ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1)
1
الف، لام، میم .
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهم السّلام - أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: حروف [مقطعه] - که سورهها با آنها آغاز میشود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ حروف مقطعه؛ قرآن؛ محکم و متشابه
أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ (2)
2
آیا مردم پنداشتهاند همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟
1- آسوده داشتن خاطر، به صِرف اظهار ایمان، و پندار آزمون نشدن از سوی خداوند، مورد نکوهش او
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
استفهام در «أَ حَسِبَ ...» برای انکار توبیخی و منظور از آن، سرزنش کسانی است که احساس میکنند، به صِرف اظهار ایمان زبانی، رها خواهند شد و در بوتۀ آزمون قرار نخواهند گرفت.
2- وجود کسانی در صدراسلام، که انتظارِ آزمون الهی را نداشته و میپنداشتند صرف اظهار ایمان، برای مؤمن بودن، کافی است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
3- ایمان، در عین فضیلتآفرینی، ممکن است که انسان را دچار خودفریبی کند.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 1 ، ص 112 ؛ نورالثقلین ، ج 1 ، ص 30 ، ح 8 .
4- صِرف اظهار ایمان، نشانۀ راستین بودن آن نیست.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
5- مؤمنان، برای استواری ایمانشان، مورد آزمایش قرار میگیرند.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
«فتن»در اصل، به معنای «وارد کردن طلا در آتش، به منظور آشکار شدن خالصی آن از ناخالصی» است و در آزمایش هم استعمال میشود (مفردات راغب).
6- پندار مبتلا نشدن به سختی، به صرف ایمان آوردن، پنداری باطل است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
«فتنه»به معنای «گرفتاری، شدت و سختی» نیز آمده است (مفردات راغب).
7- آزمودن مؤمنان، سنت الهی است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
از اینکه خداوند، با استفهام انکاری، پندار عدم آزمون مؤمنان را رد میکند، استفاده میشود که امتحان مؤمنان، امری قطعی است. از چنین تعبیری، به «سنت»یاد میشود.
8- گرفتار شدن مؤمنان به سختیها، سنّت الهی است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ
9- «عن معمَّربن خَلاّد، قال: سمعت أباالحسن(ع) یقول: «الم . أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ» .
ثمّ قال لی: ما الفتنة؟. قلت: جعلت فداک! الذی عندنا الفتنة فی الدّین. فقال: یفتنون کما یفتن الذّهب! ثمّ قال: یخلصون کما یخلص الذّهب!؛ (1)
معمربنخلاّد گوید: از امامرضا(ع) شنیدم که فرمود: «الم .
أَ حَسِبَ النّٰاسُ ...». سپس از من پرسید: «آیا معنای «فتنه»را میدانی؟». عرض کردم: «فدایت شوم! آنچه ما از«فتنه» میفهمیم، «فتنۀ در دین» است.». امام فرمود:«مردم، در کورۀ امتحان قرار میگیرند، آنگونه که طلا، در کورۀ ذوب قرار میگیرد.». و آنگاه فرمود: خالص میشوند آنگونه که طلا، خالص میشود.».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ باطل؛ دین؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ مسلمانان
1) 1) . کافی ، ج 1 ، ص 370 ، ح 4 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 148 ، ح 5.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ اَلْکٰاذِبِینَ (3)
3
بیتردید، کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم [و اینان را نیز میآزماییم]، آنگاه قطعاً خدا کسانی را که راست گفتهاند خواهد شناخت و دروغگویان را نیز حتماً خواهد شناخت.
1- مؤمنان ادیان پیشین نیز از سوی خداوند، امتحان شدند.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
2- مؤمنان ادیان پیشین به رغم داشتن ایمان، مبتلا به سختیها و شداید شدند.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
«فتنه»به معنای «شدت و سختی» نیز آمده است (مفردات راغب).
3- آزمودن مدعیان ایمان، سنت دیرین الهی است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
رد پندار آزمون نشدن مؤمنان، در آیۀ پیش، و تأکید بر این نکته که پیشینیان نیز آزمون شدند، دلالت بر حقیقت یاد شده میکند.
4- ابتلای مؤمنان به سختیها، سنت الهی است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
5- آگاهی یافتن از جریان سنت آزمایش الهی در میان مؤمنان گذشته، آسانکنندۀ پذیرش آن برای مدعیان ایماناست.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
6- فلسفۀ آزمودن مؤمنان، بازشناسی مؤمنان راستین از مؤمنان دروغین است.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ
7- تفکیک صفوف مؤمنان راستین از مدعیان دروغین، فلسفۀ ابتلای مؤمنان به سختیها است.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ
8- آزمونهای الهی، زمینهساز تحقق عینی علم خداوند به مؤمنان راستین و مدعیان دروغین است.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا ... فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ
تعبیر «فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ» بیانکنندۀ آن است که علم ازلی خداوند، با آزمودن مؤمنان و شناخته شدن مؤمنان واقعی از مدعیان ایمان، به مرحلۀ عینیت و تحقق میرسد.
9- انسانها، این ویژگی را دارند که بتوانند عقیدهای برخلاف اعتقاد درونیشان، ابراز کنند.
فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ
10- فلسفۀ آزمودن مؤمنان، مشخص شدن مؤمنان راستین، جهت پاداشدهی خداوند به آنان است.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا ... فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا
برداشت بالا، بنابر این احتمال است که تحقق عینی علم خداوند در آزمودن مؤمنان، به منظور اعطای پاداش به آنان باشد.
11- آنچه در ایمان، مورد رضایت خداوند است، ایمان راستین است و نه صرف ادعای آن.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا ... وَ لَقَدْ فَتَنَّا ...
مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا
12- هشدار شدید خداوند، به مدعیان دروغین ایمان
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ
آوردن اسم ظاهر «اللّٰهُ» به جای ضمیر و التفات از تکلم به غیبت، میتواند هشداری باشد به کسانی که به دروغ، اظهار ایمان میکنند.
13- لازم است که مؤمنان، برای مواجهه با سختیهای راه ایمان، همواره آماده باشند.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
14- اطلاع یافتن از گرفتاری مؤمنان پیشین به سختیها، زمینهساز تحمل سختیها، از سوی مؤمنان بعدی است.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
یادآوری ابتلای مؤمنان دورانهای پیشین به سختیها، پس از اعلام باطل بودن پندار عدم گرفتاری مؤمنان به آنها، میتواند به منظور هموارسازی سختیهای پیش آمده برای مؤمنان بعدی باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تاریخ؛ تهدید؛ راستگویی؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ علم؛ قدرت
أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (4)
4
آیا کسانیکه کارهای بد میکنند، پنداشتهاند که میتوانند بر ما سبقت گیرند؟ چه بد داوری میکنند.
1- پندار بدکاران در گریز از مجازاتالهی، پنداری باطل و مورد نکوهش خداوند
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
استفهام در «أَمْ حَسِبَ» برای توبیخ است و مراد از «سبقت از خدا» یا کنایه از «مغلوب ساختن دین خدا» است و یا «گریز از مجازات خدا». به قرینۀ اینکه در آیه، سخن از گناه است، «گریز از عذاب خدا» مراد است.
2- پندار بدکاران در سیطره و غلبه بر دین خدا، پنداری خام و باطل است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که مراد از «سبقت از خدا»، پشت سر نهادن دین خدا که کنایه از مغلوب ساختن آن است، باشد.
3- پندار کافران در غلبه بر دین خدا، پنداری خام و باطل است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
مصداق مورد نظر از «یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ» میتواند «کافران» باشد.
4- پندار کافران برای رهایی از کیفر الهی، پنداری خام و باطل است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
5- کافران، مردمی بدکارند.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
6- کافران، برای بازداشتن مردم از توحید، تلاش میکردند.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
بنابراین که مراد از «سبقت از خدا»، پشت سرگذاشتن دین خدا باشد، منظور این خواهد بود که کافران، در صدد بودهاند که اجازه ندهند تا دین توحیدی، در میان مردم، رواج پیدا کند.
7- بدکاران، مجازات خواهند شد.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
در صورتی که مراد از «سبقت از خدا»، گریز از کیفر خدا باشد، آیه، دلالت میکند که آنان، کیفر خواهند شد.
8- کافران، به کیفر الهی، مجازات خواهند شد.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا
9- پندار امکان گریز از مجازات الهی، پنداری ناشایست است.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
10- از داوری خیالی و دور از واقعیت، باید پرهیز کرد.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
11- قضاوت کافران دربارۀ غلبهشان بر دین خدا، مبتنی بر وهم و خیال وقضاوت ناشایست بود.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
12- هرگز، هیچ قدرتی، توان پیشی گرفتن بر خدا را ندارد.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَسْبِقُونٰا سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ پلیدی؛ پیروزی؛ توحید؛ دین؛ عذاب؛ قضا؛ کفر؛ گناه
مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اَللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اَللّٰهِ لَآتٍ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (5)
5
هر کس به لقای خدا امید دارد [باید در راه او بکوشد، زیرا] وعدۀ خدا حتماً آمدنی است، و اوست که شنوا و داناست.
1- امیدواران به لقای الهی، حتماً، آن را درک خواهند کرد.
مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
2- لقای الهی، موعد مشخَّصی دارد.
مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
3- امیدواران به لقای الهی، باید توشۀ مناسب آن را فراهم کنند.
مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
نفس بیان این نکته که «امیدواران به لقاءاللّه، مطمئن باشند که آن، تحقق پیدا خواهد کرد.»، اشعار به این دارد که باید آنان، در صدد انجامدادن عملی و تهیۀ توشهای باشند که نشانۀ صدق امیدشان باشد.
4- قیامت، ظرف تحقق لقاءاللّه و حضور در پیشگاه خداوند است.
مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
«لِقٰاءَ اللّٰهِ» عبارت است از این که انسان، در جایی قرار بگیرد که میان او و خداوند، هیچ حجابی نباشد و این، همانا، روز قیامت است.
5- لقاءاللّه، پس از مرگ، برای مشتاقان به آن، تحقق پیدا میکند.
مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
«أَجَلَ» در اصل، به معنای «مدت تعیین شده برای هرچیز» است و در «امد تعیین شده برای حیات انسان» - که از آن، به «مرگ» تعبیر میشود - نیز استعمال میشود(مفردات راغب) بنابر معنای استعمالی آن، احتمال دارد مراد از «أَجَلَ اللّٰهِ» مرگ باشد که خداوند، برای انسانها، مقرر کرده است. در این صورت، «فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ» اشعار دارد که لقاءاللّه، پس از مرگ، جامۀ عمل میپوشد.
6- امیدواران به لقاءاللّه، مؤمنان راستین سرفراز برآمده از آزمون الهیاند.
أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ . وَ لَقَدْ فَتَنَّا ... فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا ... مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ
ذکر «مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ ...» پس از بیان آزمون حتمی مدعیان ایمان، جهت بازشناسی مؤمنان راستین، اشاره به این حقیقت دارد که مؤمنان راستین، امیدوار به لقاءاللّهاند. در ضمن، با این بیان، تشویقی هم از آنان به عمل آمده است.
7- انسانها، برای حیاتشان، مدتی تعیین شده دارند و سرآمدن آن، قطعی است.
فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
8- قیامت، روزی تعیین شده از جانب خداوند، و واقع شدناش قطعی است.
فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ
جملۀ اسمی، حرف تأکید «إن»و لام در «لَآتٍ» بر قطعیت، دلالت دارند.
9- «سمیع»و«علیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
10- «عن علیّبنأبیطالب(ع)...قوله:
«مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ» یعنی من کان یؤمن بأنّه مبعوث، فإنّ وعد اللّه لآت، من الثّواب و العقاب .
فاللّقاء هاهنا لیس بالرؤیة و اللقاء هو البعث ... ؛ (1)
از علی(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «مَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ اللّٰهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ لَآتٍ» روایت شده که فرمود: مقصود، این است که هر کس ایمان دارد به اینکه [در قیامت] زنده میشود، [بداند] که وعدۀ خدا که عبارت از ثواب و عقاب است، آمدنی است.
پس لقای خدا، در این آیه، به معنای دیدن او نیست، بلکه لقاء همان زنده شدن [در قیامت] است...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اجل؛ اللّه؛ امتحان؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ سمیع/اسما و صفات؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛قیامت؛ لقاء اللّه مرگ؛ معاد؛ وعده
1) 1) . توحید صدوق ، ص 267 ، باب 36 ، ح 5 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 153 ، ح 15.
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اَللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (6)
6
و هر کس [در راه خدا] بکوشد، تنها برای خود میکوشد، زیرا بیتردید خدا از جهانیان بینیاز است.
1- دستاورد تلاش و کوشش هرکسی در راه خدا، از آن خود او است.
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ
«إِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ ...» قرینه است بر این که مراد از تلاش، در آیه، مطلق تلاش نیست و بلکه تلاش در راه خدا است.
2- انسانها در پیکسب منافع و سود برای خودشاناند.
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ
ذکر بازگشت دستاورد تلاش هرکس به خود او، نشاندهندۀ این حقیقت است که انسانها، دارای چنین روحیهای هستند.
3- خداوند، انسانها را، به تلاش و کوشش هرچه بیشتر در راه او، تشویق کرده و میکند.
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ
توجه دادن به بینیازی خدا از حاصل تلاش انسانها و نیز یادآوری این نکته که دستاورد تلاش هرکسی، به خودش باز میگردد، دربردارندۀ تشویق و تحریض به تلاش و کوشش در راه خدا است.
4- استفاده از گرایشهای درونی انسانها برای تحریک آنان به تلاش و کوشش در راه خدا، از جمله روشهای هدایتی قرآن است.
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ
5- خداوند، از همۀ جهانیان، بینیاز است.
إِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ
6- بینیازی مطلق خداوند از همه، دلیل بازگشت دستاورد تلاش هرکسی به خود او است.
وَ مَنْ جٰاهَدَ فَإِنَّمٰا یُجٰاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ
7- «غنی» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ جهان؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ مال؛ هدایت
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (7)
7
و کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، قطعاً گناهانشان را از آنان میزداییم، و طبق بهترین عملی که انجام میدادهاند سزایشان میدهیم.
1- خداوند، گناهان مؤمنانِ دارای عملصالح را میزداید و از بین میبرد.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
«تکفیر» مصدر فعل «نکفّر»به معنای «پوشاندن»است (لسانالعرب) و مراد از آن، زدودن و از بین بردن است.
2- اثربخشی ایمان و عملصالح، مشروط به توأم بودن آن دو است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
3- مؤمنان، از لغزش و گناه، مصون نیستند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
«سیئات»مطرح شده در آیه، میتواند مربوط به قبل از ایمان و میتواند مربوط به بعد از ایمان باشد. برداشت یاد شده، بنابر احتمال دوم است.
4- تکفیر و زدودن گناهان مؤمنانِ دارای عملصالح، وعدۀ حتمی خداوند است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
لام و نون تأکید «لَنُکَفِّرَنَّ» دلالت بر قطعیت میکنند.
5- خداوند، در قبال هر یک از اعمال مؤمنان، بهترین پاداش را میدهد.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ
«أَحْسَنَ» جانشین «مفعول مطلق محذوف» و تقدیر آیه، چنین است: «و لنجزینّهم جزاء أحسن الذی...».
6- وعدۀ خداوند دربارۀ اعطای پاداش بهترین عمل به اعمال مؤمنان، وعدهای قطعی و تخلفناپذیر است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ
«لام»و «نون تأکید» در «لَنَجْزِیَنَّهُمْ» دلالت بر حتمیّت دارند.
7- اعطای پاداش به مؤمنان، پس از تکفیر و زدودن لغزشها و گناهان آنان است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ ... وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ
ذکر جزا پس از ذکر پوشاندن گناهان (تکفیر)، میتواند بیانگر نکتۀ یاد شده باشد.
8- عمل مؤمنان، مبنای پاداشدهی خدا به آنان است.
وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تکفیر؛ صالحان؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ وعده
وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8)
8
و به انسان سفارش کردیم که نسبت به پدر و مادرش نیکی کند. و اگر آن دو کوشیدند تا چیزی را شریک منسازی که هیچ علمی به [حقانیّت] آن نداری، از آنان اطاعت مکن. بازگشت شما فقط بهسوی من است، آنگاه شما را از آنچه میکردید با خبر میکنم.
1- خداوند به انسانها، برای احسان به والدینشان، توصیه کرده است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً
2- فرزندان، موظف به مقاومت در برابر تلاش والدین برای مشرک ساختن آنان
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
3- فرزندان، موظفاند به پدر و مادرشان، احسان کنند و از آنان، اطاعت نمایند، هرچند مشرک باشند.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
4- پدر و مادر، بر فرزندان حق اطاعت دارند.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
5- لزوم پرهیز از پیروی بیدلیل و کور از دیگران
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
6- از هر دعوت و تلاش شرک آلودی، باید سرپیجی کرد.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
7- عقیده به شریک داشتن خدا، عقیدهای نادرست و غیر قابل قبول است.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
8- شایسته است که عقیده، مبنای علمی و برهانی داشته باشد.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ
9- بازگشت همۀ انسانها، تنها، به سوی خداوند است.
إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ
تقدیم خبر (إلیّ) بر مبتدا (مرجعکم)، دال بر حصر است.
10- مبدأ و مرجع انسانها، خداوند است.
إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ
رجوع، به معنای «بازگشت به جایی است که آغاز، از آنجا بودهاست.».
11- خداوند، انسانها را، پس از حضور در پیشگاه او، از همۀ اعمالشان آگاه خواهد ساخت.
إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
12- خداوند، به همۀ اعمال و رفتار انسانها، آگاهی دارد.
فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
13- اعمال دنیوی انسانها، مورد حسابرسی خداوند قرار خواهد گرفت.
إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
آگاه کردن خداوند، انسانها را، از اعمال دنیویشان، برای مؤاخذه و حسابرسی است و صرف اطلاعرسانی نیست.
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اطاعت؛ اللّه؛ انابه؛ انسان؛ برهان؛ توحید؛ تهدید؛ جهانبینی؛ حسابرسی؛ حقوق؛ شرک؛ عمل؛ فرزند؛ قلب؛ قیامت؛ گناه؛ والدین
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی اَلصّٰالِحِینَ (9)
9
و کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، حتماً آنان را در زمرۀ شایستگان در میآوریم.
1- خداوند، مؤمنانِ دارای عملصالحرا در قیامت، درزمرۀ صالحان قرار خواهد داد.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصّٰالِحِینَ
2- قرار دادن مؤمنانِ دارای عملصالح در زمرۀ صالحان در قیامت، وعدۀ قطعی و غیر قابل تخلف خداوند
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصّٰالِحِینَ
«لام» و «نون تأکید»در «لندخلنّ» دلالت بر قطعیّت وعده میکند.
3- اثربخشی ایمان و عملصالح، در توأم بودن آن دو است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصّٰالِحِینَ
4- انسانها، در ساختن سرنوشتشان، نقش تعیین کننده دارند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصّٰالِحِینَ
5- صالحان، در پیشگاه خداوند، مقامی ارجمند دارند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصّٰالِحِینَ
این که خداوند، به مؤمنانِ شایسته کردار، وعدۀ حتمی داده است که آنان را، وارد زمره صالحان بکند، نکتۀ بالا، فهمیده میشود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ صالحان؛ عمل؛ قضا و قدر؛ وعده
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اَللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ اَلنّٰاسِ کَعَذٰابِ اَللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِمٰا فِی صُدُورِ اَلْعٰالَمِینَ (10)
10
و از مردم کسانیاند که میگویند: به خدا ایمان آوردیم، ولی هنگامی که در راه خدا آزار میبینند، آزار مردم را همچون عذاب خدا تلقّی میکنند، و اگر از جانب پروردگارت نصرتی برسد حتماً خواهند گفت: ما با شما بودیم. آیا خدا به آنچه در سینۀ جهانیان است [از همه] آگاهتر نیست؟
1- وجود افراد سست ایمان در میان مؤمنان صدراسلام
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
2- برخی از مدّعیان ایمان، اذیّت و آزار در راه ایمان را، در حدّ عذاب خدا تلقی کرده و آن را تحملناپذیر میدانند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
تشبیه«فتنه و آزار» به «عذاب خدا»، کنایه از سختی و تحملناپذیری آن است. گفتنی است که «أُوذِیَ» قرینۀ این است که مراد از «فتنة»، سختی و ناگواری و آزار است.
3- برخی از مدّعیان ایمان، به قدری ایمانشان سطحی و سست است که با فتنه و آزارِ مردمان، از دین، دست میکشند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ
فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
4- ایمان آورندگان به خدا، باید سختیها و پیامدهای ناگوارِ احتمالی ایمانشان را، تحمل کنند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
آیه، به دنبال سرزنش کسانی است که ایمانی زبانی و سطحی دارند و چون به خاطر ایمانشان، سختی میبینند، آن را تحمل نمیکنند. از سرزنش افراد یاد شده، استفاده میشود که مؤمنان، باید در راه ایمانشان سختیها را بر خود هموار کنند.
5- ایمان زبانی و سطحی، ایمان قابل قبولی نیست.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
6- عذاب الهی، بس سخت و طاقتفرسا است.
جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
7- مسلمانان صدر اسلام، بهخاطر ایمانشان، مورد آزار و اذیّت قرار میگرفتند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
8- سرزنش عناصر عافیتطلب صدر اسلام از سوی خداوند، به خاطر تحمل نکردن آزار و اذیتهای راه خدا و ایمان
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ
9- عناصر سست ایمانِ عافیتطلب، با مشاهدۀ پیروزی مؤمنان، مدعی همراهی دیرینه با مؤمناناند.
وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ
10- منشأ پیروزی مؤمنان، خداوند است.
وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ
11- ربوبیت خداوند، مقتضی اعطای نصر و پیروزی به مؤمنان است.
وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ
12- پیامبر(ص)، مورد توجه ویژه خداوند بوده است.
وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ
13- خط نفاق، در میان مسلمانان، پیش از هجرت پیامبر(ص) آغاز شد.*
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ
آیۀ بعد، دال بر این است که افراد مورد نظر در این آیه، دارای نوعی نفاق در ایمان بودند و این جریان - با توجه به اینکه
سورۀ عنکبوت مکی است - قبل از هجرت، آغاز شده است.
14- وجود عناصری علاقمند به اسلام در مکه که با احساس رفع خطر، اعلام اسلام میکردند و با احساس سختی و دشواری، بیتابی مینمودند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ
با توجه به مکّی بودن سورۀ عنکبوت و قدرت فائق نداشتن پیامبر(ص) و مؤمنان، رفتاری که از برخی مردم مکه بیان شده، میتواند نشانۀ علاقهمندی آنان به اسلام باشد.
15- عناصر سستایمان عافیتطلب، در پیروزی مؤمنان، نقشی نداشتند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ
16- عافیتطلبان، در پی بهرهگیری از ثمرۀ زحمتهای دیگراناند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّٰا کُنّٰا مَعَکُمْ
17- علم و آگاهی خداوند به اسرار نهفته در سینههای انسانها، برتر از آگاهی خود آنان است.
أَ وَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِمٰا فِی صُدُورِ الْعٰالَمِینَ
18- هشدار خداوند،بهمؤمنان عافیتطلب و دارندگان ایمان سطحی صدر اسلام
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ ... أَ وَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِمٰا فِی صُدُورِ الْعٰالَمِینَ
19- «رب» از اسما و صفات خداوند
وَ لَئِنْ جٰاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تهدید؛ جامعه؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ سر؛ عذاب؛ غیب؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ ملامت؛ نصرت؛ نفاق؛ هجرت
وَ لَیَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ (11)
11
و قطعاً خدا کسانی را که ایمان آوردهاند میشناسد، و منافقان را [نیز] قطعاً میشناسد.
1- خدا به حالات درونی انسانها و به کفر و ایمانشان آگاهی کامل دارد.
وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ
فعل «لَیَعْلَمَنَّ» اگر به معنای حال باشد؛ یعنی، میشناسد، و اگر
به معنای استقبال باشد؛ یعنی خواهد شناخت. برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.
2- مبتلا شدن مدعیان ایمان به فتنه و آزار و اذیت، به منظور بازشناسی مؤمنان از منافقان است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ ... وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ
این برداشت و دو برداشت بعد، بر این اساس است که فعل «لَیَعْلَمَنَّ» برای استقبال باشد.
3- گرفتار شدن مدّعیان ایمان به فتنه و آزار و اذیت، آزمونی الهی است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ ... وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ
4- آزمونهای الهی، زمینۀ تحقق عینی علم خداوند به مؤمنان و منافقان است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ ... وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا
تعبیر «وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ ...» نشانۀ این حقیقت است که علم ازلی خداوند، در مرحلۀ آزمودن مدعیان ایمان، به عینیّت و فعلیّت میرسد.
5- خط نفاق، قبل از هجرت و در مکه شروع شد.*
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّٰاسِ کَعَذٰابِ اللّٰهِ ... وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ
اینکه خداوند، در سورۀ عنکبوت - که سورهای مکی است - بیان میکند که به دنبال بازشناسی مؤمنان از منافقان، است نشانۀ پدید آمدن، خط نفاق در مکه است.
6- نفاق، ایدهای جدا از ایمان و ناسازگار با آن است.
وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنٰافِقِینَ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ پاداش؛ عذاب؛ علم؛ نفاق؛ وعده؛ هجرت
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ مِنْ خَطٰایٰاهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (12)
12
و کسانی که کفر ورزیدهاند، به آنان که ایمان آوردهاند گفتند: راه ما را پیروی کنید و خطاهایتان بر عهدۀ ما. در صورتی که هرگز چیزی از خطاهای آنان را بر عهده نخواهند گرفت، و قطعاً دروغ میگویند.
1- اغواگران کافر، برای مرتد ساختن مسلمانان، در تلاش بودند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ
برعهده گرفتن بار خطای مسلمانان، از سوی کافران، با بیان فعل امر (لنحمل خطایاکم) هنگام دعوت از آنان برای تبعیت از خط و راه کافران، حکایت از نوعی برخورد اغواگرانه دارد.
2- بازگشت بهکفر، پساز اسلامآوردن، در دید مسلمانان، دارای گناهی سنگین بود.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ
اینکه کافران، در دعوت از مسلمانان، خطا و گناه بازگشت به کفر را، برعهده میگیرند و آن را به آنان اعلام میکنند، نشان میدهد که مسلمانان، بازگشت به کفر را گناه و خطایی سنگین میدانستهاند.
3- کافران مکه، به هنگام دعوت از مسلمانان به بازگشت از اسلام، به آنان اعلام کردند که در صورت مرتد شدن، گناهانشان را برعهده خواهند گرفت.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ
امر «لْنَحْمِلْ» دلالت بر تعهد کافران در قبول گناه ارتداد مسلمانان میکند.
4- کافران مکه، برای عقیدۀ خود، هویتی مستقل، قائل بودند.
اِتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا
5- مسلمانان در مکه، هم مورد آزار و اذیت جسمی بودند و هم در معرض تبلیغات منفی کافران قرار داشتند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ فَإِذٰا أُوذِیَ فِی اللّٰهِ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا
6- کافران مکه، به رغم اعلام صریح، هرگز اندکی از گناه ارتداد مسلمانان را،
برعهده نمیگرفتند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ مِنْ خَطٰایٰاهُمْ مِنْ شَیْءٍ
در «وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ ...» دو احتمال وجود دارد: یکی، به قرینۀ اعلام دروغ بودن ادعای برعهدهگیری گناه ارتداد، این است که آنان، حاضر به قبول گناه نیستند. دیگر این که اصولاً چنین امری، شدنی نیست. برداشت بالا، بنابراحتمال نخست است.
7- هر کسی، مسؤول گناه خودش است.
وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ مِنْ خَطٰایٰاهُمْ مِنْ شَیْءٍ
بنابراین که جملۀ «وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِینَ ...» در صدد بیان قاعدهای کلی، به صورت بیان قضیۀ خارجی باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید؛ یعنی، نمیشود که آنان، گناهی را از گناهان مسلمانان مرتد، تحمل کنند.
8- کافران مکه، برای باز داشتن مسلمانان، از ایمانشان به دروغ متوسل میشدند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ ... إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
9- کافران مکه، مردمی دروغگو بودند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
10- فریب دادن با تمسک به دروغ و پذیرش مسؤولیت خطا، از راههای ایجاد انحراف دینی است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ ... إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
11- برعهده گرفتن خطا و گناه ارتداد مسلمانان، ادعایی بیاساس و دروغ از سوی کافران مکه
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ ... إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
کلیدواژهها:
ارتداد؛ استقلال؛ اسلام؛ ایمان؛ تبلیغ؛ دروغ؛ دین؛ ضلالت؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ مکه
وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَمّٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (13)
13
و بی تردید، بارهای گران خویش و بارهای گرانی را [از گناهان دیگران که گمراهشان کردهاند] با بارهای گران خود به دوش خواهند کشید، و روز قیامت نسبت به افتراهایشان مورد بازپرسی قرار خواهند گرفت.
1- کافرانی که در اغوای مسلمانان فعال بودند، علاوه بر گناه خود، گناهان فریبخوردگانشان را نیز در قیامت، بر دوش خواهند کشید.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ
2- تلاش کافران برای مرتد ساختن مسلمانان، گناه سنگینی است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ
3- گناه، وبال گردن آدمی و باری سنگین بر دوش اوست.
وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ
4- آنانی که برای گمراهی دیگران تلاش میکنند، در گناه گمراه شدگان سهیماند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ
5- کافرانی که برای مرتد ساختن مسلمانان، تلاش کردهاند، حتماً، کیفر خواهند شد.
قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ
«لام قسم» و «نون تأکید»در «لَیَحْمِلُنَّ» بر قطعیت، دلالت دارد. لازم به ذکر است که احتمال دارد حمل گناه، کنایه از کیفر باشد.
6- کافران کوشا برای اغوای مسلمانان، در قیامت، مؤاخذه خواهند شد.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
7- بازخواست کافران، در قیامت، به خاطر تلاش هموارۀ آنان در افترا زدن است.
وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَمّٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
8- تمسک کافران به دروغ، برای مرتد ساختن مسلمانان، شیوهای متداول در بین آنان بود.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰایٰاکُمْ ... إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ ... وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عَمّٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
9- قیامت، روز باخواست از تبهکاران است.
وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ارتداد؛ افترا؛ سؤال و جواب؛ ضلالت؛ عذاب؛ فساد؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ مکه
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ اَلطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ (14)
14
و همانا ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم، پس هزار سال پنجاه سال کم، در میانشان درنگ کرد، آنگاه طوفان آنان را درحالیکه ستمکار بودند در گرفت.
1- نوح(ع)، فرستادۀ خداوند برای هدایت قوم خود بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ
2- رسالت نوح(ع)، محدود به قوم خود بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ
3- نوح(ع) به مدت نهصدوپنجاه سال، در میان قوم خود، عهدهدار پیامبری بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً
4- برخورداری از عمر طولانی برای انسان، امری ممکن است.
فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً
5- مردم دوران نوح(ع)، عمری طولانی داشتهاند.*
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً
بنابراین که «فَلَبِثَ فِیهِمْ» حقیقتاً، اشاره داشته باشد به درنگ نوح(ع) در میان قومی که از آغاز، رسالتاش را در میان آنان شروع کرده، نکته یادشده، به دست میآید.
6- قوم نوح، به دنبال قبول نکردن رسالت نوح(ع) دچار سیلی عظیم و بنیانکن شدند و به هلاکت رسیدند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ ... فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ
«طوفان»هر حادثهای را میگویند که انسان را احاطه کند. این واژه در «آب فراوان (سیل)» متعارف شده است (مفردات راغب).
7- قوم نوح، پیام الهی نوح(ع) را نپذیرفتند و بر شرک خود پایبند ماندند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ ... فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ
«فاء»در «فَأَخَذَهُمُ» فصیحه است و دلالت بر جملهای محذوف میکند و تقدیر آن، به قرینۀ ارسال نوح(ع) چنین است: «فکذبوه فاخذهم الطوفان».
8- گرفتار شدن قوم نوح به سیلی عظیم و در نتیجه به هلاکت رسیدن، پیامد مداومت
آنان به شرک و قبول نکردن دعوت نوح(ع) بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ ... فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ
به قرینۀ مقام، مراد از ظلمی که به قوم نوح نسبت داده شده است، شرک و مداومت بر آن میباشد.
9- استفاده از تاریخ، برای تنبه و هشدار دادن، روشی قرآنی است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ ... فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ
10- در هدایت، صرف واجد شرایط بودن هادی کافی نیست و ظرفیت و استعداد افراد تحت هدایت نیز شرط است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ
11- هشدار خداوند، به کافران مکه، دربارۀ تلاششان برای اغوای مسلمانان
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ ... فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ
بیان قصۀ طوفان نوح(ع) پس از ذکر برخوردهای کافران مکه با مسلمانان، احتمال دارد برای هشدار به آنان باشد.
12- قوم نوح، مردمی سخت لجوج و جزماندیش بودند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً ... وَ هُمْ ظٰالِمُونَ
طولانی بودن رسالت نوح(ع) در میان قوماش و تأثیرناپذیری آنان در این مدت، حکایت از لجاجت و جزماندیشی شدید آنان دارد. گفتنی است که «ظٰالِمُونَ» در آیه، به قرینۀ مقام، مشرک بودن آنان است.
13- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: عاش نوح ألفی سنة و ثلاث مائة سنة. منها ثمانمائة و خمسین سنة، قبل أن یبعث و ألف سنة إلّا خمسین عاماً و هو فی قومه یدعوهم و خمس مائة عام بعد ما نزل من السفینة ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: نوح(ع)، دو هزار و سیصد سال عمر کرد. که هشتصد و پنجاه سال آن، پیش از بعثت او بود و نهصدوپنجاه سال، دورانی بود که در میان قوم خود مشغول دعوت آنها بود و پانصد سال نیز، بعد از آنکه از کشتی پیاده شد [زندگانی کرد]....»
کلیدواژهها:
ارتجاع؛ اعداد؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ تهدید؛ جامعه؛ رسالت؛ شرک؛ ضلالت؛ طوفان؛ ظلم؛ عبرت؛ عمر؛ قصه؛ قوم نوح؛ کشتی؛ کفر؛ مسلمانان؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ هدایت
1) 1) . کافی ، ج 8 ، ص 284 ، ح 429 ؛ تفسیربرهان ، ج 3 ، ص 246 ، ح 1.
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ اَلسَّفِینَةِ وَ جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ (15)
15
پس او را با کشتی نشینان نجات دادیم و آن [واقعه] را نشانهای برای [عبرت]جهانیان ساختیم.
1- خداوند، نوح(ع) و اصحاب کشتی او را، از غرق شدن در طوفان، نجات داد.
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ
2- نوح(ع) و جمعی از مردم مؤمن به وی، در واقعۀ طوفان، بر کشتی سوار شدند.
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ
3- خداوند، در سیر تحوّلات تاریخ و دگرگون کردن مسیر آن، دخالت دارد.
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ
درهم کوبیدن قومی دیرپا، با پدید آوردن سیلی بنیانکن، مظهر بارز دخالت در تحولات تاریخ است.
4- حوادث طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ الهی است.*
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ
5- مدت رسالت نهصدوپنجاه سالۀ نوح(ع) در میان قوماش، تنها، مربوط به زمان قبل از طوفان است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ ... فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ
6- واقعۀ طوفان و هلاکت قوم نوح و نجات آن حضرت و مؤمنان به وی، از آن حادثه، درس عبرتی بزرگ برای انسانهااست.
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ ... فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ
مرجع ضمیر «ها» میتواند «سفینة»و یا «واقعۀ طوفان» باشد.
برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است. گفتنی است، «آیَةً» به معنای «عبرت»است و نکره آمدناش، دلالت بر تفخیم میکند.
7- کشتی نوح(ع)، اثری باقیمانده از طوفان نوح، و آیۀ بزرگ الهی برای همۀ جهانیان است.
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ
8- نجات نوح(ع) و اصحاب کشتی وی و باقی ماندن کشتی، به عنوان آیۀ الهی برای مردم، به دست خداوند بود.
فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَصْحٰابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنٰاهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ پیروی؛ تاریخ؛ سفر؛ طبیعت؛ طوفان؛ عبرت؛ قصه؛ قوم نوح؛ کشتی؛ نبوت؛ نوح(ع)
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (16)
16
و ابراهیم را [نیز فرستادیم،] آنگاه که به قومش گفت: خدا را پرستید و از او پروا بدارید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
1- ابراهیم(ع) فرستادۀ خداوند برای دعوت قوماش به عبادت خدا و رعایت تقوا بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ
2- دعوت به یکتاپرستی و رعایت تقوا، از اصول تعالیم ابراهیم(ع) بود.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ
3- ابراهیم(ع)برای قوم خود، خیرخواه بود.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
4- دستیابی به خیر، در گروِ خداپرستی و تقوا است.
اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
5- عبادت و تقوا، دارای خیری است که سودش به عبادتکننده و متقی، بازمیگردد.
اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
6- توجه دادن مردم به بازگشت خیر و منفعت اعمال دینی به خودشان، از شیوههای تبلیغی ابراهیم(ع) بود.
اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ
7- جهل و ناآگاهی، ریشۀ بیاطّلاعی انسان از بازگشت خیر و منفعت اعمال دینی به خودش است.
اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
8- تحریص و تشویق مردم از سوی خداوند به کسب معرفت دربارۀ خیر بودن
اعمال دینی وبازگشت منفعتآن به خود انسان
اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تقوا؛ توحید؛ جهل؛ خیر و شر؛ رسالت؛ عبادت؛ علم؛ عمل؛ قوم ابراهیم
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اَللّٰهِ اَلرِّزْقَ وَ اُعْبُدُوهُ وَ اُشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (17)
17
جز این نیست که شما به جای خدا بُتهایی میپرستید و دروغی میسازید.
بیتردید، آنهایی را که به جای خدا میپرستید هیچ رزقی برای شما در اختیار ندارند، پس رزق را فقط نزد خدا بجویید و او را بپرستید و وی را سپاس بگزارید که تنها بهسوی او بازگرادنده میشوید.
1- قوم ابراهیم، مردمی بتپرست و افتراساز بودند.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً
2- قوم ابراهیم، برای پرستش، بتهای متعددی داشتند.
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
3- ابراهیم(ع) برای بیداری قوم خویش، بتها را به حقارت و پستی یاد می کرده است.
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
نکره آوردن «أوثان»میتواند به منظور تحقیر بتها باشد.
4- معبودان قوم ابراهیم، موجوداتی ساخته شده بودند و به افترا، نام «معبود» گرفته بودند.
تَعْبُدُونَ ... أَوْثٰاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً
5- ابراهیم(ع) برای بیداری قوم خود، ناتوانی بتها را تبیین میکرده است.
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ ... أَوْثٰاناً ... إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ ... لاٰ یَمْلِکُونَ
6- ابراهیم(ع) به قوم خود اعلام کرد که بتها هیچگونه توانی برای تأمین روزی آنان ندارند.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ ... إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً
7- مالکیّت و توانمندی بر تأمین روزی، شرط بایسته، برای معبود
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً
8- منشأ اصلی تأمین روزی انسانها، خداوند است.
فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ
9- درخواست روزی از پیشگاه خداوند، توصیۀ ابراهیم(ع) به قوم خود
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ
10- قوم ابراهیم، نیازهای مادیشان را از بتها، طلب میکردند.
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ
11- دعوت ابراهیم(ع) از قوماش به پرستش خداوند پس از نهی آنان از بتپرستی
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً ... وَ اعْبُدُوهُ
12- دعوت ابراهیم(ع) از قوماش به سپاسگزاری به درگاه خداوند
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... وَ اشْکُرُوا لَهُ
13- شایسته بودن خداوند برای عبادت، به خاطر مالک و منشأ روزی بودناش است.
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ
14- در تبلیغ، تنها، به نفی باطل نباید پرداخت، بلکه باید راه درست را نیز معرفی کرد.
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ
15- ابراهیم(ع) با اعلام بازگشت همگان به سوی خدا، قومش را هشدار میداد.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... اعْبُدُوهُ ... إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
16- خداوند، مبدأ و مقصد انسانهااست.
إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
17- بازگشت انسانها، به سوی خداوند و نه غیر او، امری قهری و گریز ناپذیر است.
إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
18- حسابرسی انسانها، تنها در اختیار خدا است.
إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
تقدیم «إِلَیْهِ» بر «تُرْجَعُونَ» مفید حصر و «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» بیانگر این
حقیقت است که انسانها، سرانجام، حسابرسی خواهند شد.
19- نفی بتپرستی، توحید عبادی، توحید افعالی، شکر پروردگار، عقیدۀ به معاد، بازگشت نهایی انسانها به سوی خدا، از تعالیم ابراهیم(ع)
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً ... فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
20- توجه به بازگشت همگان به سوی خدا، برانگیزاننده به توحید عبادی و شکر به درگاه خداست.
وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ افترا؛ اللّه؛ انابه؛ انسان؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ تهدید؛ جهانبینی؛ حسابرسی؛ ذکر؛ رزق؛ شرک؛ شکر؛ عبادت؛ عجز؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ معاد
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (18)
18
و اگر [مرا] تکذیب میکنید [شگفت نیست،] زیرا امّتهایی هم که پیش از شما بودند [انبیا را] تکذیب کردند، و برعهدۀ پیامبر چیزی جز ابلاغ آشکار [پیام]نیست.
1- کافران مکه، رسالت پیامبر(ص) را تکذیب می کردند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنٰا ... وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ
بنابراین که مخاطَب آیه - طبق سیاق - کافران مکه باشند، برداشت یاد شده، به دست میآید.
2- انبیای الهی از سوی امتهای خویش مورد تکذیب قرار گرفتند.
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ
3- رسالت ابراهیم(ع) از سوی قوماش تکذیب شد.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ
بنابراین که آیه، ادامۀ سخنان ابراهیم(ع) به قوم خود باشد، برداشت یاد شده، به دست میآید.
4- پیش از ابراهیم(ع) نیز، پیامبران خدا از سوی امتها تکذیب شدند.
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ
5- هشدار خداوند، به کافران مکه، به جهت تکذیب کردن پیامبر(ص)
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که جواب شرط «إِنْ تُکَذِّبُوا» چیزی از قبیل«فاستعدوا للعذاب» باشد؛ یعنی، اگر تکذیب میکنید، آمادۀ عذاب باشید!
6- هشدار ابراهیم(ع) به قوم خویش به جهت تکذیب رسالتاش
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ
7- پیامبر، تنها، موظّف به ابلاغِ روشن و بیابهامِ پیام خداوند است.
وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
8- واداشتن مردم به قبول پیام خدا، از حیطۀ وظیفۀ پیامبر، خارج است.
وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
9- ابراهیم(ع)، پیامبری از جانب خداوند بود.
وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
10- ابراهیم(ع) ابلاغ کنندۀ پیام الهی، به گونهای شفاف و بیابهام، به مردم بود.
وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اکراه؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تهدید؛ دین؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛نبوت
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اَللّٰهُ اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (19)
19
آیا [توجّه نکرده] و ندیدهاند که خدا چگونه آفرینش را آغاز میکند سپس آنرا باز میگرداند؟ به یقین این بر خدا آسان است.
1- کافران مکه، منکر تحقق معاد بودند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
آیۀ بعد، قرینه بر این است که این آیه، در صدد اثبات تحقق معاد است. سرزنش کافران، به خاطر عدم توجه به مظاهر قدرت خدا، نشان از انکار معاد از سوی آنان دارد.
2- خداوند، پدیدآورندۀ عالم است.
یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ
3- سرزنش کافران مکه، از سوی خداوند، به خاطر انکار معاد و عدم توجه به توانایی خدا بر خلق موجودات
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ
همزۀ «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» استفهام توبیخی است.
4- عالم، حادث و ناپایدار است.
کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
«یُبْدِئُ» دلالت بر پدیداری عالم و «یُعِیدُهُ» دلالت بر ناپایداری آن میکند.
5- عرصۀ طبیعت، مظهر قدرت نمایی خداوند در ایجاد حیات و مرگ پدیدههااست.
کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
6- فرایند پیدایش مستمر موجودات و بازگشت آنان به حالت قبلی، نمودی از قدرت خداوند است.
کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
عطف«یعید»بر فعل «یُبْدِئُ» نشان میدهد که تمام موجودات، پس از خلق شدن، باز به حالت سابقشان برمیگردند.
7- خلق و مرگ پدیدهها، امری مدام و مستمر است.
کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
8- ژرفنگری دربارۀ چرخۀ حیات و مرگ موجودات، برطرفکنندۀ استبعاد معاد است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
دعوت از کافران به تعمّق و مطالعه در کیفیت پیدایش موجودات و بازگشت آنها به حالت نخستشان، به منظور راه یافتن به قدرت خدااست و این که خداوندی که بر پدید آوردن و میراندن موجودات، قادر است، توانایی دارد که معاد را تحقق بخشد.
9- استفاده از امور محسوس، برای آگاهاندن بشر، به حقیقتی غیرمحسوس، از روشهای هدایتی قرآن است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
10- ایجاد مستمر موجودات و برگرداندن آنها به حالت نخست، برای خداوند، آسان است.
یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
11- بیخبری از قدرت خداوند، مایۀ انکار معاد است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ... إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تفکر؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ جهل؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ شعور؛ طبیعت؛ عقل؛ مرگ؛ معاد؛ مکه؛ ملامت؛ هدایت
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ اَلْخَلْقَ ثُمَّ اَللّٰهُ یُنْشِئُ اَلنَّشْأَةَ اَلْآخِرَةَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (20)
20
بگو: در زمین بگردید و بنگرید که چگونه [خدا] آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خدا نشأه آخرت را پدید میآورد. قطعاً خدا بر هرچیزی تواناست.
1- پیامبر(ص)، مأمور توصیۀ مردم به سیر در زمین و مطالعۀ در پدیدههای آفرینش
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ
2- خدا، پدیدآورندۀ موجودات
بَدَأَ الْخَلْقَ
3- عرصۀ طبیعت، مظهر قدرتنمایی خداوند در ایجاد پدیدهها است.
سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ
4- فراخوانی به مطالعۀ طبیعت، برای پیبردن به قدرت خداوند، و در نتیجه، رفع تردید در امکان معاد، روش هدایتی قرآن است.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ
5- سیاحت در زمین و تأمّل در پیدایش موجودات، بر طرفکنندۀ تردید انسان در امکان تحقّق معاد است.
سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ
6- خداوند، آخرت را، پس از دنیا، پدید خواهد آورد.
ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ
7- دنیا، ناپایدار است و به سوی زوال پیش میرود.
کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ
8- معاد انسانها در عالم آخرت، تحقق پیدا خواهد کرد.
کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ
9- خداوند، بر هر چیزی، توانا است.
إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
10- توجه به قدرت و توانایی مطلق خداوند، برطرف کنندۀ هر گونه استبعاد و تردید در امکان وقوع معاد
سِیرُوا ... فَانْظُرُوا ... ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللّٰهَ
عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
11- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ تفکر؛ خلقت؛ دنیا؛ زمین؛ سیر و سیاحت؛ طبیعت؛ قدیر/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ هدایت
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ وَ إِلَیْهِ تُقْلَبُونَ (21)
21
هر که را بخواهد عذاب میکند و هر که را بخواهد مورد رحمت قرار میدهد، و فقط بهسوی او بازگردانده میشوید.
1- مردم در عالَم آخرت، دو گروهاند:
گروهی محکوم به عذاباند و گروهی مشمول رحمت.
ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ .
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ
2- محکوم به عذاب شدن و مورد رحمت قرار گرفتن، بستگی به مشیت خدا دارد.
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ
3- عالم آخرت، عالم کیفر و پاداش است.
ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ... یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ
4- ایجاد حالت ترس و امید در انسانها، از روشهای هدایتی قرآن است.
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْحَمُ مَنْ یَشٰاءُ
اینکه عذاب و رحمت را خداوند، بسته به مشیت خود دانسته است، احتمال دارد به منظور یاد شده باشد.
5- بازگشت همۀ انسانها، تنها، به خداوند است.
وَ إِلَیْهِ تُقْلَبُونَ
«قلب»(ریشۀ «تُقْلَبُونَ» ) به معنای «بازگرداندن چیزی از جهتی به جهتی» است. با توجّه به معنای لغوی آن، «تُقْلَبُونَ» ، به معنای«ترجعون»است.
6- بازگشت انسانها به خدا، قهری و گریزناپذیر است.
وَ إِلَیْهِ تُقْلَبُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ توحید؛ جهانبینی؛ خوف؛ رحمت؛ عذاب؛ مشیت خدا؛ هدایت
وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (22)
22
و شما هرگز، نه در زمین و نه در آسمان، نمیتوانید از سلطۀ [خدا] خارج شوید، و جز خدا برای شما یار و یاوری نیست.
1- انسانها، هیچگاه، قدرت خارج شدن از سلطۀ خداوند را ندارند.
وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ
2- آسمان و زمین، تحت قدرت قاهر خداوندی است.
وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ
«مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» کنایه از این است که او، توان بیشتری دارد و شما، نمیتوانید از قدرت او، فرار کنید.
3- کافرانی که پیامبر(ص)، را تکذیب کردند، هیچ گریزی از قدرت خداوند ندارند.
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا ... وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ
4- در عالَم آخرت، جز خداوند، هیچ یار و مددکاری نیست.
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
5- ولیّ مطلق، در عالم آخرت، فقط خداوند است.
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
6- کافران تکذیبکننده، در عالم آخرت، بییار و یاورند.
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
7- خداوند، انسانهارا تشویقمیکند که او را یار و ولیّ، بگیرند و نه فرودستانش را.
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
8- انسانها، دارای گرایشی درونی به قدرتی برتر جهت انتخاب ولیّ و یاورند.
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
نفی مطلق غیرخدا برای ولایت و یاوری، مبتنی بر وجود خصلت یارطلبی و اتکا به ولیّ برتر است.
9- «وَلِیٍّ» و «نَصِیرٍ» از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ تکذیب؛ زمین؛ عجز؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (23)
23
و کسانیکه آیات خدا ولقای او را باور نکردهاند، از رحمت من ناامیدند، و اینانند که عذابی دردناک خواهند داشت.
1- کافرانِ به آیات الهی و منکر معاد، از رحمت خداوند، مأیوساند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی
2- مأیوس بودن از رحمت خدا، روحیهای ناپسند و کافرانه است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی
3- کافرانِ به قرآن، مأیوس از رحمت خداوندند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی
4- کافرانِ به آیات خدا و معاد، حظّی از رحمت خداوند، نخواهند داشت.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی
«یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی» میتواند جملۀ خبری باشد و میتواند کنایه از قضای الهی مبنی بر مشمول رحمت قرار نگرفتن افراد یاد شده باشد. برداشت بالا بنابر احتمال دوم است.
5- عالَم آخرت، روز لقای خدا و حضور بندگان در پیشگاه الهی است.
ثُمَّ اللّٰهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ
6- کافرانِ به آیات خدا و معاد، عذابی دردناک خواهند داشت.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ لِقٰائِهِ ... وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
7- انسانها، در ساختن فرجامشان، نقش تعیین کننده دارند.
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ تکذیب؛ رحمت؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ کفر؛ لقاء اللّه معاد
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اُقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اَللّٰهُ مِنَ اَلنّٰارِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (24)
24
پس پاسخ قوم ابراهیم چیزی جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید. امّا خدا او را از آتش نجات داد. به راستی در این [واقعه] برای مردمی که ایمان دارند نشانههایی [عبرت انگیز]است.
1- تنها واکنش قوم ابراهیم در برابر دعوت آن حضرت به توحید عبادی، تصمیم به قتل و یا سوزاندن وی بود!
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... اعْبُدُوهُ ... فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ
2- تعصب و لجاجت شدید قوم ابراهیم، در عقاید شرک آلود خود
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً ... فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ
3- توسل قوم ابراهیم به خشونت، در برابر خیرخواهیهای آن حضرت برای آنان
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ ... فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ
4- واکنش خشونتآمیز قوم ابراهیم به دعوت توحیدی او، فراگیر و عمومی بود.
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا
5- در بین قوم ابراهیم، برای برخورد با ابراهیم(ع) دو دید (کشتن و سوزاندن) وجود داشت.
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ
«أَوْ» در «أَوْ حَرِّقُوهُ» میتواند برای تنویع و میتواند برای اباحه باشد. بنابر احتمال نخست، میتوان استفاده کرد که قوم ابراهیم، برای از بین بردن او، دو دیدگاه داشتهاند: عدهای، حکم به اعدام و گروهی، دستور به سوزاندن او میدادند.
6- قتل یا سوزاندن مخالفان و یا مجرمان، از مجازاتهای دوران حضرت ابراهیم(ع)
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ
7- قوم ابراهیم، سرانجام تصمیم گرفتند که ابراهیم(ع) را در آتش بسوزانند.
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ
8- قوم ابراهیم، برای عملی ساختن تصمیم خود، ابراهیم(ع) را در آتش
افکندند.
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ ... أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ
«فاء» در «فَأَنْجٰاهُ» فصیحه است و دلالت بر حذف جملهای میکند و آن میتواند چنین باشد: «فألقوه فی النار»
9- خداوند، ابراهیم(ع) را از آتش نجات داد.
أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ
10- خواست خداوند، حاکم بر تصمیمها و کارکرد عواملطبیعی است.
قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ
11- وجود نشانههای متعدد از قدرت خدا در نجات ابراهیم(ع) از آتش
فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
12- تنها مؤمنان، شایستۀ بهرهگیری از آیات عبرتانگیز الهیاند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ تهدید؛ حمیت؛ خشونت؛ خیر و شر؛ شرک؛ عذاب؛ قتل؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ گناه؛ مشیت خدا
وَ قٰالَ إِنَّمَا اِتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (25)
25
و [ابراهیم] گفت: جز این نیست که شما به خاطر رابطۀ دوستی میان خودتان در زندگی دنیا، به جای خدا، بُتهایی را [معبود خود] گرفتهاید، آنگاه روز قیامت بعضی از شما بعضی دیگر را انکار و بعضی از شما بعضی دیگر را لعنت میکنند، و جایگاهتان آتش است و هیچ یاوری برای شما نخواهد بود.
1- ابراهیم(ع) پس از نجات از آتش، قوم خودرا رها نکرد و بهارشاد آنان پرداخت.
فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ ... وَ قٰالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
2- قوم ابراهیم، به جای خدای واحد، بتهای متعدّدی برای پرستش داشتند.
إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
3- ابراهیم(ع) برای آگاهی قوماش، حقارت و ناتوانی بتها را تبلیغ میکرد.
وَ قٰالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
تعبیر «أَوْثٰاناً» به صورت نکره برای تحقیر است.
4- قوم ابراهیم، بتها را، خودشان، برای پرستش ساخته و پرداخته بودند.
إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
5- پیام توحیدی ابراهیم(ع) پیش و پس از انداخته شدن در آتش، تفاوتی نداشت.
إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً ... إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ ... وَ قٰالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً
6- عواطف قومی، قوم ابراهیم را به بتپرستی و پایبندی به آن، کشیده بود.
إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ
«مَوَدَّةَ» مفعولٌله «اتَّخَذْتُمْ» است. بنابراین، مفاد آیه، چنین میشود: تنها چیزی که شما، به خاطر آن، بتپرستی را انتخاب کردید، مودّت بین خودتان بود.
7- قوم ابراهیم، باهم، رابطهای عاطفی داشتند.
اِتَّخَذْتُمْ ... أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ
8- پیوندهای عاطفی، تأثیر فراوانی در باورها و عقاید انسانها دارد.
إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ ... أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ
9- رابطۀ دوستانه و قومی، ناپایدار، و محدود به حیات دنیوی است.
مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
قید «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» متعلق به «مَوَدَّةَ» است. بنابراین، مفاد جمله، چنین میشود: عواطف و مودّت، مربوط به دنیا است و چنین روابطی با پایان یافتن آن، در هم میریزد.
10- در قیامت، قوم ابراهیم - به رغم دوستی در دنیا - از هم برائت میجویند.
ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ
«یَکْفُرُ» در این آیه، احتمال دارد به معنای رایج آن، یعنی «کفر ورزیدن» باشد، و احتمال هم دارد به معنای «بیزاری جستن»باشد. برداشت بالا بنابر احتمال دوم است.
11- روابط دوستانۀ دنیوی مشرکان، در قیامت، تبدیل به نفرت میشود.
مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ ... ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ
12- قوم ابراهیم، در قیامت، معبودان خود را مورد انکار و کفر قرار میدهند.
ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ
برداشت بالا بنابراین اساس است که «یَکْفُرُ» به همان معنای رایجاش بوده و مفعول آن «بِبَعْضٍ» باشد که مراد از آن معبودان مشرکان است.
13- قوم ابراهیم، در قیامت همدیگر را لعن میکنند.
ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً
14- ابراهیم(ع) وضعیت قوماش را در قیامت، برای آنان تشریح کرد.
وَ قٰالَ إِنَّمَا ... ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ
15- جایگاه قوم مشرک ابراهیم، آتش جهنم است.
وَ مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ
16- مشرکانِ قوم ابراهیم، در قیامت هیچ یار و یاوری نخواهند داشت.
ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
17- «عن أبیعمرو الزُّبیریّ، عن أبیعبداللّه(ع) قال: قلت له: أخبرنی عن وجوهالکفر فی کتاب اللّه عزّوجلّ! قال:
الکفر فی کتاب اللّه، علی خمسة أوجه...
والوجه الخامس من الکفر، کفرُ البرائة.
و ذلک قوله عزّوجلّ یحکی قول إبراهیم(ع)...: «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» یعنی یتبرّأُ بعضکم من بعض؛ (1)
ابوعمرو زبیری، از امام صادق(ع) از اقسام کفر، در قرآن سؤال کرد. امام فرمود: کفر، در کتاب خدا، پنج قسم است: ... و قسم پنجم آن، کفر برائت و بیزاری است. این معنا، همان سخن خداوند است که از جانب ابراهیم(ع) حکایت کرده: «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً ... یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ» یعنی، برخی از شما، از برخی دیگر بیزاری میجویید».
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اعداد؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تولی؛ جهنم؛ حمیت؛ دشمنی؛ دشنام؛ دوستی؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ قیامت؛ لعن؛ مشرک؛ نصرت؛ هدایت
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (26)
26
پس لوط او را تصدیق کرد و [ابراهیم] گفت: من بهسوی پروردگارم هجرت میکنم، چرا که او خود عزّتمند و حکیم است.
1- لوط(ع) به دعوت ابراهیم(ع) در پی فراخوانی او به توحید، ایمان آورد.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ
2- ابراهیم(ع) از سرزمین خویش، پس از
1) 1) . کافی ، ج 2 ، ص 390 ، ح 1 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 155 ، ح 26.
واقعۀ دعوت به توحید و انداخته شدن در آتش و نجاتاش از آن، هجرت کرد.
وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ ... اعْبُدُوا اللّٰهَ ... فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ... أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ ... وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ
به قرینۀ سیاق، مرجع ضمیر فاعلی «قال» حضرت ابراهیم(ع) است.
3- لوط(ع) پس از ایمان آوردن به ابراهیم(ع) تصمیم گرفت به سرزمین دیگری هجرت کند.
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
بنابراین احتمال که مرجع ضمیر فاعلی «قال» - به قرینۀ «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» - لوط(ع) باشد، مطلب بالا، قابل استفاده است.
4- هجرت ابراهیم(ع) از سرزمین خود، مبنای الهی داشت.
إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
5- ابراهیم(ع)، در پی برخورد قهرآمیز قوماش با او، تصمیم گرفت به سرزمینی هجرت کند که در آن، برای انجام رسالتاش، آزادی عمل داشته باشد.
وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
مراد از «هجرت به سوی پرودگار» دستیابی به مکانی است که ابراهیم(ع) بتواند آنچه را برعهدۀ او گذاشته است، بدون مزاحمت دشمناناش، به انجام برساند.
6- ابراهیم(ع)، خود را مورد توجه ویژۀ پروردگار میدانست.
إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
7- ابراهیم(ع) تصمیماش را برای هجرت، به قوم خود اعلان کرد.
وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
اگر چه برای «قٰالَ» مفعولٌ به ذکر نشده است، اما به قرینۀ سیاق (گفتوگوی ابراهیم(ع) با قوماش) استفاده میشود که او، جریان هجرتاش، را با قوماش در میان گذاشته است.
8- ابراهیم(ع)، وقتی محیط را برای انجام رسالتاش مساعد ندید، تصمیم به هجرت از آنجا گرفت.
قٰالُوا ... حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ ... وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
9- در صورت مساعد نبودن محیط برای انجام رسالت دینی، شایسته است که از آن محیط، هجرت شود.
قٰالُوا ... أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ ... وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی
10- اتکای ابراهیم(ع) به عزت و حکمت خداوند در هجرت خویش
إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
11- «رب»، «عزیز»و«حکیم» از اسما و صفات خدا
إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی ... إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
12- «عن أبیجعفر(ع) ... أمّا إبراهیم(ع) نبوّته بکوثی ربّا و هی قریة من قری السّواد فیها بدأ أوّل أمره ثمّ هاجر منها و لیست بهجرة قتال. و ذالک قول اللّه عزّوجلّ: «إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی ...»؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است: ...رسالت ابراهیم، از قریۀ «کوثی ربّا» که یکی از روستاهای سواد [عراق] است شروع شد و آنگاه از آنجا هجرت کرد. این، هجرتِ جنگ نبود و این، همان سخن خدای عزّوجلّ «إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی ...» است».
13- «قال أبوجعفر(ع): «... فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» و خرج مهاجراً إلی الشّام هو و سارة و لوط؛ (2)
امام باقر(ع) فرمود: «...لوط، ابراهیم(ع) را تصدیق کرد و آن حضرت با ساره و لوط، به شام هجرت کرد».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ حکیم/اسما و صفات؛ خشونت؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قصه؛ قوم ابراهیم؛ لوط(ع)؛ هجرت
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْکِتٰابَ وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (27)
27
و اسحاق و یعقوب را به وی بخشیدیم و در نسل او نبوّت و کتاب را قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او دادیم و قطعاً او در آخرت از زمرۀ شایستگان است.
1- اسحاق و یعقوب(ع)، موهبت الهی برای ابراهیم(ع)
وَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
2- اسحاق(ع)، پس از هجرت ابراهیم(ع) از منطقۀ اصلی زندگیاش، متولد شد.
وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ ... وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ
برداشت بنابراین است که در آیات، آنچه برای ابراهیم(ع) به ترتیب رخ داده، منعکس شده باشد.
3- اسحاق و یعقوب(ع) از مقام نبوت و
کتاب آسمانی، برخوردار بودند.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ
از مصداقهای اتمّ و اکمل ذریۀ ابراهیم، اسحاق و یعقوباند که خداوند به آنها، نبوت و کتاب عطا کرده است.
4- خداوند، پاداش ابراهیم(ع) را در همین دنیا، به او عطا کرد.
وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا
5- ابراهیم(ع)، مستحق و سزاوار دریافت پاداش دنیوی بوده است.
وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا
اضافه شدن «أجر» - به ضمیری که مرجع آن، ابراهیم(ع) است - گویای این نکته است که او، پاداشی داشته و سزاوار آن بوده است. گفتنی است که «فِی الدُّنْیٰا» احتمال دارد که متعلق به «آتَیْنٰاهُ» باشد و احتمال دارد که متعلق به «أَجْرَهُ» باشد.
برداشت بالا بنابر احتمال دوم است.
6- اعطای اسحاق و یعقوب(ع) به ابراهیم(ع) و نیز قرار دادن مقام نبوت در نسل آن حضرت، پاداش دنیوی ابراهیم(ع) از سوی خداوند بود.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ ... وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ ... وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا
7- ذریۀ ابراهیم(ع) از مقام نبوت و کتاب آسمانی، برخوردار بودند.
وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتٰابَ
8- ابراهیم(ع) در آخرت، از زمرۀ صالحان و شایستگان است.
وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ
9- عنایت و توجه خاص خداوند، به ابراهیم(ع)، در دنیا و آخرت
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ ... وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ
10- صالحان، در جهان آخرت، مردمی ممتاز و برجستهاند.
وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ پاداش؛ دنیا؛ صالحان؛ فرزند؛ قصه؛ کتابهای آسمانی؛ نبوت؛ نعمت؛ ولادت؛ هجرت؛ یعقوب(ع)
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (28)
28
و لوط را [نیز فرستادیم،] آنگاه که به قوم خود گفت: راستی که شما این کار بسیار زشت را که هیچیک از مردم جهان در آن بر شما سبقت نگرفته است مرتکب میشوید؟!
1- لوط(ع)، پیامبری فرستاده شده از جانب خداوند
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... وَ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ لُوطاً
«لُوطاً» عطف بر «نُوحاً» در آیه 14 و به تقدیر «و ارسلنا لوطاً» میباشد.
2- رسالت لوط(ع)، محدود به قوم لوط بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ
3- سرگذشت لوط(ع)، در مبارزه بر ضد فحشا، پندآموز و شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «لُوطاً» مفعول برای «اذکر»محذوف باشد.
4- لواط (آمیزش با مردان)، در میان قوم لوط رواج داشت.
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ
«فاحشة» به هر«کردار بسیار زشت» اطلاق میشود و به قرینۀ آیۀ بعد، منظور از آن در این جا، لواط است.
5- لوط(ع) قوم خود را به خاطر همجنسبازی (لواط)، مورد سرزنش قرار داد.
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ ... إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ
6- عمل لواط، عملی بس زشت و ناروا است.
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ
7- عمل لواط، پیش از قوم لوط سابقه نداشته است.
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ
8- قوم لوط، بدعتگذار عمل لواط بودند.
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ
9- در دوران لوط(ع)، مناطق وسیعی از کرۀ زمین، منطقۀ زیستی انسانها بود و لوط(ع) از آنها آگاهی داشت.
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ
10- لوط(ع) برای منصرف کردن قوماش از آمیزش با مردان، آن را بیسابقه و زشت معرفی کرد.
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ بدعت؛ ذکر؛ رسالت؛ رسولان خدا؛ زمین؛ عبرت؛ قصه؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ ملامت؛ نبوت
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ اَلسَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ اَلْمُنْکَرَ فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (29)
29
آیا شما با مردان درمیآمیزید و راه [تناسل] را قطع میکنید و این کار ناپسند را در محافل خود انجام میدهید؟! امّا پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: اگر راست میگویی عذاب خدا را برای ما بیاور.
1- لوط(ع) قوم خود را به خاطر عمل لواط، مورد نکوهش شدید قرار داد.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ
همزۀ در «أَ إِنَّکُمْ» برای اظهار شگفتی و دربر دارندۀ توبیخ شدید است.
2- عمل لواط، در میان قوم لوط، رواج داشت.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ
3- قوملوط، از آمیزش با زنان اعراض کرده و به عمل لواط، روی آورده بودند.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ
مراد از «سبیل»، در این آیه، احتمال دارد که به قرینۀ مقام، راه ایجاد نسل باشد و احتمال دارد که راهزنی باشد. برداشت بالا بنابر احتمال نخست است. گفتنی است، بنابراین احتمال، «تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ» کنایه از قطع نسل، به سبب ترک آمیزش با زنان است.
4- قوم لوط، راهها را میبستند و به غارت اموال مسافران میپرداختند.
أَ إِنَّکُمْ ... وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ
بنابراین احتمال که «قطع سبیل»همان معنای حقیقی خود را داشته باشد، بستن راهها از سوی قوم لوط، به منظور غصب و
غارت اموال مسافران انجام میگرفته است.
5- قوم لوط، راهها را بر مسافران میبستند تا با آنان، عمل لواط انجام دهند.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ
احتمال دارد که عطف «تَقْطَعُونَ ...» بر «لَتَأْتُونَ» به منظور بیان یک واقعیت خارجی - چنان که مفسران نیز گفتهاند - باشد و آن، این است که قوم لوط، راه را بر مسافران میبستهاند تا بر آنان دست بیابند و با آنان آمیزش کنند.
6- قوم لوط، عمل لواط را در محافل خود و در منظر و دید دیگران انجام میدادند.
أَ إِنَّکُمْ ... وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ
«نادی» به معنای محفل و انجمن است. «ال»در «الْمُنْکَرَ» برای عهد ذکری و مراد از آن، آمیزش با مردان میباشد.
7- قوم لوط، در ملأ عام، منکرات انجام میدادند.*
أَ إِنَّکُمْ ... وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ
محتمل است مراد از «نٰادِیکُمُ» محل اجتماع عموم مردم باشد.
8- لوط(ع)، قوماش را به خاطر ارتکاب عمل لواط، راهزنی و ارتکاب علنی منکر، به عذاب الهی تهدید کرد.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ ... فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ
9- قوم لوط، از سرزنش لوط(ع) و تهدید به عذاب، پندنگرفتند و او را استهزا کردند.
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ
10- تنها پاسخ قوم لوط به لوط(ع) در برابر سرزنش و تهدید به عذاب، درخواستنزول عذاب بود.
فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ
11- شیوع عمل لواط و راهزنی و رواج گناه علنی، عذاب الهی را در پی دارد.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ
جملۀ «إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» نشاندهندۀ تهدید قبلی قوم لوط به عذاب از جانب لوط(ع) است. و وعدۀ عذاب از سوی پیامبری به قومی، به خاطر اعمالشان، حکایت میکند که پافشاری بر آن اعمال، عذاب الهی را در پی خواهد داشت.
12- قوم لوط، دربارۀ صداقت لوط(ع) و وعدۀ عذاب او ناباور بودند.
اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
13- راستی و راستگویان، حتی در دید بدکارترینها، امری ارزشمند و اعتمادآور است.
اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
آمیزش؛ استهزاء؛ اللّه؛ تهدید؛ راستگویی؛ رنگ؛ زن؛ سرقت؛ سنگ؛ عذاب؛ عمل؛ قوم لوط؛ گناه؛ لباس؛ لواط؛ لوط(ع)؛ مرض؛ ملامت؛ وعده
قٰالَ رَبِّ اُنْصُرْنِی عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْمُفْسِدِینَ (30)
30
[لوط] گفت: پروردگارا، مرا بر این مردم فسادکار پیروز گردان.
1- لوط(ع)، به دنبال واکنش منفی قوماش به دعوت وی، از خداوند برای غلبه بر آنها، استمداد طلبید.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
2- ربوبیت خداوند، مقتضی دعا به درگاه او و استمداد از او است.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
3- عمل لواط و راهزنی و ارتکاب علنی گناه، از موارد افساد است.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ ... انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
4- لوط(ع)، برای بازداشتن قوماش از کردار زشت، با آنان به مبارزه برخاست.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ ... رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
طلب نصرت از خدا بر ضد قوم مفسد، برای بیان این است که لوط(ع) با آنان به مبارزه برخاست و در مبارزهاش، نیاز به امداد الهی داشت.
5- لوط(ع) در مبارزهاش با کردارهای زشت قوم خود، تنها بود.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
ضمیر مفعولی «نی»در دعای لوط(ع)، حکایت از تنهایی آن حضرت در مبارزه با فحشا میکند.
6- شایسته است برای مبارزه با مفاسد اجتماعی و مفسدان، از خداوند استمداد شود.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
7- قوم لوط، مردمی مفسد بودند.
عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ
8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ
کلیدواژهها:
اللّه؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سرقت؛ عمل؛ فساد؛ قصه؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ نصرت
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ (31)
31
و هنگامی که فرستادگان ما با مژدۀ [ولادت اسحاق] نزد ابراهیم آمدند، گفتند: ما مردم این شهر را هلاک خواهیم کرد زیرا مردم آن ستمکارند.
1- فرستادگان خداوند برای یاری لوط(ع)، ابتدا، نزد ابراهیم(ع) رفتند و مأموریت خود را به او اعلام کردند.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ
2- لوط(ع)، پیامبری بود که تعالیم ابراهیم(ع) را ترویج میکرد.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ
این که فرستادگان خداوند برای درهم کوبیدن شهر قوملوط(سدوم)، نزد ابراهیم(ع) رفتند و با او مأموریت خود را در میان گذاشتند، نشان میدهد که ابراهیم(ع) پیامبرِ صاحب شریعت بوده و لوط(ع) تعالیم او را تبلیغ میکرده است.
3- دعای لوط(ع) برای یاریاش، از سوی خدا اجابت شد و فرشتگانی از جانب خداوند، برای درهم کوبیدن قوم لوط، گسیل شدند.
قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ
4- فرستادگان خداوند برای عذاب قوم لوط، حامل مژدۀ تولد اسحاق(ع) به ابراهیم(ع) بودند.
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ
این آیه، با آیات پنجاه، و یک تا شصت و دو سورۀ حجر یک سیاق دارند، که در آن آیات به ابراهیم(ع) بشارت فرزنددار شدن داده شده است. آن آیات، قرینه است که«البشری»در این آیه، همان بشارت ولادت اسحاق میباشد.
5- فرشتگان عذاب، فرشتۀ خبر خوش و بشارت نیز هستند.
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ
6- ابراهیم(ع)، در زمان عذاب شدن قوم لوط، در نزدیکی شهر آنان اقامت داشته است.
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ ... إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ
اسم اشاره «هٰذِهِ» - که بر نزدیک بودن مشارإلیهاش دلالت دارد - نکتۀ بالا را میرساند.
7- فرشتگان مأمور هلاکت قوم لوط خود، مباشرِ هلاکت آنان بودند.
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ ... قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ
8- قوم لوط، مردمی ظالم و ستمپیشه بودند.
إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ
9- لواط و راهزنی و ارتکاب علنی گناه، عملی ظالمانه است.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ ... إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ
10- ظلم قوم لوط با لواط و راهزنی و ارتکاب علنی گناه، در پیدارندۀ هلاکت و عذاب برای آنان
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ ... إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ انبیاء؛ بشارت؛ تبلیغ؛ دعا؛ رسالت؛ سرقت؛ سکونت؛ ظلم؛ عذاب؛ قریه؛ قصه؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ ملائکه؛ نصرت؛ ولادت
قٰالَ إِنَّ فِیهٰا لُوطاً قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (32)
32
[ابراهیم] گفت: لوط در آنجا است. گفتند: ما به کسانیکه در آنجا هستند آگاهتریم او و خانوادهاش را - بجز زنش که از باقیماندگان [در عذاب]است - حتماً نجات خواهیم داد.
1- ابراهیم(ع) از عذاب شدن قوم لوط، با وجود لوط(ع) در میان آنان، نگران بود.
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا ... قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ ... قٰالَ إِنَّ فِیهٰا لُوطاً
2- ابراهیم(ع) با ملائکه دربارۀ عذاب قوم لوط، با وجود لوط(ع) در میان آنان به گفت وگو پرداخت.
قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ ... قٰالَ إِنَّ فِیهٰا لُوطاً قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا
3- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط، به حضور کسانی از قوم لوط که شایسته نجاتاند، آگاه بودند.
قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا لَنُنَجِّیَنَّهُ
4- ملائکۀ مأمور عذاب قوم لوط، به ابراهیم(ع) اطمینان دادند که لوط(ع) و اهلاش را، حتماً از عذاب نجات خواهند داد.
قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ
5- تنها خانواده لوط(ع) به وی، ایمان آورده بودند.
لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ
6- همسر لوط، از زمرۀ کافران بود و به او ایمان نیاورد.
لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
7- ملائکۀ عذاب قوم لوط، پیشاپیش از عذاب شدن همسر لوط خبر داشتند و او را از نجاتیافتگان نمیدانستند.
لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
«غُبور»(مصدر «غابر») به معنای مکث کردن و باقی ماندن است. «کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ» ؛ یعنی، از کسانی است که باید باقی بماند و عذاب شود.
8- داشتن رابطۀ خانوادگی با پیامبری از پیامبران الهی، انسان را از عذاب نجات نمیدهد.
لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
9- عذاب قوم لوط، عذابی فراگیر همۀ ساکنان شهر بود.
لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
«لَنُنَجِّیَنَّهُ» در مقابل «کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ» است و نشان میدهد که نجات از عذاب، در گرو خروج از شهر بوده و عذاب، به گونهای بوده است که تمام ساکنان شهر را فرا میگرفته است.
10- زن، استقلال رأی دارد و خود مسؤول اعمالاش در پیشگاه خداوند است.
إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ ایمان؛ حزن؛ خویشاوندی؛ زن؛ عذاب؛ قوم لوط؛ کفر؛ لوط(ع)؛ ملائکه
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ اِمْرَأَتَکَ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (33)
33
و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به علّت [حضور] آنان بد حال و نگران شد و در کارشان فرو ماند. [به لوط] گفتند: نترس و غمگین مباش که ما تو و خانوادهات را - بجز زنت که از باقیماندگان [در عذاب] است - نجات خواهیم بخشید.
1- ملائکۀ عذاب قوم لوط، پس از گفتوگو با ابراهیم(ع)، به دیار آن قوم رفتند و بر لوط(ع) وارد شدند.
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ ... وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً
2- با آمدن فرشتگان نزد لوط(ع) وی، ناراحتشد و عرصه را بر خود تنگدید.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً
«باء»در «سِیءَ بِهِمْ» بای سببی است؛ یعنی، به سبب حضور آنان، ناراحت شد. «ضیق ذرع» به معنای تنگ شدن ذراع دست و کنایه از ناتوانی است.
3- فرشتگان عذابِ قوم لوط، به صورت انسان، بر لوط(ع) وارد شدند.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ
احتمال دارد دلیل «سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» این باشد که فرشتگان به صورت انسان بر لوط(ع) به عنوان میهمان وارد شدند و لوط(ع) از عاقبت ورود مسافرانی ناشناخته به شهر، نگران شد که مبادا، اهالی شهر برای تجاوز به آنان، به سوی خانۀ لوط بیایند.
4- لوط(ع)، نگران تعرض قوماش به میهماناناش بود.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً
5- لوط(ع)، در دفاعِ از میهماناناش در صورت تعرض قوماش به آنها، ناتوان بود.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً
احساس ناتوانی لوط(ع) و تنگ دیدن عرصه بر خود، احتمال دارد به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
6- نگرانی لوط(ع) با ورود فرشتگان به نزد وی، در چهرهاش نمایان شد.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ ... قٰالُوا لاٰ تَخَفْ
7- در انبیا، مانند دیگر انسانها، احساسات طبیعی وجود دارد.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ
8- فرشتگان، به لوط(ع) برای بر طرف کردن دلهره و هراس او، دلداری دادند.
وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ
9- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط، مأموریتشان را به اطلاع لوط(ع) رساندند.
قٰالُوا ... إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ امْرَأَتَکَ
10- پس از حضور فرشتگانِ مأمور عذاب، لوط(ع) و فرشتگان، به گفتوگو پرداختند.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً ... وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ
11- فرشتگان مأمورِ عذابِ قوم لوط، به لوط(ع) اعلام کردند که او و خانوادهاش، به جز همسرش را، از عذاب نجات خواهند داد.
إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ امْرَأَتَکَ
12- خانوادۀ لوط(ع) تنها کسانی بودند که به وی، ایمان آورده بودند.
إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ
13- همسر لوط(ع) از زمرۀ کافران بود و به او ایمان نیاورد.
إِنّٰا مُنَجُّوکَ ... إِلاَّ امْرَأَتَکَ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
14- عذاب مقدر شده برای قوم لوط، عذابی فراگیر بود.
إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ امْرَأَتَکَ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ
«إِنّٰا مُنَجُّوکَ» در مقابل «کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ» است و نشان میدهد که عذاب، به گونهای بوده که همه را فراگرفته و تنها خارج شدگان از شهر اهل نجات بودند.
15- رابطۀ خویشاوندی با پیامبری از پیامبران الهی، تأثیری در نجات از عذاب ندارد.
إِنّٰا مُنَجُّوکَ ... إِلاَّ امْرَأَتَکَ
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ حزن؛ خانواده؛ خوف؛ خویشاوندی؛ دلداری؛ سکونت؛ ضیافت؛ عجز؛ عذاب؛ قصه؛ قوم لوط؛ کفر؛ لوط(ع)؛ ملائکه
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (34)
34
[آری] ما بر مردم این شهر به سزای آن که نافرمانی میکردند عذابی سخت از آسمان نازل خواهیم کرد.
1- اعلام فرشتگان به لوط(ع) مبنی بر فرودآوردن عذابی ازآسمان، بر قوملوط
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ
2- عذاب قوم لوط، عذابی سخت و کوبنده بود.
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ
نکره آورده شدن «رِجْزاً» بیان کنندۀ بزرگی عذاب نازل شده بر قوم لوط است.
3- فرستادگان خدا بر لوط(ع)، خود، مأمور عذاب قوم لوط بودند.
وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً ... إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ
4- قوم لوط، مردمی همواره فاسق و تبهکار بودند.
بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
5- فسق و تبهکاری قوم لوط، موجب نزول عذاب آسمانی بر آنها شد.
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ ... بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
6- لواط و راهزنی و ارتکاب گناه علنی، از مظاهر فسق است.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ الْمُنْکَرَ ... بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
7- رواج لواط و راهزنی و گناه علنی در جامعه، درپیدارندۀ عذابی سخت و نابود کننده است.
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ ... إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً ... بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ زلزله؛ سختی؛ سرقت؛ عذاب؛ فسق؛ قریه؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ ملائکه
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (35)
35
و به راستی ما از آن [شهر ویران شده] برای مردمی که عقل خود را به کار میگیرند نشانهای آشکار بر جای گذاشتیم.
1- مأموران عذاب قوم لوط، شهر آن قوم را، با عذابی آسمانی، درهم کوبیدند.
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ ...
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً
2- آثاری از شهر ویران شده قوم لوط، به عنوان نشانۀ روشن قدرت خدا باقی ماند.
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً ... وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً
3- بقایای شهر لوط(ع)، تا زمان صدراسلام، وجود داشت.
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً
4- بقایای شهر ویران شدۀ قوم لوط برای خردمندان، آیۀ الهی است.
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً ... لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
5- نزول عذاب الهی بر جوامع فاسق و تبهکار، صرفاً جنبۀ انتقامجویانه و کیفری ندارد، بلکه جنبۀ ارشاد و هدایت دیگران را نیز دارد.
إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزاً ... وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
6- تأمّل در حوادث و تحولات تاریخ، امری شایسته و لازم است.
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ آیات خدا؛ تفکر؛ عذاب؛ عقل؛ فسق؛ قریه؛ قوم لوط؛ ملائکه؛ هدایت
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اُرْجُوا اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (36)
36
و بهسوی [مردم] مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم]. گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید و در انتظار روز واپسین باشید و در زمین به فسادگری نکوشید.
1- شعیب(ع) از پیامبران الهی بود که به شهر مدین فرستاده شد.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً ... وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً
2- شعیب(ع)، با مردم مدین، خویشاوندی داشت.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً
3- رسالت شعیب(ع)، در محدودۀ شهر مدین بود.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً
4- نخستین پیام شعیب(ع) به مردم مدین، دعوت به خداپرستی و امیدواری به روزواپسین بود.
إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ
5- شعیب(ع)، دلسوزِ مردم مدین بود و با آنان، رابطۀ عاطفی و مهربانانه داشت.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً فَقٰالَ یٰا قَوْمِ
احتمال دارد که «أَخٰاهُمْ» ، براساس روابط خویشاوندی، گفته شده باشد و احتمال دارد که کنایه از شفقّت و برخورد برادرانۀ او با مردم مدین باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
6- شعیب(ع) در ابلاغ پیامهای خود به مردم مدین، از احساسات و تعلّقات خویشاوندی بهره میگرفت.
یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ
خطاب به قوم و نسبت دادن آنها به خود، میتواند به منظور امر یاد شده باشد.
7- توحید عبادی و در پی آخرت بودن، دو امر اعتقادی مهم، در تعالیم ادیان آسمانی است.
یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ
8- مردم مدین، مشرک و منکر آخرت بودند.
یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ
9- پرهیز از افساد در زمین، از جمله پیامهای شعیب(ع) به مردم مدین بود.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً فَقٰالَ ... وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
10- فسادانگیزی، امری ناشایست و ناروا است.
وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
11- بازداشتن مردم از تبهکاری و افساد در حد دعوت به توحید عبادی و آخرتطلبی، اهمیت دارد.
یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
ذکر شدن نهی «لاٰ تَعْثَوْا» در کنار دو امر مهم اعتقادی (توحید و آخرت)، حاکی از اهمیت آن است.
