ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)
1
حا، میم.
حم
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهمالسّلام - أنّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالیٰ بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: اینها (حروف مقطعه که سورهها با آنها آغاز میشود) از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ بسمله؛ حروف مقطعه؛ رحمت؛ علم؛ قرآن؛ محکم و متشابه
وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2)
2
قسم به این کتاب روشنگر.
1- قرآن، کتابی روشن و به دور از هرگونه ابهام
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
«إبانة»(مصدر «مبین») دو کاربرد دارد: لازم و متعدی. کلمۀ مبین، در استعمال لازم به معنای روشن و در کاربرد متعدی به معنای روشنگر است. برداشت یاد شده بر پایۀ استعمال اول میباشد.
2- کتابت و تدوین آیات قرآن در زمان پیامبر(ص)
وَ الْکِتٰابِ
اطلاق «کتاب»(نوشته و نگارش یافته) بر قرآن یا بدان سبب است که آیههای آن، پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته در آید. بر
1) 1) . مجمعالبیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8 .
اساس هر دو احتمال میتوان برداشت فوق را استفاده نمود.
3- قرآن، کتابی قابل فهم و مفاهیم آن قابل دستیابی برای همگان
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
از توصیف قرآن به «مبین»(روشن)، مطلب بالا استفاده میشود.
4- قرآن، کتابی مقدس و ارجمند نزد خداوند
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
واو در «وَ الْکِتٰابِ» واو قسم است. یعنی «أقسم بالقرآن» سوگند خوردن خداوند به قرآن، نشان از ارجمندی و قداست آن در پیشگاه او دارد.
5- سوگند خداوند به قرآن
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
1- پیامهای دینی برای مردم، باید روشن و به دور از ابهام باشد.
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
از اینکه خداوند، قرآن را با وصف «مبین»میستاید، میتوان استفاده کرد که روشنی برنامۀ تبلیغی، امری پسندیده و ارزشمند است.
7- قرآن، روشنگر راه هدایت
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «مبین» به معنای روشنگر (از «إبانة» متعدی مشتق) باشد.
8- رسایی و بلاغت، از ابعاد عظمت قرآن
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
از این که قرآن با وصف «کتاب مبین»، مورد سوگند الهی قرار گرفته است میتوان مطلب یاد شده را به دست آورد.
کلیدواژهها:
آسانی؛ تقدیس؛ دین؛ قرآن؛ قسم؛ کتاب/قرآن؛ هدایت
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (3)
3
که ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم، باشد که عقل خود را بهکار گیرید.
1- قرآن، کتابی نازل شده به زبان عربی از سوی خداوند
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا
2- نزول قرآن به زبان عربی، زمینۀ سهولت فهم آن برای مردم عصر پیامبر(ص) و جامعههای عرب زبان
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
«عَرَبِیًّا» اگر به معنای زبان عربی باشد، خطاب در «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» خاص بوده و تنها شامل مردم عرب زبان میشود؛ یعنی، ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم به آن امید که شما مردم عرب در آن بیندیشید. و اگر «عَرَبِیًّا» به معنای فصیح و شیوا باشد، خطاب در «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» عام بوده و فراگیرندۀ همۀ انسانها میشود؛ یعنی، ما قرآن را شیوا و گیرا قرار دادیم، بدان امید که شما انسانها بدان جذب شده و در آن تعقل و اندیشه نمایید. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.
3- زبان عربی، دارای جایگاهی ویژه در انتقال مفاهیم بلند و معارف نیازمند اندیشه و تعقل
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
4- قرآن، کتابی فصیح و دارای پیامی روشن و بدون ابهام
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا
برداشت یاد شده با توجه به معنای دیگر «عربی» - که فصاحت است - به دست میآید. در مفردات راغب آمده: «العربی :
الفصیح البین من الکلام»؛ یعنی، عربی به سخنی گفته میشود که شیوا، روشن و بدون ابهام باشد.
5- بهرهگیری از معارف وحی، نیازمند تعقل و خردورزی
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
1- فصاحت قرآن، موجب جلب توجه اعراب عصر پیامبر(ص) و واداشتن آنان بهاندیشه و تعقل
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
7- مفاهیم وحی، قبل از نزول در قالب واژگان عرب، مفاهیمی فراتر از عقل بشر بوده است.
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
از این که فلسفۀ عربی بودن قرآن، خردورزی در آن قرار داده شده است، مطلب بالا استفاده میشود.
8- پیامهای دینی، اگر با زبانی فصیح و قالبی متناسب ارائه شود، ذهن و اندیشه انسانها را به خود جذب میکند.
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
این نکته که قرآن به واسطۀ فصاحتش، زمینۀ تعقل و جذب اذهان را فراهم میکند، نشانگر آن است که اگر پیامهای دینی، این ویژگی را داشته باشند، در جذب مخاطب موفق خواهند بود.
کلیدواژهها:
اسلام؛ انسان؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ تفکر؛ دین؛ زبان عربی؛ عجز؛ عرب؛ عربی؛ عقل؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ اَلْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ (4)
4
و به یقین، آن در امّالکتاب (لوح محفوظ) نزد ما بلند مرتبه و حکمتآمیز است.
1- قرآن، دارای حقیقتی متعالی و مکتوب در «لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» ، قبل از نزول به زبان عربی
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا ... وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا
مراد از «أُمِّ الْکِتٰابِ» لوح محفوظ است.
2- لوح محفوظ در نزد خداوند است.
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ
3- لوح محفوظ، «أُمِّ الْکِتٰابِ» (ریشه و اصل کتابهای آسمانی) است.
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا
«ال» در «أُمِّ الْکِتٰابِ» ، «ال» جنس و مفید استغراق است؛ یعنی، مادرِ همۀ کتابها.
4- حقیقت ملکوتی قرآن، فراتر از حد درک و دریافت عادی بشر
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ
جملۀ «إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ» تأکیدی برای عبارت پیشین است؛ یعنی، قرآن دارای چنان مرتبه بلندی است که اگر ما آن را از «أُمِّ الْکِتٰابِ» به زبان عربی بر نمیگرداندیم و برای زمینیان نازل نمیکردیم، دستیابی به معارف آن برای هیچ انسانی مقدور نبود.
5- قرآن، کتابی آمیخته به حکمت است.
وَ إِنَّهُ ... لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ
«حَکِیمٌ» به معنای «ذو الحکمة» (دارای حکمت، آمیخته به حکمت) است.
6- قرآن، در أُمِّ الْکِتٰابِ (لوح محفوظ)، دارای حقیقتی واحد و بسیط
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ ... حَکِیمٌ
کلمۀ «حَکِیمٌ» میتواند به معنای محکم باشد و «محکم»به مصنوعی گفته میشود که عناصر و اجزای تشکیلدهندۀ آن، باهم پیوندی ناگسستنی داشته باشند؛ بر این مبنا توصیف قرآن موجود در أُمِّ الْکِتٰابِ به «محکم» - با توجه به اینکه قرآن نازل شده دارای کلمات، آیات و سورههای مفصل و مجزا از یکدیگر است - اشاره به این نکته دارد که قرآن موجود در امّالکتاب، حقیقتی واحد، بدون تجزیه و تفصیل و دارای هویتی بسیط است.
7- حقیقت قرآن، نزد خداوند است و بشر تنها بهرهمند از جلوههای آن حقیقت ملکوتی است.
وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ ام الکتاب؛ انسان؛ حکمت؛ علم؛ فهم؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ لوح محفوظ؛ وحی
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ اَلذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ (5)
5
آیا [شما را به حال خود رها میکنیم و]تذکر [به وسیلۀ قرآن]را به سبب این که قومی اسرافکارید از شما بازمیداریم؟
1- افراط و زیادهروی مردم عصر بعثت در مخالفت با پیامبر(ص)، مانع لطف خدا در فرستادن وحی نبود.
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
با توجه به مقام آیه - که مسألۀ وحی را مطرح میکند - مراد از «اسراف»، افراط و زیادهروی در مخالفت با وحی خواهد بود.
2- مخالفت سرسختانه و افراطگرانۀ مشرکان عصر بعثت، با قرآن
أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
3- ارادۀ خداوند در نزول وحی، متأثر از واکنشهای مردم نیست.
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
4- قرآن، بیدارکنندۀ آدمیان از غفلت و بیتوجهی
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ
به کارگیری «ذکر»به جای «قرآن»، حاکی از این است که قرآن، بیدارگر خفتگان و یادآور غافلان است.
5- «ذکر»، از نامهای قرآن است.
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ
1- عنایت خداوند به هدایت تمامی انسانها، حتی مشرکان ستیزهجو
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
آیۀ شریفه، نشانگر لطف و رحمت الهی است؛ بدین صورت که خداوند، حتی با مخالفت فراوان مشرکان، از فرو فرستادن قرآن دریغ نورزید.
7- مبلغان الهی، نباید به خاطر مخالفت گروهی از مردم، از تبلیغ و هدایتگری باز بمانند.
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
8- وجود زمینۀ بیداری و هدایت در تمامی انسانها، حتی منحرفان ستیزهگر
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
از این گفته که مخالفت شدید مشرکان، مانع از ادامۀ نزول وحی بر آنان نخواهد شد، استفاده میشود که در تمامی انسانها، زمینۀ هدایت و تأثیر پذیری از وحی وجود دارد.
9- اسراف و استفادۀ بیرویه از نعمتهای
الهی، امری ناشایست *
أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که مراد از اسراف، اسراف مصطلح باشد.
10- مخالفان پیامبر(ص) در صدر اسلام، متشکل از گروهی ثروتمند و اسرافگر
أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
11- جوامع اسرافگر، مستحق محرومیت از برکات و الطاف الهی
أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ
آیۀ شریفه، نشانگر آن است که مسرفان، استحقاق محرومیت از نزول وحی را دارند؛ ولی لطف بیکران الهی موجب شده است که وحی ادامه یابد.
کلیدواژهها:
اراده؛ اسراف؛ اسلام؛ اعتدال؛ انسان؛ تبلیغ؛ دین؛ ذکر/قرآن؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نعمت؛ وحی؛ هدایت
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی اَلْأَوَّلِینَ (6)
6
و چه بسیار پیامبرانی که در میان پیشینیان فرستادیم.
1- تاریخ گذشتۀ بشر، شاهد ارسال پیامبرانی بسیار از سوی خداوند
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ
2- رسالت پیامبراکرم(ص)، در ادامۀ سنت الهی بر بعثت پیامبران
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ ... وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ
3- هدایت بشر، سنت همیشگی و تغییرناپذیر خداوند
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ ... وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ
4- بشر، همواره نیازمند وحی و هدایتهای آسمانی است.
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ ... وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ
فرستاده شدن پیامبران فراوان در امتهای پیشین، نشانگر آن است که انسان هیچ یک از دورههای تاریخ، بینیاز از وحی الهی نبوده است و نیز تجربههای به دست آمده از رخدادها و تحولات پیش آمده در گذر زمان باعث بینیازی بشر از وحی و رهنمودهای آسمانی نخواهد شد.
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تعجب؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (7)
7
و هیچ پیامبری به سویشان نمیآمد مگر اینکه او را مسخره میکردند.
1- تمامیِ پیامبران در طول تاریخ، با استهزا و تمسخر مخالفان مواجه بودهاند.
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
2- پیامبران، رو به سوی مردم و در حرکت به جانب ایشان و نه در انتظار آمدن مردم نزد آنان
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ
تعبیر «یَأْتِیهِمْ» میرساند که پیامبران به سراغ مردم میرفتهاند و آنگونه نبوده است که آنان انتظار داشته باشند، مردم احساس نیاز کرده و به طرف آنان آیند.
3- مخالفان پیامبران، فاقد استدلال و متکی به تمسخر و استهزا
إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
4- دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، در برابر تمسخر و استهزای مشرکان
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا ... وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
خداوند با بیان شیوۀ همیشگی کافران در برابر انبیا، در حقیفت پیامبراکرم(ص) را مورد تفقد و دلجویی قرار داد تا آن حضرت از مخالفت و حرکتهای تمسخرآمیز منکران رسالت، نگران نباشد.
5- مواجهۀ استهزاآمیز کافران با پیامبران در طول تاریخ، باعث تغییر سنت الهی و سلب هدایت از امتهای دیگر نمیشود.
أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ ... وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ ... إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
1- شناخت تاریخ و آگاهی از موضعگیریهای همگون کافران در برابر پیامبران، مانع نگرانی و دلسردی رهبران دینی است.
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا ... إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اسلام؛ امامت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ دلداری؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ علم؛ کفر؛ محمّد(ص)
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ اَلْأَوَّلِینَ (8)
8
و ما قویپنجهتر از اینان را هلاک کردیم و داستان پیشینیان گذشت.
1- اراده خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
2- مؤاخذۀ هلاکتبار ملتهای کفرپیشه و مقتدر پیشین از سوی خداوند
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
3- قدرتهای مادی، با تمامیِ اقتدار و شکوه، ناتوان از مقابله با قوانین و مشیتهای خداوند
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ
یادآوری نابودی جوامع مقتدر شرکپیشه، میتواند نشانگر این نکته باشد که قدرت ظاهری و مادی، نمیتواند در مقابل خشم و قهر الهی مقاومت کند.
4- مشرکان و مخالفان پیامبر(ص)، معتقد به اقتدار و متکی به نیرومندی خود
أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ ... فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
از یادآوری هلاکت اقوامی نیرومندتر از مردم مکه، استفاده میشود که مکیان، به قدرت خویش مغرور بوده و آن را غیر قابل زوال میپنداشتند.
5- خودبزرگبینی و توهم اقتدار و نیرومندی، از عوامل حقناپذیری و وحیستیزی
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
تذکر «فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ ...» در حقیقت هشدار به کسانی است که با احساس توانمندی، پنداشتهاند که میتوانند از مجازات حق ستیزی گریخته و ایمن بمانند.
6- بیتوجهی به پیام وحی و استهزای آن، از جمله عوامل نابودی جوامع در طول تاریخ
کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ . فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ
از ارتباط دو آیه، استفاده میشود که استهزای پیام وحی از سوی جوامع شرکپیشه، موجب نابودی آنان شده است.
7- صاحبان قدرت و شوکت، مخالفان اصلی پیامبر(ص) در مکه
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
با توجه به واژۀ «أَشَدَّ» - که افعل التفضیل است - استفاده میشود که مخالفان پیامبر(ص) در مکه، به نوعی از قدرت ظاهری برخوردار بودند.
8- نابودی تمدنها و جوامع حقناپذیر،
سنت الهی است.
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ ... فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
طرح بعثت پیامبران در طول تاریخ و مواجه شدن آنان با مخالفت و استهزا و یادآوری نابودی مخالفان، میتواند اشاره به سنت بودن این جریان داشته باشد.
9- توجه به هلاکت و انقراض تمدنهای با شکوه گذشته، مایۀ عبرت قدرتمندان
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
یادآوری نابودی جوامع پیشین به مردم مکه، میتواند در راستای تنبه و عبرت آموزی آنان باشد.
10- تاریخ، منبع شناخت سنتهای الهی در جوامع انسانی است.
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا ... فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً
اشاره به سرگذشت پیامبران و سرنوشت مخالفان آنان، می تواند بیانگر این نکته باشد که نگرش در تاریخ، خود راهی برای شناخت سنتهای الهی در جوامع است.
11- یادآوری مکرر سرنوشت مخالفان پیامبران، در راستای زدایش روحیۀ مخالفت و طغیان در میان انسانها است.
فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ
عبارت «مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ» ، میتواند بدین معنا باشد که داستان انبیا و مخالفان ایشان، در آیات دیگری بیان شده است.
ذکر «مَضیٰ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ» در پایان آیۀ شریفه، میتواند اشاره بدین نکته باشد که: «ما مکرراً سرنوشت آنان را یادآور شدیم تا شاید شما پند گیرید».
کلیدواژهها:
امت؛ تاریخ؛ تکبر؛ تمدن؛ جامعه؛ حق؛ دشمنی؛ ذکر؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ طغیان؛ عبرت؛ قدرت؛قصه در قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مکه؛ وحی
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ اَلْعَزِیزُ اَلْعَلِیمُ (9)
9
و اگر از آنان بپرسی: آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است؟ حتماً خواهند گفت: آن عزّتمند دانا آنها را آفریده است.
1- اعتقاد و اقرار مشرکان عصرت بعثت، به آفریدگاری، عزت و دانایی خداوند
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
2- مشرکان مکه، با نبوت پیامبر(ص) و پیام توحیدی آن حضرت در ستیز بودند، نه منکر وجود آفریدگار عزیز و دانای جهان.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
با توجه به آیات پیشین - که نوعی خطاب و عتاب نسبت به منکران پیامبر(ص) دارد - برداشت یاد شده بهدست میآید.
3- نشانههای آفریدگاری، عزت (قاهر بودن) و دانایی خدای جهان، غیر قابل انکار، حتی برای مشرکان
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
4- مشرکان مکه، گرفتار شرک در زمینههایی غیر از زمینۀ خالقیت خداوند
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ
5- اصل توحید و یگانگی آفریدگار هستی، امری بدیهی و مورد پذیرش فطرت تمامی آدمیان
لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
از اعتراف مشرکان به یگانگی آفریدگار جهان هستی، مطلب یاد شده استفاده میشود.
6- گفتار و روش کافران، با ادراکهای عقلی و فطری آنان همساز نیست.
وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
خداوند در این آیه میفرماید: اگر از مشرکان و دین ناباوران سؤال شود که آفریدگار هستی کیست؟ آنان به دلیل عقل یا اعتقاد خود میگویند: «آفریدگار آن، خدای عزیز و دانا است».
در حالیکه اگر آنان به راستی لوازم این باور را میفهمیدند، جا نداشت که وحی قرآنی را مورد خدشه قرار دهند.
7- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
السَّمٰاوٰاتِ
8- جهان آفرینش، جلوهای از قدرت شکستناپذیر و علم گستردۀ خداوند است.
خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
9- «عزیز»و«علیم»، از اسما و صفات خداوند
خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اقرار؛ تاریخ؛ توحید؛ جهان؛ خلقت؛ دشمنی؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فطرت؛ قدرت؛ کفر؛ محمّد(ص)
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (10)
10
همان کسی که زمین را برای شما آرامشگاهی ساخت و در آن برای شما راههایی قرار داد، باشد که راه یابید.
1- خداوند زمین را - علیرغم حرکت پیوستۀ آن - گاهوارهای آرام برای انسان قرار داده است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً
بهکارگیری عنوان «گاهواره»اشاره به حرکت زمین دارد.
2- زمین، در ابتدای خلقت قابل سکونت نبود.*
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً
ذکر «جَعَلَ لَکُمُ» پس از بیان خلقت آسمانها و زمین، میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که زمین در ابتدا، غیر قابل سکونت بوده و سپس جایگاه مناسبی برای زندگی شده است.
3- تدارک راههای طبیعی در زمین برای هدایت انسان، نعمتی خدادادی است.
وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
4- پیدایش شرایط زیست در کرۀ زمین، نمود قدرت و دانایی آفریدگار هستی
اَلْعَزِیزُ الْعَلِیمُ . اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
5- بهرهوری انسان از موهبتهای طبیعی، هدف اصلی از خلقت هستی
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً
کلمۀ «لَکُمُ» (برای شما) و تکرار آن، میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که هدف از آفرینش نعمتهای زمین از سوی خداوند، بهرهوری انسان از آنها است.
6- خداوند، فراهمآورندۀ زمینههای هدایت و انسان خود انتخابکنندۀ آن است.
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
7- نظام قانونمند طبیعت، گذرگاه رهیابی انسان به حیات معنوی و هدایت
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که منظور از «تَهْتَدُونَ ...» هدایت معنوی و معرفتی باشد؛ و نه صرفاً دستیابی به منافع و مقاصد طبیعی.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسما و صفات؛ انسان؛ تاریخ؛ توحید؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ خلقت؛ راهرها؛ زمین؛ زندگی؛ سکونت؛ علم؛ قدرت؛ گهواره؛ نعمت؛ هدایت
وَ اَلَّذِی نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ (11)
11
و همان کسی که از آسمان آبی به اندازه نازل کرد، پس به وسیلۀ آن سرزمینی مرده را زنده کردیم. اینگونه [از گورها]بیرون آورده میشوید.
1- نزول باران، نعمتی الهی و براساس تقدیر منظم و اندازۀ معین
وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ
واژۀ «قدر»(قید «نَزَّلَ» ) میتواند به معنای اندازه باشد؛ یعنی، باران را به اندازۀ معین نازل میکند. همچنین میتواند به معنای تقدیر و برنامه باشد؛ یعنی، باران براساس تقدیر و برنامه منظم نازل میشود.
2- جهان طبیعت، مجموعهای برنامهدار و قانونمند
وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ
با الغای خصوصیت از مورد - که نزول باران را؛ دارای برنامه معرفی کرده است - قانونمندی نظام طبیعت استفاده میشود.
3- قوانین طبیعی مربوط به نزول باران، نمودی از عزت و دانایی مطلق خداوند
خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ ... وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ
4- خرّمی و حیات زمین، وابسته به نزول باران است.
نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً
5- عوامل طبیعی، در خدمت اجرای مشیت و ارادۀ الهی است.
وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً
1- بهار طبیعت و سرسبزی زمین پس از مرگ و پژمردگی، دلیلی محسوس و روشن بر امکان معاد
فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
7- تبیین حقایق و معارف والا، با بیانی ساده و همه فهم، روش هدایتی قرآن
وَ الَّذِی نَزَّلَ ... فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ اراده؛ باران؛ جهان؛ حیات؛ دین؛ رنگ؛ زمین؛ عزت؛ علم؛ قبر؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ مشیت خدا؛معاد؛ نعمت؛ هدایت
وَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْفُلْکِ وَ اَلْأَنْعٰامِ مٰا تَرْکَبُونَ (12)
12
و همان کسی که همۀ انواع موجودات را آفرید و برای شما از کشتیها و دامها چیزهایی قرار داد که بر آنها سوار میشوید.
1- خدا، آفریدگار همۀ انواع و اقسام موجودات هستی
وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا
کلمه «ازواج»میتواند به معنای اصناف و میتواند به معنای جفتها باشد. بر اساس معنای اول، «وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا» یعنی و او همان کسی است که همۀ انواع موجودات را آفرید.
2- آفرینش انواع موجودات هستی، نمودی از عزت و دانایی مطلق الهی است.
خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ ... وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا
ارتباط این آیه با دو آیۀ قبل، گویای برداشت یاد شده است.
3- خداوند، تمامی جهان هستی را زوج و دارای جفت آفریده است.
وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا
در صورتی که «أزواج»به معنای جفتها باشد. آیه شریفه - با توجه به تعبیر از مخلوقات به «ازواج» - اشاره به این است که همۀ پدیدههای جهان جفت آفریده شدهاند.
4- وحدت حقیقی، مخصوص آفریدگار هستی است.
وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ
از توصیف مخلوقات به «أزواج»، استفاده میشود که وحدت حقیقی مخصوص خداوند است و تمام مخلوقات او جفت آفریده شدهاند.
5- مرکب قرار گرفتن کشتیها و چهارپایان، از نعمتهای الهی برای انسان است.
وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ مٰا تَرْکَبُونَ
1- توان انسان در ساختن کشتی و دریانوردی و به خدمت گرفتن حیوانات،
پرتوی از علم و عزت آفریدگار هستی است.
خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ ... وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ مٰا تَرْکَبُونَ
ارتباط دو آیه، نشانگر آن است که خداوند درصدد بیان جلوههای عزت و دانایی خود در نظام هستی است.
کلیدواژهها:
انعام؛ توحید؛ جهان؛ حیوان؛ خلقت؛ دریا؛ عزت؛ علم؛ کشتی؛ نعمت
لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اِسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ اَلَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ (13)
13
تا بر پشت آنها قرار گیرید، سپس نعمت پروردگارتان را آنگاه که بر آنها قرار گرفتید به یاد آورید و بگویید: منزّه است آن کسی که این را برای ما مسخّر کرد و ما بر آن توانا نبودیم.
1- بهرهوری انسان از موهبتهای طبیعی (کشتی و حیوانات)، زمینهساز توجه وی به نعمتدهنده بودن خداوند
وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ ... لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ
2- توجه به آفرینندۀ نعمتها، به دنبال بهرهوری از آن، امری طبیعی و فطری است.
لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ
3- تسلط بر موهبتهای طبیعی و صنعتی، نباید به غرور و غفلت انسان بینجامد.
وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ ... لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ
4- نعمتهای گستردۀ الهی در پهنۀ زمین، پرتوی از ربوبیت خداوند نسبت به انسان
وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا ... ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ
5- هماهنگی نعمتهای الهی و ذخایر و امکانات زمین با نیازهای انسان، نشانی از ربوبیت خداوند است.
وَ الَّذِی خَلَقَ ... ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ
1- رفاهمندان و برخورداران از نعمت، در خطر غفلت از یاد خدا
ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ
قید «إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ» ، میتواند ناظر به نکتۀ یادشده باشد.
7- لزوم تنزیه خداوند، از هرگونه عیب، نقص و شریک به هنگام بهرهمندی از نعمتها
وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا
8- تسبیح و تنزیه خداوند، نوعی شکر و سپاسگزاری نسبت به او است.
تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ ... وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا
9- تعلیم شیوۀ شکر و سپاسگزاری هنگام تسلط بر موهبتهای طبیعی، از سوی خداوند
ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ ... وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا
10- بازگو کردن نعمتهای الهی، امری لازم در جهت شکرگزاری
ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ ... وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا
در آیۀ شریفه پس از مسألۀ یادآوری شکر نعمت الهی، بازگو کردن آن طلب شده است. (و تقولوا...). از این نکته استفاده میشود که بازگو کردن نعمت از مراحل اساسی شکر آن است.
11- دستاوردهای بشری در زمینۀ تسخیر طبیعت و موجودات، مرهون توفیق و امداد الهی است؛ نه توانایی انسان.
وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ
«إقرآن» (مصدر «مُقْرِنِینَ» )، به معنای قدرت داشتن و توانا بودن بر چیزی است.
12- رام بودن طبیعت برای انسان، لازمۀ قطعی آفرینش آنها نبوده و به تدبیر خداوند صورت گرفته است.
لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ... سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ
13- اعتراف به عجز و ناتوانی خویشتن در برابر خداوند، نمودی از روحیۀ شکر و سپاس در انسان
سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ
14- «رب»از اسما و صفات خداوند
ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اشراف؛ اقرار؛ انسان؛ تسبیح؛ تسخیر؛ تعلیم؛ تکبر؛ تنزیه؛ توحید؛ حیوان؛ خلقت؛ دنیا؛ ذکر؛رب /اسما و صفات؛ شرک؛ شکر؛ طبیعت؛ عجز؛ غفلت؛ فطرت؛ کشتی؛ نصرت؛ نعمت
وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ (14)
14
و به راستی که ما به سوی پروردگارمان بازخواهیم گشت.
1- انسانهای متذکر و متوجه به نعمتهای الهی و تدبیر خداوندی، معترف به معاد و رستاخیز
وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا ... وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
2- لزوم یادآوری سفر آخرت، هنگام مسافرت و سوار شدن بر مرکب
وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ ... إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا ... وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
3- معاد و بازگشت به سوی خداوند، لازمۀ ربوبیت مدبرانۀ او نسبت به انسان و جهان
وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
از آیۀ قبل استفاده شد که هماهنگی طبیعت با نیازهای انسان یک اتفاق نیست؛ بلکه براساس تدبیر و ربوبیت خاص و عالمانه شکل یافته است. اکنون در این آیه نتیجه میگیرد که وجود همان ربوبیت حسابگر و آگاه، مستلزم آن است که حرکت انسان در طبیعت، بیفرجام نباشد و از حیطه تدبیر و ربوبیت خداوند خارج نشود؛ بلکه به سوی او بازگردد و در حلقۀ فرمان الهی تداوم یابد.
4- خداوند، منتهای حرکت و سیر وجودی انسان است.
وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
5- فناناپذیری گوهر وجودی انسان پس از مرگ
وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
از به کار رفتن واژۀ «انقلاب»، استفاده میشود که انسان با مرگ نابود نمیشود.
6- مرگ در زندگی انسان، آغاز یک تحول و انقلاب است؛ و نه پایان وجود.
وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
7- یاد معاد هنگام برخورداری از امکانات و بهرهمندی از نعمتها، زمینهساز زدایش غرور و غفلت
ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا ... وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
توصیه به یادآوری معاد پس از برخورداری از نعمتهای خداوند، میتواند اشاره به تأثیر آن در زدایش غرور و غفلت باشد.
8- شکر نعمتهای دنیوی، استفاده از آن در مسیر حیات اخروی است.
وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ ... ثُمَّ تَذْکُرُوا ... وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اقرار؛ انسان؛ تکبر؛ جهان؛ جهانبینی؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ سفر؛ شکر؛ غفلت؛ مرگ؛ معاد؛ نعمت
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ (15)
15
[و مشرکان] برای او از میان بندگانش جزئی قرار دادند، به راستی که انسان، کفرانپیشهای آشکار است.
1- اعتقاد جاهلانۀ مشرکان عصر بعثت، به وجود فرزند برای خدا
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً
ضمیر فاعلی «جَعَلُوا» - به قرینۀ آیات پیشین - مربوط به مشرکان معاصر پیامبراکرم(ص) است و «جُزْءاً» - با توجه به آیۀ بعد - کنایه از فرزند میباشد.
2- فرزند، بخشی از وجود پدر و مادر است.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً
3- اعتقاد مشرکان به وجود ترکیب و تجزیه در ذات الهی
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً
به کار رفتن واژۀ «جزء»به جای«ولد»، اشاره به باور جاهلانۀ مشرکان در جسمانی بودن و ترکیب خدا دارد.
4- فرشتگان، بندگان خدا هستند؛ نه فرزندان او.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً
مراد از «عباد» - به قرینۀ فرازهای بعد - فرشتگان هستند که شرک پیشهگان عصر بعثت، آنان را فرزندان خدا میپنداشتند.
5- بخشی از وجود خدا دانستن مخلوقات، امری شگفت و متناقض
وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا ... وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً
عبد و مخلوق خداوند، نمیتواند جزء وجود او بهحساب آید؛ زیرا هیچ موجودی نمیتواند خالق خود و یا خالق اجزای وجود خود باشد. بنابراین دو تعبیر «عِبٰادِهِ» و «جُزْءاً» ، اشاره به وجود یک تناقض در این تفکر دارد. هم چنین آیۀ شریفه میتواند نظر به اعتقاد مسیحیان در باب تثلیث نیز داشته باشد.
6- کفران و ناسپاسی انسان در برابر خداوند، امری علنی و پوشش ناپذیر
إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ
7- پرستش مخلوقات خدا (فرشتگان) و فرزند او انگاشتن آنان، اقدامی ناسپاسانه و کفرآمیز
وَ جَعَلُوا لَهُ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ
با توجه به فضای آیات، میتوان استفاده کرد که مشرکان مکه فرشتگان را فرزند خدا میدانستند و آنان را مورد پرستش قرار میدادند. خداوند، پس از یاد کردن نعمتهای خویش، این پندار را نمونه بارز ناسپاسی میشمارد.
8- قرار دادن مخلوق خداوند در کنار او و جزء وی به شمار آوردن آن، کفری آشکار و سرپوشی رسوا بر خرد آدمی و واقعیت هستی است.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ
واژۀ «کفور»و «مُبِینٌ» با توجه به ریشۀ آنها - که یکی پوشیدن و مخفی داشتن حق و دیگری آشکار بودن و پوشش ناپذیری است - میتواند اشاره به خردناپذیر بودن و متناقض بودن مطلب مورد ادعای مشرکان داشته باشد.
9- بیتوجهی به نعمتهای الهی، و تدبیر او در همسازی طبیعت با نیازهای آدمی، نمودی آشکار از کفر و ناسپاسی انسان
وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعٰامِ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ
10- شرک، نمودی از کفر و ناسپاسی انسان، در برابر خالق یگانۀ هستی است.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
ابن اللّه؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ انسان؛ شرک؛ فرزند؛ کفر؛ ملائکه؛ ناسپاسی؛ نعمت؛ والدین
أَمِ اِتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ (16)
16
آیا خدا از آنچه میآفریند دخترانی برگرفته و پسران را ویژۀ شما ساخته است؟!
1- مشرکان عصر جاهلی، فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً ... أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ
مراد از «مِمّٰا یَخْلُقُ» - به قرینۀ فرازهای بعد - فرشتگان هستند.
2- اعتقاد به دختر داشتن خدا، در عین برتر دانستن پسر، تناقضی آشکار در باورهای جاهلی
أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ
آیۀ شریفه، در مقام نکوهش از مشرکان، به این نکته اشاره میکند که به پندار شما دختر از مقام پایینتر و پستتری برخوردار است؛ پس چگونه خود را بر خدا ترجیح داده و سهم او را دختر و سهم خود را پسر میدانید؟!
3- فرشتگان، مخلوق و آفریدههای خدایند؛ و نه فرزندان و اجزای وجود او.
أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ
4- خداوند، همواره در حال افاضۀ فیض و آفرینش جدید
مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ
آمدن تعبیر «یَخْلُقُ» - به جای«خلق» - میرساند که کار آفرینش همواره ادامه دارد.
5- مشرکان جاهلی، با وجود اعتقاد به مخلوق بودن فرشتگان، آنان را دختر خدا میپنداشتند.
أَمِ اتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ
لحن آیۀ شریفه نشان میدهد که مشرکان مکه، مخلوق بودن فرشتگان را پذیرفته بودند و خداوند آنان را مورد سرزنش قرار میدهد که چگونه در میان مخلوقات، آنچه راکه خود نمیپسندند، به او نسبت میدهند.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ باطل؛ پسر؛ جاهلیت؛ خلقت؛ دختر؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ فرزند خدا؛ ملائکه
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ (17)
17
در صورتی که هرگاه یکی از آنان را به دختر - که به خدای رحمان نسبت میدهد - بشارت دهند، چهرهاش سیاه میشود در حالیکه اندوه و خشم خود را فرو میخورد.
1- خشم و ناراحتی شدید عرب جاهلی، به هنگام اطلاع یافتن از تولد فرزندی دختر برای او
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ ... وَ هُوَ کَظِیمٌ
2- پسر مایۀ سرور و مباهات و دختر موجب ننگ و عار، در میان عرب جاهلی
وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ . وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ
3- زن، موجودی بی مقدار در دیدگاه عرب جاهلی
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ ... وَ هُوَ کَظِیمٌ
4- در دیدگاه مشرکان مکه فرشتگان، دختران خدا و همانند او در صفات
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً
با توجه به اینکه «مثل»در آیه به معنای شبیه است، میتوان گفت که مشرکان مکه معتقد به همسانی فرشتگان
با خدا بودهاند.
5- اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، ناسازگار با رحمت مطلقۀ الهی است.*
بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً
ذکر «رحمن»در آیۀ شریفه، میتواند بیانگر این نکته باشد که خداوندی که رحمتش عام و گسترده است، چگونه میتواند برای خویش فرزندانی برگزیند و طبعاً عمدۀ رحمت خویش را متوجه آنان سازد.
6- مشرکان عصر بعثت، فرشتگان را موجوداتی شبیه خداوند در رحمت میدانستند.
بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً
با توجه به کلمۀ «رحمن»و «مَثَلاً» ، مطلب بالا قابل برداشت است.
7- مشرکان مکه، خداوند را با نام «رحمن»میشناختند و یاد میکردند.
بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً
محتمل است که واژۀ «رحمن»در آیۀ شریفه، بهخاطر بار معنایی آن نیامده باشد؛ بلکه صرفاً نقل قول سادهای از کلام عرب جاهلی باشد که به جای «الله»- یا هر صفت دیگر برای خداوند - کلمۀ «رحمن»را بهکار میبردند.
8- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً
کلیدواژهها:
اسلام؛ بشارت؛ پسر؛ تشبیهات؛ جاهلیت؛ حزن؛ دختر؛ ذلت؛ رحمت؛ زن؛ سرور؛ سیاهی؛ شرک؛ صورت؛غضب؛ فرزند خدا؛ قرآن؛ ملائکه
أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی اَلْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی اَلْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ (18)
18
آیا [پسر سهم آنان است و] دختر که در زیور و آرایش رشد مییابد و در مجادله بیان روشن ندارد [سهم خداست]؟
1- زن، در فرهنگ جاهلیت پرورش یافته در زینت و تجمل، و فرودست در میدان جدال و درگیریهای کلامی
أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ
لحن آیۀ شریفه به گونهای است که به اعتقاد و باور عرب جاهلی یا موقعیت زن در محیط و فرهنگ خاص آنان اشاره دارد.
2- شیفتگی به تجمل و زینت، علاقۀ طبیعی زنان
أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ
تعبیر «یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ» که به معنای پرورش یافتن در
زینت است، اشاره به علاقۀ طبیعی و وابستگی زنان به آرایش و زیور دارد.
3- زن، اساساً برای کارهای دشوار و خشن و جدال و درگیری آفریده نشده است.
وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ
محتمل است که آیۀ شریفه این مطالب را به جهت مماشات و بازگوییباور مشرکان، مطرح نکرده باشد؛ بلکه به عنوان یک واقعیت بدان پرداخته باشد.
4- لطافت طبیعی زن و فرودستی او در میدان جدال و درگیری، دو عاملآسیب پذیری و دو نقیصه برای زن در فرهنگ خشن جاهلی
وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ
در آیۀ قبل (و إذا بشّر أحدهم...) ناراحتی عرب جاهلی از داشتن دختر بیان شدهاست. این آیه میتواند اشاره به علت آن ناراحتی داشته باشد؛ یعنی، این دو ویژگی از نظر عرب جاهلی، نقص زن به حساب میآمد.
5- عرب جاهلی، خود بیزار از داشتن دختر؛ ولی معتقد به وجود دختر برای خداوند
أَ وَ مَنْ ... وَ هُوَ فِی الْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ
1- بی رغبتی به زیورآلات، توانمندی و فرادستی در میدان بحث و درگیری، خصلتهای دیرینۀ مردان
أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ
با توجه به قرینۀ مقابله، استفاده میشود که مردان نوعاً دارای ویژگیهای ذکر شده در آیه نیستند.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ تزیین؛ جاهلیت؛ جدل؛ خشونت؛ دختر؛ رشد؛ زن؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قدرت؛ مرد
وَ جَعَلُوا اَلْمَلاٰئِکَةَ اَلَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ (19)
19
و فرشتگان را که بندگان خدای رحمانند دختر پنداشتند. آیا شاهد آفرینش آنان بودهاند؟! به یقین گواهی آنان نوشته میشود و از آن بازخواست میشوند.
1- مشرکان عصر جاهلیت، معتقد به مؤنث بودن فرشتگان
وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ ... إِنٰاثاً
2- بندگی خداوند، ویژگی اصلی فرشتگان
اَلَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ
از اینکه خداوند در مقام معرفی فرشتگان، صفت عبودیت را به آنان نسبت داده است، مطلب بالا استفاده میشود.
3- توجه فرشتگان به رحمت گستردۀ الهی، عامل عبادت همیشگی آنان به درگاه حق *
اَلْمَلاٰئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ
ذکر «عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ» به جای «عباد الله»و امثال آن، میتواند نشانگر این نکته باشد که ملائکه با توجه به رحمت گستردۀ خداوند، به عبادت او روی آوردهاند.
4- آفرینش فرشتگان، براساس رحمت الهی است.
هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ
5- توجه به رحمت گستردۀ الهی، زمینهساز گرایش به عبودیت و بندگی او *
اَلْمَلاٰئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ
با الغای خصوصیت از فرشتگان، مطلب بالا استفاده میشود.
6- نسبت دادن جنسیتی خاص به فرشتگان، ادعایی بی دلیل و غیرقابل اثبات
وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ ... إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
7- نکوهش خداوند، نسبت به باورهای بیدلیل مشرکان جاهلی
وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ ... إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
8- باورها و اعتقادات، باید از علم و یقین سرچشمه گرفته و متکی بر دلیل و برهان باشد.
وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ ... أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
عبارت «أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ» نشانگر آن است که هرگونه باور و اعتقادی، بایستی برخاسته از علم و یقین باشد.
9- فرشتگان، آفریده و مخلوق خدا
أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
10- مشرکان، به خاطر ادعاهای بیدلیل و فاقد منطق، مورد بازخواست و مؤاخذه خداوند قرار میگیرند.
سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ
11- گفتهها و باورهای انسان، مورد ثبت و ضبط قرار میگیرد.
سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ
12- ادعاها و گواهیهای بدون پشتوانۀ علمی، دارای مسؤولیت و مورد بازخواست
سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ
13- انسان، مسؤول باورها و اعمال خویش
سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ
14- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
اَلَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ
کلیدواژهها:
انسان؛ برهان؛ جاهلیت؛ خلقت؛ دختر؛ ذکر؛ رحمت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ عبادالرحمان؛ عبادت؛عمل؛ گواهی؛ ملائکه؛ ملامت؛ نوشتن؛ یقین
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ اَلرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (20)
20
و گفتند: اگر خدای رحمان میخواست ما آنان را نمیپرستیم، آنان به این [مطلب]علمی ندارند و تنها حدس میزنند.
1- فرشتگان، مورد پرستش و احترام مشرکان عرب جاهلی
وَ قٰالُوا ... مٰا عَبَدْنٰاهُمْ
2- مشرکان با دستاویز قرار دادن مشیت الهی، پرستش و کرنش نسبت به ملائکه را توجیه میکردند.
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ
3- مشرکان عرب جاهلی، معتقد به خداوند رحمان و مرتبت والای او در مقایسه با دیگر خدایان
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ
از اینکه مشرکان، عبادت دیگر خدایان را در گرو مشیت خدای رحمان دانستهاند، مطلب بالا استفاده میشود.
4- مشیت الهی و نقش آن در عمل انسان، مورد پذیرش مشرکان عصر جاهلی
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ
5- تصور جاهلانه و غلط مشرکانِ عرب جاهلی از «مشیت الهی»
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ ... مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ
1- تمسّک به «مشیت الهی»، برای توجیه اعمال نادرست خود، نشانۀ ناآگاهی و جهل انسان است.
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ ... مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ
7- حدس و گمان، سرچشمۀ اصلی باورهای خرافی و جاهلانه
إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
8- ظن و گمان در حوزۀ مسائل اعتقادی، بیارزش و بدون اعتبار است.
مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
9- هرگونه ادعا در حوزۀ مسائل اعتقادی، باید مستند به علم و آگاهی باشد.
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ ... مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ
کلیدواژهها:
جاهلیت؛ جهل؛ رحمت؛ سخن؛ شرک؛ ظن؛ عبادت؛ علم؛ عمل؛ مشیت خدا؛ ملائکه
أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ (21)
21
آیا به آنان پیش این [قرآن] کتابی دادهایم که به آن تمسّک میجویند؟
1- اعتقاد به دختر بودن و الوهیت فرشتگان، سخنی گزاف و غیر مستند به کتابهای آسمانی
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ
2- شرک، فاقد پشتوانۀ عقلی و نقلی است.
مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً
3- کتابهای آسمانی، معیاری برای سنجش باورها و تفکیک عقاید درست از نادرست
أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ
خداوند برای تخطئۀ اعتقاد مشرکان به الوهیت فرشتگان، این نکته را متذکر میشود که این سخن در هیچیک از کتابهای آسمانی نیامده است. از این نکته برداشت میشود که کتابهای آسمانی، محور و معیار تشخیص اعتقادات حق از باورهای باطل و نادرست است.
4- حس، عقل و وحی، ابزار اصلی دریافت معارف صحیح *
أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ ... مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً
محتمل است که آیات سهگانه، اشاره به این نکته داشته باشد که مشرکان در ادعای خویش، به هیچیک از منابع اصلی معرفت (حس، عقل و وحی) متکی نیستند و در نتیجه میتوان استفاده کرد که ابزار شناخت، وحی، حس و عقل میباشد.
5- کتابهای آسمانی، منادی توحید و پیراسته از عقاید و باورهای خرافی و شرکآلود
وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ
آیۀ شریفه پس از طرح عقاید شرکآلود و خرافی مشرکان میگوید: این اندیشهها در هیچ یک از کتابهای پیشین نیامده است. از این نکته مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
تنزیه؛ توحید؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شناخت؛ عقل؛ قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ وحی
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ (22)
22
[نه،] بلکه گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتهایم و ما بر آثارشان ره یافتگانیم.
1- سنت نیاکان، تنها دلیل مشرکان بر پرستش فرشتگان
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً ... بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ
2- پیروی از نیاکان، امری موجه و دلیلی قانعکننده در فرهنگ عرب جاهلی
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا ... آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ
3- قومگرایی، پایۀ اصلی فرهنگ و اعتقاد عرب جاهلی
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ
از اینکه عربهای جاهلی تنها به عقاید نیاکان خویش تکیه میکردند و آن را موجب هدایت میدانستند، قومگرایی آنان استفاده میشود.
4- پرستش فرشتگان، سنتی دیرینه و آیینی سابقهدار در تاریخ عرب جاهلی
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ
واژۀ «أُمَّةٍ» ، بیانگر آیین و مذهب است.
5- تقلید کورکورانه و تعصبات قومی، سدی در برابر حقگرایی است.
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ
کلیدواژهها:
آیین؛ پیروی؛ تقلید؛ جاهلیت؛ حق؛ حمیت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ملائکه؛ نیاکان
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ (23)
23
و بدینگونه در هیچ شهری پیش از تو اخطار کنندهای نفرستادیم مگر اینکه خوشگذرانانشان گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتهایم و ما از آثارشان پیروی خواهیم کرد.
1- تمامی پیامبران الهی در طول تاریخ، مواجه با مخالفت مردمان مرفه و خوشگذران
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
2- دلداری خداوند به پیامبراکرم(ص)، در مسیر مبارزه با مشکلات رسالت
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ
3- اقتدا به آیین نیاکان، تکیهگاه افراد مرفه و خوشگذران، در مخالفت با پیامبران الهی
مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ
4- وجود نظام طبقاتی، در جوامع عصر بعثت و پیش از آن
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
5- گرایش به مادیگرایی و دنیاطلبی، قدرت اندیشه (خرد) را تضعیف و آدمی را به سوی تقلید کورکورانه سوق میدهد.
وَ کَذٰلِکَ ... إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا
1- پیروی و تقلید از نیاکان، عامل استمرار آیین شرک در میان ملتها
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ
با توجه به آیات پیشین - که در زمینۀ نفی شرک است - مطلب بالا استفاده میشود.
7- تقلید کورکورانه و تعصبات قومی، از عوامل مهم گمراهی و انحرافات اعتقادی در طول تاریخ
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ
8- قدرتمندان و ثروتمندانِ سرمست، تشکیلدهندۀ جبهه اصلی مخالفان پیامبران
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ
قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
«مترف» (از مادۀ «ترفة») به معنای فزونی و بسیاری نعمت است. با توجه به اینکه بسیاری از دارندگان نعمت، غرق در شهوات و هواهای نفسانی میشوند، واژۀ «مترف» به معنای کسانیکه به نعمت مغرور شده و سرمستی و طغیان کردهاند بهکار میرود.
9- پیامبران الهی، در راه ایفای رسالت خود، مواجه با مشکلاتی همگون و مشابه
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
10- «انذار» مهمترین عنصر تبلیغی در متن رسالت پیامبران الهی
مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ
11- پیام فرستادگان الهی، ناسازگار با منافع طبقات مرفه
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
از اینکه همواره مرفهان در برابر پیام انبیا موضع میگرفتند، مطلب بالا استفاده میشود.
12- اقتدا به آثار پیشینیان در زمینۀ مسائل اعتقادی، شیوهای غلط و ناکارآمد
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ
13- آثار فکری و اعتقادی پیشینیان، سزاوار تحقیق و بازنگری است؛ و نه سزاوار پیروی و تقلید.
عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ
از لحن انتقادی آیۀ شریفه نسبت به پیروی از آثار نیاکان، برداشت بالا استفاده میشود.
14- تأثیر اقتدار مادی انسان، در جهتگیریهای فکری و اعتقادی وی
إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا
15- شرک در طول تاریخ، دارای ریشه در مادیت و قومگرایی
إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ
16- انسان، با چشمپوشی از هدایت وحی، فرو غلتیده در سنتهای قومی و تقلیدهای محیطی
إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ
کلیدواژهها:
آیین؛ اسوه؛ اشراف؛ انبیاء؛ انذار؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تقلید؛ حمیت؛ دلداری؛ دنیا؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ شناخت؛ ضلالت؛ عقل؛ عمل؛ قدرت؛ قریه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نیاکان؛ وحی؛ هدایت
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (24)
24
[پیامبرشان] گفت: هر چند آیینی هدایتکنندهتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتهاید برای شما آورده باشم؟ گفتند: ما آنچه را که شما بدان فرستاده شدهاید منکریم.
1- بازگو کردن فضیلت و برتری مکتب توحیدی بر آیین اجدادی مشرکان، روش تمامی پیامبران
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ
ضمیر فاعلی«قال»مربوط به یکایک پیامبران است.
2- تمسک پیامبران به استدلال و خرد، در قبال قومگرایی و آیین تقلیدی منکران
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ
3- ملاک صحیح انتخاب دین و آیین، برخورداری از هدایت برتر است؛ نه چیز دیگر.
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ
4- التزام عملی تمامی پیامبران، به جدال احسن و رعایت عواطف و احساسات اجتماعی
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ
از تعبیر «بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ» این نکته استفاده میشود که پیامبران، نمیخواستند عواطف مشرکان را جریحهدار کنند.
بلکه در این راستا پسندیدهترین شیوه را در جدال و بحث (جدال احسن) برگزیدهاند.
5- لزوم توجه مبلغان دینی، به احساسات عمومی و پرهیز از جریحهدار ساختن آن*
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ
1- علاقۀ شدید پیامبران الهی، نسبت به هدایت و رستگاری انسانها
قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ
پیامبران، در برابر مخالفتهای مؤکد قوم خویش (إنّا وجدنا ...
إنّا علیٰ آثارهم) با لحنی نرم و ملایم آنان را به مسیر آیین توحید فرامیخواندند، از این مطلب، شیفتگی شدید آنان به هدایت انسانها استفاده میشود.
7- هدایت و رستگاری کامل، تنها در پرتو تعالیم وحی و پیامبران الهی است.
أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ
8 - اصرار و پافشاری مرفهان خوشگذران بر کفر و شرک، در برابر پیام ملاطفتآمیز و توحیدی پیامبران
قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... قٰالَ أَ وَ لَوْ ... قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ
9- عناصر قدرتمند و مرفّه، سردمداران انحراف و کفر در جوامع کافر و شرکپیشه
قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ
از اینکه در جوامع شرک پیشه، تنها سخن مرفهان ذکر گردیده - با آنکه اندیشۀ شرک مختص آنان نبوده است - میتوان استفاده کرد که آنان، نقش اصلی را در تعیین گرایشهای جامعه داشتهاند.
10- عنصر رفاه و استکبار، مایۀ انکار تمامی پیامبران و مقابله با همۀ ادیان الهی
قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ
11- پیروی از سنتهای جاهلی، عامل اصلی ایمان نیاوردن کافران و موضعگیری در برابر پیامبران
إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ ... قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ
12- محتوای پیام وحی، محور اصلی درگیری مستکبران تاریخ دربرابر پیامبران
قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ
از اینکه مترفان در پاسخ دعوت انبیا، مخالفت خویش را با پیام آنان ابراز کردند، برداشت یاد شده استفاده میشود.
13- اهتمام طبقۀ مرفه جوامع، به حفظ سنتهای قومی و ابقای باورهای کهن
إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ ... قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که ذکر «إِنّٰا» و تکرار آن، اشاره به خصیصۀ مرفهان باشد که منافع آنان در حفظ باورهای خرافی کهن و اندیشه شرک میباشد و در نتیجه پایبندی ایشان را به آنها میرساند.
کلیدواژهها:
ارتجاع؛ استکبار؛ اشراف؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ توحید؛ جامعه؛ جاهلیت؛ جدل؛ حمیت؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ رفاه؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ سنت؛ ضلالت؛ قدرت؛ کفر؛لجاجت؛ مهربانی؛ وحی؛ هدایت؛ نیاکان
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (25)
25
پس، از آنان انتقام گرفتیم. پس بنگر که عاقبت تکذیبکنندگان چگونه بود؟
1- تکذیبکنندگان و مخالفان پیامبران، گرفتار خشم و انتقام الهی در گذشتۀ تاریخ
قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ . فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
2- انتقام الهی از کافران، پس از احتجاج و اتمامحجت بر آنان
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ ... فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
3- هشدارهای پیامبران، تحققپذیر در مورد کافران و قابل مشاهده در تاریخ ملتها
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... مِنْ نَذِیرٍ ... فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ
4- تاریخ بشر، شاهد حمایتها و پشتیبانیهای خداوند از جبهۀ توحید و راه انبیا
وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ ... فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
5- ضعف و ناکارآمدی قدرتهای مادی، در برابر انتقام و عذاب الهی
قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
1- یادآوری سرنوشت شوم تکذیبکنندگان آیات حق، هشداری جدی برای مشرکان عصر بعثت و مایۀ تحکیم روحیۀ استقامت و پایداری پیامبر(ص) و مؤمنان
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
7- سرنوشت شوم وناگوار تکذیبکنندگان پیامبران، مایۀ عبرت برای همگان
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
8- فرجام امور، ملاک ارزیابی حق و باطل است؛ نه جلوههای ناپایدار مادی.
قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
9- تاریخ امتهای پیشین، درسآموز برای انسانها
فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
10- مخالفان و تکذیبکنندگان انبیای الهی، در زندگی دنیایی نیز دارای فرجامی بد و عبرتآموزاند.
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استقامت؛ انبیاء؛ انتقام؛ انذار؛ ایمان؛ باطل؛ تاریخ؛ تکذیب؛ توحید؛ حق؛ دنیا؛ عبرت؛ قدرت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغضوبان
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ (26)
26
و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود و قومش گفت: من از آنچه شما میپرستید بیزارم.
1- اعلان برائت حضرت ابراهیم(ع) از شرک و بتپرستی پدر و قوم خود
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ
2- داستان مبارزۀ ابراهیم(ع) با شرک و بتپرستی، داستانی زنده و درسآموز برای همیشۀ تاریخ
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ
کلمۀ «إِذْ» در محل نصب و مفعولبه برای فعل محذوف است؛ یعنی،«و اذکر إذ قال...» (یاد کن زمانی را که...).
3- پدر و قوم ابراهیم(ع)، پیرو آیین شرک و بت پرستی بودند.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ
4- آیین شرک، مورد نفرت و انزجار عمیق ابراهیم(ع)
إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ
بهکارگیری کلمۀ «بَرٰاءٌ» (مصدر «برء») به جای «بری» حاکی از شدت تنفر و انزجار است.
5- ابراهیم(ع)، نمونۀ انسان آزاد از تعصبات قومی و جاهلی
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
ذکر داستان ابراهیم(ع) و اعلان موضع آن حضرت در برابر عقاید شرکآمیز جامعۀ خویش - پس از یادکرد پیروی کورکورانۀ مشرکان از نیاکان خود - میتواند در جهت ارائۀ الگوی آزاداندیشی و برکنار بودن از تعصبات غلط قومی و جاهلی باشد.
6- لزوم موضعگیری قاطعانه در برابر عقاید و باورهای غلط جامعه، حتی در برابر نزدیکترین خویشاوندان
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ
7- ابراهیم(ع)، نماد شجاعت و اسوۀ مبارزه با شرک و بتپرستی
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
از یادآوری داستان ابراهیم(ع)، اسوه بودن آن حضرت در مبارزه با بتپرستی و از موضعگیری ایشان در برابر جامعۀ خویش - حتی نزدیکترین خویشاوندان خود - شجاعت آن حضرت استفاده میشود.
8- روابط قومی و خویشاوندی، نباید بر
گرایشهای اعتقادی انسان اثر بگذارد.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ
با توجه به آیات پیشین، طرح داستان ابراهیم(ع) در راستای ارائه نمادی از تأثیرناپذیری از عقاید و باورهای باطل قومی، صورت گرفته است.
9- مسؤولیت ویژۀ انسان مؤمن در برابر هدایت و ارشاد بستگان نزدیک خود *
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ
تقدیم «لِأَبِیهِ» میتواند توجه بیشتر ابراهیم(ع) به هدایت پدر را برساند؛ که از آن اولویت هدایت و ارشاد بستگان نزدیک استفاده میشود.
10- اشیای جامد و فاقد شعور، مورد پرستش قوم ابراهیم(ع)
إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ
کلمۀ «ما»بیشتر در غیر ذویالعقول بهکار میرود.
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اسوه؛ اصل برائت؛ انسان؛ باطل؛ بت؛ پدر؛ تولی؛ حمیت؛ خویشاوندی؛ سخن؛ شجاعت؛شرک؛ عبادت؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ هدایت
إِلاَّ اَلَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ (27)
27
بلکه آن کسی را [میپرستم] که مرا آفریده است و البته او مرا هدایت خواهد کرد.
1- ابراهیم(ع)، منادی توحید و یکتاپرستی
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
2- تنها معبودی شایستۀ پرستش است که سامانبخش وجود انسان و آفریدگار سرشت آدمی است.
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی
3- خداوند، خالق و آفریدگار ذات و سرشت انسان
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی
4- اعتقاد پدر و قوم ابراهیم(ع) به پرستش خداوند در کنار پرستش بتها و عناصر بیجان*
بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ ... إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی
برداشت یاد شده، براین پایه استوار است که «إِلاَّ» در استثنای متصل بهکار رفته باشد.
5- خداوند، به دلیل خالقیت و آفرینندگیاش، شایستۀ عبادت و پرستش است.
إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ . إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی
6- هدایت انسانها، از شؤون خالقیت خداوند است.
اَلَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
7- اعتقاد راسخ ابراهیم(ع)، به برخوردار شدن از هدایت الهی در پرتو برائت از شرک و بتپرستی
إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ ... فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
8- تمامی انسانها، حتی پیامبران بزرگ الهی، نیازمند امداد و هدایت الهیاند.
فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
9- انسان یکتاپرست و گام نهاده در مسیر حق، همواره مورد حمایت و برخوردار هدایتهای نوین الهی
فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
10- انسان یکتاپرست و دلبسته به خدای یکتا، همواره متکی به او و امیدوار به رهگشاییهای او
فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
11- ایمان به توحید و پرستش خدای یگانه، آغاز راه بوده و در ادامۀ آن انسان نیازمند راهنمایی از سوی خداوند است.
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
12- شأن هدایتگری،شایستۀ آفریدگاری که سرشت انسان را پدید آورده و از خواستها و نیازهای او آگاه است.
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
تفریع هدایت بر جنبۀ آفریدگاری و سرشتآفرینی خداوند، حکایت از مطلب یاد شده دارد.
13- ادراک فطری انسان از خداوند، نیازمند تکمیل و تقویت به وسیلۀ هدایت وحیانی*
إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
از سخن ابراهیم(ع)، استفاده میشود که آنحضرت قبل از برخورداری از هدایتهای ویژه و فزونتر، با دلایل عقلی و فطری ره به خدا برده بود؛ اما آن را کافی نمیدانست و منتظر هدایتی فزونتر بود. این هدایت میتوانست از ناحیۀ وحی یا به صورت دیگر در اختیار او قرار گیرد.
کلیدواژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ توحید؛ تولی؛ خالق؛ خلقت؛ شرک؛ عبادت؛ علم؛ فطرت؛قوم ابراهیم؛ نصرت؛ وحی؛ هدایت
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (28)
28
و [ابراهیم] این [کلمه] را در میان نسل خود کلمهای ماندنی قرار داد، باشد که آنان [به توحید]بازگردند.
1- بقای آیین توحید در نسل ابراهیم(ع)، رهآورد تلاش آن حضرت برای استمرار بخشیدن به آن
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
ضمیر فاعلی «جَعَلَهٰا» به ابراهیم(ع) باز میگردد.
2- اهتمام ابراهیم(ع)، به هدایت نسل پس از خویش
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
3- تلاش انسان برای هدایت نسلهای آیندۀ خویش، اقدامی پسندیده و روشی ابراهیمی است.
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
4- کلمۀ توحید، کلمهای ماندگار در نسل ابراهیم(ع)، به اراده و لطف الهی
إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ . إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی ... وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
محتمل است فاعل «جعل» - به قرینۀ آیۀ بعد - خداوند باشد.
5- استمرار دین توحیدی در نسل ابراهیم(ع)، پاداش الهی به آن حضرت در قبال تلاشهای او در مسیر اعتلای کلمۀ توحید
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
در صورتی که ضمیر فاعلی «جَعَلَهٰا» به خداوند باز گردد، آیه شریفه در مقام بیان لطف الهی در برابر مجاهدتها و تلاشهای حضرت ابراهیم(ع) خواهد بود.
6- خداوند، حافظ و نگاهبان آیین توحید در گسترۀ تاریخ
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً
7- استمرار کلمۀ «توحید»در نسل ابراهیم(ع) و در پهنۀ قرنها، تدبیری خداوندی و به منظور بازگشت مشرکان هر نسل به توحید
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
8- وجود افرادی شرکپیشه، در نسل ابراهیم(ع)
لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
با توجه به رجوع ضمیر «هم»به نسل ابراهیم(ع)، استفاده میشود که برخی از آنان آلوده به شرک بودند؛ بنابراین مفاد آیه این میشود که توحید در گروهی از نسل ابراهیم باقی ماند تا
زمینۀ آن شود که گروه دیگر آنان نیز به توحید بازگردند.
9- نسل ابراهیم(ع)، پرچمدار توحید در طول تاریخ
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
10- تأثیر عملکرد پدران، در سرنوشت نسلهای آینده آنان
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
ذکر باقیماندن توحید در نسل ابراهیم(ع) - پس از بیان اعلام شجاعانۀ برائت از شرک و رویآوردن آن حضرت به توحید - میتواند اشاره به نقش پدران در سرنوشت نسلهای بعد داشته باشد.
11- توبیخ عرب عصر بعثت، از سوی خداوند بر ترک آیین نیاکان یکتاپرست خویش و رویآوردن به شرک
بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا ... وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ
12- «سُلَیْم بن قَیْس قال: خرج علینا علیّبنأبیطالب(ع) ... فقال ... و العلم فی عِقبنا إلیٰ أن تقوم السّاعة ثمّ قرأ «وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ» ثمّ قال: کان رسولاللّه(ص) عقب إبراهیم و نحن أهلَالبیت عقب إبراهیم(ع) و عقب محمد(ص)؛ (1)
سلیم بن قیس میگوید: علی(ع) به سوی ما بیرون آمد و فرمود: ... علم در نسل ما است تا برپایی قیامت. سپس آیۀ «وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ» را تلاوت نمود، و فرمود: رسول خدا(ص) از نسل ابراهیم(ع) است و ما اهلبیت از نسل ابراهیم(ع) و محمد(ص) هستیم».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اراده؛ اهل بیت(ع)؛ پاداش؛ توبه؛ توحید؛ جاهلیت؛ خلافت الهی؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ عمل؛ فرزند؛ قضا و قدر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نیاکان؛ هدایت
بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ (29)
29
بلکه اینان و پدرانشان را بهرهمند ساختم تا این که حق (قرآن) و پیامبری آشکار به سویشان آمد.
1- بهرهمندی مشرکان مکه از موهبتهای الهی، بهرغم بیاعتنایی آنان به آیین توحیدی ابراهیم(ع)
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ . بَلْ مَتَّعْتُ
1) 1) . تأویلالأیات الظاهرة، ص 540؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 139، ح 5.
هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ
کلمۀ «هٰؤُلاٰءِ» - با توجه به این که در آیات پیشین سخن از ابراهیم(ع) و نسل آن حضرت بود و با توجه به اینکه مشرکان مکه از نسل او به شمار میآمدند، - اشاره به آنان (مشرکان مکه) دارد.
2- پیامبراکرم(ص)، استمراردهندۀ خط توحید ابراهیمی در جامعۀ بشری
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ
3- بعثت پیامبراسلام(ص)، تحقق ارادۀ الهی به استمرار آیین توحیدی در نسل ابراهیم(ع)
وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ ... حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ
4- مهلت الهی به کافران و مشرکان، برای اتمامحجت بر آنان
بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ
5- مردممکّه پیشاز بعثت پیامبراکرم(ص) و نزول قرآن، برههای طولانی در شرک و بتپرستی بسر میبردند.
بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ
1- قرآن، سخنی سراسر حق و حقیقت
حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ
مراد از«حق»قرآن است.
7- رسالت پیامبراکرم(ص)، روشن و بدون ابهام
جٰاءَهُمُ ... وَ رَسُولٌ مُبِینٌ
«مُبِینٌ» از «ابانه»لازم، به معنای روشن و از «ابانه»متعدی، به معنای روشنگر است، برداشت یاد شده بر اساس معنای اول میباشد.
8- روشنی بیان و صراحت کامل پیامبر(ص)، در تبلیغ آیین توحیدی
وَ رَسُولٌ مُبِینٌ
در صورتیکه «مُبِینٌ» به معنای روشنگر باشد، وضوح و صراحت بیان پیامبر(ص) استفاده میشود.
9- لزوم بهکارگیری بیان روشن و رسا، در تبلیغ معارف دینی
وَ رَسُولٌ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اتمام حجت؛ اراده؛ استدراج؛ بت؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ حق؛ خلافت الهی؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ قرآن؛کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نبوت؛ نعمت؛ نیاکان
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ (30)
30
و هنگامی که حقّ به سویشان آمد، گفتند: این سحر است و ما منکر آنیم.
1- انکار لجاجتآمیز وحی و قرآن، از سوی مشرکان مکه
وَ رَسُولٌ مُبِینٌ . وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ
2- مشرکان، قرآن را سحر قلمداد کردند.
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ
3- قرآن، دارای تأثیری شگرف در میان مردم عصر نزول
قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ
سحر خواندن قرآن از سوی مشرکان، نشانگر تأثیر عمیق آن در مردم است.
4- اعتراف ناخودآگاه مشرکان مکه، به تأثیر خارقالعادۀ قرآن در مخاطبان خود
قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ
اگر مشرکان، شاهد چنین تأثیر شگرف و خارقالعاده قرآن نبودند، دلیلی نداشت که آن را سحر معرفی کنند.
5- اقدام مشرکان مکه به جنگ تبلیغاتی علیه پیامبر(ص)، به دلیل ناتوانی از مقابلۀ منطقی با آن حضرت
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ
1- رویآوری به اتهام و جنگ روانی تبلیغی، شیوۀ مخالفان پیام حق
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ
کلیدواژهها:
افترا؛ اقرار؛ تبلیغ؛ تکدی؛ تکذیب؛ جنگ؛ حق؛ رسالت؛ سحر؛ سخن؛ شرک؛ قرآن؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (31)
31
و گفتند: چرا این قرآن بر مردی بزرگ از این دو شهر [مکّه و طایف] نازل نشده است؟
1- توقع بیجای مشرکان مکه در لزوم انتخاب پیامبر، از میان اشراف «مکه»و «طائف»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ
عموم مفسران مراد از «قریتین» را مکه و طائف دانستهاند.
2- انتقاد جاهلانۀ مشرکان مکه به نزول وحی بر محمد(ص) و نه فردی از اشراف
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ
3- ثروت و اشرافیت، ملاک تمامی ارزشها - حتی ارزشهای دینی - در نگاه مشرکان مکه
لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ ... عَظِیمٍ
مشرکان در مقام اعتراض به پیامبر(ص) اظهار میداشتند: اگر وحی اصالت داشت، میبایست بر اشراف نازل میشد. از این نکته استفاده میشود که ملاک ارزش برای آنان، مال و مقام بوده است.
4- اظهار شگفتی و ناباوری مشرکان مکه، نسبت به نزول وحی بر فردی عادی و غیراشرافی
لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ
با توجه به اعتراض مشرکان مکه که چرا پیامبر، از میان اشراف و ثروتمندان برگزیده نشد، فقر و تنگدستی پیامبر(ص) بهدست میآید.
5- بهانه جوییهای پیاپی و گوناگون مشرکان مکه، در برابر پیامبر(ص) و قرآن
قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ
از اینکه مشرکان مکه گاهی قرآن را به سحر متهم میکردند و گاهی فقر و تنگدستی پیامبر(ص) را بهانه قرار میدادند، مطلب یاد شده استفاده میشود.
6- درونمایههای فرهنگ طبقاتی و مادی مردم مکه، زمینهساز گرایش آنان به کفر و شرک
إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ
با توجه به اینکه آیۀ شریفه پس از بیان کفر مشرکان (إنّا به کافرون) روحیۀ مادیگرایانه آنان را بازگو میکند، تأثیر این بینش در انحراف و کفر استفاده میشود.
7- دنیاگرایی و مالپرستی، عامل اساسی در مخالفت با حق
لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ ... لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ
با توجه به توضیح برداشت قبل و الغای خصوصیت از مورد (مشرکان مکه)، مطلب بالا بهدست میآید.
8- مکه و طائف، دو شهر مهم جامعه عصر بعثت، نزد عرب جاهلی
وَ قٰالُوا ... عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ
9- «عن الهادی علیّ بن محمّد(ع): ...
«... عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» ؛ یعنی، بذٰلک امیّةبنأبیالصلت وأبامسعودالثّقفی؛ (1)
از امامهادی(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «... عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» روایت شده که فرمود: مقصود امیةبنابیصلت و ابومسعود ثقفی است».
1) 1) . تحفالعقول، ص 465؛ بحارالأنوار، ج 5، ص 74، ح 1.
کلیدواژهها:
اشراف؛ امیة بن ابی صلت؛ بهانه جویی؛ تاریخ؛ تفکر؛ ثورت؛ حق؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ طائف؛ قرآن؛ قریه؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مکه؛ وحی؛ عروه بن مسعود ثقفی
أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (32)
32
آیا آنان رحمت پروردگارت (نبوّت) را تقسیم میکنند؟ ماییم که معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم و بعضی از آنان را به درجاتی بر بعضی دیگر برتری دادهایم تا برخی از آنان برخی دیگر را به خدمت گیرند، و رحمت پروردگارت از آنچه گرد میآورند بهتر است.
1- انتخاب پیامبر و تعیین جایگاه رسالت و وحی، تنها در حوزۀ اراده و انتخاب الهی است.
أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ
مراد از «رَحْمَتَ رَبِّکَ» - با توجه به آیۀ قبل - نبوت است.
2- منوط دانستن نبوت و رسالت، به اشرافیت و توانمندیهای مادی، امری نامعقول
لَوْ لاٰ نُزِّلَ ... أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ
از استفهام توبیخی «أَ هُمْ» استفاده میشود که هیچ نوع ارتباطی بین دستیابی به مقام نبوت و برخورداری از امکانات مادی، وجود ندارد.
3- تعیین روزی و تقسیم معیشت دنیایی آدمیان، تنها در اختیار خداوند است.
نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
4- توانمندی مادی انسانها، دلیل شرافت و لیاقت معنوی آنان نزد خداوند نیست.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ ... نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ ... لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً
قرآن در مقام نفی تفکر خرافی مشرکان عرب (لزوم اعطای نبوت به ثروتمندان و اشراف)، این نکته را متذکر میشود که تفاوت آدمیان در بهرههای مادی، نشانگر تفاوت آنها در مقامات معنوی نیست؛ بلکه اختلافات معیشتی در راستای سامانبخشی به نظام اجتماع است.
5- هر انسانی در زندگی مادی خویش، دارای سهمی از قبل تعیین شده است.
نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
1- طبقات اجتماعی و تفاوت سطح زندگی آنان، بسته به تدبیر الهی و تابع تقدیر و برنامهریزی او است.
وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ
7- تأثیر نداشتن تلاش آمیخته با حرص و ولع انسانها، در دستیابی آنان بهبهرهوری بیشتر مادی در صورت عدم تقدیر قبلی آن از سوی خداوند
نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ
ذکر ضمیر «نَحْنُ» و تقدم آن بر «قَسَمْنٰا» - که نقش بیچون و چرای خداوند در تقسیم معیشت را بازگو میکند - بیانگر مطلب یاد شده است.
8- طبقات مختلف اجتماعی و تفاوت سطح زندگی آنان، در جهت گردش نظام اجتماعی و بهرهوری انسانها از نیروی خدماتی یکدیگر است.
وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ ... بَعْضاً سُخْرِیًّا
9- تفاوت سطح معیشت و جایگاه اجتماعی انسانها، مبتنی بر حکمت و تدبیر الهی است.
وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا
بیان تفاوت سطح زندگی انسانها همراه با فلسفۀ آن، نشانگر آن است که این کار از روی حکمت صورت گرفته است.
10- جامعۀ بیطبقه، امری خیالی و موجب اختلال و به هم ریختن نظام اجتماعی است.
وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ ... لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا
اینکه خداوند اصل تفاوت را به خویشتن نسبت میدهد و سپس فایدۀ آن را در گردش نظام اجتماعی بیان میدارد، سستی و بیپایگی اندیشۀ جامعۀ بیطبقه را میرساند.
11- اجیر شدن و اجیر گرفتن و بهرهوری انسانها از توان یکدیگر، امری مجاز و مشروع
لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا
با توجه به واژۀ «سُخْرِیًّا» (استخدام شده) و اینکه خداوند آن را فلسفۀ عمل خویش قرار داده، مطلب یاد شده برداشت میشود.
12- ضرورت بهرهگیری از توان نیروهای مختلف انسانی، در ساختن اقتصاد و جامعهای پایدار
نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ ... لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا
13- حفظ سلامت و تعادل اجتماعی، در
پرتو بهکارگیری تواناییها و استعدادهای مختلف نیروهای انسانی
نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ ... لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا
از حکمت الهی و برتری خداوند در برنامهریزی - که به طور غیر مستقیم از آیه استفاده میشود - میتوان مطلب مذکور را نتیجه گرفت.
14- نیاز متقابل و ارتباط ناگسستنی انسانها با یکدیگر در زندگی اجتماعی
وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا
15- نبوت و رسالت، تبلور رحمت الهی بر انسانها
لَوْ لاٰ نُزِّلَ ... أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ ... وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
از آنجا که آیات پیشین در مورد رسالت پیامبر(ص) بوده است، معلوم میشود که مراد از «رَحْمَتَ رَبِّکَ» نبوت است.
16- وحی و رسالت، دارای ارزشی والا و غیرقابل قیاس با اندوختههای مادی
أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ ... وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
17- دستیابی پیامبر(ص)، به منصب رسالت در پرتو برخورداری آن حضرت از ربوبیت ویژۀ الهی
وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
اضافۀ «رب»به کاف خطاب گویای برداشت یاد شده است.
18- مال و اندوختههای مادی، نمیتواند با موهبتها و ارزشهای معنوی برابری کند.
وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ
19- «رب»از اسما و صفات خداوند
أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ ... وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ
کلیدواژهها:
اجاره؛ اختلاف؛ اراده؛ اشراف؛ اقتصاد؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تسخیر؛ جامعه؛ حرص؛ حُکم؛ حکمت؛حیات؛ خیر و شر؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رزق؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ عدل؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ وحی
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ (33)
33
و اگر نه این بود که همۀ مردم [در کفر]امتی واحد گردند، برای خانههای کسانی که به خدای رحمان کفر میورزند، سقفهایی از نقره قرار میدادیم و نیز نردبانهایی که بر آنها بالا روند.
1- گرایش تمامی انسانها به کفر، در صورت برخورداری همۀ کافران از رفاه و نعمت
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا ... سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ
مراد از «أُمَّةً وٰاحِدَةً» ممکن است کافر شدن تمام انسانها باشد.
2- خداوند، به منظور جلوگیری از گرایش عمومی انسانها به کفر، زندگی تمامی کافران را سرشار از امکانات رفاهی و تجملی نساخت؛ بلکه فقر و غنا را نیز در میان ایشان تقسیم کرد.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا ... سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ
3- خداوند، توانا بر مرفه ساختن زندگی کافران، تا جایی که سقف خانههای خود را از نقره بسازند و دارای پلکانهایی باشند که بر آن بالا بروند.
لَجَعَلْنٰا ... لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ
4- پیشگیری خداوند از گسترش فضای کفر و بیاختیار شدن انسانها و برهمخوردن زمینههای انتخاب
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً
مراد از «أُمَّةً وٰاحِدَةً» شدن مردم، ممکن است مجذوب شدن آنان به کفر و در نتیجه بر هم خوردن زمینههای اختیار و انتخاب باشد.
5- جاذبه و فریبندگی شدید دنیا و امکانات تجمّلی آن برای تمامی انسانها
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا ... سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ
از اینکه در فرض رفاه تمامی کافران، کفر سراسر جهان را فرا میگرفت، این نکته استفاده میشود که جاذبۀ دنیا، چنان شدید است که تمامی انسانها را به وادی کفر میکشاند تا به امکانات دنیایی دست پیدا کنند.
6- بهرهمندی از اوج رفاه و ثروت، بدون اسباب و علل، ناسازگار با قانون بهرهگیری از ابزار و وسایل در تأمین معیشت *
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا ... مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ
برداشت بالا بدان احتمال است که مراد از «امت واحده» تساوی انسانها در برابر بهرهگیری از اسباب و وسایل در تأمین معیشت باشد.
7- تدبیرهای الهی و قوانین اجتماعی، دارای حاکمیت بیچون و چرا بر زندگی انسان
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً
8- دستیابی انسان به مال و ثروت، تنها در پرتو استفادۀ وی از قوانین طبیعی و اجتماعی است.
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً
چنانچه مراد از«امت واحده» تساوی انسانها در برابر بهرهگیری از اسباب و وسایل در تأمین معیشت باشد، مفاد آیه این خواهد شد که اگر نه این بود که همۀ مردم امت واحده هستند و در برابر قوانین طبیعت یکسانند، ما برای کافران استثنا قائل شده و آنها را از ثروت چشمگیری بهرهمند میساختیم؛ ولی همه با هم یکسانند و هر شخصی چه مؤمن باشد و چه کافر، تنها از ابزار مادی باید بهره بگیرد.
9- ایمان و کفر، نقشی در ایجاد رفاه و ثروت برای آدمی ندارد.*
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ
10- واگذاری مزایا، امکانات و بهرهوریهای زندگی دنیایی به کافران، امری نادرست و زمینۀ گرایش نسلها به کفر
وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ
11- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ
12- [اسحاقبنغالب] «قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: فی هٰذه الآیة: «وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ» قال: لو فعل لکفر النّاس جمیعاً؛ (1)
اسحاقبنغالب میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که دربارۀ آیۀ «وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ» فرمود: اگر چنین میکرد (یعنی اگر خدا به کافران آن قدر ثروت میداد که آنان حتی سقف خانههایشان را از نقره بسازند)، در آن صورت همۀ مردم به کفر روی میآوردند».
1) 1) . بحارالأنوار، ج 70، ص 125، ح 118.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ جبر و اختیار؛ حیات؛ خانه؛ دنیا؛ رحمت؛ رفاه؛ سقف؛ فقر؛ قدرت؛ کفر؛مال؛ مکر؛ نردبان؛ نعمت؛ نقره
وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ (34)
34
و برای خانههایشان درها و تختهایی [از نقره قرار میدادیم]که بر آنها تکیه کنند.
1- خداوند، توانا بر مرفه ساختن یکایک کافران تا جایی که خانههای خود را مجلل و دارای دربها و ورودیهای متعدد بسازند.
لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ ... وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً
2- شکوه بخشیدن به زندگی تمامی کافران تا جایی که آنان در خانههای مجلل خویش بر تختهاتکیه زنند در حیطۀ قدرت و توانایی خداوند
لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ ... وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ
کلیدواژهها:
تخت؛ خانه؛ درب؛ قدرت؛ کفر
وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ (35)
35
و هرگونه زینتی [برای آنان فراهم میکردیم]. و همۀ اینها چیزی جز متاع زندگی دنیا نیست، و آخرت نزد پروردگارت از آنِ تقواپیشگان است.
1- خداوند، توانا بر قرار دادن همه گونه زینت و تجمل در اختیار یکایک کافران
لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ ... وَ زُخْرُفاً
«زخرف»به معنای مطلق زینت آمده است.
2- طلا و نقره، نماد تجمل و اشرافیگری در دورههای تاریخ
سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ ... وَ زُخْرُفاً
عدهای از لغویان«زخرف»را طلا دانستهاند. بر این اساس، ذکر طلا و نقره به عنوان نمادهای زیور و تجمل، بیانگر مطلب
یاد شده است.
3- زندگی مجلل و با شکوه دنیا، حقیر و ناچیز در برابر نعمتهای اخروی
لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ ... وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
4- حیات اخروی، در پیشگاه خداوند، امری بس ارزشمند و مخصوص تقواپیشگان است.
وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
5- اهمیت نقش تقوا، در دستیابی انسان به ارزشهای اخروی
وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
1- حضور در جوار قرب ربوبی، غیرقابل قیاس با والاترین نعمتهای دنیوی
وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ ... وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
از «عِنْدَ رَبِّکَ» ، حضور در جوار قرب ربوبی استفاده شده است.
7- مؤمنان تقواپیشه، بهرهمند از فیض حضور الهی در سرای جاودان آخرت*
عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
8- افق دید کافران، محدود به زندگی کوتاه دنیا است.
لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ ... لَمّٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
خداوند در این آیه، توانایی خویش را بر ایجاد یک زندگی آکنده از تجمل برای کافران، بیان کرده و سپس حضور در جوار ربوبی را مطرح نموده است. از این مطلب استفاده میشود که کافران تنها در محدودۀ تنگ زندگی دنیا میاندیشند.
9- «رب»از اسما و صفات خداوند
عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اثاث؛ اشراف؛ ایمان؛ تزیین؛ تقرب؛ تقوا؛ دنیا؛ رب /اسما و صفات؛ زندگی؛ طلا؛ کفر؛ نعمت؛ نقره
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (36)
36
و هر کس از یاد خدای رحمان اعراض کند، برای او شیطانی قرار میدهیم که همدم او باشد.
1- رویگردانان از یاد خدا، تحت سلطۀ نیرویی شیطانی و اغواگر
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً
«عشو»(مصدر یَعْشُ ) هر گاه با «عَنْ» به کار رود به معنای
اعراض و روی برگرداندن از چیزی و روی آوردن به غیر آن است. (صحاح اللغة)
2- همدمی با شیطان، کیفر الهی برای اعراضکنندگان از یاد او
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً
«قیض»به معنای«آورد، مقدر کرد» است. بنابر این «نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» یعنی برای او شیطانی قرار میدهیم که قرین و همدم او باشد.
3- یاد خداوند، ایمنیبخش انسان از سلطۀ شیطان و همدمی با او
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ
4- دلبستگی به تجملات زندگی دنیایی، عامل رویگردانی از یاد خدا است.
وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ
5- تمامی موجودات هستی، حتی شیاطین، مسخر خدا و محکوم ارادۀ اویند.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً
از اینکه خداوند، تسلط شیطان را بر غافلان از یاد خودش، به خود نسبت داده (نُقَیِّضْ) ، مطلب بالا استفاده میشود.
6- ایمانآورندگان به قرآن و پیام وحی، ایمن از سلطۀ شیاطین
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً
مراد از «ذِکْرِ» ، - به قرینۀ آیات پیشین - قرآن است.
7- قرآن، مظهر و نمود کامل رحمت الهی برای انسانها است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ
تعبیر «ذکر رحمن» برای قرآن اشاره به آن دارد که آن، از سرچشمۀ نامتناهی رحمت الهی، نازل شده و در اختیار بشر قرار گرفته است.
8- گمراهی انسان و تسلط شیطان بر وی، نتیجۀ عملکرد تباهکنندۀ خود او است.
وَ مَنْ یَعْشُ ... نُقَیِّضْ لَهُ
9- رویگردانان از یاد خدا و پیام وحی، هر یک گرفتار شیطان خاص خویش
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ
مفرد آوردن«شیطان»ممکن است اشاره به این جهت داشته باشد که هر فردی، برای خود شیطانی خاص دارد.
10- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ
11- «عن أمیرالمؤمنین(ع): من تصدّیٰ بالإثم أعشیٰ عن ذکر اللّه تعالیٰ و من ترک
الأخذ عمّن أمر اللّه بطاعته قیّض له شیطاناً فهو له قرین؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده: هر کس مرتکب گناه شود از یاد خدای تعالی رویگردان شده و کوردل گردد و هر کس ترک کند گرفتن [معارف دین] را از کسی که خداوند به اطاعت او فرمان داده است، خدا شیطانی را بر او میگمارد که همدم او باشد».
کلیدواژهها:
اراده؛ تسخیر؛ دنیا؛ دوستی؛ ذکر؛ رحمت؛ سلطه؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ غفلت؛ قرآن؛ کیفر؛ گناه
وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (37)
37
و قطعاً شیاطین آنان را از راه منحرف میکنند، و آنها میپندارند که هدایت یافتهاند.
1- شیاطین، مانع بازگشت انسانهای غافل از یاد خدا، به راه حق
وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
«الف و لام»، در «السَّبِیلِ» عوض از مضاف الیه است یعنی «عن سبیل الحق».
2- یاد خدا، راه رسیدن انسان به کمال واقعی است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
«الف و لام» در «السَّبِیلِ» میتواند برای عهد ذکری و اشاره به «ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ» - در آیۀ قبل - باشد.
3- قرآن، راه حرکت انسان به سوی خداوند است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
با توجه به توضیح برداشت قبل و اینکه مراد از «ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ» قرآن باشد، مطلب یاد شده بهدست میآید.
4- خداجویی، گرایش فطری در نهاد هر انسان است.
وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
از این مطلب که شیاطین مانع بازگشت اعراضکنندگان از یاد خدا هستند، استفاده میشود که انسانها - حتی غافلان و حقگریزان - زمینه و تمایل به رویآوردن به سوی خدا را دارند.
5- خداگریزان، بر اثر نادانی و گمراهی، خودرا هدایتیافته و راهجسته میپندارند.
وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
1) 1) . بحارالأنوار، ج 60، ص 192؛ خصال صدوق، ج 2، ص 633 و 634 حدیث اربعمأة.
6- احساس هدایتیافتگی در اوج گمراهی، نتیجۀ سلطۀ طولانی و هموارۀ شیاطین بر خداگریزان است.
وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ ... وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
از فعل مضارع «یصدون» - که دال بر استمرار است - و نیز ارتباط «لَیَصُدُّونَهُمْ ...» با «یَحْسَبُونَ ...»، مطلب بالا استفاده میشود.
7- بازدارندگان انسان از راه حق و سدکنندگان مسیر هدایت، شیطاناند.
نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً ... وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ
8- یاد خدا، راهبر آدمی به سعادت و هدایت واقعی است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
ذکر «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» تعریض به آن دارد که خداگریزان، از هدایت به دورند، در نتیجه به قرینۀ مقابله استفاده میشود که یادکنندگان خدا به هدایت دست مییابند.
9- شیطان، جلوهدهندۀ گمراهی به عنوان راه هدایت
وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
ذکر پندار هدایتیافتگی، مبین این نکته است که شیطان افرادی این چنین را با وعدۀ هدایت و رستگاری میفریبد و باطل را در شکل واقعی آن به ایشان نمینمایاند.
10- شمار شیاطین، بسیار و متنوع به گوناگونی گمراهیها و متعدد به تعدد گمراهان
نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً ... وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
کلیدواژهها:
انسان؛ تقرب؛ جهل؛ ذکر؛ رستگاری؛ سبیل اللّه؛ سلطه؛ شیطان؛ صد سبیل؛ ضلالت؛ ظن؛ فطرت؛ قرآن؛ هدایت
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ اَلْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ اَلْقَرِینُ (38)
38
تا آنگاه که نزد ما آید، [به همدم خود] گوید: ای کاش، میان من و تو فاصلۀ شرق و غرب بود، که چه بد همدمی هستی.
1- انسان گمراه و غفلتزده، در روز قیامت گرفتار حسرت و آرزومند عدم همنشینی با عناصر شیطانی گمراهکننده
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ
2- حضور انسانهای گمراه و عوامل
شیطانی گمراهکنندۀ آنان، در قیامت و در محضر خداوند
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا
3- رویارویی گمراهان و عوامل شیطانی گمراهکنندۀ آنان، در قیامت
قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ
تعبیر «بَیْنِی وَ بَیْنَکَ» خطاب رو در رو را میرساند.
4- اظهار نفرت گمراهان، از شیاطین و وسوسهگران خویش و آرزوی دور بودن از آنان در قیامت، بسان فاصلۀ شرق وغرب
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ
5- قیامت، عرصۀ حضور انسان در پیشگاه الهی است.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا
1- قیامت، عرصۀ ظهور حقایق، برای انسانها
وَ یَحْسَبُونَ ... حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ
7- قیامت، عرصۀ رنگ باختن پندارهای دروغین گمراهان و فریبخوردگان
وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ . حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا
8- شیاطین نیز، همچون آدمیان در قیامت محشور خواهند شد.
قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ
از خطاب «بَیْنَکَ» استفاده میشود که شیاطین نیز در روز قیامت محشور خواهند شد.البته برداشت یاد شده در صورتی است که منظور از «شیاطین»، شیاطین جن یا اعم از شیاطین جن و انس باشد.
9- مشاهدۀ شیاطین در قیامت و همنشینی با آنان، خود نوعی عذاب برای گمراهان است.
قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ
10- قابل رؤیت بودن شیاطین برای انسانها در قیامت
قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ
در صورتیکه منظور از شیاطین، شیاطین جن و ابلیس باشد، تعبیر «بَیْنَکَ» حکایت از رویارویی و گفتوگوی حضوری دارد.
11- خداگریزان تا روز قیامت، خود را اهل هدایت میپندارند.
وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ . حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ
از کلمۀ «حَتّٰی» - که برای غایت است - استفاده میشود که گمراهان، تا روز قیامت، خود را بر هدایت میپندارند.
12- همنشینی شیاطین با ترککنندگان یاد
خدا در روز واپسین
فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ... حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا ... فَبِئْسَ الْقَرِینُ
به قرینۀ «فَبِئْسَ الْقَرِینُ» ، میتوان گفت: غایت در «حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا» نقطۀ نهایی قرین بودن را نمیرساند؛ بلکه بعد از «حَتّٰی» نیز مانند قبل از آن است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ انسان؛ حسرت؛ حشر و نشر؛ خلافت الهی؛ دوستی؛ شیطان؛ ضلالت؛ غفلت؛ قیامت؛ مشرق؛مغرب
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی اَلْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ (39)
39
و امروز [آرزوی دوری از شیاطین] هرگز برای شما سودمند نیست، زیرا ستم کردهاید [با شیاطین]در عذاب شریک خواهید بود.
1- اظهار پشیمانی و چارهجویی گمراهان در قیامت، دستاوردی برای آنان نخواهد داشت.
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ
برداشت یاد شده بر این پایه استوار است که فاعل «لن ینفع»، گفتار سابق کافران باشد. آنان در قیامت آرزو میکنند که میان آنها و شیاطین فاصله افتد؛ ولی این آرزو سودی نخواهد بخشید.
2- توبه و اقرار به خطاها، تنها در فرصت زندگی دنیا دارای تأثیر است؛ و نه در آخرت.
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ
3- خدافراموشی و رویگرداندن از یاد او، ظلم و ستم آدمی به خویشتن است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... إِذْ ظَلَمْتُمْ
از ارتباط آیه شریفه با جملۀ «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ...» استفاده میشود که اعراض از یاد خدا، ظلم بر خویشتن است.
4- ظلم آدمی به خویشتن، مایۀ ابتلای او به عذاب اخروی و نبود راه رهایی برای وی
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ
5- رویگردانی از یاد خدا، گناهی نابخشودنی است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ
با توجه به توضیح برداشت قبل و بهکار رفتن «لَنْ» ، استفاده میشود که اعراض کنندگان از یاد خدا، هرگز در قیامت مورد عفو قرار نخواهند گرفت.
6- کفر به قرآن و رویگردانی از آن، ظلم و گناهی غیرقابل بخشش است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ
برداشت یاد شده بر این مبنا است که مراد از «ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ» در آیۀ قبل، قرآن باشد.
7- شیاطین و پیروان آنها، شریک یکدیگر در عذاب آخرت
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً ... أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ
8- گمراهکنندگان و گمراهشدگان، شریک یکدیگر در عذاب اخروی
أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ
9- شیاطین، مکلّف به تکالیفی الهی و مورد مؤاخذه و مجازات در روز قیامت
نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً ... أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ
عذاب شدن شیاطین، میتواند دال بر تکلیف آنان باشد.
10- همدمی منحرفان با شیاطین در دوزخ، تأثیری در تخفیف عذاب و یا آرامش آنان نخواهد داشت.
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که عبارت «أَنَّکُمْ فِی ...» فاعل«لن ینفع» باشد، یعنی «لن ینفعکم الیوم اشتراککم فی العذاب».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اقرار؛ پیروی؛ پیشمانی؛ تکلیف؛ توبه؛ دنیا؛ شیطان؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ غفلت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نفس
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ أَوْ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (40)
40
پس آیا تو میتوانی [حقّ را] به کَران بشنوانی یا کوران و کسانی را که در گمراهی آشکاری هستند هدایت کنی؟
1- رویگردانی از یاد خدا، موجب از دست دادن زمینههای هدایتپذیری
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ
از اینکه اعراضکنندگان از یاد خدا، افرادی کر و کور معرفی شدهاند، استفاده میشود که نتیجۀ«خدا فراموشی»سلب قابلیت هدایت است.
2- اهتمام و تلاش پیامبر(ص) برای هدایت تمامی انسانها، حتی حقگریزان
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ
از لحن آیۀ شریفه - که به صورت استفهام انکاری بیان شده است - استفاده میشود که پیامبر(ص) در مسیر هدایت دیگران تلاش فراوانی داشتند تا بدانجا که آن حضرت خواهان هدایت خدافراموشانِ همدم شیطان نیز بوده است.
3- کسانیکه زمینه هدایتپذیری را از دست دادهاند، تلاش پیامبر(ص) نیز برای هدایت آنان بیثمر خواهد بود.
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ
4- وجود استعداد و قابلیت، شرط بهرهمندی از پیام حق
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ
5- رویگردانی از یاد خدا، ضلالت و گمراهی آشکار است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
از ارتباط آیه، با جملۀ «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ» - در آیات پیشین - مطلب بالا استفاده میشود.
6- سلامت روح و اندیشه، شرط لازم برای دریافت و پذیرش پیام وحی
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ ... وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
در آیۀ شریفه قابلیت نداشتن برای هدایت، گمراهی آشکار شمرده شده است. از این نکته میتوان استفاده کرد که برای دریافت و پذیرش حق، وجود قابلیت روحی و فکری برای هدایت، ضرورت دارد.
7- از دست دادن استعداد هدایت پذیری، آشکارترین نوع ضلالت و گمراهی است.
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
جملۀ «وَ مَنْ کٰانَ ...» گویا به منزلۀ عطف تفسیری برای قسمت قبل است؛ یعنی، شخصی که حق را نشنود و راه هدایت را نبیند، در گمراهی آشکار است.
8- گوش و چشم، از ابزار شناخت حق
أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ چشم؛ حق؛ روح؛ سؤال و جواب؛ شناخت؛ ضلالت؛ کری؛ کوری؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هدایت
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ (41)
41
پس اگر تو را [از این جهان] ببریم قطعاً از آنان انتقام خواهیم گرفت.
1- گمراهان و مخالفان پیامبر(ص)، در آرزوی فقدان و رحلت آن حضرت
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ
سیاق آیات قبل و بعد، گویای آن است که کافران و منکران رسالت در آرزوی فقدان پیامبر(ص) بودند؛ با این گمان که با درگذشت آن حضرت، آنان قادر به پیشبرد اهداف خویش خواهند بود. آیه شریفه در صدد پاسخ گویی به این توهم است.
2- وجود پیامبر در جامعه، مهلتی به گمراهان برای حقشنوی و مایۀ تأخیر انتقام الهی از ایشان
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
3- پندار مشرکان عصر بعثت، خاموش شدن فروغ دین و آیین نبوی، با رحلت پیامبر(ص)
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
چنانکه گفته شد: آیۀ شریفه، در پاسخ توهم مشرکان است که میپنداشتند با رحلت پیامبر(ص)، تمامی مسائل خاتمه خواهد یافت.
4- حمایت خداوند از مکتب حق، وابسته به حیات پیامبران و رهبران الهی نیست.
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
مفاد آیۀ شریفه این است که: حتی در صورت رحلت پیامبر(ص) ما انتقام خویش را از مخالفان خواهیم گرفت. از این نکته، استفاده میشود که حمایت خداوند از آیین حق، مستمر بوده و وابسته به حیات پیامبران و رهبران الهی نمیباشد.
5- مرگ و حیات تمامی انسانها، حتی پیامبران، به ارادۀ خداوند است.
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند بردن را - که مقصود از آن در اینجا میراندن است - به خود نسبت داده است.
6- مرگ، مرحلهای از حرکت وجودی انسان است؛ نه فنا و نابودی.
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ
بهکار رفتن واژۀ «بردن» در مورد مرگ، بیانگر این است که مرگ نابودی نیست؛ بلکه انتقال از مرحلهای به مرحلۀ دیگر است.
7- تهدید کفّار حقناپذیر مکّه به انتقام گرفتن از آنان، از سوی خداوند
فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
8- انتقام گرفتن از مشرکان و کافران حقناپذیر، سنت تخلّفناپذیر الهی است.
فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
9- «منتقم» از اسما و صفات خداوند
فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ اراده؛ اسلام؛ امامت؛ انبیاء؛ انتقام؛ حیات؛ دین؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ منتقم/اسما و صفات؛ هدایت
أَوْ نُرِیَنَّکَ اَلَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ (42)
42
یا آنچه را که بدان تهدیدشان کردهایم به تو نشان میدهیم؛ زیرا ما بر [نابودی]آنان قدرتداریم.
1- تهدید کفّار مکّه به عذاب دنیوی، از سوی خداوند
أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ
2- انتقام الهی، گریبانگیر کافران حقستیز، در حیات و یا پس از رحلت پیامبر(ص)
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ ... أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ
3- حضور رهبران الهی در جوامع، مانع از تحقق انتقام الهی نسبت به کافران حقگریز نخواهد بود.
أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ
4- رویگردانی از یاد خدا، موجب استحقاق کیفر دنیوی است.
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ . أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ
5- تأخیر خداوند در انتقام گرفتن از حقگریزان، مهلتی به ایشان و احترامی به وجود پیامبر(ص)
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ ... فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ
از آیۀ قبل استفاده شد که اگر پیامبر رحلت کند، خداوند از مخالفان حقستیز او انتقام خواهد گرفت. مفهوم این سخن آن است که حضور پیامبر(ص) مانع تسریع در انتقام است؛ ولی این مانع، قطعی نیست و خداوند میتواند حتی در زمان حضور پیامبر(ص)، مخالفان دین را مجازات کند.
6- کیفر دنیوی خداوند دربارۀ مشرکان، پس از اتمامحجت بر آنان است.
أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ
از اینکه خداوند تحقق کیفر خویش را پس از ابلاغ وعدۀ
عذاب به مشرکان (وعدناهم) مطرح میکند، مطلب بالا استفاده میشود.
7- انسانها هر چند مقتدر و توانمند باشند، مقهور قدرت مطلق خداوند هستند.
فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ
8- خداوند، به انتقام گرفتن از حقستیزان - چه در دنیا و چه در آخرت - توانا است.
فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ
9- «مقتدر»از اسما و صفات خداوند
فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ امامت؛ انتقام؛ انسان؛ حق؛ دنیا؛ شرک؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛کیفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (43)
43
پس به آنچه به تو وحی شده است، تمسّک کن، که تو بر راهی راست قرار داری.
1- پیامبر(ص)، از جانب خداوند مأمور تمسک به پیام وحی و پایداری در راه دعوت به آن
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ
2- خداوند، حامی و نگاهبان پیام وحی، و پیامبر(ص) موظف به انجام وظیفۀ ابلاغ
فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ ... فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ . فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ
3- مخالفتهای کافران با پیام وحی و تأخیر کیفر دنیایی آنان، نبایستی پیامبر(ص) و مؤمنان را در تبلغ دین سست گرداند.
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ ... فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ
از تفریع این آیه بر آیات پیشین - که مسألۀ اعراض کافران از وحی و کیفر آنان را مطرح کرده بود - مطلب یاد شده استفاده میشود.
4- قرآن، وحی الهی بر پیامبر(ص) بوده و آن حضرت در محتوای آن نقشی نداشته است.
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ
5- پیامبر(ص) و رهبران الهی، موظف به ابلاغ پیام وحی و عمل به رسالت خود و نگرانی نداشتن نسبت به عکسالعمل و فرجام مخالفان
فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ ... فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ
1- لزوم برخوردی استوار و به دور از هرگونه ضعف و سستی، در مقام تبلیغ معارف دینی
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ
7- راه پیامبر(ص)، راهی مستقیم و بهدور از هرگونه کژی و انحراف
إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
8- تمسکجویندگان به قرآن و وحی، در صراط مستقیم الهیاند.
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی ... إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
9- اطمینان و باور به حقانیت راه و حرکت خویش، عامل استواری و پایداری انسان است.
فَاسْتَمْسِکْ ... إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
خداوند، پس از دستور تمسک به پیام وحی، این حقیقت را بیان میکند که ای پیامبر! تو در راه راست قرار داری. از این مطلب میتوان استفاده کرد که باور به راستی و درستی مسیر، در تمسک و پایداری انسان به آن، نقشی بهسزا دارد.
10- خدافراموشان، گرفتار بیراههها و راههای پرپیچ و خم در زندگی معنوی و اعتقادی خویش
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ ... إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
آیات پیشین، در ارتباط با اعراضکنندگان از یاد خدا بود و جملۀ «إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» تعریضی است به آنان که شما از راه مستقیم بهدورید.
11- استقامت و پایداری در مسیر دین، امری دشوار و نیازمند به تأیید الهی است.
فَاسْتَمْسِکْ ... إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
از لحن آیۀ شریفه که برای دلداری و تقویت روحیۀ پیامبر(ص) است، مطلب بالا برداشت میشود.
12- تأیید پیامبر(ص) و درستی راه و حرکت آن حضرت از سوی خداوند
إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
13- رهبران الهی، در ایفای رسالت خویش و گذر از دشواریها، نیازمند اطمینان و تأییدهای خداوندیاند.
فَاسْتَمْسِکْ ... إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
کلیدواژهها:
استقامت؛ امامت؛ امر الهی؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دنیا؛ دین؛ سختی؛ سستی؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ غفلت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (44)
44
و بهراستی که این [وحی] برای تو و قوم تو تذکاری است، و بهزودی از آن بازخواست خواهید شد.
1- قرآن، مایۀ تذکر و یادآوری برای پیامبر(ص) و قوم آن حضرت است.
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ
2- همۀ انسانها، حتی پیامبر(ص) نیازمند تذکر و یادآوریهای وحی
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ
3- «ذکر»از نامهای قرآن
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ
4- قرآن، موجب عظمت و آوازۀ نام پیامبر(ص) و قوم عرب *
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ
برداشت یاد شده با توجه به دو احتمال زیر است: الف) مراد از «ذکر»بلندآوازگی و شهرت نام باشد؛ ب) مقصود از«قوم»، قوم عرب باشد که در پرتو قرآن توانستند به قدرت و بلندآوازگی دستیابند.
5- عظمت مسلمانان در پرتو تعالیم وحی و قرآن *
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ
مقصود از«قوم»، ممکن است امت پیامبر(ص) باشد.
6- مسؤولیت پیامبر(ص) و امت آن حضرت در برابر نعمت نزول قرآن
وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ
برداشت بالا بدین احتمال است که مراد از «قوم»امت پیامبر(ص) باشد.
7- قیامت، رخدادی غیر قابل تخلف و گریزناپذیر
وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ
8- پایبندی و استقامت پیامبر(ص) و مسلمانان در مسیر وحی، از مسائل مهم مورد سؤال در قیامت
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ ... وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ
9- قیامت، عرصۀ بازخواست وحسابرسی
وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ
10- نام و آوازۀ نیک، نعمتی است خدادادی و دارای مسؤولیت.*
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ ... وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ
برداشت بالا بدان احتمال است که منظور از «ذکر»یاد و نام خوش باشد؛ و نه تذکر و یادآوری.
کلیدواژهها:
استقامت؛ انسان؛ حسابرسی؛ ذکر؛ ذکر/قرآن؛ سؤال و جواب؛ عرب؛ فطرت؛ قرآن؛ قریش؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نعمت؛ وحی
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ اَلرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ (45)
45
و از آن پیامبران ما که پیش از تو فرستادیم بپرس، آیا غیر از خدای رحمان معبودانی قرار دادهایم که مورد پرستش قرار گیرند؟
1- تمامی پیامبران و ادیان آسمانی، مبلغ توحید و مخالف شرک و چندگانهپرستی بودهاند.
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا ... آلِهَةً یُعْبَدُونَ
2- دعوت پیامبر(ص)، استمرار خط توحیدی پیامبران پیشین است.
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ
آیۀ شریفه در مقام بیان این نکته است که دعوت توحیدی پیامبر(ص)، امری بیسابقه نیست، بلکه پیامبران و ادیان آسمانی گذشته نیز همین پیام را تبلیغ میکردند.
3- «توحید»، محور مشترک مسلمانان با پیروان دیگر ادیان آسمانی است.
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا ... آلِهَةً یُعْبَدُونَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که مراد از «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا» پرسش از امتهای پیامبران گذشته باشد. در این صورت استفاده میشود که پیروان ادیان آسمانی گذشته، خویشتن را یکتاپرست میدانند و در نتیجه میتوان گفت توحید قدر مشترک تمامی ادیان است.
4- موقعیت ممتاز و برجستۀ اهلکتاب در جامعۀ عرب عصر بعثت
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا
حَکَم قرار دادن اهلکتاب دربارۀ شرک و توحید، نشانی از موقعیت برجستۀ آنان دارد.
5- همآوایی و هماهنگی ادیان آسمانی در دعوت به توحید، از نشانههای صدق مکتب توحیدی اسلام
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا
1- خداوندِ دارای رحمت گسترده و مطلق،
تنها موجود شایستۀ پرستش است.
أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ
7- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ بت؛ پیروی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ دین؛ رحمت؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛عبادت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (46)
46
و همانا موسی را با معجزات خود به سوی فرعون و اشراف قوم او فرستادیم، پس گفت: من فرستادۀ پروردگار جهانیانم.
1- خداوند، موسی(ع) را بهسوی فرعون و درباریانش فرستاد.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
2- دعوت موسی(ع)، همراه با آیات و معجزاتی متعدد از سوی خداوند
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا
مقصود از «آیات»به قرینۀ سیاق، معجزات میباشد.
3- جهتگیری مبارزه با گمراهی و فساد، نخست باید متوجه کانونهای اصلی آن باشد.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
از اینکه موسی(ع)، فرعون و درباریان وی را مخاطب اولیه خویش قرار داد، مطلب یاد شده استفاده میشود.
4- در تبلیغ دین، نخست باید به رفع موانع و اصلاح پایگاهها و عناصر اصلی جامعه پرداخت.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
5- نقش جدی درباریان و اطرافیان فرعون، در انحراف و گمراهی مردمان
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
از اینکه «ملأ»در برنامۀ تبلیغی موسی(ع) هم طراز فرعون قرار گرفتهاند، نقش اساسی آنان در انحراف مردم بهدست میآید.
6- حکومت فرعونی، حکومتی اشرافی و مبتنی بر اقتدار اشراف
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
کلمۀ «ملأ»در قرآن مجید، معمولاً به طبقۀ اشراف و ثروتمندان
اطلاق میشود.
7- معجزات پیامبران، عطا شده از سوی خداوند به ایشان
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا
اضافۀ «آیات»به «نا»، بیانگر مطلب یاد شده است.
8- نقش مؤثر حاکمان و نظام حکومتی، در تغییر و تحول باورها و شیوۀ رفتار مردم
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ
مبعوث شدن موسی(ع) برای هدایت فرعون و درباریان وی، ممکن است از آن جهت باشد که تغییر اعتقادی و رفتاری آنان، میتوانست تحول گستردهای در جامعۀ عصر موسی ایجاد کند.
9- رسالت موسی(ع)، رسالتی دشوار و نیازمند آیات، دلایل و تأییدهای متعدد
بِآیٰاتِنٰا
10- اقرار به یگانگی خداوند و اعلام پیامبری خویش، نخستین سخن موسی(ع) در برابر فرعون و فرعونیان
فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
11- شهامت و شجاعت در ابلاغ رسالت، از صفات برجستۀ پیامبران الهی
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
از اینکه موسی(ع) در کانون قدرت ستمگر عصر خویش، یک تنه نوای توحید سر میدهد و نیز با الغای خصوصیت از مورد، مطلب بالا استفاده میشود.
12- دعوت به توحید ربوبی، برجستهترین عنصر در رسالت حضرت موسی(ع)
فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
از اینکه موسی(ع) در اولین گام رسالت خویش، از ربوبیت خداوند سخن به میان آورده است، مطلب بالا استفاده میشود.
13- جامعۀ فرعونی، گرفتار شرک در ربوبیت خداوند *
فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
14- اقدام سریع و بیدرنگ موسی(ع) به انجام رسالت الهی خویش، پس از فرمان خداوند به او
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ
از حرف «فاء»، میتوان استفاده کرد که موسی(ع) پس از دریافت رسالت خویش، بیدرنگ و بدون تأخیر به انجام آن اقدام نمود.
15- فرستادن رسولان از سوی خداوند، جلوهای از ربوبیت او بر جهان هستی است.
فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
از اضافۀ «رَسُولُ» به «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ، مطلب بالا قابل برداشت است.
16- جهان هستی، متشکل از عالمهای متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
17- ربوبیت خدا، گسترده بر سراسر عوالم هستی
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
18- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اصلاح؛ اقرار؛ امر الهی؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ توحید؛ جامعه؛ حکومت؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ سخن؛ شجاعت؛ ضلالت؛ عالم؛ عمل؛ فرعون؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ (47)
47
پس همین که با معجزات ما به سویشان آمد، ناگهان به آنها خندیدند.
1- ارائۀ معجزات از سوی موسی(ع)، به فرعون و درباریانش
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا
2- برخورد استهزاآمیز فرعونیان با معجزات موسی(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ
3- ابلاغ رسالت از سوی موسی(ع)، همراه با معجزات متعدد
فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا
4- «معجزه»نشانهای الهی بر حقانیت رسالت و پیام توحیدی موسی(ع)
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا
در قرآن بهجای واژۀ «معجزه»، «آیات و نشانه»بهکار رفته است که بیانگر مطلب یاد شده است.
5- فرعون و درباریان وی، افرادی سبکسر و هوچیگر
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ
برخورد سریع و استهزاآمیز فرعونیان، حاکی از سبکسری و هوچیگری آنان است.
6- جدی نگرفتن پیام حق و برخورد هوچیگرانه با آن، شیوۀ مستمر فرعونیان
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ
فعل مضارع «یَضْحَکُونَ» مفید استمرار است.
7- پیام و دعوت انبیای الهی، همراه با معجزه و برهان
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا
با الغای خصوصیت از مورد، مطلب یاد شده و مطالب بعد، قابل استفاده است.
8- اعیان و اشراف هر جامعه، افرادی مغرور و ناشنوا در برابر سخنان حق
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ
9- قدرتمندان و اشراف، تشکیلدهندۀ جبهۀ اصلی مخالفت با پیامبران الهی
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استهزاء؛ اشراف؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تکبر؛ حق؛ حکومت؛ خنده؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛معجزه؛ موسی(ع)
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (48)
48
و هیچ معجزهای به آنان نشان نمیدادیم مگر اینکه از معجزۀ دیگر بزرگتر بود، و [بهوسیلۀ بعضی از آن معجزات]به عذاب گرفتارشان کردیم، شاید بازگردند.
1- معجزات موسی(ع) از نظر اهمیت، دارای مراتب و هر یک مهمتر از معجزۀ قبلی او بود.
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا
2- معجزات موسی(ع)، هر یک به تنهایی آیتی بزرگ و کافی برای اثبات حقانیت رسالت آن حضرت
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا
جملۀ «هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا» ممکن است کنایه از اهمیت و بزرگی هر یک از معجزات باشد (بدون در نظر گرفتن ترتیب در بزرگی)؛ چنانکه در فارسی نیز برای بیان کامل بودن افراد گفته میشود: «یکی از دیگری برتر».
3- نقش اساسی ارادۀ الهی، در ارائۀ معجزات از سوی پیامبران
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ
اسناد «ارائه» به خداوند (نُرِیهِمْ) ، مطلب یاد شده را میرساند.
4- لجاجت و عناد شدید فرعونیان،
در مخالفت با پیام موسی(ع)
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا
ارائه معجزات پیاپی و یکی از دیگری مهمتر، نشان دهندۀ لجاجت و عناد شدید فرعونیان میباشد.
5- خداوند و پیامبران، خواستار هدایت تمامی انسانها و اتمامحجت بر آنان
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا
برداشت یاد شده از آنجا است که خداوند، آیات و معجزات متعددی را به دست پیامبران ارائه کرده و در اثبات حقانیت پیامبران و هدایت مردم به یک معجزه اکتفا ننموده است.
6- ابتلای فرعونیان، به عذابی سخت و دردناک، در پی انکار لجاجتآمیز دلایل و معجزات موسی(ع)
وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ
7- مجازاتهای دنیوی حقستیزان از سوی خداوند، به منظور هدایت و اصلاح آنان است؛ نه انتقام.
وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
8- عذابهای الهی بر کافران، پس از اتمامحجت و ارائۀ آیات به ایشان
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ
9- استهزا و تمسخر آیاتالهی،درپیدارندۀ عذابها و گرفتاریهای دنیایی
إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ ... وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ
10- ابتلای فرعونیان به گرفتاریها و عذابهای دنیایی، نمودی از آیات و نشانههای خداوند در حق آنان
وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ
عطف «وَ أَخَذْنٰاهُمْ ...» با واو و تعلیل به «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» نشان میدهد که ابتلای فرعونیان به گرفتاریها و عذاب دنیایی نیز از جملۀ معجزات موسی(ع) بوده است.
11- ابتلا به مصائب و سختیها، زمینهساز توبه و بازگشت انسانها به سوی حق
وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
12- فطرت اولیۀ انسانها، توحید، خداپرستی و حقپذیری است.
لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
از سیاق آیات پیشین - که دربارۀ توحید و شرک است - و نیز از واژۀ«رجوع»استفاده میشود که انسانها به توحید گرایش فطری دارند.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اتمام حجت؛ اراده؛ استهزاء؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ تکذیب؛ توبه؛ توحید؛ حق؛ دشمنی؛ دنیا؛ رسالت؛ سختی؛ عذاب؛ فرعون؛ فطرت؛ قوم فرعون؛ کفر؛ کیفر؛ لجاجت؛ مصیبت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلسّٰاحِرُ اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ (49)
49
و گفتند: ای ساحر، پروردگارت را به آنچه با تو عهد کرده است برای ما بخوان [تا عذاب را از ما بردارد، که در آن صورت] قطعاً هدایت تو را خواهیم پذیرفت.
1- متهم شدن موسی(ع)، به سحر و افسونگری از سوی فرعونیان
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ ادْعُ
2- استمرار یافتن مواضع خصمانه و حقستیزانۀ فرعونیان در مقابل موسی(ع)، حتی پساز گرفتارآمدن آنان بهعذاب الهی
إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ ... وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ ... وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ
فرعونیان پس از گرفتار شدن به عذابهای متعدد، نیز همچنان راه کج خویش را ادامه داده و موسی(ع) را ساحر مینامیدند.
3- آشنایی مردم عصر موسی(ع)، با مقولۀ سحر و آثار شگفت آن
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ
متهم کردن موسی(ع)، به سحر پس از مشاهدۀ آیات شگفت الهی، نشان میدهد که فرعونیان مشابه آن کارها را در توان ساحران میدیدند.
4- اتهام ساحری و جادوگری به پیامبران، ترفندی از سوی مخالفان ایشان
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ
5- ساحران، دارای موقعیت و احترام در میان جامعۀ فرعونی *
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ
محتمل است که خطاب «یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ» ، استهزایی نباشد؛ بلکه برای احترام ادا شده باشد. و مؤید آن، ذیل آیۀ شریفه است که فرعونیان از موسی(ع) تقاضای رفع عذاب کردند.
6- درخواست عاجزانۀ فرعونیان از موسی(ع)، در رفع عذاب از آنان
وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ ... ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ
7- فرعونیان، گرفتار تناقض فکری و رفتاری در برابر دعوت موسی(ع)
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ
فرعونیان، از یک سو موسی(ع) را ساحر میخوانند و از سوی دیگر برای رفع بلا دست به دامان او میشوند و این خود نمایانگر تشتت و تناقضی است که بدان گرفتار آمدهاند.
8- غرور و تبختر فرعونیان، در اوج درماندگی و احساس نیاز به موسی(ع)
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ
9- اصرار و لجاجت فرعونیان، در نپذیرفتن ربوبیت مطلقۀ الهی، حتی پس از گرفتار آمدن به عذاب
اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ
فرعونیان به جای «ربنا» «رَبَّکَ» گفتهاند؛ با اینکه موسی(ع) خداوند را «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» معرفی کرد. از این مطلب اعتراف نکردن به ربوبیت مطلقه و در نتیجه لجاجت آنان استفاده میشود.
10- وعدۀ خداوند به موسی(ع)، دربارۀ رفع عذاب فرعونیان، در صورت رویآوردن آنان به حق
اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ
به قرینۀ ذیل این آیه و آیۀ بعد، به دست میآید که مراد از «بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ» ، وعدۀ خداوند به رفع عذاب از فرعونیان در صورت پذیرش هدایت است.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ
12- فرعونیان پس از گرفتاری به عذاب الهی به موسی(ع) وعده دادند که در صورت رفع عذاب، ایمان خواهند آورد.
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا السّٰاحِرُ ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ
13- فرعونیان پس از گرفتاری به عذاب الهی، اظهار ایمان کرده و خود را مردمی هدایتیافته قلمداد کردند.*
وَ قٰالُوا ... إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ
جملۀ «إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ» ممکن است خبر از تسلیم شدن در برابر هدایتهای الهی باشد. در این صورت مفاد آیه این است که فرعونیان پس از نزول عذاب، ادعای ایمان کرده و از موسی(ع) خواستند که خداوند نیز به عهدش در رفع عذاب از آنان، وفا کند.
کلیدواژهها:
احترام؛ افترا؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تکبر؛ تکذیب؛ حق؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ سحر؛سخن؛ عجز؛ عذاب؛ عهد؛ غرور؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ لجاجت؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ وعده؛هدایت
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ (50)
50
پس هنگامی که [به دعای موسی] عذاب را از آنان برداشتیم، یکباره پیمان خود را شکستند.
1- پاسخ مثبت موسی(ع) به تقاضای فرعونیان و دعای او برای رفع عذاب از ایشان
اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، استفاده میشود که در آیۀ شریفه ایجاز و حذفی صورت گرفته است. بدین صورت که آنان از حضرت موسی(ع) درخواست دعا کردند و او خواستۀ آنها را اجابت نمود.
2- سعۀ صدر و پیگیری حضرت موسی(ع)، در تبلیغ و هدایت مردم
اُدْعُ لَنٰا ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ
با آن که فرعونیان حضرت موسی(ع) را ساحر میخواندند و پیام او را به مسخره و استهزا میگرفتند؛ اما آن حضرت در راستای هدایت آنان و برای نجاتشان از عذاب، دعا کرد.
3- اجابت دعای موسی(ع) از سوی خداوند، در زمینۀ رفع عذاب از فرعونیان
اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ
4- نزول عذاب و نیز برطرف ساختن آن، تنها در اختیار خداوند است.
وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ
5- پیمانشکنی سریع فرعونیان، پس از برطرف شدن عذاب و بلا از ایشان
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ
«نکث»(مصدر «یَنْکُثُونَ» ) در اصل به معنای نقض و شکستن است که به صورت استعاره در مورد پیمان شکنی، بهکار رفته است.
6- فرعون و فرعونیان، مردمانی پیمانشکن و فرصتطلب
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ
7- پیمانشکنی، امری نکوهیده است.
فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ
8- دعا به درگاه خداوند، دارای تأثیر در رهایی انسان از مشکلات و سختیها
اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ
9- خداگرایی انسان، به هنگام سختیها و شداید و خداگریزی وی در شرایط رفاه و آسایش
وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ ... ادْعُ لَنٰا رَبَّکَ ... إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ . فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ
10- انسانهای مستکبر و حقستیز، تأثیرناپذیر از آیات اعجازی و کیفری
فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ . وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ... فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ
کلیدواژهها:
استکبار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ دعا؛ ذکر؛ رفاه؛ سختی؛ شرح صدر؛ عذاب؛ عهد؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛کفر؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ هدایت
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هٰذِهِ اَلْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (51)
51
و فرعون در میان قوم خود ندا کرد و گفت: ای قوم من، آیا پادشاهی مصر از آنِ من نیست و حال آن که این نهرها از زیر [کاخهای] من جاری است؟ آیا نمیبینید؟
1- نظرخواهی و اقرارطلبی فرعون از قوم خویش، دربارۀ حاکمیت و فرمانروایی او بر سرزمین مصر
یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ
2- مباهات فرعون، به قلمرو حکومت و میزان قدرت خویش
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ ...
أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ
3- پدید آمدن زمینههای گرایش قبطیان به موسی(ع) و ایمان آوردن به دعوت او *
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: الف) مراد از «قَوْمِ» ، قبطیان است؛ زیرا مسلّماً فرعون بنیاسرائیل را قوم خویش خطاب نمیکرد. ب) تبلیغات فرعونی نشاندهندۀ آن است که زمینههای گسترده برای پیوستن به موسی(ع) در میان قبطیان به وجود آمده بود و بدین جهت فرعون احساس خطر کرده و با سفسطهبازی و به رخ کشیدن قدرت و مکنت خویش، میخواست جلوی نفوذ موسی(ع) را در افکار مردم مصر بگیرد.
4- بیم و نگرانی فرعون از گسترش و تأثیر پیام موسی(ع) در میان مردم مصر
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
تبلیغات فرعون، در جهت جلوگیری از نفوذ پیام موسی(ع)، نشانگر نگرانی فرعون از گسترش آن است.
5- رسالت موسی(ع)، متوجه قبطیان نیز بوده است.
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ
1- استفادۀ فرعون از احساسات و عواطف قومی، در جهت مبارزه با موسی(ع)
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ
بهکار رفتن تعبیر «یٰا قَوْمِ» (ای قوم من) در تبلیغات فرعون، حاکی از بهرهگیری فرعون از احساسات قومی و نژادی مردم مصر (قبطیان) است.
7- حکومت فرعونی در عصر موسی(ع)، حکومتی فردی و استبدادی بود.
أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ
با توجه به اینکه فرعون خود را فرمانروای مطلق و بیچون و چرای مصر میداند، مطلب یاد شده استفاده میشود.
8- فرعون، معتقد به حق بیبدیل و بیشریک خود نسبت به حکومت بر مصر
أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ
9- پذیرش توحید ربوبی، ناسازگار با بنیان حاکمیت فرعون
أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ
فرعون، برای نفی پیام موسی(ع) - که توحید ربوبی است - تلاش میکند تا با اقرار گرفتن از مردم، حاکمیت خود را بر مصر تثبیت کند؛ زیرا با پذیرش توحید، آن را در خطر میدید.
10- آبهای زراعی و آشامیدنی مردم مصر، از قصر و اراضی فرعون عبور میکرده است.*
وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
11- کاخ فرعون، مشرف و مسلط بر جریان رود نیل *
وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی
12- تقسیم و توزیع آب نیل در میان مردم مصر، تحت فرمان و مقررات فرعون بود.
وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
مراد از «مِنْ تَحْتِی» ممکن است آن باشد که آب نیل تحت فرمان من است و قهراً نظام تقسیم آن را من اداره میکنم.
13- فرعون در صدد ایجاد رعب و هراس در میان قوم خویش (قبطیان) *
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی ... أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ
از یادکرد فرمانروایی مطلق و نیز ذکر در اختیار داشتن سرچشمه معیشت قبطیان بهوسیلۀ فرعون، مطلب بالا قابل برداشت است.
14- اهمیت آب در جامعۀ فرعونی عصر موسی(ع)
وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی
کلیدواژهها:
آب؛ آشامیدنیها؛ استبداد؛ ایمان؛ باطل؛ تاریخ؛ ترس؛ تعلیم؛ تفاخر؛ حکومت؛ رسالت؛ رود نیل؛ سؤال و جواب؛ غرور؛ فرعون؛ قدرت؛ قصر؛ قوم فرعون؛ مال؛ مصر؛ موسی(ع)؛ نهر
أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا اَلَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ (52)
52
بلکه من بهترم از این کسی که بیمقدار است و نمیتواند [مقصود خود را]درست بیان کند.
1- استکبار و فخرفروشی فرعون، در برابر حضرت موسی(ع)
أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ
2- جامعۀ فرعونی، دارای نظامی طبقاتی و مبتنی بر اشرافیگری
أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ
3- لکنت زبان و نقص گفتاری موسی(ع)، به هنگام طرح دعوت در برابر فرعون*
وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ
4- تلاش فرعون برای حقیر نمایاندن موسی(ع) و تحقیر جایگاه و موقعیت اجتماعی آن حضرت
أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ
5- قوم و نژاد بنیاسرائیل، مردمی حقیر در نظر فرعونیان
مِنْ هٰذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ
تعبیر به «مَهِینٌ» ، ممکن است ناظر به شخصیت ظاهری موسی(ع) و فاصله داشتن او از طبقات اشراف و ثروتمندان باشد و نیز ممکن است اشاره به نژاد موسی(ع) باشد که از بنیاسرائیل بوده و فرعونیان خود را سرور ایشان میپنداشتند.
6- قدرت و مکنت، تنها ملاک ارزش در دیدگاه فرعون و فرعونیان
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ ... أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا الَّذِی
برداشت یاد شده با توجه به دو نکتۀ زیر است: الف) فرعون پس از یادآوری فرمانروایی و ثروت خویش، موسی(ع) را غیر قابل قیاس با خود میداند و این نشاندهندۀ بینش فرعون در زمینۀ ملاک ارزش است. ب) سخنرانی فرعون و تکیه وی بر قدرت و مکنت، نشان میدهد که در جامعۀ قبطی چنین دیدگاهی وجود داشته است.
7- موسی(ع)، دارای ظاهری ساده و به دور از تشریفات و تشخص اشرافی
اَلَّذِی هُوَ مَهِینٌ
خوار شمردن موسی(ع) از سوی فرعون، نشان میدهد که آن حضرت ظاهری ساده و پیراسته داشته و همین نکته مستمسک فرعون قرار گرفته است.
8- فرعون، مدعی ناتوانی موسی(ع) از بیان مقاصد و اثبات مطالب خویش
وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تفاخر؛ حکومت؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ فرعون؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ مال؛ موسی(ع)
فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ (53)
53
[اگر او لایق پیامبری است] پس چرا دستوارههایی زرّین بر او افکنده نشده یا فرشتگان قرین یکدیگر همراه او نیامدهاند؟
1- آراسته نبودن موسی(ع) به دستبندهای زرّین، دلیل بطلان رسالت او از نظر فرعون
فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ
«أَسْوِرَةٌ» (جمع/«سوار») به معنای دستبندها است.
2- استفادۀ مردان از دستبند طلا، نشانگر سیادت و ریاست در جامعۀ فرعونی بود.
فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ
با توجه به واژۀ «أُلْقِیَ» ، میتوان استفاده کرد که فرعونیان از رسولان الهی انتظار داشتن«نشانه»را داشتند و نشانۀ آن زمان، دستبند طلا بوده است.
3- زینت و تجمل مردان به طلا، ارزشی فرعونی *
قٰالَ ... فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ
4- «طلا»، نماد اشرافیگری و تجمل در جامعۀ فرعونی
فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ
از تکیۀ فرعون بر زیورآلات طلا، مطلب بالا قابل برداشت است.
5- مال و قدرت، تنها ملاک ارزش انسان، از نگاه مخالفان پیامبران در طول تاریخ
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ ... فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ
1- همراه نبودن فرشتگان با موسی(ع)، دستاویزی برایفرعون در انکار رسالت او
فَلَوْ لاٰ ... أَوْ جٰاءَ مَعَهُ الْمَلاٰئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ
«مُقْتَرِنِینَ» حال برای ملائکه و تأکیدکنندۀ معنای «مَعَهُ» است.
7- فرستادگان و نمایندگان پادشاهان به دربار فرعون، دارای ملازمان و همراهان*
أَوْ جٰاءَ مَعَهُ الْمَلاٰئِکَةُ
اعتراض فرعون به تنها آمدن موسی(ع) و اینکه چرا ملازم و همراهی از فرشتگان ندارد، میتواند اشاره به این مطلب داشته باشد که در آن عصر، نمایندگان پادشاهان با همراه و ملازم میآمدند.
8- وجود فرشتگان، مورد اعتقاد و پذیرش فرعونیان
أَوْ جٰاءَ مَعَهُ الْمَلاٰئِکَةُ
برداشت یاد شده بر این اساس است که سخن فرعون، از روی اعتقاد و باور باشد، و نه از باب مماشات با موسی(ع).
کلیدواژهها:
اشراف؛ انبیاء؛ بهانه جویی؛ تزیین؛ تکذیب؛ دستبند؛ ریاست؛ سؤال و جواب؛ طلا؛ فرعون؛ قدرت؛ قوم فرعون؛ مال؛ مرد؛ ملائکه؛ موسی(ع)
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (54)
54
پس قوم خود را [با این نیرنگ] به سبک مغزی سوق داد و آنان هم از او اطاعت کردند، چرا که مردمی نافرمان بودند.
1- فرعون با تبلیغات گمراهکننده، مردم مصر را تحمیق کرده، به اطاعت از خویش واداشته بود.
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ ... فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ
استخفاف (مصدر «استخف») به معنای: به خفّت واداشتن و به جهل و سبک مغزی سوق دادن است.
2- تأثیر حاکمان، در هدایت و گمراهی مردمان
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ ... فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ
3- سرسپردگی و اطاعت کورکورانه، دارای ریشه در کوتهفکری وسطحینگری انسانها
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ ... فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ
4- فقر فرهنگی، مایۀ ترویج و پایداری حکومتهای استبدادی
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ
5- تعقل و اندیشه، مانع از تأثیر تبلیغات سوء و گمراهکننده در انسان
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ
1- زبون ساختن انسانها و ممانعت از رشد و تکامل اندیشۀ آنان، روش جباران و حکومتهای فاسد تاریخ
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ
7- تسلیم کورکورانه در برابر قدرتهای ستمپیشه، نشانۀ خفت و سبک مغزی انسان است.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ
از تفریع «فَأَطٰاعُوهُ» بر «فَاسْتَخَفَّ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
8- نقش اساسی و مؤثر تبلیغات در هدایت و گمراهی انسانها
وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ ... فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ
از اینکه فرعون توانست با تبلیغات خویش، قوم خود را به اطاعت وادارد، مطلب بالا استفاده میشود.
9- فسق و نافرمانی در برابر خدا، دارای ریشۀ مستحکم و دیرینه در جامعۀ فرعونی
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
«فسق»به معنای خارج شدن از طاعت و به تعبیر دیگر عبارت از نافرمانی است، مقصود از «فسق»در آیه، نافرمانی در برابر خدا میباشد. گفتنی است: واژۀ «کٰانُوا» بیانگر آن است که قوم فرعون، دارای پیشینۀ دیرین نافرمانی بودهاند.
10- نافرمانی ریشهدار جامعۀ فرعونی، زمینهساز تأثیرپذیری آنان از تبلیغات غلط و گمراهکننده
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
«إِنَّهُمْ» جنبۀ تعلیل برای قسمت اول آیۀ شریفه دارد.
11- نافرمانی در برابر خدا و مخالفت با پیامبران، موجب فرورفتن در منجلاب حکومتهای طاغوتی
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
12- پیروی از طاغوت، گناه و فسق است.
فَأَطٰاعُوهُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
13- فسقپیشگی، زمینهساز از بین رفتن توان تفکر و اندیشه در انسان
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ
چنانچه جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ» تعلیل برای «فَاسْتَخَفَّ» باشد، به دست میآید که تسلیم نشدن در برابر خدا، مایۀ خفت و سبک مغزی انسان میگردد و توان تفکر و اندیشه را از او سلب میکند.
کلیدواژهها:
استبداد؛ اطاعت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تقلید؛ حکومت؛ ذلت؛ ضلالت؛ ظلم؛ عقل؛ فرعون؛ فساد؛ فسق؛ قوم فرعون؛ گناه؛ مصر؛ هدایت
فَلَمّٰا آسَفُونٰا اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ (55)
55
پس هنگامی که ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم و همۀ آنها را غرق کردیم.
1- فرعونیان با اطاعت کورکورانه از فرعون، خشم و عذاب الهی را برای خویش فراهم آوردند.
فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
فعل «أسف»(مجرد «آسف») دو معنا دارد: «حزن»و «غضب»، «آسفوا»، متعدی«اسف»ی به معنای«غضب»است و «فَلَمّٰا آسَفُونٰا» یعنی، پس هنگامی که ما را به خشم آوردند.
2- پیروی از جباران و ستمپیشگان، درپیدارندۀ خشم و عذاب الهی است.
فَأَطٰاعُوهُ ... فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
3- خشم و انتقام خداوند از انسانها، ناشی از عملکرد خود آنان است.
فَأَطٰاعُوهُ ... فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ
4- پیروان ستمگران، همانند آنان مستحق عذاب الهیاند.
فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
5- غرق شدن و نابودی تمامی فرعونیان، در پی انتقام الهی از ایشان
فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
1- مایۀ افتخار و اقتدار فرعونیان (آب)، عامل هلاکت و نابودی ایشان
وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی ... انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
7- عوامل طبیعی در خدمت تحقق ارادۀ الهی
وَ هٰذِهِ الْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی ... فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
8- عذاب الهی، بر جوامع حقستیز، فراگیر و گسترده است.
فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
9- هلاکت و نابودی، فرجام ملتهای ذلتپذیر و پیرو کفر و ستم
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ ... فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
از اینکه فرعونیان با ضعف و زبونی در برابر دستگاه جبار فرعونی سرانجام به هلاکت رسیدند، مطلب بالا استفاده میشود.
10- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ
فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ
11- «[عن] أبیعبداللّه(ع) فی قولاللّه عزّوجلّ: «فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا» قال: إنّ اللّه تبارک و تعالیٰ لایأسف کأسفنا و لٰکنّه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون ...فجعل رضاهم لنفسه رضیً و سخطهم لنفسه سخطاً ... ؛ (1)
از امامصادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا» روایت شده که فرمود: خداوند مثل ما انسانها تأسف ندارد و لکن او برای خود اولیایی خلق نموده که حالات تأسف و رضایت دارند و ... و خشم و رضایت آنان را خشم و رضایت خود قرار داده است».
کلیدواژهها:
اراده؛ اطاعت؛ انتقام؛ پیروی؛ تفاخر؛ تقلید؛ حسرت؛ حق؛ ذلت؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ غرق؛ غضب؛ فرعون؛قوم فرعون؛ کفر
فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ (56)
56
و آنان را گذشتگانی [از عذابشدگان] و مایۀ عبرتی برای آیندگان قرار دادیم.
1- سرنوشت فرعونیان در تاریخ، مایۀ عبرت برای آیندگان
فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ
2- بیان فرجام فرعونیان، هشداری به مستکبران و اشراف مشرک مکه
فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ
3- نابودی قدرتهای جبار، با تمامی اقتدار و شکوه، سنت حتمی الهی است.
فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ
معرفی کردن سرنوشت فرعونیان به عنوان عبرتی برای آیندگان، نشانگر آن است که چنین سرنوشتی، در انتظار همۀ جباران تاریخ است.
4- تاریخ، راهنمای آدمی به سنتهای تخلفناپذیر الهی است.
فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ
5- مکتب حق در رویارویی با مخالفان، همواره مورد حمایت خداوند بوده است.
اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ ... فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ
1- انتقام و عذاب الهی، براساس ملاک و در راستای عبرتآموزی بشر
اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ ... فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ
1) 1) . توحید صدوق، ص 168، ب 26، ح 2؛ معانیالأخبار، ص 19، ح 2.
کلیدواژهها:
استکبار؛ اشراف؛ انتقام؛ تاریخ؛ دشمنی؛ دین؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ فرعون؛قوم فرعون؛ مکه
وَ لَمّٰا ضُرِبَ اِبْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ (57)
57
و هنگامیکه [از سوی مشرکان] دربارۀ [عیسی]پسرمریم مَثَلی زده شد [مبنی بر این که اگر مشرکان با معبودان خود به دوزخ میروند عیسی نیز که معبود واقع شده است به دوزخ میرود.]ناگهان قوم تو در پی آن فریاد به تمسخر برداشتند.
1- مجادلۀ مشرکان مکه دربارۀ عیسی(ع)، اقدامی در جهت تخطئۀ آیات قرآن
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً
تأمل در آیات بعد، نشان میدهد که مَثَل مذکور در این آیه، از ناحیۀ مشرکان و برای توجیه رویآوری آنان به پرستش بتها و انکار مورد عذاب واقع شدن معبودهای شرک بوده است؛ چنانکه در آیۀ بعد میفرماید: «مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً ...».
2- تأکید قرآن بر بندگی و عبودیت عیسی(ع) در برابر خداوند، مورد تمسخر و استهزای مشرکان
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ
محتمل است مراد از «لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً» تکیۀ قرآن بر بندگی عیسی باشد؛ به این قرینۀ که در آیات بعد مسأله عبودیت عیسی(ع) نیز تکیه شده است: (إنّ هو الّا عبد انعمنا علیه و جعلناه مثلاً...).
3- موضعگیری استهزاآمیز مشرکان مکه، نسبت به بیان قرآن دربارۀ تولد و زندگی عیسیبنمریم(ع)
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ
«صدید»(مصدر «یَصِدُّونَ» ) به معنای خندیدن و فریاد کشیدن و سر و صدا راه انداختن است. این امور معمولاً به هنگام استهزا، تحقق پیدا میکند.
4- عیسی(ع)، فرزند مریم است و نه خدا.
