میان کافران عصر پیامبر

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ

8- کافران غیرحربی، برخوردار از حقوق اجتماعی در جامعۀ اسلامی

لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آوارگی؛ احسان؛ اذن الهی؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ حقوق؛ دین؛ زندگی؛ عدل؛ عمل؛ قتل؛ کفر؛ محاربه؛ مسلمانان؛ نهی

[سوره الممتحنة (60): آیه 9]

إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اَللّٰهُ عَنِ اَلَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ وَ ظٰاهَرُوا عَلیٰ إِخْرٰاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (9)

9

خدا شما را فقط از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در دین با شما جنگیده و شما را از دیارتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان همکاری نموده‌اند؛ و هر کس با آنان دوستی کند، اینانند که ستمکار خواهند بود.

1- ممنوعیت رابطۀ دوستانه با کافران، منحصر به کافران تهاجم کننده بر ایمان و سرزمین مسلمانان

إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ

2- ممنوعیت رفتار دوستانه و مسالمت‌جویانه با کافران معاند، صرفاً مقابله به مثل است؛ نه جهاد ابتدایی.

لاٰ یَنْهٰاکُمُ ... إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ

تأکید خداوند در نهی از رابطۀ دوستی با کافران، بر اقدامات عملی آنان علیه مسلمانان، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- ممنوعیت دوستی و مسالمت با یاری‌دهندگان و پشتیبانان عناصر مهاجم به دین و سرزمین مسلمانان

إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ ... وَ ظٰاهَرُوا عَلیٰ إِخْرٰاجِکُمْ

4- پشتیبانان جبهۀ مهاجم کفر، چونان کافران محارب و شریک جرم آنان

إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ ... وَ ظٰاهَرُوا عَلیٰ إِخْرٰاجِکُمْ

5- برقرارکنندگان روابط دوستانه و مسالمت‌آمیز با کسانی‌که به دین و سرزمین مسلمانان هجوم آورده‌اند، ظالمان واقعی هستند.

وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

6- نیکی و مسالمت با کافران معاند و همدستان آنان، مصداق واقعی ظلم است.

أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ ... إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ ... وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

از مجموع دو آیه، استفاده می‌شود که نیکی و قسط، اصولاً در مورد کافران معاند، مفهوم واقعی ندارد و نباید تحت عنوان عدالت و انسان‌دوستی، به دشمنان حق روی خوش نشان داد.

7- هشدار خداوند به امکان تحقق ظلم، در پرتو عنوان‌های جذاب نیکی و مسالمت میان ملت‌ها

أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ ... وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

از آیه و آیۀ قبل، استفاده می‌شود که قسط و نیکی به معاندان حق، خود ظلم واقعی است و نباید تحت تأثیر جذابیت ظاهری این عناوین قرار گرفت.

8- احکام و قوانین الهی دارای ملاک

إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ

وصف «الَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ ...» مشعر به علیت و بیانگر ملاک نهی است. با الغای خصوصیت از مورد، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آوارگی؛ احسان؛ حُکم؛ دوستی؛ دین؛ ظلم؛ قتل؛ کفر؛ محاربه؛ نصرت؛ نهی

[سوره الممتحنة (60): آیه 10]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنٰاتٍ فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی اَلْکُفّٰارِ لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ اَلْکَوٰافِرِ وَ سْئَلُوا مٰا أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا ذٰلِکُمْ حُکْمُ اَللّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (10)

10

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، هرگاه زنان مؤمن هجرت‌کنان نزد شما آمدند، آنان را بیازمایید - خدا به ایمانشان داناتر است - پس اگر با ایمانشان دانستید آنان را به سوی کفّار بازنگردانید؛ نه اینان برای آنان حلالند و نه آنان برای اینان، و آنچه را که [شوهرانشان به عنوان مهر] هزینه کرده‌اند به آنان بدهید. و بر شما گناهی نیست که آنان را به زنی بگیرید، به شرط آن که مهرشان را به آنان بدهید. و پیمان زناشویی زنان کافر خود را نگاه ندارید [بلکه آنان را رها کنید]. و آنچه را که [به عنوان مهر] هزینه کرده‌اید [از کافران] بخواهید؛ و کافران نیز باید آنچه را که [به عنوان مهر] هزینه کرده‌اند [از شما] طلب کنند. این حکم خداست که [بر طبق آن ]میان شما داوری می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.

1- رهنمود الهی به مؤمنان عصر پیامبر، در آزمودن ایمان زنان مهاجر، قبل از پناه دادن به ایشان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ

شأن نزول آیۀ شریفه، راجع به هجرت زنان از مکه به مدینه است.

2- عدم شمول «عهدنامة حدیبیه» نسبت به بازگرداندن زنان مؤمن مهاجر، به اهل مکه

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ

از شأن نزول استفاده می‌شود که آیۀ شریفه، به مضمون پیمان حدیبیه نظر دارد. طبق این پیمان مؤمنان مدینه ملزم بودند تا کسانی که پس از آن تاریخ، از مکه به مدینه هجرت می‌کنند، به مکیان عودت دهند.

3- عهدنامۀ حدیبیه، شامل پیمان مسلمانان با اهل‌مکه در استرداد مهاجران آتی به آنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ

با استفاده از شأن نزول، از مفهوم آیه دانسته می‌شود که آنچه در مضمون عهدنامه آمده است، تنها شامل مردان می‌باشد.

بنابراین مسألۀ استرداد مهاجرین، امری مسلّم بوده است.

4- اقدام برخی از زنان مؤمن، به هجرت از مکه به‌سوی مدینه، پس‌از پیمان حدیبیه

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا

آیۀ شریفه - بر اساس شأن نزول - پس از هجرت برخی از زنان مکه به مدینه، نازل شده است.

5- لزوم هشیاری مؤمنان نسبت به مدعیان ایمان، برای جلوگیری از سوءاستفاده

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ

آیۀ شریفه به مؤمنان هشدار می‌دهد که ممکن است، زنانی با انگیزه‌های غیر دینی ادعای ایمان کنند. بنابراین در چنین مواردی که ادعای ایمان مجال سوء استفاده دارد، شما به صرف ادعا اکتفا نکنید؛ بلکه ایمان آنان را بیازمایید.

6- ملاک های عادی و ظاهری، معیار آزمون ایمان مؤمنان

فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ

در آیه، پس از دستور به امتحان، از علم خداوند سخن به میان آمده است. از این نکته فهمیده می‌شود که امتحان مذکور براساس ملاک‌ها و معیارهای ظاهری است.

7- علم عادی و دلایل ظاهری، کافی در مقام داوری و تشخیص امور

فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ

بیان «اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ ...» - پس از امر «فَامْتَحِنُوهُنَّ» - می‌رساند که شما انسان‌ها در مقام داوری و حکم، موظف به ملاک‌های ظاهری و بشری هستید؛ نه ملاک‌هایی که چه بسا از دسترس بشر خارج است.

8- نهی خداوند، از بازگرداندن زنان مؤمن مهاجر، به مکیان

فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنٰاتٍ فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ

با توجه به پیمان‌نامۀ صلح حدیبیه - که در آن بازگرداندن مهاجرانی که پس از آن تاریخ، مکه را ترک می‌کنند و به مدینه می‌آیند قید شده بود - آیۀ شریفه موضوع زنان را استثنا کرده و پیمان را شامل آنان ندانسته است.

9- زنان مؤمن و مردان کافر بر یکدیگر حرام‌اند.

لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ

10- زوجیت و همسری کافران، محترم از نظر شریعت، تا لحظۀ ایمان آوردن یکی از آن‌دو

لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ

مفهوم «لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ ...» این است که زن تا قبل از ایمان آوردنش، برای مرد کافر حلال بوده است و نیز مرد برای زنش و به مجرد ایمان آوردن یکی از آن دو، رابطۀ همسری قطع می‌شود.

11- ممنوعیت بازگرداندن زن مؤمن، به همسر کافر وی

فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ

12- ممنوعیت تن دادن زن مؤمن به همسری مرد کافر

لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ

13- جامعۀ ایمانی، پس از پناه دادن به زنان مهاجر، موظف به پرداخت مهریۀ آنان به همسرشان

وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا

آیۀ شریفه بیانگر این نکته است که پس از آزمون ایمان زنان مهاجر، باید به ایشان پناه داد؛ ولی از سوی دیگر خرج‌هایی را که مرد کافر پیش از این برای آن زن متحمل شده است (مهریه)، باید به وی بازگرداند.

14- رعایت انصاف و حقوق مالی انسان‌ها، حتی کافران، در احکام شریعت

وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا

15- حق مالکیت کافران غیر محارب، محترم و رعایت عدل دربارۀ ایشان ضروری است.

وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا

از شأن نزول آیه، استفاده می‌شود که حکم پرداخت مهریه و نیز احترامی که اسلام برای مالکیت کافران قائل است، مربوط به کافران غیر محارب است؛ چنان که آیۀ شریفه مسائل پس از صلح حدیبیه را بیان می‌کند. بنابراین رعایت این عدل با آنچه از مفهوم «أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا ...» - که نهی از قسط دربارۀ کافران حربی بود - منافات ندارد.

16- پناه دادن مؤمنان مدینه به زنان مؤمن مهاجر، صرفاً دارای اهداف دینی بود؛ نه مادی.*

وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا

فرمان «آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا ...» ممکن است از آن جهت باشد که جامعۀ اسلامی برای پناه دادن به زنان مؤمن مهاجر، مورد کمترین اتهام قرار نگیرد و شائبۀ انگیزه‌های مادی در کار ایشان از بین برود.

17- قرار دادن مهریه برای زنان، از آداب همسری در میان عرب قبل از اسلام

وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا

بیشتر مفسران مسألۀ انفاق در آیۀ شریفه را، به«مهریه» تفسیر کرده‌اند.

18- جواز همسری مؤمنان، با زنان مؤمن

مهاجر گریخته از همسران کافر خویش

وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ

19- ازدواج با زنان مؤمن مهاجر، مشروط به قرار دادن مهریه برای ایشان

وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ

جملۀ «إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» در صدد بیان این نکته است که بازگرداندن مهریۀ زنان مهاجر به شوهران کافرشان، کافی برای ازدواج با آنان نیست؛ بلکه نیازمند مهر مجدد است.

20- مرد مؤمن، موظف به رها ساختن همسر کافر خویش و جدا شدن از او

وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ

21- محیط خانواده، نیازمند تفاهم عقیدتی و سلامت دینی *

وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ ... وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ

حکم «لاٰ تُمْسِکُوا ...» می‌تواند از آن جهت باشد که وجود همسر کافر در زندگی مؤمن، محیط خانواده را ناسالم و ناأمن می‌سازد.

22- ممنوعیت ازدواج مؤمن با کافر

لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ ... وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ

گرچه صریح آیۀ شریفه، دربارۀ همسرانی است که قبل از ایمان آوردن به همسری هم درآمده‌اند و پس از ایمان یکی از آن‌دو باید از هم جدا شوند؛ ولی از این حکم به طریق اولی استفاده می‌شود که مرد مؤمن، حق ندارد اقدام به ازدواج با زن کافر کند و زن مؤمن هم نباید با مرد کافر ازدواج نماید.

23- مرد مؤمن، دارای حق مطالبۀ مهر همسرش از کافران، در صورت پیوستن همسرش به جمع کافران

وَ سْئَلُوا مٰا أَنْفَقْتُمْ

چنان‌که از سیاق آیه استفاده می‌شود، مؤمن در صورتی مهریۀ همسر خویش را از کافران طلب می‌کند که همسر وی به جمع آنان پیوسته و در جامعۀ آنان پذیرفته شده باشد.

24- کافران، دارای حق مطالبۀ مهریۀ همسر خود، در صورت پیوستن همسر ایشان به جمع مؤمنان

وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا

25- احکام اسلام، دارای ملاک‌های واقعی و انسانی؛ نه صرفاً در جهت منافع پیروان خود

وَ سْئَلُوا مٰا أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا

با این‌که قبلاً لزوم پراخت مخارج مردان کافر در «آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا» بیان شده، تکرار آن در «وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا» و نیز طرح حقوق متقابل مؤمن و کافر در مسأله مورد نظر، بیانگر مطلب یاد شده، است.

26- احکام مربوط به زنان مهاجر و زنان کافر، احکامی الهی و لازم‌الاجرا است.

ذٰلِکُمْ حُکْمُ اللّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ

مشارالیه«ذلک»، مجموع احکام مطرح شده در آیۀ شریفه است که مربوط به زنان مهاجر و کافر می‌باشد.

27- خداوند، حاکم و داور میان خلق

یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ

28- خداوند، بسیار دانا و کاردان است.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

29- احکام و داوری‌های خداوند میان خلق، متکی به علم و حکمت گستردۀ او است.

یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

30- توجه مؤمنان به عالمانه و حکیمانه‌بودن احکام دین، اطمینان‌بخش خاطر آنان

ذٰلِکُمْ حُکْمُ اللّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

از مطرح شدن علم و حکمت خداوند، پس از بیان احکام و مخاطب قرار گرفتن مؤمنان نسبت به این حقیقت که علم و حکمت الهی باهم آمیخته است، برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

31- تردید در عالمانه و حکیمانه بودن احکام دین و انطباق آن با مصالح واقعی بشر، از عوامل عدم پایبندی به آن *

ذٰلِکُمْ حُکْمُ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که پس از بیان حکم الهی، برای تأکید بیشتر بر اهمیت این حکم و پایبندی مؤمنان به آن، موضوع علم و حکمت صادرکنندۀ آن حکم تذکر داده شده است.

32- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

33- «عن زُرارةَبن‌أَعیَن عن أبی‌جعفر(ع) قال: لاینبغی نکاح أهل‌الکتاب قلت:

جعلت فداک و أین تحریمه؟ قال: قوله «وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ» ؛ (1)

زرارةبن‌اعین گوید: امام‌باقر(ع) فرمود: ازدواج با زنان اهل‌کتاب، سزاوار نیست. عرض کردم: فدایت شوم! حرمت ازدواج با آنان از کجا است؟ فرمود: از سخن خدا که فرموده: وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ» .