12- مردم مدین، رویکردی تبهکارانه و
فسادبرانگیز داشتهاند.
وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
ذکر نهی «لاٰ تَعْثَوْا» در نخستین دعوت شعیب(ع) و به همراه دعوت به توحید و آخرت، احتمال دارد به خاطر این بوده است که آنان، مفسد بودهاند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ اهل مدین؛ برادر؛ تبلیغ؛ توحید؛ دین؛ رسالت؛ زمین؛ شعیب(ع)؛ عبادت؛ عمل؛ فساد؛ قصه؛ مهربانی؛ نبوت
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (37)
37
پس او را تکذیب کردند و آن زلزلۀ [ویرانگر] آنان را فروگرفت و در خانههایشان از پای درآمدند.
1- مردم مدین، رسالت شعیب(ع) را نپذیرفتند و او را تکذیب کردند.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً ... فَکَذَّبُوهُ
2- به دنبال تکذیب شعیب(ع) از سوی مردم مدین، زلزلهای هلاکتبار، آنان را فروگرفت و از پا درآورد.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
3- عذاب زلزلۀ قوم شعیب، چنان بود که با رخداد آن، مردم مدین، بیدرنگ از پا درآمدند.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا
عطف «أصبحوا»با «فاء» - که برای عدم تراخی است - بر «أخذتهم»دلالت بر هلاکت بیدرنگ میکند. گفتنی است.
«أصبحوا»احتمال دارد به معنای «صاروا» باشد و احتمال دارد به معنای «دخلوا فی الصبح» باشد. بنابر احتمال نخست، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.
4- زلزلۀ مدین، در شب رخ داد.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
احتمال دارد که «أصبحوا»به معنای «دخلوا فی الصبح» باشد.
بنابراین، زلزله، در شب اتفاق افتاده است.
5- زلزلۀ مدین، به قدری شدید و هلاکتبار بود که مردم آن شهر، نتوانستند از خانههایشان بیرون بروند و در داخل همان خانهها، به زانو درآمدند.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
6- امکان دارد که زلزله - و یا دیگر بلاهای طبیعی - عذاب و کیفر الهی باشد.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
7- خود انسانها، در تعیین سرنوشتشان نقشآفریناند.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
8- گاهی، فرجام انسانها را عوامل ویرانگر طبیعی، رقم میزند.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
9- تکذیب پیامبران خدا، عذاب ویرانگر و هلاکتباری را در پی دارد.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ
کلیدواژهها:
انبیاء؛ انسان؛ اهل مدین؛ تکذیب؛ خانه؛ زلزله؛ سختی؛ شب؛ شعیب(ع)؛ طبیعت؛ عذاب؛ قصه
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ (38)
38
و عاد و ثمود را [نیز هلاک کردیم]، و قطعاً [آثار این هلاکت] از خانههایشان برای شما نمایان است، و شیطان اعمالشان را برایشان زینت داد و در نتیجه آنان را از راه منحرف کرد، با این که [در شناختن حق از باطل] بینا بودند.
1- عاد و ثمود، دو قوم هلاک شده با عذاب الهیاند.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ
«عٰاداً وَ ثَمُودَ» منصوب به فعل مقدر «أهلکنا»است.
2- خانههای بازمانده از دو قوم عاد و ثمود، نشانِ هلاکت و نابودی آنان به عذاب الهی است.
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ
احتمال دارد «مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ» متعلق به «تَبَیَّنَ» باشد و فاعل «تَبَیَّنَ» مستتر و مرجع آن «إِهلاکنا» و احتمال دارد «من» زاید و «مساکن»در محل رفع و فاعل «تَبَیَّنَ» باشد. در هر دو صورت، نکتۀ یاد شده، به دست میآید.
3- آثار و بقایای خانههای ویران شده و باقیمانده از زمان قوم عاد و ثمود، تا زمانِ ظهور اسلام وجود داشت.
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ
4- دو قوم عاد و ثمود، پیامبری داشتند و
او را تکذیب کردند.
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً ... فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ
به قرینۀ سیاق، احتمال دارد که جمله، ایجاز به حذف داشته و تقدیر آن چنین باشد: «و لقد أرسلنا إلی عاد و ثمود رسولهم فکذّبوه فأخذتهم الرجفة»
5- منطقۀ سکونت دو قوم عاد و ثمود، به مکه، نزدیک بود و اهل مکه، آن جا را میشناختند.
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ
6- تشویق به مطالعه در حوادث و تحولات تاریخی و آثار به جامانده از آن تحولات، بهمنظور عبرتآموزی، از روشهای هدایتی قرآن است.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ . وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ
7- انسانها، در سرنوشت و فرجام خود نقشآفریناند.
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ
8- شیطان، اعمال نادرست قوم عاد و ثمود، را برای آنان به صورت خوب جلوه میداد.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ
قرینۀ حال، دلالت میکند بر این که مراد از «أعمال»کارهای ناروا و نادرست بوده است. چه این که کار خوب، نیاز به تزیین ندارد.
9- از جمله راههای شیطان، برای فریب مردمان آراستن کارهای بد به شکلی زیبا است.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
10- شیطان، قوم عاد و ثمود را،از راه خدا بازداشت.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
11- زیبا جلوه دادن بدکاریها، از جمله عوامل بازدارنده از راه خدا است.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ
12- انسانها، طبعاً، به زیبایی و خوبی گرایش دارند.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ
اینکه شیطان، کارهای ناروا را خوب جلوه میدهد، تا مردم را از راه خدا باز دارد، حکایت از این حقیقت میکند که مردم، به زیبایی و خوبی گرایش دارند و شیطان از این گرایش، استفاده میکند.
13- قوم عاد و ثمود، قبل از گمراه شدن، مردمی آگاه و بصیر بودند.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ ... وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ
14- قوم عاد و ثمود، پس از انحراف و از دست دادن بصیرت، مرتکب اعمال زشت میشدند. و آن را خوب میدانستند.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ ... وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ
15- انسانهای بصیر و آگاه نیز در معرض اغوای شیطاناند.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ ... وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اسلام؛ انسان؛ بصیرت؛ تاریخ؛ تزیین؛ تکذیب؛ ثمود؛ زیبایی؛ سبیل اللّه؛ سکونت؛ شعیب(ع)؛ شیطان؛ صالح(ع)؛ ضلالت؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ مکه؛ هدایت
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ (39)
39
و قارون و فرعون و هامان را [نیز هلاک کردیم]. و همانا موسی با معجزات آشکار نزدشان آمد، ولی در آن سرزمین تکبّر ورزیدند و [سرانجام]نتوانستند[از عذاب ما] بگریزند.
1- هلاکت قارون، فرعون و هامان با عذاب الهی
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ
«قٰارُونَ، وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ» عطف بر «عٰاداً» و «عٰاداً» مفعول برای فعل محذوف (أهلکنا) است.
2- موسی(ع)، پیامالهی را، با دلایلروشن، به قارون و فرعون و هامان ابلاغ کرد.
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
3- موسی(ع)، پیامبری از جانب خداوند، با بینات و آیات روشن بود.
وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
4- موسی(ع)، از معجزات متعدد برخوردار بود.
وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
«بینة»، دلیل واضح، اعم از عقلی و حسی است (مفردات راغب). مراد از «البینات»، در آیه معجزات میباشد.
5- قارون و فرعون و هامان، چهرههای سرشناس و پرنفوذ جامعۀ خود بودند.
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ
با توجه به این که موسی(ع) پیامبری مبعوث شده از جانب خداوند برای تودههای بنیاسرائیل بود، ذکر نام سه تن از میان آنان و یادآوری این که موسی(ع) با بینات، به سوی قارون و فرعون و هامان آمد، نشان میدهد که آنان چهرههای
سرشناس و صاحب نفوذی بودهاند.
6- قارون و فرعون و هامان، با پیامبری موسی(ع) برخوردی مستکبرانه کردند.
وَ قٰارُونَ وَ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ ... فَاسْتَکْبَرُوا
7- قارون و فرعون و هامان، روحیۀ مستکبرانه داشتند و در سرزمین مصر، مستکبرانه رفتار میکردند.
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ ... فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ
8- قارون و فرعون و هامان، هیچگاه، نتوانستند بر اراده و قضای خدا، پیشی گیرند و از عذاب او بگریزند.
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ ... وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ
به قرینۀ آیات پیش - که دربارۀ عذاب اقوام مکذِّب انبیا است - و نیز آیۀ بعد - که دربارۀ عقوبت قارون و فرعون و هامان است - سبقت نگرفتن آنان، سبقت نگرفتن بر امر و قضای الهی در عذاب مکذبان است.
9- پیشی گرفتن از قضای الهی و گریختن از آن، ممکن نیست.
وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ
کلیدواژهها:
استکبار؛ اللّه؛ تبلیغ؛ سکونت؛ عجز؛ عذاب؛ فرعون؛ قارون؛ مصر؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هامان
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ اَلصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (40)
40
پس همه را به گناهشان گرفتار [عذاب] کردیم: بر بعضی از آنان (قوم عاد) باد شدید و ریگ افشان فرستادیم، و بعضی (قوم ثمود) را صیحه فرا گرفت و بعضی (قارون) را به زمین فروبردیم، و بعضی (فرعون و هامان) را غرق کردیم؛ و چنین نبود که خدا به آنان ستم کند، بلکه آنان بودند که به خود ستم میکردند.
1- هر یک از فرعون و هامان و قارون مناسب گناهشان کیفر شدند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ
2- قوم عاد و ثمود، مناسب گناهشان، کیفر و عذاب شدند.
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ ... وَ قٰارُونَ ... فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ
1 - درهم کوبیده شدن قارون و فرعون و هامان و اقوام عاد و ثمود، به اراده و عذاب الهی بود.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ
4- آلودگی به گناه، در پیدارندۀ عذاب و هلاکت است.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ
5- خود انسانها در سرنوشتشان، نقش تعیین کننده دارند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ
6- عذاب برخی از اقوام مکذِّب انبیا (قوم عاد) با طوفان شن بود.
فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً
«حاصب» به«باد شدیدی که حامل شن و ماسه است»گفته میشود. گفتنی است که عذابهای یاد شده در آیه، براساس لفّ و نشر مرتب، مطابق با اقوام و اشخاص یاد شده در آیات پیش است.
7- برخی از اقوام مکذِّب انبیا (قوم ثمود) با صیحه و صدایی مهیب و وحشتناک، عذاب و نابود شدند.
وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ ... فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ
8- برخی از مکذِّبان انبیا (قارون)، در کام زمین فرو رفتند و نابود گردیدند.
وَ قٰارُونَ ... فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ الْأَرْضَ
9- برخی از مکذِّبان انبیا (فرعون و هامان)، گرفتار امواج دریا شده و غرقگردیدند.
وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ ... فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا
10- رخدادهای ناگوار طبیعی، مانند طوفان شن و صداهای مهیب و فرورفتن در کام زمین و امواج دریا، ممکن است عذاب الهی و کیفر گناهباشند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا
11- نابود کردن قوم عاد و ثمود با طوفان و صدای مهیب و نیز هلاکت قارون و فرعون و هامان با فرورفتن در کام زمین و امواج دریا، نشانۀ پیشی داشتن قضای الهی بر هر قدرتی است.
وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ ... وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ . فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ
12- گاهی عوامل ویرانگر طبیعی، فرجام انسانها را رقم میزنند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا
13- عوامل طبیعی، مجاری تحقّق ارادۀ خداوندند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا
14- هلاکت قوم عاد و ثمود و قارون و هامان و فرعون با عذابهای الهی، نتیجۀ ظلمی بود که خود، در حق خود، روا داشتند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
15- آنچه خداوند با اقوام عاد و ثمود و نیز با قارون و فرعون و هامان کرد،ظلم خدا به آنان نبود.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
16- آلوده شدن به گناه، ستم به خویش است.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
17- سلب حیات انسانها، بدون دلیل و حجت، عمل ظالمانهای است.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
18- اقوام عاد و ثمود و نیز قارون و فرعون و هامان، مردمانی گناهپیشه بودند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
19- اقوام عاد و ثمود و نیز قارون و فرعون و هامان، با آلودگی مداومِ به گناه، همواره به خود، ستم روا داشتند.
فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
20- ظلم به بندگان، جزء سنّتهای خداوند نیست.
وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ باد؛ تکذیب؛ ثمود؛ حیات؛ زمین؛ سنتهای خدا؛ صیحه آسمانی؛ طبیعت؛ طوفان؛ ظلم؛ عاد؛ عذاب؛ غرق؛ فرعون؛ قارون؛ قضا و قدر؛ گناه؛ هامان
مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (41)
41
حکایت کسانیکه به جای خدا سرپرستانی برای خود اختیار کردهاند، همچون حکایت عنکبوت است که برای خود خانهای ساخته است، و بیشک سستترین خانهها خانۀ عنکبوت است. اگر [این را] میدانستند [بتها را سرپرست خود نمیگرفتند].
1- ولیّ و سرپرستی غیر از خدا برای انسان وجود ندارد.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً
2- کسانی که غیر خدا را ولیّ و کارساز برای خود میگیرند، همانند عنکبوتاند که برای خود خانهای بیبنیاد، بنا کرده است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً
3- مشرکان، معبودان خود را، ولی و سرپرست خود میدانستند.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً
با توجه به آیۀ بعد - که در آن، از معبودان مشرکان سخن گفته شده است - احتمال دارد مراد از «أَوْلِیٰاءَ» همان معبودان مشرکان باشد.
4- کسانی که ولایت و کارسازی خدا را رها کنند و به سراغ غیرخدا بروند، مبتلا به اولیای متعددی میشوند.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ
جمع آورده شدن «أَوْلِیٰاءَ» احتمال دارد که ناظر به واقعیت خارجی باشد و آن، این است که گریزندگان از ولایت الهی، ارباب و اولیای متعدد پیدا میکنند.
5- استفاده از امور محسوس، برای تبیین معارف دقیق، از روشهای هدایتی قرآن است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً
6- خانۀ عنکبوت، بیبنیاد و سستترین خانهها است.
وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ
7- جهل و نادانی، عامل رویگردانی از خدا و ولی گرفتن غیر اوست.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
متعلَّق «یَعْلَمُونَ» موهون بودن اتخاذ ولیّ غیرخدا است.
بنابراین، نکتۀ بالا، از آن استفاده میشود.
8- معبود گزینیِ مشرکان، سخت بیبنیاد و جاهلانه است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
9- «ولی»از اسما و صفات خداوند
اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ باطل؛ تشبیهات؛ جهل؛ خانه؛ دوستی؛ دین؛ شرک؛ عبادت؛ عنکبوت؛ قرآن؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات؛ هدایت
إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (42)
42
قطعاً خدا آنچه را که به جای او میخوانند میداند، و اوست که عزّتمند و حکیم است.
1- خداوند، به هرچه که غیر از او، به عنوان معبود گرفته شده، علم دارد.
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ
2- مشرکان، از سوی خداوند به فرجامی ناخوشایند، تهدید شدند.
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ
خبر دادن به این که خداوند، آگاه از چیزهایی است که مشرکان به عنوان خدا و معبود گرفتهاند، کنایه از تهدید خود مشرکان است.
3- تشریح بیبنیادی شرک - همانند بیبنیادی خانۀ عنکبوت - برخاسته از علم خداوند است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً ... إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ
4- عزت و حکمت مطلق خداوند، دلیل شایستگی او، برای بودنش به عنوان معبودی یکتا است.
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ الْعَزِیزُ
اَلْحَکِیمُ
این برداشت، بنابر حال بودن جملۀ «وَ هُوَ الْعَزِیزُ ...» برای ضمیر «مِنْ دُونِهِ» است.
5- «عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ باطل؛ توحید؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانه؛ شرک؛ عبادت؛ عزیز/اسما و صفات؛ عنکبوت
وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ اَلْعٰالِمُونَ (43)
43
و برای مردم این مَثَلها را میزنیم، ولی جز دانایان در آن نمیاندیشند.
1- خداوند، تبیین کنندۀ معارف بلند و دقیق، به وسیلۀ تشبیه و تمثیل
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً ... وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ
2- استفاده از مَثَلهای تبیین کننده در قرآن، به منظور آگاهی یافتن مردم است.
وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ
3- استفادۀ بهینه از مثلهای به کاربرده شده در قرآن، تنها، برای دانشوران اهل تحقیق ممکن است.
وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
4- مثالهای به کاربرده شده در قرآن، دارای ظرافتها و دقایق قابل تأمل است.
وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
5- تشویق مردم از سوی خداوند، به کسب دانش و خردورزی جهت دریافت دقایق قرآن کریم
وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
6- قرآن، به رغم این که کتابی برای همه است، اما درک عمیق و درست آن، در حیطۀ گروهی خاص است.
لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
7- خردورزی، از راههای دستیابی به حقایق معارف و مثالهای قرآن است.
وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ ... وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
8- تمثیلِ بیبنیادیِ شرک به خانۀ عنکبوت ناشی از علم و برهان است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً ... وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ مٰا یَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ
9- «عن جابر، قال: تلا النبیّ هذه الأیة و قال: العالم الذی عقل عن اللّه فعمل بطاعته و اجتنب سخطه؛ (1)
جابر گوید: پیامبراکرم(ص) این آیه (و ما یعقلها الّا العالمون) را تلاوت کرد و فرمود: عالم، کسی است که دانش خود را از خدا بگیرد و به طاعت او عمل نماید و از غضباش دوری جوید».
کلیدواژهها:
تشبیهات؛ تفکر؛ دین؛ شرک؛ علم؛ عنکبوت؛ قرآن
خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (44)
44
خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است. به راستی در این [آفرینش] برای مؤمنان نشانهای است.
1- خداوند، آفریدگار آسمانها و زمین
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
2- عالَم آفرینش، آسمانهای متعدد دارد.
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ
3- عالَم، حق و هدفدار خلق شده است.
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
4- خلقت هدفدار آسمانها و زمین، نشانه و آیۀ بزرگ خدا برای مؤمنان است.
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
نکرده آمدن «آیة» برای تفخیم است؛ یعنی، نشانهای بزرگ.
5- برای درک آیه بودن آسمانها و زمین، داشتن ایمان و زمینۀ لازم شرط است.
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ ... لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
تخصیص به ذکر مؤمنان از بین مردم برای بیان اینکه آسمانها و زمین، آیه برای آنان است؛ از این جهت است که آنان، از آیه بهره میگیرند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ ایمان؛ جهان؛ حق؛ خلقت؛ زمین
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 8 ، ص 446 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 160 ، ح 49.
اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ (45)
45
آنچه از این کتاب به تو وحی شده است تلاوت کن و نماز را برپادار، که نماز از کارهای بسیار زشت و کارهای ناپسند باز میدارد، و قطعاً ذکر خدا بزرگتر است، و خدا آنچه میکنید میداند.
1- تلاوت آیات قرآن، از جمله مسؤولیتهای پیامبراکرم(ص)
اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ
2- قرآن، کتابی وحی شده بر پیامبر(ص) از جانب خداوند
اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ
3- قرآن، پیش از اتمام نزول تمام آیاتاش، کتاب نامیده شده است.
اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتٰابِ
4- پیامبر(ص)، موظف به ادای نماز، با رعایت حدود و شرایط آن بود.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
5- ادای نماز، تکلیفی الهی بر همگان است.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ
ذکر حکمت فرمان به نماز، نشان میدهد که امر «أَقِمِ» - اگرچه مفرد و خطاب به پیامبر است؛ اما به قرینۀ ذیل آیه (واللّه یعلم ما تصنعون) عام است و شامل همۀ مکلفان میشود.
6- نماز، انسان را از افتادن در ورطۀ فحشا و منکرات، باز میدارد.
إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ
7- احکام الهی، دارای مصالح و فلسفه است.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ
8- یادآوری فلسفه و حکمت حکم، دارای نقشی مؤثر در تشویق شدن مکلف به ادای آن است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ
ذکر فلسفه و حکمت نماز، در پی فرمان به ادای کامل آن، میتواند ناظر به نکتۀ بالا باشد.
9- خداوند، خواهان برچیدن فحشا و منکرات، از طریق عمل به تکالیف شرعی است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ
10- یاد و ذکر خداوند، برترین و بزرگترین ارزش است.
وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ
11- نماز، ذکر خدا است.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ ... وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ
«ذکر الله»احتمال دارد که خود نماز باشد و احتمال دارد که اثر دیگر نماز باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.
12- نماز، یادآور ذکر خدا است.
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «ذکر الله»اثر دیگر نماز باشد.
13- یاد و ذکر خدا، بالاترین و برترین اثر نماز است.
إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ ... وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ
در صورتی که «ذکر الله»بیان یکی دیگر از آثار نماز شد معنای «لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» این خواهد بود که در میان همۀ آثار نماز، ذکر خدا بزرگترین اثر میباشد.
14- خداوند، به هر چیز که انسانها انجام دهند، آگاهی دارد.
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ
15- هشدار خداوند، به نمازگزاران دربارۀ ادای کامل آن
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ
فراز «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ ...» پس از فرمان به نماز با مادّۀ «اقامه»- که به معنای ادای کامل است - به نکتۀ یاد شده، اشعار دارد.
16- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» یقول: ذکر اللّه لأهل الصّلاة أکبر من ذکرهم إیّاه ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» روایت شده که فرمود: «یاد کردن خداوند نمازگزاران را، بزرگتر است از یاد کردن نمازگزاران خداوند را...».
17- «قال أبوعبداللّه(ع): «وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» قال: ذکر اللّه عند ما أحلّ أو حرّم؛ (2)
امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» فرمود:
مراد، یادآوری خدا به هنگام روبهرو شدن با حلال یا حرام الهی است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ تلاوت؛ تهدید؛ حُکم؛ ذکر؛ عمل؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ وجوب؛ وحی
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (46)
46
و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه مجادله نکنید - مگر با کسانی از آنان که [در مجادلۀ با شما]ستم کردهاند - و بگویید: به آنچه بهسوی ما نازل شده و [آنچه]بهسوی شما فرو فرستاده شده است ایمان داریم، و معبود ما و معبود شما یکی است و ما فقط تسلیم او هستیم.
1- پیامبر(ص) و مسلمانان، موظف بودند که با اهلکتاب، جز باانتخاب بهترین روش، مجادله نکنند.
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
2- پیامبر(ص) و مسلمانان، با اهلکتاب، بحثهای اعتقادی و کلامی داشتند.
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
3- وجود افرادی یهودی و یا مسیحی در مکّه، در دوران بعثت پیامبر اکرم(ص)
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
سورۀ عنکبوت، طبق نظر مشهور، مکّی است و برداشت بالا، براساس آن است.
4- مبلِّغان دینی، شایسته است که در گفتار و مجادلۀ اعتقادی با دیگران، بهترین شیوه را انتخاب کنند.
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
5- پیامبر(ص) و مسلمانان، وظیفه ندارند که با ظالمان اهلکتاب، به جدال أحسن بپردازند.
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ
6- صرف وقت و مجادلات دینی، باید در جایی باشد که مفید و ثمربخش است.
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ
7- وجود افرادی لجوج و حقناپذیر در میان اهلکتاب که سخن ملاطفتآمیز با آنها، بیفایده است.
وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ
مراد از «ظَلَمُوا» به قرینۀ سیاق، کسانیاند که در حقناپذیری، لجاجت به خرج میدهند و سخن نرم و آرام را، حمل بر ضعف میکنند.
8- پیامبر(ص) و مسلمانان، در مجادلۀ با اهلکتاب، موظفاند که به صراحت، اعتقادات توحیدی خود را مطرح کنند.
قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ
9- مسلمان، باید به قرآن و کتابهای آسمانی، ایمان داشته باشد.
آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ
10- مسلمانان، در مجادله با اهلکتاب، باید بر اصول و اعتقادات مشترک، تکیه کنند.
لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ
11- قرآن، انجیل و تورات، کتابهای نازل شده از سوی خداوند است.
آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ
12- ادیان آسمانی، در توحید مشترکاند.
لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ ... وَ قُولُوا ... وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ
13- مسلمان، باید به وحدانیت خداوند، مؤمن باشد.
آمَنّٰا بِالَّذِی ... وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ
14- مسلمان، در برابر خداوند، تسلیم و مطیع است.
وَ قُولُوا آمَنّٰا ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
«نَحْنُ لَهُ ...» مقولِ «قُولُوا» میباشد.
15- اهلکتاب و مسلمانان، در تسلیم بودن در برابر خدای واحد، عقیدۀ مشترک دارند.
وَ قُولُوا آمَنّٰا ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
محتمل است «نَحْنُ لَهُ ...» سخنی باشد که مسلمانان، باید از زبان خود و اهلکتاب بگویند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ توحید؛ تورات؛ جدل؛ دین؛ ظلم؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نصارا؛ وحی؛ یهود
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ اَلْکٰافِرُونَ (47)
47
و اینگونه، این کتاب را بهسوی تو نازل کردیم. پس کسانی که به آنان کتاب دادهایم به آن ایمان میآورند و برخی از اینان ( \مشرکان) نیز به آن ایمان میآورند، و آیات ما را جز کافران انکار نمیکنند.
1- قرآن، کتابی است که از سوی خداوند، بر پیامبر(ص) نازل شده است.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
2- نزول کتاب، از سوی خداوند، بر برگزیدگان خود، دارای پیشینه است.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
احتمال دارد که «کَذٰلِکَ» اشاره به نزول کتابهای پیشین باشد. بنابراین، تقدیر جمله، چنین است: «کما أنزلنا الکتاب من قبلک، أنزلنا إلیک الکتاب...».
3- قرآن، پیش از نزول آخرین آیاتاش، کتاب نامیده شده است.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
4- کتابهای تورات و انجیل، فرستاده شده از سوی خداوند است.
فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ
5- اهلکتاب، دارای زمینۀ مناسب برای پذیرش اسلام و قرآناند.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ
تفریع «الذین آتیناهم...» بر فراز پیش با «فاء»، به معنای آن است که صاحبان کتاب آسمانی، به دلیل برخورداری از کتابآسمانی و در نتیجه، آگاهی از محتوای قرآن، از طریق کتابهاشان، دارای زمینۀ مساعدتری برای پذیرش قرآناند.
6- برخورداران از علم و آگاهی به معارف آسمانی، برای پذیرش قرآن، از دیگران آمادهترند.
أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ
«آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ» مشعر به این حقیقت است که اهلکتاب، از آن جهت که با داشتن کتاب، آگاهیهایی در زمینۀ معارف آسمانی به دست آوردهاند، زمینۀ مناسبتری برای پذیرش حقانیّت قرآن دارند.
7- قرآن، جزء متعلق ایمان است و مؤمنان، باید به آن ایمان داشته باشند.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ فَالَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ
8- تعداد کمی از مشرکان مکه، به قرآن، ایمان آوردند.
وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ
«مِنْ» در «مِنْ هٰؤُلاٰءِ» تبعیض است و «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به مشرکان مکه دارد. گفتنی است که تعبیر «مِنْ هٰؤُلاٰءِ» - همانگونه که برخی گفتهاند - دلالت بر قلّت میکند.
9- آیات خداوند را، جز کافران، کسی انکار نمیکند.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ
10- اکثر مشرکان مکه، کافر بوده و به آیات خدا، ایمان نیاوردند.
وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ
به قرینۀ «وَ مِنْ هٰؤُلاٰءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ» ، مصداق «الْکٰافِرُونَ» ، اکثر مشرکان مکه هستند.
11- قرآن، حاوی آیات الهی است.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ
12- مشرکان مکه، از سر لجاجت، قرآن را نپذیرفتند و به آن ایمان نیاوردند.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ
«جحود» نفی کردن چیزی است که دل، اثبات میکند و اثباتِ چیزی است که دل، نفی کرده است (مفردات راغب) بنابر معنای لغوی، «جحود»، منطبق بر لجاجت است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اکثریت؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تاریخ قرآن؛ تکذیب؛ تورات؛ شرک؛ علم؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ مسلمانان؛ مکه؛ وحی
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتٰابَ اَلْمُبْطِلُونَ (48)
48
و تو هیچ نوشتهای را پیش از این نمیخواندی و آن را با دست خود نمینوشتی، چرا که در آنصورت اهل باطل [در درستی] آن تردید میکردند.
1- پیامبراکرم(ص)، پیش از نزول قرآن، پیشینۀ خواندن و نوشتن نداشت.
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ
2- خواندن و نوشتن، در صدراسلام، وجود داشته است.
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ
1- کتابت و نگارش با دست راست، طبیعت اولی انسانها است.
وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ
قید «بِیَمِینِکَ» ، تأکیدی است و حاکی از شکل رایج و طبیعی نوشتن در میان مردم است.
4- در صورتی که پیامبر(ص) دانش خواندن و نوشتن داشت، باطلاندیشان، دربارۀ نبوت او، به تردید میافتادند.
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ ... إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ
5- امی بودن پیامبر(ص)، دلیلی غیر قابل انکار، بر آسمانی بودن قرآن کریم است.
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ ... إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ
6- مخالفان پیامبر(ص)، مردمی یاوهگو و باطل اندیش بودند.
إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ
«مبطل» به معنای «یاوهگو» و «مدعی بطلان حق» است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ امی؛ انسان؛ خواندن؛ شک؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نوشتن؛ وحی
بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ اَلظّٰالِمُونَ (49)
49
بلکه قرآن آیاتی روشن در سینههای کسانی است که از معرفت برخوردار شدهاند، و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمیکنند.
1- قرآن، حاوی آیات روشن الهی است.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ
مرجع ضمیر «هُوَ» ، «الْکِتٰابَ» در آیۀ چهل و هفت است.
2- قرآن، خود نشانۀ آسمانی بودن و بدیع بودن و عدم دخالت بشر در تنظیم آن است.
وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ ... بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ
«بَلْ» برای اضراب است و از این حقیقت حکایت میکند که حتی اگر پیامبر(ص) امّی نبود، تنظیم چنین کتابی، میسّر نبود.
3- جایگاه آیات روشن الهی، سینۀ برخورداران از علم است.
بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
4- مؤمنان قرآن، برخوردار از موهبت علماند.
بَلْ هُوَ ... فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
5- علم و آگاهی، موهبتی الهی است.
اَلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
فاعل محذوف فعل «أُوتُوا» به قرینۀ مقام، «الله» است.
6- برخورداری از علم و آگاهی، ارزشی والا است.
فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
7- سینه و قلب آدمی، جایگاه علم و آگاهی است.
بَلْ هُوَ ... فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
8- آیاتالهیرا،جز ظالمان، انکارنمیکنند.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الظّٰالِمُونَ
9- مشرکان مکه، مردمی ستم پیشه و منکر آیات الهی بودند.
مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الظّٰالِمُونَ
«ال» در «الظّٰالِمُونَ» عهد بوده و اشاره به «الْکٰافِرُونَ» در آیۀ چهل و هفت دارد.
10- انکار قرآن از سوی مشرکان مکه، از سر لجاجت و حق ناپذیری بود.
مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الظّٰالِمُونَ
«جحود» در لغت نفی چیزی است که دل آن را اثبات میکند و اثبات چیزی است که دل نفی میکند. (مفردات راغب).
«جحود» طبق معنای لغوی منطبق بر لجاجت است. گفتنی است: «ال» در «الظّٰالِمُونَ» عهد بوده و اشاره به «الْکٰافِرُونَ» در آیه چهل و هفت دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ تکذیب؛ حق؛ شرک؛ ظلم؛ علم؛ قرآن؛ قلب؛ لجاجت؛ نعمت
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (50)
50
و گفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزاتی [همچون عصای موسی] نازل نشده است؟ بگو: اینگونه معجزات فقط نزد خداست، و من تنها اخطار کنندهای روشنگرم.
1- مشرکانمکه، خواستار تحقق معجزاتی چند به دست پیامبر اکرم(ص) بودند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ
2- مشرکان مکه، نزول وحی را، به عنوان آیهای از جانب خدا قبول نکرده و خواستار معجزۀ حسّی شدند.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ
3- مشرکان مکه، ربوبیت خداوند را قبول نداشتند.
لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ
تعبیر «رَبِّهِ» به جای «ربنا»حکایت از نکتۀ فوق میکند.
4- مشرکان مکه، با درخواست تحقق معجزه از سوی پیامبر(ص) در صدد تمسخر او بودند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ
تعبیر «وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ» علاوه بر انکار رسالت پیامبر(ص) متضمن استهزا و مسخره کردن آن حضرت نیز میباشد.
5- پیامبر(ص)، موظف بود که منشأ تحقق معجزات را، برای مشرکان، تبیین کند.
لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ
6- سرچشمۀ معجزات، خداوند است.
إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ
7- معجزات، آیات الهیاند.
لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ
تعبیر از معجزات به «آیات»، حاکی از حقیقت بالا است.
8- وظیفۀ پیامبر(ص)، تنها، انذار و بیمدهی به مردم بود.
قُلْ ... وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ
9- انذارها و بیمدهیهای پیامبر(ص) روشن و به دور از هرگونه ابهام بود.
وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
10- پیامبر(ص)، موظف بود که حیطۀ کاری نبوتاش را، برای مشرکان، تبیین کند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ
11- مشرکان، برای پیامبر(ص) در تحقق معجزه، نقشی چشمگیر قائل بودند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ
مشرکان، اگرچه در معجزهخواهی خود، منشأ معجزه را ذکر کردهاند، اما پاسخی که خداوند میدهد (قل ... إنّما أنا نذیر...) حاکی است که آنان، برای پیامبر(ص) نقشاساسی قائل بودهاند.
12- شایسته است که مبلغان، در تبلیغ
دین، شفاف و روشن سخن بگویند.
وَ إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ
کلیدواژهها:
استهزاء؛ اللّه؛ انذار؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ مکه؛ نبوت
أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْریٰ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (51)
51
آیا [در قران کمبودی میبینند و] برای آنان کافی نبوده است که ما این کتاب را که پیوسته بر آنان خوانده میشود بر تو نازل کردهایم؟ به راستی در این [کتاب]برای مردمی که ایمان میآورند، رحمت و یادآوری است.
1- قرآن، معجزهای کفایت کننده برای خواستاران معجزه است.
قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
استفهام در «أَ وَ لَمْ» انکاری است.
2- قرآن، از سوی خداوند، بر پیامبر(ص) نازل شده است.
أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
3- قرآن، پیش از نزول آخرین آیاتاش، کتاب نامیده شده است.
أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
4- تأکید خداوند، بر استمرار نزول قرآن تا آخرین آیاتاش بر پیامبر(ص)
أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
با توجه به نزول تدریجی قرآن در طول بیستوسه سال؛ تعبیر «أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ» در مکه، با آوردن فعل ماضی (أنزلنا) در واقع، وعدهای است که خداوند، دربارۀ نزول قرآن بر پیامبر(ص) تا آخرین آیاتاش داده است.
5- قرآن، برای اثبات حقّانیت نبوّت پیامبر(ص) از هر معجزۀ دیگری برتر است.
قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
«کفایة» رسیدن به حدّی است که نیاز بر طرف شود و با توجه به اینکه معجزه، برای اثبات حقانیت است، نزول قرآن، به جای هر معجزۀ دیگری و اعلام کافی بودن آن، حکایت از
حقیقت بالا میکند.
6- خداوند، با وجود اعجاز قرآن، معجزههای حسّی درخواستی مشرکان را برآورده نکرد.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ ... أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ
7- برتری اعجاز قرآن بر معجزات حسّی، در این است که قرآن، دارای معارفی است و مردم با خواندن آن، بر آن معارف، آگاه میشوند.
أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ
8- خداوند، از ماندگاری قرآن در میان مردم و خوانده شدناش بر آنان، خبر داده است.
أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ
فعل مضارع «یُتْلیٰ» که دلالت بر استمرار میکند و تعییننشدن فاعل آن، میتواند نکتۀ یاد شده را بیان کند.
9- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، مظهر رحمت ویژۀ خداوند است.
أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً
«ذٰلِکَ» اشاره به نزول قرآن دارد و نکره بودن واژۀ «رحمة»بر عظمت و خصوصیت آن دلالت میکند.
10- قرآن، کتاب یادآوری و پندآموزی است.
أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْریٰ
11- مؤمنان، از رحمت و پندآموز بودن قرآن، بهره میبرند.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْریٰ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
12- قرآن، اگرچه برای همۀ مردم است، اما بهرهگیری از آن، شرایط و شایستگی خاص میطلبد.
أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَرَحْمَةً ... لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ تلاوت؛ خلافت الهی؛ ذکر؛ رحمت؛ عبرت؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ نزول قرآن
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (52)
52
بگو: کافی است که خدا میان من و شما گواه باشد. او آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند و کسانی که به باطل ایمان آورده و به خدا کفر ورزیدهاند، خود زیانکار خواهند بود.
1- پیامبر(ص)، موظف بود که کفایت گواهی خداوند را میان او و معجزهخواهان کافر ابلاغ کند.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً
2- خداوند، گواه حقانیت ادعای نبوت پیامبر(ص) است.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً
آنچه در این آیه از گواهی خداوند به آن پرداخته شده، مربوط به ادعای نبوت از جانب پیامبر اکرم(ص) و انکار آن از سوی کافران است.
3- کافران منکر نبوت پیامبر(ص) و منکر آیات الهی قرآن، مورد تهدید خداوندند.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ ... قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً
اعلام کفایت گواهی خداوند میان منکران و پیامبر(ص) میتواند تهدیدی برای کافران منکر قرآن باشد.
4- خداوند، از حقانیت پیامبر(ص) در برابر کافران منکر قرآن، حمایت کرد.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً
5- همۀ موجودات آسمانها و زمین، در حیطۀ علم خداوندند.
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
6- عالَم، آسمانهای متعددی دارد.
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
7- آسمانها، مانندزمین، دارای موجوداتی است.
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
8- احاطۀ علمی خداوند بر موجودات جهان، دلیل کفایت گواهی او برای حقانیت نبوت پیامبر(ص) است.
قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
9- باطلباوران و کافران به خدا، قطعاً، زیانکارند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
10- ایمان به باطل و کفر به خدا، خسارتبار است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ
11- عقیدۀ به شرک، عقیدهای باطل است.
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ ... إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ
12- «شهید»از اسما و صفات خداوند
کَفیٰ بِاللّٰهِ ... شَهِیداً
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ ایمان؛ باطل؛ تکذیب؛ تهدید؛ خدا؛ خسران؛ زمین؛ شاهد/اسما و صفات؛ شرک؛ ضرر؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (53)
53
و از تو میخواهند که در [آوردن] عذاب شتاب کنی. و اگر سرآمدی معیّن [برای آنان] مقرّر نشده بود، آن عذاب [درخواستی]به ایشان میرسید، و قطعاً[عذاب] به طور ناگهانی و درحالیکه بیخبرند به سراغشان خواهد آمد.
1- کافرانِ منکرِ آیات الهی، از پیامبر(ص) خواهانِ تعجیل در عذاب خود بودند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
2- پیامبر(ص)، کافرانِ منکر آیات الهی را، به عذاب، تهدید کرده بود.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
«ال» در «العذاب»برای عهد و اشاره به عذابی است که پیامبر(ص) آن را به کافران، وعده داده است.
3- کافران منکر آیات الهی، بر عذابخواهی خود از پیامبر(ص)، مصرّ بودند و بر آن پافشاری میکردند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
فعل مضارع«یستعجلون»دلالت بر استمرار و پافشاری دارد.
4- کافرانِ منکرِ آیات الهی، عذاب وعده داده شده از سوی پیامبر(ص) را باور نداشته و آن را به استهزا میگرفتند.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
شتاب کافران در گرفتار شدن به عذاب، با وجود اینکه هیچ کسی، حتی کافر، علاقه و تمایل به عذاب ندارد، نشان میدهد که آنان، تعجیل در عذاب را، از ناباوری و یا استهزا میخواستهاند.
5- عذابهای تعیین شده از سوی خداوند برای کافران، دارای اجل و وقت معینی است.
وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ
6- هر کسی، اجل و مدت تعیین شدهای برای زندگی دارد.
وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ
7- کفر و انکارِ آیات الهی، موجب نزول عذاب است.
وَ الَّذِینَ ... کَفَرُوا بِاللّٰهِ ... وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ
8- کیفر و عذاب خداوند، تابع سنتِ اجلِ تعیین شدۀ او است.
وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ
9- عذاب تعیین شده برای کافران، به خاطر اجل معین، تأخیر دارد و لکن تحققاش قطعی است.
وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ
10- عذاب کافران در موعد مقرر، به صورت ناگهانی، آنان را فراخواهد گرفت.
وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً
11- عذابکافران چنانغافلگیرانه خواهد بود که آنان، هیچ خبردار نخواهند شد.
و لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اجل؛ انسان؛ تکذیب؛ تهدید؛ خدا؛ سنتهای خدا؛ شعور؛ عجله؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (54)
54
از تو میخواهند که در [آوردنِ] عذاب شتاب کنی، و حال آن که قطعاً دوزخ فراگیرندۀ کافران است؛
1- کافران منکر آیات الهی، از پیامبر(ص) خواستار تعجیل در عذاب خود بودند.
یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
2- پیامبر(ص) کافران منکر آیات الهی را، تهدید به عذاب کرده بود.
یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
3- کافران منکر آیات الهی، بر عذابخواهی خود از پیامبر(ص) پافشاری میکردند.
یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
فعل مضارع«یستعجلون»بر استمرار و اصرار، دلالت دارد.
4- کافران منکر آیات الهی، عذاب وعده داده شده از سوی پیامبر(ص) را باور نداشته و آن را به استهزا میگرفتند.
یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ
شتاب کافران برای گرفتار شدن به عذاب، با توجّه به اینکه هیچ کسی، حتی کافر، علاقه و تمایل به عذاب ندارد، نشان میدهد که تعجیل آنان در عذاب، از ناباوری یا تمسخر بوده است.
5- جهنم، بر کافران، احاطۀ کامل دارد.
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
6- عذابِ کافران منکر آیات خدا، در جهنم قطعی است.
یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
جملۀ اسمیه «إِنَّ جَهَنَّمَ» و تأکید «إِنَّ» بر حتمیت عذاب، دلالت دارد.
7- کافران، اگر به خاطر اجل تعیین شده در دنیا، گرفتار عذاب نشوند، عذاب اخرویشان قطعی است.
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ لَوْ لاٰ أَجَلٌ مُسَمًّی لَجٰاءَهُمُ الْعَذٰابُ ... یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذٰابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
8- کفر، موجب گرفتار شدن به عذاب جهنم است.
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ
آوردن اسم ظاهر «الکافرین» به جای ضمیر، با این که جای آوردن ضمیر است، اشعار به تأثیر کفر در دخول در جهنم دارد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
یَوْمَ یَغْشٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ یَقُولُ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (55)
55
در آن روز که عذاب از بالای سرشان و از زیر پایشان آنان را فرومیگیرد، و[خدا] میگوید: بچشید [سزای] آنچه را که انجام میدادید.
1- عذاب جهنم، چنان بر کافران احاطه خواهد داشت که از بالا و پایین پا، آنهارا فرا خواهد گرفت.
یَوْمَ یَغْشٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
2- حضور جهنمیان در جهنم، جسمانی است.
یَغْشٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
3- ملائکۀ موکّل، با تهکّم تحقیرآمیز، به کافران، برای ورود به جهنم، فرمان میدهند.
یَغْشٰاهُمُ الْعَذٰابُ ... وَ یَقُولُ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
ضمیر فاعلی «یَقُولُ» احتمال دارد به خداوند برگردد و احتمال دارد، منظور ملائکه باشد. برداشت بالا بنابر احتمال دوم است.
4- عذاب فراگیر دوزخ، سزای اعمال ناروای خود کافران است.
ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
برداشت بالا، بنابر تقدیر «جزا» به عنوان مضاف به «مٰا» ی موصول است.
5- عذاب جهنم، تجسم کردارهای خود بدکاران است.
ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
6- تداوم بر اعمال ناروا، در پیدارندۀ عذاب فراگیر جهنم است.
ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
7- انسانها، در سرنوشت اخروی، خود نقش اساسی دارند.
ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
انسان؛ پا؛ جهنم؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ ملائکه
یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ (56)
56
ای بندگان من که ایمان آوردهاید، زمین من وسیع است، پس [با سکونت در سرزمین مناسب]تنها مرا بپرستید.
1- مسلمانان مکه، مورد توجه ویژۀ خداوند بودند.
یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا
2- مؤمنان، بندگان خاص خدایند.
یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا
3- مسلمانان مکه، مورد اذیت و آزار مشرکان بودند و از عبادت خدا منع میشدند.
یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ
مراد از «عِبٰادِیَ» مؤمنان مکهاند. و «إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ» کنایه از فرمان به هجرت است. چنین فرمانی، حاکی است که آنان در مکه، مورد آزار قرار میگرفتند و نمیتوانستند خداوند را، به درستی، بندگی کنند.
4- توصیۀ خداوند، به مسلمانان مکه برای هجرت از آن جهت انجام شایستۀ عبادت خدا
یٰا عِبٰادِیَ ... إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
5- مؤمنان، در انتخاب مسکن، باید نقطهای را انتخاب کنند که ارزشهای دینیشان محفوظ باشد.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
6- توحید عبادی، امری بس مهم و ارزشمند است.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
7- خدا، تنها معبود شایسته پرستش است.
فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
8- هجرت از دارالکفر، در صورت مناسب نبودن آن برای انجام دادن تکالیف دینی، امری لازم است.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
9- زمین، از آن خدا است و بندگان خدا، میتوانند در هر نقطۀ مناسبی مسکن بگیرند.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
10- همواره فضایی مناسب برای
انجام دادن تکالیف دینی و حفظ توحید عبادی، وجود دارد.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ فَإِیّٰایَ فَاعْبُدُونِ
11- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ» یقول: لاتطیعوا أهل الفسق من الملوک فإن خفتموهم أن یفتنوکم عن دینکم فإنّ أرضی واسعة ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ» روایت شده است: خداوند میفرماید:
از پادشاهان فاسق، پیروی نکنید و اگر ترسیدید که آنان، باعث فتنه و انحراف شما در دین شوند، پس زمین من وسیع است (هجرت کنید)...».
کلیدواژهها:
آزادی؛ اذیت؛ اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ توحید؛ دین؛ زمین؛ سکونت؛ شرک؛ عبادت؛ عمل؛ مسلمانان؛ مکه؛ هجرت
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ (57)
57
هر کسی چشندۀ مرگ است، سپس فقط بهسوی ما بازگردانده میشوید.
1- مرگ، سرنوشت حتمی همه است.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ
2- هجرت از دارالکفر، برای حفظ ارزشهای دینی، حتی اگر منجر به مرگ شود، امری لازم است.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ ... کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که آیۀ «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» در صدد جواب از پرسشی مقدر باشد و آن، چنین است: «آیا اگر هجرت در پیدارندۀ مرگ هم باشد باز هجرت لازم است؟» و خداوند، پاسخ میدهد: «مرگ سرنوشت حتمی است و از آن، گریزی نیست و هجرت را، نباید به خاطر آن ترک کرد.».
3- بازگشت همۀ انسانها تنها به سوی خداوند است.
ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
4- بازگشت انسانها به خداوند، قهری و حتمی است.
ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
5- مرگ، پایان هستی و زندگانی انسانها نیست.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
6- وعدۀ خداوند، به مؤمنان مهاجری که درصدد حفظ ارزشهای دین خود بودند،
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 151 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 167 ، ح 84.
مبنی بر برخوردار کردنشان از پاداش
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ ... کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
برداشت یاد شده، بنابراین است که «ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ» کنایه از اعطای پاداش به مؤمنان و مؤاخذۀ کافران باشد. مقصود از پاداش در این آیه، به قرینۀ مقام، پاداش به مؤمنان مهاجر است.
7- بازگشت به خدا، بلافاصله پس از مرگ نیست، بلکه پس از گذشت مدتی طولانی (در قیامت) خواهد بود.
کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنٰا تُرْجَعُونَ
«ثُمَّ» حرف عطف تراخی دلالت بر نکتۀ بالا میکند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ توحید؛ جهانبینی؛ دین؛ مرگ؛ وعده؛ هجرت
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (58)
58
و قطعاً کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در غرفههایی از بهشت جای میدهیم که از زیر [درختان]آن نهرها روان است. جاودانه در آن جا خواهند بود. چه نیکوست مزد عمل کنندگان!
1- خداوند، بهشت را، برای مؤمنان دارای عملصالح، تضمین کرده است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً
لام تأکید و نون ثقیله در «لنبوّئنّ»دلالت بر ضمانت میکند.
2- توأم بودن ایمان و عملصالح، شرط دستیابی به غرفههای بهشت است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً
3- غرفهها و قصرهای بهشت، بلند و با شکوه است.
مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً
«غرفة»مفرد«غرف» به «بنای بلند» گفته میشود (مفرداتراغب). نکره آوردن آن دلالت بر شکوه و عظمت میکند.
4- از زیر درختان بهشت، نهرهای آب، مدام، جاری است.
مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
جملۀ «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» میتواند حال برای «الْجَنَّةِ» باشد و ضمیر «تَحْتِهَا» به «الْجَنَّةِ» برگردد. در این صورت، این
برداشت، قابل استفاده است.
5- از زیر غرفههای بهشت، نهرهای آب، مدام، جاری است.
مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
بنابر بازگشت ضمیر «تَحْتِهَا» به «غرف»، نکتۀ بالا، قابل استفاده است.
6- مؤمنان دارای عملصالح، در بهشت، جاودانه خواهند بود.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
7- بهشت، جاودانه و ابدی است.
مِنَ الْجَنَّةِ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
8- پاداش انجام دهندگان عملصالح، بس ستایش برانگیز و نیکو است.
نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ
«ال» در «الْعٰامِلِینَ» برای عهد و اشاره به «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» است.
9- بهشت جاودان، برای مؤمنان دارای عمل صالح، پاداشی نیکو است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ
10- عمل، اساس دستیابی مؤمنان به پاداش نیکوی بهشت است.
نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ خلافت الهی؛ درخت؛ صالحان؛ عمل؛ نهر
اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (59)
59
همانان که صبرپیشه ساختهاند و تنها بر پروردگار خود توکّل میکنند.
1- پاداش صبرپیشگان متوکل بر خدا، بسی ستوده و نیکو است.
نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ . اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
«الَّذِینَ» بدل برای «الْعٰامِلِینَ» است.
2- صبر پیشه کردن و به خداوند توکل کردن، اموری ارزشمند و مهم است.
نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ . اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
3- صبر پیشگی و توکّل، دو مظهر عمل صالحاند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ .
اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
4- ربوبیت خداوند، مقتضی اتّکا و توکّل همواره بر او در همۀ امور است.
عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
5- «رب» از اسما و صفات خداوند
عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ پاداش؛ توکل؛ رب/اسما و صفات؛ صبر؛ عمل
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (60)
60
و چه بسیارند جنبندگانی که نمیتوانند روزی خود را بر عهده بگیرند، خداست که به آنها و شما روزی میدهد، و اوست که شنوا و داناست.
1- بسیاری از جانداران، توان تهیۀ روزی خود را ندارند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا
«حمالة» مصدر «تَحْمِلُ» به معنای «کفالت و برعهده گرفتن» است.
2- خیلی از جنبندگان، توان ذخیرهسازی مواد غذایی خود را ندارند.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا
در اینکه «مراد از «لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا» چیست؟»، دو احتمال وجود دارد: یکی، تأمین روزی است و دیگر حمل و ذخیرهسازی آن است. برداشت بالا بنابر احتمال دوم است.
3- توجه به تأمین روزی انبوه جنبندگان ناتوان از تأمین روزی خود، زمینهساز توکل به خداوند است.
عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ . وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا
4- خداوند، روزی دهندۀ جنبندگان و انسانها است.
اَللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ
5- مسلمانان مکه، در صورت هجرت از مکه، نگران معاش خود بودند.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ ... وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ
اینکه خداوند پس از توصیه به هجرت برای حفظ ارزش دینی، رازقیت خود را مطرح میکند و یادآوری میکند که خیلی از جنبندگان، قادر به تأمین روزی خود نیستند، احتمال دارد درصدد دفع توهم و پرسشی باشد که مسلمانان، آن را در ذهن خود داشتهاند. برداشت بالا براساس احتمال یاد شده است.
6- خداوند، در تأمین روزی موجودات، میان موجوداتی که قادر به تأمین روزیشان هستند و آنهایی که قادر نیستند، تفاوتی نمیگذارد و همه را روزی میدهد.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ
عطف «إِیّٰاکُمْ» بر ضمیر «یَرْزُقُهٰا» - که مرجع آن «دَابَّةٍ» با صفت یاد شده است - اشعار به نکتۀ یاد شده دارد.
7- نگرانی از تأمین معاش و زندگی، امری طبیعی و رایج در میان انسانها است.
إِنَّ أَرْضِی وٰاسِعَةٌ ... وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا
بنابراین احتمال که این آیه، در صدد دفع توهمی باشد که در میان مسلمانان مکه، پس از توصیه به هجرت پدید آمده است، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
8- آگاهی همه جانبۀ خداوند، باعث تأمین روزی موجودات نیازمند است.
اَللّٰهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّٰاکُمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
9- «سمیع»و «علیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ توکل؛ حزن؛ حیوان؛ ذکر؛ رزق؛ سمیع/ اسما وصفات؛ علیم/اسما وصفات؛ مسلمانان؛مکه؛ هجرت
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ (61)
61
و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را[در مدارشان]مسخّر کرده است، حتماً خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از اعتقاد به یگانگی او] منحرف میشوند؟
1- خداوند، خالق آسمانها و زمین است.
مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
2- خورشید و ماه، از سوی خداوند، رام و مسخَّر شدهاند.
مَنْ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
3- عالم، آسمانهای متعدد دارد.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4- مشرکان، خدا را به عنوان آفرینندۀ آسمانها و زمین و مسخّر کنندۀ خورشید و ماه، باور داشتند.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
5- انکار آیات خدا و ایمان به باطل (شرک)، از سوی مشرکان، به رغم باور آنان به خالقیت خدا و مسخّر بودن خورشید و ماه از سوی او، امری شگفتآور است.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاَّ الْکٰافِرُونَ ... وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیٰاتٌ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْبٰاطِلِ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
6- با وجود اعتقاد مشرکان به اینکه خالق عالم و رام کنندۀ خورشید و ماه، خدا است، بازداشته شدنشان از حق (توحید ربوبی) و گرایششان به شرک، قابل توجیه و منطقی نیست.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... وَ سَخَّرَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
جملۀ «فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ» جواب شرط مقدر است و«أنی» معادل «کیف» استفهامیه و برای تعجب است.
7- منکران آیات ربوبی خدا و گروندگان به شرک، تحت تأثیر عوامل بیرونی و منفعلانه، از خدا و آیات او، روی گرداندند و نه با منطق و برهان.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... وَ سَخَّرَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ
فعل «یُؤْفَکُونَ» دلالت بر این میکند که مشرکان و منکران آیات خدا و مؤمنان به باطل، تحت تأثیر القائات بیرونی، چنین روی کردی را پیدا کردهاند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ تکذیب؛ خالق/اسما و صفات؛ خورشید؛ زمین؛ شرک؛ ضلالت؛ کفر؛ ماه
اَللّٰهُ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (62)
62
خدا برای هر کس از بندگانش که بخواهد روزی را گشاده میگرداند و [یا] به سود او تنگ میکند. به راستی خدا به هر چیزی داناست.
1- خداوند، به هر کس که بخواهد، روزی فراوان میدهد.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
2- مشیت خداوند، تعیین کنندۀ فراوانی و کمی روزی است.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ
1 - خداوند، به هرکسی که خود بخواهد، روزی کم عطا میکند.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ
«قدر»و«تقدیر»تبیین کمیت چیزی است (مفردات راغب)، به قرینۀ مقابله با «یَبْسُطُ» ، «یَقْدِرُ» در آیه، به معنای «کم و ضیق» است.
4- انسانها، بندگان خدایند.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... مِنْ عِبٰادِهِ
5- خداوند، به هر چیزی عالم است.
إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
6- فراخی و ضیق روزی بندگان، ناشی از علم خدا به همه چیز است.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
7- فراخی و تنگی روزی بندگان، برای رعایت مصلحت آنان است.
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ ... وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
«لام»در «لِمَنْ» و «لَهُ» هر دو، برای منفعت است. نیز به دنبال فراخی و تنگی روزی بندگان، یادآوری علم همه جانبۀ خدا، مفید این حقیقت است که قبض و بسط روزی انسانها، تابع مصالحی است و آنها را، خدا میداند.
8- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ رزق؛ عبادت؛ علیم/اسما و صفات؛ مشیت خدا
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (63)
63
و اگر از آنان بپرسی: چه کسی از آسمان آبی فرو فرستاده و زمین را پس از مرگش به آن زنده ساخته است؟ قطعاً خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آنِ خداست [و مشرکان توجّه ندارند،]بلکه بیشترشان عقل خود را به کار نمیگیرند.
1- مشرکان به این که منشأ نزول باران، خدا است، اعتقاد داشتند.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
2- مشرکان، به این که حیاتبخش زمینمرده، با آب باران، خداوند است، اعتقاد داشتند.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ ... فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
3- خداوند، نازلکنندۀ آب از آسمان، و حیاتبخش زمین مرده، با باران است.
مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
4- آسمان، از جمله منابع آب است.
مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
5- عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خداوند است.
مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا
6- زمین، بدون داشتن نباتات و گیاهان، مرده است.
نَزَّلَ ... مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا
7- از جمله فوائد آب، حیاتبخشی به زمین است.
نَزَّلَ ... مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا
8- استفاده از رخدادهای طبیعی قابل مشاهده و محسوس، برای جلب توجه مردمبه خداوند، از روشهای هدایتی قرآن است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
9- پیامبر(ص)، موظف به حمد و ستایش خداوند بود.
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
10- همۀ حمد و ستایشها، از آن خداوند است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال» در «الْحَمْدُ» برای جنس و مفید استغراق است.
11- خداوند، دارندۀ همۀ کمالها و زیباییها است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
حمد، در برابر کمال و زیبایی صورت میگیرد. جملۀ «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» دلالت میکند که خداوند، واجد همۀ صفات یاد شده است.
12- حمد خداوند، با توجه به تمام بودن حجت برای اثبات وحدانیت خداوند، امری لازم است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
فرمان به پیامبر(ص) برای حمد و ستایش خداوند، پس از طرح این پرسش فرضی: «چه کسی نازلکنندۀ باران از آسمان و حیات بخشیدن به زمین با آن است؟» و پاسخ گرفتن از مشرکان، دائر بر این که «منشأ همه، خدا است»، مفید حقیقت
یاد شده است. به عبارت دیگر، میتوان گفت، متعلق حمد، محذوف است و میتواند چیزی از قبیل«الحمد للّه علی تمام الحجّة علی التوحید» باشد.
13- توجه به خالقیت، رازقیت و مدیریت خدا، زمینهساز حمد او است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... وَ سَخَّرَ ... اللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ ... مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ ... قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
14- اکثر مشرکان، فاقد اندیشه هستند.
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
15- نیندیشیدن مشرکان در آیات و دلایل وحدانیت خداوند، باعث انحراف آنان از حق است.
لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ ... بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
16- در میان مشرکان، اقلیتی اندیشمند، بودند که به حقانیت آیات الهی پیبردند.
فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ...
بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
17- اکثر مشرکان، به خاطر نیندیشیدن، مورد سرزنش خداوندند.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
«بَلْ» اضراب، به جهت انتقال از حمد خدا برای تمام بودن حجت وحدانیت او، برای مذمت مشرکان است.
18- اندیشه و تعقل، امری بس مهم و وسیلهای برای راه یافتن به توحید است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ ... مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اکثریت؛ اللّه؛ باران؛ تفکر؛ توحید؛ حمد؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ ذکر؛ رزق؛زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عقل؛ گیاه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ ملامت؛ هدایت
وَ مٰا هٰذِهِ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ لَهِیَ اَلْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (64)
64
و این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست، و بیشک سرای آخرت است که زندگی [واقعی] است. اگر اینان میدانستند [دنیا را بر آخرت برتری نمیدادند].
1- زندگی دنیایی، جز سرگرمی و بازی نیست.
وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ
«لَهْوٌ» چیزی است که انسان را از هدف باز میدارد (مفردات راغب) و «لَعِبٌ» ، انجام دادن کاری است که قصدی در آن نیست (مفردات راغب)
2- در پی دنیا بودن، کاری کودکانه است.
وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ
با توجه به اینکه لهو و لعب، کار کودکان است، لهو و لعب معرفی کردن زندگی دنیا، القاکنندۀ چنین نکتهای است.
3- حیات دنیوی، حیاتی ناچیز و پست است.
وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
آوردن اسم اشاره «هٰذِهِ» ، با این که بدون اسم اشاره هم معنا کامل و رسا بود، برای تحقیر مشارالیه است.
4- سرای آخرت، سرای راستین و واقعی است.
وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ
5- آخرت، سراسر حیات و زندگی است و مرگ و نیستی، در آن راه ندارد.
وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ
تعبیر «الْحَیَوٰانُ» (عین حیات) نشان میدهد که آخرت، حیات محض است.
6- سرگرم نشدن به دنیا و توجه به حیات اخروی، امری لازم است.
وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ
7- مشرکان، از بازیچه بودن حیات دنیوی و حیات راستین بودن عالم آخرت، بیخبرند.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ ... وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
بنابراین که ضمیر فاعلی «یَعْلَمُونَ» - به قرینۀ سیاق - مشرکانی باشد که در آیات پیشین، از آنها سخن گفته شده است، برداشت
یاد شده، قابل استفاده است.
8- انسانها، در صورت آگاهی و اطلاع از سرگرمی و بازی بودن دنیا و حیات واقعی بودن عالم آخرت، از دنیا دست میکشیدند و به آخرت روی میآوردند.
وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ ... وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ
برداشت بالا بنابر محذوف بودن جواب «لَوْ» است و آن، چیزی مانند این فراز است: «لرغبوا فی الآخرة و زهدوا فی الدنیا».
کلیدواژهها:
آخرت؛ جهل؛ حیات؛ دنیا؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ لهو و لعب؛ مرگ
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی اَلْفُلْکِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ (65)
65
و [مشرکان] هنگامی که سوار کشتی میشوند [و در معرض خطر قرار میگیرند]، خدا را درحالیکه عقیدۀ خود را برای او خالص ساختهاند میخوانند، ولی آنگاه که به سوی خشکی نجاتشان داد، یکباره به شرک رویمیآورند.
1- مشرکان به هنگام حادثهای مخاطرهآمیز در دریا، خداوند را مخلصانه میخوانند.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
2- سفر دریایی با کشتی، خطرآفرین است و کشتینشین، احساس خطر میکند.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
3- سفر دریایی و استفاده از کشتی، در عصر ظهور اسلام، رواج داشته است.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
4- احساس خطر، زمینۀ بیدار شدن فطرت خداجوی آدمی است.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
5- پابندی مخلصانه به دین و پرهیز از هرگونه شرک، امری لازم است.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
چون جملۀ «دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» در مقام تعریف گرفتاران در خطر است، استفاده میشود که داشتن حالت اخلاص در دین و نداشتن هیچگونه شرکی، مطلوب خداوند است.
6- اخلاص در دعا و پرهیز از هرگونه شرک، امری بایسته و لازم است.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
7- خداوند، پناهگاه انسان و نجاتبخش او است.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
8- دعای مخلصانه به هنگام اضطرار و احساس خطر، مورد اجابت خداوند است.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ
«فا» در «فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ» تفریع است بر «دَعَوُا اللّٰهَ» و مفید حقیقت یاد شده است.
9- نجاتدهندۀ گرفتاران، از خطر، خداوند است.
فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ
10- مشرکان گرفتار در خطر دریا، پس از رهایی از آن و رسیدن به خشکی، بهرغم دعای مخلصانهشان در هنگام خطر، به خدا شرک میورزند!
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ ... فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اسلام؛ اضطرار؛ التقاط؛ اللّه؛ انسان؛ حمل و نقل؛ خشکی؛ دعا؛ دین؛ سفر؛ شرک؛ فطرت؛ کشتی
لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (66)
66
تا سرانجام آن نعمتی را که به ایشان دادهایم ناسپاسی کنند و [از زندگی شرکآلود خود] بهره گیرند. پس به زودی خواهند دانست [که عاقبت شرک و ناسپاسی چیست].
1- کفران نعمتهای خداوند و بهرهگیری از امکانات دنیوی، حاصل و عاقبت شرک مشرکان است.
هُمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا
«لام»در «لِیَکْفُرُوا» برای عاقبت و مراد از کفر در «یکفروا»، به قرینۀ «بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ» ناسپاسی است.
2- شکر نعمتهای خداوند، امری بایسته و لازم است.
هُمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
3- نعمتها و امکانات در اختیار انسانها، خدادادی است.
بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
4- مشرکان، به رغم کفران نعمتهای خداوند، از امکانات و وسایل آسایش در دنیا، بهرهمندند.
هُمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا
5- بازگشت رهیدگان از ناملایمات، به شرک، کفران نعمتهای خدا است.
فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
6- زندگانی انسانها در دنیا، آمیزهای از ناملایمات و برخورداری از نعمتها است.
فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ ... فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ ...
لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا
7- شرکپیشگان ناسپاس، مورد تهدید خداوندند.
هُمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
8- مشرکان ناسپاس، از زشتی کار خود، آگاهی خواهند یافت.
هُمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
9- بهرهگیری از امکانات دنیوی، موقتی است و دوام ندارد.
وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تهدید؛ حیات؛ رفاه؛ شرک؛ شکر؛ عمل؛ کفر؛ مال؛ نعمت
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ اَلنّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اَللّٰهِ یَکْفُرُونَ (67)
67
آیا [توجّه نکرده و] ندیدهاند که ما [وطن آنان مکّه را] حرمی امن قرار دادهایم و حال آنکه مردم از اطراف آنان ربوده میشوند؟ آیا به باطل میگروند و نعمت خدا را ناسپاسی میکنند؟
1- مکه، به خواست خداوند، حرمی امن است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً
2- امنیت مکه حتی پیش از ظهور اسلام، برخاسته از خواست خدا بوده است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً
3- ناامنی و آدمربایی در پیرامون مکه، در دوران آغاز اسلام، رواج داشته است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ
4- مردم جزیرةالعرب، به حفظ حرمت و امنیت مکه، پابند بودهاند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ
5- مشرکان مکه، به خاطر ایمان به باطل، از سوی خداوند سرزنش شدند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ
6- شرک، بنیادی پوچ و باطل دارد.
هُمْ یُشْرِکُونَ ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ
7- مشرکان مکه، به نعمتهای خداوند، کفر ورزیدند.
هُمْ یُشْرِکُونَ ... وَ بِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَکْفُرُونَ
8- امنیت مکه، نعمت الهی و شایستۀ سپاسگزاری است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَکْفُرُونَ
9- مشرکان مکه، به خاطر ناسپاسی نعمتهای الهی، از سوی خداوند سرزنش شدند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَکْفُرُونَ
10- امنیت، نعمتی الهی است و ناامنی و جوّ آدمربایی، امری نامطلوب و نکوهیده است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْبٰاطِلِ ... وَ بِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَکْفُرُونَ
11- ایمان به باطل و کفران نعمتهای الهی، اموری نکوهیدهاند.
أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَکْفُرُونَ
کلیدواژهها:
آدمربایی؛ احترام؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ باطل؛ حرم؛ شرک؛ شکر؛ عمل؛ مشیت خدا؛ مکه؛ ملامت؛ نعمت
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ (68)
68
و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغی بندد یا حق را - آنگاه که به سوی او آمد - تکذیب کند؟ آیا در دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟
1- ظالمترین افراد، کسانیاند که به خداوند دروغ ببندند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
2- تکذیب حق، بزرگترین ظلمها است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ... أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ
3- شرک به خدا، دروغ و افترا به خدا است.
هُمْ یُشْرِکُونَ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
4- شرک به خدا، بزرگترین ظلم است.
هُمْ یُشْرِکُونَ ... مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
5- کار ظالمانه، امری قبیح و نکوهیده است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
طرح ظلم بودن افترا به خدا، بیآنکه سخنی از قبح آن به میان آید، خود، دلالت بر قبح آن در نزد مردم میکند.
6- قرآن، کتابی سراسر حق است.
أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ
«ال» در «الحق»برای عهد و به قرینۀ «لَمّٰا جٰاءَهُ» اشاره به قرآن است.
7- تکذیب قرآن، بزرگترین ظلم است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ... أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ
8- جایگاه کافران، جهنم است.
أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ
9- افترا زنندگان به خدا و تکذیبکنندگان حق، کافرند و جایشان در جهنم است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ ... أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ ...
أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ
«ال» در «الکافرین»برای عهد بوده و اشاره به همین افرادی دارد که در آیه، مورد بحث قرار گرفتهاند.
10- عذاب الهی، پس از اتمامحجت و ابلاغ پیام است.
أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ
11- جهنم، جایگاهی است که گنجایش همۀ کافران را دارد.
أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهنم؛ حق؛ دروغ؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر
وَ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِینَ (69)
69
و کسانیکه در راه ما کوشش کنند، قطعاً راههای خود را به آنان نشان میدهیم، و خدا حتماً با نیکوکاران است.
1- تلاشکنندگان در راه خدا، قطعاً، مشمول هدایت خاص خداوندند.
وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا
2- اخلاص، جانْ مایۀ ارزش هر تلاشی است.
وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا
«فی»در «فِینٰا» میتواند تعلیلیه باشد؛ یعنی «لوجهنا» و «لأجلنا» که از آن، اخلاص فهمیده میشود.
3- راههای رسیدن به خدا، متعدد است.
وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا
4- امر هدایت، در دست خدا است.
لَنَهْدِیَنَّهُمْ
5- خداوند، با محسنان است و به آنان عنایت دارد.
وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
6- تلاشکنندگان در راه خدا، از زمرۀ محسناناند.
وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
کلیدواژهها:
احسان؛ اخلاص؛ اللّه؛ جهاد؛ هدایت
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1)
1
الف، لام، میم .
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهم السلام - أنّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: حروف [مقطعه] - که سورهها با آنها آغاز میشود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
حروف مقطعه؛ قرآن؛ محکم و متشابه
غُلِبَتِ اَلرُّومُ (2)
2
رومیان مغلوب شدند،
1- شکست رومیان (دولت بیزانس) در نبرد با ایرانیان در عصر بعثت
غُلِبَتِ الرُّومُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایرانیان؛ تاریخ؛ جنگ؛ حکومت؛ رومیان؛ شکست
فِی أَدْنَی اَلْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (3)
3
در نزدیکترین سرزمینشان [به مکّه]، و آنان پس از شکستشان، به زودی پیروز خواهند شد،
1- نبرد میان ایران و روم، در نزدیکی منطقۀ حجاز (نواحی شام) بوده است.
غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ
جبهۀ درگیر با رومیان مسیحی، به قول تاریخنویسان، مجوسیان ایران بودهاند؛ الف و لام در «الْأَرْضِ» برای عهد است و به قرینۀ «الرُّومُ» به سرزمین رومیان اشاره دارد. ذکر
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 1 ، ص 112 ؛ نورالثقلین ، ج 1 ، ص 30 ، ح 8.
«أَدْنَی الْأَرْضِ» و اهتمام به تعیین مکان نبرد، این احتمال را تقویت میکند که مراد از «أَدْنَی الْأَرْضِ» نزدیکترین بخش روم به سرزمین عرب (حجاز) باشد.
2- پیشگویی قرآن، دربارۀ پیروزی قریبالوقوع رومیان شکست خورده بر ایرانیان پیروز
وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ
3- پیروزی روم بر ایران، پس از شکست، امری به دور از انتظار
وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ
آوردن «مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ» با اینکه در آیۀ قبل تصریح به شکست رومیان شده است، میتواند ناظر به این نکته باشد که پیروزی آنان پس از شکست، برای مردم مکه، غیرمنتظره بوده است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ ایرانیان؛ پیروزی؛ جنگ؛ رومیان؛ قرآن
فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّٰهِ اَلْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ (4)
4
در ظرف چند سال. کار [در همه حال]، چه پیش از شکست [رومیان] و چه پس از پیروزی [آنان] فقط به دست خداست، و آن روز [که رومیان پیروز شوند]مؤمنان شادمان خواهند شد،
1- پیشگویی قرآن در مورد پیروزی رومیان بر ایرانیان فاتح، در خلال زمانی اندک (سه تا ده سال)
فِی بِضْعِ سِنِینَ
کلمۀ «بِضْعِ» بر عددی اطلاق میشود که از سه بالاتر و از ده کمتر باشد (لسانالعرب).
2- شکست و پیروزی روم، براساس مشیت خداوند بود.
غُلِبَتِ الرُّومُ ... لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ
مضافٌالیه محذوفِ «قَبْلُ» و «بَعْدُ» ، «شکست و پیروزی رومیان» است. بنابراین، مراد از «لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ ...» نکتۀ یاد شده است.
3- تحولات تاریخ تحت ارادۀ الهی است.
لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ
اَلْأَمْرُ - که جمع آن «أمور» است - به معنای «کار و حادثه» است (لسانالعرب). «ال»، برای استغراق است. بنابراین، جملۀ «لِلّٰهِ الْأَمْرُ» به معنای «در حیطۀ قدرت ارادۀ خداوند بودن هر رخدادی» است.
4- پیروزی رومیان شکست خورده، پس
از زمانی کوتاه، جلوهای از حاکمیّت ارادۀ خداوند بر تمامی رخدادهای تاریخ است.
غُلِبَتِ الرُّومُ ... لِلّٰهِ الْأَمْرُ
بیان اختصاص همۀ امور به خداوند، پس از ذکر پیشگویی پیروزی رومیان، نوعی تعلیل برای پیروزی غیر مترقبۀ آنان است.
5- قرآن از برانگیخته شدن احساسات شادمانۀ مؤمنان صدر اسلام در روز پیروزی رومیان بر ایرانیان، خبر داده است.
وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ... وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
6- پیروزی رومیان بر ایرانیان، عاملِ سرور و شادمانی مؤمنان عصر بعثت شد.
وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
7- شکست رومیان، حادثهای حزنانگیز برای مؤمنان صدر اسلام بود.
غُلِبَتِ الرُّومُ ... وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
احتمال دارد که شادمانی مسلمانان، به خاطر این باشد که مسلمانان مکه، از شکست رومیان، به عنوان جبهۀ جناح مؤمنان، اندوهگین شده بودند و خداوند به آنان اعلام میکند که اندوهشان بر طرف خواهد شد.
8- شکست و پیروزی روم، امری سرنوشتساز برای مؤمنان و مشرکان عصر بعثت بوده است.
وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
بیان شکست رومیان مسیحی در برابر ایرانیان و نیز پیشگویی شکست ایرانیان از رومیان و سرور و فرح مؤمنان از پیروزی رومیان، حکایت از این میکند که چنین تحولاتی برای گروههای یاد شده، مهم و سرنوشتساز بوده است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایرانیان؛ ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛ حزن؛ رومیان؛ سال؛ سرور؛ شرک؛ شکست؛ قرآن؛ مشیت خدا
بِنَصْرِ اَللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (5)
5
به یاری خدا. او هر که را بخواهد یاری میکند و اوست که عزّتمند و مهربان است.
1- پیروزی رومیان بر ایرانیان، به امداد و نصرت الهی بود.
وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ... بِنَصْرِ اللّٰهِ
بنابراین که «بِنَصْرِ اللّٰهِ» متعلق به «سَیَغْلِبُونَ» باشد، نکتۀ یاد شده را بیان میکند.
2- برخورداری رومیان از امدادهای الهی در نبردِ پیروزمندِ خویش با ایرانیان، مایۀ
سرور و شادمانی مؤمنان عصر بعثت شد.
وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ . بِنَصْرِ اللّٰهِ
«بِنَصْرِ اللّٰهِ» میتواند متعلق به «یَفْرَحُ» در آیۀ قبل باشد؛ یعنی، مؤمنان به سبب اینکه پیروزی رومیان به امدادهای خداوند است، شادمان میشوند.
3- خداوند، هرکسی را که خود بخواهد، امداد و یاری می کند
یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ
4- مشیّت خداوند در یاری انسانها، برخاسته از عزّت و رحمت او است.
یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
5- توجّه به شکست ناپذیری خداوند و مهربانی او، برانگیزانندۀ امید بهامدادهای الهی در دل مؤمنان است.
یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
آوردن دو وصف «عزّت» و «رحمت» - پس از بیان امداد الهی و این که خداوند، هر کس را که بخواهد یاری خواهد کرد - میتواند به منظور ایجاد امید در دل مسلمانان صدر اسلام باشد که دربارۀ خود نیز انتظار چنین امدادهایی را داشته باشند.
6- خواست و مشیّت خداوند، مقدَّم بر عوامل مادّی است.
یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
با آن که رومیان شکست خورده بودند و انتظار پیروزی سریع آنان با عوامل مادی نمیرفت، وعدۀ پیروزی قریبالوقوع آنان به امداد الهی، حاکی از این است که خواست خداوند بر سایر عوامل حاکم است.
7- «عزیز» و «رحیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایرانیان؛ ایمان؛ پیروزی؛ جنگ؛ ذکر؛ رحمت؛ رومیان؛ سرور؛ عزیز/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ نصرت
وَعْدَ اَللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (6)
6
خدا [این] را وعده داده است، و خدا وعدهاش را خلاف نمیکند، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
1- تقویت جبهۀ رومیان و چیره ساختن آنان بر ایرانیان، وعدۀ تخلفناپذیر
خداوند به مؤمنان عصر بعثت
سَیَغْلِبُونَ ... وَعْدَ اللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ
«وَعْدَ اللّٰهِ» مفعول مطلق فعل محذوف است و نویدهای خداوند - در آیات قبل - را تأکید میکند.
2- وعدههای خداوند، قطعی و تخلفناپذیر است.
لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ
3- اکثر انسانها، در وفای خداوند به وعدههای خویش، گرفتار تردیدند.
لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
برداشت بالا، بر این اساس است که به قرینۀ جملۀ «لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ» مفعولِ محذوفِ «لاٰ یَعْلَمُونَ» همان قطعی بودن وعدههای خداوند باشد.
4- اکثر مردم، از دانش و آگاهی و شناخت حقایق بیبهرهاند.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
برای فعل «لاٰ یَعْلَمُونَ» مفعول خاصی آورده نشده است، این احتمال وجود دارد که مراد، نفی علم و آگاهی به صورت کلی باشد؛ یعنی، بیشتر مردم، اهل علم و دانش نیستند.
5- استفادۀ قرآن کریم از تحولات و حوادث مهم، به منظور جلب نظر مردم به سوی خداوند
غُلِبَتِ الرُّومُ ... لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ ... بِنَصْرِ اللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ ... وَعْدَ اللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ
پرداختن به حادثهای تاریخی، مانند جنگ رومیان و ایرانیان - که خارج از قلمروِ حیاتِ جمعیِ مسلمانان بوده - اگر چه میتواند به خاطر نگرانی مؤمنان عصر بعثت از شکست معتقدان به کتاب آسمانی (رومیان) باشد، اما تأکید بر خدایی بودن حوادث در آن ماجرا (للّه الأمر... و بنصر اللّه...) مشعر به نکتۀ یاد شده است.
6- تردید در تحقق وعدههای خداوند، برخاسته از جهل و نادانی است.
لاٰ یُخْلِفُ اللّٰهُ وَعْدَهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
7- اکثر مردم عصر بعثت، در پیروزی رومیان حتی در صورت وعدۀ خداوند به یاری آنان، دچار تردید بودند.
وَعْدَ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
حرف «ال» در «النّٰاسِ» برای عهد است و - به قرینۀ آیات بعد که ویژگیهای اعتقادی قریش را بیان میکند - به مکیان عصر بعثت اشاره دارد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ ایرانیان؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جهل؛ رومیان؛ شک؛ شکست؛ نصرت؛ وعده؛ هدایت
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ (7)
7
از زندگی دنیا فقط ظاهری را میشناسد، و حال آن که از آخرت غافلند.
1- شناخت و آگاهی اکثریت مردم، محدود به مظاهر ناچیزی از زندگی دنیا است.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
نکره آوردن واژۀ «ظٰاهِراً» به منظور تحقیر و بیان بیارزش بودن ظاهر زندگی دنیا است.
2- اکثریت انسانها، به جهان واپسین، بیتوجّه و از آن غافلاند.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ ... وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ
3- سطحینگری و ظاهربینی نسبت به زندگی دنیا، در غفلت از آخرت، نقش دارد.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ
مرجع ضمیر «هُمْ» واژۀ «النّٰاسِ» با وصف سطحینگری دربارۀ دنیا است. آوردن وصفی دیگر (غفلت از آخرت) پس از صفت سطحینگری، با تکرار ضمیر «هُمْ» میتواند اشعاری به حقیقت یاد شده باشد.
4- زندگی دنیوی دارای ظاهر و باطن است.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
ظاهر، در برابر باطن است و دلالت میکند که دنیا، علاوه بر ظاهر، باطن هم دارد.
5- درک عمیق و ژرف از حقیقت دنیا، امری شایسته و لازم است.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
عبارت «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً ...» به قرینۀ «وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ» درصدد سرزنش و مذمت سطحینگری به دنیا و توجه نکردن به ژرفا و باطن آن است. بنابراین، شایسته است که انسانها، تنها به ظواهر بسنده نکنند، بلکه برای درک باطن آن تلاش کنند.
6- ژرفنگری دربارۀ حیات دنیوی، زمینۀ توجّه به آخرت است.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ
تقدیم صفت سطحینگری دربارۀ دنیا بر صفت غفلت از آخرت، احتمال دارد به خاطر این واقعیت باشد که سطحینگری دربارۀ دنیا، غفلت از آخرت را در پی دارد.
بنابراین، ژرفنگری دربارۀ دنیا و توجه به باطن آن، در رویکرد به آخرت میتواند نقش داشته باشد.
7- تردید در پیروزی رومیان پس از شکست آنان، برخاسته از سطحینگری و بیتوجهی مردمان عصر بعثت به حقایق نهان زندگی دنیا است.
سَیَغْلِبُونَ ... یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
نکتۀ یاد شده بر این اساس است که «ال» در «النّٰاسِ» عهد باشد و مراد از آن، مردمی باشند که دربارۀ وعده خداوند به پیروزی رومیان شکست خورده تردید داشتند.
8- ارزیابی حوادث، صرفاً براساس معادلات مادی، نمودی از سطحینگری و ظاهربینی است.
سَیَغْلِبُونَ ... وَعْدَ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ .
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
از آیۀ قبل، چنین برمیآید که اکثر مردم زمان پیامبر(ص) پیروزی رومیان را از نظر معادلات مادی، ممکن نمیدانستند و حتی در وعدۀ الهی تردید داشتند. در این آیه، خاستگاه این پندار، تبیین شده و گفته شده که سطحینگری آنان دربارۀ دنیا باعث چنین ارزیابی شده است.
9- محدود شدن آگاهی، به ظاهر زندگی دنیا، همپایۀ جهل و نادانی است.
أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ . یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
توصیف کسانی که در آیۀ سابق، جاهل و نادان قلمداد شدند، به کسانی که اطلاعاتی از ظواهر حیات دنیوی دارند، دلیل برداشت بالا است.
10- «و سُئل أبوعبداللّه(ع) عن قوله:
«یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» ؟ فقال:
منه الزّجر و النّجوم؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» سؤال شد. فرمود: از جملۀ آنها (دانشهای ظاهری حیات دنیا) کهانت و استفاده از علم نجوم است.».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اکثریت؛ انسان؛ پیروزی؛ تفکر؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ رومیان؛ ستاره؛ شک؛ شکست؛ غفلت؛ کهانت؛ مال
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 8 ، ص 461 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 170 ، ح 6.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ (8)
8
آیا [تنها به دنیا فکر میکنند و] با خود نیندیشیدهاند که خدا آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حقّ و برای مدّتی معیّن نیافریده است؟ و راستی که بسیاری از مردم لقای پروردگارشان را باور ندارند.