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ
5- هوچیگری و تبلیغات منفی، از ابزارهای مقابلۀ مشرکان مکه با پیامبراکرم(ص)
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ... إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ
1- یادکرد داستان عیسی(ع) در قرآن،
اقدامی هدایتگرانه و مثلی درسآموز
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً
با توجه به کاربرد واژۀ «مثل» - که داستان عیسی(ع) را به عنوان نمونه و سرمشق ذکر کرده است - برداشت بالا بهدست میآید.
7- عیسیبنمریم(ع)، شخصیتی شناخته شده و نامیآشنا برای مردم عصر بعثت
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ
8- موضعگیری عجولانه و مسخرهآمیز در برابر مسائل، امری نکوهیده و ناپسند
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ
با توجه به واژۀ «إِذٰا» (ناگهان) استفادۀ میشود که مشرکان بدون تأمل و تعقل در برابر داستان عیسی(ع)، موضعگیری میکردند و خداوند این را مورد سرزنش قرار داده است.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ تکذیب؛ جدل؛ خنده؛ ذکر؛ شرک؛ عبادت؛ عبرت؛ عجله؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ فرزند خدا؛ قرآن؛ قریش؛ قصه در قرآن؛ مادر؛ مثلهای قرآن؛ مریم(س)؛ ملامت؛ ولادت؛ هدایت
وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58)
58
و گفتند: آیا معبودان ما بهترند یا او؟ آنان این مثل را جز از روی جدال برای تو نزدند، بلکه آنان مردمی ستیزهگرند.
1- مجادلۀ مشرکان مکه با پیامبر(ص)، در مقایسۀ معبودهای خویش با عیسی(ع)
وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ
2- مشرکان مکه، دارای معبودهایی متعدد
أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ
3- وجود اعتقاد و باور به الوهیت عیسی(ع) در جامعۀ عصر بعثت
وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ
4- مشرکان مکه، معتقد به برتری فرشتگان بر عیسی(ع)*
وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ ... وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ ...
أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ
از آیۀ نوزده و بیست همین سوره استفاده میشود که مصداق مورد نظر مشرکان از«آلهة»ملائکه بوده است.
5- مباحثات و مجادلات بیپایه و بیمبنا، امری ناشایست و نکوهیده
مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً
لحن نکوهشآمیز آیۀ شریفه، بیانگر مطلب بالا است.
6- مقایسۀ میان بتها و عیسی بن مریم(ع)، حرکتی جدلی از سوی مشرکان مکه
مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً
در مکتب پیامبر(ص) سخن از الوهیت عیسی(ع) به میان نیامده بود تا مشرکان او را با آلهۀ خود مقایسه کنند، بنابر این مقایسۀ میان بتها و عیسیبن مریم صرفاً یک حرکت جدلی و مغالطهآمیز بوده است زیرا بیان قرآن دربارۀ تولد و مرگ عیسی(ع) هیچ گونه شائبۀ الوهیت ندارد تا مشرکان او را با «آلهة» خود مقایسه کنند.
7- فهم نادرست و بیان مغالطهآمیز مشرکان، از نظریۀ قرآن دربارۀ عیسیبنمریم(ع)
مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً
چنانکه گفته شد، بیان قرآن دربارۀ تولد، زندگی و مرگ عیسی(ع)، شائبۀ الوهیت ندارد تا مشرکان او را با آلهۀ خود مقایسه کنند.
8- مشرکان مکه، مردمانی ستیزهجو و بیمنطق
بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ
9- روحیۀ پرخاشگری و ستیزهجویی عامل برخوردهای غیرمنطقی
مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ
جملۀ «بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ» نشاندهندۀ روحیۀ ستیزهجویی و به منزلۀ تعلیل برای جملۀ «مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً» است که دلالت بر رفتار غیرمنطقی مشرکان دارد.
10- روحیۀ خصومتورزی و تصمیم به مقابله با یک اندیشه، مایۀ کجفهمی و برداشت نادرست از پیامهای آن
مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ
با توجه به اینکه اساساً قرآن درصدد نفی الوهیت عیسی(ع) بوده است، فهم واژگون مشرکان از پیام قرآن و اقدام آنان به مقایسه میان خدایان خود و الوهیت عیسی(ع)، ناشی از خصومتورزی آنان با پیامبر(ص) و قرآن میباشد.
کلیدواژهها:
بت؛ برهان؛ جدل؛ دشمنی؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ شناخت؛ عیسی(ع)؛ قیاس؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ ملامت
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ (59)
59
او نیست مگر بندهای که بر او نعمت ارزانی داشتیم و او را سرمشقی برای بنیاسرائیل قرار دادیم.
1- عبودیت و بندگی خداوند، بارزترین ویژگی حضرت عیسی(ع)
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ
2- اعتقاد به الوهیت عیسی(ع)، باوری موهون و خرافی و ناسازگار با شخصیت واقعی آن حضرت
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ
3- حضرت عیسی(ع)، بهرهمند از نعمتهای ویژۀ الهی
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ
4- عبودیت و بندگی خداوند، زمینهساز دستیابی انسان به موهبتهای خاص الهی است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ
از اینکه خداوند در ابتدا مسألۀ عبودیت عیسی(ع) و سپس اعطای نعمت به آن حضرت را مطرح میکند، مطلب یاد شده قابل استفاده است.
5- نبوت، مرتبتی والا و از نعمتهای ارجمند خدادادی است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ
مراد از نعمت در «أَنْعَمْنٰا» ممکن است خصوص نبوت باشد.
6- بندگی خدا، بارزترین ویژگی پیامبران الهی
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ
با الغای خصوصیت از مورد آیۀ شریفه، مطلب بالا بهدست میآید.
7- تنها امتیاز عیسی(ع) بر سایر بنیاسرائیل، عبودیت محض او برای خدا و برخورداری آن حضرت از نعمت خدادادی نبوت بود.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ
8- حضرت عیسی(ع)، نمونه و سرمشقی الهی برای بنیاسرائیل
وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
9- بنیاسرائیل، موظف به پیروی از عیسی(ع) در عصر رسالت آن حضرت
وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
اینکه عیسی(ع) مثل و سرمشقی برای بنیاسرائیل قرار داده شده، نشانگر این حقیقت است که آنان موظف به پیروی از آن حضرت بودهاند.
10- پیامبران، سرمشق اعتقاد و عمل برای جوامع خویش
وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
11- چگونگی تولد و زندگی عیسی(ع)، پیامدار آموزههایی چند برای بنیاسرائیل
وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که مراد از مثل قرار گرفتن عیسی(ع)، نحوۀ خلقت و آفرینش آن حضرت باشد.
12- عیسی(ع)، پیامبری مبعوث شده برای بنیاسرائیل *
وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که ذکر «مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ» از این باب باشد که عیسی(ع) تنها برای بنیاسرائیل مبعوث شده باشد.
کلیدواژهها:
اسوه؛ اطاعت؛ انبیاء؛ باطل؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ عبادت؛ عبرت؛ عیسی(ع)؛ مثلهای قرآن؛ منت؛ نبوت؛نعمت؛ ولادت
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی اَلْأَرْضِ یَخْلُفُونَ (60)
60
و اگر میخواستیم به جای شما فرشتگانی قرار میدادیم که در زمین جانشین[شما] شوند.
1- خداوند، توانا بر جایگزین ساختن فرشتگان وحیپذیر، به جای انسانهای وحیستیز
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ
با توجه به آیات پیشین که در مورد مخالفت مشرکان مکه با پیام وحی بود، استفاده میشود که آیۀ شریفه درصدد اثبات مطلب بالا است. گفتنی است که «من در «مِنْکُمْ» بدلیه است یعنی به جای شما.
2- پیامبران، موجوداتی از سنخ انسانها و نه فرشتگان
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که آیۀ شریفه پاسخی باشد به انتظار مشرکان مکه که توقع فرشته بودن پیامبر را داشتند.
کلمه «لَوْ» بیانگر آن است که خدا، این کار را نخواسته است.
3- تبدیل ماهیت انسانی به فرشتۀ مجرد، امری ممکن برای خداوند
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً
گروهی از مفسران آیۀ شریفه را ناظر بدین معنا دانستهاند که اگر خداوند بخواهد، میتواند فرزندان انسان را فرشته قرار دهد که جانشین او در زمین گردند.
4- خداوند، میتواند انسانها را خوی فرشتگی بخشد و آنان را مطیع و فرمانبر خویش قرار دهد.
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ
محتمل است مراد از «لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً» این باشد که، میتوانیم خوی عصیان و طغیان را از شما باز گیریم و شما را همانند ملائکه مطیع و فرمانبردار خود قرار دهیم. علامه در «المیزان»این احتمال را پذیرفتهاند.
5- خداوند، قادر به آفرینش انسانهایی فرشته صفت همچون عیسی(ع) *
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً
گروهی از مفسران منظور از این آیه را، ایجاد انسانهایی فرشته صفت دانستهاند که در صدد رفع استبعاد مشرکان نسبت به قدرت ویژۀ انسانهایی همچون عیسی(ع) است که میتوانست مردگان را زنده کند و بیماران را شفا بخشد.
6- بعید شمردن شیوۀ آفرینش عیسی(ع)، نشأت یافته از بیتوجهی به قدرت بینهایت خداوند است.
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا ... وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: الف) «لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ» نظر به جنبۀ خلقت عیسی(ع) دارد. ب) این آیه در مقام رفع استبعاد و انکار مشرکان مکه و مفاد آن این است که: برای خداوندی که قادر به آفرینش تمامی انسانها به صورت ملک است، خلقت عیسی(ع) بدون پدر، امری ساده میباشد.
7- نبوت و رسالت، امری برخاسته از مشیت و ارادۀ خداوند است.
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً
کلیدواژهها:
آسانی؛ اراده؛ انبیاء؛ انسان؛ بشر؛ جانشینی؛ خلقت؛ زمین؛ عیسی(ع)؛ غفلت؛ قدرت؛ مشیت خدا؛ ملائکه؛نبوت
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا وَ اِتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (61)
61
و قطعاً عیسی [از این جهت که مرده را زنده میکرد] وسیلۀ علم به قیامت است، پس هرگز در قیامت شکّ نکنید و از من پیروی کنید، که این راهی است راست.
1- معجزۀ عیسی(ع) در احیای مردگان، دلیلی آشکار بر امکان معاد
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ
ضمیر در «إِنَّهُ» به عیسی(ع) برمیگردد. آن حضرت از آن جهت دلیل بر امکان معاد است که میتوانسته مردگان را زنده کند.
2- ظهور عیسی(ع)، نشانۀ قطعی بر وقوع قیامت *
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ
محتمل است آیه ناظر به حضور مجدد عیسی(ع) در آخرالزمان بر روی زمین باشد. که در این صورت مفاد آیۀ شریفه این خواهد بود که ظهور عیسی(ع) از «اشراط الساعه» میباشد.
3- آفرینش عیسی(ع)، دلیلی بس روشن و آشکار بر امکان برپایی قیامت
وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ ... وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ
مقصود از آیۀ شریفه میتواند این باشد که آفرینش شگفت عیسی(ع) به ارادۀ خداوند، نشانگر قدرت و توانایی او بر برپایی قیامت است.
4- تردید و استبعاد مشرکان مکه، در امکان وقوع قیامت
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا
5- قیامت، رخدادی قطعی و تردیدناپذیر
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا
1-«الساعة»، نامی از نامهای قیامت
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ
7- تردید در رخداد قیامت، نشانگر عدم شناخت قدرت کامل خداوند است.
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا
آفرینش شگرف عیسی(ع)، نشانهای بر قدرت خداوند است و از آن جا که این آفرینش دلیل بر امکان معاد شمرده شده، میتوان استفاده کرد که تردید در مورد قیامت، ناشی از غفلت نسبت به قدرت بیهمتای خداوند است.
8- جوامع بشری، موظف به پیروی از دستورات الهی و تعالیم پیامبر(ص)
وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
9- پیروی راستین از پیامبران پیشین، تجلّییافته در تبعیت از پیامبراکرم(ص)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ ... وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
10- اطاعت کامل از دستورات وحی، تنها در پرتو باور و یقین به قیامت میسّر خواهد بود.
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا وَ اتَّبِعُونِ
ارتباط دو قسمت آیۀ شریفه «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا» و «اتَّبِعُونِ» نشانگر آن است که اعتقاد به قیامت، زمینهساز پیروی کامل از دستورات خداوند است.
11- راه وحی و پیامبر(ص)، تنها راه مستقیم و بهدور از کژی و انحراف است.
وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
12- انسان به سرشت خویش جستجوگر راه راست است.*
وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
تعبیر «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» میتواند پاسخی به روح جستجوگر آدمی باشد.
13- صراط مستقیم و راه راست، تنها یک راه است.
هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اطاعت؛ الساعة؛ انسان؛ پیروی؛ تکلیف؛ جهل؛ حیات؛ خلقت؛ شرک؛ شک؛ صراط مستقیم؛ عیسی(ع)؛ فطرت؛ قدرت؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد؛ معجزه؛ وحی؛ یقین
وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (62)
62
و مبادا شیطان شما را منحرف کند، بیتردید او برای شما دشمنی آشکار است.
1- تلاش پیوستۀ شیطان، برای بازداشتن انسان از پذیرش دین
وَ اتَّبِعُونِ ... وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ
2- تلاش شیطان، برای ایجاد شک و تردید در اعتقاد به قیامت
فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا ... وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ
3- پیروی از شیطان، عامل انحراف و بازماندن از صراط مستقیم
وَ اتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ . وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ
4- شیطان، دشمن آشکار آدمیان
إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
5- راه شیطان، در تضاد با درک فطری انسان
إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
واژۀ «مُبِینٌ» میرساند که انسان، برای درک دشمنی شیطان و نادرستی وسوسهها و القائات وی، نیاز به تأمل فراوان ندارد؛ بلکه به آسانی با ذخایر فطری و عقلی خود آن را در مییابد.
6- توجه به دشمنی ریشهدار و آشکار شیطان، بازدارندۀ انسان از پیروی او
وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
انسان؛ پیروی؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ شک؛ شیطان؛ صد سبیل؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ عقل؛ فطرت؛ قیامت
وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (63)
63
و هنگامی که عیسی با دلایل روشن آمد گفت: به راستی من حکمت را برای شما آوردهام، و [آمدهام]تا برخی از چیزهایی را که در آن اختلاف دارید برای شما بیان کنم، پس از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.
1- رسالت عیسی(ع)، متکی به ادله و براهین آشکار
وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
«بینات»(جمع «بینة») به معنای دلایل و حجتهای روشن و آشکار است.
2- ادعای نبوت از سوی پیامبران، با دلایل روشن، قانعکننده و خردپذیر، همراه بود.
وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
3- عیسی(ع)، دارای معجزات گوناگون و متعدد
وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
در صورتی که مراد از «بینات»، معجزات باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
4- محتوای آموزههای عیسی(ع) و دیگر پیامبران الهی، حکیمانه، غیرقابل خدشه و تردیدناپذیر
قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ
مراد از«حکمت»در «جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ» ، معارف و احکام متقن و قطعی است.
5- یهودیان، گرفتار اختلافات پردامنۀ مذهبی در عصر بعثت عیسی(ع)
لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
1- رفع اختلافات دینی، از اهداف عمدۀ رسالت عیسی(ع)
لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
7- حل همۀ اختلافات بشری، خارج از محدودۀ رسالت پیامبران
وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
عیسی(ع) نقش خود را رفع برخی از اختلافات میداند. از این نکته استفاده میشود که رفع تمامی اختلافات بشری، در راستای اهداف انبیا نیست.
8- پیامبران در تلاش و کوشش برای رفع اختلافات و ایجاد همبستگی و همزیستی اجتماعی
وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
9- همسازی ادیان آسمانی با منطق و خرد، موجب توانمندی آنان در حل اختلافات
قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
ارتباط دو قسمت آیۀ شریفه، نشانگر آن است که عیسی(ع)، با تکیه بر حکیمانه بودن دعوت خویش، نقش خود را در حل اختلافات تبیین میکند.
10- اختلافات و ناهمگونیها، شاخص جوامع محروم از حکمت و آگاهی
قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
حضرت عیسی(ع) میفرماید: من با حکمت آمدم و به دنبال آن در جهت رفع اختلافات شما قدم برمیدارم. این گفتار نشان میدهد که جامعۀ اختلافزدۀ یهودیان آن روز فاقد حکمت و آگاهی بودهاند.
11- قابلیت نداشتن جامعۀ عصر عیسی(ع)، برای دریافت و پذیرش تمامی حقایق *
وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ
این سخن حضرت عیسی(ع) که:«من آمده ام تا برخی از اختلافات شما رای بیان کنم»، میتواند نشانگر عدم قابلیت آنان برای دریافت تمامی حقایق باشد، زیرا محدودیتی از ناحیۀ خود حضرتش نمیتوان فرض کرد.
12- پیام عیسی(ع) و رسولان الهی، رعایت تقوا و اطاعت از آنها است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
13- التزام به حقایق حکمتآمیز و دست برداشتن از اختلافات، جلوهای از تقوای الهی است.
قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
14- اطاعت از رهبران الهی، تضمینکنندۀ وحدت اجتماعی
وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ برهان؛ تاریخ؛ ترس؛ تعلیم؛ تقوا؛ حق؛ حکمت؛ دین؛ رسالت؛ رهبر؛ علم؛ عیسی(ع)؛ مسیحیت؛ معجزه؛ نبوت؛ یهود
إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (64)
64
همانا خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این راهی است راست.
1- پیام اصلی و بنیادین عیسی(ع)، دعوت مردم به توحید در ربوبیت و پرستش خداوند یکتا است.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
2- شرک و اعتقاد به ربوبیت جز خداوند، نتیجۀ سستاندیشی و دور ماندن از حکمت
قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
3- یهودیان در عصر عیسی(ع)، گرفتار شرک در ربوبیت و دور ماندن از پرستش پروردگار یگانه
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
از تأکید عیسی(ع) بر ربوبیت الهی، مطلب بالا استفاده میشود.
4- وجود باورهای افراطی و غلوآمیز دربارۀ عیسی(ع)، در عصر خود آن حضرت *
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
تأکید بر تعبیر «رَبِّی» ، میتواند در راستای تخطئۀ گرایشها و باورهای غلوآمیز مردم آن زمان و یا برای جلوگیری از آن باشد.
5- اقدام پیشگیرانۀ عیسی(ع) در مورد عقاید افراطی و غلوآمیز مردم دربارۀ وی در آینده
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
1- تنها خداوندی که ربوبیت جهان هستی را عهدهدار است، شایستۀ عبادت و پرستش میباشد.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
7- عبودیت و بندگی، نماد و نتیجۀ حقشناسی انسان در برابر پروردگاری خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
از تفریع «فَاعْبُدُوهُ» بر «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» میتوان استفاده کرد که باور به ربوبیت یگانه الهی، آدمی را به مسؤولیت و وظیفۀ عبودیت و بندگی رهنمون میسازد.
8- ربوبیت الهی، محور اصلی اختلافات یهودیان در عصر عیسی(ع)
اَلَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، به دست میآید که آنچه مورد اختلاف یهودیان بوده است، مسألۀ ربوبیت الهی میباشد.
9- پرستش خدای یگانه، مایۀ اتحاد و همبستگی در جوامع انسانی
وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ
از آنجا که حضرت عیسی(ع) رسالت خود را «حل اختلافات» بیان داشت و در پی آن مسألۀ ربوبیت یگانۀ خداوند و عبادت او را مطرح کرد، مطلب بالا استفاده میشود.
10- عبودیت و بندگی انسان به درگاه پروردگارِ یگانه، تنها راه مستقیم و طریق رستگاری است.
فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ اللّه؛ باطل؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تفکر؛ توحید؛ حق؛ حکمت؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رستگاری؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عیسی(ع)؛ غلوّ؛ یهود
فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ (65)
65
ولی از میان آنان احزاب اختلاف کردند، پس وای بر کسانی که ستم کردند از عذاب روزی دردناک!
1- بنیاسرائیل، گرفتار اختلافات جدید پس از ظهور عیسی(ع)
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
از فاء تفریع استفاده میشود که پس از ظهور عیسی(ع)، اختلافات نوینی (غیر از اختلافات قبل) بروز کرد.
2- شخصیت عیسی(ع)، مورد اختلاف بنیاسرائیل پس از بعثت آن حضرت *
وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ ... فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
برداشت یاشد شده بدین احتمال است که مورد اختلاف، شخصیت عیسی(ع) بوده است که عدهای دربارۀ ایشان اندیشههای غلوآمیز پیدا کردند و گروهی وی را به بدترین اتهامات متهم کردند.
3- وجود گروهها و احزاب مختلف اجتماعی و قومی در جامعۀ
عصر عیسی(ع)
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
جملۀ «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ» گویای این نکته است که مردمان در عصر عیسی(ع)، به گروهها و احزاب مختلفی تقسیم شده بودند که بعد از بعثت آن حضرت، گرفتار اختلافاتی نوین شدند.
4- قیامت، روزی بس سخت و دشوار برای ستمگران
مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ
بنابراینکه «أَلِیمٍ» صفت «یَوْمٍ» باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
5- ستمپیشگان، گرفتار عذابی دردناک در قیامت
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ
1- افراط و تفریط دربارۀ شخصیت عیسی(ع)، کاری ستمگرانه و در پی دارندۀ عذاب طاقتفرسای قیامت
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا
7- نافرمانی در برابر دعوت پیامبران و رویآوری به شرک، ظلم آدمی به خویشتن
فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ ... فَاعْبُدُوهُ ... فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ
8- تفرقهگرایان در دین و راه انبیا، انسانهایی ستمگر و مستحق عذاب اخروی
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ ... فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ حزب؛ دین؛ سختی؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ عیسی(ع)؛ غلوّ؛ قیامت؛ گناه؛ نفس؛ ویل؛ یوم الیم
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (66)
66
آیا جز قیامت را انتظار میبرند که ناگهان در حال بیخبری بر آنان در رسد؟
1- هشدار الهی به ستمپیشگان غافل، از وقوع ناگهانی قیامت
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
2- وقوع قیامت، امری ناگهانی و بدون اطلاع مردمان
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
3- «السّٰاعَةَ» ، نامی از نامهای قیامت
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً
4- ستمپیشگان و دینستیزان، غفلتزدگان از یاد قیامتاند.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ
5- لزوم توجه و آمادگی انسان، برای رخداد قیامت
هَلْ یَنْظُرُونَ
از لحن نکوهشآمیز آیۀ شریفه، نسبت به غفلتکنندگان از قیامت، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
الساعة؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ ظلم؛ غفلت؛ قیامت
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِینَ (67)
67
در آن روز، دوستان برخی دشمن برخی دیگرند، مگر تقواپیشگان.
1- تبدیل شدن دوستیهای غیرخدایی، به عداوت و دشمنی در قیامت
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
2- مودّت و دوستی تقواپیشگان، پابرجا و مستحکم حتی در قیامت
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
3- تقوا، عامل حفظ و ثبات دوستیها و مودّتها است.
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
4- آشکار شدن آثار زیانبار دوستی و مودّت بیتقوایان در روز قیامت
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
دوستانی که دوستی خویش را بر غیر تقوا بنا نهادهاند، در قیامت خواهند فهمید که چه اثرات شومی را به واسطۀ آن متحمل شدهاند و در نتیجه با یکدیگر دشمن خواهند شد.
5- دوستیهای بنا شده بر بیتقوایی، دارای باطنی عداوتخیز و دشمنیپرور
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
برداشت یاد شده بدین احتمال است که آیۀ شریفه اشاره به کشف باطن اینگونه دوستیها در قیامت داشته باشد.
6- عمیقترین روابط مودّتآمیز بدون پشتوانۀ معنویت و تقوا، محکوم به گسستن و نابودی است.
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ
واژۀ «الْأَخِلاّٰءُ» (جمع «خلیل») از مادۀ «خلة»گرفته شده
است که به معنای مودّت و دوستی میباشد. ریشۀ اصلی آن «خلال»به معنای فاصله میان دو شیء است که به دلیل نفوذ محبت و دوستی در عمق قلب آدمی، این واژه در مورد دوستان بهکار میرود، در «لسان العرب»آمده است: «خلیل» به کسی گفته میشود که هیچ خللی در دوستی او نیست و دوستیش تام و کامل است.
7- لزوم رعایت معیارهای ارزشی و معنوی در انتخاب دوست
اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ
8- تأثیر مهم روابط صمیمانه و ماهیت دوستان، در موضعگیریهای دینی انسان و فرجام اخروی او
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ ... الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در زمینۀ اختلاف گروهی و احزاب دربارۀ عیسی(ع) و دین الهی بود - مطلب یاد شده استفاده میشود.
9- «قال أمیرالمؤمنین(ع): النّاس إخوان فمن کانت اخوّته فی غیر ذات اللّه فهی عداوة و ذٰلک قوله عزّوجلّ: «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» ؛ (1)
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: مردم با یکدیگر برادرند، پس کسیکه برادری او برای غیر خدا باشد، آن دشمنی است و این است سخن خداوند عزّوجلّ: در آن روز، دوستان برخی دشمن برخی دیگرند، مگر تقواپیشگان».
10- «عن علیّ(ع) قال: فی ... خلیلین کافرین ... أمّا الکافران فتخالّا بمعصیة اللّه و تباذلاٰ علیها و توادّا علیها فمات أحدهما قبل صاحبه فأراه اللّه تبارک و تعالیٰ منزله فی النّار فقال: یا ربّ فلان خلیلی کان یأمرنی بمعصیتک و ینهانی عن طاعتک فثبّته علی ما ثبّتنی علیه من المعاصی حتی تُریَه ما أرَیتنی من العذاب فیلتقیان عند اللّه یوم القیامة یقول کلّ واحد منهما لصاحبه:
جزاک اللّه من خلیل شرّاً کنت تأمرنی بمعصیة اللّه و تنهانی عن طاعة اللّه قال ثمّ قرأ(ع) «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» ... ؛ (2)
از علی(ع) روایت شده که دربارۀ دو دوست کافر فرمود: ... اما آن دو کافر، دوستی آنان در نافرمانی خداوند بوده و در این نافرمانی به یکدیگر کمک کرده و دوستی نموده بودند یکی از آنان قبل از دوست دیگری میمیرد و خدای تبارک و تعالی جایگاهش را در آتش به او نشان میدهد؛ میگوید:
پروردگارا! فلانی دوست من بود و مرا به نافرمانی تو دستور میداد و از طاعت تو نهی میکرد. پس او را بر همان چیزی ثابت قدم بدار که مرا بر آن نگه داشت تا به او نشان دهی عذابی راکه به من نشان دادی، پس در روز قیامت همدیگر را ملاقات میکنند و هر یک از آنان به دوست خود میگوید: خداوند تو را به عنوان «دوست»، جزای شرّ بدهد! مرا به نافرمانی خدا
دستور میدادی و از اطاعت خدا نهی میکردی. راوی گوید:
سپس حضرت آیۀ «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» را تلاوت فرمود...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ تقوا؛ دشمنی؛ دوستی؛ ضرر؛ قیامت؛ کفر
یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (68)
68
[خدا به آنان میگوید:] ای بندگان من، امروز نه ترسی بر شماست و نه غمگین میشوید؛
1- تقواپیشگان، بندگان خاص و راستین خداوند
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ . یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ
از اینکه خداوند، متقین را بندۀ خود خوانده است (یا عباد)، مطلب بالا استفاده میشود.
2- گفتوگوی مستقیم و بیواسطۀ خداوند، با تقواپیشگان در قیامت
یٰا عِبٰادِ
3- بندگی و عبودیت، بالاترین مرتبۀ کمال وجودی انسان
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ . یٰا عِبٰادِ
4- بشارت خداوند به تقواپیشگان، مبنی بر مصونیت آنان از هرگونه خوف و اندوه در قیامت
یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
5- قیامت، صحنهای پر بیم و اندوه و هولانگیز
یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
از تأکید خداوند بر نفی خوف و اندوه برای تقواپیشگان در قیامت، مطلب بالا قابل برداشت است.
6- عبودیت و تقوای الهی، موجب امنیت روحی و آرامش روانی انسان در قیامت
اَلْمُتَّقِینَ . یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
7- سیطرۀ وحشت و هراس بر غیر متقین در قیامت
یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
از اینکه خوف و حزن تنها از تقواپیشگان نفی شده است، بهدست میآید که غیر آنان گرفتار بیم و اندوه خواهند بود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ امنیت؛ انسان؛ بشارت؛ ترس؛ تقوا؛ حزن؛ سخن؛ عبادت؛ قیامت
اَلَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ (69)
69
همانان که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم [حقّ] بودند.
1- ایمان به آیات الهی و تسلیم محض بودن در برابر خداوند، دو ویژگی بارز بندگان خاص خداوند است.
یٰا عِبٰادِ ... الَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
2- ایمان به آیات الهی و تسلیم بودن در برابر خداوند، حقیقت عبودیت و بندگی است.
یٰا عِبٰادِ ... الَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
3- تقواپیشگان، به آیات الهی ایمان آورده و در برابر ارادۀ الهی تسلیماند.
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ . یٰا عِبٰادِ ... الَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
4- ایمان و تسلیم همیشگی در برابر ارادۀ الهی، موجب امنیت و آرامش روحی انسان در قیامت
یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ ... وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
5- ارزش ایمان، به همراهی آن با عمل است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
1- تقوا، ایمان و تسلیم، سه عنصر مرتبط باهم و ارزشمند
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ ... الَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ آیات خدا؛ امنیت؛ ایمان؛ تسلیم؛ تقوا؛ عبادت؛ عمل
اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ تُحْبَرُونَ (70)
70
شما و همسرانتان در حالیکه شادمان گردانده میشوید به بهشت درآیید.
1- راهیابی به بهشت، فرجام نیک ایمان به آیات الهی و تسلیم بودن در برابر حق
اَلَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ . اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
2- همسری متکی بر ایمان و تقوا، پایدار تا قیامت و ورود به بهشت
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
با توجه به اینکه در آیه 67 بیان شده بود که تمامی دوستان با
یکدیگر دشمن خواهند شد، جز تقواپیشگان، قید «متقی» برای همسران استفاده میشود؛ زیرا رابطه زن و شوهری یکی از مصادیق دوستیها است که در صورتی که طرفین متقی باشند، دوستی آنان تا قیامت پایدار خواهد ماند.
3- دعوت خداوند از تقواپیشگان، برای ورود آنان همراه با همسرانشان به بهشت
اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
4- همراهی اهل تقوا در بهشت با همسران دنیوی خویش، پاداش الهی برای آنان
اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
5- وجود رابطه و دلبستگی میان همسران متقی، در جهان آخرت و در بهشت
اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
1- انسان با تقوا، انسانی وفادار به همسر و دلبسته به او
اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
خداوند، به عنوان نوید به اهل تقوا فرموده است:
همراه همسران وارد بهشت شوید، از این بشارت روشن میشود که مؤمنان دلبسته به همسر بوده و در انتظار این نوید بودهاند.
7- ورود به بهشت، تنها در پرتو تقوا و بندگی خداوند میسر است.
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ . یٰا عِبٰادِ ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ
8- پرهیزگاران با چهرهای سرشار از شادی و سرور، وارد بهشت میشوند.
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ تُحْبَرُونَ
«حبر»(مصدر مجهول «تُحْبَرُونَ» ) به معنای شادمان گردانده شدن است، شادمانی و سروری که اثر آن در چهره نمایان گردد.
9- راهیابی تقواپیشگان به بهشت، همراه با همسران دنیایی خود، مایۀ شادمانی عمیق آنان
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ تُحْبَرُونَ
محتمل است شادمانی بهشتیان به واسطۀ آن باشد که در بهشت نیز با همسرشان همدم خواهند بود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ ازدواج؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ حق؛ سرور؛ عبادت
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (71)
71
ظرفهایی زرّین[پر از خوردنی] و تنگهایی [از طلا پر از نوشیدنی] بر آنان میگردانند، و در آن جا هر چه دلشان بخواهد و چشمهایشان از آن لذّت ببرد[برایشان]خواهد بود، و شما در آن جاودانه خواهید بود.
1- پذیرایی خادمان بهشتی از پرهیزگاران، با نوشیدنیهایی در جامهای زرین
إِلاَّ الْمُتَّقِینَ ... یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ
«صحاف» (جمع «صحفه») به معنای گستردن و در اینجا به معنای ظرفهای بزرگ و وسیع است. «أَکْوٰابٍ» نیز به معنای ظرفهای آب است که دسته ندارند (منظور همان «جام»یا «قدح»است). گفتنی است که در آیۀ شریفه حذفی صورت گرفته است؛ بدین صورت:«یطاف علیهم بصحاف من ذهب و أکواب من ذهب ...».
2- ظرفها و جامهای بهشتیان، از جنس طلا است.
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ
3- در بهشت، خوردن و آشامیدن از ظرفهای طلا ممنوعیتی ندارد.
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ
4- دسترسی بهشتیان به طعام و نوشیدنی بدون هیچگونه رنج و تلاش
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ
از مجهول آمدن «یُطٰافُ» استفاده میشود که ظرفهای غذا و جامهای نوشیدنی، بدون تلاش بهشتیان در اختیار آنان قرار میگیرد.
5- انسان، در بهشت به خوردن و آشامیدن نیاز دارد و از آن لذت میبرد.
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ
1- مأموران الهی، خدمتگذاران اهلتقوا و همسران آنان در بهشت
اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ ... یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ
مجهول آمدن «یُطٰافُ» بیانگر آن است که پذیرایی از بهشتیان توسط خدمتگذارانی صورت میگیرد که از جانب خدا برای آن گمارده شدهاند.
7- تمامی زیباییها و لذتهای مورد تمایل اهلتقوا، آماده برای آنان در بهشت
وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ
8 - تنها بهشت، محل تأمین تمامی خواستهها و لذتهای انسان
وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ
تقدیم «فِیهٰا» اشعار به این نکته دارد که تمایلات وجودی انسان، بهطور کامل تنها در بهشت تأمین میشود.
9- خواهشها و کششهای درونی انسان، همراه با او حتی در بهشت و جهان آخرت
وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ
از اینکه انسان حتی در بهشت دارای شهوات و خواهشها است، مطلب بالا استفاده میشود.
10- منظرههای زیبا و دلنشین بهشت، مسحورکنندۀ چشم نظارهگران
وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ
11- لذتهای چشم، از برجستهترین لذتهای انسان است.*
وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ
برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که «تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» از باب ذکر خاص پس از عام بوده و برای بیان اهمیت لذتهای چشم آورده شده باشد.
12- مؤمنان متقی، در بهشت جاویداناند.
وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
13- خوردن، آشامیدن، تجمل، زیبایی، داشتن همدم و همراهانی موافق، از مهمترین جاذبه و دلبستگیهای انسان و وسیلۀ آزمون او
یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ ... وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: الف) موارد بالا در این آیات بیان شده و تخصیص به ذکر یافته است. ب) خداوند به اهلتقوا نوید داده است که اگر در این زمینهها کنترل و تقوا داشته باشند و از حدود الهی نگذرند، در بهشت به همۀ آنها دست خواهند یافت.
14- نعمتهای بهشتی، تمامناشدنی و پایانناپذیر
وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
از جاودانگی تقواپیشگان در بهشت (أنتم فیها خالدون) و فراهم بودن تمامی خواستهها و لذتهای آنان (و فیها ما تشتهیه الأنفس)، استفاده میشود که نعمتهای پایانناپذیر است.
کلیدواژهها:
آب؛ آشامیدنیها؛ امتحان؛ انسان؛ بهشت؛ تقوا؛ جام؛ چشم؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ رفاه؛ زیبایی؛ طلا؛ ظرف؛لذت؛ نعمت
وَ تِلْکَ اَلْجَنَّةُ اَلَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (72)
72
و این است آن بهشتی که در برابر آنچه انجام میدادید به شما عطا شده است.
1- بهشت با نعمتهایفراوان وپایانناپذیر آن، پاداش عملکرد پرهیزگاران
وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
2- پایداری و مداومت در اعمال نیک، مایۀ راهیابی به بهشت
وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ .. بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
با توجه به واژۀ «کُنْتُمْ» - که دلالت بر استمرار دارد - استفاده میشود برای دستیابی به نعمت بهشتی، باید در انجام اعمال نیک مداومت داشت.
3- نعمتهای بهشتی، تفضل الهی و افزون بر استحقاق آدمی است.*
وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا
«ارث» در لغت به مالی که بدون عوض و زحمت به دست آید گفته میشود، تعبیر «أُورِثْتُمُوهٰا» در مورد بهشت در کنار عبارت «بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» که نقش عمل را در رسیدن به بهشت بیان میکند. نشانگر آن است که عمل - تنها - زمینهای برای دستیابی به بهشت است و نعمتهای بیکران الهی در آن، تفضل خداوند است.
کلیدواژهها:
استقامت؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ میراث؛ نعمت
لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (73)
73
برای شما در اینجا میوههای فراوان خواهد بود که از آنها میخورید.
1- بهرهوری متقین در بهشت، از میوههای فراوان آماده شده برای ایشان
لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ
2- میوههای بهشت، چندان فراواناند که تقواپیشگان تنها از بخشی از آن بهره میبرند.
لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ
از «مِنْهٰا» - که برای تبعیض است - استفاده میشود که مؤمنان تنها از گوشهای از نعمتهای بهشت استفاده میکنند.
3- معاد انسان، جسمانی است.
اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ ... مِنْهٰا تَأْکُلُونَ
مجموعۀ آیات گذشته، ظهور در جسمانی بودن معاد دارد.
4- سخن گفتن مستقیم و بیواسطه خداوند
با بهشتیان در آخرت، نشانۀ تکریم آنان از سوی خداوند
یٰا عِبٰادِ ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ ... لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ
کلیدواژهها:
بهشت؛ تقوا؛ خوردن؛ سخن؛ معاد؛ میوه
إِنَّ اَلْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ (74)
74
به یقین، مجرمان در عذاب جهنّم ماندگارند.
1- مجرمان، در عذاب جهنم ماندگاراند.
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ
2- جرم و گناهپیشگی، عامل ورود به جهنم و ماندگاری در عذاب
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ
3- کفر و شرک، جرمی نابخشودنی
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ
ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در مورد کافران و مشرکان بود - بیانگر آن است که مشرکان، مجرمانیاند که قابل بخشش نیستند و در جهنم برای همیشه ماندگاراند.
کلیدواژهها:
جهنم؛ خلافت الهی؛ شرک؛ عذاب؛ کفر؛ گناه
لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ (75)
75
[عذاب] از آنان تخفیف نمییابد و آنان در آن جا ناامید خواهند بود.
1- عذاب دوزخ، عذابی همیشگی و تخفیفناپذیر، برای مجرمان
لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ
«تفتیر»(مصدر مجهول «یُفَتَّرُ» ) به معنای تخفیف و تقلیل یافتن است.
2- اندوه سنگین و یأسآلود مجرمان در جهنم
لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ
«إبلاس»(مصدر «مُبْلِسُونَ» ) به معنای اندوه ناشی از یأس است. (مفردات راغب)
3- کفر و گناهپیشگی، موجب عذاب پیوسته و اندوه پایانناپذیر در قیامت
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ ... وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ امید؛ جهنم؛ حزن؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ کفر؛ گناه
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ اَلظّٰالِمِینَ (76)
76
و ما به آنان ستم نکردیم، بلکه آنان خود ستمکار بودند.
1- جاودانگی مجرمان در دوزخ، نتیجۀ ظلم آنان به خودشان
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ
2- خداوند، منزّه از ظلم به انسانها
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ
3- انسان، خود باعث دوزخی شدن خویش است؛ نه خداوند.
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ
4- گناهپیشگی و ظلم مستمر، باعث دوزخی شدن انسان
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ
5- انسان، خود تعیینکنندۀ سرنوشت اخروی خویش است.
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ
1- گام نهادن آدمی در وادی کفر، شرک و گناه، در حقیقت ظلم آدمی به خویشتن است.
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ
بهکار رفتن واژۀ «ظالم»به جای «مجرم»، حاکی از آن است که جرم و گناه بیان شده در آیات پیشین، همان ظلم و ستم آدمی به خویش است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ تنزیه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ شرک؛ ظلم؛ قضا و قدر؛ کفر؛ گناه؛ نفس
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ (77)
77
و ندا میکنند: ای مالک، [بگو:] پروردگارت جان ما را بستاند. میگوید: قطعاً شما ماندگارید.
1- التجای دوزخیان به نگهبانان دوزخ، برای وساطت میان ایشان و پروردگار
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
2- جایگاه دوزخیان، دور از محل استقرار نگهبانان دوزخ
وَ نٰادَوْا
تعبیر «نٰادَوْا» به جای «قالوا»میتواند اشاره به این نکته باشد که دوزخیان با فاصلۀ بسیار تقاضای وساطت مالک دوزخ را دارند.
3- دوزخیان، عاجزانه در تمنای مرگ و نابودی، برای رهایی یافتن از عذاب
کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ . وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
4- شدت عذاب، وادارندۀ مجرمان به استقبال از مرگ در جهنم.
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
5- جهنم، دارای نگهبان و سرپرستی معین و مشخص
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
خطاب «یٰا مٰالِکُ» از سوی جهنمیان، بیانگر این است که جهنم دارای نگهبان مشخصی است.
6- دوزخیان، محروم از گفتوگوی مستقیم با خداوند *
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا
از اینکه جهنمیان برای رفع عذاب از خود، نگهبانان جهنم را واسطه قرار میدهند، مطلب بالا قابل برداشت است.
7- دوزخیان، آگاه به مقام ویژۀ موکّل دوزخ در پیشگاه خداوند
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
از درخواست وساطت جهنمیان از فرشتۀ موکّل دوزخ و نیز بهکار بردن عبارت «رَبُّکَ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
8- گسترۀ قدرت الهی در جهان واپسین، مورد باور تمامی انسانها حتی دوزخیان
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
از اینکه جهنمیان نجات خود را به دست خداوند میبینند و فرشتگان را به شفاعت میطلبند، استفاده میشود که حتی دوزخیان نیز در قیامت به قدرت الهی باور دارند.
9- تمنای دوزخیان برای رهایی از عذاب، تمنایی بیجا و غیر قابل پذیرش
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ ... قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ
10- مرگ و فنا، در دوزخ راه ندارد.
لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ ... إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ
11- ماندگاری در جهنم، نتیجۀ ظلم و ستمپیشگی است.
کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ ... إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ
با توجه به واژۀ «مٰاکِثُونَ» و ارتباط این آیه با آیات قبل، استفاده میشود که خلود، نتیجۀ ظلم مجرمان است.
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ
13- «قال السیّد (رض): أقول: و فی الحدیث، إنّ أهل النار إذا دخلوها و رأوا أنکالها ... فیومّلون ... لیخفّ عنهم بعض العذاب ... فإذا یئسوا من خزنة جهنّم رجعوا إلیٰ مالک مقدّم الخُزّان و أمّلوا أن یخلّصهم من ذٰلک الهوان کما قال جلّ جلاله «وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ» ... فیحبس عنهم الجواب أربعین سنة... ثمّ یجیبهم کما قال اللّه فی کتابه المکنون. «قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ» ... ؛ (1)
سیدبن طاووس گوید: در حدیث است که دوزخیان زمانی که داخل آتش شده و عذابهای آنجا را میبینند ... آرزو میکنند ... تا مقداری از عذاب از آنان برداشته شود و وقتی از مأموران جهنم مأیوس میشوند، سراغ مالک دوزخ که [رتبۀ] او بر همۀ مأموران مقدم است، رفته و آرزو میکنند که او آنها را از این ذلت رهایی دهد؛ همان طور که خداوند جل جلاله میفرماید: «وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ ...». جواب آنان چهل سال داده نمیشود؛... سپس همانگونه که خدا در کتاب محفوظ خود فرموده چنین جواب میدهد: «قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ» ... .
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ ایمان؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ ظلم؛ عذاب؛ قدرت؛ گناه؛ مرگ؛ نصرت؛ نگهبانی
لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ (78)
78
همانا ما حق را برای شما آوردیم، لیکن بیشترتان از حق کراهت داشتید.
1- ابتلای مجرمان به عذاب دوزخ، پس از ابلاغ حق و اتمامحجت الهی بر ایشان در دنیا است.
إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ . لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ
2- حقگریزی و تنفر از پیام حق، ویژگی بارز بیشتر مجرمان ستمپیشه
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ
3- اعراض و رویگردانی از پیام حق، موجب جاودانگی در آتش جهنم
إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ ... أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ
4- حقپذیری، تنها رمز سعادت و رهایی انسان از فرجام شوم اخروی
لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ
تکرار لفظ «حق»و اکتفا نکردن به ضمیر، میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که تنها حقپذیری، میتواند تعیین کنندۀ سر
1) 1) . بحارالأنوار، ج 8، ص 304، ح 63؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 154، ح 1.
نوشت انسان باشد.
5- حقگریزی، ظلم آدمی به خویشتن است.
وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ
از ارتباط آیات میتوان استفاده کرد که ظلم و ستم مجرمان، چیزی جز حقگریزی آنان نیست.
6- پذیرش پیام حق رسولان الهی، مایۀ سعادت انسان و رهایی از عذاب دوزخ است؛ نه التجا به فرشتگان در قیامت.
وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ . لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ
این آیۀ شریفه در حقیقت مکمل آیۀ قبل و بیانگر فلسفۀ عدم پذیرش التجای مجرمان به فرشتگان خازن دوزخ است.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ ایمان؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ ظلم؛ عذاب؛ گناه؛ ملائکه؛ نفس
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ (79)
79
آیا امری را استوار ساخته اند؟ [اگر چنین است]ما نیز امری را استوار میسازیم[و نیرنگشان را بیاثر میکنیم].
1- توطئههای پیدرپی و جدی مشرکان، نسبت به پیامبر(ص) و تصمیم قطعی آنان برای انکار حق
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً
«إبرام»(مصدر «أَبْرَمُوا» ) در اصل به معنای تابیدن و محکم کردن است و در اینجا مراد از آن - به قرینۀ شأن نزول و آیۀ بعد - تصمیم جدی مشرکان بر توطئهچینی علیه پیامبر(ص) میباشد.
2- اصرار و لجاجت مشرکان در مخالفت با دعوت پیامبر(ص)، نمودی از حقگریزی آنان
أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ . أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً
3- حمایتهای جدی و مکرر خداوند از پیامبر(ص) و اسلام، در برابر سرسختی و حقستیزی دشمنان
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ
4- تقویت روحیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند، در برابر اقدامات توطئهآمیز مشرکان
فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ
5- منکران دین و رسالتپیامبران، رودررو با ارادۀ خداوند و ناتوان از مقابله با آن
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ
1- تهدید مشرکان مکه از سوی خداوند، در برابر توطئهچینیهای آنان علیه پیامبر(ص)
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ
کلیدواژهها:
اراده؛ اسلام؛ انبیاء؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ لجاجت؛ محمّد(ص)
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ (80)
80
آیا میپندارند که ما راز آنان و نجوایشان را نمیشنویم؟ چرا، [میشنویم]و فرستادگان ما نزدشان حاضرند و [اسرار و نجوایشان را]ثبت میکنند.
1- تصور ناقص انسان از خداوند و گسترۀ علم او، زمینهساز فروغلتیدن وی در دام حقستیزی و مبارزه با پیامبران
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً ... أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ
2- باورهای شرک پیشگان و حقستیزان، مبتنی بر حدس و گمان و فاقد دلایل مستند
أَمْ یَحْسَبُونَ
3- هشدار خداوند به مشرکان، در مورد توطئههای پنهانی آنان
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ
4- خداوند، آگاه به هر سرّ و شنوندۀ هر نجوا
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ
5- توطئههای مخفیانه مشرکان مکه، علیه پیامبراکرم(ص)
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ
1- رفتار پنهان و آشکار دینستیزان، تحت نظارت مستقیم خداوند و نیز در نظرگاه کاتبان و مأموران الهی
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ
7- مأموران الهی برای ثبت اعمال، همیشه در کنار انسان و ناظر بر اعمال او
بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ
8- ثبت اعمال خلق، به وسیلۀ مأموران الهی
بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ
با الغای خصوصیت از مورد آیۀ شریفه، برداشت بالا بهدست میآید.
9- تهدید حقستیزان از سوی خداوند، به محاکمه نهایی و مشاهدۀ جزای خویش در فرجام
بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ
فعل «یَکْتُبُونَ» از یک سو میرساند که خداوند، همیشه حقستیزان را به مجرد وقوع جرم جزا نمیدهد و از سوی دیگر افاده میکند که تأخیر جزای آنان سبب غفلت نمیشود؛ زیرا فرشتگان آن را ثبت میکنند و در محاکمه نهایی مورد استفاده قرار میگیرد.
10- نظارت خداوند بر اعمال بندگان، دارای نظامی مستحکم و خدشهناپذیر
فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ . أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ
از ارتباط دو آیه، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
اسلام؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ سرّ؛ شرک؛ ظن؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نجوا؛ نوشتن
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ اَلْعٰابِدِینَ (81)
81
بگو: اگر برای خدای رحمان فرزندی بود، من اوّلین پرستندگان [آن] بودم.
1- پیامبر(ص)، رسانندۀ پیام خدا و بیانکنندۀ استدلالهای او، برای انسانها
قُلْ
2- مشرکان عصر بعثت، معتقد به وجود فرزند، برای خدای رحمان
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ
3- باور مشرکان عصر بعثت به رحمانیت خدای هستی و شناخت آنان نسبت به خداوند با نام «رحمن»
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ
4- اعتقاد به وجود فرزند برای خدا، اعتقادی باطل و بیدلیل
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ
از آیۀ شریفه چنین استفاده میشود که اگر خدای رحمان فرزندی میداشت، پیامبراکرم(ص) نخستین کسی بود که به او
احترام میگذاشت؛ ولی چون پیامبر(ص) تنها از خدای یگانۀ بدون فرزند سخن میگوید، نتیجه میگیریم که خداوند فرزندی ندارد و این استدلالی علیه اعتقاد باطل مشرکان است.
5- گزارههای ادیان آسمانی، گزاره از واقعیتها است، نه امور اعتباری و پنداری.
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که اگر در واقعیت هستی برای خداوند فرزند وجود داشت، دین هرگز آن را نفی نمیکرد. پس اگر آن را نفی میکند، به دلیل این است که در واقعیت هستی، چنان چیزی وجود ندارد.
6- پیامبر(ص)، در عقیدۀ توحیدی خویش تنها متکی به دلیل و برهان قاطع بود.
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ
پیام آیۀ شریفه به مشرکان این است که اگر پیامبر(ص)، سخن از توحید به میان میآورد، هیچ دلیلی جز واقعگرایی ندارد؛ زیرا آن حضرت در عمل نشان داده است که در میدان عبادت و پرستش، سختکوش و بینظیر است و شخصی مانند ایشان نمیتواند از عبادت حق روی برتابد. بنابراین اگر شرک را نمیپذیرد، تنها دلیلش این است که واقعیتی برای آن نمیبیند.
7- «رحمن»از اسما و صفات خداوند
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ
کلیدواژهها:
باطل؛ برهان؛ تعلیم؛ توحید؛ رحمت؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ فرزند خدا؛ محمّد(ص)
سُبْحٰانَ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ (82)
82
منزّه است خداوندگار آسمانها و زمین که صاحب عرش است، از آنچه او را به آن وصف میکنند.
1- پروردگار آسمانها و زمین، منزه از داشتن فرزند و توصیفهای شرکآلود
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ... عَمّٰا یَصِفُونَ
2- عظمت و هماهنگی تدبیر آسمانها و زمین و عرش، نشاندهندۀ حاکمیت خدای یگانه بر هستی است.
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ
4- آسمانها، زمین و عرش، تحت ربوبیت
عالی و بینقص خداوند
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ
5- عرش، حقیقتی فراتر از آسمانها و زمین
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ
تکرار «رَبِّ» و ذکر جداگانه «عرش» (رَبِّ الْعَرْشِ) میتواند بیانگر عظمت یاد شده باشد.
6- فرزندداری و دلمشغولی به فرزند، ناسازگار با مقام ربوبیت عام الهی *
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ ... سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ
یادکرد «رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ...» در پی نفی فرزند از خدا، ممکن است اشاره به این نکته داشته باشد که فرزند، برای پدر وابستگیآور است و خداوندی که دارای ربوبیت عام میباشد، نفس ربوبیت عامش گواه بیفرزندی او است.
7- بینشهای شرکآلود، ناتوان از توصیف بایستۀ خدا
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ... عَمّٰا یَصِفُونَ
7- پروردگار گسترۀ هستی، فراتر از دسترسی اندیشۀ بشر و منزّه از توصیفهای خلق
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «سُبْحٰانَ ...
عَمّٰا یَصِفُونَ» نظر به همۀ خلق داشته باشد و از آن جهت که عام است، شامل مشرکان نیز بشود.
8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ انسان؛ برهان نظم؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ عجز؛ عرش؛ فرزند خدا
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (83)
83
حال [که به راه نمیآیند] آنان را رها کن تا در یاوهگویی فرو روند و به بازی سرگرم باشند تا آن روز [موعود]خود را که به آن تهدید میشوند دیدار کنند.
1- رهنمود خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر وانهادن مشرکان حقناپذیر در باتلاق یاوهگوییها و فلسفههای پوچ و بازیگرانۀ خویش
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
2- جواز وانهادن گمراهان به خود، پس از اتمامحجت بر آنان و حقناپذیری ایشان
فَذَرْهُمْ
«فاء» در «فَذَرْهُمْ» ، میرساند که پس از اتمامحجت ادامۀ تبلیغ ضروری نیست.
3- راه کفر و شرک، آمیخته با یاوهگرایی و سرگرمیهای پوچ و بدفرجام
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
4- تلاشهای گسترده و به ظاهر چشمگیر کافران در طول زندگی، امری عبث و نافرجام
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
آمدن تعبیر «یَلْعَبُوا» در پی «یَخُوضُوا» ، میرساند که ژرفکاوی مشرکان در زندگی دنیایی، در حقیقت فرو رفتن در عمق پوچی و بیهودگی است و دستاوردهای آنان - هرچند به ظاهر چشمگیر باشد - در حقیقت جز بازی چیزی نیست.
5- فرورفتگان در زندگی مادی و سرمستان بازی و بیهودگی، ناتوان از توصیف بایستۀ پروردگار
سُبْحٰانَ ... عَمّٰا یَصِفُونَ . فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا
با توجه به ارتباط دو آیه، میتوان استفاده کرد که اهل بازی و بیهودگی، قادر به توصیف حق نیستند. در این صورت وصف «یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا» میتواند مشعر به علیت باشد.
6- انسانِ بیهودهگرای حقستیز، فاقد ارج و منزلت در پیشگاه خداوند
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا
تعبیر «فَذَرْهُمْ» دربردارندۀ معنای تحقیر است.
7- قیامت، پایان بازیگری و بیهودهگراییهای کافران حقستیز
یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ مراد از «یَوْمَهُمُ ...» روز قیامت است.
8- قیامت، صحنۀ حقیقت و واقعیت است؛ نه بازیگری و هوسرانی.
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ
9- قیامت، روز کیفر مشرکان بهخاطر ستیزهگریهای آنان با پیام حق
حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
10- قیامت، روز انسان و محصول تلاش و عملکرد او است.
حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی
11- منتهی شدن نظام دنیا به جهان آخرت و قیامت، وعدۀ مکرر خداوند به خلق
یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
از فعل مضارع «یُوعَدُونَ» - که دلالت بر استمرار میکند - مطلب بالا استفاده میشود.
12- برخورد بازیگرانه و تمسخرآمیز دینناباوران با مسأله قیامت
فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ استهزاء؛ امر الهی؛ تجسم اعمال؛ حق؛ دنیا؛ دین؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛ عمل؛ قیامت؛کفر؛ کیفر؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ وعده
وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (84)
84
و او است که در آسمان معبود است و در زمین معبود است، و اوست که حکیم و داناست.
1- الوهیت خداوند، فراگیر و گسترده در آسمان و زمین
وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ
2- ربوبیت یگانۀ خداوند بر هستی، نمایانگر الوهیت مطلق و فراگیر او است.
سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ
تذکر به ربوبیت خداوند در آسمانها و زمین - که در آیات پیشین مطرح گردید - زمینهساز طرح وحدانیت الوهی حق نیز میباشد؛ زیرا معبود واقعی کسی است که ربّ، مدیر و مدبر عالم هستی است.
3- توحید و یکتاپرستی، محور اصلی اختلاف پیامبر(ص) با مشرکان
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ ... فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا ... وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ
آیات پیشین به ضمیمۀ تکرار واژۀ «إِلٰهٌ» ، نشانگر آن است که سخن اصلی پیامبر(ص) در برابر مشرکان، تأکید بر توحید و یکتا پرستی بوده است.
4- اعتقاد مشرکان به تقسیم کارهای آسمان و زمین، میان خدا و فرزندی که برای او تصویر کردهاند.*
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ ... وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ
برداشت بالا بدان احتمال است که میان این آیه و آیۀ «إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ» (آیۀ 81) بدینگونه ارتباط باشد که مشرکان علاوه بر اعتقاد به فرزندداری خدا، بر این باور بودهاند که الوهیت آسمان و زمین میان او و فرزندش تقسیم شده، خدا
معبود در آسمان و فرزندش در زمین است. گفتنی است که این آیات ردی بر هر دو دیدگاه است.
5- تنها خداوند، دارای حکمت و دانایی مطلق در آسمانها و زمین
وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ
قالب جملۀ «هُوَ الْحَکِیمُ ...» قالب قصر است یعنی اوست که حکیم و داناست.
6- الوهیت یگانه و بیشریک خداوند، بر هستی، همراه با کاردانی و آگاهی ژرف
وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ
7- توجه به حکمت و علم مطلق و گسترده خدا، مستلزم بینیاز شمردن او از شریک و مشاور
وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ
تذکر به حکمت و علم گستردۀ خدا، در پایان جملهای که نفیکنندۀ شرک و اثباتکنندۀ توحید است، میتواند بیانگر مطلب بالا باشد.
8- «اله»،«حکیم»و«علیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اختلاف؛ اله/اسما و صفات؛ توحید؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ ذکر؛ زمین؛ شرک؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند خدا؛ محمّد(ص)
وَ تَبٰارَکَ اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (85)
85
و بلندمرتبه و والا است آن کسی که حاکمیّت آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن اوست، و علم قیامت تنها نزد اوست و فقط به سوی او بازگردانده میشوید.
1- یگانه فرمانروای آسمانها و زمین و مجموعۀ هستی، شایان ستایش و تمجید است.
وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
فعل «تَبٰارَکَ» معادل«تقدس» و «تنزه»است (قاموس) و در مقام ستایش خداوند بهکار میرود.
2- خدا، ذاتی جاودان و حاکمیت یگانه او
بر نظام هستی، پاینده و زوالناپذیر
وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
«تَبٰارَکَ» میتواند مشتق از «برک»به معنای «ثبت»و اخبار از پایندگی و جاودانگی باشد.
3- حکمت و علم گستردۀ خداوند، پشتوانۀ فرمانروایی زوالناپذیر او بر نظام هستی
وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ . وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
5- آگاهی به زمان برپایی قیامت مختص خداوند است.
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ
از تقدم خبر بر مبتدا، حصر استفاده میشود.
6- «السّٰاعَةِ» ، نامی از نامهای قیامت
وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
7- بازگشت حتمی و قهری آدمیان، به سوی فرمانروای هستی (خداوند)
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
مجهول آمدن «تُرْجَعُونَ» ، قهری بودن معاد را میرساند. یعنی شما را به سوی او باز میگرادنند چه بخواهید چه نخواهید.
8- مسألۀ معاد، مهمترین عقیده پس از توحید و یگانهپرستی
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
طرح مسأله قیامت و معاد، پس از تبیین فرمانروایی یگانۀ خداوند، بیانگر مطلب بالا است.
9- تحولات آیندۀ نظام هستی، از قبل برنامهریزی شده و مورد آگاهی خداوند
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ
خداوند، پس از بیان فرمانروایی مطلق خویش، مسألۀ علم به قیامت را مطرح کرده است. از این مطلب استفاده میشود که برپایی قیامت، جزئی از برنامههای الهی در قلمرو فرمانروایی خویش است که پیشاپیش آن را در نظر گرفته و بدان آگاه است.
10- توجه به الوهیت و فرمانروایی جاویدان خداوند و نیز تداوم زندگی انسان در آخرت، زمینهساز گرایش انسان به حق
وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ ... وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
با توجه به اینکه آیات پیشین در رد منکران توحید بود، استفاده میشود که طرح فرمانروایی خدا بر هستی در دنیا و آخرت، هشداری به حقستیزان است تا به خود آیند و به حق بگروند.
11- حقیقت قیامت، بازگشت انسانها بهسوی خداوند است.
وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
12- «تَبٰارَکَ» از اسما و صفات خداوند
تَبٰارَکَ الَّذِی ...
در قاموس المحیط آمده: «تَبٰارَکَ» : ... صفة خاصة بالله تعالی (واژه «تَبٰارَکَ» صفت ویژه خدای متعالی است).
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ الساعة؛ انسان؛ تقویم؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ حکمت؛ خلافت الهی؛ دین؛ ذکر؛زمین؛ زندگی؛ علم؛ قیامت؛ مدح؛ معاد
وَ لاٰ یَمْلِکُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (86)
86
و کسانی که جز خدا میخوانند اختیار شفاعت ندارند، مگر کسانی که از روی آگاهی به حق شهادت دهند.
1- هر ملجأ و نقطۀ امیدی، جز خداوند، فاقد کارایی و قدرت شفاعت و امدادرسانی در آخرت
وَ لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفٰاعَةَ
ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل - که در مورد قیامت بود - قرینهای است بر این که مراد از شفاعت در آیۀ شریفه شفاعت اخروی است.
2- معبودهای دروغین مشرکان، ناتوان از شفاعت و یاری رساندن به آنان در آخرت
وَ لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفٰاعَةَ
«دعا»(مصدر «یَدْعُونَ» ) در این آیه به معنای پرستش است.
3- اهل حق و حقیقت، قادر به شفاعت دیگران در قیامت
وَ لاٰ یَمْلِکُ ... الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
«مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ» وصف برای شافع است؛ نه شفاعتشونده.
4- دارندگان حق شفاعت، آگاه به استحقاق و عدم استحقاق آدمیان، برای برخورداری از شفاعت
وَ لاٰ یَمْلِکُ ... الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
عبارت «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» وصف برای شفاعتکنندگان راستین است. برداشت یاد شده بر این اساس است که «یَعْلَمُونَ» ناظر به استحقاق شفاعت باشد.
5- شفاعت اخروی، متکی بر علم و آگاهی است؛ نه بیهوده و بدون ملاک.
إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
1- دلبستگی بیهوده به شفاعت غیرخدا، از عوامل گمراهی است.
وَ لاٰ یَمْلِکُ ... الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ
خداوند، برای بازداشتن مشرکان از گمراهی، به آنان یادآور شده است که معبودهای دروغین آنها هرگز قدرت شفاعت ندارند. پس از ایشان قطع امید کنند و به حق روی آورند.
7- ایمان متکی بر علم و آگاهی، دارای ارزش و اهمیت
مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ
تعبیر «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» بیانگر متکی بودن شهادت بر علم و آگاهی و مصداق مورد نظر از «الحق»، ایمان به خدا و دیگر حقایق است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امید؛ ایمان؛ حق؛ شفاعت؛ ضلالت؛ عجز؛ علم؛ قیامت؛ گواهی
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ (87)
87
و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آنان را آفریده است، قطعاً خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق]منحرف میشوند؟
1- اعتقاد مشرکان مکه، به خالقیت خداوند و توحید در آفرینش
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که شرک مشرکان، در ناحیۀ خالقیت خداوند نبوده است؛ بلکه آنان در ربوبیت، تدبیر، کارگشایی امور و وساطت برای تقرب به خدا، گرفتار شرک بودهاند.
2- روی آوردن به غیر خدا، با وجود اعتقاد به خالقیت یگانۀ او، انحرافی آشکار و امری ملامتبار
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
«إفک»(مصدر «یُؤْفَکُونَ» ) به معنای رویگرداندن و انحراف از مسیر طبیعی است.
3- توحید، امری فطری و شرک انحراف از فطرت انسانی است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
در صورتیکه آیۀ شریفه را مستقل از قبل بدانیم و ضمیر «هم» به مطلق بشر بازگردد، استفاده میشود که توحید در فطرت و سرشت انسان نهفته است.
4- اعتقاد به یگانگی خالق، مستلزم اعتقاد به یگانگی معبود و «رب»
یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
مشرکان در ربوبیت الهی، قائل به شرک بودند و خداوند برای تبیین بطلان اعتقاد آنان، به ایشان یادآور شده که شما معتقد به یگانگی خالق هستید و پذیرش شرک در ربوبیت، با آن تناقض دارد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ توحید؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ فطرت؛ ملامت
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ (88)
88
و [خدا آگاه است] از این سخن پیامبر که[میگوید]: پروردگارا، اینان گروهی هستند که ایمان نمیآورند.
1- خداوند، آگاه به شکوۀ پیامبر(ص) از قوم حقناپذیر خویش
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ
«قیل»، مصدر برای«قال»و عطف بر «السّٰاعَةِ» است؛ یعنی، «و عنده علم قیله». ضمیر «قبله» به پیامبر(ص) باز میگردد.
2- یأس و ناامیدی پیامبر(ص)، از ایمان آوردن مشرکان مکه
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ
3- التجای پیامبر(ص) به پروردگار خویش، در مشکلات ابلاغ رسالت
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ
4- نظارت الهی بر موضعگیری مشرکان علیه پیامبر(ص)، پشتوانۀ مجازات و محاکمه آنان
وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ... وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ
عطف «قِیلِهِ» بر «السّٰاعَةِ» در دو آیۀ قبل گویای ارتباط این آیه با «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» در آن آیه است و از مجموع دو آیه، براشت یاد شده استفاده میشود.
5- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ
کلیدواژهها:
امید؛ ایمان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ علم؛ کیفر؛ محمّد(ص)
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (89)
89
اکنون [که از هدایتشان نومیدی،] از آنان روی بگردان و بگو: سلام [بر شما]! بهزودی [نتیجۀ سرکشی خود را]خواهند دانست.
1- رهنمود خدا به پیامبر(ص)، در وانهادن مشرکان حقناپذیر به حال خویش
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ
2- پیامبر(ص)، مأمور ترک مناظره و منازعه با مشرکان لجوج مکه و دعوت ایشان به مسالمت اجتماعی با مسلمانان
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ
امر در «قُلْ سَلاٰمٌ» به قرینه جمله بعد (فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ) فرمان تحیت و درود فرستادن نیست بلکه - همانگونه که مفسران گفتهاند - امر به ترک مناظره با مشرکان و دعوت آنان به مسالمت است.
3- سعی در هدایت گمراهان، پس از یأس از حقپذیری آنان، لازم نیست.
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ . فَاصْفَحْ عَنْهُمْ
4- پیامبراکرم(ص)، در تمامی مراحل رسالت خویش، محتاج به کسب تکلیف از درگاه الهی بود.
وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ ... فَاصْفَحْ عَنْهُمْ
5- حقناپذیران لجوج، شاهد بازتاب کفر و شرک خویش در فرجامی نه چندان دور
فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
1- قیامت، آیندهای محتوم و نه چندان دور
فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
7- دلجویی خداوند از پیامبراکرم(ص)، در قبال حقناپذیری مشرکان
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
8- همزیستی اجتماعی و مسالمتانگیز، کمترین انتظار دین از بشر
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ امید؛ جدل؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)
1
حا، میم.
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهمالسّلام - انّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالیٰ بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: اینها (حروف مقطعه که سورهها با آنها آغاز میشود) از متشابهاتی است که خداوند علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند»، برداشت یاد شده بر پایۀ کار برد اول میباشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بسمله؛ تکرار در قرآن؛ حروف مقطعه؛ رحمت؛ قرآن
وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2)
2
قسم به این کتاب روشنگر.
1- قرآن، کتابی روشن و به دور از هرگونه ابهام
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
«إبانة»(مصدر«مبین») به صورت لازم و متعدی بهکار میرود. «مبین» در کاربرد لازم به معنای روشن و در کاربرد متعدی به معنای روشنگر است، برداشت یاد شده بر پایۀ کاربرد اول میباشد.
2- قرآن، روشنگر راه هدایت است.
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «مبین» از إبانۀ متعدی مشتق باشد.
3- قرآن،کتابی ارجمند و والا، نزد خداوند
1) 1) . مجمعالبیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
«واو»در «وَ الْکِتٰابِ» واو قسم است. سوگند خوردن خداوند به قرآن، نشان از ارجمندی و قداست آن در پیشگاه او دارد.
4- رسایی و بلاغت بیان، از ابعاد عظمت قرآن
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
از اینکه قرآن با وصف «کتاب مبین»مورد سوگند الهی قرار گرفته است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
5- آسانی فهم و معارف قرآن برای انسان
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
وصف «مبین»برای قرآن، نشانگر آن است که درک ظاهر معارف قرآن، چندان دشوار نیست.
6- سخن روشن و به دور از ابهام، دارای اهمیتی ویژه در انجام رسالت تبلیغی و دینی
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
توصیف قرآن - که پیام تبلیغی است - به وصف «مبین»، اشعار به مطلب یاد شده دارد.
7- سوگند خداوند به قرآن
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
8- انجام کتابت و جمعآوری قرآن، در عهد پیامبراکرم(ص) *
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ
اطلاق «کتاب»(نوشته) بر قرآن، میتواند حاکی از آن باشد که آیات قرآن در زمان رسولخدا(ص) و پس از نزول، مکتوب میشده است.
کلیدواژهها:
بلاغت قرآن؛ تاریخ قرآن؛ تبلیغ؛ جمع قرآن؛ فصاحت قرآن؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب/قرآن؛ هدایت
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ (3)
3
که ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم. همانا ما اخطارکنندهایم.
1- نزول قرآن از سوی خداوند، در شبی مبارک و ارجمند (شب قدر)
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ
2- «شب قدر»، شبی مبارک و دارای خیر پایدار
لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ
مراد از «لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» ، شب قدر است.
3- نزول قرآن، با بیانی بلیغ و روشنگر
برای همگان، جلوهای از عظمت الهی
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ
از ارتباط دو آیه و نیز تکرار ضمیرهای متکلم مع الغیر - که اشاره به عظمت الهی دارد - میتوان به مطلب بالا ره برد.
4- قرآن، کتابی عظیم و ارجمند، در پیشگاه خداوند
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ
این که شبی برکت زا برای نزول قرآن برگزیده شده، خود نشانی از عظمت و ارجمندی قرآن در نزد خداوند است.
5- تفاوت زمانها، از جهت ارزش و برکت
لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ
1- قرآن، حقیقتی نازل شده از مرتبتی والا و رفیع
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ
7- نزول قرآن از جایگاه رفیع، به منظور آسانی دستیابی خلق به معارف قرآن*
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ
از ارتباط دو آیه، میتوان استفاده کرد که نزول قرآن از مقام اصلی آن، برای این بوده است که بتواند قالبی رسا و روشن پیدا کند و در دسترس فهم همگان قرار گیرد.
8- قرآن، وسیلۀ ابلاغِ انذارها و هشدارهای الهی به مردم
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ ... إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ
9- هشدار و انذار خلق، از اهداف اصلی نزول قرآن
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ
10- انسانها، از گذشتهای دور برخوردار از انذارها و هشدارهای الهی
إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ
تعبیر «کُنّٰا» (با ساختار ماضی بعید) و «مُنْذِرِینَ» (با کاربرد وصفی)، میتواند بر این نکته دلالت داشته باشد که انسانها از گذشتهای دور، مورد انذارهای الهی بودهاند.
11- «عن حُمران انّه سأل أبا جعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» قال: نعم هی لیلة القدر و هی فی کلّ سنة فی شهر رمضان فی العشر الأواخر فلمینزل القرآن إلّافی لیلةالقدر ... ؛ (1)
از حمران روایت شده است که از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» سؤال کرد؛ حضرت فرمود: آری آن شب مبارک، همان شب قدر است و آن در هر سال در ماه رمضان، در دهۀ آخر آن است، و قرآن نازل نگشته مگر در شب قدر...».
1) 1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 67.
کلیدواژهها:
انذار؛ انسان؛ برکت؛ بلاغت قرآن؛ خیر و شر؛ شب قدر؛ قرآن؛ لیلة القدر؛ نزول قرآن
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (4)
4
در آن شب هر امری حکمتآمیز فیصله مییابد؛
1- شب قدر، شب تقدیر، و مشخص شدن همۀ امور حکیمانه و لازم الاجرا
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
«فرق»(مصدر مجهول «یُفْرَقُ» ) به معنای فیصله یافتن و مشخص شدن است. «حَکِیمٍ» یعنی «ذو الحکمة» (حکمتآمیز)، مقصود از امر حکمتآمیز، امری است که وقت آن فرا رسیده و باید اجرا شود و تأخیر آن خلاف حکمت است.
2- شب قدر، شب ترسیم تفصیلی امور مجمل و حقایق بسیط
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
برداشت یاد شده بنابراین که نکته است که از واژۀ «یُفْرَقُ» ، معنای تجزیه و تفصیل اراده شده باشد؛ زیرا امور این جهان دارای دو مرحله است: مرحلۀ اجمال و ابهام که از آن تعبیر به «حَکِیمٍ» شده و مرحله تفصیل و بسط که از آن تعبیر به «یُفْرَقُ» شده است.
3- برنامهها و تقدیرهای الهی در شب قدر، متوجه امور مهم و زیربنایی
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
محتمل است مراد از «حَکِیمٍ» ، امور مهم و زیربنایی باشد؛ بویژه با توجه به مادۀ حکمت که به معنای استحکام و استواری آمده است.
4- پایداری و خللناپذیری امور، پس از تقدیر در شب قدر *
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
مراد از «أَمْرٍ حَکِیمٍ» ، ممکن است امور مستحکمی باشد که در نتیجۀ تفریق و تقدیر، تحقق آن حتمی شده و بیچون و چرا صورت خواهد گرفت.
5- تقدیر امور هستی در شب قدر، نمودی از برکات سرشار الهی در این شب
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ ... فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
1- شب قدر، شب سرنوشت
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
با اینکه در معنای آیۀ شریفه، احتمالهای مختلفی رخ مینماید؛ اما پیام مشترک همۀ آنها مطلب یاد شده است. به علاوه که ارتباط این آیه با وصف «مُبٰارَکَةٍ» در آیۀ قبل، مؤید آن است.
7- قرآن، بیانگر و در بر دارندۀ همۀ مسائل مهم *
وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ . إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ ... فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
خداوند، از سویی قرآن را کتابی روشن و روشنگر و از سویی دیگر نزول آن را در شبی مبارک - که تقدیر امور هستی در آن صورت میپذیرد - معرفی مینماید. تقارن دو امر یاد شده، این احتمال را تقویت میکند که مقدرات کلی الهی در هستی، در قرآن موجود و بیان شده است.
8- نزول قرآن در شب قدر، خود نمودی از تقدیر امور مهم در آن شب
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ ... فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ
تطبیق کلی «فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» بر «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» ، بیانگر مطلب یاد شده است.
9- «عن أبیعبداللّه(ع): ... إذا کانت لیلة ثلاث و عشرین «فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ...هرگاه شب بیست سوم [ماه رمضان] فرا رسد، هر کار با حکمتی فیصله مییابد»... .
کلیدواژهها:
برکت؛ جهان؛ شب قدر؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ ماه رمضان؛ نزول قرآن
أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ (5)
5
امری که از نزد ماست. همانا ما فرستندۀ [پیامبران] هستیم؛
1- قرآن حقیقتی مستحکم، خللناپذیر و نازل شده از سوی خداوند
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... أَمْرٍ حَکِیمٍ ... أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا
کلمۀ «أَمْراً» میتواند حال برای ضمیر مفعولی «أَنْزَلْنٰاهُ» باشد.
در این صورت از ارتباط آن با «أَمْرٍ حَکِیمٍ» در آیۀ قبل، مطلب بالا استفاده میشود.
2- حقایق نازل شده از جانب خداوند، برخوردار از استحکام و نمود کاردانی و حکمت
یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ . أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا
«أَمْراً» میتواند به فعل مقدر (مانند «أعنی») منصوب شده باشد و یا حال برای «أمر»و یا ضمیر «أَنْزَلْنٰاهُ» در آیات قبل بهشمار آید. در هر صورت از ارتباط دو آیه، مطلب یاد شده استفاده میشود.
1) 1) . بصائر الدرجات، ص 222، ح 11؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 19، ح 43.
3- تقدیر و تدبیر تمامی زوایا و ابعاد هستی در شب قدر، امری مهم و تنها از سوی خدا امکانپذیر است.
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ . أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا
برداشت یاد شده با توجه به سه نکتۀ زیر است: الف) «أَمْراً» حال برای تفریق مستفاد از آیۀ قبل فرض شده است؛ ب) تنوین «أَمْراً» دال بر عظمت و تفخیم است؛ ج) «مِنْ عِنْدِنٰا» در سیاق آیه، نوعی حصر را افاده میکند.
4- قرآن حقیقتی الهی و نازل شده از سوی او
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ
از انتساب مکرر نزول قرآن به خداوند، مطلب بالا استفاده میشود.
5- نزول کتاب و فرستادن رسولان از سوی خداوند برای بشر، دیرینه و دارای سابقۀ طولانی
إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ
دیرینگی نزول کتاب و فرستادن رسولان از عبارت «کُنّٰا ...» استفاده میشود. در این صورت پیام آیۀ شریفه، نفی استبعاد نسبت به نزول قرآن است؛ یعنی، این تنها قرآن نیست که از سوی ما فرود آمده است؛ بلکه از دیر زمان نظیر آن را فرو فرستادهایم.
6- شب قدر، شب نزول کتابهای آسمانی پیشین بر پیامبران *
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ ... إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ
عبارت «إِنّٰا کُنّٰا ...» میتواند به مجموع «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» نظر داشته باشد؛ یعنی، ما قرآن را در شب قدر، نازل کردیم و این امر در مورد کتابهای آسمانی پیشین نیز تحقق یافته است.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ انبیاء؛ جهان؛ حکمت؛ شب قدر؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ کتابهای آسمانی؛ لیلة القدر؛ نزول قرآن؛ وحی
رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (6)
6
که رحمتی از جانب پروردگار توست. به یقین اوست که شنوا و داناست.
1- نزول قرآن، جلوهای از رحمت الهی و در جهت رشد، تعالی و تکامل خلق
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
«رَحْمَةً» مفعول لأجله و علت برای «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ» است. وصف «رب»میرساند که آن نزول و این رحمت، در جهت ربوبیت خلق است.
2- پیامبر، واسطه در فیض ربوبی خداوند برای خلق
رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
3- فرستادن رسولان، رحمتی از جانب خداوند بر خلق
إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ . رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
«رَحْمَةً» میتواند ناظر به علت ارسال رسل (انّا کنّا مرسلین) باشد.
4- بهرهوری پیامبر(ص) از رحمت و ربوبیت الهی، بیش از همۀ خلق *
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
اضافۀ «رب»به«ک»- که خطاب به پیامبر(ص) است - میتواند از آن جهت باشد که پیامبر(ص)، عالیترین بهره را از قرآن و ربوبیت الهی برده است.
5- هشدارها و انذارهای خداوند بر خلق، جلوۀ رحمت و ربوبیت او نسبت به آنان
إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
با توجه به اینکه در آیات پیشین، پس از بیان نزول قرآن به وصف انذارگری حق تصریح شده است (إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ) ؛ عبارت «رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ» ، میتواند علت و خاستگاه این انذارگری را تبیین کند.
6- تقدیر و مشخص ساختن امور در شب قدر، براساس رحمت پروردگار به خلق
فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ
«رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ» ممکن است در مقام بیان دلیل «فِیهٰا یُفْرَقُ ...» باشد؛ یعنی، تقدیر و فیصله دادن امور مهم، برای رحمترسانی خداوند به مردم است.
7- شنوایی و دانایی مطلق، تنها از آن خداوند است.
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
8- نزول قرآن و تقدیر و تدبیر امور خلق، متکی بر آگاهی عمیق خداوند از نیاز آنان است.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ ... إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
جملۀ «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» میتواند تعلیل برای «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ...» باشد.
9- «رب»،«سمیع»و«علیم»از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انذار؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سمیع/اسما و صفات؛ شب قدر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فیض؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نزول قرآن
رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (7)
7
خداوندگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهلیقین هستید.
1- فرستندۀ قرآن و رسولان، همان پروردگار یگانۀ آسمانها و زمین و موجودات است.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ ... إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
2- نظام تشریع و تکوین، متکی به پروردگار یگانۀ هستی
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ ... رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
عبارت «رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ...» بدین جهت بعد از «رَبِّکَ» آمده است تا بیان کند که پروردگارِ نازلکنندۀ شریعت بر پیامبراکرم(ص)، همان پروردگار آسمانها و زمین است و جز او پروردگاری نیست.
3- آسمانها و زمین و سراسر نظام هستی، نمودار ربوبیت عالی و خدشهناپذیر خداوند است.
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
4- تدبیر بایسته نظام هستی از سوی خداوند، گواه علم و آگاهی ژرف و مطلق او است.
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ . رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
5- اهل یقین، قادر به درک و شناخت ربوبیت یگانۀ خداوند بر نظام هستی
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
جواب شرط در جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» حذف شده است یعنی «ان کنتم من اهل الایقان علمتم انه رب السماوات...» .
6- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ
7- مطالعۀ نظام و کیفیت ادارۀ هستی، زمینهساز راهیابی انسان به مرحلۀ یقین
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ
از مطرح شدن مسأله یقین، پس از ذکر ربوبیت خداوند بر جهان هستی، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ انبیاء؛ توحید؛ جهان؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ علم؛ قرآن؛ نبوت؛ نزول قرآن؛یقین
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (8)
8
هیچ معبودی جز او نیست. زندگی میبخشد و میمیراند. پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست.
1- تنها خداوند، شایسته پرستش است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
2- ربوبیت یگانۀ خداوند بر هستی، خود گواه الوهیت بیهمتای او است.
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
3- زندگی و مرگ، تنها در قلمرو ارادۀ خداوند یکتا است.
یُحْیِی وَ یُمِیتُ
4- زندگی و مرگ، هر دو در جهت تکامل انسان و دارای روندی همسو و نه متعارض
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ
از ارتباط «هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ» با «رَبِّ» - که قبل و بعد از آن یاد شده است - استفاده میشود که حیات و مرگ، هر دو در جهت تکامل انسان بوده و برخلاف تصور برخی مذاهب، مرگ امری شرّ نیست و خاستگاهی جز ارادۀ خداوند حیاتآفرین ندارد.
5- پروردگار هستی، دارای ربوبیتی بیشریک و یگانه در گسترۀ تاریخ آفرینش
رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
در آیات پیشین، سخن از این بود که گسترۀ نظام وجود، جز یک پروردگار ندارد و در «عرض» او خدایی نیست. در اینجا تعبیر «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ ...»، بیانگر یگانگی ربوبیت خداوند در «طول»زمانهای متمادی و ادوار آفرینش است.
6- بنیادهای علمی و عقلی توحید ربوبی، شایستۀ اعتماد و اتکا است؛ نه باورهای موهوم فرهنگ شرک.
رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ
در آیات پیشین، دلایل علمی و عقلی توحید ربوبی مورد اشاره قرار گرفته است و از آنجا که یکی از بهانههای مشرکان در نفی توحید، استناد به شیوه و باور پیشینیان بوده است؛ تعبیر «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ» - در پی آن استدلالهای عقلی و علمی - میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
7- «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند
رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ
کلیدواژهها:
اراده؛ ایمان؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ زندگی؛ شرک؛ مرگ؛ نیاکان؛ هو/اسما و صفات
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ (9)
9
[کافران این را باور ندارند،] بلکه آنان در شکّی [عمیق] به بازی مشغولند.
1- کافران و منکران وحی، گرفتار بازی در فضای شک و تردید
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ
این آیه در حقیقت پاسخی به این پرسش است که: چرا علیرغم دلایل روشن بر حقانیت وحی و رسالت پیامیران، گروهی به کفر و انکار وحی میگرایند؟
2- جدی نگرفتن حقایق و برخورد بازیگرانه با هستی، ریشۀ حقناپذیری منکران وحی و رسالت
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ
تعبیر «یَلْعَبُونَ» بیانگر این نکته است که کافران، علاوه بر سست اندیشی، گرفتار نوعی بازیگری و دلبستگی کودکانه به مظاهر مادی و جدی نگرفتن حقایق هستند.
3- مخالفت با پیام اصول وحی، ریشه در انحرافات روحی و روانی فرد دارد؛ نه پیچیدگی و ابهام مفاهیم آن.
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ
«شَکٍّ» و «لعب» - آن هم شکی که دستمایۀ بازی و سرگرمی و بحث و لجاج قرار گیرد - از موانع رسیدن به حق و اقرار به آن میباشد و ویژگی چنین شکی، بیماری روحی است.
4- سرگرمی در میدان تردید و توقف در وادی شک و مصمم نبودن برای رسیدن به یقین، مایۀ محرومیت انسان از درک پیام مستدل وحی
إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ ... بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ
تعبیر «فِی شَکٍّ» استقرار در شک را میرساند؛ به علاوه آنکه «یَلْعَبُونَ» آن را تأکید میکند. از مقابلۀ این آیه با «إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
5- ماندگار شدن در شک و تردید نسبت به حقایق دین، سرچشمۀ نگاه بازیگرانه به هستی و انسان
إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ ... فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ
6- زندگی، تلاش و استدلالهای منکران وحی، حرکتی بازیگرانه و فاقد بنیادهای متقن
فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ
کلیدواژهها:
بیماری؛ تکذیب؛ جهان؛ حق؛ دین؛ شک؛ ضلالت؛ کفر؛ لهو و لعب؛ نبوت؛ وحی
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی اَلسَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ (10)
10
پس منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بر میآورد،
1- تهدید شدن کافران سستاندیش و بیهودهگرا، به فرجامی سخت و جانکاه
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ
تعبیر «بِدُخٰانٍ مُبِینٍ» ، میتواند حکایت از عذاب دنیوی و نیز سختیهای صحنۀ قیامت داشته باشد.
2- دلداری خداوند، به پیامبر(ص) در برابر حقناپذیری کافران
فَارْتَقِبْ
3- تهدید مشرکان حقستیز مکه، از سوی خداوند به عذابی دنیوی و تیرهکنندۀ زندگی
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «دخان مبین»، کنایه از تیره روزی و عذاب دنیوی باشد، چه این که برخی از مفسران این آیه را پاسخی به دعای پیامبر(ص) دانستهاند که از خداوند خواست تا برای بیدار شدن مشرکان، آنان را به قحطیای همچون دوران یوسف مبتلا کند.
4- آکنده شدن فضا از دودی تیره و غلیظ، در آستانۀ برپایی قیامت
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ
بنابراین که آیۀ شریفه، در مورد علایم روز قیامت باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
5- نفوذ دودهای غلیظ به جو زمین از سمت آسمان، در قیامت [و یا در آستانۀ آن]
یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ
در صورتی که آیۀ شریفه مربوط به قیامت باشد؛ از تعبیر «تَأْتِی السَّمٰاءُ» استفاده میشود که منشأ و خاستگاه آن دودها، فضا است؛ نه این که از دل زمین پدید آمده باشد.
6- بهکارگیری تهدید از سوی خداوند، پس از ارائۀ منطق و برهان و تأثیرناپذیری کافران از آن
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ
«فاء» تفریع، تهدید را متفرع بر حقستیزی کافران و عدم تأثیر
منطق و برهان بر آنان کرده است.
7- «روی عن علیّ(ع): إنّه دخان تأتی من السّماء قبل قیام السّاعة یدخل فی أسماع الکفرة حتّیٰ یکون رأس الواحد کالرّأس الحنیذ و یعتری المؤمن منه کهیئة الزّکام و تکون الأرض کلّها کبیت أُوقِد فیه لیس فیه خِصاص و یمتدّ ذٰلک أربعین یوماً ... ؛ (1)
از امام علی(ع) [دربارۀ «دخان» در آیۀ «یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ» ] روایت شده است: این دودی است که از آسمان پیش از برپایی قیامت آشکار میشود و در گوشهای کافران فرومیرود؛ به طوری که سر آنان مثل سر کبابشده (سوختهشده) خواهد شد. ولی این دود مؤمنان را به حالت زکام درمیآورد و زمین در آن روز مثل خانهای میگردد که در آن، آتش افروختهاند و در آن روزنهای نیست و آن دود چهل روز طول میکشد».
کلیدواژهها:
آخرالزمان؛ آسمان؛ اتمام حجت؛ تهدید؛ دلداری؛ دنیا؛ دود؛ روز؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
یَغْشَی اَلنّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (11)
11
که مردم را فرامیگیرد. این عذابی دردناک است.
1- پیشگویی خداوند، از درد و رنج فراگیر مردم مکه هنگام گرفتاری آنان به عذاب الهی در دنیا
یَغْشَی النّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ
چنانچه این آیات در مورد عذاب دنیوی باشد، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
2- فراگیر شدن عذاب الهی نسبت به همۀ انسانها، در صورت نزول
یَغْشَی النّٰاسَ
3- دودهای متراکم قیامت، شکنجهآور، دردآفرین و در بر گیرندۀ تمامی کفرپیشگان
یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ . یَغْشَی النّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ
ممکن است این آیات در مورد عذاب اخروی باشد.
4- تیرگی تمام جهان، در آستانۀ قیامت *
یَغْشَی النّٰاسَ
کلیدواژهها:
جهان؛ دنیا؛ دود؛ سختی؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ مکه
1) 1) . نورالثقلین، ج 4، ص 626، ح 25.
رَبَّنَا اِکْشِفْ عَنَّا اَلْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ (12)
12
[میگویند:] پروردگارا، این عذاب را از ما بردار که ما ایمان آوردهایم.
1- رویآوری کافران به درگاه خداوند، به هنگام گرفتار آمدن در عذاب
رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ
2- اظهار ایمان و اقرار به ربوبیت خداوند از سوی کافران، در تنگناهای ابتلا و عذاب
رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ
3- نقش بلاها، در بیرون آمدن انسان، از غفلت و بازگشت به سوی خداوند
رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ
4- پایان یافتن تردیدها و سست انگاریهای منکران وحی، با تحقق وعدههای الهی در قیامت
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ ... فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ ... إِنّٰا مُؤْمِنُونَ
بنابراینکه آیات پیشین در رابطه با قیامت باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
کلیدواژهها:
اقرار؛ ایمان؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ شک؛ عذاب؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر؛ مصیبت؛ وحی؛ وعده
أَنّٰی لَهُمُ اَلذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ (13)
13
کجا این تذکّر برایشان سودمند است در صورتی که پیامبری روشنگر به سویشان آمد.
1- اظهار ایمان و التجا به خداوند، پس از مشاهدۀ عذاب، اقدامی دیر هنگام و بیثمر برای کافران
أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ
برداشت بالا بنابراین نکته است که تعبیر «أنی لکم الذکری»، درصدد بیثمر خواندن ایمان کافران باشد.
2- ایمان آوردن به حق از روی منطق و دلیل، دارای ارزش و اعتبار است؛ نه اظهار ایمان از روی ناگزیری و مشاهدۀ عذاب.
رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ . أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ
لحن توبیخی آیۀ شریفه میرساند که ایمان انتخابی براساس
دلایل روشن، سزاوار مقام انسانی است؛ نه اقرار به ایمان از روی ناگزیری و مشاهدۀ عذاب.
3- بیثمری اظهار ایمان، پس از مشاهدۀ عذاب، منوط به اتمام حجت قبل از آن
أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ
4- اظهار ایمان کافران، در تنگنای عذاب ادعایی دروغین و غیر قابل اعتماد
أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ
محتمل است تعبیر «أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ» درصدد نفی اثر نباشد؛ بلکه در مقام تحلیل و تفسیر ادعای ایمان کافران در شرایط عذاب باشد، به این که اینان هر چند مدعی ایمان میشوند؛ اما آنان کجا و ایمان کجا؟ آنان راهی به سوی ایمان باز نگذاشتهاند.
5- رسالت فرستادگان الهی، همراه با دلایل روشن و قانعکننده
أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ
«إبانة»(مصدر «مُبِینٌ» ) دو کاربرد دارد: لازم و متعدی.
«مُبِینٌ» در کاربرد لازم بهمعنای روشن و در استعمال متعدی به معنای روشنگر است. برداشت یاد شده براساس احتمال اول است.
6- ستیز کافران با منطق روشن رسولان الهی، گواه بیاساس بودن ایمان اضطراری آنان
أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ
در صورتی که «أَنّٰی لَهُمُ الذِّکْریٰ» در صدد بیان پوچی ادعای ایمان کافران باشد؛ تعبیر «وَ قَدْ جٰاءَهُمْ ...» بیانگر فلسفۀ پوچی ادعای آنان خواهد بود؛ یعنی، آنان که منطق روشن رسولان را نپذیرفتند، چگونه با مشاهدۀ عذابی، میتوانند به ایمان راستین رسیده باشند.
7- نزول عذاب بر کافران، پس از ارائه دلایل روشن و اتمام حجت بر ایشان
یَغْشَی النّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انبیاء؛ ایمان؛ برهان؛ حق؛ دروغ؛ دشمنی؛ رسالت؛ عذاب؛ کفر؛ موعظه؛ یقین
ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ (14)
14
ولی از او رویگرداندند و گفتند: دیوانهای است که او را تعلیم دادهاند.
1- توبیخ مشرکان مکه از سوی خداوند، به خاطر رویگردانی از پیامبراکرم(ص)، به رغم دلایل آشکار آن حضرت
وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ . ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ
2- اتهام مشرکان مکه به پیامبر(ص)، دربارۀ الهی نبودن سخنان آن حضرت و دریافت و آموزش مطالب از دیگران
وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ
3- اتهام جنون به پیامبر(ص) از سوی مشرکان مکه
وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ
4- مشرکان مکه، مدعی تأثیرپذیری پیامبر(ص) از عوامل مرموز
وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ
واژۀ مجنون ممکن است به معنای جنزده و متأثر از عوامل مرموز و ناپیدا باشد.
کلیدواژهها:
افترا؛ تعلم؛ جنون؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ ملامت
إِنّٰا کٰاشِفُوا اَلْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ (15)
15
ما عذاب را مدّتی کوتاه [که دوران عمرتان است] از شما بر میداریم، ولی شما قطعاً [به سوی ما]باز خواهید گشت.
1- اخبار خداوند از رفع محدود عذاب دنیوی مشرکان مکه و بازگشت دوبارۀ آن در قیامت
إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ
برداشت یادشده بر این اساس است که عذابی که در آیات پیشین از آن یاد شده، عذاب دنیوی باشد. در این صورت معنای آیه چنین میشود: ما عذاب دنیوی را برای زمانی اندک برخواهیمداشت؛ یعنی، در دنیا که اصولاً مجالی اندک است عذاب را از شما برمیداریم؛ اما انتقام به قیامت موکول خواهد شد.
2- برداشتن عذاب همچون نزول آن، به مشیت و ارادۀ الهی بستگی دارد.
رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذٰابَ ... إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ
از اسناد کشف عذاب به خداوند، مطلب بالا استفاده میشود.
3- آنان که با مشاهدۀ عذاب اظهار ایمان کنند، با اندک فرجهای به کفر و شرک خویش باز میگردند.
إِنّٰا کٰاشِفُوا الْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از«عود» در «إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ» بازگشت به کفر باشد.
کلیدواژهها:
اراده؛ ارتداد؛ ایمان؛ دنیا؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ مشیت خدا
یَوْمَ نَبْطِشُ اَلْبَطْشَةَ اَلْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ (16)
16
روزی که با بیشترین صولت [به کیفر مجرمان] دست میگشاییم، [آن روز]ما انتقام خواهیم گرفت.
1- قیامت، روزی مهیب و پرصولت
یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ
«بطش»(مصدر «نَبْطِشُ» ) در اصل به معنای گرفتن با شدّت و صولت است و مراد از آن در آیۀ شریفه مؤاخذه و انتقام شدید و مهیب الهی است.
2- انتقام اصلی خداوند از کفر پیشگان، موکول به روز قیامت
یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ
مراد از «یوم»در آیه، ممکن است روز قیامت باشد.
3- جدی نگرفتن پیامهای وحی و بازی انگاشتن حقایق، درپی دارندۀ کیفری سخت و حتمی
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ ... یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ
4- بلاها و سختیهای دنیا، در مقایسه با دشواریهای قیامت، امری اندک و ناچیز
یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ
در صورتی که آیۀشریفه نظر به قیامت داشته باشد، تعبیر «الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ» مینمایاند که مؤاخذهها و بلاهای دنیوی، هرچه باشند در مقابل مؤاخذههای اخروی کم و کوچک به شمار میآیند.
5- جنگ بدر، میدان انتقام الهی از مشرکان و ضربهای سخت و شکننده بر جبهۀ شرک *
یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ
طبق نظر مفسران، ممکن است این آیه نظر به جنگ بدر داشته باشد. این در صورتی است که عذاب ذکر شده در آیات پیشین را عذاب دنیوی بدانیم.
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ اسلام؛ انتقام؛ بدر/غزوه؛ تاریخ؛ ترس؛ تعلیم؛ دنیا؛ شرک؛ شکست؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛کفر؛ کیفر؛ وحی
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ (17)
17
و همانا پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم و پیامبری بزرگوار برایشان آمد.
1- آزمون الهی از انسانها، سنتی مستمر و دارای پیشینۀ دور در تاریخ امتها
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ
«فتنة»در اصل به عمل گداختن طلا و نقره در آتش به منظور جداسازی ناخالصیها از آن، گفته میشود و مقصود از آن در آیه، آزمودن میباشد.
2- قوم فرعون، از جمله امتهای آزموده شده از سوی خداوند و دارای سرنوشتی عبرت آموز
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ
«فتنة»(مصدر «فَتَنّٰا» ) در اصل به معنای گداختن در آتش است و مقصود از آن در آیۀ بالا، آزمودن میباشد.
3- وجود نوعی مشابهت در عملکرد، میان مشرکان مکه و فرعونیان در حقستیزی و مقابله با رسول الهی
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ
تعبیر «قَبْلَهُمْ» ، نوعی ارتباط و همگونی میان مشرکان مکه و فرعونیان را میرساند.
4- آمدن رسول الهی، زمینۀ آزمون امتها و ظهور میزان خالص بودن و ناخالصیآنان
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا ... وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ
ارتباط میان «فَتَنّٰا» و «جٰاءَهُمْ رَسُولٌ» و ریشۀ لغوی واژۀ «فتنة» - که به معنای گداختن در کوره، برای جدا ساختن ناخالصیها است - گویای برداشت یاد شده است.
5- موسی(ع)، پیامبری گرامی و ارجمند در پیشگاه خداوند
وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ
1- موسی(ع)، پیامبری برخوردار از اخلاق و اعمالی شایسته و ارزشمند
وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ
وصف «کَرِیمٌ» هنگامی که در توصیف خداوند به کار رود، بیانگر احسان و انعام آشکار او است و چون در مقام توصیف انسان به کار رود، نشانگر اخلاق و افعال شایستۀ او است (مفردات راغب).
کلیدواژهها:
امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تقرب؛ حسن خلق؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عبرت؛ عمل صالح؛ فرعون؛ قوم فرعون؛ کرامت؛ موسی(ع)
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اَللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (18)
18
[و گفت:] که بندگان خدا (بنیاسرائیل) را به من باز گردانید، من برای شما پیامبری امینم.
1- رهایی بنیاسرائیل از نظام فرعونی، یکی از مهمترین خواستههای موسی(ع) از فرعونیان
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ
مراد از «عِبٰادَ اللّٰهِ» بنیاسرائیل است، از این که خداوند در رأس همۀ سخنان موسی درخواست آزادی بنیاسرائیل را مطرح ساخته اهمیت آن استفاده میشود.
2- بنیاسرائیل، گرفتار سلطۀ فرعونیان و ناتوان از رها ساختن خویش
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ
3- استثمار و برده ساختن بندگان خدا، از مهمترین انحراف ها و فسادهای جامعۀ فرعونی
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ
از اینکه خداوند، قبل از هر پیام دیگر، درخواست آزادی بنیاسرائیل را از زبان موسی(ع) مطرح کرده است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
4- آزادسازی بنیاسرائیل و ترک بهرهکشی ظالمانه از آنان، یکی از محورهای آزمایش الهی برای فرعونیان
وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ ... أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ
از ارتباط «أَنْ أَدُّوا» با «وَ لَقَدْ فَتَنّٰا» ، مطلب بالا استفاده میشود.
5- تذکر موسی(ع) به فرعونیان، نسبت به خیراندیشی خود در پیشنهاد رهایی بنیاسرائیل
أَنْ أَدُّوا ... إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
لام در «لَکُمْ» برای منفعت و «رَسُولٌ أَمِینٌ» تأکیدی بر رعایت امانت در نصیحت است؛ یعنی، بنیاسرائیل را رها کنید و بدانید که در این پیشنهاد، منفعت واقعی شما نهفته است و من در این سخن صداقت دارم.
6- درخواست رهایی بنیاسرائیل از سوی موسی(ع)، نشأتیافته از رسالت آن حضرت و نه انگیزههای قومی و طبقاتی
أَنْ أَدُّوا ... إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ
از تأکید موسی(ع) بر «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ» استفاده میشود که آنچه آن حضرت به فرعونیان پیشنهاد کرده، نه از آن جهت است که با بنیاسرائیل پیوند نژادی و طبقاتی دارد؛ بلکه صرفاً در این سخن، پیامداری امین از جانب خداوند است.
7- پیام موسی(ع) برای انسانها، عبودیت آنان به درگاه خدا و پایبندی به وظایف بندگی است.*
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ
«عِبٰادَ اللّٰهِ» ممکن است منادا به حذف حرف ندا و مفعولٌبه «أَدُّوا» . محذوف باشد یعنی «ادوا الی الطاعة یا عباد الله».
کلیدواژهها:
استثمار؛ امتحان؛ بردگی؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ حمیت؛ خیر و شر؛ رسالت؛ سلطه؛ عبادت؛ عجز؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ موسی(ع)
وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اَللّٰهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (19)
19
و اینکه بر خدا برتری نجویید که من دلیلی روشن برای شما آوردهام.
1- هشدار موسی(ع) به فرعونیان، در برتری نجستن بر خداوند و روی برنتافتن از فرمانهای او
وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ
2- مخالفت با فرمانهای رسولان الهی، نمودی از استکبار و برتریجویی بر خداوند است.
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ . وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ
از اینکه موسی(ع) پس از معرفی خود به عنوان رسول امین الهی، فرعونیان را از برتریجویی بر خدا برحذر میدارد، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
3- پرهیز از استثمار و بهرهکشی ظالمانه از خلق، نخستین گام به سوی ایمان و خداجویی
أَنْ أَدُّوا ... وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ
در صورتیکه «أَنْ لاٰ تَعْلُوا ...» دعوت به عبودیت و توحید در پی دعوت به ترک استثمار بنیاسرائیل باشد؛ از ارتباط این دو دعوت و تقدم «أَنْ أَدُّوا ...» مطلب بالا استفاده میشود.
4- بهرهکشی ظالمانه از بندگان الهی، برتریجویی و گردنکشی در برابر خداوند است.
أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اللّٰهِ ... وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اللّٰهِ
بنابراینکه عطف «أَنْ لاٰ تَعْلُوا ...» بر «أَنْ أَدُّوا» تفسیری باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
5- موسی(ع)، ارائهدهندۀ برهانی آشکار، بر صدق خویش در دعوی رسالت
إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
1- ادعای رسالت، باید همراه با دلایل روشن و قانعکننده باشد.
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ... إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
7- معجزات پیامبران، دلایل روشن و آشکار بر صدق نبوت آنان
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ... إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
بنابراینکه مراد از «سلطان» معجزه باشد، با الغای خصوصیت از مورد آیه، مطلب یاد شده استفاده میشود.
8- معجزات و دلایل نیرومند موسی(ع)، پشتوانۀ آن حضرت در برخورد مقتدرانه با فرعونیان
أَنْ أَدُّوا ... وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا ... إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ
تعبیر «إِنِّی ...» در مقام تعلیل است؛ یعنی، موسی(ع) به دلیل بهرهمندی از «سلطان مبین»، به فرعونیان فرمان «أَنْ أَدُّوا» و «أَنْ لاٰ تَعْلُوا» میدهد.
کلیدواژهها:
استثمار؛ استکبار؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بردگی؛ برهان؛ طغیان؛ قدرت؛ قوم فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (20)
20
و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میبرم از اینکه مرا طرد کنید.
1- تصمیم فرعونیان به طرد کردن موسی(ع) در پی ابلاغ پیام الهی به آنان
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ
«رجم» (مصدر «تَرْجُمُونِ» )، در اصل به معنای سنگسار کردن است و مراد از آن در آیه طرد کردن میباشد.
2- موسی(ع)، متکی به حمایت پروردگار در قبال هجوم و تهدید فرعونیان
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ
3- تأکید موسی(ع)، بر توحید و ربوبیت یگانۀ خداوند در قبال جامعۀ فرعونی
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ
تکرار «رب»، اشاره به مطلب بالا دارد.
4- انسان بی اتکا به پروردگار، ناتوان از مبارزه با ظلم و کفر
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ
موسی(ع) با این که در سیر دعوت به توحید و رهایی بندگان برای رفع استثمار و ترویج توحید، از «سلطان مبین» برخوردار بود؛ با این حال خویش را در برابر هجوم دشمنان نیازمند به حمایت و امداد پروردگار میدید.
5- تنها پروردگار جهان، پناهگاه انسان، در سختیها و دشواریهای زندگی است.
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ
6- فرعونیان، در صدد سنگسار کردن موسی(ع) پس از شنیدن پیامهای او
وَ إِنِّی عُذْتُ ... أَنْ تَرْجُمُونِ
برداشت بالا بنابراین نکته است که مراد از «رجم»در «أَنْ تَرْجُمُونِ» سنگسار کردن باشد.
7- شیوۀ فرعونیان، سنگسار کردن مخالفان عقیدتی و سیاسی خود بوده است.*
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ
گفته شد مراد از «رجم»، میتواند سنگسار کردن باشد، بر این اساس، این که موسی(ع) مسألۀ «رجم» را به میان کشیده، یا از آن جهت است که زمزمۀ آن میان فرعونیان آغاز شده بود و یا این که در قوانین عمومی آنان، چنین رایج بوده است. که مخالفان را سنگسار میکردند. برداشت بالا بنابر احتمال دوم است.
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
آسانی؛ استبداد؛ افترا؛ انسان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ تهدید؛ جهانبینی؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رجم؛سختی؛ ظلم؛ عجز؛ قوم فرعون؛ کفر؛ کینه؛ موسی(ع)
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ (21)
21
و اگر مرا باور ندارید از من کناره بگیرید.
1- درخواست آزادی بیان، پیشنهاد موسی(ع) به فرعونیان پس از یأس از ایمانآوردن آنان
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ
«فَاعْتَزِلُونِ» ، کنایه از این است که اگر خود اهل ایمان نیستید، لااقل متعرض من نباشید تا آزادانه پیامم را به مردم برسانم.
2- ایمان به رسالت فرستادگان الهی، جلوهای از ایمان به خداوند است.
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی
با توجه به این که رسالت پیامبران، دعوت مردم به سوی خدا و ایمان آوردن به او است و در آیۀ بالا موسی(ع) به جای ایمان به خدا، ایمان به خودش را مطرح کرده و با الغای خصوصیت از مورد، مطلب یادشده استفاده میشود.
3- دعوت رسالت موسی(ع)، شامل قوم فرعون و غیر محدود به بنیاسرائیل
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی
4- برنامۀ موسی(ع)، پیشبرد رسالت خویش با منطق و نه جنگ و ستیز
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ
تعبیر «فَاعْتَزِلُونِ» مینمایاند که موسی(ع)، با وجود در دست داشتن معجزات و «سلطان مبین»، خواهان درگیری و ستیز نبوده است.
5- پیامبران، خواهان هدایت مردم با تبلیغ آزاد و نه حرکتهای تعرضی وتهاجمی *
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ
با الغای خصوصیت از شخص موسی(ع)، تعبیر «فَاعْتَزِلُونِ» مینمایاند که خط رسالت براساس تهاجم استوار نبوده است؛ بلکه آزادی بیان را تضمینکنندۀ پیشرفت رسالت خویش میدانسته است.
کلیدواژهها:
آزادی؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ تبلیغ؛ رسالت؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ موسی(ع)؛ هدایت
فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ (22)
22
پس پروردگار خود را خواند که اینان مردمی گناهکارند.
1- تداوم اقدامات خصمانۀ فرعونیان علیه موسی(ع)
فَاعْتَزِلُونِ . فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ
فاء در «فَدَعٰا» فاء فصیحه است و دلالت بر فعل محذوف (همچون «أصروا علی آذاه») دارد؛ یعنی، فرعونیان از اذیت و آزار موسی(ع) دست بر نداشتند و بدین جهت آن حضرت به درگاه الهی شکایت کرد.
2- شکوای موسی(ع)، به درگاه الهی، از رفتار فرعونیان
وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ ... فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ
3- نفرین موسی(ع) به درگاه پروردگار، پس از ناامیدی از هدایت فرعونیان
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا ... فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ
«دعا»در مقام شکایت، دربردارندۀ درخواست مجازات است.
4- جامعۀ فرعونی، جرمپیشه و غوطهور در گناه و انحراف
أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ
5- فراگیری فساد و غوطهوری مردم در جرم و گناه، مانع نفوذ منطق مستدل وحی در ایشان
فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ
دعای موسی(ع)، شکوهای از روی یأس و ناامیدی از ایمان فرعونیان به درگاه خداوند بود. تعبیر «أَنَّ هٰؤُلاٰءِ ...» بیانگر علت ناامیدی موسی(ع) از تأثیر سخنانش در فرعونیان میباشد.
6- ربوبیتالهی، مقتضی التجا و رویآوری به درگاه او
فَدَعٰا رَبَّهُ
از اینکه موسی(ع) در دعای خویش، به ربوبیت الهی توسل میجوید، مطلب بالا استفاده میشود.
7- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَدَعٰا رَبَّهُ
کلیدواژهها:
امید؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ فساد؛ قوم فرعون؛ گناه؛ موسی(ع)؛ نفرین؛ وحی؛هدایت
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (23)
23
پس [به او گفتیم:] بندگان مرا شبانه کوچ ده زیرا شما [از سوی فرعونیان] مورد تعقیب قرار خواهید گرفت.
1- اجابت دعای موسی(ع)، از سوی خداوند در مورد مجازات فرعونیان
فَدَعٰا رَبَّهُ ... فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً
2- موسی(ع)، مأمور خارج ساختن شبانه و مخفیانۀ بنیاسرائیل از مصر
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً
«إسراء»(مصدر «أسر») به معنای کوچ دادن در شب است و «لَیْلاً» تأکید آن میباشد.
3- رعایت جوانب امنیتی و حفاظتی در گریز بنیاسرائیل از نظام فرعونی
فَأَسْرِ ... لَیْلاً
4- لزوم توجه مؤمنان به ابعاد حفاظتی در مبارزۀ خویش علیه کفر
فَأَسْرِ ... لَیْلاً
5- بنی اسرائیلِ گرفتار در چنگال فرعونیان، مورد عنایت و عطوفت پروردگار
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی
بهکار رفتن تعبیر «عبادی»در حق بنیاسرائیل، بیانگر مطلب یادشده است.
6- عوامل و اسباب طبیعی، مورد توجه، در تدبیر و برنامههای الهی
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً
خداوند در هر شرایطی، قادر به عملی ساختن برنامههایش میباشد. با این حال در رهاسازی بنیاسرائیل از چنگال فرعونیان، نقش عواملطبیعی (لیلاً) را نادیده نگرفته است.
7- ممانعت فرعونیان، از مهاجرت بنیاسرائیل و خروج آنان از سرزمین مصر
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً
8- هشدار خداوند به موسی(ع)، در غافل نبودن از تعقیب فرعونیان نسبت به بنیاسرائیل
فَأَسْرِ ... إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
9- گریز علنی بنیاسرائیل از قلمرو فرعونیان، امری غیرقابل تحمل برای نظام فرعونی
إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
10- مهاجرت علنی بنیاسرائیل از سرزمین مصر، امری غیرممکن برای آنان
فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ
11- هجرت از سرزمین کفر، پس از ناامیدی از هدایت کافران و ناتوانی از ایفای وظایف، امری ضروری و بایسته
وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ ... فَأَسْرِ بِعِبٰادِی
تکلیف هجرت، پس از شکوۀ موسی(ع) از فراگیری جرم در فرعونیان و نفوذناپذیری آنان در برابر حق و ادامۀ تعرضهای آنان نسبت به بنیاسرائیل، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
امنیت؛ امید؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تعقیب؛ دعا؛ رسالت؛ شب؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ کفر؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هجرت؛ هدایت
وَ اُتْرُکِ اَلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ (24)
24
و دریا را [پس از آنکه با عصا شکافتی و از آن عبور کردی] به صورت شکافته واگذار [تا فرعونیان وارد آن شوند]، زیرا آنان سپاهی غرقشدنی هستند.
1- دستور خداوند به موسی(ع) و بنیاسرائیل، در عبور از دریا و وانهادن آن به صورت شکافته، به حال خویش
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً
«رهو»، مصدر به معنای مفعول است یعنی شکافته.
2- عبور بنیاسرائیل از دریا، در شرایط آرامش و بدون تلاطم آب*
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً
کلمۀ «رَهْواً» به معنای حرکت آرام نیز آمده است.
3- اطمینان بخشی خداوند به موسی(ع) و بنیاسرائیل، در به سلامت عبور کردن آنان از دریا و غرق شدن فرعونیان
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ
هر چند عبارت «وَ اتْرُکِ ...» معنای فرمان را در خود نهفته دارد؛ اما قرین شدن «رَهْواً» مینمایاند که خداوند با بیان این صفت، در صدد اطمینان بخشی و ایجاد آرامش در
روحموسی(ع) و اطرافیان آن حضرت بود.
4- محل عبور موسی(ع) و بنیاسرائیل از دریا، گذرگاهی وسیع و گسترده دامن
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً
برداشت یادشده بر این اساس است که «رَهْواً» به معنای راه وسیع باشد؛ همانگونه که راغب در«مفردات»آن را پذیرفته است.
5- لشگر فرعون، در تعقیب بنیاسرائیل پس از عبور آنان از دریا
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ
تعقیب، از واژۀ «جُنْدٌ» استفاده شده است.
6- ورود گستردۀ لشگر فرعون به دریا، به منظور تعقیب بنیاسرائیل
إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ
از اینکه غرق شدن به لشگر نسبت داده شده است، فراوان بودن تعداد کشتهشدگان استفاده میشود.
7- قوای نظام فرعونی، محکوم به نابودی و ناتوان از پایداری در برابر ارادۀ الهی
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ
8- عواملطبیعی، در خدمت تحقق ارادۀ الهی
وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ
خداوند، دریا را برای بنیاسرائیل گذرگاهی آرام قرار داد و همان دریا را غرقگاه فرعونیان ساخت.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اراده؛ امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تعقیب؛ تکلیف؛ دریا؛ رسالت؛ رود نیل؛ عجز؛ غرق؛ فرعون؛قوم فرعون؛ موسی(ع)
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (25)
25
چه بسیار باغها و چشمه سارهایی که برجای نهادند،
1- برجای ماندن باغها و چشمههای فراوان، از فرعونیان غرق شده در دریا
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
2- سرزمین فرعونیان (مصر)، حاصلخیز و دارای باغها و چشمهساران
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ باغ؛ چشمه؛ رنگ؛ قوم فرعون؛ مصر
وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ (26)
26
و کشتزارها و جایگاهی ارزشمند،
1- برجای ماندن مزارع بزرگ و خانههای بس مجلل، از فرعونیان غرق شده در دریا
وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ
2- حضور نیروهای مقتدر سیاسی - اقتصادی نظام فرعونی، در میان تعقیبکنندگان بنیاسرائیل
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ
پشت سر نهادن مزارع بزرگ، نشان میدهد که در میان فرعونیان حضور یافته در تعقیب موسی(ع)، ملاّکان و سرمایهداران هم شرکت داشتهاند؛ چنانکه «مَقٰامٍ کَرِیمٍ» میتواند اشاره به قصرهای باشکوه اطرافیان و سیاستگذاران جامعۀ فرعونی باشد.
3- نقش مهم باغداری و کشاورزی در اقتصاد مصریان، در عصر موسی(ع) *
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ زُرُوعٍ
از اینکه خداوند تنها «جَنّٰاتٍ» ، «عُیُونٍ» و «زُرُوعٍ» را بهخصوص از میان نعمتها نام برده است، میتوان فهمید که نقش این امور در شکوفایی و اقتدار اقتصادی مصریان در عصر موسی، بیش از سایر منابع بوده است.
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اشراف؛ باغ؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تعقیب؛ خانه؛ قوم فرعون؛ کشاورزی؛ مصر؛ موسی(ع)
وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ (27)
27
و نعمتهایی که در آنها به خوشگذرانی مشغول بودند.
1- فرعونیان، قبل از نابودی در دریا، برخوردار از نعمتها و امکانات گسترده
کَمْ تَرَکُوا ... وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ
«نَعْمَةٍ» (به فتح نون) به معنای تنعّم و برخورداری از نعمتها است.
2- جامعۀ فرعونی، جامعهای خوشگذران و عشرتطلب
وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ
3- حضور در محافل عشرت و خوشگذرانی، از برنامههای فرعونیان
وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ
«فٰاکِهِینَ» (از«فکاهة») به معنای حدیث انس میباشد و تعبیر «کٰانُوا» میرساند که برنامۀ آنان چنین بوده است.
4- غوطهوری در سرخوشیها و امکانات دنیایی، از زمینههای حقستیزی و هلاکت*
إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ . کَمْ تَرَکُوا ... فِیهٰا فٰاکِهِینَ
ترسیم برخورداریهای فرعونیان - پس از یادکرد هلاکت ایشان - ممکن است از آن جهت باشد که این برخورداریها، در حقستیزی آنان نقش داشته است.
5- امکانات دنیوی بهجایمانده از مستکبران فرعونی، درس عبرت برای دنیاخواهان عشرتطلب
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ ... وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ
تعبیر «کَمْ تَرَکُوا ...» در مقام درسآموزی و تأملبرانگیزی آدمیان در سونوشت فرعونیان است.
6- امکانات گستردۀ دنیوی، مانع از مجازات الهی نسبت به حقستیزان نخواهد بود.
إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ ... وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ حق؛ دنیا؛ رفاه؛ عبرت؛ غرق؛ قوم فرعون؛ کیفر؛ نعمت
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ (28)
28
بدینگونه [همه را از آنان گرفتیم] و آنها را به قومی دیگر به ارث دادیم.
1- هلاکت فرعونیان از پس روزگار رفاه و حقستیزی، نمودی از برنامۀ خداوند در انتقام از مجرمان
إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ ... کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا
تعبیر «کَذٰلِکَ» از پی ترسیم فرجام شوم فرعونیان، تأکیدی بر مطلب و اشارهای است به این که آنچه برای آنان اتفاق افتاده، نمودی از جریانی مستمر و سنتی الهی است.
2- مکیان ستیزهگر، به سرنوشت عبرتآموز فرعونیان هشدار داده شدند.
بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ ... کَذٰلِکَ
3- قرار گرفتن امکانات فرعونیان، در اختیار گروهی دیگر از مردم
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ
4- انتقال تمدن و امکانات گستردۀ فرعونیان به قومی دیگر، براساس
ارادۀ الهی
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ
5- امکانات دنیا، ناپایدار و غیرقابل اعتماد
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ ... کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ
1- سنت الهی در تاریخ، انتقال قدرت و اقتدار اقوام حقستیز به دیگر ملتها
کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ
بنابراینکه «کَذٰلِکَ» اشاره به استمرار داشته باشد؛ تعبیر «وَ أَوْرَثْنٰاهٰا» میرساند که باقی نماندن قدرت و اقتدار برای همیشه در اختیار یک قوم و انتقال آن به سایر اقوام، از سنتهای الهی است.
کلیدواژهها:
اراده؛ ارث؛ انتقام؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ دنیا؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عبرت؛ قدرت؛ قوم فرعون؛ گناه؛ مصر
فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ (29)
29
پس نه آسمان و زمین بر آنان گریست و نه مهلت یافتند.
1- هلاکت و نابودی فرعونیان مستکبر، بدون کمترین بازتاب در نظام جهان
فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ
تعبیر «فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ» کنایه است از این که فرعونیان مستکبر - که خویش را مقتدر و عزیز میشمردند - با ذلت و غربت، هلاک شدند؛ بدون آن که کمترین خلأی در جهان احساس شود.
2- هلاکت و نابودی فرعونیان، سریع و ناگهانی و بدون کمترین فرصت و مجال تدبیر و بازنگری
وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ
3- مرگ خفّتبار فرعونیان، هشداری به مستکبران و خود بزرگ بینان تاریخ
فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ
4- اجابت نشدن مهلت خواهی مجرمان، پس از فرارسیدن عذاب استیصال*
وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ
جملۀ «وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ» میتواند بیانگر این معنا باشد که فرعونیان، پس از اتمامحجت و حقستیزیهای مکرر، زمینۀ توبه و بازگشت را از دست داده و مهلتخواهی کسانی چون ایشان اجابت نمیشود.
کلیدواژهها:
آسمان؛ استدراج؛ استکبار؛ ذلت؛ زمین؛ قوم فرعون؛ گناه؛ مرگ
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (30)
30
و به راستی بنیاسرائیل را از آن شکنجۀ خوارکننده نجات دادیم،
1- نجات بنیاسرائیل از زندگی سخت و خفّتبار به ارادۀ الهی
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ
2- زندگی بنیاسرائیل در نظام فرعونی، همراه با ذلت و مشقتهای فراوان
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ
3- لزوم توجه به حاکمیت ارادۀ الهی، بر فرآیند تحولات شگرف تاریخ
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
تأکید خداوند در نسبت دادن نجات بنیاسرائیل و وارث قرار دادن ایشان به خود، بیانگر مطلب یاد شده است.
4- پایههای اقتدار و شکوفایی نظام فرعونی، متکی بر شانههای رنج کشیدۀ بنیاسرائیل*
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ ... مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ
از ارتباط میان این آیه با آیاتی که سخن از امکانات گستردۀ اقتصادی فرعونیان به میان آورده، به دست میآید که احتمالاً بنیاسرائیل در استخدام باغداری و کشاورزی نظام فرعونی بوده و از این بابت مشقتها و بردگیها را تحمل میکردند.
کلیدواژهها:
اراده؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ ذکر؛ ذلت؛ زندگی؛ سختی؛ فرعون؛ قدرت؛ قوم فرعون
مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (31)
31
از [شکنجۀ] فرعون، همو که گردنکشی از اسرافگران بود.
1- فرعون، عامل اصلی گرفتاریهای بنیاسرائیل در جامعۀ مصر
مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ . مِنْ فِرْعَوْنَ
2- نظام فرعونی، نظامی استبدادی و متکی به رأی فرد
مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ . مِنْ فِرْعَوْنَ
از این که شخص فرعون، به عنوان عامل اصلی عذاب و خواری بنیاسرائیل معرفی شده، استفاده میشود که حضور فرعون و تصمیمگیری او، بر همۀ شؤون جامعه سیطره داشته و از این رو، خطاهای فرعونیان تنها به او نسبت داده شده است.
3- برتری جویی و اسرافگری، از منفیترین ویژگیهای فرعون
إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ
چنانچه «مِنَ الْمُسْرِفِینَ» خبر دوم «کٰانَ» باشد، آیه دو وصف مستقل برای فرعون بیان کرده است.
4- فرعون، پیشتاز و سرکردۀ اسرافگران *
إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ
قرین آمدن وصف «عٰالِیاً» و «مِنَ الْمُسْرِفِینَ» ، ممکن است بیانگر جنبۀ سرکردگی فرعون در میدان اسرافگری باشد.
5- مشابهت پیکرۀ نظام فرعونی با شخص فرعون در خصلتهای منفی
إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ
برداشت بالا بنابراین نکته است که «الْمُسْرِفِینَ» نظر به اسرافگران جامعۀ فرعونی داشته باشد که فرعون سرکردۀ آنان بود.
6- روحیۀ استکباری و اسرافگری فرعون، عامل استثمار و تحقیر بنیاسرائیل
مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ . مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ
جملۀ «إِنَّهُ ...» میتواند در مقام تعلیل باشد.
7- برتریجویی و اسراف، از پدیدههای منفی و مورد نکوهش در زندگی انسانها
إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ استبداد؛ استثمار؛ استکبار؛ اسراف؛ بنی اسرائیل؛ حکومت؛ فرعون؛ قوم فرعون؛ ملامت
وَ لَقَدِ اِخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (32)
32
و قطعاً بنیاسرائیل را آگاهانه بر جهانیان برتری دادیم.
1- برتری یافتن بنیاسرائیل بر مردمان عصر خویش، به ارادۀ الهی
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ ... عَلَی الْعٰالَمِینَ
مراد از «عالمین» ممکن است مردم عصر بنیاسرائیل باشد.
2- بنیاسرائیل، برخوردار از امتیازاتی خاص در مقایسه با سایر امتها، در طول تاریخ
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ ... عَلَی الْعٰالَمِینَ
میتوان گفت: مراد از «الْعٰالَمِینَ» تمام مردم است و مقصود از برگزیدن بنیاسرائیل، اعطای امتیازاتی همچون مبعوث ساختن انبیای متعدد از میان آنها و فرو فرستادن خوراکیهای گوناگون در زمان حیرت و سرگردانیشان در «تیه»و اموری نظیر آن میباشد.
3- انتخاب بنیاسرائیل و بعثت موسی(ع) در میان آنان، انتخابی عالمانه و آگاهانه از سوی خداوند
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ
متعلق «عِلْمٍ» ، استحقاق و شایستگی بنیاسرائیل برای برگزیدن است.
4- قرار گرفتن بنیاسرائیل، تحت حمایت ویژۀ خداوند در عصر موسی، براساس ملاکهایی متکی به علم الهی
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ
برگزیدن بنیاسرائیل ممکن است به رهایی یافتن آنان از ستم فرعونیان و وراثت آنان نظر داشته باشد؛ یعنی، ملتهای زیادی تحت ستم بودهاند، ولی از آن میان، بنیاسرائیل از این حمایت الهی برخوردار شدند.
5- ارادۀ خداوند در تحقق تغییرات و تحولات تاریخ و شرایط ملتها، ضابطهمند و دارای ملاک علمی
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ
کلیدواژهها:
اراده؛ برگزیدگی؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ عالم؛ علم؛ موسی(ع)
وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ اَلْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ (33)
33
و از معجزات، آنچه را که در آن آزمایشی آشکار بود به آنان دادیم.
1- ارائۀ آیات و معجزات از سوی خداوند به بنیاسرائیل، دربردارندۀ آزمونی آشکار و انکارناپذیر برای ایشان
وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ الْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ
2- انتخاب بنیاسرائیل از میان ملتهای عصر خویش، برای دریافت آیات الهی و زمینۀ آزمون بود.
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ ... وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ الْآیٰاتِ
از ارتباط «وَ آتَیْنٰاهُمْ» با «اخْتَرْنٰاهُمْ» ، میتوان استفاده کرد که «آتَیْنٰاهُمْ» تفسیر و توضیح و تبیین «اخْتَرْنٰاهُمْ» است؛ یعنی، این اختیار و انتخاب، ریشۀ نژادی و نسلی ندارد؛ بلکه فلسفۀ فرهنگی و علمی دارد.
3- گزینش بنیاسرائیل از سوی خداوند، گزینشی برای آزمایش
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ ... وَ آتَیْنٰاهُمْ ... مٰا فِیهِ بَلٰؤُا
«وَ آتَیْنٰاهُمْ» تفسیر و تبیین حقیقت «اخْتَرْنٰاهُمْ» است؛ یعنی، گزینش بنیاسرائیل همین بود که خداوند، آنان را از نظر شرایط فکری و اجتماعی مستحق آزمایش دانست و زمینۀ آن را برای آنان فراهم ساخت.
4- ملتهای محروم و رنجدیده، دارای زمینۀ حقپذیری و گرایش به دین
وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ ... وَ آتَیْنٰاهُمْ
با توجه به سیاق آیات پیشین - که فرعونیان را به دلیل رفاهمندی و اسرافگری، حقناپذیر و محکوم به هلاکت معرفی کرده است - میتوان علت و انتخاب بنیاسرائیل را برای دریافت آیات و معجزات، محرومیت آنان از رفاهمندی و آمادگی آنان برای حقپذیری دانست. البته این هم آغاز یک آزمون است؛ نه امضای صلاحیت مطلق و بیاستثنای آنان.
5- آزمونهای الهی در مورد بنیاسرائیل، روشن و خالی از ابهام
بَلٰؤُا مُبِینٌ
1- آیات و معجزات الهی برای بنیاسرائیل، دارای اهداف گوناگون از جمله امتحان آنان *
وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ الْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ
تعبیر «فیه بلاء»، این احتمال را مطرح میسازد که هر آیهای صرفاً بُعد آزمایشی نداشته است.
7- بیان هلاکت فرعونیان و نجات بنیاسرائیل از سوی خداوند، پیامدار تهدید برای مشرکان و نویدی برای پیامبر(ص) و مؤمنان
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... بَلٰؤُا مُبِینٌ
با توجه به این که آیات گذشته، در زمینۀ رویارویی مشرکان و مؤمنان بود؛ طرح سرگذشت فرعونیان و بنیاسرائیل، پیامدار مطلب یاد شده است.
8- رهایی از ستم و دستیابی امتها به پیروزی، مقدمۀ آزمون آنان از سوی خداوند
وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ
از ترتب آزمایش بر آزادی بنیاسرائیل، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسما و صفات؛ امت؛ امتحان؛ ایمان؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ شرک؛ ظلم؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قوم فرعون؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ مکه
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ (34)
34
بی تردید، اینان (کفّار مکّه) میگویند:
1- موضعگیری انکارآمیز مشرکان صدراسلام در برابر مسألۀ معاد
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ
«إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ...» جملۀ مستأنفه و «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به مشرکان مکه است. گفتۀ انکارآمیز آنان (مفعول «لَیَقُولُونَ» ) در آیۀ بعد آمده است.
2- مشرکان مکه بر موضع انکارآمیز خود در بارۀ معاد پافشاری کرده و بر آن اصرار میورزیدند.
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ
به کارگیری فعل مضارع (یقولون) - که مفید استمرار است - بیانگر مطلب فوق میباشد.
کلیدواژهها:
شرک؛ معاد
إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ (35)
35
جز این مرگ اوّل ما چیز دیگری [در کار]نیست و ما هرگز زنده نخواهیم شد.
1- مرگ، پایانی ابدی بر حیات انسان، در بینش مشرکان مکه
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ . إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ
2- مسألۀ معاد، از محورهای اختلاف مشرکان مکه با پیامبر(ص)
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ . إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ
3- دینستیزی و انکار آیات الهی، دارای ریشه در نوع نگرش انسان به زندگی و مرگ
إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ
4- معاد و اعتقاد به حیات اخروی، از نخستین تعالیم پیامبر(ص)
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ . إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اختلاف؛ تکذیب؛ جدل؛ حشر و نشر؛ دین؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد؛ مکه
فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (36)
36
اگر راست میگویید، پدران ما را [که مردهاند]بیاورید.
1- مشرکان برای پذیرش درستی معاد، زنده شدن نیاکانشان را از پیامبر(ص) خواستار شدند.
فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
2- مجادلۀ مشرکان مکه با مؤمنان، در مسألۀ معاد
فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
تعبیر «فَأْتُوا» (با صیغۀ جمع) میرساند که مخاطب مشرکان، تنها پیامبر(ص) نبوده؛ بلکه مؤمنان نیز مورد خطاب آنان بودند.
3- مشرکان مکه، خواهان شهود حسی برای ایمان به حقایق غیبی
فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
با اینکه معاد اخروی از امور غیبی به حساب میآید، مشرکان با پیشنهاد زنده شدن پدرانشان، خواهان محسوس شدن آن بودند.
کلیدواژهها:
ایمان؛ جدل؛ حسگرایی؛ حیات؛ راستگویی؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (37)
37
آیا اینان بهترند یا «قَوْمُ تُبَّعٍ» و کسانی که پیش از آنها بودند؟ آنان را هلاک کردیم، زیرا گنهکار بودند.
1- سرنوشت «قَوْمُ تُبَّعٍ» و اقوام قبل از آن، پیامدار عبرت و هشدار برای مشرکان مکه
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
2- هلاکت قوم «تبع» و اقوام پیش از آن، به اراده و خواست خداوند
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ
3- ایمن ماندن «تبع»، از عذاب هلاکتبار نازل شده بر قومش *
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ
از اینکه خداوند هلاکت را به «قَوْمُ تُبَّعٍ» نسبت داده است - و نه خود وی - مطلب یاد شده قابل برداشت است. گفتنی است که «تُبَّعٍ» مفرد «تبابعه» لقب هر یک از ملوک و شاهان یمن بوده است بنابر این مراد از «تُبَّعٍ» در آیه که قوم مذکور به وی نسبت داده شده شخص معروفی بوده است.
4- آگاهی اهل مکه، از سرگذشت هلاکتبار قوم تبّع
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ
از این که قرآن، قبلاً سخنی از «قَوْمُ تُبَّعٍ» به میان نیاورده و در این جا به ذکر نام آن برای عبرتآموزی مشرکان مکه اکتفا کرده است، مطلب بالا قابل استفاده است.
5- جرمپیشگی، عامل هلاکت «قَوْمُ تُبَّعٍ» و اقوام هلاک شدۀ قبل از آن
أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
1- هلاکت و نابودی جوامع، ناشی از عملکرد خود آنان است.
أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
7- جرمپیشگی مردمان و حقناپذیری ایشان، زمینهساز عقوبت آنان در دنیا
أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
8- انکار معاد، جرمی مستحق هلاکت
إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا ... إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
این آیه، همگونی مشرکان با اقوام هلاک شدۀ پیشین در مجرم بودن را اثبات میکند و آنچه در آیات پیشین به عنوان نقطۀ منفی یاد شده، انکار معاد است.
9- اراده خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ
أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ
10- «عن النّبی(ص) أنّه قال: لاتسبّوا تُبّعاً فإنّه کان قد أسلم ... ؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: تُبّع را دشنام ندهید؛ زیرا او تسلیم [امر خدا] شده بود...».
کلیدواژهها:
اراده؛ اسلام؛ تاریخ؛ تبع؛ تکذیب؛ حق؛ دنیا؛ شرک؛ عبرت؛ علم؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قوم تبع؛ کیفر؛ گناه؛ معاد؛ مکه
وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ (38)
38
و ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است به بازی نیافریدهایم.
1- آفرینش آسمانها و زمین و موجودات هستی، بهدور از بازیگری و اهداف پوچ
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
2- وجود معاد و حیات اخروی، معنادهنده به آفرینش آسمانها و زمین و سایر پدیدههای جهان
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ ... وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... لاٰعِبِینَ
خداوند، پس از بیان عقیدۀ باطل کافران در زمینۀ نفی معاد و در جهت تبیین ضرورت معاد، به هدفمند بودن آفرینش اشاره کرده است؛ یعنی، اگر زندگی در حیات دنیا خلاصه شود، آفرنیش معنایی عالمانه و حکیمانه پیدا نخواهد کرد.
1) 1) . مجمعالبیان، ج 9، ص 100.
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4- ساختار عظیم و پیچیدۀ آسمانها و زمین و مظاهر هستی، خود گواه وجود اهداف ارزشمند در امر آفرینش *
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... لاٰعِبِینَ
از اینکه خداوند، آسمانها و زمین و سایر موجودات را به خصوص یاد کرده و به جای آن واژۀ جامعی چون «العالمین» را قرار نداده است نقش پیامدار هر یک را در نفی بازیچه بودن آفرینش میرساند.
5- آزاد پنداشتن خویش در ارتکاب هر گناه، مستلزم پوچانگاری آفرینش
إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ . وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل - که در توبیخ امتهای جرمپیشه بود - مطلب یاد شده استفاده میشود.
6- انکار معاد، مستلزم پوچ انگاشتن آفرینش و تنزل دادن آن در حد سرگرمی و تفنّن
إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ ... وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... لاٰعِبِینَ
با توجه به این که آیات پیشین نظر به مشرکان منکر معاد داشت، این آیه میتواند ردی بر اندیشۀ آنان باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ تکذیب؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ گناه؛ لهو و لعب؛ معاد
مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (39)
39
آن دو را جز به حق نیافریدیم ولی بیشترشان نمیدانند.
1- آفرینش آسمانها و زمین، آفرینشی بحق، بایسته، ارزشمند و هدفدار
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ . مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
2- آفرینش آسمانها و زمین، بهدور از هرگونه پوچی، بیهودگی و بطلان
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لاٰعِبِینَ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ
3- حقانیت آفرینش جهان، مستلزم وجود معاد
إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ ... مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
از اینکه حقانیت آفرینش در مقام رد اندیشه منکران معاد مطرح شده، مطلب یاد شده استفاده میشود.
4- بیدانشی نسبت به حقانیت هستی و اهداف ارزشی آفرینش، عامل انکار معاد
إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
از ارتباط میان «إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ» با «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» استفاده میشود که انکار معاد، ریشه در جهل نسبت به حقانیت آفرینش دارد.
5- جهانبینی غلط و نگرش جاهلانه به هستی، ریشۀ عملکرد نادرست و مجرمانۀ انسان در صحنۀ حیات
إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
از ارتباط این آیه با عبارت «إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ» ، استفاده میشود که ناآگاهی نسبت به حقانیت آفرینش، عامل گرایش امتهای نابود شده به جرمپیشگی بوده است.
6- وجود عناصری آگاه اما لجوج و حقناپذیر، در میان مشرکان و منکران معاد
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
بنابراینکه ضمیر «هم»به مشرکان مکه بازگردد؛ از مفهوم «أَکْثَرَهُمْ» استفاده میشود که اقلیتی آگاه در میان مشرکان حضور داشتند که بهرغم درک حقانیت معاد، به انکار آن میپرداختند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ باطل؛ تکذیب؛ جهان؛ جهانبینی؛ جهل؛ حق؛ خلقت؛ زمین؛ شرک؛ عمل؛ لجاجت؛ معاد
إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ (40)
40
بیشک، روز داوری موعد همۀ آنان است.
