تفسیر راهنما جلد 15

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ سبأ آیۀ 1 تا 54

اشاره

به نام خداوند گستردۀ رحمت و مهربان

[سوره سبإ (34): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلْآخِرَةِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (1)

1 ستایش از آنِ خداست که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است ملک اوست، و در آخرت نیز ستایش از آنِ اوست، و اوست که حکیم و آگاه است.

1- تمامی حمدها و ستایش‌ها، از آنِ خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ» برای جنس بوده و مفید استغراق است.

2- خداوند، واجد همۀ کمال‌ها است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

حمد، در برابر کمال است و اختصاص دادن همۀ حمدها به خداوند، حکایت از آن دارد که او دارای همۀ کمال‌ها است.

3- تمامی آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آنِ خدا است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

4- عالم، آسمان‌های متعددی دارد.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

5- تمامی حمدها و ستایش‌ها در آخرت، از آنِ خداوند است.

وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ

6- تنها خداوند، شایستۀ حمد و ستایش است.

وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ

تقدیم خبر و معرفه بودن مبتدا، دلالت بر حصر دارد.

7- مالکیت مطلق خدا بر موجودات و حکمت و آگاهی او، جلوه‌ای از کمال‌های او است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ...

وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ

از آن‌جایی که حمد در برابر کمال است، آوردن صفت‌های مالکیت، حکمت و آگاهی پس از بیان اختصاص داشتن همۀ حمدها به خداوند، می‌تواند به منظور القای نکتۀ یاد شده باشد.

8- مالکیت مطلق خداوند بر موجودات عالم، مقتضی اختصاص داشتن همۀ ستایش‌ها به او است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

صلۀ موصول «الَّذِی» که «مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» است می‌تواند تعلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» باشد.

9- «حکیم»و «خبیر»از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ حکیم/اسما و صفات؛ حمد؛ خبیر/اسما و صفات؛ زمین؛ علیم/اسما و صفات؛ مالک/اسما و صفات

[سوره سبإ (34): آیه 2]

یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ اَلرَّحِیمُ اَلْغَفُورُ (2)

2

آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود همه را می‌داند، و اوست که مهربان و بسیار آمرزنده است.

1- هر آنچه در زمین فرو می‌رود و هر آنچه از آن برمی‌آید، در حیطۀ علم خداوند است.

لِلّٰهِ الَّذِی ... یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا

«ولوج»در لغت به معنای داخل شدن در تنگنا است (مفردات راغب) و یا مطلق داخل شدن است.

2- خداوند، به آنچه از آسمان نازل می‌شود و آنچه در آسمان‌ها بالا می‌رود، علم دارد.

لِلّٰهِ الَّذِی ... یَعْلَمُ ... وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا

3- خداوند به تمامی حرکت‌ها و سکون‌های موجودات، احاطۀ علمی کامل دارد.

یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا

علم خداوند به ورود چیزی در زمین و یا خروج اشیایی از آن

و نیز علم او به آنچه از آسمان نازل می‌شود و یا به سمت آن بالا می‌رود، کنایه از احاطۀ علمی او به همه تحولات و حرکات و سکنات اشیا است.

4- فرود آمدن موجوداتی از آسمان به سوی زمین و بالا رفتن موجوداتی از ناحیۀ زمین به سوی آسمان

وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا

5- احاطۀ علمی خداوند به همۀ جنبش‌ها و سکون‌های موجودات، مقتضی اختصاص داشتن همۀ ستایش‌ها و حمدها به او است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَهُ ... یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا

عبارت «یَعْلَمُ مٰا» می‌تواند حال برای ضمیر «لَهُ» در «لَهُ الْحَمْدُ» باشد. بنابراین، معنا چنین می‌شود: حمد برای کسی است که مالک همۀ موجودات است؛ در حالی‌که از همه چیز خبر دارد.

6- آگاهی خداوند از مردگان و اجزای آنان که در دل زمین قرار می‌گیرند.

یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ

احتمال دارد به قرینۀ این‌که در آیۀ بعد سخن از انکار و وقوع قیامت است، مراد از «مٰا یَلِجُ» مردگان و یا اجزای متلاشی شدۀ آنان باشد.

7- خداوند، بسیار مهربان و آمرزنده است.

وَ هُوَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ

8- رحمت خداوند، منشأ آمرزش‌گری او است.

وَ هُوَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ

9- «رحیم»و«غفور» از اسما و صفات خداوند است.

وَ هُوَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ باران؛ تگرگ؛ حمد؛ رحمت؛ زمین؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ مردگان؛ مغفرت

[سوره سبإ (34): آیه 3]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا اَلسّٰاعَةُ قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (3)

3

و کافران گفتند: قیامت برای ما نخواهد آمد. بگو: چرا، سوگند به پروردگارم که دانای غیب است، حتماً برای شما خواهد آمد. هموزن ذرّه‌ای نه در آسمان‌ها و نه در زمین از او پوشیده نیست، و چیزی کوچک‌تر از آن و بزرگ‌تر از آن وجود ندارد مگر این‌که در کتابی آشکار [ \لوح محفوظ] ثبت است.

1- کافران، مدعی غیر قابل تحقق بودن روز قیامت هستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ

2- کافران، وعدۀ تحقق روز قیامت را وعده‌ای نادرست می‌دانند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ

لازمۀ انکار قیامت از سوی کافران، این است که به آنان وعده‌ای مبنی بر وقوع قیامت داده شده باشد.

3- «السّٰاعَةُ» ، از نام‌های قیامت است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ

4- کافران، وعدۀ قیامت را به استهزا می‌گرفتند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ

تعبیر به «لاٰ تَأْتِینَا» یا به جهت این است که قیامت از جمله امور زمانی است و یا به جهت به سخره و استهزا گرفتن آن می‌باشد.

برداشت یاد شده، براساس احتمال دوّم است.

5- پیامبر(ص)، مأمور پاسخ‌گویی به کافران دربارۀ حتمی بودن قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ قُلْ بَلیٰ

6- سوگند پیامبر(ص) به پروردگار، بر قطعی بودن تحقق روز قیامت

قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ

7- تحقق روز قیامت، مقتضای ربوبیت خداوند است.

وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ

8- کافران، مردمانی ناخوشایند خداوند

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... قُلْ

از این‌که خداوند، خود به جواب مستقیم به کافران اقدام نکرده و به پیامبر(ص) دستور داده است تا آن حضرت جواب بگوید، به دست می‌آید که خداوند خوش ندارد با آنان سخن بگوید.

9- فرمان خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اعلام این‌که او تحت ربوبیت خدا قرار دارد.

قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی

10- سخن گفتن همراه با ادای سوگند، دارای تأثیری قابل توجه حتی در دیدگاه کافران

قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی

این‌که خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که آن حضرت سخن خود را همراه با سوگند به کافران بگوید، به خاطر تأثیر زیاد آن است.

11- کمترین ذره‌ها، چه در آسمان‌ها باشند و چه در زمین، از خداوند پنهان نیستند.

لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ

«عزب»در لغت به معنای دور و غایب بودن آمده است (مفردات راغب).

12- زمان وقوع قیامت، امری غیبی و در اختیار خدا است.

قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عٰالِمِ الْغَیْبِ

13- ربوبیت خداوند، مقتضی داشتن علم غیب و احاطۀ علمی بر همۀ موجودات

وَ رَبِّی ... عٰالِمِ الْغَیْبِ لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ ... وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ

14- احاطۀ علمی خداوند به ذرات پراکنده در زمین، پشتوانۀ تحقق معاد و حیات مجدد انسان‌ها

یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ قُلْ بَلیٰ وَ رَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ ... لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ

توجه دادن به این حقیقت که خداوند از اجزای پراکنده اطلاع دارد، اشعار به امکان تحقّق معاد است.

15- علم خداوند به ذرات ریز دوردست، ناشی از غیب دانی او است.

عٰالِمِ الْغَیْبِ لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ

16- در عالم، آسمان‌های متعددی وجود دارد.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

17- اشیای بزرگ و کوچک عالم، در کتاب مبین الهی (لوح محفوظ) ثبت می‌باشند.

وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ

مقصود از «کِتٰابٍ مُبِینٍ» لوح محفوظ است.

18- کوچکی و بزرگی و ریزی و درشتی اشیا، تفاوتی در تعلق علم خدا به آنها ندارد.

لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ ... وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ

19- لوح محفوظ، مرکز اطلاعات همۀ موجودات است.

وَ لاٰ أَصْغَرُ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرُ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ

20- اطلاعات موجود در لوح محفوظ، اطلاعاتی واضح و روشن است.

إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ

«مُبِینٍ» (صفت «کِتٰابٍ» ) به چیزی گفته می‌شود که خالی از هرگونه ابهام باشد. ذکر این صفت برای کتاب، می‌تواند از این جهت باشد که آنچه در کتاب (لوح محفوظ) هست، روشن و واضح می‌باشد.

21- «عٰالِمِ الْغَیْبِ» از اسما و صفات خداوند است.

عٰالِمِ الْغَیْبِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استهزاء؛ الساعة؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تکذیب؛ حیات؛ ذره؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زمین؛سؤال و جواب؛ سخن؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ لوح محفوظ؛ مثقال؛ محمّد(ص)؛معاد؛ مغضوبان؛ نامگذاری؛ وعده؛ یقین

[سوره سبإ (34): آیه 4]

لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)

4

[آری، قیامت فرا می‌رسد] تا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند سزا دهد. اینانند که آمرزش و رزقی ارجمند خواهند داشت.

1- فلسفۀ برپایی قیامت، پاداش دادن به مؤمنان دارای عمل صالح است.

لَتَأْتِیَنَّکُمْ ... لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

«ل»در «لِیَجْزِیَ» ، تعلیل برای فعل «تأتی» در آیۀ قبل است.

2- توأم بودن ایمان و عمل صالح، درپی‌دارندۀ پاداش در قیامت

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

3- خداوند، پاداش مؤمنان دارای عمل صالح را خواهد داد.

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا

ضمیر فاعلی «لِیَجْزِیَ» به «عٰالِمِ الْغَیْبِ» بازمی‌گردد.

4- انسان‌ها، نقشی تعیین کننده در تأمین سعادت اخروی خود دارند.

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

«جزءا»، پاداش در مقابل عمل است که به اضافۀ «مغفرت» و «رِزْقٌ کَرِیمٌ» حکایت از سعادت می‌کند. گفتنی است که نسبت ایمان و عمل‌صالح به انسان‌ها، حکایت از نقش آنها در حقیقت یاد شده دارد.

5- مؤمنان دارای عمل صالح، قطعاً مشمول آمرزش خداوند خواهند بود.

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ

6- انسان‌های مؤمن نیز در معرض لغزش و نیازمند آمرزش‌اند.*

اَلَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ

این‌که خداوند فرموده است: برای مؤمنان قطعاً مغفرتی وجود دارد، به ملازمه دلالت بر وجود لغزش می‌کند و اگر نه آمرزیدن معنا نداشت.

7- مؤمنان دارای عمل صالح، قطعاً از روزی کریمانه‌ای در قیامت برخوردار خواهند بود.

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ ... رِزْقٌ کَرِیمٌ

8- روزی مؤمنان دارای عمل صالح در قیامت، از هرگونه رنج و منّتی به دور است.

اَلَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ ... رِزْقٌ کَرِیمٌ

مقصود از رزق کریم - چنان که در روح‌المعانی آمده است - روزی بی‌رنج و بی‌منّت است؛ زیرا روزی‌ها یا با تلاش خود انسان‌ها به دست می‌آید که همراه با زحمت است و یا از سوی دیگران می‌رسد که نوعاً توأم با نوعی منّت می‌باشد؛ ولی روزی خدا چنین نیست.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ رزق؛ رستگاری؛ رفاه؛ عمل؛ عمل صالح؛ قیامت؛ گناه؛ مغفرت

[سوره سبإ (34): آیه 5]

وَ اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (5)

5

و آنان که پیشدستی کنان در [ابطال] آیات ما می‌کوشند، برایشان عذابی دردناک از بدترین عقوبت خواهد بود.

1- فلسفۀ وقوع‌قیامت، کیفردادن به کسانی است که بر ضد آیات خدا تلاش می‌کنند.

لَتَأْتِیَنَّکُمْ ... لِیَجْزِیَ الَّذِینَ ... وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ

1- کافران، تلاش‌گران بر ضد آیات الهی‌اند.

اَلَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ ... وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ

به قرینۀ مقابلۀ «الَّذِینَ سَعَوْا» با «الَّذِینَ آمَنُوا» ، به دست می‌آید که مراد از آنان همان کافران‌اند.

3- تلاش‌گران بر ضد آیات الهی، قطعاً عذابی دردناک خواهند داشت.

وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ ... أَلِیمٌ

4- عذاب تلاش‌کنندگان بر ضد آیات خدا، عذابی بس بد و دردناک است.

وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا ... لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ

5- تلاش‌گران بر ضد آیات قرآن، عذابی دردناک و بد خواهند داشت.

وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا ... لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ

به قرینۀ آیۀ بعد، می‌توان گفت که مراد از «آیات»در این آیه، آیات قرآن است.

6- تلاش‌کنندگان بر ضد آیات خدا، درصددند تا آنها را بی‌اثر ساخته و در بین مردم از کارآیی بیندازند.

اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ

«عجز»(ریشۀ«معاجز») مقابل قدرت است (مفردات راغب).

چیزی که کافران درصدد ناتوان ساختن آن بودند، همان آیات الهی است و مقصود از این ناتوانی، بی‌اثر ساختن و از کارایی انداختن آنها در دل و نفوس مردم می‌باشد.

7- تلاش‌گران بر ضد آیات خدا - به زعم خود - درصدد ناتوان جلوه دادن خدا هستند.

اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ

از جمله معناهایی که برای «مُعٰاجِزِینَ» ذکر شده، این است که افراد یاد شده در این آیه، به گمان خود تلاش می‌کنند تا خدا را از ایجاد قیامت ناتوان جلوه دهند (مفردات راغب).


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ حق؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ مکر؛ نزول قرآن

[سوره سبإ (34): آیه 6]

وَ یَرَی اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ اَلَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ اَلْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (6)

6

و کسانی‌که از دانش برخوردارند می‌دانند که آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده حقّ است و به راه آن [خدای]عزّتمند و ستوده هدایت می‌کند.

1- عالمان (آشنایان به معارف آسمانی)، آنچه را که از جانب خداوند به پیامبر(ص)

نازل شده است، حق می‌دانند.

وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ

2- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خدا و سراسر حق و حقیقت در دیدگاه عالمان

وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ

مراد از «الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ» قرآن کریم است.

3- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، پرتوی از ربوبیت خدا است.

اَلَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ

4- کافران، افرادی فاقد علم و دانش‌اند.

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ ... وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ

به قرینۀ مقابله با آیۀ «الَّذِینَ سَعَوْا» - که کافران بودند - ذکر «أُوتُوا الْعِلْمَ» نشان می‌دهد که آنان فاقد چنین صفتی‌اند.

5- عالمان، قرآن را کتابی می دانند که همواره هدایت‌گر مردمان به راه خدا است.

وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

6- علم، عطیه‌ای از جانب خداوند است.

یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ

آمدن تعبیر «أُوتُوا الْعِلْمَ» به جای «یعلمون»و یا «العلماء»، نشان‌دهندۀ این نکته است که علم، امری اعطایی است. گفتنی است که منشأ علم اگرچه در آیه مشخص نشده؛ اما به دلیل این‌که مبدأ همۀ امور خداوند است، می‌توان گفت که علم منشأیی الهی دارد.

7- لازمۀ علم و آگاهی، قضاوت صحیح و واقع‌بینانه دربارۀ تعالیم نازل شده از جانب خداوند است.

وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ

8- هدایت قرآن، منجر به عزت و ستودگی می‌شود.

یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

ذکر دو صفت «عزیز»و «حمید» به جای سایر صفات خداوند (به عنوان مضاف‌الیه «صراط») اشعار دارد به این‌که راهی که قرآن انسان‌ها را به آن رهنمون می‌کند، راه خدایی است که عزت و ستودگی دارد و طی‌کنندگان آن راه هم آن دو صفت را به دست خواهند آورد.

9- کسانی که تلاش می‌کنند تا خداوند را - به زعم خود - ناتوان جلوه دهند، هرگز بر این کار قادر نخواهند بود.

اَلَّذِینَ سَعَوْا فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ ... الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

آوردن صفت «عزیز»(شکست‌ناپذیر) در پایان این آیه،

احتمال دارد اشاره به آیه قبل باشد که در آن بیان شده است که:

«کسانی درصددند تا خداوند را عاجز و ناتوان در کارش - برپایی قیامت - جلوه دهند».

10- «رب»، «عزیز» و «حمید»از اسما و صفات خداوند است.

اَلْعَزِیزِ الْحَمِیدِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جهل؛ حق؛ حمد؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ عزیز/اسما و صفات؛ قضا؛ مدح؛ نعمت؛ وحی؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 7]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ (7)

7

و کافران گفتند: آیا شما را به مردی راهنمایی کنیم که به شما خبری عجیب می‌دهد که وقتی [زیر خاک] کاملاً متلاشی شدید، دوباره در آفرینشی جدید قرار خواهید گرفت؟

1- استهزای پیامبر(ص) از سوی کافران، به خاطر هشدار آنان به قیامت و معاد

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ

استفهام در «هَلْ نَدُلُّکُمْ» ، برای استهزا و تمسخر است.

2- کافران، به خاطر استبعاد معاد، منکر آن بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ

از تعبیر «رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ ...» استفاده می‌شود که آنان از طرح مسألۀ معاد شگفت داشتند و چنین امری آنان را به انکار معاد واداشته بود.

3- بازآفرینی انسان‌ها پس از متلاشی شدن و پراکنده گردیدن اجزای بدنشان، امری ناشدنی در دیدگاه کافران

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ

«تمزیق»(مصدر مجهول «مُزِّقْتُمْ» ) به معنای پاره پاره و متلاشی شدن است.

4- برخورد کافران با پیامبر(ص)، برخوردی تحقیرآمیز بود.

هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ

ذکر نکردن شخصیت حقوقی پیامبر(ص) به عنوان رسول خدا

و یا نگفتن نام آن حضرت و آوردن عنوانی به صورت نکره، حکایت از موضوع یاد شده دارد.

5- کافران، به دلیل ناشدنی پنداشتن بازآفرینی انسان‌ها، وقوع قیامت را منکر بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...

إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ

این آیه عطف به آیۀ «وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ ...» است و به منزلۀ اقامۀ دلیل برای آن می‌باشد.

6- سخن گفتن پیامبر(ص) دربارۀ بازآفرینی انسان‌ها در قیامت

رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ

7- منکران وقوع قیامت، در صدد بودند تا با طرح عدم امکان بازآفرینی اجساد قطعه قطعه شدۀ انسان‌ها پس از مرگ، عقیدۀ خود را توجیه کنند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ انذار؛ انسان؛ بدن؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ حیات؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ ملامت

[سوره سبإ (34): آیه 8]

أَفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی اَلْعَذٰابِ وَ اَلضَّلاٰلِ اَلْبَعِیدِ (8)

8

آیا بر خدا دروغ بسته یا دچار جنون است؟ [چنین نیست،] بلکه کسانی که به آخرت ایمان ندارند در عذاب [روحی] و گمراهی دور و دراز قرار دارند.

1- کافران، اظهارات پیامبر(ص) را دربارۀ تجدید حیات انسان‌ها پس از مرگ، افترای او بر خدا می‌دانستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ ...

أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً

2- کافران، در اظهار نظرشان دربارۀ پیامبر(ص) و تبلیغ آن حضرت از معاد، مردد بودند و نظری ثابت و قطعی نداشتند.

رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ .

أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ

«أَمْ» حرف عطف و برای تردید است؛ یعنی، طبق نظر کافران، پیامبر(ص) یا می‌داند که معاد، شدنی نیست و در عین حال از آن خبر می‌دهد - که افترا به خدا است - و یا از آن خبر ندارد و

سخنی جنون‌آمیز بر زبان جاری می‌سازد.

3- اظهار تعجب کافران از اظهارات پیامبر(ص) دربارۀ تحقق قطعی معاد

یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ .

أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ

همزۀ «أَفْتَریٰ» برای استفهام تعجیبی است و حکایت از اظهار شگفتی کافران از اظهار نظر پیامبر(ص) دربارۀ معاد می‌کند.

4- کافران، بازآفرینی انسان‌ها را - پس از قطعه قطعه و متلاشی شدن - امری ناشدنی می‌دانستند.

هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ ... أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ

کافران مدعی بودند که امر بازآفرینی انسان‌ها در قیامت - که پیامبر(ص) مطرح می‌کند - افترا به خداوند است. احتمال دارد از این جهت باشد که آنان این امر را حتی برای خدا ناشدنی می‌دانستند. ازاین‌رو می‌گفتند اسناد چنین امری به خدا، دروغ بستن به او است.

5- کافران، پیامبر(ص) را به خاطر اظهار امکان بازآفرینی انسان‌ها در قیامت، متهم به جنون می‌کردند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ ... أَمْ بِهِ جِنَّةٌ

6- کافران، امکان بازآفرینی انسان‌ها را پس از قطعه قطعه و پراکنده شدن، امری عقلانی نمی‌دانستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ . أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ

این‌که کافران به خاطر اظهار امکان تجدید حیات انسان‌ها پس از مرگ، به آن حضرت نسبت جنون دادند؛ به دست می‌آید که احتمالاً آنان چنین اظهاراتی را اصلاً عاقلانه نمی‌دانستند.

7- دفاع خداوند از پیامبر(ص)، به خاطر اتهامی که کافران به آن حضرت نسبت داده بودند.

أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ

«بَلِ» برای اضراب و رد تردیدی است که کافران دربارۀ حضرت رسول(ص) مطرح کردند؛ یعنی، آنچه کافران می‌گویند، هیچ کدام درست نیست.

8- کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، گرفتار عذاب خواهند شد.

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذٰابِ

9- کسانی که به عالم آخرت ایمان نمی‌آورند، در گمراهی ژرف‌اند.

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذٰابِ وَ الضَّلاٰلِ الْبَعِیدِ

10- ایمان نیاوردن به آخرت، کیفر دارد و انسان را در گمراهی دور و دراز قرار می‌دهد.

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذٰابِ وَ الضَّلاٰلِ الْبَعِیدِ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تعجب؛ تکذیب؛ جنون؛ حیات؛ دروغ؛ شک؛ ضلالت؛ عذاب؛ عقل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نصرت؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 9]

أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ اَلْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (9)

9

آیا به این آسمان و زمین که در برابرشان و پشت سرشان است نگاه نکرده‌اند؟ اگر بخواهیم آنان را در زمین فرو می‌بریم یا قطعاتی از آسمان را بر آنها فرو می‌افکنیم. به راستی در این [صحنۀ آفرینش] برای هر بندۀ بازگشت کننده‌ای نشانه‌ای [از قدرت خدا] است.

1- احاطۀ قدرتمندانۀ خداوند بر جهان هستی، دلیل توانایی او بر تحقق معاد

هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ... أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

2- آسمان و زمین، نشانۀ قدرت الهی در مقابل دیدگان انسان‌ها است.

أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

3- استفاده از امور محسوس و قابل مشاهده، برای اثبات امور غیبی و دور از دسترس، از شیوه‌های تبلیغی قرآن کریم

رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ... أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

4- هشدار کافران به عالم آخرت از سوی خداوند، مبنی بر این‌که آنان در احاطۀ کامل خداوند قرار دارند و برای آنان راه گریزی نیست.

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

«فا» در «أَ فَلَمْ یَرَوْا» تفریع بر «بَلِ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ...» است.

توجه دادن منکران آخرت به این حقیقت که پیش‌رو و پشت سرشان آسمان و زمین است، کنایه از احاطه همه جانبه خداوند بر آنان است.

5- شگفت‌آور بودن انکار معاد و عالم آخرت، علی‌رغم مشاهدۀ قدرت خدا در آفرینش آسمان و زمین

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

استفهام در «أَ فَلَمْ» تعجیبی است و دلالت می‌کند بر این‌که کفر به آخرت و انکار معاد، علی‌رغم مشاهده این حقیقت که آسمان و زمین، مخلوق خدا بوده و در قبضۀ قدرت او قرار دارند، امر شگفت‌آوری است.

6- دقت نظر در افقهای آسمان و زمین، جهت آگاهی یافتن از قدرت خدا بر تجدید حیات مردگان، مورد تشویق قرآن

رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذٰا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ... أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ

استفهام توبیخی در «أَ فَلَمْ یَرَوْا» دربردارنده تشویق و تحریک بر اندیشیدن در آسمان‌ها و زمین است.

7- تهدید شدن منکران معاد از سوی خداوند، به فرو بردن آنان در زمین

إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ

8- تهدید شدن منکران معاد از سوی خداوند، به فرو افکندن قطعه‌هایی از آسمان بر سرشان

إِنْ نَشَأْ ... أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ

9- مشیت خداوند، حاکم بر تحولات جهان

إِنْ نَشَأْ ... أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ

10- احاطۀ آسمان و زمین بر انسان‌ها، از آیه‌های خداوند برای هر بندۀ اهل انابه‌ای است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ

مشارالیه «ذٰلِکَ» «مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» است. گفتنی است که «إنابة»(مصدر «مُنِیبٍ» ) به معنای رجوع کننده است و «عَبْدٍ مُنِیبٍ» کسی است که پیوسته رو به خدا دارد.

11- بندگانی که همواره در صدد بازگشت به خدایند، از آیات الهی بهره می‌برند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انابه؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ توبه؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ مردگان؛ مشیت خدا؛ معاد

[سوره سبإ (34): آیه 10]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ اَلطَّیْرَ وَ أَلَنّٰا لَهُ اَلْحَدِیدَ (10)

10

و بی‌تردید، ما به داود از جانب خود فضلی [بزرگ] دادیم، [و گفتیم:] ای کوه‌ها و ای پرندگان، [در تسبیح خدا] با او همصدا شوید، و آهن را برای او نرم کردیم.

1- داوود(ع)، برخوردار از فضلی ویژه از جانب خداوند

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً

نکره بودن «فَضْلاً» دلالت بر فخامت و عظمت آن می‌کند.

تأکید «مِنّٰا» با نکره آوردن «فَضْلاً» بیانگر ویژه بودن آن است.

2- داوود(ع)، صاحب برتری و فضیلت بر دیگران

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً

«فَضْلاً» با توجه به معنای لغوی آن (زیادت از حد متوسط) می‌تواند به معنای برتری باشد. هم‌چنین می‌تواند به معنای اصطلاحی آن (نعمت و احسان) باشد. برداشت یاد شده بنابر معنای اول است.

3- داوود(ع)، دارای شرافت و امتیازی ویژه در پیشگاه خداوند

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً

«من»در «مِنّٰا» ابتدایی و متعلق به «آتَیْنٰا» است. آوردن عبارت «مِنّٰا» - به رغم این‌که جمله بی‌نیاز از آن است - برای تشریف بوده و حکایت از مقام و منزلت داوود(ع) در پیشگاه خداوند دارد.

4- فرمان خداوند به کوه‌ها، جهت هم صدا شدن با داوود(ع) در تسبیح خداوند

یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ

«أَوِّبِی» (از مصدر «اوب») در اصل به معنای نوعی از بازگشت است (مفردات راغب) و مراد از آن - چنان که مفسران نیز گفته‌اند - تکرار رجوع در تسبیح‌گویی است.

5- هم صدایی کوه‌ها با داوود(ع) در تسبیح‌گویی، از جمله فضیلت‌های اعطا شده از جانب خداوند به آن حضرت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ

جملۀ «یٰا جِبٰالُ أَوِّبِی مَعَهُ» ، بدل اشتمال و یا بدل کل از کل برای «فَضْلاً» است. بنابراین معنا چنین می‌شود: ما به داوود(ع) فضیلتی دادیم؛ یعنی، گفتیم ای کوه‌ها با او در تکرار تسبیح هم صدا باشید.

6- خداوند، تسخیرکنندۀ پرندگان برای داوود(ع)

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ الطَّیْرَ

بنابراین‌که «الطَّیْرَ» عطف به «فَضْلاً» باشد، «ایتای طیر» به

داوود(ع) به معنای مسخّر بودن پرندگان برای داوود(ع) خواهد بود.

7- فرمان خداوند به پرندگان، برای هم صدایی با داوود(ع) در تسبیح‌گویی

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ الطَّیْرَ

بنابراین احتمال که نصب «الطَّیْرَ» به خاطر منادا بودن باشد، نکتۀ یاد شده به دست می‌آید. لازم به ذکر است که با احتمال یاد شده، «الطَّیْرَ» عطف به محل «جِبٰالُ» خواهد بود.

8- هم‌صدایی پرندگان با داوود(ع) در تسبیح‌گویی خداوند، فضیلتی اعطا شده از جانب خدا به او

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ الطَّیْرَ

9- مسخر بودن پرندگان برای داوود(ع)، فضیلتی اعطایی از جانب خدا به آن حضرت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ الطَّیْرَ

10- خداوند، نرم کنندۀ آهن برای داوود(ع)

وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ

11- نرم شدن آهن برای داوود(ع)، بدون استفاده از آلات ذوب فلز، فضیلتی اعطایی از جانب خداوند به او

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ

12- «عن أبی‌عبداللّه(ع): أنّ أمیرالمؤمنین(ع) قال: أوحی اللّه عزّوجلّ إلی داود(ع): إنّک نعم العبد لو لا أنّک تأکل من بیت‌المال و لاتعمل بیدک شیئاً، قال:

فبکی داود(ع) أربعین صباحاً فأوحی اللّه عزّوجلّ إلی الحدید: أن لِنْ لعبدی داود فألااٰن اللّه عزّوجلّ له الحدید فکان یعمل کلّ یوم درعاً فیبیعها بألف درهم فعمل ثلاثمأة و ستّین درعاً فباعها بثلاثمأة و ستّین ألفاً و استغنی عن بیت‌المال؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

خداوند به داوود وحی کرد که تو بندۀ خوبی هستی، جز این‌که از بیت‌المال ارتزاق می‌کنی و با دست خود کار نمی‌کنی.

داوود(ع) چهل روز گریست، سپس خداوند به آهن وحی کرد که برای بنده‌ام داوود نرم شو و با این وحی آهن را برای داود نرم کرد و داوود(ع) هر روز زرهی می‌ساخت و آن را هزار درهم می‌فروخت. او 360 زره ساخت و آنها را به 360 هزار درهم فروخت و از بیت‌المال بی‌نیاز گشت».


کلیدواژه‌ها:

آهن؛ اللّه؛ امر الهی؛ پرنده؛ تسخیر؛ داوود(ع)؛ دست؛ رزق؛ زره؛ صدا؛ غنا؛ فضل خدا؛ قصه؛ کوه؛ نعمت؛وحی


1) 1) . کافی، ج 5، ص 74، ح 5؛ نورالثقلین، ج 3، ص 446، ح 122.

[سوره سبإ (34): آیه 11]

أَنِ اِعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی اَلسَّرْدِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (11)

11

[و گفتیم] که زره‌هایی فراخ بساز، و بافت آن‌را با گرفتن اندازه یکنواخت کن، و[ای خاندان داود،] کار شایسته کنید که من به آنچه می‌کنید بینایم.

1- فرمان خداوند به داوود(ع)، برای ساختن زره‌های کامل از آهن

وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ . أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ

«أَنِ» برای تفسیر بوده و در نقش «أی» است؛ یعنی، ما آهن را برای داوود نرم ساختیم به این معنا که با آهن زره بساز. گفتنی است که «سٰابِغٰاتٍ» در لغت به معنای تام فراخ است (مفردات راغب) و صفت برای موصوف محذوف «دروع» می‌باشد.

2- ممکن شدن زره‌سازی برای داوود(ع) از آهن، فلسفۀ نرم شدن آهن برای آن حضرت

وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ . أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ

بنابراین‌که «أَنِ» مصدری باشد، معنا چنین می‌شود: ما آهن را برای داوود نرم کردیم، به منظور ساختن زره‌هایی کامل.

3- فرمان خداوند به داوود(ع) برای ساختن زره‌هایی با حلقه‌های متناسب و به اندازه از آهن

وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ . أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ

«سرد»؛ به معنای سوراخ کردن چیزهای سخت و خشن است، این واژه در مورد آهن استعاره از نظم و یک نواختی می‌باشد.

(مفردات راغب)

4- توصیه به انجام کار صنعتی و متناسب و به اندازه عمل کردن در آن، از جمله تعالیم دینی و در قلمرو آن

أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ

5- آموزش صنعت زره‌سازی به داوود(ع)، از جمله فضیلت‌های اعطا شده از جانب خداوند به او

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ

6- وجود صنعت آهنگری و ساخت و ساز ابزار آهنی در عصر داوود(ع)

أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ

7- داوود(ع) و قومش، به انجام اعمال صالح از سوی خداوند مأمور بودند.

وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

8- خداوند، از تمامی کارهایی که انسان‌ها انجام می‌دهند آگاهی دارد.

إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

9- بشارت خداوند به داوود(ع) و قومش، مبنی بر اعطای پاداش عمل صالح به آنان

اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

یادآوری آگاه بودن خدا از عمل داوود(ع) و قومش، پس از سفارش آنان به انجام عمل‌صالح، می‌تواند به منظور این حقیقت باشد که عمل‌صالح آنان نادیده گرفته نشده و پاداش خواهد داشت.

10- توجه به آگاهی خداوند از تمامی رفتارها، برانگیزانندۀ انسان‌ها به انجام عمل صالح

وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

یادآوری خداوند به آگاه بودنش از تمامی رفتارهای انسان‌ها - پس از توصیۀ آنان به انجام عمل‌صالح - می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

11- پرورش انسان‌های نیک کردار و رواج کارهای شایسته در جامعه، فلسفۀ بهره‌مند شدن از امکانات مادی

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ . أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ ... وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً

توصیۀ خداوند به انجام عمل‌صالح - پس از اعطای نعمت‌ها و امکانات فراوان به داوود(ع) - در واقع جهت دهندۀ رفتار ایشان و بازگوکنندۀ هدف و فلسفۀ این عطاها و بهره‌مندی‌ها است.

12- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آهن؛ اللّه؛ امر الهی؛ بشارت؛ بصیر/اسما و صفات؛ تمدن؛ داوود(ع)؛ دین؛ زره؛ صالحان؛ صنعت؛ عمل؛ غیب؛ قصب؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 12]

وَ لِسُلَیْمٰانَ اَلرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ اَلْقِطْرِ وَ مِنَ اَلْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (12)

12

و برای سلیمان باد را [مسخّر کردیم] که سیر آن صبحگاهان [به اندازۀ] یک ماه و عصرگاهان [به اندازۀ] یک ماه بود، و چشمۀ مس را برای او روان ساختیم، و برخی از جنّیان در برابر او به اذن پروردگارش کار می‌کردند، و هر کس از آنها از فرمان ما سرپیچی می‌کرد، از عذاب آتش افروخته به او می‌چشاندیم.

1- مسخّر و رام شدن باد برای سلیمان(ع) از جانب خداوند

وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ

«لِسُلَیْمٰانَ» متعلق به فعل محذوف و «الرِّیحَ» مفعول آن است؛ یعنی«و سخرنا الریح لسلیمان».

2- مسخّر بودن باد برای سلیمان(ع)، فضیلتی اعطا شده از جانب خدا برای او

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا ... فَضْلاً ... وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ

3- بادِ تحت امر سلیمان(ع)، مسیر دو ماهۀ رفت و برگشت را در یک صبح و شام طی می‌کرد.

وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ

4- دیگ‌های بزرگی برای ذوب مس جهت ساختن ابزار مسی، در اختیار سلیمان(ع) قرار داشت.

وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ

«عَیْنَ» به معنای چشمه است و «قطر»؛ یعنی مس، مراد از «چشمه مس»، ظرف‌های بزرگی که مذاب مس داخل آنها بوده است می‌باشد.

5- خداوند، مادۀ مس را به‌گونه‌ای قرار داده که با ذوب شدن به جریان درمی‌آید.

وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ

«أَسَلْنٰا» از«اسالة» به معنای روان ساختیم است.

6- فراهم آمدن امکانات ذوب مس برای سلیمان(ع)، از عطایای خدا به آن حضرت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا ... فَضْلاً ... وَ لِسُلَیْمٰانَ ... وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ

7- وجود صنعت مسگری در دوران سلیمان(ع)

وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ

8- گروهی از جنیان، مسخّر سلیمان(ع) و تحت اختیار او بودند.

وَ لِسُلَیْمٰانَ ... وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ

9- جنّیان تحت امر و اطاعت سلیمان(ع)، با فرمان خدا به تسخیر او درآمده بودند.

وَ لِسُلَیْمٰانَ ... وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ

10- مسخّر و رام بودن جنّیان برای سلیمان(ع)، از عطایای خدا به آن حضرت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ... وَ لِسُلَیْمٰانَ ... وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ

11- ربوبیت خداوند، مقتضی تحت اختیار درآوردن جنّیان برای سلیمان(ع)

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ

12- تهدید شدن جنیانِ در خدمت سلیمان(ع) به عذاب آتش از سوی خداوند، در صورت سرپیچی از فرمان آن حضرت

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ ... وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ السَّعِیرِ

13- در خدمت سلیمان(ع) بودن گروهی از جنّیان، براساس تکلیف الهی بود.

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ ... وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ

از تهدید به عذاب جنّیان در خدمت سلیمان(ع)، استفاده می‌شود که آنان از سوی خداوند موظف به انجام چنین کاری بوده‌اند.

14- جنّیان، موجوداتی مکلف به انجام تکلیف از سوی خداوند

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ ... وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ السَّعِیرِ

15- جنّیان، موجوداتی مختار و توانمند بر سرپیچی از فرمان خداوند

وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ

16- جنّیان، در صورت تخلف از انجام تکلیف، کیفر خواهند شد.

وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ

17- امکان تسخیر جنّیان به وسیلۀ انسان‌ها

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ

چنانچه «مَنْ یَعْمَلُ» عطف به «الرِّیحَ» باشد، مفید این معنا خواهد بود که جنیان به منظور کار کردن به تسخیر سلیمان(ع) درآمده بودند. بنابراین، استفاده می‌شود که امکان تسخیر جنّیان وجود دارد.

18- جنّیان، موجوداتی با شعور و فهم و توانمند بر انجام کارهای بزرگ

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ

19- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

بِإِذْنِ رَبِّهِ


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ باد؛ تسخیر؛ تکلیف؛ تمدن؛ جن؛ چشمه؛ دیگ؛ رب/اسما و صفات؛ سعیر؛ سلیمان(ع)؛ شام؛ شعور؛ صبح؛ صنعت؛ عذاب؛ فضل خدا؛ قدرت؛ قصه؛ گناه؛ مس؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 13]

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ (13)

13

آنها برای او هر چه می‌خواست، از قبیل محراب‌ها (قلعه‌های نظامی) و تمثال‌ها و کاسه‌هایی در بزرگی همچون حوض‌ها و دیگ‌هایی ثابت می‌ساختند. ای خاندان داود، سپاسگزاری کنید، و از بندگانِ من اندکی سپاس پیشه‌اند.

1- جنّیان در خدمت سلیمان(ع)، هر چه او می‌خواست انجام می‌دادند.

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ

2- جنّیان برای سلیمان(ع)، طبق خواست او قلعه‌های نظامی می‌ساختند.

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ

«مَحٰارِیبَ» جمع «محراب»است و آن به جایی گفته می‌شود که محل جنگ با دشمن است.

3- جنّیان برای سلیمان(ع) طبق خواست او محل‌هایی برای عبادت بنا می‌کردند.

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ

«محراب»(مفرد «مَحٰارِیبَ» ) به معنای مسجد نیز آمده است (مفردات راغب).

4- جنّیان، به فرمان سلیمان(ع)، مجسمه و تمثال می‌ساختند.

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ ... تَمٰاثِیلَ

5- صنعت مجسمه‌سازی، دارای سابقه‌ای طولانی در تاریخ

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ ... تَمٰاثِیلَ

6- بنای محل‌هایی برای عبادت، دارای تاریخی طولانی

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ

7- جنّیان، طبق خواست سلیمان(ع)، برای او کاسه‌های بزرگی به اندازۀ حوض می‌ساختند.

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ ... وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ

«جِفٰانٍ» جمع «جَفُنَة» است و آن به معنای ظرف غذا می‌باشد.

«جواب»مخفف «جوابی» و «جوابی»جمع «جابیة»و جابیة» به معنای حوض است (لسان العرب). بنابراین، «جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ» ؛ یعنی کاسه‌هایی که در بزرگی همچون حوض‌ها است.

8- ساخته شدن دیگ‌های بزرگ ثابت و غیرمنقول، به وسیلۀ جنّیان برای سلیمان(ع)

یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ ... وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ

9- جنّیان، موجوداتی با شعور و توانمند بر انجام کارهای بزرگ

وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ

10- آل‌داوود، موظف به انجام عمل صالح به منظور ادای شکر به درگاه خداوند

اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً

«اعْمَلُوا» مقول قول محذوف است و مفعول «اعْمَلُوا» چیزی همانند «عملا صالحا» محذوف بوده و «شُکْراً» مفعولٌ‌له آن می‌باشد.

11- بسیاری از مردم، کم شکرگزاری می‌کنند.

وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ

«شکور»صیغۀ مبالغه است و دلالت بر کثرت می‌کند. بنابراین، معنای عبارت «وَ قَلِیلٌ مِنْ ...» چنین می‌شود: کم هستند از بندگان من که زیاد سپاس‌گزاری کنند.

12- شکرگزاری زیاد به درگاه خداوند، امری پسندیده و ارزشمند است.

وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ

13- انسان‌های دارای عمل‌صالح زیاد، اندک هستند.

اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ

بنابراین‌که «شکر»مفعولٌ‌له «اعْمَلُوا» باشد، «قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ» اشعار به این نکته دارد: کسانی‌که به منظور ادای شکر عمل‌صالح انجام دهند، کم هستند.

14- آل‌داوود موظف به شکرگزاری به درگاه خداوند

اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً

بنابراین‌که «شُکْراً» مفعولٌ‌به «اعْمَلُوا» باشد، «اعْمَلُوا» متضمن معنای «اشکروا»خواهد بود. گفتنی است که در برداشت یاد شده، «آلَ دٰاوُدَ» منادا برای حرف ندای محذوف گرفته شده است.

15- سلیمان(ع)، موظف به‌انجام عمل‌صالح به منظور شکرگزاری به درگاه خداوند

وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ ... اعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً

این‌که پس از طرح قصۀ سلیمان(ع) و ذکر فضایلی که خداوند به او داده بود، خطاب «آلَ دٰاوُدَ» آورده شده احتمال دارد به این منظور باشد که سلیمان(ع) را به عنوان عضوی از خاندان داوود(ع)، موظف به انجام عمل صالح کند.

16- آل‌داوود، برخوردار از مکنت و نعمت‌های فراوان خدادادی

اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً

توصیۀ خداوند به خاندان داوود مبنی بر انجام عمل صالح به شکرانۀ نعمت‌هایش، گویای برداشت یاد شده است.

17- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ» فقال و اللّه ما هی تماثیل الرّجال و النّساء و لٰکنّها الشّجر و شبهه؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ» روایت شده که فرمود: قسم به خدا این تمثال‌ها، تمثال مردان و زنان نبود، بلکه تمثال درخت و مانند آن بود».

18- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله تعالی «اعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً» قال: کانوا ثمانین رجلاً و سبعین امرأة ما أغبّ المحراب رجل واحد منهم یصلّی فیه؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «اعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً» روایت شده که فرمود: هشتاد مرد و هفتاد زن بودند که هرگز مردی از آنان مواظبت بر نماز را در محل عبادت ترک نکرد [و بدین‌گونه شکر خود را انجام می‌دادند]».


کلیدواژه‌ها:

آل داوود(ع)؛ اقلیت؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ جن؛ درخت؛ سلیمان(ع)؛ شعور؛ شکر؛ صالحان؛ ظرف؛ عمل؛ قصر؛ مال؛ مجسمه‌سازی؛ محراب؛ مسجد؛ نماز


1) 1) . کافی، ج 6، ص 527، ح 7؛ نورالثقلین، ج 4، ص 332، ح 26 و 28.

2) 2) . قصص‌الأنبیاء راوندی، ص 208، ح 271؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 71، ح 10.

[سوره سبإ (34): آیه 14]

فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّةُ اَلْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ اَلْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ اَلْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (14)

14

پس هنگامی که مرگ را بر او مقرّر کردیم، هیچ کس - جز موریانه‌ای که عصای او را می‌خورد - آنان را از مرگ وی با خبر نساخت، و هنگامی که به زمین افتاد روشن شد که [جنّیان نمی‌دانند، زیرا] اگر جنّیان غیب می‌دانستند، در عذاب خفّت بار [کارهای سخت] باقی نمی‌ماندند.

1- مرگ سلیمان(ع)، آن‌گاه بر جنیان خدمت‌گزار وی آشکار شد که موریانه‌ها عصای او را خوردند و آن حضرت بر زمین افتاد.

فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّةُ

الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

«منسأة» به معنای عصا است (مفردات راغب). مراد از «دَابَّةُ الْأَرْضِ» ، «ارضة» (موریانه) است که از زمین وارد چوب و تخته می‌شود و آن را می‌خورد.

2- مرگ سلیمان(ع) به قضای الهی بود.

فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ

3- سلیمان(ع) مدتی پس از مرگش، هم‌چنان بر عصای خود تکیه داشت و کسی از آن با خبر نبود.

فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّةُ الْأَرْضِ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

4- گروهی از جنیان، همواره در خدمت و پیشگاه سلیمان(ع) بودند.

فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

5- خدمت جنیان در دستگاه سلیمان(ع)، همراه با سختی، رنج و خفت بود.

فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

6- جنیان خدمت‌گزار در دستگاه سلیمان(ع)، از علم غیب برخوردار نبودند.

فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

7- خدمت در دستگاه سلیمان(ع)، برای جنیان خوشایند نبود.

فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

8- داشتن علم غیب، موجب آگاهی به حقایق پشت پرده و پنهان می‌شود.

تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

9- جنیان، از شعور و درایت و احساس عزت و ذلت برخورداراند.

فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ

10- جنیان خدمت‌گزار در دستگاه سلیمان(ع)، از معرفتی به نام علم غیب آگاهی داشتند.

تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ

11- جنیان نیز از رنج، سختی و خفت گریزان‌اند.

تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ

12- سلیمان(ع)، عصایی داشت که بر آن تکیه می‌کرد و پس از مرگش نیز مدتی بر آن تکیه داشت.

فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمّٰا خَرَّ

13- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ...وَلّی سلیمان مُدبِراً إلی محرابه فقام فیه متّکئاً علی عصاه فقُبض روحه من ساعته، قال فجعلت الجنّ و الإنس یخدمونه و یسعون فی أمره بما کانوا و هم یظنّون أنّه حیّ...

حتّی دبّت الأَرَضة من عصاه فأکلت مِنْسأته فانکسرت و خرّ سلیمان إلی الأرض أفلاتسمع لقوله عزّوجلّ: فلمّا خرّ تبیّنت الجنّ أن لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المهین؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ...سلیمان(ع) به محل عبادت خود بازگشت و در آن جا با تکیه بر عصای خود ایستاد. در همان لحظه روحش قبض شد و جن و انس همان‌گونه که موظف بودند، او را خدمت می‌کردند و در امور او می‌کوشیدند و گمان می‌کردند زنده است ... تا این‌که موریانه عصای او را خورد. آن عصا شکست و سلیمان(ع) بر زمین افتاد آیا نمی‌شنوی سخن خدای عزّوجلّ را (فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ ...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تسخیر؛ جن؛ ذلت؛ روح؛ سختی؛ سلیمان(ع)؛ شعور؛ عصا؛ غیب؛ قصه؛ قضا؛ محراب؛ مرگ؛ موریانه


1) 1) . کافی، ج 8، ص 144، ح 114؛ نورالثقلین، ج 4، ص 326، ح 40.

[سوره سبإ (34): آیه 15]

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اُشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ (15)

15

همانا برای قوم سبا در محل سکونتشان نشانه‌ای [از قدرت و نعمت خدا]وجود داشت: دو باغ از طرف راست و چپ؛ [گفتیم:]از عطای پروردگارتان بهره بَرید و سپاس او بگزارید، که شهری است دلپذیر و پروردگاری است آمرزگار.

1- در سمت راست و چپ شهر سبا، دو باغ بزرگ وجود داشت.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ

2- وجود دو باغ در بخش راست و چپ شهر سبا، نشانه‌ای از نشانه‌های قدرت و نعمت خدا بود.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ

3- مردم سبا، مجاز به استفاده از نعمت‌های خدادادی و موظف به شکر به درگاه او

کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ

4- ربوبیت خداوند، مقتضی اعطای روزی به بندگان

مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ

5- شکرگزاری به درگاه خداوند به خاطر اعطای نعمت، امری بایسته و لازم

کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ

6- سرزمین سبا، سرزمینی بس دل‌نواز برای اهل آن بود.

بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ

7- خداوند، پروردگاری بس آمرزنده و بخشایشگر برای مردم سبا

وَ رَبٌّ غَفُورٌ

8- آمرزش‌گری خداوند، برخاسته از ربوبیت او است.

وَ رَبٌّ غَفُورٌ

9- محصولات طبیعی، روزی خدادادی

است.

جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ

10- داشتن سرزمینی آباد و دل‌پذیر، امری مطلوب و پسندیده است.

بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ

11- مردم سبا در مقطعی از تاریخ، از سرزمینی آباد برخوردار بودند، و خطاهایشان نیز از سوی خداوند بخشوده می‌شد.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ ... بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ

12- «رَبٌّ» و «غَفُورٌ» از اسما و صفات خداوند است.

کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ ... وَ رَبٌّ غَفُورٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ باغ؛ تکلیف؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ سبأ/قوم؛ سکونت؛ شکر؛ عمل؛ قریه؛ قصه؛ کشاورزی؛ مغفرت؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 16]

فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ اَلْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ (16)

16

ولی آنان رویگردان شدند و ما سیل ویرانگر «عرم»را بر آنان فرستادیم و آن دو باغشان را به دو باغی که میوه‌ای تلخ و درخت شوره‌گز و اندکی درخت سدر داشت تبدیل کردیم.

1- مردم سبا، از شکرگزاری به درگاه خداوند روی برگرداندند.

کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا

2- به دنبال تمرد قوم سبا از شکرگزاری به درگاه خداوند، سیل بنیان‌کنی با شکستن سد مأرب به راه افتاد و باغ‌های آنان را درهم کوبید.

فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ

«عرم»در لغت به معنای/«مسناة»است (مفردات راغب) که اسم آلت بوده و به محلی گفته می‌شود که آب در پشت آن جمع شده باشد. و در اصطلاح به آن سد گفته می‌شود.

3- روی‌گردانی از آیۀ خدا پس از تبیین آن، درپی‌دارندۀ عذاب از جانب خداوند

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ ... فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ

احتمال دارد متعلق «فَأَعْرَضُوا» «آیَةٌ» باشد که در آیۀ قبل از آن سخن گفته شده است.

4- مردم سبا، از صنعت سدسازی برخوردار بودند و با آن، آب ذخیره می‌کردند.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ

5- رخدادهای طبیعی، از مجاری فعل خداوند است.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ

این‌که خداوند جاری شدن سیل را (سیلی که باغ‌ها را تبدیل به درختان گز کرد) به خود نسبت داده است، حکایت از نکتۀ یاد شده دارد.

6- دو باغ دل‌نواز قوم سبا، در پی جاری شدن سیل به باغ‌هایی از درختانی با میوه‌های تلخ و گز تبدیل شدند.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ

«أُکُلٍ» به معنای میوه و «خَمْطٍ» به معنای تلخ است (لسان العرب). «أَثْلٍ» به درخت شوره‌گز گفته می‌شود.

7- در پی از بین رفتن باغ‌های دل‌نواز قوم سبا با سیل بنیان‌کن، مقدار ناچیزی درخت سدر در جای آنها رویید.

وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ

8- تبدیل شدن باغ‌های دل‌پذیر قوم سبا، به منطقه‌ای با درختان بی‌ثمر و یا کم‌ثمر از جانب خداوند بود.

وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ

9- سیلاب بنیان‌کن، عامل درهم کوبیده شدن امکانات رفاهی و آسایش قوم سبا

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ

10- روی‌گردانی از شکر نعمت خدا، موجب از دست دادن آن نعمت است.

کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ ... مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آیات خدا؛ اللّه؛ باغ؛ تکلیف؛ خوردن؛ درخت؛ رفاه؛ سبأ/قوم؛ سد مأرب؛ سدر؛ شکر؛ عذاب؛ قصه؛ گناه؛ مزه‌ها؛ مصیبت؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 17]

ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ اَلْکَفُورَ (17)

17

این را به سبب آن که ناسپاسی کردند به آنان سزادادیم، و آیا جز کفران پیشه را مجازات می‌کنیم؟

1- راه افتادن سیل بنیان‌کن و درهم کوبیده شدن باغ‌های دل‌پذیر قوم سبا، کیفر ناسپاسی و کفران آنان بود.

فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا

به قرینۀ بحث شکر در دو آیۀ پیش، احتمال دارد مراد از «کَفَرُوا» کفران باشد.

2- خداوند، مردم سبأ را به خاطر کفرشان با فرستادن سیلی بنیان‌کن مجازات کرد.

فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا

برداشت یاد شده بنابراین اساس است که «کَفَرُوا» به همان معنای مشهور (کفر ورزیدند) باشد.

3- روی‌گردانی از آیۀ خدا، مجازات الهی را درپی‌دارد.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ ... فَأَعْرَضُوا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ

4- کیفرهای دنیوی خداوند، ممکن است با ایجاد رخدادهای طبیعی (همانند سیلی بنیان‌کن) تحقق پیدا کند.

فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ

5- کفران نعمت‌های خداوند، کیفر در پی دارد.

وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ...

ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ

6- از دست دادن نعمت و امکانات، نوعی کیفر و مجازات است.

وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ

7- استفاده از حوادث تاریخی گذشته برای هدایت مردمان، از شیوه‌های هدایتی قرآن کریم

أَ فَلَمْ یَرَوْا ... وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ ... اعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً ...

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ ... کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ

8- خداوند، جز کفران‌کنندگان را مجازات نمی‌کند.

وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ الْکَفُورَ

استفهام در این آیه، انکاری به معنای نفی بوده و مفید برداشت یاد شده است.

9- کفران نعمت‌های الهی، گناهی بس بزرگ و غیرقابل بخشش در پیشگاه خداوند

وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ الْکَفُورَ

تأکید خداوند بر این‌که تنها کفران‌کنندگان نعمت‌ها، مورد مجازات قرار می‌گیرند، گویای حقیقت یاد شده است.

10- خداوند، جز کافران را مجازات نمی‌کند.

وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ الْکَفُورَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ باغ؛ تاریخ؛ سبأ/قوم؛ سد مأرب؛ عذاب؛ قصه؛ کفر؛ گناه؛ مصیبت؛ نعمت؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 18]

وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اَلْقُرَی اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا اَلسَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ (18)

18

و میان مردم سبا و قریه‌هایی که در آنها برکت نهاده بودیم، قریه‌هایی [به هم پیوسته و] نمایان قرار داده و سیر در آنها را [از جهت مسافت] به اندازه مقرّر کرده بودیم [و گفتیم:] شب‌ها و روزها با ایمنی در آنها سیر کنید.

1- در فاصلۀ بین سرزمین سبا و سرزمین شام، مراکز و اماکنی نزدیک به هم وجود داشت که از یکدیگر قابل مشاهده بودند.

وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً

مراد از «الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا» طبق گفتۀ نوع مفسران، سرزمین شام است. گفتنی است که مراد از «قُریً ظٰاهِرَةً» مراکزی نزدیک به هم است که امکان مشاهده محلی از محل دیگر وجود داشته است.

2- اتصال سرزمین سباییان به سرزمین شامات از طریق وجود شهرها و روستاها نعمتی برای آنان بود.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ ... وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا

آیه در ادامۀ قصۀ قوم سبأ و ذکر نعمت‌هایی است که خداوند به آنان اعطا کرده بود و از آنان خواسته بود که در قبال آنها شکرگزاری کنند.

3- سرزمین شامات در عصر سباییان، آباد و بابرکت بود و مراکز گوناگونی برای زیست انسان‌ها داشت.

وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا

4- بین منزل‌گاه‌های راه یمن تا شام در عصر قوم سبأ، تناسب یکسانی وجود داشت.

وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ

مراد از تقدیر سیر در آیۀ بالا، این است که در بین راه، منزل‌گاه‌هایی وجود داشت و یا قریه‌ها و شهرها به‌گونه‌ای قرار گرفته بود که فاصله هر کدام با دیگری در تمام راه یکسان بود.

5- بین مردم شام و یمن در دوران قوم سبا، ارتباطهای گوناگونی وجود داشت.

وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا ... وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا

6- برکت و آبادانی سرزمین شامات، از ناحیۀ خداوند بود.

اَلْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا

7- منطقۀ بین یمن (محل زندگی قوم سبا) تا شامات در عصر سباییان، در امنیت کامل بود.

سِیرُوا فِیهٰا ... آمِنِینَ

8- مردم سبا، می‌توانستند از یمن تا شام را در هر وقت که بخواهند (شب یا روز) با امنیت کامل سفر کنند.

وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ

9- وجود امنیت در راه‌ها، نعمتی شایستۀ شکرگزاری

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ ... وَ اشْکُرُوا لَهُ ... وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ ... سِیرُوا فِیهٰا ... آمِنِینَ

10- امکانات فراوان و امنیت راه‌ها، نعمت‌هایی خدایی است.

وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی ... قُریً ظٰاهِرَةً ... سِیرُوا فِیهٰا ...

آمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ برکت؛ حیات؛ راه‌ها؛ روز؛ سبأ/قوم؛ سفر؛ سکونت؛ شب؛ شکر؛ عمران؛ قریه؛ قصه؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 19]

فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (19)

19

پس گفتند: پروردگارا، فاصلۀ میان سفرهای ما را دور کن، و به خود ستم کردند.

ما هم آنان را [موضوع] داستان‌ها ساختیم و به طور کامل آنان را متلاشی کردیم. بی‌شک، در این [رویداد] برای هر صبر پیشۀ سپاسگزاری نشانه‌هایی وجود دارد.

1- مردم سبا، از خداوند خواستار طولانی شدن بین منزل‌گاه‌های سفرشان شدند.

وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً ... فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا

2- مردم سبا، به ربوبیت خداوند معتقد بودند.

فَقٰالُوا رَبَّنٰا

3- سباییان، نعمت امنیت راه‌ها و نزدیکی منزل‌گاه‌های سفر را کفران نموده و به خویش ستم روا داشتند.

فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ

4- برنتابیدن وفور نعمت و امنیت و آسایش، ستم بر خویش است.

وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً ... سِیرُوا فِیهٰا ... آمِنِینَ . فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ

5- قوم سبا، نابود و متلاشی شده و زبانزد و قصۀ مجالس گردیدند.

وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا ... وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ

«أَحٰادِیثَ» (جمع «احدوثة») به معنای خبری است که مردم برای سرگرمی به همدیگر می‌گویند. هم‌چنین به معنای خبری است که به عنوان مثل، به کار می‌رود (مفردات راغب).

6- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

رَبَّنٰا

7- مردم سبأ، به دنبال کفران نعمت‌های خدا و جاری شدن سیل سد مأرب، به طور کلی متلاشی و پراکنده شدند.

فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ... وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ

«مزق»در لغت به معنای پاره کردن و از بین بردن اثر آمده و در آیه پراکندن در اطراف و اکناف بلاد است (مجمع‌البحرین).

8- کفران نعمت‌های الهی، درپی‌دارندۀ گسیختگی زمام جامعه و از هم فروپاشی آن

وَ اشْکُرُوا لَهُ ... فَأَعْرَضُوا ... وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ

9- سباییان با ظلم به خویش، باعث از هم فروپاشی کامل خود شدند.

وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ

10- تارومار شدن کامل قوم سبأ در پی‌کفران آنان، به دست خداوند بود.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ ... بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ ...

فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا ... وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ

11- تحولات تاریخ، به دست خداوند است.

فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ ...

فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ

12- قصۀ مردم سبا و فروپاشی کامل آنان در پی کفران نعمت‌های الهی، دربردارندۀ آیات خدا برای صبرپیشگان شکرگزار است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

13- ماجرای برخورداری اهل سبأ از نعمت‌های فراوان و امنیت و جاری شدن سیل در میان آنان و پراکندگی و متلاشی شدنشان، آیات متعددی از خدا در خود دارد.

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ ... بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ ... فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ ... وَ مَزَّقْنٰاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

14- حوادث تاریخی، درس‌آموز و آیۀ خداوند است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

15- بهره‌وری از آیات الهی برای کسانی میسر است که در سختی فهم آنها، صبر پیشه کنند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ

این‌که در این آیه، آیات متعدد ماجرای اهل سبأ، برای صبرپیشگان و شکرگزاران دانسته شده است؛ می‌تواند بیانگر این نکته باشد که قبول آیت بودن آنها، نیاز به فهم و معرفتی درخور دارد. به تناسب ذکر صفت صبر، استفاده می‌شود که فهم و قبول آیات خداوندی، احتیاج به صبر دارد.

16- استفاده از آیات الهی برای کسانی میسر است که از روحیۀ شکرگزاری برخوردار باشند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ ... شَکُورٍ

----

کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ آیات خدا؛ اللّه؛ امت؛ امنیت؛ تاریخ؛ جامعه؛ دعا؛ راه‌ها؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ سبأ/قوم؛ سختی؛ سد مأرب؛ سفر؛ سکونت؛ سیل؛ شکر؛ صبر؛ ظلم؛ عبرت؛ قصه؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 20]

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (20)

20

و بی‌تردید، ابلیس گمان خود را [مبنی بر گمراه ساختن آدمیان] بر آنان تحقق بخشید؛ از این رو همه - جز گروهی از مؤمنان - از او پیروی کردند.

1- ابلیس، گمان خود را دربارۀ گمراه کردن انسان‌ها، دربارۀ قوم سبأ تحقق بخشید.

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ

در این‌که مرجع ضمیر «عَلَیْهِمْ» آیا همۀ انسان‌ها هستند و یا قوم سبأ - که در آیات پیش از آنها سخن به میان آمده است - دو احتمال وجود دارد. برداشت یاد شده بنا بر احتمال دوم است. لازم به ذکر است که مراد از ظن ابلیس - چنان‌که مفسران نیز گفته‌اند - تصمیمی است که وی در اغوای مردم داشت و آن را اعلام کرده بود.

2- تصمیم ابلیس بر اغوای مردم، براساس علم و آگاهی نبود و صرفاً مبتنی بر گمان و حدس بود.

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ

تعبیر «ظن»نشانگر این است که ابلیس در بدو امر، نسبت به تواناییش بر اغوای انسانها یقین نداشت، بلکه آن صرفاً بر حدس و گمان استوار بوده است.

3- با پیروی مردم از ابلیس، او گمان و حدسش را دربارۀ اغوای مردم تحقق بخشید.

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ

4- جز گروهی از مؤمنان، همه از ابلیس و دعوت او پیروی کردند.

فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

5- همۀ مردم سبأ، جز گروهی از مؤمنان، از ابلیس تبعیت کردند.

فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

در صورتی که ضمیر فاعلی «اتبعوا» مردم سبأ باشند، استثنا متصل خواهد بود و بر نکتۀ یاد شده دلالت خواهد کرد.

6- گروهی از سباییان، مردمانی مؤمن بودند.

فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

7- در میان مؤمنان نیز افرادی وجود دارند که از ابلیس پیروی می‌کنند.

فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر تبعیضی بودن «مِنَ» در «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» است.

8- بیشتر مردم، از ابلیس پیروی می‌کنند.

فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

9- ابلیس، عامل کفران مردم سبأ و برانگیزندۀ آنان به ظلم به نفس

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

در عبارت «صَدَّقَ عَلَیْهِمْ ... ظَنَّهُ» ایجاز به حذف وجود دارد؛ برای این‌که صدق ظن، فرع بر دعوت و جواب مثبت دادن مردم است. بنابراین، معلوم می‌شود که ابلیس از آنان خواسته و آنان نیز او را اجابت نموده و نعمت‌های خدا را کفران کرده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ اکثریت؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ سبأ/قوم؛ ضلالت؛ ظلم؛ ظن؛ نعمت؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 21]

وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ وَ رَبُّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ (21)

21

و او هیچ‌گونه تسلّطی بر آنان نداشت، مگر [از راه وسوسه، آن هم] برای این‌که ما کسانی را که به آخرت ایمان دارند از کسانی‌که دربارۀ آن شک دارند مشخّص سازیم. و پروردگار تو بر هر چیزی نگهبان است.

1- تبعیت مردم از ابلیس، به خاطر سلطۀ او بر آنان نیست.

فَاتَّبَعُوهُ ... وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ

2- ابلیس، سلطۀ گریزناپذیر بر مردم ندارد.

وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ

3- پیروی تابعان ابلیس از وی، بر اساس اختیار و تصمیم خود آنان است.

فَاتَّبَعُوهُ ... وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ

4- باورداران به آخرت، از ابلیس تبعیت نمی‌کنند.

فَاتَّبَعُوهُ ... وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ

5- کسانی که دربارۀ آخرت تردید دارند، از ابلیس پیروی می‌کنند.

فَاتَّبَعُوهُ ... وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ

6- بازشناسی و جداسازی مؤمنان معتقد به آخرت، از تردید داران دربارۀ آن، فلسفۀ توانایی دادن به ابلیس در گمراه کردن مردم

وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ

«لِنَعْلَمَ» در این آیه، متضمن معنای تشخیص و تمییز است.

7- باور به آخرت، بازدارندۀ آدمی از القاپذیری از ابلیس

وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ

8- مبادی شک و معرفت، در اختیار خود انسان است.

إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ

از این‌که در آیه، شک و تردید مذموم شمرده شده و پی‌آمد آن، تبعیت از ابلیس معرفی گردیده است؛ نشان می‌دهد که حصول چنین معرفتی برای انسان در اختیار خود او است. در غیر این صورت، نباید امر مذمومی باشد.

9- تردید - هرچند اندک - دربارۀ اصول عقیده، درپی‌دارندۀ فاجعه‌ای عقیدتی و رفتاری

فَاتَّبَعُوهُ ... وَ مٰا کٰانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ لِنَعْلَمَ ... مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ

تنوین «شَکٍّ» برای تقلیل است و دلالت بر ناچیزی و اندکی دارد.

10- عقیده و رفتار، پیوندی وثیق باهم دارند.

فَاتَّبَعُوهُ ... إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهٰا فِی شَکٍّ

خداوند متعال در ادامۀ بحث پیروی مردم از ابلیس، فلسفۀ وجودی او را بیان کرده و فرموده است: ما برای ابلیس سلطه‌ای قرار ندادیم و به منظور بازشناسی مؤمنان به آخرت از تردیدداران به آن [او را] قرار دادیم. این مطلب می‌رساند که تردیدداران به آخرت از شیطان تبعیت کردند؛ یعنی، تردید دربارۀ آخرت، در پیروی از شیطان ظهور کرد.

11- خداوند، بر هرچیزی نگهبان و حافظ است.

وَ رَبُّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ

12- ربوبیت خداوند، مقتضی نگهبانی بر هر چیز است.

وَ رَبُّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ

13- پیامبر(ص)، تحت ربوبیت و عنایت

خاص خداوند

وَ رَبُّکَ

14- «رب»و «حَفِیظٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ رَبُّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابلیس؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ جبر و اختیار؛ حفیظ/اسما و صفات؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛شک؛ ضلالت؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 22]

قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ (22)

22

بگو: کسانی را که جز خدا [در خور پرستش] می‌پندارید بخوانید [تا حاجتی از شما روا کنند]! آنها نه در آسمان‌ها و نه در زمین هموزن ذرّه‌ای مالک چیزی نیستند و در آن دو شرکت نیز ندارند و از میان آنان هیچ پشتیبانی برای او نیست.

1- پیامبر(ص)، مأمور فراخوان مشرکان به آزمودن ناتوانی خدایانشان از طریق دعای خود

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ

2- خدایان مشرکان، معبودهایی پنداری‌اند.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

3- خدایان مشرکان، قادر به پاسخ‌گویی به خواسته‌های آنان نیستند.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ

«لاٰ یَمْلِکُونَ» در مقام جواب واقع شده است. گویا عبارت این معنا را القا می‌کند که آنان پس از درخواست چه جوابی می‌دهند؟ پاسخ این است که جوابی نمی‌دهند، به دلیل عدم مالکیتشان.

4- خدایان مشرکان، مالک هیچ چیزی - حتی به اندازۀ یک ذرّه - در عالم نیستند.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ

5- خداوندی می‌تواند پاسخ حاجت‌ها و خواسته‌ها را بدهد که بر همه چیز مالکیت داشته باشد.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ

6- عدم توانایی بر پاسخ‌گویی به خواسته‌های مشرکان، دلیل بطلان خدایان ادعایی آنان است.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ

7- عالم، آسمان‌های متعدد دارد.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

8- خدایان ادعایی مشرکان، هیچ‌گونه سهم و شرکتی در آسمان‌ها و زمین ندارند.

وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ

9- خدایان ادعایی مشرکان، هیچ‌گونه نقشی در پشتیبانی و امداد به خدا را ندارند.

وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ

10- خداوند، مالک مطلق عالم است و خود به تنهایی امور آن را تدبیر می‌کند.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ

11- عقیده به مالکیت غیر خدا بر بخشی از عالم و سهیم دانستن غیر او در آن و اعتقاد به کمک غیر خدا به او در تدبیر عالم، مشرکانه است.

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ ... وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ الهة؛ بت؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ ذره؛ رسالت؛ زمین؛ شرک؛ عجز؛ مثقال؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره سبإ (34): آیه 23]

وَ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا اَلْحَقَّ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (23)

23

و در پیشگاه او، شفاعت جز برای کسی که خدا به وی اجازه دهد سود ندارد.[آری، روز قیامت همه در اضطرابند،] تا آن گاه که اضطراب از دلشان زایل شد،[گنهکاران به شفاعت کنندگان] می‌گویند: پروردگارتان چه گفت؟ می‌گویند: حق را گفت، و اوست که بلند مرتبه و بزرگ است.

1- هیچ شفاعتی در پیشگاه خداوند مفید و ثمربخش نیست، مگر به اذن خود او.

وَ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ

2- عقیدۀ مشرکان به شفاعت خدایانشان در پیشگاه خدا برای آنان

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ ... وَ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ

ذکر عدم فایدۀ شفاعت شفاعت‌کننده‌ای در پیشگاه خداوند به جز شفاعت کسانی‌که خود خدا به آنان اذن داده است؛ می‌رساند که مشرکان اعتقاد داشته‌اند که خدایان ادعایی آنان نقش شفاعت‌کننده دارند. خداوند نیز درصدد رد آن گمان و پندار است.

3- کسی مشمول شفاعت شفیعان قرار می‌گیرد که خداوند اذن و اجازه بدهد.

وَ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ

مراد از «من» در «لِمَنْ» احتمال دارد شفیع و یا مشفوع‌له باشد.

بنابر احتمال دوم، برداشت یاد شده به دست می‌آید. گفتنی است که لام «لَهُ» نیز می‌تواند برای تعلیل باشد که در این صورت جمله چنین می‌شود: «إلا لمن وقع الإذن للشفیع لأجله».

4- وجود شفیعانی چند در قیامت و امکان شفاعت کردن آنان از دیگران با اذن خداوند

وَ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ

از این‌که خداوند فرمود بدون اذن من شفاعت مفید نیست، می‌توان استفاده کرد که اصل شفاعت در قیامت مسلم است؛ منتها تأثیر آن تنها با اذن الهی خواهد بود.

5- با صدور امر خداوند دربارۀ شفاعت، قلب‌های مضطرب و در هراس، از هراس خالی می‌شود.

حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ

«فُزِّعَ عَنْ» معنای زوال فزع و هراس را می‌رساند.

(مفردات راغب).

6- شفاعت‌کنندگان قبل از دریافت امر خدا، در حال هراس و اضطراب خواهند بود.*

حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ

بنابراین‌که مرجع ضمیر «قُلُوبِهِمْ» شفاعت‌کنندگان باشد - که از جملۀ آنان ملائکه‌اند - برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

7- با صدور فرمان خداوند دربارۀ شفاعت، اضطراب شفاعت کنندگان برطرف می‌شود.*

حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ

8- منتظران شفاعت، پس از خبردار شدن از امر خدا دربارۀ آن، سؤال می‌کنند که پروردگار چه گفته است؟

حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ

بنابراین‌که فاعل «قٰالُوا» ، «من»در «لِمَنْ» باشد و مراد از آن شفاعت‌شوندگان باشند، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.

گفتنی است که متعلق «مٰا ذٰا قٰالَ» ذکر نشده و به قرینۀ بحث شفاعت، احتمال دارد متعلق آن دربارۀ شفاعت باشد.

9- شفیعان، در پی آگاهی از امر خدا دربارۀ شفاعت، از همدیگر می‌پرسند خداوند چه فرموده است؟م‍

حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ

10- جواب شفاعت‌کنندگان به سؤال یکدیگر دربارۀ فرمان خداوند، این است که هر آنچه خداوند فرموده، حق است.*

قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا الْحَقَّ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مرجع ضمیر فاعلی «قٰالُوا» ی اول و دوم، شفیعان باشد.

11- رتبۀ شفیعان نسبت به یکدیگر، متفاوت است.*

قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا الْحَقَّ

بنابراین‌که مرجع ضمیر هر دو «قٰالُوا» در این آیه، شفاعت‌کنندگان باشد؛ به دست می‌آید که برخی از شفاعت پرسیده‌اند و جای ابهام برای آنان بوده است و برخی دیگر گفتۀ خداوند را حق اعلام کرده‌اند. این نکته نشان می‌دهد که گروه دوم، رتبه‌ای برتر از گروه اوّل دارند.

12- پاسخ شفیعان به سؤال منتظران شفاعت دربارۀ فرمان خداوند نسبت به آن، این است که خدا حق گفته است.

قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا الْحَقَّ

بنابراین‌که مرجع ضمیر فاعلی «قٰالُوا» ی اول، منتظران شفاعت و مرجع ضمیر فاعلی «قٰالُوا» ی دوم، شفاعت‌کنندگان باشد، نکتۀ یاد شده به دست می‌آید.

13- ربوبیت خداوند، مقتضی اظهار حق برای بندگان

قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا الْحَقَّ

14- شفاعت‌کنندگان، معتقد به عالی رتبه و بسیار بزرگ بودن خداوند.

قٰالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ

بنابراین‌که عبارت «وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» مقول قول «قٰالُوا» باشد و مرجع ضمیر «قٰالُوا» شفاعت‌کنندگان باشد، استفاده می‌شود که آنان چنین عقیده‌ای دارند.

15- اذن خداوند به شفاعت در قیامت، جلوۀ بلندمرتبگی و بزرگی او

لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ... وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ

یادآوری دو صفت «الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» در پایان مسأله اذن خداوند به شفاعت، می‌تواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.

16- «رب»، «علی»و«کبیر»از اسما و صفات خداوند است.

مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ ... وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اذن الهی؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ بت؛ حق؛ رب /اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شفاعت؛ علی/اسما و صفات؛ قلب؛ قیامت؛ کبیر/اسما و صفات؛ گناه

[سوره سبإ (34): آیه 24]

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24)

24

[به مشرکان] بگو: چه کسی از آسمان‌ها و زمین به شما روزی می‌دهد؟ بگو: خدا؛ و بی‌شک، ما یا شما، یا بر هدایتیم و یا در گمراهی آشکاری قرار داریم.

1- پیامبر(ص)، مأمور استدلال برای مشرکان جهت اصلاح عقیده‌شان دربارۀ خداوند

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- پیامبر(ص)، مأمور پرسش از مشرکان دربارۀ منشأ روزیشان جهت هدایت آنان به توحید ربوبی

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- روزی انسان‌ها، از طریق آسمان‌ها و زمین تأمین می‌شود.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4- خداوند، روزی دهندۀ انسان‌ها از طریق منابع آسمانی و زمینی

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللّٰهُ

5- عوامل طبیعی، مجاری فعل خداوند است.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللّٰهُ

«مَنْ» در «مِنَ السَّمٰاوٰاتِ» نشویه است. ذکر آسمان‌ها و زمین به عنوان منبع روزی و سپس ذکر خداوند به عنوان منشأ آن، نشان‌دهندۀ این حقیقت است که خداوند روزی‌دهی خود را از مجاری طبیعی انجام می‌دهد.

6- عالم، آسمان‌های متعدد دارد.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

7- استفاده از پرسش برای ایجاد ذهنیت مساعد جهت تفهیم حقیقت به مخاطب، از روش‌های تربیتی قرآن کریم

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللّٰهُ

8- مشرکان، از پاسخ‌گویی به سؤال «منشأ روزی کیست» ناتوان‌اند.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ

تکرار «قُلْ» در آیۀ شریفه و این‌که پیامبر(ص) خود متصدی شد که پاسخ دهد «خداوند منشأ روزی است» نشان می‌دهد که آنان به رغم اعتقادشان به خدایانی غیر از خدا، در جواب این سؤال که «منشأ روزی کیست»خدایان خود را معرفی نکرده و سکوت اختیار می‌کنند. در نتیجه پیامبر(ص)، خود باطن آنان را آشکار می‌سازد.

9- هر یک از حق و باطل، یک راه بیشتر ندارد.

وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

10- پیامبر(ص)، مأمور تخریب جزم‌اندیشی مشرکان

وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

طرح این نکته که «یا ما و یا شما در هدایت و یا گمراهی هستیم» - با این‌که پیامبر(ص) می‌دانست حقیقت امر چیست - می‌تواند به منظور ایجاد رخنه در فکر طرف مقابل و به اندیشه واداشتن او و در نتیجه تخریب اندیشه‌اش باشد.

11- مؤمنان به پیامبر(ص) همچون خود آن حضرت، در مسیر هدایت‌اند.

وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

آوردن ضمیر جمع «نا»به جای «أنا» - که با کلمۀ «قُلْ» دارای سیاق واحدی است - می‌تواند بیانگر این نکته باشد که پیامبر(ص) در صدد همسو جلوه دادن مؤمنان با خودش می‌باشد.

12- راه حق و باطل، غیرقابل جمع باهم

وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

13- ارائه و تبلیغ آیین حق با نقد منصفانه

و حق‌طلبانۀ عقاید دینی دیگر، از شیوه‌های تبلیغی قرآن

قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

این‌که پیامبر(ص) به مشرکان فرمود: یا ما بر حق هستیم و راه هدایت را می‌پیماییم یا شما - با آن‌که پیامبر(ص) مسلّماً بر حق و هدایت بود - نشانگر انصاف و برخورد حق‌طلبانه با عقاید دیگران و شیوه‌ای پسندیده است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ احتجاج؛ اصلاح؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ توحید؛ حق؛ رزق؛ رسالت؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ ضلالت؛ عجز؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 25]

قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (25)

25

بگو: شما از گناه ما بازخواست نمی‌شوید و ما [نیز] از آنچه شما می‌کنید بازخواست نمی‌شویم.

1- پیامبر(ص) مأمور ابلاغ پیام خداوند به مشرکان، دربارۀ بازخواست نشدن هرکسی از عمل دیگری

قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

2- مشرکان، هیچ‌گاه دربارۀ کردار پیامبر و مؤمنان، مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیرند.

قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا

3- پیامبر(ص) و مؤمنان، از کردار مشرکان بازخواست نمی‌شوند.

وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

4- هر کسی در قیامت پاسخگوی کردار و عمل خویش است.

لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

5- سفارش خداوند به پیامبر(ص)، برای رعایت ادب در مناظره با مشرکان

لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

آوردن تعبیر «أَجْرَمْنٰا» برای خود و «تَعْمَلُونَ» برای مشرکان، ناظر به رعایت ادب از جانب پیامبر(ص) می‌باشد.

6- رعایت ادب در گفتار دینی با دشمنان، امری مطلوب و پسندیده است.

قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

از سفارش خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر رعایت ادب مناظره با مشرکان، نکتۀ یاد شده استفاده می‌شود.

7- پیامبر(ص) در صدد تحمیل عقیدۀ

خود به دیگران نبود؛ بلکه در صدد القای آن از راه تصحیح اندیشه بود.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ

8- نادیده گرفتن خطاهای طرف مقابل در گفتار دینی با او و خود را هم سنگ او دانستن به منظور جلب نظر وی، امری پسندیده است.

قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

مفسران برآنند که آوردن فعل ماضی «أَجْرَمْنٰا» آن هم از مادۀ جرم - که دلالت بر تحقق جرم می‌کند - و ذکر فعل مضارع «تَعْمَلُونَ» برای مشرکان - که خطای محرزی دارند - به دستور خداوند و برای جلب نظر آنان بوده است.

9- انسان‌ها در قیامت، دربارۀ عملشان مورد مؤاخذه و پرسش قرار خواهند گرفت.

قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ حسابرسی؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 26]

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ هُوَ اَلْفَتّٰاحُ اَلْعَلِیمُ (26)

26

بگو: ما را پروردگارمان گرد می‌آورد، سپس میان ما به حق حکم می‌کند، و اوست آن حکم کنندۀ دانا.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ کلام خداوند به مشرکان دربارۀ داوری نهایی خداوند بین آنان و آن حضرت

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ

«فتح»به معنای نصرت، پیروزی، حکم و داوری است (مفردات راغب). در این آیه -\به قرینۀ مقام - مراد از آن معنای سوم است.

2- ربوبیت خداوند، مقتضی گردآوردن انسان‌ها در قیامت و داوری نهایی بین جریان حق و باطل

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ

3- داوری خداوند بین پیامبر(ص) و مشرکان، بر اساس حق است.

ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ

4- تحقق قیامت، به منظور جدا شدن و شفاف گردیدن صفوف حق‌مداران از باطل‌گرایان است.

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ

5- ملاک و معیار داوری در نزد خداوند، حق است.

ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ

6- هشدار خداوند به مشرکان دربارۀ عاقبت و آخرتشان

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ

7- خداوند، سرانجام همگان را در روزی گردهم خواهد آورد.

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا

8- داوری خداوند، بر اساس علم و آگاهی او است.

وَ هُوَ الْفَتّٰاحُ الْعَلِیمُ

9- «رب»،«فتاح»و«علیم»از اسما و صفات خداوند است.

یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ... وَ هُوَ الْفَتّٰاحُ الْعَلِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ باطل؛ بت؛ تبلیغ؛ جامع/اسما و صفات؛ حشر و نشر؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ علیم/اسما و صفات؛ فتاح/اسما و صفات؛ قدر؛ قضا؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 27]

قُلْ أَرُونِیَ اَلَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (27)

27

بگو: آنهایی را که به عنوان شریکانی به خدا ملحق کرده‌اید به من نشان دهید[تا ببینم درخور پرستش‌اند یا نه؟] چنین نیستند، بلکه خداست که عزّتمند و حکیم[و درخور پرستش] است.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام الهی به مشرکان دربارۀ باطل بودن خدایان ادعایی‌شان

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ

2- خدایان شرک پیشگان، موجوداتی‌اند که خود مشرکان آنها را شریک خدا تلقی کرده‌اند.

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ

3- درخواست پیامبر(ص) از مشرکان، برای نمایاندن هویت و جایگاه خدایانشان به او، جهت ارزیابی حقانیت آنان

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ

4- ارزیابی منطقی براساس ملاک‌های شناخته شده جهت تشخیص حقانیت، شیوه‌ای قرآنی است.

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ

درخواست پیامبر(ص) از مشرکان، برای ارائۀ خدایان ادعایی‌شان صرفاً جهت به نمایش گذاشتن آنها نیست؛ بلکه به منظور ارزیابی آنان است و این‌که آیا آنها واجد صفات الوهیت و ربوبیت هستند، یا خیر؟ بنابراین از آیه استفاده می‌شود که شیوۀ پسندیده در اثبات حقانیت و یا عدم آن، ارزیابی منطقی است.

5- خدایان ادعایی مشرکان، هرگز شریک برای خدا نیستند.

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ

6- خداوند، یگانه و یکتا است و شریکی ندارد.

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اللّٰهُ

7- رعایت تدریج در اثبات بطلان عقیدۀ طرف مقابل، شیوه‌ای قرآنی است.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ ... قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا ... قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اللّٰهُ

8- پیامبر(ص) برای اثبات حقانیت توحید و بطلان شرک، از روش مدارا و تدریج استفاده می‌کرد.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ ... وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ ... لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا ... یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ... قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ

9- مشرکان، ناتوان از ارائۀ تصویری درست و قابل قبول از حقیقت و جایگاه خدایان ادعایی خود

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اللّٰهُ

از این‌که جوابی از سوی مشرکان نقل نشده و خود خداوند زعم و پندار آنان را رد کرده است، به دست می‌آید که آنان به خوبی می‌دانستند که حقیقت خدایان ادعایی‌شان قابل ارائه نیست.

10- عزت و حکمت خداوند، مقتضی نداشتن هرگونه شریکی است.

کَلاّٰ بَلْ هُوَ اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

11- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند

هُوَ اللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حق؛ حکیم/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ شناخت؛عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره سبإ (34): آیه 28]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (28)

28

و ما تو را که مژده دهنده و اخطار کننده‌ای، جز برای همۀ مردم نفرستادیم، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

1- رسالت پیامبر(ص)، برای همۀ مردم بوده و جهانی است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ

«کَافَّةً» حال برای ضمیر مفعولی «أَرْسَلْنٰاکَ» و یا حال برای ناس است (طبق قول کسانی‌که تقدم حال بر ذوالحال را جایز می‌دانند).

2- مأموریت پیامبر(ص) از جانب خداوند، بشارت و انذار است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ ... بَشِیراً وَ نَذِیراً

3- رسالت پیامبر(ص)، الهی بود.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ

4- بیشتر مردم، از رسالت جهانی پیامبر(ص) بی‌خبراند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» تعیین نشده است؛ ولی به قرینۀ این‌که سخن از رسالت جهانی پیامبر(ص) می‌باشد، متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» می‌تواند همان رسالت جهانی باشد.

5- موضع‌گیری بیشتر مشرکان علیه پیامبر(ص)، به دلیل ناآگاهانه بودن آن، فاقد وجاهت و اعتبار است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

ذکر «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ» پس از بیان قلمرو رسالت پیامبر(ص) و نقش آن حضرت، می‌تواند به منظور دفع توهم باشد. آن توهم این است که اکثریت مشرکان با رسالت پیامبر(ص) مخالف‌اند و چنین امری تأثیری منفی در رسالت آن حضرت دارد. خداوند جواب می‌دهد که نظر چنین اکثریتی بی‌فایده است.

6- بیشتر مشرکان، از آنچه پیامبر(ص) به آن بشارت می‌دهد و یا هشدار می‌دهد، بی‌خبراند.

بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» محذوف است و احتمال دارد به قرینۀ ذکر بشارت و انذار در آیه، همین دو باشد. گفتنی است احتمال دارد «ال» در «النّٰاسِ» عهد بوده و مراد از «النّٰاسِ» مشرکانی باشند که از آغاز سوره تا این‌جا از آنان سخن گفته شده است.


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ اللّه؛ انذار؛ بشارت؛ جهل؛ رسالت؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 29]

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (29)

29

و [با تمسخر] می‌گویند: اگر راست می‌گویید، این وعدۀ [قیامت] کی خواهد بود؟

1- پرسش مداوم مشرکان از پیامبر(ص) و مؤمنان دربارۀ زمان وقوع قیامت

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

مضارع آورده شدن «یَقُولُونَ» دلالت بر استمرار دارد.

2- وعدۀ پیامبر(ص) به مشرکان مبنی بر وقوع قیامت در آینده

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ

3- مشرکان، وعدۀ پیامبر(ص) را دربارۀ وقوع‌قیامت و معاد درست نمی‌دانستند.

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

4- بیشتر مشرکان، وعدۀ پیامبر(ص) را دربارۀ وقوع قیامت باور نداشتند و آن را مورد استهزا قرار می‌دادند.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ . وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ

استفهام در «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» برای تهکم و استهزا است.

5- مشرکان، پیروان مؤمن پیامبر(ص) را سهیم وهم‌رأی‌او دررسالت می‌دانستند.

مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

جمع آورده شدن «صٰادِقِینَ» ، به این خاطر است که مؤمنان نیز مخاطب مشرکان بوده‌اند. مخاطب قرار دادن مؤمنان و پرسش از زمان وقوع قیامت از آنان، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

6- صداقت و راست‌گویی،فضیلتی است که غیر معتقدان به خدا نیز آن را باور دارند.

إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

7- زیر سؤال بردن وقوع قیامت از سوی مشرکان، ناشی از جهل آنان بوده است.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ . وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

برداشت یاد شده بنابر عطف «یَقُولُونَ» بر عبارت قبل، از باب عطف مسبب بر سبب است؛ یعنی، بیشتر مردم نمی‌دانند و [به خاطر همین ندانستن]، معاد را زیر سؤال می‌برند.


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ ایمان؛ پیروی؛ تکذیب؛ جهل؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ معاد

[سوره سبإ (34): آیه 30]

قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ (30)

30

بگو: برای شماست وعدۀ روزی که نه لحظه‌ای از آن باز می‌مانید و نه پیش می‌افتید.

1- پیامبر(ص)، مأمور پاسخ‌گویی به پرسش مشرکان دربارۀ زمان وقوع قیامت

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً

2- مردم، اجل معینی دارند.

لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ

مراد از «مِیعٰادُ» - به قرینۀ آیۀ قبل - احتمال دارد زمان وقوع قیامت باشد. هم‌چنین احتمال دارد وقت تعیین شده برای مرگ هر انسانی باشد. برداشت یاد شده بنابر احتمال دوم است.

3- روز قیامت، روزی بس با عظمت و مهم

لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ

تنوین «یَوْمٍ» بر تعظیم دلالت دارد.

4- اجل تعیین شده مردم، نه لحظه‌ای قابل جلو انداختن است و نه قابل به تأخیر انداختن.

لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ

5- زمان وقوع قیامت، تغییر ناپذیر است.

قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ لاٰ تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سٰاعَةً وَ لاٰ تَسْتَقْدِمُونَ

6- زمان وقوع قیامت، برای هیچ کس روشن نیست.

یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند، به سؤال دربارۀ زمان وقوع پاسخ نداده و تنها به حتمی بودن وقوع آن بسنده کرده است.

7- مصلحت در پنهان ماندن زمان وقوع قیامت است.

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... قُلْ لَکُمْ مِیعٰادُ یَوْمٍ

از این‌که خداوند به جای پرداختن به جواب سؤال و روشن کردن وقت وقوع قیامت، تأکید می‌کند که وقوع آن قطعی است و تقدیم و تأخیر ندارد، نکتۀ یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ انسان؛ جهل؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مصلحت

[سوره سبإ (34): آیه 31]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ اَلْقَوْلَ یَقُولُ اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ (31)

31

و آنان که کفر ورزیده‌اند، گفتند: ما نه این قرآن و نه به آنچه پیش از آن بوده است هرگز ایمان نخواهیم آورد. و [تعجّب می‌کنی]اگر ببینی زمانی را که ستمکاران در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته می‌شوند، درحالی‌که با یکدیگر سخن ردّ و بدل می‌کنند، و آنان که به زبونی کشیده شدند به مستکبران می‌گویند: اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم.

1- کافران مکه اعلام کردند که به هیچ رو به قرآن و کتاب‌های پیشینِ‌آسمانی ایمان نمی‌آورند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ

2- وجود اطلاعاتی در کتاب‌های آسمانی پیشین دربارۀ پیامبراسلام

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ

احتمال دارد غرض کافران از اعلام عدم ایمان به کتاب‌های پیشین، به خاطر وجود اطلاعاتی دربارۀ پیامبراسلام باشد.

3- پیامبر(ص)، به تعالیم کتاب‌های آسمانی پیشین (تورات و انجیل) آگاهی داشته است.

وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ

تعبیر از کتاب‌های پیشین آسمانی به «بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» حکایت از آگاهی پیامبراسلام(ص) از آنها داشته است.

4- مشرکان، مردمانی کفرپیشه‌اند.

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا

مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» - چنان‌که مفسران نیز اذعان کرده‌اند - مشرکانی‌اند که در آیات پیش از آنان سخن گفته شده است.

5- مؤمنان، باید به کتاب‌های آسمانی پیشین، همچون قرآن، ایمان بیاورند.

لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ لاٰ بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ

از این‌که کافران به صراحت و قاطعیت اعلام کرده‌اند که به قرآن، تورات و انجیل ایمان نمی‌آورند، استفاده می‌شود که

ایمان به کتاب‌های پیشین نیز لازم است.

6- مبادی ایمان، امری اختیاری است.

لَنْ نُؤْمِنَ

از این‌که مشرکان ادعا کرده‌اند «ما هرگز ایمان نمی آوریم»، به دست می‌آید که ایمان آوردن در اختیار خود انسان است.

7- مشرکان، در قیامت خطاهای خود را به یکدیگر نسبت خواهند داد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ الْقَوْلَ

8- مشرکان، مردمانی ظالم‌اند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ

9- مؤاخذه شدن مشرکان در پیشگاه خداوند در قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

10- مؤاخذه شدن ظالمان در پیشگاه پروردگار در قیامت

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ الْقَوْلَ

11- ظلم، درپی‌دارندۀ مؤاخذه در قیامت

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

وضع اسم ظاهر «الظّٰالِمُونَ» به جای ضمیر، می‌تواند بیانگر این نکته باشد که ظلم باعث مؤاخذه شدن است.

12- کافران به قرآن، مردمانی ظالم‌اند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ

13- کافران به قرآن، در قیامت مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ الْقَوْلَ

14- وضعیت کافران به قرآن در قیامت، رقّت‌بار و شگفت‌آور است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

جواب «لَوْ» محذوف است و عبارت می‌تواند چیزی همانند و لو تری ... لرأیت أمراً عجباً باشد.

15- ربوبیت الهی، مقتضی مؤاخذۀ کافرانِ به قرآن در قیامت

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ

16- اعتراض مستضعفان به مستکبران در قیامت، به این‌که آنان مانع ایمانشان

گردیدند.

یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ

17- مستکبران، عاملی برای انحراف مردم از دین الهی و مانع ایمان آنان، از دیدگاه مستضعفان

یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ

18- مستضعفان تابع مستکبران نیز، در صورت انتخاب عقیدۀ کفرآلود، همچون مستکبران مؤاخذه خواهند شد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

19- مستضعفان و مستکبران کافر، هر دو ظالم‌اند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

خداوند، پس از آن که مشرکان را مردمانی ظالم معرفی کرد به بیان تفصیلی مشاجرۀ آنان پرداخت. این نشان می‌دهد که مشرکان ظالم به دو گروه مستضعف و مستکبر تقسیم می‌شوند.

20- دارندگان روحیۀ استکباری، جمعی از مردم را تضعیف کرده و تابع خود می‌کنند.

یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ

21- امکان گفت‌وگو و مذاکرۀ مردم در صحنۀ قیامت

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا

22- ایمان، عامل نجات در قیامت است.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ

23- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

استضعاف؛ استکبار؛ انجیل؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ تورات؛ جبر و اختیار؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 32]

قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ اَلْهُدیٰ بَعْدَ إِذْ جٰاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ (32)

32

مستکبران هم به آنان که به زبونی کشیده شدند می‌گویند: آیا ما شما را از هدایت - پس از آن‌که برای شما آمد - منحرف کردیم؟ [نه،] بلکه شما خود مجرم بودید.

1- مستکبران در قیامت، در رد نظر مستضعفان، خود آنان را مردمانی مجرم معرّفی خواهند کرد.

و قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ الْهُدیٰ ... بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ

2- مستکبران در قیامت، اعتراض مستضعفان را در ایجاد گمراهی با قاطعیت تمام رد خواهند کرد.

یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ . قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ ... أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ ... بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ

استفهام در «أَ نَحْنُ» انکاری است.

3- مستکبران، در قیامت، خود را مانع حق‌پذیری مستضعفان در دنیا نخواهند دانست.

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ الْهُدیٰ بَعْدَ إِذْ جٰاءَکُمْ

4- مستضعفان گمراه و مؤاخذه شده در قیامت، در دنیا از هدایت برخوردار بودند؛ لکن آن را نپذیرفته‌اند.

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاکُمْ عَنِ الْهُدیٰ بَعْدَ إِذْ جٰاءَکُمْ

5- وجود گروهی مستکبر در جوامع بشری که گروه دیگر را به استضعاف می‌کشانند.

قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا

6- آزادی گفت وگو و مذاکره در دادگاه الهی در قیامت

یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا ... قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا


کلیدواژه‌ها:

استضعاف؛ استکبار؛ حق؛ ذلت؛ سخن؛ ضلالت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 33]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً وَ أَسَرُّوا اَلنَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ جَعَلْنَا اَلْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (33)

33

و آنان که به زبونی کشیده شدند به مستکبران می‌گویند: بلکه نیرنگ شب و روز[شما ما را گمراه کرد،] آن‌گاه که به ما فرمان می‌دادید که به خدا کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم. و هنگامی که عذاب را می‌بینند پشیمانی خود را پنهان می‌دارند؛ و ما غل‌ها را بر گردن کسانی می‌نهیم که کفر ورزیدند. آیا جز به آنچه می‌کردند سزا داده می‌شوند؟

1- مستضعفان در قیامت، بی‌گناه دانستن مستکبران را در گمراه کردن دیگران، مردود شمرده و آنان را عامل اصلی آن معرفی خواهند کرد.

بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ . وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ

2- افشاگری مستضعفان در قیامت علیه مستکبران، دربارۀ تلاش شبانه‌روزی آنان در ترویج کفر

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا ... بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ

اضافۀ «مَکْرُ اللَّیْلِ» مفید معنای «فی»است و سیاق آیه، دلالت می‌کند که مضاف‌الیه «مَکْرُ» چیز محذوفی مثل «کم»است.

بنابراین معنا چنین می‌شود: بلکه مکر شما در طول شب و روز دربارۀ ما، این بود که به خدا کافر شویم.

3- مستضعفان در قیامت، تلاش مکّارانه و شبانه‌روزی مستکبران را، مانع ایمانشان معرفی خواهند کرد.

لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ . قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ . وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا ... بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ

4- وجود گروهی مستکبر در جوامع بشری که گروه دیگر را به استضعاف درمی‌آورند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

5- مستضعان در قیامت، مستکبران را

عامل اصلی شریک گرفتن برای خدا معرفی خواهند کرد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً

6- مستضعفان در قیامت، انتخاب کفر و بی‌دینی را تحمیلی از سوی مستکبران معرفی خواهند کرد.

إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً

کاربرد فعل «تَأْمُرُونَنٰا» (از ماده «أمر»و به معنای فرمان و دستور) دلالت می‌کند که مستکبران به صورت دستور آمرانه، مستضعفان را وادار به پذیرش عقیده‌ای می‌کرده‌اند.

7- آزادی گفت وگوی مجرمان با یکدیگر، در صحنۀ دادگاه الهی در قیامت

إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا

8- تأثیر تبلیغات منحرفانه در آسیب زدن به آیین درست و جای‌گزین کردن اعتقاد باطل به جای آن

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً

9- شرک و کفر به خدا، مؤاخذه و کیفر اخروی در پی دارد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً

10- ستمگران با دیدن عذاب الهی در قیامت، از انتخاب عقیدۀ کفرآلود، پشیمان شده و آن را مخفی خواهند کرد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

11- مشرکان، به خاطر انتخاب عقیدۀ شرک‌آلود، در قیامت پشیمان شده و آن را پنهان خواهند کرد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

12- مستکبران گمراهگر در قیامت، با دیدن عذاب الهی، از کار خود پشیمان شده و آن را پنهان خواهند کرد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

برداشت یاد شده بنابراین اساس است که مرجع ضمیر فاعلی «أَسَرُّوا» ، «لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا» باشد.

13- مستکبران گمراهگر در قیامت، نگران فضاحت و بی‌حیثیتی خود هستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا

رَأَوُا الْعَذٰابَ

احتمال دارد پنهان کردن پشیمانی، به خاطر احساس فضاحتی باشد که در قیامت برای مستکبران رخ می‌دهد؛ یعنی، کار خطایی را که اکنون از آن پشیمان شده‌اند، رو نمی‌کنند تا کسی از آنان عیب‌جویی نکند.

14- مشرکان، با مشاهدۀ عذاب الهی، از بی‌آبرویی و فضاحت خود در قیامت نگران خواهند بود

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

15- عذاب قیامت، سخت، طاقت‌فرسا و فضاحت‌بار است.

وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

پشیمان شدن از گذشته با مشاهدۀ عذاب، نشانگر این است که عذاب مشاهده شده، عذابی سخت و آبروریز است.

16- مستضعفان گمراه شده از سوی مستکبران، با مشاهدۀ عذاب در قیامت، از کردۀ خود پشیمان خواهند شد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

بنابراین‌که ضمیر فاعلی «أَسَرُّوا» به «الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا» برگردد، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.

17- اظهار پشیمانی مستکبران و مستضعفان کافر در قیامت، با مشاهدۀ عذاب

وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

«أسر»از لغت‌هایی است که دارای دو معنای متضاد بوده (مفردات راغب) و به معنای آشکار کردن نیز می‌آید، برداشت یاد شده بر اساس این معناست.

18- قیامت، روز آشکار شدن حقایق بر انسان‌ها

وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ الْقَوْلَ ... لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ ... بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ ... وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ

19- مستکبران و مستضعفان کافر، در قیامت، در غل‌ها گرفتار خواهند بود.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً ... وَ جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا

20- پذیرفتن عقیدۀ کفرآلود - ولو با فریب و دستور دیگران - کفر تلقی شده و کیفر دارد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً ... وَ جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا

21- خداوند، در قیامت بر گردن کافران غل‌هایی خواهد زد.

وَ جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا

22- پشیمانی در قیامت، مانع کیفر نشده و از آن نمی‌کاهد.

وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ ... وَ جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا

23- عذاب‌های خداوند، متناسب با بدکرداری کیفرشدگان است.

هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

24- کیفر مستکبران و مستضعفان کافر در قیامت، متناسب با کردار بد آنان است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... وَ جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

25- گرفتار شدن بدکاران به غل‌ها در قیامت، نتیجۀ اعمال بد خود آنان است.

وَ جَعَلْنَا الْأَغْلاٰلَ فِی أَعْنٰاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

26- «عن حمّاد بن عیسی عمّن رواه عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: سئل عن قول اللّه تبارک و تعالی: «وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ» قال: قیل له ما ینفعهم أسرار الندامة و هم فی العذاب؟ قال کرهوا شماتة الأعداء؛ (1)

حمّاد بن عیسی گوید: راوی از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - تبارک و تعالی - «وَ أَسَرُّوا النَّدٰامَةَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ» سؤال کرد: پنهان کردن پشیمانی برای آنان - درحالی‌که گرفتار عذاب هستند - چه سودی دارد؟ حضرت فرمود: آنان سرزنش دشمنان را ناخوش دارند».


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آخرت؛ استضعاف؛ استکبار؛ اللّه؛ تبلیغ؛ روز؛ سرّ؛ شب؛ ضلالت؛ غل؛ قیامت؛ کفر؛ گردن؛ گناه؛ مکر؛ ندامت

[سوره سبإ (34): آیه 34]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (34)

34

و در هیچ شهری اخطار کننده‌ای نفرستادیم مگر این‌که خوشگذرانانشان گفتند: ما به آنچه شما برای آن فرستاده شده‌اید کافریم.

1- نقش پیامبران، انذار و هشدار دادن به مردمان است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 313؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 188، ح 47.

2- مترفان، به هر پیامبری که از جانب خداوند به سوی مردم مبعوث می‌شد، اعلام می‌کردند که تعالیم او را نمی‌پذیرند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

3- برخورداری از ثروت و رفاه، موجب پیدایش خصلت حق‌ناپذیری است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

4- تعالیم پیامبران، ناسازگار با ایده و زندگی مترفان و خوشگذرانان

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

ایستادگی همواره مترفان در مقابل تعالیم پیامبران و نپذیرفتن آنها، نشان می‌دهد که آن تعالیم، با ایده و رفتار آنان سازگار نبوده است.

5- مترفان، هیچ تعلیمی از تعالیم آسمانی پیامبران را قبول نداشتند.

قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ

برداشت یاد شده از آن جا است که موصول «بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ» اطلاق دارد و شامل هر تعلیمی می‌شود.

6- دلداری خداوند به پیامبر(ص) دربارۀ رویارویی مشرکان با آن حضرت، با ذکر برخوردهای اقوام گذشته با پیامبرانشان

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تکذیب؛ حق؛ رسالت؛ رفاه؛ سنت؛ قرآن؛ قریه؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 35]

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (35)

35

و گفتند: ما اموال و اولاد بیشتری داریم و هرگز عذاب نخواهیم شد.

1- مترفان، دارایی بیشتر و اولاد زیادتر را ملاک برتری و ارزش می‌دانند.

قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً

2- مشرکان کافر به قرآن، مدعی برتر بودن در اموال و فرزند

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً

احتمال دارد مرجع ضمیر فاعلی «قٰالُوا» ، مترفان (در آیۀ قبل) باشد و احتمال دارد به قرینۀ سیاق، «الَّذِینَ کَفَرُوا» (در آیۀ 31) باشد. برداشت یاد شده، بنابر احتمال دوم است.

3- کثرت مال و اولاد، باعث ایجاد خصلت حق‌ناپذیری در مترفان

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ . وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً

4- برخورداران از امکانات رفاهی، خود را مأمون از عذاب می‌دانند.

قٰالَ مُتْرَفُوهٰا ... نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

5- مشرکان، خود را مصون از عذاب الهی می‌دانند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

6- مترفان، به خاطر کثرت مال و اولاد، خود را از عذاب در امان می‌دانستند.

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

جملۀ «وَ مٰا نَحْنُ ...» به منزلۀ نتیجۀ عبارت قبلی است و به خاطر روشنی مطلب برای ذهن مخاطب، از «فا»ی تفریع استفاده نشده است.

7- مترفان، خود را مورد عنایت ویژه خدا می‌دانند.

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

به قرینۀ جوابی که خداوند در آیۀ 37 به مترفان داده است، به دست می‌آید که این کلام از ناحیۀ آنان، احتمالاً به منظور نکتۀ یاد شده گفته شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ رفاه؛ عذاب؛ فرزند؛ کفر؛ مال

[سوره سبإ (34): آیه 36]

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (36)

36

بگو: پروردگار من روزی را برای هر که بخواهد وسعت می‌دهد و [یا] تنگ می‌گرداند، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام خداوند به مردم دربارۀ منشأ قبض و بسط روزی

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

«قدره»(مصدر «یَقْدِرُ» ) به معنای اندازه‌گیری و نیز سخت‌گیری آمده است (مفردات راغب). به قرینۀ «یَبْسُطُ» (توسعه می‌دهد) به دست می‌آید که از «یَقْدِرُ» معنای دوّم مورد نظر است.

2- ربوبیت الهی، مقتضی قبض و بسط روزی بندگان

إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

3- پیامبر(ص)، مورد توجه و عنایت ویژۀ خداوند

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ

سفارش خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اعلام منشأ قبض و بسط روزی بندگان، با عبارت «رَبِّی» آمده است. چنین تعبیری حکایت از این حقیقت می‌کند که خداوند، در صدد معرفی موقعیت پیامبر(ص) در پیشگاه خودش است.

4- قبض و بسط روزی بندگان، بر اساس مشیت خداوند است.

رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

5- بیشتر مردم، دربارۀ منشأ قبض و بسط روزی بندگان، آگاهی ندارند.

إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

6- توسعۀ اقتصادی برخورداران از مال و مکنت، از ناحیۀ خداوند است و نباید آنان به خاطر برخورداری از آنها، خود را برتر بدانند.

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً ... قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

7- پیامبر(ص)، مأمور اصلاح بینش برخورداران از مال و مکنت دربارۀ منشأ روزی

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً ... قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ

8- در بینش دینی، نگاه به اقتصاد نیز باید جنبۀ معنوی و الهی داشته باشد.

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً ... قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ

9- بیشتر مشرکان، دربارۀ منشأ کمی و زیادی مال و مکنت، ناآگاه‌اند.

وَ قٰالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً ... قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

«ال» در «النّٰاسِ» - به قرینۀ آیات پیشین که دربارۀ مشرکان است - می‌تواند عهد بوده و به مشرکان اشاره داشته باشد.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ


کلیدواژه‌ها:

اقتصاد؛ اکثریت؛ اللّه؛ باسط/اسما و صفات؛ تکبر؛ رب /اسما و صفات؛ رزق؛ رسالت؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا

[سوره سبإ (34): آیه 37]

وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ اَلضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِی اَلْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ (37)

37

و اموال و اولاد شما چیزهایی نیستند که شما را نزد ما مقرّب سازند، ولی کسانی‌که ایمان بیاورند و کار شایسته کنند، در برابر عملشان پاداش مضاعف خواهند داشت و آنان در غرفه‌های بهشتی در امانند.

1- مال و فرزند - به خودی خود - موجب هیچ قرب و منزلتی برای انسان در پیشگاه خداوند نمی‌شود.

وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ

«زُلْفیٰ» مفعول‌مطلق «تقرب» است و چون در سیاق نفی آمده، دلالت بر عموم می‌کند. گفتنی است که «زُلْفیٰ» به معنای منزلت نیز است (مفردات راغب).

2- مال و اولاد، هیچ‌گاه باعث در امان ماندن انسان از عذاب الهی نمی‌شود.

نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ...

وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ

3- انسان‌ها، حتی مترفان، داشتن قرب و منزلت در پیشگاه خدا را شایق و دوستداراند.

نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً ... وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ

4- آنچه موجب قرب و منزلت آدمی در پیشگاه خداوند است، ایمان و عمل‌صالح می‌باشد.

وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً

5- پاداش مؤمنان دارای عمل‌صالح، دوچندان است.

إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ الضِّعْفِ

6- مؤمنان دارای عمل‌صالح، همواره در غرفه‌های بهشت،درامنیت خواهند بود.

إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُمْ فِی الْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ

7- در بهشت، غرفه‌های گوناگون و متعددی برای یک مؤمن دارای عمل‌صالح هست.

وَ هُمْ فِی الْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ

8- ایمن بودن از هر گزند و خطری، مطلوب و پسندیده است.

وَ هُمْ فِی الْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ

9- مؤمنان دارای عمل‌صالح، از عذاب الهی درامان‌اند.

وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ... وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ ... تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا ... إِلاّٰ مَنْ آمَنَ ... وَ هُمْ ... آمِنُونَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «آمِنُونَ» در این آیه، تعریض به «مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» در آیۀ 35 باشد.

10- ثمربخشی هر یک از ایمان و عمل‌صالح، منوط به توأم بودن آن دو است.

إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ الضِّعْفِ

11- مال و فرزند در صورتی می‌توانند نقش معنوی داشته باشند، که با ایمان و عمل صالح همراه باشند.

وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً

12- «عن أبی‌بصیر قال: ذکرنا عند أبی‌جعفر(ع) من الأغنیاء من الشّیعة فکأنّه کره ما سمع فیهم قال: یا أبامحمّد إذا کان المؤمن غنیًّا رحیماً وَ صُولاً له معروف إلی أصحابه أعطاه اللّه أجر ما ینفق فی البرّ، أجره مرّتین ضِعفین لأنّ اللّه تعالی یقول فی کتابه: «وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنٰا زُلْفیٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ الضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ» ؛ (1)

ابی‌بصیر گوید: نزد امام باقر(ع) صحبت از برخی اغنیای شیعه بدگویی کردیم. و گویا امام(ع) از شنیدن سخنان ما ناخشنود گردید و فرمود: ای ابامحمد! (کنیۀ ابوبصیر) آن‌گاه که مؤمن، ثروتمند و مهربان و اهل صلۀ‌رحم باشد و نیکی به یاران کند، خداوند پاداش آنچه را که در نیکی انفاق نموده است، دو برابر عطا نماید؛ زیرا خداوند متعال در قرآنش می‌فرماید: «وَ مٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ بِالَّتِی ...»».

13- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...إذا کان یوم القیامة حسبت لهم حسناتهم ثم أعطاهم بکل واحدة عشر أمثالها إلی سبعمائة ضعف قال الله عزوجل : ... «فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ الضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا ...» ... ؛ (2)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است:... هرگاه قیامت برپا شود، [خداوند عزوجل] برای مؤمنان حسناتشان را حساب می‌کند و برای هر یک حسنه، ده برابر تا هفتصد برابر پاداش می‌دهد. خدا می‌فرماید: ... «فَأُولٰئِکَ لَهُمْ جَزٰاءُ الضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا ...» ...».


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 604، ب 385، ح 73؛ بحارالأنوار، ج 69، ص 63، ح 10.

2) 2) . مصنفات شیخ مفید، ج 13، (أمالی)، ص 262؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 386، ح 11.

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقرب؛ حسابرسی؛ حسنه؛ رفاه؛ صالحان؛ عذاب؛ فرزند؛ قصر؛ قیامت؛ مال؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 38]

وَ اَلَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ أُولٰئِکَ فِی اَلْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ (38)

38

و کسانی‌که پیشدستی‌کنان در [ابطال] آیات ما می‌کوشند، اینان احضارشدگان در عذاب خواهند بود.

1- کسانی‌که همواره بر ضد آیات الهی تلاش می‌کنند، کیفر خواهند دید.

وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا ... أُولٰئِکَ فِی الْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ

2- تلاش‌گران بر ضد آیات خدا، در پی بی‌اثر ساختن و از کارآیی انداختن آنها در میان مردم‌اند.

وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ

«مُعٰاجِزِینَ» حال برای ضمیر فاعلی «یَسْعَوْنَ» است.

«مُعٰاجِزِینَ» از ریشه «عجز» است که مقابل توان و قدرت استعمال می‌شود (مفردات راغب) و مراد از آن در آیۀ شریفه، به عجز درآوردن است؛ یعنی، آیات را به‌گونه‌ای جلوه می‌دهد که از اثر ساقط شود.

3- تلاش‌گران بر ضد آیات الهی، در صدد ناتوان جلوه دادن خدا هستند.

وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا مُعٰاجِزِینَ

متعلق «مُعٰاجِزِینَ» ذکر نشده و به قرینۀ «آیٰاتِنٰا» می‌تواند خدا باشد؛ یعنی، آنان بر ضد آیات الهی تلاش می‌کنند تا از آنها برای اثبات ناتوانی خداوند استفاده کنند.