1- ژرفنگری دربارۀ عالَم آفرینش، زمینۀ توجّه انسان به آخرت و نگرش واقعبینانه به زندگی دنیا است.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً ... أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
«فِی أَنْفُسِهِمْ» ظرف برای «أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا» است؛ یعنی:«تعجب است که با خود نمیاندیشند.» گفتنی است، از آنجایی که جایگاهی برای اندیشیدن، جز نفس آدمی نیست، قید «فِی أَنْفُسِهِمْ» اشاره به تفکر عمیق و ژرف دارد. همزه، برای تعجب است و دلالت میکند بر این که «غافلانِ از عالم آخرت و سطحینگران به دنیا چرا چنین هستند؟»اگر آنان، دربارۀ عالم آخرت، به اندیشه بنشینند، حقانیت آن را درخواهند یافت و با دریافت حقانیت آن به عالم آخرت توجه پیدا خواهند کرد.
2- آفرینندۀ آسمانها و زمین و تمامی موجودات، خداوند است.
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
3- آسمانها و زمین و تمامی موجودات هستی، آفریدههایی هدفدار و پیراسته از هرگونه باطلاند.
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
«باء»در «بِالْحَقِّ» برای«ملابسه»است و دلالت میکند که حق بودن آفرینش، وصف انفکاک ناپذیر آن است.
4- نگرش سطحی به حیات دنیا، عامل بیهوده پنداری آن است.
یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ
در آیۀ قبل، سخن از سطحینگری به میان آمده است و در این آیه، آنان توبیخ شدهاند که«چرا در خلق عالم نمیاندیشند تا به حقانیّت آفرینش آن پیببرند؟»، چنین توبیخی، اشعار به نکتۀ یاد شده دارد.
5- خداوند، عالم را در مدت زمانی معین آفریده است.
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
«أَجَلٍ مُسَمًّی» در این آیه، احتمال دارد متعلق به «خَلَقَ» و «با»ی محذوف در آن، به معنای «فی»باشد. در این صورت، مراد، آفریدن در مدت معیّنی است.
6- ژرفنگری در نظام هستی و توجّه به عمر محدود جهان، امری لازم و شایسته است.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
«وَ أَجَلٍ مُسَمًّی» عطف به «بِالْحَقِّ» است و احتمال دارد که مراد از آن، داشتن مدتی مشخص باشد.
7- جهان هستی، دارای آسمانهای متعدد است.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
8- موجوداتی میان آسمانها و زمین وجود دارد.
خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
9- بسیاری از مردم، منکر معاد و لقاءاللّهاند.
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ
10- فکر، از ابزار شناخت حقانیت عالم است.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ
11- نیندیشیدن در حقانیت و هدفداری جهانِ هستی، موجب انکار معاد است.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ... وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ
تذکر به حقانیت و هدفداری جهان و نیز پایانپذیری آن، گویای این حقیقت است که عالَم به پایان میرسد و معاد برپا میشود. یادآوری این نکته که بیشتر مردم منکر معادند، پس از توبیخ عدم تفکر در حقانیت جهان، به این معنا است که تفکر نکردن در جهان آفرینش، موجب انکار معاد میشود.
12- آسمانها و زمین و موجودات عالم، از منابع شناختاند.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
13- انسانها، در پی سپری شدن عمر جهان، در محضر خداوند حضور مییابند.
مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی ... وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ
14- قیامت، جایگاه ملاقات مردم با خداوند است.
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ
مراد از «بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ» برپایی قیامت است. اطلاق «لقاء ربّ» برای قیامت، از باب اطلاق مظروف و ارادۀ ظرف است.
15- ربوبیت الهی، مقتضی برپایی قیامت و حضور انسانها در پیشگاه خداوند است.
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَکٰافِرُونَ
ذکر وصف ربوبیت در مورد لقاءاللّه میتواند ناظر به برداشت بالا باشد.
16- هدفدارینظامهستی وبیپایاننبودن عمر آن، از دلایل معاد است.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
17- «رب»از اسما و صفات خداوند
بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اجل؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ تکذیب؛ جو؛ جهان؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شناخت؛ علم؛ قیامت؛کفر؛ لقاء اللّه معاد
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا اَلْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (9)
9
آیا [سر در لاک خود فرو برده و] در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و آنرا بیش از آنچه اینان آباد کردند آباد نمودند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند، [ولی آنها را تکذیب کردند و هلاک شدند،] و چنان نبود که خدا به آنان ستم کند، ولی آنان بودند که به خود ستم میکردند.
1- سیر در زمین و توجّه به سرنوشت تمدنهای پیشین، مایۀ عبرت آدمی است.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً
2- کاوش نکردن در سرگذشت امتهای گذشته و عبرت نگرفتن از آنها، مورد توبیخ خداوند است.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
3- بالاترین اقتدار مادی، در برابر ارادۀ
خداوند، هیچ توانایی و کاربردی ندارد.
اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا الْأَرْضَ ... فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
جملۀ «فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ» دلالت میکند که نابودی اقوام گذشته، به دست خداوند بوده است. توصیف آن جوامع، به برتری نظامی و اقتصادی بر قریش، برای بیان این حقیقت است که تجهیزات مادی انسانها، هر چند پیشرفته باشد، در برابر خواست خداوند، کارایی ندارد.
4- مطالعۀ تاریخ و سرنوشت پیشینیان، راهنمای آدمی به هدفداری جهان است.
أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ... مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ ... أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا
5- تاریخ، از منابع شناخت است.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
6- برخورداری از توان رزمیِ فراوان و توسعۀ کشاورزی و آبادانی سرزمینها، برترین جلوههای تمدن در جوامع پیشین بوده است.
کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا
«إثارة»(مصدر «أَثٰارُوا» ) به معنای«زیر و رو کردن»است و در اینجا، منظور، زیر و رو کردن خاک برای زراعت یا ساختمانسازی و غیر آن است.
7- تاریخ پیش از اسلام، عرصۀ ظهور و افول قدرتهایی چشمگیر و جوامعی متمدنتر از مردمان عصر بعثت بود.
کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً ... وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا ... فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
8- تاریخ، بستر ظهور و افول قدرتها و تمدنها است.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ... عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا
9- تحولات تاریخ، براساس قوانین ثابت، تحقق میپذیرد.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا
بدیهی است که توصیه به سیر و کاوش، وقتی مفید است که آن حوادث، تکرارپذیر باشد و تکرارپذیری، حاکی از وجود قوانین ثابت است.
10- آثار و بقایای تمدنهای فرو پاشیدۀ پیشینیان، قابل بازدید و تحقیق برای کاوشگران عصر بعثت بوده است.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ... الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً
11- مخالفت مشرکان مکه با پیامبر، برخاسته از فریفتگی آنان به اقتدار نسبی خویش بود.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ ... کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً
نکوهش مخالفان پیامبر(ص) بر عبرتنگرفتن از زوال قدرتها و تمدنهای گذشته، اشعار دارد که سرپیچی آنان از پذیرش اسلام، برخاسته از دلخوشی آنها به امکانات رزمی و رفاهی خویش بوده است.
12- کاوشهای باستانشناسانه به منظور عبرتآموزی، مورد ترغیب و تشویق خداوند است.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثٰارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا
13- کافران قریش، مورد تهدید شدید خداوند
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ... وَ عَمَرُوهٰا أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
به قرینۀ اینکه سورۀ روم، مکی است، مراد از ضمیر فاعلی در «أَکْثَرَ مِمّٰا عَمَرُوهٰا» کافران قریش است که در برابر پیامبر(ص) به مخالفت برخاستند.
14- جوامع و امتهای پیشین، از رسولان الهی برخوردار بودند.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
15- تکیه بر براهین آشکار و قابل فهم و پرهیز از گفتار ابهامآمیز، شیوهای پسندیده در تبلیغ معارف دین است.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
16- رسولان الهی، ارایه دهندۀ معارفی واضح و دلایلی روشن برای مردم بودند.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
17- امتهای مقتدر و ثروتمندِ پیشین، پیامبران خویش را تکذیب کردند و دلایل روشن آنان را نپذیرفتند.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
«فاء» در «فَمٰا کٰانَ» فای فصیحه است و بر حذف جملاتی دلالت دارد. سیاق آیه، قرینه است بر اینکه مفاد آیه چنین است: «اقوام پیشین، پس از آمدن رسولان الهی، با آنان به مخالفت برخاستند.»
18- امتهای گذشته، در پی اصرار بر تکذیب تعالیم انبیا، به عذاب الهی گرفتار شدند.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
فعل «کٰانُوا» با فعل مضارع «یظلمهم» مفید استمرار و اصرار است.
19- خداوند، امتهای تکذیبکنندۀ پیشین را، پس از اتمامحجت با آنان، کیفر و عقوبت کرد.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
20- تکذیب انبیا، در پی دارندۀ عذاب الهی است.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
21- مخالفان پیامبران، مستحق کیفر دنیوی بودند.
فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
22- انجام دادن عملی که منجر به گرفتار شدن در عذاب الهی شود، ستم بر خویش است.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
23- ساحت قدس الهی، به دور از هرگونه ظلم و ستم است.
فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
24- عذاب و کیفر جوامع تکذیبکننده، نتیجۀ ظلم و ستم آنان به خودشان بود.
فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
25- عذاب شدن جوامع تکذیبکننده، ستمی از ناحیۀ خداوند بر آنان نبود.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ
26- نظام جزایی الهی، از هرگونه ظلم و ستم، دور است.
فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
27- تصمیم و عمل انسانها، نقش تعیینکنندهای در سرنوشت آنان دارد.
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
28- انکار و تکذیب پیامبران و دلایلشان، ستم به خویشتن است.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
29- سعادت جوامع، در گرو ایمان به انبیا و پیروی از آنها است و نه داشتن قدرت مادی
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ ...
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
30- «سُئل الصادق(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» قال:
معناه أَ وَ لمینظروا فی القرآن؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» سؤال شد. فرمود: مقصود «أ وَ لمینظروا فی القرآن»
1) 1) . خصال صدوق ، ص 396 ، ب 7 ، ح 102 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 170 ، ح 8.
است». توضیح: از روایت اینگونه استفاده میشود که مراد از سیر در زمین، سیر علمی و تاریخی است و قرآن از منابع آن است.
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ برهان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تمدن؛ تنزیه؛ تهدید؛ جهان؛ دشمنی؛ رستگاری؛ زمین؛ سفر؛ شرک؛ شناخت؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ عمران؛ عمل؛ قدرت؛ قرآن؛ قریش؛ کشاورزی؛ محمّد(ص)؛ ملامت
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا اَلسُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُنَ (10)
10
آنگاه بدترین فرجام، فرجام کسانی بود که بدی کردند، بدان سبب که آیات خدا را تکذیب نمودند و آنها را به مسخره میگرفتند.
1- فرجام حتمی بدکاران، تکذیب و تمسخر آیات خداوند است.
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا
برداشت فوق مبتنی بر این است که «عٰاقِبَةَ» خبر مقدم «کٰانَ» ، و «السُّوایٰ» مفعول مطلقِ «أَسٰاؤُا» و «أَنْ کَذَّبُوا» اسم مؤخر فعل «کٰانَ» باشد. بنابراین، جمله، چنین میشود: «ثمّ کان التکذیبُ عاقبةَ الذین أساؤوا». لازم به ذکر است که آورده شدن جمله با فعل ماضی «کٰانَ» ، دلالت بر حتمیّت آن میکند.
2- تکذیب پیامبران الهی و بیّنات آنان عملی زشت و دارای فرجامی ناگوار است.
وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ ... ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ
3- تکذیب و استهزای آیات الهی، بدترین فرجام را دارد.
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ
بنابر اینکه «عٰاقِبَةَ» خبر مقدم «کٰانَ» و «السُّوایٰ» اسم آن و «أَنْ کَذَّبُوا» مفعولٌله فعل «أَسٰاؤُا» باشد، نکتۀ بالا فهمیده میشود.
4- تکذیب و استهزای مدام آیات الهی، فرجامی شوم (عذاب) در پی دارد.
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ
برداشت فوق بنابر اسم بودن «السُّوایٰ» برای «کٰانَ» و تعلیل بودن «أَنْ کَذَّبُوا» برای «السُّوایٰ» است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استهزاء؛ انبیاء؛ تکذیب؛ عذاب؛ عمل؛ گناه
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (11)
11
خداست که آفرینش [انسان] را آغاز میکند، سپس آنرا تجدید مینماید، آنگاه[برای جزا] بهسوی او بازگردانده میشوید.
1- خداوند، آغازکنندۀ آفرینش انسان و بازآفرینندۀ او پس از مرگ است.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
«ال» در «الْخَلْقَ» عهد است و مراد از آن به قرینۀ «تُرْجَعُونَ» انسانهایند.
2- انسانها،موجوداتی حادث وناپایدارند.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
3- آفرینش نخستین انسان، نشانۀ قدرتمندی خداوند بر باز آفرینی وی در عالمآخرت است.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
این آیه، به قرینۀ آیۀ بعد - که دربارۀ برپایی قیامت است - درصدد اثبات معاد از طریق توجه دادن به خلقتِ نخستینِ انسانها است.
4- مرگ، سرنوشت همۀ انسانها است.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
5- انسانها، پس از باز آفرینی در عالم آخرت، برای حساب و جزا به سوی خداوند بازمیگردند.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
6- معاد انسانها، جسمانی است.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
مرجع ضمیر «یُعِیدُهُ» ، واژۀ «الْخَلْقَ» (انسانها) است. الخلق، در لغت، به معنای مخلوقی است که دارای صورت، شکل و هیأت قابل رؤیت باشد (مفردات راغب).
7- خداوند، مبدأ انسانها و مرجع نهایی آنها است.
اَللّٰهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
کلمۀ «تُرْجَعُونَ» از ریشۀ«رجوع»است و طبق گفته راغب، رجوع، بازگشت به جایی است که مبدأ و شروع بوده است.
8- بازگشت قهری تمامی آدمیان، به سوی خدا است.
ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
فعل «تُرْجَعُونَ» (بازگشت داده خواهید شد) اشاره به قهری بودن بازگشت دارد.
9- خداوند، عالَم آفرینش را پس از انتهای
اجل آن، به حالت قبل از خلقتاش بازمیگرداند.
ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
احتمال دارد مراد از «الْخَلْقَ» عالَم آفرینش و مراد از «یُعِیدُهُ» (باز میگرداند آن را) بازگرداندن او به حالت نخستین باشد.
جملۀ «ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» - که خطاب به انسانها است - اشاره دارد به اینکه انسانها، از میان موجودات عالَم، به سوی خدا بازگردانده میشوند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ قدرت؛ مرگ؛ معاد
وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یُبْلِسُ اَلْمُجْرِمُونَ (12)
12
و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان ناامید و حیران میگردند.
1- مجرمان، در روز برپایی قیامت، اندوهگین، متحیّر و ناامیدند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ
«إبلاس» در لغت، اندوهِ ناشی از شدت سختی (مفردات راغب)، یأس و ناامیدی (لسان العرب) و تحیّر و سرگردانی (قاموس) است.
2- جرم و گناه، عامل ناامیدی انسان، در قیامت است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ
3- «السّٰاعَةُ» از نامهای قیامت است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
4- عذرها و حجتهای مجرمان و تبهکاران، در روز قیامت، قطع میشود.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ
گفته شده که معنای «إبلاس»، سکوت و قطع شدن حجت است (مفردات راغب).
5- تکذیبکنندگان آیات الهی، مردمانی مجرم و تبهکارند.
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ
احتمال دارد که «ال» در «الْمُجْرِمُونَ» عهد بوده و مراد از آن، «الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ» باشد. این، از باب وضعِ اسم ظاهر به جای ضمیر به جهت ذکر صفت دیگری برای آنان است.
6- بدکارانِ دروغانگارِ آیات الهی، در روز قیامت، ناامید و اندوهناکاند.
ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا السُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ الساعة؛ امید؛ تکذیب؛ حزن؛ قیامت؛ گناه
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ وَ کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ (13)
13
و برای آنان از میان شریکانشان شفیعانی نیست، و شریکان خود را انکار میکنند.
1- معبودان مشرکان، در روز قیامت توان شفاعت مشرکان را ندارند.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ وَ کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ
2- مشرکان، در انتظار شفاعت معبودان برگزیدۀ خویش در پیشگاه خداوندند.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
نفی کردن شفاعت معبودان مشرکان، حاکی از این نکته است که مشرکان، چنین توقع و انتظاری داشتهاند و گرنه نفی آن، چندان معنایی نداشت.
3- مشرکان، به خداوند باور دارند و به گرفتن شفیع جهت شفاعت در پیشگاه او معتقدند.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
4- در دید مشرکان، خداوند دارای مرتبتی والاتر از بتان است.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
انتظار مشرکان از خدایان خود برای شفاعت در پیشگاه خداوند، نشان میدهد که آنها، خداوند را مقام تصمیم گیرنده و برتر میدانستند.
5- شریکانی که مشرکان برای خدا قائلند ساخته و پرداختۀ خودشان است.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
اضافه شدن «شرکاء»به ضمیر«هم»- که مرجع آن، مشرکان است - اشعار دارد به اینکه آنان، خود چنین شریکانی را ساختهاند.
6- مشرکان، مردمی مجرم و تبهکارند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ . وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
7- مشرکان، در قیامت، الوهیت معبودان خویش را انکار میکنند.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ وَ کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ
8- ناتوانی معبودان مشرکان از شفاعت آنها در پیشگاه خداوند، از عوامل یأس و اندوه آنان در قیامت است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ . وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
ذکر «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ ... شُفَعٰاءُ» پس از بیان ناامیدی مشرکان در قیامت، ممکن است برای اشاره به این نکته باشد که یأس آنان،
ناشی از شفیع نداشتنشان است.
9- قیامت، روز ظهور و تجلی حقایق است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ ... وَ کٰانُوا بِشُرَکٰائِهِمْ کٰافِرِینَ
ذکر کفر مشرکان به معبودان خویش در قیامت، به عنوان یکی از رخدادهای آن، میتواند به جهت نکتۀ یاد شده باشد.
10- شفاعت در قیامت، اصلی پذیرفته شده است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکٰائِهِمْ شُفَعٰاءُ
از اینکه آیه، به جای نفی اصل شفاعت، شفاعتِ خدایان مشرکان را مورد انکار قرار داده است، استفاده میشود که اصل وجود شفاعت، امری پذیرفته شده و غیر قابل تردید است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ باطل؛ تکذیب؛ تنزیه؛ حزن؛ حساب رسی؛ شرک؛ شفاعت؛ عجز؛ قیامت؛ گناه
وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ (14)
14
و روزی که قیامت بر پا شود، آن روز [مردم] از هم جدا میشوند.
1- میان مشرکان به هنگام بر پایی قیامت تفرقه و جدایی میافتد.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ
برداشت فوق، بنابراین است که مرجع ضمیر فاعلی «یَتَفَرَّقُونَ» مطابق آیۀ قبل، مشرکان باشد.
2- قیامت، روز پایان دوستیها و پیوندهای غیر الهی است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ
3- صفوف مؤمنان، در روز قیامت، از صف کافران جدا میشود.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ
در صورتیکه مرجع ضمیر «یَتَفَرَّقُونَ» واژۀ «الْخَلْقَ» - در آیۀ یازده - باشد و به قرینۀ دو آیۀ بعد - که دربارۀ وضعیت مؤمنان و کافران است - نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.
4- مجرمان و تبهکاران، در روز قیامت، به صورت پراکنده محشور میشوند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ ... وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ
5- «السّٰاعَةُ» از نامهای قیامت است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
6- روز برپایی قیامت، روزی هولناک و
خوفآور است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ ... وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
تکرار الفاظ «یَوْمَ» در دو آیهای که بسیار نزدیک هم هستند، اشاره به نکتۀ یاد شده دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ الساعة؛ ایمان؛ حشر و نشر؛ دوستی؛ شرک؛ قیامت؛ کفر
فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ (15)
15
پس کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آنان را در باغی[دلانگیز]شادمان میدارند.
1- بوستان عظیم بهشتی، پاداش مؤمنان نیککردار است.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ
نکره آورده شدن «رَوْضَةٍ» دلالت بر عظمت آن میکند.
2- مؤمنان نیککردار، در بهشت، در سرور و شادمانی مستمر بسر میبرند.
فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ
«حِبر» درلغت به معنای زینت دادن و نیز شادمان نمودن است، بنابر این «فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ» یعنی در باغی بزرگ و دلانگیز آنان را شادمان میدارند.
3- توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط دستیابی به سعادت اخروی است.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ رستگاری؛ سرور؛ صالحان؛ عمل
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ فَأُولٰئِکَ فِی اَلْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ (16)
16
و امّا کسانیکه کفر ورزیده و آیات ما و لقای آخرت را تکذیب کردهاند، در عذاب[خدا] احضار خواهند شد.
1- کافران دروغانگارِ آیات الهی و آخرت، محکوم به عذاب در قیامت
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ الْآخِرَةِ فَأُولٰئِکَ فِی الْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ
2- احضار جبری کافران و تکذیبگران آیات خدا و معاد، در عذاب الهی، در آخرت
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ... فِی الْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ
3- تکذیب آیات الهی و انکار معاد، در پیدارندۀ عذاب آخرت است.
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا ... فِی الْعَذٰابِ مُحْضَرُونَ
4- انسانها، در عالم آخرت، حیات مجدد پیدا میکنند.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ الْآخِرَةِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ انسان؛ تکذیب؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ کفر؛ لقاء اللّه معاد
فَسُبْحٰانَ اَللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ (17)
17
پس خدا را آنگاه که وارد شب میشوید و آنگاه که به صبح در میآیید تسبیح کنید.
1- ساحت قدس الهی، از هرگونه نقص و عیب، مبرّا است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
2- تسبیح خداوند و تنزیه او از هر عیب و نقص، نجاتدهندۀ انسان از عذاب الهی است.
وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ... فِی الْعَذٰابِ ... فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ
«فاء» در «فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ» برای تفریع است. بنابراین، معنای عبارت، با توجه به دو آیۀ پیش، چنین میشود:«حال که مشخص شد فرجام مؤمنان و کافران چیست، پس خدا را تسبیح کنید تا جزء گروه نخست بشوید و از عذاب رهایی یابید.».
3- تسبیح و تنزیه خداوند، در هر صبح و شام، لازم است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
برداشت بالا، بنابراین است که «سبحان» جایگزین فعل امر باشد.
4- صبحگاهان و شامگاهان، لحظههایی ویژه و مناسب برای تسبیح و عبادت خدا است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
5- زمانها، تفاوت معنوی داشته و برخی از آنها، برای عبادت خداوند
مناسبترند.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
زمانها، از حیث اینکه مقدار حرکت مادهاند، تفاوتی با هم ندارند، اما از اینکه برخی زمانها برای تسبیح خداوند مناسب معرفی شدهاند، استفاده میشود که زمانها، تفاوت معنوی دارند.
6- خداوند، تنزیهکنندۀ خویش از هر عیب و نقصی است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ
احتمال دارد «فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ» تفریع بر آیاتی باشد که در آنها، مشرکان، به دلیل عدم تفکر دربارۀ مخلوقات خدا، توبیخ شده بودند و نیز آیاتی که در آنها دیدگاه مشرکان دربارۀ انکار عالم آخرت (آیه 8) و قرار دادن شریک برای خدا آمده بود (آیه 13). در این آیه، خداوند خود را از چنین نسبتهایی منزّه اعلام میدارد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ تنزیه؛ شب؛ صبح؛ عبادت؛ عذاب
وَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ (18)
18
و ستایش در آسمانها و زمین ازآنِ اوست، و شبانگاه و هنگامی که وارد ظهر میشوید [نیز خدا را تسبیح کنید].
1- هر آنچه حمد و ستایش در آسمانها و زمین (عالم) است، تنها از آنِ خداوند است.
وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ
جملۀ «وَ لَهُ الْحَمْدُ ...» چه خبری و چه انشائی باشد، نکتۀ بالا قابل استفاده است. گفتنی است که تقدیم «لَهُ» بر «الْحَمْدُ» مفید حصر و «ال» در «الْحَمْدُ» برای جنس است.
2- تسبیح خداوند در شامگاه و نیمروز، لازم است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ ... وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ
3- لزوم حمد و ستایش خداوند، همراه با تسبیح و تنزیه او
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ ... وَ لَهُ الْحَمْدُ ... عَشِیًّا
4- حمد و تسبیح خداوند در همۀ لحظهها و فرصتها، لازم است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ ... وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ
احتمال دارد ذکر اوقات یاد شده، کنایه از همۀ ساعتهای شبانهروز باشد.
5- ظهر و عشا، لحظههایی مناسب و ممتاز
برای عبادت خداوند است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ ... وَ لَهُ الْحَمْدُ ... وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ
در صورتیکه مراد از «عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ» همان لحظههای خاص عصرگاه و نیمروز باشد، این برداشت قابل استفاده است.
6- زمانها، تفاوت معنوی داشته و برخی از آنها برای عبادت خداوند مناسبترند.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ ... وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ تقویم؛ تنزیه؛ حمد؛ زمین؛ شب؛ ظهر؛ عبادت
یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ (19)
19
زنده را از مرده پدید میآورد، و مرده را [نیز] از زنده پدید میآورد، و زمین را پس از مرگش زنده میکند؛ و اینگونه [از گورها زنده] بیرون آورده میشوید.
1- پدید آورندۀ موجود زنده از مرده و میرانندۀ موجود زنده، خداوند است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ
2- پدید آمدن مستمرّ موجود زنده از موجود بیجان و موجود مرده از زنده، از جلوههای قدرت خداوند
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ
جملههای فعلی «یُخْرِجُ الْحَیَّ ... وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ ...» با فعل مضارع آمده است و بر استمرار دلالت میکند.
3- حیاتبخشی خداوند به مرده و زمین، از دلایل لزوم تسبیح خداوند است.
فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ ... یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ ... وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
«یُخْرِجُ الْحَیَّ» میتواند تعلیل برای «فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ» باشد.
4- حیات، از میان موجودات بیجان و مرده، پدید آمده است .
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ
تقدیم «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ» بر «وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ ...» میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که ابتدا، موجودات بیجان آفریده شدند و از میان آنها جانداران پدید آمدند.
5- نظام حیات و مرگ در جهان هستی، دلیلی آشکار بر امکان معاد و قدرت خداوند بر احیای مجدد انسانها است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ ... وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
6- حیاتبخشی به زمینهای موات و مرده، نمودی دیگر از قدرت خداوند
و یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ ... وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
7- توجّه به تحولات نظام طبیعت، راهی برای شناخت و عمق بخشیدن به باورهای دینی است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
8- حیات مجدد انسانها در عالم آخرت، به دست خداوند بوده و خارج از اختیار انسانها است.
وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
متعدی آورده شدن فعل «تُخْرَجُونَ» میتواند اشاره به اختیاری نبودن بعث اخروی انسانها داشته باشد و فعلهای «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ ...» و «وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ ...» قرینه است بر این که فاعل محذوف «تُخْرَجُونَ» خداوند است.
9- استفاده از رخدادهای محسوس و قابل فهم برای همه، جهت تبیین دقیق معارف ظریف دینی، از روشهای قرآنکریم است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ ... وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
10- پدید آوردن موجود جاندار از موجود بیجان و موجود بیجان از جاندار، نشانۀ قدرتمندی خداوند بر احیای مجدّد انسانها است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ ... وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تبلیغ؛ تنزیه؛ حیات؛ دین؛ زمین؛ طبیعت؛ قدرت؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (20)
20
و از نشانههای [قدرت] او این است که شما را از خاکی [فاقد حیات] آفرید، و اکنون بشری هستید که [روی زمین]پراکندهاید.
1- از جمله آیات قدرت خداوند، آفریدن انسانها از خاک است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
2- خداوند، پدید آورنده انسانها از خاک است.
خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
3- خاک، مبدأ پیدایش انسانها است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
4- پدیدآمدن انسانهای زنده از دل خاک مرده، نمودی از پدید آوردن موجود جاندار از موجود بیجان به دست خداوند است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ ... وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
5- پراکندگی انسانها و سکنا گزیدن آنها در مناطق مختلف زمین، از آیات قدرت الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
6- پدید آوردن موجودی زنده مانند انسان از دل خاک مرده، از نشانههای توانمندی خداوند بر احیای مجدد انسانها است.
وَ کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ . وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
از این آیه به بعد، چندین آیه، در صدد شمارش آیات قدرت الهی برای کسانی است که دربارۀ معاد موضعگیری انکارآمیز داشتهاند.
7- انسانها، در اصل خلقت، همساناند.
أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ
8- آفرینش انسان از خاک تا صورت آدمی، مراحل مختلفی داشته است.
أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
«ثُمَّ» حرف تراخی است و دلالت بر مهلت و مدت میکند و از طرفی «إِذٰا» فجاییه است و دلالت بر ناگهانی بودن میکند.
جمع بین این دو، به این است که میان خلق انسان از مبدأ خاک تا صورت انسانی، مراحلی طی شده که چندان روشن و آشکار نبوده است.
9- پدید آمدن موجودی زنده به نام انسان از خاک مرده، امری غیر منتظره و سزاوار تأمل است.
أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
«إِذٰا» ی فجاییه در آیه، میتواند حاکی از حقیقت یاد شده باشد.
10- تبدیل شدن خاک - پس از گذر از مراحل لازم - به انسان، جهشگون و سریع است.
أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ إِذٰا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
«إِذٰا» فجاییه است و دلالت بر ناگهانی بودن میکند، لذا از آن، سرعت و حالت جهشی بودن به دست میآید.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ حیات؛ خاک؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ مردگان؛ معاد
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (21)
21
و از نشانههای [قدرت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرام گیرید، و میان شما محبت و شفقتی قرار داد. قطعاً در این [تدبیر عجیب] برای مردمی که میاندیشند نشانههاست.
1- آفرینش همسران از جنسی همگون، از نشانههای قدرت خداست.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً
2- زنان، همسان با مردان، خلق شدهاند.
أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً
از قید «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» استفاده میشود که خلق زنان، همسان مردان است.
3- زنان و مردان، از یک جنس آفریده شدهاند.
أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً
4- همسران، مایۀ سکونت و آرامشهماند.
لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا
5- پیدایش همزیستی مسالمتآمیز میان زن و مرد، پس از ازدواج و برانگیختهشدن عواطف ظریف دوستانه میان آنان، از آیات قدرت الهی است.
خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
عبارت «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ ...» عطف بر «خَلَقَ» و تقدیر آن چنین است: «و من آیاته أن جعل...»، بنابراین «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ ...» درصدد بیان این مهم است که زن و مرد ناآشنا، چگونه پس از ازدواج، الفت و انس و زندگی محبتآمیزی پیدا میکنند.
6- ازدواج و تشکیل خانواده، از عوامل رفع اضطراب و افسردگی است.
أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا
7- زوجیت و همسری میان انسانها، پدیدهای در جهت منافع آنان است.
أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً
8- وجود مهر و عواطف دوستانه میان زن و شوهر، عنایت خدادادی و از آیات الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
9- وجود عواطف دوستانه میان اعضای خانواده و نیز مهرورزی آنها به هم از آیات الهی است.
وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
احتمال دارد عبارت «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ ...» ناظر به شفقت و مهر و ترحمی باشد که از ناحیۀ والدین به فرزندان، و بر عکس اعمال میگردد.
10- زن و مرد، به هم تمایل و گرایش دارند.
أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا
به کارگیری فعل «لِتَسْکُنُوا» با «إلی»به جای «لتسکنوا عندها» نشان دهندۀ آن است که در آن، معنای تمایل تضمین شده است.
11- آرامش خانواده و پایداری آن در پرتو مودت و مهربانی است.
لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
12- پیدایش دوستی و محبت میان انسانها، برخاسته از لطف و عنایت خداوند و از آیات او است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
نکتۀ فوق با توجه به این است که خطاب «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً ...» خطاب به همۀ انسانها است.
13- آیه بودن آفرینش انسان از خاک، برای متفکران، قابل درک است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
14- آیه بودن پدیدۀ آرامشآفرینی ازدواج، برای خردورزان قابل درکاست.
أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
15- اندیشمندان و متفکران، آیۀ الهی بودن روابط دوستانۀ زن و شوهر و محبت بین انسانها را درمییابند.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
16- تفکر و بهکارگیری عقل و خرد، دارای جایگاهی رفیع و امری بایسته است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ حیات؛ خاک؛ خانواده؛ خلقت؛ دوستی؛ رحمت؛ زن؛ مرد
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ (22)
22
و از نشانههای [قدرت] او آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای شماست. بیتردید، در این [آفرینش] برای دانایان نشانههایی[بیدار کننده] وجود دارد.
1- آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای آدمیان، از آیات الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ
2- عالم آفرینش، آسمانهای متعدد دارد.
خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ
3- اختلاف مردمان در آهنگ گفتار، از آیات الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ
مراد از اختلاف در زبان، تفاوت ادای کلمات از سوی انسانها، حتی اهل یک زبان و لهجه نیز میتواند باشد.
4- دانشوران و عالِمان، زمینهدار بهرهوری از آیات الهی
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
5- آیه بودن آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای مردم، برای دانشمندان قابل درک است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
6- علم و آگاهی، دارای نقشی اساسی در شناخت و تشخیص آیات الهی است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
موارد یاد شده، برای همه، آیه است. اینکه از بین همۀ انسانها، عالمان را ذکر کرده، گویای حقیقت یاد شده است.
7- علم و آگاهی، راهنمای آدمی به رازهای نهفته در گوناگونی زبانها و رنگها است.
وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
8- رشد علوم و آگاهیهای بشری، زمینهساز به دست آوردن فهم بهتر دربارۀ خداوند است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اختلاف؛ اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ رنگ؛ زبان (گویش)؛ زمین؛ شعور؛ علم
وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اِبْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (23)
23
و از نشانههای [قدرت] او خواب شما در شب، و جستوجوی شما از فزون بخشی او در روز است. بیتردید، در این [نیز]برای مردمی که گوش شنوا دارند نشانههاست.
1- پدیدۀ خواب، از آیات الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ
2- فراهم بودن امکان خواب در شب و روز برای انسانها از آیات الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ
با توجه به این که «وَ النَّهٰارِ» عطف بر «اللیل» است، استفاده میشود که شب و روز، هر دو ظرفی مناسب برای خواب هستند.
3- شب، وقتی مناسبتر برای خواب است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ مَنٰامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ
مقدم آمدن «لیل»میتواند اشاره به مطلب فوق داشته باشد.
4- تلاش و کوشش آدمیان در کسب معاش و روزی، از آیات الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
5- تأمین معاش و زندگی، در گرو پیگیری و تلاش است.
وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
با توجه به معنای ابتغاء - که جدیت در بر آوردن خواسته است.
(مفردات راغب) - نکتۀ بالا قابل استفاده است.
6- روز و شب، هر دو، زمان مناسب برای تلاش و کوشش جهت تأمین زندگی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ النَّهٰارِ وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
«وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ» عطف بر «مَنٰامُکُمْ» و تقدیر آیه چنین است: «و من آیاته ابتغائکم باللیل و النهار من فضله».
7- برخورداری آدمی از امکانات دنیوی، تفضل الهی است.
وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
8- تلاش در راه کسب معیشت، امری پسندیده و ارزشمند است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
کاربرد واژۀ «فضل»برای کسب و کار، حاکی از اهمیت و
ارزش آن است.
9- شایسته است که انسانها، امکانات خویش را تفضلی الهی بدانند.
وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه آیه، برای بیان نشان خدا بودن امکانات معیشتی انسانها، از آن امکانات به «فضل خدا» تعبیر کرده است، میتوان نکتۀ یاد شده را فهمید.
10- دستیابی به امکانات خدادادی، در پرتو سعی و تلاش، امکانپذیر است.
وَ ابْتِغٰاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ
از اینکه برای استفاده از امکانات دنیوی و فضل خداوند، از واژۀ «إبتغاء»(تلاش برای دستیابی به مطلوب) استفاده شده است، این حقیقت نمایان میشود که برای دستیابی به امکانات، کوشش و تلاش لازم است.
11- آیه بودن خواب در شب و تلاش در روز برای کسب روزی، برای دارندگان گوش شنوا، قابل درک است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ
12- برخورداری از گوش شنوای حق، وسیلهای برای شناخت آیات الهیاست.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ حیات؛ خواب؛ رزق؛ روز؛ شب؛ شعور؛ شناخت؛ عمل؛ گوش
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (24)
24
و از نشانههای [قدرت] اوست که برق را همراه با ترس و امید به شما مینمایاند، و از آسمان آبی نازل میکند و زمین را پس از مرگش به وسیلۀ آن زنده میسازد.
بیتردید در این [قدرت نمایی] برای مردمی که عقل خود را به کار میگیرند نشانههاست.
1- نشان دادن برقهای امیدزا و خوفآفرین، از آیات قدرت الهی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً
2- نزول باران و سرسبز و با طراوت شدن زمین به وسیلۀ آن، از آیههای خداوند است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
3- باران، مایۀ حیات زمین و طبیعت است.
وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
4- عوامل طبیعی، مجاری مشیّت و ارادۀ الهیاند.
وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
از اینکه خداوند، با آب باران، زمین را حیات میبخشد و بدون واسطه، چنین کاری را به انجام نمیرساند، معلوم میشود که عوامل طبیعی، مجرایی برای تحقّق مشیّت خداوندند.
5- زمین بدون آب، مرده و موات است.
وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
6- آیه بودن رخدادهای طبیعی، برای کسانی قابل درک است که قوۀ عقلانی خویش را به کار میگیرند.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ ... وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
7- پدیدههای طبیعی، مانند برق و باران و رویش گیاهان، از منابع خداشناسی است.
یُرِیکُمُ الْبَرْقَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
8- استفاده از کارکرد عوامل طبیعی در طبیعت برای توجه دادن مردم به خداوند، از شیوههای تبلیغی قرآن کریم است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
9- نگرش ژرف به پدیدههای هستی، امری لازم است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
10- خرد، از ابزار شناخت است.
لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آب؛ آیات خدا؛ اللّه؛ امید؛ باران؛ برق؛ تبلیغ؛ تفکر؛ حیات؛ خوف؛ رعد؛ زمین؛ شعور؛ شناخت؛ عقل؛ گیاه؛ مرگ؛ مشیت خدا
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ تَقُومَ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ اَلْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ (25)
25
و از نشانههای [قدرت] او این است که آسمان و زمین به فرمان او برپایند؛ آنگاه چون شما را با یک دعوت از زمین فراخوانَد، به ناگاه [از گورها] بیرون میآیید.
1- تداوم بقا و ثبات آسمان و زمین، از نشانههای خداوند است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ
2- قوام و ثبات آسمانها و زمین، به فرمان خداوند است.
أَنْ تَقُومَ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ
3- تمامی موجودات، در بقای خویش، نیازمند به خداوندند.
أَنْ تَقُومَ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ
«السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ» کنایه از همۀ آفرینش است.
4- خروج انسانها از قبر در قیامت، به خواست و دعوت خداوند است.
ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
دربارۀ «مِنَ الْأَرْضِ» چند احتمال است: الف) متعلق به «تَخْرُجُونَ» باشد. ب) متعلق به «دَعٰاکُمْ» باشد. ج)متعلق به عامل مقدر و صفت برای «دَعْوَةً» باشد. در برداشت یاد شده «مِنَ الْأَرْضِ» متعلق به «تَخْرُجُونَ» گرفته شده است.
5- همۀ مردمان در روز قیامت، با یک ندای خداوند، به طور ناگهانی از دل خاک بیرون میآیند.
ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
«دَعْوَةً» دلالت بر مرّة میکند؛ یعنی «دعوة واحدة».
6- مردگان، در قیامت، در پاسخ به ندای خداوند برای زنده شدن، خود، از قبرها خارج میشوند.
إِذٰا دَعٰاکُمْ ... إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
7- معاد و حشر انسانها در قیامت، جسمانی است.
إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
در برداشت فوق «مِنَ الْأَرْضِ» متعلق به «دَعٰاکُمْ» گرفته شده است، در نتیجه آنچه در دل زمین قرار دارد و بیرون میآید، امری جسمانی است.
8- احیای زمین موات با نزول باران، دلیل قدرت خداوند بر احیای مجدد انسانها در قیامت است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا ... ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
9- آسمان و زمین (هستی)، قبل از برپایی قیامت، فرو میریزند.
تَقُومَ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ ... إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
«ثُمَّ» برای تراخی است و آورده شدن آن بین دو جملهای که یکی دربارۀ ثبات عالم و دیگری احیای مردگان در قیامت است، نشان میدهد که باید حادثهای پس از قوام و ثبات عالم رخ بدهد و آنگاه فرمان حیات صادر شود. آن حادثه، به تناسب مقام، میتواند فروپاشی عالم باشد.
10- استفاده از امور حسی و قابل درک، جهت اثبات امور غیر حسی - که درکاش سخت است - از شیوههای تبلیغی قرآن است.
وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا ... وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمٰاءُ ... ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ ... إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ تبلیغ؛ حشر و نشر؛ حیات؛ زمین؛ قبر؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد
وَ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ (26)
26
و هر که در آسمانها و زمین است مملوک اوست، و همه در برابر او خاضعند.
1- خداوند، تنها مالک تمامی موجودات آسمانها و زمین است.
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- عالم، آسمانهای متعدد دارد.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3- تمامی پدیدههای هستی، تنها در برابر خداوند، خاضعانه فرمان بردارند.
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
«قنوت» - ریشۀ «قٰانِتُونَ» - به معنای «اطاعت خاضعانه» است (مفردات راغب).
4- موجوداتی شعورمند، در آسمانها وجود دارند.
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ
از آنجایی که «مَنْ» موصول نوعاً و غالباً برای موجودات دارای شعور به کار میرود، نکتۀ یاد شده فهمیده میشود.
5- فرمان برداری عالَم هستی از خداوند، آگاهانه و عالمانه است.
کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
جمع بسته شدن «قانت»با«ون»حکایت از این دارد که اطاعت آنها از خداوند، از روی شعور و فهم است.
6- فرمانبرداریِ محضِ موجودات عالم از خداوند، دلیل اطاعت انسانها از ندای او برای زنده شدن مجدد در قیامت است.
إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً ... إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ . وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
جملۀ «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» عطف به جملۀ «وَ لَهُ مَنْ فِی ...» است و جملۀ «وَ لَهُ مَنْ فِی ...» را میتوان به منزلۀ دلیلی برای آیۀ قبل تلقی کرد. بنابراین، معنای آیه چنین میشود: به دلیل این که همه، از جمله انسانها تسلیم محض خدایند، با صدور فرمان خداوند به برخاستن از قبر، زنده میشوند.
7- مالکیت مطلقِ خداوند بر تمامی هستی، دلیل توانایی او بر حشر انسانها درقیامت است.
ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ دَعْوَةً ... إِذٰا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ . وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«وَ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ ...» میتواند به منزلۀ دلیلی برای «ثُمَّ إِذٰا دَعٰاکُمْ ... تَخْرُجُونَ» در آیۀ قبل باشد.
8- انسانها - به رغم داشتن اختیار - مقهور قوانین و سنتهای تکوینی عالم آفرینشاند.
کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
با توجه به این واقعیت روشن که انسانها از دستورهای تشریعی خداوند تمرد میکنند، مراد از خضوع در «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» خضوع تکوینی است. بنابراین، مراد از اطاعت خاضعانۀ همۀ موجودات - از جمله انسانها - از خداوند، میتواند این باشد که آنان، پیوسته تابع علل و اسباب تکوینی عالماند و نمیتوانند از آنها فراتر بروند.
9- همۀ موجودات عالم، از نوعی شعور و آگاهی برخوردارند.
کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ
جمع بسته شدن «قٰانِتُونَ» به «ون» - که برای ذویالعقول است - از نکتۀ یاد شده حکایت میکند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خضوع؛ زمین؛ شعور؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد
وَ هُوَ اَلَّذِی یَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَ لَهُ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلیٰ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (27)
27
و اوست که آفرینش [انسان] را آغاز میکند، سپس آنرا [در قیامت] تجدید مینماید، و این برای او آسانتر است. و برترین وصفها در آسمانها و زمین از آنِ اوست، و اوست که عزّتمند و حکیم است.
1- آفرینشِ نخستِ موجودات و بازگرداندن مجدد آنها، تنها به دست خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
«خلق» حاصل مصدر و «ال» در آن، برای جنس است، بنابراین، دلالت بر همۀ پدیدهها میکند.
2- خداوند، آغازکنندۀ آفرینش انسان و بازآفرینندۀ او پس از مرگ است.
وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
مراد از «خلق» به قرینۀ «تَخْرُجُونَ» ، در آیات قبل، میتواند خصوص آفرینش انسان باشد.
3- بازآفرینی انسانها (معاد) در قیامت برای خداوند بسی سهل و آسان است.
ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ
مرجع ضمیر «هُوَ» مصدر فعل «یعید» و مرجع ضمیر مجرور «عَلَیْهِ» خداوند است که از «هُوَ الَّذِی» مستفاد است. لازم به ذکر است که افعل تفضیل «أَهْوَنُ» به معنای «هین» است. افعل تفضیل آوردن آن، احتمالاً، برای تقریب به ذهن مخاطبان است.
4- آفرینش نخست انسان، نشانۀ قدرتمندی خداوند بر باز آفرینی او در عالم آخرت است.
وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
5- معاد انسانها، جسمانی است.
یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ
مرجع ضمیر «یُعِیدُهُ» «الْخَلْقَ» است و منظور از آن انسان است و انسان، عرفاً به کسی اطلاق میشود که دارای جسم و روح باشد. لازم به ذکر است که «خلق»، در لغت، به پدیدهای اطلاق میشود که دارای هیئت و شکل و صورت قابل مشاهده است.
6- استفاده از امور عینی و محسوس، برای تبیین امور غیبی، از روشهای تبلیغی قرآن کریم است.
وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ
استدلال به آفرینش نخست موجودات و شاهد گرفتن آن برای اثبات معاد - که امری غیبی است - حقیقت یادشده را میرساند.
7- در نظر همۀ کائنات، خداوند، دارای صفات والا و بیمانند است.
وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
مراد از «الْمَثَلُ» صفات و شؤون و کمالات است.
8- عالم آفرینش، آسمانهای متعدد دارد.
فِی السَّمٰاوٰاتِ
9- ذات خداوند، برای بشر، غیر قابل شناخت است.
وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ
از اینکه در معرفی خداوند، به جای پرداختن به ذات، او را دارای همۀ صفات برتر معرفی مینماید، میتواند اشاره به نکتۀ مذکور باشد.
10- عالیترین صفات را داشتن، دلیل توانایی خداوند بر بازآفرینی آسان انسانهادر قیامت است.
ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ
11- آفرینش نخست انسانها و بازآفرینی آنان پس از مرگ، مقتضای حکمت و عزت خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
12- عزت و حکمت خداوند، مظهر عالیترین صفات او است.
وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
13- عزت و شکستناپذیری خداوند، آمیخته با حکمت و کاردانی او است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
14- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ حکیم/اسما و صفات؛ عزیز/اسما و صفات؛ مردگان؛ معاد
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (28)
28
برای شما از خودتان مَثَلی زده است: آیا در آنچه به شما عطا کردهایم شریکانی از بردگانتان دارید که در آن با هم برابر باشید و همانطور که شما از یکدیگر میترسید [که مبادا کسی مال مشترک را به خود اختصاص دهند] از بردگان نیز بترسید؟ [البته نه، پس چگونه ممکن است مملوک خدا شریک او باشد؟]بدینگونه آیات خود را برای مردمی که عقل را به کار میگیرند تبیین میکنیم.
1- معبودان باطل و جعلی، در مقایسه با خداوند، همانند بردگان زرخرید در برابر مالک خویشاند.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
مَثَلی که در آیه آورده شده است، به قرینۀ آیات سابق - که دربارۀ اثبات یگانگی خداوند بود - برای نفی معبودانی است که مشرکان، آنان را در برابر خداوند، میپرستیدند.
2- موجودات هستی، در مدیریت و تدبیر جهان، نقشی ندارند.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ ... کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ
3- هر معبودی به عنوان شریک برای خداوند گرفته شود، مخلوق است و شایستۀ معبود شدن نیست.
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ
مثالی که در آیه آمده است، هرگونه شرکتِ بَرده در اموال مالک بَرده را نفی میکند. چنین نفیای به خاطر مملوکیت بَرده و در نتیجه، شایسته نبودن وی برای برابری و همسان شدن با مالک است. این مثل، در صدد تفهیم این نکته است که هر معبودی که شریک برای خداوند قرار داده شود، خود، مملوک خدا است و در نتیجه، شایستگی شریک شدن با او را ندارد.
4- ملک خداوند بودن تمامی موجودات، با شریک خدا قرار دادن هر یک ازآنها، ناسازگار است.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ
5- استفاده از تمثیل، جهت تفهیم معارف والای دینی، از روشهای تبلیغی قرآن
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
لام «لَکُمْ» برای تعلیل و در نتیجه، بیان کنندۀ این نکته است که بیان مَثَلها، به خاطر تفهیم دقیق است. «مِنْ» در «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» برای ابتدا و به منظور بیان این است که مَثَل از خود شما زده میشود که دقیقاً برایتان قابل فهم است.
6- به کارگیری تمثیل و تشبیه، برای بیان دقیق مبانی دینی، امری سودمند و مفید
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً
7- قرآن کریم از شیوههای گوناگون استفاده میکند تا مشرکان را برای دستکشیدن از معبودهای ساختۀ دست خویش قانع کند.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ ...و أَنْ خَلَقَ لَکُمْ ... خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ ... یُرِیکُمُ الْبَرْقَ ... أَنْ تَقُومَ السَّمٰاءُ ... یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ... ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ
پس از اقامۀ دلیلهای روشن برای اثبات وحدانیت خداوند، روی آوردن به بیان تمثیلی و عامیانه کردن مطلب، جهت تفهیم پوچی معبودهای جعلی، حکایت از حقیقت یاد شده میکند.
8- استفاده از روشهای ساده و همگانی در تبلیغ مفاهیم دین، امری شایسته است.
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ
9- مردم، در صدر اسلام، با نظام بردهداری آشنا بودند و همسان نبودن حقوق برده با مالکاش را قبول داشتند.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
10- مالکیت انسان بر بَرده، جایز و مشروع است.
مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ
11- بَردگان، جزئی از دارایی مالکان خویشاند.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
12- انسانها، به رغم این که امکاناتشان خدادادی است، حاضر نیستند بَردهها و موجودات زیردستشان را در آنها سهیم کنند.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
13- بردگان، از حقِّ مالکیت و تصرف مستقل، بیبهره و محروماند.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
14- اموال و دارایی انسانها، روزی خدادادی است.
شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ
15- شریک داشتن در اموال و امکانات دلهرهآفرین است.
هَلْ لَکُمْ ... شُرَکٰاءَ ... تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ
16- انسانها، طبیعتاً، نگران از دست رفتن حقوق خویش از سوی همسانان خودند.
تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ
17- خداوند، هیچگونه ترسی از بندگان خود ندارد.
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً ... تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ
اینکه در مَثَل، برای نفی شریک از خداوند، موضوع ترس انسانها را از هم و نترسیدن آنها را از بَردگانشان مطرح کرده است، میتواند رسانندۀ نکتۀ یاد شده باشد.
18- بَردگان، در دید اعراب عصر بعثت، فاقد هرگونه هویت و ارزش بودند.
هَلْ لَکُمْ ... تَخٰافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ
از اینکه مشرکان، از ناحیۀ بردگان خویش، یا احساس نگرانی نداشتند و یا چندان قابل توجه نبود، استفاده میشود که آنان را دارای قدر و منزلت نمیدانستند.
19- شریک قرار دادن موجودات مخلوق برای خداوند، با بیهمتایی او و داشتن عالیترین صفات، ناسازگار است.
وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ ... ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً ... هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ ... فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
20- خداوند، به تشریح و تبیین آیات خود برای مردم، با استفاده از تمثیلهای روشن، اهتمام دارد.
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
21- خردورزان، تنها گروه بهرهمند از تمثیلات و تشبیهات قرآنیاند.
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
22- لزوم بهکارگیری عقل، برای درک و فهم آیات خدا و معارف دینی
نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بادیهنشین؛ باطل؛ بردگی؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ حقوق؛ حُکم؛ خوف؛ دین؛ رزق؛ رسالت؛ شرک؛ شرکت؛ شعور؛ عجز؛ عقل؛ قرآن؛ مال
بَلِ اِتَّبَعَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اَللّٰهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (29)
29
[مشرکان تعقّل نمیکنند] بلکه این ستمکاران بدون هیچ دانشی هوسهای خود را دنبال نمودهاند. پس کسانی را که خدا [در اثر پیروی از هوسها] گمراه کرده است چه کسی هدایت میکند؟ [هیچکس هدایتشان نمیکند] و آنان هیچ یاوری نخواهند داشت.
1- مشرکان، از تمایلات و هواهای نفسانی خویش پیروی میکنند.
هَلْ لَکُمْ ... مِنْ شُرَکٰاءَ ... بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
با توجه به اینکه آیه، در سیاق آیاتی آمده که در صدد اثبات توحید و رد عقیدۀ مشرکان است، مراد از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» مشرکان است.
2- مشرکان، مردمانی ستمکارند و شرک، از موارد ستم است.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ
3- پیروی از هوای نفس، از عوامل انکار توحید و گریز از پذیرش حق است.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
4- مشرکان، در انکار وحدانیت خداوند و گزینش معبودان خویش، دلیل و منطقی نداشته و از هوای نفس خویش تبعیت کردند.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
مراد از ظلم - که در آیه، به عنوان صفت مشرکان ذکر شده است - عقیدۀ شرکآلود است.
5- مشرکان، به رغم تبیینِ قابلِ فهم آیات الهی، از آن سودی نمیبرند و دربارۀ آن نمیاندیشند.
کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ . بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ
«بَلِ» اضراب، برای خارج کردن مشرکان از «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» و تعریضی است، به اینکه براساس توضیحی که دربارۀ خداوند، با مَثَلی روشن داده شد، مشرکان، باید از عقیده باطل خود دست بکشند، اما آنان، چون مردمانی هواپرستاند حاضر به ترک مواضع خویش نیستند.
6- حقناپذیری مشرکان، پس از اقامۀ دلیلهای گوناگون برای آنان، عامل
منفورشدنشان در پیشگاه خداوند است.
هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ ... بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ
التفات از خطاب «هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ ...» به غیبت «اتَّبَعَ الَّذِینَ ...» میتواند گویای این حقیقت باشد که آنان، به دلیل تداوم عقیده شرک، از مخاطب خدا شدن محروم شدند. این، نشانۀ منفور شدن است.
7- مشرکان، مردمانی هواپرست، گمراه و محروم از هدایت خداوند
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
8- پافشاری بر عقیدۀ شرکآلود، اضلال الهی را در پی دارد.
اِتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
تعبیر از «أشرکوا»به «ظَلَمُوا» برای بیان این نکته است که آنان، با وجود دلایل زیاد و روشن برای اثبات وحدانیت خداوند، باز بر عقیدۀ خویش پای فشردند و در نتیجه، به جایی رسیدند که به اضلال کیفری خداوند گرفتار آمدند.
9- تبعیت جاهلانه از هوای نفس، درپیدارندۀ محرومیت از هدایت الهی و عامل غوطهور شدن در گمراهی است.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
10- هدایت و گمراهی، به دست خداوند است.
فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
«مَنْ» استفهام انکاری است و هادی بودن هر کس و چیزی جز خداوند را نفی میکند.
11- هرگونه تلاشی برای هدایت مشرکان تابع هوای نفس، نافرجام است.
اَلَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
12- تبعیت از هوای نفس، مانع هدایتپذیری است.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ
13- مشرکان هواپرست، از داشتن هرگونه یاوری، در برابر ارادۀ الهی، محروماند.
فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
14- توقع مشرکان برای نصرت و یاری رسانی معبودانشان به آنان، توقعی بیجا و واهی است.
وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
احتمال دارد عبارت «وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ» تعریض به توهم بودن عقیدۀ مشرکان دربارۀ توان معبودانشان برای نصرت و یاری باشد.
15- هیچکس، نمیتواند مشرکان
هواپرست را از اضلال الهی نجات بدهد.
فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ
مراد از نصرت در «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ» به قرینۀ سیاق و فراز قبلی، میتواند یاریرسانی برای نجات از گمراهی باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ تکذیب؛ توحید؛ حق؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ علم؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ هدایت؛ هواپرستی
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (30)
30
پس با گرایش به حقّ، به این دین [توحیدی] روی بیاور، با همان فطرت الهی که مردم را بر آن آفریده است. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. این است آن آیین راست و درست، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
1- خداوند، فراخوان پیامبر(ص) به رویکرد تمام عیار به دین اسلام
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً
«إقامۀ وجه» به معنای اقبال و روی آوردن به چیزی با تمام توجه و بدون نظر به چیز دیگر است. «ال» در «الَّذِینَ» برای عهد و مراد از آن دینی است که مخاطبان برآنند؛ یعنی، دین اسلام.
2- رویکرد تمام عیار به دین خدا و مشغول نکردن خود به مشرکان هواپرستی که بر گمراهی خود پا میفشارند، لازم است.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ
«فا» در «فَأَقِمْ» برای تفریع و نتیجهگیری از مطالب آیات پیشین است؛ یعنی،«حال که روشن شد که مشرکان، به دلیل هواپرستیشان، به خدا شرک میورزند و هدایتناپذیرند، تو، به آنان توجه نکن و تنها، به دین خدا متوجه باش.».
3- توجّه به آیات فراوان الهی، مقتضی روی آوردن به دین خدا است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ ... فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً
«فا» در «فَأَقِمْ» تفریع بر آیات پیشین است که در صدد اثبات یکتایی خداوند است.
4- لزوم توجّه همه جانبه و به دور از هرگونه انحراف و کجی به دین خداوند
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً
«حَنِیفاً» حال برای ضمیر فاعلی «أقم»میباشد. لازم به ذکر
است که «حنف»مصدر «حنیف»به معنای«میل از باطل به حق که لازمۀ آن پرهیز از هرگونه تمایل به انحراف»است، میباشد.
5- اسلام، دینی استوار و به دور از هرگونه انحراف و نادرستی است.
لِلدِّینِ حَنِیفاً ... ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ
«حَنِیفاً» میتواند حال برای «الدِّینُ» باشد.
6- اسلام، دینی هماهنگ با فطرت و سرشت انسانها است.
لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا
در نصب «فِطْرَتَ» دو احتمال است 1 - بهخاطر بدلیت آن از «حَنِیفاً» 2 - مفعول برای فعل محذوف. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول میباشد.
7- لازم است که انسانها، همواره به فطرت خویش پایبند باشند.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا
در صورتی که نصب «فِطْرَتَ» به وسیلۀ فعل محذوف باشد، تقدیر آن چنین است: «ألزموا فطرت اللّه...»؛ یعنی«همواره ملازم فطرت باشید!».
8- انسانها، در گرایش به دین توحیدی، سرشتی همگون دارند.
لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا
9- فطرت، امری همگانی و تغییرناپذیر است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ
10- فطرت انسانها، ثابت و پایدار در نهاد آنان و تبدیلناپذیر است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ ... لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ
11- خداوند، انسانها را با آفرینشی خاص و فطرتی واحد، آفریده است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا
«فِطْرَتَ» ، مصدری است که دلالت بر هیئت خاصی میکند. از آنجا که «فطر»به معنای«آفریدن»آمده است، مصدر آن دلالت بر نوع خاصی از آفرینش او میکند.
12- فطرت انسانها، از انحراف و کجی به دور است.
لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا
در صورتی که «حَنِیفاً» حال برای «الدِّینُ» و نصب «فِطْرَتَ» به خاطر بدل بودن برای «حنیف» باشد، معلوم میشود همان طور که دین الهی، دور از انحراف و کجی است، فطرت انسان نیز چنین است.
13- آنچه را که خداوند آفریده است، از حال خودشان، بیرون نخواهد برد و تبدیلی در آنها ایجاد نخواهد کرد.
لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ
14- سنت خداوند دربارۀ فطرت انسانها، تغییرناپذیر است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی ... لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ
احتمال دارد «خلق»حاصل مصدر و به معنای«مخلوق» باشد و احتمال دارد مصدر و به معنای «آفریدن» باشد. بنابر احتمال دوم، مراد از اینکه «در آفریدن خداوند، تغییری نیست»، نکتۀ یاد شده است.
15- اسلام، دین پاینده و جاودان، برای همیشۀ تاریخ است.
ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ
«قیّم»صیغۀ مبالغه، به معنای«ثابت و استوار»است.
(مفردات راغب).
16- ثبات و بقای دین توحیدی، به خاطر هماهنگی آن با فطرت انسانی است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا ... ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ
«ذٰلِکَ» اشاره به دینی است که از هرگونه انحراف و کجی به دور بوده و مطابق با فطرت انسانها است و خداوند، آنان را مأمور به رویکرد تمام عیار به سمت آن کرده است.
17- میان ایجاد تکوینی انسانها و تشریع قوانینی برای آنان، هماهنگی کامل هست.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ
18- اکثریت مردم، به دین حقی که فطرت انسانها با آن هماهنگ است، جاهلاند.
فِطْرَتَ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» در آیه نیامده است. احتمال دارد به قرینۀ ذکر دین فطری (اسلام)، متعلق آن نکتهای باشد که در بالا آمده است.
19- صرف داشتن فطرت، برای یافتن دین حق و باور به آن، کافی نیست.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
گویا «وَ لٰکِنَّ» برای دفع توهم است. آن توهّم، این است که «اگر دین حق، فطری و مطابق با سرشت انسانها است چرا برخی، از آن اعراض میکنند؟». آیه، به آن توهّم اینگونه جواب میدهد که برای پذیرش دین حق، آگاهی لازم است.
20- اکثر مشرکان، مردمانی نادان و جاهلاند.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ
احتمال دارد «ال» در «النّٰاسَ» عهد بوده و مراد از آن، مشرکان باشد که در آیات پیش دربارۀ آنها سخن گفته شده است.
21- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه تعالی: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً» قال: قم فی الصّلاة و لاتلتفت یمیناً و لا شمالاً؛ (1)
از امامصادق(ع) دربارۀ سخن خداوند متعال «فَأَقِمْ وَجْهَکَ
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 155 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 182 ، ح 50.
لِلدِّینِ حَنِیفاً» روایت شده که فرمود: در حال نماز، ایستاده باش و به راست و چپ توجه نکن».
22- «عن أبیبصیر عن أبیعبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً» قال: أمره أن یقیم وجهه للقبلة لیس فیه شیء من عبادة الأوثان خالصاً مخلصاً؛ (1)
أبوبصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً» سؤال کردم. فرمود: خداوند، به پیامبرش فرمان داده است که روی خود را به طور خالص و بدون هیچ گونه گرایش به پرستش بتها به سوی قبله کند».
23- «عن زُرارة، قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» قال: فطرهم جمیعاً علی التّوحید؛ (2)
زراره گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» سؤال کردم. فرمود: خدا، همۀ انسانها را بر فطرت توحید آفریده است».
24- «عن زُرارة، قال: قلت لأبیجعفر(ع) أصلحک اللّه! قول اللّه عزّوجلّ فی کتابه «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» قال:
فطرهم علی التّوحید عندالمیثاق علی معرفته أنّه ربّهم ... ؛ (3)
زراره گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: أصلحک الله! معنای سخن خدای عزّوجلّ «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» چیست؟ فرمود: خدا، مردم را بر عقیدۀ توحید آفرید، آنگاه که با آنان، پیمان بست که او را به پروردگاری خود بشناسند...».
25- «عن عبداللّهبنسِنان، عن أبیعبداللّه(ع) قال: سألته عن قولاللّه عزّوجلّ: «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» ما تلک الفطرة؟ قال: هی الإسلام ... ؛ (4)
عبداللّهبنسنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند:
«فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا» پرسیدم، این فطرت چیست؟ فرمود: فطرت، همان اسلام (تسلیم بودن در برابر خدا) است...».
26- «عن مَسْعَدة عن أبی عبد اللّه(ع)...
قلت: أفَضُلّالاً کانوا قبل النبیّین أم علی هدًی؟ قال: لمیکونوا علی هدًی کانوا علی فطرة اللّه الّتی فطرهم علیها... و لمیکونوا لیهتدوا حتّی یهدیهم اللّه ... ؛ (5)
1) 1) . تهذیبالأحکام ، ج 2 ، ص 43 ، ح 1 (مسلسل 133) ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 182 ، ح 52.
2) 2) . کافی ، ج 2 ، ص 12 ، ح 3 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 182 ، ح 55 و 57 و 61 و 62.
3) 3) . توحید صدوق ، ص 330 ، ب 53 ، ح 8 ؛ تفسیر برهان ، ج 3 ، ص 262 ، ح 15 و 18.
4) 4) . کافی ، ج 2 ، ص 12 ، ح 2 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 182 ، ح 54.
5) 5) . تفسیر عیاشی ، ج 1 ، ص 104 ، ح 309 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 185 ، ح 69.
مسعده گوید: ... به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا قبل از آمدن پیامبران، مردم، بر طریق ضلالت بودند یا هدایت؟ فرمود: بر طریق هدایت نبودند. بلکه بر فطرتی بودند که خداوند، آنها را بر آن آفریده بود ... آنان، چنان نبودند که خودشان به هدایت دست یابند، مگر آنکه خدا هدایتشان میکرد».
27- «عن بعض أصحابنا عن أحدهما قال:
إنّ اللّه قضی الاختلاف علی خلقه و کان أمراً قد قضاه فی علمه کما قضی علی الأُمم من قبلکم و هی السّنن و الأمثال یجری علیالناس، فجرت علینا کما جَرَت علی الذین من قبلنا، و قول اللّه حقّ. قال اللّه: «... لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ» ؛ (1)
از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) روایت شده است: خداوند، در بین خلق، اختلاف را حتمی کرد و این امری بود که در علم ازلی خود آن را گذرانده بود. همانگونه که دربارۀ امتهای پیش از شما بود. آن، سنتها و نمادهایی است که در میان مردم جاری است و بر ما نیز جاری است و سخن خداوند حق است که فرمود: «لاٰ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ» .
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهل؛ حنیف؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ دین؛ ذکر؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ضلالت؛ فطرت؛ قبله؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ هدایت
مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (31)
31
[ملازم فطرت الهی باشید] درحالیکه روی آورندگان بهسوی او هستید، و از او پروا کنید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید؛
1- پابندی به فطرت دینی، همراه با انابه و بازگشت همواره به سوی خداوند، امری لازم است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی ... مُنِیبِینَ إِلَیْهِ
«مُنِیبِینَ» حال برای ضمیر فاعلی فعل امر محذوف، یعنی «إلزموا» است. لازم به ذکر است که انابه، به معنای «رجوع مکرر در مکرر و مداوم» است.
2- لزوم ترس از خدا و برپایی نماز و پرهیز از هرگونه شرک
وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
3- رویکرد به شرک، با سرشت و فطرت انسانها، ناسازگار است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا ... وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
1) 1) . تفسیر عیاشی ، ج 2 ، ص 307 ، ح 134 ؛ بحارالأنوار ، ج 28 ، ص 230 ، ح 16.
4- اقامۀ نماز و پرهیز از شرک، تجلی روح تقوا در آدمی است.
وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
«تقوا»در لغت، حفظ خود از خطر، و در شریعت، حفظ خود از افتادن در گناه است. طبیعی است که مصداق حفظ خود از گناه، ترک محرّمات و انجام دادن واجبات است. ذکر اقامۀ نماز و پرهیز از شرک، میتواند به منزلۀ ذکر خاص بعد از عام و مفید نکتۀ یاد شده باشد.
5- وجوب اقامۀ نماز، در مکه تشریع شده است.
وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
سورۀ روم، جزء سورههایی است که در مکّه نازل شده است.
6- نماز، دارای جایگاهی والا در میان تکلیفهای دینی است.
وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
اختصاص به ذکر یافتن نماز از میان سایر عبادتها و تکلیفها، گویای حقیقت یاد شده است.
7- تقواپیشگی و عبادت، همسوی با فطرت انسانها است.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا ... وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انابه؛ انسان؛ تقوا؛ خوف؛ دین؛ شرک؛ عبادت؛ فطرت؛ نماز؛ وجوب
مِنَ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (32)
32
از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و گروه گروه شدند، و هر گروهی به آنچه پیش اوست دلخوش است.
1- هر گروهی از مشرکان، برای خود، دینی انتخاب کردند و در نتیجه، گروه گروه شدند.
مِنَ الْمُشْرِکِینَ . مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
2- شرک، نابود کنندۀ مایههای قِوام و وحدت اجتماعی است.
اَلْمُشْرِکِینَ . مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
3- مشرکان مکّه، دارای گرایشها و آیینهای مذهبی مختلف بودند.
وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ . مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ
مراد از «الْمُشْرِکِینَ» به قرینۀ آیات قبل و سیاق، مشرکان مکه است.
4- باید از هرگونه اختلاف در دین و بر هم زدن وحدت اجتماعی، پرهیز کرد.
وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ . مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا» بدل از «مِنَ الْمُشْرِکِینَ» است. بنابراین، نهی «وَ لاٰ تَکُونُوا» این را هم شامل میشود.
5- اختلاف دینی، از عوامل دستهبندی و گروهبندیهای اجتماعی است.
فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
احتمال دارد ذکر «وَ کٰانُوا شِیَعاً» پس از «فَرَّقُوا» به خاطر توجه دادن به این واقعیت باشد که: اختلاف دینی، گروهبندیهای اجتماعی را به دنبال دارد.
6- اختلاف در دین و ایجاد دستهبندی، امری نکوهیده و مذموم است.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ ... الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
7- کلّیۀ گروههایی که اعتقادشان براساس شرک است، بر باطلاند.
وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ . مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ
«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» بدل از «الْمُشْرِکِینَ» است و به خاطر توجه دادن به این حقیقت آمده است که اگر چه مشرکان، عقیدۀ واحدی ندارند و گروههای عقیدتی مختلفیاند، اما همه، مشرکاند و باید از قرار گرفتن در صف هر کدام از آنها پرهیز شود.
8- قبول بخشی از دین و رها ساختن جنبههای دیگرآن،عملی مشرکانه است.
وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ . مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
مراد از «دین» میتواند اسلام باشد. متفرق ساختن آن، به معنای پذیرش بخشی از آن و قبول نکردن بخشی دیگر است.
لازم به ذکر است که فعل ماضی «فَرَّقُوا» در صورت یاد شده منسلخ از زمان میباشد.
9- گروههای مختلف مشرکان، به روش و آیین مخصوص خویش، شادکام و مسرور بودند.
کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
مراد از «کُلُّ حِزْبٍ» به قرینۀ «فَرَّقُوا» و «شِیَعاً» گروههای مختلف مشرکان است.
10- هر حزب و دستهای، تنها به آنچه خود باور دارد، دلخوش و مسرور است.
کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
11- گروهبندی و حزبگرایی، پیشدرامدی بر اختلاف مذهبی است.
فَرَّقُوا دِینَهُمْ ... کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
احتمال دارد «کُلُّ حِزْبٍ ...» به منزلۀ تعلیل برای «فَرَّقُوا دِینَهُمْ» باشد؛ یعنی، آنان، دین خود را تجزیه کردند و یا در دین خود، اختلاف کردند، برای اینکه هر گروهی آنچه را که خود دارد، آن را میپسندد.
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اختلاف؛ جامعه؛ حزب؛ دین؛ سرور؛ شرک؛ عدل؛ عمل؛ مکه
وَ إِذٰا مَسَّ اَلنّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (33)
33
و هنگامی که به مردم گزندی رسد، پروردگار خود را درحالیکه به او روی آوردهاند میخوانند، سپس هنگامی که [خدا]از جانب خود رحمتی به آنان بچشاند، ناگاه گروهی از آنان به پروردگارشان شرک میورزند.
1- مواجه شدن با سختیها و ناملایمات، موجب توجّه انسانها به خدا و دعا به پیشگاه او است.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ
«ضرّ»در لغت، به معنای «بدحالی روحی و یا بدنی» است (مفردات راغب).
2- انسانهای گرفتار در سختیها و تنگناها، مرجع خود را، خداوند میدانند و برای نجات خویش، به او روی میآورند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ
«إنابة»مصدر«منیب»به معنای«رجوع مکرّر در مکرّر»است (مفردات راغب).
3- توجّه و رویکرد به خدا، به هنگام مواجه شدن با سختیها و دشواریها، دلیلسرشت توحیدی آدمیان است.
فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا ... وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ
4- مشرکان نیز، برای نجات خود از سختیها و ناملایمات، به خداوند روی میآورند و به درگاه او دعا میکنند.
اَلْمُشْرِکِینَ ... وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ
«ال» در «النّٰاسَ» میتواند عهد باشد و مراد از آن، مشرکانی باشد که در آیات قبل از آنها سخن گفته شده است.
5- اعتقاد به ربوبیّت خداوند، مقتضی پناه جستن به او در خطرات و سختیها است.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ
6- سختیها و ناملایمات، بروزدهندۀ
هویّت اصلی نهاد انسان است.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ
7- فطرت خداجویی، قویترین گرایش در وجود انسانها است.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ
از اینکه انسانها، در تماس با دشواریهاو مشکلها، به خدا روی میآورند، نشاندهندۀ این گرایش قوی است.
8- بطلان شرک و ناکارامدی عقیده به آن، به هنگام مواجهه با سختیها بروز میکند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ
بنابراینکه مراد از «النّٰاسَ» مشرکان باشد، روی آوردن آنان به خداوند، برای نجات خویش از ناملایمات نشاندهندۀ حقیقت یاد شده است.
9- دعا به پیشگاه خداوند، زمینۀ نجات از ناملایمات و سختیها است.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً
اعطای رحمت به بندگان گرفتار در ناملایمات، در پی دعای آنان برای نجات از آن وضعیّت، احتمال دارد به خاطر دعا و تأثیر آن باشد.
10- دعایخالصانه،زمینهساز برخورداری انسان از رحمت الهی است.
دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً
11- گروهی از مردم، بههنگام برخورداری از رفاه و آسایش و رهیدن از خطرات و سختیها، ناسپاسی میکنند و شرک میورزند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ ... إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
12- برخی از مشرکان، به رغم رویکرد به خدا، به هنگام ابتلا به ناملایمات و سختیها، به محض احساس رهایی از آن و دستیابی به اندک آسایش، شرک ربوبی پیدا میکنند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
تعبیر «أذاق»- که به معنای «چشاند» است و معمولاً، برای «خوردن کم» بهکار میرود - بهجای «برخوردارکردن» و «عطا کردن» و امثال آنها و نیز تنوین تنکیر «رَحْمَةً» - که دلالت بر قِلّت میکند - حکایت از دست یابی به رفاه اندک دارد.
13- رویکرد به خداوند و اجتناب از شرک، در وضعیّت آسایش، مانند وضعیت سختی و ناگواری امری بایسته و لازم است.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... یُشْرِکُونَ
از آنجاییکه آیه، درصدد سرزنش کسانی است که به هنگام
مواجهه با سختیها، به خداوند روی میآورند، اما همینکه از آن میرهند، شرک میورزند، نکتۀ یاد شده بهدست میآید.
14- رویکرد افراد رهیده از سختیها و ناملایمات به شرک، به رغم توجّهشان به خداوند، به هنگام ابتلا، امری غیر منتظره و ناشایست است.
ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
«إِذٰا» در عبارت «إِذٰا فَرِیقٌ ...» فجاییه است. کاربرد آن، در جایی است که حادثهای به صورت غیرمنتظره رخ بدهد.
تکرار «رَبَّهُمْ» با این که مقتضای کلام آوردن ضمیر (به) است، اشعار به این نکته دارد که آنان به رغم اینکه معتقدند خداوند، پروردگارشان است، چنان کردند.
15- رفاه و آسایش، زمینهساز غفلت از فطرت توحیدی است.
ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
16- انسانهایی که در هر شرایط عقیدۀ توحیدی خود را حفظ میکنند، وجود دارند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ ... إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
17- بیان واقعیّت در اظهار نظرها، امری بایسته و پسندیده است.
ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
از اینکه در بیان روی آوردن به شرک، از سوی انسانهای رهیده از ناملایمات، فرموده است که «گروهی چنین کردند»، و به همه نسبت نداده است، نکتۀ فوق قابل استفاده است.
18- انسانها، در برخورد با آسایش و ناملایمات، یکسان نیستند.
وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
19- توجّه به عوامل غیر الهی، در نجات از ناملایمات، عامل روی آوردن به شرک است.
إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
احتمال دارد مراد از «یُشْرِکُونَ» این باشد که آنان، عامل نجات خویش را از سختیها، عوامل مادی تلقی میکنند و به جای این که سر منشأ همۀ امور را، خداوند بدانند، عوامل ظاهری را نجاتبخش میدانند.
20-«رب» از اسما و صفات خداوند
دَعَوْا رَبَّهُمْ ... بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ استعاذه؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ شرک؛ عمل؛ غفلت؛ فطرت؛ مصیبت
لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (34)
34
تا سرانجام آنچه را به ایشان دادهایم ناسپاسی کنند. پس بهره برگیرید که به زودی خواهید دانست [فرجام ناسپاسی چیست].
1- پیدایش روحیۀ کفران و ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی، پیامد شرک است.
یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
لام در «لِیَکْفُرُوا» لام عاقبت است.
2- بازگشت رهیدگان از ناملایمات به شرک ربوبی، کفران نعمتهای خداوند است.
بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
به قرینۀ «بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ» مراد از «لِیَکْفُرُوا» کفران نعمت است.
3- فرجام مشرکان، ناگوار است.
بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
4- امکانات موجود در دست مشرکان، نعمتهای خدادادی است.
بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
5- هدف رهیدگان از ناگواریها، از گرایش به شرک، انکار خدایی بودن نجاتشان است.
إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا
«لام» در «لِیَکْفُرُوا» لامِ عاقبت است و مفید این نکته است که آنان، مشرک شدند تا سرانجام کفران نعمت کنند.
6- مشرکان ناسپاس، مورد غضب خدایند.
ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
التفات از غیبت به خطاب احتمال دارد به جهت یاد شده باشد.
7- تمامی انسانها، حتّی مشرکان ناسپاس، از رحمت خداوند برخوردارند.
إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
8- نجات انسانها از تنگناها و ناملایمات، از نعمتهای الهی است.
ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ
9- مشرکان، به رغم کفران نعمتهای الهی، از آن نعمتها، برخوردار میشوند و مهلت زندگی مییابند.
فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
10- مشرکان ناسپاس، از سزای ناسپاسیشان، مطّلع خواهند شد.
بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
11- مشرکان، مورد توبیخ شدید خدایند.
فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
امر «فَتَمَتَّعُوا» به قرینۀ «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» و نیز توصیف آنان به روی آوردن به شرک، پس از نیل به رفاه، برای توبیخ است.
12- زندگی دنیوی انسانها، آمیزهای از ناملایمات و برخورداری از نعمتها است.
إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ ... ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً ... فَتَمَتَّعُوا
کلیدواژهها:
اللّه؛ تهدید؛ حیات؛ دنیا؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ شرک؛ کفر؛ مغضوبان؛ نعمت
أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمٰا کٰانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ (35)
35
آیا دلیلی بر آنان فرو فرستادهایم که دربارۀ [حقّانیت] چیزی که به وسیلۀ آن شرک میورزند سخن میگوید؟
1- شرک، اندیشهای بیاساس و به دور از کمترین منطق و برهان است.
أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً
«أَمْ» به معنای «بل»منقطعه و استفهام آن، انکاری است.
2- عقاید بنیادین، باید بر دلیل و برهان استوار باشند.
أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمٰا کٰانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ
3- عقیدهای دربارۀ خداوند، حق و پذیرفتنی است که مورد تأیید الهی باشد.
أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً
از اینکه برای دلیل نداشتن مشرکان جهت اثبات حقانیت عقیدهشان، فرموده است: «ما که دلیلی نفرستادیم» دلالت میکند بر اینکه عقیدۀ صحیح، آن است که خداوند، آن را تأیید کند و برای آن حجّت اقامه کند.
4- شرک، برخاسته از هواپرستی است و نه باوری منطقی.
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوٰاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً
«أَمْ» استفهام، باید بین دو جملۀ استفهامی قرار بگیرد. در اینکه استفهام قبلی آن چیست؟ احتمال دارد، فراز «بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ...» باشد. بنابراین، معنا چنین میشود:«آیا آنان، جاهلانه، تابع هواهای خودند و یا بر عقیدۀ خود دلیلی دارند؟. دلیلی که ندارند، پس تابع هوای نفساند.».
5- برای اثبات ادعای مشرکان دربارۀ عقایدشان، هیچگونه دلیل آسمانی وجود ندارد.
أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ
اینکه برای نفی هرگونه دلیل، جهت اثبات عقیدۀ مشرکان، گفته است: «أَمْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمْ ...» و نفرموده است: «آنان،
هیچگونه دلیلی ندارند.»، میتواند به نکتۀ یاد شده، نظر داشته باشد. در ضمن، احتمال دارد مراد از«سلطان»فرشته باشد. در این صورت نیز نکتۀ مزبور، قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ باطل؛ برهان؛ سخن؛ شرک؛ هواپرستی
وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ (36)
36
و هنگامی که به مردم رحمتی بچشانیم به آن شادمان میشوند، و اگر در اثر آنچه قبلاً به دست خود انجام دادهاند صدمهای به آنان برسد، به ناگاه ناامید میگردند.
1- انسانها، به هنگام برخورداری از اندک رحمتی، شادمان و به هنگام مواجهه با کمی ناگواری، مأیوس و ناامید میشوند.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... یَقْنَطُونَ
«قَنُوطٌ» در لغت، به معنای«یأس از خیر»است (مفردات راغب). «ذوق»به معنای«چشیدن و خوردن بسیار کم»استعمال میشود. کاربرد «أَذَقْنَا» به جای هر واژۀ دیگر، میتواند به منظور یاد شده باشد. لازم به ذکر است که تنوین «رَحْمَةً» و «سَیِّئَةٌ» تنکیر و برای قِلّت است.
2- خداوند، سرمنشأ نعمتهایی است که انسانها دارند.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً
3- انسانها، شخصیتی تأثیرپذیر و انفعالی دارند.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ ... فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ ... یَقْنَطُونَ
4- دشواریها و ناملایمات زندگی، پیامد عمل خود انسان، و برخورداری از رحمت، از ناحیۀ خداوند است.
أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
5- برخورداری از رحمت الهی، قطعی و مبتلا شدن به ناگواری، غیر قطعی است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ
هرگاه ادات جملۀ شرطیه «إِذٰا» باشد، دلالت بر حتمیّالوقوع بودن شرط میکند.
6- مشرکان، با برخورداری از امکانات اندک، شادمان شده و با اندک گرفتاری، ناامید میشوند.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ...
یَقْنَطُونَ
ممکن است به قرینۀ آیات پیش - که دربارۀ مشرکان است -
«ال» در «النّٰاسَ» عهد و مراد از «النّٰاسَ» مشرکان باشد.
7- امکانات زندگی، تفضلی از ناحیۀ خداوند به انسانها است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
از اسناد رحمت به خداوند، استفاده میشود که امکانات اعطا شده به بشر، خدادادی است.
8- ناکامیها و برخورداریها، عواملی مؤثر در ایجاد روحیۀ امید و یأس در انسانها است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ... إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ
9- دلخوش شدن به مظاهر مادی دنیا، به هنگام برخورداری از آنها، و مأیوس شدن از رحمت خدا، با از دست دادن امکانات، ناپسند و مذموم است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ... إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ
آیه، درصدد توبیخ و سرزنش چنین روحیهای است و «إِذٰا» که فجاییه و غیر منتظره بودن قنوط را دلالت میکند، مؤید این نکته میباشد.
10- دچار شدن مشرکان به ناگواری، محصول دستاورد خود آنان است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
11- گناهان، در سرنوشت انسانها، تأثیر سوء دارند.
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
بیشک، مراد از «بِمٰا قَدَّمَتْ» به قرینۀ مقام، رفتار خوب و پسندیده نیست، بلکه گناهان است.
12- اعمال انسانها، در برخی رخدادهای تکوینی عالم، دارای نقش و تأثیر است.
تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ
13- ناامید شدن از رحمت خدا، به هنگام ابتلا به سختیها، به رغم مشاهدۀ رحمت او، امری غیر منتظره است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ... إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ
14- صبر بر مشکلات و داشتن روحیهای امیدوار، به هنگام مبتلا شدن به دشواریها، امری ارزشمند و پسندیده است.