کلیدواژه‌ها:

ارتداد؛ ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تکلیف؛ جاهلیت؛ حدیبیه/صلح؛ حقوق؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانواده؛ دین؛ ذکر؛ زن؛ شرک؛ شکست؛ عدل؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ قسم؛قضا؛ کفر؛ گناه؛ مالکیت؛ مدینه؛ مرد؛ مکه؛ مهریه؛ هجرت


1) 1) . کافی، ج 5، ص 358، ح 7؛ نورالثقلین، ج 5، ص 305، ح 21.

[سوره الممتحنة (60): آیه 11]

وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ إِلَی اَلْکُفّٰارِ فَعٰاقَبْتُمْ فَآتُوا اَلَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْوٰاجُهُمْ مِثْلَ مٰا أَنْفَقُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (11)

11

و اگر کسی از همسران شما به سوی کفار رفت و شما [کفّار را] تعقیب کردید[و غنیمت گرفتید]، به کسانی که همسرانشان رفته‌اند، معادل آنچه [به عنوان مهر] هزینه کرده‌اند بدهید، و از آن خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.

1- پیش‌بینی قوانین اسلامی، نسبت به حقوق مردان مؤمنی که به حکم اسلام، همسر کافر خود را رها کرده‌اند.

وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ

2- مخارج و مهریه‌ای که مرد مؤمن برای همسر کافر خویش، صرف کرده و اکنون به حکم اسلام از او جدا شده است، باید از بیت‌المال و غنایم جنگی، به مرد مؤمن پرداخت شود.

وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ إِلَی الْکُفّٰارِ فَعٰاقَبْتُمْ

واژۀ «عاقبتم»، به معنای «اصبتم منهم غنیمة» دانسته شده است.

3- جبران مخارج مردان مؤمن، به مقدار اموالی که برای همسر کافر خود صرف کرده‌اند؛ نه کمتر و نه فزون‌تر.

وَ إِنْ فٰاتَکُمْ ... فَآتُوا ... مِثْلَ مٰا أَنْفَقُوا

4- ایمان به خدا، مستلزم رعایت تقوا و پرهیز از مخالفت با او

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ

5- هشدار الهی به مؤمنان، نسبت به رعایت تقوا، در زمینۀ ادعاهای مالی خویش و پرداخت حقوق دیگران

فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْوٰاجُهُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

امر «اتَّقُوا اللّٰهَ ...» احتمالاًنظر به دو زمینه دارد: 1- مؤمنی که می‌بایست مهریۀ صرف کرده برای همسر کافرش را از غنایم بردارد. در این صورت او نباید بیش از آنچه خرج کرده ادعا کند. 2- مجموعۀ مؤمنان‌اند که در پرداخت حق مؤمن از غنایم، کوتاهی نورزند.

6- جامعۀ اسلامی، موظف به جبران خسارت‌های مالی وارد شده بر مؤمنان، در طریق ایمان *

وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ ... فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ

7- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ ...» فلحقن بالکفّار من أهل عهدکم فاسألوهم صَداقها و إن لحقن بکم من نسائهم شیء فأعطوهم صداقها؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ ...» روایت شده است: هرگاه [برخی از] زنان شما به کفّاری که با آنها معاهده دارید ملحق شدند، مهر او را از آنان مطالبه کنید و اگر زنانی از آن کفار به شما ملحق شدند، مهر او را به آنان بپردازید».

8- «عن یونس عن أصحابه عن أبی‌جعفر(ع) و أبی‌عبداللّه(ع) قال: قلت:

... و قد قال اللّه عزّوجلّ فی کتابه: «وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ إِلَی الْکُفّٰارِ فَعٰاقَبْتُمْ ...» ما معنی العقوبة هاهنا؟ قال: إنّ الذی ذهبت امرأته فعاقب علیٰ امرأة اخریٰ غیرها - یعنی تزوّجها - ... فعلی الإمام أن یعطیه مهر إمرأته الذاهبة؛ (2)

از یونس از اصحابش از امام‌باقر(ع) و امام‌صادق(ع) روایت شده که گفت: به امام(ع) عرض کردم: ... خداوند عزّوجلّ فرموده است: «وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ إِلَی الْکُفّٰارِ فَعٰاقَبْتُمْ» مراد از این عقوبت در این‌جا چیست؟ امام فرمود:

مردی که همسرش از دست او رفته [و به کفّار ملحق شده] و در پی آن همسر دیگری اختیار کرده ... برعهدۀ امام است که مهر زنی را که رفته به آن مرد بپردازد [و معنای] «عاقبتم» یعنی پس از رفتن آن زن، همسر دیگری گرفته باشد».


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ حقوق؛ زن؛ ضرر؛ غنیمت؛ مسلمانان؛ مهریه؛ هجرت


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 363؛ نورالثقلین، ج 5، ص 306، ح 26.

2) 2) . علل‌الشرایع، ص 517، ب 289، ح 6؛ نورالثقلین، ج 5، ص 306، ح 27.

[سوره الممتحنة (60): آیه 12]

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ بِاللّٰهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْرِقْنَ وَ لاٰ یَزْنِینَ وَ لاٰ یَقْتُلْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ وَ لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبٰایِعْهُنَّ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (12)

12

ای پیامبر، هرگاه زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند بر این اساس که به هیچ وجه به خدا شرک نورزند، و دزدی نکنند، و مرتکب زنا نشوند، و فرزندان خود را نکشند، و بهتانی را که میان دست و پای خود ساخته باشند به میان نیاورند (فرزندی را که از شوهرشان نیست به او نسبت ندهند) و در هیچ کار پسندیده‌ای مخالفت تو نکنند، با آنان بیعت کن، و از خدا برای آنان آمرزش بخواه، قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- فرمان خداوند به پیامبر(ص)، در پذیرش بیعت زنان گرویده به ایمان و پایبند به لوازم آن

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ

2- پیوستن به صف مؤمنان در صدراسلام، مستلزم بیعت با پیامبر(ص)

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ

3- ملاقات‌های مستقیم و بی‌واسطۀ زنان صدراسلام، با شخص پیامبر(ص)

إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ

4- ارجمندی تفکر، عقیده و شخصیت زن، در نگرش اسلام

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ

5- زن، برخوردار از حق مشارکت در مسائل سیاسی، اجتماعی و دینی

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ

از آن‌جا که بیعت خود نوعی مشارکت است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.

6- پرهیز از کمترین شرک به خداوند، نخستین موضوع بیعت زنان مؤمن با پیامبر(ص)

عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ بِاللّٰهِ شَیْئاً

7- توحید، سرلوحۀ باورهای ضروری مؤمنان

یُبٰایِعْنَکَ عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ بِاللّٰهِ شَیْئاً

از این‌که نخستین موضوع بیعت، پرهیز از شرک یاد شده اهمیت آن استفاده می‌شود.

8- پرهیز از دزدی، زنا و فرزندکشی (سقط جنین و...)، از جمله مواد مورد بیعت زنان مؤمن با پیامبر(ص)

وَ لاٰ یَسْرِقْنَ وَ لاٰ یَزْنِینَ وَ لاٰ یَقْتُلْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ 9- پرهیز از نسبت دادن فرزند زنا به همسر، از جمله مواد مورد بیعت زنان مؤمن با پیامبر(ص)

وَ لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ

10- شرک، سرقت، زنا، فرزندکشی، انتساب فرزند زنا به شوهران از جمله ناهنجاری‌های اعتقادی - اخلاقی زنان عرب پیش از اسلام

أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ ... لاٰ یَسْرِقْنَ ... لاٰ یَزْنِینَ ... وَ لاٰ یَقْتُلْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ وَ لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ

تصریح پیامبر(ص) و قرآن، به لزوم پرهیز زنان عرب از موارد یاد شده؛ بیانگر وجود چنین زمینه‌هایی در میان زنان عرب جاهلی است.

11- اصلاح اندیشه و عقیده، مقدم بر اصلاح عمل و رفتار

عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ بِاللّٰهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْرِقْنَ

از این‌که «لاٰ یُشْرِکْنَ» - که امری عقیدتی است - بر «وَ لاٰ یَسْرِقْنَ ...» - که امور عملی و رفتاری است - مقدم شده، می‌توان تقدم رتبی جهان‌بینی بر عملکرد را نتیجه گرفت.

12- پایبندی به اصول اخلاقی، شرط ایمان به خدای یگانه و رسالت پیامبر(ص)

عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ بِاللّٰهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْرِقْنَ

یاد کرد «وَ لاٰ یَسْرِقْنَ ...» - که جنبۀ عملی ایمان را می‌نمایاند - در پی «عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ ...»، بیانگر مطلب یاد شده است.

13- عدم مخالفت با رهنمودهای ارزشی پیامبر(ص)، از جمله مواد بیعت زنان با آن حضرت

وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ

14- اطاعت از پیامبر(ص) در تمامی رهنمودهای آن حضرت، از لوازم ایمان

وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ

از این‌که بیعت با پیامبر(ص) و سرآغاز ایمان آوردن - علاوه بر اصلاح عقیده - عمل به اطاعت از آن حضرت مشروط شده است، مطلب مذکور قابل برداشت است.

15- لزوم اطاعت از رهبری اجتماعی، در رهنمودهای ارزشی او

وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ

بیعت یاد شده در آیۀ شریفه، می‌تواند از آن جهت با پیامبر(ص) صورت گرفته باشد که آن حضرت علاوه بر پیامبری، منصب رهبری اجتماعی را نیز بر عهده داشته است.

16- عدم جواز پیروی از رهبران اجتماعی در امور ناپسند (غیرمعروف)

وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ

در صورتی‌که بیعت نظر به منصب رهبری داشته باشد، تعبیر «مَعْرُوفٍ» نظر به این جهت می‌تواند داشته باشد که لزوم اطاعت از رهبری، منوط به «مَعْرُوفٍ» بودن دستورهای او است.

17- حرکت های دینی - اجتماعی پیامبر(ص)، مستند به رهنمودهای وحی

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ 18- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، در دعا برای زنان بیعت کننده با آن حضرت و آمرزش‌خواهی برای آنان

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ

19- پیامبر(ص)، موظّف به پذیرش بیعت متعهدان به شرایط ایمان، با وجود پیشینۀ ناشایست آنان

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ

از سیاق آیه و شرایط تاریخ نزول آن، استفاده می‌شود که برخی از زنان بیعت‌کننده، خطاهایی در گذشته داشته‌اند که چه‌بسا پذیرش بیعت آنان دشوار می‌نموده است؛ ولی خداوند به پیامبر(ص) فرمان داده تا بیعت ایشان را بپذیرد و برای آنان طلب آمرزش کند.

20- تأثیر استغفار پیامبر(ص) برای امت، در برخورداری آنان از غفران الهی

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

21- دعای شخص پیامبر(ص) برای مؤمنان، دارای ارزش و تأثیری ویژه نزد خداوند

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ

از این‌که پیامبر(ص)، موظف به استغفار برای امت شده است - نه خود آنان - استفاده می‌شود که دعای پیامبر(ص)، در پیشگاه الهی ارج و تأثیر ویژه‌ای دارد.

22- واسطه قرار دادن اولیای الهی در پیشگاه خداوند، امری مجاز و مورد تأیید وحی *

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ

از این‌که خداوند پیامبر(ص) را موظف به استغفار برای امت کرده است، استفاده می‌شود که اصل وساطت اولیای الهی میان خدا و خلق، امری مجاز و پذیرفته شده در بینش الهی است.

23- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

24- عدم زدایش تمامی آثار گناهان کافران، به صرف روی‌آوردن آنان به ایمان

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ

از این‌که پس از پذیرش بیعت مؤمنان، باز هم خداوند از پیامبر(ص) خواسته است تا برای ایشان استغفار کند؛ معلوم می‌شود که به صرف ایمان، تمامی آثار گناهان گذشته محو نشده و نیاز به استغفار است.

25- غفران و رحمت الهی، پشتوانۀ اجابت دعای پیامبر(ص) و آمرزش‌خواهی آن حضرت برای امت

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

26- روی‌آوردن به ایمان، زمینه‌ساز آمرزش و رحمت الهی، حتی نسبت به گناهان بزرگ

عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ ... وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

از صدر آیۀ شریفه استفاده می‌شود که چه‌بسا، برخی از روی‌آورندگان به ایمان، در گذشتۀ کفرآلود خویش مرتکب گناهان بزرگی شده بودند. از ذیل آن (إنّ اللّه غفور رحیم) نیز استفاده می‌شود که، آنان هم مورد غفران و رحمت الهی قرار می‌گیرند.

27- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

28- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: لمّا فتح رسول‌اللّه مکة بایع الرجال ثمّ جاء النساء یبایعنه فأنزل اللّه عزّوجلّ «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ ... فَبٰایِعْهُنَّ» ... فقالت امّ‌حکیم: ... یا رسول‌اللّه کیف نبایعک؟ قال: إنّنی لا اصافح النساء فدعا بقدح من ماء فأدخل یده ثمّ أخرجها فقال ادخلن أیدیکنّ فی هٰذه الماء فهی البیعة؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که رسول‌خدا(ص) مکه را فتح کرد، مردان با آن حضرت بیعت کردند. سپس زنان آمدند تا بیعت کنند. خدای عزّوجلّ این آیه را نازل فرمود (یا أیّها النبیّ إذا جائک المؤمنات ... فبایعهنّ) ... زنی به نام امّ حکیم گفت: ... ای رسول‌خدا! چگونه بیعت کنیم؟ حضرت فرمود: من با زنان مصافحه نمی‌کنم و قدحی از آب خواست و دست خود را در آب فرو برد و سپس بیرون آورد و فرمود: دست‌های خود را در این آب فرو برید و همین بیعت است».

29- «عبدللّه‌بن‌سِنان قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه: «وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ» قال: هو ما فرض اللّه علیهنّ من الصلاة و الزکاة و ما أمرهنّ به من خیر؛ (2)

عبداللّه‌بن‌سنان گوید: از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ» پرسیدم، فرمود: معروف آن چیزی


1) 1) . کافی، ج 5، ص 527، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 307، ح 28.