4- حضور دائمی تلاش‌گران بر ضد آیات الهی در عذاب، قطعی است.

وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا ... أُولٰئِکَ فِی الْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ

«محضر» (اسم مفعول از مصدر «احضار») به چیزی گفته می‌شود که همواره حاضر باشد. این نکته مستلزم حضور همیشگی و غایب نبودن در هیچ وقت است.

5- تلاش‌گران بر ضد آیات قرآن، عذابی قطعی خواهند داشت.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهٰذَا الْقُرْآنِ ... وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیٰاتِنٰا ... أُولٰئِکَ فِی الْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ

در این‌که مراد از«آیات»در این آیه، مطلق آیات خدا است و یا آیه‌های قرآن، به قرینۀ این‌که در آیات پیشین از قرآن سخن به میان آمده است، دو احتمال وجود دارد. برداشت یاد شده بنابر احتمال دوم است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ تقرب؛ خلافت الهی؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن

[سوره سبإ (34): آیه 39]

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (39)

39

بگو: پروردگار من روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد وسعت می‌دهد و [یا] برای او تنگ می‌گرداند. و هر چه را انفاق کنید او جایگزینی برای آن قرار می‌دهد، و او بهترین عطاکنندگان است.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام خداوند دربارۀ منشأ قبض و بسط روزی انسان‌ها

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ یَقْدِرُ لَهُ

«قدر»(مصدر «یَقْدِرُ» ) به معنای اندازه و نیز سخت‌گیری آمده است (مفردات راغب). به قرینۀ «یَبْسُطُ» در این آیه، معنای دوّم مورد نظر است.

2- زیادی و یا کمی روزی بندگان، براساس مشیت خداوند است.

رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ

3- ربوبیت خداوند، متقضی قبض و بسط روزی بندگان

إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ ... وَ یَقْدِرُ

4- پیامبر(ص)، مورد توجه و عنایت ویژۀ پروردگار

إِنَّ رَبِّی

گفتنی است که سفارش خداوند به پیامبر(ص) برای اعلام منشأ قبض و بسط روزی بندگان، با عبارت «إِنَّ رَبِّی» آمده است.

چنین تعبیری، حکایت از این حقیقت می‌کند که خداوند، در صدد معرفی موقعیت پیامبر(ص) در پیشگاه خودش است.

5- مردم، بندۀ خداوند هستند.

یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

6- توجه دادن به این‌که منشأ کمی و زیادی روزی در دست خدا است، برانگیزانندۀ انسان به انفاق

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ ... وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ

از تذکر خداوند به این‌که انفاق عوض دارد - پس از یادآوری

این حقیقت که منشأ قبض و بسط روزی خداوند است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

7- وعدۀ خداوند به قرار دادن جایگزین برای اموالی که انفاق می‌شود.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ

8- خداوند، بهترین روزی‌دهنده است.

وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ

9- بهترین روزی‌رسان بودن خداوند، تضمین‌کنندۀ وعدۀ قرار دادن جایگزین برای مال انفاق شده

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ

10- بهترین روزی‌رسان بودن خداوند، دلیل اعطای کم و یا زیاد روزی، به هر کس که خود بخواهد.

إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ ... وَ یَقْدِرُ لَهُ ... وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ

11- انفاق کردن مال به نیازمندان، مورد تشویق خداوند است.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ

وعدۀ خداوند به قرار دادن جایگزین برای مال انفاق شده و نیز یادآوری این‌که او بهترین روزی‌دهنده‌ها است، دربردارندۀ نوعی تشویق و ترغیب به انفاق است.

12- «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ

13- «عن عثمان بن عیسی عمّن حدّثه عن أبی‌عبداللّه(ع) قال ... قلت: قول اللّه عزّوجلّ «وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» و إنّی أنفق و لا أری خَلَفاً قال: أفتری اللّه عزّوجلّ أخلف وعده؟ قلت: لا قال: فممّ ذالک. قلت:

لا أدری قال: لو أنّ أحدکم اکتسب المال من حِلّه و أنفقه فی حلّه لم‌ینفق درهماً إلّا أخلف علیه؛ (1)

راوی گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: ...سخن خدای عزّوجلّ است که می‌فرماید: «وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» در حالی‌که من انفاق می‌کنم و هیچ چیزی جایگزین آن ندیدم، فرمود: آیا نظر تو این است که خداوند در وعدۀ خود تخلف می‌کند؟ گفتم نه. فرمود: پس این [توهم تو] از کجا است؟ گفتم نمی‌دانم. فرمود: اگر یکی از شما مالی را از راه حلال کسب کند و در راه حلال انفاق نماید، هیچ درهمی را انفاق نمی‌کند؛ مگر آن که [خدا] جایگزین آن را می‌دهد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ باسط/اسما و صفات؛ جهل؛ خیر الرازقین/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ مال؛ مشیت خدا


1) 1) . کافی، ج 2، ص 486، ح 8؛ نورالثقلین، ج 4، ص 339، ح 73.

[سوره سبإ (34): آیه 40]

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ (40)

40

و [یاد کن] روزی را که [خدا] همۀ آنان را محشور می‌کند، سپس به فرشتگان می‌گوید: آیا اینان شما راپرستش می‌کردند؟

1- در روز قیامت، همۀ مشرکان به منظور مؤاخذه و روشن شدن حقایق گردآوری خواهند شد.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ

2- خداوند، همۀ مشرکان و فرشتگان مورد پرستش آنان را در روز قیامت گرد هم خواهد آورد.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً

3- خداوند در روز قیامت، از ملائکه خواهد پرسید که آیا از عبادت مشرکان برای آنان، رضایت داشته‌اند؟

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ

جوابی که در آیۀ بعد از قول ملائکه نقل شده، حکایت از این دارد که سؤال از اصل عبادت نبوده است؛ زیرا عبادت مشرکان در اختیار ملائکه نبوده تا آنان دستور به انجام آن داده باشند؛ بلکه سؤال از رضایت ملائکه از این کار است.

4- پرستیده شدن ملائکه از سوی مشرکان در دنیا

وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً ... وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ

5- پرسش خداوند از ملائکه دربارۀ پرستیده شدنشان از سوی مشرکان، با فاصله‌ای از بازآفرینی و گردآوری خواهد بود.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ

«ثُمَّ» برای تراخی است و کاربرد آن در آیه، مفید نکتۀ یاد شده است.

6- اعتقاد مشرکان به وجود فرشتگان

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ

7- مؤاخذه در روز قیامت، صرفاً بر اساس آگاهی‌های پیشین خداوند نخواهد بود؛

بلکه ممکن است با حضور طرف‌های ماجرا باشد.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ حشر و نشر؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عبادت؛ قیامت؛ ملائکه

[سوره سبإ (34): آیه 41]

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنٰا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ اَلْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (41)

41

می‌گویند: تو [از داشتن شریک] منزّهی، تو ولیّ مایی نه آنها، بلکه آنان جنّیان را می‌پرستیدند و بیشترشان به آنها ایمان داشتند.

1- جواب روشن ملائکه به خداوند، دربارۀ عدم رضایت آنان از پرستیده شدن از سوی مشرکان

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ ...

یَعْبُدُونَ . قٰالُوا سُبْحٰانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنٰا

2- ملائکه، منکر شایستگی غیر خداوند برای پرستش

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

اعلام منزّه بودن خداوند از سوی فرشتگان، در جواب این سؤال که «آیا شما مورد پرستش مشرکان بوده اید» می‌تواند ناظر به حقیقت یاد شده باشد.

3- ملائکه، خداوند را از داشتن شریک منزه می‌دانند.

أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ . قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

4- گفت وگوی خداوند با فرشتگان در قیامت، دربارۀ اعتقادات مشرکان

ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

5- ملائکه، منکر وجود موالات بین خود و مشرکان

قٰالُوا ... أَنْتَ وَلِیُّنٰا مِنْ دُونِهِمْ

6- گواهی ملائکه در قیامت، به این‌که مشرکان جن‌پرست بوده‌اند.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ ... قٰالُوا ... بَلْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ

7- اخبار ملائکه در قیامت به این‌که بیشتر مشرکان، به جن ایمان داشته‌اند.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا

یَعْبُدُونَ . قٰالُوا ... بَلْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ

8- امکان تفاوت داشتن ظاهر و باطن انسان و ناهم‌خوانی باور درونی با رفتار ظاهری

یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ

خداوند متعال در مسألۀ عبادت، جن‌پرستی مشرکان را به صورت عام و مطلق ذکر کرده و در ایمان مشرکان به جنیان، اکثریت را مطرح ساخته است. احتمال دارد مطرح کردن ایمان اکثریت در کنار عبادت همه، به خاطر نکتۀ بالا باشد. ملائکه نیز به لحاظ حقیقت یاد شده، چنین چیزی را ابراز کرده باشند.

9- «ولی»از اسما و صفات خداوند

أَنْتَ وَلِیُّنٰا


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تسبیح؛ تنزیه؛ تولی؛ جن؛ شرک؛ عبادت؛ گواهی؛ ملائکه؛ ولی/اسما و صفات

[سوره سبإ (34): آیه 42]

فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (42)

42

پس امروز برای یکدیگر سود و زیانی را در اختیار ندارید، و ما به آنان که ستم کرده‌اند می‌گوییم: بچشید عذاب آتشی را که آن‌را تکذیب می‌کردید.

1- در روز قیامت معبودهای مشرکان، نمی‌توانند هیچ سود و زیانی را برای کسی عهده‌دار شوند.

فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا

2- تصمیم‌گیر و فرمان‌روای قیامت، خداوند است.

فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا

3- در روز قیامت، از ملائکه هیچ‌کاری برای عبادت‌کنندگان ادعایی‌شان ساخته نیست.

فَالْیَوْمَ لاٰ یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا

به قرینۀ این‌که مخاطبان در آیات پیشین، ملائکه بودند و خداوند با آنان دربارۀ عبادت مشرکان گفت‌وگو می‌کرد؛ مخاطب «کم»در «بَعْضُکُمْ» می‌تواند ملائکه باشد.

4- عذاب شدن ظالمان با آتش در روز قیامت، به فرمان خداوند

نَقُولُ ... ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

5- مشرکان، مردمانی ظالم‌اند.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ ... نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا

به قرینۀ سیاق، مراد از «لِلَّذِینَ ظَلَمُوا» همان کسانی‌اند که غیر خدا را می‌پرستیده‌اند.

6- مشرکان، منکر کیفر و عذاب در قیامت

ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

7- قیامت و عذاب و کیفر آن، مورد تکذیب مستمر مشرکان

ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

8- انکار قیامت و کیفر و عذاب آن، درپی‌دارندۀ مجازات الهی

ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ


کلیدواژه‌ها:

بت‌پرستی؛ تکذیب؛ جهنم؛ عبادت؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛ ملائکه

[سوره سبإ (34): آیه 43]

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ مُفْتَریً وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (43)

43

و چون آیات ما که به خوبی روشن است بر آنان خوانده شود، می‌گویند: این نیست مگر مردی که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند منصرف کند؛ و می‌گویند: این [قرآن] جز دروغی بربافته نیست. و کافران دربارۀ حقّ - آن گاه که برایشان آمد - گفتند: این جز سحری آشکار نیست.

1- تلاوت آیه‌های روشن و متعدد خدا برای مشرکان، جهت اصلاح عقاید آنان

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ

2- خداوند برای هدایت مردم، برای آنان آیات روشن می‌فرستد.

آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ

3- قرآن، حاوی آیه‌های روشن و قابل فهم برای مردم

تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ

4- مشرکان، به بهانۀ حفظ سنت‌های دینی به یادگار مانده از پدرانشان، در مقابل آیات روشن الهی موضع‌گیری کردند.

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

5- مشرکان، پیامبراکرم(ص) را شخصی معمولی می‌دانستند که هدفش بازداشتن مردم از دین و آیین پدرانشان بود.

قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

تعبیر از پیامبر(ص) به «رَجُلٌ» - آن هم به صورت نکره - حاکی از نکتۀ یاد شده است.

6- مشرکان، سنت‌های دیرپای دینی باقی مانده از پدرانشان را، بسی ارزشمند می‌دانستند.

رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

7- پافشاری بر تقلید از آیین نیاکان و گذشتگان، از جمله موانع پذیرش دین حق

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

8- آیین مشرکان، آیینی موروثی بود.

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا ... یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

9- مشرکان، در صدد تحریک هم فکران خود برای رودررویی با پیامبر(ص) و تعالیم آن حضرت

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... قٰالُوا ... یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

آوردن ضمیرهای خطاب «کم»می‌تواند برای ایجاد هیجان و ولع در مخاطبان باشد؛ تا آنان با توجه به این‌که آنچه مورد تعرض قرار گرفته آیین پدرانشان است، بیشتر به حرکت درآیند.

10- مشرکان، در صدد تحقیر شخصیت پیامبر(ص) در میان مردم بودند.

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ

آوردن اسم اشاره «هٰذٰا» و نکره بودن «رَجُلٌ» - که تنوین آن برای تحقیر است - دلالت بر نکتۀ یاد شده می‌کند.

11- نقش پیامبر(ص)، تلاوت آیه‌های روشن الهی بر مردم است.

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ ... قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ

مجهول آوردن «تُتْلیٰ» به خاطر واضح بودن تلاوت کننده بوده و «هٰذٰا» و «رَجُلٌ» قرینه است که پیامبر(ص) چنین کاری را انجام می‌داده است.

12- تعالیم قرآن کریم، با آیین و سنت‌های ماندگار از گذشتگان مشرکان، در تعارض آشکار است.

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ

13- مشرکان، معتقد بودند قرآن ساخته و پرداخته بشر است نه وحی الهی.

وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ مُفْتَریً

مشارالیه «هٰذٰا» به قرینۀ «تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا» می‌تواند قرآن باشد. هم‌چنین می‌تواند حاصل تلاوت (قول به توحید) باشد.

برداشت یاد شده بنابر احتمال اول است.

14- مشرکان، پیامبر(ص) را افترازننده به خدا می‌دانستند.

إِلاّٰ إِفْکٌ مُفْتَریً

«إِفْکٌ» ؛ یعنی، بازداشته شدن چیزی از وضعیتی که شایسته است در آن وضعیت باشد. و در دروغ استعمال می‌شود (مفردات راغب). آوردن «مُفْتَریً» به عنوان صفت «إِفْکٌ» ، می‌تواند به این منظور باشد که آنان قرآن را دروغی می‌دانستند که به خدا نسبت داده می‌شود.

15- اتهام بی‌پردۀ کافران، مبنی بر جادوی آشکار بودن قرآن‌کریم

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

16- دل‌بستگی به کفر، عامل ایستادن در مقابل تعالیم قرآن کریم

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

آوردن فاعل ظاهر (الذین کفروا) برای «قٰالَ» - به جای «قٰالُوا» - می‌تواند به خاطر اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.

17- مشرکان، مردمانی کافراند.

إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا ... وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

18- قرآن کریم در نگاه کافران، فراتر از کلام عادی است و تأثیری در حد سحر دارد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

از سحر دانستن قرآن، استفاده می‌شود که مشرکان، قرآن را کلامی فراتر از کلام معمولی و دارای تأثیری فوق‌العاده می‌دانستند.

19- قرآن، کتابی حق است و ساخته و پرداختۀ بشر نیست.

وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ

20- کیفر شدن در قیامت، پس از اتمام‌حجت و ارائۀ راه درست و حق به بندگان در دنیا است.

وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ

برداشت یاد شده از آن جا است که خداوند پس از نقل عذاب شدن ظالمان، مسألۀ ارائۀ حق و تلاوت آیات الهی بر آنان را مطرح ساخته است.

----

کلیدواژه‌ها:

آیه؛ ارتجاع؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ باطل؛ تقلید؛ تلاوت؛ حق؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ سحر؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 44]

وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا وَ مٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ (44)

44

این درحالی است که ما هیچ کتابی به آنان نداده‌ایم که آن‌را بخوانند، و پیش از تو هیچ اخطار کننده‌ای به سویشان نفرستادیم.

1- مشرکان، در حالی قرآن را ساخته و پرداختۀ بشر می‌دانستند که هیچ دلیل آسمانی نداشتند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ . وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا

2- اظهارنظر دربارۀ تعالیم آسمانی، دلایلی نازل شده از جانب خداوند لازم دارد و بدون آن معتبر نیست.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ . وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا

3- مشرکان، برای حقانیت اعتقادشان هیچ‌گونه دلیل آسمانی دریافت نکرده بودند.

قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ ... وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا

4- مشرکان مکه، پیش از قرآن، از هیچ کتاب آسمانی برخوردار نبودند.

وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا

5- عقل به تنهایی، برای قضاوت در حقانیت تعالیم آسمانی و یا عدم آن، کافی نیست.

وَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهٰا

6- خداوند، برای مشرکان مکه قبل از رسول گرامی اسلام، پیامبری مبعوث نکرده بود.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ

7- نقش پیامبران الهی، انذار و هشداردهی به مردم است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ برهان؛ تلاوت؛ حق؛ شرک؛ عقل؛ قرآن؛ قریش؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)

[سوره سبإ (34): آیه 45]

وَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (45)

45

و کسانی‌که پیش از اینان بودند [نیز] به تکذیب پرداختند، و اینان به ده یک آن[امکاناتی] که به آنان داده بودیم نرسیده‌اند؛ ولی آنان فرستادگان مرا تکذیب کردند [و من هلاکشان کردم]، پس [بنگر که] انکار و انتقام من چگونه بود.

1- ملت‌های قبل از مشرکان مکه نیز، پیامبران خود را تکذیب کردند.

وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَکَذَّبُوا رُسُلِی

2- تکذیب پیامبران از سوی ملت‌های گذشته، ناشی از روحیۀ حق‌ناپذیری آنان بوده است.

وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَکَذَّبُوا رُسُلِی

تکرار «تَکْذِیبٍ» (کذّب و کذّبوا) ممکن است به خاطر این باشد که «کَذَّبَ» برای تکثیر و «فَکَذَّبُوا» برای تعدیه است. بنابراین استفاده می‌شود که آنان تکذیب پیامبران را دنبال کردند و همواره در پی آن بودند، تا حدی که جزء اخلاقیاتشان شد و از آن پس، براساس این خصلت، هر پیامبری را انکار می‌کردند.

3- آنچه از مال و امکانات در اختیار ملت‌های پیشین قرار داشت، نعمت‌های خدا بوده است.

وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ

4- برخورداری ملت‌های کفرپیشه از مال و امکانات فراوان، سبب ایستادگی آنها در مقابل پیامبران و تکذیب آنان شد.

وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی

جملۀ «وَ مٰا بَلَغُوا ...» حالیه است و «فا» در «فَکَذَّبُوا» عاطفه می‌باشد. ذکر جملۀ حالیه بین معطوف و معطوف‌علیه، می‌رساند که تکذیب پیامبران از سوی ملت‌های دارای امکانات، متأثر از برخورداری آنان بوده است.

5- مشرکان مکه (قریش)، اندازۀ یک دهم برخورداری ملت‌های پیشین را نداشته‌اند.

وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ

«مِعْشٰارَ» یک دهم چیزی را می‌گویند (مفردات راغب).

6- امت‌های تکذیب‌گر پیامبران الهی، گرفتار غضب و عذاب الهی شدند.

فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

«نَکِیرِ» به معنای انکار و مراد از آن غضب الهی و انتقام او است. گفتنی است که نکیر به «ی»محذوف اضافه شده و به منزلۀ «نکیری لهم» می‌باشد.

7- روند تحولات تاریخ، همواره رو به پیشرفت و کمال نبوده است.

وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ

8- تهدید شدید مشرکان مکه به عذاب از سوی خداوند، به خاطر موضع‌گیری تکذیبگرانۀ آنان علیه پیامبر(ص)

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ ...

وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

9- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، با بیان عذاب شدن ملت‌های تکذیب‌کنندۀ پیامبران

وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

10- تکذیب پیامبران الهی از سوی ملت‌ها، موجب محرومیت آنان از مال و امکانات و نعمت‌های خداوند نمی‌شود.

وَ مٰا بَلَغُوا مِعْشٰارَ مٰا آتَیْنٰاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ تهدید؛ دلداری؛ رشد؛ شرک؛ عذاب؛ غضب؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره سبإ (34): آیه 46]

قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ (46)

46

بگو: من شما را فقط با یک جمله پند می‌دهم و آن این که دو دو و یک یک برای خدا به پا خیزید، سپس بیندیشید [تا بدانید که]همدم شما هیچ‌گونه جنونی ندارد. او فقط اخطار کننده‌ای برای شماست [که]پیش از آمدن عذابی سخت [شما را از آن بیم می‌دهد].

1- رسول‌اکرم(ص)، پیام بسیار مهمی برای مردم داشت و آن قیام مخلصانه برای خدا است.

قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ

«واحدة»به صورت نکره آمده و دلالت بر اهمیت و عظمت موعظه می‌کند.

2- اخلاص در هر کاری، شایسته و لازم است.

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ

3- مردم، موظف‌اند هر کاری را - چه جمعی باشد و چه فردی - فقط برای رضای خدا انجام دهند.

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ

«مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ» حال برای ضمیر فاعلی «تَقُومُوا» است و کلمۀ «مَثْنیٰ» کنایه از تعدد می‌باشد.

4- مردم، موظف‌اند همدیگر را در انجام هر کار خالصانه، یاری دهند.

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ

احتمال دارد «مَثْنیٰ» اشاره به این نکته باشد که مردم در قیام برای خدا باید همدیگر را کمک کنند.

5- مردم، موظف‌اند کارهای خود را برای رضای خدا، یک و یا دو نفره و به دور از غوغا سالاری و هیاهو انجام دهند.

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ

احتمال دارد سفارش به قیام برای خدا به صورت دو نفری (اقل جمع) و یا یک نفری، به خاطر پرهیز از هیاهو و هرچه خالصانه‌تر شدن آن باشد.

6- دعوت پیامبر(ص) از مردم مکه برای اندیشیدن دربارۀ جنون نسبت داده شده به آن حضرت

ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ

مراد از«صاحب»، به قرینۀ «هو»در عبارت بعدی، پیامبر(ص) است.

7- پیامبر(ص)، سالیان درازی در میان مردم زندگی می‌کرد و آنان آن حضرت را به عقل و درایت می‌شناختند.

ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ

8- نسبت جنون به پیامبر(ص) از سوی مردم مکه، ناشی از بی‌اندیشگی بوده است.

ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ

9- تأثیر انگیزه‌های درونی و نیز جوّ فکری جامعه، بر اندیشه و خردورزی افراد آن

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا

این‌که خداوند توصیه فرمود: فکر کنید پس از قیام خالصانه به صورت یک و یا دو نفره، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.

گفتنی است که کاربرد «ثُمَّ» - که برای تراخی است - برداشت را تقویت می‌کند.

10- اندیشه و فکر از راه‌های رسیدن به حقیقت است.

ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ

11- انگیزه‌های ناخالص نفسانی و جوّ ناسالم فکری جامعه، از موانع شناخت درست حقایق

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا

توصیه به قیام برای خدا، حاکی از رد انگیزه‌های ناخالص است و «مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ» دعوت به پرهیز از جوّزدگی است. این می‌رساند که ناخالصی و غوغاسالاری، به فهم درست آسیب می‌زند.

12- مشورت و هم‌فکری در راستای اقدام خالصانه برای خدا، امری شایسته و اطمینان بخش‌تر از کار فردی است.

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ

تقدیم «مَثْنیٰ» بر «فُرٰادیٰ» - بنابراین‌که «مَثْنیٰ» کنایه از استعانت باشد - اشاره به این نکته دارد که استعانت از دیگران برای فهمیدن حقیقت، بهتر از اقدام فردی است.

13- یادآوری مبادی اندیشه جهت نتیجه‌بخش کردن آن، از شیوه‌های تعلیمی قرآن کریم

أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنیٰ وَ فُرٰادیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا

سفارش به تفکر با حرف عطف «ثُمَّ» - که برای تراخی است - پس از توصیه به اقدام خالصانه فردی و دو نفره برای خدا، نشان می‌دهد که به دور بودن از هیاهو و انجام کار برای خدا، فکر را دارای ثمر بهتر و بیشتری می‌کند.

14- هشدار دادن به مردم از عذاب شدید الهی، محور اساسی رسالت پیامبر(ص)

إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ

قصر در «إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» از نوع قصر اضافی و در رابطه با مسألۀ اتهام جنون به پیامبر(ص) است؛ یعنی، پیامبر(ص) آن‌گونه نیست که شما معرفی می‌کنید؛ بلکه او تنها یک انذارگر است و هدفی جز این ندارد.

15- هشدار پیامبر(ص) به مردم از عذاب الهی، در راستای نفع‌رسانی به آنان است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ

16- هشدار دادن به مردم از عذابی که در پیش‌رو دارند، در نگاه مردم مکه سخن جنون‌آمیز تلقی می‌شد.

ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ

17- قیامت، نزدیک است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ

نفس انذار و صفت «شَدِیدٍ» ، می‌رساند که مراد از «عَذٰابٍ» در آیه عذاب قیامت است و «بَیْنَ یَدَیْ» به معنای قبل با وصف نزدیک بودن بعد آن است؛ بنابراین، معنا چنین می‌شود: انذار کننده از عذابی شدید قبل از وقوع آن که نزدیک است.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اخلاص؛ اسلام؛ اعداد؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ تعاون؛ تفکر؛ تکلیف؛ جنون؛ حق؛ حیات؛ رسالت؛ رضای خدا؛ سبیل اللّه؛ عذاب؛ عقل؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مشورت؛ موعظه؛ هوا پرستی

[سوره سبإ (34): آیه 47]

قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (47)

47

بگو: من هر مزدی از شما خواستم از آنِ خودتان باشد، مزد من جز بر عهدۀ خدا نیست، و او بر هر چیزی گواه است.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ نداشتن هیچ چشمداشت مادی از مردم، در قبال رسالتش

قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ

این تعبیر که پیامبر(ص) فرمود: هر پاداشی از شما طلب کردم مال خودتان باشد، مقصود از آن این است که از شما انتظار هیچ مزدی ندارم و نمی‌خواهم.

2- پیامبر(ص)، موظف بود تا خاطر مردم را آسوده کند که رسالتش را در قبال مال و جاه انجام نمی‌دهد.

قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ

3- پیامبر(ص)، پاداش‌دهندۀ رسالت خویش را تنها خداوند می‌دانست.

إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ

4- پیامبر(ص)، برای رسالتش پاداش و اجری قائل بود.

مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ ... إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ

5- مبلغان دین، در قبال انجام رسالت دینی، نباید چشمداشتی مادی از مخاطبان داشته باشند.

مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ

6- خداوند، بر همه چیز گواه است.

وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

7- «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

8- «عن أبی‌جعفر(ع): فی قول اللّه عزّوجلّ: ... «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» یقول أجر المودّة الذی لم‌أسألکم غیره فهو لکم تهتدون به و تنجون من عذاب یوم القیامة ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ


1) 1) . کافی، ج 8، ص 379، ح 574؛ نورالثقلین، ج 4، ص 342، ح 91.

لکم»روایت شده که فرمود: معنای سخن خدا این است که:

مودتی که من از شما غیر از آن را به عنوان مزد رسالت نخواستم، به نفع خود شما است؛ زیرا به وسیلۀ آن هدایت می‌شوید و از عذاب روز قیامت نجات پیدا می‌کنید ...».

9- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» و ذٰلک أنّ رسول اللّه سأل قومه أن یودّوا أقاربه و لایؤذوهم و أمّا قوله: «فَهُوَ لَکُمْ» یقول ثوابه لکم؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» روایت شده که: رسول‌خدا(ص) از قومش خواست [به جای پاداش او]، خویشاوندان وی را دوست داشته باشند و آنان را اذیت نکنند و اما معنای «فَهُوَ لَکُمْ» این است که ثواب آن برای خودتان می‌باشد».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اذیت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ اهل بیت(ع)؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دوستی؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ شاهد/اسما و صفات؛ عذاب؛ قریش؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 48]

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (48)

48

بگو: به یقین، پروردگار من که دانای غیب‌هاست حق را [بر دل‌ها] می‌افکند.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام الهی به مردم است.

قُلْ

2- خداوند، دانای همۀ غیب‌ها و نهان‌هاست.

إِنَّ رَبِّی ... عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ

3- ربوبیت خداوند، مقتضی آگاهی همه جانبۀ او از غیب و نهان‌ها است.

إِنَّ رَبِّی ... عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ

«عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» ، خبر دوم «إِنَّ» یا خبر مبتدای محذوف (هو) است که مرجع آن «رَبِّی» است.

4- پیامبر اکرم(ص)، تحت عنایت ویژۀ خداوند

قُلْ إِنَّ رَبِّی

5- تهدید شدن مشرکان از سوی خداوند

إِنَّ رَبِّی ... عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ

استفاده از صفت «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» در گفت‌وگو با مشرکان،


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 204؛ نورالثقلین، ج 4، ص 342، ح 93.

می‌تواند کنایه از تهدید باشد.

6- خداوند، حق را در قلب‌های شایسته قرار می‌دهد.

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ

مراد از «قذف»در «یَقْذِفُ بِالْحَقِّ» القا (افکندن) است و «یَقْذِفُ بِالْحَقِّ» ؛ یعنی، حق را در دلها می‌افکند. گفتنی است: ذکر صفت «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» برای خداوند - پس از یادآوری القای حق از جانب خداوند - می‌تواند گویای این حقیقت باشد که چون خداوند به نهان‌های بشر آگاه است، می‌داند که چه کسی شایستگی آن را دارد تا حق را به قلب او القا کند.

7- قرآن، کتابی سراسر حق است.

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ

مصداق مورد نظر از «الحق»در آیه، قرآن کریم است.

8- ربوبیت خداوند، مقتضی فرو فرستادن قرآن کریم

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ

9- «رب»و «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ رَبِّی ... عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن

[سوره سبإ (34): آیه 49]

قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ اَلْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ (49)

49

بگو: حق آمد و باطل نه [چیزی را] آغاز می‌کند و نه باز می‌گرداند.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام الهی به مردم مبنی بر آمدن حق برای آنان

قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ

2- قرآن، کتابی سراسر حق است.

قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ

با توجه به این‌که آیه در سیاق آیاتی است که دربارۀ قرآن کریم و برخورد مشرکان با آن است، مراد از «الْحَقُّ» قرآن کریم خواهد بود.

3- باطل، پس از ظهور اسلام قابل تجدید حیات و بازگشت نیست.

قُلْ ... وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ

4- با آمدن قرآن، باطل مطلق جایی برای جولان ندارد و نمی‌تواند بروز و ظهور پیدا بکند.

قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ

5- با نبود حق، باطل امکان ظهور و تجلی می‌یابد.

قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ

6- حق و باطل، باهم قابل جمع نیستند.

قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ

7- «عن حمادبن‌عثمان قال: أَولَم إسماعیل فقال له أبوعبداللّه(ع) علیک بالمساکین فأَشْبِعهم. فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ» ؛ (1)

حمادبن‌عثمان روایت می‌کند که اسماعیل (فرزند امام صادق(ع)) ولیمه‌ای ترتیب داده بود. امام(ع) به او فرمودند: بر تو باد توجه به مساکین، پس آنان را سیر کن؛ زیرا خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: «وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ» ».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انفاق؛ باطل؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ فقر؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مرگ

[سوره سبإ (34): آیه 50]

قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اِهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ (50)

50

بگو: من اگر گمراه شده باشم تنها به زیان خود گمراه شده‌ام، و اگر هدایت یافته باشم به سبب آن است که پروردگارم به من وحی می‌کند. بی‌تردید، او شنوا و نزدیک است.

1- پیامبر(ص)، وظیفه‌دار ابلاغ روشن فرجام گمراهی و بیان منشأ هدایت

قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی

2- پندار مشرکان دربارۀ گمراهی پیامبر(ص)

قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی

سفارش خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اعلام موضع روشن دربارۀ این‌که به فرض گمراهی او، ضررش عاید خود وی می‌شود؛ احتمال دارد برای رفع توهم و یا اتهام گمراهی به آن حضرت باشد.

3- گمراهی، دارای ضرر و خسارت برای خود گمراه است.

قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی


1) 1) . کافی، ج 6، ص 299، ح 16؛ نورالثقلین، ج 4، ص 342، ح 94.

4- پیامد گمراهی هر کس، مربوط به خود او است، نه دیگران.

إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی

5- منشأ گمراهی، خودِ گمراهان‌اند و منشأ هدایت، خداوند است.

قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی

برداشت یاد شده به این خاطر است که گمراهی به خود انسان نسبت داده شده؛ ولی منشاء هدایت، خداوند معرفی گردیده است.

6- گمراه شدن پیامبر - بر فرض تحقق آن - مثل گمراهی سایر گمراهان است؛ اما هدایت شدنش از ناحیۀ خداوند است.

إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی

احتمال دارد مراد از «إِنْ ضَلَلْتُ ... وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ ...» این باشد که همۀ گمراهی‌ها، منشأ انسانی دارند و در این نکته پیامبر و غیر پیامبر تفاوتی ندارند؛ اما هدایت جنبۀ الهی دارد.

7- ربوبیت خداوند، مقتضی ارسال وحی به منظور هدایت بندگان است.

وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی

8- پیامبراکرم(ص)، مورد عنایت ویژۀ خداوند

فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی

9- پیامبر(ص)، در ابلاغ تعالیم آسمانی با ملایمت و مدارا عمل می‌کرد و در مخاطبانش حساسیت واکنش‌آمیز ایجاد نمی‌کرد.

قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمٰا أَضِلُّ عَلیٰ نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمٰا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی

این‌که پیامبر(ص) در مقام ابلاغ پیام خداوند به مشرکان، از بازگشت گمراهی فرضی خود سخن به میان می‌آورد و منشأ هدایتش را خداوند معرفی می‌کند و به گمراهی مشرکان نمی‌پردازد؛ حاکی از مدارای او در امر تبلیغ است تا به این صورت، واکنش منفی مشرکان را برنینگیزاند و بتواند به هدفش نایل شود.

10- خداوند، شنوا و نزدیک است.

إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ

11- خداوند، سخنان انسان‌ها را از نزدیک می‌شنود و حجاب بُعد و دوری بین او و بندگانش نیست.

إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ

12- «رب»، «سَمِیعٌ» و «قَرِیبٌ» از اسما و صفات خداوند است.

یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ خسران؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سخن؛ سمیع/اسما و صفات؛ ضرر؛ ضلالت؛ قریب/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت

[سوره سبإ (34): آیه 51]

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ (51)

51

و اگر ببینی زمانی را که [کافران] وحشت زده می‌شوند و گریزی در کار نیست و از مکانی نزدیک بازداشت می‌گردند!

1- مشرکان به هنگام برانگیخته شدن در قیامت، وحشت زده می‌شوند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا

مرجع ضمیر «فَزِعُوا» به قرینۀ آیات قبل - که در آنها سخن از مشرکان بود - مشرکان است. در این‌که زمان فزع آنان چه وقتی است؟ احتمالات چندی (مثل دم مرگ، زمان حشر، عذاب دنیا، غزوۀ بدر و...) وجود دارد. برداشت یاد شده - به قرینۀ آیۀ 54 همین سوره - بنابر احتمال دوم است.

2- برای کافران و مشرکان در قیامت هیچ راه‌گریزی وجود ندارد.

فَلاٰ فَوْتَ

3- برپایی قیامت و رویدادهای آن، امری قطعی و تخلف‌ناپذیر است.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا

یادآوری وضعیت مشرکان در قیامت با فعل‌های ماضی «فَزِعُوا» و «أُخِذُوا» ، حکایت از قطعی بودن وقوع قیامت و رویدادهای آن دارد.

4- وضعیت وحشت زدگی مشرکان به هنگام برانگیخته شدن در قیامت، امری غیرقابل توصیف است.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ

جواب «لَوْ» به قرینۀ «إِذْ فَزِعُوا» ، می‌تواند چیزی محذوف مثل «لرأیت أمرا هائلا»و یا «لرأیت أمرا عجیبا» باشد.

5- هنگامۀ مرگ مشرکان، هنگامه‌ای توصیف‌ناپذیر است.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا

بر این احتمال که زمان فزع، زمان مرگ بوده و جواب «لَوْ» چیز محذوفی مثل «لرأیت أمرا عجیبا» باشد، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.

6- بازداشت و مؤاخذۀ مشرکان در قیامت، دور از دسترس نیست و به آسانی انجام می‌گیرد.

وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ

7- با نزول عذاب بر مشرکان، آنان هیچ راه گریزی نخواهند داشت و عذاب به سرعت آنها را فرا خواهد گرفت.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ

بنابراین‌که زمان فزع، هنگام نزول عذاب و عبارت «أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ» کنایه از سرعت عذاب باشد، نکتۀ یاد شده به دست می‌آید.

8- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، با ذکر فرجام سخت و ناگوار مخالفان آن حضرت

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ تعجب؛ حشر و نشر؛ خوف؛ دشمنی؛ دلداری؛ ذکر؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد

[سوره سبإ (34): آیه 52]

وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ اَلتَّنٰاوُشُ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (52)

52

و می‌گویند: به آن ایمان آوردیم. و چگونه این دستیابی به ایمان از مکانی دور به سودشان خواهد بود؟

1- مشرکان، با تحقق حشر و بعث و مشاهدۀ آن، به آن اظهار ایمان می‌کنند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ

در صورتی که زمان فزع مشرکان، حشر و قیامت باشد؛ مرجع ضمیر «بِهِ» می‌تواند «بعث»(مستفاد از «إِذْ فَزِعُوا» ) باشد.

2- ایمان مشرکان در قیامت، سودی برای آنان ندارد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ التَّنٰاوُشُ

«تناوش»(از ریشۀ «نوش») به معنای تناول و دستیابی است؛ یعنی، آنان چگونه می‌توانند از مکانی دور به ایمان دست یابند؟ و مراد از آن بی‌فایده بودن ایمان در غیر زمان و فرصت لازم خودش است.

3- مشرکان، به هنگام نزول عذاب بر آنان، اظهار ایمان می‌کنند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ

4- ایمان مشرکان، پس از گرفتاری به عذاب سودی برای آنان ندارد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ التَّنٰاوُشُ

5- مشرکان، در قیامت و یا با مشاهدۀ نزول عذاب، اظهار می‌کنند که به قرآن ایمان دارند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ

مرجع ضمیر «بِهِ» ، به قرینۀ آیات پیشین - که دربارۀ قرآن بود - قرآن است.

6- اظهار ایمان مشرکان به پیامبر(ص)، با مشاهدۀ نزول عذاب بر آنان

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ

مرجع ضمیر «بِهِ» ، به قرینۀ «مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ» در آیۀ 46، می‌تواند پیامبر(ص) باشد.

7- ایمان آوردن مشرکان به هنگام مرگ، سودی ندارد.

إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ التَّنٰاوُشُ

8- جایگاه ایمان ثمربخش، عالم دنیا است، نه آخرت.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ وَ أَنّٰی لَهُمُ التَّنٰاوُشُ

9- ایمان، نجات‌بخش آدمی از گرفتاری‌های قیامت است.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا فَلاٰ فَوْتَ ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ انسان؛ ایمان؛ حشر و نشر؛ دنیا؛ شرک؛ ضرر؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد

[سوره سبإ (34): آیه 53]

وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (53)

53

و حال آن که قبلاً آن را انکار کردند و از جایی دور تیر به تاریکی می‌افکندند.

1- مشرکان، پیش از نزول عذاب بر آنان، منکر آن بودند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ

با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل، مرجع ضمیر «بِهِ» می‌تواند هر یک از قیامت، عذاب دنیا، مرگ، پیامبر(ص) و قرآن باشد.

2- مشرکان، در دنیا به پیامبر(ص) کافر بودند؛ ولی در قیامت به آن حضرت اظهار ایمان می‌کنند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ

3- مشرکان به حشر و معاد، کفر ورزیده و منکر آن بودند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ

4- کفر در دنیا، فزع و نگرانی را در قیامت به دنبال دارد.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ

5- مشرکان، بدون این‌که دربارۀ قیامت و حشر آگاهی داشته باشند، آن را انکار می‌کنند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَأْتِینَا السّٰاعَةُ ... وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ

متعلق «یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ» ذکر نشده و به قرینۀ مقام می‌تواند حشر، پیامبر(ص) و قرآن باشد. برداشت یاد شده بنابر احتمال اول است. گفتنی است که مراد از «یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ» براساس تخمین و ناآگاهانه اظهار نظر کردن است.

6- نسبت دادن ساختگی بودن قرآن از سوی مشرکان، ناآگاهانه و به دور از علم بوده است.

قٰالُوا مٰا هٰذٰا...

إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ

7- نسبت دادن جنون به پیامبر(ص) از سوی مشرکان، حدس و گمان و به دور از علم و آگاهی بود.

أَفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ ... مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ ...

وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ

8- نسبت دادن شریک به خداوند از ناحیۀ مشرکان، ناآگاهانه و از روی حدس و تخمین است.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ ... ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلاٰئِکَةِ أَ هٰؤُلاٰءِ إِیّٰاکُمْ کٰانُوا یَعْبُدُونَ ... وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ

9- حدس و تخمین مشرکان دربارۀ حشر و قیامت، بسیار دور از واقعیت بوده است.

وَ قَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ جنون؛ جهل؛ حزن؛ حشر و نشر؛ خوف؛ شرک؛ ظن؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد

[سوره سبإ (34): آیه 54]

وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ (54)

54

و میان آنان و خواسته‌هایشان جدایی انداخته می‌شود، چنان که پیش‌تر با امثال آنان انجام شد، چرا که آنها سخت در شک بودند.

1- بین مشرکان و لذت‌های دنیوی‌شان، پس از مرگ فاصله می‌افتد.

وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ

این‌که مراد از «مٰا یَشْتَهُونَ» چیست احتمال‌های گوناگونی وجود دارد؛ از جملۀ آنها لذت‌ها و مال و اموال دنیایی است.

2- مشرکان صدراسلام و پیشتر از آنها، در پی لذت‌های دنیوی بوده‌اند.

وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ

3- با مرگ مشرکان، فرصت ایمان آوردن از آنان گرفته شده و دیگر جایی برای آن نمی‌ماند.

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ فَزِعُوا ... وَ قٰالُوا آمَنّٰا بِهِ ... وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ

احتمال دارد مراد از «مٰا یَشْتَهُونَ» - به قرینۀ ذکر ایمان مشرکان با مشاهدۀ عذاب و یا قیامت در آیات پیشین - علاقه به ایمان باشد.

4- مشرکانِ ملت‌های پیشین نیز، گرفتار عذاب شدند و بین آنان و لذت‌های دنیوی‌شان جدایی برگشت‌ناپذیر افتاد.

وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ

«اشیاع» (جمع «شیعة») به معنای پیروان است و در آیه - به قرینۀ «مِنْ قَبْلُ» - مراد کسانی است که مشابهت فکری با مشرکان بعدی داشته‌اند.

5- مشرکان، همواره در تردید و شکی آمیخته با بدگمانی بودند.

إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ

«شَکٍّ» تردید ذهن به نحو مساوی بین دو چیز و «ریب»شک همراه با تهمت است (الفروق اللغویة).

6- شک و دودلی آمیخته با بدگمانی مشرکان پیشین، به بعث و قیامت باعث گرفتار شدن آنان به عذاب

وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مٰا یَشْتَهُونَ کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ

7- شک و دودلی مداوم در عقیده، امر مطلوب و پسندیده‌ای نیست و پی‌آمد ناگواری دارد.

کَمٰا فُعِلَ بِأَشْیٰاعِهِمْ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ امت؛ ایمان؛ جاهلیت؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ شرک؛ شک؛ ظن؛ عذاب؛ قیامت؛ لذت؛ مرگ؛ معاد

سورۀ فاطر آیۀ 1 تا 45

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره فاطر (35): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جٰاعِلِ اَلْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ یَزِیدُ فِی اَلْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)

1 ستایش از آنِ خداست که پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین است و فرشتگان را که دارای بال‌های دو گانه و سه گانه و چهارگانه‌اند رسول [خود] قرار داده است. هر چه بخواهد بر آفرینش می‌افزاید. به یقین، خدا بر هر چیزی تواناست.

1- همۀ ستایش‌ها، از آنِ خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال»در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«کلّ حمد للّه».

2- خداوند، سرچشمۀ همۀ کمال‌ها و زیبایی‌ها است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

حمد در برابر زیبایی‌ها و کمال‌ها است و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» هر ستایشی از آنِ خدا است. بنابراین هر کمال و زیبایی، از او نشأت می‌گیرد.

3- تنها خداوند، شایسته و بایستۀ ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

4- خداوند، خالق آسمان‌ها و زمین است.

فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

5- جهان طبیعت، پدیده‌ای بدیع و بی مانند است.

فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«فطرت»(مصدر «فٰاطِرِ» ) به معنای «ابتدا»و«اختراع»است (لسان‌العرب)؛ یعنی، ساختن چیزی بدون داشتن سابقه و الگویی از پیش.

6- آفرینش بدیع و بی‌مانند جهان از سوی خداوند، دلیل اختصاص همۀ ستایش‌ها به او است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

توصیف خداوند به «فٰاطِرِ» - پس از اختصاص دادن حمد به او - در واقع توجیهی برای این اختصاص است.

7- جهان طبیعت، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

8- ملائکه، رسولان و کارگزاران خداوند در امور تکوین و تشریع جهان‌اند.

جٰاعِلِ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً

اطلاق کلمۀ «رُسُلاً» می‌رساند که قلمرو رسالت فرشتگان، شامل تمامی امور تکوین و تشریع می‌شود و اختصاص به امور تشریعی (همچون ابلاغ وحی و دین به پیامبران) ندارد.

9- فرشتگان الهی سه دسته‌اند: دسته‌ای دارای دوبال، دسته‌ای دارای سه‌بال و دسته‌ای دارای چهاربال‌اند.

أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ

10- توانایی و نقش‌آفرینی ملائکه در جهان متفاوت است.

أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ

اطلاق پروبال برای فرشتگان، می‌تواند کنایه از توانایی و قدرت جولان آنان در جهان باشد. در مَثَل می‌گویند: فلانی پروبالش سوخته و یا شکسته شده؛ کنایه از این‌که نیروی حرکت و توانایی از او سلب گردیده است.

11- خداوند، توانا بر آفرینش پدیده‌های دیگری طبق مشیت خویش

یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ

12- جهان، با مشیت الهی در حال توسعه و گسترش است.

یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ

13- قدرت و نقش‌آفرینی ملائکه در جهان، با مشیت الهی در حال گسترش و توسعه است.

جٰاعِلِ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ ... یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ

محتمل است مقصود از «الْخَلْقِ» فرشتگان و مراد از«ازدیاد» زیاد کردن بال‌های آنان باشد (بال‌ها کنایه از قدرت است).

14- قدرت خداوند، مطلق بوده و او بر انجام هر کاری توانا است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

15- توانایی مطلق خداوند بر انجام هر کاری، دلیلِ امکان آفرینش پدیده‌های نو و توسعه بخشیدن به جهان طبیعت

یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» ، تعلیل برای جملۀ «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ» می‌باشد.

16- «فٰاطِرِ» ، «جٰاعِلِ» و «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ ... جٰاعِلِ الْمَلاٰئِکَةِ ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انبیاء؛ بال؛ جاعل/اسما و صفات؛ جهل؛ حمد؛ خلقت؛ زمین؛ زیبایی؛ فاطر/اسما و صفات؛ قدرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ ملائکه

[سوره فاطر (35): آیه 2]

مٰا یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا وَ مٰا یُمْسِکْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (2)

2

هر رحمتی که خدا برای مردم بگشاید بازدارنده‌ای برای آن نخواهد بود، و هرچه را باز دارد، پس از او فرستنده‌ای نخواهد داشت، و اوست که عزّتمند و حکیم است.

1- هیچ نیرویی، توانایی جلوگیری از رحمت آفرینی خداوند به بندگانش را ندارد.

مٰا یَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا

2- هیچ موجودی، توانایی جلب رحمت منع شدۀ خداوند از مردم را ندارد.

وَ مٰا یُمْسِکْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ

3- هرگونه افاضۀ حق تعالی به خلق، ناشی از رحمت او است.

مٰا یَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ

برداشت یاد شده، از تعبیر «رَحْمَةٍ» - که دربارۀ هر نوع دادۀ الهی به بندگان است - استفاده می‌شود.

4- خداوند، پیروزمند شکست‌ناپذیر و کارهای او سنجیده و آمیخته به حکمت است.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

4- توانایی مطلق خداوند بر اعطای رحمت به بندگان و یا منع آن از ایشان، دلیل عزّتمندی او است.

مٰا یَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ

از توصیف خداوند به عزّتمندی در پایان آیه، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- گشایش رحمت و امساک آن از سوی

خداوند، ناشی از حکمت او است.

مٰا یَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا ... وَ هُوَ ...

اَلْحَکِیمُ

6- «عزیز» و «حکیم»از اسما و صفات خداوند است.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحمت؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ فیض

[سوره فاطر (35): آیه 3]

یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اَللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (3)

3

ای مردم، نعمت خدا را بر خود به یاد آورید؛ آیا جز خدا آفریدگاری هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ معبودی جز او نیست. پس چگونه [از حق]منحرف می‌شوید؟

1- توصیۀ خداوند به همۀ مردم، مبنی بر یادآوردن نعمت‌هایش

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

2- لزوم به یادآوردن نعمت‌های اعطایی خداوند به انسان‌ها

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

3- همۀ انسان‌ها (کافران و مؤمنان)، از نعمت‌ها و روزی‌های خداوند برخورداراند.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

برداشت یاد شده، به خاطر آمدن واژۀ «ناس»(مردم) و نزول آیۀ شریفه در مکه و در آغاز بعثت - که بیشتر مردم کافر و مشرک بودند - به دست می‌آید.

4- تنها خداوند، خالق جهان و روزی‌دهندۀ انسان‌ها است.

هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

5- خالقیت و رازقیت، دو صفت جداناپذیر خداوند

هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

از این‌که در آیه شریفه، خالقی که روزی‌دهنده نباشد، نفی شده است؛ به دست می‌آید که میان دو صفت «خالقیت»و «رازقیت» ارتباط ناگسستنی وجود دارد و ممکن نیست خدایی خالق باشد؛ ولی رازق نباشد.

6- به یادآوردن نعمت‌های خداوند، موجب درک یگانگی خالقیت و رازقیت و اعتراف به آن است.

اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که آیۀ شریفه، پیش از طرح مسألۀ خالقیت و رازقیت انحصاری خداوند، به یاد آوردن نعمت‌های الهی را توصیه کرده است.

7- آسمان و زمین، از منابع ارتزاق انسان‌ها و تأثیر گذار در حیات آنان

یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ

8- در جهان هستی معبودی جز خدا وجود ندارد.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

9- خالقیت، رازقیت و الوهیت، از اوصاف و ویژگی‌های خداوند

هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

10- توانایی خداوند بر آفرینش هرچیزی و انجام هر کاری و انحصار خالقیت و رازقیت به او، نشانۀ یکتایی خدا و انحصار الوهیت به او است.

یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ...

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

جملۀ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» به منزلۀ نتیجه برای مطالبی است که در این آیه و آیۀ قبل آمده است که محور آن، مسألۀ خالقیت و قدرت مطلق خداوند می‌باشد.

11- روی‌گردانی از عبادت خداوند و گرویدن به شرک و بت‌پرستی، در عین مشاهدۀ نشانه‌های قدرت و یگانگی خداوند، عملی شگفت‌آور و بدون توجیه است.

یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مٰا یَشٰاءُ ... هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ

«أنی»اسم استفهام و به معنای کجا و چگونه است و در این آیه برای تعجب می‌باشد. «إفک»(مصدر «تُؤْفَکُونَ» ) به معنای «صرف»(برگرداندن) است؛ یعنی،«فأنّی تصرفون». گفتنی است که به قرینۀ مقام معنای این جمله چنین می‌شود: پس به کدامین سو برده می‌شوید و چگونه از حق و توحید ربوبی برگردانده می‌شوید؟

12- «خٰالِقٍ» و «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند

هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ بت‌پرستی؛ تعجب؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ ذکر؛ رزق؛ زمین؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ کفر؛ نعمت؛ وجوب

[سوره فاطر (35): آیه 4]

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (4)

4

و اگر تو را تکذیب می‌کنند، پیامبرانی هم که پیش از تو بودند تکذیب شدند، و همۀ امور به خدا بازگردانده می‌شود.

1- مشرکان صدراسلام، رسالت پیامبر(ص) را انکار نموده و او را به دروغ‌گویی متهم کردند.

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ

2- انکار رسالت پیامبران و متهم کردن آنان به دروغ‌گویی، سابقه‌دار در تاریخ بشر

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ

3- اندوه پیامبر(ص)، به خاطر تکذیب شدنش از سوی کافران و مشرکان لجوج

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ

از آهنگ آیه شریفه استفاده می‌شود که پیامبر(ص)، به خاطر تکذیب شدنش اندوهگین بود. ازاین‌رو برخی از مفسران جواب شرط «إِنْ یُکَذِّبُوکَ» را محذوف و چنین دانسته‌اند: «إن یکذبوک فلا تحزن و اصبر اذ قد کذب رسل من قبلک».

4- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌ها و دشمنی‌های کافران و مشرکان لجوج

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ

یادآوری تکذیب شدن پیامبران گذشته برای رسول‌اکرم(ص)، می‌تواند به منظور دلداری ایشان و توصیه به صبر و پایداری به آن حضرت باشد.

5- ترغیب پیامبر(ص) از سوی خداوند به صبر و پایداری در انجام رسالت‌خویش، به رغم تکذیب و مخالفت کافران و مشرکان

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ

6- بازگشت همۀ امور تنها به خداوند است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

7- توجه و اعتقاد به بازگشت همۀ امور به خداوند، موجب پایداری و استقامت در راه خدا

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

یاد آوری این حقیقت که همۀ امور به خدا بازمی‌گردد - پس از بیان تکذیب رسالت پیامبران از سوی کافران و استقامت و پایداری آنان - می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

----

کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ حزن؛ دروغ؛ دشمنی؛ دلداری؛ ذکر؛ رسالت؛ سبیل اللّه؛ شرک؛صبر؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معاد

[سوره فاطر (35): آیه 5]

یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (5)

5

ای مردم، بی‌تردید، وعدۀ خدا حقّ است، پس مبادا زندگی دنیا شما را فریب دهد و مبادا [شیطان] فریبکار شما را به [کَرَم] خدا مغرور کند.

1- همۀ مردم از هر قشری، مخاطبان قرآن‌اند.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ

برداشت یاد شده از معنای لغوی«ناس»(مردم) و نیز تکرار آن در قسمت آغازین سوره، به دست می‌آید.

2- وعده‌های خدا، حق و تخلف‌ناپذیر است.

إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ

3- هشدار خداوند از فریفته شدن به زندگی دنیایی و زرق و برق آن

فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

4- دنیا، زمینۀ فریب و لغزشگاه انسان

فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

5- تکذیب پیامبران و انکار وعده‌های الهی، ناشی از دنیاطلبی و فریفتگی به

زرق و برق آن است.

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ ... إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

از تفریع «فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا» بر جملات پیشین، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- هشدار خداوند از فریب خوردن به وسیلۀ عوامل اغواگر (همچون شیطان) دربارۀ خدا و لطف و بخشش او

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

«باء»در «بِاللّٰهِ» برای ملابست است که بر سر مضاف مقدر (مانند «بشأن الله») وارد شده است و مراد از «الْغَرُورُ» - به قرینۀ آیۀ بعد - شیطان می‌باشد. طبق نظر مفسران، مقصود از فریب خوردن دربارۀ خدا، می‌تواند این باشد که شیطان انسان را به عفو و بخشش خداوند مغرور می‌سازد و او را به تکرار گناه، روی آوردن به متاع‌های دنیا و غفلت از آخرت سوق می‌دهد.

7- شیطان، موجودی بسیار فریبکار

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

«غرور»صیغۀ مبالغه و به معنای بسیار فریبکار است و به قرینۀ آیۀ بعد مقصود از آن شیطان می‌باشد.

8- دین و معارف الهی، در معرض کج فهمی و تحریف معنوی با توطئۀ فریبکاران

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ

برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که فریب خوردن انسان به وسیلۀ فریبکاران دربارۀ خداوند و دین او، می‌تواند با تحریف معارف الهی و معرفی نادرست آن صورت پذیرد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تحریف؛ تکذیب؛ حق؛ حیات؛ خطاب‌های قرآن؛ دین؛ شیطان؛ ضلالت؛ غرور؛ مکر؛ نهی؛ وعده

[سوره فاطر (35): آیه 6]

إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (6)

6

بی‌شک، شیطان دشمن شماست، پس شما هم او را دشمن خود بگیرید. او حزب خود را تنها با این هدف [به گناه] فرا می‌خواند که آنان از اهل آتش برافروخته[دوزخ] شوند.

1- هشدار خداوند به همۀ انسان‌ها، در رابطه با وسوسه و فریبکاری‌های شیطان

إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ

2- شیطان، دشمن انسان‌ها است.

إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ

3- فرمان خداوند به مبارزه با شیطان، چونان برخورد با دشمن

فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا

4- فریبکاران، دشمنان بشریت‌اند.

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ ... فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا

5- نقش شیطان، فریب‌کاری و فراخواندن به بدی است.

إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ السَّعِیرِ

برداشت یاد شده، از آن جا است که در این آیه نسبت به تلاش شیطان، تعبیر «دَعَوْتُ» به کار رفته است.

6- دوزخ، پی‌آمد پاسخ دادن به ندای

شیطان و حرف شنوی از او است.

إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ السَّعِیرِ

7- طرفداران و پیروان شیطان، گروهی هم سو و هم نوا

إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ

از به کار رفتن تعبیر «حزب»دربارۀ طرفداران و پیروان شیطان، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

8- لزوم شناسایی دشمنان و تجهیز برای مقابله با آنان

إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا

هشدار به دشمنی شیطان نسبت به انسان و فرمان به دشمن گرفتن وی، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

9- کافران و دنیاطلبان، از حزب شیطان‌اند.

فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ ... إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ

برداشت یاد شده به این خاطر است که آیۀ پیش، از فریفته شدن به دنیا برحذر داشته و آیۀ مورد بحث فریفته شدگان به دنیا را حزب شیطان خوانده است.

10- گرفتار شدن به آتش برافروخته و پرالتهاب دوزخ، سرنوشت و کیفر پیروان حزب شیطان

إِنَّمٰا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحٰابِ السَّعِیرِ

«سعیر»به معنای آتش افروخته و ملتهب است.

11- سعیر، از نام‌های دوزخ

أَصْحٰابِ السَّعِیرِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آمادگی نظامی؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ پیروی؛ جهنم؛ دشمنی؛ دنیا؛ دوستی؛ سعیر؛ شناخت؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ کفر؛ وسوسه

[سوره فاطر (35): آیه 7]

اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (7)

7

آنان که کفر ورزیده‌اند برایشان عذابی سخت خواهد بود، و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند آمرزش و اجری بزرگ خواهند داشت.

1- کافران، سزاوار عذابی سخت و طاقت‌فرسا

اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

1- مؤمنانِ دارای عمل صالح، شایستۀ غفران و پاداش الهی‌اند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ

3- پاداش الهی به مؤمنان، بسی بزرگ است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ

4- سعادت و برخورداری از غفران و اجر بزرگ الهی، در گرو توأم بودن ایمان و عمل صالح است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ

5- کفر و انکار دین الهی، هر چند توأم با عمل کفرآمیز نباشد، موجب عذاب شدید و بدبختی است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند، سعادت‌مندی مؤمنان را در گرو دو چیز (ایمان و عمل صالح) دانسته است؛ ولی بدبختی و عذاب شدید کافران را صرفاً به کفر آنان مربوط کرده و از عمل کفرآمیز آنان سخن نگفته است.

6- ایمان همراه با عمل‌صالح، از موجبات آمرزش الهی و بهره‌مند شدن از اجر بزرگ خداوند

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تکذیب؛ دین؛ رستگاری؛ سختی؛ شقاوت؛ صالحان؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ مغفرت

[سوره فاطر (35): آیه 8]

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اَللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ (8)

8

پس آیا کسی که بدیِ عملش برای او زینت داده شده و آن‌را خوب می‌بیند[همچون کسی است که هدایت یافته است]؟ بی‌تردید، خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می‌کند. پس مبادا جانت از غم [گمراهی] آنان از دست برود. قطعاً خدا به آنچه می‌کنند داناست.

1- برخی از انسان‌ها، رفتار زشت خود را زیبا می‌بینند.

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

1- شیطان، زیبا جلوه‌دهندۀ رفتار زشت مردم در نگاه آنان است.

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ . إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ ... أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

فعل «زُیِّنَ» مجهول و فاعل آن ذکر نشده است ولی به قرینۀ آیات پیشین، به دست می‌آید که فاعل و تزیین کننده، شیطان می‌باشد.

3- تزیین اعمال زشت و ناروا، از راه‌های اغواگری شیطان و نمودی از دشمنی او نسبت به انسان

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ . إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ ... أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

4- خوب و زیبا جلوه دادن بدی‌ها و رفتار زشت در نظر مردم، کاری شیطانی و دشمنی با آنان است.

وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ . إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ ... أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

5- گرایش و تمایل انسان به زیبایی و گریز وی از زشتی

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

از این‌که شیطان برای گمراه کردن مردم، از راه زیبا جلوه دادن اعمال زشت آنان وارد می‌شود، می‌توان مطلب یاد شده را استنباط کرد.

6- خوب و زیبا دیدن، از عوامل برانگیزندۀ انسان به اقدام به هر کاری

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

7- امکان خطاکردن انسان، در ارزیابی رفتار خود و خوب و بد آن

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

8- انسان واقع بین، خودشناس و بصیر، با انسان فاقد بصیرت، از نظر سرنوشت و ارزشیابی برابر نیست.

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

«هُمَزَةٍ» در «أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ ...» استفهام انکاری و «من»، مبتدا است و خبر آن - به قرینۀ مقام «فَإِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ» - جمله‌ای مقدر مانند «کمن لیس کذلک» یا«کمن هداه» می‌باشد؛ یعنی، آیا کسی که اعمالش برای وی زینت داده شود، مانند کسی است که چنین نیست و راه هدایت را پیموده است؟

9- مؤمنان، مردمی واقع‌بین، خودشناس و بصیر و کافران، مردمی خود ناشناس و فاقد بصیرت

اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً

برداشت یاد شده براساس این احتمال است که آیۀ شریفه تصویر کنندۀ چهرۀ مؤمنان و کافران باشد که در آیۀ قبل از آنان سخن گفته شد.

10- هدایت و گمراهی انسان، به دست خدا و منوط به مشیت او است.

فَإِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

گمراهی و هدایت در این آیه، ابتدایی نیست؛ بلکه از باب کیفر و پاداش است؛ یعنی، چون کافران با اختیار خود و از سر لجاجت، راه گمراهی را برگزیدند؛ خداوند هم با ازدیاد گمراهی‌شان، آنان را کیفر می‌دهد (چنان که در مورد مؤمنان عکس آن صادق است)

11- خودپسندی و زیبا دیدن رفتار زشت خویش، جلوۀ گمراهی کافران

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ ...» در مقام تعلیل برای «أَ فَمَنْ زُیِّنَ ...» است؛ یعنی، از آن جایی که آنان رفتار زشت خود را زیبا می‌دیدند و به خود پسندی گرفتار آمدند؛ خداوند هر کسی را که بخواهد - مانند این دسته - گمراه خواهد ساخت.

12- عجب و خودپسندی، جلوۀ گمراهی

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

13- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر حسرت و اندوه نداشتن بر گمراهی کافران

فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ

14- حسرت و اندوه شدید و همه جانبۀ پیامبر(ص)، بر انحراف و گمراهی مردم کافر

فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ

آمدن «حَسَرٰاتٍ» به صورت جمع به جای «حَسَرٰاتٍ» ، بر کثرت و چند جانبه بودن آن دلالت می‌کند.

15- تمامی رفتار و دست ساخته‌های انسان‌ها، در قلمرو علم خدا است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

16- نظام کیفر و پاداش خداوند، بر اساس علم همه جانبۀ او به احوال و کردار بندگان است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

17- توجه و ایمان به آگاهی همه جانبۀ خداوند بر احوال و رفتار کافران و گمراهان، بازدارندۀ آدمی از حسرت و اندوه شدید نسبت به آنان

فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ ...» تعلیل برای جملۀ «فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ» است؛ یعنی، از آن جایی که خداوند بر احوال کافران آگاه است، پس به حال آنان حسرت مخور. این معنا گویای دو مطلب است: 1- چون خدا بر احوال کافران آگاه

است و آنان تحت نظر او قرار دارند، پس باید آنهارا به خدا واگذاشت و بیش از این بر آنان اندوه نخورد. 2- این سخن نوعی دلداری به پیامبر(ص) است.

18- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر دشمنی‌ها و کارشکنی‌های کافران گمراه

فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

19- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ پاداش؛ تزیین؛ تولی؛ چشم؛ حزن؛ حسرت؛ دشمنی؛ دلداری؛ ذکر؛ راه‌ها؛ زیبایی؛ شیطان؛ صنعت؛ ضلالت؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عهد؛ غرور؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 9]

وَ اَللّٰهُ اَلَّذِی أَرْسَلَ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ اَلنُّشُورُ (9)

9

و خداست آن‌که بادها را می‌فرستد [و بادها] ابری برمی‌انگیزند، پس آن‌را به‌سوی سرزمینی موات می‌رانیم و زمین را پس از مرگش به‌وسیلۀ آن زنده می‌کنیم. زنده شدن [مردگان] نیز همین‌گونه است.

1- وزش بادها، تحت فرمان خداوند

وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ

2- باد، عامل حرکت و تشکیل ابرها

وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً

3- ابرها، عامل نزول باران

فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ

4- باران، منشأ حیات در زمین

فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

5- زمین، بدون آب مرده است.

فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

6- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند در طبیعت است.

وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند، احیای

زمین را از راه فرستادن بادها، تشکیل ابرها و نزول باران تقدیر کرده است.

7- تشبیه تجدید حیات انسان‌ها در قیامت، به احیای زمین و پدید آمدن حیات در آن

أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ النُّشُورُ

8- احیای زمین مرده و فاقد حیات و پدید آوردن موجودات زنده در این کره، دلیل قدرت خداوند بر احیای مجدد انسان‌ها در روز رستاخیز

وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ ... فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ النُّشُورُ

9- احیای انسان‌ها در قیامت همچون احیای زمین از راه یک سلسله عوامل و زمینه‌های حیات‌آفرین خواهد بود.

فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ النُّشُورُ

برداشت یاد شده از تشبیه به کار رفته در آیۀ شریفه به دست می‌آید.

10- نظم حاکم بر پدیده‌های طبیعت، چون حرکت بادها، تشکیل ابرها و نزول باران حیات‌آفرین، دلیل بر قدرت خداوند و یکتایی او

وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ النُّشُورُ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ باد؛ باران؛ برهان نظم؛ تشبیهات؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ زمین؛ قیامت؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد

[سوره فاطر (35): آیه 10]

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ اَلَّذِینَ یَمْکُرُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ (10)

10

هر که عزّت می‌خواهد، عزّت یکسره از آنِ خداست. سخن پسندیده تنها به‌سوی او بالا می‌رود، و عمل شایسته آن‌را بالا می‌برد. و کسانی‌که نیرنگ‌های زشت به کار می‌برند عذابی سخت خواهند داشت، و نیرنگ اینان است که نابود می‌گردد.

1- همۀ عزت‌ها از آنِ خدا و تنها به دست او است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

«ال»در «الْعِزَّةَ» جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«کلّ عزّة

للّه». تقدیم خبر (للّه) بر مبتدا (العزّة)، مفید حصر است.

2- عزت‌طلبان، باید عزت خود را تنها از خدا خواسته و در اسلام جویا شوند.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

برداشت یاد شده به این خاطر است که جواب شرط «مَنْ کٰانَ ...» مقدر است. تقدیر آن چنین می‌تواند باشد: «من کان یرید العزة فلیطلبها من عند الله» یا «فلیستجب إلی دعوة الإسلام ففیها العزة».

3- اسلام و تعالیم آسمانی، مایۀ عزت و سربلندی است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

4- توجه و اعتقاد به عزت‌آفرین بودن خداوند، موجب عزت‌طلبی و آزاداندیشی و سبب دوری از ذلت‌پذیری و پستی است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

جملۀ «فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً» تعلیل برای جواب مقدر «مَنْ» می‌باشد؛ یعنی، هر کس طالب عزت است، از خدا جویا شود؛ زیرا همۀ عزت‌ها از آن او است. این معنا می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

5- عزت و سرافرازی، آرزو و آرمان انسان‌ها

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

6- عزت و ذلت انسان‌ها، به انتخاب و به دست خود او است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً

برداشت یاد شده، از واژۀ «یُرِیدُ» به دست می‌آید.

7- انسان، موجودی مختار و انتخاب‌گر

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ

8- تنها سخنان، اندیشه‌ها و عقاید پسندیده و درست، به سوی خدا صعود کرده و مورد پذیرش او قرار می‌گیرد.

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ

طبق نظر مفسران، مقصود از صعود کلام طیّب به سوی خداوند، قبول شدن و اجر داشتن آن در پیشگاه خداوند است؛ گو این‌که کلام غیر طیّب، شایستۀ صعود به بالا و به پیشگاه خداوند نیست.

9- سخنان، اندیشه‌ها و عقاید اسلامی و قرآنی، سازگار با طبع آدمی و موافق با عقل و فطرت او است.

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ

«طیب»به معنای چیزی است که مطابق با طبع انسان و لذت بخش باشد؛ مثل غذای مطلوب و لذیذ. بنابراین کلام طیّب ؛ یعنی، سخنی که عقل و فطرت آدمی آن را پسندیده و برای او لذت بخش و دل‌نشین باشد. گفتنی است که مقصود از آن در این آیه، تعالیم آسمانی و وحی الهی می‌باشد.

10- عمل صالح، موجب ارزشمندی ایمان، عقاید و اندیشه‌های درست و سبب باروری آنها است.

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که ضمیر فاعلی (در «یرفع») به«عمل صالح»و ضمیر مفعولی (یرفعه) به «الْکَلِمُ الطَّیِّبُ» بازگردد. گفتنی است «رفع»(مانند «صعود») در این آیه، کنایه از ارزشمندی و باروری می‌باشد.

11- لزوم توأم ساختن ایمان، اندیشه و عقیدۀ درست دینی با رفتار مناسب و عمل صالح

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ

12- ایمان، اندیشه و عقیده درست همراه با عمل‌صالح، موجب تقرب به خداوند است.

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ

برداشت یاد شده از آن جا است که صعود کلام طیب به پیشگاه رفیع خداوند و پذیرفته شدن عمل صالح در سایۀ این کلام، به معنای صعود معنوی صاحبان این کلام و تقرب آنان به درگاه الهی است.

13- ایمان و عقیدۀ درست همراه با عمل‌صالح، وسیلۀ تحصیل عزت و سربلندی است.

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ

برداشت یاد شده، با توجه به ارتباط میان جملۀ مورد بحث با صدر آیۀ شریفه (مسألۀ عزت و صعود کلام و عمل صالح) می‌باشد.

14- مکرها و توطئه‌های سوء کافران، موجب عذاب شدید آنان است.

وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

15- همۀ مکرها و توطئه‌های سوء کافران و دین‌ستیزان، رو به کسادی و نابودی است.

وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئٰاتِ ... وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ

«ال» در «السَّیِّئٰاتِ» برای جنس و مفید استغراق و به معنای انواع مکرهای بد است. «بوار»(مصدر «یَبُورُ» ) هم در معنای هلاکت به کار رفته و هم به معنای کسادی مفرط آمده است (لسان العرب). در هر صورت در این آیه، کنایه از عدم تأثیر و بی نتیجه بودن مکرهای کافران می‌باشد.

16- ناکامی انسان، در تلاش برای کسب عزت از غیر خدا

مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ ... وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ

به قرینۀ صدر آیۀ شریفه - که از عزت خواهی انسان و انحصار عزت‌ها در پیشگاه خداوند سخن گفته بود - به دست می‌آید که یکی از مصادیق شکست مکر کافران، عزت‌طلبی آنان از غیرخدا است.

17- عزت و پیروزی در عرصۀ جدال و ستیزش اندیشه‌ها و عقاید، از آن اندیشه و عقیده‌ای است که بر عقل، فطرت و طبع آدمی استوار باشد.

فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ ... وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ

برداشت یاد شده، با توجه به این حقیقت است که مکر شکست خوردۀ کافران، در مقابل کلام طیب خداوند و صعود و موفقیت آن قرار گرفته است.


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ تقرب؛ جبر و اختیار؛ دعا؛ ذکر؛ سخن؛ عجز؛ عذاب؛ عزت؛ عقل؛ عمل؛ فطرت؛ کفر؛ مکر

[سوره فاطر (35): آیه 11]

وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (11)

11

و خدا شما را از خاکی [فاقد حیات] سپس از نطفه‌ای آفرید، آن‌گاه شما را زوج‌هایی قرار داد. و هیچ ماده‌ای باردارنمی‌شود و [بار خود را] نمی‌نهد مگر به علم او. و هیچ سالخورده‌ای عمر طولانی نمی‌یابد و از عمرش کم نمی‌شود مگر این‌که در کتابی (لوح محفوظ) ثبت است. به راستی این [کار] بر خدا آسان است.

1- خدا، خالق و آفرینندۀ انسان‌ها

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ

2- خاک، ماده و عنصر نخستین آفرینش انسان‌ها

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ

3- نطفه، خمیر مایه و منشأ آفرینش انسان‌ها است.

خَلَقَکُمْ ... مِنْ نُطْفَةٍ

4- تجلی قدرت خدا در آفرینش انسان از آبی پست و بی‌ارزش (نطفه)

مِنْ نُطْفَةٍ

تنکیر «نُطْفَةٍ» دلالت بر تحقیر می‌کند.

5- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ

6- خداوند، انسان‌ها را زوج زوج (زن و مرد) آفرید.

ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً

7- همسرگزینی و ازدواج زن و مرد، مطابق با سرشت آدمی و در راستای اصل آفرینش است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ... ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً

تأکید خداوند بر این حقیقت که انسان‌ها را جفت جفت و به صورت زن و مرد آفرید، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

8- آفرینش آدم(ع) از خاک و انسان از نطفه و در قالب زن و مرد، از نشانه‌های قدرت خدا و یکتایی او است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً

9- احاطۀ علمی خداوند بر باردار شدن زنان و نیز بر نوزادان آنها

وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ

10- مقدار عمر تمامی انسان‌ها و کم و زیاد شدن آن، در نوشته‌ای (لوح محفوظ) ثبت و مشخص است.

وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

در این‌که مقصود از «کِتٰابٍ» چیست، مفسران اختلاف نظر دارند و چند مصداق برای آن ذکر کرده‌اند؛ یکی از آن مصادیق «لوح محفوظ»است.

11- امکان کم و زیاد شدن عمر طبیعی انسان‌ها

وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

12- آگاهی کامل خداوند از عمر آدمی و کم و زیاد شدن آن

وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

13- وجود عواملی چند و بیرون از عوامل طبیعی، برای کم و زیاد شدن عمر انسان‌ها

وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ

بیشتر مفسران بر این عقیده‌اند که این آیه، به عوامل غیر طبیعی اشاره دارد که در کم و زیاد شدن عمر آدمی مؤثر می‌باشد؛ مانند: صلۀ رحم که در ازدیاد عمر طبیعی انسان‌ها و گناه زنا که در کاسته شدن آن و یا مرگ ناگهانی تأثیر می‌گذارد.

14- آفرینش انسان در قالب مرد و زن و آگاهی از بارداری و زایمان زنان و مقدار عمر آدمی، کاری آسان برای خداوند

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ... وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ

15- آفرینش انسان در قالب زن و مرد و آگاهی از بارداری و زایمان زنان و مقدار عمر آدمی، نشانۀ توانایی خداوند بر

برپایی قیامت و احیای مجدد انسان‌ها

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ... إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که این آیه، در سلسله آیاتی قرار دارد که در صدد اثبات قدرت مطلق خدا و نیز توانایی او بر احیای مردگان می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ آسانی؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ بارداری؛ توحید؛ جنین؛ حیات؛ خاک؛ خلقت؛ زایمان؛ زن؛ عمر؛ فطرت؛ قیامت؛ لوح محفوظ؛ مرد؛ مردگان؛ معاد؛ منی

[سوره فاطر (35): آیه 12]

وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی اَلْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12)

12

و دو دریا مساوی نیستند؛ این یکی شیرین و خوشکام و نوشیدنش گواراست، و آن یکی شور و تلخ است، و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زیوری استخراج می‌کنید که آن‌را می‌پوشید؛ و کشتی‌ها را در آن، شکافندۀ آب می‌بینی، تا شما [در طلب معاش] از فضل او بجویید و شاید سپاسگزاری کنید.

1- وجود دو نوع دریا در زمین، با آب‌های متفاوت«شیرین و گوارا»و «شور و تلخ»، از نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند

وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ

«عَذْبٌ» به معنای گوارا و «فُرٰاتٌ» به معنای بسیار گوارا و متمایل به شیرین است. «سٰائِغٌ شَرٰابُهُ» ( از «ساغ الشراب فی الحلق») به معنای«سهل انحداره»است؛ یعنی، آبی که به خاطر گوارایی و خوشکامی‌اش، به راحتی از گلو پایین می‌رود.

«اجاج»به معنای بسیار شور و متمایل به تلخی است.

2- وجود دو نوع دریا در زمین با آب‌های متفاوت «شیرین و گوارا»و«شور و تلخ»، از نعمت‌های الهی برای بشر

وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ

این آیه ضمن آن که در مقام بیان نشانه‌های قدرت و تدبیر پروردگار است، در صدد بر شمردن نعمت‌های الهی برای بشر نیز می‌باشد.

3- دریاها، از منابع تغذیۀ انسان با گوشت‌های تازه

وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا

«طری» به معنای جدید و تازه است.

4- وجود جواهر و زیور آلات قابل استخراج در دریاها

وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا

«حِلْیَةً» به معنای زیور است.

5- جواز غواصی و استخراج اشیای قیمتی و زینتی دریاها

وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا

6- گرایش انسان‌ها به زیبایی و تزیین با زیورآلات

وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا

آیه شریفه در صدد گزارش از یک واقعیت خارجی است و آن استفادۀ مدام انسان‌ها از زیورآلات دریایی است. این کار حکایت از تمایل و گرایشی است که در درون انسان‌ها وجود دارد.

7- دریاها، بستر حرکت کشتی‌ها برای تجارت و سفر

وَ تَرَی الْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ

«ماخرة» (مفرد «مَوٰاخِرَ» ) از مادۀ«مخر»و به معنای شکافندۀ آب‌ها است.

8- استفاده از مظاهر طبیعت، برای خوراک، پوشاک و زیور آلات، مجاز و روا است.

وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا

9- تغذیه با گوشت‌های تازه و استفاده از زیورهای دریایی و کشتیرانی، از فواید دریاها است.

وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا ... وَ تَرَی الْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ

10- گوشت‌های تازۀ دریایی و اشیای تزیینی آن و سهولت کشتیرانی، از نعمت‌های الهی برای بشر

مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی الْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ

11- رزق الهی، فضل خدا بر انسان‌هاست.

لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ

«إبتغاء»(مصدر «تبتغوا») به معنای تلاش برای دست یافتن به خواسته است و مقصود از «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» تلاش برای به دست‌آوردن روزی است. بر این اساس اطلاق فضل بر روزی، بیانگر آن است که همۀ روزی‌های انسان فضل الهی به او است.

12- رزق و فضل الهی، در سایۀ تلاش و کوشش خود انسان به دست می‌آید.

لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ

13- لزوم شکرگزاری در برابر نعمت‌های الهی

وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

از این‌که خداوند فلسفۀ ذکر چند نعمت اعطایی خود را، شکرگزاری بندگان دانسته است، به دست می‌آید که شکرگزاری بایسته و لازم است.

14- آثار متفاوت و مشترک آب‌های دریاها و استفادۀ چند منظورۀ انسان‌ها از آن، نشانۀ قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ ... وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا ... لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، در سلسله آیاتی قرار دارد که دربارۀ جلوه‌های قدرت و تدبیر خداوند متعال سخن می‌گوید.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ تجارت؛ تزیین؛ توحید؛ حُکم؛ حیوان؛ خوردن؛ دریا؛ رزق؛ زیبایی؛ سفر؛ شکر؛ طبیعت؛ عمل؛ غواصی؛ فضل خدا؛ کشتی؛ گوشت؛ لباس؛ مزه‌ها؛ نعمت

[سوره فاطر (35): آیه 13]

یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ اَلْمُلْکُ وَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ (13)

13

شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد، و خورشید و ماه را مسخّر کرده است، که هر یک برای مدّتی معیّن سیر می‌کنند، این است خدا، پروردگار شما. فرمانروایی فقط برای اوست؛ و آنهایی را که جز او [به عنوان معبود] می‌خوانید، مالک پوست هستۀ خرمایی هم نیستند.

1- در پی هم آمدن شب و روز و جایگزینی مستمر یکی جای دیگری، جلوه‌ای از توانایی و تدبیر خداوند

یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

«إیلاج»(مصدر «یُولِجُ» ) به معنای وارد کردن است. وارد کردن شب در روز و روز در شب، می‌تواند کنایه از جابه‌جا کردن شب و روز باشد؛ یعنی، خدا شب را مستمراً به جای روز و روز را مستمراً در جای شب قرار می‌دهد.

2- نوسانات مستمر ساعات شب و روز

(کوتاهی و بلندی آنها) در طول سال، نشانۀ قدرت و ربوبیت خداوند

یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

محتمل است مراد از وارد کردن شب در روز، کاستن از مقدار شب و افزودن بر مقدار روز و مقصود از ایلاج روز در شب، کاستن از ساعات روز و افزودن بر ساعات شب باشد، برداشت یاد شده بر این اساس است.

3- خورشید و ماه، مسخر خدا و رام ارادۀ او

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ

4- حرکت منظم و بی‌وقفۀ خورشید و ماه به ارادۀ خداوند

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی

فعل مضارع «یَجْرِی» ، دلالت بر استمرار جریان حرکت خورشید و ماه دارد.

5- حرکت خورشید و ماه، تا وقت معینی بوده و زمانی به پایان می‌رسد.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی

6- آفرینش جهان هستی چون انسان، دریا، خورشید و ماه، از نشانه‌های خدای یگانه

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً ... وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ

«ذٰلِکُمُ» اشاره به کسی است که اشیای ذکر شده را آفریده و صاحب خلق و جعل می‌باشد.

7- خدا، پروردگار انسان‌ها

اَللّٰهُ رَبُّکُمْ

8- آفرینش جهان (انسان، دریا، خورشید و ماه)، جلوه‌ای از ربوبیت خدا است.

اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ

9- فرمانروایی مطلق جهان، مخصوص خدا است.

اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ

تقدیم خبر (له) بر مبتدا (الملک)، دلالت بر حصر می‌کند.

10- آفرینش انسان، دریا، خورشید و ماه، جلوه‌ای از فرمانروایی مطلق خدا بر جهان هستی است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ... لَهُ الْمُلْکُ

11- معبودهای ادعایی مشرکان، فاقد هرگونه مالکیت؛ حتی به مقدار پوست هستۀ خرما

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ

«قِطْمِیرٍ» به معنای لفّافه و پوست میان خرما و هستۀ آن است

(لسان‌العرب) البته این تعبیر در آیۀ شریفه، کنایه از بسیار ناچیز بودن است.

12- مالکیت جهان و فرمانروایی بر آن، از اوصاف و ویژگیهای معبود حقیقی و شایستۀ عبادت (خدای یگانه)

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ... الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ

13- «رب»از اسما و صفات خداوند

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اجل؛ اللّه؛ انسان؛ بت‌پرستی؛ پوست؛ جهان؛ خرما؛ خلقت؛ خورشید؛ دریا؛ رب/اسما و صفات؛ روز؛ سال؛ شب؛ شرک؛ عبادت؛ ماه؛ هسته

[سوره فاطر (35): آیه 14]

إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اِسْتَجٰابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ (14)

14

اگر آنها را بخوانید، خواندن شما را نمی‌شنوند، و اگر [به فرض محال] می‌شنیدند شما را اجابت نمی‌کردند، و روز قیامت شرک شما را انکار می‌کنند. و هیچ‌کس مانند [خدای] آگاه تو را باخبر نمی‌کند.

1- ناتوانی معبودهای ادعایی مشرکان، از شنیدن دعا و درخواست انسان‌ها و استجابت آن

إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجٰابُوا لَکُمْ

2- دعا و درخواست مشرکان از معبودهای خویش

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ

3- استجابت دعا و بر آوردن حاجت، تنها در توان ربّ و مالک حقیقی جهان (اللّه) است.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجٰابُوا لَکُمْ

4- حضور معبودها در قیامت و انکار و تبرّی آنان از شرک‌ورزی مشرکان

وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ

5- خداوند، آگاه‌ترین فرد و بهترین

خبردهنده از حقایق امور

وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ

«خَبِیرٍ» صفت مشبهه است و مقصود از آن در آیۀ شریفه خداوند متعال می‌باشد.

6- آگاهی تمامی موجودات از حقایق در مقایسه با آگاهی‌های خداوند، محدود و ناقص است.

وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ

7- «خَبِیرٍ» ، از نام‌ها و اوصاف خداوند

وَ لاٰ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بت‌پرستی؛ تکذیب؛ تولی؛ خبیر/اسما و صفات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عجز؛ قیامت؛ گوش

[سوره فاطر (35): آیه 15]

یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (15)

15

ای مردم، شمایید که به خدا نیازمندید، و خداست که بی‌نیاز و ستوده است.

1- فقر و نیاز شدید و همه جانبۀ تمامی انسان‌ها به خداوند

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ

تعریف در «الْفُقَرٰاءُ» برای استغراق است و شامل تمامی انسانها و اطلاق فقر و مقید نشدن آن به جهتی خاص، بیانگر همه جانبه بودن فقر و نیاز انسانها به خداوند است.

2- غنا و بی‌نیازی مطلق، حقیقی و کامل، تنها از آنِ خداوند است.

أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ

3- نیاز بشر به عبادت خدا و حاجت خواهی از درگاه او

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجٰابُوا لَکُمْ ... أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ

با توجه به آیۀ قبل - که دربارۀ عبادت و حاجت خواهی مشرکان بود - می‌توان استفاده کرد که از مصادیق مورد نظر برای فقر و غنا در این آیه، مسألۀ نیاز بشر به عبادت و بی‌نیازی خداوند از این عبادت است.

4- خداوند، بی‌نیاز از عبادت و ستایش بندگان

إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ ... أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ

5- نیاز همه جانبۀ انسان به خدا و بی‌نیازی مطلق خداوند، نشانۀ قدرت و یکتایی او

أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این آیه در سلسله آیاتی قرار دارد که در صدد اثبات قدرت و یکتایی خداوند می‌باشد. گفتنی است برخی از مفسران از این آیه، برای یکی از براهین اثبات وجود خدا (برهان امکان و وجوب و فقر و غنا) استفاده کرده‌اند.

6- نیاز بشر به خدا، بیش از هر موجود دیگری است.

أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ

برخی از مفسران بر این باورند که تأکید خداوند بر فقر و نیاز انسان‌ها به خداوند - با آن که همۀ موجودات عالم به او نیازمند هستند - گویای حقیقت یاد شده است.

7- غنا و بی‌نیازی هیچ کس جز خداوند، قابل ستایش و مدح نیست.

وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

آمدن صفت حمید، به دنبال صفت غنی، بیانگر برداشت یاد شده است.

8- خداوند، دارای جود و بخشش ستایش‌آفرین

وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که فرد غنی آن گاه ستایش می‌شود که جود و بخشش داشته باشد؛ و گرنه شایستۀ ستایش نخواهد بود و خداوند این چنین است.

9- غنا و ثروت همراه با جود و بخشش، شایستۀ ستایش و مدح است.

وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

10- غنا و بی‌نیازی مطلق و ستودنی خداوند، دلیل شایستگی او برای عبادت و حاجت خواهی از او

إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ ... وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این آیه در ردیف آیاتی قرار گرفته که دربارۀ عبادت و حاجت خواهی مشرکان از معبودهای ادعایی خود، بحث می‌کند.

11- «غنی»و«حمید»از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ حمد؛ دعا؛ سخاوت؛ عبادت؛ فقر؛ قدرت؛ مال؛ مدح

[سوره فاطر (35): آیه 16]

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (16)

16

اگر بخواهد شما را از میان می‌برد و خلقی نو پدید می‌آورد.

1- توانایی خداوند بر نابودی انسان‌ها و آفرینش موجودات جدید به جای آنان

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

2- انسان‌ها در چنبر قدرت مطلق خداونداند و مرگ و حیاتشان تحت مشیت او است.

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

3- توانایی خداوند بر نابودی کامل ملّتی و جایگزین کردن مردمی جدید به جای آنان نشانۀ غنا و بی‌نیازی مطلق او از بندگان و عبادت آنان است.

وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ . إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

برداشت بالا با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، در جهت تبیین مطلب یاد شده در آیۀ قبل (قدرت مطلق خداوند و غنا و بی‌نیازی مطلق و ستودنی او) است.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انسان؛ حاکمیت؛ حیات؛ خلقت؛ عبادت؛ مرگ؛ مشیت خدا

[سوره فاطر (35): آیه 17]

وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ بِعَزِیزٍ (17)

17

و این بر خدا دشوار نیست.

1- نابودی کامل ملت‌ها و جایگزین کردن موجودات جدید به جای آنان، کاری آسان برای خداوند

وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ . وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ بِعَزِیزٍ

2- هشدار خداوند به مشرکان و کافران لجوج صدراسلام، مبنی بر نابودی کامل آنان و جایگزین کردن مردمی دیگر به جای آنها

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ ... مٰا ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ بِعَزِیزٍ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ تهدید؛ شرک؛ کفر

[سوره فاطر (35): آیه 18]

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ إِنَّمٰا تُنْذِرُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ مَنْ تَزَکّٰی فَإِنَّمٰا یَتَزَکّٰی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (18)

18

و هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد؛ و اگر گرانباری [کسی را]به برداشتن بارش فرا خواند، چیزی از آن برداشته نمی‌شود، هرچند[دعوت شونده] خویشاوند باشد. تو فقط به کسانی می‌توانی اخطار [مؤثّر] کنی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند و نماز بر پا می‌دارند. و هر کس [از گناه]پاک شود، تنها به سود خود پاک می‌شود؛ و بازگشت [همگان]فقط به‌سوی خداست.

1- هیچ‌کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد و مسؤولیت آن را نمی‌پذیرد.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

2- بارگناه هر کسی تنها بر دوش خود او خواهد بود.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

3- گناه، باری سنگین بر دوش گنهکاران است.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ... وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ

«وِزْرَ» (مرادف «ثقل») به معنای بارسنگین است و به گناه از آن رو که دارای تبعات و آثار زیانبار سنگینی است، «وِزْرَ» گفته می‌شود.

4- در قیامت، حتی خویشاوندان هم از به دوش کشیدن بارگناه کسان خود، سر باز می‌زنند.

وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ

5- بی‌یاوری انسان در قیامت، حتی از سوی خویشاوندان خود

وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ

6- پیوندهای عاطفی و خویشاوندی، بی‌تأثیر در سرنوشت انسان در روز رستاخیز

وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلیٰ حِمْلِهٰا لاٰ یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ

7- انذارها و اخطارهای پیامبر(ص)، تنها در خداترسان و بر پادارندگان نماز مؤثر است.

إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

8- خداترسی و نماز، از زمینه‌های لازم برای تأثیرپذیری از انذارها و اخطارهای پیامبران

إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

9- تأثیر انذارها و اخطارها - هرچند به حق و از جانب حق‌مداران باشد - در گرو وجود شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم برای پذیرش در نهاد آدمی است.

إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

10- ارزشمندی خداترسی و دوری از گناه در نهان و به دور از انظار دیگران

اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ

برداشت یاد شده از آمدن قید «بِالْغَیْبِ» به دست می‌آید؛ زیرا ترس از خدا در هر حال مطلوب است. بنابراین آمدن این قید، بیانگر اهمیت و ارزش والای خدا ترسی در خلوت می‌باشد.

11- نماز، مظهر ایمان راستین و خداترسی است.

اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ

یاد کردن از برپایی نماز پس از خداترسی، می‌تواند به عنوان یکی از برجسته‌ترین مصادیق و مظاهر این خداترسی باشد.

12- اعتقاد به ربوبیت الهی، مقتضی خشیت و خداترسی است.

اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ

13- پاکی و دوری از گناه و آلودگی‌ها، به سود بشر

وَ مَنْ تَزَکّٰی فَإِنَّمٰا یَتَزَکّٰی لِنَفْسِهِ

14- بازگشت انسان‌ها، تنها به سوی خداوند است.

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که آیۀ شریفه تنها ناظر به بازگشت انسان‌ها باشد. گفتنی است تقدیم خبر (إِلَی اللّٰهِ) بر مبتدا (الْمَصِیرُ) ، مفید حصر می‌باشد.

15- تنها خداوند، مقصد و منتهاالیه حرکت تمامی موجودات جهان است.

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

محتمل است آیۀ شریفه، ناظر به حرکت و بازگشت همۀ موجودات باشد، برداشت یاد شده بر این اساس است. گفتنی است «مصیر»به معنای «مرجع»است (لسان‌العرب).

16- جهان هستی، هدف‌مند و دارای حرکت تکاملی است.

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

«اللّٰهِ» ذات مستجمع صفات کمالیه است. بر این اساس لازمۀ مرجع و مقصد بودن خداوند برای جهان، این است که جهان هدف‌مند بوده و رو به تکامل داشته باشد؛ زیرا حرکت به سوی کمال مطلق، کمال‌آور است.

17- «رب»از اسما وصفات خداوند است.

اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تزکیه؛ تکلیف؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حق؛ خوف؛ خویشاوندی؛ رب/اسما و صفات؛ طهارت؛ غیب؛ قدر؛ قظ؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نصرت؛ نفس؛ نماز

[سوره فاطر (35): آیه 19]

وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ (19)

19

و نابینا و بینا یکسان نیستند.

1- انسان جاهل و کوردل با انسان عالم و روشن‌بین، از نظر شخصیت و سرنوشت، برابر و هم‌سنگ نیستند.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ

واژۀ «أعمی»و «بصیر»در آیۀ شریفه، کنایه از کوردلی و روشن‌بینی است.

2- علم و روشن‌بینی، از فضایل و ارزش‌های انسانی و الهی

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ

3- کافران، مردمی کوردل و تاریک‌بین و مؤمنان، انسان‌هایی روشن ضمیر و اهل‌بصیرت

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ

آیۀ شریفه، تمثیل برای بیان وضعیت مؤمنان و کافران است.

4- برابر و هم‌سنگ نبودن کافران با مؤمنان

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بصیرت؛ جهل؛ چشم؛ علم؛ قلب؛ قیاس؛ کفر

[سوره فاطر (35): آیه 20]

وَ لاَ اَلظُّلُمٰاتُ وَ لاَ اَلنُّورُ (20)

20

و نه تاریکی‌ها و روشنایی.

1- برابر نبودن انسان گمراه و فرورفته در تاریکی و سرگردانی، با انسان راه‌یافته و حقیقت‌شناس

وَ لاَ الظُّلُمٰاتُ وَ لاَ النُّورُ

2- ایمان چون نور، مایۀ هدایت و روشنایی و کفر همچون ظلمت، مایۀ گمراهی و تاریکی

وَ لاَ الظُّلُمٰاتُ وَ لاَ النُّورُ

3- برابر و یکسان نبودن مؤمنان و کافران، از نظر شخصیت و سرنوشت

وَ لاَ الظُّلُمٰاتُ وَ لاَ النُّورُ

4- راه حق و هدایت، یکی است و راه باطل و گمراهی متعدد و گوناگون.

وَ لاَ الظُّلُمٰاتُ وَ لاَ النُّورُ

جمع آوردن «ظلمات»و مفردآوردن «نور»، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ ایمان؛ باطل؛ تحیر؛ تشبیهات؛ ضلالت؛ ظلمت؛ قدر؛ قضا؛ قیاس؛ کفر؛ نور؛ هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 21]

وَ لاَ اَلظِّلُّ وَ لاَ اَلْحَرُورُ (21)

21

و نه سایۀ [خنک] و باد داغ.

1- ایمان چون سایه، آرام‌بخش و فرح‌زا است و کفر چون بادِ داغ، آزاردهنده و ناراحت کننده.

وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ

«ظل»به معنای سایه و«حرور»به معنای باد داغ است. گفتنی است در این آیه، ایمان به سایه و کفر به باد داغ تشبیه شده است.

2- برابر و یکسان نبودن مؤمنان با کافران، از نظر شخصیت و سرنوشت.

وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ ایمان؛ باد؛ تشبیهات؛ حزن؛ سایه؛ سرور؛ قدر؛ قضا؛ قیاس؛ کفر

[سوره فاطر (35): آیه 22]

وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَحْیٰاءُ وَ لاَ اَلْأَمْوٰاتُ إِنَّ اَللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی اَلْقُبُورِ (22)

22

و زندگان و مردگان [نیز] یکسان نیستند. بی‌تردید، خدا [حق را] به هر که بخواهد می‌شنواند، و تو هرگز نمی‌توانی به آنان که در گورها هستند [حق را]بشنوانی.

1- زندگان با مردگان برابر نیستند.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ

2- مؤمنان، مردمی زنده دل و برخوردار از حیات حقیقی و شایستۀ شأن آدمی

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ

3- ایمان، حیات‌آفرین و مایۀ برخورداری از زندگی حقیقی است و کفر، مرگ‌آفرین و سبب نابودی حیات حقیقی آدمی.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ

4- خداوند، هرکس را که بخواهد شنوا و حق‌پذیر می‌سازد.

إِنَّ اللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ

5- قدرت مطلق خداوند، بر فراهم ساختن زمینه‌های هدایت و حق‌پذیری افراد

إِنَّ اللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ

6- هدایت و حق‌پذیری برخی از مردمان، تنها به عنایت و مشیت خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ

7- کافران لجوج، مانند مردگان در قبرها، از شنیدن سخن حق ناتوان بوده و هیچ راهی برای هدایتشان نیست.

وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ

در این آیه، کافران لجوج و حق ناپذیر صدراسلام درمکه، به مردگان در قبرها تشبیه شده‌اند که هیچ راهی برای هدایتشان نیست و آنان نیز هیچ زمینه‌ای برای پذیرش ندارند.

8- کارساز نبودن تبلیغ و هدایت‌گری‌های پیامبر(ص)، در برخی از کافران و مشرکان صدراسلام

وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ

9- هدایت نشدن برخی از مردمان به وسیلۀ پیامبر(ص)، ناشی از فقدان بصیرت، شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم در

وجود خود آنان بود؛ نه برخاسته از ضعف تبلیغی حضرت رسول(ص)

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ ... الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ ... وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند در آیات گذشته، کافران را همچون کوردلان و مردگان، فاقد روح حق‌پذیری و دل‌بیدار معرفی کرده بود. آن‌گاه مسألۀ عدم‌توانایی پیامبر(ص) در هدایت کردن آنان را مطرح فرمود.

10- تأثیر تبلیغ و هدایت‌گری‌ها - هرچند از سوی پیامبران باشد - در گرو وجود شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم برای پذیرش در نهاد آدمی است.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ ... الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ ... وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ حق؛ حیات؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛ قبر؛ قلب؛ قیاس؛ کفر؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نفس؛ هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 23]

إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ (23)

23

تو جز اخطار کننده نیستی.

1- مسؤولیت پیامبر(ص) در برابر مشرکان و کافران لجوج و حق‌ناپذیر در صدراسلام، تنها انذار و هشدار بود.

وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ . إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ

حصر در این آیه - با توجه به آیات پیشین - از نوع حصر اضافی و در ارتباط با کافران و مشرکان لجوج است.

2- پیامبر(ص)، تنها عهده‌دار انجام وظیفه بود؛ نه مأمور به نتیجه.

إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ

از این‌که پیامبر(ص) در برابر کافران لجوج و حق‌ناپذیر، تنها عهده‌دار انذار و هشدار بود، می‌توان استفاده کرد که آن حضرت باید تنها به تکلیف خود عمل کند؛ نه آن‌که بخواهد به نتیجۀ مطلوب خود (هدایت شدن کافران) نائل شود.

3- تکلیف مؤمنان و مبلغان دینی، در برابر انسان‌های لجوج و حق‌ناپذیر، تنها انذار و هشدار است.

إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ

4- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌های کافرانِ حق‌ناپذیر

إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ

این آیه و آیۀ قبل در مقام دلداری به پیامبر(ص) است.

5- انسان منهای ایمان، با خطرها،

آسیب‌ها و دشواری‌های علاج‌ناپذیر روبه‌رو است.

إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ

از این‌که پیامبر(ص) به عنوان منذر و اخطارگر معرفی شده است، به دست می‌آید که بر سر راه انسان‌ها، خطرها و آسیب‌های بسیاری وجود دارد که پیامبر(ص) دربارۀ آنها اخطار و هشدار می‌دهد و اگر انسان از رهنمودهای آن حضرت بهره نگیرد و به ایشان ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ سختی؛ شرک؛ ضرر؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره فاطر (35): آیه 24]

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ (24)

24

همانا ما تو را که مژده دهنده و اخطار کننده‌ای به حق فرستادیم، و هیچ امّتی نبوده مگر این‌که اخطار کننده‌ای در آن وجود داشته است.

1- پیامبراسلام(ص) فرستادۀ خداوند برای مردمان

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ

2- تعالیم ارائه شده از سوی پیامبر(ص)، سراسر حق است.

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده بر این اساس استوار است که«باء» در «بِالْحَقِّ» به معنای «مع»و «بِالْحَقِّ» حال برای ضمیر (ک) باشد. بر این مبنا، مقصود از «الحق» تعالیمی است که پیامبر(ص) به ابلاغ آنها مأمور بود. بنابراین جملۀ «إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ» ؛ یعنی، ای پیامبر! تو را همراه با تعالیمی که سراسر حق است، به سوی مردم فرستادیم.

3- فرستادن حضرت محمد(ص) به پیامبری، ارسالی به‌جا و بایسته در نظام هدایتی بشر

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «بِالْحَقِّ» وصف برای «ارسال»محذوف باشد؛ یعنی،«إنّا أرسلناک إرسالاً بالحقّ؛ ای پیامبر! تو را به سوی مردم به رسالت برانگیختیم و این ارسال بحق و بایسته بود».

4- مسؤولیت پیامبر(ص)، تبیین سر انجام نیک مؤمنان و عاقبت شوم کفرپیشگان است.

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً

5- بشارت و انذار، شیوۀ پیامبر(ص) در هدایت مردم

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً

6- تمامی امت‌های گذشته، از پیامبرانی بشارت‌دهنده و انذارگر برخوردار بودند.

وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ

7- اتمام حجت خداوند، بر تمامی انسان‌ها به وسیلۀ پیامبران

وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ تعلیم؛ تکلیف؛ حق؛ رسالت؛ رستگاری؛ شقاوت؛ قدر؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرسل/اسما و صفات؛ هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 25]

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتٰابِ اَلْمُنِیرِ (25)

25

و اگر تو را تکذیب می‌کنند، کسانی هم که پیش از اینان بودند به تکذیب پرداختند، پیامبرانشان با معجزات روشن و نوشته‌ها و کتاب روشنگر به سویشان آمدند.

1- مشرکان صدراسلام، رسالت پیامبر(ص) را انکار نموده و آن حضرت را به دروغ‌گویی متهم می‌کردند.

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ

2- انکار رسالت پیامبران و متهم کردن آنان به دروغ‌گویی، سابقه‌دار در تاریخ بشر

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ

3- اندوه پیامبر(ص)، به خاطر تکذیب شدنش از سوی کافران و مشرکان لجوج صدراسلام

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ

جواب شرط «إِنْ یُکَذِّبُوکَ» محذوف و تقدیر آن چنین است:

«إن یکذبوک فلا تحزن و اصبر إذ قد کذب الذین من قبلهم»

4- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌ها و دشمنی‌های کافران و مشرکان لجوج

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ

5- ترغیب پیامبر(ص) از سوی خداوند به صبر و پایداری در انجام رسالت خویش، به رغم تکذیب و مخالفت کافران و مشرکان

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ

6- رسالت پیامبران، متکی بر معجزات و دلایل روشن بود.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

7- برخی از پیامبران، دارای نوشته‌هایی از تعالیم الهی برای هدایت مردم بودند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... بِالزُّبُرِ

«زبور»(مفرد «زبر») به معنای نوشته است. آمدن آن با کتاب به طور مستقل، می‌تواند اشاره باشد به نوشته‌هایی که برخی از رسولان الهی - جدا از کتاب آسمانی - داشته‌اند. این نوشته‌ها حاوی یک سلسله مطالب پندآموز و هدایت‌گر بوده است.

8- برخی از رسولان الهی، دارای کتاب آسمانی بودند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... بِالْکِتٰابِ الْمُنِیرِ

9- کتاب‌های‌آسمانی و تعالیم الهی، دارای حقایقی روشن و قابل فهم برای انسان‌ها

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... بِالْکِتٰابِ الْمُنِیرِ

از توصیف کتاب به «منیر»(روشن و روشنگر)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

10- تکذیب شدن رسالت پیامبران الهی، از روی عمد و لجاجت و باآگاهی از محتوای آن بوده است.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتٰابِ الْمُنِیرِ

تکذیب شدن پیامبران الهی - به رغم آن که آنان در متن جامعه بودند (جائتهم) و معجزات و دلایل روشنی را به مردم ارائه نموده و کتاب روشنگر و قابل فهمی را به ایشان عرضه می‌کردند - حکایت از حقیقت یاد شده می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ استقامت؛ اسلام؛ افترا؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تکلیف؛ حزن؛ حق؛ دروغ؛ دشمنی؛ دلداری؛رسالت؛ شرک؛ شعور؛ صبر؛ علم؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 26]

ثُمَّ أَخَذْتُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ (26)

26

سپس کسانی را که کفر ورزیدند [به قهر خود] گرفتم. پس [بنگر که] انکار و انتقام من چگونه بود.

1- خداوند، اقوام تکذیب‌گر و کفرپیشۀ تاریخ را - که از سر لجاجت و عمد بر کفر و تکذیب خود پافشردند - با عذاب استیصال نابود کرد.

فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ...

ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا

«تنکیر»به معنای انکار (تغییر) است (لسان‌العرب) و مقصود از آن در آیۀ شریفه، تغییر نعمت به نقمت و حیات به مرگ می‌باشد؛ که مجازات کفرپیشگی است.

2- عذاب شدن کافران تکذیب‌گر پس از اتمام‌حجت و ارائۀ معجزات و دلایل آشکار و کتاب‌های روشنگر بوده است.

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

3- عذاب شدن کافران تکذیب‌گر، بسیار هراس‌انگیز و شگفت‌آور بوده است.

ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

استفهام در جملۀ «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» ، استفهام تعجبی و بیانگر شدت کیفر است.

4- کفرپیشگان تکذیب‌گر، مورد تهدید خداوند و در معرض عذاب الهی

ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

5- لزوم عبرت گرفتن از سرنوشت جوامع کفرپیشۀ تاریخ

ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ

جملۀ «فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ» به تقدیر«فانظروا کیف کان نکیر» است؛ یعنی، در سرگذشت آنان بنگرید و در عاقبت کارشان مطالعه کنید که عذاب خشم الهی چه بر سرشان آورد.

6- تکذیب پیامبران و مبارزه با آنان، مایۀ هلاکت و نابودی است.

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ... ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کٰانَ نَکِیرِ


کلیدواژه‌ها:

آخذ/اسما و صفات؛ اتمام حجت؛ استدراج؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تعجب؛ تکذیب؛ تهدید؛ خوف؛ عبرت؛ عذاب؛ قدر؛ قضا؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ معجزه

[سوره فاطر (35): آیه 27]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا وَ مِنَ اَلْجِبٰالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِیبُ سُودٌ (27)

27

آیا ندیده‌ای که خدا آبی از آسمان نازل کرده است، پس به وسیلۀ آن میوه‌هایی پدید آورده‌ایم که رنگ‌هایشان مختلف است. و بعضی کوه‌ها دارای رگه‌هایی به رنگ‌های مختلف: سفید و سرخ و سیاه پر رنگ هستند.

1- تشویق و ترغیب خداوند به مطالعه و دقت نظر در مظاهر طبیعت؛ چون

نزول باران و چگونگی پیدایش انواع میوه‌ها

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا

«ثمرة»(مفرد «ثَمَرٰاتٍ» ) به معنای میوه است.

2- خداوند، نازل کنندۀ باران از آسمان

أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

3- آب، عامل پدید آمدن انواع میوه‌ها با رنگ‌های گوناگون

مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا

4- باران حیات‌بخش، نشانۀ قدرت و جلوۀ تدبیر خداوند

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا

5- وجود انواع میوه‌ها با رنگ‌ها، طعم‌ها و خواص گوناگون، از نعمت‌های خداوند برای بشر

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا

برخی از مفسران بر این باورند که اختلاف رنگ میوه‌ها اشاره به طعم‌ها و خواص گوناگون آنها دارد؛ زیرا نوعاً میوه‌های رنگارنگ، طعم‌ها و خواص گوناگونی دارند. گفتنی است این آیه و آیۀ بعد، ضمن تبیین قدرت و یکتایی خداوند، در صدد برشمردن نعمت‌های الهی نیز می‌باشد.

6- نقش سازندۀ تنوع میوه‌ها در تغذیۀ انسان‌ها

ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا

از تصریح خداوند به گوناگونی میوه‌ها، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده کرد.

7- عوامل طبیعی، مجرای اراده و فعل خداوند

أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند، برای بهره‌مند ساختن انسان‌ها از انواع میوه‌ها، باران را سبب پدید آمدن آنها قرار داد.

8- تشکیل رگه‌های مختلف در کوه‌ها به رنگ‌های سفید، سرخ و سیاه پر رنگ، نشانۀ قدرت خداوند

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ ... وَ مِنَ الْجِبٰالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِیبُ سُودٌ

«جُدَدٌ» (جمع«جدة») در معنای طرق و خطوط استعمال می‌شود. البته در اینجا مقصود از آن، رگه‌های مختلف کوه‌ها می‌باشد. «غربیب»(مفرد «غَرٰابِیبُ» ) به معنای سیاه پر رنگ و «أسود»(مفرد «سود») به معنای سیاه است. آمدن این واژه در کنار «غَرٰابِیبُ» برای بیان شدت سیاهی است.

9- وجود رگه‌های رنگارنگ و گوناگون در کوه‌ها، از نمودهای تدبیر خداوند برای انسان‌ها

وَ مِنَ الْجِبٰالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِیبُ سُودٌ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ جهان؛ حیات؛ خوردن؛ راه‌ها؛ رنگ؛ کوه؛ مخرج/اسما و صفات؛ مزه‌ها؛ میوه؛ نعمت

[سوره فاطر (35): آیه 28]

وَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ اَلدَّوَابِّ وَ اَلْأَنْعٰامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ کَذٰلِکَ إِنَّمٰا یَخْشَی اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ (28)

28

و همچنین از مردم و جنبندگان و دام‌ها (شتر و گاو و گوسفند) رنگ‌های مختلف وجود دارد. از میان بندگان خدا تنها اهل معرفت از او بیم دارند. به یقین، خدا عزّتمند و آمرزگار است.

1- آفرینش انسان، جنبندگان و دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند)، از نشانه‌های قدرت و ربوبیت خداوند

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ ... وَ مِنَ النّٰاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعٰامِ

«أنعام»جمع «نعم»می‌باشد و در مجموع شتر، گاو و گوسفند به کار می‌رود. (مفردات راغب)

2- تنوع رنگ‌ها در انسان‌ها، جنبندگان و دام‌ها، از نعمت‌های الهی

وَ مِنَ النّٰاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعٰامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ

3- نقش سازندۀ دام‌ها برای حیات بشر

وَ مِنَ النّٰاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعٰامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ

از اختصاص به ذکر یافتن دام‌ها - با آن که جزء جنبندگان هستند - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4- مظاهر گوناگون و متنوع طبیعت، جلوۀ عظمت خداوند و سبب خشیت عالمان راستین و اهل معرفت

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... وَ مِنَ النّٰاسِ ...

مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ کَذٰلِکَ إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ

یادآوری خداترسی اهل‌معرفت - پس از برشمردن پدیده‌های گوناگون طبیعت - می‌تواند ناظر به این حقیقت باشد که در آن پدیده‌ها، عظمت خدا چنان جلوه‌گر است که موجب خشیت عالمان و اهل‌معرفت می‌شود. واژۀ «خَشِیتُ» - که در مورد ترسی به کار می‌رود که همراه با تعظیم و ناشی از آگاهی باشد (مفردات راغب) - مؤید همین برداشت است. گفتنی است مقصود از علم در این آیه، آشنایی با علوم مادی همچون

فیزیک، شیمی و ریاضی نیست؛ بلکه آشنایی با معارف و حقایق الهی است که از صاحبان آن به اهل معرفت و عالمان راستین تعبیر می‌شود.

5- تنها عالمان راستین و اهل‌معرفت، خداترس و اهل‌خشیت‌اند.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... وَ مِنَ النّٰاسِ ...

مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ کَذٰلِکَ إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ

6- خشیت و ترس از خدا، نشانۀ عالمان راستین و اهل‌معرفت است.

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ

7- بی‌پروایی و نترسیدن از خدا، برخاسته از جهل و ناآگاهی نسبت به عظمت پروردگار است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ

8- تأثیرپذیری بیشتر عالمان راستین و اهل‌معرفت نسبت به دیگران، از انذارهای پیامبران

إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ ... إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ

برداشت یاد شده از ارتباط میان آیۀ 18 با این آیه، استفاده می‌شود؛ زیرا در آن آیه، اهل‌خشیت به عنوان پذیرندگان انذارهای پیامبران معرفی گشته‌اند و در این آیه، اهل‌معرفت به عنوان اهل‌خشیت شمرده شده‌اند.

9- مطالعه دربارۀ طبیعت، از راه‌های خداشناسی

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... الْأَنْعٰامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ کَذٰلِکَ إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ

10- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده است.

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ

11- آگاهی و اعتقاد به عزت‌مندی و آمرزگاری خداوند، منشأ خشیت و خداترسی عالمان راستین و اهل معرفت

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ» ، تعلیل برای «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ ...» می‌باشد؛ زیرا عزت‌مندی خداوند، نشانگر کمال قدرت او بر انتقام و کیفر است. هم چنین آمرزنده بودن خداوند، آن گاه صادق است که او بر کیفر و عقوبت قادر باشد. بنابراین توجه به این قدرت است که موجب خشیت و خداترسی خواهد شد.