1- روز قیامت، میعاد و وعدهگاه تمامی مجرمان و منکران معاد
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که مرجع ضمیر در «مِیقٰاتُهُمْ» مجرمان و منکران معاد باشد؛ همچون «قَوْمُ تُبَّعٍ» که در آیات پیشین به آنها اشاره شد.
2- قیامت، روز داوری و حلّ و فصل نهایی امور و کشف حقیقت برای همگان
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ . إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
3- قیامت، روز جدایی حق از باطل و تمایز حقمداران از باطلگرایان
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
مراد از «فصل»، ممکن است جدا شدن صفوف حق و حقمداران، از باطل و باطلگرایان باشد.
4- عذابهای دنیوی مجرمان، پیشدرآمد کیفر نهایی آنان در آخرت
أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ ... إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
از ارتباط این آیه با آیات پیشین، مطلب یاد شده قابل استفاده است.
5- «یَوْمَ الْفَصْلِ» ، از نامهای روز قیامت است.
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ باطل؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حق؛ دنیا؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ معاد؛ یوم الفصل
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (41)
41
روزی که نه هیچ دوستی به کار دوستی میآید و نه آنان یاری میشوند،
1- قیامت صحنۀ گسستگی و بیتأثیری دوستیها، پیوندها، حمایتها و دیگر روابط دنیایی
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
«مَوْلًی» در لغت، از مادۀ «ولاء» به معنای ارتباط و پیوند دو چیز با یکدیگر است و در مصادیق مختلفی؛ همچون دوست، سرور، خدمتگزار، بنده، مالک و... بهکار میرود.
2- سرنوشت انسان در قیامت، تنها در گرو عملکرد خود او است.
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی
3- محرومیت انسان در قیامت، از حمایت و شفاعت دیگران
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ... وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ
4- تنهایی انسان در قیامت و جدایی او از یاران خویش، نمودی از «یَوْمَ الْفَصْلِ» بودن قیامت*
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ ... یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً
5- انسانها، در اوج ازدحام و تجمع در قیامت، تنها و بییاور خواهند بود. *
مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ ... یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً
از ارتباط «لاٰ یُغْنِی ...» - که تنهایی را میرساند - با «مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ» - که تجمع را میفهماند - مطلب یاد شده قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ دوستی؛ شفاعت؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ نصرت؛ یوم الفصل
إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اَللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (42)
42
مگر کسیکه خدا بر او رحمت آوَرَد. به یقین او عزّتمند و مهربان است.
1- جز برخورداران از رحمت الهی، همۀ انسانها، در قیامت بیپناه و بییاوراند.
وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ . إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ
2- رحمت خداوند، تنها تکیهگاه و نقطۀ امید برای انسان در قیامت
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ
3- تکیه بر هر چیز و هر کس - جز رحمت الهی - در قیامت، بیثمر به حال انسان
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ
4- تنها برخورداران از رحمت الهی، بهرهمند از شفاعت در قیامت
وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ
«إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ» میتواند استثنای از «وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ» باشد.
5- مقام شفاعت و شفاعتگری، تنها از آنِ برخورداران از رحمت الهی *
إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ
چنانچه «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ» استثنای از «مَوْلًی» در «لاٰ یُغْنِی مَوْلًی» باشد، برداشت یاد شده بهدست میآید.
6- قدرت مطلقه و رحمت گسترده، در انحصار خداوند است.
إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
7- داوری نافذ الهی در قیامت و ناتوانی همۀ نیروها در قبال آن، نمود عزت و اقتدار یگانۀ او است.
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ ... یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ... إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
8- وجود اصل شفاعت در قیامت، نمود رحمت گستردۀ خداوند است.
یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
9- اقتدار و عزت خداوند، آمیخته با رحمت گسترده و جاودان او است.
هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
10- «عزیز»و«رحیم»، از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امید؛ جهانبینی؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ شفاعت؛ عجز؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدرت؛قضا؛ قیامت
إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ (43)
43
همانا درخت زقّوم،
1- وجود درختی به نام زقّوم در دوزخ
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ
2- تردید و ناباوری مشرکان صدراسلام نسبت به دوزخ و وجود درختی به نام زقّوم در آن
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ
تأکید با «إِنَّ» و جملۀ اسمیه از تردید یا نکار مخاطبان نسبت به مضمون آن میکند آیه 50 «إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ» مؤید برداشت میباشد.
کلیدواژهها:
تکذیب؛ جهنم؛ درخت؛ زقّوم؛ شرک؛ شک
طَعٰامُ اَلْأَثِیمِ (44)
44
طعام گنهپیشگان است.
1- درخت زقّوم، غذای گناهپیشگان در دوزخ
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعٰامُ الْأَثِیمِ
«أثیم»(از مادۀ«إثم») به معنای کسی است که مداومت بر گناه دارد.
2- وجود نیازهای جسمانی برای دوزخیان در دوزخ*
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعٰامُ الْأَثِیمِ
برداشت بالا بدان احتمال است که تعبیر «طَعٰامُ» ، حاکی از نیاز دوزخیان به غذا باشد؛ نه خوراندن اجباری به آنان.
3- «درخت زقوم»، تجسّم گناهان جرمپیشگان در قیامت *
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعٰامُ الْأَثِیمِ
تعبیر «شَجَرَةَ الزَّقُّومِ» و ارتباط میان دو آیه، ممکن است کنایه از این باشد که این بذر گناه است که در آخرت«زقوم» میرویاند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ تجسم اعمال؛ جهنم؛ خوردن؛ درخت؛ زقّوم؛ عمل؛ قیامت؛ گناه
کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی اَلْبُطُونِ (45)
45
همچون مس ذوب شده در شکمها میجوشد.
1- ثمرۀ درخت زقوم، چونان مس مذاب، جوشان در درون دوزخیان
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعٰامُ الْأَثِیمِ . کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ
در معنای «مهل»، گفتهاند: «هو النحاس المذاب»(مهل به معنای مس ذوب شده است).
2- معاد انسان در قیامت، معادی جسمانی است.
کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ
توصیف های یاد شده در آیۀ شریفه، مستلزم جسمانی بودن معاد انسان است و حمل این تعابیر بر فرآیندهای ادراکی و احساسی صرف، با ظاهر الفاظ آن نمیسازد.
کلیدواژهها:
تشبیهات؛ درخت؛ زقّوم؛ شکم؛ قرآن؛ مس؛ معاد؛ میوه
کَغَلْیِ اَلْحَمِیمِ (46)
46
مانند جوشیدن آب داغ.
1- جوشش زقّوم، در درون دوزخیان، چونان جوشش آبهای داغ
کَغَلْیِ الْحَمِیمِ
2- مواد مذاب و گداخته، مجازات الهی برای گناهپیشگان
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ... کَغَلْیِ الْحَمِیمِ
کلیدواژهها:
تشبیهات؛ جهنم؛ حمیم؛ قرآن؛ کیفر؛ گناه
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (47)
47
[ندا میرسد:] او را بگیرید و به میان آتش شعلهور [دوزخ] بکشانید.
1- مأموران دوزخ، موظف به برخوردی قاطع، سخت و قهرآمیز با گناهپیشگان
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ
«عُتُلٍّ» (مصدر «فَاعْتِلُوهُ» ) به معنای کشاندن با زور و خشونت است.
2- جهنم، دارای مأموران و محافظان
خُذُوهُ
3- کشانده شدن اجباری گنهکاران با خفّت و خواری به سوی مرکز دوزخ
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ
4- منطقۀ مرکزی دوزخ، دارای حرارتی فزونتر و شکنجهای شدیدتر
فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ
امر به کشیدن گنهکاران به «سَوٰاءِ الْجَحِیمِ» ، در صورتی دارای تأثیر است که کنارههای دوزخ، با نقطۀ مرکزی آن از نظر
شدّت حرارت و عذاب متفاوت باشد.
5- مکانهای مختلف دوزخ، دارای شرایط متفاوت از نظر شدّت و ضعف در حرارت و سختی
فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ
کلیدواژهها:
جحیم؛ جهنم؛ ذلت؛ گناه؛ نگهبانی
ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ اَلْحَمِیمِ (48)
48
سپس از عذاب آب داغ بر سرش فرو ریزید.
1- مأموران دوزخ، موظف به شکنجۀ گناهپیشگان در مرکز دوزخ
فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ . ثُمَّ صُبُّوا
2- ریخته شدن آبهای جوشان، بر سر گرفتاران در مرکز دوزخ
فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ . ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ
3- قسمتهای درونیتر و مرکزی دوزخ، مکان جوشش و جریان آبهای داغ
فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ . ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ
از ارتباط با آیۀ قبل - که پس از کشانده شدن دوزخیان به قسمتهای داخلیتر، فرمان ریختن آبهای جوشان مطرح شده است - استفاده میشود که رسیدن آنان به مرکز جهنم ریختن آب جوشان را میسر میسازد.
4- گنهکاران دوزخی، از درون و بیرون و از هر سو مبتلا به عذاب و شکنجه خواهند بود.
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ... کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ ... خُذُوهُ ...
ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ جهنم؛ حمیم؛ سختی؛ سرّ؛ شکنجه؛ عذاب؛ گناه
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْکَرِیمُ (49)
49
[و بگویید:] بچش که تو همان عزّتمند بزرگواری!
1- وجود شکنجۀ روحی برای دوزخیان، افزون بر عذابهای شدید جسمی
ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ ... ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ
تعبیر «ذُقْ إِنَّکَ ...»، بیانگر اوج تحقیر و تمسخر آنان است که
این خود نوعی شکنجۀ روحی میباشد.
2- زورمداری، برتریجویی واشرافیگری در دنیا، از ویژگیهای عمدۀ گنهکاران دوزخی
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ
تحقیر، تمسخر و توبیخ شدن دوزخیان، با تعابیر «الْعَزِیزُ» و «الْکَرِیمُ» ، اشعار به این نکته دارد که تحقیرشوندگان، از جمله کسانیاند که در دنیا برای خویش عزت و جایگاهی رفیع قائل بودند.
3- ذلت و خواری اشراف و سران کفر در آخرت، نتیجۀ برتریجویی ناروای آنان در دنیا
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ
مخاطب قرار گرفتن این گروه از دوزخیان بهوسیلۀ وصف «الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ» ، مینمایاند که مجازات آنان، پیامد روحیۀ تکبرمنشانه و برتریجویانۀ ایشان است. در حقیقت آنان، آثار رفتار شوم خویش در دنیا را میبینند.
4- روحیۀ اقتدار گرایی و اشرافیگری، زمینهساز غوطهوری انسان در گناه
طَعٰامُ الْأَثِیمِ ... ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ
در این آیات، دوزخیانِ مبتلا به عذاب شدید و گدازنده، در ابتدا با وصف «الْأَثِیمِ» (به معنای غوطهور در گناه) و سپس با وصف «الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ» یاد شدهاند. ارتباط این اوصاف، بیانگر مطلب یاد شده است.
5- مراتب شدید و هلاکتبار عذاب دوزخ، متوجه گناهپیشگان مغرور و پیشوایان کفر و نه همۀ گنهکاران*
طَعٰامُ الْأَثِیمِ کَالْمُهْلِ ... ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ ... ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ
از مبالغۀ نهفته در «الْأَثِیمِ» و نیز وصف «الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ» ، این احتمال شکل میگیرد که عذابهای شدید مطرح شده در این آیات، برای هر گنهکاری نیست؛ بلکه مخصوص دارندگان اوصاف یاد شده است.
6- عزتها و شرافتهای دنیوی، متکی به گناه و حقستیزی، ناپایدار و منتهی به ذلت و درماندگی است.
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ
7- تهدید سران مشرک و ستیزهجوی مکه از سوی خداوند
ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ
چنانکه از لحن و از ارتباط با آیات قبل و بعد استفاده میشود، این آیات تعریض به سردمداران شرک مکه دارد.
کلیدواژهها:
اشراف؛ امامت؛ انذار؛ تکبر؛ جهنم؛ حق؛ دنیا؛ ذلت؛ شرک؛ شکنجه؛ ظلم؛ عذاب؛ عزت؛ قدرت؛ کفر؛ گناه
إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ (50)
50
این است آنچه در آن تردید میکردید.
1- غوطهوران در گناه، گرفتار تردید در وقوع قیامت و وجود دوزخ
إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ
2- شهود حسّی دوزخیان در قیامت، نسبت به حقایق مورد تشکیک خود در دنیا
إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ
3- پیوستگی گناه، با تردید و ناباوری نسبت به قیامت
طَعٰامُ الْأَثِیمِ ... إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ
4- باورها و عملکرد انسان، هماهنگ و همسو با یکدیگر
طَعٰامُ الْأَثِیمِ ... إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ
برداشت یاد شده از ارتباط میان دو ویژگی - که خداوند برای دوزخیان یاد کرده - بهدست میآید؛ یعنی،«الأثیم» و «کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ» که اوّلی نوع عمل و دومی چگونگی باور را میرساند.
کلیدواژهها:
ایمان؛ جهنم؛ شک؛ عمل؛ قیامت؛ گناه
إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ (51)
51
به یقین، تقواپیشگان در جایگاهی امن قرار دارند.
1- تقواپیشگان در آخرت، برخوردار از امنیت کامل و ایمن از هرگونه سختی و بلا
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ
2- تقوا و اجتناب از گناه، فراهمآورندۀ امنیت اخروی برای انسان
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ
3- امنیت و آرامش، از نعمتهای جهان آخرت
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ
4- ساحت تقواپیشگان، بهدور از گناه و تردید در معاد و حقایق اخروی
إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ . إِنَّ الْمُتَّقِینَ
از مقابلۀ میان متقین و گروه پیشین - که با وصف «الْأَثِیمِ» و «کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ» یاد شدهاند - مطلب بالا استفاده میشود.
5- تقواپیشگان، برخوردار از رحمت الهی و شفاعت شفیعان در قیامت
وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ
در آیات پیشین، محرومان و نیز برخورداران از شفاعت، نخست به اجمال یاد شدهاند. سپس «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ...» به تفصیل در بارۀ محرومان از شفاعت سخن گفته و «إِنَّ الْمُتَّقِینَ ...» توضیحی در بارۀ برخورداران از رحمت و شفاعت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ امنیت؛ ایمان؛ تقوا؛ تنزیه؛ رحمت؛ سختی؛ شفاعت؛ قیامت؛ گناه؛ مصیبت؛ معاد؛ نعمت
فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (52)
52
در باغها و [کنار] چشمهسارها.
1- باغها و چشمهساران بهشت، جایگاه امن تقواپیشگان
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ . فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
2- امنیت و آسایش، مهمترین نعمت در کنار زیباییها و طراوتهای بهشت
فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ . فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
برداشت بالا با توجه به این نکته است که قرآن، در مقام ذکر نعمتهای اخروی متقین، از امنیت به عنوان نعمتی مهم و حتی مقدم بر دیگر نعمتها نام برده است.
3- فراهمآمدن نعمتهای روحی وجسمی و مادی و معنوی، برای متقین در بهشت
فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ . فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ امنیت؛ باغ؛ بهشت؛ تقوا؛ چشمه؛ رفاه؛ زیبایی؛ نعمت
یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ (53)
53
از لباسهای دیبای نازک و دیبای ستبر میپوشند، و رو به روی هم نشستهاند.
1- دیبای نازک و دیبای ضخیم، پوشش تقواپیشگان در بهشت
یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ
«سُندُسٍ» به پارچۀ ابریشمی نازک و لطیف و «إِسْتَبْرَقٍ» به
پارچۀ ابریشمی ضخیم گفته میشود.
2- انسان در بهشت، دارای جامه و پوشش
یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ
3- لباسهای بهشتیان، دارای تنوع
سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ
4- تقواپیشگان در بهشت، دارای دیدارها و نشستهای دوستانه و محافل انس
مُتَقٰابِلِینَ
کلیدواژهها:
ابریشم؛ بهشت؛ تقوا؛ حریر؛ لباس
کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (54)
54
این گونه است، و زنانی سیمینتن و فراخچشم را جفت آنان میسازیم.
1- ازدواج با حوریان، نعمتی الهی برای متقین، در بهشت
کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ
2- وجود ازدواج و همسری در بهشت
کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ
3- ازدواج و برخورداری از همسر، نعمتی الهی برای انسان
کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ
4- همسران بهشتی تقواپیشگان (حوریان)، دارای بدنی سفید و چشمانی جذاب و دلربا
وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ
«حور»(جمع «حوراء»)؛ یعنی، زنانی که سیاهی چشم او کاملاً مشکی و سفیدی آن کاملاً نمایان بوده و بدنی سفید داشته باشند. «عِینٍ» (جمع «عیناء»)؛ یعنی، زنان فراخچشم.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ازدواج؛ بهشت؛ تقوا؛ حورالعین؛ نعمت
یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ (55)
55
در آنجا هر میوهای را [که بخواهند]آسودهخاطر طلب میکنند.
1- تقواپیشگان بهشتی، برخوردار از هرگونه میوۀ مورد تمایل خویش
یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ
2- اهمیت میوه، در میان سایر خوراکیهای انسان
یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ
3- بهرهوری بیضرر و زیان بهشتیان، از انواع خوراکیهای مورد تمایل خویش
یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ
4- بهشت در تمامی امکانات و نعمتهایش، ایمن از هرگونه ناگواری و زیان برای بهشتیان
یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ
با توجه به اینکه «فٰاکِهَةٍ» ، در میان سایر بهرهوریهای بهشتیان خصوصیتی ندارد؛ وصف «آمِنِینَ» میتواند بیانگر تمامی نعمتها و امکانات بهشت باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امنیت؛ بهشت؛ تقوا؛ خوردن؛ میوه
لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولیٰ وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (56)
56
در آنجا جز مرگ نخستین [که در دنیا رخ میدهد،] طعم مرگ را نخواهند چشید و[خدا]آنان را از عذاب آتش شعلهور مصون میدارد.
1- تقواپیشگان، دارای حیاتی جاودان در بهشت برین
لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ
عبارت «الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ» ، ناظر به مرگ دنیوی است و استثنا «إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ» تأکیدی بر جاودانگی تقواپیشگان در آخرت است.
2- بهشتیان، فارغ از دغدغۀ مرگ و از دست دادن نعمتها
لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ
3- راه نداشتن مرگ در بهشت، نمودی از امنیت عام و فراگیر حیات اخروی تقواپیشگان
فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ ... فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ . لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ
ارتباط این آیه با «مَقٰامٍ أَمِینٍ» در آیات پیشین و «آمِنِینَ» در آیۀ قبل، گویای برداشت یاد شده است.
4- ایمنی از مرگ، حلاوتبخش نعمتهای بهشتی برای متقین
لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ
از اینکه پس از ذکر نعمتهای بهشتی به ایمنی آنان از مرگ اشاره شده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
5- دور ماندن بهشتیان از ناگواریهای جهنم، در پرتو لطف و حمایت خداوند
وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ
1- لغزشهای دنیوی متقین، مورد غفران و بخشایش خداوند در آخرت *
وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ
تعبیر «وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ» ، میرساند که «متقین»چه بسا با همۀ تقوای خویش، لغزشهایی دارند که آنان را در معرض کیفر قرار داده است؛ اما خداوند با رحمت خویش آنها را از عذاب دوزخ ایمن داشته است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ امنیت؛ بهشت؛ تقوا؛ جحیم؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ مرگ؛ مغفرت؛ نعمت
فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (57)
57
[اینها همه] بخششی است از جانب پروردگارت. این است آن کامیابی بزرگ.
1- بهرهوری متقین از نعمتهای گستردۀ بهشت، ناشی از فضل پروردگار است؛ نه صرفاً استحقاق خود ایشان.
فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ
2- نقش پیامبر(ص)، در برخورداری تقواپیشگان از فضل و بخشش الهی *
فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ
تعبیر «رَبِّکَ» - به جای «ربهم» - میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که پیامبر(ص)، در رسیدن فضل الهی به بهشتیان مؤثر بوده است.
3- راهیابی به بهشت جاودان و نعمتهای بیپایان آن، رستگاری بزرگ و راستین
ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
4- سعادت واقعی، تنها در پرتو رهایی از دوزخ و رهیابی به بهشت میسّر است.
وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
5- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
بهشت؛ تقوا؛ جهنم؛ راستگاری؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ نعمت
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (58)
58
پس، جز این نیست که قرآن را به زبان تو آسان ساختیم، باشد که آنان متذکّر شوند.
1- تسهیل معارف والای قرآن از سوی خداوند برای خلق، در پرتو ویژگیهای خاص زبان عربی
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
مراد از «لسانک»، میتواند زبان عربی باشد که زبان پیامبر(ص) بوده است.
2- قرآن، کتابی آسان و در دسترس فهم و درک بشر
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ
3- نقش مهم توضیحات و تفسیرهای پیامبر(ص)، در فهم آسان حقایق عالی قرآن
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
برداشت بالا بنابراین نکته است که «لسانک»، کنایه از تفسیرها و توضحیاتی باشد که پیامبر(ص) دربارۀ آیات قرآن، برای فهماندن آنها به مردم ارائه داده است.
4- نزول قرآن به زبان عربی روشن، زمینهای برای بیداری خلق و پندآموزی آنان
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
5- تذکار بشر، هدف نهایی و مورد انتظار وحی
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ ... لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
1- معارف وحی، آشنا برای فطرت و عقل انسان
لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
کاربرد «یَتَذَکَّرُونَ» در مقام ترسیم هدف تسهیل معارف وحی، نمایانگر این حقیقت است که حقایق وحی، مأنوس با انسان و آشنا با او است؛ لیکن وی در گذر زمان گرفتار غفلت و فراموشی گشته است.
7- لزوم توجه به سطح درک و استعدادهای مخاطبان، در تبلیغ و هدایت ایشان
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ
از این که خداوند«تیسیر»را زمینۀ تذکّر یافتن دانسته؛ استفاده میشود که برای بیداری خلق، باید حقایق را بهگونهای قابل فهم و درک برای آنان بیان کرد.
8- تعلّق ارادۀ الهی، به هموار ساختن راه بیداری و هدایت، برای انسانها و نه اجبار ایشان
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
تعبیر «لَعَلَّهُمْ ...» از سوی خداوند، نظر به «ترجی» حقیقی ندارد. از این رو پیام «لَعَلَّهُمْ ...»، حرکت انتخابی و بدون اجبار خلق است.
9- غفلتها و حق فراموشیهای انسان، عمیق و دیرپای
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
خداوند، فهم حقایق قرآن را با زبان پیامبر(ص) سهولت بخشیده است. در عین حال با تعبیر «لَعَلَّهُمْ ...» به پیامبر(ص) تذکر میدهد که با وجود آسانی فهم قرآن، انتظار نداشته باش که بیچون و چرا همه بیدار شوند.
10- ترسیمهای قرآن از بهشت و دوزخ، نمودی از حقایق سهولت یافتۀ وحی برای بیداری خلق
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
تعبیر «فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ ...» پس از مجموعه آیاتی آمده است که ترسیمکنندۀ تفصیلی بهشت و دوزخ و فرجام بهشتیان و دوزخیان است، بنابراین آن آیات نمونهای بارز برای اثبات آسان بودن قرآن است.
11- حقیقت بهشت و دوزخ، فراتر از سطح درک بشر
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در ترسیم دوزخ و بهشت بود - استفاده میشود که آنچه در آن آیات آمده، شکل آسان شده و تنزلیافتۀ مطلب است؛ نه ماهیت عالی آن.
کلیدواژهها:
اراده؛ انسان؛ بهشت؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ زبان عربی؛ زبان قرآن؛ عبرت؛ عربی؛ غفلت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت
فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ (59)
59
بنابراین تو منتظر باش که آنان هم منتظرند.
1- تهدید منکرانِ پیامهای روشن و قابل درک قرآن، به فرجامی سخت از سوی خداوند
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ ... فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ
عبارت «إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ» ، کنایه از این است که کافران به بیانهای روشن وحی ایمان نمیآورند تا سرانجام وعیدهای ما تحقق یابد.
2- پیامبر(ص)، مأمور به برگزیدن شیوۀ صبر و انتظار در برابر کافران، در پی
اتمامحجت بر ایشان *
فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ ... فَارْتَقِبْ
با توجه به شرایط دشوار پیامبر(ص) در مکه، چهبسا تعبیر «فَارْتَقِبْ» بیانگر لزوم صبر و انتظار تا لحظۀ تغییر شرایط است.
کلیدواژهها:
آسانی؛ اتمام حجت؛ تکذیب؛ تهدید؛ صبر؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)
به نام خداوند گستردۀ رحمت و و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)
1
حا، میم.
حم
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهمالسّلام - انّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالیٰ بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: اینها (حروف مقطعه که سورهها با آنها آغاز میشود) از متشابهاتی است که خداوند علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ بسمله؛ تکرار در قرآن؛ جاثیه/سوره؛ حروف مقطعه؛ رحمت؛ علم؛ قرآن
تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (2)
2
فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای عزّتمند حکیم است.
1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
2- کتابت و جمعآوری قرآن در عهد پیامبر(ص)
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ
اطلاق کتاب (نوشته) بر قرآن، حاکی از آن است که آیات قرآن در زمان رسولخدا(ص) پس از نزول به صورت مکتوب در میآمده و یا توصیهای است از جانب خدا که باید مکتوب شود بنابر هر دو احتمال، برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- قرآن، جلوۀ عزت و حکمت خداوند
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
1) 1) . مجمعالبیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.
4- ناتوانی بشر از ارائۀ کتاب، برنامه و معارفی فراتر از قرآن و یا همانند آن
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ
برداشت بالا با توجه به دو نکتۀ زیر به دست میآید: الف) از ارتباط میان «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» با وصف «الْعَزِیزِ» نوعی تحدی استفاده میشود. ب) مطرح ساختن عزت و شکستناپذیری خداوند در مورد قرآن، در ابعاد مختلفی تصویر میشود؛ از جمله در بُعد محتوایی و لفظی آن.
5- محتوای قرآن، حقایقی استوار و ابطالناپذیر
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
آیۀ شریفه از یک سو نزول قرآن را به خداوند نسبت میدهد و از سویی دیگر آن را جلوۀ عزت خداوند توصیف میکند.
تناسب بین نزول قرآن و صفت عزت، میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که قرآن نیز همچون نازلکنندۀ آن، عزیز و شکستناپذیر است.
6- برنامهها و پیامهای قرآن، حکیمانه و منطبق با واقعیتهای هستی
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ ... الْحَکِیمِ
توصیف خداوند به حکمت - در پی سخن گفتن از نزول قرآن - میتواند ناظر به مطلب یاد شده باشد.
7- عزت و اقتدار الهی، عزّتی آمیخته به حکمت
اَللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
8- اهمیت همراه ساختن قدرت با حکمت
اَللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
9- «عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند
اَللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تاریخ قرآن؛ جمع قرآن؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ عجز؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدرت؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب/قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
إِنَّ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ (3)
3
به راستی در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی [از قدرت خدا] است.
1- آیات و نشانههای خداوند، متجلی در گسترۀ آسمانها و زمین
مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
2- نمودهای اقتدار و کاردانی خداوند، نمایان در نظام آسمانها و زمین
اَلْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
3- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4- کتاب تشریع (قرآن) و کتاب تکوین (نظام طبیعت)، هر دو متکی به مبدئی یگانه، مقتدر و حکیم
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ
از ارتباط دو آیه و این که در آیۀ قبل سخن از«کتاب تشریع» و در این آیه سخن از«نظام تکوین» به میان آمده است؛ همگونی و منشأ یگانۀ هر دو استفاده میشود.
5- اهلایمان و حقجویان، قادر به درک نمودهای اقتدار و حکمت خداوند در هستی
اَلْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ
آیات الهی در هستی، برای همۀ انسانها است تا از آن نشانهها، رو به ایمان آورده و یا در طریق ایمان استوار بمانند.
با توجه به این نکته، وصف «المؤمنین» نظر به کسانی دارد که اهلایمان به حق و در جستوجوی آنند.
6- روحیۀ حق طلبی، زمینۀ پیدایش جهانبینی الهی در انسان
لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ
7- تشویق انسان از سوی خداوند، به مطالعه و تأمل در نظام طبیعت به انگیزۀ حقجویی و حقپذیری
إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ
8- روحیۀ انکار و عناد در برابر حق، مانع بهرهوری معنوی و عرفانی انسان از ژرفکاوی در نظام طبیعت
إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ
وصف «لِلْمُؤْمِنِینَ» این مفهوم را میرساند که کافران و یا غافلانی که انگیزۀ حقجویی را ندارند، با ژرفکاوی در نظام آسمانها و زمین، بهرهای بایسته از آن نمیبرند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ آیه؛ ایمان؛ تفکر؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ حکمت؛ درک؛ زمین؛ شناخت؛ قدرت؛ قرآن
وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (4)
4
و در آفرینش شما و جنبندگانی که پراکنده میسازد، برای مردمی که یقین دارند نشانههاست.
1- آفرینش انسان و سایر جانداران، دربردارندۀ نشانههایی از خداوند برای جویندگان یقین
وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
2- آفرینش انسان در مقایسه با سایر جانداران زمین، دارای ویژگی، امتیاز و اهمیت
وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ
از این که انسان به صورت مستقل و مقدم بر سایر جانداران یاد شده است، مطلب بالا استفاده میشود.
3- اندیشه در چگونگی پیدایش حیات و نیروی حس و ادراک در موجودات زنده، زمینۀ رهیابی به نشانههای متقن الهی
وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
طرح خلقت انسان و جنبندگان، به عنوان زمینۀ رهیابی به یقین، میتواند نظر به جنبۀ زنده بودن و حس و شعور داشتن آنها داشته باشد؛ چه این که پیدایش این امور، در متن نظام مادی طبیعت، آیتی بزرگ است.
4- رهیابی به آیات نهفته در مسألۀ حیات و شعور، پیچیدهتر از شناخت نشانههای الهی در آسمانها و زمین
إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
از اینکه موجودات زنده، شعورمند و حسّاس، پس از آسمانها و زمین یاد شده و اندیشه در آن زمینۀ «یقین»معرفی گردیده است، ژرفای مسأله حیات و شعور استفاده میشود.
5- پراکندگی، کثرت و تنوع موجودات زنده در زمین، شایان تأمل و درسآموزی
وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ
تعبیر «یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ» کثرت، تنوع و پراکندگی را میرساند و تصریح به آن، اهمیت موضوع را افاده میکند.
6- مطالعه و تحقیق در نظام حیات، راهی برای دستیابی انسان به یقین در خداشناسی
وَ فِی خَلْقِکُمْ ... لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که از متن نظام طبیعت میتوان به یقین دست یافت.
7- اهمیت یقین و باور جزمی، در حوزۀ معارف الهی (توحیدی)
لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
8- حیات جانوری، رو به گسترش در پهنۀ زمین*
وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ
فعل مضارع «یَبُثُّ» - که دلالت بر استمرار و پراکندگی دارد - میتواند اشاره به مطلب بالا داشته باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ انسان؛ تفکر؛ جنبنده؛ جهان؛ حیات؛ حیوان؛ خلقت؛ درک؛ عبرت؛ یقین
وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (5)
5
و در رفت و آمد شب و روز و رزقی که خدا از آسمان نازل میکند و زمین را پس از مرگش به وسیلۀ آن زنده میسازد، و در تغییر بادها، برای مردمی که عقل خود را بهکار میگیرند نشانههاست.
1- رفت و آمد پیدرپی شب و روز و تفاوت تدریجی ساعات آن دو، نشانۀ وجود خداوند نزد اهل اندیشه و تفکّر
وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
«اخْتِلاٰفِ ...» ممکن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد و علاوه بر آن، تغییر ساعات روز و شب در طی فصول سال را نیز افاده کند. در برداشت بالا هر دو نکته مورد نظر است.
2- ریزش باران از سمت آسمان و تأمین روزی خلق و حیات زمین در پرتو آن، آیتی خداوندی برای خردورزان
وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
3- نزول باران به ارادۀ خداوند، جلوهای از روزیرسانی او به مخلوقات
وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ
«مِنَ» در «مِنْ رِزْقٍ» بیانیه است.
4- نزول باران، تدبیری الهی در گسترش بخشیدن به پوشش گیاهی و زندگی جانداران در پهنۀ زمین
وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
تفریع حیات زمین بر نزول باران از آسمان، میتواند بیانگر اهمیت محوری و اساسی آن در حیات تمامی پهنۀ زمین و بهرهمندی تمام عرصۀ حیات نباتی و حیوانی از آن باشد.
5- باران، مایۀ حیات زمین
وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمٰاءِ ... فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ
1- زمین، دارای مرگ و حیات
فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
7- نقش سازندۀ حرکت بادها در شرایط زیستی زمین، نشانهای از خداوند برای اهلاندیشه
وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
8- اهمیت نور، تاریکی، آب و هوا در حیات زمین
وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ
9- تغییر و تحول در حرکت بادها، امری الهی و در راستای درسآموزی بشر
وَ تَصْرِیفِ الرِّیٰاحِ
با توجه به واژۀ «تَصْرِیفِ» - که به معنای تغییر و دگرگونی از حالتی به حالتی دیگر است - برداشت بالا بهدست میآید.
10- خردورزی، زمینۀ دستیابی انسان به جهانبینی الهی و فهم و شناخت نشانههای خداوند در پهنۀ گیتی
آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
11- لزوم به کارگیری اندیشه و فکر، در شناخت اسرار طبیعت برای رهیابی به آیات الهی
آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
تعبیر «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» تشویق ضمنی به تعقل و اندیشه برای شناخت آیات تکوینی خداوند است.
12- دریافتهای حسّی، منهای تعقل و اندیشه، بیثمر در دستیابی انسان به شناخت جهان هستی
آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
تعبیر «یَعْقِلُونَ» ، میتواند تعریضی به واماندگان در عالم هستی و دریافتهای حسّی باشد؛ زیرا بدون کمک گرفتن از تعقل و به کارگیری اندیشه، به شناخت حقیقت جهان دست نخواهند یافت.
13- ایمان، یقین و تعقّل، عناصری مرتبط و متکامل در مواجهۀ مثبت با آیات الهی
لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
با توجه به اینکه در راستای شناخت پدیدههای گوناگون هستی، تعابیر متفاوتی (مؤمنین، یوقنون، یعقلون) بهکار رفته است؛ میتوان استفاده کرد که هر یک از آنها، در بخشهای خاصی از جهان هستی کاربرد دارد.
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ باد؛ باران؛ تفکر؛ جهان؛ جهانبینی؛ حیات؛ رزق؛ روز؛ زمین؛ شب؛ شناخت؛ ظلمت؛ عبرت؛ گیاه؛ مرگ؛ نور؛ یقین
تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اَللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ (6)
6
اینها آیات خداست که آن را به حق بر تو میخوانیم. [اگر به اینها ایمان نیاورند،]پس به چه سخنی بعد از [سخن]خدا و آیات او ایمان میآورند؟
1- آیات قرآن، منطبق با حقیقت و واقعیت هستی و بهدور از هرگونه کذب و افترا
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «تِلْکَ» ، اشاره به آیات
قرآن و «بِالْحَقِّ» حال برای مفعول «نتلو» و نیز «حق» به معنای مطابق با واقع باشد.
2- آیات الهی، حق و پیراسته از هرگونه باطل و بیهودگی
نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ
برداشت مذکور، بر این پایه است که «بِالْحَقِّ» حال برای مفعول «نتلو» باشد.
3- یادکرد آیات تکوینی به انسانها، تذکری سازنده و ضروری در هدایت آنان
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ
بنابراینکه «بِالْحَقِّ» مربوط به«نتلو»باشد، میتوان استفاده کرد که تلاوت آیات و تذکر به آن، امری بایسته و ضروری در جهت هدایت بشر است.
4- اسرار و قوانین نهفته در متن حیات و طبیعت، نشانههایی ارجمند بر وجود خدای یگانه
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ
از تعبیر «تِلْکَ» - که اشاره به دور است - میتوان استفاده کرد مشارالیه آن، آیات تکوینی است، نه آیاتی که بالفعل نازل میشود. همان طور که این تعبیر، بیانگر ارجمندی و اهمیت آیات تکوینی نیز میباشد. تصریح به «آیٰاتُ اللّٰهِ» پس از تذکر به این نشانهها در آیات پیشین، میتواند پیامدار توحید باشد؛ یعنی، این نشانهها - با همه شگفتی و تنوع - نظام واحدی را شکل بخشیده است و نمیتواند جز از مبدئی یگانه باشد.
5- رویگردانان از خداوند و آیات او، اصلاحناپذیر و غیرقابل هدایتاند.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ
جملۀ «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ ...» - که مفید استفهام تعجبی است - میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که اگر انسان، در پرتو آیات الهی هدایت نشود، دیگر به هدایتی دست نخواهد یافت؛ چه این که هدایت دیگری نیست تا از آن بهرهمند گردد.
6- هدایتناپذیران از وحی و آیات الهی، تأثیرناپذیر از هر پیام و ابزار هدایتی دیگر
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ
7- معارفوحی و آیات الهی، نیرومندترین وسیله و عامل هدایت انسان
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ
خداوند میفرماید: پس از قرآن دیگر پیامی نیست که بتواند منکران قرآن را هدایت کند. از این بیان استفاده میشود که قرآن بالاترین حد کارایی و روشنگری را دارا است.
8- مشکلمنکران قرآن، نهفته در خودشان و نه ناشی از نارسایی مفاهیم وحی
نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ
خداوند با تعبیر «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ ...»، تأثیر و کارایی والا و بینظیر قرآن را یادآور شده است. این تعبیر تعریضی به کافران نیز دارد که کفر و بیایمانی آنان، برخاسته از نارسایی مفاهیم وحی نیست؛ بلکه ریشه در لجاج، عناد و سستاندیشی نهفته
در درون آنها دارد.
9- الفاظِ قرآن، همچون محتوای آن، نازل شده از سوی خداوند است.
نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ
با توجه به کلمۀ«تلاوت»و اسناد آن به خداوند، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ تلاوت؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ حق؛ قرآن؛ وحی؛ هدایت
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ (7)
7
وای بر هر دروغپرداز گنهپیشه،
1- دروغپردازان گناهپیشه، مورد نفرین و تهدید خداوند
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
2- کفر به آیات الهی، پس از شنود و شهود آن، دروغپردازی و گناهی نابخشودنی است.
فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ . وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
برداشت یاد شده با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل و این نکته است که «أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ» به کسانی اطلاق شده که آیات الهی را تصدیق نکرده و بدان کفر ورزیدهاند. بر این اساس عدم ایمان به آیات روشن الهی، خود دروغ و گناهی عظیم و نابخشودنی خواهد بود.
3- دروغپردازی، گناهی بزرگ
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
4- دروغپردازی علیه دین و آیات الهی، دارای ریشه در گناهپیشگی فرد
أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ
میتوان گفت: «أَثِیمٍ» وصف تعلیلی «أَفّٰاکٍ» است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ افترا؛ تهدید؛ دروغ؛ دین؛ کبیره؛ کفر؛ گناه؛ نفرین؛ ویل
یَسْمَعُ آیٰاتِ اَللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (8)
8
که آیات خدا را که بر او خوانده میشود، میشنود، سپس به حال تکبّر [بر کفر خود]اصرار میورزد، چنان که گویی آنها را نشنیده است. پس او را به عذابی دردناک نوید ده.
1- اصرار مستکبرانه بر کفر، بهرغم شنیدن آیات الهی، در پیدارندۀ عذابی بس دردناک
یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ ... فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
2- استکبار، عامل نادیده انگاشتن حقایق وحی و اصرار بر انکار آن *
یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
تعبیر «مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا» چنین مینمایاند که صفت استکبار، از عوامل مهم کفر و پافشاری بر رد آیات روشن الهی است.
3- کیفر الهی برای کافران، پس از اتمام حجت بر ایشان
یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ... فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
4- تهدید مستکبران کفرپیشه از سوی خداوند، به عذابی سخت و بدفرجام
فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
5- کافران حقناپذیر، مورد تمسخر و تحقیر
فَبَشِّرْهُ
ذکر عذاب، تناسبی با کاربرد واژۀ بشارت ندارد. ازاینرو تعبیر به بشارت میتواند به عنوان سخریه و تحقیر باشد.
6- استکبار کافران مکّه و اصرارشان بر کفر، هنگام تلاوت آیات الهی بر آنان
تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً
بنابراینکه «ثُمَّ» برای تراخی رتبی باشد - نه زمانی برداشت بالا استفاده میشود.
7- تکبر و غرور، مانع از دریافت حقیقت
ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً
8- تأثیر مقطعی و ناپایدار آیات الهی بر روح مستکبران *
تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
بنابراینکه واژۀ «ثُمَّ» دال بر تراخی زمانی باشد، میتوان چنین برداشت کرد که آیات الهی، تأثیر گذرا و مقطعی در کافران
دارد؛ اما در نهایت انگیزههای استکباری آنان، مانع از تأثیرگذاری آن آیات در وجود آنها میشود.
9- خصلتهای روحی انسان، دارای تأثیر عمیق بر شناختهای وی *
مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
تعبیر «مُسْتَکْبِراً» ، در صورتیکه مشعر به علیت باشد، میفهماند که «کبر» به عنوان یک روحیه و خصلت بر دریافتهای معرفتی و حسّی انسان تأثیر میگذارد و چه بسا آن را خنثی میکند (کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا) .
10- دروغپردازی و گناهپیشگی، مانع از شنود و دریافت بایستۀ آیات الهی است.
أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ . یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ ... ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استکبار؛ استهزاء؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ تکبر؛ تکذیب؛ تلاوت؛ تهدید؛ حق؛ دروغ؛ سختی؛ شناخت؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ گوش؛ لجاجت؛ وحی
وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اِتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (9)
9
و هرگاه از آیات ما چیزی بداند، آن را به مسخره میگیرد. اینانند که عذابی ذلّتآور خواهند داشت.
1- آگاهی اندک و سطحی کافران از قرآن، دستمایه آنان برای تمسخر آیات الهی
وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً
کلمۀ «شَیْئاً» ، اندک و ناچیز بودن اطلاعات کافران را افاده میکند.
2- برخورد استهزا آمیز با آیات الهی، دارای ریشه در خصلتهای استکباری *
یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً ... اتَّخَذَهٰا هُزُواً
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، مطلب بالا استفاده میشود.
3- استکبار و خودبرتربینی در دنیا، درپیدارندۀ عذابی خفتبار و خوارکننده در آخرت
ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً ... لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
4- تناسب عذاب اخروی انسان، با عملکرد دنیوی او *
یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً ... اتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
«عَذٰابٌ مُهِینٌ» برای مستکبران استهزاگر به آیات الهی، پاسخ خداوند به عملکرد زشت آنان در تحقیر و استهزای آیات او است. بنابراین احتمالاً میتوان نتیجه گرفت که نوعی همگونی، میان نوع عذاب و کیفیت عمل انسان وجود دارد.
5- دروغپردازانِ گناهپیشه، دارای فرجامی خفّتبار و آکنده از ذلت
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
1- انکار و استهزا نسبت به آیات الهی، پس از علم به آنها، درپیدارندۀ کیفر ذلّتبار اخروی
وَ إِذٰا عَلِمَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
7- عیبجویان آیات الهی، دارای آگاهیهای محدود و نگرشهای جزیی و نارسا نسبت به آن
وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً
8- آگاهی اندک و غیرجامع نسبت به مفاهیم دینی، زمینۀ مواجهۀ منفی با آنها*
وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً
9- پیشگویی قرآن، از حقارت و ذلّت سران مشرک مکّه در دنیا
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
محتمل است تعبیر «لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ» ناظر به دنیا و «مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ» در آیه بعد ناظر به آخرت باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استکبار؛ استهزاء؛ تکذیب؛ دین؛ ذلت؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه
مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (10)
10
دوزخ در تعقیب آنان است، و آنچه به دست آورده و آنچه جز خدا معبود خود گرفتهاند، کاری برایشان نخواهد ساخت و عذابی بزرگ خواهند داشت.
1- دوزخ، پایانی خفّتبار برای دروغپردازیها، استهزاگریها و گناهپیشگی کافران
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ ... اتَّخَذَهٰا هُزُواً ... عَذٰابٌ مُهِینٌ . مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ
2- پیشگویی قرآن، از حقارت و ذلّت سران مشرک مکه در دنیا *
لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ . مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ
برداشت بالا بدان احتمال است که تعبیر «لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ» ناظر به دنیا و «مِنْ وَرٰائِهِمْ ...» ناظر به آخرت باشد.
3- توانمندیها و امکانات مادی، بتها و خدایان ساختگی، تکیهگاه مشرکان در دنیا
وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ
تعبیر «مٰا کَسَبُوا» - که اشاره به امکانات مادی دارد - و نیز «مَا
اتَّخَذُوا ...» - که ناظربه عقاید شرکآلود آنان است - نشان میدهد که آنان تمامی اتکا و امید خویش را به آن دو معطوف داشتهاند.
4- امکانات مادی کافران مستکبر، فاقد کمترین کارایی و گرهگشایی برای ایشان در روز جزا
وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً
5- معبودهای دروغین مشرکان، فاقد کارایی و تأثیر در نجات آنان از دوزخ
مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یُغْنِی ... وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ
1- تنها خداوند، سرپرست و یاور حقیقی انسانها، در دنیا و آخرت
وَ لاٰ یُغْنِی ... مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ
7- رهایی انسان از گرفتاریهای روز قیامت، تنها در پرتو ولایت خداوند و اطاعت از او است.
وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ ... وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ
8- تنهایی و بیپناهی در قیامت، هشداری به مالاندوزان و قدرتمداران
وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ
9- عذاب سخت و جانکاه روز قیامت، فرجام کافران حقناپذیر
وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
10- حرمت شکنی و استهزا نسبت به آیات الهی، گناهی بس بزرگ و درپیدارندۀ عذابی سخت
وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ ... اتَّخَذَهٰا هُزُواً ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ استهزاء؛ اسکتبار؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ جهانبینی؛ جهنم؛ حق؛ دروغ؛ ذلت؛ سختی؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ قدرت؛ قرآن؛ قیامت؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مال؛ ولایت
هٰذٰا هُدیً وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (11)
11
این [قرآن] وسیلۀ هدایت است، و کسانی که به آیات پروردگارشان کفر ورزیدهاند، برای آنان عذابی دردناک از نوع سخت آن خواهد بود.
1- قرآن،مظهرکامل هدایتالهی برای خلق
هٰذٰا هُدیً
آمدن «هُدیً» (به صورت مصدر) به جای «هاد»(به صورت اسم فاعل)، مبالغه را افاده میکند.
2- منکران آیات و نشانههای پروردگار، دارای عذابی سخت و هولانگیز
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ
«رِجْزٍ» در اصل، به معنای اضطراب و لرزش میباشد (مفردات راغب). بنابر این «عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ ...» یعنی عذابی که باعث اضطراب و لرزش میشود.
3- آیات الهی در نظام تکوین و تشریع، نشأتیافته از مقام ربوبیت و در جهت تکامل خلق
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ
با توجه به این که در آیات پیشین، هم سخن از نشانههای تکوینی خدا و هم سخن از قرآن به میان آمده است؛ واژۀ «آیات» در این آیه میتواند به هر دو بخش اشاره داشته باشد.
وصف «رب» نیز بیانگر جنبۀ ربوبیت و تکاملبخشی این آیات است.
4- کیفر کافران، پس از اتمامحجت پروردگار بر ایشان
هٰذٰا هُدیً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ
از این که خداوند پس از بیان هدایتگری قرآن، عذاب کافران را مطرح میکند، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
5- عذاب سخت منکران آیات الهی، در قیامت به وسیلۀ موادی آلوده و نفرتانگیز *
لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ
«رجز»میتواند معادل «رجس» و به معنای پلیدی و آلودگی باشد در این صورت اگر «مِنْ» نشویه باشد، براشت یاد شده استفاده میشود.
6- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ هدایت
اَللّٰهُ اَلَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ اَلْبَحْرَ لِتَجْرِیَ اَلْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12)
12
خداست آن که دریا را برای شما مسخّر کرد، تا کشتیها به فرمان او در آن روان گردند، و تا از فضل او طلب نمایید، و باشد که سپاسگزاری کنید.
1- خداوند، مسخّر کنندۀ دریاها در جهت منافع آدمیان
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ
«لام»در «لَکُمُ» معنای منفعت را در بر دارد.
2- لزوم توجه به تدبیر خداوند در تسخیر دریاها، در جهت بهرهوری و منافع انسانها
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ
با توجه به اینکه انسانها به هر حال از منافع دریا بهرهمند هستند؛ این آیه درصدد بیان اصل بهرهوری آنان نیست؛ بلکه پیام آن، این است که آنان این نعمت را بیحساب نپنداشته و اراده و تدبیر الهی را در آن نادیده نگیرند.
3- حرکت کشتیها بر پهنۀ آبهای دریا، به امر و فرمان الهی
لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ
4- حرکت کشتیها در دریا، نعمتی مهم و اساسی برای انسانها
سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ
از اینکه در میان منافع دریا، جریان کشتیها (کشتیرانی) اختصاص به ذکر یافته است، اهمیت آن استفاده میشود.
5- اهمیت کشتیرانی، در زندگی اقتصادی جامعۀ عصر بعثت *
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ
1- عملکرد عوامل طبیعی، در پرتو فرمان و ارادۀ الهی
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ ... بِأَمْرِهِ
انتساب جریان کشتیها به امر الهی - با اینکه حرکت کشتی بر آب طبق قوانین طبیعی و خواص فیزیکی صورت میگیرد - بیانگر مطلب یاد شده است.
7- بهرهوری انسان از منافع غذایی، اقتصادی و تجاری دریا، در پرتو تدارک امکانات و زمینههای آن از سوی خداوند
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ ... لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
8- نعمتها و منافع دریا، نمود لطف و فضل الهی برای آدمیان
سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه بر منافع نهفته در دریا «فضل الهی»اطلاق شده است، مطلب بالا بهدست میآید.
9- دستیابی انسانها به نعمتهای الهی در پهنه هستی، منوط به تلاش و پیگیری خود آنان است.
لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
در واژۀ «إبتغاء» طلب شدید و ارادۀ اکید نهفته است (مفردات راغب).
10- دستیابی انسان به روزی خویش، در سایۀ به کارگیری اسباب و وسایط
لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
در آیۀ شریفه جریان کشتی (لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ) مقدم بر «لِتَبْتَغُوا» یاد شده و بر طبق واقعیات خارجی بسیاری از منافع دریا در پرتو کشتیرانی است. با توجه به این دو نکته از آیه استفاده
میشود که خداوند، برای رسیدن آدمیان به روزی خویش، وسایطی قرار داده است.
11- تلاش برای تحصیل روزی و دستیابی به نعمتهای مادی، مطلوب و مورد ترغیب الهی
سَخَّرَ لَکُمُ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
«لام»در «لِتَبْتَغُوا» برای غایت و هدف است و چون تلاش انسان برای دستیابی به نعمتها، از اهداف فعل خدا (سَخَّرَ) شمرده شده، مطلوبیت«إبتغاء»استفاده میشود.
12- نعمت بهرهوری از دریا، موهبتی الهی برای انسان و مشوق او برای شکر و سپاس به درگاه حق
سَخَّرَ لَکُمُ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
«لَعَلَّکُمْ» عطف بر «لِتَجْرِیَ» است و همان گونه که «لِتَجْرِیَ» و «لِتَبْتَغُوا» غایت فعل «سَخَّرَ» به شمار میآیند؛ «لَعَلَّکُمْ» نیز معنای غایت را افاده میکند.
13- نعمتهای الهی برای آدمیان، شایان شکر و قدردانی انسان است؛ نه کفر و ناسپاسی او.
کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ ... سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
خداوند، پس از اینکه در آیۀ قبل کافران را توبیخ کرده است، در این آیه نعمت خویش را یادآور شده و به انسان تذکر داده است که نعمتهای الهی شایان شکر است و نه کفران.
14- خداوند، خواهان شکرگزاری اختیاری انسانها در برابر نعمتهای او
سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
تعبیر «لعل»از سوی خداوند، بیانگر تردید او نیست؛ بلکه پیامدار این معنا است که آدمیان با مشاهدۀ نعمتهای خداوند، زمینۀ شکرگزاری را پیدا میکنند و البته ممکن است در این راه گام بگذارند و یا راه ناسپاسی را پیشه کنند.
15- امتنان الهی بر آدمیان، بهخاطر بهرهمند ساختن ایشان از منافع دریا
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
برشمردن نعمتها و شایستۀ شکر معرفی کردن آنها، دربردارندۀ منت گذاردن خداوند بر خلق است.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تسخیر؛ جبر و اختیار؛ دریا؛ ذکر؛ رزق؛ رسالت؛ شکر؛ عمل؛ فضل خدا؛ کشتی؛ منت؛ نعمت
وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (13)
13
و آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است - که همه از اوست - برای شما مسخّر کرد، به راستی در این [امر]برای مردمی که میاندیشند نشانههایی[از قدرت خدا] است.
1- مسخر بودن تمامی موجودات آسمانها و زمین، به ارادۀ الهی و در جهت منافع آدمیان
وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«لام»در «لَکُمْ» برای منفعت است.
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3- انسان، هدف و غایت نظام جهان
وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
در صورتیکه «لام» در «لَکُمْ» برای غایت باشد، این معنا را افاده میکند که تسخیر موجودات جهان و نظام بخشیدن به آنها، هدف و غایتی دارد. این غایت، انسان است و همۀ آنها نهایتاً برای انسان قرار داده شدهاند.
4- انسان، توانا به تسخیر تمامی قوا و امکانات طبیعت در پرتو ارادۀ الهی *
وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
تعبیر «سَخَّرَ لَکُمْ» ممکن است به این معنا باشد که خداوند، موجودات را مسخّر انسان قرار داده است؛ یعنی، انسان بالقوه قادر است که در همۀ مظاهر طبیعت به نفع خویش تصرف کند.
5- تمامی هستی، از آنِ خداوند و نشأت یافته از او است.
جَمِیعاً مِنْهُ
«من»در «مِنْهُ» نشویه است.
6- لزوم توجه انسان به مالکیت مطلق خداوند بر جهان هستی و پرهیز از غفلت و غرور به هنگام بهرهوری از طبیعت و مظاهر آن
جَمِیعاً مِنْهُ
تذکّر خداوند به این که همۀ هستی از او است - پس از اینکه جهان را مسخّر انسان یاد کرده است - میرساند که انسان با حاکمیت بر جهان، زمینۀ غرور و غفلت از خداوند را دارد. و تأکید «جَمِیعاً مِنْهُ» درصدد از میان بردن این غفلت است.
7- مسخّر بودن طبیعت در جهت منافع
انسان، در بردارندۀ درسهای توحیدی برای اهل تفکّر
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ ... وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
8- نظام هدفمند و هماهنگ هستی در تأمین نیازهای انسان، نشانگر توحید و یگانگی مبدأ جهان
وَ سَخَّرَ لَکُمْ ... جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
تأکید «جَمِیعاً مِنْهُ» ، انسان را به مبدأ یگانۀ هستی متوجه میسازد. این تذکر در پی «سَخَّرَ لَکُمْ مٰا ...»، میتواند از آن جهت باشد که هدفمندی هستی - که از لام غایت در «لَکُمْ» استفاده میشود - خود دلیلی است بر هماهنگی همۀ اجزای نظام در جهت واحد و این مستلزم مبدئی یگانه است.
9- تفکر و تأمل، شرط شناخت نشانههای قدرت الهی، در گسترۀ نظام جهان
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
10- اندیشه و تأمل در آیات الهی، یکی از مراتب شکرگزاری به درگاه پروردگار
اَللّٰهُ الَّذِی ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
11- تشویق انسان، از سوی خداوند به تفکر و اندیشه
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ آیه؛ اراده؛ انسان؛ تسخیر؛ تفکر؛ تکبر؛ توحید؛ جهان؛ ذکر؛ زمین؛ شکر؛ شناخت؛ طبیعت؛ عبرت؛ غفلت؛ قدرت؛ مالکیت
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اَللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (14)
14
به کسانی که ایمان آوردهاند بگو تا از آنان که انتظار روزهای [عقوبت] خدا را ندارند، درگذرند، تا [خدا] هر گروهی را [چه شما و چه آنان]در برابر آنچه به دست میآورند سزا دهد.
1- خداوند مؤمنان مکه را به صبر در برابر حرکات ناشایست مشرکان و عفو از خطاکاری آنان فرمان داد.
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ
با توجه به اینکه این آیات در مکه نازل شده، بهدست میآید که این فرمان در مقطع قبل از هجرت بوده است و منظور از
«لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ ...» مشرکاناند.
2- دستیابی به اهداف دینی، محتاج به صبر و شکیبایی و پرهیز از حرکتهای شتابزده است.
اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ ... وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا
3- پیامبر(ص)، راهنما و راهبر مؤمنان در حوزۀ اندیشه و رفتار
تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ ... قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا
4- مسلمانان در مکه، مواجه با حرکتهای ایذایی و خصمانۀ مشرکان و در اندیشۀ مقابله با آنان
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ
فرمان الهی به غفران و چشمپوشی، از دو واقعیت تاریخی خبر میدهد: 1- حرکتهای ایذایی مشرکان مکه؛ 2- راه یافتن اندیشۀ انتقام و مقابله به مثل در ذهن مؤمنان.
5- رهنمود الهی به مؤمنان، برای پرهیز از درگیری با جبهۀ کفر پیش از استحکام قوا و اقتدار کامل *
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ
با توجه به مکی بودن آیه و شرایط سخت و امکانات محدود مؤمنان در آن مقطع، از آیۀشریفه استفاده میشود که فرمان شکیبایی و پرهیز از درگیری، ناظر به شرایط ویژۀ آن مقطع تاریخی بوده است.
6- «أَیّٰامَ اللّٰهِ» ، روزهای ظهور عینی حاکمیت و اقتدار خداوند و انتقام از کافران
لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً
از اضافۀ «أَیّٰامَ» به «اللّٰهِ» ، استفاده میشود که روزهای مورد نظر، ایّام ویژهای است که با سایر روزها تفاوت دارد و ارادۀ الهی در آن ظهور و بروز خاصی مییابد. با توجه به جمله «لِیَجْزِیَ ...» ممکن است چنین برداشت شود که «أَیّٰامَ اللّٰهِ» روزهایی است که خداوند از کافران انتقام میگیرد.
7- ناباوری کافران به روزهای تحقق وعدهها و وعیدهای خداوند، عامل حقستیزی آنان *
یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ
از اینکه خداوند از مشرکان و حالت روحیشان با عنوان «لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ» یاد فرموده؛ استفاده میشود که ایمان نداشتن آنان به وعدهها و وعیدهای خداوند، عامل ستیزهگری آنان با مؤمنان بوده است.
8- مؤمنان، امیدوار به «أَیّٰامَ اللّٰهِ» و آرزومند تحقق و فرارسیدن آن
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ
از تقابل میان «الذین آمنوا»با «الذین لا یرجون ...»، استفاده میشود که مؤمنان برخلاف کافران امیدوار به «أَیّٰامَ اللّٰهِ» بوده و آرزومند تحقق آن میباشند.
9- خداوند، پاداشدهنده و مجازاتکنندۀ ملتها، براساس عملکرد خود آنان
لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
«قَوْماً» ممکن است به تمامی ملتها (اعم از مؤمن و کافر) نظر داشته باشد.
10- باور مؤمنان به مجازات حتمی کافران از سوی خداوند، مانع اقدامهای شتابزدۀ آنان در مقابله با کافران
یَغْفِرُوا ... لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
«لام»در «لِیَجْزِیَ» برای تعلیل است و فلسفۀ امر به خویشتنداری مؤمنان در برابر کافران را بیان میکند.
11- استمرار و اصرار ملتها بر انحراف و حقستیزی، عامل مجازات آنان از سوی خداوند
لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
تعبیر «کٰانُوا یَکْسِبُونَ» استمرار را میرساند و برداشت بالا در صورتی استفاده میشود که «قَوْماً» نظر به کافران و منکران «أَیّٰامَ اللّٰهِ» داشته باشد.
کلیدواژهها:
آرزو؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ امید؛ ایام اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ سخن؛ شرک؛صبر؛ ضلالت؛ عجله؛ عفو؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ وعده؛ هدایت
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (15)
15
هر کس کار شایسته کند به سود خود اوست و هر کس کار بد انجام دهد به زیان خود اوست، سپس فقط به سوی پروردگارتان بازگردانده میشوید.
1- بازتاب نتایج اعمال نیک و بد آدمی، تنها متوجه خود او است.
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا
2- نظام کیفر و پاداش الهی، نظامی عادلانه و براساس عملکرد نیک و بد خود انسان
لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ . مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا
3- کوچکترین و کمترین عمل نیک آدمی، ثمربخش به حال او
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ
از تنوین تقلیل در «صٰالِحاً» میتوان به مطلب بالا را بهدست آورد.
4- تساوی انسانها، در برابر قانون کیفر و پاداش الهی
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ مَنْ أَسٰاءَ
از عموم و شمول واژۀ «مَنْ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
5- عفو و گذشت از کافران به هنگام ضرورت، امری شایسته و عملصالح است.
یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ ... مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً
1- مجازات و کیفر الهی پیآمد آلودگی به گناه است؛ نه صرف هر لغزش *
بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ ... وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که در مورد عمل صالح، تعبیر «عَمِلَ صٰالِحاً» با تنوین تقلیل ذکر شده است - که کمترین اعمال ارزشی را نیز شامل میشود - ولی در مورد اعمال زشت، تعبیر «أَسٰاءَ» بهکار رفته است و نه «عمل سیئا».
7- اعمال نیک و بد آدمی، دارای بازتاب در دنیا و درپیدارندۀ کیفر و پاداش در حیات اخروی
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
تعبیر «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ» - در پی «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ...» - میرساند که آنچه در صدر آیۀ شریفه نسبت به بازتاب عمل گفته شده، مربوط به دنیا است و اعمال آدمی پس از آن نیز کیفر و پاداشی در نزد پروردگار خواهد داشت.
8- بازگشت همۀ انسانها (نیک کرداران و بدکاران) به سوی پروردگار
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ مَنْ أَسٰاءَ ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
9- ربوبیت خداوند نسبت به انسانها، مقتضی بر پا ساختن قیامت و بازگرداندن آنان به سوی خویش
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
کاربرد وصف «رب»در آیۀ شریفه، گویای این نکته است که ربوبیت الهی نقشی عمده در رجعت آدمیان و حیات اخروی آنان دارد؛ یعنی، از آن جهت که خداوند، پروردگار و رشددهندۀ خلق است، میبایست حیات را در جهان آخرت تداوم بخشد تا خلق به کمال خویش برسند.
10- بازگشت آدمیان به زندگی در عالم آخرت، بازگشتی قهری و بدون اختیار
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
مجهول آمدن فعل «تُرْجَعُونَ» ، نشانگر آن است که آدمیان، بخواهند یا نخواهند، ناگزیر به حیات اخرویاند و کافران برخلاف تمایلشان، به صحنۀ آخرت احضار خواهند شد.
11- فلسفۀ معاد، تحقق عدالت الهی و رسیدن انسان به نتیجۀ عملکرد خود
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
مسألۀ قیامت - که از «إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ» استفاده میشود - پس از اصل بازیابی نتایج اعمال، یاد شده است. از این مطلب فهمیده میشود که برپایی قیامت نیز در راستای اجرای عدالت است.
12- معاد، نویدی به مؤمنان صالح و هشداری به کافران بدکردار
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
پیام آیۀ شریفه، نوید به نیکوکاران و هشدار به بدکاران است.
تعبیر «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ ...» نیز - که اشاره به معاد دارد - در راستای همین معنا آمده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ جهانبینی؛ رب /اسما و صفات؛ صالحان؛ عدل؛ عمل؛ عمل صالح؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ معاد؛ نفس
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (16)
16
و به راستی ما به بنیاسرائیل کتاب و حکم و نبوّت دادیم و از چیزهای مطبوع روزی آنان کردیم و آنان را بر اهلزمانه برتری بخشیدیم.
1- اعطای کتاب آسمانی، حکومت و نبوت به بنیاسرائیل از سوی خداوند
آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
2- بنیاسرائیل، قومی برگزیده و مورد عنایات الهی در گذشتۀ تاریخ
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
3- نزول قرآن، در ادامه نزول کتابهای آسمانی بر امتهای پیشین
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ
این آیه از نظر سیاق و محتوا، با نخستین آیات سوره - که دربارۀ نزول قرآن بود - ارتباط دارد.
4- حکومت الهی، دارای دیرینه در تاریخ بشر
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ
بنابراینکه واژۀ «الْحُکْمَ» به معنای حکومت و فرمانروایی باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
5- حکومت و داوری میان مردم، نیازمند مشروعیت دینی و استناد به منبع وحی
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا ... وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
برداشت یاد شده از آن جا استفاده میشود که یکی از موارد اعطایی از سوی خداوند به بنیاسرائیل،«حکم»دانسته شده است؛ آن هم در کنار «کتاب»و «نبوت»که اعطای آنها تنها از شؤون خداوند است.
6- برخورداری از حکومت الهی، موهبتی والا همچون برخورداری از کتاب آسمانی
و نبوت
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
در صورتیکه «الْحُکْمَ» نظر به حکومت داشته باشد؛ از اینکه در زمرۀ کتاب و نبوت به عنوان موهبتی الهی برای بنیاسرائیل معرفی شده است، مطلب بالا استفاده میشود.
7- مؤمنان در شرایط دشوار مکه، مورد نوید خداوند به برخورداری از اقتدار و حکومت *
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا ... الْحُکْمَ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکتۀ زیر به دست میآید: الف) «الْحُکْمَ» ممکن است به معنای حکومت و اقتدار باشد؛ ب) در آیات پیشین، خداوند از مؤمنان مکه خواست تا در برابر مشکل آفرینیهای مشرکان صبر پیشه کنند و در پی آن، سرگذشت بنیاسرائیل و برخورداری آنان از حکومت الهی را یاد آور شده است تا مؤمنان را امیدوار سازد که پس از تحمل مشکلات، نوبت حکومت فرا میرسد.
8- بهرهمندی بنیاسرائیل، از نعمتهای مادی و روزیهای پاکیزه در پی رسالت موسی(ع)
وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ
9- برتری یافتن بنیاسرائیل بر مردمان عصر خویش، در پی رسالت موسی(ع)
وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ
مراد از «الْعٰالَمِینَ» در برداشت یاد شده، مردمان عصر بنیاسرائیل دانسته شده است.
10- کتاب، حکومت، نبوت و اقتصادی شکوفا، عوامل برتری بنیاسرائیل بر ملتهای عصر خویش *
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ ... وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ
«فَضَّلْنٰاهُمْ ...»، ناظر به نتیجۀ موهبتهایی است که خداوند در گذشته به بنیاسرائیل عطا کرده بود.
کلیدواژهها:
ایمان؛ برگزیدگی؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ حُکم؛ حکومت؛ دین؛ رشد؛ عالم؛ قرآن؛ قضا؛ کتابهای آسمانی؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نعمت؛ وحی
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَمَا اِخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (17)
17
و دلایل روشنی از امر [دین] به آنان دادیم؛ پس اختلاف نکردند مگر پس از آن که آگاهی [ازحقیقت]برایشان حاصل شد [و این اختلاف] از روی تجاوزطلبی بود که در میانشان وجود داشت. قطعاً پروردگار تو روز قیامت میان آنان دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف میکردند داوری خواهد کرد.
1- اعطای دلایل آشکار از سوی خداوند به بنیاسرائیل، دربارۀ شریعت موسی
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ
«مِنَ الْأَمْرِ» متعلق به محذوف، صفت برای «بَیِّنٰاتٍ» و کلمۀ «الْأَمْرِ» اشاره به کتاب و شریعت موسی(ع) میباشد.
2- معجزات پیامبران، نشأت یافته از عالم امر *
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ
ممکن است «بَیِّنٰاتٍ» به معنای معجزات، «مِنَ» نشویه و «الْأَمْرِ» اشاره به عالم امر باشد.
3- پدید آمدن اختلاف در میان بنیاسرائیل، در پی اتمام نعمت و حجت الهی بر آنان
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ ... وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ
4- اختلاف بنیاسرائیل در مسائل دینی و اجتماعی، اختلافی آگاهانه و معلول جاهطلبی و تجاوزگری آنان
فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ
«فاء» در «فَمَا اخْتَلَفُوا» اختلاف بنیاسرائیل را بر «آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ ...» تفریع کرده است؛ یعنی، ما به بنیاسرائیل هم شریعت دادیم و هم اقتدار و حکومت اما آنان به اختلاف گراییدند. این اختلاف در آیۀ شریفه، مطلق است که میتواند شامل مسائل دینی و اجتماعی (کتاب و حکومت) باشد.
5- روحیۀ تجاوزگری و زیادهخواهی، از عوامل عمدۀ اختلافات بشری در طول تاریخ
فَمَا اخْتَلَفُوا ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ
از اینکه خداوند، تنها علت اختلاف بنیاسرائیل را«بغی» دانسته است - با استفاده از «مفعول لاجله»بودن «بَغْیاً ...» -
نقش مهم این عامل در پیدایش اختلافات استفاده میشود.
6- توسعۀ اقتصادی، فرهنگی و رشد دانش دینی، به تنهایی نمیتواند تضمینکنندۀ وحدت و همدلی اجتماعی باشد.
رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ . وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ
در آیۀ قبل، سخن از اعطای کتاب، حکومت، نبوت، روزیهای پاکیزه و شرافت اجتماعی است که خداوند در پی رسالت موسی(ع) به بنیاسرائیل عطا فرمود؛ ولی این آیه «بغی»و تجاوزگری را از صفاتی شمرده است که در چنین جامعهای باعث پیدایش اختلاف گردید و حتی آن فرهنگ و اقتصاد شکوفا و معارف روشن نیز نتوانست این روحیۀ را از میان ببرد.
7- داوری حتمی خداوند در قیامت، نسبت به اختلافهای ناروا و تجاوزگرانۀ بنیاسرائیل
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
8- اختلاف و تفرقه با انگیزۀ زیادهخواهی و تجاوزگری، نکوهیده و مورد تهدید خداوند
فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
ذکر «إِنَّ رَبَّکَ ...» - در پی یادآوری اختلافات آگاهانه و تجاوزگرانۀ بنیاسرائیل - میتواند هشداری برای تمامی جوامع تفرقهگرا و تجاوزپیشه باشد.
9- داوری پروردگار در قیامت میان انسانها، پایانی بر همۀ خصومتها و اختلافهای آنان خواهد بود.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
10- داوری پروردگار میان انسانها و فیصله دادن به همۀ خصومتهای آنان، جلوهای از ربوبیت او است.
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
12- ارائۀ نشانههای روشن دربارۀ قرآن و اسلام و پیامبراکرم(ص)، از سوی خداوند به بنیاسرائیل*
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که «الْأَمْرِ» اشاره به مسألۀ حقانیت دین اسلام و رسالت پیامبراکرم(ص) باشد؛ که آیات پیشین اساساً دربارۀ آن بود و در آیات بعد نیز مورد توجه قرار گرفته است.
13- اختلاف یهود دربارۀ رسالت پیامبراکرم(ص)، اختلافی مغرضانه و
جاهطلبانه*
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برداشت بالا بدان احتمال است که «الْأَمْرِ» نظر به رسالت پیامبراکرم(ص) داشته باشد. در این صورت اختلاف بنیاسرائیل نیز مربوط به همین مسأله میشود.
14- تهدید یهود از سوی خداوند، به خاطر اختلافهای مغرضانه و جاهطلبانۀ آنان در امر رسالت پیامبراکرم(ص) *
بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ ... إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
15- اختلاف یهود دربارۀ رسالت پیامبر اکرم(ص) اختلافی ریشهدار و دیرپا*
وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْأَمْرِ ... فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
در صورتی که «الْأَمْرِ» اشاره به رسالت پیامبراکرم(ص) داشته باشد؛ اختلاف مستمری که از «کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» استفاده میشود، ریشهدار بودن اختلافات آنان را دربارۀ رسالت پیامبراکرم(ص) میرساند.
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ اسلام؛ اقتصاد؛ امر الهی؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تعلیم؛ تهدید؛ رب/اسما و صفات؛ علم؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ یهود
ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (18)
18
سپس تو را بر راهی از امر [دین] قرار دادیم؛ پس آن را پیروی کن و از هوسهای کسانی که ناآگاهند پیروی مکن.
1- پیامبراکرم(ص) رهیافته به مسیر دین و مصمم به هدایت خلق، به ارادۀ الهی
ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ
«مِنَ الْأَمْرِ» متعلق به محذوف، صفت برای «شَرِیعَةٍ» و «ال» در «الْأَمْرِ» عوض از مضاف الیه است یعنی«من امر الدین.
2- رسالت پیامبراکرم(ص)، ادامۀ رسالت موسی و سایر پیامبران بود؛ نه امری ناآشنا و دور از انتظار.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ النُّبُوَّةَ ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ
الف و لام «الْأَمْرِ» در این آیه، میتواند برای عهد ذکری باشد و نظر به امر رسالت و اعطای کتاب و حکومت داشته باشد که در آیات پیشین بیان شده است.
3- روح ادیان آسمانی، روحی یگانه و
روشها و برنامههای عملی آنان گوناگون و متفاوت *
ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ
واژۀ «شریعت»(به صورت نکره) گویای این حقیقت است که شریعتهای متعدد با برنامههای گوناگونی وجود دارد؛ هر چند که تمامی آنها به امری یگانه (الأمر) بازمیگردد.
4- نوید خداوند به امت اسلامی در برخورداری از حکومت، اقتصاد شکوفا و شرافت، در پرتو تعالیم قرآن و رسالت پیامبر(ص) *
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ
واژۀ «الْأَمْرِ» در این آیه همانند واژۀ «الْأَمْرِ» در آیۀ قبل میتواند نظر به کتاب، حکومت، نبوت، رزق پاکیزه و فضیلت اجتماعی داشته باشد. در این صورت تعبیر «جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ» ، نوید به بهرهمندی پیامبر(ص) و امتش از آن مواهب خواهد بود.
5- بعثت پیامبراکرم(ص)، در ادامۀ تبیین حقایق و زدایش اختلافات دیرین دینی *
فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ ... ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ
طرح رسالت پیامبر(ص) (جعلناک علیٰ شریعة) در پی یادکرد اختلاف بنیاسرائیل، میتواند پیامدار این معنا باشد که:
پیدایش و گسترش آن اختلافها، مقتضی آمدن رسول جدید و به منظور تبیین حقایق و پایان بخشیدن به تفرقهها بوده است.
6- پیامبر(ص)، موظف به اجرای دقیق شریعت و دستورات دینی
ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا
7- در تکالیف دین، تفاوتی میان رهبران و امت نیست.
فَاتَّبِعْهٰا
8- پیامبر(ص)، مأمور به پیروی نکردن از هوسها و خواستههای افراد بیدانش و ناآگاه
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
9- پیامبراکرم(ص)، تحت فشار از سوی عناصر نابخرد برای پذیرش طرحها و پیشنهادهای جاهلانۀ آنان
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
با توجه به تبعیت بیچون و چرای پیامبر(ص) از وحی، نهی «لاٰ تَتَّبِعْ» تعبیری کنایی برای بازداشتن دیگر مؤمنان خواهد بود و یا این که فشارهای ناآگاهان جدی بوده و خداوند به پیامبر در این باره هشدار داده است؛ برداشت یاد شده ناظر به دومین احتمال است.
10- پیروی از تمایلات و درخواستهای جاهلانه، عامل بروز اختلاف و رخداد تفرقه میان امتها
فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
خداوند در پی طرح اختلافات بنیاسرائیل، پیامبر(ص) را موظف به پیروی از دین و مخالفت با هواها و هوسهای جاهلانه نموده است. از این نکته میتوان بهدست آورد که منشأ اختلافات، در پیروی از هوسها نهفته است.
11- تأثیرپذیری از خواستهها و امیال ناآگاهان، ناسازگار با اجرای صحیح و بایستۀ شریعت
ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا . وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
12- تأثیرپذیری از عناصر ناآگاه، از آفات رهبری است.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
از اینکه شخص پیامبر(ص) - که رهبر امت اسلامی است - مخاطب «لاٰ تَتَّبِعْ» قرار گرفته، مطلب بالا استفاده میشود.
13- جهل و هواپرستی، منشأ و خاستگاه مخالفت با شریعت و آیین الهی
جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
از تقابل میان «أَهْوٰاءَ» با «شَرِیعَةٍ» میتوان استفاده کرد که هر آنچه مخالف با شریعت باشد، ریشه در هوا و هوسهای جاهلانه دارد.
14- برنامههای دین الهی، نشأت یافته از مبدأ علم و نه تمایلات بیاساس
جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
از مقابله میان «جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ» و «أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» ، استفاده میشود که شریعت الهی، هم عالمانه است و هم مبرّا از هوا و هوس.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اراده؛ اسلام؛ امامت؛ امت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ بشارت؛ پیروی؛ تعلیم؛ تکلیف؛ جهل؛ حکومت؛ دین؛ رسالت؛ شریعت؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هوا پرستی
إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُتَّقِینَ (19)
19
زیرا آنان هرگز نمیتوانند در برابر [کیفر] خدا برای تو کاری کنند، و البته ستمکاران بعضیشان یاور بعضی دیگرند، و خدا یاور تقواپیشگان است.
1- ارائهدهندگان برنامههای ضد دینی، ناتوان از حمایت نسبت به پیروان خویش در برابر عذاب خداوند
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ . إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
با توجه به اینکه «مِنَ اللّٰهِ» ممکن است به حذف مضاف باشد؛
یعنی،«من عذاب اللّه» و با الغای خصوصیت از مورد پیامبراکرم(ص)، مطلب بالا استفاده میشود.
2- حامیان غیر الهی، بیتأثیر در بینیاز ساختن انسان از خداوند
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ . إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
3- عناصر ناآگاه و جاهل به وحی، فاقد طرح و برنامهای ثمربخش در برابر فرمان و برنامۀ خداوند
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ . إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
4- یاوری ظالمان نسبت به یکدیگر، منحصر به دنیا و بیثمر در آخرت *
وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
در صورتیکه تعبیر «مِنَ اللّٰهِ» دارای مضاف محذوف و تقدیر آن «من عذاب الله»باشد؛ میتوان استفاده کرد، «لَنْ یُغْنُوا» نظر به آخرت و کیفر و پاداش الهی دارد و «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ» نظر به همیاریهای دنیوی و مادی ظالمان.
5- ظالمان، یاور کسانیکه همچون خودشان، ظالم و ستمکارند.
وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
1- پیروی از تمایلات جاهلانۀ ظالمان، به معنایپذیرش ولایت و رهبری آنان است.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
با توجه به اینکه «إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ ...» تعلیل برای نهی «لاٰ تَتَّبِعْ» است، مفاد آیۀ شریفه چنین خواهد بود: اگر پیامبر یا موحد دیگری، در برابر خواسته یا خواستههای هواپرستان جاهل تسلیم شود، در حقیقت رهبری و ولایت آن هواپرستان ظالم را پذیرفته است.
7- پیروی از تمایلات ظالم، خود ستمگری است.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
با توجه به اینکه تعبیر «ظالم»در این آیه، منطبق بر کسی است که خواهش جاهلانه عناصر غیر الهی را پذیرفته است، ظالم بودن پیرویکننده و پیرویشونده استفاده میشود.
8- خداوند، یاور و حامی تقواپیشگان
وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ
9- شرط بهرهمندی از ولایت و یاری خداوند، تقوا است.
وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ
10- تقواپیشگان، مبرّا از ظلم و حمایت از ظالمان
وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ
از اینکه «الْمُتَّقِینَ» در مقابل «الظّٰالِمِینَ» قرار گرفته، مطلب یاد شده به دست میآید.
11- متقین، نفوذناپذیر و مصون در برابر تمایلات هواپرستانۀ ستمکاران
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ ... وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ
یادکرد وصف «تقوا»برای کسانیکه در پرتو ولایت حق قرار دارند و با اطاعت از خدا، از آمال جاهلانه و ظالمانه تبعیت نمیکنند، بیانگر برداشت یاد شده است.
12- اهل ایمان، دلبسته به حمایتها و امدادهای الهی و نه عناصر هواپرست و ستمکار
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ... وَ إِنَّ الظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ
بیتردید پیامبر(ص) و مؤمنان واقعی، اگر هم در معرض تمایل و رویآوری به درخواستهای غیر مؤمنان قرار گیرند، با این امید و هدف خواهند بود که آنان را به سوی ایمان و حقیقت سوق داده و یا خیر و سودی را برای دیگر مؤمنان جلب کنند.
خداوند با نهی «لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ ...»، چنین انتظاری را نفی میکند و یادآور میشود که منافع ظاهریِ ظالمان، تنها نصیب ستمگران دیگر میشود و نباید مؤمنان به حمایت آنان امید داشته باشند؛ بلکه مؤمن به حمایت خدا دل میبندد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پیروی؛ تعلیم؛ تقوا؛ تنزیه؛ جهل؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ ظلم؛ عجز؛ عذاب؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات؛ هوا پرستی
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (20)
20
این [قرآن] برای مردم مایۀ بینشهاست، و برای گروهی که اهل یقیناند مایۀ هدایت و رحمت است.
1- قرآن و دین، مظهر بصیرت و بینش برای خلق
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ
«هٰذٰا» اشاره به قرآن و یا اشاره به دین است که از «الْأَمْرِ» در دو آیۀ قبل استفاده میشود. اطلاق «بَصٰائِرُ» بر قرآن و دین - از قبیل «زید عدل»- مبالغه را افاده میکند.
2- روشنگری و معرفت بخشی دین، دارای ابعاد گسترده
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ
تعبیر به «بَصٰائِرُ» و نه«بصیرة»، نمایانگر این حقیقت است که دین نه در یک بُعد؛ بلکه در همۀ ابعاد زندگی به انسان بینش صحیح میدهد.
3- انسان، بدون روشنگریهای وحی، ناتوان از درک عمیق بسیاری از حقایق هستی
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ
4- روشنگریهای قرآن، بینیاز کنندۀ مؤمنان از طرحها و ایدههای جاهلانه و هواپرستانۀ ظالمان
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ ... هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ
5- پیامهای قرآن، بصیرتآفرین برای تمامی انسانها و نه صرفاً برای گروهی خاص
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ
1- روشنگریهای قرآن، مایۀ هدایت و رحمت برای جویندگان یقین
بَصٰائِرُ ... وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
7- سستباوران در حقانیت وحی و معارف دینی، محروم از هدایت و رحمت قرآن
وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
در صورتیکه «قوم یوقنون» نظر به کسانی داشته باشد که دارای یقین بالفعل هستند؛ از مفهوم آیۀ شریفه مطلب یاد شده استفاده میشود.
8- پیام قرآن برای همگان است؛ ولی بهرهوری از آن، مخصوص حقباوران و حقجویان میباشد.
هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
9- تسلیم نشدن در برابر القائات هواپرستان، لازمۀ بصیرت دینی است.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ ... هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تعلیم؛ جهان؛ حق؛ دین؛ رحمت؛ ظلم؛ عجز؛ قرآن؛ وحی؛ هدایت؛ هوا پرستی؛ یقین
أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ اِجْتَرَحُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (21)
21
آیا کسانی که مرتکب بدیها شدهاند پنداشتهاند که آنان را مانند کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، قرار میدهیم که زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری میکنند.
1- گنهکاران، دارای حسابی مجزّا از مؤمنان نیک کردار، در پیشگاه الهی
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ ... کَالَّذِینَ آمَنُوا
2- بیتوجهی به عدالت الهی در نظام حسابرسی، از زمینههای گناهپیشگی است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ
پرسش انکارآمیز خداوند در زمینۀ پندار غلط گناهپیشگان، حکایت از این میکند که چنین پنداری در اهلگناه، وجود داشته و یا زمینۀ بروز دارد. لحن توبیخی و هدایتگرانۀ آیۀ شریفه، میرساند که این پندار، خود موجب انحراف است و برای از میان بردن انحراف، باید پندار را نقد و ابطال کرد.
3- ارزش و مرتبت انسان در پیشگاه خداوند، در گرو ایمان و عمل صالح است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ ... أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
4- چگونگی مرگ و زندگی انسان، در گرو چگونگی اعمال او است.
اِجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ
5- ثمربخشی ایمان و عمل صالح، در گرو باهم بودن آن دو
کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
1- ایمان و عمل صالح، از لوازم و مظاهر یقین به وحی و هدایت آسمانی است.
لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ... أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
«کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» میتواند عنوان دیگری برای «لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» - در آیۀ قبل - باشد.
7- زندگی و مرگ مؤمنان نیک کردار، غیرقابل قیاس با زندگی و مرگ گناهپیشگان
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ
8- مؤمنان نیک کردار، بهرهمند از رحمت و هدایت الهی در دنیا و گناهپیشگان محروم از آنند.
وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ... أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
منظور از تفاوت مؤمنان صالح با گناهپیشگان در دنیا - به قرینه آیۀ قبل - ممکن است تمایزشان در بهرهوری از رحمت و هدایت الهی باشد.
9- خطاپیشگی و غوطهوری در گناه، مایۀ سقوط و بدفرجامی انسان و نه لغزشهای ناخواسته *
اِجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ
تعبیر «اجْتَرَحُوا» - که در آن معنای طلب و پیجویی نهفته است - میتواند بیانگر این معنا باشد که آنچه انسان را از جرگه مؤمنان صالح خارج میسازد، نه صرف لغزش؛ بلکه گناهجویی است.
10- بازتاب ایمان و عمل صالح و کفر و گناه، در زندگی و مرگ انسان
أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا ... مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ
11- برابر پنداشتن افراد صلاحپیشه و خطاکار، حکمی ناروا است.
أَمْ حَسِبَ ... سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
12- تناسب زندگی دنیوی انسان، با حیات اخروی او
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ ... سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ حسابرسی؛ حکمیّت؛ حیات؛ دنیا؛ رحمت؛ زندگی؛ صالحان؛ ضلالت؛ ظن؛ عدل؛ عمل؛ عمل صالح؛ غفلت؛ قضا؛ گناه؛ مرگ؛ وحی؛ هدایت
وَ خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (22)
22
و خدا آسمانها و زمین را به حق آفرید [تا هدف خلقت تحقق یابد، و] تا هر کسی در برابر آنچه به دست آورده است سزا داده میشود، و آنان ستم نخواهند دید.
1- آفرینش آسمانها و زمین از سوی خداوند، آفرینشی به حق و هدفدار
وَ خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
«حق»به چیزی گفته میشود که براساس حکمت و فلسفهای بایسته پدید آمده باشد.
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3- برابر انگاشتن مؤمن و کافر در پیشگاه خداوند، پنداری مغایر با هدفمندی و حقانیت نظام جهان
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا ... وَ خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
خداوند، هدفمندی و حقانیت نظام جهان را به دنبال طرح عدم تساوی صالح و ناصالح در پیشگاه داوری حق، یاد کرده و از یک مقوله و معنا دانسته است. بر این اساس آیۀ شریفه را میتوان تفسیر و تعلیلی برای آنچه که در آیۀ قبل بیان شده، دانست.
4- تمامی آدمیان، بی کمترین ظلم و کاستی به نتایج اعمال خویش خواهند رسید.
وَ خَلَقَ اللّٰهُ ... وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
5- هدفمندی و حقانیت نظام جهان، مستلزم برپایی نظام عادلانۀ کیفر و پاداش
خَلَقَ ... بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
در آیۀ شریفه پس از طرح حقانیت نظام هستی، به عدل الهی در نظام کیفر و پاداش اشاره شده است. از این نکته استفاده میشود که عدل در مجازات، لازمۀ حقانیت آفرینش است.
6- برپایی قیامت، بخشی از اهداف الهی در آفرینش جهان
بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ
برداشت بالا بنابراین نکته است که «وَ لِتُجْزیٰ» عطف بر محذوف باشد؛ یعنی، آفرینش به حق هستی اهداف متعددی را دنبال میکند و از آن میان، تنها یک مورد ذکر شده است که جزای عادلانه مردم است و قیامت صحنۀ اصلی بروز و ظهور آن میباشد.
7- نبود هیچگونه استثنا و تبعیض، در نظام کیفری و پاداشدهی خداوند به خلق
وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
8- بازگشت نتیجۀ کردار و اندوختههای انسان، به خود وی در دنیا و آخرت
مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ ... وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ
آیۀ شریفه پاسخ و ردی است بر کسانی که صالح و ناصالح را در زندگی و مرگ مساوی میپنداشتند از این مطلب، استفاده میشود که دنیا و آخرت هر دو میدان جزا و پاداش است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ جهان؛ حق؛ خلقت؛ دنیا؛ زمین؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ قیامت؛ کیفر؛نفس
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (23)
23
اکنون به من بگو: آیا کسی که معبود خود را هوس خویش قرار داده و خدا او را با وجود علمی که [به حق] دارد گمراه کرده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پردهای گذاشته است، پس از خدا چه کسی او را هدایت میکند؟ آیا متذکّر نمیشوید؟
1- هوای نفس، معبود و خدای گروهی از مردمان
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ
2- هواپرستی، ریشۀ مخالفت برخی آگاهان و اهل دانش با پیامیران
أَ فَرَأَیْتَ ... عَلیٰ عِلْمٍ
3- گناهپیشگان، پرستشگر و اطاعتکنندۀ هوسهای خویش
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ ... مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ
4- انسان با هر اندیشه و مرام، دارای معبودی برای خویش
مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ
از تقدیم «إِلٰهَهُ» بر «هَوٰاهُ» ، استفاده میشود که وجود «إله»و معبود برای انسان، امری غیر قابل انکار است. با این تفاوت که مؤمن به عبودیت پروردگار روی آورده؛ ولی کافر و ناصالح هوای خویش را به خدایی برگزیده است.
5- هواپرستی، مایۀ پوچ انگاشتن نظام هستی و نادیده گرفتن عدل الهی
وَ خَلَقَ اللّٰهُ ... بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ .
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ
خداوند پس از بیان هدفمندی هستی و عدل حاکم بر نظام مجازات با تعبیر «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» در حقیقت تقابل میان هواپرستی و باور به هدفمندی هستی و عدل الهی را یاد آور شده است.
6- اطاعت و پیروی مطلق از هوای نفس، به منزلۀ شرک و پرستش غیر خداوند است.
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ
از آنجا که اطاعت مردمان از هوای نفس خویش، با هدف عبودیت و پرستش صورت نمیپذیرد؛ خداوند با تعابیر هشداردهندۀ آیۀ شریفه، به این نکته تذکر میدهد که تبعیت و پیروی مطلق از هوا و هوس، بهمنزلۀ شرک و عبودیت غیر خداوند است.
7- گمراهی هواپرستان و محرومیت آنان از هدایت الهی، بهرغم برخورداری آنان از علم و آگاهی
وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ
مراد از «عَلیٰ عِلْمٍ» ممکن است علم هواپرستان باشد.
8- آگاهان و عالمان هواپرست، مورد مذمت و نکوهش الهی
اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ
در صورتیکه منظور از «عَلیٰ عِلْمٍ» ، دانش کسانی باشد که هوای خویش را به خدایی گرفتهاند، از لحن توبیخی آیه مطلب بالا استفاده میشود و نوعی ارتباط میان این آیه با آیۀ «فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ» (جاثیه، آیۀ 17) نمودار میگردد.
9- اضلال الهی نسبت به هواپرستان، دارای ملاک علمی و نه بیدلیل و برهان*
وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ
بنابراینکه منظور از «عِلْمٍ» در آیۀ شریفه علم الهی باشد؛ تذکر به «عَلیٰ عِلْمٍ» در حقیقت عالمانه بودن و فلسفه داشتن افعال الهی، از جمله اضلال هواپرستان را میرساند.
10- انتخاب آزادانۀ راه انحراف، منتهی به گمراهی و کجرویِ اجتنابناپذیر
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ
11- حرکت براساس هواها، با وجود شناخت حق، زمینهساز تثبیت گمراهی در انسان
مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ
برداشت بالا بدان احتمال است که بیان «أَضَلَّهُ اللّٰهُ» - پس از «اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» - به عنوان نتیجه و بازتاب باشد؛ یعنی، چون آنان هوس خویش را به خدایی گرفتند، خداوند نیز آنان را بهگونهای گمراه ساخت که با وجود بهرهمندی از تمام ابزار ادراکاتی، طرفی نبستند.
12- پرستشگران هوای نفس - براساس سنت الهی - ناشنوا، نابینا و تأثیرناپذیر در برابر حق
مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً
13- انسانِ رویگردان از هدایت الهی و پیام وحی، غیرقابل هدایت بهوسیلۀ دیگر عوامل
مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ
14- خصلتهای منفی و رسوخ یافته در روح آدمی، مؤثر بر قوای ادراکی و حسی او*
اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً
در صورتیکه تقدم «مَنِ اتَّخَذَ ...» بر «أَضَلَّهُ ...» از قبیل تقدم سبب بر مسبب باشد؛ از آیۀ شریفه استفاده میشود که هواپرستی به عنوان یک روحیه سبب میگردد که ابزار شناخت آدمی، کارایی و تأثیر خویش را در مسیر حق و حقیقت یابی از دست بدهد.
15- گوش، چشم و قلب از مهمترین ابزار شناخت و ادراک در انسان
وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً
16- بهره نجستن از ابزار شناخت و ادراک در مسیر هدایت، نمود بارز اضلال الهی
وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً
در صورتی که عطف «ختم الله ...» بر «أَضَلَّهُ اللّٰهُ ...» تفسیریه باشد؛ استفاده میشود که اضلال الهی نسبت به هواپرستان، از طریق مسدود ساختن گوش و قلب آنان بر نفوذ حق صورت میگیرد.
17- هدایت و ضلالت، بهدست خداوند است.
وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ ... فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ
18- لزوم عبرتآموزی مردمان از گمراهی هواپرستان
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
«أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ» میتواند به مجموع آیه نظر داشته باشد.
19- لزوم توجه به ناتوانی و نقص مکاتب و برنامههای بشری، در مسیر اصلاح و هدایت بایستۀ انسان
فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بشر؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ چشم؛ حق؛ دین؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ ضلالت؛ عبادت؛ عبرت؛ عدل؛ علم؛ غفلت؛ قلب؛ کری؛ کوری؛ گناه؛ گوش؛ ملامت؛ نفس؛ وحی؛ هدایت؛ هوا پرستی
وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ اَلدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (24)
24
و گفتند: زندگی، جز همین زندگی دنیای ما نیست؛ [گروهی] میمیریم و [گروهی]حیات مییابیم، و ما را چیزی جز روزگار هلاک نمیکند؛ و به این ادعا هیچ علمی ندارند. آنان جز گمان نمیبرند.
1- مشرکان (دهریون)، حیات را منحصر در زندگی دنیا دانسته و منکر معاداند.
وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا
به قرینۀ آیۀ بعد، ضمیر فاعلی «قٰالُوا» مربوط به مشرکان است.
2- محدود شمردن زندگی به مجال دنیا، نمودی از ناشنوایی، نابینایی و حقناپذیر بودن دهریون
وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ ... وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا
3- هواپرستان، معتقد به منحصر بودن زندگی انسان در دنیا و پایان یافتن آن با مرگ*
مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا
برداشت بالا بدان احتمال است که فاعل «قٰالُوا» هواپرستان باشد که در آیۀ قبل مطرح بود.
4- گناهپیشگی و هواپرستی، دارای پیوند با بیاعتقادی به حیات اخروی
اِجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ ... اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا
5- ایمان به معاد و حیات اخروی، مستلزم دوری از گناه و هواپرستی
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ
تأکید مشرکان بر انکار معاد، ممکن است بر این اساس بوده باشد که عقیده به معاد، در تغییر مسیر زندگی هوسآلود تأثیر اساسی داشته و آدمیان را از ارتکاب به گناه بازمیدارد.
6- وجود اعتقاد به تناسخ، در میان مشرکان مکه *
نَمُوتُ وَ نَحْیٰا
تقدم «نَمُوتُ» بر «نَحْیٰا» - با اینکه انسان نخست باید زنده باشد تا بمیرد - این احتمال را به ذهن میآورد که برخی از مشرکان، معتقد به تناسخ و حیات پس از مرگ در دنیا بودهاند.
7- زندگی و مرگ در نگاه مشرکان، پدیدهای طبیعی و بیارتباط با ارادۀ الهی و وجود خداوند
وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ
8- طبیعتگرایی و انکار حیات اخروی، دارای ریشه در جاهلیت عرب
وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ
9- طبیعتگرایی و نفی ارادۀ خداوند در پدیدۀ مرگ، پنداری غیر متکی به علم
وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ
10- تکذیب معاد، امری غیر مستند و فاقد دلیل
مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ
11- گمان و پندار، فاقد اعتبار و ارزش در زمینۀ اصول اعتقادی و معارف بنیادین
وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ
لحن آیۀ شریفه توبیخی است و خداوند مشرکان طبیعتگرا و منکر معاد را به خاطر پیروی از گمان، نکوهش کرده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اراده؛ ایمان؛ تکذیب؛ تناسخ؛ جاهلیت؛ حق؛ دنیا؛ دهری؛ زندگی؛ شرک؛ طبیعت؛ ظن؛ علم؛ کری؛کوری؛ گناه؛ مرگ؛ معاد؛ هوا پرستی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (25)
25
و هنگامی که آیات ما [دربارۀ معاد]که به خوبی روشن است بر آنان خوانده میشود، دلیلشان جز این نیست که میگویند: اگر راست گویید، پدران ما را [که مردهاند]بیاورید.
1- ارائۀ دلایل آشکار، بر حقانیت معاد از سوی پیامبر(ص)
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ ... قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
2- معاد، دارای دلایل روشن و متعدد
آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ
3- اتمام حجت الهی بر مشرکان، در زمینۀ حقانیت معاد و حیات اخروی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ ... قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
4- بهانهجویی مشرکان، در قبال دلایل روشن وحی بر معاد
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا
5- مشرکان، بیاعتقاد نسبت به دلایل عقلی و روشن معاد و خواهان مشاهدۀ حسی امور
وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ ... مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا
درخواست زنده شدن پدران، در حقیقت ناشی از روحیۀ حسّگرایی مشرکان است. مفاد آیۀ قبل (مایهلکنا إلّا الدهر) نیز تأیید و گواهی بر این مدعا است.
6- روش وحی، تبیین حقایق با منطق و دلیل روشن و نه الزاماً ارائۀ نمودهای حسّی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ ... قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا
از اینکه خداوند، پس از بیان دلایلی روشن، به درخواست مشرکان مبنی بر ارائه نمودهای محسوس ترتیب اثر نداده است، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
7- محدود ساختن راه شناخت به حسّ، روش غیر علمی
وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ ... مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا
8- حقانیت معاد از نظر مشرکان، منوط به زنده شدن پدران آنان در برابر دیدگانشان
قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ احتجاج؛ بهانه جویی؛ تلاوت؛ حسگرایی؛ حیات؛ راستگویی؛ شرک؛ شناخت؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نیاکان؛ وحی
قُلِ اَللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (26)
26
بگو: خداست که به شما حیات میبخشد، سپس شما را میمیراند، آن گاه شما را در روز قیامت - که شکّی در آن نیست - جمع میکند، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
1- آموزش شیوۀ پاسخگویی به منکران معاد به پیامبر(ص) از سوی خداوند
قٰالُوا ... قُلِ
2- زندگی و مرگ انسان به ارادۀ خداوند است؛ نه معلول طبیعت و روزگار.
وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ ... قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ
آیۀ شریفه در حقیقت پاسخی به دعوی دهریین است که منکر مبدأ و معاد بودند و در آیات پیشین به گفتۀ آنان اشارت رفت.
3- حیات نخستین آدمیان، خود برترین دلیل بر حقانیت معاد
قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ
4- خداوند، گردآورندۀ آدمیان در روز قیامت
ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
حرف «إِلیٰ» به معنای «عند» است.
5- برپایی قیامت، برنامهای حتمی و تردیدناپذیر
لاٰ رَیْبَ فِیهِ
1- تردید و ناباوری بیشتر مردم عصر بعثت، نسبت به معاد
لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
7- معاد، مورد جهل و تردید بیشتر مردم در طول تاریخ*
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
از اینکه به جای ارجاع ضمیر به مشرکان مکه، واژۀ «النّٰاسِ» بهکار رفته - که دارای مفهومی عام و گسترده است - مطلب بالا
استفاده میشود.
8- تردید در امکان و تحقق معاد، ناشی از جهل آدمیان است؛ نه معقول نبودن آن.
لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
جملۀ «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ» میتواند جواب سؤال مقدر باشد؛ به این که اگر معاد، تردید را بر نمیتابد، پس انکار آن از چه رو است؟ قرآن پاسخ میدهد: بیشتر مردم جاهلاند و جهلشان آنان را به تمسک واداشته است؛ نه پیچدگی مسأله معاد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اراده؛ اسما و صفات؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ تعلیم؛ تکذیب؛ جهل؛ حیات؛ شک؛ طبیعت؛ علم؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ یوم القیامه
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ (27)
27
و حاکمیّت آسمانها و زمین از آنِ خدا است، روزی که قیامت بر پا شود، آن روز اهلباطل زیان خواهند دید.
1- خداوند، یگانه فرمانروای آسمانها و زمین
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3- حاکمیت ارادۀ خداوند بر مرگ و حیات انسان، نمودی از حاکمیت مطلق او بر هستی
قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
با توجه به ارتباط این آیه با آیه قبل، مطلب یاد شده استفاده میشود.
4- شناخت حاکمیت مطلق خداوند بر هستی و توجه به آن، زدایندۀ هرگونه شک و تردید دربارۀ امکان معاد
لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ . وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
تذکر به حاکمیت مطلق خداوند - پس از بیان «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ» - میتواند در مقام آگاه ساختن انسان و ارائۀ طریق درک حقیقت به او باشد.
5- روز قیامت، هنگامۀ خسران و زیان
دیدن باطلگرایان و منکران معاد
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
«مبطلون»، به معنای واردشوندگان در باطل است.
6- «السّٰاعَةُ» ، از نامهای قیامت
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
7- زیانهای دنیوی، امری ناچیز در قبال ضرر اخروی انسان
یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
تقدیم ظرف «یَوْمَ تَقُومُ» بر «یَخْسَرُ» ، و تأکید آن با «یَوْمَئِذٍ» مفید حصر و بیانگر آن است که«هر زیانی در مقاسیه با زیان آخرت، گویی زیان نیست».
8- پوچانگاری و باطلگرایی انسانها، دارای پیوند با شک و ناباوری آنان نسبت به قیامت
لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ ... لاٰ یَعْلَمُونَ ... یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
در آیۀ قبل شک در معاد، معلول جهل دانسته شد و در این آیه تعبیر «مبطلون» منطبق بر همان جاهلانی است که در آنجا یاد شدهاند.
9- معتقدان به قیامت، به دور از باطلگرایی و ایمن از زیان اخروی
یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
برداشت بالا، با استفاده از مفهوم آیه صورت گرفته است.
10- انکار معاد، عامل خسران و زیان انسان
قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ ... یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اراده؛ الساعة؛ اللّه؛ امنیت؛ تکذیب؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ دنیا؛ ذکر؛ زبان؛ زمین؛ شک؛قیامت؛ معاد
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28)
28
و هر امّتی را زانو زده میبینی. هر امّتی به سوی نامۀ عملش فرا خوانده میشود[و به آنان میگویند:] امروز [در برابر]آنچه انجام میدادید سزا داده میشوید.
1- ناتوانی، هراس و وحشت همۀ گروهها و مجموعهها، در روز قیامت
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً
«جثو»(مصدر «جٰاثِیَةً» ) به معنای به زانو نشستن است و در اینجا میتواند کنایه از هراس، دلهره و تسلیم باشد.
2- قیامت، صحنۀ زانو زدن انسان و تسلیم الزامی او در برابر حق
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً
3- ظهور حاکمیت و قدرت یگانۀ خداوند برای آدمیان در قیامت
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً ...
اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ
با توجه به آیۀ قبل - که سخن از مالکیت و حاکمیت مطلق خدا را به میان آورد - به زانو نشستن امتها در قیامت - که در این آیه مطرح شده - میتواند به خاطر ظهورِ قدرت و حاکمیت خداوند در آن روز باشد.
4- اضطرار و ناتوانی همه امتها در روز قیامت، امری نمایان و قابل مشاهده
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً
تعبیر «تَریٰ» مشهود بودن آن صحنه را افاده میکند و «جٰاثِیَةً» میتواند کنایه از اضطرار و ناتوانی باشد.
5- انسانها در قیامت، متشکل در گروههایی مشخّص و متمایز
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ
واژۀ «أُمَّةٍ» ، به معنای گروه است بنابراین «کُلَّ أُمَّةٍ» مینمایاند که انسانها در قیامت، به صورت مجموعهها و امتها خواهند بود؛ نه به صورت منفرد.
6- پیامبر(ص)، شاهد و ناظر بر تمامی امتها در قیامت *
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً
برداشت بالا بدان احتمال است که خطاب «تَریٰ» اختصاص به شخص پیامبر(ص) داشته باشد.
7- تسلی و دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر حقناپذیری منکران معاد
وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً
8- فراخوانده شدن هر امت، به سوی نامۀ اعمال خویش در قیامت
کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا
9- هر امّت، دارای نامۀ عملی ویژه و گروهی، در قیامت
کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا
بازگشت ضمیر «کِتٰابِهَا» به امت، ظهور در این معنا دارد که هر جامعه و امت - به عنوان یک جمع و گروه - کتاب و پروندهای ویژه و مخصوص به خود دارد.
10- احضار امتها برای حسابرسی، مایۀ هراس و به زانو درآمدن آنان در صحنۀ قیامت *
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا
برداشت بالا بدان احتمال است که جملۀ «کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا» درصدد بیان علت «کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً» باشد.
11- داوری خداوند در قیامت، دربارۀ هر
امت، براساس کتاب آسمانی آنان است.*
کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا
در صورتیکه مراد از «کتاب»در «کِتٰابِهَا» کتاب آسمانی ویژۀ هر امت باشد؛ از دعوت شدن آنان به سوی کتاب آسمانیشان برداشت بالا استفاده میشود.
12- گروهبندی امتها در قیامت، براساس کتاب آسمانی ویژه آنان خواهد بود.*
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا
در صورتیکه مراد از «کتاب»کتاب آسمانی باشد؛ از فراخوانده شدن هر امت به کتاب خویش، استفاده میشود که انسانها براساس کتاب آسمانی خویش، در قیامت گروه گروه خواهند شد.
13- جزای انسانها در قیامت، براساس عملکرد دنیوی آنان است.
اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
14- داوری خداوند دربارۀ امتها، براساس نامۀ عملشان
تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
از این که پس از فراخوانی انسانها به نامۀ عمل خویش، مسألۀ جزای آنان مطرح شده است؛ بهدست میآید که نامۀ عملشان ملاک داوری حق خواهد بود.
15- کیفر و پاداش خداوند در قیامت، چیزی جز حقیقت اعمال انسان در دنیا نیست. *
اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
از تعبیر «تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» بدون «با»ی مقابله (بما کنتم...) میتوان استفاده کرد که جزای خداوند در قیامت، همان اعمال خود انسان است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اضطرار؛ امت؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ ترس؛ تسلیم؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حق؛ دلداری؛ عجز؛ عمل؛ قدرت؛ قضا؛ قیامت؛ کتابهای آسمانی؛ کیفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نامه عمل
هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (29)
29
این کتاب ماست که دربارۀ شما به حق سخن میگوید. ما آنچه را انجام میدادید نسخهبرداری میکردیم.
1- خداوند ثبتکنندۀ اعمال امتها در نامۀ عملشان
هٰذٰا کِتٰابُنٰا
در صورتیکه «هٰذٰا» اشاره به نامۀ عمل باشد؛ از اضافۀ
«کتاب»به «نا»استفاده میشود که ثبت اعمال آدمیان مستند به خداوند است.
2- احتجاج الهی در قیامت با امتها، براساس مدرک و سند
هٰذٰا کِتٰابُنٰا
3- صحیفۀ اعمال امتها در قیامت، بیانکنندۀ تمامی کردار ایشان، به صورتی دقیق و بدون کمترین کاستی و فزونی
یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ
4- حاکمیت تدبیر الهی، بر روند ثبت اعمال آدمیان، مانع راه یافتن کمترین باطل و کاستی در آن
کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ
اضافه شدن «کتاب»به ضمیر«نا»بیانگر علت اتصاف آن به «یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ» است؛ یعنی، چون ما مطالب آن را ثبت کردهایم، هرچه گوید حق است.
5- نامۀ اعمال امتها، خود گویا و بینیاز از شرح و تفسیر
یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ
واژۀ«نطق»- چه در معنای حقیقی (سخن گفتن) باشد و چه در معنای کنایی (گویایی و روشنی) - بینیازی از تفسیر و توضیح را میرساند.
6- نسخهبرداری مداوم و ثبت دقیق اعمال آدمیان
إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ
7- مستند بودن نامۀ اعمال آدمیان، دلیل حق بودن و کاستی نداشتن آن
یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ
«إِنّٰا کُنّٰا ...» در مقام تعلیل است و تکرار ضمایر متکلم و نیز تأکید به وسیله «إن»، مطلب بالا را افاده میکند.
8- نسخهبرداری از اعمال آدمیان، همزمان با صدور عمل از سوی آنان *
إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ
تعبیر «إِنّٰا کُنّٰا ...» با «مٰا کُنْتُمْ ...» هم وزن و هر دو ماضی استمراری است. این هماهنگی تعبیرها، افاده میکند که استنساخ عمل، همزمان با خود عمل صورت گرفته است.
9- نقش کارگزاران الهی، در ثبت و ضبط اعمال آدمیان *
کِتٰابُنٰا ... إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ
ضمایر متکلم معالغیر در این آیه، ممکن است از آن جهت بهکار رفته باشد که خداوند، برنامههای خویش را در نظام تکوین، از طریق عوامل و کارگزارانش عملی میسازد.
10- اعمال ثبت شده در نامۀ عمل انسان، گویا و غیر قابل انکار از سوی او
هٰذٰا کِتٰابُنٰا ... إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ
تأکید بر «یَنْطِقُ ... بِالْحَقِّ» و نیز «إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ» ، در حقیقت این پیام را به مخاطب میرساند که آنچه در نامۀ عملش ثبت شده، چنان متقن است که راهی برای انکار آن نیست.
11- «روی عن النّبی(ص) أنّه قال: إذا ذکر العبد ربّه فیقلبه کتب اللّه له ذٰلک فیصحیفة ثمّ یعارض الملائکة یوم الخمیس فیریهم اللّه ذکر عبده له بقلبه فیقول الملائکة ربّنا عمل هٰذا العبد قد أحصیناه أمّا هٰذا العمل فمانعرفه فیقول الربّ إنّ عبدی قد ذکرنی بقلبه فأثبتُّه فیصحیفته فذٰلک قوله «إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» ؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: هرگاه بنده در قلب خود خدا را یاد کند، خداوند آن را در کتابی ثبت میکند.
سپس، در روز پنجشنبه این ذکر قلبی را به ملائکه نشان میدهد. ملائکه میگویند: پروردگارا! عمل این بنده را ما احصا نمودهایم؛ اما این عمل را ما نمیشناسیم!؟ پروردگار میفرماید: بندۀ من، مرا در قلب خود یاد کرد. پس آن را در کتاب عمل وی ثبت نمودم و این است سخن خداوند که میفرماید: إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اسما و صفات؛ امت؛ حسابرسی؛ حق؛ ذکر؛ سخن؛ عمل؛ قیامت؛ ملائکه؛ نامه عمل
فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (30)
30
پس کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، پروردگارشان آنان را به رحمت خود درمیآورد. این است آن کامیابی آشکار.
1- مؤمنان نیککردار، مشمول رحمت پروردگار در قیامت
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
2- اعطای پاداش به مؤمنان و نیککرداران در قیامت، قبل از حسابرسی بدکرداران *
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تقدم در بیان، بیانگر تقدم خارجی نیز باشد.
3- شمول رحمت و حمایت خداوند، نسبت به اهل ایمان و عمل صالح، پس از
1) 1) . تفسیر برهان، ج 4، ص 170، ح 2.
حسابرسی آنان
کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا ... فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
مترتب شدن جزا بر محاسبه اعمال، بیانگر برداشت یاد شده است.
4- مؤمنان نیککردار، مشمول رحمت حق در پی مشاهدۀ نگرانیهای همگانی قیامت*
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً ... فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ
برداشت بالا بدان احتمال است که «فَأَمَّا الَّذِینَ ...» عطف بر «تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً» باشد.
5- قیامت، صحنۀ نمود حاکمیت ارادۀ خداوند
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ
تعبیر به «یدخلهم» گویای این حقیقت است که بهرهمند ساختن مردم از رحمت اخروی، کار خدا و وابسته به او است. در غیر این صورت، میفرمود:«یدخلون فی رحمته...».
6- همراهی ایمان با عمل صالح، مایۀ برخورداری از رحمت خداوند، در آخرت
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
7- بهشت، تجلی رحمت الهی در قیامت
فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
محتمل است مراد از «رحمت»، - به قرینۀ «یدخلهم» - بهشت باشد.
8- شمول رحمت حق در قیامت نسبت به مؤمنان صلاحپیشه، نمودی از ربوبیت او
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
بهکار رفتن واژۀ «رب»و اضافۀ آن به «هم»، بیانگر مطلب یاد شده است.
9- احاطه و فراگیری رحمت الهی، نسبت به مؤمنان در قیامت
فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
تعبیر «یدخلهم ... فِی رَحْمَتِهِ» میرساند که شمول رحمت حق نسبت به مؤمنان نیککردار، محدودیتی ندارد و آنان داخل در رحمت او و مستغرق در آن میشوند.
10- برخورداری انسان از رحمت گستردۀ الهی در قیامت، رستگاری واقعی و آشکار
فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ
برداشت بالا با توجه به ضمیر فصل «هُوَ» است که تأکید را افاده کرده و رستگاری واقعی را مینمایاند.
11- انسان، در اشتیاق رستگاری و نیازمند راهنمایی، برای تشخیص راهها و مصادیق آن
ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ
تأکید با ضمیر فصل در زمینۀ نمایاندن رستگاری راستین، نشانگر آن است که اولاً انسان در نهاد خودش، عشق به رستگاری دارد و ثانیاً دستیابی به آن، نیازمند هدایت و راهنمایی است.
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ حسابرسی؛ رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ رستگاری؛ صالحان؛ عمل صالح؛ قیامت؛ گناه
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ (31)
31
و امّا کسانیکه کفر ورزیدهاند، [خدا به آنان میگوید:] مگر آیات من بر شما خوانده نمیشد، ولی شما تکبّر ورزیدید و مردمی گنهکار بودید؟
1- کافران در قیامت، مورد ملامت و سرزنش بهخاطر استکبار در برابر آیات الهی
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ
2- کافران، محروم از رحمت خداوند و رستگاری در قیامت
فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
از تقابل وضع کافران با مؤمنان در این آیه و آیۀ پیشین، مطلب یاد شده استفاده میشود.
3- اتمامحجت الهی بر کافران در دنیا، با تلاوت مداوم آیات وحی بر آنان
أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
4- استکبار و جرمپیشگی، مهمترین عامل گرایش کافران به کفر و انکار آیات الهی
آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ
با توجه به این که خداوند، دربارۀ کافران تنها به دو ویژگی (استکبار و جرمپیشگی) تصریح کرده است؛ اساسی بودن عوامل یاد شده در گرایش کافران به کفر استفاده میشود.
5- محروم ماندگان از شنیدن و درک آیات الهی، معاف از ملامت در روز قیامت
أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
از مفهوم آیه، استفاده میشود: کسانی که از شنیدن آیات الهی
دور ماندهاند و آیات بر آنان تلاوت نشده است، مورد ملامت نیستند.
6- روحیۀ استکباری کافران در برابر آیات الهی، معلول عملکرد و جرایم گذشتۀ خود آنان *
فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ
براساس این احتمال که تعبیر «وَ کُنْتُمْ ...» در مقام تعلیل گرایش کافران به استکبار باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
7- جرمپیشگی و استمرار ارتکاب گناه، عامل محرومیت از رحمت الهی در قیامت
وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ
8- سرافکندگی کافران در صحنۀ قیامت، پاسخی به روحیۀ مستکبرانۀ آنان در دنیا
وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً ... أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استکبار؛ تکذیب؛ تلاوت؛ ذلت؛ رحمت؛ رستگاری؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ ملامت
وَ إِذٰا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اَلسّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا اَلسّٰاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ (32)
32
و هنگامی که گفته شد: وعدۀ خدا حق است و در قیامت شکّی نیست، گفتید: ما نمیدانیم قیامت چیست، ما [دربارۀ آن]جز گمانی نمیبریم و هرگز به یقین نرسیدهایم.
1- وعدههای خداوند، حق و تخلفناپذیر
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
2- برپایی قیامت، وعدهای به حق از جانب خداوند و رخدادی حتمی و تخلفناپذیر
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
عطف جملۀ «السّٰاعَةُ ...» بر جملۀ «إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» ، میتواند تفسیری و یا از قبیل عطف خاص بر عام باشد. و در هر صورت، مطلب بالا را افاده میکند.
3- وعدۀ برپایی حتمی قیامت، از پیامها و هشدارهای مهم خداوند به انسانها
آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ ... وَ إِذٰا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ السّٰاعَةُ
از اینکه خداوند، پس از بیان کلی «آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ» صرفاً به مسألۀ معاد - به عنوان یکی از آن آیات - تصریح کرده است،
اهمیت آن استفاده میشود.
4- کافران مستکبر، مدعی نامفهوم بودن قیامت برای ایشان
قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ
5- صدور وعدۀ قیامت، از جانب خداوند، خود کافی برای یقین به حقانیت آن
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» تمهید و زمینهچینی برای بیان شکناپذیری مسألۀ قیامت «لاٰ رَیْبَ فِیهٰا» باشد.
6- «السّٰاعَةُ» ، از نامهای قیامت
وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا ... مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ
7- کافران، مدعی کافی نبودن دلایل وحی برای اثبات معاد و اعتقاد به آن
وَ إِذٰا قِیلَ ... وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا
8- منکران قیامت، ناتوان از ارائۀ دلیلی قطعی بر نفی معاد و معترف به امکان وقوع آن
قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که منکران معاد، با ادعای «مٰا نَدْرِی» و «إِنْ نَظُنُّ ...» درصدد انکار معاداند؛ لیکن براین دعوی هیچ دلیل اثباتی و قطعی ندارند؛ بلکه بهگونۀ ضمنی امکان آن را معترفاند (و ما نحن بمستیقنین).
9- انکار قیامت و اظهار ناباوری به آن، بهرغم پیامهای مکرر وحی، معلول استکبار و جرمپیشگی است.*
فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ ... قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا السّٰاعَةُ
برداشت بالا با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل و این نکته است که «قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی ...» به عنوان نمودی از استکبار و جرمپیشگی کافران یاد شده باشد.
10- موضع کافران در برابر پیامبران و وعدۀ آنان به برپایی قیامت، موضعی مستکبرانه و استهزاآمیز
وَ إِذٰا قِیلَ ... وَ السّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ
از سیاق آیه، استفاده میشود که سخن کافران در «مٰا نَدْرِی ...» لحن استهزایی نیز داشته و آیۀ بعد مؤید این معنا است (کانوا به یستهزءون).
کلیدواژهها:
استکبار؛ استهزاء؛ اقرار؛ الساعة؛ اللّه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ حق؛ شک؛ ظن؛ عجز؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ معاد؛ وعده؛ یقین
وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (33)
33
و اعمال بدشان برایشان آشکار میشود و آنچه را که به مسخره میگرفتند آنها را فرومیگیرد.
1- آشکار گشتن اعمال زشت کافران، برای آنان در قیامت
وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا
اضافه «سَیِّئٰاتُ» به «مٰا عَمِلُوا» از باب اضافه صفت به موصوف است یعنی «بدا لهم اعمالهم السیّئات».
2- تجسّم اعمال زشت کافران، برای آنان در قیامت
وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا
اضافۀ «سَیِّئٰاتُ» به «مٰا عَمِلُوا» ممکن است اضافۀ بیانیه باشد.
در آن صورت میتوان گفت: آشکار گشتن اعمال به معنای تجسّم آن است.
3- قیامت، صحنۀ ظهور عواقب گناه و بدکاری
وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا
چنانچه قبل از «سَیِّئٰاتُ» مضاف حذف شده و تقدیر آن«جزاء یا عقوبة سیئات...» باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
4- گرفتار آمدن منکران معاد، در قیامت به عذابی که آن را به استهزا میگرفتند و انکار میکردند.
وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
5- شیوۀ کافران در انکار معاد، استهزاگرانه و نه منطقی
کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
شیوه بودن استهزا از «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» که بر استمرار دلالت دارد استفاده میشود.
6- نبودن کمترین گریزگاه در قیامت برای منکران معاد
وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
مفاد «حٰاقَ بِهِمْ» (نزول و احاطه بر کافران) میتواند کنایه از این باشد که آنچه در قیامت بر کافران اتفاق میافتد گریزناپذیر است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ استهزاء؛ تجسم اعمال؛ تکذیب؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ معاد
وَ قِیلَ اَلْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (34)
34
و گفته میشود: امروز شما را فراموش میکنیم؛ چنان که شما دیدار امروز خود را فراموش کردید و جایگاه شما آتش است و هیچ یاوری نخواهید داشت.
1- منکران معاد، محروم از رحمت حق و وانهاده به خویش در اوج گرفتاریهای قیامت
وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ
نسیان در آیۀ شریفه، کنایه از رویگردانی خداوند از کافران و وانهادن آنان به حال خودشان است.
2- کافران، محروم از کمترین لطف و عنایت خداوند در قیامت
وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ
3- محرومیت کافران در قیامت از لطف و توجه حق، نتیجۀ بیتوجهی آنان به معاد است.
وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
برداشت بالا، بر این مبنا است که «کَمٰا» در «کَمٰا نَسِیتُمْ» برای تعلیل باشد.
4- تشابه کیفر اخروی با عملکرد دنیوی انسان
نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ
بنابراینکه «کَمٰا» برای تشبیه باشد، مطلب بالا استفاده میشود.
5- توجه انسان به روز جزا، زمینهساز برخورداری او در قیامت از رحمت خدا
وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
از مفهوم «نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ» استفاده میشود که اگر انسان، قیامت را از یاد نبرد، مورد بیاعتنایی حق در آخرت قرار نخواهد گرفت.
6- آتش، تنها پناهگاه و گریزگاه کافران و منکران معاد، در قیامت
وَ مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ
7- محکومان به آتش دوزخ، محروم از یار و مددکار در قیامت
وَ مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ تجسم اعمال؛ تکذیب؛ جهنم؛ ذکر؛ رحمت؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛معاد؛ نصرت
ذٰلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اِتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (35)
35
این بدان سبب است که شما آیات خدا را به مسخره گرفتید و زندگی دنیا مغرورتان کرد. پس امروز نه از آتش بیرون آورده میشوند، و نه از آنان خواسته میشود که [با عمل خود خدا را]خشنود سازند.
1- استهزای آیات الهی، شیوۀ کافران مستکبر و دنیامحور
فَاسْتَکْبَرْتُمْ ... اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً
از اینکه بهجای «استهزأتم» و یا تعابیر مشابه دیگر، گفته شده «اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً» ، میتوان به مطلب یاد شده راه برد.
2- عذاب اخروی کافران، معلول استهزای ایشان نسبت به آیات الهی و فریفتگی آنان به زندگانی دنیا
ذٰلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
3- دلبستگی به حیات دنیا و به سخره گرفتن آیات الهی، دارای ارتباط و پیوستگی عمیق با یکدیگر
اِتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
از ذکر «وَ غَرَّتْکُمُ ...» - در پی «اتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ ...» - و تکیه بر آن دو به عنوان دو عامل اصلی دوزخی شدن کافرانِ مستکبر، مطلب بالا استفاده میشود.
4- فریفتگی و دلبستگی به زندگی دنیایی، زمینهساز رویآوری انسان به گناه*
أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ ... وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
در نخستین آیه از آیات مربوط به سرنوشت کافران، بر دو مسأله تأکید شده بود: 1- روحیۀ استکباری، 2- گناه پیشگی.
اینک در آخرین آیات مربوط به آنان نیز به دو مسألۀ دیگر اشاره شده است: 1- استهزای آیات الهی، 2- فریفتگی آنان به زندگی دنیا. این دو در ارتباطی تنگاتنگ با دو نکتۀ آغازین است و از آن جا که «کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ» به جنبۀ عملی زندگی آنان اشاره دارد، «غَرَّتْکُمُ ...» میتواند به جنبۀ روحی و زمینهسازی آن برای گناهکاری ایشان نظر داشته باشد.
5- محکومیت ابدی کافران مستکبر به عذاب همیشگی دوزخ، نتیجۀ حقستیزی ودنیا محوری آنان
اِتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا
1- کافران حقستیز، فاقد هر گونه مجال و
فرصت برای عذرخواهی و رضایت طلبی از خداوند، در روز قیامت
وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
«إستعتاب»(مصدر «یُسْتَعْتَبُونَ» ) به معنای درخواست عذرخواهی است. و در این آیه میتواند کنایه از این باشد که به کافران، مجالی برای عذرخواهی و طلب رضایت خداوند، داده نمیشود.
7- بیاعتنایی خداوند به بهانهتراشیها و عذرخواهیهای کافران، برای رهایی از عذاب دوزخ
فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
چنانچه از «استعتاب»(طلب عذرخواهی)، لازمۀ آن (قبول عذر) اراده شده باشد، برداشت یاد شده بهدست میآید.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ استدراج؛ استکبار؛ استهزاء؛ اللّه؛ بهانه جویی؛ جهنم؛ حق؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛عذاب؛ عذر؛ قیامت؛ کفر؛ گناه
فَلِلّٰهِ اَلْحَمْدُ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (36)
36
پس ستایش از آنِ خداست که خداوندگار آسمانها و خداوندگار زمیناست؛ همو که پروردگار جهانیان است.
1- تنها خداوند، شایسته حمد و ستایش بیپایان
فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ
تقدم «لله» بر «الْحَمْدُ» مفید حصر است.
2- معاد و برپایی قیامت، نمودی از تدبیر خداوند هستی و شایستۀ حمد و ستایش
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ ... وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ ... فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ ... فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ
تفریع «فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ» بر مطالب پیش بیانگر مطلب یاد شده است.
3- توانمندی معبود بر جزای بندگان، نمایانگر شایستگی وی برای حمد و سپاس
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ ... فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ
حرف «فاء» در «فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ» مفاد آن را بر مطالب قبل که در بارۀ معاد بود، تفریع کرده است.
4- خداوند، یگانه خداوندگار آسمانها و زمین و پروردگار تمامی جهانیان
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
5- جهان هستی، دارای آسمانهای متعدد
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ
1- رهیافت انسان به ستایش پروردگار، در پرتو توجه به نظام عالی تدبیر او در هستی
حم ... إِنَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ ... فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ
با توجه به قرار گرفتن این آیه در بخش پایانی سوره، «فاء» در «فَلِلّٰهِ» تفریع بر کل محتوای سوره است که درصدد نمایاندن مظاهر تدبیر والای الهی در هستی - به ویژه در نظام زندگی انسان - است.
7- خداوند، برآورندۀ نیازهای نظام جهان و تمامی موجودات آن
فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
ربوبیت و تدبیر موجودات عالم از سوی پروردگار، ملازم با رفع نیازها و ایجاد زمینه برای رشد و پرورش آنها است.
8- حرکت جهان هستی، در مسیر ترقّی و کمال
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
با توجه به معنا و مفهوم تربیتی و تکاملی نهفته در واژۀ «رَبِّ» ، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
9- حاکمیت تدبیر و مدیریت خداوند یکتا، بر کل نظام هستی
فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
تکرار واژۀ «رَبِّ» در آیۀ شریفه، میتواند در راستای شرک زدایی و تثبیت باور به حاکمیت مطلق ربوبیت خداوند باشد.
10- مدیریت یگانۀ خداوند بر جهان، جلوهای از جمال هستی و شایسته حمد و ستایش
فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
ذکر وصف «رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ ...» در پی تأکید بر ربوبیت عام، فراگیر و یگانۀ خداوند، میتواند بیانگر این نکته باشد که گردش نظام هستی با مدیریت واحد، خود جمال و زیبایی دیگری برای هستی است و در نتیجه خالق و مدیر هستی، شایستۀ حمد و سپاس است.
11- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حمد؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ زیبایی؛ عالم؛ قیامت؛ معاد
وَ لَهُ اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (37)
37
و در آسمانها و زمین، بزرگی فقط از آنِ اوست، و اوست که عزّتمند و حکیم است.
1- عظمت و کبریایی در هستی، تنها از آنِ خداوند است.
وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تقدم «لَهُ» بر «الْکِبْرِیٰاءُ» مفید حصر است.
2- برپایی قیامت، نمودی از عظمت و کبریایی خداوند است.
أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا ... وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ
3- ربوبیت یگانۀ خداوند در جهان هستی، نمودی از عظمت و کبریایی او است.
رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ ... وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ
4- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
اَلسَّمٰاوٰاتِ
5- حقستیزان در اوج اقتدار و شکوه، ناتوان از مقابله با عظمت و کبریایی خداوند
وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
یادکرد جلال و قدرت یگانه و برتر خداوند، در پی ذکر حقستیزان کافر و ناباور به معاد، میتواند پیامی هشداردهنده برای آنان و نویدی آرامشبخش برای پیامبر(ص) و مؤمنان باشد.
6- ربوبیت یگانۀ خداوند بر هستی، همراه با عزّتمندی و اقتدار
رَبِّ الْعٰالَمِینَ . وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ
7- عزت و شکستناپذیری خداوند، آمیخته با حکمت و کاردانی او است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
8- ربوبیت خداوند بر هستی، متکی بر حکمت و کاردانی او
رَبِّ الْعٰالَمِینَ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
از ارتباط واژۀ «حکیم» با «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
9- «عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ زمین؛ عجز؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ قدرت؛ قیامت
به نام خداوند گستردۀ رحمت و و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1)
1
حا، میم.
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهمالسّلام - انّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالیٰ بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: اینها (حروف مقطعه که سورهها با آنها آغاز میشود) از متشابهاتی است که خداوند علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
احقاف/سوره؛ اللّه؛ بسمله؛ تکرار در قرآن؛ حروف مقطعه؛ رحمت؛ علم؛ قرآن
تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (2)
2
فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای عزّتمند و حکیم است.
1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ
2- کتابت، تدوین و جمع آوری قرآن در عصر بعثت
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ
قرآن، خود عنوان کتاب را بر آیات نازل شده منطبق ساخته است. از این نکته و با توجه به مکّی بودن آیات، استفاده میشود که آیات قرآن، از آغاز نزول دارای عنوان کتاب بوده و مدوّن و مکتوب میشده است.
3- ناتوانی بشر از ارائۀ کتاب، برنامه و
1) 1) . مجمعالبیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.
معارفی طراز قرآن
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ
از ارتباط میان «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» با وصف «الْعَزِیزِ» نوعی تحدی استفاده میشود طرح عزت و شکست ناپذیری خداوند در زمینۀ نزول قرآن در ابعاد مختلفی تصویر میشود و از جمله در بعد محتوایی و لفظی آن.
4- معارف والای قرآن، نمود قدرت خداوند و نزول آن در سطح فهم و درک بشر، نشانگر حکمت او است.*
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
«تَنْزِیلُ» میتواند اشاره به تنزّل یافتن معارف بلند وحی، در مرتبۀ فهم بشر باشد و نه تنزّل فیزیکی و مکانی. از ارتباط «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» با «الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» ممکن است استفاده شود که اصل محتوای کتاب، دلیل عزت خداوند و تنزّل آن دلیل حکمت او است.
5- محتوای قرآن، حقایقی استوار و ابطالناپذیر
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
نسبت دادن تنزیل قرآن به خداوند عزیز و حکیم، میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که قرآن نیز، همچون نازلکنندۀ آن عزیز و شکستناپذیر است.
6- عزّت و حکمت الهی، متجلی در قرآن و مضامین عالی آن
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
ارتباط «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ» با وصف «الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» ، گویای برداشت یاد شده است.
7- برنامهها و پیامهای قرآن، حکیمانه و منطبق با واقعیتهای هستی است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
توصیف خداوند به حکمت - در پی سخن گفتن از نزول قرآن - میتواند ناظر به مطلب بالا باشد.
8- توجه به عزّت و شکستناپذیری خداوند، مقتضی خصومت نورزیدن در برابر قرآن و قوانین آن *
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
تذکر خداوند به مردم، دربارۀ عزت و پیروزمندی خود، میتواند از آن جهت باشد که آنان را هشدار دهد تا مبادا در برابر کتاب و قوانین او، به ستیز برخیزند؛ زیرا کاری از پیش نخواهند برد.
9- توجه به حکمت و کاردانی خداوند، مستلزم خضوع انسان در برابر قوانین حکیمانه و خدشهناپذیر وی *
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ ... الْحَکِیمِ
تذکر خداوند به وصف «الْحَکِیمِ» ، میتواند یاد آور انسانها باشد که قرآن - به عنوان مجموعه قوانین - از جانب کسی نازل شده که حکیم و کاردان است و نقصی در برنامۀ او نیست، تا کسی مجاز به تخلف گردد.
10- عزّت و قدرت شکستناپذیر خداوند، آمیخته با حکمت و کاردانی او
اَلْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
از کنار هم آمدن وصف «عزیز»و«حکیم»، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
11- «عزیز»و«حکیم» از اسما و صفات خداوند
اَللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تاریخ قرآن؛ جهان؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خضوع؛ ذکر؛ عجز؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدرت؛ قرآن؛ کتابت قرآن؛ کتاب/قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ (3)
3
ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق و برای زمانی معیّن نیافریدهایم. و کافران از آنچه بدان اخطار شدهاند رویگردانند.
1- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ
2- آفرینش جهان، دارای هدفی بایسته و به دور از کمترین کاستی و بیهودگی
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
اطلاق «الحق» - با همۀ گستردگی و شمول آن - بر آفرینش خداوند، میرساند که در آفرینش او، کمترین ضعف، سستی، بیهودگی و... وجود ندارد؛ بلکه از همۀ جهات در نهایت حقانیت و کمال است.
3- کتاب تشریع و نظام تکوین، هر دو بحق، حکیمانه و متکی به عزت و توانمندی خداوند
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
طرح مسألۀ حقانیت آفرینش آسمان و زمین و نظام تکوین - در پی بیان نزول کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم - میتواند اشاره به همگونی و هماهنگی کتابِ تشریع با نظام تکوین، در حقانیت و استواری و استحکام داشته باشد.
4- نزول کتاب آسمانی، لازمۀ حقانیت آفرینش و عبث نبودن آن *
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
از ارتباط «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ...» با و «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ» ، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
5- آفرینش بهینۀ آسمانها و زمین و سایر موجودات، نمود عزت و حکمت الهی است.
مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
از ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل (من اللّه العزیز الحکیم)، مطلب یاد شده استفاده میشود.
6- آسمانها و زمین و تمامی موجودات هستی، دارای فرجام و پایانی معین و از پیش تعیین شده
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
7- نظام جهان، دارای عمری محدود و پایان یافتنی
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
تعبیر «السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» میتواند اشاره به پیکرۀ مادی جهان آفرینش داشته باشد. با توجه به این نکته، ذکر مسألۀ وجود اجل و سرآمد برای هستی از سوی خداوند، میرساند که چنین آفرینشی نامحدود و پایان ناپذیر نخواهد بود.
8- فرجام و پایان عمر عالم ماده و موجودات آن، امری قانونمند و تحت برنامۀ خداوند است؛ نه اتفاقی و بیحساب.
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
از واژۀ «بِالْحَقِّ» ، قانونمندی و از کلمۀ «مُسَمًّی» برنامهریزی قبلی استفاده میشود.
9- لازمۀ حقانیت آفرینش، وجود معاد و عالمی دیگر، غیر از جهان مادی دنیوی
خَلَقْنَا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ
چنانچه زندگی انسان، محدود به حیات دنیوی وی باشد، بسیاری از نابرابریها و بیعدالتیها جبران نشده و حق حاکم نمیگردد. از این بیان میتوان استفاده کرد که لازمۀ حق بودن آفرینش، وجود جهان دیگری پس از این جهان است.
10- علم تفصیلی خداوند، به لحظه لحظۀ عمر جهان و پدیدههای آن، از آغاز آفرینش *
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
تعیین «أَجَلٍ» برای هر پدیده از سوی خداوند - از ابتدای آفرینش آن - بدان معنا است که خداوند، از لحظۀ آفرینش هر موجودی، تا پایان آن را میداند و این مستلزم علم تفصیلی خداوند، به لحظه لحظۀ تحولات آنها است.
11- کافران، رویگردان از انذارها و هشدارهای الهی
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ
12- توجه به محدودیت عمر زندگی، هشداری به انسانها و عاملی در جهت حقگرایی و رویآوردن آنان به حقایق دین*
مٰا خَلَقْنَا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ
برداشت بالا براساس این احتمال است که تذکر خداوند به «أَجَلٍ مُسَمًّی» - در پی تذکر به حقانیت هستی - هشداری باشد به آدمیان که دل به زندگی ناپایدار نبندند و از حاکمیت حق غافل نگردند.
13- کافران، گریزان از هشدارهای الهی نسبت به زوالپذیری دنیا و وجود معاد
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ
در این آیه، پیش از مسألۀ انذار، موضوع حقانیت هستی و محدود بودن حیات دنیوی مطرح شده است. با توجه به این مطلب میتوان گفت: یکی از موضوعات مورد انذار، ناپایداری حیات دنیا و وجود رستاخیز بوده است.
14- یاد کرد حقانیت نظام هستی، انذاری به حقگریزان پوچگرا *
مٰا خَلَقْنَا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ
از آن جا که قبل از تعبیر «عَمّٰا أُنْذِرُوا ...»، انذار صریحی در این آیه و آیۀ قبل نیامده است، احتمال میرود که نفس تذّکر به حقانیت هستی، هشدار به کسانی است که هستی را پوچ و بیهدف دانسته و هیچ تعهّدی در برابر ارزشها ندارند.