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ... إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ
از مذمت شدن کسانی که با مبتلا شدن به ناگواریها، ناامید میشوند، استفاده میشود که حفظ روحیۀ امیدواری، در چنین حالتی مطلوب است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امتحان؛ امید؛ انسان؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ سرور؛ شرک؛ صبر؛ عمل؛ فضل خدا؛ قضا و قدر؛ گناه
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (37)
37
آیا [توجه نکرده] و ندیدهاند که خدا روزی را برای هر که بخواهد توسعه میدهد و [برای هر که بخواهد] تنگ میکند؟ بیشک، در این [کار] برای مردمی که ایمان میآورند نشانههاست.
1- تقدیر معیشت و روزی انسانها، در اختیار خداوند است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
2- مدیریت خداوند در تدبیر معیشت انسانها، امری روشن و قابل درک است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
3- گشایش روزی، از مظاهر رحمت الهی بر آدمی است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً ... أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ
4- زیادی و کمی روزی انسانها، براساس مشیت و تقدیر خداوند است.
أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
«یَقْدِرُ» - از مصدر «قدر» - به معنای «اندازهگیری» و نیز «سختگیری» آمده است (مفردات راغب). در آیه، به قرینۀ «یَبْسُطُ» (گسترش میدهد) معنای دوم مراد است.
5- شادی و یأس بیجهت، به هنگام برخورداری و تنگنا، با توجّه به خدادادی بودن امکانات، بیمعنا است.
وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ ... إِذٰا هُمْ یَقْنَطُونَ . أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ
استفهام در «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» انکاری است؛ یعنی:«آنان، غفلت کردند و ندیدند.». بنابراین، استفاده میشود که توجه به عامل اصلیِ بودن گشایش و تنگی اقتصادی، انسان را از حالت شادمانی و یأس بیجا، دور میکند.
6- فزونی و کاستی یافتن رزق و روزی انسانها،از آیاتالهی برایمؤمنان است.
أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
7- صاحبان ایمان، قبض و بسطهای اقتصادی را، از آیات خداوند تلقی میکنند.
أَنَّ اللّٰهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ حیات؛ رحمت؛ رزق؛ سرور؛ قضا و قدر؛ مشیت خدا
فَآتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (38)
38
اکنون [که دانستی روزی به دست خداست،] حق خویشاوند را به او بده، و به بینوا و در راه مانده [نیز مدد کن]. این برای کسانی که خشنودی خدا را میخواهند بهتر است، و اینانند که ظفرمند خواهند بود.
1- پیامبر(ص) مأمور انفاق به خویشان خود و مساکین و در راهماندگان بود.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
2- انفاق بر خویشاوندان و مساکین و در راهماندگان، لازم است.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
مخاطب آیه، اگر چه پیامبر(ص) است، اما پیروان آن حضرت، به تبع او، مشمول حکم آیه هستند.
3- بستگان نزدیک، در اموال و دارایی انسان دارای حقوق شرعیاند.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
امر «آتِ» و نیز اضافه شدن «حق» به ضمیر «ه»، دلالت بر نکتۀ بالا میکند.
4- خویشاوندان نزدیک، در اعطای حقوق مالی و انفاق، در اولویتاند.*
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
مقدّم آمدن «ذَا الْقُرْبیٰ» میتواند ناظر به مطلب مزبور باشد.
5- مسلمانان، در قبال نیازهای نیازمندان جامعه، مسؤولاند.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
6- پیوند خویشاوندی، منشأ پیدایش حقوقی ویژه، میان انسانها است.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
آوردن «حَقَّهُ» پس از «ذَا الْقُرْبیٰ» و نیاوردن آن پس از «ابْنَ السَّبِیلِ» ، ممکن است به این جهت باشد که خویشاوندان، بهخاطر قرابت، حقوق خاصی پیدا میکنند.
7- فرمانهای دین در رسیدگی مالی به دیگران، با عواطف طبیعی انسان، هماهنگ است.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
تقدم ادای حقوق خویشان بر دیگران، میتواند با توجه به این نکته باشد که انسان، به صورت فطری و طبیعی، رسیدگی به خویشان را در اولویت قرار میدهد.
8- توجّه به تقدیر روزی انسانها از سوی خداوند، از بین برندۀ روحیۀ بخل و تنگنظری است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
9- مسکنت و در راهماندن، منشأ پیدایش حقوقی ویژه برای مساکین و در راهماندگان است.
فَآتِ ... وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ
10- انفاق مخلصانه و به دور از هرگونه ریا، خیر و دارای ارزشی والا است.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ
11- پرداختن به کارهای خیر، مانند انفاق به نیازمندان - با توجّه به دستاورد بدِ کارهای نادرست - لازم است.
تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ... فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ
«فا» تفریعیه در «فَآتِ» میتواند مربوط به فراز «إِنْ تُصِبْهُمْ» در آیات قبل باشد؛ یعنی «حال که سیّئه، در پیدارندۀ ناگواری است، پس، از آن پرهیز و حقوق خویشاوندان و... را ادا کنید».
12- ارزش اعمال، در گرو اخلاص است.
ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ
13- شایسته است که ادای حقوق مالی، همراه با قصد قربت باشد.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ ... خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ
14- مال، میتواند وسیلهای برای تقرب به خدا باشد.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... ذٰلِکَ ... یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ
15- کسانیکه به خاطر خداوند، انفاق میکنند، قطعاً رستگارند.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
16- تلاش برای کسب رضای خداوند، رستگاریآفرین است.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
17- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) أنّه
لمّا نزلت هذه الأیة علیالنبیّ(ص) أعطی فاطمة(س) فدکاً و سلّمه إلیها؛ (1)
از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده است: هنگامیکه این آیه ( «فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» ) بر پیغمبر(ص) نازل شد، حضرت، فدک را در اختیار فاطمه (علیها السلام) قرار داده و آن را به وی تسلیم کرد».
کلیدواژهها:
ابن سبیل؛ اخلاص؛ اخلاق؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ تقرب؛ حقوق؛ خویشاوندی؛ خیر و شر؛ رزق؛ رستگاری؛ عمل؛ فاطمه(س)؛ فقر؛ قضا و قدر؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُضْعِفُونَ (39)
39
و آنچه به عنوان ربا میدهید تا در میان اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت؛ و هر زکاتی که میدهید و خشنودی خدا را در آن میخواهید، چنین کسانی [از برکات آن] فزونی خواهند یافت.
1- مالی که نه به قصد تقرب به خدا، بلکه برای افزون شدن اموال (ربا) داده میشود، در پیشگاه خداوند، بیپاداش است.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ
«رِباً» در لغت، به معنای زیادی است و به قرینۀ مقابله با آیۀ قبل، مالی است که برای جلب رضای خدا داده نمیشود.
2- اموال و هدایایی که به قصد بازپرداخت افزونتر، داده میشود، هیچ افزایشی در پیشگاه خداوند ندارد.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ
«لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ» احتمال دارد که اشاره به مالی باشد که به قصد باز پسگیریِ هدایای بیشتری، هدیه میشود. در این صورت، «فِی» در «فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ» به معنای «من»ابتدایی است؛ یعنی:«مالی را میدهید، به قصد اینکه از اموال مردم، زیادتی برای خود تحصیل کنید.».
3- اقتصاد متکی به ربا، از برکات و مواهب معنوی خداوند، بیبهره است.
مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ
سورۀ روم، اگر چه مکی است و آیات مربوط به ربا، در مدینه نازل شده است، اما در عین حال، احتمال دارد - چنان که از ظاهر آیه برمیآید - «رِباً» ربای اصطلاحی باشد.
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 8 ، ص 478 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 189 ، ح 72.
4- رشد و فزونی واقعی، آن است که در پیشگاه خدا، رشد باشد.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ
5- شایسته است که انسان، اموال خود را در راه تقرب به خداوند، مصرف کند.
فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ... ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ ... وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ
یاد آوری این نکته که اموال خرج شده در غیر راه جلب رضای خدا، ثمرِ الهی ندارد و سپس ذکر این نکته که طالبان رضای خدا، در راه او انفاق میکنند، تشویقی است به اینکه خوب است، که انسان، مالاش را در راه تقرّب به خدا، مصرف کند.
6- ارزش اعمال، در گرو اخلاص است.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ
7- کار و تلاش، به خاطر غیر خدا، فاقد ارزش است.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ
8- کسانیکه به خاطر جلب رضای خدا، صدقه میدهند، قطعاً پاداش مضاعف خواهند داشت.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ ... فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ
مراد از«زکات» به قرینۀ مکی بودن سوره و نیز آیۀ قبل (فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ...) هر نوع صدقه و انفاق است. و «مضعفون» به معنای «ذووا الضِعف»بوده و مراد، پاداش مضاعف است.
9- صرف مال، برای جلب رضای خداوند، عامل برکت معنوی آن در پیشگاه خداوند است.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً ... فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ ... الْمُضْعِفُونَ
به قرینۀ مقابله با فراز نخست آیه و نیز اینکه انفاق دهندگان، از پاداش مضاعف برخوردارند، استفاده میشود که انفاق، برکت معنوی دارد.
10- پرداخت حقوق مالی، عامل شکوفایی اقتصاد جامعه است.
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ ... هُمُ الْمُضْعِفُونَ
احتمال دارد که مراد از «مضعفون»(صاحبان زیادت) به معنای «زیادی در مال»باشد.
11- «قال أبوعبداللّه(ع): الرّبا رباءان:
أحدهما حلال و الآخر حرام. فأمّا الحلال فهو أن یُقْرِض الرّجل أخاه قرضاً طَمَعاً أنیزیده و یعوّضه بأکثر ممّا یأخذه بلاشرط بینهما فإن أعطاه أکثر ممّا أخذه علی غیر شرط بینهما، فهو مباح له و لیس له عنداللّه ثواب فیما أقرضه و هو قوله:
«فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ ... .؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: ربا، بر دو قسم است: یکی، حلال است و دیگری، حرام؛ ربای حلال، آن است که کسی به برادرش قرض دهد و امید داشته باشد بیشتر از آنچه قرض داده، به او برگرداند، ولی هیچگونه شرط زیاده نکرده باشد. در این صورت اگر قرضگیرنده چیزی بیشتر از آنچه گرفته است، به قرض دهنده بدهد، مباح است، ولی هیچگونه پاداشی نزد خداوند، در قرضی که داده، برای او نیست. این همان سخن خداوند است که فرمود: «فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ ...».
12- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: الرّبا رباءان:
رباء یؤکل و رباء لایؤکل. فأمّا الذی یؤکل فهدیتک إلی الرّجل تطلب منه الثّواب أفضل منها فذلک الرّبا الذی یؤکل و هو قوله عزّوجلّ: «وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ ...؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ربا، دو قسم است:
ربایی که خوردن آن جایز است، و ربایی که خوردناش جایز نیست. آن ربایی که خوردناش جایز است، هدیهای است که به کسی میدهی و انتظار داری که او بیشتر از آن را به تو بدهد.
این، اضافهای که دریافت میکنی، ربایی است که خوردن آن جایز است و این است قول خدای عزّوجلّ که میفرماید:
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوٰالِ النّٰاسِ فَلاٰ یَرْبُوا عِنْدَ اللّٰهِ ...».
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ باطل؛ برکت؛ پاداش؛ تقرب؛ حرمت؛ ربا؛ رشد؛ زکات؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ مال
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذٰلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (40)
40
خداست که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، آنگاه شما را میمیراند و پس از آن شما را زنده میکند. آیا از شریکان شما کسی هست که چیزی از این کارها را انجام دهد؟ منزّه است او و برتر از اینکه به وی شرک ورزند.
1- خداوند، آفریننده و روزیرسان انسانها است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ
2- عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خدایند.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ
بیشک، انسانها، از طریق طبیعی خلق میشوند و همین طور، از طریق عوامل طبیعی، تأمین روزی میشوند. اسناد خلقت و رزق، به صورت مستقیم به خداوند، حکایت از این حقیقت میکند که عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خداوندند.
3- مرگ انسانها و حیات مجدد آنها، به دست خداوند است.
ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ
4- هیچ یک از معبودان جعلی مشرکان، هیچگونه توانایی خلق و روزیرسانی و مرگ و بازآفرینی انسانها را ندارند.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذٰلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ
استفهام در آیه، انکاری است و آورده شدن «مِنْ» در «مِنْ شَیْءٍ» برای استغراق نفی هر یک از موارد یاد شده است. اسم اشارۀ «ذٰلِکُمْ» به خلق، رزق، اماته و احیاء (مصدرهای فعلهای یاد شده در آیه) اشاره دارد.
5- توجّه به در دست خداوند بودن روزی انسانها، عامل انفاق مخلصانه در راه او است.*
وَ مٰا آتَیْتُمْ مِنْ زَکٰاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّٰهِ ... اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ
یادآوری رازقیت خداوند، پساز بیان این نکته که صدقهدادن، پاداش مضاعف دارد، میتواند اشعار به حقیقت یاد شده باشد.
6- معبودان مشرکان، جعلی و ساختۀ دست خود آنان بودند.
هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ
اضافه شدن «شرکاء»به ضمیر مخاطب «کم» - که مراد از آن، مشرکاناند - نشاندهندۀ این است که آنان، خود، چنین شریکانی را برای خداوند میساختند و یا تصور میکردند.
7- خدایانِ ناتوان از آفرینش و روزیدهی به انسان، شایستۀ خدایی نیستند.
هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذٰلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ
استفهام در آیه، انکاری است و آیه، در صدد بیان این نکته است که خدای یگانه، اوصاف یادشده را دارد، در حالی که خدایان شما، چنین نیستند، پس شایسته خدایی نیستند.
8- آفرینش انسانها و تأمین روزی آنان، از آیات الهی است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ
9- مرگ انسانها، از آیات الهی است.
اَللّٰهُ الَّذِی ... ثُمَّ یُمِیتُکُمْ
10- بینش توحیدی، بر منطق و برهان استوار است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذٰلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ
11- خالقیت و رازقیت و سررشتهداری مرگ و حیات، از ویژگیهای الوهیتاند.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ
12- خداوند، منزّه و برتر از تصورهای شرکآلود مشرکان است.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
13- تصور صحیح از خداوند، از بینبرنده هرگونه گرایش به غیر خدا است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ الهة؛ انسان؛ انفاق؛ باطل؛ تنزیه؛ توحید؛ حیات؛ خلقت؛ رزق؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد
ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی اَلنّٰاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (41)
41
به سبب آنچه مردم به دست خود فراهم آوردهاند، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [خدا ثمرۀ تلخ]بعضی از آنچه را که کردهاند به آنان بچشاند، باشد که [از گناه] باز گردند.
1- عمل ناشایست انسانها، عامل رواج فساد و تباهی در پهنۀ گیتی است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
«بر»(خشکی) و«بحر»(دریا)، کنایه از کرۀ زمین است. لازم به ذکر است که«باء»در «بِمٰا» سببی است.
2- فساد عمومی، درپیدارندۀ تباهی محیطزیست است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
«ال» در «النّٰاسِ» برای جنس و دلالت بر عموم مردم میکند و احتمال دارد تعبیر به «النّٰاسِ» به جای «العاصین» و امثال آن، به خاطر اشاره به نکتۀ بالا باشد.
3- شرک، فساد آفرین و عاملِ تباهی کرۀ زمین است.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ . ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
ممکن است مراد از «بِمٰا کَسَبَتْ ...» شرکی باشد که در آیۀ قبل، از آن سخن گفته شده است.
4- گناه و معصیت انسانها، زمینها و دریاها را از بازدهی و سودبخشی ساقط میکند.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
5- عمل آدمی، در پیدایش مصایب و بلایا، دارای تأثیر است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
مراد از فساد در دریا و خشکی، به تناسب موقعیت، ممکن است بلایای طبیعی و آسیب دیدن روند طبیعت باشد.
6- عمل انسانها، در تحولات عالَم طبیعت، مؤثر است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
7- تمامی پدیدههای خشکی و دریا، گرفتار آثار گناه آدمیان است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ
8- ابتلائات و مصایب فراوان، تنها کیفرِ بخشی از گناهان انسانها است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ ... لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا
9- بهرهبرداری ازحوادث ناگوار طبیعی، برای تنبّه انسانها، امری شایسته است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ ... لِیُذِیقَهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
10- خداوند، به منظور تنبّه انسانها، تنها بخشی از گناهان را کیفر میهد.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ ... لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
11- ابتلائات و مصائب، در رویکرد انسانها به خداوند، نقش اساسی دارند.
لِیُذِیقَهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
12- در تنبیهی که برای تنبّه است، شایسته است که تنها، به مجازات بخشی از خطاها اکتفا شود.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ ... لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
13- فلسفۀ از دست رفتن امکانات دنیوی، در پی گناه، تنبیه گناهکاران جهت بازگشت از خطا به صراط مستقیم است.
ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِی الْبَرِّ ... لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا
«لام»در «لِیُذِیقَهُمْ» لام عاقبت است و«لعل»معنای تعلیل دارد و مراد از «فساد»براساس ریشۀ لغوی آن، یعنی خروج شیء از اعتدال (تباه شدن)، قابل بهرهبرداری نبودن امکانات و یا از دست دادن آنها است. بنابراین، خداوند، در پی آلوده شدن انسانها، به گناه، آنان را مبتلا میکند تا به این صورت، بیدارشان سازد.
14- گناه، عامل دوری معنوی انسان از خدا است.
لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
15- کیفرهای دنیوی الهی، برای اصلاح انسانها است.
لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
16- بازگشت انسانهای گناهکار، به صراط مستقیم، حتی پس از تنبّه دادنشان قطعی نیست.
لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
«لعلّ» از حروف شبیه به فعل و برای انشاء توقع است؛ یعنی میخواهد بگوید: «امید است که بازگردند.».
17- در مجازات مجرمان، باید به جهتهای اصلاحی و تربیتی، توجّه شود.
لِیُذِیقَهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
18- «قال الصّادق(ع): حیاة دوابّ البحر بالمطر، فإذا کُفّ المطر ظهر الفساد فی البرّ و البحر و ذلک إذا کثرت الذنوب و المعاصی ... ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: حیات جنبدگان دریا، وابسته به باران است و اگر باران نبارد، در خشکی و دریا، فساد آشکار میشود. آن، هنگامی است که گناه و معصیتها زیاد شود».
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باران؛ تربیت؛ تنبیه؛ خشکی؛ دریا؛ دنیا؛ زمین؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ طبیعت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ فساد؛ گناه؛ محیط زیست؛ نعمت؛ هدایت
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ (42)
42
بگو: در زمین بگردید و بنگرید عاقبت کسانیکه پیشتر بودند [و طغیان کردند]چگونه بود. بیشترشان مشرک بودند.
1- پیامبر(ص) مأمور به تشویق مردم برای سیر و سفر در زمین، جهت مطالعه در سرگذشت پیشینیان
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
2- پیامبر(ص) مأمور ابلاغِ پیام خداوند به مشرکان مکه
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ
3- هشدار مشرکان مکه از سوی خداوند به فرجامی مانند فرجام مشرکان پیشین
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 160 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 190 ، ح 81.
4- سیر و سفر در زمین، به منظور عبرتآموزی از سرگذشت پیشینیان، کاری بایسته و لازم است.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
5- توجّه به عاقبت ناگوار اقوام مشرک پیشین، عامل گرایش به توحید است.
هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ ... قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
6- انحطاط و رشد، دارای قوانینی ثابت است.
سِیرُوا ... فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
دعوت به مطالعه و عبرتآموزی، نشاندهندۀ این است که آنچه برای پیشینان رخ داده، در صورت انجام دادن کاری مانند کار آنان، باز رخ خواهد داد. این، حکایت از قانونمندی ثابتی میکند.
7- آثاری از گذشتگان، در دسترس مردم مکه بود.
سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
8- تاریخ، از منابع شناخت است.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا
9- پهنۀ زمین، دارای آثاری عبرتآموز از آثار گذشتگان است.
سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
10- ژرفنگری در عاقبت بدفرجامان، عامل تصحیح گرایشهای فکری نادرست است.
سِیرُوا ... فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
11- عقیده و عمل انسان، دارای نقش تعیین کننده در سرنوشت او است.
سِیرُوا ... فَانْظُرُوا
از دعوت به سیر و مطالعه در آثار گذشتگان، به دست میآید که انسان، با سیر و مطالعه، میتواند عقیده و عمل خود را تصحیح کند و آیندۀ خود را درست رقم بزند.
12- اکثریت هلاکشدگان به عذاب الهی، مشرک و چندگانهپرست بودند.
کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ
دعوت به ژرف نگری در فرجام پیشینیان مشرک، گویای این نکته است که افراد یاد شده، سرانجام خوبی نداشته و گرفتار عذاب الهی شدهاند.
13- شرک، سرانجامی شوم و ناگوار دارد.
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ ... کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ
14- نابود شدن اقلیت غیرمشرک به هنگام نزول عذاب بر اقوام مشرک پیشین
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ ... کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ
15- هلاکت و نابودی اقوام مشرک، در اثر عذاب الهی، بخشی از کیفر عمل آنان بوده است.
لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا ... فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ
چون این آیه، در مقام استشهاد برای مفاد آیۀ پیش است، این نکته به دست میآید.
16- غیر از شرک، گناهان دیگری وجود دارد که موجب گرفتار شدن به عذاب دنیوی میشود.
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ ... کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ
فرمان به مطالعه در عاقبت کسانی که به خاطر انحراف و پیمودن راه نادرست، گرفتار عذاب شدند و آنگاه یادآوری این نکته که اکثر آنان، مشرک بودند، نشان میدهد که در میان گرفتار شدگان به عذاب، غیر مشرک هم بودهاند. بدیهی است از آنجایی که موحدان، گرفتار عذاب نمیشوند، به دست میآید که آنان، گناهکار بودهاند.
17- شرک اکثریت مردم، عامل فساد زمین و درپیدارندۀ عذاب استیصال
ظَهَرَ الْفَسٰادُ ... بِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِی النّٰاسِ ... فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ
«کٰانَ أَکْثَرُهُمْ» به منزلۀ تعلیل برای «کَیْفَ کٰانَ ...» است و بنابراین، بیانگر این حقیقت است که شرک اکثریت، باعث فساد و در نتیجه عذاب هلاکتبار بوده است.
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ استدراج؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ تهدید؛ دنیا؛ ذکر؛ زمین؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ فساد؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مکه
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ اَلْقَیِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ (43)
43
پس به این آیین راست و درست روی بیاور، پیش از آنکه روزی از جانب خدا فرا رسد که بازگشتی برای آن نیست. آن روز همه از یکدیگر جدا میشوند.
1- خداوند، فراخوان پیامبر(ص) به رویکرد تمام عیار به اسلام
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ
«ال» در «الدین»برای عهد و مراد از آن اسلام است.
2- لزوم توجّه همه جانبه به دین توحیدی (اسلام)
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ
مراد از «إقامۀ وجه» اقبال و روی آوردن به چیزی با تمام توجه
و بدون نظر به جانب دیگر است.
3- اسلام، دینی ثابت و استوار است.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ
«قیّم»صیغۀ مبالغه و به معنای«ثابت و استوار»است.
4- توجّه به منشأ خلقت و روزی و مرگ انسان، مقتضی رویکرد تمام عیار به دین است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ
احتمال دارد «فاء» در «فَأَقِمْ» تفریع بر آیۀ «الَّذِی خَلَقَکُمْ ...» باشد که در آن، خداوند، برخی از افعال خود را به عنوان نشانه، یادآوری کرده است.
5- دین فطری، دینی ثابت و استوار است.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی ... فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ
«ال» در «الدین»در این آیه، ممکن است اشاره به دینی داشته باشد که در آیۀ سی همین سوره از آن سخن گفته شده است.
بنابراین «الْقَیِّمِ» صفت دین فطری میشود.
6- لزوم توجّه تمام عیار به دین حق، با عبرتگیری از فرجامِ بدکرداران گذشته
فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ ... فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که «فاء» در «فَأَقِمْ» تفریع بر آیۀ پیش باشد.
7- دنیا، جایگاهی مناسب و فرصتی مغتنم، برای تصحیح باور و عمل است.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ
8- لزوم بهرهگیری کامل از فرصتهای مناسب، جهت تأمین آخرت خویش
فَأَقِمْ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ
9- برپایی قیامت، از ناحیۀ خداوند است و هیچ مانعی جلوی وقوع آن را نمیگیرد.
أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ
«مِنَ اللّٰهِ» احتمال دارد متعلق به «یَأْتِیَ» باشد؛ یعنی:«روزی که از سوی خداوند میآید، هیچ مانعی برای تحقق آن نیست.».
لازم به ذکر است که «مَرَدَّ» (مصدر میمی) و به معنای «دفع و رد کردن» است و مراد از «یَوْمٌ» روز قیامت است.
10- رویکرد تمام عیار به دین اسلام و قبول آن، عامل نجات و سعادت انسان در قیامت است.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ
11- توجّه به وقوع حتمی قیامت و از دست رفتن فرصتها، زمینۀ پابندی انسان به دین است.
فَأَقِمْ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ ... یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ
یادآوری وقوع قیامت پس از سفارش به پابندی به دین، میتواند به منظور ایجاد انگیزه در انسان برای عمل به آن فرمان باشد.
12- روز قیامت، روز تفکیک شدن کامل انسانهای مؤمن از انسانهای کافر است.
یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ
احتمال دارد مراد از تفکیک شدن و جدایی در روز قیامت، تفکیک صفوف اهلبهشت از صفوف کسانی که اهلجهنماند باشد. آیۀ بعد، مؤید این برداشت است.
13- قیامت، روز جدایی و پراکندگی کامل انسانها است.
یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ
«یَصَّدَّعُونَ» از ریشۀ «صدع»به معنای «جدا شدن و پارگی در اجسام سخت» است. احتمال دارد که مراد از «یَصَّدَّعُونَ» جدایی صف سعادتمندان و شقاوتمندان باشد و احتمال دارد پراکندگی و جدا شدن انسانها از هم باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ حزب؛ حق؛ خلقت؛ دنیا؛ دین؛ رزق؛ رستگاری؛ عبرت؛ فطرت؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مرگ
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ (44)
44
هر که کفر ورزد، کفرش به زیان خود اوست، و کسانیکه کار شایسته کنند،[جایگاهی نیکو] برای خود آماده میکنند.
1- کفر، امری خسارتبار است و بازتاب خسارت آن، برای خود کافر است.
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ
«علیه»جار و مجرور و متعلق به «کُفْرُهُ» است. مقدم شدن آن، برای بیان این نکته است که پیامدهای ناگوار کفر، به خود کافران اختصاص دارد.
2- پیامدهای ناگوار کفر کافران، در قیامت تنها، متوجّه خود آنان است.
یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ . مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ
3- عمل صالح، زمینۀ تأمین سعادت اخروی است.
وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ
4- عقیده و عمل آدمی، در سعادت و شقاوت وی نقش اساسی دارد.
یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ . مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ
5- کفر، به تنهایی و بدون عمل کفرآلود، برای شقاوت اخروی کافی است.
مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ
اینکه دربارۀ کفر و آثار آن، تنها، به باور کفرآلود در مقابل عمل صالح اکتفا شده و عمل، ذکر نگردیده است، حکایت از حقیقت یاد شده میکند.
6- برای سعادت اخروی، ایمانِ همراه با عمل صالح، لازم است.
وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ
از مقابلۀ «مَنْ کَفَرَ» با «وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً» استفاده میشود که «من آمن»در آن تضمین شده است. و ذکر نشدن «من آمن»به خاطر تلازم قطعی آن با«عمل صالح»است و بدون آن، عمل صالح، اثری نخواهد داشت.
7- در قیامت، صفوف کافران و مؤمنان، از هم جدا میشود.
یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ . مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... یَمْهَدُونَ
8- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: ...إنّ عمل المؤمن یذهب فیمهّد له فی الجنّة کمایرسل الرّجل غلامه فیفرش له. ثمّ تلا: «وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ...همانا، عمل مؤمن میرود و جایگاه او را در بهشت آماده میسازد، آن گونه که انسان، غلاماش را میفرستد و برای او منزلگاهاش را فرش میکند. سپس امام، این آیه را تلاوت فرمود: «وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ» .
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ حزب؛ رستگاری؛ شقاوت؛ صالحان؛ ضرر؛ عمل؛ قیامت؛ کفر
لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ (45)
45
تا [خدا]کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند از فضل خود پاداش دهد [و کافران را از آن محروم کند،]زیرا او کافران را دوست نمیدارد.
1- خداوند پاداشدهندۀ مؤمنانِ دارای عملصالح در قیامت
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
2- اعمالِ صالحِ مؤمنان فراهمآورندۀ زمینه، برای دریافت پاداش از خداوند، در قیامت است.
فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ . لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
1) 1) . بحارالأنوار ، ج 27 ، ص 132 ، ح 125.
اَلصّٰالِحٰاتِ
«لام»در «لِیَجْزِیَ» تعلیل برای «یَمْهَدُونَ» است.
3- همراهی ایمان و عمل صالح، شرط برخورداری از پاداش و فضل الهی، در آخرت است.
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْ فَضْلِهِ
4- پاداش دهی خداوند به مؤمنانِ دارای عمل صالح، فراتر از استحقاق عمل آنها است.
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا ... مِنْ فَضْلِهِ
ذکر «مِنْ فَضْلِهِ» برای بیان این نکته است که پاداش در نظر گرفته شده برای مؤمنان، براساس استحقاق نیست، بلکه فزونتر از آن است.
5- پاداشهای اخروی خداوند به مؤمنان (بهشت و نعمتهای آن)، تفضل او است.
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ ... مِنْ فَضْلِهِ
6- کافران، از مهر و محبت خداوند، محروماند.
إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ
7- کفر، موجب محرومیت از تفضل الهی، در آخرت است.
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ ... مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ
8- ایمان و عمل صالح، از عوامل جلب محبت خداوند است.
لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ
9- انسانها، به جلب محبت خداوند علاقهمندند.*
إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ
ذکر این نکته که هر کس کافر است، از محبت خداوند محروم است به منظور این است که انسانها، ترغیب شوند تا به ایمان و عمل صالح روی بیاورند و این، وقتی اثربخش است که انسانها، به جلب محبت خداوند علاقهای داشته باشند.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ دوستی؛ صالحان؛ عمل؛ فضل خدا؛ قیامت؛ کفر
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ اَلرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِیَ اَلْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (46)
46
و از نشانههای [قدرت] او این است که بادها را در حالی که نوید دهندهاند میفرستد تا [به شما مژدۀ باران دهد و] از رحمت خود به شما بچشاند و کشتیها به فرمان او حرکت کنند و شما از فزونبخشی او طلب کنید، و باشد که سپاس بگزارید.
1- بادهای نویدبخشِ نزول باران، از آیات و نشانههای خداوند است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ
2- خداوند، فرستندۀ بادهای نویدبخش باران است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ
3- بادها، دارای نقشی بس مهم در بهرهمندی انسانها از رحمتها و مواهب الهیاند.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
4- فلسفۀ وزش بادهای نویدبخش باران، قبل از نزول آن، احساس لذت بیشتر از رحمت الهی است.
أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
«بشر»ریشۀ «مُبَشِّرٰاتٍ» است و به خبری گفته میشود که خوشحالیآور است و چهرۀ شنونده، با آن، باز و شکفته میشود. در ضمن، «مُبَشِّرٰاتٍ» در مقام تعلیل برای فعل «یُرْسِلَ» و «لِیُذِیقَکُمْ» عطف بر «مُبَشِّرٰاتٍ» است.
5- باران، رحمت الهی برای بندگان است.
أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
مراد از «رحمت»به قرینۀ «یُرْسِلَ» و «مُبَشِّرٰاتٍ» و «یذیق» باران است.
6- بادهای متعددی در نزول باران نقش دارند.
یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
جمع آورده شدن«ریاح»ممکن است اشاره به این واقعیت داشته باشد که در تشکیل ابرها و نزول باران از آنها، بادهای متعددی از جناحهای گرم و سرد نقش دارند.
7- بادها، به عنوان عاملی طبیعی، در خدمت بشرند.
أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِیُذِیقَکُمْ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
8- حرکت کشتیها در دریاها، به امر خداوند است.
یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ
9- از جملۀ فواید بادها، به حرکت در آوردن کشتیها در دریاها است.
أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ
«لام»در «لِتَجْرِیَ» تعلیل برای فعل «یُرْسِلَ» است.
10- بهرهوری از فضل و رحمت الهی، نیازمند به کار و تلاش است.
وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
«إبتغاء»مصدر «لِتَبْتَغُوا» به معنای «خواستن همراه با جد و جهد» است.
11- بادها وسیلهای برای برخوردار شدن انسانها از مواهب مادی طبیعت است.
یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
12- امکانات مادی، تفضل خداوند بر بندگان است.
یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِیُذِیقَکُمْ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
13- عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ الهی است.
یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
14- پدیدههای عالم آفرینش، برای برآوردن منظور و هدفی، آفریده شدهاند.
أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ وَ لِیُذِیقَکُمْ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
15- به حرکت درآمدن کشتیها در دریا، وسیلهای مناسب برای کسب روزی است.*
وَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
ممکن است تعلیل در «لِتَبْتَغُوا» برای جملۀ قبل (ولتجری الفلک ...) باشد. در این صورت، استفاده میشود که حرکت کشتیها بر روی آب، وسیلۀ مناسبی برای تحصیل فضل خداوند است.
16- شکر و سپاسگزاری از خداوند، هدف آفرینش پدیدههای طبیعی است.
وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
17- بادها و رهاوردهای آن، نعمت خداوند و شایستۀ شکر و سپاس است.
یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
«لعل»در آیه، به معنای تعلیل است.
18- انسانها، به رغم بهرهمند بودن از نعمت و فواید باد، ممکن است از شکر آن نعمت، سرباز زنند.
وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
«لعل»از حروف شبیه به فعل و برای انشای رجا است.
استعمال آن در آیه، میتواند به منظور اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ باد؛ باران؛ بشارت؛ خلقت؛ رحمت؛ رزق؛ شکر؛ طبیعت؛ فضل خدا؛ کشتی؛ نعمت
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَانْتَقَمْنٰا مِنَ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (47)
47
و بیتردید، پیش از تو پیامبرانی را بهسوی قومشان فرستادیم؛ پس بامعجزات نمایان به سویشان آمدند. [برخی ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند؛] پس ما از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم [و مؤمنان را یاری کردیم،]و یاری کردن مؤمنان حقّی است که بر عهدۀ ماست.
1- انبیا، پیامآوران خدا برای قوم خود بودند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ
2- پیامبران، شخصیتهای برگزیدۀ خداوندند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً
از فرستاده شدن پیامبران از جانب خداوند، استفاده میشود که آنان، انسانهایی برگزیدهاند.
3- رسولان الهی، متکی به برهانهای آشکار و روشن بودند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
«بیّنة»در لغت به معنای«دلیل روشن اعم از عقلی و حسی» آمده است (مفردات راغب).
4- قبل از پیامبر اسلام، پیامبران دیگری از سوی خداوند، برانگیخته شدهاند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً
5- مبلّغان، در تبلیغ دین، باید با ارائه دلیل و برهانی روشن عمل کنند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... رُسُلاً ... بِالْبَیِّنٰاتِ
6- مبلّغان، در تبلیغ دین، باید قوم خود را در اولویت قرار دهند.*
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلیٰ قَوْمِهِمْ
بیشک، هدف از ارسال انبیا، هدایت همۀ مردم بوده است و اختصاص به ذکر قوم آنان (قومهم) ممکن است بهخاطر در
اولویت بودن آنان باشد. در این صورت، نکتۀ یاد شده، قابل استفاده است. گفتنی است که در این برداشت، واژۀ قوم، معادل قبیله گرفته شده است.
7- مخالفت با پیامبران الهی و تکذیب رسالت آنان، موجب استحقاق عذاب دنیوی است.
لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا
8- جمعی از مردم اقوام گذشته، به پیامبران ایمان آوردند و جمعی دیگر، آنان را تکذیب کردند.
لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... رُسُلاً ... فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا
«فاء» در «فَانْتَقَمْنٰا» فصیحه است و حکایت از این میکند که پس از آمدن انبیا، جمعی ایمان آوردند و جمعی، تکذیب کردند و خداوند، از گروه دوم، انتقام گرفت. لازم به ذکر است که «وَ کٰانَ حَقًّا ...» نیز مؤید نکته یاد شده است.
9- مجازاتهای الهی، پس از اتمامحجت و ارائۀ دلیل و برهان است.
فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا
10- تکذیبکنندگان رسالتانبیا، مردمانی مجرماند.
فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا
11- توجّه دادن به حوادث تلخ و شیرین گذشتۀ تاریخ، عامل تقویت روحیۀ مؤمنان است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... رُسُلاً ... فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
12- انتقام خداوند از مخالفان انبیا و سرکوب آنان، جلوهای از نصرت مؤمنان است.
فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
13- نصرت و یاری مؤمنان، سنّت تغییرناپذیر الهی است.
وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
عبارت «حَقًّا عَلَیْنٰا» از صیغههای التزام و به معنای «برخود لازم کردن» است. چنین التزامی، از ناحیۀ خداوند، در اصطلاح، سنت نامیده میشود.
14- تکذیب انبیا و برخورد منفی با پیام آنان، درپیدارندۀ انتقام الهی و عذاب است.
مراد از «أَجْرَمُوا» به قرینۀ اینکه سخن از ارسال انبیا و انتقام از مخالفان آنان است، تکذیب است.
فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا
15- دلداری خداوند به پیامبر(ص) با بازگویی مشکلات پیامبران پیشین و انتقام از مخالفان آنان
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
16- ایمان به انبیا و پیامهایشان، عامل جلب امداد الهی است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... رُسُلاً ... فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
در جای خود بیان شده که تعلیق حکم بر وصف، بر علیت دلالت میکند بنابراین، وقتی نصرت را برای مؤمنان قرار داد، معلوم میشود که ایمان، موجب جلب نصرت است.
17- «عن أبیالورداء قال: سمعت رسولاللّه(ص) یقول: ما من امریء مسلم یردّ عن عرض أخیه إلّاکان حقّاً علی اللّه أن یردّ عنه نار جهنّم یوم القیامة ثمّ تلا:
«وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» ؛ (1)
ابیورداء گوید: از رسولخدا(ص) شنیدم که فرمود: هیچ فرد مسلمانی نیست که از ریختن آبروی برادر مؤمن خود جلوگیری کند، مگر اینکه واجب است بر خدا که در روز قیامت، آتش جهنم را از وی باز دارد. سپس رسول خدا این آیه را تلاوت کرد: «وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» .
کلیدواژهها:
آبرو؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انتقام؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ برهان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دلداری؛ رسالت؛ روح؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت
اَللّٰهُ اَلَّذِی یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی اَلْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (48)
48
خداست که بادها را میفرستد و بادها ابری بر میانگیزند؛ پس هر گونه بخواهد آن را در آسمان میگستراند، و [گاه]آن را قطعه قطعه میکند، و میبینی باران از لابهلای آن بیرون میآید، و هنگامی که آن را به هر کس از بندگانش که خواست، رسانید، به ناگاه آنان شادمانی میکنند.
1- جریان بادها و پراکنده شدن ابرها در آسمان به وسیلۀ آن، تنها، با مشیّت خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... کَیْفَ یَشٰاءُ
مصدر «تثیر»،«اثاره»و به معنای «به حرکت درآوردن و پراکندن» است. فعل مضارع «یُرْسِلُ» میتواند اشاره به استمرار و همیشگی جریان باد داشته باشد.
1) 1) . الدرالمنثور ، ج 6 ، ص 499 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 191 ، ح 86.
2- خداوند، تعیینکنندۀ چگونگی و پراکندن و انسجام ابرها است.
فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً
3- پیدایش ابرهای بارانزا، در نظام طبیعت، براساس قوانین و مقررات خاصی است.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ
«فاء» در«تثیر»و نیز «یبسط» تفریع بر فعلهای سابق خود هستند و حکایت از تأثیر و تأثّر عوامل طبیعی بر هم دارد تا اینکه پس از آن تحولات، باران ببارد و این، نشان از نظامدار بودن آن دارد.
4- قطعه قطعه شدن ابرها پس از گستردگی آنها در فضا، زمینهساز ریزش دانههای باران است.
وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ
«کسفة» مفرد «کسف»به معنای«قطعهای از ابر و پنبه و امثال آن»است که حالت پوشانندگی داشته باشند (مفردات راغب).
لازم به ذکر است که«ودق»در آیه، به معنای باران است.
5- مراحل مختلف تشکیل ابر و نزول باران، نشانۀ قانونمندی جهان هستی است.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ ... وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً ... یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ
کاربرد فعلهای مضارع «یُرْسِلُ» ، «فَتُثِیرُ» ، «یبسط»، «یجعل» و «یَخْرُجُ» ، نشاندهندۀ روندی دائمی است و چنین امری، حاکی از نظامداری آن است.
6- بادهای متعددی در پیدایش ابرهای بارانزا نقش دارند.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً
جمع آورده شدن «ریاح»ممکن است به خاطر اشاره به واقعیّتی خارجی باشد و آن، این است که در تشکیل ابرها، بادهای متعددی از جناحهای گرم و سرد نقش دارند.
7- هوا، در زمان تشکیلابر، ناپایدار است.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً
کاربرد کلمۀ «تثیر» - که به معنای به حرکت درآوردن و پراکندن است - نشان میدهد که در حال تشکیل ابر، هوا پایدار نیست.
8- عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً
از اینکه بادها، در تشکیل پراکندگی و جابه جایی ابرها نقش دارند و خداوند، آنها را به خود نسبت میدهد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
9- وزش بادها و تحولات جوّی و به دنبال آن، بارش باران، از آیههای
خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ
10- باران، از فواید مهم جریان باد است.
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ
11- نزول قطرهای باران - و نه ریزش سیلآسای آن - براساس نظام پدید آمده از ناحیۀ خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ
12- با وجود تأثیر بادها در ایجاد ابرهای بارانزا، انتخاب نقطهای برای بارش باران، به دست خداوند است.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ
13- توجّه دادن به تحولات عالم طبیعت، جهت نمایاندن تدبیر خداوند بر عالم هستی، از روشهای هدایتی قرآن کریم
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً ... کَیْفَ یَشٰاءُ ... أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ
14- نزول باران در مناطق مختلف، به خواست و مشیت خداوند است.
فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
15- بارش باران موجب شادمانی برخورداران از آن میشود.
فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ ابر؛ اللّه؛ باد؛ باران؛ جهان؛ سرور؛ مشیت خدا؛ هدایت
وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِینَ (49)
49
و قطعاً پیش از آنکه باران بر آنان فرو فرستاده شود، [آری] پیش از آن سخت ناامید بودند.
1- انسانها، در پی تأخیر بارش باران بر آنها، اندوهگین و ناامید میشوند.
وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِینَ
«إبلاس» - مصدر «لَمُبْلِسِینَ» - به معنای «اندوهِ ناشی از شدت سختی»است (مفردات راغب). و نیز به معنای«یأس و ناامیدی»نیز آمده است (لسانالعرب).
2- بارش باران پس از مدتها انتظار و
مأیوس شدن انسانها از آن، خوشحالی فوقالعادهای در پی دارد.*
إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ . وَ إِنْ کٰانُوا ... لَمُبْلِسِینَ
احتمال دارد تکرار «مِنْ قَبْلِ» به منظور بیان طولانی بودن نباریدن باران و ناامیدی عمیق مردم باشد. در این صورت، کیفیت خوشحالی، تابع مقدار ناامیدی است.
3- قرآن کریم، به تفهیمِ دقیقِ مطالب حساس برای مخاطبان خود، عنایت دارد.*
وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ ... مِنْ قَبْلِهِ
برداشت یاد شده بنا بر این احتمال است که تکرار «مِنْ قَبْلِ» به منظور حساس ساختن مخاطبان باشد.
4- انسان از شرایط و محیط بیرونی خویش، سریعاً تأثیر میپذیرد.
إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ . وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ ... لَمُبْلِسِینَ
تکرار «مِنْ قَبْلِ» در آیه، میتواند به منظور تأکید بر این نکته باشد که انسان، در برخورد با حوادث خوشحالکننده و یا غمآور، به سرعت تغییر میکند و حالی به حالی میشود.
5- انسانها، در هنگامههای مختلف زندگی (برخورداری و محروم بودن از نعمتهایخداوند) حالات گوناگون دارند.
فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ ... یَسْتَبْشِرُونَ . وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ ... لَمُبْلِسِینَ
کلیدواژهها:
امید؛ انسان؛ باران؛ جامعه؛ حزن؛ دین؛ سرور
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اَللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (50)
50
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میکند. به یقین هموست که زنده کنندۀ مردگان است، و او بر هر چیزی توانا است.
1- لزوم نگرش دقیق به آفاق رحمت خداوند در گسترۀ هستی
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ
«نظر»به معنای «گرداندن چشم به این و آن سو، به منظور دیدن و درک چیزی» است و گاهی هم مراد از آن، تأمل و کنکاش است (مفردات راغب).
2- ضرورت ژرفاندیشی در آثار بارش باران
فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ ... فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ
مراد از «رَحْمَتِ» در آیه، به قرینۀ آیات سابق که دربارۀ کیفیت پیدایش و بارش نزولات آسمانی بود، باران است.
3- باران، دارای نقشی اساسی در حیات و آبادانی زمین است.
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
مراد از «آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ» در آیه، به قرینۀ «یُحْیِ الْأَرْضَ» و نیز آیه چهل و هشت، باران است.
4- باد و باران، جلوهای از رحمت خداوند برای انسانها است.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ ... فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ
5- رویش گیاهان و آباد شدن زمین، پرتویی از رحمت خداوند بر آدمیان است.
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
مراد از «آثٰارِ» ، میتواند هر چیزی باشد که بر اثر باران، به دست میآید که غالب آنها گیاهاناند.
6- خداوند، زمین را حیات میبخشد و بر احیای مردگان، توانا است.
کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ
7- زمین، بدون بارش باران و رویش گیاهان، مرده و موات است.
یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا
8- احیای مجدد زمین مرده با باران، نشانهای گویا بر توانمندی خداوند در بازآفرینی انسانها، در قیامت است.
یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ
9- عوامل طبیعی، مجاری تحقق اراده و خواست خداوند است.
فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ ... فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ
در این آیه، فاعل احیا، خداوند، معرفی شده است، در حالیکه به حسب ظاهر، نزول باران چنین نقشی را ایفا میکند. چنین اسنادی، اشاره به نکتۀ یاد شده دارد.
10- رویش گیاهان و حیات یافتن زمین، با باران، به دست خداوند است.
کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ
11- خداوند، دارای عظمت و رتبهای والا است.
إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ
اسم اشارۀ «ذٰلِکَ» اشاره به خداوند دارد. آوردن اسم اشارۀ بعید، به جای ضمیر، میتواند به منظور بیان عظمت خداوند باشد.
12- بازآفرینی انسانها در قیامت، ناشی از رحمت خداوند است.
إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ
13- مطالعۀ جهان طبیعت، زمینۀ پرورش روح توحیدی و درکی ژرف از صفات خداوند است.
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
14- استفاده از امور محسوس و قابل درک برای بشر، جهت تبیین معارف عالی، مانند مسألۀ معاد، از روشهای هدایتی قرآن است.
کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ
15- تصور صحیح از خداوند، از بین برندۀ هرگونه تردید و استبعاد در حقانیتمعاد است.
فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
16- قدرت مطلق خداوند، منشأ ریزش باران، و احیای زمین به وسیلۀ آن است.
فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ ... یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
17- خداوند، دارای قدرتی نامحدود است.
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
18- بازآفرینی انسانها در قیامت، برخاسته از قدرت مطلق خداوند است.
إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
19- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.
وَ هُوَ ... قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ باد؛ باران؛ توحید؛ حیات؛ دین؛ رحمت؛ زمین؛ طبیعت؛ قدیر/اسما و صفات؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد؛ هدایت
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ (51)
51
و اگر بادی [مسموم] بفرستیم و آن [کشت] را زرد شده ببینند، قطعاً پس از آن ناسپاسی خواهند کرد.
1- انسانها، به هنگام مشاهدۀ وزش بادهای مضر و نابودکنندۀ مزارع، به ناسپاسی میگرایند.
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً ... یَکْفُرُونَ
«ریح»در مقابل«ریاح»در آیۀ چهل و نه است. معمولاً، بادهای سودمند، به صیغۀ جمع آورده میشوند و در صورتی که سخن از باد سوزان و مخرب باشد به صیغۀ مفرد میآید.
قرینۀ مقابله و نیز واژۀ «مُصْفَرًّا» - که حال برای ضمیر مفعولی
«فَرَأَوْهُ» است - مؤید این نکتهاند که مراد از «ریح» بادهای سوزان و مخرباند.
2- عالَم طبیعت، برخوردار از عوامل طبیعی خنثیکننده و از بین برندۀ یکدیگر
فَانْظُرْ ... کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا ... وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا
3- بادها، دارای گونههای مختلفِ مفید و مضرّ است.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... أَرْسَلْنٰا رِیحاً
4- وزش بادهای مخرّب و نابود کنندۀ گیاهان، به دست خدا است.
أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا
5- انسانها، به محض مشاهدۀ بادهای نوید بخش باران، بدون توجّه به خداییبودن آنها، خوشحال میشوند، ولی در برخورد با بادهای مخرّب، ناسپاس میگردند!
فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ ... یَسْتَبْشِرُونَ ... وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً ... یَکْفُرُونَ
«یَکْفُرُونَ» به قرینۀ اینکه سخن از نعمت و قطع شدن آن است، از کفر به معنای ناسپاسی مشتق است.
6- بادهای مخرّب در مقایسه با بادهای مفید، نادرند.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً
آورده شدن فعل مضارع «یُرْسِلُ» برای بادهای نوید بخشِ باران - که دلالت بر استمرار دارد - در مقابل جملۀ شرطی «وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا ...» میتواند گویای حقیقت یادشده باشد.
7- در صورت وزش بادهای مخرّب، گیاهان، سرسبزی خود را از دست داده و به زردی میگرایند.
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا
مرجع ضمیر مفعولی «فَرَأَوْهُ» ، «نبات» مستفاد از آیۀ پیش (آثار رحمت اللّه) است.
8- ناسپاسی کردن و کفر ورزیدن، به هنگام مواجه شدن با امور ناخوشایند، امری ناپسند و مذموم است.
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا ... یَکْفُرُونَ
آیه، در صدد سرزنش کسانی است که با مشاهدۀ بادهای مخرّب ناسپاسی میکنند. از توبیخ و سرزنش، به دست میآید که چنین حالتی، شایسته نیست.
9- انسانها، با مشاهدۀ خالی بودن ابرها از باران، ناسپاس میشوند.
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ
طبق آنچه که راغب، در مفردات اظهار داشته، ممکن است:
«مُصْفَرًّا» از ریشۀ «صفر» - بر وزن سفر - به معنای «خالی بودن»باشد.
10- شادمانی، در شرایط رفاه، و کفر و ناسپاسی به هنگام سختی و حسرت، حالات و صفات انسانها است.
فَإِذٰا أَصٰابَ ... إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ... وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً ...
مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ
11- پدیدههای طبیعی، از هم، تأثیر پذیری مثبت و منفی دارند.
یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ ... فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ ... وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا
کلیدواژهها:
ابر؛ اللّه؛ انسان؛ باد؛ باران؛ رفاه؛ سختی؛ سرور؛ طبیعت؛ گیاه؛ محیط زیست؛ نعمت
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (52)
52
پس بیگمان تو نمیتوانی [حق را] به مردگان بشنوانی و نمیتوانی دعوت خود را به کران نیز - آن گاه که پشت کنان روی میگردانند - بشنوانی.
1- معاندانِ حقگریز، از هدایت و ارشاد پیامبر(ص) تأثیرناپذیرند.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
«إِذٰا وَلَّوْا» (آنان، آنگاه که روی برمیگردانند) قرینه است بر اینکه مراد از «الْمَوْتیٰ» کسانیاند که از حقگریزاناند.
2- حقگریزان، انسانهایی همانند مردگان، کَر هستند.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
«فاء» در «فَإِنَّکَ» تفریع بر کلام مقدری است که میتواند چنین باشد: «حال که آنان، کفر را بر ایمان برگزیدهاند، مانند مردگاناند و در نتیجه تو نمیتوانی...».
3- کافرانِ رویگردان از حق، با لجاجت و تعصّب خویش در برابر حق، ظرفیت و صلاحیت حقپذیری را از دست میدهند.
یَکْفُرُونَ ... فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
4- انسانهای بیثبات، از حیات و شعور واقعی، بیبهرهاند.
إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ... وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا ... یَکْفُرُونَ . فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ
5- انسانها، با مرگ، درک و شعور خود را از دست میدهند.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ
اگرچه مراد از «الْمَوْتیٰ» کسانیاند که از حقگریزاناند و نوعی تشبیه در آیه به کار رفته است، ولی چنین امری، نشاندهندۀ این حقیقت است که مرده، فاقد شعور است.
6- حواس ظاهری، همانند شنوایی، از ابزار شناخت است.
لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ
7- عناد و حق گریزی موجب محرومیّت انسان از هدایت الهی است.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
8- عامل هدایت ناپذیری کافران، خود آناناند.
یَکْفُرُونَ . فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
9- استفاده و یا عدم استفاده از ابزار و حواس شناخت، در اختیار خود انسانها است.
وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
«إِذٰا وَلَّوْا» قرینه است بر اینکه مراد از «الصُّمَّ» کسانیاند که خود را به کری میزنند.
10- هدایت نشدن برخی انسانها، معلول هدایتناپذیری خود آنان است و نهنارسایی مفاهیم دینی و یا نارسایی تبلیغی.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
11- به انسان کر، در صورتی که پشت به گوینده بکند، هیچ مطلبی قابل تفهیم نیست.
وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ
12- پیامبر(ص) نیز، توانِ بیرون آوردن افراد حقگریز را از گمراهی، ندارد.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ
13- تأثیرپذیری از آیات روشن الهی در جهان طبیعت، مستلزم داشتن حیات و شعور انسانی است.
اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ ... فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انسان؛ تعلیم؛ حق؛ حیات؛ شعور؛ شناخت؛ ضلالت؛ کفر؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛هدایت
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ اَلْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53)
53
و تو هرگز نمیتوانی کوران را از گمراهیشان به راه آوری. تو فقط [دعوت خود را] به کسانی میتوانی بشنوانی که به آیات ما ایمان میآورند و در نتیجه [در برابر ما] تسلیماند.
1- کافران حق ناپذیر، از حیات معنوی و امتیازات بشری، محروماند.
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
در آیه، کسانیکه پیامبر(ص) نیز توان خارج کردن آنها را، از گمراهی ندارد، به کوران تشبیه شدهاند و مراد از آنها کافراناند.
تشبیه کافران به کوران، استعارۀ مصرحه است و «هادی»، استعارۀ کنایی است.
2- کافران حقناپذیر، انسانهایی کوردلاند.
إِذٰا وَلَّوْا ... وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
3- پیامبر(ص) در هدایت کافران، بسیار جدی بود.
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
جملۀ اسمی «مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ» (کار تو، هدایت کافران حقناپذیر نیست) حاکی از این است که پیامبر(ص) برای هدایت کافران، تلاش فراوانی داشته است.
4- کافران حق ناپذیر، در گمراهی و ضلالت، غوطهورند.
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
5- بیرون آوردن کافران حق گریز - به هر نحو ممکن - از گمراهی، نه کار پیامبر است و نه در توان او است.
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ
6- حقناپذیران، گونهها و رتبههای متفاوت دارند.*
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ ... وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ
ذکر صفات «موتی»، «صمّ»، «عمی»برای حق ناپذیران، احتمال دارد به خاطر وجود حقیقت خارجی آنان باشد که دارای تفاوتهایی نیز هستند.
7- شنوایی و بینایی از جمله ابزار فهم و دریافت هدایت است.
وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ ... إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ
8- پیامبر(ص) سروش هدایت را به کسانی میتواند تفهیم کند که روحیۀ تسلیمداشته باشند.
إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا
9- مؤمنان، به آیههای الهی، ایمان دارند و در برابر خداوند تسلیماند.
مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
10- مؤمنان، از حیات و شعور واقعی بهرهمندند.
لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا
نفی توان شنواندن کلام حق به کافران، با تعبیر «لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ» و اثبات توان آن به مؤمنان، با تعبیر «إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ» حکایت از آن دارد که کافران، فاقد درک و شعور لازماند و برعکس مؤمنان از آن برخوردارند.
11- تأثیر هدایت و ارشاد، نیازمند زمینه و قابلیت است.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا
12- داشتن روحیۀ حقپذیری، زمینۀ رشد و کمال است.
إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
«مسلم»به کسی گفته میشود که تسلیم و منقاد بوده و بدون پیشداوری و موضعگیری پیشین، در مواجهه با حق، آن را بپذیرد. اینکه خداوند، فرموده است:«تو به دارندگان روحیۀ تسلیم، میتوانی منظورت را تفهیم کنی و آنان نیز آن رامیپذیرند»، نشان میدهد که داشتن چنینحالتی، باعث حرفشنوی و در نتیجه، رشد میشود.
13- کسانیکه پدیدههای عالم را به عنوان آیههای خداوند باور دارند، به پیامهای آسمانی، گوش فرا میدهند.
إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
مراد از «آیات» ممکن است آیات آفاقی و یا انفسی باشد و احتمال دارد آیات تشریعی باشد. برداشت، بنابر احتمال نخست است.
14- در تأثیر تبلیغ، تنها رسایی مفاهیم و شایستگی مبلّغ، کافی نیست، بلکه زمینه و صلاحیت مخاطبان، شرط لازم است.
فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ ... وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ ... إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ
از آنجایی که پیامبر(ص) به عنوان مبلّغ پیامهای آسمانی، بهترین شخصیت است و پیامهای او نیز شایسته است و با این وصف، تأثیر خود را ندارد، نشان میدهد که این دو عنصر، کافی نیستند و قابلیت مخاطب نیز، شرط لازم است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ چشم؛ حق؛ حیات؛ دین؛ شعور؛ شناخت؛ ضلالت؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هدایت
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْقَدِیرُ (54)
54
خداست که شما را از ضعف آفرید، آنگاه پس از ضعف قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت، ناتوانی و پیری قرار داد. هرچه بخواهد میآفریند، و اوست که دانا و قدرتمند است.
1- انسان، در مرحلۀ آغازین آفرینش، آکنده از ضعف و ناتوانی است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ
«مِنْ» در «مِنْ ضَعْفٍ» ابتداییه است و ضَعْف در مقابل «قُوَّةً» معنای شناخته شدهای دارد. آورده شدن «مِنْ ضَعْفٍ» (از ضعف آفریده است) به جای عبارتها و یا واژهگانی مانند «ضعیفا»برای توجه دادن به این نکته است که انسانها، در آغاز خلقت، آکنده از ضعفاند.
2- مراحل مختلف حیات انسان، از کودکی تا پیری، به دست خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً
3- خداوند، تنها آفرینندۀ انسانها است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ
معرفه بودن مبتدا و خبر اختصاص و حصر را میرساند.
4- سیر مراحل زندگی آدمی، از کودکی تا پیری، تخلفناپذیر و غیر قابل تغییر است.
خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً
5- بیرون آورندۀ انسانها از ناتوانی دوران جنینی و نوزادی و رسانندۀ آنها به کمال جسمانی، خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً
6- خداوند، بر آفرینش هر آنچه که بخواهد، توان دارد.
یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ ... الْقَدِیرُ
7- از ضَعف به کمال جسمانی رسیدنِ انسانها و سپس فرتوت و ناتوان شدن آنان، از آیههای خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ... وَ شَیْبَةً
8- رسیدن انسان از مرحلۀ ضعف و ناتوانی به توانمندی، نشانۀ علم و قدرت
خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ... وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ
9- دوران پیری انسانها، دوران ناتوانی و ضعفی ادامهدار است.
ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً
«شَیْبَةً» به معنای پیری است و آورده شدن آن پس از «ضَعْفاً» به عنوان عطف بیان، با اینکه «ضَعْفاً» مقصود را میرساند، به خاطر یادآوری این نکته است که در این دوران، ضعف، قابل جبران نیست و تا مرگ ادامه دارد.
10- تحولات مراحل عمر آدمی (از کودکی تا پیری)، تجلی توانمندی و علم الهی است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... ثُمَّ جَعَلَ ... شَیْبَةً ... وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ
11- رساندن انسانها از دوران ناتوانی جنینی و نوزادی به توانمندی دوران جوانی و سپس فرتوت ساختن آنان، نشانۀ توانمندی خداوند بر باز آفرینی انسانها درقیامت است.*
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
عبارت «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» به قرینۀ آیۀ پنجاه - که در آن، بر توانمندی خداوند بر معاد انسانها، برهان اقامه شده بود - و نیز آیۀ پنجاه و پنج - که دربارۀ برپایی قیامت است - میتواند دربارۀ معاد و بازآفرینی انسانها، در قیامت باشد.
12- آفرینش انسان و مراحل حیات وی، امری عالمانه و از روی آگاهی است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ
13- آفرینش انسان و حالات مختلف او در مدت عمر، براساس مشیت خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ... یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
14- رسانندۀ انسان از دوران قوّت و توانمندی به دوران ضعف و ناتوانی، خداوند است.
اَللّٰهُ الَّذِی ... جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً
15- علم و قدرت مطلق خداوند، منشأ نفوذ مشیّت او بر آفرینش هر چیزی است.
یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ
16- «علیم»و «قدیر»از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ پیری؛ توحید؛ جهانبینی؛ حیات؛ خلقت؛ عجز؛ علیم/اسما و صفات؛ عمر؛ قدیر/اسما و صفات؛ کودکی؛ مردگان؛ مشیت خدا؛ معاد
وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یُقْسِمُ اَلْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ (55)
55
و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند میخورند که جز ساعتی درنگ نکردهاند. [در دنیا نیز] این گونه منحرف میشدند.
1- مجرمان، در قیامت، بر اندک بودن مدت درنگشان در برزخ، سوگند یاد میکنند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ
اینکه مکان درنگ و اقامت مجرمان، کجا میتواند باشد، مفسران احتمالهایی را ذکر کردهاند که از جملۀ آنها، عالَم قبر و برزخ است. لازم به ذکر است که آیۀ پیش که مراحل عمر انسانها را تا دوران پیری ذکر کرد و بعد فرمود «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» که با توجه به آیۀ پنجاه، میتواند دربارۀ معاد و قیامت باشد، قرینه است بر اینکه مکان افراد یاد شده، جایی است که پس از مرگ، در آن قرار میگیرند و آن، عالَم برزخ است.
2- ادعای کافران در مورد کوتاهی زمان توقفشان در برزخ، ادعایی نادرست است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ
«کَذٰلِکَ» اشاره به خلافِ واقعگویی کافران دربارۀ مدت حضورشان در عالَم برزخ دارد. لازم به ذکر است که پاسخ صاحبان علم و ایمان به کافران، دربارۀ مدت حضور آنان در برزخ، قرینۀ صحت برداشت یاد شده است.
3- کافران، مردمانی مجرماند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ
«ال» در «الْمُجْرِمُونَ» ممکن است عهد باشد و به قرینۀ آیۀ بعد - که در آن، از جواب مؤمنان سخن گفته شده است - و نیز آیات سابق - که دربارۀ کافران بود - مراد از آن، کافران باشد.
4- «السّٰاعَةُ» از نامهای قیامت
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
5- کافران، زنده شدن خود را در قیامت، معلول فاصلۀ زیاد نداشتن مرگشان تاروز قیامت میدانند.*
وَ یَوْمَ ... یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ
احتمال دارد قسم خوردن کافران بر طولانی نبودن حضورشان در برزخ و نیز جواب صاحبان علم و ایمان به آنان، برای طولانی بودن آن مدت، به خاطر ذکر این نکته باشد که کافران، با چنین ادعایی، در پی اثبات این امر باشند که بدنشان، هنوز آمادگی حیات داشته است.
6- زمان برپایی قیامت، در آخرین لحظههای پایانی دنیا است.*
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ
نامیده شدن قیامت به «السّٰاعَةُ» ممکن است به جهت این باشد که قیامت، در آخرین دقیقهها و لحظههای عمر دنیا رخ میدهد و ازاینرو، میتوان نکتۀ یاد شده را به دست آورد.
7- خصلتهای تثبیت شدۀ انسانها، در روز قیامت بروز میکند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ
8- کافران، در قیامت بهانه میآورند که در دنیا، فرصت لازم را برای ایمان آوردن نداشتهاند.*
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مکانی که کافران مجرم، از آن سخن میگویند، دنیا باشد و مرادشان از بیان چنین نکتهای، با ذکر قسم، به قرینۀ آیۀ پنجاه و هفت «فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ» عذرخواهی و یا بهانهتراشی باشد.
9- کافران، گرفتار کجروی و کجاندیشی مداوماند.
کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ
10- عامل بازداشتن کافران از رویکرد به حق، دروغپردازی آنان است.
کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ
«کَذٰلِکَ» اشاره به دروغپردازی و افترا زدن کافران مجرم است؛ یعنی، همانطور که در قیامت دروغ میگویند در دنیا نیز عمل میکردند. لازم به ذکر است که ریشۀ «یُؤْفَکُونَ» «إفک» است و به معنای «هر نوع باز داشته شدن از جهت و موقعیتی است که شایسته بوده در آن موقعیت باشد» (مفردات راغب).
بنابراین، مراد از «یُؤْفَکُونَ» ، منصرف شدن از عقیدۀ حق و گرایش یافتن به باطل است.
11- کافران، در قیامت، دروغپردازی میکنند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا ... کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ
از جمله معناهای «إفک»، انصراف از راستی در گفتار به دروغگویی است (مفردات راغب).
12- دروغپردازی، در قیامت، ممکن است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ
کلیدواژهها:
الساعة؛ انسان؛ ایمان؛ برزخ؛ حق؛ حیات؛ دروغ؛ دنیا؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مردگان؛ معاد
وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِیمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ إِلیٰ یَوْمِ اَلْبَعْثِ فَهٰذٰا یَوْمُ اَلْبَعْثِ وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (56)
56
و کسانیکه از دانش و ایمان برخوردار شدهاند، میگویند: قطعاً شما طبق آنچه در کتاب خداست تا روز قیامت درنگ کردهاید، و این روزِ قیامت است، ولی شما نمیدانستید [که قیامت حقّ است].
1- برخورداران از علم و ایمان، در قیامت، در مقابل اعلام نظر کافران دربارۀ درنگ کوتاه مدتشان در برزخ، اظهار میدارند که درنگشان، از روز مرگ تا برپایی قیامت بوده است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ ... مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... لَقَدْ لَبِثْتُمْ ... إِلیٰ یَوْمِ الْبَعْثِ
2- ایمان و آگاهی، موهبتی خداوندی است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ
مجهول آورده شدن فعل «أُوتُوا» احتمال دارد به خاطر توجه دادن به این حقیقت باشد که علم و ایمان، موهبتی است که انسانهایی از آن دو برخوردار میشوند. اگرچه در آیه، بیانی دربارۀ منشأ این موهبت، به میان نیامده است، اما اطلاع آنان از حقیقتی مانند زمان برزخ و قیامت، حکایت دارد که منشأ علم و ایمان آنان، خداوند است.
3- ارزشمندی و کارایی علم، به همراه بودن آن با ایمان است.
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ
ذکر «الْإِیمٰانَ» پس از «الْعِلْمَ» احتمال دارد به خاطر اشاره به این نکته باشد که علم، به تنهایی، دستاورد راهیابی به غیب را ندارد، بلکه وقتی همراه با ایمان شد، به حقایق غیب راه مییابد.
4- مدت زمان اقامت انسانها در برزخ، امری مقدر و تعیین شده در کتاب الهی (لوحمحفوظ) است.
لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ إِلیٰ یَوْمِ الْبَعْثِ
5- رودررویی گروههای مختلف انسانها، در روز قیامت، امری ممکن است.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ ... إِلیٰ یَوْمِ الْبَعْثِ
6- «یَوْمِ الْبَعْثِ» از نامهای قیامت است.
إِلیٰ یَوْمِ الْبَعْثِ
7- روز قیامت، روز برانگیخته شدن مردگان و احیای آنها است.
فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ
8- صاحبان علم و ایمان، در قیامت، به پاسخگویی سخنان نادرست و خلاف واقع اقدام میکنند.
یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ ... قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ ... إِلیٰ یَوْمِ الْبَعْثِ
9- کافران، در قیامت، از سوی مؤمنان عالِم، سرزنش میشوند.
وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ... فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ
جملۀ «فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ» جواب شرط مقدر است؛ یعنی «اگر شما، منکر قیامت بودید، این هم قیامت!». «هذا»در این بیان - طبق گفتۀ مفسران - برای توبیخ و سرزنش است.
10- مواجه شدن کافران با برپایی قیامت، ناگهانی و غافلگیرانه است.
یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ
11- در روز قیامت، حقانیت وقوع آن روز، و نادرستی انکار آن، به رخ منکرانِ قیامت کشیده میشود.
فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
عبارت توبیخی «فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ» قرینه است بر اینکه متعلق «لاٰ تَعْلَمُونَ» حقانیت وقوع قیامت است.
12- کافران، از حقیقت روز قیامت و برانگیختگی مردگان در آن، همواره، در جهل و بیاطلاعیاند.
یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
13- کافران، از وقوع قیامت بیاطلاعاند و برای حضور در آن، آماده نیستند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ ...
وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ برزخ؛ تکذیب؛ جهل؛ حزب؛ حشر و نشر؛ حیات؛ سخن؛ علم؛ غفلت؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کفر؛لوح محفوظ؛ مردگان؛ ملامت؛ یوم البعث
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (57)
57
پس در آن روز عذر کسانیکه ستم کردهاند به حالشان سودمند نیست، و از آنان نمیخواهند که [با عمل خود، خدا را]خشنود سازند.
1- مجرمان در روز قیامت، بهانهجویی میکنند.
یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ
مراد از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» میتواند «الْمُجْرِمُونَ» باشد که در آیۀ پنجاه و پنج گذشت.
2- عذرخواهی ستمپیشگان، در روز قیامت، سودی ندارد.
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ
3- جرم و گناه، عملی ظالمانه است.
یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ
4- کافران، مردمانی ظالم و ستمپیشهاند.
وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا ... فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ
5- ظالمان، در روز قیامت، راهی برای رهایی از وضعیّت رقّتبار و مذمتآلود خویش ندارند.
اَلَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
«إستعتاب» - مصدر «یُسْتَعْتَبُونَ» - به معنای این است که از شخص خاطی، خواسته شود که وی از خطایش بازگردد (مفردات راغب) و نیز به معنای طلب رضایت آمده است (المنجد).
6- در روز قیامت، حتی برای کافران، امکان عذرخواهی هست.
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ
اینکه فرموده است:«عذرخواهی، سودی ندارد»حکایت میکند که عذرخواهی، ممکن است، اگرچه پذیرفته نمیشود.
7- ناباوری به قیامت، در دنیا، عاملِ بیحاصل شدنِ معذرتخواهی در روز قیامت است.
وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ . فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ
«فاء» در «فَیَوْمَئِذٍ» عاطفه است و میتواند برای سببیت باشد.
بنابراین، مفاد آیه چنین میشود: «کسانیکه به روز قیامت علم نداشتند، در آن روز معذرتخواهیشان سودی ندارد». علم نداشتن، ملازم با ناباوری و بیایمانی است.
8- فرصت توبه، محدود به عالم دنیا است و در قیامت، جایگاهی ندارد.
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
«یُسْتَعْتَبُونَ» به معنای «طلب رضایت و انجام کاری جهت رفع سرزنش»است. طبق این معنا، «یُسْتَعْتَبُونَ» ، میتواند کنایه از توبه باشد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ بهانهجویی؛ توبه؛ ظلم؛ عذر؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ ملامت
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ (58)
58
و به راستی در این قرآن برای مردم هرگونه مَثَلی زدیم؛ و اگر معجزهای برایشان بیاوری، آنان که کفر ورزیدهاند حتماً خواهند گفت: شما جز بر باطل نیستید.
1- قرآن، حاوی مثلهای گوناگون برای مردم است.
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
«ضرب»در آیه، به معنای «بیان» است و «مَثَلٍ» ، میتواند به همان معنای مشهور و یا صفت و یا دلیل باشد.
2- تفهیم معارف و حقایق در قرآن، با شیوهها و مثالهای گوناگون، اتمام حجّتیبر انسانها است.*
لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ ... وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
احتمال دارد ذکرِ «وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا ...» به دنبال اعلام سودمند نبودن معذرتخواهی کافران در قیامت، به جهت یادآوری تمام شدن حجّت بر آنان،بعد از تفهیم حقایق، به وسیلۀ قرآن باشد.
3- قرآن کریم، برای تودههای مردم، قابل فهم است.
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
4- کجاندیشانِ از حق بازداشته شده، از هیچ مثل و بیان روشنِ قرآن، بهرهای نمیبرند.
کَذٰلِکَ کٰانُوا یُؤْفَکُونَ ... وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
5- اظهارات مجرمان، در قیامت دربارۀ کم بودن مدّت حضورشان در برزخ و پاسخ صاحبان علم و ایمان به آنان، بیانی تمثیلی از رخدادهای قیامت است.
یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ ... وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
ذکر این آیه، پس از بیان حادثهای از حوادث قیامت - که مربوط به مجرمان و برخورد صاحبان علم و ایمان با آنان بود - میتواند اشاره به این حقیقت داشته باشد که چنین گفتوگوهایی، نمونه و بیان تمثیلی از آن حوادث است.
6- استفاده از مثالهای متنوع، از روشهای قرآن کریم، برای تبیین معارف و حقایق است.
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
7- همۀ مردم، مخاطب قرآن کریماند.
وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ
8- در صورت اقامۀ معجزهای هر چند عظیم، از سوی پیامبر(ص) کافران، آن را باطل تلقّی میکردند.
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ
از اینکه در ابتدا فرموده است: «در قرآن از هرگونه مثلی زدهایم» و سپس میفرماید: «اگر آیهای بیاوری»میتواند قرینه باشد بر این که مراد از «آیه» معجزه است و نه آیۀ قرآن.
9- کفر مخالفان پیامبر(ص) در مکه، براساس لجاجت و عناد بوده است، نه منطق و برهان
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ
10- موضعگیری پیشینِ کفرآلود، باعث آمیختن حقایق به امور موهوم و غیر حق است.
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ
11- اتهام یاوهسرایی، حربۀ کافران علیه پیامبر(ص) و مؤمنان بود.
لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ
باطل، در اصل، به معنای«بی ثبات و بی ریشه»است. گاهی، دربارۀ کسی به کار برده میشود که مطلبی عاری از حقیقت بگوید (مفردات راغب).
12- کافران مجرم، تنها، منکر رسالت پیامبر اسلام(ص) نبودند، بلکه هر دعوتکنندۀ به خدا را، یاوهسرا میدانستند.
لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ
با اینکه خداوند، آورندۀ معجزه را، تنها پیامبر(ص) معرفی فرموده است (لَئِنْ جِئْتَهُمْ) اما آنان در جواب، جمعی را مخاطب قرار میدهند (إِنْ أَنْتُمْ...) این حقیقت را حکایت میکند که آنان، هر دعوتکنندهای را دارای چنان وصفی میپندارند.
13- کافران، سخنان مؤمنان پیرو پیامبر(ص) را نیز عاری از حقیقت میدانستند.
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ
جمع آورده شدن مخاطب کافران (إِنْ أَنْتُمْ...) در خطاب به پیامبر(ص) احتمال دارد از این جهت باشد که آنان، میخواستند با این موضعگیری، مدافع فکری برای پیامبر(ص) باقی نگذارند و گفتههای مؤمنان را نیز پیشاپیش، مخدوش اعلام کنند.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ افترا؛ التقاط؛ ایمان؛ باطل؛ برزخ؛ تشبیهات؛ دین؛ رسالت؛ شعور؛ ضلالت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه
کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (59)
59
این گونه، خدا بر دلهای کسانیکه معرفت ندارند مهر مینهد.
1- کیفر مخالفتهای لجوجانه و عنادآمیز با آیات الهی، از دست دادن استعداد هدایت است.
لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ . کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
«طبع»همانند«ختم»، در لغت، به معنای«اثر پدید آمده از نقش (مهر دارای خطوط برجسته)» است و مجازاً، در بستن و مهر و موم کردن چیزی استعمال میشود (مفردات راغب).
2- خداوند، بر قلب کسانی که به هنگام مواجهه با آیات الهی، از روی لجاجت، آنها را عاری از حقیقت اعلام میکنند، مهر میزند.
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ . کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ
3- خداوند، بر قلب کسانی که تصمیم به باقی ماندن در نادانی و جهل گرفتهاند، مهر میزند.
کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
اینکه مراد از «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» چه کسانیاند، دو احتمال وجود دارد: یکی، به قرینۀ آیۀ پیش، این است که مراد، کافراناند. دیگر اینکه آیه، معنای عام دارد و شامل همۀ کسانی که خود میخواهند در جهل و نادانی باقی بمانند، میشود. لازم به ذکر است که چون، قطعاً سنت خداوند، چنین نیست که بر قلب هر ناآگاه و نادانی مهر بزند، مراد از «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» کسانیاند که خود اصرار بر باقی ماندن در جهل و نادانی دارند، چنانکه مفسران نیز بر این معنا تصریح کردهاند.
4- بر قلب بیخبران از روز معاد، مهرخورده و غیرقابل نفوذ است.
فَهٰذٰا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لٰکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ ... کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
احتمال دارد که مراد از «الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» به قرینۀ آیۀ پنجاه و ششم، بیخبران از معاد و قیامت باشد.
5- موضعگیری و عمل خود آدمی، زمینۀ نابود شدن استعداد هدایت در وی است.
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ . کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ
6- کافران مجرم، مردمانی جاهل و نادان به حقایقاند.
اَلْمُجْرِمُونَ ... الَّذِینَ کَفَرُوا ... الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
«لاٰ یَعْلَمُونَ» میتواند صفت دیگری علاوه بر «الْمُجْرِمُونَ»
برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» باشد که دربارۀ آنان و موضعگیریهایشان در این آیات، بحث شده است.
7- قلب، مرکز و جایگاه دریافت و شناخت حقایق است.
کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
اینکه خداوند، از میان حواس و اعضای شناخت در انسان، تنها قلب را مطرح کرده که مُهر میخورد، حکایت از مرکزیت آن میکند و با از کار افتادن آن، بقیه، کارایی خود را از دست میدهند.
8- لجاجتکنندگان در برابر پذیرش آیات الهی، در معرض از دست دادن قوای درک معارف الهیاند.
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ . کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ جهل؛ دشمنی؛ شعور؛ شناخت؛ عذاب؛ عمل؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ معاد؛ هدایت
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ اَلَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ (60)
60
پس صبر پیشه کن که وعدۀ خدا [در مورد یاری تو] حق است، و مبادا کسانی که اهل یقین نیستند تو را به سبکسری وادارند.
1- پیامبر(ص) به صبر در برابر تبلیغات سوء کافران، موظف بود.
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
متعلق صبر، محذوف است که به قرینۀ «وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» میتواند بر خوردهای ایذایی و تبلیغاتی سوء کافران باشد.
2- وعدۀ نصرت خدا به پیامبر(ص) حتمی و تخلفناپذیر است.
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
متعلق وعده، در این آیه، به قرینۀ دعوت خداوند از پیامبر(ص) برای صبر پیشهکردن در برابر مخالفتهای کافران، میتواند نصرت خدا باشد.
3- وعدههای خداوند، حق و تخلفناپذیر است.
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
4- ایمان به وعدۀ الهی به نصرت جبهۀ حق، زمینهساز پیدایش روحیۀ صبر و شکیبایی است.
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
یادآوری «إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ» که به منزلۀ تعلیل برای فرمان به صبر است، میتواند برای مطمئن ساختن پیامبر(ص) به ثمرۀ صبر باشد. در نتیجه، در صورتیکه ایمان حاصل شود که وعدۀ خدا تخلف ندارد، شخص، آمادگی بیشتری برای صبر در راه خدا پیدا میکند.
5- لزوم صبر و شکیبایی در برابر تلاشها و تبلیغات سوء
وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
6- خداوند، خواهان شخصیتی عزیز و مقتدر برای پیامبر(ص) است.
وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
7- خداوند، پیامبر(ص) را برای حفظ اقتدار روحی خویش و راه ندادن هیچگونه اضطرابی به خود، در برابر تبلیغات کافران، فرمان داد.
إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ ... فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
8- ناشکیبایی در برابر دشمن، زمینۀ خفیف و خوار شدن است.*
فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
احتمال دارد مراد از «إستخفاف»خفیف کردن و موهون کردن باشد، چنانچه در لسان العرب آمده است: «واستخفّه: طَلَبَ خِفَّتَه». ذکر «وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ» پس از دستور به صبر، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که عدم صبر، خفت میآورد.
9- کافران، به تحقق وعدۀ نصرت خداوند، ناباورند.
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
مراد از «الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ» میتواند کافرانی باشد که در آیات پیش از آنان سخن به میان آمده است. لازم به ذکر است که متعلق «لاٰ یُوقِنُونَ» میتواند همین وعدهای باشد که در آیه آمده است.
10- کافران مکه، درصدد تحقیر و خوار ساختن پیامبر(ص) بودند.
وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
دعوت از پیامبر(ص) به صبر در برابر کافران و نیز توصیه به مراقبت از خود که مبادا کافران آن حضرت را خفیف و خوار کنند، میتواند بازگو کنندۀ وضعیّت رفتاری کافران دربارۀ پیامبر(ص) باشد.
11- کافران مکه، درصدد بودند تا با تبلیغات خود، در مواضع عقیدتی پیامبر(ص) سستی ایجاد کنند.
إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ ... وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
برخی بر این عقیدهاند که معنای «لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ» ، «لا یستفزنّک عن دینک» (بیرون نبرند تو را از دینات) است (لسانالعرب).
«وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ» میتواند بیانِ نوعِ اثری باشد که مشرکان، با «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُبْطِلُونَ» درصدد ایجاد آن بودند.
12- امکان آسیبپذیری روحی پیامبر(ص) دربرابر تبلیغات و اذیتهای کافران
وَ لاٰ یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لاٰ یُوقِنُونَ
کلیدواژهها:
اذیت؛ اللّه؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دلداری؛ سختی؛ صبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وعده
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1)
1
الف، لام، میم.
1- «المرویّ عن أئمّتنا(ع) أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلّاهو؛ (1)
حروف [مقطعه] - که سورهها با آنها آغاز میشود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
تشبیهات؛ حروف مقطعه؛ قرآن
تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (2)
2
اینها آیات این کتاب حکمتآمیز است.
1 - آیات قرآن کریم، از عظمت و شکوهی خاص برخوردار است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
اسم اشارۀ «تِلْکَ» مبتدا و برای اشاره به دور است. استعمال آن دربارۀ آیاتی که در پیش رو است، برای اشاره به عظمت آنها است. لازم به ذکر است که احتمال دارد مراد از آیات، همۀ آیههای قرآن و یا آیههای سورۀ لقمان باشد. برداشت بالا، براساس احتمال نخست است.
2- قرآن، کتابی آمیخته به حکمت است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
وصف «حکیم»، برای قرآن، میتواند به معنای «دارای حکمت» باشد و میتواند به معنای مفعول، یعنی محکَم باشد.
برداشت بالا، براساس احتمال نخست است.
3- آیههای سورۀ لقمان، آیههایی با عظمت و پر شأن و منزلت است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که مراد از «آیٰاتُ» ، آیههای سورۀ لقمان باشد.
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 1 ، ص 112 ؛ نورالثقلین ، ج 1 ، ص 30 ، ح 8.
4- قرآن، کتابی استوار و خلل ناپذیر است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
«الْحَکِیمِ» صفت مشبههای است که میتواند معنای مفعولی داشته باشد؛ یعنی، به معنای «محکم و خدشهناپذیر» باشد.