12- آگاهی و اعتقاد به عزت‌مندی و آمرزندگی خداوند، موجب خشیت و خداترسی است.

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ

13- اقتدار و عزت‌مندی خداوند، همراه

با آمرزندگی و مهربانی نسبت به بندگان است.

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ

14- «عَزِیزٌ» و «غَفُورٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ

15- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» قال: یعنی بالعلماء من صدّق فعلُه قولَه، و من لم‌یصدّق فعله قوله فلیس بعالم؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» روایت شده که فرمود: مقصود از علما کسانی‌اند که فعل آنان قولشان را تصدیق کند و کسی که کارهای او، سخنانش را تصدیق نکند، عالم نیست».

16- «عن علیّ‌بن‌الحسین(ع): ... من عرف اللّه خافه ... و قد قال اللّه: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» ... ؛ (2)

از امام سجاد(ع) روایت شده است: ...کسی‌که خدا را بشناسد از او می‌ترسد... خداوند فرمود: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» ...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ انعام؛ جهل؛ حیات؛ حیوان؛ خلقت؛ خوف؛ دابّة الارض؛ رب/اسما و صفات؛ رنگ؛ سخن؛ شتر؛ شناخت؛ عبادت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ عمل؛ گاو؛ گوسفند؛ مغفرت؛ نعمت؛هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 29]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ (29)

29

کسانی‌که کتاب خدا را تلاوت می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزیِ آنان کرده‌ایم در نهان و آشکار انفاق می‌نمایند، به تجارتی امید دارند که هرگز از بین نمی‌رود.

1- انس با قرآن و تلاوت مستمر آن، برپایی نماز و انفاق در نهان و آشکار، از اوصاف عالمان راستین و اهل‌معرفت

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ


1) 1) . کافی، ج 1، ص 36، ح 2؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 361، ح 1.

2) 2) . کافی، ج 8، ص 16، ح 2؛ نورالثقلین، ج 4، ص 359، ح 66.

کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

آیۀ شریفۀ در مقام توصیف عالمان خداترس می‌باشد.

2- انس با قرآن و تلاوت پیوستۀ آن، برپایی نماز و انفاق در نهان و آشکار، از نشانه‌های خداترسی است.

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

3- ارزش و اهمیت تلاوت قرآن کریم

إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ

قرار گرفتن تلاوت قرآن کریم در ردیف برپایی نماز و انفاق و از اوصاف عالمان راستین و خداترسان، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- اهمیت و برتری انفاق پنهانی نسبت به انفاق آشکار

وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

تقدم لفظی انفاق سرّی بر انفاق آشکار، می‌تواند حکایت از تقدم رتبی آن داشته باشد.

5- امکانات و دارایی‌های انسان، عطای خداوند است.

وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

6- اعتقاد به خدادادی بودن امکانات و دارایی‌ها، زمینه‌ساز پیدایش روحیۀ انفاق‌گری در انسان

وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

از هدف‌های یادآوری این حقیقت (خدادادی بودن دارایی‌ها) در بیان لزوم انفاق، می‌تواند تسهیل آن و ایجاد روحیۀ انفاق‌گری در انسان‌ها باشد.

7- گسترۀ دامنۀ انفاق، در تمامی موهبت‌ها، امکانات و دارایی‌های خدادادی است.

وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

با توجه به کلمۀ «ما»- که افادۀ معنای شمول و عموم می‌کند - برداشت یاد شده به دست می‌آید؛ یعنی، هر نوع دارایی و امکانات زندگی مشمول حکم انفاق می‌باشد.

8- انفاق بخشی از دارایی‌ها و امکانات زندگی - و نه همۀ آنها - توصیۀ خداوند به انفاق‌کنندگان

وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس استوار است که «من»در «مِمّٰا» (من ما) به معنای«بعض»باشد. بنابراین «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ ...»؛ یعنی، کسانی‌که بخشی از داریی‌هایشان را انفاق می‌کنند.

9- اسلام در برداندۀ احکام فردی و اجتماعی و تنظیم روابط فرد با خدا و جامعه

وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

فریضۀ نماز، حکمی فردی و گویای ارتباط میان فرد با خدا است و فریضۀ انفاق، حکمی اجتماعی و حاکی از رابطۀ فرد با جامعه است.

10- اخلاص و انگیزۀ خدایی داشتن، شرط انفاق مقبول و دارای پاداش

وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

از این‌که عالمان خداترس، در همه حال (نهان و آشکار) انفاق می‌کنند، نشانگر اخلاص آنان است و خداوند از چنین انفاقی ستایش کرده و برای آن پاداش مقرر فرموده است.

11- اخلاص و انگیزۀ خدایی داشتن، از اوصاف عالمان راستین و اهل معرفت

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ ... وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

12- بشارت به عالمان خداترس، تلاوتگر قرآن، برپادارندۀ نماز و انفاق‌کننده در نهان و آشکار، مبنی بر تجارتی از بین نرفتنی (بهشت‌برین) از ناحیۀ خداوند

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ

«بوار»(ریشۀ «لَنْ تَبُورَ» ) به معنای شدت کسادی است و از آن جا که کسادی شدید موجب فساد و نابودی می‌شود، این واژه در معنای «هلاک»به کار می‌رود (برگرفته از مفردات راغب).

13- امید داشتن به رحمت و پاداش الهی - نه خود را مستحق آن شمردن - از ویژگی‌های عالمان خداترس، تلاوتگر قرآن، برپادارندۀ نماز و انفاق‌کننده در نهان و آشکار

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ

14- خداترسی، تلاوت قرآن کریم، برپاداشتن نماز و انفاق در نهان و آشکار، از عوامل امیدواری به لطف و پاداش الهی

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ ... یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ امید؛ انفاق؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ تجارت؛ تلاوت؛ جامعه؛ حُکم؛ حیات؛خلافت الهی؛ خوف؛ رحمت؛ رزق؛ سرّ؛ ضرر؛ علم؛ قرآن؛ مال؛ نعمت؛ نماز

[سوره فاطر (35): آیه 30]

لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (30)

30

تا خدا اجرشان را به طور کامل به آنان بدهد و از فضل خود به آنان فزونی بخشد.

به یقین، او بسیار آمرزنده و سپاسگزار است.

1- عالمان خداترس، به منظور دریافت اجر الهی، به تلاوت قرآن، اقامۀ نماز و انفاق می‌پردازند.

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ

«لِیُوَفِّیَهُمْ» مفعول له برای «یَتْلُونَ» و یا برای بیان عاقبت و فرجام تلاوت قرآن، اقامه نماز و... می‌باشد؛ یعنی، قرآن را تلاوت می‌کنند و ... به خاطر آن که (یا تا سرانجام)، خداوند به آنان پاداش کامل عنایت کند.

2- تلاوت قرآن و انس با آن، برپایی نماز و انفاق در نهان و آشکار، دارای اجر و پاداش الهی

یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ

3- عبادت و انجام اعمال صالح به منظور دریافت اجر و پاداش از خداوند، صحیح و مقبول درگاه الهی بوده و با الهی بودن آنها منافات ندارد.

یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا ... لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ

4- عالمان خداترس، تلاوت‌گران قرآن، برپادارندگان نماز و انفاق‌گران، از فضل خداوند و مزد بیش از استحقاق خود برخورداراند.

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

5- سوداگری با خداوند، دارای سود و برکتی بسیار و بالاتر از انتظار

یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ . لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

آیۀ شریفه ناظر به تجارت پرسودی می‌باشد که مورد انتظار تلاوت‌کنندگان کتاب الهی و... است و در آیۀ قبل از آن بحث به میان آمده است.

6- اعتقاد به تضمین پاداش کامل و بیش از استحقاق از سوی خداوند، موجب برانگیخته شدن انسان به انجام خالصانۀ اعمال نیک

اَلَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً ... لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

7- خداوند، بسیار آمرزنده و سپاسگزار است.

إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

8- عالمان خداترس، تلاوت‌گران قرآن، برپادارندگان نماز و انفاق‌کنندگان، برخوردار از آمرزش و دارندۀ نشان سپاس‌گزاری خداوند

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

9- اعطای اجر کامل و بیش از استحقاق به عالمان خداترس، تلاوت‌گران قرآن، برپادارندگان نماز و انفاق‌کنندگان، برخاسته از صفت آمرزندگی و سپاس‌گزاری خداوند است.

لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

جملۀ «إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ» در مقام تعلیل برای «لِیُوَفِّیَهُمْ ...» است؛ یعنی، چون خداوند نسبت به بندگانش غفور و شکور است، به آنان پاداش کامل و بیش از استحقاق می‌هد.

10- آمرزندگی و سپاس‌گزاری خداوند نسبت به بندگانش، مقتضی امیدواری به فضل و احسان او است.

یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ . لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ ... إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

11- خداترسی، تلاوت قرآن، برپاداشتن نماز و انفاق در نهان و آشکار، از اسباب آمرزش گناهان و سپاس‌گزاری خداوند

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

12- سپاس‌گزاری از عالمان خداترس، تلاوت‌گران قرآن، برپادارندگان نماز و انفاق کنندگان مخلص و گذشت از لغزش‌های آنان، رفتاری ارزشمند و خدایی است.

إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ... إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اللّٰهِ ... إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

چگونگی رفتار خداوند با این دسته از انسان‌ها، می‌تواند برای همگان آموزنده باشد.

13- «غَفُورٌ» و «شَکُورٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ برکت؛ پاداش؛ تجارت؛ تلاوت؛ خوف؛ سرّ؛ شکر؛ شکور/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عبادت؛ عفو؛ علم؛ عمل؛ فضل خدا؛ قرآن؛ گناه؛ مغفرت؛ نماز

[سوره فاطر (35): آیه 31]

وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِعِبٰادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ (31)

31

و آنچه از این کتاب به تو وحی کرده‌ایم حقّ است، در حالی که تصدیق کنندۀ کتاب‌هایی است که پیش از آن بوده است. بی‌تردید، خدا به بندگانش آگاه و بیناست.

1- پیامبراسلام(ص)، دریافت کنندۀ وحی از جانب خداوند

وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ

2- قرآن، کتاب آسمانی و وحی الهی به پیامبر(ص)

وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ

3- کتابت و تدوین آیات قرآن، پس از نزول آن بر پیامبر(ص)

وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ

اطلاق کتابت (نوشته و نگارش) بر قرآن، یا بدان جهت بوده که آیه‌های آن پس از نزول نوشته می‌شده است. و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته درآید.

4- قرآن، کتابی سراسر حق و پیراسته از هر باطل

مِنَ الْکِتٰابِ هُوَ الْحَقُّ

«ال» در «الْحَقُّ» - نظیر ال در «زید الرجل» - برای استغراق صفات است؛ یعنی، قرآن در حق بودن کامل است و کاستی ندارد.

5- قرآن، تصدیق و تأیید کنندۀ کتاب‌های آسمانی پیشین (تورات، انجیل و...)

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ

6- وحدت و هم سویی تعالیم قرآن، با تعالیم کتاب‌های آسمانی پیشین

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ

7- خداوند، به تمامی امور و احوال بندگانش، آگاه و بینا است.

إِنَّ اللّٰهَ بِعِبٰادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ

8- انتخاب پیامبر(ص) برای دریافت وحی و قرآن کریم، بر اساس آگاهی خداوند، از شایستگی‌ها و ارزش‌های نهفته در وجود آن حضرت بود.

وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ ... إِنَّ اللّٰهَ بِعِبٰادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ بِعِبٰادِهِ ...» در مقام تعلیل برای «وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ...» بوده و در واقع پاسخ به این پرسش است که چرا به پیامبراسلام(ص) وحی می‌شد.

9- «لَخَبِیرٌ» و «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ ... لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اتحاد؛ اللّه؛ انجیل؛ انسان؛ برگزیدگی؛ بصیر/اسما و صفات؛ تاریخ قرآن؛ تنزیه؛ تورات؛ جمع قرآن؛ حق؛خبیر/اسما و صفات؛ رسالت؛ علم؛ قرآن؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نوشتن؛ وحی

[سوره فاطر (35): آیه 32]

ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْکَبِیرُ (32)

32

سپس این کتاب را به آن بندگانمان که برگزیدیم به ارث دادیم؛ پس بعضی از آنان[در عمل به کتاب] به خود ستم می‌کنند و بعضی از آنان میانه رو هستند و بعضی از آنان در کارهای خیر به اذن خدا سبقت می‌گیرند. این است آن فزون‌بخشی بزرگ.

1- مسلمانان، ملتی ممتاز و برگزیدۀ الهی

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا

طبق نظر بیشتر مفسران، مقصود از «الْکِتٰابَ» قرآن و مراد از «الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا» مسلمانان است.

2- قرآن، ارث و موهبت الهی برای جامعه اسلامی

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا

برداشت یاد شده، از تعبیر ارث دربارۀ اعطای قرآن به دست می‌آید؛ زیرا ارث چیزی است که برای آن تلاشی صورت نگرفته و در نتیجه حقی هم برای دریافت آن به وجود نیامده است.

3- مسلمانان در عمل کردن به قرآن، به سه دستۀ ستمکار، میانه‌رو و پیشتاز تقسیم می‌شوند.

فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

4- انسان‌ها در ارتباط با دین الهی و کتاب

آسمانی، به سه دستۀ ستمکار، میانه‌رو و پیشتاز تقسیم می‌شوند.

فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

برداشت یاد شده، براین احتمال است که ضمیر «مِنْهُمْ» مربوط به عموم انسانها و مقصود از «الْکِتٰابَ» مطلق کتاب‌های آسمانی باشد.

5- مسلمانان در انجام کارهای خیر، به سه دستۀ ستمکار، میانه‌رو و پیشتاز تقسیم می‌شوند.

فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

این برداشت، براساس دیدگاه برخی از مفسران است که اظهار داشته‌اند: قید «بِالْخَیْرٰاتِ» در «سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ» قرینه است بر این‌که ظلم به نفس و میانه‌روی، در مقایسه با «خیرات» سنجیده شده است. و به خاطر آمدن این قید در «سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ» ، از جمله‌های «ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ» و «مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» حذف شده است.

6- لزوم پیشه ساختن روش متعادل و بدور از افراط و تفریط در زندگی

وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ

هرچند مقصود از اقتصاد، تمسک به قرآن و پیروی از رهنمودهای آن است؛ ولی انتخاب واژۀ «مُقْتَصِدٌ» می‌تواند برای رساندن این معنا باشد که اعتدال و میانه‌روی در امور، خود امری پسندیده و مورد ترغیب خداوند است.

7- پیشتازان در انجام کارهای خیر، از بهترین مردم و والاترین آنان در پیشگاه خداوند

وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

از تقسیم‌بندی سه‌گانۀ مردم در تمسّک به قرآن و دین‌داری و آمدن گروه پیشتاز در انجام خیرات به عنوان آخرین و قوی‌ترین گروه، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

8- نزدیکی و دوری از قرآن، معیاری برای تعیین ارزش انسان‌ها و سعادت‌مندی آنان

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ ... فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

9- پیشتازان در انجام خیرات، مهم‌ترین صفت مسلمانان پیرو قرآن و انسان‌های قرآنی

وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

10- تمسّک به قرآن و پیروی از رهنمودهای آن، به خیر و صلاح جامعه و ترک آن ظلم به خویشتن است.

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ ... فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ

11- تفاوت درجات دین‌داری و هدایت‌پذیری انسان‌ها،درفرهنگ قرآن

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ ... فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ ... وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ

از تقسیم شدن مردم در برابر قرآن به سه گروه یاد شده، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

12- اذن خداوند، شرط رسیدن به مقام پیشتازی در دین‌داری، زندگی قرآنی و انجام کارهای خیر

وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ

13- انتخاب مسلمانان برای وراثت قرآن و بهره‌مند شدن از آموزه‌های آن، فضل بزرگ خداوند به آنان است.

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا ... ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

«ذٰلِکَ» به «اصطفاء»و «ایراث کتاب»(مستفاد از جملۀ «أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا» ) اشاره دارد.

14- توفیق پیشتازی در انجام کارهای خیر، فضل بزرگ الهی است.

وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

محتمل است «ذٰلِکَ» به «سبق»در «سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ» اشاره باشد.

15- «عن أبی‌جعفر(ع) ...یقول اللّه عزّوجلّ: «ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» یعنی القرآن ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده: ...[این‌که] خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: «ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» مقصود قرآن است...».


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اعتدال؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ برگزیدگی؛ پیروی؛ توفیق؛ خیر و شر؛ دین؛ رستگاری؛ سابقون؛ ظلم؛عمل؛ فرهنگ آفرینی قرآن؛ فضل خدا؛ قرآن؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ نعمت؛ نفس؛ هدایت

[سوره فاطر (35): آیه 33]

جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ (33)

33

[پاداش آنان] باغ‌های جاودانه‌ای است که وارد آنها می‌شوند. در آن‌جا با دستواره‌هایی زرّین و با مروارید آراسته می‌شوند، و لباسشان در آن‌جا حریر است.

1- بهشت پاینده، فضل بزرگ الهی

ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا


1) 1) . تأویل‌الأیات الظاهرة، ص 471؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 220، ح 22.

«جَنّٰاتُ» بدل از «الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» و «عَدْنٍ» به معنای استقرار و پایندگی است.

2- بهشت پاینده، فرجام تمامی مسلمین (تفریطکننده، میانه‌رو و پیشتاز)

جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا

برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که فاعل «یدخلون»سه دستۀ یاد شده در آیۀ پیش باشد؛ یعنی، تمامی مسلمانان - که امت برگزیدۀ خدایند - سرانجام وارد بهشت خواهند شد؛ هرچند برخی از آنان در اثر بعضی از گناهان، بر خود ستم کرده باشند، ولی در نهایت بر اثر شفاعت و عفو عمومی خداوند از بهشت بهره‌مند خواهند شد. گفتنی است آیۀ بعد - که سخن از غفران الهی است - و دو آیۀ بعد - که از کافران سخن گفته و در مقابل «الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا» قرار داده شده است - تأکید کنندۀ همین مطلب است.

3- پیشگامان در انجام کارهای خیر و وارثان قرآن کریم، بهره‌مند از بهشت پاینده

جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا

4- بهشتیان، با دستبندهای طلا و با مروارید، آراسته خواهند شد.

یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً

5- طلا و مروارید، بهترین وسایل زینت در بهشت

یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً

آیۀ شریفه در مقام بر شمردن وسایل زینت بهشتیان می‌باشد.

بنابراین اختصاص به ذکر یافتن این وسایل، گویای برداشت یاد شده است.

6- لباس بهشتیان از حریر است.

وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ

7- معاد انسان و بهشت، جسمانی است.

یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ انسان؛ بدن؛ بهشت؛ پاداش؛ تزیین؛ حریر؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ دستبند؛ سابقون؛ طلا؛ عمل؛فضل خدا؛ قدر؛ قرآن؛ قضا؛ لباس؛ مروارید؛ مسلمانان؛ معاد

[سوره فاطر (35): آیه 34]

وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا اَلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ (34)

34

و می‌گویند: ستایش خدای را که اندوه را از ما زدود. به راستی پروردگار ما بسیار آمرزنده و سپاسگزار است.

1- سپاسگزاری بهشتیان از خداوند، به خاطر برداشتن حزن و اندوه از ایشان

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ

2- بهشتیان، در کمال آسودگی و به دور از هرگونه حزن و اندوه

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ

3- اندوهگین بودن بهشتیان در دنیا و در عرصۀ قیامت! پیش از ورود به بهشت

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ

لازمۀ برطرف کردن حزن، وجود داشتن آن پیش از آن است.

4- قیامت، عرصۀ حزن‌آور و اندوهگین حتی برای مؤمنان

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ

5- همۀ ستایش‌ها از آنِ خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به اصطلاح جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«کلّ حمد للّه».

6- خداوند، سرچشمه و منشأ همۀ کمال‌ها و زیبایی‌ها است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

حمد در برابر زیبایی‌ها و کمال‌ها است و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» هر ستایشی از آن خدا است. بنابراین هر کمال و زیبایی، از او نشأت گرفته است.

7- تنها خداوند شایسته و بایستۀ ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

8- خداوند، بسیار آمرزنده سپاس‌گزار است.

إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ

9- سپاس‌گزاری بهشتیان از خداوند، به خاطر آمرزش خطاهای آنان و قدردانی از کارهای نیکشان

وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ

جملۀ «إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» بیان دیگری از فلسفۀ سپاس‌گزاری از خداوند است.

10- آمرزندگی و قدردانی از بندگان، از شؤون ربوبیت خداوند است.

إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ

11- «رب»، «غفور»و «شَکُورٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ حزن؛ حمد؛ خیر و شر؛ رب /اسما و صفات؛ رشد؛ رفاه؛ زیبایی؛ سرور؛ شکر؛ شکور/اسما و صفات؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ مغفرت

[سوره فاطر (35): آیه 35]

اَلَّذِی أَحَلَّنٰا دٰارَ اَلْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا لُغُوبٌ (35)

35

همان کسی که مرا را به فضل خود در این سرای اقامت جای داد. در این جا هیچ رنجی به ما نمی‌رسد و ملالی [نیز] در این جا به ما نخواهد رسید.

1- سپاس‌گزاری بهشتیان از خداوند، به خاطر وارد کردن آنان به سرای همیشگی

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... الَّذِی أَحَلَّنٰا دٰارَ الْمُقٰامَةِ

2- بهشت، سرای همیشگی

دٰارَ الْمُقٰامَةِ

3- بهشت، سرای آسودگی و به دور از رنج و ملال و افسردگی

لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا لُغُوبٌ

«نَصَبٌ» به معنای تعب و رنج و «لُغُوبٌ» به معنای عجز و ناتوانی است که غالباً به سبب تعب و مشقت به وجود می‌آید.

گفتنی است که در برداشت یاد شده از آن به افسردگی و ملال تعبیر شده است.

4- اعطای بهشت و سرای پایدار و خالی از رنج و افسردگی، فضل و لطف خداوند به بندگان

لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ یَمَسُّنٰا فِیهٰا لُغُوبٌ

5- اعتراف بهشتیان به لطف و تفضل خدا در وارد کردن آنان به بهشت و مستحق نبودن آنها به این نعمت

اَلَّذِی أَحَلَّنٰا دٰارَ الْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ بهشت؛ خلافت الهی؛ دارالمقامه؛ رفاه؛ سرور؛ شکر؛ فضل خدا؛ نعمت

[سوره فاطر (35): آیه 36]

وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذٰابِهٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ (36)

36

و کسانی که کفر ورزیده‌اند، آتش دوزخ برای آنان خواهد بود؛ نه بر آنان حکم می‌شود تا بمیرند و نه عذابش از آنان تخفیف می‌یابد. این گونه هر ناسپاسی را سزا می‌دهیم.

1- منکران قرآن، کافراند.

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا

مقصود از کفر در این آیه - به قرینۀ آیات پیشین که دربارۀ قرآن کریم بود - انکار قرآن است.

2- کافران، محکوم به دوزخ‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ

3- کافران دوزخی، برای همیشه زنده مانده و نمی‌میرند.

لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ لاٰ یُقْضیٰ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا

4- از عذاب کافران دوزخی، هرگز کاسته نشده و به آنان تخفیف داده نمی‌شود.

لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ ... لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذٰابِهٰا

5- عذاب دائمی و بی‌تخفیف، کیفر تمامی کافران حق‌ناپذیر

کَذٰلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ

«کَفُورٍ» صیغۀ مبالغه از مادۀ «کفر»و یا «کفران»می‌باشد.

برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

6- عذاب دائمی و بی‌تخفیف، کیفر ناسپاسان نعمت‌های الهی

کَذٰلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ

7- کفر، ناسپاسی شدید است و کافران، مردمی بس ناسپاس‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ سختی؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ مرگ؛ نعمت

[سوره فاطر (35): آیه 37]

وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ اَلنَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ (37)

37

و آنان در آن‌جا فریاد بر می‌آورند که: پروردگارا، ما را بیرون بیاور تا کاری شایسته غیر از آنچه می‌کردیم انجام دهیم. [می‌گوییم:] آیا [به شما لطف نکردیم و] چندان عمرتان ندادیم که هر کس پندپذیر بود در آن مدّت متذکّر می‌شد؟ و اخطار کننده نیز برای شما آمد. پس بچشید [عذاب را]که برای ستمکاران یاوری نخواهد بود.

1- فریاد استغاثۀ کافران در دوزخ، برای خروج از آن به منظور تصحیح رفتار خود و انجام اعمال نیک

وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ

«اصطراخ»(مصدر «یَصْطَرِخُونَ» ) به معنای فریاد شدید است که غالباً در مورد کمک طلبی به کار می‌رود.

2- عذاب دائمی دوزخ، کیفر کفّار در مقابل اعمال و رفتار ناشایست آنها است.

نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ

3- پشیمانی کفّار در دوزخ از کرده‌های ناشایست خویش و حسرت شدید آنان برای انجام اعمال صالح

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ

آهنگ سخن دوزخیان، به‌گونه‌ای است که نشانگر ندامت شدید آنان بر گذشته‌های خود و حسرتشان برای انجام اعمال نیک است.

4- آخرت، عرصۀ عمل و محلِ تدارک از دست داده‌ها و تصحیح رفتارها نیست.

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ

برداشت یاد شده، از جواب منفی خداوند به درخواست کافران دوزخی به دست می‌آید.

5- رفتار انسان‌ها در دنیا، تعیین‌کنندۀ سرنوشت آنان در آخرت است.

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ

6- انجام اعمال صالح، شرط نجات از دوزخ و آسودگی در آخرت است.

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ

7- مجازات الهی برای کافران، پس از اتمام‌حجت و دادن فرصت مناسب و عمر کافی برای شناخت و پذیرش دین و تعالیم آسمانی خواهد بود.

أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ

8- سرزنش شدید کافران از سوی خداوند در دوزخ، به خاطر استفاده نکردن از فرصت مناسب عمر برای ایمان و دین‌داری

أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ

9- استغاثه و فریادخواهی کافران، در دوزخ بی‌نتیجه است.

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً ... أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ

10- آمدن نذیر و هشدار دهنده از جانب خداوند و اتمام حجت الهی با کافران در دنیا

وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ

11- انذار و اخطار، از شیوه‌های تبلیغی پیامبران

وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ

12- بهره نجستن از عمر و فرصت‌های مناسب، در جهت شناخت دین و عمل به تعالیم آسمانی، محکوم و مورد سرزنش و بازخواست خداوند

أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ

13- ستمگران در قیامت، محروم از هرگونه نصرت و یاری

فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ

14- ستمگران، شایستۀ ترحم و یاری شدن نیستند.

فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ

آیۀ بالا هرچند دربارۀ روز قیامت است؛ ولی می‌توان از آن این مطلب را استنباط کرد که یاری نشدن ظالمان در قیامت، به خاطر عدم شایستگی آنان است و این عدم لیاقت، در دنیا نیز صادق است.

15- کفر و نپذیرفتن دعوت پیامبران، ظلم است و کافران ظالم‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ ... فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ

16- بهره نبردن از عمر و فرصت‌های

مناسب، در جهت دین‌داری و در سایۀ تعالیم‌آسمانی، ظلم به خویشتن است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ

برداشت یاد شده به این خاطر است که خداوند کسانی را که به قرآن و کتاب‌های آسمانی ایمان نیاورده‌اند و از انذار پیامبران پند نگرفته و به دعوت آنان پاسخ مثبت نداده‌اند، با عنوان ظالم یاد کرده است.

17- «رب»از اسما وصفات خداوند است.

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ اتمام حجت؛ استغاثه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جهنم؛ حسرت؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ شناخت؛ صدا؛ ظلم؛ عذاب؛ عمر؛ عمل؛ قدر؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ملامت؛ مهربانی؛ ندامت؛ نصرت؛ نفس

[سوره فاطر (35): آیه 38]

إِنَّ اَللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (38)

38

بی‌تردید، خدا دانای غیب آسمان‌ها و زمین است. آری، او به آنچه در درون سینه‌هاست داناست.

1- خداوند، به غیب آسمان‌ها و زمین آگاه است.

إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- وجود حقایقی پنهان از دید انسان‌ها در آسمان‌ها و زمین

إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- قلمرو علم بشر به حقایق جهان (آسمان‌ها، زمین و...) محدود است.

إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4- جهان، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

5- خداوند، به نیت‌ها و رازهای دل آدمیان آگاه است.

إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

6- آگاهی خداوند به نیت‌ها و راز دل‌ها، دلیل آگاهی کامل او از حقایق غیبی تمامی جهان

إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که جملۀ «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» در مقام تعلیل برای «إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ ...» می‌باشد؛ یعنی، چون خداوند به نیت‌ها و راز دل‌ها - که پنهانی‌ترین امور جهان است - آگاه می‌باشد، پس نسبت به امور غیبی جهان نیز آگاه خواهد بود.

7- درخواست نجات از سوی دوزخیان، به منظور انجام اعمال صالح، صادقانه نبوده و آنان باز به رفتار زشت خود ادامه خواهند داد.

فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ . إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

یادآوری علم همه جانبۀ خداوند - پس از رد درخواست کافران - می‌تواند پاسخی به این سؤال باشد که چرا به آنان پاسخ مثبت داده نمی‌شود؟ جواب این است که: خداوند به راز دل‌ها آشنا است و می‌داند که آنان هرگز ایمان نمی‌آورند.

8- آگاهی و ایمان به علم همه جانبۀ خداوند، به تمامی حقایق عالم و رازهای دل آدم، بازدارندۀ انسان از حق‌گریزی و ستم‌کاری

إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ ... عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ

یادآوری علم همه جانبۀ خداوند در این آیه - پس از نقل سرگذشت ستم‌کاران دوزخی و کافران حق ناپذیر در آیات پیشین - می‌تواند حاکی از مطلب یاد شده باشد.

9- «عالم الغیب» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ عٰالِمُ غَیْبِ السَّمٰاوٰاتِ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهان؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ دعا؛ زمین؛ سرّ؛ ظلم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قلب

[سوره فاطر (35): آیه 39]

هُوَ اَلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لاٰ یَزِیدُ اَلْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً وَ لاٰ یَزِیدُ اَلْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلاّٰ خَسٰاراً (39)

39

اوست آن‌که شما را در زمین جانشین [دیگران] قرار داده است؛ پس هر که کفر ورزد، کفرش تنها به زیان خود اوست؛ و کفر کافران در نزد پروردگارشان چیزی جز دشمنی شدید نسبت به آنان نمی‌افزاید، و کفر کافران جز بر خسارت آنان نخواهد افزود.

1- خداوند، انسان‌ها را جانشین خود در زمین برای چگونه زیستن و هرگونه دخل

و تصرف و بهره جستن از آن قرار داده است.

هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ

«خلافت»به معنای نیابت از غیر است (مفردات راغب). در این‌که مقصود از نیابت چیست، میان مفسران سه دیدگاه وجود دارد: 1- جانشینی انسان‌ها از خداوند در ادارۀ زندگی خویش؛ 2- جانشینی انسان‌ها و ملت‌ها به جای یکدیگر و به ارث بردن تمامی دارایی‌ها و تمدن‌های پیشینیان. 3- جانشینی انسان‌های حاضر از انسان‌های پیش از خلقت آدم(ع).

برداشت یاد شده مبتنی بر دیدگاه نخست است.

2- خداوند امت‌ها و نسل‌های انسان‌ها را جانشین و وارث هم دیگر در زمین قرار داده است.

هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ

3- آدم(ع) و نسل او، جانشین انسان‌هایی که پیش از آنان در زمین می‌زیستند.

هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ

4- نابودی امت‌ها و نسل‌های انسان‌ها، و وراثت و جانشینی دیگران، با ارادۀ خداوند و نشانۀ ربوبیت او است.

هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ

5- پی‌آمد زیان‌بار کفر، متوجه خود کافران است.

فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ

6- هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد و هر کس مسؤول عقاید و رفتار خویش است.

فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ

7- کفر، ناسازگار با خلافت الهی انسان‌ها و به دور از شأن آنان

هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ

از این‌که خداوند در آغاز، مسألۀ خلافت انسان‌ها را مطرح ساخته و آن گاه پی‌آمد کفر را به آنان یادآور شده است، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

8- کفر، موجب دشمنی شدید خداوند نسبت به کافران است.

وَ لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً

«مقت»(در مقابل «حب») به معنای دشمنی شدید است.

9- کفر، موجب افزایش خسارت کافران بوده و حاصلی جز آن ندارد.

وَ لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلاّٰ خَسٰاراً

10- کیفر کافران، مقتضای ربوبیت خداوند است.

وَ لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً

11- «رب»از اسما وصفات خداوند است.

وَ لاٰ یَزِیدُ الْکٰافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّٰ مَقْتاً

----

کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ جاعل/اسما و صفات؛ حیات؛ خسران؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ ضرر؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ کفر؛ گناه؛ نفس

[سوره فاطر (35): آیه 40]

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ اَلظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً (40)

40

بگو: آیا دربارۀ این شریکانتان که جز خدا می‌خوانید اندیشیده‌اید؟ به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را آفریده‌اند؟ آیا در کار آسمان‌ها شرکتی دارند؟ آیا به آنان کتابی داده‌ایم که از آن [بر ادّعای خود] دلیلی دارند؟ [نه،]بلکه ستمکاران[درمورد شفاعت بت‌ها] جز از روی فریب به یکدیگر وعده نمی‌دهند.

1- پیامبر(ص)، مأمور احتجاج با مشرکان از سوی خداوند، دربارۀ عقاید و معبودهایشان

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا

2- پیامبر(ص)، در احتجاج با مشرکان، از آنان خواستار ارائه دلیل عقلی و نقلی روشن بر اثبات درستی عقاید خویش

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْهُ

3- معبودهای مشرکان، فاقد هر گونه نقشی در پیدایش موجودات زمین و پیدایش آسمانها

مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ

4- خداوند، در آفرینش جهان (آسمان‌ها، زمین و...) و تدبیر امور آن، بی‌شریک است.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که امر «أَرُونِی» تعجیزی است و مفاد آن چنین می‌باشد: شما مشرکان از آوردن نمونه‌ای از دخالت معبودهایتان در آفرینش ناتوانید.

بنابراین خداوند در آفرینش و تدبیر جهان بی‌شریک می‌باشد.

5- مذاهب شرک، فاقد برهان عقلی بر اثبات درستی خویش

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکٰاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ

6- مذاهب شرک، فاقد کتاب آسمانی و دلیل نقلی معتبر از ناحیۀ خداوند بر اثبات درستی خویش

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْهُ

7- لزوم استوار ساختن اصول عقاید دینی، بر برهان عقلی و دلیل نقلی روشن و گویا

أَ رَأَیْتُمْ ... أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ ... أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً فَهُمْ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْهُ

8- جهان، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

9- وعده‌های مشرکان به یک دیگر، براساس فریب و مکر است.

بَلْ إِنْ یَعِدُ الظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً

10- شرک، متکی بر تبلیغات فریبکارانه است.

بَلْ إِنْ یَعِدُ الظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً

11- شرک، ظلم است و مشرکان، ظالم‌اند.

بَلْ إِنْ یَعِدُ الظّٰالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاّٰ غُرُوراً


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بت؛ برهان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زمین؛ شرک؛ ظلم؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ وعده

[سوره فاطر (35): آیه 41]

إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً (41)

41

بی‌تردید، خدا آسمان‌ها و زمین را از این‌که از مدارشان منحرف شوند نگاه می‌دارد، و اگر از مدارشان منحرف شوند، هیچ کس بعد از او نمی‌تواند آنها را نگاه دارد. بی‌گمان، او بردبار و بسیار آمرزنده است.

1- تنها خداوند، نگه‌دارندۀ آسمان‌ها و زمین از زوال و پاشیدگی است و هیچ قدرت دیگری در آن نقش ندارد.

إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ

1- بقای نظم آسمان‌ها و زمین، نیازمند اراده و تدبیر خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ

3- نیازمندی ممکنات (جهان هستی) در بقا به خداوند، همانند نیاز آنها در اصل وجود

إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ

این آیه هر چند دربارۀ آسمان‌ها و زمین بحث کرده؛ ولی ممکن است به وجود این قانون عام در جهان هستی نیز اشاره داشته باشد که همۀ ممکنات، در اصل وجود و در بقای خود، به خداوند نیازمند می‌باشند.

4- وجود آسمان‌های متعدد در جهان

اَلسَّمٰاوٰاتِ

5- تداوم یافتن نظم جهان و زندگی و حیات در زمین علی‌رغم کفر و ناسپاسی انسانها، جلوه‌ای از حلم و غفران الهی است.

إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ ... إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که «إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً» در مقام تعلیل برای جملات پیشین است؛ یعنی، خداوند آسمان‌ها و زمین را از فروپاشی حفظ می‌کند؛ زیرا او نسبت به بندگانش هر چند کافر و ناسپاس باشد، بردبار و آمرزنده است.

6- خداوند، بردبار و بسیار آمرزنده است.

إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً

7- «حلیم»و «غفور»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ جهان؛ حلیم/اسما و صفات؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ عجز؛ فقر؛ کفر؛ مغفرت؛ ممسک/اسما و صفات؛ نعمت

[سوره فاطر (35): آیه 42]

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی اَلْأُمَمِ فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً (42)

42

و [مشرکان] با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر اخطار کننده‌ای برای آنان بیاید، قطعاً از یک یک امّت‌ها هدایت یافته‌تر خواهند شد؛ پس هنگامی‌که اخطار کننده‌ای برایشان آمد جز بر گریزشان نیفزود.

1- سوگند مؤکد مشرکان، پیش از بعثت رسول‌اکرم(ص)، بر ایمان و پذیرش دین

الهی در صورت آمدن پیامبری برای آنان

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ

2- مشرکان جزیرةالعرب پیش از اسلام، شرط ایمان و پذیرش دین الهی را، آمدن پیامبری ویژه برای آنان از جانب خداوند می‌دانستند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ

بیشتر مفسران بر این باورند که این گفتار از مشرکان، در دوران پیش از اسلام بوده و آنان این سخن را به اهل‌کتاب - که گاهی آنان را به دین الهی دعوت می‌کردند - می‌گفتند.

3- اعتقاد مشرکان عرب، به محدود بودن قلمرو رسالت پیامبران الهی چون ابراهیم، موسی و عیسی(ع) به امت‌ها و اقوام غیر ایشان

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ

از این‌که مشرکان، آمدن پیامبری ویژه برای خود را؛ شرط ایمان خود برمی‌شمردند، می‌توان استفاده کرد که آنان اعتقاد نداشتند که قلمرو ادیان الهی گذشته شامل آنان نیز می‌شود؛ وگرنه این تقاضا لغو و غیر منطقی بود.

4- مشرکان جزیرةالعرب، مردمی نژادپرست و متعصب بودند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدیٰ مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ

برداشت یاد شده از تأکید مشرکان بر آمدن پیامبری ویژه برای آنان استفاده می‌شود؛ زیرا تأکید آنان در حالی بود که پیامبران بسیاری برای هدایت بشر آمده و عده‌ای از مردم ساکن در جزیرةالعرب به آنان گرویده بودند.

5- مشرکان جزیرةالعرب، مردمی سوگندشکن و غیرصادق در ادعای ایمان به پیامبر الهی ویژۀ خود

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً

6- بر دوش داشتن مسؤولیت انذار و اخطار، انتظار مردم پیش از نزول قرآن از پیامبران الهی

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً

7- نفرت شدید مشرکان از بعثت رسول‌اکرم(ص)، به رغم سوگند مؤکد قبلی خود مبنی بر ایمان به پیامبر برخاسته از میان نژاد آنان

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً

8- انذار و اخطار، از مسؤولیت‌ها و شیوه‌های تبلیغی پیامبران

لَئِنْ جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ ... فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ

----

کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تولی؛ جاهلیت؛ حمیت؛ دروغ؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ عیسی(ع)؛ قبیله؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نزول قرآن؛ نژاد

[سوره فاطر (35): آیه 43]

اِسْتِکْبٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مَکْرَ اَلسَّیِّئِ وَ لاٰ یَحِیقُ اَلْمَکْرُ اَلسَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ اَلْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّٰهِ تَحْوِیلاً (43)

43

[این گریز] در اثر گردنکشی آنان در زمین و نیرنگ زشتشان بود، و نیرنگ زشت جز اهلش را فرو نمی‌گیرد. پس آیا جز سنّت جاری در مورد گذشتگان را انتظار می‌برند؟ که برای سنّت خدا هرگز تبدیلی نخواهی یافت، و برای سنّت خدا هرگز تغییری [نیز]نخواهی یافت.

1- استکبار و حیله‌گری مشرکان، دو عامل تنفر و دوری آنان از گرایش به اسلام و دین الهی

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً . اِسْتِکْبٰاراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ

«اسْتِکْبٰاراً» مفعول لأجله و «مَکْرَ السَّیِّئِ» عطف بر آن است.

2- بعثت پیامبر(ص) برای مشرکان - به رغم سوگند مؤکد آنان بر ایمان و پذیرش - موجب گردنکشی بیشتر و حیله‌گری علیه اسلام گردید.

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً ... وَ مَکْرَ السَّیِّئِ

محتمل است «اسْتِکْبٰاراً» بدل برای «نُفُوراً» باشد؛ یعنی،«ما زادهم إلّا استکباراً».

3- دعوت پیامبراسلام(ص)، با حیله‌ها و مکرهای مخالفان روبه‌رو بود.

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً ... وَ مَکْرَ السَّیِّئِ

4- خسارت و پی‌آمد سوء مکرها و حیله‌ها، تنها دامنگیر صاحبان آن خواهد شد.

وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ

5- خسارت و پی‌آمد سوء مکر و حیلۀ مخالفان دین اسلام، دامنگیر خود آنان خواهد گشت.

فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ نَذِیرٌ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً ... وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ

6- برگشت مکر مکاران مخالف با ادیان الهی به خود آنان، سنت الهی است.

فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ

جملۀ «فَهَلْ یَنْظُرُونَ ...» هم می‌تواند ناظر به بازگشت مکر مکاران علیه خود آنان باشد و هم می‌تواند اشاره به کیفر الهی دربارۀ مکاران گذشته داشته باشد. برداشت یاد شده براساس احتمال نخست است.

7- کیفر شدن مکاران، سنت الهی در تاریخ است.

فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ

8- سنّت الهی، تبدیل‌پذیر نیست.

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً

«تبدیل»به معنای گرداندن چیزی به چیز دیگری است، مثل تغییر عقوبت به ثواب و نعمت (برگرفته از مجمع‌البیان).

9- سنت و حکم خداوند دربارۀ یک گروه، بر گروهی دیگر جاری و برگردانده نمی‌شود.

وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَحْوِیلاً

«تحویل»به معنای گرداندن چیزی در غیر مکانی که بوده است (مجمع‌البیان) و مقصود از آن در آیۀ شریفه این است که حکم الهی دربارۀ عقوبت مکاران، به دیگران منتقل نمی‌شود و تنها در مورد همین گروه جاری می‌شود. پس هیچ راه نجاتی برای حیله‌گران عالم وجود ندارد.

10- سنّت و حکم الهی دربارۀ عقوبت و عذاب حیله‌گران علیه ادیان الهی، تبدیل‌ناپذیر بوده و قابل انتقال به دیگران نیست.

وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ ... فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰهِ تَحْوِیلاً


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اسلام؛ ایمان؛ تاریخ؛ تولی؛ خسران؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ زمین؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ضرر؛ عذاب؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نفس

[سوره فاطر (35): آیه 44]

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً (44)

44

آیا [همچنان غافلند و] در زمین گردش نکرده‌اند تا ببینند عاقبت کسانی‌که پیش از آنان بودند و قدرتشان از آنان بیشتر بود چگونه شد؟ و خدا چنان نیست که چیزی در آسمان‌ها و زمین از قبضۀ قدرتش خارج شود. بی‌گمان، او دانا و تواناست.

1- خداوند، مشرکان را به سیر در زمین و مطالعۀ سرگذشت اقوام نیرومند گذشته فرامی‌خواند.

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

2- سیر در زمین و کاوش در سرگذشت پیشینیان، مورد تشویق و ترغیب خداوند

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

3- سیر در سرزمین‌ها و مطالعه در سرگذشت پیشینیان، مایۀ عبرت و درس‌آموز است.

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

4- ظهور و سقوط تمدن‌ها و اقوام نیرومندتر از مشرکان جزیرةالعرب در تاریخ

وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً

5- تهدید مشرکان حق‌ناپذیر صدراسلام از سوی خداوند، به هلاکت و عذاب همچون کافران پیشین

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ... وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً

6- آثار بر جا مانده از تمدن‌ها و دستاوردهای اقوام و ملت‌های نیرومند پیشین، قابل دسترسی و مطالعه برای مردم عصر بعثت

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ... وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً

7- تاریخ، از منابع شناخت

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً

8- مخالفت مشرکان و کافران با پیامبر(ص)، برخاسته از فریفتگی آنان به اقتدار خویش بود.

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ... وَ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً

یادآوری این نکته که اقوام نابود شدۀ پیشین، نیرومندتر از قوم عرب بودند، می‌تواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.

9- هیچ نیرویی در جهان، نمی‌تواند خداوند را از تحقق اراده‌اش ناتوان سازد.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ

10- خداوند، قدرت مطلق و بلامنازع عالم هستی است.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ

11- جهان، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

12- خداوند، بسیار دانا و تواناست.

إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً

13- علم و توانایی خداوند، دلیل بر ناتوانی قدرت‌ها از بازداشتن تحقق ارادۀ الهی است.

وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ ... إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً

جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً» در مقام تعلیل برای جملۀ پیشین است؛ یعنی، از آن جایی که خداوند دانا و توانا است، هیچ نیرویی توانایی بازداشتن تحقق ارادۀ الهی را ندارد.

14- هلاکت کافران نیرومند در گذشته از سوی خداوند - بدون هیچ مانع و رادعی - جلوه‌ای از علم و قدرت مطلق او است.

فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ ... إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً

15- «علیم» و «قدیر»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ بدن؛ تاریخ؛ تجسس؛ تکبر؛ تمدن؛ تهدید؛ جهان؛ دشمنی؛ رسالت؛زمین؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ قدر؛ قدیر/اسما و صفات؛ قصه؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره فاطر (35): آیه 45]

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اَللّٰهُ اَلنّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِعِبٰادِهِ بَصِیراً (45)

45

و اگر خدا مردم را به کیفر کردارشان مؤاخذه می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای را روی زمین وا نمی‌گذاشت، ولی آنان را تا سرآمدی معیّن مهلت می‌دهد؛ پس هنگامی که اجلشان رسید، قطعاً خدا به بندگانش بیناست.

1- در صورت مؤاخذه شدن مردم در دنیا از سوی خداوند، هیچ جنبنده‌ای در سطح زمین باقی نخواهد ماند.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ

در صورتی که مراد از «دَابَّةٍ» هر جنبنده‌ای باشد، برداشت یاد شده قابل استفاده است.

2- در صورت مؤاخذه شدن مردم در دنیا از سوی خداوند، هیچ انسانی - چه خوب و چه بد - در سطح زمین باقی نخواهد ماند.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ

محتمل است مقصود از «دَابَّةٍ» خصوص انسان‌ها باشد؛ زیرا مجازات و کیفر مربوط به آنان است. جملۀ «وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ ...» - که در آن ضمیر جمع به «النّٰاسَ» بازمی‌گردد - تأییدکننده همین مطلب است.

3- مهلت خداوند به بندگان گنه‌کار و تأخیر مجازات آنان تا قیامت، از سنّت‌های او است.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

مقصود از «أَجَلٍ مُسَمًّی» ، زمان مرگ انسان‌ها و آغاز عالم پس از مرگ است.

4- همۀ انسان‌ها، اجل معینی دارند.

وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

5- انسان، موجودی مختار بوده و کردار او تعیین کنندۀ سرنوشت او است.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که «با» در «بِمٰا کَسَبُوا» برای سببیت است؛ یعنی، اگر خدا آنان را به سبب کردارشان مؤاخده کند... .

6- بقای نسل انسان و تداوم حیات زندگان در کره زمین، فلسفۀ به تأخیر افتادن کیفر گناه‌کاران و کافران تا قیامت

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

7- مصلحت بقای نسل انسان‌ها و حیات در زمین، مهم‌تر از مصلحت عقوبت دنیایی بندگان گنه‌کار و کافران

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

8- قیامت، عرصۀ مجازات و کیفر و پاداش

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ ... وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

9- عقوبت و مجازات کافران و گنه‌کاران، امری قطعی است که در عالم پس از مرگ تحقق خواهد یافت.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ ... وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

10- خداوند، به امور بندگانش بصیر و بینا است.

فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِعِبٰادِهِ بَصِیراً

11- مهلت دادن به کافران و گنه‌کاران و به تأخیر انداختن مجازات آنان، کاری عالمانه و برخاسته از آگاهی دقیق خداوند به احوال و مصالح بندگان

وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِعِبٰادِهِ بَصِیراً

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که «فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ پیش (و لٰکن یؤخّرهم...) می‌باشد؛ یعنی، چون خداوند به احوال بندگانش آگاه است؛ از این رو مجازات آنان را تا زمان معین به تأخیر انداخته است.

12- «بصیر»از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِعِبٰادِهِ بَصِیراً


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ استدراج؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ پاداش؛ جبر و اختیار؛ حیات؛ دابّة الارض؛ دنیا؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ قدر؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مرگ

سورۀ یس آیۀ 1 تا 83

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره یس (36): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یس (1)

1 یا، سین.

1- «عن سفیان بن سعیدالثَّوریّ قال: قلت لجعفر بن محمد ... یابن رسول اللّه، ما معنیٰ قول اللّه - عزّوجلّ - ... یس ...

قال(ع) ... و أما «یس» فاسم من أسماء النبیّ(ص) ... ؛ (1)

سفیان بن سعید ثوری گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ معنای «یس» سؤال کردم... فرمود:... «یس» نامی از نام‌های پیامبر(ص) است...».


کلیدواژه‌ها:

حروف مقطعه؛ محمّد(ص)؛ نامگذاری

[سوره یس (36): آیه 2]

وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَکِیمِ (2)

2

سوگند به قرآن حکمت‌آمیز،

1- سوگند خداوند به قرآن

وَ الْقُرْآنِ

«واو»در «وَ الْقُرْآنِ» برای قسم است؛ یعنی، «أقسم بالقرآن الحکیم».

2- قرآن، کتابی با عظمت و بلند مرتبه در پیشگاه خداوند

وَ الْقُرْآنِ

سوگند خداوند به قرآن، حاکی از عظمت و بلند مرتبه بودن آن است.

3- قرآن، کتابی است حکمت‌آمیز.

وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ

«حکیم» صفت مشبهه و به معنای «ذو الحکمة»است.

4- قرآن، کتابی است پاینده، استوار و خلل‌ناپذیر.

وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 22، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 86، ح 4.

«حکیم» می‌تواند به معنای «محکم» (فعیل به معنای مُفْعَل) باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ حکمت؛ خلافت الهی؛ قرآن؛ قسم

[سوره یس (36): آیه 3]

إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (3)

3

که تو قطعاً از فرستادگانی،

1- حضرت محمد(ص)، از رسولان الهی است.

إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

2- تاریخ بشر، شاهد بعثت پیامبرانی بسیار

لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

3- قرآن، دلیل صدق و گواه راستی رسالت پیامبراسلام است.

وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ . إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

برخی از مفسران برآنند که میان آیۀ شریفه و آیۀ قبل، ارتباط نزدیکی وجود دارد؛ بدین صورت که هر دو آیه درصدد اثبات راستی رسالت پیامبراسلام(ص) از راه قرآن می‌باشند؛ منتها این حقیقت در قالب سوگند بیان شده است و انتخاب این قالب، صرفاً برای جلب توجه بیشتر مخاطبان به این امر مهم می‌باشد.

4- سوگند بر اثبات و یا تأکید مطلب حق، امری مجاز

وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ . إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

برداشت یاد شده، از سوگند خداوند بر اثبات و تأکید راستی رسالت پیامبراسلام(ص) استفاده شده است.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انبیاء؛ تقرب؛ راستگویی؛ رسالت؛ قرآن؛ قسم؛ محمّد(ص)

[سوره یس (36): آیه 4]

عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (4)

4

و بر راهی راست قرار داری.

1- راه پیامبراسلام، راهی مستقیم و به دور از کژی و انحراف

عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

«عَلیٰ صِرٰاطٍ...» خبر دوم برای «إن»و به تقدیر «إنّک لعلی صراط المستقیم» است؛ یعنی، قطعاً تو بر راهی راست قرار داری.

2- راه پیامبران الهی، راهی مستقیم و به دور از کژی و انحراف

عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

محتمل است «عَلیٰ صِرٰاطٍ ...» حال برای «الْمُرْسَلِینَ» و یا حال برای ضمیر مستتر در آن باشد.

3- ادیان الهی و شریعت اسلام، راهنمای انسان‌ها به راه راست

إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ . عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انبیاء؛ انسان؛ دین؛ صراط مستقیم؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 5]

تَنْزِیلَ اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (5)

5

[قرآن] از سوی خدای عزّتمند و مهربان فرود آمده است.

1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند

وَ الْقُرْآنِ ... تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ

«تَنْزِیلَ» مفعول مطلق برای فعل محذوف و به تقدیر «نزل تنزیلاً من العزیز الرحیم»می‌باشد.

2- خداوند، پیروزِ شکست‌ناپذیر و مهربان است.

اَلْعَزِیزِ الرَّحِیمِ

3- قرآن، جلوۀ عزت و رحمت خداوند

وَ الْقُرْآنِ ... تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ

یادکرد دو صفت «عزت» و«رحمت» خداوند به هنگام نسبت دادن نزول قرآن به او، می‌تواند حاکی از برداشت یاد شده باشد.

4- «عزیز»و«رحیم»از نام‌ها و اوصاف خداوند

اَلْعَزِیزِ الرَّحِیمِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ رحمت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره یس (36): آیه 6]

لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ (6)

6

تا مردمی را که به پدرانشان اخطار نشده و در نتیجه آنان غافل مانده‌اند اخطار کنی.

1- پیامبراسلام، وظیفه‌دار انذار و اخطار به مردم

تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ . لِتُنْذِرَ قَوْماً

2- تعالیم قرآن، مبنا و پایۀ تبلیغ و انذار

پیامبراسلام(ص)

تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ . لِتُنْذِرَ قَوْماً

«لام»در «لِتُنْذِرَ» برای تعلیل و متعلق به «تَنْزِیلَ ...» است. بر این اساس نزول قرآن، برای اخطار به مردم از سوی پیامبر(ص) و این کتاب، پایه و اساس دعوت آن حضرت بود.

3- انسان منهای ایمان، مواجه با خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌های علاج‌ناپذیر است.*

لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ

از این‌که خداوند قرآن را وسیلۀ انذار و اخطار قرار داده است، به دست می‌آید که بر سر راه انسان‌ها، خطرها و آسیب‌های بسیاری وجود دارد که پیامبر(ص) به آنان اخطار و انذار کرده است و اگر انسان از رهنمودهای قرآن بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.

4- بعثت پیامبراسلام(ص)، در عصری بود که مردمِ آن و پدرانشان هیچ پیامبری را درک نکرده و از وجود رسولان الهی محروم بودند.

لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ

«مٰا» در «مٰا أُنْذِرَ» نافیه است، گرچه برخی مصدریه و یا موصوله بودنش را نیز جایز دانسته‌اند.

5- مردم در آغاز بعثت و اجداد آنان در عصر جاهلیت، در غفلت و بی‌خبری بسر می‌بردند.

مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این نکته است که ضمیر «هم»به مجموع «قوم»و «آباء» بازگردد.

6- غفلت و بی‌خبری مردم در آغاز بعثت و اجداد آنان در جاهلیت، ناشی از نبودن پیامبر و منذر الهی در میان آنها بوده است.

مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ

«مٰا» در «مٰا أُنْذِرَ» نافیه و جملۀ «فَهُمْ غٰافِلُونَ» متفرع بر نفی انذار است؛ یعنی، انذار نشدنشان موجب غفلت آنان گردید.

7- غفلت‌زدایی از مردمِ غافل و بیدار کردن آنان، از اهداف رسالت و فلسفۀ بعثت رسولان الهی

لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ

8- مردمِ بی‌بهره از تعالیم پیامبران و ادیان الهی، مردمی غافل و بی‌خبراند.

لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ

9- «عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه (ع ) ... قال : و سألته عن قول اللّه «لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ» قال: لتنذر القوم الذین أنت فیهم کما أنذر آباؤهم فهم غافلون عن اللّه و عن رسوله و عن وعیده ... ؛ (1)

ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «لِتُنْذِرَ


1) 1) . کافی، ج 1، ص432، ح90؛ نورالثقلین، ج 4، ص 375، ح 6.

قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ» سؤال کردم، فرمود: مقصود این است: تا انذار کنی گروهی را که در میان آن‌ها هستی، همان‌گونه که پدرانشان انذار شدند که اینان از خدا و از رسول او و از وعیدهای خدا غافل‌اند...».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ جاهلیت؛ جهل؛ دین؛ رسالت؛ سختی؛ شعور؛ ضرر؛ غفلت؛ قرآن؛کفر؛ محمّد(ص)؛ نیاکان؛ وعده

[سوره یس (36): آیه 7]

لَقَدْ حَقَّ اَلْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (7)

7

بی‌شک، وعدۀ عذاب در حق بیشتر آنان ثابت شده است، از این‌رو ایمان نمی‌آورند.

1- برای بیشتر سران شرک و کفر در صدراسلام، عذاب الهی مقرر شده بود.

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ

«حَقَّ» به معنای «ثبت» است و مقصود از «قول»عذاب الهی می‌باشد. این مطلب به قرینۀ دیگر آیاتی است که در آن واژه‌ای مشابه «قول»به کار رفته است مثل «وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ» (زمر، آیۀ 71). گفتنی است مقصود از اکثریت در آیۀ شریفه - به دلیل این‌که این آیه در نیمۀ نخست رسالت و در مکه نازل شده - آن دسته از مشرکان و کافرانی است که در ابتدای دعوت‌اسلام به مخالفت با آن برخاستند (مانند سران قریش، چون ابوجهل و ابولهب)؛ نه اکثریت تودۀ مردم که پس از چندی مسلمان شدند.

2- بیشتر سران کفر و شرک در صدراسلام، دچار روح لجاجت و حق‌ناپذیری و مصمم بر نپذیرفتن ایمان

فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

3- آن دسته از مشرکان و کافران صدراسلام - که عذاب الهی بر آنان مقرر گردیده بود - برای همیشه از ایمان محروم شدند.

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

«فاء» در جملۀ «فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» تفریعیه است و این جمله متفرع بر جملۀ قبل می‌باشد؛ یعنی، چون مقرر شد که بیشتر آنان عذاب شوند، پس توفیقی برای ایمان آوردن نخواهند داشت.

4- کسانی‌که عذاب الهی بر آنان مقرر شده باشد، برای همیشه از ایمان محروم خواهند شد.

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

5- ایمان آوردن به تعلیمات پیامبران، در گرو وجود زمینۀ آن در ایمان‌آورنده

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

6- بیشتر سران شرک در صدراسلام، زمینۀ ایمان و تأثیرپذیری از تعالیم اسلام را نداشتند.

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اسلام؛ اکثریت؛ انبیاء؛ ایمان؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ قدر؛ کفر؛ لجاجت؛ یقین

[سوره یس (36): آیه 8]

إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی اَلْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8)

8

[گویی]ما بر گردن‌هایشان غل‌هایی نهاده‌ایم که آن غل‌ها تا زیر چانه‌هایشان قرار گرفته و در نتیجه سرهایشان بالا مانده [و پیش پای خود را نمی‌بینند].

1- مردمی که ایمان نیاورند و محکوم به عذاب الهی گردند، مانند کسانی‌اند که در گردنشان تا چانه‌ها، غل و زنجیر قرار داشته و سرهایشان به طرف بالا مانده باشد.

إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ

«ذقن»(مفرد«أذقان») به معنای چانه و«قمح»(ریشۀ «مُقْمَحُونَ» ) به معنای بلند کردن سر است. گفتنی است آیۀ شریفه در مقام تمثیل و تشبیهِ حالِ کافران و مشرکانِ لجوجی است که نمی‌خواستند هرگز ایمان بیاورند.

2- کافران و مشرکان لجوج و حق‌ناپذیر، محروم از فهم صحیح حقایق الهی

إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً ... فَهُمْ مُقْمَحُونَ

از تشبیه کافران لجوج و حق‌ناپذیر به انسان‌هایی که چون اسیران، غل و زنجیر بر گردن دارند و سرهایشان بالا مانده و از دیدن پیش‌پای خویش محروم‌اند، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- لجاجت و حق‌ناپذیری، موجب محرومیت از فهم صحیح حقایق الهی

فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ . إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً ... فَهُمْ مُقْمَحُونَ


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ دین؛ زنجیر؛ سرّ؛ شرک؛ شعور؛ عذاب؛ غل؛ کفر؛ گردن؛ لجاجت

[سوره یس (36): آیه 9]

وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (9)

9

و از جلوی آنان حایلی و از پشت سرشان نیز حایلی قرار داده و آنان را به گونه‌ای پوشانده‌ایم که [چیزی را]نمی‌بینند.

1- مردمی که ایمان نیاورند و محکوم به عذاب الهی گردند، مانند کسانی‌اند که سدّی بلند در پیش رو و پشت سرشان نهاده شده و بر دیدگانشان پرده‌ای افکنده شده که هیچ چیز نبینند.

وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا

تنکیر «سَدًّا» برای تعظیم است و به قرینۀ «فَأَغْشَیْنٰاهُمْ» ، مقصود از آن، سدّی بلند است.

2- مشرکان و کافرانِ لجوج و حق‌ناپذیر، محروم از شناخت صحیح حقایق الهی و فاقد بصیرت و بینایی

فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ

«إغشاء»(مصدر «أغشینا») به معنای قرار دادن پرده بر چیزی است که آن را بپوشاند. در جملۀ «فَأَغْشَیْنٰاهُمْ» نیز مضافی در تقدیر است؛ یعنی،«فأغشینا أبصارهم».

3- لجاجت، حق‌ناپذیری و دوری از ایمان، موجب محرومیت از شناخت درست حقایق الهی و از دست دادن بصیرت و بینایی

فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ

4- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنٰاهُمْ» یقول: فأعمیناهم «فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ» الهدیٰ ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «... فَأَغْشَیْنٰاهُمْ» روایت شده است: خدا می‌فرماید: آنان را کور کردیم، پس نور هدایت را نمی‌بینند...».


کلیدواژه‌ها:

ایمان؛ باطل؛ تشبیهات؛ جاعل/اسما و صفات؛ جهل؛ چشم؛ دین؛ شرک؛ شعور؛ شناخت؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت؛ هدایت


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 212؛ نورالثقلین، ج 4، ص 376، ح 19.

[سوره یس (36): آیه 10]

وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (10)

10

و برای آنان یکسان است، چه آنان را اخطار کنی یا اخطار نکنی ایمان نمی‌آورند.

1- بیشتر سران شرک و کفر در صدراسلام، به‌گونه‌ای بودند که انذار و اخطارِ پیامبر(ص) در آنان کارساز نبوده و ایمان نمی‌آوردند.

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ ... وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

2- بیشتر سران شرک و کفر در صدر اسلام، گرفتار روح لجاجت و حق‌ناپذیری بودند.

وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

3- کسانی‌که دارای روح لجاجت و حق‌ناپذیری باشند، انذارها و اخطارهای پیامبران، در آنان کارساز نخواهد بود.

وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

4- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.

وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

5- انذار و اخطار، از روش‌های تبلیغی - هدایتی پیامبر(ص)

وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ

6- انسانِ منهای تعالیم دین و پیامبراسلام، مواجه با خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌های علاج‌ناپذیر است.*

وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ

از انذار کردن رسول‌اکرم(ص) به دست می‌آید که بر سر راه انسان‌ها، خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌های بسیاری است که پیامبر(ص) به آنان انذار و اخطار می‌کند و اگر انسان از رهنمودهای اسلام و پیامبر(ص) بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اسلام؛ اکثریت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ باطل؛ تبلیغ؛ دین؛ سختی؛ سرّ؛ شرک؛ ضرر؛ قساوت؛ قلب؛کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 11]

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّکْرَ وَ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ (11)

11

اخطار تو فقط برای کسی ثمربخش است که پندپذیر باشد و در نهان از خدای رحمان بترسد؛ پس او را به آمرزش و اجری ارجمند مژده ده.

1- انذارها و اخطارهای پیامبر(ص)، تنها در افرادی که آمادۀ پذیرش بودند و می‌خواستند از پیروان قرآن و اهل خشیت باشند، مؤثر بود.

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ

در آیات گذشته، سخن از گروهی بود که هرگز آمادگی پذیرش ایمان و سخن حق را نداشتند؛ ولی در این آیۀ شریفه از گروه دیگری یاد می‌کند که در نقطۀ مقابل گروه اول قرار دارند که آمادۀ پذیرش کلام حق (قرآن) بوده و از خدای رحمان می‌ترسند. گفتنی است مقصود از «ذکر» - طبق نظر بیش‌تر مفسران - قرآن است.

2- آمادگی برای ایمان به قرآن و برخورداری از روح خشیت، از زمینه‌های لازم برای تأثیرپذیری از انذارها و اخطارهای الهی

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ

3- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ

4-«ذکر»از نام‌های قرآن است.

مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ

5- قرآن، کتاب یادآوری و زداینده غفلت

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ

6- لزوم پیروی از تعالیم قرآن

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ

برداشت یاد شده، از آمدن قید «اتّباع»به دست می‌آید.

7- ارزشمندی و برتری ترس از خدا و دوری از گناه در خلوت

وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ

برداشت یاد شده، از مقید شدن ترس از خدا به «غیب»(نهان) به دست می‌آید.

8- پیامبر(ص) مأمور بشارت دادن پیروان قرآن و خداترسان به مغفرت و اجر ارزشمند و پربهای الهی

مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ

9- آمرزش و اجر ارزشمند و پربها، پاداش پیروان قرآن و خداترسان

مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ

10- انذار و بشارت، از روش‌های تبلیغی - هدایتی پیامبراسلام(ص)

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ ... فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ

11- «رحمن»از نام‌ها و اوصاف خداوند

وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ پیروی؛ تبلیغ؛ خدا؛ خوف؛ ذکر/قرآن؛ رحمت؛ رسالت؛ غفلت؛غیب؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نامگذاری؛ وجوب؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 12]

إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ (12)

12

بی‌تردید، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را که پیش فرستاده‌اند و [نیز]آثارشان را می‌نویسیم و هر چیزی را در کتابی آشکار (لوح محفوظ) احصا کرده‌ایم.

1- احیای مردگان به قدرت خداست.

إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ

2- برپا ساختن رستاخیز و زنده کردن مردگان، کاری بزرگ و باعظمت است؛ اما در برابر عظمت قدرت خداوند ناچیز می‌باشد.

إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ

برداشت یاد شده، از آمدن دو ضمیرِ جمعِ (إنّا و نحن) استفاده شده است.

3- تمام رفتارها و کردارهایِ پیش فرستادۀ انسان‌ها، به ارادۀ خدا نوشته و ثبت خواهد شد.

وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا

4- همۀ آثار برجامانده از انسان‌ها پس از مرگ (چون: بناها، اختراعات و سنت‌ها و...) نوشته و ثبت خواهد شد.

وَ نَکْتُبُ ... آثٰارَهُمْ

5- آثار و پی‌آمدهای خوب و بد رفتار و کردار انسان‌ها، نوشته و ثبت می‌شود.

وَ نَکْتُبُ ... آثٰارَهُمْ

محتمل است مقصود از «آثار»، پی‌آمدهای اعمال و رفتار انسان‌ها باشد؛ یعنی، خداوند هم اعمال و رفتار انسان‌ها را ثبت می‌کند و هم پی‌آمدهای آن‌ها را در زندگی فردی و اجتماعی‌شان.

6- آثار وجودی انسان و نقشی که شخصیت او در جامعه و نامش در تاریخ داشته است، نوشته و ثبت خواهد شد.

وَ نَکْتُبُ ... آثٰارَهُمْ

کلمۀ «آثار»، شامل آثار وجودی انسان و نقش بودنِ او در جامعه و نامش در تاریخ نیز می‌شود، از باب مثال: نام نیکی که از انسان‌های بزرگ و کامل به یادگار می‌ماند و منشأ اثر در جامعه و تاریخ می‌گردد نوشته و ثبت خواهد شد.

7- رفتار و کردار خوب و بد انسان، در عالم، موجود بوده و پیشاپیش به جهان آخرت فرستاده می‌شود.

وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ

مراد از «مٰا قَدَّمُوا» (آنچه پیش فرستاده‌اند) اعمال انسان‌ها است.

8- همۀ پدیده‌ها و حوادث عالم، در «لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» از پیش شمارش و ثبت شده است.

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ

بیشتر مفسران برآنند که مقصود از «إِمٰامٍ مُبِینٍ» ، «لوح محفوظ» است و به آن «إِمٰامٍ» گفته شده چون، اصل و مادر همۀ کتاب‌ها و دانش‌ها است.

9- انسان در برابر رفتار و آثار برجای مانده از خود، مسؤول بوده و با کیفر و پاداش دقیق آن، رو به رو خواهد شد.

وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا ... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ

برداشت یاد شده به سبب این حقیقت است که ذکر إحیای مردگان و شمارش و ثبت تمامی اعمال و آثار انسان، از مسؤولیت او در برابر رفتار و کردارش حکایت می‌کند.

10- رفتار و آثار برجای مانده از انسان در دنیا، تعیین کنندۀ سرنوشت اخروی او است.

إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا ... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ جهان؛ حسنه؛ حشر؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قدر؛ قدیر/اسما و صفات؛ قضا؛ قیامت؛ لوح محفوظ؛ مردگان؛ مرگ؛ نامه عمل؛ نوشتن

[سوره یس (36): آیه 13]

وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ اَلْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا اَلْمُرْسَلُونَ (13)

13

و برای آنان مردم آن شهر را مَثَل بزن، آن‌گاه که فرستادگان [ما] به سویشان آمدند.

1- پیامبر(ص)، مأمور مثل زدن و نمونه آوردن از مردم گذشته، برای پندگیری و درس‌آموزی مردم

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ

«مثل»0گاهی در معنای شبیه و مانند به کار می‌رود که در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: ای پیامبر! برای وضعیت مردم مکه، شبیه و مانندی از تاریخ (اصحاب قریه) بیاور. و گاهی به معنای خبر و سرگذشت است؛ یعنی، ای پیامبر! برای مردم مکه خبر و داستان اصحاب قریه را نقل کن تا مردم از این داستان عبرت گیرند.

2- وضعیت فرهنگی و دینی مردم عصر پیامبراسلام، شبیه و مانند وضعیت مردم انطاکیه هنگام آمدن رسولان به سوی آنان

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ

مقصود از «أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ» مردم شهر «انطاکیه» است (انطاکیه، اکنون جزء خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن می‌باشد).

3- داستان مردم«انطاکیه»، داستانی مثال‌زدنی، درس‌آموز و عبرت‌انگیز

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ

4- مثل زدن و ارائۀ نمونه‌های تاریخی، از روش‌های تربیتی - هدایتی قرآن

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ

5- مردم انطاکیه، از رسولانی چند برخوردار بودند.

أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اصحاب القریه؛ انبیاء؛ انطاکیه؛ تربیت؛ تشبیهات؛ دین؛ رسالت؛ عبرت؛ قرآن؛ قصه؛ مثلهای قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 14]

إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (14)

14

آن‌گاه که دو تن را به سویشان فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند و با فرستادۀ سوّمی تقویتشان کردیم، پس گفتند: ما به‌سوی شما فرستاده شده‌ایم.

1- خداوند، دو پیامبر را هم‌زمان به سوی مردم انطاکیه فرستاد.

إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ

2- مردم انطاکیه، هر دو فرستاده خدا را تکذیب کردند.

إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا

3- خداوند پس از این‌که مردم انطاکیه دو فرستاده او را تکذیب کردند، پیامبر سومی را برای تقویت آن دو فرستاد.

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ

«عزة»ریشۀ فعل «عززنا» به معنای «قوة»است و «عززنا» یعنی تقویت کردم.

4- تعداد رسولان الهی، به میزان نیاز جبهۀ حق و دین الهی و به مقدار تأثیرپذیری مردم هر جامعه‌ای بستگی داشت.

إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ

5- تبلیغ دین و حرکت در راه حق، نباید به سبب رو به رو شدن با مخالفت‌ها و تکذیب‌ها، متوقف شود؛ بلکه باید با تقویت مبلغان، ادامه یابد.

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ

6- مردم انطاکیه، مردمی لجوج و حق‌ناپذیر بودند.

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ

فرستاده شدن دو پیامبر - در یک زمان - در میان مردم انطاکیه و تکذیب آن دو از سوی آنان و نیز فرستاده شدن پیامبر سوم برای تقویت دو فرستادۀ پیشین، بیانگر شدت لجاجت و سرسختی مردم انطاکیه در برابر حق است.

7- تأکید سه رسول الهی، بر رسالت و درستی ادعاهای خویش برای مردم انطاکیه

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ

8- رسولان فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، به شدت از سوی آنان، مورد تکذیب قرار گرفتند.

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ

تأکید رسولان بر رسالت و درستی ادعاهای‌شان، بیانگر مخالفت شدید مردم و تکذیب سخت آنان است.

9- پس از تکذیب دو رسول از سوی مردم انطاکیه و فرستاده شدن سومین رسول الهی، آنان یک صدا، به رسالت خویش ادامه دادند.

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ

10- لزوم حرکت جمعی و در صفی واحد برای تقویت جبهۀ حق و دین الهی در برابر صف آرایی جبهۀ باطل و کفر، به هنگام ضرورت و نیاز

فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اعداد؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انطاکیه؛ باطل؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ راستگویی؛ رسالت؛سخن؛ فقر؛ کفر؛ لجاجت؛ مرسل/اسما و صفات

[سوره یس (36): آیه 15]

قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ مٰا أَنْزَلَ اَلرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ (15)

15

[مردم] گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی نازل نکرده است. شما جز دروغ نمی‌گویید.

1- مردم انطاکیه، پیامبران الهی را انسان‌هایی همانند خود دانسته و منکر هرگونه برتری و امتیازی برای آنان شدند.

قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

2- مردم انطاکیه، انسان را شایستۀ پیامبری و تلقی وحی از جانب خداوند نمی‌دانستند.

قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

3- انسان بودن، دلیل رد رسالت رسولان و نادرستی ادعاهای آنان، در دیدگاه مردم انطاکیه

قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

4- پیامبران الهی، بشری هم‌چون دیگر انسان‌های عصر خویش بودند.

قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

5- مردم انطاکیه، نزول هر چیزی به نام دین و شریعت از ناحیۀ خداوند را انکار کردند.

وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ

6- مردم انطاکیه، نزول وحی از جانب خداوند بر پیامبران فرستاده شده به سوی خویش را، انکار کردند.

وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ

7- مردم انطاکیه، به وجود خدا و رحمانیت او معتقد بودند.*

وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ

تصریح مردم انطاکیه به صفت رحمانیت خدا حاکی از اعتقاد آنان به این حقیقت است.

8- «رحمن» از نام‌ها و اوصاف خداوند است.

اَلرَّحْمٰنُ

9- فرستادن پیامبران، همراه با پیامِ تکلیف‌آفرین، مخالف رحمانیت خداوند در دیدگاه مردم انطاکیه بود.

وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ

برخی از مفسران برآنند که ذکر رحمانیت خداوند از سوی مردم انطاکیه، می‌تواند به این جهت باشد که آنان، فرستادن پیامبر را ناسازگار با رحمانیت خدا می‌پنداشتند؛ زیرا آمدن پیامبران نوعاً همراه با تکلیف بوده و آنان این کار را با رحمانیت خدا ناسازگار می‌دانستند.

10- هر سه پیامبر فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، مورد تکذیب آنان قرار گرفتند.

إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ ... قٰالُوا ...

إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ انطاکیه؛ تفکر؛ تکذیب؛ تکلیف؛ توحید؛ دین؛ رحمت؛ رسالت؛ شریعت؛ وحی

[سوره یس (36): آیه 16]

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ (16)

16

گفتند: پروردگار ما می‌داند که ما حتماً به‌سوی شما فرستاده شده‌ایم.

1- پیامبران مردم انطاکیه، خدا را بر راستی ادعاهای خود گواه گرفته و به او سوگند یاد کردند.

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

جملۀ «رَبُّنٰا یَعْلَمُ» (پروردگار ما می‌داند) و نظایر آن (مانند «شهد الله»و«علم الله») در عرف عرب برای گواه گرفتن خدا بر راستی امری و نیز در حکم قسم و جانشین آن است.

2- پیامبران مردم انطاکیه، برخوردار از صبر و پایداری بر مواضع خویش، به‌رغم

روبه‌رو شدن با تکذیب و مخالفت‌های سخت

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

تأکید پیامبران بر راستی ادعاهای خود، علی‌رغم تکذیب شدن پی‌درپی‌شان، گویای برداشت یاد شده است.

3- انتخاب پیامبر برای هدایت انسان‌ها از میان خود آنان، کاری عالمانه و حکیمانه و متناسب با ویژگی‌های انسان‌ها و نیازهای آنان است.

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

گواه گرفتن خدا و یاد علم و دانایی او، در پاسخ کسانی‌که به دلیل بشر بودن پیامبران منکر رسالت آنان بودند، می‌تواند برای بیان این نکته باشد که این انتخاب از سوی کسی است که عالم و حکیم است و کار او نیز عالمانه و حکیمانه می‌باشد؛ مثل آیۀ شریفۀ: «اللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ» (أنعام (6) آیۀ 124).

4- جهل مردم انطاکیه، از فلسفۀ بعثت پیامبران و حکمت گزینش آنان از میان انسان‌ها

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

یادآوری علم و دانایی خداوند، پس از تکذیب رسولان الهی به دلیل بشر بودن آنان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

5- ناآگاهی مردم انطاکیه از فلسفۀ انتخاب رسولان از میان انسان‌ها، سبب تکذیب کردن آنان شده بود.

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

6- ربوبیت الهی، مقتضی فرستادن پیامبران برای انسان‌ها

قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبُّنٰا یَعْلَمُ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ انطاکیه؛ برگزیدگی؛ تکذیب؛ جهل؛ حق؛ دشمنی؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ صبر؛ فقر؛ قسم؛ گواهی؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 17]

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (17)

17

و بر عهدۀ ما جز رساندن آشکار پیام نیست.

1- ابلاغ پیام‌های الهی به صورت روشن و آشکار، وظیفۀ پیامبرانِ فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه بود.

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

1- پیامبران فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، تنها مسؤول انجام رسالت خویش بودند؛ نه مأمور به نتیجه (مؤمن ساختن همۀ مردم).

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

حصر در جملۀ «وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ ...» حصر اضافی است و گویای این نکته می‌باشد که تکذیب انبیا از سوی منکران رسالت، مسؤولیتی بر دوش پیامبران بار نمی‌کند؛ زیرا آنان تنها مسؤول ابلاغ وحی به مردم‌اند و مسؤولیتی در قبال آثار و نتایج این رسالت (پذیرش و عدم پذیرش مردم) ندارند.

3- ابلاغ پیام‌های الهی از جانب پیامبران، منوط به پذیرش و عدم پذیرش مردم نیست.

إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ ... قٰالُوا ... وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

4- سلب نشدن وظیفۀ تبلیغ دین از مبلغان، به صرف روی‌گردانی مردم از آن

إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ ... قٰالُوا ... وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

5- پیام‌ها و تعالیم پیامبران، روشن، رسا و قابل فهم برای انسان‌ها

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

6- لزوم به کارگیری مفاهیم و مطالب روشن، رسا و بی‌ابهام در تبلیغ دین

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

7- پیامبران انطاکیه، حجت را بر مردم تمام کرده بودند.

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

ابلاغ روشن و بی‌ابهامِ پیامِ الهی به مردم، حاکی از تمام بودن حجت الهی بر آنان است.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اتمام حجت؛ انبیاء؛ انسان؛ انطاکیه؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دین؛ رسالت؛ شعور

[سوره یس (36): آیه 18]

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (18)

18

گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ایم. اگر دست برندارید، قطعاً شما را طرد خواهیم کرد و عذابی دردناک از ما به شما خواهد رسید.

1- مردم انطاکیه، آمدن پیامبران را برای خود به فال بد گرفته و وجودشان را مایۀ شرّ و بدبختی می‌پنداشتند.

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ

مقصود از «بِکُمْ» می‌تواند وجود خود پیامبران و یا دعوت و پیام آنان باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

2- مردم انطاکیه، معتقد به تأثیر سوء وجود برخی از افراد در سرنوشت انسان‌ها

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ

3- مردم انطاکیه، دعوت و پیام پیامبران را به فال بد گرفته و آن را مایۀ شر و بدبختی خود می‌دانستند.

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ

4- رواج داشتن فال و شگون در میان مردم انطاکیه

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ

5- جهان‌بینی و عقاید مردم انطاکیه، متکی بر خرافات بود.

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ

تردیدی نیست که عقیده به فال، عقیده‌ای خرافی است و اعتقاد مردمِ انطاکیه به آن، تا مرز سنگسار و شکنجه کردن پیامبران الهی، گویای حقیقت یاد شده است.

6- مردم انطاکیه، پیامبران‌شان را در صورت دنبال کردن رسالت خود، به سنگسار شدن و شکنجۀ دردناک تهدید کردند.

لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ

7- سنگسار و شکنجه، از انواع مجازات میان مردم انطاکیه

لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ

8- برخورد بی‌منطق مردم انطاکیه در برابر دعوت به حق و پیام روشن پیامبران خود

وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ . قٰالُوا ... لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ

تهدید به سنگسار و شکنجه کردن پیامبران، در برابر سخن به حق و پیام روشن آنان، گویای حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انطاکیه؛ تطیّر؛ تفکر؛ تهدید؛ رجم؛ رسالت؛ شر؛ شقاوت؛ شکنجه؛ عذاب؛ قدر؛ قضا

[سوره یس (36): آیه 19]

قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (19)

19

گفتند: شومیِ شما با خودتان است. آیا اگر به شما تذکّر دهند [آن را به فال بد می‌گیرید]؟ [نه،]بلکه شما مردمی اسرافکارید.

1- پیامبران مردم انطاکیه، بدبختی و زندگی شوم آنان را ناشی از عمل‌کرد خود مردم معرفی کردند.

قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ

2- سرنوشت هر کسی، توسط خود او رقم می‌خورد.

قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ

3- مردم انطاکیه، به دلیل شوم دانستن تذکّرات پیامبران‌شان، مورد سرزنش ایشان قرار گرفتند.

قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ

استفهام در «أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ» برای توبیخ است.

4- تذکر و بیدارباش دادن، از وظیفه‌های پیامبران مردم انطاکیه بود.

أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ

5- شوم دانستن پنددهنده، برخاسته از نابخردی است.

أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ

استفهام در «أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ» علاوه بر توبیخ، متضمّن اظهار تعجب نیز هست. جواب شرط «إِنْ ذُکِّرْتُمْ» حذف شده است؛ یعنی، آیا اگر کسی شما را پند دهد و بیدارتان نماید او را شوم می‌دانید؟

6- مردم انطاکیه، مردمی اسرافگر و گزافکار بودند.

بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

7- اسراف‌گری مردم انطاکیه، موجب بدبختی و ابتلای آنان به سرنوشت شوم بود.

قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ ... قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

«بَلْ» در آیه، برای اضراب و اعراض از مطلب گذشته است؛ یعنی، وجود پیامبران و دعوت آنان موجب بدبختی شما نیست؛ بلکه اسراف‌گری شما سبب چنین سرنوشت شومی شده است.

8- اسراف‌گری در زندگی، موجب بدبختی و ابتلا به سرنوشت شوم

قٰالُوا طٰائِرُکُمْ مَعَکُمْ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

9- تکذیب و مخالفت با پیامبران، اسراف است و تکذیبگران مسرف‌اند.

أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

توصیف مردم بی‌ایمان و مخالف پیامبران الهی به اسرافگر، گویای حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اسراف؛ انبیاء؛ انذار؛ انطاکیه؛ تطیّر؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تهدید؛ جنون؛ حیات؛ دشمنی؛ ذکر؛ رسالت؛ شقاوت؛ عمل؛ قدر؛ قضا؛ ملامت؛ موعظه

[سوره یس (36): آیه 20]

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ (20)

20

و از دورترین نقطۀ شهر مردی شتابان آمد. گفت: ای قوم من، از این فرستادگان پیروی کنید.

1- حبیب نجار، از حاشیه و کرانۀ شهر انطاکیه به دفاع از پیامبران تهدید شده به سنگسار و شکنجه، شتافت.

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ

براساس نقل‌های تاریخی و روایات مربوطه، مقصود از «رَجُلٌ» حبیب‌نجار است و از این آیه تا آیۀ 27 دربارۀ سرگذشت او می‌باشد. نقل شده است که حبیب نجار در کرانۀ شهر انطاکیه می‌زیست و به عبادت در غار و یا چرانیدن گوسفندان مشغول بود و آن‌گاه که شنید پیامبران به سنگسار و شکنجه تهدید شده‌اند، به میان مردم آمد و به دفاع از آنان برخاست.

2- حبیب نجار، مردی بزرگ و با شخصیت در پیشگاه خداوند

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ

محتمل است نکره آمدن «رَجُلٌ» برای تعظیم و تفخیم باشد؛ یعنی مردی بزرگ.

3- انطاکیه، در عصر حبیب نجار و زمان آمدن رسولان الهی بدان جا، به صورت شهر بود.

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ

4- حبیب نجار، بیرون از شهر و در حاشیه و کرانۀ آن می‌زیست.

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ

«أَقْصَا الْمَدِینَةِ» به معنای دورترین جای شهر است که مقصود از آن در آیۀ شریفه - به دلیل نقل تاریخی و روایات - حاشیه و کرانۀ شهر است.

5- حبیب نجار، مردی خیرخواه و در امر دین کوشا بود.

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ

برداشت یاد شده از تعبیر «یَسْعیٰ» استفاده شده است که صفت برای «رَجُلٌ» می‌باشد.

6- حبیب نجار، مردی آشنا به پیامبران عصر خویش و مؤمن و پیرو ایشان

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ

دفاع حبیب نجار از پیامبران و توصیه به پیروی از آنان، گویای برداشت یاد شده است.

7- حبیب نجار، فردی شجاع و فداکار در راه دین و عقیده

لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ

دفاع حبیب نجّار از پیامبران و توصیه به پیروی از ایشان، در شرایطی که آنان به سنگسار و شکنجه تهدید شده بودند، بیانگر برداشت یاد شده است.

8- ابلاغ موفقیت‌آمیز پیام الهی، از سوی رسولان انطاکیه به مردمِ دورترین محله‌های آن شهر و حاشیۀ آن

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ

تعبیر «مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ» می‌رساند که دعوت پیامبران به دورترین محله‌های شهر رسیده و به مرکز شهر محدود نشده بود.

9- لزوم حمایت از دین و مبلغان دینی، به وقت ضرورت

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ

نقل داستان حبیب نجار، می‌تواند هشداری به همۀ مؤمنان باشد که مانند او به دفاع از دین و دینداران بپردازند.

10- شتاب در کار خیر و در دفاع از دین و مبلغان دینی، کاری است شایسته و بایسته.

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ

11- حبیب نجار، مردم انطاکیه را به اقتدا و پیروی از رسولان الهی، فراخواند.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ

12- دعوت حبیب نجار به پیروی از انبیا، همراه با ملاطفت و اظهار محبت به مردم بود.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ

برداشت یاد شده از تعبیر «یٰا قَوْمِ» (ای قوم من) - که معمولاً برای اظهار محبت و ابراز نزدیکی به کار می‌رود استفاده شده است.

13- داستان مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)،

داستانی مثل‌زدنی و درس‌آموز

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ ... وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ

برداشت یاد شده از آن جا است که آیات مربوط به حبیب نجار، به دنبال آیات مربوط به داستان مردم انطاکیه آمده و جزء آن می‌باشد.

14- «قال رسول‌اللّه(ص): الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجّار مؤمن آل‌یاسین الذی قال: «یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ...» ... ؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: صدیقین سه نفرند: [اول] حبیب‌نجار همان مؤمن آل‌یاسین است که گفت: «یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ...»...».


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انطاکیه؛ ایثار؛ ایمان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تقرب؛ توفیق؛ تهدید؛ حُکم؛ دفاع؛ دوستی؛ دین؛ راستگویی؛ رجم؛ سکونت؛ شجاعت؛ شکنجه؛ عبرت؛ عجله؛ عمل؛ قریه؛ قصه؛ مؤمن آل یاسین؛ وجوب

[سوره یس (36): آیه 21]

اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21)

21

از کسانی پیروی کنید که مزدی از شما نمی‌طلبند و خود هدایت یافته‌اند.

1- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، مردم را به پیروی از رسولانی ره‌یافته - که هیچ مزدی در ابلاغ رسالت خویش نمی‌خواستند - فراخواند.

اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ

2- مزد نخواستن در ابلاغ رسالت و ره‌یافته بودن، دلیل لزوم پیروی از پیامبران در دیدگاه مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)

اِتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ . اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ

جملۀ «اتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً ...» تأکید برای جملۀ «اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ» در آیۀ پیش و نیز در مقام تعلیل برای آن جمله است.

3- مزد نخواستن در ابلاغ رسالت و ره‌یافته بودن، دلیل درستی ادعای رسالت و پیامبری در دیدگاه حبیب نجار

اِتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ . اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ

4- مزد نخواستن در برابر ابلاغ رسالت و ره‌یافته بودن، دلیل لزوم پیروی از پیامبران الهی است.

اِتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ . اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ


1) 1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 53؛ نورالثقلین، ج 4، ص 384، ح 41.

5- تنها انسان‌های به دور از چشم‌داشت مادی و ره‌یافته، شایستۀ رهبری و پیروی‌اند.

اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ


کلیدواژه‌ها:

اجرت؛ اخلاص؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ برهان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تفکر؛ حق؛ رسالت؛ قصه؛ مؤمن آل یاسین؛ وجوب؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 22]

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (22)

22

و چرا من پرستش نکنم آن کسی را که مرا آفریده و به‌سوی او بازگردانده می‌شوید؟

1- عبادت آفریدگار در نظر مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، امری لازم است و هیچ دلیلی بر ترک آن وجود ندارد.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی

«مٰا» در «مٰا لِیَ ...» از نوع استفهام انکاری است و جملۀ «لاٰ أَعْبُدُ» حال برای ضمیر در «لِیَ» است و در حقیقت صدر آیه چنین است: «لا شیء یمنعنی من عبادة الذی خلقنی»؛ یعنی، هیچ چیز نمی‌تواند مرا از عبادت آفریدگارم باز دارد».

2- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) به دلیل ایمان به خدای یکتا مورد اعتراض مردم کافر قرار گرفت.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی

استفهام انکاری، در رد چیزی به کار می‌رود که مورد انکار و اعتراض قرار گرفته باشد.

3- خدا، به خاطر خالقیتش، شایستۀ عبادت است.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی

برداشت یاد شده از آن جا است که جملۀ «فَطَرَنِی» در مقام بیان تعلیل برای جملۀ پیشین است.

4- بازگشت انسان‌ها به سوی خداست.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

5- معاد و بازگشت انسان‌ها به سوی خدا، مقتضی عبادت کردن او است.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی ... إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

«إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» عطف بر «فَطَرَنِی» است؛ یعنی «و ما لی أعبد الذی الیه ترجعون».

6- مبدأ و معاد انسانها، خداوند است.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

7- مردم انطاکیه به علت پرستش غیر خدا و انکار معاد، مورد سرزنش مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) قرار گرفتند.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

آیه در مقام تعریض و سرزنش مردم کافر انطاکیه است و آمدن آن در قالب «وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ» به جای «و ما لکم لا تعبدون» برای تأکید بیشتر است. جملۀ «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» به صیغۀ مخاطب، مؤید این حقیقت است.

8- بازگشت انسان‌ها به سوی خداوند، قهری و خارج از اراده و خواست خود آنان است.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

«ارجاع»(مصدر مجهول «تُرْجَعُونَ» ) به معنای بازگردانده شدن است و مفاد «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» این است که شما را به سوی خدا باز خواهند گرداند چه بخواهید و چه نخواهید.


کلیدواژه‌ها:

اکراه؛ اللّه؛ انطاکیه؛ ایمان؛ بت؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حُکم؛ خلقت؛ عبادت؛ قصه؛ کفر؛ مؤمن آل یاسین؛ معاد؛ ملامت؛ وجوب

[سوره یس (36): آیه 23]

أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (23)

23

آیا جز او معبودانی را اختیار کنم که اگر خدای رحمان برای من گزندی بخواهد، نه شفاعت آنها برای من سودی دارد و نه مرا نجات می‌دهند؟

1- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، فردی خداپرست و بیزار از شرک بت‌پرستی

أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً

همزه در «أَ أَتَّخِذُ» برای استفهام انکاری و مفاد آن، نفی است؛ یعنی،«لاأتّخذ من دونه ءالهة».

2- استدلال مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) بر پوچی شرک و بیهوده بودن پرستش بتها

أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ

3- معبودها، ناتوان از شفاعت کردن به درگاه خداوند برای پرستندگان خویش

آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً

4- معبودها، ناتوان از نجات پرستندگان‌شان از گرفتاری و رنج

آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ ... لاٰ یُنْقِذُونِ

5- مردم انطاکیه، مشرک و معتقد به

معبودهای متعدد بودند.

أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ ...

لاٰ یُنْقِذُونِ

6- مردم انطاکیه، معتقد به شفاعت کردن معبودهایشان به پیشگاه خداوند

آلِهَةً ... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً

7- معبودها، دارای منزلت و مقام در پیشگاه خداوند، در نظر مردم انطاکیه

آلِهَةً ... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً

8- معبودها، برخوردار از توانایی برای نجات دادن از گرفتاری و رنج در نظر مردم انطاکیه

آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی ... وَ لاٰ یُنْقِذُونِ

9- ناتوانی معبودها از شفاعت کردن به پیشگاه خداوند و نجات دادن پرستندگان خویش به هنگام گرفتاری، دلیل ناشایستگی آنها برای پرستش

آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ

برداشت یاد شده به جهت این نکته است که جملۀ «إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ «أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ» می‌باشد.

10- توانایی خداوند رحمان، دلیل شایستگی او برای پرستش

إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ

11- در صورت تعلق ارادۀ الهی بر رنج و آسیب کسی با هیچ نیرویی نمی‌تواند وی را نجات دهد و یا از او شفاعت کند.

إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ

12- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) نجات از هر گزندی را در دست خدا و فقط در اختیار او می‌دانست.

إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ

13- «رحمن»از نام‌ها و اوصاف خداوند

اَلرَّحْمٰنُ


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اللّه؛ انطاکیه؛ باطل؛ بت؛ تفکر؛ توحید؛ تولی؛ رحمت؛ سختی؛ شرک؛ شفاعت؛ عبادت؛ عجز؛ قدرت؛ مؤمن آل فرعون؛ نصرت

[سوره یس (36): آیه 24]

إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24)

24

در آن صورت من حتماً در گمراهی آشکاری خواهم بود.

1- شرک و پرستش غیرخدا، گمراهی آشکار و غیر قابل تردید است.

إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

2- مردم انطاکیه، به خاطر شرک‌ورزی در گمراهی آشکاری بسر می‌بردند.

إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

3- مؤمن انطاکیه، با گمراهی آشکار خواندن شرک و بت‌پرستی، بیزاری خود را از آن به مردم آن جا اعلام کرد.

إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

«إِذاً» متعلق به «ضَلاٰلٍ» و مضاف الیه آن محذوف است؛ یعنی«انی لفی ضلال مبین اذا اتخذت من دونه آلهة» (در گمراهی آشکاری خواهم بود، هر گاه به جز خدا معبودان دیگری برگیرم).

4- بطلان و بیراهه‌بودن شرک وبت‌پرستی، با اندک تأمل و اندیشه روشن می‌شود.

وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی ... أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ... إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

آمدن ادوات استفهام در دو آیۀ پیشین - که برای برانگیختن به اندیشه و تفکر به کار رفته است - و نیز توصیف«ضلالت» به «مُبِینٍ» ، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

انطاکیه؛ باطل؛ بت؛ تفکر؛ تولی؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ مؤمن آل یاسین

[سوره یس (36): آیه 25]

إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (25)

25

همانا من به پروردگار شما ایمان آوردم، پس [ای قوم،] از من بشنوید.

1- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، ایمان استوارش به خدای یکتا را قاطعانه به مردم اعلام کرد.

إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که خطاب در «ربکم» و «فَاسْمَعُونِ» ، متوجه مردم انطاکیه باشند.

2- دعوت مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، از مردم به گوش فرادادن به سخنان و رهنمودهای وی

فَاسْمَعُونِ

3- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، ایمان

استوارش به خدای یکتا را به پیامبران آن دیار اعلام کرد.

إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ

محتمل است مخاطبانِ «کم» و «فَاسْمَعُونِ» ، پیامبران مردم انطاکیه باشند.

4- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، پیامبران آن دیار را بر ایمان استوارش به خدای یکتا، به گواهی گرفت.

إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ

بر مبنای این‌که مخاطبان پیامبران باشند - «فَاسْمَعُونِ» را به این منظور آورده است تا پیامبران انطاکیه را بر ایمان آوردن خود به پروردگار، شاهد بگیرد.

5- تبلیغ دین و دفاع صریح و قاطعانه از مواضع عقیدتی خود در محیط خفقان‌آور و پرخطر کفر و شرک، باید پس از طی مراحلی چون دفاع غیرمستقیم و برخورد دلسوزانه با مخالفان و... انجام گیرد.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ... وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی ... أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ... إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ

برداشت یاد شده از آن جا است که جملۀ «إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ ...» - که آخرین کلام مؤمن انطاکیه با مردم است - در مقام نتیجه‌گیری و بیان هدف نهایی او از مجموعۀ سخنانی است که در ضمن پنج آیۀ پیش بیان شده است. بدین صورت که او ابتدا سخن خود را با لحنی خیرخواهانه و نرم آغاز کرد و در پایان با زبان صریح و قاطعانه، مواضع عقیدتی خود را اظهار داشت.

6- خداوند، پروردگار حقیقی انسان‌ها است.

آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ انطاکیه؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تفکر؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شجاعت؛ شرک؛ قصه؛ کفر؛ گواهی؛ گوش؛ مؤمن آل یاسین؛ موعظه

[سوره یس (36): آیه 26]

قِیلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (26)

26

به وی گفته شد: به بهشت در آی. گفت: ای کاش، قوم من می‌دانستند،

1- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، پس از اظهار ایمان به خدای یکتا و دفاع از پیامبران، به دست کافران آن شهر به شهادت رسید.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ... إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ . قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

جملۀ «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ» استئناف بیانی است؛ یعنی، ممکن است پس از مطالعۀ داستان مؤمن انطاکیه، به ذهن خواننده خطور کند که این مرد الهی پس از اظهار ایمان و دفاع از پیامبران به چه سرنوشتی دچار شد؟ که آیۀ شریفه پاسخگوی چنین سؤالی است.

2- اظهار ایمان به خدای یکتا و دفاع از پیامبران و دین الهی تا مرز شهادت، در محیط خفقان‌آور شرک و کفر، امری پسندیده و عامل سعادت اخروی (بهشت) است.

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ... إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ . قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

3- بهشت، پاداش و جایگاه مؤمن انطاکیه

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

در این‌که مقصود از «الْجَنَّةَ» چیست؟ دو احتمال وجود دارد:

1- بهشت اخروی؛ 2- بهشت برزخی. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

4- بهشت، پاداش دفاع از دین و پیامبران الهی تا مرز شهادت

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ... إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ . قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

5- بهشت، هدف اصلی و آرزوی نهایی مؤمنان

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

حذف «مقول له»(کسی که سخن دربارۀ او است؛ یعنی، مؤمن انطاکیه) و ذکر«مقول»تنها (آنچه که دربارۀ آن سخن به میان آمده است؛ یعنی، بهشت) برای بیان این حقیقت است که آنچه اهمیت دارد و باید هدف اصلی باشد، بهشت است.

6- بهشتِ برزخی، پاداش و جایگاه مؤمن انطاکیه

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

7- وجود زندگی بهشتی در عالم برزخ

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

8- شهیدان، برخوردار از زندگی بهشتی در عالم برزخ

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

9- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، پس از به شهادت رسیدنش، از آگاه نبودن مردم از جایگاه بهشتی خود، اظهار تأسف کرده و آرزو نمود که ای کاش آنان آگاه می‌شدند.

یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ

جملۀ «یٰا لَیْتَ قَوْمِی ...» برای استئناف بیانی است؛ یعنی، بیانگر امری است که پس از ورود به بهشت [برزخی] اتفاق افتاده است.

10- شهید، پس از مرگش از نوعی حیات برخوردار است.

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

11- دعوت از مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) برای ورود به بهشت پس از شهادت وی

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ انبیاء؛ انطاکیه؛ ایمان؛ برزخ؛ بهشت؛ پاداش؛ توحید؛ جهل؛ حسرت؛ حیات؛ دفاع؛ دین؛ رستگاری؛ سخن؛ شرک؛ شهادت؛ علم؛ عمل؛ قصه؛ کفر؛ مؤمن آل یاسین؛ مرگ

[سوره یس (36): آیه 27]

بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ (27)

27

که پروردگار من بر من بخشید و مرا از گرامی داشته شدگان قرار داد.

1- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، بهره‌مند از غفران الهی

بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی

2- ربوبیت الهی، مقتضی آمرزش بندگان مؤمن

بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی

3- مؤمنان هرچند از ایمان بالایی برخوردار باشند، باز به غفران و بخشش خدا نیاز دارند.

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قٰالَ ... بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی

برداشت یاد شده از آن جا است که مؤمن انطاکیه - که از ایمان بالایی برخوردار بود - باز مورد غفران و بخشش الهی قرار گرفت.

4- مؤمن انطاکیه، در زمرۀ گرامی‌داشتگان در پیشگاه الهی قرار گرفت.

وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ

5- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، پس از به شهادت رسیدن، در آرزوی آگاهی یافتن مردم از مورد غفران قرار گرفتن و عزیز شدنش در پیشگاه الهی

قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ . بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ

6- خیرخواهی مؤمن انطاکیه، برای مردمش حتی پس از مرگ خود

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ . بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ

7- ایمان و دفاع از دین تا مرز شهادت، موجب غفران الهی و رسیدن به کرامت در

پیشگاه خدا

قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ... إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ . قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ

8- «رب» از نام‌ها و اوصاف خداوند

بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ انسان؛ انطاکیه؛ ایمان؛ جاعل/اسما و صفات؛ دفاع؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شهادت؛ عزت؛ عفو؛علم؛ فقر؛ کرامت؛ مؤمن آل یاسین؛ مرگ؛ مغفرت

[سوره یس (36): آیه 28]

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ (28)

28

و پس از او بر قوم وی هیچ سپاهی از آسمان [برای هلاکتشان] نازل نکردیم، و ما نازل کنندۀ [سپاه] نبوده‌ایم.

1- خداوند، هیچ لشکری از فرشتگان آسمان، برای عذاب کردن و به هلاکت رساندن مردم انطاکیه نفرستاد.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ

مقصود از «جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ» (لشکر آسمانی) فرشتگانند. جملۀ «وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ ...» استئناف بیانی و برای پاسخگویی به این سؤال است که پس از شهادت حبیب نجار، مردم انطاکیه به چه سرنوشتی دچار شدند؟

2- مردم انطاکیه، در پی شهادت حبیب نجار، سزاوار عذاب الهی شدند.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ

قید «مِنْ بَعْدِهِ» دلالت می‌کند که مردم انطاکیه پیش از ارتکاب قتل حبیب نجار - به رغم آن که کافر بودند استحقاق عذاب را نداشتند - ولی پس از شهادت او این استحقاق را پیدا کردند.

3- نفرستادن لشکر آسمانی (فرشتگان) برای عذاب و نابودی مردمان گذشته، از سنت‌های الهی است.

جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ

4- نابود کردن جوامع محکوم به فنا، امری آسان برای خدا و او بی‌نیاز از لشکرکشی از آسمان است.

جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ

تأکید خداوند بر نفرستادن هیچ لشکر آسمانی و نیز عذاب و نابود کردن انسان‌های محکوم به فنا تنها با یک صیحه - که در آیۀ بعد آمده است - بیانگر برداشت یاد شده است.

----

کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ آسمان؛ امت؛ انطاکیه؛ سنتهای خدا؛ شهادت؛ عذاب؛ مؤمن آل یاسین؛ ملائکه

[سوره یس (36): آیه 29]

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ (29)

29

کیفر آنان جز یک صیحه نبود که ناگاه بی‌حرکت شدند.

1- عذاب و هلاکت مردم انطاکیه، تنها با یک صیحه (بانگ سهمناک) بود.

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً

اسم «کٰانَتْ» به قرینۀ مقام - که درصدد بیان مجازات مردم انطاکیه است - عقوبت می‌باشد.

2- مردم انطاکیه، با یک صیحه به حال سکون درآمدند و مردند.

فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ

«خمود» در اصل به معنای خاموش شدن زبانۀ آتش است و جملۀ «فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ» کنایه از مردن است.

3- حقارت و زبونی مردم انطاکیه، در برابر ارادۀ الهی

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ

برداشت یاد شده از تأکید خداوند بر نفرستادن هیچ لشکر آسمانی و نیز نابود کردن مردم انطاکیه تنها با یک صیحه، به دست می‌آید.

4- عذاب و نابودی مردم انطاکیه، بسیار سریع و غافلگیرانه بود.

فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ

برداشت یاد شده با توجه به آمدن «إذا»ی فجائیه است.

5- کشته شدن مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) به دست مردم، موجب هلاکت آنان شد.

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ

6- کشتن مؤمنان مدافع حریم انبیا، گناهی بزرگ و زمینه‌ساز نزول عذاب و نابودی است.

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انطاکیه؛ ایمان؛ دفاع؛ ذلت؛ شهادت؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ گناه؛ مؤمن آل یاسین؛ مرگ؛ ملامت

[سوره یس (36): آیه 30]

یٰا حَسْرَةً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (30)

30

افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای آنان نمی‌آمد مگر این‌که او را مسخره می‌کردند.

1- تمامی رسولان الهی، مورد تمسخر مردمشان قرار گرفتند.

یٰا حَسْرَةً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

2- برخورد استهزاگرانۀ مردم با پیامبران الهی، بس حسرت‌آور و اندوه‌بار است.

یٰا حَسْرَةً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

3- تمسخر و استهزا، از حربه‌های تبلیغی کافران علیه رسولان الهی بود.

یٰا حَسْرَةً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

4- همۀ انسان‌ها، بندۀ خدایند.

یٰا حَسْرَةً عَلَی الْعِبٰادِ

5- برخورد استهزاآمیز مردم انطاکیه با پیامبران خود، سبب عذاب و نابودی آنان بود.

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ ...

یٰا حَسْرَةً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ انبیاء؛ انسان؛ انطاکیه؛ حسرت؛ دشمنی؛ عبادت؛ عذاب؛ کفر؛ مرگ

[سوره یس (36): آیه 31]

أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (31)

31

آیا ندیده‌اند که چقدر نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم؟ [نسل‌هایی] که قطعاً به سوی اینان باز نمی‌گردند.

1- خداوند، بسیاری از اقوام پیشین را به سبب کفر و استهزای پیامبران الهی

نابود کرد.

کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ . أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ

2- کافران و مشرکانِ صدراسلام، به دلیل عبرت نگرفتن از سرنوشت هلاکت‌بار کافران پیش از خود، مورد سرزنش خدا قرار گرفتند.

أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ

3- اقوام عذاب شده و به هلاکت رسیده، هرگز به دنیا باز نخواهند گشت.

أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ

4- سرنوشت کافران هلاک شدۀ گذشته، مایۀ عبرت و پندآموزی است.

أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ

5- لزوم مطالعه در سرنوشت اقوامِ عذاب شده و به هلاکت رسیدۀ تاریخ

أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ

استفهام در «أَ لَمْ یَرَوْا ...» برای تشویق مردم به مطالعه و دقت در سرنوشت اقوام عذاب شدۀ پیشین و عبرت گرفتن و درس آموختن از آن است.

6- مشرکان جزیرة العرب از هلاکت اقوام پیشین مطلع بودند.

أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ

استفهام در «أَ لَمْ یَرَوْا ...» توبیخی است و توبیخ در آیه در صورتی درست است که مردم از هلاکت اقوام پیشین اطلاع داشتند ولی از آن عبرت نمی‌گرفتند.

7- تحولات تاریخ، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند

کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ حُکم؛ حیات؛ دنیا؛ شرک؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ فرزند؛ قدر؛ قضا؛ کفر؛ ملامت

[سوره یس (36): آیه 32]

وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (32)

32

و جز این نیست که آنان همه گردآوری شده و نزد ما احضار می‌گردند.

1- تمامی انسان‌ها بدون استثنا، در قیامت برای حساب‌رسی و کیفر و پاداش به پیشگاه خداوند احضار خواهند شد.

وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ

2- احضار تمامی انسان‌ها به پیشگاه

خداوند در قیامت، به صورت دسته‌جمعی خواهد بود.

وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ

«جَمِیعٌ» فعیل به معنای مفعول (مجموع) و ضد متفرق است و مقصود از آن در آیۀ شریفه، اجتماع و انضمام تمامی افراد، از همۀ اقوام و جوامع بشری در یک مکان (قیامت) است.

3- انسان‌ها در برابر رفتار و کردارهای خود، مسؤول بوده و در قیامت باید پاسخگو باشند.

وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ

احضار انسان‌ها به پیشگاه خداوند در قیامت، برای پاسخ‌گویی در برابر رفتار خود است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احضار؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ حسابرسی؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت

[سوره یس (36): آیه 33]

وَ آیَةٌ لَهُمُ اَلْأَرْضُ اَلْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ (33)

33

و برای آنان زمین مرده نشانه‌ای است [از امکان معاد] که آن‌را زنده کردیم و دانه از آن بیرون آوردیم که از آن می‌خورند.

1- پدیدۀ حیات در زمین، نشانه‌ای بزرگ از توانایی خداوند است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا ... حَبًّا

نکره آمدن «آیَةٌ» برای تفخیم می‌باشد؛ یعنی نشانه‌ای بزرگ.

2- رویش انواع دانه‌ها (چون گندم، جو، برنج و...) از زمین، نشانه‌ای بزرگ از قدرت خداست.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا

مقصود از «حب»، جنسِ«حب»است و شامل انواع دانه‌ها (چون گندم، جو، برنج و...) خواهد بود.

3- پدیدۀ حیات و رویش دانه‌ها از زمین به ارادۀ خدا، نشانۀ امکان معاد و دلیل توانایی خداوند بر احیای مردگان است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که آیۀ شریفه پس از طرح مسألۀ برانگیختن انسان‌ها - که کافران آن را انکار می‌کردند - آمده است. و در حقیقت، این آیه درصدد اثبات قیامت و نشان دادن جلوه‌ای از قدرت خداوند است.

4- زمین، دارای مرگ و حیات است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا

5- رویش دانه‌ها، جلوۀ حیات زمین است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا

برداشت یاد شده از آن جا است که از رویش دانه‌ها، به‌عنوان نمونۀ حیات در زمین یاد شده است.

6- خداوند، حبوبات (گندم، جو، برنج و ... ) را به منظور تغذیۀ انسان‌ها آفریده است.

وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ

7- دانه‌هایی چون گندم، جو، برنج و...، از مهم‌ترین خوردنی‌ها و نعمت‌های الهی برای بشر است.

وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ

تقدیم جار و مجرور (فمنه) بر متعلق خود (یأکلون)، می‌تواند برای اهتمام و نیز توجه دادن انسان‌ها به این نعمت ارزشمند الهی باشد.

8- تنها بعضی از دانه‌های روییده از زمین، قابل تغذیه برای انسان‌ها است.

وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ

برداشت یاد شده براساس این احتمال است که «من»در «فَمِنْهُ» تبعیضیه باشد.

9- احیای زمین و رویاندن دانه‌ها از جانب خداوند، به منظور بهره‌مندی انسان‌ها و تأمین زندگی آنان است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ

برداشت یاد شده از آن جا است که آیۀ شریفه، پس از طرح مسألۀ احیای زمین و رویاندن دانه‌ها از آن، تنها مسأله تغذیۀ انسان‌ها را یادآور شده است. یادآوری این مسأله می‌تواند گویای حقیقت مزبور باشد.

10- انسان، مورد لطف خداوند و برخوردار از جایگاه ویژه در آفرینش

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ

احیای زمین و رویاندن دانه‌ها از آن برای تغذیۀ انسان، می‌تواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ تقرب؛ حیات؛ خلقت؛ خوردن؛ دانه؛ زمین؛ گیاه؛ مخرج/اسما و صفات؛ مردگان؛ مرگ؛معاد؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 34]

وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ اَلْعُیُونِ (34)

34

و باغ‌هایی از درختان خرما و انگور در آن قرار دادیم، و چشمه‌ها در آن جوشاندیم.

1- باغ‌های خرما و انگور در زمین، از نشانه‌های قدرت خداوند

وَ آیَةٌ لَهُمُ ... وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ

برداشت یاد شده از آن جا است که آیۀ شریفه مانند آیۀ قبل، درصدد ارائۀ نمونه‌هایی از قدرت خدا برای بشر است.

2- جوشش چشمه‌های آب از زمین، یکی دیگر از جلوه‌های قدرت خدا

وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ

3- توجه به رویش باغ‌های نخل و تاک و جوشش چشمه‌ها از زمین، زدایندۀ هرگونه تردید در امکان معاد و قدرت خداوند بر احیای مردگان

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ ... وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ ... وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ

4- قرار داشتن باغ‌های نخل و انگور و چشمه سارهای روان، در اختیار بشر، از نعمت‌های شایستۀ قدردانی و سپاس

وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ ... وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ انگور؛ باغ؛ جاعل/اسما و صفات؛ جبر و اختیار؛ چشمه؛ حیات؛ خرما؛ شکر؛ مردگان؛ معاد؛ نعمت؛ یقین

[سوره یس (36): آیه 35]

لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (35)

35

تا از میوۀ آن و از آنچه به دست خود ساخته‌اند بخورند. با این وصف آیا سپاسگزاری نمی‌کنند؟

1- هدف آفرینش نخلستان‌ها و تاکستان‌ها از سوی خداوند، تغذیه و بهره‌مندی انسان‌ها از میوه‌ها و محصولات آنهاست.

وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ ... لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ

2- خداوند، چشمه‌ها را به منظور بهره بردن انسان‌ها از آثار و فواید آنها جاری ساخته است.

وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ . لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این احتمال است که ضمیر در «ثَمَرِهِ» به «تفجیر»؛ (مصدر «فَجَّرْنٰا» ) بازگردد، براساس این احتمال، معنای «ثمر»میوه نیست؛ بلکه به معنای آثار و فواید است؛ چنان که به فایده و سود حاصل از تجارت، ثمرۀ تجارت گفته می‌شود.

3- نقش اساسی خرما و انگور و فراورده‌های آن، در تغذیۀ انسان

وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ ... لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ

از اختصاص به ذکر یافتن خرما و انگور از میان مجموعۀ میوه‌ها و محصولات باغ‌ها برداشت یاد شده قابل استفاده است.

4- هدف آفرینش خرما و انگور از سوی خداوند، تغذیۀ انسان از فرآورده‌های دست ساختۀ خود از آن درختان (مانند شیره، عصاره، کشمش و...) است.

لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ

«مٰا» در «مٰا عَمِلَتْهُ» موصوله (به معنای الذی) باشد؛ یعنی،«و الذی عملته أیدیهم»(وآنچه دست‌های‌شان به عمل می‌آورد).

5- انسان، در پیدایش و روان ساختن چشمه‌ها، هیچ نقشی نداشته و این کار تنها با قدرت خدا انجام گرفته است.

وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ . لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ

محتمل است جملۀ «وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ» حالیه، «مٰا» نافیه و ضمیر «عَمِلَتْهُ» به «ثمر»باز گردد.

6- خرما و انگور، از غذاهای آماده برای انسان، بدون دخالت وی در آماده‌سازی آنها

لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ

این برداشت مبتنی بر این احتمال است که ضمیر در «عَمِلَتْهُ» به «ثمر»بازگردد.

7- زمین، منبع تغذیۀ انسان‌ها

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا ... فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ ...

وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ . لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ

8- تدبیر روزی و تغذیۀ انسان‌ها از زمین، از نشانه‌های قدرت خداست.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا ... وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ الْعُیُونِ . لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ

9- سرزنش خداوند از ناسپاسانِ نعمت‌هایش در زمین

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا ... أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ

استفهام در جملۀ «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ» انکاری است و این جمله درصدد تقبیح و توبیخ است.

10- احیای زمین با رویاندن نباتات و درختان میوه، به منظور تغذیۀ انسان‌ها از سوی خدا، شایستۀ شکر و سپاس‌گزاری است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا ...

جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ ... لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ ...

أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انگور؛ توحید؛ چشمه؛ حیات؛ خرما؛ خلقت؛ خوردن؛ رزق؛ زمین؛ شکر؛ عمل؛ گیاه؛ ملامت؛میوه؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 36]

سُبْحٰانَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ (36)

36

منزّه است آن کسی که همۀ انواع آنچه را که زمین می‌رویاند و اصناف خودشان و آنچه را که نمی‌دانند آفریده است.

1- ساحت خداوند، منزّه از هرگونه نقص و کاستی است.

سُبْحٰانَ الَّذِی

2- خداوند، تمامی روییدنی‌های زمین، انسان‌ها و پدیده‌های ناشناخته در نزد بشر را به صورت زوج (نر و ماده) آفریده است.

سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

«زوج»(مفرد «أزواج») برای دو معنا به کار می‌رود: 1- مقابل طاق و مرادف جفت؛ 2- به معنای نوع و صنف و برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.

3- خداوند، انواع و اصناف گوناگون پدیده‌های شناخته و ناشناخته برای بشر را پدید آورده است.

سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ ... وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

4- حاکمیت قانونِ زوجیت (نر و ماده بودن) بر تمامی موجوداتِ دارای حیات (گیاهان، حیوانات و...)

سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا ... وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

5- حاکمیت قانونِ زوجیت بر پدیده‌های شناخته و ناشناختۀ جهان، دلیل کمال خدا

و مبرّا بودن او از هر نقص و کاستی

سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا ... وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

از تنزیه خدا از هر نقصی و به دنبال آن، توصیف او به آفریدن پدیده‌های جان‌دارِ جهان به صورت زوج (نر و ماده)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- وجود پدیده‌هایی خارج از قلمرو دانش بشر در جهان

وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

7- جهان، دارای پدیده‌های جان‌داری است که چگونگی حاکمیت قانون زوجیت بر آنها، برای بشر ناشناخته است.

سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا ... وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» ذکر نشده است؛ ولی به تناسب این‌که آیه درصدد بیان حاکمیتِ قانونِ زوجیت بر پدیده‌های جان‌دار جهان است، می‌تواند حاکمیت همین قانون باشد.

8- نوع حیات و حاکمیت قانون زوجیت (نر و ماده بودن)، از آیات و نشانه‌های قدرت خداوند است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ ... سُبْحٰانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا ... وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده، از آن جا است که آیه، در ضمن سلسله آیاتی قرار دارد که درصدد بیان نشانه‌های قدرت خداوند است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ جهل؛ حیوان؛ خلقت؛ زمین؛ گیاه

[سوره یس (36): آیه 37]

وَ آیَةٌ لَهُمُ اَللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ اَلنَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ (37)

37

و شب برای آنان نشانه‌ای است [از قدرت ما] که روز را از آن بر می‌کَنیم و به ناگاه آنان در تاریکی فرو می‌روند.

1- پدیدۀ شب، از نشانه‌های قدرت خداوند است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ

2- با رفتن روشنایی روز، اهل زمین ناگهان در تاریکی فرو می‌روند.

اَللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ

3- نظام حاکم بر شب و روز و توالی نور و ظلمت در زندگی اهل زمین، به تدبیر خداست.

وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ روز؛ زمین؛ شب؛ ظلمت؛ قدر؛ قضا؛ نور

[سوره یس (36): آیه 38]

وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (38)

38

و خورشید به‌سوی قرارگاهی که برای آن است حرکت می‌کند. این تقدیر آن عزّتمند داناست.

1- خورشید به سوی قرارگاه ویژۀ خود در حرکت است.

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا

«مستقر»اسم مکان و لام در آن به معنای «إلی»باشد.

2- حرکت خورشید، روزی به پایان رسیده و در موعد مقرر، عمرش به سر خواهد رسید.

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا

«مستقر»؛ یعنی، جایی که در آن قرار خواهد گرفت و از حرکت باز خواهد ایستاد.

3- خورشید، دارای حرکت منظم و هدفمند است.

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا

4- حرکت منظم خورشید به سوی قرارگاه ویژۀ خود، بر اساس برنامه‌ریزی، تقدیر و تدبیر خداوند است.

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ

5- خورشید، با حرکت منظم و حساب شده‌اش، از آیات و نشانه‌های بزرگ قدرت خداوند است.

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا

«وَ الشَّمْسُ» عطف بر «اللَّیْلُ» در آیۀ پیش است؛ یعنی «آیة لهم الشمس تجری لمستقر لها».

6- حرکت خورشید بر مدار مشخص و به سوی قرارگاه ویژۀ خود، جلوه‌ای از عزت و علم خداوند است.

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

7- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و بسیار دانا است.

اَلْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

8- «عزیز»و «علیم»از اسما و صفات خداوند است.

ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ خورشید؛ عزیز/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ فَلَک؛ قدر؛ مرگ

[سوره یس (36): آیه 39]

وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ (39)

39

و برای ماه منزل‌هایی مقرّر کردیم، تا این‌که همچون شاخۀ کهنۀ خوشۀ خرما[منحنی و باریک] می‌شود.

1- ماه، سیاره‌ای که به سوی منزل‌های معین در حال حرکت است.

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ

2- حرکت ماه به سوی منزل‌های خود، به تقدیر و تدبیر خدا است.

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ

3- ماه،پس از طی منزل‌هایی مشخص، به صورت نخستین خود (هلال) باز می‌گردد.

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ

«عرجون»(از مادۀ «عرجن») به معنای شاخۀ خوشۀ خرما است که از درخت جدا شده باشد و پس از چندی زرد گشته و به شکل هلال درآمده باشد.«قدیم»صفت«عرجون»و به معنای مانده و کهنه است.

4- تشبیه هلال ماه در انحنا و باریکی به خوشۀ خشکیدۀ خرما

حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ

مقصود از «عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ» بازگشت ماه و ظاهر شدن آن به صورت هلال است.

5- ماه، از نشانه‌های قدرت خداوند است.

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ

آیه در سیاق آیاتی قرار دارد که در صدد برشمردن نشانه‌های قدرت الهی در مظاهر طبیعت است.

6- «دخل ابن أبی سعید المُکاریّ علی الرّضا(ع) ... فقال: رجل قال عند موته:

کلّ مملوک لی قدیم فهو حرّ لوجه اللّه فقال(ع): ...إنّ اللّه - تبارک و تعالی - یقول فی کتابه «حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ» فما کان من ممالیکه أتی له ستّة أشهر فهو قدیم حرّ ... ؛ (1)

ابن أبی‌سعیدمکاری گوید: بر امام رضا(ع) وارد شدم ...و عرض کردم: شخصی به هنگام مرگ خود می‌گوید: تمام بردگان قدیم من در راه خدا آزادند. امام فرمود: ... خداوند - تبارک و تعالی - در کتاب خود می‌فرماید: «حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ» . پس هر کدام از بردگان او که شش ماه از مملوک بودنش گذشته باشد، قدیم و آزاد است ...».


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ خرما؛ خوشه؛ ستاره؛ قدر؛ قضا؛ ماه


1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 1، ص 308، ب 28، ح 71؛ بحارالأنوار، ج 49، ص 81، ح 1.

[سوره یس (36): آیه 40]

لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سٰابِقُ اَلنَّهٰارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (40)

40

نه برای خورشید ممکن است که به ماه برسد و نه شب بر روز سبقت می‌گیرد، و هر یک در مداری شناورند.

1- هر یک از خورشید و ماه - در مدار ویژۀ خود - دور از هم در حرکتند و هرگز با هم تلاقی نخواهند کرد.

لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سٰابِقُ النَّهٰارِ

مقصود از نرسیدن خورشید به ماه (لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر)، به قرینۀ آیات پیشین - که دربارۀ حرکت خورشید و ماه به سوی قرارگاه ویژۀ خود بود - این است که آن دو کره در دو مسیر و به دور از هم در حرکتند و هرگز باهم برخورد نخواهند کرد.

2- توالی شب و روز و نظام حاکم بر آنها، تا قیامت باقی خواهد بود.

وَ لاَ اللَّیْلُ سٰابِقُ النَّهٰارِ

مقصود از پیشی نگرفتن شب بر روز (و لا اللیل سابق النهار)، مسخر خدا بودن ماه و خورشید، بقای نظم موجود و تغییرناپذیری آن تا روز رستاخیز است.

3- خورشید و ماه، در مداری به سرعت و شتابان در حرکت‌اند.

لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ ... وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ

«سبح»(مصدر «یَسْبَحُونَ» ) به معنای حرکت سریع در آب و هوا است (مفردات راغب) و مقصود از «فَلَکٍ» مدار حرکت ماه و خورشید و ستارگان است.

4- تمامی ستارگان به سرعت در مداری در حرکت‌اند.

وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ

مضاف‌الیه «کُلٌّ» ، حذف شده و تنوین، عوض از آن است. جمع آمدن «یَسْبَحُونَ» قرینه بر این است که مقصود، شناوری تنها خورشید و ماه نیست؛ بلکه «کواکب»(ستارگان) نیز مورد نظر می‌باشد.

5- حرکت منظم خورشید و ماه و ستارگان و توالی شب و روز، جلوۀ قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ ... لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سٰابِقُ النَّهٰارِ ... وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ

برداشت یاد شده از آن جا است که آیه در سیاق سلسله آیاتی قرار دارد که درصدد بیان نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند است.


کلیدواژه‌ها:

خورشید؛ روز؛ ستاره؛ شب؛ عجله؛ فَلَک؛ قیامت؛ ماه

[سوره یس (36): آیه 41]

وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (41)

41

و این که نسلشان را در کشتیِ پربار حمل می‌کنیم، برای آنان نشانه‌ای [دیگر از قدرت ما] است.

1- جابه‌جایی انسان‌ها با کشتی‌های پربار، از آیات و نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

«مشحون»به معنای«مملو» است و «فلک مشحون»؛ یعنی، کشتی پربار.

2- امکان بهره‌برداری انسان‌ها از دریا به وسیلۀ کشتی در سیر و سفر و حمل و نقل، از نعمت‌های الهی است.

وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

3- اهمیت حمل و نقل دریایی برای بشر

وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

قرار گرفتن کشتی‌رانی در کنار خورشید و ماه، گویای اهمیت حمل و نقل دریایی برای انسان‌هاست.

4- فرزند، برای آدمی عزیز و احساس برانگیز است.

وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

طرح «ذریة»به جای مخاطبان بزرگسال می‌تواند برای این باشد که دریانوردی آنان با توجه به خطرات آن، امری نگرانی‌آور برای صاحبان فرزندان است، از این رو می‌تواند احساس آنها را برانگیزاند و توجهشان را به غیر عادی بودن حرکت شیء سنگین بر روی مایعی سیّال جلب نماید.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ انسان؛ حمل و نقل؛ دریا؛ سفر؛ سیر و سیاحت؛ صنعت؛ عزت؛ غرق؛ کشتی؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 42]

وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ (42)

42

و برای آنان چیزهایی مانند آن [از قبیل شتر، اسب و استر] آفریده‌ایم که بر آنها سوار می‌شوند.

1- خداوند، مرکب‌هایی مانند کشتی (چهارپایان و...)برای سیر و سفر و حمل و نقل بشر آفریده است.

وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ

2- آفرینش مرکب‌هایی مانند کشتی (چهارپایان و...) برای سیر و سفر و حمل و نقل بشر، از نشانه‌های قدرت و تدبیر خداوند

وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنّٰا حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ .

وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ

جملۀ «وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ ...» عطف بر جملۀ «حَمَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُمْ» می‌باشد و درصدد بیان نشانه‌های تدبیر و قدرت خداوند است.

3- بهره‌گیری انسانها، هدف آفرینش مرکب‌ها (چهارپایان و...) از سوی خداوند

وَ آیَةٌ لَهُمْ ... وَ خَلَقْنٰا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مٰا یَرْکَبُونَ

لام در «لَهُمْ» برای تعلیل است؛ یعنی، مرکب‌های مانند کشتی را به خاطر انسان‌ها آفریدیم.


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ استر؛ انسان؛ انعام؛ تشبیهات؛ حمل و نقل؛ خلقت؛ سفر؛ سیر و سیاحت؛ شتر؛ کشتی

[سوره یس (36): آیه 43]

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ (43)

43

و اگر بخواهیم آنان را غرق می‌کنیم، آن‌گاه نه فریادرسی دارند و نه نجات داده می‌شوند.

1- حرکت کشتی بر سطح دریا و سلامت سرنشینان آن در گرو مشیت خداوند است.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ

مفهوم «إِنْ نَشَأْ ...» این است که اگر کشتی بر سطح دریا حرکت می‌کند و سرنشینان آن در سلامت هستند این به خاطر این است که خداوند نخواسته است کشتی را غرق نماید.

2- خداوند بر غرق کردن کشتی‌ها و سرنشینان آنها تواناست.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ

3- مشیت خدا، حاکم بر تمامی امور است.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ

4- برای کسانی‌که خداوند بر غرق کردنشان اراده کند، هیچ فریادرسی نخواهد بود.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ

5- کسانی‌که ارادۀ خدا بر غرق شدنشان تعلق بگیرد، هرگز نجات نخواهند یافت.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ ... وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ

6- هیچ نیرویی توانایی ممانعت از تحقق اراده و مشیت خدا را ندارد.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ

7- هیچ یک از سرنشینان کشتی‌ها در

دریاها، امنیت کامل نداشته و امکان غرق شدن آنان به ارادۀ الهی وجود دارد.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلاٰ صَرِیخَ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ

این آیۀ شریفه با آیۀ قبل، درصدد بیان یکی دیگر از آیت‌های الهی است؛ و در عین حال لحن هشدار دهنده نیز دارند که مبادا این نعمت‌ها موجب غرور بشر شود و انسان‌ها از آن سوء استفاده کنند؛ که در این صورت ممکن است با قهر الهی غرق و نابود شوند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ حُکم؛ خلقت؛ دریا؛ سفر؛ عجز؛ غرق؛ کشتی؛ مشیت خدا؛ نصرت

[سوره یس (36): آیه 44]

إِلاّٰ رَحْمَةً مِنّٰا وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (44)

44

مگر این‌که رحمتی از جانب ما باشد و تا مدّتی بهره‌مند شوند.

1- جز رحمت خدا، هیچ چیز موجب نجات کسانی نمی‌شود که به مشیت خدا در آستانۀ غرق شدن در دریا قرار دارند.

وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ ... إِلاّٰ رَحْمَةً مِنّٰا

استثنا در «إِلاّٰ رَحْمَةً ...» استثنای مفرغ (به حذف مستثنامنه) و به تقدیر «لا ینقذون بشیء من الأشیاء إلّا برحمة منا» می‌باشد.

2- رحمت خدا و تقدیر زندگی محدود و موقت دنیا، فلسفۀ استمرار حیات بشر و نجات او از عوامل مرگ و نابودی است.

وَ لاٰ هُمْ یُنْقَذُونَ . إِلاّٰ رَحْمَةً مِنّٰا وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ

3- زندگی انسان و بهره‌وری او از دنیا، موقت و ناپایدار است.

وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ


کلیدواژه‌ها:

اثاث؛ اللّه؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دریا؛ رحمت؛ غرق؛ قدر؛ قضا؛ مرگ؛ مشیت خدا

[سوره یس (36): آیه 45]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (45)

45

و چون به آنان گفته شود: از آنچه پیش‌رو و آنچه پشت‌سر شماست پروا بدارید شاید مورد رحمت قرار گیرید [توجّه نمی‌کنند].

1- کافران صدراسلام، نسبت به هشدارهای الهی مبنی بر پرهیز از گناه و

رفتاری که موجب مجازات الهی در دنیا (عذاب استیصال) و در آخرت می‌شود، بی‌اعتنایی کرده و گوش فرانمی‌دادند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ

مقصود از «مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ» (آنچه در پیش روی شما است) گناهانی است که موجب مجازات‌های الهی در دنیا (همچون غرق شدن) می‌شود و مقصود از «مٰا خَلْفَکُمْ» (آنچه پشت سر شما است) گناهانی است که بعداً موجب مجازات الهی در آخرت می‌گردد. جواب «إِذٰا» ، به قرینۀ ذیل آیۀ بعد (کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ) «أعرضوا»است که حذف گردیده است.

2- کافران صدراسلام، مردمی لجوج و پندناپذیر بودند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ

3- فرا خوانده شدن کافران صدراسلام، به بهره‌مند شدن از رحمت خدا در سایۀ پرهیز از گناهان

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

4- پرهیز از گناه، موجب جلب رحمت خداوند است.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

5- تنها در سایۀ پرهیز از گناه، می‌توان به رحمت خدا امیدوار بود.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا ... لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

به کارگیری کلمۀ «لعل»که برای ترجّی و امیدواری است، بیانگر مطلب یاد شده است.

6- لزوم پرهیز از گناهان، به منظور جلب رحمت و لطف خداوند

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

لزوم پرهیز از گناهان، از فعل امرِ «اتَّقُوا» به دست می‌آید.

7- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: معناه إتّقوا ما بین أیدیکم من الذنوب و ما خلفکم من العقوبة؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مٰا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ مٰا خَلْفَکُمْ» روایت شده که فرمود معنایش این است که بپرهیزید از گناهانی که در پیش رو دارید و از کیفرهایی که به دنبال شما است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ تقوا؛ رحمت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 8، ص 667؛ نورالثقلین، ج 4، ص 387، ح 57.

[سوره یس (36): آیه 46]

وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (46)

46

و هیچ آیه‌ای از آیات پروردگارشان برای آنان نمی‌آید مگر این‌که از آن روی می‌گردانند.

1- کافران صدراسلام از تمامی آیات و نشانه‌های پروردگار، اعراض کرده و آنها را نپذیرفتند.

وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ

2- کافران صدراسلام، مردمی لجوج و حق‌ناپذیر بودند.

وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ

3- آیات قرآن، از نشانه‌ها و جلوه‌های ربوبیت پروردگار است.

وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ

مقصود از «آیٰاتِ» ، آیه‌های قرآن می‌باشد و اضافۀ آن به صفت «رب»، بیانگر مطلب یاد شده است.

4- نام‌گذاری بند بند قرآن، به «آیَةٍ» از سوی خداوند

وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ نامگذاری

[سوره یس (36): آیه 47]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (47)

47

و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا روزیِ شما ساخته است انفاق کنید، کافران به مؤمنان می‌گویند: آیا کسانی را اطعام کنیم که اگر خدا می‌خواست آنان را اطعام می‌کرد؟ شما جز در گمراهی آشکاری نیستید.

1- کافرانِ برخوردار از ثروت صدراسلام، از انفاق به مستمندان خودداری می‌کردند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ

2- روزی‌رسان بودن خداوند، بهانه و دستاویز کافرانِ صدراسلام برای خودداری از انفاق

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ أَطْعَمَهُ

استفهام در «أَ نُطْعِمُ» استفهام انکاری است؛ یعنی،«لانطعم من لو شاء اللّه لأطعمهم».

3- کفر کافران، موجب خودداری آنان از انفاق

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ أَطْعَمَهُ

آمدن اسم ظاهر (قال الذین کفروا) به جای ضمیر (قالوا) - در حالی‌که مقام، اقتضای آمدن ضمیر دارد - می‌تواند بیانگر این نکته باشد که آنچه سبب خودداری کافران از انفاق شد، کفر آنان بود.

4- کفر، موجب بخل و مانع از انفاق به مستمندان و دستگیری از آنان است.

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ أَطْعَمَهُ

5- توجّه به خدادادی بودن اموال و دارایی‌ها، برانگیزانندۀ انسان به انفاق و دوری از بخل است.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ

آیۀ شریفه، درصدد ترغیب و تشویق به انفاق است. و تصریح به منشأ خدایی داشتنِ اموالِ انسان، برای تسهیل امر انفاق و برانگیختن انسان به سوی آن است.

6- انفاق به مستمندان، گمراهی آشکار در

نظر کافران صدر اسلام

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

7- کافرانِ صدراسلام، انفاق به مستمندان را، دخالت در کار خدا و بهم زدن وصفی که خدا آن را خواسته است می‌پنداشتند.

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ باطل؛ بخل؛ بهانه جویی؛ تفکر؛ تکذیب؛ جهان‌بینی؛ خوردن؛ رزق؛ سخن؛ ضلالت؛ فقر؛کفر؛ مال؛ مشیت خدا؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 48]

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (48)

48

و می‌گویند: اگر راست می‌گویید، این وعدۀ [عذاب] کی خواهد بود؟

1- کافران صدراسلام، از مسلمانان دربارۀ برپایی قیامت سؤال می‌کردند.

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ

مقصود از «هٰذَا الْوَعْدُ» ، وعدۀ برپایی قیامت است.

2- کافران صدراسلام، منکر برپایی قیامت بوده و عقیده به آن را مورد استهزا قرار می‌دادند.

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ

استفهام در «مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ» - برابر نظر بیشتر مفسران - برای تهکم و استهزا است.

3- مشخص نبودن زمان برپایی قیامت، دستاویز کافران صدر اسلام برای انکار آن

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ

4- برپایی قیامت، وعده‌ای الهی به انسان‌ها است.

مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ

5- کافران صدراسلام، مؤمنان را دروغگو و عقیدۀ آنان به برپایی قیامت را بی‌اساس می‌پنداشتند.

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تقویم؛ تکذیب؛ جهل؛ دروغ؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ مسلمانان؛ وعده

[سوره یس (36): آیه 49]

مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ (49)

49

اینان جز یک صیحه را انتظار نمی‌برند که درحالی‌که سرگرم جدالند آنان را فرو گیرد؛

1- زندگی نسل انسان دردنیا، تنها با یک صیحه و فریاد سهمگین به پایان خواهد رسید.

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ

«صَیْحَةً» به معنای صدای بلند و سهمگین است و مقصود آیه، با توجه به آیۀ قبل - که در آن کافران از زمان برپایی قیامت سؤال می‌کردند - بیانِ نشانه‌های برپایی قیامت و شرایطی است که در آن، رستاخیز برپا می‌شود.

2- برپایی قیامت، پس از یک صیحه و فریاد مرگ‌بار آغاز می‌شود.

وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْوَعْدُ ... مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ

3- مرگ کافران در دنیا و آغاز قیامت، غافل‌گیرانه و در حالی خواهد بود که آنها سرگرم کشمکش روزانه‌اند.

مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ

«یَخِصِّمُونَ» (از مادۀ «خصومت»و «خصام») به معنای مجادله و کشمکش است و جملۀ «وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ» ، حال برای ضمیر مفعولی در «تَأْخُذُهُمْ» است؛ یعنی، در حالی‌که آنان سرگرم مجادله و کشمکش بر سر زندگی مادی‌اند، ناگهان صیحۀ سهمگین آنان را فروخواهد گرفت.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ جدال؛ حیات؛ دنیا؛ صیحه آسمانی؛ عمر؛ غفلت؛ فرزند؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ

[سوره یس (36): آیه 50]

فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ (50)

50

به طوری که نه بتوانند وصیّتی کنند و نه [اگر بیرون خانه‌اند] بتوانند به‌سوی خانوادۀ خود بازگردند.

1- با فرارسیدن زمان برپایی قیامت و وقوع صیحه، کافران، فرصت هیچ گونه وصیت و سفارش نخواهند داشت.

صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ ... فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً

«تَوْصِیَةً» نکرۀ در سیاق نفی و مفید عموم می‌باشد.

2- با فرارسیدن زمان برپایی قیامت و وقوع صیحه، انسان‌ها از بازگشت به خانه

و مراجعه به کسان خود ناتوان خواهند بود.

صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ ... فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ

3- میان وقوع صیحه و مرگ و انقراض نسل بشر در دنیا، فاصله‌ای نخواهد بود.

صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ ... فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ

ناتوانی بشر از هرگونه توصیه و سفارش و یا مراجعه به کسان خود - با شنیدن صیحه و فریاد سهمگین - حاکی از مطلب یاد شده است.

4- انسان‌ها با شنیدن صیحۀ سهمگین در آستانۀ برپایی قیامت، از هرگونه تحرک و عملی ناتوان خواهند بود.

صَیْحَةً وٰاحِدَةً ... فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ

نبودن فرصت توصیه و مراجعه به کسان هنگام وقوع صیحۀ قیامت، به عنوان نمونه و مثال است و مقصود اصلی بیان ناتوانی کامل بشر در برابر مشیت خداوند به برپایی قیامت باشد.

5- اشتیاق شدید انسان به سفارش دربارۀ امور مربوط به خود، هنگام رو به رو شدن با مرگ

فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ

یاد کرد ناتوانی انسان‌ها از توصیه و سفارش دربارۀ اموال و کسان خود، می‌رساند که در سرشت بشر چنین علاقه و تمایلی وجود دارد.

6- علاقه و اشتیاق شدید انسان‌ها به دیدار خانواده و کسان خود، به وقت رو به رو شدن با مرگ

فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاٰ إِلیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ


کلیدواژه‌ها:

احتضار؛ انسان؛ تقویم؛ خانواده؛ خانه؛ خوف؛ دنیا؛ دوستی؛ صیحه آسمانی؛ عجز؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ

[سوره یس (36): آیه 51]

وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ (51)

51

و در صور دمیده می‌شود و به ناگاه آنان از گورها به‌سوی پروردگارشان می‌شتابند.

1- با دمیده شدن در صور، انسان‌های موجود در گورها، زنده خواهند شد.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ

«جدث»(مفرد «أجداث») به معنای قبر است.

2- جهان آخرت و رستاخیز انسان‌ها، با نفخ صور آغاز خواهد شد.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ

3- زنده شدن انسان‌ها در قیامت، بسیار سریع و با سهولت انجام خواهد گرفت.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ

به کار رفتن «إذا»ی فجائیه - که نشانگر آمدن سریع و بدون مقدمۀ مضمون بعد از آن است - می‌تواند بیانگر این نکته باشد که کار برپایی قیامت، برای خداوند بسیار آسان است و به تهیۀ هیچ مقدمه و زمینه‌ای نیاز ندارد.

4- انسان‌ها پس از برانگیخته شدن از قبرها، به سوی پروردگار خویش خواهند شتافت.

فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ

«نسلان»(مصدر «یَنْسِلُونَ» ) به معنای گام برداشتن سریع است.

5- انسان‌ها پس از برانگیخته شدن در قیامت، بی‌هیچ فاصله و تأخیری برای حسابرسی به پیشگاه خداوند احضار می‌شوند.

فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ

مقصود از حرکت سریع انسان‌ها به سوی پروردگار، احضار آنان برای حسابرسی است. به کار رفتن «إذا»ی فجائیه، می‌رساند که حسابرسی قیامت بی‌هیچ فاصله‌ای پس از نفخ صور انجام خواهد پذیرفت.

6- ربوبیت خدا، مقتضی برپایی قیامت و حسابرسی خلق

فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ

7- معاد انسان‌ها، جسمانی است.

فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ

زنده بیرون آمدن از قبرها، حکایت از حشر جسمانی دارد چنان که آن چه در قبرها قرار دارد بدن انسان‌ها است.

8- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ انسان؛ بدن؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ عجله؛ قبر؛ قیامت؛ معاد؛ نفخ صور

[سوره یس (36): آیه 52]

قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا هٰذٰا مٰا وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ اَلْمُرْسَلُونَ (52)

52

می‌گویند: ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این است آنچه خدای رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته بودند.

1- کافران، هنگام زنده شدن و حضور به پیشگاه پروردگار، به شدت اظهار تأسف می‌کنند.

إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ . قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا

«یٰا وَیْلَنٰا» (ای وای بر ما) در جایی به کار می‌رود که حادثه‌ای مصیبت‌بار، پدید آمده باشد و از آن اظهار تأسف شود.

2- وضعیت کافران در رستاخیز، بسیار تأسف‌بار خواهد بود.

قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا

3- کافران در قیامت، از زنده شدن و بیرون آمدن‌شان از قبرها، بسیار شگفت‌زده خواهند شد.

قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا

استفهام در «مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا» برای تعجب است.

4- کافران در قیامت، به درستی وعده‌های خداوند و به آن اعتراف خواهند کرد.

هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ

5- برپایی قیامت و حسابرسی از بندگان، وعدۀ الهی به انسان‌ها

هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ

6- کافران در قیامت، به صداقت و راست‌گفتاری رسولان الهی پی برده و به آن اعتراف خواهند کرد.

قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا ... وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ

7- عقیده به برپایی قیامت و حساب‌رسی از بندگان، از موضوعات دعوت رسولان الهی

مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ

8- مرگ و گذشت زمان پس از آن، باعث فراموش شدن آموخته‌های پیشین انسان نمی‌شود.

قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ

9- «رحمن»از نام‌ها و اوصاف خداند

اَلرَّحْمٰنُ

10- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا» فإنّ القوم کانوا فی القبور، فلمّا قاموا حسبوا أنّهم کانوا نیامًا، قالوا «یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا» قالت الملائکة «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» ؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا ...» روایت شده است: مردم که در گورهایشانند؛ وقتی برمی‌خیزند می‌پندارند که در خواب بوده‌اند [ازاین‌رو] می‌گویند: «یٰا وَیْلَنٰا مَنْ بَعَثَنٰا مِنْ مَرْقَدِنٰا» . فرشتگان در پاسخ آنان می‌گویند: «هٰذٰا مٰا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» .


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تعجب؛ حسابرسی؛ حسرت؛ حشر و نشر؛ حق؛ حیات؛ راستگویی؛ رحمت؛ رسالت؛ فراموشی؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ وعده

[سوره یس (36): آیه 53]

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (53)

53

آن [هنگامه] جز یک صیحه نیست که به ناگاه آنان گردآوری شده و نزد ما احضار می‌گردند.

1- نفخ صور در قیامت، تنها یک صیحۀ عظیم و صدای سهمگین است.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ... إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً

ضمیر مستتر «کٰانَتْ» به «نَفْخَةٌ» مستفاد از «نُفِخَ فِی الصُّورِ» و یا به «صَیْحَةً» در آیات پیش باز می‌گردد.

2- همۀ انسان‌ها در قیامت، تنها با یک صیحۀ عظیم زنده و به پیشگاه پروردگارشان حاضر خواهند شد.

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ

3- زنده شدن انسان‌ها و احضارشان به پیشگاه خداوند در قیامت، تنها به مدت یک بانگ زدن به طول می‌انجامد.

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ

توصیف نفخ صور به این‌که آن تنها یک صیحه است، می‌تواند برای بیان مدت زمان زنده و احضار شدن انسان‌ها به پیشگاه خداوند باشد.

4- احضار انسان‌ها به پیشگاه خداوند با نفخ صور در قیامت، ناگهانی و غافلگیر کننده خواهد بود.


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص216؛ نورالثقلین، ج 4، ص 388، ح 60.

إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ

برداشت یاد شده از آمدن «إذا»ی فجائیه - پس از ذکر نفخ صور - به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ حیات؛ خوف؛ صیحه آسمانی؛ عجله؛ قیامت؛ معاد؛ نفخ صور

[سوره یس (36): آیه 54]

فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (54)

54

پس در آن روز بر هیچ کس هیچ ستمی نخواهد رفت، و جز آنچه می‌کردید سزا داده نمی‌شوید.

1- قیامت، روز حساب‌رسی کردارهای بندگان و تعیین کیفر و پاداش آن

فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ . فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً

2- کیفر و پاداش الهی در قیامت، عادلانه بوده و ذره‌ای به کسی ستم نخواهد شد.

فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً

3- مقدار مجازات الهی در قیامت، بسته به میزان اعمال انسان‌ها و متناسب با کم و کیف آنهاست.

وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

در برداشت یاد شده «مٰا» در «مٰا کُنْتُمْ» مجرور به حرف محذوف دانسته شده است؛ یعنی:«و لا تجزون إلّا بما کنتم تعملون».

4- مجازات به میزان رفتار و کردار و متناسب با کم و کیف آن، جزایی است عادلانه.

فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که جملۀ «وَ لاٰ تُجْزَوْنَ ...» عطف بر جملۀ پیش (لاٰ تُظْلَمُ ...) است و بیانگر چرایی و چگونگی ستم نشدن به انسان‌ها است.

5- تجسم اعمال آدمیان، به صورت کیفر و پاداش در آخرت

فَالْیَوْمَ لاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

آمدن تعبیر «لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا» به جای «لا تجزون إلّا بما کنتم تعملون» (با ذکر «باء» مقابله)، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که خودِ اعمال آدمی در روز رستاخیز، به صورت کیفر و پاداش به او برگردانده خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ حسابرسی؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه

[سوره یس (36): آیه 55]

إِنَّ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ اَلْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ (55)

55

به راستی اهل بهشت در آن روز در سرگرمی [شادی بخشی] شیرین کامند.

1- بهشتیان، در ناز و نعمت و خوشی و شادمانی وصف‌ناپذیر غوطه‌ور خواهند بود.

إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ

«شُغُلٍ» به معنای شأن و کار اصلی است که انسان را از دیگر کارها بازداشته و به خود مشغول می‌کند. تنکیر «شُغُلٍ» می‌تواند برای تفخیم باشد؛ یعنی، مشغله‌ای که کنه آن ناشناخته و وصف‌ناپذیر است.

2- بهشتیان، در فضایی سرشار از سرور و شادمانی به سر برده و به شوخی و صحبت لذت‌بخش باهم می‌پردازند.

إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ

«فٰاکِهُونَ» از«فکاهه»گرفته شده که به معنای سخن با اهل انس و گفت‌وگوی مسرت‌آمیز است.

3- بهشت و نعمت‌ها و خوشی‌های آن، نتیجه و پاداش کردار انسان‌ها در دنیا است.

وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ

از ارتباط میان این آیه - که سخن از بهشت و نعمت‌های آن است - و آیۀ پیش - که دربارۀ جزا در مقابل کردار بود - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4- رفتار و کردار انسان‌ها، تعیین‌کنندۀ سرنوشت اخروی آنان است.

وَ لاٰ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ دنیا؛ سرور؛ عمل؛ قدر؛ قضا؛ قیامت؛ لذت؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 56]

هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی اَلْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ (56)

56

آنان و همسرانشان در سایه‌هایی [آرام بخش] بر تخت‌های آراسته تکیه می‌زنند.

1- مردان بهشتی با همسرانشان در سایه‌های آرام‌بخش بهشت، بر تخت‌های مزیّن و مجلل تکیه خواهند زد.

إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ . هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی الْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ

«أریکة»(مفرد«أرائک») به معنای تخت مزین در حجلۀ

عروس است (مفردات راغب).

2- بودن در کنار همسران خود و برخورداری از آرامش و موهبت‌های طبیعت، از نعمت‌های الهی و دلپذیر برای همگان

فِی شُغُلٍ فٰاکِهُونَ . هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی الْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه درصدد بیان نعمت‌های الهی برای اهل بهشت و تشویق مردم به ایمان برای برخوردار شدن از این نعمت‌ها است.

3- وجود نور و سایۀ دلپذیر در بهشت

هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ

وجود سایه‌ها (ظلال) در بهشت، دلیل وجود نوعی نور است.

4- وجود تمایلات جنسی و پیوند زناشویی، میان مردان و زنان در بهشت

هُمْ وَ أَزْوٰاجُهُمْ فِی ظِلاٰلٍ عَلَی الْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ ازدواج؛ بهشت؛ تخت؛ تزیین؛ خانواده؛ زن؛ سایه؛ شهوات؛ لذت؛ متکا؛ مرد؛ نعمت؛ نور

[سوره یس (36): آیه 57]

لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ (57)

57

در آن جا برای آنان میوۀ [دلخواهشان] آماده است و هر چه بخواهند برایشان خواهد بود.

1- بهشتیان، از میوه‌های بسیار عالی و مطلوب برخوردارند.

لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ

در برداشت یاد شده عالی و مطلوب بودن میوه‌ها، از تنکیر «فٰاکِهَةٌ» - که برای تفخیم است - استفاده می‌شود.

2- میوه‌ها، از غذاهای اصلی بهشتیان است.

لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ

از اختصاص به ذکر یافتن میوه‌ها از میان دیگر غذاها و خوراکی‌ها، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

3- نقش مفید و مؤثر میوه‌ها در تغذیۀ انسان

لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ

4- تمامی خواسته‌ها و آرزوهای اهل بهشت تأمین خواهد شد.

وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ

فعل «یَدَّعُونَ» در آیۀ شریفه، هم می‌تواند از مادۀ «دعاء» (خواستن) باشد و هم می‌تواند به معنای «یتمنون» (آرزو می‌کنند) باشد.

5- معاد، جسمانی است.

إِنَّ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ... فٰاکِهُونَ ... فِی ظِلاٰلٍ عَلَی الْأَرٰائِکِ مُتَّکِؤُنَ . لَهُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ انسان؛ بدن؛ بهشت؛ خوردن؛ معاد؛ میوه؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 58]

سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ (58)

58

با سلامی [شایسته] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.

1- بهشتیان، سلام و تحیتی با عظمت از جانب خداوند دریافت خواهند کرد.

سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ

«سَلاٰمٌ» مبتدا و خبرِ آن، فعل محذوف است و «قَوْلاً» مفعول مطلق و نایبِ آن فعل محذوف می‌باشد، یعنی «سلام یقال لهم قولاً من رب...». تنکیرِ «سَلاٰمٌ» و «رب»برای تعظیم است.

2- دریافت سلام و تحیت از جانب خداوند، آرزو و خواستۀ بهشتیان است.

وَ لَهُمْ مٰا یَدَّعُونَ . سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ

محتمل است «سَلاٰمٌ» بیان برای «مٰا یَدَّعُونَ» باشد.

3- سلام و تحیت خداوند به بهشتیان، برخاسته از ربوبیت و مهربانی او به خلق است.

سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ

برداشت یاد شده، از بیان دو صفتِ «رَبٍّ» و «رَحِیمٍ» برای خداوند (در این آیۀ شریفه) به دست می‌آید.

4- خداوند، با بهشتیان سخن خواهد گفت.

سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ

5- بهشتیان، مورد تکریم و عنایت ویژۀ پروردگاراند.

سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ

سخن گفتن خداوند با بهشتیان و دریافت سلام و تحیت بزرگ از جانب او، بیانگر مطلب یاد شده است.

6- «رَبٍّ» و «رَحِیمٍ» از اسما و صفات خداوند

رَبٍّ رَحِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اللّه؛ بهشت؛ تحیت؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سخن

[سوره یس (36): آیه 59]

وَ اِمْتٰازُوا اَلْیَوْمَ أَیُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ (59)

59

و [گفته می‌شود:] ای مجرمان، امروز از یکدیگر جدا شوید.

1- مجرمان، در روز رستاخیز از صف مؤمنان جدا خواهند شد.

وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ

2- مجرمان، در روز رستاخیز از یکدیگر جدا شده و به درد فراق مبتلا خواهند بود.

وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ

مقصود از «امْتٰازُوا» می‌تواند جدایی مجرمان از یکدیگر باشد.

3- قیامت، روز جدایی صف اهل حق و باطل است.

وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ

4- کفر، جرم است و کافران مجرم‌اند.

وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ

مراد از «الْمُجْرِمُونَ» با توجه به آیات پیشین کافران است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ایمان؛ باطل؛ حق؛ حیات؛ قیامت؛ کفر؛ گناه

[سوره یس (36): آیه 60]

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (60)

60

آیا با شما - ای فرزندان آدم - عهد نکردم که شیطان را پرستش نکنید، زیرا او دشمن آشکاری برای شماست؛

1- اطاعت نکردن از شیطان و تسلیم نشدن در برابر او، پیمان خداوند با فرزندان آدم

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ

مقصود از «عبادت شیطان»، اطاعت از شیطان است؛ نه پرستش او.

2- کسانی‌که به توصیۀ خداوند مبنی بر اطاعت نکردن از شیطان توجه نکنند، مورد سرزنش او قرار دارند.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ

برداشت یاد شده، از لحن سرزنش‌آمیز آیۀ شریفه به دست می‌آید.

3- اطاعت از شیطان، به منزلۀ عبادت اوست.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ

4- امر و نهی کردن و فرمان دادن، نقش شیطان در ارتباط با انسان‌ها است.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ

«اطاعت»در جایی درست است که امر و نهی باشد.

5- پیروی از شیطان، جرم است و پیروان او مجرم‌اند.

وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ . أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ

از ارتباط آیه با آیۀ پیش - که خطاب به مجرمان بود - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- نقش شیطان، در پیدایش جرم و تبه‌کاری در میان بنی‌آدم

أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ . أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ

سرزنش کردن مجرمان به علت اطاعت از شیطان، می‌تواند بیانگر این نکته باشد که شیطان، مشوق و تحریک کنندۀ انسان به انجام جرم و تبه‌کاری است.

7- شیطان، دشمن مسلّم و آشکار انسان است.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

8- دشمنی شیطان با انسان، امری روشن و تردیدناپذیر است.

أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

برداشت یاد شده از این رو است که جملۀ «إِنَّهُ لَکُمْ ...» (یعنی مسلّم بودن دشمنی شیطان با انسان)، تعلیل برای نهی از پیروی او قرار گرفته است و تعلیل به امری آن‌گاه صحیح است که آن امر، از امور مسلّم و روشن باشد.

9- دشمنی و بدخواهی شیطان برای انسان، فلسفۀ توصیۀ خداوند به اطاعت نکردن از شیطان

أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

10- ضرورت اطاعت نکردن از دشمن، امری است بدیهی و روشن.

أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ . إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

برداشت یاد شده از تعلیل «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» استفاده می‌شود؛ زیرا تعلیل، حاکی از تعمیم حکم است.

11- اطاعت از دشمن، امری است مذموم و ناپسند.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ ... إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

12- توصیه‌های الهی، حکیمانه و در جهت منافع و مصالح انسان‌هاست.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ

عَدُوٌّ مُبِینٌ

توصیۀ خداوند به اطاعت نکردن از شیطان و بیان فلسفه و چرایی آن (إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ) ، حاکی از حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ پیروی؛ حکمت؛ دشمنی؛ شیطان؛ عبادت؛ عهد؛ فساد؛ گناه؛ مصلحت؛ ملامت؛ نهی

[سوره یس (36): آیه 61]

وَ أَنِ اُعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (61)

61

و این‌که مرا پرستش کنید که این راهی است راست؟

1- عبادت خداوند، توصیۀ او به فرزندان آدم

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ ... وَ أَنِ اعْبُدُونِی

2- عبادت خداوند و پرهیز از اطاعت شیطان، صراط مستقیم الهی

أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... وَ أَنِ اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ

3- بودن در صراط مستقیم، خواسته و مطلوب همه انسان‌هاست.

وَ أَنِ اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ

جملۀ «هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ» ، تعلیل برای امر به عبادت (أن اعبدونی) است و چون تعلیل باید به امری مسلّم و روشن انجام گیرد. پس بودن در صراط مستقیم برای آدمی، امری پذیرفته شده است.

4- سرپیچی از دستورات شیطان، پیش شرط ورود به آستان بندگی خدا و گام نهادن در صراط مستقیم الهی است.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... وَ أَنِ اعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ

از تقدم توصیۀ خداوند به پرهیز از اطاعت شیطان، بر فرمان به عبادت خالص خدا و دعوت به صراط مستقیم، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ شیطان؛ صراط مستقیم؛ عبادت

[سوره یس (36): آیه 62]

وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ (62)

62

و بی‌تردید [شیطان] جمع بسیاری از شما را گمراه کرد. آیا نمی‌توانستید عقل خود را به کار گیرید؟

1- گروه بسیاری از انسان‌ها به دست شیطان گمراه شدند.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً

«جبل»اسم جمع است و به معنای گروهی بزرگ از مردم می‌باشد (مفردات راغب).

2- شیطان، از عوامل گمراهی انسان‌ها

وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً

3- هشدار خداوند به فرزندان آدم، دربارۀ وسوسه‌های گمراه کنندۀ شیطان

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً

4- کسانی‌که بر اثر عدم خردورزی، به دست شیطان گمراه شدند، مورد سرزنش خدا قرار دارند.

وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ

برداشت یاد شده از استفهام انکاری در جملۀ «أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ» - که در مقام سرزنش است - به دست می‌آید.

5- پیروی از شیطان و گمراه شدن به دست او، پی‌آمد عدم خردورزی است.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ

6- لزوم تعقل در وسوسه‌های گمراه کنندۀ شیطان و درس‌آموزی از سرنوشت شوم قربانیان فریب وی

وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ

7- تعقل و خرد ورزی، راه نجات از وسوسه‌ها و دام‌های شیطان

وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اطاعت؛ اللّه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ شیطان؛ عبادت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ وعده

[سوره یس (36): آیه 63]

هٰذِهِ جَهَنَّمُ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (63)

63

این است همان دوزخی که به شما وعده می‌دادند.

1- جهنم، در روز رستاخیز از نزدیک به کافران و مجرمان نشان داده خواهد شد.

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

«هٰذِهِ» - که به شیء نزدیک اشاره دارد - می‌رساند که جهنم در نزدیکی کافران و مجرمان قرار داشته و به آنان نشان داده خواهد شد.

2- جهنم، وعدۀ الهی به مجرمان و کافران است.

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

3- به دوزخ رفتن کافران و مجرمان، وعده‌ای که پیوسته به آنان در دنیا ابلاغ شده است.

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

آمدن فعل مضارع با فعل «کُنْتُمْ» - نشانگر استمرار و پیوستگی این وعدۀ الهی است.

4- خداوند، حجتش را بر دوزخیان در دنیا تمام کرده است.

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

5- عبادت نکردن خدای یکتا و پیروی از شیطان، موجب دوزخی شدن است.

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ ... وَ أَنِ اعْبُدُونِی ... وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ ... هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

آیۀ شریفه بیانگر نتیجه و پی‌آمد عمل نکردن به توصیه‌های الهی است که در آیات پیشین آمده است.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ پیروی؛ جهنم؛ دنیا؛ شیطان؛ عبادت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ وعده

[سوره یس (36): آیه 64]

اِصْلَوْهَا اَلْیَوْمَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (64)

64

امروز به سزای آن‌که کفر می‌ورزیدید به آتش آن بسوزید.

1- فرمان تحقیرآمیز خداوند در قیامت به مجرمان و کافران

هٰذِهِ جَهَنَّمُ ... اصْلَوْهَا الْیَوْمَ

امر «اصْلَوْهَا» برای تحقیر و اهانت است.

2- دوزخیان، هرگز از آتش دوزخ جدا نشده و پیوسته در آن خواهند سوخت.

اِصْلَوْهَا الْیَوْمَ

«صلا»در اصل به معنای لزوم است. ازاین‌رو «اصْلَوْهَا» به معنای «الزموها»(باید ملازم و هم‌راه عذاب دوزخ باشید) خواهد بود (لسان‌العرب و مجمع‌البیان).

3- کفر مستمر، سبب دوزخی شدن است.

اِصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

«باء»در «بِمٰا» برای سببیت و فعل مضارع «تَکْفُرُونَ» - با فعل «کُنْتُمْ» - بیانگر استمرار است.

4- انکار برپایی قیامت و دروغ پنداشتن آن، کفر است.

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ . اِصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

مفعول «تَکْفُرُونَ» به قرینۀ آیۀ قبل - که دربارۀ وعده به عذاب دوزخ است - برپایی قیامت و وجود دوزخ خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ امر الهی؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ ملامت

[سوره یس (36): آیه 65]

اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (65)

65

امروز بر دهانشان مُهر می‌نهیم و دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان به آنچه می‌کردند گواهی می‌دهند.

1- در قیامت بر دهان کافران مهر زده شده و آنان از هرگونه سخن گفتن ناتوان خواهند شد.

اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ

مقصود از مهر خوردن دهان کافران، ناتوان شدن آنان از هر گونه سخن گفتن است.

2- کافران در قیامت، از هرگونه دفاع از خود در برابر محکومیتشان به دوزخ، ناتوان خواهند بود.

هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ... الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ

مهر خوردن دهان کافران، به قرینۀ آیۀ قبل - که سخن از محکومیت آنان به دوزخی شدن بود - می‌تواند کنایه از ناتوانی آنان در دفاع از خود و توجیه کارهای گذشتۀ خویش باشد.

3- دست‌ها و پاهای کافران، در قیامت علیه آنان به سخن آمده و بر اعمالشان، گواهی خواهند داد.

تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

4- اعضای بدن انسان، دارای نوعی درک و شعور است.

تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

لازمۀ گواهی دادن بر هر چیزی، آگاهی و درک نسبت به آن است. بنابراین گواهی اعضای بدن بر رفتار آدمی، دلیل وجود نوعی درک و شعور در آنهاست.

5- اعضای بدن انسان (پا، دست و...) در قیامت، به سخن در خواهند آمد.

تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

6- کافران و مجرمان از انکار رفتار و کردار ناپسند خود ناتوان خواهند بود.

تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

گواهی دادن دست و پا، می‌تواند برای این باشد که کافران راهی برای انکار رفتار زشت خویش نداشته باشند.

7- معاد انسان‌ها جسمانی است.

اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

باز ایستادن از سخن گفتن و گواهی دادن دست و پا بر کردارهای انسان، دلیل جسمانی بودن معاد است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ بدن؛ پا؛ تکذیب؛ جهنم؛ دست؛ دفاع؛ دهان؛ سخن؛ شعور؛ عجز؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛گواهی؛ لال؛ معاد؛ نصرت

[سوره یس (36): آیه 66]

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا اَلصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ (66)

66

و اگر بخواهیم چشمانشان را محو می‌کنیم، آن‌گاه به راه خود سبقت می‌گیرند، ولی چگونه می‌بینند؟

1- توانایی خداوند بر عذاب کافران، با نابینا ساختن آنان تا راه معمول خود را هر چند با زحمت، نتوانند بیایند.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ

«طمس»(مصدر «طمسنا») به معنای از بین بردن آثار و شواهد چیزی است و مقصود از آن در «لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ» از بین بردن کامل عضو چشم و یا نور و بینایی آن می‌باشد.

مراد از «الصِّرٰاطَ» راهی است که افراد آن را معمولاً و به صورت روز مره طی می‌کنند.

2- عذاب کافران با از بین بردن چشم‌ها و نابینا ساختن‌شان به گونه‌ای که راه درستی را پیدا نکنند. جزء مشیت و سنت خدا

نیست.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ

از به کار رفتن «لَوْ» - که برای امتناع است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- عذاب شدن برخی از کافران و عذاب نشدن برخی دیگر در دنیا، به مشیت خدا بستگی دارد.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ ... فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ

4- بینایی، از ابزار شناخت است.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ ... فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ

5- مشیت خداوند در هدایت انسان‌ها، بر بهره جستن آنان از ابزارهای متعارف شناخت (مانند بینایی و ...) استوار است؛ نه بر اعجاز و کارهای خارج از توان بشر.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از «الصِّرٰاطَ» راه هدایت باشد؛ یعنی، که اگر خداوند بینایی مردم کافر را از بین ببرد، آنان به قدرت خدا پی برده و به او ایمان می‌آورند؛ ولی خدا چنین نکرده بلکه خواسته است که آنان از راه دیدن حقایق و شنیدن آنها (راه متعارف راهنمایی بشر) هدایت گردند.

6- انسان‌ها، در برابر مشیت و ارادۀ الهی ناتوان‌اند.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ ... فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ چشم؛ دنیا؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ شناخت؛ عجز؛ عذاب؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ مشیت خدا؛معجزه؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 67]

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ فَمَا اِسْتَطٰاعُوا مُضِیًّا وَ لاٰ یَرْجِعُونَ (67)

67

و اگر بخواهیم آنان را در جای خود مسخ می‌کنیم که نه بتوانند بروند و نه برگردند.

1- توانایی خداوند بر مسخ کردن کافران، به گونه‌ای که آنان زمین‌گیر شوند و از برخاستن از جای خود و حرکت به پیش و عقب ناتوان گردند.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطٰاعُوا مُضِیًّا وَ لاٰ یَرْجِعُونَ

1- عذاب کافران با مسخ و زمین‌گیر کردن، جزء مشیت خدا نیست.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطٰاعُوا مُضِیًّا وَ لاٰ یَرْجِعُونَ

3- مشیت خداوند در هدایت انسان‌ها، بهره جستن آنان از ابزارهای متعارف شناخت است؛ نه بر اعجاز و کارهای خارق‌العاده

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ ... وَ لاٰ یَرْجِعُونَ

محتمل است مفاد آیه این باشد که اگر خداوند مردم کافر را مسخ و یا زمین‌گیر می‌کرد، آنان از روی استیصال به قدرت خدا اعتراف کرده و به او ایمان می‌آوردند؛ ولی چنین نکرده، بلکه خواسته است که آنان از راه دیدن حقایق و شنیدن آنها (راه متعارف راهنمایی بشر) هدایت گردند.

4- انسان‌ها در برابر مشیت خداوند ناتوان‌اند.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ ... وَ لاٰ یَرْجِعُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پا؛ شناخت؛ عجز؛ عذاب؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ مسخ؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ هدایت

[سوره یس (36): آیه 68]

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی اَلْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ (68)

68

و به هر که عمر طولانی دهیم، خلقت او را به کاستی بر می‌گردانیم. آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرند؟

1- بازگشت انسان به ناتوانی دوران طفولیت، پس از عمر طولانی و دوران پیری از نظر قوای جسمی

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ

«تعمیر»(مصدر «نعمّر»و از مادۀ«عمر») به معنای طولانی کردن عمر و «تنکیس» (مصدر «نُنَکِّسْهُ» ) به معنای واژگون ساختن است. مقصود از جملۀ «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ» واژگون شدن و بازگشت انسان از نظر قوای جسمی در دوران پیری، به ضعف و ناتوانی دوران طفولیت است.

2- قوای انسان - هرچند زیاد باشد - در معرض سستی و زوال است.

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ

3- انسان، در جلوگیری از کاسته شدن قوای خویش به هنگام پیری، ناتوان است.

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ

4- دوران پیری، دوران سستی و سیر نزولی قوای انسان است.

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ

5- بازگشت انسان به ناتوانی دوران طفولیت - پس از دوران پیری - از نظر قوای جسمی و عقلی، نشانگر توانایی خداوند بر عذاب کافران و بازگرداندن آنان در روز رستاخیز است.

وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ ... وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ

جملۀ «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ ...» عطف بر «وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا ...» و از باب عطف علت بر معلول می‌باشد؛ یعنی، آیه شریفه درصدد ارائۀ شاهدی بر توانایی خداوند بر مسخ و زمین‌گیر کردن انسان و بازگرداندن وی در روز رستاخیز برای حسابرسی است.

6- سرزنش کفّار از سوی خداوند به خاطر عدم تعقل و اندیشه، در مراحل تکاملی قوای انسان و سیر نزولی آن

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ

7- تعقل و اندیشیدن در مراحل حیات انسان، از راه‌های خداشناسی است.

وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ بدن؛ پیری؛ تفکر؛ حیات؛ خدا؛ رشد؛ شناخت؛ عجز؛ عذاب؛ عمر؛ قیامت؛ کفر؛ کودکی؛ معاد؛ ملامت

[سوره یس (36): آیه 69]

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ اَلشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ (69)

69

و ما به او شعر نیاموختیم و [گفتن شعر] در خورِ او نیست. این [کتاب] جز تذکاری و قرآنی روشنگر نیست.

1- خداوند، هیچ‌گونه شعری به پیامبر(ص) نیاموخت.

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ

2- قرآن، سخنی از سنخ شعر نیست.

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ

آیۀ شریفه در رد اتهام کافران است که قرآن کریم را شعر می‌پنداشتند و بر این اساس، پیامبراسلام(ص) را به شاعر بودن متهم می‌کردند.

3- قرآن، سخنی سراسر حق و پیراسته از تخیلات و سخنان مبالغه‌آمیز و خلاف واقع

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ

برداشت یاد شده از شعر نبودن قرآن استفاده می‌شود؛ زیرا شعر برخاسته از تخیلات شاعر و معمولاً توأم با سخنان مبالغه آمیز

و خلاف واقع است که شاعران گاهی به منظور حفظ وزن و قافیۀ شعر به آن متوسل می‌شوند.

4- قرآن، کتابی است دارای شیوه‌ای مخصوص و ترکیبی جذّاب.

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ

آنچه کافران را به شعر پنداشتن قرآن واداشت، نظم و اسلوب پر جاذبه و ویژه‌ای بود که در این کتاب الهی مشاهده کردند.

5- پیراسته بودن مقام پیامبر(ص)، از گفتن شعر و تخیلات شاعرانه

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ

6- پیامبر(ص)، از گفتن شعر ناتوان بود.

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ

ممکن است مقصود از «مٰا یَنْبَغِی لَهُ» ناتوان بودن پیامبر(ص) از سرودن شعر و یا مشکل بودن آن برای ایشان باشد؛ زیرا خداوند درصدد نفی کامل و قطعی شعر بودن قرآن است و بانفی توانایی شعر گفتن از پیامبر(ص)، این منظور بهتر حاصل می‌شود.

7- قرآن، کتابی سراسر یاد و یادآوری برای انسان است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ

«ذِکْرٌ» مصدری است که برای بیان مبالغه، وصف برای قرآن قرار گرفته است؛ یعنی قرآن عین تذکر و یادآوری است.

8- قرآن، کتابی قرائت شده بر پیامبر(ص)

وَ قُرْآنٌ

«قُرْآنٌ» مصدر به معنای اسم مفعول است؛ یعنی،«الکلام المقروء».

9- ذکر و قرآن، از نام‌های کتاب آسمانی پیامبر(ص)

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ

10- قرآن، کتابی روشن و قابل فهم برای همگان

وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ

11- محتوا و شیوۀ بدیع در قرآن، روشنگر خدایی بودن آن و پیراستگی آن از تخیلات شاعرانه

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ

مقصود از روشنگر بودن قرآن - به قرینۀ صدر آیه (و ما علّمناه الشعر و ما ینبغی له) - می‌تواند این حقیقت باشد که قرآن، خود شاهد و گواهِ الهی بودن و نیز پیراسته بودنش از تخیلات شاعرانه است.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ تلاوت؛ تنزیه؛ حق؛ ذکر/قرآن؛ شعر؛ شعور؛ عجز؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نامگذاری؛ وحی

[سوره یس (36): آیه 70]

لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ اَلْقَوْلُ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (70)

70

تا زنده دلان را اخطار کند و وعدۀ [عذاب] در مورد کافران ثابت شود.

1- انذار و اخطار به انسان‌ها، فلسفۀ نزول قرآن و رسالت پیامبر(ص)

وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ . لِیُنْذِرَ

لام در فعل «لِیُنْذِرَ» برای تعلیل است و ضمیر فاعلی آن فعل، یا به قرآن بازمی‌گردد و یا به پیامبر(ص). برداشت یاد شده مبتنی بر هر دو فرض است.

2- زندگی انسان‌ها بدون عمل به تعالیم قرآن و رهنمودهای پیامبر(ص)، با خطرها و آفت‌های گریزناپذیر رو به رو خواهد بود.

وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ . لِیُنْذِرَ

انذار و اخطارِ مردم به وسیلۀ قرآن و پیامبراسلام، حاکی از این حقیقت است که بر سر راه انسان‌ها خطرها و آسیب‌های بسیار وجود دارد که تنها به وسیلۀ قرآن و رهنمودهای پیامبر(ص) شناخته می‌شود و اگر انسان‌ها غفلت کنند، با آنها روبه رو خواهند شد. گفتنی است معنای لغوی«انذار»، اعلام به امری خطرناک و شایسته بر حذر بودن است.

3- انذارها و اخطارهای قرآن و پیامبر(ص) تنها در دل‌های مستعد و زنده اثربخش

لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا

از این‌که خداوند فرمود: قرآن و پیامبر(ص) انسان‌های «حی» (زنده دل) را انذار خواهد کرد، می‌توان استفاده کرد که قرآن و کلام پیامبر(ص) تنها در انسان‌های آماده و مستعد برای فهم و دریافت حقایق، مؤثر خواهد بود.

4- مؤمنان، انسان‌های زنده‌دل و برخوردار از حیات واقعی، و کافران، چونان مردگان و محروم از آن

لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ

برداشت یاد شده از آنجاست که در آیه، انسان حی در مقابل انسان کافر قرار داده شده است.

5- تحقق وعدۀ خداوند مبنی بر عذاب کافران، حتمی است.

وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ

مقصود از «الْقَوْلُ» در آیه وعدۀ عذاب به کافران است؛ مثل آیۀ شریفۀ «لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ» ، (زمر، آیۀ 71).

6- قرآن، وسیلۀ اتمام حجت بر کافران و تحقق‌بخش وعدۀ الهی دربارۀ آنان است.

وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ . لِیُنْذِرَ ... وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ

از عطف جملۀ «وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ ...» بر جملۀ «لِیُنْذِرَ» - که لام در

آن برای تعلیل است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

7- «عن علیّ(ع) «مَنْ کٰانَ حَیًّا» عاقلاً... ؛ (1)

از علی(ع) روایت شده است: مراد از «حی»در «مَنْ کٰانَ حَیًّا» صاحب خرد است».


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تشبیهات؛ حیات؛ رسالت؛ ضرر؛ عذاب؛ عقل؛ عمل؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ نزول قرآن؛ وعده؛ هدایت؛ یقین

[سوره یس (36): آیه 71]

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ (71)

71

آیا [توجّه نکرده و] ندیده‌اند که ما از آنچه به دست خود ساخته‌ایم دام‌هایی (شتر و گاو و گوسفند) برای آنان آفریده‌ایم که مالک آنها هستند؟

1- شتر، گاو و گوسفند، مخلوق خدا و جلوه‌هایی از قدرت او

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً

«أنعام»به معنای شتر، گفته می‌شود «ایدی»در «مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا» کنایه از قدرت می‌باشد.

2- خداوند، مشرکان را به خاطر اندیشه نکردن در جلوه‌های قدرت الهی در طبیعت سرزنش کرده است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً

3- بهره‌مندی انسان‌ها، فلسفۀ آفرینش شتر، گاو و گوسفند

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً

«لام» «لَهُمْ» برای انتفاع است.

4- آفرینش، مخصوص خداست و او در آفرینش جهان هیچ شریکی ندارد.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً

تأکید خداوند بر آفریدگاری خویش (أَنّٰا خَلَقْنٰا) و نیز جلوۀ قدرت خود دانستن پدیده‌های جهان (مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً) گویای برداشت یاد شده است.

5- شتر، گاو و گوسفند، از نعمت‌های بزرگ الهی برای بشر و دارای نقش مفید و مؤثر در زندگی مردم جزیرة العرب

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً

از اختصاص به ذکر یافتن«أنعام»از میان دیگر نعمت‌های الهی، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج8، ص675؛ نورالثقلین، ج 4، ص 394، ح 81.

6- مالکیت انسان‌ها بر دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند)، جلوۀ لطف خدا به آنان است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ

از آمدن جملۀ «فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ» (با فاء تفریع) می‌توان برداشت بالا را استفاده کرد؛ زیرا خداوند علاوه بر آن که انعام را برای بهره‌مندی انسان‌ها آفریده، مالکیت را نیز به انسان‌ها بخشیده است.

7- مشروعیت مالکیت انسان‌ها بر دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند)

أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ تفکر؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حُکم؛ حیات؛ خلقت؛ شتر؛ شرک؛ طبیعت؛ گاو؛ گوسفند؛ ملامت؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 72]

وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ (72)

72

و آنها را برایشان رام کرده‌ایم که برخی از آنها مرکب آنان است و [گوشت]برخی از آنها را می‌خورند.

1- خداوند، دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) را رام انسان و در خدمت او قرار داده است.

أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ ... أَنْعٰاماً ... وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ

«تذلیل»(مصدر«ذلّلنا») به معنای خوار کردن و به خضوع واداشتن چیزی است. و مقصود از آن در آیۀ شریفه، رام کردن و در اختیار قرار دادن است.

2- رام بودن دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) برای بشر، جلوۀ قدرت خدا و لطف او بر بندگان است.

وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ

3- خداوند برخی از دام‌ها (چون شتر و گاو) را برای سوار شدن و حمل و نقل آفریده است.

فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ

«من»در «فَمِنْهٰا» برای تبعیض است؛ یعنی، برخی از انعام که مقصود از آن شتر و گاو است.

4- جواز استفاده از شتر و گاو برای سوار شدن و حمل و نقل

فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ

5- خداوند، شتر، گاو و گوسفند را برای تغذیۀ انسان آفرید.

وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ

6- لزوم پرهیز از خوردن برخی اعضای شتر، گاو و گوسفند

وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ

با توجه به تبعیض بودن «من»در «مِنْهٰا یَأْکُلُونَ» ، برداشت یاد شده قابل استفاده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انعام؛ تسخیر؛ حمل و نقل؛ خلقت؛ خوردن؛ شتر؛ گاو؛ گوسفند

[سوره یس (36): آیه 73]

وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (73)

73

و در آنها برایشان سودهایی است [از قبیل پشم و کرک] و نوشیدنی‌هایی [از قبیل شیر]؛ با این وصف آیا سپاسگزاری نمی‌کنند؟

1- بهره‌گیری بشر از پشم و کرک شتر، گاو و گوسفند - علاوه بر خوردن از گوشت آنها و سوار شدن بر آنها

فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ . وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ

2- استفادۀ بشر از شیر شتر، گاو و گوسفند، علاوه بر تغذیه از گوشت آنها

وَ مَشٰارِبُ

3- اهمیت تغذیه از شیر شتر، گاو و گوسفند و فراورده‌های لبنی آن

وَ مَشٰارِبُ

برداشت یاد شده از آن جا است که شیر - با آن که از منافع أنعام به شمار می‌رود - اختصاص به ذکر یافته است.

4- شیر و منافع دیگر شتر، گاو و گوسفند، نعمتی الهی و شایستۀ سپاس و شکرگزاری است.

وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ

5- ناسپاسان نعمت‌های الهی، مورد سرزنش خداوند

وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ

استفهام در «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ» برای توبیخ است.

6- ناسپاسی انسان‌ها در برابر نعمت‌های الهی، امری شگفت‌آور و به دور از منزلت آدمیان

أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ

استفهام در «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ» علاوه بر توبیخ مفید تعجب نیز هست.

7- لزوم شکر و سپاس‌گزاری در برابر نعمت‌های فراوان خداوند، امری روشن و

بدیهی است.

أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ

اظهار شگفتی از ناسپاسی انسان‌ها در برابر نعمت‌های الهی، نشانگر بدیهی بودن زشتی ناسپاسی و لزوم شکرگزاری است.


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ پشم؛ تعجب؛ حُکم؛ حمد؛ حمل و نقل؛ خوردن؛ شتر؛ شکر؛ شیر؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت؛ ملامت؛ نعمت؛ وجوب

[سوره یس (36): آیه 74]

وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ (74)

74

و جز خدا معبودانی را اختیار کرده‌اند که شاید [به وسیلۀ آنها] یاری شوند.

1- مشرکان صدراسلام به جای خداوند، معبودهای دیگری برگزیدند.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً

2- شرک و بت‌پرستی، کفران نعمت‌های الهی است.

أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ . وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً

از ارتباط میان آیه و ذیل آیۀ قبل - که از ناسپاسی انسان سخن به میان آورده است - برداشت یاد شده به دست می‌آید؛ یعنی، شرک و بت‌پرستی در واقع نوعی ناسپاسی به شمار می‌آید.

3- مشرکان صدراسلام، معتقد به چند معبود بودند.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً

4- مشرکان و بت‌پرستان، امیدوار به یاری‌رسانی معبودهای خویش

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ

5- مشرکان و بت‌پرستان، معتقد به توانایی بت‌ها و معبودهای خویش برای یاری‌رسانی

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ

6- حمایت و یاری شدن، انگیزه و دلیل مشرکان و بت‌پرستان، برای روی‌آوردن به شرک و بت‌پرستی

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ

«لعل»در آیۀ شریفه برای تعلیل می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امید؛ باطل؛ بت؛ برگزیدگی؛ برهان؛ تفکر؛ شرک؛ قدرت؛ نصرت؛ نعمت

[سوره یس (36): آیه 75]

لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ (75)

75

درحالی‌که [معبودان] قدرت یاری کردن آنان را ندارند، و آنان (مشرکان) سپاهی احضار شده برای آنها خواهند بود.

1- معبودهای ادعایی مشرکان، از هرگونه یاری رسانی به آنان ناتوان‌اند.

لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ

2- مشرکان چونان سپاهی آماده به خدمت، پشتیبانِ معبودهای خویشند.

وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ

ضمیر «هُمْ» به مشرکان و ضمیر «لَهُمْ» به معبودها باز می‌گردد.

3- تنها خداوند، توانا بر یاری‌رسانی به انسان‌ها

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ ... وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ

از تأکید خداوند بر ناتوانی مطلق همۀ معبودها از یاری‌رسانی (به جز اللّه)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

احضار؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ تشبیهات؛ توحید؛ شرک؛ عجز؛ نصرت؛ نیروی های نظامی

[سوره یس (36): آیه 76]

فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنّٰا نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (76)

76

پس سخنان [نادرست] آنان تو را غمگین نکند. به یقین، ما آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند می‌دانیم.

1- غمگین نشدن از سخنان ناروا و تهمت‌های مشرکان، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ

مقصود از «قَوْلُهُمْ» (سخنان مشرکان) به قرینۀ آیات گذشته (آیۀ 69) تهمت‌هایی از قبیل شاعر بودن است که به پیامبراسلام(ص) نسبت می‌دادند.

2- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر سخنان ناروا و تهمت‌های مشرکان

فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ

3- پیامبر(ص)، با سخنان ناروا و تهمت‌های مشرکان

فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ

4- توجه به ناتوانی معبودهای ادعایی و عقیده به قدرت مطلق خداوند، موجب تسلی خاطر در برابر نسبت‌های ناروای کافران و مشرکان

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ .

لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ ... فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ

تفریع جملۀ «فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ» بیانگر برداشت یاد شده است؛ یعنی، وقتی وضعیت آنان چنین است که به امید یاری، به جای خدا معبودهای دیگری را - که توانای بر یاری رسانی ندارند - برگزیدند، پس تو از سخنان‌شان محزون مباش...».

5- همۀ حرکت‌ها و رفتارهای نهان و آشکار انسان در احاطۀ علم خداوند است.

نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

6- پیامبراسلام(ص)، با توطئه‌های پنهان و آشکار مشرکان روبه‌رو بود.

نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

7- آگاهی خداوند به فعالیت‌های پیدا و پنهان کافران بر ضد پیامبر(ص)

إِنّٰا نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

8- توجه به آگاهی خداوند از تمامی رفتارها و حرکت‌های توطئه‌آمیز کافران، موجب تسلی خاطر مبلغان و مدافعان عقیدۀ توحیدی

فَلاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنّٰا نَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که جملۀ «إِنّٰا نَعْلَمُ ...» تعلیل برای نهی در «فَلاٰ یَحْزُنْکَ» است؛ یعنی، چون خداوند بر تمامی رفتارهای آدمیان - از جمله کافران - آگاه است، پس نباید در برابر توطئه‌های آنان محزون بود.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ باطل؛ بت؛ تبلیغ؛ تفکر؛ توحید؛ حزن؛ دشمنی؛ دفاع؛ دلداری؛ ذکر؛ سخن؛ سرّ؛ شرک؛ عجز؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر

[سوره یس (36): آیه 77]

أَ وَ لَمْ یَرَ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (77)

77

آیا انسان [نیندیشیده و ] ندیده است که ما او را از نطفه‌ای [ناچیز] آفریده‌ایم و اینک او جدال‌پیشه‌ای آشکار است؟

1- خداوند انسان کافر را به دلیل اندیشه نکردن در چگونگی مبدأ پیدایش خود سرزنش کرده است.

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ

همزۀ استفهام در «أَ وَ لَمْ یَرَ» برای توبیخ همراه با اظهار شگفتی است.

2- نطفه، مبدأ پیدایش انسان

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ

3- آفرینش انسان از نطفه‌ای ناچیز، جلوۀ قدرت خداوند

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ

تنکیر «نُطْفَةٍ» بر تحقیر و ناچیز بودن دلالت دارد.

4- تبدیل نطفه‌ای ناچیز به انسانی سخنور جدال‌گر، نمود قدرت خداوند

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ ... فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

5- انکار معاد در عین مشاهدۀ قدرت خدا در آفرینش انسان از نطفه‌ای ناچیز، امری شگفت‌آور و دور از انتظار است.

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ

مخاطبان آیۀ شریفه - به قرینۀ آیات بعد - منکران معاد هستند.

6- آفرینش انسان از نطفه، نشانۀ توانایی خداوند بر برپایی قیامت و زنده کردن انسان

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ

7- انسان، موجودی مجادله‌گر و ستیزه‌جو

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ

«الف و لام» «الْإِنْسٰانُ» برای جنس و مفید استغراق است.

8- نکوهش عاص‌بن‌وائل از سوی خداوند به خاطر کفر و انکار معاد و مجادلۀ انکارآمیز وی دربارۀ رستاخیز

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

بر اساس شأن نزول‌ها، این بخش از آیات دربارۀ فردی به نام عاص بن وائل نازل شده که از منکران سرسخت و ستیزه‌جوی دربارۀ معاد و قیامت بوده است.

9- خصومت و ستیزه‌جویی انسان با خدا، امری شگفت‌آور و به دور از انتظار و شأن آدمی

فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

برداشت یاد شده از«إذا»ی فجائیه - که برای امری غیر منتظره به کار می‌رود - استفاده شده است.

10- توجه انسان به مبدأ پیدایش خود، زمینه‌ساز ممکن دانستن معاد و تصدیق به آن

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

یادآوری مبدأ پیدایش انسان در شرایطی که آیۀ شریفه و آیات بعد، درصدد اثبات معاد و رد شبهۀ منکران قیامت است، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ جدال؛ حیات؛ خلقت؛ دشمنی؛ ذکر؛ سخن؛ عاص بن وائل؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد؛ ملامت؛ منی

[سوره یس (36): آیه 78]

وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ اَلْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ (78)

78

و برای ما مَثَلی زد و آفرینش خود را از یاد برد، گفت: چه کسی این استخوان‌هارا درحالی‌که پوسیده‌اند زنده می‌کند؟

1- فراموشی و بی‌توجهی به مبدأ پیدایش انسان، عامل دور شمردن برپایی قیامت و حیات مجدد انسان‌ها

وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ

«وَ نَسِیَ خَلْقَهُ» حال برای فاعلِ «ضَرَبَ» است؛ یعنی، در حالی‌که آفرینش خود را فراموش کرد، مَثَلی در رد عقیده به قیامت برای ما آورد.

2- دقت و اندیشه در چگونگی پیدایش انسان، زمینه‌ساز ممکن دانستن برپایی قیامت و حیات مجدد انسان‌ها

أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسٰانُ ... وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ

3- زنده شدن انسان‌ها پس از تبدیل شدن به استخوان کهنه و پوسیده، امری شگفت‌آور و ناممکن در دیدگاه کافران

قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ

«مَنْ» در آیۀ شریفه برای استفهام انکاری و تعجبی است و «رَمِیمٌ» به معنای کهنه و پوسیده است.

4- تبدیل شدن انسان‌ها به استخوان کهنه و پوسیده، دلیل و شاهد مثالِ کافران برای استبعاد و دور شمردن برپایی قیامت و زنده شدن مجدد انسان‌ها

وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً ... قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ

«قٰالَ مَنْ یُحْیِ ...» استئناف بیانی برای جملۀ «ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً» است.

5- کافران، خدا را از احیای مجدد انسان‌ها پس از مرگ، ناتوان می‌دانستند.

وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً ... قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ

مقصود از «ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً» (برای ما مثل آورد) می‌تواند این معنا باشد که: کافران، قدرت خدا را با قدرت دیگران یکی می‌دانستند؛ یعنی، همان گونه که همه از احیای استخوان کهنه ناتوان‌اند، او نیز مانند همه ناتوان است.

6- پیدایش بار نخست انسان‌ها، دلیل و شاهدِ امکانِ زنده شدن مجدد آنان پس از مرگ و خاک شدن بدن‌های آنان

وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ برهان؛ تشبیهات؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ حیات؛ خاک؛ خلقت؛ عجز؛ غفلت؛ فراموشی؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ معاد

[سوره یس (36): آیه 79]

قُلْ یُحْیِیهَا اَلَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (79)

79

بگو: همان کسی که نخستین بار آنها را پدید آورد دوباره آن‌ها را زنده می‌کند، و او به هر آفرینشی داناست.

1- آفرینش بار نخست انسان‌ها، دلیل و شاهدِ امکانِ برپایی قیامت و توانایی خدا بر احیای مجدد آنان

قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ

2- پیامبر(ص)، مأمور پاسخ‌گویی به شبهات منکران معاد با استدلال و ارائه شاهد

قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ . قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ

3- توانایی بر آفرینش هر چیزی، دلیل و شاهد امکانِ آفرینش مجدد آن است.

قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ

خداوند در پاسخ به کسانی که احیای مجدد انسان‌ها را غیر ممکن می‌دانستند، مسألۀ آفرینش بار اول آنان را مطرح کرده است.

4- معاد انسان، جسمانی است.

قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ . قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ

برداشت یاد شده از آن جا است که ضمیر مفعولی «یُحْیِیهَا» به «عظام»بازمی‌گردد و خداوند، احیای مجدد انسان را، به احیای استخوان‌های او و حیات دار شدن آنها دانسته است.

5- خداوند، به همۀ مخلوقات جهان هستی آگاه است.

وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ

«خَلْقٍ» می‌تواند به معنای «مخلوق»(مصدر به معنای اسم مفعول) و یا در معنای مصدری خود (آفرینش) به کار رفته باشد، برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

6- خداوند، بر آفرینش و پدید آوردن هر چیزی آگاه و توانا است.

وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ

7- آگاهی خداوند بر آفرینش و پدید آوردن هر چیزی، دلیل و نشانۀ امکان

برپایی قیامت و توانایی او بر احیای مجدد انسان‌ها

وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ

جملۀ «وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ» ادامۀ استدلال برای امکان معاد و رد شبهۀ منکران قیامت است؛ یعنی، بعید شمردن برپایی قیامت، ممکن است ناشی از این شبهه باشد که چگونه اجزای پوسیده و پراکندۀ بشر، شناسایی و جمع خواهد شد. خداوند در پاسخ آن، مسألۀ علم و بالطبع توانایی مطلق خویش بر آفرینش جهان هستی را یادآور شده است.

8- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احتجاج؛ انسان؛ بدن؛ برهان؛ تکذیب؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ قدرت؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد

[سوره یس (36): آیه 80]

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلشَّجَرِ اَلْأَخْضَرِ نٰاراً فَإِذٰا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ (80)

80

همان کسی که برای شما از درخت سبز [مَرْخ و عَفار] آتش‌زنه‌ای قرار داده و اینک شما از آن آتش بر می‌افروزید.

1- استفادۀ مردم عصر پیامبر(ص) از درخت سبز (مَرْخ و عَفار) برای افروختن آتش

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً فَإِذٰا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ

مقصود از «شجر الأخضر»دو نوع چوب آتش‌زنه به نام «مَرْخ»و «عَفار»است. که با زدن اولی بر دومی - مانند سنگ آتش‌زنه - آتش روشن می‌کردند.

2- آتش‌زا بودن درخت سبز و مرطوب، جلوه‌ای روشن از قدرت خدا

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً

«أخضر»(سبز) صفت برای «شجر» (درخت) است و توصیف درخت به سبز بودن در آیۀ شریفه، کنایه از مرطوب بودن آن است؛ پدید آوردن آتش از چوب تر، بیانگر قدرت خداست.

3- آتش‌زا قرار دادن درخت سبز و مرطوب، دلیل و نشانۀ توانایی خداوند بر احیای مجدد انسان‌ها در روز قیامت

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً

برداشت یاد شده با توجه به آیات پیشین است که درصدد بیان جلوه‌های قدرت خداوند برای اثبات معاد و رستاخیز انسان‌ها

است؛ یعنی، خداوندی که قادر است از درخت سبز آتش پدید آورد و از آب، آتش بیافریند؛ همو قادر است مرده را نیز زنده کند.

4- خداوند، درخت آتش زنه (مرْخ و عفار) را برای استفاده مردم آفریده است.

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نٰاراً


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اسلام؛ انسان؛ برهان؛ حیات؛ درخت؛ رنگ؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد

[سوره یس (36): آیه 81]

أَ وَ لَیْسَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلیٰ وَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِیمُ (81)

81

آیا [خدا ناتوان است، و] آن کسی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است قادر نیست مانند آنان را خلق کند؟ چرا، و اوست که آفریدگار و داناست.

1- خدا، آفریدگار آسمان‌ها و زمین

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ

2- آسمان‌ها و زمین، جلوۀ قدرت خداوند است.

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ

4- آفرینش آسمان‌ها و زمین، دلیل توانایی خداوند بر برپاسازی قیامت و احیای مجدد انسان‌ها

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ

5- معاد انسان در روز قیامت جسمانی و در قالبی کاملاً مشابه قالبِ دنیا خواهد بود.

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ

6- انکار معاد و احیای مجدد انسان‌ها، به رغم مشاهدۀ قدرت خدا در آفرینش آسمان‌ها و زمین، امری شگفت و دور از انتظار

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ

یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ

برداشت یاد شده از آن جا است که استفهام در «أَ وَ لَیْسَ ...» استفهام انکاری و تعجبی است.

7- آفرینش آسمان‌ها و زمین، بسی مهم‌تر و با عظمت‌تر از آفرینش مجدد انسان‌ها است.

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ

شگفت‌آور بودن انکار معاد از سوی کافران - علی‌رغم مشاهدۀ قدرت خدا بر خلق جهان طبیعت - ناشی از این حقیقت است که آفرینش جهان طبیعت، بسی مهم‌تر و با عظمت‌تر از خلق مجدد یکی از پدیده‌های طبیعت (یعنی انسان) است.

8- مشرکان و کافران عصر بعثت - علی‌رغم انکار قیامت - به آفرینش آسمان‌ها و زمین از سوی خدا و نیز به عظمت این آفرینش اعتقاد داشتند.

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ

استدلال بر اثبات معاد، از راه آفرینش نخستین جهان طبیعت، در صورتی درست است که کافران، جهان طبیعت را جلوه‌ای از خالقیت و قدرت خدا بدانند.

9- خداوندِ خالق آسمان‌ها و زمین، بر آفرینش مجدد انسان‌ها و فراهم آوردن ذرات پوسیده و پراکندۀ دنیایی او در قیامت، تواناست.

قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ ... أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلیٰ

10- آفرینشگری و آگاهی همه جانبه خداوند، دلیل توانایی خداوند بر احیای مجدد انسان‌ها در روز قیامت

أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلیٰ وَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ

یادآوری آفرینش و علم گستردۀ خداوند، در پایان آیه در مقام بیان توانایی خداوند بر احیای مجدد انسان‌ها، گویای برداشت یاد شده است.

11- «قادر»، «خلّاق»و«علیم»از اسما و صفات خداوند

بِقٰادِرٍ عَلیٰ ... وَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ استخوان؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ برهان؛ تشبیهات؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ دنیا؛ زمین؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد

[سوره یس (36): آیه 82]

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (82)

82

جز این نیست که کار او - آن‌گاه که [ایجاد] چیزی را اراده کند - این است که به آن می‌گوید: باش، پس بی‌درنگ موجود می‌شود.

1- خداوند هر چیزی را اراده کند، با گفتن «باش»، آن را پدید می‌آورد.

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

2- خداوند در آفرینش پدیده‌ها، از هرگونه ابزار و وسایل و اسباب و وسایط، بی‌نیاز است.

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

معنای نیازمند نبودن خداوند به اسباب و وسایط و ابزار و وسایل این نیست که خداوند اسباب را به کار نمی‌گیرد بلکه بدان معنا است که اسباب در رتبه متأخر از اراده و فرمان او قرار دارند. بنابر این ارادۀ او محدود به هیچ وسیله‌ای نیست و وسایل نیز از فرمان او و به شکلی که او بخواهد عمل می‌کنند.

3- هر چیزی به صرف تعلق ارادۀ خداوند به پدید آوردنش، بی هیچ فاصلۀ زمانی و صرف وقتی، پدید می‌آید.

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

«إِنَّمٰا» دالّ بر حصر است؛ یعنی برای تحقق یافتن موجودات، به چیزی جز فرمان الهی نیاز نیست.

4- آفرینش همه چیز برای خداوند، امری سهل و آسان است.

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

5- آفرینش مجدد انسان‌ها برای خداوند، بسیار سهل و آسان است.

قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ ... قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ ... وَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ . إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که آیۀ شریفه در ردیف آیاتی قرار گرفته که درصدد اثبات معاد و امکان حیات مجدد انسان است.

6- اتحاد و یکی بودن اراده، قول و فعل خداوند

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

عطف «یکون»به وسیلۀ «فاء» بر نبودن هیچ فصلی بین تعلق ارادۀ الهی و تحقق مورد اراده، دلالت دارد.

7- ارادۀ خداوند، تخلف‌ناپذیر است.

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

8- خداوند، دارای قدرت مطلق است .

إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

9- «عن أبی‌ابراهیم(ع): أنّه قال:... «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» بمشیّته من غیر تردّد فی نَفَس ... ؛ (1)

از امام‌کاظم(ع) [دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ] «إِنَّمٰا أَمْرُهُ ...» روایت شده که فرمود: موجود به محض خواست او ایجاد می‌شود؛ بدون این‌که لفظی گفته شود».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ اتحاد؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ سخن؛ عمل؛ مشیت خدا؛ معاد؛ یقین

[سوره یس (36): آیه 83]

فَسُبْحٰانَ اَلَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (83)

83

پس منزّه است آن [خدایی] که حاکمیّت هر چیزی فقط به دست اوست و شما فقط به‌سوی او بازگردانده می‌شوید.

1- ساحت خداوند، منزه از هرگونه نقص و کاستی است.

فَسُبْحٰانَ الَّذِی

2- حاکمیت و مالکیت همه چیز به دست خداست.

فَسُبْحٰانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ

«مَلَکُوتُ» یا صیغۀ مبالغه از مصدر «مِلک»و به معنای مالکیت است (مانند «رحموت»و«رهبوت»مبالغۀ رحمت و رهبت) و یا از مصدر«مُلک» و به معنای سلطنت و حاکمیت است.

3- ارادۀ قاهر و قدرت مطلق خداوند بر پدید آوردن هر چیزی، مقتضی تسبیح و تنزیه او از جانب انسان است.

وَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ . إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ . فَسُبْحٰانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ

«فاء» در «فَسُبْحٰانَ» ، جملۀ «فَسُبْحٰانَ الَّذِی ...» را بر مطالب پیشین تفریع کرده است؛ یعنی، حال که خداوند چنان توان‌مند است که با صرف ارادۀ خویش هر چیزی را می‌تواند بیافریند، پس او را تسبیح و تنزیه کن.

4- در دست داشتن حاکمیت و مالکیت همه چیز در جهان هستی، دلیل و نشان کمال خدا و مبرا بودن او از هر نقص و کاستی

فَسُبْحٰانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ

برداشت یاد شده از ارتباط میان تنزیه خدا از هر نقصی و توصیف او به«در دست داشتن ملکوت هر چیزی در جهان»، به دست می‌آید.


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 156؛ نورالثقلین، ج 4، ص 397، ح 92.

5- بازگشت همگان، تنها به سوی خداست.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

6- حاکمیت و مالکیت خداوند بر همه چیز و بازگشت همۀ انسان‌ها به سوی او، دلیل و نشانۀ توانایی او بر برپا کردن قیامت و احیای مجدد انسان‌ها

فَسُبْحٰانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که آیۀ شریفه در ردیف سلسله آیاتی قرار دارد که دربارۀ اثبات قیامت و ارائۀ جلوه‌های قدرت خداوند است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ برهان؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ خلقت؛ قدر؛ قضا؛ مردگان؛ معاد

سورۀ صافات آیۀ 1 تا 182

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره الصافات (37): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلصَّافّٰاتِ صَفًّا (1)

1 قسم به آن فرشتگانی که به خوبی صف کشیده‌اند،

1- سوگند خداوند، به فرشتگان صف کشیده در صف‌هایی منظم

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

«واو»در «وَ الصَّافّٰاتِ ...» برای قسم است. مقصود از «صافات»به قرینۀ آیات بعد، فرشتگانی است که برای حفاظت وحی، از دستبرد شیاطین صف می‌کشند.

2- فرشتگان حافظ وحی، برخوردار از جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

سوگند خداوند به این فرشتگان، گویای عظمت و مقام رفیع آنان در پیشگاه الهی است.

3- نقش فرشتگان حافظ وحی، با اهمیت و بزرگ است.

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

4- سوگند خداوند، به مجاهدان صف بسته برای جهاد در راه خدا

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

برخی احتمال داده‌اند مراد از «صافات»، مؤمنان صف کشیده برای جهاد یا صف کشیده برای نماز است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

5- مجاهدان راه خدا، برخوردار از جایگاهی بلند در پیشگاه الهی

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

6- نظم و انضباط در نیروی نظامی، امری با اهمیت و بایسته

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

7- اهمیت و ارزش والای نظم و انسجام در برگزاری فریضه نماز

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «صافات» مؤمنان صف کشیده برای اقامۀ نماز باشد.

----

کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اللّه؛ جهاد؛ قسم؛ ملائکه؛ نماز؛ نیروی های نظامی؛ وجوب؛ وحی

[سوره الصافات (37): آیه 2]

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً (2)

2

و [شیاطین را] چنان‌که باید [از دخالت در وحی] باز می‌دارند،

1- سوگند خداوند، به فرشتگانِ حافظ وحی

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً

«فَالزّٰاجِرٰاتِ» عطف بر «الصَّافّٰاتِ» و سوگند دوم خداوند به فرشتگان حافظ وحی است.

2- فرشتگان حافظ وحی، بازدارندۀ شیاطین از دستبرد زدن به وحی

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً

«زجر» به معنای منع کردن و باز داشتن است.

3- وحی الهی، مصون از دستبرد شیاطین است.

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً

4- سوگند خداوند، به مجاهدان بازدارندۀ دشمن و تجاوز به قلمرو اسلام و مسلمین

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً

در صورتی که مراد از «صافات»در آیۀ پیش، مجاهدان راه خدا باشد، مقصود از«زاجرات»نیز آنان خواهند بود.

5- سپاه جبهۀ ایمان، باید سدّی نفوذناپذیر در برابر دشمنان باشد.

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً

6- تهیۀ نیروی نظامی بازدارنده، وظیفه‌ای الهی بر جامعۀ اسلامی است.

فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهاد؛ دشمنی؛ دفاع؛ شیطان؛ قسم؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نیروی های نظامی؛ وحی

[سوره الصافات (37): آیه 3]

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً (3)

3

و قرآن را [بر پیامبر] تلاوت می‌کنند،

1- سوگند خداوند، به فرشتگان حافظ وحی

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً

«فَالتّٰالِیٰاتِ» عطف بر «الصَّافّٰاتِ» و سوگند سوم خداوند به فرشتگان نگهبان وحی است.

2- فرشتگان حافظ وحی، تلاوت کنندگان آن بر پیامبر(ص)

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً

3- پیامبر(ص) قرآن را از فرشتگان وحی دریافت می‌کرد.

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً

4- آیات قرآن، توسط فرشتگان وحی بر پیامبر(ص) خوانده می‌شد.

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً

5- قرآن کریم، کتاب یاد و یادآوری و زدایندۀ غفلت از انسانها

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً

نام‌گذاری وحی الهی و قرآن مجید به «ذکر»، بیانگر مطلب یاد شده است.

6- سوگند خداوند به مجاهدان تلاوت‌گر آیات او

فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از«صافات»، «زاجرات»و «تالیات»مجاهدان راه خدا باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اللّه؛ انسان؛ تلاوت؛ جهاد؛ غفلت؛ قرآن؛ قسم؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ وحی

[سوره الصافات (37): آیه 4]

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ (4)

4

که قطعاً معبود شما یگانه است.

1- خدا، معبود یگانۀ جهان است.

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ

2- دعوت به یگانگی خداوند، رکن اساسی اسلام و رسالت پیامبر(ص)

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا ... إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ

3- قبول یگانگی خداوند و باطل بودن شرک، امری دشوار برای مردم صدر اسلام

وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا ... إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که خداوند در آغاز سورۀ مبارکه بر اثبات توحید، سه بار سوگند یاد کرده است.

4- «اله» و «واحد»از اسما و صفات خداوند

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ باطل؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ رسالت؛ سختی؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ واحد/اسما و صفات

[سوره الصافات (37): آیه 5]

رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ رَبُّ اَلْمَشٰارِقِ (5)

5

[همان] خداوندگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، و خداوندگار مشرق‌ها.

1- جهان آفرینش (آسمان‌ها، زمین و پدیده‌های میان آنها)، تحت ربوبیت و تدبیر خدای یگانه است.

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ. رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

2- ربوبیت یگانۀ خدا بر جهان (آسمان‌ها، زمین و...) دلیل این است که تنها او معبود شایسته پرستش است.

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ . رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

«رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ...» به منزلۀ دلیل برای «إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ» در آیۀ قبل است.

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ

4- وجود موجوداتی‌میان آسمان‌ها وزمین

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

5- ربوبیت خدا، گسترده در سراسر زمین

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ . رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ

«مشرق» (مفرد «مشارق») به دو معنا آمده است: الف) مکان طلوع، ب) جهت طلوع. در معنای اول «الْمَشٰارِقِ» شامل همۀ مکان‌هایی است که خورشید از آن طلوع می‌کند و مقصود از آن می‌تواند بیان گستردگی ربوبیت خداوند در سراسر زمین باشد. در صورت دوم، مشارق می‌تواند اشاره به تغییر فصول باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.

6- تغییر فصول سال، جلوه‌ای دیگر از تدبیر و ربوبیت یگانۀ خدا

رَبُّ الْمَشٰارِقِ

7- طلوع هر روز خورشید از نقطه‌ای غیر از نقطۀ روز پیش، نشان تدبیر الهی است.

وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ

مقصود از «مشارق»، مشرق‌های متعددِ خورشید است که در هر روز، از نقطه‌ای غیر از نقطۀ روز قبل طلوع می‌کند.

8- اهمیت و نقش حیاتی طلوع و غروب خورشید در زندگی بشر

رَبُّ الْمَشٰارِقِ

از اختصاص به ذکر یافتن ربوبیت خدا نسبت به مشرق‌های خورشید - با آن‌که خورشید جزئی از آسمان‌ها است - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

9- جلوۀ زیبای طلوع پیوستۀ ستارگان در شب، نشان ربوبیت یگانۀ خداوند است.

رَبُّ الْمَشٰارِقِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از «مشارق» طلوع ستارگان در شب نیز باشد؛ نه خصوص طلوع خورشید.

10- جهان (آسمان‌ها و زمین و...)، دارای روندی رو به رشد و کمال

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ

«رَبُّ» به معنای تربیت کردن است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است، تا آن‌گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از روند رو به رشد و تکامل جهان دارد.

11- «رَبُّ» از اسما وصفات خداوند است.

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ زیبایی؛ سال؛ ستارگان؛ مدبر/اسما و صفات؛ مشرق؛ مغرب

[سوره الصافات (37): آیه 6]

إِنّٰا زَیَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْیٰا بِزِینَةٍ اَلْکَوٰاکِبِ (6)

6

ما نزدیک‌ترین آسمان را به زیور ستارگان تزیین کردیم.

1- جلوۀ زیبای آسمان، نشان دیگری از ربوبیت یگانۀ خدا

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ . رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

جملۀ «إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ ...» به منزلۀ تعلیل برای جملات پیشین است که در آنها از معبود واحد و توحید ربوبیِ خداوند، سخن به میان آمده است.

2- آسمان مزیّن به ستارگان، نزدیک‌ترین آسمان به زمین

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

«الدُّنْیٰا» (مؤنث «أدنی») صفت برای «السَّمٰاءَ» و «السَّمٰاءَ

الدُّنْیٰا» به معنای«آسمان نزدیک تر»است .گفتنی است که نزدیک‌تر بودن آسمان دارای ستاره، در مقایسه با کرۀ زمین سنجیده شده که انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند.

3- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا

4- ستارگان، زینت‌بخش آسمان است.

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

5- هنرنمایی شگفت‌انگیز خدا در زیباسازی آسمان به وسیله ستارگان

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

برداشت یاد شده از تنکیرِ «زینة» - که بر تفخیم و تعجیب دلالت دارد - استفاده شده است.

6- انسان، موجودی زیباشناس و زیبایی‌خواه

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه، درصدد بیان جلوه‌های ربوبیتِ خداوند در طبیعت است و اگر زیبایی آسمانِ پرستاره برای بشر محسوس و مطلوب نباشد، این بیان بیهوده خواهد بود.

7- زینت و زیبایی، امری مطلوب و پسندیده در نگاه دین

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

8- از میان مجموعۀ آسمان‌ها، تنها نزدیک‌ترین آسمان به اهل زمین، با ستارگان آراسته شده است.*

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ

«الدُّنْیٰا» صفت برای «السَّمٰاءَ» است. این وصف می‌تواند قید احترازی و گویای این حقیقت باشد که تنها نزدیک‌ترین آسمان، به زیور ستارگان آراسته شده است؛ نه همۀ آسمان‌ها.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ انسان؛ تزیین؛ تعجب؛ توحید؛ جهان؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ زیبایی؛ ستارگان

[سوره الصافات (37): آیه 7]

وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ (7)

7

و [آن‌را] از هر شیطان سرکشی حفظ نمودیم.

1- خداوند، آسمان را از نفوذ هر شیطانی حفظ کرده است.

وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ

«حِفْظاً» ، مفعول مطلق برای فعل مقدر است؛ یعنی «و حفظناها حفظاً».

2- ستارگان، وسیلۀ حفظ آسمان از نفوذ شیاطین

بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ . وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ

ممکن است نصبِ «حِفْظاً» به خاطر عطف بر «بِزِینَةٍ» (از نوع عطف بر معنا) باشد. بر این اساس، مفاد آیه چنین می‌شود:«إنّا خلقنا الکواکب زینة للسماء و حفظاً لها»(ما ستارگان را مایۀ زینت آسمان و وسیلۀ محفوظ ماندن آن از نفوذ شیاطین آفریدیم). بنابراین، آیه مانند آیۀ پنجم سورۀ ملک خواهد بود:

«وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّیٰاطِینِ» .

3- شیاطین، موجوداتی متمرد از فرمان خدا و به دور از هرگونه خیر و نیکی

مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ

«مٰارِدٍ» ؛ به موجودی گفته می‌شود که در وجودش اطاعت و فرمانبری و خیر و نیکی نباشد. ازاین‌رو به درختی که برگ‌های آن ریخته باشد گفته می‌شود: «شجر أمرد».

4- تلاش شیاطین، برای نفوذ به آسمان و دستیابی به اخبار آن

وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ

5- کثرت و فراوانی شیاطین متمرّد و سرکش

مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ مٰارِدٍ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ستاره؛ شیطان؛ گناه

[سوره الصافات (37): آیه 8]

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی اَلْمَلَإِ اَلْأَعْلیٰ وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ (8)

8

آنها نمی‌توانند به «مَلاَء اعلی» گوش فرا دهند، و از هر سو مورد هدف قرار می‌گیرند،

1- شیاطین، ناتوان از شنود اخبار آسمان

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

2- فرشتگان، موجوداتی والا مرتبه و بس شریف‌اند.

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

«ملأ» به معنای جماعت دارای شأن و منزلت است و صفت «الْأَعْلیٰ» برای آن، صفت تشریفی است؛ یعنی، بسیار شریف و والا مقام. گفتنی است که مقصود از «الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ» فرشتگان هستند.

3- تلاش شیاطین، برای دست‌یابی به اطلاعات و اخبار آسمان

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

4- قدرت شیاطین بر صعود به

نزدیک‌ترین آسمان

إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا ... لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

5- شیاطین، موجوداتی غیر آسمانی

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

6- فرشتگان برتر، ساکنان آسمان‌اند.

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

7- شیاطین، آشنا به زبان فرشتگان

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

تلاش شیاطین برای شنود اخبار آسمان، حاکی از آشنا بودن آنان با زبان آسمانیان (فرشتگان) است.

8- گفت‌وشنود فرشتگان آسمان بایکدیگر و تبادل اخبار و اطلاعات میان آنان

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

9- شیاطینی که برای استراق سمع به آسمان صعود کنند، از هر سو مورد هدف قرار گرفته و رانده خواهند شد.

وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ

«قذف»(مصدر «یُقْذَفُونَ» )، به معنای «رمی»؛ یعنی، راندن و هدف قرار دادن شیء به وسیلۀ سنگ، تیر و مانند آنها است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استراق سمع؛ شیطان؛ عجز؛ عمل؛ ملاء اعلی؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 9]

دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ (9)

9

تا رانده شوند. و برای آنها عذابی‌دائم خواهد بود.

1- شیاطینی که به قصد استراق سمع به آسمان صعود کنند، با ذلت و خواری رانده شده و به مقصد نخواهند رسید.

وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ . دُحُوراً

«دُحور»به معنای طرد و دور ساختن همراه با ذلت و خواری است (مفردات راغب).

2- شیاطینی که با صعود به آسمان، آهنگ استراق سمع کنند، به عذابی دائم دچار خواهند شد.

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ

«وٰاصِبٌ» به معنای دائم است.

3- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: «عَذٰابٌ وٰاصِبٌ» ای دائم، مُوجِعٌ قد وصل إلی قلوبهم؛ (1)


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص221؛ نورالثقلین، ج 4، ص 400، ح 7.

از امام‌باقر(ع) روایت شده که فرمود: «عَذٰابٌ وٰاصِبٌ» ؛ یعنی، عذاب همیشگی و دردآور که به قلب‌های آنان می‌رسد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استراق سمع؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ شیطان؛ عذاب؛ قلب

[سوره الصافات (37): آیه 10]

إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ اَلْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ (10)

10

مگر این‌که شیطانی خبری برباید که شراره‌ای فروزان او را تعقیب خواهد کرد.

1- برخی شیاطین، در صعود به آسمان ممکن است به اطلاعات و اخبار ناچیزی دست یابند.

لاٰ یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلیٰ ... إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ

«خَطْف»به معنای ربودن و «خطفة» - بر وزن «فعلة» که دال بر «مرّة»است - مفعول مطلق و به معنای یک بار ربودن است و در این جا، کنایه از ربودنِ کم و ناچیز از اطلاعات و اخبار آسمان است.

2- شیاطین در صورت ربودن برخی اطلاعات و اخبار آسمان، با گلولۀ آتشین، مؤثر و سوراخ کننده، مورد تعقیب و اصابت قرار خواهند گرفت.

إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ

«شِهٰابٌ» به شعله‌ای از آتش افروخته (گلولۀ آتشین) گفته می‌شود. «ثٰاقِبٌ» نیز به معنای نافذ و سوراخ‌کننده است.

3- اصرار شیاطین بر صعود به آسمان، جهت کسب اطلاعات به رغم مواجه بودن با خطر شهاب‌های مرگبار

إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ

4- اهمیت اطلاعات و اخبار آسمان، برای شیاطین

إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ

5- شیاطین، پیش از استفاده از اطلاعات و اخبار به دست آمده از آسمان، نابود می‌شوند.

إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ

6- شیاطین، موجوداتی جسمانی‌اند.

فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ

برداشت یاد شده از مورد هدف قرار گرفتن شیاطین به وسیلۀ شهاب نافذ - که امری جسمانی است - استفاده می‌شود.

7- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ... قال(ص):

... صعد جبرئیل و صعدت معه إلی سماء الدّنیا و علیها ملک یقال له: إسماعیل، هو صاحب الخطفة التی قال اللّه عزّوجلّ:

«إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ» و تحته سبعون ألف ملک تحت کلّ ملک سبعون ألف ملک ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:... رسول‌خدا(ص) فرمود: جبرئیل بالا رفت و من هم با او به آسمان دنیا بالا رفتم.

در آن‌جا فرشته‌ای بود به نام اسماعیل. او مأمور تعقیب ربایندگان اخبار (صاحبان خطفه) بود که خداوند می‌فرماید:

«إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ ...» و هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بودند که هر کدام از آنان نیز هفتاد هزار فرشته را تحت فرمان [خود] داشتند».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استراق سمع؛ جبرئیل(ع)؛ دنیا؛ شهاب؛ شیطان

[سوره الصافات (37): آیه 11]

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ (11)

11

پس، از آنان نظربخواه که آیا ساختار وجودی آنان محکم‌تر است یا آنچه [از فرشتگان و آسمان‌ها و زمین]آفریده‌ایم؟ ما آنان را از گِلی چسبنده خلق کرده‌ایم.

1- پیامبر(ص) مأمور توجه دادن مشرکان به آفرینش انسان و جهان و ترغیب آنان به اندیشیدن دربارۀ آنها

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا

استفتا و پرسش در آیۀ شریفه، برای ترغیب به تفکر و تأمل است؛ نه برای پرسش و استفتای حقیقی.

2- ناچیز بودن آفرینش انسان در مقایسه با آفرینش جهان (آسمان‌ها، زمین و...)

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا

ضمیر جمع «هُمْ» در «فَاسْتَفْتِهِمْ» - به قرینۀ آیات پیشین - به مشرکان بازمی‌گردد و مقصود از «مَنْ خَلَقْنٰا» آسمان‌ها، زمین، فرشتگان و دیگر موجودات آسمانی است و به‌کارگیری «مَنْ» که برای ذوی العقول وضع شده از باب تغلیب است.

3- عظمت آفرینش آسمان‌ها، زمین، فرشتگان و دیگر موجودات آسمانی

أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا

4- آفرینش جهانی سخت‌تر از آفرینش انسان (آسمان‌ها، زمین و فرشتگان) گواه قدرت خداوند بر آفرینش مجدد انسان‌ها در قیامت و آسان و ممکن بودن آن برای او است.


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 4؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 16، ح 2.

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنٰا

آیه، مقدمه برای طرح نظر مشرکان دربارۀ معاد است که آن را امری بعید و بسیار سخت و ناممکن می‌شمردند و «أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ» ، (آیۀ 16 همین سوره).

5- آفرینش آغازین انسان از گِل چسبنده بود.

إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ

«طِینٍ» به معنای «گِل»و «لاٰزِبٍ» به معنای «چسبنده» است.

6- آفرینش انسان از گِل چسبنده، گواه برتری آفرینش جهان (آسمانها و زمین و فرشتگان) بر آفرینش انسان و شاهد توانایی خدا بر احیای مجدد انسان‌ها پس از مرگ است.

إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ

جملۀ «إِنّٰا خَلَقْنٰاهُمْ مِنْ طِینٍ لاٰزِبٍ» تعلیل است برای آنچه مورد استفتا و استفهام در جملات قبل بود.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ انسان؛ تفکر؛ تکلیف؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قیامت؛ گُل؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 12]

بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ (12)

12

بلکه تو تعجّب می‌کنی و آنان مسخره می‌کنند.

1- تعجب پیامبر(ص) از مواضع انکارآمیز مشرکان نسبت به معاد و یگانگی خداوند؛ علی‌رغم مشاهدۀ عظمت آفرینش و قدرت خداوند در جهان

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ ... فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً ... بَلْ عَجِبْتَ

به قرینۀ آیات پیشین آنچه موجب شگفتی پیامبر(ص) گردیده بود، انکار توحید ربوبی و معاد از سوی مشرکان - به رغم مشاهدۀ آیات الهی در طبیعت و عظمت آفرینش - بود.

2- انکار توحید ربوبی و احیای مجدد انسان‌ها - به رغم مشاهدۀ عظمت آفرینش و قدرت خدا در جهان - امری شگفت‌آور است.

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ ... فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً ... بَلْ عَجِبْتَ

3- مشرکان - به رغم مشاهدۀ عظمت آفرینش و آیات الهی در طبیعت - معاد، احیای مجدد انسان‌ها و توحید ربوبی را به تمسخر می‌گرفتند.

إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ ... فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً ... بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ

4- تمسخر و استهزا، از شیوه‌های رویارویی مشرکان با پیامبراسلام(ص)

بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ

از مضارع آمدن فعل «یَسْخَرُونَ» - که دلالت بر استمرار دارد - ، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده کرد. گفتنی است که تکرار این فعل در دو آیۀ بعد (و إذا رأوا آیة ... یستسخرون) مؤید برداشت است.

5- ناتوانی مشرکان از برخورد منطقی با تعالیم قرآن و رسالت پیامبر(ص)

بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ

توسّل مشرکان به تمسخر در برابر تعالیم قرآن و رسالت پیامبر اسلام(ص)، گویای حقیقت یاد شده است.

6- «عن ابن‌جریح - رضی‌اللّه عنه - فی‌قوله «بَلْ عَجِبْتَ» قال النبیّ(ص):

عجبتُ بالقرآن حین أُنزِل و یسخر منه ضُلّال بنی‌آدم؛ (1)

از ابن‌جریح دربارۀ سخن خدا «بَلْ عَجِبْتَ» روایت شده که رسول‌خدا(ص) فرمود: هنگام نزول قرآن تعجب می‌کردم که گمراهان بنی‌آدم آن را مسخره می‌کنند».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استهزاء؛ انسان؛ تکذیب؛ توحید؛ حیات؛ رسالت؛ شرک؛ ضلالت؛ قرآن؛ لجاجت؛ معاد؛ نزول قرآن

[سوره الصافات (37): آیه 13]

وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ (13)

13

و چون به آنان تذکّر داده شود متذکّر نمی‌شوند.

1- مشرکان صدر اسلام، مردمی پندناپذیر بودند.

وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ

2- مشرکان صدر اسلام، مردمی سخت غافل و سرگرم به زندگی پست دنیایی

وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ

پندناپذیری مشرکان، یا به سبب غفلت شدید آنان بود و یا به این دلیل بود که آنان - علی‌رغم شناخت تعالیم وحی و پیامبر(ص) - مردمی لجوج و حق‌ناپذیر بودند. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

3- لجاجت و حق‌ناپذیری، از اوصاف مشرکان صدر اسلام

وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ

4- قرآن، مایۀ پند انسان‌ها و بیداری از غفلت‌ها

وَ إِذٰا ذُکِّرُوا لاٰ یَذْکُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انسان؛ حیات؛ رفاه؛ شرک؛ عبرت؛ غفلت؛ قرآن؛ لجاجت؛ موعظه


1) 1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 82.

[سوره الصافات (37): آیه 14]

وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ (14)

14

و هنگامی‌که معجزه‌ای ببینند به شدّت مسخره می‌کنند.

1- مشرکان صدر اسلام، هر نوع معجزۀ روشنی را به شدّت مورد استهزا قرار می‌دادند.

وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ

مقصود از «آیَةً» معجزه است و «یَسْتَسْخِرُونَ» به معنای «یسخرون»است و آمدن «سین»و «تا»برای مبالغه می‌باشد.

2- مشرکان صدر اسلام، مردمی لجوج و حق‌ناپذیر بودند.

وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ

تمسخر معجزۀ الهی - که امری ملموس و روشن می‌باشد - گویای حقیقت یاد شده است.

3- دعوت مشرکان از یکدیگر برای به تمسخر گرفتن معجزات الهی

وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ

در صورتی که فعل «یَسْتَسْخِرُونَ» (قالب باب استفعال) برای طلب باشد، حاکی از حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ شرک؛ لجاجت؛ معجزه

[سوره الصافات (37): آیه 15]

وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (15)

15

و می‌گویند: این جز سحری آشکار نیست.

1- مشرکان صدر اسلام، هر نوع معجزه‌ای را سحر می‌دانستند.

وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

مشارالیهِ «هٰذٰا» هم می‌تواند معجزه باشد - که در آیۀ قبل از آن به «آیة» یاد شده است - و هم می‌تواند قرآن کریم باشد.

برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

2- قرآن،سحری‌آشکار در دیدگاه‌مشرکان

وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

3- اعتراف مشرکان صدر اسلام به اعجاز و خارق‌العاده بودن قرآن کریم

وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

سحر دانستن قرآن، اعتراف به اعجاز و خارق‌العاده بودن آن است؛ زیرا سحر، خود نوعی از کارهای خارق‌العاده است.

4- پافشاری مشرکان بر متهم کردن قرآن به سحر

وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

برداشت فوق از به کار رفتن نفی و استثنا در آیۀ شریفه که

دلالت بر حصر و قطعی بودن مفاد آن است، استفاده می‌شود.