2) 2) . تفسیرقمی، ج 2، ص 364؛ نورالثقلین، ج 5، ص 308، ح 33.

است که خدا بر آنان واجب فرموده از قبیل نماز و زکات و همۀ آنچه از خوبی‌ها که به آنان امر کرده است».

-ح‍ - ح -

کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ استغفار؛ اسلام؛ اصلاح؛ اطاعت؛ افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ اولاد؛ ایمان؛ بیعت؛ تکلیف؛ توحید؛ توسل؛ جاهلیت؛ حقوق؛ دعا؛ دین؛ رحمت؛ رسالت؛ زن؛ زنا؛ سرقت؛ شرک؛ عمل؛ فرزند؛ قتل؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معروف؛ مغفرت؛ وحی

[سوره الممتحنة (60): آیه 13]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ اَلْآخِرَةِ کَمٰا یَئِسَ اَلْکُفّٰارُ مِنْ أَصْحٰابِ اَلْقُبُورِ (13)

13

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، با قومی که خدا بر آنان خشم گرفته است دوستی نکنید. بی‌تردید آنان از آخرت ناامیدند، چنان که کافران اهل قبور ناامیدند.

1- مؤمنان، موظّف به دوستی نکردن با گروه‌ها و جوامع مورد غضب الهی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

2- ایمان راستین، ناسازگار با دوستی نسبت به کافران و خداستیزان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا

از آن‌جا که خطاب متوجه مؤمنان است؛ استفاده می‌شود که وصف ایمان، در حکم (دوستی نکردن) نقش دارد.

3- نهی الهی از رابطۀ مودّت‌آمیز مؤمنان با یهودیان معاند و مورد خشم خداوند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مفسران در تفسیر «قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ» ، یهود را یاد کرده‌اند.

4- روابط دوستانۀ برخی از مسلمانان صدراسلام با یهودیان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ

چنان‌که در بعضی شأن نزول‌ها آمده است، آیۀ شریفه ناظر به جریان خارجی می‌باشد.

5- یأس از رحمت الهی و ثواب اخروی، نشانۀ انسان‌های مورد غضب خداوند (یهودیان)

قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ

شاید منظور از «یأس از آخرت»ایمان نداشتن به قیامت نباشد؛ بلکه مقصود یأس از رحمت الهی در آخرت است. چه این‌که یهود به عنوان مصداق «مغضوب علیهم»اصل قیامت را قبول داشتند؛ ولی در ویژگی‌های آن مردد بودند.

6- مأیوسان از رحمت حق و ثواب اخروی، غیرقابل اعتماد و ناشایست برای

دوستی و مودّت

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً ... قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ

جملۀ «قَدْ یَئِسُوا» به منزلۀ تعلیل برای «لاٰ تَتَوَلَّوْا» می‌باشد.

7- یأس از رحمت خدا و ثواب اخروی، گناهی است بزرگ.

قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که «قَدْ یَئِسُوا ...»، به عنوان بارزترین ویژگی مغضوبین یاد شده است.

8- مرگ، پایان همه چیز در بینش کافران

کَمٰا یَئِسَ الْکُفّٰارُ مِنْ أَصْحٰابِ الْقُبُورِ

«مِنَ» در آیۀ شریفه می‌تواند برای ابتدای غایت و یا بیانیه باشد. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

9- معتقدان به آخرت - اما مأیوس از ثواب اخروی - مانند کافران، بی‌اعتقاد به رستاخیزاند.

قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَمٰا یَئِسَ الْکُفّٰارُ مِنْ أَصْحٰابِ الْقُبُورِ

در صورتی‌که مقدر آیه چنین باشد: «قد یئسوا من ثواب الآخرة...»؛ استفاده می‌شود که معتقدان به معاد - ولی ناامید از ثواب اخروی - همچون کافرانی‌اند که اصولاً از زنده شدن دوباره مأیوس‌اند.

10- باورهای دینی و اعتقادات، ملاکی تعیین‌کننده در روابط و دوستی‌های مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا ... قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ

-ح‍ - ح -

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پاداش؛ تکذیب؛ تکلیف؛ دوستی؛ رحمت؛ غضب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مغضوبان؛ نهی؛ یهود

فهرست نمایه‌ها

آب:

قمر(54) 12، 28، 29؛ رحمن(55) 14، 19، 20، 21؛ واقعه(56) 31، 68، 69، 70؛ حدید(57) 4

آبادانی:

طور(52) 4

آتش:

ذاریات(51) 13؛ طور(52) 13، 14، 15، 18؛ قمر(54) 48؛ رحمن(55) 15، 16، 35؛ واقعه(56) 42، 71، 72، 73، 74، 94؛ حدید(57) 15، 19؛ حشر(59) 3، 17

آثار باستانی:

ذاریات(51) 37

آخر/اسما و صفات:

حدید(57) 3

آخرت:

ذاریات(51) 6، 12، 14، 16، 17، 19، 60؛ طور(52) 13، 14، 15، 17، 18، 19، 21، 22، 24، 26، 27، 45، 46، 47؛ نجم(53) 25، 27، 28، 40، 41، 42، 58؛ قمر(54) 1، 3، 6، 7، 8، 46، 47، 49، 53، 54، 55؛ رحمن(55) 31، 32، 33، 35، 36، 39، 40، 41، 43، 46، 50، 52، 54، 55، 62؛ واقعه(56) 3، 7، 9، 10، 11، 15، 20، 24، 25، 27، 28، 31، 42، 43، 47، 51، 57، 61، 62، 86، 88، 89، 90، 91، 93؛ حدید(57) 12، 13، 15، 19، 20، 21، 28؛ مجادله(58) 5، 6، 8، 9، 11، 15، 17، 18؛ حشر(59) 3، 4، 15، 17، 18، 20؛ ممتحنه(60) 13

آرامش:

ذاریات(51) 48؛ طور(52) 31؛ نجم(53) 15، 31؛ رحمن(55) 54، 76؛ حشر(59) 2

آرزو:

طور(52) 30؛ نجم(53) 24، 25؛ حدید(57) 14، 21؛ حشر(59) 10؛ ممتحنه(60) 2

آزادی:

طور(52) 22

آزر:

ممتحنه(60) 4

آسانی:

قمر(54) 40؛ حدید(57) 22

آسمان:

ذاریات(51) 7، 22، 23، 47، 48؛ طور(52) 5، 9، 10، 36، 44؛ نجم(53) 26، 31؛ قمر(54) 11؛

رحمن(55) 7، 10، 29، 33، 37؛ حدید(57) 1، 2، 4، 5، 10، 21؛ مجادله(58) 7؛ حشر(59) 1، 24 آشامیدنیها:

طور(52) 19؛ واقعه(56) 54، 55، 56، 68، 69، 93

آل فرعون:

قمر(54) 41؛ واقعه(56) 13

آل لوط:

قمر(54) 34، 35

آمیزش:

مجادله(58) 3، 4

آوارگی:

حشر(59) 2، 8؛ ممتحنه(60) 8، 9

آهن:

حدید(57) 25

آیات خدا:

ذاریات(51) 20، 21، 22، 23، 37، 38، 50؛ طور(52) 44؛ نجم(53) 18، 42؛ قمر(54) 2، 3، 15، 41، 42؛ رحمن(55) 4، 5، 12، 23؛ حدید(57) 1، 9، 17، 19؛ مجادله(58) 5؛ حشر(59) 1، 9، 24

آیه:

ذاریات(51) 37؛ قمر(54) 15

ابر:

ذاریات(51) 2، 3، 4؛ طور(52) 44؛ واقعه(56) 69

ابرار:

طور(52) 28

ابراهیم(ع):

ذاریات(51) 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33؛ نجم(53) 37، 42؛ حدید(57) 26؛ ممتحنه(60) 4، 5، 6

ابریشم:

رحمن(55) 54

ابریق:

واقعه(56) 18

ابن سبیل:

حشر(59) 7

اتحاد:

ذاریات(51) 36؛ حشر(59) 10، 14

اتمام حجت:

ذاریات(51) 40، 43، 51، 54، 60؛ طور(52) 7، 45؛ نجم(53) 23؛ قمر(54) 4، 5، 6، 16، 18، 21، 23، 33، 36، 42

اثاث:

واقعه(56) 73 اجر:

طور(52) 40

احتجاج:

نجم(53) 22

احترام:

ذاریات(51) 24؛ طور(52) 19؛ نجم(53) 36، 37

احتضار:

واقعه(56) 83، 84، 85، 87

احسان:

ذاریات(51) 16، 17، 18، 19؛ نجم(53) 31، 32؛ رحمن(55) 60، 61؛ ممتحنه(60) 8، 9

اختلاف:

ذاریات(51) 8؛ نجم(53) 42؛ حشر(59) 14

اخلاص:

ذاریات(51) 51؛ حدید(57) 10، 11، 18

اخلاق:

نجم(53) 34؛ حدید(57) 24؛ حشر(59) 10؛ ممتحنه(60) 12

اخوت:

حشر(59) 10

اذن الهی:

نجم(53) 26؛ مجادله(58) 10؛ حشر(59) 5؛ ممتحنه(60) 8

اذیت:

مجادله(58) 8؛ حشر(59) 8؛ ممتحنه(60) 2، 5

اراده:

قمر(54) 19، 45

ارتجاع:

ذاریات(51) 52

ارتداد:

ممتحنه(60) 2، 10

ارث:

حدید(57) 10

ازدواج:

رحمن(55) 56، 58؛ واقعه(56) 23؛ مجادله(58) 1؛ ممتحنه(60) 10، 11

اسب:

حشر(59) 6 استخوان:

ذاریات(51) 42؛ واقعه(56) 47

استدراج:

ذاریات(51) 43، 59؛ طور(52) 45، 48؛ قمر(54) 26؛ حدید(57) 13؛ حشر(59) 3

استغفار:

ذاریات(51) 18؛ نجم(53) 32؛ حشر(59) 10؛ ممتحنه(60) 4، 5، 12

استقامت:

حدید(57) 10، 23، 28؛ حشر(59) 2؛ ممتحنه(60) 4، 7

استکبار:

واقعه(56) 3

استهزاء:

ذاریات(51) 12، 14، 59؛ طور(52) 14، 15؛ رحمن(55) 43؛ واقعه(56) 47، 81؛ حدید(57) 13

اسحاق(ع):

ذاریات(51) 28

اسراف:

ذاریات(51) 34، 35

اسلام:

ذاریات(51) 5، 36، 59؛ طور(52) 1، 32؛ نجم(53) 12، 21، 36، 37؛ قمر(54) 9، 15، 44،

45؛ رحمن(55) 24؛ واقعه(56) 51، 62؛ حدید(57) 7، 10، 13، 19، 21؛ مجادله(58) 4، 8، 12، 13، 14، 15، 20؛ حشر(59) 2، 3، 4، 5، 6، 8، 9، 11، 12، 14، 15، 16؛ ممتحنه(60) 1، 8، 10، 11، 12، 13

اسما و صفات:

ذاریات(51) 47، 56؛ نجم(53) 22؛ رحمن(55) 1، 7، 10، 24، 27، 78؛ واقعه(56) 60، 61، 69، 73، 74؛ حدید(57) 2؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 23، 24؛ ممتحنه(60) 7

اسوه:

ممتحنه(60) 4، 5، 6

اصحاب الجنه:

حشر(59) 20

اصحاب شمال:

واقعه(56) 7، 9، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 52، 53، 54، 55، 56، 92، 95

اصحاب یمین:

رحمن(55) 62؛ واقعه(56) 7، 8، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 38، 39، 40، 90، 91، 95

اصلاح:

طور(52) 29؛ نجم(53) 27؛ ممتحنه(60) 12

اضطرار:

قمر(54) 11؛ حشر(59) 8 اطاعت:

ذاریات(51) 25؛ طور(52) 21، 36، 37؛ رحمن(55) 6؛ حدید(57) 28؛ مجادله(58) 13؛ حشر(59) 5، 7؛ ممتحنه(60) 12

اطعام:

مجادله(58) 4

اعتدال:

ذاریات(51) 34؛ رحمن(55) 8

اعجاز قرآن:

طور(52) 33، 34

اعداد:

حدید(57) 4؛ مجادله(58) 7

افترا:

ذاریات(51) 39، 52؛ طور(52) 15، 29، 30، 32، 33، 42؛ نجم(53) 2؛ قمر(54) 2، 9، 25، 26، 27؛ واقعه(56) 25؛ ممتحنه(60) 12

افق اعلی:

نجم(53) 7، 8، 13، 14

اقتصاد:

ذاریات(51) 19

اقرار:

طور(52) 18، 27؛ قمر(54) 2؛ رحمن(55) 13، 30، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77؛ حدید(57) 1؛ حشر(59) 16

اقلیت:

حدید(57) 27

اکثریت:

حدید(57) 27

اکراه:

ذاریات(51) 54

الساعة:

قمر(54) 1، 46

اللّه:

ذاریات(51) 1، 50، 51، 58؛ طور(52) 1، 27، 43؛ نجم(53) 1، 23، 25، 26، 31، 51، 58، 62؛ قمر(54) 1؛ رحمن(55) 1، 77، 78؛ واقعه(56) 1، 2، 35، 36، 38، 51، 57، 59، 60، 61، 63، 68، 80؛ حدید(57) 1، 4، 5، 8، 9، 10، 11، 14، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 29؛ مجادله(58) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 17، 18، 19، 20، 22؛ حشر(59) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 11، 13، 16، 18، 19، 22، 23، 24؛ ممتحنه(60) 1، 3، 4، 6، 7، 8، 10، 11، 12، 13

الواح موسی:

نجم(53) 36 اله/اسما و صفات:

حشر(59) 22، 23

امام علی(ع):

مجادله(58) 12

امامت:

ذاریات(51) 38، 39، 40، 53؛ طور(52) 29؛ نجم(53) 3؛ قمر(54) 25، 27، 51؛ حدید(57) 9

امت:

ذاریات(51) 41، 46، 47، 52؛ نجم(53) 50، 52؛ قمر(54) 9، 23، 33، 36، 43، 51؛ واقعه(56) 13؛ حشر(59) 13

امتحان:

ذاریات(51) 13؛ قمر(54) 27، 28؛ ممتحنه(60) 5، 10

امداد غیبی:

طور(52) 41

امر الهی:

ذاریات(51) 44؛ طور(52) 16، 48، 49؛ نجم(53) 30، 62؛ قمر(54) 28، 50؛ رحمن(55) 9؛ حدید(57) 25؛ مجادله(58) 13؛ حشر(59) 7؛ ممتحنه(60) 1، 12

امنیت:

حدید(57) 25؛ حشر(59) 23

امید:

طور(52) 30، 44، 46؛ نجم(53) 26؛ قمر(54) 10؛ رحمن(55) 48؛ واقعه(56) 67؛ حدید(57) 10، 14؛ حشر(59) 8؛ ممتحنه(60) 4، 6، 7، 13

انابه:

ممتحنه(60) 4، 6

انار:

رحمن(55) 68، 69

انبیاء:

ذاریات(51) 25، 31، 38، 52، 53؛ طور(52) 15، 35، 37، 38؛ نجم(53) 10، 38، 41، 42، 56، 57؛ قمر(54) 3، 5، 6، 9، 10، 11، 18، 25، 26، 27، 35، 47، 51، 55؛ واقعه(56) 10، 79؛ حدید(57)

8، 19، 21، 25، 26، 27؛ مجادله(58) 5، 21؛ حشر(59) 6

انتقام:

ذاریات(51) 32؛ نجم(53) 51؛ قمر(54) 10، 11، 37، 44

انجیل:

حدید(57) 16، 27

انذار:

ذاریات(51) 15، 50، 51، 55، 59؛ طور(52) 11؛ نجم(53) 56، 57، 60؛ قمر(54) 4، 5، 16، 18، 21، 23، 30، 33، 36، 37، 39، 41، 42؛ حدید(57) 10؛ مجادله(58) 5

انسان:

ذاریات(51) 6، 18، 21، 23، 50، 51، 54، 55، 56، 57، 58؛ طور(52) 18، 29، 34، 35، 37، 40؛ نجم(53) 16، 23، 24، 29، 30، 32، 34، 35،38، 39، 43، 45، 46، 47، 48، 54، 56؛ قمر(54) 3، 7، 8، 17، 22، 24، 32، 40، 53، 54؛ رحمن(55) 1، 2، 3، 4، 6، 8، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 18، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 28، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 38، 39، 40، 41، 42، 45، 47، 48، 49، 51، 53، 55، 56، 57، 58، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 70، 71، 73، 74، 75، 77؛ واقعه(56) 7، 8، 9، 50، 57، 58، 59، 60، 61، 63، 64، 65، 69، 72، 74، 78، 80، 85، 86؛ حدید(57) 5، 7، 8، 9، 11، 18، 20، 21، 22، 28؛ مجادله(58) 6، 9، 18؛ حشر(59) 16، 18، 24؛ ممتحنه(60) 3، 4، 5

انصار:

حشر(59) 8، 9، 10

انفاق:

ذاریات(51) 19؛ نجم(53) 33، 34، 35، 38؛ حدید(57) 7، 10، 11، 12، 18، 24؛ حشر(59) 9

انفال:

حشر(59) 6

اولاد:

ممتحنه(60) 3، 12

اول/اسما و صفات:

حدید(57) 3

اولیاءاللّه:

واقعه(56) 3، 79

اهانت:

قمر(54) 37؛ مجادله(58) 8

اهل کتاب:

طور(52) 1؛ واقعه(56) 9؛ حدید(57) 16، 29؛ حشر(59) 2، 4، 11؛ ممتحنه(60) 10

ایثار:

حشر(59) 9

ایمان:

ذاریات(51) 9، 15، 35، 37، 39، 55، 59؛ طور(52) 21، 26، 32، 33، 36، 46، 49؛ نجم(53) 11، 27، 59، 60، 62؛ قمر(54) 8، 24، 35، 44، 45، 55؛ رحمن(55) 60، 62؛ واقعه(56) 3، 8، 39، 40، 58، 62، 63، 68، 81، 95؛ حدید(57) 7، 8، 10، 11، 12، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 21، 23،

27، 28؛ مجادله(58) 4، 8، 9، 10، 11، 12، 22؛ حشر(59) 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 18، 19؛ ممتحنه(60) 1، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 12، 13

باد:

ذاریات(51) 1، 2، 3، 4، 41، 42؛ طور(52) 27؛ قمر(54) 19؛ واقعه(56) 42

باران:

ذاریات(51) 2، 3، 4، 22؛ قمر(54) 11، 12؛ رحمن(55) 22؛ واقعه(56) 69، 70، 74؛ حدید(57) 4، 17، 20

بارداری:

ذاریات(51) 29، 30، 41؛ نجم(53) 38

باریء/اسما و صفات:

حشر(59) 24 باطل:

طور(52) 12، 35، 39، 41؛ نجم(53) 3، 22؛ رحمن(55) 7؛ حدید(57) 14، 25، 26؛ مجادله(58) 18، 21؛ ممتحنه(60) 6

باطن/اسما و صفات:

حدید(57) 3

باغ:

ذاریات(51) 15؛ طور(52) 17؛ قمر(54) 54؛ رحمن(55) 46، 50، 52، 56، 62، 63، 64، 66، 67، 68؛ حدید(57) 12؛ مجادله(58) 22

باقی/اسما و صفات:

رحمن(55) 27

بت:

نجم(53) 19، 20، 23

بخل:

نجم(53) 34؛ حدید(57) 24؛ حشر(59) 9

بدر/غزوه:

قمر(54) 45؛ حشر(59) 15

بدعت:

حدید(57) 27

بدن:

ذاریات(51) 42

بّر/اسما و صفات:

طور(52) 28

بردگی:

مجادله(58) 3، 4

برکت:

رحمن(55) 78

برگ:

رحمن(55) 12

برهان:

ذاریات(51) 38؛ طور(52) 38، 41؛ نجم(53) 23، 28؛ رحمن(55) 33

برهان امکان و وجوب:

رحمن(55) 29، 30

برهان نظم:

رحمن(55) 17

بسمله:ذاریات(51) 1؛ طور(52) 1؛ نجم(53) 1؛ قمر(54) 1؛ رحمن(55) 1؛ واقعه(56) 1؛ حدید(57) 1؛ مجادله(58) 1؛ حشر(59) 1؛ ممتحنه(60) 1

بشارت:

ذاریات(51) 28، 29، 30، 31، 59؛ حدید(57) 4، 10، 12؛ مجادله(58) 21؛ حشر(59) 12؛ ممتحنه(60) 7

بشر:

قمر(54) 24

بصیر/اسما و صفات:

حدید(57) 4؛ مجادله(58) 1؛ ممتحنه(60) 3

بصیرت:

ذاریات(51) 22؛ طور(52) 15، 26؛ حدید(57) 4؛ حشر(59) 2

بکارت:

رحمن(55) 56، 74؛ واقعه(56) 36، 37

بنی‌قینقاع:

حشر(59) 15

بنی‌نضیر:

حشر(59) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 9، 11، 12، 14، 15، 16، 22

بهانه جویی:

قمر(54) 24

بهشت:

ذاریات(51) 15، 16، 17، 18، 19، 22؛ طور(52) 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28؛ نجم(53) 15؛ قمر(54) 54، 55؛ رحمن(55) 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 60، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77؛ واقعه(56) 3، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 89؛ حدید(57) 12، 21؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 20

بیت المعمور:

طور(52) 4

بیعت:

ممتحنه(60) 12

بیماری:

واقعه(56) 26، 33

پا:

رحمن(55) 41

پاداش:

ذاریات(51) 6، 12، 13، 15؛ طور(52) 18، 19؛ نجم(53) 31، 32، 39، 41؛ قمر(54) 14، 35، 54؛ رحمن(55) 32، 39، 46، 47، 55، 60، 62؛ واقعه(56) 24، 38، 56، 86، 87، 91، 96؛ حدید(57) 4، 5، 7، 10، 11، 12، 18، 19، 20، 24، 27؛ مجادله(58) 6، 9، 11، 12؛ حشر(59) 16، 17، 18؛ ممتحنه(60) 13

پرنده:

واقعه(56) 21

پسر:

ذاریات(51) 28؛ طور(52) 39؛ نجم(53) 21

پلیدی:

ذاریات(51) 10، 15؛ قمر(54) 43

پی کردن:

قمر(54) 29، 31

پیروزی:

طور(52) 31؛ قمر(54) 3، 44، 45؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 2، 6، 18

پیروی:

نجم(53) 23، 27، 28؛ قمر(54) 14، 24؛ حدید(57) 26؛ مجادله(58) 5، 19؛ حشر(59) 16، 17؛ ممتحنه(60) 4، 6

پیری:

ذاریات(51) 29، 30؛ حدید(57) 20

پیشانی:

رحمن(55) 41

تابستان:

رحمن(55) 17

تاریخ:

ذاریات(51) 33، 34، 35، 36، 37، 40، 41، 42، 43، 44، 46، 53؛ طور(52) 4؛ نجم(53) 23، 50، 51، 52، 53، 54؛ قمر(54) 9، 11، 16، 17، 18، 22، 23، 26، 27، 28، 30، 31، 32، 33، 36، 37، 38، 39، 40، 43، 44، 51؛ حدید(57) 9، 16، 26، 27؛ حشر(59) 2

تبعید:

حشر(59) 2، 3، 4، 6، 11، 12، 15

تبلیغ:

ذاریات(51) 24، 38، 54، 55؛ طور(52) 29، 40، 48؛ نجم(53) 3، 29، 32؛ قمر(54) 6، 9، 17، 32، 40

تجسم اعمال:

طور(52) 16؛ نجم(53) 40، 41؛ مجادله(58) 6

تحدی:

طور(52) 34

تحریف:

طور(52) 45

تحیت:

ذاریات(51) 25؛ واقعه(56) 26، 91؛ مجادله(58) 8

تحیر:

ذاریات(51) 39، 52؛ نجم(53) 60؛ قمر(54) 7، 47؛ رحمن(55) 45

تخت:

طور(52) 20؛ واقعه(56) 15، 16

تدبر:

طور(52) 5، 6

تربیت:

ذاریات(51) 15؛ نجم(53) 43؛ واقعه(56) 72؛ حدید(57) 9، 10، 18، 25؛ ممتحنه(60) 4، 6

ترس:

ذاریات(51) 37؛ طور(52) 26؛ نجم(53) 35؛

رحمن(55) 46، 47، 60، 62؛ حدید(57) 10؛ مجادله(58) 13؛ حشر(59) 2، 13، 16، 21

تزکیه:

نجم(53) 32، 34؛ مجادله(58) 12؛ حشر(59) 9، 10

تزیین:

ذاریات(51) 7؛ رحمن(55) 56، 76؛ واقعه(56) 15؛ حدید(57) 20، 21

تس:

ذاریات(51) 28

تسبیح:

طور(52) 48، 49؛ واقعه(56) 74، 96؛ حدید(57) 1؛ حشر(59) 1، 24

تسخیر:

ذاریات(51) 33؛ قمر(54) 11؛ رحمن(55) 6، 33

تسلیم:

ذاریات(51) 36

تشبیهات:

طور(52) 24؛ قمر(54) 7، 20، 31؛ رحمن(55) 24، 37، 58؛ واقعه(56) 23، 55؛ حدید(57) 17، 20

تشنگی:

واقعه(56) 42، 54، 55

تعجب:

ذاریات(51) 29، 30؛ نجم(53) 59؛ واقعه(56) 65، 68، 69، 70، 71، 72، 82، 83، 87؛ حدید(57) 8، 11، 14، 16؛ مجادله(58) 8

تعلیم:

نجم(53) 5، 6؛ رحمن(55) 2

تفاخر:

حدید(57) 20، 21، 23، 24

تفکر:

طور(52) 35؛ نجم(53) 19، 49، 55، 59؛ قمر(54) 16، 17، 18، 21، 22، 30، 32، 40؛ رحمن(55) 12، 14، 16؛ واقعه(56) 58، 62، 63، 68، 71، 76؛ حدید(57) 17؛ حشر(59) 14، 21

تقرب:

نجم(53) 8، 9، 10، 26، 37، 58؛ قمر(54) 35، 55؛ رحمن(55) 27؛ واقعه(56) 11، 24، 79، 88، 89، 95؛ حدید(57) 19؛ مجادله(58) 11

تقسیمات قرآن:

حدید(57) 9

تقوا:

ذاریات(51) 15، 16، 17، 19؛ طور(52) 17، 18، 19، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 29؛ نجم(53) 32، 33؛ قمر(54) 54، 55؛ واقعه(56) 45؛ حدید(57) 28؛ مجادله(58) 9؛ حشر(59) 7، 18، 19، 20؛ ممتحنه(60) 11

تکاثر:

حدید(57) 20، 21

تکبر:

طور(52) 35؛ نجم(53) 61، 62؛ قمر(54) 25، 43، 48؛ حدید(57) 14، 23، 24

تکذیب:

ذاریات(51) 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 52؛ طور(52) 7، 8، 11، 12، 13، 14، 16، 17، 29، 33، 34، 47، 48؛ نجم(53) 11، 27، 28، 60؛ قمر(54) 3، 9، 11، 14، 18، 23، 24، 25، 26، 33، 42، 47؛ رحمن(55) 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 34، 36، 38، 40، 42، 43، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77؛ واقعه(56) 2، 47، 48، 51، 57، 58، 61، 62، 63، 67، 68، 71، 81، 82، 86، 92، 93، 94؛ حدید(57) 8، 19، 21؛ مجادله(58) 4، 5، 8؛ ممتحنه(60) 4، 13

تکفیر:

نجم(53) 32

تکلیف:

ذاریات(51) 56؛ طور(52) 40، 48، 49؛ نجم(53) 29؛ قمر(54) 28؛ رحمن(55) 31، 32، 39؛ واقعه(56) 74، 96؛ حدید(57) 7، 10، 18؛ مجادله(58) 3، 4، 8، 12، 13؛ ممتحنه(60) 1، 5، 10، 12، 13

تلاوت:

حدید(57) 9، 16، 17

تمدن:

قمر(54) 43

تنزیه:

ذاریات(51) 5؛ طور(52) 43، 48؛ نجم(53) 2، 62؛ واقعه(56) 2، 60، 74، 96؛ حدید(57) 1، 2، 16؛ حشر(59) 23، 24؛ ممتحنه(60) 6

توبه:

حدید(57) 14؛ مجادله(58) 13

توحید:

ذاریات(51) 20، 21، 23، 51، 58؛ طور(52) 36، 43، 46؛ نجم(53) 42، 43، 44، 45، 47، 48، 49؛ قمر(54) 55؛ رحمن(55) 5، 10، 12، 16، 23، 27؛ واقعه(56) 39، 40، 59، 64، 69، 72؛ حدید(57) 2، 4، 8، 14؛ حشر(59) 1، 22، 23؛ ممتحنه(60) 4، 6، 12

تورات:

طور(52) 2، 3؛ نجم(53) 36، 54؛ حدید(57) 16

توسل:

حشر(59) 10؛ ممتحنه(60) 12

توفیق:

طور(52) 48

توکل:

مجادله(58) 10؛ ممتحنه(60) 4، 6

تولی:

مجادله(58) 22؛ حشر(59) 16، 17؛ ممتحنه(60) 4، 5، 6، 7

تهجد:

ذاریات(51) 17، 18، 19

تهدید:

طور(52) 31؛ قمر(54) 36، 51؛ واقعه(56) 2، 51؛ حدید(57) 4؛ مجادله(58) 3، 5

ثمود:

ذاریات(51) 43، 46؛ نجم(53) 51، 52؛ قمر(54) 23، 24، 25، 27، 28، 30، 31، 33

ثواب:

حشر(59) 5

جام:

طور(52) 23؛ واقعه(56) 18

جامعه:

ذاریات(51) 19، 39؛ قمر(54) 34؛ رحمن(55) 9؛ حدید(57) 9، 25

جاهلیت:

طور(52) 39؛ نجم(53) 19، 20، 21، 23؛ مجادله(58) 2، 5؛ ممتحنه(60) 10، 12

جبار/اسما و صفات:

حشر(59) 23

جبر و اختیار:

رحمن(55) 8؛ حشر(59) 16

جبرئیل(ع):

نجم(53) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 16، 17

جحیم:

طور(52) 18؛ واقعه(56) 94؛ حدید(57) 19

جدل:

نجم(53) 12، 22؛ قمر(54) 36؛ مجادله(58) 1

جن:

ذاریات(51) 56؛ قمر(54) 9؛ رحمن(55) 10، 13، 15، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 38، 39، 40، 41، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 56، 57، 58، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 74، 75، 77 جنة المأوی:

نجم(53) 15؛ رحمن(55) 62

جنة النعیم:

رحمن(55) 62؛ واقعه(56) 12، 89

جنگ:

حشر(59) 11، 12، 14

جنون:

ذاریات(51) 39، 52؛ طور(52) 29؛ قمر(54) 9، 24، 47

جنین:

نجم(53) 32، 46

جوّ:

رحمن(55) 33

جوانی:

واقعه(56) 37؛ حدید(57) 20

جهاد:

حدید(57) 10، 11، 25؛ حشر(59) 2، 8؛ ممتحنه(60) 1، 7

جهان:

ذاریات(51) 4، 6، 23، 31، 48، 49، 56؛ طور(52) 9، 11، 36، 37، 38؛ نجم(53) 7، 31، 49، 55؛ قمر(54) 3، 12، 49، 50؛ رحمن(55) 6، 7، 8، 10، 16، 21، 23، 24، 27، 33، 38، 39، 78؛ واقعه(56) 3، 62، 80؛ حدید(57) 1، 4؛ حشر(59) 1، 23، 24

جهان بینی:

ذاریات(51) 58؛ طور(52) 36، 43؛ نجم(53) 42، 49؛ رحمن(55) 27، 78؛ واقعه(56) 59، 64؛ حدید(57) 2، 4، 5؛ حشر(59) 1، 22، 23، 24؛ ممتحنه(60) 4

جهل:

ذاریات(51) 11؛ طور(52) 44، 47؛ نجم(53) 2؛ مجادله(58) 7

جهنم:

ذاریات(51) 13، 14؛ طور(52) 6، 13، 14، 15، 16، 18، 27، 28؛ قمر(54) 47، 48؛ رحمن(55) 41، 43، 44، 45؛ واقعه(56) 3، 42، 43، 44، 45، 46، 52، 53، 54، 55، 56، 93، 94؛ حدید(57) 15، 19؛ مجادله(58) 8، 15، 17؛ حشر(59) 17، 20، 21

چاقی و لاغری:

ذاریات(51) 26

چشم:

نجم(53) 17؛ قمر(54) 7، 37، 50؛ رحمن(55) 56، 72؛ واقعه(56) 85؛ مجادله(58) 1؛ ممتحنه(60) 3

چشمه:

ذاریات(51) 15؛ قمر(54) 12؛ رحمن(55) 44، 50، 51، 66، 67؛ واقعه(56) 31

چوب:

واقعه(56) 71، 72، 74

حاطب‌ابن‌ابی‌بلتعه:

ممتحنه(60) 1، 3

حدود خدا:

مجادله(58) 4، 5

حدیبیه/صلح:

ممتحنه(60) 10

حرص:

حشر(59) 9

حرمت:

رحمن(55) 9؛ واقعه(56) 19؛ مجادله(58) 2، 9

حزب اللّه:

مجادله(58) 22

حزن:

نجم(53) 43، 55، 60؛ رحمن(55) 64؛ حدید(57) 23؛ مجادله(58) 10

حسابرسی:

ذاریات(51) 6؛ قمر(54) 6، 49؛ رحمن(55) 7، 31، 32، 33، 39؛ حدید(57) 5؛ مجادله(58) 9؛ حشر(59) 18، 19

حسد:

حشر(59) 9

حسرت:

واقعه(56) 66؛ حدید(57) 23

حسن خلق:

رحمن(55) 70، 71

حشر و نشر:

قمر(54) 7؛ واقعه(56) 50، 73؛ مجادله(58) 6،

9، 18

حق:

ذاریات(51) 8، 9، 10، 20، 21، 40، 52، 55؛ طور(52) 7، 12، 16، 29، 32، 40، 44؛ نجم(53) 23، 33؛ قمر(54) 6، 9، 10، 18، 19، 26، 27، 30، 31، 34، 36، 41، 44، 51؛ رحمن(55) 7؛ واقعه(56) 76؛ حدید(57) 25، 26، 28؛ مجادله(58) 21؛ حشر(59) 15؛ ممتحنه(60) 1

حقوق:

ذاریات(51) 19؛ رحمن(55) 8؛ حدید(57) 18؛ مجادله(58) 10؛ حشر(59) 4، 6، 7؛ ممتحنه(60) 8، 10، 11، 12

حُکم:

ذاریات(51) 25؛ رحمن(55) 9؛ واقعه(56) 19، 76، 79؛ حدید(57) 10، 25؛ مجادله(58) 2، 3، 4، 9، 10، 12، 13؛ حشر(59) 3، 6، 7، 8، 10؛ ممتحنه(60) 4، 9، 10

حکمت:

قمر(54) 5

حکومت:

ذاریات(51) 39، 40؛ حشر(59) 7

حکیم/اسما و صفات:

ذاریات(51) 30؛ حدید(57) 1؛ حشر(59) 1، 24؛ ممتحنه(60) 5، 10

حلقوم:

واقعه(56) 83

حمد:

طور(52) 48، 49؛ حدید(57) 24؛ ممتحنه(60) 6

حمیم:

رحمن(55) 44؛ واقعه(56) 42، 54، 55، 56، 93

حورالعین:

طور(52) 20؛ رحمن(55) 56، 57، 58، 59، 71، 72، 73، 74، 75؛ واقعه(56) 22، 23، 33، 34، 35، 36، 37، 38

حیات:

نجم(53) 44، 47، 55؛ قمر(54) 54؛ رحمن(55) 11؛ واقعه(56) 49، 50، 57؛ حدید(57) 17

خاک:

نجم(53) 32؛ رحمن(55) 14، 15، 16؛ واقعه(56) 47، 65

خاکستر:

ذاریات(51) 42

خالق/اسما و صفات:

واقعه(56) 59؛ حشر(59) 24

خانواده:

ذاریات(51) 26؛ طور(52) 26؛ ممتحنه(60) 3، 10

خانه:

ذاریات(51) 36؛ طور(52) 4؛ حشر(59) 2

خبیر/اسما و صفات:

حدید(57) 10؛ مجادله(58) 3، 11، 13؛ حشر(59) 18

خدا:

رحمن(55) 19؛ ممتحنه(60) 3

خرما:

قمر(54) 20؛ رحمن(55) 11، 68، 69؛ حشر(59) 5

خزائن خدا:

طور(52) 37 خشکی:

مجادله(58) 9

خشوع:

حدید(57) 16؛ حشر(59) 21

خشونت:

طور(52) 13

خضوع:

نجم(53) 62

خلافت الهی:

قمر(54) 55؛ رحمن(55) 27، 28، 78؛ واقعه(56) 8، 9، 30، 36، 42؛ حدید(57) 12، 15، 16؛ مجادله(58) 17، 22؛ حشر(59) 17؛ ممتحنه(60) 4

خلقت:

ذاریات(51) 47، 49، 56؛ طور(52) 36؛ نجم(53) 32، 46، 47؛ قمر(54) 50؛ رحمن(55) 2، 3، 5، 10، 14، 15، 16، 29؛ واقعه(56) 35، 57، 58، 59، 61، 62، 72، 73، 74؛ حدید(57) 4؛ حشر(59) 24

خمر:

طور(52) 23؛ واقعه(56) 18، 19

خنده:

نجم(53) 43، 60

خواب:

ذاریات(51) 17؛ طور(52) 48

خوردن:

ذاریات(51) 27؛ طور(52) 19؛ واقعه(56) 52، 53، 56

خوردنی ها:

ذاریات(51) 57

خورشید:

ذاریات(51) 22؛ رحمن(55) 5، 17، 18؛ حدید(57) 4

خوشه:

رحمن(55) 11

خوله بنت ثعلبه:

مجادله(58) 1، 2

خویشاوندی:

طور(52) 26؛ قمر(54) 35؛ حدید(57) 26؛ مجادله(58) 22؛ ممتحنه(60) 3

خیانت:

طور(52) 42؛ حشر(59) 3، 11

خیر و شر:

طور(52) 26؛ رحمن(55) 78

خیمه:

رحمن(55) 72، 73

دادخواهی:

مجادله(58) 1

دانه:

رحمن(55) 12؛ حدید(57) 4، 20

دختر:

طور(52) 39؛ نجم(53) 21، 27

درخت:

طور(52) 17؛ رحمن(55) 6، 48، 49، 64؛ واقعه(56) 28، 29، 52، 53، 54، 72، 73؛ حدید(57) 12؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 5

درک:

نجم(53) 11، 12، 16، 17، 18

دروغ:

ذاریات(51) 10، 23؛ طور(52) 15، 33، 34؛ قمر(54) 25، 26؛ مجادله(58) 14، 18؛ حشر(59) 11

دریا:

ذاریات(51) 40؛ طور(52) 6؛ رحمن(55) 19، 20، 22، 23، 24، 25

دژ:

حشر(59) 2

دست:

واقعه(56) 27

دشمنی:

ذاریات(51) 53؛ طور(52) 30، 32، 33، 36، 48؛ قمر(54) 9؛ واقعه(56) 3؛ حدید(57) 23، 24، 25؛ مجادله(58) 5، 10، 20، 22؛ حشر(59) 4، 5، 10، 11، 15، 18؛ ممتحنه(60) 1، 2، 4، 7

دشنام:

واقعه(56) 25، 26

دعا:

ذاریات(51) 17؛ طور(52) 28؛ قمر(54) 10، 11؛ رحمن(55) 29؛ حشر(59) 10؛ ممتحنه(60) 5، 6، 12

دلداری:

ذاریات(51) 52؛ طور(52) 7، 42، 46، 48؛ قمر(54) 9، 26

دنیا:

ذاریات(51) 12، 16؛ طور(52) 12، 45، 47؛ نجم(53) 25، 29، 30، 31، 33، 34؛ قمر(54) 46، 55؛ رحمن(55) 26، 28، 38، 56؛ واقعه(56) 62، 66؛ حدید(57) 11، 13، 14، 20، 21؛ حشر(59) 2، 3

دود:

رحمن(55) 35؛ واقعه(56) 43

دوستی:

مجادله(58) 14، 15، 22؛ ممتحنه(60) 1، 2، 3، 6، 9، 13

دین:

ذاریات(51) 13، 14، 19، 21، 36، 54؛ طور(52) 1، 12، 14، 16، 17، 29، 40، 42، 44، 47، 48؛ نجم(53) 27، 29، 37، 38، 49؛ قمر(54) 3، 36، 47؛ رحمن(55) 24؛ حدید(57) 9، 16، 19، 21، 25؛ مجادله(58) 14، 16، 22؛ حشر(59) 5، 7؛ ممتحنه(60) 1، 3، 8، 9، 10، 12

دیوار:

حدید(57) 13؛ حشر(59) 14

ذکر:

ذاریات(51) 30، 49، 50؛ طور(52) 12، 26، 27، 28، 36، 37، 46، 48؛ نجم(53) 25، 29، 31، 41، 55، 60، 62؛ قمر(54) 52؛ رحمن(55) 1، 13، 16، 18، 21، 23، 25، 26، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 46، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77؛ واقعه(56) 58، 73، 74، 96؛ حدید(57) 4، 7، 10، 16، 17؛ مجادله(58) 3، 9، 13؛ حشر(59) 7، 18، 19، 20؛ ممتحنه(60) 1، 3، 4، 10