15- قرآن، پیامدار انذار و هشدار به کافران
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل - که در آن مسألۀ نزول کتاب مطرح شده - استفاده میشود که رویگردانی کافران، مربوط به انذارهایی است که در متن «کتاب»صورت گرفته است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اجل؛ انذار؛ جهان؛ حق؛ حکمت؛ خلقت؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ عزت؛ علم؛ عمر؛ قدرت؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ معاد
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (4)
4
بگو: به من خبر دهید، آنچه را جز خدا میخوانید به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را آفریدهاند،؟ یا مگر آنها در کار آسمانها شرکتی دارند؟ اگر راست میگویید، کتابی که پیش از این [قرآن] بوده است یا باز ماندهای از علم[گذشتگان]را برای من بیاورید.
1- پیامبر(ص)، مأمور به تذکر ضعف و ناتوانی بتها به مشرکان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ ... مٰا ذٰا خَلَقُوا
2- دعوت قرآن از مشرکان، برای اندیشیدن در پوچی و ناتوانی معبودهای دروغینشان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا
تعبیر «أَ رَأَیْتُمْ» چه به معنای «أخبرونی» باشد و چه سؤال از نگریستن؛ مفاد آن، دعوت برای اندیشیدن در ماهیت پوچ بتها است.
3- پرسش از حقایق مورد غفلت و واداشتن اندیشهها به تأمل دربارۀ آن، روشیقرآنی برای هدایت آدمیان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ ... أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا
طرح پرسش از سوی قرآن، برای وادار کردن مشرکان به تأمل، بیانگر مطلب یاد شده است.
4- ناتوانی بتها و معبودهای مشرکان، از آفرینش موجودات زمینی و مشارکت در خلقت و تدبیر امور آسمانها
مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ
5- توانایی بر خلقت جهان و تدبیر امور آن، شرط شایستگی معبود برای پرستیدهشدن
مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ
در این آیه، به ناتوانی بتها در امر خلقت و تدبیر جهان اشاره شده است و این خود مینمایاند که توانایی بر خلقت و تدبیر، ملاکی است که براساس آن، میتوان معبود واقعی را از معبود دروغین، متمایز ساخت.
6- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ
7- اندیشه در ماهیت بتها، کافی برای پیبردن به بطلان شرک
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ
8- برخی از معبودهای مشرکان، در شمار موجودات شعورمند
مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... مٰا ذٰا خَلَقُوا ... أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ
بهکار رفتن ضمایر ذویالعقول در مورد معبودهای دروغین مشرکان، میتواند از آن جهت باشد که در میان آنها، عناصری شعورمند نیز وجود داشته است.
9- بیدارگری و بینشدهی، وظیفۀ مبلغان الهی حتی پس از رویگردانی مردم *
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ . قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل ( وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... مُعْرِضُونَ ) ممکن است این نکته را برساند که اعراض کافران، تکلیف مبلغان الهی را ساقط نمیکند.
10- شرک و پرستش غیر خدا، فاقد کمترین دلیل معتبر نقلی و برهان علمی
اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ
برداشت یاد شده بنابراین نکته است که مراد از «کتاب» مطلق نوشتهها و نقلهایی باشد که قابل اتکاء است و «أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ» ناظر به هرگونه دلیل علمی باشد.
11- کتابهای آسمانی، مبرّا از کمترین آثار و نشانههای شرک
اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا
بارزترین مصداق برای «بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا» کتابهای آسمانی پیش از قرآن است. قرآن با قاطعیت در برابر تمامی اهلکتاب عصر نزول، اعلام کرده است که هیچ کتاب آسمانی، نظریه «شرک» را تأیید نکرده است.
12- هماهنگی کامل کتابهای آسمانی، در تبلیغ توحید
اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا
13- وجود نشانههای شرک در هر متن، دلیل آسمانی نبودن آن
اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا
از اظهار قاطع قرآن، به این که کتابهای آسمانی بهدور از تبلیغ شرک است؛ این نتیجه بهدست میآید که هرگاه اثری از شرک در کتابی دیده شد، باید اذعان داشت که دست تحریفگران در آن راه یافته است.
14- لزوم مستند بودن هر عقیدۀ دینی، به منبع وحی و یا دلیل قطعی علمی
اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
آیۀ شریفه صداقت و درستی هر عقیدۀ دینی را، از دو راه قابل اثبات دانسته است: 1- ارائۀ دلیل متکی به وحی و کتابهای آسمانی؛ 2- ارائه گواهی از دریافتهای علمی و عقلی.
15- برنامههای ارشادی و مباحثات عقیدتی پیامبر(ص)، تحت اشراف و رهنمودهای خداوند
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ
تصریح به «قُلْ» در آیۀ شریفه،بیانگر این نکته است که همگان بدانند پیامبر(ص) در همۀ شؤون حیات، حتی مناظرات خویش با مشرکان، تابع وحی و الهامگیرنده از خداوند است.
16- «عن أبیعبیدة قال: سألت أباجعفر(ع) عن قوله تعالیٰ: «ائْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» قال: عنی بالکتاب التّوراة و الإنجیل «أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ» فإنّما عنی بذٰلک علم اوصیاء الأنبیاء(ع)؛ (1)
ابوعبیده گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند تعالی:
«ائْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» سؤال کردم، حضرت فرمود: مراد از «کتاب»، تورات و انجیل است و مراد از «أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ» علم جانشینان پیامبران(ع) است».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انجیل؛ انسان؛ بت؛ برهان؛ تعلیم؛ تفکر؛ تنزیه؛ توحید؛ تورات؛ جهان؛ خلقت؛ دین؛ راستگویی؛ رسالت؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ شعور؛ عجز؛ علم؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ (5)
5
و کیست گمراهتر از آن کس که جز خدا چیزی را میخواند که تا روز قیامت پاسخ او را نمیدهد، و آن معبودان از دعای آنان بیخبرند؟
1- عبادتگران غیر خدا و حاجتطلبان از درگاه غیر او، گمراهترین وسرگشتهترین انسانها
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ
2- عجز و ناتوانی معبودهای مشرکان، از اجابت خواستهها و برآوردن نیازهای ایشان
مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ
3- ناتوانی بتها از شنیدن و اجابت نیایشِ مشرکان، دلیلی واضح بر بیهودگی عبادت آنها
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا ... مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ ... وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ
1) 1) . کافی، ج 1، ص 426، ح 72؛ نورالثقلین، ج 5، ص 9، ح 6.
4- سرزنش مشرکان از سوی خداوند، به سبب رویگردانی از درگاه او و توجه به عناصری عاجز و ناتوان
مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ
5- لزوم توانایی معبود واقعی و شایستۀ پرستش، بر شنیدن صدای عبادتگران و اجابت خواستههای آنان
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
خداوند، مشرکان را به سبب پرستش موجوداتی که قادر به شنوایی و اجابت دعای آنان نیستند، سرزنش کرده است.
مفهوم این سخن آن است که معبود واقعی، باید قادر بر شنیدن و اجابت خواستهها و نیازهای مخلوقات باشد.
6- خداوند، قادر به شنیدن و اجابت همۀ دعاها و نیازهای عبادتگران خود
مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
از مفهوم آیۀ شریفه، استفاده میشود که اگر غیر خدا نمیتواند نیازهای گستردۀ خلق را برآورده کند؛ اما خداوند قادر به اجابت هر دعا در هر زمینه و در هر زمان میباشد، چرا که او نه از دعایی غافل است و نه از اجابت آن عاجز.
7- نیازهای گستردۀ آدمی، از عوامل و زمینههای گرایش او به پرستش معبود
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ
تکیۀ آیۀ شریفه بر دعا و نیازخواهیهای انسان و اینکه جز خداوند، کسی قادر به اجابت نیازهای همیشگی و گستردۀ انسان نیست، میرساند که خداوند از این اهرم برای سوق دادن انسانها به توحید استفاده کرده است؛ چه این که نیازمندی آنان زمینهای است هموار برای رویآوری به مبدأ توانمند بینیاز.
8- وجود موجودات شعورمند، در میان معبودهای مشرکان
مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ
به کارگیری کلمۀ «مَنْ» و ضمایر ذوی العقول در مورد معبودهای دروغین مشرکان میتوان از آن جهت باشد که در میان آنها عناصری شعورمند نیز وجود داشته است.
9- وجود نوعی شعور، در همه موجودات جهان حتی جمادات *
وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ
جای انکار نیست که در میان معبودهای مشرکان، بتها و جمادات نیز وجود داشتهاند و خداوند در مورد چنین موجوداتی، اولاً ضمیر ذویالعقول (هم) آورده و ثانیاً صفتی را دربارۀ آنان بهکار برده (غافلون) که از نوع عدم و ملکه است؛ زیرا غفلت در جایی صدق میکند که زمینۀ توجه، وجود داشته باشد. از این دو تعبیر استفاده میشود که جمادات نیز دارای نوعی توجه و شعوراند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ بت؛ دعا؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شعور؛ ضلالت؛ عبادت؛ عجز؛ غفلت؛ قدرت؛ کری؛ گوش؛ ملامت؛ یوم القیامه
وَ إِذٰا حُشِرَ اَلنّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ (6)
6
و هنگامی که این مردم محشور شوند، معبودان دشمن آنان میگردند و عبادتشان را انکار میکنند.
1- موجودات مورد پرستش مشرکان، دشمن ایشان در صحنۀ رستاخیز
وَ إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً
2- پیوندهای باطل و شرکآلود دنیوی، مایۀ عناد و ستیز در صحنۀ قیامت *
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً
آیۀ شریفه، تصریح به این حقیقت دارد که موجوداتی را که انسان در دنیا به غلط تکریم نموده و با آنان پیوند عبودیت و پرستش برقرار کرده؛ در قیامت این پیوند به خصومت منتهی خواهد شد.
3- حشر تمامی انسانها و نیز معبودهای دروغین مشرکان، در قیامت
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً
از عبارت «کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً» استفاده میشود که معبودهای مشرکان نیز همانند مردم، محشور میشوند و در آن رویارویی، عداوتها آشکار میگردد.
4- اظهار بیزاری معبودهای باطل در قیامت، از پرستش عبادتگران خود
وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ
ضمیر «کٰانُوا» به معبودها و ضمیر «بِعِبٰادَتِهِمْ» به عبادتگران مشرک بازمیگردد.
5- توجه به تبدیل پیوندهای شرکآلود به روابط خصمانه در آخرت، مایۀ پرهیز انسان از شرک
وَ إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً
آیۀ شریفه، با تذکر دادن به عداوت اخروی معبودهای دروغین با عبادتگران خویش، درصدد دور نمودن انسانها از شرک و رویآوردن به خدای یگانه است.
6- اظهار دشمنی و بیزاری مشرکان، نسبت به معبودهای دروغین خود در قیامت *
کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ
محتمل است ضمیر فاعلی «کٰانُوا» ، به «النّٰاسُ» برگردد و مرجع
ضمیر «هم»در «لَهُمْ» ، معبودهای مشرکان باشد که در آیۀ قبل، به عنوان معبودهای غیر الهی از آنها یاد شده است.
7- وجود حیات و شعور در موجودات، حتی جمادات در آخرت
کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ
از ضمائر «ذوی العقول»در آیۀ شریفه، مطلب یاد شده استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ تکدی؛ تولی؛ حشر و نشر؛ دشمنی؛ ذکر؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ قیامت
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ (7)
7
و چون آیات ما که به خوبی روشن است بر آنان خوانده شود، کافران -\آن گاه که حق به آنان برسد -\دربارۀ آن میگویند: این سحری آشکار است.
1- حقناباوران کافر، آیات الهی را سحر و جادوئی روشن قلمداد میکردند.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... هٰذٰا سِحْرٌ
2- آیات قرآن، روشن و خالی از هر گونه ابهام
آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ
3- موضعگیری علیه آیات الهی، ناشی از خصلتهای منفی خود انسان است؛ نه ابهام و نارسایی پیام وحی.*
آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ ... هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
ماضی بودن فعل «کَفَرُوا» ، نشان میدهد که پیش زمینههای فکری و روحی در جهتگیریها و موضعگیریهای کافران علیه آیات الهی، تأثیری بسزا و تعیین کننده دارد.
4- تأثیر آیات الهی در قلبها، نتیجۀ حقانیّت و روشنی آنها است؛ نه معلول سحر بودن.
آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... هٰذٰا سِحْرٌ
5- اعتراف ضمنی کافران، نسبت به اعجاز قرآن و نفوذ عمیق آن در دلها و اندیشهها
قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
از این که کافران، قرآن را سحر میخواندند، استفاده میشود که آنان آثار خارقالعادۀ آن را دیده و چون درصدد ایمان نبودهاند، نام آن را سحر گذاشتهاند.
6- سحر خواندن قرآن، نتیجۀ تضاد و
بحران درونی کافران، در انکار حق و مشاهدۀ نفوذ آیات وحی *
قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
7- اتهام سحر، سپر دفاعی کافران در برابر آیات روشن وحی
إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
8- تأثیر شگرف آیات قرآن بر قلبها و اندیشهها، نشانگر استناد آن به نیرویی فوق طبیعی
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
از مجموع آیۀ شریفه، تأثیر شگرف و اعجازگونۀ آیات قرآن استفاده میشود.
9- سحر، از مقولۀ باطل
قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ ... هٰذٰا سِحْرٌ
از تقابل کلمۀ «حق» در آیۀ با «سِحْرٌ» ، مطلب یاد شده استفاده میشود.
10- وجود پدیدۀ سحر و جادو، در جامعۀ عصر بعثت
هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اخلاق؛ اعجاز قرآن؛ افترا؛ اقرار؛ باطل؛ تاریخ؛ تلاوت؛ حق؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ رسالت؛ سحر؛ قرآن؛ کفر؛ وحی
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ اِفْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ فِیهِ کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (8)
8
آیا میگویند: قرآن را بر بافته است؟ بگو: اگر من آن را بربافته باشم [به کیفر آن هلاک میشوم و]شما در برابر خدا اختیار چیزی را برای من ندارید. او به آنچه شما در بارۀ آن به گفتوگو میپردازید داناتر است. همین بس که او میان من و شما گواه است، و اوست که بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- کافران، مدعی منتسب نبودن قرآن به مبدأ وحی و انتساب دروغین آن از سوی پیامبر(ص) به خداوند
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ
2- مشرکان مکه، معتقد به وجود خداوند و در تلاش برای انکار رسالت پیامبر اکرم(ص)
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ
اتهام افترا و کذب به پیامبر(ص) در زمینۀ آیات از سوی کافران، نمایانگر این حقیقت است که آنان، در بخشی از ادعاها و جوسازیهای خویش، بر وجود خداوند صحه گذاشته بودند؛ لیکن رسالت پیامبر(ص) و آیات وحی را انکار مینمودند.
3- نسبت افترا به پیامبر(ص)، از شیوههای کافران در مبارزه با آن حضرت
قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ . أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ
4- افترازنندگان به خداوند، در معرض کیفر حتمی او
إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
تعبیر «فَلاٰ تَمْلِکُونَ ...»، بیانگر این نکته است که اگر پیامبر(ص) به خدا افترا بسته باشد؛ مشرکان در دفاع از او ناتواناند. این مطلب میرساند که افترا بر خداوند، مستلزم عذاب و عقابی است که هیچ دفاع و حمایتی در برابر آن، اثربخش نیست.
5- اعتقاد به کیفر حتمی افترازنندگان به خداوند، مایۀ اجتناب از هر گونه نسبت دروغ به ساحت حق
قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
1- قدرت و ارادۀ الهی، مطلق و بدون معارض
فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
7- کفرورزی و نسبتهایِ ناروای مشرکان به ساحت وحی و پیامبر(ص)، مورد علم و آگاهی خداوند
قُلْ ... هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ فِیهِ
8- افترا زنندگان به پیامبر(ص)، مورد تهدید از سوی خداوند
قُلْ ... هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ
مخاطب «تُفِیضُونَ» کافرانیاند که آیات روشن قرآن را مورد انکار قرار داده و نسبت سحر به آن دادهاند. خداوند با موظّف کردن پیامبر(ص) به ابلاغ این حقیقت که احوال مشرکان، در حیطۀ علم و آگاهی خداوند قرار دارد؛ در حقیقت ایشان را تهدید به عذاب کرده است.
9- پیامبر(ص) در مقام تنزیه خویش از اتهام افترا، امیدوار و متکی به داوری خداوند
قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ ... کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
10- خداوند، شاهدی کافی برای داوری میان حق و باطل
قُلْ ... کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
برداشت یاد شده، مبتنی بر الغای خصوصیت از مورد آیه است.
11- ایمان به حمایت الهی از جبهۀ حق، پشتوانۀ مؤمنان در مواجهه با خصومتهای جبهۀ باطل
قُلْ ... کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
خداوند، با تذکر دادن (کفیٰ به شهیدًا) به پیامبر(ص)، از یک سو کافران را تهدید کرده و از سوی دیگر آن حضرت را دلداری داده است؛ زیرا توجه به نظارت و داوری خداوند، خصومت دشمنان را برای مؤمنان قابل تحمل و سهل میگرداند.
12- شهادت و داوری خداوند میان حق و باطل، متکی به علم برتر او
هُوَ أَعْلَمُ ... کَفیٰ بِهِ شَهِیداً
از ارتباط «هُوَ أَعْلَمُ» با «کَفیٰ بِهِ ...»، مطلب یاد شده استفاده میشود.
13- پیامبر(ص)، مأمور به ترک مناظره و محاجه با کافران، پس از اتمام حجت بر ایشان )
قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ ... کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
برداشت یاد شده براساس این احتمال است که تعبیر «کَفیٰ بِهِ شَهِیداً» به معنای ترک محاجه باشد؛ یعنی، پس از اتمام حجت، کار داوری دربارۀ کافران را به خدا واگذار.
14- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
15- مهلت خداوند به کافران، ناشی از غفران و رحمت او است؛ نه جهل و ناتوانی او.
فَلاٰ تَمْلِکُونَ ... هُوَ أَعْلَمُ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
تعبیر «وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» در پی تهدید کافران، میتواند بیانگر مطلب یاد شدهباشد. بدین معنا که خداوند، قادر است کافران را کیفر دهد؛ اما آن را به تأخیر انداخته، تا مگر بندهای استغفار نموده و رو به سوی حق آورد.
16- غفران و رحمت الهی، گسترده و فراگیر نسبت به تمامی توبهکنندگان
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
با توجه به این که مخاطبان تهدید الهی در صدر آیۀ شریفه، کسانیاند که رسالت پیامبر(ص) و قرآن را انکار میکردند؛ تذکر «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» در پایان چنین آیهای، بدان معنا است که در صورت توبه، حتی منکران رسالت هم مورد غفران قرار میگیرند.
17- ترغیب کافران از سوی خداوند، برای رویآوری به توبه و بازگشت به سوی او
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
تذکر خداوند به غفران و رحمت بیکران خویش، در حقیقت فراخوانی و دعوت مردم و حتی کافران، به توبه و استغفار است.
18- گناه، مانع برخورداری انسان از
رحمت گستردۀ خداوند *
وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تقدم «الْغَفُورُ» بر «الرَّحِیمُ» ، اشاره به این جهت داشته باشد که تا غفران الهی شامل انسان نشود؛ زمینه برای بهرهوری وی از رحمت گستردۀ خداوند مهیا نمیشود.
19- لزوم رعایت اعتدال در تهدید و ایجاد موازنه بین خوف و رجا، در کار تبلیغ و هدایت خلق
قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
خداوند، همپای تهدید منکران رسالت، غفران گستردۀ خویش را نیز به رخ آنان میکشد و این خود گویای حقیقت یاد شده است.
20- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اراده؛ استدراج؛ اعتدال؛ افترا؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ تبلیغ؛ ترس؛ تکذیب؛ تنزیه؛ توبه؛ تهدید؛ رحمت؛ شرک؛ علم؛ قدرت؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ مهربانی؛ وحی؛ هدایت
قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (9)
9
بگو: من از میان پیامبران پدیدهای نوظهور نیستم و نمیدانم با من و با شما چه خواهد شد، جز آنچه را که به من وحی میشود پیروی نمیکنم، و من جز اخطارکنندهای آشکار نیستم.
1- حمایت خداوند از پیامبر(ص)، با ارائۀ رهنمود به آن حضرت در قبال تشکیک کافران
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ ... قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
2- رسالت پیامبر اکرم(ص)، در تداوم خط رسالت فرستادگان الهی
قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
تعبیر «مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ» بدین معنا است که رسالت پیامبر اسلام(ص)، بدعت و امری بیسابقه نیست که پذیرش و درک آن، برای مردم دشوار باشد.
3- پیوستگی و تشابه برنامۀ پیامبران الهی
قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
کافران در برابر پیامبر(ص) و قرآن موضع میگرفتند و از مسألۀ رسالت آن حضرت و نزول قرآن، اظهار شگفتی میکردند. پیامبر(ص) در مقابل این استبعاد، اظهار میدارد که برنامۀ وی و محتوای آن، همان برنامۀ پیامبران پیشین و پیام کتابهای آسمانی است و امری تازه نیست تا مورد استبعاد قرار گیرد.
4- هماهنگی محتوای قرآن با تعالیم پیامبران پیشین، گواه آسمانی بودن آن و حقانیت رسالت پیامبر(ص)
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ ... قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
واژۀ «بِدْعاً» میتواند ناظر به شخص پیامبر(ص) باشد؛ یعنی، او اولین رسولی نیست که مبعوث شدهاست؛ بلکه قبل از او نیز رسولان دیگری بودهاند. همچنین میتواند ناظر به اقوال و افعال پیامبر(ص) باشد؛ یعنی، آن حضرت ابداع کنندۀ اقوال و سخنان تازهای نیست؛ بلکه سخنان او پیشینه در اقوال و سخنان پیامبران گذشته دارد. برداشت یاد شده براساس احتمال دوم است.
5- اطلاع از آینده و سرنوشت فرد فرد بشر، خارج از قلمرو رسالت و مسؤولیت پیامبر(ص)
قُلْ ... وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ
1- رسالت فرستادگان الهی، مستلزم آگاهی ایشان نسبت به همۀ امور غیبی نیست.
قُلْ مٰا کُنْتُ ... وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ
خداوند، در این آیه از یک سو رسالت پیامبر(ص) را تأیید کرده و از سوی دیگر بیان داشته است که پیامبر ممکن است، حتی از سرنوشت شخص خویش بیاطلاع باشد؛ زیرا او تنها پیامدار انذارهای خداوند است و این منصب مستلزم اطلاع وی بر همۀ حقایق نیست.
7- مشرکان، خوستار اخبار و پیشگویی پیامبر(ص) از آینده و سرنوشت افراد
وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ
از پاسخ آیۀ شریفه، انتظار مذکور دانسته میشود.
8- درخواستهای کافران از پیامبراکرم(ص)، انتظارهایی فراتر از محدودۀ رسالت و مأموریت آن حضرت
قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ
از لحن پاسخ موجود در آیۀ شریفه، میتوان نوع درخواستها و انتظارهای کافران را شناخت. آنها برای پیامبر(ص) ویژگیهایی را یاد میکردند که رسولان پیشین واجد آن ویژگی نبودند. قرآن در پاسخ آنان میگوید: پیامبراکرم(ص) فردی است چون سایر رسولان و انتظارهایی که کافران از او دارند، از دایره رسالت بیرون است.
9- پیامبراکرم(ص)، تنها متکی به وحی و پیرو رهنمودهای خداوند
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
10- آگاهی پیامبر(ص) به حقایق غیبی، تنها برگرفته از منبع وحی
وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
از ارتباط جملۀ «وَ مٰا أَدْرِی» با «إِنْ أَتَّبِعُ» ، مطلب یاد شده استفاده میشود.
11- پاسخ مثبت پیامبر(ص) به اقتراحات و معجزهطلبی کافران، تنها منوط به اجازۀ خداوند
قُلْ ... وَ مٰا أَدْرِی ... إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
از آیۀ شریفه، استفاده میشود که کافران، معجزات مختلفی را از پیامبر(ص) میطلبیدند. خداوند در پاسخ آنان فرموده است: ای پیامبر! به آنان بگو من از خود هیچ ندارم و چیزی نمیدانم؛ بلکه ارائۀ معجزه و خبر دادن از امور غیبی، تنها با اجازۀ خداوند صورت میگیرد.
12- مسؤولیت اصلی پیامبراکرم(ص)، انذار مردم با بیانی واضح و روشن
وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
13- انذارهای پیامبر(ص) نسبت به امت، برگرفته از منبع وحی
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
از ارتباط عبارت «إِنْ أَتَّبِعُ» با «مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ» ، مطلب یاد شده استفاده میشود.
14- دریافت وحی، تفاوت و امتیاز محوری پیامبران از دیگر مردمان
قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً ... وَ مٰا أَدْرِی ... إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
کافران از پیامبر(ص)، انتظارهای فوق بشری داشتند.
پیامبر(ص) مأمور شد تا به آنان یادآور شود که من نیز چون دیگر پیامبران، خصائص بشری دارم؛ با این تفاوت که به من وحی شده و در آگاهیهای خویش تابع وحی میباشم. این نشان میدهد که تمامی کمالات پیامبر(ص) بر محور دریافت وحی و پیروی از آن، استوار است.
15- نیاز عمیق بشر به انذارهای پیامبران الهی، برای گرایش یافتن به حق
قُلْ ... وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
با توجه به اینکه تمام رسالت پیامبر(ص) در این آیه، در بعد انذار خلاصه شده است، نیاز اساسی بسیاری از انسانها به انذار در مسیر هدایت استفاده میشود.
16- لزوم برخورداری مبلغان دینی، از بیان و پیامی روشن و خالی از پیچیدگی و ابهام
وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ
وصف «مُبِینٌ» تأکید بر اهمیت روشنی بیان در مقام انذار خلق است. در حقیقت این آیه گزارشی است از شیوۀ تبلیغ و انذار پیامبر(ص)، تا رهنمودی برای تمامی مبلغان دینی باشد.
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ علم؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ وحی؛ هدایت
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (10)
10
بگو: به من خبر دهید، اگر قرآن از نزد خدا باشد و شما آن را انکار کنید و شاهدی از بنیاسرائیل بر مثل آن شهادت دهد، و ایمان بیاورد و شما [از قبول آن] تکبّر بورزید [آیا در این صورت ستمکار و گمراه نیستید؟] قطعاً خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
1- هشدار خداوند به منکران قرآن، نسبت به عواقب کفرورزی آنان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ
تعبیر «أَ رَأَیْتُمْ ...»، چه به معنای «اخبرونی»باشد و چه پرسش از نگریستن، دربردارندۀ معنای هشدار و تذکر است.
2- موضعگیری کافران در قبال قرآن، بیکمترین تأمل و توجه به امکان حقانیت آن
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ
خداوند با تعبیر «أَ رَأَیْتُمْ ...»، به منکران قرآن تذکر داده است که به هنگام موضعگیری علیه قرآن، به احتمال حقانیت آن بیندیشند و به اینکه اگر قرآن از ناحیۀ خداوند باشد، کفر آنان چه عواقبی برای آنان در پی خواهد داشت.
3- گواهی و ایمان بنیاسرائیل و یهود به حقانیت قرآن، حجتی علیه کافران و مشرکان
إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ
خداوند، ایمان فردی از یهود را - که آگاه به تورات و مفاد آن بود - گواهی بر حقانیت قرآن شمرده است و به کافران تذکر داده و به آن احتجاج کرده است.
4- ایمان و اعتقاد برخی از پیروان ادیان آسمانی به قرآن، تأییدی بر حقانیت آن
إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ
ارزش ایمانِ اهلکتاب به قرآن و پیام آن برای دیگران، از آن جهت است که آنان با پیام وحی آشنا هستند و ایمانشان به قرآن، بر اساس آگاهی به پیام و محتوای کتابهای آسمانی است. از این جهت میتواند برای دیگران دلیل و حجت باشد.
5- تورات [اصلی]، کتابی همانند قرآن از
نظر پیامهای اصولی
وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ
واژۀ «مِثْلِهِ» ، وجود هماهنگی و مشابهت بین تورات اصلی و قرآن را میرساند؛ زیرا مراد از «مِثْلِهِ» ، کتاب آسمانی موسی(ع) است که همانند قرآن، معرفی شده است.
6- ایمان به محتوای تورات اصلی، مستلزم ایمان به حقانیت قرآن
وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ
مراد از «مِثْلِهِ» تورات است و «فاء» در «فَآمَنَ» میرساند که ایمان به قرآن، نتیجۀ روحیۀ حقپذیری و ایمان به تورات است.
7- وجود قرینههایی در متن تورات، بر حقانیت قرآن*
وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ
مترتب شدن ایمان به قرآن، بر ایمان به تورات و آیین موسی(ع)، ممکن است از آن جهت باشد که در تورات، قرینههایی بر حقانیت قرآن وجود داشته است.
8- گواهیدهنده بر حقانیت قرآن از میان بنیاسرائیل، فردی دانا و متشخص بود.
وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ
تکیۀ قرآن بر شهادت فردی از بنیاسرائیل و استفاده از گواهی وی در گرایش دادن مردم به ایمان، نشانگر این معنا است که وی، فردی متشخص و صاحب نظر و معتبر بوده است.
9- توبیخ مشرکان و کافران از سوی خدا، بهخاطر استکبارشان در برابر قرآن
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ ... وَ اسْتَکْبَرْتُمْ
10- موضع تکبّرآمیز و مستکبرانۀ مشرکان مکه در برابر قرآن
وَ اسْتَکْبَرْتُمْ
11- سرزنش مشرکان عرب از سوی خداوند، به سبب کفرورزی به قرآن، علیرغم ایمان برخی غیر عرب به حقانیت آن*
وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ
این احتمال در آیه وجود دارد که تذکر قرآن به ایمان فردی از بنیاسرائیل؛ از آن جهت برای مشرکان عرب سرزنشبار باشد که بنیاسرائیل در اصل عرب نبودند و عوامل نژادی و زبانی، مقتضی آن بوده تا در برابر قرآن خاضع نشوند. با این وصف برخی از آنان به قرآن ایمان آوردند؛ در حالیکه مشرکان عرب - که قرآن به لغت آنان نازل شده - از پذیرش آن امتناع ورزیدند.
12- روحیۀ استکباری، عامل اصلی مخالفت کافران با قرآن و نه شبهات اصولی و تردید در ارزش آن
وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ ... فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ
تصریح خداوند بر استکبار کافران، علیرغم ایمان حق گرایان به قرآن، اشاره به مطلب بالا دارد.
13- ستمکاران، محروم از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
14- استکبار در برابر قرآن، ظلم و مایۀ محرومیت از هدایت الهی
وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
از منطبق شدن عنوان ظالم بر«مستکبر»در برابر قرآن، مطلب یاد شده استفاده میشود.
15- برخورداری از هدایت الهی و یا محروم ماندن از آن، معلول تلاش و عملکرد خود انسان
کَفَرْتُمْ بِهِ ... وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
گرچه در این آیه، فعل «لاٰ یَهْدِی» به خداوند نسبت داده شده است؛ اما از آنجا که عدم هدایت، بر کفر، ظلم و استکبار - که عمل اختیاری انسان است - مترتب شده، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
احتجاج؛ استکبار؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تورات؛ سخن؛شرک؛ ظلم؛ عالم؛ عمل؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ گواهی؛ ملامت؛ هدایت؛ یهود
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ (11)
11
و کسانی که کفر ورزیدهاند، دربارۀ آنان که ایمان آوردهاند گفتند: اگر [این دین]خوب بود، اینها در پذیرفتن آن بر ما سبقت نمیگرفتند. و چون بهوسیلۀ آن هدایت نیافتهاند، پیوسته میگویند: این دروغی کهنه است.
1- تلاش کافران مکه، برای تحقیر مؤمنان و بیاهمیت جلوه دادن ایمان آنان
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
2- برخورد تحقیرآمیز کافران، با گرایش محرومان به دین، نمودی از روحیۀ استکباری آنان است.
وَ اسْتَکْبَرْتُمْ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ
3- گرایش محرومان به قرآن، بهانۀ مستکبران برای تردید در حقانیت آن
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
تعبیر «لَوْ کٰانَ خَیْراً ...»، بیان دلیل است و از محتوای آیه
استفاده میشود که کافران، از طایفه اشراف مستکبر و مؤمنان از طبقه محروم بودند. بدین جهت مستکبران، ابراز میداشتند اگر قرآن خیری در برداشت، تهیدستان بیهویت بدان روی نمیآوردند.
4- کافران، مدعی ارزشگرایی و خیرطلبی
لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
5- پذیرش امور از سوی طبقۀ اشراف، ملاک ارزشی بودن آن امور در جامعۀ جاهلی
لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
1- محرومان، نخستین گروندگان به قرآن و پیامبر(ص)
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
از لحن تحقیرآمیز «مٰا سَبَقُونٰا» استفاده میشود که کافران، از طبقۀ اشراف و تودۀ مؤمنان، از طبقات محروم و پایین جامعه بودند.
7- بینش طبقاتی، عامل کفر و حقناپذیری
وَ اسْتَکْبَرْتُمْ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که کافران، به نوعی روحیۀ استکباری ناشی از اشرافیت گرفتار بودند و مؤمنان را از طبقۀ حقیر و پایین بهشمار میآوردند، در آیه قبل نیز بر روحیه استکباری آنان تصریح شده است.
8- داوری کافران دربارۀ دین، براساس ملاکهای سطحی و نه متکی بر اندیشه و دانش
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
کافران، گرایش و عدم گرایش طبقات خاصی را به ایمان، ملاک اصلی داوری خود قرار دادند؛ بیآن که در متن قرآن و پیام دین خردمندانه بیندیشند.
9- گرایش به خیر و خوبی، امری فطری برای انسانها
لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ
از این که حتی کافران خود را خیرجو دانستهاند، مطلب یاد شده استفاده میشود.
10- حقناپذیری و هدایت گریزی کافران، منتهی به دروغ شمردن پیام راستین وحی
وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
«فاء» در «فَسَیَقُولُونَ» ، بیانگر ترتّب و نتیجه است؛ یعنی، اتهام آنان به قرآن، نتیجۀ حقناپذیری و هدایتگریزی آنان است.
11- قرآن، وسیلۀ هدایت و راهیابی انسان به حقیقت
وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
12- کافران، مدعی دروغ بودن قرآن و پیشینه داشتن آن
فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
13- استکبار و خودبرتربینی، مایۀ محرومیت از هدایت وحی و تکذیب آن
وَ اسْتَکْبَرْتُمْ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ
با توجه به آیات پیشین و نیز با توجه به صدر و ذیل آیه، استفاده میشود که بهرهمند نشدن کافران از هدایت قرآن و تکذیب آن از سوی ایشان، ناشی از استکبار و خودبرتربینی آنان است.
14- جهل و استکبار، ریشۀ بسیاری از انکارها و حقستیزیها
وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
تعبیر «وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا ...»، در حقیقت بیان نمونهای از این حقیقت کلی است که تکذیبها و انکارها در بسیاری از موارد متفرع بر زمینه نداشتن، جاهل بودن و برخورد مستکبرانه با حقایق است.
15- پیام انبیا، پیامی پردیرینه و سابقهدار در گذشتۀ تاریخ بشر
فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
تعبیر «إِفْکٌ قَدِیمٌ» - که اتهام مشرکان به قرآن بود - گویای این نکته است که محتوای قرآن - که همسو با تعالیم پیامبران گذشته است - دارای پیشینه در طول تاریخ بوده است.
16- موضع منفی مشرکان مکه در برابر تعالیم پیامبران پیشین
وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
تعبیر به «إِفْکٌ قَدِیمٌ» ، نمایانگر باور کافران مکه به دیرینه بودن پیام وحی و کذب بودن آن از ابتدای تاریخ آن است. به دیگر بیان قرآن در نظر ایشان، همچون تعالیم دیگر پیامبران تاریخ، افترا است.
17- انکار حقایق دین از سوی کافران، در قالب روشن فکری و ارزشگرایی
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ ... فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ
کافران با دعوی «لَوْ کٰانَ خَیْراً» خود را ارزش خواه و با اتهام «هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ» خود را روشن فکر و ضد ارتجاع معرفی میکنند و با این ادعاها، بدون تأمّل در حقایق قرآن (إذ لمیهتدوا به) به کفر و انکار میپردازند.
18- «عن سَمُرة بن جُنْدَب، إنّ رسولاللّه(ص) قال: بنو غفار و أسلم کانوا الکثیر من النّاس فتنةً یقولون لو کان خیراً ما جعلهم اللّه أوّل النّاس فیه؛ (1)
سَمُرةبنجُنْدَب میگوید: رسولخدا(ص) فرمود: بین مردم، قبیلۀ بنیغفار و قبیلۀ اسلم بودند که زیاد فتنه میکردند.
مشرکان میگویند: اگر [اسلام] چیز خوبی بود خداوند آنان (قبیلۀ بنیغفار و اسلم) را، اولین مردمان در اسلام قرار نمیداد
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 440.
[و ما در آن بر آنان پیشی میگرفتیم]».
کلیدواژهها:
اسکتبار؛ افترا؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بنیغفار؛ بهانهجویی؛ تاریخ؛ تعلیم؛ تفکر؛ تکذیب؛ جاهلیت؛ جهل؛ حق؛ خیر و شر؛ دروغ؛ دین؛ سبقت؛ سخن؛ شرک؛ شک؛ فطرت؛ فقر؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ (12)
12
و حال آن که کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود پیش از آن [نازل شده] است، و این کتابی است به زبان عربی که تصدیق کنندۀ [کتابهای آسمانی]است، تا کسانی را که ستم کردهاند اخطار کند و برای نیکوکاران مژدهای باشد.
1- تصدیق قرآن، نسبت به تورات و هماهنگی پیام آن دو
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
2- همسویی و هماهنگی محتوای قرآن و تورات و تصدیق آن نسبت به تورات، دلیلی بر وحیانی بودن قرآن
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
طرح هماهنگی پیام تورات و قرآن و نیز تصدیق مطالب تورات از سوی قرآن، زمینهای است برای تفکر اهلکتاب و غیر آنان، و یافتن آثار وحی بودن و دلایل حقانیت قرآن در آن.
3- اهمیت تورات، در میان کتابهای آسمانی پیش از قرآن *
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً
از اختصاص به ذکر یافتن کتاب موسی، اهمیت استفاده میشود.
4- کتاب آسمانی موسی (تورات)، سرمشق زندگی و تبلور رحمت الهی برای بنیاسرائیل
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً
با توجه به این که کتاب موسی برای بنیاسرائیل و هدایت آنان نازل شده است، قید «إِمٰاماً وَ رَحْمَةً» نیز نظر به پیشوایی و رحمت در مورد آنان دارد.
5- کتاب آسمانی، راهنما و سرمشق زندگی جوامع بشری (انسان) در تمامی ابعاد
کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً
از این که عنوان «امام»به صورت مطلق بر کتاب موسی اطلاق شده است، استفاده میشود که کتاب آسمانی، پیشوای انسانها است و آنان باید در تمامی ابعاد پیرو و عامل به آن باشند.
6- کتابهای آسمانی، پیامدار رحمت برای خلق و دربردارندۀ منافع حقیقی آنان
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً
از لحن آیۀ شریفه استفاده میشود که قرآن نیز مانند تورات، امام و رحمت است و این دو بعد، مخصوص به کتاب موسی نیست؛ بلکه ویژگی تمامی کتابهای آسمانی است.
7- واننهادن خلق به حال خویش و تبیین قوانین هدایت و راهیابی برای ایشان، جلوهای از رحمت عظیم الهی
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً
از ارتباط «إِمٰاماً» با «رَحْمَةً» میتوان مطلب یادشده را استفاده کرد؛ زیرا تنوین «رَحْمَةً» ، بیانگر عظمت و اهمیت است و اطلاق «امام»بر کتابی که مجموعه معارف و قوانین است، از آن جهت است که با معارف و قوانین خویش راه سعادت را به خلق مینمایاند.
8- تورات نازل شده بر موسی(ع)، مورد تأیید کامل قرآن
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
9- وحدت و هماهنگی پیام وحی، در طول تاریخ رسالت پیامبران
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ ... وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
از اینکه قرآن، تصدیقگر تورات است و خداوند این تصدیقگری را دلیل حقانیت وحی شمرده، مطلب یاد شده استفاده میشود.
10- مشرکان عرب، مورد توبیخ و سرزنش الهی به خاطر نیندیشیدن در کتاب آسمانی نازل شده به لغت ایشان
وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ ... هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا
لحن آیۀ شریفه، توبیخی است؛ زیرا مخاطب این استدلال کسانیاند که میگفتند: «لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ» .
11- عربی بودن، از امتیازات قرآن
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا
12- ارج و منزلت تورات نزد مشرکان عصر بعثت، بهرغم عدم پیروی از آن *
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
این احتمال وجود دارد که تذکّر به وجود مشابهت قرآن و تورات، از آن جهت باشد که مشرکان مکه - با این که عملاً پیرو تورات نبودند - نوعی احترام و قداست برای آن قائل بوده و به تکذیب آن اقدام نمیکردند. بر این اساس خداوند فرموده است: شما چگونه قرآن را دروغ میپندارید، با اینکه شبیه تورات است که نزد شما قرب و منزلت دارد.
13- قرآن، بیمدهنده به ستمکاران و بشارتدهنده به نیککرداران
لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ
14- انذار و تبشیر، دو محور اصلی پیامهای هدایتی قرآن
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ ... لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ
اصلی بودن دو محور انذار و تبشیر، از اختصاص به ذکر یافتن آن دو استفاده میشود.
15- هدف اساسی قرآن، دور داشتن انسانها از ظلم و تباهی و ترغیب آنان به نیکی و احسان
لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ
«لام»در «لِیُنْذِرَ» غایت و هدف را میرساند.
16- ظرفیت زبان عربی، برای رساندن پیام خدا و ابلاغ بیمها و بشارتهای الهی به خلق *
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ
از ارتباط میان «لِسٰاناً عَرَبِیًّا» و «لِیُنْذِرَ» ، استفاده میشود که عربی بودن قرآن، دارای تأثیری مهم در ابلاغ انذار و تبشیر الهی به خلق است.
17- انذارهای الهی، متوجه کمترین گناه و ظلم و بشارتهای او مخصوص پایداران بر طریق ارزشها *
لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ
خداوند، برای انذارْ صرف ظلم را کافی شمرده است؛ زیرا با یک ظلم عنوان «الَّذِینَ ظَلَمُوا» صدق میکند. ولی در زمینۀ بشارت، واژۀ «محسنین»را بهکار برده است و این عنوان بر کسانی صدق میکند که متخلق به ارزشها باشند. آیۀ بعد (ثمّ استقاموا) مؤید این معنا است).
کلیدواژهها:
احسان؛ اسوه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ تفکر؛ تورات؛ رحمت؛ رسالت؛ زبان عربی؛ زبان قرآن؛ شرک؛ صالحان؛ ظلم؛ عربی؛ قرآن؛ کتاب/قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ ملامت؛ وحی؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (13)
13
به یقین کسانیکه گفتند: پروردگار ما خداست و سپس ایستادگی کردند، نه ترسی بر آنان است و نه غمگین میشوند.
1- یکتاپرستان استوار بر طریق ایمان، ایمن از هر بیم و اندوه نسبت به گذشته
و آینده
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
در معنای «فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» گفته شده است که «خَوْفٌ» نسبت به آینده و موضوعی است که در شرف وقوع میباشد؛ ولی در «وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» حزن و اندوه، همواره بر امری است که تحقق یافته و سپری شده است.
2- ارزش و ثمربخشی اقرار به توحید، در گرو پایداری در برابر عوامل شرک و گناه
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
«فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ ...» بیانگر نتیجۀ حقیقتی است که از دو عنصر به هم پیوسته تشکیل شده است: 1- اقرار به توحید؛ 2- استقامت در طریق آن.
3- تسلیت و دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان، در شرایط سخت و دشوار مکه
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا
4- موحدان راستین، همواره مواجه با تردیدها و تشکیکهای عوامل شرک
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا
از ملاحظۀ نسبت میان «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ» و «ثُمَّ اسْتَقٰامُوا» ، استفاده میشود که اقرار و اعتراف به توحید، همواره مواجه با ضدیتهایی است که شخص یکتاپرست باید با آنها مبارزه کرده و استقامت ورزد. آن عوامل ضد توحیدی، یا اعتقادی است که منتهی به «شرک»میشود و یا عملی است که منتهی به گناه میگردد.
5- راه حق و بندگی خدا، دارای سختیها و مشکلات و نیازمند پایداری و استقامت
قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا
واژۀ استقامت، نشاندهندۀ دشواری راه و نیازمندی به پایداری است.
6- یکتاپرستان استوار بر طریق حق، همان محسنان مورد بشارت قرآناند.
وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ . إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا
از ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل، مطلب یاد شده استفاده میشود.
7- کافران و عناصر سست ایمان، دارای آیندهای پر بیم و هراس
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
از مفهوم آیۀ شریفه، استفاده میشود که دو گروه در معرض بیم و هراساند: 1- کافران، 2- آنانکه اظهار ایمان کرده ولی در طریق ایمان استقامت نورزند.
8- آرامش روحی و نگرانی نداشتن از حال و آینده، نعمتی مهم و موهبتی الهی
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ
هُمْ یَحْزَنُونَ
خداوند در قبال دو عنصر مهم«ایمان»و«استقامت»، نبود خوف و حزن را به عنوان بازتاب و نتیجه یاد کرده است.
9- توحید ربوبی و اعتقاد به حاکمیت یگانۀ خدا بر هستی، آرامشبخش روح و اندیشۀ مؤمنان راستین
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
بهکار رفتن واژۀ «رب»به جای دیگر اوصاف الهی و نیز ارتباط «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ» با «فَلاٰ خَوْفٌ ...»، میرساند که اعتقاد به توحید ربوبی و اینکه امور تنها در پرتو تدبیر او صورت میگیرد، نقش اساسی در آرامشخاطر مؤمنان مقاوم دارد.
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ
کلیدواژهها:
آرامش؛ احسان؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ تاریخ؛ ترس؛ توحید؛ حزن؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نعمت
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (14)
14
اینان به پاداش آنچه انجام میدادند اهلبهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند.
1- یکتاپرستانِ پایدار بر طریق ایمان، برخوردار از زندگی جاودان در بهشت
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- برخورداری از نعمت و رفاه جاودان، آرمانی اصیل و تحققپذیر برای موحدانِ راستین در قیامت
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا
با توجه به اینکه آرمان بقا و جاودانگی در موجود زنده، به صورت فطری وجود دارد؛ خداوند این آرمان را در مورد انسان مؤمن محققشدنی و دستیافتنی اعلام کرده است.
3- گرایشهای طبیعی بشر، ابزاری کارآمد در جهت سوق دادن او به کسب ارزشها
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا
خداوند، تمایل انسان به بقا و جاودانگی را در جهت سوق دادن وی به ایمان و استقامت بهکار گرفته است.
4- بهشت جاودان، پاداش اعمال نیک و مستمر موحدان
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
5- آمیخته ساختن ایمان با عملصالح،
شرط بهرهوری مؤمنان از بهشت جاودان
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
در آیۀ قبل، دو عنصر ایمان و استقامت، زمینۀ ورود به بهشت جاودان معرفی شده است و در این آیه عمل، به عنوان اساس و ملاک ره یافتن به بهشت جاودان مطرح گشته است. از این نکته میتوان استفاده کرد که تجلی عقیده در عمل، برای یکتاپرستان کارساز است.
6- بهرهمندی هماره و سهل موحدان نیکوکار، از نعمتهای الهی در بهشت
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ
تعبیر به «أَصْحٰابُ» اشاره به همنشینی دائم و همیشگی یکتاپرستان استوار بر طریق ایمان، با نعمتهای بهشتی دارد.
7- توجه یکتاپرستان استوار بر ایمان به جاودانگی در بهشت، زدایندۀ هر گونه بیم و اندوه از ایشان
فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ . أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا
با توجه به ارتباط این آیه با «فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» در آیۀ قبل، میتوان گفت، وعدۀ خداوند به بهشتی بودن موحدان نیککردار (اولئک اصحاب الجنّة...)، برای زدودن ترس و اندوه آنان میباشد.
8- بهشت، دور از هرگونه حزن و اندوه
فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ . أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرزو؛ استقامت؛ اصحاب الجنه؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ ترس؛ حزن؛ خلافت الهی؛ذکر؛ رفاه؛ صالحان؛ عمل؛ عمل صالح؛ نعمت
وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (15)
15
و ما انسان را به احسان دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش با سختی دوران حمل او را گذراند و با سختی او را بزاد، و مدّت حمل او تا بازداشتنش از شیر سی ماه است. [او به تدریج بزرگ میشود] تا آن گاه که به رشد [فکری]خود نایل شود و به چهل سال برسد، میگوید: پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمت تو را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتهای سپاس گویم و کار شایستهای انجام دهم که از آن خشنود شوی، و برای من در نسلم شایستگی پدید آور، که من به سوی تو بازگشتم و من از تسلیمشدگانم.
1- سفارش خداوند به انسانها، در مورد نیکی به پدر و مادر
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً
2- احسان به پدر و مادر، همواره مورد توجه موحّدان و مایۀ دستیابی آنان به بهشت
جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ . وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً
بیان «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ ...» - در پی «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» - بیانگر این ارتباط است که یکی از وظایف مورد عمل یکتاپرستان، احسان به پدر و مادر است.
3- انسان در معرض لغزش نسبت به حقوق والدین و سهلانگاری در احسان به آنان
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً
توصیۀ الهی به لزوم احسان به والدین - علیرغم طبیعی و فطری بودن چنین پیوند و تمایلی در وجود انسان - نشانگر اهمیت و حساسیت این تکلیف و امکان لغزش و سهلانگاری انسان در مقام عمل بدان است.
4- انسانها در همۀ ادیان آسمانی، موظف به رعایت حقوق والدین و احسان به ایشان
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً
ماضی آمدن واژۀ «وَصَّیْنَا» و نیز اطلاق و شمول واژۀ «الْإِنْسٰانَ» ، میرساند که این فرمان مخصوص نسل یا امتی نیست؛ بلکه مطلق انسانها مأمور به آن بوده و هستند.
5- اسلام، احیاکنندۀ ارزشها و عواطف انسانی و استحکامبخش بنیادهای خانواده و جامعۀ بشری
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً
سفارش خداوند نسبت به ارج و مقام والدین، بیانگر این حقیقت است که اسلام دینی محدود به ابعاد عبادی و فردی نیست؛ بلکه به تمامی ابعاد حیات انسان توجه دارد؛ از جمله تقویت عواطف انسانی که نهایتاً به تحکیم بنیاد خانواده و جامعه منتهی میشود.
6- انسان، مکلف به رعایت هر چه بیشتر حقوق والدین و احسانی فراتر از رفع نیازهای اولیۀ آنان*
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً
در واژۀ «إِحْسٰاناً» ، نوعی خدمت فزونتر از حد ضرورت نهفته است. به علاوه تنوین «إِحْسٰاناً» بر بزرگی و تفخیم دلالت دارد.
7- مادر، دارای حقی فزونتر از پدر، در برخورداری از احسان و خدمات فرزند
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ
خداوند، در آغاز احسان به پدر و مادر را توصیه کرده است؛ ولی در بیان فلسفۀ آن صرفاً از زحمات مادر یاد نموده است.
این در حقیقت تأکید بر حق مادر و توصیۀ فزونتر در مورد او است.
8- تحمّل دشواریهای دوران بارداری و زایمان، دلیل لزوم احسان فرزند به مادر
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً
برداشت بالا با توجه به دو نکتۀ زیر است: الف)«کره»به معنای مشقت و دشواری است. ب) تعبیر «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ» در واقع، بیانگر فلسفۀ «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ ...» است.
9- قوانین و احکام دینی، دارای ملاکها و معیارهای واقعی
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ ... حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً
این که خداوند متعال، پس از فرمان به احسان، فلسفه و دلیل آن را بیان داشته؛ استفاده میشود که اصولاً قوانین الهی، دارای ملاک واقعی است.
10- رنجهای تکوینی نیز همانند تحمل سختی در راه دین، زمینۀ برخورداری از اجر و پاداش الهی است.
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ ... وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً
از ارتباط و پیوستگی این آیه با آیات پیشین، میتوان استفاده کرد که خداوند هیچ نوعی از سختیها را نادیده نگرفته و در
قبال هر رنجی، پاداشی در خور توجه قرار داده است؛ پاداش موحدانی را که در طریق ایمان استقامت کنند و دشواریها را پشت سر بگذارند، بهشت قرار داده و مادران را نیز که به حکم تکوین، ناگزیرند رنج بارداری و زایمان را تحمل کنند با توصیه به فرزندان، از خدمتهای آنان بهرهمند ساخته است.
11- دوران لازم برای حمل و شیرخوارگی نوزاد، سی ماه است.
وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً
12- احسان به مادر، پاسخی بایسته به سیماه رنج و تلاش وی در رشد و تربیت فرزند
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً ... وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً
تذکر خداوند، به سی ماه رنج مادر به پای فرزند، از مراحل نخستین تکوّن و شکلگیری و رشد او - در پی سفارش به احسان نسبت به والدین - مطلب بالا را میرساند.
13- نقش اساسی دوران جنینی و شیرخوارگی، در رشد و بلوغ فرزند *
وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که آمدن «بَلَغَ أَشُدَّهُ» - در پی «وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ» - بیانگر ارتباط میان این دو مقطع باشد.
14- چهل سالگی، مرحلهای ویژه در کمال و رشد انسان
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً
از این که«چهل سالگی»اختصاص به ذکر یافته است، نقش ویژۀ آن در رشد و کمال انسان استفاده میشود.
15- توجه به نعمتهای الهی و ارج نهادن به زحمات والدین، از نمودهای رشد عقلی و کمال وجودی انسان در چهل سالگی
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ
خداوند، سن چهل سالگی را به عنوان زمینه و مقدمۀ توجه انسان به پروردگار و شکر نعمتها و تقدیر از والدین دانسته است. این مطلب نشانگر آن است که انسان به طور طبیعی، در این سن به دلیل کمال وجودی و یا رشد قوای عقلانی، به ارزشها میاندیشد.
16- غوطهوری در غفلت و هدایت نیافتن به ارزشها، با گذشت چهل سال از عمر انسان، نکوهیده و توجیهناپذیر است.
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ
خداوند سن چهل سالگی را به عنوان مرحله کمال و توجه به نعمتها و تلاش برای تزکیه معرفی کرده است. از این مطلب استفاده میشود که انسان، تا قبل از رسیدن به چهل سالگی - به دلیل جوانی و خامی - چه بسا گرفتار غفلت شود؛ ولی چون از چهلسالگی گذشت، دیگر مجالی برای توجیه نخواهد داشت.
17- انسان رشد یافته، متوجه به پروردگار
و رشددهندۀ خویش
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ ... قٰالَ رَبِّ
انسان در چهل سالگی؛ یعنی، اوج کمال و قوای عقلانی به پروردگار خویش التجا جسته و نقش خداوند را در رشد و کمال خود در مییابد. بدین جهت در آیۀ شریفه به جای سایر اوصاف الهی، صفت «رَبِّ» یادشده است.
18- توفیق در ره یابی به صلاح و خودسازی، نیازمند امداد و الهام الهی
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً
«أَوْزِعْنِی» (از مصدر «ایزاع») به معنای الهام کردن و توفیق و بازداشتن از انحراف است. این خود میرساند که توفیق شکرگزاری و خودسازی را نیز، باید از خداوند طلب کرد و از او الهام گرفت.
19- سپاسگزاری در برابر نعمتدهندۀ حقیقی، لازمۀ کمال عقل و اندیشه
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ ... قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ
از اینکه خداوند اولین بازتاب وصول انسان به مرحله کمال عقلی (40 سالگی) را گرایش انسان به شکر منعم حقیقی دانسته است، مطلب یاد شده بهدست میآید.
20- انسان، موظف به سپاسگزاری در برابر خدا، به خاطر نعمتهای عطا شده به او و پدر و مادرش
إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ ... قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
21- فرزند خداجوی شکرگزار، زبان گویای والدین در سپاس به درگاه پروردگار
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
گرچه نعمتهای عطا شده به والدین را، باید خود آنان سپاس گزارند؛ اما خداوند در برنامۀ فرزند صالح، شکرگزاری از ناحیۀ پدر و مادر را نیز یاد کرده است. بنابراین سپاس او به منزلۀ سپاسگزاری آنها است.
22- وجود فرزند، نعمتی برای خود وی و والدین او است.*
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
با توجه به مفرد بودن واژۀ «نعمة»و اینکه نعمت یاد شده، هم نعمت برای فرزند بهشمار میآید و هم برای والدین؛ احتمال میرود که آن نعمت یگانه، اصل«وجود»باشد که به فرزند عطا شده است و از این رهگذر پدر و مادر نیز به داشتن نسل نائل آمدهاند.
23- به یاد داشتن پدر و مادر به هنگام نیایش، از احسان فرزند به ایشان
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً ... قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ
با توجه به اینکه احسان به والدین، نکتۀ بارز این آیه بهشمار میرود و در صدر آن قرار دارد، میتوان چنین استفاده کرد که سایر بخشهای آیه نیز، به نوعی با احسان
به والدین در ارتباط است.
24- گرایش به صلاح و جلب رضای الهی، نمودی از کمال عقلی انسان
حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی ...
وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
با توجه به قرینههای موجود در آیۀ شریفه، میتوان گفت که تعبیر «أَرْبَعِینَ سَنَةً» ناظر به بلوغ عقلی است، چه این که «بَلَغَ أَشُدَّهُ» میتواند اشاره به بلوغ جسمی داشته باشد. بنابراین آنچه بر سن چهل سالگی انسان در آیه مترتب شده، از کمال عقلی نشأت یافته است.
25- جلب رضایت و خشنودی خدا، آرمانی والا و قابل دستیابی با عمل صالح
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
جملۀ «تَرْضٰاهُ» قید توضیحی برای «صٰالِحاً» میباشد و خداوند این صلاحجویی را به عنوان آرمان انسان کامل یاد کرده است.
26- روحیۀ شکرگزاری به درگاه خداوند، اساس گرایش انسان به عمل صالح و جلب رضای الهی *
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
از تقدم شکر بر عمل صالح، مطلب یاد شده استفاده میشود.
27- شکر نعمتهای الهی، نمود بارز عمل صالح و زمینۀ رضایت او *
أَنْ أَشْکُرَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ
بنابراین که عطف «وَ أَنْ أَعْمَلَ» بر «أَنْ أَشْکُرَ» تفسیری باشد؛ اختصاص به ذکر یافتن شکر و سپاس از میان تمامی اعمال صالح، نمایانگر اهمیت آن است.
28- انسان خردمند، در اندیشۀ داشتن نسلی صالح
وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ ... وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی
آنچه خداوند در این آیۀ شریفه، از ناحیۀ انسان راه یافته به سن خردمندی (چهل سالگی) اظهار داشته؛ در حقیقت ارزشهایی است که هر خردمندی میبایست بدانها روی آورد.
29- ارزش دعای پدر و مادر برای صلاح فرزند
وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی
30- صلاح و شایستگی فرزند، دارای تأثیر و نتایج ارزشمند برای والدین
وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی
تعبیر «لِی» اشاره به منافعی دارد که از ناحیه صلاح فرزند و نسل، شامل حال والدین او میشود.
31- نسل صالح، نمودی از عمل صالح و مورد رضای الهی
وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی
32- روابط و عواطف خانوادگی، امری
اصیل و ارزشمند و مورد توجه دین
وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی
تعبیر «أَصْلِحْ لِی ...» گرچه در متن آیه به صورت گزارش از دعاهای انسان کامل نقل شده است؛ اما در حقیقت دستوری است که خداوند، با بیانی ویژه انسان را به سوی آنها رهنمون ساخته است و این نشان میدهد که دعا برای والدین و فرزندان و نسل و دلسوزی برای آنها، امری اصیل و پذیرفته شده در بینش الهی است.
33- سن چهل سالگی، مقتضی گرایش انسان به توبه و تسلیم در برابر پروردگار
وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ ... إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
از این که خداوند، در مرحلۀ رسیدن انسان به چهل سالگی، مسألۀ توبه و تسلیم را مطرح ساخته؛ استفاده میشود که در رسیدن به این سن، خصوصیتی وجود دارد که انسان صالح با انگیزۀ فزونتری به سوی خداوند رو میآورد.
34- توبه و تسلیم به درگاه پروردگار، زمینه و شرط استجابت دعا
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی ... إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
«إِنِّی» بیانگر نوعی تعلیل است؛ یعنی، پروردگارا! مرا در راستای شکر و صلاح یاری ده؛ زیرا من تائب و تسلیم درگاه توأم. این تعبیر مینمایاند که توبه و تسلیم، دارای تأثیر ویژه در استجابت دعا است.
35- توبۀ راستین، در پیدارندۀ تسلیم انسان در برابر پروردگار *
إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
آمدن «إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» در پی «إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ» ، بیانگر مطلب یاد شده است.
36- نیایش به درگاه خداوند و تأکید در توبه و اظهار بندگی، دارای ارزشی والا
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی ... إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
بیان گزارشگونۀ آیۀ شریفه، در حقیقت ترسیمی از انسان ایدهآل و کامل است و تعبیر «إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ» و «إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» بیانگر تأکید و الحاح است.
37- روحیۀ شکر و صلاحجویی، نمود توبه و تسلیم در برابر پروردگار *
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
بیان تعلیلگونۀ «إِنِّی تُبْتُ ...» - آن هم به صورت فعل ماضی - نشان میدهد که اساس گرایش فرد به شکر و صلاح، داشتن پیش زمینۀ توبه و تسلیم است.
38- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ
39- «و رُوی عن یونس عن الحسن: إنّ عمر أُتِی بامرأة قد ولدت لستّة أشهر فهمّ برجمها، فقال له أمیرالمؤمنین(ع): ان خاصَمَتْک بکتاب اللّه خَصَمَتْک. إنّ اللّه
تعالی یقول: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً» و یقول جلّ قائلاً: «وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ» إذا تمّمت المرأة الرّضاعة سنتین و کان حمله و فصاله ثلاثین شهراً کان الحمل منها ستّة أشهر ... ؛ (1)
از یونس از حسن روایت شده: زنی را که شش ماهه وضع حمل نموده بود، به اتهام زنا نزد عمر آوردند و او تصمیم به رجم وی گرفت. امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: اگر این زن با کتاب خدا با تو بحث کند، بر تو غالب خواهد شد.
خداوند - تعالی - میفرماید: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً» و در جای دیگر میفرماید: «وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ ...». پس وقتی زن دو سال کامل شیر داد و حمل و شیرخوارگی [فرزند او] نیز سی ماه بود: [اقل] حمل شش ماه خواهد بود».
40- «عبد الله بن سنان عن أبی عبد الله (ع ) قال : سأله أبی و أنا حاضر عن قول الله عزوجل حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ» قال:
الإحتلام؛ (2)
عبداللهبنسنان گوید: پدرم از امام صادق(ع) از سخن خداوند عزّوجلّ «حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ» سؤال کرد. من نیز در آنجا حاضر بودم، امام فرمود: [مراد زمان] احتلام است».
کلیدواژهها:
احسان؛ اسلام؛ اعداد؛ انسان؛ بارداری؛ بلوغ؛ بهشت؛ پاداش؛ پدر؛ تربیت؛ تزکیه؛ تسلیم؛ تکلیف؛ توبه؛ جنابت؛ چهل؛ حقوق؛ حُکم؛ حیات؛ خانواده؛ دعا؛ دین؛ ذکر؛ رشد؛ رضاع؛ رضای خدا؛ زایمان؛ سختی؛ شکر؛صلاح؛ عبادت؛ عقل؛ عمر؛ عمل صالح؛ غفلت؛ فرزند؛ کودکی؛ مادر؛ ملامت؛ نصرت؛ نعمت؛ والدین؛ وصیت؛ هدایت
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ اَلْجَنَّةِ وَعْدَ اَلصِّدْقِ اَلَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ (16)
16
اینانند که در میان اهلبهشت نیکوترین اعمالشان را قبول میکنیم و از بدیهایشان در میگذریم؛ وعدۀ راستی که به آنان داده میشد.
1- احسان به والدین، روحیۀ شکر، توبه، صلاحجویی و تسلیم، شرط پذیرش تمام اعمال نیک انسان به درگاه خدا
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا
مراد از «أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا» میتواند اعمال واجب و مستحب - در قبال اعمال مباح - باشد. که در این صورت از ارتباط دو آیه
استفاده میشود که اگر کسی از روحیات یاد شده برخوردار بود اعمال نیک او (واجب و مستحب) پذیرفته میشود.
2- بهترین و ارزشمندترین عمل نیک مؤمن، معیار و ملاک سنجش و پاداش الهی به دیگر اعمال نیک وی *
أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که در آیۀ شریفه چیزی در تقدیر باشد؛ یعنی:«نتقبّل عنهم حسناتهم بأحسن ما عملوا»؛ زیرا مسلّماً تعبیر «أَحْسَنَ» بدان معنا نیست که خداوند بهترین اعمال را قبول میکند و اعمال دیگر را نادیده میگیرد؛ هر چند نیک باشد! از طرفی آیۀ شریفه در مقام امتنان است.
3- احسان به والدین، شکر، صلاحجویی، توبه و تسلیم، از جملۀ برترین اعمال مؤمنان
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً ... نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ پیشین، میتوان گفت که مراد از «أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا» ، احسان به والدین، شکر و... است.
4- دعای شکرگزاران تائب و تسلیم در برابر حق، مورد استجابت خداوند *
قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا
از احتمالات مربوط به ارتباط این آیه با آیۀ پیشین، میتواند این باشد که «نَتَقَبَّلُ» پاسخی است برای دعا و التجای انسان به رشد رسیدهای که میگوید: «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ...».
5- عفو و اغماض خداوند، از خطاها و لغزشهای شکرگزاران تائب و تسلیم به درگاه پروردگار
وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ
1- خردمندان رویآورده به خدا، با روحیۀ شکر، توبه و تسلیم، در زمرۀ بهشتیان
وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی ... إِنِّی تُبْتُ ... نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ
مرجع ضمیر «سَیِّئٰاتِهِمْ» کسانی است که به سن رشد و کمال رسیده و به نیایش پرداخته و بر توبه و تسلیم خویش تأکید میورزند.
7- احسان به والدین، روحیۀ شکر و صلاحجویی برای خود و آیندگان، مؤثر در شمول عفو الهی نسبت به انسان
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ ... أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی ... وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ
آنچه در آیۀ قبل به عنوان احسان به والدین و... یاد شده است؛ در حقیقت عامل اصلی برای اغماض خداوند از سیئات انسان میباشد. واژۀ «أُولٰئِکَ» این ارتباط تنگاتنگ را برقرار کرده است.
8- انسانهای خردمند و رویآورده به خدا، با روحیه شکر و توبه و تسلیم، دارای ارج و منزلت
وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ ... إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ . أُولٰئِکَ
«بَلَغَ أَرْبَعِینَ» اشاره به رسیدن به سن خردمندی است و «أُولٰئِکَ» بیانگر نوعی تعظیم و ارجمندی است که با تعابیر «نَتَقَبَّلُ» و «نَتَجٰاوَزُ» و «فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ» تأکید شده است.
9- عفو الهی نسبت به لغزشهای انسانها، منوط به برخورداری وی از اعمالینیک و مورد قبول خداوند
أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ ... وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ
موضوع قبول اعمال نیک، قبل از «نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ» مطرح شده است. از این نکته استفاده میشود که اعمال نیک و مورد قبول خداوند، زمینۀ عفو لغزشها را فراهم آورده است.
10- راهیابی انسان به بهشت، تنها پس از آمرزش گناهان وی از سوی خداوند است.
وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ
از تعبیر «نَتَجٰاوَزُ ...»، استفاده میشود که تا عفو و گذشت الهی شامل بندۀ گنهکار نشود، او قادر به ورود به بهشت و قرار گرفتن در زمرۀ بهشتیان نیست.
11- قبولی اعمال نیک و ورود در زمرۀ بهشتیان، وعدۀ همیشگی و تخلفناپذیر الهی به اهل تسلیم، صلاح و شکر
وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ
12- ترغیب و تشویق همارۀ بندگان از سوی خداوند، برای گرایش به ارزشها
وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ
عبارت «کٰانُوا یُوعَدُونَ» ، استمرار وعدههای الهی را میرساند.
که این وعدهها در نهایت برای انگیزش و ترغیب بندگان، به کسب ارزشها است.
کلیدواژهها:
احسان؛ اصحاب الجنه؛ اصلاح؛ ایمان؛ بهشت؛ تزکیه؛ تسلیم؛ توبه؛ حق؛ دعا؛ شکر؛ صالحان؛ صدق؛ عفو؛عقل؛ عمل؛ عمل صالح؛ مغفرت؛ والدین؛ وعده
وَ اَلَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ اَلْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اَللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (17)
17
و آن کس که به پدر و مادرش میگوید: افّ بر شما، آیا به من وعده میدهید که[زنده از گور]بیرون آورده میشوم و حال آن که پیش از من نسلها در گذشتند[و کسی از آنها زنده نشد؟] و آن دو به خدا استغاثه میکنند [و میگویند:]وای برتو! ایمان بیاور، که وعدۀ خدا حقّ است، و او میگوید: این جز افسانههای پیشینیان نیست،
1- فرزندان گستاخ در برابر پدر و مادر، مورد نکوهش خداوند
وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا
لحن نکوهش آمیز این آیه و تهدید به عذاب و تعبیر «إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ» در آیۀ بعد، گویای برداشت یاد شده است.
2- آزردن خاطر پدر و مادر، حتی با گفتن «أُفٍّ» ، جرمی گران است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً ... وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا ... إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ
3- ناباوری نسبت به معاد و قیامت، از عوامل مهم بیتعهدی فرزند در قبال والدین *
وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ
رابطۀ دو بخش آیه ( «قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ» و «أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ» ) میتواند اشاره به این داشته باشد که میان گستاخی و بیتعهدی فرزند و عقیدۀ کفرآلود وی به معاد، ارتباط و پیوستگی هست.
4- انبوهی مردگان نسلهای پیشین و زنده نشدن آنان با گذشت عصرها، دلیل کافران بر انکار معاد و واقعیت نداشتن حیات دوبارۀ انسان
أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی
مفاد «وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ ...» این است که: نسلهای فراوانی پیش از من مردهاند و برای آنان معادی صورت نگرفته است؛ حال چگونه میتوان باور کرد که برای من معادی باشد؟!.
5- انکار معاد از سوی کافران، متکی بر استبعاد و نه مستند به دلایل متقن
أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی
آنچه در آیه به عنوان دلیل انکار معاد از قول فرد کافر، بیان شده، تنها پرسشی است آمیخته با انکار و استبعاد.
6- پندار و تصویر نادرست کافران، از مسأله معاد و چگونگی آن
أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی
تعبیر «وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی» - که به عنوان علت برای انکار معاد از سوی کافر مطرح شده - نشانگر آن است که معاد در پندار آنان، بازگشت به دنیا در زمانی است که هنوز نسلهای بعد در زمین زندگی میکنند.
7- پدر و مادر با ایمان، با تمام وجود، نگران و دلواپس تربیت ایمانی فرزند خویش
وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ
تعبیر «یَسْتَغِیثٰانِ» نگرانی عمیق و شدید والدین مؤمن را میرساند؛ زیرا استغاثه در مواردی صدق میکند که فریاد از جان برآید.
8- تلاش در جهت تربیت ایمانی فرزند، وظیفه مشترک پدر و مادر *
وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ
لحن آیۀ شریفه گرچه گزارشی است؛ اما حمایت خداوند از والدین و تقبیح عمل فرزند، به آن بُعد دستوری میدهد. ضمیر «هُمٰا» و فعل «یَسْتَغِیثٰانِ» اشاره به آن دارد که پدر و مادر مؤمن، هر دو در راستای تربیت فرزند، باید تلاش کنند.
9- پدر و مادر با ایمان، در کنار استمداد از خداوند برای هدایت فرزند خویش، رهنمودهای لازم را به او ارائه میدهند.
وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
10- لزوم اهتمام پدر و مادر، به رشد معنوی فرزند خویش، همپای پرورش جسمانی وی
حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً ... حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ ... وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ
در آیات پیشین، سخن از رنج مادر برای رشد جسمی فرزند بود و در این آیه سخن از تلاش پدر و مادر در گرایش دادن فرزند به ایمان است و چون خداوند هر دو را به عنوان ارزش یاد کرده، مطلب بالا استفاده میشود.
11- معاد و خروج مردگان از خاک، وعدۀ حق و تخلف ناپذیر الهی
أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ ... إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
12- مقام الوهیت خداوند، مقتضی تخلف ناپذیری وعدههای او
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
تصریح به نام «اللّٰهَ» در بیان حقانیت معاد، در بردارندۀ این پیام است که امکان ندارد مقامی چون خداوند، وعدهای دهد که محقق نشود.
13- توجّه به وقوع حتمی وعدههای الهی، بازدارندۀ انسان ازلجاجت وحقناپذیری*
آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
«أَنْ» در «آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» بیانگر تعلیل است؛ یعنی، ایمان بیاور چون وعدۀ خداوند حق است.
14- وعدۀ الهی به معاد، اسطورهای کهنه و
بیاساس، در نگاه نسل کافر عصیانگر
وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ ... فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
15- انسان بد رفتار با پدر و مادر و ناباور به وعدههای الهی، فاقد رشد و کمال *
أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ ... وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
با توجه به مقابلۀ «وَ الَّذِی قٰالَ ...» با «أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ ...»، به دست میآید که بد رفتاران با والدین و ناباوران به دین، در حقیقت از رشد و خرد بیبهرهاند.
16- اهانت به پدر و مادر، در شأن منکران معاد و نه معتقدان به حقانیت وعدههای خداوند *
اَلَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
آیات پیشین، حاوی سفارش خداوند در زمینۀ احسان به والدین بود و در مقابل، در این آیه به دو صفت ناشایست اشاره شده است: 1- بیاحترامی به والدین، 2- انکار معاد. از قرین آمدن این دو نکته میتوان مطلب یاد شده را استفاده کرد.
17- منکران معاد، توجیه کنندگان کفر خویش، با روشنفکر مآبی و اتهام ارتجاع به دین
فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
آیۀ بعد، گویندۀ «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ ...» را وعدۀ به عذاب داده است. از این نکته استفاده میشود که نسبت دادن «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» به وعدههای حق، نه از سر جهل و نادانی؛ بلکه به دلیل کفر و گستاخی بوده است بنابراین، کافران این تعبیر، توجیهگر کفر خویش بودهاند.
18- وعدۀ ادیان الهی به معاد، وعدهای پیشینهدار و پرسابقه در تاریخ بشر
أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ ... فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
تعبیر «الْأَوَّلِینَ» ، نشان میدهد که مسألۀ معاد در میان جوامع بشری، از دیر زمان مطرح بوده است.
19- پیشینه داشتن اندیشههای دینی، زمینۀ ارتجاعی شمرده شدن آن از سوی کافران *
فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
تعبیر «الْأَوَّلِینَ» نشانگر پرسابقه بودن عقیده به معاد در میان جوامع است و تعبیر «أَسٰاطِیرُ» ، اشاره به ارتجاعی بودن اندیشه معاد دارد. قرین آمدن این دو تعبیر، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اخلاق؛ ارتجاع؛ اساطیر؛ افترا؛ اللّه؛ اهانت؛ ایمان؛ تاریخ؛ تربیت؛ حشر و نشر؛ حق؛ دین؛ ذکر؛ سخن؛ فرزند؛ کبیره؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ مردگان؛ معاد؛ ملامت؛ نصرت؛ والدین؛ وعده؛ هدایت
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ (18)
18
اینانند که در زمرۀ امّتهایی از جنّ و انس که پیش از آنان درگذشتند، وعدۀ عذاب در حقشان ثابت شده است. به یقین آنان زیانکارند.
1- کافران گستاخ در برابر خداوند و پدر و مادر، محکوم به عذاب حتمی الهی
وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ .
أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
مشارالیه «أُولٰئِکَ» کسی است که به پدر و مادر «أُفٍّ» گفته و وعدۀ الهی را «أَسٰاطِیرُ» خوانده است.
2- کفر به معاد و انکار حقانیت وعدههای الهی، درپیدارندۀ کیفری حتمی
فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
3- گروههای بسیاری از کافران جن و انس، محکوم به عذاب حتمی الهی در گذشتۀ تاریخ
حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
4- کفر و حقناباوری، دارای دیرینه در گذشتۀ تاریخ جن و انس
حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
5- کفر شدید فرزند، مانع از استجابت دعای والدین در حق وی *
وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
برداشت بالا بدان احتمال است که «یَسْتَغِیثٰانِ» در آیه قبل، استغاثۀ پدر و مادر برای هدایت فرزند و ایمن گشتن وی از عذاب الهی باشد. تعبیر «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» نشان میدهد که این استغاثه، در مورد فرزند حقستیز به اجابت نمیرسد.
6- جن، موجودی دارای شعور، تکلیف، مرگ و معاد، همانند انسان
حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
قرار گرفتن «جن»در کنار«انس»، به عنوان امتهایی که برخی از آنان مشمول کیفر حتمی الهی شدهاند، میرساند که:
اولاً جن مانند انسان دارای شعور و تکلیف است؛ زیرا بدون آن کیفر معنا ندارد و ثانیاً آنان نیز دارای مرگ و معاداند؛ زیرا برای انکار معاد، کیفر شدهاند.
7- جنیان، موجوداتی دارای زندگی
اجتماعی و گروهی
فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ
8- امتهای محکوم به کیفر حتمی الهی، مردمی سرمایه باخته و زیانکار
حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ
9- کردار زیانبار و عصیانگرانۀ خود انسان، عامل قطعی شدن عذاب بر او
وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ ... فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . أُولٰئِکَ ... کٰانُوا خٰاسِرِینَ
جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا ...»، میتواند بیانگر تعلیل باشد؛ یعنی، استمرار بر گناه و زیانکاری، موجب حتمیت عذاب الهی شده است.
10- زندگی منکران معاد، سراسر زیان کاری است.
إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ
چنانکه در برداشت پیش اشاره شد، تعبیر «کٰانُوا خٰاسِرِینَ» ، دال بر استمرار و فراگیری خسران نسبت به سراسر زندگی منکران معاد است.
11- هدر دادن امکانات زندگی در مسیر کفر و گمراهی، زیان و زمینهساز عذاب الهی است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ
تعبیر «إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ» در صورتیکه علیت را برساند، نشان میدهد که نفس همین خسران، باعث شده تا عدهای گرفتار عذاب حتمی شوند.
کلیدواژهها:
اذیت؛ امت؛ انسان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جامعه؛ جن؛ زندگی؛ شعور؛ ضرر؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مرگ؛ معاد؛ والدین؛ وعده
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (19)
19
و برای هر یک [از این دو گروه] در برابر اعمالی که کردهاند درجاتی است. [این بدان سبب است که خدا به عدالت با آنان رفتار کند] و برای آن است که [جزای]اعمالشان را به طور کامل به آنان بدهد، و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.
1- هر گروه از مؤمنان و کافران، دارای درجات و مراتب مختلف
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
«لِکُلٍّ» ممکن است نظر به دو دستۀ مؤمنان نیک کردار و کافران منکر معاد داشته باشد یعنی«لکل من الفریقین درجات»و ممکن است ناظر به هر مؤمن در مقایسه با دیگر مؤمنان و هر کافر در مقایسه با دیگر کافران باشد. براشت یاد شده بر اساس احتمال نخست است.
2- وجود تفاوت درجات، در بهشت برای هر یک از مؤمنان و در دوزخ برای هر یک از کافران *
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
برداشت بالا بنابراین است که «لِکُلٍّ» به معنای هر یک از مؤمنان و هر یک از کافران باشد که در آیات پیشین به عنوان «مسلم»و«منکر معاد»از آنان یاد شد.
3- مراتب انسانها در آخرت، متناسب با عمل و کارکرد آنان
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
4- عمل هر فرد، منشأ و ملاک اصلی تعیین مراتب و جایگاه اخروی او
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
«من»در «مِمّٰا عَمِلُوا» میتواند نشویه باشد.
5- هر فرد، دریافت کنندۀ تمامی اعمال خویش و پاداش و کیفر آن به شکلی کامل، در جهان آخرت
وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
1- روا نشدن ظلم به انسانها، در جهان آخرت
وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
7- عدل الهی، در نظام کیفر و پاداش
وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
8- مجال زندگی دنیا، ناکافی برای برخورداری انسان از نتایج کامل همۀ اعمال خویش و نفی هرگونه ظلم
وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
از اینکه خداوند، استیفای همۀ اعمال و نفی هرگونه ظلم را به مجال آخرت محوّل ساخته است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
9- برخورداری هر فرد، از نتایج اعمال خویش و برقراری عدالت کامل، از اهداف معاد و برپایی قیامت
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
لام در «لِیُوَفِّیَهُمْ» ، بیانگر غایت و هدف است و این که با«واو» آمده است (وَ لِیُوَفِّیَهُمْ) نشان میدهد که اهداف چندی برای وجود معاد در کار است که به ذکر یکی از آنها اکتفا شده است و آن نفی ظلم در نظام پاداش و کیفر و برخورداری انسانها از نتایج کامل اعمال است.
10- اعمال انسان، فانی نشدنی و باقی در صحنۀ هستی به کاملترین صورت آن
وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ
تعبیر «لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ» - در صورتیکه چیزی در تقدیر نداشته باشد - مینمایاند که انسان در قیامت، نفس اعمالش را بدون کم و کاست دریافت خواهد کرد؛ نه صرفاً نتیجه و بازتاب آن را و لازمۀ این نکته، بقای اعمال و فناناپذیری آن است.
11- زندگی دنیا، صحنۀ عمل و آخرت
میدان دریافت اعمال و نتایج آن *
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ
در صورتی که مراد از «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» در آیۀ قبل، عذاب اخروی باشد؛ از این آیه استفاده میشود که مراد از «دَرَجٰاتٌ» درجههای اخروی است و در آن جایگاه است که نتایج اعمال استیفا میشود.
12- تجسم اعمال نیک و بد، در قیامت *
وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ
جملۀ «وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ» اگر به معنای ظاهری آن (دریافت کامل اعمال) حمل شود، مستلزم تجسم عمل خواهد بود.
13- عدل الهی، در محاسبۀ اعمال، بشارتی به مؤمنان و هشداری به کافران
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
«لِکُلٍّ» میتواند اشاره به هر گروه از مؤمن و کافر داشته باشد.
براین اساس تعبیر «هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ» برای مؤمنان نیک کردار، نویدی است که اعمالشان ضایع نخواهد شد و برای منکران معاد، هشداری است که ستمهایشان بی پاسخ نخواهد ماند.
14- جنیان نیز همانند انسانها، دارای درجات اخروی و دریافت کنندۀ نتایج اعمالشان در قیامت
أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ جن؛ جهنم؛ دنیا؛ زندگی؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ معاد
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی اَلنّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ اَلدُّنْیٰا وَ اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20)
20
و روزی که کافران بر آتش عرضه میشوند، [به آنان گفته میشود:] شما نعمتهای دلپذیر خود را در زندگی دنیایتان صرف کردید و از آنها بهرهمند شدید[و چیزی ذخیره نکردید] پس امروز به سبب آن که در زمین به نا حقّ تکبّر میورزیدید و به سبب آن که نافرمانی میکردید، به عذاب ذلّتآور کیفر داده میشوید.
1- قرار گرفتن کافران، در معرض آتش دوزخ در قیامت
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ
2- سوق داده شدن کافران به سوی دوزخ، به تدریج و همراه با سرزنش و توبیخ
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ
از این که کافران نخست بر آتش عرضه میشوند و همراه با آن زشتکاری گذشتهشان به رخ آنان کشیده میشود، مطلب بالا استفاده میشود.
3- توبیخ کافران در قیامت، به خاطر هدر دادن امکانات ارزندۀ خویش و صرف آن در لذتهای زودگذر مادی
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا
4- لذّتجویی گسترده از امکانات حیات، شیوۀ کافران
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا
5- بیاعتقادی به معاد، گرایش دهندۀ انسان به لذّتجویی هر چه بیشتر از امکانات دنیایی
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ ... وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا
مخاطب قرار گرفتن لذّتجویان با عنوان کفر، مینمایاند که این وصف در گرایش کافران به لذّتجویی و حرص بر لذّتهای دنیایی نقشی اساسی دارد.
6- امکانات پاکیزه و ارزشمند زندگی دنیا، وسیلۀ راهیابی به درجات عالی و رهایی از دوزخ
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا
مفاد آیه این است که پس از عرضه کردن کافران به آتش، به آنان گفته میشود که امکانات ارزنده را نابود ساختید؛ در حالی که اگر از آن پاکیها بهدرستی بهره میجستید، اکنون دوزخی نبودید.
7- کافران در جهان آخرت، تهی دست از پاکیزگیها و ارزشها
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا
واژۀ «طیبات»شامل ارزشهای پاک و انسانی است که کافران با لذّتجویی، آنها را فانی کرده و از کف دادهاند.
8- قیامت، روز مجازات کافران با عذابی خوارکننده و ذلّت بار
فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ
9- هدر دادن امکانات زندگی در مسیر خوشگذرانی، در پیدارندۀ عذاب ذلّتبار اخروی
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ
10- لزوم توجه انسان به حیات اخروی و ذخیرهسازی امکانات خود برای آن
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ ... وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا ... تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ
تذکر خداوند به فرجام کافران و سرّ بدفرجامی آنان، در حقیقت رهنمودی است به آنانکه چگونه بیندیشند و چگونه زندگی کنند؛ تا به فرجام شوم کافران مبتلا نشوند.
11- عرضۀ کافران بر آتش، همراه با سرزنش و توبیخ، گوشهای از عذاب ذلّتبار آنان*
یَوْمَ یُعْرَضُ ... أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ
برداشت بالا بدان احتمال است که نفس عرضۀ کافران بر آتش و توبیخ آنان، خود جزئی از عذاب خفّتبار آنان باشد.
12- ذلّت کافران در قیامت، نتیجۀ استکبار و عصیانگری مداوم آنان در زمین
تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ
13- خود بزرگ پنداری و برتریجویی کافران، پوچ و بیاساس
تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
14- کفر، هواپرستی، استکبار و عصیانگری، عناصری به هم پیوسته
یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا ... تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ
15- کیفرهای الهی برای مجرمان، متناسب با جرم و گناه ایشان *
تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر«استکبار»در قبال«هون»اشاره به این تناسب داشته باشد.
16- کیفر الهی در حق کافران، معلول عملکرد منفی خود آنان و به دور از شائبۀ ظلم
وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ ... تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ ... وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ
17- کافران، گرفتار انحراف در عقیده و عمل
تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ ... تَفْسُقُونَ
در صورتی که مراد از «استکبار»در «تَسْتَکْبِرُونَ» حقناپذیری و انکار پیام وحی باشد؛ تعبیر «تَسْتَکْبِرُونَ» دلالت بر انحراف فکری دارد. و انحراف عملی کافران از «بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ» استفاده میشود.
18- فسق و استکبار، نمودار هدر رفتن امکانات ارزندۀ انسان
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ ... فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ... بِمٰا کُنْتُمْ
کیفر کافران، از یک سو متفرع بر«إذهاب طیبات»شده و از سوی دیگر به استکبار و فسق اسناد داده شده است. این مطلب بیانگر آن است که فسق و استکبار، نمودی از هدر دادن امکانات پاکیزۀ انسانی است.
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ استکبار؛ تکذیب؛ جهنم؛ ذکر؛ ذلت؛ زمین؛ زندگی؛ ضلالت؛ طهارت؛ عذاب؛ عمل؛ فسق؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ معاد؛ ملامت؛ نعمت؛ هوا پرستی
وَ اُذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ وَ قَدْ خَلَتِ اَلنُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (21)
21
و یاد کن [هود]برادر عادیان را، آن گاه که قوم خود را در سرزمین احقاف اخطار کرد - در حالی که پیش از او و پس از او اخطارکنندگانی گذشته بودند - که: جز خدا را نپرستید؛ بیتردید من از عذاب روزی بزرگ بر شما میترسم.
1- پیامبر(ص) مأمور یادکرد سرگذشت پیامبر قوم عاد و تلاش های وی در جهت انذار قومش
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ
2- لزوم یادکرد سرگذشت پیامبران، برای درسآموزی و پندگیری
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ
از آخر آیۀ شریفه (إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ...) ، استفاده میشود که یادکرد در جهت پندگیری است.
3- پیامبر قوم عاد(هود)، از تبار ایشان و دارای رابطۀ خویشاوندی با آنان *
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ ... إِذْ أَنْذَرَ
واژۀ «أخ»ممکن است اشاره به رابطۀ خویشاوندی داشته باشد.
4- هود(ع)، برادری دلسوز و خیرخواه برای قوم عاد
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ
واژۀ «أخ»چه اشاره به روابط عاطفی خویشاوندی داشته باشد و چه اشاره به اخوت معنوی؛ به هر حال پیامدار دلسوزی و محبت عمیق است.
5- پیامبران، رهبرانی دلسوز برای امتهای خویش
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ
با الغای خصوصیت از مورد آیه، برداشت بالا بهدست میآید؛ زیرا هود(ع) در دلسوزی برای امت، با سایر پیامبران تمایزی نداشته است.
6- قوم عاد، گرفتار انحراف و گناه
إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ
انذار در جایی صورت میگیرد که انحرافی وجود داشته باشد؛ چنانکه از ادامه آیه، گرفتاری آنان به شرک استفاده میشود.
7- «احقاف»، سرزمین قوم عاد
إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ
«احقاف»، نقطهای در جنوب جزیرةالعرب بوده است.
8- اقدام هود(ع) به هدایت و انذار قوم عاد
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ
9- انذارگری پیامبران، دارای ریشه در محبت عمیق آنان به خلق
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ
از ارتباط واژۀ«أخ»و«إنذار»، میتوان استفاده کرد که هر چند انذارگری پیامبران به دستور خداوند است؛ اما آنان این کار را همراه با انگیزههای عمیق انسانی و عاطفی صورت میدهند.
10- سرگذشت هود(ع) و انذارهای او به قوم خود، نمونهای از سرگذشت رسولان الهی و تلاش آنان برای هدایت مردم در طول تاریخ
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
میتوان گفت: تعبیر «قَدْ خَلَتِ ... وَ مِنْ خَلْفِهِ» در آیۀ شریفه، به صورت جملۀ معترضه آمده، تا بیانگر این معنا باشد که یادکرد سرگذشت هود(ع) به مثابۀ یادکرد دیگر پیامبران است؛ زیرا آنان در هدف مشترک بودهاند و سرگذشت هود(ع) به عنوان نمونه یاد شده است.
11- وجود پیامبرانی قبل و بعد از هود(ع) و همزمان با وی، در میان مردم
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
عبارت «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» میتواند به معنای زمان معاصر وی و «مِنْ خَلْفِهِ» به گذشته اشاره داشته باشد و میتوان گفت: «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» ؛ یعنی، پیش از او و «مِنْ خَلْفِهِ» ؛ یعنی، بعد از آن حضرت. برداشت یاد شده ناظر به تمام احتمالات است.
12- وجود انذارگرانی قبل و بعد از هود(ع) و همزمان با وی، در میان قومعاد*
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
در صورتیکه واژۀ «النُّذُرُ» شامل مطلق انذارگران شود - چه نبی و چه غیر نبی - احتمال میرود مراد آیۀ شریفه این باشد که تنها هود(ع) انذارگر قوم عاد نبود؛ بلکه قبل از او نیز انذارگرانی آمدند و حتی در زمان او هم موحدانی بودند که مشرکان را انذار میکردند.
13- نیاز هموارۀ جوامع بشری، به وجود انذارگرانی الهی
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
بنابراین که آیۀ شریفه نظر به استمرار خط نبوت و انذارگری در قبل و بعد از هود(ع) داشته باشد، نیاز هموارۀ بشر به وجود انذارگران استفاده میشود.
14- دعوت به توحید و انذار از عواقب شرک، محور اصلی و مشترک دعوت پیامبران
أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ
بنابراین که «أَلاّٰ تَعْبُدُوا ...» در ادامۀ «وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ» و مصداق انذار آنان باشد - و نه صرفاً ادامۀ سخن هود(ع) - برداشت بالا به دست میآید.
15- انحراف از خط توحید و خداپرستی، مشکل همیشگی جوامع بشری
وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ
در صورتی که «أَلاّٰ تَعْبُدُوا ...» پیام همه انبیا(ع) شمرده شود و سخن انذارگران (النذر) باشد؛ از آیه استفاده میشود که مشکل جوامع در طول تاریخ، همگون بوده وآن انحراف از توحید و خداپرستی است.
16- هود(ع)، پیامدار توحید و خداپرستی برای قوم خویش
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ
در برداشت یاد شده «أَلاّٰ تَعْبُدُوا ...» ادامۀ انذارها و سخنان هود(ع) دانسته شده است. در این صورت تنها جملۀ «وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ ...» جملۀ معترضه میباشد.
17- قوم عاد، گرفتار شرک و انحراف در پرستش
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ
از انذار هود(ع) و محتوای پیام او، دانسته میشود که مشکل اساسی قوم عاد، شرک و انحراف در پرستش بوده است.
18- اظهار نگرانی و هشدار هود(ع)، نسبت به فرجام شوم قوم خویش و نزول عذاب الهی بر آنان
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
19- روز نزول عذاب بر قوم عاد، روزی بس سخت و دشوار
أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
20- شرک و پرستش غیر خدا، در پی دارندۀ عذاب سخت الهی
أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
از ارتباط «أَلاّٰ تَعْبُدُوا ...» با «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ ...»، مطلب یاد شده استفاده میشود.
21- مردان الهی، از اعماق وجود، نگران بدفرجامی تودهها و انسانهای گمراه
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ ... إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
با توجه به تعبیر «أَخٰا عٰادٍ» ، از «إِنِّی أَخٰافُ ...» استفاده میشود که نگرانی هود(ع) ریشه در عواطف وی داشته است.
22- روز فرا رسی عذاب دنیوی مشرکان و کافران، روزی بس شگفت و عظیم
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
مراد از «عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» ممکن است عذاب دنیوی باشد.
23- روز قیامت و کیفر دهی کافران، روزی بس بزرگ و توصیفناپذیر *
إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
«عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» ، ممکن است اشاره به عذاب اخروی داشته باشد. وصف «عَظِیمٍ» معمولاً در مواردی به کار میرود که موضوع از حد توصیف فراتر باشد.
24- «قال (علیّ بن ابراهیم): حدثنی أبی قال: أمر المعتصم أن یُحْفَر بالبطائیة بئر فحفروا ثلاثمأة قامة فلمیظهر الماء فترکه و لمیحفره فلمّا ولی المتوکّل أمر أن یحفر ذٰلک البئر أبدا حتی یبلغ الماء، فحفروا...
حتّیٰ إنتهوا إلی صخرة فضربوها بالمِعْوَل فانکسرت. فخرج منها ریح باردة فمات من کان بقربها، فأخبروا المتوکّل بذٰلک فلمیعلم بذٰلک ما ذاک فقالوا: سل ابن الرّضا عن ذٰلک و هو أبوالحسن علیّ بن محمّد(ع) ... فقال أبوالحسن(ع) تلک بلاد الأحقاف و هم قوم عاد الذین أهلکهم اللّه بالریح الصرصر؛ (1)
علیبنابراهیم از پدرش نقل میکند: معتصم (خلیفۀ عباسی) دستور کندن چاهی را در بطائیه (مکانی در عراق) داد تا سیصد قامتی آن کندند و به آب نرسیدند او آن را رها کرد و متوکّل در زمان حکومت خود به حفر آن تا رسیدن به آب فرمان داد. پس چاه را کندند تا به سنگی برخوردند، پس با پتکی آن را شکستند و از آن بادی سرد خارج شد در نتیجه هر کس که نزدیک آن بود جان داد. متوکل را از ماجرا آگاه کردند و او علت را ندانست، به او گفتند: از امام علیالنقی(ع) سؤال کند ... امام هادی(ع) فرمود: آن جا سرزمین احقاف است و آنان قوم عاد بودند که با تندباد سرد هلاک شدند».
کلیدواژهها:
آخرت؛ احقاف؛ اخوت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ اولیاءاللّه؛ تاریخ؛ ترس؛ توحید؛ جامعه؛ خویشاوندی؛ خیر و شر؛دنیا؛ رسالت؛ سختی؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عبرت؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم عاد؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مهربانی؛ هدایت؛ هود(ع)؛ یوم عظیم
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (22)
22
گفتند: آیا نزد ما آمدهای که ما را از معبودانمان برگردانی؟ اگر راست میگویی، آنچه را که ما را بدان تهدید میکنی بر سرمان فرود آور.
1- موضعگیری خصمانۀ قوم عاد، در برابر انذارهای برادرانۀ پیامبرشان (هود(ع))
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ ... قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا
1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 298؛ نورالثقلین، ج 5، ص 17، ح 28.
2- قوم عاد، متهمکنندۀ هود(ع)، به دروغپردازی برای جداسازی آنان از خدایانشان
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا
3- دلبستگی عمیق قوم عاد، به خدایان دروغین خویش
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا
تأکید قوم عاد، بر انتساب آلهه به خویش (آلهتنا) و اینکه هدف اصلی هود(ع) را جدا ساختن ایشان از آلهه دانستهاند (لتأفکنا)، مطلب بالا را افاده میکند.
4- قوم عاد، دارای آلهه و معبودهای متعدد
أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا
جمع بودن «آلهه»، گویای جمع بودن آنها است.
5- اظهار ناباوری قوم عاد، نسبت به وعدهها و سخنان هود(ع)
قٰالُوا ... فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
قوم عاد با پیشنهاد نزول عذاب، در واقع میخواستند بنمایانند که به نادرستی و کذب سخنان هود(ع) یقین دارند. 6- رسوخ باطل در روح کافران، مایۀ به تمسخر گرفتن جدیترین هشدارها
قٰالُوا ... فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
تعبیر «لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا» ، نشانگر رسوخ بتپرستی و شرک در روح قوم عاد و درخواست عذاب، در حقیقت سخنی از روی استهزا و ناباوری است.
7- قوم عاد، رویگردان از تفکّر در پیام هود(ع) و منتظر مشاهدۀ دلایل حسی *
قٰالُوا ... فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
برداشت بالا بدان احتمال است که درخواست عذاب، صرفاً به دلیل استهزا نباشد؛ بلکه از آن جهت باشد که هود(ع) بدانان وعدۀ عذاب میداد و آنان میگفتند: تا آنچه را تو وعده میدهی به چشمخود نبینیم، باور نخواهیم داشت.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ افترا؛ الهة؛ انذار؛ باطل؛ بت؛ تفکر؛ تکذیب؛ حسگرایی؛ دروغ؛ دشمنی؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ قصه در قرآن؛ قوم عاد؛ کفر؛ وعده؛ هود(ع)
قٰالَ إِنَّمَا اَلْعِلْمُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23)
23
گفت: علم [به وقت عذاب] فقط نزد خداست و من آنچه را که بدان فرستاده شدهام به شما ابلاغ میکنم، لیکن شما را مردمی جهالت پیشه میبینم.
1- اظهار بیاطلاعی هود(ع)، از کیفیت و زمان نزول عذاب الهی بر کافران قومش
فَأْتِنٰا ... قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ
2- نزول عذاب، تنها متکی به علم و صلاحدید خداوند و خارج از حیطۀ تصمیمگیری پیامبران
فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا ... قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ
3- علم به همۀ حقایق و تصمیمگیری در امور تکوینی، در انحصار خداوند است.
قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ
الف و لام «الْعِلْمُ» یا برای استغراق یا جنس است و چون در آیۀ قبل، سخن از نزول عذاب و امری تکوینی بود، مصداق مورد نظر از آن، مصلحت سنجی و تصمیمگیری در امور تکوینی است.
4- هود(ع)، تنها موظف به ابلاغ رسالت خویش و نه تعیین زمان عذاب و آوردن آن
فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا ... قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ
5- عدم ملازمه میان پیامبری و علم به همۀ امور هستی و مسائل خارج از محدودۀ هدایتگری
قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ
تأکید هود(ع) بر این که وظیفۀ او، ابلاغ رسالت است - و نه اجابت همۀ خواستههای مردم - و تأکید بر این که حقیقت علم نزد خداوند است؛ میرساند که پیامبری، ملازم با علم به همۀ امور نیست.
6- قوم عاد، مردمی جهالت پیشه و روی گردان از حقایق
وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ
7- درخواست عذاب به جای اندیشیدن در محتوای پیام وحی، نشانۀ جهالت قوم عاد
فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا ... وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، برداشت یاد شده به دست میآید.
8- کفر در برابر پیام انبیا، ناشی از جهالتورزی است.
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا ... وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ جهل؛ حق؛ رسالت؛ سخن؛ عذاب؛ علم؛ قصه در قرآن؛ قوم عاد؛ کفر؛ هود(ع)
فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا بَلْ هُوَ مَا اِسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (24)
24
پس چون عذاب را به صورت ابری دیدند که به وادیهایشان روی آورده است، گفتند: این ابری است که به ما باران خواهد داد. [نه،] بلکه این همان چیزی است که شتاب در آمدن آن را میخواستید؛ بادی است که در آن عذابی دردناک است.
1- نمودار شدن نشانههای عذاب و کیفر الهی بر قوم عاد، پس از اصرار آنان بر کفر
فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً
ضمیر «رَأَوْهُ» به عذاب بازمیگردد که در آیات پیشین، از آن یاد شده است.
2- تودههای ابرْگونه، حامل عذاب الهی برای قوم عاد
فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ
«عارض»به معنای تودۀ ابر است.
3- سرزمین قوم عاد، دارای درهها و پستی و بلندیها *
مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ
«أودیة»(جمع «وادی») به معنای درهها است.
4- طوفان بلا، گسترده از کران تا کران افق، برای قوم عاد
فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ ... رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ
واژۀ «عارض»به معنای تودۀ ابری است که در پهنۀ افق گسترده و عرض فضا را پر کرده باشد.
5- قوم عاد، گرفتار کمآبی و چشمانتظار نزول باران قبل از گرفتار شدن به عذاب *
قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا
از تعبیر «هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا» ، استفاده میشود که آنان در انتظار باران بودند؛ چه این که اگر انتظار آن را نداشتند، بیتفاوت بدان مینگریستند.
6- نزول عذاب بر قوم عاد، به هنگام ناباوری و غفلت آنان
فَلَمّٰا رَأَوْهُ ... قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا
قوم عاد به قدری از خدا و وعدههای هود(ع) غافل بودند که هرگز احتمال نمیدادند تودههایی را که میبینند، طوفان بلا باشد.
7- تودههای ابرْگونۀ مرگبار، پاسخ الهی به اصرار قوم عاد برای مشاهدۀ عذاب
فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً ... بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ
8- عذاب الهی برای قوم عاد، طوفانی توفنده، دردآور و مرگبار
رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ
-ح - -
کلیدواژهها:
آب؛ ابر؛ باد؛ باران؛ تاریخ؛ طوفان؛ عذاب؛ غفلت؛ قوم عاد
تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (25)
25
هر چیزی را به فرمان پروردگارش نابود میکند پس چنان شدند که چیزی جز خانههایشان دیده نمیشد این گونه، گروه مجرمان را سزا میدهیم.
1- عذاب قوم عاد، تندبادی ویرانگر و نابود کنندۀ همۀ مظاهر حیات
رِیحٌ ... تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ
تعبیر «کُلَّ شَیْءٍ» گر چه عام است و شامل همۀ مظاهر طبیعت میشود؛ اما «لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ» نشان میدهد که این ویرانگری، بیشتر متوجه جانداران و موجودات زنده بوده است.
2- وزش طوفان بلا بر قوم عاد، به فرمان خدا و براساس تدبیر او و نه پدیدهای اتفاقی
تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا
کلمۀ «أمر»میتواند به معنای فرمان باشد. در این صورت تصریح به اینکه ویرانگریهای باد به دستور خدا صورت گرفته، در حقیقت رد ذهنیت مادی کسانی است که همۀ پدیدههای هستی را، به عوامل صرفاً طبیعی نسبت میدهند و ارادۀ الهی را نادیده میگیرند.
3- عوامل طبیعی، در خدمت تحقق ارادۀ الهی
رِیحٌ ... تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا
4- تبدیل مظاهر رحمتآفرین طبیعت، به عوامل عذاب و نقمت، در نتیجۀ عصیانگری انسان
رِیحٌ ... تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ
با توجه به نقش سازندۀ باد در سیستم حیات زمین؛ بهکار گرفته شدن آن در راستای عذاب قوم عاد، بیانگر مطلب یاد شده است.
5- خانههای خالی از سکنه، تنها آثار برجای مانده از سرزمین قوم عاد پس از فرو نشستن عذاب
فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ
1- خانههای مستحکم قوم عاد، ناتوان از
محافظت ایشان در برابر عذاب الهی *
فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ
از برجای ماندن خانههای قوم عاد، استحکام آن خانهها استفاده میشود.
7- اجساد قوم عاد، مدفون در زیر شن و یا پراکنده در سرزمینهای دور، با طوفان بلا*
فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ
در صورتیکه «لاٰ یُریٰ» به معنای حقیقی کلمه باشد؛ دیده نشدن اجساد و بقایای قوم عاد از دو حال خارج نیست: یا در نتیجۀ مدفون شدن بهوسیلۀ شنها است - که واژۀ «الأحقاف» میتواند مؤید آن باشد - و یا در نتیجۀ گردباد و طوفان عظیم، آنان به مناطقی بس دور افکنده شدند.
8- قوم عاد، مردمی مجرم و گنهپیشه
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
9- هلاکت قوم عاد، نمودی از سنت الهی در مجازات جوامع جرمپیشه
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
از تعبیر «کَذٰلِکَ نَجْزِی» - با توجه به فعل مضارع که مفید استمرار است - سنت استفاده میشود.
10- مجازات الهی برای جوامع مجرم، مجازاتی سخت ویرانگر و هلاکتبار
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
«کَذٰلِکَ» اشاره به عذاب سخت و ویرانگری دارد که قوم عاد را نابود ساخت. خداوند امتها را به مجازاتی چنین سخت، هشدار داده است.
11- سرنوشت شوم حقستیزی قومعاد، درسی برای مجرمان همیشۀ تاریخ
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
تعبیر «کَذٰلِکَ» و به رخ کشیدن سنت، در حقیقت اشاره به مطلب بالا دارد.
12- بلاها، بازتاب عملکرد خود انسان
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ
وصف «مجرمین»، مشعر به علیت است.
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اراده؛ بدن؛ پاداش؛ تاریخ؛ حق؛ خانه؛ رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ سنتهای خدا؛ طوفان؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ قوم عاد؛ کیفر؛ گناه؛ مردگان؛ مصیبت
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (26)
26
و بیتردید، ما در چیزهایی به آنان تمکّن داده بودیم که به شما [اهل مکّه] در آنها تمکّن ندادهایم، و برای آنان گوش و چشمها و دلهایی قرار داده بودیم، ولی چون آیات خدا را [دانسته] انکار میکردند، گوش و چشمها و دلهایشان کاری برایشان نساخت، و آنچه را که مسخرهاش میکردند آنان را فرو گرفت.
1- قوم عاد، برخوردار از قدرت و امکاناتی بس فزونتر از مشرکان مکه
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ
حرف «إِنْ» در «إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ» نافیه است.
2- هلاکت قوم عاد، بهرغم داشتن توان و نیرویی قوی و گسترده، هشداری است به تمامی مشرکان.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ
گرچه مورد آیه، مشرکان مکه است؛ ولی در هشدار الهی، دیگر مشرکان نیز با آنها تفاوتی ندارند.
3- تمامی امکانات و تواناییهای انسان، از آنِ خداوند است.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ
صیغۀ متکلم در «مَکَّنّٰاهُمْ» و «مَکَّنّٰاکُمْ» به صورت مکرر، تأکیدی است به منظور توجه داشتن انسان به این که امکاناتش از جانب خداوند است.
4- برخورداری کامل قوم عاد از ابزار شناخت و درک حقایق
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ ... وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً
5- بینایی، شنوایی و نیروی ادراک، از پایههای مهم شناخت
وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ
در آیۀ شریفه «سمع»،«أبصار»و «أَفْئِدَةً» عواملی کافی برای رهیابی انسان به حقایق معرفی شده است و قوم عاد به خاطر بهره نگرفتن از آنها، مورد سرزنش قرار گرفتهاند.
6- مجازات اقوام مجرم، پس از اتمامحجت و اعطای ابزار لازم شناخت،
به ایشان است.
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ ... وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً
تذکر به اعطای چشم، گوش و قلب به قوم هلاک شدۀ عاد، در حقیقت اشاره به این است که هلاکت آنان، پس از قرار گرفتن امکانات معرفت در اختیار ایشان و اتمام حجت بر آنان، صورت گرفته است.
7- اهمیت ویژۀ بینایی، شنوایی و نیروی ادراکی انسان، در مقایسه با سایر نعمتهای الهی
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ ... وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً
از اختصاص به ذکر یافتن چشم، گوش و قلب، مطلب بالا استفاده میشود.
8- ابزار حسی و ادراکی شناخت، مکمل یکدیگر
وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً
قرین آمدن شنوایی، بینایی و نیروی ادراک، بیانگر مطلب یاد شده است.
9- عدم استفادۀ قوم عاد از ابزار شناخت خود در طریق حق، زمینهساز سقوط و هلاکت آنان
فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ
10- توانمندیهای فکری و مادی بشر، بیاثر در مقابله با عذاب محتوم الهی
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ
واژۀ«مکنا»اشاره به توانمندی مادی و واژههای«سمع»، «أبصار» و«أفئدة»اشاره به ابزار علمی و معرفتی است که هیچ یک از اینها برای قوم عاد ثمر نبخشید.
11- ابزار حسی چشم و گوش، وسیلۀ رهیافت حقایق به محدودۀ ادراک بشر *
جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ
تقدم لفظی «سمع»و «بصر»بر«أفئدة»ممکن است بیانگر تقدم خارجی نیز باشد.
12- روحیۀ حقناپذیری، مانع بهرهوری صحیح انسان از ابزار شناخت
فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ ... إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ
«إِذْ ...» در عین حالیکه ظرف «فَمٰا أَغْنیٰ ...» است، بیانگر علت نیز هست و تعبیر «کٰانُوا یَجْحَدُونَ» رسانندۀ استمرار است که در پرتو آن، افعال تبدیل به خصلت و روحیه میشود.
13- انکار آیات الهی پس از دریافت آن، به هدر دادن ابزار و امکانات معرفت است.
فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ ... إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ
مراد از «فَمٰا أَغْنیٰ ...» باطل ماندن و هدر رفتن «سمع»،«أبصار»
و «أَفْئِدَةً» است که در اصل، میتوانسته است انسان را در مسیر حق بینیاز سازد.
14- فراگیری عذاب بر قوم عاد، پس از حقناپذیریهای مستمر آنان
إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
«کٰانُوا یَجْحَدُونَ» مفید استمرار است و ارتباط «حٰاقَ بِهِمْ» با آن، گویای ترتیبی است که در برداشت آمده است.
15- گرفتار آمدن قوم عاد، به عذاب مورد تمسخر آنان
وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
16- تمسخر پیام وحی و وعدههای پیامبران، دارای فرجامی سخت
فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ ... وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استهزاء؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ چشم؛ حق؛ درک؛ شرک؛ شناخت؛ عجز؛ عذاب؛ قدرت؛ قلب؛ قوم عاد؛ کیفر؛ گناه؛ گوش؛ نعمت؛ وحی
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْقُریٰ وَ صَرَّفْنَا اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (27)
27
و بیتردید، آن شهرهایی را که اطراف شما [اهلمکّه] بود نابود کردیم و آیات خود را به صورتهای گوناگون بیان نمودیم، باشد که آنان باز گردند.
1- وجود برخی آبادیها و جوامع نابود شده به وسیلۀ عذاب الهی، در اطراف مکه
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ
2- سرزمین قوم عاد، دارای فاصلۀ جغرافیایی با شهر مکه *
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ
برداشت بالا بدان احتمال است که تعبیر «مٰا حَوْلَکُمْ» در این آیه، این مفهوم را برساند که سرزمین «عاد»نزدیک به مکه نبود؛ در حالی که سرزمینهای نابود شدۀ دیگری وجود داشته که به مکه نزدیکتر بوده است.
3- تذکر به هلاکت اقوامی کافر در اطراف مکه، هشداری به مکیان حقناپذیر
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ
مخاطب «کم»مشرکان مکهاند.
4- سنت خداوند بر هلاکت اقوام کافر، پس از نمایاندن آیات گوناگون به آنان
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا ... وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
تذکر به «صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ» ، در حقیقت بیانگر این است که خداوند تا وقتی که اتمامحجت نکند و آیات متعدد به کافران ننمایاند؛ ایشان را هلاک نمیکند.
5- خداوند، فراهمآورندۀ زمینههای توبه و بازگشت انسان، با نمایاندن آیات گوناگون به او
وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
1- انسان در سرشت و نهاد خویش، موجودی حقطلب و حقپذیر
وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
تعبیر «یَرْجِعُونَ» میتواند بدان معنا باشد که انسان دارای فطرت حقپذیر است و نمایاندن آیات الهی به او، وسیلهای برای بازگشت به فطرت اولیه خویش است.
7- لزوم بهرهگیری هدایتگران از شیوههای مختلف تبلیغی، در ارشاد گمراهان
وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
تعبیر «صَرَّفْنَا» ، اشاره به تنوع و گوناگونی دارد و فعل الهی، بیانگر ارزشها و بایدها است.
8- روح انسان، تأثیرپذیر از تکرار و تنوع
وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
«صَرَّفْنَا» ، بیانگر تنوع و تکرار است و بهکارگیری آن، بدین جهت است که انتظار میرود تأثیر و کارایی آن فزونتر باشد.
9- اراده و تصمیم خود انسان، عامل نهایی هدایت وی و ارائۀ آیات، تنها زمینهساز آن
وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
«لعل»میرساند که نمایاندن نشانههای گوناگون، دارای تأثیر حتمی و جبری نیست؛ بلکه این خود انسان است که باید تصمیم به بازگشت و توبه داشته باشد. این مطلب از نسبت رجوع به خود گمراهان (یرجعون)، استفاده میشود.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اراده؛ امید؛ انسان؛ تبلیغ؛ توبه؛ حق؛ ذکر؛ سنتهای خدا؛ فطرت؛ قریه؛ قوم عاد؛ کفر؛ مکه؛ هدایت
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (28)
28
پس چرا معبودانی که جز خدا برای تقرّب به پرستش گرفته بودند، آنان را یاری نکردند بلکه از نظرشان گم شدند؟ و این بود [فرجام] دروغشان و آنچه بر میبافتند.
1- ناتوانی معبودهای مشرکان، از یاری آنان به هنگام نزول عذاب
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً
ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در زمینۀ نزول عذاب میباشد - گویای برداشت یاد شده است.
2- توبیخ مشرکان از سوی خداوند، به خاطر پرستش موجوداتی ناتوان و بیتأثیر در سرنوشتشان
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً
3- معبود راستین، قادر به نجات انسان در همۀ شرایط دشوار
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً
مفهوم آیه، گویای برداشت یاد شده است.
4- اعتقاد مشرکان به نقش معبودهای خویش، در تقرب آنان به خداوند
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً
5- اعتقاد مشرکان به حقیقتی برتر از معبودهای خود، به عنوان خدای هستی
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً
در معنای «قُرْبٰاناً» و تقرب، این معنا نهفته است که باید طرفی وجود داشته باشد که به او تقرب جسته شود؛ یعنی، آلهۀ متعدد، تنها از آن جهت مورد پرستش قرار گرفته بودند که وسیلۀ تقرب به خدای اصلی تلقی میشدند.
6- ظهور پوچی و بی اثری معبودهای مشرکان، به هنگام نزول عذاب الهی
بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ
«ضَلُّوا عَنْهُمْ» کنایه از وجود بیخاصیتی است که معدوم بهشمار میآید.
7- تنها خدای یگانۀ هستی، حاضر در همۀ صحنهها و قادر به یاری انسان
فَلَوْ لاٰ ... اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ
برداشت بالا با استفاده از مفهوم آیه به دست میآید؛ زیرا این آیه به مشرکان تعریض دارد که چرا خدایانی را پرستیدند که به
هنگام نیاز، بدانها دسترسی نداشته و آنها را گم کنند و چرا رو به خدایی نیاوردهاند که همه جا هست و هیچ مکانی از او خالی نیست؟
8- شرک، دروغ و افترا به خداوند است.
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
«ذٰلِکَ» اشاره به اتخاذ آلهه است - که از «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ» استفاده میشود - و«إفک»در آیۀ شریفه مصداقی جز شرک و وسیلۀ تقرب قرار دادن آلهه ندارد.
9- تنها ماندن مشرکان در طوفان عذاب، بازتاب دروغها و افتراهایشان به خداوند
بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
چنانچه «ذٰلِکَ» اشاره به عدم نصرت مشرکان از سوی آلهه باشد - که از مضمون صدر آیه استفاده میشود - و بعد از «ذٰلِکَ» کلمهای در تقدیر باشد؛ یعنی،«ذٰلک أثر إفکهم» میتوان به نکتۀ یاد شده پی برد.
10- واسطه نبودن هیچ چیزی به عنوان معبود میان خدا و انسان
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً ... وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
از جملۀ «اتَّخَذُوا ...» استفاده میشود که وسیله قرار دادن چیزی به عنوان آلهه برای تقرب به خداوند، کاری باطل و غیر مجاز است.
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تقرب؛ دروغ؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ طوفان؛ عجز؛ عذاب؛ قدرت؛ کیفر؛ ملامت؛ نصرت
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ اَلْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ اَلْقُرْآنَ فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ (29)
29
و [یاد کن] وقتی را که گروهی از جنّ را به سوی تو روان کردیم تا قرآن را بشنوند؛ پس چون نزد آن حاضر شدند، گفتند: ساکت شوید [تا آن را بشنویم]؛ و چون به پایان رسید، به سوی قوم خود بازگشتند تا به آنان اخطار کنند.
1- رویآوری گروهی از جنیان به تدبیر الهی، برای استماع قرآن از پیامبر(ص)
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ
2- جنیان، قادر به شنیدن و درک کلمات انسان
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ
استماع جنیان نسبت به قرآن، آنگونه که از ظاهر آیه استفاده میشود امری اعجازگونه نبوده و به شکل طبیعی صورت گرفته بود.
3- گروه جنیان، مجذوب پیام وحی با استماع آن از زبان پیامبر(ص)
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ ... فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا
تعبیر «أَنْصِتُوا» و فراخواندن به سکوت، نشانگر اشتیاق آنان به استفادۀ هرچه بیشتر از قرآن است.
4- جنیان، همانند انسان نیازمند سکوت و آرامش برای درک مفاهیم
فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا
تعبیر «أَنْصِتُوا» و فراخواندن به سکوت برای فهم بهتر و دقیقتر سخن است؛ هرچند تلاش برای فهم بهتر، خود احترام نهادن بر سخن و گوینده نیز میباشد.
5- کلمات و مفاهیم قرآن، قابل فهم برای جنیان
یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا
کلمات «یَسْتَمِعُونَ» ، «أَنْصِتُوا» و «وَلَّوْا ... مُنْذِرِینَ» نشانگر فهم و درک جنیان نسبت به مفاهیم قرآن است.
6- پیبردن جنیان به حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص)، با استماع کلام وحی
فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
تعبیر «وَلَّوْا إِلیٰ ...» نشان میدهد خود جنیان، انذارها را پذیرفتند و به آن ایمان آوردند.
7- بازگشت جنیان مؤمن، به سوی قومشان با پیام انذار و هدایت
وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
8- جنیان، دارای زندگی اجتماعی و روابط جمعی
نَفَراً مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
تعبیر «قَوْمِهِمْ» بیانگر مطلب بالا است.
9- انذار، مهمترین و بارزترین پیام قرآن برای جنیان
فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
تنها صفتی که خداوند برای جنیان، یاد کرده، این است که آنان پس از شنیدن آیات قرآن، با روحیۀ انذارگری و به انگیزه انذار به سوی قومشان بازگشتند.
10- ترویج دین و مبارزه با گمراهی، از لوازم ایمان و پذیرش قرآن
یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ... فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
عبارت «فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا ... مُنْذِرِینَ» میرساند که پس از فهم پیام وحی و قبول آن، نوبت اقدام برای هدایت خلق است.
11- جنیان، همانند آدمیان، گرفتار گمراهی و گناه و نیازمند هدایتگران و
بیمدهندگان
وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
«مُنْذِرِینَ» ، در جایی معنا دارد که گناه و انحرافی وجود داشته و یا زمینۀ آن فراهم باشد.
12- قرآن، کتاب آسمانی جن و انس و پیامبراکرم(ص) مبعوث به سوی همۀ آنان
إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
13- جن، همانند انسان، دارای شعور و اراده و تکلیف
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
استماع قرآن، ایمان به آن و انذار دیگران، گویای مطلب بالا است.
14- بیان داستان ایمان گروهی از جنیان، به مجرد شنیدن قرآن، تعریضی به مشرکان لجوج و حقستیز است.*
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ
با توجه به اینکه آیات پیشین، تماماً هشدار به مشرکان بود؛ این آیه نیز در بردارندۀ تعریض و سرزنش برای آنان است؛ زیرا جنیان پیغام قرآن را شنیده و پذیرفتند؛ ولی آنان چنین نکردند.
15- داستان روی آوری جنیان برای استماع قرآن شایان یاد و یادآوری
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ
کلمۀ «إِذْ» در محل نصب و مفعول برای فعل محذوف است یعنی «و اذکر اذ...» (یاد کن زمانی را که...).
کلیدواژهها:
آسانی؛ اراده؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تلاوت؛ جامعه؛ جن؛ حق؛ درک؛ دین؛ رسالت؛ زندگی؛ سخن؛ سکوت؛ شرک؛ شعور؛ ضلالت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ (30)
30
گفتند: ای قوم ما، ما کتابی را شنیدیم که پس از موسی نازل شده و آنچه را که پیش از آن بوده است تصدیق میکند، و به سوی حق و به راهی راست رهنمون میشود.
1- جنیان مؤمن، در تلاش برای هدایت جامعۀ خود به سوی قرآن
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً ... یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ
2- جنیان انذارگر، پیامآور نزول کتابی آسمانی پس از تورات، برای قوم خویش
وَلَّوْا ... مُنْذِرِینَ . قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ
3- جنیان پیشتاز و گرویده به قرآن، برخوردار از موقعیتی ویژه در میان قوم خود*
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا
از لحن آیۀ شریفه و موضع بالای جنیان در خطاب به قوم (یٰا قَوْمَنٰا) ، میتوان به دست آورد که آنان علاوه بر داشتن پیامی بزرگ، جایگاهی والا در میان قومشان داشتهاند و چه بسا انتخاب آنان از سوی خداوند (صرفنا)، اشاره به این جهت باشد.
4- جامعۀ جن، مؤمن به موسی(ع) و کتاب آسمانی او
إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ
انذارگران جن برای گرایش دادن قوم خویش به قرآن، تصدیقگری آن برای تورات را یادآور شدهاند. این سخن در صورتی ثمربخش است که جامعۀ جن، به تورات معتقد باشد.
5- اهمیت«تورات»، در میان کتابهای آسمانی قبل از قرآن
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ
از اینکه در میان تمامی کتابهای آسمانی پیشین و حتی بهجای «انجیل»، فقط از موسی(ع) و تورات یاد شده، مطلب بالا قابل استفاده است.
6- شریعت موسی(ع)، برای جن و انس و مشترک میان آنان
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ
از سخنان انذارگران جن، استفاده میشود که آنان قبل از قرآن، به موسی(ع) و کتاب آسمانی او ایمان داشتهاند.
7- قرآن و محتوای آسمانی آن، کافی برای اثبات حقانیت رسالت پیامبر(ص)
صَرَفْنٰا إِلَیْکَ ... یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ... إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ ... یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ
برداشت بالا با توجه به دو نکته است زیر استفاده شده است:
1- مؤمنان پیشتاز جن، فقط با استماع قرآن به آسمانی بودن آن و حقانیت رسالت پیامبر(ص) پی بردند 2- در مقام دعوت قوم، باز بر محتوای پیام قرآن تکیه نمودند؛ نه بر معجزه و نظائر آن.
8- قرآن، تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیشین
کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ
9- وحدت و هماهنگی کتابهای آسمانی در هدایتگری به سوی حق و راه راست
سَمِعْنٰا کِتٰاباً ... مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ
واژۀ «مُصَدِّقاً» هماهنگی و عدم تناقض را میرساند و این هماهنگی، در پیامهای اصولی است که همان هدایت به حق و راه مستقیم میباشد.
10- هماهنگی قرآن با کتابهای آسمانی پیشین، دلیل آسمانی بودن آن
یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ ... مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ
جنیان با استناد به هماهنگی قرآن با کتاب آسمانی دیگر (تورات) درصدد بودند تا آسمانی بودن قرآن را به همنوعانشان اثبات کنند.
11- هدایتگری به سوی حق و راه مستقیم، اصیلترین ویژگی قرآن و هر کتاب آسمانی
کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ
ابتدا قرآن با کتابهای آسمانی هماهنگ معرفی شده و سپس به عنوان اصیلترین بُعد هماهنگی آن دو، هدایتگری به سوی حق و راه مستقیم مورد تصریح واقع شده است.
12- حق، درستی و راستی، مفاهیمی واحد در فرهنگ جن و انس و نه اموری اعتباری و نسبی *
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً ... یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ
قرآن، گرچه بر انس نازل شده و هدایتگر انسان به سوی حق و راه مستقیم است؛ اما جنیان نیز همان پیام، مفاهیم و تعالیم را، حق و راه مستقیم دانستهاند. از این مطلب استفاده میشود که حق و راه مستقیم، در بینش جن و انس و در فهم و ادراک آنان واحد است.
13- هدایتهای قرآن، در دو بُعد عقیده و عمل *
یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ
میتوان گفت: «یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ» نظر به حقایق عقیدتی و «طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ» اشاره به شیوههای عملی و تکالیف جوارحی دارد.
کلیدواژهها:
ایمان؛ تبلیغ؛ تورات؛ جن؛ حق؛ دین؛ صداقت؛ صراط مستقیم؛ قرآن؛ کتاب/قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هدایت؛ یهود
یٰا قَوْمَنٰا أَجِیبُوا دٰاعِیَ اَللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ (31)
31
ای قوم ما، دعوتکنندۀ خدا را اجابت کنید و به او ایمان بیاورید، تا [خدا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد.
1- دعوت جنیان ایمانآورده به قرآن، از قوم خود برای گرویدن به پیامبر(ص)
یٰا قَوْمَنٰا أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ
مراد از «دٰاعِیَ اللّٰهِ» پیامبر(ص) است که مردم را به سوی خدا
دعوت میکند.
2- پیامبر(ص)، منادی حق و دعوتکنندۀ خلق به سوی خداوند
أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ
3- اعتقاد جنیان قبل از رسالت پیامبر(ص) به وجود خداوند
أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ
در عبارت «أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ» اصل وجود خداوند در نظر جنیان، یقینی تلقی شده و از آنان خواسته شده است تا به پیامبری که به سوی خداوند دعوت میکند، ایمان آورند.
4- اجابت پیام مبلغان الهی، ایمان به خداوند است.
أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ
در برداشت یاد شده جملۀ «آمِنُوا بِهِ» تفسیر «أَجِیبُوا» دانسته شده و ضمیر «بِهِ» به «اللّٰهِ» بازگردانده شده است. احتمال دیگر این است که «آمِنُوا» جملۀ مستقل باشد و ضمیر «بِهِ» به داعی اللّه» ارجاع کردد.
5- مبلغان مؤمن جن، نوید دهندۀ قوم خویش به غفران الهی و رهایی از عذاب، در پرتو ایمان
یٰا قَوْمَنٰا ... وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
1- ایمان به خدا و اجابت دعوت او، باعث غفران خطاها و لغزشها و رهایی از عذاب دوزخ
وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
از مترتب شدن غفران بر ایمان، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
7- هر کس، خود زمینهساز بهرهوری از غفران الهی است.
وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ
8- وجود افرادی گنهکار و عصیانگر، در میان جنیان
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ
9- جنیان، نیازمند غفران الهی، همانند آدمیان
وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
وعدۀ غفران، نشانگر نیاز است؛ چه اینکه اگر نیازی در کار نباشد، نوید تحقق نمییابد.
10- تنها برخی از گناهان، قابل بخشش در پرتو ایمان و اعتقاد به خداوند *
أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ
«مِنْ» در «مِنْ ذُنُوبِکُمْ» برای تبعیض است و این احتمال وجود
دارد که تبعیض، نظر به نوع گناه داشته باشد؛ یعنی، برخی از گناهان با ایمان آوردن بخشیده میشود و برخی دیگر خیر.
11- غفران الهی، پناهگاه مؤمنان از آثار سخت گناهان و عذاب دردناک
یَغْفِرْ لَکُمْ ... وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
در برداشت یاد شده عطف «یُجِرْکُمْ ...» بر «یَغْفِرْ لَکُمْ ...» تفسیری دانسته شده است.
12- جنیان، نیازمند بشارت و انذار و تشویق و تهدید، برای گرایش یافتن به ایمان
أَجِیبُوا ... آمِنُوا ... یَغْفِرْ لَکُمْ ... وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
منطوق «یُجِرْکُمْ ...» بشارت و تشویق و مفهوم آن بیانگر انذار و تهدید است؛ یعنی، اگر ایمان نیاورید، پناه داده نمیشوید و به عذاب دردناک گرفتار خواهید شد.
13- وجود کیفر کردار برای جن، همانند آدمیان
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا ... آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ
از تعبیر «یُجِرْکُمْ ...»، استفاده میشود که اگر غفران و پناه الهی نباشد، گناه آنان نیز همانند آدمیان دارای کیفری سخت خواهد بود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ تکلیف؛ تهدید؛ جن؛ جهنم؛ حق؛ دین؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اَللّٰهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءُ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (32)
32
و هر کس دعوتکنندۀ خدا را اجابت نکند، نمیتواند در زمین از سلطۀ خدا خارج شود و جز خدا یاورانی نخواهد داشت. اینان در گمراهی آشکاری قرار دارند.
1- اعراضکنندگان از دعوت پیامبران، ناتوان از مبارزه با حق و گریز از عذاب الهی
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ
2- ایمان و کفر جن، به اختیار و انتخاب خود آنان و نه معلول جبر
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ
از سیاق این آیات - که در آن جنیان تشویق و تهدید شدهاند و اجابت و عدم اجابت به خود آنان نسبت داده شده است - مطلب بالا استفاده میشود.
3- زمین، قرارگاه اصلی جن *
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ
تصریح به «فِی الْأَرْضِ» میتواند اشاره به مطلب بالا داشته باشد.
4- عصیانگران مستحق عذاب، فاقد کمترین یاور در برابر خداوند
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ ... وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءُ
5- اراده، قدرت و ولایت الهی، یگانه و بدون معارض
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ ... وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءُ
1- رویگردانان از مبلغان الهی و دعوت حق، گرفتار گمراهی آشکار
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ ... أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
7- دعوت پیامبران و مبلغان الهی، همراه با ادلۀ روشن و آشکار
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ ... أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
در این آیه مخالفت با دعوتگران به سوی خداوند، گمراهی آشکار شمرده شده است. از این نکته استفاده میشود که پیام منادیان الهی، حق آشکار بوده است.
کلیدواژهها:
اراده؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تبلیغ؛ جبر و اختیار؛ جن؛ حق؛ دین؛ زمین؛ سکونت؛ ضلالت؛ عجز؛ عذاب؛ قدرت؛ کفر؛ گناه؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ اَلْمَوْتیٰ بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (33)
33
آیا [توجّه نکرده و] ندانستهاند که آن خدایی که آسمانها و زمین را آفریده و از آفریدن آنها خسته نشده، بر زنده کردن مردگان تواناست؟ چرا، به یقین او بر هر چیزی تواناست.
1- نمودهای آفرینش، گواهی آشکار بر قدرت خداوند
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... بِقٰادِرٍ
2- خداوند، خواهان اندیشیدن انسان به مظاهر قدرت او، در آسمانها و زمین
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... بِقٰادِرٍ
3- تردید مشرکان، در امکان معاد، در عین اعتقاد به وجود آفریدگار *
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ ... بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
با توجه به اینکه مخاطب آیۀ شریفه، مشرکان است و اصل وجود خداوند مسلم شمرده شده و صرفاً برای امکان معاد، برهان آمده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
5- آفرینش توانمندانۀ آسمانها و زمین از سوی خداوند، دلیل قدرت او بر تجدید حیات مردگان
اَللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ ... وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
1- عارض نگشتن کمترین ضعف و خستگی بر خداوند، در نتیجۀ آفرینش آسمانها و زمین
وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ
مفاد جملۀ «لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ» راه نیافتن تعب و خستگی در ذات حق است.
7- اصول و معارف دین، مبتنی بر دلیل و برهان عقلی
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
خداوند در این آیه، برای اثبات امکان زنده شدن دو بارۀ مردگان، دلیل عقلی آورده است و آن نمود مظاهر قدرت و حکمت در پیکرۀ آفرینش است.
8- بعید شمردن تجدید حیات مردگان، ناشی از سطحینگری انسان به هستی و خالق آن است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ ... بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
تعبیر «أَ وَ لَمْ یَرَوْا ...» بیانگر نوعی سرزنش است؛ یعنی، منکران معاد، بدون تأمّل و اندیشه در نظام هستی، به انکار آن پرداختهاند؛ در حالی که اگر به دقت مینگریستند، قدرت خداوند را بر حیات مردگان به وضوح درمییافتند.
9- خداوند، دارای قدرت مطلق و نامحدود
بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
10- عظمت آفرینش آسمانها و زمین، نمایانگر قدرت مطلقۀ خداوند بر هر چیز؛ علاوه بر قدرت او بر احیای مردگان
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
از ارتباط بخشهای این آیه، مطلب بالا استفاده میشود؛ زیرا در مرحلۀ نخست از آفرینش آسمانها و زمین، قدرت خداوند بر احیای مردگان استفاده شده است؛ ولی در مرحلۀ بعد، نتیجهای کلیتر (قدرت مطلقۀ الهی) مطرح گردیده است.
11- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ برهان؛ تفکر؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ دین؛ زمین؛ سؤال و جواب؛شرک؛ شک؛ عجز؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ مردگان؛ معاد
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی اَلنّٰارِ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (34)
34
و روزی که کافران بر آتش عرضه میشوند [به آنان میگویند:] آیا این حق نیست؟ میگویند: چرا به پروردگارمان سوگند. [خدا] میگوید: پس این عذاب را به سبب آن که کفر میورزیدید بچشید.
1- لزوم توجه انسان، به سرنوشت شوم کافران در قیامت
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ
کلمۀ «یَوْمَ» ، متعلق به کلمۀ مقدری نظیر«اذکر»است و یا عامل آن از استفهام «أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ» که به تقدیر«یقال لهم» است، به دست میآید. برداشت یاد شده ناظر به احتمال اول است.
2- روز قیامت، روز عرضه شدن کافران بر آتش دوزخ
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ
3- آتش جهنم، مهیای پذیرش کافران در رستاخیز *
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ
از واژۀ «یُعْرَضُ» ، نوعی تقاضا و آمادگی، از طرف مقابل استفاده میشود.
4- اقرار گرفتن خداوند از کافران، هنگام مواجهۀ آنان با آتش دوزخ، دربارۀ حقانیت تهدیدهای وحی
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ ... أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ
به قرینۀ صدر آیه «هٰذٰا» اشاره به آتشی است که کافران در معرض آن قرار گرفتهاند.
5- اعتراف کافران به حقانیت وعدههای الهی، پس از لمس و مشاهدۀ آن
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ ... أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
1- تمسّک و توجه کافران به ربوبیت الهی، در شرایط اضطرار و مشاهدۀ عذاب
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ ... قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
به میان آوردن نام پروردگار و اضافۀ «رب»به«نا»، میرساند که کافران با این کار در تلاشند تا در آن شرایط دشوار، رحمت الهی را به خود متوجه کنند.
7- عدل الهی در کیفر کافران، مورد اقرار خود آنان، در قیامت
أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
«هٰذٰا» اشاره به عذاب کافران است و مصداق بارز«حق»در زمینۀ مجازات، «عدل»است.
8- کافران، چشندۀ عذاب الهی در قیامت، پس از اقرارشان به مجرمیت خویش
أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ
9- کفر مستمر، در پیدارندۀ عذاب حتمی
قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
تعبیر «کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ» استمرار را افاده میکند.
10- اعتراف و پشیمانی کافران در قیامت، بی تأثیر به حال ایشان
أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا
کافران با این که به حق اقرار میکنند؛ باز هم به ایشان حکم میشود که: «فَذُوقُوا الْعَذٰابَ» . بنابراین اعتراف آنان سودی نمیبخشد.
11- کیفر کافران در قیامت، نتیجۀ عملکرد خود آنان
قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ تهدید؛ جهنم؛ حق؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ سخن؛عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ ندامت؛ وعده
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ بَلاٰغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْفٰاسِقُونَ (35)
35
پس [در برابر آزار دشمنان] صبر کن، چنان که پیامبران الوا العزم صبر کردند، و برای آنان تعجیل [در عذاب را]طلب مکن، زیرا روزی که آنچه را بدان تهدید میشوند میبینند، گویی جز ساعتی از روز درنگ نکردهاند. این ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاک میشوند؟
1- پیامبراکرم(ص)، مأمور به استقامت و پایداری همچون رسولان اولواالعزم
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
2- رسولان الهی در طول تاریخ، مواجه با مشکلات عظیم و برخوردار از اراده و عزمی بزرگ
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
چنانچه «مِنَ» بیانیه و عزم به معنای اراده و تصمیم جدّی باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
3- برخی از رسولان الهی، اولواالعزم و دارای صبر و شکیبایی بیشتر بودند.