5- تأثیر شگرف قرآن بر مردم عصر بعثت

وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ

از سحر دانستن قرآن و معجزۀ الهی، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اعجاز قرآن؛ افترا؛ سحر؛ شرک؛ قرآن؛ لجاجت؛ معجزه

[سوره الصافات (37): آیه 16]

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ (16)

16

[می‌گویند:] آیا زمانی که ما مردیم و [تبدیل به] خاک و استخوان‌هایی شدیم حتماً برانگیخته می‌شویم؟

1- انسان‌ها پس از مردن و تبدیل شدن به خاک و استخوان، دوباره زنده شده و آفرینشی جدید خواهند یافت.

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

2- برپایی قیامت و حیات مجدد انسان‌ها پس از مرگ و تبدیل شدن به خاک و استخوان، مورد انکار مشرکان

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

دو همزۀ به کار رفته در آیۀ شریفه، برای استفهام انکاری است.

3- برپایی قیامت و حیات دوبارۀ انسان‌ها پس از متلاشی شدن بدن، امری غیرممکن و غیر قابل باور در نظر مشرکان

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

4- بعید شمردن حیات دوبارۀ انسان‌ها پس از مرگ، عامل انکار معاد از سوی مشرکان

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

5- اعتقاد به معاد و حیات دوبارۀ انسان‌ها پس از متلاشی شدن جسم آدمی، عقیده‌ای مسخره‌آمیز در نظر مشرکان

وَ إِذٰا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ . وَ قٰالُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ . أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

برداشت یاد شده با توجه به ارتباط این آیه با آیات گذشته است که در آنها، از تمسخر مشرکان نسبت به مسألۀ معاد سخن رفته است. سخن مشرکان در آیۀ شریفه، در واقع بیان مسخره‌آمیز بودن این تعالیم است.


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ استهزاء؛ انسان؛ تکذیب؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خاک؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد

[سوره الصافات (37): آیه 17]

أَ وَ آبٰاؤُنَا اَلْأَوَّلُونَ (17)

17

و آیا پدران نخستین ما [که استخوان‌هایشان هم باقی نمانده است زنده می‌شوند]؟

1- مشرکان، حیات مجدد نیاکان اولیۀ خود را در روز رستاخیز، بعیدتر و باورنکردنی‌تر از تجدید حیات خود می‌دانستند.

أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ . أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

از عطف «أَ وَ آبٰاؤُنَا ...» بر «أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ» - که برای ارتقای اظهارِ استحالۀ امرِ معاد است - و نیز از اختصاص به ذکر یافتن «آباء»، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

2- بعید شمردن حیات دوبارۀ انسان‌هایی که در گذشتۀ دور مرده و به خاک و استخوان تبدیل شده‌اند، عامل انکار معاد از سوی مشرکان

أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ . أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ تکذیب؛ حیات؛ خاک؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ نیاکان

[سوره الصافات (37): آیه 18]

قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ (18)

18

بگو: آری [زنده می‌شوید] درحالی‌که شما خوار خواهید بود.

1- تمامی انسان‌ها در قیامت به‌رغم تبدیل شدن به خاک و استخوان، دوباره زنده شده و آفرینشی جدید خواهند یافت.

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ ... قُلْ نَعَمْ

2- مشرکان و منکران قیامت، با وضعیتی ذلّت‌بار و تحقیر شده در روز قیامت برانگیخته خواهند شد.

وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ

«داخر» (مفرد «دٰاخِرُونَ» ) به معنای «صغیر»و«ذلیل» است و جملۀ «أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ» حال برای فاعل فعل مقدّر (تبعثون) می‌باشد.

3- انکار معاد و حق‌ناپذیری، موجب خواری و ذلت آدمی در قیامت است.

وَ أَنْتُمْ دٰاخِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ انسان؛ تکذیب؛ حیات؛ خاک؛ ذلت؛ شرک؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد

[سوره الصافات (37): آیه 19]

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ (19)

19

[حدوث قیامت دشوار نیست، که] آن تنها یک صیحه است و ناگاه آنان [صحنۀ قیامت را]می‌نگرند.

1- برپایی قیامت و احیای مجدد انسان‌ها، تنها با یک صیحه و فریاد بلند خواهد بود.

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ

«زَجْرَةٌ» به معنای «صیحه» است و آمدن آن بر وزن«فعلة»، بر «مرة» دلالت می‌کند. آمدن «وٰاحِدَةٌ» نیز برای تأکید مفاد آن است. پس «فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ ...»؛ یعنی، تنها یک صیحه و فریاد بلند.

2- زنده شدن انسان‌ها در قیامت، بسیار سریع و ناگهانی خواهدبود.

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ

از این‌که انسان‌ها تنها با یک صیحه، زنده خواهند شد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- زنده شدن انسان‌ها پس از مرگ‌شان در قیامت، امری آسان برای خداوند

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ

زنده شدن انسان‌ها تنها با یک صیحه، می‌تواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.

4- مشرکان و منکران معاد، خود را به طور ناگهانی در قیامت می‌یابند و بر حال خود نظاره‌گر خواهندبود.

فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ

«إذا»برای مفاجات است که حاکی از ناگهانی انجام شدن مفاد آن است.

5- بهت‌زدگی مشرکان و منکران معاد، پس از زنده شدن آنان در روز رستاخیز

فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ

نگاه کردن منکران قیامت پس از زنده شدن در آن روز، از نوع نظارۀ انسان بهت‌زده می‌باشد؛ زیرا منکران معاد هرگز روزی را پیش‌بینی نمی‌کردند که ناگهان زنده شوند و به اعمالشان رسیدگی شود.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ تعجب؛ تکذیب؛ حیات؛ سختی؛ شرک؛ صیحه آسمانی؛ قیامت؛ مردگان

[سوره الصافات (37): آیه 20]

وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ اَلدِّینِ (20)

20

و می‌گویند: ای وای بر ما، این روز جزاست.

1- اظهار تأسف و حسرت منکران معاد بر حال زار خود، پس از برانگیخته شدن در قیامت

فَإِذٰا هُمْ یَنْظُرُونَ . وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا

«ویل»واژه‌ای است که برای اظهار تأسف و حسرت به‌کار می‌رود و ضمیر متکلم مع‌الغیر (نا) برای تأکید و اهتمام به این امر است.

2- انکار معاد، موجب تأسف و اندوه انسان در قیامت

وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا

3- قیامت، روز مجازات و کیفر و پاداش

هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ

«دین»در آیۀ شریفه، به معنای «جزءا» و «حساب»است.

4- کیفر و پاداش الهی در روز رستاخیز، موجب تأسف و حسرت شدید منکران معاد خواهد شد.

وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ

جملۀ «هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ» تعلیل برای مفاد جملۀ قبل است.

5- منکران معاد، پیش از برپایی قیامت و روبه‌رو شدن با مجازات الهی، دربارۀ آن آگاهی و سابقۀ ذهنی دارند.

وَ قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ

6- «یَوْمُ الدِّینِ» از نام‌های قیامت

هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ

7- وجود نظام کیفر و پاداش برای انسان‌ها، مهم‌ترین مشخصه و ویژگی قیامت

هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ

توصیف قیامت به روز جزا (یوم الدین) حاکی از حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پاداش؛ تکذیب؛ حزن؛ حسرت؛ عذاب؛ قیامت؛ معاد؛ یوم الدین

[سوره الصافات (37): آیه 21]

هٰذٰا یَوْمُ اَلْفَصْلِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (21)

21

[به آنان گفته می‌شود:] این همان روز داوری است که آن‌را تکذیب می‌کردید.

1- قیامت، روز داوری بین حق و باطل و حق‌مداران و باطل‌گرایان است.

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ

«فصل»به معنای داوری است و «یَوْمُ الْفَصْلِ» ؛ یعنی روز داوری میان حق و باطل.

2- قیامت، روز شناخته شدن حق و باطل و خوب و بد و گروندگان به آنان

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ

3- «یَوْمُ الْفَصْلِ» از نام‌های قیامت

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ

4- قیامت و کیفر و پاداش آن، مورد تکذیب مستمر و پیوستۀ مشرکان

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

به کارگیری فعل «تُکَذِّبُونَ» همراه «کُنْتُمْ» برای بیان استمرار تکذیب است.

5- منکران معاد، هنگام زنده شدن در قیامت، مورد سرزنش قرار خواهند گرفت.

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

جملۀ «هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ» برای توبیخ و تقریع است.

6- سرزنش شدن، نخستین عذاب روحی منکران معاد هنگام زنده شدن در قیامت

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که پیش از طرح هرگونه عذابی برای منکران معاد، آنان مورد سرزنش الهی قرار خواهند گرفت.


کلیدواژه‌ها:

باطل؛ پاداش؛ تکذیب؛ حیات؛ خلافت الهی؛ شرک؛ شناخت؛ عذاب؛ قضا؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد؛ ملامت؛ نامگذاری؛ یوم الفصل

[سوره الصافات (37): آیه 22]

اُحْشُرُوا اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ (22)

22

[آن‌گاه خطاب می‌رسد:] کسانی را که ستم کرده‌اند، با همدمانشان [از میان شیاطین] و آنچه جز خدا می‌پرستیدند گرد آورید،

1- گرد آوردن مشرکان، شیاطین و معبودهای آنان، در عرصۀ قیامت به فرمان خداوند

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ

«ازواج» به معنای «اقران» (همدمان) و مراد از آن، شیاطین است.

2- گرد آوردن انسان‌های مشرک، همدمانشان (شیاطین) و معبودهای آنان در قیامت، به وسیلۀ مأموران الهی (فرشتگان) انجام می‌گیرد.

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا

خطاب در «احْشُرُوا» متوجه فرشتگان است. زیرا فرشتگان، کارگزاران الهی هستند.

3- شرک و تکذیب معاد ظلم است و مشرکان و تکذیب‌گران معاد، ظالم‌اند.

هٰذٰا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ . اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا

برداشت یاد شده از ستم‌پیشه خواندن مشرکان و تکذیب‌کنندگان معاد، به دست می‌آید.

4- همسان بودن مجازات و کیفر زنان و مردان مشرک در قیامت

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ

مراد از«ازواج»می‌تواند همسران باشد. براین اساس، اختصاص به ذکر یافتن«ازواج»(همسران)، می‌تواند برای از بین بردن این توهم باشد که زنان مشرک و کافر از کیفر الهی معاف‌اند.

5- مشرکان، پرستندۀ معبودهایی فاقد شعور و درک

مٰا کٰانُوا یَعْبُدُونَ

از آمدن «مٰا» - که برای موجودات فاقد شعور به کار می‌رود - دربارۀ معبودهای مشرکان، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ بت؛ تکذیب؛ جنون؛ حشر و نشر؛ زن؛ شرک؛ شیطان؛ ظلم؛ عبادت؛ عدل؛ عذاب؛ قیامت؛ مرد؛معاد؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 23]

مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْجَحِیمِ (23)

23

و آنها را به راه جهنم هدایت کنید.

1- فرمان خداوند در قیامت، مبنی بر راندن مشرکان ستم‌پیشه، همدمان (شیاطین) و معبودهای آنان به راه دوزخ

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ... یَعْبُدُونَ . مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

2- دوزخ، در جایگاهی دور از صحنۀ قیامت

فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

فرمان خدا مبنی بر راندن مشرکان به راهی که به دوزخ می‌انجامد (پس از محاکمۀ آنان) گویای مطلب یاد شده است.

3- شرک، موجب همدمی با شیاطین و دخول در دوزخ است.

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ... یَعْبُدُونَ . مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

4- ظلم، مهم‌ترین مشخصۀ دوزخیان

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

توصیف مشرکان دوزخی به ستم‌پیشگان، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

5- استهزا شدن، از عذاب‌های روحی مشرکان و منکران معاد در عرصۀ قیامت

فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

به کار رفتن واژۀ «هدایت»- که برای راهنمایی به امر خیر و مرغوب است - دربارۀ راندن به دوزخ، از باب تهکّم و استهزا است.

6- دوزخ، دارای آتشی پرحرارت

صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

نام‌گذاری دوزخ به «جحیم»که به معنای شعله و حرارت آتش است، بیانگر برداشت یاد شده است.

7- «جحیم»از نام‌های دوزخ

صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

8- بردن مشرکان به سوی دوزخ پس از گردآوری آنان، با سرعت و بدون درنگ انجام خواهد شد.

فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ

از عطف شدن «فَاهْدُوهُمْ ...» بر جملۀ «احْشُرُوا ...» با «فاء» عاطفه، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

9- بی‌اثر بودن اعتراف مشرکان تکذیبگر معاد به وجود رستاخیز و اظهار تأسف و حسرت آنان به حال زار خویش، در روز قیامت

قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ ... احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْجَحِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ استهزاء؛ اقرار؛ امر الهی؛ بت؛ تکذیب؛ جحیم؛ جهنم؛ حسرت؛ حشر و نشر؛ شرک؛ شیطان؛ ظلم؛ عذاب؛ قیامت؛ معاد؛ نامگذاری

[سوره الصافات (37): آیه 24]

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ (24)

24

و نگاهشان دارید که حتماً مورد سؤال قرار خواهند گرفت.

1- فرمان خداوند به توقف مشرکان بر سر راه دوزخ به منظور بازخواست از آنان

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ

1- انسان‌ها، در قبال عقاید و رفتار خود، مسؤول بوده و در قیامت بازخواست خواهند شد.

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ

3- وجود «موقف»و جایگاه بازخواست از انسان‌ها، در عرصۀ قیامت

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ انسان؛ تکلیف؛ جهنم؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عمل؛ قیامت؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 25]

مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ (25)

25

[به آنان گفته می‌شود:] شما را چه شده است که یکدیگر را یاری نمی‌کنید؟

1- ناتوانی مشرکان و هم‌فکران و معبودهای آنان از یاری یکدیگر

اُحْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ ... مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ

2- سرزنش و استهزای منکران معاد و مشرکان در موقف بازخواست و مؤاخذه در قیامت

مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ

برداشت یاد شده از «مٰا» ی استفهامیه در «مٰا لَکُمْ» - که برای توبیخ و استهزا است - به دست می‌آید.

3- یادآوری ناتوانی و ذلت مشرکان و منکران معاد و نیز بطلان عقاید آنها در موقف و پیش از ورود به دوزخ، از عذاب‌های دیگر روحی آنان

مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ بت؛ تکذیب؛ ذلت؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ معاد؛ ملامت؛ نصرت

[سوره الصافات (37): آیه 26]

بَلْ هُمُ اَلْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ (26)

26

[آنها نمی‌توانند یکدیگر را یاری کنند،] بلکه آنان امروز کاملاً تسلیم‌اند.

1- تسلیم بودن کامل مشرکان به پیشگاه عدل الهی در عرصۀ قیامت

بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ

آمدن «مُسْتَسْلِمُونَ» از باب استفعال، بیانگر مبالغه در تسلیم است.

2- مشرکان در قیامت، یکدیگر را تسلیم کیفر الهی کرده و به خوار کردن یکدیگر

خواهند پرداخت.*

بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ

«مُسْتَسْلِمُونَ» - به قرینۀ «لاٰ تَنٰاصَرُونَ» - می‌تواند به معنای تسلیم‌کنندگان باشد. کلمۀ «بَلْ» - که برای اضراب است - مؤید این معنا است. بر این اساس پیام آیه چنین می‌شود: مشرکان نه تنها به یاری هم نمی‌شتابند؛ بلکه با تسلیم کردن یکدیگر، به خوارکردن یکدیگر خواهند پرداخت.

3- ناتوانی کامل مشرکان در قیامت، موجب تسلیم شدن آنان در برابر خداوند

مٰا لَکُمْ لاٰ تَنٰاصَرُونَ . بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ

ارتباط میان این آیه و آیۀ قبل می‌تواند گویای این حقیقت باشد که تسلیم شدن مشرکان به خاطر عجز و ناتوانی آنان است.


کلیدواژه‌ها:

تسلیم؛ ذلت؛ شرک؛ عجز؛ عدل؛ عذاب؛ قیامت؛ نصرت

[سوره الصافات (37): آیه 27]

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (27)

27

و بعضی از آنان به بعضی دیگر روی می‌آورند و از هم سؤال می‌کنند.

1- رو در رویی مشرکانِ پیرو، در قیامت با پیشوایان گمراهگر خود

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

مقصود از «عَلیٰ بَعْضٍ» - به قرینۀ سه آیۀ بعد (و ما کان لنا علیکم من سلطان و...) - پیشوایان گمراه‌گراند. بر این اساس، رودررویی مشرکان پیرو با پیشوایان‌شان خواهد بود.

2- سؤال و جواب و بگو مگوی مشرکان پیرو پیشوایان گمراهگر خود در قیامت

وَ قِفُوهُمْ ... وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ پیروی؛ جدال؛ دشمنی؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قیامت

[سوره الصافات (37): آیه 28]

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ اَلْیَمِینِ (28)

28

[پیروان به رهبران] می‌گویند: این شما بودید که از راه خیرخواهی سراغ ما می‌آمدید [و ما را گمراه می‌کردید].

1- تلاش مشرکان پیرو در قیامت برای تبرئۀ خود از هرگونه نقش داشتن در امر گمراهی خویش

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا

2- مشرکان پیرو، در قیامت، پیشوایان خود را مسؤول گمراهی خویش معرفی خواهند کرد.

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا

3- پیشوایان شرک با تظاهر به خیرخواهی، عامل اصلی فریب‌خوردن و دور شدن از مسیر خیر و حق در دیدگاه مشرکانِ گمراه شده

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ الْیَمِینِ

«یمین»می‌تواند مشتق از «یمن»(خیر و برکت) باشد. اما متعدی شدن فعل «تَأْتُونَنٰا» به «عَنِ» - که برای مجاوزت است - موجب می‌شود که این کلمه متضمن معنای«تصدوننا»- که متناسب با معنای مجاوزت است - باشد. بر این اساس، پیام اصلی آیه چنین خواهد بود: شما بودید که در ظاهر از سر خیرخواهی به سراغ ما آمده و ما را از مسیر حق و خیر گمراه می‌کردید.

4- مشرکان گمراه شده، در قیامت اعمال قدرت سران شرک را عامل گمراهی و فریب خود معرّفی خواهند کرد.

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ الْیَمِینِ

برداشت یاد شده بر این اساس است که «یمین» (راست) کنایه از قدرت باشد. آیۀ بعد (و ما کان لنا علیکم من سلطان) می‌تواند مؤید این معنا باشد.

5- استفاده از قدرت و تظاهر به خیرخواهی، از روش‌های پیشوایان کفر و شرک برای فریب دادن و گمراه نمودن مردم

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا عَنِ الْیَمِینِ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ پیروی؛ جدال؛ ریا؛ شرک؛ ضلالت؛ قیامت؛ کفر؛ مکر

[سوره الصافات (37): آیه 29]

قٰالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (29)

29

می‌گویند: [نه،] بلکه خود مؤمن نبودید.

1- پیشوایان شرک، در روز رستاخیز اتهامِ نقش داشتن در گمراهی مشرکان پیرو را رد کرده و به تبرئۀ خود خواهند پرداخت.

قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا ... قٰالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

2- پیشوایان شرک، در قیامت با متهم کردن مشرکان پیرو به عدم ایمان، سوء اختیار خود آنان را عامل گمراهی‌شان معرفی خواهند کرد.

قٰالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ افترا؛ پیروی؛ جدال؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ قیامت؛ کفر

[سوره الصافات (37): آیه 30]

وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ (30)

30

و ما هیچ گونه تسلّطی بر شما نداشتیم، بلکه خود مردمی طغیانگر بودید.

1- پیشوایان شرک در قیامت، هرگونه اعمال زور و سلطه از ناحیۀ خود را برای به گمراهی کشاندن مشرکان پیرو، مردود خواهند دانست.

وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ

2- پیشوایان شرک در قیامت، عامل اصلی گمراهی مشرکان پیرو را، روح طغیان و حق‌ناپذیری خود آنان معرفی خواهند کرد.

بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ

3- اعتراف سران شرک در قیامت، به نقش داشتن در گمراهی مشرکان پیرو

وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که پیشوایان شرک، در پاسخ به اتهامِ داشتن نقش در گمراهی مشرکان، تنها به اجبار نکردن آنان بر گمراهی اکتفا کرده و اصل نقش داشتن خود را نفی نخواهند کرد. پذیرش دست داشتن در گمراهی مشرکان در دو آیۀ بعد (فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ) ، مؤید این برداشت است.

4- طغیان‌گری و حق‌ناپذیری، از عوامل تأثیرپذیری از جریان شرک و گمراهی

بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ

5- انسان، موجودی توانا بر تأثیر نپذیرفتن از هرگونه جبر اجتماعی و فرهنگی

وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که پیشوایان کفر، اجبار کردن مشرکان به گمراهی را از خود سلب کرده و خودِ آنان را مقصّر معرّفی خواهند کرد.

6- مشرکان پیرو و پیشوایان‌شان در قیامت، یکدیگر را به دست داشتن در گمراهی و انحراف از مسیر حق، متهم خواهند کرد.

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ . قٰالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنٰا ... قٰالُوا ... وَ مٰا کٰانَ لَنٰا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ استقلال؛ اقرار؛ اکراه؛ امامت؛ انسان؛ پیروی؛ جبر و اختیار؛ جدال؛ حق؛ شرک؛ ضلالت؛ طغیان؛قیامت؛ کفر

[سوره الصافات (37): آیه 31]

فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ (31)

31

از این‌رو وعدۀ پروردگارمان در حق ما ثابت شد که ما چشندگان [عذاب]خواهیم بود.

1- طغیان‌گری و حق‌ناپذیری، در نظر سران شرک، موجب استحقاق مشرکان به عذاب الهی (دوزخ)

بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ . فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ

2- طغیان‌گری و حق‌ناپذیری، عامل دوزخی شدن و استحقاق کیفر الهی

بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ . فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ

3- پذیرش مقصر بودن و داشتن نقش در گمراهی مشرکان پیرو، از سوی پیشوایان شرک در قیامت

فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ

این‌که پیشوایانِ شرک، خود را در استحقاق عذاب الهی شریک می‌دانند، حاکی از پذیرش نوعی از مسؤولیت در گمراهی مشرکان است.

4- پیشوایان شرک در قیامت، به دوزخی بودن خویش و این‌که مستحق کیفر الهی‌اند، اعتراف خواهند کرد.

فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ

5- اعتراف پیشوایان شرک به ربوبیت الهی در حضور مشرکان پیرو در قیامت

فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا

6- چشیدن عذاب دوزخ برای مشرکان پیرو و سران آنان، وعدۀ حتمی و تخلف‌ناپذیر خداوند

فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا إِنّٰا لَذٰائِقُونَ

فعل «حَق»به معنای«ثَبَت»و«لَزَم» است و ثابت و لازم بودن عذاب، حاکی از حتمی و تخلف‌ناپذیر بودن آن است.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَحَقَّ عَلَیْنٰا قَوْلُ رَبِّنٰا


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اقرار؛ پیروی؛ جهنم؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ضلالت؛ طغیان؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ وعده؛ یقین

[سوره الصافات (37): آیه 32]

فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ (32)

32

پس شما را گمراه کردیم، زیرا خودمان گمراه بودیم.

1- اعتراف سران شرک به دست داشتن خود در گمراهی توده‌های مشرک

فَأَغْوَیْنٰاکُمْ

2- روح طغیان‌گری و حق‌ناپذیری مشرکان پیرو، زمینه‌ساز تأثیرپذیری آنان از اغواگری سردمداران شرک

بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ ... فَأَغْوَیْنٰاکُمْ

جملۀ «فَأَغْوَیْنٰاکُمْ» متفرع بر جملۀ «بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ» می‌باشد؛ یعنی، چون شما مردم سرکشی بودید، پس ما توانستیم به اغوای شما بپردازیم.

3- روح طغیان‌گری و حق‌ناپذیری، زمینه‌ساز تأثیرپذیری از فریب اغواگران و کژی منحرف‌کنندگان

بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طٰاغِینَ ... فَأَغْوَیْنٰاکُمْ

4- اعتراف سردمداران شرک در قیامت به گمراهی خود

إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ

5- پیشوایان شرک در قیامت، گمراهی خود را، عامل انحراف دیگران معرفی خواهند کرد.

فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ

جملۀ «إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ» تعلیل برای جملۀ پیشین (فأغویناکم) است.

6- نقش مؤثر پیشوایان گمراه در گمراهی پیروان و هم‌فکر و ساختن آنان با افکار و عقاید خویش

فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ

7- تلاش سران شرک‌پیشۀ گمراه به هم‌سان ساختن دیگران با افکار و عقاید خویش

فَأَغْوَیْنٰاکُمْ إِنّٰا کُنّٰا غٰاوِینَ

فلسفۀ این‌که سران شرک گمراهی مردم را به دلیل انحراف خود می‌دانند، می‌تواند به این جهت باشد که آنان در دنیا درصدد هم‌فکر ساختن و هم‌سان کردن دیگران با افکار و عقاید خود بودند.


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اقرار؛ پیروی؛ شرک؛ ضلالت؛ طغیان؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ مکر

[سوره الصافات (37): آیه 33]

فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی اَلْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ (33)

33

پس بی‌تردید آنان در آن روز در عذاب شریک خواهند بود.

1- مشترک بودن رهبران شرک و مشرکان پیرو در کیفر و عذاب دوزخ

فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ

2- محیط ناسالم و نظام اجتماعی فاسد، موجب تبرئۀ انسان گمراه و مردم فاسد از مجازات الهی نمی‌شود.

فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ

اشتراک مردم گمراه با رهبران گمراه‌کننده - که معمولاً نظام اجتماعی مردم را نیز در دست دارند - در مجازات الهی، می‌تواند گویای حقیقت یاد شده باشد.

3- مردم گمراه و فاسد، در پیدایش نظام اجتماعی فاسد و ظاهر شدن رهبران گمراه‌گر و انحراف‌ساز در جامعه، مؤثر بوده و دارای نقش‌اند.

فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ

مشترک بودن عذاب مردم اغوا شده با رهبران اغواگر خود، می‌رساند که اغوا شدن مردم، هرچند به وسیله رهبران آنان است؛ ولی آنان نیز در این گمراهی نقش داشته و مؤثر بوده‌اند. گفتنی است که نقش آنان می‌تواند در رابطه با پیدایش نظام فاسد و ظهور رهبران گمراه‌کننده در جامعه باشد.


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ انسان؛ پیروی؛ جامعه؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ فساد

[سوره الصافات (37): آیه 34]

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ (34)

34

ما با مجرمان این‌گونه رفتار می‌کنیم.

1- عذاب اخروی مجرمان، وعدۀ حتمی خداوند

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ

2- سردمداران شرک و مشرکان پیرو آنان، مجرم‌اند.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ

مقصود از «مجرمین»دو گروه پیشوایان شرک و پیروان آنان‌اند که در آیات پیشین از آنان سخن به میان آمد.

3- اشتراک رهبران شرک و مشرکان پیرو در عذاب، وعدۀ حتمی خداوند

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ائمة الکفر؛ اللّه؛ پیروی؛ شرک؛ عذاب؛ فاعل/اسما و صفات؛ گناه؛ وعده

[سوره الصافات (37): آیه 35]

إِنَّهُمْ کٰانُوا إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ (35)

35

زیرا هرگاه به آنان گفته می‌شد: معبودی جز خدا نیست، سخت تکبّر می‌ورزیدند.

1- عذاب دوزخ، کیفر شرک و استکبار، در مقابل کلمۀ توحید

إِنَّهُمْ کٰانُوا إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ

جملۀ «إِنَّهُمْ کٰانُوا إِذٰا ...» تعلیل برای جملات پیشین است که در آنها از دوزخی بودن کافران و مشرکان سخن به میان آمده بود.

2- «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» شعار پیامبر اسلام(ص)

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ

3- فراخوانی به توحید و نفی شرک، محور اصلی رسالت پیامبر اسلام(ص)

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ

طرح تنهای مسألۀ توحید و استکبار در برابر آن، برای مجرم و دوزخی شناختن مشرکان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

4- استکبار در برابر پذیرش کلمۀ توحید، بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین جرم است.

کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ . إِنَّهُمْ کٰانُوا إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ

دوزخی دانستن کسانی که مرتکب جرم استکبار در برابر توحید شده‌اند، حاکی از حقیقت یاد شده است.

5- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ

6- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ امر الهی؛ باطل؛ توحید؛ تهلیل؛ جهان‌بینی؛ جهنم؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره الصافات (37): آیه 36]

وَ یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ (36)

36

و می‌گفتند: آیا به راستی ما برای [گفتۀ] یک شاعر دیوانه معبودان خود را رها کنیم؟

1- اتهام جنون و شاعر بودن به پیامبر(ص)، از سوی مشرکان

وَ یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ

2- مشرکان، دلیل نپذیرفتن دعوت پیامبراسلام را، مجنون و شاعر بودن آن حضرت معرفی می‌کردند.

وَ یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ

لام در «لِشٰاعِرٍ» برای تعلیل است.

3- مشرکان، منکر رسالت پیامبر اسلام(ص)

وَ یَقُولُونَ ... لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ

4- انکار رسالت پیامبراسلام(ص)، موجب عذاب دوزخ

فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذٰابِ ... وَ یَقُولُونَ ... لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ

5- انکار رسالت پیامبر اسلام(ص)، بزرگ‌ترین جرم

کَذٰلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ ... وَ یَقُولُونَ ... لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ

دوزخی شدن مشرکان و کافران، به خاطر انکار رسالت پیامبر(ص) و مجرم شمرده شدن آنان، بیانگر مطلب یاد شده است.

6- مشرکان، دارای معبودهای متعدد

أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا

«إله»(مفرد «آلهه») به معنای معبود است و جمع آمدن آن، گویای برداشت یاد شده است.

7- پایبندی مشرکان صدر اسلام به شرک و دفاع از معبودهای خود در برابر دعوت به توحید

و إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ . وَ یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَتٰارِکُوا آلِهَتِنٰا لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ بت؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ توحید؛ جنون؛ جهنم؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ شعر؛کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره الصافات (37): آیه 37]

بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ اَلْمُرْسَلِینَ (37)

37

[محمد شاعر و دیوانه نیست،] بلکه حق را آورده و پیامبران را تصدیق کرده است.

1- قرآن، کتابی سراسر حق و پیراسته از هرگونه باطل

بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ

مقصود از «حق»قرآن است و «ال» در آن، برای استغراق صفات می‌باشد؛ یعنی، قرآن در حق بودن کامل است و کاستی ندارد.

2- آنچه پیامبر اسلام(ص) به عنوان دین به مردم ارائه‌فرموده، صددرصد حق است.

بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ

3- پیامبر(ص)، تأیید کنندۀ رسولان الهی پیشین و گواهی دهنده بر درستی تعالیم آنان

وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

4- حق بودن پیام‌های قرآن و تصدیق رسولان پیشین از سوی پیامبراکرم(ص)، نشانۀ درستی رسالت آن حضرت

بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

در آیه، حقانیت آنچه پیامبر(ص) آورده است (قرآن) و توصیف آن حضرت به تصدیق کنندۀ رسولان پیشین، دلیل درست بودن رسالت پیامبراکرم(ص) و لزوم تصدیق آن قرار گرفته است.

5- ساحت پیامبر اسلام(ص)، منزه از جنون و سخنان ایشان پیراسته از شعر

وَ یَقُولُونَ ... لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ . بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

6- توحید و یکتاپرستی، عقیده‌ای کاملاً حق

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ ... بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

7- توحید و یکتاپرستی، دعوت مشترک همۀ رسولان الهی

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ ... بَلْ جٰاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

8- هماهنگی تعالیم ادیان توحیدی و آموزه‌های رسولان الهی

وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

9- آشنایی مشرکان صدر اسلام با رسولان پیشین و دعوت آنان

و إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ ... وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

خداوند، برای درستی رسالت پیامبراسلام(ص)، به تصدیق کردن پیامبران گذشته از سوی آن حضرت استدلال فرمود. این مطلب بیانگر آشنایی مردم صدر اسلام به رسالت پیامبران پیشین است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انبیاء؛ باطل؛ توحید؛ جنون؛ حق؛ دین؛ راستگویی؛ رسالت؛ شعر؛ قرآن؛ گواهی؛ محمّد(ص)

[سوره الصافات (37): آیه 38]

إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا اَلْعَذٰابِ اَلْأَلِیمِ (38)

38

قطعاً شما [مشرکان] چشندۀ عذاب دردناک خواهید بود.

1- چشیدن عذاب دردناک، وعدۀ حتمی خداوند به مشرکان مستکبر

إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ ... إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ

2- شرک به خدا، تکذیب رسالت پیامبران و استکبار در برابر کلمۀ توحید، موجب عذاب دردناک اخروی

و إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ یَسْتَکْبِرُونَ ... إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ

3- عذاب دوزخ، عذابی دردناک است.

إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ

مقصود از «عذاب»در آیۀ شریفه، عذاب دوزخ است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسکتبار؛ اللّه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ توحید؛ جهنم؛ رسالت؛ شرک؛ عذاب؛ وعده

[سوره الصافات (37): آیه 39]

وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (39)

39

و جز آنچه کرده‌اید سزا نمی‌بینید.

1- عذاب دردناک مشرکان مستکبر در دوزخ، بازتاب اعمال خود آنان و متناسب با رفتار ایشان است.

لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ . وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

آیۀ شریفه، در واقع پاسخ سؤالی مقدر است که: چرا عذاب مشرکان مستکبر، عذابی دردناک است؟

2- عذاب دردناک دوزخ، کیفری متناسب

با رفتار شرک‌آلود و استکبار در برابر کلمۀ توحید

اَلْعَذٰابِ الْأَلِیمِ . وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

3- مجازات‌های الهی در قیامت، متناسب با اعمال و رفتار خود انسان‌هاست.

وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استکبار؛ اللّه؛ انسان؛ تجسم اعمال؛ توحید؛ جهنم؛ حق؛ شرک؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه

[سوره الصافات (37): آیه 40]

إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (40)

40

لیکن بندگانِ خالصِ خدا هستند،

1- بندگان مخلَص خدا (بندگان خالص و برگزیدۀ خدا)، از عذاب دردناک الهی در امانند.

إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

مقصود از «الْمُخْلَصِینَ» کسانی است که خداوند آنان را برگزیده و در اختیار خود گرفته و مطیع فرمان خویش ساخته است: (الذین اخلصهم اللّه لنفسه و ولایته) گفتنی است که استثنا در آیۀ یاد شده استثنای منقطع از «إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا ...» و «إِلاّٰ» به معنای «لکن»است.

2- بندگان مخلَص خدا، برخوردار از پاداشی فراتر از مقدار اعمال و رفتار خویش

وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

در صورتی که «إِلاّٰ ...» استثنای منقطع از ضمیر «تُجْزَوْنَ» باشد. پیام آیۀ شریفه چنین می‌شود: همگان مطابق کردار خود، جزا و پاداش دارند؛ جز بندگان خالص شده خدا که فراتر و برتر از اعمال خود، پاداش دریافت خواهند داشت.

3- عبودیت خالص برای خدا، موجب رهایی از عذاب الهی است.

إِنَّکُمْ لَذٰائِقُوا الْعَذٰابِ الْأَلِیمِ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

4- عبودیت خالص برای خدا، موجب بهره‌مندی انسان از پاداش برتر الهی در برابر اعمال و رفتار خویش

وَ مٰا تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ برگزیدگی؛ پاداش؛ عبادت؛ عذاب؛ عمل

[سوره الصافات (37): آیه 41]

أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ (41)

41

که رزقی معلوم خواهند داشت:

1- بندگان مخلَص خدا، بهره‌مند از رزق ویژۀ الهی

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ . أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ

مقصود از «رِزْقٌ مَعْلُومٌ» ، روزی مخصوص و تعیین شده برای بندگان خالص شده است.

2- عبودیت خالص برای خدا، موجب بهره‌مند شدن از رزق ویژۀ الهی در آخرت

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ . أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ

3- «قال أبوجعفر(ع): ...و امّا قوله:

«أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ» قال: یعلمه الخُدّام فیأتون به أولیاء اللّه قبل أن یسألوهم إیّاه ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ...و اما سخن خدا «... لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ» [مراد این است که] خدمت‌کارانِ بهشت، آن رزق را می‌دانند و آن را برای اولیای خدا می‌آورند، قبل از این‌که آنان از ایشان درخواست کنند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ بهشت؛ رزق؛ عبادت

[سوره الصافات (37): آیه 42]

فَوٰاکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ (42)

42

میوه‌های گوناگون؛ و مورد احترام خواهند بود،

1- وجود انواع‌میوه‌ها، و روزی مخصوص برای بندگان مخلَص خدا در بهشت

أُولٰئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ . فَوٰاکِهُ

«فَوٰاکِهُ» (جمع «فاکهة») بدل کل از «رِزْقٌ مَعْلُومٌ» و یا خبر برای مبتدای محذوف است و تقدیر آن «ذلک الرزق فواکه» می‌باشد.

2- بندگان مخلص خدا، مورد اکرام و گرامی داشت الهی در بهشت

وَ هُمْ مُکْرَمُونَ

3- عبودیت خالص برای خدا، موجب برخوردار شدن از اکرام و گرامی‌داشت خداوند

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ ... هُمْ مُکْرَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ رزق؛ عبادت؛ کرامت؛ میوه


1) 1) . کافی، ج 8، ص 100، ح 69؛ نورالثقلین، ج 4، ص 403، ح 28.

[سوره الصافات (37): آیه 43]

فِی جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (43)

43

در باغ‌های پرنعمت [بهشت].

1- بندگان مخلَص خدا، در باغ‌های پرنعمت بهشت متنعم‌اند.

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ . أُولٰئِکَ ... مُکْرَمُونَ . فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ

2- بهشت، دارای باغ‌های متعدد و پوشیده از درختان

فِی جَنّٰاتِ

«جَنّٰاتِ» جمع «جنة» است و «جنة» به باغ پوشیده از درخت گفته می‌شود.

3- باغ‌های‌بهشت، سرشار از نعمت‌هاست.

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ

«نعیم»به معنای نعمت فراوان است و «جَنّٰاتِ النَّعِیمِ» یعنی باغ‌های پرنعمت.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ درخت؛ نعمت

[سوره الصافات (37): آیه 44]

عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ (44)

44

درحالی‌که بر تخت‌هایی رو به روی هم قرار گرفته‌اند.

1- بندگان مخلَص خدا، بر تخت‌هایی در بهشت روبه‌روی هم تکیه خواهند زد.

عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

«سُرُرٍ» (جمع «سریر») به معنای تخت‌ها است.

2- بندگان مخلَص خدا، بهره‌مند از بزم خوش ومجلس انس در بوستان های بهشتی

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

روبه‌روی هم بر تخت‌ها تکیه زدن، اشاره به انس و محبت متقابل و بزم خوش بندگان مخلص خدا دارد.

3- وجود تخت‌های متعدد برای بهشتیان

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

4- انس ومحبت وبزم‌خوش، از نعمت‌های الهی برای بندگان مخلَص خدا در بهشت

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

آیۀ شریفه در مقام بیان انواع نعمت‌های الهی برای بندگان مخلَص خداوند است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ تخت؛ دوستی؛ سرور؛ نعمت

[سوره الصافات (37): آیه 45]

یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ (45)

45

و جام شرابی از نهری جاری بر آنان می‌گردانند،

1- گرداندن ظرف‌هایی از شراب، گرداگرد بندگان مخلَص خدا در بهشت

یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ

«کأس»به معنای ظرفی است که در آن شراب باشد. گاهی این واژه استعمال می‌شود، و مقصود از آن خود شراب است؛ نه ظرفی که در آن شراب باشد.

2- جاری بودن چشمه‌ای از شراب در بهشت

یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

«مَعِینٍ» به آبی گفته می‌شود که بر روی زمین جاری باشد (چون نهر).

3- در دسترس بودن شراب و مستمر بودن آن، برای بندگان مخلَص خدا در بهشت

یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

از تعبیر «یُطٰافُ» به صورت فعل مضارع که دلالت بر استمرار دارد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

4- شراب، از نعمت‌های الهی برای بندگان مخلَص خدا در بهشت

یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ جام؛ چشمه؛ خلافت الهی؛ خمر؛ طواف؛ نعمت؛ نهر

[سوره الصافات (37): آیه 46]

بَیْضٰاءَ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ (46)

46

که سفید است و برای نوشندگان لذّت بخش.

1- شراب مخصوص بندگان مخلَص در بهشت، سپید و درخشان است.

بَیْضٰاءَ

«بَیْضٰاءَ» صفت برای «کأس»است و مراد از «کأس»چنان که گفته شد خود شراب است نه ظرف آن.

2- شراب بهشتی برای نوشندگان آن بسیار لذت‌بخش است.

لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ

به کارگیری «لَذَّةٍ» به جای وصف برای مبالغه است؛ یعنی بسیار لذت‌بخش.


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ خمر؛ رنگ؛ لذت

[سوره الصافات (37): آیه 47]

لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ (47)

47

در آن هیچ گونه تباهی نیست و از آن مست نمی‌شوند.

1- شراب بهشتیان، خالی از هرگونه ضرر و زیان و پی‌آمد ناگوار است.

لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ

«غَوْلٌ» به معنای فساد و آسیب مخفی است که دیده و حس نشود (مفردات راغب) و مقصود از آن در آیۀ شریفه، پی‌آمدهای ناگواری است که در شراب‌های دنیایی وجود دارد.

2- شراب بهشتیان، مستی‌آور و عقل و هوش برنده نیست.

وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ

کلمۀ «یُنْزَفُونَ» ، به معنای«یسکرون» است.

3- شراب دنیا، آسیب‌رسان به عقل و هوش آدمی است.

لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ

نفی فساد و زایل گردانیدن عقل از شراب بهشتی تعریض به شراب دنیایی دارد که دارای این گونه پیامدهاست.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ خمر؛ دنیا؛ ضرر؛ عقل؛ مستی

[سوره الصافات (37): آیه 48]

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ عِینٌ (48)

48

و در کنارشان حورانی فروهشته نگاه و فراخ چشم قرار دارند.

1- برخورداری بندگان مخلَص خدا در بهشت از همسرانی علاقه‌مند که جز به شوهران خود، نظر نمی‌افکنند.

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

مقصود از «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» (چشم فروهشتگان)، زنانی‌اند که چشم از دیگران برگرفته و تنها به همسران خود می‌نگرند. این تعبیر، کنایه از علاقه‌مندی شدید زنان بهشتی به همسران خود نیز می‌تواند باشد.

2- بندگان مخلَص خدا، برخوردار از زنان خمار چشم در بهشت

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

محتمل است «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» کنایه از چشم خمار باشد که در نتیجۀ خماری پلک‌ها به همه نزدیک شده است.

3- بندگان مخلَص خدا در بهشت، مجذوب همسران بهشتی خود

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

مقصود از «طرف»می‌تواند نگاه همسران زنان بهشتی باشد؛ یعنی، زنان بهشتی چنان جذاب‌اند که نظر و چشم دیگران

(همسران) را به خود مشغول می‌دارند.

4- زنان بهشتی، دارای چشمانی درشت و جذاب

قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ عِینٌ

«عیناء» (مفرد «عِینٌ» ) به معنای چشم درشت است.

5- علاقۀ زن به همسر و برگرفتن چشم از غیر او و زیبایی چشم، از اوصاف پسندیدۀ زنان

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ عِینٌ

آیۀ شریفه، در مقام برشمردن اوصاف خوب زنان بهشتی برای تشویق انسان‌ها به دستیابی به آنان در سایۀ ایمان و اخلاص است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ چشم؛ دوستی؛ زن؛ زیبایی؛ شوهر؛ عفت؛ نعمت؛ نگاه

[سوره الصافات (37): آیه 49]

کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ (49)

49

گویی آنان [در سفیدی] همچون تخم نهان داشته شدۀ شترمرغ‌اند.

1- زنان بهشتی، از شدت سفیدی و درخشندگی همچون تخم شترمرغ زیر پر هستند.

کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ

«بَیْضٌ» اسم جنس و به معنای تخم شترمرغ است که رنگ آن سفید و درخشنده است و این حیوان آن را زیر پر خود می‌پوشاند تا از غبار و آلودگی و دستبرد محفوظ ماند. عرب، زنان زیبا را به «بَیْضٌ» تشبیه می‌کنند.

2- زنان بهشتی، دوشیزگانی پاکیزه‌اند.

کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ

تشبیه زنان بهشتی به تخم پوشیده زیر پر شترمرغ، کنایه از تمیز بودن زنان بهشتی است و مصون بودن آنان - که مفاد عبارت «مَکْنُونٌ» می‌باشد - کنایه از محفوظ ماندن آنان از دستبرد دیگران و به عبارت دیگر دوشیزگی ایشان است.

4- معاد انسان‌ها، در قیامت جسمانی است

فَوٰاکِهُ ... فِی جَنّٰاتِ ... عَلیٰ سُرُرٍ ... بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ ... وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ عِینٌ . کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ

از ظاهر تعبیرات به کار رفته در آیات گذشته (چون میوه‌ها، بوستان‌ها، تخت‌ها، شراب و زنان زیبا) مطلب یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ تشبیهات؛ حورالعین؛ رنگ؛ زن؛ طهارت؛ قرآن؛ معاد

[سوره الصافات (37): آیه 50]

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (50)

50

پس برخی از آنان به برخی دیگر روی می‌آورند و از یکدیگر سؤال می‌کنند.

1- گفت‌وگوی بندگان مخلص در بهشت و پرسش آنان از احوال یکدیگر

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

2- پرسش بندگان مخلص در بهشت از یکدیگر دربارۀ گذشته‌شان و چگونگی راهیابی به بهشت

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

از آن چه در آیۀ بعد آمده، محتوای سؤال به گونه‌ای که یاد شد استفاده می‌شود.

3- راهیابی به بهشت، امری مهم برای بندگان مخلص و سرگذشت هر فرد در این باره شنیدنی برای ایشان

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ

سؤال، معمولاً دربارۀ چیزی صورت می‌گیرد که برای سؤال کننده مهم و شنیدنی باشد.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ قصه

[سوره الصافات (37): آیه 51]

قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ (51)

51

یکی از آنان می‌گوید: من [در دنیا] همنشینی داشتم.

1- گفت‌وگوی بندگان با یکدیگر در بهشت، دربارۀ هم‌نشینان خود در دنیا

قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ

2- لذت‌بخش بودن یاد خاطرات دنیوی، در بزم بهشتی برای بندگان مخلَص

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ . عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ ... وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ ... قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ

یادکرد خاطرات دنیا، در بزم باشکوه و پر از نعمت بهشت، گویای این حقیقت است که یاد چنین خاطراتی، برای آنان لذت‌بخش و طراوت‌آفرین است.

3- مرگ و حوادث پس از آن (برزخ و قیامت) باعث فراموش کردن خاطرات دنیوی نمی‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ انسان؛ برزخ؛ بهشت؛ دنیا؛ دوستی؛ سخن؛ سرور؛ فراموشی؛ قصه؛ قیامت؛ لذت؛ مرگ؛ معاشرت

[سوره الصافات (37): آیه 52]

یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُصَدِّقِینَ (52)

52

که می‌گفت: آیا تو حتماً از باوردارندگانی؟

1- نقل اظهارات انکارآمیز همنشینان کافر دربارۀ قیامت، از سوی بندگان مخلص در بزم بهشتی‌شان

یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ

ضمیر فاعلی در «یَقُولُ» به «قرین»باز می‌گردد.

2- تصدیق و باور داشتن قیامت و زنده شدن انسان‌ها، از ویژگی‌های بهشتیان و بندگان مخلَص خداست.

یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ

مقصود از تصدیق - به قرینۀ آیۀ بعد - تصدیق قیامت و حیات مجدد انسان‌ها در آن است.

3- سرزنش شدن بندگان مخلَص خدا و باورداران به قیامت، از سوی منکران آن

یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ

در برداشت یاد شده، استفهام «أَ إِنَّکَ» استفهام توبیخی دانسته شده است.

4- توبیخ و سرزنش به خاطر اعتقادات دینی، روش کافران برای ایجاد تشکیک در مؤمنان

یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ

فعل مضارع «یَقُولُ» - که بر استمرار دلالت دارد - گویای این حقیقت است که توبیخ و سرزنش کردن، کار همیشگی کافران در برخورد با مؤمنان است.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ تکذیب؛ حیات؛ دین؛ سرور؛ شک؛ قصه؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 53]

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ (53)

53

آیا هنگامی که ما مردیم و [تبدیل به] خاک و استخوانهایی شدیم، حتماً [زنده می‌شویم و] سزا می‌بینیم؟

1- اظهار تردید کردن کافران در زنده شدن انسان‌ها پس از مرگ، هنگام رو به‌رو شدن با مؤمنان

إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ ... أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ

1- زنده شدن مردگان پس از تبدیل شدن آنان به مشتی خاک و استخوان، امری ناممکن در نظر کافران

یَقُولُ ... أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ

3- انسان‌ها در قیامت، مورد مجازات و پاداش الهی قرار خواهند گرفت.

أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ

«دین»(مصدر «مدینون») به معنای جزاست.

4- جزا و کیفر و پاداش، فلسفۀ برپا شدن قیامت و رستاخیز انسان‌هاست.

أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ

آمدن عبارت «مدینون» (جزا داده شدگان) به جای«مبعوثون» (مبعوث شدگان) و «محیون»(زنده شدگان)، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که اساس رستاخیز انسان‌ها، مسألۀ جزا است.

5- عقیده به معاد، رکن دین و دارای جایگاه بلند در میان اصول اعتقادی

أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته که بهشتیان در گفت‌وگوی خود در بهشت از میان اصول و مبانی دینی، تنها به مسألۀ معاد پرداخته و انکار آن را از جانب کافران مطرح می‌سازند.

6- معاشرت بندگان مخلص با افرادی کافر و منکر معاد

إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ . یَقُولُ ... أَ إِذٰا مِتْنٰا ... لَمَدِینُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ استخوان؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تعجب؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خاک؛دین؛ شک؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد؛ معاشرت

[سوره الصافات (37): آیه 54]

قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ (54)

54

[سپس آن بهشتی] می‌گوید: آیا شما [با من به جهنم] سر می‌کشید [تا همنشین مرا ببینید]؟

1- امکان سرکشیدن بهشتیان به جهنم و اطلاع یافتن از سرنوشت هم‌نشینان کافر دنیایی خود

قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ

2- تقاضای برخی از بهشتیان از برخی دیگر، برای سرکشیدن به جهنّم و اطلاع یافتن از سرنوشت هم‌نشینان کافر دنیایی خود

قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ

استفهام «هَلْ» برای عرض و یا امر است که مفاد آن تقاضا و درخواست می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ جهنم؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ کفر

[سوره الصافات (37): آیه 55]

فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (55)

55

آن‌گاه سر می‌کشد و او را در میان دوزخ می‌بیند.

1- امکان اطلاع یافتن بهشتیان، از سرنوشت هم‌نشینان کافر دنیایی خویش در دوزخ

إِنِّی کٰانَ لِی قَرِینٌ ... قٰالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ . فَاطَّلَعَ

2- بهشتیان، هم‌نشینان کافر دنیایی خود را، در وسط دوزخ مشاهده خواهند کرد.

فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ

«سَوٰاءِ» به معنای وسط است.

3- منکران قیامت، در وسط دوزخ جای خواهند داشت.

فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ

4- دوزخ، مجازات منکران قیامت

أَ إِنّٰا لَمَدِینُونَ ... فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ

5- عذاب دوزخ از هر سوی منکران قیامت را فرا خواهد گرفت.

فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ

برداشت یاد شده از قرار داشتن کافران در وسط دوزخ - و نه در حاشیۀ آن - به دست می‌آید.

6- «جحیم» از نام‌های جهنم

اَلْجَحِیمِ

7- دوزخ، یک پارچه شعله و حرارت است.

اَلْجَحِیمِ

اطلاق «جحیم» که به معنای شعله و حرارت آتش است بر دوزخ، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ بهشت؛ تکذیب؛ جحیم؛ جهنم؛ دنیا؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ نامگذاری

[سوره الصافات (37): آیه 56]

قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ (56)

56

[به او] می‌گوید: به خدا سوگند نزدیک بود مرا به هلاکت بیفکنی.

1- سخن گفتن بهشتیان با هم‌نشینان کافر دنیایی خویش، هنگام مشاهدۀ آنان در دوزخ

فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ . قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ

2- امکان برقراری ارتباط و سخن گفتن بهشتیان با دوزخیان

فَرَآهُ فِی سَوٰاءِ الْجَحِیمِ . قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ

3- سوگند مؤکد بهشتیان برای هم‌نشینان دوزخی خود، مبنی بر تلاش آنان در جهت هلاکت مؤمنان به معاد در دنیا

قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ

«ارداء» (مصدر «تردین») به معنای نابودکردن است.

4- کفر و انکار معاد، موجب نابودی و سقوط انسان

قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ

5- تأثیر سوء هم‌نشینی با کافران و بَدان، تا حد قرار گرفتن در آستانۀ هلاکت و سقوط کامل

قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ

6- هشدار الهی به اجتناب از هم‌نشینی با کافران و بدکاران

قٰالَ تَاللّٰهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ

نقل ماجرای گفت‌وگوی بهشتیان با هم‌نشینان کافر و دوزخی خود و تأثیری که هم‌نشینان بد بر دیگران می‌گذارند، در واقع هشداری است به همۀ انسان‌ها که در انتخاب هم‌نشین، دقت لازم را مبذول دارند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بهشت؛ تکذیب؛ جهنم؛ سخن؛ عمل؛ قسم؛ کفر؛ معاد

[سوره الصافات (37): آیه 57]

وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ اَلْمُحْضَرِینَ (57)

57

و اگر نعمت پروردگارم نبود، حتماً از احضارشدگان [در عذاب] بودم.

1- بهشتیان، رهایی خود از پیامدهای هلاکت‌بار هم‌نشینی با کافران دوزخی را، مدیون لطف خدا و به توفیق او می‌دانند.

وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ

1- توفیق نجات از پیامدهای هلاکت‌بار معاشرت با افراد فاسد و منحرف، نعمت و لطف الهی است.

وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ

3- رهایی انسان از تأثیر محیط و پیامدهای سوء معاشرت با افراد فاسد و منحرف، در گرو لطف و عنایت خدا است.

وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ

4- انسان در محیط کفر و انحراف، در معرض انحراف و هلاکت است.

وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ

5- توفیق دادن و نعمت بخشیدن به بندگان مخلَص، مقتضای ربوبیت خداوند است.

عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ ... وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی

6- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

وَ لَوْ لاٰ نِعْمَةُ رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ جامعه؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عذاب؛ فساد؛ کفر؛ معاشرت؛ نعمت

[سوره الصافات (37): آیه 58]

أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ (58)

58

[آن‌گاه شادی کنان می‌گویند:] آیا ما هرگز نخواهیم مرد؛

1- بندگان مخلَص خدا، دارای زندگی جاودانه و بدون مرگ در بهشت

أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ

استفهام در «أَ فَمٰا ...» تقریری و «فاء» عطف بر محذوف است؛ یعنی «أ نحن مخلدون فما نحن بمیّتین»آیا ما جاودانه‌ایم و مرگ به سراغ ما نخواهد آمد؟

2- بندگان مخلص خدا از جاودانه بودن خود در بهشت، اظهار شگفتی می‌کنند.

أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ

استفهام تقریری در «أَ فَمٰا ...» متضمن معنای تعجب است، و این تعجب، از فرط سرور و خوشحالی می‌باشد.

3- بندگان مخلص خدا، در اوج سرور و شادمانی در بهشت، به خاطر جاودانگی و مصون بودنشان از مرگ

أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ

4- حیات آخرت، حیاتی است جاودانه و به دور از مرگ و نیستی.

أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ تعجب؛ حیات؛ خلافت الهی؛ سخن؛ سرور

[سوره الصافات (37): آیه 59]

إِلاّٰ مَوْتَتَنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (59)

59

مگر همان مرگ نخستین خود، و ما هرگز عذاب نخواهیم شد؟

1- انسان‌ها، تنها یک‌بار، آن هم در زندگی دنیا با مرگ رو به رو می‌شوند.

إِلاّٰ مَوْتَتَنَا الْأُولیٰ

2- سرور و شادمانی بندگان مخلَص خدا، از نمردن و جاودانه بودن و نیز رهایی از عذاب الهی در آخرت

إِلاّٰ مَوْتَتَنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

3- حیات جاودانه داشتن خواستۀ انسان و دستیابی به آن، مایۀ سرور و شادمانی وی است.

أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ . إِلاّٰ مَوْتَتَنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

اظهار شگفتی از جاودانه شدن و خوشحالی کردن دست‌یابی به حیات ابدی، حاکی از حقیقت یاد شده است، آیۀ بعد که در آن بهشتیان دستیابی به حیات ابدی را فوز بزرگ می‌شمرند (إنّ هٰذا لهو الفوز العظیم)؛ این برداشت را تأیید می‌کند.

4- بندگان مخلص خدا، در امان از عذاب الهی در آخرت

وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

5- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: إذا دخل أهل الجنّة الجنّة و أهل‌النّار النّار ... یقال:

خلود فلا موت أبداً . فیقول أهل‌الجنّة:

«أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ . إِلاّٰ مَوْتَتَنَا الْأُولیٰ ...»؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی‌که بهشتیان به بهشت و دوزخیان به دوزخ وارد می‌شوند... گفته می‌شود:

این‌جا جاودانگی است و هرگز مرگی نیست پس اهل‌بهشت می‌گویند: «أَ فَمٰا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ سرور؛ عذاب؛ مرگ


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 223؛ نور الثقلین، ج 4، ص 403، ح 31.

[سوره الصافات (37): آیه 60]

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (60)

60

بی‌تردید، این است آن کامیابی بزرگ.

1- رهایی از عذاب الهی و دستیابی به حیات جاودانۀ بهشتی، رستگاری بزرگ است.

فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ . إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

2- بندگان مخلَص خدا، برخوردار از فوز عظیم و رستگاری بزرگ الهی (بهشت و حیات جاودانه در آن)

عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ . إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

3- انسان، طالب سعادت و رستگاری است.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

از شادمانی کردن بندگان مخلص، از دستیابی به بهشت که همان فوز عظیم است، مطلب یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ حیات؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ عذاب

[سوره الصافات (37): آیه 61]

لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ اَلْعٰامِلُونَ (61)

61

پس باید برای چنین منزلتی عمل کنندگان عمل کنند.

1- نجات از عذاب الهی و دستیابی به زندگی جاودانۀ بهشتی و رستگاری بزرگ، سزاوار هرگونه عمل و تلاش است.

وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ . إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ . لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ

«لام»در «لِمِثْلِ» برای تعلیل و «هٰذٰا» اشاره به مضامین آیات گذشته است که دربارۀ رهایی از عذاب الهی و نیل به بهشت جاودان بود.

2- رهایی از عذاب الهی و دستیابی به حیات جاودانۀ بهشتی (رستگاری بزرگ)، تنها هدف شایسته برای هرگونه سعی و تلاش در زندگی آدمی

لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ

از تقدم جار و مجرور (لمثل) بر عامل خود (فلیعمل) - که مفید حصر است - برداشت یاد شده به‌دست می‌آید.

3- سعادت و رستگاری بزرگ (بهشت جاودانه)، در سایۀ عمل و کوشش میسر است.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ . لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند برای نیل به فوز عظیم، تنها بر عمل انسان تکیه کرده و به آن توصیه فرموده است.

4- منافات نداشتن عمل برای نیل به بهشت، با اخلاص و عبودیت

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ ... وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ . إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ . لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ انسان؛ بهشت؛ حیات؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ عبادت؛ عذاب؛ عمل

[سوره الصافات (37): آیه 62]

أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ اَلزَّقُّومِ (62)

62

آیا این برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقُّوم؟

1- زندگی جاودانه در بهشت با انواع نعمت‌ها (باغ‌ها، نهرها، تخت‌ها، شراب و همسران زیبا) غیرقابل مقایسه با زندگی پردرد و رنج در دوزخ

أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ

خوب بودن زندگی بهشتیان و بدی زندگی دوزخیان امری روشن و آشکار است. بر این اساس سؤال از بهتر بودن زندگی بهشتیان نسبت به دوزخیان می‌تواند برای بیان شدت تفاوت این دو زندگی و قابل قیاس نبودن آنها می‌باشد.

2- انسان، طالب خیر و دنبال بهترین‌ها برای خویش است.

أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ

از پرسش دربارۀ خوب یا خوب‌تر بودن دو نوع زندگی، می‌توان استفاده کرد که انسان طبیعتاً طالب خیر و به دنبال بهترین‌ها است.

3- قرار دادن انواع باغ‌ها، میوه‌ها، شراب‌ها، تخت‌ها، بزم انس و همسران زیبا، در اختیار بندگان مخلَص، پذیرایی خداوند از آنان

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ ... فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ ... وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ ... أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً

«نزل»به چیزی گفته می‌شود که برای پذیرایی از مهمان آماده می‌سازند.

4- بهشتیان، مهمانان خدا در بهشت

أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً

5- درخت زقّوم، وسیلۀ پذیرایی و خوراک دوزخیان

أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ

«زقوم»نوعی گیاه زهردار است که در بیابان می‌روید (قاموس

المحیط)، ولی برخی مفسران ویژگی‌های دیگری برای این درخت برشمرده و گفته‌اند: درختی با برگِ ریز و بدبو است و از آن، شیره‌ای می‌تراود که بدن به محض تماس با آن آماس می‌کند. این درخت در سرزمین‌های خشک می‌روید (روح‌المعانی، ذیل آیۀ شریفه).


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ تخت؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ خمر؛ خوردن؛ خیر و شر؛ زقّوم؛ زن؛سختی؛ سرور؛ ضیافت؛ میوه؛ نعمت؛ نهر

[سوره الصافات (37): آیه 63]

إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ (63)

63

ما آن‌را وسیلۀ عذاب ستمکاران قرار داده‌ایم.

1- درخت زقّوم، مایۀ رنج و عذاب کافران و ستم‌گران از جانب خداوند

أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ . إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ

از معانی «فِتْنَةً» ، رنج و عذاب است (مفردات).

2- درخت زقّوم، وسیلۀ آزمایش کافران و ستم‌کاران

أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ . إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ

آزمایش، یکی از معانی «فِتْنَةً» است. مفسران در شأن نزول آیۀ شریفه نقل کرده‌اند: ابوجهل هنگامی که کلمۀ «زقوم»را با اوصافی که قرآن برای آن نقل می‌کند شنید، آن را به مسخره گرفت و آیه در پاسخ او نازل شده است.

3- انکار قیامت، ظلم است و منکران قیامت ظالم‌اند.

أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ ... إِنّٰا جَعَلْنٰاهٰا فِتْنَةً لِلظّٰالِمِینَ

آیۀ شریفه در سلسله آیات مربوط به منکران قیامت قرار دارد که آنان را به رنج و عذاب تهدید می‌کند. تعبیر کردن از آنها به «ظالمین»، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امتحان؛ تکذیب؛ زقّوم؛ سختی؛ ظلم؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر

[سوره الصافات (37): آیه 64]

إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ اَلْجَحِیمِ (64)

64

آن درختی است که در قعر جهنّم می‌روید.

1- «زقوم»درختی است که از قعر دوزخ می‌روید.

أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ... إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ

2- اوضاع آخرت و پدیده‌های آن، با عالم دنیا متفاوت است.*

إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ

رویش درختی در قعر جهنم گویای این نکته است که شرایط زیست‌محیطی آخرت با دنیا تفاوت اساسی دارد. زیرا چنین پدیده‌ای در دنیا به صورت طبیعی ممکن نیست.

3- «جحیم»، از نام‌های جهنم

اَلْجَحِیمِ

4- آتش دوزخ، یک پارچه شعله و حرارت است.

اَلْجَحِیمِ

از اطلاق «جحیم» که به معنای شعله و حرارت آتش است بر دوزخ، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ جحیم؛ جهنم؛ حیات؛ زقّوم؛ نامگذاری

[سوره الصافات (37): آیه 65]

طَلْعُهٰا کَأَنَّهُ رُؤُسُ اَلشَّیٰاطِینِ (65)

65

گویا خوشه‌های آن که در میان غلاف‌هاست سرهای شیاطین است.

1- شکوفۀ درخت «زقوم»، در زشتی همانند سرهای شیاطین است.

طَلْعُهٰا کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیٰاطِینِ

«طلع»، به اولین شکوفۀ درخت خرما گفته می‌شود.

2- درخت «زقوم»، درختی زشت‌منظر و وحشت‌آور

طَلْعُهٰا کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیٰاطِینِ

تشبیه شکوفۀ درخت زقوم به سرهای شیاطین، به خاطر ذهنیتی است که مردم از شیطان دارند. بدین صورت که آن را موجودی زشت و وحشت‌آور می‌دانند و هر فرد زشت را به شیطان تشبیه می‌کنند. چنان که هر فرد زیبا روی را به فرشته.


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ خوف؛ زقّوم؛ سرّ؛ شکوفه؛ شیطان

[سوره الصافات (37): آیه 66]

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهٰا فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا اَلْبُطُونَ (66)

66

آنان قطعاً از آن خواهند خورد و شکم‌ها را از آن پر خواهند کرد.

1- میوۀ درخت زقّوم، خوراک دوزخیان است.

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهٰا

2- دوزخیان، شکم‌های خود را از میوۀ درخت زقّوم پرخواهند کرد.

فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ

3- دوزخیان، در حال گرسنگی شدید به سر خواهند برد.

فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ

پر کردن شکم از خوراکی‌های بسیار ناگوار، نشانۀ شدت گرسنگی است.

4- خوراک دوزخیان در دوزخ، خود وسیلۀ عذاب آنان است.

فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهٰا فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ خوردن؛ زقّوم؛ شکم؛ عذاب؛ گرسنگی؛ میوه

[سوره الصافات (37): آیه 67]

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ (67)

67

سپس [نوشیدنی] روی آن برایشان آمیزه‌ای از آبِ داغ خواهد بود.

1- نوشیدنی دوزخیان پس از خوردن غذای زقّوم، آبی است داغ.

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ

«شوب» در اصل مصدر و به معنای مخلوط کردن و آمیختن است. به نوشیدن پس از غذا از آن جهت که در معده با غذا مخلوط می‌گردد نیز «شوب»می‌گویند. «حَمِیمٍ» به معنای آب داغ است.

2- دوزخیان، بر اثر خوردن میوۀ «زقوم» به تشنگی شدید دچار خواهند گشت.

شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ... فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ . ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ

برداشت یاد شده از تعبیر «عَلَیْهٰا» - به معنای«بعدها»است -، استفاده می‌شود.

3- نیاز دوزخیان به غذا و آب

شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ... فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ . ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ تشنگی؛ جهنم؛ حمیم؛ خوردن؛ زقّوم

[سوره الصافات (37): آیه 68]

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی اَلْجَحِیمِ (68)

68

آن‌گاه بازگشتشان بی‌تردید به‌سوی جهنّم است.

1- دوزخیان پس از هر بار خوردن از میوۀ «زقوم»و نوشیدن آب داغ مجدداً به دوزخ بازمی‌گردند.

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی الْجَحِیمِ

1- جهنم، دارای جایگاه‌های گوناگون و درکات مختلف است.

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی الْجَحِیمِ

تعبیر بازگشت به جحیم، پس از نوشیدن آب جوشان و تغذیه از غذای «زقوم»- که در قعر جهنم قرار دارد - می‌رساند که جهنم دارای جایگاه‌های متعدد و درکات گوناگون است و دوزخیان هر بار برای تغذیه به جایی‌که «زقوم»و آب جوشان قرار دارد، برده می‌شوند و سپس مجدداً به جایگاه اصلی خود بازمی‌گردند.

3- معاد و رستاخیز انسان‌ها جسمانی است.

أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ... فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهٰا ... عَلَیْهٰا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ . ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی الْجَحِیمِ

4- «جحیم»از نام‌های جهنم

اَلْجَحِیمِ

5- دوزخ، یکپارچه حرارت و شعله است.

اَلْجَحِیمِ

از اطلاق «جحیم»که به معنای شعله و حرارت آتش است بر دوزخ، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آشامیدنیها؛ بدن؛ جحیم؛ جهنم؛ حمیم؛ خوردن؛ زقّوم؛ معاد؛ میوه؛ نامگذاری

[سوره الصافات (37): آیه 69]

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ (69)

69

چرا که آنان پدران خود را گمراه یافتند.

1- پیروی از پدران و اجداد گمراه، باعث گرفتاری دوزخیان به آتش دوزخ

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ

2- تأثیر عقاید و افکار پدران و مادران، بر فرزندان و نسل‌های آینده

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ

3- لزوم مبتنی ساختن عقاید دینی و مبانی فکری خود، بر تفکر و تعقل و پرهیز از تقلید کورکورانه از دیگران

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ

4- تقلید در اصول دین و مبانی فکری، امری ناپسند و غیرجایز

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ پیروی؛ تقلید؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ ضلالت؛ نیاکان؛ وجوب

[سوره الصافات (37): آیه 70]

فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ (70)

70

و با این وصف شتابان در پی آنان می‌رفتند.

1- پیروی شتابزده و بدون تأمل از پدران و نیاکان خود، عامل دوزخی شدن دوزخیان

فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ

«اهراع»(مادۀ «یُهْرَعُونَ» ) به معنای با سرعت دویدن است.

این کنایه از بی‌تأمل اقدام کردن است.

2- نقش تعصبات و وابستگی‌های قومی در تقلید کورکورانه از نیاکان گمراه و پیروی نابخردانه از آنان

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ . فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ

«فا» در «فَهُمْ» برای تفریع و بیانگر این نکته است که آنچه سبب پیروی کورکورانه دوزخیان از نیاکانشان گردید، وابستگی عاطفی‌شان به نیاکان و آباء بوده است.

3- لزوم مبتنی کردن عقاید، بر اندیشۀ صحیح و مبانی روشن و پرهیز از تقلیدهای کورکورانه

فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ

4- تأثیر عقاید و رفتارهای نیاکان در عقاید و رفتار فرزندان و نسل‌های آیندۀ آنان

فَهُمْ عَلیٰ آثٰارِهِمْ یُهْرَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

پیروی؛ تقلید؛ جامعه؛ جنون؛ جهنم؛ حمیت؛ ضلالت؛ عجله؛ عمل؛ نیاکان؛ وجوب

[سوره الصافات (37): آیه 71]

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ اَلْأَوَّلِینَ (71)

71

و البته پیش از آنان نیز بیشتر پیشینیان گمراه شدند.

1- گمراهی و انحراف از راه راست، دارای پیشینه‌ای طولانی در تاریخ بشر

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ

2- بیشتر جوامع و امت‌های پیشین، گمراه شدند.

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ

3- وجود عدۀ اندکی هدایت یافته و سعادتمند، در میان امت‌های پیشین

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ

تعبیر «أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ» ، می‌رساند که عده‌ای هرچند در اقلیت، از میان مردم به راه هدایت و سعادت دست یافته‌اند.

4- دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان اندک پیرامون او در برابر مخالفت اکثریت کافران و مشرکان

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ

یادآوری گمراهی اکثریت امت‌های گذشته، در شرایطی که پیامبر(ص) و گروندگانِ اندک به آن حضرت در شرایط سخت مکه قرار داشتند و با مخالفت‌های بیشتر کافران و مشرکان رو به رو بودند، به منظور دلداری به پیامبر(ص) و گروندگان به ایشان است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ دلداری؛ رستگاری؛ شرک؛ صحابه؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 72]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ (72)

72

و حال آن که ما در میانشان اخطار کنندگانی فرستاده بودیم.

1- فرستاده شدن انذارگران و هشداردهندگان الهی در میان امت‌های پیشین

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ

2- انذار و اخطار گمراهان، اصلی‌ترین رسالت پیامبران الهی در تاریخ

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ

3- اتمام‌حجت خداوند به امت‌های پیشین، به وسیلۀ رسولان انذارگر

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ

یادآوری فرستاده شدن پیامبران به سوی امت‌ها - پس از ذکر گمراهی اکثریت امت‌ها - می‌تواند به این نکته اشاره داشته باشد که گمراهیِ اکثریت مردم، علی‌رغم آمدن رسولان الهی برای هدایت آنان و پس از اتمام‌حجت بر ایشان بود.

4- بیشتر جوامع و امت‌های پیشین، گرفتار روح لجاجت و حق‌ناپذیری بودند.

ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ . وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ

پیمودن راه گمراهی با وجود پیامبران اخطارکننده، گویای حقیقت یاد شده است.

5- انسان‌ها، بدون پیروی از تعالیم پیامبران، با انواع خطرها و آفت‌های گریزناپذیر رو به رو خواهند شد.

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ . وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ

انذار و اخطار (اعلام به امری خطرناک و شایستۀ برحذر بودن) حاکی از این حقیقت است که بر سر راه انسان‌ها، خطرهایی وجود دارد که به وسیلۀ پیامبران الهی شناخته می‌شود. و اگر انسان‌ها به این اخطارها توجه نکنند، با آنها رو به رو خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اکثریت؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ پیروی؛ رسالت؛ ضلالت؛ لجاجت؛ مرسل/اسما و صفات؛هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 73]

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ (73)

73

پس بنگر که عاقبت اخطارشدگان چگونه بود.

1- لزوم نگریستن به فرجام جوامع انذار شده و کافر پیشین

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ

2- جوامع انذار شده پیشین، به خاطر حق‌ناپذیری، به سرنوشت شومی دچار شدند.

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ

دستور نگریستن در سرنوشت کافرانِ لجوجِ انذار شده، گویای این حقیقت است که فرجام آنان، چنان شوم بوده که می‌تواند مایۀ درس‌آموزی و شایستۀ دقت و مطالعه باشد.

3- سرانجام خوب یا بد، ملاک ارزیابی هر فکر، عقیده و رفتار

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ

از توصیۀ خداوند به اندیشه در سرانجام کافران می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.


کلیدواژه‌ها:

امت؛ انذار؛ تفکر؛ عمل؛ قدر؛ قضا؛ کفر؛ وجوب

[سوره الصافات (37): آیه 74]

إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (74)

74

[همۀ آنان هلاک شدند] مگر بندگان خالص خدا.

1- بندگان مخلَص خدا، تنها گروه نجات یافته از میان اقوام عذاب شدۀ پیشین

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

مقصود از «الْمُخْلَصِینَ» کسانی است که خداوند آنان را برگزیده و در اختیار خود گرفته و مطیع فرمان خویش ساخته است: (الذین اخلصهم اللّه لنفسه و ولایته).

2- تنها بندگان مخلص خدا، پذیرای دعوت رسولان الهی و عمل کننده به اخطارهای ایشان بودند.

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

3- دوری از تقلید کورکورانه و تعصب‌آمیز از نیاکان، از ویژگی‌های بندگان مخلص خدا

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبٰاءَهُمْ ضٰالِّینَ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

4- پیامبران الهی، همواره و در طول تاریخ، برخوردار از پیروانی مخلَص و اهل بندگی خدا

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ . فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

5- بندگان مخلص خدا، در امان از عذاب الهی

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ پیروی؛ تقلید؛ حمیت؛ عبادت؛ عذاب؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 75]

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ اَلْمُجِیبُونَ (75)

75

و همانا نوح ما را [به فریاد رسی] ندا کرد، و ما هم به راستی نیکو اجابت کننده‌ای بودیم.

1- کمک‌خواهی و استغاثۀ نوح(ع) به درگاه خداوند بر ضد قوم کافر خویش

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ

2- خداوند، به استغاثۀ نوح(ع) به بهترین صورت پاسخ داد.

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ

«فا» در «فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ» برای تفریع آن بر جملۀ محذوف و تقدیر آن چنین است: «فأجبناه احسن الإجابة فواللّه لنعم المجیبون».

3- خدا، بهترین فریادرس برای فریادخواهان

فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ

4- استغاثه به درگاه خداوند و درخواست کمک از او، اجابت الهی را در پی دارد.

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ

برداشت یاد شده از تعبیر«بهترین پاسخ دهنده»برای خداوند به دست می‌آید؛ زیرا بهترین اجابت کننده آن کسی است که به درخواست‌ها کاملاً پاسخ دهد.


کلیدواژه‌ها:

استغاثه؛ اللّه؛ دعا؛ قصه؛ قوم نوح؛ کفر؛ مجیب/اسما و صفات؛ منادی/اسما و صفات؛ نصرت؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 76]

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (76)

76

و او و کسانش را از آن اندوه بزرگ نجات دادیم.

1- نوح(ع) و خاندانش، گرفتار اندوهی بزرگ از سوی قوم نوح

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

مقصود از «اندوه بزرگ»یا طوفان است و یا اذیت و آزار مردم کافر. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال دوم است.

2- طوفان نوح، عذابی بزرگ و اندوه‌بار بود.

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «الْکَرْبِ الْعَظِیمِ» عذاب طوفان باشد.

3- خداوند، نوح(ع) و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات داد.

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

4- نوح(ع) و خاندانش، به لطف الهی از عذاب طوفان نجات یافتند.

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

5- رسالت الهی و تبلیغ دین، در پی‌دارندۀ مشکلاتی بزرگ و نیازمند صبر و مقاومت

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

محتمل است یاد داستان نوح(ع)، به منظور دلداری به پیامبر(ص) و مؤمنان به آن حضرت باشد که در مکه، با انواع مشکلات ایجاد شده از سوی کافران و مشرکان، روبه‌رو بودند.

6- نوح(ع)، نجات خود و خاندانش را از اذیت و آزار قوم خود، از خداوند خواستار شده بود.

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

7- نوح(ع) و خاندانش، از بندگان مخلَص و برگزیدۀ خدا بودند.

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ . وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

ذکر داستان نوح(ع) و خاندانش و پیامبران دیگر در این بخش از آیات، پس از یاد کردن از بندگان مخلص خدا در آیات پیشین، می‌تواند تفصیلی بر آن اجمال باشد.

8- دعای بندگان مخلص خدا، مورد استجابت الهی است.

إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ . وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ . وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

9- نجات نوح(ع) و خاندانش از غمی بزرگ، از نعمت‌های الهی به آن حضرت

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

آیۀ شریفه، در مقام برشمردن نعمت‌های اعطا شده به نوح(ع) و امتنان بر آن حضرت است.

----

کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اذیت؛ استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تبلیغ؛ حزن؛ دعا؛ دین؛ رسالت؛ صبر؛ طوفان؛ عبادت؛ قصه؛ قوم نوح؛ منجی/اسما و صفات؛ نصرت؛ نعمت؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 77]

وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ اَلْبٰاقِینَ (77)

77

و تنها نسل او را باقی گذاشتیم.

1- خداوند، از میان قوم نوح، تنها نسل آن حضرت را باقی گذاشت.

وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ

ضمیرِ فصلِ «هُمُ» ، مفید حصر است.

2- نسل نوح(ع)، تنها نسل باقی مانده پس از طوفان در تاریخ*

وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که حصر مستفاد از ضمیر فصل «هُمُ» ، حصر اضافی و در مقایسه با افراد موجود در کشتی باشد که برخی، از خاندان نوح(ع) و برخی، از کسانی بودند که به آن حضرت ایمان آورده بودند؛ یعنی، نسل مردم کافر طوفان‌زده و نیز نسل مردم مؤمن نجات یافته بر عرشۀ کشتی، همگی قطع شده و تنها نسل نوح(ع) باقی ماند.

3- بقای نسل نوح(ع)، از نعمت‌ها و الطاف ویژۀ الهی به آن حضرت

وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که آیۀ شریفه، در مقام برشمردن نعمت‌های اعطا شده به نوح(ع) و امتنان بر آن حضرت است.

4- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ» یقول: بالحقّ و النبوّة و الکتاب و الإیمان فی عقبه، و لیس کلّ من فی الأرض من بنی‌آدم من ولد نوح(ع) ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «وَ جَعَلْنٰا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبٰاقِینَ» روایت شده است: خدا می‌فرماید: ذریۀ او را با حق و نبوت و کتاب و ایمان باقی قرار دادیم و آن طور نیست که تمام فرزندان آدم - که در روی زمین زندگی می‌کنند - از فرزندان نوح(ع) باشند...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ جاعل/اسما و صفات؛ طوفان؛ قوم نوح؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ نیاکان


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 223؛ نورالثقلین، ج 4، ص 405، ح 36.

[سوره الصافات (37): آیه 78]

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (78)

78

و برای او در میان آیندگان [مدح و ثنا] بر جای نهادیم.

1- خداوند، از نوح(ع) نام و آوازۀ نیک در میان آیندگان برجای گذاشت.

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

مفعول «تَرَکْنٰا» محذوف و تقدیر آن«و ترکنا ثناءً علیه» است.

فعل «تَرَکْنٰا» در آیۀ شریفه، به معنای«أبقینا»(باقی گذاشتیم) می‌باشد.

2- باقی‌ماندن نام و آوازۀ نوح(ع) در میان آیندگان، از نعمت‌ها و الطاف الهی به آن حضرت

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

آیۀ شریفه در مقام برشمردن نعمت‌های خداوند بر نوح(ع) و امتنان بر آن حضرت است.

3- باقی‌ماندن نام و آوازۀ نیک از انسان در میان آیندگان، امری شایسته و پسندیده

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ مدح؛ نعمت؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 79]

سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی اَلْعٰالَمِینَ (79)

79

سلام بر نوح در میان همۀ جهانیان.

1- سلام و تحیت بزرگ خداوند به نوح پیامبر برای همیشۀ تاریخ

سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ

تنوینِ «سَلاٰمٌ» برای تفخیم است و مقصود از «الْعٰالَمِینَ» - که جمع محلی به «الف»و «لام»و مفید عموم است - تمامی امت‌ها، در همۀ اعصار و قرن‌ها است.

2- نوح(ع)، در سلسلۀ پیامبران الهی، پیامبری برجسته و دارای مقام رفیع در پیشگاه خداوند

سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ

در این سوره خداوند سلام و تحیت خود را نسبت به چند پیامبر بزرگ (ابراهیم، موسی و هارون علیهم‌السلام) نقل فرموده، ولی قید «فِی الْعٰالَمِینَ» را تنها در مورد نوح(ع) آورده است.

3- باقی‌ماندن سنت سلام و تحیت بر نوح(ع)، در میان نسل‌های پس از

آن حضرت

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ . سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ

محتمل است جملۀ «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ ...» تفسیر برای جملۀ «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ ...» باشد؛ یعنی، آنچه برای نوح(ع) برجای گذاشتیم، عبارت است از سنّت سلام و تحیت بر او در میان جهانیان.

4- نوح پیامبر، برخوردار از مقام و احترام ویژه در میان همۀ نسل‌ها و همۀ امت‌ها

سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ

5- سلام و تحیت بر بندگان خدا (پیامبران و...)، امری پسندیده

سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تحیت؛ عمل؛ فرزند؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 80]

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (80)

80

ما نیکوکاران را این‌گونه سزا می‌دهیم.

1- پاداش به احسان‌گران و نیکوکاران، سنت خداوند است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

2- نوح پیامبر، از نیکوکاران و احسان‌کنندگان

سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ . إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

3- اجابت دعا، نجات از مشکلاتِ اندوه‌بار، باقی ماندن نسل و نام نیک و تحیت الهی، از پاداش‌های خداوند به نوح(ع)

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ ... سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ . إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

4- تأثیر احسان و نیکوکاری در اجابت دعا، بقای نسل و نام نیک، تقرب به پیشگاه خداوند و محبوبیت در میان خلق

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ ... سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ . إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

5- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند به احسان و نیکوکاری

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ احسان؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تحیت؛ تقرب؛ حزن؛ دعا؛ دوستی؛ سنتهای خدا؛ فرزند؛ مدح؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 81]

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (81)

81

به راستی او از بندگان مؤمن ما بود.

1- نوح(ع)، از بندگان مؤمن خدا

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

2- عبودیت و ایمان نوح(ع)، موجب دستیابی او به پاداش‌هایی همانند پاداش‌های محسنان از سوی خداوند

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

جملۀ «إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا ...» تعلیل برای جملۀ «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» است.

3- ایمان به خداوند، مایۀ جلب لطف و رحمت او

وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ ... إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

4- ارزش احسان و نیکوکاری، به توأم بودن آن با عبودیت و ایمان به خداوند است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

توصیف نوح(ع) به عابد و مؤمن بودن، افزون بر محسن بودن آن حضرت، می‌رساند که صرف احسان، موجب تقرب و منزلت به پیشگاه خداوند نمی‌شود؛ بلکه افزون بر آن باید متصف به صفت عبودیت و ایمان نیز بود.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ رحمت؛ عبادت؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 82]

ثُمَّ أَغْرَقْنَا اَلْآخَرِینَ (82)

82

سپس دیگران را غرق کردیم.

1- قوم کافر نوح، همگی غرق شدند.

ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ

مقصود از «الْآخَرِینَ» (دیگران) - به قرینۀ «وَ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ ...» - قوم کافر نوح می‌باشد.

2- غرق شدن کافران قوم نوح از سوی خداوند، پس از اتمام‌حجت بر آنان بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ . فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ ... وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ

نقل داستان نوح(ع)، در آیات پیشین، برای ارائۀ نمونه‌ای تاریخی از اقوامی است که رسولان الهی، آنان را انذار و اتمام حجت کردند؛ ولی آنان ایمان نیاورده و به سرنوشت شوم

گرفتار شدند (مفاد آیۀ 72 و 73).

3- ارادۀ خدا، حاکم بر تحولات تاریخ

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ ... وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ

4- دلداری خداوند به پیامبر(ص) مؤمنان در برابر مخالفت و کارشکنی‌های مشرکان

فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ ... وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ

از اهداف ذکر داستان نوح(ع) و قومش، پس از توصیۀ به تأمل در سرنوشت مردمی که اخطارهای پیامبران را دریافت کردند، ولی به مخالفت با آنها پرداختند، می‌تواند دلداری به پیامبر(ص) و ایمان‌آورندگان به آن حضرت باشد که در شرایط دشوار مکه به سر می‌بردند.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ ایمان؛ دشمنی؛ دلداری؛ شرک؛ عهد؛ غرق؛ قوم نوح؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الصافات (37): آیه 83]

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ (83)

83

و ابراهیم از پیروان او بود.

1- ابراهیم(ع)، از پیروان نوح پیامبر(ع)

وَ لَقَدْ نٰادٰانٰا نُوحٌ ... وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ

«شیعه»، به معنای گروهی است که تابع رئیس خود باشند.

2- ابراهیم(ع)، دارای اوصاف و ویژگی‌های نوح(ع)

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ

لازمۀ پیرو بودنِ ابراهیم(ع) در سیر و سلوک زندگی، دارا بودن همان سیر و سلوک نوح پیامبر(ع) است.

3- تداوم خط فکری و مکتبی نوح(ع)، از سوی ابراهیم(ع) و اشتراک دین آنان در اصول و مبانی

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ

4- نوح(ع)، پیشتاز و مقتدای حرکت توحیدی در میان پیامبران الهی

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ

پیرو بودن ابراهیم(ع) - با آن‌که خود از انبیای بزرگ بود - و نیز وجود پیامبرانی چون هود و صالح(ع) پیش از آن حضرت، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد. گفتنی است معنای لغوی «شِیعَةٍ» (گروه پیرو رئیس خود) مؤید برداشت یاد شده است.

5- نوح(ع)، دارای شخصیتی برجسته و ممتاز در میان پیامبران الهی

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ

6- مکتب پیامبران، برخوردار از اصول و مبانی ثابت و تغییرناپذیر با گذشت اعصار و قرون

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ

با آن که میان رسالت نوح(ع) و ابراهیم(ع)، چند قرن فاصله وجود داشته، در عین حال ابراهیم(ع)، از آن حضرت پیروی می‌کرده است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ پیروی؛ توحید؛ دین؛ نوح(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 84]

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (84)

84

آن‌گاه که با دلی سالم به پیشگاه پروردگارش آمد.

1- ابراهیم(ع)، با قلبی سلیم به پیشگاه پروردگار بار می‌یافت.

لَإِبْرٰاهِیمَ . إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

2- ابراهیم(ع)، برخوردار از قلبی پاک از آفت‌ها و امراض روحی، اخلاقی و شخصیتی

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

«سَلِیمٍ» صفت مشبهه و مشتق از «سلامت» (پاکی از امراض، دردها و آفت‌ها) است. توصیف قلب به «سَلِیمٍ» بودن، اشاره به انواع امراض و آفت‌های روحی، اخلاقی و شخصیتی دارد.

3- برخورداری از قلب سلیم، برجسته‌ترین صفت ابراهیم(ع)

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

4- قلب سالم از امراض روحی و اخلاقی، پایه و اساس خصلت‌های پسندیده و کمالات انسانی

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که از میان انواع اوصاف پسندیدۀ ابراهیم(ع)، تنها به صفت «قلب سلیم»اشاره شده است که در واقع، شرط بار یافتن به درگاه الهی است.

ضمن این‌که نوعاً تمامی خصلت‌ها و رفتارهای ناپسند، از قلب ناسالم نشأت می‌گیرد.

5- نقش قلب سالم و پاک، در موفقیت رهبران و مبلغان دینی

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

6- پاک بودن قلب و دل، از هرگونه امراض روحی و اخلاقی، شرط تقرب به خدا و بار یافتن به درگاه او

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

7- برخوردار بودن از قلبی سالم و پاک،

نخستین و مهم‌ترین صفت از اوصاف شیعه و پیرو راستین خط پیامبران

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ . إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

برداشت یاد شده با توجّه به این نکته است که خداوند، پس از معرفی ابراهیم(ع) به عنوان شیعه و پیرو نوح پیامبر(ع)، او را به داشتن قلب سلیم توصیف فرمود.

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

9- «عن أبی عبداللّه(ع): «بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» من کلّ ما سوی اللّه تعالیٰ لم‌یتعلق بشیء غیره؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: قلب سلیم قلبی است که سالم از هر چیز غیر از خدای تعالی باشد و به چیزی غیر از او وابسته نباشد».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اخلاق؛ امامت؛ انبیاء؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تقرب؛ توفیق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ روح؛ شیعه؛ طهارت؛ قلب؛ مرض

[سوره الصافات (37): آیه 85]

إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ (85)

85

هنگامی که به پدر و قوم خود گفت: چیست آنچه شما می‌پرستید؟

1- پرستش اعتراض‌آمیز ابراهیم(ع)، از پدر و قومش در مورد شرک و بت‌پرستی آنان

إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ

2- پدر و قوم ابراهیم(ع)، گرفتار شرک و بت‌پرستی بودند

إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ

3- اعتقاد به توحید و دوری از شرک، نشانۀ سلامت قلب و دل است.

إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ . إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ

جملۀ «إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ ...»، بدل اشتمال از «إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» و به منزلۀ تفسیر برای آن است.

4- لزوم آغاز کردن تبلیغ دین و حرکت اصلاحی از نزدیکان و اطرافیان خویش

إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که ابراهیم(ع) در آغاز تبلیغ خود، پدر و اطرافیان خود را مخاطب قرار داد.

5- لزوم نادیده گرفتن پیوند خویشاوندی،


1) 1) . مجمع‌البیان، ج8، ص701؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 25، ح 2.

در دفاع از اصول دین و مبارزه با انحرافات عقیدتی

إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اصلاح؛ بت؛ پدر؛ تبلیغ؛ توحید؛ خویشاوندی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضلالت؛ قصه؛ قلب؛ قوم ابراهیم؛ مرض؛ وجوب

[سوره الصافات (37): آیه 86]

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اَللّٰهِ تُرِیدُونَ (86)

86

آیا به دروغ معبودانی را جز خدا [برای پرستش] می‌خواهید؟

1- ابراهیم(ع)، پدر و قومش را به خاطر پرستش غیرخدا، مورد سرزنش قرار داد.

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ

استفهام در «أَ إِفْکاً» متضمن معنای توبیخ است.

2- تأکید ابراهیم(ع)، بر دروغین بودن معبودهای مورد پرستش پدر و قوم خود

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ

«إفک» به معنای دروغ است و تقدم آن بر عامل خود (تریدون) مفید تأکید و بیانگر اهتمام است.

3- شرک، آیین ساختگی و شریک داشتن خدا، دروغ محض است.

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ

«إِفْکاً» می‌تواند مفعول‌به برای «تُرِیدُونَ» و «آلِهَةً» بدل کل از آن باشد. در این صورت «إِفْکاً آلِهَةً» حاکی از برابر بودن عقیده به معبودها، با دروغ است که در برداشت یاد شده از این معنا، به دروغ محض تعبیر شده است.

4- قوم ابراهیم، معتقد به معبودهای متعدد

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ

جمع آمدن «آلِهَةً» ، گویای مطلب یاد شده است.

5- تنها خدا، معبود شایستۀ پرستش است.

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ

6- ابراهیم(ع)، فراخوان قوم خویش به توحید و یکتاپرستی

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ


کلیدواژه‌ها:

آزر؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ بت؛ پدر؛ توحید؛ دروغ؛ شرک؛ عبادت؛ قوم ابراهیم؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 87]

فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (87)

87

پس گمان شما دربارۀ پروردگار جهانیان چیست؟

1- خدا، پروردگار همۀ جهانیان است.

بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

«الْعٰالَمِینَ» جمع همراه با الف و لام و مفید عموم و شمول است.

بنابراین «رب العالمین»؛ یعنی پروردگار همۀ جهانیان.

2- تنها پروردگار جهان، سزاوار عبودیت و پرستش است.

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ . فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

3- شرک و بت‌پرستی، ناشی از درک نادرست از ربوبیت خدا بر جهان هستی است.

أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ . فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

4- قوم ابراهیم، جاهل به ربوبیت مطلق خداوند بر جهان هستی

فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

5- جهان آفرینش، دارای عالم‌های متعدد

اَلْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده با توجه به جمع بودن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» است.

6- جهان هستی به سوی کمال در حرکت است.

بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رب»به معنای تربیت کننده است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است، تا آن‌گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بت؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ شرک؛ شعور؛ عبادت؛ قوم ابراهیم

[سوره الصافات (37): آیه 88]

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی اَلنُّجُومِ (88)

88

[از او خواستند تا در مراسم عیدشان شرکت کند،] پس نظری به ستارگان افکند.

1- دعوت شدن ابراهیم(ع) از سوی قومش برای خروج از شهر و شرکت در مراسم عید

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ

«فاء» در «فَنَظَرَ» عاطفه و جملۀ «فَنَظَرَ ...» عطف بر جملۀ مقدر و تقدیر آن چنین است: «قال قومه اخرج معنا فنظر...».

2- ابراهیم(ع) در پاسخ درخواست قومش برای خروج از شهر، به منظور تصمیم‌گیری در این باره نگاهی به ستارگان انداخت.

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ

3- دعوت مشرکان از ابراهیم(ع) برای خروج از شهر، در شب هنگام بود.

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ

نگاه ابراهیم(ع) به ستارگان حاکی از برداشت یاد شده است.

4- آگاهی ابراهیم(ع) به علم نجوم

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ

5- «عن الکاظم(ع) ...قد قال اللّه تعالی فی حقّ إبراهیم(ع): ... «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ .

فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ» فلو لم‌یکن عالماً بعلم النجوم ما نظر فیها و ما قال: «إِنِّی سَقِیمٌ» ... ؛ (1)

از امام کاظم(ع) روایت شده که خداوند متعال در حق ابراهیم(ع) فرمود: ... «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ . فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ» اگر ابراهیم عالم به علم نجوم نبود در ستارگان نظر نمی‌افکند و نمی‌گفت: «إِنِّی سَقِیمٌ» ...».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ سؤال و جواب؛ ستاره؛ شب؛ شرک؛ عید؛ قوم ابراهیم؛ مرض؛ نگاه

[سوره الصافات (37): آیه 89]

فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ (89)

89

و گفت: من بیمارم.

1- ابراهیم(ع)، با نگریستن در ستارگان، دریافت که بیمار است.

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ . فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ

2- بهره‌گیری‌ابراهیم(ع) از علم‌نجوم برای تشخیص سلامت و یا بیماری خویش

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ . فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ

3- نقش اوضاع ستارگان در تندرستی و یا بیماری انسان

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ . فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ

4- پاسخ منفی ابراهیم(ع) به دعوت قوم خود برای خروج از شهر

فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ

5- مریض بودن، عذر ابراهیم(ع) برای نپذیرفتن دعوت قوم خود برای خروج از شهر و شرکت در مراسم جشن

فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ


1) 1) . بحارالأنوار، ج 48، ص 145، ح 21.

6- ابراهیم(ع)، شخصیتی سرشناس و مورد توجه در میان قوم خویش

فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ . فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ

دعوت مشرکان از ابراهیم(ع) برای شرکت در جشن سالانه‌شان نشانگر آن است که آن حضرت، شخصیتی برجسته و سرشناس بوده و شرکت او در چنان مراسمی برای قومش اهمیت داشته است.

7- «عن رجل من أصحابنا عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه - عزّوجلّ - ... «إِنِّی سَقِیمٌ» قال: ما کان إبراهیم(ع) سقیماً و ما کذب إنّما عنیٰ سقیماً فی دینه مرتاداً ... ؛ (1)

راوی گوید: از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «... إِنِّی سَقِیمٌ» سؤال کردم، فرمود: ابراهیم(ع) بیمار [جسمی] نبود و در عین حال دروغ هم نگفت؛ بلکه مقصود او این بود که به علت دینی که دارم از کفر کافران دل آزرده‌ام و من در طلب حقیقت هستم».

8- «قال أبوعبداللّه(ع): التقیّة من دین‌اللّه ... و لقد قال إبراهیم: «إِنِّی سَقِیمٌ» واللّه ما کان سقیماً؛ (2)

امام صادق(ع) فرمود: تقیه جزئی از دین خدا است ... و ابراهیم گفت: «إِنِّی سَقِیمٌ» در حالی‌که به خداوند سوگند او مریض نبود».

9- «و قد روی: إنّه عنی بقوله «سَقِیمٌ» أی سأسقم ... ؛ (3)

روایت شده که مراد ابراهیم از سخنش «سَقِیمٌ» این بود که به زودی مریض می‌شوم...».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ توریه؛ ستاره؛ عذر؛ عید؛ غیب؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ مرض؛ نگاه

[سوره الصافات (37): آیه 90]

فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ (90)

90

پس پشت‌کنان از او روی گرداندند.

1- خروج مشرکان از شهر و تنها گذاشتن ابراهیم(ع) در آن، پس از اعتذار آن حضرت

فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ

«مُدْبِرِینَ» حال مؤکد برای ضمیر فاعلی «تولوا»است و بر این نکته تأکید دارد که روی‌گردانی مشرکان از ابراهیم(ع) همراه با پشت کردن به او و رو کردن به جانب قرارگاه خویش در بیرون از شهر بوده است.

2- اعتذار ابراهیم(ع)، برای عدم شرکت در مراسم سالانۀ قومش، مورد پذیرش آنان قرار گرفت.


1) 1) . معانی‌الاخبار، ص 210، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 406، ح 42.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 217، ح 3؛ نورالثقلین، ج 4، ص 406، ح 45.

3) 3) . معانی‌الاخبار، ص 210، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 406، ح 43.

فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ . فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ

بازگشتن قوم ابراهیم از نزد وی - بدون هیچ سخنی و اعتراضی - حاکی از مطلب یاد شده است.

3- «عن حُجر عن أبی‌عبداللّه(ع) قال:

خالف إبراهیم(ع) قومه و عاب آلهتهم ...

قال أبوجعفر(ع): عاب آلهتهم «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ» ... و اللّه ما کان سقیماً و ما کذب فلمّا تولّوا عنه مدبرین إلیٰ عید لهم، دخل إبراهیم إلیٰ آلهتهم فکسرها إلّاکبیراً لهم ... ؛ (1)

از حجر نقل شده که امام صادق(ع) فرمود: ابراهیم با قومش مخالفت کرد و خدایان آنها را مورد عیب‌جویی خود قرار داد ... امام باقر(ع) فرمود: از معبودهای آنان خرده گرفت «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ» ...به خدا سوگند ابراهیم مریض نبود و دروغ هم نگفت. پس چون قومش برای عیدی که به داشتند از پیش ابراهیم(ع) رفتند، او معبودهای [با تبر] سوی آنان رفت و آنها را شکست مگر بزرگ‌ترین بت آنان را...».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ بت؛ توریه؛ شرک؛ عذر؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ مرض

[سوره الصافات (37): آیه 91]

فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (91)

91

آن‌گاه [ابراهیم] مخفیانه نزد معبودانشان رفت و گفت: آیا غذا نمی‌خورید؟

1- رفتن مخفیانۀ ابراهیم(ع)، به جانب معبودهای مشرکان پس از خروج آنان از شهر

فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ

«روغ»(مصدر «راغ») در اصل به معنای روی آوردن به چیزی به صورت سرّی و پنهانی است.

2- استهزای معبودهای مشرکان در بتکده از سوی ابراهیم(ع) و دعوت کردن آنها به خوردن غذا

فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ

استفهام در «أَ لاٰ تَأْکُلُونَ» برای استهزا است.

3- وجود غذا در بتکده، به هنگام رفتن مردم از شهر و آمدن ابراهیم(ع) به آن بتکده

فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ

دعوت استهزاآمیز ابراهیم(ع) از بت‌ها برای خوردن غذا، می‌رساند که در محل معبودهای مشرکان، غذا وجود داشت.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ استهزاء؛ بت؛ خوردن؛ شرک؛ قصه؛ قوم ابراهیم


1) 1) . کافی، ج 8، ص 368، ح 559؛ نورالثقلین، ج 4، ص 414، ح 61.

[سوره الصافات (37): آیه 92]

مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ (92)

92

چه شده است شما را که سخن نمی‌گویید؟

1- استهزای معبودهای مشرکان از سوی ابراهیم(ع)، به خاطر ناتوانی آنها از سخن گفتن

مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ

2- سخنان طعن‌آمیز ابراهیم(ع)، با معبودهای مشرکان در بتکده

فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ . مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ

3- معبودهای مورد پرستش مشرکان قوم ابراهیم، تندیس‌هایی ناتوان از خوردن و سخن گفتن

فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ . مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ

4- جواز تمسخر مظاهر شرک و معبودهای باطل

فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ . مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ استهزاء؛ باطل؛ بت؛ حُکم؛ خوردن؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ مجسمه سازی

[سوره الصافات (37): آیه 93]

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ (93)

93

پس به آنها روی آورد و به شدّت بر آنها کوبید [و خردشان کرد].

1- حملۀ ابراهیم(ع) به بتها، پس از سخنان استهزاآمیز وی با آنها

أَ لاٰ تَأْکُلُونَ . مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ . فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ

2- ابراهیم(ع)، با وارد ساختن ضربه‌های محکم بر بت‌ها به خرد کردن آنها پرداخت.

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ

مقید شدن «ضَرْباً» به «بِالْیَمِینِ» (دست راست) برای بیان این است که ضربه‌های ابراهیم(ع) بر بت‌ها محکم و خرد کننده بوده است، چرا که مردم نوعا از دست راست خود برای ضربه‌های شدید استفاده می‌کنند.

3- شکستن بت‌ها توسط ابراهیم(ع)، به صورت سرّی و پنهانی بود.

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ

برداشت یاد شده با توجه به معنای لغوی «راغ»است؛ زیرا «روغ»(مصدر «راغ») به معنای روی آوردن به چیزی به صورت سری و پنهانی است.

4- شدت غضب و خشم ابراهیم(ع)، به هنگام شکستن بت‌ها

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ

حملۀ بی‌درنگ ابراهیم(ع) به بتها که عطف «راغ» با «فاء» بیانگر آن است، حکایت از خشم شدید ابراهیم(ع) دارد.

5- سوگند ابراهیم(ع)، بر شکستن بت‌های مشرکان

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ

کلمۀ «یمین»می‌تواند به معنای قسم باشد. بر این اساس/«با» در «بِالْیَمِینِ» مفید سببیت است؛ یعنی، ابراهیم(ع) به سبب سوگندی که یاد کرده بود، محکم بر بت‌ها کوبید.

6- لزوم مبارزه با بت‌پرستی و از بین بردن مظاهر شرک و بت‌پرستی

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ بت؛ سرّ؛ شرک؛ غضب؛ قسم؛ قصه

[سوره الصافات (37): آیه 94]

فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ (94)

94

پس [قوم او] شتابان به‌سوی او آمدند [و اعتراض کردند].

1- حرکت شتابان مشرکان به سوی ابراهیم(ع)، پس از آگاهی از شکسته شدن بت‌ها

فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ

«فَأَقْبَلُوا ...»، عطف بر جمله‌ای مقدر و تقدیر آن چنین است:

«فبلّغ قومه من رأه فأقبلوا إلیه؛ کسی‌که شکسته شدن بت‌ها را دید، به مردم اطلاع داد. سپس آنان شتابان به جانب ابراهیم(ع) روی آوردند». گفتنی است: «زف»(مصدر «یَزِفُّونَ» ) به معنای حرکت شتابان است.

2- شدت خشم و نگرانی قوم ابراهیم، از شکسته شدن بت‌های‌شان

فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ

حرکت شتابان قوم ابراهیم به جانب آن حضرت پس از شکسته شدن بت‌ها، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ بت؛ شرک؛ عجله؛ غضب؛ قصه؛ قوم ابراهیم

[سوره الصافات (37): آیه 95]

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ (95)

95

[ابراهیم] گفت: آیا آنچه را می‌تراشید پرستش می‌کنید؟

1- ابراهیم(ع) مشرکان را به خاطر پرستش معبودهای دست‌ساز خود سرزنش کرد.

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ

«نحت»(مادۀ «تَنْحِتُونَ» ) به معنای تراشیدن شیء سخت (چون سنگ و چوب) است.

2- معبودهای مشرکان عصر ابراهیم(ع)، تندیس‌هایی تراشیده شده از سنگ و چوب بود.

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ

3- معبودهای قوم ابراهیم(ع)، مصنوع و تراشیدۀ دست خود آنان بود.

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ

4- نابخردانه بودن پرستش چیزی که انسان، خود آن را ساخته است.

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ بت؛ چوب؛ سنگ؛ شرک؛ عبادت؛ عقل؛ قصه؛ مجسمه سازی؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 96]

وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ (96)

96

در صورتی که شما را و آنچه که می‌سازید خدا آفریده است.

1- خداوند، خالق انسان و مصنوعات و دست ساخته‌های او (بت و...)

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ

2- تنها، خالق جهان هستی سزاوار پرستش است.

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ . وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ

تذکر به خالقیت خدا نسبت به انسان و مصنوعات وی، پس از محکوم کردن پرستش مصنوعات بشری، می‌تواند گویای برداشت بالا باشد.

3- مخلوق و مصنوع بودن بت‌ها، دلیل عدم شایستگی آنها برای پرستش

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ . وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ

4- شکستن ابّهت و تقدس بت‌ها، در

مرحلۀ نخست و سپس گفت‌وگوی خردبرانگیز، شیوۀ ابراهیم(ع) در مبارزه با شرک و بت‌پرستی

فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ ... فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ ... قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ . وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ

ابراهیم(ع در مبارزه با شرک و بت‌پرستی، ابتدا به سراغ بت‌ها رفت و آنها را درهم شکست. سپس با مخاطب قرار دادن مردم، عمل آنان را زیر سؤال برد (أتعبدون ما تنحتون).

5- شکستن ابّهت و تقدس عقاید باطل و خرافی، نخستین گام در مبارزه با آن

فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ ... فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ ... وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ

6- لزوم همراه کردن منطق و دلیل، با مبارزۀ عملی برای نابودی عقاید باطل و خرافی

فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ ... قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ

برداشت یاد شده به دلیل این نکته است که ابراهیم(ع) به دو نوع مبارزه علیه شرک دست زد: 1- شکستن بت‌ها، 2- گفت‌وگوی خردبرانگیز با مشرکان دربارۀ آیین شرک.

7- مظاهر شرک و عقاید خرافی، فاقد تقدس و حرمت

فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ ... فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ ... وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ برهان؛ خلقت؛ شرک؛ عبادت؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 97]

قٰالُوا اِبْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی اَلْجَحِیمِ (97)

97

گفتند: برای او بنایی بسازید و او را در آتش شعله‌ور بیندازید.

1- توصیۀ دسته‌جمعی مشرکان به یکدیگر، مبنی بر ساختن بنایی برای سوزاندن ابراهیم(ع)

قٰالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ

2- تصمیم دسته‌جمعی مشرکان بر سوزاندن ابراهیم(ع) در آتشی بزرگ، شعله‌ور و سوزان

فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ

«جحیم»بر آتشی بزرگ و گسترده‌ای که شعله‌های آن به هوا برخاسته گفته می‌شود. (صحاح)

3- ناتوانی مشرکان از مقابله با منطق و استدلال ابراهیم(ع) بر بطلان شرک و بت‌پرستی

قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ ... قٰالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ

فِی الْجَحِیمِ

تصمیم مشرکان بر نابودی ابراهیم(ع) با سوزاندن آن حضرت - پس از شنیدن سخن منطقی و خردبرانگیزش - گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ باطل؛ بت؛ بنائی؛ سخن؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ قصه؛ قوم ابراهیم

[سوره الصافات (37): آیه 98]

فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ اَلْأَسْفَلِینَ (98)

98

پس خواستند با او حیله‌ای کنند ولی ما آنان را فرو دست و مغلوب ساختیم.

1- نیرنگ و توطئۀ گستردۀ مشرکان برای نابودی ابراهیم(ع)

فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً

2- سوزاندن ابراهیم(ع) در آتشی بزرگ و پرشعله، توطئۀ مشرکان در راستای نابودی آن حضرت

فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ . فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ

3- لطف و عنایت خدا، موجب شکست توطئۀ مشرکان علیه ابراهیم(ع) و پیروزی آن حضرت در برابر آنان

فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ

«أسفل»(مفرد«أسفلین») در اصل به معنای فروتر است؛ ولی در آیۀ شریفه کنایه از شکست و به معنای مغلوب می‌باشد؛ زیرا انسانِ غالب، احساس برتری و انسان مغلوب، احساس فروتری می‌کند.

4- ابراهیم(ع)، برخوردار از امدادهای غیبی و لطف و کمک الهی

فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ

5- دخالت خداوند در رخدادهای تاریخ و تحولات اجتماعی به نفع جبهۀ حق

فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ . فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ امت؛ امداد غیبی؛ پیروزی؛ جاعل/اسما و صفات؛ حق؛ شرک؛ شکست؛ قتل؛ قصه؛قوم ابراهیم؛ مکر؛ نصرت

[سوره الصافات (37): آیه 99]

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ (99)

99

و [ابراهیم] گفت: من به‌سوی پروردگارم خواهم رفت و او به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.

1- تصمیم ابراهیم(ع)، به هجرت از وطن خود به شهری دیگر و اعلام آن به مردم

قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی

ظاهراً مقصود از رفتن به سوی پروردگار (ذاهب إلی ربی) هجرت از سرزمین کفر و شرک به جایی است که بتواند خدا را عبادت کند. کلمۀ «قٰالَ» ، می‌رساند که ابراهیم(ع) این تصمیم را به مردم خود اعلام کرد.

2- هجرت ابراهیم(ع)، حرکتی الهی و در جهت جلب رضای خدا بود.

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی

از تعبیر «رفتن به سوی پروردگار»به جای «هجرت»، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

3- ارزش هجرت، به در راه خدا بودن و جهت خدایی داشتن آن است.

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی

4- نقش نیت و انگیزه در ارزشمندی عمل

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی

ابراهیم(ع) برای ارزشمند نشان دادن عمل خود (هجرت) می‌گوید من آن را با هدف حرکت به سوی خدا انجام می‌دهم.

5- راه‌یابی بهتر به مقصد و خیر و صلاح افزون‌تر در پرتو عنایت خداوند، فلسفۀ هجرت ابراهیم(ع)

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ

به قرینۀ این‌که رسالت ابراهیم(ع) پس از هجرت هم ادامه داشت به دست می‌آید که مراد از هدایتی که مورد درخواست آن حضرت بود، ره‌یابی به مقصد و خیر و صلاحی است که ایشان از آغاز به دنبال آن بوده است.

6- مهاجرت از محیط شرک و آلوده به گناه، به محیطی پاک و سالم، هجرت به سوی خداوند است.

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ

7- ناامید شدن ابراهیم(ع)، از هدایت قومِ بت‌پرست خویش

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ

از تصمیم ابراهیم(ع) برای هجرت از شهر خود - پس از نجات یافتن از آتش‌افروزی مشرکان علیه ایشان - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

8- ربوبیت خداوند، مقتضی هدایت و

راهنمایی بندگان خالص خود در صحنه‌های دشوار زندگی

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ

9- «رب» از اسما و صفات خداوند

ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی

10- «عن إبراهیم بن أبی زیاد الکرخیّ، قال:

سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: إنّ إبراهیم(ع)... لمّا کسر أصنام نمرود...

فأمرهم أن ینفوا إبراهیم من بلاده ...

فأخرجوا إبراهیم و لوطاً معه(ع) من بلادهم إلی الشام. فخرج إبراهیم(ع) و معه لوط لایفارقه و سارة و قال لهم «إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ» یعنی بیت‌المقدس؛ (1)

ابراهیم بن ابی‌زیاد کرخی می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: ابراهیم(ع) ... چون بت‌های نمرود را شکست ...

نمرود به اصحابش دستور داد ابراهیم(ع) را از شهر برانند ...

پس ابراهیم(ع) را در حالی‌که لوط(ع) همراه او بود، از شهرشان به سوی شام اخراج کردند و در حالی‌که لوط (وی از ابراهیم(ع) جدا نمی‌شد) و ساره با او بودند [از شهر بیرون آمدند] و ابراهیم به آنان گفت: «إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ» ؛ یعنی، به سوی بیت‌المقدس می‌روم».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ بت؛ پلیدی؛ تبعید؛ تقرب؛ حیات؛ خیر و شر؛ رب/اسما و صفات؛رضای خدا؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ سخن؛ شرک؛ عمل؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ نمرود؛ هجرت؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 100]

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (100)

100

[آن‌گاه گفت:] پروردگارا، [نسلی] از شایستگان به من عطا کن.

1- ابراهیم(ع) از خداوند، فرزندی صالح درخواست کرد.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ

مفعول «هَبْ» در تقدیر است؛ یعنی«هب لی ولداً من الصالحین؛ مرا فرزندی از صالحان ببخش».

2- فرزنددار شدن ابراهیم(ع)، هبه و بخشش الهی به ایشان بود.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ

3- ابراهیم(ع) تا پیش از افکنده شدن در آتش و هجرت از موطن خود، فرزند نداشت.

وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ . رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ


1) 1) . کافی، ج 8، ص 371، ح 560؛ نورالثقلین، ج 4، ص 417، ح 63.