5- پیش از هجرت، عنوان «کتاب»، عنوانی شناخته شده برای قرآن بوده است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
سورۀ لقمان، سورهای مکی است. از این که در این سوره، از قرآن به عنوان«کتاب»یاد شده است، نکتۀ بالا استفاده میشود.
6- ساختار قرآن، به صورت آیه، آیه است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ
کلیدواژهها:
آیه؛ تاریخ قرآن؛ حکمت؛ قرآن؛ کتاب؛ لقمان/سوره
هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ (3)
3
که هدایت و رحمتی است برای نیکوکاران؛
1- قرآن کریم، کتابی دربردارندۀ هدایت و رحمت است.
هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ
«هُدیً» و «رَحْمَةً» حال برای «الْکِتٰابِ» در آیۀ قبل است.
2- قرآن، کتاب هدایت و رحمت برای محسنان (کسانیکه اعمال شایسته انجام میدهند) است.
هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ
از این که مراد از «محسنین»چه کسانیاند، چندین احتمال داده شده است: یکی از آن احتمالها - که با لفظ هم سازگار است - این است: «کسانی که اعمال شایسته انجام میدهند».
3- هدایت قرآن، کامل و به دور از هر شایبۀ کاستی و نقص است.
اَلْکِتٰابِ ... هُدیً
«هُدیً» مصدر و به معنای اسم فاعل (هادی) است. بهکارگیری آن به جای اسم فاعل، اشاره به هدایت محض بودن آن دارد.
4- آمادگی برای پذیرش حق، شرط بهره گرفتن از قرآن است.
هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ
بیشک قرآن کریم، کتاب هدایت برای همه است. اختصاص یافتن هدایت آن به گروهی خاص، در این آیه، به معنای محدودیت هدایت قرآن نیست، بلکه به معنای بهره بردن کسانی است که آمادگی لازم را داشته باشند.
5- روحیات انسان، تأثیر عمیقی در نحوۀ
برداشت و استفاده وی از منابع شناخت و هدایت دارد.
هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ
از اینکه خداوند، تنها دارندگان روحیۀ احسان را بهرهمند از هدایت و رحمت قرآنی دانسته است، استفاده میشود که روحیات خود انسان، در استفاده از منابع هدایتی نقش اساسی دارد.
6- بهرهمندی محسنان از هدایت و رحمت قرآن، افزون از دیگران است.
هُدیً ... لِلْمُحْسِنِینَ
«محسنین»به قرینۀ آیۀ بعد - که در آن برپایی نماز و پرداخت صدقه و ایمان به آخرت، به عنوان اوصاف محسنان ذکر شده است - کسانیاند که ایمان دارند. بنابراین، هدایت قرآن نسبت به آنان، میتواند ابتدایی نبوده و بلکه افزایشی باشد.
کلیدواژهها:
انسان؛ حق؛ رحمت؛ شناخت؛ قرآن؛ هدایت
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4)
4
همانان که نماز به پا میدارند و زکات میدهند و ایشانند که به آخرت یقین دارند.
1- اقامۀ هموارۀ نماز، و پرداخت مداوم زکات و یقین به آخرت، از صفات محسنان است.
هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ . اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
فعلهای مضارع «یُقِیمُونَ» و «یُؤْتُونَ» دلالت بر استمرار دارند. لازم به ذکر است که «زکات» در این آیه، به قرینۀ مکی بودن سوره، زکات اصطلاحی نیست، بلکه اعانههای مالی است. گفتنی است در صورتی که جملۀ «الَّذِینَ یُقِیمُونَ ...» جملۀ وصفی و یا بدلی باشد، مفید معنای یاد شده است.
2- نماز و زکات، در میان اعمال عبادی و مالی، جایگاه والا و ویژهای دارند.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
ذکر نماز و زکات (صدقه) از میان سایر مسایل عبادی، برای توصیف محسنان، نشاندهندۀ جایگاه ویژۀ آنها است.
3- مراعات نماز و حفظ پاسداری از آن، امری شایسته و پسندیده است.
یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ
«أقام»از ریشۀ «قوم»و«قیام»است که به معنای«حفظ و پاسداری چیزی و مراعات آن» است (مفرداتراغب). لازم به ذکر است که وصف محسنان، با «الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ» نشان میدهد که عمل یاد شده، محبوب و مورد نظر خداوند است.
4- ادای کامل و دائمی نماز و پرداخت
دائم زکات، از اعمال پسندیده و تکلیفهای شایسته است.
لِلْمُحْسِنِینَ . اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
اقامۀ چیزی، در لغت به معنای«ادای کامل حقوق آن»معنا شده است (مفردات راغب). مراد از ادای کامل حقِّ نماز، اتیان آن، با رعایت شرایطاش است.
5- یقین به عالَم آخرت، در میان عقاید دینی، دارای اهمیتی ویژه است.
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
ذکر آخرت، از میان مجموعۀ اعتقادات، حاکی از اهمیت آن است.
6- محسنان، ارزشهای معنوی را در جامعه زندهنگه میدارند و برای رفع خلأهای اقتصادی آن میکوشند.
لِلْمُحْسِنِینَ . اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
7- تنها محسنان، به عالَم آخرت یقین دارند.
لِلْمُحْسِنِینَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
تقدیم فاعل فعل «یُوقِنُونَ» و تکرار ضمیر «هُمْ» بر اختصاص و انحصار، دلالت میکند.
8- باور به عالَم آخرت، امری ضروری و بایسته است.
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ
9- برپایی کامل نماز و پرداخت مدام زکات و یقین به عالَم آخرت، زمینۀ دستیابی به هدایت ویژۀ قرآن است.
هُدیً ... لِلْمُحْسِنِینَ . اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ
10- اعمال و عقاید انسان، در تشکیل ساختار روحی وی، نقش اساسی دارد.
لِلْمُحْسِنِینَ ... یُقِیمُونَ ... یُوقِنُونَ
از اینکه خداوند، در وصف محسنان به دو صفت عمده - که یکی عملی (نماز و انفاق) و دیگری عقیدتی است - پرداخته، نشان میدهد که عمل و عقیده، در ایجاد روحیهای خاص نقش دارد.
11- توجّه به خدا و بر طرف ساختن نیازهای نیازمندان، دو خصلت همگام در وجود محسنان است.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ ایمان؛ حیات؛ ذکر؛ زکات؛ عمل؛ فقر؛ قرآن؛ نماز؛ هدایت؛ یقین
أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (5)
5
اینان بر هدایتی از جانب پروردگار خویشند، و اینانند که ظفرمندند.
1- تنها برپادارندگان نماز و پرداختکنندگان زکات و اهل یقین به آخرت، مشمول هدایت ویژۀ پروردگارِ خویشاند.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ . أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
2- تنها محسنان، از هدایت ویژۀ الهی برخوردارند.
لِلْمُحْسِنِینَ ... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
3- یقین به آخرت و برپایی نماز و پرداخت زکات، زمینهساز بهرهمندی از هدایتهای افزون الهی است.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ ... وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ . أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
4- ربوبیت خداوند، مقتضی هدایت بندگان است.
هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
5- هدایت شدن محسنان، نشأت یافته از ربوبیت خداوند است.
أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
6- محسنان، برپادارندۀ نماز و پرداخت کنندۀ زکات و اهل یقین به عالم آخرت و برخوردار از عنایت خاص خداوندند.
لِلْمُحْسِنِینَ ... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
اضافۀ «ربّ»به ضمیر«هم» - که مرجع آن، محسنان است - اشاره به نکتۀ یاد شده میکند.
7- تنها برپادارندگان نماز و پرداختکنندگان زکات و اهل یقین به آخرت، رستگارند.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
8- محسنان، تنها کسانیاند که به آرمانها و آرزوهای خود دست مییابند.
لِلْمُحْسِنِینَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
«فلاح»در لغت به معنای«چیره شدن و دستیابی به آرزو (ادراک بغیةٍ)» است.
9- رستگاری، تنها در پرتوِ بهرهمندی از هدایت الهی است.
أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
10- رستگاری، تنها در پرتوِ اقامۀ نماز و پرداخت زکات و یقین به آخرت است.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
11- قرآن کریم، کتاب هدایت است.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ ... أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
احسان؛ اللّه؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ زکات؛ قرآن؛ نماز؛ هدایت؛ یقین
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ اَلْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (6)
6
و برخی از مردم کسانیاند که داستانهای سرگرم کننده را میخرند، تا بدون هیچ دانشی [مردم را] از راه خدا گمراه کنند و آنرا به مسخره گیرند. اینانند که عذابی خوارکننده خواهند داشت.
1- برخی از مردم، به دنبال فراگیری سخنان بیهوده و داستانهای بیاساساند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ
«لَهْوَ» در لغت، به معنای هر چیزی است که انسان را از مقصدش باز دارد. عبارت «لَهْوَ الْحَدِیثِ» اضافۀ صفت به موصوف خودش است و به معنای «سخن و کلام و یا افسانههای بیهوده»است.
2- برخی از کافران عصر پیامبر، به منظور دور ساختن مردم از هدایت قرآنی، داستانهای بیهوده را فرامیگرفتند و ترویج میدادند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
دربارۀ اینکه «مراد از «مِنَ النّٰاسِ» در این آیه و نیز«خرید حدیث لهو» چیست؟»، مفسران گفتهاند، بعضی از کافرانِ مکه، به کشورهایی مانند ایران مسافرت میکردند و کتابهای افسانه میخریدند و یا میآموختند و آنها را به مکه منتقل میکردند و به منظور مبارزه با قرآن، رواج میدادند. لازم به ذکر است که مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ» در این آیه، به قرینۀ آیات آغاز سوره، میتواند قرآن باشد.
3- کافران، به منظور منحرف ساختن جامعه از راه خدا و ترویج باطل، سرمایهگذاری میکردند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
آورده شدن فعل مضارع «یَشْتَرِی» و «لِیُضِلَّ» دلالت بر
تلاشهای مستمر میکند.
4- داستانهای خرافی و سرگرمیهای واهی، ابزار کافران برای مبارزه با دین بود.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
5- کافران مکه برای بازداشتن مردم از گوش فرا دادن به آیات قرآن و سخنان پیامبر(ص) کنیزان آوازهخوان را میخریدند و مردم را به آواز مشغول میکردند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
منظور از «لَهْوَ الْحَدِیثِ» طبق برخی از شأن نزولها، غنا است که به وسیلۀ کنیزانی خوانده میشد. لازم به گفتن است که طبق این معنا«اشتراء»حقیقی است.
6- جهل، عامل رویکرد کافران مکه به خرید داستانهای بی اساس بود.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... بِغَیْرِ عِلْمٍ
«بِغَیْرِ عِلْمٍ» متعلق به فعل مقدر و حال برای ضمیر فاعلی «یَشْتَرِی» است.
7- جهل و نادانی، عامل کشیده شدن انسان به ورطۀ لهو و بیهودگی است.
یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... بِغَیْرِ عِلْمٍ
8- غنا و نغمههای مفسدهانگیز، ابزار کافران برای گمراه کردن مردم از راه خدا است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
9- سخنان گمراهکننده و بازدارندۀ انسان از راه خدا مصداق «لَهْوَ» است.
یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
10- گروهی از مردم، در برخورد با آیات قرآن کریم، آن را میپذیرند و گروهی دیگر، از آن روی گردانده و به سخنان بیهوده روی میآورند.
تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ ... هُدیً ... لِلْمُحْسِنِینَ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ
آیه، عطف معنوی به آیات پیش و یا عطف قصه به قصه است و گویا، در صدد بیان این نکته است که مردم، در برخورد با قرآن، دو دستهاند: گروهی از آنان محسناناند که هدایت پذیرند و گروهی دیگر، از آن گریزانند.
11- تودههای ناآگاه مردم، از تبلیغات دشمنان، آسیب پذیرند.
یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
احتمال دارد که «بِغَیْرِ عِلْمٍ» حال برای مفعول محذوف فعل
«یضل»، مانند «النّٰاسِ» یا چیزی همانند آن باشد.
12- از اهداف رواج دهندگان افسانههای باطل و خرافی در میان مردم، به تمسخر گرفتن راه خدا است.
یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ ... وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً
13- رواجدهندگان باطل، مستحق عذابی خوارکنندهاند.
مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
14- کیفر مسخرهکنندگان راه خدا، عذابی ذلتبار است.
یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
15- عذابهای اخروی، گوناگون است.
أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
16- جهل و ناآگاهی گمراهسازان مردم، مانع عذاب آنان نیست.
لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ
17- «عن محمّدبنمسلم، عن أبیجعفر(ع) قال: سمعته یقول: الغناء ممّا وعد اللّه عزّوجلّ علیه النّار و تلی هذه الأیة:
«وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ» ؛ (1)
محمدبنمسلم گوید: از امامباقر(ع) شنیدم که فرمود: غنا از جمله گناهانی است که خداوند عزّوجلّ برای آن، وعدۀ آتش داده است. و این آیه را تلاوت کرد: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ...».
18- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ...» فهو النضر بن الحارث ... و کان النضر راویاً لأحادیث الناس و أشعارهم ... ؛
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ» روایت شده است: وی، نضربن حارث بود ... او گفتارهای بیهودۀ دیگران و اشعار آنان را روایت میکرده است...».
19- «عن أبیعبداللّه(ع) قال: هو الطعن بالحقّ و الا ستهزاء به ...؛
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: لهوالحدیث، طعنه زدن به حق و مسخره کردن آن است...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ استهزاء؛ امت؛ انسان؛ بردگی؛ تبلیغ؛ جهل؛ حق؛ دین؛ ذلت؛ سبیل اللّه؛ سخن؛ ضلالت؛ عذاب؛ غفار/اسما و صفات؛ غنا؛ قرآن؛ قصه؛ کفر؛ گناه؛ مکه؛ نضربنحارث؛ هدایت
1) 1) . کافی ، ج 6 ، ص 431 ، ح 4 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 194 ، ح 5.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (7)
7
و هنگامی که آیات ما بر او خوانده شود، با حال تکبّر پشت میکند، چنان که گویی آنها را نشنیده است؛ گویی در گوشهایش سنگینی است. پس او را به عذابی دردناک نوید ده.
1- برخی از مردم اصلاً، روحیۀ حقپذیری ندارند و در صورت تلاوت آیات الهی بر آنان، مستکبرانه از آن روی برمیگردانند.
وَ مِنَ النّٰاسِ ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً
2- برخورد مستکبرانه با آیات الهی، درپی دارندۀ عذاب الهی است.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی ... فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
3- دلِ مبتلا به لهو و باطل، از آیات الهی هیچ تأثیری نمیپذیرد.
مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
از اینکه آیه گفته است برخی از مردم، در پی خرید حدیث لهوند، استفاده میشود که آنان، دل در گرو لهو دارند.
4- کسانیکه در پی کسب لهو و گمراهی مردماند، در برخورد با آیات خداوند، از آن اعراض میکنند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً
5- روحیۀ استکباری و خودبزرگبینی، مانع از درک و پذیرش آیات الهی است.
وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
6- گوش، از ابزار کسب اطلاعات و شناخت است.
کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً
7- برخورد منفی با آیات الهی، مانع از پذیرش آنها است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً
8- رواجدهندگان سخنان باطل، به قدری از آیات خدا گریزانند که گویا سنگینی گوش دارند.
کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً
9- حقپذیری، زمینه و شایستگی و صلاحیتِ لازم را میطلبد.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً ... کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً
اینکه گفته است: «لهو طلبان، با شنیدن آیات الهی، روی میگردانند به گونهای که گویا ثقل سامعه دارند»، میرساند که پذیرفتن حق، زمینه، لازم دارد.
10- قبول نکردن تعالیم قرآن از سوی برخی انسانها، ناشی از بیاعتنایی آنان است و نه از ناحیۀ قرآن.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا
11- لهوگرایانِ مستکبرِ حقناپذیر، مورد تهدید خداوند به عذابی بس دردناکاند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ ... وَلّٰی مُسْتَکْبِراً ... فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
12- لهوگرایانِ رویگردان از آیات خداوند، مورد استهزای خداوندند.
فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
کاربرد «بشارت» - که در خبر خوشحالکننده استعمال میشود - برای«عذاب»به منظور استهزا و تمسخر است.
13- عذابهای خداوند، دارای مراتب است.
بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ
14- گمراهان و رواجدهندگان سخنان باطل در برابر قرآن کریم، در مقابل هر پیامی که نشانۀ الهی داشت، موضعگیری میکردند و حساسیتشان، تنها مربوط به تلاوت آیات خدا از سوی پیامبر(ص) نبود.
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً
مجهول آورده شدن فعل «تُتْلیٰ» به جای فعل معلوم، میتواند به منظور اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استکبار؛ استهزاء؛ اللّه؛ ایمان؛ تلاوت؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ شناخت؛ ضلالت؛ عذاب؛ غفار/اسما و صفات؛ قرآن؛ قلب؛ گوش؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلنَّعِیمِ (8)
8
و بیتردید کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، باغهای پر نعمت[بهشت] برای آنان خواهد بود.
1- بهشت سرشار از نعمت، پاداش مؤمنانِ دارای اعمال صالح است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
2- مؤمنان به آیات خدا و انجام دهندگان عمل صالح، جایگاهشان بهشت است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
به قرینۀ مقابله با آیۀ قبل، متعلق «آمَنُوا» در این آیه کسانیاند که به آیات الهی ایمان آوردهاند.
3- ایمان توأم با عمل صالح، شرط ثمربخشی آن دو، در سعادت اخروی انسان است.
آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
4- رحمت خداوند نسبت به عذاب وی، بسی وسیع و گسترده است.
بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ... جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
مفرد آورده شدن «عذاب» در آیۀ پیش و جمع آوردن «جَنّٰاتُ» در این آیه - که مظهر رحمت خداوند است - میتواند اشعار به نکتۀ یاد شده باشد.
5- بهشت، باغهای متعدد دارد.
جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
6- استفاده از وعده و وعید و هشدار و تشویق،روشقرآن برایهدایتمردم است.
هُدیً ... فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ ... لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
گوشزد کردن فرجام مؤمنان، پس از یادآوری عذاب معرضان از آیات خدا، شیوهای است که در آن، برای شنونده امید و ترس ایجاد میشود و چنین حالتی شخص را در حالت اعتدال نگه میدارد.
7- توجه به فرجام امور، در تصحیح عقیده و کردار، نقش چشمگیری دارد.
فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ... لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ
یاد آوری سرانجام بد معرضان از آیات خدا و نیز یادآوری پایان خوش مؤمنان، به منظور تنبّه دادن به انسانها است، و از آن میتوان برداشت یاد شده را استفاده نمود.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ باغ؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ رحمت؛ رستگاری؛ صالحان؛ عمل؛ نعمت؛ وعده؛ هدایت
خٰالِدِینَ فِیهٰا وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (9)
9
جاودانه در آن خواهند بود. خدا این وعده را به حق داده است، و اوست که عزّتمند و حکیم است.
1- جاودانگی در بهشت سراسر نعمت، پاداش مؤمنان دارای عمل صالح است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... جَنّٰاتُ النَّعِیمِ . خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- بهشت، مکانی جاودان است.
جَنّٰاتُ النَّعِیمِ . خٰالِدِینَ فِیهٰا
3- وعدۀ خداوند به پاداش مؤمنان و کیفر اعراض کنندگان از آیات او، وعدهای حق و تخلّفناپذیر است.
فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ... لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ ... وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا
«وَعْدَ» مفعول مطلق و «حَقًّا» تأکید آن است و دلالت بر حقانیت و تخلّفناپذیری آن میکند.
4- وعدۀ ورود مؤمنان دارای عمل صالح به بهشت و خلود در آن، وعدهای تخلفناپذیر است.
لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ . خٰالِدِینَ فِیهٰا وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا
5- عزت و حکمت خداوند، منشأ تخلّفناپذیری وعدههای اوست.
وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
6- عزت و حکمت الهی، مقتضی کیفر کافران و پاداش مؤمنان است.
فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ... لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
7- عزت و شکستناپذیری خداوند، آمیخته به حکمت و رعایت مصالح است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
8- «عزیز»و«حکیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ صالحان؛ عزیز/اسما و صفات؛ کفر؛ نعمت؛ وعده
خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا وَ أَلْقیٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (10)
10
آسمانها را بدون هیچ ستونی که آن را ببینید آفرید و در زمین کوههایی استوار افکند تا مبادا [زمین] شما را بجنباند، و در آن از هر گونه جنبندهای پراکنده ساخت، و از آسمان آبی فرو فرستادیم و [بهوسیلۀ آن] از هر نوع [روییدنی]نیکو در آن رویاندیم.
1- خداوند، آفریدگار آسمانها است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا
2- عالم آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
1 اَلسَّمٰاوٰاتِ - نیروی نگهدارندۀ آسمانها (جاذبه) نمونهای از حقایق موجود، اما نامرئی برای بشر است.
بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا
قید «تَرَوْنَهٰا» احترازی است و عبارت، اشعار دارد به این که نیرویی [ستون مانند] آسمانها را نگه میدارد و لکن قابل مشاهده نیست.
4- خداوند، قرار دهندۀ کوهها در زمین است.
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ
5- زمین، بدون وجود کوهها، در معرض لرزشهای مداوم بوده و مناسب زندگی نیست.
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ
6- کوهها، از جنبش و لرزش زمین جلوگیری میکنند و برای آماده کردن آن برای زیستن بشر، نقش دارند.
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ
«مید»در لغت، «اضطراب و لرزش چیزهای بزرگ» را گویند.
چون آیه درصدد بیان نعمتهای خداوند است و لرزش، نمیتواند نعمت باشد، معلوم میشود که «أَنْ تَمِیدَ» ، «أن لا تمید» و یا «کراهیة ان تمید بکم» است.
7- خداوند، کوهها را ثابت و استوار قرار داده است.
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ
«رَوٰاسِیَ» جمع«راسیة»از مادۀ«رسو»به معنای«ثبوت و استواری»است. مراد از آن کوههایند که بر اساس وصف غالبشان نامگذاری شدهاند. گفتنی است که «أَلْقیٰ» وقتی همراه «فِی» باشد معنای استقرار را میدهد.
8- کوهها، پس از پیدایش زمین به وجود آمدهاند.
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ
9- گسترش نسل جنبندگان بر پهنۀ زمین، در پرتوِ آمادگی محیط زیستی آن است.
خَلَقَ ... وَ أَلْقیٰ ... وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ
10- جنبندگان زمین، تشکیلدهندۀ مجموعه و سیستمی کاملاند.
وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ
تعبیر «مِنْ کُلِّ» ممکن است، صرفاً بیانکنندۀ کثرت نباشد؛ بلکه نوعی جامعیت را در روابط میان حیوانات و استفادۀ آنان از همدیگر بیان کند.
11- خداوند، از هر نوع جنبندهای، در زمین آفریده و در آن گسترانیده است.
وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ
12- خداوند، فرو فرستندۀ باران از سمت آسمان است.
وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
13- پوشش گیاهی بر سطح زمین، مرهون بارش باران است.
وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
14- ثبات و آرامش زمین، آن را برای رویش گیاهان، مساعد کرده است.
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ ... فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
15- خداوند، از هر گیاهی، گونهای سودمند و دارای فایده آفریده است.
فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
صفت «کَرِیمٍ» ، دربارۀ اشیا و مفاهیم به معنای«سودمندی و دارای نفع بودن»است (مفردات راغب).
16- عوامل طبیعی، تحت تدبیر خداوند است.
وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا
«فاء» در «فَأَنْبَتْنٰا» تفریع است و حکایت از آن دارد که نزول باران، در رویش گیاهان نقش دارد. چنین نقشی را، خداوند به خود نسبت داده است و این، نشان میدهد که عوامل طبیعی با تدبیر خداوند عمل میکنند.
17- نخستین قطرههای آب، در آسمان شکل گرفته است.*
وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
تعبیر «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً» ممکن است بیان کنندۀ این باشد که در مراحل خلقت، نخستین قطرههای آب، قبل از آن که آبی در زمین وجود داشته باشد، در آسمان شکل گرفته است.
18- وجود قانون زوجیت، در گیاهان
فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
در صورتی که کلمۀ «زَوْجٍ» در مقابل فرد باشد، از «مِنْ کُلِّ زَوْجٍ» استفاده میشود که همۀ گیاهان دارای نر و ماده هستند.
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ اللّه؛ باران؛ تاریخ؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ عمل؛ کوه؛ گیاه
هٰذٰا خَلْقُ اَللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ اَلَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ اَلظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (11)
11
این است آفرینش خدا، اینک به من نشان دهید آنها که غیر از اویند چه آفریدهاند؟[هیچ!]بلکه این ستمکاران در گمراهی آشکاری هستند.
1- آسمانها و کوهها و جنبندگان و...، تبلور آفرینندگی خداوند است.
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ
2- خالقیت، از شرایط الوهیت است.
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ
از تحدی خداوند با مشرکان، استفاده میشود که«معبود» باید توان خالقیت داشته باشد.
3- همۀ عالم، آفریدۀ خداوند است و هیچکس، جز او در آن نقش نداشته است.
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ
جملۀ «هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ» اشاره به خلق آسمانها و زمین و کوهها و جنبدگان و آب و گیاهان - که در آیۀ قبل، از آنها سخن رفته است و مجموعۀ آنها، عالم را تشکیل میدهند - دارد. بنابراین، مراد از آن، آفرینش همۀ عالم است.
4- خداوند، مشرکان را به ارائۀ مخلوقات معبودانشان، فرا میخواند.
فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ
5- معبودان مشرکان، هیچ آفریدهای ندارند.
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ
6- استفاده از نمودهای عینی و قابل رؤیت و مشاهده برای مردم، جهت آشناساختن آنان با خداوند، از شیوههای هدایتی قرآن کریم است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ ... وَ بَثَّ فِیهٰا ... وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ
7- مشرکان، از ارائۀ مخلوقی برای معبودان خویش، ناتواناند.
فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
امر «أرونی»برای تعجیز است.
8- مشرکان، به دلیل عبادت معبودانی عاجز از هرگونه آفرینندگی، در گمراهی آشکارند.
مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
9- مطالعه و تفکر در مظاهر هستی به منظور پیبردن به یکتایی آفریدگار جهان، امری لازم است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ ... بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دٰابَّةٍ ... وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ ... هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ
10- اعتقاد به شرک، ظلم و ستمکاری است.
مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ
11- چشم بستن بر مظاهر یکتایی خدا در هستی، ظلم و گمراهی آشکار است.
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ ... بَلِ الظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
12- مشرکان، مردمانی ظالماند.
فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظّٰالِمُونَ
«ال» در «الظّٰالِمُونَ» میتواند عهد و اشاره به مشرکان باشد که مخاطب خداوند در آیهاند.
13- همۀ ظالمان، در گمراهی آشکارند.
بَلِ الظّٰالِمُونَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
«الظّٰالِمُونَ» ، جمع و دارای الف و لام است و در جای خود گفته شده که اینگونه جمعها، عمومیت را میرساند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ بت؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ خالق/اسما و صفات؛ شرک؛ ضلالت؛ طبیعت؛ ظلم؛ عبادت؛ عجز؛ کوه؛ هدایت
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِکْمَةَ أَنِ اُشْکُرْ لِلّٰهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (12)
12
و به راستی ما به لقمان این حکمت را آموختیم که: برای خدا شکر کن؛ و هر که شکر کند تنها به سود خود شکر میکند، و هر که ناسپاسی کند [زیانی به خدا نمیرساند، چرا که] خدا بینیاز و ستوده است.
1- خداوند، عطاکنندۀ حکمت (علم هستیشناسی و انجام دادن خیرات) به لقمان است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ
2- لقمان، دارای مقامی والا نزد خداوند است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ
3- قصۀ لقمان حکیم، قصهای بس مهم است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ
شروع قصۀ لقمان با لام قسم و حرف تأکید (قد)، حکایت از اهمیت آن میکند.
4- شناختن هستی، آن گونه که هست و تشخیص کار خیر و انجام دادن آن (حکمت)، امری بس مهم و ارزشمند است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ
حکمت در لغت، به معنای «معرفت پیدا کردن به موجودات»و نیز«انجام دادن کارهای خیر» است. (مفردات راغب)
5- برخورداری فردی غیر نبی، از عطایای ویژۀ الهی، امری ممکن است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ
براساس دیدگاه مشهور، لقمان پیامبر نبوده است.
6- رهنمود الهی به لقمان، برای شکرگزاری به درگاه خداوند
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ
7- شکرگزاری به درگاه خداوند، اصلی از اصول حکمت است.
آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ
«أَنِ» در «أَنِ اشْکُرْ» تفسیری بوده و حکمت را تفسیر کرده است.
8- فلسفۀ اعطای حکمت به لقمان، شکرگزاری به درگاه خداوند بوده است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ
احتمال دارد که «أَنِ» ، مصدری و به تقدیر «لام» تعلیل باشد.
در این صورت، عبارت چنین میشود: «و لقد آتینا لقمان الحکمة للشکر للّه؛ ما به لقمان حکمت دادیم تا خدا را شکر کند».
9- خداوند، منشأ نعمتها و شکر او، لازم است.
أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ
«شکر» در لغت، «تصور نعمت و اظهار آن» است (مفردات راغب). این که در آیه، فرمان میدهد «که تنها برای خداوند شکر کنید!»، نشان میدهد که او منشأ نعمتها است.
10- شکرگزاری، به درگاه خداوند، امری بایسته و بس مهم است.
أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ
تفسیر «حکمت» به «شکر» و نیز تعلیل آوردن برای فرمان شکر، به منظور تشویق مخاطب به انجام دادن آن، حاکی از اهمیت آن است.
11- شکرگزاری به درگاه خدا، دارای منافعی حتمی است که عاید خود شکرگزار میشود.
وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ
12- خداوند، از شکر بندگان بینیاز است.
وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
13- کفران نعمتهای الهی، هیچ تأثیری بر خداوند ندارد.
وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
14- خسارت کفران نعمت الهی، به خود کفرانکننده بازمیگردد.
وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ
به قرینۀ مقابله، «وَ مَنْ یَشْکُرْ ...» جواب شرط «مَنْ کَفَرَ» حذف شده است و «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» تعلیل برای جواب مقدر است؛ یعنی، هرکس کفران نعمت کند ضررش به خودش برمیگردد؛ چون خداوند نیازی ندارد.
15- بازگشتِ شکرِ به درگاه خداوند، به خود انسان، برخاسته از بینیازی خداوند است.
وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ
16- «غَنِیٌّ» و «حَمِیدٌ» از اسما و صفات خداوند است.
فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ
17- «عن ابنعمر قال: سمعت رسولاللّه(ص) یقول: حقّاً أقول: لمیکن لقمان نبیّاً و لکن کان عبداً کثیر التفکّر حسن الیقین أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ علیه بالحکمة. کان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء یا لقمان! هل لک أن یجعلک اللّه خلیفة فی الأرض تحکم بین الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خیّرنی ربّی قبلت العافیة و لمأقبل البلاء و إن عزم علیّ فسمعاً و طاعة ... فأعطی الحکمة؛ (1)
عبداللّهبنعمر گوید: از رسولخدا(ص) شنیدم که فرمود:«به حق میگویم: لقمان، پیامبر نبود، لکن بندهای بود اهل تفکر، دارای حسن یقین. خدا را دوست داشت و خدا نیز او را دوست داشت و با آموختن حکمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نیمۀ روز، خوابیده بود که صدایی شنید: ای لقمان! آیا دوستداری که خداوند، تو را خلیفۀ خود در زمین قرار دهد تا در میان مردم، به حق قضاوت کنی؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخیّر کند من عافیت را انتخاب میکنم و نه گرفتاری را و اگر بر من واجب کند، پس سرا پا گوش و مطیع هستم ... در اینجا به او حکمت داده شد».
18- «عن هشامبنالحکم قال: قال لی أبوالحسن موسیبنجعفر(ع): ... یا هشام! إنّ اللّه یقول فی کتابه ... «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ» قال: الفهم و العقل ... ؛ (2)
هشامبنحکم گوید: امامکاظم (ع) به من فرمود: ... ای هشام! خداوند که در کتاباش میفرماید: ... «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ» مقصود فهم و عقل به [او دادیم]...».
19- «عن رسولاللّه(ص)...کان (لقمان) حبشیّاً؛ (3)
از رسولخدا روایت شده است: لقمان، اهل حبشه بود».
حبشه، همان اتیوپی فعلی است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ تفکر؛ جهانبینی؛ حکمت؛ حمد؛ حیات؛ خیر و شر؛ شعور؛ شکر؛ عقل؛ غنی/اسما و صفات؛ قصه؛ لقمان؛ نعمت؛ یقین
وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (13)
13
و [یاد کن] هنگامی را که لقمان به پسرش - درحالیکه او را پند میداد - گفت: ای پسرک من، به خدا شرک نیاور که راستی شرک ظلمی بزرگ است.
1- مواعظ لقمان به پسرش، شایستۀ یادآوری است.
وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ
«إِذْ» متعلق به فعل محذوف است؛ یعنی «اذکر اذ...» (یاد کن زمانی را که...).
2- اهتمام پدر به تربیت دینی و اصلاح فرزند خویش، امری بایسته و پسندیده است.
وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ
از اینکه خداوند، پند دادن لقمان به پسرش را، امری شایستۀ یادآوری میداند، استفاده میشود که چنین اهتمامی، عملی شایسته است.
3- ضرورت آمیخته شدن نصیحت و هدایت کردن با محبت و تحریک احساس و عاطفۀ مخاطب
قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ
مصغّر آوردن «بُنَیَّ» برای مهرورزی و شفقت است و از آن، نکتۀ یاد شده، استفاده میشود.
4- موعظۀ لقمان به پسرش دربارۀ لزوم پرهیز از شرک، نمودی ازحکمت وی بود.
لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ ... وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ ... لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ
5- توصیه به اجتناب از شرک، مهمترین نصیحت لقمان به پسر خویش بود.
وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ
از آنجایی که نهی «لاٰ تُشْرِکْ» نخستین توصیه از وصایای لقمان به فرزندش است، استفاده میشود که آن، مهمترین است.
6- متمرکز ساختن ذهن مخاطب و شنونده، در موعظه و تبلیغ، امری لازم است.
وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ
مخاطب قرار دادن فرزند، با «یٰا» ی ندا، هنگام موعظه، میتواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد تا موعظه، اثر خود را ببخشد.
7- قانع کردن فکر مخاطب، با برهانی محکم، هنگام دعوت به توحید، از روشهای هدایتی قرآن کریم
لاٰ تُشْرِکْ ... إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ
8- گرایش دادن فرزند به بینش توحیدی، از وظایف پدر است.
قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ ... یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ
9- موعظۀ انسانها با منطق و برهانی محکم، برای توجه دادن آنان به توحید عملی حکیمانه است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ ...
لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ
10- شرک، ظلمی بس بزرگ است.
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ
11- قبیح بودن ظلم، امری شناخته شده برای افراد بشر است.
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ
از اینکه گفته شده:«از شرک به خاطر ظالمانه بودناش، باید پرهیز کرد.»و قبیح بودن شرک را، به خاطر ظلم بودن آن معرفی کرده، استفاده میشود که قبح و زشتی ظلم، امری شناخته شده است.
12- ظالمانه بودن شرک، دلیل لزوم اجتناب از آن است.
لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ
13- اجتناب از هر عمل و عقیدۀ ظالمانه، امری لازم است.
لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ
تعلیلِ نهی از شرک به ظالمانه بودن آن، حکایت دارد که ظلم، چیزی است که باید اجتناب شود.
کلیدواژهها:
برهان؛ پدر؛ تبلیغ؛ تربیت؛ توحید؛ حکمت؛ دوستی؛ دین؛ شرک؛ ظلم؛ عمل؛ فرزند؛ لقمان؛ موعظه؛ هدایت
وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ أَنِ اُشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ إِلَیَّ اَلْمَصِیرُ (14)
14
و به انسان دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش درحالیکه سستی بر روی سستی عارض او میگشت دوران حمل او را گذراند، و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که برای من و برای پدر و مادرت سپاس بگزار. بازگشت [همگان] فقط بهسوی من است.
1- سفارش خداوند به انسان، برای رعایت حقوق و حرمت پدر و مادر
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ
2- پدر و مادر، حقّی الهی بر گردن فرزند دارند.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ
توصیۀ خداوند به انسانها، برای رعایت حال والدین، میتواند گویای این حقیقت باشد که رعایت حال والدین، امری الهی است و خدا خواهان آن است.
3- فرزند و والدین، در مقابل هم، مسؤولیت دارند.
قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ ... وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ
4- دوران بارداری مادر، دورانی سخت و مایۀ ضعف و ناتوانی برای وی است.
حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ
«وَهْناً» مفعول برای فعل محذوف و در موضع حال است. لازم به ذکر است که «وَهْنٍ» به معنای ضعف جسمانی است (مفردات راغب).
5- تحمل ناتوانیهای روز افزون، از سوی مادر، در دوران بارداری، در پیدارندۀ حقوقی بر گردن فرزند است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ
«وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ» دلالت بر افزایش ضعف و ناتوانی مادر در دوران بارداری میکند.
6- دوران شیرخوارگی کودک، تا دو سال است.
وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ
«فصال» در لغت، به معنای«جدا کردن کودک از شیر»است (مفردات راغب). لازم به ذکر است که «فِی» (حرف ظرف) دلالت میکند بر اینکه مدّت شیرخوارگی، دو سال است و جدا کردن کودک از شیر، میتواند در خلال آن دو سال باشد.
7- شیر دادن به فرزند، به مدّت دو سال، از سوی مادر، باعث تأکید بر رعایت حقوق مادر از سوی فرزند است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ
8- تحمل ضعف متزایدِ دوران بارداری از سوی مادر، برای سالم رساندن کودک به دورۀ زایمان، عاملِ لزوم رعایت حق مادر از سوی فرزند است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ ...
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ
9- فرزند، به صورت عادی و طبیعی، حال و حقوق پدر را بیشتر رعایت میکند.*
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ ... أَنِ اشْکُرْ ... لِوٰالِدَیْکَ
توصیه به رعایت حال والدین با یادآوری مشقاتی که مادر میکشد، ممکن است از این جهت باشد که فرزند، حیات و معاش خود را مرهون پدر میداند و طبیعتاً، در مقابل او احساس وظیفه میکند و دربارۀ مادر چنین احساسی ندارد، لذا این توصیه برای ایجاد انگیزه در فرزند جهت رعایت حقوق
هر دوی آنها است.
10- خداوند، فراخوان انسانهابه سپاسگزاری در برابر او و تشکّر از والدین
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ
11- مادران، دارای حقی فزونتر از پدران، بر گردن فرزند هستند.*
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ ... وَ لِوٰالِدَیْکَ
تعلیل آوردن حکم تشکر از والدین، به این که مادر، سختیهای بارداری را متحمل شده و فرزند را تا مدت دو سال شیر میدهد، میتواند به فزونی حق مادر اشاره داشته باشد.
12- حق مادر، در معرض تضییع از سوی فرزند است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ ... أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ
اینکه خداوند، در ضمن توصیه به رعایت حقوق پدر و مادر، تنها مشقّات و زحمتهای مادر را در دوران بارداری و شیر دادن یادآوری میکند، احتمال دارد بهخاطر نکتۀ یاد شده باشد.
13- انسانها، موظف به شکر نعمتهای خداوندند.
أَنِ اشْکُرْ لِی
14- حقِّ مبدأ فیض (خداوند)، مقدَّم بر حق مجاری فیض است.
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ
مقدم داشتن شکر خدا بر تشکر از والدین، در یک فرمان، احتمال دارد به خاطر حقیقت بالا باشد.
15- انسان، در معرض ناسپاسی نسبت به نعمتهای الهی و حقوق والدین ونیازمند به تذکر است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ
16- تشکر از والدین و رعایت حقوق آنها، نباید انسان را از شکرگزاری به درگاه خداوند، باز دارد.
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ
از اینکه در میان توصیه به رعایت حال و حقوق والدین و تشکر و قدردانی از آنها، یادآوری میکند که«مرا سپاس بگویید!»،احتمال دارد برای توجه دادن به نکتۀ بالا باشد.
17- تنها خداوند، فرجامِ حرکتِ عالم آفرینش است.
إِلَیَّ الْمَصِیرُ
18- هشدار الهی به انسانها، دربارۀ تضییع حقوق والدین
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ
جملۀ «إِلَیَّ الْمَصِیرُ» پس از توصیه به رعایت حال والدین و
فرمان به سپاسگزاری از آنها، ناظر به این نکته است که انسانها، در صورت رعایت نکردن توصیه و فرمان یاد شده، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.
19- توجه دادن انسان به فرجام حیات خویش (حضور در پیشگاه خداوند) زمینۀ پیدایش تعهد برای عمل به وصایای الهی است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ ... أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ
ذکر «إِلَیَّ الْمَصِیرُ» پس از چند توصیه به انسان، از سوی خداوند، میتواند به منظور ایجاد انگیزه برای عمل به آن سفارش باشد.
کلیدواژهها:
احترام؛ اللّه؛ انسان؛ بارداری؛ پدر؛ تکلیف؛ تهدید؛ جهان؛ حقوق؛ رضاع؛ سال؛ سختی؛ شکر؛ عمل؛ فرزند؛ کودکی؛ مادر؛ نعمت؛ والدین
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی اَلدُّنْیٰا مَعْرُوفاً وَ اِتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (15)
15
و اگر آن دو تلاش کردند که تو را بر این وادارند که چیزی را شریک من سازی که نسبت به آن هیچ آگاهی نداری، از آنان فرمان مبر، ولی در [امور] دنیا به شیوهای پسندیده با آن دو معاشرت کن، و راه کسی را پیروی کن که توجّه به من دارد؛ سپس بازگشت شما فقط به سوی من است، آنگاه شما را از آنچه میکردید با خبر خواهم ساخت.
1- فرزندان - به رغم موظف بودن به رعایت حقوق والدین - در صورت تلاش پیگیر پدر و مادر به ایجاد انحراف عقیدتی (شرک) در آنان، نباید تسلیم خواست آنان شوند.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
متعدی شدن «جاهدا»با «عَلیٰ» دلالت بر مجاهده و تلاش قوی و پیگیر میکند.
2- عقیدۀ به شریک داشتن خداوند، عقیدهای جاهلانه است.
عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ
آوردن قید «مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» برای شرک، حکایت از آن دارد که اساس شرک، بر جهل استوار است.
3- مرز اطاعت از پدر و مادر، عدم تعارض با عقیدۀ توحیدی است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ ...
فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
4- حفظ عقیدۀ توحیدی، ضروری است و قبول شرک، به هیچ قیمتی روا نیست.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا
5- رفق و مدارا با پدر و مادر و داشتن رفتاری شایسته با آنان در امور دنیوی، امری لازم است.
وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً
6- لازم است عقیده، مبتنی بر علم و آگاهی باشد.
أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ
از اینکه برای عدم قبول دعوت به شرک، فرموده است: «چون آگاهی از شریک داشتن خدا نداری، تسلیم تلاش آنان مشو!»، استفاده میشود که عقیده باید عالمانه باشد.
7- انسان، به داشتن رفتار نیک با پدر و مادر، حتی در صورت مشرک بودن آنان موظّف است.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ ... وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً
8- حفظ روابط خانوادگی و خویشاوندی، امری بس مهم و شایان توجه است.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ ... أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ ... إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً
9- رعایت حال پدر و مادر و معاشرت با آنان، در هر منطقهای، بسته به رسوم متفاوت آنجا است.
وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً
«مَعْرُوفاً» صفت برای مفعول مطلق محذوف فعلِ«صاحِبْ» است و مراد از آن، چیزی است که بهخوبی و نیکی در میان مردم شهرت دارد.
10- باید از کسانی پیروی کرد که به سوی خدا حرکت میکنند.
جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا ... وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ
11- پیروی از پدر و مادری که مسیرشان خدایی است، لازم است.
وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا ... وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ
«وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ ...» اشاره دارد به اینکه اگر والدین به سوی خدا حرکت میکنند، از آنان تبعیت کن و گرنه از کسیکه دارای چنین صفتی است، پیروی بنما.
12- بازگشت به خداوند، همراه با توبه و
عمل ناب و خالص، امری پسندیده و شایسته است.
وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ
سفارش به پیروی از منیبان، نشاندهندۀ اهمیت انابه است.
گفتنی است که «الإنابة إلی اللّه»رجوع به خداوند با توبه و اخلاص عمل معنا شده است (مفردات راغب).
13- انسانهای خداجو، الگویی شایسته برای تبعیتاند.
وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ
14- آغاز و بازگشت انسانها، خداوند است.
ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ
«رجوع»در لغت، به معنای بازگشت به جایگاهی است که شروع از آنجا بوده است (مفردات راغب).
15- خداوند به انسانها دربارۀ لغزش در عقیده و رفتار ناصحیح با والدین، هشدار میدهد.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
16- انسانها، پس از مرگ، در پیشگاه خداوند دربارۀ اعمال دنیویشان، مؤاخذه خواهند شد.
إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
17- توجه دادن انسان به محاسبۀ اعمالاش در نزد خداوند، زمینهساز پابندی وی به توحید و پیروی کردن از انسانهای خداجو است.
وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی ... فَلاٰ تُطِعْهُمٰا ... وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
18- اعمال انسانها، تحت نظارت و آگاهی کامل خداوند است.
فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
19- در پیشگاه خداوند، اعمال انسانها، برایشان نشان داده میشود.
ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
20- قیامت، عرصۀ بازگشت انسانها به سوی خداوند است.
ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
مراد از بازگشت به خداوند، و آن گاه آگاه شدن از کردار خویش، حضور در صحنۀ قیامت است.
21- اعمال دنیوی انسانها، تعیینکنندۀ سرنوشت اخروی آنها است.
ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اخلاص؛ اسوه؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ توبه؛ توحید؛ تهدید؛ جهانبینی؛ جهل؛ حسابرسی؛ حقوق؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ رسوم؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ معاشرت؛ والدین
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی اَلْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (16)
16
ای پسرک من، اگر عمل [آدمی]، هموزن دانۀ خردلی و در درون سنگی یا در آسمانها یا در زمین باشد، [روز قیامت]خدا آنرا میآورد. به یقین، خدا دقیق و آگاه است.
1- تذکر به نظارت دقیق الهی بر اعمال انسان، از مواعظلقمان به پسرخویش بود.
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
احتمال دارد که ضمیر «إِنَّهٰا» ضمیر قصه باشد و در نتیجه، مرجعی لازم نداشته باشد و احتمال دارد ضمیری باشد که مرجع آن، به قرینۀ سیاق، چیزی مانند«خصلت پسندیده و ناپسند»و یا«عمل خوب و بد»و مانند آن باشد. نکتۀ بالا بنابر احتمال دوم است.
2- اعتقاد به محاسبۀ اعمال در عالم آخرت، مهمترین اصل عقیدتی پس از عقیده به یکتایی خداوند است.
لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
3- لازم است که تبلیغ معارف دین، به محبّت و تحریک احساس و عاطفۀ مخاطب آمیخته گردد.
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ
4- کوچکترین و ناپسندترین اشیا و اعمال، در دورترین مکان، تحت نظارت و آگاهی کامل خداوند است.
إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
«خَرْدَلٍ» تخمهای سپندان و یا شبیه آن است و در چیز ریز استعمال میشود. «سماوات»در آیه، برای بیان وجود آن چیز ریز در نقطهای بس دور آورده شده است.
5- دل صخرهها، اوج آسمانها و پهنۀ زمین، در برابر علم خداوند مساویاند.
إِنْ تَکُ ... فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
برخی مفسران برآناند که آیۀ بالا، کلام لقمان در پاسخ
فرزندش دربارۀ علم خداوند است. در این صورت، آیه، دربارۀ علم خداوند به مطلق امور و اشیا است.
6- خداوند، بر همۀ امور قدرت مطلق دارد.
إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
«یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ» میتواند قرینه باشد بر اینکه آیه، درصدد اثبات قدرت مطلق خداوند است.
7- خداوند بر همۀ حقایق عالم، از ریزترین موجودِ جاگرفته در دل سنگ سخت و یا در دورترین نقطهای در آسمانها و یا در دلِ زمین، آگاهی دارد.
إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
8- اعمال انسانها، چه خوب و چه بد، باقی میماند و روزی، محاسبه میشود.
فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
9- متوجّه کردن فرزند به علم و قدرت مطلق خداوند، با استفاده از شیوۀ آموزشیِ قابل فهم، نمودی از حکمت لقمان است.
لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... إِذْ قٰالَ ... یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
10- حسابرسی خداوند از اعمال انسانها، در قیامت، نیاز به شاهد ندارد.
إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
از اینکه به جای «یعلمها اللّه»فرموده است «یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ» استفاده میشود که خداوند، خود ناظر بر اعمال بوده و براساس آن، حکم خواهد کرد و نیازی به گواه ندارد. فعل مضارع «یَأْتِ» هم میتواند به وقوع چنین عملی در آینده - که همان قیامت است - دلالت داشته باشد.
11- انسانها باید، حتی بر کوچکترین و ریزترین اعمال خویش مراقب باشند.
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
تبیین احاطۀ علمی خداوند بر همۀ اعمال خُرد و کلان انسان در آیه، هشداری به انسانها است که مواظب اعمال خود باشند.
12- توجّه به محاسبۀ دقیق اعمال در آخرت، در گرایش انسان به صلاح، نقش سازندهای دارد.
یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
13- استفاده از امور محسوس، برای تفهیم معارف ظریف و غامض، از شیوههای هدایتی قرآن کریم است.
إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ
14- علم دقیق و آگاهی عمیق خداوند به امور، پشتوانۀ قدرت او برگردآوری اعمال
انسان و بروز دادن آن در روز حساب
إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
15- خداوند، حسابرسی اعمال انسانها را با دقّت انجام میدهد.
یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
16- «لَطِیفٌ» و «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تعلیم؛ توحید؛ حسابرسی؛ حکمت؛ خبیر/اسما و صفات؛ خردل؛ دوستی؛ دین؛ زمین؛ سنگ؛ شعور؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ لطیف/اسما و صفات؛ لقمان؛ هدایت
یٰا بُنَیَّ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْهَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (17)
17
ای پسرک من، نماز را برپا دار، و به کار پسندیده فرمان ده و از کار ناپسند باز دار، و بر آسیبی که به تو میرسد شکیبا باش، که این [شکیبایی] از امور ضروری و لازم است.
1- اهتمام به برپایی نماز و امر به معروف و نهی از منکر و شکیبایی در بلاها، از مواعظ لقمان به پسر خویش بود.
یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ
2- توصیه به برپایی نماز و امر به معروف و نهی از منکر و صبر، نمودی از حکمت لقمان
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... إِذْ قٰالَ ... یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
3- نماز و امر به معروف و نهی از منکر، از زمرۀ تعالیم شریعت عصر لقمان بود.
یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ
4- لازم است که پیش از دعوت به فروع عملی، اصول عقیدتی تبیین گردد.
یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ ... یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ ... یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ
5- اقامۀ نماز، از دید لقمان اهمیت ویژهای دارد.
یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
از اینکه لقمان پس از توصیۀ پسرش به پرهیز از شرک (توحید) و یادآوری روز حساب به نماز میپردازد، حکایت از اهمیت آن میکند.
6- مراقبت بر نماز و پاسداری از آن، لازم
و ضروری است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ
«إقامة»از ریشۀ «قوم»و«قیام»به معنای مراعات و حفظ چیزی است (مفردات راغب).
7- انسان متعهد، علاوه بر پرداختن به خود، باید به اصلاح دیگران نیز همت بگمارد.
یٰا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ
8- امر به معروف و نهیاز منکر، مشکلاتی در پی دارد که باید آنها را تحمل کرد.
وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ
احتمال دارد دستور به صبر پس از سه فرمان اقامۀ نماز و امر به معروف و نهی از منکر، همانند آن سه، فرمانی عام باشد و احتمال دارد فرمانی ویژه و مربوط به امر به معروف و نهی از منکر باشد. در صورت دوم، نشان میدهد که امر به معروف و نهی از منکر، مشکلاتی به همراه دارد که باید آن را تحمل کرد.
9- حرکت در مسیر خدا و احیای ارزشها، درپیدارندۀ دشواریها و نیازمند شکیبایی است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ
10- اقامۀ نماز و امر به معروف و نهی از منکر و صبر، از فرمانهای بس مهم خداوند است.
أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
«عَزْمِ» ممکن است به معنای «تصمیم قطعی و جزمی» باشد که در این صورت، «عَزْمِ» به خداوند اسناد داده میشود. صاحب کشاف، چنین معنایی را اختیار کرده است.
11- صبر و شکیبایی بر مشکلات، امری ضروری و نیازمند ارادهای محکم است.
وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
«عَزْمِ» در لغت به معنای«تصمیم قطعی قلب بر انجام دادن کار» است. (مفردات راغب) چنین معنایی، حکایت از ارادۀ محکم میکند.
12- نماز و امر به معروف و نهی از منکر و صبر، از زیربناییترین ارزشها است.
إِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
بنابراین که «ذٰلِکَ» اشاره به کلّ محتوای سخن لقمان در این آیه باشد، مشارالیه «ذٰلِکَ» ، جملات «أَقِمِ ... وَ أْمُرْ ... وَ انْهَ ...» است و «عَزْمِ» مصدر و به معنای مفعولی، و «عَزْمِ الْأُمُورِ» اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی،«الأُمور المعزومة». امر معزوم به هدف شایستهای گویند که لازم است بر آن دست یافت.
13- «عن علیّ(ع) «وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ» من المشقّة و الأذی فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ (1)
از علی(ع) دربارۀ «وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا أَصٰابَکَ» روایت شده است:
در برابر سختیها و اذیتهایی که در راه امر به معروف و نهی از منکر میبینی، بردبار باش».
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 8 ، ص500 ؛ بحارالأنوار ، ج66 ، ص 360.
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ تعلیم؛ جامعه؛ حکمت؛ سختی؛ شریعت؛ صبر؛ لقمان؛ موعظه؛ نماز
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ (18)
18
و از مردم [به تکبّر] روی بر متاب و در زمین با شادی [و غرور] گام بر مدار، که خدا هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست نمیدارد.
1- پرهیز از روی گرداندنِ متکبرانه از دیگران، از جمله رهنمودهای لقمان به پسر خویش بود.
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً
«صَعْر»در لغت به معنای«متمایل کردن گردن به سویی است» و معنای باب تفعیل آن (تصعیر)، متکبرانه سرگرداندن و گردن فرازی کردن است (مفردات راغب).
2- سفارش لقمان به پرهیز از منش متکبرانه و گردن فرازی کردن، جلوهای از حکمت او است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... إِذْ قٰالَ ... وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ
3- مراعات حال و حقوق مردم، در برخورد اخلاقی، دارای اهمیتی ویژه است.
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ
«لام»در «لِلنّٰاسِ» برای تعلیل است؛ یعنی، روی خود را متکبرانه بهخاطر اعراض از مردم، برنگردان. چنین دستوری حکایت از آن دارد که مردم، در برخورد اخلاقی، دارای حقوقی لازمالرعایهاند.
4- باید از راه رفتن با سرمستی و غرور، پرهیز کرد.
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً
«مرح»در لغت به معنای«شدت خوش حالی»است و نصب آن، به خاطر حال بودناش است.
5- لقمان به پسرش سفارش کرد که از سرمستی کردن در زمین، پرهیز کند.
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً
6- انسان، نباید حرکت خویش را براساس خوشی و سرمستی سامان دهد.
وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً
بنابراین احتمال که «مرح»مفعولٌله برای فعل «تَمْشِ» باشد، معنای یاد شده را میرساند.
7- خودْبزرگبینانِ فخرفروش، از محبت و لطف الهی محروماند.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
«مُخْتٰالٍ» به معنای متکبر است (قاموسالمحیط).
8- پندار و خیالبافی، از جمله عوامل خود بزرگبینی است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
«اختیال»به معنای«تکبر»است. وجه «مُخْتٰالٍ» نامیده شدن شخص متکبر، با توجه به ریشۀ لغوی آن (خیال)، میتواند این باشد که شخص متکبر از روی خیالبافی چنان روحیهای را در خود احساس میکند.
9- تبیین فلسفۀ مذمومیت رفتارهای اخلاقی، برای تفهیم دقیق آن از شیوههای تربیتی قرآن کریم است.
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
10- تکبر و فخرفروشی، دو صفت اخلاقی مذموم و ناپسند است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
11- برخی رفتارهای اخلاقی، ریشه در درون انسان دارد.
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
با توجه به ریشه «مُخْتٰالٍ» - که پندار و خیالگرایی است - نکتۀ یاد شده به دست میآید.
12- برخورد شایسته با مردم، محبت خداوند را در پی دارد.
وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
13- محبت و قهر خدا، از ملاکهای ارزشگذاری اعمال و رفتار است.
لاٰ تُصَعِّرْ ... وَ لاٰ تَمْشِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ
از اینکه لقمان، برای تبیین ضد ارزش بودن تکبر، به این ملاک تمسک جسته است، استفاده میشود که محبت خداوند و متقابلاً قهر او در شایسته بودن اعمال و یا عدم آن، نقش اساسی دارد.
14- «عن أبیجعفر(ع) فی قوله: «وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» أی بالعظمة؛ (1)
از امامباقر(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» روایت شده است: یعنی، با جلال و جبروت در زمین راه نرو».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ اللّه؛ تربیت؛ تعلیم؛ تفاخر؛ تکبر؛ حقوق؛ حکمت؛ دوستی؛ راه رفتن؛ زمین؛ غضب؛ لقمان؛ معاشرت؛ ملامت؛ موعظه
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 165 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 207 ، ح 67.
وَ اِقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ اَلْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ اَلْحَمِیرِ (19)
19
و در راه رفتن خود معتدل باش، و از صدای خود بکاه، که ناپسندترین صداها صدای خران است.
1- سفارش لقمان به پسر خویش، برای رعایت اعتدال در راه رفتن
یٰا بُنَیَّ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ
«قصد»به معنای، حد میانی بین افراط و تفریط (مفردات راغب) و نیز به معنای «اعتدال»است و «مشی»، انتقال از جایی به جایی است (مفردات راغب) که از آن، به«راه رفتن» تعبیر میشود.
2- لازم است که در تمامی شؤون زندگی، اعتدال، رعایت و از افراط و تفریط پرهیز شود.
وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ
احتمال دارد مراد از «اعتدال در مشی» اتخاذِ روشِ معتدل و میانه و به دور از هرگونه افراط و تفریط در همه چیز باشد و نه فقط در راه رفتن.
3- پرهیز از رفتارِ همراهِ با ذلت و خواری و نیز اجتناب از رفتارِ متکبرانه، سفارش لقمان به پسر خویش است. *
یٰا بُنَیَّ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ
به قرینۀ آیۀ قبل - که در آن، از رفتار و یا راه رفتن متکبرانه نهی شده است - احتمال دارد مراد از «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» نهی از راه رفتن و یا رفتاری باشد که همراه با ذلت است.
4- کاستن از طنین صدا، از سفارشهای لقمان به پسر خویش است.
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ
5- توصیۀ لقمان به فرزندش، برای رعایت اعتدال در رفتار و پرهیز از گفتار خشن، نمودی از حکمت وی است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ ... وَ إِذْ قٰالَ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ
6- زشتترین و ناهنجارترین صداها، برای انسان، صدای الاغ است.
إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ
7- خشونت و درشتی در سخن گفتن با مردم، عملی بسیار زشت است.
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ
در آیه، به جای کاربرد تشبیه، از استعاره استفاده شده است.
آوردن استعاره به جای تشبیه، برای مبالغه در مذمت و بیان ناهنجاری و مستهجن بودن آن است.
8- تلاش در غلبه بر دیگران با فریاد ناهنجار و خشن، تلاشی ابلهانه و به دور از منش انسانی است.*
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ
آیه، میتواند به واقعیت خارجی اشاره داشته باشد که معمولاً افراد بیمنطق با جنجالآفرینی و سر و صدا، در پی غلبه دادن نظر خود هستند.
9- آموزش اخلاق و آداب معاشرت، از وظایف پدر دربارۀ فرزند خویش است.
یٰا بُنَیَّ ... وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ ... وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ
10- ذکر فلسفۀ حکم، جهت تفهیم دقیق آن و نیز واداشتن مخاطب به عمل به آن، روشی مطلوب و روا است.
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ
«إِنَّ أَنْکَرَ ...» تعلیل برای امر «اغْضُضْ» است و تعلیل آوردن برای آن، احتمال دارد بهخاطر نکتۀ یاد شده باشد.
11- تعالیم دین، حتی سادهترین رفتار اخلاقی را - مانند کیفیت راه رفتن و سخن گفتن - دربردارد.
یٰا بُنَیَّ ... وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ
12- استفاده از استعارۀ قابلِ فهم و عرفی، برای تبیین مفاهیم اخلاقی از روشهای تعلیمی قرآن کریم است.
إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ
13- امر به معروف و نهی از منکر، با روش ناهنجار و داد و فریاد، نفرتانگیز و دارای تأثیر منفی است.*
وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ
احتمال دارد سفارش به روی نگرداندن از مردم و نیز رعایت اعتدال در رفتار و کاستن از صدا، پس از توصیه به امر به معروف و نهی از منکر، به این منظور باشد که در انجام امر به معروف و نهی از منکر، باید موازین یاد شده رعایت گردد و گرنه، همانگونه که صدای الاغ برای گوشها ناهنجار است امر به معروف و نهی از منکر بدون رعایت موازین اخلاقی هم اثر منفی دارد.
14- انسان کامل، در بینش دین، همپای عقیدۀ صحیح و بایسته، از اخلاق شایسته برخوردار است.
یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ
با توجه به این که هر پدری - و از جمله لقمان - خواهان رساندن فرزند خود به بالاترین مراحل کمال است و برای این به فرزند خود رهنمودهایی ارائه میکند، مطلب بالا قابل استفاده است.
15- شکوفایی اخلاق و تعالی منشهای اجتماعی، در گروِ تصحیح جهانبینی و مبانی عقیدتی است.
یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ
با توجه به این که لقمانِ حکیم، ابتدا به تصحیح مبانی عقیدتی فرزند خود همت گمارد و سپس به بُعد اخلاقی وی پرداخت، مطلب بالا قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
اخلاق؛ استعاره در قرآن؛ اعتدال؛ الاغ؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ پدر؛ تعلیم؛ تکبر؛ تکلیف؛ حُکم؛ حکمت؛ دین؛ ذلت؛ راه رفتن؛ سخن؛ صدا؛ عمل؛ غضب؛ لقمان؛ معاشرت؛ موعظه
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ (20)
20
آیا ندیدهاید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است برای شما مسخّر ساخته و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به فراوانی بر شما ارزانی داشته است؟ و بعضی از مردم، بیآن که علمی [ضروری] و هدایتی [از راه استدلال] و کتاب روشنگری [از آسمان] داشته باشند، دربارۀ خدا مجادله میکنند [و یگانگی او را منکر میشوند].
1- خداوند، فراخوان به ژرف کاوی دربارۀ مسخر و رام بودن همۀ موجودات آسمانها و زمین، برای مردم
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
2- قرار داشتن نظام آسمانها و زمین در خدمت منافع انسان، به اراده و تدبیر خدا است.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
3- مشرکان، به خاطر ژرف ننگریستن دربارۀ موجودات آسمانها و زمین، مورد سرزنش خداوندند.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
احتمال دارد مخاطب «أَ لَمْ تَرَوْا» مشرکانی باشد که در این سوره و قبل از پرداختن به قصۀ لقمان (فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ...) از آنها سخن گفته شده است. در این صورت، استفهام «أَ لَمْ...» توبیخی است.
4- خداوند، فراخوان مشرکان به مطالعه
دربارۀ مسخّر بودن موجودات و نعمتهای فراوان خدادادی جهت راه یافتن به توحید
هٰذٰا خَلْقُ اللّٰهِ فَأَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ ...
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ
5- عالَم، دربردارندۀ آسمانهای متعدّد است.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
6- آسمانها، موجوداتی دارد که همۀ آنها، در خدمت انساناند.
لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
7- انسان، محور و هدفی اصلی، در نظام هستی است.
سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
8- خداوند، رام و مسخر کنندۀ موجودات آسمانها و زمین است.
سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
9- مسخّر بودن آسمانها و زمین برای انسان، در بردارندۀ درس خداشناسی است.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
استفهام در آیه، میتواند تقریری باشد. بنابراین، مراد آیه این خواهد بود که شما، خود میبینید که خداوند موجودات آسمانها و زمین را مسخّر کرده است.
10- مسخّر و در خدمت انسان بودن همۀ موجودات، امری محسوس و قابل مشاهده است.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
11- منتگزاری خداوند بر انسان، به خاطر قرار دادن منافع طبیعت در خدمت وی
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
12- همۀ موجودات زمین و آسمان، دارای منفعت و هدف غایی هستند.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
از شمول «مٰا» ی موصول، چنین استفاده میشود که هیچ موجود آسمانی یا زمینی، عبث و بیهوده نیست، بلکه به منظور هدف و منظوری آفریده شده است.
13- توجه دادن انسانها به امور محسوس و قابل مشاهده، جهت رهنمونی آنان به خداشناسی، از روشهای هدایتی قرآنکریم
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
14- انسان، در احاطۀ نعمتهای ظاهری و باطنی خداوند است.
وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً
«أَسْبَغَ» از ریشۀ«سبغ»است که به معنای«تمام و وسیع اعطا کردن» است (مفردات راغب).
15- نعمتهای گستردۀ آشکار و نهان خدا برای انسان، شایان تأمل و درسآموزی است.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً
16- لازم است که انسان، برای رهیابی به معرفت خدا، به نعمتهای آشکار و نهان او توجّه کند.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً
17- برخی انسانها دربارۀ خدا، به رغم وجود نشانههای فراوان در برابر آنان، جاهلانه، جدال میکنند.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
18- برخی انسانها، بدون داشتن علم و منبع هدایت و کتاب روشنکننده، دربارۀ خداوند، به مجادله میپردازند.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ
19- چشم بستن بر مظاهر وجود خدا و پرداختن به جدالهای جاهلانه دربارۀ او، کفرانِ نعمت است.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ ... وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
ذکر «وَ مِنَ النّٰاسِ ...» پس از بیان آیات خداوند - که از جملۀ آنها وُفورِ نعمت بود - میتواند اشاره به نکتۀ مذکور باشد.
20- لازم است که به دلایل متقن عقلی و وحی و کتاب آسمانی، اتکا شود.
یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ
به قرینۀ «هُدیً» و «کِتٰابٍ» - که دلایل نقلیاند - «عِلْمٍ» در آیه، میتواند دلیل عقلی باشد.
21- دقّت در مسخّر بودن موجودات عالم و نیز نعمتهای فراوان الهی، مایۀ برچیده شدن جدالهای جاهلانه دربارۀ خدا است.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ ... وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ
22- آگاهیعقلانی و وحیوکتابآسمانی، سه منبع معتبر در جهانبینی است.
یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ
ذکر «هُدیً» و... در کنار «عِلْمٍ» ، میتواند به آن دسته از آگاهیهایی اشاره داشته باشد که از طریق عقل به دست نمیآیند.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ برهان؛ تسخیر؛ توحید؛ جدل؛ جهانبینی؛ جهل؛ زمین؛ شرک؛ عقل؛ کتابهای آسمانی؛ ملامت؛ منت؛ نعمت؛ وحی؛ هدایت
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (21)
21
و هنگامی که به آنان گفته میشود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، میگویند: [نه،]بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم. آیا [در هر حال از پدرانشان پیروی میکنند،] هر چند شیطان آنان را به عذاب آتش شعلهور دعوت میکرده است؟
1- در صورت دعوت از مجادلهگران دربارۀ خدا برای پیروی از تعالیم آسمانی، آنان، خود را پیروِ آیین نیاکانشان معرفی میکنند.
اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
2- تعصّب و تقلید کور از نیاکان، مانع گرایش کافران به پیروی از قرآن و تعالیم آسمانی است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
3- اساسِ جدالِ کافران دربارۀ خدا، برخاسته از تقلید و تعصّب خویشاوندی آنان بود.
یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ ... قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
4- متعصّبانِ تابعِ احساسات خویشاوندی، هر دعوتی را، از هر کسی، برای پیروی از تعالیم آسمانی، جواب منفی میدهند.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
آورده شدن فعل مجهول «قِیلَ» به جای این که دعوتکننده و گویندۀ خاصی را، مانند انبیا، مشخص کند، احتمال دارد بهخاطر نکتۀ یاد شده باشد.
5- تعصّب خویشاوندی و سنّتگرایی، از موانع حقپذیری است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
6- توجّه به در اختیار خداوند بودن همۀ موجودات عالم و نیز نعمتهای اعطا شده به انسان، تبعیت از تعالیم آسمانی را اقتضا میکند.
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ ... وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ... اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
7- صرفِ از جانب خداوند بودن دستوری، برای عمل کردن، کافی است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
دعوت از قومی برای تبعیت از حکم و فرمانی، بیآن که دلیلی برای آن اقامه شود و صرفاً یادآوری گردد که از جانب خداوند است، حکایت میکند که از جانب خداوند بودن یک حکم، کافی است که انسان به آن عمل کند.
8- پیروی از قرآن و تعالیم نازل شده از جانب خداوند، ضروری است.
اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
9- آداب و رسوم اقوام، در هدایت و یا گمراهی نسلهای آنان، تأثیری قابل توجّه دارد.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
10- پاسخ منفی دادن به فراخوان عمل به تعالیم دین آسمانی، به بهانۀ پیروی از آیین نیاکان، جاهلانه و مجادلهای بدون دلیل است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ . وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
11- پیروی از رسوم و آیین نیاکان، بدون دلیل و منطق صحیح، امری مذموم و ناروا است.
قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
نقل چنین کلامی از مجادلهگرانِ حق ناپذیر، در پاسخ دعوت به دین و نیز ذکر استفهام انکاری پس از آن، به مذموم و ناروا بودن آن اندیشه و عمل، دلالت دارد.
12- تعصّب و وفاداری به آرای پیشینیان، مانع بروز و رشد اندیشههای نو است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
13- لازم است که پیش از الگو قرار دادن پیشینیان، انگیزهها و فرجام آنان، بررسی شود.
قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ... أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ
استفهام انکاری «أَ وَ لَوْ کٰانَ ...» اشعار دارد به این که برای قبول و یا عدم قبول انظار پیشینیان، باید آن را بررسی کرده و به درستی آن، اطمینان پیدا کرد.
14- شیطان، بازدارندۀ انسانها از تبعیت از دین است.
اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ... أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ
15- سنّتگراییِ بیمنطق و تقلید کور، تلقینی شیطانی است.
أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ
همزۀ «أَ وَ لَوْ» استفهامی انکاری و تعجّبی است. آوردن چنین استفهامی، در پی کلام مجادلهگران دربارۀ خداوند (بل نتّبع...) حکایت از آن دارد که چنین تبعیّتی، شیطانی و از القائات شیطان است.
16- سرانجام رویگردانی از آن چه که خداوند نازل کرده و گردن نهادن به راه شیطان، آتش شعلهور است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
17- شیطان، فراخوان حقناپذیران به دوزخ
کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
18- جهنم، یک پارچه آتش است.
عَذٰابِ السَّعِیرِ
«سعر» مصدر«سعیر»به معنای«شعلهور بودن آتش»است.
نامگذاری جهنم به«سعیر»، دلالت بر نکتۀ بالا میکند.
19- گرفتار آمدن به فرجامی فلاکتبار، ناخوشایند انسانها و حتّی حقناپذیران است.
أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
همزۀ استفهام انکاری، حکایت کنندۀ این معنا است که حقناپذیران نیز از چنین فرجامی ابا دارند و در صورتی که متوجه بشوند که گرفتار آتشی همواره شعلهور خواهند بود، از کاری که منجر به ورود در آتش یاد شده بشود، خودداری میکنند.
20- فرجام امور، از ملاکهای درستی و نادرستی آنها است.
أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ
توجه دادن به فرجام راه شیطان و طرح آن با استفهام انکاری، نشاندهندۀ این نکته است که بدی و یا خوبی عاقبت کار، خود ملاکی بر درستی و یا نادرستی آن کار است.
کلیدواژهها:
آتش؛ اسوه؛ اطاعت؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تفکر؛ تقلید؛ جدل؛ جهنم؛ حق؛ حمیت؛ خویشاوندی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ مالکیت؛ نعمت؛ نیاکان؛ هدایت
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ وَ إِلَی اَللّٰهِ عٰاقِبَةُ اَلْأُمُورِ (22)
22
و هر کس روی خود را با حالت تسلیم بهسوی خدا کند و نیکوکار باشد، قطعاً به محکمترین دستگیره چنگ زده است، و فرجام کارها فقط به سوی خداست.
1- تسلیم شدن کامل در برابر خدا، همراه با عمل نیک، چنگ زدن به ریسمان محکم الهی است.
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ
«وجه»به معنای«صورت»، کنایه از توجه کامل است؛ چون صورت مهمترین عضو بدن است که در گرایشها و تلاشهای انسان، نقش ایفا میکند.
2- اخلاص و عمل نیک، تضمین کنندۀ فرجامی نیک است.
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ ... وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
3- تسلیم محض شدن در برابر خدا و اطاعت بیچون و چرا از او، تضمینکنندۀ فرجام نیک است.
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ ... وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
4- ارزشمندی عمل نیک، به تسلیم محض بودن در برابر خداست.
یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ
5- انسان، دارای نقشی تعیینکننده در سرنوشت خویش است.
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ
6- چنگ زدن به ریسمان محکم الهی، فرجامی خوش دارد.
فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
«وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ» در مقام تعلیل برای «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ ...» و کنایه از فلاح و رستگاری است.
7- فرجام همۀ کارها، به دست خدا و تحت اراده و تصمیم اوست.
وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
8- توجه به بازگشت همۀ امور به خداوند، برانگیزانندۀ انسان به تسلیم شدن کامل در برابر اوست.
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّٰهِ ... وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
ذکر «وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ» پس از بیان نتیجۀ تسلیمِ همراه احسان (فقد استمسک...)، میتواند به منظور ایجاد انگیزه در انسان باشد تا او، برای به دست آوردن عاقبت پسندیده، به دنبال مقام تسلیم برود.
9- همۀ امور هستی، در حرکت به سوی هدفی واحد است.
وَ إِلَی اللّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ
کلیدواژهها:
احسان؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ تسلیم؛ جهان؛ حبل اللّه؛ ذکر؛ عروة الوثقی
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (23)
23
و هر که کفر ورزد، نباید کفر او تو را غمگین کند. بازگشتشان فقط به سوی ماست، و آنان را از آنچه کردهاند با خبر میکنیم. بیتردید، خدا به آنچه در درون سینههاست داناست.
1- پیامبر(ص) از حقناپذیری کافران، اندوهگین بود.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) برای پرهیز از اندوه دربارۀ کفر کافران، این نکته را میرساند که آن حضرت، در قبال کفر آنان، اندوهناک بوده است.
2- توصیۀ خداوند، به پیامبر(ص) برای اجتناب از حزن و اندوه در قبال کفرکافران
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
3- دلداری خداوند، به پیامبر(ص) در برابر حقناپذیری کافران
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
جملۀ «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ...» به منزلۀ تهدید است. چنین تهدید و هشداری، میتواند به منظور دلداری به پیامبر(ص) بیان شده باشد.
4- خداوند، تنها مبدأ و مرجع انسانها است.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
از تقدیم خبر، حصر استفاده میشود. لازم به ذکر است که آیه، اگرچه دربارۀ کافران است، اما کافران، در مورد بازگشتشان به خدا خصوصیتی ندارند و این بازگشت، برای همۀ انسانها است. گفتنی است از واژۀ «مرجع» (بازگشتن) به دست میآید که مبدأ نیز خداوند است.
5- کفر کافران، بیارزشتر از آن است که پیامبر(ص) خود را به آن مشغول و اندوهناک کند.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
6- رهبران دینی، نباید توجه خود را آن چنان معطوف حقناپذیری حقگریزان کنند که از نقششان باز بمانند.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) دایر بر پرهیز از اندوهگین شدن بر کفرکافران، برای دلداری به آن حضرت است و احتمال هم دارد به خاطر تأثیر اندوه و در نتیجه بازماندن از ایفای رسالت دینی باشد. بنابر احتمال اخیر، نکتۀ بالا، قابل استفاده است.
7- پیامبر(ص)، مسؤول هدایتناپذیری کافران نیست.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
8- بازگشت به خداوند، گریزناپذیر است.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
از اینکه از بازگشت به خدا، با جملۀ اسمی و مصدر [میمی] - که بر ثبات و در نتیجه، بر قطعیّت دلالت میکند - تعبیر شده، نکتۀ یاد شده را میتوان استفاده کرد.
9- کافرانِ حقناپذیر، از حیطۀ قدرت خدا، گریزی ندارند.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
10- توجه به بازگشت حتمی کافران به سوی خداوند، زدایندۀ اندوه پیامبر(ص)
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا
11- پیامبر(ص) از برخی رخدادها متأثّر و غمگین میشده است.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
12- مجازات کافران و بدکاران در قیامت، همراه با آگاه شدن آنان از جرمشان است.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا
13- کافران، از تمامی اعمال دنیوی خویش، در قیامت، از سوی خداوند آگاه میشوند.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا
14- پیامبر(ص) به هدایت کافران، سخت علاقهمند بود.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ
فراز «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ» پس از توصیۀ پیامبر(ص) به اجتناب از اندوه به خاطر کفر کافران، برای تسلی دادن به آن حضرت است. چنین فرمانی، گویای آن است که پیامبر(ص) علاقۀ شدیدی به هدایت آنان داشته و به خاطر آن اندوهگین هم میشده است.
15- آگاهی یافتن بر اعمال دنیوی و دیدن نتایج آن، از اهداف معاد است.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا
16- توجه به بازگشت به خدا و در نتیجه، آگاه شدن از عمل خویش، مانع پافشاری بر کار خلاف است.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا
در فراز «إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ ...» اگر چه روی سخن با پیامبر(ص) و دلداری دادن به آن حضرت است، اما بیان تفصیلی آن به این که خداوند، اعمال آنان را در قیامت، به رُخشان خواهد کشید، میتواند به منظور بازداشتن آنان از ایستادگی بر کفرشان باشد.
17- کیفر و داوری خدا، در روز قیامت، متّکی به علم خویش به نیات و مقاصد محاکمه شوندگان است.
فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
«إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ ...» به منزلۀ تعلیل است برای مفاد «فَنُنَبِّئُهُمْ ...» که مجازات است و حکایت از نکتۀ یاد شده میکند.
18- خداوند، بر اعمال و زوایای قلب و اندیشۀ آدمیان آگاهی دارد.
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
19- هشدار خداوند به کافران، دربارۀ نیات ناشایست آنان در انتخاب و پافشاری بر کفر
قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
«عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» در حقیقت، میتواند هشداری باشد به آنان که حقایقی را در درون دل خود مخفی میدارند، ولی در ظاهر، با تعابیری مانند «نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا ...» آن را توجیه میکنند.
20- نیات و انگیزههای پنهان اعمال، مدرک و میزان داوری در روز قیامت است.
إِلَیْنٰا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
تعبیر «عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ» در حقیقت، تأکیدی است بر این نکته که آنچه در اندرون سینهها میگذرد، دارای نقشی اساسی در ارزشگذاری و بررسی اعمال آدمی است.
21- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداند است.
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ توحید؛ تهدید؛ جهانبینی؛ حزن؛ حسابرسی؛ حق؛ دلداری؛ ذکر؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قضا؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ هدایت
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (24)
24
اندکی کامیابشان میکنیم، سپس به [ورود در] عذابی سخت ناچارشان میسازیم.
1- بهرهوری کافران از منافع دنیا، محدود و ناچیز است.
وَ مَنْ کَفَرَ ... نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً
«قَلِیلاً» میتواند صفتِ مفعولِ مطلق محذوف باشد؛ یعنی، «نمتّعهم تمتیعاً قلیلاً»
2- رفاه دنیوی کافران، در قبال عذاب سخت آخرت، اندک و ناچیز است.
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
3- نعمتهای کافران در دنیا، هر چند به ظاهر زیاد باشد، ناچیز است.
وَ مَنْ کَفَرَ ... نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً
«قَلِیلاً» ممکن است نسبی بوده و در رابطه با مجموعۀ امکانات دنیا و نیز آخرت و همین طور زوال پذیر بودنش سنجیده شود.
در این صورت، این معنا را میرساند که کافران، هر چند امکانات زیادی به دست آورند، ناچیز است.
4- توجه به فرجام اخروی، دارای نقشی اساسی، در ارزشگذاری رفاه و آسایش دنیوی است.
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
قلیل بودن بهرهوری کافران از دنیا، چه بسا به خاطر گرفتاری آنان به عذاب سخت باشد. گرفتار شدن به چنان عذابی، بهرهمند بودن زیاد از امکانات دنیا را ناچیز خواهد کرد.
بنابراین، توجه به فرجام اخروی میزان رفاه و آسایش دنیوی را رقم میزند.
5- خداوند، کافران حقناپذیر را، به سرعت مجازات نمیکند و به آنها مدتی مهلت میدهد.
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ
احتمال دارد «قَلِیلاً» صفت برای مفعول به«نمتّع» باشد که «زماناً»است. بنابراین، مفاد آیه چنین میشود:«به آنان، مدت کوتاهی مهلت میدهیم و سپس آنان را روانۀ عذاب جهنم میکنیم.».
6- امکانات رفاهیِ نسبیِ کافران، در دنیا، از جانب خداوند است.
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً
7- کافران در قیامت، وادار میشوند که در عذابی سخت، وارد شوند.
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
8- کافران، هیچ گریزی از حیطه قهر و قدرت خداوند، ندارند.
نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
9- ملاک سعادتمندی و ارزشِ شخص، در نزد خداوند، بهرهمند بودن از امکانات دنیوی نیست.
نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
10- کفر، عامل گرفتار شدنِ انسان به عذابی سخت است.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ ... ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
11- انسان، دارای نقشی اساسی در سرنوشت و فرجام خویش است.
وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ ... ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلیٰ عَذٰابٍ غَلِیظٍ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حق؛ دنیا؛ رستگاری؛ رفاه؛ سنتهای خدا؛ عجز؛ عذاب؛ غضب؛ قیامت؛ کفر؛ مال؛ نعمت
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (25)
25
و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ قطعاً خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آنِ خداست. [آیا این را میفهمند؟ نه،] بلکه بیشترشان شناخت ندارند.
1- خالق آسمانها و زمین، در بینش کافران نیز خداوند است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
2- عالَم آفرینش، آسمانهای متعدد دارد.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
3- زمینههای ادراک توحید، در سرشت بشر نهفته است و تنها، نیازمند تذکّر و زُدایش غفلت است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
احتمال دارد که پاسخ داده شده از سوی کافران به پرسش «خالق عالم کیست؟» از ناحیۀ عقل نظری باشد و احتمال دارد که برخاسته از فطرت توحیدی آنان باشد که در همۀ انسانها هست. برداشت یاد شده، بر اساس احتمال دوم است.
4- شایسته است که پس از مجاب شدن افراد و اعترافشان به توحید، خداوند،
حمد و ستایش شود.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
5- عقیده به یکتایی خدا در خالقیّت، مستلزم منحصر دانستن تمامی ستایشها به او است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
6- تنها، آفریدگارِ یکتا، شایستۀ همۀ حمدها و ستایشها است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال» در «الْحَمْدُ» برای استغراق و مفید نکتۀ یاد شده است.
7- خداوند، کمال مطلق است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
چون همواره، حمد در برابر کمال صورت میگیرد، اختصاص یافتن حمد به خداوند، مفید این است که او واجد همۀ کمالها است.
8- طرح پرسش در احتجاج، برای واداشتن طرف مقابل به اقرار به حق، از روشهای قرآن برای تبیین حقایق است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ
9- ادعای مشرکان در شریک داشتن خداوند، دروغین و غیر واقعی است.
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ... وَ مَنْ کَفَرَ فَلاٰ یَحْزُنْکَ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
فرمان خداوند به پیامبر(ص) برای ادای سپاس و ستایش در پی ذکر پاسخ صریح مشرکان، مبنی بر معرفی خداوند به عنوان خالق عالم، این نکته را میرساند که«آنان خود معترفاند که عقیدهشان باطل است. بنابراین، تو حمد خدای را به جای آور!».