ذلت:

ذاریات(51) 40؛ طور(52) 13؛ قمر(54) 7، 39، 48؛ رحمن(55) 41، 42؛ واقعه(56) 3، 66، 67؛ مجادله(58) 5، 16، 20؛ حشر(59) 5، 15

ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات:

رحمن(55) 27، 78

ذوی القربی:

حشر(59) 7، 8

رأفت:

حدید(57) 27

راز:

حدید(57) 6؛ حشر(59) 11

رازق/اسما و صفات:

ذاریات(51) 23

راستگویی:

ذاریات(51) 23؛ حشر(59) 8

راه رفتن:

حدید(57) 28

رب/اسما و صفات:

ذاریات(51) 16، 23، 30، 34، 44؛ طور(52) 7، 18، 29، 37، 48؛ نجم(53) 18، 23، 30، 32، 42، 49، 55؛ قمر(54) 10؛ رحمن(55) 13، 16، 17، 18، 21، 23، 25، 27، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77، 78؛ واقعه(56) 74، 80، 96؛ حدید(57) 8، 19، 21؛ حشر(59) 10، 16؛ ممتحنه(60) 1، 4، 5

رجم:

نجم(53) 38 رحم:

نجم(53) 32، 46

رحمت:

ذاریات(51) 1، 22؛ طور(52) 1، 27، 28، 37؛ نجم(53) 1؛ قمر(54) 1؛ رحمن(55) 1، 2، 3، 5، 6، 7، 9، 11، 12؛ واقعه(56) 1، 10، 65، 89؛ حدید(57) 1، 9، 13، 14، 27، 28؛ مجادله(58) 1، 12؛ حشر(59) 1، 8، 10، 22؛ ممتحنه(60) 1، 6، 7، 12، 13

رزق:

ذاریات(51) 4، 22، 23، 47، 57، 58؛ واقعه(56) 82

رسالت:

ذاریات(51) 31، 38، 39، 50، 51، 52، 54؛ طور(52) 29، 35، 45، 48؛ نجم(53) 30، 37؛ قمر(54) 1، 3، 5، 25؛ واقعه(56) 40، 49؛ حدید(57) 7، 8، 25، 26، 28؛ مجادله(58) 9، 12، 13، 20، 22؛ حشر(59) 5، 7؛ ممتحنه(60) 12

رستگاری:

طور(52) 19، 21، 26؛ نجم(53) 35، 39؛ قمر(54) 24، 35؛ واقعه(56) 7، 8، 27، 90؛ حدید(57) 12، 21؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 9، 20

رضا:

مجادله(58) 22

رضای خدا:

نجم(53) 26؛ حدید(57) 20، 27؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 8؛ ممتحنه(60) 1

رفاه:

رحمن(55) 25، 54؛ واقعه(56) 45، 89

رنگ:

طور(52) 20؛ رحمن(55) 64، 72، 76؛ واقعه(56) 22؛ حدید(57) 20

رود:

رحمن(55) 19، 20

روز:

طور(52) 49؛ قمر(54) 19؛ رحمن(55) 29؛ حدید(57) 6

روزه:

مجادله(58) 4

روغن:

رحمن(55) 37

رؤف/اسما و صفات:

حدید(57) 9؛ حشر(59) 10

رهبانیت:

حدید(57) 27

ریحان:

رحمن(55) 12؛ واقعه(56) 89

زایمان:

مجادله(58) 2

زبان:

ممتحنه(60) 2

زبان عربی:

واقعه(56) 37

زقّوم:

واقعه(56) 52، 53، 54، 56

زکات:

مجادله(58) 13

زلزله:

واقعه(56) 4، 5

زمستان:

رحمن(55) 17

زمین:

ذاریات(51) 7، 20، 23، 48؛ طور(52) 10، 36؛ نجم(53) 31، 32؛ قمر(54) 12؛ رحمن(55) 10، 12، 26، 27، 28، 29، 33؛ واقعه(56) 4، 6، 63؛ حدید(57) 1، 2، 4، 5، 10، 17، 21، 22؛

مجادله(58) 7؛ حشر(59) 1، 24

زن:

ذاریات(51) 26؛ طور(52) 39؛ نجم(53) 46؛ رحمن(55) 13، 56، 58، 70، 72؛ واقعه(56) 36؛ حدید(57) 12، 13، 18؛ مجادله(58) 1، 2، 3؛ ممتحنه(60) 10، 11، 12

زنا:

ممتحنه(60) 12

زندگی:

ذاریات(51) 1، 48؛ رحمن(55) 8، 26، 38؛ حدید(57) 2، 20، 22؛ مجادله(58) 22؛ ممتحنه(60) 8

زوجیت:

ذاریات(51) 49؛ نجم(53) 45، 46

زهد:

حدید(57) 23

زیارت:

طور(52) 4

زیبایی:

طور(52) 20، 24؛ رحمن(55) 23، 57، 58، 59، 66، 68، 70، 71، 72، 76، 77

ساره:

ذاریات(51) 26، 29، 30

سایه:

واقعه(56) 30، 43، 44 سبحان/اسما و صفات:

طور(52) 43؛ حشر(59) 23

سبز:

رحمن(55) 65، 76؛ حدید(57) 17

سبقت:

واقعه(56) 13، 14، 15، 16، 18، 20، 21، 22، 24، 25، 26، 88

سبیل اللّه:

نجم(53) 30؛ حدید(57) 10؛ مجادله(58) 16؛ ممتحنه(60) 1

سپاه:

ذاریات(51) 40

سپر:

مجادله(58) 16

ستاره:

ذاریات(51) 7؛ طور(52) 49؛ نجم(53) 1، 49؛ رحمن(55) 6؛ واقعه(56) 75، 76؛ حدید(57) 4

ستاره شعری:

نجم(53) 49

سجده:

نجم(53) 62؛ رحمن(55) 6

سحر:

ذاریات(51) 18، 39، 52؛ طور(52) 15، 49؛ قمر(54) 2، 34

سخاوت:

ذاریات(51) 26

سختی:

طور(52) 11؛ نجم(53) 58؛ قمر(54) 8، 10؛ ممتحنه(60) 5

سخن:

ذاریات(51) 8، 23، 25، 30، 31، 32، 52، 53؛ طور(52) 14، 26، 30، 31، 33؛ نجم(53) 3؛ قمر(54) 2، 24، 25، 37، 44؛ رحمن(55) 4؛ واقعه(56) 26، 47، 49، 81؛ حدید(57) 13؛ مجادله(58) 1، 2، 3، 8، 12؛ حشر(59) 10، 11، 16؛ ممتحنه(60) 4

سدر:

نجم(53) 16؛ واقعه(56) 28

سدرة المنتهی:

نجم(53) 14، 15، 16، 17، 18

سرقت:

ممتحنه(60) 12

سرور:

ذاریات(51) 28؛ طور(52) 18، 23؛ نجم(53) 43، 55، 60؛ واقعه(56) 31، 91؛ حدید(57) 23 سستی:

نجم(53) 62؛ واقعه(56) 81

سفال:

رحمن(55) 14

سفر:

واقعه(56) 73

سقر:

قمر(54) 48

سکونت:

ذاریات(51) 26

سلام/اسما و صفات:

حشر(59) 23

سلطه:

ممتحنه(60) 2

سمیع/اسما و صفات:

مجادله(58) 1

سنتهای خدا:

ذاریات(51) 59؛ طور(52) 45؛ قمر(54) 35، 51

سنگ:

ذاریات(51) 33؛ طور(52) 44؛ قمر(54) 34

سؤال و جواب:

ذاریات(51) 12، 31، 53؛ طور(52) 15، 25، 32، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43؛ نجم(53) 12، 19، 24، 33، 35، 59؛ قمر(54) 15، 16، 17، 18، 21، 22، 24، 25، 30، 32، 40، 43، 44، 51؛ رحمن(55) 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 29، 30، 32، 34، 36، 38، 39، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 60، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77، 78؛ واقعه(56) 47، 48، 57، 58، 59، 62، 63، 64، 68، 69، 70، 71، 72، 81، 82، 83؛ حدید(57) 8، 11، 14، 16؛ مجادله(58) 7، 8، 13، 14؛ حشر(59) 11، 18

سیاهی:

طور(52) 20

سیری:

واقعه(56) 33

سینه:

حدید(57) 6

شاخه:

رحمن(55) 48 شاهد/اسما و صفات:

مجادله(58) 6

شب:

ذاریات(51) 17؛ طور(52) 49؛ حدید(57) 6

شتر:

ذاریات(51) 43؛ واقعه(56) 55؛ حشر(59) 6

شرک:

ذاریات(51) 5، 50، 51، 52؛ طور(52) 35، 39، 42، 43، 47؛ نجم(53) 2، 12، 19، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 29، 30، 36، 37، 49، 50، 51، 59؛ قمر(54) 43، 44، 45، 51؛ رحمن(55) 41؛ واقعه(56) 46، 75، 76، 81، 82، 86، 92؛ حدید(57) 1، 2، 8؛ مجادله(58) 14؛ حشر(59) 8، 15، 23؛ ممتحنه(60) 1، 2، 4، 6، 10، 12

شعرا/ستاره:

نجم(53) 49

شعور:

ذاریات(51) 23، 56؛ رحمن(55) 14، 16، 21، 23، 25، 29، 31؛ حدید(57) 1؛ حشر(59) 13

شفاعت:

طور(52) 46؛ نجم(53) 26

شق القمر:

قمر(54) 1، 2

شقاوت:

طور(52) 19، 21؛ قمر(54) 24؛ واقعه(56) 7، 9، 41؛ حدید(57) 14

شک:

ذاریات(51) 5؛ نجم(53) 12، 55؛ حدید(57) 14؛ مجادله(58) 7؛ حشر(59) 5

شکر:

طور(52) 27؛ قمر(54) 35؛ رحمن(55) 16، 77؛ واقعه(56) 70، 82

شکست:

طور(52) 31، 42؛ قمر(54) 42، 45، 46؛ واقعه(56) 60؛ حدید(57) 14؛ مجادله(58) 20؛ حشر(59) 2، 6، 12، 15؛ ممتحنه(60) 10

شکم:

نجم(53) 32؛ واقعه(56) 53

شکنجه:

رحمن(55) 43

شناخت:

ذاریات(51) 21؛ طور(52) 44؛ نجم(53) 11؛ حدید(57) 20

شهاب:

نجم(53) 1

شهادت:

حشر(59) 22

شهر:

نجم(53) 53؛ حشر(59) 8

شیطان:

واقعه(56) 75؛ حدید(57) 14؛ مجادله(58) 10، 19، 22؛ حشر(59) 16، 17

صاعقه:

ذاریات(51) 44، 45؛ طور(52) 45

صالح(ع):

ذاریات(51) 43؛ قمر(54) 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 31

صبر:

طور(52) 16، 48، 49؛ قمر(54) 9، 14، 27، 38

صحف ابراهیم:

نجم(53) 37، 54

صدق:

ذاریات(51) 5؛ نجم(53) 3؛ مجادله(58) 22

صدقه:

حدید(57) 18؛ مجادله(58) 12، 13

صدیقین:

حدید(57) 19

صغیره:

نجم(53) 32

صورت:

ذاریات(51) 29؛ قمر(54) 48؛ رحمن(55) 41

صیحه آسمانی:

قمر(54) 31

ضرر:

ذاریات(51) 43؛ واقعه(56) 66؛ حدید(57) 24، 25؛ مجادله(58) 10، 19؛ حشر(59) 23؛ ممتحنه(60) 6، 11

ضلالت:

ذاریات(51) 39؛ نجم(53) 2، 3، 5، 30؛ قمر(54) 24، 47؛ واقعه(56) 51، 92، 93، 94؛ حدید(57) 9، 14، 16، 20، 26؛ مجادله(58) 16، 19؛ حشر(59) 16؛ ممتحنه(60) 1، 3

طبیعت:

ذاریات(51) 1، 20، 30، 48؛ نجم(53) 1؛ رحمن(55) 8

طغیان:

ذاریات(51) 53، 54؛ طور(52) 32؛ نجم(53) 50، 51، 52، 53؛ رحمن(55) 8 طمع:

نجم(53) 48؛ حشر(59) 9

طور:

طور(52) 1

طوفان:

قمر(54) 13، 15، 19، 34، 38

طهارت:

واقعه(56) 79؛ مجادله(58) 12

ظاهر/اسما و صفات:

حدید(57) 3

ظلم:

ذاریات(51) 59، 60؛ طور(52) 16، 47؛ نجم(53) 50، 51، 52، 53، 55؛ رحمن(55) 9؛ واقعه(56) 45؛ حدید(57) 25؛ حشر(59) 17، 23؛ ممتحنه(60) 9

ظلمت:

حدید(57) 9، 13، 28

ظن:

ذاریات(51) 10؛ نجم(53) 23، 27، 28؛ مجادله(58) 18؛ حشر(59) 2

ظهار:

مجادله(58) 1، 2، 3، 4

عاد:

ذاریات(51) 41، 46؛ نجم(53) 50، 52؛ قمر(54) 18، 19، 20، 21، 23

عالم ذر:

حدید(57) 8

عبادت:

ذاریات(51) 17، 19، 51، 56، 57، 59، 60؛ طور(52) 28؛ نجم(53) 10، 62؛ قمر(54) 35؛ حدید(57) 9

عبرت:

ذاریات(51) 1، 23، 24، 37، 38، 41، 43، 46، 49؛ طور(52) 36، 44؛ نجم(53) 54؛ قمر(54) 4، 9، 15، 18، 30، 51؛ رحمن(55) 8، 25؛ واقعه(56) 73، 84؛ مجادله(58) 5؛ حشر(59) 2

عجز:

ذاریات(51) 40، 45؛ طور(52) 15، 30، 34؛ نجم(53) 16، 23، 24، 32، 35، 58؛ قمر(54) 45؛ رحمن(55) 33، 34، 35، 36؛ واقعه(56) 60، 61، 64، 69، 72، 78، 85، 86؛ مجادله(58) 10؛ حشر(59) 2، 14؛ ممتحنه(60) 4

عجله:

ذاریات(51) 14، 59؛ قمر(54) 8؛ حدید(57) 12

عدل:

نجم(53) 31، 41؛ قمر(54) 49؛ رحمن(55) 8، 9؛ حدید(57) 17، 25؛ حشر(59) 7؛ ممتحنه(60) 8، 10 عذاب:

ذاریات(51) 14، 22، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 50، 59، 60؛ طور(52) 7، 8، 13، 16، 18، 27، 44، 45، 47؛ نجم(53) 51، 53، 54؛ قمر(54) 11، 12، 16، 18، 19، 20، 21، 29، 30، 31، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 43، 46، 47، 48؛ رحمن(55) 33؛ واقعه(56) 43، 45، 47، 51، 52، 56؛ حدید(57) 13، 14، 15، 20؛ مجادله(58) 4، 5، 8، 15، 16، 17؛ حشر(59) 3، 4، 5، 7، 15

عذر:

نجم(53) 23

عرب:

نجم(53) 19، 20

عربی:

واقعه(56) 37

عرش:

حدید(57) 4

عزت:

واقعه(56) 3

عزی/بت:

نجم(53) 19، 20

عزیز/اسما و صفات:

قمر(54) 42؛ حدید(57) 1، 25؛ مجادله(58) 21؛ حشر(59) 1، 23، 24؛ ممتحنه(60) 5

عصمت:

نجم(53) 3، 4، 11، 17

عظیم/اسما و صفات:

واقعه(56) 74، 96

عفت:

ذاریات(51) 19؛ رحمن(55) 56، 57، 58، 72، 73، 74، 75؛ واقعه(56) 23

عفو:

نجم(53) 32

عَفوّ/اسما و صفات:

مجادله(58) 2

عقل:

ذاریات(51) 9؛ طور(52) 32؛ نجم(53) 6؛ رحمن(55) 60

علم:

ذاریات(51) 28، 31؛ نجم(53) 23، 35؛ قمر(54) 15، 26، 39؛ رحمن(55) 33؛ واقعه(56) 61، 76، 78، 79؛ مجادله(58) 11؛ ممتحنه(60) 10

علی(ع):

واقعه(56) 14؛ مجادله(58) 13 علیم/اسما و صفات:

ذاریات(51) 30؛ حدید(57) 3، 6؛ مجادله(58) 7؛ حشر(59) 22؛ ممتحنه(60) 10

عمر:

حدید(57) 20

عمل:

ذاریات(51) 8، 12، 13، 16، 27، 28؛ طور(52) 16، 19، 21، 26، 48؛ نجم(53) 27، 31، 32، 34، 38، 40، 41، 42، 43؛ قمر(54) 52، 53؛ رحمن(55) 8، 32، 46، 60، 62، 78؛ واقعه(56) 10، 11، 24؛ حدید(57) 4، 5، 10، 11، 14، 18، 21، 24؛ مجادله(58) 3، 4، 6، 7، 8، 11، 12، 13، 14، 15؛ حشر(59) 4، 5، 11، 16، 18، 20؛ ممتحنه(60) 3، 6، 8، 10، 12

عمل صالح:

طور(52) 19، 21، 27؛ نجم(53) 35؛ واقعه(56) 24؛ حدید(57) 7، 10، 13، 14

عهد:

نجم(53) 37؛ واقعه(56) 46؛ حدید(57) 8؛ حشر(59) 11، 12، 16

عیسی(ع):

حدید(57) 27

غبار:

واقعه(56) 6

غذا:

طور(52) 22

غروب:

نجم(53) 1؛ رحمن(55) 17، 18

غرور:

نجم(53) 23؛ حدید(57) 23

غضب:

مجادله(58) 14؛ ممتحنه(60) 13

غفار/اسما و صفات: \ \مغفرت

نجم(53) 62؛ حدید(57) 20

غفلت:

ذاریات(51) 5، 11، 12، 37، 59؛ طور(52) 12؛ نجم(53) 29، 30، 31، 32، 34، 60، 61؛ قمر(54) 17، 22، 51؛ رحمن(55) 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77؛ واقعه(56) 62؛ حدید(57) 14، 20؛ مجادله(58) 19؛ حشر(59) 18، 19، 20، 24؛ ممتحنه(60) 1، 2

غلمان:

واقعه(56) 17

غنی/اسما و صفات:

حدید(57) 24؛ ممتحنه(60) 6

غنیمت:

حدید(57) 25؛ حشر(59) 6، 7؛ ممتحنه(60) 11

غیب:

طور(52) 38، 41؛ نجم(53) 32، 58؛ قمر(54) 27؛ حدید(57) 6، 10؛ مجادله(58) 1، 3، 7، 11، 13؛ حشر(59) 18، 22؛ ممتحنه(60) 1

فدیه:

حدید(57) 15

فراموشی:

مجادله(58) 6؛ حشر(59) 19، 20

فرزند:

ذاریات(51) 28، 30، 31؛ طور(52) 21؛ واقعه(56) 61؛ حدید(57) 20، 26؛ مجادله(58) 17؛ ممتحنه(60) 12

فرزند خدا:

نجم(53) 21، 22

فرش:

واقعه(56) 34

فرعون:

ذاریات(51) 38، 39، 40

فساد:

قمر(54) 37

فسق:

ذاریات(51) 46؛ حدید(57) 16، 26، 27؛ حشر(59) 5، 19، 20

فضل خدا:

طور(52) 18، 21؛ نجم(53) 31؛ رحمن(55) 46؛ حدید(57) 21، 29؛ حشر(59) 8

فطرت:

قمر(54) 25؛ رحمن(55) 56، 58، 70، 74؛ حدید(57) 8

فقر:

ذاریات(51) 19؛ طور(52) 37؛ حدید(57) 7، 18؛

مجادله(58) 4؛ حشر(59) 7، 8، 9، 10؛ ممتحنه(60) 5

فَلَک:

طور(52) 9؛ رحمن(55) 7

فیء:

حشر(59) 6، 7، 8، 9، 10

فیض:

ذاریات(51) 58؛ رحمن(55) 29، 30

قاب قوسین:

نجم(53) 9 قانون علیّت:

حدید(57) 22

قبر:

قمر(54) 7، 8؛ واقعه(56) 89، 93

قتل:

ذاریات(51) 10؛ واقعه(56) 45؛ حدید(57) 25؛ ممتحنه(60) 8، 9، 12

قدر:

حشر(59) 3

قدرت:

ذاریات(51) 58؛ طور(52) 6؛ قمر(54) 17، 43؛ رحمن(55) 30

قدوس/اسما و صفات:

حشر(59) 23

قدیر/اسما و صفات:

قمر(54) 42، 55؛ حدید(57) 2، 29؛ حشر(59) 6؛ ممتحنه(60) 7

قرآن:

ذاریات(51) 1، 2، 3، 4، 7، 8، 23، 49؛ طور(52) 1، 2، 4، 5، 6، 12، 24، 33، 34، 36، 41؛ نجم(53) 1، 5، 6، 7، 8، 22، 56، 59، 61؛ قمر(54) 2، 4، 5، 7، 15، 17، 20، 22، 31، 32، 40، 45؛ رحمن(55) 2، 8، 24، 37، 58؛ واقعه(56) 23، 55، 75، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 95؛ حدید(57) 9، 14، 16، 17، 20؛ مجادله(58) 5؛ حشر(59) 2، 12، 14، 21، 22؛ ممتحنه(60) 7

قرض الحسنه:

حدید(57) 11، 18

قریش:

حشر(59) 8

قریه:

حشر(59) 7، 14

قساوت:

حدید(57) 16؛ حشر(59) 21

قسم:

ذاریات(51) 1، 2، 3، 4، 7، 23؛ طور(52) 1، 2، 4، 5، 6؛ نجم(53) 1؛ واقعه(56) 75، 76؛ مجادله(58) 14، 16، 18؛ ممتحنه(60) 10

قسم‌های قرآن:

طور(52) 5

قصه در قرآن:

ذاریات(51) 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 36، 38، 39؛ نجم(53) 59؛ قمر(54) 4، 9، 10، 11، 13، 14، 15، 17، 22، 25، 27، 29، 32، 37،

40؛ حشر(59) 5، 6، 12؛ ممتحنه(60) 4

قضا:

نجم(53) 42؛ قمر(54) 44، 53؛ حشر(59) 3؛ ممتحنه(60) 3، 10 قضا و قدر:

نجم(53) 32؛ قمر(54) 12، 49، 50؛ واقعه(56) 24، 60؛ حدید(57) 23؛ حشر(59) 3، 4

قلب:

نجم(53) 11؛ حدید(57) 16، 17، 27، 28؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 2، 14، 21

قوم ابراهیم:

ممتحنه(60) 4

قوم ثمود:

ذاریات(51) 43، 44، 45؛ قمر(54) 26، 29

قوم عاد:

ذاریات(51) 41، 42؛ قمر(54) 18

قوم فرعون:

ذاریات(51) 40، 46؛ قمر(54) 41، 42

قوم لوط:

ذاریات(51) 32، 33، 34، 35، 36، 37، 46؛ نجم(53) 53، 54؛ قمر(54) 33، 34، 36، 37، 38، 39

قوم نوح:

ذاریات(51) 46؛ نجم(53) 52؛ قمر(54) 9، 10، 11، 12، 14، 16، 23

قوی/اسما و صفات:

ذاریات(51) 58؛ حدید(57) 25؛ مجادله(58) 21

قیاس:

طور(52) 17

قیامت:

ذاریات(51) 5، 6، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 60؛ طور(52) 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 46؛ نجم(53) 41، 43، 47، 57، 58، 59، 60، 62؛ قمر(54) 1، 3، 4، 6، 7، 8، 9، 26، 46، 50؛ رحمن(55) 31، 33، 35، 36، 37، 39، 41، 43؛ واقعه(56) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 10، 27، 41، 50، 56، 61، 67، 72، 73، 88، 90، 91، 92، 95، 96؛ حدید(57) 12، 13، 14، 15، 28؛ مجادله(58) 6، 7، 9، 18، 22؛ حشر(59) 18؛ ممتحنه(60) 3، 6، 13

کار:

ذاریات(51) 4؛ نجم(53) 39؛ رحمن(55) 78

کافران:

طور(52) 15

کاه:

رحمن(55) 12؛ واقعه(56) 65

کبیره:

نجم(53) 32؛ رحمن(55) 41، 77؛ واقعه(56) 46

کتاب‌های آسمانی:

طور(52) 2، 7؛ نجم(53) 36، 47، 56؛ واقعه(56) 77؛ حدید(57) 16، 25، 26، 27 کرامت:

رحمن(55) 27، 28، 29، 78

کشاورزی:

واقعه(56) 63، 64، 65، 66، 67؛ حدید(57) 20

کشتی:

ذاریات(51) 3؛ قمر(54) 13؛ رحمن(55) 24، 25

کشتی نوح:

قمر(54) 14، 15

کعبه:

طور(52) 4

کفاره:

مجادله(58) 3، 4

کفر:

ذاریات(51) 5، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 37، 38، 39، 40، 41، 47، 50، 52، 53، 54، 56، 59، 60؛ طور(52) 7، 8، 12، 14، 16، 17، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 38، 40، 41، 42، 44، 45، 46، 47، 48؛ نجم(53) 27، 55، 59، 60، 61؛ قمر(54) 2، 3، 4، 7، 8، 9، 11، 43، 44، 45، 46، 48، 50، 51، 52؛ رحمن(55) 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 41، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 60، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77؛ واقعه(56) 2، 3، 47، 48، 49، 51، 61، 62، 66، 67، 70، 71، 76، 92، 95؛ حدید(57) 7، 8، 9، 10، 15، 19، 21؛ مجادله(58) 4، 5، 6، 22؛ حشر(59) 2، 3، 6، 11، 14، 16، 17؛ ممتحنه(60) 1، 2، 4، 5، 8، 9، 10، 12، 13

کم فروشی:

رحمن(55) 9

کودکی:

حدید(57) 20

کوری:

قمر(54) 37

کوزه:

واقعه(56) 18

کوه:

طور(52) 1، 10؛ رحمن(55) 24؛ واقعه(56) 5، 6؛ حشر(59) 21

کوه طور:

طور(52) 1

کهانت:

طور(52) 29

کیفر:

ذاریات(51) 8، 13، 15، 32، 34، 35، 37، 40، 44، 59، 60؛ طور(52) 7، 8، 16، 45، 46، 47؛ نجم(53) 31، 38، 39، 41؛ قمر(54) 3، 4، 11، 19، 26، 31، 34، 42، 46، 49، 51؛ رحمن(55) 32، 33، 36، 39، 40، 41، 43؛ واقعه(56) 56، 86، 87، 96؛ حدید(57) 4، 5، 13، 20؛ مجادله(58) 4، 6، 9؛ حشر(59) 3، 4، 7، 16، 17، 18، 19

کیل و وزن:

رحمن(55) 9

کینه:

حشر(59) 10

گرسنگی:

واقعه(56) 52، 53

گرما:

رحمن(55) 35

گریه:

نجم(53) 43، 60، 61

گُل:

ذاریات(51) 33؛ رحمن(55) 14؛ واقعه(56) 29

گناه:

ذاریات(51) 16، 32، 34، 35، 37، 41، 44، 46، 50؛ طور(52) 11، 23؛ نجم(53) 32، 38؛ قمر(54) 4، 31، 47، 48، 49، 50، 52؛ رحمن(55) 39، 40، 41، 42، 43، 44، 77؛ واقعه(56) 25، 46، 75؛ حدید(57) 8، 16، 21؛ مجادله(58) 2، 3، 5، 8، 9، 10، 13، 20؛ حشر(59) 11، 18، 19، 21؛ ممتحنه(60) 3، 10، 12، 13

گواهی:

طور(52) 34؛ نجم(53) 2؛ حدید(57) 19؛ مجادله(58) 6؛ حشر(59) 11

گوساله:

ذاریات(51) 26

گوش:

طور(52) 38؛ واقعه(56) 25؛ مجادله(58) 1

گوشت:

طور(52) 22؛ واقعه(56) 21

گیاه:

رحمن(55) 6، 12؛ واقعه(56) 63، 64، 65، 74؛ حدید(57) 4، 20

لات/بت:

نجم(53) 19، 20

لجاجت:

ذاریات(51) 11، 36، 39؛ طور(52) 14، 33، 36، 44، 47؛ نجم(53) 12؛ قمر(54) 2؛ واقعه(56) 76، 81، 82؛ حدید(57) 14؛ مجادله(58) 8، 15

لذت:

طور(52) 18، 19؛ قمر(54) 54؛ رحمن(55) 56، 77؛ واقعه(56) 25 لغو:

واقعه(56) 25، 26

لوح محفوظ:

واقعه(56) 78، 79؛ حدید(57) 22

لوط(ع):

ذاریات(51) 35، 36؛ قمر(54) 34، 35، 36، 37

لهو و لعب:

طور(52) 12؛ حدید(57) 20، 21

مادر:

مجادله(58) 2

مال:

ذاریات(51) 19؛ طور(52) 40؛ نجم(53) 34، 48؛ حدید(57) 11، 18، 20؛ مجادله(58) 17؛ حشر(59) 7، 8؛ ممتحنه(60) 5

مالکیت:

نجم(53) 39؛ حدید(57) 10؛ حشر(59) 6، 7؛ ممتحنه(60) 10

ماه:

قمر(54) 1؛ رحمن(55) 5، 17، 18؛ حدید(57) 4

ماهد/اسما و صفات:

ذاریات(51) 48

مترفان:

مجادله(58) 17؛ حشر(59) 7

متکا:

رحمن(55) 54، 76

متکبر/اسما و صفات:

حشر(59) 23

متین/اسما و صفات:

ذاریات(51) 58

مثلهای قرآن:

ذاریات(51) 23، 24؛ حشر(59) 15، 16، 21

محارب:

حشر(59) 6

محاربه:

ممتحنه(60) 8، 9

محبت:

مجادله(58) 22؛ حشر(59) 9؛ ممتحنه(60) 7

محمّد(ص):

ذاریات(51) 5، 8، 50، 51، 52، 54، 55، 56؛ طور(52) 7، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 40، 42، 45، 47، 48، 49؛ نجم(53) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 16، 17، 18، 29، 30، 32، 56؛ قمر(54) 1، 2، 3، 6، 9، 44؛ رحمن(55) 2، 27؛ واقعه(56) 40، 49، 74، 77، 91، 96؛ حدید(57) 7، 8، 9، 12، 28، 29؛ مجادله(58) 1، 4، 8، 9، 10، 12، 13، 14، 20، 22؛ حشر(59) 4، 5، 6، 7، 8، 11؛ ممتحنه(60) 1، 4، 5، 12

مدح:

طور(52) 28؛ حشر(59) 9

مدینه:

حشر(59) 6، 7، 9؛ ممتحنه(60) 7، 10

مرجان:

رحمن(55) 22، 23، 58

مرد:

طور(52) 39؛ نجم(53) 46؛ رحمن(55) 13؛ حدید(57) 12، 13، 18؛ ممتحنه(60) 10

مردگان:

نجم(53) 54؛ واقعه(56) 49، 50

مرگ:

طور(52) 30، 45، 46؛ نجم(53) 44، 55؛ رحمن(55) 26، 27؛ واقعه(56) 47، 60، 61، 83، 85، 86، 87؛ حدید(57) 2، 14، 17؛ ممتحنه(60) 13

مروارید:

طور(52) 24؛ رحمن(55) 22، 23؛ واقعه(56) 23

مریم(س):

حدید(57) 27

مزه‌ها:

رحمن(55) 20؛ واقعه(56) 70

مس:

رحمن(55) 35

مسابقه:

واقعه(56) 10؛ حدید(57) 21

مستی:

ذاریات(51) 37؛ نجم(53) 60، 61؛ قمر(54) 8؛ واقعه(56) 45

مسلمانان:

طور(52) 48؛ واقعه(56) 14، 40؛ حدید(57) 10، 14، 16؛ مجادله(58) 8، 9، 13، 14، 15؛ حشر(59) 2، 5، 8، 12، 14؛ ممتحنه(60) 1، 2، 4، 8، 11، 13

مسیحیت:

حدید(57) 16، 27؛ حشر(59) 2

مشرق:

رحمن(55) 17، 18؛ واقعه(56) 75

مشیت خدا:

نجم(53) 25، 26؛ واقعه(56) 65، 70؛ حدید(57) 21، 29؛ حشر(59) 6

مصور/اسما و صفات:

حشر(59) 24

مصیبت:

طور(52) 47؛ حدید(57) 22، 23؛ ممتحنه(60) 5

معاد:

ذاریات(51) 5، 8، 9، 10، 12، 14، 20؛ طور(52) 14، 20؛ نجم(53) 27، 44، 47؛ قمر(54) 7، 9، 48؛ واقعه(56) 47، 48، 49، 51، 57، 58، 61، 62، 63، 68، 71، 72، 81؛ حدید(57) 14

معاشرت:

ذاریات(51) 25؛ مجادله(58) 11

معاهده:

حشر(59) 11

معجزه:

ذاریات(51) 30، 38؛ طور(52) 34؛ قمر(54) 1، 2، 3، 27، 41، 42؛ حدید(57) 25

معراج:

نجم(53) 7، 8، 9، 17

معروف:

ممتحنه(60) 12

مغرب:

رحمن(55) 17؛ واقعه(56) 75

مغضوبان:

مجادله(58) 14؛ ممتحنه(60) 13

مغفرت:

نجم(53) 32؛ واقعه(56) 10؛ حدید(57) 20، 21، 28؛ مجادله(58) 2، 12؛ ممتحنه(60) 7، 12

مکر:

طور(52) 42، 46؛ حدید(57) 14، 20

مکه:

نجم(53) 2؛ حدید(57) 10؛ حشر(59) 8؛ ممتحنه(60) 1، 7، 10

ملامت:

ذاریات(51) 21، 40، 54؛ طور(52) 14، 16، 39، 40، 43؛ نجم(53) 19، 21، 23، 29، 33، 34، 35،

59؛ رحمن(55) 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 60، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77؛ واقعه(56) 57، 70، 81، 82؛ حدید(57) 8، 10، 16، 23، 24؛ مجادله(58) 7، 13، 14، 15؛ ممتحنه(60) 4

ملائکه:

ذاریات(51) 4، 24، 25، 26، 28، 30، 32، 33؛ طور(52) 39؛ نجم(53) 5، 21، 26، 27، 28؛ رحمن(55) 41؛ واقعه(56) 79، 85؛ حدید(57) 4، 13؛ مجادله(58) 22

ملخ:

قمر(54) 7

ملک/اسما و صفات:

قمر(54) 55؛ حشر(59) 23

منات/بت:

نجم(53) 19، 20

منت:

طور(52) 27؛ نجم(53) 30؛ رحمن(55) 11، 55؛ واقعه(56) 38

منی:

واقعه(56) 58، 59، 74

موج:

طور(52) 6

موجودات:

نجم(53) 58

موز:

واقعه(56) 29

موسع/اسما و صفات:

ذاریات(51) 47

موسی(ع):

ذاریات(51) 38، 39؛ نجم(53) 36، 42؛ حدید(57) 27

موعظه:

ذاریات(51) 55؛ قمر(54) 17، 22، 32، 40، 51؛ واقعه(56) 62؛ مجادله(58) 3

مؤتفکات:

نجم(53) 53

مؤمن آل یاسین:

واقعه(56) 13

مؤمن/اسما و صفات:

حشر(59) 23

مؤمنان:

حدید(57) 13

مهاجران:

حشر(59) 8، 9، 10؛ ممتحنه(60) 1، 7 مهربانی:

حدید(57) 27، 28

مهریه:

ممتحنه(60) 10، 11

مهمانی:

ذاریات(51) 24، 25، 26، 27، 28، 31، 32، 33؛ قمر(54) 37

مهیمن/اسما و صفات:

حشر(59) 23

میخ:

قمر(54) 13

میزان:

رحمن(55) 7، 8، 9؛ حدید(57) 25

میوه:

طور(52) 22؛ رحمن(55) 11، 12، 52، 53، 54، 68، 69؛ واقعه(56) 20، 32، 33، 65

ناقه صالح:

قمر(54) 27، 28، 29، 31

نامگذاری:

نجم(53) 23، 27

نامه عمل:

طور(52) 2، 3؛ قمر(54) 52، 53؛ واقعه(56) 27، 41، 90

نبوت:

ذاریات(51) 28، 38؛ طور(52) 38؛ نجم(53) 23، 24؛ قمر(54) 9، 14، 24، 25؛ حدید(57) 7، 8، 9، 14، 25، 26، 27، 28، 29؛ مجادله(58) 9، 12، 13، 20، 22

نجوا:

مجادله(58) 7، 8، 9، 10، 12، 13

ندامت:

ذاریات(51) 40

نردبان:

طور(52) 38

نزول قرآن:

نجم(53) 1، 7؛ رحمن(55) 2؛ واقعه(56) 79، 80؛ حدید(57) 9، 16؛ مجادله(58) 5؛ حشر(59) 21

نسب:

طور(52) 21

نسخ:

مجادله(58) 13؛ حشر(59) 9 نصرت:

ذاریات(51) 45، 50؛ طور(52) 22، 46؛ قمر(54) 10، 37؛ رحمن(55) 35؛ حدید(57) 25، 26؛ مجادله(58) 21؛ حشر(59) 8، 9، 10، 11، 12؛ ممتحنه(60) 5، 9

نطفه:

نجم(53) 46؛ واقعه(56) 58

نعمت:

ذاریات(51) 16، 17، 19، 28، 47؛ طور(52) 17، 18، 22، 29، 37؛ نجم(53) 55؛ قمر(54) 14، 35، 55؛ رحمن(55) 2، 3، 4، 5، 11، 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 57، 59، 60، 61، 63، 65، 66، 67، 71، 73، 75، 77؛ واقعه(56) 11، 12، 20، 24، 30، 70، 82، 89؛ حدید(57) 12؛ مجادله(58) 22

نفاق:

حدید(57) 10، 13، 14، 15؛ مجادله(58) 8، 10، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 22؛ حشر(59) 11، 12، 13، 14، 16، 17، 22

نفرین:

ذاریات(51) 10؛ قمر(54) 10، 11

نفس:

مجادله(58) 8؛ حشر(59) 18

نگاه:

ذاریات(51) 44؛ واقعه(56) 84؛ حشر(59) 18

نماز:

ذاریات(51) 18؛ طور(52) 48، 49؛ حدید(57) 16، 27؛ مجادله(58) 13

نماز ظهر:

طور(52) 48

نماز عشا:

طور(52) 49

نماز مغرب:

طور(52) 49

نوح(ع):

قمر(54) 9، 10، 11، 13، 14، 15؛ حدید(57) 26

نور:

حدید(57) 9، 12، 13، 28

نوشتن:

طور(52) 41؛ قمر(54) 53

نهر:

قمر(54) 54؛ حدید(57) 12

نهی:

مجادله(58) 8، 9، 10؛ حشر(59) 7، 19؛ ممتحنه(60) 1، 8، 9، 13 نیاکان:

نجم(53) 23؛ واقعه(56) 48؛ مجادله(58) 22

نیکوکاری:

نجم(53) 31

واسع/اسما و صفات:

نجم(53) 32

واقعه:

واقعه(56) 1، 3

وجوب:

حدید(57) 10، 18

وحی:

طور(52) 12، 15، 30، 32، 34، 38، 39؛ نجم(53) 3، 4، 5، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 23، 24، 30، 36، 59، 61؛ قمر(54) 9، 25؛ واقعه(56) 78، 81؛ حدید(57) 9، 16؛ مجادله(58) 5؛ حشر(59) 21؛ ممتحنه(60) 1، 12

وسوسه:

حشر(59) 16

وعده:

ذاریات(51) 5، 6، 9، 11، 15، 22، 23، 60؛ قمر(54) 26، 27، 45؛ واقعه(56) 86؛ حدید(57) 7، 10، 12، 28؛ مجادله(58) 22؛ حشر(59) 11، 16؛ ممتحنه(60) 4

وعده ویل:

ذاریات(51) 60

ولایت:

نجم(53) 25

ویل:

طور(52) 11

هابیل:

واقعه(56) 13

هجرت:

حشر(59) 8؛ ممتحنه(60) 1، 10، 11

هدایت:

ذاریات(51) 15، 38، 54؛ طور(52) 1، 17، 35؛ نجم(53) 1، 2، 23، 29، 33، 55، 56؛ قمر(54) 5، 6، 10، 17، 22، 25، 32، 40؛ رحمن(55) 8؛ واقعه(56) 72؛ حدید(57) 9، 26، 28؛ حشر(59) 14

هوا پرستی:

ذاریات(51) 11؛ طور(52) 12، 17؛ نجم(53) 3، 5، 23، 27؛ قمر(54) 3، 4، 5، 7، 8

هو/اسما و صفات:

حشر(59) 22، 23

هود(ع):

قمر(54) 18، 23، 30

یاقوت:

رحمن(55) 58

یتیم:

حشر(59) 7

یقین:

ذاریات(51) 10، 20؛ طور(52) 36؛ نجم(53) 23، 28؛ واقعه(56) 51، 95

یوم الآزفة:

نجم(53) 57

یوم الدین:

ذاریات(51) 12؛ واقعه(56) 56

یوم القیامه:

مجادله(58) 7؛ ممتحنه(60) 3

یوم عسیر:

قمر(54) 8

یوم معلوم:

واقعه(56) 50

یهود:

نجم(53) 37؛ حدید(57) 16؛ مجادله(58) 14، 15؛ حشر(59) 2، 11، 14؛ ممتحنه(60) 13