4- امکان فرزنددار شدن انسان با دعا و توسل به ربوبیت الهی

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ

5- دعا به درگاه الهی برای فرزنددار شدن، امری پسندیده است.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ

از درخواست ابراهیم(ع) - که از پیامبران بزرگ الهی بود - می‌توان مطلب یاد شده را استفاده کرد.

6- اهمیت و ارزش فرزند، به صالح بودن آن است.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ

7- انسان آرمانی از دیدگاه ابراهیم(ع)، انسان صالح است.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ

از این‌که ابراهیم(ع) فرزندی صالح از خداوند خواسته است، می‌توان استفاده کرد که آنچه برای ابراهیم(ع) مهم و به صورت یک آرمان تلقی می‌شد؛ انسان صالح بود.

8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ توسل؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ صالحان؛ فرزند؛ قصه؛ نعمت

[سوره الصافات (37): آیه 101]

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ (101)

101

پس او را به پسری بردبار مژده دادیم.

1- دعای ابراهیم(ع) برای فرزنددار شدن، مورد استجابت پروردگار قرار گرفت.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ . فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

2- خداوند، ابراهیم(ع) را به فرزندی بردبار بشارت داد.

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

3- بشارت خداوند، به ابراهیم(ع)، به پسر بودن فرزند مورد درخواست او

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ . فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

4- حلم و بردباری، برجسته‌ترین صفت اسماعیل(ع)

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

مقصود از «غلام حلیم» به قرینۀ آیۀ بعد، اسماعیل(ع) است.

توصیف «غلام» به «حَلِیمٍ» به جای هر صفت پسندیدۀ دیگری، بیانگر مطلب یاد شده است.

5- بشارت خداوند به ابراهیم(ع)، به

مشاهدۀ دوران نوجوانی فرزندش (اسماعیل)

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ

«غلام»به پسری گفته می‌شود که پست لبش سبز شده باشد، این تعبیر (غلام)، گویای این حقیقت است که ابراهیم(ع) باقی خواهد ماند تا فرزندش را در چنین سنی مشاهده نماید.

6- حلم و بردباری، از خصلت‌های نیکو و ارزشمند برای نوجوانان

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

7- حلم و بردباری، برجسته‌ترین نشانۀ صالح بودن فرزندان

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ . فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که ابراهیم(ع) از خداوند، فرزندی صالح درخواست کرده بود و خداوند در پاسخ فرمود: به تو فرزندی حلیم و بردبار عطا می‌کنم. ذکر این خصوصیت در واقع بیانگر ویژگی صالح بودن فرزند است.

8- حلم و بردباری، از خصلت‌های انسان‌های صالح

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ . فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

9- ربوبیت الهی، مقتضی اجابت دعای بندگان خالص است.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ . فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ

10- «بُرَید بن معاویةَ العِجْلیّ قال: قلت لأبی‌عبداللّه(ع) کم کان بین بشارة إبراهیم بإسماعیل و بین بشارته بإسحاق قال: کان بین البشارتین خمس سنین قال اللّه سبحانه: «فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ» یعنی إسماعیل ... فلمّا کان فی اللیل أتیٰ إبراهیم آت من ربّه فأراه الرؤیا فی ذبح ابنه إسماعیل بموسم مکّة ... ثمّ انطلقا إلی السعی فلمّا صارا فی المسعیٰ قال إبراهیم(ع) لإسماعیل یابنیّ إنّی أریٰ فی المنام أنّی أذبحک فی موسم عامی هٰذا فماذا تریٰ قال یا أبت افعل ما تؤمر... و فُدِی إسماعیل بکبش عظیم فذبحه و تصدّق بلحمه علی المساکین؛ (1)

برید عجلی گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: بین بشارت ابراهیم به اسماعیل و بشارت او به اسحاق، چه مقدار فاصله بود؟ فرمود: فاصلۀ دو بشارت پنج سال بود خدا می‌فرماید:

«فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ؛ مقصود اسماعیل است، ...چون شب شد فرستاده‌ای از سوی خدا نزد ابراهیم آمد و در خواب ذبح فرزندش اسماعیل را در زمان حج در مکه به او نشان داد... آن گاه هر دو برای سعی به راه افتادند و چون به محل سعی رسیدند، ابراهیم به اسماعیل گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را امسال در زمان حج ذبح می‌کنم، تو چه نظری داری؟ اسماعیل گفت: ای پدر! آنچه را مأمور شدی انجام ده ... و قوچ بزرگی به جای اسماعیل فدیه شد. پس ابراهیم(ع) آن را ذبح


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 8، ص 710؛ نورالثقلین، ج 4، ص 421، ح 76.

کرد و گوشت آن را به مساکین صدقه داد».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ پسر؛ جوانی؛ حلم؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ صالحان؛ فرزند؛ قصه؛ نعمت؛ ولادت

[سوره الصافات (37): آیه 102]

فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ (102)

102

پس هنگامی که او به حدّ تلاش رسید، گفت: ای پسرک من، من در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم، بنگر که چه رأی می‌دهی؟ گفت: ای پدر، آنچه را که بدان فرمان یافته‌ای انجام ده که به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.

1- رسیدن اسماعیل(ع) به نوجوانی و حد همراه شدن با پدرش ابراهیم(ع) برای سعی و تلاش

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ . فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ

2- خواب دیدن ابراهیم(ع)، مبنی بر ذبح فرزند نوجوانش اسماعیل

قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ

3- ابراهیم(ع)، خواب خود را با فرزندش اسماعیل در میان گذاشت.

قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ

4- نظرخواهی ابراهیم(ع)، از فرزندش اسماعیل دربارۀ دستور به ذبح وی

أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ

5- ابراهیم(ع)، فرزندش اسماعیل(ع) را برای اجرای فرمان ذبح او آزمایش کرد و وی را برای سر بلند شدن در این آزمایش بزرگ آماده نمود.

أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ

6- نظرخواهی - حتی در امر روشن و مسلم برای مشورت کننده - شیوه‌ای ارزشمند

أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ

برداشت یاد شده از آن جا است که برای ابراهیم(ع) تردیدی

وجود نداشت که ذبح فرزندش یک مأموریت الهی است؛ ولی در عین حال این مسأله را با فرزندش در میان گذاشت.

7- لزوم نظرخواهی از نوجوانان، دربارۀ مسائل مربوط به ایشان و شخصیت دادن به آنان و احترام به نظرات آنها

أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ

8- اعلام رضایت و تسلیم اسماعیل(ع)، در مقابل فرمان قربانی شدن

قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

9- ذبح فرزند (اسماعیل) برای ابراهیم(ع)، یک مأموریت الهی بود.

أَنِّی أَذْبَحُکَ ... قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

10- مأموریت ابراهیم(ع)، به ذبح فرزندش از راه خواب بود.

یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ ... قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

11- تسلیم و انقیاد کامل ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع)، در برابر فرمان خداوند

أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

12- حجت بودن رؤیای پیامبران در تکالیف الهی

إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ ... قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

13- اسماعیل، مأموریت پدرش در رؤیا را مبنی بر ذبح کردن وی درک کرد.

إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ ... قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که حضرت ابراهیم(ع) تنها خواب خود را برای اسماعیل نقل کرد و از مأمور بودن خود سخنی به میان نیاورد؛ ولی اسماعیل(ع) این خواب را مأموریت الهی تلقی کرد و به پدر گفت: پدرجان مأموریت خود را انجام بده.

14- وعدۀ شکیبایی اسماعیل(ع) به پدرش (ابراهیم(ع)) به هنگام انجام مأموریت ذبح

یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

15- ذبح شدن به دست پدر، امری بس سخت و مقتضی صبر و شکیبایی در نظر اسماعیل

یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

16- اسماعیل(ع) صبر و شکیبایی خود را در قربانی شدن به دست پدر، منوط به مشیت خدا دانست.

یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

17- بدون کمک و عنایت خداوند، صبر و شکیبایی در برابر آزمایش‌های بزرگ الهی ممکن نیست.

إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ ... قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

مسألۀ ذبح اسماعیل(ع) - چنان که در آیۀ بعد به صراحت آمده است - یک آزمایش الهی بود. براین اساس، مشروط کردن موفقیت این آزمایش به مشیت و عنایت خداوند (ستجدنی إن شاء اللّه من‌الصابرین)، گویای برداشت یاد شده است.

18- دلداری اسماعیل(ع) به پدرش (ابراهیم(ع)) در ارتباط با دستور قربانی‌کردن او

یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

وعدۀ اسماعیل(ع) به صبر و شکیبایی خویش در ارتباط با قربانی شدنش، می‌تواند به منظور دلداری به پدر خود (ابراهیم(ع)) باشد.

19- اظهار علاقه و محبت ابراهیم(ع) نسبت به فرزندش (اسماعیل) و احترام و اظهار تعلق اسماعیل(ع) نسبت به پدر

یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ ... یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ

برداشت یاد شده از تعبیر «یٰا بُنَیَّ» (پسرک من) و «یٰا أَبَتِ» (پدر من) به دست می‌آید.

20- اجرای فرمان‌های خداوند و سربلندی در آزمایش‌های الهی، نیازمند صبر و شکیبایی است.

قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

21- صبر و شکیبایی، از خصال صالحان است.

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ ... سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

برداشت یاد شده از آن جا است که ابراهیم(ع)، از خداوند خواستار فرزندی صالح شد و خداوند به او، اسماعیل(ع) را عنایت کرد و این فرزند، خود را از صابران خواند.

22- صبر و شکیبایی اسماعیل(ع) در داستان ذبح شدنش به دست پدر، نشانۀ حلم و بردباری او است.

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ... یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

از ارتباط میان وصف شدن اسماعیل(ع) به حلم و بردباری از سوی خداوند و مسألۀ شناساندن خود به عنوان فردی صابر و شکیبا، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

23- صبر و شکیبایی در دوران نوجوانی، امری بس ارزشمند برای نوجوانان

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ... سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

24- صبر، صفتی بس ارزشمند و صابران، دارای جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند

سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ

این سخن اسماعیل(ع) که: «مرا از زمرة صابران خواهی یافت» گویای ارزش والای صبر و رفعت مقام صابران است؛ زیرا او - که از بزرگان و پیامبر زادگان است - خود را در زمرۀ صابران معرفی کرده است.

25- «علیّ بن موسی عن أبیه عن جدّه عن آبائه عن علیّ(ع) قال: رؤیا الأنبیاء وحی؛ (1)

امام رضا(ع) از پدرانش(ع) روایت کرده که امام علی(ع) فرمود: رؤیای پیامبران وحی می‌باشد».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احترام؛ اسماعیل(ع)؛ امتحان؛ امر الهی؛ انبیاء؛ پدر؛ تربیت؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جوانی؛ حلم؛ دلداری؛ دوستی؛ ذبح؛ رؤیا؛ سختی؛ شعور؛ صالحان؛ صبر؛ عمل؛ فرزند؛ قدر؛ قصه؛ قضا؛ مشورت؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ وجوب؛ وحی؛ وعده

[سوره الصافات (37): آیه 103]

فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103)

103

پس چون هر دو تسلیم [فرمان خدا] شدند، و ابراهیم او را به یک جانب صورت افکند [که ذبحش کند، عملشان را قبول کردیم].

1- تسلیم ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع)، در برابر فرمان خداوند به ذبح

إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ ... قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ ... فَلَمّٰا أَسْلَمٰا

2- ابراهیم(ع)، برای قربانی کردن فرزندش اسماعیل(ع) او را بر یک طرف صورت به خاک افکند.

وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ

«تَل»(مرادف «صرع») به معنای «به خاک افکند»است و «جبین» به هر طرف پیشانی گفته می‌شود.

3- تسلیم در برابر فرمان خداوند، از نشانه‌های صالحان

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ ... فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ

4- تسلیم اسماعیل(ع) در برابر فرمان ذبح شدن، نشانۀ حلم و بردباری او است.

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ... فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ

5- تسلیم‌بودن دربرابر فرمان‌های خداوند، صفتی بس ارزشمند در پیشگاه الهی


1) 1) . أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 348؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 32، ح 10.

فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ

برداشت یادشده از آن جا است که آیۀ شریفه، در مقام تمجید از دو انسان والا و دو پیامبر الهی است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ تسلیم؛ حلم؛ خاک؛ ذبح؛ صالحان؛ صورت؛ قصه

[سوره الصافات (37): آیه 104]

وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ (104)

104

و او را ندا دادیم که: ای ابراهیم،

1- ندای خداوند به ابراهیم(ع)، پس از تسلیم آن حضرت و فرزندش اسماعیل در برابر فرمان ذبح

فَلَمّٰا أَسْلَمٰا ... وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ

2- ابراهیم(ع)، مورد خطاب و ندای مستقیم و بی واسطۀ خداوند

وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ امر الهی؛ تسلیم؛ ذبح؛ سخن؛ منادی/اسما و صفات

[سوره الصافات (37): آیه 105]

قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (105)

105

راستی که خواب خود را تحقّق بخشیدی [و فرمان ما را اطاعت کردی]؛ ما نیکوکاران را این گونه سزا می‌دهیم [و نیّت کار خیر را به جای عمل از آنان می‌پذیریم].

1- اعلام خداوند به ابراهیم(ع) مبنی بر تحقق یافتن رؤیای او و عمل کردن وی مطابق آنچه در خواب دیده و مأموریت یافته بود.

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا

تصدیق رؤیا - برابر نظر بیشتر مفسران - به معنای تحقق بخشیدن رؤیا در عالم خارج است. به عبارت دیگر، عمل کردن ابراهیم(ع) مطابق آنچه در خواب دیده بود.

2- مأموریت ابراهیم(ع) با به خاک افکندن اسماعیل بر یک طرف صورت برای ذبح کردن، پایان یافت.

إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ ... وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ ... قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا

3- رؤیای ابراهیم(ع) مبنی بر ذبح فرزندش اسماعیل(ع)، از رؤیاهای صادقه بود.

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا

4- تضمین پاداش محسنان و نیکوکاران، از سنت‌های خداوند است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

5- توفیق انجام مأموریت ذبح فرزند با زنده ماندن وی بی‌هیچ صدقه‌ای، پاداش خداوند به ابراهیم(ع)

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

6- توفیق انجام وظیفه با کمترین صدمه و زیان، از پاداش‌های الهی به محسنان

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

کلمۀ «کَذٰلِکَ» متشکل از دو کلمۀ حرف تشبیه (کاف) و اسم اشاره (ذٰلک) است و مشارالیه مصدری است که از «صَدَّقْتَ» گرفته شده است؛ یعنی،«کما جزیناه بالعفو عن ذبح إبنه نجزی المحسنین؛ همان گونه که به ابراهیم با گذشت کردن از قربانی کردن فرزندش، پاداش دادیم، به محسنان نیز چنین پاداش خواهیم داد».

7- ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل، از محسنان‌اند.

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

8- نیت عملِ خیر و فراهم ساختن زمینه‌های انجام آن، برابر است با انجام کامل آن در بینش الهی

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

برداشت یاد شده از آن جا است که ابراهیم(ع) به قصد قربانی کردن فرزندش اسماعیل، تمامی مقدمات آن را تا خواباندن وی بر زمین و به دست گرفتن کارد انجام داد و خداوند همین مقدار از تلاش آن حضرت را، انجام کامل ذبح تلقی فرمود و از ایشان قبول کرد.

9- تسلیم بودن در برابر خدا و انجام فرمان او، از خصال محسنان است.

فَلَمّٰا أَسْلَمٰا ... قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

10- احسان، از ارزش‌های والای الهی و محسنان، دارای مقامی رفیع در پیشگاه خداوند

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ امر الهی؛ پاداش؛ تکلیف؛ توفیق؛ حیات؛ خاک؛ خیر و شر؛ ذبح؛ رؤیا؛ سنتهای خدا؛ صورت؛ عمل؛ فرزند؛ وحی

[سوره الصافات (37): آیه 106]

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْبَلاٰءُ اَلْمُبِینُ (106)

106

به راستی این همان آزمایش آشکار بود.

1- مأموریت ابراهیم(ع) به ذبح کردن فرزندش اسماعیل(ع)، یک آزمایش الهی بود.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ

2- مأموریت برای ذبح فرزند، محنت و رنجی آشکار برای براهیم(ع) بود.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ

یکی از معانی و کاربردهای «بلاء»، محنت و رنج است و برداشت یاد شده با توجه به همین معنا می‌باشد.

3- برخورداری ابراهیم(ع) از پاداش محسنان، به خاطر سربلند بیرون آمدن آن حضرت از آزمایش قربانی فرزندش

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ

جملۀ «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ» تعلیل برای جملۀ پیشین (إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ) است؛ یعنی، ابراهیم(ع) از پاداش محسنان برخوردار شد؛ زیرا به آزمایش الهی گرفتار شد و پیروز گردید.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اسماعیل(ع)؛ امتحان؛ پاداش؛ تکلیف؛ ذبح؛ سختی؛ فرزند؛ قصه

[سوره الصافات (37): آیه 107]

وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107)

107

و قربانی بزرگی را فدای او کردیم.

1- خداوند، اسماعیل(ع) را از قربانی شدن معاف نموده و قربانی دیگری به جای او فرستاد.

وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ

«فدیة»و «فداء» (از مادۀ «فدینا») به معنای قرار دادن چیزی به جای شیء دیگری به منظور دفع ضرر از آن شیء است.

2- قربانی فرستاده شده به جای اسماعیل(ع)، قربانی‌ای بزرگ و گران سنگ

وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ

3- فرزند ابراهیم(ع) (اسماعیل)، برخوردار از عظمت و مقام والا در پیشگاه

خداوند

وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ

عظمت فدیه در قبال هر چیزی، حکایت از عظمت آن چیز دارد.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ تقرب؛ ذبح؛ فدیه؛ قربانی؛ قصه

[سوره الصافات (37): آیه 108]

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (108)

108

و در میان آیندگان برای او [مدح و ثنا] بر جای گذاشتیم.

1- خداوند، از ابراهیم(ع) نام و آوازۀ نیکی در میان آیندگان برجای گذاشت.

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

مفعول «تَرَکْنٰا» محذوف و تقدیر آن: «و ترکنا ثناء علیه» است.

فعل «تَرَکْنٰا» در آیۀ شریفه، به معنای«أبقینا»(باقی گذاشتیم) می‌باشد.

2- برجا ماندن نام و آوازۀ ابراهیم(ع) در میان آیندگان، از نعمت‌ها و الطاف الهی به آن حضرت

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

آیۀ شریفه، در مقام برشمردن نعمت‌های خداوند بر ابراهیم(ع) و امتنان بر آن حضرت است.

3- برجای ماندن نام و آوازۀ نیک از انسان در میان آیندگان، امری شایسته و پسندیده

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ مدح؛ نعمت

[سوره الصافات (37): آیه 109]

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ (109)

109

سلام بر ابراهیم.

1- سلام و تحیت بزرگ خداوند به ابراهیم(ع)

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ

تنوین «سَلاٰمٌ » برای تفخیم است.

2- حضرت ابراهیم(ع)، دارای مقام رفیع در پیشگاه خداوند

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ

برداشت یاد شده از سلامِ همراه با تکریم خدا به ابراهیم(ع) به دست می‌آید.

3- برجای ماندن سنت سلام و تحیت بر

ابراهیم(ع) در میان نسل‌های پس از او

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ . سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ

محتمل است جملۀ «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ» تفسیر برای جملۀ «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ ...» باشد؛ یعنی، آنچه برای ابراهیم(ع) بر جای گذاشتیم، عبارت است از سنت سلام و تحیت بر او.

4- سلام و تحیت بر بندگان خدا(پیامبران و...)، امری پسندیده

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تحیت؛ تقرب؛ عمل؛ فرزند

[سوره الصافات (37): آیه 110]

کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (110)

110

این گونه ما نیکوکاران را سزا می‌دهیم.

1- پاداش به احسان‌گران و نیکوکاران، سنت خداوند است.

کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

2- ابراهیم(ع)، از نیکوکاران و احسان‌کنندگان

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ . کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

3- برجای ماندن نام و آوازۀ نیک از ابراهیم(ع) نمونه‌ای از پاداش‌های خداوند به محسنان

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ... سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ . کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

4- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند به احسان و نیکوکاری

کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اللّه؛ پاداش؛ تقرب؛ سنتهای خدا؛ مدح

[سوره الصافات (37): آیه 111]

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (111)

111

به راستی او از بندگان مؤمن ما بود.

1- ابراهیم(ع)، از بندگان مؤمن خدا

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

2- عبودیت و ایمان ابراهیم(ع)، موجب دستیابی آن‌حضرت به پاداش‌هایی چونان پاداش‌های محسنان از سوی خداوند

کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

جملۀ «إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ» تعلیل برای جملۀ «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» است؛ یعنی، چون ابراهیم(ع) از مؤمنان و بندگان خالص خدا بود، به او چونان پاداش محسنان، پاداش دادیم.

3- ایمان به خدا، مایۀ جلب لطف و رحمت او

فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ ... کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

4- ارزش احسان و نیکوکاری، به توأم بودن آن با عبودیت و ایمان به خداوند است.

کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

توصیف ابراهیم(ع) به عابد و مؤمن بودن، افزون بر محسن بودن آن حضرت، می‌رساند که صرف احسان، موجب تقرب و منزلت یافتن در پیشگاه خداوند نیست؛ بلکه افزون بر آن باید متصف به صفت عبودیت و ایمان بود.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ رحمت؛ عبادت

[سوره الصافات (37): آیه 112]

وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (112)

112

و او را به اسحاق که پیامبری از صالحان بود مژده دادیم.

1- بشارت خداوند به ابراهیم(ع)، به تولد فرزندی به نام اسحاق برای او

وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ

2- اسحاق(ع) (فرزند ابراهیم(ع))، از پیامبران الهی

وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا

3- اسحاق(ع)، انسانی شایسته و از زمرۀ صالحان

وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

4- پیامبران، انسان‌های صالح و شایسته

نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

5- صالح بودن، برجسته‌ترین صفت پیامبران الهی

نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

توصیف اسحاق(ع) به صالح بودن - در حالی که پیامبران دارای اوصاف پسندیدۀ دیگری نیز هستند - می‌رساند که صالح بودن مهم‌ترین و برجسته‌ترین صفت برای آنان است.

6- اهمیت و ارزش فرزند، به صالح بودن

او است.

وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

7- انسان صالح، انسان آرمانی در مکتب وحی

نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

برداشت یاد شده از آنجاست که خداوند اسحاق را به عنوان پیامبر، از زمرۀ صالحان برشمرده است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان کامل؛ بشارت؛ صالحان؛ فرزند؛ قصه؛ وحی؛ ولادت

[سوره الصافات (37): آیه 113]

وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ (113)

113

و به او و اسحاق برکت دادیم و از نسل آن‌دو برخی نیکوکارند و برخی [نیز]آشکارا به خود ستم می‌کنند.

1- ابراهیم و اسحاق(ع)، برخوردار از برکات و فیوضات الهی

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ

2- نسل ابراهیم و اسحاق (ع)، برخی نیکوکار و برخی ظالم به خویشتن‌اند.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ

3- ایمان، مصداق احسان و نیکوکاری و کفر و شرک، مصداق ظلم به خویشتن است.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ

تقسیم نسل ابراهیم و اسحاق(ع) به دو گروه محسن و ظالم، به این منظور است که نشان دهد برخی از آنان مؤمن و برخی دیگر کافرند و«احسان»اشاره به ایمان و«ظلم به خویشتن»، اشاره به کفر و شرک آنان دارد.

4- امکان بد و نااهل شدن فرزند از هر خانواده‌ای حتی پیامبران

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا ... ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ

5- تأثیر نسب و پیوند خویشاوندی در سرنوشت فرزندان و در هدایت و گمراهی آنان، امری مطلق، قطعی و جبری نیست.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ

دو گروه شدن نسل ابراهیم و اسحاق(ع) گویای این حقیقت است که تأثیر نسب و خویشاوندی، در سرنوشت انسان و در هدایت و گمراهی فرزندان، مطلق و جبری نیست؛ بلکه فرزندان از هر خانواده‌ای ممکن است خوب و یا بد باشند.

6- بدی و نااهلی فرزندان، تأثیری در سرنوشت پدران و مادران نداشته و از شخصیت و شرافت آنان نمی‌کاهد.

وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلیٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که برخی از فرزندان ابراهیم و اسحاق(ع) افرادی کافر و نااهل شدند؛ ولی در عین حال این دو پیامبر از الطاف و برکات الهی به طور کامل برخوردار بودند.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احترام؛ احسان؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ برکت؛ جبر و اختیار؛ خویشاوندی؛ دین؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ فرزند؛ قدر؛ قضا؛ کفر؛ والدین؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 114]

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (114)

114

و به راستی، ما به موسی و هارون [نیز] نعمت ارزانی داشتیم.

1- موسی و هارون(ع)، برخوردار از نعمت‌هایی بزرگ از سوی خداوند

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

«منة»(ریشۀ «مَنَنّٰا» ) به معنای نعمت سنگین است. (مفردات راغب)

2- موسی و هارون (ع)، مورد لطف و عنایت ویژۀ خداوند

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

تصریح خداوند به این‌که به موسی و هارون نعمت دادیم - در حالی که همۀ انسان‌ها از نعمت‌های الهی برخورداراند - گویای این حقیقت است که این دو پیامبر، از لطف و عنایت ویژه‌ای برخوردار بودند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 115]

وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ اَلْکَرْبِ اَلْعَظِیمِ (115)

115

و آن دو را با قومشان از آن اندوه بزرگ نجات دادیم.

1- نجات یافتن موسی و هارون(ع) و قوم‌شان (بنی‌اسرائیل) از اندوهی بزرگ به ارادۀ خداوند

وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

2- حکومت ظالمانۀ فرعونیان، مایۀ اندوهی بزرگ برای موسی، هارون(ع) و قوم‌شان بود.

وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

3- رهایی از ستم نظام ستمگر و نجات از مشکلات اندوه‌بار آن، از نعمت‌های بزرگ الهی

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ . وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آل فرعون؛ بنی اسرائیل؛ حزن؛ حکومت؛ سرور؛ ظلم؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 116]

وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (116)

116

و آنان را [در برابر فرعونیان] یاری کردیم و در نتیجه آنان پیروز شدند.

1- خداوند، یاور موسی و هارون(ع) و قوم‌شان در مبارزه با فرعونیان

وَ نَصَرْنٰاهُمْ

2- پیروزی موسی و هارون(ع) و قوم‌شان بر فرعونیان، نتیجۀ نصرت الهی بود.

وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ

3- نصرت خداوند به موسی و هارون(ع) و قوم‌شان و نیز پیروزی آنان بر فرعونیان در سایۀ این یاری، از نعمت‌های بزرگ الهی بر ایشان بود.

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ . وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا ... وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ

4- در صورت یاری خداوند، پیروزی سپاه حق بر باطل، قطعی است.

وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ

5- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ . وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا ... وَ نَصَرْنٰاهُمْ فَکٰانُوا هُمُ الْغٰالِبِینَ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ باطل؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ جامعه؛ حق؛ شکست؛ قصه؛ موسی(ع)؛ نصرت؛ نعمت؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 117]

وَ آتَیْنٰاهُمَا اَلْکِتٰابَ اَلْمُسْتَبِینَ (117)

117

و به آن دو، آن کتاب روشن و رسا را دادیم.

1- موسی و هارون (ع)، برخوردار از کتاب آسمانی (تورات)

وَ آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ

1- تورات (کتاب آسمانی موسی و هارون(ع))، برخوردار از پیام‌ها و مضامینی بسیار روشن و قابل فهم برای همگان

وَ آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ

«مستبین»به معنای «مبین»(روشن و روشنگر) است و «سین»و«تا»در آن برای تأکید و مبالغه است؛ یعنی، بسیار روشن و روشنگر.

3- هارون(ع)، شریک موسی(ع) در امر رسالت

وَ آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ

4- اعطای کتاب (تورات) به موسی و هارون(ع)، از نعمت‌های بزرگ الهی به ایشان

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... وَ آتَیْنٰاهُمَا الْکِتٰابَ الْمُسْتَبِینَ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ انبیاء؛ تورات؛ رسالت؛ کتاب‌های آسمانی؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 118]

وَ هَدَیْنٰاهُمَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ (118)

118

و به راه راست هدایتشان کردیم.

1- موسی و هارون(ع) بر صراط مستقیم در پرتو هدایت خداوند

وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

2- هدایت به صراط مستقیم، از نعمت‌های بزرگ خداوند به موسی و هارون(ع)

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ ... وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

3- پیمودن صراط مستقیم، نیازمند هدایت الهی است.

وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

از این‌که خداوند به عنوان امتنان بر موسی و هارون(ع) مسألۀ هدایت به صراط مستقیم را مطرح فرمود، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

4- راه پیامبران، راه مستقیم و بی‌انحراف

وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

5- شرط رهبری دینی، بودن در صراط مستقیم است.

وَ هَدَیْنٰاهُمَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ

خداوند در توصیف موسی و هارون(ع) - که پیامبر و رهبر امت خویش بودند - مسألۀ بر صراط مستقیم بودن آنان را مطرح فرمود. طرح این مسأله، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ دین؛ صراط مستقیم؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هارون(ع)؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 119]

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی اَلْآخِرِینَ (119)

119

و برای آن دو، در میان آیندگان [مدح و ثنا] بر جای نهادیم.

1- خداوند از موسی و هارون(ع) نام و آوازۀ‌نیکی درمیان‌آیندگان برجای‌گذاشت.

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی الْآخِرِینَ

مفعول «تَرَکْنٰا» محذوف و تقدیر آن چنین است: «و ترکنا ثناء علیهما». گفتنی است که فعل «تَرَکْنٰا» در این آیه، به معنای «أبقینا»(باقی گذاشتیم) است.

2- باقی ماندن نام و آوازۀ موسی و هارون(ع) در میان آیندگان، از نعمت‌ها و الطاف الهی به ایشان

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی الْآخِرِینَ

آیۀ شریفه، در مقام برشمردن نعمت‌های خداوند بر موسی و هارون(ع) و امتنان بر آنان است.

3- باقی‌ماندن نام و آوازۀ نیک از انسان در میان آیندگان، امری شایسته و پسندیده

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی الْآخِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ مدح؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 120]

سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (120)

120

سلام بر موسی و هارون.

1- سلام و تحیت بزرگ خداوند به موسی و هارون(ع)

سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

تنوین «سَلاٰمٌ» برای تفخیم است.

2- موسی و هارون(ع)، دارای مقام رفیع در پیشگاه خداوند

سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

از سلام همراه با تکریمِ خداوند به موسی و هارون(ع)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

3- باقی‌ماندن سنت سلام و تحیت بر موسی و هارون(ع) در میان نسل‌های پس از ایشان

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا فِی الْآخِرِینَ . سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ

جملۀ «سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» تفسیر برای جملۀ «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِمٰا ...» باشد؛ یعنی، آنچه برای موسی و هارون بر جای گذاشتیم، عبارت است از سنت سلام و تحیت بر ایشان.

4- سلام و تحیت بر بندگان خدا (پیامبران و...)، امری پسندیده و ارزشمند

سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تحیت؛ تقرب؛ عمل؛ فرزند؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 121]

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (121)

121

ما نیکوکاران را این‌گونه سزا می‌دهیم.

1- پاداش به احسان‌کنندگان و نیکوکاران، سنت خداوند است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

2- موسی و هارون(ع) از نیکوکاران و احسان‌کنندگان

سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ . إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

3- نجات موسی و هارون(ع) و قوم‌شان از اندوهی بزرگ، اعطای کتاب آسمانی و باقی ماندن نام و آوازۀ نیک آنان، از پاداش‌های خداوند به ایشان

وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

4- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند به احسان و نیکوکاری

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ احسان؛ اللّه؛ بنی اسرائیل؛ پاداش؛ تورات؛ سرور؛ سنتهای خدا؛ کتاب‌های آسمانی؛ مدح؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 122]

إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (122)

122

به راستی آن دو، از بندگان مؤمن ما بودند.

1- موسی و هارون(ع)، از بندگان مؤمن خدا

إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

1- عبودیت و ایمان موسی و هارون(ع) موجب دستیابی آنان به پاداش‌هایی همچون پاداش‌های محسنان از سوی خداوند

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

جملۀ «إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا ...» تعلیل برای جملۀ «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» است؛ یعنی، چون موسی و هارون(ع) از مؤمنان و بندگان خالص ما بودند، به آنان چونان پاداش محسنان، پاداش دادیم.

3- ایمان به خدا، مایۀ جلب لطف و رحمت او

وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ . وَ نَجَّیْنٰاهُمٰا ... إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

4- ارزش احسان و نیکوکاری، به توأم بودن آن با عبودیت و ایمان به خداوند است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُمٰا مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

توصیف موسی و هارون(ع) به عابد و مؤمن بودن - افزون بر محسن بودن - می‌رساند که صرف احسان، موجب تقرب و منزلت در پیشگاه خدا نمی‌شود؛ بلکه افزون بر آن، باید متصف به صفت عبودیت و ایمان بود.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ رحمت؛ عبادت؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 123]

وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (123)

123

و الیاس [نیز] از فرستادگان [ما] بود.

1- الیاس(ع)، از رسولان الهی

وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

2- تاریخ، شاهد فرستاده شدن پیامبران متعدد برای هدایت بشر

وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ


کلیدواژه‌ها:

الیاس(ع)؛ انبیاء؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 124]

إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ (124)

124

آن‌گاه که به قومش گفت: آیا تقواپیشه نمی‌کنید؟

1- الیاس(ع)، قومش را به تقواپیشگی فراخواند.

إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ

1- قوم الیاس پیامبر، مردمی بی‌تقوا بودند.

إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ

3- الیاس پیامبر، قوم خود را به خاطر بی‌تقوایی‌شان سرزنش کرد.

إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ

استفهام در «أَ لاٰ تَتَّقُونَ» برای توبیخ است.

4- دعوت به تقوا، در رأس اهداف الیاس(ع) قرار داشت.

إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این است که الیاس(ع) در نخستین خطاب خود به مردم، مسألۀ تقوا را یاد آور شده است.


کلیدواژه‌ها:

الیاس(ع)؛ انبیاء؛ تقوا؛ رسالت؛ ضلالت؛ قصه؛ قوم الیاس؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 125]

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ اَلْخٰالِقِینَ (125)

125

آیا بت «بعل» را می‌خوانید و بهترینِ آفرینندگان را رها می‌کنید؟

1- الیاس پیامبر، قوم خود را به خاطر پرستش بت مورد سرزنش قرار داد.

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً

«بعل»در زبان عرب جاهلی به معنای معبود و ربّ است؛ ولی بیشترین کاربرد آن در معنای بت است.

2- قوم الیاس، مردمی مشرک و بت‌پرست بودند.

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً

3- «بعل»نام بت مورد پرستش قوم الیاس

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً

4- الیاس(ع)، قوم خود را به جهت رها کردن پرستش بهترین آفریننده (خدا) سرزنش کرد.

وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

5- خداوند، نیکوترین آفریننده است.

أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

6- آفریده‌های خداوند، نیکوترین آفریده‌های ممکن

أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

لازمۀ نیکوترین خالق بودن خداوند این است که مخلوقات او نیکوترین مخلوق باشند.

7- حاکمیت نظام‌احسن بر جهان هستی

أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

لازمۀ «أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ» بودن، پدید آوردن نظام احسن می‌باشد.

8- دعوت به توحید و مبارزه با شرک و بت‌پرستی، از اهداف مهم و اصولی الیاس پیامبر

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

9- پرستش، تنها شایستۀ نیکوترین آفریننده (خدا) است.

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

10- خالقیت برتر، شرط شایستگی برای معبودیت

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

11- پرستش بت به جای عبادت نیکوترین آفریدگار، عملی نابخردانه و سرزنش‌آمیز

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

12- بی‌تقوایی، عامل انحراف قوم الیاس از مسیر حق و گرویدن به شرک و بت‌پرستی

إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ . أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ

برداشت یاد شده به دلیل این نکته است که الیاس(ع)، نخست قوم خود را به دلیل بی‌تقوایی سرزنش کرده است، این مطلب می‌رساند که بی‌تقوایی قوم الیاس، عامل گرایش آنان به بت‌پرستی بوده است.

13- «أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ» از اسما و صفات خداوند

وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ الیاس(ع)؛ بت؛ بعل/بت؛ توحید؛ جهان؛ خلقت؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عمل؛ قصه؛قوم الیاس؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 126]

اَللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (126)

126

خدا را که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست.

1- قوم الیاس، منکر ربوبیت خداوند نسبت به انسان‌ها

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً ... اللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ

یادآوری ربوبیت خداوند نسبت به انسان‌ها، گویای این مطلب است که قوم الیاس، به خاطر این که منکر ربوبیت خدا بودند از پرستش او روی برتافته و به بت‌پرستی روی آوردند.

2- خداوند، پروردگار یگانۀ همۀ انسان‌ها است.

اَللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ

3- پرستش، تنها شایستۀ پروردگار انسان‌هاست.

أَ تَدْعُونَ بَعْلاً ... اللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ الْأَوَّلِینَ

یادآوری ربوبیت خداوند نسبت به انسان‌ها، پس از محکوم کردن پرستش بت‌ها، گویای مطلب یاد شده است.

4- -«رب»از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهَ رَبَّکُمْ وَ رَبَّ آبٰائِکُمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ رب/اسما و صفات؛ عبادت؛ قوم الیاس؛ کفر؛ نیاکان

[سوره الصافات (37): آیه 127]

فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (127)

127

پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه، آنان حتماً از احضارشدگان [در عذاب]خواهند بود.

1- الیاس پیامبر(ع) از سوی قوم خود مورد تکذیب قرار گرفت.

وَ إِنَّ إِلْیٰاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ . إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ لاٰ تَتَّقُونَ ...

فَکَذَّبُوهُ

2- قوم تکذیب‌کنندۀ الیاس، در روز قیامت برای حسابرسی و کیفر احضار خواهند شد.

فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

3- احضار برای حسابرسی و کیفر در قیامت، فرجام قطعی و غیرقابل تردید تکذیب‌کنندگان پیامبران الهی

فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احضار؛ الیاس(ع)؛ انبیاء؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ عذاب؛ قصه؛ قوم الیاس

[سوره الصافات (37): آیه 128]

إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (128)

128

مگر بندگان خالص خدا.

1- وجود گروهی از بندگان مخلَص خدا در میان قوم الیاس پیامبر

فَکَذَّبُوهُ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

«إِلاّٰ» در «إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ ...» هم استثنا از ضمیر جمع در

«فَکَذَّبُوهُ» می‌باشد و هم استثنا از ضمیر جمع در «لَمُحْضَرُونَ» ، برداشت یاد شده ناظر به استثنای دوم است؛ یعنی، همۀ قوم الیاس - جز گروهی از بندگان خالص خدا از میان آنان - به تکذیب رسالت روی آوردند.

2- بندگان مخلَص خدا، از احضار و کیفر الهی در روز رستاخیز درامان خواهند بود.

فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

3- تقوا، یکتاپرستی و دوری از شرک، از اوصاف بندگان مخلَص

أَ لاٰ تَتَّقُونَ . أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخٰالِقِینَ . اَللّٰهَ رَبَّکُمْ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

4- عبودیت خالصانه برای خدا، موجب نجات از بازخواست و عذاب الهی در قیامت

فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ توحید؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ قوم الیاس

[سوره الصافات (37): آیه 129]

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (129)

129

و برای او در میان آیندگان [مدح و ثنا] بر جای نهادیم.

1- خداوند، از الیاس پیامبر نام و آوازه‌ای نیک در میان آیندگان برجای گذاشت.

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

مفعول «تَرَکْنٰا» محذوف و تقدیر آن چنین است:«ترکنا ثناء علیه». گفتنی است فعل «تَرَکْنٰا» در این آیه، به معنای«أبقینا» (باقی گذاشتیم) است.

2- باقی‌ماندن نام و آوازۀ الیاس پیامبر در میان آیندگان، از نعمت‌ها و الطاف الهی به آن حضرت

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

آیۀ شریفه، در مقام بر شمردن نعمت‌های خدا به حضرت الیاس و امتنان بر آن حضرت است.

3- باقی ماندن نام و آوازۀ نیک از انسان در میان آیندگان، امری شایسته و پسندیده

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

الیاس(ع)؛ انبیاء؛ مدح؛ نعمت

[سوره الصافات (37): آیه 130]

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ (130)

130

سلام بر الیاس.

1- سلام و تحیت بزرگ خداوند به الیاس پیامبر(ع)

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ

تنوین «سَلاٰمٌ» برای تفخیم است و «إِلْ‌یٰاسِینَ» همان «الیاس» می‌باشد.

2- الیاس(ع)، دارای مقامی رفیع در پیشگاه خداوند

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ

از سلام همراه با تکریم خدا به الیاس پیامبر، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

3- باقی‌ماندن سنت سلام و تحیت بر الیاس پیامبر، در میان نسل‌های پس از او

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ

جملۀ «سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ» تفسیر برای جملۀ «وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ ...» باشد؛ یعنی، آنچه برای الیاس(ع) به جای گذاشتیم، عبارت است از سنت سلام و تحیت بر او.

4- سلام و تحیت بر بندگان خدا (پیامبران و...)، امری پسندیده

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ الیاس(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ تحیت؛ تقرب؛ عمل؛ فرزند

[سوره الصافات (37): آیه 131]

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (131)

131

ما نیکوکاران را این گونه سزا می‌دهیم.

1- پاداش به احسان‌کنندگان و نیکوکاران، سنت خدا است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

2- الیاس پیامبر(ع)، از نیکوکاران و احسان کنندگان

سَلاٰمٌ عَلیٰ إِلْ‌یٰاسِینَ . إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

3- باقی ماندن نام و آوازۀ نیک الیاس پیامبر(ع)، از پاداش‌های خداوند به آن حضرت

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

4- تشویق و ترغیب مردم از سوی خداوند به احسان و نیکوکاری

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ الیاس(ع)؛ انبیاء؛ پاداش؛ سنتهای خدا؛ مدح

[سوره الصافات (37): آیه 132]

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُؤْمِنِینَ (132)

132

به یقین او از بندگان مؤمن ما بود.

1- الیاس(ع)، از بندگان مؤمن خدا

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

2- عبودیت و ایمان الیاس پیامبر(ع)، موجب دستیابی او به پاداش‌هایی همچون پاداش‌های محسنان از سوی خداوند

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

جملۀ «إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ» تعلیل برای «إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» است؛ یعنی، چون الیاس پیامبر از مؤمنان و بندگان خالص خدا بود، به او همانند پاداش محسنان، پاداش دادیم .

مقصود از آن باقی ماندن نام و آوازۀ نیک او می‌باشد.

3- ایمان به خدا، موجب لطف و رحمت او

وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ ... إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ .

إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

4- ارزش احسان و نیکوکاری، به توأم بودن آن با عبودیت و ایمان به خداوند است.

إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ . إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

توصیف الیاس پیامبر، به عابد و مؤمن بودن - افزون بر محسن بودن - می‌رساند که صرف احسان، موجب تقرب و منزلت یافتن در پیشگاه خداوند نمی‌شود؛ بلکه افزون بر آن، باید متصف به صفت عبودیت و ایمان بود.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ الیاس(ع)؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ رحمت؛ عبادت

[سوره الصافات (37): آیه 133]

وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (133)

133

و لوط [نیز] از فرستادگان [ما] بود.

1- لوط(ع)، از رسولان الهی

وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

2- تاریخ، شاهد فرستاده شدن پیامبران متعدد از سوی خداوند به سوی بشر

وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ لوط(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 134]

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ (134)

134

آن‌گاه که او و کسانش را همگی، نجات دادیم.

1- نجات یافتن لوط(ع) و خاندان او، از عذاب نازل شده بر قوم وی به ارادۀ خداوند

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ

2- قوم لوط، گرفتار عذاب هلاکت‌بار الهی شدند.

وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ . إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ

نجات حضرت لوط و خاندانش، نشانگر نابود شدن قوم لوط است.


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آل لوط؛ عذاب؛ قصه؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ منجی/اسما و صفات

[سوره الصافات (37): آیه 135]

إِلاّٰ عَجُوزاً فِی اَلْغٰابِرِینَ (135)

135

مگر پیرزنی را که در میان باقی‌ماندگان بود.

1- همسر لوط، از باقی‌ماندگان در عذاب الهی بود.

إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ

«غابرین»یعنی باقی ماندگان. مقصود از آن، کسانی‌اند که از شهر بیرون نیامده و به عذاب الهی قوم لوط گرفتار شدند.

2- همسر لوط به هنگام نزول عذاب، در سن پیری قرار داشت.

إِلاّٰ عَجُوزاً

«عجوز»به پیر زن گفته می‌شود. (مصباح)

3- تمامی اعضای خاندان لوط، به جز همسر او مؤمن بودند.

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ

نجات خاندان لوط به خبر همسر او دلیل ایمان‌شان است.

4- نسبت خویشاوندی (حتی با پیامبران - هیچ تأثیری در سرنوشت اخروی و کیفر و پاداش الهی فرد ندارد.

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ

5- تنها عقاید و اعمال خود انسان، تعیین‌کنندۀ سرنوشت اوست.

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ

از این‌که همسر لوط از عذاب الهی نجات نیافت، می‌توان حقیقت یادشده را به دست آورد.

6- نجات لوط(ع) و مؤمنان، از عذاب الهی، با خروج از شهر انجام پذیرفت.

إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ

از آمدن تعبیر «غابرین»(باقی‌ماندگان) دربارۀ عذاب شدگان، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ آل لوط؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پاداش؛ پیری؛ خویشاوندی؛ عذاب؛ عمل؛ قدر؛ قصه؛ قضا؛ قوم لوط؛ کفر؛ لوط(ع)؛ هجرت

[سوره الصافات (37): آیه 136]

ثُمَّ دَمَّرْنَا اَلْآخَرِینَ (136)

136

سپس دیگران را هلاک کردیم.

1- تمام افراد قوم لوط که در شهر ماندند، به عذاب هلاکت‌بار الهی گرفتار شدند.

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عَجُوزاً فِی الْغٰابِرِینَ . ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ

«تدمیر»(مصدر «دَمَّرْنَا» ) به معنای اهلاک و نابود کردن از روی کیفر است.

2- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ

إِذْ نَجَّیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ ... ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ


کلیدواژه‌ها:

عذاب؛ قوم لوط

[سوره الصافات (37): آیه 137]

وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ (137)

137

و قطعاً شما صبحگاهان بر [آثار] آنان می‌گذرید.

1- دیار نابود شدۀ قوم لوط در صدراسلام، در مسیر رفت و آمد کاروان‌های مکّه به شام قرار داشت.

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ . وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ

2- آثار برجا مانده از دیار قوم لوط، در معرض دید کاروانیان مکه به شام

وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ

3- مسیر گذر کاروان‌های مکه از دیار قوم لوط، نقطه‌ای مشرف بر آن ناحیه بوده است.

وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ

از به کار رفتن «علی» - که برای استعلا است. برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اسلام؛ قوم لوط؛ کاروان؛ مکه

[سوره الصافات (37): آیه 138]

وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (138)

138

و [نیز] شب هنگام. پس آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرید؟

1- عبور کاروان‌های مکّه بر دیار نابود شدۀ قوم لوط، در مسیر رفت و آمد شبانه‌روزی‌شان به شام

وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ . وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

2- نکوهش کافران، بر تعقل نکردن در سرنوشت هلاکت‌بار قوم لوط

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ . وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

3- سرگذشت قوم لوط، مایۀ عبرت و درس‌آموز برای همگان

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ . وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

4- لزوم اندیشه در تاریخ گذشتگان و درس‌آموزی از آن

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

سرزنش بر تعقل نکردن در تاریخ پیشینیان، گویای برداشت بالا است.

5- تعقل و خردورزی در تاریخ پیشینیان، موجب عبرت و درس‌آموزی است.

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

6- تاریخ و آثار باقی مانده از اقوام و ملل پیشین، درس‌آموز و بستری برای شناخت حقایق

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ . وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ تفکر؛ شب؛ عبرت؛ عذاب؛ قدر؛ قصه؛ قضا؛ قوم لوط؛ کاروان؛ کفر؛ مکه؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 139]

وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (139)

139

و یونس [نیز] از فرستادگان [ما] بود.

1- یونس(ع)، از رسولان الهی

وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

2- تاریخ، شاهد فرستاده شدن پیامبران متعدد برای بشر از سوی خداوند

وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 140]

إِذْ أَبَقَ إِلَی اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ (140)

140

آن‌گاه که به‌سوی آن کشتی انباشته گریخت.

1- گریختن مخفیانۀ یونس پیامبر از میان قوم خود

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

«أبْق و إباق»(مصدر «أَبَقَ» ) به معنای مخفی شدن و سپس در رفتن است (مصباح).

2- سوار شدن یونس(ع) بر کشتی‌ای پر از مسافر

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

«فلک» به معنای کشتی و «مشحون»به معنای مملوّ (پر) است.

3- گریختن یونس(ع) از میان قوم خود، تصمیمی فردی بود؛ نه با اذن خداوند.

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

تعبیر «أَبَقَ» (گریختن عبد از دست مالکش) استعارۀ تمثیلیه است که در آن وضع یونس در گریختن از میان قوم خود به عبد فراری از مالکش تشبیه شده است. به کار رفتن این تعبیر گویای برداشت یاد شده است.

4- وجود صنعت کشتی‌سازی و سفر دریایی در زمان یونس(ع)

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

5- محل تبلیغ و رسالت یونس پیامبر(ع)، به دریا نزدیک بود. *

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

6- یأس و ناامیدی یونس پیامبر، از هدایت قوم خویش

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

فرار یونس(ع) از میان قوم خود، می‌تواند به دلیل یأس او از هدایت آنان باشد.

7- یونس(ع)، از ناحیۀ قومش تحت فشار و آزار شدید و طاقت‌فرسایی قرار داشت.

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

برداشت یاد شده یکی از احتمالاتی است که می‌توان دربارۀ گریختن یونس(ع) مطرح کرد.


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ امید؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ دریا؛ رسالت؛ سفر؛ صنعت؛ قصه؛ قوم یونس؛ کشتی؛ هدایت؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 141]

فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِینَ (141)

141

پس در قرعه کشی شرکت جست و از مغلوب شدگان گردید.

1- شرکت یونس(ع) در قرعه‌کشی با سرنشینان کشتی، برای به دریا افکندن برخی از آنان

فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ

«ساهم»به معنای«قارع»(در قرعه‌کشی شرکت کرد) می‌باشد.

2- سنگینی کشتی حامل یونس(ع) آن را با خطر غرق شدن مواجه کرده بود.

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ . فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ

برداشت یاد شده از توصیف «فلک» به«مشحون»در آیۀ قبل استفاده می‌شود.

3- اصابت قرعه به نام یونس(ع) و مغلوبیت او در قرعه‌کشی

فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ

«مدحضین»(اسم مفعول از«ادحاض») به معنای«ازلاق» (کسی را لغزاندن) است و در این جا کنایه از شکست و مغلوبیت در امر قرعه‌کشی می‌باشد.

4- قرعه، راهی مجاز برای حل مشکلی که گره آن جز از طریق قرعه گشوده نمی‌شود.

فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ

شرکت یونس پیامبر(ع) در عمل قرعه برای حل مشکل پیش آمده و نقل آن از جانب خداوند و رد نشدن آن، می‌تواند دلیل مشروعیت قرعه باشد.

5- «قال الصّادق(ع): ما تقارع قوم، ففوّضوا أمرهم إلی اللّه تعالی إلّاخرج سهم المحقّ و قال: أیّ قضیّة أعدل من القرعة إذ فوّض الأمر إلی اللّه؟ ألیس اللّه تعالی یقول: «فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ» ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: هیچ قومی قرعه نزدند و امر خود را به خداوند تعالی واگذار نکردند؛ مگر این‌که سهم کسی که صاحب حق است از آن بیرون آمد. و فرمود: چه قضیه‌ای به عدالت نزدیک‌تر از قرعه است، آن‌گاه که کار به خدا واگذار شود؟ آیا خداوند تعالی نفرموده است: فَسٰاهَمَ فَکٰانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ» ؟

6- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: ... استَهَمُوا فی یونس لمّا رکب مع القوم فوقفت السّفینة فی اللّجّة ... فوقع السّهم علی یونس ثلاث مرّات ... ؛ (2)


1) 1) . من‌لایحضره‌الفقیه، ج 3، ص 52، ح 3؛ نورالثقلین، ج 4، ص 434، ح 110.

2) 2) . خصال صدوق، ج 1، ص 156، ح 198؛ نورالثقلین، ج 4، ص 435، ح 113.

از امام‌باقر(ع) روایت شده که فرمود: ...در مورد یونس(ع) قرعه انداختند، آن هنگام که به همراه قوم بر کشتی سوار شد و کشتی در آب‌های متراکم متوقف گردید، ...و قرعه سه مرتبه به نام یونس اصابت کرد...».


کلیدواژه‌ها:

حق؛ حُکم؛ دریا؛ سختی؛ سفر؛ شکست؛ غرق؛ قرعه؛ قصه؛ قوم یونس؛ کشتی؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 142]

فَالْتَقَمَهُ اَلْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ (142)

142

و ماهی او را در حالی که در خورِ ملامت بود بلعید.

1- سرنشینان کشتی، یونس(ع) را به دریا افکندند.

فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ

«فاء» در «فَالْتَقَمَهُ» فصیحه و عطف بر جمله‌ای محذوف است یعنی «فالقوه فی الیم فالتقمه الحوت».

2- بلعیده شدن یونس(ع) به وسیلۀ ماهی، پس از افکنده شدن در دریا

فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ

«إلتقام»(مصدر «التقم») به معنای بلعیدن است و «حوت»هر چند در مطلق ماهی - چه بزرگ باشد و چه کوچک - به کار می‌رود؛ اما کاربرد آن در ماهی بزرگ بیشتر است و در آیه شریفه نیز به همین معنا به کار رفته است.

3- یونس(ع) به خاطر خروج عجولانه از میان قوم خود، سزاوار سرزنش شد.

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ ... فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ

«مُلِیمٌ» (اسم فاعل از «ألام») به معنای «دخل فی الملامة» (ملامت شد) است ؛ چنان که به کسی که وارد حرم شد، گویند:

«أحرم» و یا این‌که همزۀ«ألام»برای صیرورت است؛ یعنی، «صار ذا ملامة»(مستحق ملامت گردید).


کلیدواژه‌ها:

دریا؛ شکم؛ عجله؛ قصه؛ ماهی؛ ملامت؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 143]

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِینَ (143)

143

و اگر او [در شکم ماهی] به تسبیح نمی‌پرداخت،

1- توجّه و روی‌آوری یونس(ع) به خداوند و تسبیح و تنزیه او در شکم ماهی

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ

2- تسبیح خداوند، عملی بس ارزشمند در پیشگاه الهی

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ

برداشت یاد شده از پرداختن یونس(ع) در ظلمات شکم ماهی به تسبیح خداوند و یاد کرد خدا از این عمل یونس، به دست می‌آید.

3- تسبیح کنندگان، دارای مقام والا در پیشگاه خداوند

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ

قرار دادن یونس(ع) از زمرۀ تسبیح کنندگان - با آن که او خود از پیامبر است - گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

تسبیح؛ شکم؛ عمل؛ قصه؛ ماهی؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 144]

لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (144)

144

تا روزی که [خلایق] برانگیخته می‌شوند در شکم ماهی می‌ماند.

1- اگر یونس(ع) در شکم ماهی به تسبیح خدا نمی‌پرداخت، تا قیامت در آنجا می‌ماند.

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ . لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

2- تسبیح مستمر یونس(ع)، تنها وسیلۀ نجات او از شکم ماهی شد.

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ . لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

3- ذکر و تسبیح مستمر خداوند، مایۀ نجات از گرفتاری و غم و اندوه

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ . لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

4- قیامت، روز برانگیخته شدن انسان‌ها

یَوْمِ یُبْعَثُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تسبیح؛ حزن؛ حشر؛ خلافت الهی؛ شکم؛ قصه؛ قیامت؛ ماهی؛ معاد؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 145]

فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ (145)

145

پس او را درحالی‌که بیمار بود به آن زمین بی‌گیاه افکندیم.

1- یونس(ع) با ارادۀ الهی، از شکم ماهی در ساحلی خالی از درخت و پوشش گیاهی بیرون افکنده شد.

فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ

«نبذ»(مصدر«نبذنا») به معنای افکندن است و«عراء»به زمین خالی از درخت و پوشش گیاهی گفته می‌شود.

2- یونس(ع)، به هنگام بیرون افتادن از شکم ماهی، بیمار بود.

فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ

3- بلعیده شدن یونس(ع) به وسیلۀ ماهی، موجب بیماری او گردید.

فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ ... فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ

4- «قال رسول‌اللّه(ص): لمّا أراد اللّه حبس یونس(ع) فی بطن الحوت، أوحی اللّه إلی الحوت أن خذه، و لاتخدش له لحماً، و لاتکسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوی به إلی مسکنه فی البحر، فلمّا انتهی به إلی أسفل البحر سمع یونس حسّاً فقال فی نفسه: ما هذا ....؟ فأوحی اللّه إلیه و هو فی بطن الحوت: إنّ هذا تسبیح دوابّ الأرض فسبّح و هو فی بطن الحوت فسمعت الملائکة - علیهم السلام - تسبیحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعیفاً بأرض غربة، قال: ذاک عبدی یونس، عصانی فحبسته فی بطن الحوت فی البحر، قالوا:

العبد الصالح الذی کان یصعد إلیک منه فی کلّ یوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلک، فأمره فقذفه فی السّاحل، کما قال اللّه: «وَ هُوَ سَقِیمٌ» ؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: چون خداوند اراده نمود که یونس را در شکم ماهی زندانی کند به ماهی وحی (الهام) نمود: او را بگیر، اما خدشه‌ای به گوشت او وارد نکن و استخوانش را نشکن. پس ماهی یونس را گرفت و به سوی جایگاهش در دریا حرکت کرد پس چون به قعر دریا رسید، یونس صدای خفیفی شنید و با خود گفت: این صدا چیست ...؟ سپس خدا به یونس - که در شکم ماهی بود - وحی کرد که: این تسبیح جنبندگان زمین است، پس یونس در حالی که در شکم ماهی بود تسبیح گفت: ملائکه تسبیح او را شنیدند و گفتند:

پروردگارا! ما صدای ضعیفی را در زمینی ناآشنا می‌شنویم؟ خداوند فرمود: این بندۀ من یونس است. وی نافرمانی من نمود، پس او را در شکم ماهی در دریا زندانی کردم. ملائکه گفتند: همان بندۀ صالحی که هر روز عمل صالحی از او به سوی تو بالا می‌آمد؟ خدا فرمود: آری . پس ملائکه در این هنگام یونس را شفاعت کردند، سپس خدا به ماهی امر کرد و ماهی یونس را در ساحل انداخت، چنان‌که خدا فرمود: «وَ هُوَ سَقِیمٌ» .


کلیدواژه‌ها:

تسبیح؛ خشکی؛ دریا؛ شفاعت؛ صدا؛ قصه؛ گناه؛ ماهی؛ مرض؛ ملائکه؛ وحی؛ یونس(ع)


1) 1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 123.

[سوره الصافات (37): آیه 146]

وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ (146)

146

و بر سر او بوتۀ کدویی رویاندیم.

1- روییدن درختی پهن‌برگ و پوشش‌دهنده چونان کدوبُن به ارادۀ خداوند، بر فراز یونس(ع) پس از بیرون آمدن او از شکم ماهی

وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ

«یَقْطِینٍ» به درخت و گیاه پهن برگ و پوشش‌دهنده (مانند کدو) گفته می‌شود.

2- احتیاج یونس(ع) به سایبان، پس از بیرون آمدن از شکم ماهی

وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ

3- یونس(ع)، مورد لطف ویژۀ خداوند و برخوردار از امداد او

فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ ... وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ

4- دعا و تسبیح یونس(ع)، موجب برخوردار شدن او از لطف و امداد خداوند

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ ... فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ ... وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ

5- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: لبث یونس فی بطن الحوت ثلاثة أیّام و نادی فی الظلمات ... أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ فاستجاب اللّه له فأخرجه الحوت إلی الساحل ... و أنبت اللّه علیه شجرة من یقطین (و هو القَرْع) فکان یمصّه و یستظلّ به و بورقه و کان تساقط شعره و رقّ جلده؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: یونس سه روز در شکم ماهی محبوس ماند و در تاریکی‌ها ...ندا در داد [خدایا] جز تو هیچ معبودی نیست. منزهی تو [و] من از ستمکاران بودم.

پس خدا او را اجابت کرد و ماهی او را از دریا به ساحل افکند...و خدا برای او درختی از نوع کدو رویانید. پس یونس آن را می‌مکید و از سایۀ برگ‌های آن بهره می‌برد و [چون در شکم ماهی زندانی بود] موهای او ریخته و پوست بدن وی نازک شده بود».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بدن؛ پوست؛ تسبیح؛ درخت؛ دعا؛ سایه؛ شکم؛ ظلم؛ ظلمت؛ عذاب؛ کدو؛ ماهی؛ نصرت؛ یونس(ع)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 319؛ نورالثقلین، ج 4، ص 436، ح 117.

[سوره الصافات (37): آیه 147]

وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ (147)

147

و او را [پس از بهبودی] به‌سوی [جمعیّتی که در چشم بیننده] صدهزار نفر یا بیشتر بودند فرستادیم.

1- یونس(ع)، پس از نجات از شکم ماهی و بهبود از بیماری، مجدداً از سوی خداوند مأمور ادامۀ رسالت خود در میان قومش گردید.

فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ ... وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ

2- جمعیت قوم یونس، بیش از یک صدهزار نفر بود.

وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ

3- «قال أبو عبداللّه(ع): الأنبیاء و المرسلون علی أربع طبقات ... و نبیّ یری فی منامه و یسمع الصوت و یعاین الملک و قد أرسل إلی طائفة قلّوا أو کثروا کیونس.

قال اللّه لیونس «وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» ... ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: پیامبران و رسولان بر چهار طبقه‌اند ... و پیامبری است که در خواب می‌بیند و صدا را می‌شنود و فرشته را می‌بیند و به سوی گروهی از مردم - خواه کم یا زیاد - فرستاده می‌شود، مانند یونس که خدا درباره‌اش می‌فرماید: «وَ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» ...».


کلیدواژه‌ها:

اعداد؛ انبیاء؛ رسالت؛ شکم؛ قصه؛ قوم یونس؛ ماهی؛ مرسل/اسما و صفات؛ یونس(ع)

[سوره الصافات (37): آیه 148]

فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ (148)

148

پس ایمان آوردند و آنان را تا مدّتی بهره‌مند ساختیم.

1- قوم یونس، پس از رسالت و مأموریت مجدد آن حضرت به سوی آنان ایمان آوردند.

وَ أَرْسَلْنٰاهُ ... فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ

2- خداوند، پس از ایمان آوردن قوم یونس، آنان را از مواهب دنیوی تا مدتی بهره‌مند ساخت.

فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ


1) 1) . کافی، ج1، ص174، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 438، ح 121.

3- ایمان قوم یونس، عامل بهره‌مند شدن آنان از موهبت‌های دنیوی

فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ

4- ایمان و دین‌داری، موجب بهره‌مند شدن جامعه از موهبت‌های دنیایی

فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ

5- نقش تعیین‌کنندۀ خود امت‌ها، در سرنوشت و سعادت و شقاوت خویش

إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ ... وَ أَرْسَلْنٰاهُ ... فَآمَنُوا فَمَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ

برداشت یاد شده از آن‌جا است که قوم یونس، به علت ایمان نیاوردن به یونس(ع) مستوجب عذاب الهی شدند؛ ولی آنان پس از مأموریت مجدد آن حضرت، به او ایمان آوردند و در سایۀ آن، به مواهب دنیایی دست یافتند.

6- «قال أبوعبیدة: قلت لأبی‌جعفر(ع): کم غاب یونس عن قومه حتّی رجع إلیهم بالنبوّة و الرسالة فآمنوا و صدّقوه قال:

أربعة أسابیع ... إنّ العذاب أتاهم یوم الأربعاء فی النصف من شوّال و صرف عنهم من یومهم ذلک فانطلق یونس مغاضباً فمضی یوم الخمیس سبعة أیّام فی مسیره إلی البحر و سبعة أیّام فی بطن الحوت و سبعة أیّام تحت الشجرة بالعراء و سبعة أیّام فی رجوعه إلی قومه... ثمّ أتاهم فآمنوا به و صدّقوه و اتّبعوه ...؛ (1)

ابوعبیده گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: چه مدتی یونس از قوم خود دور شد و سپس با نبوت و رسالت به سوی آنان بازگشت و آنها به او ایمان آوردند و تصدیقش کردند؟ فرمود:

چهار هفته ... همانا در روز چهارشنبه، در نیمۀ شوال عذاب بر آنان نازل شد و در همان روز عذاب از آنان برداشته شد. پس یونس با حالت غضب در روز پنج‌شنبه از آنان جدا شد و هفت روز در مسیرش تا دریا و هفت روز در شکم ماهی بود و هفت روز را در زیر درخت در سرزمین خشک و خالی و هفت روز را در راه بازگشت به سوی قومش گذراند... آن‌گاه به نزد آنان آمد و آنها به آن حضرت ایمان آورده و تصدیقش نمودند و از او پیروی کردند...».


کلیدواژه‌ها:

اعداد؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروی؛ دین؛ رستگاری؛ شقاوت؛ غضب؛ قدر؛ قصه؛ قضا؛ قوم یونس؛ نعمت؛ یونس(ع)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 135، ح 44؛ نورالثقلین، ج 4، ص 437، ح 118.

[سوره الصافات (37): آیه 149]

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ اَلْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ اَلْبَنُونَ (149)

149

پس، از اینان بپرس که آیا دختران از آنِ پروردگار تواَند و پسران از آنِ ایشانند؟

1- پیامبر(ص)، مأمور احتجاج با مشرکان دربارۀ عقاید آنان

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ

2- فرشتگان، دختران خدا در پندار مشرکان

أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ

مصداق مورد نظر از «بنات»در آیه، فرشتگان است.

3- مشرکان، معتقد به اختصاص داشتن دختران به خداوند و پسران به آنان به رغم بیزاری‌شان از داشتن دختر و افتخار به داشتن پسر

أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ

مشرکان، از داشتن دختر عار داشتند، خداوند بر اساس همین پندار غلط، با ایشان محاجه کرده است که اگر به راستی دختران ننگ‌اند چرا دختران را به خداوند نسبت داده و خود را تنها مالک پسران می‌دانید؟

4- مشرکان، گرفتار عقاید خرافی و فاقد هرگونه برهان و دلیل

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ

5- نکوهش مشرکان از سوی خداوند به خاطر اعتقاد به وجود دختران برای خداوند

أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ

استفهام در آیه برای توبیخ است.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ پسر؛ تفکر؛ جاهلیت؛ دختر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 150]

أَمْ خَلَقْنَا اَلْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ (150)

150

آیا ما فرشتگان را مؤنّث آفریده‌ایم و آنان شاهد بوده‌اند؟

1- مشرکان،معتقد به مؤنث‌بودن فرشتگان

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً

2- فرشتگان، آفریده و مخلوق خداوند

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً

3- باورها و اعتقادات باید از علم و یقین سرچشمه گرفته و متکی بر دلیل و برهان باشد.

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ

عبارت «وَ هُمْ شٰاهِدُونَ» بیانگر آن است که هر گونه باور و اعتقادی باید برخاسته از علم و یقین باشد.

4- نکوهش مشرکان از سوی خداوند به خاطر باورهای بی‌دلیل آنان دربارۀ فرشتگان

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً

استفهام در «أَمْ خَلَقْنَا ...» برای توبیخ است.

5- نسبت دادن جنسیتی خاص به فرشتگان، ادعایی بی‌دلیل و غیر قابل اثبات

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِکَةَ إِنٰاثاً وَ هُمْ شٰاهِدُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ باطل؛ برهان؛ تفکر؛ خلقت؛ دختر؛ شرک؛ گواهی؛ ملائکه؛ ملامت؛ یقین

[سوره الصافات (37): آیه 151]

أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ (151)

151

آگاه باش که آنان به سبب دروغگویی‌شان است که می‌گویند:

1- مشرکان، عناصری دروغگویند.

أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ

«افک»به هر چیزی که از صورت اصلی‌اش برگردانده شده باشد گفته می‌شود (مصباح). به همین جهت است که دروغ را افک گفته‌اند.

2- شرک، اندیشه‌ای بی‌اساس و سراسر یاوه و دروغ است.

أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ

«مِنْ» در «مِنْ إِفْکِهِمْ» نشویه است و اشاره به خاستگاه سخنان مهمل مشرکان دارد.

3- سخنان مهمل مشرکان دربارۀ خداوند، ناشی از افکار و اندیشه‌های دروغ آنان است.

أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ


کلیدواژه‌ها:

باطل؛ تفکر؛ دروغ؛ سخن؛ شرک

[سوره الصافات (37): آیه 152]

وَلَدَ اَللّٰهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (152)

152

خدا فرزند آورده است، و قطعاً آنان دروغ می‌گویند.

1- مشرکان، معتقد به تولد فرزند از خداوند

لَیَقُولُونَ . وَلَدَ اللّٰهُ

2- انتساب فرزند به خدا از سوی مشرکان، سخنی نابه جا و دروغ است.

وَلَدَ اللّٰهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ

3- فرزند داشتن خدا، دروغ محض و سخنی ناروا در حق خداوند

وَلَدَ اللّٰهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ

4- مشرکان، مردمی دروغگو در عقاید و باورهای‌شان

وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ تفکر؛ تولید مثل؛ دروغ؛ شرک؛ فرزند؛ ولادت

[سوره الصافات (37): آیه 153]

أَصْطَفَی اَلْبَنٰاتِ عَلَی اَلْبَنِینَ (153)

153

آیا خدا دختران را بر پسران برتری داده است؟

1- مشرکان، فرشتگان را دختران خدا می‌دانستند.

أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ

مقصود از «بنات» فرشتگان است.

2- نسبت دادن دختر به خدا در عین برتر دانستنن پسر، تناقضی آشکار در باورهای مشرکان

أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ

آیۀ شریفه، در مقام نکوهش از مشرکان به این نکته اشاره می‌کند که به پندار شما دختر از مقام پایین‌تر و پست‌تری برخوردار است پس چگونه خدا دختر را بر پسر ترجیح داده است.

3- مشرکان، معتقد به جسمانیت خداوند

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ ... وَلَدَ اللّٰهُ ... أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ

انتساب زادن و فرزند داشتن به خدا، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ بدن؛ تفکر؛ دختر؛ شرک؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 154]

مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (154)

154

شما را چه می‌شود؟ چگونه حکم می‌کنید؟

1- نکوهش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر داوری‌های نابخردانۀ آنان دربارۀ خداوند

أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ . مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ

2- نسبت برگزیدن دختر به خداوند، حکمی جاهلانه و فاقد اساس عقلائی و منطقی

أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ . مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ

3- هر حکم و نسبتی به خداوند باید مبتنی بر عقل و منطق و دلیل محکم باشد.

أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ عَلَی الْبَنِینَ . مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ برهان؛ جنون؛ جهل؛ دختر؛ شرک؛ عقل؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 155]

أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (155)

155

آیا متذکّر نمی‌شوید؟

1- سرزنش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر بیدار نشدن و پند نگرفتن آنان در برابر تذکارهای الهی

أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ

2- مشرکان صدراسلام، مردمی غافل و پندناپذیر بودند.

أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ باطل؛ شرک؛ عبرت؛ غفلت؛ ملامت

[سوره الصافات (37): آیه 156]

أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ (156)

156

آیا شما دلیل روشنی دارید؟

1- عقاید و دیدگاه‌های مشرکان دربارۀ خداوند، فاقد دلیل روشن و حجت قاطع

أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ

1- لزوم متکی ساختن عقاید دینی، بر دلیل روشن و حجت قاطع

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ ... أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ

3- باورهای دینیِ غیر متکی بر دلیل و حجت روشن، مردود و محکوم است.

أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باطل؛ برهان؛ تفکر؛ شرک

[سوره الصافات (37): آیه 157]

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (157)

157

اگر راست می‌گویید، کتاب خود را بیاورید.

1- مشرکان، فاقد دلیل و کتاب آسمانی، بر درستی عقایدشان

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

امر «فَأْتُوا» برای تعجیز است؛ یعنی، مشرکان از آوردن کتاب آسمانی بر درستی عقاید خود ناتوان‌اند و چنین کتابی را ندارند.

2- لزوم مطالبۀ دلیل و شاهد صدق در ادعاهای مربوط به عقاید دینی و معارف الهی

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

3- کتاب‌های آسمانی، مبنای داوری دربارۀ درستی و نادرستی عقاید دینی و معارف الهی

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

4- حجیت کتاب‌های آسمانی در مسائل دینی

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

جملۀ «فَأْتُوا ...» جواب برای شرط مقدر است و مقدر - با توجه به آیۀ قبل (أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ) - می‌تواند چنین باشد: «إن کان لکم سلطان فأتوا...». بر این اساس پیام آیه چنین است: اگر بر درستی عقایدتان حجت دارید پس کتابی بیاورید؛ زیرا کتاب الهی حجت خواهد بود.

5- دروغگو بودن مشرکان در ادعاهای خود، دربارۀ خداوند و معارف الهی

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

6- برخورد قرآن با مخالفان، متکی بر منطق و استدلال بود.

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ ... أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ .

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

7- زیر سؤال بردن عقاید باطل و ضد

منطق، روش قرآن در راستای ابطال آنها

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ ... أَمْ لَکُمْ سُلْطٰانٌ مُبِینٌ . فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

8- خالی بودن کتاب‌های آسمانی تحریف نشده از انتساب فرزند به خدا

فَأْتُوا بِکِتٰابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

فرمان تعجیزی خداوند به آوردن کتاب آسمانی، بر درستی نسبت فرزنددار بودن خداوند؛ گویای این حقیقت است که در هیچ یک از کتاب‌های آسمانی اصیل و تحریف نشده چنین نسبتی وجود ندارد؛ بلکه این نسبت، دروغ محض و ساخته و پرداختۀ خود مشرکان است.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ باطل؛ برهان؛ حُکم؛ حکمیّت؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی

[سوره الصافات (37): آیه 158]

وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ اَلْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (158)

158

و [گفتند: خدا از جنّیان همسر گرفته است، و] میان او و جنّیان نسلی را [به نام فرشتگان]قائل شدند و حال آن‌که جنّیان به‌خوبی می‌دانند که [برای حساب]احضار خواهند شد.

1- مشرکان، معتقد به وجود رابطۀ خویشاوندی میان خدا و جن

وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً

«نسب»، به معنای قرابت و خویشاوندی است.

2- مشرکان، مدعی همسرگزینی خداوند از میان جنیان

وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً

به قرینۀ آیات پیشین مقصود از «نسبت»در آیۀ شریفه، نسبت صهر و ازدواج و مفاد آیه این است که خدا از میان جن، همسرانی برگزیده و حاصل این ازدواج پیدایش فرشتگان است که دختران خدایند.

3- مشرکان، معتقد به پیوند پدر - فرزندی میان خدا و فرشتگان

وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً

4- آگاهی جن به احضار شدن‌شان برای حسابرسی اعمالشان در روز رستاخیز

وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

5- احضار جنیان برای حسابرسی و کیفر در قیامت، نشان بی‌اساس بودن ادعای خویشاوندی آنان با خدا

وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ

لَمُحْضَرُونَ

یادآوری آگاهی جن از احضارشان در روز رستاخیز - که در پاسخ ادعای خویشاوندی جن با خدا مطرح گردیده - بیانگر منتفی بودن این ارتباط است؛ زیرا اگر جن با خدا خویشاوندی داشت، هرگز برای حسابرسی احضار نمی‌شد.

6- جن، موجودی مکلف و مسؤول در برابر عقاید و رفتار خود

وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

احضار شدن جن برای حسابرسی در روز رستاخیز، بیانگر مکلف و مسؤول بودن او است.


کلیدواژه‌ها:

احضار؛ ازدواج؛ اللّه؛ باطل؛ پدر؛ تکلیف؛ جن؛ حسابرسی؛ خویشاوندی؛ شرک؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ فرزند؛قیامت؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 159]

سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ (159)

159

منزّه است خدا از آنچه [مشرکان] وصف می‌کنند.

1- خداوند، منزه از توصیف‌های مشرکان است.

وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً ... سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ

2- لزوم منزه دانستن ساحت خداوند از توالد و تناسل

أَصْطَفَی الْبَنٰاتِ ... وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً ...

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تسبیح؛ تولید مثل؛ شرک

[سوره الصافات (37): آیه 160]

إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (160)

160

لیکن بندگان خالص خدا [این گونه نیستند].

1- تنها بندگان مخلَص خدا، عارف به حق خدا و توصیف‌کنندۀ شایستۀ او هستند.

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ . إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

«إِلاّٰ» استثنای منقطع و به معنای «لکن»است. مستثنی‌منه در برداشت یاد شده، ضمیر فاعلی «یَصِفُونَ» دانسته شده است. و «الْمُخْلَصِینَ» یعنی «الذین أخلصهم اللّه لنفسه و ولایته؛ کسانی‌که خداوند آنان را برگزیده و در اختیار خود گرفته و مطیع فرمان خویش ساخته است».

2- تنها بندگان مخلَص خدا، معاف و آزاد از احضار شدن برای کیفر و مجازات در قیامت

إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

محتمل است «إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ ...» استثنا از ضمیر مفعولیِ «لَمُحْضَرُونَ» باشد.

3- عبودیت خالصانه برای خدا، موجب رهایی و معافیت از احضار شدن برای کیفر و مجازات در قیامت

إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ... إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ حق؛ عبادت؛ عذاب؛ قیامت

[سوره الصافات (37): آیه 161]

فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ (161)

161

بنابراین، شما و آنچه می‌پرستید،

1- مشرکان با معبودهایشان، دارای سرنوشتی یکسان و مشترک‌اند.

فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ

در جملۀ «فَإِنَّکُمْ ...» از نظر ترکیبی، دو احتمال وجود دارد:

1- جمله‌ای مستقل باشد؛ مانند «کل رجل و ضیعته»، (مرد است و کسب و کارش). در این صورت، پیام آیه چنین می‌شود: شما هستید و معبودهایتان، که به حال خود واگذاشته شدید و از شما کاری ساخته نیست و سرنوشتی مشترک دارید.

2- «کُم»اسم «إن» و «مٰا تَعْبُدُونَ» عطف بر این اسم و جملۀ «مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ ...» در آیۀ بعد، خبر آن باشد بر این اساس، برداشت‌هایی می‌شود که در آیات بعد خواهد آمد.

2- وانهاده شدن مشرکان و معبودهایشان به خود و ناتوانی آنان در برابر خداپرستان و حق‌جویان

فَإِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ


کلیدواژه‌ها:

بت؛ توحید؛ حق؛ شرک؛ عجز؛ قدر؛ قضا؛ نصرت

[سوره الصافات (37): آیه 162]

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ (162)

162

هرگز نمی‌توانید [خلق را] بر ضدّ خدا گمراه کنید.

1- مشرکان و معبودهایشان، از گمراه کردن مردم بر ضد خدا (توحید و یگانه‌پرستی) ناتوان‌اند.

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ

«فتون»(مصدر «فاتنین») به معنای گمراه کردن و «فاتنین»به معنای گمراه کنندگان است. ضمیر «عَلَیْهِ» به «الله»برمی‌گردد و مقصود از آن، توحید و یکتاپرستی می‌باشد.

2- آیین شرک و بت‌پرستی، ناتوان از مقابله با آیین توحید و یکتاپرستی

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ

3- خداوند در صدد مأیوس کردن مشرکان، از پیشرفت و نفوذ آیینشان

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ

اخبار خداوند به ناتوانی مشرکان - که به صورت روشن و قاطع بیان گردیده است - می‌تواند برای ایجاد یأس و ناامیدی در میان آنان از هرگونه پیشرفت و نفوذ در میان مردم باشد.

4- آیین شرک و بت‌پرستی، آیینی ایستا و ناتوان از پیشرفت و توسعه و فراگیر شدن

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ

ظاهراً آیۀ شریفه در صدد بیان آیندۀ آیین شرک و سرنوشت این آیین ساختگی است؛ نه صرفاً بیان وضعیت مشرکان در صدراسلام.


کلیدواژه‌ها:

ارتجاع؛ امید؛ انسان؛ بت؛ توحید؛ دین؛ شرک؛ شکست؛ ضلالت؛ عجز؛ قدرت

[سوره الصافات (37): آیه 163]

إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ اَلْجَحِیمِ (163)

163

مگر کسی را که به آتش شعله‌ور خواهد سوخت.

1- گمراه‌گری مشرکان و معبودهایشان، تنها در کسانی مؤثر خواهد بود که راه دوزخ را برگزینند.

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ . إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ

«صٰالِ» اسم فاعل و به معنای «لازم» است (اصل آن«صالی» می‌باشد)؛ یعنی، کسی که ملازم و هم راه دوزخ است و دست از این راه دوزخی برنمی‌دارد. گفتنی است: صیغۀ اسم فاعل هرگاه درمورد موجود عاقل به کار رود، به مفهوم انجام کاری از روی اختیار و انتخاب است.

2- آیین شرک و بت‌پرستی، تنها در انسان‌های بدطینت و حق‌گریز زمینۀ تأثیر و نفوذ دارد.

مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفٰاتِنِینَ . إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ

3- نقش اختیار و انتخاب انسان، در بدفرجامی و دوزخی شدن خود

إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ

4- مشرکان و معبودهایشان و پیروان

گمراه آنان، دوزخی‌اند.

إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ

5- «جحیم»از نام‌های دوزخ

إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ

6- تهدید مشرکان صدر اسلام از سوی خداوند به آتش شعله‌ور دوزخ

إِلاّٰ مَنْ هُوَ صٰالِ الْجَحِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ بت؛ پیروی؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ جحیم؛ جهنم؛ شرک؛ ضلالت؛ قدر؛ قضا

[سوره الصافات (37): آیه 164]

وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ (164)

164

و هیچ یک از ما [فرشتگان] نیست مگر این‌که [از نظر وظیفه] جایگاهی مشخص دارد.

1- هر یک از فرشتگان، دارای منزلتی معین در پیشگاه خداوند

وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ

2- وجود درجات متفاوت در میان فرشتگان

وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ

3- هر یک از فرشتگان، وظیفه‌دار انجام کاری مشخص در جهان

وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ

«مَقٰامٌ» در اصل به معنای مکان قیام است؛ و چون قیام غالباً برای انجام عمل صورت می‌گیرد، ازاین‌رو این واژه بر عملی اطلاق می‌شود که فرد برای آن قیام می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

تقرب؛ تکلیف؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 165]

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلصَّافُّونَ (165)

165

و ما خود [به اطاعت خدا] صف کشیده‌ایم.

1- فرشتگان، به صف ایستاده در خدمت اجرای فرمان‌های خداوند هستند.

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ

1- وجود نظم و انضباط در میان فرشتگان

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ

به صف بودن فرشتگان، بیانگر وجود نظم و انضباط میان آنان است.

3- فرشتگان، کارگزاران الهی در جهان

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ

برداشت یاد شده از به صف بودن فرشتگان برای خدمت به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ تکلیف؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 166]

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلْمُسَبِّحُونَ (166)

166

و ما خود تنزیه کنندگان [خدا] هستیم.

1- فرشتگان، پیوسته به تسبیح و تنزیه خداوند مشغول‌اند.

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ

2- تسبیح وتنزیه خداوند، دارای‌جایگاهی والا در میان مجموعۀ عبادت‌ها و اعمال

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ

توصیف فرشتگان به «تسبیح گویان» (در آیه‌ای که که در مقام تمجید از آنان است) می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

تسبیح؛ عبادت؛ عمل؛ ملائکه

[سوره الصافات (37): آیه 167]

وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ (167)

167

و یقیناً [مشرکان پیش از بعثت پیامبر] می‌گفتند:

1- مشرکان، پیش از بعثت پیامبر(ص) مکرّراً از نداشتن کتاب آسمانی اظهار تأسف می‌کردند.

وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ

«إِنْ» مخفف «إِنْ» و ضمایر فاعلی در «کٰانُوا» و «لَیَقُولُونَ» مربوط به مشرکان است. فعل مضارع «یقولون»به همراه «کٰانُوا» ماضی استمراری است و دلالت می‌کند که مشرکان، سخن مورد نظر را در گذشته و پیش از بعثت پیامبر(ص) پیوسته تکرار می‌کردند.


کلیدواژه‌ها:

جاهلیت؛ حسرت؛ رسالت؛ شرک؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)

[سوره الصافات (37): آیه 168]

لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ اَلْأَوَّلِینَ (168)

168

اگر از نوع [کتابهای] پیشینیان، یادنامه‌ای [نیز] نزد ما بود،

1- مشرکان، پیش از بعثت پیامبر(ص) از نداشتن کتاب آسمانی اظهار تأسف می‌کردند.

لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ

«لَوْ» شرطیه و جواب آن، جملۀ «لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ ...» (در آیۀ بعد) است. مقصود از«ذکر»، کتاب آسمانی می‌باشد؛ یعنی، اگر نزد ما کتابی از نوع کتاب‌های آسمانی پیشینیان بود، ما از بندگان خالص بودیم.

2- ذکر، از نام‌های کتاب‌های آسمانی

ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ

3- کتاب‌های آسمانی، مایۀ یادآوری و بیداری انسان‌ها است.

ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ

از توصیف و نام‌گذاری کتاب‌های آسمانی به «ذکر»، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

جاهلیت؛ حسرت؛ ذکر/قرآن؛ رسالت؛ شرک؛ کتاب‌های آسمانی؛ نامگذاری

[سوره الصافات (37): آیه 169]

لَکُنّٰا عِبٰادَ اَللّٰهِ اَلْمُخْلَصِینَ (169)

169

ما هم بندگان خالص خدا می‌شدیم.

1- مشرکان، مدعی پذیرش آیین توحیدی و بندگی خالصانۀ خدای یکتا، در صورت برخوردار بودن از کتاب آسمانی

لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ . لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ

2- بندۀ خالص خدا شدن، روح ادیان الهی و ثمرۀ اصلی کتاب‌های آسمانی

لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ . لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اسلام؛ توحید؛ دین؛ شرک؛ کتاب‌های آسمانی

[سوره الصافات (37): آیه 170]

فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (170)

170

امّا [وقتی قرآن نازل شد] به آن کفر ورزیدند، و به زودی [نتیجۀ کفرشان را]خواهند دانست.

1- مشرکان، به رغم ادعای آمادگی برای ایمان آوردن به کتاب آسمانی، به قرآن کفر ورزیدند.

لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ . لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ .

فَکَفَرُوا بِهِ

«فاء» در «فَکَفَرُوا بِهِ» فصیحه و عطف بر جملۀ محذوف است؛ یعنی «فجاءهم الذکر فکفروا به».

2- مشرکان در ادعای آمادگی برای ایمان آوردن به کتاب آسمانی، غیر صادق و دروغگو بودند.

لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ ... فَکَفَرُوا بِهِ

3- مشرکانِ مخالف قرآن در صدراسلام، به کیفر اخروی تهدید شدند.

فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

جملۀ «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» جمله‌ای تهدید آمیز است. در این‌که این تهدید مربوط به چه مسأله‌ای است و متعلق علم در (یعلمون) چیست، دو احتمال وجود دارد: 1- عذاب اخروی، 2- شکست و نابودی در آیندۀ نزدیک. برداشت یاد شده مبتنی بردیدگاه نخست است.

4- تهدید مشرکان از سوی خداوند به شکست و نابودی در آیندۀ نزدیک

فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

5- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ . لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ .

لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ» فهم کفّار قریش کانوا یقولون: قاتل اللّه الیهود و النصاریٰ کیف کذّبوا أنبیاءهم! أما و اللّه لو کان عندنا ذکراً من الأوّلین لکنّا عباد اللّه المخلصین یقول اللّه: «فَکَفَرُوا بِهِ» حین جاءهم محمّد(ص) ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ إِنْ کٰانُوا لَیَقُولُونَ لَوْ أَنَّ عِنْدَنٰا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ لَکُنّٰا عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ» روایت شده است: آنان کفار قریش بودند که می‌گفتند: نفرین بر یهود و نصارا! چگونه پیامبران خود را تکذیب کردند.

به خدا قسم! اگر یکی از کتاب‌های آسمانی پیشینیان نزد ما بود، به آنها ایمان می‌آوردیم و از بندگان خالص خدا می‌شدیم؛ اما هنگامی که حضرت محمد(ص) بر آنان مبعوث شد به او کفر ورزیدند».


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 227؛ نورالثقلین، ج 4، ص 440، ح 128.

----

کلیدواژه‌ها:

انصار؛ ایمان؛ تکذیب؛ تهدید؛ دروغ؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ غیب؛ قریش؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ نفرین؛ یهود

[سوره الصافات (37): آیه 171]

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا اَلْمُرْسَلِینَ (171)

171

و بی‌تردید، سخن ما دربارۀ آن بندگانمان که به رسالت فرستاده شده‌اند از پیش مقرّر شده است،

1- یاری شدن پیامبران، سنت قطعی خداوند

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ

«کلمة»به معنای سخن و گفتار است. مقصود از «کَلِمَتُنٰا» - به قرینۀ آیۀ بعد (إنّهم لهم المنصورون) - پیروزی پیامبران می‌باشد بنابراین «لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا ...» یعنی، خداوند یاری شدن انبیا را از پیش مقرر فرموده بود.

2- آیندۀ بشر، شاهد به ثمر نشستن تلاش‌های رسولان الهی و شکست دشمنان آنان است.

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ

3- عبودیت و بندگی خدا، برجسته‌ترین صفت رسولان الهی

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ

یاد کردن از پیامبران با صفت «عبادنا»پیش از صفت «مرسلین»، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ دشمنی؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ شکست؛ عبادت؛ عمل؛ نصرت

[سوره الصافات (37): آیه 172]

إِنَّهُمْ لَهُمُ اَلْمَنْصُورُونَ (172)

172

که آنان قطعاً یاری خواهند شد.

1- پیروزی پیامبران، سنت حتمی و غیر قابل تخلف خداوند

إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ

آمدن موضوع نصرت انبیا با دو حرف تأکید «إن»و لام در «لَهُمُ» ، می‌رساند که این نصرت، حتمی و یک سنت تغییر ناپذیر است.

2- پیامبران، در همۀ عرصه‌های رسالت و

صحنه‌های مبارزاتی خود، از نصرت خداوند برخوردار شدند.

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا ... إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ

برداشت یاد شده از آن جا است که در آیۀ شریفه، حدود و موارد نصرت خداوند به پیامبران ذکر نگردیده، بلکه به صورت مطلق یاد شده است.

3- عبودیت و بندگی، زمینه‌ساز جلب نصرت خداوند در عرصه‌های گوناگون زندگی

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا ... إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ پیروزی؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ عبادت؛ قدر؛ قضا؛ نصرت

[سوره الصافات (37): آیه 173]

وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ اَلْغٰالِبُونَ (173)

173

و سپاه ما بی‌شک پیروز خواهند گردید.

1- پیروزی جبهۀ حق و لشکریان الهی، سنت حتمی و غیر قابل تخلف خداوند

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ ... وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ

2- پیروزی لشکریان الهی و مجاهدان راه خدا، در تمامی صحنه‌های مبارزاتی، سنت و وعدۀ خداوند است.

وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ

3- پیامبران و پیروان آنان، لشکریان خدا هستند.

لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ ... وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ

4- لشکریان الهی و مجاهدان راه خدا، برخوردار از جایگاه بلند در پیشگاه خداوند

وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ

برداشت یاد شده از اضافۀ تشریفی«جند»(لشکر) به «نا» (خدا) استفاده می‌شود.

5- پیروزی نهایی بر کافران و مشرکان، بشارت خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ ... وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ پیروی؛ تقرب؛ جهاد؛ حق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نیروی‌های نظامی؛ وعده

[سوره الصافات (37): آیه 174]

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ (174)

174

پس تا چندی از آنان روی بگردان.

1- پیامبر(ص) مأمور روی‌گردانی از مشرکان و وانهادن آنان به حال خود تا فرا رسیدن زمان شکست و نابودی‌شان

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ

2- سلب مسؤولیت از پیامبر(ص) در مورد تبلیغ و هدایت مشرکان معاند

فَکَفَرُوا بِهِ ... فَتَوَلَّ عَنْهُمْ

3- وعدۀ پیروزی قریب‌الوقوع پیامبر(ص) از سوی خداوند بر مشرکان

وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ . فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ

دستور اعراض موقت از مشرکان، پس از بیان پیروزی قطعی جنود الهی، اشاره به پیروزی قریب الوقوع پیامبر(ص) و یاران آن حضرت دارد.

4- پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، مأمور به صبر و شکیبایی در برابر آزارها و کارشکنی‌های مشرکان و کافران معاند

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ

توصیه به اعراض و بی اعتنایی، در شرایطی که پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، مورد آزار و شکنجۀ دشمنان کافر قرار داشتند، در حقیقت توصیه به صبر و شکیبایی بیشتر است.


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دشمنی؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ صبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛وعده؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 175]

وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (175)

175

و آنان را [با کفرشان] بنگر، که به زودی [فرجام کار خود را] خواهند دید.

1- سلب مسؤولیت از پیامبر(ص) در مورد تبلیغ و تلاش برای هدایت مشرکان معاند

وَ أَبْصِرْهُمْ

2- پیامبر(ص) مأمور به وانهادن مشرکان به حال خود و نظاره کردن به کفرورزی‌هایشان تا فرا رسیدن روز موعود (روز شکست و نابودی آنان)

وَ أَبْصِرْهُمْ

3- پیامبر(ص)، مأمور به صبر و انتظار در خصوص شکست کافران معاند و عذاب شدن آنان

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ... وَ أَبْصِرْهُمْ

توصیه به نظاره کردن بر احوال کافران معاند - پس از توصیه به بی اعتنایی به آنان (فتولّ عنهم ...) - در حقیقت سفارش به صبر و انتظار است.

4- اخبار خداوند به شکست قریب‌الوقوع کافران و مشرکان معاند و نابودی آنان

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ . وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ

5- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌های کافران و مشرکان معاند

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ... وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

تکلیف؛ دشمنی؛ دلداری؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ صبر؛ عذاب؛ غیب؛ قدر؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛نگاه؛ یوم الموعود

[سوره الصافات (37): آیه 176]

أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ (176)

176

پس آیا در آمدن عذاب ما خواهانِ شتابند؟

1- وعدۀ عذاب از سوی خداوند، به مشرکان و کافران صدراسلام

أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ

2- مشرکان و کافران صدراسلام، خواهان شتاب در عذاب وعده داده شده بودند.

أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ

3- سرزنش شدن مشرکان و کافران معاند از سوی خداوند، به جهت شتاب آنان در نزول عذاب

أَ فَبِعَذٰابِنٰا یَسْتَعْجِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ دشمنی؛ شرک؛ عجله؛ عذاب؛ کفر؛ ملامت؛ وعده

[سوره الصافات (37): آیه 177]

فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ اَلْمُنْذَرِینَ (177)

177

[بدانند که] وقتی عذاب در آستانۀ آنان فرود آید، اخطارشدگانْ بد روزگاری خواهند داشت.

1- مشرکان و کافران صدراسلام، به نزول عذاب فراگیر و غافل‌گیرانه تهدید شدند.

فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ الْمُنْذَرِینَ

«ساحت»به فضای باز اطراف خانه می‌گویند. نزول عذاب در

بامداد (صباح) استعارۀ تمثیلیه است و به دشمنی تشبیه شده است که در شب حرکت می‌کند و صبح‌گاهان غافل‌گیرانه یورش می‌برد.

2- کافران و مشرکان، هنگام نزول عذاب الهی بر آنان، وضعیتی بسیار بد و اسفبار خواهند داشت.

فَإِذٰا نَزَلَ بِسٰاحَتِهِمْ فَسٰاءَ صَبٰاحُ الْمُنْذَرِینَ

3- آمدن عذاب الهی، پس از انذار و اخطار و اتمام حجت است.

فَسٰاءَ صَبٰاحُ الْمُنْذَرِینَ

منظور از «منذرین»(اخطار شدگان) کافران و مشرکان‌اند. این تعبیر می‌رساند که آنان از پیش، انذار و اخطار شده بودند.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ تهدید؛ ذلت؛ شرک؛ عذاب؛ کفر

[سوره الصافات (37): آیه 178]

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ (178)

178

و تا چندی از آنان روی بگردان.

1- سلب مسؤولیت از پیامبر(ص) در مورد تبلیغ و هدایت مشرکان معاند

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ

2- پیامبراسلام(ص) مأمور روی‌گردانی از مشرکان و وانهادن آنان به حال خویش تا فرا رسیدن زمان شکست و نابودیشان

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ

3- وعدۀ پیروزی قریب‌الوقوع به پیامبر(ص) از سوی خداوند بر مشرکان

وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ ... وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ

دستور اعراض موقت از مشرکان به پیامبر(ص)، پس از بیان پیروزی قطعی جنود الهی، اشاره به پیروزی قریب‌الوقوع پیامبر(ص) و یاران آن حضرت دارد.

4- پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، مأمور به صبر و شکیبایی در برابر آزارها و کارشکنی‌های مشرکان و کافران معاند

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ

توصیه به اعراض و بی‌اعتنایی در شرایطی که پیامبر(ص) و یارانش مورد آزار و شکنجۀ دشمنان کافر قرار داشتند، در حقیقت توصیه به صبر و شکیبایی بیشتر است.


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دشمنی؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ صبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛وعده؛ هدایت

[سوره الصافات (37): آیه 179]

وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (179)

179

و [آنان را با کفرشان] بنگر، که به زودی [نتیجه کار خود را] خواهند دید.

1- سلب مسؤولیت از پیامبر(ص) در مورد تبلیغ و هدایت مشرکان معاند

و أبصر

2- پیامبر(ص) مأمور وانهادن مشرکان به حال خود و نظاره نمودن به کفرورزی‌هایشان تا فرا رسیدن زمان موعود (روز شکست و نابودی آنان)

و أبصر

مفعول فعل «أبصر» - به قرینۀ آیۀ (175) - ضمیر «هم»است که مربوط به مشرکان است.

3- پیامبراسلام(ص)، مأمور به صبر و انتظار در خصوص شکست کافران معاند و عذاب شدن آنان

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ ...و أبصر

توصیه به نظاره کردن بر احوال کافران معاند، پس از سفارش به بی‌اعتنایی به آنان (و تولّ عنهم) در حقیقت، توصیه به صبر و انتظار است.

4- اخبار خداوند به شکست قریب‌الوقوع کافران و مشرکان معاند و نابودی آنان

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتّٰی حِینٍ . وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ

5- دلداری خداوند به پیامبر(ص)، در برابر مخالفت‌های کافران و مشرکان معاند

وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ ... وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ دشمنی؛ دلداری؛ رسالت؛ شرک؛ شکست؛ صبر؛ عذاب؛ غیب؛ قدر؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛ یوم الموعود

[سوره الصافات (37): آیه 180]

سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ (180)

180

منزّه است پروردگار تو که صاحب عزّت است از آنچه [او را بدان] وصف می‌کنند.

1- ساحت پروردگار، از هرگونه نقص و کاستی، منزه و مبرّا است.

سُبْحٰانَ رَبِّکَ

2- خداوند، تنها پروردگار صاحب عزت

سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ

اضافۀ «رَبِّ» به «عزة»، اضافۀ اختصاصیه و مفید معنای لامِ

اختصاص است؛ مانند:«صاحب صدق»(کسی که راستی به او اختصاص دارد).

3- تمامی عزت‌ها، از آنِ خداوند است.

سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ

«ال» در «الْعِزَّةِ» جنسیه و مفید استغراق و شمول است؛ یعنی، همۀ عزت‌ها، به پروردگار جهان اختصاص دارد.

4- ساحت خداوند، از هرگونه نسبت‌ها و توصیف‌های مشرکان منزه است.

سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ

5- نسبت‌های مشرکان به خداوند و توصیف‌های آنان از او، ناسازگار با مقام عزت او است.

سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا یَصِفُونَ

یادآوری وصف«عزت»برای خداوند، در وقت تنزیه او از توصیف‌ها و نسبت‌های مشرکان، گویای برداشت یاد شده می‌باشد.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

سُبْحٰانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ تسبیح؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عزیز/اسما و صفات

[سوره الصافات (37): آیه 181]

وَ سَلاٰمٌ عَلَی اَلْمُرْسَلِینَ (181)

181

و سلام بر فرستادگان [ما] باد.

1- سلام و تحیت بزرگ خداوند بر همۀ رسولان الهی

وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ

نکره آمدن «سَلاٰمٌ» ، بیانگر تفخیم است.

2- سلام و تحیت بر پیامبران الهی، امری پسندیده و ارزشمند و سنتی الهی است.

وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ

3- سلام و تحیت بر بندگان خدا، امری ارزشمند و پسندیده

وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ

4- رسولان الهی، شایستۀ سلام و تحیت

وَ سَلاٰمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تحیت؛ تقرب؛ سنتهای خدا؛ عمل

[سوره الصافات (37): آیه 182]

وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (182)

182

و ستایش از آنِ خدا پروردگار جهانیان است.

1- همۀ ستایش‌ها، از آنِ خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» به اصطلاح، جنسیه و مفید استغراق است؛ یعنی،«کلّ حمد للّه».

2- خداوند، سرچشمه همۀ کمال‌ها و زیبایی‌ها است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«حمد»در برابر زیبایی‌ها و کمال‌ها است و به مقتضای جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» ، هر ستایشی از آن خداوند است. بنابراین هر کمال و زیبایی، از او نشأت گرفته است.

3- تنها خداوند شایسته و بایستۀ ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

4- خداوند، مالک و مدبر همۀ عالم‌های هستی است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

عالم (مفرد «عالمین») به مجموعه و دسته‌ای از موجودات گفته می‌شود. بنابراین «الْعٰالَمِینَ» ؛ یعنی، همۀ موجودات به لحاظ مجموعه‌ها و دسته‌ها.

5- جهان آفرینش، دارای عالم‌های متعدد

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده با توجه به جمع بودن کلمۀ «الْعٰالَمِینَ» ، استفاده شده است.

6- جهان هستی، سراسر زیبا و تدبیر آن تدبیری نیکو و زیبا است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به منزلۀ دلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» است؛ یعنی، چون خداوند مدبر هستی است، همۀ ستایش‌ها از آن او است و از آن‌جا که حمد و ستایش همواره برای کمال و زیبایی‌ها است، نتیجه می‌گیریم که همۀ هستی، زیبا و برخوردار از تدبیری نیکو است.

7- خداوند، فاعل مختار است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

در صحت اطلاق حمد - علاوه بر زیبایی فعل و صفت - اختیاری بودن آن دو نیز قید شده است؛ یعنی، بر فعل و صفتی زیبا می‌توان حمد کرد که فاعل، آن را از روی اختیار تحقق بخشیده باشد.

8- جهان هستی، به سوی کمال در حرکت است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رَبِّ» به معنای تربیت کننده است و«تربیت»ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است، تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد.

9- جهان آفرینش، مظهر ربوبیت خداوند است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ

10- ربوبیت خداوند، مقتضی حمد و ستایش است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

برداشت یاد شده از آن جاست که «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» به منزلۀ تعلیل برای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» می‌باشد.

11- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند است.

رَبِّ الْعٰالَمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حمد؛ رب/اسما و صفات؛ رشد

سورۀ «ص» آیۀ 1 تا 88

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره ص (38): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِی اَلذِّکْرِ (1)

1 صاد. سوگند به این قرآنِ مشتمل بر پند [که تو از پیامبرانی].

1- سوگند خداوند به قرآن

وَ الْقُرْآنِ

«واو»در «وَ الْقُرْآنِ» برای قسم است؛ یعنی،«اقسم بالقرآن...».

2- قرآن، کتابی با عظمت و بلند مرتبه در پیشگاه خداوند

وَ الْقُرْآنِ

سوگند خداوند به قرآن، حاکی از عظمت و بلند مرتبه بودن آن است.

3- سوگند خداوند به قرآن، مبنی بر حقانیت ودرستی رسالت پیامبراسلام(ص)

وَ الْقُرْآنِ

جواب قسم در آیه حذف شده و تقدیر آن - به قرینۀ آیات مشابه - چنین می‌باشد: «و القرآن ذی الذکر إنّک لمن المرسلین أ إنّک لصادق».

4- قرآن، یادآور دانسته‌های فراموش شده و بیدارگر فطرت خفتۀ انسان

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ

«ذکر» به معنای یادآوری دانسته‌هاست. توصیف قرآن به «ذِی الذِّکْرِ» می‌تواند به این خاطر باشد که این کتاب، یادآور دانسته‌هایی است که فراموش شده و یا بیدارگر فطرت خفتۀ انسانی است که از دانسته‌های فطری خود غفلت ورزیده است.

5- «ذِی الذِّکْرِ» از نام‌های قرآن

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ

6- «المرویّ عن الأئمّة(ع): أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)

از امامان ما(ع) روایت شده است: حروف [مقطعه] - که سوره‌ها با آنها آغاز می‌شود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمی‌داند».


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 1، ص 112؛ نورالثقلین، ج 1، ص 30، ح 8.

----

کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکرار در قرآن؛ حق؛ حُکم؛ ذکر؛ ذکر/قرآن؛ رسالت؛ فراموشی؛ فطرت؛ قرآن؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ نامگذاری

[سوره ص (38): آیه 2]

بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ (2)

2

ولی آنان که کفر وزیده‌اند در سرکشی و دشمنی عمیقی قرار دارند.

1- رو به رو شدن قرآن و پیامبراسلام، با مخالفت کافران سرکش، متکبر، ستیزه‌جو و حق‌ناپذیر

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ . بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ

«عزت»در اصل به معنای رفعت و سرافرازی است؛ ولی هرگاه احساس عزت برخاسته از عوامل ناصواب (مانند غرور و خودپسندی) باشد، این واژه در معنای غرور و تکبّر به کار می‌رود. در آیۀ شریفه نیز در همین معنا به کار رفته است.

«شِقٰاقٍ» به معنای مخالفت است و مقصود از آن در این آیه، مخالفت با پیامبراسلام و قرآن است. گفتنی است تنکیر «عزت»و «شِقٰاقٍ» دلالت بر شدت آن دو دارد.

2- سرکشی، تکبر، ستیزه‌جویی و حق‌ناپذیری، از اوصاف کافران صدراسلام

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ

3- خوی سرکشی و حق‌ناپذیری کافران در آغاز بعثت، مانع پذیرش اسلام از سوی آنان گردید.

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ . بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ

«بَلِ» در «بَلِ الَّذِینَ ...» برای اضراب انتقالی است؛ بدین معنا که خداوند پس از آن که خاصیت بیدارگری و ذکر بودن قرآن را مطرح فرمود، به پاسخ این سؤال پرداخت که: چرا کافران چنین کتاب آگاهی‌بخش را نپذیرفتند؟ در جواب می‌فرماید:

نپذیرفتن آنان به دلیل وجود روح سرکشی و حق‌ناپذیری در آنها است.

4- قرآن، دربردارندۀ تمامی عوامل هدایت و بیداری انسان‌ها

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ . بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ

با توجه به توضیح گذشته، می‌توان استفاده کرد که قرآن مایۀ بیداری و هدایت بشر است و در این ویژگی هیچ کم و کاستی ندارد و غفلت و گمراهی برخی از مردم (کافران) ناشی از مانند غرور و سرکشی آنان است.

5- خوی سرکشی، تکبر، ستیزه‌جویی و حق‌ناپذیری، از موانع پذیرش قرآن و وحی الهی

وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ . بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ تکبر؛ حق؛ دشمنی؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت

[سوره ص (38): آیه 3]

کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ (3)

3

چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم که [برای رهایی از هلاکت] فریاد بر آوردند، ولی دیگر وقت گریز نبود.

1- نابودی بسیاری از امت‌ها و ملت‌های کافر پیشین، از سوی خداوند

کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ

کلمۀ «کَمْ» برای بیان کثرت است و «قَرْنٍ» به مردمی گفته می‌شود که در یک عصر و زمان زندگی می‌کنند.

2- خوی سرکشی، تکبر، حق‌ناپذیری و ستیزه‌جویی، عامل نابودی بسیاری از امت‌های گذشته

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ . کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ

آیۀ شریفه، درصدد بیان این حقیقت است که آنچه موجب ایمان نیاوردن کافران می‌باشد، همان سبب کفرورزی بسیاری از امت‌های گذشته و در نتیجه، هلاکت و نابودی آنان گردید.

3- نقش ارادۀ خداوند در تحولات تاریخ

کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ

4- نابودی امت‌ها و ملت‌های کفرپیشۀ تاریخ، درس عبرتی برای همۀ کفرپیشگان است.

کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه با یادآوری نابودی کافران گذشته، درصدد تهدید کفرپیشگان و اخطار به آنان است.

5- فریاد استغاثه و کمک‌خواهی کافران گذشته به هنگام نزول عذاب بر آنان

و کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا

6- فرصت فرار و نجات از عذاب الهی به هنگام نزول آن، برای کافران وجود ندارد.

فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ


کلیدواژه‌ها:

استغاثه؛ امت؛ باطل؛ تکبر؛ حق؛ دشمنی؛ صدا؛ عبرت؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ مهلک/اسما و صفات؛ نصرت

[سوره ص (38): آیه 4]

وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (4)

4

و از این که اخطار کننده‌ای از خودشان به سویشان آمده است تعجب کردند، و کافران گفتند: این ساحری دروغ‌پرداز است.

1- برانگیخته شدن فردی از جنس مردم به پیامبری، امری شگفت و باورنکردنی در نظر کافران

وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ

2- انسان، فاقد شایستگی پیامبری در پندار کافران صدر اسلام

وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ

3- انذار و اخطار، از اهداف رسالت پیامبر(ص)

مُنْذِرٌ مِنْهُمْ

4- پیامبر(ص)، برخوردار از ویژگی‌های آدمی همچون دیگر انسان‌ها

وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ

5- موضع‌گیری خصمانۀ کافران صدر اسلام بر ضد پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

6- تهمت سحر و جادوگری به پیامبر(ص) از سوی مشرکان کافر

وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ

7- مشرکان کافر، پیامبر(ص) را فردی کذّاب (بسیار دروغگو) می‌خواندند.

وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ انذار؛ ایمان؛ تعجب؛ دروغ؛ دشمنی؛ رسالت؛ سحر؛ سخن؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره ص (38): آیه 5]

أَ جَعَلَ اَلْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ (5)

5

آیا معبودان [متعدد] را معبودی واحد قرار داده؟ راستی این چیزی شگفت‌آور است.

1- اعتقاد کافران عصر بعثت به معبودهای متعدد

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً

1- دعوت به توحید و نفی شرک، اساس رسالت پیامبر(ص)

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً

3- منکران یگانگی خدا و معتقدان به تعدد معبود، کافراند.

وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ ... أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً

4- موضع‌گیری انکارآمیز مشرکان در برابر دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ

5- رسوخ شرک و پرستش معبودهای متعدد، در میان مردم عصر بعثت و بیگانگی آنان؛ آیین یکتاپرستی

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ

از اظهار شگفتی شدید کافران در برابر دعوت به یکتاپرستی، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً

7- «الاٰه» و «واحد»از اسما و صفات خداوند

إِلٰهاً وٰاحِداً


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ توحید؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره ص (38): آیه 6]

وَ اِنْطَلَقَ اَلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ اِمْشُوا وَ اِصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ (6)

6

و اشرافشان به راه افتادند [و به یکدیگر می‌گفتند] که بروید و بر پرستش معبودانتان شکیبایی ورزید که قطعاً این کاری مطلوب است.

1- به راه افتادن اشراف مکّه برای تحریک دیگران علیه دعوت پیامبر(ص)

وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا

«انطلاق» به معنای به راه افتادن و «ملأ» به معنای سران و دانه‌درشتان است.

2- تشویق مردم به صبر و پایداری بر آیین شرک از سوی اشراف کافر مکّه

وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ

«صبر بر آلهه» کنایه از پایداری بر پرستش معبودها و ادامۀ آن است.

3- احساس خطر اشراف مکّه، از دعوت پیامبراسلام به توحید و نفی شرک و ترس آنان از گرایش توده‌ها به آن حضرت

وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ

تشویق مردم از سوی اشراف به پایداری بر آیین شرک در مقابل دعوت پیامبر(ص)، گویای برداشت یاد شده است.

4- اشراف مکّه، سردمدار مبارزه با اسلام و پیامبر(ص)

وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ

5- اشراف کافر مکّه، صبر و پایداری بر آیین شرک و بت‌پرستی را، امری مطلوب و تکلیف دینی خود می‌دانستند.

وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ

کلمۀ «هٰذٰا» اشاره است به صبر مستفاد از «اصْبِرُوا» و مقصود از «یُرٰادُ» (خواسته شده) اقتضای اعتقاد به آیین شرک می‌باشد.

6- اشراف مکّه، هدف و انگیزۀ پیامبر(ص) از دعوت به یکتاپرستی را، دستیابی به ریاست و آقایی بر مردم اعلام می‌کردند.

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً ... إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ

محتمل است «هٰذٰا» اشاره به یکتاپرستی و نفی آیین شرک (مضمون دعوت پیامبراسلام) و مقصود از «شیء یراد» سیادت و آقایی بر مردم باشد، برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ اشراف؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ توحید؛ حکومت؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛ صبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ مکه

[سوره ص (38): آیه 7]

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی اَلْمِلَّةِ اَلْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اِخْتِلاٰقٌ (7)

7

ما این [دعوت به توحید] را در آخرین کیش هم نشنیده‌ایم؛ این جز دروغ‌بافی نیست.

1- پیام توحیدی پیامبر(ص) پیامی نوظهور و بی‌سابقه در پندار اشراف کافر مکّه

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً ... مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ

2- اشراف کافر مکّه، مدعی نبودن اثری از توحید و یکتاپرستی در آخرین دین الهی (مسیحیت)

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً ... مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ

«ملّة»به معنای «کیش»است و مقصود از قید «ملّة الآخرة» (آخرین کیش) کیش مسیحیت است. که آخرین دین پیش از اسلام است و پیروان آن معتقد به سه خدا هستند.

3- سران شرک و کفر مکّه، ناسازگار بودن پیام توحیدی پیامبر(ص) با مسیحیت را دلیل بی‌اساس بودن آن اعلام می‌کردند.

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ

4- پیام توحیدی پیامبر(ص)، سخنی دروغ و ساختگی در پندار اشراف کافر مکّه

إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ

«اخْتِلاٰقٌ» مصدر به معنای مفعول است؛ یعنی، ساخته شده.