10- مشرکان، از اختصاص داشتن همۀ حمد و سپاسها به درگاه خداوند، بیخبرند.
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
بنابراین احتمال که متعلق و مفعولٌبه «لاٰ یَعْلَمُونَ» همین فرمانی باشد که خداوند به پیامبر(ص) فرموده است، تقدیر آیه چنین میشود: «بل اکثرهم لا یعلمون ان الحمد لله».
11- پیچیده نبودن فهم توحید و روشنی آن حتی در نظر مشرکان، شایستۀ حمد به درگاه خدا است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
12- گرایش به شرک، معلول جهل و بیدانشی است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ... بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
13- مشرکان، به بطلان عقیدۀ شرکآلودشان، اعتراف ضمنی دارند.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
14- ستایش غیرخدا در عین عقیده به توحید، ناشی از جهل و بیدانشی است.
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» حذف شده و به قرینۀ مقام میتوان گفت، مراد این است که اکثر مشرکان، این حقیقت را نمیفهمند که «ستایش مخصوص خالق و آفریدگار جهان است.»و در اثر این نادانی، غیر خداوند خالق را ستایش میکنند.
15- جهل و بیخبری مشرکان، باعث قبول نکردن دین الهی و روی آوردن آنان به آیین و سنتهای بیپایۀ پدران خود است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
برداشت یاد شده، براساس این احتمال است که «لاٰ یَعْلَمُونَ» مفعولٌبه و متعلق نداشته و درصدد نفی علم از مشرکان باشد.
16- «عن أبیجعفر(ع)... قال: قال رسولاللّه: کلّ مولود یولد علی الفطرة یعنی علی المعرفة بأنّ اللّه عزّوجلّ خالقه، فذلک قوله: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» ؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده است که فرمود: رسولخدا(ص) فرمود: هر مولودی بر فطرت آفریده شده است یعنی بر معرفت این که خدای عزّوجلّ خالق او است و این است سخن خدا: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» .
کلیدواژهها:
آسمان؛ احتجاج؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهانبینی؛ جهل؛ حق؛ حمد؛ خالق/اسما و صفات؛ دروغ؛ دین؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ فطرت؛ کفر
لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (26)
26
آنچه در آسمانها و زمین است فقط از آنِ خداست. قطعاً خداست که بینیاز و ستوده است.
1- تمام موجودات آسمان و زمین، ملک خداوندند.
لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- خداوند، حاکمِ مطلقِ موجودات
1) 1) . توحید صدوق ، ص 330 ، ب 53 ، ح 9 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 215 ، ح 88.
هستی است.
لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
لازمۀ مالکیت، حاکمیت داشتن است.
3- آفریدگاری خداوند، مستلزم مالکیت او بر آفریدههای خویش است.
مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«لِلّٰهِ مٰا فِی ...» به منزلۀ نتیجۀ آیۀ قبل است و به خاطر روشن بودناش، از حرف عطف استفاده نشده است.
4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
5- آسمانها، چونان زمین، دربردارندۀ موجوداتی قابل توجهاند.
لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
6- توجه به حاکمیت و مالکیت مطلق الهی برپدیدههای عالم، مستلزم اختصاص دادن حمد و ستایش به او است.
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
یادآوری مالکیت خدا بر پدیدههای عالم، پس از فرمان به ادای حمد، میتواند برای توجه دادن به نکتۀ یاد شده باشد.
7- تنها خداوند، از هر چیز و از هرکس بینیاز است.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
جملۀ اسمیه و حرف تأکید «إِنَّ» و ضمیر فصل «هُوَ» همه، دلالت بر انحصاری بودن غنای ذاتی خداوند دارند.
8- توصیۀ خداوند به ادای حمد به درگاه او، به خاطر انجام دادن وظیفۀ انسانها است و نه نیاز خدا به حمد.
قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
اعلام بینیازی مطلق خداوند در پی توصیه به حمد او، میتواند به حقیقت یاد شده، دلالت داشته باشد.
9- هیچکس در خالقیت و مالکیت، و در نتیجه، مدیریت خداوند بر عالم، شریک او نیست.*
مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ
بیان اعتراف مشرکان به توحید در خالقیت خداوند و سپس تبیین مالکیت انحصاری او برپدیدههای عالم و اعلام بینیازی مطلق او، میتواند بیان کنندۀ این باشد که در تدبیر عالم نیز شریکی ندارد.
10- تنها خداوند، شایسته و سزاوار حمد و سپاس است.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ ... الْحَمِیدُ
«الْحَمِیدُ» میتواند صفت مفعولی و به معنای«محمود»باشد؛ یعنی، کسی که مورد ستایش است.
11- خالقیت خداوند و مالکیت انحصاری او بر عالم، نشانۀ بینیازی او است.
مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ
خلق شدن آسمانها و زمین از سوی خداوند و نیز مملوک خدا بودنشان، عین احتیاج آنها به خدا است. بنابراین، ذکر دو نکتۀ یاد شده، قبل از «اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ» به منزلۀ تمهیدی برای بیانِ غنای مطلق الهی است.
12-«غنی»و «حمید» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حمد؛ خالق/اسما و صفات؛ ذکر؛ زمین؛ غنی/اسما و صفات
وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (27)
27
و اگر آنچه درخت در زمین است [برای نوشتن کلمات خدا] قلم شود، و این دریای محیط [مرکّب گردد، و] هفت دریای دیگر آنرا پس از تمام شدنش مدد کنند، کلمات خدا پایان نمیپذیرد. بیتردید، خدا عزّتمند و حکیم است.
1- کلمات الهی (مخلوقات) بینهایت و غیر قابل شمارشاند.
وَ لَوْ أَنَّ مٰا ... مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ
2- در صورت تبدیل شدن همۀ درختان زمین به قلم و مرکب شدن دریاهای متعدد (بیش از هفت دریا) جهت کتابت کلمات الهی، کلمات خداوند تمام نخواهد شد.
لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ
«مِنْ» بیان برای «مٰا» ی موصول است و آوردن «شَجَرَةٍ» با تای وحدت به جای «شجر»برای این است که افادۀ استغراق کند به گونهای که یکایک درختان را در برگیرد. گفتنی است که «سَبْعَةُ أَبْحُرٍ» دلالت بر کثرت میکند و «مِنْ بَعْدِهِ» به معنای «بعد از اتمام آن دریا» و یا غیر از آن است.
3- زبان قرآن، استفاده از کلمات و تشبیهات رایج و شناخته شده در میان مردم است.
وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ
کلمۀ «سَبْعَةُ» در آیه برای بیان کثرت است و مراد از آن، واقعاً، هفت دریای دیگر نیست. استفاده از چنین کلمهای برای بیان مقصود، عین همان چیزی است که در محاورههای عامیانه گفته میشود.
4- مقدّرات الهی، در خلق و ایجاد
پدیدهها، پایانناپذیرند.
وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ ... مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ
احتمال دارد مراد از «کَلِمٰاتُ اللّٰهِ» آن دسته از مقدّراتی باشد که هنوز به شرف تکوین نرسیده و در مرحله تقدیر است.
پایانناپذیری، و غیرمتناهی بودن، میتواند قرینه باشد که مراد از «کَلِمٰاتُ» مقدّرات و اوامر تقدیریاند.
5- عزت و حکمت خداوندی، دلیل بیشماری کلمات و مقدّرات او است.
مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» به منزلۀ تعلیل برای «مٰا نَفِدَتْ ...» است. بنابراین، معنا چنین میشود: «کلمات خداوند، پایانناپذیر است؛ چون او حکیم و عزیز است».
6- عزت الهی، آمیخته به حکمت (کاردانی) او است.
إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
7- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ تشبیهات؛ حکیم/اسما و صفات؛ خالق/اسما و صفات؛ درخت؛ دریا؛ زمین؛ عزیز/اسما و صفات؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قلم؛ کلمات اللّه
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (28)
28
آفرینش و برانگیختن شما جز مانند [آفرینش و برانگیختن] یک تن نیست. به یقین، خدا شنوا و بیناست.
1- آفرینش نخستین انسانها و زنده کردن مجدد آنان پس از مرگ، برای خداوند همانند آفریدن یک تَن است.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
2- برای خدا، آفریدن افراد زیاد، با آفریدن یک تن، تفاوتی ندارد.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
«إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ» میتواند قرینه باشد بر این که مراد از خلق و بعث در «مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ» خلق و بعث جمعی است و در این صورت آیه، نکتۀ یاد شده را میرساند.
3- فاصله افتادن میان خلقت نخستین انسان و زنده کردن مجدد او پس از مرگ،
تأثیری در آن خلقت ندارد.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
چنانچه مفسران گفتهاند، مشرکان با تعجب سؤال میکردند که «چگونه امکان دارد که انسانی پس از سالها مردن، مجدداً زنده شود؟». آیه در صدد پاسخ به آن پرسش است و تشریح میکند که خلقت نخستین و دوباره، همانند آفریدن یک تن است و فاصلۀ ایجاد شده، تأثیری ندارد.
4- انسانها، پس از مرگ، از جانب خداوند مجدداً زنده خواهند شد.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
5- انبوهی شمار انسانها، فراهمآورندۀ زمینۀ تشکیک در معاد است.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
به قرینۀ اینکه فرموده است، خلقت نخستین شما و خلق مجددتان، برای خداوند همانند خلق یک نفر است، میتوان استفاده کرد که چه بسا تشکیک در معاد، مربوط به فراوانی انسانها و در هم آمیختگی آنها پس از مرگ باشد.
6- پاسخگویی خداوند به شبهۀ ایجاد شده در ذهن افراد دربارۀ معاد و تجدید حیات انسانها پس از مرگ، بر اساس آگاهی او است.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
ذکر «إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ ...» در پایان آیه، به جای اعلام قدرتمندی خداوند، میتواند این نکته را برساند که چون خداوند، از شبهۀ ایجاد شده در ذهنها خبر داشته، اقدام به پاسخگویی کرده است.
7- شنوایی و بینایی خداوند، پشتوانۀ کیفر و پاداش آدمیان پس از رستاخیز است.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
احتمال دارد ذکر «إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ» پس از بیان قدرت خداوند بر بازآفرینی انسانها پس از مرگ، به این جهت باشد که بازآفرینی، برای حسابرسی اعمال است و پشتوانۀ آن هم، آگاهی خداوند از اعمال انسانها است.
8- دلیل این که خداوند، در قیامت، مردم را از اعمال دنیویشان خبر میهد، آگاهی او است.
فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
9- «سَمِیعٌ» و «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
کلیدواژهها:
آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ پاداش؛ تشبیهات؛ چشم؛ حشر و نشر؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ سمیع/اسما و صفات؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ گوش؛ معاد
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ أَنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (29)
29
آیا ندیدهای که خدا شب را در روز فرو میبرد، و روز را [نیز]در شب فرو میبرد، و خورشید و ماه را مسخّر کرده است که هر کدام تا سرآمدی معیّن در حرکتند، و این که خدا به آنچه میکنید آگاه است؟
1- نوسان مدام شب و روز در طول سال، نشانهای از قدرت خداوند است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ
«ایلاج»ریشۀ «یُولِجُ» به معنای«ادخال»(فرو بردن) است.
مراد از فرو بردن شب در روز، کاستن از مدت روز و مراد از فرو بردن روز در شب نیز، کاستن از مدت شب است. لازم به ذکر است که فعل مضارع «یُولِجُ» دلالت بر استمرار دارد.
2- بیتوجّهی به آیۀ خداوند بودن نوسان شب و روز و قانونمند بودن خورشید و ماه، مورد سرزنش خداوند است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ
«أَ لَمْ تَرَ» در آیه، استفهام انکاری بوده و نکتۀ یاد شده را میرساند.
3- گردش شب و روز به قدرت خداوند، دلیل توانمندی او بر آسان زنده کردن مجدد انسانها پس از مرگ است.
مٰا خَلْقُکُمْ وَ لاٰ بَعْثُکُمْ إِلاّٰ کَنَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ
4- جریان مستمر و دقیق و حساب شدۀ خورشید و ماه، به تدبیر الهی است.
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
5- خورشید و ماه، مقهور و مسخر (تحت فرمان) خداوندند.
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
6- خداوند، فراخوان انسانها به مطالعه در اسرار طبیعت، به منظور شناخت آفریدگار
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
7- پیامبر(ص)، پیشگام فهمِ معارف عمیق عالَم است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ
خطاب «أَ لَمْ تَرَ» اگر چه به پیامبر(ص) است، اما به قرینه
«بِمٰا تَعْمَلُونَ» حکم اختصاص به او ندارد. مخاطب قرار دادن آن حضرت، میتواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
8- مسخّر و رام بودن ماه و خورشید، از آیههای خداوند است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
9- نظام روز و شب و جریان خورشید و ماه، دارای طرحی مشخص - و نه پدیدهای تصادفی - است.
یُولِجُ اللَّیْلَ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
10- جریان خورشید و ماه، دارای پایانی حتمی و مشخص - و نه ابدی و نامعلوم - است.
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
11- توجه دادن مردم به امور محسوس و قابل مشاهده از عالم طبیعت، از روشهای هدایتی قرآن کریم است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
12- نظام جهانِ محسوس، پایان پذیر است.
کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
احتمال دارد مراد از «أَجَلٍ مُسَمًّی» بر پایی قیامت و شروع عالمی دیگر غیر از عالم کنونی باشد. لازم به ذکر است که پایان داشتن جریان خورشید و ماه، میتواند اشاره به پایان عالم باشد؛ چه این که برنامۀ خورشید و ماه، تابع برنامۀ کلّ عالم است و به پایان رسیدن آن دو، به معنای پایان عالم کنونی است.
13- خداوند، به همۀ اعمال انسانها، آگاهی دارد.
وَ أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
14- عمل عوامل طبیعی، عمل خدا است.
أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ ... کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
15- خورشید و ماه، در مدار سالانۀ معینی است که با آن، سال شمسی و قمری به وجود میآید.*
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
احتمال دارد مراد از «أَجَلٍ مُسَمًّی» به قرینۀ «أَ لَمْ تَرَ» آخر سال شمسی و قمری باشد که خورشید، از نقطۀ فلکی برج فرضی، در آغاز سال شروع میکند و در پایان یک سال، به آن نقطه میرسد و ماه نیز از نقطهای شروع میکند و به همان نقطه در طول یک ماه میرسد.
16- لازم است که انسان، به نظارت دقیق خداوند بر اعمال او، توجه داشته باشد.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
17- توجه ژرف به گردش شب و روز و رام بودن و در مدار مشخص بودن خورشید و ماه، انسان را به قابل فهم بودن آگاهی خداوند از اعمال انسانها، رهنمون میکند.
أَ لَمْ تَرَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
«أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا ...» عطف بر «أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ ...» است. بنابراین، ارتباط «أَنَّ اللّٰهَ ...» با فراز قبلی هم روشن میشود و آن این است که هر کس چنان ساخت و سازی را ببیند، خواهد فهمید که خداوند، به کردار انسانها آگاه است.
18- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ ... خَبِیرٌ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ تسخیر؛ تسلیم؛ جهان؛ خبیر/اسما و صفات؛ خورشید؛ ذکر؛ روز؛ سال؛ شب؛ شعور؛ طبیعت؛ عمر؛ ماه؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ ملامت؛ هدایت
ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اَلْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (30)
30
این به دلیل آن است که خدا خود حقّ است و آنچه جز او میخوانند باطل است و خداست که بلندمرتبه و بزرگ است.
1- ادارۀ نظام عالَم با گردش هموارۀ شب و روز و جریان دائمی خورشید و ماه، برخاسته از حق محض بودن خداوند است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
2- نوسانهای مداوم شب و روز، حرکت منظم و قانونمند خورشید و ماه، آگاهی خداوند به اعمال انسانها، بر حق محض بودن او دلالت دارد.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ اللَّیْلَ ... وَ یُولِجُ النَّهٰارَ ... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ . ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
«ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ ...» میتواند در جایگاه نتیجه برای دلیلهای یاد شده باشد.
3- لازمۀ حقانیت خدا، آگاهی او بر اعمال انسانها است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
4- خالقیت، مالکیت، قدرت و علم مطلق خدا، برخاسته از حقانیت محض و ثبوت
ازلی خداوند است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... لِلّٰهِ مٰا فِی ... إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ . ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
مشارالیه «ذٰلِکَ» میتواند صفات کمالی ذکر شده در آیات پیشین برای خداوند باشد.
5- خدایان مشرکان، باطل و پوچ محضاند.
وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ
«باطل» متضاد«حق»است.«حق»به معنای«ثابت و پایدار» آمده است. بنابراین، باطل، به معنای«پوچ و بیثبات»خواهد شد.(مفردات راغب) لازم به ذکر است، در صورتی که «مٰا» در «مٰا یَدْعُونَ» موصول باشد، دلالت میکند بر این که آنچه مشرکان به عنوان معبود و خدا انتخاب کردهاند، باطل است.
6- حق و باطل، ملاک گزینش و یا عدم گزینش معبود است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ
تعلیل در آیه، به این که «خداوند حق است و معبودان دیگر، باطلاند»، نشاندهندۀ این است که حق و باطل، ملاک و معیارند.
7- خداوند، تنها حقیقت ثابت و زوالناپذیر است.
بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ
«حقّ»به چیزی اطلاق میشود که ثبات داشته باشد و هیچگونه بطلانی در آن راه پیدا نکند. لازم به ذکر است که تأکید جمله با «أنّ»و آوردن ضمیر فصل «هُوَ» و معرفه شدن خبر با «ال»، حصرِ مبتدا در خبر را میرساند.
8- عبادت غیرخدا، پوچ و بیاساس است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ
در صورتیکه «مٰا» در «مٰا یَدْعُونَ» مصدری باشد دلالت میکند که حالت مصدری «یَدْعُونَ» ، اسم «أَنَّ» و خبر آن «الْبٰاطِلُ» است. در این صورت، آیه، دلالت میکند بر این که عبادت و دعوت غیرخدا، باطل است.
9- معبودیت خداوند، حق، و معبودیت غیر او، باطل است.
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ
به قرینۀ «مٰا یَدْعُونَ ...» مراد از«حق»، حق بودن در معبودیت است. بنابراینکه «مٰا» در «مٰا یَدْعُونَ» موصول باشد، عبارت چنین خواهد بود «الذی یدعون من دونه الباطل».
10- تنها خداوند، بسی برتر و والاتر از شریک داشتن است.
وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
ضمیر فصل «هُوَ» و «ال» جنس در «الْعَلِیُّ» و «الْکَبِیرُ» - که هر دو خبر «أَنَّ» هستند - دلالت بر حصر میکند.
11- خداوند، جامع صفات کمالی است.
هُوَ الْحَقُّ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
«حقّ»به معنای ثابت زوالناپذیر (واجبالوجود) است و
«الْعَلِیُّ» مفید صفات سلبی و «الْکَبِیرُ» افادهکنندۀ سعۀ وجودی او برای هرگونه صفت کمالی است.
12- «حق»،«علیّ»و«کبیر»از اسما و صفات خداوند است.
وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ الهة؛ انسان؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ حق؛ خالق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خورشید؛ روز؛ شب؛ شرک؛ عبادت؛ علی/اسما و صفات؛ عمل؛ کبیر/اسما و صفات؛ ماه
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَلْفُلْکَ تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (31)
31
آیا ندیدهای که کشتیها به نعمت خدا در دریا روان میشوند تا [خدا] برخی از نشانههای [قدرت] خود را به شما بنمایاند؟ به راستی در این امر برای هر صبرپیشۀ سپاسگزاری نشانههایی [از قدرت خدا] است.
1- حرکت کشتیها بر پهنۀ دریا، در پرتوِ مواهب الهی، شایستۀ تأمل و درسآموزی است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ
2- پیامبر(ص)، پیشگام فهمِ معارف عمیق عالم است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی
خطاب «أَ لَمْ تَرَ» اگرچه به پیامبر(ص) است، اما به قرینۀ «لِیُرِیَکُمْ» حکم اختصاص به آن حضرت ندارد. مخاطب قرار دادن او، میتواند به خاطر یادآوری نکتۀ یاد شده باشد.
3- خداوند، فراهم آورندۀ اسباب و وسایل حرکت کشتیها در دریا است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ
«با»در «بِنِعْمَتِ» میتواند برای مصاحبه و یا برای تعدیه و یا برای سبب باشد. برداشت بالا، بر اساس احتمال سوم است.
لازم به ذکر است که «بِنِعْمَتِ اللّٰهِ» براساس یاد شده، احسانِ خداوند در تهیۀ اسباب حرکت کشتیها است.
4- آمادگی شرایط طبیعی و خصوصیات اجسام، برای ساختن کشتی و حرکت بر آب، از نشانههای خدا است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ
5- کشتیرانی، دارای اهمیتی اساسی در حمل و نقل نیازمندیهای بشر و مواهب
الهی به نقاط مختلف است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ
بنابراینکه «با»در «بِنِعْمَتِ» برای تعدی و یا مصاحبت باشد، نکتۀ بالا به دست میآید.
6- فلسفۀ فراهم آوردن امکانات حرکت کشتی در آب، ارائۀ برخی از آیات خدا به بندگان است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ
7- استفاده از عالم طبیعت و رخدادهای در پیش روی انسانها، جهت رهنمونی آنان به خداشناسی، از شیوههای هدایتی قرآن است.
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ
8- استفاده از آیات الهی، در سایۀ بردبار بودن بر دشواریهای راه بهرهوری از آنها است.
لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ
تعلیل ذیل آیه، احتمال دارد به این معنا باشد که استفاده از آیات الهی، دارای رنج و سختی است و تنها کسانی به خوبی میتوانند از آن آیات بهره ببرند که آن سختیها را بر خود هموار سازند.
9- تحمل کنندگان سختیهای دریا و دارندگان روحیۀ شکر، بهرهمند از نشانههای خدا از آن
لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیٰاتِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ
احتمال دارد «صَبّٰارٍ» به قرینۀ آیۀ بعد، مربوط به صبر پیشه کردن در امواج و دلهرههای دریا باشد.
10- برخورداری از روحیۀ شکر، زمینۀ بهرهوری از آیات الهی است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ
11- روحیۀ بردباری و سپاسگزاری دائم از خدا، روحیهای ارزشمند و ستودنی است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ جهان؛ حمل و نقل؛ دریا؛ سختی؛ شعور؛ شکر؛ صبر؛ عبرت؛ کشتی؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی اَلْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ (32)
32
و هنگامی که آنان را موجی [از پس موجی] همچون سایبانها فراگیرد، خدا را در حالی که اعتقاد خود را برای او خالص ساختهاند میخوانند، ولی هنگامی که بهسوی خشکی نجاتشان دهد، برخی از آنان به راه اعتدال میروند. و آیات ما را تنها پیمان شکنانِ کفرانپیشه انکار میکنند.
1- انسانها، هنگام ابتلا به امواج متلاطم و خروشان دریا، خالصانه به خدا روی میآورند.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ
«غشی» به معنای«پوشاندن»است (مفردات راغب) و در آیه، معنای «فراگیری»را میدهد.«ظُلل»جمع«ظُلّة»است که به معنای«ابرِ سایه انداز»است (مفردات راغب)«موج»اسم جنس است و نکره آوردنش، به منظور کثرت و عظمت آن میباشد.
2- شدید شدن مشکلات و گرفتاریها، زمینۀ بروز فطرت گرایش به خدا در انسانها است.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ
3- دریا، امواجی متلاطم و خطرناک دارد.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ
4- تنگناها و دشواریها، دارای نقشی سازنده در زندگی انسان دارند.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ... فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ
5- عقیدۀ به توحید و نجاتبخشی خداوند، باوری فطری برای انسانها است.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ
6- لازم است که رویکرد به خداوند خالصانه باشد.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
از اینکه خداوند، چنین وصفی را برای گرفتاران در امواج متلاطم دریا آورده، نشان میدهد که این صفت، مورد پسند خداوند است.
7- اخلاص، در دعا و توجه به خدا، اهمیت زیادی دارد.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
8- احساس خطر شدید و یأس از عوامل نجاتدهندۀ مادی، زمینۀ توجه انسان به خدا و دعا به درگاه او است.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
9- برخی انسانها، پس از رهایی از مشکلات و سختیهای شدید، در صراط مستقیم الهی باقی میمانند.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ ... دَعَوُا اللّٰهَ ... فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ
«قصد»ریشۀ «مُقْتَصِدٌ» به معنای«راه راست و میانه»است (مفردات راغب).
10- نجاتدهندۀ انسانها از شداید و گرفتاریهای سخت، خداوند است.
وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ ... فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ
11- دعای خالصانه به درگاه خداوند، اجابت میشود.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ
12- گروهی از مردم، در برابر نعمت نجات از بلاها و خطرهای مرگآفرین، ناسپاساند.
فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ ... کَفُورٍ
13- روحیۀ ناسپاسی، پیمانشکنی و دغلکاری، مایۀ انکار آیات الهی است.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ
«ختر»به معنای «غدر»و دغلکاری شدید است (مفردات راغب). در اینجا کنایه از پیمانشکنی نیز میباشد.
14- استفاده از آیههای خدا، برای رهیافت به خداشناسی، منوط به حفظ بیطرفی و دست کشیدن از دغلکاری و حق ناپذیری است.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ
15- رویکرد به خدا در بلاها و اعراض از او پس از نجات، پیمانشکنی، دغلکاری و ناسپاسی است.
فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ
16- منکران آیات الهی، جز پیمانشکنان و دغلکاران ناسپاس نیستند.
وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ
17- نجات از بلاهای خطرناک و مرگآفرین در پی دعا، از آیههای توحید خداوند است.
دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ ... فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ ... وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اخلاص؛ اعتدال؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ توحید؛ حزب؛ حق؛ خشکی؛ دریا؛ دعا؛ دین؛ ذکر؛ سایه؛ سختی؛ صراط مستقیم؛ فطرت؛ مکر؛ موج؛ نعمت
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اِخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ (33)
33
ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید، و بترسید از روزی که هیچ پدری بهجای فرزندش کاری نمیسازد، و هیچ فرزندی به هیچ وجه بهجای پدرش کار ساز نخواهد بود. قطعاً وعدۀ خدا حقّ است؛ پس مبادا زندگی دنیا شما را فریب دهد، و مبادا آن [شیطان] فریبکار شما را به [عفو] خدا مغرور کند.
1- خداوند، فراخوان مردمان به تقوا و ترس از روز قیامت
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً
2- توجه به وحدانیت خداوند، زمینۀ ترس از ربوبیت او است.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُولِجُ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی ... یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ
سفارش به تقوا، پس از آیات اثبات کنندۀ توحید، میتواند نکتۀ یاد شده را برساند.
3- توجه به ربوبیت خداوند، زمینهساز ترس از او است.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ
اضافۀ «ربّ»به ضمیر «کم» میتواند برای رساندن این نکته باشد که خداوند، چون پروردگار شما است، از او بترسید.
4- قرآن، کتابی جهانی، و پیام آن برای همۀ مردم است.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ
5- سفارش به ترس از خداوند، برای رشد و کمال انسان است.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ
«رب»در اصل، به معنای«تربیت و ایجاد تدریجی چیزی تا رسیدن به کمال» است. (مفردات راغب) استفاده از این صفت خداوند، به خصوص با اضافۀ آن به ضمیر«کم»، برای سفارش
به ترس از او، میتواند به منظور یاد شده باشد.
6- قیامت، روزی هولانگیز است و شایسته است که انسان، از آن نگران باشد.
وَ اخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ
7- همۀ انسانها، تحت تربیت و ربوبیت خداوندند.
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ
8- توجه به سختیهای قیامت، برانگیزانندۀ آدمی به تحصیل تقوا است.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً
فراخوانی به ترس از قیامت، پس از دعوت به تقوا، میتواند به منظور این نکته باشد که ترس از قیامت، در کسب تقوا به عنوان توشهای برای آخرت، تأثیر دارد.
9- توجه به دشواریهای قیامت، باعث فراهم آوردن توشۀ مناسب برای آن روز میشود.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ
مطرح کردن این نکته که در قیامت هر کس در قبال اعمالش کیفر میشود، میتواند اشعار به این حقیقت داشته باشد که هر کسی باید برای خود چارهای بیندیشد و توشهای فراهم آورد.
گفتنی است که دستور «اخْشَوْا یَوْماً» پس از امر «اتَّقُوا» میتواند مؤید بر برداشت یاد شده باشد.
10- هیچ پدر و فرزندی، در قیامت به جای هم حتی اندک کیفری نمیشوند.
لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً
11- در قیامت، بار عمل هر کس، تنها بر دوش خود او است.
لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً
12- در قیامت، برعهده گرفتن بخشی از کیفر پدر از ناحیۀ فرزند، به خاطر سنگین بودن حق وی بر فرزند، امری متوقع از سوی پدر است.*
وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ
دربارۀ کارساز نبودن پدر برای فرزند، از فعل «یجزی»و دربارۀ نفی کارسازی فرزند برای پدر از «جٰازٍ» که حالت صفتی و تأکید بیشتری دارد. استفاده شده است، چنین تأکیدی، میتواند به خاطر توقعی باشد که از ناحیۀ پدران هست. و نیز میتواند به خاطر این باشد که او، از حیث عاطفه و مهر، به مراتب کمتر از پدر است. برداشت بالا بر اساس احتمال نخست است.
13- وعدۀ الهی به برپایی قیامت، وعدهای حق و تخلفناپذیر است.
وَ اخْشَوْا یَوْماً ... إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
بنابراین که متعلق «وَعْدَ» ، واژۀ «یَوْماً» باشد، نکتۀ یاد شده فهمیده میشود.
14- مجازات شدن هر کسی در قبال عمل خودش، امری حتمی و تخلفناپذیر است.
یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ
این برداشت، بنابراین احتمال است که متعلق «وَعْدَ» ، عبارت «لاٰ یَجْزِی ...» باشد.
15- خداوند، دربارۀ فریفته شدن انسانها به وسیلۀ جلوههای زندگی دنیا، هشدار داده است.
فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
16- زندگی دنیا، فریبنده و مایۀ غفلت انسان از خدا و قیامت است.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً ... فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
17- تقوا و ایمان به قیامت و وعدههای خدا، مانع فریفتگی انسان به زندگی دنیا است.
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً ... إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
18- هشدار خداوند به قرار داشتن انسان در معرض عوامل متعدّد انحرافآفرین
فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ
19- رحمانیت خدا، مورد سوء استفادۀ اغواکنندگان، در غافل ساختن انسان از قیامت و کیفر اعمال است.
وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ
«باء»در «بِاللّٰهِ» برای آلیت است و مراد از آن، این است که شیطان و یا هر موجود فریبندهای، به وسیله ذکر خدا و برخی از اوصاف او، همانند رحمانیت و یا غفاریت، چهبسا انسان را مغرور کند.
20- ممکن است که عوامل وسوسهکننده، از ارزشهای معنوی، برای رسیدن به اهداف خویش، استفاده کنند.
وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ
21- انسانها، برای فریفته نشدن، نیازمند هشدارهای خداوندند.
إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ
22- شیطان، از عوامل فریبندۀ انسان است.
وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ
«غرور»صیغۀ مبالغه و به معنای«بسیار فریبنده»است و مراد از آن، در آیه، میتواند شیطان باشد.
23- «رب»از اسما و صفات خداوند
اِتَّقُوا رَبَّکُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پدر؛ تقوا؛ توحید؛ تهدید؛ حق؛ حیات؛ خوف؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ غرور؛ غفلت؛ فرزند؛ قرآن؛ قیامت؛ مکر؛ وعده
إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْأَرْحٰامِ وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (34)
34
همانا خداست که علم به قیامت نزد اوست، و باران را فرو میفرستد، و آنچه را که در رَحِمها است میداند، و کسی نمیداند که فردا چه به دست میآورد، و کسی نمیداند که در چه سرزمینی میمیرد. قطعاً خدا دانا و آگاه است.
1- آگاهی به زمان برپایی قیامت، در انحصار خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ
2- لازم است که انسان، برای حضور در صحنۀ قیامت، هماره آماده باشد.
إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ ... وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
نامعلوم گذاشته شدن زمان برپایی قیامت، احتمال دارد به خاطر این نکته باشد که انسان، هماره برای آن، باید آماده باشد.
3- تنها خداوند، نازلکنندۀ باران است.
إِنَّ اللّٰهَ ... وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ
عطف جملۀ فعلیۀ «یُنَزِّلُ ...» بر جملۀ اسمیۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» همان معنا و مفهوم جملۀ اسمیه را میرساند. در جملۀ سابق، علم به قیامت، در خداوند منحصر شده است، لذا «یُنَزِّلُ ...» هم دلالت بر انحصار نزول باران در خداوند میکند.
4- تنها خداوند، از وضعیت جنین در رحم مادر، آگاهی همه جانبه دارد.
إِنَّ اللّٰهَ ... وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْأَرْحٰامِ
5- انسانها، از آیندۀ خود و حتی دستاوردهای فردای خویش، ناآگاهاند.
وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً
6- علم بشر، محدود و غیر قابل مقایسه با علم مطلق خدا است.
إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ ... وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً
7- انسانها، از جایگاه و مکان مرگ خویش، بیاطلاعاند.
وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
8- آگاهی خدا به لحظۀ قیامت، و حقایق مربوط به جنین و آیندۀ هر انسان، نمودی از علم گسترده او است.
إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
9- توجه به علم مطلق الهی، برانگیزانندۀ انسان به تهیۀ توشهای مناسب برای قیامت است.
وَ اخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ ... إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ ... وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
یادآوری علم مطلق خداوند به امور، پس از سفارش به ترس از قیامت، میتواند اشاره به این نکته داشته باشد که حال که خداوند، از همه چیزها آگاه است و طبعاً، براساس علم خود، حسابرسی خواهد کرد، پس انسانها، باید برای قیامت خود - که در آن، کسی فریادرس دیگری نیست - توشهای فراهم کنند.
10- «عَلِیمٌ» و «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
11- «قال الصّادق(ع): هذه الخمسة أشیاء لمیطّلع علیها ملک مقرّب و لانبیّ مرسل و هی من صفات اللّه عزّوجلّ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: این پنج چیز (علم به زمان قیامت و...)، چیزهایی است که هیچ فرشتۀ مقرّبی و پیامبر مرسلی را بدان آگاهی نیست و اینها، از صفات [مختص] خداوند عزّوجلّ است».
کلیدواژهها:
آخرت؛ الساعة؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ تهدید؛ جنین؛ جهل؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ رحم؛ زمین؛ علیم/اسما و صفات؛ قیامت؛ مرگ؛ نفس
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 167 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 219 ، ح 109.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1)
1
الف، لام، میم.
1- «المرویّ عن أئمّتنا(ع) أنّها من المتشابهات التی استأثر اللّه تعالی بعلمها و لایعلم تأویلها إلاّ هو؛ (1)
از امامان ما(ع) روایت شده است: حروف [مقطعه] - که سورهها با آنها آغاز میشود - از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
کلیدواژهها:
تشبیهات؛ حروف مقطعه؛ قرآن
تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (2)
2
نازل کردن این کتاب - که شکّی در آن نیست - از پروردگار جهانیان است.
1- قرآن، کتابی است که از سوی خداوند نازل شده است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«تَنْزِیلُ» مصدر به معنای مفعول است و اضافۀ آن به «الْکِتٰابِ» از باب اضافۀ صفت به موصوف است. بنابراین، معنای آیه، چنین میشود: «این، آن کتاب نازل شدهای است که شبههای در آن نیست».
2- قرآن، در همان عصر نزول، به «کتاب» مشهور بود.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ
3- قرآن، کتابی خللناپذیر و خالی از هر گونه مطالب تردید افکن و شبههساز
لاٰ رَیْبَ فِیهِ
4- قرآن، از مقام ربوبیت خدا، نشأت گرفته و دربردارندۀ معارفی در جهت رشد و کمال انسان است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
1) 1) . مجمعالبیان ، ج 1 ، ص 112 ؛ نورالثقلین ، ج 1 ، ص 30 ، ح 8.
5- ربوبیت خداوند، مقتضی فرستادن کتابی خللناپذیر و متقن
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6- همۀ جهانها، تحت ربوبیّت خداوند واحد است.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
7- در هستی، عوالمی گوناگون و متعدد وجود دارد.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«عالمین»جمع «عالم» است و دلالت بر وجود جهانهای متعدد دارد.
8- «رب» از اسما و صفات خداوند
مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ تاریخ قرآن؛ تکامل؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ کتاب/قرآن؛ نزول قرآن؛ وحی
أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (3)
3
آیا میگویند: آنرا بربافته [و به خدا نسبت داده] است؟ [نه،] بلکه آن حقّ است و از جانب پروردگار توست، تا قومی را که پیش از تو هیچ اخطار کنندهای برایشان نیامده است اخطار کنی، باشد که آنان راه یابند.
1- مشرکان، منکر نزول قرآن از جانب خداوند بودند.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ
«أَمْ» ، منقطعه و به معنای «بَلْ» است و معنای دو فراز دو آیه چنین میشود:«قرآن، از جانب خداوند است ولی آنان، مدعیاند که ساختگی است».
2- مشرکان، قرآن را ساخته و بربافتۀ پیامبر(ص) میدانستند.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ
«فری»ریشۀ «افترا»به آن دروغی گفته میشود که خود شخص آن را بسازد (لسان العرب).
3- از سوی مشرکان، به پیامبر(ص) اتهام دروغ پردازی زده میشد.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ
4- خداوند، در مقابل تهمت مشرکان (ساختگی بودن قرآن) ایستاده و از حقانیت قرآن، دفاع کرده است.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ
5- ربوبیت خداوند، منشأ نزول قرآن است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
6- قرآن، حقِّ محض و نازل شده از جانب خداوند است.
بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
7- پیامبر(ص)، تحت توجّه ویژه و تربیت خداوند بود.
مِنْ رَبِّکَ
«ربّ»در اصل، به معنای«تربیت» است (مفردات راغب).
اضافه شدن«ربّ»به عنوان صفت خداوند به ضمیر مخاطب (کَ) - که مراد از آن، پیامبر(ص) است - میتواند مفید نکتۀ یاد شده باشد.
8- پیامبر(ص)، از جانب خداوند، مأمور به انذار مردم بود.
هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً
9- هشدار به مردم، از جمله رسالتهای انبیای الهی است.
لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ
10- مردم مکه، پیش از رسولخدا(ص) از پیامبرِ صاحبِ کتاب آسمانی محروم بودهاند.
مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ
به قرینۀ مکی بودن سوره، احتمال دارد مراد از «هم»در «مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ ...» مکیان باشند.
11- قرآن، کتاب هشدار و هدایت است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ...
لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
چون در آیۀ پیش، سخن از نزول قرآن است، «لِتُنْذِرَ» به تقدیر «لتنذر به» است.
12- هشدار به مردم، از جمله راههای هدایت آنان است.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
13- هدایت، زمینه لازم دارد و تنها با کتاب و منذر آسمانی، تحققّ نمییابد.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
«لعلّ»حرفی است که کاربرد آن در موارد امیدواری - نه قطعیت - است. استعمال آن برای هدایت، به نکتۀ یاد شده اشعار دارد.
14- انتخاب راه هدایت، منوط به ارادۀ خود انسان است.
لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
15- قرآن، مبنای پیامبری و رسالت پیامبراکرم(ص) است.
تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ... هُوَ الْحَقُّ ... لِتُنْذِرَ قَوْماً ... لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ
16- «رب»از اسما و صفات خداوند
هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
اراده؛ افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تکذیب؛ حق؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت
اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ (4)
4
خداست آنکه آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفرید، آنگاه بر عرش [اقتدار] قرار گرفت. جز او هیچ یاور و شفاعت کنندهای برای شما نیست. پس آیا هشیار نمیشوید؟
1- خداوند، آفرینندۀ آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
2- آفرینش آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو، در شش روز انجام گرفته است.
خَلَقَ ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
«أَیّٰامٍ» جمع «یوم»به فاصلۀ میان طلوع خورشید و غروب آن اطلاق میگردد.
3- آسمانهای عالم، متعددند.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4- آفرینش جهان، به تدریج و در طی شش دوره صورت گرفته است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
«یوم»به معنای«مدتی از زمان»نیز آمده است (مفردات راغب) بر این اساس، احتمال دارد مراد از «أَیّٰامٍ» در آیه، دورانها و یا مراحل مختلف باشد. در این صورت، دلالت بر تدریجی خلق شدن عالم میکند.
5- آسمانها و زمین و موجودات آنها، نشانه و آیۀ خداوندند.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
جملۀ «الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ ...» وصف خداوند است. بدیهی است که صفت هر چیزی معرّف آن است و از این رو، میتوان
استفاده کرد که وجود زمین و آسمانها و پدیدههای موجود در آنها، دلیل وجود خدایند.
6- عرش، مرکز تدبیر و ادارۀ جهان است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
7- خداوند، مدبّر کل جهان است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
«اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ» کنایه از تدبیر است.
8- خلق و تدبیر جهان، نشأت یافته از مبدأ واحد است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
9- هیچ قدرتی، توان نجات انسان از عذاب خدا را ندارد.
مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ
به قرینۀ آیۀ - پیش که در آن از انذار سخن به میان آمده - و نیز «شَفِیعٍ» در همین آیه و آیۀ بعد که دربارۀ قیامت است، مراد از «وَلِیٍّ» - با توجه به ریشۀ لغوی آن (قرب) - میتواند کسی باشد که خویش و نزدیک انسان است و انسان را یاری میدهد. با توجه به سیاق آیات و این که نکره در سیاق نفی، دلالت بر عموم میکند، نفی هرگونه مددکنندهای، میتواند مربوط به عذاب باشد.
10- سرپرستی و شفاعت از شؤون تدبیر و مدیریت خداوند است.
ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ
اینکه خداوند، پس از ذکر مدیریت خویش، وجود هر نوع ولایت و شفاعت را از غیر خود نفی کرده، میرساند که ولایت و شفاعت، تنها از آنِ مدبر هستی و شأنی از شؤون او است.
11- انسانها، هیچ سرپرستی جز خداوند ندارند.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ
12- یکتایی خدا در خلق و تدبیر عالم، دلیل وجود نداشتن سرپرست و یاوری برای انسانها جز خود او است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ
احتمال دارد ذکر «مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ ...» پس از بیان یکتایی خداوند در آفرینندگی و تدبیر، به این منظور باشد که چون همه چیز در دست اقتدار او است، کسی جز او نمیتواند ولیّ و شفیع باشد.
13- انسان، همواره نیازمند ملجأ و شفیع برای جبران کاستیهای خود است.
مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ
«شفع»ریشۀ «شَفِیعٍ» به معنای «ضمیمه کردن چیزی به دیگری»است (مفردات راغب). شفاعت، به معنای«پیوستن چیزی به دیگری، جهت کمک به او» است (مفردات راغب).
نفی هرگونه «ولیّ و شفیعی»جز خدا برای انسان، نشاندهندۀ این است که انسان به آن نیاز اساسی دارد و به دنبال آن میرود
و خداوند میخواهد به او رهنمود بدهد که نیاز یاد شده در کجا برآورده میشود.
14- لازم است که اتکا و توجه انسان، تنها به ولایت و نصرت الهی باشد.
مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ
15- لازم است که انسان، از هشدارهای خداوند، پند بگیرد.
مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ ... أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ
16- مشرکان، به شفاعت و ولایت و سرپرستی غیرخدا، اعتقاد داشتند.
أَمْ یَقُولُونَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ
17- مشرکان، بهدلیل پندنگرفتن از مواعظ خداوند، از سوی او سرزنش شدند.
أَمْ یَقُولُونَ ... أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ
استفهام در «أَ فَلاٰ» توبیخی است و به قرینۀ نفی شفیع در آیه، میتواند که مشرکان مورد خطاب آیه باشند.
18- «ولیّ»و«شفیع»از اسما و صفات خداوند
مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ شَفِیعٍ
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جو؛ جهان؛ جهانبینی؛ خالق؛ خلقت؛ دوستی؛ ذکر؛ روز؛ زمین؛ شرک؛ شفاعت؛ شفیع/اسما و صفات؛ عبرت؛ عذاب؛ عرش؛ ملامت؛ موعظه؛ نصرت؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات
یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِلَی اَلْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ (5)
5
کار [جهان] را با تدبیر از آسمان به سوی زمین نازل میکند، سپس در روزی که اندازۀ آن به شمارش شما هزار سال است، بهسوی او بالا میرود.
1- مجموعۀ امور هستی (آسمان و زمین)، تحت تدبیر خدای یکتا است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمٰاءِ إِلَی الْأَرْضِ
«أمر»به معنای «فعل و شأن»است و «ال» در آن، برای جنس بوده و در نتیجه، دلالت بر همۀ امور و کارها میکند.
2- جهان، پس از آفریده شدن، به حال خود رها نشده و همیشه تحت تدبیر است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمٰاءِ إِلَی الْأَرْضِ
فعل مضارع «یُدَبِّرُ» دلالت بر دوام و استمرار دارد.
3- امور زمین، از آسمان تدبیر میشود.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمٰاءِ إِلَی الْأَرْضِ
«مِنَ» ابتدایی و «إِلَی» انتهایی است. «مِنَ السَّمٰاءِ» متضمن معنای «تنزیل» است؛ یعنی، امور از آسمان (عالم بالا) اداره میشود.
4- تمام موجودات جهان، برخوردار از نظامی واحد و تدبیری یگانهاند.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ
چون ضمیر فاعلی در «یُدَبِّرُ» مفرد است نشان میدهد که تدبیر کننده، یکی است و تدبیر کنندۀ واحد از یگانگی تدبیر حکایت میکند.
5- تدبیر خداوند، با اشراف و تسلّط انجام میگیرد.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمٰاءِ إِلَی الْأَرْضِ
«مِنَ السَّمٰاءِ» متعلق به «یُدَبِّرُ» است و متضمن معنای تنزیل است. بنابراین، دلالت میکند که تدبیر، از آسمان انجام میگیرد و از آنجایی که آسمان، به معنای عالم بالا است، تدبیر با اشراف انجام میگیرد.
6- بازگشت نهایی عالمِ هستی در پایان جهان، به سوی خدا است.
ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ
7- خداوند، مبدأ و منتهای همۀ امور جهان است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ
8- ملائکه، آورندۀ فرمانهای تدبیر عالم از آسماناند.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ
احتمال دارد مرجع ضمیر فاعلی «یَعْرُجُ» ملکی باشد که حامل فرمانهای تدبیری خداوند است و مرجع ضمیر «إِلَیْهِ» مکانی باشد که فرشته، پیش از نزول، در آن جا قرار دارد.
9- نخستین روز پس از پایانِ عمرِ جهان هستی، برابر با هزار سال دنیوی است.
ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ
احتمال دارد مراد از «یَوْمٍ» روز قیامت باشد که در این صورت، معنا و مفهوم آیه چنین میشود: «خداوند، امور عالم را تدبیر میکند و آن گاه در روزی که پایان عمر عالم است و هزار سال دنیوی زمان آن است، امر، به خداوند باز میگردد و عالم بر چیده میشود».
10- آخرت و معیار سنجش زمان آن، با دنیا و معیارهای دنیوی، متفاوت است.
فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ
11- مدت سفر فرشتۀ حامل فرمان تدبیر خداوند برای آوردن پیام، مدتی در حدود هزار سال به حساب دنیوی است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهانبینی؛ دنیا؛ روز؛ زمین؛ سفر؛ قیامت؛ ملائکه
ذٰلِکَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (6)
6
این است [خدای] دانای نهان و آشکار که عزّتمند و مهربان است.
1- خداوند، به همۀ حقایق پنهان و آشکار جهان، آگاه است.
ذٰلِکَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
مشارالیه «ذٰلِکَ» خداوند است که از او در آیات پیش با چندین صفت یاد شده است.
2- خداوندِ خالق عالم و مدبر امور آن، آگاه به غیب و شهود است.
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ذٰلِکَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
3- غیب و شهود و نهان و آشکار، در پیشگاه خداوند مساوی است.
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
4- نظام و قوانین حاکم بر هستی، عالمانه است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمٰاءِ إِلَی الْأَرْضِ ... ذٰلِکَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
بیان عالم بودن خداوند، پس از ذکر تدبیر عالَم، بیانکنندۀ این نکته است که تدبیر، براساس علم و آگاهی انجام پذیرفته است.
5- ادارۀ هر مجموعه، به آگاهی از آن، نیاز دارد.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
6- اداره و تدبیر امور جهان، برخاسته از علم و عزت و رحمت الهی است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... ذٰلِکَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
7- عزت و شکستناپذیری خدا، آمیخته با رحمت او است.
اَلْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
8- «عٰالِمُ الْغَیْبِ» ، «عزیز»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
ذٰلِکَ ... الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
9- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» .
فقال: الغیب، ما لمیکن و الشهادة، ما قد کان؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ این سخن خداوند عزّوجلّ: «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» روایت شده که فرمود: غیب چیزی است که هنوز واقع نشده و شهادت، چیزی است که محقق گشته است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ رحمت؛ شهادت؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ مدیریت؛ مکاشفه
اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ (7)
7
همان کسی که هر چه را آفریده نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.
1- خداوند، همۀ آفریدههای خود را، به صورتی نیکو و شایسته پدید آورده است.
اَللّٰهُ ... الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ
2- آفرینش موجودات به صورتی نیکو و شایسته، نشانۀ تدبیر و علم الهی است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... عٰالِمُ ... الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ
3- زیبا و نیکو آفریده شدن پدیدهها، از جمله آیات الهی است.
اَللّٰهُ الَّذِی ... الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ
4- کاستیها و زشتیهای پدیدههای زشت و ناقص، ربطی به آفرینش خداوند ندارد.
أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ
5- آغاز آفرینش انسان(آدم)، از گِل است.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ
6- آدم(ع)، از گِل آفریده شده است.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ
با توجه به آیات قرآن و واقعیت تاریخی، مراد از «الْإِنْسٰانِ» در آیه، آدم است.
7- خلقت موجودی شگفت مانند انسان از گِلی بیشکل و فاقد حیات، نمود آفرینش نیکوی خدا است.
أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ
8- آفرینش انسان از گِل، نشانۀ علم و تدبیر خدا است.
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ... عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ ... وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ
1) 1) . معانی الأخبار ، ص 146 ، ح 1 ؛ نور الثقلین ، ج 3 ، ص 551 ، ح 109.
9- انسان، در میان سایر موجودات جهان، موجودی ممتاز است.
أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ
ذکر انسان، به تنهایی از میان پدیدههای عالم (کلّ شیء) احتمال دارد به جهت نکتۀ یاد شده باشد.
10- قبل از انسانها، پدیدههای دیگری چون گِل (آب و خاک) آفریده شده بودند.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ
کلیدواژهها:
آب؛ آدم(ع)؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ خاک؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ علم؛ گُل
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ (8)
8
سپس نسل او را از چکیدهای که آبی بیمقدار است قرار داد.
1- خداوند، نسل انسان نخستین را، از طریق آبی پست و بیمقدار (منی) تداوم بخشید.
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
2- تکوّن وجود انسان، تنها با بخشی از آب منی است.
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
«سُلاٰلَةٍ» در لغت به معنای «جدا شده و کنده شده» است و مراد از «مٰاءٍ مَهِینٍ» منی است و «مِنْ» در «مِنْ مٰاءٍ ...» برای تبعیض و جزئیت است.
3- تداوم نسل انسان، با آبی پست (منی)، نمونۀ عزت و علم و تدبیر الهی است.
اَللّٰهُ الَّذِی ... وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ . ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
4- آفرینش آدم(ع) با آفرینش نسل او، متفاوت است.
خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ . ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ عزت؛ فرزند؛ منی
ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (9)
9
آنگاه او را درست اندام ساخت و از روح خود در او دمید، و برای شما گوش و چشم و دل آفرید، [ولی شما] کم سپاسگزاری میکنید.
1- آفرینش انسان از سوی خداوند، تدریجی است.
بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ ... ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ ... ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ
2- پس از آفریده شدن آدم(ع) با گِل و متناسب شدن اندامش، روح در او دمیده شد.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ ... ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ
3- انسان در مراحل نخستین جنینی، فاقد روح انسانی است و پس از شکلگیری اندام، در او روح دمیده میشود.
جَعَلَ ... مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ . ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ
4- متناسب آفریده شدن اندام انسان و نفخِ روح در آن، از آیات الهی است.
اللّه اَلَّذِی أَحْسَنَ ... وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ ... ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ
5- اعتدال و تناسب اندام و سیستم وجود انسان، به تدبیر خداوند است.
ثُمَّ سَوّٰاهُ
«تسویة» مصدر«سوی»به معنای متناسب و خالی از افراط و تفریط و طبق مقتضای حکمت بودن است. (مفردات راغب).
6- قوای ادراکی (چشم و گوش و قلب انسان) از نشانههای خداوند است.
اللّه اَلَّذِی أَحْسَنَ ... وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ ... وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
7- روح انسانی، حقیقتی شریف و والاتر از بُعد جسمانی وی است.
سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ
از اضافۀ «روح» به ضمیری که مرجع آن «الله»است، مطلب بالا استفاده میشود.
8- انسان، دارای دو بُعد (جسم و روح) است.
ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ
9- انسان، واجد دو نوع قوۀ ادراکی (حسی و باطنی) است.
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
10- خداوند، ایجاد کنندۀ گوش و چشم و قلب در انسان است.
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
11- قدرت شنوایی و بینایی و درک انسان، از روح او است.
نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
التفات از غیبت به خطاب، در آیه میتواند به این جهت باشد که پس از دمیده شدن روح، انسان، لایق خطاب میشود و این حکایتکنندۀ آن است که روح، چنین توانی را برای انسان ایجاد میکند.
12- هویّت و حقیقت آدمی، به روح او است.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ ... ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ
مورد خطاب قرار دادن انسان، پس از دمیده شدن روح در او، نه پیش از آن میتواند بیانکنندۀ نکتۀ یاد شده باشد.
13- دریافتهای ادراکی انسان، از طریق گوش، تنها به یک کیفیت است، ولی از طریق چشم و قلب، متنوع است.
وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
مفرد آورده شدن «سمع»و جمع آورده شدن«أبصار»و «أفئدة»شاید به خاطر این واقعیت خارجی باشد که انسان از طریق گوش، تنها صدا را میشنود در حالی که از طریق چشم، رنگها، جسمها، سکون و حرکت و... و نیز از طریق قلب، دریافتهای گوناگونی دارد.
14- انسانها، کم و اندک شکرگزار نعمتهای خداوندند.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
«قَلِیلاً» صفت موصوف محذوفی مانند واژۀ «شکرا»است.
15- انسانها، در بیشتر لحظههای عمر، از شکر نعمتهای خداوند غافلاند.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
«قَلِیلاً» میتواند صفت برای موصوف محذوفی مانند«زماناً» باشد، در این صورت، نکتۀ یاد شده بهدست میآید.
16- قوای ادراکی انسان (چشم و گوش و قلب) مواهب الهیاند و شایسته است که به خاطر آنها، به درگاه او شکرگزاری شود.
ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
17- انسانها، به شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی موظفاند.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ جنین؛ چشم؛ خلقت؛ روح؛ شعور؛ شکر؛ غفلت؛ قلب؛ گوش؛ نعمت
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی اَلْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ (10)
10
و گفتند: آیا هنگامی که [ذرّات بدن ما پراکنده گشت و] در زمین گم شدیم، به راستی در آفرینشی جدید قرار خواهیم گرفت؟ [نه،] بلکه آنان لقای پروردگارشان را منکرند.
1- کافران در حیات دوبارۀ انسان، پس از ناپدید شدن اجزای او در خاک، تشکیک کردند.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ
2- ترک شکر نعمت، موجب مبغوض خدا شدن است.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ . وَ قٰالُوا
التفات از خطاب به غیبت، احتمال دارد به منظور القای نکتۀ یاد شده باشد.
3- در نظر کافران، حقیقت انسان، در جسم و اجزای مادی، خلاصه شده است.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ
4- تردید در امکان معاد، به رغم مشاهدۀ قدرت خدا در آفرینش هستی، برخاسته از بهره نگرفتن از ابزار شناخت و تعقل است.
جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ ... وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ
ذکر «وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ...» پس از بیان ناسپاسی انسانها در برابر نعمت قوای ادراکی اعطا شده از جانب خداوند، میتواند بیانکنندۀ این نکته باشد که انسانها از نعمت قوای ادراکی، بهره نگرفتند و در نتیجه در مسألۀ معاد تردید روا داشتند. لازم به ذکر است که شکر نعمت قوای ادراکی به تناسب موضوع، به کاربردن آنها در راه شایسته و تعیین شده است.
5- از نظر کافران، پیوستن اجزای پراکندۀ بدن مردگان، در قیامت، امری مستبعد است.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ
«ضَلَلْنٰا» دو معنا دارد: یکی دفن شدن در قبر و دیگری، تبدیل به خاک شدن به گونهای که از دیگر اجزای خاک نتوان تمیز داد. طبق معنای دوم، اجزای بدن انسان از هم جدا شده و در میان خاکها پراکنده خواهد شد. بازآفرینی چنین حالتی، برای کافران، مستبعد بوده است.
6- کافران، در انکار معاد، تنها متکی بر استبعادند.
أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ
7- انکار لقای پروردگار و نفی هرگونه مسؤولیت از انسان، انگیزۀ اصلی کافران در محال شمردن معاد است.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ... بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ
8- بازگشت به سوی خداوند و ملاقات با او، جلوۀ ربوبیت او در مسیر تکامل انسان است.
بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ
9- کافران، نه تنها در معاد تردید دارند بلکه منکر صریح آناند.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ
احتمال دارد که «بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ» ترقی از «أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا ...» به جزم در نفی معاد باشد. لازم به ذکر است که مراد از«لقاء ربّ»در صورتی که معادل با معاد باشد، نکتۀ یاد شده را میرساند.
10- کافران نیز تحت تدبیر ربوبیت خداوندند.
بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ
11- معاد، عرصۀ رجوع و حضور انسانها در محضر خدا است.
أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ
12- «رب»از اسما و صفات خداوند
بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ تکذیب؛ حیات؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شک؛ شکر؛ قیامت؛ کفر؛ لقاء اللّهمردگان؛ معاد
قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ اَلْمَوْتِ اَلَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (11)
11
بگو: آن فرشتۀ مرگی که بر شما گماشته شده است [جان] شما را میگیرد، سپس بهسوی پروردگارتان باز گردانده میشوید.
1- به هنگام مرگ، روح انسان، به طور کامل، به دست فرشتۀ مرگ (عزراییل) گرفته میشود.
قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ
2- انسان، دارای حقیقتی فراتر از
جسم است.
قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ
واژۀ «توفّی»به معنای دریافت کامل است (مفردات راغب).
بیشک آنچه دریافت میشود، بدن نیست؛ چه اینکه بدن در جای خویش باقی میماند، پس آنچه ملکالموت دریافت میکند حقیقتی غیر از جسم انسان است.
3- پیامبر(ص)، موظف به ابلاغ پیام الهی به مردم و پاسخگویی به شبهههای مطرح شده است.
قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ
4- روح انسان دارای اصالت و استقلال بوده و پس از مرگ، باقی میماند.
یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ
«توفّی»- که«دریافت کامل»است - حاکی از این است که روح، دارای نوعی استقلال از بدن است و به قرینۀ «تُرْجَعُونَ» معلوم میشود که پس از دریافت، باقی میماند.
5- برای قبض روح انسان، فرشتهای ویژه وجود دارد.
مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ
مراد از «وُکِّلَ بِکُمْ» گمارده شدن برای قبض روح است.
6- از سلطۀ فرشتۀ مرگ، گریزی نیست.
مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ
7- فرشتۀ مرگ، خود تحت تدبیر خداوند است.
اَلَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ
مجهول آمدن فعل «وُکِّلَ» که لازمۀ آن متعدی بودن است، دلالت میکند که خود وی، دارای اراده مستقلی نیست و دیگری او را گمارده است و او، همانا خداوند است.
8- مرگ، بر خلاف تصور کافران نابودی نیست، بلکه رخدادی هدفدار و به منظور حضور انسانها در پیشگاه پروردگار است.
وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ ... قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
9- بازگشت انسان به سوی پروردگار، پس از مرگ و پایان حیات دنیوی، قهری است.
یَتَوَفّٰاکُمْ ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
فعل مجهول «تُرْجَعُونَ» (بازگشت داده میشوید) حکایت از بازگشت قهری دارد.
10- پروردگار، مبدأ و منتهای حرکت انسانها است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
«رجوع»در جایی اطلاق میشود که سابقهای داشته باشد.
11- ربوبیت خداوند، مقتضی بازگشت
انسانها به سوی او پس از اتمام حیات دنیوی است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
12- انکار لقای پروردگار از سوی کافران، باعث نمیشود که آنان در پیشگاه خدا حاضر نشوند، بلکه به اجبار به سوی خدا باز خواهند گشت.
بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
13- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ
14- «سئل الصّادق(ع) ...عن قول اللّه عزّوجلّ: «قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ» ...و قد تموت فی السّاعة الواحدة فی جمیع الآفاق ما لایحصیه إلّا اللّه عزّوجلّ فکیف هٰذا؟ فقال: «إنّ اللّه تبارک و تعالی جعل لملک الموت أعواناً من الملائکة یقبضون الأرواح... و یتوفّاهم ملک الموت من الملائکة ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) ...دربارۀ این سخن خدای عزّوجلّ «قُلْ یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ» سؤال شد:... در آنِ واحد در اطراف عالم تعداد زیادی که فقط خدا عدد آنها را میداند میمیرند، این چگونه [ممکن] است؟ فرمود: «خداوند تبارک و تعالی برای ملکالموت دستیارانی را از ملائکه قرار داده که قبض ارواح میکنند و ملک الموت آنها را از ملائکه تحویل میگیرد».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ توحید؛ جهانبینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ روح؛ سؤال و جواب؛ عزرائیل؛ کفر؛ لقاء اللّه محمّد(ص)؛ مرگ؛ ملائکه
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ (12)
12
و اگر ببینی هنگامی را که این مجرمان در پیشگاه پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکندهاند [و میگویند:] پروردگارا، بینا و شنوا شدیم، ما را [به دنیا]باز گردان تا کار شایسته کنیم که ما به یقین رسیدهایم!
1- ندامت و سرافکندگی مجرمان، در صحنۀ قیامت، منظرهای بس دیدنی و عبرتانگیز است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
1) 1) . منلایحضرهالفقیه ، ج 1 ، ص 82 ، ح 26 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 223 ، ح 13.
«نکس الرأس» به معنای «پایین انداختن سر از شرمندگی و خجالت» است. لازم به گفتن است که جواب «لَوْ» محذوف بوده و آن، چیزی شبیه «لرأیتَ شیئاً عجیباً و...» است.
2- تردید در معاد و انکار لقای پروردگار، عملی مجرمانه است.
بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ ... إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ
«ال» در «الْمُجْرِمُونَ» عهد است و به «هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ» برمیگردد.
3- منکران لقای خدا، در قیامت مردمانی سرافکنده و شرمسارند.
بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ
4- ربوبیت خدا، در قیامت برای مجرمان تجلی پیدا میکند.
نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ... رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا
5- مجرمان پس از حسابرسی شدن در قیامت، به تبهکاری خویش در دنیا، پی میبرند.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا
«عِنْدَ رَبِّهِمْ» میتواند کنایه از حسابرسی شدن باشد. اعتراف با «أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا» پس از آن، نشاندهندۀ این است که آنان، به جرم و تبهکاری خود پی میبرند.
6- حضور انسان در صحنۀ قیامت، حضوری جسمانی است.
وَ لَوْ تَریٰ ... نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ
از سر به زیر انداختن - که علامت شرمساری است - استفاده میشود که انسانها در قیامت، با بدن مادی حضور پیدا میکنند.
7- ندامت و ذلت حتمی، فرجام مجرمان کفرپیشه است.
بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ کٰافِرُونَ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
8- یقین به نتیجۀ ذلتبار گناه، مایۀ پرهیز انسان از آن است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا ... إِنّٰا مُوقِنُونَ
اعتراف مجرمان به معرفت و یقین پیدا کردن در قیامت، پس از مشاهدۀ وضع خود در آن روز و درخواست مؤکّد آنان از خدا برای بازگشت به دنیا، جهت انجام دادن کار خوب، نشان میدهد که اگر کسی به نتیجۀ بد گناه یقین پیدا کند، از آن پرهیز خواهد کرد.
9- مجرمان در قیامت، برای بازگشت به دنیا، به ربوبیت الهی متمسک میشوند.
رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا
10- درخواست از خدا برای نجات از گرفتاری، مقتضای ربوبیت او است.
نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا
11- همۀ حقایق و وعدههای الهی، در قیامت برای مجرمان بهگونهای ملموس آشکار میشود.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ... رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا
12- در قیامت حتی برای مجرمان، امکان تکلم و درخواست وجود دارد.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ... رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا
فراز «رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا ...» درخواست مجرمان در روز قیامت و مفید نکتۀ بالا است.
13- مجرمان در قیامت، برای بازگشت به دنیا و یافتن فرصت انجاماعمال نیک، تمنا میکنند.
فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً
14- در قیامت، مجال عملصالح، فراهم نیست.
رَبَّنٰا ... فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً
15- دنیا، مجال تهیۀ توشه برای آخرت است.
فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً
16- در قیامت، اهمیت عمل صالح برای همۀ انسانها، آشکار میشود.
فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً
17- مجرمان در قیامت، به حقانیت وعدههای خداوند دربارۀ معاد، زبان میگشایند.
رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا ... إِنّٰا مُوقِنُونَ
18- قیامت، عرصۀ کشف و بروز حقایق است.
نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ
19- به یقین رسیدن مجرمان دربارۀ معاد در قیامت، دلیل درخواستشان از خدا جهت بازگشت به دنیا است.
فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ
«إِنّٰا مُوقِنُونَ» به منزلۀ تعلیل برای درخواست است.
20- «رب» از اسما و صفات خداوند است.
نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ چشم؛ حسابرسی؛ حق؛ دعا؛ دنیا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ سر؛ شک؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ گوش؛ لقاء اللّه معاد؛ ندامت؛ وعده؛ یقین
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا وَ لٰکِنْ حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (13)
13
و اگر میخواستیم، هر کسی را [به اجبار] از هدایت برخوردار میکردیم، ولی[همه را مختار آفریدیم تا راه خیر و شرّ را خود انتخاب کنند، و] این سخن از من حقّ است که بیتردید جهنّم را از جنّیان و آدمیان [تبهکار]پر خواهم کرد.
1- مشیت خداوند، به هدایت حتمی و تکوینی همۀ انسانها، تعلق نگرفته است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
2- امر هدایت، در دست خداوند است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
3- خداوند، خواهان حرکت اختیاری انسان با ابزار و زمینههای معرفتی خویش، برای رسیدن به هدایت است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
استدراک «وَ لٰکِنْ حَقَّ ...» در برگیرندۀ معنایی است که حاوی جواب «لَوْ» است؛ یعنی، آیه، چنین معنایی را القا میکند: «اگر ما میخواستیم هدایت هر کسی را برای او مسلم میکردیم، اما چنین نخواستیم، بلکه خواستیم که خود آنان تصمیم بگیرند.
در نتیجه، کسانیکه تصمیم به گمراهی میگیرند، به جهنم خواهند رفت».
4- نفوس انسانی، در هدایتپذیری، متفاوتاند.
کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
اضافه شدن «هُدی»به «ها»بیانکنندۀ این معنا است که هر نفسی، هدایتی مخصوص و متناسب خودش را دارد و این حکایت از تفاوت نفوس میکند.
5- وعدۀ خداوند به انباشتن دوزخ از مجرمان جِنّی و انْسی، وعدهای حق و تخلفناپذیر است.
وَ لٰکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ
6- سوگند خداوند به انباشتن جهنم از مجرمان جنّی و انسی
وَ لٰکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ
لام در «لَأَمْلَأَنَّ» برای قسم است و حکایت ازآن دارد که «الْقَوْلُ» در فراز قبلی، سوگند است.
7- رهیدن از دوزخ، تنها در پرتو هدایتپذیری اختیاری در دنیا ممکن است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا وَ لٰکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ
8- جن، همانند انسان، موجودی دارای شعور و اختیار و تکلیف و کیفر است.
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ
9- تعلق مشیت خدا به هدایت کسی، بسته به وجود زمینه و شرایط مناسب است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا وَ لٰکِنْ
به قرینۀ آیۀ پیش - که در آن از وضعیت مجرمان و درخواستشان مبنی بر بازگشت به دنیا جهت جبران گذشته، سخن گفته شده است - و نیز استدراکی که در همین آیه آمده است، عدم تعلق مشیت خداوند بر هدایت همۀ انسانها، احتمال دارد به خاطر عدم وجود زمینۀ کافی باشد.
10- افعال خداوند، بر اساس مشیت او است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
11- مشیت خداوند، تعلق نگرفته است که به درخواست کنندگان بازگشت به دنیا از آخرت، جواب مساعد بدهد.*
رَبَّنٰا ... فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً ... وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
فراز «حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» میتواند قرینه باشد به این که مراد از «لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا» بازگشت دادن به دنیا و در واقع جواب مثبت دادن به درخواست مجرمان است.
12- هر کسی، هدایت مخصوص خود را دارد.
کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا
اضافۀ «هدی» به ضمیر«ها» - که مرجع آن نفس است - حاکی از این است که هر نفسی، هدایت ویژه خود را دارد.
13- توجه به حتمیت کیفر اخروی و بیثمری ندامت در قیامت، عامل پرهیز از کفر و گناه است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ
14- همۀ مجرمان جنّی و انسی، در جهنم گرد میآیند.
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ
قید «أَجْمَعِینَ» به قرینۀ این که کسانی وجود دارند که به جهنم نخواهد رفت، عموم افرادی نیست، بلکه مفید عموم در نوع است. لازم به ذکر است که «ال» در «الْجِنَّةِ» و «النّٰاسِ» عهد بوده و اشاره به افرادی خاص - که همانا مجرماناند - دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ جن؛ جهنم؛ حق؛ دنیا؛ عذاب؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ ندامت؛ وعده؛ هدایت
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْخُلْدِ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (14)
14
پس [به آنان گفته میشود:] بچشید [این عذاب را] به سزای آن که دیدار امروز خود را فراموش کردید، که ما [نیز]شما را فراموش کردهایم، و بچشید عذاب همیشگی را به سزای آنچه انجام میدادید.
1- درخواست مجرمان در قیامت برای بازگشت به دنیا، از سوی خداوند شدیداً رد میشود.
فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً ... فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
احتمال دارد امر «ذوقوا»جواب درخواست مشرکان باشد که در دو آیۀ پیش (12) مطرح شد.
2- کیفر حتمی فراموشکاران روز قیامت، چشیدن عذاب است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
3- فراموش کردن قیامت، گرفتاری به عذاب را در پی دارد.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ
«باء»در «بِمٰا» سببیه و«ما»مصدریه است. بنابراین، معنا چنین میشود: «به خاطر فراموشیتان روز قیامت را بچشید...!».
4- روز قیامت، روزی سخت و هولناک است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
«هٰذٰا» میتواند مفعول فعل «ذوقوا» باشد و میتواند صفت باشد، برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است و ذکر آن به خاطر بیان هولناکی قیامت است.
5- وانهاده شدن انسان به حال خود، در قیامت، کیفر فراموش کردن قیامت در عالم دنیا است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ
«إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ» برای مقابله با «بِمٰا نَسِیتُمْ» است؛ یعنی، شما قیامت را فراموش کردید و ما هم، در مقابل، شما را به حال خود وانهادیم.
6- مجرمان و منکران قیامت، به عذاب ابدی و پایان ناپذیر گرفتار خواهند شد.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ... وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ
7- انسان، در خوبی و یا بدی وضعیت اخروی خویش، نقش اساسی دارد.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ ... وَ ذُوقُوا ... بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
8- عقیده و عمل، سازندۀ آخرت انسان است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا ... وَ ذُوقُوا ... بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
9- مداومت بر اعمال ناشایست، عامل ابتلا به عذاب ابدی است.
وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
10- عذاب فراموشکاران قیامت، عذابی بس سخت و شدید است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا ... وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْخُلْدِ
تکرار «ذُوقُوا» و مبهم گذاشتن آن و چیزی که شخص گناهکار، امر به چشیدن آن شده است - در «ذُوقُوا» ی نخست - حکایت از سختی و شدت آن میکند.
11- سرافکندگی و شرمندگی، از جمله عذابهای روز قیامت است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ ... فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
«هٰذٰا» میتواند مفعول فعل «ذُوقُوا» باشد و مشارالیه آن مضمون «نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ ...» باشد.
12- منسیِّ خدا شدن، یکی از عذابهای روز قیامت است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ
«إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ» به منزلۀ مقابله با «نسیتم» است؛ یعنی، چون شما روز قیامت را فراموش کردید، ما هم شما را فراموش کردیم.
از آن جایی که آیه، در صدد بیان مجازات فراموشکاران قیامت است عبارت «إِنّٰا نَسِینٰاکُمْ» هم میتواند مجازات تلقی شود.
13- ابتلای انسان به کیفرهای اخروی، نتیجۀ موضعگیریها و عملکرد خود وی است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ ... بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
14- عملها و موضعگیریها هر کدام، متناسب با خود، عذاب و کیفر دارند.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ ... ذُوقُوا ... بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تکرار «ذُوقُوا» با ذکر سبب هر کدام از آنها، میتواند بیانکنندۀ این نکته باشد که هر کدام از عملها و نیز برخوردهای منفی با اعتقادات دینی، عذاب خاص خود را دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خوف؛ دنیا؛ رستگاری؛ سختی؛ شقاوت؛ عذاب؛ عمل؛ فراموشی؛ قیامت
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (15)
15
تنها کسانی به آیات ما ایمان میآورند که وقتی بهوسیلۀ آن آیات به ایشان تذکّر داده میشود، سجده کنان به رو در میافتند و بی آن که تکبّر ورزند، همراه با ستایش پروردگارشان [او را] تنزیه میکنند.
1- برخورداران از روحیۀ تواضع و حقپذیری، تنها گروندگان به آیات الهیاند.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
2- مجرمانِ نادم در روز قیامت، فاقد روحیۀ حقپذیری، حتی در صورت رجوع دوباره به دنیایند.
فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً ... إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
احتمال دارد که آیه درصدد تبیین و تشریح جواب رد دادن به درخواست مجرمان باشد. خداوند در این آیه، تلویحاً میگوید:
«آنان فاقد روحیۀ ایماناند و بنابراین، درخواستشان اجابت نمیشود».
3- کسانیکه با تذکّر و یادآوری ایمان میآورند - نه در صورت برخورد باعذاب و ناگزیر بودن - مؤمنان واقعیاند.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
4- آیات الهی، با فطرت و خِرد بشر آشنا است و تنها، نیازمند تذکّر و یادآوری است.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
5- تعلّق نگرفتن هدایت خدا به گروهی از انسانها، ناشی از روحیۀ حقناپذیر آنها است.
وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَیْنٰا کُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا ... إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
احتمال دارد که این آیه درصدد تبیین آیۀ «وَ لَوْ شِئْنٰا ...» باشد؛ یعنی، فلسفۀ عدم شمول هدایت خداوند به همۀ انسانها در اینجا بیان شده است.
6- سجده کردن و به رو درافتادن در خاک، نمود بارز ایمان مؤمنان است.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
«خر»(مصدر «خَرُّوا» ) در لغت به معنای «افتادن همراه با صدا» است. (مفردات راغب).
7- خداوند، واجد کمالها و زیباییها است.
بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
حمد در برابر کمال و زیبایی است.
8- آیات الهی، نمودار عظمت و تنزّه ذات او از هر کاستی است.
إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا ... سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
9- مؤمنان، خداوند را از هر نقصی، مبرّا و منزه میدانند.
سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
10- تسبیح مؤمنان به درگاه خدا، همراه با حمد و سپاس به درگاه او است.
سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
11- مؤمنان، در پیشگاه آیات الهی، هیچ استکباری از خود بروز نمیدهند و تسلیماند.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا ... وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
متعلَّق «یَسْتَکْبِرُونَ» در آیه، بیان نشده است. به قرینۀ سیاق، احتمال دارد که واژۀ «آیات»باشد.
12- توجه به مقام ربوبی پروردگار، مایۀ تواضع و ستایش به درگاه وی و تنزیه او از هر کاستی و نقص است.
خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
13- واجدان روحیۀ تواضع، با موعظه و یادآوری به خداوند و قیامت ایمان میآورند.
نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا ... إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً
14- کبرورزیدن، مانع ایمان به آیات خدا است.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ ... وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
15- مؤمنان، برای تسبیح و حمد خداوند، استکباری از خود بروز نمیدهند.
وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که متعلق «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ» تسبیح و حمد باشد.
16- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استکبار؛ اللّه؛ ایمان؛ تنزیه؛ تواضع؛ حق؛ حمد؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سجده؛ شکر؛ عذاب؛قیامت؛ گناه؛ ندامت؛ هدایت
تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (16)
16
پهلوهایشان از بستر خواب فاصله میگیرد و پروردگار خود را از روی بیم و امید میخوانند، و از آنچه به ایشان عطا کردهایم انفاق میکنند.
1- برکندن تَن از بستر آسایش در دل شب، برای نیایش خدا، نشان مؤمنان راستین است.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ ... تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ
«تجافی»(مصدر «تَتَجٰافیٰ» ) به معنای جدا شدن و فاصله گرفتن از بستر است (صحاح) لازم به ذکر است که «تَتَجٰافیٰ» حال برای «الَّذِینَ» در آیۀ پیش میباشد.
2- ایمان حقیقی، مستلزم چشمپوشی از آسایش و ترک خواب است.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا ... تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ
3- نیایش مؤمنان راستین به درگاه خدا در دل شب، همراه با بیم و امید است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
4- اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی دعا به درگاه او است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
5- توأم بودن بیم و امید در دعا و نیایش، امری بایسته و لازم است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
6- ترس و امید، برانگیزانندۀ مؤمنان به تهجد و شب زندهداری است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
«خَوْفاً» و «طَمَعاً» بنابراین که مفعول لأجلِه باشند، مفید این معنایند که آنان به خاطر ترس و امیدی که در دل دارند، اقدام به نیایش میکنند.
7- مؤمنان راستین، تحت عنایت و توجه ویژۀ پروردگارند.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
اضافۀ «رب»به ضمیر «هم» - که مرجع آن مؤمنان است - با توجه به این که خدا، ربّ همۀ انسانها است، میتواند به نکتۀ یاد شده اشاره داشته باشد.
8- دعا و نیایش در تاریکی شب، امری بایسته و پسندیده است.
تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
9- مؤمنان راستین، همواره بخشی از امکانات خدادادی خویش را در راه خدا انفاق میکنند.
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
10- امکانات و داراییهای انسان، منشأ خدایی دارد.
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
11- توجه دادن به خدایی بودن امکانات، زمینهساز و برانگیزانندۀ انسان به انفاق کردن است.
وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
اینکه خداوند در وصف انفاق کردن مؤمنان میفرماید: «از روزیهایی که ما دادیم انفاق میکنند.» حاکی است که یادآوری منشأ امکانات و روزیها، میتواند دارای چنین نقشی باشد.
12- مؤمنان راستین، به اعمال فردی و اجتماعی و عبادی و مالی خود عمل میکنند.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا ... تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ ... یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
فرازهای «تَتَجٰافیٰ ...» و «یَدْعُونَ ...» مربوط به اعمال فردی و عبادی و فراز «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ ...» امری اجتماعی - مالی است.
13- اعمال عبادی و اجتماعی، در بینش الهی دارای پیوندی تنگاتنگاند.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
14- انفاق، دارای اهمیتی در رتبۀ نیایش و دعا به درگاه خداوند است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
ذکر انفاق در ردیف، تهجّد و دعا و تسبیح، نشاندهندۀ اهمیت آن و همرتبه بودنش با آنها است.
15- مؤمنان، در قبال نیازهای اقتصادی جامعه، تعهد دارند.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ
16- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ امید؛ انفاق؛ ایمان؛ تکلیف؛ تهجد؛ خواب؛ خوف؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ شب؛ عبادت؛ مال
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (17)
17
و هیچ کس نمیداند که به پاداش اعمالی که انجام میدادند چه چشمروشنیهایی برای آنان نهفته شده است.
1- هیچ کس، توان ندارد ارزش و اهمیت پاداشهای الهی را برای مؤمنان راستین، درک کند.
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ
«نَفْسٌ» شامل هر صاحب حیاتی از جمله انسانها و ملائکه میشود. سیاق نفی مفید عموم است.
2- چشم شبزندهداران و انفاقکنندگان در راه خدا، به پاداشهای وصف ناپذیر الهی در قیامت، روشن خواهد شد.
تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ ... فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ
«قُرَّةِ» احتمال دارد از «قَرّ» به معنای «قرار گرفتن» باشد که کنایه از رضایت و چشم ندوختن به چیزی دیگر است و احتمال دارد از «قرّ» به معنای «سردی» باشد که کنایه از خوشحالی و چشمروشنی است. برداشت بالا براساس احتمال دوم است.
3- عبادات نهانی و در دل شب مؤمنان، دارای پاداش عظیم و نهفته است.
تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ
4- نعمتهای عظیم اخروی، پاداش عمل مستمر خود مؤمنان است که در دنیا انجام میدهند.
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
5- پاداش سجده و تسبیح همراه با حمد خداوند و عبادتهای شبانه و انفاقهای مؤمنان، فوق حد شمارش است.
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ ... سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ... تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ . فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ
«فاء»در «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ» تفریع بر آیات پیش است که در آنها صفات نیکوی مؤمنان شمرده شده است. بنابراین، معنا، چنین میشود: «مؤمنانی که دارای صفات یاد شدهاند، پاداشی مخفی دارند». با توجه به تفریع احتمال دارد که اختفای پاداش، کنایه از فوق شمارش بودن آن باشد.
6- مداومت بر اعمال شایسته در دنیا،
دارای ارج و پاداشی چشمگیر در پیشگاه الهی است.
قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
7- توجه به پاداشهای عظیم اخروی، مایۀ گرایش هر چه بیشتر مؤمنان به عمل شایسته است.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ . فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ
8- خود انسان در سعادت اخرویاش دارای نقشی تعیین کننده است.
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
9- خداوند، انسانها را به روی آوردن به انجام دادن عمل شایسته، جهت نیل به سعادت اخروی تشویق کرده است.
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ ... جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
اعلام مخفی بودن پاداش مؤمنان و وصفناپذیر بودنش برانگیزانندۀ انسانها، جهت دستیابی به آن پاداش است و یادآوری جزای عمل، مزید بر تشویق است.
10- «عن أبیعبداللّه(ع)... قال: إنّ اللّه خلق الجنّة... و لمترها عین و لمیطّلع علیها مخلوق...و هو قول اللّه تعالی: «فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند، بهشت را آفرید و هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ مخلوقی از آن آگاه نگشته است ... و آن، این سخن خدای تعالی است که میفرماید: فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» .
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تنزیه؛ تهجد؛ چشم؛ حمد؛ ذکر؛ رستگاری؛ سجده؛ عبادت؛ عمل؛ نعمت
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ (18)
18
پس آیا کسی که مؤمن است، همچون کسی است که نافرمان است؟ [نه،] آنان یکسان نیستند.
1- برابر نبودن مؤمن و فاسق، در نظام پاداش الهی، امری بدیهی و خدشهناپذیر است.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ
همزۀ «أَ فَمَنْ ...» استفهام انکاری است و «لاٰ یَسْتَوُونَ» نیز بر آن تأکید بیشتری میکند. گفتنی است: «کاف»در «کَمَنْ» تشبیه
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 170 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 227 ، ح 27.
در جزا است و به قرینۀ آیات سابق و آیات بعدی (19 و 20)، مراد از نفی تساوی، میتواند عدم تساوی در پاداش و جزا باشد.
2- فرجام ناگوار کافران و عاقبت نیکوی مؤمنان، علامت برابر نبودن آنان با یکدیگر است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ ... فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ ... أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً
«فاء» در «أَ فَمَنْ» تفریع بر آیات سابق است که در آنها از کافران و مؤمنان و فرجام و عاقبتشان سخن گفته شده است.