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
بنابراین که «مِنَ» در «مِنَ الرُّسُلِ» برای تبعیض باشد؛ استفاده میشود که همۀ رسولان، اولواالعزم نبودهاند.
4- تبلیغ دین و پیام وحی، نیازمند به استقامت و پایداری
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
از اینکه خداوند، پیامبر(ص) را در راستای رسالت و تبلیغ دین، به صبر و شکیبایی فراخوانده و عزم بزرگ رسولان پیشین را به آن حضرت یادآور شده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
5- توجه به کیفر حتمی کافران در قیامت، زمینهساز صبر و شکیبایی رهبران الهی در برابر عنادورزیهای مخالفان
یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ ... فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
«فاء» در «فَاصْبِرْ» ، تفریع را افاده میکند و ارتباط این آیه با آیۀ قبل، صبر را فرع و نتیجۀ توجه به عذاب کافران قرار داده است.
6- تمامی رسولان صاحب شریعت، برخوردار از صبر و استقامتی بزرگ
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
«أُولُوا الْعَزْمِ» میتواند به معنای صاحب شریعت باشد؛ زیرا در معنای «عزم»، «عزیمة» به معنای شریعت را یاد کردهاند:
«عزیمة الله : فریضة التی افترضها»(مصباح المنیر).
7- رهنمود الهی به پیامبر(ص)، برای شکیبا بودن و عجله نورزیدن در گرایش کافران به ایمان یا مجازات ایشان از سوی خداوند
فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ
8- پیامبراکرم(ص)، از رسولان «أُولُوا الْعَزْمِ» (صاحب شریعت)
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ
خداوند، پیامبر(ص) را موظف کرده است که همچون رسولان اولواالعزم، پایدار باشد. از این مطلب معلوم میشود که آن حضرت خود نیز از جملۀ آنان میباشد؛ زیرا خدای حکیم شخصی را به چیزی تکلیف نمیکند که در محدودۀ توان و عنوان وی نباشد.
9- پیامبر(ص)، در معرض دشمنی عمیق کافران و نیازمند دلجویی و رهنمود به
صبر از سوی خداوند
فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ
10- تسلی خداوند به پیامبر(ص)، با توجه دادن وی به تاریخ انبیای پیشین
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
مطرح ساختن صبر پیامبران پیشین در برابر مشکلات، در حقیقت تسلیت خاطر دادن خداوند به پیامبر(ص) است؛ یعنی، پیامبران دیگر نیز با نظیر همین مشکلات دست و پنجه نرم میکردند.
11- توجّه به اسوههای صبر و خداجویی، تقویتکنندۀ روحیۀ شکیبایی در انسان
فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) در شکیبا بودن همچون پیامبران اولواالعزم و بازگویی آن توصیه برای انسانها؛ میتواند پیامدار این نکته باشد که اسوههای مقاومت و دینداری، خود وسیلهای برای تقویت صبر در راستای پایبندی به دین و ارزشها است.
12- عناد شدید کافران، زمینهساز گرایش پیامبر(ص) به درخواست عذاب، برای آنان
وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ
از نهی «لاٰ تَسْتَعْجِلْ» اگر استفاده نشود که پیامبر(ص) درخواست عذاب کرده است؛ میتوان استفاده کرد که عناد کافران تا بدانجا شدید بوده که زمینۀ چنین درخواستی را فراهم میکرده است.
13- مجال زندگی دنیا و عالم برزخ، درنگی کوتاه در نظر کافران حضور یافته در صحنۀ قیامت
کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ
با توجه به این که آنچه کافران در قیامت پشت سر خود میبینند زندگی دنیا و عالم برزخ است؛ «لَمْ یَلْبَثُوا» میتواند ناظر به هر دو باشد.
14- یک عمر لذّتجویی و هوسرانی، پوچ و بیارزش در قبال لحظۀ پاسخگویی و مجازات
کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ
«یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ» همان قیامت و روز کیفر است که با دیدنش روزگار دراز کامروایی کافران، لحظهای از روز مینماید.
15- قرآن و انذارهای بیدارگرانۀ آن، اتمامحجت الهی بر خلق
بَلاٰغٌ
«بَلاٰغٌ» خبر برای «هٰذٰا» ی مقدر است. و آن اشاره به آیات هشدارگر قرآن میباشد.
16- رسالت اصلی رهبران الهی، ابلاغ پیام وحی و اتمام حجت بر خلق
فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ ... بَلاٰغٌ
«بَلاٰغٌ» سخنی در توجیه و تعلیل «فَاصْبِرْ» و «لاٰ تَسْتَعْجِلْ» است؛ یعنی، تو مأمور بلاغی و نگران فرجام کافران مباش.
17- فسق و خروج از طاعت خداوند و شکستن قوانین الهی، عامل هلاکت حتمی
فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفٰاسِقُونَ
«فسق»، در لغت به معنای شکافتن و خروج از حریم است و در اینجا به معنای قانونشکنی و شکستن حریم بندگی است.
از آنجا که وصف مشعر به علیت است، مطلب بالا استفاده میشود.
18- مجازات و نابودی کافران، پس از ابلاغ پیام حق و اتمامحجت بر آنان است.
بَلاٰغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفٰاسِقُونَ
با توجه به فای «فَهَلْ» - که میتواند بیانگر تفریع باشد - استفاده میشود که بلاغ و اتمامحجت، همواره قبل از مجازات و کیفر کافران صورت گرفته و میگیرد.
19- هلاکت و بدفرجامی، تنها از آنِ فاسقان و پردهدران حریم ارزشها است.
فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفٰاسِقُونَ
20- «سَماعة بن مهران قال: قلت لأبیعبداللّه(ع) قولاللّه عزّوجلّ «فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» فقال: نوح و إبراهیم و موسی و عیسی و محمد(ص) ... ؛ (1)
سماعةبنمهران گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» سؤال کردم، حضرت فرمود: آنان نوح، ابراهیم، موسی، عیسی (ع) و محمد(ص) هستند...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اتمام حجت؛ اراده؛ استقامت؛ الساعة؛ امامت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ اولواالعزم؛ ایمان؛برزخ؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ حسابرسی؛ دشمنی؛ دلداری؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ روز؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ سختی؛صبر؛ عجله؛ عذاب؛ عیسی(ع)؛ فسق؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ لذت؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ وحی؛ وعده
1) 1) . کافی، ج 2، ص 17، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 22، ح 38.
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ (1)
1
کسانی که کفر ورزیده و [مردم را] از راه خداباز داشتهاند، [خدا] اعمالشان را تباه خواهد کرد.
1- تلاشهای کافران، در منحرف ساختن جامعۀ بشری از راه خدا، محکوم به شکست حتمی و نهایی است.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
«أَعْمٰالَهُمْ» نظر به تلاشهای کفرآمیز و انحرافانگیز کافران دارد که از واژۀ «صَدُّوا» استفاده میشود. شکست حتمی و نهایی از آن جهت برداشت میشود که گویندۀ «أَضَلَّ» خداوند است و اگر کافران در ظاهر پیشرفتهایی هم داشته باشند، در نهایت محکوم به شکستاند.
2- جامعۀ مؤمنان، برخوردار از حمایت ویژۀ خداوند در برابر توطئهها و ترفندهای کافران
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
از اینکه خداوند، تلاشهای کافران و توطئههای آنان را نسبت به مؤمنان خنثی میکند؛ مطلب بالا استفاده میشود.
3- منحرف ساختن مردم از راه خدا، بارزترین و زشتترین حرکت کفرآمیز
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
پس از طرح مسألۀ کفر در آیه، به موضوع «صد عن سبیل الله» - که از بدترین آثار کفر است اشاره شده است.
4- ارادۀ الهی، حاکم بر تلاشها و حرکتهای بشر
وَ صَدُّوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
از نسبت یافتن «أَضَلَّ» به خداوند، استفاده میشود که بشر چنانچه درصدد توطئه علیه برنامههای الهی برآید، خداوند با ارادۀ غالب خویش آن برنامهها را بر هم زده و بیثمر خواهد ساخت.
5- اعمال به ظاهر نیک کافران دینستیز، محکوم به پوچی و بطلان در آخرت*
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
«أَضَلَّ» ممکن است مربوط به جهان آخرت باشد و مراد از «أَعْمٰالَهُمْ» ، کردار به ظاهر نیک کافران در حیات دنیا باشد که در آخرت حبط خواهد شد.
6- کفر و رویگردانی از راه خدا، مایۀ حبط و تباهی عمل
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که«صد»به معنای اعراض و رویگردانی باشد - نه ایجاد مانع بر سر راه دیگران و سد کردن راه خدا
7- راه خدا، راه بقا و جاودانگی اعمال نیک انسان
وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
چنانچه «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» بیان این واقعیت باشد که انحراف از مسیر خدا، بهطور طبیعی و ناگزیر به حبط عمل و پوچی منتهی میگردد. مفهوم آن این خواهد بود که پیمودن راه خدا سبب بقا و ثمربخشی اعمال ارزشمند آدمی، در گسترۀ جهان آخرت است.
کلیدواژهها:
اراده؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بسمله؛ پلیدی؛ تحیر؛ خلافت الهی؛ دین؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ شکست؛ صد سبیل؛ضلالت؛ عمل؛ عمل صالح؛ قتال/سوره؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد/سوره
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ (2)
2
و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند و به آنچه بر محمّد نازل شده - که حق است و از جانب پروردگارشان است - ایمان آوردهاند، بدیهایشان را از آنان خواهد زدود و حالشان را به سامان خواهد آورد.
1- مؤمنان صلاحپیشه و معتقد به حقانیت راه محمد(ص)، مورد غفران و لطف الهی
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
2- توأم بودن، شرط ثمربخشی ایمان و عمل صالح
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
3- صلاحپیشگی و حضور در همۀ میدانهای ارزشی، دارای ارج و ثمربخشی
وَ الَّذِینَ ... عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
تعبیر «الصّٰالِحٰاتِ» با واژۀ جمع دارای الف و لام - که میتواند فراگیری و استغراق راافاده کند - میرساند که آنچه مایۀ تکفیر
سیّئات و ثمربخشی است، حضور در همۀ میدانهای صلاح و ارزشهاست و نه رویآوری مقطعی و کوتاهمدت به بعضی از اعمال نیک.
4- عمل نیک، نمود و مظهر ایمان
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
در صورتی که عطف در «وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» ، تفسیری باشد؛ از آیۀ شریفه استفاده میشود که ایمان و عمل صالح، حقیقتی است واحد، گرچه به لحاظ لفظ و اعتبار متغایر مینمایند. بنابر این، ایمان واقعی را در قامت عمل باید جست.
5- ایمان به پیامبر اسلام و قرآن، شرط ثمربخشی عقیده به خداوند و عمل صالح
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ
از تکرار «آمَنُوا ...» استفاده میشود که «آمَنُوا» - در «الَّذِینَ آمَنُوا» - به معنای اعتقاد به خدای یگانه است؛ چه این که در «آمَنُوا بِمٰا ...» به معنای ایمان به قرآن و رسالت پیامبر(ص) است. از قرین آمدن ایمان و عملصالح، اعتقاد به پیامبر(ص) و قرآن، مطلب بالا استفاده میشود.
6- اعتقاد واقعی به خداوند و پایبندی به ارزشها، مستلزم پذیرش قوانینی است که از سوی خداوند بر پیامبر(ص) نازل شده است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ
قید «وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ ...» - به عنوان سومین حلقه در پی «آمَنُوا» و «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» - میتواند بیانگر این برهان باشد که اگر کسی معتقد به خداوند است باید به قوانین و دستورات او - که به وسیلۀ پیامبران ابلاغ میشود - نیز مؤمن باشد و بدون آن، در حقیقت به خدا ایمان ندارد و پایبند ارزشها نیست.
7- قرآن، حقایقی نازل شده از سوی خداوند، بر پیامبر(ص)
نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
تصریح به «نُزِّلَ» ، بیانگر این حقیقت است که شخص پیامبر(ص) مفاهیم و حقایق قرآن راابداع نکرده؛ بلکه قرآن به همین صورت از جانب خداوند بر آن حضرت نازل شده است.
8- مفاهیم عالی وحی، تنزل یافته از سوی خداوند، در سطح فهم بشر *
وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ
بدان احتمال که واژۀ «نُزِّلَ» اشاره به تنزل و پایین آمدن سطح مفاهیم در حد درک بشر داشته باشد؛ از آیۀ شریفه استفاده میشود که این تنزل از سوی خداوند صورت گرفته است؛ نه این که مفاهیم کلی بر پیامبر(ص) وحی شده و آن حضرت خود آنها را در سطح فهم مردم بیان کرده باشد.
9- قرآن، حقایق و قوانینی در جهت رشد و تکامل بشر
وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
با توجه به اینکه ضمیر «هُوَ» به «بِمٰا نُزِّلَ ...» (قرآن) بازمیگردد؛ از تعبیر «مِنْ رَبِّهِمْ» استفاده میشود که قرآن نشأت یافته از مقام ربوبیت خدا و در جهت رشد و تکامل انسانها است.
10- مفاهیم و معارف قرآن، حق، و به دور از پوچی و تضاد با ارزشها و واقعیتهای هستی
وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ
از اطلاق واژۀ «حق»بر قرآن (بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ) ، مطلب بالا استفاده میشود.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
12- ربوبیت الهی، مقتضی فرو فرستادن برنامه و قانون حق برای بشر
بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
از ارتباط «بِمٰا نُزِّلَ» ، «الْحَقُّ» و «مِنْ رَبِّهِمْ» مطلب بالا استفاده میشود.
13- حق و حقیقت، منحصر در معارف نازل شده بر پیامبر(ص) است.
وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ
از تقدیم «هُوَ» بر «الْحَقُّ» انحصار و از الف و لام «الْحَقُّ» استغراق و تمامیت استفاده میشود.
14- آمرزش گناهان و سامان یافتن شؤون حیات، پاداش الهی به مؤمنان صالح پیرو قرآن
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
«أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» یا به معنای اصلاح مطلق شؤون زندگی و یا اصلاح قلب و دل مؤمنان است، برداشت یاد شده براساس معنای اول است.
15- گناهان، پدید آورندۀ مشکلات و نابسامانیها در شؤون زندگی انسان *
کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
از تقدم «سیئات»استفاده میشودکه وجود گناهان عامل نابسامانیها است و با آمرزش آنها، امور دیگر نیز سامان مییابد.
16- اندیشه و قلب مؤمنان راستین، تحت تربیت و هدایت ویژۀ پروردگار
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
چنانچه واژۀ«بال»در «أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» به معنای قلب و فکر باشد؛ از این که خداوند اصلاح قلب و اندیشۀ مؤمنان را به خود نسبت داده است، تربیت و هدایت ویژه استفاده میشود.
17- گناه، مایۀ تیرگی قلب و رخت بستن صلاح از فکر و اندیشۀ انسان *
کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
میان سیّئات و عدم صلاح قلب، میتواند رابطۀ علّی و سببی باشد. از تقدم سیّئات استفاده میشود که عامل فساد فکر و اندیشه، گناهان است و با زدایش گناهان، اندیشه صلاح مییابد. این احتمال مبتنی است بر این که «بال»به معنای قلب باشد.
18- دلجویی و حمایت خداوند از مؤمنان،
در برابر توطئههای کافران دین ستیز
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ . وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
از مجموع آیۀ شریفه، استفاده میشود که خداوند، در کنار تهدید و توبیخ کافران دینستیز، در این آیه به دلجویی و حمایت از مؤمنان راستین پرداخته است.
19- گرایش به ایمان و عمل صالح، زمینه ساز بخشایش و غفران خطاهای گذشتۀ انسان
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
«کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ» میتواند صرفاً نظر به گناهان قبل از ایمان و اسلام داشته باشد.
20- بخشش لغزشها از سوی خدا، منوط به پایبندی انسان به اصول عقیدتی و اعمال ارزشی است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
از ترتّب «کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ» بر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
21- نیاز همیشگی انسان، به لطف و خطاپوشی خداوند
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
از این که خداوند به موحدان نیک کردار و مؤمن به قرآن و خط پیامبر(ص)، نوید غفران داده است؛ استفاده میشود که حتی چنین مؤمنانی نیز نیازمند غفران خداوند هستند.
22- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ و نصرت دهندۀ مؤمنان در برابر هجوم کفر
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ . وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
با توجهبه شأن نزول آیه - که در کوران مشکلات مسلمانان نازل شده و بدانان نوید پیروزی دادهاست - مطلب بالا استفاده میشود. در این صورت «بال»به معنای شؤون مادی و معنوی زندگی خواهد بود.
کلیدواژهها:
آسانی؛ اراده؛ اسلام؛ اصلاح؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ تربیت؛ تعلیم؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ زندگی؛ صالحان؛ ضلالت؛ عمل صالح؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نزول قرآن؛ نصرت؛ وحی؛ هدایت
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اِتَّبَعُوا اَلْبٰاطِلَ وَ أَنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّبَعُوا اَلْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ أَمْثٰالَهُمْ (3)
3
این بدان سبب است که آنان که کفر ورزیدهاند از باطل پیروی کردهاند، و آنان که ایمان آوردهاند از حقّ - که از جانب پرودگارشان است - پیروی نمودهاند. خدا اینگونه برای مردم حالاتشان را وصف میکند.
1- ناکامی و پوجی اعمال کافران، بازتاب طبیعی باطلگرایی آنان
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ
«ذٰلِکَ» اشاره به فرجام پوچ و اعمال بیثمر کافران است (أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ) .
2- نیکفرجامی و غفران لغزشهای مؤمنان، نتیجۀ پیروی از حق و پیام پروردگارشان
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... ذٰلِکَ بِأَنَّ ... وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
3- گمشدن اعمال کافران در سراب«کفر» و شکوفایی اعمال مؤمنان در وادی «ایمان»، دارای فلسفهای معقول و برهانی
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ . وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ . ذٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
«ذٰلِکَ» در مقام بیان علّت و فلسفۀ مطلبی است که در آیات پیشین بیان شده است؛ یعنی، پوچی اعمال کافران و ثمربخشی اعمال مؤمنان، امری برهانی است؛ زیرا کافر ره باطل پیموده و باطل فرجامی ندارد و مؤمن ره حق رفته و ثمربخشی عین حقانیت است.
4- ملاک اصلی ارزش اعمال، پیروی از قرآن و تعالیم الهی است.
وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ ... وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
تعبیر «الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» هر چند مطلق است؛ ولی با توجه به آیۀ قبل - که تعبیر «الْحَقَّ» در مورد قرآن و «و ما نزل علی محمد» بهکار رفته - میرساند که مصداق بارز حق «قرآن»است.
5- حقایق نازل شده از مقام ربوبیت الهی، مایۀ رشد و تعالی و مصونیت از پوچی است.
وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ . ذٰلِکَ بِأَنَّ ... اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
وصف «رب»در آیۀ شریفه، مشعر به علّیت است؛ یعنی، آنچه از سوی «رب»نازل شود، جز در جهت تکامل نخواهد بود.
6- پیامهای پروردگار (آیات قرآن)، سراسر حق و به دور از بطلان و پوچی
اَلَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
از مقابلۀ حق و باطل و اینکه «حق»مقید به «مِنْ رَبِّهِمْ» شده؛ استفاده میشود که «بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ» جز حق چیزی نیست و باطل به خداوند انتساب ندارد.
7- نیاز همۀ انسانها به پیام وحی و رهنمودهای پرودگار، برای رسیدن به حق و صلاح
بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
مقید شدن «الْحَقَّ» به «مِنْ رَبِّهِمْ» و مقابلۀ «الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» با «الْبٰاطِلَ» ، میرساند که بشر بیش از دو راه در پیش ندارد: راه باطل و یا راه حق، راه حق تنها همان راهی است که منتسب به پروردگار و نازل شده از سوی او است از اینرو انسان برای رسیدن به حق، ضرورتاً نیازمند رهنمود خداوند است.
8- ترسیم فرجام کافران و مؤمنان، از سوی خداوند با بیانی روشن و برهانی
کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ أَمْثٰالَهُمْ
«کَذٰلِکَ» اشاره به فلسفه و بیانی است که خداوند در این آیه، برای پوچی اعمال کافران و ثمربخشی اعمال مؤمنان، بیان فرموده است.
9- بیانهای تمثیلی و توصیفی قرآن، برای تودههای بشر و در جهت منافع آنان
کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ أَمْثٰالَهُمْ
لام در «لِلنّٰاسِ» بیانگر منفعت است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ پیروی؛ تعلیم؛ حبط؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ مثلهای قرآن؛ مغفرت؛ وحی
فَإِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ اَلرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا اَلْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً حَتّٰی تَضَعَ اَلْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا ذٰلِکَ وَ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ (4)
4
پس هنگامی که با[سپاه] کافران روبهرو شدید آنان را گردن بزنید، تا آنگاه که زمینگیرشان کردید [و اسیر شدند،]بندهایشان را محکم ببندید، تا بعداً یا با احسان [و] یا با فدیه آزادشان کنید. [این دستور]برای این است که جنگ [پایان یابد و]بارهایش را بگذارد. این است [فرمان خدا]، و اگر خدا بخواهد، خود از آنان انتقام میگیرد، ولی [دستور جهاد داد] تا برخی از شما را به وسیلۀ برخی دیگر بیازماید. و کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، هرگز اعمالشان را تباه نمیکند.
1- لزوم پیکاری بیامان با کافران ستیزهجوی در میدانهای جنگ
فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ
2- ایمان به پیروزی راه ایمان و شکست نهایی کافران، مقتضی صلابت و جدیت مؤمنان در نبرد با جبهۀ کفر
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ ... فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ
فاء در «فَإِذٰا لَقِیتُمُ» مفید ترتب و نتیجه است؛ یعنی، اکنون که دانستید تلاش کافران بیثمر خواهد ماند (أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ) و فرجام مؤمنان به صلاح خواهد گرایید (أَصْلَحَ بٰالَهُمْ) پس دلگرم باشید و با یقین به پیروزی نبرد کنید ( فَإِذٰا لَقِیتُمُ ... فَضَرْبَ الرِّقٰابِ ).
3- پیروی کافران از باطل، مستلزم امان ندادن به آنان، آنگاه که به جنگ جبهۀ ایمان و نبردی رویاروی آمدهاند.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ ... فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ
برداشت بالا بنا بر این نکته است که «فَإِذٰا لَقِیتُمُ» تفریع بر «الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ» باشد؛ یعنی، چون کافر بر باطل است، زمانیکه به جنگ تو آمد در کشتن او تردید نداشته باش.
4- لزوم کشتن کافران و امان ندادن به آنان، در میدان جنگ تا مرحلۀ زمینگیرشدن دشمن
فَضَرْبَ الرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ
آیۀ شریفه در مجموع بیانگر یکی از قوانین کارآمد و حیاتی در
میدان جنگ است. خداوند، به رزمندگان مسلمان رهنمود داده است تا قبل از غلبه یافتن بر دشمن و زمینگیر ساختن او، اقدام به گرفتن اسیر نکنند؛ بلکه بیدرنگ هر دشمنی که در مقابلشان قرار گرفت، بکشند.
5- اهتمام به گرفتن اسیر در میدان جنگ، قبل از متلاشی ساختن دشمن، کاری نادرست و مخالف اصول جنگ
فَضَرْبَ الرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که خداوند، به سپاه اسلام شیوه و قانون جنگ و نکاتی را که موجب قوت و پیروزی آنان میشود آموخته است و به آنان تذکر داده که مبادا، به هوای گرفتن اسیر خود را به شکست بکشانند.
6- اسیرکردن نیروهای دشمن در میدان جنگ، امری مجاز پس از متلاشیکردن سپاه کفر و زمینگیر ساختن آنان
حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ
7- لزوم اهتمام رزمندگان مسلمان، به نابودی سپاه کفر در مرحلۀ نخست و نیندیشیدن به دیگر منافع و غنایم*
حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ
گرایش به گرفتن اسیر، در یک احتمال ناشی از برخی تمایلات منفعتطلبانه و غنیمتجویانه بوده است. از این جهت خداوند، رزمندگان را از آن منع کرده و به هدف اصلی توجه داده است.
8- مجاهدان، موظّف به رعایت احتیاط و محکم بستن اسیران در میدان جنگ
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ
9- ضرورت احتیاط، تدبیر و محکمکاری در کارهای نبرد
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ
با الغای خصوصیت از مورد اسیران؛ از تعبیر «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ» استفاده میشود که پس از زمینگیرشدن دشمن نیز باید امور جنگ را جدّی گرفت و باز هم با تدبیر پیش رفت.
10- عدم جواز کشتن دشمن، پس از زمینگیر شدن و قدرت نداشتن او بر دفاع*
فَضَرْبَ الرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ
مفهوم «حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ» ، ممکن است این باشد که پس از زمینگیر شدن دشمن و ناتوانی وی بر دفاع از خویش، کشتن او (ضرب الرقاب) لازم نیست؛ بلکه موقع اسیر گرفتن او «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ» است.
11- هدف اسلام از جنگ با کافران، دفع تجاوزها و هجوم آنان است؛ نه صرفاً کشتن ایشان.*
فَضَرْبَ الرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ
عبارت «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ» احتمالاًاین معنا را افاده کند که پس از زمینگیر شدن دشمن، دیگر کشتن آنان لازم نیست؛ زیرا هدف که دفع شر و تهاجم آنان بوده حاصل شده است.
12- حکم خداوند در مورد اسیران: آزادی بلاعوض و یا رها ساختن آنان در قبال فدیه
فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً
13- اهتمام اسلام، به آزادی نیروهای به اسارت درآمده از دشمن
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً
پس از «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ» - که دستور اسیر گرفتن دشمن را میرساند - خداوند، نخست به آزادی بلاعوض و سپس به آزادی آنان در قبال فدیه اشاره کرده است. از این ترتیب، میتوان به نکتۀ یاد شده دست یافت.
14- جهتگیری اصلی اسلام، به سمت عفو و امتنان و نه انتقام و سودجویی
فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً
از این که خداوند نخست موضوع عفو و گذشت بدون عوض را مطرح ساخته و در مرحلۀ بعد، مسألۀ گرفتن «فدیه»را مجاز شمرده است، مطلب بالا استفاده میشود.
15-\ ممنوعیت کشتن نیروهای دشمن، پس از به اسارت درآوردن آنان*
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً
از مقابلۀ «مَنًّا» و «فِدٰاءً» با «فَضَرْبَ الرِّقٰابِ» ، استفاده میشود که پس از اسارت، مسألۀ قتل مطرح نیست.
16- لزوم حفظ حالت جنگی و تهاجم بر دشمن، برای کشتن و اسیر گرفتن تا زمان فرو نشستن شعلههای نبرد
حَتّٰی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا
میتوان گفت: «حَتّٰی تَضَعَ ...» غایت برای مجموع پیام آیه است که عبارت بود از یورش بر دشمن، برای نابود ساختن و اسیر گرفتنآنان.
17- رزمندگان، موظف به جنگیدن و اسیر گرفتن دشمن تا خلع سلاح آنان و فرونشستن جنگ*
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ ... حَتّٰی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا
ممکن است «حَتّٰی تَضَعَ ...» غایت برای گرفتن اسیران باشد؛ که از مضمون «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ» به تلازم استفاده میشود.
18- عدم ضرورت به بند کشیدن اسیران، پس از فرو نشستن شعلههای نبرد و شکست دشمن
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ ... حَتّٰی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا
بنابر این که «حَتّٰی تَضَعَ ...» صرفاً غایت برای «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ» باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
19- امت اسلامی، موظّف به نبرد بیامان با جبهۀ کفر تا فرونشاندن شعلههای شرارت آنان
فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ ... حَتّٰی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا
خطاب آیه، میتواند به امت اسلامی در همۀ زمانها باشد؛ یعنی، هرگاه جبهۀ کفر با اسلام به ستیز برخاست، مسلمانان موظفاند تا مرحلۀ خلع سلاح جبهۀ کفر به مبارزه ادامه دهند.
این مطلب از ملاکهایی که آیه به دست داده است (أثخنتموهم ... تضع الحرب) استفاده می شود.
20- خداوند، قادر بر انتقام از کافران، بدون دخالت نیروهای بشری
وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ
21- کافران، مستحق انتقام الهی
وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ
مفاد آیه این است که تنها مانع انتقام، مشیت الهی است و گرنه کافران، مستحق انتقام و مجازاتی سخت میباشند.
22- فرمان خداوند به جهاد، در عین قدرت او بر نابودسازی کافران، بهمنظور آزمایش آدمیان است.
وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ
23- مشیّت الهی، نافذ و تخلفناپذیر
وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ
24- عدم تعلق مشیّت الهی بر نابودسازی کافران، بدون تلاش و جهاد مؤمنان
وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا
«لَوْ» برای امتناع است؛ یعنی، اگر خداوند بخواهد که کافران بدون حضور در جبهۀ نبرد نابود شوند، میتواند آنان را نابود کند؛ اما او چنین نخواسته است.
25- کافران، وسیلۀ آزمایش مؤمنان
لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ
مراد از «بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ» گروه مؤمنان، در برابر گروه کافران است که از صدر آیه استفاده میشود.
26- جهاد، وسیلۀ آزمایش اهل ایمان
وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ
مورد اصلی آیۀ شریفه، جهاد است که آزمایش در چنین موردی مطرح شده است.
27- وعدۀ خداوند، به حفظ و تداوم اعمال و تلاشهای شهیدان
وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ
مراد از «فَلَنْ یُضِلَّ» ممکن است هدر نرفتن تلاشها و ایثارگریهای شهیدان، در دنیا باشد؛ یعنی، گرچه شهیدان خود چشم فرومیبندند؛ اما خداوند خود آرمانها و تلاش هایشان را پاس میدارد.
28- کشتهشدگان راه خدا، پیروزمندان صحنۀ آزمون الهی (جهاد)
وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ
خداوند، پس از معرّفی جهاد به عنوان آزمون مؤمنان و کافران، تنها به یک گروه نوید داده است و آن کشتهشدگان راه حق و شهیداناند. از این نوید استفاده میشود که پیروزمندان این آزمون همانان هستند.
29- تضمین قطعی پاداش شهیدان، از سوی خداوند در جهان آخرت
وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ
«فَلَنْ یُضِلَّ ...» میتواند ناظر به آخرت باشد.
30- جنگ با کافران محارب، حرکت در مسیر خداوند است.
وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
آنچه در صدر آیۀ شریفه مطرح شده است مبارزۀ بیامان با کافران در جبهههای نبرد است و خداوند، چنین مبارزهای را «سَبِیلِ اللّٰهِ» نامیده است.
31- ارزش هر ایثار و مبارزهای، به این است که در راه خدا و برای خدا باشد.
وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ، بیانگر معنای بالا است.
کلیدواژهها:
آزادی؛ آمادگینظامی؛ اسارت؛ استقامت؛ اسلام؛ اصل احتیاط؛ اللّه؛ امتحان؛ انتقام؛ ایثار؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ پیروزی؛ تکلیف؛ جنگ؛ جهاد؛ حرمت؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ سبیل اللّه؛ سلاح؛ شکست؛ شهادت؛ عفو؛ عمل؛ فدیه؛ قتل؛ قدرت؛ کفر؛ گردن؛ محاربه؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ منت؛ نصرت؛ وعده
سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ (5)
5
به زودی آنان را [به سوی مقامات کرامت]هدایت خواهد کرد و حالشان را به سامان خواهد آورد.
1- شهیدان در همۀ مراحل پس از شهادت، برخوردار از هدایت و حمایت خداوند
سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ
ضمیر «هم»به «الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» بازمیگردد. «بال» در «بٰالَهُمْ» یا به معنای شأن و أمر (مفرد امور) و یا قلب است.
برداشت یاد شده ناظر به معنای نخست میباشد.
2- انسان پس از مرگ، دارای سردرگمی و نابسامانی و نیازمند امداد و دستگیری
سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ
از اینکه خداوند، به شهیدان نوید داده که آنان را پس از مرگ هدایت کرده و امورشان را سامان خواهد بخشید؛ استفاده میشود که بشر پس از مرگ، سردرگم و بیسامان خواهد بود؛ ولی شهیدان از این مشکل در امان میمانند.
3- شهیدان راه خدا، دارای رشد و تکامل معنوی، حتی پس از شهادت
سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ
در صورتی که معنای «بٰالَهُمْ» قلب باشد، لازمۀ اصلاح قلب تکامل معنوی است.
4- شهیدان، برخوردار از آسودگیخاطر در پرتو عنایت خداوند *
وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ
برداشت بالا بدان احتمال است که «بال»، به معنای قلب و خاطر باشد و «إصلاح»به معنای زدایش نگرانیها و آرامش بخشیدن به آن.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ اصلاح؛ انسان؛ تحیر؛ شهادت؛ قلب؛ مرگ؛ نصرت؛ هدایت
وَ یُدْخِلُهُمُ اَلْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ (6)
6
و آنان را به بهشتی که بر ایشان وصف کرده است در خواهد آورد.
1- بهشت موعود، پاداش شهیدان راه خدا
وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ
2- آشنایی شهیدان با بهشت، قبل از ورود به آن
عَرَّفَهٰا لَهُمْ
ماضی بودن «عَرَّفَهٰا» و مضارع آمدن «یُدْخِلُهُمُ» ، مطلب بالا را افاده میکند.
3- خداوند، هدایتگر شهیدان به منزل آشنای بهشت
سَیَهْدِیهِمْ ... وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ
4- نمایاندن جایگاه بهشتیان به آنان، زدایندۀ نگرانیها از خاطر ایشان *
وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ ... عَرَّفَهٰا لَهُمْ
ارتباط «یُصْلِحُ بٰالَهُمْ» با «عَرَّفَهٰا لَهُمْ» ممکن است اینگونه باشد که خداوند، با شناساندن جایگاه بهشتیان به آنان پس از شهادتشان، به همۀ نگرانیهای آنان پایان داده و قلبشان را آرامش بخشیده و امورشان را اصلاح، خواهدکرد.
کلیدواژهها:
آرامش؛ بهشت؛ پاداش؛ شهادت؛ هدایت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اَللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ (7)
7
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید، او [نیز]شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
1- دعوت خداوند، از مؤمنان برای جهاد و یاری دین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ
2- جهاد و مبارزه با کافران محارب، یاری خداوند است.
فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ ... إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ
باتوجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین، استفاده میشود که «یاری دادن به خدا»بر«جنگ علیه کافران محارب»منطبق شدهاست.
3- ایمان واقعی، مقتضی تلاش در راه خداوند و دفاع از دین او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ
خداوند، اهل ایمان را با صفت ایمانشان یاد کرده و در پی آن از ایشان دعوت کردهاست که به یاری دین برخیزند؛ یعنی، ایمان واقعی مستلزم یاری رساندن به دین و راه خداوند است.
4- شمول نصرت و امدادهای الهی به مؤمنان، منوط به تلاش خود آنان در راه خداوند است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ
5- وعدۀ خداوند به پیروزی و ثبات قدم مؤمنان، در صورت اقدام به جهاد و حمایت از دین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ
1- سنّت الهی، بر پیشبرد اهداف دین، در اثر تلاش و جهاد مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ
از مجموع شرط و جزا، استفاده میشود که خداوند، آنگاه امت اسلامی را نصرت بخشیده و قوت میدهد که آنان، خود در راه دفاع از مکتب بهپاخیزند. مفهوم شرط نیز میرساند که بدون تلاش، نصرت نصیبشان نخواهد شد.
7- انتظار نصرت و امداد از خداوند، بدون هیچگونه حرکت و تلاش، انتظاری بیجا است.
إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ
8- مؤمنان، محتاج امدادهای الهی، در پیشبرد دین و مبارزه با دشمنان
إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ
از این که خداوند، نوید نصرت و امداد به مؤمنان را در زمینۀ جهاد مطرح کرده است؛ نیاز آنان به امدادهای خداوند استفاده میشود.
9- روحیۀ قوی و ثبات قدم، مؤثرترین عامل پیروزی در مبارزه علیه دشمن
وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ
بیان «یُثَبِّتْ ...» پس از «یَنْصُرْکُمْ» و اختصاص به ذکر یافتن آن، مطلب بالا را میرساند.
10- «عن علیّ(ع): فقد قال اللّه سبحانه:
«إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ»
... فلمیستنصرکم من ذُلّ ... استنصرکم و له جنود السّماوات و الأرض ... و إنّما أراد أن یبلوکم أیّکم أحسن عملاً ...
(1) از علی(ع) روایت شده که فرمود: خدای سبحان فرمود: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ» ... خدا از روی ذلّت شما را به یاری خود نطلبیده ... از شما یاری خواسته در حالیکه لشکریان آسمانها و زمین از آن او است... همانا اراده کرده است تا شما را امتحان کند که کدامیک در عمل نیکوترید».
کلیدواژهها:
اراده؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ پیروزی؛ جهاد؛ دشمنی؛ دین؛ سنتهای خدا؛ کفر؛ محاربه؛ نصرت؛ وعده
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ (8)
8
و کسانی که کفر ورزیدهاند، نگونساری برای آنان خواهد بود و [خدا]اعمالشان را تباه خواهد ساخت.
1- کافران، مورد نفرین خداوند و گرفتار ذلّت و خواری
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ
واژۀ «تعسا»(به معنای لغزیدن و به رو در افتادن) نشانگر ذلّت و خواری است.
2- فرجام نهایی کافران، به رو افتادن در خاکِمذلت و از دست دادن تلاشها است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
بنابراینکه جملۀ «فَتَعْساً لَهُمْ» خبریه باشد و با توجه به اینکه «تعس»به معنای به رو در افتادن است - که حاکی از نهایت ذلت است - مطلب بالا استفاده میشود.
3- ذلت و ناکامی نهایی کافران، نویدی به مؤمنان مجاهد
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
با توجه به ارتباط آیات - که جهتگیری اصلی آن، دعوت از مؤمنان به جهاد در راه خدا علیه کافران است - از جملۀ «فَتَعْساً ...» مطلب بالا استفاده میشود.
4- کفر، موجب سقوط انسان، حبط و از بین رفتن اعمال نیک وی *
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
محتمل است جملۀ «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» نظر به حبط عمل داشته باشد؛ یعنی، اگر کافران عمل نیکی هم داشته باشند، پس از مرگ به کار آنان نخواهد آمد.
کلیدواژهها:
ایمان؛ بشارت؛ جهاد؛ حبط؛ ذلت؛ عمل؛ کفر؛ نفرین
1) 1) . نهجالبلاغه، خطبۀ 183؛ نورالثقلین، ج 5، ص 30، ح 19.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ (9)
9
این بدان سبب است که آنان از آنچه خدا نازل کرده است کراهت داشتند، از این رو اعمالشان را باطل ساخته است.
1- ناخشنودی کافران از پیام وحی، باعث حبط اعمال آنان و گرفتار آمدنشان به نفرین الهی
فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
بنابراینکه «ذٰلِکَ» اشاره به «فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
2- کافران، هواپرستانی ناخشنود از پیامهای خداوند
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
تعبیر «کَرِهُوا» ، میرساند که کافران نه اینکه حقیقت دین را نفهمیده و انکار میکنند بلکه پس از فهم پیام دین، به سبب تمایلات و گرایشهای درونی، پذیرش پیام وحی بر آنان دشوار است.
3- ناخشنودی از پیامهای وحی و انکار آن از روی هوس، مایۀ حبط تمامی اعمال
کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
با توجه به اطلاق کلمۀ «أَعْمٰالَهُمْ» ، حبط تمامی اعمال از آیه برداشت میشود.
4- اعمال کافران، به دلیل نداشتن انگیزۀ الهی، فاقد پاداش در نزد خداوند
کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
از مجموع آیه استفاده میشود که خداوند، در مقام بیان فلسفۀ حبط اعمال نیک کافران است؛ فلسفهای که برای بشر معقول و قابل فهم است و آن این که وقتی کافران به انگیزههای نفسانی و غیر الهی کاری را انجام دادهاند، چگونه ممکن است که در قبال آن از خداوند پاداش دریافت کنند.
5- انگیزهها و محرکهای درونی انسان، تعیینکنندۀ ارزش عمل وی در نزد خداوند*
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
از ارتباط میان «کَرِهُوا» و «أحبط»، استفاده میشود که هرگاه اعمال نه برای خشنودی خدا و اطاعت از او؛ بلکه به انگیزههای دیگر صورت گیرد، حبط شده و بیپاداش خواهد بود. این نکته نقش اساسی انگیزه و نیت را در ارزش اعمال نزد خداوند میرساند.
6- افعال الهی، براساس ملاک و دارای فلسفه
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ
«ذٰلِکَ» در مقام تعلیل و بیان فلسفۀ فعل الهی (أضلّ و أحبط) است و این نشان میدهد که افعال الهی، دارای علت و فلسفه است.
7- ثمربخشی اعمال نیک، در پرتو پذیرش پیام وحی و گردن نهادن به آن از رویرغبت و میل
کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
از مفهوم آیۀ شریفه، استفاده میشود که اگر عمل همراه با کراهت و ناخشنودی نباشد؛ بلکه از روی طوع و رغبت و برای خداوند صورت گیرد، باقی مانده و ثمر خواهد داد.
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تکذیب؛ حبط؛ عمل؛ عمل صالح؛ کفر؛ نفرین؛ وحی؛ هوا پرستی
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا (10)
10
پس آیا در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ خدا آنان و همه چیزشان را نابود ساخت و برای کافران امثال چنین کیفری خواهد بود.
1- توبیخ کافران از سوی خداوند، به خاطر عبرت نگرفتن از سرنوشت شوم کافران گذشتۀ تاریخ
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
2- لزوم گردش در زمین و بررسی تاریخ ملتها، برای عبرت آموزی
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا
3- مطالعۀ تاریخ و فرجام ملتها، دارای نقش در جهانبینی و گرایش به ایمان
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
واژۀ «ینظروا»به معنای نگریستن برای بینش یافتن است؛ بینشی کلی در رابطه با هستی که جهانبینی انسان را تشکیل میدهد.
4- کفر و عواقب شوم آن، دارای پیشینه و نمادهای بسیار در گذشتۀ تاریخ
فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
5- امکان دستیابی بشر در هر عصر، به آثار بر جای مانده از امتهای
نابود شدۀ پیشین
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا
قرآن، فقط برای مخاطبان عصر نزول سخن نمیگوید؛ بلکه پیام آن متوجّه همۀ عصرها و نسلها است. باتوجه به این نکته استفاده میشود که آثار برجایمانده از امتهای هلاک شده، بهگونهای است که در هر عصر قابل مشاهده و یا اکتشاف است.
6- نابودی دیار کافران و هلاکت ایشان، نمودی از ذلت آنان و پوچی فرجامشان*
فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ ... دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
بدان احتمال که «دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» تفسیر و بیان نمودی از «فَتَعْساً لَهُمْ» باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
7- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ بشر
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
بیشک نابودی کامل یک نسل در نتیجۀ کفر و عصیان، تحولی عمده در تاریخ بشر بهحساب میآید و خداوند این دگرگونی عظیم را به خود نسبت داده است.
8- کافران، با تمامی امکانات خویش، در نهایت، مغلوب قدرت قاهر خداوند
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
واژۀ «دَمَّرَ» در صورت تعدّی با«علی»، بیانگر شدت ویرانی و تخریب و نمایانگر نهایت قدرت و غلبۀ خداوند است.
9- هشدار خداوند به کافران، نسبت به استمرار ارادۀ او بر نابودی ملتهای کفرپیشه
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا
10- کفرپیشگی، از عوامل عمدۀ نابودی ملتها
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا
وصف کفر در «لِلْکٰافِرِینَ» ، بیانگر این نکته است که کفر، عامل اصلی نابودی ملتها بوده است.
11- ناخشنودی از دین و پیامهای الهی، معلول نیندیشیدن به عاقبت کفر و کافران *
کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا
از ارتباط «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا» با «کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» ، میتوان استفاده کرد که اگر کافران عصر بعثت به فرجام شوم پیشینیان کافر میاندیشیدند، این چنین از پیامهای دین، گریزان و ناخشنود نبودند.
12- کیفر الهی برای کافران، دارای گونههای بسیار با نتایجی ویرانگر و مشابه*
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا
جمع آمدن واژۀ «أَمْثٰالُهٰا» میرساند که مجازات ملتهای کفر پیشه، هر چند در نابودی و ویرانگری همگون است؛ اما در شکل متفاوت است.
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اراده؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ تاریخ؛ تفکر؛ جامعه؛ جهانبینی؛ دین؛ ذلت؛ زمین؛ سؤال و جواب؛سیر و سیاحت؛ عبرت؛ قدرت؛ قهار/اسما و صفات؛ کفر؛ کیفر؛ ملامت؛ نگاه
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ مَوْلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ اَلْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ (11)
11
این برای آن است که خدا یاور کسانی است که ایمان آوردهاند و برای آن است که کافران یاوری ندارند.
1- سعادت و نیک فرجامی مؤمنان، معلول ولایت و سرپرستی خداوند بر ایشان
یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا
2- خداوند، ولیّ (سرپرست و حامی) مؤمنان
بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا
3- ایمان، عامل قرار گرفتن تحت ولایت و سرپرستی خداوند
اَللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا
4- ذلّت و بدفرجامی کافران، معلول برخوردار نبودن از ولایت و حمایت خداوند
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ... ذٰلِکَ ... وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ
5- جز خداوند، سرپرست و حمایت کنندهای واقعی برای بشر نیست.
وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ
از آیۀ شریفه استفاده میشود: آنجا که خداوند ولیّ و حامی کسی نباشد، دیگر هیچ نیرویی قادر به حمایت و سرپرستی او نیست.
6- هلاکت جوامع کفرپیشه در گذشتۀ تاریخ، نشانی آشکار از بییاوری کافران در قبال کیفر خداوند
دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ... وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ
از ارتباط «دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ...» با «مَوْلیٰ لَهُمْ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ ذلت؛ رستگاری؛ کفر؛ کیفر؛ مولی/اسما و صفات؛ نصرت؛ ولایت
إِنَّ اَللّٰهَ یُدْخِلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ اَلْأَنْعٰامُ وَ اَلنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ (12)
12
بیتردید، خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، به باغهایی در میآورد که از زیر [درختان] نهرها روان است، و کسانی که کفر ورزیدهاند، [از لذتهای دنیا]بهره میبرند و همانگونه که دامها میخورند.
میخورند، و جایگاهشان آتش است.
1- نوید الهی به ورود مؤمنان نیککردار، به باغهای بهشت با تکریم و اجلال
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
واژۀ «یُدْخِلُ» و اسناد فعل به خداوند، میرساند که مؤمنان با تکریم و اجلال و در سایۀ لطف و ارادۀ الهی، گام در بهشت مینهند.
2- رهیافتن مؤمنان نیککردار به بهشت، نمودی از ولایت الهی بر آنان
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا ... إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
3- پیوستگی ایمان و عمل صالح در زندگی مؤمنان، شرط بهرهمندی آنان از نعمت بهشت
یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ
4- جریان نهرها در زیر قصرها و درختهای بهشت، از جاذبههای مهم آن است.
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
از آنجا که خداوند از میان همۀ اوصاف بهشت، تنها به جریان نهرها اشاره کرده است، اهمیت آن استفاده میشود.
5- تمایلات جسمانی و مادی بشر، همراه با وی در جهان آخرت
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
باغها و منظرۀ زیبای آن و جریان رودها و آوای دلکش آن، اموری است که بشر در پرتو حواس و جنبۀ وجود مادی خویش، از آنها لذت برده و سود میجوید. خداوند، مؤمنان را به برخورداری از این لذتها در جهان آخرت، نوید داده است.
6- استفادۀ قرآن از تمایلات طبیعی بشر، در جهت تشویق او به ایمان و ارزشها
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
تمایل بشر به برخورداری از بوستانهایی سرشار از رودهای
جاری، زمینهای قرار گرفته است تا خداوند بهوسیلۀ این تمایل طبیعی، او را به ارزشهای معنوی مشتاق سازد.
7- لذّتجویی و شکمبارگی حیوانگونۀ کافران، تنها بهرۀ آنان از زندگی دنیایی
اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ
از مقابلۀ دو بخش آیه - که برای مؤمنان پایان خوش بهشت را یادآور شده - استفاده میشود که کافران، هرگز از آن نعمتهای اخروی بهره نخواهند برد؛ بلکه تنها شهوترانی و استفادۀ حیوانگونه از امکانات دنیا، نصیب آنان است.
8- آتش دوزخ، جایگاه کافران لذّتطلب و شکمباره
یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ ... وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ
9- هدف قرار دادن لذتجویی و شکمبارگی در زندگی، منشی حیوانی و نه شایستۀ مقام انسانی
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
لحن شدید توبیخی آیه و بهشمار آوردن لذّتجویی صرف و به دور از عقیده و ایمان در حد زندگی حیوانی، مطلب بالا را افاده میکند.
10- مؤمن واقعی، در پی اعمال نیک است؛ نه غوطهور در لذّت و هوسرانی.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
خداوند، مؤمنان را متصف به «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» کرده و کافران را مشمول «یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ» دانسته است. از این تقابل، مطلب بالا استفاده میشود.
11- بهرهوری مؤمنان، از امکانات دنیا، در محدودۀ صلاح و ارزشهای انسانی
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
آنچه در آیۀ شریفه مورد ملامت قرار گرفته، بهرهوری از دنیا بهگونۀ حیوانی است؛ و نه مطلق بهرهوری.
12- شکمپرستی، دارای نقشی ویژه در میان سایر شهوات و تمایلات حیوانی
یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
واژۀ «یَتَمَتَّعُونَ» دربردارندۀ همهگونه لذّتجویی است. از این که «یَأْکُلُونَ ...»، از میان همۀ شهوات اختصاص به ذکر یافته و بدان تصریح شده است، مطلب بالا استفاده میشود.
13- بهرهگیری از نعمتهای دنیوی و نیندیشیدن به آفرینندۀ آن، شیوهای حیوانی است.*
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
برداشت بالا بدان احتمال است که تشبیه کافر به حیوان، از آن جهت باشد که حیوان هنگام بهرهگیری از موهبتهای طبیعی، به پدیدآورندۀ آن نمیاندیشد.
14- سود جستن از امکانات زندگی، بدون هدفی متعالی و احساس مسؤولیت، عملی حیوانی*
یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
تشبیه کافر به حیوان، میتواند از آن جهت باشد که حیوان در خوردن و لذّتجویی، جز ارضای غریزه به هدفی دیگر نیندیشیده و خود را مسؤول نمیداند.
15- بیارزشی لذتها و امکانات دنیویِ کافران، در مقایسه با فرجام سخت اخروی آنان
یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ ... وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ
خداوند، با تقبیح شیوۀ کافران و یادآوری فرجام شوم آنان، در حقیقت به مؤمنان یادآور شده است که چشم به زندگی دنیوی کافران ندوزند و لذّتجوییهای آنان را ارزش نپندارند؛ زیرا زندگی کافران از نظر ماهیت، حیوانی و از نظر فرجام، دوزخی است.
16- بهشت، پایان رنج و تلاش مؤمنان و دوزخ فرجام لذّتجویی و فساد کافران
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ
در این آیات، میان زندگی، اهداف و فرجام مؤمنان و کافران، مقایسه صورت گرفته است. مؤمنان اهل جهاد و عمل صالحاند و در پی دشواریهای آن، از بهشت برخوردار خواهند شد. اما کافران اهل رفاه و لذتجوییاند و در پی آن گرفتار آتش خواهند بود.
17- زندگی اخروی انسانها، بازتاب شیوۀ زندگی آنان در دنیا
اَلَّذِینَ آمَنُوا ... جَنّٰاتٍ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ
خداوند، برای مؤمنان و کافران دو نوع زندگی دنیوی ترسیم کرده و به تناسب هر یک، فرجامی در آخرت برای آنان، مشخص فرموده است.
18- بررسی فرجام امور، دارای نقشی اساسی در ارزشگذاری آن
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ... جَنّٰاتٍ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ
از تعبیر «وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ» در پایان آیه، چنین استفاده میشود که اگر کسی بخواهد زندگی انسانها را ارزشگذاری کند، مهمترین ملاک ارزشگذاری، بررسی فرجام آن است، چنانکه در ارزشگذاری زندگی مؤمنان باید به سرانجام نیک آنان (جنّات تجری...) توجه کرد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اراده؛ اسلام؛ امامت؛ انسان؛ تاریخ؛ تبعید؛ تهدید؛ دلداری؛ دنیا؛ شرک؛ ظلم؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛قدرت؛ قریه؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نصرت؛ هجرت
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ اَلَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ (13)
13
و چه بسیار شهرهایی که از شهری که تو را [از خود] بیرون کرد نیرومندتر بودند، و ما آنها را نابود کردیم و برای آنان باوری نبود.
1- تبعیدکنندگان پیامبر(ص) از شهر مکه، مورد تهدید خداوند به هلاکت و نابودی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ
با اینکه خروج پیامبر(ص)، از مکه و هجرت ایشان به سوی مدینه ظاهراً به انتخاب خود حضرت صورت گرفته بود؛ ولی شرایط سختی که مشرکان برای آن حضرت پدید آورده بودند، منتهی به تصمیم هجرت شد. ازاینرو خداوند خروج آن حضرت را به منزلۀ تبعید شمرده و فعل را به صورت متعدی به همۀ مشرکان مکه نسبت داده است.
2- دلجویی خداوند از پیامبر(ص)، در قبال ستم مشرکان و ناگزیری آن حضرت به ترک سرزمین خویش
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ
یادآوری خداوند به فرجام هلاکتبار مشرکان، در حقیقت مرهمی بر آلام پیامبر(ص) از ستم مشرکان است.
3- همدلی مشرکان مکه، در خالی ساختن سرزمین مکه، از وجود پیامبر(ص)*
قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ
نسبت دادن «إخراج»به قریه، میتواند از آن جهت باشد که همۀ مردم شهر و یا بیشتر آنان، بر اخراج پیامبر(ص) مصمم و همدل بودهاند.
4- دلبستگی پیامبر(ص) به شهر مکه
مِنْ قَرْیَتِکَ
از انتساب قریه به پیامبر(ص) و دلجویی خداوند از آن حضرت بهخاطر ناچار شدن ایشان به ترک مکه، مطلب بالا بهدست میآید.
5- جوامع کفرپیشه، با تمامی امکانات و قوا، بیدفاع در برابر کیفر الهی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ
1- هلاکت بسیاری از جوامع نیرومند در گذشتۀ تاریخ، بهخاطر کفرورزی
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ
7- تبعید رهبران الهی بهوسیلۀ مردم، مستوجب نزول عذاب*
قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ
برداشت بالا بدان احتمال است که تهدید مشرکان مکه، بهخاطر تبعید پیامبر(ص) باشد.
8- حاکمیت ارادۀ الهی بر تحولات تاریخ
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ
از اینکه خداوند، هلاکت و فروپاشی جوامع کفرپیشه را به خود نسبت داده است، مطلب بالا استفاده میشود.
9- انسان، در برابر اراده و قدرت الهی، فاقد کمترین یاور و یاریدهنده
أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ
10- تاریخ، پیامدار درسهای عبرت برای جوامع کفرپیشه
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ
11- وجود کیفرهای دنیوی برای بسیاری از کافران، افزون بر عذاب اخروی آنان
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ . وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ...
أَهْلَکْنٰاهُمْ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، استفاده میشود که خداوند تمامی کیفر کافران را به آخرت واننهاده و آنان را در دنیا به کلی رها نساخته است؛ بلکه بسیاری از آنان را به کیفر کفرشان هلاک ساخته و میسازد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایمان؛ برهان؛ تاریخ؛ تبعید؛ تزیین؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ سرور؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت؛ هوا پرستی
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ (14)
14
پس آیا کسانیکه بر دلیل روشنی از پروردگار خود قرار دارند، همچون کسانیاند که کارهای بدشان برایشان زینت داده شده و از هوسهای خود پیروی کردهاند؟
1- مؤمنان، متکی به برهان و عقل و کافران، دلخوش به پندار و هوای نفس
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ ... وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
در واژۀ «بَیِّنَةٍ» شناخت عقلی نهفته است. از مقابله آن با «أهواء»، مطلب بالا استفاده میشود.
2- راه ایمان، متکی به دلیل و منطق روشن
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ
3- خداوند، خواهان پیروی انسان از دلیل روشن و منطقی
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ
تمجید خداوند از متکی بودن اندیشه و ایمان بر دلیل و برهان، مینمایاند که این امر از نظر خداوند ارزش است و با این تمجید، مؤمنان را به سوی این ارزش رهنمون ساخته است.
4- راه کفر، دارای ریشه در هوسها و فاقد منطق روشن
کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ ... وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
5- قرآن، دلیل روشن از جانب خدا، در جهت رشد و کمال آدمیان *
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ
برداشت بالا بدان احتمال است که مراد از «بَیِّنَةٍ» ، قرآن باشد.
در این صورت تعبیر «مِنْ رَبِّهِ» مینمایاند که قرآن، از جایگاه ربوبیت و به هدف رشد و تربیت خلق نازل شده است.
6- ربوبیت الهی، مقتضی تکامل بخشیدن به انسانها، با ارائۀ دلایل روشن به ایشان
کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ
وصف «رَبِّهِ» مشعر به علیت است؛ یعنی، خداوند از آن جهت که «رب»و پرورش دهنده است، دلایل روشنی در اختیار خلق قرار داده است.
7- انسان کافر، گرفتار انحراف در ارزشگذاری اعمال
کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ
8- افعال، دارای حسن و قبح ذاتی و کافران گرفتار انحراف در تشخیص آن *
زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ
در آیۀ شریفه میان بینش فرد کافر و ارزش واقعی اعمال، تفکیک شده است؛ یعنی، در متن واقع عمل او حقیقتاً بد است؛ ولی کافر آن را زیبا میبیند و این مینمایاند که واقعیت هر عمل، بدون داوری انسانها، دارای ارزشی مستقل و اصیل است.
9- با داشتن دلایل روشن، مجالی برای نگرانی در مسیر حق نیست؛ هر چند دشواریها و موانع آن فراوان باشد.
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ
آیۀ قبل، در مقام دلجویی از پیامبر(ص) در قبال ستم مشرکان بود. این آیه نیز در ادامۀ آن دلجویی میتواند بیانگر این پیام باشدکه: ای پیامبر! چون دلیل روشن حق به همراه داری، از کردار زشت و ناروای کفر پیشگان نگران مباش؛ زیرا حق و پیروزی و منطق با تو است.
10- مشرکان مکه، سرخوش از بیرون راندن پیامبر(ص) از سرزمین خویش
قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ ... زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ
مورد «سُوءُ عَمَلِهِ» در آیۀ شریفه، همان اخراج پیامبر(ص) از سرزمین مکه است.
11- مبارزۀ مشرکان مکه با پیامبر(ص)، ناشی از هواپرستی آنان و نه دلایل منطقی
قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ ... وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
12- انسان، بدون برخورداری از هدایت پروردگار، گرفتار انحراف در بینش و
گرایش خویش
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ
از مقابلۀ «فَمَنْ کٰانَ ...» با «کَمَنْ زُیِّنَ ...»، استفاده میشود که انسانها به دو گروه عمده تقسیم میشوند: 1- کسانی که برخوردار از دلایل الهی و هدایت وحیاند؛ 2- گروهی که در قبال دستۀ اول قرار دارند و در نهایت به انحراف در بینش (زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ) و انحراف در گرایش (وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ) کشیده شدهاند.
13- انحراف در بینش، عامل هواپرستی و انحراف در گرایش *
زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
از تقدیم «زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» - که دلالت بر انحراف در بینش دارد - بر «اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» - که بیانگر انحراف درگرایش است - مطلب بالا قابل برداشت است.
کلیدواژهها:
آب؛ آتش؛ آخرت؛ آشامیدنیها؛ اسما و صفات؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بدن؛ بهشت؛ پاداش؛ تزیین؛ تقوا؛ جهنم؛ حمیم؛ خلافت الهی؛ خمر؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رضای خدا؛ روده؛ شکنجه؛ شیر؛ صالحان؛ عسل؛عمل؛ قیاس؛ قیامت؛ کفر؛ لذت؛ مغفرت؛ میوه؛ نعمت؛ نهر؛ وعده؛ هوا پرستی
مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی اَلنّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ (15)
15
وصف بهشتی که به تقوا پیشگان وعده داده شده این است که در آن نهرهایی است از آبی که بدبو شدنی نیست، و نهرهایی از شیری که مزهاش تغییر نکرده است، و نهرهایی از بادهای که برای نوشندگان لذّتآور است، و نهرهایی از عَسَل تصفیه شده، و برای آنان در آنجا از همۀ میوهها هست، و [از همه بهتر]آمرزشی است که از جانب پروردگارشان است. [آیا این بهشتیان] همچون کسانیاند که در آتش جاودانهاند و آبی داغ به آنان نوشانده میشود که رودههایشان را متلاشی میکند؟
1- بهشت و نعمتهای آن، پاداش موعود الهی برای تقواپیشگان
اَلْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
2- خداوند، توصیف کنندۀ بهشت برای متقین، در قبال جلوۀ دنیا در چشم کافران
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ ... زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ ...
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
«مَثَلُ» به معنای توصیف است، از ارتباط این آیه با آیات پیشین مطلب بالا استفاده میشود.
3-ارزشها و لذتهای بهشتی، فراتر از تصوّر و اندیشه بشر*
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
در صورتی که واژۀ «مَثَلُ» به معنای تمثیل و تشبیه باشد؛ میرساند که بیان نعمتهای اخروی بدون استفاده از تمثیل و تشبیه، برای بشر قابل فهم نیست.
4- تقوا و خویشتنداری از مخالفت با خدا، شرط دستیابی به نعمتهای عالی بهشت
اَلْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
وصف «متقین»، مشعر به علّیت است.
5- مؤمنان نیککردار، همان «متقین» بهرهمند از نعمتهای بهشتیاند.
یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ ... مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
در آیات پیشین، سخن از مؤمنان صلاحپیشه بود و اکنون در این آیه بر آنان عنوان «الْمُتَّقُونَ» اطلاق شده است. آنچه خداوند، به اجمال در آیات پیشین به ایشان وعده داده، در این آیه به تفصیل، بیان فرموده است.
6-نهرهای مختلف، زلال، گوارا و لذّتآفرین، نمودی از نعمتهای والای بهشت
فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ ... وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ
7- وجود نهرهایی از آبهای زلال، شیرهای گوارا، شرابهای مسرتآفرین و عسل خالص در بهشت
فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی
8- حقایق مادی در جهان آخرت، دارای ماهیتی خالص، ناب و فاسد نشدنی
أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی
در صورتیکه واژۀ «مَثَلُ» به معنای توصیف باشد و نهرهای اخروی از نوع نهرهای مادی و دنیوی باشد؛ تعابیر «غَیْرِ آسِنٍ» ، «لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ» و «مُصَفًّی» بیانگر ماهیت متفاوت آنها با امور دنیوی خواهد بود.
9- نعمتهای بهشتی، خالی از نقص و بهرهوری از آن به دور از هر گونه رنج و ملال
مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ ... لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ ... خَمْرٍ لَذَّةٍ
لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی
تعابیر «غَیْرِ آسِنٍ» ، «لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ» ، «لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ» و «مُصَفًّی» بیانگر بدبو و بدطعم نشدن، رنجآور نبودن و ملال نیاوردن است.
10- متّقین در بهشت، بهرهمند از همۀ میوهها
وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ
11- وجود همۀ انواع نعمتها و میوهها به وفور و فراوانی در بهشت
وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ
تعبیر «مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ» ، میفهماند که اولاً میوههای بهشت گوناگون و بسیار متنوع است. ثانیاً هر نوع میوۀ آن به وفور و فراوانی وجود دارد؛ نه به صورت نمونه و اندک. مطلب نخست از واژۀ «کُلِّ» و مطلب دوم از جمع آمدن «الثَّمَرٰاتِ» ، برداشت میشود.
12- انسان، در حیات اخروی همانند دنیا، دارای نیازها و لذتهای مادی
فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ ... مِنْ لَبَنٍ ... مِنْ خَمْرٍ ... مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ
توصیفها و ترغیبهای خداوند به اموری چون نهرهای آب گوارا، شیر، شراب و عسل میرساند که انسانها در آخرت از این امور مادی، لذت میبرند و بدین لذتها نیازمنداند.
13- نیازهایطبیعی و مادیبشر، وسیلهای در جهت گرایش دادن او به ارزشها
فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ
در آیه از گرایشهای طبیعی انسان به نوشیدن و لذّتبردن و...
در جهت تشویق او به دینداری، استقامت و تقواپیشگی در طریق حق استفاده شده است.
14- شرابها و نوشیدنیهای بهشت، متفاوت با شرابهای دنیا و دارای ماهیت و اثری دیگر
وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ
صفاتی که خداوند برای نوشیدنیهای بهشت (آب، شیر و شراب) بیان داشته، صفاتی است که در دنیا برای آنها موجود نمیباشد. آنها در اسم شبیه ولی در ماهیت و اثر متفاوتاند.
15- راه یافتن تقواپیشگان به بهشت، پس از غفران لغزشهای دنیوی آنان از سوی پروردگار
اَلْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهٰا ... وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
با توجه به این که در بهشت، زمینۀ لغزش و گناه نیست؛ تعبیر «مَغْفِرَةٌ» نظر به خطاهای دنیوی دارد که به هر حال - حتی همۀ اهل تقوا - از آن مصون نیستند.
16- بهرهمندی متقین از نعمتهای عالی بهشت، همراه با زدایش خاطرۀ تلخ لغزشها از یاد آنان *
وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
مراد از «مَغْفِرَةٌ» میتواند، چشمپوشی از لغزشها پس از ورود به بهشت باشد. در این صورت «مَغْفِرَةٌ» به معنای صرف بخشش گناه نیست؛ زیرا اگر بخشیده نشده بودند، وارد بهشت نمیشدند. بنابراین مراد از غفران، ممکن است پوشاندن لغزشها باشد؛ بهگونهای که دیگر بهشتیان، خود به یاد گذشته نیفتاده و خاطرشان ملول نگردد.
17- غفران بهشتیان از سوی پروردگار، نعمتی عظیم برای ایشان
فِیهٰا ... وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
در آیه از مغفرت پروردگار، همانند سایر نعمتها، یاد شده و تنوین «مَغْفِرَةٌ» دال بر تفخیم است.
18- مغفرت و محو کاستیهای اعمال و لغزشهای صالحان، جلوهای از ربوبیت الهی است.
وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
از ارتباط غفران با وصف ربوبیت خدا، میتوان نتیجه گرفت که خطاپوشی خداوند نسبت به مؤمنان نیککردار متقی، و محو کاستیهای اعمال آنان ناشی از مقام ربوبیت و پروردگاری او است.
19-«رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
20- فرجام نیک متقین بهشتی، غیرقابل قیاس با فرجام سخت دوزخیان
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ... کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ
21- بیتقوایی و هواپرستی، منتهی به خلود در آتش دوزخ
زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ
22- آب جوشان و گدازندۀ درون، نوشیدنی دوزخیان
کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ
23- متلاشی شدن درون دوزخیان، با نوشیدن آبهای گدازنده
وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ
24- فانی نشدن کالبد دوزخیان و نمردن آنان، با وجود شکنجهها و قطعه قطعه شدن
خٰالِدٌ فِی النّٰارِ ... فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ
25- کالبد مادی بشر در آخرت، دارای ویژگیهای جدید
هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ ... فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ
بدن انسان در دنیا، نه در آتش باقی میماند و نه پس از متلاشی شدن به زندگی ادامه میدهد؛ ولی در آخرت با وجود عوامل گدازنده و نابودکننده، او همچنان زنده میماند.
26- مقایسۀ راه و فرجام مؤمنان باکافران، زمینهساز گرایش انسانها به ایمان
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهٰا أَنْهٰارٌ ... کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ
خداوند، مقایسۀ فرجام مؤمنان و کافران را در استخدام هدایت بشر قرار داده است.
27- تفاوت فرجام اخروی مؤمنان و کافران، بازتاب تمایز عملکرد دنیوی آن دو
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ ... الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ... کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ
در اینجا خداوند نخست به تمایزهای دنیوی اهل ایمان با کافران پرداخته و سپس تفاوت فرجام اخروی آنان را بیان داشته است. از این ارتباط موجود در آیات، پیوند تنگاتنگ میان عملکرد دنیوی هر گروه با فرجامشان استفاده میشود.
28- «عن معاویةَ بن حیدة: سمعت رسولاللّه(ص) یقول: فی الجنّة بحر اللبن و بحر الماء و بحر العسل و بحر الخمر ثمّ تشقق الأنهار منها بعد؛ (1)
معاویةبنحیدة گوید: از رسولخدا(ص) شنیدم که میفرمود:
در بهشت دریای شیر، دریای آب، دریای عسل و دریای شراب است که نهرهای بهشتی از آنها منشعب گشته است».
کلیدواژهها:
آزادی؛ اخلاق؛ اراده؛ استهزاء؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ حق؛ دین؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛فطرت؛ قساوت؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ وحی؛ هوا پرستی
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ (16)
16
و برخی از آنان کسانیاند که به تو گوش فرا میدهند، ولی هنگامی که از نزد تو خارج میشوند، [از روی ریشخند] به کسانی که از دانش برخوردار شدهاند میگویند: هم اکنون چه گفت؟ اینانند کسانی که خدا بر دلهایشان مهر نهاده و از هوسهای خود پیروی کردهاند.
1- حضور برخی از کافران، در مجلس پیامبر(ص)، برای استماع وحی و سخنان آن حضرت
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 464.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ
ضمیر «مِنْهُمْ» به کافران بازمیگردد که در آیات پیشین نامشان به میان آمده است (والذین کفروا یتمتّعون).
2- فراهم بودن زمینههای حضور آزادانۀ کافران در مجلس پیامبر(ص)، برای استماع وحی
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ
3- استهزای کافران نسبت به وحی و سخنان پیامبر(ص)، در پی خارج شدن از محضر آن حضرت
حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا ... مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً
پرسش «مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً» از روی توهین و استهزا بوده است.
4- حضور کافران، در مجلس پیامبر(ص)، حضوری صوری با اهدافی توطئهآمیز*
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ ... قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً
خداوند در این آیه، حالت پرسشگری کافران (ماذا قال آنفاً) را مورد سرزنش و توبیخ قرار داده است. این توبیخ، از آن جهت بوده است که در پرسش آنان، نوعی توطئه و سعی در سست کردن ایمان دیگران، نهفته بود.
5- افشای حرکتهای مرموز کافران و منافقان، از سوی خداوند برای پیامبر(ص)
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ
خطاب آیۀ شریفه به پیامبر(ص) است و ضمیر «مِنْهُمْ» ممکن است به کافران بازگردد که در آیات پیشین یاد شدهاند و نیز ممکن است باتوجه به محتوای آیه - که نوعی حرکت نفاقآمیز را بیان داشته - به منافقان بازگردد.
6- کفر، مانع درک و پذیرش حق، حتی از زبان پیامبر(ص)
یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا ... مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً
«مٰا ذٰا قٰالَ ...» ممکن است پرسش حقیقی باشد و ناتوانی کافران از فهم کلام وحی را برساند.
7- وجود شخصیتهای شناخته شده، عالم و آگاه به مفاهیم وحی در میان اصحاب پیامبر(ص)
قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
میتوان گفت: «لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» بر همۀ مؤمنان اطلاق نشده است؛ بلکه نظر به افراد خاصی دارد که از جهت علمی، متمایز با دیگران بودهاند و گویندگان «مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً» به خاطر همین تشخّص و ویژگی، به آنان مراجعه میکردهاند.
8- عدم درک کافران نسبت به وحی و سخنان پیامبر(ص)، ناشی از هواپرستی و تیرگی قلب آنان
قٰالُوا ... مٰا ذٰا قٰالَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
بنابر این که تعبیر «طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» به عنوان علت «یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ... قٰالُوا ... مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً» یاد شده باشد - و نه معلول آن - برداشت بالا استفاده میشود.
9- هواپرستی و ناتوانی از درک حقایق معنوی، دو عنصر به هم پیوسته
طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
عطف دو جمله، ارتباط و پیوستگی تنگاتنگ میان محتوای آن دو را میرساند.
10- منافقان، در زمرۀ کافران و گرفتار عذابی همانند آنان
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا ... مٰا ذٰا قٰالَ
چنانچه ضمیر «مِنْهُمْ» به «کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ ...» بازگردد و مراد از آن در «مَنْ یَسْتَمِعُ ...» - به قرینۀ محتوای آیه - منافقان باشد، میتوان گفت: منافقان فرجامی همانند کافران خواهند داشت.
11- هواپرستی، مانع درک حقایق وحی و عامل مهر شدن قلب انسان به ارادۀ خداوند*
أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
جملۀ «وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» میتواند بیانگر علت «طَبَعَ اللّٰهُ ...» باشد؛ چه این که «طَبَعَ اللّٰهُ» میتواند بیانگر علت ناتوانی کافران و منافقان از درک پیام وحی به شمار آید.
12- قلب آدمی، در سرشت خود، پذیرای حق و عملکرد و روحیّات منفی او، عامل جمود آن
طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
از تعبیر «طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» استفاده میشود که قلب آدمی در ابتدا، پذیرای سخن حق و قادر به فهم پیام الهی است؛ ولی در نتیجۀ عواملی از سوی خود انسان، طبق ارادۀ الهی، قلب کارایی اصلی خود را از دست میدهد و در برابر حق نفوذناپذیر میشود.
کلیدواژهها:
انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ حق؛ سخن؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت؛ هوا پرستی
وَ اَلَّذِینَ اِهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ (17)
17
و کسانیکه هدایت یافتهاند، [خدا] بر هدایت آنان میافزاید و تقوای درخورشان را به آنان عطا میکند.
1- هدایت بیش از پیش و روحیۀ تقوا، موهبت الهی به مؤمنان هدایت پذیر
وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ
2- دلدادگان به وحی و سخنان رسول(ص)، برخوردار از عنایت ویژۀ خداوند در رهیابی به حق
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ... وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً
«وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا» معرف چهرههایی است که برخلاف هواپرستان و قلبهای مهر شده، با استماع سخنان پیامبر(ص) و پیام قرآن، بر هدایتشان افزوده میشود.
3- قرآن، کتاب هدایت و مایۀ تقوا برای حقپذیران*
وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ
ممکن است گفته شود: فاعل«زاد»قرآن است که به قرینۀ «یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ» از آیۀ قبل استفاده میشود؛ زیرا عمده و اساس سخنان پیامبر(ص) قرائت آیات وحی است.
4- تأثیر دوگانۀقرآن و سخنانپیامبر(ص)، بر هدایتپذیران و هواپرستان
یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ... طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ . وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً
با توجه به پیوستگی این آیه با آیۀ قبل چنین استفاده میشود که سخنان پیامبر(ص) و پیام وحی در درون هواپرستان مردهدل جای نمیگیرد و میگویند: «مٰا ذٰا قٰالَ ...» ولی در دل حقپذیران تأثیر کرده و بر هدایت و تقوای آنان میافزاید.
5- برداشتن نخستین گامهای هدایت بهوسیلۀ خود انسان، زمینهساز بهرهمندی او از هدایت افزون الهی
وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً
تقدم «اهْتَدَوْا» بر «زٰادَهُمْ هُدیً» میرساند که انسان باید خود نخستین گام را در طریق هدایتپذیری بردارد تا از هدایت الهی و هدایت قرآن بهرهمند شود.
6- هدایت، دارای درجات و مراتب
زٰادَهُمْ هُدیً
7- تقوای عملی، زاییدۀ هدایت و رهیابی اندیشۀ به حق
زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ
از ارتباط «آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ» با «زٰادَهُمْ هُدیً» و عطف آن دو - که مستلزم تغایر و دوگانگی است - میتوان استفاده کرد که: اولاً هدایت امری روحی و فکری و تقوا مقولهای عملی است و ثانیاً تقوا مترتب بر ازدیاد هدایت است.
8- تقوا، بازداشتن نفس از پیروی هواها و هوسها است.
وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا ... وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ
از این آیه و آیۀ قبل، نوعی تقابل میان «طبع قلب»با «زٰادَهُمْ هُدیً» و میان «اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» با «آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ» استفاده میشود؛ بدانگونه که هر یک ضد دیگری بهشمار میآید.
9- ازدیاد تقوای مؤمن، همپایه ازدیاد هدایت و ایمان او است.*
زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ
بدان احتمال که تکرار ضمیر «هم»در آیۀ شریفه، اشاره به این داشته باشد که مؤمن همراه با افزایش هدایت، از تقوایی مناسب با آن مقام برخوردار میشود. و چه بسا اضافۀ«تقوا» به «هم»اشاره بدین نکته داشته باشد.
کلیدواژهها:
الساعة؛ انذار؛ ایمان؛ توبه؛ سؤال و جواب؛ عبرت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ هوا پرستی
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ (18)
18
پس آیا جز این انتظار میبرند که قیامت ناگهان بر آنان در رسد؟ به راستی نشانههای آن پدید آمده است، پس هنگامی که بر آنان در رسد، متذکّر شدن آنان چه سودی برایشان خواهد داشت؟
1- توبیخ کافران از سوی خداوند بهخاطر عدم گرایش به ایمان، مگر با فرارسیدن قیامت
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ
2- تنها برپایی ناگهانی قیامت، بههوشآورندۀ کافران لجوج هواپرست
اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً
از مضمون آیۀ شریفه استفاده میشود که خداوند، همۀ دلایل لازم را به کافران نمایانده و حتی نشانههای قیامت را نیز برای آنان محقق ساخته است. تنها چیزی که باقیمانده برپایی خود قیامت است. اما آنان با مشاهدۀ همۀ دلایل، ایمان نیاورده و منتظراند تا آخرین مهلت نیز سپری شود.
3- هشدار خداوند، به سر رسیدن ناگهانی قیامت و غافلگیر شدن بشر
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً
4- نشانههای برپایی قیامت، تحقق یافته و قابل رؤیت برای بشر
فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا
«اشراط»(جمع «شرط») به معنای نشانهها است.
5- «السّٰاعَةَ» از نامهای قیامت
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ
1- لحظۀ برپایی قیامت، لحظهای بس مهم و متمایز از تمام تاریخ زندگانی بشر در دنیا*
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ
با اینکه همۀ لحظههای عمر بشر و تاریخ، مصداق«ساعة» است؛ نام نهادن روز قیامت و لحظۀ برپایی آن به عنوان «السّٰاعَةَ» ، مینمایاند که لحظۀ واقعی، سرنوشتساز و قابل توجه، لحظۀ رستاخیز است و دیگر لحظهها، در حقیقت قابل ذکر نیستند.
7- بعثت پیامبر خاتم(ص) و نزول قرآن، از نشانههای تحقق حتمی قیامت *
فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا
به قرینۀ آیات پیشین و به میان آمدن نام پیامبر(ص) و استماع کلمات وحی از آن حضرت (من یستمع إلیک...)، احتمال دارد مراد از نشانههای قیامت، آمدن پیامبرخاتم(ص) و قرآن باشد.
8- برپایی قیامت و نظام کیفر و پاداش منوط به آمدن پیامبر و قوانین روشنگر *
فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا
اگر این احتمال را بپذیریم که مراد از «أشراط»، بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن است و در صورتی که «أشراط» را شرط بدانیم - و نه صرفاً نشانه - از آیۀ شریفه استفاده میشود که آمدن پیامبر و قرآن، شرط کیفر و پاداش است؛ زیرا تا اتمام حجت نشود، مجازات معنا ندارد.
9- وقوع ناگهانی قیامت، مجال هر گونه بازنگری و توبه را برای کافران لجوج از میان میبرد.
فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ
10- لزوم متذکر گشتن از نشانههای قیامت، قبل از فرارسیدن آن و پایانیافتن مهلت
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ ... فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ
از اینکه خداوند، تذکّر را به هنگام برپایی قیامت بیفایده دانسته است، مطلب بالا استفاده میشود.
11- وقوع رستاخیز، مایۀ به خود آمدن کافران؛ اما بیثمر به حال آنان
فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ
تعبیر «ذکری»میرساند که قیامت، مایۀ هشدار و بیدار شدن کافران است؛ اما این بیداری پس از پایان مهلت است و سودی به حال آنان ندارد (فأنّیٰلهم).
12- «عن عبداللّه بن عبّاس قال: حججنا مع رسول اللّه (ص) حجّةالوداع ... فقال:
ألا أخبرکم بأشراط السّاعة ؟ و کان أدنی النّاس منه یومئذ سلمان (ره) فقال: بلیٰ یا رسولاللّه! فقال(ص): إنّ من أشراط القیامة إضاعةَ الصّلوات و اتّباعَ الشّهوات و المیلَ إلی الأهواء و تعظیمَ أصحاب المال و بیعَ الدّین بالدّنیا ... ؛ (1)
عبداللّهبنعباس گوید: در آخرین حج رسولخدا(ص) همراه ایشان حج گذاردیم ... آن حضرت فرمود: آیا شما را از نشانههای قیامت آگاه نسازم؟ نزدیکترین فرد به آن حضرت، در آن روز سلمان(ره) بود، که گفت: آری ای رسولخدا! حضرت فرمود: از نشانههای قیامت بیتوجهی به نماز، پیروی از شهوات، توجه به خواستههای نفسانی، ارزشگذاشتن به صاحبان مال و فروختن دین به دنیا و... است».
1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 303؛ نورالثقلین، ج 5، ص 34.
کلیدواژهها:
استغفار؛ استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تزکیه؛ تکلیف؛ توحید؛ جهانبینی؛ حیات؛ خطا؛دعا؛ ذکر؛ زن؛ سختی؛ شفاعت؛ عبادت؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مغفرت؛ نبوت؛ نصرت؛ هدایت
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ (19)
19
پس بدان که معبودی جز خدا نیست؛ و برای گناه خودت و برای مردان و زنان مؤمن طلب آمرزش کن؛ و خداست که حرکت و استقرار شما را میداند [و از همۀ احوال شما آگاه است].
1- تذکر خدا، به حقانیت راه پیامبر(ص) و لزوم استواری آن حضرت بر صراط توحید
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ
با توجه به اینکه خطاب «فَاعْلَمْ» به پیامبر(ص) است و آن حضرت خود در رأس یکتاپرستان قرار دارد؛ تعبیر «فَاعْلَمْ» در حقیقت تأیید راه پیامبر(ص) و تشویق ایشان به استوار ماندن در راه توحیدی خود و نیندیشیدن به حرکتهای کفرآمیز مخالفان است.
2- توجه به حاکمیت بیمانند خداوند بر نظام کیفر و پاداش و جریان هدایت و حیات، زمینۀ اتکای هر چه بیشتر بر او
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ
فاء در «فَاعْلَمْ» بیان نتیجهای است که در آیات پیشین بیان گردید. محور اساسی آن، در پاداش الهی به مؤمنان و مجازات و هلاکت کافران و پدید آوردن قیامت و رستاخیز خلاصه میشود. این همه اگر مورد توجه قرار گیرد، بر علم و اطمینان فرد و اتکای وی بر خداوند افزوده میشود.
3- لزوم اعتقاد آگاهانه و عالمانه، به توحید و یگانگی خداوند
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ
بهکار رفتن واژۀ «اعلم» (بدان)، میرساند که خداوند تنها خواهان اقرار انسان به توحید نیست؛ بلکه از او میخواهد تا علم و آگاهی متقن داشته باشد.
4- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ
5- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ
1- دستور استغفار از گناه به پیامبر(ص)
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ
7- مقام بندگی و عبودیت، مقتضی کرنش و طلب آمرزش و اظهار نیاز به درگاه خداوند
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ
از ارتباط «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» با «اسْتَغْفِرْ» ، استفاده میشود که مقام الوهیت خدا و عبودیت انسان، مستلزم آن است که حتی شخصی همچون پیامبر(ص) - که از گناهان، مصون میباشد - با طلب آمرزش از خداوند در برابر او کرنش کند.
8- پیامبر(ص) مأمور درخواست کمک از خداوند، برای زدایش سختیها و پیامدهای سنگین رسالت *
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ
برداشت بالا بنابر این نکته است که واژۀ «اسْتَغْفِرْ» در معنای طلب ایجاد مصونیت و «ذنب»در معنای پیامدها، به کار رفته باشد؛ یعنی، رسالت پیامبر(ص) سختیهایی را برای خود آن حضرت و مؤمنان واقعی (از قبیل هجرت، جهاد و...) به دنبال داشته و حضرت برای کاهش این دشواریها، باید از خداوند استمداد کند.
9- دستور خداوند به پیامبر(ص)، در آمرزشخواهی برای تمامی مردان و زنان با ایمان
وَ اسْتَغْفِرْ ... لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
10- دعای پیامبر(ص) برای مؤمنان و وساطت آن حضرت، دارای ارزش و اعتبار نزد خداوند
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
از اینکه خداوند به پیامبر(ص) فرمان داده است که برای اهل ایمان دعا کند؛ استفاده میشود که دعای پیامبر(ص) برای امت دارای تأثیری بسزا است.
11- لزوم دلسوزی و نگرانی رهبران الهی برای امت خویش، همانند خود
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
فرمان «اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ ...» از سوی خداوند به پیامبر(ص)، میرساند که رهبر الهی باید همانگونه که به فکر نجات و سعادت واقعی خویش است، در اندیشۀ نجات و سعادت امت خود نیز باشد.
12- لزوم پرداختن به اصلاح خویش، قبل از اصلاح دیگران
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ
از تقدم «لِذَنْبِکَ» بر «لِلْمُؤْمِنِینَ وَ ...» میتوان به مطلب بالا ره برد.
13- ایمان، ملاک ارزش و ارجمندی انسان، بیهیچ تفاوت میان مردان و زنان
وَ اسْتَغْفِرْ ... وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
قرار گرفتن «مؤمنات»در کنار «مؤمنین»و یاد کردن از آن دو با وصف ایمان، میرساند که تمام ارزش و ارجمندی آنان، بر محور ایمان است و در این راستا هر دو مشمول دعای پیامبر(ص) هستند.
14- همۀ انسانها، حتی پیامبر(ص) و مؤمنان واقعی، در معرض خطا و لغزش و نیازمند غفران الهی
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
15- خداوند، دوستدار و خواهان بخشش لغزشهای اهل ایمان، هر چند با وساطت بنده محبوبش (پیامبر(ص))
وَ اسْتَغْفِرْ ... وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
این که خداوند، به پیامبر(ص) دستور داده تا برای اهل ایمان استغفار کند؛ مینمایاند که خداوند راهی را برای بخشش گناه مؤمنان گشوده تا در نتیجه آنان را از لطف و غفران خویش بهرهمند سازد. ازاینرو پیامبرش را به وساطت فراخوانده است.
16- انسان در تمامی حرکات و سکنات خویش، تحت اشراف و نظارت خداوند
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ
«متقلب» مصدر میمی به معنای انتقال از حالی به حال دیگر و «مثوی»نیز مصدر میمی به معنای استقرار و سکون است.
17- احاطۀ علم الهی بر احوال آدمی، مقتضی نگرانی انسان از لغزشهای خود و رویآوری به استغفار
وَ اسْتَغْفِرْ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ
از ارتباط دو بخش آیه ( «اسْتَغْفِرْ» و «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ ...») مطلب بالا استفاده میشود.
18- مقام الوهیت، مقتضی آگاهی بر تمامی احوال بندگان
لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ
محور اساسی سخن در آیۀ شریفه تأکید بر الوهیت یگانه خداوند است.
کلیدواژهها:
آمادگینظامی؛ اسلام؛ ایمان؛ بیماری؛ ترس؛ تشبیهات؛ تقسیمات قرآن؛ تکلیف؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ ذلت؛ زندگی؛ سختی؛ سخن؛ سوره؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ قلب؛ محکم و متشابه؛ مرگ؛ مسلمانان؛ نزول قرآن؛ نفاق؛ نفرین
وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا اَلْقِتٰالُ رَأَیْتَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ اَلْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَأَوْلیٰ لَهُمْ (20)
20
و آنان که ایمان آوردهاند میگویند: خوب بود بخشی از قرآن [دربارۀ جهاد]نازل میشد. پس هنگامی که بخشی صریح [از قرآن] نازل گردد و در آن از پیکار یاد شود، میبینی کسانی که در دلهایشان مرضی هست، همچون نگاه کردن کسی که در بیهوشی مرگ قرار دارد به تو نگاه میکنند. پس [مرگ]برای آنان سزاوارتر است.
1- مؤمنان عصر پیامبر(ص)، در اشتیاق نزول قطعهای از قرآن که تعیینکنندۀ تکلیف آنان در قبال دشمنان باشد.
وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ
محتوای «فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ» قرینهای است بر اینکه قطعۀ مورد انتظار مؤمنان، در زمینۀ تعیین تکلیف آنان با کافران بوده است. گفتنی است که کلمۀ «سُورَةٌ» در لغت به معنای «بنای بلند و زیبا»است و در اصطلاح قرآن به قطعهای مستقل از کلام اطلاق شده است.
2- «سُورَةٌ» عنوانی آشنا، برای مؤمنان عصر نزول
لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ
در صورتی که «سُورَةٌ» به معنای معروف آن باشد، از اینکه مؤمنان درخواست نزول «سُورَةٌ» ای را داشتند؛ معلوم میشود که آنان بااین عنوان آشنا بودهاند و عنوان «سُورَةٌ» در عصرهای پس از نزول جعل نشده است.
3- سورههای دربردارندۀ فرمان جهاد، سورههایی محکم، صریح و خالی از تشابه
فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ
برداشت بالا بنابراین نکته است که «ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ» تفسیرکنندۀ «مُحْکَمَةٌ» باشد؛ یعنی، سوره از آن جهت«محکم» نامیده میشود که در آن، حکم قاطع و روشن جهاد آمده باشد.
4- برخی از سورههای قرآن، روشن و توجیهناپذیر (محکم) و برخی دیگر متشابه
فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ
از احترازی بودن قید «مُحْکَمَةٌ» ، مطلب بالا استفاده میشود.
5- نگرانی و ناخشنودی منافقان، از نزول
آیات جهاد
وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
1- ترس و هراس از جهاد در راه خدا، نشان بیماردلی انسان
وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
7- نگاه بیماردلان منافق به پیامبر(ص)، پس از نزول آیات جهاد، نگاهی وحشتزده و محتضرگونه
یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
8- جهاد، به معنای مرگ و نابودی، در بینش منافقان و انسانهای سستایمان
وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
تعبیر «الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ» و کاربرد این تشبیه، میتواند بر این اساس باشد که انسانِ سستایمان با فرمان جهاد، مرگ خویش را به چشم میبیند؛ چنان که محتضر نیز چنین است؛ در حالیکه جهاد زمینۀ شهادت است و نه نابودی.
9- آیات جهاد و تکالیف دشوار دین، زمینه ساز شناسایی منافقان و سست ایمانها
فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
10- انسانِ منافق و سستایمان، ناتوان از پنهان داشتن همیشگی تزلزل درونی خویش
یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
از اینکه انسانِ بیماردل سستایمان، از آیات جهاد به وحشت میافتد و این نگرانی در سیمایش ظاهر میشود، مطلب بالا بهدست میآید.
11- مؤمنان راستین، آماده جهاد و پذیرای تکالیف دشوار دین
وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ ... یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
از اینکه خداوند، ترس از جهاد را، بیماردلی، معرفی کردهاست، میتوان نتیجه گرفت که مؤمنان راستین از جهاد بیم ندارند، بلکه از آن استقبال میکنند.
12- ناتوانی منافقان و افراد سستایمان، از توجیه آیات جهاد، تنگکنندۀ عرصۀ حیات بر آنان *
فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ... یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
از ارتباط «سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ» با «یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ» ، میتوان استفاده کرد که انسانهای سست ایمان یا منافق، در سایر تکالیف - که بهگونهای قابل توجیه است - با ترفندی، خویش را آسوده میکنند؛ اما در مورد جهاد چون آیاتش محکم، قاطع و توجیهناپذیر است، خود را در بنبست
دیده و شدیداً نگران میشوند.
13- منافقان و افراد سستایمانِ بیزار از جهاد، مورد نفرین الهی و سزاوار مرگ
فَأَوْلیٰ لَهُمْ
«فَأَوْلیٰ لَهُمْ» ممکن است در مقام انشا و نفرین باشد.
14- انسان گریزان از جهاد عزّتبخش، مبتلا به حیاتی مرگبار و پرذلّت *
فَأَوْلیٰ لَهُمْ
«فَأَوْلیٰ لَهُمْ» ممکن است در مقام اخبار باشد؛ یعنی، فراریان از جهاد و شهادت ناگزیر از گرفتاری به حیات ذلتبار و مرگآفریناند.
15- آگاهی کامل خداوند از عکسالعمل درونی انسانها، در برابر فرمان جهاد و تکالیف دین *
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ . وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ ... رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ
از ارتباط این آیه با جملۀ پایانی آیۀ قبل (و اللّه یعلم متقلّبکم و مثواکم)، مطلب بالا قابل برداشت است.
کلیدواژهها:
آمادگینظامی؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ تنزیه؛ جهاد؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دروغ؛دشمنی؛ دین؛ راستگویی؛ سختی؛ سخن؛ صداقت؛ عمل؛ فطرت؛ گناه؛ نفاق
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذٰا عَزَمَ اَلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اَللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ (21)
21
اطاعت [پیامبر] و گفتار پسندیده [برای آنان شایستهتر است]. پس هنگامی که امر [پیکار] جدّی شد، اگر به خدا راست گویند [و صادقانه جهاد کنند] برایشان بهتر است.
1- شأن مؤمنان به دور از ضعف و سستی در جهاد و سزاوار پذیرش فرمان جهاد و استقبال از آن
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
«طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» مبتدا برای خبر محذوف است؛ یعنی، «طٰاعَةٌ وَ ... خیر لهم». از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، استفاده میشود که ترس و گریز از جهاد، شایستۀ مقام بندگان مطیع خداوند نیست.
2- منفیبافی و یأس آفرینی در زمینۀ جهاد، دور از ساحت مؤمنان واقعی
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل استفاده میشود که سستایمانها در پی هراس از شرکت در جهاد، به منفیبافی و ایجاد یأس در
دیگران میپرداختند. خداوند در این آیه فرموده است: اولاً اهل اطاعت باشید و ثانیاً دربارۀ جنگ و جهاد به نیکی سخن گویید. و یأس نیافرینید.
3- لزوم هماهنگی گفتار و کردارِ مؤمنان، در راستای طاعت خدا و پیامبر*
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
از مجزا آمدن «طٰاعَةٌ» و «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» استفاده میشود که آنچه خداوند از انسان میخواهد، صرف طاعت عملی نیست؛ بلکه باید سخن انسان همراه با عمل وی، نیک و پسندیده باشد و در ضمنِ طاعت، اظهار ناراحتی نکند.
4- جهاد در راه خدا، طاعتی است بزرگ.
طٰاعَةٌ
«طٰاعَةٌ» میتواند خبر مبتدای محذوف باشد؛ یعنی،«هو طاعة» و ضمیر «هو» به «الْقِتٰالُ» - که در آیۀ قبل یاد شده - باز گردد.
5- دفاع از ارزشها و جهاد در راه خداوند، مورد تأیید عقل و فطرت سلیم
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» خبر برای مبتدای محذوف باشد؛ یعنی، دستور قتال که در آیات پیشین بیان شده، دستوری شناخته شده از نظر عقل و فطرت است که بشر را به دفاع از ارزشها و طرد دشمنان مهاجم فرامیخواند.
6- لزوم صداقت داشتن در مسیر دین و پذیرفتن فرمان جهاد، پس از صدور آن
فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
7- بر زبان راندن شعار طاعت و سخنان زیبا و تن ندادن به جهاد، بیصداقتی با خداوند است.
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ ... فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
از تعبیر «فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ» استفاده میشود که لازمۀ صداقت با خداوند، آن است که انسان در همۀ زمینهها، حتی تکلیف دشوار جهاد، تابع خداوند باشد.
8- لازمۀ صداقت داشتن با خداوند، تسلیم بودن در برابر تمامی دستورات دین و عمل به آن است.
فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
تعبیر «فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ» - در پی «فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ» - میرساند که لازمۀ صداقت در برابر خداوند این است که هر گاه فرمانی از جانب شارع به گونۀ قطعی صادر شد، بیتأمل و بدون استثنا، پذیرفته شده و مورد عمل قرار گیرد.
9- لحظۀ عمل به تکالیف دشوار دین، لحظۀ جدا شدن صف صادقان از مدعیان صداقت
فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
از آیۀ شریفه استفاده میشود که پس از قطعیت یافتن فرمانهای الهی به تکالیف دشواری چون جهاد، صادقان
راستین از مدعیان دروغین صداقت متمایز میشوند و بدین جهت خداوند فرموده است: «فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ» .
10- فرمانهای خدا و دستور او به جهاد، در جهت منافع خود انسانها است.
فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
11- بینیازی خداوند از طاعت و جهاد بندگان، و بهرهمندی خود انسانها از نتایج آن *
فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
تأکید بر «لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ» ، میتواند دربردارندۀ معنای بالا باشد.
کلیدواژهها:
امامت؛ امید؛ ایمان؛ بیماری؛ جامعه؛ جهاد؛ حکومت؛ خویشاوندی؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شجاعت؛ فساد؛ قتل؛ قدرت؛ قرآن؛ قساوت؛ قلب؛ کبیره؛ گناه؛ نفاق؛ وجوب
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ (22)
22
پس اگر روی گرداندید، آیا از شما جز این انتظار میرود که در زمین دست به فساد بزنید و رشتههای خویشاوندی خود را قطع کنید؟
1- ترک جهاد، زمینۀ محو ارزشها، به فساد کشیده شدن جامعه و گسستن روابط خویشاوندی
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده با توجه به دو نکته به دست میآید: 1- مراد از «تَوَلَّیْتُمْ» روی گرداندن از جهاد باشد که در آیۀ قبل مطرح شده است. 2- تعبیر «عَسَیْتُمْ ... أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» در معنا، جواب «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ» بهشمار آید.
2- جهاد در راه خداوند، تضمینکنندۀ صلاح جامعه و حافظ روابط عاطفی - اجتماعی
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
با توجه به اینکه مراد از «تَوَلَّیْتُمْ» روی گرداندن از جهاد است از مفهوم آیه مطلب یاد شده استفاده میشود.
3- هشدار خداوند به مؤمنان رویگردان از جهاد، نسبت به سقوط در دام فساد و بریدن از خویشاوندان
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
با توجه به آیات پیشین، مخاطب «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ» ، بیماردلانی هستند که در برابر فرمان جهاد سستی کرده و خداوند با تذکر و
هشدار، آنان را به تسلیم در برابر فرمانهای خویش دعوت کرده است.
4- ترک رهنمودها و قوانین الهی، زمینۀ تبدیل شدن انسان به عنصری فسادگر و بیعاطفه و نه صرفاً بیایمان
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
با توجه به متعدی آمدن واژۀ «تُفْسِدُوا» ، استفاده میشود که رویگردانی از جهاد و سایر تکالیف دینی، صرفاً موجب فاسد شدن خود فرد نمیشود؛ بلکه او در نتیجۀ فساد شخصی، ناگزیر فسادگر نیز میگردد. جملۀ «تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ» بر بی عاطفه شدن متخلفان جهاد دلالت دارد.
5- گناه ترک واجبات از سوی فرد، دارای پیامدهای ناگوار اجتماعی
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ
واژۀ «فِی الْأَرْضِ» ، میرساند که فسادِ رویگردانان از دین و تکالیف الهی، محدود و منحصر در قلمرو وجود خودشان نیست؛ بلکه همچون بیماری مسری در بستر جامعه شیوع مییابد.
6- جهاد، در نگاه بیماردلانِ سست ایمان، عامل فساد، فتنه و برادرکشی *
اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ
برداشت بالا بدان اختمال است که مجموع آیه، پاسخی به بهانهجوییها و دستاویزهای منافقان و عناصر سست ایمان باشد؛ زیرا از این پاسخ، استفاده میشود که بیماردلان برای توجیه فرار خویش از جهاد، آن را مایۀ فساد و برادرکشی میشمردند؛ ولی خداوند به ایشان یادآور شده که مفسد و برادرکش واقعی شمایید که به دنیا چسبیده و برای حفظ دنیایتان هر کاری خواهید کرد.
7- اخبار خداوند از فسادگری و خویشاوندکشیِ عناصر سست ایمان منافق، درصورت رسیدن به حکومت
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
برداشت بالا بنابر این نکته است که «تَوَلَّیْتُمْ» از مادۀ«ولایت» و به معنای بر عهدهگرفتن حاکمیت باشد و مخاطب آن بیماردلانی باشند که به دلیل سستایمانی به هنگام فرمان جهاد، به وحشت افتاده و از آن طفره میروند.
8- لزوم برخورداری حاکمان و متولیان جامعه، از ایمان راسخ و شجاعت و ایثار
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
بنابر این که «تَوَلَّیْتُمْ» به معنای عهدهداری امور و مخاطب آن بیماردلان ترسو و سست ایمان باشد، از مفهوم آیه به مطلب بالا میتوان ره برد.
9- قدرت و امکانات در دست انسانهای ناصالح، ابزار فسادانگیزی و گسستن
عواطف انسانی
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
بنابراینکه «تَوَلَّیْتُمْ» به معنای عهدهداری امور باشد؛ در حقیقت آیۀ شریفه هشداری به بیماردلان سست ایمان است که اگر روزی، قدرت و حکومت در دستشان قرار گیرد، فسادگری آنان گسترش یافته و پهنۀ زمین را آلوده میسازند.
10- «قطع رحم»، گناهی بزرگ و در ردیف فسادانگیزی در زمین
تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
از این که «تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ» در کنار «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» قرار گرفته و از میان همۀ گناهان اختصاص به ذکر یافته است؛ بزرگی گناه آن استفاده میشود.
11- گسترش فساد در جامعه، زمینۀ گسستن عواطف خویشاوندی *
تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ
تقدم «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» بر «تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ» ، میتواند اشاره به تقدم معنوی و تأثیر فساد در قطع رحم، داشته باشد.
کلیدواژهها:
اراده؛ اللّه؛ انسان؛ بیماری؛ تفکر؛ جهاد؛ حق؛ خویشاوندی؛ خیر و شر؛ صداقت؛ عجز؛ عمل؛ غضب؛ فساد؛کری؛ کوری؛ گوش؛ لعن؛ نفاق؛ نفرین
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ (23)
23
اینان همان کسانند که خدا آنان را از رحمت خود دور کرده و در نتیجه آنان را کر ساخته و چشمانشان را کور نموده است.
1- عناصر بیماردلِ رویگردان از جهاد و دستورات الهی، مورد نفرین خداوند
رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
مشارالیه «أُولٰئِکَ» ، کسانی هستند که «تَوَلَّیْتُمْ» در آیه قبل خطاب به آنان است و مراد از «تولی»چنان که گفته شد، رویگردانی از جهاد و یا مجموعه فرمانهای حق میباشد.
2- فسادگری در زمین و گسستن از خویشاوندان، موجب خشم و نفرین الهی
تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ . أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
3- جواز لعن و نفرین حقگریزانِ فسادانگیز و فاقد عواطف انسانی
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
اعلام خداوند به ملعون بودن حقگریزان، نشانگر آن است که لعن آن گروه، مورد رضای الهی و هماهنگ با ارادۀ او است.
4- والیان و حاکمان فسادگر و بیعاطفه، مورد نفرین الهی
إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
در صورتی که «تولی»در «تَوَلَّیْتُمْ» به معنای عهدهداری امور باشد «أُولٰئِکَ» اشاره به همۀ متولیان امر که فسادگر و قطعکنندۀ رحماند خواهد بود که گروهی از آنان در آیۀ قبل، مخاطب «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا ...» قرار گرفتهاند.
5- جواز لعن و نفرینِ حاکمان فسادگر و فاقد عاطفۀ انسانی
إِنْ تَوَلَّیْتُمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
مشارالیه «أُولٰئِکَ» - به قرینۀ آیۀ قبل (إن تولّیتم) - کسانی هستند که در صورت رسیدن به حکومت، فسادگر و قاطع رحماند بر این اساس، از فعل الهی، جواز لعن آن گروه استفاده میشود. گفتنی است در این برداشت نیز «تولی»، به معنای عهدهداری امور گرفته شده است.
6- بیماردلان گریزان از جهاد و فسادانگیز و قطعکنندۀ رحم، مردمی کر و کور در برابر حق
أُولٰئِکَ الَّذِینَ ... فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ
7- گرفتار آمدن به لعن الهی، عامل محرومیت انسان از حقشنوی و بینش صحیح
لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ
8- بیماردلانِ منافق، ناتوان از درک خیر واقعی خویش و پیمودن راه صدق و جهاد
فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ ... أُولٰئِکَ ... فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ
با توجه به ارتباط آیات، ممکن است به میان آوردن «أصم»و «أَعْمیٰ» - در پی «فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ» - بیانگر این معنا باشد که صداقت با خدا و دستورات او، تضمینگر منافع آدمی است؛ اما افسوس که بیماردلان در نتیجۀ کوری باطنی عاجز از درک مصالح آناند.
9- ابتلای انسان به لعن الهی و حقنشنوی، معلول عملکرد خود او است.
فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ
هر چند فعلهای «أصم» و «أَعْمیٰ» به خداوند نسبت داده شده، امااین مستلزم جبر نیست؛ زیرا انسان در ابتدا کر و کور نمیشود؛ بلکه در پی یک سلسله اعمال منافقانه، محکوم به لعن و نفرین الهی میگردد.
10- انسان حقگریز، فاقد ارزشهای انسانی و خاصیت واقعی حیات
أُولٰئِکَ الَّذِینَ ... فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ
کسانیکه در نتیجۀ بیماردلی مشارالیه «أُولٰئِکَ ...» قرار گرفتهاند به ظاهر گوش و چشم دارند اما خداوند در حقیقت این ابزار را برای آنان زاید و بیخاصیت قلمداد کرده است زیرا بهره نجستن از امکانات، چونان محرومیت از آن است.
11- اراده و تدبیر الهی، حاکم بر تأثیرها و تأثّرهای طبیعی روح و اندیشۀ بشر*
فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ
انسانِ بیماردل، در نتیجۀ عملکرد نادرست خویش، مورد لعن الهی قرار میگیرد و از دریافت حقایق معنوی و انسانی کر و کور میشود. این روند، به ظاهر طبیعی مینماید و در مقولۀ دانش روانشناسی قابل تحلیل است؛ با این حال خداوند کر و کوری آنان را به خود نسبت میدهد و این نیست مگر بهخاطر اینکه تأثیرها و تأثرهای طبیعی نیز، به جعل و ارادۀ اویند.
کلیدواژهها:
آسانی؛ اسلام؛ بیماری؛ تدبر؛ تفکر؛ حق؛ شناخت؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ ملامت؛ وحی
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا (24)
24
پس آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ [نه،] بلکه بر دلهایی قفلهای مخصوص آنها قرار گرفته است.
1- توبیخ بیماردلان حقگریز، از سوی خداوند بهخاطر نیندیشیدن در ژرفای مفاهیم قرآن
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
2- خداوند، خواهان تدبّر انسان در حقایق وحی و نه برخورد سطحی با آن
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
3-«قرآن»کتاب معرفت و شناخت، و «اسلام»دین عقل و اندیشه
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
4- اندیشه و تدبّر انسان، در قرآن، مانع کفر است.
فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ . أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
از لحن «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ» ، استفاده میشود که اگر آنان به راستی در قرآن تدبّر میکردند، در برابر دستورات حق کر و کور نبوده و موضع نمیگرفتند.
5- مفاهیم عالی قرآن، قابل درک و تدبّر برای انسان
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
تعبیر «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ» ، همگان را به تدبّر در قرآن برمیانگیزاند.
این انگیزش از سوی خداوند، مبتنی بر این است که حقایق قرآن برای بشر، قابل درک و استفاده باشد.
6- توبیخ الهی نسبت به حقگریزان، به خاطر بسته بودن قلب و روح آنان بر آیات ژرف قرآن
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا
«أَمْ» ، معادل همزه استفهام و بیانگر توبیخ دیگری از سوی خدا نسبت به حقگریزان است.
7- بهرهوری از مفاهیم عالی وحی، منوط به داشتن قلب سلیم و زمینهساز تدبر
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ ... أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا
«أَمْ» میتواند به معنای «بل» باشد، در این صورت مفاد آیه چنین میشود: اگر در قرآن تدبر شود، حقیقت بر انسان آشکار میگردد؛ ولی حقگریزان در نتیجۀ اعمال خودشان، قلبی بسته و ناتوان از تدبر دارند. در حالیکه تدبر در قرآن، برای قلب سلیم و تأثیرپذیر، میسر است.
8- قلب، از ابزار مهم شناخت و ژرفاندیشی در حقایق
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ ... أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا
کلیدواژهها:
آرزو؛ ارتجاع؛ ارتداد؛ اسلام؛ اهل کتاب؛ باطل؛ تزیین؛ تکلیف؛ حق؛ شیطان؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ نصرت؛ نفاق؛ وسواس؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ اِرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْهُدَی اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ (25)
25
بیگمان کسانی که پس از روشن شدن راه هدایت برای آنان، به عقب باز گشتند، شیطان [کارهای بدشان را]برای آنان زینت داد و آرزوهایشان را دور و دراز ساخت.
1- رویگردانی از حق، بهرغم وضوح آن بر انسان، نتیجۀ وسوسهها و فریبهای شیطان است.
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ ... الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ
2- شیطان، از موانع جدی گرایش آگاهان، به حق و هدایت
مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ
3- رویگردانی از دین، پس از گرایش و تمایل به آن، عملی ارتجاعی و مورد نکوهش
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ... الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ
4- ارتداد، معلول مقهور شدن انسان در برابر وسوسهها و دسیسههای شیطان است.
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا ... الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ
5- سرزنش اهل کتاب از سوی خداوند، بهخاطر امتناع از ایمان، علیرغم آشکار شدن حقانیت اسلام بر ایشان *
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ ... الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ
مراد از «الَّذِینَ ارْتَدُّوا ...» میتواند اهلکتاب باشد؛ زیرا آنان با برخورداری از کتاب آسمانی و وعدههای الهی به بعثت رسولخاتم(ص) و عالمان به کتاب، نزدیکترین گروه و سزاوارترین آنان به شناخت حقانیت اسلام و قرآن بودهاند.
6- نفاق و امتناع از تکالیف دشوار دین، به مثابۀ ارتداد است.
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ
با توجه به اینکه آیات پیشین در رابطه با بیماردلان گریزان از جهاد بود، «الَّذِینَ ارْتَدُّوا» ممکن است نظر به آنان داشته باشد.
7-آگاهی و درک حقیقت، مسؤولیتآور و ملاک نکوهش و مؤاخذۀ حقناپذیران
إِنَّ الَّذِینَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی
آیۀ شریفه، مرتدان و حقناپذیران را سرزنش میکند و این توبیخ و سرزنش را بر یک اصل استوار کرده و آن عبارت است از «تبیّن حق و راه هدایت».
8- وسوسه، تزیین و القای آرمانهای دروغین، ابزار شیطان در منحرف ساختن انسانها
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا ... اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ
«املا»(مصدر «أَمْلیٰ» ) به معنای ایجاد آمال و آرزوهای دراز است.
9- وسوسهها و آرمانهای شیطانی، قفل اندیشه و قلب آگاهان حقگریز *
أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا ... الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ
«إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا ...» میتواند در مقام تبیین و توضیح ذیل آیۀ قبل باشد (أم علیٰ قلوب أقفالها). در این صورت وسوسهها و آمال شیطانی منطبق بر «أَقْفٰالُهٰا» میشود.
10- زیباییها و جلوههای راه کفر، غیر واقعی و زاییده وسوسههای شیطان است.
اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ
«تسویل»(مصدر «سَوَّلَ» ) به معنای وارونه نمایاندن واقعیتها است؛ یعنی،«زیبانمودن زشتیها و متمایل ساختن نفس به جانب آن» و این تعبیر نشان میدهد که راه کفر و ضد حق و هدایت، فاقد زیبایی واقعی است؛ ولی شیطان به دروغ آن را میآراید.
11- شیطان، هموارکنندۀ راه گناه و کفر، در نگاه انسانها
اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ
واژۀ «سَوَّلَ» ممکن است به معنای «سهل»باشد.
12- شیطان، یاریدهندۀ حقگریزان، در رویگردانی از ایمان و هدایت
وَ أَمْلیٰ لَهُمْ
مفاد «أَمْلیٰ» ممکن است امداد و یاریرساندن باشد.
13- تزیین ضد ارزشها، برای متمایل ساختن انسانها به آن، خصلتی شیطانی است.
اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ
چنانچه «تسویل»به معنای زیبا نمایش دادن زشتیها باشد.
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بیماری؛ تاریخ؛ تکلیف؛ تولی؛ دین؛ ذکر؛ روح؛ ریا؛ سخن؛ سرّ؛شیطان؛ ضلالت؛ علم؛ غیب؛ کفر؛ نفاق
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ اَلْأَمْرِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ (26)
26
این بدان سبب است که آنان به کسانی که از آنچه خدا نازل کرده است کراهت داشتند، گفتند: ما در برخی کارها از شما اطاعت خواهیم کرد. و خدا از نهانکاریِ آنان با خبر است.
1- همدلی و سازش نهانی با کافران، دلیل ارتداد بیماردلان منافق
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لِلَّذِینَ ... سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
«ذٰلِکَ» میتواند اشاره به ارتداد باشد - که از آیۀ قبل (إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا) استفاده میشود - و مراد از «الذین کرهوا...» کافران معاند است.
2- سازش با کافران و همکاری با آنان علیه دین، مایۀ ارتداد است.
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
3- تسلط شیطان بر روح منافقان، معلول گرایش آنان به کافران و اظهار همدلی با ایشان
اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ
«ذٰلِکَ» میتواند اشاره به تسلّط شیطان باشد که از آیۀ قبل (الشیطان سوّل لهم) استفاده میشود و تعبیر «بِأَنَّهُمْ ...» در مقام تعلیل است.
4- انسانها، خود فراهمآورندۀ زمینۀ تسلّط شیطان بر خویش
اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ
در صورتیکه «ذٰلِکَ» به تسویلهای شیطان نظر داشته باشد؛ آیه در مقام بیان این نکته است که تسلّط شیطان بر انسانها،
جبرآفرین نیست؛ بلکه این خود انسانهایند که نخست راه را بر نفوذ و تسلّط وی میگشایند.
5- برخی از عناصر سستایمان صدر اسلام، دارای روابط پنهانی با کافران
قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
1- بیماردلان و منافقان گریزان از تکالیف دینی، دارای زمینۀ گرایش به دشمنان اسلام
وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ... سَنُطِیعُکُمْ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین، میتوان نتیجه گرفت که میان بیماردلی و گریز از تکالیف دشوار و تمایل به دشمنان اسلام، ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد.
7- گفتار و موضعگیریهای انسان در رابطه با دین، دارای تأثیر عمیق بر روح و ایمان وی *
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
از اینکه به زبان آوردن همدلی و هماهنگی با کافران، عامل ارتداد و یا عامل تسلّط شیطان بر انسان معرفی شده، میتوان نتیجه گرفت که هرگونه سخن و موضعگیری انسان علیه دین، دارای آثار جدی بر روح و ایمان او است.
8- لزوم پرهیز از هرگونه اظهار تمایل و همدلی با ناراضیان از دین
قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
از توبیخ شدید منافقان، به خاطر اظهار همدلی و تمایل با کافران، مطلب بالا استفاده میشود.
9- ترفند منافقان، در حفظ چهرۀ ایمانی خویش، بهرغم همدلی با کافران در برخی زمینهها
قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
تعبیر «فِی بَعْضِ الْأَمْرِ» ، میتواند اشاره به این داشته باشد که منافقان، در عین تمایل درونی به کفر و کافران، نمیخواستند که در همۀ زمینهها با کافران هماهنگ شده و کاملاً چهرۀ کفر به خود بگیرند و از جرگۀ مؤمنان خارج شوند؛ زیرا مصالح آنان در حفظ چهره دینی خود بوده است.
10- بیماردلانِ منافق، در انتظار پدید آمدن فرصت، برای همکاری با دشمنان علیه دین
قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ
سین در «سَنُطِیعُکُمْ» اشاره به موقعیتی دارد که هنوز فرانرسیده است و منافقان در انتظار فرارسیدن آن هستند.
11- کراهت و بیزاری از رهنمودهای خداوند، درون مایۀ اصلی کفر *
قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ
مراد از «لِلَّذِینَ کَرِهُوا ...» کافران است و وصف «کَرِهُوا» به جای «کفروا»آمده تا این واقعیت را آشکار کند که آنچه
کافران را به کفر کشانده، هواپرستی و بیزاری از دستورات دین است؛ نه نارسایی بیان دین و شبهات فکری و فلسفی آنان.
12- آگاهی خداوند، از توطئهها و کارهای پنهانی عناصر سستایمان و منافق
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ
13- هشدار خداوند، به افشای اسرار توطئههای پنهان منافقان
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ
تذکّر به علم خداوند، در حقیقت هشداری است به منافقان تا گمان نکنند اسرارشان همیشه مخفی خواهد ماند.
14- توجه به علم و نظارت الهی، مانع تلاشهای پنهانی انسان علیه دین
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ
علم الهی، از آن جهت به منافقان تذکر داده شده تا آنان، با توجّه به این حقیقت، دست از خلافکاری بردارند.
کلیدواژهها:
انسان؛ پُشت؛ خیانت؛ دشمنی؛ ذکر؛ روح؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ سستی؛ شکنجه؛ صورت؛ ضلالت؛ عذاب؛ غیب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مرگ؛ ملائکه؛ نفاق؛ هوا پرستی
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ (27)
27
پس [حالشان] چگونه خواهد بود آن گاه که فرشتگان جانشان را میگیرند در حالیکه به چهره و پشتشان میزنند.
1- سستایمانهای منافق و همدل با کافران، دارای وضعیتی بس دشوار به هنگام جانکندن
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
2- مرگ، خط پایانی بر توطئهها و هواپرستی عناصر سستایمان منافق
قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ... فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
از ارتباط دو آیه، مطلب بالا قابل برداشت است؛ یعنی، سستایمانهای منافق، گرچه در دنیا به هر کاری دست میزنند؛ اما با مرگ - که به تمامی توطئههاشان پایان خواهد داد - چه خواهند کرد.
3- کیفر سخت منافقان به هنگام مرگ، براساس علم الهی به نهانکاریهای خائنانۀ آنان
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ . فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
از ارتباط عبارت «فَکَیْفَ إِذٰا ...» - که بیانگر کیفر سخت
منافقان است - با ذیل آیۀ قبل (واللّه یعلم إسرارهم) استفاده میشود که علم و آگاهی خداوند، پشتوانۀ کیفر منافقان به هنگام مرگشان، خواهد بود.
4- توجه به عمر محدود دنیا و گرفتاریهای لحظۀ مرگ، بازدارندۀ انسان از گناه و انحراف
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
تعبیر «فَکَیْفَ ...» در مقام بازداشتن منافقان و منحرفان از بیایمانی و نفاق است بدین منظور اولاً مرگ را به رخ آنان کشیده تا بدانند زندگی دنیا دیری نمیپاید. ثانیاً کیفر و عقاب را به یاد آنان آورده تا بدانند حقستیزی، فرجامی سخت و دشوار دارد.
5- ملاحظۀ فرجام امور، دارای نقشی مؤثر در بررسی و ارزشگذاری آن
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
یادآوری فرجام سخت نفاق و همدلی با دشمن، در حقیقت هشداری است به منافقان که در ارزشگذاری زندگی کفرآلود خویش، فرجام امر را از یاد نبرند؛ زیرا که با آن فرجام، اینگونه زندگی جز خسارت حاصلی ندارد.
6- مرگ، دریافت کامل روح انسان بهوسیلۀ فرشتگان است.
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
«توفی»(مصدر «تَوَفَّتْهُمُ» ) به معنای دریافت کامل است و این نشان میدهد که روح، مانند جسم، متلاشی و مضمحل نخواهد شد.
7- بقای روح انسان، پس از مرگ وی
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
واژۀ «توفی»، میرساند که روح همچنان باقی است.
8- ملائکۀ متعدد، دستاندرکار قبض روح انسانها
إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
9- روح انسانها، تمام حقیقت انسانیت آنان
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
تعبیر «تَوَفَّتْهُمُ» و مفعول واقع شدن«هم»، میرساند که شخصیت و هویت واقعی هر انسان، به روح او است؛ زیرا به هنگام مرگ جسم، فرومانده و در خاک مضمحل میشود و تنها روح است که از بدن جدا میگردد. در اینجا ضمیر «هم» در حقیقت به ارواح بازگشته است.
10- صورت و پشت منافقان همدل با کافران، آماج ضربات ملائکه به هنگام مرگ
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ
11- لحظۀ مرگ، لحظۀ آغاز عذاب منافقان و خیانتکاران به اسلام
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ
12- ضربات شکنجه بر صورت و پشت منافقان، به هنگام مرگ، نتیجۀ دورویی آنان با دین و مؤمنان *
إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ
برداشت بالا بدان احتمال است که تصریح به «وُجُوهَهُمْ» و «أَدْبٰارَهُمْ» ، اشاره به این باشد که، چون منافق دو چهره دارد و در هر دو چهره نیز خائن است؛ لذا از دو سو عذاب میشود.
13- ضربات شکنجه بر صورت و پشت منافقان، بازتاب روی آوری آنان به کافران و اعراض از اهل ایمان *
قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ ... یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ
ضمیر «هم»احتمالاً به منافقانی بازمیگردد که در آیۀ قبل، رویآوری پنهانی آنان به کافران مطرح شده است. با توجه به این نکته، احتمال میرود که وجود شکنجه برای آنان از دو سو، از آن جهت باشد که اولاً رو به کفر کرده و ثانیاً پشت به ایمان و مؤمنان کردهاند.
14- همکاری و همدلی با دشمنان اسلام، حتی در برخی زمینهها، موجب عذاب فراگیر به هنگام مرگ
قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ ... فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ پاداش؛ پیروی؛ تولی؛ حبط؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ رضای خدا؛ شیطان؛ عذاب؛ عمل؛ عمل صالح؛ غضب؛ گناه؛ مرگ؛ نفاق
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اِتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اَللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ (28)
28
این بدان سبب است که آنان از چیزی که خدا را به خشم آورد پیروی کردند و از چیزی که مورد رضایت او بود کراهت داشتند، از این رو اعمالشان را تباه ساخت.
1- عذاب منافقان به هنگام مرگ، معلول پیرویِ آنان از آنچه مورد خشم الهی است.
یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ
2- عذاب گنهکاران به هنگام مرگ، نمود خشم الهی بر آنان
یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ
«ذٰلِکَ» اشاره به معنای «یَضْرِبُونَ ...» است؛ یعنی، عذاب هنگام مرگ، نتیجه و نمود سخط و خشم خداوند است.
3- پیروی از فریبها و زیبانماییهای شیطان و اطاعت از کافران، مایۀ خشم
الهی و عذاب
اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ ... سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ
محتمل است جملۀ «اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ» ، به آنچه در آیات پیشین تحت عنوان «الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ» و «قٰالُوا ... سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ» آمده است، نظر داشته باشد.
4- بیزاری از رضا و خشنودی خداوند، موجب عذاب به هنگام مرگ
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ ... کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ
5- حرکت در مسیر خشم الهی و بیزاری از رضای او، مایۀ حبط اعمال
اِتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
1- عمل، به انگیزهای جز جلب رضای الهی، فاقد ارزش و اعتبار
وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
«فاء» برای تفریع و نتیجه است. از تفریع «فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ» بر «کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ» مطلب بالا استفاده میشود.
7- ارزش و ثمربخشی اعمال نیک، در پرتو انگیزۀ صحیح و جلب رضای الهی
اِتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
از مفهوم آیۀ شریفه استفاده میشود که اعمال نیک در صورتی حبط نخواهد شد که در جهت جلب رضایت خداوند باشد.
8- عذاب به هنگام مرگ و حبط اعمال، نتیجۀ عملکرد خود انسان است.
یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ... وَ کَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
از تعلیل موجود در آیۀ شریفه، استفاده میشود که منافق، خود با عملکرد خویش زمینۀ عذاب و حبط اعمالش را فراهم میآورد.
9- ثمربخشی اعمال نیک، منوط به حفظ آن تا پایان عمر و نابود نکردن آن باگناه و نفاق
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
«فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ» ، در حقیقت پاسخ به این سؤال مقدر است که: مرتدان و اهل نفاق، گرچه سرانجام به انحراف گراییدند؛ اما در آغاز، اعمال نیک نیز داشتهاند و با وجود آن اعمال، چرا عذاب شوند؟ آیۀ شریفه پاسخ میدهد که نفس انجام نیکیها، کافی نیست؛ بلکه باید آن را از حبط و سقوط مصون داشت.
10- رضا و رحمت حق، اصلی ازلی و جاری در نظام آفرینش، و خشم الهی زاییدۀ اعمال آدمیان *
اِتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ
«أَسْخَطَ» (از باب افعال) بیانگر ایجاد است؛ ولی «رضوان»(به صورت اسم) مینمایاند که رضا و رحمت حق، همواره گسترده بوده و خواهد بود و تنها کافی است که انسان بدان تمایل داشته و از آن بهره گیرد، برخلاف خشم و کیفر الهی که با نفس عمل انسان، پدید آمده و ایجاد میشود.
کلیدواژهها:
آبرو؛ اراده؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ امامت؛ ایمان؛ بیماری؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ سؤال و جواب؛ ظن؛ عجز؛ غفلت؛ قدرت؛ قلب؛ کینه؛ محمّد(ص)؛ نفاق
أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اَللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ (29)
29
آیا کسانی که در دلهایشان مرضی است، پنداشتهاند که خدا هرگز کینههایشان را آشکار نخواهد کرد؟
1- هشدار الهی به منافقان، نسبت به افشای کینههای نهانی آنان
أَمْ حَسِبَ ... أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
2- ناتوانی بیماردلان منافق از غلبه بر ارادۀ خداوند و پنهان داشتن چهرۀ واقعی خود برای همیشه
یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
3- بیماردلان منافق، دارای کینههای عمیق نسبت به دین و مؤمنان
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
«أضغان»، (جمع«ضغن») به معنای کینههای شدید و عمیق است.
4- منافق، گرفتار خوش خیالی و غافل از کمین خداوند
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
5- نگرانی شدید منافقان صدر اسلام، از افشای چهرۀ واقعی آنان
أَمْ حَسِبَ ... أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
از این که خداوند، منافقان را به افشای اسرارشان تهدید کرده؛ معلوم میشود که شرایط آنان به گونهای بوده که رسوایی، برایشان بسیار سخت تمام میشده است.
6- ستّار بودن خداوند، دارای قلمروی خاص و نه شامل تمام گناهان و گنهکاران *
أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
مجموع آیه و تهدید منافقان به افشای اسرارشان، در واقع هشداری است به منافقانکه از ستّار بودن خدا، سوء استفاده نکرده و بدانند که افشای چهره آنان، امری ممکن و محتمل است.
7- منحصر نبودن کیفر بیماردلان منافق، به لحظه مرگ و امکان رسوایی آنان در دنیا*
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ ... أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
در صورتیکه تهدید به افشای کینهها، مربوط به دنیا باشد و این رسوایی نوعی کیفر به شمار آید؛ از ارتباط این آیه با «فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ...» میتوان به مطلب بالا دست یافت.
8- کینه و عداوت نسبت به پیامبر(ص) و مؤمنان، نوعی بیماردلی است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
9- «عن جابر عن أبیجعفر محمّد بن علیّ(ع) عن جابربنعبداللّه (رض) قال:
لمّا نصب رسولاللّه (ص) علیّاً یوم غدیرخمّ قال قوم: ما یألوا برفع ضَبْع ابن عمّه فأنزل اللّه تعالی «أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ» ؛ (1)
جابر [جعفی] از امامباقر(ع) روایت نموده که جابربنعبداللّه انصاری گفت: چون رسولخدا(ص) در روز غدیرخم، علی(ع) را با بالا بردن دستش [به ولایت] منصوب کرد، گروهی گفتند:
[محمد] در بالا بردن بازوی پسر عمویش کوتاهی نمیکند.
پس این آیه را خداوند نازل فرمود: أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ» .
کلیدواژهها:
آبرو؛ اخلاق؛ افشاگری؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ دین؛ سخن؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نفاق
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ اَلْقَوْلِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ (30)
30
و اگر بخواهیم، آنان را به تو نشان میدهیم و تو آنان را با نشانههایشان خواهی شناخت، و قطعاً آنان را در آهنگ گفتارشان میشناسی، و خدا کارهای شما را میداند.
1- خداوند، قادر به معرفی دقیق منافقان به پیامبر(ص)
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ
2- خداوند، قادر به ظاهر ساختن علایمی در وجود منافقان، برای رسوا کردن آنان
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ
«سیما»به معنای علامت و نشانه است.
3- تعلّق مشیت الهی بر ستّاریت و رسوا
1) 1) . تأویل الآیات الظاهرة، ص570؛ تفسیر برهان، ج4، ص 188.
نساختن خلق، حتّی منافقان
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ
«لَوْ» برای امتناع است و میرساند گرچه خداوند، قادر بر افشای چهرۀ منافقان است؛ اما مشیتش به آن تعلق نگرفته است.
4- تأکید خداوند، بر توانایی پیامبر(ص) به شناخت منافقان از آهنگ سخنشان
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ
از جمله معانی «لَحْنِ الْقَوْلِ» ، آهنگ سخن است.
5- امکان شناسایی منافقان و بیماردلان از لحن گفتار آنان
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ
1- روحیات و خصلتهای درونی انسان، دارای ظهوری آشکار در سبک گفتار وی
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ
خداوند با تأکید بیان کرده است که: میتوان منافقان را از شکل و محتوای سخنشان شناخت، از این سخن معلوم میشود که منافق، با تمام تلاش برای پنهان داشتن اسرار خود، ناخود آگاه سرّ درونش بر شیوۀ گفتارش تأثیر میگذارد.
7- گفتار مرموز و نیشدار دربارۀ دین، نشانۀ نفاق و بیماردلی
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ
«لَحْنِ الْقَوْلِ» ، به معنای آهنگ گفتار و نیز استعارات و کنایههایی است که در بد جلوه دادن و مخدوش کردن موضوع، تأثیر دارد. خداوند، اینگونه سخن گفتن را وسیلهای برای رسوایی منافقان، معرفی کرده است.
8- خداوند، پوشانندۀ اسرار آدمیان و آنان خود فراهمآورندۀ زمینۀ رسواییخویش*
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ
از عبارت «وَ لَوْ نَشٰاءُ ...»، مشیت الهی بر ستّاریت استفاده میشود و از عبارت «لَحْنِ الْقَوْلِ» نیز نقش خود انسان در شناخته شدن درونش بهوسیلۀ دیگران، قابل برداشت است.
9- آگاهی خداوند، بر تمامی اعمال خلق
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ
10- علم الهی به تمامی اعمال خلق، هشداری به بیماردلان منافق و نویدی به اهلایمان
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ
یادآوری علم فراگیر الهی بر تمامی اعمال خلق - چه مؤمن و چه منافق - در حقیقت هشداری است به منافقان که سرانجام، کیفر اعمال خود را خواهند دید و نویدیاست به مؤمنان که صبر و مقاومتشان بر طریق ایمان، از دید خداوند مخفی نیست.
11- لزوم هشیاری جامعۀ اسلامی، نسبت به خطرها و توطئههای بیماردلان و منافقان علیه دین
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ
با توجه به این که خداوند، در آیات گذشته به روحیات، خصلتها، موضعگیریها و توطئهگریهای منافقان بیماردل پرداخته و در این آیه نیز مؤمنان را نسبت به شناخت آنان رهنمون ساخته است (و لتعرفنّهم فی لحن القول)، مطلب بالا قابل برداشت است.
کلیدواژهها:
اراده؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهاد؛ راز؛ سختی؛ سخن؛ سنتهای خدا؛ صبر؛ علم؛ عمل
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ اَلْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ اَلصّٰابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ (31)
31
و قطعاً شما را میآزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسیم و اخبارتان را آزمایش کنیم.
1- همۀ مؤمنان، در معرض آزمایشی حتمی از سوی خداوند
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
ضمیر «کم»به اهل ایمان و یا مدعیان ایمان بازمیگردد و نه به همۀ انسانها؛ زیرا تفکیک مجاهد از غیر مجاهد در قلمرو دین، معنا دارد و گرنه در مورد همۀ انسانهاملاکِ تفکیک، ایمان و کفر است.
2- تکلیف جهاد، وسیلۀ آزمایش مؤمنان و تمایز مجاهدان و صابران از دیگران
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
با توجه به واژۀ «الْمُجٰاهِدِینَ» معلوم میشود که موضوع اصلی آزمایش«جهاد»است. به علاوه محور اصلی این آیات فرمان قتال با کافران و جهاد در راه خدا میباشد (إذا أنزلت سورة محکمة و ذکر فیها القتال ...).
3- آزمایش انسانها در صحنۀ عمل، از سنتهای الهی است.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
فعل مضارع«نبلون»، افادۀ استمرار میکند و تأکید آن سنتی تخلفناپذیر را میرساند.
4- ارادۀ خداوند به تعیین مراتب مؤمنان، براساس عمل ایشان و نه علم ازلیخود
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ . وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ
روشن است که خداوند، عالم به تمامی غیب است و اعمال آدمیان را قبل از وقوع آن میداند و چه بسا تعبیر «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ» نظر به علم قبل از عمل نیز داشته باشد. از این رو مراد از «حَتّٰی نَعْلَمَ ...» علم فعلی خداوند است که پس از فعل انسان تحقق پیدا میکند. بنابر این جمع بین «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ» و «لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ ...» میتواند این باشد که خداوند، مراتب مؤمنان را براساس علم ازلی معین نمیسازد؛ بلکه پس از
آزمایش و علم فعلی داوری میکند.
5- جهاد و صبر در مسیر فرمانهای وحی، ملاک امتیاز و از مهمترین ارزشها است.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
اهمیت، از تخصیص به ذکر یافتن جهاد و صبر استفاده میشود.
6- تفاوت مرتبه مجاهدان، در پرتو صبر و شکیبایی آنان در میدان جهاد *
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که وصف «الصّٰابِرِینَ» صرفاًتوضیح و تفسیر «الْمُجٰاهِدِینَ» نباشد؛ بلکه ملاک دوم به شمار آید؛ یعنی، مدعیان ایمان در پرتو جهاد از یکدیگر متمایز میشوند و مجاهدان در پرتو صبر و شکیبایی بر یکدیگر شرافت مییابند.
7- مؤمنان راستین، اهل جهاد و شکیبا در برابر همۀ مشکلات زندگی
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
وصف «الصّٰابِرِینَ» علاوه بر صبر در جهاد، میتواند به همۀ زمینههای صبر و شکیبایی نظر داشته باشد.
8- جهاد، بارزترین نمود صبر مؤمنان در راه خدا*
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ
میتوان گفت: ملاک اصلی در تمایز مؤمنان، صبر و شکیبایی آنان، در انجام وظایف الهی است و تقدم «الْمُجٰاهِدِینَ» بر «الصّٰابِرِینَ» از آن جهت است که مجاهدان، سرآمد صابراناند و جهاد بارزترین نمونۀ صبر است.
9- اقرارها و سخنان انسان، مورد آزمون الهی در صحنۀ عمل (جهاد و صبر)
وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ
از جمله مصادیقِ «أخبار»اقرارها، ادعاها و سخنانی است که مردم در مقام اظهار ایمان و بندگی بر زبان جاری میکنند و از درون خویش خبر میدهند.
10- اعمال مؤمنان، چونان سخنان و اقرارهای آنان، مورد آزمون الهی است.*
وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ
کلمۀ «أخبار»میتواند به معنای اعمال مؤمنان باشد که معمولاً در منظر دید همگان قرار میگیرد. در این صورت از ارتباط «نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ» با صدر آیه، استفاده میشود که اولاً مدعیان ایمان، آزمایش میشوند تا اهل عمل و صبر شناخته شوند و ثانیاً اهل عمل و جهاد و صبر نیز آزمایش میشوند تا مراتب خلوص و ارزش هر عمل مشخص گردد.
11- اعمال، بازگو گنندۀ سرّ درون و باورهای راسخ انسان
وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ
کلمۀ«أخبار»میتواند به معنای اعمال باشد؛ از آن جهت که عمل، خبر از اسرار نهفته باطن انسان میدهد. بنابراین، از اطلاق خبر بر عمل میتوان مطلب یاد شده را استفاده نمود.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکلیف؛ حبط؛ حق؛ خیانت؛ دشمنی؛ دین؛سبیل اللّه؛ شرک؛ شکست؛ صد سبیل؛ ضرر؛ عجز؛ عمل؛ عمل صالح؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ شَاقُّوا اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ (32)
32
بیتردید، کسانیکه پس از آنکه راه هدایت برایشان روشن شده، کفر ورزیده و[مردم را] از راه خدا بازداشته و با پیامبر او ستیزه کردهاند، هرگز به خدا زیانی نمیرسانند و خدا اعمالشان را تباه خواهد ساخت.
1- کافران، با کفر و حقستیزی و مخالفتشان با پیامبر(ص)، ناتوان از رسانیدن کمترین زیان به خداوند
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
2- حقپوشی، کارشکنی در طریق دین و پیامبرستیزی، ویژگی مشرکان عصر نزول
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ
3- عداوت و مبارزه با پیامبراکرم(ص)، مصداق کفر و پیشگیری از راه خداوند
کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ
عطف «شَاقُّوا الرَّسُولَ» بر «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ...» ممکن است عطف تفسیری باشد.
4- اخبار خداوند از ستیز برخی کافران با دین و پیامبر(ص)، بهرغم وضوح حق برای آنان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... وَ شَاقُّوا ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ
5- مخالفت اهلکتاب با اسلام و پیامبر(ص)، مخالفتی خائنانه و نه از روی جهل و بیخبری*
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ
میتوان گفت: مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا ...» به قرینۀ «تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ» اهلکتاب است.
6- شناخت حق، درپیدارندۀ تکلیف و مسؤولیت فزونتر، برای انسان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
تصریح به «مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ» ، میرساند که آشکار شدن حق بر انسان، تأثیر عمدهای در برطرف کردن کفر، داشته باشد.