5- سران کفر و شرک صدراسلام، مردمی مرتجع و مخالف هرگونه نوگرایی فکری و عقیدتی

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ

6- آیین‌های موجود در جزیرة العرب در زمان ظهور اسلام، فاقد معارف توحیدی

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ ارتجاع؛ اسلام؛ اشراف؛ افترا؛ توحید؛ دروغ؛ دین؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نصارا

[سوره ص (38): آیه 8]

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ اَلذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ (8)

8

آیا از میان ما قرآن فقط بر او نازل شده است؟ [البته این موجب انکارشان نیست،]بلکه آنان در قرآن من تردید دارند، بلکه هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند [تا تردیدشان برطرف شود].

1- برگزیده شدن پیامبر(ص) برای پیامبری، امری غیرمنطقی و ناممکن در نظر اشراف کافر مکّه

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا

2- پیامبر(ص)، در نظر اشراف کافر مکّه، فاقد هرگونه ملاک برتری و شایستگی برای رسالت و دریافت وحی الهی

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا

همزه در «أَ أُنْزِلَ» برای استفهام انکاری است و قید «مِنْ بَیْنِنٰا» (از میان ما) قرینه است بر این‌که نفی و انکار آنان، مربوط به شایستگی پیامبر(ص) برای رسالت بود.

3- اشراف کافر مکّه، برگزیده شدن پیامبر(ص) را به رسالت بدون برخوردار بودن آن حضرت از امتیاز و

شایستگی‌های لازم، دلیل نپذیرفتن دعوت او اعلام کردند.

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا

قید «مِنْ بَیْنِنٰا» در حقیقت در مقام بیان تعلیل برای انکار رسالت است؛ یعنی، پیامبر(ص) از میان ما انتخاب شده است و حال آن که او هیچ امتیاز و برتری و شایستگی برای دریافت وحی ندارد؛ پس نمی‌توان ادعای او را تصدیق کرد.

4- رویارویی اشراف مکّه با پیامبر(ص)، برخاسته از حسادت و خوی جاه‌طلبی آنان بود.

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا

اعتراض اشراف به انتخاب شدن پیامبر(ص) از میان آنها، می‌تواند ناشی از جاه‌طلبی و حسادت آنان به آن حضرت باشد.

5- شک و تردید اشراف کافر مکّه در اصل نزول وحی و الهی بودن قرآن، ریشه رویارویی آنان با پیامبر(ص) و انکار رسالت آن حضرت

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی

«بَلْ» در جملۀ «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی» برای اضراب می‌باشد. بر این اساس مقصود این است که مخالفت سران کفر و شرک با رسول خدا، ناشی از شک و تردید آنان در درستی قرآن است و بحث از شایستگی آن حضرت برای رسالت، معلول چنین تردیدی می‌باشد.

6- «ذکر»، از نام‌های قرآن

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی

7- قرآن، یادآور دانسته‌های فراموش شده و بیدارگر فطرت خفتۀ انسان‌ها

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی

برداشت یاد شده از نام‌گذاری قرآن به «ذکر»استفاده می‌شود.

8- احساس امنیت از عذاب الهی، علت سرکشی اشراف مکّه و کفرورزی آنان به پیامبر(ص)

بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ

جملۀ «بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ» (بلکه هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند) بیان یکی دیگر از ریشه‌های مخالفت اشراف مکه با پیامبر(ص) و رسالت الهی آن حضرت می‌باشد.

9- تهدید اشراف کافر مکّه به عذاب تسلیم کننده، از سوی خداوند

بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ

10- تنها عذاب الهی، وادار کنندۀ سرکشان، به تسلیم در برابر حق

بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ برگزیدگی؛ بهانه جویی؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ تهدید؛ حسد؛ دشمنی؛ذکر/قرآن؛ رسالت؛ شک؛ عذاب؛ فراموشی؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نامگذاری؛ وحی

[سوره ص (38): آیه 9]

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ اَلْعَزِیزِ اَلْوَهّٰابِ (9)

9

آیا خزانه‌های رحمت پروردگار عزّتمند بسیار بخشندۀ تو نزد آنان است [تا وحی را بر هر که بخواهند نازل کنند]؟

1- گنجینه‌های رحمت پروردگار نزد احدی نیست.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ

«خزانة»(مفرد «خَزٰائِنُ» ) به معنای گنجینه است. «أَمْ» منقطعه و به معنای «بل»و همزۀ استفهام (از نوع استفهام انکاری) است.

2- مقام نبوت، موهبت خداوند و جلوه‌ای از رحمت او است.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ

آیۀ شریفه، درصدد پاسخ گفتن به کافران معترض به انتخاب پیامبراسلام برای رسالت است. ازاین‌رو مقصود از «رَحْمَةِ» ، همان مقام نبوت و رسالت می‌باشد.

3- گزینش پیامبران و رسولان، تنها در اختیار خداوند است.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ

4- گنجینه‌های رحمت الهی متعدد و بسیار است.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ

5- برگزیدن انسانی از میان مردم برای دریافت وحی و پیامبری، مقتضای ربوبیت خداوند است.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ

6- خداوند، توانمند شکست‌ناپذیر و بسیار بخشنده است.

رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ

7- گزینش رسولان و پیامبران، جلوه‌ای از عزت و بخشندگی خداوند است.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ

آمدن دو صفت «عزیز»و «وهّاب»برای خداوند، پس از طرح مسألۀ موهبت نبوت و رسالت، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

8- «رب»،«عزیز»و«و هّاب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ خزائن خدا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عفو؛ نعمت؛ وحی؛ وهّاب/اسما و صفات

[سوره ص (38): آیه 10]

أَمْ لَهُمْ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی اَلْأَسْبٰابِ (10)

10

آیا فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آنهاست در اختیار دارند؟[اگر چنین است]در راه‌های آسمان‌ها بالا روند [و رشتۀ کار را در دست گیرند].

1- فرمانروایی جهان هستی (آسمان‌ها، زمین و موجودات میان آن دو) تنها در اختیار خداوند است.

أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

2- بشر از فرمانروایی بر جهان هستی، محروم و ناتوان است.

أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

3- انتخاب و فرستادن رسولان برای بشر، جلوه‌ای از فرمانروایی خداوند بر جهان هستی

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ ... أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

یادآوری فرمانروایی مطلق خداوند بر جهان، پس از طرح مسألۀ رسالت و نبوت پیامبراسلام(ص)، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

4- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

5- وجود پدیده‌هایی در فضا و فاصلۀ میان آسمان‌ها و زمین

اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

6- گزینش پیامبر از میان انسان‌ها، تنها در توان خداوند حاکم بر جهان هستی است.

جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ ... أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا ... أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ

برداشت یاد شده از آن جا است که آیۀ شریفه، می‌تواند پاسخی به اعتراض کافران باشد که چرا از میان آنها، محمد(ص) به پیامبری مبعوث شده است و نه یکی از آنان؟ و یا چرا پیامبر از جنس بشر برگزیده شده است؟ (بل عجبوا أن جاءهم منذر منهم ... أءنزل علیه الذکر من بیننا).

7- بشر، ناتوان از صعود آسمان‌ها و دستیابی به همۀ حقایق عالم

فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ

«سبب» (مفرد «أسباب») به معنای راه و نیز ریسمانی است که به وسیلۀ آن از درخت خرما و مانند آن بالا می‌روند و مقصود از آن وسیلۀ صعود به آسمان‌ها می‌باشد. امر «فَلْیَرْتَقُوا» برای تعجیز است؛ یعنی، به دنبال وسیله‌های صعود

بروید؛ ولی هرگز نمی‌توانید.

8- بشر، ناتوان از دستیابی به حقایق مربوط به گزینش پیامبران و برگزیدن رسولان الهی به انتخاب خود

فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ

محتمل است مراد از «الْأَسْبٰابِ» در «فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ» حقایق و رازهای مربوط به انتخاب پیامبران باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ جبر و اختیار؛ جوّ؛ جهان؛ جهل؛ حکومت؛ رسالت؛ زمین؛ عجز

[سوره ص (38): آیه 11]

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ (11)

11

اینان سپاهی ناچیز از احزاب کفرند که آن‌جا شکست خواهند خورد.

1- سپاه کفر در برابر قدرت خدا، سپاهی حقیر و ناچیزند.

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ

نکره آمدن «جُنْدٌ» برای تحقیر و کلمۀ «مٰا» برای تأکید بر این معنا است «جُنْدٌ» خبر برای مبتدای محذوف است یعنی «هم جند ما»: آنان سپاهی اندک و ناچیزند.

2- شکست در برابر سپاه اسلام، فرجام قطعی سپاه کفر است.

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ

«مَهْزُومٌ» به معنای شکست خورده است. توصیف «جُنْدٌ» به «مَهْزُومٌ» بیانگر آن است که این سپاه اندک، فرجامی جز شکست نخواهند داشت.

3- نشان داده شدن محل نبرد مسلمین با سپاه کفر و شکست جبهه کفر، از سوی خداوند به پیامبر(ص)

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ

«هُنٰالِکَ» (آنجا) اشاره به محلی دارد که در آن جا، سپاه کفر شکست خواهند خورد، و کاف خطاب در آن مربوط به پیامبر است.

4- اخبار خداوند به شکست قطعی سران کفر و شرک و پیروزی مسلمانان بر آنان در آینده

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اسلام؛ اللّه؛ پیروزی؛ جنگ؛ حزب؛ ذلت؛ شکست؛ غیب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نیروی‌های نظامی

[سوره ص (38): آیه 12]

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو اَلْأَوْتٰادِ (12)

12

پیش از آنان قوم نوح و قبیلۀ عاد و فرعون که صاحب اهرام بود [پیامبران را]تکذیب کردند.

1- تکذیب پیامبران، دارای پیشینه‌ای طولانی در تاریخ

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ

2- قوم نوح، عاد و فرعون، تکذیبگران پیامبران الهی

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ

3- فرعون، برخوردار از حکومتی مقتدر و تثبیت شده بود.

وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ

«وتَد»(مفرد «أوتاد») به معنای«میخ»است. توصیف فرعون به «ذُو الْأَوْتٰادِ» (صاحب میخ‌ها) کنایه از آن است که وی از تمام وسایل لازم، برای تثبیت حاکمیت و اقتدار خویش برخوردار بود.

4- اهرام مصر، جلوۀ اقتدار و عظمت حکومت فرعون

وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ

گفته شده است مراد از «اوتاد»در آیه، اهرام ثلاثه است. بر این اساس، توصیف فرعون به «ذُو الْأَوْتٰادِ» (صاحب اهرام) حاکی از مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ حکومت؛ عاد؛ فرعون؛ قوم نوح

[سوره ص (38): آیه 13]

وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ اَلْأَحْزٰابُ (13)

13

و ثمود و قوم لوط و اهل ایکه [نیز به تکذیب پرداختند]. اینان همان احزاب کفرند.

1- قوم ثمود، لوط و اصحاب ایکه (قوم شعیب)، پیامبران خود را تکذیب کردند.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ ... ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ

مقصود از «أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ» قوم شعیب است.

2- قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود، لوط و اصحاب ایکه (قوم شعیب) اقوامی متشکل، همسو و متحد در مخالفت با پیامبران خود

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ الْأَحْزٰابُ

از تعبیر«احزاب»دربارۀ اقوام یاد شده، مطلب مزبور استفاده می‌شود.

3- قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود، لوط و اصحاب ایکه (قوم شعیب)، اقوامی بی‌مانند در مخالفت با رسالت فرستادگان الهی

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... ثَمُودُ ... أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ الْأَحْزٰابُ

برداشت یاد شده از تعریف مسندالیه (أُولٰئِکَ) و مسند (أحزاب) که بر حصر دلالت می‌کند استفاده می‌شود؛ یعنی، این اقوام حقیقتاً گروه‌های متشکلی بودند که اقوام دیگر در قوت و شدت مخالفت با پیامبران، مانند آنان نبودند.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اتحاد؛ اصحاب ایکه؛ امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ حزب؛ دشمنی؛ رسالت؛ عاد؛ قوم لوط؛ قوم نوح

[سوره ص (38): آیه 14]

إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ اَلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقٰابِ (14)

14

و هیچ‌کدام [از این احزاب] نبودند مگر این‌که پیامبران را تکذیب کردند، پس عقوبت من [بر آنان] حتمی شد.

1- قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود، لوط و اصحاب ایکه (قوم شعیب)، پیامبران خود را تکذیب کردند.

قَوْمُ نُوحٍ ... ثَمُودُ ... أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ ... إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ

2- تکذیب پیامبران از سوی قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود، لوط و اصحاب ایکه (قوم شعیب)، بسیار شدید بود.

إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ

«إِنْ» ، نافیه و «کُلٌّ» از الفاظ عموم و تنوین آن عوض از محذوف است، یعنی،«کلّهم». عبارت «إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ» استثنا از نفی جنس و مفید تأکید حصر است؛ یعنی، این اقوام آن قدر به تکذیب پیامبران خود پرداختند که گویی به جز تکذیب هیچ کار و یا صفت دیگری نداشتند.

3- نزول کیفر و عذاب الهی بر قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود، لوط و اصحاب ایکه (قوم شعیب) به جرم تکذیب پیامبران

إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقٰابِ

«حق»به معنای «ثَبَت»(ثابت و محقق است) می‌باشد.

4- تکذیب پیامبران، در پی دارندۀ کیفر و عذاب الهی

إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اصحاب ایکه؛ امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ حزب؛ عاد؛ عذاب؛ قوم لوط؛ قوم نوح؛ گناه

[سوره ص (38): آیه 15]

وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ (15)

15

و اینان جز یک صیحۀ [هلاکت بار] را که هیچ تأخیری برای آن نیست انتظار نمی‌برند.

1- تهدید اشراف کافر مکّه به عذاب هلاکت‌بار از سوی خداوند

وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً

«یَنْظُرُ» (از مصدر «نظر») به معنای «انتظار»است و مقصود از «صَیْحَةً» عذاب استیصال می‌باشد که ممکن است به صورت صاعقه و بانگ سهمگین باشد. آمدن کلمۀ «وٰاحِدَةً» نیز برای اشاره به ناگهانی و یکباره بودن نزول عذاب است.

2- تنها عذاب نابود کننده، به هوش آورندۀ اشراف کافر مکّه و پایان‌بخش تکذیب آنان

وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً

از مضمون آیۀ شریفه استفاده می‌شود که خداوند همۀ دلایل لازم را به کافران نمایانده و تنها چیزی که باقی مانده نزول عذاب مرگبار است؛ اما آنان همچنان بر تکذیب خویش پافشاری می‌کنند و منتظرند تا آخرین مهلت نیز سپری گردد.

3- صیحه (بانگ سهمگین)، از عذاب‌های الهی در دنیا

وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً

4- با قطعی شدن عذاب استیصال بر کافران، هیچ مهلتی برای گریز آنان نخواهد بود.

مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ

در زبان عرب به مدت زمانی که دوشندۀ شیر - در فاصلۀ میان دو بار دوشیدن - به بچه شتر مهلت می‌دهد تا شیر بنوشد، «فَوٰاقٍ» گفته می‌شود و مقصود از آن، مدت کوتاه و زودگذر است.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اسلام؛ اشراف؛ اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ قدر؛ قضا؛ کفر؛ مکه

[سوره ص (38): آیه 16]

وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ اَلْحِسٰابِ (16)

16

و [با تمسخر] گفتند: پروردگارا، پیش از [رسیدن] روز حساب، سهم ما [از عذاب] را به شتاب به ما بده.

1- تهدید شدن اشراف مکّه به عذاب اخروی

وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ

«قط»به معنای سهم و مقصود از آن، سهم عذاب است.

2- اشراف کافر مکّه، تهدید به عذاب را جدی نگرفته و آن را مورد استهزا قرار دادند.

وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ

درخواست شتاب در عذاب پیش از رسیدن موعد آن، به ریشخند گرفتن آن است.

3- ناباوری عمیق اشراف کافر مکه، نسبت به معاد و حسابرسی الهی

وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ

از برخورد استهزاآمیز اشراف کافر نسبت به مسألۀ معاد و درخواست شتاب در نزول عذاب، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4- قیامت، روز حسابرسی اعمال بندگان و تعیین کیفر و پاداش

یَوْمِ الْحِسٰابِ

5- «یَوْمِ الْحِسٰابِ» از نام‌های قیامت

یَوْمِ الْحِسٰابِ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ قٰالُوا رَبَّنٰا

7- «عن علیّ(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ» قال: نصیبهم من العذاب؛ (1)

از امام علی(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ» روایت شده که فرمود: [مراد مشرکان از کلمۀ «قِطَّنٰا» ] نصیب آنها از عذاب بود [که از روی تمسخر درخواست می‌کردند زودتر به آنان برسد]».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ اشراف؛ انسان؛ پاداش؛ تهدید؛ حسابرسی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ عجله؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ مکه؛ نامگذاری

[سوره ص (38): آیه 17]

اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا اَلْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (17)

17

[ای پیامبر،] برآنچه می‌گویند صبر کن، و بندۀ ما داود را که دارای قدرت بود به یادآور؛ به راستی او بسیار بازگشت کننده [به سوی ما] بود.

1- پیامبر(ص)، مأمور به صبر و شکیبایی در برابر استهزا، سخنان گزنده و تبلیغات سوء سران کفرپیشۀ مکّه

اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص225، ح1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 443، ح 9.

1- پیامبر(ص)، مورد فشار روحی شدید از ناحیۀ اشراف کافر مکّه

اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ

توصیه شدن پیامبر(ص) به صبر و شکیبایی، حکایت از آن دارد که تبلیغات سوء و سخنان گزندۀ اشراف کافر به گونه‌ای بود که آن حضرت را به شدت تحت فشار قرار داده و آزرده می‌ساخت.

3- فشارهای تبلیغاتی اشراف مکّه علیه پیامبر(ص)، گسترده و مداوم بود.

اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ

آمدن فعل «یَقُولُونَ» به صورت فعل مضارع و صیغۀ جمع، دلالت بر مطلب یاد شده دارد.

4- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر یادآوری سرگذشت داوود پیامبر

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ

5- یادکرد سرگذشت داوود پیامبر(ع) موجب تسلی خاطر و شکیبایی پیامبر(ص) در برابر فشارهای تبلیغاتی کافران

اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ

6- داوود(ع)، مظهر صبر و مقاومت و الگوی صابران

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ

توصیه شدن پیامبر(ص) به یادآوری سرگذشت داوود(ع) پس از توصیه شدن به صبر، گویای برداشت یاد شده است.

7- داوود(ع)، بندۀ خالص و ارجمند خدا

عَبْدَنٰا دٰاوُدَ

اضافۀ«عبد»به ضمیر«نا»(اللّه) - اضافۀ تشریفیه و مفید تکریم است.

8- داوود(ع)، شخصیتی نیرومند و پرتوان

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ

«أید» به معنای قوت و شدت است و «ذَا الْأَیْدِ» ؛ یعنی، صاحب قدرت و نیرومند.

9- داوود(ع)، در همۀ امور به خدا روی می‌آورد و همواره او را مرجع خود می‌دانست.

إِنَّهُ أَوّٰابٌ

«أَوّٰابٌ» از مادۀ «اوْب» (رجوع کردن) و صیغۀ مبالغه است؛ یعنی، بسیار مراجعه کننده.

10- به یاد آوردن بندگان خالص، شکیبا، نیرومند و انابه کننده به خداوند، سازنده و درس‌آموز است.

اِصْبِرْ ... وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

11- رجوع و توجه هموارۀ داوود(ع) به خداوند در زندگی، موجب قدرت و

توانمندی او شد.

دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

جملۀ «إِنَّهُ أَوّٰابٌ» می‌تواند تعلیل برای «ذَا الْأَیْدِ» باشد؛ یعنی، چون داوود(ع) بسیار متوجه خدا و پرمراجعه به او بود، صاحب قدرت و توانمند شد.

12- توجه بسیار به خدا و مراجعۀ همیشگی به او در زندگی، موجب قدرت و توانمندی انسان

دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

13- «عن أبی‌جعفر(ع)...قال: الید فی کلام العرب القوّة و النعمة قال: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ» ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) روایت شده که فرمود: کلمۀ«ید»در کلام عرب به معنای قوت و نعمت است... . [خداوند] فرمود: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ» ...».


کلیدواژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اخلاص؛ اذیت؛ استقامت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اسوه؛ اشراف؛ اللّه؛ امر الهی؛ انابه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تقرب؛ تکلیف؛ توبه؛ حیات؛ خلافت الهی؛ داوود(ع)؛ دلداری؛ رشد؛ سخن؛ صبر؛ عبادت؛ عبرت؛ قدرت؛ قصه؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نعمت

[سوره ص (38): آیه 18]

إِنّٰا سَخَّرْنَا اَلْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِشْرٰاقِ (18)

18

ما کوه‌ها را مسخّر کردیم که با او شامگاهان و هنگام برآمدن آفتاب تسبیح می‌گفتند.

1- کوه‌ها، مسخّر خدا و رام فرمان اویند.

إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ

2- کوه‌ها، در هر صبح و شام با داوود(ع) به تسبیح خدا می‌پرداختند.

إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ

«مَعَهُ» متعلق به «یُسَبِّحْنَ» است.

3- داوود(ع)، برخوردار از مقامی والا و ممتاز در پیشگاه خداوند

إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ

تسخیر کوه‌ها برای تسبیح‌گویی به همراه داوود(ع)، از عظمت و والامقامی این پیامبر حکایت می‌کند.

4- همراهی کوه‌ها در تسبیح الهی با داوود(ع)، نمود قدرت و مقام معنوی آن حضرت

ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ . إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ

جملۀ «إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ ...» می‌تواند تعلیل برای «ذَا الْأَیْدِ ...»


1) 1) . توحید صدوق، ص 153، ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 444، ح 10.

باشد؛ یعنی، داوود(ع) شخصیتی نیرومند بود، زیرا ما کوه‌ها را با او همراه کردیم تا در صبح و شام با وی به تسبیح بپردازند.

5- شامگاه و بامداد، مناسب‌ترین وقت برای عبادت و تسبیح پروردگار جهان

یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ

انتخاب شدن شامگاه و بامداد برای تسبیح، حاکی از مطلب یاد شده است.

6- کوه‌ها، دارای نوعی شعور و شناخت نسبت به خداوند

یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ


کلیدواژه‌ها:

امر الهی؛ تسبیح؛ تسخیر؛ تقرب؛ توحید؛ جهان؛ داوود(ع)؛ رب/اسما و صفات؛ شب؛ شعور؛ شناخت؛ صبح؛ عبادت؛ کوه

[سوره ص (38): آیه 19]

وَ اَلطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ (19)

19

و پرندگان را [نیز] دسته‌جمعی [مسخّر کردیم] که همگی به داود رجوع کنند [و در ذکر خدا با او هماهنگ شوند].

1- پرندگان، مسخّرخدا و رام فرمان اویند.

إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ ... وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً

«وَ الطَّیْرَ» عطف بر «الْجِبٰالَ» و به تقدیر «و سخّرنا الطّیر»است.

2- اجتماع پرندگان، پیرامون داوود(ع)، هنگام تسبیح آن حضرت در صبح و شام

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ

«مَحْشُورَةً» به معنای «مجتمعة» (فراهم آمده) است. مقصود فراهم آمدن پرندگان در اطراف داوود(ع) به هنگام تسبیح است.

3- هم‌نوایی پرندگان با داوود(ع) در ذکر و تسبیح خداوند در هر صبح و شام

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ

لام در «لَهُ» اجلیه و ضمیر «لَهُ» به داوود باز می‌گردد.«اوْب» (مصدر «أَوّٰابٌ» ) به معنای رجوع است، مقصود این است که همۀ پرندگان، به خاطر هم صدا شدن با داوود در ذکر و تسبیح هر صبح و شام به او رجوع می‌کردند.

4- داوود(ع)، برخوردار از مقامی والا و ممتاز در پیشگاه خداوند

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ

5- پرندگان، دارای نوعی شعور و شناخت نسبت به خداوند

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ


کلیدواژه‌ها:

امت؛ امر الهی؛ پرنده؛ تسبیح؛ تسخیر؛ تقرب؛ توحید؛ حُکم؛ حیات؛ داوود(ع)؛ شب؛ شعور؛ شناخت؛ صبح

[سوره ص (38): آیه 20]

وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ اَلْخِطٰابِ (20)

20

و سلطنت او را استوار ساختیم و به او حکمت و خطابِ فیصله دهنده ارزانی داشتیم.

1- حکومت مستحکم داوود(ع) از جلوه‌های عنایت خداوند به آن حضرت

وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ

2- داوود پیامبر(ع)، برخوردار از حکومتی مقتدر و مستحکم

وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ

3- حکومت و زمامداری برای مردان الهی در نگاه وحی، امری مطلوب و پسندیده است.

وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ

تثبیت و تقویت حکومت داوود(ع) از سوی خداوند، گویای این نکته است که اصل حکومت و زمامداری، امری مطلوب و در دست گرفتن مدیریت سیاسی جامعه از سوی مردان الهی، کاری بایسته است و با اهداف معنوی و الهی هیچ‌گونه ناسازگاری ندارد و اصولاً دین از سیاست و اجتماع جدا نیست.

4- اعطای حکمت از سوی خداوند به داوود پیامبر(ع)

وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ

5- داوود پیامبر(ع)، برخوردار از منطقی نیرومند در شناساندن حق و باطل و نیز توانایی بر فیصله دادن به نزاع‌ها و خصومت‌ها

وَ آتَیْنٰاهُ ... فَصْلَ الْخِطٰابِ

«فصل»مصدر و به معنای چیزی را از چیز دیگری جدا کردن و نیز فیصله دادن نزاع‌ها و خصومت‌ها آمده است. اگر مراد آیه معنای اول باشد، کلمۀ «خطاب» به معنای سخن بوده و مقصود از «فَصْلَ الْخِطٰابِ» سخن جدا کنندۀ حق از باطل و شناسانندۀ صواب از ناصواب خواهد بود. و اگر معنای دوم مراد باشد، واژۀ «خطاب» به معنای خصومت و نزاع بوده و مقصود از «فَصْلَ الْخِطٰابِ» رفع خصومت‌ها و فیصله دادن به نزاع‌ها خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ انبیاء؛ باطل؛ برهان؛ حق؛ حکمت؛ حکومت؛ داوود(ع)؛ دشمنی؛ علم؛ قدرت؛ قضا؛ مؤتی/اسما و صفات؛ نعمت

[سوره ص (38): آیه 21]

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرٰابَ (21)

21

آیا خبر مهمّ آن دادخواهان هنگامی که از دیوار غرفۀ او بالا رفتند، به تو رسیده است؟

1- تشویق پیامبر(ص) از سوی خداوند، به مطالعه در ماجرای آمدن گروه متخاصم و شاکی در نزد داوود(ع)

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ

استفهام در «هَلْ أَتٰاکَ ...» برای تحریض و تشویق مخاطب است.

2- ماجرای گروه شکایت کننده و متخاصم در نزد داوود(ع)، درس‌آموز برای پیامبر(ص)

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ

از تشویق شدن پیامبر(ص) به مطالعه در این ماجرا، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- ماجرای گروه شکایت کننده و متخاصم در نزد داوود(ع)، داستانی مهم، سازنده و مفید

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ

«نَبَأُ» به خبر مهم و مفید و سازنده می‌گویند. (مفردات راغب)

4- بالا رفتن نزاع کنندگان و شاکیان از دیوار جایگاه ویژۀ داوود(ع)

إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ

«سور»، ریشۀ «تَسَوَّرُوا» و به معنای دیوار بلند است، «تسوّر فلان»؛ یعنی، فلانی از دیوار بلند بالا رفت. واژۀ «محراب»نیز در دو معنا به کار می‌رود: 1- جایگاه پادشاهان و بهترین جای منزل (قاموس‌المحیط)؛ 2- جایگاه امام جماعت. برداشت یاد شده براساس معنای نخست است.

5- بالا رفتن نزاع کنندگان و شاکیان از دیوار محراب (جایگاه عبادت) داوود(ع)

إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ

6- «عن الرضا(ع): ...بعث اللّه عزّوجل إلی داود الملکین فتسوّرا المحراب ... ؛ (1)

از امام رضا(ع ) روایت شده است : خداوند عزّوجل دو فرشته را فرستاد تا از دیوار محراب داود بالا رفتند و بر او وارد شدند...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جدال؛ دادخواهی؛ داوود(ع)؛ دیوار؛ عبادت؛ عبرت؛ قصه؛ قضا؛ محراب؛ محمّد(ص)؛ ملائکه


1) 1) . عیون أخبارالرضا، ج 1، ص 194، ب 14، ح 1.

[سوره ص (38): آیه 22]

إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اِهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ اَلصِّرٰاطِ (22)

22

آن‌گاه که بر داود در آمدند، و او از آنان ترسید. گفتند: نترس، ما دو نفر دادخواهیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده است؛ پس میان ما به حقّ حکم کن و جور مکن، و ما را به راه راست رهبری نمای.

1- ورود بدون مجوّز و اطلاع قبلی نزاع کنندگان و شاکیان بر داوود(ع) در جایگاه مخصوص وی

إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ . إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ

ترسیدن داوود(ع)نشان می‌دهد که ورود افراد مزبور، غافلگیرانه و بدون اطلاع قبلی بوده است.

2- وحشت کردن داوود(ع) از ورود ناگهانی شاکیان بر وی

إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ

3- پیامبران الهی، دارای روحیات و خصوصیات بشری (مانند ترس و...) در برخورد ناگهانی با خطرات

إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ

4- پی بردن نزاع کنندگان و شاکیان به وحشت داوود(ع) از ورودشان و دلداری دادن آنان به آن حضرت

إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ

5- نزاع کنندگان و شاکیان، مسألۀ مورد اختلاف خود را نزد داوود(ع) مطرح کردند.

خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ

6- نزاع‌کنندگان و شاکیان، در حضور داوود(ع) مدعی ستم و تجاوز یکی از آنان در حق دیگری بودند.

خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ

7- نزاع‌کنندگان و شاکیان، از داوود(ع) خواستند که براساس حق و به دور از هرگونه افراط و ستم دربارۀ‌شان داوری کند.

فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ

«شطط»در اصل به معنای تجاوز از حد و اندازه است و بیشترین کاربرد آن در معنای افراط، زیاده‌روی و ستم می‌باشد.

8- قضاوت به‌حق و عادلانه، مانع تجاوز به حقوق دیگران است.

فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ

مقدم آمدن درخواست داوری به حق، بر درخواست پرهیز از افراط، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

9- توصیۀ شاکیان و نزاع‌کنندگان به داوران، مبنی بر رعایت حق و عدل در داوری، امری بایسته و پسندیده است.

فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ

10- نزاع‌کنندگان و شاکیان، از داوود(ع) خواستند آنان را به راه درست راهنمایی کند.

وَ اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ

«سَوٰاءِ» در اصل به معنای وسط و میانه است. مقصود از «سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ» در آیۀ شریفه، راه درست و میانه و به دور از افراط و تفریط است.

11- نزاع‌کنندگان و شاکیان، از داوود(ع) خواستند که برای حل مشکلات و اختلافات اقتصادی آنها، راه درست و میانه را به آنان بیاموزد.

وَ اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ

درخواست هدایت به راه درست، ممکن است به موضوع مورد اختلاف کنندگان مربوط باشد که از موضوعات اقتصادی است.

12- داوود(ع)، داوری عادل، راهنمایی مطمئن و مرجعی صالح برای رسیدگی به امور در نظر مردم عصر خود

هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ ... إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ ... خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ انبیاء؛ انسان؛ بغی؛ جدال؛ حق؛ حیات؛ خوف؛ دادخواهی؛ دلداری؛ سختی؛ صالحان؛ صراط مستقیم؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ قصه؛ قضا؛ محراب؛ هدایت

[سوره ص (38): آیه 23]

إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی اَلْخِطٰابِ (23)

23

این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و گفته است: آن‌را به من واگذار و در مذاکره بر من غالب آمده است.

1- وجود نسبت برادری میان دو فرد نزاع‌کنندۀ وارد بر داوود(ع)

إِنَّ هٰذٰا أَخِی

1- دو برادری که برای حل اختلاف، بر داوود(ع) وارد شدند، یکی دارای یک رأس و دیگری دارای نودونه رأس گوسفند بود.

إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً

3- آغاز طرح دعوا در حضور داوود(ع)، از سوی برادری که صاحب یک میش بود

إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً

4- طمع کردن برادر صاحب نودونه میش به تنها میش برادر خود، ادعانامۀ برادر شاکی به حضور داوود(ع)

وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا

تعبیر «أَکْفِلْنِیهٰا» (کفالت آن را به من واگذار) کنایه از بخشش و هدیه کردن است؛ یعنی، این یک میش را به من هدیه کن.

5- وجود مالکیت شخصی در عصر داوود(ع) و مشروع بودن آن

لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ

6- وجود دامداری در عصر داوود(ع)

لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً

7- ادعای مالک تنها میش، مبنی بر مغلوب شدنش در گفت وگو با برادر صاحب نودونه میش، در گرفتن حق خود

وَ عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ

«عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ» ؛ یعنی، او در گفت‌وگو با من، مرا مغلوب ساخت و من از عهدۀ بحث با او برای گرفتن حقّم برنمی‌آیم.

8- استمداد صاحب یک میش، از داوود(ع) در برابر طمع تجاوزکارانۀ برادر صاحب نودونه میش

إِنَّ هٰذٰا أَخِی ... وَ عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ

از شکایت برادر صاحب یک میش بر می‌آید که وی برای حل مشکل پیش آمده از داوود(ع) یاری خواسته بود.


کلیدواژه‌ها:

اعداد؛ برادر؛ جدال؛ حق؛ خویشاوندی؛ دادخواهی؛ دام داری؛ داوود(ع)؛ شکست؛ طمع؛ ظلم؛ قصه؛ گوسفند؛ مالکیت؛ نصرت

[سوره ص (38): آیه 24]

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ (24)

24

[داود] گفت: قطعاً او با درخواست [انضمام] میش تو به میش‌های خود، بر تو ستم کرده است، و البته بسیاری از شریکان نسبت به یکدیگر ستم روا می‌دارند، مگر کسانی‌که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، و آنان بسیار اندکند. و داود دانست که ما او را آزمایش کرده‌ایم؛ پس از پروردگارش آمرزش خواست و خاضعانه به رو در افتاد و [به سوی خدا] بازگشت.

1- حکم داوود(ع)، به ظالمانه بودن کار صاحب نودونه میش در طمع کردن به تنها میش برادر خود

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ

2- افزون‌طلبی و تلاش برای تصاحب اموال دیگران، ظلم است.

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ

3- محترم بودن مالکیت شخصی در عصر داوود(ع)

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ

انتقاد نکردن داوود(ع) از دارندۀ نودونه میش و ظالمانه دانستن تلاش وی برای تصاحب تنها میش برادر خود، گویای برداشت یاد شده است.

4- رواج تجاوز به حق، در میان بسیاری از شریکان در عصر داوود(ع)

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

5- بسیاری از شریکان، آلوده به اجحاف و تجاوز به حقوق یکدیگراند.

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

از ظاهر آیۀ شریفه استفاده می‌شود که کلام داوود(ع) ناظر به یکی از خصلت‌های شریکان بوده و منظور او تمامی شریکان است نه خصوص شریکان آن عصر.

6- تنها، مؤمنان نیکوکار از تجاوز به حق شریکان خود پرهیز می‌کنند.

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

7- اندک بودن تعداد مؤمنان راستین و پرهیز از تجاوز به حقوق دیگران

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ

تنکیر «قَلِیلٌ» و اضافه شدن «مٰا» ی مبهمه، بر مبالغه در قلت دلالت دارد.

8- ایمان و عمل صالح، مانع از تجاوز به حقوق دیگران و ستم در حق شریکان

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

9- ثمربخش بودن ایمان و عمل صالح در گرو توأم بودن آن دو است.

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

10- امور اقتصادی شراکتی، زمینۀ‌ساز تضییع حقوق و لغزشگاه بسیاری از مردم

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ

11- برادر مظلوم و دارای یک میش، مورد دلداری داوود(ع) قرار گرفت.

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ

از ظاهر آیه استفاده می‌شود که سخن داوود(ع) برای دلداری به برادر مظلوم بوده است.

12- موعظه و رهنمود داوود(ع) به دو برادر متخاصم، با توصیه به ایمان و نیک‌کرداری و پرهیز از تجاوز به حقوق یکدیگر

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ

بیان این نکتۀ مهم و کلی که «بسیاری از شریکان در حق یکدیگر ستم می کنند و تنها مؤمنان نیک کردار چنین نیستند»؛ می‌تواند نوعی رهنمود و موعظه از سوی داوود(ع) به دو برادر متخاصم باشد. گفتنی است که درخواست رهنمود از داوود(ع) از سوی آن دو نفر (و اهدنا إلیٰ سواء الصراط) مؤید برداشت یاد شده است.

13- توصیه به ایمان و عمل صالح و پرهیز از تجاوز به حقوق یکدیگر، از بهترین رهنمودها به بشر

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ

13- داوود(ع)، ماجرای دادخواهی برادران صاحب میش و داوری میان آنان را، یک آزمایش الهی دانست.

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ ... وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ

فعل «ظَنَّ» در آیه به معنای «علم»به کار رفته است.

15- پیامبران، همچون دیگران در معرض آزمون الهی‌اند.

وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ

16- استغفار داوود(ع) از پروردگار، در پی گمان به رخ دادن اشتباهی در داوری میان متخاصمان

وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ

17- داوود(ع)، شیوۀ داوری خود دربارۀ برادران متخاصم را خطا دانست.

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ ... وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ

در این‌که استغفار داوود(ع) به خاطر چه خطایی بود، در آیه به چیزی تصریح نشده است لکن با توجه به قرار گرفتن این موضوع در ذیل جریان دادخواهی برادران صاحب میش، می‌توان گفت: خطای مورد نظر مربوط به همین مسأله است و آن چه در این مورد به چشم می‌خورد عبارت از نشنیدن دفاع برادر متهم و شتاب در داوری است.

18- ربوبیت خداوند، مقتضی درخواست آمرزش از پیشگاه او

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ

19- به سجده افتادن داوود(ع) به درگاه خداوند پس از پی‌بردن به خطای خویش در داوری میان برادران متخاصم

وَ خَرَّ رٰاکِعاً

«خَرَّ رٰاکِعاً» ؛ یعنی، با حال خضوع به رو در افتاد. مقصود به سجده افتادن است.

20- انابه و توبۀ داوود(ع) به درگاه خداوند، پس از توجه یافتن به خطای خویش در داوری میان برادران متخاصم

وَ أَنٰابَ

21- اهمیت حقوق مردم و خطیر بودن مسؤولیت داوری میان آنان

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ

استغفار، سجده و انابۀ داوود(ع) به درگاه الهی، پس از متوجه شدن به خطای خویش در شیوۀ داوری میان دو گروه متخاصم (خطایی که مسلّماً در نتیجۀ حکم هیچ تأثیری نداشت) می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

22- لزوم توبه و بازگشت سریع از خطا هنگام رخ دادن کمترین اشتباه در داوری

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ

23- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ

24- «عن الرضا(ع): ...بعث اللّه عزّوجلّ إلی داود الملکین فتسوّرا المحراب فقالا خصمان بغی بعضنا علی بعض فاحکم بیننا بالحقّ إنّ هذا أخی له تسع و تسعون نعجة ...فعجل داود(ع) علی المدّعی علیه فقال

لقد ظلمک ... و لم‌یسئل المدّعِی البیّنة علی ذلک و لم‌یُقْبِل علی المدّعی علیه فیقول له ما تقول فکان هذا خطیئة رسم الحکم؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: خداوند عزّوجلّ دو فرشته را فرستاد تا از دیوار محراب داوود بالا رفتند و بر او وارد شدند و گفتند: دو نفر هستیم که یکی بر دیگری ستم کرده است؛ پس بین ما به حق داوری کن. یکی از آنان گفت: این برادر من است که 99 میش دارد و... داوود در حکم عجله کرد و گفت:

برادرت به تو ظلم کرده... و از مدعی بیّنه نخواست و به مدعا علیه هم نگفت تو چه می‌گویی؟ و این یک خطا در شیوۀ دادرسی بود».

25- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «وَ ظَنَّ دٰاوُدُ» أی علم و «أَنٰابَ» أی تاب ... ؛ (2)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا روایت شده [که فرمود:] «وَ ظَنَّ دٰاوُدُ» ؛ یعنی، دانست و «أَنٰابَ» ؛ یعنی، توبه کرد...».


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ استغفار؛ اقتصاد؛ اقلیت؛ امتحان؛ انابه؛ انسان؛ ایمان؛ برادر؛ تکاثر؛ تکلیف؛ توبه؛ حق؛ دادخواهی؛داوود(ع)؛ دعا؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ سجده؛ شرکت؛ ضلالت؛ طمع؛ ظلم؛ ظن؛ عمل؛ غصب؛ قضا؛ گوسفند؛ مالکیت؛ مغفرت؛ موعظه

[سوره ص (38): آیه 25]

فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (25)

25

پس آن [لغزش] را بر او بخشیدیم، و قطعاً او نزد ما تقرّب و سرانجامی نیکودارد.

1- دعای داوود(ع) برای آمرزیده شدن، مورد استجابت خدا قرار گرفت.

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ ... فَغَفَرْنٰا لَهُ

2- خداوند، از لغزش داوود(ع) در امر داوری میان دوگروه متخاصم درگذشت و او را مورد آمرزش قرار داد.

فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ

«ذٰلِکَ» اشاره به لغزش مربوط به داوری میان دو گروه متخاصم دارد.

3- استغفار، سجده، توبه و انابه، از زمینه‌های آمرزش الهی

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ . فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که نوید خداوند به آمرزش داوود(ع) پس از استغفار، سجده، انابه و توبۀ او بوده است.

4- داوود(ع)، دارای قرب و منزلت ویژه در پیشگاه خداوند

وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ب 14، ح 1.

2) 2) . تفسیر قمی، ج2، ص234؛ نورالثقلین، ج 4، ص 450، ح 25.

«الزلفی» به معنای قرب و منزلت است.

5- داوود(ع)، برخوردار از حسن عاقبت و سرانجامی نیک

وَ حُسْنَ مَآبٍ

«مَآبٍ» به معنای مرجع و محل بازگشت و منظور از «حُسْنَ مَآبٍ» حسن عاقبت و سرانجام نیک است.

6- حسن عاقبت و نیک‌فرجامی، ملاکی برای ارزش‌گذاری بر افراد

وَ حُسْنَ مَآبٍ


کلیدواژه‌ها:

استغفار؛ انابه؛ تقرب؛ توبه؛ جدال؛ دعا؛ سجده؛ عصمت؛ عفو؛ قدر؛ قصه؛ قضا؛ مغفرت

[سوره ص (38): آیه 26]

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی اَلْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ اَلْحِسٰابِ (26)

26

ای داود، ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم؛ پس میان مردم به حق حکم کن و از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه کند. بی‌تردید، کسانی‌که از راه خدا گمراه می‌شوند چون روز حساب را از یاد برده‌اند عذابی سخت خواهند داشت.

1- داوود(ع)، خلیفۀ خدا در زمین

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ

«خَلِیفَةً» به معنای جانشین است و مقصود از آن در آیه، جانشینی خداست.

2- خلافت، منصبی الهی است و تنها کسی شایستگی آن را دارد که از جانب خدا به آن مقام، منصوب شده باشد.

إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ

استناد تعیین خلیفه به خدا، همراه با تأکید (إنّا) گویای برداشت یاد شده است.

3- تدبیر امور جامعه، اصالتاً از آن خدا است نه بشر.

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ

تعیین خلیفه از ناحیۀ خدا - که با تأکید بیان گردیده - حکایت از حقیقت یاد شده می‌کند.

4- داوود(ع)، از سوی خدا مأمور حکومت و داوری میان مردم برپایۀ حق

إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ

5- قضاوت و داوری میان مردم، از شؤون مقام خلافت است.

إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ

مأموریت داوود(ع) به داوری میان مردم، پس از انتصاب ایشان به مقام خلافت، گویای برداشت یاد شده است.

6- حق، پایه و محور داوری‌ها در جامعۀ الهی

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ

7- جدا نبودن دین از سیاست و تدبیر امور جامعه

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ

انتخاب داوود(ع) از سوی خداوند برای تدبیر امور جامعه و مأموریت او برای داوری میان مردم در نزاع‌ها و اختلاف‌ها، بیانگر حقیقت یاد شده است.

8- هشدار خداوند به داوود(ع)، برای پیروی نکردن از هوای نفس، در داوری میان مردم

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ

9- پیروی از هوای نفس، مانع اجرای حق است.

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ

نهی از پیروی هوای نفس، پس از فرمان به داوری به حق میان مردم، می‌تواند به منظور بیان حقیقت یاد شده باشد.

10- لزوم مبارزه با هوای نفس، برای رهبران و قضات

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ

11- پیروی از هوای نفس، مهم‌ترین خطر تهدید کنندۀ رهبران و قاضیان

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ

12- همۀ انسان‌ها، حتی پیامبران، در خطر افتادن در دام هوای نفس

یٰا دٰاوُدُ ... فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ

توصیه به پرهیز از پیروی هوای نفس به داوود(ع)، گویای این حقیقت است که همۀ انسان‌ها، حتی پیامبران، در معرض چنین خطری قرار دارند؛ و گرنه چنین توصیه‌ای لغو خواهد بود.

13- هواپرستی، ناسازگار با حق‌مداری است.

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ

14- هواپرستی، موجب گمراهی و دوری از راه خداست.

وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

15- راه خدا، راهی است برپایۀ حق.

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

16- بیرون رفتن از مسیر خدا، درپی‌دارندۀ عذاب شدید الهی

إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

17- داوری ظالمانه و متکی بر هوا و هوس، گمراهی و در پی دارندۀ عذاب شدید الهی

فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ ... إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

18- فراموشی روز قیامت، موجب ابتلای انسان به عذاب شدید الهی

لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ

«باء»در «بِمٰا نَسُوا ...» برای سببیت است.

19- پیروی از هوای نفس، موجب فراموش کردن آخرت است.

وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ ... إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ

آیۀ شریفه، پیروی از هوای نفس را سبب گمراهی، گمراهی را باعث فراموشی روز حساب و فراموشی روز حساب را سبب عذاب شدید معرفی کرده است. از این بیان استفاده می‌شود که پیروی از هوای نفس باعث فراموشی روز حساب شود.

20- «یَوْمَ الْحِسٰابِ» از نام‌های قیامت

بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ

21- قیامت، روز حسابرسی و کیفر و پاداش اعمال بندگان

بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ پاداش؛ تدبیر؛ تهدید؛ جاعل/اسما و صفات؛ حسابرسی؛ حق؛ خلافت الهی؛ داوود(ع)؛ دین؛ سبیل اللّه؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ فراموشی؛ قضا؛ کفر؛ هوا پرستی؛ یوم الحساب

[سوره ص (38): آیه 27]

وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ اَلنّٰارِ (27)

27

و آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است بیهوده نیافریدیم. این پندار کسانی است که کافرند؛ پس وای بر آنان‌که کافرند از [عقوبت] آتش.

1- خداوند، خالق آسمان و زمین

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً

2- وجود پدیده‌هایی در فضای میان آسمان و زمین

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

3- آفرینش جهان، هدفمند و دارای برنامه است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً

«باطل»به چیز بیهوده و بدون هدف گفته می‌شود. بنابراین باطل نبودن آفرینش جهان، به معنای هدفمند بودن و برنامه داشتن آن است.

4- وجود معاد و حیات اخروی، معنا دهنده به آفرینش آسمان و زمین و سایر پدیده‌های جهان

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا

برداشت یاد شده از آن‌جاست که در آیۀ شریفه، کفر به معاد لازمۀ پوچ انگاشتن آفرینش معرفی شده است.

5- انکار معاد، مستلزم باطل و بی‌هدف دانستن آفرینش جهان است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا

6- آفرینش جهان در نظر کافران، باطل و بی‌هدف است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا

7- کافران، در ناگوارترین وضعیت و محکوم به عقوبت آتش دوزخ در آخرت

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ

کلمۀ «ویل»دلالت بر شدت بدی احوال می‌کند.

8- تهدید کافران به آتش دوزخ از سوی خداوند

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ باطل؛ تفکر؛ تکذیب؛ تهدید؛ جوّ؛ جهان؛ جهنم؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ ظن؛ عذاب؛ کفر؛ معاد

[سوره ص (38): آیه 28]

أَمْ نَجْعَلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ اَلْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ (28)

28

آیا کسانی‌را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند مانند مفسدانِ روی زمین قرار می‌دهیم، یا تقواپیشگان را همچون گناهکاران می‌گردانیم؟

1- هدفمند بودن آفرینش جهان، مقتضی برپایی قیامت به منظور کیفر بندگان و یا پاداش به آنان

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... بٰاطِلاً ... أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا ...

کَالْمُفْسِدِینَ

یادآوری برابر نبودن سرنوشت مؤمنان با مفسدان، پس از طرح مسألۀ بی‌هدف نبودن آفرینش جهان، می‌رساند که اگر مؤمنان و مفسدان یکسان باشند، لازم می‌آید که جهان آفرینش بی‌هدف باشد و چون جهان آفرینش هدفمند است، پس باید فرجام این دو گروه یکسان نباشد. و از آن‌جایی که دنیا برای تعیین فرجام نیست، پس باید جهان دیگری (رستاخیز) باشد که با آنان برخورد متفاوت و متناسب شود.

2- برابر دانستن صالحان با مفسدان و تقواپیشگان با تبه‌کاران، به معنای باطل و بی‌هدف شمردن جهان آفرینش است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ ... بٰاطِلاً ... أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ

3- لزوم همراه بودن ایمان با عمل صالح

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

4- مؤمنان نیکوکار در نگاه نظام ارزشی الهی با مفسدان برابر نیستند.

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ

5- یکسان نبودن صالحان با مفسدان و تقواپیشگان با تبه‌کاران، امری بدیهی در نگاه عقل و منطق

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... کَالْفُجّٰارِ

برداشت یاد شده از استفهام انکاری مستفاد از جملۀ «أَمْ نَجْعَلُ ...» به دست می‌آید.

6- ایمان همراه با عمل صالح، از ملاک‌های برتری و ارزشمندی

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ

7- تقواپیشگان در نظام ارزشی الهی با تبه‌کاران برابر نیستند.

أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ

8- تقواپیشگی، از ملاک‌های برتری و ارزشمندی

أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ

9- کافران، مفسدان و تبه‌کاران روی زمین هستند.

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ ...

کَالْفُجّٰارِ

مقصود از «المفسدین و الفجار» به قرینۀ آن که در مقابل «الَّذِینَ آمَنُوا» قرار گرفته است، کافران هستند. بنابراین، اطلاق «المفسدین و الفجار» به جای «الکافرین»بیانگر برداشت یاد شده است.

10- عمل آدمی تعیین‌کنندۀ سرنوشت‌وی

وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ ...المتّقین کالفجّار

11- فسادانگیزی، ناسازگار با ایمان و نیک کرداری و تبه‌کاری، ناسازگار با تقواپیشگی

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ ...المتّقین کالفجّار


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ تقوا؛ تکذیب؛ جاعل/اسما و صفات؛ جهان؛ حسابرسی؛ زمین؛ صالحان؛ عذاب؛ عقل؛ عمل؛ فساد؛ قدر؛ قضا؛ قیاس؛ قیامت؛ کفر؛ گناه

[سوره ص (38): آیه 29]

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (29)

29

[این] کتابی است که آن‌را به‌سوی تو نازل کردیم تا در آیات آن بیندیشند و تا اهل خرد متذکّر شوند.

1- قرآن، کتابی گران‌سنگ و نازل شده از جانب خداوند بر پیامبر(ص)

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ

نکره آمدن «کِتٰابٌ» برای تفخیم است.

2- کتابت و تدوین قرآن، پس از نزول آن در حیات پیامبر(ص)

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ

اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن، یا بدان جهت است که آیه‌های آن پس از نزول نوشته می‌شده و یا توصیه‌ای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته درآید. در هر دو فرض، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

3- قرآن، منبع خیر و برکت و موجب رشد و تعالی بشر

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ

«برکة» به معنای رشد و فزونی است و «مُبٰارَکٌ» به چیزی گفته می‌شود که در آن رشد و فزونی باشد (مفردات راغب). مقصود از مبارک بودن قرآن این است که این کتاب، منبع خیر و برکت و مایۀ رشد و تعالی.

4- لزوم تدبر و اندیشه در آیات قرآن

کِتٰابٌ ... لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ

5- قرآن، قابل فهم و شناخت است.

کِتٰابٌ ... لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ

6- فهم و درک صحیح قرآن، نیازمند به

تدبر و اندیشیدن است.

کِتٰابٌ ... لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ

7- قرآن، برخوردار از معارف و آموزه‌های عمیق و ژرف

کِتٰابٌ ... لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ

از این‌که خداوند فرمود: قرآن برای تدبر و اندیشه کردن است، استفاده می‌شود که محتوای این کتاب، عمیق و ژرف است.

8- قرآن، برای بیداری و پندگیری خردمندان است.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ ... لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

«لب»به معنای عقل و «أُولُوا الْأَلْبٰابِ» به معنای خردمندان است.

9- تدبر و اندیشه کردن در قرآن، زمینۀ بیداری و پندگیری از آن

کِتٰابٌ ... لِیَدَّبَّرُوا ... وَ لِیَتَذَکَّرَ

با توجّه به تقدم ذکر تدبر در قرآن بر بیداری و پندپذیری از آن، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

10- معارف و آموزه‌های قرآن، مطابق با عقل و منطق است.

لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اسما و صفات؛ انسان؛ برکت؛ تفکر؛ حیات؛ خیر و شر؛ رشد؛ شعور؛ شناخت؛ عبرت؛ عقل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ نزول قرآن؛ نوشتن؛ وحی

[سوره ص (38): آیه 30]

وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (30)

30

و سلیمان را به داود بخشیدیم. چه نیکو بنده‌ای! به راستی او بسیار بازگشت کننده[به‌سوی ما] بود.

1- سلیمان(ع)، عطیۀ الهی به داوود(ع)

وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ

2- سلیمان(ع)، فرزند داوود(ع)

وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ

3- سلیمان(ع)، بندۀ شایستۀ خدا بود.

نِعْمَ الْعَبْدُ

4- فرزند صالح، عطیۀ الهی برای والدین

وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ نِعْمَ الْعَبْدُ

5- سلیمان(ع)، در همۀ امور به خدا روی آورده بود و همواره او را مرجع امور خود می‌دانست.

إِنَّهُ أَوّٰابٌ

«أَوّٰابٌ» صیغۀ مبالغه (از مادۀ «اوْب») و به معنای بسیار رجوع کننده است.

6- رجوع و توجه هموارۀ سلیمان(ع) به خدا در زندگی، موجب دستیابی او به مقام عبودیت الهی

نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

جملۀ «إِنَّهُ أَوّٰابٌ» می‌تواند تعلیل برای «نِعْمَ الْعَبْدُ» باشد؛ یعنی، چون سلیمان بسیار متوجه خدا و پرمراجعه به او بود؛ بهترین عبد شناخته شد.

7- رجوع و توجه همواره به خدا، امری ارزشمند و موجب بندۀ خوب خدا شدن است.

نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

8- بندگی شایستۀ خدا، مقامی بس والا و ارزشمند

نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ


کلیدواژه‌ها:

انابه؛ انسان؛ پدر؛ توبه؛ حیات؛ داوود(ع)؛ ذکر؛ سلیمان(ع)؛ صالحان؛ عبادت؛ فرزند؛ نعمت؛ والدین؛ وهّاب/اسما و صفات

[سوره ص (38): آیه 31]

إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ اَلصّٰافِنٰاتُ اَلْجِیٰادُ (31)

31

آن‌گاه که در آخر روز، اسب‌های اصیل تیزتک را بر او عرضه کردند.

1- سان داده شدن اسب‌های اصیل و تیزتک از مقابل سلیمان(ع)

إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ

«صافنات»(جمع «صافنة») به اسب‌هایی گفته می‌شود که بر روی سه دست و پا ایستاده و دست راست خود را کمی بلند می‌کنند و تنها نوک جلوی سم را بر زمین می‌گذارند، این حالت مخصوص اسب‌های نجیب و اصیل است. «جیاد» به جمع «جواد» است و «جواد» هرگاه در توصیف اسب به کار رود به معنای سریع خواهد بود.

2- سان دادن اسبان در مقابل سلیمان در واپسین ساعت روز بود.

إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ

«عشی»به معنای آخر روز است.

3- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر یادآوری ماجرای رژه رفتن اسب‌های سلیمان(ع) از مقابل وی

إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ

«إِذْ» در محل نصب و مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی، «اذکر یا محمّد زماناً عرض علی سلیمان بالعشی الصافنات الجیاد».

4- ماجرای عرضه شدن اسب‌های

سلیمان(ع) بر وی، ماجرایی آموزنده و مهم

إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ

از توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر یادآوری داستان عرضه شدن اسب‌های سلیمان(ع) بر وی، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- پرورش اسبان اصیل و تیزتک در سپاه سلیمان(ع)

إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ امر الهی؛ تربیت؛ سلیمان(ع)؛ شب؛ عبرت؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ نیروی های نظامی

[سوره ص (38): آیه 32]

فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ (32)

32

پس گفت: من به خاطر ذکر پروردگارم به اسب‌ها علاقه نشان دادم تا این‌که از نظرم پنهان شدند.

1- علاقۀ سلیمان(ع) به اسب‌های تربیت شده برای جنگ

إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ

مراد از «خیر»در آیه، اسب‌هایی است که از آنها با عنوان اصیل و تیزتک (الصافنات الجیاد) یاد شده است.

2- سلیمان(ع) ناظر رژه رفتن اسب‌ها، تا دور شدن کامل آنها و پنهان شدنشان از دیدگان وی

فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ ... حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ

ضمیر فاعلی در «تَوٰارَتْ» به «صافنات»باز می‌گردد و «حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ» ؛ یعنی، تا وقتی که اسب‌ها از نظرش غایب و در حجاب دوری پنهان شدند.

3- سان دیدن طولانی سلیمان(ع) از اسب‌ها، به خاطر خدا و یاد او بود.

فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی

«عَنْ» در «عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» برای تعلیل می‌باشد؛ یعنی، دوستی من نسبت به اسب‌ها، به خاطر خدا و ناشی از فرمان او است؛ نه برخاسته از هوا و هوس و تفریح کردن.

4- دوستی مظاهر طبیعت و متاع‌های دنیوی، در صورتی که در طول دوستی خدا و در جهت او باشد، امری مشروع و پسندیده است.

إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی

برداشت یاد شده به این دلیل است که سلیمان(ع) در عین محبت به خدا، به اسب‌ها و سان دیدن از آنها نیز،

به خاطر خدا علاقه می‌ورزید.

5- سان دیدن سلیمان(ع) از اسب‌ها و علاقۀ شدید او به آنها، موجب غفلت او از یاد خدا گشت.

إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «عَنْ» در «عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» به معنای «علی»و «أَحْبَبْتُ» به معنای«آثرت»(ترجیح دادم) باشد؛ یعنی، من آن چنان به دوستی با اسب‌ها سرگرم شدم که آن را بر یاد خدا ترجیح دادم و از او غافل ماندم.

6- سان دیدن سلیمان(ع)، از اسب‌ها تا غروب آفتاب به طول انجامید.

فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ ... حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ

مراد از ضمیر فاعلی در «حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ» به قرینۀ «العشی»می‌تواند خورشید باشد؛ یعنی، تا وقتی‌که خورشید در حجاب افق پنهان شد.

7- مظاهر طبیعت و متاع‌های دنیایی، زمینه‌ساز غفلت انسان از یاد خدا

إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی

8- اهمیت یاد خدا در زندگی

إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی

9- اظهار پشیمانی سلیمان(ع) و غفلت کردن از یاد خدا، در اثر سان دیدن طولانی از اسب‌ها

فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ

در صورتی که معنای آیۀ شریفه، این باشد که سلیمان(ع) به خاطر علاقه به اسب‌ها از یاد خدا غفلت ورزید؛ قهراً سخن آن حضرت (فقال إنّی...) نوعی اظهار پشیمانی محسوب می‌شود.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

عَنْ ذِکْرِ رَبِّی


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اسب؛ اللّه؛ تربیت؛ جنگ؛ حیات؛ خیر و شر؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ سلیمان(ع)؛ غفلت؛ قصه؛ مغرب؛ ندامت

[سوره ص (38): آیه 33]

رُدُّوهٰا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ اَلْأَعْنٰاقِ (33)

33

آنها را بر من بازگردانید؛ آن‌گاه به دست کشیدن بر ساق‌ها و گردنشان پرداخت.

1- دستور سلیمان(ع) مبنی بر بازگرداندن اسباب‌ها به نزد او، پس از پایان یافتن مراسم سان دادن آنها

حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ . رُدُّوهٰا عَلَیَّ

ضمیر مؤنث «رُدُّوهٰا» - به قرینۀ جملۀ بعدی (فطفق مسحاً...) - به «صافنات»(اسب‌ها) بازمی‌گردد.

2- سلیمان(ع) پس از بازگردانده شدن اسب‌ها، به نوازش کردن و دست کشیدن بر ساق‌ها و گردن آن‌ها پرداخت.

فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنٰاقِ

3- شدت علاقۀ سلیمان(ع) به اسب‌های نجیب و تیزرو

فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنٰاقِ

درخواست بازگرداندن اسب‌ها و نوازش آنها، بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ پا؛ دوستی؛ سلیمان(ع)؛ قصه؛ مهربانی

[سوره ص (38): آیه 34]

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ (34)

34

و همانا، ما سلیمان را آزمودیم و جَسَدی را بر تخت او افکندیم؛ سپس [به‌سوی ما] بازگشت.

1- سلیمان(ع)، مورد آزمایش خداوند قرار گرفت.

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ

2- افکندن جسم بی‌جان انسانی بر تخت سلیمان، وسیلۀ آزمایش ایشان از سوی خداوند بود.

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً

«جسد» به جسم بی‌جان انسان گفته می‌شود و «کرسی»به معنای تخت و سریر است.

3- همۀ انسان‌ها، حتی پیامبران، در معرض آزمایش خدا هستند.

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ

4- سلیمان(ع)، دارای حکومت و تخت فرمانروایی

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً

5- توبه و انابۀ سلیمان(ع) به درگاه خدا پس از آزمایش الهی

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ ... ثُمَّ أَنٰابَ

6- افکنده شدن جسدی بی‌جان بر تخت سلیمان(ع)، زمینۀ توجه ایشان به خدا و توبه و انابه به درگاه الهی شد.

وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ

از ارتباط میان افکنده شدن جسد بر تخت سلیمان و توبه و انابۀ او پس از آن، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

7- جسد افکنده شده بر تخت سلیمان، پس از مدتی زنده شد.

وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که ضمیر فاعلی در «أَنٰابَ» به «جَسَداً» باز گردد؛ یعنی، سپس جسد به حالت قبلی خود بازگشت.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ تخت؛ توبه؛ حکومت؛ حیات؛ سلیمان(ع)؛ قصه؛ مردگان

[سوره ص (38): آیه 35]

قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (35)

35

گفت: پروردگارا، مرا بیامرز و سلطنتی به من ببخش که برای هیچ کس جز من میسّر نباشد. به راستی تو خود بسیار بخشنده‌ای.

1- طلب آمرزش سلیمان(ع) از پروردگار، در پی آزمایش الهی

وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ . قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی

2- استغفار از گناه و طلب‌آمرزش از خداوند، امری پسندیده و از خصال پیامبران است.

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی

3- توسل به ربوبیت خداوند، از آداب دعا است.

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی

4- ربوبیت خداوند، مقتضی درخواست آمرزش از پیشگاه او است.

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی

5- حسن استغفار و طلب آمرزش از خدا، پیش از اظهار حاجت به درگاه او

قٰالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً

برداشت یاد شده از استغفار سلیمان(ع)، پیش از اظهار حاجت و درخواست پادشاهی از خداوند برمی‌آید.

6- سلیمان(ع)، از خداوند خواستار حکومتی بی‌نظیر و اختصاصی برای خود

وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی

7- پادشاهی بی‌نظیر سلیمان(ع)، موهبتی الهی بود.

وَ هَبْ لِی مُلْکاً

8- در دست داشتن قدرت سیاسی و رهبری جامعه، امری پسندیده و شایسته

برای مردان الهی

وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی

9- دعا برای امور دنیوی (مانند داشتن قدرت سیاسی و رهبری) در صورت داشتن هدف الهی، امری روا است.

وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی

10- خداوند، بسیار بخشنده است.

إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

11- بخشندگی بسیار خداوند، مقتضی درخواست‌های بزرگ از او

رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً ... إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

یادآوری صفت وهابیت خداوند، پس از دعا و درخواست پادشاهی بزرگ از سوی سلیمان(ع)، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

12- ستایش خداوند، از آداب دعا و عرض حاجت به درگاه او

رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً ... إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

13- «رَبِّ» و «وهاب»از اسما و صفات خداوند

رَبِّ اغْفِرْ لِی ... إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

14- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: ...و أمّا داود فمَلَک ما بین الشامات إلی بلاد إصطخر و کذلک کان مُلْک سلیمان ...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ...محدودۀ پادشاهی داوود ما بین شامات تا بلاد اصطخر بوده است و همچنین پادشاهی سلیمان...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استغفار؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ امتحان؛ اولیاءاللّه؛ توسل؛ حق؛ حکومت؛ حمد؛ داوود(ع)؛ دعا؛ دنیا؛دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ سلیمان(ع)؛ عفو؛ عمل؛ فقر؛ قدرت؛ گناه؛ مغفرت؛ نعمت؛ وهّاب/اسما و صفات

[سوره ص (38): آیه 36]

فَسَخَّرْنٰا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ (36)

36

پس باد را برای او مسخّر کردیم که هرجا می‌خواست، به راحتی، به فرمان او جریان می‌یافت.

1- دعای سلیمان(ع) برای دستیابی به پادشاهی بی‌نظیر، مورد استجابت خدا قرار گرفت.

وَ هَبْ لِی مُلْکاً ... فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ


1) 1) . خصال صدوق، ج 1، ص 248، ح 110؛ نورالثقلین، ج 4، ص 459، ح 54.

از تفریع «فَسَخَّرْنٰا ...» بر آیۀ قبل استفاده می‌شود که قرار گرفتن باد در اختیار سلیمان نتیجۀ دعای آن حضرت بوده است.

2- قرار گرفتن نیروی باد، تحت اختیار سلیمان(ع) از ناحیۀ خداوند

فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ

3- جریان ملایم باد تحت فرمان سلیمان بود و به هر سوی که او می‌خواست روان می‌گشت.

فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ

«رُخٰاءً» به معنای آرامی و ملایمت است و ضمیر فاعل در «أَصٰابَ» به سلیمان بازمی‌گردد. «اصابة»(مصدر «أَصٰابَ» ) در این جا به معنای قصد و اراده است.

4- مسخر بودن باد برای سلیمان(ع) از خصوصیات حکومت ممتاز آن حضرت بود.

هَبْ لِی مُلْکاً ... فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ

5- پدیده‌های طبیعت، مقهور اراده و خواست خداوند

فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ


کلیدواژه‌ها:

باد؛ تسخیر؛ جبر و اختیار؛ حکومت؛ دعا؛ سلیمان(ع)؛ قصه؛ مشیت خدا

[سوره ص (38): آیه 37]

وَ اَلشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ (37)

37

و هر بنّا و غوّاصی از شیاطین را [مسخّر او ساختیم].

1- قرار گرفتن شیاطین جنی، تحت تسخیر و فرمان سلیمان(ع) از جانب خداوند

فَسَخَّرْنٰا لَهُ ... وَ الشَّیٰاطِینَ

«شیاطین»(جمع«شیطان») مجازاً دربارۀ اشخاصی که دارای مهارت و زبردستی بالایی باشند، به کار می‌رود.

تعبیر «کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ» می‌تواند مؤید همین معنا باشد.

گفتنی است که با توجه به آیۀ 17 سورۀ «نمل» (وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ...) ، مقصود از «شیاطین» موجوداتی‌از جنس «جن»می‌باشد.

2- شیاطین جنی، به فرمان سلیمان(ع) به ساختمان‌سازی و غواصی می‌پرداختند.

وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ

3- وجود تخصص ساختمان‌سازی و غواصی در میان شیاطین جنی

وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ

آمدن صیغه‌های «بَنّٰاءٍ» و «غَوّٰاصٍ» با صیغۀ مبالغه - که بر حرفه و صنعت بودن بنّایی و غوّاصی دلالت می‌کند - گویای این نکته است که این دو کار، به صورت فن و تخصص میان شیاطین رواج داشت.

4- به خدمت گرفتن نیروهای جن، از خصوصیات حکومت ممتاز سلیمان(ع)

هَبْ لِی مُلْکاً ... فَسَخَّرْنٰا لَهُ ... الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ

5- جنیان، در خدمت آبادانی قلمرو حکومت سلیمان(ع) بودند.

وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ

6- صنعت ساختمان‌سازی و استخراج منابع و ذخایر دریایی، در خدمت حکومت سلیمان(ع) بود.

وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ

7- دریا، یکی از منابع ثروت و قدرت

وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند، در پاسخ به‌درخواست سلیمان(ع) مبنی بر داشتن حکومت مقتدر، مسألۀ به خدمت درآوردن شیاطین برای غواصی و استخراج منابع و ذخایر آن را مطرح ساخت.

8- شیاطین، مقهور ارادۀ خداوند هستند.

فَسَخَّرْنٰا لَهُ ... وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ


کلیدواژه‌ها:

بنائی؛ تاریخ؛ تسخیر؛ جن؛ حکومت؛ دریا؛ سلیمان(ع)؛ شیطان؛ صنعت؛ عجز؛ عمران؛ غواصی؛ قدرت؛ قصه؛ مال

[سوره ص (38): آیه 38]

وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (38)

38

و گروهی دیگر را که در قیدها بسته شده بودند [به فرمانش در آوردیم].

1- برخی جنّیان خدمتگزار در حکومت سلیمان(ع)، عناصری سرکش و متمرد

وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

2- بسته شدن جنیان سرکش، در قید به فرمان سلیمان(ع) برای جلوگیری از فرار آنان از خدمت

وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

«مُقَرَّنِینَ» اسم مفعول از «قَرَنَه»(آن را قرین و نزدیک دیگری ساخت) و به معنای گروه به هم بسته شده و«صَفَدَ» (مفرد «أصفاد») به معنای قید است.

3- به خدمت درآوردن جنیان سرکش، جلوه‌ای از اقتدار حکومت ممتاز

سلیمان(ع)

وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

4- گروهی از شیاطین جنی، درصدد فسادانگیزی و اخلال‌گری در کار حکومت سلیمان(ع)

وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

محتمل است در قید کردن جنیان متمرد بدان منظور بوده است که آنان مجال اخلال در حکومت سلیمان(ع) را پیدا نکنند.


کلیدواژه‌ها:

اسارت؛ جن؛ حکومت؛ زنجیر؛ سلیمان(ع)؛ شیطان؛ فتنه؛ فساد؛ قصه؛ گناه

[سوره ص (38): آیه 39]

هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (39)

39

[گفتیم:] این عطای بی‌حساب ماست، پس [به دیگران] بده یا دست نگه‌دار.

1- حکومت سلیمان(ع)، عطیه‌ای الهی به آن حضرت بود.

وَ هَبْ لِی مُلْکاً ... هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا

اضافۀ «عطا» به ضمیر «نا» دلالت بر برداشت یاد شده می‌کند.

2- عطیۀ الهی به سلیمان(ع) بی‌شمار و بسیار بود.

هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا ... بِغَیْرِ حِسٰابٍ

«بِغَیْرِ حِسٰابٍ» حال برای «عَطٰاؤُنٰا» می‌باشد.

3- باز بودن دست سلیمان(ع)، در بخشش یا منع عطای الهی (قدرت، مکنت و ثروت خود) به دیگران

هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ

4- سلیمان(ع) در بخشش به هر کس و به هر مقدار آزاد بود.

فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» قید برای «فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ» باشد.

5- در منع و اعطا، تقدم با بخشش است.

فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ

تقدم بخشش بر منع در آیۀ شریفه - با آن که سلیمان در هر دو مختار و آزاد بودند، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

جبر و اختیار؛ حکومت؛ سلیمان(ع)؛ مال؛ منت؛ نعمت؛ هبه

[سوره ص (38): آیه 40]

وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (40)

40

و قطعاً برای او نزد ما تقرّب و فرجامی نیکوست.

1- سلیمان(ع)، دارای قرب و منزلت ویژه در پیشگاه خداوند

وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ

«الزلفی» به معنای قرب و منزلت است.

2- سلیمان(ع)، برخوردار از حسن عاقبت و سرانجامی نیک

وَ حُسْنَ مَآبٍ

«مَآبٍ» به معنای مرجع و محل بازگشت و منظور از «حُسْنَ مَآبٍ» حسن عاقبت و سرانجام نیک است.

3- حسن عاقبت و نیک فرجامی، ملاکی برای ارزش‌گذاری بر افراد

وَ حُسْنَ مَآبٍ


کلیدواژه‌ها:

تقرب؛ سلیمان(ع)

[سوره ص (38): آیه 41]

وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ اَلشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ (41)

41

و بندۀ ما ایّوب را یاد کن، آن‌گاه که پروردگارش را ندا داد که: شیطان به وسیلۀ رنج و عذابی[که دچار آن شده‌ام] به وسوسه‌ام افکنده است.

1- یادآوری سرگذشت ایّوب(ع)، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ

2- سرگذشت ایوب(ع) درس‌آموز و سازنده برای پیامبر(ص) و مؤمنان

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ

توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر یاد کردن سرگذشت ایوب(ع) می‌تواند به منظور درس‌آموزی و سازندگی باشد.

3- تدبر در سرگذشت ایّوب(ع)، مایۀ تقویت نیروی صبر و شکیبایی در برابر مشکلات

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

ابتلای ایوب(ع) به مشکلات و رنج‌های طاقت‌فرسا و صبر و

شکیبایی او، مهم‌ترین بخش سرگذشت آن حضرت در این آیات است. بنابراین یادآوری آن، می‌تواند سبب دمیدن روح صبر و شکیبایی در انسان گرفتار گردد.

4- ایّوب(ع)، بندۀ حقیقی و بلندمرتبۀ خداوند

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ

تصریح به عبد بودن ایوب(ع) - با آن که همۀ انسان‌ها عبد خدا هستند - و نیز اضافۀ آن به ضمیر «نا»، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

5- توسل ایوب(ع) به ربوبیت خدا، در هنگام عرض حاجت و دعا برای رفع گرفتاری خود

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ

6- ایوب(ع)، در زندگی خود به رنج و مشقتی سخت گرفتار شد.

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

«نصب»به معنای مشقت و رنج است.

7- شیطان، ایوب(ع) را به خاطر گرفتار بودنش در رنج و عذاب سخت وسوسه می‌کرد.

أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

«مس شیطان» به معنای وسوسه و نزدیک شدن او برای فریب است و «باء»در «بِنُصْبٍ» برای سببیت است؛ یعنی، شیطان وقتی ایوب(ع) را گرفتار رنج و عذاب دید، به وسوسۀ او پرداخت.

8- شکوۀ ایوب(ع) به درگاه الهی، از دست وسوسه‌های شیطان در مورد ابتلای آن حضرت به سختی و رنج

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

9- همۀ انسان‌ها، حتی پیامبران، در معرض وسوسه‌های شیطان‌اند.

أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

برداشت یاد شده به خاطر این حقیقت است که وقتی انسان والایی چون ایوب پیامبر(ع) از دست وسوسه‌های شیطان بنالد و به درگاه الهی شکوائیه ببرد، دیگر مردمان به طریق اولی با چنین وسوسه‌هایی رو به رو خواهند شد.

10- رنج‌ها و مصیبت‌ها، میدان و بستری مناسب برای وسوسه‌های شیاطین

أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

11- ندای ایوب(ع) به درگاه الهی، جلوه‌ای از عبودیت او است.

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ

12- دعا برای رفع گرفتاری و مشکلات دنیوی، کاری شایسته است.

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ

13- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ

14- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: لمّا طال بلاء أیّوب و رأی إبلیس صبره أتی إلی أصحاب له کانوا رهباناً فی الجبال فقال لهم: مرّوا بنا إلی هذا العبد المبتلی نسأله عن بلیّته ... و قالوا: یا أیّوب لو أخبرتنا بذنبک. فلانری تبتلی بهذا البلاء إلّالأمر کنت تستره ... فعند ذلک دعا ربّه و قال:

«رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: چون ابتلای ایوب(ع) طولانی گشت و ابلیس صبر او را دید، نزد دیرنشینانی که از اصحاب وی بودند آمد و به آنان گفت: بیایید تا نزد این بندۀ مبتلا برویم و از او دربارۀ ابتلایش سؤال کنیم... آنان گفتند: ای ایوب! کاش گناهی را که انجام داده‌ای به ما می‌گفتی؟ ما را عقیده بر آن است که تو تنها به خاطر چیزی (گناهی) که از ما پنهان می‌کنی، مبتلا شده‌ای... پس در آن موقع پروردگارش را خواند و گفت: «رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ» ».

15- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال ابتُلِی أیّوب سبع سنین بلا ذنب؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ایوب(ع) به مدت هفت سال بدون آن‌که گناهی کرده باشد به بلا گرفتار شد».


کلیدواژه‌ها:

امتحان؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ ایوب(ع)؛ تفکر؛ تقرب؛ توسل؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شکوه؛شیطان؛ صبر؛ عبادت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ قصه؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ وسوسه

[سوره ص (38): آیه 42]

اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ (42)

42

[گفتیم:] پای خود را به زمین بزن [تا آب پدید آید. سپس گفتیم:] این آب شست و شوست که سرد و نوشیدنی است.

1- استجابت دعای ایّوب(ع) برای سلامتی خود، از سوی خداوند

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ

2- توصیۀ خداوند به ایوب(ع)، مبنی بر کوبیدن پای خود بر زمین

اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ


1) 1) . قصص‌الأنبیاء راوندی، ص 140، ح 149؛ بحارالأنوار، ج 12، ص 351، ح 21.

2) 2) . خصال صدوق، ج 2، ص 399، ح 107؛ بحارالأنوار، ج 12، ص 347، ح 9.

«رکض»در اصل به معنای زدن با پا است و هرگاه به راکب نسبت داده شود، به معنای راندن مرکوب و هرگاه به رونده نسبت داده شود، به معنای گام نهادن بر زمین خواهد بود (مفردات راغب). در آیۀ شریفه به قرینۀ «هٰذٰا مُغْتَسَلٌ ...»، به دست می‌آید که مقصود کوبیدن پا بر زمین است.

3- جوشیدن آب سرد برای شست‌وشو و نوشیدن، با کوبیدن ایّوب(ع) پای خود را بر زمین

اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ

«هٰذٰا» اشاره به مشارالیه خارجی است و بر حذف جمله‌ای مانند «فرکض برجله فنبت العین» دلالت می‌نماید.

4- آب خنک جوشیده از زمین، وسیلۀ شفای ایوب(ع) از بیماری و رنج

اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ

5- ایّوب(ع)، مأمور نوشیدن از آب جوشیده از زمین و شست‌وشوی خود با آن

هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ

6- نقش دعا به درگاه خدا در شفا از بیماری‌های جسمی

هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ

7- طبیعت، تحت تسخیر و فرمان خداوند

اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ اطاعت؛ امر الهی؛ ایوب(ع)؛ پا؛ تسخیر؛ حُکم؛ دعا؛ راه رفتن؛ سختی؛ شفا؛ طبیعت؛ قصه؛مرض

[سوره ص (38): آیه 43]

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (43)

43

و خانواده‌اش را و مانندشان را با آنان به او بخشیدیم، تا رحمتی از جانب ما و تذکّری برای خردمندان باشد.

1- خداوند، خانوادۀ از دست رفتۀ ایوب را زنده کرد و به او بازگرداند.

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ

در این‌که مقصود از «وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ» چیست؛ دو احتمال وجود دارد: 1- خانوادۀ ایوب، مرده بودند و خداوند آنان را زنده کرد و به او بازگردانید. 2- خداوند به جای خانوادۀ در گذشته ایوب(ع) خاندان جدید به آن حضرت عطا فرمود.

برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است.

2- خداوند، به جای خانوادۀ در گذشتۀ

ایّوب(ع) زن و فرزندان جدیدی به او عطا کرد.

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ

3- خداوند، افزون بر باز گردانیدن خانوادۀ ایوب(ع) زن و فرزندان دیگری نظیر آنان به آن حضرت عطا کرد.

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ

4- زنده گردانیدن خانوادۀ ایوب(ع) و افزودن همانند آنان برای وی، موهبت الهی به آن حضرت

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ

5- خانواده (زن و فرزند)، نعمت و موهبت الهی

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ

6- بازگشت و ازدیاد خانوادۀ ایوب(ع)، تبلور رحمت خدا به آن حضرت

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ ... رَحْمَةً مِنّٰا

7- استجابت دعای ایوب(ع) از سوی خداوند، با بهبود دادن او و بازگرداندن خانواده‌اش

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ . وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ

8- نقش دعا، در رفع مشکلات و رنج‌های طاقت‌فرسا و جلب رحمت و لطف الهی

إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ ... هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ . وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ

9- بازگشت و دو چندان شدن خانوادۀ ایوب(ع)، مایۀ تذکر و بیداری صاحبان خرد

وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ ... رَحْمَةً مِنّٰا وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

«لب»به معنای عقل و «اولوا الالباب»به معنای خردمندان است.

10- خرد ناب و به دور از ناخالصی‌ها (هوا و هوس و...) وسیلۀ تذکر و بیداری انسان‌ها

وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ

در مفردات راغب، «لب»به معنای عقل خالص و ناب آمده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایوب(ع)؛ حیات؛ خانواده؛ دعا؛ رجعت؛ رحمت؛ زن؛ سختی؛ شفا؛ عقل؛ فرزند؛ قصه؛ مردگان؛ نعمت؛ وهّاب/اسما و صفات؛ هوا پرستی

[سوره ص (38): آیه 44]

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (44)

44

و [گفتیم:] یک بسته ترکه به دستت برگیر و [همسرت را] با آن بزن و سوگند خود را نشکن، به راستی ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده‌ای! راستی که او بسیار رجوع کننده [به سوی ما] بود.

1- سوگند ایوب(ع) به تنبیه کردن همسر خویش

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

براساس روایات وارده، گفته‌اند: ایوب(ع) به‌خاطر اشتباهی که همسرش مرتکب شده بود، سوگند یاد کرد که او را تنبیه کند؛ ولی به خاطر خوبی‌ها و خدمات وی دوست نداشت که او را به نحوی که سوگند یاد کرده تنبیه نماید. از این رو خداوند به خاطر لطف و عنایت به او و همسرش، دستور داد با بسته‌ای ترکه - تنها یک بار - به همسرش بزند تا بدین شکل به سوگند خود عمل کرده باشد.

2- تنبیه همسر با بسته‌ای ترکه - آن هم یک بار - توصیۀ خداوند به ایوب(ع) برای ادای سوگندش

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

«ضغاث»به یک دسته از گیاه خشک و تر گویند.

3- چاره‌جویی خداوند برای ایوب(ع) در مشکل ادای سوگندش به تنبیه همسرش

خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

4- ایوب(ع) و همسرش، مورد لطف و عنایت خداوند بودند.

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

توصیۀ خداوند به ایوب(ع) برای وفای به سوگند خود به شکلی آسان، در حقیقت لطف و عنایت الهی به ایشان بود.

5- ایوب(ع)، در ادای سوگند خود (تنبیه همسرش) دچار تردید و پشیمانی شده بود.

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

توصیۀ خداوند به ایوب(ع) به نشکستن سوگندش، بیانگر این حقیقت است که ایوب(ع) در ادای سوگندش دچار تردید شده و حالت پشیمانی به او دست داده بود؛ به‌گونه‌ای که در جست و جوی راهی برای حل این مشکل برآمده بود.

6- اشتباه همسر ایوب(ع)، در نظر آن حضرت اشتباهی بزرگ و غیرقابل

چشم‌پوشی بود.

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

سوگند ایوب(ع) مبنی بر تنبیه همسرش، گویای حقیقت یاد شده است.

7- وفای به سوگند، امری مهم و تخلف‌ناپذیر

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ

«حنث»(مصدر «تَحْنَثْ» ) به معنای شکستن سوگند و وفا نکردن به مقتضای آن است. نهی خداوند از چنین کاری، گویای برداشت یاد شده است.

8- ایوب(ع)، انسانی صبور و شکیبا در پیشگاه خداوند

إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً

9- ایوب(ع)، الگوی بزرگ صبر و شکیبایی

إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً

10- ایوب(ع)، بندۀ شایستۀ خدا بود.

نِعْمَ الْعَبْدُ

11- ایوب(ع)، در همۀ امور به خدا روی می‌آورد و همواره او را مرجع امور خود می‌دانست.

إِنَّهُ أَوّٰابٌ

«أَوّٰابٌ» صیغۀ مبالغه و به معنای بسیار رجوع کننده است.

12- توجه همواره به خدا، موجب دستیابی انسان به مقام والای عبودیت الهی

نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

13- توجه هموارۀ ایوب(ع) به خداوند، موجب دستیابی او به مقام عبودیت الهی

نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که جملۀ «إِنَّهُ أَوّٰابٌ» تعلیل برای «نِعْمَ الْعَبْدُ» باشد؛ یعنی، چون ایوب(ع) بسیار متوجه خدا و پر مراجعه به او بود؛ عبد شایسته شناخته شد و به این مقام دست یافت.

14- بندگی شایستۀ خدا، مقامی بس والا

نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

15- صبر ایوب(ع)، جلوه‌ای از عبودیت و خداخواهی او

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ ... نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ


کلیدواژه‌ها:

اسوه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایوب(ع)؛ توبه؛ سختی؛ شک؛ صبر؛ عبادت؛ عهد؛ قسم؛ قصه؛ ندامت

[سوره ص (38): آیه 45]

وَ اُذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی اَلْأَیْدِی وَ اَلْأَبْصٰارِ (45)

45

و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که دارای قدرت و بینش بودند به یاد آور.

1- یادآوری سرگذشت ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ

2- سرگذشت ابراهیم، اسحاق و یعقوب (علیهم‌السلام)، درس‌آموز و سازنده برای پیامبر(ص) و مؤمنان

وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ

توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)، مبنی بر یادآوری سرگذشت ابراهیم(ع) و... می‌تواند به منظور درس‌آموزی باشد.

3- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، از بندگان حقیقی و بلندمرتبۀ خداوند

عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ

اضافۀ «عباد»به ضمیر«نا»، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

4- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، برخوردار از قدرت و بصیرت

إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ

«الْأَیْدِی» (دست‌ها) کنایه از قدرت و توانایی است.

5- توانایی و روشن‌بینی، از شرایط رهبران جامعۀ دینی

إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ

6- قدرت و بصیرت، از ارزش‌ها و نعمت‌های الهی برای انسان

إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ

7- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، مردان علم و عمل

إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این دیدگاه است که «الْأَبْصٰارِ» کنایه از علم و «الْأَیْدِی» کنایه از عمل باشد.

8- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ» یعنی أُولی القوّة فی العبادة و البصر فیها؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ» روایت شده است: مراد صاحبان قوت و بصیرت در عبادت هستند».


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 242؛ نورالثقلین، ج 4، ص 466، ج 72.

----

کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ امامت؛ امت؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تکلیف؛ دین؛ عبادت؛ عبرت؛ عمل؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ یعقوب(ع)

[سوره ص (38): آیه 46]

إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی اَلدّٰارِ (46)

46

ما آنان را با خصلت ارجمند آخرت‌اندیشی خالص گرداندیم.

1- آخرت‌اندیشی و یاد مستمر قیامت، از خصلت‌های ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)

إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

«خالصة»موصوف برای صفت مقدر (چون خصلة) و یا صفت است. «باء»آن برای سببیت و عبارت «ذِکْرَی الدّٰارِ» نیز بیان برای«خالصة»می‌باشد. بر این اساس پیام آیه چنین خواهد بود: ما با خصلت و صفت خالص و بی‌شائبه - که عبارت است از آخرت‌اندیشی - آنان را خالص ساختیم.

2- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) از هرگونه آلودگی‌های مادی ناسازگار با آخرت‌اندیشی پاک و منزه بودند.

إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

3- آخرت‌اندیشی و عدم دلبستگی به دنیا، از خصوصیات رهبران الهی

إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

4- آخرت‌اندیشی و دلبسته نبودن به دنیا، از ارزش‌های بس والا و مهم

إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

5- حیات آخرت، حیات اصلی و هدف نهایی است.

إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

از ستایش شدن پیامبران به آخرت‌اندیشی و دنیاگریزی، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

6- صفت آخرت‌اندیشی ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) شایان یاد و یادآوری است.

وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا ... إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

برداشت یاد شده بر این است که جملۀ «إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ ...» تعلیل برای «اذْکُرْ ...» باشد؛ یعنی، سرگذشت ابراهیم(ع) و... را یاد کن؛ چون آنان را به آخرت‌اندیشی خالص گردانیدیم.

7- آخرت‌اندیشی، موجب توانایی و روشن‌بینی است.

أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ . إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ

محتمل است جملۀ «إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ ...» تعلیل برای اوصافی باشد که برای پیامبران ذکر شده است (أُولی الأیدی و الأبصار).

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اسحاق(ع)؛ امامت؛ بصیرت؛ پلیدی؛ تفکر؛ تنزیه؛ حیات؛ خلافت الهی؛ زهد؛ طهارت؛ قیامت؛ یعقوب(ع)

[سوره ص (38): آیه 47]

وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ اَلْمُصْطَفَیْنَ اَلْأَخْیٰارِ (47)

47

و بی‌شک، آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان و نیکان بودند.

1- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، از برگزیدگان خداوند

وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ

«مصطفی»(مفرد«مصطفین») به معنای شخص برگزیده و انتخاب شده است.

2- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) دارای مقام و منزلتی ویژه در پیشگاه خداوند

وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ

برگزیدگی ابراهیم(ع) و... از سوی خداوند با آمدن قید «عِنْدَنٰا» (پیشگاه ما)، می‌تواند گویای برداشت یاد شده است.

3- پیامبران، بهترین افراد از میان انسان‌ها

وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ

4- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، از شخصیت‌هایی خیّر و نیکوکار بودند.

وَ إِنَّهُمْ ... الْأَخْیٰارِ

«اخیار»جمع«خیّر»و به معنای نیکوکاران است.

5- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) از خوبان و نیکان بودند.

إِنَّهُمْ ... الْأَخْیٰارِ

«اخیار»می‌تواند جمع «خیر»( \ خوب و مقابل شرّ) باشد.

6- ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع)، اسوه و الگوی انسان‌ها

وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ ... إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیٰارِ

آیۀ شریفه، درصدد بیان سرگذشت شخصیت‌هایی است که برای پیامبراسلام(ص) و مؤمنان، درس‌آموز و سازنده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

ابرار؛ ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اسحاق(ع)؛ اسوه؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تعلیم؛ تقرب؛ عمل؛ یعقوب(ع)

[سوره ص (38): آیه 48]

وَ اُذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ ذَا اَلْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ اَلْأَخْیٰارِ (48)

48

و اسماعیل و الیَسَع و ذوالکفل را به یاد آور که همه از نیکان بودند.

1- یادآوری سرگذشت اسماعیل، الیسع و ذاالکفل(ع)، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ اذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ

2- سرگذشت اسماعیل، الیسع و ذاالکفل(ع)، درس‌آموز و سازنده برای پیامبر(ص) و مؤمنان

وَ اذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ

توصیۀ خدا به پیامبر(ص) مبنی بر یادآوری سرگذشت اسماعیل(ع) و...، می‌تواند به منظور درس‌آموزی باشد.

3- اسماعیل، الیسع وذاالکفل(ع)، از افراد خیّر و نیکوکار بودند.

وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ

«اخیار»جمع«خیّر»و به معنای نیکوکاران است.

4- اسماعیل، یسع و ذاالکفل(ع) از خوبان و نیکان بودند.

وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ

«اخیار»می‌تواند جمع«خیر»( \ خوب و مقابل شرّ) باشد.

5- اسماعیل، الیسع و ذاالکفل(ع) اسوه و الگوی انسان‌ها

وَ اذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ

آیۀ شریفه، درصدد بیان سرگذشت شخصیت‌هایی است که برای پیامبراسلام(ص) و مؤمنان درس‌آموز و سازنده‌اند.

6- «عن عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنیّ قال: کتبت إلی أبی‌جعفر اعنی محمّد بن علیّ بن موسی(ع) أسأله عن ذی‌الکفل ما اسمه؟ و هل کان من المرسلین؟ فکتب صلوات اللّه علیه: بعث اللّه تعالی جلّ ذکره مائة ألف نبیّ و أربعة و عشرین ألف نبیّ، المرسلون منهم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً و أنّ ذاالکفل منهم (صلوات اللّه علیهم) و کان بعد سلیمان بن داود و کان یقضی بین الناس ... و کان اسمه عویدیا و هو الذی ذکره اللّه تعالی جلّت عظمته فی کتابه حیث قال: «وَ اذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ» ؛ (1)

عبدالعظیم حسنی گوید: به امام جواد(ع) نامه نوشتم... و از اسم ذی‌الکفل سؤال نمودم و این‌که او از پیامبران مرسل بود؟ حضرت در جواب نوشت: خداوند 124 هزار پیامبر فرستاده


1) 1) . قصص‌الأنبیاء راوندی، ص 213، ح 277؛ بحارالأنوار، ج 13، ص 405، ح 2.

که 313 نفر آنان مرسل بودند و ذاالکفل از جملۀ این 313 نفر بود و زمان وی بعد از سلیمان بن داوود(ع) بود و او بین مردم قضاوت می‌کرد... و اسم او عویدیا بود و او همان است که خداوند - جلّت عظمته - نامش را در قرآن آورده و فرموده است: « وَ اذْکُرْ فی الکتاب إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ» ».


کلیدواژه‌ها:

ابرار؛ احسان؛ اسماعیل(ع)؛ اسوه؛ الیسع(ع)؛ امر الهی؛ ایمان؛ تربیت؛ ذو الکفل(ع)؛ عبرت؛ عمل؛ قصه؛ محمّد(ص)

[سوره ص (38): آیه 49]

هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ (49)

49

این یاد کردی است، و بی تردید برای تقواپیشگان بازگشتگاهی نیکو خواهد بود.

1- قرآن، وسیلۀ یاد و یادآوری انسان‌ها است.

هٰذٰا ذِکْرٌ

مشارالیه «هٰذٰا» قرآن می‌باشد.

2- قرآن، عامل یادآوری دانسته‌های فراموش شده و بیدارگر فطرت انسان‌ها

هٰذٰا ذِکْرٌ

«ذِکْرٌ» به معنای استحضار و یادآوری اندوخته‌ها و دانسته‌ها است. توصیف قرآن به «ذِکْرٌ» ، می‌تواند به این خاطر باشد که این کتاب یادآور دانسته‌هایی است که فراموش شده و یا بیدارگر فطرت انسان‌هایی است که از دانسته‌های فطری خود، غفلت ورزیده‌اند.

3- ذکر، از نام‌های قرآن

هٰذٰا ذِکْرٌ

4- سرگذشت داوود، سلیمان، ایوب، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، اسماعیل، الیسع و ذاالکفل(ع)، مایۀ یاد و یادآوری انسان‌ها

وَ اذْکُرْ داود ... سلیماٰن ... أیّوب ... إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ ... إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ .

هٰذٰا ذِکْرٌ

محتمل است «هٰذٰا» اشاره به مجموعۀ آیاتی باشد که دربارۀ سرگذشت پیامبران یاد شده، سخن گفته است.

5- یاد و یادآوری، هدف قرآن از نقل سرگذشت پیامبران الهی

وَ اذْکُرْ داود ... إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیٰارِ . هٰذٰا ذِکْرٌ

6- یادآوری سرگذشت پیامبران، از روش‌های هدایتی - تربیتی قرآن

وَ اذْکُرْ داود ... إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ

مِنَ الْأَخْیٰارِ . هٰذٰا ذِکْرٌ

7- داوود، سلیمان، ایوب، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، اسماعیل، الیسع، ذاالکفل(ع)، از تقواپیشگان و نیک‌فرجامان بودند.

وَ اذْکُرْ داود ... إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ ... هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ

«مَآبٍ» به معنای مرجع و مکان بازگشت است و منظور از «حسن مآب»حسن عاقبت و سرانجام نیک است. گفتنی است که برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از «متقین»پیامبرانی باشد که در آیات گذشته از آنان سخن گفته شد.

8- تقواپیشگان، برخوردار از فرجامی نیک

وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ

9- تقوا، عامل نیک فرجامی انسان

وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ

10- نیک فرجامی، تنها در سایۀ تقواپیشگی میسر است.

وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که تقدیم «لِلْمُتَّقِینَ» برای حصر باشد.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ الیسع(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ ایوب(ع)؛ تربیت؛ تقوا؛ داوود(ع)؛ ذکر/قرآن؛ ذو الکفل(ع)؛ سلیمان(ع)؛ فراموشی؛ فطرت؛ قدر؛ قرآن؛ قصه؛ قضا؛ نامگذاری؛ هدایت؛ یعقوب(ع)

[سوره ص (38): آیه 50]

جَنّٰاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ اَلْأَبْوٰابُ (50)

50

باغ‌های جاودانه‌ای که درهای آنها برایشان گشوده شده است.

1- ورود به باغ‌های بهشت، فرجام نیک تقواپیشگان

وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ . جَنّٰاتِ عَدْنٍ

«جَنّٰاتِ عَدْنٍ» عطف بیان برای «لَحُسْنَ مَآبٍ» می‌باشد.

2- بهشت، دارای باغ‌های متعدد و پوشیده از درخت

جَنّٰاتِ عَدْنٍ

«جَنّٰاتِ» جمع «جنة»و به معنای باغ‌های پوشیده از درختان است.

3- خلود و جاودانگی بهشتیان، در باغ‌های بهشت

جَنّٰاتِ عَدْنٍ

«عَدْنٍ» به معنای اقامت است، و «جَنّٰاتِ عَدْنٍ» ؛ یعنی، باغ‌هایی که برای اقامت و ماندن آفریده شده‌اند.

4- گشوده بودن درب‌های باغ‌های بهشت، به روی تقواپیشگان به هنگام ورود آنان به آن

مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ

5- تقواپیشگان هنگام ورود به باغ‌های بهشتی، با استقبال گرم و احترام و تکریم رو به رو خواهند شد.

مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ

6- بهشت، دارای درب‌های متعدد

مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوٰابُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احترام؛ باغ؛ بهشت؛ پیشواز؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ قدر؛ قضا

[سوره ص (38): آیه 51]

مُتَّکِئِینَ فِیهٰا یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ (51)

51

درحالی‌که در آن‌جا تکیه زده‌اند و میوۀ فراوان و نوشیدنی در آن‌جا می‌طلبند.

1- تقواپیشگان، در باغ‌های بهشتی بر تخت‌ها تکیه می‌زنند.

مُتَّکِئِینَ فِیهٰا

2- آرامش کامل تقواپیشگان در باغ‌های بهشت

مُتَّکِئِینَ فِیهٰا

تعبیر «مُتَّکِئِینَ فِیهٰا» کنایه از آرامش کامل می‌باشد؛ زیرا این حالت مربوط به کسانی است که در آرامش به سر می‌برند.

3- تقواپیشگان در باغ‌های بهشت، خواستار میوه‌ها و نوشیدنی‌های بسیار عالی، متنوع و گوناگون

یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ

مقصود از کثرت میوه‌ها و نوشیدنی‌ها، تنوع آنها است و تنکیر «فاکهة»و «شَرٰابٍ» برای تفخیم می‌باشد؛ یعنی، میوه‌های عالی و نفیس.

4- باغ‌های بهشتی، دارای انواع میوه‌ها و نوشیدنی‌های عالی و نفیس

بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ

5- نقش مفید و مؤثر میوه‌ها در تغذیۀ انسان

یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ

از اختصاص به ذکر یافتن میوه‌ها، از میان دیگر غذاها و خوراکی‌ها، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ آشامیدنیها؛ باغ؛ بهشت؛ تخت؛ تقوا؛ خوردن؛ متکا؛ میوه؛ نعمت

[سوره ص (38): آیه 52]

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ أَتْرٰابٌ (52)

52

و در کنارشان دلبرانِ همسال و فرو هشته نگاه خواهند بود.

1- تقواپیشگان در بهشت، برخوردار از همسرانی که تنها شیفته و فریفتۀ شوهران خویش و چشم بسته بر هر اجنبی

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ ... وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

«قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» (زنان فروهشته نگاه) ظاهراً کنایه از چشم دریده نبودن است.

2- تقواپیشگان در بهشت، برخوردار از همسرانی زیبا و خمار چشم

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

محتمل است «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» ، کنایه از چشم خمار باشد که در نتیجۀ خماری، پلک‌ها به هم نزدیک شده است.

3- تقواپیشگان در بهشت، مجذوب همسران بهشتی خود

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

مقصود از «طرف»می‌تواند نگاه شوهران زنان بهشتی باشد؛ یعنی، زنان بهشتی چنان جذاب‌اند که نظر و چشم همسران خود را تنها به خود مشغول می‌دارند.

4- دلبستگی زن، تنها به همسر خویش و چشم ندوختن به اجنبی، از جمله برترین ارزش‌های وی

وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ

برداشت یاد شده با توجه به این است که: الف) «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» به معنای چشم نداشتن به اجنبی باشد. ب) آیۀ شریفه در مقام بیان بهترین ارزش‌های زنان بهشت باشد.

5- هم سن و سال بودن زنان اهل بهشت

وَ عِنْدَهُمْ ... أَتْرٰابٌ

«ترب» (مفرد «أَتْرٰابٌ» ) اسم برای کسی است که عمر و سن و سالش در مقایسه با دیگری مساوی و برابر باشد.

6- زنان بهشتی، با همسرانشان هم سن و سال‌اند.

وَ عِنْدَهُمْ ... أَتْرٰابٌ

محتمل است هم سن و سال بودن زنان بهشتی، در مقایسه با همسران آنان باشد.

7- معاد انسان‌ها، جسمانی است.

مُتَّکِئِینَ فِیهٰا یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ . وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ أَتْرٰابٌ

تکیه کردن بر تخت، درخواست انواع میوه‌ها و نوشیدنی‌ها و وجود زنان زیبا و جذاب، همگی حاکی از جسمانی بودن معاد است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بدن؛ بهشت؛ تقوا؛ چشم؛ دوستی؛ زن؛ زیبایی؛ سال؛ شوهر؛ معاد؛ نعمت؛ نگاه

[سوره ص (38): آیه 53]

هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ اَلْحِسٰابِ (53)

53

این است آنچه برای روز حساب وعده داده می‌شوید.

1- بهشت و نعمت‌های آن (میوه‌ها، نوشیدنی‌ها و زنان زیبا) وعدۀ الهی به تقواپیشگان

جَنّٰاتِ ... یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ . وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ أَتْرٰابٌ . هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسٰابِ

2- بهشت و نعمت‌های آن، پاداش تقواپیشگان است.

جَنّٰاتِ ... هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسٰابِ

«لِیَوْمِ الْحِسٰابِ» به تقدیر «لأجل یوم الحساب» است؛ یعنی، این نعمت‌ها همان چیزی است که به خاطر روز حساب به شما وعده داده شده است.

3- تقوا، عامل بهره‌مندی از نعمت‌ها و موهبت‌های بهشت

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ . جَنّٰاتِ عَدْنٍ ... هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسٰابِ

4- قیامت، روز حسابرسی اعمال و پاداش و جزا

هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسٰابِ

5- یوم الحساب، از نام‌های قیامت

لِیَوْمِ الْحِسٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ اللّه؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ حسابرسی؛ زن؛ زیبایی؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ میوه؛ نامگذاری؛ نعمت؛ وعده

[سوره ص (38): آیه 54]

إِنَّ هٰذٰا لَرِزْقُنٰا مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ (54)

54

آری، این است عطای که پایانی برای آن نیست.

1- بهشت و نعمت‌های آن، عطای الهی به تقواپیشگان است.

جَنّٰاتِ عَدْنٍ ... إِنَّ هٰذٰا لَرِزْقُنٰا

2- نعمت‌های بهشت، جاویدان و پایان‌ناپذیر است.

مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ

«نَفٰادٍ» ، به معنای زوال و انقطاع است.

3- برخوردار شدن تقواپیشگان از بهشت

و نعمت‌های جاویدان آن، مرهون لطف و عنایت خدا به ایشان

جَنّٰاتِ عَدْنٍ ... هٰذٰا لَرِزْقُنٰا مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ

تصریح بر خدادادی بودن بهشت و نعمت‌های پایان‌ناپذیر آن گویای حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ بهشت؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ نعمت

[سوره ص (38): آیه 55]

هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ (55)

55

این [پاداش تقواپیشگان است] و قطعاً برای طغیانگران بازگشتگاه بدی است:

1- نقطۀ مقابل متقین، طغیانگرانند.

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ ... هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ

«هٰذٰا» اشاره به سرنوشت خوب متقین است؛ یعنی، این سرنوشت تقواپیشگان است؛ اما در مقابل آنان طاغیان هستند که دچار فرجامی بدند.

2- فرجام طغیانگران، فرجامی بد و ناگوار خواهد بود.

هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ

«مَآبٍ» به معنای مرجع و محل بازگشت است و منظور از «لَشَرَّ مَآبٍ» سوء عاقبت و بدفرجامی است.

3- طغیانگری، در پی دارنده بدفرجامی است.

وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ

4- قیامت، روز تجلی خوب و بد سرنوشت و سعادت و شقاوت انسان‌ها

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ ... هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ

برداشت یاد شده از آن جاست که خداوند، ظهور نیک فرجامی و بدفرجامی را موکول به آخرت و روز معاد انسان‌ها نموده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پاداش؛ تقوا؛ حق؛ دشمنی؛ رستگاری؛ شقاوت؛ طغیان؛ قدر؛ قضا؛ قیامت

[سوره ص (38): آیه 56]

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ اَلْمِهٰادُ (56)

56

جهنّم که به آتش آن می‌سوزند، و چه بد بستری است.

1- دوزخ، فرجام طغیانگران است.

إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ . جَهَنَّمَ

«جَهَنَّمَ» عطف بیان برای «لَشَرَّ مَآبٍ» می‌باشد.

2- سوختن در آتش دوزخ، عذاب طغیانگران

إِنَّ لِلطّٰاغِینَ ... جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا

«صِلاء» به معنای حرارت آتش است. «صلا النار»؛ یعنی، «وجد حرّها» (گرمای آتش را لمس کرد).

3- دوزخ، جایگاهی بد و ناگوار برای طغیانگران

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ الْمِهٰادُ

«مهاد»به معنای بستر آماده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جهنم؛ طغیان؛ عذاب؛ قدر؛ قضا

[سوره ص (38): آیه 57]

هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ (57)

57

این آب داغ و خونابۀ چرکین است که باید آن‌را بچشند.

1- آب داغ و خونابۀ چرکین، نوشیدنی غذای طاغیان در دوزخ

إِنَّ لِلطّٰاغِینَ ... هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ

«حَمِیمٌ» به معنای آب داغ و جوشان است و «غَسّٰاقٌ» به معنای چرک و خون (لسان‌العرب) و مقصود از آن مایعی است که از پوست اهل دوزخ خارج می‌شود (مفردات راغب). گفتنی است که در آیه «هٰذٰا» مبتدا و «حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ» خبر آن است و «فَلْیَذُوقُوهُ» به خاطر رعایت فاصله مقدم ذکر شده است.

2- اهل دوزخ، گرفتار تشنگی شدید

هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ

نوشیدن آب داغ و یا خونابۀ چرکین، بیانگر مطلب یاد شده است.

3- طغیانگران، ناچار به نوشیدنی آب داغ و خونابه چرکین بوده و راهی برای گریز از آن ندارند.

فَلْیَذُوقُوهُ


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اضطرار؛ تشنگی؛ جهنم؛ چرکابه؛ حمیم؛ طغیان؛ ملامت

[سوره ص (38): آیه 58]

وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ (58)

58

و انواع دیگری از همین گونه عذاب.

1- طغیان‌گران، گرفتار عذاب‌های گوناگون در دوزخ

وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ

«أَزْوٰاجٌ» به معنای اصناف و انواع است.

2- عذاب‌های دوزخ، همیشگی مانند نوشیدن آب داغ و خونابه چرکین، زجرآور.

فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ . وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ

«شکل» به معنای نظیر و مانند است و ضمیر آن به مشارالیه «هٰذٰا» یعنی «حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ» باز می‌گردد.

3- معاد انسان، جسمانی است.

فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ . وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ

تعبیرهای آب داغ و خونابۀ چرکین در مورد عذاب‌های دوزخ، گویای حقیقت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ انسان؛ بدن؛ جهنم؛ چرکابه؛ حمیم؛ طغیان؛ عذاب؛ معاد

[سوره ص (38): آیه 59]

هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صٰالُوا اَلنّٰارِ (59)

59

[به سران گفته می‌شود:] اینها گروهی هستند [از پیروان شما] که با فشار با شما وارد [جهنّم]می‌شوند. [سران می‌گویند:] بر آنان آفرین مباد. آنان قطعاً در آتش خواهند سوخت.

1- پیروان طاغیان، محکوم به عذاب دوزخ

هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ

خطاب در «هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ» متوجه طغیانگران است و «فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ» پیروان آنانند که به همراه آنان وارد دوزخ می‌گردند.

2- ورود فوج پیروان به همراه سران خود (طغیانگران) در دوزخ

هٰذٰا فَوْجٌ ... مَعَکُمْ

برداشت یاد شده با توجه به معنای «مُقْتَحِمٌ» است.

3- ورود پیروان به دوزخ، همراه با ازدحام و فشار

هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ

«اقتحام»به معنای داخل شدن در چیزی با فشار و سختی است.

4- پرخاش طغیان گران، نسبت به پیروانشان هنگام ورود به دوزخ

لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ

«مَرْحَباً» کلمه‌ای است که به هنگام خوش آمد گفتن به میهمان گفته می‌شود و «لاٰ مَرْحَباً» ضد آن است؛ یعنی، این کلمه در جای نکوهش و بدگویی و از سر ناراحتی گفته می‌شود. جملۀ «لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ» مفعول فعل محذوف (قالوا) است؛ یعنی، سران آنان خواهند گفت: بر آنان آفرین مباد.

5- سوختن در آتش، کیفر پیروان طغیانگران، در دوزخ

إِنَّهُمْ صٰالُوا النّٰارِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ پیروی؛ جهنم؛ طاغوت؛ طغیان؛ عذاب؛ قدر؛ قضا؛ ملامت

[سوره ص (38): آیه 60]

قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا فَبِئْسَ اَلْقَرٰارُ (60)

60

[پیروان] می‌گویند: بلکه برخودتان آفرین مباد. شما این [عذاب] را از پیش برای ما فراهم آوردید؛ و چه بدقرارگاهی است.

1- پیروان طاغیان در مقابل بدگویی طغیان‌گران، متقابلاً به بدگویی آنان می‌پردازند.

قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ

2- پیروان طاغیان، آنان را عامل دوزخی شدن خود معرفی می‌کنند.

أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا

3- طاغیان و پیروانشان، درصدد تبرئۀ خود و مقصر دانستن دیگری در دوزخی شدن هستند.

قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا فَبِئْسَ الْقَرٰارُ

4- چگونگی زندگی انسان در دنیا، تعیین‌کنندۀ سرنوشت وی و سازندۀ حیات اخروی او است.

بَلْ ... أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا

از تعبیر «قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا» (شما آن عذاب را پیش فرستادید)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

5- دوزخ، قرارگاه طغیان‌گران و پیروانشان

فَبِئْسَ الْقَرٰارُ

«قرار»به معنای ثبات است و به زمین هموار و نیز ظرفی که در آن اشیا را قرار می‌دهند نیز گفته می‌شود، در آیه، معنای اخیر مراد است.

6- دوزخ، قرارگاهی بد و ناگوار

فَبِئْسَ الْقَرٰارُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پیروی؛ تبرئه؛ تفکر؛ جدال؛ جهنم؛ حیات؛ دنیا؛ طاغوت؛ طغیان؛ قدر؛ قضا؛ ملامت

[سوره ص (38): آیه 61]

قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی اَلنّٰارِ (61)

61

می‌گویند: پروردگارا، هر کس این را از پیش برای ما فراهم آورده است عذابش را در آتش [دوزخ] دو چندان کن.

1- پیروان طاغیان، از خداوند می‌خواهند عذاب طغیان‌گران را در دوزخ دوچندان کند.

قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی النّٰارِ

«ضعف»به معنای مثل است. و «ضِعْفاً» صفت «عَذٰاباً» و به تقدیر «ذا ضعف»می‌باشد؛ یعنی، عذاب مضاعف.

2- اعتراف و توجه پیروان طاغیان در دوزخ، به ربوبیت پروردگار در هنگام درخواست از او

قٰالُوا رَبَّنٰا

3- طغیان‌گران، مورد نفرین پیروانشان در دوزخ

قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی النّٰارِ

4- طاغیان، به اعتقاد پیروانشان، عامل دوزخی شدن آنان هستند.

قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی النّٰارِ

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا رَبَّنٰا


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اقرار؛ اللّه؛ پیروی؛ جهنم؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ طاغوت؛ طغیان؛ عذاب؛ نفرین

[سوره ص (38): آیه 62]

وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ اَلْأَشْرٰارِ (62)

62

و می‌گویند: ما را چه شده است که مردانی را که ما آنان را از اشرار می‌شمردیم نمی‌بینیم؟

1- دوزخیان، محروم از دیدن بهشتیان

وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ

مقصود از «رجال»در آیۀ شریفه، مؤمنان و تقواپیشگان‌اند که در بهشت جای دارند.

2- دوزخ، جایگاه اشرار

لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ

3- طاغیان در دوزخ، در جست‌وجوی مؤمنانی هستند که آنان را جزء اشرار به حساب می‌آوردند.

وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ

4- اظهار تعجب طاغیان از عدم حضور برخی از کسانی که به گمان آنان از اشرار بوده‌اند، در دوزخ

وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ

استفهام در «مٰا لَنٰا ...» برای تعجب است.