7- ایمان و کفر و طاعت و معصیتِ خلق، بیتأثیر در ساحت خداوندی *
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً
جملۀ «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً» میرساند که کفر و عصیان خلق در برابر خدا و رسول او، زیانی به خداوند نمیرساند. به قرینۀ مقابله میتوان استفاده کرد که ایمان و طاعت آنان نیز، نفعی برای خداوند ندارد.
8- کفر و ستیزهجویی با دین و پیامبر(ص)، از عوامل حبط عمل و نابودی اعمال نیک انسان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
9- ترفندها و توطئههای کافران علیه راه خدا و پیامبر(ص)، محکوم به شکست و بیفرجامی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
به قرینۀ صدر آیه، میتوان گفت: مراد از «أَعْمٰالَهُمْ» همان حرکتهای کفرآمیز، مانعتراشی در طریق حق و ستیزهجویی با پیامبر(ص) است. در این صورت «حبط»، به معنای خنثیٰسازی و عقیم نمودن تلاشهای آنان خواهد بود.
10- مهلت الهی به کافران ستیزهجوی، مهلتی محدود و زودگذر
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
در صورتی که حبط عمل به معنای خنثیسازی توطئهها باشد؛ سین در «سَیُحْبِطُ» زودرسی این وعده را افاده میکند.
11- اعمال به ظاهر نیک کافران دینستیز، پوچ و بیبها در نزد خداوند
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
مراد از اعمال، کردار به ظاهر نیکی است که مشرکان یا اهلکتاب، انجام داده و میدهند.
12- حمایت خداوند از پیامبر(ص)، در قبال عداوتورزی کافران
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ ... وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
تعبیر «وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ» ، میتواند هم به معنای عقیم ساختن توطئههای کافران و هم به معنای پوچ ساختن اعمال به ظاهر نیک آنان باشد. در هر دو صورت، از این موضعگیری شدید، حمایت خداوند از پیامبر(ص) استفاده میشود.
13- بازتاب نهایی اعمال آدمیان، تنها متوجه خود آنان است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
از ارتباط «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» با «سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ» و تأکید بر «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً» - با توجه به الغای خصوصیت - استفاده میشود که اعمال انسانها، در نهایت به خودشان باز خواهد گشت.
14- برخی اعمال انسان، ازبینبرنده و نابودکنندۀ ارزش و اثر سایر اعمال وی
وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
بنابراینکه حبط اعمال به معنای پوچ شدن و بیبها گشتن اعمال به ظاهر نیک باشد، از ارتباط «کَفَرُوا» ، «صَدُّوا» و «شَاقُّوا» با «سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ» مطلب بالا استفاده میشود.
15- دخالتهای الهی، در تاریخ به نفع جبهۀ حق و علیه جبهۀ کفر
وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
چنانچه حبط عمل در این آیه، به معنای عقیم ساختن تلاشهای ستیزهجویانۀ کافران علیه دین باشد؛ استفاده میشود که خداوند، به موقع از جبهه حق حمایت کرده و تلاش کافران را بیثمر خواهد ساخت.
16- کیفر الهی در مورد کافران، پس از اتمامحجت و تبیین حق برای آنان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ ... وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ
در صورتیکه «سَیُحْبِطُ ...» عنوان کیفر داشته باشد؛ تعبیر «مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ ...» بیانگر اتمامحجّتی است که قبل از اعمال مجازات، صورت گرفته است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهاد؛ حبط؛ حقوق؛ حُکم؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نفاق؛ وجوب؛ ولایت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ (33)
33
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر او فرمان برید و اعمال خود را تباه مکنید.
1- همۀ مؤمنان، موظف به اطاعت از خدا و رسول او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
2- ایمان واقعی، مستلزم عمل به فرمانهای خدا و رسول او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
از فرمان «أَطِیعُوا» ، استفاده میشود که صرف اقرار قلبی و لفظی به ایمان کافی نیست؛ بلکه باید اقرار و اعتقاد را با عمل در راستای فرمانهای خدا و رسول او، همراه ساخت.
3- تأکید خداوند به اطاعت مؤمنان، از فرمان جهاد و تأثیرناپذیری از کارشکنی منافقان*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین که دربارۀ جهاد و موضع منفی منافقان بود برداشت یاد شده به دست میآید.
4- پیامبر(ص)، دارای حق ولایت بر مردم، در پرتو جعل و تفویض الهی
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
اطاعت رسول(ص)، به فرمان الهی جعل و تفویض او واجب شده است.
5- ولایت پیامبر(ص) برمردم، نشأتیافته از منصب رسالت الهی آن حضرت
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
وصف «الرَّسُولَ» ، میتواند مشعر به علیت باشد؛ یعنی، رسالت پیامبر(ص)، ولایت بر خلق را برای او به ارمغان آورده است.
6- فرمانهای صادر شده از شخص پیامبر(ص)، همانند فرمانهای وحی واجبالاتباع است.*
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
فرمان به اطاعت رسول(ص)، پس از فرمان به اطاعت از خدا - بدون هیچ قید و تمایز - بیانگر معنای یادشده است.
7- هشدار خداوند به مؤمنان، در پرهیز از فراهم آوردن زمینههای بطلان اعمال خویش
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ
8- امکان نابود شدن اعمال گذشتۀ انسان، به وسیلۀ برخی اعمال و موضعگیریهای بعدی وی
وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ
از «لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ» استفاده میشود که صدور اعمال نیک از انسان، به معنای بقای همیشگی آن نیست؛ بلکه ممکن است اعمال و موضعگیریهای بعدی انسان، اعمال نیک گذشتۀ وی را مضمحل کند.
9- تخلف از فرمان جهاد، زمینهساز نابودی اعمال نیک گذشته انسان *
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که دربارۀ جهاد بود - احتمال میرود که نهی «لاٰ تُبْطِلُوا» بدین معنا باشد که با تخلف از جهاد، زمینۀ حبط اعمال خود را فراهم نیاورید.
10- تخلف از فرمان خدا و رسول او، دارای تأثیر در حبط اعمال گذشتۀ انسان
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ
از ارتباط «أَطِیعُوا اللّٰهَ ...» با «لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ» ، استفاده میشود که عدم اطاعت موجب بطلان و حبط اعمال گذشتۀ انسان است.
11- مؤمنان، در معرض لغزش و نیازمند تذکّر و هشدار مکرّر
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ
از تکرار «أَطِیعُوا» و نهی «لاٰ تُبْطِلُوا» در مورد مؤمنان، مطلب بالا استفاده میشود.
12- «قال رسولاللّه(ص): من قال سبحان اللّه غرس اللّه له بها شجرة فی الجنّة... فقال رجل من قریش یا رسولاللّه إنّ شجرنا فی الجنّة لکثیر، قال نعم و لٰکن إیّاکم أن ترسلوا علیها نیراناً فتحرقوها و ذٰلک انّ اللّه - عزّوجلّ - یقول: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ» ... ؛ (1)
رسولخدا(ص) فرمود: هر کس ذکر «سبحان الله» بگوید، خداوند به خاطر آن ذکر، درختی در بهشت برای او میکارد ...
مردی از قریش گفت: ای رسول خدا! پس درختان ما در بهشت زیاد است؟! حضرت فرمود: آری، و لٰکن برحذر باشید از اینکه آتشی به طرف آنها بفرستید و آنها را بسوزانید.
خدای - عزّوجلّ - میفرماید: «... وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ» ...».
کلیدواژهها:
تقویم؛ توبه؛ حق؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دین؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مغفرت
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ (34)
34
همانا کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، سپس در حال کفر مردند، خدا هرگز آنان را نمیآمرزد.
1- مرگ کافران مخالف راه خدا در حال کفر، مایۀ محرومیت ابدی از عفو و رحمت الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
2- امکان شمول عفو الهی، نسبت به کافران حقستیز، به شرط توبه و پشیمانی قبل از مرگ
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ... ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
از مفهوم آیۀ شریفه، استفاده میشود که اگر کافر معاند در حال کفر نمیرد و قبل از مرگ توبه کند، مشمول «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ» نخواهد بود.
3- حکم کافرانِ غیر معاند، متمایز از کافران ستیزهجو، در برخورداری از عفو الهی *
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
بنابراینکه قید «وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» احترازی باشد؛ مفهوم
1) 1) . امالی صدوق، ص 486، ح 14؛ نورالثقلین، ج 5، ص 45، ح 85 .
آیه این میشود که اگر شخص کافر، ستیزهجویی با دین نداشته باشد، محکوم به «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ» نخواهد بود.
4- کافرانی که تا آخرین لحظۀ زندگی در حال عناد و ستیز با دین باشند، محکومبه عذاب ابدی خواهند بود.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
لازمۀ قطعی «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ» باقی ماندن همیشگی در عذاب الهی است.
5- اطاعت نداشتن از خدا و رسول او، منتهی به عنادورزی با دین و محرومیت ابدی از غفران الهی *
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ...
فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
از ارتباط «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ ...» با «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ...»، مطلب بالا استفاده میشود.
6- نقش اعمال خود انسان، در محرومیت او از رحمت و غفران بیکران الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
«فا» در «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ» میرساند که عدم غفران، نتیجۀ فعل خود کافران است (کَفَرُوا وَ صَدُّوا)
7- لحظۀ مرگ، لحظۀ بسته شدن راه توبه و پایان یافتن فرصت بازگشت به سوی خدا
ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
8- هشدار خداوند به کافران دینستیز، نسبت به از دست دادن فرصت توبه
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ
لحن آیۀ شریفه از یکسو تهدید و از سوی دیگر دربردارندۀ هشدار به کافران است که کار خویش را به جایی نرسانند که راه توبه بر رویشان بسته باشد.
کلیدواژهها:
استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ جهاد؛ حُکم؛ ذکر؛ ذلت؛ سازش؛ سستی؛ صلح؛ عجز؛ عدل؛عمل؛ قدرت؛ کفر؛ مسلمانان؛ نصرت؛ نهی
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی اَلسَّلْمِ وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ وَ اَللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ (35)
35
پس سست نشوید و دعوت به سازش نکنید با این که شما برترید و خدا با شماست و هرگز اعمالتان را ضایع نخواهد ساخت.
1- نهی الهی از سستی در مبارزه با دشمن و تن دادن به سازش
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ
2- توجه به نافرجامی خط کفر، مقتضی مصمم بودن مؤمنان در نبرد با کافران بدون هیچ سستی و سازش
فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ . فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ
«فا» در «فَلاٰ تَهِنُوا» ترتّب و تفریع را میرساند و از ترتّب این آیه بر مفاد آیۀ قبل، مطلب بالا استفاده میشود.
3- سستی در جهاد و نبرد با دشمن، در پی دارندۀ سازشی خفّت بار *
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
تقدم «فَلاٰ تَهِنُوا» بر «تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ» بیانگر این حقیقت است که سستی، پیش زمینۀ سازش است؛ سازشی که امتهای برتر (و أنتم الأعلون) را به ذلّت میکشاند.
4- خط ایمان و جبهۀ مؤمنان، برخوردار از پیروزی قطعی و نهایی
وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
«وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» ممکن است در مقام تعلیل باشد؛ به اینکه چون شما در نهایت پیروزید و به پیروزی نهایی ایمان بر کفر ایمان دارید، پس نباید در مبارزه با کافران، سستی کرده و با سازش بگرایید.
5- نهی خداوند از فرو هشتن جهاد و مصالحه با دشمن، منوط به برخورداری سپاه اسلام، از توان و برتری رزمی است. *
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
«وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» حال است و بیان میدارد که مؤمنان در صورتی موظف به ادامۀ جنگ و تن ندادن به سازش و تسلیم هستند که در جبهۀ نبرد، قدرت برتر را دارا بوده و قادر به ادامۀ جنگ میباشند.
6- جواز صلح با دشمن، در صورت توان نداشتن سپاه اسلام برای مقاومت و ادامۀ جنگ *
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
در صورتی که «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» بیانگر مورد نهی باشد؛ از مفهوم آیۀ شریفه مطلب بالا استفاده میشود؛ یعنی، در صورت برتری قوای سپاه اسلام، صلح با دشمن جایز نیست. اما در غیر این صورت که عملاً انتظار پیروزی نمیرود، صلح بیمانع است.
7- همراهی امدادهای الهی با مؤمنان مجاهد، مایۀ پیروزی و برتری آنان
وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ
تذکر به همراهی خداوند با مؤمنان، در پی تشویق آنان به ادامۀ جنگ و یادآوری برتری و پیروزی آنان، مطلب بالا را میرساند.
8- خداوند، همراه با مؤمنان و تدارککنندۀ پاداش اعمال آنان، بیکموکاست
وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ
«وتر»(مصدر«یتر») به معنای کاستن و کمکردن است.
9- نظارت دقیق خداوند بر تلاش مجاهدان، تضمین کنندۀ پاداش کامل آنان
وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ
از ارتباط «وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ» با «لَنْ یَتِرَکُمْ» استفاده میشود: چون خداوند همه جا با شما است و تلاش مجدانۀ شما را میبیند، هرگز در پاداشتان کاستی رخ نخواهد داد.
10- اعطای پاداش کامل به مؤمنان جهادگر، نمودی از امداد و عدلالهی دربارۀ ایشان
وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ
11- توجه مؤمنان به ضایع نشدن مجاهدتها و اعمالشان نزد خداوند، مایۀ استواری آنان بر طریق جهاد
فَلاٰ تَهِنُوا ... وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ
از تذکر خداوند، به مؤمنان (لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ) پس از نهی «فَلاٰ تَهِنُوا وَ ...»، دانسته میشود که توجه به ضایع نشدن اعمال، پشتوانۀ جهاد و استقامت در راه خدا است.
12- خداوند، خواهان برتری و قدرت اسلام و مؤمنان و پیراستگی آنان از ضعف و زبونی
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
نهی «فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ» ، نشانگر معنای بالا است.
به علاوه در صورتی که «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» تذکر به برتری و شرافت مؤمنان داشته باشد، در حقیقت این پیام را به امت اسلامی منتقل میکند که: «شما باید پاسدار شرافت و ارجمندی خود باشید».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اجر؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ جهاد؛ حُکم؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ غفار/اسما و صفات؛ فضل خدا؛ کفر؛ لهو و لعب؛ مال؛ مالکیت؛ ملامت
إِنَّمَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ (36)
36
جز این نیست که زندگی دنیا بازی و سرگرمی است، و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، اجرهایتان را به شما میدهد و اموالتان را طلب نمیکند.
1- زندگی دنیایی، بدون ایمان و تقوا، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست.
إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا
از این که خداوند، پس از توصیف زندگی دنیوی، سخن از ارزش ایمان و تقوابه میان آورده؛ استفاده میشود که اوصاف یاد شده برای حیات دنیا، در صورتی است که ایمان و تقوا در
آن مطرح نباشد.
2- شرافت ایمانی و پاداش الهی به مجاهدان، شایان دلبستگی و نه سرگرمیهای بیفرجام دنیا
أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ . إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل - که دربارۀ تشویق مؤمنان به جهاد و از یاد نبردن ارجمندی خویش و پاداش الهی بود - مطلب بالا استفاده میشود.
3- زندگی بدون ایمان و تقوا، دارای انگیزههایی غیرمنطقی و یا فاقد انگیزه
إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا
«لَعِبٌ» به معنای کارهایی است که باانگیزههای واهی صورت میگیرد و «لَهْوٌ» اعمالیاست که انگیزهای را دنبال نمیکند؛ بلکه انسان را از اهداف ارزشی باز میدارد. از این که خداوند زندگی بدون ایمان و تقوا را «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» بر شمرده، مطلب بالا استفاده میشود.
4- سرگرمیها و خوشیهای پوچ دنیا، از مهمترین عوامل سستی در جهاد و تمایل به سازش با کافران
فَلاٰ تَهِنُوا ... إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
خداوند، پس از نهی مؤمنان نسبت به سستی در جهاد و گرایش به سازش، به آنان لعب و لهو بودن دنیا را یادآوری کردهاست.
از مطلب استفاده میشود که سرگرمیهای این دنیا، عاملی مهم در سستی و سازش با کفر است.
5- عنصر ایمان و تقوا، تغییر دهندۀ ماهیت پوچ زندگی دنیایی به ماهیتی ارزشی و با فرجام
إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ
از ارتباط «إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ...» با «إِنْ تُؤْمِنُوا وَ ...»، استفاده میشود که همین زندگی لعب و لهو، اگر به عنصر ایمان و تقوا آمیخته شد؛ در نزد خدا ارزش مییابد و دارای پاداش خواهد بود.
6- پاداش مؤمنان تقواپیشه، تضمین شده از سوی خداوند
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ
7- ایمان و تقوا، تنها درمان احساس پوچی و بیهودگی انسان در زندگی دنیوی
إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ
با توجه به این که گاهی انسانها خود به حقیقت کلام الهی پی برده و به پوچی زندگی دنیایی میرسند و در آنجااحساس بنبست میکنند؛ این پیام الهی (إن تؤمنوا و تتّقوا یؤتکم أجورکم) آنان را از بنبست رهانیده و فرجامی بایسته را در پیش چشمشان ترسیم میکند.
8- آمیختگی عقیده و عمل (ایمان و تقوا)،
شرط برخورداری از پاداش الهی
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ
خداوند، ایمان و تقوا را در کنار هم زمینۀ دریافت پاداش قرار داده است؛ از آن جا که «ایمان»، بیشتر بر عقیده اطلاق میشود و «تقوا»در عمل تجلی مییابد، میتوان به مطلب یاد شده پی برد.
9- خداوند، اعطا کنندۀ پاداش و نه نیازمند به اموال و دارایی خلق
یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
10- پاداش الهی به مؤمنان متقی، به گونهای رایگان و نه در قبال درخواست مال از ایشان
یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
«لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ» در رابطه با جملۀ «یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ» است و دفع دخل مقدّر میکند؛ یعنی، خداوند در قبال پاداشهای خود، چیزی جز ایمان و تقوا از شما انتظار ندارد.
11- هدف اصلی و نهایی دین، دعوت مردم به ایمان و تقوا و نه دریافت مال از ایشان
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
«لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ» میتواند در قبال «إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا» و در مقایسه با آن باشد؛ یعنی، پیام دین، پیام ایمان و تقوا است؛ نه دریافت مال.
12- دلبستگی انسان به داراییهای خویش، شدیدتر از سایر دلبستگیهای وی
وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
از این که خداوند در کنار تشویق به ایمان و تقوا، فوراً به انسان یادآور شده که هدف از این ایمان و تقوا، گرفتن مال از ایشان نیست؛ استفاده میشود که دلبستگی انسان به مال زیاد است و چه بسا بیشتر از سایر دلبستگیها است؛ زیرا خداوند، تنها به همین یک نکته اشاره فرموده است.
13- داشتن ایمان و تقوا، منافاتی با برخورداری انسان از مال و ثروت ندارد.
وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا ... وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
تعبیر «لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ» ، میرساند که مؤمن متقی میتواند دارای مال و ثروت باشد و اسلام بنا ندارد ثروت مؤمنان را از ایشان بگیرد.
14- زندگی اخروی، به دور از بیهودگی و پوچی *
إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
مقید شدن «الْحَیٰاةُ» به وصف «الدُّنْیٰا» - در صورتی که احترازی به شمار آید - میرساند که «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» مخصوص زندگی دنیایی است و در جهان آخرت راه ندارد.
15- مالکیت خصوصی، اصلی مورد قبول در اسلام
وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
نسبت داده شدن «أموال»به «کم»و تصریح به این که خداوند، مالهایتان را از شما نمیگیرد؛ میرساند که دارا بودن و مالکیت، مورد قبول شریعت است.
16- دستور دین به انفاق و ایثار مال، شامل برخی از اموال و نه تمامی آن *
وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
خداوند، در پی تشبیه به ایمان، یادآور شده که اموالتان را نمیطلبیم؛ در حالی که در آینات بعد خداوند دعوت به انفاق کرده است. از مقایسۀ این دو سخن، میتوان چنین نتیجه گرفت که خداوند، از مؤمنان نمیخواهد که تمامی اموالشان را در راه دین انفاق کنند؛ بلکه دستور انفاق، شامل بخش ناچیزی از داراییهای آنان میشود.
کلیدواژهها:
امتحان؛ امر الهی؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ تکلیف؛ حُکم؛ دشمنی؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ عجز؛ فطرت؛ قدرت؛ کینه؛ مال
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ (37)
37
اگر اموالتان را طلب کند و به اصرار از شما بخواهد بخل میورزید و کینههای شما را آشکار میسازد.
1- تذکر خداوند، به ضعف شدید انسان در آزمونهای مالی و دست کشیدن از اموال
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ
2- بخل و امتناع انسانها از انفاق تمامی اموال، حتی در صورت تأکید خداوند به انفاق آن
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا
بنابراینکه مراد از «أَمْوٰالَکُمْ» در آیۀ قبل - که مرجع ضمیر «ها»در «إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا» است - تمامی اموال باشد، برداشت یاد شده استقاده میشود.
3- قوانین و فرمانهای الهی، متناسب با استعداد و توان ذاتی انسانها
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، استفاده میشود که خداوند انفاق تمامی اموال را بر انسانها واجب نساخته است؛ زیرا اگر چنین دستوری صادر میشد و حتی مورد تأکید هم قرار میگرفت، انسانها بخل میورزیدند. بنابراین با توجه به این خصلت عینی و فراگیر، خداوند چنین قانونی را جعل نکرده و توان آنان را در نظر گرفته است. البته این برداشت، مبتنی بر این است که مراد از «أَمْوٰالَکُمْ» ، تمام اموال باشد.
4- بروز کینههای نهفته مردم، در صورت فرمانالهی بهانفاق تمامی داراییهای خود
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا ... وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ
5- طلب اموال مردم با تأکید و قدرت، درپیدارندۀ کینهتوزی عمیق آنان
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ ... یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ
از تعبیر «فَیُحْفِکُمْ» - که تأکید و اصرار را افاده میکند - مطلب بالا قابل برداشت است.
6- عشق به مال و ثروت، ریشهدار در عمق وجود و جان انسانها
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا ... وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ
این که حتی تأکید خداوند به انفاق اموال، کینهها را برمیانگیزد؛ نشانگر آن است که دلبستگی انسانهابه اموال، بسیار نیرومند و عمیق است.
7- ظهور مکنونات انسان، در جریان تکالیف شاق
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا ... وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ
8- لزوم پرهیز از واداشتن مردم به موضعگیریهای خصمانه
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ
از اینکه خداوند در طلب انفاق شدت و تأکید نورزیده تا کینههای مردم ظاهر نشود، مطلب بالا استفاده میشود.
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اراده؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تاریخ؛ جامعه؛ جهاد؛ حُکم؛ دنیا؛ دین؛ سبیل اللّه؛ ضرر؛ غنی/اسما و صفات؛ قدرت؛ مال؛ ملامت؛ نفس
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اَللّٰهُ اَلْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ (38)
38
هان، این شمایید که دعوت میشوید تا در راه خدا انفاق کنید، پس برخی از شما بخل میورزند؛ و هر کس بخل ورزد تنها در حق خودش بخل میورزد، و خداست که بینیاز است و شمایید که نیازمندید. و اگر روی بگردانید، مردمی دیگر را جز شما جایگزین شما خواهد ساخت، سپس آنان مانند شما نخواهند بود.
1- دعوت الهی از مؤمنان، به انفاق، مواجه با بخلورزی برخی از آنان
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا ... فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ
2- دعوت الهی از مؤمنان، به انفاق در مسیر جهاد *
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
با توجه به اینکه آیات پیشین دربارۀ جهاد میباشد؛ ممکن است مراد از «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» نیازهای مالی جهاد باشد.
3- بخلورزی مردم از انفاق داوطلبانه، گواه ناخشنودی عمیق آنان از موظّفشدن به پرداخت قهری اموال *
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ ... وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ . هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، این معنا استفاده میشود که خداوند، بخل مردم را از انفاق داوطلبانه در راه او، نمونهای از موضعگیری مردم در برابر پرداخت مال از روی ناگزیری و در پی اصرار دانسته است. بنابر این، واژۀ «تُدْعَوْنَ» اشاره به دعوت و ارشاد خواهد بود و «یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ» اشاره به طلب مصرانه و قهری.
4- ارزش انفاق و پرداخت مال، در گرو در راه خدا بودن آن است.
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
5- بخلورزی انسان از انفاقهای اندک، گواه بخلورزی عمیقتر وی از انفاق کلاموال حتی با فرمان أکید الهی
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا ... تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ
تمایز «تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا» با «إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا» میتواند در این باشد که در اولی، بعضی از اموال، مورد نظر و در تعبیر دوم کل اموال لحاظ شده باشد.
6- بخل از انفاق در راه خدا، دامنگیر برخی از مؤمنان و مورد نکوهش الهی
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ
از لحن نکوهشآمیز این آیه، مطلب بالا برداشت میشود.
7- بخل از انفاق در راه خدا، مایۀ خسارت خود انسان
وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ
8- خداوند، بینیاز مطلق و خلق، سراپا نیاز به درگاه او
وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ
9- انفاقهای خلق در راه خدا، سودمند به حال خود ایشان و بیتأثیر در ذات بینیاز یگانۀ معبود هستی
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ
10- تشریع انفاق از سوی خداوند، صرفاً در جهت منافع خود انسانها است.
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا ... وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ
11- قوانین شریعت، در جهت رفع نیازهای واقعی خود مردم و بیتأثیر در ذات بینیاز خداوند
وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ
با توجه به اینکه «وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ» در بیان غنای الهی
و نیز فقر خلق مطلق است؛ این نکته استفاده میشود که همۀ دستورات دین برای رفع نیازهای خلق است؛ و نفعی برای ذات خدا ندارد.
12- منافع همۀ طبقات جامعه، حتی ثروتمندان، در گرو انفاق و نوعی تعدیل ثروت*
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا ... وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ
تعبیر «وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ» ممکن است هم شامل نیاز انسان به پاداش الهی و هم شامل نوعی نیاز طبیعی و اجتماعی انسانها باشد؛ یعنی، اصولاً جامعه بدون انفاق، دوام نمییابد و تشریع انفاق از سوی خداوند، در واقع تضمینی بر ثبات و پایداری جوامع بشری است.
13- گروههای ثروتاندوز و بیتوجه به احتیاج نیازمندان، در معرض نابودی و جایگزین شدن گروههای دیگر بهجای ایشان
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
14- ملتهای رویگردان از قوانین الهی، محکوم به زوال *
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
بنابر این که متعلق «تَتَوَلَّوْا» ، مطلق قوانین شرع باشد و تعبیر «یَسْتَبْدِلْ» نظر به زوال و اضمحلال داشته باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
15- نقش ثروتاندوزی و عدم انفاق، در زوال جامعه و پیدایش تحولات ویرانگر اجتماعی*
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر «یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ» اشاره به یکی از سنتهای اجتماعی خداوند داشته باشد؛ زیرا امتهای گرفتار در انحرافات اقتصادی، از درون پوسیده و یا به وسیلۀ ملتی دیگر مقهور میشوند.
16- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخی و اجتماعی بشر
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
استناد فعل «یَسْتَبْدِلْ» به خداوند، بیانگر مطلب بالا است.
17- قدرت خداوند بر از میان بردن یک قوم و جایگزین ساختن قومی دیگر، به جای ایشان دلیل بینیازی مطلق او از خلق
وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ
از اینکه جملۀ «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا ...» به دنبال «وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ» آمده است؛ محتوای آن «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا» را دلیل و مؤید بینیازی خداوند دانست.
18- شرافت پاسداری از دین، شایستۀ ملتهای مجاهد و انفاقگر و نه بخلورزان دنیاگرا
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ
با توجه به اینکه آیات پیشین در زمینۀ جهاد و انفاق و نیز رویگردانان از جهاد و انفاق بود؛ این آیه میتواند خطاب به جامعۀ مسلمین عصر پیامبر(ص) باشد که اگر آنان از جهاد و انفاق رویگردانند، خداوند شرافت پاسداری از دین را از آنان سلب کرده و به امتی خواهد داد که این چنین نباشند.
19- خالی نشدن صحنۀ جهان، از حاملان دین و وفاداران به قوانین الهی
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ
خداوند به رویگردانان از دین و انفاق، صرفاً نفرموده است که شما را از میان میبریم؛ بلکه فرموده است: ملتی جز شما روی کار خواهیم آورد تا چون شما با دین و احکام الهی مقابله نکنند. از این مطلب، برداشت بالا استفاده میشود.
20- دین الهی برای بقا و استمرار خود، وابسته به هیچ گروه و قوم خاصی نیست.
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ
امکان جایگزینی قومی به جای قومی دیگر، برای پاسداری از دین، میرساند که شرافت پاسداری از دین، از آنِ کسانی است که به قوانین آن عمل کنند؛ چه آنان از عرب باشند یا عجم.
21-«غنی»از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ
کلیدواژهها:
آیه؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ بسمله؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تسلیم؛ حدیبیه/صلح؛ رحمت؛ شرک؛ فتح/سوره؛قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ منت؛ وعده
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً (1)
1
به راستی ما [در صلح حُدَیبیّه] فتح نمایانی برای تو پدید آوردیم.
1- امتنان خدا بر پیامبر(ص)، بهخاطر فتحی بزرگ و نمایان
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
2- صلح حدیبیه، فتحی بزرگ و موهبتی الهی برای پیامبر(ص)
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
مراد از «فَتْحاً» مبیناً صلح حدیبیه است.
3- نقش مهم صلح حدیبیه، در پیروزیهای شگرف بعدی پیامبر(ص) و مسلمانان*
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
با توجه به اینکه صلح حدیبیه در ظاهر فتح بهشمار نمیآمده، ممکن است اطلاق«فتح مبین» بر آن، از آن جهت باشد که این صلح، سرآغاز فتح مکه و یا دیگر پیروزیهای مهم پس از آن بوده است.
4- تسلیم شدن مشرکان در برابر مسلمانان و پذیرش صلح در حدیبیه، فتحی بزرگ برای جبهۀ اسلام*
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
اهمیت صلح حدیبیه، از آن رو است که مشرکان تا آن روز، جز به نابودی مسلمانان نمیاندیشیدند؛ اما باصلح حدیبیه، آنان در حقیقت مجموعۀ مسلمانان را به عنوان گروهی قدرتمند، رسماً پذیرفتند و این در صحنۀ سیاسی، فتحی بزرگ برای مسلمانان بود.
5- تحولات نهضت صدر اسلام و شکلگیری و شکوفایی آن، تحت اراده و حمایت الهی
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
با توجه به اینکه فتح (صلح حدیبیه) به خداوند نسبت داده شده است، برداشت بالا بهدست میآید.
6- جایگاه مهم رهبری پیامبر(ص) در نظام اسلامی و تفکر دینی
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
با اینکه فتوحات اسلامی، پیروزی برای همۀ مسلمانان است؛ مخاطب قرار گرفتن شخص پیامبر(ص) در این آیه و اختصاص به ذکر یافتن آن حضرت، بیانگر جایگاه ویژه و والای ایشان است.
7- وعدۀ قطعی خداوند به فتح بزرگ مکه در پی صلح حدیبیه
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً
مراد از«فتح»، ممکن است فتح مکه باشد و فعل ماضی «فَتَحْنٰا» در واقع تأکیدی باشد بر فتحی که در آینده صورت خواهد گرفت.
8- «قال الرضا(ع): ... فلمّا فتح اللّه عزّوجلّ علیٰ نبیّه مکّة قال له یا محمّد(ص) «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» ... ؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: ... آن هنگام که خداوند مکه را برای پیامبرش فتح نمود، به آن حضرت فرمود: ای محمّد! «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» ...».
9- «عن الصّادق(ع) انّها نزلت بعد الصّلح فی الحدیبیة؛ (2)
[در یک روایت طولانی] از امام صادق(ع) روایت شده که آیۀ فتح بعد از صلح حدیبیه، نازل شده است».
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ بشارت؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تسلیم؛ حدیبیه/صلح؛ دشمنی؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ عجز؛ عزت؛ عفو؛ فتنه؛ کینه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مکه؛ نعمت
لِیَغْفِرَ لَکَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (2)
2
تا خداوند آن گناهان تو را که قبل و بعد [از هجرت، به وسیله کفّار مکّه به تو نسبت داده شده]بود بر تو بپوشاند و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راهی راست رهنمون شود.
1- صلح حدیبیه، مایۀ شوکت اسلام و فروخفتن کینهها و خصومتهای مشرکان نسبت به پیامبر(ص)
لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ
با توجه به اینکه در این آیات، غفران مترتب بر فتح شده است،
میتوان گفت که مراد از«غفران» و «ذنب» معنای رایج آن نیست؛ زیرا ربطی میان صلح حدیبیه و بخشش گناهان دیده نمیشود. بر این اساس معنای دیگری اینجا مراد است و آن اینکه بعثت پیامبر(ص)، آن حضرت را در نظر دشمنانش گنهکار و متهم مینمود؛ ولی در پرتو صلح حدیبیه، زمینۀ نشر دعوت پیامبر(ص) و بازشناخت شخصیت، اوصاف و خصال کریمانۀ آن حضرت فراهم آمد.
2- صلح حدیبیه، کاهشدهندۀ کینۀ مشرکان نسبت به پیامبر(ص)، در زمینههای مورد اختلاف آنان، قبل از هجرت و پس از آن *
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً . لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ
منظور از «مٰا تَقَدَّمَ» و «مٰا تَأَخَّرَ» ، امور قبل از هجرت و پس از آن است.
3- مشرکان، تنها تسلیم و متواضع در برابر قدرت سیاسی و نظامی و نه منطق و برهان*
إِنّٰا فَتَحْنٰا ... لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ
مراد از «غفران ذنب»، میتواند زدایش بدگمانیها و بدخواهیها از سینۀ دشمنان باشد. با توجه به این نکته، از مجموع دو آیه استفاده میشود که دلهای سخت مشرکان با منطق وحی، رام نگشته ولی با پیروزی سیاسی پیامبر(ص) در صلح حدیبیه، به تسلیم و تواضع واداشته شده است.
4- پیامبر(ص)، از نگاه مشرکان، فردی گنهکار و برهمزنندۀ نظم اجتماعی شرک
لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ
«ذَنْبِکَ» به معنای اتهامها و گناهانی است که مشرکان، برای پیامبر(ص) برمیشمردند؛ زیرا با بعثت آن حضرت، حرمت بتها درهمریخت، نظم جاهلی جامعه شرک - با ایمان آوردن طبقات مختلف اجتماعی - بر هم خورد و این همه اموری بود که از نظر مشرکان، جرم و گناه پیامبر(ص) تلقی میشد.
5- صلح حدیبیه، اتمام نعمت خداوند بر پیامبر(ص)
لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ ... وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ
«یُتِمَّ نِعْمَتَهُ» بیانگر پیامد و نتیجۀ مستقیم صلح حدیبیه است.
6- صلح حدیبیه، پایانی بر خصومتورزی بیامان مشرکان علیه اسلام و نعمتی والا برای پیامبر(ص) و مسلمانان
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً ... وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ
اهمیت صلح حدیبیه و اطلاق«فتح مبین» بر آن، از آن جهت است که این صلح، مقطع جدیدی در روابط و نگرش مشرکان نسبت به اسلام و مسلمانان به وجود آورد و چهبسا نعمت شمردن آن نیز بر این پایه بوده است.
7- نوید الهی، به تحقق نعمت کامل فتح مکه، در پی صلح حدیبیه
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ ... وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ
«یُتِمَّ نِعْمَتَهُ» بیانگر نتیجهای است که خداوند نوید تحقق آن را به پیامبر(ص) داد؛ یعنی، صلح حدیبیه راه را با مسالمت بر روی مسلمانان باز کرد و این نعمت بزرگی بود؛ اما اتمام این نعمت در آن روز صورت میگرفت که مسلمانان فاتح مکه و صاحب اختیار آن باشند.
8- زدایش عداوتهای مشرکان نسبت به پیامبر(ص)، نعمتی والا از سوی خداوند برای آن حضرت
لِیَغْفِرَ لَکَ ... وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ
«وَ یُتِمَّ ...» ممکن است تفسیر «لِیَغْفِرَ ...» باشد؛ یعنی، نفس غفران، نعمت خداوندی است.
9- صلح با مشرکان، در شرایط سخت و دشوار مکه، نعمتی بزرگ و راهگشای حرکتهای سرنوشتساز بعدی پیامبر(ص) *
فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً ... وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
با توجّه به اینکه صلح حدیبیه، در شرایط دشوار صورت گرفته است؛ احتمال میرودکه نعمت شمرده شدن آن، از این جهت بوده که فرصتی برای تجدید قوا پدید آورده و راه را به سوی حرکتهای مهم بعدی گشوده است (و یهدیک صراطاً مستقیماً).
10- پیامبر(ص)، در مراحل مختلف زندگی خویش، بهرهمند از هدایتهای الهی به سوی راستی و درستی
وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
11- پیامبر(ص)، نیازمند هدایت الهی، برای رهنمون شدن به راه راست و صلاح
وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
12- «قال الرضا(ع): لمیکن أحد عند مشرکی أهل مکّة أعظم ذنباً من رسول اللّه(ص) لأنّهم کانوا یعبدون من دون اللّه ثلٰثمأة و ستّین صنماً، فلمّا جاءهم(ص) بالدعوة إلی کلمة الإخلاص، کبر ذٰلک علیهم و عظم ... فلمّا فتح اللّه عزّوجلّ علیٰ نبیّه(ص) مکة قال له یا محمّد: «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ [مکة ] فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ» عند مشرکی أهل مکة؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: هیچکس در نزد مشرکان مکّه، گناهش از گناه رسول خدا(ص) بزرگتر نبود؛ زیرا مشرکان 360 بت را میپرستیدند و چون پیامبر(ص) آنان را به کلمۀ توحید و اخلاص دعوت کرد، در نظر آنان [گناه] بزرگ و عظیم بود ...
پس چون خدای عزّوجلّ، مکه را برای پیامبرش فتح کرد؛ به آن حضرت فرمود: ای محمد! ما مکه را با فتح آشکاری برای تو فتح کردیم، تا خدا گناهان گذشته و آیندۀ تو در نزد مشرکان اهل مکه را بپوشاند».
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 202، ب 14، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 56، ح 18.
کلیدواژهها:
اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تاریخ؛ حدیبیه/صلح؛ ذکر؛ عزت؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نصرت
وَ یَنْصُرَکَ اَللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً (3)
3
و تو را به نصرتی با عزّت یاری کند.
1- صلح حدیبیه، نصرتی بزرگ از سوی خداوند برای پیامبر(ص)
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً ... وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً
«ینصر...» عطف بر «لِیَغْفِرَ» و بیانگر نتیجه دیگری است که مستقیماً بر«فتح مبین» مترتب گشته است.
2- نوید الهی، به یاری دادن پیامبر خویش، بهگونهای شگرف وشکستناپذیر
وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً
«یَنْصُرُ» چنان که از عطف آن بر «یغفر» برمیآید ممکن است نتیجهای باشد که خداوند، به تحقّق آن در آینده نوید داده است؛ یعنی، صلح حدیبیه خود گامی است در جهت پیروزی؛ ولی فتح نهایی و بدون شکست (فتح مکه) در پیش است و در آینده تحقق خواهد یافت.
3- فتحمکه، پیروزیبزرگ و بدونشکست پیامبر(ص) در پرتو امدادهای الهی *
وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً
آرمان فتح مکه و مقهور ساختن مشرکان لجوج آن، از بالاترین آرزوها و اهداف مسلمانان بهشمار میرفت. با توجه به این نکته احتمال میرود که نوید الهی به نصرت بدون شکست، نوید به تحقق همین آرمان باشد.
4- نصرت الهی در حق مؤمنان، نصرتی حتمی و بدون شکست *
وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً
«نَصْراً عَزِیزاً» میتواند قید توضیحی باشد؛ یعنی، اصولاً نصرت خداوند نصرتی بدون شکست است.
5- لزوم توجّه مؤمنان به حاکمیت ارادۀ پیروزمند الهی، در هر فتح و گشایش
إِنّٰا فَتَحْنٰا ... لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ ... وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ
خداوند با نسبت دادن مکرر پیشامدهای مثبت «صلح حدیبیه» و یا «فتح مکه»به خود، در حقیقت به مؤمنان تذکر میدهد که در اوج این پیروزیها، از نقش ارادۀ الهی غافل نباشند.
کلیدواژهها:
آرامش؛ آسمان؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ جهان؛ جهانبینی؛ حدیبیه/صلح؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلقت؛ ذکر؛ زمین؛ سختی؛ سکینه؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قلب؛ مسلمانان؛ منت؛ نصرت
هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (4)
4
اوست آن که آرامش را در دلهای مؤمنان فرود آورد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمانها و زمین فقط از آن خداست، و خدا دانا و حکیم است.
1- امتنان خداوند بر مؤمنان صدراسلام به خاطر آرامش بخشیدن به دلهای آنان در شرایط سخت و بحرانی
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
2- مؤمنان، نیازمند امداد الهی در بحرانها و سختیها، برای پایداری و استقامت
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
3- مؤمنان، قبل از صلح حدیبیه، دارای شرایطی بحرانی و اضطراب روحی *
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
نزول آرامش، زمانی صادق است که قبل از آن، اضطراب و ناآرامی وجود داشته باشد.
4- صلح حدیبیه، زمینۀ نزول آرامش بر دلهای مؤمنان
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً ... هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ
در صورتیکه اضطراب مؤمنان، مربوط به قبل از صلح باشد؛ از ارتباط «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ» با «إِنّٰا فَتَحْنٰا ...» مطلب یاد شده استفاده میشود.
5- مؤمنان، پس از صلح حدیبیه، گرفتار بحران روحی و تردید در ماهیت و نتایج این معاهده *
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ ... هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
بردشت بالا بدان احتمال است که مؤمنان پس از صلح حدیبیه، در تحلیل و بررسی آن گرفتار تردید شده باشند که: آیا به راستی این صلح، یک پیروزی بود یا مایۀ شکست؟ خداوند در چنین شرایطی، قلبها را اطمینان بخشید و صلح حدیبیه را «فتح مبین»نام نهاد.
6- مؤمنان، برخوردار از آرامش روحی به هنگام مشکلات و بحرانها، در پرتو امداد الهی
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
7- اطمینان و آرامش روحی، موهبتی خداوندی است.
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ
8- قلب و دل انسانها، در تسخیر ارادۀ
الهی است.
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ
9- اعطای آرامشروحی واطمینان ازسوی خدا به مؤمنان، مایۀ فزونی ایمان ایشان
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ
10- ایمان، حقیقتی قابل افزایش و دارای مراتب و درجات
لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ
11- زدودن اضطرابهای روحی و عقیدتی، عامل رهیابی به تکامل ایمان *
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ
با توجّه به اینکه در آیۀ شریفه، ازدیاد ایمان مترتب بر آرامش و اطمینان قلب شده است؛ استفاده میشود که انسان با داشتن شک و بیثباتی عقیدتی قادر به تکامل ایمانی نیست؛ بلکه باید در نخستین قدم، ریشههای شک را در وجود خود با امداد الهی بخشکاند.
12- فراهم شدن زمینههای اطمینان، از سوی خدا است؛ ولی حرکت در طریق ایمان، متکی به ارادۀ خود انسان میشود.*
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ
فعل «أَنْزَلَ» به خداوند نسبت داده شده؛ اما فعل «لِیَزْدٰادُوا» به خود مؤمنان نسبت داده شده است. بنابراین انسان در تکامل ایمان خود نقش دارد.
13- نیروها و قوای آسمانها و زمین، تنها از آن خداوند و در اختیار او است.
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«لام»در «لِلّٰهِ» مفید اختصاص و ملکیت است و میرساند که قوای هستی، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف او است.
14- نزول اطمینان و آرامش بر قلب مؤمنان در بحرانها، نمودی از حاکمیت خداوند بر قوای جهان
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
بیان «لِلّٰهِ جُنُودُ ...» - در پی «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ» - میتواند بیانگر این نکته باشد که با وجود حاکمیت خداوند بر قوای جهان، اطمینان بخشیدن به قلب مؤمنان، امری سهل و آسان است.
15- فتح و پیروزی مؤمنان در پرتو امدادِ الهی، جلوهای از حاکمیت خدا بر عوامل و امکانات جهان هستی
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً ... وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«لِلّٰهِ جُنُودُ ...» ممکن است در مقام تعلیل برای «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ ...» باشد.
16- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
17- آرامش و اطمینان روحی، خود نیرویی از نیروهای الهی است. *
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
بیان «لِلّٰهِ جُنُودُ» بعد از «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ» ، میتواند اشاره به این باشد که آرامش (السکینة) خود از جنود الهی است.
18- اسباب و امکانات طبیعی، عوامل اجرای ارادۀ الهی
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تعبیر «جُنُودُ» مینمایاند که خداوند، برای محقق ساختن ارادۀ خود (أنزل السکینة)، قوایی را که خود در نظام هستی به وجود آورده، بهکار میگیرد.
19- صلح حدیبیه و نتایج شگفتانگیز آن، نمود علم و حکمت الهی
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ ... وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
20- علم و حکمت خداوند، ازلی و بیآغاز است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
21- علم و حکمت ازلی خداوند، پشتوانۀ آفرینش قوای هستی و بهکارگیری بهینۀ آن
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
تعبیر «وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً» در پایان آیۀ شریفه، میرساند که فتح مؤمنان و انزال سکینه بر آنان و بهرهگیری از جنود آسمانها و زمین، در پرتو علم و حکمت ازلی صورت میگیرد؛ زیرا نفس تکوّن جنود و نیز بهرهگیری از آنها در موارد مختلف، نیازمند علم و حکمت گسترده است.
22- توجّه به قدرت، علم و حکمت گستردۀ خداوند، مایۀ اطمینان قلب مؤمنان در طریق ایمان
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
«لِلّٰهِ جُنُودُ ...» دال بر حاکمیت و قدرت خداوند است و این که خداوند در پایان آیه به قدرت مطلقه و علم و حکمت گستردۀ خود اشاره کرده است؛ میتواند از آن جهت باشد که نفس توجّه مؤمنان به این حقیقت، خود وسیلۀ ازدیاد ایمان و آرامش قلب آنان است.
23-«علیم»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
24- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» قال: هو الإیمان؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» روایت شده که فرمود: سکینه همان ایمان است». (ممکن است مراد از ایمان - که در تفسیر
1) 1) . کافی، ج 2، ص 15، ح 1 و 4 و 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 58، ح 26 و 28 و 29.
«سکینه»گفته شده - باور در پیروز شدن باشد).
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ احترام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ حکمت؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ زن؛ زیبایی؛ سرور؛ عفو؛ علم؛ فراموشی؛ فضل خدا؛ قضا؛ گناه؛ لذت؛ مرد؛ مغفرت؛ منت
لِیُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اَللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً (5)
5
تا مردان و زنان مؤمن را به باغهایی در آورد که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است در حالیکه در آنها جاودانهاند، و تا بدیهایشان را از آنان بزداید، و این نزد خدا کامیابی بزرگی است.
1- نزول آرامش از سوی خداوند بر مؤمنان، مایۀ افزایش ایمان و زمینهساز ورود آنان به بهشت جاودان
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً ... لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ ...
جَنّٰاتٍ
«لِیُدْخِلَ ...» نتیجۀ اطمینان عطا شده از ناحیۀ خداوند و فزونی ایمان مؤمنان است که در آیات پیشین طرح شد.
2- علم و حکمت الهی، پشتوانۀ پاداش او به اهل ایمان *
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً . لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ
در صورتی که میان ذیل آیۀ قبل (کان اللّه...) با «لِیُدْخِلَ ...» ارتباطی لحاظ شود، مطلب بالا را میتوان نتیجه گرفت.
3- ایمان، معیار داوری خداوند دربارۀ انسان و پاداش به مردان و زنان
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ
وصف «الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ» ، مُشعر به علیّت است.
4- همسانی زنان و مردان مؤمن، در بهرهوری از ثمرات ایمان خود و پاداشهای الهی
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ
قرار گرفتن وصف «الْمُؤْمِنٰاتِ» در کنار «الْمُؤْمِنِینَ» ، میرساند که زنان و مردان در رهیابی به بهشت جاودان همساناند.
5- لذّتجوییها و زیبایی طلبیهای انسان، همراه با وی در جهان آخرت
لِیُدْخِلَ ... جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
نوید بودن «جَنّٰاتٍ تَجْرِی ...»، متوقف بر وجود حسّ زیباییپسندی و لذّتجویی در انسان اخروی است.
6- زنان و مردان مؤمن، برخوردار از حیات جاودان و پرنشاط در باغهای بهشت
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
7- بهشت، دارای باغ متعدد و نهرهای روان از زیر درختان آن
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
8- بشر، شیفتۀ جاودانگی و ارزشهای جاودان
لِیُدْخِلَ ... جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
نوید، همواره به چیزی صورت میگیرد که مورد اشتیاق و تمایل است. از اینکه خداوند، بشارت به خلود در نعمتها داده است، مطلب بالا استفاده میشود.
9- ورود مؤمنان به بهشت جاودان، همراه با تکریم و اجلال از سوی خداوند *
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ
فعل متعدّی «یدخل»و اسناد آن به خداوند، میتواند دربردارندۀ احتمال بالا باشد.
10- نوید الهی، به آمرزش گناهان و لغزشهای مؤمنان
وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
11- امکان گرفتارآمدن مؤمنان بهلغزش و خطا؛ حتی با داشتن مراتب بالای ایمانی*
لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً ... لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
بنابراینکه مراد از «سیئات»، صرفاً گناهان و لغزشهای قبل از ایمان نباشد؛ بلکه مطلق لغزشهای قبل از ایمان و بعد از آن را دربرگیرد، مطلب بالا استفاده میشود.
12- لغزشهای مؤمنان، مانع ورود آنان به بهشت نخواهد بود.
وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
13- ورود مؤمنان به بهشت، در پرتو تفضّل الهی و گذشت او از لغزشهای آنان
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ ... جَنّٰاتٍ ... وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
نفس تکفیر سیّئات، خود بیانگر تفضّل است و در عین حال تعبیر «یدخل» ممکن است بیانگر همین حقیقت باشد که همۀ مؤمنان، در آن حدی نیستند که به اقتضای اعمالشان، بهشتی باشند؛ بلکه باید فضل الهی، کاستیهای آنان را جبران کند و آنان را وارد بهشت گرداند.
14- بهشت، سرای پاکان و طهارت یافتگان از بدیها
جَنّٰاتٍ ... وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
تعبیر «یُکَفِّرَ» میرساند که بهشت، جایی نیست که انسانها با آلودگی گناه و تیرگی لغزشها بدان گام نهند؛ بلکه باید پس از
تطهیر در آن استقرار یابند.
15- امتنان الهی بر مؤمنان بهشتی، با زدودن یاد تلخ لغزشهای دنیوی از خاطرۀ آنان *
وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
با توجّه به اینکه مسألۀ تکفیر سیّئات پس از ورود مؤمنان به بهشت مطرح شده است - در حالیکه رتبۀ تکفیر، قبل از مرحلۀ ورود به بهشت است - احتمال میرود که مراد از تکفیر در اینجا، بخشش گناهان نباشد؛ بلکه پوشاندن گناهان مورد نظر باشد؛ بهگونهای که بهشتیان دیگر از آن پس، با به یاد آوردن لغزشهای گذشته شرمنده و مکدّر نشوند.
16- رهیابی به بهشت جاودان و زودوده شدن گناهان، رستگاری بزرگ و حقیقی در بینش الهی
وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً
17- ورود به بهشت جاودان، کامیابی واقعی است و نه سرخوشیها و پیروزیهای مقطعی زندگی دنیوی.
وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً
تصریح به «کٰانَ ذٰلِکَ ...»، میتواند بیانگر این حقیقت باشد که اگر صلح حدیبیه، در نظر شما یک پیروزی و مایۀ خشنودی است؛ توجه داشته باشید که این امور زودگذر است و رستگاری واقعی در بهشت میباشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پیروزی؛ جهنم؛ حدیبیه/صلح؛ دنیا؛ ذکر؛ زن؛ شرک؛ شک؛ظن
وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ اَلْمُشْرِکٰاتِ اَلظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ اَلسَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (6)
6
و تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را [بهوسیلۀ خشم و اندوه]عذاب دهد؛ همانان که گمان بد به خدا میبرند [و تصور میکنند که خدا پیامبر را یاری نمیکند]. گردش بدِ زمانه آنان را احاطه کرده و خدا بر آنان خشم نموده و لعنشان کرده و جهنّم را برایشان آماده ساخته است و چه بد سرانجامی است.
1- عذاب و کیفر الهی، متوجّه مردان و زنان منافق و مشرک
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
2- عنایت و حمایت الهی از مؤمنان، مایۀ درد و رنج منافقان و مشرکان*
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
بنابراینکه «یُعَذِّبَ» - همچون «لِیُدْخِلَ ...» - تعلیلی برای انزال سکینه و ازدیاد ایمان باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
3- نفاق و شرک و بدگمانی به خداوند، مایۀ ابتلا به عذاب الهی
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْمُشْرِکِینَ ... الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ
وصف نفاق، شرک و ظن سوء به خداوند، مشعر به علیت است.
4- تساوی مردان و زنان، در ابتلا به نتایج نفاق و شرک خویش
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
5- خطر منافقان برای اسلام و گناه آنان نزد خداوند، بیش از مشرکان *
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
تقدم «الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ» بر «الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ» ، ممکن است اشاره به مطلب بالا داشته باشد.
6- صلح حدیبیه، زمینه قرار گرفتن منافقان و مشرکان، در تنگنا و رنج *
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً . لِیَغْفِرَ ... لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ ... وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
در صورتیکه «یُعَذِّبَ ...» با صدر سوره (إِنّٰا فَتَحْنٰا...) در ارتباط باشد؛ احتمال میرود که مراد از عذاب، صرفاً عذاب اخروی نباشد؛ بلکه بیانگر تنگناهای خط نفاق و شرک، پس از رخداد صلح حدیبیه باشد.
7- بد گمانی به خداوند، روح اصلی نفاق و شرک
اَلْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْمُشْرِکِینَ ... الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ
با توجّه به این که «الظّٰانِّینَ ...» صفت برای هر دو گروه (منافقان و مشرکان) است و در اینجا از میان همۀ اوصاف آنان، این صفت اختصاص به ذکر یافتهاست؛ مطلب بالا استفاده میشود.
8- بدگمانی به خداوند، از گناهان بزرگ و موجب قرار گرفتن انسان در زمرۀ منافقان و مشرکان
اَلْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْمُشْرِکِینَ ... الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ
وصف «الظّٰانِّینَ ...» مشعر به علیت است؛ یعنی، این بدگمانی است که روح اصلی نفاق و شرک را تشکیل داده و انسانها با این بدگمانی، منافق و مشرک میشوند.
9- رخداد صلح حدیبیه، پاسخی قاطع به بدگمانی منافقان و مشرکان دربارۀ موفقیتهای اسلام *
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً . لِیَغْفِرَ لَکَ ... وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ ... الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ
چنانچه «وَ یُعَذِّبَ ...» عطف بر «لِیَغْفِرَ لَکَ ...» باشد؛ آیۀ شریفه میتواند بیانگراین مطلب باشد که منافقان و مشرکان، به
سرنوشت اسلام بدگمان بودند و میپنداشتند که خداوند از مؤمنان حمایت نخواهد کرد؛ ولی صلح پیروزمند حدیبیه، نادرستی پندار آنان را اثبات کرد.
10- منافقان و مشرکان، گرفتاران واقعی در گرداب بدیها و شکستها
عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ
بنا بر این که جملۀ «عَلَیْهِمْ ...» درمقام اخبار باشد - ونه انشاء - برداشت بالا استفاده میشود.
11- منافقان و مشرکان، مورد خشم و نفرین الهی و به دور از رحمت او
وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ
12- منافقان و مشرکان، گرفتار عذاب دنیوی و اخروی
عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ ... وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ
تعبیر «دٰائِرَةُ السَّوْءِ» - با توجه به ذیل آیه (اخبار به عذاب جهنم) - میتواند ناظر به عذاب و سختیهای دنیا باشد.
13- جهنم، مهیا شده از سوی خداوند برای منافقان و مشرکان
وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ
14- دوزخ، فرجامی بس شوم و ناگوار
وَ سٰاءَتْ مَصِیراً
15- نقش مهم توجّه به فرجام امور، در موضعگیریها و گرایشهای انسان
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ ... وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ ... وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ
خداوند، آخرین سخنی را که دربارۀ مؤمنان و نیز منافقان و مشرکان یادآور شده، فرجام نیک مؤمنان و سرنوشت سخت منافقان و مشرکان است و با توجه به این که این سخنان از سر تشویق و تهدید صادر شده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
16- «روی عن العالم(ع) انّه قال ... و اللّه تعالیٰ لایعذّب عبداً بعد التّوبة و الاستغفار إلّابسوء ظنّه و تقصیره فی رجائه للّه عزّوجلّ ... فإنّ اللّه تعالیٰ یقول: «الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» ... ؛ (1)
از امام (ع) روایت شده که فرمود: «... خدای تعالی هیچ بندهای را بعد از توبه و استغفار عذاب نمیکند؛ مگر به خاطر گمان بد او نسبت به خدا و کوتاهی در امیدواری به خدای عزّوجلّ؛ زیرا خدای تعالی میفرماید: «الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» ...».
کلیدواژهها:
عذاب؛ غضب؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ لعن؛ مرد؛ مغضوبان؛ نفاق
1) 1) . بحارالأنوار، ج 67، ص 399، ح 72 و ص 389، ح 56.
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (7)
7
و سپاهیان آسمانها و زمین تنها از آنِ خداست و خدا عزّتمند و حکیم است.
1- نیروها و قوای آسمانها و زمین، ملک خداوند و در خدمت تحقق ارادۀ او
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«لام»در «لِلّٰهِ» مفید اختصاص و ملکیت است و میرساند که نیروهای هستی، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف اویند؛ چه این که اطلاق «جند» بر قوای هستی ممکن است، به همین جهت صورت گرفته باشد؛ زیرا در این واژه، هدفداری و قرار داشتن تحت فرماندهی واحد نهفته است.
2- تحقق ارادۀ الهی بر انجام دادن امور جهان، از طریق علل و وسایط
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تعبیر «لِلّٰهِ جُنُودُ» میرساند که قوانین و قوای نهفته در طبیعت مسخّر خدا بوده و در جهت ارادۀ الهی به کار گرفته میشوند.
اصولاً طرح جنود از آن جهت است که در تحقق ارادۀ الهی نقش دارند.
3- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
4- حاکمیت خداوند بر قوای هستی، نشانگر قدرت او بر پاداش مؤمنان و کیفر منافقان و مشرکان
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ ... وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ الْمُشْرِکِینَ ... وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
از ارتباط این آیه با آیات پیشین - که دربارۀ پاداش مؤمنان و کیفر منافقان و مشرکان بود - مطلب بالا استفاده میشود.
5- شکلگیری و پیدایش قوانین و قوای هستی، در پرتو عزّت و حکمت ازلی خداوند *
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
از ارتباط دو بخش آیه (و للّه جنود...) با (و کان اللّه...)، میتوان به مطلب بالا ره یافت.
6- عزت و شکستناپذیری خداوند، آمیخته با حکمت و کاردانی او
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
7- حاکمیت خداوند بر هستی، حاکمیت مطلق و بدون معارض
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تقدیم خبر (لِلّٰهِ) بر مبتدا (جُنُودُ...) افادۀ حصر میکند.
8- عزت و حکمت خداوند، ازلی و بیآغاز است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
9- حاکمیت مطلق خداوند بر قوای هستی، نویدی به مؤمنان و هشداری به منافقان و مشرکان
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
یادآوری قدرت، پس از وعده و وعید، بیانگر مطلب یاد شده است.
10- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اراده؛ اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ جهان؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قدرت؛ کیفر؛ مالکیت؛ نفاق
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (8)
8
[ای پیامبر،] ما تو را به عنوان گواه و مژده دهنده و اخطار کننده فرستادیم.
1- پیامبر(ص)، فرستادۀ الهی برای گواهی بر خلق و بشارت و انذار آنان
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
2- گواه بودن بر اعمال خلق و تبشیر و انذار آنان، از وظایف مهم پیامبر اسلام
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
اهمیت وظایف یاد شده، از تخصیص یافتن به ذکر استفاده میشود.
3- پیامبر(ص)، شهادتدهنده و تأکیدکننده بر درستی ادراکات عقلی و گرایش فطری انسان*
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً
برداشت بالا بدان احتمال است که منظور از «شٰاهِداً» ، شهادت دادن به درستی ازرشهایی باشد که انسان با عقل و فطرت آن را درک کرده یا میتواند درک کند. قرینه بر درستی این احتمال، تقدم «شٰاهِداً» بر «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» است؛ چه اینکه اول باید ارزش تبیین گردد؛ سپس بر اجرای آن تأکید شود.
4- پیامبر(ص)، گواه و ناظر بر اعمال امت خویش در طول تاریخ
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً
در صورتیکه مراد از «شٰاهِداً» شهادت بر اعمال امت در قیامت باشد، از مطلق آمدن «شٰاهِداً» گواهی و نظارت آن حضرت بر اعمال تمامی امت استفاده میشود.
5- پیامبر(ص)، حتی پس از رحلت خود، دارای آگاهی و قدرت نظارت بر عملکرد امت خویش
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً
اگر منظور از «شٰاهِداً» شهادت بر اعمال همۀ امت در صحنۀ قیامت باشد، مطلب بالا استفاده میشود؛ زیرا که شهادت بدون آگاهی و نظارت فاقد اعتبار است.
6- رسولان الهی، خود بهترین گواه وصول هدایت به خلق و اتمام حجت بر آنان*
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً
«شٰاهِداً» ممکن است نظر به شهادت بر اصل پیامرسانی به خلق و فرستادن رسول داشته باشد و قید محذوف، از فعل «أَرْسَلْنٰاکَ» استفاده شود.
7- فرستادن رسول و هدایت خلق، با بشارت و انذار - و نه قوای قهری طبیعت، - نمودی از حکمت خداوند است.*
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً . إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً
از آیۀ قبل، استفاده شد که خداوند مالک یگانۀ هستی و حاکم مطلق و شکستناپذیر است و میتواند خلق را به اجبار به سوی اهداف بایسته وا دارد؛ اما در این آیه، خداوند یادآوری کرده که حکمت او، اقتضا میکند که این هدایت، را از طریق فرستادن رسول و ارائه الگو و بشارت و انذار، انجام پذیرد.
8- بشارت و انذار، دو نیاز ضروری بشر، برای رهیابی به هدایت و انتخاب راه صحیح
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ ... وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
برداشت یاد شده بااستفاده از این نکته است که حقایق کتاب تشریع و محتوای رسالت پیامبران، منطبق بر نیازهای واقعی بشر است و خداوند در این آیه به دو عنصر بشارت و انذار، به عنوان اصول رسالت پیامبر اشاره فرموده است.
9- نیاز انسانها به الگوی الهی، برای رهیابی به هدایت*
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً
محتمل است مراد از «شٰاهِداً» الگو بودن و معیار متعالی ارزشها قرار گرفتن باشد؛ بهطوری که انسانها هر چیزی را با مقایسه با او بسنجند و ارزش آن را بشناسند.
10- قرار دادن نیروی ناظر و بهرهگیری از بشارت و انذار، عناصر و مراحلضروری هدایت و تربیت
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً
بنابراینکه منظور از «شٰاهِداً» نظارت برای حسن اجرا و گواهی نهایی باشد؛ برداشت بالا استفاده میشود.
11- ارائۀ الگوی کامل و استفاده از بشارت و تهدید، مراحل ضروری هدایت و تربیت*
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
در صورتی که مراد از «شٰاهِداً» ارائۀ الگوی کامل و ملاک واقعی ارزشها باشد و نیز تقدم «شٰاهِداً» و «مُبَشِّراً» بر «نَذِیراً» ، اشاره به ترتب واقعی و عملی داشته باشد، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اسوه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ تربیت؛ رسالت؛ صراط مستقیم؛ علم؛ عمل؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نبوت؛ هدایت
لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (9)
9
تا به خدا و پیامبرش ایمان آورید و خدا را یاری کنید و او را بزرگ بدارید و بامدادان و شامگاهان او را تنزیه نمایید.
1- ایمان به خدا و رسول او، یاری دین و تعظیم و تقدیس پیوستۀ ذات الهی، هدف عالی و نهایی رسالت پیامبراکرم(ص)
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ ... لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
2- ایمان به خدا و رسول او، پیوسته به یکدیگر و تفکیکناپذیر
لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
از عطف «رسول»بر «الله»و تکرار نشدن فعل «تؤمنوا»، مطلب بالا قابل برداشت است.
3- رسول خدا(ص)، بر خوردار از جایگاهی والا و ممتاز
لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
از اینکه خداوند، نام «رسول» را در کنار نام خویش قرار داده و ایمان به رسول را متحد با ایمان به خویش یاد کرده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
4- یاری خدا و تعظیم و تنزیه پیوستۀ ذات او، لازمۀ ایمان و مکمل آن
لِتُؤْمِنُوا ... وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ
5- عقیده و عمل، پیوسته به یکدیگر در نظام ارزشی دین
لِتُؤْمِنُوا ... وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ
«لِتُؤْمِنُوا ...» ناظر به عقیده و «تُعَزِّرُوهُ وَ ...» ناظر به عمل میباشد.
6- لزوم نصرت پیامبر و راه او و تعظیم و گرامیداشت یاد وی *
وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ
ضمیر «تُعَزِّرُوهُ» و «تُوَقِّرُوهُ» ممکن است به«رسول»برگردد؛ نه به «الله».
7- خداوند، خواهان تلاش مؤمنان در تحکیم پایههای دین و گرامیداشت
رسول او
لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ
8- مؤمنان، موظّف به تسبیح خداوند در هر صبح و شام
وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
9- آغاز و پایان هر روز، مناسبترین لحظات برای یاد خدا و تسبیح او
وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
اختصاص یافتن «بُکْرَةً» و «أَصِیلاً» به ذکر، ممکن است کنایه از همه لحظات نباشد، بلکه تأکیدی بر این دو مجال بهحساب آید.
10- یاد خدا و تسبیح و تقدیس او، بایسته و ارزشمند در همۀ لحظات زندگی
وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
ممکن است «بُکْرَةً» و «أَصِیلاً» کنایه از همۀ لحظههای تلاش و بیداری انسان باشد که از «بُکْرَةً» شروع شده و تا «أَصِیلاً» ادامه دارد.
11- ایمان، متجلی در دو بعد عمل ارزشی و بینش صحیح
لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ ... وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
واژۀ «تُعَزِّرُوهُ» اشاره به عمل ارزشی و تعبیر «تُوَقِّرُوهُ» و «تُسَبِّحُوهُ» ، بیانگر بینش صحیح دربارۀ ذات حق است. ایندو میتواند تفسیری از ایمان به خدا باشد.
12- ذات الهی، آراسته به همۀ کمالات و پیراسته از تمامی کاستیها
وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ
«توقیر»به معنای تعظیم و بزرگداشت و میتواند اشاره به صفات جمال داشته باشد.«تسبیح»به معنای منزّه شمردن ذات حق از عیب و کاستی است که میتواند بیانگر صفات سلبی باشد.
کلیدواژهها:
احترام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ تسبیح؛ تعلیم؛ تقویم؛ تنزیه؛ دین؛ ذکر؛ روز؛ شب؛ عمل؛ محمّد(ص)؛نبوت؛ نصرت
إِنَّ اَلَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اَللّٰهَ یَدُ اَللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اَللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (10)
10
بیتردید، کسانی که با تو بیعت میکنند، جز این نیست که با خدا بیعت میکنند؛ دست خدا بالای دستهایشان است. پس هر کس بیعتشکنی کند، تنها به زیان خودش بیعت میشکند، و هر کس به آنچه با خدا بر آن عهد بسته است وفا کند، بهزودی اجری بزرگ به او خواهد داد.
1- حقیقت بیعت و پیمان با پیامبر(ص)، بیعت با خداوند است.
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ
2- تجلّی مشیّت و خواست خداوند، در تصمیمگیریها، پیمانها وموضعگیریهای پیامبر(ص)
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ
تعبیر «إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ» میرساند که عمل و تصمیم پیامبر(ص)، همان خواست و ارادۀ خدا است و بدینجهت پیمان با او عین پیمان با خدا است.
3- بیعت مجدد مسلمانان با پیامبر(ص)، در شرایط بحرانی قبل از صلح حدیبیه
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ
از قرینههای موجود در آیۀ شریفه، استفاده میشود که بیعت مورد نظر، بیعت خاصی بوده است و از تعبیر «فَمَنْ نَکَثَ ...» بحرانی بودن آن شرایط استفاده میشود و شأننزول نیز مؤید این دیدگاه است.
4- ضرورت اقدام رهبری، به اخذ پیمان از پیروان، در مقاطع حساس و سرنوشتساز*
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ
پیامبر(ص) در شرایط بحرانی قبل از انعقاد صلح حدیبیه، از مسلمانان بیعت مجدد بر دفاع از دین گرفت. از این نکته استفاده میشود که رهبری، نباید همیشه به نخستین اعلام وفاداری افراد، تکیه کند؛ بلکه باید در شرایط حساس و سرنوشت ساز با اخذ بیعت مجدد، پیمان گذشته را تحکیم بخشد.
5- قدرت خداوند، حاکم بر بیعتکنندگان با پیامبر(ص)
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ ... یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ
بنابراینکه «ید»کنایه از قدرت باشد، جملۀ «یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» پیام هشداری است به اینکه: ای بیعتکنندگان! از شکستن بیعتها بپرهیزید که با قدرت خداوند، مواجه خواهید بود.
6- قدرت و ارادۀ خداوند، برتر از همۀ قدرتها است.
یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ
7- خداوند، حامی و یاری دهندۀ بیعت کنندگان با پیامبر(ص) و رهبران الهی
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ ... یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ
برداشت بالا بر این اساس است که تعبیر «یَدُ اللّٰهِ ...» در مقام تأیید و تشویق و دلجویی باشد؛ یعنی، ای بیعتکنندگان با پیامبر! شما با خدا بیعت کردهاید و از حمایت او برخوردار خواهید بود.
8- نتایج ناگوار پیمانشکنی با پیامبر(ص) و رهبری الهی، تنها متوجه خود انسان است.
فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ
9- نقضکنندگان پیمان دین، در معرض قهر الهی و محروم از حمایت او
یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ
«فاء» در «فَمَنْ ...» میرساند که لازمۀ «یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ ...»، این است که پیمان شکنان به خود زیان میزنند؛ زیرا با پیمانشکنی از سایۀ حمایت خدا بیرون شده، در معرض انتقام و قدرت قاهر او قرار گرفتهاند.
10- پاداش عظیم الهی، به وفاکنندگان به پیمان خویش با خداوند و پیامبر(ص)
وَ مَنْ أَوْفیٰ ... فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
11- مؤمنان، مورد تشویق خداوند، برای پایداری بر پیمانهای الهی و دینی خویش
وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
12- صلح حدیبیه و فتح مکه، پاداش بزرگ الهی به ثابتقدمان بر پیمان با پیامبر(ص)*
وَ مَنْ أَوْفیٰ ... فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
با توجّه به اینکه پیمان یاد شده، قبل از انعقاد صلح حدیبیه صورت گرفته است؛ احتمال میرود که نوید «فَسَیُؤْتِیهِ ...» بر صلح حدیبیه و فتح مکه منطبق شود که پس از این پیمان رخ داده است؛ زیرا اگر آن بیعت و پایداری نبود، نوبت به چنان پیروزیهایی نمیرسید.
کلیدواژهها:
اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بیعت؛ پاداش؛ توحید؛ حدیبیه/صلح؛ دست؛ ضرر؛ عهد؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ معاهده؛ مغضوبان؛ مکه؛ نفس
سَیَقُولُ لَکَ اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (11)
11
به زودی بادیهنشینان بر جای گذاشته شده به تو خواهند گفت: اموال و کسان ما، ما را به خود مشغول کردند، پس برای ما آمرزش بخواه. آنان چیزی را به زبان خود میگویند که در دل ندارند. بگو: اگر خدا زیانی برای شما بخواهد یا سودی برای شما اراده کند، چه کسی در برابر او اختیار چیزی را برای شما دارد؟ بلکه خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- تخلّف برخی از بادیهنشینان در سفرِ منتهی به صلح حدیبیه، از همراهی و یاری پیامبر(ص)
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
با توجه به این که آیات پیشین دربارۀ «فتح مبین»(صلح حدیبیه) بود؛ استفاده میشود که تخلّف این گروه از اعراب، در رابطه با همین سفر است که به صلح حدیبیه منتهی گشت.
2- پیشگویی آیات وحی، از عذرخواهی و اظهار پشیمانی بادیهنشینانی که از همراهی پیامبر(ص) تخلف کرده بودند.
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
3- لزوم هشیاریرهبری و جامعۀ اسلامی، در برابر عناصر ظاهر فریب و دوچهره
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
پیشگویی خداوند و افشای چهرۀ متخلفان، در حقیقت بیانگر ضرورت بر این هشیاری است.
4- دعوت پیامبر(ص) از مؤمنان، برای شرکت در سفر مکه (قبل از صلح حدیبیه)
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
از واژۀ «مخلفون»و عذرتراشیهای آنان، استفاده میشود که پیامبر(ص) برای این سفر، دعوت همگانی کرده بود.
5- جامعهگریزی و سطح پایین فرهنگ اجتماعی، عامل سستی در تعهدات اجتماعی و پایبندی به قوانین*
اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ
وصف «الْأَعْرٰابِ» ممکن است مشعر به علیت باشد؛ یعنی،
بادیهنشینی در تخلف آنان نقش داشته است.
6- ادعای سرگرمی به مال و خانواده، بهانه تخلّف بادیهنشینان از همراهی با پیامبر(ص)
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا
7- اعتقاد مسلمانان به نقش مؤثر وساطت پیامبر(ص)، در پیشگاه خداوند برای آمرزش خطاها
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ ... فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا
درخواست استغفار از پیامبر(ص) توسط اعراب متخلّف، نشان میدهد که این باور و فرهنگ دینی در میان مسلمانان وجود داشته است که اگر آن حضرت برای آنان استغفار کند، مستجاب خواهد شد البته خداوند، صداقت درونی اعراب را زیر سؤال برده است؛ ولی از آیۀ شریفه وجود چنین تفکری در میان مسلمانان استفاده میشود.
8- نادیده گرفتن دعوت و دستور پیامبر(ص)، مخالفت با خدا و نیازمند استغفار است.
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ ... فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا
اعراب، از اجابت دعوت پپامبر(ص) کوتاهی کردند؛ ولی از آن حضرت درخواست کردند که برای ایشان نزد خداوند استغفار کند؛ زیرا تلقی آنان از اجابت نکردن دعوت پیامبر(ص) این بود که در حقیقت با خدا، مخالفت کردهاند و قرآن نیز این بینش را رد نکرده است.
9- متخلفان از سفر حدیبیه، معترف به گناه خویش و متقاضی عفو و استغفار پیامبر(ص)
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا
10- تحقّق حتمی ارادۀ الهی، در صورت تعلّق ارادۀ او به سود و زیان آدمی
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً
11- ارادۀ الهی، حاکم بر سرنوشت و مقدرات انسان
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ ... إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً
12- مصونیت نیافتن انسان از مقدّرات الهی، با گریز از خطرگاههای تکلیف و مسؤولیت
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً
با توجه به صدر آیۀ شریفه - که دربارۀ تخلّف برخی اعراب از دعوت پیامبر(ص) بود - تعبیر «فَمَنْ یَمْلِکُ ...» میرساند که اساس تخلّف آنان، تلاش برای گریز از خطراتی بود که در سفر مکه پیشبینی میکردند.
13- عذر بادیهنشینان برای توجیه غیبت خویش از سفر حدیبیه، بهانهای واهی و مخالف نیات درونی آنان
سَیَقُولُ ... فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ
تعبیر «یَقُولُونَ ...» میتواند در رابطه با «شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا» باشد؛ یعنی، اعراب در اینکه گرفتاری مالی و خانوادگی را عذر آوردهاند؛ دروغ میگویند و مشکل آنان چیز دیگری است.
14- سفر پیامبر(ص) به سوی مکه (قبل از صلح حدیبیه)، سفری مخاطرهآمیز و نگرانکننده برای برخی مسلمانان
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ
عذرآوری «مخلفون»و رد عذر آنان از سوی خداوند، میرساند که عامل اصلی آنان از ترک سفر، نگرانی از سرنوشت آن بوده است. قرینههای تاریخی و نیز آیۀ بعد، مؤید این نکته است.
15- طلب استغفار و اظهار ندامت بادیهنشینان متخلف از سفر حدیبیه، بیاساس و مخالف باور درونی آنان
سَیَقُولُ ... فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ
تعبیر «یَقُولُونَ ...» میتواند در رابطه با مفهوم «فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا» باشد؛ زیرا درخواست استغفار، مفهومش این است که اعراب متخلف، در باطن از تخلف خود پشیماناند. اما خداوند میفرماید: اینان در اظهار ندامت دروغگویند؛ زیرا در باطن نادم نیستند، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
16- دلبستگی به مال و خانواده، بازدارندۀ انسان از راه خدا و تکالیف دین
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا ... یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ
بدان احتمال که اعراب در بیان «شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا» صادق به شمار آیند؛ ولی در گفتن «فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا» - که حاکی از ندامت درونی آنان است - کاذب باشند، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
17- لزوم صداقت انسان و هماهنگی زبان و قلب او، در آمرزشخواهی و استغفار
فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ
از لحن نکوهشآمیز آیۀ شریفه، مطلب بالا قابل برداشت است.
18- سفر حدیبیه، برای مسلمانان همراه با پیروزی و خلاف انتظار بادیهنشینان متخلف
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ ... فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا
در آیات پیشین، سفر حدیبیه به عنوان سفری پر بار معرفی شده و خداوند پس از تمجید آثار این سفر، عذرخواهیهای آینده اعراب متخلف را یادآور شده است. با توجه به این نکته، از مجموع آیات استفاده میشود که اعراب متخلف، انتظار چنین فرجام فرخندهای را برای این سفر نداشته و با مشاهدۀ نتایج مثبت آن، از تخلف خود اظهار ندامت خواهند کرد.
19- عقیده به حاکمیت ارادۀ الهی بر
مقدّرات انسان، زمینهساز حرکت به سوی انجام وظایف الهی و نه ترک مسؤولیت
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً
با توجه به این که خداوند، ارادۀ نافذ خویش را به اعراب متخلف یادآور شده است؛ از آیۀ شریفه استفاده میشود که توجّه به تخلف ناپذیری ارادۀ خداوند، باید زمینۀ اطاعت و تکلیفپذیری را در انسان زنده کند؛ نه روح سستی و مسؤولیتگریزی را.
20- انگیزۀ اصلی متخلفان از سفر حدیبیه، گریز از خطرات احتمالی و حفظ منافع دنیوی خود
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً
21- ضعف انسان در مرحلۀ عمل، ناشی از ضعف شناخت وی نسبت به خداوند
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً
اعراب متخلف، در مرحله عمل، گرفتار گناه شدند؛ ولی خداوند آنان را به نکتهای معرفتی، در زمینۀ شناخت حاکمیت مطلق ارادۀ خویش تذکر داده است و این مینمایاند که مشکل اصلی، عدم معرفت بوده است.
22- آگاهی همه جانبۀ خداوند، به تمامی کردار بندگان
بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
23- علم الهی به اعمال بندگان، علمی ازلی است.
بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
24- آگاهی عمیق الهی به کردار بندگان، هشداری به نفاقپیشگان و متخلفان از تکالیف دین
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ ... بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
تذکّر به «علم الهی»در پایان چنین آیهای - که سخن از متخلفان به میان آورده است - بارِ هشداری دارد.
25- افشای چهره متخلفان، نمودی از علم خداوند به کردار خلق
سَیَقُولُ لَکَ ... بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
پس از اینکه خداوند، اسرار درونی اعراب متخلف را فاش ساخته است؛ این حقیقت کلی را نیز به ایشان یادآور شده که علم او به اعمال بندگان، وسیع و فراگیر است و حتی اسرار نهفتۀ آنان را دربرمیگیرد و دلیل آن بیان الهی در این آیه است.
26- «خبیر»از اسما و صفات خداوند
کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
کلیدواژهها:
اراده؛ استغفار؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ بادیهنشین؛ بهانهجویی؛ پیروزی؛ تکلیف؛ جامعه؛ حدیبیه/صلح؛ خانواده؛
خبیر/اسما و صفات؛ دنیا؛ زبان؛ سبیل اللّه؛ سفر؛ شفاعت؛ صداقت؛ ضرر؛ عذر؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قضا و قدر؛ قلب؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مکه؛ ندامت؛ نصرت؛ نفاق
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ اَلرَّسُولُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ اَلسَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (12)
12
[نه چنان بود،] بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانوادههای خود برنمیگردند، و این در دلهای شما زینت داده شد، و گمانِ بد بردید، و شما مردمی درخور هلاکت هستید.
1- سفر پیامبر(ص) و مؤمنان در جریان حدیبیه، سفری پرخطر و بی بازگشت در نظر بادیهنشینان متخلف
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً
2- سفر پیامبر(ص) و مؤمنان به سوی مکه قبل از حدیبیه، بدون همراهی خانوادههایشان *
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ
تعبیر «إِلیٰ أَهْلِیهِمْ» ، این احتمال را تقویت میکند که خانوادۀ سپاه اسلام در مدینه باقی مانده و در سفر همراهشان نبودهاند.
3- ترس از مرگ، عامل اصلی تخلّف بادیهنشینان از همراهی پیامبر(ص)، در سفر حدیبیه
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً
4- اخبار خداوند از تصورات درونی بادیهنشینان متخلّف، نشانهای از علم عمیق او به کردار بندگان
بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً . بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ
از ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل، مطلب بالا برداشت میشود.
5- تحلیل متخلفان دربارۀ سفر حدیبیه و بیفرجام بودن آن، متّکی بر محاسبات بشری و نادیده گرفتن ارادۀ الهی
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً
از قرائن و زمینههای تاریخی، دشواری این سفر قابل پیشبینی بود و متخلفان براساس همین معیارها، این سفر را بیفرجام میدیدند؛ غافل از اینکه دعوت پیامبر(ص) به
بنبست نخواهد رسید و حمایت الهی از آن حضرت دریغ نخواهد شد.
6- حرکت در مسیر تکلیف الهی، درپیدارندۀ امدادهای خداوند و غیرقابل تحلیل با محاسبات بشری*
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً ... بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً
خداوند، صلح حدیبیه را «فتح مبین» نام داده و در این آیه تحلیل اعراب متخلف را، تحلیلی نادرست معرفی کرده است؛ از این نکته استفاده میشود که سفر حدیبیه، طبق محاسبات ظاهری میتوانسته خطرآفرین باشد؛ ولی ارادۀ الهی به حمایت از دین و پیامبر(ص) از این سفر پرخطر، فتحی مبین را پدید آورده است.
7- متخلفان از سفر حدیبیه، شیفتۀ تحلیل غلط خود دربارۀ آن سفر
بَلْ ظَنَنْتُمْ ... وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ
«ذٰلِکَ» اشاره به پندار و تحلیلی است که از تعبیر «ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ ...» استفاده میشود؛ یعنی، این تحلیل در نظرشان زیبا جلوه کرده و خود شیفتۀ آن گردیدند.
8- تصوّر، شیفتگی نسبت به ترسیم و تحلیلهای ذهنی خود، زمینۀ لغزش در محاسبات
بَلْ ظَنَنْتُمْ ... وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ
9- بادیهنشینان متخلف از دعوت پیامبر(ص)، بدگمان به خداوند و فرجام مؤمنان
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ ... وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ
پندار بد اعراب، یا از آن جهت بوده که گمان میکردند خداوند، پیامبرش را یاری نخواهد کرد - و این بدگمانی به خدا است - و یا از آن جهت بوده که آیندهای تیره برای مؤمنان در ذهن خود ترسیم کرده بودند.
10- بادیهنشینان متخلف از دعوت پیامبر(ص)، مردمی بی خاصیت و بی ارج در نظر خداوند
وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً
«بور»در اصل به معنای شدت کساد است و در این آیه، کنایه از بیخاصیت و بیارزش بودن میباشد.
11- جامعۀ بیفرهنگ بدوی، زایندۀ انسانهای بیارج و مسؤولیتگریز*
وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً
در این مجموعه آیات، بهجای هر عنوان دیگری، تعبیر «الْأَعْرٰابِ» مطرح شده و این تعبیر میتواند مشعر به علیت باشد. همچنین واژۀ «کُنْتُمْ» حکایت از دیرینهای طولانی دارد و «قَوْماً» اشاره به حیثیت اجتماعی میتواند داشته باشد و واژۀ «بُوراً» نیز به معنای بیخاصیتی و بیهودگی است.
12- پندارها و نگرشهای غلط دربارۀ خدا، تباهکنندۀ شخصیت و ارج انسانی
وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً
ظن سوء، میتواند زمینۀ جملۀ بعد باشد؛ یعنی، از آن زمان که
بدگمان شدید به فساد و تباهی کشیده شدید.
کلیدواژهها:
اراده؛ اسلام؛ انسان؛ بادیهنشین؛ تاریخ؛ ترس؛ تزیین؛ تکلیف؛ حدیبیه/صلح؛ خانواده؛ سفر؛ ظن؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ غیب؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مکه؛ نصرت
وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً (13)
13
و هر کس به خدا و پیامبر او ایمان نیاورد، [بداند که] ما برای کافران آتشی افروخته آماده کردهایم.
1- شعلههای گدازندۀ آتش، مهیا برای کافران به خدا و پیامبر(ص)
وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ ... فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً
2- تخلف از دعوت پیامبر(ص) به بهانههای واهی، در حکم کفر به خداو رسول او*
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ ... وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ ... فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً
روی سخن آیۀ شریفه، میتواند متوجه بادیهنشینانی باشد که از دعوت پیامبر(ص) تخلّف کردند و اشتغال به اموال و خانواده را بهانه قرار دادند.
3- بدگمانی به خدا و نصرتهای او نسبت به مؤمنان، منتهی به کفر و بیایمانی*
وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ ... وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
محتمل است مراد از «مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ» ، همان مخاطبان «ظَنَنْتُمْ ...» در آیۀ قبل باشد.
4- آتش دوزخ، هم اکنون موجود و مهیا برای کافران*
فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً
ماضی آمدن فعل «أَعْتَدْنٰا» ، ممکن است ناظر به معنای حقیقی آن (زمان گذشته) باشد؛ نه اینکه مستقبل محققالوقوع را بیان کند.
5- نقش عوامل الهی، در مهیّا شدن دوزخ برای کافران*
فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً
ضمیر متکلم معالغیر، در «فَإِنّٰا» و «أَعْتَدْنٰا» را میتوان بیانگر نقش عوامل و کارگزاران الهی در تحقّق ارادۀ او دانست.
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ جهنم؛ سعیر؛ ظن؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (14)
14
و فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست، هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- خداوند، تنها مالک و فرمانروای آسمانها و زمین
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«مُلْکُ» به معنای پادشاهی و فرمانروایی و ملازم با مالکیت است و تقدیم «لِلّٰهِ» بر «مُلْکُ» مفید حصر است.
2- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
3- حاکمیت مطلق خداوند بر هستی، پشتوانۀ تحقق ارادۀ او بر کیفر کافران
فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً . وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تذکر به حاکمیت مطلق خداوند بر هستی - در پی تهدید کافران به عذاب - بیانگر مطلب بالا است.
4- مشیت خداوند، تعیین کنندۀ سرنوشت نهایی انسان
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
ضمیر فاعلی در «یَشٰاءُ» ، «یَغْفِرُ» و «یُعَذِّبُ» به خداوند باز میگردد.
5- خواست وارادۀ خود انسان، تعیینکنندۀ سرنوشت او است. *
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
محتمل است ضمیر فاعلی مستتر در «یَشٰاءُ» به «من» باز گردد.
6-اراده و مشیت خداوند، در غفران یا کیفر کافران بیهیچگونه معارضی، تحقق میپذیرد.
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
از ارتباط «لِلّٰهِ مُلْکُ ...» با «یَغْفِرُ لِمَنْ ...» استفاده میشود که مشیّت الهی معارض ندارد.
7- غفران و بخشایش خداوند، امری اصیل و مقدم بر کیفر و عذاب او
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
تقدم لفظی «یَغْفِرُ» بر «یُعَذِّبُ» ، حکایت از تقدم معنوی و اصالت غفران دارد و ذیل آیۀ شریفه، این معنا را تقویت میکند.
8- سنت اصیل و ازلی خداوند، غفران و رحمتی گسترده و فراگیر
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
9- بخشایش و رحمت، اساس و محور مشیت الهی است.
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
خداوند، گر چه متعلق مشیت را هم غفران و هم مجازات دانسته؛ ولی در نهایت بر مغفرت و رحمت ازلی خود تأکید ورزیده است. البته این برداشت، منوط به این است که فاعل «یَشٰاءُ» همان فاعل «یَغْفِرُ» و «یُعَذِّبُ» باشد و ضمیر فاعلی به خداوند باز گردد.
10- نوید خداوند به باز بودن راه توبه و بازگشت برای انسانها، حتی کافران
فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
بیان غفران و رحمت الهی - در پی تهدید شدن کافران به شعلههای برافروخته - میرساند که خداوند، راه توبه را به آنان نشان داده و ایشان را به بازگشت تشویق کردهاست.
11- حاکمیت یگانۀ خداوند بر هستی، آمیخته با رحمت گسترده و ازلی او
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
از ارتباط صدر و ذیل آیۀ شریفه، مطلب بالا قابل برداشت است.
12- غفران الهی، از رحمت گستردۀ او نشأت یافته است؛ نه نیاز و چشمداشت
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «رَحِیماً» صفت «غَفُوراً» باشد؛ یعنی، خدا بخشایندهای است که از سر رحمت میبخشاید؛ ونه مانند آدمیان که اگر میبخشند، در مقابل، چشمداشتی از خلق یا خالق دارند.
13- نقش مهم آمیختگی خوف و رجا، در هدایت انسانها
فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً ... یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
خداوند، با این که کافران را به شدت تهدید کرده است، در عین حال راه توبه را بر آنان گشوده و امید به نجات را در آنان زنده ساخته است.
14- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اراده؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ بشارت؛ ترس؛ توبه؛ جهان؛ جهانبینی؛ رحمت؛ زمین؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ قضا و قدر؛ کفر؛ کیفر؛ مالکیت؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ هدایت
سَیَقُولُ اَلْمُخَلَّفُونَ إِذَا اِنْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اَللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اَللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (15)
15
به زودی آن برجای گذاشته شدگان - هنگامی که شما برای گرفتن غنیمتهایی [به سوی خیبر]حرکت میکنید - خواهند گفت: ما را بگذارید ما هم از پی شما بیاییم.
آنان میخواهند کلام خدا را [که گفته است: جز اصحاب حُدیبیه در خیبر شرکت نکنند]تغییر دهند. بگو: شما هرگز نباید از پی ما بیایید، خدا از پیش چنین گفته است. پس خواهند گفت: [نه،] بلکه شما به ما حَسَد میورزید. [چنین نیست،]بلکه آنان جز اندکی درک نمیکنند.
1- اخبار خداوند، از مواضع بعدی متخلّفان از سفر حدیبیه، در قبال مسؤولیتهای جهادی
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ
2- تمایل متخلّفان از سفر حدیبیه، به شرکت در جنگ خیبر برای دستیابی به غنایم و یا پوشاندن گذشتۀ خود
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ ... ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ
هدف متخلّفان از شرکت در جنگ خیبر، یا رسیدن به غنایم و یا توجیه گذشتۀ تاریک خود بود. تعبیر «إِلیٰ مَغٰانِمَ» ، بیانگر نکته اول و «یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا ...» حاکی از نکته دوم است.
3- وعدۀ الهی به مسلمانان، در دستیابی به فتح خیبر و غنایم آن، پس از صلح حدیبیه
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ
آیۀ شریفه، در زمینۀ جنگ خیبر است و خداوند از حرکت مسلمانان به این جنگ به عنوان حرکت به سوی غنایم یاد کرده است. از این نکته استفاده میشود که خداوند بهطور ضمنی، فتح خیبر و دستیابی به غنایم آن را به جبران مشکلات سفر حدیبیه، به مسلمانان نوید داده است.
4- غنایم خیبر، ارمغان الهی به مسلمانان، در پی اقدام به سفر پر خطر حدیبیه *
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا
سفر حدیبیه، در آغاز چنین مینمود که فرجامی بس مبهم و
آمیخته با خطر دارد و مؤمنان واقعی با این همه بدان اقدام کردند و در پی آن خداوند نوید غنایم خیبر را به ایشان داد. با توجه به این مطالب، احتمال می رود که میان تن دادن به آن مشکلات و دستیابی به این غنایم ارتباطی باشد.
5- تشویق مسلمانان از سوی خدا، برای شرکت در جنگ خیبر
إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا
خداوند، حرکت به سوی جنگ خیبر را حرکت به سوی غنایم دریافتی دانسته است و بدین وسیله دو نکته را به مسلمانان یادآور شده است: 1- پیروزی حتمی، 2- دستیابی به غنایم.
این دو پیام بی تردید در روحیه دادن به سپاه اسلام و تهییج آنان، نقش داشته است.
6- متخلفان از سفر حدیبیه، در صدد تغییر کلام خدا با شرکت در جنگ خیبر
ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اللّٰهِ
در برداشتهای آتی، چگونگی و شیوۀ تصمیم متخلفان و احتمالهایی که در آیه وجود دارد، بیان شده است.
7- بادیهنشینان متخلّف از سفر حدیبیه، درصدد توجیه تخلف گذشتۀ خود با شرکت در جنگ خیبر*
ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اللّٰهِ
از آیات پیشین استفاده میشود که انگیزۀ اصلی متخلفان از حدیبیه، بی ایمانی بودهاست؛ ولی آنان با اعلام آمادگی برای شرکت در جنگ خیبر، میخواستند خود رامؤمن جلوه داده و گذشتۀ خود را توجیه کنند و سخن الهی را در مورد خود نفی نمایند.
8- تلاش متخلّفان حدیبیه برای حضور در جنگ خیبر، به منظور شکستن نهی الهی از شریک شدن آنان در غنایم خیبر *
یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ
به قرینۀ «قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ» ، میتوان گفت:
خداوند از قبل، پربار بودن جنگ خیبر را یادآور شده و از حضور متخلفان، در آن جنگ نهی کردهاست؛ تا آنان به غنایم دست نیابند. ولی متخلفان، به خاطر شکستن این نهی الهی، درصدد شرکت در جنگ و سهیم شدن در غنایم بودند.
9- فرمان خدا به پیامبر(ص)، در رد پیشنهاد غایبان از حدیبیه، برای شرکت در جنگ خبیر
ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ ... قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ
«لَنْ تَتَّبِعُونٰا» میتواند اخبار در مقام انشا باشد.
10- فاصلۀ زمانی نزدیک میان صلح حدیبیه و فتح خبیر
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ
با توجه به «سین» در «سَیَقُولُ» و پیوستگی آیات صلح حدیبیه با جنگ خیبر، برداشت بالا قابل استفاده است.
11- اخبار خداوند، از محرومیت حتمی
غایبان در حدیبیه از شرکت در جنگ خیبر
ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ ... قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ
«لَنْ تَتَّبِعُونٰا» ممکن است در مقام انشا نباشد؛ بلکه اخبار باشد.
12- اختصاص غنایم خیبر به شرکتکنندگان سفر حدیبیه، براساس وعدۀ قبلی خداوند *
إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ... قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ
ممکن است آنچه از قبل گفته شده (کذٰلکم قال اللّه من قبل)، اختصاص غنایم، به حاضران صلح حدیبیه باشد؛ چه اینکه این نکته از نظر تاریخی نیز تأیید شده است.
13- منعشدگان از شرکت در فتح خیبر، متهمکنندۀ مؤمنان به حسدورزی
فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا
14- ناباوری عمیق متخلّفان از حدیبیه، نسبت به سخنان پیامبر(ص) و مؤمنان
کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا
پس از ابلاغ کلام خداوند بهوسیلۀ پیامبر(ص) به متخلفان، مبنی بر عدم شرکت ایشان در فتح خیبر، آنان پیامبر(ص) و مؤمنان را به حسادت متهم کردند و این بیانگر مطلب بالا است.
15- متخلّفان از سفر حدیبیه، مردمی سطحینگر و ظاهربین بودند.
بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
16- تخلّف از دستور پیامبر(ص) و ناباوری نسبت به وحی، ناشی از سطحینگری است.
کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
با توجّه به ارتباط صدر و ذیل آیه، مطلب بالا استفاده میشود.
17- سطحینگری و عدم درک عمیق واقعیتها، زمینهساز ناهنجاری کردار و نادرستی مواضع انسان
فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
خداوند، پس از اینکه انحرافها و کاستیهای عمیق اعراب متخلف از حدیبیه را یادآور شده، در یک نتیجهگیری و تحلیل کلی، آنان را فاقد درک عمیق معرفی کرده و راز رفتار نادرست آنان را برملا ساخته است.
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ تحریف؛ تکذیب؛ جهاد؛ حدیبیه/صلح؛ حسد؛ خیبر/غزوه؛ درک؛ دنیا؛ سفر؛ عمل؛ غنیمت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کلمات اللّه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نهی؛ وحی؛ وعده
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اَللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (16)
16
به آن بادیهنشینان بر جا گذاشته شده بگو: به زودی به سوی قومی که سخت جنگاورند دعوت میشوید که با آنان بجنگید یا تسلیم شوند؛ پس اگر فرمان برید.
خدا پاداشی نیکو به شما خواهد داد، و اگر روی بگردانید - چنانکه پیشتر روی گرداندید به عذابی دردناک عذابتان میکند.
1- دعوت خداوند از متخلّفان سفر حدیبیه، برای شرکت در جنگی دشوار به منظور جبران گذشتۀ خود
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ ... سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
2- اخبار الهی از نبرد قریب الوقوع مسلمانان با دشمنی نیرومند، پس از جنگ خیبر
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
3- خداوند، باز گذارندۀ راه توبه و آزمون عملی، برای بادیهنشینان متخلّف از سفر حدیبیه
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
از جمله «فَإِنْ تُطِیعُوا» - که در ذیل آیه آمده است - استفاده میشود که دعوت از متخلفان، برای جنگ، در حقیقت ایجاد فرصتی برای بازگشت آنان به سوی خدا و اطاعت از رسول او بوده است.
4- آشکار شدن صداقت توبه کنندگان واقعی، در میدان عمل و تکالیف دشوار
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
5- تکالیف دشوار و میدان جهاد، صحنۀ آزمون انسانها و تمایز مؤمنان واقعی از مدعیان ایمان
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
1- جنگهای پیامبر(ص) با مشرکان و معارضان، تحت تدبیر و هدایت خداوند
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ ... قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ ... قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ
در این مجموعه آیات، همواره خداوند از برنامههای آینده خبر داده است و بدین وسیله تکلیف مسلمانان را روشن ساخته و در هر مقطعی مسائل عمده آن را مشخص کرده است.
7- اخبار از حوادث و رخدادهای آینده، جلوهای از اعجاز قرآن
إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ... کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ ... قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
8- مسلمانان موظّف به پیکار بیامان با دشمنان نیرومند، تا مرز کشتن و یا به تسلیم کشاندن آنان
سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ
9- نبرد مسلمانان پس از جنگ خیبر، با مشرکان بود و نه اهلکتاب.*
تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ
در صورتیکه «یُسْلِمُونَ» به معنای اسلام آوردن باشد؛ از محدود شدن فرجام دشمنان به کشته شدن یا اسلام آوردن، مطلب بالا استفاده میشود؛ زیرا در مورد اهلکتاب راه سومی به عنوان تسلیم و پرداخت «جزیه»نیز مطرح است.
10- نوید الهی به اعطای پاداشی نیک به بادیهنشینان متخلّف از حدیبیه، در صورت نبرد صادقانه با دشمنان نیرومند اسلام
فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً
11- شمول لطف و رحمت الهی، نسبت به گنهکاران، در صورت اقدام عملی آنان به جبران گناهان
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ ... فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً
12- جهاد در راه خدا، دارای اجری بزرگ و ارجمند
سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ ... فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً
13- تهدید متخلّفان از سفر حدیبیه، به عذاب دردناک، در صورت تخلف و رویگردانی دوباره از جهاد
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
14- تخلّف از جنگ و جهاد، دارای کیفری بس بزرگ و دردناک
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
15- بازگشت به گناه، پس از اظهار توبه، دارای عقوبتی سنگین *
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
سنگینی کیفر متخلّفان میتواند از آن جهت باشد که اینان پس
از تخلّف نخست، اظهار پشیمانی کردند و اینبار بر آنان اتمامحجت شده است.
16- فرصتدهی خداوند به متخلفان و گنهکاران، برای توبه و بازگشت و عدم تعجیل او در کیفر ایشان
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ ... فَإِنْ تُطِیعُوا ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا ... یُعَذِّبْکُمْ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اسلام؛ اعجاز قرآن؛ امتحان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تاریخ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ توبه؛ تهدید؛ جنگ؛ حدیبیه/صلح؛ خیبر/غزوه؛ دشمنی؛ رحمت؛ سختی؛ سفر؛ شرک؛ صداقت؛ عذاب؛ عمل؛ قتل؛قرآن؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
لَیْسَ عَلَی اَلْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذٰاباً أَلِیماً (17)
17
بر نابینا و بر لنگ و بر بیمار گناهی نیست [که در جهاد شرکت نکنند]. و هر کس خدا و پیامبر او را اطاعت کند، او را به باغهایی که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است در میآورد. و هر کس روی بگرداند او را به عذابی دردناک عذاب میکند.
1- افراد نابینا، لنگ و مریض، معاف از شرکت در جنگ
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ
2- تکالیف و مسؤولیتهای الهی، برای انسانها متناسب با امکانات و توان آنان
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ
3- افراد مریض و ناتوان از شرکت در سفر حدیبیه، نگران از عدم حضور خود و همراهی نکردن مسلمانان در آن سفر *
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ
توبیخ شدید متخلّفان از سفر حدیبیه در آیات گذشته و استثنای معذوران در اینآیه؛ بیانگر آن است که مؤمنان معذور، نگران آن بودهاند که مشمول توبیخ خداوندباشند. خداوند در این آیه، به رفع این نگرانی آنان پرداخته است.
4- باغهای بهشت، با نهرهای همیشه
جاری، پاداش الهی به شرکت کنندگان در جهاد و نبرد با دشمنان دین
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی
با توجه به این که سیاق آیات، در رابطه با جنگ و جهاد میباشد؛ مراد از «مَنْ یُطِعِ ...» کسی است که فرمان جهاد را اطاعت کرده است.
5- اطاعت از پیامبر(ص)، عین اطاعت از خدا است.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
از عطف رسول به «اللّٰهَ» - بدون تکرار فعل «یُطِعِ» - مطلب بالا قابل برداشت است.
6- پیامبراکرم(ص)، دارای حق ولایت و فرماندهی بر انسانها
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
7- روح تسلیم و اطاعت از خدا پیامبر(ص)، ملاک اصلی ورود به بهشت
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
موضوع قرار گرفتن اطاعت به جای هر عنوان دیگری، میتواند اشاره به مطلب بالا باشد.
8- اهمیت نقش نهرهای بهشت، در زیبایی و جذابیت آن
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
از این که خداوند، تنها وصفی را که برای باغهای بهشت یاد کرده وصف «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» است؛ مطلب یاد شده استفاده میشود.
9- باغهای بهشت، دارای ویژگیهای مادی *
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
آنچه از ظاهر آیۀ شریفه استفاده میشود، این است که وعدههای الهی به وجود باغهای بهشتی، بیانی نمادین و کنایی نیست؛ بلکه بیانگر عینیتی ملموس است.
10- افراد ناتوان از جهاد، همانند مجاهدان، برخوردار از بهشت در صورت داشتن روح اطاعت در برابر خدا و پیامبر(ص)
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
جملۀ «مَنْ یُطِعِ ...» میتواند جواب سؤال مقدر باشد، زیرا پس از رفع حکم جهاد از افراد ناتوان، ممکن است سؤال شود که:
چرا این گروه از فیض جهاد محروماند؟ خداوند در جواب میفرماید: آنان نیز اگر مطیع باشند، همانند مجاهدان، از پاداش الهی برخوردار خواهند بود.
11- لزوم تلاش در اجرای فرمان الهی در حد توان، حتی با معاف بودن از برخی مراتب آن *
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
بیان «مَنْ یُطِعِ ...» - پس از «لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ ...» - ممکن است بیانگر این نکته باشد که: گر چه افراد ناتوان، از شرکت در جنگ معافاند؛ اما آنان با زنده داشتن روح اطاعت و تلاش در اجرای فرمانهای الهی و شرکت در خدمات پشت جبهه، میتوانند به فیض و پاداش جهاد دست یابند.
12- رویگردانان از اطاعت خدا و پیامبر(ص) و جهاد در راه الهی، گرفتار عذابی بس درد ناک
وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذٰاباً أَلِیماً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ باغ؛ بهشت؛ بیماری؛ پاداش؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جهاد؛ حدیبیه/صلح؛ حقوق؛ رسالت؛زیبایی؛ سفر؛ عذاب؛ عمل؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ کوری؛ لَنگ؛ محمّد(ص)؛ نهر؛ ولایت
لَقَدْ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً (18)
18
به راستی خدا از مؤمنان - آنگاه که زیر آن درخت با تو بیعت میکردند - خشنود شد و آنچه را در دلهایشان بود شناخت؛ پس آرامش را بر آنان فرو فرستاد و فتحی نزدیک را به آنان پاداش داد.
1- خشنودی و رضایت حتمی خداوند، از مؤمنان بیعت کننده با پیامبر(ص) در سفر حدیبیه
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
2- پدید آمدن شرایطی حساس و نیازمند اخذ بیعتی ویژه از مسلمانان، در جریان حدیبیه
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
ایمان نخستین، خود بیعتی با پیامبر(ص) است. حال از اینکه دوباره از مؤمنان بیعت گرفته شد، ویژه و حساس بودن شرایط استفاده میشود.
3- «بیعت رضوان»، حرکتی مؤثر و سرنوشتساز، در جریان حدیبیه
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
تأکید خداوند در این آیات، بر مسأله بیعت مؤمنان و اعلام رضایت از آنان، حکایت از اهمیت این رخداد در روند حرکت اسلام دارد.
4- بیعت ویژۀ مؤمنان با پیامبر(ص)، در جریان حدیبیه، باعث غفران لغزشهای گذشتۀ آنان نزد خداوند *
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
تعبیر «رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ» - به جای تعبیر «رضی عن
بیعتکم»- این برداشت را افاده میکند که خود مؤمنان - علاوه بر عملشان - مورد رضایت الهی قرار گرفتند.
5- اهمیت اخذ بیعت مجدد رهبری از پیروان، در شرایط حساس وسرنوشتساز
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
پیامبر(ص)، در جریان پرمخاطرۀ حدیبیه اقدام به اخذ بیعت کرد و خداوند نیز آن را تأیید نمود، بنابراین، اخذ بیعت در موارد مشابه آن، مطلوب است.
6- صورت گرفتن بیعت رضوان، در سایۀ درخت «سمره»
یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
«الف و لام»در «الشَّجَرَةِ» برای عهد است و اشاره به درخت خاصی دارد که بیعت زیر آن صورت گرفت، مفسران نام آن درخت را «سمره» نوشتهاند.
7- خداوند، آگاه از خلوص و صداقت باطنی مؤمنان در بیعت رضوان
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ ... فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
مراد از «مٰا» در «مٰا فِی قُلُوبِهِمْ» - به قرینۀ «رَضِیَ اللّٰهُ ...» میتواند صداقت و خلوص مؤمنان باشد؛ زیرا این امور است که رضایت و خشنودی را در پی دارد.
8- اقدام مؤمنان، به بیعترضوان، علیرغم همۀ نگرانیها و احساس خطرها*
یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ
میتوان گفت: مراد از «مٰا فِی قُلُوبِهِمْ» - به قرینۀ «فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ» - نوعی اضطراب و نگرانی و احساس خطر نسبت به رخدادهای آینده آن سفر باشد.
9- نزول آرامش از سوی خداوند بر قلب مؤمنان، در شرایط نگرانکنندۀ قبل از صلح حدیبیه
فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ
از تعبیر «فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ» وجود نوعی نگرانی در آن شرایط حساس استفاده میشود.
10- منافات نداشتن کمال و ارزش عمل مؤمنان، با داشتن نگرانی از مشکلات آن
رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ
رضایت الهی، نشانگر ارزش بیعت مؤمنان، و «فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ» نیز بیانگر وجود نوعی اضطراب و نگرانی در دل آنان است.
11- قلب انسانها، در احاطۀ علم الهی و مسخر ارادۀ او
فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ
نزول آرامش بر قلب مؤمنان، میرساند که قلبها در برابر ارادۀ الهی، تأثیرپذیر و مسخّرند.
12- اطمینان وآرامش در طریق انجامدادن تکالیف الهی، موهبتی خداوندی است.
رَضِیَ اللّٰهُ ... یُبٰایِعُونَکَ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ
13- صلح حدیبیه و پیروزیهای پس از
آن، پاداش الهی به مؤمنان حاضر در بیعت رضوان
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ ... وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً
با توجه به این که مراد از «فَتْحاً قَرِیباً» - به قرینۀ سیاق آیات - صلح حدیبیه میباشد، برداشت یاد شده بهدست میآید.
14- آرامش درونی، و پیروزی صلح حدیبیه و فتح خیبر، نتیجۀ بیعت مهم مؤمنان با پیامبر(ص)
إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً
عبارت «فَتْحاً قَرِیباً» ممکن است اشاره به «فَتْحاً مُبِیناً» (صلح حدیبیه) و یا فتح خیبر داشته باشد؛ چه اینکه هر دو فتح با فاصلهای نه چندان دور، صورت گرفته و اطلاق فتح قریب بر هر دو ممکن است.
15- پیمان وفاداری با رهبری الهی، درپیدارندۀ آسایش روحی و پیروزی عملی برای امت*
یُبٰایِعُونَکَ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً
میتوان از مورد آیه، الغای خصوصیت کرده و به موارد مشابه سرایت داد.
16- آرامش و اطمینان روحی ملتها زمینهساز دستیابی آنان به پیروزی
فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً
تقدم «فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ» بر «أَثٰابَهُمْ ...» اشاره به تقدم معنوی و ملازمۀ بین آن دو دارد.
17- رضا و خشنودی الهی، دارای بازتابهای عینی و مهم در زندگی انسان
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً
«فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ ...» نتیجۀ «رَضِیَ اللّٰهُ» بهشمار میآید.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ ایمان؛ بیعت؛ بیعت رضوان؛ پاداش؛ پیروزی؛ تسخیر؛ تکلیف؛حدیبیه/صلح؛ خیبر/غزوه؛ درخت؛ رضای خدا؛ زندگی؛ سکینه؛ صداقت؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ نعمت
وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (19)
19
و [نیز] غنیمتهای بسیاری که آنها را خواهند گرفت، و خدا عزّتمند و حکیم است.
1- نوید الهی به بیعتکنندگان در حدیبیه، در زمینۀ دستیابی آنان به غنایمی فراوان
یُبٰایِعُونَکَ ... وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا
2- غنایم سرشار خیبر، موهبت الهی به پیروزمندان آزمون حدیبیه
یُبٰایِعُونَکَ ... وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا
3- پاداشهای مادی و معنوی خداوند، به مؤمنان وفادار و مورد رضایت خویش
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ ... وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا
«فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ» اشاره به پاداش معنوی و «مَغٰانِمَ ...» نظر به پاداشهای مادی دارد.
4- یهودیان خیبر، دارای امکانات مالی گسترده
وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا
بهدست آمدن غنایم فراوان، نشانگر وجود امکانات بسیار دشمنان اسلام، در جنگ خیبر است.
5- تنها بیعتکنندگان با پیامبر(ص) در جریان حدیبیه، برخوردار از غنایم خیبر *
إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ... وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا
از اینکه «مَغٰانِمَ کَثِیرَةً» به مؤمنان بیعتکننده نوید داده شده است، مطلب بالا احتمال میرود.
6- خداوند، دارای عزّت و حکمتی گسترده و ازلی
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
7- صلح حدیبیه و فتح خیبر، در پی وفاداری مؤمنان، نمودی از عزت و حکمت خداوند
وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً . وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
از ارتباط «کٰانَ اللّٰهُ ...» با آیه قبل، مطلب بالا استفاده میشود.
8- قدرت و شکستناپذیری خداوند، آمیخته با کاردانی و حکمت او است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
9- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ پیروزی؛ حدیبیه/صلح؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خیبر/غزوه؛ رضای خدا؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عهد؛ غنیمت؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ یهود
وَعَدَکُمُ اَللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ اَلنّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (20)
20
خداوند غنیمتهای بسیاری را به شما وعده داده است که آنها را خواهید گرفت؛ پس این [غنایم خیبر] را زودتر به شما داد و دست آن مردم را از تعرّض به شما بازداشت [تا آسیبی به شما نرسد،] و تا برای مؤمنان نشانهای باشد [که بدانند وعدۀ خدا حق است،]و تا شما را به راهی راست هدایت کند.
1- بشارت خدا به مسلمانان حاضر در حدیبیه، مبنی بر برخورداری آنان از غنایم فراوان در آینده
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا
2- ایجاد انگیزه و روحیه در مؤمنان، برای تحمل مشکلات، با تشویقهای مادی
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا
3- امور مادی و معنوی، در خدمت یکدیگر و آمیخته به هم، در بینش دینی *
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا
خداوند، از یک سو مؤمنان حاضر در حدیبیه را به جهت پایداری بر دین و بیعت با پیامبر(ص) مورد تحسین قرار داده و وعده «جَنّٰاتٍ تَجْرِی ...» داده است و از سوی دیگر برای تشویق آنان و امیدبخشی به رفع کمبودهای مادی، نوید «مَغٰانِمَ کَثِیرَةً» را به ایشان داده است. این نکته، پیوستگی میان حیات معنوی و مادی را میرساند.
4- غنایمخیبر، نزدیکترین بخش ازغنایم موعود الهی به مؤمنان، پس از حدیبیه
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ ... فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ
آیۀ شریفه پس از صلح حدیبیه نازل شده و «هٰذِهِ» اشاره به غنایم خیبر دارد.
5- خداوند، مؤمنان را به فتوحات و غنایمی علاوه بر فتح خیبر و غنایم آن، نوید داد.
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ
در صورتی که «هٰذِهِ» به فتح خیبر اشاره داشته باشد؛ واژۀ «عجل»میرساند که فتح خیبر، پیش درآمد فتحهای دیگر و غنایم فزونتری است.
6- شرایط مادی مسلمانان در مقطع زمانی صلح حدیبیه، همراه با تنگنا و نیازمند تقویت*
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ
از اینکه خداوند وعدۀ غنیمت داده و بر مؤمنان بهخاطر دستیابی نزدیکشان به بخشی از آن غنایم، امتنان کرده است؛ میتوان استفاده کرد که این غنایم، نقش مؤثری در حیات مادی مسلمانان داشته است.
7- امتنان الهی بر مؤمنان، با رساندن ایشان به غنایم خیبر و کوتاه ساختن دست دشمنان از آنان
فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ
8- اراده و اقتدار خداوند، حاکم بر اراده و اقتدار انسانها
وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ
تعبیر «کَفَّ ...»، میرساند که ارادۀ الهی، فائق بر قدرت و ارادۀ مردم است.
9- فتح خیبر، نقطۀ عطفی در اقتدار اقتصادی، سیاسی مسلمانان و بازماندن دشمنان از توطئه علیه ایشان
فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ
«هٰذِهِ» اشاره به فتح و غنایم خیبر و «کَفَّ ...» مترتب بر آن است؛ به تعبیر دیگر تقدم و تأخر در لفظ، دال بر تقدم و تأخر در معنا میباشد.
10- نقش اساسی قدرت اقتصادی، در امنیت و اقتدار سیاسی ملتها*
فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ
در صورتیکه «کَفَّ ...» مترتّب بر فتح خیبر و غنایم آن (عجّل لکم هٰذه) باشد و نتیجۀ آن شمرده شود؛ از آیۀ شریفه استفاده میشود که خداوند، برای امنیت بخشیدن به امت اسلامی در شرایط بحرانی، این مهم را از طریق تقویت بنیۀ اقتصادی ایشان، تأمین کرده است.
11- صلح حدیبیه، پیش درآمد پیروزیها و غنایمی گسترده برای امت اسلامی
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ ... فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «هٰذِهِ» اشاره به صلح حدیبیه داشته باشد؛ یعنی، خداوند غنایم زیادی را برای مؤمنان در نظر گرفته؛ اما قبل از آن صلح حدیبیه را پیشدرآمد آن غنایم قرار داده است.
12- نقش بارز صلح حدیبیه، در کوتاه شدن دست دشمنان از ضربه زدن به مسلمانان
فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ
ممکن است «هٰذِهِ» اشاره به صلح حدیبیه داشته باشد و «کَفَّ ...» مترتب بر آن بوده و نتیجۀ آن بهشمار آید.
13- تحقق نوید الهی به فتح خیبر، معجزهای هدایتگر برای مؤمنان
فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ ... وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
14- نمایاندن معجزه به مؤمنان، از جمله اهداف الهی در پیشگویی و اخبار از حقایق آینده
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ ... وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
اسم «لِتَکُونَ ...» وعدههای الهی و پیشگویی او است که از «وَعَدَکُمُ اللّٰهُ» استفاده میشود؛ یعنی، خداوند از گفتن این اخبار غیبی و این وعدهها، اهداف گوناگونی را دنبال میکند که یکی از آنها معجزهنمایی است.
15- مؤمنان و دارندگان روحیۀ حقپذیری و ایمان، بهرهمند از آیات و نشانههای الهی
وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
لام در «لِلْمُؤْمِنِینَ» برای انتفاع است.
16- تحقق پیشگویی اعجازآمیز خداوند، از پیروزیهای آیندۀ مؤمنان، زمینهساز هدایت ایشان به صراط مستقیم
وَعَدَکُمُ ... وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
«آیَةً» به معنای معجزه است؛ زیرا در پیشگویی قطعی از آینده، اعجاز نهفته است. مقدمه قرار گرفتن این معجزه برای هدایت مؤمنان را، میتوان از تقدم «آیَةً» بر «یَهْدِیَکُمْ» استفاده کرد.
17- مؤمنان، نیازمند امدادهای مادی و معنوی خداوند، برای حرکت مداوم در طریق دین و ارزشها
لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
تعبیر «لِتَکُونَ ...» اخباری است که حکایت از واقعیت نیاز انسان به آیات و رهنمودهای خداوند دارد. تداوم این نیاز از «یَهْدِیَکُمْ» - که به صورت فعل مضارع آمده - استفاده میشود.
18- رخداد جریان حدیبیه و ثمرات آن، الگویی برای مؤمنان در جهت پیشبرد اهداف اسلام *
وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
مراد از«صراط مستقیم»شیوۀ درست حرکت جهادی و تبلیغی دین است؛ یعنی، مسلمانان میتوانند از جریان حدیبیه نتیجه بگیرند که چگونه استواری بر حمایت از رهبری و تدبیر صحیح در پذیرش صلح در شرایط نابرابری قوا، میتواند زمینه را برای پیروزیهای آینده هموار سازد.
19- نمایاندن معجزات، بخشی از برنامۀ الهی برای هدایت مردمان
وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
20- انسان در هر مرحله از زندگی، مواجه با راههای گوناگون حق و باطل و نیازمند هدایت مداوم
وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
از اینکه خداوند، برای مؤمنان مسألۀ هدایت را مطرح کرده؛ معلوم میشود که اصولاً انسانها، حتی مؤمنان، در هر مرحله از زندگی، مواجه با ابهامها و آزمونهای جدیدی میشوند که برای انتخاب راه صحیح، همواره نیازمند هدایتاند.
21- «عن علیّ ... قال: فیقوله تعالیٰ «وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً» ... «تَأْخُذُونَهٰا» ... «فَعَجَّلَ لَکُمْ ...» من ذٰلک خیبر؛ (1)
از علی(ع) ... روایت شده که دربارۀ قول خدای تعالیٰ
1) 1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 526.
«وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ» فرمود: از میان آنها (غنایم فراوانی که خداوند به شما وعده نموده و زودتر به شما داده است) غنایم خیبراست».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تعلیم؛ حدیبیه/صلح؛ حق؛ خیبر/غزوه؛ دشمنی؛ دین؛ سختی؛ شکست؛ صراط مستقیم؛ عبرت؛ غنیمت؛ قدرت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معجزه؛ نصرت؛ وعده؛ هدایت
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اَللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً (21)
21
و غنیمتهای دیگری که به آنها ظفر نیافتهاید و خدا قطعاً به آنها احاطه دارد، و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- وعدۀ خداوند به مؤمنان، در دستیابی آنان به غنایمی، علاوه بر غنایم خیبر
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا
با توجه به این که آیۀ قبل در زمینۀ غنایم خیبر بوده؛ واژۀ «أُخْریٰ» در مقایسه با غنایم خیبر به کار رفته است.
2- اخبار خداوند، از دستیابی مسلمانان به پیروزیهای بزرگ و فراتر از توانبه کار گرفته شده از سوی آنان در فتح خیبر
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا
با توجه به این که آیات شریفه، در محدودۀ صلح حدیبیه و جنگ خیبر نازل شده است؛ تعبیر «لَمْ تَقْدِرُوا» میرساند که مؤمنان غنایمی در پیش دارند که اکنون توان دستیابی به آن را ندارند؛ یعنی، به دست آوردن آن غنایم، نیازمند توانی بیش از این است.
3- نوید الهی، به فزونی مداوم قدرت مسلمانان و دستیابی ایشان به فتوحاتی برتر از تصور آنان
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «لَمْ تَقْدِرُوا ...» این باشد که شما الان قادر به پیشبینی آن نیستید؛ چون نه توان آنرا در خود سراغ دارید و نه زمینۀ آن را فراهم میبینید؛ ولی خداوند براساس احاطۀ علمی خود، این هر دو را میداند و به شما نوید میدهد.
4- احاطۀ علمی خداوند، بر تمامی رخدادها و حوادث آینده
وَ أُخْریٰ ... قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا
5- خبرهای خداوند از آیندۀ پیروزمند
مؤمنان، متکی به علم گسترده و همه جانبۀ او
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ ... وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا
از ارتباط «قَدْ أَحٰاطَ ...» با مطالب قبل، برداشت بالا استفاده میشود.
6- خداوند، دارای قدرت ازلی و نامحدود
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
تعبیر «کٰانَ اللّٰهُ» بر ازلی بودن قدرت و تعبیر «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ» برنامحدود بودن آن، دلالت دارد.
7- علم و قدرت گسترده، دو پشتوانۀ مهم تحقّق وعدههای الهی
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ ... وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
از این که خداوند، پس از بشارتهای مختلف به مؤمنان، به دو صفت مهم خویش (علم و قدرت فراگیر) اشاره کرده است، مطلب بالا استفاده میشود.
8- توجّه به علم و قدرت الهی، زمینۀ امیدواری مؤمنان به پیروزی راه ایمان
قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
از این که خداوند، پس از نوید دادن به قدرت و پیروزی مؤمنان در آینده، علم و قدرت خویش را به ایشان یادآور شده است؛ مطلب بالا را میتوان نتیجه گرفت.
9- «قدیر»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تاریخ؛ خیبر/غزوه؛ ذکر؛ علم؛ غنیمت؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛ مسلمانان؛ وعده
وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا اَلْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (22)
22
و اگر آنان که کفر ورزیدهاند با شما جنگیده بودند، پشت [به جنگ] میکردند، سپس یار و یاوری نمییافتند.
1- مسلمانان، قادر به دفع هجوم کافران، در صورت عدم انعقاد صلح حدیبیه و ناگزیری از جنگ
وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ
«لَوْ قٰاتَلَکُمُ» نظر به گذشته دارد و مقصود این است که خداوند گرچه فتح مبین (صلح حدیبیه) را برای شما رقم زد و در پرتو آن ثمرات زیادی را برای شما بهبار آورد؛ اما اگر این صلح هم صورت نمیگرفت و کافران به نبرد با شما برمیخاستند، شما با
قدرت ایمانی و رهبری پیامبر(ص) آنان را منهزم میساختید.
2- اطمینانبخشی خداوند به مؤمنان، در ناتوانی کافران از غلبه بر ایشان، پس از فتح خیبر و صلح حدیبیه
وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ
محتمل است که «لَوْ قٰاتَلَکُمُ ...» نظر به آینده داشته باشد؛ یعنی، شما در آینده، همواره پیروز خواهید بود و هر که با شما بجنگد، منهزم خواهد شد.
3- کافران منهزمشده در جنگ با مؤمنان، فاقد کمترین حامی و پشتیبان
لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
4- بیپناهی کافران و ضعف ایشان در برابر مؤمنان، برخاسته از کفر آنها است.*
وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
بنابراینکه تعبیر «کَفَرُوا» و وصف کفر، مشعر به علیت باشد؛ برداشت بالا استفاده میشود.
5- کافران، فاقد هرگونه حامی و یاور در تنگناها
اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛ حدیبیه/صلح؛ عجز؛ قدرت؛ کفر؛ نصرت؛ ولیّ
سُنَّةَ اَللّٰهِ اَلَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً (23)
23
سنّت خداست که از پیش گذشته است، و برای سنّت خدا هرگز دگرگونی نخواهی یافت.
1- پیروزی جبهۀ مؤمنان راستین و مقاوم و شکست دشمنان آنان، سنت همیشگی خداوند
سُنَّةَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ
سنّت در این آیه، نظر به آیۀ قبل دارد که دربارۀ پیروزمندی مؤمنان بر کافران است.
2- مؤمنان وفادار به ایمان، براساس سنت الهی، برخوردار از موهبتهای مادی و معنوی خداوند
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ ... وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً ...
سُنَّةَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ
از ارتباط آیات بهدست میآید که آنچه خداوند از آن به عنوان «سُنَّةَ اللّٰهِ» یاد کرده است؛ میتواند اعطای موهتبهای معنوی
( لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ ) و نعمتهای مادی (وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ...) باشد.
3- سنت الهی در پیروز ساختن جبهۀ ایمان بر سپاه کفر، دارای نمودهای عینی در گذشتۀ تاریخ
سُنَّةَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ
4- سنتهای الهی، دیرپای، تخلفناپذیر و غیرقابل تبدیل
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً
5- اتکای سنن الهی، بر علم و قدرت ازلی و گستردۀ او، راز جاودانگی و تبدیلناپذیری آن*
قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً ... وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً
در آیات پیشین، خداوند دو وصف از اوصاف خویش را یادآور شده است: 1- علم ازلی و محیط؛ 2- قدرت ازلی و نامحدود و در این آیه، سخن از جاودانگی قوانین خویش به میان آورده است. از ارتباط این دو بیان، مطلب بالا بهدست میآید.
6- قوانین الهی، حاکم بر تحوّلات جامعه و تاریخ
سُنَّةَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً
کلیدواژهها:
ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ علم؛ قدرت؛ کفر؛ نعمت
وَ هُوَ اَلَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً (24)
24
و اوست آن که در درون مکّه - پس از آنکه شما را بر آنان پیروز کرد - دستهای آنان را از شما و دستهای شما را از آنان باز داشت، و خدا به آنچه میکنید بیناست.
1- رخداد صلح حدیبیه و باز نشدن دست مکیان و مؤمنان علیه یکدیگر، تنها به تدبیر و ارادۀ الهی
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ
2- منت نهادن خداوند بر مؤمنان، بهخاطر مصون ماندن از گزند مشرکان، با وجود حضور در قلب سرزمین آنان
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ ... بِبَطْنِ مَکَّةَ
مراد از «بطن مکة»محل صلح حدیبیه است که سرزمینی
نزدیک به مکّه میباشد.
3- مصون ماندن مؤمنان از گزند اهل مکّه در جریان حدیبیه، نمودی از سنت الهی در یاری اهل ایمان
سُنَّةَ اللّٰهِ ... وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ
4- درگیر نشدن مؤمنان و مکیان با یکدیگر در «عمرة القضا»، نعمتی مهم برای اهل ایمان *
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ
محتمل است تعبیر «بِبَطْنِ مَکَّةَ» اشاره به «عمرة القضا» داشته باشد که مسلمانان پس از پیروزی حدیبیه براساس قرارداد، سال بعد به شهر مکه وارد شدند و با آرامش کامل، مناسک عمره را به جا آوردند.
5- ورود مسلمانان به سرزمین مکه و آسیب ندیدن از ناحیۀ دشمن، ظفری الهی برای ایشان
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ ... مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ
1- رخدادن درگیریهایی منتهی به پیروزی مؤمنان بر مکیان، قبل از انعقاد صلح حدیبیه *
مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ
در صورتیکه مراد از «بطن مکة» سرزمین حدیبیه باشد؛ احتمال میرود که تعبیر «من بعد أن أظفر» بیانگر درگیریهای محدودی باشد که قبل از انعقاد صلح حدیبیه، میان کافران و مؤمنان صورت گرفت و به پیروزی مؤمنان منتهی گردید.
7- اهمیت آرامش و امنیت شهر مکه و مخدوش نشدن آن، با درگیری مؤمنان و مکیان *
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ
آیۀ شریفه در عین امتنان بر مؤمنان، میتواند اشارهای داشته باشد به حرمت سرزمین مکه و اینکه خداوند نخواسته است با درگیری مؤمنان و مشرکان، این حرمت شکسته شود.
8- لزوم توجه مؤمنان به الهی بودن تمامی پیروزیها و پیشرفتهای آنان
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ
خداوند در این آیه و آیات پیشین پیروزیها و موفقیتهای مؤمنان را به خود نسبت داده است. براین اساس، مؤمنان باید پیروزیها را از خدا بدانند.
9- اعمال انسانها، در معرض دید و نظارت عمیق خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً
10- امدادهایالهی درحق مؤمنان، پاداشی بهعملکرد شایستۀآنان در جریانحدیبیه*
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً
ارتباط «کٰانَ اللّٰهُ ...» با صدر آیه، نتیجه میدهد که الطاف الهی
در حق اهلایمان، از آن جهت صورت گرفته است که خداوند بر اعمال گذشتۀ آنان، نظارت عمیق داشته و ایشان را شایسته آن موهبتها دانسته است.
11- «بصیر»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً
کلیدواژهها:
اراده؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ پاداش؛ پیروزی؛ جنگ؛ جهاد؛ حدیبیه/صلح؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شکست؛ عمرة القضا؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ مکه؛ منت؛ نصرت؛ نعمت
هُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (25)
25
آنان بودند که کفر ورزیدند و شما را از مسجدالحرام و قربانیها را که بازداشته شده بودند از رسیدن به جایگاه خود منع کردند. و اگر مردان و زنانی مؤمن که شما آنان را نمیشناختید [در مکّه]نبودند که ممکن بود ندانسته پایمالشان کنید و از بابت آنها مکروهی به شما برسد، [اذن جنگ به شما داده میشد، ولی چنین نشد] تا خدا هر که را بخواهد به رحمت خود در آورد. اگر مؤمنان و کافران از هم جدا بودند، کافرانشان را [با شمشیر شما]به عذابی دردناک معذّب میکردیم.
1- مذمّت خداوند از کفر مشرکان، و جلوگیری آنان از ورود مؤمنان به مسجدالحرام و قربانی کردن
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً
2- تن دادن مکیان به صلح، با همۀ کفر و عناد خویش نسبت به مؤمنان، نمودی از اراده و تدبیر نافذ خداوند
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ ... هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
علیرغم کفر و ستیز مشرکان با اسلام، به تدبیر الهی زمینهای پدید آمد که آنان به صلح تن دادند و شرّشان از سر مسلمانان دفع گردید.
3- مسلمانان در جریان سفر حدیبیه، مصمّم به زیارت خانۀ خدا و قربانی کردن هدی
وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ
4- باز داشتن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام، گناهی بزرگ و کفرآمیز
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
از اینکه خداوند، ممانعت از ورود مؤمنان به مسجدالحرام را به عنوان دومین جرم مهم مشرکان یاد کرده و آن را در کنار کفر آنان قرار داده است؛ مطلب یاد شده استفاده میشود.
5- امتنان الهی بر شرکت کنندگان در «عمرة القضا»، با یادآوری ممانعت مکیان از ایشان در سفر حدیبیه*
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً
محتمل است آیۀ شریفه خطاب به مؤمنانی باشد که در سال هفتم هجری (یک سال پس از صلح حدیبیه) برای انجام عمره وارد مسجدالحرام شدند. در چنین شرایطی خداوند، موقعیت دشوار گذشته رابه یاد ایشان آورد تا نعمتها را از یاد نبرند.
6- اهمیت قربانی، در مناسک عبادی مسجدالحرام
وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ
از اینکه خداوند، یکی از جرمهای کافران را، جلوگیری از رسیدن قربانی به قربانگاه شمرده است، اهمیت آن در مناسک زیارت خانۀ خدا استفاده میشود.
7- قربانیِ حیوان در قربانگاه، دارای اهمیتی ویژه در اعمال عبادی عمره
وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ
8- وجود زنان و مردانی مؤمن - اما ناشناخته - در میان کافران مکه، قبل از حدیبیه
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
9- بیاطلاعی مهاجران و انصار، از وجود مردان و زنانی مؤمن در میان مکیان؛ قبل از صلح حدیبیه
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
10- مؤمنان مکه قبل از صلح حدیبیه، دارای شرایطی دشوار و ناگزیر از تقیۀ شدید
رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
آگاهی نداشتن مؤمنان مدینه از مؤمنان مکه، از آن جهت بوده است که مؤمنان مکه در آن محیط، قادر به ابراز ایمان نبوده و شدیداً تقیه میکردند.
11- شدیدترین تهدیدها از جانب کافران و مشرکان، ناتوان از خاموش ساختن نور
ایمان در قلبهای مستعد
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
محیط مکه با آن که مسخّر مشرکان بود و مؤمنان ناگزیر به هجرت شده بودند؛ ولی خداوند از وجود مردان و زنان مؤمن در آن خبر داده است.
12- پی بردن مسلمانان، پس از حدیبیه به وجود عناصری مؤمن؛ اما مخفی در قلب محیط شرک (مکه)
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
تعبیر «لَمْ تَعْلَمُوهُمْ» ، بیانگر عدم اطلاع قبلی مسلمانان از وجود مؤمنانی در مکه است و نفس همین تعبیر، تذکری به مسلمانان نسبت به وجود مؤمنان ناشناخته در مکه است.
13- جواز تقیه، در شرایط خفقان و حاکمیت خشونتبار کفر
رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
از این که خداوند، از وجود مؤمنانی که با تقیه و به صورت ناشناس در مکه زندگی میکردند، خبر داد، و خون و حریم آنان را محترم شمرده است؛ جواز تقیه استفاده میشود.
14- آسیب دیدن مؤمنان ناشناختۀ شهر مکه، در صورت وقوع جنگ میان مسلمانان و مکیان در حدیبیه
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... أَنْ تَطَؤُهُمْ
15- تدبیر صلح حدیبیه از جانب خداوند، بهمنظور حفظ جانِ مؤمنان ناشناختۀ مکه
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... أَنْ تَطَؤُهُمْ
16- زنان و مردان مؤمن، دارای ارج و حرمتی همانند
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ ... أَنْ تَطَؤُهُمْ
از این که خداوند، «مُؤْمِنٰاتٌ» را در کنار «مُؤْمِنُونَ» یاد کرده و حفظ خون و حرمت آن دو را عامل بازداشتن مؤمنان از توسّل به قهر برای ورود به مکه معرفی کرده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
17- پایمال شدن حرمت مردان و زنان مؤمن در صورت جنگ در حدیبیه، مایۀ ننگ برای مسلمانان
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ ... فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ
18- آسیب رساندن به مؤمنان، حتی از روی ناآگاهی، دارای مسؤولیت است.
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ ... لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ
19- خداوند، خواهان دور ماندن ساحت مؤمنان از هر لکۀ ننگ و بدنامی
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ ... أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ
20- مصونیت مؤمنان مکه و بهرهمندی
آنان از رحمت الهی، از اهداف برقراری صلح حدیبیه
لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ
از ارتباط جملۀ «لِیُدْخِلَ ...» با آیۀ قبل، مطلب بالا استفاده میشود؛ زیرا «لِیُدْخِلَ ...» غایت برای جواب محذوف است؛ یعنی، ما بدین سبب اجازۀ جنگ ندادیم تا مؤمنان مکه آسیب نبینند و از رحمت الهی بهرهمند گردند.
21- تعلّق مشیت الهی، به حمایت از مؤمنان ناشناختۀ مکه
لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ
تعبیر «مَنْ یَشٰاءُ» ، ممکن است نظر به مردان و زنان مؤمنی داشته باشد که در جملههای پیشین آیه، از آنهایادشد.
22- صلح حدیبیه، تدبیر الهی برای گرایش یافتن نیروهای فزونتری از مشرکان به ایمان
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ ... لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ
مراد از دخول در رحمت الهی، ممکن است ورود افراد جدیدی از مردم به جرگۀ مؤمنان باشد؛ زیرا در پرتو فرصت جدید، نیروهای مستعد ایمان، مجال گرایش به آن را مییابند.
23- افعال الهی، دارای فلسفه و حکمت
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ
تعبیر «لِیُدْخِلَ ...»، بیانگر فلسفه و حکمت صلح حدیبیه است.
24- حضور مؤمنان در محیط زندگی کافران مکه، باعث نجات موقت کفّار از عذاب الهی
لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ
25- برخورداری جامعه از رحمت الهی، در پرتو وجود مؤمنان راستین
لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
خداوند، به سبب وجود مؤمنانی ناشناخته میان مکیان، رحمت صلح را نصیب آنان گردانید و عذاب جنگ را از آنان دور داشت.
26- کافران، مستحق عذاب حتمی الهی
لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ
27- کافران مکه، مورد تهدید خداوند به عذابی دردناک
لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
28- نبرد پیروزمندانۀ مؤمنان علیه کفر، عذاب دردناک الهی برای کافران
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ
در این آیه «لَعَذَّبْنَا» ، مقابل صلح حدیبیه قرار گرفته است. از تقابل صلح و عذاب، دانسته میشود که مصداق بارز عذاب الهی برای کافران، دردی است که از شمشیر مؤمنان در میدان نبرد خواهند چشید.
29- مشیّت الهی بر جریان امور، از طریق
علل و اسباب عادی و طبیعی
لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا
خداوند، براساس قدرت مطلقۀ خود، میتوانست به شکلی غیرعادی، تنها کافران جامعه را مجازات کند؛ اما از شیوههای غیرطبیعی استفاده نکرد. بر این اساس آمیختگی مؤمنان و کافران را، مانع تعلق عذاب به کافران دانسته است.
30- وجود مؤمنانی در نسل و صلب کافران مکه، مانع نزول عذاب الهی بر آنان*
لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ ... لَمْ تَعْلَمُوهُمْ ... لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
محتمل است مراد از مردان و زنان مؤمن در آیۀ شریفه، فرزندانی باشند که از کافران مکه تولد خواهند یافت و به ایمان خواهند گروید. آنچه مؤید این احتمال است، تعبیر «لَمْ تَعْلَمُوهُمْ» و نیز «لَوْ تَزَیَّلُوا» میباشد؛ زیرا «لَوْ» ی امتناعیه، تفکیکناپذیری نسل مؤمن از کافران عصر بعثت را میرساند.
کلیدواژهها:
احترام؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ انصار؛ ایمان؛ تقیه؛ تهدید؛ حج؛ حدیبیه/صلح؛ حُکم؛ حکمت؛ ذکر؛ رحمت؛ زن؛ عذاب؛ عمرة القضا؛ عمره؛ قربانی؛ قصه در قرآن؛ مرد؛ مسجد الحرام؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ منت
إِذْ جَعَلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ اَلتَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (26)
26
[بازداشتن شما از مسجدالحرام] هنگامی بود که کافران، تعصّب [آن هم] تعصّب جاهلیّت را در دلهای خود جای داده بودند؛ پس خدا [برای جلوگیری از نبرد]آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد، و کلمۀ تقوا را ملازم آنان ساخت، و آنها به آن سزاوارتر و اهل آن بودند، و خدا به هر چیزی داناست.
1- تعصّب جاهلی و غرور مشرکان مکه، مایۀ بستن راه مسجدالحرام بر مؤمنان در حدیبیه
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ
«إِذْ» ظرف برای «صدوا»است.
2- کفر، زادگاه تعصبهای جاهلی و
استکبار
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ
تعبیر «کَفَرُوا» میرساند که «کفر» در شکلگیری و شعلهوری تعصبهای جاهلی، نقش اساسی دارد و به تعبیر دیگر، وصف کفر مشعر به علیت است.
3- وجود استکبار و تعصبهای جاهلی در قلب مشرکان، زمینۀ استحقاق آنان برای عذاب الهی
لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ ... إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ
«إِذْ» ممکن است ظرف برای «لَعَذَّبْنَا» باشد.
4- تعصب مبتنی بر جهالت، امری نکوهیده است؛ و نه پافشاری بر ارزشهای عالمانه، منطقی و راستین.
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ
محتمل است «حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ» قید احترازی باشد؛ یعنی، تعصب و غیرت بر دو گونه است: 1- پافشاری بر مسائل علمی و منطقی، 2- تعصب جاهلانه که مشرکان نوع اخیر را داشتهاند.
5- خداوند، یادآورندۀ شرایط سخت مواجهه با مشرکانِ متعصب جاهل و امداد خویش به مؤمنان
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا
«إِذْ» میتواند متعلق به فعل مقدر «اذکر» باشد.
6- رذیلتهای اخلاقی، دارای ریشه در نوع رفتار و انتخابهای پیشین انسان
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ
با توجه به اینکه فاعل «جَعَلَ» ، «الَّذِینَ کَفَرُوا» است و با الغای خصوصیت، مطلب یاد شده قابل برداشت است.
7- نزول آرامش بر پیامبر(ص) و مؤمنان از سوی خدا، در قبال تعصب ورزی جاهلانۀ مشرکان در حدیبیه
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
8- آرامش روحی و شکیبایی در بحرانها، نعمتی الهی است.
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
تعبیر «سکینة»و انتساب آن به خداوند، بیانگر مطلب یاد شده است.
9- تحمل تعصبهای جاهلانۀ مشرکان در حدیبیه، امری دشوار برای پیامبر(ص) و مؤمنان
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
از نزول «آرامش» استفاده میشود که دستکم زمینۀ نگرانی و دشواری برای مؤمنان وجود داشته است.
10- اصرار تعصبآمیز مشرکان مکه، بر نیامدن «بسمله» و عنوان «رسول الله» در متن صلحنامۀ حدیبیه *
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ
با توجّه به شأن نزول آیۀ شریفه، استفاده میشود که خشم و عصبیت مشرکان در زمینۀ یادشده بود.
11- نیاز رهبری به آرامش و عدم نگرانی در تصمیمگیریها، بیش از پیروان *
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
تقدم «عَلیٰ رَسُولِهِ» بر «عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» ، میتواند بیانگر مطلب بالا باشد.
12- وصول فیض و امداد الهی، نخست به پیامبر(ص) و سپس به مؤمنان و امت آن حضرت*
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
تقدم «عَلیٰ رَسُولِهِ» بر «عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» ، میتواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.
13- ساحتپیامبر(ص) و مؤمنان راستین، مبرّا از لجاجت، خشم و تعصب جاهلی
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ
از مقابله رسول و مؤمنان با کافران متعصبِ جهالت پیشه، مطلب بالا استفاده میشود.
14- آرامش و بردباری، سلاحی کارآمد و سازنده در رویارویی با خشم و تعصب جاهلانه
فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ ... فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
از اینکه خداوند، در قبال لجاجت و خشم جاهلانۀ مشرکان، پیامبر(ص) و مؤمنان را به سلاح آرامش و طمأنینه مجهز ساخته است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
15- تثبیت روح تقوا در مؤمنان، در جریان حدیبیه به ارادۀ الهی
وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ
16- آرامش و اطمینان روحی، زمینۀ پایبندی به اصل تقوا و خویشتنداری *
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ
نزول سکینه ممکن است مقدمۀ برخورداری از روح تقوا باشد و تقدم لفظی دلالت بر تقدم معنوی نماید.
17- مؤمنان، سزاوارترین و شایستهترین انسانها برای برخورداری از روح تقوا
وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا
18- امدادها و الطاف الهی به انسانها، براساس لیاقت و استحقاق آنان
وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا
چنانچه «وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا ...» در مقام تعلیل برای «أَلْزَمَهُمْ» بوده و تعبیر «أَلْزَمَهُمْ» به معنای قرین ساختن و بهرهمند نمودن باشد؛ نه واجب ساختن، میتوان به نکتۀ یاد شده پی برد.
19- ایجاد مصونیت و مقاومت روحی در مؤمنان، شایستهترین شیوه برای مقابله با هجوم کفر و جهل *
فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ ... وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا
خداوند، در قبال خشم و تعصب جاهلی مشرکان، در مؤمنان روح آرامش و مقاومت را تقویت کرده است. از این مطلب استفاده میشود که در تعارض قوای کفر و ایمان، شایستهترین و ممکنترین راه، ایجاد مصونیت و مقاومت در جبهۀ مؤمنان است.
20- خداوند، دارای علم همه جانبه و ازلی به همۀ امور هستی
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
21- ایجاد روح آرامش و تقوا در مؤمنان، به هنگام نیاز آنان، متکی به علم فراگیر خداوند بر هستی
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ ... وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
از ارتباط «وَ کٰانَ اللّٰهُ ...» با عبارت قبل آیه (فَأَنْزَلَ اللّٰهُ...) ، مطلب بالا استفاده میشود.
22- علم فراگیر خداوند، مبنای اعطای فیض از سوی او به بندگان، براساس استحقاقشان
وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
برداشت بالا مبتنی بر این است که «وَ کٰانَ اللّٰهُ ...» در رابطه با «وَ کٰانُوا أَحَقَّ ...» مطرح شده باشد؛ یعنی، تشخیص این شایستگی و اهلیّت به وسیلۀ علم فراگیر الهی، صورت گرفته و میگیرد.
23- «علیم»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
24- «عن جمیل قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ ... «وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ» قال هو الإیمان؛ (1)
جمیل گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ:
... «وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ» سؤال کردم، حضرت فرمود: [کلمۀ تقوا] همان ایمان است».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اخلاق؛ اراده؛ استقامت؛ استکبار؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بسمله؛ تقوا؛ تکبر؛ تنزیه؛ جهان؛ جهل؛ حدیبیه/صلح؛ حمیت؛ سختی؛ سکینه؛ شرک؛ صبر؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غضب؛ فیض؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نصرت؛ نعمت
1) 1) . کافی، ج 2، ص 15، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 73، ح 72.
لَقَدْ صَدَقَ اَللّٰهُ رَسُولَهُ اَلرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاٰ تَخٰافُونَ فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً (27)
27
به راستی خدا آن رؤیا را برای پیامبر خود رؤیای راستی قرار داد که: قطعاً شما به خواست خدا با ایمنی به مسجدالحرام در میآیید، در حالیکه سر خود را میتراشید و موی کوتاه میکنید و ترسی ندارید، پس خدا آنچه را که شما نمیدانستید دانست، و غیر از این، فتحی نزدیک را [در خیبر برای شما]مقرّر کرد.
1- تأکید خداوند، بر درستی رؤیای پیامبر(ص) در ورود به مسجدالحرام
لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا
2- رؤیای پیامبر، نمایانگر ورود مسلمانان به مسجدالحرام با امنیت و سر تراشیدن و کوتاه کردن مو
لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ
3- نقش مهم رؤیای پیامبر(ص)، در حرکت آن حضرت به سوی مکه و حدیبیه
اَلرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ
با توجه به اینکه آیات پیشین در مورد مسائل حدیبیه بود؛ از این آیۀ شریفه استفادهمیشود که حرکت پیامبر(ص) در سفر منتهی به حدیبیه، مسبوق به رؤیایی بود که خداوند به آن حضرت نمایانده بود.
4- رؤیاهای پیامبر(ص)، به تدبیر الهی و دارای حقیقت و واقعنمایی*
لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ
5- منتهی شدن سفر پیامبر(ص) به صلح حدیبیه و عدم ورود به مسجدالحرام، زمینهساز تردید برخی در رؤیای آن حضرت*
لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ
تأکید خداوند بر راستی رؤیای پیامبر(ص)، حکایت از آن دارد که برخی در درستی آن رؤیا تردید کرده، یا زمینۀ این تردید را داشتهاند.
6- اعجاز قرآن، در پیشگویی ورود حتمی مسلمانان به مسجدالحرام همراه با آرامش و امنیت
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... آمِنِینَ
با توجه به اینکه رؤیای پیامبر(ص) و وعدۀ خداوند، دو سال پس از حدیبیه به کاملترین صورت تحقق یافت؛ مطلب بالا استفاده میشود.
7- مشیت الهی، حاکم بر روند تاریخ و زندگی انسانها
لَتَدْخُلُنَّ ... إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ
8- لزوم متکی ساختن هر پیشگویی و پیشبینی، به مشیّت خداوند
لَتَدْخُلُنَّ ... إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ
از این که حتی خداوند در وعده و پیشگویی خود، امر را معلق بر مشیت خویش ساخته است؛ مطلب بالا در حق بندگان به طریق اولی استفاده میشود.
9- تحقق وعدههای الهی در حق مؤمنان، منوط به حفظ صلاحیت ایمانی و عملی خویش*
لَتَدْخُلُنَّ ... إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ
تعبیر «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» از سوی خداوند میتواند بیانگر این واقعیت باشد که ارادۀ او، آن گاه به امور تعلق میگیرد که زمینه و شایستگی کافی برای تحقق یافتن آن، فراهم باشد.
10- تراشیدن سر و کوتاه کردن مو و ناخن، از اعمال مراسم عمره
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ
11- وجود نگرانی در مسلمانان، نسبت به سرنوشت و خطرات «عمرة القضا»
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ ... لاٰ تَخٰافُونَ
تعبیر «لاٰ تَخٰافُونَ» ، در واقع جنبۀ بشارتی دارد و در مقام اطمینانبخشی به مسلمانان و رفع نگرانی از آنان است.
12- تضمین الهی به مؤمنان، در انجام تمامی اعمال «عمرة القضا» با امنیت و آرامش کامل
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ ... لاٰ تَخٰافُونَ
تعبیر «آمِنِینَ» و تکرار آن در قالب «لاٰ تَخٰافُونَ» ، میرساند که ورود مسلمانان به مکه، همراه با امنیت بوده و پایان مراسم عمره نیز، آمیخته با آرامش تضمین شده است.
13- خداوند، آگاه بر حقایق مخفی و پنهان از خلق
فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا
14- رخداد صلح حدیبیه و تأخیر عمرۀ مسلمانان، تدبیر عالمانۀ خدا و دارای اسراری نهفته بر مؤمنان
فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا
در آیات پیشین، سخن از منتهی شدن سفر مسلمانان به صلح حدیبیه بود و این که رؤیای پیامبر(ص) در آن سفر، تعبیر نشد.
خداوند در این آیه، پس از این که رؤیای آن حضرت را صادق دانسته و ورود مؤمنان را به مسجدالحرام قطعی شمرده است؛ به آنان یاد آور میشود: مؤمنان با توجه به این جریان، در خواهند یافت که رخداد صلح و تأخیر عمره، منافعی داشته که بر آنان مخفی بوده است.
15- اراده و تدبیر الهی، متکی به علم و حکمت او
فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا
خداوند، با تعبیر «فَعَلِمَ ...» این واقعیت را به مؤمنان یادآور شده که کارها و تدابیر او، متکی به علم و آگاهی است؛ نه گزاف و بیحساب.
16- صلح حدیبیه، تدبیر الهی و زمینهساز ورود مؤمنان به مسجدالحرام، باامنیت و آرامش
فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً
«ذٰلِکَ» اشاره به «لَتَدْخُلُنَّ» و «فَتْحاً قَرِیباً» نظر به صلح حدیبیه دارد؛ یعنی، خداوند میدانست که جز در سایۀ صلحی، همانند صلح حدیبیه، امنیت مسلمانان برای ورود به مسجد الحرام و انجام عمره، میسر نمیشد.
17- صلح حدیبیه و تن دادن مشرکان لجوج به پیمان، فتحی برای مؤمنان
فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً
18- فتح خیبر، پیش درآمدی بر حضور بیدغدغۀ مسلمانان در«عمرة القضا»*
فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً
محتمل است «فَتْحاً قَرِیباً» نظر به فتح خیبر داشته باشد؛ زیرا این فتح، موقعیت مسلمانان را در منطقه تثبیت کرد و در دل مشرکان رعب آفرید؛ تا پیمان حدیبیه را نشکنند و محیط مکه را برای مسلمانان خالی گذارند که اینان بدونه دغدغه، مراسم عمره به جای آورند.
19- عن علیّ(ع) ... قال اللّه تعالیٰ «... مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ» فبدأ بالحلق و هو أفضل؛ (1)
از علی(ع) روایت شده که خدای تعالی فرمود: «... مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ» سر تراشیدن را اول ذکر کرد [و تقصیر را بعد و این نشان میدهد که] سرتراشیدن، [از تقصیر] افضل است».
کلیدواژهها:
آرامش؛ اراده؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اعجاز قرآن؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ حج؛ حدیبیه/صلح؛ حکمت؛ حلق و تقصیر؛ خیبر/غزوه؛ رؤیا؛ سفر؛ شرک؛ شک؛ صلح؛ علم؛ عمرة القضا؛ عمره؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ مکه؛ وعده؛ حلال؛ استثناء
1) 1) . دعائمالإسلام، ج 1، ص 330؛ بحارالأنوار، ج 96، ص 302، ح 45.
هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (28)
28
اوست آن کس که پیامبر خود را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند، و همین بس که خدا گواه باشد.
1- خداوند، فرستندۀ رسول خویش (محمد(ص))، با دو ارمغانِ هدایت و دین حق
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
2- هدایت خلق در مسیر بایستۀ زندگی و ارائۀ دین حق، دو هدف مهم رسالت پیامبر(ص)
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
3- حق، پایه و محور احکام و قوانین دین اسلام
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
4- قوانین حق شریعت، تبلور هدایت الهی نسبت به خلق
أَرْسَلَ ... بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ
عطف «دِینِ الْحَقِّ» بر «الهدی»ممکن است عطف تفسیری باشد.
5- ارشاد و راهنمایی در پرتو قوانین حق، دارای ثمربخشی*
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که هدایت امری علاوه بر دین حق باشد؛ یعنی، هدایت، راهنمایی و ارشاد در کنار قوانین حق، مکمل یکدیگر بوده و آثار بایسته را در پی دارند.
6- تعلّق ارادۀ الهی، بر غلبه و پیروزی دین اسلام بر تمامی ادیان
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
7- وجود رهبری، نظام هدایتگری و قوانین بایسته، راز پیروزی نهاییاسلام بر سایر ادیان
بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
8- آرمان غلبۀ قوانین حق (دین اسلام) بر سایر ادیان و قوانین جهان، آرمانی بس بزرگ
أَرْسَلَ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
از این که خداوند، غلبۀ اسلام بر سایر ادیان را به عنوان هدف
عالی فرستادن رسول بیان داشته است؛ مطلب مذبور استفاده میشود.
9- اسلام، دین جهانی و رسالت پیامبراکرم(ص)، رسالتی همگانی است.
أَرْسَلَ رَسُولَهُ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
10- نوید الهی به پیامبر(ص) در شرایط سخت رسالت، دربارۀ جهانی شدن پیام و قوانین مکتب آن حضرت
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ ... لِیُظْهِرَهُ
با توجه به این که آیۀ شریفه در شرایطی بر پیامبر(ص) نازل شده که مشرکان مکه، مانع ورود مسلمانان به مسجد الحرام بودند؛ برداشت مذکور قابل استفاده است.
11- تحقق وعدۀ خداوند، به ورود پیروزمندانۀ مسلمانان به مکه، گواه تحققپذیری وعدۀ او در غلبۀ اسلام بر تمامی ادیان در آینده*
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ ... هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ
خداوند در آیۀ قبل، به مؤمنان وعده داد که با ایمنی وارد مکه خواهند شد و این وعده تحقق یافت. حال در این آیه، نوید داده است که اسلام نه بر مشرکان مکه؛ بلکه بر تمامی ادیان غلبه خواهد کرد و این وعده، همانند وعدۀ پیشین تحققپذیر خواهد بود.
12- خداوند، والاترین گواه بر حقانیت رسالت پیامبر(ص) و غلبۀ اسلام بر سایر ادیان
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ ... لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
تعبیر «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً» محتوای این آیه را تأکید کرده است.
13- ایمان به خداوند، مقتضی اعتماد کامل بر وعدهها و گواهی او*
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
خداوند، پس از وعده به پیروزی اسلام بر سایر ادیان، فرمود:
«وَ کَفیٰ ...». این جمله ممکن است بیانگر این باشد که اگر شما به مقام الوهیت ایمان دارید، لازمۀ آن، اعتماد بر وعدهها و گواهی او است.
14- «شهید»از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
کلیدواژهها:
آرزو؛ اراده؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ سختی؛ شاهد/اسما و صفات؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نبوت؛ وعده؛ هدایت
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی اَلْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی اَلْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ اَلزُّرّٰاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ اَلْکُفّٰارَ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (29)
29
محمّد پیامبر خداست، و کسانی که با اویند بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند. آنان را میبینی که در رکوع و سجدهاند و فضل و خشنودی خدا را طلب میکنند، علامت آنان بر اثر سجده در چهرههایشان پیداست. این است وصف آنان در تورات، و وصفشان در انجیل همچون کِشتهای است که جوانههای فرعی خود را از بُنِ ریشه برآورده و آنها را تقویت کرده است تا جایی که آنها استوار شده و بر ساقههای خود ایستادهاند، [بهگونهای] که برزگران را به وَجْد میآورد. [خدا مؤمنان را اینگونه نیرومند میکند] تا کافران را بهوسیلۀ آنان به خشم آورد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعدۀ آمرزش و اجری بزرگ داده است.
1- محمد(ص)، رسول خدا و پیامآور از جانب او
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ
2- انعطافناپذیری در برابر جبهۀ کفر و مهربانی با مؤمنان، ویژگی مهمهمگامان و اصحاب پیامبراسلام(ص)
وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
3- خداوند، خواهان صلابت و استحکام جامعۀ اسلامی در قبال کافران و جامعۀ کفر
وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ
لحن آیۀ شریفه بیان ارزشهای واقعی مؤمنان و همگامان پیامبر(ص) است و در حقیقت اخباری است که انشای مؤکد را میرساند.
4- هر گونه سازش با خط کفر، بیگانه با خط و راه پیامبراسلام(ص)
مُحَمَّدٌ ... وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ
با استفاده از مفهوم آیه، برداشت بالا بهدست میآید.
5- خداوند، خواهان استحکام پایههای مودّت و عواطف انسانی، در میان امت اسلام
وَ الَّذِینَ مَعَهُ ... رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
لحن آیۀ شریفه بیان ارزشهای واقعی مؤمنان و همگامان پیامبر(ص) است و در حقیقت اخباری است که انشای مؤکد را میرساند.
6- محمد(ص)، دارای رسالت جهانی و پیروز بر همۀ مکاتب و ادیان
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ ... مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ
از اینکه خداوند، پس از وعده به غلبۀ اسلام بر تمامی ادیان نام شخص پیامبر(ص) را مطرح ساخته است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
7- وصول قوانین و پیامهای الهی به خلق، از طریق وسایط برگزیدۀ او
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ ... مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ
8- شدّت و قاطعیت یاوران پیامبر(ص) در برابر کافران
مُحَمَّدٌ ... وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ
9- شدّت با دشمنان دین و عطوفت با خداجویان، از برجستهترین مبانی رسالت پیامبر اسلام(ص)
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
پیامبر(ص) در آیه با وصف رسالت معرفی گردیده و در واقع روی وصف رسالت، تکیه شده است و بر این وصف دو خصلت مهم «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ» و «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» مترتب گشته است.
10- مؤمنان راستین، دارای مهر به یکدیگر، در عین انعطافناپذیری در برابر کافران
وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
11- عواطف و احساسات مؤمنان راستین، مبتنی بر ملاک و تحت کنترل ایشان
أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
از آیۀ شریفه، استفاده میشود که مؤمن تکبعدی و بیملاک نیست؛ بلکه در هر جا، مناسب آن رفتار میکند: در مقابل کافران به شدت و در مقابل مؤمنان با رحمت برخورد میکند.
12- حفظ صلابت و استحکام در برابر کافران، نیازمند حاکمیت روح رحمت و مودّت میان مؤمنان
أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
میان «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ» و «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» ، نوعی تعامل و
تأثیر متقابل وجود دارد؛ یعنی، سستی در هر زمینه، موجب خدشهدار شدن موقعیت مؤمنان در زمینۀ دیگر میشود.
13- انعطافپذیری در برابر کافران و منکران دین، سستکنندۀ بنیان رحمت و مودّت میان مؤمنان
أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ
این برداشت، وجه دیگر برداشت قبل است.
14- روحیۀ نیایش و حالت رکوع و سجود، متجلی و مشهود در زندگی مؤمنان واقعی
تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً
15- خداوند، خواهان بروز و ظهور نماز و نیایش مؤمنان، در گسترۀ جامعه *
تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً
واژۀ «تَرٰاهُمْ» میرساند که رکوع، سجود و نیایش مؤمنان، به گونۀ مخفی صورت نمیگیرد؛ بلکه آن چنان است که اگر شخصی به جامعۀ اسلامی نگاه کند، بهآسانی روحیۀ نیایش و نمازگزاری را در آنان مشاهده میکند. از سوی دیگر لحن آیۀ شریفه، تمجید از چنین روش و منش است.
16- رکوع و سجود (نماز)، عالیترین جلوۀ نیایش و عبودیت خلق در برابر خدا
تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً
از اینکه رکوع و سجود به عنوان ارکان نماز، از میان همۀ عبادات، اختصاص به ذکر یافته است؛ ویژگی و اهمیّت آن استفاده میشود.
17- دین الهی، ناظر بر همۀ شؤون زندگی و دربردارندۀ پیامهای اجتماعی، سیاسی و معنوی
أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً
تعبیر «أَشِدّٰاءُ ...» ترسیمگر خط سیاسی، «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» بیانگر اخلاق اجتماعی و «تَرٰاهُمْ رُکَّعاً ...» بیانگر روح معنوی جامعۀ اسلامی است.
18- پیروان راستین پیامبر(ص)، همواره در تلاش برای جلب رحمت و خشنودی خداوند
وَ الَّذِینَ مَعَهُ ... یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً
19- نقش اساسی رکوع و سجود (نماز)، در جلب فضل و خشنودی خداوند
تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً
«یَبْتَغُونَ ...» مترتب بر «رُکَّعاً سُجَّداً» است؛ یعنی، مؤمنان با رکوع و سجود خویش، جویای فضل و خشنودی خدایند.
20- صلابت در برابر کافران، مهرورزی با مؤمنان و استمرار بر عبادت، زمینۀ برخورداری جامعۀ اسلامی از فضل و رضای الهی
أَشِدّٰاءُ ... رُحَمٰاءُ ... رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ
میتوان گفت: «یَبْتَغُونَ ...» نتیجه و حاصل سه برنامۀ مؤمنان (1- أشدّاء، 2- رحماء، 3- رکعّاً سجّداً) است.
21- دستیابی به فضل و خشنودی خداوند، نیازمند تلاش و عمل
أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً
در واژۀ «إبتغاء»، تلاش و کوشش نهفته است.
22- منافات نداشتن عبادت خالصانه، با تمنای نعمت از درگاه خداوند
تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ
تعبیر «رُکَّعاً سُجَّداً» ، اشاره به عبادت و خضوع مؤمنان و تعبیر «یَبْتَغُونَ فَضْلاً» بیانگر تمنای نعمتها از درگاه الهی است.
23- روح دیانت و معنویت، سازگار با کار و تلاش برای دستیابی به زندگی بهتر و برتر
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً
ممکن است «فَضْلاً» اشاره به امکانات مادی و «رِضْوٰاناً» ناظر به امور معنوی باشد.
24- نعمتهای الهی بر بندگان، ناشی از فضل و بخشش او است؛ نه استحقاق و طلبمندی آنان.
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً
تعبیر «فَضْلاً» میتواند شامل تمامی درخواستها و تمایلات مؤمنان باشد. در این صورت هر نعمتی «فضل» الهی است نه اجری براساس استحقاق.
25- آثار سجده و عبادت، آشکار در چهرۀ یاران پیامبر(ص)
سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
26- آثار روح عبودیت و اعمال ارزشی، آشکار در سیمای اهل ایمان
سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
سجده، مظهر روحیۀ بندگی و نیایش انسان به درگاه الهی است و این روحیه در پرتو مظاهر آن، در اندام ظاهری انسان (چهره) تأثیر میگذارد.
27- سجده، مظهر بندگی و خضوع به درگاه خداوند
سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
از میان همۀ عبادات و مظاهر عبادی،«سجده»اختصاص به ذکر یافته است.
28- اصحاب پیامبر(ص)، اهل نماز و سجدههای بسیار
وَ الَّذِینَ مَعَهُ ... سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
29- بیان اوصاف پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، در تورات و انجیل
ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ
30- آشنایی دیرین یهودیان و مسیحیان، با اوصاف و ویژگیهای پیامبراسلام و اصحاب آن حضرت
ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ
31- تورات و انجیل، دو کتاب مهم آسمانی و مطرح در عصر نزول قرآن
ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ
32- بیان متنوع تورات و انجیل، در معرفی ویژگیهای پیامبراسلام و اصحاب آن حضرت
ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ
تکرار «مَثَلُهُمْ» ، اشاره به تنوّع دو بیان دارد. بهتعبیر دیگر «مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ» خبر برای «ذٰلِکَ» و «کَزَرْعٍ ...» خبر برای «مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» است.
33- تشبیه پیامبراسلام و یاران آن حضرت در انجیل، به زراعتی شکوفا، پرحاصل و شگفتانگیز
وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ ... یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ
«کَزَرْعٍ ...» خبر برای «مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» است.
34- گسترش اسلام، دارای مراحل و دورههای طبیعی رشد و بالندگی
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ ... یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
تعبیرهای «أَخْرَجَ شَطْأَهُ» ، «فَآزَرَهُ» ، «فَاسْتَغْلَظَ» و «فَاسْتَویٰ ...» بیانگر مراحل طبیعی است.
35- سرعت گسترش اسلام، از پیدایش تا استقرار و شکوفایی آن، مایۀ شگفتی دینشناسان و خشم کافران
کَزَرْعٍ ... یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
36- جامعۀ اسلامی در عصر بعثت، جامعهای مستحکم، مستقل و خلاّق
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ
خداوند، در مقام توصیف پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، اوصافی را که برای آنان یاد کرده است. این اوصاف عبارت است از: «فَاسْتَغْلَظَ» (استحکام)، «فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ» (استقلال) و «یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ» (زایندگی و خلاقیت).
37- نقش اساسی پیامبر(ص)، و رهبری الهی در استحکام، استقلال و خلاقیت امت اسلامی
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ
با توجه به اینکه ضمیر «شَطْأَهُ» و «آزره»به «زرع» بازمیگردد؛ استفاده میشود که در این روندِ بالندگی، اصلی وجود دارد و شاخهها و فروع، در پرتو آن تغذیه شده و رشد مییابند. بدون شک در فرایند بالندگی نظام اسلامی، وجود پیامبر(ص) و رهبری الهی همان اصل بهشمار آمده و نقش اساسی دارد.
38- رشد نهضتهای الهی، همانند دیگر مظاهر جهان، در قلمرو سنتهای حاکم بر هستی*
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ ... یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ
تشبیه جریان ظهور و گسترش اسلام، به زراعت و مراحل رشد آن، این حقیقت را میرساند که جریانهای اجتماعی نیز مانند پدیدههای مادی طبیعت، در قلمرو قوانین صورت میگیرد.
39- کافران، آرزومند ضعف و وابستگی امت اسلامی و نگران از قدرت و استقلال آنان
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ ... لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
40- جامعۀ مقتدر و اصیل اسلامی، برانگیزانندۀ خشمکافران ونه دوستیایشان
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ ... لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
از تعبیر «لِیَغِیظَ» استفاده میشود که کافران، ناگزیر در قبال رشد امت اسلامی موضع خصمانه میگیرند و انتظار دوستی از آنان بیجا و بیمورد است.
41- نویدالهی بهمؤمنان صدراسلام، نسبت به پیروزی شگفتآور و روزافزون آنان
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ ... لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
این آیات، در طلیعۀ پیروزیهای مسلمانان نازل شده و بشارت پیروزیهای فزونتر را به مسلمانان داده است.
42- صلابت و استقلال امت اسلامی، در پرتو نفوذناپذیری در برابر کافران و انعطافپذیری در برابر اهلایمان و برخورداری از روح عبودیت*
أَشِدّٰاءُ ... رُحَمٰاءُ ... تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً ... کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ
چنانچه «کَزَرْعٍ أَخْرَجَ ...» بیان دیگری از «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً» باشد؛ یعنی، همان کفرستیزی، رحمت بر مؤمنان و روحیۀ بندگی است که زمینۀ صلابت و استقلال جامعۀ اسلامی را فراهم میکند.
43- وعدۀ الهی به بهرهمندی مؤمنانِ نیککردار، از مغفرت و پاداشی عظیم
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
44- آمیختگی ایمان و عمل صالح، شرط برخورداری مؤمنان از مغفرت و پاداش عظیم الهی
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
45- از میان اصحاب پیامبر(ص)، تنها پایداران بر طریق ایمان و عمل نیک، برخوردار از مغفرت و پاداش عظیم الهیاند.
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
در صورتیکه «من»در «مِنْهُمْ» برای تبعیض باشد؛ از آیۀ
شریفه استفاده میشود که از میان کسانیکه همراه پیامبرند، تنها بخشی از آنان - که اهلایمان و عملصالح بوده و بر این وصف پایدار میباشند - از مغفرت و اجر الهی برخورداراند.
46- وجود برخی از افراد ناخالص، در میان همراهان پیامبر(ص)*
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ
در صورتیکه «من»در «مِنْهُمْ» برای تبعیض باشد؛ احتمال میرود که قید «مِنْهُمْ» تعریض به کسانی باشد که منافقانه، همراه پیامبر(ص) بودند و یا در آینده منحرف خواهند شد.
47- قاطعیت با کافران و رأفت با مؤمنان و رکوع و سجود در برابر خداوند، نمودهای آشکار عمل صالح
أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً ...
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
48- همۀ انسانها حتی مؤمنان، در معرض لغزش و نیازمند مغفرت الهی
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ ... مَغْفِرَةً
اینکه خداوند، به مؤمنان دارای عمل صالح نوید مغفرت داده است؛ در حقیقت مینمایاند که بعضی از لغزشها، برای همگان متوقع است و در صورت حفظ ایمان و عملصالح، قابل جبران و بخشش است.
49- ایمان و عملصالحِ خود انسان، ملاک اصلی رستگاری و نه صرف مصاحبت با پیامبر(ص)
وَ الَّذِینَ مَعَهُ ... وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
چنانچه ضمیر «مِنْهُمْ» به «الَّذِینَ مَعَهُ» بازگردد؛ از آیۀ شریفه استفاده میشود که همراهان و مصاحبان پیامبر(ص)، نه براساس مصاحبت؛ بلکه بر ملاک ایمان و عمل، از مغفرت و پاداش بهره خواهند برد.
50- «سأله (الصادق(ع)) عبداللّهبنسِنان، عن قول اللّه عزّوجلّ: «سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» قال: هو السَّهَر فی الصّلاة؛ (1)
عبداللّهبنسنان از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» پرسید، آن حضرت فرمود: منظور [اثر] شبزندهداری با نماز است».
کلیدواژهها:
آرزو؛ استقامت؛ استقلال؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انجیل؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ تعجب؛ تورات؛ تهجد؛ جامعه؛ جوانه؛ خضوع؛ دشمنی؛ دعا؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ رضای خدا؛رکوع؛ سجده؛ سنتهای خدا؛ صالحان؛ صحابه؛ صورت؛ عبادت؛ عجز؛ عفو؛ عمل؛ عمل صالح؛ غضب؛فضل خدا؛ کشاورز؛ کشاورزی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ ملامت؛ مهربانی؛ نعمت؛ نفاق؛نماز شب؛ وعده
1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 299، ح 7.
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (1)
1
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، [در هیچ کاری] از خدا و پیامبرش سبقت نگیرید، و از خدا پروا بدارید که خدا شنوا و داناست.
1- مؤمنان، مورد نهی الهی از سبقت جستن بر خدا و رسول، در گفتار و رفتار
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
2- ایمان واقعی، مستلزم تبعیت کامل از دستورات دین و پرهیز از بدعت و خودرأیی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
3- دخالت عجولانه و بیمورد برخی از مؤمنان، در احکام خدا و رسول(ص) *
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
نهی در آیۀ شریفه، ممکن است نظر به مواردی داشته باشد که قبل از آن صورت گرفته است؛ چنانکه از شأننزولها نیز چنین استفاده میشود.
4- عدم جواز حکم کردن به چیزی، قبل از رسیدن حکم آن از سوی خدا و رسول او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
تعبیر «لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ ...» هم شامل حکم کردن قبل از حکم خدا و رسول او و هم شامل حکم کردن در قبال فرمان آن دو میشود. برداشت بالا براساس معنای نخست است.
5- فرمان پیامبر(ص)، همانند فرمان خداوند، لازمالاتّباع است.
لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
1- لزوم رعایت تقوای الهی، در زمینۀ احکام دین
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
7- تقوای الهی، مستلزم تسلیم محض بودن در برابر حکم خدا و رسول(ص)
لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
8- مخالفت بااحکام و معارف دین، ناسازگار با روح تقوا
لاٰ تُقَدِّمُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
9- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
10- توجه به شنوایی و آگاهی خداوند، مستلزم رعایت تقوا و سبقت نگرفتن بر حکم خدا و رسول
لاٰ تُقَدِّمُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
11- لزوم تسلیم روحی و درونی انسان، در برابر حکم خدا و رسول *
إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
برداشت بالا بدان احتمال است که وصف «عَلِیمٌ» پس از وصف «سَمِیعٌ» بیانگر این جهت باشد که اگر مؤمنان، رأی عجولانه خود را اظهار کنند، خداوند «سَمِیعٌ» است و اگر در دل نسبت به حکم خدا و رسول او موضعی مخالف داشته باشند، خداوند «عَلِیمٌ» است. بنابراین حتی در درون نیز، باید منقاد حکم الهی باشند.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بدعت؛ بسمله؛ پیروی؛ تسلیم؛ تقوا؛ تکلیف؛ حُکم؛ دین؛ ذکر؛ رحمت؛ سبقت؛ سخن؛ سمیع/اسما و صفات؛ عجله؛ علیم/اسما و صفات؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نهی
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (2)
2
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، هنگام گفتوگو [با پیامبر] صدای خود را از صدای پیامبر بلندتر نکنید و [آنگاه که مگویید، مبادا اعمالتان تباه شود و خبر نداشته باشید.
1- نهی الهی، از سخن گفتن مؤمنان با پیامبر(ص) با صدایی فراتر از صدای آن حضرت
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ
2- مؤمنان، موظف به رعایت ادب و احترام در محضر پیامبر(ص)
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ
3- ایمان، مستلزم فروتنی در برابر رهبر الهی و پرهیز از گستاخی
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ
با الغای خصوصیت از مورد آیه، مطلب بالا قابل برداشت است.
4- نهی الهی از درشتگویی و بیپروا سخن گفتن، در محضر پیامبر(ص)
وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ
5- پیامبر(ص)، دارای حرمتی ویژه و برتر از دیگران
وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ
1- بلند سخن گفتن و مشاجرۀ برخی از مسلمانان، با یکدیگر در برابر پیامبر(ص)*
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ
برداشت بالا با استفاده از شأن نزول است که نشان میدهد، برخی از افراد در محضر پیامبر(ص) به مشاجره برخاسته و آیۀ شریفه در رد عمل آنان نازل شده است.
7- امکان حبط اعمال مؤمنان، با عدم رعایت حرمت پیامبر(ص)
لاٰ تَرْفَعُوا ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ
8- بیحرمتی به پیامبر(ص)، باعث حبط اعمال انسان، بدون توجه و آگاهی وی
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ
9- عدم توجه برخی از مؤمنان، به آثار ویرانگر رعایت نکردن حرمت پیامبر(ص)
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ
از تکرار نهی در آیه شریفه، مطلب بالا قابل برداشت است.
10- خدشه وارد آوردن به ابهّت رهبری الهی، دارای تأثیر منفی و ناخواسته، بر تلاش مؤمنان در اعتلای دین *
أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ
محتمل است که مراد از حبط اعمال - به تناسب موضوع سخن - تلاشهایی باشد که مؤمنان صدر اسلام، برای عظمت بخشیدن به اسلام و مستحکم ساختن موضع دین انجام میدادهاند؛ یعنی، شما از یک سو جهاد میکنید؛ ولی از سوی دیگر با بیحرمتی به رهبری، ندانسته ابهّت خویش را در چشم دشمن میشکنید.
11- بیاحترامی به پیامبر(ص) و رهبری الهی، دارای آثار ویرانگر و فراتر از درک و تحلیل خود انسان *
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ
«وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ» میتواند نظر به اصل تأثیر داشتهباشد؛ یعنی، شما درک نمیکنید که بیاحترامی به پیامبر(ص) تا چه میزان تأثیر منفی دارد.
12- اعمال نیک انسان، در معرض حبط و نابودی به وسیله بعضی از اعمال ناشایست
أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ
13- مترتب شدن کیفر بر بعضی از اعمال ناروا، حتی با عدم توجه و علم انسان *
أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ
مراد از «أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ» ممکن است این باشد که هر چند شما از روی غفلت مرتکب بیاحترامی به پیامبر(ص) میشوید؛ اما غفلت، آثار شوم این عمل را نمیزداید.
کلیدواژهها:
احترام؛ اختلاف؛ اسلام؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ تاریخ؛ تکلیف؛ تواضع؛ حبط؛ درک؛ دین؛ شعور؛ صدا؛ عمل؛ غفلت؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نهی
إِنَّ اَلَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِمْتَحَنَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (3)
3
کسانیکه نزد پیامبر خدا صدای خود را پایین میآورند، اینانند که خدا دلهایشان را برای [حصول] تقوا آزموده است. آنان آمرزش واجری بزرگ خواهند داشت.
1- نرمش در گفتار و رعایت ادب در محضر رسول خدا(ص)، نشانه توفیقیافتگان در آزمون تقوا
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ
2- تقوا، مستلزم تواضع و احترام نسبت به پیامبر(ص) و رهبری الهی
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ
3- مؤمنان، مورد تشویق خداوند به رعایت حرمت محضر پیامبر(ص) در عالیترین سطح
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ
از اینکه در آیۀ شریفه، موضوع فروهشتن صدا و نرمش در گفتار مطرح شده است؛ به طریق اولیٰ لزوم رعایت ادب در حرکات، رفتار و محتوای سخن استفاده میشود و توصیه به فروهشتن صدا نظیر «فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ» میباشد که مراتب بالاتر را از باب اولویت شامل میشود.
4- انتساب پیامبر(ص) به خداوند، راز حرمت والای آن حضرت
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ
از اینکه خداوند بهجای آوردن نام پیامبر(ص)، به شخصیت حقوقی آن حضرت و وصف «رَسُولِ اللّٰهِ» تصریح کرده است، مطلب یاد شده استفاده میشود.
5- مؤمنان، تحت تمرین و آزمون الهی، برای رسیدن به رشد و مرتبه تقوا
أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ
بدیهی است که امتحان و آزمون در مورد خداوند، به معنای حقیقی آن نیست. در نتیجه مراد از امتحان، پدید آوردن زمینههای رشد و تعالی است و لام «لِلتَّقْویٰ» برای بیان هدف و نتیجه است.
6- غفران الهی و پاداش عظیم او، در انتظار رعایتکنندگان ادب و احترام محضر پیامبر(ص)
لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ
7- تقوای قلبی و درونی، مرتبه والای ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ
با توجه به اینکه خطاب این آیه به همۀ مؤمنان است و از آن میان، برخی از مؤمنان به داشتن تقوای قلبی و درونی توصیف شدهاند، مطلب مذکور استفاده میشود.
8- عدم تنافی ایمان و تقوا، با وجود بعضی از خطاها و کاستیهای قابل غفران در زندگی فرد
اَلَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ
نوید به مغفرت، در جایی مفید خواهد بود که لغزش و یا احتمال لغزش، وجود داشته باشد.
9- برخورداری از تقوای الهی، زمینهساز غفران و پاداش عظیم خداوند
اِمْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ
10- پاداشهای الهی به مؤمنان، دارای مراتب
أَجْرٌ عَظِیمٌ
محتمل است وصف «عَظِیمٌ» تخصیصی باشد نه توضیحی.
کلیدواژهها:
احترام؛ اللّه؛ امامت؛ امتحان؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ تقوا؛ تواضع؛ سخن؛ صدا؛ قلب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
إِنَّ اَلَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ اَلْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (4)
4
بهراستی آنان که تو را از پشت اتاق صدا میزنند، بیشترشان عقل خود را بهکار نمیگیرند.
1- اقدام برخی افراد به صدا زدن پیامبر(ص)، از ورای اتاقها با لحنی بیادبانه
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ ... أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
2- نکوهش خداوند، نسبت به افراد دور از ادب در برخورد با پیامبر(ص)
إِنَّ الَّذِینَ ... أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
3- خانه پیامبر(ص)، دارای حجرههای متعدد
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ
ظاهر این است که مراد از «الْحُجُرٰاتِ» اتاقهایی در اطراف مسجد بوده که به پیامبر(ص) اختصاص داشته است و برخی از درون مسجد با صدای بلند آن حضرت را میخواندند.
4- فراخواندن پیامبر(ص) از پشت اتاقها، با فریاد و صدای بلند، شیوۀ بیخردان
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ ... أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
5- روابط اجتماعی پیامبر(ص) با مؤمنان، روابطی ساده و بدون تشریفات
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ
اینکه افرادی به خود اجازه میدادند تا پیامبر(ص) را از ورای اتاقها صدا بزنند و با آن حضرت بر خوردی مانند برخورد با افراد معمولی داشته باشند، پیامدار نکته یادشده است.
6- رعایت ادب و حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانگر میزان اندیشه و خرد انسان
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
از مفهوم «أَکْثَرُهُمْ ...»، استفاده میشود که هر جا اندیشه باشد، آداب صحیحِ روابط اجتماعی نیز خواهد بود.
7- «عن سعد بن عبداللّه انّ النّبیّ(ص) سُئِل عن قوله: «إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» قال: هم الجُفاة من بنیتمیم؛ (1)
از سعدبنعبداللّه روایت شده که از رسولاکرم(ص) دربارۀ قول خداوند: «إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ» سؤال شد، فرمود: آنان جفاکاران از بنیتمیم میباشند».
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 553.
کلیدواژهها:
ادب؛ اسلام؛ خانه؛ صدا؛ ظلم؛ عقل؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ ملامت؛ وفد تمیم
وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
5
و اگر صبر میکردند تا به سویشان بیرون شوی، برایشان بهتر بود، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- ادب معاشرت در ملاقات پیامبر(ص)، مقتضی صدا نزدن آن حضرت و انتظار کشیدن و شکیبا بودن تا خروج ایشان از خانه
وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
2- بیانضباطی و وقت نشناسی برخی از مسلمانان، برای ملاقات پیامبر(ص)
وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
3- پیامبر(ص)، دارای برنامهای معین، برای ملاقات مردم *
وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
محتمل است «حَتّٰی تَخْرُجَ ...» اشاره به زمان خاصی باشد که پیامبر(ص) بهطور معمول از خانه به مسجد میآمد تا به کارها رسیدگی کند.
4- تعلیم ادب از سوی خداوند، به اعراب در معاشرت با پیامبر(ص)
لاٰ تُقَدِّمُوا ... لاٰ تَرْفَعُوا ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
5- اهمیت آداب اجتماعی در نگاه دین
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
1- رعایت حرمت پیامبر(ص)، دارای خیر و منفعت برای خود مؤمنان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
7- رفتار نامناسب و دور از آداب با پیامبر(ص)، گناهی نیازمند آمرزش الهی است.
لاٰ تُقَدِّمُوا ... لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ... وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
8- نوید خداوند به باز بودن راه توبه، برای آنان که ناآگاهانه حرمت پیامبر(ص) را آنگونه که بایسته بود، رعایت نکردهاند.
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
9- گناه، مانع برخورداری انسان از رحمت گستردۀ حق *
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
تقدم «غَفُورٌ» بر «رَحِیمٌ» ، ممکن است از این جهت باشد که گناه، مانع برخورداری از رحمت حق است. ازاینرو بخشش آن گناهان، زمینۀ شمول رحمت گسترده حق نسبت به انسان میشود.
10- غفران و رحمت الهی، برخاسته از مقام الوهیت او
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
11- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
احترام؛ ادب؛ اسلام؛ ایمان؛ بشارت؛ تعلیم؛ توبه؛ جامعه؛ جاهلیت؛ خیر و شر؛ رحمت؛ سخن؛ صبر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ (6)
6
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، اگر فاسقی برای شما خبری مهم آورد، دربارۀ آن تحقیق کنید، که مبادا ندانسته به مردمی آسیب برسانید، آنگاه از آنچه کردهاید پشیمان شوید.
1- مؤمنان، موظف به بررسی درستی گزارشهای شخص فاسق و اکتفا نکردن به صرف خبر دادن او
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا
2- وجوب بررسی صدق خبر فاسق، منوط به مهم بودن آن است.*
إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا
با توجه به نکره آمدن «نبأ»میتوان گفت مقصود از آن، خبر مهم است، بر این اساس میشود نتیجه گرفت که وجوب تبیّن در خصوص اخبار مهم است؛ نه در مورد مطلق خبر، هر چند ناچیز باشد.
3- اخبار شخص عادل، معتبر و بی نیاز از تبیّن و تفحّص
إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا
وصف «فٰاسِقٌ» ، میرساند که«فسق مخبر»علت اصلی وجوب تبیّن و تفحّص است. بنابراین هر جا که مخبر عادل باشد، خبرش معتبر و بینیاز از تبیّن است.
4- جامعۀ مؤمنان، موظّف به هشیاری و احتیاط در قبال اخبار مهم اجتماعی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا
خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» عام و متوجه جامعۀ ایمانی است و تعلیل «أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً» مینمایاند که موضوع، بیش از آنکه دربارۀ مسائل فردی و جزئی باشد، در زمینۀ امور اجتماعی است.
5- روحیۀ فسق، دارای تأثیر منفی در تشخیصها و گزارشهای فرد فاسق *
إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا
وصف «فٰاسِقٌ» ، میرساند که عنوان فسق و روحیۀ بیپروایی فاسق، در ابعاد گفتاری و ادراکی وی تأثیر گذاشته و مانع از تشخیص درست و گزارش صحیح میباشد.
6- اعتماد به خبر فاسق، بدون تحقیق و بررسی، دربردارندۀ خطر برای جامعه
أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ
7- ترتیب اثر دادن به خبر فاسق، بدون تحقیق و بررسی، عملی جاهلانه و ندامتبار است.
أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ
8- نقش ویرانگر منابع خبری فاسد، در مناسبات و امنیت جوامع
إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ ... أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ
از تعلیل «أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ» و متفرع شدن آن بر فسق مخبر، مطلب بالا نتیجهگیری میشود.
9- لزوم دقت و احتیاط، در زمینۀ امور مرتبط به سرنوشت مردم و امنیت جامعه
فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ
تعلیل «أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً» ، میرساند که نفس ارتباط داشتن یک موضوع با سرنوشت مردم و امنیت اجتماعی - صرفنظر از اینکه مخبر فاسق باشد یا غیر فاسق - دارای اهمیت است و هر جا که موضوع از این ناحیه مبهم باشد، باید مورد دقت قرار گیرد.
10- جامعۀ صدر اسلام در معرض خطر، از ناحیۀ گزارشهای برخی از افراد فاسق
إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ ... أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ
با توجه به شأن نزولهایی که مفسران ذکر کردهاند، هشدار خداوند در آیۀ شریفه، هنگامی صورت گرفت که نشانههای خطر یاد شده در جامعۀ به نوعی رخ نموده بود.
11- «من إحتجاج الحسن(ع) علی منکری فضله و فضل أبیه(ع) ... و أمّا أنت یا ولید بن عُقْبة فواللّه ما ألومک أن تُبْغِض علیّاً ...
و قد سمّاه اللّه مؤمناً ... و سمّاک فاسقاً و هو قول اللّه عزّوجلّ ... «إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ
بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ ...»؛ (1)
از احتجاجات امام حسن(ع) با منکران فضایل او و پدرش (علی(ع)) است که فرمود: ... اما تو ای ولیدبنعقبه! سوگند به خدا من تو را در دشمنیات با علی(ع) ملامت نمیکنم ... ؛ زیرا خداوند علی(ع) را مؤمن ... و تو را فاسق خوانده است، ...و آن، این سخن خداوند عزّوجلّ: إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا ...» است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ امام علی(ع)؛ امنیت؛ ایمان؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهل؛ خبر واحد؛ ضرر؛ عدل؛ فسق؛ ندامت؛ ولیدبن عتبه
وَ اِعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اَللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ اَلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اَلْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلرّٰاشِدُونَ (7)
7
و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست؛ اگر در بسیاری از امور از شما اطاعت میکرد به رنج میافتادید؛ ولی خدا ایمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلهایتان زینت داد و کفر و نافرمانی و گناه را در نظرتان ناپسند گردانید. اینانند که ره یافتگانند.
1- امتنان خداوند بر مؤمنان صدراسلام، سبب حضور شخص پیامبر(ص) در میان آنان
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ
تقدم «فِیکُمْ» بر «رَسُولَ اللّٰهِ» حصر و یا اهمیت را میرساند و تذکر به این موضوع، خود نوعی امتنان است.
2- تذکر خداوند به مؤمنان، دربارۀ اهمیت حضور پیامبر(ص) در میان آنان
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ
3- وجود پیامبر(ص) به عنوان فرستادۀ خدا در میان امت، مقتضی تبعیت مردم از آن حضرت و نه تحمیل آرای عمومی بر ایشان
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ
4- اقدام نکوهیدۀ برخی از مسلمانان، به تحمیل آرای شخصی خود بر پیامبر(ص) *
1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 412؛ نورالثقلین، ج 5، ص 82، ح11.
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
محتمل است نکوهش مستفاد از آیه، نظر به جریانهایی داشته باشد که قبلاً صورت گرفته بود.
5- تلاش برخی از مسلمانان، برای واداشتن پیامبر(ص) به پذیرش خبر «ولید» *
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل و بنابر این که مراد از فاسق در آیه قبل ولید بن عقبه باشد، برداشت بالا به دست میآید.
6- خود سرانه عمل نکردن مردم در مسائل مهم اجتماعی و وانهادن آن به رهبری الهی، مایۀ مصونیت از خطرات ندامتبار
فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ . وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ
از ارتباط دو آیه؛ استفاده میشود که خداوند از مؤمنان خواسته است تا در زمینۀ مسائل اجتماعی و خطر آفرین، خودسرانه عمل نکنند و وجود رهبری الهی را نادیده نینگارند.
7- تحمیل آرا و تمایلات سطحی مردم، به رهبری الهی (پیامبر(ص))، مایۀ مشقت و زیان حتمی خود آنان
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
8- صلاح و سعادت مؤمنان، در پرتو پیروی از پیامبر(ص) (رهبری الهی)
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
مفهوم آیۀ شریفه ایمن ماندن جامعه از مشقتها و صدمات در صورت عدم تحمیل آرای شخصی بر پیامبر(ص) است و امنیت جامعه مایۀ صلاح و سعادت آن است.
9- انعطاف پیامبر(ص)، در برابر برخی آرا و نظریات مردم
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
تعبیر «فِی کَثِیرٍ» نشان می دهد که در بعضی از موارد، پذیرش نظر و خواست مردم منفی نیست.
10- انتظار بیجای برخی از مسلمانان، در تبعیت پیامبر(ص) از آرای آنان، در موارد بسیار *
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
هشدار و تذکر الهی، مینمایاند که چنین زمینهای در جامعه صدر اسلام وجود داشته است.
11- برنامههای پیامبر(ص)، براساس واقعیتها و مصالح واقعی و نه تابع تمایلات مردم
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
12- ناتوانی مردم از درک بعضی از مصالح اجتماعی خویش و نیاز آنان به رهبری الهی
لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ
تعبیر «لَعَنِتُّمْ» میرساند که مردم، تمایلاتی دارند که اگر بنا باشد رهبری جامعه از تمایلات آنان پیروی کند، خود مردم به مشقت میافتند و این نیست مگر از آن جهت که تمایلات و آرای آنان، در چنین مواردی، غیر واقعبینانه و مخالف مصالح واقعی است.
13- خداوند، جلوه دهنده و محبوب سازندۀ ایمان، در قلب مؤمنان
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ
14- عشق به ایمان و زیبایی آن در قلب انسان، امری فطری و الهی است.*
حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ
ممکن است تحبیب ایمان و تزیین آن - به قرینه «فِی قُلُوبِکُمْ» - بیانگر برنامهای تکوینی باشد؛ یعنی، سرشت انسان متمایل به ایمان و مجذوب آن آفریده شده است.
15- محبت واقعی به ایمان، مقتضی اطاعت از پیامبر(ص)
لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ
16- حرکت مؤمنان راستین در طریق ایمان و اطاعت از پیامبر(ص)، براساس عشق و محبت به دین و نه تحمیل و تحکّم
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ
از اینکه خداوند در باز داشتن مؤمنان از تحمیل آرای شخصی بر پیامبر(ص)، به «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ» تکیه کرده است؛ استفاده میشود که نیرو و جاذبه محبت، اصلیترین و نیرومندترین محرک مؤمنان برای حرکت به سمت ایمان و اطاعت از رسولاللّه است.
17- خداوند، پدید آورندۀ زمینۀ بیزاری مؤمنان از کفر، فسوق و عصیان
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ
18- نفرت درونی مؤمنان، از کفر، فسق و عصیان
وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ
19- قلب، جایگاه ادراک و احساس زیبایی ایمان و زشتی کفر
وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ
20- بیزاری از کفر، فسق و عصیان، دارای ریشه در سرشت انسان *
وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ
انتساب «کَرَّهَ» به خداوند میتواند، بیانگر جریان تکوینی باشد؛ یعنی، خداوند وجود انسان را - با همۀ تمایلات و گرایشها - بهگونهای آفریده است که بهطور طبیعی از کفر و...
متنفر است.
21- کفر، فسق و عصیان، سه حلقۀ پیوسته به یکدیگر
وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ
22- کفر، زمینهساز ابتلای انسان به شکستن حریمارزشها وارتکابگناهان*
وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ
محتمل است تقدم لفظی کفر بر فسوق و عصیان، دال بر تقدم معنوی نیز باشد.
23- اطاعت محض از رسولخدا(ص)، نمود ایمان و موضعگیری در برابر آن حضرت نمود کفر است.*
لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ
صدر آیه؛ دربارۀ اطاعت از رسول خدا و تحمیل نکردن رأی بر آن حضرت است؛ ولی ادامۀ آن دربارۀ ایمان و کفر است؛ از این بیان انطباق ایمان بر اطاعت و تطبیق کفر بر تحمیل رأی بر پیامبر(ص) استفاده میشود.
24- رشد واقعی انسان، در پرتو محبت دین و بیزاری از کفر و گناه
حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ
25- کفر، فسق و عصیان، مانع رشد اجتماعی بشر
حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ
اختصاص و تأکیدی که از تعبیر «أُولٰئِکَ ...» استفاده میشود؛ نشانگر این معنا است که دیگران (آنانکه از ایمان محروم و در کفر و فسق گرفتاراند) به رشد نخواهند رسید. جمع آمدن ضمیر و فعل، حیثیت اجتماعی را میرساند.
26- رشد و تعالی جامعه، در پرتو وجود رهبری الهی و نفوذ رهنمودهای وی
وَ اعْلَمُوا ... لَوْ یُطِیعُکُمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ ... أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ
از ارتباط سه بخش زیر، برداشت یاد شده بهدست میآید: 1- مسألۀ اطاعت محض از پیامبر(ص) 2- ارزش ایمان و اجتناب از کفر، 3- رشد در پرتو عوامل مذکور (أولٰئک هم الراشدون).
«أُولٰئِکَ» اشاره به مؤمنانی دارد که براساس ایمان سر به اطاعت رسولخدا نهادهاند و اهمیت وجود رهبری الهی را در جامعه دریافتهاند (وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ) . اینان رشد و تعالیشان از سویخدا تضمین شده است.
27- خداوند، هموارکنندۀ راه ایمان و تعالی، برای انسانها
حَبَّبَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ
محبوب ساختن ایمان و ایجاد تنفر نسبت به کفر و عصیان در دلهای مؤمنان، زمینهساز رشد و تعالی آنان است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ انسان؛
ایمان؛ تزیین؛ تعلیم؛ تولی؛ جهل؛ درک؛ دین؛رسالت؛ رستگاری؛ زیبایی؛ سختی؛ ضرر؛ عجز؛ علم؛ فسق؛ فطرت؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ منت؛ نبوت؛ ندامت؛ ولیدبن عتبه
فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ نِعْمَةً وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (8)
8
[این] به عنوان فضل و نعمتی از سوی خداست، و خدا دانا و حکیم است.
1- محبت به ایمان و بیزاری از کفر، فسق و گناه، جلوهای از فضل و نعمت الهی
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ...
فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
2- لزوم توجه انسان به اهمیت نعمت ایمان و الهی بودن آن
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
3- رهیابی انسان و جامعه به رشد و تعالی دینی، فضل و نعمت خداوندی است.
أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ . فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
4- امتنان الهی بر مؤمنان، به سبب افکندن محبت ایمان و بیزاری از کفر در قلب آنان
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ...
فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
5- تمایل انسانها به ایمان، سودمند برای خود ایشان و نه خداوند
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
واژۀ «فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً» میرساند که خداوند، خود نیازی به ایمان خلق ندارد؛ بلکه از سر بذل و بخشش تمایل به ایمان را در مؤمنان پدید آورده تا رشد یابند.
6- وجود رهبری دینی و شریعت آسمانی، تبلور فضل و نعمت الهی بر خلق*
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ ... فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
محتمل است جملۀ «فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً» در رابطه با صدر آیۀ قبل (فیکم رسولاللّه) باشد.
7- نعمتها و تفضلات الهی بر خلق، متکی به علم و حکمت او است؛ نه بدون ملاک و گزاف.
فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
8- افعال الهی، براساس علم و حکمت
وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ ... وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ ... فَضْلاً ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
9- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تولی؛ جامعه؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ ذکر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غضب خدا؛ کفر؛ منت؛ نعمت
وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ اِقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی اَلْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا اَلَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اَللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (9)
9
و اگر دو طایفه از مؤمنان باهم به جنگ پرداختند، میان آن دو آشتی برقرار کنید.
پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد، با آن گروهی که ستم میکند بجنگید تا به سوی فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آن دو به عدالت سازش دهید و ستم را از بین ببرید. به یقین خدا کسانی را که ستم را از بین میبرند دوست میدارد.
1- مسلمانان، موظف به برقراری صلح و از میان بردن جنگها و درگیریهای داخلی گروههای مسلمان
وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا
2- همۀ مؤمنان، دارای مسؤولیت، در قبال جریانهای اجتماعی و مسائل امت اسلام
وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا
3- خداوند، خواهان حاکمیت جوّ مسالمت و صلح، میان گروهای امت اسلامی
وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ ... فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا
4- در جریان درگیری و جنگ دو گروه از مسلمانان، نخست باید آنان را به مسالمت واداشت و در مرحلۀ بعد با متجاوز برخورد کرد.
وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ ... فَأَصْلِحُوا ... فَإِنْ بَغَتْ
5- لزوم مبارزه و نبرد، با گروه متجاوز و سرکش
فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی
6- امت اسلامی، ملزم به نبرد با هرگونه تجاوز و سرکشی در قلمرو حاکمیت اسلامی
فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ
7- لزوم ادامۀ جنگ با متجاوز، تا مرحلۀ تسلیم وی در برابر فرمان الهی و گردن نهادن به صلح
فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ
8- گردن نهادن گروههای مؤمن متخاصم به صلح، تکلیفی الهی است.
فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ
تعبیر «إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ» - بهجای تعبیر «إِلَی السَّلْمِ» - بیانگر این معنا است که دستور صلح و مسالمت، صرفاً رهنمود اخلاقی نیست؛ بلکه تکلیفی شرعی است.
9- ضرورت رعایت عدل و انصاف، در ایجاد صلح میان دو گروه مؤمن متخاصم
فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ
10- گروه باغی و متجاوز، موظّف به جبران خسارتهای وارد شده بر گروه دیگر
فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ
از اینکه پس از تسلیم شدن گروه باغی، دستور به صلح عادلانه میان آنان داده شده است؛ استفاده میشود که تنها تسلیم گروه باغی کافی نیست؛ بلکه باید خسارتهای ناشی از تجاوزگریش را نیز بپردازد تا صلح عادلانه تحقق یابد.
11- خداوند، خواهان رعایت عدل و انصاف و از بین بردن ظلم در همۀ زمینهها
فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
تعبیر «وَ أَقْسِطُوا ...» پس از «بِالْعَدْلِ» ، یا تأکید بر لزوم رعایت عدالت و یا فرمان به از بین بردن ظلم است. در صورت دوم «اقساط» از ریشۀ «قسط» (ظلم و جور) و در معنای ازالۀ جور و ستم به کار رفته است و بیانگر مطلب یاد شده است.
12- خداوند، دوستدار ستمستیزان عدالتخواه
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
13- عمل مبتنی بر عدالت، از مصادیق قسط است.
فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا
بنابر این که «وَ أَقْسِطُوا» تفسیر و تأکید «فَأَصْلِحُوا ... بِالْعَدْلِ» باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
14- میانجیگری برای ایجاد صلح، بیش از هر چیز نیازمند عدل و انصاف است.
فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
تأکید «عدل»با «أَقْسِطُوا» و جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» اهمیت موضوع را در روند برقراری صلح مینمایاند.
15- صلح ناعادلانه - مبتنی بر مماشات با متجاوز - مورد تأیید و رضایت الهی نیست.
فَإِنْ بَغَتْ ... فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
از مفهوم آیه، مطلب بالا استفاده میشود.
-ح - -
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اصلاح؛ اللّه؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جنگ؛ صلح؛ ضرر؛ ظلم؛ عدل؛ غضب؛ قبیله؛ مسلمانان
إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (10)
10
جز این نیست که مؤمنان باهم برادرند، پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
1- مؤمنان، به راستی برادر یکدیگرند.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
2- اخوت و برادری، بارزترین صفت در زندگی اجتماعی مؤمنان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
با توجه به اینکه حصر «إِنَّمَا» ناظر به خبر است، مطلب بالا استفاده میشود.
3- ایمان، برقرارکنندۀ دوستی و پیوند عمیق میان انسانها
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
عنوان «الْمُؤْمِنُونَ» ، مشعر به علیت است.
4- ستیز میان مؤمنان، ناسازگار با روح ایمانی و برادری و نیازمند زدایش هر چه سریعتر آن
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ
5- مؤمنان، در نظام برادری دینی، دارای مسؤولیت در قبال یکدیگر و موظف به ایجاد صلح و آرامشی میان برادران دینی خویش
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ
1- انسانهای بی تفاوت در قبال مشکلات و درگیریهای جامعۀ اسلامی، فاقد روح واقعی ایمان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ
از فای «فَأَصْلِحُوا» استفاده می شود که نتیجۀ ایمان و برادری واقعی، اقدام عملی در جهت ایجاد الفت و رفع مشکلات مؤمنان است. پس آنجا که ثمره مشهود نباشد، اصل ایمان مورد تردید قرار میگیرد.
7- تأمین و حفظ منافع یکایک مؤمنان، در پرتو حاکمیت روح برادری بر تمامی اعضای جامعه *
فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ
از تعبیر «أَخَوَیْکُمْ» ، این نکته استفاده میشود که مؤمنان در یک جامعه، چونان برادران واقعی خود شماهستند که دوستی و صلح آنان مفید به حال شما و نزاع ایشان برهم زننده آرامش خود شما است.
8- نیاز همیشگی جامعۀ اسلامی، به تبلیغ روح برادری و تحکیم مودت میان اعضای آن
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ
از اینکه خداوند، به گونهای مؤکد، روح برادری، دوستی و مسالمت را در میان مؤمنان زنده ساخته و این حقایق را به ایشان یاد آور شده است؛ مطلب بالا استفاده میشود.
9- لزوم رعایت تقوا و ارزشهای الهی، در میانجیگری و ایجاد صلح میان مؤمنان
فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
برداشت بالا بنابر این نکته است که امر «اتَّقُوا ...» نظر به کیفیت اصلاحگری داشته باشد؛ چنانکه در آیۀ قبل، خداوند رعایت عدالت در اصلاحگری را یادآور شده است.
10- فروهشتن مسؤولیتهای دینی و بیتفاوتی در برابر مشکلات جامعه، بیتقوایی است.
فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
از مفهوم آیۀ شریفه، استفاده میشود که اگر به وظایف یاد شده در صدر آیه عمل نشود و مؤمنان خود را در قبال دیگر برادران ایمانی مسؤول ندانند، تقوا را رعایت نکردهاند.
11- رعایت تقوای الهی، هموار کنندۀ راه بهرهمندی از رحمت خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
12- برخورداری از رحمت خدا، در پرتو خدمت و رحمت انسان به بندگان مؤمن او *
فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
از ارتباط «فَأَصْلِحُوا ...» با «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» می توان این تأثیر متقابل را استفاده کرد؛ یعنی، رحمت بر مؤمنان و تلاش برای رفع اختلافات آنان، موجب جلب رحمت الهی نسبت به انسان است.
13- تفرقه و اختلاف در جامعۀ اسلامی به بیتفاوتی در قبال آن، مایۀ محرومیت از رحمت الهی
فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
فرمان «اتَّقُوا اللّٰهَ» هم نظر به کسانی دارد که با یکدیگر اختلاف دارند و هم کسانیکه موظف به رفع اختلافاند. از این نکته، استفاده میشود که اگر مسلمانان به وظیفۀ خود عمل نکنند و به اختلافها پایان ندهند، نباید دل به رحمت الهی ببندند.
14- حاکمیت رحمت الهی بر جامعه، منوط به خیر خواهی آحاد مردم نسبت به یکدیگر *
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
خطاب «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» عام است و به حاکمیت رحمت الهی بر عموم جامعه نظر دارد و صدر آیه، حرکت اصلاحآفرین افراد جامعه را شرط این رحمت فراگیر قلمداد کرده است.
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اخوت؛ اصلاح؛ اللّه؛ ایمان؛ برادر؛ تبلیغ؛ تقوا؛ جامعه؛ دشمنی؛ دوستی؛ رحمت؛ نصرت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (11)
11
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، نباید مردانی از شما مردان دیگر را مسخره کنند، شاید آنان از اینان بهتر باشند؛ و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنان از اینان بهتر باشند؛ و از یکدیگر [رویارو]عیب مگیرید و همدیگر را با لقبهای بد مخوانید، چه نام بدی است [نام] فسق پس از تحقّق ایمان! و کسانیکه [از این گناهان]توبه نکنند آنان خود ستمکارند.
1- نهی الهی، از اقدام اهل ایمان به استهزا و تمسخر یکدیگر
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ
2- شأن مؤمنان، به دور از تمسخر و استهزای یکدیگر
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ
وصف ایمان در «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» میرساند که ایمان با استهزاگری سازگار نیست.
3- وسیلۀ تمسخر قرار دادن مشخصات جسمی و اخلاقی هر قوم، کاری نکوهیده
و مورد نهی الهی است. *
لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ
احتمال میرود واژۀ «قوما»، اشاره به عیبجوییهای گروهی باشد که معمولاً طایفهای برای طایفۀ دیگر، شهری برای شهر دیگر و نژادی برای نژاد دیگر معمول میدارند.
4- توجه به ارزشهای نهفته در وجود مؤمنان، مانع حقیر شمردن و استهزای آنان
لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ
5- خود برتر بینی و غرور، ریشۀ استهزاگری نسبت به دیگران
عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ
خداوند برای باز داشتن مؤمنان از تمسخر یکدیگر، آنان را به این حقیقت توجه داده است که در مورد هر مؤمن، این احتمال را بدهند که او دارای ارزشهایی برتر از ایشان است. از این نکته استفاده میشود که ریشۀ تمسخر، نادیده گرفتن ارزش دیگران و خودبرتربینی است.
6- ارزشها و ضوابط اخلاقی، عام و فراگیر نسبت به زنان و مردان
لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ
واژۀ «قَوْمٌ» ، نزد برخی اهللغت تنها شامل مردان است و برخی دیگر آن را شامل مرد و زن میدانند. در دیدگاه دوم، مجزّا آمدن «وَ لاٰ نِسٰاءٌ» ، در واقع تأکیدی است بر اینکه زنان نیز چون مردان، در ارزشها و تکالیف اخلاقی سهیماند.
7- زنان بیش از مردان، در معرض ابتلا به خودبینی و استهزای دیگران *
وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ
محتمل است مجزا آمدن «وَ لاٰ نِسٰاءٌ ...» در قبال «قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» ، از باب ذکر خاص بعد از عام باشد.
8- زنان، همچون مردان، دارای نقش در سلامت معنوی یا بیماری اخلاقی جامعه
وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، استفاده میشود که برای حفظ برادری اجتماعی و حاکمیت رحمت بر کل جامعه، زنان و مردان سهمی همسان دارند. پس همچنان که مردان باید از استهزا بپرهیزند، زنان نیز مکلفند.
9- ممنوعیت طعنهزدن به دیگران و عیبجویی از ایشان
وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ
«لمز»(مصدر «تَلْمِزُوا» ) به معنای عیبجویی کردن است.
10- مؤمنان، همچون اعضای یک پیکر، برخوردار از روحی یگانه (نفسی واحد)
وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ
در آیۀ بهجای آنکه گفته شود: «لا تلمزوا المؤمنین»، آمده است: «لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» . از این تفاوت تعبیر معلوم میشود که مؤمنان «نفس»یکدیگر شمرده میشوند.
11- لطمه زدن به شخصیت دیگر مؤمنان،
در حقیقت لطمه زدن به خویشتن است.
وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ
با توجه به اینکه در آیۀ قبل، خداوند همۀ مؤمنان را برادر یکدیگر و عضو یک خانواده معرفی کرده است؛ دراین آیه از یک سو به مؤمنان تذکر داده است که برای دیگرمؤمنان عیب نجویید و از سوی دیگر به آنان یادآور شده که در نظام واحد این خانواده، عیب گرفتن برای دیگری، در حقیقت معیوب ساختن خویشتن است.
12- عیبجویی انسان از دیگران زمینۀ قرار گرفتن وی در معرض عیبجویی متقابل آنان*
وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ
چون عیبجویی از دیگران، باعث انگیزش آنان به اقدام متقابل میشود؛ پس در حقیقت عیبجویی از دیگران، عیبجویی از خود است.
13- لزوم پرهیز اهل ایمان، از بر چسبزدن و نسبت دادن القاب زشت به یکدیگر
وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ
«تنابز»، در لغت به معنای لقب دادن به یکدیگر است و معمولاً در مورد القاب زشت بهکار میرود.
14- نسبت دادن القاب زشت به مؤمنان، موجب فسق است.
بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ
تعبیر «بِئْسَ الاِسْمُ» ممکن است نظر به شخصی داشته باشد که دیگران را با القاب زشت یاد میکند؛ یعنی، این خصلت (تنابز به القاب)، سبب میشود که انسان بد نام گردد و با نام «فٰاسِقٌ» از او یاد شود.
15- نسبت دادن اهل ایمان به فسق و نهادن القاب فاسقانه بر ایشان، عملی زشت و ناروا
وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ
«بِئْسَ الاِسْمُ ...» میتواند در مقام بیان مراد از «الألقاب»باشد؛ یعنی، القاب زشت عبارت است از نسبت دادن عناوین فاسقانه به کسانیکه مؤمناند.
16- قدم نهادن فرد به وادی ایمان، مایۀ برخورداری او از حرمتی ویژه در نزد خداوند
بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ
از اینکه خداوند از استهزا، طعن و بدگویی نسبت به مؤمنان به طور مجزا و مؤکد نهی کرده و آن را گناه و ظلم شمرده است؛ مقام و حرمت مؤمن نزد خداوند استفادهمیشود به خصوص واژۀ «بَعْدَ الْإِیمٰانِ» می رساند که حضور در جرگۀ مؤمنان، فرد را در جایگاه محترمی قرار میدهد.
17- صلح، برادری و صفای اجتماعی، در گرو پرهیز اعضای جامعه از استهزا، عیبجویی و نسبت دادن عناوین زشت به یکدیگر
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ... لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ
18- استهزا، طعن و نسبت دادن القاب زشت به مؤمنان، گناه و نیازمند توبه است.
لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ ... وَ لاٰ تَلْمِزُوا ... وَ لاٰ تَنٰابَزُوا ... وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ
بنابراینکه «وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ» نظر داشته باشد به تمام محتوای آیه و نه صرف کسانیکه لقب بد بر مؤمنان مینهند، برداشت بالا استفاده میشود.
19- توبه نکردن از استهزا، طعن و نسبت دادن القاب زشت به مؤمنان، باعث ورود حتمی فرد در زمرۀ ظالمان
لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
20- لزوم پرهیز مؤمنان، از هر حرکت منفی و برهمزنندۀ اخوت اجتماعی
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا
با الغای خصوصیت از موارد سهگانۀ یاد شده در آیه، برداشت بالا استفاده میشود.
21- هر حرکت منفی و تهدیدکنندۀ اخوت اجتماعی مؤمنان، ظلم و ستمکاری است.*
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
برداشت یاد شده، بدان احتمال است که اطلاق گناه و ظلم بر استهزا و...، نه صرفاً به لحاظ احترام فردی مؤمن نباشد؛ بلکه به لحاظ خدشهدار شدن اخوت ایمانی جامعه نیز باشد.
کلیدواژهها:
اتحاد؛ احترام؛ اختلاف؛ استهزاء؛ اسم؛ ایمان؛ تکبر؛ تکلیف؛ تنزیه؛ توبه؛ جامعه؛ حُکم؛ خیر و شر؛ ذکر؛ زن؛صلح؛ ظلم؛ عمل؛ عیب جویی؛ فسق؛ گناه؛ لعن؛ مرد؛ ملامت؛ نامگذاری؛ نفس؛ نهی
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ اَلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ (12)
12
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها دوری کنید، زیرا برخی گمانها گناه است، و تجسّس نکنید، و برخی از شما غیبت برخی دیگر را نکنند؛ آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ [هرگز!]پس[همان گونه که] از آن کراهت دارید، [غیبت برادر خود را نیز نکنید که آن مانند خوردنِ گوشت مردۀ اوست،]و از خدا پروا بدارید که خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است.
1- بسیاری از بدگمانیهای مؤمنان نسبت به یکدیگر، نادرست و مورد نهی الهی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ
واژۀ «الظَّنِّ» مطلق گمانهای نیک و بد را شامل میشود؛ اما نهی «اجْتَنِبُوا» میرساند که مراد از آن بدگمانی نسبت به مؤمنان است؛ زیرا این بدگمانیها در بیشتر مواقع نادرست میباشد.
2- لزوم حاکمیت روح خوشبینی، در زندگیاجتماعی مؤمنان و پرهیز از بدگمانی و شک نسبت به یکدیگر
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ
3- جواز تکیه کردن بر گمان، در بعضی از موارد
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ
مفهوم «کَثِیراً» ایناست که در همه جا، تکیه کردن بر گمان ممنوع نیست، زیرا چه بسا موارد مهمی که نادیده گرفتن گمان، موجب وارد شدن صدمۀ فراوان به فرد یا جامعه است.
4- بعضی از گمانها، قرار دهندۀ انسان در معرض گناه و عکس العمل ناشایست
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
5- بعضی از گمانها، حتی در صورت منتهینشدن به عمل، گناه بهشمار میآید.*
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
حصول گمان در ذهن انسان، معمولاً در اختیار وی نیست. بر این اساس مفسران نهی از ظن را، نهی از عمل بر طبق ظن دانستهاند که امری اختیاری است. با این حال احتمال میرود که در آیۀشریفه چیزی مقدر نباشد و واقعاً بعضی از گمانهای بد - حتی با منتهی نشدن به عمل - گناه بهشمار آید.
6- کافی نبودن گمان، برای متهم ساختن انسان مؤمن و داوری علیه وی
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
7- مترتب شدن گناه بر بعضی از گمانها، مقتضی اجتناب هر چه بیشتر انسان از بدگمانی به مؤمنان
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
با توجه به اینکه «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ ...» در مقام تعلیل برای «اجْتَنِبُوا ...» است، برداشت بالا به دست میآید.
8- لزوم پرهیز از زمینههای لغزش وابتلا به گناه
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
در آیۀ شریفه برای اینکه خداوند مؤمنان را از بسیاری از گمانها پرهیز دهد، به آنان یادآور شده که این مسیر، اصولاً امن نیست و در مواردی به گناه منتهی میشود. مفهوم این استدلال، این است که هر راهی که ناامن و در معرض گناه قرار دارد، باید از آن پرهیز کرد.
9- رواج بدگمانی در جامعۀ مؤمنان، تهدیدی برای اخوت ایمانی آنان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» ، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
10- ممنوعیت تجسّس و جستار، در عیوب و کاستیهای زندگی مؤمنان
وَ لاٰ تَجَسَّسُوا
11- بدگمانی به مؤمنان، زمینۀ کشیدهشدن انسان به تجسّس و کنجکاویهای ممنوع
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... وَ لاٰ تَجَسَّسُوا
12- خداوند، خواهان حفظ آبروی مؤمنان و برملا نشدن کاستیهای هر فرد بر دیگران
وَ لاٰ تَجَسَّسُوا
13- ممنوعیت غیبت و بدگویی مؤمنان در غیاب یکدیگر
وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً
14- بدگمانی و تجسّس، زمینۀکشیدهشدن انسان به غیبت
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ
بَعْضُکُمْ بَعْضاً
بنابراینکه ترتیب لفظی بخشهای آیه، بیانگر ترتیب حقیقی و رتبی آنها باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
15- تجسّس و غیبت مؤمنان نسبت به یکدیگر، عامل گسستن اخوت ایمانی آنان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً
از ارتباط «وَ لاٰ تَجَسَّسُوا ...» با «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...» مطلب یاد شده قابل استفاده است.
16- ریختن آبروی برادر مؤمن با غیبت، بهمنزلۀ خوردن گوشت بدن بیجان او است.
أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً
17- توجه به حقیقت و ماهیت غیبت، موجب تنفر و دوری از آن
أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ
18- تجسّس در عیبها و کاستیهای مؤمنان، همانند غیبت بهمنزلۀ خوردن گوشت آنان است.*
وَ لاٰ تَجَسَّسُوا ... أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً
محتمل است «أَ یُحِبُّ ...» تنها در جهت ترسیم قبح غیبت نباشد؛ بلکه علاوه بر غیبت شامل تجسّس نیز بشود.
19- تقوای الهی، مستلزم پرهیز از بدگمانی و تجسّس و غیبت نسبت به مؤمنان
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
20- بدگمانی، تجسّس و غیبت نسبت به مؤمنان، بیتقوایی، گناه و نیازمند توبه است.
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ
21- تقوا و بیم از خداوند، سوقدهندۀ انسان به توبه از لغزشها *
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ
تعلیل «إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ» از وجود فرمان توبه در جملههای قبل خبر میدهد؛ در حالیکه بهجای «توبوا...» تعبیر «اتَّقُوا اللّٰهَ» آمده است. این میتواند از آن جهت باشد که میان تقوا و توبه، نوعی ارتباط و پیوستگی وجود دارد.
22- بدگمانی، تجسّس و غیبت نسبت به مؤمنان، قابل جبران با توبه به درگاه خداوند*
اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ... إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ
با توجه به اینکه در آیۀ شریفه، از مؤمنان خواسته شده تا به جبران خطاها اقدام کنند و به توبه روآورند. (إنّ اللّه توّاب
رحیم)، برداشت بالا استفاده میشود.
23- پذیرش توبۀ مؤمنان، جلوۀ رحمت خاص الهی، نسبت به ایشان *
إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ
از ارتباط «تَوّٰابٌ» با «رَحِیمٌ» و با توجه به اینکه گفتهاند:
«رَحِیمٌ» رحمت الهی در خصوص مؤمنان است، مطلب یاد شده به دست میآید.
24- «تَوّٰابٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
آبرو؛ اختلاف؛ اللّه؛ ایمان؛ برادر؛ پیروی؛ تجسس؛ تشبیهات؛ تقوا؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ حسن ظن؛حُکم؛ ذکر؛ رحمت؛ ظن؛ عیب جویی؛ غیب؛ فسق؛ قضا؛ گناه؛ گوشت؛ مردگان؛ نهی
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (13)
13
ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بیتردید گرامیترینِ شما نزد خدا با تقواترینِ شماست. به یقین، خدا دانا و آگاه است.
1- همۀ انسانها و تمامی نژادهای بشر، پدید آمده از یک زن و مرد (آدم و حوا)
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ
2- نژادهای مختلف بشر، فاقد کمترین مزیّت بر یکدیگر
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ
3- آفرینش نسل گستردۀ بشر، از یک زن و مرد (آدم و حوا)، نمود عظمت خداوند
إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ
تأکید بر «نا»ی متکلم و انتساب خلقت به خداوند، میتواند پیام مذکور را نیز دربرداشته باشد.
4- پیدایش نژادها و ملیتهای مختلف در میان نسل بشر، تدبیر الهی در جهت شناخت آنان نسبت به یکدیگر
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا
هرگاه انسانها از هر جهت شبیه یکدیگر بودند، شناسایی آنان بهوسیلۀ خودشان دشوار میشد. بنابراین هر تمایز ظاهری و اعتباری، میتواند به تشخّصات اجتماعی و سهولت ارتباط و شناخت آنان نسبت به هم کمک کند.
5- تکیه بر نژاد و قبیله برای اثبات شرافت، موهوم و بیارزش است.
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
1- توجه انسانها به منتهیشدن همۀ نژادها به پدر و مادری واحد، از میانبرندۀ تفاخرهای خیالی آنان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
7- تشخیص و تمییز انسانها بهوسیلۀ یکدیگر، امری مهم در قوام جامعه و مناسبات اجتماعی
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا
از اینکه شناخت اعضای جامعۀ بشری نسبت به یکدیگر، غایت و هدف پیدایش تکوینی «شعوب و قبائل»معرفی شده؛ دانسته میشود که تعارف و شناسایی انسانها نسبت به یکدیگر دارای نقشی مهم در قوام و پایداری زندگی اجتماعی آنان است.
8- گرایش انسان به جمع و اجتماع، امری فطری و تکوینی است.*
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ
تعبیر «جعلنا»، بیانگر قانون تکوینی است و چون در مورد انسان و قرار گرفتن او در میان قوم و قبیله است، فطری بودن گرایش به جمع را میتوان استفاده کرد.
9- تقوا، تنها ملاک کرامت و ارزش انسانها، نزد خدا است.
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
10- فضیلت و برتری انسانها بر یکدیگر، تنها براساس تقوا است؛ نه نژاد، قبیله و ملیت.
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
11- تقوا، روح اصلی همۀ ارزشها و خصلتهای متعالی*
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
با اینکه ضرورتاً صفات و خصلتهای فراوانی از نظر بشر و به حکم عقل ارزش به شمار میآید؛ ولی خداوند با مطرح کردن «تقوا»به عنوان تنها ملاک، این حقیقت را یادآور شده که هر خصلت ارزشمند، از آن جهت ارزنده است که روح تقوا در آن جاری باشد.
12- تقوا، دارای درجات و مراتب مختلف
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
13- ترغیب انسان از سوی خداوند، به کسب تقوای هر چه بیشتر
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
14- تفاخرهای قومی و نژادی، از عوامل
تفرقه و زوال وحدت مؤمنان*
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ
از ارتباط این آیه با آیۀ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» مطلب بالا استفاده میشود.
15- آگاهی خداوند، به میزان تقوا و کرامت انسانها
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
با توجّه به ارتباط «إِنَّ اللّٰهَ ...» با «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ ...»، برداشت بالا بهدست میآید.
16- ملاک ارزش انسانها، تقوای واقعی و نه تظاهر به تقوا است.
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
ممکن است بیان علیم و خبیر بودن خداوند - پس از «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ» - نشانگر این معنا باشد که هرچند تقوا، تنها ملاک کرامت انسانها است؛ اما ارزش براساس تقوای واقعی است و خداوند براساس علیم بودن و خبیر بودن خود، آن را تشخیص میدهد.
17- ملاک قرار گرفتن تقوا، به عنوان یگانه عامل کرامت انسانها، متکی بر علم و کاردانی خداوند است.
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
18- وجود تفاوتهای قومی در نسل بشر، به منظور سهولت شناسایی هر یک، نمودی از علم و کاردانی خداوند است.
وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
از ارتباط «إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» با «جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً ...»، مطلب بالا قابل برداشت است.
19- «عَلِیمٌ» و «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
20- «رُوِی عن الصّادق(ع): الشّعوب من العجم و القبائل من العرب و الأسباط منبنی إسرائیل؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که «شعوب»از عجم، «قبائل» از عرب و «أسباط»از بنیاسرائیل است».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اختلاف؛ اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تفاخر؛ تقوا؛ جامعه؛ حوا؛ خبیر/اسما و صفات؛خلقت؛ زن؛ زندگی؛ عجم؛ عرب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند؛ فطرت؛ قبیله؛ کرامت؛ مرد؛ نژاد
1) 1) . مجمعالبیان، ج 9، ص 207.
قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ اَلْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (14)
14
آن بادیهنشینان گفتند: ما ایمان آوردهایم. بگو: ایمان نیارودهاید، ولی بگویید:
تسلیم شدهایم؛ در حالیکه هنوز ایمان در دلهای شما داخل نشده است. و اگر از خدا و پیامبرش فرمان برید، از اعمال شما چیزی کم نمیکند. قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- برخی از بادیهنشینان صدراسلام، مدعی ایمان با وجود عدم باور قلبی آنان به حقیقت دین
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا
2- اظهار ایمان از سوی برخی بادیهنشینان عرب به امید برخورداری از امتیازات آن *
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا
با توجه به اینکه این دسته از اعراب، خود را مؤمن معرفی کردهاند، ولی قرآن سخن آنان را رد کرده است؛ این احتمال جان میگیرد که اظهار ایمان آنان، به خاطر آن بوده است که از امتیازات ویژۀ مؤمنان برخوردار شوند.
3- شناخت سطحی و صوری برخی از بادیهنشینان صدر اسلام، از ایمان و دینداری
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا
احتمال میرود که ادعای بادیهنشینان، نه از آن جهت بوده که به امتیازی دست یابند؛ بلکه واقعاً قادر نبودند که فرق اسلام و ایمان را تشخیص دهند و گمان میکردند که صرف تسلیم در برابر نیروی مسلمانان، ایمان بهشمار میرود.
4- بادیهنشینی، از عوامل کندی نفوذ فرهنگ و معارف عمیق دین در میان اعراب*
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا
از اینکه خداوند وصف بدویت [اعراب] را مورد اشاره و موضوع سخن قرار داده است، احتمال معنای یاد شده میرود.
5- پیامبر(ص)، مأمور رد ادعای ایمان بادیهنشینان، در عین پذیرش اسلام آنان
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا
6- وجود تفاوت واقعی میان «اسلام» و «ایمان»
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا
7- ایمان، مرتبهای عالیتر و عمیقتر از اسلام
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا
8- «ایمان»، ره یافتن دین در قلب و باور آدمی و«اسلام»صرف تسلیم و ترک مخاصمه با دین است.
وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ
از مقابلۀ اسلام با ایمان و اینکه برای ایمان تعبیر «فِی قُلُوبِکُمْ» آمدهاست؛ استفاده میشود که اسلام -برخلاف ایمان - نشانگر نفوذ دین در قلب نیست.
9- رد ادعای ایمان اعراب از سوی خداوند، نمودی از علم او به ژرفای قلب آدمیان
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ . قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا
با توجه به ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل، برداشت یاد شده بهدست میآید.
10- لزوم باز گذاشتن راه اصلاح و تعالی، در عین نقد اندیشهها و ادعاها
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ
خداوند، در ابتدا ادعای اعراب را نقد و رد کرده است؛ ولی با بیان جنبهای دیگر و پذیرش اسلام آنان، راه را بر روی آنان برای رسیدن به ایمان، باز گذاشته است.
11- تضمین قطعی پاداش اعمال، در صورت سر نهادن به اطاعت خدا و رسول
وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً
12- ضایع نشدن کمترین تلاش انسان مؤمن، در پرتو اطاعت از خدا و رسول
وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً
13- اطاعت کامل از خدا و رسول او، نمود ره یافت ایمان در قلب
وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً
با توجه به ارتباط «إِنْ تُطِیعُوا ...» با جملۀ قبلی - که در زمینۀ ایمان قلبی بود - مطلب یاد شده استفاده میشود.
14- تجلی ایمان، در عمل و رفتار آدمی
وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
در آیۀ شریفه پس از بیان اینکه ایمان واقعی، در قلب راه مییابد، نمودها و نشانههای ایمان - به عنوان اطاعت از خدا و رسول او - یادآوری شده است.
15- قلب، جایگاه ایمان
وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ
16- اطاعت از خدا و رسول او، امری متلازم و تفکیکناپذیر
وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً
17- اطاعت از خدا و رسول او و قرار گرفتن انسان در مسیر اصلی حق، زمینۀ بخشش لغزشهای وی
وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
18- پاداش کامل اعمال مؤمنان، جلوۀ رحمت خاص الهی به اهلایمان
لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ ... رَحِیمٌ
19- غفران و چشم پوشی از لغزشهای اهلایمان، جلوۀ رحمت خاص الهی به مؤمنان
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
با توجه به اینکه واژۀ «رَحِیمٌ» به معنای رحمت خاصۀ الهی در حق مؤمنان است؛ از ارتباط «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» میتوان به مطلب بالا ره برد.
20- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
21- «عن حُمْرانَبنأعْیَن عن أبیجعفر(ع) قال: سمعته یقول: الإیمان مااستقرّ فی القلب و أُفْضِیَ به إلی اللّه عزّوجلّ و صدّقه العمل بالطّاعة للّه و التّسلیم لأمره و الإسلام ما ظهر من قول او فعل ... قال اللّه عزّوجلّ: «قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ ...؛ (1)
حمرانبناعین گوید: از امامباقر(ع) شنیدم که میفرمود: ایمان عقیدهای است که در قلب قرار دارد و انسان بهوسیلۀ آن به قرب خدای عزّوجلّ میرسد و عمل به طاعت خدا و تسلیم امر او، آن را تصدیق میکند. امّا اسلام چیزی است که در گفتار و کردار انسان ظاهر میشود [اگرچه در قلب نباشد] خدای عزّوجلّ فرمود: «قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا ...»...».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اصلاح؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ بادیهنشین؛ پاداش؛ حق؛ دین؛ رحمت؛ رسالت؛ عمل؛ غیب؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
1) 1) . کافی، ج 2، ص 26، ح 5.
إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ (15)
15
مؤمنان فقط کسانیاند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده و سپس تردید نکرده و با نیروی مالی و بدنی خود در راه خدا جهاد کردهاند؛ اینانند که [در ادّعای ایمان]راستگویند.
1- مؤمنان واقعی، دارای ایمان به خدا و رسول او و بدور از هرگونه شک و تردید
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا
2- ایمان آمیخته به شک، داخل در مقولۀ اسلام و نه ایمان واقعی*
وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا ... إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل، میتوان نتیجه گرفت که خداوند از آن جهت اعراب یاد شده را مؤمن ندانسته و تنها مسلمان شمرده است که آنان، هنوز نسبت به خدا و رسول او در شک بودهاند.
3- ایمان به خدا و پیامبر(ص)، ملازم با یکدیگر و تفکیکناپذیر
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
4- ایثار مال و جان در راه حق، همگام با ایمان ثابت و استوار، نشانۀ مؤمنان واقعی است.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
5- ایمان واقعی، دارای ریشه و ثبات در اندیشه و متجلی در عمل و رفتار
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا ... ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا
در آیۀ شریفه، دو ویژگی برای مؤمن واقعی، بیان شده است.
یکی از آندو به باور و اندیشه (لمیرتابوا...) و دیگری به عمل بازمیگردد (جاهدوا...).
6- جهاد با مال و جان در راه خدا، نشانۀ یقین و استواری ایمان انسان
ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
چنانچه «وَ جٰاهَدُوا» در مقام نشان دادن مصداق و نمود یقین مؤمنان باشد - که از «لَمْ یَرْتٰابُوا» استفاده میشود - برداشت بالا قابل استفاده است.
7- وجود شک و دلبستگی به مال و جان در میان اعراب (بادیهنشینان)، دلیل رد
ادعای ایمان آنان از سوی خداوند
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا ... إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ... ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
8- در راه خدا بودن، ملاک ارزش هر جهاد و ایثار
وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
9- جان و مال، پرجاذبهترین امور در زندگی انسان
وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
خداوند، از میان جاذبههای زندگی، فقط به جان و مال اشاره کرده است و چشمپوشی از آن را نشانۀ ایمان استوار دانسته است.
10- ثبات در باورهای دینی و جهاد همه جانبه در راه خداوند، گواه صداقت انسان در ادعای ایمان
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا ... أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بادیهنشین؛ جهاد؛ دوستی؛ دین؛ راستگویی؛ زندگی؛ سبیل اللّه؛ شک؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نفس؛ یقین
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اَللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (16)
16
بگو: آیا میخواهید خدا را از دین خود آگاه کنید و حال آن که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند و خدا به هر چیزی داناست.
1- نکوهش اعراب (بادیهنشینان) از سوی خداوند، بهسبب تلاش برای مؤمن نمایاندن خویش؛ علیرغم آگاهی خداوند به ایمان یا بیایمانی آنان
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا ... قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ
2- علم الهی به چگونگی ایمان انسانها، مبتنی بر ملاکهای واقعی و عینی است؛ نه ادعاها و اظهارات گفتاری آنان.
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ
3- خداوند، آگاه به ضمیر آدمیان و بی نیاز از اظهار و اعلام آنان
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
4- آگاهی خداوند، به تمامی موجودات آسمانها و زمین
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
5- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
1- خداوند، به دلیل آگاهی بر تمامی هستی، بینیاز از گزارش خلق برای اطلاع از ایمانشان
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
7- احاطۀ علم الهی بر تمامی اشیاء
وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
8- توجه به علم الهی، بازدارندۀ انسان از گزافهگویی و بیصداقتی در دین
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
9- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بادیهنشین؛ دروغ؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ ملامت
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ بَلِ اَللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (17)
17
آنان بر تو منّت میگذارند که تسلیم شدهاند. بگو: تسلیم شدن خود را بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منّت میگذارد که شما را به ایمان راهنمایی کرده است، اگر [در ادّعای خود] راستگو باشید.
1- منّت گذاری بیجای اعراب (بادیهنشینان) بر پیامبر(ص)، به سبب اسلام آوردن خود
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا
2- ساحت مسلمانان واقعی، دور از منت نهادن بر پیامبر(ص) به سبب اسلامشان
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا ... یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا
3- پیامبر(ص) مأمور عدم پذیرش منت مسلمانان در مورد اسلام آوردنشان
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ ... قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ
4- مسلمانان، مورد نهی الهی از منت نهادن اسلام خویش بر پیامبر(ص)
قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ
5- مؤمنان، مرهون منت خداوند در رهیابی به ایمان
بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ
1- منت نهادن بر پیامبر(ص)، به منزلۀ منت نهادن بر خداوند است.
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ ... بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ
اعراب، بر پیامبر(ص) منت مینهادند؛ ولی خداوند پاسخ آنان را بهگونهای داده است که گویی آنان بر او منت نهادهاند.
7- هدایت انسان به سوی ایمان، براساس تفضل الهی نسبت به او است؛ نه استحقاق وی
بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ
امتنان در جایی صورت میگیرد که فرد حقی نداشته باشد؛ بلکه فعل در حق او صرفاً از روی تفضل صادر شده باشد.
8- انسان، خود بهرهور از ثمرات ایمان، و خداوند بینیاز از ایمان وی
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ ... قُلْ لاٰ تَمُنُّوا ... بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ
9- ایمان، دارای ارزش واقعی و شایان امتنان و نه صرف تسلیم در برابر قدرت دین*
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ... بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ
از اینکه خداوند در مورد هدایت به ایمان، امتنان فرموده است - و نه اسلام - میتوان به مطلب بالا ره برد.
10- تأکید خداوند، بر عدم صداقت اعراب بدوی در ادعای ایمان
بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» در حقیقت ایمان اعراب را زیر سؤال برده است؛ یعنی، شما صادق نیستید و چنانکه قبلاً یادآور شدیم، شما تنها تسلیم شدهاید؛ ولی ایمان نیاوردهاید. بر فرض که واقعاً ایمان آورده باشید، شایسته این است که خدا بر شما منت نهد؛ نه شما بر او.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بادیهنشین؛ باطل؛ تکلیف؛ تنزیه؛ دروغ؛ سخن؛ صدق؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ منت؛ نهی؛ هدایت
إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (18)
18
بیتردید خدا نهان آسمانها و زمین را میداند، و خدا به هر چه میکنید بیناست.
1- خداوند، آگاه به اسرار نهفتۀ آسمانها و زمین
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ
3- خداوند، دارای بصیرت و بینایی عمیق نسبت به اعمال آدمیان
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
4- اعمال آدمیان، نشانگر میزان صداقت آنان در ادّعای ایمان
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
با توجه به اینکه سیاق آیات، در زمینۀ کسانی است که به گزاف مدعی ایماناند؛ تعبیر «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ» میتواند نظر به مطلب بالا داشته باشد.
5- اعمال آدمی، دارای وجوهی پیچیده و بازشناسی خلوص و ناخالصی آن، نیازمند بصیرتی الهی است.
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
بهکار رفتن «بصیرة»(شناخت عمیق) در مورد اعمال، بیانگر این نکته است که عمل ظاهری دارد و ژرفایی؛ که خداوند با بصیرت مخصوص خویش، لایههای پنهان عمل را از پوستۀ ظاهری آن متمایز میسازد.
6- تحلیل انگیزهها و اهداف نهفتۀ آدمیان در اعمال، بسی دقیقتر از آگاهی یافتن به اسرار پنهان نظام ماده*
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
در مورد غیب آسمانها و زمین (نظام ماده)، واژۀ «یَعْلَمُ» بهکار رفته؛ ولی در مورد اعمال آدمیان واژۀ «بَصِیرٌ» استخدام شده است. از این نکته استفاده میشود که شناخت پنهانیهای نظام ماده، با «علم»صورت میگیرد؛ ولی تحلیل درون مایههای عمل آدمی با علم ساده مسیر نیست؛ بلکه نیازمند بصیرت و بینش عمیق است.
7- توجّه به علم و بصیرت الهی، بازدارندۀ انسان از بیصداقتی در عقیده و ناخالصی در عمل
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ... إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ ... وَ اللّٰهُ
بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
تذکر به علم و بصیرت الهی، در پایان آیاتی که مدعیان ایمان را به سبب بیصداقتی ملامت کرده است، میتواند پیامدار معنای یاد شده باشد.
8- آسمانها و زمین، علاوه بر ابعاد مادی و مشهود، دارای زوایایی پنهان و اسراری نامکشوف بر آدمیان
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
در آیات پیشین سخن از علم خدا به مطلق موجودات هستی بود؛ ولی در این آیه بر زوایای پنهان و نامکشوف آن (غیب السمٰوات و الارض) تأکید شده است. جمع دو آیه، بیانگر معنای بالا است.
9- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ بصیرت؛ جهان؛ دروغ؛ ذکر؛ راز؛ زمین؛ علم؛ عمل؛ غیب
به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . ق وَ اَلْقُرْآنِ اَلْمَجِیدِ (1)
1
قاف. سوگند به قرآن مجید [که تو پیامبری، ولی مشرکان نپذیرفتند].
1- سوگند خداوند، به قرآن مجید
ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ
2- تأکید خداوند، بر حقانیت رسالت پیامبراسلام
ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ . بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ
سوگند به قرآن در حقیقت تثبیت حقانیت آن و در نتیجه تأکید بر حقانیت رسالت پیامبر اسلام(ص) و نوعی تأیید غیرمستقیم است.
3- قرآن، خود گواه حقانیت خویش *
وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ
وجود سوگند به «قرآن»در متن آن، در صورتی منطقی خواهدبود که از متن قرآن، بتوان اهمیت و حقانیت آن را استفاده کرد.
4- قرآن، دارای ارج و عظمتی والا
وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ
سوگند خدا به قرآن، حکایت از عظمت و والایی آن در پیشگاه الهی دارد.
5- «قُرْآنٌ مَجِیدٌ» ، عنوانی انتخاب شده از سوی خداوند
ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهمالسلام - انّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالیٰ بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: اینها (حروف مقطعه که سورهها با آنها آغاز میشود) از متشابهاتی است که خداوند علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
تکرار در قرآن؛ حروف مقطعه؛ قرآن؛ قسم؛ ق/سوره؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ نبوت
1) 1) . مجمعالبیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ج 8.
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ (2)
2
بلکه تعجّب کردند که اخطارکنندهای از خودشان برایشان آمده است؛ ازاینرو کافران گفتند: این چیزی عجیب است.
1- شگفتی بیجای کافران، از آمدن فردی از جنس بشر، برای انذار آنان
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
2- از نگاه کافران عصر نزول، مقام رسالت شایستۀ موجودی آسمانی و فرابشری است.
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
3- انذار و بیم دادن، از بارزترین وظایف پیامبران، در میان خلق
أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
از اینکه در میان اوصاف، وصف «مُنْذِرٌ» اختصاص به ذکر یافته؛ اهمیت و تشخّص آن استفاده میشود.
4- دلیل کافران، بر انکار رسالت پیامبر(ص)، دلیلی از جنس گمان بود؛ نه از مقوله برهان.
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ ... فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «هٰذٰا» اشاره به «مُنْذِرٌ مِنْهُمْ» باشد؛ یعنی، منطق کافران تنها همین بود که میگفتند:
انتخاب بشر برای رسالت بعید مینماید.
5- چشمپوشی کافران، از عظمت خدشهناپذیر قرآن و تمسک آنان به بشر بودن پیامبر(ص)، برای انکار رسالت آن حضرت
وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ . بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ
از ارتباط آیه با آیۀ قبل - که سوگند به ارجمندی قرآن بود - میتوان استفاده کرد که خداوند قبل از هر چیز، عظمت خدشهناپذیر آیات قرآن را به کافران یادآور شده و ایشان را به سبب تمسک به مسائل بیارزش، ملامت کرده است.
6- اظهار ناباوری کافران، نسبت به درستی انذارهای پیامبر(ص) و تحقق آن
فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ
«هٰذٰا» میتواند اشاره به پیامها و محتوای انذارهای «مُنْذِرٌ» باشد - نه شخص «مُنْذِرٌ» (پیامبر(ص)).
7- تردید در حقانیت انذارها و هشدارهای پیامبر(ص)، نشأت یافته از ناباوری به
اساس رسالت
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ
محتمل است «هٰذٰا» به قرینۀ آیۀ بعد، اشاره به مسألۀ معاد و محتوای انذارهای پیامبر(ص) باشد، در این صورت تفریع «فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ» بر «عَجِبُوا ...»، میرساند که تشکیک در پیام، فرع بر تشکیک در اصل رسالت است و در آنجا که اصل رسالت محرز باشد، مجالی برای تردید در پیام نخواهد بود.
کلیدواژهها:
اسلام؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بشر؛ تعجب؛ تکذیب؛ رسالت؛ سخن؛ ظن؛ غفلت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نبوت
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ (3)
3
[و گفتند:] آیا هنگامی که ما مردیم و خاک شدیم، [دوباره زنده میشویم]؟ این بازگشتی دور [از باور]است.
1- زنده شدن دوبارۀ انسان، پس از مردن و خاک شدن، امری بعید از نظر کافران
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
2- انکار معاد از سوی کافران، متکی بر استبعاد است و نه دلیل قطعی و اقامۀ برهان.
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
3- معاد، از مهمترین انذارهای پیامبر(ص) برای آدمیان
جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ ... أَ إِذٰا مِتْنٰا ... ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
از ارتباط «أَ إِذٰا مِتْنٰا» - که در مورد قیامت است - با تعبیر «مُنْذِرٌ» در آیۀ قبل، استفاده میشود که یکی از محورهای عمدۀ انذارهای پیامبر(ص) مسألۀ معاد بوده است.
4- انسان در نگاه مشرکانِ عصر بعثت، موجودی صرفاً مادی و جسمانی است.
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
تعبیر «کُنّٰا تُرٰاباً» میرساند که توجه کافران، بیشتر به متلاشی شدن اجزای بدن در خاک بوده است.
5- متلاشی شدن اجزای بدن در خاک، محور اشکال کافران در مسألۀ معاد
وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
1- معاد مورد انذار پیامبر(ص)، معادی جسمانی است نه صرفاً روحانی.
جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ ... أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
روشن است که اشکال کافران، در زمینۀ معاد جسمانی بوده و
پذیرش گرد آمدن دوبارۀ اجزای بدن بر ایشان دشوار بوده است. این نشان میدهد که آنان، از انذار پیامبر(ص)، معاد جسمانی را فهمیدهاند. آیۀ شریفه هم اصل فهم ایشان را رد نکرده است.
کلیدواژهها:
انذار؛ انسان؛ بدن؛ خاک؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ اَلْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ حَفِیظٌ (4)
4
قطعاً ما آنچه را که زمین از [اجساد]آنان میکاهد میدانیم، و نزد ماست کتابی که ضبطکنندۀ [هر چیزی]است.
1- آگاهی خداوند، از کاستیهایی که زمین، در جسم آدمیان، پس از مرگ ایجاد میکند.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
2- علم الهی، به سازمان و اجزای وجودی انسان، علمی ازلی است.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
ماضی آمدن فعل «قَدْ عَلِمْنٰا» ، میتواند اشاره به ازلیت علم الهی داشته باشد.
3- آگاهی خداوند، به شمار مشخّصات یکایک انسانهای نهفته در دل خاک *
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
مراد از «مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ» میتواند اجزای بدن هر انسان نباشد؛ بلکه مراد، خودِ انسانهایی باشد که از جمع زندگان به دل خاک میپیوندند. به تعبیری دیگر، در این احتمال، نظر بیشتر به افراد است تا به اجزا.
4- توجّه به علم گستردۀ الهی، زدایندۀ شبهات انسان در امکان معاد
ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ . قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
از اینکه خداوند، در قبال شبهۀ کافران نسبت به معاد، علم ازلی خود را یاد آور شده است، مطلب بالا استفاده میشود.
5- اضمحلال بخشی از اجزای وجود انسان در خاک و نه همۀ آن *
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
محتمل است «من»در «مِنْهُمْ» برای تبعیض باشد نه ابتدائیه، در این صورت منظور از جملۀ «عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» این است که: «شما گمان می کنید همه وجود آدمی در خاک مضمحل می شود؛ در حالی که چنین نیست و ما مقداری رای که اضمحلال پذیر است و جذب خاک می شود، می دانیم».
6- وجود کتابی بس دقیق و نگهدارندۀ آمار و جزئیات هستی، نزد خداوند
وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ حَفِیظٌ
7- نظام هستی و برنامۀ حیات و معاد، دارای قوانینی دقیق و تخلفناپذیر*
وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ حَفِیظٌ
ممکن است «کِتٰابٌ حَفِیظٌ» ، اشاره به قوانین تنظیم شده از سوی خداوند، داشته باشد که نظام هستی براساس آن قوانین، بهگونهای دقیق راه خود را میپیماید؛ یعنی، با همان قانونی که نخستین بار آمدهاند، دوباره گردآوری میشوند.
8- اعمال آدمیان، محفوظ در کتابی نزد خداوند*
وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ حَفِیظٌ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که صدر آیۀ «قَدْ عَلِمْنٰا ...» نظر به معاد خود انسان و «عِنْدَنٰا ...» نظر به احضار و نمایاندن اعمال وی داشته باشد؛ زیرا تعبیر «کِتٰابٌ ...» در مورد ثبت اعمال نیز بهکار رفته است.
کلیدواژهها:
انسان؛ بدن؛ جهان؛ حیات؛ ذکر؛ زمین؛ علم؛ عمل؛ کتاب؛ لوح محفوظ؛ مرگ؛ معاد
بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ (5)
5
بلکه حق را - آن گاه که به سویشان آمد - تکذیب کردند؛ از این روی آنان در وضعی آشفته قرار دارند.
1- شبهات کافران دربارۀ معاد، ناشی از روحیۀ حق ستیزی آنان است؛ نه نامعقول بودن آن.
بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ
مراد از «الحق»، حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص) است؛ یعنی، اینان در همان آغاز نشانههای حق را دیدند و به تکذیب آن پرداختند. این حقستیزی، بسیاری از حقایق معقول را برای آنان، ناممکن جلوه داده است.
2- قرآن و رسالت پیامبر(ص)، از نمودهای بارز حق
وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ . بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ ... بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ
3- تکذیب معاد، تکذیب حقیقتی گریزناپذیر
بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ
محتمل است مراد از «الحق»، معاد و وعدۀ به آن باشد، دراین صورت مفاد آیه این میشود که ما حقانیت معاد را با دلایل بیان کردیم و بر فرض که کافران آنرا نپذیرند، حقی را نپذیرفتهاند که خواه ناخواه صورت خواهد گرفت و انکار آنان حقیقت را تغییر نخواهد داد.
4- تکذیبکنندگان حق - قرآن، پیامبر و
معاد - گرفتار سردرگمی و پریشانگویی
بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ
«فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ» یعنی آنان در وضعی آشفته قرار دارند، نمود این وضعیت آشفته، پریشانگویی تکذیبگران معاد است که میگویند چون بدن انسان در خاک متلاشی میشود پس چگونه میتواند از خاک دوباره برآید؛ این در حالی است که خود میدانند انسان برای نخستینبار نیز از همین خاک برآمده است.
5- تعارض و نابسامانی در روح و اندیشه، نتیجۀ حقستیزی است.
کَذَّبُوا بِالْحَقِّ ... فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ
«فا»ی تفریع، این نتیجۀ کلی را بهدست میدهد که انکار حق آشکار، فرد را گرفتار بحران روحی و تناقضگویی میسازد؛ زیرا از یک سو وضوح حق را در مییابد و از سوی دیگر، تلاش میکند تا بر آن سرپوش نهاده و عقیدۀ باطل خود را توجیه کند.
کلیدواژهها:
تحیر؛ تکذیب؛ حق؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی اَلسَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ (6)
6
پس آیا به آسمانِ بالای سرشان نگاه نکردهاند که چگونه آن را بنا کرده و زینت دادهایم و هیچ گونه شکافی برای آن نیست؟
1- نکوهش کافران از سوی خداوند، به خاطر نیندیشیدن در عظمت، زیبایی و اتقان نظام آسمان
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ ... وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ
2- تأمل و اندیشه در کیفیت آفرینش آسمان، زیبایی و اتقان بنای آن، زمینۀ رهجویی به حق
بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ ... أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ ... وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ
مقصود از نگریستن در «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا ...» تأمل و نگاه از روی دقت و تحقیق است.
3- آفرینش شگفت، زیبا و متقن آسمان، نشانی از قدرت خداوند بر احیای مجدد مردگان
ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ ... أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا
4- زینت و زیبایی آسمان، به تدبیر الهی و در جهت رهیابی انسان به حق
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا ... وَ زَیَّنّٰاهٰا
5- خلقت آسمان، براساس دقیقترین قوانین و بهدور از کمترین کاستی
إِلَی السَّمٰاءِ ... وَ زَیَّنّٰاهٰا ... وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ
1- نظم و قانونمندی دقیق و فراگیر، دارای اهمیتی ویژه در نظام کرات آسمانی
کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا ... وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ
7- نشانههای قدرت و علم خداوند، مشهود در پهنۀ هستی برای بشر
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ
جملۀ «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ ...» اشاره به آن دارد که آسمان - با این عظمت و شگفتی - در منظر و چشمانداز انسان قرار دارد و مشهود اوست.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ تزیین؛ تفکر؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ زیبایی؛ سؤال و جواب؛ قدرت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد؛ملامت؛ نگاه؛ هدایت
وَ اَلْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (7)
7
و زمین را گستردیم و در آن [لنگرآسا]کوههایی ثابت افکندیم و از هرگونه[روییدنیِ]مسرّتبخش در آن رویاندیم.
1- گستردگی زمین و آمادگی آن برای زندگی انسان، به تدبیر و ارادۀ الهی است.
وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ
2- وجود کوههای استوار بر بستر زمین، از آیات الهی است.
وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ
3- سطح زمین، بدون وجود کوهها فاقد ثبات و استقرار*
وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ
خداوند، پس از مسألۀ امتداد و گسترش سطح زمین، از وجود کوهها به عنوان عناصری استوار (رواسی) یاد کرده است. از این مطلب استفاده میشود که ثبات و استقرار سطح رویین زمین، مدیون استواری کوهها است و بدون وجود کوهها، فاقد ثبات و استواری است.
4- رویش گیاهان بهجتآفرین در زمین، به تدبیر الهی و آیتی خداوندی است.
وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
5- وجود زوجیّت، در نباتات و گیاهان
وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
کلمۀ «زَوْجٍ» بر دو معنا اطلاق میشود: «صنف» و «جفت» برداشت یاد شده بر اساس معنای دوم است.
6- سرورآفرینی گیاهان در روح انسان، زمینۀ اندیشیدن وی به پدیدآورندۀ آن
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا ... وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
7- هدایتگری مظاهر هستی به سوی خداوند، آمیخته با زیبایی و سرورآفرینی
بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا ... مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
خداوند در این آیهها، نمودهای علم، و نشانههای قدرت خویش را گاه به زینت و زیبایی توصیف کرده (أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا) و گاه به بهجت و سرور آفرینی (وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ) . این مینمایاند که کار هدایت، باید با جاذبه و شور و شوق انجام گیرد؛ نه تحمیل و خشونت.
8- رویش گیاهان زنده از دل مردۀ زمین، نمودی از رستاخیز دوبارۀ انسان از درون خاک
ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ ... وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
9- تنوع و گوناگونی گستردۀ گیاهان، از آیات الهی است.
وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
در برداشت یاد شده «زَوْجٍ» به معنای صنف گرفته شده است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اراده؛ جهان؛ حیات؛ زمین؛ زندگی؛ زوجیت؛ زیبایی؛ سرور؛ کوه؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد؛ هدایت
تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (8)
8
تا برای هر بندۀ بازگشتکننده [به سوی خدا]مایۀ بینش و تذکّر باشد.
1- مظاهر وجود و عظمت آفریدگار در آسمان و زمین، مایۀ بصیرت و تذکّر بندگان روی آورده به خداوند
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ ... وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا ... تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ
«مُنِیبٍ» ، به معنای بازگشت کننده و رویآورنده به سوی خدا است.
2- انسان، با روحیۀ تواضع و حقّجویی، بهرهمند از درسهای توحیدی و رهنمودهای نهفته در هستی
تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ
واژۀ «عَبْدٍ» ، اشاره به روحیۀ تواضع و «مُنِیبٍ» اشاره به حقّجویی دارد.
3- غرور و غفلت، مانع درسآموزی
انسان از پیامهای توحیدی نظام شگفت طبیعت*
تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ
واژۀ «عَبْدٍ» اشاره به روحیۀ تواضع و «مُنِیبٍ» اشاره به روحیۀ حقجویی دارد. بنابراین میتوان گفت: مفهوم آیه چنین میشود: انسان با داشتن غرور و غفلت، نمیتواند درسهای بصیرت و بیدارگر آیات تکوینی خداوند را دریابد.
4- انسان، حتی پس از برخورداری از روحیۀ عبودیت و خداجویی، نیازمند بینش و تذکّر
تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ
تعبیر «لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ» ، میرساند که انسان حتی با داشتن روحیۀ عبودیت و انابه، باز نیازمند بصیرت و تذکّر است.
ازاینرو خداوند، مظاهر طبیعت را بهگونهای قرار داده تا مایۀ بینش و تذکّر آنان باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انابه؛ انسان؛ بصیرت؛ تکبر؛ تواضع؛ حق؛ زمین؛ عبادت؛ غفلت؛ هدایت
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ اَلْحَصِیدِ (9)
9
و از آسمان، آبی با برکت نازل کردیم، پس به وسیلۀ آن باغها و دانههای درو کردنی رویاندیم.
1- ریزش باران پر برکت از آسمان، آیتی خداوندی است.
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً
2- فرایند تشکیل تودههای ابر و ریزش تدریجی باران، تدبیری الهی است.
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً
3- قطرههای برکت آفرین باران، پیامدار بصیرت و بیداری برای حقجویان
تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ . وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً
از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، مطلب بالا قابل برداشت است.
4- پیدایش باغها و کشتزارها در پی نزول باران، درسی برای خداجویان
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ
5- عوامل طبیعی، در خدمت تحقق ارادۀ خداوند
فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ
6- سلسلۀ علل و اسباب طولی در نظام طبیعت، به جعل و تدبیر الهی است.
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ ... فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ
خداوند، خود باران را فرومیفرستد و خود آن را وسیلۀ رویش گیاهان قرار میدهد و اینگونه یکی را رتبۀ سبب و دیگری را رتبۀ مسبب میبخشد. انتساب فعلها به خداوند، میرساند که این نظام طولی، مستند به جعل الهی است.
7- درختها و کشتزارها، دو نمود برکت باران و بقای رحمت آن
مٰاءً مُبٰارَکاً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ ابر؛ اراده؛ باران؛ باغ؛ برکت؛ بصیرت؛ توحید؛ حق؛ دانه؛ درخت؛ عبرت؛ کشاورزی؛ گیاه
وَ اَلنَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ (10)
10
و [نیز] درختان بلند خرما که شکوفههایی روی هم چیده دارند.
1- نخلهای افراشته، با شکوفههایی انبوه و برهمچیده، آیتی خداوندی است.
وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ
«باسق» به معنای بلند و برافراشته، «طَلْعٌ» به معنای شکوفه و «نَضِیدٌ» به معنای روی هم افتاده و انبوه است.
2- قامت بلند نخل و شکوفههای انبوه خرما، پیامدار بصیرت و مایۀ تذکر خلق
تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ ... وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ
3- اهمیت نخل و خرما، در میان درختها و میوهها
فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ ... وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ
برداشت بالا با توجه به این نکته است که از میان همۀ درختان، «نخل»یاد شده است. البته بعید نیست که این انتخاب با توجه به جغرافیای سرزمین وحی صورت گرفته باشد.
4- حسن استفاده از ملموسترین نمادها، برای هدایت و درسآموزی خلق *
وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ
اختصاص به ذکر یافتن«نخل»از میان همۀ درختان و«خرما» از میان همۀ میوهها، میتواند از آن جهت باشد که نخل و خرما، اساسیترین نقش را در زندگی عرب عصر نزول داشته است.
5- دستیابی خوشههای خرما بر بلندای قامت نخل به عنصر حیاتی آب، شایان تأمّل و درسآموزی*
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا ... وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ
محتمل است تعبیر «بٰاسِقٰاتٍ» ، (بلند و برافراشته) از آن جهت در آیه قید شده باشد که رسیدن «آب»از زمین به خوشههای خرما در ارتفاع بالا، از فرایندی پیچیده و شایان تأمّل برخوردار است.
6- چینش دانههای خرما در خوشههای انبوه نخل، شایان تأمل و پندآموزی
لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ بصیرت؛ تعلیم؛ خرما؛ خوشه؛ شکوفه؛ عبرت؛ مثلهای قرآن؛ هدایت
رِزْقاً لِلْعِبٰادِ وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ اَلْخُرُوجُ (11)
11
تا رزق بندگان باشد؛ و با آن [آب] سرزمینی را که مرده است زنده کردیم.
بیرون آمدن [از گورها نیز]همینگونه است.
1- تأمین روزی خلق، از اهداف مهم نزول باران و رویش درختها و گیاهان
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ ... فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ ...
رِزْقاً لِلْعِبٰادِ
2- اهمیت خرما و درختهای نخل، در تغذیۀ آدمیان *
وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ ... رِزْقاً لِلْعِبٰادِ
از این که «النَّخْلَ» به گونۀ مجزّا یاد شده است، اهمیت خرما در تغذیۀ مردم استفاده میشود.
3- زیبایی، شگفتی و ثمربخشی، آمیخته به هم در مظاهر طبیعت و آفریدههای خدا *
زَوْجٍ بَهِیجٍ . تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ ... مٰاءً مُبٰارَکاً ... وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ . رِزْقاً لِلْعِبٰادِ
خداوند در این آیات، با یادآوری هر یک از نعمتهاو مظاهر طبیعت وصفی حاکی از زیبایی و شگفتی علمی نیز برای آن آورده است و در پایان به ثمر بخشی عینیآنها - که تغذیه خلق باشد - اشاره کرده است؛ یعنی، رزقهای آفریدۀ خداوند یک بُعدی نیست و خداوند به وسیلۀ آنها تنها تغذیه نمیکند؛ بلکه این روزی را با هنر و اسرار در میآمیزد.
4- مظاهر طبیعت با گستردگی و تنوع، در خدمت منافع انسان
وَ نَزَّلْنٰا ... فَأَنْبَتْنٰا ... وَ النَّخْلَ ... رِزْقاً لِلْعِبٰادِ
5- بهرهوری خلق از روزی خداوند، مقتضی سر نهادن آنان به بندگی او *
فَأَنْبَتْنٰا بِهِ ... وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ ... رِزْقاً لِلْعِبٰادِ
برداشت یادشده بدان احتمال است که آمدن «لِلْعِبٰادِ» ، به جای هر عنوان دیگری (مانند «للخلق»،«للناس»یا«لکم») بیانگر وجود رابطۀ مستحکم میان رزّاقیت خدا و عبودیت انسان باشد.
6- ارادۀ الهی، حاکم بر نزول باران و رویش زندگی در سرزمینهای مرده
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ ... وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً
انتساب فعل «نَزَّلْنٰا» و «أَحْیَیْنٰا» به خداوند و عوامل تحت فرمان او، تأکیدی بر حاکمیت ارادۀ او بر هستی است.
7- پیدایشِ حیات به وسیلۀ باران، آیتی الهی و دلیلی بر امکان معاد
وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
8- رویشِ دوبارۀ گیاهان در پی خزان، نمودی از حیات دوبارۀ انسانها پس از مرگ
وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
9- کارایی و تأثیر وسایط طبیعی، در تحقق معاد و حیات مجدد انسانها *
وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
از این که در «مشبه به» تعبیر «بِهِ» آمده است - که واسطه بودن باران در حیات زمین را میرساند - این احتمال جان میگیرد که در «مشبه» نیز وسایط مؤثّر باشند؛ یعنی، معاد انسانها نیز، در نتیجۀ تحولاتی طبیعی به تدبیر و ارادۀ خداوند صورت میگیرد.
10- معارف دین در زمینۀ مسائل و مصادیق «غیب»، دارای مثالهای عینی در جهان محسوس
وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ ... کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
مسألۀ معاد از امور غیبی است؛ یعنی، حقیقت آن اکنون بر بشر نامعلوم است. ولی خداوند برای نزدیک کردن این معرفت غیبی به ذهن بشر، نمونههای مثالی از آن را در جهان طبیعت قرار داده است تا راه درک آن را هموارتر سازد.
11- توجّه به علم و قدرت الهی و نمودهای رستاخیز در طبیعت، زدایندۀ هر شک در امکان معاد
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ ... أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا ... وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
خداوند در پاسخ به شبهات منکران معاد، در این آیات به سه نکته اشاره کرده است: 1- علم، 2- قدرت، 3-نمودهای رستاخیز در طبیعت.
کلیدواژهها:
اراده؛ انسان؛ باران؛ تشبیهات؛ جهان؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خالق؛ خرما؛ خلقت؛ درخت؛ ذکر؛ رزق؛ زمین؛زیبایی؛ عبادت؛ قدرت؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ اَلرَّسِّ وَ ثَمُودُ (12)
12
پیش از آنان قوم نوح و اصحاب «رس» و ثمودیان [نیز] به تکذیب پرداختند.
1- تکذیب فرستادگان الهی، دارای دیرینهای بس دور در تاریخ اقوام و جوامع
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ
2- دلجویی خداوند از پیامبر(ص) در برابر تکذیب، حقناپذیری و عنادورزی کافران
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ
یادآوری روحیۀ حقستیز بسیاری از امتها در طول تاریخ در برابر پیام رسولان الهی، میتواند از آن جهت باشد که پیامبر(ص) در برابر تکذیب کافران، احساس نگرانی نداشته باشد.
3- قوم نوح، اصحاب رسّ و ثمودیان، از اقوامحقستیز و تکذیبکنندۀ رسولانالهی
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ
کلیدواژهها:
اصحاب رس؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ثمود؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ قوم ثمود؛ قوم نوح؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ (13)
13
و [همچنین] عادیان و فرعون و برادران لوط،
1- قوم عاد، فرعون و قوم لوط، از تکذیبکنندگان پیامبران، در گذشتۀ تاریخ
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ
2- نقش اساسی فرعون، در گرایش قوم او به تکذیب پیامآوران وحی *
وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ
برداشت بالا با توجّه به این نکته است که در مورد دیگر اقوام، نام «قَوْمُ» آمده؛ ولی در مورد تکذیبکنندگان موسی و هارون(ع) تنها نام «فِرْعَوْنُ» آمده است و قوم او در حقیقت تحتالشعاع او قرار گرفتهاند.
3- لوط پیامبر(ع)، دارای خویشاوندی با قوم مورد دعوت خویش *
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ
واژۀ «إِخْوٰانُ» میرساند که میان لوط و قومش، رابطۀ خویشاوندی بوده است.
کلیدواژهها:
اخوت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ خویشاوندی؛ ضلالت؛ عاد؛ فرعون؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ قوم فرعون؛ قوم لوط؛ لوط(ع)
وَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ اَلرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ (14)
14
و اصحاب «ایکه»و «قَوْمُ تُبَّعٍ» ، همۀ آنان پیامبران را تکذیب کردند، پس وعدۀ عذابِ من [دربارۀ آنان]به وقوع پیوست [و همه نابود شدند].
1- اصحاب «ایکه» و «قَوْمُ تُبَّعٍ» ، از اقوام تکذیبکنندۀ پیامبران
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ
2- «اصحاب ایکه»، ساکنان سرزمینی پردرخت و جنگلی *
وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ
«أیکة»به معنای درختان انبوه و جنگلگونه است. احتمال دارد به اصحاب «أیکه»، از آن جهت این عنوان داده شده باشد که در محیطی این چنین زندگی میکردهاند.
3- موضعگیری خصمانه بسیاری از اقوام در تاریخ، علیه پیامبران با موقعیتهای مختلف تاریخی و اجتماعی*
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ . وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ . وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ
با توجه به اینکه اقوام یاد شده در جوامع مختلف و موقعیتهای متفاوت تاریخی حضور داشتهاند؛ تعبیر «کُلٌّ ...» میتواند تأکیدی باشد بر این که حقستیزی، ربطی به زمان، مکان و نژاد ندارد.
4- نابودی بسیاری از اقوام گذشته با عذاب الهی، در نتیجۀ حقستیزی و تکذیب پیامبران
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... فَحَقَّ وَعِیدِ
5- کیفر امتهای حقستیز در طول تاریخ، پس از تهدیدشان به عذاب و اتمامحجت الهی بر آنان
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ
تعبیر «فَحَقَّ وَعِیدِ» میرساند که اقوام هلاک شده، قبلاً مورد هشدار، تهدید، تذکر و اتمامحجت قرار گرفته بودند.
6- قوم نوح، اصحاب «رس»، ثمودیان، عادیان و فرعونیان. قوم لوط، اصحاب «ایکه»و «قَوْمُ تُبَّعٍ» از اقوام هلاک شده با خشم و قهر الهی
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ
7- هلاکت تکذیبکنندگان انبیا در گذشتۀ تاریخ، هشداری به تکذیبگران پیامبر(ص) و دین الهی
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ ... کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ
8- تکذیب هر یک از رسولان الهی، بهمنزلۀ تکذیب همۀ آنان است.*
کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که هر یک از اقوام گذشته، نسبت به پیامبر خویش کفر میورزیدهاند؛ ولی خداوند آنان را منکر تمامی رسولان الهی معرفی کرده است.
9- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّ تُبّعاً قال للأوس و الخزرج: کونوا هاهنا حتّیٰ یخرج هٰذا النبیّ أمّا أنا فلو أدرکته لخدمته و خرجت معه؛ (1)
1) 1) . کمالالدین، ج 1، ص 170، ح 26؛ مجمعالبیان، ج 9، ص 101.
از امام صادق(ع) روایت شده که تُبّع به اوس و خزرج گفت: در همین مکان (یثرب) باشید تا این پیغمبر مبعوث گردد و من اگر آن پیامبر را درک کنم، به او خدمت میکنم و در خروج با او همراه میشوم».
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اصحاب ایکه؛ اکثریت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تبع؛ تکذیب؛ جغرافیا؛ دین؛ سکونت؛ قوم تبع؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ اَلْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ (15)
15
مگر ما در آفرینش اوّل ناتوان ماندیم [تا از آفرینش دوبارۀ انسان ناتوان باشیم؟ نه،]بلکه آنانند که از آفرینش جدید در شبههاند.
1- راه نیافتن عجز و خستگی در خداوند، بهخاطر آفرینش موجودات
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ
از استفهام انکاری (أفعیینا بالخلق)، مطلب بالا استفاده میشود.
2- آفرینش هر موجود، خود گواه قدرت خداوند بر آفرینش مجدد آن، پس از مرگ و نابودی
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ
3- نخستین وجود هر موجود، برهان امکان معاد
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ
تعبیر «أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ» کافران را به وجود فعلی موجودات توجه میدهد و همین توجّه را برای پی بردن به امکان معاد کافی میشمارد؛ زیرا آن کس که قادر بر خلق باشد، مرتبه نخست و مرتبه دوم برایش یکسان است.
4- مشاهدۀ خلقت نخستین موجودات و شک در قدرت خداوند برای آفرینش مجدد آنها، ناسازگار با یکدیگر
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ
از آیۀ شریفه، استفاده میشود که میان خلقت نخستین موجودات و اعادۀ آنها از نظر امکان، حکمی یکسان جاری است؛ اگر اولی ممکن شد دومی نیز ممکن است و ممکن شمردن یکی و محال شمردن دیگری، تناقضگویی میباشد.
5- شک در امکان معاد، در عین مشاهدۀ آفرینش خداوند، نمودی از گیجی و سردرگمی کافران
فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ ... أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ
بیان تناقضگویی کافران در این آیه، میتواند در مقام ارائۀ
نمونهای از سرگردانی کافران باشد که در آیات پیشین، خداوند به آن اشاره فرموده است.
6- شک در امکان معاد، شک در قدرت خداوند است.
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ
7- معاد، آفرینش جدید
بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ تحیر؛ جهان؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ شک؛ عجز؛ قدرت؛ کفر؛ معاد
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِیدِ (16)
16
و همانا ما انسان را آفریدیم و آنچه را که نفس او [او را] بدان وسوسه میکند میدانیم، و ما از رگ گردنش به او نزدیکتریم.
1- خداوند، خالق انسان و آگاه به وسوسههای نفسانی وی
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
2- لازمۀ خالقیت، آگاهی به اسرار و نهفتههای وجود مخلوق
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا ... وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
از اینکه خداوند، نخست مسألۀ خلقت را مطرح کرده و سپس علم خویش به اسرار آدمیان را بیان داشته، تلازم یاد شده استفاده میشود.
3- نفس آدمی، دارای انگیزشهای منفی و مرموز
وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
«وسوسه» (مصدر «تُوَسْوِسُ» ) در اصل به معنای صدای آهسته است و در اینجا کنایه از خواطر مذموم و ناپسند میباشد.
4- انکار معاد، ناشی از وسوسههای مرموز نفس و نه نارسایی برهان آن *
بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ ... وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
5- خداوند، نزدیکتر از رگ گردن، به آدمی
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
«ورید» به معنای رگ گردن است. (صحاح)
6- خداوند، نزدیکتر از رگهای قلب، به انسان
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
«ورید»را به معنای رگی که خون را به قلب میرساند نیز معنا کردهاند. (صحاح)
7- سراسر وجود آدمی و زوایای قلب انسان، آشکار برای خداوند
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
8- علم الهی به اعماق وجود آدمی، هشداری به وی در تأثیرپذیری از وسوسههای نفس
وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
تعبیر و «نَحْنُ أَقْرَبُ ...» - در پی «نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ ...» - میتواند از آن جهت باشد که آدمی با ناظر دیدن خدا، خود را از بند وسوسههای نفس رها میسازد.
9- علم الهی، به زوایای وجود آدمی، پشتوانۀ برپایی قیامت و حسابرسی و مؤاخذۀ انسان *
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
در آیات پیشین برای اقامۀ برهان معاد به دو نکته اشاره شده است: نخست قدرت خداوند و سپس علم او. اکنون دراین آیات، تعبیر «أَ فَعَیِینٰا ...» به قدرت و «نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ ...» به علم الهی نظر دارد.
10- اصلاح اندیشه و اعتقاد، نیازمند اصلاح نفس*
بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ ... وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
این آیات، در مقام اصلاح اندیشه منکران معاد است. خداوند، در پایان ادلۀ عقلی بر امکان معاد مسألۀ وسوسههای نفسانی را مطرح کرده است. این میتواند از آن جهت باشد که منکران معاد، برای اصلاح عقیده، همواره گمان نکنند که مشکلشان عقلی و برهانی است؛ زیرا چه بسا عقیدۀ نادرست، تکیه بر وسوسههای نفس داشته باشد که در این صورت، اصلاح عقیده نیازمند اصلاح نفس خواهد بود.
کلیدواژهها:
انسان؛ تزکیه؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ خالق؛ خلقت؛ رگ؛ علم؛ غیب؛ قلب؛ قیامت؛ گردن؛ معاد؛ نفس؛ وسواس؛ هوا پرستی
إِذْ یَتَلَقَّی اَلْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ عَنِ اَلشِّمٰالِ قَعِیدٌ (17)
17
آنگاه که دو [فرشتۀ] دریافت کننده که از راست و چپ او نشستهاند [اعمال او را]دریافت میکنند.
1- دو فرشته از چپ و راست، همواره در کمین دریافت و ضبط کردار آدمی
إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ
2- فرشتگانِ ثبتکنندۀ اعمال - علاوه بر علم محیط الهی - گواهی دیگر بر اعمال انسان*
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ . إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ
در آیه قبل، خداوند علم خویش را به عنوان ملاک محاسبه انسانها معرفی فرمود و اکنون در این آیه دریافتهای دو فرشته را، به عنوان گواهی دیگر بر اعمال آدمی یاد کرده است.
3- توجه انسان به وجود دو مراقب بر اعمال وی، زمینهساز تبعیت نکردن از وسوسههای نفس
وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ... إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ
4- ثبت اعمال نیک انسان، به وسیلۀ یک فرشته و ثبت اعمال بد وی، بهوسیله فرشتهای دیگر
إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ
تعیین دو دریافتگر و حضور هر یک در طرفی خاص میتواند اشاره به مطلب فوق داشته باشد.
5- تحقق ارادۀ خداوند در نظام تکوین، از طریق وسایط همراه با تقسیم کارها
إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ
بهکار گرفته شدن عناصر دریافتگر و تعدد آنها و نظارت بر دو سوی مختلف یا دوگونه عمل، حکایت از مطلب یاد شده دارد.
6- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه تبارک تعالیٰ: «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ» قال هما الملکان ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالیٰ: «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ ...» روایت شده که فرمود: آنان همان دو فرشتهاند...».