5- مؤمنان، انسان‌هایی شرور از دیدگاه طغیان‌گران

رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ بهشت؛ تعجب؛ جهنم؛ شر؛ طاغوت؛ ظن؛ عجز

[سوره ص (38): آیه 63]

أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ اَلْأَبْصٰارُ (63)

63

آیا [به نا حقّ] مسخره‌شان می‌کردیم [و اهل بهشتند،] یا [در جهنّمند و] چشمان ما به آنان نمی‌افتد؟

1- طغیانگران، منکر خطای خویش در اشرار به حساب آوردن مؤمنان

أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا

استفهام در «أَتَّخَذْنٰاهُمْ ...» انکاری است و مفاد آن این است که ما مؤمنان را از روی استهزا اشرار نمی‌خواندیم بلکه آنها واقعاً از اشرار بودند.

2- تمسخر و استهزا، از شیوه‌های برخورد طغیانگران، با مؤمنان

أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا

3- طاغیان، عدم مشاهدۀ مؤمنان را در دوزخ، ناشی از خطای دید خود می‌پندارند.

أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصٰارُ

«أَمْ» در «أَمْ زٰاغَتْ» برای اضراب «زیغ»به معنای انحراف و «ال» در «الْأَبْصٰارُ» عوض از مضاف الیه است؛ یعنی،«بل عدلت عنهم أبصارنا»(بلکه خطا ناشی از چشمان ماست که به آنها نمی‌افتد).

4- تردید طاغیان، در علت پیدا نکردن مؤمنان و آگاه نشدن از وضعیت آنان در قیامت

أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصٰارُ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «أَمْ» در «أَمْ زٰاغَتْ ...» متصله و حاکی از تردید طاغیان باشد. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: آیا مسخرۀ‌شان می‌کردیم [و اهل‌بهشت‌اند] یا[در جهنم‌اند و] چشمان ما به آنان نمی‌افتد.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ ایمان؛ جهل؛ شک؛ طاغوت؛ قیامت

[سوره ص (38): آیه 64]

إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ اَلنّٰارِ (64)

64

این مجادلۀ اهل آتش قطعاً راست است.

1- مشاجره و پرخاشگری طغیانگران و پیروانشان با یکدیگر در دوزخ

إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ

«ذٰلِکَ» اشاره به مشاجره طغیانگران و پیروان آنان در هنگام ورود به دوزخ است که در آیات پیشین مطرح شده است.

2- مشاجره و تخاصم طغیانگران و پیروانشان در دوزخ، امری حتمی و غیرقابل تردید است.

إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ

3- اهل دوزخ، به عذاب تخاصم و ستیزه‌جویی گرفتار خواهند شد.

إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ

4- آتش، مهم‌ترین خصوصیت دوزخ و اصلی‌ترین عذاب دوزخیان است.

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا ... إِنَّهُمْ صٰالُوا النّٰارِ ... فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی النّٰارِ ... تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ

از تعبیرهای به کار رفته دربارۀ دوزخ؛ مانند ورود به آتش (صالوا النار) و عذاب دوچندان آتش (عذاباً ضعفاً فی النار) و اهل آتش، برداشت یاد شده به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ پیروی؛ جدال؛ جهنم؛ دشمنی؛ طاغوت؛ عذاب؛ یقین

[سوره ص (38): آیه 65]

قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (65)

65

بگو: من فقط اخطار کننده‌ام، و جز خدای یگانۀ قهّار معبودی نیست.

1- پیامبراسلام(ص)، مأمور به ابلاغ رسالت و تکلیف خود به مردم و رفع اتهام از خویش

قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ

حصر «إِنَّمٰا أَنَا ...» از نوع حصر اضافی است و نسبت به افتراهای مشرکان علیه پیامبر(ص) سنجیده شده است که حضرت را به ساحر، شاعر و یا مجنون بودن متهم می‌کردند.

خداوند در پاسخ آنان فرمود: او تنها منذر و اخطارگر است.

2- انذار و اخطار به مردمان، رسالت و تکلیف پیامبر(ص)

إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ

3- انسان، منهای ایمان، با خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌هایی جدی و خطرناک روبه‌رو خواهد شد.

قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ

از این‌که خداوند پیامبر(ص) را منذر و اخطارگر معرفی کرد، روشن می‌شود که بر سر راه انسان‌ها، خطرها و آسیب‌های بسیاری وجود دارد و اگر انسان‌ها از رهنمودهای آن حضرت بهره نگیرند و به ایشان ایمان نیاورند، گرفتار آنها خواهند شد.

4- پیامبر(ص)، مأمور اعلام یکتایی خداوند و قهار بودن او به مردم

قُلْ ... وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ

5- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش است.

مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ

6- خداوند، ذاتی واحد، بی کثرت و بدون اجزا است.

مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ

صفت «الْوٰاحِدُ» می‌تواند به وحدانیت ذات پروردگار - در برابر اعتقاد به تجسّم و ترکیب ذات او - اشاره داشته باشد.

7- خداوند، قهار و همه چیز مغلوب ارادۀ او است.

اَلْقَهّٰارُ

8- «إِلٰهٍ» ، «واحد»و «قهّار»از اسما و صفات خداوند است.

مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ رسالت؛ سختی؛ ضرر؛ عبادت؛ قهار/اسما و صفات؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ واحد/اسما و صفات

[سوره ص (38): آیه 66]

رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (66)

66

خداوندگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است که عزّتمند و بسیار آمرزنده است.

1- خداوند، مالک و مدبر جهان هستی (آسمان‌ها، زمین و...)

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- جهان هستی، در حال حرکت به سوی کمال است.

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا

«رَبُّ» به معنای تربیت کننده است و تربیت ایجاد حالتی در شیء پس از حالت قبل است تا آن‌گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). این معنا حکایت از حرکت تکاملی دارد.

3- تنها مالک و مدبر جهان هستی، شایستۀ عبادت است.

وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ ... رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا

توصیف خداوند به، مالک و مدبر هستی بودن - پس از بیان یکتایی او در معبودیت - گویای برداشت یاد شده است.

4- جهان‌آفرینش، دارای آسمان‌های‌متعدد

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ

5- وجود پدیده‌هایی در فاصلۀ میان آسمان‌ها و زمین

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا

6- خداوند، پیروز و شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده است.

اَلْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ

7- «رَبُّ» ، «عزیز»و«غفار»از اسما و صفات خداوند

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ توحید؛ جوّ؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ عبادت؛ عزیز/اسما و صفات؛ مغفرت

[سوره ص (38): آیه 67]

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ (67)

67

بگو: این [پیام من] خبری بزرگ است،

1- پیامبر(ص) مأمور بیان عظمت پیام توحیدی خویش برای مردم

مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ... قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ

ضمیر «هُوَ» مربوط به پیام توحیدی پیامبر(ص) (وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ...) است که در دو آیۀ قبل آمده است.

2- توحید نفی شرک، خبری بزرگ و درخور تأمل

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ

3- قرآن کریم، پیام بزرگ خداوند برای انسانها

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ

یکی از احتمالات دربارۀ مرجع ضمیر «هُوَ» قرآن کریم است.

4- رستاخیز، خبری بزرگ و دخور تأمل

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ

برداشت یاد شده بر اساس یکی دیگر از احتمالات در رابطه با مرجع ضمیر «هُوَ» در «هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ» می‌باشد.

5- نقش حیاتی و سازندۀ اخبار و

اطلاعات مربوط به توحید، قیامت و قرآن برای بشر

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ

6- بیان اخبار و اطلاعات بزرگ و پرفایده، بخشی از قلمرو موضوعات قرآن

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تفکر؛ توحید؛ جهنم؛ رسالت؛ قرآن؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ نبأ عظیم

[سوره ص (38): آیه 68]

أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (68)

68

که شما از آن رویگردانید.

1- اخبار مهم و سودمند مربوط به توحید، قیامت و قرآن، از سوی مشرکان و کافران مورد بی‌اعتنایی و اعراض قرار می‌گرفت.

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ . أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ

2- مشرکان و کافران، منکر توحید، قیامت و آسمانی بودن قرآن بودند.

أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ

3- اخبار مربوط به توحید، قیامت و قرآن، درخور تأمل و تفکر

هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ . أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ

محکوم کردن روی‌گردانی از اخبار بزرگ و سودمند مربوط به قیامت و... و بی‌اعتنایی به آنها، می‌رساند که انسان باید به تأمل و اندیشه در آنها بپردازد و از آنها روی‌گردانی نکند.


کلیدواژه‌ها:

تفکر؛ تکذیب؛ توحید؛ شرک؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر

[سوره ص (38): آیه 69]

مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ اَلْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (69)

69

من از «ملأ اعلی»آن‌گاه که آنان مجادله می‌کردند هیچ‌گونه اطّلاعی نداشتم.

1- پیامبر(ص)، از ملأ اعلی (عالم فرشتگان) جز از راه وحی آگاهی نداشت.

مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

مقصود از «ملأ الأعلی»فرشتگان است و با توجه به آیۀ بعد، استفاده می‌شود که آگاه نبودن پیامبر(ص) از ملأ اعلی (مضمون آیۀ مورد بحث) مربوط به طرق عادی است و آن حضرت از راه وحی به آن عالم آگاه بود.

2- پیامبر(ص) از مجادله و گفت وگوی فرشتگان با خدا دربارۀ آفرینش آدم، تنها

از راه وحی آگاه بود.

مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ

مقصود از مجادله و خصومت در آیۀ شریفه - به قرینۀ دو آیۀ بعد (إذ قال ربّک للملائکة...) - گفت وگوی فرشتگان با خدا دربارۀ خلقت انسان است.

3- فرشتگان، موجوداتی والا مرتبه و بس شریف

بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ

«ملأ»به معنای جماعت دارای شأن و منزلت است و صفت «الْأَعْلیٰ» برای آن صفت تشریفی است؛ یعنی، بسیار شریف و والا مقام.


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اللّه؛ تقرب؛ جدال؛ جهل؛ خلقت؛ دشمنی؛ سخن؛ محمّد(ص)؛ ملاء اعلی؛ ملائکه؛ وحی

[سوره ص (38): آیه 70]

إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (70)

70

تنها بدین سبب به من وحی می‌شود که من اخطار کننده‌ای روشنگرم.

1- پیامبر(ص)، مأمور به ابلاغ چگونگی آگاه شدنش از ملأ اعلی (عالم فرشتگان) و منشأ اطلاعات و اخبارش دربارۀ آدم(ع)، فرشتگان و... .

مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ ... إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ

2- پیامبر(ص)، مأمور به ابلاغ رسالت و تکلیف خود به مردم و رفع اتهام از خویش

إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ

حصر در «أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ ...» از نوع حصر اضافی است و نسبت به افتراهای مشرکان علیه پیامبر(ص) سنجیده شده است. آنان، ایشان را به شاعر، ساحر، دروغگو و مجنون بودن متهم می‌کردند و خداوند در پاسخ آنان فرمود: او تنها یک منذر و اخطارگر الهی است.

3- انذار و اخطار به مردمان، رسالت و تکلیف پیامبر(ص)

أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ

4- انسان، منهای ایمان، با خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌هایی خطرناک روبه‌رو خواهد شد.

أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ

از این‌که خداوند پیامبراسلام(ص) را منذر و اخطارگر معرفی کرد، روشن می‌شود که بر سر راه انسان‌ها، خطرها و آسیب‌های بسیاری وجود دارد که اگر انسان‌ها از رهنمودهای آن حضرت بهره نگیرند و به ایشان ایمان نیاورند، گرفتار آنها خواهند شد.

5- بر دوش داشتن رسالت انذار و

اخطارگری، فلسفۀ نزول وحی بر پیامبر(ص)

إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ

برداشت یاد شده از آن جا است که «أَنَّمٰا ...» به تقدیر لام تعلیل است؛ یعنی،«إن یوحی إلیّ إلّا لأنّما أنا نذیر...» (به من وحی نمی‌شود، مگر به خاطر این‌که من نذیر و اخطارکننده هستم).

6- وحی به پیامبر(ص)، تنها در محدودۀ انذار به مردمان و به منظور اخطار به آنان بوده است.

إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ

7- ممکن نبودن آگاهی از ملا اعلی (عالم فرشتگان) جز از راه وحی

مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ ... إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ

8- هشدارهای پیامبر(ص) صریح، روشن و به دور از هرگونه ابهام بود.

أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ

9- لزوم استفاده از روش‌های روشن و بی‌ابهام، در تبلیغ و هدایت

أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ افترا؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ رسالت؛ سختی؛ ضرر؛ قصه؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملاء اعلی؛ ملائکه؛ وحی؛ هدایت

[سوره ص (38): آیه 71]

إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ (71)

71

[یاد کن] وقتی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از گِل خواهم آفرید.

1- خداوند، پیش از آفرینش انسان، فرشتگان را از آن باخبر ساخت.

إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً

2- مجادله و گفت‌وگوی فرشتگان با خدا، در ملأ اعلی دربارۀ آفرینش انسان

بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ ... إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً

«إِذْ» ظرف و متعلق به «یَخْتَصِمُونَ» است.

3- داستان آفرینش انسان و مجادله و گفت‌وگوی فرشتگان با خداوند در این باره، شایان یاد و یادآوری است.

إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «إِذْ» مفعول‌به برای «أذکر»محذوف باشد.

4- گِل، خمیرمایۀ آفرینش انسان

إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ

5- اهمیت آفرینش انسان در مجموعۀ نظام هستی

بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ ... إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ

از مجموع آیات مربوط به آفرینش انسان و جهان به دست می‌آید که خداوند، تنها آفرینش انسان را با فرشتگان در میان گذاشت و نه موجودات دیگر را. از این نکته، می‌توان برداشت یاد شده را به‌دست آورد.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جدال؛ جهان؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ گُل؛ ملاء اعلی؛ ملائکه

[سوره ص (38): آیه 72]

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (72)

72

پس هنگامی که او را درست‌اندام ساختم و از روح خود در او دمیدم برای او به سجده بیفتید.

1- اندام آدم(ع)، برخوردار از اعتدال، تناسب و هماهنگی

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ

«سَوَّیْتُهُ» به معنای/«اعتدلته»(آن را معتدل و متناسب ساختم) می‌باشد.

2- دمیده شدن روح در آدم(ع)، پس از سامان یافتن و تکمیل شدن اندام وی

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

3- روح دمیده شده در کالبد آدم(ع)، برخوردار از شرافت و ارزش ویژه

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

اضافه در «رُوحِی» اضافۀ تشریفی و برای تکریم است.

4- انسان، موجودی مرکب از جسم و روح

خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ . فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

5- روح، پدیده‌ای است لطیف.

وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

از تعبیر «نفخ»که در اصل به معنای وارد کردن هوا در

داخل اجسام است، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

6- فرمان خداوند به فرشتگان برای سجده بر آدم(ع) پس از آفرینش او

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

7- دمیده شدن روح الهی در آدم(ع)، موجب شایستگی وی برای مسجود فرشتگان شدن

خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ . فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

فرمان خداوند به سجده بر آدم(ع)، پس از دمیده شدن روح الهی در او صادر گردید و این می‌رساند که آنچه موجب شایستگی آدم برای سجده شد، روح الهی وی بود؛ نه جسم و کالبدش.

8- انسان، دارای مقامی برتر از فرشتگان

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ ... فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

9- جواز سجده و خضوع در برابر غیر خدا، با اذن الهی

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ ... فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

10- سجده، نماد و مظهر بزرگداشت و تکریم

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

از این‌که خداوند برای بزرگداشت انسان و تبیین جایگاه برتر او در میان سایر موجودات، به فرشتگان فرمان داد تا در برابر او به سجده بیفتند - با آن‌که امکان تکریم به صورت دیگر وجود داشت - می‌رساند که سجده، رمز و مظهر تعظیم و بزرگداشت است.

11- «عن الأحول . قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن الروح التی فی آدم(ع) قوله: فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» قال: هٰذه روح مخلوقة ... ؛ (1)

احول گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ روح آدم(ع) در آیۀ «فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» سؤال کردم، فرمود: این روح مخلوق و آفریدۀ خدا است؛ [نه این‌که از خدا جدا شده باشد]».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اذن الهی؛ اعتدال؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ بدن؛ تقرب؛ تکلیف؛ حُکم؛ خضوع؛ خلقت؛ روح؛ سؤال و جواب؛ سجده؛ ملائکه


1) 1) . کافی، ج 1، ص 133، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 11، ح 30.

[سوره ص (38): آیه 73]

فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (73)

73

پس فرشتگان همه با هم سجده کردند.

1- با صدور فرمان خداوند به فرشتگان برای سجده بر آدم(ع)، بی‌درنگ همۀ آنها، در برابر او به سجده درافتادند.

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ

2- تجلی بزرگداشت انسان، در سجدۀ فرشتگان بر آدم(ع)

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

3- انسان، برخوردار از زمینه‌های دستیابی به منزلتی برتر از فرشتگان و شایسته برای مسجود ملائکه شدن

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اطاعت؛ امر الهی؛ انسان؛ تقرب؛ رشد؛ سجده؛ قصه؛ ملائکه

[سوره ص (38): آیه 74]

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (74)

74

مگر ابلیس که تکبّر کرد و از کافرن بود.

1- ابلیس چونان فرشتگان، مکلف و موظف به سجده برای آدم(ع)

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ

2- سرپیچی ابلیس، از فرمان خداوند به سجده برای آدم(ع)

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ

3- ابلیس، به هنگام خلقت آدم(ع)، در میان فرشتگان بود و از زمرۀ آنان به حساب می‌آمد.

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ

4- ابلیس، موجودی متکبر و خودبرتربین

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ

5- تکبر و خودبرتربینی ابلیس، سبب سرپیچی وی از فرمان سجده بر آدم(ع)

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ

6- ابلیس، بر اثر تمرد از فرمان سجده بر آدم(ع)، در زمرۀ کافران قرار گرفت.

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

7- تکلیف سجده کردن فرشتگان بر

آدم(ع)، تکلیفی بس مهم و بزرگ در پیشگاه خداوند

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

از این‌که ابلیس، به خاطر سرپیچی از سجده بر آدم، از سوی خداوند کافر شمرده شد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

8- تکبر و خودبرتربینی، زمینۀ حق‌گریزی و صفتی بس زشت و ناپسند

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ

9- فرشتگان، موجوداتی مطیع و خاضع در برابر فرمان‌های خداوند

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ . إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ استکبار؛ اطاعت؛ امر الهی؛ باطل؛ تکبر؛ تکلیف؛ خضوع؛ خلقت؛ سجده؛ غرور؛ کفر؛ گناه؛ملائکه؛ ملامت

[سوره ص (38): آیه 75]

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِینَ (75)

75

[خدا] گفت: ای ابلیس، چه چیز تو را بازداشت از این‌که برای آنچه به دو دستم آفریدم سجده کنی؟ آیا تکبر کردی یا از بلندمرتبگان بودی؟

1- سرزنش ابلیس از سوی خداوند، به خاطر نافرمانی از سجده بر آدم(ع)

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ

استفهام در «مٰا مَنَعَکَ» برای توبیخ است.

2- بازخواست خداوند، از ابلیس به خاطر تمرد وی از سجده بر آدم

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ

3- انسان، برخوردار از جایگاهی بس والا و ارزشمند در پیشگاه خداوند

مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ

تعبیر «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» (با دستان خود آفریدم) حاکی از عظمت و اهمیت آفرینش انسان است.

4- آفرینش انسان، آفرینشی بس مهم و با عظمت و مورد توجه ویژۀ خداوند

مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ

5- انسان، جلوه‌ای از قدرت و عظمت خداوند

مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ

6- شیطان، موجودی مختار و با اراده

مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ

سؤال از انگیزۀ تمرد ابلیس، گویای مختار و با اراده بودن او است؛ زیرا تنها موجودات مختار و با اراده دارای انگیزه‌اند.

7- پرسش خداوند از ابلیس، دربارۀ نقش داشتن خودبرتربینی و یا عالی‌رتبگی وی در تمردش از سجده بر آدم(ع)

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ ... أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ

8- «عن محمّد بن عبیدة قال: سألت الرضا(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ لإبلیس:

«مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» ؟ قال: یعنی بقدرتی و قوّتی؛ (1)

محمدبن‌عبیده گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند که خطاب به ابلیس فرموده: «مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» سؤال کردم، فرمود: یعنی او را با قدرت و قوت خود آفریدم».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ استکبار؛ انسان؛ تقرب؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ سجده؛ شیطان؛ غرور؛ گناه؛ ملامت

[سوره ص (38): آیه 76]

قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (76)

76

گفت: من از او بهترم، زیرا مرا از آتش و او را از گِل آفریده‌ای.

1- ابلیس،خود را بهتر از آدم(ع) پنداشت.

قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ

2- پندار بهتر بودن، باعث تمرد ابلیس از فرمان سجده بر آدم(ع)

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ ... أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ . قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ

3- ابلیس، آفریده شده از آتش

خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ

4- آدم(ع) آفریده شده از گل (خاک آمیخته به آب)

خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

5- ابلیس، آفریده شدنش از آتش و آفریده شدن آدم(ع) از گل را، دلیل برتری و مهتری خود بر وی پنداشت.

قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

جملۀ «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ ...» تعلیل و تبیین برای جملۀ «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» می‌باشد.


1) 1) . توحید صدوق، ص 154، ب 13، ح 2؛ نورالثقلین، ج 4، ص 472، ح 90.

6- ابلیس، در مقایسه میان شخصیت خود و آدم(ع)، روح الهی دمیده شده در آدم(ع) را نادیده گرفت.

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ ... قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

7- آگاهی ابلیس، از عنصر و مادۀ اولیۀ خلقت خود و انسان

خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

8- ابلیس، معتقد به خدا و خالقیت او

خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

9- ابلیس، فرمان خداوند به سجده بر آدم(ع) را، فرمانی نابه جا و برخلاف منطق و حکمت دانست.

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ ... قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

از این‌که ابلیس، بر به جا بودن سرپیچی‌اش از فرمان سجده بر آدم دلیل آورده است، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

10- ابلیس خود را از مهتران و از موجودات بلندمرتبه و برتر از آدم(ع) می‌دانست.

أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ . قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که ابلیس در پاسخ به سؤال خداوند که: «تو متکبری یا از مهتران و عالی رتبگانی ؟» خود را از مهتران و برتر از آدم معرفی کرد.

11- تکبر و خودبرتربینی ابلیس، عامل سرپیچی وی از سجده بر آدم(ع) بود؛ نه مهتری و بلندمرتبگی او.

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ ... أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ . قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که هر چند ابلیس، خود را از مهتران و برتر از آدم معرفی کرد؛ ولی آیۀ شریفه در مقام محکومیت و رد این ادعا است. از این رو خداوند در آیۀ قبل، عامل تمرد ابلیس را، تکبر و خودبرتربینی وی برشمرده است (إلّا إبلیس استکبر...).


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آدم(ع)؛ ابلیس؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ برهان؛ تکبر؛ خلقت؛ روح؛ سجده؛ غرور؛ غفلت؛ گُل؛ گناه

[سوره ص (38): آیه 77]

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (77)

77

گفت: پس از این‌جا بیرون رو که تو رانده شده‌ای.

1- محکوم شدن ابلیس از سوی فرمان خداوند به بیرون رفتن از صفوف ملائکه، در پی تمرد وی از فرمان سجده بر آدم(ع)

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

مرجع ضمیر «مِنْهٰا» به قرینۀ آیات قبل «زمرة الملائکة»است.

2- ابلیس، در پی سرپیچی از فرمان سجده بر آدم(ع) از جایگاه مقربان و منزلت والای آنان رانده شد و سقوط کرد.

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

محتمل است مراد از ضمیر «مِنْهٰا» به قرینۀ «فَإِنَّکَ رَجِیمٌ» منزلت قرب الهی باشد.

3- برخورداری ابلیس از مقامی رفیع و منزلتی والا، پیش از کبرورزی و نافرمانی خداوند

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

4- تکبر و خودبرتربینی ابلیس و تمرد او از سجده بر آدم، عامل سقوط وی از منزلت و مقام رفیع

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ ... أَسْتَکْبَرْتَ ... قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

5- ابلیس، مطرود درگاه الهی

فَإِنَّکَ رَجِیمٌ

6- تکبر و خودبرتربینی و سرپیچی از فرمان الهی، موجب سقوط و طرد از درگاه الهی است.

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ ... قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ استکبار؛ اللّه؛ امر الهی؛ تقرب؛ تکبر؛ سجده؛ غرور؛ گناه؛ ملائکه؛ هبوط

[سوره ص (38): آیه 78]

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (78)

78

و تا روز جزا لعنت من بر تو خواهد بود.

1- ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان سجده بر آدم، مورد لعن و نفرین ابدی خداوند قرار گرفت.

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

2- طرد از درگاه خداوند و گرفتار شدن به لعن و نفرین ابدی، کیفر دنیوی ابلیس

فَإِنَّکَ رَجِیمٌ . وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

خداوند در هشت آیۀ بعد، ابلیس را به عذاب جهنم تهدید و محکوم کرد. این نکته می‌رساند که طرد و نفرین ابلیس - آن هم با آمدن قید «إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ» - مربوط به کیفر دنیایی او است.

3- کیفر اصلی ابلیس، در روز قیامت به او داده خواهد شد.

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

آمدن قید «إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ» ، به این معنا نیست که ابلیس در

قیامت مورد لعن نخواهد بود؛ بلکه بدین معنا است که او در قیامت، آن چنان عذابی خواهد دید که لعن در مقابل آن ناچیز بوده و به حساب نمی‌آید.

4- ابلیس، مغضوب خداوند و محروم از توفیق و رحمت او

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

«لعن»، در لغت به معنای طرد شخص از روی غضب است و لعن خداوند در آخرت به معنای عقوبت و در دنیا به معنای قطع توفیق و رحمت است (مفردات راغب).

5- قیامت، روز جزا و کیفر و پاداش الهی است.

یَوْمِ الدِّینِ

«دین» در آیۀ بالا به معنای حساب و جزا است.

6- یوم الدین، از نام‌های قیامت

یَوْمِ الدِّینِ

7- تکبر، خودبرتربینی و سرپیچی از فرمان خداوند، درپی دارندۀ لعن و نفرین ابدی

إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ ... وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آدم(ع)؛ ابلیس؛ امر الهی؛ پاداش؛ تکبر؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ سجده؛ عذاب؛ غرور؛ غضب؛ قیامت؛گناه؛ لعن؛ مغضوبان؛ نامگذاری؛ نفرین؛ یوم الدین

[سوره ص (38): آیه 79]

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (79)

79

گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزی که [خلایق] برانگیخته می‌شوند مهلت ده.

1- ابلیس، در پی طرد شدن از درگاه الهی، از خداوند خواست تا حیات وی را تا قیامت طولانی کند.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

2- ابلیس، به دنبال طرد شدن از درگاه الهی، از خداوند خواست تا روز قیامت، او را دچار عذاب و کیفر نسازد.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

متعلق «إنظار»در جملۀ «فَأَنْظِرْنِی» ذکر نشده است و چون ابلیس از فرمان سجده بر آدم(ع) سرپیچی کرد و در انتظار کیفر بود، ممکن است مورد انظار و مهلت، به تأخیر افتادن کیفر و عذاب او تا روز قیامت باشد.

3- ابلیس، معتقد به حاکمیت مشیت خداوند بر مرگ و حیات

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

4- ابلیس، معتقد به ربوبیت خداوند

قٰالَ رَبِّ

5- قیامت، روز برانگیخته شدن انسان‌ها

یَوْمِ یُبْعَثُونَ

6- ابلیس، معترف به قیامت و روز برانگیخته شدن انسان‌ها در آن روز

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

7- ذکر صفت ربوبیت خدا در دعا، امری پسندیده و مطلوب

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

8- ابلیس، آگاه به پیدایش نسل‌هایی از آدم و وجود رستاخیز برای آنان

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

9- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ استدراج؛ اقرار؛ اللّه؛ حشر و نشر؛ حیات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛قیامت؛ مرگ؛ مشیت خدا

[سوره ص (38): آیه 80]

قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (80)

80

گفت: تو از مهلت یافتگانی.

1- مهلت‌خواهی ابلیس از خداوند برای ادامۀ حیات خویش و عذاب نشدنش، مورد استجابت خداوند قرار گرفت.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی ... قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

2- موجودات دیگر جز ابلیس، دارای حیات طولانی تا روز قیامت‌اند.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

از این‌که خداوند، ابلیس را از زمرۀ«منظرین»(مهلت‌یافتگان) برشمرده است، می‌توان استفاده کرد که در این عالم، جز ابلیس موجودات دیگری نیز وجود دارند که تا روز قیامت زنده بوده و مهلت داده شده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ استدراج؛ اللّه؛ حیات؛ دعا؛ عذاب؛ قیامت

[سوره ص (38): آیه 81]

إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (81)

81

تا آن‌گاه که آن وقت معلوم در رسد.

1- خداوند، به ابلیس تا پایان عمر جهان و انسان، مهلت داد و به او عمر طولانی بخشید.

مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

مراد از «الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» زمان نفخۀ اولی می‌باشد که با آن عمر جهان و انسان به سر می‌رسد. بر این اساس نام‌گذاری آن به «وقت معلوم»، برای این است که تنها خدا زمان دقیق آن را می‌داند.

2- پایان عمر دنیا و آغاز جهان آخرت، در نزد خداوند مشخص و معلوم است.

فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

3- پایان عمر آدمی در دنیا، پایان حیات ابلیس و سرآغاز مرگ او است.

مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

4- «و من خطبة له علیه السَّلام : ... فقال سبحانه : اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ ...فأعطاه اللّه النَّظِرة استحقاقاً للسُّخْطة و استتماماً للبلیّة و إنجازاً للعدة فقال: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ... ؛ (1)

«علیّ(ع) در خطبه‌اش فرمود:... خدای سبحان فرمود:

بر آدم(ع) سجده کنید: ...پس ملائکه سجده کردند؛ مگر ابلیس ... پس خدا به او مهلت داد تا استحقاق بیشتری برای سخط پیدا کند و آزمایش او تکمیل گردد و خدا به وعدۀ خود وفا کند؛ پس فرمود: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ...».

5- «یحیی بن أبی العلا الرازیّ أنّ رجلاً دخل علی أبی‌عبداللّه(ع) فقال:... أخبرنی عن قول اللّه عزّوجلّ لإبلیس «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ... قال:

و یوم الوقت المعلوم یوم ینفخ فی الصور نفخة واحدة فیموت إبلیس ما بین النفخة الأولیٰ و الثانیة؛ (2)

یحیی بن أبی‌العلا گوید: شخصی بر امام صادق(ع) وارد شد و عرض کرد: مرا از سخن خدای عزّوجلّ که به ابلیس فرمود:

«فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» خبر ده؛ حضرت فرمود: مراد از وقت معلوم، روزی است که یک بار در صور دمیده می‌شود، پس ابلیس بین دمیدن اول و دوم می‌میرد...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آدم(ع)؛ ابلیس؛ استدراج؛ اللّه؛ امتحان؛ امر الهی؛ انسان؛ تقویم؛ جهان؛ حیات؛ دنیا؛ سجده؛ عمر؛عهد؛ مرگ؛ یوم معلوم


1) 1) . نهج‌البلاغه، خطبۀ 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 13، ح41.

2) 2) . علل‌الشرایع، ج 2، ص 402، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 13، ح 45.

[سوره ص (38): آیه 82]

قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (82)

82

گفت: پس به عزّت تو سوگند که آنان را همگی گمراه خواهم کرد.

1- سوگند ابلیس به عزت خداوند

قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ

«باء»در «بعزّتک» برای قسم است.

2- عزم جزم ابلیس، برای گمراه کردن انسان‌ها

قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ

3- گمراه‌کردن همۀ انسان‌ها، هدف مهلت‌خواهی ابلیس از خداوند

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ... قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

از این‌که ابلیس، پس از مهلت‌خواهی از خداوند و پذیرش این خواسته از سوی او، اعلام کرد که بر گمراه کردن مردم مصمم گشته است؛ می‌توان به دست آورد که هدف اصلی او از این درخواست، گمراه‌سازی بنی‌آدم بوده است.

4- دشمنی ابلیس با انسان‌ها و تصمیم وی برای انتقام‌گیری از آنان

قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

تصمیم ابلیس بر گمراه ساختن انسان‌ها، پس از طرد شدن از درگاه الهی به خاطر سجده نکردن بر آدم بیانگر برداشت یاد شده است.

5- ابلیس، معتقد و معترف به عزت و قدرت خداوند

فَبِعِزَّتِکَ

6- ابلیس، معتقد به قدرت تأثیرگذاری بر ذهن و اندیشۀ انسان

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

7- همۀ انسان‌ها، در معرض اغواگری ابلیس قرار دارند.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

8- از نظر ابلیس، موجودی تأثیرپذیر از القائات و تبلیغات

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ اراده؛ استدراج؛ اقرار؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ تفکر؛ دشمنی؛ ضلالت؛ قسم

[سوره ص (38): آیه 83]

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (83)

83

مگر آن گروه از بندگانت را که خالص باشند.

1- بندگان مخلَص خدا، از افتادن در دام اغواگری شیطان مصون و درامان‌اند.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

مقصود از «مخلصین»(خالص‌شدگان) کسانی‌اند که خداوند آنان را برگزیده و مطیع فرمان خویش ساخته است.

2- ابلیس، ناتوان از گمراه کردن بندگان مخلَص خدا و معترف به آن

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

3- عبودیت خالصانۀ خدا، موجب رهایی و مصونیت از وسوسه‌ها و اغواگری‌های شیطان

لَأُغْوِیَنَّهُمْ ... إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

4- آگاهی ابلیس از همان آغاز خلقت آدم، به تکثیر نسل وی و اغواپذیری بیشتر آنان و تأثیرناپذیری بندگان مخلَص خدا

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

5- بندگان مخلَص خداوند، در اقلیت‌اند.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که غالباً مستثنی از مستثنی‌منه کمتر است و چون«مخلَصین»از مجموعۀ انسان‌ها استثنا شده است، به دست می‌آید که آنان، همواره در اقلیت قرار دارند.


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ آزادی؛ ابلیس؛ اخلاص؛ اقرار؛ اقلیت؛ اکثریت؛ انسان؛ تولید مثل؛ خلقت؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ عجز؛ فرزند؛ وسوسه؛ هدایت

[سوره ص (38): آیه 84]

قٰالَ فَالْحَقُّ وَ اَلْحَقَّ أَقُولُ (84)

84

گفت: به حقّ سوگند و من حق را می‌گویم،

1- سوگند خداوند به حق

قٰالَ فَالْحَقُّ

ضمیر فاعلی در «قٰالَ» به خدا باز می‌گردد و «الحق» در «فَالْحَقُّ» مبتدا و خبر آن محذوف است؛ یعنی،«قال اللّه فالحق قسمی».

2- خدا، جز حق سخن نمی‌گوید.

وَ الْحَقَّ أَقُولُ

«الْحَقَّ» مفعول «أَقُولُ» و تقدیم آن برای حصر است؛ یعنی، جز حق سخن نمی‌گویم.

3- سخنان خداوند، معیار شناخت حق از باطل است.

قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ

تصریح به این حقیقت که سخنان خداوند سراسر حق است، می‌تواند برای به دست دادن معیاری برای شناخت حق از باطل باشد.

4- حق، امری است بس با عظمت و مقدس.

قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ

سوگند خداوند بزرگ، به «حق»گویای عظمت و بزرگی آن است.

5- خداوند، حق است.

قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ

محتمل است «فَالْحَقُّ» خبر برای مبتدای محذوف و به تقدیر «فأنا الحق» باشد.

6-«حق» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ فَالْحَقُّ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «فَالْحَقُّ» خبر برای مبتدای محذوف (أنا) باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باطل؛ حق؛ حق/اسما و صفات؛ سخن؛ قرآن؛ قسم

[سوره ص (38): آیه 85]

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (85)

85

که البته جهنّم را از تو و از کسانی از آنان که تو را پیروی کنند همگی، پر خواهم کرد.

1- جهنم، جایگاه ابلیس و پیروان وی

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ

2- خداند، دوزخ را از ابلیس و پیروان وی پر خواهد ساخت.

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ

3- دوزخ، سرنوشت قطعی و غیرقابل تخلف همۀ پیروان ابلیس

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ

4- خداوند، بر پرساختن دوزخ از ابلیس و تمامی پیروان وی سوگند خورده است.

قٰالَ فَالْحَقُّ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ

5- تکبر و خودبرتربینی ابلیس و تصمیم وی بر اغوا کردن انسان‌ها، موجب گرفتار

شدن او به آتش دوزخ

قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ ... قٰالَ فَالْحَقُّ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ

6- پیروی از ابلیس، درپی‌دارندۀ عذاب دوزخ

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ ابلیس؛ اللّه؛ انسان؛ پیروی؛ تکبر؛ جهنم؛ ضلالت؛ عذاب؛ غرور؛ قدر؛ قسم؛ قضا؛ یقین

[سوره ص (38): آیه 86]

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُتَکَلِّفِینَ (86)

86

بگو: من برای این [تبلیغ رسالتم] هیچ مزدی از شما نمی‌طلبم و من از کسانی نیستم که چیزی از خود می‌سازند [و به خدا نسبت می‌دهند].

1- پیامبر(ص)، مأمور اعلام نداشتن هیچ چشم‌داشت مادی از مردم در قبال ابلاغ رسالت الهی

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ

2- نداشتن چشمداشت مادی از مردم و اعلام آن به همگان، دارای تأثیر مثبت و سازنده در تبلیغ و ارشاد مردم

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ

از فرمان خداوند به پیامبر(ص)، برای اعلام نداشتن هیچ چشمداشتی از مردم در انجام رسالت خود، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده کرد.

3- تأثیر بهینۀ تبلیغات دینی و بشارت و اخطار به مردم، در گرو اظهار بی‌نیازی و درخواست نکردن مزد از مردم

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ

4- مبرّا بودن پیامبر(ص) از هرگونه تکلف و ظاهرسازی در امر رسالت

وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ

«تکلف»(ریشۀ «متکلفین») به معنای تصنع و ظاهرسازی و تعهد به انجام کاری است که شخص شایستگی انجام آن را ندارد.

5- لزوم پرهیز از هرگونه تکلف و ظاهرسازی در زندگی

وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ

تعبیر پیامبر(ص) به این‌که او از زمرۀ «متکلفان» نیست، لزوم پرهیز از آن را می‌رساند.

6- تکلف و ظاهرسازی، عملی ناپسند و مذموم

وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ

7- نداشتن چشمداشت مادی از مردم در امر رسالت، نشانۀ بی‌تکلف و تصنع بودن پیامبراسلام(ص) در ادعای رسالت و آسمانی بودن قرآن

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ

از آیۀ بعد که قرآن را تنها مایۀ ذکر برای جهانیان معرفی می‌کند (إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ ) ، استفاده می‌شود که آیۀ مورد بحث با طرح مسألۀ نداشتن چشم‌داشت مادی، در صدد اثبات بی‌تکلف بودن پیامبر اسلام(ص) در ادعای رسالت و ادعای نزول قرآن از جانب خداست.

8- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: ... «قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ» : یقول: متکلّفاً أن أسئلکم مالستم بأهله ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ... «قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ» روایت شده است: [خداوند] می‌فرماید: [بگو... من] از روی تکلف چیزی را که شما اهل آن نیستید، از شما درخواست نمی‌کنم».


کلیدواژه‌ها:

اجرت؛ اخلاص؛ انذار؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تنزیه؛ تولی؛ حُکم؛ حیات؛ دین؛ رسالت؛ ریا؛ سخن؛ ضرر؛عمل؛ غنا؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ وجوب؛ وحی

[سوره ص (38): آیه 87]

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (87)

87

این [قرآن] جز تذکّری برای جهانیان نیست.

1- قرآن، یادآور دانسته‌های فراموش شده و بیدارگر فطرت انسان‌ها است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ

ضمیر «هُوَ» به قرآن بازمی‌گردد و «ذِکْرٌ» به معنای استحضار و یادآوری اندوخته‌ها و دانسته‌ها است. توصیف قرآن به «ذِکْرٌ» می‌تواند به این خاطر باشد که این کتاب، یادآور دانسته‌هایی است که فراموش شده و یا بیدارگر فطرت انسان‌هایی است که از دانسته‌های فطری خود غفلت ورزیده‌اند.

2- قرآن، کتاب تذکار برای همۀ جهانیان

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ

3- انسان، بدون بهره‌گیری از تعالیم قرآن، در معرض انواع غفلت‌ها و نسیان‌ها است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ

با توجه به ذکر و مایۀ یاد و بیداری بودن قرآن برای انسان‌ها، برداشت یاد شده قابل استفاده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ جهان؛ غفلت؛ فراموشی؛ فطرت؛ قرآن


1) 1) . کافی، ج 8، ص 379، ح 574؛ نورالثقلین، ج 4، ص 474، ح 103.

[سوره ص (38): آیه 88]

وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ (88)

88

و قطعاً پس از مدّتی خبر آن را خواهید دانست.

1- گذشت زمان، اثبات کنندۀ حقانیت قرآن

وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ

ضمیر در «نَبَأَهُ» به قرآن بازمی‌گردد و مقصود از/«نبأ»خبر حق بودن قرآن است؛ یعنی، به‌زودی خواهید فهمید که قرآن و خبرهای آن، حق و مطابق با واقعیت است.

2- اخبار خداوند از شناخته شدن حقانیت وعده‌ها و وعیدهای قرآن

وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ

مقصود از «نَبَأَهُ» (خبر قرآن) می‌تواند وعده‌ها و وعیدها می‌باشد که قرآن در رابطه با شکست کافران و پیروزی مؤمنان داده است.

3- تهدید کافران و مشرکان، به عذاب و شکست در آیندۀ نزدیک

وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ

خطاب در «لَتَعْلَمُنَّ» می‌تواند متوجه خصوص مشرکان باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ حق؛ شرک؛ شکست؛ شناخت؛ عذاب؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ وعده

فهرست نمایه‌ها

آب:

سبأ(34) 16؛ فاطر(35) 9، 12، 27؛ صافات(37) 67؛ ص(38) 42

آبرو:

سبأ(34) 33

آتش:

فاطر(35) 6، 36؛ یس(36) 64، 80؛ صافات(37) 23، 55، 64، 68، 69، 98، 100، 163؛ ص(38) 27، 56، 59، 61، 64، 76، 85

آثار باستانی:

فاطر(35) 44؛ صافات(37) 137، 138

آخذ/اسما و صفات:

فاطر(35) 26

آخرت:

سبأ(34) 1، 4، 8، 9، 21، 26، 33، 52، 53؛ فاطر(35) 9، 14، 34، 37؛ یس(36) 12، 26، 32، 45، 51، 52، 54، 55، 59، 64، 65، 79، 80، 81، 82؛ صافات(37) 34، 38، 39، 41، 44، 45، 48، 53، 58، 59، 61، 62، 63، 64، 127، 128، 135؛ ص(38) 16، 26، 27، 28، 35، 46، 50، 51، 52، 53، 54، 58، 60، 78، 81

آدم(ع):

فاطر(35) 11، 39؛ ص(38) 69، 70، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 81، 83

آرامش:

سبأ(34) 23، 46؛ یس(36) 56؛ ص(38) 51

آرزو:

فاطر(35) 10؛ یس(36) 26، 27، 57، 58، 61

آزادی:

سبأ(34) 52؛ فاطر(35) 37، 38؛ صافات(37) 115، 121، 128، 134، 135؛ ص(38) 83

آزر:

صافات(37) 86

آسانی:

سبأ(34) 19، 51؛ فاطر(35) 11، 12، 17، 25؛ یس(36) 17، 28، 51، 69، 82؛ صافات(37) 19، 80، 117

آسمان:

سبأ(34) 1، 2، 3، 9، 22، 24؛ فاطر(35) 1، 3، 27، 38، 40، 41، 44؛ یس(36) 28، 81؛ صافات(37)

5، 6، 7، 8، 9، 10، 11؛ ص(38) 10، 27، 66

آشامیدنیها:

یس(36) 73؛ صافات(37) 45، 46، 67، 68؛ ص(38) 42، 51، 53، 57، 58

آل داوود(ع):

سبأ(34) 13

آل فرعون:

صافات(37) 115، 116؛ ص(38) 12، 13، 14

آل لوط:

صافات(37) 134، 135

آمادگی نظامی:

فاطر(35) 6

آهن:

سبأ(34) 10، 11

آیات خدا:

سبأ(34) 5، 9، 15، 16، 17، 19، 38؛ فاطر(35) 13، 27، 28؛ یس(36) 33، 34، 36، 37، 38، 41، 46؛ صافات(37) 12

آیه:

سبأ(34) 5، 38، 43؛ فاطر(35) 31؛ یس(36) 46؛ صافات(37) 3؛ ص(38) 29

ابرار:

ص(38) 47، 48

ابراهیم(ع):

فاطر(35) 42؛ صافات(37) 83، 84، 85، 86، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113؛ ص(38) 45، 46، 47، 49

ابلیس:

سبأ(34) 20، 21؛ ص(38) 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 85

اتحاد:

فاطر(35) 20، 31؛ یس(36) 82؛ صافات(37) 1؛ ص(38) 13

اتمام حجت:

فاطر(35) 24، 26، 37؛ یس(36) 17، 62، 63، 70؛ صافات(37) 72، 82، 177

اثاث:

یس(36) 44

اجرت:

یس(36) 21؛ ص(38) 86

اجل:

سبأ(34) 30؛ فاطر(35) 13، 45

احتجاج:

سبأ(34) 24، 27؛ فاطر(35) 40؛ یس(36) 23، 79؛ صافات(37) 97، 149

احترام:

صافات(37) 79، 96، 102، 113؛ ص(38) 50

احتضار:

یس(36) 50

احسان:

صافات(37) 80، 81، 105، 106، 110، 111، 113، 121، 122، 131، 132؛ ص(38) 24، 28،

47، 48

احضار:

یس(36) 32، 75؛ صافات(37) 127، 158

اختلاف:

ص(38) 22

اخلاص:

سبأ(34) 46، 47؛ فاطر(35) 29، 30؛ یس(36) 11، 21؛ صافات(37) 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 48، 50، 51، 52، 53، 57، 58، 59، 60، 61، 74، 76، 99، 101، 128، 160، 169؛ ص(38) 17، 32، 46، 83، 86

اخلاق:

صافات(37) 84

اذن الهی:

سبأ(34) 12، 23؛ فاطر(35) 32؛ ص(38) 72

اذیت:

سبأ(34) 47؛ فاطر(35) 21؛ صافات(37) 76، 140، 174، 178؛ ص(38) 17

اراده:

ص(38) 82

ارتجاع:

سبأ(34) 43؛ صافات(37) 162؛ ص(38) 7

ازدواج:

فاطر(35) 11؛ یس(36) 56؛ صافات(37) 158

اسارت:

ص(38) 38

اسب:

یس(36) 42؛ ص(38) 31، 32، 33

استخوان:

یس(36) 78، 81؛ صافات(37) 16، 17، 18، 53

استدراج:

فاطر(35) 26، 45؛ یس(36) 45؛ ص(38) 15، 79، 80، 81، 82

استر:

یس(36) 42

استراق سمع:

صافات(37) 8، 9، 10

استضعاف:

سبأ(34) 31، 32، 33

استغاثه:

فاطر(35) 37؛ صافات(37) 75؛ ص(38) 3

استغفار:

ص(38) 24، 25، 35

استقامت:

فاطر(35) 4، 25؛ یس(36) 14، 16؛ صافات(37) 76؛ ص(38) 6، 17

استقلال:

صافات(37) 30

استکبار:

سبأ(34) 31، 32، 33؛ فاطر(35) 43؛ صافات(37) 35، 39؛ ص(38) 74، 75، 77

استهزاء:

سبأ(34) 3، 7؛ یس(36) 30، 31، 48؛ صافات(37)

12، 14، 16، 23، 25، 91، 92؛ ص(38) 16، 17، 63

اسحاق(ع):

صافات(37) 101، 112، 113؛ ص(38) 45، 46، 47، 49

اسراف:

یس(36) 19

اسکتبار:

صافات(37) 38

اسلام:

سبأ(34) 7، 8، 45، 46، 49، 54؛ فاطر(35) 4، 10، 22، 23، 25، 29، 40، 43، 44؛ یس(36) 4، 6، 7، 10، 13، 31، 45، 46، 47، 48، 71، 74، 76، 80، 81؛ صافات(37) 4، 13، 14، 15، 36، 37، 71، 137، 149، 155، 163، 169، 176، 177؛ ص(38) 2، 4، 5، 6، 7، 11، 15، 17

اسما و صفات:

سبأ(34) 47، 48؛ فاطر(35) 3، 27؛ صافات(37) 6؛ ص(38) 29

اسماعیل(ع):

صافات(37) 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107؛ ص(38) 48، 49

اسوه:

ص(38) 17، 44، 47، 48

اشراف:

ص(38) 6، 7، 8، 15، 16، 17

اصحاب القریه:

یس(36) 13

اصحاب ایکه:

ص(38) 13، 14

اصلاح:

سبأ(34) 24؛ صافات(37) 85

اضطرار:

ص(38) 57

اطاعت:

یس(36) 60، 61، 62؛ صافات(37) 103، 165؛ ص(38) 42، 73، 74

اعتدال:

فاطر(35) 32، 33؛ ص(38) 72

اعجاز قرآن:

صافات(37) 15

اعداد:

سبأ(34) 46؛ یس(36) 14؛ صافات(37) 147، 148؛ ص(38) 23

افترا:

سبأ(34) 8، 43، 46، 53؛ فاطر(35) 4، 25؛ یس(36) 48، 76؛ صافات(37) 15، 29، 36، 150، 152، 153، 154، 157، 180؛ ص(38) 4، 7، 65، 70

اقتصاد:

سبأ(34) 36؛ ص(38) 24

اقرار:

فاطر(35) 3، 35؛ صافات(37) 23، 30، 31، 32؛

ص(38) 61، 79، 82، 83

اقلیت:

سبأ(34) 13؛ صافات(37) 71؛ ص(38) 24، 83

اکثریت:

سبأ(34) 20، 28، 29، 36، 41؛ یس(36) 7، 10؛ صافات(37) 71، 72؛ ص(38) 83

اکراه:

یس(36) 22؛ صافات(37) 30

الساعة:

سبأ(34) 3

اللّه:

سبأ(34) 1، 2، 3، 4، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 50، 51، 53؛ فاطر(35) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 17، 18، 23، 24، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 44؛ یس(36) 2، 5، 11، 14، 15، 16، 22، 23، 26، 31، 35، 36، 43، 44، 45، 47، 48، 52، 54، 58، 60، 61، 62، 63، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 81، 82، 83؛ صافات(37) 1، 2، 3، 4، 5، 34، 35، 38، 39، 40، 41، 42، 56، 62، 63، 71، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 86، 87، 96، 98، 99، 100، 101، 103، 104، 105، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 125، 126، 128، 130، 131، 132، 133، 135، 144، 146، 149، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 159، 160، 163، 165، 172، 173، 174، 177، 178، 179، 180، 181، 182؛ ص(38) 1، 5، 8، 11، 15، 17، 21، 26، 27، 32، 34، 35، 43، 44، 53، 54، 61، 65، 69، 71، 72، 76، 77، 79، 80، 81، 82، 84، 85، 88

اله/اسما و صفات:

صافات(37) 4، 35

الهة:

سبأ(34) 22

الیاس(ع):

صافات(37) 123، 124، 125، 127، 129، 130، 131، 132

الیسع(ع):

ص(38) 48، 49

امامت:

یس(36) 21؛ صافات(37) 30، 84، 118؛ ص(38) 20، 35، 45، 46

امت:

سبأ(34) 19، 43، 45، 46، 54؛ فاطر(35) 16، 17، 24، 26، 32، 39، 42، 44؛ یس(36) 3، 14، 28، 31؛ صافات(37) 71، 72، 73، 74، 79، 98، 148؛ ص(38) 3، 12، 13، 14، 19، 26، 35، 45

امتحان:

صافات(37) 63، 102، 106؛ ص(38) 24، 26، 34، 35، 41، 81

امداد غیبی:

صافات(37) 98

امر الهی:

سبأ(34) 3، 10، 11، 23، 25؛ فاطر(35) 3، 6، 8، 9، 29؛ یس(36) 60، 61، 64، 76، 82؛ صافات(37) 22، 23، 24، 35، 102، 103، 104، 105، 165؛ ص(38) 17، 18، 19، 31، 41، 42، 44، 45، 48، 65، 72، 73، 74، 76، 77، 78، 81

امنیت:

سبأ(34) 18، 19، 35، 37

امید:

فاطر(35) 29، 30؛ یس(36) 45، 74؛ صافات(37) 99، 140، 162

انابه:

سبأ(34) 9؛ ص(38) 17، 24، 25، 30

انبیاء:

سبأ(34) 34، 45؛ فاطر(35) 1، 4، 5، 18، 24، 25، 26، 28، 37، 42؛ یس(36) 3، 4، 6، 7، 10، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 25، 26، 29، 30، 31، 52؛ صافات(37) 37، 38، 72، 74، 77، 79، 83، 84، 102، 109، 112، 113، 117، 118، 120، 123، 124، 127، 129، 130، 131، 133، 135، 139، 140، 147، 148، 171، 172، 173، 181؛ ص(38) 8، 9، 10، 12، 13، 14، 20، 22، 26، 34، 47، 49

انتقام:

ص(38) 82

انجیل:

سبأ(34) 31؛ فاطر(35) 31

انذار:

سبأ(34) 7، 9، 12، 26، 28، 34، 46؛ فاطر(35) 17، 18، 23، 24، 28، 37، 42؛ یس(36) 6، 10، 11، 19، 45، 70؛ صافات(37) 56، 72، 73، 74، 155، 177؛ ص(38) 4، 26، 65، 70، 86، 88

انسان:

سبأ(34) 3، 4، 7، 8، 9، 12، 13، 20، 21، 23، 24، 25، 26، 30، 31، 34، 37، 39، 40، 41، 46، 50، 52؛ فاطر(35) 2، 3، 5، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 18، 19، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 30، 31، 32، 33، 38، 39، 45؛ یس(36) 4، 6، 10، 12، 15، 16، 17، 21، 25، 27، 30، 32، 33، 34، 35، 36، 41، 42، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 57، 60، 61، 65، 66، 67، 68، 70، 71، 72، 73، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83؛ صافات(37) 3، 6، 11، 12، 13، 16، 18، 20، 24، 30، 33، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 48، 50، 51، 52، 53، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 71، 72، 74، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 99، 100، 101، 108، 109، 120، 122، 126، 128، 130، 132، 133، 139، 144، 160، 162، 163، 171، 181؛ ص(38) 2، 6، 8، 9، 10، 16، 17، 22، 24، 26، 29، 30، 34، 41، 44، 45، 47، 49، 55، 58، 60، 62، 65، 67، 70، 71، 72، 73، 75، 76، 81، 82، 83، 85، 87

انسان کامل:

صافات(37) 112

انصار:

صافات(37) 170

انطاکیه:

یس(36) 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30

انعام:

فاطر(35) 28؛ یس(36) 42، 71، 72، 73

انفاق:

سبأ(34) 39، 49؛ فاطر(35) 29، 30؛ یس(36) 47

انگور:

یس(36) 34، 35

اولیاءاللّه:

صافات(37) 41؛ ص(38) 35

اهل بیت(ع):

سبأ(34) 47

ایثار:

یس(36) 20

ایمان:

سبأ(34) 4، 20، 21، 24، 29، 31، 37، 41، 52، 53، 54؛ فاطر(35) 3، 7، 8، 10، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 30، 34، 37، 38، 40، 42، 43؛ یس(36) 6، 7، 9، 11، 17، 20، 22، 25، 26، 27، 29، 48، 59، 70، 77، 78؛ صافات(37) 2، 52، 53، 56، 71، 77، 81، 82، 111، 113، 122، 132، 135، 148، 170، 173؛ ص(38) 2، 4، 24، 28، 41، 45، 48، 62، 63

ایوب(ع):

ص(38) 41، 42، 43، 44، 49

ائمة الکفر:

یس(36) 7، 10؛ صافات(37) 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34؛ ص(38) 7، 11، 17

باد:

سبأ(34) 12؛ فاطر(35) 9، 21؛ ص(38) 36

باران:

سبأ(34) 2؛ فاطر(35) 9، 27

بارداری:

فاطر(35) 11

باسط/اسما و صفات:

سبأ(34) 36، 39

باطل:

سبأ(34) 24، 26، 27، 43، 49؛ فاطر(35) 19، 20؛ یس(36) 9، 10، 14، 23، 24، 47، 59، 74، 76؛ صافات(37) 4، 21، 35، 37، 92، 96، 97، 116، 149، 150، 151، 155، 156، 157، 158، 163؛ ص(38) 2، 3، 5، 8، 20، 27، 28، 74، 84

باغ:

سبأ(34) 15، 16، 17؛ یس(36) 34؛ صافات(37) 43، 44، 62؛ ص(38) 50، 51

بال:

فاطر(35) 1

بت:

سبأ(34) 22، 23، 26، 27؛ فاطر(35) 40؛

یس(36) 22، 23، 24، 74، 75، 76؛ صافات(37) 22، 23، 25، 36، 85، 86، 87، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 99، 125، 161، 162، 163؛ ص(38) 5

بت‌پرستی:

سبأ(34) 42؛ فاطر(35) 3، 13، 14

بخل:

یس(36) 47

بدن:

سبأ(34) 7؛ فاطر(35) 33، 44؛ یس(36) 51، 57، 65، 68، 78، 79، 81؛ صافات(37) 68، 146، 153؛ ص(38) 52، 58، 72

برادر:

ص(38) 23، 24

برزخ:

یس(36) 26؛ صافات(37) 51

برکت:

سبأ(34) 18؛ فاطر(35) 30؛ صافات(37) 113؛ ص(38) 29

برگزیدگی:

فاطر(35) 31، 32؛ یس(36) 16، 74؛ صافات(37) 40، 76، 79؛ ص(38) 8، 9، 10، 47

برهان:

سبأ(34) 44؛ فاطر(35) 40؛ یس(36) 21، 74، 78، 79، 80، 81، 83؛ صافات(37) 96، 150، 154، 156، 157؛ ص(38) 20، 76

برهان نظم:

فاطر(35) 9

بشارت:

سبأ(34) 11، 28؛ فاطر(35) 24، 29؛ یس(36) 11؛ صافات(37) 101، 112، 173؛ ص(38) 86

بصیر/اسما و صفات:

سبأ(34) 11؛ فاطر(35) 31، 45

بصیرت:

فاطر(35) 8، 19؛ یس(36) 70؛ ص(38) 45، 46

بعل/بت:

صافات(37) 125

بغی:

ص(38) 22

بنائی:

صافات(37) 97؛ ص(38) 37

بنی اسرائیل:

صافات(37) 115، 116، 121

بهانه جویی:

یس(36) 47، 48؛ صافات(37) 36؛ ص(38) 8

بهشت:

سبأ(34) 37؛ فاطر(35) 29، 33، 34، 35؛ یس(36) 26، 55، 56، 57، 58؛ صافات(37) 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62؛ ص(38) 50، 51، 52، 53، 54، 62

پا:

یس(36) 65، 67؛ ص(38) 33، 42

پاداش:

سبأ(34) 4، 37، 47؛ فاطر(35) 7، 8، 29، 30، 33، 45؛ یس(36) 11، 12، 26، 32، 54، 55؛ صافات(37) 20، 21، 40، 53، 80، 81، 105، 106، 110، 111، 121، 122، 131، 132، 135؛ ص(38) 16، 26، 28، 53، 55، 78

پدر:

صافات(37) 85، 86، 102، 158؛ ص(38) 30

پرنده:

سبأ(34) 10؛ ص(38) 19

پسر:

صافات(37) 101، 149

پشم:

یس(36) 73

پلیدی:

صافات(37) 99؛ ص(38) 46

پوست:

فاطر(35) 13؛ صافات(37) 146

پیروزی:

صافات(37) 98، 116، 172، 173، 174، 178؛ ص(38) 11

پیروی:

سبأ(34) 20، 21، 29؛ فاطر(35) 6، 32؛ یس(36) 11، 20، 21، 60، 63؛ صافات(37) 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 69، 70، 72، 74، 83، 84، 148، 163، 173؛ ص(38) 59، 60، 61، 64، 85

پیری:

یس(36) 68؛ صافات(37) 135

پیشواز:

ص(38) 50

تاریخ:

سبأ(34) 17، 19؛ فاطر(35) 25، 43، 44؛ ص(38) 37

تاریخ قرآن:

فاطر(35) 31

تبرئه:

ص(38) 60

تبعید:

صافات(37) 99

تبلیغ:

سبأ(34) 7، 8، 9، 24، 26، 27، 33، 47، 48، 50؛ فاطر(35) 22، 23، 37، 40، 42؛ یس(36) 6، 10، 11، 14، 17، 20، 21، 25، 76؛ صافات(37) 76، 84، 85، 140، 174، 178، 179؛ ص(38) 6، 17، 65، 70، 86

تجارت:

فاطر(35) 12، 29، 30

تجسس:

فاطر(35) 44

تجسم اعمال:

یس(36) 54؛ صافات(37) 39

تحریف:

فاطر(35) 5

تحیت:

یس(36) 58؛ صافات(37) 79، 80، 109، 120، 130، 181

تحیر:

فاطر(35) 20

تخت:

یس(36) 56؛ صافات(37) 44، 62؛ ص(38) 34، 51

تدبیر:

ص(38) 26

تربیت:

یس(36) 13؛ صافات(37) 102؛ ص(38) 31، 32، 48، 49

تزکیه:

فاطر(35) 18

تزیین:

فاطر(35) 8، 12، 33؛ یس(36) 56؛ صافات(37) 6

تسبیح:

سبأ(34) 41؛ صافات(37) 143، 144، 145، 146، 159، 166، 180؛ ص(38) 18، 19

تسخیر:

سبأ(34) 10، 12، 14؛ یس(36) 72؛ ص(38) 18، 19، 36، 37، 42

تسلیم:

صافات(37) 26، 102، 103، 104

تشبیهات:

فاطر(35) 9، 20، 21، 22؛ یس(36) 8، 9، 13، 39، 42، 70، 75، 78، 81؛ صافات(37) 49، 65

تشنگی:

صافات(37) 67؛ ص(38) 57

تطیّر:

یس(36) 18، 19

تعاون:

سبأ(34) 46

تعجب:

سبأ(34) 8، 51؛ فاطر(35) 3، 26؛ یس(36) 52، 73، 77، 78، 81؛ صافات(37) 6، 19، 53، 58؛ ص(38) 4، 5، 8، 62

تعلیم:

سبأ(34) 24؛ فاطر(35) 24؛ ص(38) 47

تفکر:

سبأ(34) 46؛ فاطر(35) 10؛ یس(36) 15، 18، 20، 21، 23، 24، 25، 47، 68، 71، 74، 76، 77، 78، 81؛ صافات(37) 11، 73، 138، 149، 150، 151، 152، 153، 156؛ ص(38) 5، 8، 27، 29، 41، 46، 60، 67، 68، 82

تقرب:

سبأ(34) 37، 38؛ فاطر(35) 10؛ یس(36) 3، 20، 33؛ صافات(37) 80، 84، 99، 107، 109، 110، 111، 120، 122، 130، 164، 173، 181؛ ص(38) 17، 18، 19، 25، 40، 41، 47، 69، 72، 73، 75، 77

تقلید:

سبأ(34) 43؛ صافات(37) 69، 70، 74

تقوا:

یس(36) 45؛ صافات(37) 124، 128؛ ص(38) 28، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55

تقویم:

یس(36) 48، 50؛ ص(38) 81

تکاثر:

ص(38) 24

تکبر:

سبأ(34) 36؛ فاطر(35) 44؛ ص(38) 2، 3، 74، 76، 77، 78، 85

تکذیب:

سبأ(34) 3، 7، 8، 9، 29، 31، 34، 42، 45، 53؛ فاطر(35) 4، 5، 7، 14، 25، 26، 36، 37؛ یس(36) 14، 15، 16، 19، 22، 46، 47، 48، 64، 65، 77، 78، 79، 81؛ صافات(37) 12، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 36، 38، 52، 53، 55، 56، 63، 126، 127، 170؛ ص(38) 5، 8، 12، 13، 14، 15، 27، 28، 68

تکرار در قرآن:

ص(38) 1

تکلیف:

سبأ(34) 12، 13، 15، 16، 46، 47؛ فاطر(35) 18، 23، 24، 25؛ یس(36) 12، 15، 17، 19، 32؛ صافات(37) 2، 11، 24، 102، 105، 106، 158، 164، 165، 174، 175، 178، 179؛ ص(38) 6، 17، 24، 45، 65، 70، 72، 74، 86

تگرگ:

سبأ(34) 2

تلاوت:

سبأ(34) 43، 44؛ فاطر(35) 29، 30؛ یس(36) 69؛ صافات(37) 3

تمدن:

سبأ(34) 11، 12؛ فاطر(35) 44

تنزیه:

سبأ(34) 41؛ فاطر(35) 31؛ یس(36) 69، 83؛ ص(38) 46، 86

توبه:

سبأ(34) 9؛ ص(38) 17، 24، 25، 30، 34، 44

توحید:

سبأ(34) 22، 24، 27؛ فاطر(35) 3، 9، 11، 12، 15، 40؛ یس(36) 15، 22، 23، 25، 26، 35، 71، 75، 76، 83؛ صافات(37) 4، 5، 6، 12، 35، 36، 37، 38، 39، 83، 85، 86، 87، 125، 126، 128، 161، 162، 169، 180؛ ص(38) 5، 6، 7، 18، 19، 65، 66، 67، 68

تورات:

سبأ(34) 31؛ فاطر(35) 31؛ صافات(37) 117، 121

توریه:

صافات(37) 89، 90

توسل:

صافات(37) 100؛ ص(38) 35، 41

توفیق:

فاطر(35) 32؛ یس(36) 20؛ صافات(37) 84، 105

تولی:

سبأ(34) 41؛ فاطر(35) 8، 14، 42، 43؛ یس(36) 23، 24؛ ص(38) 86

تولید مثل:

صافات(37) 152، 159؛ ص(38) 83

تهدید:

سبأ(34) 45، 48؛ فاطر(35) 17، 26، 44؛ یس(36) 18، 19، 20؛ صافات(37) 163، 170، 177؛ ص(38) 8، 15، 16، 26، 27

تهلیل:

صافات(37) 35

ثمود:

ص(38) 13، 14

جاعل/اسما و صفات:

فاطر(35) 1، 39؛ یس(36) 9، 27، 34؛ صافات(37) 77، 98؛ ص(38) 26، 28

جام:

صافات(37) 45

جامع/اسما و صفات:

سبأ(34) 26

جامعه:

سبأ(34) 19؛ فاطر(35) 29؛ صافات(37) 33، 57، 70، 116

جاهلیت:

سبأ(34) 54؛ فاطر(35) 42؛ یس(36) 6؛ صافات(37) 149، 167، 168

جبر و اختیار:

سبأ(34) 21، 31؛ فاطر(35) 10، 45؛ یس(36) 34؛ صافات(37) 30، 113، 163، 182؛ ص(38) 10، 36، 39

جبرئیل(ع):

صافات(37) 10

جحیم:

صافات(37) 23، 55، 64، 68، 163

جدال:

یس(36) 49، 77؛ صافات(37) 27، 28، 29، 30؛ ص(38) 21، 22، 23، 25، 60، 64، 69، 71

جمع قرآن:

فاطر(35) 31

جن:

سبأ(34) 12، 13، 14، 41؛ صافات(37) 158؛ ص(38) 37، 38

جنگ:

ص(38) 11، 32

جنون:

سبأ(34) 8، 46، 53؛ یس(36) 19؛ صافات(37) 22، 36، 37، 70، 154

جنین:

فاطر(35) 11

جوّ:

ص(38) 10، 27، 66

جوانی:

صافات(37) 101، 102

جهاد:

صافات(37) 1، 2، 3، 173

جهان:

سبأ(34) 9؛ فاطر(35) 3، 13، 18، 27، 38، 40، 41، 44؛ یس(36) 12، 79، 81، 82، 83؛ صافات(37) 5، 6، 87، 125، 182؛ ص(38) 10، 18، 27، 28، 66، 71، 81، 87

جهان‌بینی:

سبأ(34) 22، 27؛ فاطر(35) 3، 9، 18، 40؛ یس(36) 22، 25، 47، 71، 83؛ صافات(37) 4، 5، 35، 87، 126؛ ص(38) 65، 66

جهل:

سبأ(34) 6، 28، 29، 30، 39، 53؛ فاطر(35) 1، 19، 28؛ یس(36) 6، 9، 16، 26، 36، 48؛ صافات(37) 87، 154؛ ص(38) 10، 63، 69

جهنم:

سبأ(34) 42؛ فاطر(35) 6، 36، 37، 38؛ یس(36) 62، 63، 64، 65؛ صافات(37) 23، 24، 31، 35، 36، 38، 39، 54، 55، 56، 57، 59، 62، 64، 66، 67، 68، 69، 70، 163؛ ص(38) 27، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 64، 67، 85

چرکابه:

ص(38) 57، 58

چشم:

فاطر(35) 8، 19؛ یس(36) 9، 66؛ صافات(37) 48؛ ص(38) 52

چشمه:

سبأ(34) 12؛ یس(36) 34، 35؛ صافات(37) 45

چوب:

صافات(37) 95

حاکمیت:

فاطر(35) 16

حرمت:

صافات(37) 69

حروف مقطعه:

یس(36) 1

حریر:

فاطر(35) 33

حزب:

ص(38) 11، 13، 14

حزن:

سبأ(34) 53؛ فاطر(35) 4، 8، 21، 25، 34؛ یس(36) 76؛ صافات(37) 20، 76، 80، 115، 144

حسابرسی:

سبأ(34) 25، 37؛ یس(36) 32، 51، 52، 54؛ صافات(37) 53، 127، 158؛ ص(38) 16، 26، 28، 53

حسد:

ص(38) 8

حسرت:

فاطر(35) 8، 37؛ یس(36) 26، 30، 52؛ صافات(37) 20، 23، 167، 168

حسنه:

سبأ(34) 37؛ یس(36) 12

حشر:

یس(36) 12؛ صافات(37) 144

حشر و نشر:

سبأ(34) 26، 40، 51، 52، 53؛ یس(36) 51، 52؛ صافات(37) 16، 22، 23، 53؛ ص(38) 79

حفیظ/اسما و صفات:

سبأ(34) 21

حق:

سبأ(34) 5، 6، 23، 24، 26، 27، 32، 34، 43، 44، 46، 48، 49؛ فاطر(35) 5، 18، 22، 23، 24، 25، 31، 36، 38؛ یس(36) 14، 16، 21، 52، 59، 69؛ صافات(37) 30، 31، 37، 39، 98، 116، 141، 160، 161، 173؛ ص(38) 1، 2، 3، 20، 22، 23، 24، 26، 27، 35، 55، 84، 88

حق/اسما و صفات:

ص(38) 84

حُکم:

فاطر(35) 12، 29؛ یس(36) 20، 22، 31، 43، 71، 73؛ صافات(37) 69، 92، 141، 157؛ ص(38) 1، 19، 42، 72، 86

حکمت:

یس(36) 2، 60؛ ص(38) 20

حکمیّت:

صافات(37) 157

حکومت:

صافات(37) 115؛ ص(38) 6، 10، 12، 20، 34، 35، 36، 37، 38، 39

حکیم/اسما و صفات:

سبأ(34) 1، 27؛ فاطر(35) 2

حلم:

صافات(37) 101، 102، 103

حلیم/اسما و صفات:

فاطر(35) 41

حمد:

سبأ(34) 1، 2، 6؛ فاطر(35) 1، 15، 34؛ یس(36) 73؛ صافات(37) 182؛ ص(38) 35

حمل و نقل:

یس(36) 41، 42، 72، 73

حمیت:

فاطر(35) 42؛ صافات(37) 70، 74

حمیم:

صافات(37) 67، 68؛ ص(38) 57، 58

حورالعین:

صافات(37) 49

حیات:

سبأ(34) 3، 7، 8، 9، 18، 46؛ فاطر(35) 3، 5، 9، 11، 16، 22، 27، 28، 29، 39، 41، 45؛ یس(36) 12، 19، 26، 31، 33، 34، 35، 44، 49، 51، 52، 53، 59، 68، 70، 71، 77، 78، 79، 80، 81، 82،

83؛ صافات(37) 5، 11، 12، 13، 16، 17، 18، 19، 21، 52، 53، 58، 59، 60، 61، 62، 64، 99، 105؛ ص(38) 17، 19، 22، 27، 29، 30، 32، 34، 43، 46، 60، 79، 80، 81، 86

حیوان:

فاطر(35) 12، 28؛ یس(36) 36

خاک:

فاطر(35) 11؛ یس(36) 78؛ صافات(37) 16، 17، 18، 53، 103، 105

خالق/اسما و صفات:

فاطر(35) 3

خانواده:

یس(36) 50، 56؛ ص(38) 43

خانه:

یس(36) 50

خبیر/اسما و صفات:

سبأ(34) 1؛ فاطر(35) 14، 31

خدا:

یس(36) 11، 68

خرما:

فاطر(35) 13؛ یس(36) 34، 35، 39

خزائن خدا:

ص(38) 9

خسران:

سبأ(34) 50؛ فاطر(35) 39، 43

خشکی:

صافات(37) 145

خضوع:

ص(38) 72، 74

خطاب‌های قرآن:

فاطر(35) 5

خلافت الهی:

سبأ(34) 38، 54؛ فاطر(35) 29، 33، 35، 36، 37، 38، 39، 43؛ یس(36) 2، 12، 44، 62، 64؛ صافات(37) 9، 21، 45، 58، 59، 60، 61، 62، 144؛ ص(38) 17، 26، 46، 50، 54، 78

خلقت:

سبأ(34) 9؛ فاطر(35) 1، 3، 11، 13، 16، 28، 41؛ یس(36) 22، 33، 35، 36، 42، 43، 71، 72، 77، 78، 79، 81، 82، 83؛ صافات(37) 11، 96، 125، 150؛ ص(38) 27، 69، 71، 72، 74، 75، 76، 83

خمر:

صافات(37) 45، 46، 47، 62

خوردن:

سبأ(34) 16؛ فاطر(35) 12، 27؛ یس(36) 33، 35، 47، 57، 72، 73؛ صافات(37) 62، 66، 67، 68، 91، 92؛ ص(38) 51

خورشید:

فاطر(35) 13؛ یس(36) 38، 40؛ صافات(37) 5

خوشه:

یس(36) 39

خوف:

سبأ(34) 51، 53؛ فاطر(35) 18، 26، 28، 29، 30؛ یس (36) 11، 50، 53؛ صافات (37) 65؛ ص(38) 22

خویشاوندی:

فاطر(35) 18؛ صافات(37) 85، 113، 135، 158؛ ص(38) 23

خیر الرازقین/اسما و صفات:

سبأ(34) 39

خیر و شر:

فاطر(35) 32، 33، 34؛ صافات(37) 62، 99، 105؛ ص(38) 29، 32

دابّة الارض:

فاطر(35) 28، 45

دادخواهی:

ص(38) 21، 22، 23، 24

دارالمقامه:

فاطر(35) 35

دام داری:

ص(38) 23

دانه:

یس(36) 33

داوود(ع):

سبأ(34) 10، 11؛ ص(38) 17، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 26، 30، 35، 49

دختر:

صافات(37) 149، 150، 153، 154

درخت:

سبأ(34) 13، 16؛ یس(36) 80؛ صافات(37) 43، 146

دروغ:

سبأ(34) 8، 43؛ فاطر(35) 4، 25، 38، 42؛ یس(36) 48، 64؛ صافات(37) 86، 151، 152، 157، 170؛ ص(38) 4، 7

دریا:

فاطر(35) 12، 13؛ یس(36) 41، 43، 44؛ صافات(37) 140، 141، 142، 145؛ ص(38) 37

دست:

سبأ(34) 10؛ یس(36) 65

دستبند:

فاطر(35) 33

دشمنی:

سبأ(34) 6، 43، 51؛ فاطر(35) 4، 6، 8، 23، 25، 39، 43، 44؛ یس(36) 14، 16، 19، 25، 30، 60، 76، 77؛ صافات(37) 2، 27، 82، 157، 171، 174، 175، 176، 178، 179؛ ص(38) 2، 3، 4، 6، 8، 13، 20، 55، 64، 69، 82

دعا:

سبأ(34) 19؛ فاطر(35) 10، 14، 15، 38؛ صافات(37) 75، 76، 80، 100، 101، 146؛ ص(38) 16، 24، 25، 35، 36، 41، 42، 43، 61، 79، 80

دفاع:

یس(36) 20، 25، 26، 27، 29، 65، 76؛ صافات(37) 2

دلداری:

سبأ(34) 45، 51؛ فاطر(35) 4، 8، 23، 25؛

یس(36) 76؛ صافات(37) 71، 82، 102، 175، 179؛ ص(38) 17، 22، 24

دنیا:

سبأ(34) 52، 54؛ فاطر(35) 6، 37، 45؛ یس(36) 12، 31، 49، 50، 55، 62، 63، 66، 81؛ صافات(37) 10، 47، 51، 54، 55، 59؛ ص(38) 35، 60، 78، 81

دوستی:

سبأ(34) 47؛ فاطر(35) 6؛ یس(36) 20، 50؛ صافات(37) 44، 48، 51، 80، 102؛ ص(38) 32، 33، 35، 52

دهان:

یس(36) 65

دیگ:

سبأ(34) 12

دین:

سبأ(34) 11، 21، 43، 47، 48، 49؛ فاطر(35) 5، 7، 23، 32، 37، 40، 42، 43؛ یس(36) 4، 6، 8، 9، 10، 13، 14، 15، 17، 20، 25، 26، 27؛ صافات(37) 6، 37، 52، 53، 69، 76، 83، 84، 85، 113، 118، 125، 148، 157، 162، 169؛ ص(38) 6، 7، 26، 45، 86

دیوار:

ص(38) 21

ذبح:

صافات(37) 102، 103، 104، 105، 106، 107

ذره:

سبأ(34) 3، 22

ذکر:

سبأ(34) 51؛ فاطر(35) 3، 4، 8، 10؛ یس(36) 19، 76، 77؛ ص(38) 1، 30

ذکر/قرآن:

یس(36) 11، 69؛ صافات(37) 168؛ ص(38) 1، 8، 49

ذلت:

سبأ(34) 14، 31، 32؛ یس(36) 29؛ صافات(37) 9، 18، 25، 26، 177؛ ص(38) 11

ذو الکفل(ع):

ص(38) 48، 49

راستگویی:

سبأ(34) 29؛ یس(36) 3، 14، 16، 20، 48، 52؛ صافات(37) 37

راه رفتن:

ص(38) 42

راه‌ها:

سبأ(34) 18، 19؛ فاطر(35) 8، 27

رب/اسما و صفات:

سبأ(34) 3، 6، 12، 15، 19، 21، 23، 26، 31، 36، 39، 48، 50؛ فاطر(35) 13، 14، 18، 28، 34، 37، 39، 40؛ یس(36) 16، 25، 27، 46، 51، 58؛ صافات(37) 5، 6، 31، 57، 84، 87، 99، 100، 101، 126، 149، 180، 182؛ ص(38) 9، 16، 18، 24، 32، 35، 41، 61، 66، 71، 79

رجعت:

ص(38) 43

رجم:

یس(36) 18، 20

رحمت:

سبأ(34) 2؛ فاطر(35) 2، 29؛ یس(36) 5، 11، 15، 23، 44، 45، 52، 58؛ صافات(37) 81، 111، 122، 132؛ ص(38) 9، 43

رزق:

سبأ(34) 4، 10، 15، 24، 36، 39؛ فاطر(35) 3، 12، 29؛ یس(36) 35، 47؛ صافات(37) 41، 42

رسالت:

سبأ(34) 3، 22، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 34، 36، 46، 47، 48، 49، 50؛ فاطر(35) 4، 24، 25، 31، 40، 42، 43، 44؛ یس(36) 3، 6، 11، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 52، 70، 79؛ صافات(37) 4، 12، 35، 36، 37، 38، 72، 76، 117، 124، 125، 140، 147، 149، 167، 168، 170، 172، 174، 175، 178، 179؛ ص(38) 1، 4، 5، 8، 9، 10، 13، 65، 67، 70، 86

رستگاری:

سبأ(34) 4؛ فاطر(35) 7، 24، 32؛ یس(36) 26؛ صافات(37) 60، 61، 71، 148؛ ص(38) 55

رشد:

سبأ(34) 45؛ فاطر(35) 34؛ یس(36) 68؛ صافات(37) 84، 87، 182؛ ص(38) 17، 29، 73

رضای خدا:

سبأ(34) 46؛ صافات(37) 99

رفاه:

سبأ(34) 4، 16، 19، 34، 35، 37؛ فاطر(35) 34، 35، 37؛ صافات(37) 13

رنگ:

فاطر(35) 27، 28؛ یس(36) 80؛ صافات(37) 46، 49

روح:

سبأ(34) 14؛ صافات(37) 84؛ ص(38) 72، 76

روز:

سبأ(34) 18، 33؛ فاطر(35) 13؛ یس(36) 37، 40

رؤیا:

صافات(37) 102، 105

ریا:

صافات(37) 28؛ ص(38) 86

زایمان:

فاطر(35) 11

زره:

سبأ(34) 10، 11

زقّوم:

صافات(37) 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68

زمین:

سبأ(34) 1، 2، 3، 9، 22، 24؛ فاطر(35) 1، 3، 9، 38، 40، 41، 43، 44؛ یس(36) 33، 35، 36، 37، 81؛ صافات(37) 5، 6، 11؛ ص(38) 10، 27، 28، 66

زن:

فاطر(35) 11؛ یس(36) 56؛ صافات(37) 22، 48، 49، 62؛ ص(38) 43، 52، 53

زنجیر:

یس(36) 8؛ ص(38) 38

زهد:

ص(38) 46

زیبایی:

فاطر(35) 1، 8، 12، 34؛ صافات(37) 5، 6، 48؛ ص(38) 52، 53

سابقون:

فاطر(35) 32، 33

سال:

فاطر(35) 13؛ صافات(37) 5؛ ص(38) 52

سایه:

فاطر(35) 21؛ یس(36) 56؛ صافات(37) 146

سبأ/قوم:

سبأ(34) 15، 16، 17، 18، 19، 20

سبیل اللّه:

سبأ(34) 46؛ فاطر(35) 4؛ صافات(37) 99؛ ص(38) 26

ستارگان:

صافات(37) 5، 6

ستاره:

یس(36) 39، 40؛ صافات(37) 7، 88، 89

سجده:

ص(38) 24، 25، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 81

سحر:

سبأ(34) 43؛ صافات(37) 15؛ ص(38) 4

سخاوت:

فاطر(35) 15

سختی:

سبأ(34) 14، 19؛ فاطر(35) 7، 23، 36؛ یس(36) 6، 10، 23، 66؛ صافات(37) 4، 19، 62، 63، 99، 102، 106، 141، 171؛ ص(38) 22، 41، 42، 43، 44، 65، 70

سخن:

سبأ(34) 3، 7، 24، 26، 29، 31، 32، 47، 48، 49، 50؛ فاطر(35) 10، 28؛ یس(36) 14، 25، 26، 47، 48، 58، 65، 76، 77، 82؛ صافات(37) 36، 50، 51، 56، 58، 92، 97، 99، 104، 151؛ ص(38) 4، 17، 69، 71، 84، 86

سد مأرب:

سبأ(34) 16، 17، 19

سدر:

سبأ(34) 16

سرّ:

سبأ(34) 33؛ فاطر(35) 29، 30، 38؛ یس(36) 8، 10، 76؛ صافات(37) 65، 93

سرور:

فاطر(35)21،34، 35؛ یس(36) 55؛ صافات(37) 44، 51، 52، 58، 59، 62، 115، 121

سعیر:

سبأ(34) 12؛ فاطر(35) 6

سفر:

سبأ(34) 18، 19؛ فاطر(35) 12؛ یس(36) 41، 42، 43؛ صافات(37) 140، 141

سکونت:

سبأ(34) 15، 18، 19؛ یس(36) 20

سلیمان(ع):

سبأ(34) 12، 13، 14؛ ص(38) 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 49

سمیع/اسما و صفات:

سبأ(34) 50

سنت:

سبأ(34) 34

سنتهای خدا:

فاطر(35) 43، 45؛ یس(36) 28، 66؛ صافات(37) 80، 105، 110، 121، 131، 171، 172، 173، 181

سنگ:

صافات(37) 95

سؤال و جواب:

سبأ(34) 3، 7، 23، 24، 25، 29، 30، 40؛ یس(36) 32، 48، 79؛ صافات(37) 11، 24، 27، 36، 50، 54، 85، 88، 149، 157؛ ص(38) 72، 75

سیر و سیاحت:

فاطر(35) 44؛ یس(36) 41، 42

سیل:

سبأ(34) 19

شام:

سبأ(34) 12

شاهد/اسما و صفات:

سبأ(34) 47

شب:

سبأ(34) 18، 33؛ فاطر(35) 13؛ یس(36) 37، 40؛ صافات(37) 88، 138؛ ص(38) 18، 19، 31

شتر:

فاطر(35) 28؛ یس(36) 42، 71، 72، 73

شجاعت:

یس(36) 20، 25

شر:

یس(36) 18؛ ص(38) 62

شرک:

سبأ(34) 22، 23، 25، 26، 27، 29، 30، 31، 40، 41، 43، 44، 45، 48، 51، 52، 53، 54؛ فاطر(35) 3، 4، 13، 14، 17، 22، 23، 25، 40، 42، 43، 44؛ یس(36) 7، 8، 9، 10، 23، 24، 25، 26، 31، 71، 74، 75، 76، 81؛ صافات(37) 4، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 38، 39، 71، 82، 85، 86، 87، 88، 90، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 113، 125، 128، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 159، 161، 162، 163، 167، 168، 169، 170، 173، 174، 175، 176، 177، 178، 179، 180؛ ص(38) 4، 5، 6، 68، 88

شرکت:

ص(38) 24

شریعت:

یس(36) 15

شعر:

یس(36) 69؛ صافات(37) 36، 37

شعور:

سبأ(34) 12، 13، 14؛ فاطر(35) 3، 25؛ یس(36) 6، 8، 9، 17، 65، 69؛ صافات(37) 87، 102؛ ص(38) 18، 19، 29

شفا:

ص(38) 42، 43

شفاعت:

سبأ(34) 23؛ یس(36) 23؛ صافات(37) 145

شقاوت:

فاطر(35) 7، 24؛ یس(36) 18، 19؛ صافات(37) 148؛ ص(38) 55

شک:

سبأ(34) 8، 21، 54؛ صافات(37) 52، 53؛ ص(38) 8، 44، 63

شکر:

سبأ(34) 13، 15، 16، 18، 19؛ فاطر(35) 12، 30، 34، 35؛ یس(36) 34، 35، 73

شکست:

صافات(37) 98، 116، 141، 162، 170، 171، 174، 175، 178، 179؛ ص(38) 11، 23، 88

شکم:

صافات(37) 66، 142، 143، 144، 146، 147

شکنجه:

یس(36) 18، 20

شکور/اسما و صفات:

فاطر(35) 30، 34

شکوفه:

صافات(37) 65

شکوه:

ص(38) 41

شناخت:

سبأ(34) 27؛ فاطر(35) 6، 28، 37، 44؛ یس(36) 9، 66، 67، 68؛ صافات(37) 21؛ ص(38) 18، 19، 29، 88

شوهر:

صافات(37) 48؛ ص(38) 52

شهاب:

صافات(37) 10

شهادت:

یس(36) 26، 27، 28، 29

شهوات:

یس(36) 56

شیر:

یس(36) 73

شیطان:

فاطر(35) 5، 6، 8؛ یس(36) 60، 61، 62، 63؛ صافات(37) 2، 7، 8، 9، 10، 22، 23، 65؛

ص(38) 37، 38، 41، 75، 83

شیعه:

صافات(37) 84

صالحان:

سبأ(34) 11، 13، 37؛ فاطر(35) 7؛ صافات(37) 100، 101، 102، 103، 112؛ ص(38) 22، 28، 30

صبح:

سبأ(34) 12؛ ص(38) 18، 19

صبر:

سبأ(34) 19؛ فاطر(35) 4، 25؛ یس(36) 16؛ صافات(37) 76، 102، 174، 175، 178، 179؛ ص(38) 6، 17، 41، 44

صحابه:

صافات(37) 71

صدا:

سبأ(34) 10؛ فاطر(35) 37؛ صافات(37) 145؛ ص(38) 3

صراط مستقیم:

یس(36) 4، 61؛ صافات(37) 118؛ ص(38) 22

صنعت:

سبأ(34) 11، 12؛ فاطر(35) 8؛ یس(36) 41؛ صافات(37) 140؛ ص(38) 37

صورت:

صافات(37) 103، 105

صیحه آسمانی:

یس(36) 29، 49، 50، 53؛ صافات(37) 19؛ ص(38) 15

ضرر:

سبأ(34) 50، 52؛ فاطر(35) 23، 29، 39، 43؛ یس(36) 6، 10، 70؛ صافات(37) 47؛ ص(38) 65، 70، 86

ضلالت:

سبأ(34) 8، 20، 21، 24، 31، 32، 33، 50؛ فاطر(35) 5، 6، 8، 20، 22، 30؛ یس(36) 7، 24، 47؛ صافات(37) 12، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 57، 69، 70، 71، 72، 85، 113، 124، 125، 162، 163؛ ص(38) 24، 26، 82، 83، 85

ضیافت:

صافات(37) 62

طاغوت:

ص(38) 59، 60، 61، 62، 63، 64

طبیعت:

فاطر(35) 12؛ یس(36) 71؛ ص(38) 42

طغیان:

صافات(37) 30، 31، 32؛ ص(38) 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61

طلا:

فاطر(35) 33

طمع:

ص(38) 23، 24

طواف:

صافات(37) 45

طوفان:

صافات(37) 76، 77

طهارت:

فاطر(35) 18؛ صافات(37) 49، 84؛ ص(38) 46

ظرف:

سبأ(34) 13

ظلم:

سبأ(34) 19، 20، 31؛ فاطر(35) 32، 37، 38، 40؛ صافات(37) 22، 23، 63، 113، 115، 146؛ ص(38) 22، 23، 24، 26

ظلمت:

فاطر(35) 20؛ یس(36) 37؛ صافات(37) 146

ظن:

سبأ(34) 20، 53، 54؛ ص(38) 24، 27، 62

عاد:

ص(38) 12، 13، 14

عاص بن وائل:

یس(36) 77

عبادت:

سبأ(34) 40، 41، 42، 43؛ فاطر(35) 3، 13، 15، 16، 28، 30؛ یس(36) 22، 23، 24، 30، 60، 61، 62، 63؛ صافات(37) 4، 22، 35، 40، 41، 42، 61، 74، 76، 81، 86، 87، 92، 95، 96، 111، 122، 125، 126، 128، 132، 160، 166، 171، 172؛ ص(38) 5، 17، 18، 21، 30، 41، 44، 45، 65، 66، 83

عبرت:

سبأ(34) 19؛ فاطر(35) 26، 44؛ یس(36) 13، 20، 31، 45؛ صافات(37) 13، 138، 155؛ ص(38) 3، 17، 21، 29، 31، 41، 45، 48

عجز:

سبأ(34) 5، 21، 22، 24، 27، 38، 42؛ فاطر(35) 2، 10، 14، 22، 41، 44؛ یس(36) 12، 23، 43، 50، 65، 66، 67، 68، 69، 75، 76، 78؛ صافات(37) 8، 25، 26، 92، 97، 161، 162؛ ص(38) 10، 37، 62، 83

عجله:

یس(36) 20، 40، 51، 53؛ صافات(37) 70، 94، 142، 176؛ ص(38) 16

عدل:

یس(36) 54؛ صافات(37) 22، 26، 39؛ ص(38) 22

عذاب:

سبأ(34) 5، 8، 9، 12، 16، 17، 24، 31، 35، 37، 38، 42، 43، 45، 46، 47، 51، 52، 53، 54؛ فاطر(35) 6، 7، 8، 10، 26، 36، 37، 39، 43، 44، 45؛ یس(36) 7، 8، 9، 12، 18، 28، 29، 30، 31، 32، 45، 48، 54، 64، 66، 67، 68، 70؛ صافات(37) 9، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 31، 33، 34، 35، 38، 39، 40، 53، 55، 57، 59، 60، 61، 63، 66، 74، 97، 127، 128، 134، 135، 136، 138، 146، 158، 160، 175، 176، 177، 179؛ ص(38) 3، 8، 14، 15، 16، 26، 27، 28،

41، 53، 56، 58، 59، 61، 64، 78، 79، 80، 85، 88

عذر:

صافات(37) 89، 90

عزت:

فاطر(35) 10؛ یس(36) 27، 41

عزیز/اسما و صفات:

سبأ(34) 6، 27؛ فاطر(35) 2، 28؛ یس(36) 5، 38؛ صافات(37) 180؛ ص(38) 9، 66

عصا:

سبأ(34) 14

عصمت:

ص(38) 25

عفت:

صافات(37) 48

عفو:

فاطر(35) 30؛ یس(36) 27؛ ص(38) 9، 25، 35

عقل:

سبأ(34) 8، 44، 46؛ فاطر(35) 10؛ یس(36) 70؛ صافات(37) 47، 95، 154؛ ص(38) 28، 29، 43

علم:

سبأ(34) 21؛ فاطر(35) 19، 25، 28، 29، 30، 31؛ یس(36) 26، 27، 31، 76؛ صافات(37) 55، 158؛ ص(38) 20

علی/اسما و صفات:

سبأ(34) 23

علیم/اسما و صفات:

سبأ(34) 1، 2، 3، 26، 48؛ فاطر(35) 8، 38، 44؛ یس(36) 38

عمر:

فاطر(35) 11، 37؛ یس(36) 49، 68؛ ص(38) 81

عمران:

سبأ(34) 18؛ ص(38) 37

عمل:

سبأ(34) 4، 7، 11، 13، 15، 21، 25، 38، 46؛ فاطر(35) 7، 8، 10، 12، 25، 28، 30، 32، 33، 34، 37، 38، 39، 45؛ یس(36) 12، 19، 20، 26، 32، 35، 45، 50، 54، 55، 65، 70، 76، 82؛ صافات(37) 8، 24، 29، 32، 39، 40، 56، 61، 70، 73، 79، 99، 102، 105، 109، 120، 125، 130، 135، 143، 158، 166، 171، 181؛ ص(38) 16، 22، 24، 26، 28، 35، 41، 45، 47، 48، 53، 79، 86

عمل صالح:

سبأ(34) 4

عهد:

فاطر(35) 8؛ یس(36) 60؛ صافات(37) 82؛ ص(38) 44، 81

عید:

صافات(37) 88، 89

عیسی(ع):

فاطر(35) 42

غرق:

یس(36) 41، 43، 44؛ صافات(37) 82، 141

غرور:

فاطر(35) 5، 8؛ ص(38) 74، 75، 76، 77، 78، 85

غصب:

ص(38) 24

غضب:

سبأ(34) 45؛ صافات(37) 93، 94، 148؛ ص(38) 78

غفلت:

یس(36) 6، 11، 49، 78؛ صافات(37) 3، 13، 155؛ ص(38) 32، 76، 87

غل:

سبأ(34) 33؛ یس(36) 8

غنا:

سبأ(34) 10؛ ص(38) 86

غواصی:

فاطر(35) 12؛ ص(38) 37

غیب:

سبأ(34) 2، 3، 11، 14، 48؛ فاطر(35) 18، 38؛ یس(36) 11، 76؛ صافات(37) 89، 170، 175، 179؛ ص(38) 11، 88

فاطر/اسما و صفات:

فاطر(35) 1

فاعل/اسما و صفات:

صافات(37) 34

فتاح/اسما و صفات:

سبأ(34) 26

فتنه:

ص(38) 38

فدیه:

صافات(37) 107

فراموشی:

یس(36) 52، 78؛ صافات(37) 51؛ ص(38) 1، 8، 26، 49، 87

فرزند:

سبأ(34) 35، 37؛ فاطر(35) 39، 45؛ یس(36) 31، 49، 50؛ صافات(37) 79، 80، 100، 101، 102، 105، 106، 109، 112، 113، 120، 130، 152، 158؛ ص(38) 30، 43، 79، 83

فرعون:

ص(38) 12

فرهنگ آفرینی قرآن:

فاطر(35) 32

فساد:

یس(36) 60؛ صافات(37) 33، 57؛ ص(38) 28، 38

فضل خدا:

سبأ(34) 10، 12؛ فاطر(35) 12، 30، 32، 33، 35

فطرت:

فاطر(35) 10، 11؛ ص(38) 1، 49، 87

فقر:

سبأ(34) 45، 49؛ فاطر(35) 15، 41؛ یس(36)

14، 16، 27، 47؛ ص(38) 35

فَلَک:

یس(36) 38، 40

فیض:

فاطر(35) 2

قبر:

فاطر(35) 22؛ یس(36) 51

قبیله:

فاطر(35) 42

قتل:

صافات(37) 98

قدر:

سبأ(34) 26؛ فاطر(35) 18، 20، 21، 24، 26، 33، 37، 44، 45؛ یس(36) 7، 12، 18، 19، 31، 37، 38، 39، 44، 55، 83؛ صافات(37) 73، 102، 113، 135، 138، 148، 161، 163، 172، 175، 179؛ ص(38) 15، 25، 28، 49، 50، 55، 56، 59، 60، 85

قدرت:

سبأ(34) 12؛ فاطر(35) 1، 15؛ یس(36) 23، 74، 79؛ صافات(37) 162؛ ص(38) 17، 20، 35، 37

قدیر/اسما و صفات:

فاطر(35) 1، 44؛ یس(36) 12، 66، 67

قرآن:

سبأ(34) 9، 31، 34، 38، 43، 44، 46، 48، 49، 52، 53؛ فاطر(35) 29، 30، 31، 32، 33، 36؛ یس(36) 2، 3، 5، 6، 11، 13، 46، 69، 70؛ صافات(37) 3، 12، 13، 15، 37، 49، 157، 175، 179؛ ص(38) 1، 2، 8، 29، 49، 67، 68، 84، 86، 87، 88

قربانی:

صافات(37) 107

قرعه:

صافات(37) 141

قریب/اسما و صفات:

سبأ(34) 50

قریش:

سبأ(34) 44، 47؛ صافات(37) 170

قریه:

سبأ(34) 15، 18، 34؛ یس(36) 20

قساوت:

یس(36) 10

قسم:

سبأ(34) 3؛ فاطر(35) 42، 43؛ یس(36) 2، 3، 16؛ صافات(37) 1، 2، 3، 56، 93؛ ص(38) 1، 44، 82، 84، 85

قصب:

سبأ(34) 11

قصر:

سبأ(34) 13، 37

قصه:

سبأ(34) 10، 12، 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ فاطر(35) 44؛ یس(36) 13، 20، 21، 22، 25، 26؛ صافات(37) 50، 51، 52، 75، 76، 85، 89،

90، 91، 92، 93، 94، 95، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 106، 107، 112، 115، 116، 124، 125، 127، 134، 135، 138، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 147، 148؛ ص(38) 17، 21، 22، 23، 25، 31، 32، 33، 34، 36، 37، 38، 41، 42، 43، 44، 45، 48، 49، 70، 73

قضا:

سبأ(34) 6، 14، 26؛ فاطر(35) 20، 21، 24، 26، 33، 37، 44، 45؛ یس(36) 12، 18، 19، 31، 37، 39، 44، 55، 83؛ صافات(37) 21، 73، 102، 113، 135، 138، 148، 161، 163، 172، 173، 175، 179؛ ص(38) 15، 20، 21، 22، 24، 25، 26، 28، 49، 50، 55، 56، 59، 60، 85

قظ:

فاطر(35) 18

قلب:

سبأ(34) 23، 48؛ فاطر(35) 19، 22، 38؛ یس(36) 10، 70؛ صافات(37) 9، 84، 85

قوم ابراهیم:

صافات(37) 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 94، 97، 98، 99

قوم الیاس:

صافات(37) 124، 125، 126، 127، 128

قوم لوط:

صافات(37) 134، 135، 136، 137، 138؛ ص(38) 13، 14

قوم نوح:

صافات(37) 75، 76، 77، 82؛ ص(38) 12، 13، 14

قوم یونس:

صافات(37) 140، 141، 147، 148

قهار/اسما و صفات:

ص(38) 65

قیاس:

فاطر(35) 19، 20، 21، 22؛ ص(38) 28

قیامت:

سبأ(34) 3، 4، 5، 7، 23، 25، 26، 29، 30، 31، 32، 33، 37، 40، 42، 43، 46، 47، 51، 52، 53، 54؛ فاطر(35) 9، 11، 14، 18، 34، 37، 45؛ یس(36) 12، 32، 40، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 59، 62، 63، 64، 65، 68، 77، 78، 79، 80، 81؛ صافات(37) 11، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 39، 51، 52، 53، 55، 63، 144، 158، 160؛ ص(38) 16، 28، 46، 53، 55، 63، 67، 68، 78، 79، 80

کاروان:

صافات(37) 137، 138

کبیر/اسما و صفات:

سبأ(34) 23

کتاب:

فاطر(35) 31؛ صافات(37) 3

کتاب‌های آسمانی:

سبأ(34) 31، 44؛ فاطر(35) 25، 26، 31، 40؛ صافات(37) 117، 121، 157، 167، 168، 169، 170

کدو:

صافات(37) 146

کرامت:

یس(36) 27؛ صافات(37) 42

کشاورزی:

سبأ(34) 15

کشتی:

فاطر(35) 12؛ یس(36) 41، 42، 43؛ صافات(37) 140، 141

کفر:

سبأ(34) 3، 5، 7، 8، 9، 17، 31، 32، 33، 34، 35، 43، 53؛ فاطر(35) 3، 4، 6، 7، 8، 10، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 36، 37، 39، 41، 44، 45؛ یس(36) 6، 7، 8، 9، 10، 14، 22، 25، 26، 30، 31، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 52، 59، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 70، 76، 77، 78، 81؛ صافات(37) 16، 17، 28، 29، 30، 31، 32، 36، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 63، 71، 73، 75، 82، 113، 126، 135، 138، 170، 173، 174، 175، 176، 177، 178، 179؛ ص(38) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 11، 15، 16، 17، 26، 27، 28، 65، 68، 70، 74، 88

کودکی:

یس(36) 68

کوه:

سبأ(34) 10؛ فاطر(35) 27؛ ص(38) 18

کیفر:

سبأ(34) 42

گاو:

فاطر(35) 28؛ یس(36) 71، 72، 73

گردن:

سبأ(34) 33؛ یس(36) 8

گرسنگی:

صافات(37) 66

گُل:

صافات(37) 11؛ ص(38) 71، 76

گناه:

سبأ(34) 4، 12، 16، 17، 23، 25، 31، 32، 33؛ فاطر(35) 18، 30، 34، 39، 45؛ یس(36) 11، 29، 45، 54، 59، 60، 62، 63، 64، 65؛ صافات(37) 7، 34، 35، 36، 39، 145؛ ص(38) 2، 3، 8، 14، 28، 35، 38، 41، 74، 75، 76، 77، 78

گواهی:

سبأ(34) 41؛ یس(36) 16، 25، 65؛ صافات(37) 11، 37، 150

گوسفند:

فاطر(35) 28؛ یس(36) 71، 72، 73؛ ص(38) 23، 24

گوش:

فاطر(35) 14، 22؛ یس(36) 25

گوشت:

فاطر(35) 12؛ یس(36) 73

گیاه:

یس(36) 33، 35، 36

لال:

یس(36) 65

لباس:

فاطر(35) 12، 33

لجاجت:

سبأ(34) 31، 32؛ فاطر(35) 4، 22، 23، 25، 26؛ یس(36) 7، 8، 9، 10، 14، 45، 46؛ صافات(37) 12، 13، 14، 15، 36، 72، 170

لذت:

سبأ(34) 54؛ یس(36) 55، 56؛ صافات(37) 46، 51

لعن:

ص(38) 78

لوح محفوظ:

سبأ(34) 3؛ فاطر(35) 11؛ یس(36) 12

لوط(ع):

صافات(37) 133، 134، 135

مال:

سبأ(34) 13، 35، 36، 37، 39، 45؛ فاطر(35) 15، 29؛ یس(36) 47؛ ص(38) 37، 39

مالک/اسما و صفات:

سبأ(34) 1

مالکیت:

ص(38) 23، 24

ماه:

فاطر(35) 13؛ یس(36) 39، 40

ماهی:

صافات(37) 142، 143، 144، 145، 146، 147

متکا:

یس(36) 56؛ ص(38) 51

مثقال:

سبأ(34) 3، 22

مثلهای قرآن:

یس(36) 13

مجسمه سازی:

سبأ(34) 13؛ صافات(37) 92، 95

مجیب/اسما و صفات:

صافات(37) 75

محراب:

سبأ(34) 13، 14؛ ص(38) 21، 22

محمّد(ص):

سبأ(34) 3، 7، 8، 21، 22، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 34، 36، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53؛ فاطر(35) 4، 8، 18، 22، 23، 24، 25، 31، 40، 42، 43، 44؛ یس(36) 1، 3، 4، 6، 10، 11، 13، 69، 70، 76، 79؛ صافات(37) 3، 4، 11، 35، 36، 37، 71، 82، 149، 167، 170،

173، 174، 175، 178، 179؛ ص(38) 1، 2، 4، 5، 6، 7، 8، 11، 17، 21، 29، 31، 41، 45، 48، 65، 67، 69، 70، 86

مخرج/اسما و صفات:

فاطر(35) 27؛ یس(36) 33

مدبر/اسما و صفات:

صافات(37) 5

مدح:

سبأ(34) 6؛ فاطر(35) 15؛ صافات(37) 78، 80، 108، 110، 119، 121، 129، 131

مرد:

فاطر(35) 11؛ یس(36) 56؛ صافات(37) 22

مردگان:

سبأ(34) 2، 9؛ فاطر(35) 9، 11، 22؛ یس(36) 12، 33، 34، 70، 77، 79، 80، 81، 83؛ صافات(37) 16، 18، 19، 21، 52، 53؛ ص(38) 34، 43

مرسل/اسما و صفات:

فاطر(35) 24؛ یس(36) 14؛ صافات(37) 72، 147

مرض:

صافات(37) 84، 85، 88، 89، 90، 145؛ ص(38) 42

مرگ:

سبأ(34) 14، 49، 51، 52، 54؛ فاطر(35) 9، 16، 22، 36، 45؛ یس(36) 12، 26، 27، 29، 30، 33، 38، 44، 49، 50، 52، 78؛ صافات(37) 16، 51، 53، 59؛ ص(38) 79، 81

مروارید:

فاطر(35) 33

مزه‌ها:

سبأ(34) 16؛ فاطر(35) 12، 27

مس:

سبأ(34) 12

مستی:

صافات(37) 47

مسجد:

سبأ(34) 13

مسخ:

یس(36) 67

مسلمانان:

فاطر(35) 32، 33؛ یس(36) 48؛ صافات(37) 2، 174، 178؛ ص(38) 11

مشرق:

صافات(37) 5

مشورت:

سبأ(34) 46؛ صافات(37) 102

مشیت خدا:

سبأ(34) 9، 36، 39؛ فاطر(35) 1، 8، 16، 22؛ یس(36) 43، 44، 47، 66، 67، 82؛ صافات(37) 102؛ ص(38) 36، 79

مصلحت:

سبأ(34) 30؛ فاطر(35) 32؛ یس(36) 60

مصیبت:

سبأ(34) 16، 17؛ ص(38) 41

معاد:

سبأ(34) 3، 7، 8، 9، 29، 51، 52، 53، 54؛ فاطر(35) 4، 9، 11، 18، 33؛ یس(36) 22، 33، 34، 51، 53، 57، 65، 68، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83؛ صافات(37) 11، 12، 16، 17، 18، 20، 21، 22، 23، 25، 49، 53، 56، 68، 144؛ ص(38) 27، 52، 58

معاشرت:

صافات(37) 51، 53، 57

معجزه:

فاطر(35) 25، 26؛ یس(36) 66، 67؛ صافات(37) 14، 15

مغرب:

صافات(37) 5؛ ص(38) 32

مغضوبان:

سبأ(34) 3؛ ص(38) 78

مغفرت:

سبأ(34) 2، 4، 15؛ فاطر(35) 7، 28، 30، 34، 41؛ یس(36) 11، 27؛ ص(38) 24، 25، 35، 66

مکر:

سبأ(34) 5، 33؛ فاطر(35) 5، 10، 40، 43؛ یس(36) 76؛ صافات(37) 28، 32، 98؛ ص(38) 6

مکه:

صافات(37) 137، 138؛ ص(38) 6، 7، 8، 15، 16، 17

ملاء اعلی:

صافات(37) 8؛ ص(38) 69، 70، 71

ملامت:

سبأ(34) 7؛ فاطر(35) 37؛ یس(36) 19، 22، 29، 31، 35، 60، 64، 68، 71، 73، 77؛ صافات(37) 21، 24، 25، 52، 86، 95، 96، 124، 125، 138، 142، 149، 150، 154، 155، 176؛ ص(38) 57، 59، 60، 74، 75، 86

ملائکه:

سبأ(34) 40، 41، 42؛ فاطر(35) 1؛ یس(36) 28؛ صافات(37) 1، 2، 3، 8، 11، 22، 145، 149، 150، 153، 158، 164، 165، 166؛ ص(38) 21، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 77

ممسک/اسما و صفات:

فاطر(35) 41

منادی/اسما و صفات:

صافات(37) 75، 104

منت:

ص(38) 39

منجی/اسما و صفات:

صافات(37) 76، 134

منی:

فاطر(35) 11؛ یس(36) 77

موریانه:

سبأ(34) 14

موسی(ع):

فاطر(35) 42؛ صافات(37) 114، 115، 116،

117، 118، 119، 120، 121، 122

موعظه:

سبأ(34) 46؛ یس(36) 19، 25؛ صافات(37) 13؛ ص(38) 24، 29

مؤتی/اسما و صفات:

ص(38) 20

مؤمن آل فرعون:

یس(36) 23

مؤمن آل یاسین:

یس(36) 20، 21، 22، 24، 25، 26، 27، 28، 29

مهربانی:

فاطر(35) 37؛ ص(38) 33

مهلک/اسما و صفات:

ص(38) 3

میوه:

فاطر(35) 27؛ یس(36) 35، 57؛ صافات(37) 42، 62، 66، 68؛ ص(38) 51، 53

نامگذاری:

سبأ(34) 3؛ یس(36) 1، 11، 46، 69؛ صافات(37) 21، 23، 55، 64، 68، 168؛ ص(38) 1، 8، 16، 49، 53، 78

نامه عمل:

یس(36) 12

نبأ عظیم:

ص(38) 67

ندامت:

سبأ(34) 33؛ فاطر(35) 37؛ ص(38) 32، 44

نزول قرآن:

سبأ(34) 5، 48؛ فاطر(35) 31، 42؛ یس(36) 5، 70؛ صافات(37) 12؛ ص(38) 29

نژاد:

فاطر(35) 42

نصارا:

ص(38) 7

نصرت:

سبأ(34) 8، 22؛ فاطر(35) 18، 37؛ یس(36) 23، 43، 65، 74، 75؛ صافات(37) 25، 26، 75، 76، 98، 102، 116، 146، 161، 171، 172؛ ص(38) 3، 23

نعمت:

سبأ(34) 6، 8، 10، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 37، 45؛ فاطر(35) 3، 12، 27، 28، 29، 32، 35، 36، 41؛ یس(36) 33، 34، 35، 41، 47، 55، 56، 57، 71، 73، 74؛ صافات(37) 43، 44، 45، 48، 57، 62، 76، 77، 78، 100، 101، 108، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 129، 148؛ ص(38) 9، 17، 20، 30، 35، 39، 43، 45، 51، 52، 53، 54

نفخ صور:

یس(36) 51، 53

نفرین:

صافات(37) 170؛ ص(38) 61، 78

نفس:

فاطر(35) 18، 22، 32، 37، 39، 43

نگاه:

صافات(37) 48، 88، 89، 175؛ ص(38) 52

نماز:

سبأ(34)13؛ فاطر(35)18،29،30؛ صافات(37)1

نمرود:

صافات(37) 99

نوح(ع):

صافات(37) 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83

نور:

فاطر(35) 20؛ یس(36) 37، 56

نوشتن:

فاطر(35) 31؛ یس(36) 12؛ ص(38) 29

نهر:

صافات(37) 45، 62

نهی:

فاطر(35) 5؛ یس(36) 60

نیاکان:

یس(36) 6؛ صافات(37) 17، 69، 70، 77، 126

نیروی های نظامی:

یس(36) 75؛ صافات(37) 1، 2، 173؛ ص(38) 11، 31

واحد/اسما و صفات:

صافات(37) 4؛ ص(38) 65

والدین:

صافات(37) 113؛ ص(38) 30

وجوب:

فاطر(35) 3؛ یس(36) 11، 20، 21، 22، 73؛ صافات(37) 1، 69، 70، 73، 85، 102؛ ص(38) 86

وحی:

سبأ(34) 6، 10، 27، 50؛ فاطر(35) 31؛ یس(36) 5، 15، 69؛ صافات(37) 1، 2، 3، 102، 105، 112، 145؛ ص(38) 2، 8، 9، 29، 69، 70، 86

وسوسه:

فاطر(35) 6؛ ص(38) 41، 83

وعده:

سبأ(34) 3؛ فاطر(35) 5، 40؛ یس(36) 6، 48، 52، 62، 63، 70؛ صافات(37) 31، 34، 38، 102، 173، 174، 176، 178؛ ص(38) 53، 88

ولادت:

صافات(37) 101، 112، 152

ولی/اسما و صفات:

سبأ(34) 41

وهّاب/اسما و صفات:

ص(38) 9، 30، 35، 43

هارون(ع):

صافات(37) 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122

هبوط:

ص(38) 77

هبه:

ص(38) 39

هجرت:

صافات(37) 99، 135

هدایت:

سبأ(34) 6، 17، 20، 24، 32، 43، 47، 50؛ فاطر(35) 8، 20، 22، 24، 25، 28، 32؛ یس(36) 4، 9، 10، 11، 13، 16، 21، 66، 67، 70؛ صافات(37) 71، 72، 74، 99، 113، 118، 123، 140، 174، 178، 179؛ ص(38) 2، 22، 49، 70، 83

هسته:

فاطر(35) 13

هوا پرستی:

سبأ(34) 46؛ ص(38) 26، 43

یعقوب(ع):

ص(38) 45، 46، 47، 49

یقین:

سبأ(34) 3؛ یس(36) 7، 34، 70، 82؛ صافات(37) 31، 150؛ ص(38) 64، 85

یوم الحساب:

ص(38) 26

یوم الدین:

صافات(37) 20؛ ص(38) 78

یوم الفصل:

صافات(37) 21

یوم الموعود:

صافات(37) 175، 179

یوم معلوم:

ص(38) 81

یونس(ع):

صافات(37) 139، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148

یهود:

صافات(37) 170