کلیدواژهها:
اراده؛ ذکر؛ علم؛ عمل؛ گواهی؛ ملائکه؛ هوا پرستی
مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (18)
18
هیچ سخنی را بر زبان نمیآورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد آن حضور دارد.
1- دریافت و ثبت حتمی هر سخن آدمی بهوسیله توسط مراقبیآماده و گوش بزنگ
مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
2- سخنان آدمی، همانند سایر اعمال او، مسؤولیتآفرین و مورد محاسبه
مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
در آیۀ قبل، مسألۀ محاسبه و ضبط اعمال به صورت مطلق مطرح گردیده است و اکنون دراین آیه، ضبط و محاسبۀ گفتار، به انسان یادآوری شده است.
1) 1) . بحارالأنوار، ج 5، ص 323، ح 9؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 220، ح 10.
3- گفتار آدمی، دارای اهمیّتی ویژه در مقایسه با سایر اعمال وی
مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
از اختصاص به ذکر یافتن «مٰا یَلْفِظُ ...»، اهمیت و ویژگی گفتار استفاده میشود.
4- «رَقِیبٌ» و «عَتِیدٌ» ، دو فرشته ناظر بر اعمال هر انسان *
عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ ... لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
محتمل است «رَقِیبٌ» و «عَتِیدٌ» ، اسم دو فرشته باشد که یکی از سمت راست و دیگری از سمت چپ، ناظر و نگارندۀ اعمالاند. در این صورت «واو»عطف محذوف است.
5- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: إنّ المؤمنَیْن إذا اعتنقا غمرتهماالرّحمة ... فإذا أقبلا علی المسائلة قالت الملائکة بعضها لبعض تنحّوا عنهما فإنّ لهما سرّاً و قد ستر اللّه علیهما.
قال إسحاق: فقلت: جعلت فداک فلایکتب علیهما لفظهما و قد قال اللّه عزّوجلّ: «مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ...»؟ قال یا إسحاق إنّاللّه تبارک و تعالیٰ إنّما أمر الملائکة أن تعتزل عن المؤمنَیْن إذا التقیا إجلالاً لهما ... و یحفظه علیهما عالم السرّ و أخفیٰ ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: هر گاه دو نفر مؤمن معانقه کنند، رحمت خدا آنان را فرا میگیرد و هر گاه برای گفتوگو روبهرو شوند، فرشتگان بعضی به بعضی دیگر میگویند: از نزد آن دو کنار بروید؛ زیرا آن دو سرّی دارند که خداوند آن را پوشیده داشته است. اسحاق بن عمار میگوید: به امام (ع) گفتم:
فدایت شوم پس لفظ آنان نوشته نمیشود با این که خداوند فرموده است: «مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ...»؟ امام فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - فرشتگان را امر فرموده که از مؤمنان هنگام ملاقات با یکدیگر [که جز رضای خدا منظور نبوده]، از نزد آنان کنار روند و این امر برای تجلیل از مؤمنان است ... ؛ ولی الفاظ آنان را [خود خداوند] که عالم نهان و نهانتر [از نهان] است، محفوظ میدارد...».
کلیدواژهها:
ایمان؛ حسابرسی؛ سخن؛ عمل؛ ملائکه
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ اَلْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (19)
19
و بیهوشی مرگ به راستی در رسید، این است آنچه از آن میگریختی.
1- مرگ، همراه با سختی و اضطراب و مایۀ بیهوشی و از خود بیخودی انسان
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ
با توجه به معنای «سَکْرَةُ» (بیهوشی) و کاربرد آن برای مرگ،
1) 1) . کافی، ج2، ص184، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 110، ح 23.
برداشت یاد شده بهدست میآید.
2- مرگ، سرنوشت محتوم هر انسان
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
ماضی آمدن فعل «جٰاءَتْ» ، بیانگر تحقق حتمی سکرات مرگ است. به علاوه واژۀ «بِالْحَقِّ» ممکن است تأکید همین معنا باشد و تحقق حتمی را افاده کند.
3- سکرات مرگ، زدایندۀ ابهام از چهرۀ حقایق هستی
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
باء در «بِالْحَقِّ» میتواند برای تعدیه باشد؛ بنابر این، «جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ» یعنی، سکرات مرگ حق را میآورد و حقایق را خواه نا خواه بر انسان آشکار میسازد.
4- پدیدۀ مرگ در زندگی انسان، براساس حکمت و به دور از پوچی و بیهودگی
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
«بِالْحَقِّ» میتواند (حال برای «سَکْرَةُ الْمَوْتِ» باشد یعنی، پدیدۀ مرگ اصولاً پدیدهای است به حق و بایسته و این گونه نیست که فاقد حکمت باشد.
5- انسان، همواره گریزان و رویگردان از لحظۀ مرگ خویش
ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ
1- گریز آدمی از مرگ، گریزی بیهوده و تلاشی بینتیجه
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ
7- حق، امری گریزناپذیر، بهرغم همۀ تلاشهای بشر برای گریز از آن *
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ ... بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ
واژۀ «بِالْحَقِّ» قیدی است که بیانگر علت نیز میباشد؛ یعنی، از آن جهت که حق است، حتماً تحققپذیر خواهد بود؛ هر چند آدمی از حق و حقایق پس از مرگ، همواره رویگردان و گریزان است.
کلیدواژهها:
انسان؛ حق؛ سختی؛ مرگ
وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْوَعِیدِ (20)
20
و در صور دمیده میشود. آن روز، روز تحقق وعدۀ عذاب است.
1- دمیده شدن در «صور»سرآغاز شکلگیری رستاخیز
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ
2- حیات مجدد انسانها در قیامت، با دمیده شدن روح در اجساد و صورتهای آنان *
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ
«صور»در احتمالی ضعیف به معنای صورتها آمده است.
3- پایان نیافتن زندگی انسان با «مرگ»و تداوم آن در قیامت با «نفخ صور»
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ... وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ
تذکر به«نفخ در صور»و برپایی روز جزا - در پی تذکر به مرگ - پیامدار معنای یاد شده است.
4- قیامت، روز تحقّق هشدارها و انذارهای الهی برای کافران و حقستیزان
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ
5- «یَوْمُ الْوَعِیدِ» از نامهای قیامت
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ
1- برپایی قیامت و تحقق هشدارهای الهی، از مصادیق حق
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ... ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ
چنانچه «باء»در «بِالْحَقِّ» برای تعدیه و مرگ و سکرات آن زمینۀ آشکار شدن حقایق باشد، نفخ صور و حیات مجدد اخروی و تحقق هشدارهای الهی بیتردید مصداقی از همان حقایق خواهد بود که بر آدمی مکشوف میشود.
7- تحقق لحظههای سخت قیامت، در پی هشدارها و اتمام حجت الهی بر خلایق
ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ
تعبیر«وعید»میرساند که قبلاً رخداد روز قیامت و دشواریهای آن از سوی خداوند به انسانها تذکر داده شده است و پس از آن تذکرها است که قیامت برپا میشود.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انسان؛ حق؛ زندگی؛ سختی؛ صورت؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ معاد؛ نفخ صور؛ وعده؛ یوم الوعید
وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ (21)
21
و هر کسی میآید در حالیکه با او سوقدهنده و گواهی دهندهای است.
1- حضور یکایک انسانها در صحنۀ قیامت، همراه با دو مأمور پیشبرنده و گواه
وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ
2- حرکت انسان در صحنۀ قیامت، با فرمان ملائکه
مَعَهٰا سٰائِقٌ
محتمل است «سٰائِقٌ» (مأمور پیش برنده) فرشتهای باشد که انسان را به سوی جایگاه محاکمه میبرد.
3- هراس انسان در قیامت، از حضور در
دادگاه عدل الهی*
وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که تعبیر «سٰائِقٌ» و مأمور پیشبرنده، از آن جهت یاد شده باشد که بیم و هراس انسان را، از حضور اختیاری در محکمۀ عدل الهی بنمایاند.
4- محاسبۀ کردار بندگان و جزا دهی به آنان، متّکی بر شهادت گواهان
کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ
5- دو فرشتۀ ثبتکنندۀ اعمال آدمی در دنیا، همراهان وی در قیامت *
إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ ... وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ
در آیات پیشین، سخن از فرشتگانی بود که مأمور ضبط کردار آدمیاناند؛ اکنون در این آیه ممکن است تعبیر «سٰائِقٌ» ، نظر به یکی از آن دو و تعبیر «شَهِیدٌ» ناظر به آن دیگری باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ترس؛ حسابرسی؛ عمل؛ قیامت؛ گواهی؛ ملائکه؛ هدایت
لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ (22)
22
[به او میگویند:]همانا تو از این در غفلتی [عمیق] بودی؛ پس پردۀ [غفلت] تو را از [جلوی چشمان] تو برداشتیم، از اینرو امروز چشم تو تیزبین است.
1- انسان در دنیا، گرفتار غفلت و بی خبری نسبت به حقایق اخروی
لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا
2- مردمان غافل از آخرت، مورد توبیخ الهی در صحنۀ قیامت
لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا
3- کنار رفتن پردههای غفلت از برابر چشمان آدمی، به اراده الهی در قیامت
فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ
4- حقایق قیامت، قابل شهود در دنیا؛ اما آدمی گرفتار غفلت و سطحینگری
لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا
«غفلت»در جایی صادق است که حقیقت قابل شهود باشد؛ ولی آدمی به دلایلی از مشاهدۀ آن محروم بماند. تعبیر «فَکَشَفْنٰا ...» میرساند که آدمی در دنیا، گرفتار سطحینگری است و چشمانش نسبت به حقایق قیامت در حجاب دنیاگرایی قرار دارد.
5- چشمان آدمی در قیامت، سخت ژرفنگر و واقع بین
فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اراده؛ انسان؛ جهل؛ چشم؛ حق؛ غفلت؛ قیامت؛ ملامت
وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ (23)
23
و همنشین او میگوید: این است آنچه نزد من آماده است.
1- انسان در قیامت، دارای همدمی همراه و سخنگو
وَ قٰالَ قَرِینُهُ
2- گزارش اعمال انسان در قیامت، از سوی قرین وی به دادگاه عدل الهی
وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ
ممکن است مراد از «قرین»، همان ملکی باشد که شاهد اعمال آدمی است، در این صورت «مٰا» اشاره به اعمال آدمی است که در نزد وی ثبت و ضبط گردیده است.
3- ارائۀ اعمال هر فرد، به گونهای مضبوط، به دادگاه الهی
هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ
در صورتی که مراد از «مٰا» اعمال آدمی باشد؛ «عَتِیدٌ» اشاره به آمادگی و نظم و ضبط دقیق آن دارد.
4- فرشتۀ «سٰائِقٌ» ، مسؤول تحویل دادن انسان به محکمۀ روز جزا *
کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ ... وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ
مراد از «قرین» میتواند همان فرشتۀ «سٰائِقٌ» باشد؛ یعنی، فرشتهای که انسان را در صحنۀ قیامت همراهی کرده و به پیش میراند تا وی را به محکمۀ حسابرسی اعمال برساند.
5- شیطان مسلّط بر فرد کافر، همراه با او تا لحظۀ حضور در دادگاه قیامت *
وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ
محتمل است مراد از «قرین» به قرینۀ آیه 27 «شیطان»باشد که بر منکران معاد تسلّط دارد و آنان را - آنگونه که میخواهد - منحرف ساخته و تا دادگاه قیامت وی را همراهی میکند و در آنجا به مخاصمه با او برمیخیزد.
6- کافر، دست پروردۀ شیطان *
وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ
در صورتی که مراد از «قرین»، شیطان باشد؛ واژۀ «عَتِیدٌ» میرساند که منکران معاد، دستآموز و دستپروردۀ شیطاناند.
7- «المرویّ عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع): «قٰالَ قَرِینُهُ» یعنی الملک الشّهید علیه ... ؛ (1)
از امام باقر و امام صادق(ع) در تفسیر «قٰالَ قَرِینُهُ» روایت شده است: مقصود فرشتهای است که گواه بر آن [فرد] است ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ شیطان؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ ملائکه
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ (24)
24
[به آن دو فرشته خطاب میشود:] به جهنّم بیفکنید هر کفرانپیشۀ معاندی را،
1- دو فرشتۀ موکّل بر کافران معاند، مأمور افکندن آنان به دوزخ
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ
دو فرشتهای که مخاطب «أَلْقِیٰا» قرار میگیرند؛ یا «رَقِیبٌ» و «عَتِیدٌ» ند که در دنیا همراه انسان بودند و یا «سٰائِقٌ» و «شَهِیدٌ» اند که در صحنۀ قیامت آدمی را همراهی خواهند کرد.
2- فرشتگان، مأمور اجرای احکام الهی در قیامت نسبت به مجرمان
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ
3- دوزخ، فرجام هر کفرپیشۀ معاند حقستیز
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ
4- حقپوشان لجوج و معاند، مستحق آتش دوزخ؛ و نه ناآگاهان ره نیافته به حق *
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ
وصف «کَفّٰارٍ» و «عَنِیدٍ» مشعر به علیت است؛ یعنی، آنچه آدمی را به سوی دوزخ میکشاند، انکار لجوجانه و حقستیزانه است و نه صرف انکار ناشی از جهل و نرسیدن به حق؛ گرچه ظاهراً به چنین فردی نیز «کافر»اطلاق میشود.
5- سرپوش گذاشتن بر حق و مداومت بر آن، پدید آورندۀ روحیۀ عناد و دشمنی عمیق با ارزشها*
کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ
برداشت بالا بدان احتمال است که تقدم «کَفّٰارٍ» بر «عَنِیدٍ» ، اشاره به تقدم رتبی و علّی «کفرورزی»بر«عناد»داشته باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ جهل؛ جهنم؛ حق؛ دشمنی؛ عذاب؛ عذر؛ عمل؛ کفر؛ گواهی؛ لجاجت؛ ملائکه
1) 1) . مجمعالبیان، ج 9، ص 220.
مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ (25)
25
که همواره مانع خیر و تجاوزگر و شکّاک بود؛
1- سدکنندگان راه ارزشها و تجاوزگران و شکّاکان در حق، محکوم به آتش دوزخ
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ
2- کفرورزی، حقستیزی، سد کردن راه خیر و خوبی، تجاوزگری و شکّآفرینی، حلقههایی به هم پیوسته
فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ . مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ
3- کفرورزی و حقستیزی، زمینۀ فروافتادن انسان به ورطۀ شر و تجاوز و تردید در تمامی ارزشها*
کَفّٰارٍ عَنِیدٍ . مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ
برداشت بالا بدان احتمال است که ترتیب میان صفات کفّار، عنید، منّاع و...، اشاره به ترتب و تأثیر هر وصف در پیدایش وصف متأخر آن، داشته باشد.
کلیدواژهها:
جهنم؛ حق؛ خیر و شر؛ شک؛ کفر
اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَأَلْقِیٰاهُ فِی اَلْعَذٰابِ اَلشَّدِیدِ (26)
26
همان کسی که با خدا معبودی دیگر قرار داد؛ پس او را در عذاب سخت بیفکنید.
1- مشرکان و عبادتکنندگان غیر خدا، محکوم به آتش دوزخ
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
2- شرک، سرآمد پلیدیها و بارزترین جرم دوزخیان *
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ
تعبیر «الَّذِی جَعَلَ ...» - در پی اوصاف متعدد دوزخیان - مینماید که همۀ آن اوصاف، در شرک نهفته است و جدا آمدن «الَّذِی جَعَلَ ...»، میتواند اشاره به اهمیت آن داشته باشد.
3- جهنّم، دربردارندۀ شکنجههای سخت برای مشرکان
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... فَأَلْقِیٰاهُ فِی الْعَذٰابِ الشَّدِیدِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ پلیدی؛ جهنم؛ شرک؛ شکنجه؛ عذاب
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ وَ لٰکِنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (27)
27
[شیطانِ] همدم او میگوید: پروردگارا، من او را به طغیان وانداشتم، بلکه او خود در گمراهیِ دور و درازی بود.
1- هر کافر و مشرک، دارای قرین و همراهی از شیاطین
قٰالَ قَرِینُهُ
مراد از «قرین» در این آیه، به قرینۀ محتوای «مٰا أَطْغَیْتُهُ» و نیز «قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ» در آیۀ بعد، شیطان گمرهگر است.
2- تبرّی شیطان در قیامت، از انحرافات و طغیانگری مشرکان
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ
مراد از «قرین» -\چنانکه در توضیح برداشت پیش گفته شد -\ شیطان است.
3- تبرّی همگامان و همراهان مشرکان، از روش و منش آنان در قیامت
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ
مراد از «قرین»میتواند اعم از شیطان جن و انس باشد و شامل همراهان و عوامل شرک نیز بشود.
4- تمسّک شیطان به ربوبیت الهی در دادگاه اخروی، برای مبرّا جلوه دادن خود از گناهان مشرکان*
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ
5- ربوبیت انکارناپذیر الهی، متجلّی برای همگان در قیامت
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ
التجای قرین کافران به ربوبیت عام الهی در روز قیامت، میرساند که ربوبیت خداوند در آن روز، چنان آشکار است که هیچکس، قادر به نادیده گرفتن آن نیست.
6- تلاش کافران در قیامت، برای افکندن جرم خود برعهدۀ دیگران (شیطان)
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ
از این که قرین مشرکان و کافران (شیطان) در مقام نفی مسؤولیت از خویش بر آمده، استفاده میشود که قبلاً این اتّهام، از سوی مشرکان بر وی وارد شده است.
7- شیطان، مدعی طغیانگری مشرکان، در نتیجۀ گمراهی عمیق خودشان و نه اغواگریهای او
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ وَ لٰکِنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا
9- «عن أبی بصیر عن أبیعبداللّه(ع)...
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ» قال: هو شیطان؛ (1)
ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تبارک و تعالی: «قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ» پرسیدم، فرمود: آن قرین، شیطان است».
کلیدواژهها:
تولی؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ طغیان؛ قیامت؛ کفر
قٰالَ لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ (28)
28
[خدا] میگوید: نزد من ستیزه و جدال نکنید که من پیشتر به شما وعدۀ عذاب داده بودم.
1- مخاصمۀ شیطان و مشرکان با یکدیگر، در محکمۀ عدل الهی
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ ... قٰالَ لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ
2- نهی الهی، از جدال شیطان و مشرکان با یکدیگر در محضر او
قٰالَ لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ
3- هشدارهای الهی به انسانها در دنیا، اتمام حجت او بر آنهااست.
کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ ... وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ
4- جدال مجرمان در قیامت، بیتأثیر برای تبرئۀ ایشان، با وجود اتمام حجت الهی بر آنان در دنیا
قٰالَ لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ
5- انحراف و کفر انسانهای دوزخی، ناشی از سوء اختیار خود آنان است؛ نه معلول عوامل جبری.
وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ
تعبیر «قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ» بدان معنا است که بر گمراهان، قبلاً اتمامحجت شده است و دیگر مجالی برای جدال و تخاصم نیست. لازمۀ اتمامحجت و مجرم بودن فرد، این است که او مجبور نبوده و به سوء اختیار خود، علیه حجت الهی اقدام کرده است.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ جدل؛ جهنم؛ دشمنی؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نهی؛ وعده
1) 1) . بحارالأنوار، ج 5، ص 323، ح 9.
مٰا یُبَدَّلُ اَلْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (29)
29
آن وعده نزد من تغییر نمییابد، و من هرگز به بندگان ستم نمیکنم.
1- هشدارها و انذارهای الهی به گمراهان، جدی و غیر قابل تغییر
وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ . مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ
برداشت بالا با توجه به این نکته است که مراد از «الْقَوْلُ» - به قرینۀ آیۀ قبل - وعیدهای الهی باشد که مبنای حکم و قضاوت خداوند در دادگاه قیامت است.
2- تلاش محکومان دادگاه قیامت برای تغییر حکم الهی، تلاشی بی فرجام
مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ
در آیات پیشین، حکم مجرمان با فرمان «أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ...» از سوی خداوند صادر میگردد. مجرمان با جدال و تخاصم، درصدد تبرئۀ خویش برمیآیند تا مگر حکم الهی را در حق خود تغییر دهند؛ ولی «مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ ...» بیفرجام بودن تلاش آنان را میرساند.
3- حکم خداوند در قیامت علیه مجریان، حکمی قطعی و به دور از هر گونه بازنگری
مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ
تعبیر «لَدَیَّ» مشعر به این معنا است که چون حکم از سوی خداوندی صادر شده - که پیشینۀ خلق را به خوبی میداند و بر ایشان اتمامحجت کرده است و گواهان به گواهی نشستهاند - مجال خدشه در آن نخواهد بود.
4- خداوند، منزّه از کمترین ظلم و اعمال کیفرهای ناروا، بر بندگان
وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
5- کیفرهای اخروی، نتیجۀ قهری عملکرد خود کافران است نه ظلمی از سوی خدا بر ایشان.
قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ ... وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
1- کیفر گمراهان قبل از اتمامحجت ایشان، ظلم و دور از ساحت خداوند*
وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ ... وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
برداشت بالا بدان احتمال است که دو بخش این آیه، متفرع بر «قَدْ قَدَّمْتُ ...» باشد؛ یعنی، چون قبلاً اتمامحجت بر ایشان شده است، نه حکم تغییر خواهد کرد و نه اجرای حکم ظلم تلقی خواهد شد؛ زیرا ظلم آنجا است که عقاب، بدون حجت باشد.
7- تغییر حکم و تخفیف کیفر بایستۀ ظالمان، ظلمی به دیگران و دور از ساحت خدا*
مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
محتمل است «وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ ...» تعلیل برای «مٰا یُبَدَّلُ ...» باشد؛ یعنی، چون تبدیل حکم و تخفیف مجازات به حق مجرمان، موجب ظلم به بندگان صالح و ستمدیده میشود، در نظام الهی - چون ظلمی نیست - تبدیل قول هم نخواهد بود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ اسما و صفات؛ انذار؛ تنزیه؛ ضلالت؛ ظلم؛ عفو؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛وعده
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ اِمْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ (30)
30
روزی که به جهنّم میگوییم: آیا پر شدی؟ و او میگوید: آیا بیش از این هم هست؟
1- جهنم، در برگیرندۀ انبوه مجرمان و دارای اشتهایی سیریناپذیر
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
2- جهنم، تقاضامند دریافت مجرمان هر چه بیشتر
وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
3- گنجایش و سیریناپذیری دوزخ، تهدیدی برای کافران با همۀ انبوهی و کثرت آنان
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
از این که خداوند، اشتهای سیری ناپذیر دوزخ را تذکر داده است؛ استفاده میشود که نباید کافران، کثرت وانبوهی خویش را مانعی در راه اجرای احکام و کیفرهای الهی بدانند؛ بلکه جهنم بیش از آنچه آنان تصور کنند، گنجایش و پذیرش دارد.
4- جهنم، در شگفت از کثرت و انبوهی کافران و دوزخیان *
وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که سؤال «هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» از روی انکار و اعجاب باشد؛ یعنی، آنقدر کافران را در خود جای داده که به شگفتی آمده و میپرسد: آیا بهراستی هنوز هم کافرانی افزونتر وجود دارند؟!
5- جهنم، دارای نوعی ادراک در عالم قیامت *
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
گفتوگوی مطرح در آیۀ شریفه، میتواند گفتوگویی واقعی باشد و نه در مقام بیان نمادین حقیقت.
6- طبع دوزخ، همچون طبع دنیاطلبان، فزونطلب و زیادهخواه *
یَوْمَ نَقُولُ ... وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
با توجه به این که دوزخ و بهشت، مقام ظهور و تجلّی حقایقی است که آدمی در عالم «ناسوت»تدارک دیده است، آیه میتواند کنایه از فزونطلبی دنیاداران دوزخی باشد.
7- نقش انذارهای الهی، در هدایت پذیری مردم
وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ ... یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ ... هَلْ مِنْ مَزِیدٍ
کلیدواژهها:
انذار؛ تعجب؛ جهنم؛ دنیا؛ سخن؛ کفر؛ هدایت
وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ (31)
31
و بهشت را بی آن که دور باشد برای تقواپیشگان نزدیک میآورند.
1- نزدیک شدن بهشت در قیامت، به اهلتقوا و قرار گرفتن آن در فاصلهای بسیار نزدیک به ایشان
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
2- «متقین»، قادر به مشاهدۀ بهشت در صحنۀ قیامت*
اَلْجَنَّةُ ... غَیْرَ بَعِیدٍ
برداشت بالا بدان احتمال است که تعبیر «غَیْرَ بَعِیدٍ» - از پی «أُزْلِفَتِ» - بیانگر این معنا باشد که بهشت آنقدر به متقین نزدیک خواهد شد، که در مرئیٰ و منظر آنان قرار خواهد گرفت.
3- تقوا، مهمترین سرمایۀ مؤمنان برای ورود به بهشت
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
4- «متقین»، مورد اجلال و تکریم الهی در قیامت
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ
تعبیر «أُزْلِفَتِ» و اینکه بهشت به متقین نزدیک میشود و آنان حتی زحمت حرکت به سوی بهشت را احساس نمیکنند؛ کرامت و ارجمندی آنان را نزد خداوند میرساند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ بهشت؛ تقوا؛ قیامت
هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ (32)
32
[و به آنان گفته میشود:] این است آنچه به شما وعده میدادند. [آری، بهشت را]برای هر رجوعکننده [به سوی خدا]و نگهبانِ [حدود الهی نزدیک میآورند].
1- وعدۀ بهشت به متقین، همپای تهدید کافران به جهنم
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ ... وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ
2- بهشت، از آن همۀ تائبان خداجوی و پاسدار ارزشها و وظایف دینی
هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ
3- تجلّی تقوا، در رویآوری همیشگی به درگاه خدا و تحفظ بر وظایف
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ
با توجه به این که در آیۀ قبل، تنها وصفی که برای بهشتیان یاد شده وصف «تقوا»بود و این وصف جامع همۀ ارزشها تلقی میشد. اکنون بیان اوصافی دیگر در این آیه، میتواند تفصیلی بر آن اجمال و نمودی از آن حقیقت کلی باشد.
4- انسان، همواره در معرض لغزش و غفلت از خدا و فرونهادن مسؤولیتها*
لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ
واژۀ «أَوّٰابٍ» (رجوع کننده) در جایی صادق است که فرد، گرفتار نوعی غفلت و لغزش شود و یا در معرض چنین مشکلی قرار داشته باشد و نیازمند به آن باشد که خویش را در مسیر توجه به خدا، حفظ کرده یا بدان مسیر متوجه سازد.
کلیدواژهها:
انسان؛ بهشت؛ تقرب؛ تقوا؛ تکلیف؛ توبه؛ جهنم؛ عمل؛ غفلت؛ کفر؛ وعده
مَنْ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ (33)
33
همان کسیکه در نهان از خدای رحمان ترسیده و با دلی رجوعکننده [به سوی خدا،]آمده است.
1- بهشت، از آن بیمدارندگان از خداوند در نهان
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
بنابراینکه «بِالْغَیْبِ» متعلق به «خَشِیَ» و یا حال برای ضمیر در «خَشِیَ» باشد، برداشت بالا بهدست میآید.
2- متقین، در عین اعتقاد به رحمانیت خداوند، بیمناک از مخالفت با او *
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
از این که وصف «الرَّحْمٰنَ» مفعول «خَشِیَ» قرار گرفته است، میتوان به مطلب فوق ره برد؛ زیرا در نظر ابتدایی، وصف «منتقم ،قهار و ...» متناسب با خشیت است و اینکه وصف «رحمت»به کار گرفته شده است، میرساند که رجای متقین آنان را بهگناه نمیکشاند.
3- تمسّک به رحمانیت خدا و کنار نهادن خشیت، زمینهساز انحراف و فروهشتن وظایف*
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
از ارتباط «أَوّٰابٍ حَفِیظٍ» و «خَشِیَ» و وصف «الرَّحْمٰنَ» مطلب بالا احتمال میرود.
4- بهشت پاداش آنانکه با وجود محسوس نبودن خداوند، همه جا وی را در نظر داشته و از او بیم دارند.
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
بنابر این که «بِالْغَیْبِ» حال برای«رحمن»باشد، برداشت بالا قابل استفاده است.
5- مراقبتشدید بر ارزشها و حدودالهی، درگرو خشیت از خداوند، حتی در نهان
أَوّٰابٍ حَفِیظٍ . مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
تعبیر «مَنْ خَشِیَ ...» میتواند در مقام توصیف «أَوّٰابٍ» و «حَفِیظٍ» باشد و علیت را برساند؛ یعنی، این خشیت عامل «أَوّٰابٍ» و «حَفِیظٍ» بودن آنان است.
6- تقواپیشگان و ره جویان به بهشت، دارای قلبی خداجو و تائب
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
7- حفظ روحیۀ توبه و خداجویی تا پایان عمر، شرط رهجویی به بهشت *
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ ... وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
تعبیر «جٰاءَ» میتواند اشاره به این نکته باشد که اگر کسی، برههای از عمر را با قلب منیب بگذراند؛ ولی آن را در نهایت از دست داده و نتواند آنرا در صحنۀ قیامت به همراه آورد، برخوردار از بهشت نخواهد بود.
8- اهمیت حسن عاقبت *
وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
«جٰاءَ بِقَلْبٍ» اشاره به پایان کار و حسن عاقبت دارد.
9- دستیابی به «قلب منیب» در پرتو خشیت از خداوند، در آشکار و نهان
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
از تقدم لفظی «خَشِیَ الرَّحْمٰنَ ...» بر «جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ» میتوان تقدم رتبی آن را استفاده نمود.
10- «الرَّحْمٰنَ» از اسما وصفات خداوند
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
کلیدواژهها:
انابه؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ تقوا؛ تکلیف؛ توبه؛ حدود خدا؛ رحمت؛ ضلالت؛ قلب
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْخُلُودِ (34)
34
[گفته میشود:] به سلامت وارد بهشت شوید، این است روز جاودانگی.
1- رهنمون شدن متقین در قیامت، بهسوی بهشت، همراه با تکریم و درود و شادمانی
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ
2- نبودن کمترین سختی و ملالت برای تقواپیشگان، در انتقال از صحنۀ قیامت به باغهای بهشت
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ
3- بیمداران از خدا در دنیا، ایمن از هر غم و اندوه، در آخرت
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ ... ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ
4- استقبال فرشتگان از بهشتیان، با تحیت و سلام
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ
بنابراینکه قائل «ادْخُلُوهٰا» فرشتگان باشند، برداشت بالا قابل استفاده است.
5- روزگار خوش بهشت، روزگاری جاودان
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ
1- جاودانگی در بهشت و لذتهای آن، مهمترین نوید به بهشتیان، در آغاز ورود
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ
7- آسایشخاطر بهشتیان، در پرتو اطمینان از زوالناپذیری نعمتها
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ
جملۀ «ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ» میتواند در مقام تعلیل برای «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ» باشد؛ یعنی، چون در بهشت جاودانهاید، دیگر مجال هیچ اندوه ندارید و خاطرتان آسوده باد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آرامش؛ احترام؛ بشارت؛ بهشت؛ پیشواز؛ تحیت؛ تقوا؛ حزن؛ خلافت الهی؛ سرور؛ لذت؛ ملائکه؛نعمت؛ یوم الخلود
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ (35)
35
هر چه بخواهند در آن جا برای آنان فراهم است، و نزد ما افزون بر آن نیز هست.
1- بهشت، در بردارندۀ همۀ آرزوها و برآورندۀ همۀ خواستههای بهشتیان
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا
2- نبود کمترین محدودیت در نعمتهای بهشت
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا
3- بازدارندگان خویش از هوسها، برخوردار از هر آرزو در بهشت
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... أَوّٰابٍ حَفِیظٍ ... لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا
با توجه به اینکه «تقوا»و خودداری از گناه و هوای نفس، به عنوان بارزترین صفت اهلبهشت یاد شده است، نوید «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا» میتواند بیانگر معنای بالا باشد.
4- وجود نعمتهایی فراتر از تصور و آرزوی بهشتیان در نزد خداوند
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ
5- اعطای خواستههای بهشتیان به ایشان، فراتر از حد انتظارشان*
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «لَدَیْنٰا مَزِیدٌ» در مقایسه با خواستۀ بهشتیان (ما یشاءون) مطرح شده باشد؛ یعنی، آنچه آنان بخواهند، فزونترش را داریم و در اختیار آنان قرار میدهیم.
6- تشویق انسانها از سوی خداوند، برای گرایش به تقوا
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ... ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ... لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ بهشت؛ تقوا؛ نعمت
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی اَلْبِلاٰدِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ (36)
36
و چه بسیار نسلهایی را که قوی پنجهتر از اینان بودند و [با نیروی خود] به شهرها راه گشودند، پیش از اینان هلاک کردیم. آیا [برای آنان]راه گریزی بود؟
1- تاریخ، شاهد نابودی بسیاری از ملتهای توانمند، بهخاطر کفر و شرک آنان
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً
«قَرْنٍ» به معنای امت و گروهی از مردم است که در یک زمان قرار دارند.
2- فرجام هلاکتبار امتهای کفرپیشه تاریخ، به رغم شوکتمندی آنان، هشداری به همۀ ملتهای حقستیز
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً
3- توانمندی نسبی مشرکان قریش در محیط خویش، زمینهساز سرکشی و کفر آنان
أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً
از اینکه خداوند به مشرکان مکه یادآوری کرده که امتهای نیرومندتر از ایشان هلاک شدند؛ استفاده میشود که مشرکان مکه بر ثروت و قدرت محلی خویش، تکیه داشته و ایمان نمیآوردند.
4- امتهای نیرومند هلاکشدۀ تاریخ، دارای سلطه بر جوامع متعدد
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ
«تنقیب»(مصدر «فَنَقَّبُوا» ) به معنای سیر و حرکت است و در اینجا کنایه از فتح و تحت سلطه درآوردن میباشد.
5- فزونخواهی قدرتها، نامحدود به قلمرو آنان و منتهی به سلطهگری بر سایر جوامع
هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ
«فاء» در «فَنَقَّبُوا» برای نتیجه است؛ یعنی، قدرت، منتهی به نفوذ و تجاوز به دیگران است.
6- هلاکت، سرنوشت محتوم همۀ توانمندان حقستیز تاریخ
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ ... هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
7- نابودی حقستیزان با همۀ نیرو و توان، گواه قدرت قاهر خداوند است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... أَشَدُّ ... مِنْهُمْ بَطْشاً ... هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
از ارتباط «هَلْ مِنْ مَحِیصٍ» با صدر آیه، استفاده میشود که توجه به نابودی ملتهای توانمند در گذشتۀ تاریخ، خود میتواند بهترین گواه باشد بر این که ملتها سرانجاممقهور ارادۀ خدا و ناگزیر از آن هستند.
8- توجه مؤمنان به غلبۀ ارادۀ خداوند بر قدرت کافران، مایۀ امید و تسلّی خاطر ایشان
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
9- ارادۀ الهی، حاکم بر تحولات تاریخ
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ ... هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
10- زوال قدرتها و سلطههای حقستیز، سنتی الهی است.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ ... هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
11- قدرت و امکانات مادی کافران و سلطهطلبان، مایۀ نجات آنان از هلاکت و قهر الهی نخواهد بود.
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً ... هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
12- جامعهشناسی، باستانشناسی و تاریخ، زمینهساز شناخت سنتهای الهی و رهیابی به واقعیت پیام وحی
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً ... هَلْ مِنْ مَحِیصٍ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ آرامش؛ اراده؛ امت؛ امید؛ ایمان؛ تاریخ؛ جامعه؛ حق؛ ذکر؛ سلطه؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شناخت؛ شهر؛ ظلم؛ عذاب؛ فرزند؛ قدرت؛ قریش؛ کفر؛ گناه؛ وحی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ (37)
37
به راستی در این [حقایق] برای کسیکه دلی [بیدار]دارد، یا با حضور قلب [به سخنِ حق] گوش فرامیدهد تذکّری است.
1- تاریخ، دارای درسهای عبرتآموز برای بشر
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ
2- فرجام هلاکتبار قدرتهای حقستیز تاریخ، مایۀ تذکر بیدار دلان و مردمان حقشنو
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ
3- دریافت پیامهای نهفته در متن تاریخ، نیازمند قلبی آگاه یا گوشی شنوا و حقپذیر
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ
عبارت «لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی ...» میرساند که برای فهم صحیح تاریخ، یکی از دو شرط لازم است: یا خردمندی و تیزهوشی در درک و تحلیل و یا حقشنوی از اهلخرد و اندیشه.
4- توجه عمیق و حضور قلب در شنود درسهای تاریخ، شرط بهرهوری از پیامهای آن
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ
5- «قَلْبٌ» ، کانون درک و خرد آدمی است.
لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ
1- اندیشه و خرد آدمی، برای رهیابی به حقیقت، نیازمند تذکارهای وحی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ
تعبیر «لَذِکْریٰ» میرساند که خرد انسان در رهیابی به حقیقت، نیازمند تذکار الهی است.
7- «عن هِشامبنالحکم قال: قال لی أبوالحسن موسیبنجعفر(ع): یا هشام...
إنّ اللّه یقول فی کتابه: «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ» یعنی عقل ... ؛ (1)
1) 1) . کافی، ج 1، ص 16، ح 12؛ نورالثقلین، ج 5، ص 116، ح 46.
هشامبنحکم گوید: امام کاظم(ع) به من فرمود: ای هشام! ...
خدای تعالی در کتاب خود فرموده «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ» و مراد [از قلب]، «عقل»است».
کلیدواژهها:
انسان؛ تاریخ؛ تفکر؛ حق؛ عبرت؛ عقل؛ علم؛ قلب؛ گواهی؛ گوش؛ وحی؛ هدایت
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ (38)
38
و همانا آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفریدیم و هیچگونه خستگی به ما نرسید.
1- آفرینش آسمان و زمین و موجودات هستی، به ارادۀ خداوند در شش مرحله
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
مراد از «یوم»در آیۀ شریفه، معنای متعارف آن (روز یا شبانهروز) نیست؛ بلکه مقصود شش دوره و مرحله است؛ زیرا روز به معنای متعارف آن پس از آفرینش آسمانها و زمین تحقق یافته است.
2- شکلگیری نظام جهان، دارای روندی تدریجی و طی دورههای متعدد
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
3- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ
4- آفرینش آسمانها و زمین، نمودی از قدرت عظیم الهی
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
به قرینه آیات پیشین - که بیانکنندۀ قدرت قاهرۀ الهی بود - و نیز به قرینۀ ذیل آیه (و ما مسّنا من لغوب) طرح مسألۀ آفرینش آسمان و زمین برای نمایاندن قدرت الهی است.
5- آفریدگار جهان، قادر بر نابود ساختن کافران و منکران معاد*
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
بنابراینکه تذکر به خالقیت خداوند، ادامه آیات تهدید (کم أهلکنا قبلهم من قرن) باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
6- آفرینش جهان، با همۀ گستردگی و عظمت آن، فاقد کمترین خستگی و رنج برای خداوند
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا ... وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ
«لُغُوبٍ» به معنای تعب و خستگی میباشد.
7- خلقت آسمانها و زمین بدون کمترین زحمت و دشواری، نشان قدرت خداوند بر معاد
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا ... وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ
با توجه به اینکه سیاق عمده آیات پیشین، در اثبات معاد بود؛ طرح خالقیت خدا و آسان بودن خلقت برای او، میتواند به منظور بیان امکان معاد و دشوار نبودن آن باشد.
8- معاد و برپایی قیامت، چونان شکلگیری نخستین جهان روندی تدریجی خواهد داشت.*
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ
با توجه به ارتباط این آیه با آیات پیشین - که در ارتباط با معاد بود - مطرح کردن «سِتَّةِ أَیّٰامٍ» میتواند اشاره به این داشته باشد که اگر شکلگیری جهان، به تدریج صورت گرفته، معاد نیز از روند تدریجی و قانونمند برخوردار است.
9- شکلگیری تدریجی جهان، دارای ملاکهای حکیمانه و نه معلول خستگی و محدودیت قدرت خداوند*
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ
بیان «مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ» - در پی «سِتَّةِ أَیّٰامٍ» - میتواند نظر به این جهت داشته باشد که اصولاً در آفرینش، رنج و خستگی برای خداوند مطرح نیست و اگر کار آفرینش را در شش مرحله صورت داده است، دلایل دیگری دارد و به سبب محدودیت قدرت او نیست.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسما و صفات؛ اعداد؛ جهان؛ خلقت؛ زمین؛ سختی؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ وَ قَبْلَ اَلْغُرُوبِ (39)
39
پس بر آنچه [مشرکان] میگویند صبر کن، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن، پروردگارت را همراه با ستایش او تنزیه کن.
1- دعوت پیامبر(ص) از سوی خداوند، به صبر در برابر گفتار ناروای مشرکان
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
2- توجّه به قاهر بودن خدا، مقتضی اطمینان به غلبۀ حق و پایداری در برابر هجوم کافران علیه دین
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
«فاء» در «فَاصْبِرْ» لزوم صبر را متفرع بر مطالب آیات پیشین کرده است. در آن آیات، از قدرت الهی بر نابودی کافران و نیز اعادۀ آنان در قیامت برای حسابرسی، سخن به میان آمده است.
3- گفتار ناروای کافران علیه دین، مایۀ رنج و اذیت پیامبر(ص)
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
4- مقام تبلیغ دین و رهبری امت، نیازمند صبر و شکیبایی
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ
5- پیامبر(ص)، مأمور تسبیح و ستایش پروردگار، قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ
1- تسبیح و ستایش (عبادت) پروردگار، زمینۀ استواری روح و دستیابی به صبر در برابر ناگواریها*
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
از ارتباط «سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ» با «فَاصْبِرْ ...»، میتوان تأثیر عبادت در تکامل روح و استواری اراده را نتیجه گرفت.
7- پروردگاری خداوند، مقتضی گرایش انسانها، به تنزیه و ستایش او
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
از ارتباط میان «وَ سَبِّحْ ...» با وصف «رب»، مطلب بالا استفاده میشود.
8- کمال عبادت، تحققپذیر در پرتو تنزیه حق از هر کاستی و ستایش او به جهت صفات کمال*
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
در صورتیکه باء در «بِحَمْدِ» برای مصاحبت باشد، استفاده میشود که کمال عبادت، متوقف بر دو پایه است: تنزیه حق از کاستیها و ستایش او بر صفات وجودی و کمالی.
9- قبل از طلوع و غروب خورشید، لحظههایی مناسب برای یاد خدا*
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
11- «عن النّبیّ(ص) فی قوله «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» قال: قبل طلوع الشّمس صلاة الصبح، و قبل الغروب صلاة العصر؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» روایت شده که فرمود:
[مراد از تسبیح] قبل از طلوع خورشید «نماز صبح»و [مراد از تسبیح] قبل از غروب«نماز عصر»است».
12- «روی عن أبیعبداللّه(ع) انّه سئل عن قوله «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ
1) 1) . الدرّالمنثور، ج 7، ص 610.
اَلشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» فقال: تقول حین تصبح و حین تمسی عشرات مرّات «لا إلٰه إلّا اللّه وحده لا شریک له و له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو علیٰ کلّ شیء قدیر؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» سؤال شد، امام فرمود: «در وقت صبح و شام دهها مرتبه میگویی «لا إلٰه إلّا اللّه وحده لا شریک له و له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو علیٰ کلّ شیء قدیر»...».
کلیدواژهها:
اذیت؛ امامت؛ ایمان؛ باطل؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ تسبیح؛ تقویم؛ تکلیف؛ تهلیل؛ حق؛ حمد؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ صبح؛ صبر؛ عبادت؛ غروب؛ قهار/اسما و صفات؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛ مغرب؛ نماز
وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ اَلسُّجُودِ (40)
40
پارهای از شب و پس از سجدهها نیز او را تنزیه کن.
1- پیامبر(ص) موظّف به عبادت و تسبیح پروردگار در بخشی از شب
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ
2- تشریع نمازهای پنجگانه در وقتهای مخصوص آن، از سوی خداوند
وَ سَبِّحْ ... قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ . وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ
میتوان گفت: «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ» اشاره به نماز صبح و «قَبْلَ الْغُرُوبِ» نماز ظهر و عصر و «مِنَ اللَّیْلِ» نماز مغرب و عشاء است.
3- تنزیه و ستایش پروردگار، روح نماز و عبادت است. *
وَ سَبِّحْ ... قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ . وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ
در صورتی که این آیه با آیۀ قبل، نظر به نمازهای پنجگانه داشته باشد؛ از به کار رفتن تعبیر تسبیح و تحمید به جای «صلاة»، میتوان مطلب بالا را استفاده کرد.
4- پیامبر(ص)، موظّف به ادامۀ تسبیح پروردگار در پی هر سجده(نماز)
فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ
5- اهمیت تعقیبات نماز و نوافل آن *
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ
در صورتی که سجده، اشاره به نماز داشته باشد؛ تعبیر «أَدْبٰارَ السُّجُودِ» میتواند ناظر به تعقیبات نماز و نوافل باشد.
1) 1) . مجمعالبیان، ج 9، ص 225.
6- نیازمندی انسانها حتی پیامبران، به ارتباط مستمر و مداوم با خداوند
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ ... وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ
7- «عن زُرارة عن أبی جعفر(ع) قال:
قلت له: ... «وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ» قال: رکعتان بعد المغرب؛ (1)
و زراره گوید: ازامام باقر(ع) پرسیدم: ... مراد از تسبیح در «وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ» چیست ؟ فرمود: مراد دو رکعت نماز بعد از [نماز] مغرب است».
8- «عن إبن أبینصر قال: سألت الرّضا(ع) عن قولاللّه: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ» قال: أربع رکعات بعد المغرب؛ (2)
ابنابینصر گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ» پرسیدم؛ حضرت فرمود: مراد چهار رکعت [نماز] بعد از نماز مغرب است».
9- «عن أبی عبداللّه(ع): أنّه الوتر من آخر الّلیل؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که مراد از [أدبار السّجود]، نماز وتر در آخر شب است».
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انسان؛ تسبیح؛ تکلیف؛ تهجد؛ حمد؛ سجده؛ شب؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مغرب؛ نماز
وَ اِسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ اَلْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ (41)
41
و گوش به زنگِ روزی باش که منادیِ [قیامت]از جایی نزدیک ندا میکند.
1- رهنمود خداوند به پیامبر(ص)، در امید بستن به قیامت برای جزای کافران لجوج
فَاصْبِرْ ... وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ
آیات پیشین در زمینۀ مواجهه ناروای کافران با پیامبر(ص) و لزوم شکیبایی آن حضرت در برابر آنان بود. اکنون در این آیه، خداوند به پیامبر(ص) میفرماید: گوش به زنگ منادی حق برای رستاخیز باش؛ کنایه از این که آن روز کافران، مجازات واقعی خود را خواهند دید.
2- قیامت، روز ندای منادی حق، از مکانی نزدیک به آدمیان
یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ
3- مؤمن، همواره در اندیشۀ قیامت و مطمئن به تحقق وعدههای الهی
وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ
4- همۀ انسانها به هنگام رستاخیز، در احاطۀ منادی حق به گونهای همسان*
وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ
تعبیر «مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ» ممکن است بیانگر این نکته باشد که در قیامت، همۀ انسانها در برابر مبدأ حاکمیت و ندای حق، نسبتی همسان دارند و بعد مکانی وجود ندارد.
5- قوانین حاکم بر نظام هستی در آستانۀ رستاخیز، متفاوت با نظام موجود در جهان*
یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ
از اینکه انسانها در پهنۀ زمین پراکندهاند و با همۀ پراکندگی ندای الهی نسبت به همه نزدیک معرفی شده است؛ استفاده میشود که در آستانۀ رستاخیز، قوانین فعلی حاکم بر ماده تغییر مییابد.
6- صبر بر ناگواریها، عبادت در برابر پروردگار و ایمان به قیامت، تکلیف تمامی مؤمنان
فَاصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ ... وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ
هر چند واژههای «اصبر»، «سَبِّحْ» و «اسْتَمِعْ» ظاهراً خطاب به پیامبر(ص) است؛ ولی در حقیقت تکلیفی است برای همگان و پیامبر(ص) از آن جهت که الگوی امت است، به تنهایی مخاطب قرار گرفته است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهان؛ ذکر؛ سختی؛ صبر؛ عبادت؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ وعده
یَوْمَ یَسْمَعُونَ اَلصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْخُرُوجِ (42)
42
روزی که آن صیحه را به حق میشنوند، آن روز، روزِ بیرون آمدن [از گورها]است.
1- رستاخیز و لحظۀ خروج آدمیان از خاک، هنگام شنود فریاد آسمانی بهوسیلۀ همگان
یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ
2- فریاد آسمانی در آستانۀ رستاخیز، امری حتمی و تخلفناپذیر
یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ
بنابراینکه «بِالْحَقِّ» ، نشانگر حتمیت و تخلفناپذیری باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
3- فریاد آسمانی در آستانۀ رستاخیز، امری بایسته در روند تجدید حیات، و نه گزاف و بیهوده
یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ
کلمۀ «بِالْحَقِّ» میتواند اشاره به بایستگی و نقش ضروری
صیحۀ آسمانی برای رخداد رستاخیز داشته باشد؛ تا گمان نرود که صیحه صرفاً پدیدهای تشریفاتی است.
4- فریاد آسمانی در آستانۀ رستاخیز، دارای نقش در خروج آدمیان از خاک*
یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ ... ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ
بنابراینکه تقدم لفظی «صیحه»بر«خروج»، بیانگر تأثیر صیحه در سر برآوردن آدمیان از خاک باشد، برداشت بالا استفاده میشود.
5- خروج جسم انسانها از گورها در قیامت
ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ
1- «یَوْمُ الْخُرُوجِ» از نامهای قیامت
ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ
کلیدواژهها:
انسان؛ حق؛ صیحهآسمانی؛قیامت؛گوش؛معاد؛ یومالخروج
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا اَلْمَصِیرُ (43)
43
ماییم که حیات میبخشیم و میمیرانیم، و بازگشت [همگان] فقط به سوی ما است.
1- حیات و مرگ آدمیان، تنها به دست خداوند است.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ
آمدن ضمیر فصل (نحن) مفید حصر است.
2- عوامل و وسایط الهی، دارای نقش در شکلگیری مرگ و حیات موجودات*
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ
ضمیر جمع در «إِنّٰا» ، میتواند از جهت تعظیم نباشد؛ بلکه از آن جهت باشد که نقش عوامل و اسباب را در تحقق ارادۀ الهی بنمایاند.
3- قدرت و مشیت خداوند، حاکم بر تمام عوامل و وسایط مؤثّر در مرگ و حیات موجودات
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ
خداوند از یک سو مرگ و حیات موجودات را تنها به خود نسبت میدهد و از سوی دیگر انسان شاهد دخالت عوامل متعدد طبیعی در مرگ و حیات است. جمع میان این دو مستلزم نکتۀ یاد شده است.
4- بازگشت و حرکت تمامی موجودات، تنها به سوی خداوند است.
وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ
5- تحولات هستی، در جهت اهداف تعیین شده از سوی خداوند*
وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ
«مصیر»به معنای «شدن» و یا غایت تحولات است و «إِلَیْنَا» به معنای حرکت به سوی برنامهها و اهدافی است که خداوند برای هستی در نظر گرفته است؛ زیرا ذات الهی در مکان و جای خاصی محدود نیست، تا «إِلَیْنَا» به سوی ذات باشد.
6- معاد، حضور موجودات در پیشگاه آفرینندۀ مرگ و زندگی است.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ
7- مرگ، همانند حیات،مرحلهای ازتحوّل و شدن انسان به سوی خداوند است.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ
از اینکه خداوند پس از «نُمِیتُ» ، سخن از حرکت و شدن انسان به سوی خویش به میان آورده؛ استفاده میشود که مرگ، فنا و پایان کار نیست؛ بلکه مرحلهای از مراحل حرکت هستی، به سوی اهداف الهی است.
کلیدواژهها:
اراده؛ اسما و صفات؛ جهان؛ جهانبینی؛ خالق؛ زندگی؛ قدرت؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ معاد
یَوْمَ تَشَقَّقُ اَلْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً ذٰلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنٰا یَسِیرٌ (44)
44
روزی که زمین از روی آنان میشکافد و شتابان [به سوی محشر] روان میشوند. این حشری است که بر ما آسان است.
1- قیامت، روز شکافتن زمین و خروج آدمیان از دل خاک
یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً
2- حرکت سریع خلایق به سوی محشر، پس از خروج از گورها
یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً
«سِرٰاعاً» حال برای ضمیر «هم»در «عَنْهُمْ» است.
3- انسان، دارای معاد جسمانی
یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً
نقش داشتن زمین و شکافتن آن در رستاخیز انسان و خروج وی به سوی محشر؛ میرساند که انسان از بستر خاک برمیخیزد و این معنا با معاد جسمانی همساز است؛ زیرا روح در دل زمین، محبوس نیست تا با شکافتن آن آزاد شود.
4- گردآوری و حشر آدمیان در قیامت، کاری سهل برای خداوند
ذٰلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنٰا یَسِیرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسانی؛ اسما و صفات؛ انسان؛ حشر و نشر؛ زمین؛ قیامت؛ معاد
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ (45)
45
ما به آنچه [به ناروا] میگویند داناتریم، و تو بر آنان سلطه نداری [تا بر پذیرش حق مجبورشان کنی]، پس به وسیلۀ قرآن به هر کسی که از تهدید من میترسد تذکّر ده.
1- خداوند، آگاه به گفتار ناروای مشرکان و کافران علیه دین
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ
2- علم خداوند به گفتار کافران، ملاک داوری او علیه آنان در قیامت
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ
از ارتباط «نَحْنُ أَعْلَمُ ...» با آیات پیشین - که دربارۀ حشر و معاد است - مطلب یاد شده استفاده میشود.
3- پیامبر(ص)، تنها موظّف به ابلاغ پیام وحی و نه مجبور ساختن کافران به پذیرش آن
وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ
4- دین، امری متکی به اختیار و انتخاب خود آدمی است.
وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ
5- تلاش و پیگیری شدید پیامبر(ص)، درراستای هدایت همگان به سوی حق
وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ
از اینکه خداوند، وظیفۀ پیامبر(ص) را تنها تذکر و هشدار دانسته و به او یادآوری کرده که وظیفهاش واداشتن دیگران به ایمان به جبر و تلاش بیش از حد نیست؛ مطلب بالا استفاده میشود.
6- قرآن، مایۀ تذکر و هشدار آدمیان
فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ
7- حقایق دین، نهفته در نهاد آدمیان؛ اما نیازمند تذکر و یادآوری با پیام
فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ
واژۀ «ذکر»به معنای تذکّر است. یادآوری کردن در جایی کاربرد دارد که قبلاً مورد توجه بوده؛ اما به دلایلی مغفول واقع شده است. در مورد آدمیان توجه قبلی آنان به حقایق دین، توجّه فطری و غریزی خواهد بود.
8- قرآن، محور اساسی تبلیغ و رسالت پیامبر(ص)
فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ
9- لزوم محور قرار دادن قرآن، در تبلیغ دین و هدایت خلق
فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ
هر چند آیۀ شریفه خطاب به پیامبر(ص) است؛ اما تکلیف استفاده از قرآن و محور قرار دادن آن در امر تبلیغ، دارای ملاک عام است و اختصاصی به شخص پیامبر(ص) ندارد.
10- رهنمود خداوند به پیامبر(ص)، در به کار بستن تلاش خویش برای بیداری دلهای مستعد و آماده
فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ
11- مبلغان دین، موظّف به تلاش در بیداری نفوس مستعد و وانهادن حقستیزان، به خداوند
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ ... فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ
برداشت یاد شده، با الغای خصوصیت از مورد پیامبراکرم(ص) استفاده میشود.
12- بیم از فرجام عمل، نقطۀ آغازین حرکت انسان به سوی تعهّد و حقپذیری
فَذَکِّرْ ... مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ
از اینکه خداوند، پیامبر(ص) را موظّف کرده تا «مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ» با قرآن تذکر دهد؛ استفاده میشود که اعتقاد به قیامت و بیم از فرجام عمل، نخستین مرحلهای است که فرد را مستعد پذیرش حق میسازد.
13- ناباوری به قیامت، عامل حقناپذیری و تأثیر نداشتن عالیترین پیامهای ارزشی در روح انسان
فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ
با توجه به این که آیات پیشین دربارۀ معاد و رستاخیز بود؛ «مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ» میتواند بیانگر مسألۀ قیامت و نظام کیفر و پاداش باشد. در این صورت مفهوم آیه چنین خواهد بود:
«قرآن در ناباوران به قیامت بیتأثیر است».
14- راهیابی انسان به کمال، در پرتو عنصر اختیار، همراه با تذکّر و هشدار
وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ
خداوند از یک سو پیامبر(ص) را از اعمال فشار برای هدایت کافران باز داشته و از سوی دیگر، آن حضرت را موظف به تذکّر و هشداردهی کرده است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آزادی؛ اکراه؛ انسان؛ تبلیغ؛ ترس؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ فطرت؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ وعده؛ هدایت
فهرست نمایهها
آب:
زخرف(43) 11، 51، 71؛ جاثیه(45) 5؛ احقاف(46) 24؛ محمد(47) 15
آبرو:
محمد(47) 29، 30؛ حجرات(49) 12
آتش:
جاثیه(45) 34؛ احقاف(46) 20، 34؛ محمد(47) 15؛ فتح(48) 13
آثار باستانی:
دخان(44) 25، 26، 27؛ احقاف(46) 25؛ محمد(47) 10؛ ق(50) 36
آخرالزمان:
دخان(44) 10
آخرت:
زخرف(43) 14، 35، 38، 39، 42، 65، 67، 68، 69، 70، 75، 76، 77، 83، 85، 86؛ دخان(44) 16، 38، 40، 41، 42، 44، 48، 51، 52، 54، 55، 56؛ جاثیه(45) 10، 11، 15، 21، 22، 24، 26، 27، 28، 30، 31، 33، 34، 35؛ احقاف(46) 6، 14، 19، 20، 21، 34، 35؛ محمد(47) 5، 13، 15، 36؛ فتح(48) 5، 6؛ ق(50) 21، 22، 23، 24، 26، 29، 31، 34، 35، 41، 44، 45
آدم(ع):
حجرات(49) 13
آرامش:
زخرف(43) 10، 68، 69؛ دخان(44) 24، 51، 56؛ احقاف(46) 13؛ محمد(47) 5، 6؛ فتح(48) 4، 5، 18، 22، 26، 27؛ ق(50) 34، 36
آرزو:
زخرف(43) 38، 41، 77؛ جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 14؛ محمد(47) 25؛ فتح(48) 28، 29
آزادی:
دخان(44) 21؛ محمد(47) 4، 16؛ ق(50) 45
آزر:
زخرف(43) 26، 27
آسانی:
زخرف(43) 2، 60؛ دخان(44) 20، 59؛ احقاف(46) 29؛ محمد(47) 2، 24؛ ق(50) 44
آسمان:
زخرف(43) 9، 11، 82، 84، 85؛ دخان(44) 7، 10، 29، 38، 39؛ جاثیه(45) 3، 5، 13، 22، 27، 36، 37؛ احقاف(46) 3، 4، 33؛ فتح(48) 4، 7، 14؛ حجرات(49) 16، 18؛ ق(50) 6، 9، 38
آشامیدنیها:
زخرف(43) 51، 71؛ محمد(47) 15
آمادگی نظامی:
محمد(47) 4، 20، 21
آیات خدا:
زخرف(43) 9، 25، 46، 47، 48، 69، 70؛ دخان(44) 7، 33، 35؛ جاثیه(45) 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 25، 31، 35؛ احقاف(46) 7، 26، 27، 33؛ فتح(48) 20؛ ق(50) 6، 7، 8، 9، 10
آیه:
زخرف(43) 48؛ جاثیه(45) 3، 4، 13؛ فتح(48) 1، 20
آیین:
زخرف(43) 22، 23
ابر:
احقاف(46) 24؛ ق(50) 9
ابراهیم(ع):
زخرف(43) 26، 27، 28، 29؛ احقاف(46) 35
ابریشم:
دخان(44) 53
ابن اللّه:
زخرف(43) 15
اتحاد:
زخرف(43) 4، 61، 63، 64، 89؛ جاثیه(45) 17؛ حجرات(49) 11
اتمام حجت:
زخرف(43) 25، 29، 42، 48، 78، 83؛ دخان(44) 10، 13، 59؛ جاثیه(45) 8، 11، 17، 25، 31؛ احقاف(46) 8، 26، 27، 35؛ محمد(47) 32؛ فتح(48) 8؛ ق(50) 14، 20، 28، 29
اثاث:
زخرف(43) 35
اجاره:
زخرف(43) 32
اجر:
محمد(47) 36
اجل:
احقاف(46) 3
احتجاج:
جاثیه(45) 25، 29؛ احقاف(46) 10
احترام:
زخرف(43) 49؛ فتح(48) 5، 9، 25؛ حجرات(49) 2، 3، 5، 11؛ ق(50) 34
احسان:
احقاف(46) 12، 13، 15، 16
احقاف:
احقاف(46) 21
احقاف/سوره:
احقاف(46) 1
اختلاف:
زخرف(43) 18، 32، 63، 64، 65، 84؛ دخان(44) 35؛ جاثیه(45) 17، 18؛ حجرات(49) 2، 9، 10، 11، 12، 13
اخلاص:
محمد(47) 38؛ فتح(48) 18؛ حجرات(49) 15، 18
اخلاق:
دخان(44) 31؛ جاثیه(45) 23؛ احقاف(46) 7، 17؛ محمد(47) 16، 30؛ فتح(48) 26؛ حجرات(49) 13
اخوت:
احقاف(46) 21؛ حجرات(49) 10؛ ق(50) 13
ادب:
حجرات(49) 4، 5
اذن الهی:
احقاف(46) 9
اذیت:
جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 18؛ ق(50) 39
اراده:
زخرف(43) 5، 11، 28، 29، 32، 36، 41، 48، 55، 60، 79؛ دخان(44) 8، 15، 24، 28، 30، 32، 37، 58؛ جاثیه(45) 13، 18، 24، 26، 27؛ احقاف(46) 8، 25، 27، 29، 32، 35؛ محمد(47) 1، 2، 7، 10، 13، 16، 23، 29، 31، 38؛ فتح(48) 1، 3، 4، 7، 10، 11، 12، 14، 24، 25، 26، 27، 28؛ ق(50) 7، 9، 11، 17، 22، 36، 43
ارتجاع:
زخرف(43) 24؛ احقاف(46) 17؛ محمد(47) 25
ارتداد:
دخان(44) 15؛ محمد(47) 25، 26
ارث:
دخان(44) 28
ازدواج:
زخرف(43) 70؛ دخان(44) 54
اسارت:
محمد(47) 4
اساطیر:
احقاف(46) 17
استبداد:
زخرف(43) 51، 54؛ دخان(44) 20، 31
استثمار:
دخان(44) 18، 19، 31
استثناء:
فتح(48) 27
استدراج:
زخرف(43) 29، 42؛ دخان(44) 16، 29؛ جاثیه(45) 35؛ احقاف(46) 8؛ محمد(47) 32؛ فتح(48) 16
استغفار:
محمد(47) 19؛ فتح(48) 11
استقامت:
زخرف(43) 25، 43، 44، 72؛ احقاف(46) 13، 14، 35؛ محمد(47) 4، 19، 35؛ فتح(48) 26، 29؛ حجرات(49) 15
استقلال:
فتح(48) 29
استکبار:
زخرف(43) 24، 50، 56؛ دخان(44) 19، 29، 31؛ جاثیه(45) 8، 9، 31، 32، 35؛ احقاف(46) 10، 20؛ فتح(48) 26
استهزاء:
زخرف(43) 7، 47، 48، 57، 83؛ جاثیه(45) 8، 9،
10، 32، 33، 35؛ احقاف(46) 22، 26؛ محمد(47) 16؛ حجرات(49) 11
اسراف:
زخرف(43) 5؛ دخان(44) 31
اسکتبار:
جاثیه(45) 10؛ احقاف(46) 11
اسلام:
زخرف(43) 3، 5، 7، 9، 15، 17، 41، 45، 79، 80؛ دخان(44) 16، 37؛ جاثیه(45) 14، 17، 18؛ احقاف(46) 10، 13، 15؛ محمد(47) 2، 4، 13، 14، 16، 20، 24، 25، 26، 32، 35؛ فتح(48) 1، 2، 3، 4، 6، 10، 11، 12، 16، 17، 18، 20، 21، 22، 24، 25، 26، 27، 28، 29؛ حجرات(49) 2، 4، 5، 6، 7، 13، 14، 15، 16، 17؛ ق(50) 2
اسم:
حجرات(49) 11
اسما و صفات:
زخرف(43) 10، 13، 15، 16، 33؛ دخان(44) 5، 33؛ جاثیه(45) 12، 26، 29، 36؛ احقاف(46) 33، 34؛ محمد(47) 9، 15؛ فتح(48) 5، 6، 9، 20، 24، 26، 27؛ حجرات(49) 7، 8؛ ق(50) 15، 29، 38، 43، 44
اسوه:
زخرف(43) 23، 26، 59؛ احقاف(46) 12؛ فتح(48) 8
اشراف:
زخرف(43) 13، 23، 24، 31، 32، 35، 47، 53، 56؛ دخان(44) 26، 49
اصحاب الجنه:
احقاف(46) 14، 16
اصحاب ایکه:
ق(50) 14
اصحاب رس:
ق(50) 12
اصل احتیاط:
محمد(47) 4
اصل برائت:
زخرف(43) 26
اصلاح:
زخرف(43) 46؛ احقاف(46) 16؛ محمد(47) 2، 5؛ حجرات(49) 9، 10، 14
اضطرار:
جاثیه(45) 28
اطاعت:
زخرف(43) 54، 55، 59، 61، 63؛ جاثیه(45) 10؛ محمد(47) 3، 21، 26، 28، 33؛ فتح(48) 17؛ حجرات(49) 1، 7، 14
اعتدال:
زخرف(43) 5؛ احقاف(46) 8
اعجاز قرآن:
احقاف(46) 7؛ فتح(48) 16، 27
اعداد:
احقاف(46) 15؛ ق(50) 38
افترا:
زخرف(43) 30، 49؛ دخان(44) 14، 20؛ جاثیه(45) 7؛ احقاف(46) 7، 8، 11، 17، 22، 28؛
فتح(48) 2، 15
افشاگری:
محمد(47) 16، 30
اقتصاد:
زخرف(43) 32؛ جاثیه(45) 17؛ فتح(48) 20
اقرار:
زخرف(43) 9، 13، 14، 30، 39، 46؛ دخان(44) 12؛ جاثیه(45) 32؛ احقاف(46) 7، 34
اکثریت:
جاثیه(45) 26؛ ق(50) 14
اکراه:
محمد(47) 38؛ ق(50) 45
الساعة:
زخرف(43) 61، 66، 85؛ جاثیه(45) 27، 32؛ احقاف(46) 35؛ محمد(47) 18
اللّه:
زخرف(43) 1، 48، 63، 64، 87؛ دخان(44) 1، 19، 42؛ جاثیه(45) 1، 2، 5، 6، 8، 10، 12، 14، 19، 22، 23، 26، 27، 32، 35، 36؛ احقاف(46) 1، 2، 4، 5، 8، 10، 13، 17، 21، 23، 26، 28، 31، 32، 33؛ محمد(47) 1، 3، 4، 7، 9، 10، 11، 16، 19، 21، 23، 26، 28، 29، 30، 32، 33، 35، 38؛ فتح(48) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 9، 10، 11، 13، 14، 15، 17، 18، 19، 20، 21، 24، 25، 26، 27، 28، 29؛ حجرات(49) 1، 3، 7، 8، 9، 10، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18؛ ق(50) 26
اله/اسما و صفات:
زخرف(43) 84
الهة:
احقاف(46) 22
ام الکتاب:
زخرف(43) 4
امام علی(ع):
محمد(47) 29؛ حجرات(49) 6
امامت:
زخرف(43) 7، 24، 41، 42، 43؛ دخان(44) 49؛ جاثیه(45) 18؛ احقاف(46) 35؛ محمد(47) 13، 19، 22، 29؛ فتح(48) 1، 10، 11، 18، 26، 28، 29؛ حجرات(49) 2، 3، 7، 8؛ ق(50) 39
امت:
زخرف(43) 8، 33؛ دخان(44) 17، 33؛ جاثیه(45) 18، 28، 29؛ احقاف(46) 18؛ محمد(47) 10؛ فتح(48) 8، 18؛ ق(50) 36
امتحان:
زخرف(43) 48، 71؛ دخان(44) 17، 18، 33؛ محمد(47) 4، 7، 31، 37؛ فتح(48) 16؛ حجرات(49) 3
امر الهی:
زخرف(43) 43، 46، 83؛ دخان(44) 24؛ جاثیه(45) 12، 14، 17، 18؛ محمد(47) 19، 21، 33، 37؛ فتح(48) 15؛ حجرات(49) 1
امنیت:
زخرف(43) 68، 69؛ دخان(44) 23، 51، 52، 55، 56؛ جاثیه(45) 27؛ فتح(48) 20، 24، 27؛ حجرات(49) 6، 7
امیة بن ابی صلت:
زخرف(43) 31
امید:
زخرف(43) 27، 75، 86، 88، 89؛ دخان(44) 21، 22، 23، 42؛ جاثیه(45) 14، 19؛ احقاف(46) 8، 27؛ محمد(47) 21، 22؛ فتح(48) 6، 14، 21؛ ق(50) 36
انابه:
ق(50) 8، 33
انبیاء:
زخرف(43) 6، 7، 23، 24، 25، 27، 32، 41، 45، 46، 47، 48، 49، 53، 54، 59، 60، 63، 65، 79، 80؛ دخان(44) 5، 6، 7، 13، 17، 19، 21؛ جاثیه(45) 17، 18، 23، 32؛ احقاف(46) 9، 11، 12، 21، 23، 26، 32، 35؛ فتح(48) 8؛ ق(50) 2، 12، 13، 14، 40
انتقام:
زخرف(43) 25، 41، 42، 55، 56؛ دخان(44) 16، 28؛ محمد(47) 4
انجیل:
احقاف(46) 4؛ فتح(48) 29
انذار:
زخرف(43) 23، 25؛ دخان(44) 3، 6، 49؛ احقاف(46) 3، 9، 10، 12، 21، 22، 29، 35؛ محمد(47) 18؛ فتح(48) 8؛ ق(50) 2، 3، 29، 30
انسان:
زخرف(43) 3، 4، 5، 6، 10، 13، 14، 15، 19، 24، 26، 27، 32، 33، 37، 38، 40، 42، 44، 48، 60، 61، 62، 67، 68، 71، 72، 76، 82، 85، 87؛ دخان(44) 3، 20، 41، 58؛ جاثیه(45) 2، 4، 8، 10، 12، 13، 15، 18، 20، 21، 22، 23، 26، 28، 30؛ احقاف(46) 2، 4، 5، 6، 9، 11، 12، 14، 15، 18، 19، 26، 27، 28، 29، 31، 35؛ محمد(47) 1، 2، 3، 5، 11، 13، 15، 17، 19، 21، 23، 26، 27، 30، 31، 36، 37، 38؛ فتح(48) 5، 8، 12، 14، 20، 28، 29؛ حجرات(49) 2، 7، 13، 18؛ ق(50) 2، 3، 4، 8، 11، 16، 19، 20، 21، 22، 23، 28، 32، 37، 40، 41، 42، 44، 45
انصار:
فتح(48) 25
انعام:
زخرف(43) 12
انفاق:
محمد(47) 36، 37، 38
اولواالعزم:
احقاف(46) 35
اولیاءاللّه:
احقاف(46) 21
اهانت:
احقاف(46) 17
اهل بیت(ع):
زخرف(43) 28
اهل کتاب:
زخرف(43) 45؛ احقاف(46) 10؛ محمد(47) 25، 32؛ فتح(48) 16
ایام اللّه:
جاثیه(45) 14
ایثار:
محمد(47) 4
ایمان:
زخرف(43) 24، 25، 27، 33، 35، 40، 43، 49، 50، 51، 69، 70، 77، 78، 86، 88؛ دخان(44) 8، 12، 13، 15، 19، 21، 23، 33، 36، 50، 51؛ جاثیه(45) 3، 5، 6، 14، 15، 16، 19، 20، 21، 22، 24، 30؛ احقاف(46) 8، 10، 11، 13، 14، 16، 17، 19، 29، 30، 31، 32، 35؛ محمد(47) 1، 2، 3، 4، 7، 8، 9، 10، 11، 14، 15، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 26، 29، 30، 31، 32، 33، 35، 36، 38؛ فتح(48) 3، 4، 5، 6، 7، 9، 10، 15، 16، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29؛ حجرات(49) 1، 2، 3، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 17، 18؛ ق(50) 18، 36، 39، 41
باد:
جاثیه(45) 5؛ احقاف(46) 24
بادیهنشین:
فتح(48) 11، 12؛ حجرات(49) 14، 15، 16، 17
باران:
زخرف(43) 11؛ جاثیه(45) 5؛ احقاف(46) 24؛ ق(50) 9، 11
بارداری:
احقاف(46) 15
باطل:
زخرف(43) 16، 25، 26، 51، 59، 64، 81؛ دخان(44) 39، 40؛ احقاف(46) 7، 22؛ محمد(47) 3، 4، 15، 25؛ حجرات(49) 17؛ ق(50) 39
باغ:
دخان(44) 25، 26، 52؛ فتح(48) 5، 17؛ ق(50) 9
بت:
زخرف(43) 26، 27، 29، 45، 58؛ جاثیه(45) 10؛ احقاف(46) 4، 5، 22
بخل:
محمد(47) 37، 38
بدر/غزوه:
دخان(44) 16
بدعت:
حجرات(49) 1
بدن:
احقاف(46) 25؛ محمد(47) 15؛ ق(50) 3، 4
برادر:
حجرات(49) 10، 12
بردگی:
دخان(44) 18، 19
برزخ:
احقاف(46) 35
برکت:
دخان(44) 3، 4؛ ق(50) 9
برگزیدگی:
زخرف(43) 32؛ دخان(44) 32؛ جاثیه(45) 16
برهان:
زخرف(43) 19، 58، 63، 81؛ دخان(44) 13، 19؛
احقاف(46) 4، 33؛ محمد(47) 14
برهان نظم:
زخرف(43) 82
بسمله:
زخرف(43) 1؛ دخان(44) 1؛ جاثیه(45) 1؛ احقاف(46) 1؛ محمد(47) 1؛ فتح(48) 1، 26؛ حجرات(49) 1
بشارت:
زخرف(43) 17، 68؛ دخان(44) 33؛ جاثیه(45) 8، 15، 16، 18؛ احقاف(46) 12، 13، 19، 31؛ محمد(47) 8، 30؛ فتح(48) 2، 3، 5، 7، 8، 14، 16، 19، 20، 21، 28، 29؛ حجرات(49) 5؛ ق(50) 34
بشر:
زخرف(43) 60؛ جاثیه(45) 23؛ ق(50) 2
بصیر/اسما و صفات:
فتح(48) 24؛ حجرات(49) 18
بصیرت:
جاثیه(45) 20؛ حجرات(49) 18؛ ق(50) 8، 9، 10
بلاغت قرآن:
دخان(44) 2، 3
بلوغ:
احقاف(46) 15
بنی اسرائیل:
زخرف(43) 46، 49، 52، 59، 64، 65؛ دخان(44) 18، 23، 24، 26، 28، 30، 31، 32، 33؛ جاثیه(45) 16، 17؛ احقاف(46) 10، 12؛ حجرات(49) 13
بنیغفار:
احقاف(46) 11
بهانه جویی:
زخرف(43) 31، 53؛ جاثیه(45) 25، 35؛ احقاف(46) 11؛ فتح(48) 11
بهشت:
زخرف(43) 70، 71، 72، 73؛ دخان(44) 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58؛ جاثیه(45) 30؛ احقاف(46) 14، 15، 16، 19؛ محمد(47) 6، 15؛ فتح(48) 5، 17؛ ق(50) 31، 32، 33، 34، 35
بیعت:
فتح(48) 10، 18
بیعت رضوان:
فتح(48) 18
بیماری:
دخان(44) 9؛ محمد(47) 20، 22، 23، 24، 26، 29؛ فتح(48) 17
پاداش:
زخرف(43) 28، 70، 72؛ جاثیه(45) 14، 15، 22، 28، 30؛ احقاف(46) 14، 15، 19، 25؛ محمد(47) 2، 4، 6، 9، 15، 28، 35، 36؛ فتح(48) 5، 7، 10، 15، 16، 17، 18، 19، 24، 29؛ حجرات(49) 3، 14؛ ق(50) 33
پدر:
زخرف(43) 26؛ احقاف(46) 15
پسر:
زخرف(43) 16، 17
پُشت:
محمد(47) 27
پلیدی:
محمد(47) 1؛ ق(50) 26
پیروزی:
دخان(44) 33؛ محمد(47) 4، 7، 35؛ فتح(48) 1، 2، 3، 6، 11، 15، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 27، 28، 29؛ ق(50) 39
پیروی:
زخرف(43) 22، 24، 39، 45، 55، 61، 62؛ جاثیه(45) 18، 19؛ احقاف(46) 9؛ محمد(47) 3، 28؛ حجرات(49) 1، 12
پیشمانی:
زخرف(43) 39
پیشواز:
ق(50) 34
تاریخ:
زخرف(43) 6، 7، 8، 9، 10، 23، 24، 25، 29، 31، 45، 49، 51، 52، 56، 63، 64، 80؛ دخان(44) 16، 17، 18، 20، 23، 24، 26، 28، 30، 32، 33، 37؛ جاثیه(45) 14، 16، 17؛ احقاف(46) 7، 10، 11، 13، 17، 18، 21، 24، 25، 26، 35؛ محمد(47) 2، 10، 13، 14، 26، 32، 38؛ فتح(48) 1، 2، 3، 12، 16، 21، 23، 27؛ حجرات(49) 2؛ ق(50) 12، 14، 36، 37
تاریخ قرآن:
دخان(44) 2؛ جاثیه(45) 2؛ احقاف(46) 2
تبع:
دخان(44) 37؛ ق(50) 14
تبعید:
محمد(47) 13، 14
تبلیغ:
زخرف(43) 3، 5، 23، 24، 29، 30، 43، 45، 46، 47، 50، 54؛ دخان(44) 2، 20، 21، 58؛ احقاف(46) 8، 9، 12، 23، 27، 29، 30، 32، 35؛ فتح(48) 28، 29؛ حجرات(49) 10؛ ق(50) 39، 45
تجسس:
حجرات(49) 12
تجسم اعمال:
زخرف(43) 83؛ دخان(44) 44؛ جاثیه(45) 28، 33، 34
تحریف:
فتح(48) 15
تحیت:
ق(50) 34
تحیر:
محمد(47) 1، 5؛ ق(50) 5، 15
تخت:
زخرف(43) 34
تدبر:
محمد(47) 24
تربیت:
احقاف(46) 14، 15، 17؛ محمد(47) 2؛ فتح(48) 8؛ حجرات(49) 3
ترس:
زخرف(43) 51، 63، 68؛ دخان(44) 16؛ جاثیه(45) 28؛ احقاف(46) 8، 13، 14، 21؛ محمد(47) 20؛ فتح(48) 12، 14؛ ق(50) 21، 33، 45
تزکیه:
احقاف(46) 15، 16؛ محمد(47) 19؛ ق(50) 16
تزیین:
زخرف(43) 18، 35، 53؛ محمد(47) 14، 15، 25؛ فتح(48) 12؛ حجرات(49) 7؛ ق(50) 6
تسبیح:
زخرف(43) 13؛ فتح(48) 9؛ ق(50) 39، 40
تسخیر:
زخرف(43) 13، 32، 36؛ جاثیه(45) 12، 13؛ فتح(48) 18
تسلیم:
زخرف(43) 69؛ جاثیه(45) 28؛ احقاف(46) 15، 16؛ فتح(48) 1، 2، 16، 17؛ حجرات(49) 1، 9
تشبیهات:
زخرف(43) 17؛ دخان(44) 45، 46؛ محمد(47) 20؛ فتح(48) 29؛ حجرات(49) 12؛ ق(50) 11
تعجب:
زخرف(43) 6؛ فتح(48) 29؛ ق(50) 2، 30
تعقیب:
دخان(44) 23، 24، 26
تعلم:
دخان(44) 14
تعلیم:
زخرف(43) 3، 13، 51، 63، 81؛ دخان(44) 16، 58؛ جاثیه(45) 17، 18، 19، 20، 26؛ احقاف(46) 4، 9، 10، 11، 12؛ محمد(47) 2، 3؛ فتح(48) 9، 20؛ حجرات(49) 5، 7؛ ق(50) 10
تفاخر:
زخرف(43) 51، 52، 55؛ حجرات(49) 13
تفکر:
زخرف(43) 3، 31، 40، 54، 64؛ جاثیه(45) 3، 4، 5، 13؛ احقاف(46) 4، 11، 12، 22، 33؛ محمد(47) 10، 23، 24؛ ق(50) 6، 37
تقدیس:
زخرف(43) 2
تقرب:
زخرف(43) 35، 37؛ دخان(44) 17؛ احقاف(46) 28؛ ق(50) 32
تقسیمات قرآن:
محمد(47) 20
تقلید:
زخرف(43) 22، 23، 54، 55
تقوا:
زخرف(43) 35، 63، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73؛ دخان(44) 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57؛ جاثیه(45) 19؛ محمد(47) 15، 17، 36؛ فتح(48) 26؛ حجرات(49) 1، 3، 10، 12، 13؛ ق(50) 31، 32، 33، 34، 35
تقویم:
زخرف(43) 85؛ محمد(47) 34؛ فتح(48) 9؛
ق(50) 39
تقیه:
فتح(48) 25
تکبر:
زخرف(43) 8، 13، 14، 47، 49؛ دخان(44) 49؛ جاثیه(45) 8، 13؛ فتح(48) 26؛ حجرات(49) 11؛ ق(50) 8
تکدی:
زخرف(43) 30؛ احقاف(46) 6
تکذیب:
زخرف(43) 24، 25، 30، 48، 49، 53، 57، 79؛ دخان(44) 9، 12، 33، 35، 37، 38، 39، 40، 43، 59؛ جاثیه(45) 6، 8، 9، 11، 24، 26، 27، 28، 31، 32، 33، 34؛ احقاف(46) 8، 10، 11، 18، 20، 22، 26؛ محمد(47) 9؛ فتح(48) 15؛ ق(50) 2، 5، 12، 13، 14، 16
تکرار در قرآن:
دخان(44) 1؛ جاثیه(45) 1؛ احقاف(46) 1؛ ق(50) 1
تکلیف:
زخرف(43) 39، 43، 46، 59، 61؛ دخان(44) 24؛ جاثیه(45) 18؛ احقاف(46) 15، 18، 29، 31؛ محمد(47) 4، 19، 20، 21، 25، 26، 31، 32، 33، 37؛ فتح(48) 11، 12، 16، 17، 18؛ حجرات(49) 1، 2، 6، 9، 11، 17؛ ق(50) 32، 33، 39، 40، 41
تلاوت:
جاثیه(45) 6، 8، 25، 31؛ احقاف(46) 7، 29
تمدن:
زخرف(43) 8
تناسخ:
جاثیه(45) 24
تنزیه:
زخرف(43) 13، 21، 76، 82؛ دخان(44) 51؛ جاثیه(45) 6، 19؛ احقاف(46) 4، 8؛ محمد(47) 21؛ فتح(48) 9، 26؛ حجرات(49) 11، 17؛ ق(50) 29
تواب/اسما و صفات:
حجرات(49) 12
تواضع:
حجرات(49) 2، 3؛ ق(50) 8
توبه:
زخرف(43) 28، 39، 48؛ احقاف(46) 8، 15، 16، 27؛ محمد(47) 18، 34؛ فتح(48) 14، 16؛ حجرات(49) 5، 11، 12؛ ق(50) 32، 33
توحید:
زخرف(43) 9، 10، 12، 13، 21، 24، 25، 27، 28، 45، 46، 48، 64، 81، 82، 84، 85، 87؛ دخان(44) 7، 8، 20؛ جاثیه(45) 6، 13، 36، 37؛ احقاف(46) 4، 13، 21؛ محمد(47) 19؛ فتح(48) 10؛ ق(50) 9
تورات:
احقاف(46) 4، 10، 12، 30؛ فتح(48) 29
تولی:
زخرف(43) 26، 27؛ احقاف(46) 6؛ محمد(47) 26، 28؛ حجرات(49) 7، 8؛ ق(50) 27
تهجد:
فتح(48) 29؛ ق(50) 40
تهدید:
زخرف(43) 79، 80؛ دخان(44) 10، 20، 33، 59؛ جاثیه(45) 7، 8، 17؛ احقاف(46) 8، 31، 34؛ محمد(47) 13؛ فتح(48) 16، 25؛ ق(50) 45
تهلیل:
ق(50) 39
ثمود:
ق(50) 12
ثورت:
زخرف(43) 31
جاثیه/سوره:
جاثیه(45) 1
جام:
زخرف(43) 71
جامعه:
زخرف(43) 8، 24، 32، 46؛ احقاف(46) 18، 21، 29؛ محمد(47) 10، 22، 38؛ فتح(48) 11، 29؛ حجرات(49) 5، 6، 8، 10، 11، 13؛ ق(50) 36
جانشینی:
زخرف(43) 60
جاهلیت:
زخرف(43) 16، 17، 18، 19، 20، 22، 24، 28؛ جاثیه(45) 24؛ احقاف(46) 11؛ حجرات(49) 5
جبر و اختیار:
زخرف(43) 10، 33؛ دخان(44) 58؛ جاثیه(45) 12، 23؛ احقاف(46) 32؛ ق(50) 28، 45
جحیم:
دخان(44) 47، 56
جدل:
زخرف(43) 18، 24، 57، 58، 89؛ دخان(44) 35، 36؛ ق(50) 28
جغرافیا:
ق(50) 14
جمع قرآن:
دخان(44) 2؛ جاثیه(45) 2
جن:
احقاف(46) 18، 19، 29، 30، 31، 32
جنابت:
احقاف(46) 15
جنبنده:
جاثیه(45) 4
جنگ:
زخرف(43) 30؛ محمد(47) 4، 20؛ فتح(48) 16، 22، 24؛ حجرات(49) 9
جنون:
دخان(44) 14
جوانه:
فتح(48) 29
جهاد:
محمد(47) 4، 7، 8، 20، 21، 22، 23، 31، 33، 35، 36، 38؛ فتح(48) 15، 17، 24؛ حجرات(49) 15
جهان:
زخرف(43) 9، 10، 11، 12، 14، 82، 85؛ دخان(44) 4، 5، 6، 7، 9، 11، 38، 39؛ جاثیه(45)
3، 4، 5، 6، 13، 20، 22، 23، 27، 36، 37؛ احقاف(46) 2، 3، 4، 33؛ فتح(48) 4، 7، 14، 26؛ حجرات(49) 18؛ ق(50) 4، 7، 11، 15، 38، 41، 43
جهانبینی:
زخرف(43) 14، 85؛ دخان(44) 20، 39، 42؛ جاثیه(45) 3، 5، 10، 15، 27، 36، 37؛ محمد(47) 10، 19؛ فتح(48) 4، 14؛ ق(50) 43
جهل:
زخرف(43) 20، 37، 61؛ دخان(44) 39؛ جاثیه(45) 18، 19، 26؛ احقاف(46) 11، 23؛ فتح(48) 26؛ حجرات(49) 6، 7؛ ق(50) 22، 24
جهنم:
زخرف(43) 74، 75، 76، 77، 78؛ دخان(44) 43، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 56، 57، 58؛ جاثیه(45) 10، 34، 35؛ احقاف(46) 19، 20، 31، 34؛ محمد(47) 15؛ فتح(48) 6، 13؛ ق(50) 24، 25، 26، 28، 30، 32
چشم:
زخرف(43) 40، 71؛ جاثیه(45) 23؛ احقاف(46) 26؛ ق(50) 22
چشمه:
دخان(44) 25، 52
چهل:
احقاف(46) 15
حبط:
محمد(47) 3، 8، 9، 28، 32، 33؛ حجرات(49) 2
حج:
فتح(48) 25، 27
حدود خدا:
ق(50) 33
حدیبیه/صلح:
فتح(48) 1، 2، 3، 4، 6، 10، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 22، 24، 25، 26، 27
حرص:
زخرف(43) 32
حرمت:
محمد(47) 4
حروف مقطعه:
زخرف(43) 1؛ دخان(44) 1؛ جاثیه(45) 1؛ احقاف(46) 1؛ ق(50) 1
حریر:
دخان(44) 53
حزب:
زخرف(43) 65
حزن:
زخرف(43) 17، 68، 75؛ احقاف(46) 13، 14؛ ق(50) 34
حسابرسی:
زخرف(43) 44؛ دخان(44) 40؛ جاثیه(45) 21، 28، 29، 30؛ احقاف(46) 35؛ ق(50) 16، 18، 21
حسد:
فتح(48) 15
حسرت:
زخرف(43) 38، 55
حسگرایی:
دخان(44) 36؛ جاثیه(45) 25؛ احقاف(46) 22
حسن خلق:
دخان(44) 17
حسن ظن:
حجرات(49) 12
حشر و نشر:
زخرف(43) 38؛ دخان(44) 35؛ احقاف(46) 6، 17؛ ق(50) 11، 44
حق:
زخرف(43) 8، 22، 25، 29، 30، 31، 40، 42، 47، 48، 49، 55، 63، 64، 70، 78، 79، 80، 83، 85، 86، 89؛ دخان(44) 9، 13، 17، 22، 27، 33، 37، 39، 40، 49؛ جاثیه(45) 3، 6، 8، 10، 14، 20، 22، 23، 24، 27، 28، 29، 32، 35، 37؛ احقاف(46) 3، 7، 11، 16، 17، 23، 25، 26، 27، 29، 30، 31، 32، 34؛ محمد(47) 2، 3، 16، 17، 23، 24، 25، 32، 34؛ فتح(48) 20، 28؛ حجرات(49) 14؛ ق(50) 5، 6، 8، 9، 12، 19، 20، 22، 24، 25، 36، 37، 39، 42، 45
حقوق:
احقاف(46) 15؛ محمد(47) 33؛ فتح(48) 17
حُکم:
زخرف(43) 32؛ دخان(44) 7؛ جاثیه(45) 16؛ احقاف(46) 15؛ محمد(47) 4، 21، 33، 35، 36، 37، 38؛ فتح(48) 25؛ حجرات(49) 1، 11، 12
حکمت:
زخرف(43) 4، 32، 63، 64، 84، 85؛ دخان(44) 5؛ جاثیه(45) 2، 3، 37؛ احقاف(46) 2، 3؛ فتح(48) 4، 5، 7، 19، 25، 27؛ حجرات(49) 8
حکمیّت:
جاثیه(45) 21
حکومت:
زخرف(43) 46، 47، 51، 52، 54؛ دخان(44) 31؛ جاثیه(45) 16، 18؛ محمد(47) 22
حکیم/اسما و صفات:
زخرف(43) 84؛ جاثیه(45) 2، 37؛ احقاف(46) 2؛ فتح(48) 4، 7، 19؛ حجرات(49) 8
حلال:
فتح(48) 27
حلق و تقصیر:
فتح(48) 27
حمد:
جاثیه(45) 36؛ ق(50) 39، 40
حمیت:
زخرف(43) 22، 23، 24، 26؛ دخان(44) 18؛ فتح(48) 26
حمیم:
دخان(44) 46، 48؛ محمد(47) 15
حوا:
حجرات(49) 13
حورالعین:
دخان(44) 54
حیات:
زخرف(43) 11، 32، 33، 41، 61؛ دخان(44) 36، 38، 56؛ جاثیه(45) 4، 5، 21، 25، 26، 35؛
احقاف(46) 15، 33؛ محمد(47) 19؛ ق(50) 4، 6، 7، 11
حیوان:
زخرف(43) 12، 13؛ جاثیه(45) 4
خاک:
ق(50) 3
خالق:
زخرف(43) 27؛ ق(50) 11، 16، 43
خانواده:
احقاف(46) 15؛ فتح(48) 11، 12
خانه:
زخرف(43) 33، 34؛ دخان(44) 26؛ احقاف(46) 25؛ حجرات(49) 4
خبر واحد:
حجرات(49) 6
خبیر/اسما و صفات:
فتح(48) 11؛ حجرات(49) 13
خرما:
ق(50) 10، 11
خشونت:
زخرف(43) 18
خضوع:
احقاف(46) 2؛ فتح(48) 29
خطا:
محمد(47) 19
خلافت الهی:
زخرف(43) 28، 29، 38، 71، 72، 74، 75، 76، 77، 78، 85؛ دخان(44) 42، 56؛ جاثیه(45) 35؛ احقاف(46) 7، 14؛ محمد(47) 1، 15، 28، 34؛ فتح(48) 5، 23؛ ق(50) 34
خلقت:
زخرف(43) 9، 10، 12، 13، 16، 19، 27، 60، 61، 87؛ دخان(44) 38، 39؛ جاثیه(45) 4، 22؛ احقاف(46) 3، 4، 33؛ فتح(48) 4؛ حجرات(49) 13؛ ق(50) 6، 11، 15، 16، 38
خمر:
محمد(47) 15
خنده:
زخرف(43) 47، 57
خوردن:
زخرف(43) 71، 73؛ دخان(44) 44، 55
خوشه:
ق(50) 10
خویشاوندی:
زخرف(43) 26؛ احقاف(46) 21؛ محمد(47) 22، 23؛ ق(50) 13
خیانت:
محمد(47) 27، 32
خیبر/غزوه:
فتح(48) 15، 16، 18، 19، 20، 21، 27
خیر و شر:
زخرف(43) 32؛ دخان(44) 3، 18؛ احقاف(46) 11، 21؛ محمد(47) 21، 23؛ حجرات(49) 5، 11؛ ق(50) 25
دانه:
ق(50) 9
دختر:
زخرف(43) 16، 17، 18، 19
درب:
زخرف(43) 34
درخت:
دخان(44) 43، 44، 45؛ فتح(48) 18؛ ق(50) 9، 11
درک:
جاثیه(45) 3، 4؛ احقاف(46) 26، 29؛ فتح(48) 15؛ حجرات(49) 2، 7
دروغ:
دخان(44) 13؛ جاثیه(45) 7، 8، 10؛ احقاف(46) 11، 22، 28؛ محمد(47) 21؛ حجرات(49) 16، 17، 18
دریا:
زخرف(43) 12؛ دخان(44) 24؛ جاثیه(45) 12
دست:
فتح(48) 10
دستبند:
زخرف(43) 53
دشمنی:
زخرف(43) 8، 9، 48، 49، 56، 58، 62، 67، 79؛ دخان(44) 13، 20، 22؛ جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 6، 7، 22، 35؛ محمد(47) 4، 7، 20، 21، 27، 29، 32، 34، 37؛ فتح(48) 2، 16، 20، 23، 29؛ حجرات(49) 10؛ ق(50) 12، 24، 28
دعا:
زخرف(43) 50؛ دخان(44) 23؛ احقاف(46) 5، 15، 16؛ محمد(47) 19؛ فتح(48) 29
دفاع:
محمد(47) 4
دلداری:
زخرف(43) 7، 23، 79، 89؛ دخان(44) 10؛ جاثیه(45) 28؛ احقاف(46) 13، 35؛ محمد(47) 2، 13؛ ق(50) 12
دنیا:
زخرف(43) 13، 23، 25، 32، 33، 35، 36، 39، 42، 43، 48، 83؛ دخان(44) 10، 11، 15، 16، 27، 28، 37، 40، 49؛ جاثیه(45) 19، 21، 22، 24، 27، 35؛ احقاف(46) 3، 19، 21، 35؛ محمد(47) 13، 15، 29، 36، 38؛ فتح(48) 6، 11، 15؛ ق(50) 30
دود:
دخان(44) 10، 11
دوستی:
زخرف(43) 36، 38، 67؛ دخان(44) 41؛ جاثیه(45) 19؛ محمد(47) 36؛ حجرات(49) 10، 15
دهری:
جاثیه(45) 24
دین:
زخرف(43) 2، 3، 5، 11، 24، 28، 29، 41، 43، 45، 56، 62، 63، 65، 66، 79، 80، 83، 85، 89؛ دخان(44) 9، 22، 33، 35؛ جاثیه(45) 7، 9، 14، 16، 18، 19، 20، 23؛ احقاف(46) 3، 4، 9، 11، 15، 17، 29، 30، 31، 32، 33، 35؛ محمد(47) 1،
2، 7، 10، 16، 21، 26، 29، 30، 32، 34، 36، 38؛ فتح(48) 9، 20، 28، 29؛ حجرات(49) 1، 2، 7، 14، 15، 16؛ ق(50) 14، 39، 45
ذکر:
زخرف(43) 8، 13، 14، 19، 36، 37، 44، 50، 57، 62، 84، 85؛ دخان(44) 30؛ جاثیه(45) 12، 13، 27، 29، 34، 36؛ احقاف(46) 2، 3، 6، 14، 15، 17، 20، 27، 34، 35؛ محمد(47) 19، 26، 27، 35؛ فتح(48) 3، 4، 6، 9، 21، 25؛ حجرات(49) 1، 8، 11، 12، 16، 18؛ ق(50) 4، 11، 17، 36، 39، 41
ذکر/قرآن:
زخرف(43) 5، 44
ذلت:
زخرف(43) 17، 54، 55؛ دخان(44) 29، 30، 47، 49؛ جاثیه(45) 9، 10، 31؛ احقاف(46) 20؛ محمد(47) 8، 10، 11، 20، 35
راز:
محمد(47) 31؛ حجرات(49) 18
راستگاری:
دخان(44) 57
راستگویی:
دخان(44) 36؛ جاثیه(45) 25؛ احقاف(46) 4، 22؛ محمد(47) 21؛ حجرات(49) 15
راهرها:
زخرف(43) 10
رب/اسما و صفات:
زخرف(43) 13، 14، 32، 35، 46، 49، 64، 77، 82، 88؛ دخان(44) 6، 7، 8، 12، 20، 22، 57؛ جاثیه(45) 11، 15، 17، 30، 36؛ احقاف(46) 13، 25، 34؛ محمد(47) 2، 3، 14، 15؛ ق(50) 27، 39
رجم:
دخان(44) 20
رحمت:
زخرف(43) 1، 17، 19، 20، 32، 33، 36، 45، 81؛ دخان(44) 1، 6، 42، 51؛ جاثیه(45) 1، 20، 21، 30، 31، 34؛ احقاف(46) 1، 8، 12، 25؛ محمد(47) 1، 28، 34؛ فتح(48) 1، 14، 16، 25؛ حجرات(49) 1، 5، 10، 12، 14؛ ق(50) 33
رزق:
زخرف(43) 32؛ جاثیه(45) 5، 12؛ ق(50) 11
رسالت:
زخرف(43) 5، 6، 23، 24، 29، 30، 41، 45، 46، 48، 51، 58، 63، 64، 81، 88؛ دخان(44) 13، 18، 21، 23، 24؛ جاثیه(45) 12، 18؛ احقاف(46) 4، 7، 9، 12، 21، 23، 29؛ فتح(48) 8، 17، 28، 29؛ حجرات(49) 7، 14؛ ق(50) 2، 45
رستگاری:
زخرف(43) 24، 37، 64، 78؛ دخان(44) 57؛ جاثیه(45) 30، 31؛ محمد(47) 11؛ فتح(48) 5، 29؛ حجرات(49) 7
رشد:
زخرف(43) 18؛ جاثیه(45) 16؛ احقاف(46) 15
رضاع:
احقاف(46) 15
رضای خدا:
احقاف(46) 15؛ محمد(47) 15، 28؛ فتح(48) 18، 19، 29
رفاه:
زخرف(43) 24، 33، 50، 71؛ دخان(44) 27، 52؛ احقاف(46) 14
رکوع:
فتح(48) 29
رگ:
ق(50) 16
رنگ:
زخرف(43) 11؛ دخان(44) 25
روح:
زخرف(43) 40؛ محمد(47) 26، 27
رود نیل:
زخرف(43) 51؛ دخان(44) 24
روده:
محمد(47) 15
روز:
دخان(44) 10؛ جاثیه(45) 5؛ احقاف(46) 35؛ فتح(48) 9
رؤیا:
فتح(48) 27
رهبر:
زخرف(43) 63
ریا:
محمد(47) 26
ریاست:
زخرف(43) 53
زایمان:
احقاف(46) 15
زبان:
جاثیه(45) 27؛ فتح(48) 11
زبان عربی:
زخرف(43) 3؛ دخان(44) 58؛ احقاف(46) 12
زبان قرآن:
دخان(44) 58؛ احقاف(46) 12
زقّوم:
دخان(44) 43، 44، 45
زمین:
زخرف(43) 9، 10، 11، 60، 82، 84، 85؛ دخان(44) 7، 29، 38، 39؛ جاثیه(45) 3، 5، 13، 22، 27، 36، 37؛ احقاف(46) 3، 4، 20، 32، 33؛ محمد(47) 10، 22؛ فتح(48) 4، 7، 14؛ حجرات(49) 16، 18؛ ق(50) 4، 7، 8، 11، 38، 44
زن:
زخرف(43) 17، 18؛ محمد(47) 19؛ فتح(48) 5، 6، 25؛ حجرات(49) 11، 13
زندگی:
زخرف(43) 10، 32، 35، 85؛ دخان(44) 8، 30؛ جاثیه(45) 21، 24؛ احقاف(46) 18، 19، 20، 29، 35؛ محمد(47) 2، 20، 36؛ فتح(48) 18؛ حجرات(49) 13، 15؛ ق(50) 7، 20، 43
زوجیت:
ق(50) 7
زیبایی:
زخرف(43) 71؛ دخان(44) 52؛ جاثیه(45) 36؛
فتح(48) 5، 17؛ حجرات(49) 7؛ ق(50) 6، 7، 11
سازش:
محمد(47) 35
سبقت:
احقاف(46) 11؛ حجرات(49) 1
سبیل اللّه:
زخرف(43) 37؛ محمد(47) 1، 4، 32، 34، 38؛ فتح(48) 11؛ حجرات(49) 15
سجده:
فتح(48) 29؛ ق(50) 40
سحر:
زخرف(43) 30، 49؛ احقاف(46) 7
سختی:
زخرف(43) 43، 46، 48، 50، 65؛ دخان(44) 11، 20، 30، 48، 51؛ جاثیه(45) 8، 10، 11؛ احقاف(46) 15، 21، 35؛ محمد(47) 19، 20، 21، 27، 31، 37؛ فتح(48) 4، 16، 20، 26، 28؛ حجرات(49) 7؛ ق(50) 19، 20، 38، 41
سخن:
زخرف(43) 9، 19، 20، 23، 24، 26، 28، 30، 31، 46، 49، 58، 68، 73، 77، 81، 87، 89؛ جاثیه(45) 14، 29؛ احقاف(46) 4، 9، 10، 11، 17، 22، 23، 29، 34؛ محمد(47) 16، 17، 20، 21، 26، 30، 31؛ حجرات(49) 1، 3، 5، 17؛ ق(50) 2، 18، 30، 39، 45
سرّ:
زخرف(43) 80؛ دخان(44) 48؛ محمد(47) 26
سرور:
زخرف(43) 17، 70؛ محمد(47) 14؛ فتح(48) 5؛ ق(50) 7، 34
سستی:
زخرف(43) 43؛ محمد(47) 27، 35
سعیر:
فتح(48) 13
سفر:
زخرف(43) 14؛ فتح(48) 11، 12، 15، 16، 17، 27
سقف:
زخرف(43) 33
سکوت:
احقاف(46) 29
سکونت:
زخرف(43) 10؛ احقاف(46) 32؛ ق(50) 14
سکینه:
فتح(48) 4، 18، 26
سلاح:
محمد(47) 4
سلطه:
زخرف(43) 36، 37؛ دخان(44) 18؛ ق(50) 36
سمیع/اسما و صفات:
دخان(44) 6؛ حجرات(49) 1
سنت:
زخرف(43) 24
سنتهای خدا:
زخرف(43) 6، 7، 8، 41، 56؛ دخان(44) 17، 28؛
جاثیه(45) 23؛ احقاف(46) 25، 27؛ محمد(47) 7، 31؛ فتح(48) 14، 23، 24، 29؛ ق(50) 36
سوره:
محمد(47) 20
سؤال و جواب:
زخرف(43) 5، 9، 16، 18، 19، 21، 22، 24، 31، 32، 40، 44، 45، 51، 52، 53، 58، 66، 77، 79، 81، 87؛ جاثیه(45) 31؛ احقاف(46) 4، 5، 22، 28، 31، 33، 34، 35؛ محمد(47) 10، 14، 16، 18، 22، 27، 29، 36، 37؛ حجرات(49) 16؛ ق(50) 3، 6، 15
سیاهی:
زخرف(43) 17
سیر و سیاحت:
محمد(47) 10
شاهد/اسما و صفات:
فتح(48) 28
شب:
دخان(44) 23؛ جاثیه(45) 5؛ فتح(48) 9؛ ق(50) 40
شب قدر:
دخان(44) 3، 4، 5، 6
شجاعت:
زخرف(43) 26، 46؛ محمد(47) 22
شرح صدر:
زخرف(43) 50
شرک:
زخرف(43) 5، 7، 8، 9، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 41، 42، 45، 56، 57، 58، 61، 64، 65، 74، 76، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 87، 88، 89؛ دخان(44) 8، 10، 14، 15، 16، 17، 28، 33، 34، 35، 36، 37، 39، 43، 49؛ جاثیه(45) 10، 14، 23، 24، 25؛ احقاف(46) 4، 5، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 21، 26، 28، 29، 33؛ محمد(47) 13، 14، 32؛ فتح(48) 1، 2، 6، 7، 16، 24، 26، 27؛ ق(50) 3، 26، 27، 28، 36، 45
شریعت:
جاثیه(45) 18
شعور:
زخرف(43) 66؛ احقاف(46) 4، 5، 6، 18، 29؛ حجرات(49) 2
شفاعت:
زخرف(43) 86؛ دخان(44) 41، 42، 51؛ محمد(47) 19؛ فتح(48) 11
شک:
زخرف(43) 61، 62؛ دخان(44) 9، 12، 43، 50؛ جاثیه(45) 26، 27، 32؛ احقاف(46) 11، 33؛ فتح(48) 6، 27؛ حجرات(49) 15؛ ق(50) 15، 25
شکر:
زخرف(43) 13، 14؛ جاثیه(45) 12، 13؛ احقاف(46) 15، 16
شکست:
دخان(44) 16؛ محمد(47) 1، 4، 32؛ فتح(48) 20، 23، 24
شکم:
دخان(44) 45
شکنجه:
دخان(44) 48، 49؛ محمد(47) 15، 27؛ ق(50) 26
شکوفه:
ق(50) 10
شناخت:
زخرف(43) 8، 21، 23، 40، 56، 58؛ جاثیه(45) 3، 5، 8، 13، 23، 25؛ احقاف(46) 26؛ محمد(47) 24؛ ق(50) 36
شهادت:
محمد(47) 4، 5، 6
شهر:
ق(50) 36
شیر:
محمد(47) 15
شیطان:
زخرف(43) 36، 37، 38، 39، 62؛ محمد(47) 25، 26، 28؛ ق(50) 23، 27، 28
صالحان:
جاثیه(45) 15، 21، 30؛ احقاف(46) 12، 14، 16؛ محمد(47) 2، 15؛ فتح(48) 29
صبح:
ق(50) 39
صبر:
دخان(44) 59؛ جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 35؛ محمد(47) 31؛ فتح(48) 26؛ حجرات(49) 5؛ ق(50) 39، 41
صحابه:
فتح(48) 29
صد سبیل:
زخرف(43) 37، 62؛ محمد(47) 1، 32
صدا:
حجرات(49) 2، 3، 4
صداقت:
احقاف(46) 30؛ محمد(47) 21، 23؛ فتح(48) 11، 16، 18
صدق:
احقاف(46) 16؛ حجرات(49) 17
صراط مستقیم:
زخرف(43) 43، 61، 62، 64؛ احقاف(46) 30؛ فتح(48) 2، 8، 20
صلاح:
احقاف(46) 15
صلح:
محمد(47) 35؛ فتح(48) 27؛ حجرات(49) 9، 11
صورت:
زخرف(43) 17؛ محمد(47) 27؛ فتح(48) 29؛ ق(50) 20
صیحه آسمانی:
ق(50) 42
ضرر:
زخرف(43) 67؛ احقاف(46) 18؛ محمد(47) 32، 38؛ فتح(48) 10، 11؛ حجرات(49) 6، 7، 9
ضلالت:
زخرف(43) 23، 24، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 46، 54، 62، 83، 86، 87، 89؛ دخان(44) 9،
22؛ جاثیه(45) 14، 21، 23؛ احقاف(46) 5، 18، 20، 21، 29، 32؛ محمد(47) 1، 2، 14، 25، 26، 27؛ ق(50) 13، 27، 28، 29، 33
طائف:
زخرف(43) 31
طبیعت:
زخرف(43) 13؛ جاثیه(45) 13، 24، 26
طغیان:
زخرف(43) 8؛ دخان(44) 19؛ ق(50) 27
طلا:
زخرف(43) 35، 53، 71
طوفان:
احقاف(46) 24، 25، 28
طهارت:
احقاف(46) 20
ظرف:
زخرف(43) 71
ظلم:
زخرف(43) 39، 54، 55، 56، 65، 66، 76، 77، 78؛ دخان(44) 20، 33، 49؛ جاثیه(45) 19، 20، 22؛ احقاف(46) 10، 12، 19؛ محمد(47) 13؛ حجرات(49) 4، 9، 11؛ ق(50) 29، 36
ظلمت:
جاثیه(45) 5
ظن:
زخرف(43) 20، 37، 80؛ جاثیه(45) 21، 24، 32؛ محمد(47) 29؛ فتح(48) 6، 12، 13؛ حجرات(49) 12؛ ق(50) 2
عاد:
ق(50) 13
عالم:
زخرف(43) 46؛ دخان(44) 32؛ جاثیه(45) 16، 36؛ احقاف(46) 10
عبادالرحمان:
زخرف(43) 19
عبادت:
زخرف(43) 19، 20، 26، 27، 45، 57، 59، 64، 68، 69، 70؛ دخان(44) 18؛ جاثیه(45) 23؛ احقاف(46) 5، 6، 13، 15، 21؛ محمد(47) 19؛ فتح(48) 29؛ ق(50) 8، 11، 39، 40، 41
عبرت:
زخرف(43) 8، 25، 26، 56، 57، 59؛ دخان(44) 17، 27، 28، 37، 58؛ جاثیه(45) 4، 5، 13، 23؛ احقاف(46) 21، 25؛ محمد(47) 10، 13، 18؛ فتح(48) 20؛ ق(50) 9، 10، 37
عجز:
زخرف(43) 3، 13، 49، 52، 79، 82، 83، 86؛ دخان(44) 18، 20، 24، 42؛ جاثیه(45) 2، 10، 19، 20، 28، 32، 37؛ احقاف(46) 2، 4، 5، 26، 28، 32، 33؛ محمد(47) 13، 20، 23، 29، 32، 35، 37؛ فتح(48) 2، 22، 29؛ حجرات(49) 7؛ ق(50) 15
عجله:
زخرف(43) 57؛ جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 35؛ حجرات(49) 1
عجم:
حجرات(49) 13
عدل:
زخرف(43) 32؛ جاثیه(45) 15، 21، 22، 23؛ احقاف(46) 19، 34؛ محمد(47) 35؛ حجرات(49) 6، 9
عذاب:
زخرف(43) 39، 48، 49، 50، 55، 56، 65، 74، 75، 77، 78، 80؛ دخان(44) 10، 11، 12، 13، 15، 40، 48، 49؛ جاثیه(45) 8، 9، 10، 11، 19، 31، 33، 35؛ احقاف(46) 18، 20، 21، 23، 24، 25، 26، 28، 31، 32، 34، 35؛ محمد(47) 13، 16، 27، 28، 34؛ فتح(48) 6، 14، 16، 17، 25، 26؛ ق(50) 24، 26، 28، 36
عذر:
جاثیه(45) 35؛ فتح(48) 11؛ ق(50) 24
عرب:
زخرف(43) 3، 44؛ حجرات(49) 13
عربی:
زخرف(43) 3؛ دخان(44) 58؛ احقاف(46) 12
عرش:
زخرف(43) 82
عروه بن مسعود ثقفی:
زخرف(43) 31
عزت:
زخرف(43) 9، 11، 12؛ دخان(44) 42، 49؛ جاثیه(45) 2، 37؛ احقاف(46) 2، 3؛ فتح(48) 2، 3، 7، 19
عزیز/اسما و صفات:
زخرف(43) 9؛ دخان(44) 42؛ جاثیه(45) 2، 37؛ احقاف(46) 2؛ فتح(48) 7، 19
عسل:
محمد(47) 15
عفو:
جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 16، 31؛ محمد(47) 4؛ فتح(48) 2، 5، 29؛ ق(50) 29
عقل:
زخرف(43) 3، 21، 23، 54، 62؛ احقاف(46) 15، 16؛ حجرات(49) 4؛ ق(50) 37
علم:
زخرف(43) 1، 4، 5، 7، 9، 10، 11، 12، 20، 27، 63، 80، 84، 85، 86، 88، 89؛ دخان(44) 6، 7، 32، 37؛ جاثیه(45) 1، 9، 17، 18، 23، 24، 26، 37؛ احقاف(46) 1، 3، 4، 8، 9، 23؛ محمد(47) 16، 19، 20، 25، 26، 30، 31؛ فتح(48) 4، 5، 8، 11، 12، 18، 21، 23، 26، 27؛ حجرات(49) 7، 8، 13، 16، 18؛ ق(50) 4، 16، 17، 37، 45
علیم/اسما و صفات:
زخرف(43) 9، 84؛ دخان(44) 6؛ فتح(48) 4، 26؛ حجرات(49) 1، 8، 13، 16
عمر:
احقاف(46) 3، 15
عمرة القضا:
فتح(48) 24، 25، 27
عمره:
فتح(48) 25، 27
عمل:
زخرف(43) 5، 9، 19، 20، 23، 28، 36، 46، 55، 57، 69، 72، 80، 83؛ دخان(44) 37، 39، 41، 44، 50؛ جاثیه(45) 9، 12، 14، 15، 18، 21، 22، 28، 29، 31، 33، 34؛ احقاف(46) 10، 14، 16، 18، 19، 20، 25، 31، 34؛ محمد(47) 1، 3، 4، 8، 9، 14، 15، 16، 19، 20، 21، 23، 25، 28، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36؛ فتح(48) 8، 9، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 24، 26، 27، 29؛ حجرات(49) 2، 11، 14، 18؛ ق(50) 4، 17، 18، 21، 23، 24، 28، 29، 32، 45
عمل صالح:
زخرف(43) 72؛ دخان(44) 17؛ جاثیه(45) 15، 21، 30؛ احقاف(46) 14، 15، 16؛ محمد(47) 1، 2، 9، 28، 32؛ فتح(48) 29
عهد:
زخرف(43) 49، 50؛ فتح(48) 10، 11، 19
عیب جویی:
حجرات(49) 11، 12
عیسی(ع):
زخرف(43) 57، 58، 59، 60، 61، 63، 64، 65؛ احقاف(46) 35
غرق:
زخرف(43) 55؛ دخان(44) 24، 27
غروب:
ق(50) 39
غرور:
زخرف(43) 49، 51
غضب:
زخرف(43) 17، 55؛ محمد(47) 23، 28؛ فتح(48) 6، 26، 29؛ حجرات(49) 9
غضب خدا:
حجرات(49) 8
غفار/اسما و صفات: \ \مغفرت
محمد(47) 36
غفلت:
زخرف(43) 5، 13، 14، 36، 38، 39، 43، 60، 66؛ دخان(44) 12، 58؛ جاثیه(45) 13، 21، 23، 34؛ احقاف(46) 5، 15، 24؛ محمد(47) 29؛ فتح(48) 12؛ حجرات(49) 2؛ ق(50) 2، 8، 22، 32
غلوّ:
زخرف(43) 64، 65
غنی/اسما و صفات:
محمد(47) 38
غنیمت:
فتح(48) 15، 19، 20، 21
غیب:
زخرف(43) 80؛ احقاف(46) 9؛ محمد(47) 19، 20، 26، 27؛ فتح(48) 12، 18، 27؛ حجرات(49) 12، 14، 16، 18؛ ق(50) 16
فتح/سوره:
فتح(48) 1
فتنه:
فتح(48) 2
فدیه:
محمد(47) 4
فراموشی:
جاثیه(45) 34؛ فتح(48) 5
فرزند:
زخرف(43) 15، 28؛ احقاف(46) 15، 17، 18؛ حجرات(49) 13؛ ق(50) 36
فرزند خدا:
زخرف(43) 16، 17، 57، 81، 82، 84
فرعون:
زخرف(43) 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56؛ دخان(44) 17، 24، 30، 31؛ ق(50) 13
فساد:
زخرف(43) 46، 54؛ دخان(44) 22؛ محمد(47) 22، 23
فسق:
زخرف(43) 54؛ احقاف(46) 20، 35؛ حجرات(49) 6، 7، 11، 12
فصاحت قرآن:
دخان(44) 2
فضل خدا:
زخرف(43) 72؛ دخان(44) 57؛ جاثیه(45) 12؛ محمد(47) 36؛ فتح(48) 5، 29؛ حجرات(49) 17
فطرت:
زخرف(43) 9، 13، 27، 37، 44، 48، 61، 62، 87؛ احقاف(46) 11، 27؛ محمد(47) 16، 21، 37؛ حجرات(49) 7، 13؛ ق(50) 45
فقر:
زخرف(43) 33؛ احقاف(46) 11
فهم:
زخرف(43) 4
فیض:
دخان(44) 6؛ فتح(48) 26
قبر:
زخرف(43) 11؛ ق(50) 3
قبیله:
حجرات(49) 9، 13
قتال/سوره:
محمد(47) 1
قتل:
محمد(47) 4، 22؛ فتح(48) 16
قدرت:
زخرف(43) 8، 9، 10، 18، 23، 24، 25، 32، 33، 34، 42، 51، 52، 53، 60، 61، 77؛ دخان(44) 19، 28، 30، 42، 49؛ جاثیه(45) 2، 3، 10، 13، 28، 37؛ احقاف(46) 2، 3، 5، 8، 26، 28، 32، 33؛ محمد(47) 4، 10، 13، 22، 29، 30، 35، 37، 38؛ فتح(48) 7، 10، 17، 19، 20، 21، 22، 23؛ ق(50) 6، 11، 15، 36، 38، 43
قدیر/اسما و صفات:
زخرف(43) 42؛ احقاف(46) 33؛ فتح(48) 10، 21
قرآن:
زخرف(43) 1، 2، 3، 4، 5، 11، 17، 21، 29، 30، 31، 36، 37، 39، 43، 44، 57؛ دخان(44) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 11، 15، 33، 45، 46، 58، 59؛ جاثیه(45) 1، 2، 3، 6، 10، 11، 16، 17، 18، 20؛
احقاف(46) 1، 2، 3، 4، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 29، 30، 35؛ محمد(47) 2، 3، 14، 17، 18، 20، 22، 24، 32؛ فتح(48) 11، 15، 16، 20، 21، 27؛ ق(50) 1، 2، 5، 45
قربانی:
فتح(48) 25
قریش:
زخرف(43) 44، 57؛ ق(50) 36
قریه:
زخرف(43) 23، 31؛ احقاف(46) 27؛ محمد(47) 13
قساوت:
محمد(47) 2، 16، 22
قسم:
زخرف(43) 2؛ احقاف(46) 34؛ ق(50) 1
ق/سوره:
ق(50) 1
قصر:
زخرف(43) 51
قصه در قرآن:
زخرف(43) 8، 26، 46، 47، 49، 50، 52، 57؛ دخان(44) 16، 18، 21، 23، 33؛ احقاف(46) 21، 22، 23، 29، 35؛ فتح(48) 1، 10، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 24، 25، 26، 27
قضا:
دخان(44) 42؛ جاثیه(45) 16، 17، 21، 28؛ احقاف(46) 8، 11؛ فتح(48) 5؛ حجرات(49) 12؛ ق(50) 29، 45
قضا و قدر:
زخرف(43) 11، 28، 32، 76؛ دخان(44) 4، 5، 6، 37، 41؛ فتح(48) 11، 14
قلب:
جاثیه(45) 23؛ احقاف(46) 26؛ محمد(47) 2، 5، 16، 20، 22، 24، 25، 29؛ فتح(48) 4، 11، 12، 18، 26؛ حجرات(49) 3، 7، 14؛ ق(50) 16، 33، 37
قوم ابراهیم:
زخرف(43) 26، 27
قوم تبع:
دخان(44) 37؛ ق(50) 14
قوم ثمود:
ق(50) 12، 13
قوم عاد:
احقاف(46) 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27؛ ق(50) 13
قوم فرعون:
زخرف(43) 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56؛ دخان(44) 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 33؛ ق(50) 13
قوم لوط:
ق(50) 13
قوم نوح:
ق(50) 12
قهار/اسما و صفات:
محمد(47) 10؛ ق(50) 39
قیاس:
زخرف(43) 58؛ محمد(47) 15
قیامت:
زخرف(43) 38، 39، 44، 61، 62، 65، 66، 67، 68، 83، 85، 86، 89؛ دخان(44) 10، 11، 12، 16، 40، 41، 42، 44، 50، 51؛ جاثیه(45) 10، 15، 17، 22، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 35، 36، 37؛ احقاف(46) 6، 19، 20، 21، 34، 35؛ محمد(47) 1، 15، 18؛ ق(50) 16، 20، 21، 22، 23، 27، 28، 29، 31، 38، 41، 42، 44، 45
کبیره:
جاثیه(45) 7، 10؛ احقاف(46) 17؛ محمد(47) 22؛ فتح(48) 6
کتاب:
زخرف(43) 21؛ ق(50) 4
کتابت قرآن:
دخان(44) 2؛ جاثیه(45) 2؛ احقاف(46) 2
کتاب/قرآن:
زخرف(43) 2؛ دخان(44) 2؛ جاثیه(45) 2؛ احقاف(46) 2، 12، 30
کتابهای آسمانی:
زخرف(43) 4، 21؛ دخان(44) 5؛ جاثیه(45) 16، 28؛ احقاف(46) 3، 4، 10، 12، 30
کرامت:
دخان(44) 17؛ حجرات(49) 13
کری:
زخرف(43) 40؛ جاثیه(45) 23، 24؛ احقاف(46) 5؛ محمد(47) 23
کشاورز:
فتح(48) 29
کشاورزی:
دخان(44) 26؛ فتح(48) 29؛ ق(50) 9
کشتی:
زخرف(43) 12، 13؛ جاثیه(45) 12
کفر:
زخرف(43) 7، 8، 9، 15، 24، 25، 29، 31، 33، 34، 35، 39، 41، 42، 43، 48، 50، 55، 67، 74، 75، 76، 83، 89؛ دخان(44) 9، 10، 11، 12، 13، 16، 20، 23، 49، 59؛ جاثیه(45) 7، 8، 9، 10، 11، 14، 15، 31، 32، 33، 34، 35؛ احقاف(46) 3، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 27، 32، 34؛ محمد(47) 1، 2، 3، 4، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 15، 16، 18، 24، 25، 26، 27، 32، 34، 35، 36؛ فتح(48) 13، 14، 16، 22، 23، 26، 29؛ حجرات(49) 7، 8؛ ق(50) 2، 3، 5، 6، 12، 15، 20، 23، 24، 25، 27، 28، 29، 30، 32، 36، 38، 39، 41، 45
کلمات اللّه:
فتح(48) 15
کودکی:
احقاف(46) 15
کوری:
زخرف(43) 40؛ جاثیه(45) 23، 24؛ محمد(47) 23؛ فتح(48) 17
کوه:
ق(50) 7
کیفر:
زخرف(43) 36، 42، 48، 83، 88؛ دخان(44) 11، 16، 27، 37، 40، 46؛ جاثیه(45) 8، 9، 10، 11، 14، 15، 22، 28، 31، 33، 34؛ احقاف(46) 18، 19، 20، 25، 26، 28، 31، 34، 35؛ محمد(47) 10، 11، 27؛ فتح(48) 6، 7، 13، 14، 16؛ حجرات(49) 2؛ ق(50) 14، 29، 41
کینه:
دخان(44) 20؛ محمد(47) 29، 37؛ فتح(48) 2
گردن:
محمد(47) 4؛ ق(50) 16
گناه:
زخرف(43) 25، 36، 39، 54، 65، 74، 75، 76، 77، 78؛ دخان(44) 22، 28، 29، 37، 38، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 51؛ جاثیه(45) 7، 8، 9، 10، 14، 15، 21، 23، 24، 30، 31، 32، 33، 34، 35؛ احقاف(46) 8، 13، 17، 18، 20، 25، 26، 29، 31، 32، 34، 35؛ محمد(47) 2، 19، 21، 22، 25، 27، 28، 32، 33، 34؛ فتح(48) 2، 5، 6، 13، 15، 16؛ حجرات(49) 3، 5، 7، 11، 12؛ ق(50) 28، 29، 36
گواهی:
زخرف(43) 19، 86؛ جاثیه(45) 28؛ احقاف(46) 8، 10؛ فتح(48) 8، 28؛ ق(50) 1، 17، 21، 23، 24، 37
گوش:
زخرف(43) 40، 80؛ دخان(44) 6؛ جاثیه(45) 8، 23؛ احقاف(46) 5، 26، 29، 30؛ محمد(47) 16، 23؛ حجرات(49) 1؛ ق(50) 37، 41، 42
گوشت:
حجرات(49) 12
گهواره:
زخرف(43) 10
گیاه:
جاثیه(45) 5؛ ق(50) 7، 9، 11
لباس:
دخان(44) 53
لجاجت:
زخرف(43) 24، 30، 48، 49، 79؛ دخان(44) 33، 39؛ جاثیه(45) 8؛ احقاف(46) 17؛ محمد(47) 18، 32؛ فتح(48) 26؛ ق(50) 24
لذت:
زخرف(43) 71؛ احقاف(46) 35؛ محمد(47) 15؛ فتح(48) 5؛ ق(50) 34
لعن:
محمد(47) 23؛ فتح(48) 6؛ حجرات(49) 11
لَنگ:
فتح(48) 17
لوح محفوظ:
زخرف(43) 4؛ ق(50) 4
لوط(ع):
ق(50) 13
لهو و لعب:
زخرف(43) 83؛ دخان(44) 9، 38؛ محمد(47) 36
لیلة القدر:
دخان(44) 3، 5
مادر:
زخرف(43) 57؛ احقاف(46) 15
مال:
زخرف(43) 23، 31، 32، 33، 51، 52، 53؛ جاثیه(45) 10؛ محمد(47) 36، 37، 38؛ فتح(48) 11؛ حجرات(49) 15
مالکیت:
جاثیه(45) 13؛ محمد(47) 36؛ فتح(48) 7، 14
ماه رمضان:
دخان(44) 4
مثلهای قرآن:
زخرف(43) 57، 58، 59؛ محمد(47) 3؛ ق(50) 10
محاربه:
محمد(47) 4، 7، 34
محکم و متشابه:
زخرف(43) 1؛ محمد(47) 20
محمّد(ص):
زخرف(43) 5، 6، 7، 8، 9، 23، 25، 28، 29، 30، 31، 32، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 58، 61، 79، 80، 81، 83، 84، 88، 89؛ دخان(44) 6، 10، 14، 33، 35، 36، 57، 58، 59؛ جاثیه(45) 14، 17، 18، 25، 26، 28؛ احقاف(46) 4، 8، 9، 11، 13، 21، 29، 30، 31، 35؛ محمد(47) 2، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 29، 30، 32، 33، 34؛ فتح(48) 1، 2، 3، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 26، 27، 28، 29؛ حجرات(49) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 14، 15، 17؛ ق(50) 1، 2، 3، 5، 12، 14، 39، 40، 41، 45
محمّد/سوره:
محمد(47) 1
مدح:
زخرف(43) 85
مرد:
زخرف(43) 18، 31، 53؛ محمد(47) 19؛ فتح(48) 5، 6، 25؛ حجرات(49) 11، 13
مردگان:
زخرف(43) 61؛ دخان(44) 36؛ احقاف(46) 17، 25، 33؛ حجرات(49) 12؛ ق(50) 3، 6، 7، 11
مرگ:
زخرف(43) 14، 41، 77؛ دخان(44) 8، 29، 35، 56؛ جاثیه(45) 5، 21، 24، 26؛ احقاف(46) 18؛ محمد(47) 5، 20، 27، 28، 34؛ فتح(48) 12؛ ق(50) 4، 19، 20، 43
مریم(س):
زخرف(43) 57
مس:
دخان(44) 45
مسجد الحرام:
فتح(48) 25، 26، 27
مسلمانان:
زخرف(43) 44، 45؛ جاثیه(45) 14، 18؛ احقاف(46) 13؛ محمد(47) 4، 20، 30، 35؛ فتح(48) 1، 2، 4، 8، 10، 11، 15، 16، 18، 20، 21، 26، 27، 28، 29؛ حجرات(49) 2، 4، 5، 7، 9، 17
مسیحیت:
زخرف(43) 63
مشرق:
زخرف(43) 38؛ ق(50) 39
مشیت خدا:
زخرف(43) 8، 11، 20، 60؛ دخان(44) 15؛ محمد(47) 4؛ فتح(48) 10، 14، 25، 27؛ ق(50) 43
مصر:
زخرف(43) 51، 54؛ دخان(44) 23، 25، 26، 28
مصیبت:
زخرف(43) 48؛ دخان(44) 12، 51؛ احقاف(46) 25
معاد:
زخرف(43) 11، 14، 61، 73، 85؛ دخان(44) 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 45، 51؛ جاثیه(45) 15، 24، 25، 27، 28، 32، 33، 34، 36؛ احقاف(46) 3، 17، 18، 19، 20، 33؛ ق(50) 3، 4، 5، 6، 7، 11، 15، 16، 20، 38، 42، 43، 44
معاشرت:
حجرات(49) 4، 5
معاهده:
فتح(48) 10
معجزه:
زخرف(43) 46، 47، 48، 61، 63؛ دخان(44) 19، 33؛ جاثیه(45) 17؛ احقاف(46) 9؛ فتح(48) 20
مغرب:
زخرف(43) 38؛ ق(50) 39، 40
مغضوبان:
زخرف(43) 25؛ فتح(48) 6، 10
مغفرت:
دخان(44) 56؛ جاثیه(45) 14؛ احقاف(46) 8، 16، 31؛ محمد(47) 2، 3، 15، 19، 34؛ فتح(48) 2، 5، 11، 14، 18، 29؛ حجرات(49) 3، 5، 14
مکر:
زخرف(43) 33
مکه:
زخرف(43) 8، 29، 31، 56؛ دخان(44) 11، 33، 35، 37؛ احقاف(46) 13، 27؛ محمد(47) 13؛ فتح(48) 1، 2، 3، 10، 11، 12، 24، 27، 28
ملامت:
زخرف(43) 5، 19، 28، 50، 57، 58، 87؛ دخان(44) 14، 31؛ جاثیه(45) 17، 23، 31؛ احقاف(46) 5، 10، 12، 15، 17، 20، 28، 29؛ محمد(47) 10، 18، 24، 25، 36، 38؛ فتح(48) 25، 26، 29؛ حجرات(49) 4، 7، 11، 16؛ ق(50) 6، 22
ملائکه:
زخرف(43) 15، 16، 17، 19، 20، 22، 53، 58، 60، 78، 80؛ جاثیه(45) 29؛ محمد(47) 27؛ ق(50) 17، 18، 21، 23، 24، 34
منت:
زخرف(43) 59؛ جاثیه(45) 12؛ محمد(47) 4؛ فتح(48) 1، 4، 5، 24، 25؛ حجرات(49) 7، 8، 17
منتقم/اسما و صفات:
زخرف(43) 41
موسی(ع):
زخرف(43) 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53؛ دخان(44) 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 26، 32؛ جاثیه(45) 16، 17، 18؛ احقاف(46) 30، 35
موعظه:
دخان(44) 13؛ ق(50) 45
مولی/اسما و صفات:
محمد(47) 11
مهربانی:
زخرف(43) 24؛ احقاف(46) 8، 21؛ فتح(48) 29
میراث:
زخرف(43) 72
میوه:
زخرف(43) 73؛ دخان(44) 45، 55؛ محمد(47) 15
ناسپاسی:
زخرف(43) 15
نامگذاری:
حجرات(49) 11
نامه عمل:
جاثیه(45) 28، 29
نبوت:
زخرف(43) 6، 29، 32، 46، 59، 60، 63؛ دخان(44) 6، 7، 9، 19؛ جاثیه(45) 16، 18؛ احقاف(46) 35؛ محمد(47) 18، 19، 33؛ فتح(48) 8، 9، 28؛ حجرات(49) 7؛ ق(50) 1، 2
نجوا:
زخرف(43) 80
ندامت:
احقاف(46) 34؛ فتح(48) 11؛ حجرات(49) 6، 7
نردبان:
زخرف(43) 33
نزول قرآن:
زخرف(43) 3؛ دخان(44) 3، 4، 5، 6، 7؛ جاثیه(45) 2؛ احقاف(46) 2؛ محمد(47) 2، 18، 20
نژاد:
حجرات(49) 13
نصرت:
زخرف(43) 13، 27، 49، 77؛ دخان(44) 41؛ جاثیه(45) 19، 34؛ احقاف(46) 15، 17، 28؛ محمد(47) 2، 4، 5، 7، 11، 13، 19، 25، 35؛ فتح(48) 3، 4، 9، 11، 12، 13، 20، 22، 24، 26؛ حجرات(49) 10
نعمت:
زخرف(43) 5، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 29، 33، 35، 44، 59، 71، 72؛ دخان(44) 27، 51، 52، 54، 56، 57؛ جاثیه(45) 12، 16؛ احقاف(46) 13، 14، 15، 20، 26؛ محمد(47) 15؛ فتح(48) 2، 18، 23، 24، 26، 29؛ حجرات(49) 8؛ ق(50) 34، 35
نفاق:
محمد(47) 16، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 33؛ فتح(48) 6، 7، 11، 29
نفخ صور:
ق(50) 20
نفرین:
دخان(44) 22؛ جاثیه(45) 7؛ محمد(47) 8، 9،
20، 23
نفس:
زخرف(43) 39، 65، 76، 78؛ جاثیه(45) 15، 22، 23؛ محمد(47) 38؛ فتح(48) 10؛ حجرات(49) 11، 15؛ ق(50) 16
نقره:
زخرف(43) 33، 35
نگاه:
محمد(47) 10؛ ق(50) 6
نگهبانی:
زخرف(43) 77؛ دخان(44) 47
نماز:
ق(50) 39، 40
نماز شب:
فتح(48) 29
نوح(ع):
احقاف(46) 35
نور:
جاثیه(45) 5
نوشتن:
زخرف(43) 19، 80
نهر:
زخرف(43) 51؛ محمد(47) 15؛ فتح(48) 17
نهی:
محمد(47) 35؛ فتح(48) 15؛ حجرات(49) 1، 2، 11، 12، 17؛ ق(50) 28
نیاکان:
زخرف(43) 24، 29
نیاکان:
زخرف(43) 22، 23، 28؛ دخان(44) 8؛ جاثیه(45) 25
والدین:
زخرف(43) 15؛ احقاف(46) 15، 16، 17، 18
وجوب:
محمد(47) 22، 33
وحی:
زخرف(43) 3، 4، 5، 6، 8، 21، 23، 24، 27، 30، 31، 32، 43، 44، 61؛ دخان(44) 5، 9، 12، 16، 22، 58؛ جاثیه(45) 2، 6، 8، 16، 20، 21، 23، 25؛ احقاف(46) 2، 4، 7، 8، 9، 11، 12، 26، 30، 35؛ محمد(47) 2، 3، 9، 14، 16، 17، 24؛ فتح(48) 15؛ ق(50) 36، 37
وسواس:
محمد(47) 25؛ ق(50) 16
وصیت:
احقاف(46) 15
وعده:
زخرف(43) 42، 49، 83؛ دخان(44) 12؛ جاثیه(45) 14، 32؛ احقاف(46) 16، 17، 18، 22، 34، 35؛ محمد(47) 4، 7، 15؛ فتح(48) 1، 15، 20، 21، 27، 28، 29؛ ق(50) 14، 20، 28، 29، 32، 41، 45
وفد تمیم:
حجرات(49) 4
ولادت:
زخرف(43) 57، 59
ولایت:
جاثیه(45) 10، 19؛ احقاف(46) 32؛ محمد(47) 11، 33؛ فتح(48) 17
ولیّ:
فتح(48) 22
ولی/اسما و صفات:
جاثیه(45) 19؛ احقاف(46) 32
ولیدبن عتبه:
حجرات(49) 6، 7
ویل:
زخرف(43) 65؛ جاثیه(45) 7
هجرت:
دخان(44) 23؛ محمد(47) 13
هدایت:
زخرف(43) 2، 5، 6، 10، 11، 23، 24، 26، 27، 28، 37، 40، 41، 48، 49، 50، 54، 57، 89؛ دخان(44) 2، 21، 22، 23، 58؛ جاثیه(45) 6، 11، 14، 20، 21، 23؛ احقاف(46) 4، 8، 9، 10، 11، 12، 15، 17، 21، 27، 29، 30؛ محمد(47) 2، 5، 6، 14، 17، 19، 25، 32؛ فتح(48) 8، 14، 20، 28؛ حجرات(49) 17؛ ق(50) 6، 7، 8، 10، 21، 30، 37، 45
هوا پرستی:
جاثیه(45) 18، 19، 20، 23، 24؛ احقاف(46) 20؛ محمد(47) 9، 14، 15، 16، 17، 18، 27؛ ق(50) 16، 17
هو/اسما و صفات:
دخان(44) 8
هود(ع):
احقاف(46) 21، 22، 23
یقین:
زخرف(43) 19، 61؛ دخان(44) 7، 13؛ جاثیه(45) 4، 5، 20، 32؛ حجرات(49) 15
یوم الخروج:
ق(50) 42
یوم الخلود:
ق(50) 34
یوم الفصل:
دخان(44) 40، 41
یوم القیامه:
جاثیه(45) 26؛ احقاف(46) 5
یوم الوعید:
ق(50) 20
یوم الیم:
زخرف(43) 65
یوم عظیم:
احقاف(46) 21
یهود:
زخرف(43) 63، 64؛ جاثیه(45) 17؛ احقاف(46) 10، 30؛ فتح(48) 19