3- ایمان و فسق دنیوی، ملاک پاداش و کیفر اخروی است.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ
4- خروج از ایمان، فسق است.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً
به قرینۀ مقابلۀ «مُؤْمِناً» با «فٰاسِقاً» مراد از «فٰاسِقاً» کسانیاند که ایمان ندارند.
5- کافران، مردمانی فاسق و تبهکارند.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً
به قرینۀ مقابلۀ «مُؤْمِناً» و «فٰاسِقاً» و به قرینۀ آیات پیش که در آنها، مردم به دو دستۀ کافر و مؤمن تقسیم شدهاند، مراد از «فٰاسِقاً» میتواند کافران باشد. بنابراین، اطلاق «فٰاسِقٌ» بر کافر به خاطر فسق و تبهکاری او است.
6- مجرمان، مردمانی فاسق و تبهکارند.
اَلْمُجْرِمُونَ ... أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً
7- نزد خدا، ملاک محوری در ارزشگذاری، ایمان است.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً
8- فرجام و عاقبت هر امری، ملاک تعیینکننده در ارزیابی درستی و یا نادرستی آن است.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً
به قرینۀ این که آیات قبل و بعد این آیه، دربارۀ فرجام مؤمنان و فاسقان است، احتمال قوی دارد که نفی تساوی آنان، از جهت عاقبتشان باشد. بنابراین، ملاک ارزیابی و داوری دربارۀ عدم تساوی دو گروه یاد شده، توجه به فرجام آنها است و این نشان میدهد که عاقبت، در ارزیابی نقش اساسی دارد.
کلیدواژهها:
ایمان؛ پاداش؛ عمل؛ فسق؛ کفر؛ گناه
أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْمَأْویٰ نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (19)
19
امّا کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به پاداش آنچه انجام میدادند، باغهایی برای اقامت، به آنان پیشکش خواهد شد.
1- باغهای بهشتی مهیّا برای پذیرایی، پاداش مؤمنان نیککردار است.
أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلاً
2- توأم بودن ایمان با اعمال صالح، شرط دستیابی به پاداشهای اخروی است.
آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ
3- منزلگاه واقعی مؤمنان، باغهای بهشت است.
فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ
«مأوی» اسم مکان از ریشۀ «أوی»و به معنای«پناهگاه» است. اضافه شدن «جَنّٰاتُ» به «الْمَأْویٰ» حکایت از جایگاه حقیقی بودن آن برای مؤمنان میکند.
4- باغهای بهشت، تنها به عنوان پیشپذیرایی از مؤمنان نیککردار است و نه پاداش کامل آنان.
فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلاً
«نزل» در لغت به چیزی گفته میشود که برای مهمان تهیه و آماده میشود (مفردات راغب). لازم به ذکر است که «نُزُلاً» حال برای «جَنّٰاتُ» و مفید معنای یاد شده است.
5- پیشکش باغهای بهشت به مؤمنان نیککردار، پاداشی فوق تصور و روشنیبخش دیدۀ آنان است.
فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ ... فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلاً
جملۀ «فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ ...» میتواند تأکیدی بر «مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ ...» و نیز نمادی از آنچه در خفا، برای مؤمنان در نظر گرفته شده، باشد.
6- بهشت، دارای گونهها و مراتب مختلف است.
فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلاً
احتمال دارد که آمدن لفظ «الْمَأْویٰ» به دنبال «جَنّٰاتُ» برای جداسازی و تمییز این بهشتها از بهشتهای دیگر باشد و نشان میدهد که بهشتهای دیگری نیز وجود دارد.
7- عمل صالح و مداومت بر آن، دارای پاداشی چشمگیر در بهشت است.
آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
8- جایگاه خوب مؤمنان در بهشت، نمودی از عدم تساوی آنان با فاسقان است.
أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً ... أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ...
فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ
«أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ...» تشریح تفصیلی عدم تساوی دو گروهی است که در آیۀ پیش، از آن سخن گفته شده است.
9- عقیده و عمل صالح، در کسب سعادت اخروی نقشی تعیین کننده دارد.
أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ ...
بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
10- عمل، در کسب مدارج اخروی، دارای نقشی برتر و اساسی است.
فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
با اینکه آیه، ایمان و عمل صالح را با هم آورده است اما در پایان، عمل را با ذکر «باء»سببی عامل ورود به بهشت معرفی میکند. از این مطلب استفاده میشود که عمل، دارای نقش بیشتری در سعادت است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ جنة المأوی؛ رستگاری؛ صالحان؛ عمل؛ فسق
وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (20)
20
و امّا کسانیکه نافرمانی کردهاند، جایگاهشان آتش است. هرگاه بخواهند از آن بیرون بیایند به آن بازگردانده میشوند، و به آنان گفته میشود: بچشید عذابِ این آتشی را که دروغش میپنداشتید.
1- جایگاه فسقپیشگان، آتشجهنم است.
وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ
2- فسق، عامل گرفتارشدن به آتش است.
وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ
3- فاسقان، برای خروج از آتش تلاش میکنند.
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا
4- بازگرداندهشدن قهری فاسقان به دوزخ، در پی تلاش برای گریز و رهایی از آن
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا
5- عذاب فاسقان، پایانناپذیر و غیرقابل گریز است.
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا
عبارت «کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا» میتواند کنایه از پایانناپذیری و خلود در آتش باشد.
6- نوعی اراده و توان محدود، برای دوزخیان وجود دارد.
کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا
7- فاسقان، عذابی را که همواره تکذیب میکردند، میچشند.
ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ
8- آتش جهنم، آتشی سخت و هولناک و ترسآور است.
فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ ... ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ
آوردن اسم ظاهر «النّٰارُ» به جای ضمیر - با توجه به این که جای استعمال ضمیر است - میتواند برای تهدید بیشتر و بیان عظمت و بزرگی آتش باشد.
9- فاسقان، قیامت و نظام کیفری خدا را تکذیب میکردند.
وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا ... ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ
10- تکذیب هموارۀ قیامت و جهنم، موجب عذابی سخت است.
ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ
11- خداوند، به منکران آتش دوزخ، هشدار داده است.
ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اراده؛ اللّه؛ انذار؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خوف؛ عذاب؛ فسق؛ قدرت؛ قیامت
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْأَدْنیٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (21)
21
و ما حتماً غیر از آن عذاب بزرگتر [که در آخرت خواهند داشت،] از این عذاب نزدیکتر [نیز] به آنان میچشانیم، باشد که[از عصیان] باز گردند.
1- وجود برخی بلاهای حتمی دنیوی از سوی خداوند، برای تنبیه و هشدار به فاسقان است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
در اینکه مراد از «عذاب الأدنی»چیست، اقوال گوناگونی گفته
شده است از جملۀ آنها این است که منظور، عذابهای دنیوی، مانند بلاها و بیماریها و... است.
2- بلاهای دنیوی فاسقان، هشداری به آنان است و نه کیفر واقعیشان.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
3- هدف اصلی عذابهای دنیوی خداوند، تنبّه و بازدارندگی است و نه تنبیه تنها.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
4- بلاهای دنیوی با همۀ سنگینی، در برابر عذابهای اخروی بسی ناچیز است.
مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ
اگرچه «أدنی»در مقابل «أبعد»، و«أکبر» در مقابل «اصغر» است، اما به قرینۀ واژۀ «أکبر»، مراد از آن میتواند کوچکتر باشد. لازم به گفتن است که گرچه از عذاب دنیوی با واژۀ «أدنی» (کوچکتر) تعبیر شده است، اما با توجه به واقعیتهای موجود، اینگونه مشکلات، عذابهایی بس سنگین و گاهی تحمل ناپذیر است.
5- بلایا و شرور برای انسان، سازندگی دارد.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
6- کیفر واقعی فاسقان تنبّهناپذیر از بلاهای دنیا، به جهان آخرت موکول شده است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
از تعبیر «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» استفاده میشود که«عذاب أدنی» همان بلاهای دنیوی است که میتواند در بازگشت انسان به سوی خدا مؤثر باشد. در این صورت به قرینۀ تقابل، مراد از «الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ» عذاب قیامت خواهد بود.
7- راه بازگشت حتی بر روی فاسقان هم باز است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
8- عذاب شدن فاسقان در قیامت، پس از اتمامحجت با آنان، در دنیا است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
بلاهای هشداردهندۀ دنیا، نوعی اتمامحجت برای فاسقان است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» نیز نکتۀ بالا را تأیید میکند.
9- بازگشت انسان خطاکار به درگاه خدا، مایۀ مصونیت وی از عذاب اخروی است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
10- بازگشت انسانهای گناهکار از گناه خویش، در صورت تنبیه شدن، باز هم حتمی و قطعی نیست.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
«لعل»حرف ترجی است و در جایی استعمال میشود که انجام شدن فعل، قطعی نیست، بلکه صرفاً امید به انجام آن وجود دارد.
11- بازگشت گناهکاران از گناه خویش، اجباری نبوده و به ارادۀ خود آنان است.
لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
معلوم آورده شدن فعل «یَرْجِعُونَ» مخصوصاً با حرف ترجّی «لعل»گویای این نکته است که در نظام دینی، حتی برای مجرمان و فاسقان نیز اجباری وجود ندارد و این خود آناناند که باید تصمیم به بازگشت بگیرند.
12- گرفتار شدن انسانها به عذاب بزرگ در آخرت، هرگز مطلوب خداوند نیست.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
از گرفتار کردن فاسقان به عذاب دنیوی، به منظور متنبه شدن، استفاده میشود که اصولاً خداوند خوش ندارد که آنان را در آخرت به عذاب گرفتار کند.
13- «عن أبیادریس الخولانی قال: سألت عُبادة بن الصّامت عن قول اللّه: «وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ» فقال: سألت رسولاللّه(ص) عنها، فقال:
هی المصائب و الأسقام و الأنصاب، عذاب للمسرف فی الدنیا، دون عذاب الآخرة ... ؛ (1)
ابوادریس خولانی گوید: از عبادةبنصامت دربارۀ این سخن خدا: «وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ» پرسیدم، گفت: دربارۀ آن از رسول خدا(ص) سؤال کردم، فرمود: عذاب نزدیکتر، مصیبتها و بیماریها و رنجها است. که این، عذابی دنیایی است برای مسرف، و غیر از عذاب آخرت است».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ توبه؛ تهدید؛ دنیا؛ سختی؛ عذاب؛ فسق؛ گناه؛ مرض؛ مصیبت
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ اَلْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ (22)
22
کیست ستمکارتر از آن کس که به وسیلۀ آیات پروردگارش به وی تذکر دهند، سپس او از آنها روی بگرداند؟ قطعاً ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت.
1- روی بر تافتن از آیات پروردگار، با توجه به الهی بودن آن، ظالمانهترین عملها است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا
1) 1) . الدرالمنثور ، ج 6 ، ص 554.
2- ظالمترین مردم، کسانیاند که پس از توجه به آیات خدا، از آن روی بگردانند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا
3- اعراضکنندگان از آیات الهی، مردمی مجرماند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ
4- خداوند، از مجرمان منکر آیات الهی قطعاً انتقام خواهد گرفت.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ
5- گرفتار شدن تکذیبکنندگان آیات الهی به عذاب عظیم در قیامت، حاصل و پیآمد اعراض آنان از آیات خدا، پس از توجه به آنها است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ ... دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا
«وَ مَنْ أَظْلَمُ ...» به منزلۀ تعلیل آیۀ قبل است و درصدد تبیین چراییِ گرفتار آمدن مجرمان به عذاب سخت قیامت است.
6- عذاب بزرگ اخروی، همان انتقام الهی از مجرمان تکذیبکنندۀ آیات خدا است.
ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ... الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ ... إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ
7- انتقام خداوند از مجرمان، پیآمد ظلم آنان به آیات الهی است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ
«إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ ...» به منزلۀ تعلیل برای عذاب تکذیبکنندگان آیات خدا و اعراض کنندگان از آن است.
8- بلاهای مقطعی دنیا، آیات پروردگار در جهت تذکر به انسانها است.
وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ . وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا
به قرینۀ «ذُکِّرَ» احتمال دارد مراد از آیات الهی - که در این آیه، یادآوری شده - همان «الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ» باشد که در آیۀ پیش ذکر شده است؛ چه این که عذاب یاد شده در آن آیه، به منظور تنبّه مطرح شده بود و در این آیه هم منظور از آن، عبرت گرفتن، ذکر شده است.
9- آیات و نشانههای عبرتآموز و هشداردهندۀ الهی، برای رشد انسانها است.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ
10- انتقام الهی از مجرمان در قیامت، پس از اتمامحجت با ایشان در دنیا است.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ... إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ
11- «رب»از اسما و صفات خداونداست.
ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ تکذیب؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ مصیبت
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ (23)
23
و همانا، ما به موسی کتاب دادیم - پس در این که موسی آن را دریافت کرده است شک نداشته باش - و آنرا هدایتی برای بنیاسرائیل قرار دادیم.
1- تورات از سوی پروردگار به موسی(ع) اعطا شد.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ
«ال» در «الْکِتٰابَ» برای عهد است و اشاره به تورات دارد.
2- برخوردار بودن موسی(ع) از کتاب آسمانی، امری قطعی بوده و هیچ تردیدی در آن روا نیست.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ
«لقاء» مصدر مضاف به مفعول بوده و فاعلاش ضمیر مستتر است که به موسی باز میگردد، بنابراین، مرجع ضمیر مفعولی در «لِقٰائِهِ» واژۀ «الْکِتٰابَ» است؛ امکان دارد که «لقاء» به ضمیر فاعلی اضافه شده و مفعولاش محذوف باشد که در این صورت، مرجع ضمیر مذکور در «لِقٰائِهِ» موسی(ع) و مرجع ضمیر محذوف، «الْکِتٰابَ» خواهد بود.
3- رسالت پیامبراکرم(ص)، امر بیسابقهای نبوده و در ادامۀ رسالت پیامبران گذشته است.
بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ
احتمال دارد ذکر «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی ...» در این سوره به منظور اثبات نبوت پیامبر(ص) باشد که در آیۀ سه از آن، سخن گفته شده است. لازم به ذکر است که ذکر موسی(ع) از میان انبیای پیشین، میتواند به خاطر مورد اتفاق نظر بودن آن حضرت در میان پیروان ادیان آسمانی باشد.
4- قطعی بودن نزول کتاب آسمانی بر موسی(ع) جایی برای تردید در نزول وحی بر پیامبراسلام(ص) باقی نمیگذارد.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ
برداشت بالا، با توجه به دو نکتۀ زیر است: 1- انتخاب موسی(ع) از میان پیامبران پیشین، برای استدلال به آن، جهت حقانیت پیامبر بعدی، احتمال دارد به خاطر مقبول بودن ایشان نزد همۀ پیروان ادیان آسمانی باشد. 2- مرجع ضمیر در «لِقٰائِهِ» احتمال دارد به قرآن برگردد که از محتوای کلام و آیۀ سه استفاده میشود و «فاء» در «فَلاٰ تَکُنْ» تفریعی است.
5- نزول کتابی آسمانی بر موسی(ع)، دلیلی بر حقانیت و تحقق لقاءاللّه است.
فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ
احتمال دارد - به قرینۀ سیاق - مراد از «لقاء»، روز قیامت و معاد باشد و مرجع ضمیر در «لِقٰائِهِ» واژۀ «بعث»باشد که مستفاد از آیههای ده و چهارده است. بنابراین، معنا چنین میشود: «تو در لقای ربّ - که قرآن دربارۀ آن سخن گفته - تردیدی به خود راه نده! چرا که قرآن - حاوی مسألۀ لقای ربّ - نازل شده از ناحیۀ کسی است که تورات را به موسی(ع) داده است.
6- یادآوری رسالت دشوار موسی(ع) تسلی بخش پیامبر(ص) در برابر آزار مشرکان بود.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ
احتمال دارد مرجع ضمیر در «لِقٰائِهِ» آزار و اذیتی باشد که از فحوای کلام، به دلیل طرح رسالت موسی(ع)، برمیآید. در این صورت، آیه درصدد دلداری و تسلی دادن به پیامبر(ص) است.
7- ملاقات پیامبراکرم(ص) با موسی(ع)، در شب معراج و یا در قیامت، قطعی است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مرجع ضمیر در «لِقٰائِهِ» موسی(ع) و تقدیر«لقائک ایاه»باشد. لازم به ذکر است که این نکته، مورد تأیید روایت نیز هست.
8- کتاب آسمانی موسی، هدایتکنندۀ قوم بنیاسرائیل بود.
وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
9- هدایت بنیاسراییل، هدف رسالت موسی(ع) بوده است.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
10- موسی(ع)، از سوی خداوند مأمور هدایت بنیاسراییل بود.
وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ
بنابراین احتمال که مرجع ضمیر مفعولی «جَعَلْنٰاهُ» موسی(ع) باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
11- مقام پیامبر(ص) از سوی خداوند، بزرگ داشته شده است.
فَلاٰ تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰائِهِ
در صورتیکه مراد از «لِقٰائِهِ» رسیدن کتاب و وحی به پیامبر(ص) باشد، آوردن«لقاء»به جای کلمهای مثل«إیتاء»و امثال آن، حکایت از بزرگداشت و تعظیم پیامبراکرم(ص) میکند.
کلیدواژهها:
اذیت؛ اللّه؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ تورات؛ حق؛ دلداری؛ رسالت؛ شرک؛ شک؛ قیامت؛ کتابهای آسمانی؛ لقاء اللّه محمّد(ص)؛ معراج؛ موسی(ع)؛ وحی؛ هدایت
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ (24)
24
و برخی از آنان را چون صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.
1- پیشوایانی، از میان بنیاسراییل، برای هدایت مردم، برخاستند.
لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ . وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
2- پیشوایان دینیِ برخاسته از قوم بنیاسراییل، هدایتکنندۀ مردم، براساس و چهارچوب تعالیم الهی بودند.
لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ . وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
3- پیشوایان بنیاسراییل، مردم را به توفیق خداوند، هدایت و راهنمایی میکردند.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
برداشت بالا، بنابراین است که«أمر»در آیه، به معنای«شأن و فعل» باشد. در این صورت هدایت به امر خدا، معنای توفیق میدهد.
4- شایسته است که رهبران دینی، جامعه را براساس قوانین وحی و در محدودۀ معارف دین هدایت کنند.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا
5- در میان بنیاسراییل، پیشوایان متعددی وجود داشتند که بر اساس تعالیمدینی، مردم را هدایت میکردند.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً
6- صبر و یقین برخی از پیروان موسی(ع) به آیات الهی، زمینهساز گزینش آنان از سوی خدا برای پیشوایی بنیاسراییل بود.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً ... لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ
بنابراین احتمال که در «لَمّٰا» معنای جزا باشد؛ یعنی، آنان به رهبری انتخاب شدند، به پاداش صبری که پیشه کردند و یقینی که به آیات الهی پیدا کردند.
7- برخورداری از روحیۀ صبر و بردباری و نیز یقین به آیات الهی، از شرایط رهبری و امامت دینی است.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً ... لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ
«لَمّٰا» زمانی است و دلالت میکند بر این که برگزیدگان بنیاسراییل، زمانی که به مقام صبر و یقین رسیدند، به پیشوایی انتخاب شدند و این، نشان میدهد که رهبران دینی باید چنین مقامی را برای خود تحصیل کنند و یا واجد آن دو باشند.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ برگزیدگی؛ بنی اسرائیل؛ پیروی؛ توفیق؛ دین؛ صبر؛ موسی(ع)؛ هدایت؛ یقین
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (25)
25
بیتردید، پروردگار تو خود روز قیامت میان آنان دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف میکردند داوری خواهد کرد.
1- خداوند، تنها داوری کننده در قیامت، در میان مذاهب گوناگون در مسائل مورد اختلاف آنان است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
«فصل»(مصدر فعل «یَفْصِلُ» ) به معنای جدا کردن دو چیز از هم است، به گونهای که میان آنها فاصله بیفتد (مفردات راغب).
و مراد از آن داوری و حل اختلاف کردن است. لازم به ذکر است که ضمیر جمع «بَیْنَهُمْ» و «کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» بر این دلالت میکند که داوری خداوند میان افراد و گروههای متعدد است.
2- پیامبر(ص) تحت توجه و عنایت ویژۀ خداوند بود.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ
اضافۀ «رب»به ضمیر مخاطب - که مرجع آن پیامبراکرم(ص) است - میتواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.
3- ربوبیت و پروردگاری خدا مقتضی حلِّ نهایی اختلافات بشر است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
4- بنیاسراییل، به رغم حضور هدایتکنندگانی در میان آنان، باز هم اختلافات دینی داشتند.
وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ
احتمال دارد که ربط میان این آیه و آیۀ پیش در این باشد که وقتی که خداوند، برگزیدگان از بنیاسراییل را برای هدایت مردم مطرح میکند، این پرسش پیش میآید که«پس چرا اختلاف کردند؟». در این آیه پاسخ داده میشود که خداوند میان دو گروه اختلاف کننده، داوری خواهد کرد.
5- اختلافات دینی بنیاسراییل، اختلافاتی ادامهدار بود.
هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
6- گروههایی از بنیاسراییل هدایت نپذیرفتند و در برابر پیشوایان الهی، تسلیم نشدند.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
بنابراین که مرجع ضمیر در «بَیْنَهُمْ» بنیاسراییل و «کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» اشاره به اختلافات دیرینۀ آنان داشته باشد - که حتی با آمدن پیشوایان الهی، خاتمه نیافته است - نکتۀ یاد شده به دست میآید.
7- رهبران دینی، باید همواره به وظیفۀ خود (هدایت مردم) بپردازند و از تلاش دلسرد نشوند.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
طرح حل اختلافات در قیامت، پس از بیان گزینش رهبران دینی برای بنیاسراییل، احتمال دارد به منظور این باشد که به رهبران گوشزد کند که اختلافات، امری مستمر بوده و در قیامت حل خواهد شد. بنابراین، رهبران، باید کار رهبری خود را انجام دهند و از انجام دادن آن غافل نشوند.
8- اختلافهای دینی، در دنیا ادامه دارد و حل شدنی نیست.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
اینکه میگوید: «خدا در قیامت اختلافات دامنهدار را حل و فصل خواهد کرد»- به خصوص با توجه به ذکر این نکته که پیشوایان دینی، منصوب شدند تا مردم را هدایت کنند - نشاندهندۀ این واقعیت است که اختلافهای یاد شده، در دنیا حل شدنی نیست.
9- قیامت، روز پایان اختلافات و حل شدن نهایی آنها است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
10- منکران نبوت پیامبراکرم(ص)، از سوی خداوند تهدید شدهاند.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
به قرینۀ خطاب «رَبَّکَ» احتمال دارد مرجع ضمیر در «بَیْنَهُمْ» مشرکان و کافرانی باشند که نبوت پیامبر(ص) را قبول نداشتند و خداوند، با این بیان درصدد تهدید آنها است.
11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ تکذیب؛ تهدید؛ حزب؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ قضا؛قیامت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ (26)
26
آیا [اینان همچنان غافلاند و] این رویداد - که بسیاری از نسلها را پیش از آنان هلاک کردهایم که اکنون اینها در خانههایشان راه میروند - برایشان روشن نساخته است [که فرجام طغیان هلاکت است]؟ به راستی در این [داستانها]آیاتی [عبرت آور] است؛ آیا [سخن حق را]نمیشنوند؟
1- هلاکت ملتهای کفرپیشه، در گذشته درس عبرتی برای آیندگان است.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ
«قرون»جمع«قرن»است و«قرن»به معنای قوم و ملتی است که در یک زمان، زندگی میکردهاند (مفردات راغب).
2- مردم مکه، از نسلهای پیشین که به سبب کفرپیشگی، به قدرت الهی هلاک و منقرض شدند، آگاه بودند.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا
«یَهْدِ» متعدی به «لام» شده و معنای «یبیّن»میدهد. لازم به ذکر است که به دلیل مکی بودن سورۀ سجده، مرجع ضمیر در «لَهُمْ» مشرکان مکهاند.
3- کافران، از فرجام امتهای پیشین (هلاکتشان)، عبرت نگرفتند.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ
همزه در «أَ وَ لَمْ یَهْدِ ...» انکاری است. بنابراین، معنا چنین میشود: «آنان، از هلاکت امتهای پیشین هدایت نگرفتند».
4- تاریخ و سرگذشت ناگوار پیشینیان کافر، حامل آیههای فراوانی از قدرتنمایی خداوند است.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
5- آثار برخی اقوام کفرپیشۀ پیشین، در گذرگاه مردم مکه، در عصر پیامبر(ص) وجود داشت.
أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ
بنابراین که مرجع ضمیر در «قَبْلِهِمْ» و فاعل «یَمْشُونَ» کافران مکه باشد، نکتۀ بالا به دست میآید.
6- ملتهای زیادی از اقوام کافر، درگذشته هلاک شدند.
کَمْ أَهْلَکْنٰا
«کَمْ» خبریه، مفید کثرت و زیادی است.
7- کافران، از سوی خدا به خاطر
عبرت نگرفتن از هلاکت کافران پیشین، توبیخ شدند.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ ...
أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ
همزۀ «أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ» تقریری و همراه با توبیخ است.
8- هلاکت امتهای کافر پیشین، در حال غفلت و سرگرمی آنان به دنیا، بوده است.
أَهْلَکْنٰا ... یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ
احتمال دارد که جملۀ «یَمْشُونَ ...» حال برای مفعول «أَهْلَکْنٰا» باشد.
9- تاریخ گذشتگان، آیینۀ عبرت آیندگان است.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
10- هلاکت امتهای کفرپیشه، به صورت ناگهانی و غافلگیرانه، بوده است.
أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ
احتمال دارد که جملۀ «یَمْشُونَ ...» حال برای مفعول فعل «أَهْلَکْنٰا» باشد که متضمن معنای ناگهانی بودن هلاک است.
11- سقوط ملتها و تمدنها، جلوهای از آیات (قدرت) الهی است.
أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
12- خبر هلاکت ملتهای کفرپیشۀ پیشین، کراراً به گوش مردم مکه رسیده بود.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ ...
أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ
فعل مضارع «یَسْمَعُونَ» در آیه میتواند اشعار به تکرار شنیدن این گونه خبرها داشته باشد.
13- تاریخ عبرتآموز گذشتگان، تأثیری در کفرپیشگان ندارد.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ ... أَ فَلاٰ یَسْمَعُونَ
14- تحولات تاریخ، قانونمند است.
أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ
یادآوری هلاکت اقوام کفرپیشه، به منظور ارائۀ آیات خدا و هشدار به ادامه دهندگان راه کافران پیشین، حکایت از قانونمندی تاریخ و تکرار حوادث آن با به وجود آمدن شرایط مشابه میکند.
کلیدواژهها:
آثار باستانی؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ تمدن؛ خانه؛ دنیا؛ عبرت؛ غفلت؛ قدرت؛ کفر؛ مکه؛ ملامت
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ اَلْمٰاءَ إِلَی اَلْأَرْضِ اَلْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ (27)
27
آیا [توجّه نکرده و] ندیدهاند که ما آب را [از آسمان] بهسوی زمین بیگیاه میرانیم و کِشتهای را به وسیلۀ آن پدید میآوریم که دامهایشان و خودشان از آن میخورند؟ آیا [به چشم بصیرت]نمیبینند؟
1- خداوند، روانهکنندۀ آب به سرزمینهای خشک جهت رویاندن گیاهان است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً
«جرز» به جایی کویر مانند گفته میشود که ریشۀ گیاه، در آن قطع شده و از بین رفته باشد (مفردات راغب). لازم به ذکر است که «زرع»مصدر به معنای مفعول است.
2- رویش گیاهان مختلف، با کاربردهای گوناگون، از آمیختن دو عنصر آب و خاک، به منظور استفادۀ انسانها و دامها، از آیات الهی است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ
3- استفاده از حوادث و تحولات قابل مشاهده و طبیعی، برای هدایت مردم، از شیوههای هدایتی قرآن است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ ... فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً
4- نظام طبیعت، در گردش و حیات، مسخّر اراده و خواست خداوند است.
أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ ... فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً
5- عوامل طبیعی مجرای ارادۀ خداوند است.
أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ ... فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً
نسبت دادن جریان آبها و نیز رویش کشتزارها به خداوند، با این که در عالم واقع آبها باعث رویش گیاهان میشوند، دلالت بر این میکند که این عوامل، در جهت اجرای ارادۀ الهی عمل میکنند.
6- آب، دارای نقش اساسی، در حیات و تغذیۀ انسانها و حیوانها است.
و نَسُوقُ الْمٰاءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ
7- ویرانی و آبادانی سرزمینها، به ارادۀ خدا و نشان قدرت او است.
کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ ... أَنّٰا نَسُوقُ ... فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً
8- نباتات، منبع اصلی تغذیۀ انسانها و حیوانها است.
فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعٰامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ
9- کافران، از سوی خداوند، بهخاطر بصیرت نیافتن از مشاهدۀ آیات گستردۀ الهی در زمین، سرزنش شدهاند.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ ... فَنُخْرِجُ ... تَأْکُلُ مِنْهُ ... أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ
10- دعوت خداوند به بصیرت و دقت نظر در تحولات طبیعی، به منظور پیبردن به گرداننده و ایجادکنندۀ آنها است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَسُوقُ الْمٰاءَ ... فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً ...
أَ فَلاٰ یُبْصِرُونَ
کلیدواژهها:
آب؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ بصیرت؛ تسخیر؛ چشم؛ حیات؛ خاک؛ زمین؛ طبیعت؛ عمران؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ گیاه؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ نفس؛ هدایت
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا اَلْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (28)
28
و میگویند: اگر راست میگویید، این داوری [میان ما و شما] کی خواهد بود؟
1- قیامت، روز داوری میان مؤمنان و کافران است.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ
«فتح»میتواند به معنای «فصل»باشد. در این صورت، به قرینۀ آیه بیست و پنج و آیۀ بعد، مراد از «هٰذَا الْفَتْحُ» داوری در قیامت است.
2- وعدۀ وقوع حتمی قیامت، از سوی مؤمنان به کافران داده شده بود.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
3- کافران، به صداقت و راستگویی مؤمنان، باور نداشتند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
4- کافران، دربارۀ وقوع قیامت، ناباور بودند و آن را محال میدانستند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
5- کافران مکه، انتظار وقوع روزی برای حل و فصل شدن اختلافشان با پیامبر(ص) را به استهزا میگرفتند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ
استفهام در «مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ» ، برای تهکم و استهزا است.
6- مؤمنان، به آیندۀ پیروزمند خویش،
باور دارند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ
تعبیر «مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ» از سوی کافران، نشانۀ این معنا است که مؤمنان، دربارۀ فتح و پیروزی خویش، سخنانی اظهار داشتهاند. گفتنی است که آیۀ سی همین سوره، میتواند قرینه باشد بر این که مراد از فتح، پیروزی در همین دنیا است.
7- کافران، اعتقاد مؤمنان به پیروزی نهایی خویش را، مسخره پنداشتند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
8- مؤمنان، پیروزی نهایی بر کافران را، به آنان گفته بودند.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ استهزاء؛ ایمان؛ راستگویی؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ مکه؛ وعده
قُلْ یَوْمَ اَلْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (29)
29
بگو: روز داوری، که کفر ورزیدهاند، نه ایمانشان برایشان سودمند است و نه به آنان مهلت داده میشود.
1- پیامبر(ص)، موظف به پاسخگویی به کافران و تبیین نادرستی انتظارات نابهجای آنان بود.
وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ ... قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ
2- ایمان کافران، در روز داوری (قیامت)، ایمانی بیحاصل و غیر سودمند به حال آنان است.
یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مراد از «یَوْمَ الْفَتْحِ» روز قیامت است.
3- نزد خداوند، ایمان از روی اضطرار و ناگزیری، فاقد ارزش و غیرقابل اعتنا است.
یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ
4- پذیرش ایمان از سوی خداوند، دارای مهلتی مشخص و محدود است.
یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
5- خداوند، کافران را به بازگشتن از کفر، پیش از پایان یافتن مهلتشان، تشویق کرده است.
قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
6- کافران در قیامت، برای انجام دادن هیچکاری، فرصت نخواهند داشت.
یَوْمَ الْفَتْحِ ... وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
7- «یَوْمَ الْفَتْحِ» ، از نامهای قیامت است.*
قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ
8- کافران، در لحظۀ نزول حتمی عذاب استیصال، اندک مهلتی نخواهند یافت.
یَوْمَ الْفَتْحِ ... وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ
بنابراین احتمال که مراد از «یَوْمَ الْفَتْحِ» ، روز نزول عذاب استیصال بر کافران باشد، نکته یاد شده قابل استفاده است.
9- ایمان آوردن کافران، پس از مشاهدۀ پیروزی مؤمنان و نزول عذاب، غیرقابل پذیرش است.
قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ
بنابراین که «یَوْمَ الْفَتْحِ» نظر به نصرت دنیوی مؤمنان داشته باشد، آیه، ناظر به نزول عذاب استیصال و به پیروزی قطعی رسیدن مؤمنان خواهد بود.
کلیدواژهها:
آخرت؛ استدراج؛ اضطرار؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ اِنْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (30)
30
پس، از آنان روی بگردان و منتظر باش [تا به سزای خود برسند،] که آنان نیز منتظرند [تا سقوط تو را ببینند].
1- خداوند، به پیامبر(ص) فرمان داد تا از کافرانی که بر کفر ورزیدن مصمم بودند، اعراض کند.
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
2- لزوم ارشاد و هدایت گمراهان، تا مرحلۀ اتمامحجت و احتمال اثر است.
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
«فاء» در «فَأَعْرِضْ» ممکن است فصیحه باشد؛ یعنی، حال که روشن شد که آنان تا آخرین لحظات، ایمان نخواهند آورد و در لحظۀ آخر هم ایمانشان سودی ندارد، به حال خود رهایشان کن و دیگر ادامه نده!
3- فرا رسیدن روز فتح نهایی مؤمنان، قطعی است.
وَ انْتَظِرْ
متعلق «إنتظار»در آیه، بیان نشده است. احتمال دارد که مراد از انتظار، هلاکت کافران و در نتیجه پیروز شدن مؤمنان باشد
که در آیۀ بیست و هشت - بنابر احتمالی - از آن سخن گفته شده است.
4- همانگونه که کافران برای شکست دین منتظرند، مؤمنان نیز برای نابودی کفر، باید منتظر باشند.
وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ
احتمال دارد متعلق انتظار کافران، به قرینۀ دشمنی آنان با دین، انتظار برای شکست دین خدا باشد.
5- کافران، همواره در کمین شکست و اضمحلال جامعۀ مؤمناناند.
إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ
متعلق انتظارِ کافران، به قرینۀ دشمنی آنان با مؤمنان، میتواند انتظار شکست مؤمنان باشد.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ ایمان؛ پیروزی؛ شکست؛ ضلالت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (1)
1
ای پیامبر، از خدا پروا داشته باش و از کافران و منافقان اطاعت مکن. به یقین، خدا دانا و حکیم است.
1- پیامبر(ص)، مأمور به رعایت تقوای الهی بود.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ
2- پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند، شخصیتی گرامی و با عظمت
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ
مخاطب قرار دادن پیامبراکرم(ص) با صفت «النَّبِیُّ» به جای آوردن نام آن حضرت، حکایت از تعظیم و بزرگداشت آن بزرگوار دارد.
3- دعوت از پیامبر(ص) برای رعایت تقوا و پرهیز از تبعیت از کافران، دعوتی خطیر بود.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ
منادا، وقتی با «أَیُّهَا» آورده میشود، یا به خاطر از غفلت بیرون آوردن منادا است و یا به خاطر خطیر بودن ندا، چون دربارۀ پیامبر(ص) غفلت، صادق نیست، به خصوص با توجه به این که از او به «النَّبِیُّ» تعبیر شده است، پس نکتۀ دوم باعث شده است که خطاب به پیامبر، با واژۀ «أَیُّهَا» صورت گیرد.
4- پیامبر(ص) به تبعیت نکردن از کافران و منافقان، موظف بود.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ ... وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
5- تبعیت نکردن از کافران و منافقان، نمودی از تقوای الهی است.
اِتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
بنابراین احتمال که عبارت «وَ لاٰ تُطِعِ ...» ذکر خاص بعد از عام (اتّق اللّه) باشد. نکتۀ یاد شده به دست میآید.
6- کافران و منافقان، در صدد بودند تا پیامبر(ص) را از اهداف خود باز دارند و کاری کنند تا آن حضرت، خواستههایشان را قبول کند.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
دستور صریح به پیامبر(ص) مبنی بر اطاعت نکردن از کافران و منافقان و تأکید بر آن در آیۀ بعد، این نکته را میرساند که گروههای یاد شده، در صدد بودند تا نظر آن حضرت را به سوی خود جلب کنند. لازم به ذکر است که قضیهای که دربارۀ سبب نزول آیه وارد شده، برداشت بالا را تقویت میکند. سبب نزول آیه، این است که سران مشرکان از پیامبر(ص) خواستند تا او شفیع بودن بتها را بپذیرد و اعلام کند.
7- خداوند، پیامبر(ص)، را تحت مراقبت داشت تا رسالت خویش را صحیح انجامدهد.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
8- شایسته است که رهبران دینی، تقوای الهی را رعایت کرده و از افراد ناشایست، تبعیت نکنند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
اگرچه مخاطب آیه، شخص پیامبر(ص) است، اما فرمانهای داده شده، میتواند حکمی کلّی برای هر رهبر دینی باشد.
9- فرمان به پیامبر(ص) برای رعایت تقوا، برخاسته از علم و حکمت الهی است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» میتواند تعلیل برای فرمان به رعایت تقوا باشد؛ یعنی، چون خداوند، دارای آگاهی فراوان و صاحب حکمت است، چنین فرمانی را صادر کرده است.
10- فرمان به تبعیت نکردن از کافران و منافقان، برخاسته از علم گسترده و حکمت خداوند است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ ... وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
11- «علیم» و «حکیم» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ تقوا؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفاق
وَ اِتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (2)
2
و از آنچه از جانب پروردگارت به تو وحی میشود پیروی کن، که خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- پیامبر(ص)، موظف بود از تعالیمی که از ناحیۀ خداوند بر او وحی میشد، تبعیت کند.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
2- پیامبر(ص)، دریافت کنندۀ وحی
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
3- ربوبیت الهی، مقتضی ارسال وحی به پیامبر(ص) است.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
4- نزول وحی بر پیامبر(ص)، برای پرورش و تنظیم جهتگیری صحیح او بود.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ ... وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
5- پیامبر(ص) موظف بود تا جهتگیریهای رسالی خویش را بر اساس تعالیم وحی قرار دهد.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ ... وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ ... وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
6- چون سرمنشأ صدور وحی، ربوبیت خداوند است، پس باید از آن تبعیت کرد.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
7- پیامبر(ص) از عنایت ویژۀ خداوند، برخوردار بود.
مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
اضافه شدن «ربّ»به ضمیر مخاطب مفرد - که مرجع آن پیامبر(ص) است - با توجه به این که خداوند، ربّ همۀ مؤمنان و انسانها است، از عنایت ویژۀ خداوند به آن حضرت حکایت میکند.
8- همه، به تبعیت از تعالیم نازل شده از جانب خداوند، موظفاند.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
اگرچه فرمان به تبعیت، به پیامبر(ص) است، اما ذیل آیه، عام است و دلالت بر عمومی بودن فرمان میکند.
9- خداوند، بر همۀ اعمال انسانها، آگاهی کامل دارد.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
10- خداوند، به مؤمنان برای رعایت فرمان به تبعیت از تعالیم وحیانیاش، هشدار داده است.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» پس از امرِ «اتَّبِعْ» ، میتواند هشداری باشد به مخاطبان این فرمان، تا مراقب عمل به آن فرمان باشند، چون خداوند آگاه است و خبر دارد.
11- پیشگامان، موظفاند که پیش از دیگران، به رسالت الهی خویش، پابند بوده و به آن عمل کنند.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
از آنجا که ذیل آیه، قرینه است براین که همه موظفاند که از تعالیم وحی تبعیت کنند، ذکر پیامبر(ص)، به عنوان دریافت کنندۀ وحی، میتواند اشاره به نکتۀ یاد شده داشته باشد.
12- «رب»و «خبیر» از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ ... خَبِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تهدید؛ خبیر/اسما و صفات؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ وحی
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (3)
3
و بر خدا توکّل کن، و کافی است که خدا کارگزار [انسان] باشد.
1- پیامبر(ص)، بر توکل و اعتماد به خداوند، موظف بود.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
2- تبعیت نکردن پیامبر(ص) از خواستۀ کافران و منافقان، درپیدارندۀ مشکلاتی برای آن حضرت بود.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
فرمان به توکل، پس از فرمان به تبعیت نکردن از خواستۀ کافران و منافقان، احتمال دارد به خاطر پیامدها و مشکلاتی باشد که در پی آن فرمان، به وجود میآمد.
3- توکل بر خدا، مشکلات را بر انسان هموار میکند و آدمی، با توکل، میتواند بر آنها پیروز شود.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
سفارش به توکل، پس از نهی از اطاعت کافران و منافقان و توصیه به تبعیت از تعالیم وحی، میتواند به این منظور باشد که آن نهی و امر، مشکلاتی را در پی دارد که میتوان آنها را با توکل برطرف کرد.
4- لازم است که همۀ مردم بر خداوند، توکل کنند.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
5- خداوند، وکیل و کارسازی کفایت کننده، برای توکل کنندگان است.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
6- «وکیل»از اسما و صفات خداونداست.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ توکل؛ سختی؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ وکیل/اسما و صفات
مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اَللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَقُولُ اَلْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی اَلسَّبِیلَ (4)
4
خدا در درون هیچ کس دو قلب ننهاده، و همسرانتان را که ظِهار میکنید مادران شما قرار نداده، و پسرخواندگانتان را پسران شما نگردانیده است. این سخن شما است که بر دهان دارید [و عاری از حقیقت است]، و خداست که حقّ را میگوید و اوست که راه را نشان میدهد.
1- خداوند، برای هیچ کس، دو قلب قرار نداده است.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ
2- دفاع خداوند، از شخصیت پیامبر(ص) در مقابل نارواگوییهای کافران
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ
این آیه در سیاق آیات مربوط به پیامبر(ص) قرار دارد و میتواند با آن آیات، ربط معنوی داشته باشد. در شأن نزول آیه آورده شده است که کسی مدّعیِ داشتن دو قلب بود و با آن، خود را از پیامبر(ص) برتر میدانست. خداوند، با نفی سخن او برتری دیگران را از پیامبر(ص) نفی و از آن حضرت دفاع کرده است.
3- التزام به دو امر حق و باطل، در یک زمان، ممکن نیست.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ ... وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ... مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ
احتمال دارد ذکر «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ ...»برای تبیین امر لزوم تبعیت از وحی و نهی از اطاعت از کافران و منافقان باشد؛ یعنی، آیه میگوید تبعیت همزمان از تعالیم وحی و خواستههای کافران، قابل جمع نیست؛ چون انسان دارای دو قلب نیست که با یکی، این و با دیگری، آن را قبول کند.
4- خداوند، ساختار وجودی انسان را، شکل و سامان داده است.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ
5- هر قلبی، کارکرد خود را دارد و تصمیمی غیر از قلب دیگری میگیرد.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ
این فراز، در صورتی که به آیات قبل و یا بعد ربط داشته باشد، در صدد بیان این نکته است که همان گونه که دو قلب، در درون یک شخص قرار نمیگیرد، دو اعتقاد و یا دو پدری و یا دو مادری برای یک نفر ممکن نیست. و این، حکایت از آن دارد که کارکردِ هر قلبی، انحصاری است و اگر نه، جایی برای این
تمثیل باقی نمیماند.
6- ظِهار، هیچگاه، همسر مرد را، در مقام مادر او، قرار نخواهد داد.
وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ
7- در جاهلیت، ظِهار همسر از سوی شوهر، امری رایج بوده است.
وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ
از کاربرد فعل مضارع «تُظٰاهِرُونَ» - که دلالت بر استمرار دارد - استفاده میشود که ظِهار، امر متداولی بوده است.
8- ظِهار، از بدعتهای عصر جاهلی بود و منشأ الهی نداشت.
وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ ...
ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ
اینکه خداوند ظِهار را از خود نفی کرده، حاکی است که چنین امری، از بدعتهای دوران جاهلیت بوده است.
9- در عصر جاهلیت، مردان، با ظِهار همسر خود، او را در ردیف مادر خود قرار داده و با او، ترک مراوده میکردند.
وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ
اینکه خداوند فرموده است، ظِهار، همسر را در منزلت مادر قرار نمیدهد، به دست میآید که مردان، با ظِهارِ همسر، میخواستهاند با آنان ترک مراوده کنند؛ چون، بر این باور بودند که خلوت با مادر قطعاً، امر نادرستی است.
10- فرزند خوانده شدگان، هیچگاه، فرزند حقیقی نیستند.
وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ
«أدعیاء»جمع«دعی»و صفت مشبهه، به معنای اسم مفعول است. مراد از آن، نسبت دادن ادعایی فرزند (و یا هر چیزی) به شخص است.
11- در جاهلیت، فرزند خوانده شدگان، فرزند حقیقی تلقی میشدند.
وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ
آیه، ناظر به واقعیتی موجود در عصر ظهور اسلام و باقی مانده از دوران جاهلی است. چنان که نوع مفسران، به آن تصریح کردهاند، آیه دربارۀ زیدبن حارثه، پسرخواندۀ رسول خدا(ص) نازل شده است.
12- فرزند حقیقی تلقّی شدن فرزند خواندهشدگان، در عصر جاهلیت، خودساخته بود و منشأ الهی نداشت.
وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ
13- ظِهار همسر، تنها سخنی بیش نیست و در واقعیت تأثیر ندارد.
وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ ...
ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ
14- ادعای فرزند حقیقی بودن فرزندخوانده، تنها سخنی بیش نیست و در واقعیت تأثیر ندارد.
وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ
15- تشریع و گفتار خداوند، مطابق با حق و واقعیت است.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ
16- بایسته است که انسانها، به جای حکمهای ساختگی خود، به احکام الهی پابند باشند.
ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ
17- گفتارها و اظهار نظرها، وقتی متقن و پذیرفتنی است که مطابق با واقع و حق باشد.
ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ
18- احکام، وقتی شرعی و قابل عملاند که خداوند، آنها را تشریع و یا امضا کرده باشد.
وَ مٰا جَعَلَ أَزْوٰاجَکُمُ اللاّٰئِی تُظٰاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهٰاتِکُمْ وَ مٰا جَعَلَ أَدْعِیٰاءَکُمْ أَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ
19- خداوند، هدایت کنندۀ انسانها به راه درست است.
وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ بدعت؛ پسر؛ جاهلیت؛ حق؛ حُکم؛ خلقت؛ سخن؛ صراط مستقیم؛ ظهار؛ قلب؛ کفر؛ مادر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ مَوٰالِیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (5)
5
آنان را به نام پدرانشان بخوانید که این نزد خدا عادلانهتر است، و اگر پدرانشان را نمیشناسید آنان برادران دینی شما و دوستانتان هستند. و بر شما در آنچه به خطا انجام دادهاید گناهی نیست، ولی در مورد آنچه دلهایتان بدان تعمّد داشته است [مسئولید]، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- هر فرزندی، باید به پدر خود نسبت داده شود و نه کس دیگر.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ
2- تبیین لزوم اسناد فرزند حقیقی به پدر، از جمله هدایتهای خداوند به حقیقت و درستی است.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ . اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ
3- نسبت دادن فرزند به پدرش ونه مرد دیگر، عادلانهترین کلام در پیشگاه خداوند است.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ
4- باید قسط و عدالت، ملاک اظهار نظر و سخن گفتن باشد.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ
5- کار و نظر عادلانه، مطلوب خداوند است.
هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ
6- در صورت شناخته نبودن پدر کسی، روا نیست که او به عنوان فرزند کسی معرفی گردد.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
توصیۀ خداوند به مؤمنان، برای برادر دانستن کسانی که در میان آنان میزیند و پدرانشان شناخته شده نیستند، حکایت از این دارد که مردم، حق ندارند به صرف ناشناخته بودن پدر کسی، او را به فرزندی کسی بخوانند.
7- مؤمنان، با هم برادر دینیاند.
فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
8- در صورتی که انسان، پدر شخصی را نمیشناسد تا او را به پدرش منسوب کند، شایسته است که او را برادر دینی خود بنامد.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ
9- در صورتی که مؤمنی، بردۀ آزاد شده باشد و پدرش برای دیگران ناشناخته باشد، شایسته است که بیجهت، او را به فرزندی کسی نسبت ندهند.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ ... وَ مَوٰالِیکُمْ
مراد از «مولی» در آیه، احتمال دارد که بردۀ آزاد شدۀ یک قومی باشد. از این بردۀ آزاد شده، در اصطلاح مولای آن قوم یاد میکنند.
10- در صورتی که کسی، بردۀ آزاد شده بود و پدرش ناشناخته، شایسته است که به او، لقب «مولا» بدهند.
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبٰاءَهُمْ ... وَ مَوٰالِیکُمْ
11- مؤمنان، با هم، بر اساس دین، دوستی دارند.
فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ مَوٰالِیکُمْ
احتمال دارد منظور از «مولی»با توجه به ریشۀ لغوی آن، دوستی باشد. «مَوٰالِیکُمْ» عطف به «فَإِخْوٰانُکُمْ» است و قید «فِی الدِّینِ» در «فَإِخْوٰانُکُمْ» میتواند برای «مَوٰالِیکُمْ» هم لحاظ شود.
12- انتساب غیر عمدیِ شخصی به فرزندی کسی، گناهی ندارد.
وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ
13- قصد و اراده، در جرم بودن و یا نبودن عملی، نقشی اساسی دارد.
وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ
14- نسبت دادن عمدی شخصی به فرزندی کسی، گناه و جرم است.
وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ
خبر «لٰکِنْ» محذوف است و میتواند چیزی مانند «جناح» و «ذنب» باشد.
15- قلب، دارای نقشی اساسی در تصمیمگیری انسان است.
وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ
16- «غفور»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
17- گناه و جرم به حساب نیاوردن گناهِ خطایی، برخاسته از آمرزندگی و مهربانی خداوند است.
وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
18- غفران و آمرزندگی خداوند، آمیخته با مهربانی و شفقت او است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
«رَحِیماً» چه خبر دوم برای «کٰانَ» باشد و چه صفت برای «غَفُوراً» ، بیانکنندۀ نکتۀ یاد شده است.
کلیدواژهها:
اخوت؛ اراده؛ اللّه؛ ایمان؛ بردگی؛ پدر؛ دوستی؛ دین؛ رحمت؛ سخن؛ عدل؛ فرزند؛ قلب؛ گناه؛ مغفرت؛ نامگذاری؛ هدایت
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً کٰانَ ذٰلِکَ فِی اَلْکِتٰابِ مَسْطُوراً (6)
6
پیامبر نسبت به مؤمنان از خود آنان سزاوارتر است، و همسران او [در حرمت نکاح مانند]مادران آنانند. و در کتاب خدا، برخی خویشاوندان نسبت به برخی دیگر، از مؤمنان و مهاجران [که قبلاً به حکم ایمان و هجرت ارث میبردند]سزاوارترند؛ مگر اینکه نسبت به دوستان خود احسان کنید [و از راه وصیّت چیزی برای آنان منظور دارید]. این در کتاب [خدا] ثبت شده است.
1- پیامبراکرم(ص)، دارای ولایتی تام بر مؤمنان است.
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
2- ولایت پیامبر(ص) بر مؤمنان، از ولایت خود آنان بر امورشان، برتر است.
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
3- مؤمنان، دارای ولایت و حق تصمیمگیری دربارۀ امور مختلف خودند.
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
4- مقام نبوّت، برای پیامبر(ص) حق ولایت و تصمیمگیری ایجاد کرده است.
اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
5- همسران پیامبر(ص)، در حکم مادر مؤمناناند.
وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ
6- رعایت احترام همسران پیامبر(ص) بر مؤمنان، لازم است.
وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ
به منزلۀ مادر معرفی شدن همسران پیامبر(ص) در آیه، به قرینۀ آیۀ پنجاه و سه - که در آن، ازدواج با همسران پیامبر(ص) حرام شده است - همان حرمت ازدواج است. این که از حرمت ازدواج با آنان، از چنین تعبیری استفاده شده است، به خاطر یادآوری حرمت ویژهای همانند مادران، برای همسران پیامبر است.
7- پیامبر(ص) همسران متعددی داشته است.
وَ أَزْوٰاجُهُ
8- خویشاوندان نَسبی، در حقوق مقرر شده، بر دیگران ترجیح دارند.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ
9- خویشاوندان نَسبی، در ارث بردن از هم، بر مؤمنان و مهاجران اولویت دارند.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ
نوع مفسران برآناند که مراد از اولویت خویشاوندان بر دیگران، اولویت در ارث است.
10- اولویت خویشان در ارث بردن، حکمی ثابت در کتاب خدا است.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ
«فِی کِتٰابِ» میتواند خبر مبتدای محذوف مثل«هذا الحکم» باشد. در این صورت، استفاده میشود که حکم اولویت یاد شده جزء احکام ثابت کتاب خداوند است.
11- خویشاوندی و حفظ آن، امری مورد توجه صاحب شریعت است.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ
12- قرآن، به عنوان کتاب الهی، منبعی برای تشریع قوانین مربوط به حقوق خویشاوندی است.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ
13- مهاجران و برادران دینی (انصار) در صدراسلام، از هم ارث میبردند.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ ... أَوْلیٰ ... مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ
ذکر «الْمُؤْمِنِینَ» و «الْمُهٰاجِرِینَ» به عنوان مفضل علیه، نشاندهندۀ این است که مؤمنان به عنوان برادران دینی و مهاجران هجرت کرده از مکّه، از هم ارث میبردند.
14- مؤمنان، و همسران پیامبر(ص) با وجود حکم مادری داشتن آنها برای مؤمنان، از هم، ارث نمیبرند.
وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ
احتمال دارد ذکر «أُولُوا الْأَرْحٰامِ ...» پس از بیان مادر بودن همسران پیامبر برای مؤمنان، به خاطر دفع این شبهه باشد که حکم مادری، ممکن است موجب ارث هم بشود.
آیه، جواب میدهد که خویشاوندی نَسبی، موجب ارث میشود.
15- آنچه باعث ارث بردن میشود، خویشاوندی نَسبی است و نه شبه خویشاوندی، مانند فرزند خواندگی، مادری همسران پیامبر(ص)، برادری دینی و... .
اُدْعُوهُمْ لِآبٰائِهِمْ ... وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ
16- خویشاوندان مؤمنان و مهاجران، به
ارث بردن از آنها نسبت به دیگران، اولویت دارند.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ ... مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ
برداشت بالا، بنابراین است که «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» متعلق به عامل مقدر و وصف «أُولُوا الْأَرْحٰامِ» باشد.
17- خویشاوندان نَسبی دارای ایمان، از مؤمنان ارث میبرند و نه خویشاوندان کافر آنان.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ ... مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
واژۀ «مِنْ» ممکن است بیانی باشد؛ یعنی، أُولوا الأرحام مؤمن و مهاجر، در ارث، بر خویشان کافر اولویت دارند.
18- مؤمنان، مجازند تا وصیت کنند که بخشی از مالشان، به غیر خویشاوندان نَسبی، داده شود.
إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً
مراد از «أَنْ تَفْعَلُوا ... مَعْرُوفاً» به قرینۀ این که سخن از ارث بردن خویشاوندان نَسبی است، تصمیم شخص به اعطای بخشی از مالاش، پس از مرگ، به غیر وارثان است.
لازم به ذکر است که «تَفْعَلُوا» به تأویل مصدر میرود و مبتدا است و خبرش - که چیزی مانند «حسن و...» میباشد محذوف است.
19- وصیت به اعطای بخشی از مال، به کسی، باید بر اساس متعارف باشد.
إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً
20- اولویت خویشاوندان نَسبی برای ارث بردن، امری است که در لوح محفوظ ثبت است.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ ... کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً
احتمال دارد که مراد از «الْکِتٰابِ» لوح محفوظ باشد و احتمال دارد که منظور، کتابهایی باشد که به انبیا(ع) داده شده است.
برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.
21- اولویت خویشاوندان نَسبی برای ارث بردن، از جمله تعالیم آسمانی نازل شده در قرآن است.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ ... کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً
«ال» در «الْکِتٰابِ» میتواند عهد و اشاره به قرآن باشد.
22- قرآن کریم، حتی قبل از نزول همۀ آیات آن، کتاب نامیده میشده است.
کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً
در صورتیکه مراد از «الْکِتٰابِ» قرآن باشد، اطلاق کتاب بر آن، در این سوره - که بیشک آخرین سورۀ نازل شده بر پیامبر(ص) نیست - نکتۀ یاد شده را میرساند.
23- وصیت به اعطای بخشی از اموال به غیر وارثان، امری ثبت شده در کتاب
(تشریع الهی) است.
إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً
24- در صورت وصیت مورّث به اعطای بخشی از مالاش به غیر وارث، وارثان، نسبت به آن مال، از اولویت برخوردار نخواهند بود.
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ ... إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً
25- «عن أبیجعفر(ع) فی قول اللّه «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ» إنّ بعضهم أولیٰ بالمیراث من بعض لأنّ أقربهم إلیه [رحماً] أولیٰ به ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ» روایت شده است: بعضی از خویشاوندان، در ارث بردن بر دیگران مقدماند، چون هر کس از نظر نَسبی نزدیکتر است، در ارث بردن مقدم است...».
26- «عن حنّان قال: قلت لأبیعبداللّه(ع):
أیّ شیءٍ للموالی؟ فقال: لیس لهم من المیراث إلّاما قال اللّه عزّوجلّ: «إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً؛ (2)
حنّان گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: چه چیز [از ارث] برای موالی مقرّر شده است؟ فرمود: برای آنان از میراث، چیزی نیست، مگر آنچه خدای عزّوجلّ در این آیه فرموده است: إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً» .
27- «عن النبیّ(ص) قال: ما من مؤمن إلّا و أنا أولی الناس به فی الدنیا و الآخرة اقرأوا إن شئتم: «النَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» فأیّما مؤمن ترک مالاً فلیرثه عصبته من کانوا . فإنْ ترک دیناً أو ضیاعاً فلیأتنی فأنا مولاه؛ (3)
از پیامبراکرم(ص) روایت شده که فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر این که من به ولایت بر او از مردم دیگر در دنیا و آخرت سزاوارترم. اگر خواستید، بخوانید: «النَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» پس هر مؤمنی که مالی را بعد از خود بگذارد، خویشاناش هر که باشند، آن رابه ارث میبرند؛ اگر بدهی برجا گذاشته باشد و یا نانخوران فقیری از او باقی ماندهاند، باید به من رجوع کند؛ زیرا من ولیّ او هستم».
کلیدواژهها:
احترام؛ ارث؛ ازدواج؛ اسلام؛ انفاق؛ ایمان؛ تاریخ قرآن؛ حقوق؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ قرآن؛ مادر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مهاجران؛ نبوت؛ وصیت؛ ولایت؛ همسران محمّد(ص)
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ اَلنَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (7)
7
و [یاد کن] وقتی را که از پیامبران [در مورد تبلیغ رسالتشان] پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم [نیز]؛ و از آنان پیمانی محکم گرفتیم.
1- به یادآوردن پیمان گرفتنهای سخت خداوند از پیامبران پیشین و از خود پیامبراسلام(ص)، از جمله فرمانهای خداوند به پیامبراکرم(ص)
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ
«إِذْ» مفعول فعل مقدر «اذکر» است. بنابراین، استفاده میشود که پیامبر(ص) باید یادآور نکات و یا نکتهای که در آیه آمده، باشد.
2- خداوند، از همۀ انبیا، پیمان گرفته که به رسالت خویش، عمل کنند.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ
آوردن «النَّبِیِّینَ» میتواند بیان کنندۀ این نکته باشد که میثاق، مربوط به نبوت و رسالت انبیا بوده است.
3- خداوند، از پیامبراسلام(ص) و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(ع) پیمان و تعهّدی شدید، گرفته است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا ... وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
4- تبعیت از وحی و توکل بر خداوند، از جمله پیمانهای خداوند با انبیای خویش است.
وَ اتَّبِعْ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ ... وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ
5- پیامبر اسلام(ص) و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(ع) چهرههای شاخص انبیای الهیاند.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
ذکر نام این انبیا پس از آوردن واژۀ «النَّبِیِّینَ» ذکر خاص پس از عام بوده و میتواند نشانۀ برتری آنان باشد.
6- پیامبراسلام(ص) چهرهای ممتاز و برتر از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(ع) است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا ... وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ ... وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
ذکر پیامبر(ص) پیش از نام چهار پیامبری که قبل از آن حضرت بودهاند، در حالی که نام هر یک، به ترتیب تاریخی
آورده شدهاند، نکتۀ یاد شده را میرساند.
7- ذکر نمونۀ مشابه در پیمان گرفتن از انبیای پیشین، برای پیامبر(ص)، به منظور ترغیب آن حضرت، به انجام رسالت خویش بود.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ ... وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
8- پیامبران، وظیفهدار عمل به تعهّدات الهی خویش و مسؤول در مقابل آن تعهّدات هستند.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
تکرار «أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً» با تأکید «غَلِیظاً» نشاندهندۀ این نکته است که پیمان خداوند، بسیار سخت است و آنان، در برابر آن پیمان، مسؤولیت دارند.
9- پیمان گرفتن سخت خداوند از انبیای خود، امری شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ ... وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
10- رعایت تقوای الهی و اطاعت نکردن از کافران و منافقان، از جملۀ پیمانهایی است که خداوند از انبیای خویش گرفته است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ ... وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ
احتمال دارد که «وَ إِذْ أَخَذْنٰا ...» عطف جمله به جمله باشد. در این صورت، معنای آیه چنین است: «آنچه به تو - ای پیامبراسلام! - فرمان داده شده، پیمانی است که از سَلَف تو نیز گرفته شده است و آن، همانا تقوا و اطاعت نکردن از کافران و منافقان است».
11- «قال الصّادق(ع): .. فأوّل ما أخذ اللّه عزّوجلّ المیثاق علی الأنبیاء له بالرّبوبیّة و هو قوله: «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ» فذکر جملة الأنبیاء ثمّ أبرز أفضلهم بالأسامی فقال: «وَ مِنْکَ» یا محمّد فقدّم رسول اللّه لأنّه أفضلهم «وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ» فهٰؤلاء الخمسة أفضل الأنبیاء و رسولاللّه أفضلهم ... ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: ...نخستین پیمانی که خداوند، از انبیا برای خود گرفت، در مورد ربوبیت خود بود. و آن این سخن خداوند است «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ» که تمام انبیا را ذکر کرد، سپس برترینها را نام برد و فرمود: «و منک یا محمد!» و بدینگونه رسول خدا را مقدم داشت؛ زیرا او افضل آنان است. [و سپس فرمود:] «وَ مِنْ نُوحٍ وَ ...» پس این پنج نفر، افضل انبیا هستند و رسولخدا(ص) افضل آنان است».
12- «إنّ أعرابیّاً قال: یا رسول! ما أوّل نبوّتک؟ قال: أخذ اللّه منّی المیثاق کما
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 10، ص 247؛ بحارالأنوار ، ج 5 ، ص 236، ح 12.
أخذ من النبیّن میثاقهم. ثمّ تلا: «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ ...»؛ (1)
بادیهنشینی، از رسولخدا(ص) پرسید: آغاز نبوت تو، چه بوده است؟ فرمود: آغاز نبوت من، پیمان گرفتن خدا از من بود.
همان طوری که از دیگر پیامبران نیز پیمان گرفت سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ...» .
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ اولواالعزم؛ برگزیدگی؛ پیروی؛ تقوا؛ توکل؛ ذکر؛ عهد؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نفاق؛ نوح(ع)؛ وحی
لِیَسْئَلَ اَلصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً (8)
8
تا [خدا] راستگویان [در عقیده و عمل] را از راستیشان باز پرسد [و پاداششان دهد]، و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است.
1- فلسفۀ پیمان گرفتن خداوند از پیامبران، پاداش دادن به مؤمنان و کیفر دادن به کافران است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ ... لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ ... وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً
«لام»در «لِیَسْئَلَ ...» لامِ تعلیل یا لام غایت است. مراد از «الصّٰادِقِینَ» به قرینۀ مقابله با «الکافرین»مؤمناناند. لازم به ذکر است که برداشت بالا، - علاوه بر نکتۀ یاد شده - مبتنی بر این است که مرجع ضمیر در «صِدْقِهِمْ» واژۀ «الصّٰادِقِینَ» باشد و علت پرسش از صداقت مؤمنان، پاداش دادن به آنها است.
2- فلسفۀ پیمان گرفتن خداوند از پیامبران، این است که میزان صداقت مؤمنان بروز کند.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ ... لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ
آنچه از پرسش مذکور در آیه، به ذهن خطور میکند، این است که مؤمنان، مورد سؤال قرار میگیرند تا صداقتشان معلوم شود.
3- مفاد پیمان گرفته شده از پیامبران، ابلاغ پیام الهی به مردم است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ ... لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً
از تعلیل، به دست میآید که مفاد پیمان، چیزی بوده است که با آن، جمعی به مؤمنان میپیوندند و پاداش میگیرند و جمعی نیز به آن پشت میکنند و عذاب میشوند.
4- مؤمنان، دارای صفت صداقت و درستکاریاند.
لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ
مراد از «الصّٰادِقِینَ» به قرینۀ مقابله با «الکافرین»مؤمناناند.
تعبیر از مؤمنان به «الصّٰادِقِینَ» میتواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
1) 1) . الدرالمنثور ، ج 6 ، ص 568.
5- خداوند، فراهم آورندۀ عذابی دردناک برای کفرپیشگان است.
وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً
«أَعَدَّ» میتواند عطف بر چیزی مثل «فأثاب» باشد که «لِیَسْئَلَ» بر آن دلالت میکند. بنابراین، معنا، چنین میشود:
«ما از انبیا پیمان گرفتیم ... تا برای کافران عذابی دردناک مهیّا شود».
6- عذاب شدن کافران، پس از اتمامحجت با آنان است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ ... لِیَسْئَلَ ... وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ
7- عمل نکردن به تعالیم و دستور انبیا، درپیدارندۀ عذابی دردناک است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ ... لِیَسْئَلَ ... وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً
مراد از «الکافرین»به قرینۀ اخذِ میثاق از پیامبران - که همانا، آن میثاق، ابلاغ پیام الهی بوده است - کسانیاند که آن تعالیم و پیامها را نادیده گرفتهاند و در نتیجه، گرفتار عذاب میشوند.
8- انسانها، در سعادت و شقاوت نهایی خود، نقش اساسی دارند.
لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً
از آن جایی که بازگشت پرسش از «صادقین»(مؤمنان) دربارۀ صداقتشان، به پاداشدهی است، معلوم میشود که صداقت - که امری اکتسابی است - و نیز متصف شدن به کفر - که امری انتخابی است - در گرفتن پاداش و یا عذاب شدن، نقش دارد و این، همانا نقش انسانها را در سعادتآفرینی و یا کسب شقاوت، بازگو میکند.
9- پذیرفتن تعالیم انبیا، رفتاری صادقانه، و قبول نکردن آن، حقپوشی است.
وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ ... لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً
متعلق «صدق» در آیه، میتواند قبول تعالیم انبیا و متعلق «کفر»قبول نکردن آن باشد.
10- عذاب کافران، بدون پرسش و پاسخ و مؤاخذه خواهد بود.*
لِیَسْئَلَ الصّٰادِقِینَ ... وَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً أَلِیماً
تغییر اسلوب کلام از «لِیَسْئَلَ ...» به «أَعَدَّ ...» میتواند به منظور افادۀ این نکته باشد که عذاب کافران، آماده شده است و جای چون و چرا ندارد.
11- «قال الصّادق(ع): إذا سُئِل عن صدقه علی أیّ وجه قاله فیجازی بحسبه، فکیف یکون حال الکاذب ...؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: در صورتی که راستگو، از راستگوییاش سؤال شود که به چه انگیزهای بوده است و بر حسب آن جزا داده شود، حال دروغگو چگونه خواهد بود؟...».
1) 1) . مجمعالبیان ، ج8 ، ص531 ؛ تفسیر برهان ، ج 3 ، ص 295.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ دروغ؛ رسالت؛ رستگاری؛ سؤال و جواب؛ شقاوت؛ عذاب؛عمل؛ عهد؛ کفر؛ گناه
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً (9)
9
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، نعمت خدا را بر خود بهیاد آورید، آنگاه که سپاهیانی به سوی شما آمدند، پس بادی [سخت] و سپاهیانی که آنها را نمیدیدید بر سرشان فرستادیم [تا آنان را شکست دادند]، و خدا به آنچه انجام میدهید بینا است.
1- مؤمنان، باید نعمتهای خداوند را یادآور شوند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
2- مورد هجوم قرار گرفتن مسلمانان در مدینه ازسوی لشگر دشمن در غزوۀاحزاب
اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ
مفسران بر این نکته اتفاق نظر دارند که این آیه، دربارۀ غزوۀ احزاب نازل شده است. مراد از «جُنُودٌ» گروههای مشرک و یهودیاناند که در یک تصمیم جمعی، متحد شدند و جهت درهم کوبیدن مسلمانان، به مدینه هجوم بردند.
3- نعمتهای خداوند، شایستۀ یادآوری است.
اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
4- احزاب متحد، در جنگ علیه مسلمانان، جمعیتی فراوان داشتند.
إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ
«جُنُودٌ» جمع «جند»است و دلالت بر چندین سپاه میکند.
5- برای درهم شکستن سپاه دشمن، در غزوۀ احزاب، طوفانی عظیم برخاست.
إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً
تنوین نکره در «رِیحاً» برای تعظیم است و حکایت از این میکند که بادی که وزیده، معمولی نبوده است؛ بلکه طوفانی بوده که خیمهها را در هم میکوبیده و خار و خاشاک را در چشمان دشمن میپاشیده است.
6- به وجود آمدن طوفان، در غزوۀ احزاب برای درهم شکستن توان دشمن،
نعمتی الهی برای مسلمانان بود.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً
«فَأَرْسَلْنٰا» بیان نعمتی است که خداوند، از مسلمانان خواسته است که به یاد آن باشند.
7- خداوند، در غزوۀ احزاب نیرویی نامرئی، به کمک مسلمانان فرستاد.
فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ ... وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
8- نزول ملائکۀ امداد در غزوۀ احزاب، به منظور کمک به مسلمانان
وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
احتمال قوی این است که سپاهی که قابل رؤیت نبود همان ملائکه باشد.
9- امداد غیبی الهی به مسلمانان در غزوۀ احزاب، نعمتی خدایی برای آنان و شایستۀ یادآوری است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ ... وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا
10- خداوند، همواره بر همۀ کردارهای مسلمانها آگاهی دارد.
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً
11- «بصیر» از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ ... بَصِیراً
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تاریخ؛ جنود الهی؛ حزب؛ دشمنی؛ ذکر؛ شکست؛ طوفان؛ علم؛ عمل؛ قصه؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نصرت؛ نعمت
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ اَلْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ اَلْقُلُوبُ اَلْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ اَلظُّنُونَا (10)
10
آنگاه که از بالا و پایین شما به سوی شما آمدند، و آنگاه که چشمها خیره شد و جانها به حنجرهها رسید و به خدا آن گمانها میبردید.
1- مسلمانان مدینه، از ناحیۀ بالا و پایین مدینه، در محاصرۀ دشمن (احزاب متّحد) قرار گرفتند.
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ
2- احزاب متّحد، در جنگ علیه مسلمانان، جمعیتی فراوان داشتند.
إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ ... إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ
آمدن نیروها از بالا دست مدینه و پایین دست آن، بیانگر آن است که احزاب متحد، دارای جمعیتی چشمگیر بودهاند که توانستهاند نیروهایشان را در اطراف مدینه مستقر کنند؛ گفتنی است که تعبیر «جُنُودٌ» در آیۀ قبل که دلالت بر چندین سپاه میکند، مؤید برداشت یاد شده است.
3- ائتلاف احزاب مختلف و لشگرکشی آنان علیه مسلمانان مدینه و شکستشان، شایستۀ یادآوری است.
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ
«إِذْ جٰاؤُکُمْ» عطف بر «إِذْ جٰاءَتْکُمْ» در آیۀ پیش و متعلق فعل «اذْکُرُوا» در همان آیه است.
4- یهود بنینضیر و بنیقریظه و غطفان، با مشرکان مکه، علیه مسلمانان، ائتلاف کردند.
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ
طبق شواهد تاریخی، غزوۀ احزاب، با ائتلاف یهودیان بنینضیر و بنیقریظه و غطفان و مشرکان مکه به وجود آمد.
«مِنْ فَوْقِکُمْ» اشاره به یهودیانی دارد که از بخش شرقی مدینه هجوم آوردند و «مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ» اشاره به مشرکانی دارد که از بخش غربی مدینه به آن دیار هجوم آورده بودند.
5- هجوم احزاب متّحد به سوی مدینه، باعث وحشت و نگرانی مسلمانان شد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ
«زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ» میتواند کنایه از به وجود آمدن آن چنان وحشتی باشد که چشم شخص، قدرت دید و تشخیص را از دست میدهد.
6- برخی حالتهای روحی و روانی، در حواس انسان تأثیر بسیار زیادی دارد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ
7- ترس زیاد، باعث میشود که چشم، از کارکرد عادی خارج شود و تیره شده و خیره گردد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ
8- هجوم احزاب متّحد به مدینه، برای درهم شکستن مسلمانان، مسلمانان را به قدری وحشتزده کرد که همانند افراد محتضر شدند.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ
مراد از به حنجره رسیدن قلبها، خفگی و به حال مرگ افتادن است.
9- ترس و وحشت زیاد، ممکن است که انسان را به حال مرگ در آورد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ
10- قلب، نقش اساسی در حیات و مرگ آدمی دارد.
وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ
11- ایّام هجوم احزاب متّحد به مدینه، روزهایی بس سخت و نگران کننده برای مسلمانان بود.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ
12- بروز برخی از حالتهای روانی و روحی برای انسان، ممکن است که فعالیت قلب را از سیستم عادی خارج کرده و او را غیر متعادل سازد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ
13- پساز محاصرۀ مدینه ازسوی احزاب متّحد، ظنّ و گمانهای گوناگونی دربارۀ خدا، در میان مردم مسلمان پدید آمد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا
«ظنون»مفعول مطلق عددی است و «ال» در آن، برای جنس است. جمع آورده شدن «ظنون»همراه با «ال» دلالت بر تعدد و گوناگونی میکند.
14- عارض شدن بدگمانی به خدا در مسلمانان، در پیِ هجوم احزاب متّحد به مدینه
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا
احتمال دارد که مخاطب فعل «تَظُنُّونَ» مسلمانان باشند و یکی از احتمالهای «الظُّنُونَا» بدگمانی باشد. آیات بعدی میتواند قرینهای بر نکتۀ یاد شده باشد.
15- ظنّ و گمانهای مردم مدینه دربارۀ وعدههای خدا، در پی هجوم احزاب متّحد، علاوه بر گوناگونی، نو به نو و در حال تجدید شدن بود.
وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا
آوردن فعل مضارع «تَظُنُّونَ» به منظور بیان پدید آمدن گمان، میتواند بیانکنندۀ تداوم و تجدید شدن آن باشد.
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ بنیقریظه؛ بنینضیر؛ چشم؛ حزب؛ حیات؛ خوف؛ ذکر؛ شرک؛ شکست؛ ظن؛ غطفان؛ قصه؛ قلب؛ محاصره؛ مدینه؛ مرض؛ مرگ؛ مسلمانان؛ مکه؛ یهود
هُنٰالِکَ اُبْتُلِیَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً (11)
11
آن جا بود که مؤمنان آزمایش شدند و سخت تکان خوردند.
1- هجوم احزاب متّحد به مدینه، وسیلۀ امتحان مسلمانان آن دیار بود.
هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ
2- مسلمانان مدینه، با هجوم احزاب متّحد به آنان، دچار اضطراب و تزلزل شدید شدند.
وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً
1 - مسلمانان مدینه، با هجوم احزاب متّحد، در شرایط سختی قرار گرفتند.
وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً
4- ترس از حوادث و رخدادها، از جمله عوامل نامتعادلساز روان آدمی است.
إِذْ جٰاؤُکُمْ ... هُنٰالِکَ ... وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً
5- مؤمنان هم در سختیها و شداید، دچار تزلزل و اضطراب میشوند.
هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ امتحان؛ ایمان؛ جنگ؛ حزب؛ خوف؛ دشمنی؛ سختی؛ مدینه؛ مسلمانان
وَ إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً (12)
12
و آنگاه که منافقان و کسانیکه در دلهایشان مرضی بود، میگفتند: خدا و پیامبرش جز از روی فریب به ما وعدۀ [یاری]ندادهاند.
1- منافقان، همسو با احزاب متّحد، در غزوۀ احزاب برای درهم شکستن روحیۀ مسلمانان فعالیت میکردند.
إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ ... وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ ... إِلاّٰ غُرُوراً
فعل مضارع «یَقُولُ» بر تداوم کار منافقان دلالت میکند که از آن، به «فعالیت»تعبیر میشود.
2- منافقان مدینه، شخصیتهایی با قلبهای بیمار بودند.
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
«وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» میتواند عطف تفسیری از «الْمُنٰافِقُونَ» باشد. در این صورت، معنای یاد شده به دست میآید.
3- غیر از چهرههای منافق، افراد بیماردل نیز در مدینۀ عصر پیامبر(ص) وجود داشتند.
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
«وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» میتواند عطف جملهای مستقل بر اسم باشد. در نتیجه، افزون بر منافقان، گروه دیگری هم بودند که به دلیل داشتن نوعی بیماردلی و ضعف اعتقاد، در صف و جبهۀ منافقان عمل میکردند.
4- خداوند و پیامبرش، به مسلمانان وعده داده بودند که در صورت مواجهۀ آنان با دشمنانشان، پیروز خواهند شد.
مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً
5- منافقان و بیماردلان مدینه، وعدۀ خدا و پیامبر را بر پیروزی، فریب و خدعهای بیش نمیدانستند.
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً
6- فعالیت تبلیغاتی منافقان و بیماردلان مدینه، برای ایجاد تزلزل در روحیۀ مسلمانان، شایستۀ یادآوری است.
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
«وَ إِذْ» عطف به «إِذْ زٰاغَتِ» است و «اذکر»در تقدیر میباشد.
7- امکان دارد که نوعی بیماری معنوی، بر قلب انسان عارض شود.
وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
مراد از «مَرَضٌ» بیماری جسمی و فیزیکی نیست و به قرینۀ مقام، بیماردلی است که باعث میشود شخص بیماردل، اقدام به کارهایی خلاف اعتدال بکند.
8- ظن و گمان منافقان و بیماردلان مدینه، در غزوۀ احزاب، این بود که وعدۀ خدا و پیامبرش، جز فریب نیست.
وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا ... وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً
«وَ إِذْ یَقُولُ» میتواند تفسیر «الظُّنُونَا» باشد.
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ پیروزی؛ جنگ؛ دشمنی؛ ظن؛ غرور؛ قصه در قرآن؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مرض؛ مسلمانان؛ مکر؛ نفاق؛ وعده
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ اَلنَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً (13)
13
و آنگاه که گروهی از آنان گفتند: ای اهل یثرب، [صحنۀ نبرد] جای ماندن شما نیست، پس برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازۀ [رفتن] میخواستند، و میگفتند: خانههای ما بیحفاظ است، درحالیکه آنها بیحفاظ نبود. آنان جز قصد فرار نداشتند.
1- عدهای از منافقان، مسلمانان شرکتکننده در غزوۀ احزاب را، به ترک جهاد وسوسه میکردند.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا
2- منافقان برای ماندن مسلمانان به همراه
پیامبر(ص) در غزوۀ احزاب - با توجه به هجوم دشمن - وجهی منطقی قائل نبودند و آنان را به ترک غزوه، دعوت میکردند.
قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا
3- منافقان مدینه، به مسلمانان وانمود کردند که شکستشان در غزوۀ احزاب حتمی است.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا
4- منافقان، به نفع جبهۀ احزاب متّحد، برای درهم شکستن جبهۀ مسلمانان، فعالیت تبلیغاتی داشتند.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا
5- منافقان، در غزوۀ احزاب، برای وادار کردن مؤمنان به ترک اسلام و روی آوردن به کفر، تلاش میکردند.
یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا
برداشت بالا، بر این احتمال است که مراد از «لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ» ماندن در دین رسولاللّه و مراد از «فَارْجِعُوا» دعوت به رجوع به کفر باشد.
6- یثرب، نام پیشین مدینۀ پیامبر است.
یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ
7- منافقان، به نام سابق مدینه، علاقهمند بودند و از نامگذاری آن شهر به «مدینة النبی» ناخرسند بودند.
یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ
با توجه به این که نام مدینه، در آیۀ صدو بیست از سورۀ توبه و آیۀ شصت از سورۀ احزاب آمده و در این جا، از قول منافقان، آن شهر به نام سابقاش خوانده شده، نکتۀ بالا به دست میآید.
8- برخی از منافقان و بیماردلان مدینه، از پیامبر(ص) برای ترک جهاد در غزوۀ احزاب، به بهانۀ ناامن بودن خانه و کاشانهشان، مصرّانه اجازه میخواستند.
وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ
مراد از «عَوْرَةٌ» در آیه، مستحکم نبودن خانه و قابل ورود بودن آن برای هر کس است که بخواهد وارد شود (مفردات راغب).
9- پیامبراکرم(ص) فرمانده و تصمیمگیر اصلی در غزوۀ احزاب بود.
وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ
10- در سپاه مسلمانان، به هنگام غزوۀ احزاب، نظمی استوار، حاکم بود. بهگونهای که منافقان نیز خود را ملزم به رعایت آن میدانستند.
وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ
11- مستحکم نبودن خانه و کاشانه، بهانۀ
منافقان و افراد بیماردل برای گریز از جهاد در غزوۀ احزاب بود.
وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً
12- خانه و کاشانۀ مجاهدان شرکتکننده در غزوۀ احزاب، خللناپذیر و دارای استحکام بود.
یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ
13- خانه و زندگی، از جمله نگرانی انسان است و وابستگی به آنها، باعث تزلزل در جهاد میشود.
یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ
14- زندگی و امنیت فکری، امری حیاتی برای انسانها است.
وَ یَسْتَأْذِنُ ... یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ
از اینکه منافقان، خانه و کاشانۀ خود را بهانه میگیرند تا به وسیلۀ آن، جهاد را ترک کنند، نشان میدهد که زندگی و داشتن امنیت خاطر دربارۀ آن، امری حیاتی است.
15- فرار از جبهۀ جهاد، امری مذموم و ناپسند است.
یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً
16- ترس و واهمه، باعث میشود که از انسان در صورت محذور داشتن، رفتاری غیر صادقانه سرزند.
یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ ... یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً
از بهانهگیری منافقان برای فرار از جهاد، به دست میآید که آنان، از طرفی میترسیدند و از طرفی نمیتوانستند معرکۀ جنگ را ترک کنند. نفسِ بهانهگیری به جای موضعگیری صریح، رفتاری غیر صادقانه از روی ترس است.
17- منافقان مدینه، فاقد شخصیت لازم برای موضعگیری صریح و شفاف بودند.
قٰالَتْ طٰائِفَةٌ ... وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ ... یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً
از این که منافقان، به جای موضع صریح دربارۀ عدم شرکت در جهاد، خانه و کاشانه را بهانه میگیرند تا از جهاد بگریزند، میفهمیم که آنان از شخصیت توانمندی برخوردار نبودند.
18- وحی، نیات منافقان را در رخصتخواهیشان از پیامبر(ص) آشکار کرد.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ ... وَ یَسْتَأْذِنُ ... إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً
19- منافقان، پیشگامان تزلزل و اضطراب و فرار از غزوۀ احزاب بودند.
هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ ... وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً ... وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... إِنَّ
بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ ... إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً
20- «عبداللّه الحلبیّ قال:... إنّهم قالوا: «إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ ...» فأکذبهم اللّه قال: «وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ ...» و هی رفیعة السمک حصینة؛ (1)
عبداللّه حلبی از امام باقر(ع) نقل کرده که حضرت فرمود:
منافقان گفتند: «خانههای ما بیحفاظ است» خداوند آنان را تکذیب کرد و فرمود: «وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ ...» و آن خانهها، دارای دیوارهای بلند و محکم بود».
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اذن؛ ارتداد؛ امنیت؛ بهانهجویی؛ جهاد؛ خانه؛ خوف؛ عجز؛ عمل؛ قصه؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مرض؛ مسلمانان؛ نامگذاری؛ نفاق؛ وحی
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا اَلْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً (14)
14
و اگر از اطراف خانههایشان بر آنان در میآمدند، سپس از آنان میخواستند فتنه کنند به سراغ آن میرفتند و برای آن جز اندکی درنگ نمیکردند.
1- در صورت ورود احزاب متّحد از نواحی و اطراف به خانههای منافقان در مدینه و درخواست اظهار شرک، آنان، با ایشان همسویی میکردند.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً
نایب فاعل فعل «دُخِلَتْ» میتواند «بیوت»و میتواند«یثرب» باشد. برداشت یاد شده، براساس احتمال نخست است. لازم به ذکر است که «اقطار» جمع «قطر»است که به معنای جانب است (مفردات راغب). مراد از «الْفِتْنَةَ» به قرینۀ مقام، شرک است.
2- منافقان مدینه، دل در گرو شرک داشتند و ایمانشان ظاهری بود.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ ... ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا
3- منافقان شرکت کننده در غزوۀ احزاب، در صورت حضور در داخل خانههایشان و هجوم دشمن، از آن دفاع نمیکردند.
یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ ... وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا
4- منافقان، بدون هیچگونه فشار و تهدید و سختی، تنها با پیش آمدن اندک موقعیتی، درون خود را رو میکنند.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا
1) 1) . تفسیر عیاشی ، ج 2 ، ص 103 ، ح 98 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 243 ، ح 36.
تعبیر «سُئِلُوا الْفِتْنَةَ» برای بیان وضعیت منافقان در اظهار عقیدهشان، بدون بیان هیچ تهدید و فشاری، آن هم با وجود موقعیت جنگی، حکایت از نکتۀ یاد شده میکند.
5- در صورت نفوذ دشمن به مدینه، پس از محاصره از سوی احزاب متّحد، منافقان به جای دفاع، به تلاش به نفع دشمن میپرداختند.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا
برداشت بالا، بنابراین است که ضمیر در «دُخِلَتْ» به «یَثْرِبَ» برگردد و مراد از «الْفِتْنَةَ» ، تلاش تخریبی علیه مسلمانان باشد.
6- تزلزل منافقان مدینه در غزوۀ احزاب، ناشی از بیایمانی آنان بود.
وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ ... یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ ... إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً ... ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا
«ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ» دلالت میکند که آنان، با درخواست شرک، آن را قبول میکردند. چنین امری اشعار دارد که استیذان در ترک جهاد و بهانهجویی برای فرار، ناشی از بیایمانی و تزلزل در عقیده بوده است.
7- منافقان مدینه، به قدری در عقیدۀ خود متزلزل بودند که در صورت درخواست اظهار شرک، آنان بیدرنگ شرک میورزیدند.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ ... ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا ... وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً
استثنای در کلام، برای تقویت نفی مستثنا است. بنابراین، معنا چنین است که آنان، در پاسخ درخواست شرک، هیچ درنگ نمیکردند و اظهار شرک میکردند.
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اسلام؛ ایمان؛ حزب؛ خیانت؛ دشمنی؛ دفاع؛ شرک؛ فتنه؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ محاصره؛ مدینه؛ نفاق
وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لاٰ یُوَلُّونَ اَلْأَدْبٰارَ وَ کٰانَ عَهْدُ اَللّٰهِ مَسْؤُلاً (15)
15
و حال آن که پیشتر با خدا عهد کرده بودند که [به دشمن] پشت نکنند؛ و عهد خدا بازخواست شدنی است.
1- منافقان حاضر در صحنۀ غزوۀ احزاب، و مصمم به فرار از آن، پیشتر در غزوۀاُحد تعهد کرده بودند که از جهاد با دشمن نگریزند.
وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لاٰ یُوَلُّونَ الْأَدْبٰارَ
مرجع ضمیر در «کٰانُوا» گروهی از منافقاناند که در غزوۀ احد ترسیدند و تصمیم به فرار گرفتند، ولی عهد کردند که دیگربار چنین نکنند.
2- منافقان مدینه، پیمان خود را برای فرار نکردن از جهاد، شکستند.
إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً ... وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ
3- عهد منافقان مدینه با خدا برای فرار نکردن از جهاد، مورد حساب کشی خداوند است.
وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ ... وَ کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلاً
4- منافقان مدینه، به همراه مسلمانان، در غزوههای پیامبر(ص) شرکت میکردند.
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ ... مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً ...
وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ
5- منافقان مدینه، در صفهای مسلمانان تنها حضور ظاهری داشتند.
وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ
6- همۀ عهدها با خداوند، قطعاً مورد حسابکشی خواهد بود.
وَ کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلاً
آوردن فعل ماضی برای بیان تحقق امری که در آینده خواهد بود، حکایت از وقوع قطعی آن میکند.
7- منافقان مدینه، از سوی خداوند، به خاطر شکستن عهد خود تهدید شدند.
وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ ... وَ کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلاً
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ احزاب/غزوه؛ اللّه؛ تهدید؛ جهاد؛ حسابرسی؛ عهد؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نفاق
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ اَلْمَوْتِ أَوِ اَلْقَتْلِ وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (16)
16
بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن فرار کنید، این فرار شما هرگز به حالتان سودمند نیست و [اگر به فرض سودمند باشد]در آن صورت جز اندکی بهرهمند نخواهید شد.
1- پیامبراکرم(ص)، مأمور ابلاغ پیام خداوند به مردم
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ
2- پیامبر(ص)، موظف بود که عقیدۀ منافقان مدینه را دربارۀ حفظ جان از خطر مرگ، تصحیح کند.
إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً ... قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ ...
وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
3- منافقان شرکت کننده در غزوۀ احزاب، درصدد فرار از جهاد، به منظور نجات خود بودند.
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ
4- فرار از جبهۀ جهاد، ممکن است که نحوۀ مرگ و یا قتل را تغییر دهد، اما برای همیشه آنها را منتفی نمیسازد.
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
5- انسانها، از مرگ گریزاناند.
إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ
6- منافقان حاضر در غزوۀ احزاب، برای نجات از مرگ و یا کشته شدن، تصمیم به فرار از جهاد گرفتند.
إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً ... إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ
7- خداوند، به منافقان شرکت کننده در غزوۀ احزاب، با بیان این که حتی در صورت فرار از جبهۀ جهاد، گرفتار مرگ یا قتل، در جای دیگر یا زمان دیگر میشوند، هشدار داده است.
إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
8- مرگ، امری حتمی است و از آن گریزی نیست.
إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ ... وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
9- شاکلۀ روحی و روانی انسان، در رفتار وی تأثیر دارد.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ ... فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ ... إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ
آنچه باعث اجازتخواهی منافقان از پیامبر(ص) برای ترک جهاد شد، ترسشان بود و همین ترس - که حالتی روانی است - برانگیزانندۀ آنها برای فرار - که حالتی رفتاری است - شده است.
10- وابستگی به دنیا، از جمله عوامل فرار از جهاد است.
إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ ... وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
کاربرد «لاٰ تُمَتَّعُونَ» به جای این که بگوید:«چندان زنده نخواهید ماند.»، میتواند به این نکته اشاره داشته باشد که منافقان، در پی دستیازیدن به متاع دنیوی، از مرگ فرار میکردهاند.
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ جهاد؛ خوف؛ دنیا؛ قتل؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مرگ؛ نفاق
قُلْ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (17)
17
بگو: اگر خدا برای شما رنجی یا رحمتی اراده کند، کیست که شما را در برابر[ارادۀ] خدا مصون بدارد؟ اینان جز خدا یار و یاوری برای خود نخواهند داشت.
1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیام خداوند به مردم بود.
قُلْ
2- پیامبر(ص)، موظف بود که با تبیین قلمرو نفوذ خواست خدا دربارۀ زندگی و مرگ، عقیدۀ نادرست منافقان دربارۀ مرگ را تصحیح کند.
قُلْ مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً
3- هیچ قدرتی توان ندارد از تصمیم خداوند دربارۀ گرفتار کردن کسی به بدی و رنج، جلوگیری کند.
مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً
4- در صورت تصمیم خداوند به اعطای رحمت به کسی، هیچ قدرتی توان جلوگیری از آن را ندارد.
مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ ... أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً
برای اینکه «أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً» با «مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ» قابل جمع گردد، باید کلامی در تقدیر باشد و آن میتواند چنین باشد: «من ذا الذی یصیبکم سوءاً إن أراد اللّه بکم رحمة»؛ یعنی:«چه کسی میتواند به شما بدی برساند، اگر خداوند برای شما رحمت بخواهد؟».
5- خداوند، آن چنان توانایی دارد که میتواند در سختترین شرایط جهاد و جنگ، انسان را از مرگ حفظ کند.
إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ ... مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ رَحْمَةً
6- فرار از معرکۀ مرگآور باعث نمیشود که شخص، از تیررس اراده خداوند خارج شود.
إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ ... مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً
7- در صورت گرفتار شدن انسان به بدی و رنج - که سر منشأ آن خداوند است - هیچ کمکی وجود ندارد تا او را از آن وضعیت نجات دهد.
مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً ...
وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
8- خداوند، تنها کسی است که میتواند شر و بدی خود آفریده را، رفع کند.
مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّٰهِ إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ سُوءاً ...
وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
9- «ولیّ»و «نصیر»از اسما و صفات خداوند است.
وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امتحان؛ تبلیغ؛ رحمت؛ سختی؛ شر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ نفاق؛ ولی/اسما و صفات
قَدْ یَعْلَمُ اَللّٰهُ اَلْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ اَلْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً (18)
18
بیتردید، خداوند کسانی از شما را که [مردم را از یاری پیامبر] باز میدارند، و کسانی را که به برادرانشان میگویند: «بهسوی ما بیایید» و فقط اندکی در جنگ حضور مییابند، میشناسد.
1- بازدارندگان مجاهدان از جهاد، مورد تهدید خداوند قرار گرفتند.
قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ
«معوّق»از ریشۀ «عوق» به بازدارنده اطلاق میشود (مفردات راغب). لازم به ذکر است که «قَدْ یَعْلَمُ ...» کنایه از تهدید و هشدار است.
2- تلاش شدید منافقان مدینه، برای بازداشتن مسلمانان از جهاد در غزوۀ احزاب
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ ... لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا ... قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ
تضعیف «عوق»برای بیان شدت و غلظت بازدارندگی، است.
3- در مدینه، مخالفانی وجود داشتند که درصدد جذب منافقان به سوی خود بودند.
وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا
مراد از «الْقٰائِلِینَ» طبق گفته مفسران، یهودیان اطراف مدینه بودهاند. مرجع ضمیر در «إخوانهم»افراد منافقاند.
4- منافقان مدینه، در صدد جذب مسلمانهای ضعیفالایمان، به سوی باند خود بودند.
وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا
احتمال دارد مرجع ضمیر در «الْقٰائِلِینَ» منافقان، و مرجع در «إخوانهم»مسلمانهایی باشد که در آیات پیش، از آنان به
«الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» تعبیر شده است و منظور، مسلمانهایی بودند که ضعف عقیده داشتند.
5- مسلمانهای ضعیفالایمان که خط مشی سیاسی منافقان را دارند، در صفوف آنان جا دارند.
وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ
6- منافقان مدینه، در جبههبندی سیاسی، در جبهۀ یهود بودند.
وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ
بنابراین احتمال که مراد از «الْقٰائِلِینَ» یهود و مرجع ضمیر در «إخوانهم»منافقان باشد، معلوم میشود که منافقان، در جبهۀ یهود و برادران سیاسی آنان بودند.
7- مسلمانانی که شرکتشان در جهاد، اندک بود مورد تهدید خداوند قرار گرفتند.
وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً
جملۀ «وَ لاٰ یَأْتُونَ ...» احتمال دارد که مستقل باشد و احتمال دارد که حال برای «الْمُعَوِّقِینَ» و یا «الْقٰائِلِینَ» باشد. در صورت نخست، این فراز از آیه، سومین گروهی خواهند بود که متعلق «یَعْلَمُ اللّٰهُ» اند. لازم به گفتن است که مراد از «الْبَأْسَ» - که به معنای «سختی و شدت» است - به قرینۀ مقام، جنگ است.
«یَعْلَمُ اللّٰهُ» کنایه از تهدید و هشدار است.
8- منافقان مدینه، علاوه بر بازداشتن دیگران از حضور در جبهۀ جهاد، خود نیز در آن، حضوری کم رنگ داشتند.
قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ ... وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ ... وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً
بنابراین احتمال که جملۀ «وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ ...» حال برای «الْمُعَوِّقِینَ» و «الْقٰائِلِینَ» باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
9- حضور کم در جبهۀ جهاد، مادامی که جهاد با دشمن دایر است، امرنکوهیدهای است.
قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ ... وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً
10- خداوند، به بازدارندگان از جهاد و منافقان تلاش کننده در جذب مسلمانهای ضعیف به سوی خود و کم حضوران در جهاد، آگاه است.
قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ ... وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
اتحاد؛ احزاب/غزوه؛ اللّه؛ ایمان؛ تهدید؛ جهاد؛ عمل؛ قصه؛ مدینه؛ مسلمانان؛ نفاق
أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذٰا جٰاءَ اَلْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَإِذٰا ذَهَبَ اَلْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ أَشِحَّةً عَلَی اَلْخَیْرِ أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (19)
19
این درحالی است که آنان نسبت به شما بخل میورزند؛ پس وقتی که ترس روی دهد، آنان را میبینی که بهسوی تو مینگرند، درحالیکه چشمانشان همچون کسی که بیهوشی مرگ بر او چیره شده است میچرخد؛ و هنگامی که ترس برطرف شود با زبانهایی تیز به شما آزار میرسانند، درحالیکه بر مال حرص میورزند. اینان ایمان نیاوردهاند؛ از این رو خدا اعمالشان را تباه کرده است، و این بر خدا آسان است.
1- منافقان، از هر نوع کمکی به جهاد مسلمانان، خودداری میکردند.
وَ لاٰ یَأْتُونَ ... أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ
«أَشِحَّةً» اگر چه در لغت، به معنای بخل آمده است، اما استعمال مجازی آن در منع از کمک و یاری و اعانت نیز آمده است.
برداشت بالا، با عنایت به استعمال مجازی آن است.
2- کم شرکت کردن منافقان در جبهۀ جهاد مسلمانان، به خاطر بخل آنان به مسلمانان بود.
لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ ... أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ
«أَشِحَّةً» جمع «شحیح» است. «شح» - ریشۀ أشحّة - در لغت، بهمعنای «بخل حریصانه»است (مفردات راغب). لازم به ذکر است که «أَشِحَّةً» حال برای ضمیر فاعلی فعل «یَأْتُونَ» در آیۀ پیشین است.
3- منافقان مدینه، به هنگام خبردار شدن از وقوع جنگ احزاب، به قدری میترسیدند که چشمانشان بیاختیار، به چرخش میافتاد.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
مراد از «الْخَوْفُ» به قرینۀ بحث جهاد و هجوم دشمن، خبر جنگ و قتال است که برای منافقان بسیار ترسآور بود.
4- منافقان مدینه، از شدت ترس از جنگ، شبیه محتضر میشدند.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
5- منافقان مدینه، حضور در جبهۀ جهاد
را، مساوی با کشته شدن و از بین رفتن تلقی میکردند.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
اینکه آیه بیان میکند که آنان، با شنیدن خبر جنگ، به حال احتضار درمیآمدند، حکایت از این نکته میکند که منافقان مدینه وقوع جنگ و شرکت در جبهۀ جهاد را مساوی با کشته شدن تلقی میکردند.
6- دشواریها و سختیها، شخصیت نهفتۀ انسان را بروز میدهد.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
7- عارض شدن مقدمات مرگ، انسان را از حالت عادی خارج میکند.
تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ
8- ممکن است که حرکت چشمهای انسان، از حالت درونی او تأثیر بپذیرد.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ... تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ
9- حالت روانی مانند ترس، برخی از حواس انسان را، از سیستم عادی خارج و حرکت آن را غیر متعادل میسازد.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ... تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ
10- پیامبراکرم(ص)، شخصیتی محوری و تصمیمگیر در مدینه بود.
یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ
آوردن جملۀ «یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ» در لابهلای جملهای که در صدد بیان وصف آشفتگی منافقان، به هنگام شنیدن خبر جنگ است، نشاندهندۀ این واقعیت است که آنان، از این جهت به پیامبر(ص) نگاه میکردند، تا رخصتی برای ترک جهاد به دست آورند و این، از موقعیت آن حضرت حکایت میکند.
11- توجه زیاد منافقان مدینه، به پیامبر(ص) هنگام سختی و جنگ، به منظور دریافت نظر نهایی آن حضرت
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ
فعل مضارع «یَنْظُرُونَ» حکایت از تکرار نگاه میکند. اصل نگاه به آن حضرت هم، به قرینۀ مقام - که وضعیت دشواری و سختی است - برای جلب نظر آن حضرت برای اعلام آتش بس و یا آزاد کردن آنان از جنگ است.
12- منافقان مدینه، با برطرف شدن ترس از جنگ، با زبانی تند و گزنده، به مسلمانان طعنه میزدند.
فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ
«سلق» (مصدر «سلقوا») به معنای «مغلوب کردن و به زمین زدن چیزی با قهر و غلبه» است (مفردات راغب). «حداد» (جمع«حدید») به معنای «تیز»است.
13- منافقان مدینه، فاقد ثبات روانی بودند و موضعگیریشان، تابع مساعد بودن فضا و جو بود.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا ... فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ... تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ ... فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ
14- منافقان مدینه، در سختی و آسایش، به مسلمانان، بخل میورزیدند.
وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً . أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ ... فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ
15- منافقان مدینه، افرادی کمْ کار و پرگو بودند.
وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً ... فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ
16- انسان، موجودی است که حالتهای درونی متضادی، بر او عارض میشود.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ... فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ
17- رفتار انسانها، تابعی از عوارض درونی آنان است.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ... یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ ... فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ
18- تأثیر گزندگی زبان، به حدّی است که ممکن است حریف را، کاملاً مغلوب کند.
سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ
19- منافقان مدینه در کار خیر، بخیل بودند.
أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ
20- بخل، ناشی از انگیزۀ ضربه زدن به طرف مقابل است.
وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ ... أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ ... سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ
«أَشِحَّةً» نخست، حال برای ضمیر فاعلی «لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ» و «أَشِحَّةً» دوم، حال برای ضمیر فاعلی «سَلَقُوکُمْ» است.
بنابراین، دلالت میکند که نیامدن منافقان به جهاد، به خاطر بخلِ به آنان بوده و زبانْدرازی آنان به مؤمنان، به هنگام بر طرف شدن خطر جنگ نیز به همان خاطر بوده است. چنین رفتاری، چیزی جز قصد آسیب زدن به مؤمنان نبوده است.
21- منافقان مدینه، به اسلام، ایمان نیاوردند.
أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا
22- خداوند، همۀ اعمال خیر منافقان را حبط میکند.
فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ
23- بیایمانی، باعث حبط عمل صالح میشود.
أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ
24- رفتارهای بیمارگونۀ منافقان مدینه، ناشی از بیایمانی آنان بود.
أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ... تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ ... فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ ... أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا
25- حبط عمل صالح غیر مؤمنان، بر خداوند، آسان است.
فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً
در صورتیکه مشارالیه «ذٰلِکَ» احباط باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
26- رفتارهای بیمارگونۀ منافقان مدینه، امری پیش پا افتاده بود و نمیتوانست مشکلی ایجاد کند.
أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ ... سَلَقُوکُمْ ... وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً
احتمال دارد مشارالیه «ذٰلِکَ» حال و وضع منافقان مدینه، یعنی تلاش آنان برای بازداشتن مسلمانان از شرکت در جهاد و آزار زبانیشان باشد در این صورت، سهل بودن آن کارها برای خدا، به معنای این خواهد بود که آن تلاشها، مشکلی ایجاد نمیکند و اموری سهل و پیش پا افتاده است.
کلیدواژهها:
احباط و تکفیر؛ احتضار؛ احزاب/غزوه؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ بخل؛ تشبیهات؛ جنگ؛ جهاد؛ چشم؛ خوف؛خیر و شر؛ روح؛ زبان (عضو)؛ سختی؛ عجز؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مسلمانان؛ نصرت؛ نفاق
یَحْسَبُونَ اَلْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ اَلْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی اَلْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً (20)
20
میپندارند که احزاب نرفتهاند؛ و اگر احزاب [بار دیگر] بیایند، آرزو میکنند که کاش خود بادیهنشینانی در میان اعراب بودند و از اخبارتان میپرسیدند. و اگر در میان شما بودند، جز اندکی پیکار نمیکردند.
1- منافقان مدینه، میپنداشتند که احزاب متّحد، تا مدینه را فتح نکنند، پراکنده نخواهند شد.
یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا
2- منافقان مدینه، حتی پس از هزیمت احزاب متّحد و عزیمتشان از اطراف مدینه، گمان میکردند که آنان نرفتهاند.
یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا
3- اذیت و آزار زبانی مسلمانان، در غزوۀ احزاب، از سوی منافقان، ناشی از این بود که میپنداشتند احزاب متّحد، نرفتهاند و در اطراف مدینه خواهند ماند.
سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ ... یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا
بنابراین احتمال که «یَحْسَبُونَ ...» حال برای ضمیر فاعلی «سلقوا» باشد، نکتۀ یاد شده فهمیده میشود.
4- منافقان مدینه، دوست داشتند که در صورت تکرار هجوم احزاب متّحد به مدینه، در بیابان و در میان بادیه نشینان باشند.
وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ
5- منافقان مدینه، به شدت از کشته شدن و آسیب دیدن، واهمه داشتند.
وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ
اینکه میفرماید: «دوست داشتند در بیابان باشند»کنایه از این است که نمیخواستند در مدینه باشند تا از جنگ، آسیبی به آنها برسد و یا کشته شوند.
6- منافقان مدینه، در عین ترس از حضور در مدینه، به هنگام حملۀ دشمن، دوست داشتند از اخبار مربوط به مسلمانان آگاه باشند.
وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ
7- منافقان مدینه، به پیگیری تحولات و رخدادهای مدینه، علاقهمند بودند.
یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ
8- در صورت حضور منافقان مدینه، در جبهۀ مسلمانان، جز اندکی در جنگ و جهاد، شرکت نمیکردند.
وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً
9- منافقانمدینه،افرادی راحتطلب بودند.
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ ... وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ ... وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اذیت؛ اسلام؛ بادیهنشین؛ جهاد؛ حزب؛ خوف؛ رفاه؛ شکست؛ مدینه؛ مرگ؛ مسلمانان؛ نفاق
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَکَرَ اَللّٰهَ کَثِیراً (21)
21
بیتردید، برای شما در [روش] پیامبر خدا سرمشقی نیکو وجود دارد برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد میکند.
1- پیامبراسلام(ص) قطعاً، الگویی خوب و شایسته برای مؤمنان بود.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
«لام»و «قد»دلالت بر قطعیت و حتمیت میکنند.
2- پیامبراکرم(ص)، الگو و اسوهای شایسته، برای مؤمنان در جهاد است.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
به قرینۀ آیات قبل و بعد که دربارۀ غزوۀاحزاب است و نیز برخورد منافقان با جهاد و مسلمانان، به احتمال قوی توصیه به الگوگیری از پیامبر(ص) مربوط به جهاد است.
3- سنت پیامبر(ص) حجت بوده و عمل به آن، امر شایستهای است.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
از آنجایی که خطاب آیه، عام است و شامل دوران حیات و وفات پیامبر(ص) میشود و نیز آنچه پس از ارتحال آن حضرت مانده، سنت او است، آیه شامل سنت هم میشود.
4- پیامبر(ص) الگویی شایسته و مناسب، برای امیدواران به خدا و عالم آخرت است.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ
«لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا ...» بدل از ضمیر خطاب در «لَکُمْ» است.
5- استفاده از پیامبر(ص) به عنوان الگو، تنها برای افراد خاص میسّر است.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ ... لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ
6- پیامبر(ص)، الگویی خوب و شایسته، برای کسانی است که خداوند را فراوان یاد میکنند.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ ... لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ ... وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً
7- امیدواری به خداوند و عالم آخرت و ذکر فراوان خدا، اموری بس قابل توجه و با اهمیت است.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسوه؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ جهاد؛ حسنه؛ ذکر؛ سنت؛ عمل؛ محمّد(ص)
وَ لَمّٰا رَأَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً (22)
22
و هنگامی که مؤمنان احزاب را دیدند، گفتند: این است آنچه خدا و پیامبرش به ما وعده دادند، و خدا و پیامبرش راست گفتند؛ و [تهاجم دشمن] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.
1- مسلمانان مدینه، با دیدن سپاهیان احزاب متّحد، اذعان داشتند، آنچه دیدهاند، همان چیزی است که خدا و پیامبرش وعده دادهاند.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
2- مسلمانان مدینه، پیشاپیش، از رویاروییشان با احزاب متّحد، با خبر بودند.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
3- مسلمانان مدینه، به وعدههای خداوند و پیامبرش، ایمان راسخ داشتند.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
4- بر زبان آوردن راستی و درستی وعدههای خداوند و پیامبرش، امر پسندیدهای است.
هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
از اینکه خداوند، سخن مؤمنان را دربارۀ راستی وعدۀ خدا و پیامبرش، بیان میکند، در حالی که عقیده به راستی آن، امری درونی است و نیاز به اظهار ندارد، پسندیده بودن اظهار اعتقاد به راستی وعدۀ خدا و پیامبرش قابل استفاده است.
5- پیامبراکرم(ص)، مسلمانان مدینه را، از وقوع غزوۀ احزاب و تشکیل احزاب متّحد خبر داده بود.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ
6- آنچه مسلمانان مدینه، در رویارویی با احزاب متّحد مشاهده کردند، بر ایمانشان به راه خود و تسلیم بودنشان افزود.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ ... وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً
فاعل «زاد» مصدر فعل «رأی» است. بنابراین، استفاده میشود که مشاهدۀ دشمنان، بر ایمان مسلمانان افزوده است.
7- ایمان انسان، احساس خطر احتمالی را، به مقولهای بس رشد دهنده تبدیل میکند.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ ... وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً
در آیات پیش، آمده است که منافقان با دیدن سپاه احزاب متّحد، وعدۀ خدا و پیامبر(ص) را فریبی بیش ندانستند (مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً) و در این آیه که سخن از مؤمنان است میفرماید:«مسلمانان با دیدن همان سپاه، بر ایمانشان افزوده شد». این، از تأثیر ایمان در تغییر دادن موقعیتهای به ظاهر منفی، به عامل رشد، خبر میدهد.
8- ایمان، مراتبی دارد و قابل کم و زیاد شدن است.
وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً
9- مسلمانان مدینه، در غزوۀ احزاب، به رغم قدرت و شوکت دشمن و کارشکنیهای منافقان، تسلیم امر پیامبر(ص) برای جهاد بودند.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ ... وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً
ممکن است «تَسْلِیماً» به قرینۀ مقام (بحث جهاد و هجوم دشمن و نیز الگو بودن پیامبر(ص)) تسلیم بودن به امر پیامبر(ص) برای جهاد باشد.
10- توجه مسلمانان مدینه به تحقق وعدههای خدا و پیامبرش، در غزوۀاحزاب، باعث شد که آنان، با دیدن سپاه دشمن بر ایمانشان افزوده شود.
وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ ... وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ تسلیم؛ حزب؛ راستگویی؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ وعده
مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (23)
23
از میان مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر سر آن پیمان بسته بودند صادقانه وفا کردند پس بعضی از آنان پیمان خود را به انجام رساندند [و شهید شدند]، و بعضی از آنان در انتظارند و به هیچ وجه [تعهدشان را] تغییر ندادهاند.
1- برخی از مسلمانان مدینه، بر سر پیمان خود با خدای خویش، وفادار ماندند و از جهاد نگریختند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ
به قرینۀ آیۀ پانزده - که دربارۀ عهد منافقان مبنی بر فرار نکردن از صحنۀ جنگ است - مراد از «مٰا عٰاهَدُوا» میتواند عهد بستن بر فرار نکردن از جهاد باشد.
2- مسلمانان مدینه، با خدا، عهد بسته بودند که از جهاد و رویارویی با دشمن نگریزند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ
3- وفادارانِ به عهد خود، از مسلمانان مدینه، مردانی مورد ستایش خداوند هستند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ
آوردن «رِجٰالٌ» - به صورت نکره - برای زیادت در تعریف و تمجید است.
4- برخی از مؤمنان، به عهد خویش با خدای خود، وفادار مانده و بر آن پا میفشارند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ
5- برای تصمیم به انجام دادن عمل خوب و یا ترک امری ناپسند، خوب است که آن تصمیم، به صورت عهدی با خداوند در میان گذاشته شود.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ
تعبیر از تکلیفی که مؤمنان انجام دادند به «مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ» و نیز آوردن واژۀ «نحب» - که به معنای «نذر» است - دلالت میکند که مؤمنان، برای انجام دادن تکلیفشان، آن را به صورت عهدی با خدا در میان گذاشتند و خداوند نیز از چنین کاری ستایش کرده است. این، نشان میدهد که انجام دادن تکلیف به صورت عهد بستن با خدا، امری سزاوار و شایسته است.
6- برخی از مسلمانان مدینه، در عمل به عهد خود با خدا، تا پای جان پیش رفتند.
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ
«نحب» در لغت، بهمعنای «نذر واجب» است (مفردات راغب).
«قَضیٰ نَحْبَهُ» کنایه از مرگ و یا کشته شدن است.
7- بعضی از مؤمنان، برای وفا کردن به عهد خود، تا پای جان میایستند.
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ
8- برخی از صاحبان عهد با خدا، از مسلمانان مدینه، در انتظار فرا رسیدن فرصتی مناسب برای عمل به عهد خویش بودند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ
9- بعضی از مؤمنانِ صاحب عهد با خدا،
در انتظار فرا رسیدن موقعیتی مناسب، برای عمل کردن به آن عهدند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ
10- برخی از مؤمنان، بر خلاف منافقان، از جهاد و کشته شدن، ترسی ندارند.
وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ ...
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ ... قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ
به قرینۀ مقابله، احتمال دارد که آیه، در صدد بیان روحیۀ مؤمنان در مقابل منافقان باشد. در آیات سابق، از منافقانی یاد شده است که از جهاد فرار میکردند و یا دوست داشتند که در صحنۀ جهاد، حضور نداشته باشند. در این آیه، از مؤمنانی یاد میکند که به عهد خود وفادار ماندند و تا پای جان ایستادند و این نشان میدهد که آنان، ترسی ندارند.
11- صاحبان عهد با خداوند، از مسلمانان مدینه، بر خلاف منافقانِ آن دیار، هیچگاه از زیر بار عهد خود شانه خالی نکردند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ ... وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
12- وفادار ماندن بر پیمان با خدا و تغییر ندادن آن، امری بس شایسته و سزاوار تمجید است.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ جهاد؛ خوف؛ راستگویی؛ شجاعت؛ عمل؛ عهد؛ مسلمانان؛ نفاق
لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ اَلصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (24)
24
تا سرانجام خدا راستی پیشگان را به سبب راستیشان جزا دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا بر آنان ببخشاید. قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- خداوند، به راستگویان، به خاطر صداقتشان، پاداش میدهد.
لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ
لام در «لِیَجْزِیَ» لام عاقبت است.
2- خداوند، مؤمنان وفادار به عهد خود را پاداش خواهد داد.
رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ ... لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ
3- برخی از مؤمنان، مردمانی با صداقت و راستگویند.
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ ... لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ
«ال» در «الصّٰادِقِینَ» عهد بوده و به قرینۀ «صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا» مؤمنانیاند که به عهد خود وفا کردند و صداقت به خرج دادند.
4- صداقت و راستی، پاداش الهی را به دنبال دارد.
لِیَجْزِیَ اللّٰهُ ... بِصِدْقِهِمْ
«باء»در «بِصِدْقِهِمْ» سببی است.
5- برای توبۀ منافقان، راه باز است.
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ ... أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
6- در صورت تعلق مشیت الهی، منافقان، عذاب خواهند شد.
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ
7- توبه کردن منافقان، بستگی به ارادۀ خداوند دارد.
أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
احتمال دارد که مراد از «توبۀ خدا بر آنان»، توفیق توبه باشد و احتمال دارد که مراد پذیرش توبه باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.
8- خداوند، توبۀ منافقان را، در صورت اقدام به توبه، میپذیرد.
أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
احتمال دارد که مراد از «توبۀ خدا بر منافقان»، توفیق توبه باشد و احتمال دارد که پذیرش توبه باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
9- در صورت اقدام نکردن منافقان به توبه، خداوند آنان را کیفر خواهد داد.
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
آوردن عبارت «إِنْ شٰاءَ» به خاطر قطعی نبودن عذاب آنان به احتمال توبهشان است، اما در صورتیکه آنان توبه نکنند، عذابشان قطعی خواهد شد.
10- خداوند، همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
11- آمرزگاری خداوند، برخاسته از رحمت و مهربانی او است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
12- توفیق دادن خداوند به منافقان، برای توبه، از آمرزگاری و رحمت او است.
اَلْمُنٰافِقِینَ ... أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
13- اعطای پاداش از ناحیۀ خداوند به راستگویان، از آمرزگاری و رحمت او است.
لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
14- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
ایمان؛ پاداش؛ توبه؛ توفیق؛ خدا؛ راستگویی؛ رحمت؛ عذاب؛ عهد؛ مغفرت؛ نفاق
وَ رَدَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً وَ کَفَی اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلْقِتٰالَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً (25)
25
و خدا کافران را درحالیکه به هیچ خیری دست نیافتهاند خشمگین باز گرداند. و خدا [مشقّت] جنگ را از مؤمنان برداشت، و خدا قوی و عزّتمند است.
1- پراکنده شدن احزاب متّحد از اطراف مدینه، به دست خداوند بود.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
2- احزاب متّحدِ محاصره کنندۀ مسلمانان در مدینه، همگی، کافر بودند.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
طبق آنچه در آغاز سوره آمد، احزابگرد آمده برای جنگ با مسلمانان مدینه، از مشرکان و منافقان و یهودیان بودند، ولی خداوند از همۀ آنان، به «الَّذِینَ کَفَرُوا» تعبیر کرده است و این، حکایت از کفر همگی آنان میکند.
3- احزاب متّحد، در حالی از محاصرۀ مدینه ناامید و پراکنده شدند که آکنده از خشم بودند.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ
«باء»در «بغیظ» برای ملابسه است و «بِغَیْظِهِمْ» حال برای موصول «الَّذِینَ کَفَرُوا» است.
4- طوفان و نیروهای نامریی در غزوۀاحزاب، از عوامل فروپاشی جبهۀ احزاب متّحد و پراکنده شدن آنان بود.
فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً ... وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
بنابراین که «وَ رَدَّ اللّٰهُ» عطف بر آیۀ نُه (فأرسلنا علیهم...) باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
5- احزاب متّحد، از هجومشان به مسلمانان، هیچ سود و نتیجهای به دست نیاوردند.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً
مراد از «خیر»به قرینۀ مقام، میتواند «ظفر و پیروزی»باشد و احتمال دارد که به قرینۀ آیاتی مانند «إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» مراد از آن، مال باشد. برداشت بالا، براساس احتمال نخست است. احتمال دارد که تعبیر از «پیروزی کافران بر مسلمانان»
به «خیر»طبق نظر کافران باشد.
6- آکنده شدن احزاب متّحد از خشم و غضب، معلول ناکامی آنان در تلاششان بود.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً
«لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً» میتواند حال برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» باشد و احتمال دارد که برای بیان «بِغَیْظِهِمْ» باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
7- خداوند، مسلمانان را از سختی جنگی که احزاب متّحد درصدد ایجاد آن بودند نگه داشت.
وَ کَفَی اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتٰالَ
«کَفَی» در آیه متعدی به دو مفعول و به معنای «حسب» است؛ یعنی:«خداوند کفایت کرد مؤمنان را در جنگ». با توجه به آیۀ نُه همین سوره، مراد از «کفایت خدا برای جنگ مؤمنان»، فرستادن طوفان و سپاهیان نامریی برای درهم کوبیدن سپاه دشمن است.
8- خداوند، مؤمنان مدینه را در روزهای سخت و وانفسای هجوم همه جانبۀ دشمن، یاری کرد.
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ ... هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ ... وَ کَفَی اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ
9- غزوۀ احزاب، بدون درگیری نظامی عمده، به سود مسلمانان پایان یافت.
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً وَ کَفَی اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتٰالَ
10- خداوند، همواره توانمند و شکستناپذیر است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً
11- توانمندی خداوند، با عزّت و شکستناپذیری او همراه است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً
«عَزِیزاً» میتواند خبر دوم برای «کٰانَ» باشد و میتواند صفت برای «قَوِیًّا» باشد. بنابر هر دو احتمال، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
12- توانمندی خداوند، منشأ فراهم آمدن زمینۀ پراکنده شدن احزاب متّحد از اطراف مدینه
وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا
«وَ کٰانَ اللّٰهُ ...» به منزلۀ تعلیل برای جملۀ «وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا» است.
13- عزّت و شکستناپذیری خداوند، سر منشأ امداد او به مؤمنان مدینه برای نجات از شکست حتمی بود.
هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا ... وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا
... وَ کٰانَ اللّٰهُ ... عَزِیزاً
14- «قوی»و«عزیز»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اللّه؛ حزب؛ دشمنی؛ سختی؛ شکست؛ طوفان؛ عزیز/اسما و صفات؛ غضب؛ قصه؛ قوی/اسما و صفات؛ کفر؛ محاصره؛ مدینه؛ مسلمانان؛ نصرت
وَ أَنْزَلَ اَلَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً (26)
26
و [خدا] کسانی از اهل کتاب را که از احزاب پشتیبانی کردند، از قلعههایشان به زیر آورد و در دلهایشان وحشت افکند، به گونهای که گروهی را میکشتید و گروهی را اسیر میکردید.
1- خداوند، یهود بنی قریظه را از قلعههای مستحکم خود بیرون کشید تا در دسترس مسلمانان مدینه قرار گیرند.
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ ... فَرِیقاً تَقْتُلُونَ
«صیاصی»جمع «صیصیة»است و «صیصیة»به دژ و قلعه و هر آنچه را که بتوان در پناه آن خود را حفظ کرد، گفته میشود (مفردات راغب).
2- توانمندی و شکستناپذیری خداوند، یهودیان را از قلعههای مستحکم خویش، فرود آورد.
وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً . وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ
3- دلهای یهودیان بنیقریظه، آکنده از ترس و وحشت از مسلمانان مدینه شده بود.
وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
«رعب»در لغت، بریدن و لاعلاج شدن ناشی از ترسی است که همۀ جان را فراگرفته است (مفردات راغب).
4- یهود بنیقریظه، در غزوۀاحزاب، همْپیمان مشرکان مکه بودند و از آنان پشتیبانی میکردند.
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ
مراد از «الذین ظاهروا» یهود بنیقریظه، و مرجع ضمیر «هم»، مشرکانیاند که سردمداری احزاب متحد علیه مسلمانان مدینه را بر عهده داشتند.
5- یهود بنیقریظه، دژهای مستحکمی داشتند.
أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ
6- خداوند، بر دلهای یهود بنیقریظه، ترس و وحشت افکند.
وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
7- چیره شدن ترس بر یهود بنیقریظه، موجب شد که آنان، بدون هیچگونه زحمتی از قلعههای مستحکم خارج شوند.*
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ ... وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
ممکن است - چنانچه در کتابهای سیره و تاریخ آمده است - واقعیت امر، چنین باشد که بر یهودیان، ترس چیره شد و باعث گردید که آنها، از قلعههای مستحکم خود بیرون بیایند و به راحتی در دسترس سپاه مسلمانان قرار بگیرند. بنابراین، ذکر «أَنْزَلَ» پیش از «قَذَفَ» ممکن است به خاطر اهمیت خارجی آن باشد.
8- ترس، از جمله عوامل و پایههای رفتار آدمی است.
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
9- جایگاه ترس، قلب آدمی است.
وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
10- گروهی از یهود بنیقریظه، به دست مسلمانان، به قتل رسیدند.
فَرِیقاً تَقْتُلُونَ
11- گروهی از یهود بنیقریظه، به اسارت سپاه مسلمانان در آمدند.
وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً
12- چیره شدن ترس بر سپاه یهود بنیقریظه، باعث از بین رفتن توان رزمیآنان شد و به راحتی، به دست مسلمانان مدینه، شکست خوردند.
وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً
کلیدواژهها:
احزاب/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ بنیقریظه؛ خوف؛ شرک؛ شکست؛ قتل؛ قدرت؛ قصه؛ قلب؛ مسلمانان؛ مکه؛ نیرویهای نظامی؛ یهود
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً (27)
27
و سرزمین آنان و خانهها و اموالشان و سرزمینی را که در آن قدم نگذاشته بودید میراث شما قرار داد، و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- سرزمینها و خانهها و مالهای یهود بنیقریظه، در غزوۀ بنیقریظه، به تملک مسلمانان درآمد.
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ
2- خداوند فراهمآورندۀ زمینۀ تملّک اموال و خانه و سرزمین یهود بنیقریظه برای مسلمانان مدینه
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ
3- وعدۀ خداوند به مسلمانان مدینه برای تصاحب سرزمینهایی علاوه بر سرزمین یهود بنیقریظه که هیچگاه برای تملّک آنها، اقدامی صورت نمیدادند.
وَ أَوْرَثَکُمْ ... وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا
«وطئ»به معنای «گرفتن به شدت و زور»است. مراد از «وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا» - به رغم ماضی بودن «لَمْ تَطَؤُهٰا» - سرزمینی است که در آینده به دست مسلمانان میافتاد. آوردن فعل ماضی، یا برای قطعی بودن آن است و یا به دلیل عطف به فعل محذوفی مانند «یورثکم» میباشد.
4- سرزمینها و اموال و خانههای دشمن، غنایمی هستند که در صورت پیروزی مسلمانان، به تصاحب آنان در میآید.
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ
5- امکان تعلق گرفتن سرزمینهایی، بدون درگیری نظامی، به مسلمانان، به عنوان غنایم
وَ أَوْرَثَکُمْ ... وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا
6- خداوند، در تمامی تحولات کوچک و بزرگ تاریخ، دخالت مستقیم دارد.
اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ ... إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ ... یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا ... وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً.
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ
7- خداوند، همواره بر هر چیزی، توانایی دارد.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
8- قدرت مطلق خداوند، عامل شکست یهود بنیقریظه و پیروزی
مسلمانان مدینه بود.
أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ ... فَرِیقاً تَقْتُلُونَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
9- قدرت مطلق خداوند، عامل فروپاشی یهود بنیقریظه و به ارث رسیدن اموال و خانهها و سرزمینشان به مسلمانان مدینه بود.
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
10- «قدیر»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ بنیقریظه؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جنگ؛ حُکم؛ خانه؛ دشمنی؛ شکست؛ صلح؛ غنیمت؛ قدیر/اسما و صفات؛ مسلمانان؛ وعده؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً (28)
28
ای پیامبر، به همسران خود بگو: اگر زندگی دنیا و زینت آنرا میخواهید، بیایید تا شما را بهرهمند سازم و با روشی نیکو رهایتان کنم.
1- همسران پیامبر(ص)، از آن حضرت، خواستار امکانات و نفقههای زیاد و زیورآلات بودند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا
طبق شأن نزولی که مفسران نقل کردهاند، آیه ناظر به خواستههایی است که همسران پیامبر(ص) از آن حضرت داشتهاند و خداوند، به آن حضرت رهنمود میدهد که با آنان چه رفتاری پیشه کند. (مجمعالبیان، ذیل همین آیه)
2- پیامبر(ص) طبق فرمان خداوند، همسران خود را مخیر کرد که یا دنیا و امکاناتاش را انتخاب کنند و از پیامبر جدا شوند و یا آن حضرت را برگزینند و چنین خواستههایی نداشته باشند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً
3- پیامبر(ص) در یک زمان، چندین همسر داشته است.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ
«أزواج» جمع «زوج»است و بر سه و بیش از آن دلالت میکند.
4- همسران پیامبر(ص) و یا برخی از آنها، از زندگی کم بضاعت پیامبر(ص) راضی نبودند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا
5- پیامبر(ص) طبق فرمان خداوند، موظف بود که در صورت انتخاب طلاق از سوی همسراناش، به آنها متاعی پرداخت کرده و با روییخوش آنان را طلاق دهد.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً
«سراح»در لغت، به معنای «رها کردن»است (مفردات راغب).
6- رفتار پیامبر(ص) با همسران خود، در صورت ادامۀ دنیاطلبی آنان، نه تنها بر زور و جبر مبتنی نبود، بلکه بر آسانگیری استوار بود.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً
7- صرف انتخاب دنیا از سوی همسران پیامبر(ص) - با مخیر بودن آنان به انتخاب یکی از دو امرِ دنیا و پیامبر(ص) - برای طلاق کافی نبود، بلکه آن حضرت، باید دربارۀ آنان تصمیمی هم اتخاذ میکرد.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً
تصریح به «تسریح»نشان میدهد که صرف انتخاب دنیا از سوی همسران پیامبر برای طلاق کافی نبوده است.
8- همسران و بستگان شخصیتهای معنوی و صاحب نفوذ، باید از شأن اجتماعی و معنوی آنان، پاسداری کنند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً
9- پیامبر(ص) با وجود داشتن شخصیتی مطرح و صاحب نفوذ در مدینه، زندگی ساده و بیپیرایه داشته است.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً
10- شایسته است که طلاق همسر، با شایستگی و خوبی و به دور از خسارت و ضرر باشد.
أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً
11- امر طلاق، به دست مرد است.
فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً
12- «عِیصبنالقاسم عن أبیعبداللّه(ع) قال: سألته عن رجل خیّر امرأته فاختارت نفسها بانت منه؟ قال: لا، إنّما هذا شیء کان لرسولاللّه(ص) خاصة، أُمر بذلک
ففعل و لو اخترْنَ أنفسهنّ لطلّقهنّ و هو قول اللّه عزّوجلّ: «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً» ؛ (1)
عیصبنقاسم گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: اگر مردی اختیار را به همسر خود بدهد که نزد او بماند یا از او جدا شود و زن، جدایی را انتخاب کند، آیا [بدون اجرای طلاق] زن از او جدا میشود؟ فرمود: نه. این حکم، مخصوص رسول خدا(ص) بود. وی مأمور شد تا همسران خود را مخیر سازد و اگر همسرانِ ایشان، خود را اختیار میکردند [و نه ماندن نزد رسول خدا را] پیغمبر(ص) آنان را رها میکرد. آن، این سخن خدای عزوجل است که میفرماید: «قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ ...».
کلیدواژهها:
اثاث؛ ازدواج؛ امامت؛ تزیین؛ حُکم؛ دنیا؛ شوهر؛ طلاق؛ محمّد(ص)؛ همسران محمّد(ص)
وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ فَإِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً (29)
29
و اگر خدا و پیامبر او و سرای آخرت را میخواهید، قطعاً خدا برای نیکوکاران شما اجری بزرگ آماده کرده است.
1- پیامبر(ص)، مأمور بود که به همسران خود بگوید در صورتی که آنان، خداخواهی و آخرتطلبی را پیشه کنند، خداوند آنان را پاداشی عظیم خواهد داد.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ ... وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّٰارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً
2- برخورداری همسران پیامبر از پاداش عظیم خداوند، مشروط به خداخواهی و در پی پیامبر(ص) بودن و آخرتطلبی و نیکوکار بودنشان
وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّٰارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً
3- برای همسران پیامبر، دنیاطلبی و در کنار پیامبر(ص) بودن، قابل جمع نبود.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا فَتَعٰالَیْنَ ... إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً
4- پاداشهای خداوند، متفاوت بوده و برخی از آنها، درجهای برتر دارند.
فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ ... أَجْراً عَظِیماً
5- همسران پیامبر، علاوه بر دوری از
1) 1) . کافی ، ج 6 ، ص 137 ، ح 3 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 265 ، ح 64.
متاعهای دنیا و انتخاب زیستن با پیامبر(ص)، باید کردار نیکو را نیز پیشه میکردند.
إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً
6- پیامبر(ص) دارای شأن و عظمتی بس مهم در پیشگاه خداوند
وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
ذکر «رَسُولَهُ» در کنار «اللّٰهَ» و در مقابل «تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» با اینکه سخن از دنیاخواهی و زیستن در کنار پیامبر(ص) است، میتواند اشاره به مقام و جلالت شأن آن حضرت، در نزد خداوند داشته باشد.
7- آخرتطلبی، امری بس برتر و مهمتر از دنیاطلبی است.
إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أُسَرِّحْکُنَّ ... وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ ... وَ الدّٰارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ ... أَجْراً
8- خداوند، خود برای همسران نیکوکار پیامبر(ص) که آن حضرت را بر دنیا ترجیح بدهند، پیشاپیش پاداشی عظیم فراهم کرده است.
فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً
9- انسانها، در تعیین سرنوشت خود و سعادت اخرویشان، نقش دارند.
إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّٰارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ ... أَجْراً عَظِیماً
10- موقعیت انسانها، در کیفیت پاداش عمل خیرشان، نقش دارد.
إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً
کلیدواژهها:
آخرت؛ احسان؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تکلیف؛ ثواب؛ رستگاری؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ وعده؛ همسران محمّد(ص)
یٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا اَلْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (30)
30
ای زنان پیامبر، هر کس از شما کاری بسیار زشت و آشکار انجام دهد، عذابِ او به دو برابر افزون خواهد شد، و این بر خدا آسان است.
1- در صورتیکه همسران پیامبر، آشکارا کار زشتی انجام دهند، کیفرشان دوچندان خواهد بود.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا
اَلْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ
2- همسران پیامبر، به دلیل انتسابشان به پیامبر(ص)، از موقعیت ویژهای برخوردار بودند.
وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً ... مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ
3- موقعیت افراد، در برخورداریشان از پاداش و کیفر الهی، نقش دارد.
وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ ... فَإِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ ... أَجْراً عَظِیماً ... مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ ... یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ
4- تظاهر به کارهای ناشایست، موجب تشدید عذاب میشود.
مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ
5- انتساب به پیامبر(ص)، نه تنها موجب تخفیف کیفر گناهکار نمیشود، بلکه باعث تشدید آن هم میگردد.
مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً
احتمال دارد ذکر «وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً» برای دفع یک توهّم باشد. آن توهّم این است: «موقعیت همسران پیامبر، به دلیل انتسابشان به آن حضرت، مانع از چنین عذابی میشود». خداوند برای دفع این توهم پاسخ داده است که «چنین نیست و آن عذاب برای خداوند سهل و آسان است».
6- تشدید و دو چندان کردن کیفر گناه، بر خداوند، کاری آسان است.
مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً
7- «عن أبیجعفر(ع) قال: أجرها مرّتین و العذاب ضعفین کلّ هذا فی الآخرة حیث یکون الأجر یکون العذاب ... ؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده که فرمود: پاداش دو برابر برای زنان پیغمبر، و عذاب دو برابر، هر دو در آخرت است. عذاب، در همان جاست که پاداش است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ پاداش؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ همسران محمّد(ص)
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 193 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 268 ، ح 76.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنٰا لَهٰا رِزْقاً کَرِیماً (31)
31
و هر کس از شما خاضعانه از خدا و پیامبرش فرمان بَرَد و کار شایسته کند، اجرش را دوبار به او میدهیم و برای او عطایی ارجمند آماده کردهایم.
1- خداوند، به همسران پیامبر، در صورت اطاعت خاضعانۀ آنان از خدا و پیامبر(ص) و انجام عمل صالح، وعدۀ پاداش دوچندان داده است.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ
«قنوت»(مصدر «یَقْنُتْ» ) به معنای«اطاعت خاضعانه»است (مفردات راغب).
2- مهیّا شدن روزی کریمانه از جانب خداوند برای همسران پیامبر در صورت اطاعت خاضعانۀ آنان از خدا و پیامبر(ص) و انجام دادن عمل صالح است.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً ... وَ أَعْتَدْنٰا لَهٰا رِزْقاً کَرِیماً
3- پیامبر(ص)، دارای شأن و منزلتی والا در پیشگاه خداوند
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
ذکر «رَسُولِهِ» در کنار «الله»با این که سخن از ناسازگاری همسران پیامبر با او در زمینۀ مسایل دنیوی بود و باید تنها از پیامبر(ص) و تبعیت از آن حضرت سخن گفته میشد، میتواند برای بیان این منظور باشد که اطاعت از پیامبر(ص) از اطاعت خداوند، جدا نیست و این حکایت از شأن و عظمت آن بزرگوار میکند.
4- موقعیت افراد در برخورداریشان از پاداش مضاعف خداوند در مقابل عمل صالحشان نقش دارد.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ
5- امتیاز همسران پیامبر، به اطاعت خاضعانه از خدا و پیامبر(ص) و انجام دادن عملصالح است.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ
6- برخورداری همسران پیامبر از پاداش مضاعف الهی، منوط به تداوم اطاعت و انجام دادن عمل صالح از سوی آنها است.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ ... وَ تَعْمَلْ صٰالِحاً نُؤْتِهٰا أَجْرَهٰا مَرَّتَیْنِ
فعل مضارع «یَقْنُتْ» و «تَعْمَلْ» استمرار را میرساند.
7- اعطای پاداش مضاعف به همسران پیامبر در قبال عمل صالحشان، نمودی از رحمت خداوند است.
وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ ... نُؤْتِهٰا ... وَ أَعْتَدْنٰا لَهٰا رِزْقاً کَرِیماً
اینکه خداوند، به هنگام هشدار به همسران پیامبر در آیۀ پیش، برای عذاب، عذاب کنندهای را نیاورده و تنها فرمود: «بر خداوند، چنین امری آسان است»و در این آیه، با فعلهای «نُؤْتِهٰا» و «أَعْتَدْنٰا» دخالت مستقیم خود را بیان کرده، میتوان نکتۀ بالا را به دست آورد لازم به ذکر است که التفات از غیبت (یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً) به تکلم ( «نُؤْتِهٰا» و «أَعْتَدْنٰا» ) میتواند مؤید نکتۀ یاد شده باشد.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ پاداش؛ رحمت؛ رزق؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ وعده؛ همسران محمّد(ص)
یٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِنِ اِتَّقَیْتُنَّ فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ اَلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً (32)
32
ای زنان پیامبر، اگر شما تقواپیشه کنید، مانند هیچ یک از زنان دیگر نیستید؛ پس در سخن گفتن نرمی نکنید تا آن کسی که در دل مرضی دارد طمع کند، و سخنی پسندیده بگویید.
1- همسران پیامبر در صورت رعایت تقوا، با سایر زنان، دارای موقعیتی یکسان نیستند.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ
2- همسران پیامبر، از سخن گفتن طنّازانه و با صدای جذّاب، منع شدهاند.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ
3- همسران پیامبر، موظف بودند از هرگونه رفتار تحریکآمیز جنسی، خودداری کنند.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
فلسفۀ نهی از طنّازانه سخن گفتن، طمعورزی نامحرمان ذکر شده است. از چنین حکمتی، استفاده میشود که رفتار تحریکآمیز جنسی، از سوی آنان ممنوع بود.
4- صدای نرم و طنّازانۀ زنان، موجب طمع قلبهای بیمار در آنان است.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
5- همسان نبودن همسران پیامبر با سایر
زنان، دلیل لزوم رعایت دستورهایی ویژه از سوی آنان بود.
لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ ... فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ ... وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً
6- توجه دادن زنان پیامبر، به موقعیت و جایگاهشان برانگیزانندۀ آنان به انجام دادن تکلیفهای واگذار شده است.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ
خطاب مستقیم «یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ» میتواند گویای این نکته باشد که آنان، با توجه به جایگاه خود، دستورالعملهای مربوطشان را به خوبی انجام میدادند.
7- تقوا، از جمله ملاکهای ارزشگذاری است.
لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ
8- باید از هرگونه زمینهسازی گناه، پرهیز کرد.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
فرمان اجتناب از طنّازانه سخن گفتن، اگر چه مربوط به همسران پیامبر است، اما چنین امری، برای آنان خصوصیتی ندارد و چون صدا و سخن یاد شده، صرفاً زمینهساز گناه است که از آن نهی شده، استفاده میشود که باید از مقدمه سازی و فراهم کردن زمینۀ انجام دادن گناه، اجتناب کرد.
9- باید زنان، در سخن و نیز صدا، عفت داشته باشند.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
10- بیمار دلی، باعث طمع ورزی در زنان نامحرم است.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
11- رفتار جنسی خارج از اعتدال، مثل طمعورزی در زنان نامحرم، نوعی بیماری است.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
12- همسران پیامبر، به سخن گفتن با مردان نامحرم، در صورت رعایت موازین تعیین شده، مجاز بودند.
فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ ... وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً
13- همسران پیامبر، به سخن گفتن با لحنی مناسب و به دور از هرگونه طمعانگیزی نامحرمان موظف بودند.
وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً
مراد از «قَوْلاً مَعْرُوفاً» به قرینۀ «فَلاٰ تَخْضَعْنَ» میتواند سخن گفتن بهگونهای باشد که طمع بیماردلان را برنینگیزاند.
14- همسران پیامبر، به بر زبان جاریساختن سخنانی درخور شأنشان و
بهدور از هرگونه خواسته و یا سخن بیهوده، موظف بودند.
وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً
احتمال دارد که مراد از «قول معروف» به قرینۀ «إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» خواستهها و سخنانی باشد که در شأن همسری پیامبر نبوده و پرهیز از سخن گفتن باطل و پوچ باشد.
کلیدواژهها:
تقوا؛ تکلیف؛ حُکم؛ زن؛ سخن؛ شهوات؛ صدا؛ عفت؛ عمل؛ قلب؛ گناه؛ لغو؛ محرمیت؛ محمّد(ص)؛ مرض؛ همسران محمّد(ص)
وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ اَلْأُولیٰ وَ أَقِمْنَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتِینَ اَلزَّکٰاةَ وَ أَطِعْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (33)
33
و در خانههایتان قرار گیرید و جلوهگری جاهلیّت پیشین را در پیش مگیرید و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش فرمان برید. جز این نیست که خدا اراده کرده است پلیدی را از شما «أَهْلِ بَیْتٍ» دور دارد و شما را چنان که باید پاک و پاکیزه بدارد.
1- همسران پیامبر، به ملازم بودن در خانههای خود، موظف بودند.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ
«قَرْنَ» از مصدر «قرار»است که به معنای«قرار گرفتن و ثبات یافتن»است.
2- همسران پیامبر، برای خود حجره و خانۀ مخصوص داشتند.
وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ
اضافۀ«بیوت»به ضمیر«کن»احتمال دارد به خاطر ملک بودن آن خانهها برای همسران پیامبر باشد و احتمال دارد از باب سکونت آنها در آن خانهها باشد.
3- فرمان خداوند به همسران پیامبر، برای پرهیز از خودنمایی و خودآراییهای دوران جاهلیت
وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ
«تبرّج»از مصدر«بَرَج»به معنای«فراخی و زیبایی چشم»و یا از «بُرج»به معنای«قصر»است. کاربرد آن دربارۀ خودنمایی، از باب تشبیه بوده و به معنای نشان دادن زیباییها
و محاسن است (مفردات راغب). گفتنی است که در کلام، دو مضاف، مقدر است و آن، «نساء أیّام»است. در واقع عبارت چنین است: «لا تبرّجن تبرّج نساء أیّام الجاهلیة...».
4- شایسته است که زنان، خود را از معرض نگاه نامحرمان، دور نگاه داشته و از خودآرایی، به منظور در معرض نمایش گذاشتن زیباییهایشان، خودداری کنند.
وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ
5- زنان، در دورانهایی پیش از اسلام، خودآرایی نموده و در معرض نگاه نامحرمان قرار میگرفتند.
وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ
6- برای بشر دورانی، سپری شده است که مردم، به دور از تمدن و فرهنگ و اخلاق انسانی میزیستهاند.
اَلْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ
در این که مراد از «الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ» چه زمانی است، میان مفسران، اختلاف نظر فراوانی وجود دارد. آنچه مسلم است، این است که «الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ» دورانی است که در آن زنان، زینتهای بدن خود را در معرض دید مردان قرار میدادهاند و چنین امری، حاکی از بیتمدنی و رعایت نکردن اخلاق انسانی است.
7- داشتن موقعیت خاص، تکلیفهای ویژهای را به دنبال دارد.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ
8- خداوند، همسران پیامبر را با فرمانی ویژه، به ادای کامل نماز موظف کرد.
وَ أَقِمْنَ الصَّلاٰةَ
9- همسران پیامبر، وظیفهدار ادای وظیفۀ مالی خود و پرداخت زکات بودند.
وَ آتِینَ الزَّکٰاةَ
10- نماز و زکات، به عنوان دو وظیفۀ عبادی و مالی، دارای اهمیتی خاص در میان تکلیفهای دینی است.
وَ أَقِمْنَ الصَّلاٰةَ وَ آتِینَ الزَّکٰاةَ
ذکر نماز و زکات از میان سایر تکلیفها، نشان از اهمیت والای آن دو دارد.
11- همسران پیامبر، از استقلال مالی برخوردار بودند.
وَ آتِینَ الزَّکٰاةَ
دستور به پرداخت زکات، وقتی روا و عاقلانه است که مکلف، مالی برای پرداخت داشته باشد و یا چنین زمینهای در او باشد.
بنابراین، از فرمان به پرداخت زکات، میتوان استفاده کرد که همسران پیامبر، از چنین موقعیتی برخوردار بودهاند.
12- اطاعت از خدا و پیامبر او، از جمله وظیفههای دینی همسران پیامبر بود.
وَ أَطِعْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
13- اطاعت از پیامبرخدا(ص) دارای اهمیتی در حدّ اطاعت از خداوند است.
وَ أَطِعْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
14- پیامبر(ص) دارای اوامر و فرمانهایی واجبالاتباع، غیر از فرمانهای خداوند است.
وَ أَطِعْنَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
15- تعلق قطعی ارادۀ خداوند، برای از بین بردن همیشگی هرگونه پلیدی از اهلبیت پیامبر(ص)
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ
«رجس» در لغت، به چیز پلید گفته میشود (مفردات راغب).
«ال» در «الْبَیْتِ» برای عهد و اشاره به بیت نبوت است.
16- اهلبیت پیامبر(ص)، از عصمت الهی برخورداراند.
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ
«رجس»در اصل به معنای، «آلودگی و پلیدی مادی»است و در اینجا، استعاره برای گناه است.
17- خداوند، اهلبیت پیامبر(ص) را از هرگونه آلودگی، کاملاً پاک کرده است.
وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
18- اهلبیت پیامبر(ص)، مورد توجه و عنایت خاص خداوند هستند.
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ
19- امکان دارد که برخی از انسانها، از عصمت ویژۀ خدادادی برخوردار شوند.
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ
20- «عن أبیعبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» قال:
الرجس هو الشکّ؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ ...» روایت شده که فرمود: «رجس»در این آیه، همان شک است». گفتنی است که مفهوم رجس، هر نوع پلیدی را شامل میشود و برحسب این روایت، یکی از مصادیق آن شک است.
21- «قال علیّبنأبیطالب(ع): إنّ اللّه فضّلنا أهلالبیت و کیف لایکون کذلک و اللّه عزّوجلّ یقول فی کتابه: «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»
1) 1) . معانیالأخبار ، ص138 ، ح1؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 273 ، ح 95.
فقد طهّرنا من الفواحش ما ظهر منها و مابطن ... ؛ (1)
علی(ع) فرمود: خداوند، ما اهلبیت را برتری بخشیده و چرا چنین نباشد و حال آن که در کتابش میفرماید: «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ ...» خداوند، ما را از هرگونه آلودگی، چه آشکار و چه نهان، پاک گردانیده است...».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ پلیدی؛ تبرّج؛ تکلیف؛ تمدن؛ جاهلیت؛ خانه؛ زکات؛ زن؛ طهارت؛ عصمت؛ مال؛ محرمیت؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ همسران محمّد(ص)؛ یقین
وَ اُذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَلْحِکْمَةِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ لَطِیفاً خَبِیراً (34)
34
و آن آیات الهی و حکمتهایی را که در خانههایتان تلاوت میشود به خاطر داشته باشید. بیتردید، خدا دقیق و آگاه است.
1- همسران پیامبر، مکلف بودند که هر آنچه در خانههایشان، از آیات خداوند و حکمت تلاوت میشود یادآوری کنند و به یاد داشته باشند.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ وَ الْحِکْمَةِ
2- همسران پیامبر، به توجه کامل و به یاد سپردن کلمات و گفتارهای پیامبر(ص) موظف بودند.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ وَ الْحِکْمَةِ
مراد از «آیات الله»به قرینۀ «یُتْلیٰ» آیات قرآن است و «الْحِکْمَةِ» - چنان که مفسران نیز گفتهاند - کلمات و سخنان پیامبر(ص) است.
3- کلمات و سخنان پیامبر(ص)، سراسر، حکمت است.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ ... وَ الْحِکْمَةِ
4- قرآن، دربردارندۀ آیههای خدا و حکمت است.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ وَ الْحِکْمَةِ
مراد از «مٰا» به قرینۀ «یُتْلیٰ» میتواند قرآن باشد و «مِنْ» برای بیان «مٰا» ، در این صورت، آیات و حکمت، تشکیلدهندۀ محتوای قرآن خواهد بود.
5- به خاطر داشتن آیات خدا و حکمت، امری شایسته و بایسته است.
1) 1) . تأویل الأیات الظاهرة ، ص 450 ؛ تفسیر برهان ، ج 3 ، ص 313 ، ح 15.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ ... مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ وَ الْحِکْمَةِ
6- وابستگان به خانۀ وحی، دارای مسؤولیتی خاص دربارۀ وحیاند.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
7- برخورداری از موقعیت خاص، در پیدارندۀ وظیفه و تکلیفی ویژه است.
یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ
8- در خانههای همسران پیامبر، آیات خدا و حکمت، تلاوت میشده است.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ وَ الْحِکْمَةِ
9- همسران پیامبر، وظیفهدار ابلاغ آموختههای خود در منزل پیامبر(ص)، به مردم بودند.
وَ اذْکُرْنَ مٰا یُتْلیٰ فِی بُیُوتِکُنَّ
«ذکر»(مصدر «اذْکُرْنَ» ) به دو معنا آمده است: یکی، به خاطر سپردن و به خاطر داشتن است، که از آن، به ذکر قلبی تعبیر میشود و دیگری، به زبان آوردن است (مفردات راغب).
احتمال که دارد مراد از «اذْکُرْنَ» معنای دوم بوده و مفید برداشت یاد شده باشد.
10- لطف و آگاهی همه جانبۀ خداوند، منشأ صدور احکامی خاص برای همسران پیامبر
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ ... یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ ... وَ اذْکُرْنَ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ لَطِیفاً خَبِیراً
11- علم و لطف خداوند، منشأ اعطای عصمت به اهلبیت پیامبر(ص)
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ ... إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ لَطِیفاً خَبِیراً
12- «لطیف»و«خبیر»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ لَطِیفاً خَبِیراً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ اهل بیت(ع)؛ تکلیف؛ تلاوت؛ حکمت؛ خانه؛ خبیر/اسما و صفات؛ ذکر؛ سخن؛ سنت؛ عصمت؛ عمل؛ قرآن؛ لطیف/اسما و صفات؛ محمّد(ص)
إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِمٰاتِ وَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْقٰانِتٰاتِ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلصّٰادِقٰاتِ وَ اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰابِرٰاتِ وَ اَلْخٰاشِعِینَ وَ اَلْخٰاشِعٰاتِ وَ اَلْمُتَصَدِّقِینَ وَ اَلْمُتَصَدِّقٰاتِ وَ اَلصّٰائِمِینَ وَ اَلصّٰائِمٰاتِ وَ اَلْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ اَلْحٰافِظٰاتِ وَ اَلذّٰاکِرِینَ اَللّٰهَ کَثِیراً وَ اَلذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (35)
35
همانا مردان و زنانِ تسلیم [فرمان خدا]، و مردان و زنانِ با ایمان، و مردان و زنانِ فرمانبردار، و مردان و زنانِ راستی پیشه، و مردان و زنانِ شکیبا، و مردان و زنانِ خاشع، و مردان و زنانِ بذل کننده [در راه خدا]، و مردان و زنانِ اهل روزه، و مردان و زنانی که شرمگاههای خود را حفظ میکنند، و مردان و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خدا برای آنان آمرزش و اجری بزرگ آماده کرده است.
1- مردان و زنانی که در برابر خداوند، سر تسلیم فرود میآورند، از آمرزش خداوند برخوردارند.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
بنابراین که «مسلمین»از ریشۀ لغوی آن (سلم) و به همان معنای لغویاش باشد، نکتۀ یاد شده قابل استفاده است.
2- مردان و زنانی که در برابر فرمان خدا تسلیماند، از پاداش عظیم خداوند برخوردارند.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
3- مردان و زنان مسلمان، مشمول آمرزش و غفران الهیاند.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
بنابراین احتمال که مراد از «الْمُسْلِمِینَ» معنای اصطلاحی آن؛یعنی، گرویدگان به دین اسلام باشد، نکتۀ یاد شده، استفاده میشود.
4- مردان و زنان مسلمان، از پاداش بزرگ الهی برخوردارند.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
5- مردان و زنان مؤمن، مشمول آمرزش خداوندند.
إِنَّ ... وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
6- مردان و زنان با ایمان، از پاداش بزرگ خداوند برخوردارند.
إِنَّ ... وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
7- جنسیت زن و مرد، در برخورداری از آمرزش و پاداش الهی، دخالتی ندارد.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
8- اسلام و ایمان، زمینهساز برخورداری از آمرزش الهی است.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ ... وَ الْمُؤْمِنِینَ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
9- مردان و زنان مطیع و خاضع، از آمرزش خداوند برخوردارند.
وَ الْقٰانِتِینَ وَ الْقٰانِتٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
«قانت»از مصدر«قنوت»است. «قنوت»در لغت، به معنای «اطاعت خاضعانه»است (مفردات راغب).
10- مردان و زنان مطیع و خاضع، از پاداش بزرگ خداوند برخوردارند.
وَ الْقٰانِتِینَ وَ الْقٰانِتٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
11- مردان و زنان صداقتپیشه، از آمرزش خداوند برخوردارند.
وَ الصّٰادِقِینَ وَ الصّٰادِقٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
12- مردان و زنان صداقتپیشه، از پاداش عظیم خداوند برخوردارند.
وَ الصّٰادِقِینَ وَ الصّٰادِقٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
13- اطاعت خاضعانه از خدا و صداقت، سبب میشود که فرد، مشمول آمرزش خداوند شوند.
وَ الْقٰانِتِینَ ... وَ الصّٰادِقِینَ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
14- خداوند، مردان و زنان شکیبا را از آمرزش خود، برخوردار میکند.
وَ الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰابِرٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
15- مردان و زنان شکیبا، از پاداشی با عظمت برخوردارند.
وَ الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰابِرٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
16- مردان و زنان فروتن، از آمرزش خداوند، برخوردار خواهند بود.
وَ الْخٰاشِعِینَ وَ الْخٰاشِعٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
17- مردان و زنان فروتن، از پاداشی عظیم برخوردارند.
وَ الْخٰاشِعِینَ وَ الْخٰاشِعٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
18- شکیبایی و فروتنی، زمینۀ آمرزش را فراهم میآورد.
وَ الصّٰابِرِینَ ... وَ الْخٰاشِعِینَ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
19- مردان و زنان صدقهپرداز، مورد مغفرت خداوندند.
وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
20- مردان و زنان صدقهپرداز، از پاداش عظیم الهی برخوردارند.
وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ...
أَجْراً عَظِیماً
21- مردان و زنان روزهگیر، مشمول آمرزش خداوندند.
وَ الصّٰائِمِینَ وَ الصّٰائِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
22- مردان و زنان روزهگیر، از پاداش عظیم خداوند برخوردارند.
وَ الصّٰائِمِینَ وَ الصّٰائِمٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
23- پرداخت صدقه و روزهداری، از جمله عوامل جلب آمرزش خداوند است.
وَ الْمُتَصَدِّقِینَ ... وَ الصّٰائِمِینَ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
24- مردان و زنان با عفت و پاکدامن، مشمول آمرزش خداوندند.
وَ الْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحٰافِظٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
25- مردان و زنان عفیف، از پاداش عظیم خداوند برخوردارند.
وَ الْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحٰافِظٰاتِ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ... أَجْراً عَظِیماً
26- عفت و پاکدامنی و به یاد خداوند بودن، از اسباب جلب آمرزش خداوند است.
وَ الْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ ... وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ ... أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
27- مردان و زنانی که زیاد به یاد خداوندند، از آمرزش او، بهرهمند خواهند بود.
وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً وَ الذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
28- مردان و زنانی که زیاد از خداوند یاد میکنند، از پاداش بزرگ او برخوردارند.
وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً وَ الذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ...
أَجْراً عَظِیماً
29- مردان و زنانی که به فراوانی خداوند را برای دیگران یادآوری میکنند از آمرزش خداوند بهرهمند خواهند بود.
وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً وَ الذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً
«ذکر»(مصدر «ذاکر») به دو معنا آمده است: یکی، به خاطر سپردن، و دیگری، بر زبان آوردن (مفردات راغب). احتمال دارد که مراد از ذکر زبانی، یادآوری برای دیگران باشد.
30- مردان و زنانی که یاد خداوند را در دلها زنده میکنند، از پاداش بزرگ او برخوردارند.
وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً وَ الذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ ...
أَجْراً عَظِیماً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تسلیم؛ خشوع؛ خضوع؛ ذکر؛ راستگویی؛ روزه؛ زن؛ صبر؛ عفت؛مرد؛ مغفرت
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ اَلْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً (36)
36
و هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارند هنگامی که خدا و پیامبرش امری را مقرّر کردند، در کار خود اختیاری داشته باشند. و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، به یقین آشکارا گمراه شده است.
1- هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد که در برابر فرمان خداوند و پیامبرش، تصمیم دیگری بگیرد.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
2- پیامبر(ص) غیر از اوامر و نواهی خداوند، دارای اوامر و نواهی ولاییِ لازمالاتباع است.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
3- مردم، حق ندارند که تصمیمهایی بگیرند که با حکمها وفرمانهای خدا و پیامبرش مخالف باشد.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
4- صِرف صاحب اختیار بودن در چیزی، حقِّ تصمیمگیری را دربارۀ آن نمیآورد.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
مرجع ضمیر «أَمْرِهِمْ» عبارت «مؤمن و مؤمنة» است که به
اعتبار نکره بودن آنها و در سیاق نفی واقع شدن، افادۀ عموم میکند. اضافۀ«أمر»به ضمیر«هم»میتواند برای القای این نکته باشد که در صورتی که خداوند و پیامبرش، حتی دربارۀ امور مربوط به مؤمنان، اعلام نظر کردهاند، آنان حقتصمیم دیگری ندارند.
5- مقتضای ایمان، تسلیم بودن در برابر فرمانهای خداوند و پیامبر(ص) است.
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ
ذکر «مؤمن» و «مُؤْمِنَةٍ» به عنوان وصف، چه بسا در صدد توجه دادن به این نکته است که ایمان مؤمنان، باید در تسلیم بودن، نقش داشته باشد.
6- تمرّد از فرمان خدا و پیامرش، گمراهی آشکاری را در پی دارد.
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً
7- تمرّد از فرمانهای ولایی پیامبر(ص)، در حد تمرّد از فرمانهای خداوند است.
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً
این که نتیجۀ تمرّد از خدا و پیامبر(ص) یکی شمرده شده است، نشان میدهد که تمرّد از فرمان رسول خدا در حدّ نافرمانی از خداوند است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ ضلالت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ولایت
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اَللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی اَلنّٰاسَ وَ اَللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (37)
37
و [یادکن] هنگامی را که به [زیدبنحارثه،] آن کس که خدا به او نعمت ارزانی داشته بود و تو [نیز] به او نعمت ارزانی داشته بودی، میگفتی: «همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن.» و چیزی را در درون خود پنهان میکردی که خدا میخواست آن را آشکار کند، و از مردم میترسیدی و حال آن که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی. پس هنگامی که زید از آن زن حاجتی برگرفت، او را به همسری تو درآوردیم، تا بر مؤمنان در مورد [ازدواج با] همسرانِ پسرخواندگانشان - آن گاه که از آنان حاجتی بر گرفته باشند - حَرَجی نباشد. و فرمان خدا انجام شدنی است.
1- پیامبر(ص) به زیدبنحارثه، برای ادامۀ زندگی با همسرش و طلاق ندادن وی، سفارش کرد.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ ... أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ
طبق شأن نزول، این آیه دربارۀ زید بن حارثه و تصمیماش برای طلاق همسر خود، زینب است. لازم به ذکر است که تعدیۀ فعل «أَمْسِکْ» با «علی»متضمن معنای حبس و نگهداری است.
2- زیدبنحارثه، از نعمتهای الهی برخوردار بود.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ
3- پیامبراکرم(ص) به زیدبنحارثه، انعام و احسان کرده بود.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی ... وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ
4- زیدبنحارثه، بردۀ آزاد شدۀ پیامبر(ص) بود.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی ... وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ
اینکه «مراد از «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ» چیست؟»، نوع مفسران برآناند که مراد، آزاد شدن زید از سوی پیامبر(ص) است.
5- اسلام آوردن زیدبنحارثه، نعمتی اعطایی از جانب خداوند برای وی بود.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ
در اینکه «مراد از «أَنْعَمَ اللّٰهُ» چه چیزی است؟»، اختلاف است. مفسران، از مصداقهای بارز آن، اسلام آوردن زید را شمردهاند.
6- همسر زیدبنحارثه، با وی ناسازگار بود و زید، تصمیم گرفت از او جدا شود.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ ... أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ
در شأن نزول آیه آوردهاند که زینب، همسر زید، به خاطر اینکه زید، بردهای آزاد شده است، با او ناسازگاری میکرد و این، بر زید ناگوار بود و از این رو تصمیم گرفت زینب را طلاق دهد. امر «أَمْسِکْ» ، به این مطلب اشاره دارد و نیز فرمانی است به زید برای پرهیز از عملی ساختن تصمیماش.
7- تقوا، موجب تحکیم پیوند خانوادگی است.
أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ
امر «اتَّقِ» میتواند ذکر عام بعد از امر خاص «أَمْسِکْ» باشد.
در این صورت، سفارش به تقوا پس از توصیه به نگهداری همسر و طلاق ندادن وی، در واقع، سفارش به امری است که مراعات آن، میتواند عین نگهداری همسر بوده و میتواند موجب آن باشد.
8- دعوت پیامبر(ص) از زید بن حارثه، برای رعایت تقوای الهی دربارۀ همسرش زینب
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ ... وَ اتَّقِ اللّٰهَ
9- سفارش پیامبر(ص) به زید، برای نگهداری همسرش و نیز رعایت تقوای الهی، امری شایستۀ یاد و یادآوری است.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ ... وَ اتَّقِ اللّٰهَ
«إِذْ» متعلق به «اذکر»مقدر است و در نتیجه، نکتۀ یاد شده، از آن فهمیده میشود.
10- ولیّ نعمت کسی شدن، حق امر و نهی کردن به آن شخص را ایجاد میکند.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی ... وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ
11- پیامبر(ص)، از ترس مردم، حقایقی را دربارۀ مطلَّقۀ زید، پنهان میکرد.
وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّٰاسَ
به قرینۀ ذیل آیه (فلمّا قضیٰ زید منها وطراً زوّجناکها) احتمال قوی این است که آنچه پیامبر(ص) مخفی میکرده، فرمان خداوند به ازدواج با زینب، مطلَّقۀ زید، بوده است.
12- خداوند، پنهان کاری پیامبر(ص) را دربارۀ فرمان الهی به ازدواج آن حضرت با همسر مطلَّقۀ زید، بر ملا ساخت.
وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ
13- امکان ترس پیامبر خدا(ص) از مردم به خاطر اجرای حکم الهی که زمینۀ
اجتماعی ندارد.
وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّٰاسَ
14- شایسته است که پیامبر(ص)، تنها از خداوند بترسد.
وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ
15- شایسته است که در عمل به احکام الهی، افراد، به جز ترس از خداوند، هیچ ترسی به دل راه ندهند.
وَ تَخْشَی النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ
16- ترس، از عوامل پنهان کاری است.
وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ ... وَ تَخْشَی النّٰاسَ
17- زیدبنحارثه، پس از کامگیری از همسرش، او را طلاق داد و از وی جدا شد.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا
«وطر» در لغت«نیاز مهم»را گویند (مفردات راغب). در آیه، «قَضیٰ ... وَطَراً» کنایه از به پایان رسیدن حاجت زید از نکاح با زینب و به اتمام رسیدن زمان مجاز زناشویی آن دو است.
18- پیامبر(ص) با زینب، مطلَّقۀ زید، پس از جدا شدن او از زید ازدواج کرد.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا
19- ازدواج پیامبر(ص) با زینب، مطلَّقۀ زید به امر خداوند بود.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا
20- پیامبر(ص)، تصمیم و رغبت برای ازدواج با زینب، مطلَّقۀ زید، نداشت و آن ازدواج، تنها برای اجرای فرمان خداوند بود.
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ ... أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ ... فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا
توصیۀ پیامبر(ص) به زید، مبنی بر ادامۀ زندگی با زینب، حاکی از این است که پیامبر(ص)، در تلاش بود تا آن دو، به زندگی خود ادامه دهند و پس از طلاق هم، نگران پیامدهای احتمالی ازدواجاش با زینب بوده است. از فعل «زَوَّجْنٰاکَهٰا» استفاده میشود که چنین امری، به خواست و فرمان خداوند بوده است.
21- برخی از سنتهای جاهلی، به قدری در جامعۀ صدراسلام رخنه و نفوذ داشت که شکستن آن، نیاز به اقدام عملی پیامبر(ص) با پشتیبانی خداوند داشت.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً
22- زناشویی، از نیازهای اساسی انسان است.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً
23- شایسته است که به هنگام سخن گفتن از مسایل جنسی، به کنایه سخن گفته شود
و ادب کلام، مراعات گردد.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً
24- زیدبنحارثه، پسرخواندۀ پیامبر(ص) بود.
لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ
25- سنّت پسرخواندگی، در صدراسلام، امری رایج بود.
زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ
26- در صدراسلام، ازدواج با مطلَّقۀ پسرخوانده، امری ناروا شمرده میشد.
زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ
27- فلسفۀ ازدواج پیامبر(ص) با مطلَّقۀ پسرخواندۀ خویش، شکستن سنّتیجاهلی و هموار کردن راه برای دیگران بود.
زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ
28- عنایت خداوند، به مؤمنان، در هموار کردن و رفع دشواریهای فرهنگی، برای رسیدن به خواستههایشان
زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ
29- در صورت پایان یافتن وقت مقرّر در طلاق، میتوان با مطلَّقۀ پسرخوانده، ازدواج کرد.
لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً
30- امر خداوند، قطعاً، انجام یافتنی است.
وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً
31- رخداد مطلَّقه شدن زینب از زید، پسرخواندۀ پیامبر(ص) و ازدواجاش با پیامبر(ص) از جمله حوادثی است که براساس خواست خداوند، تحقق پیدا کرده است.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا ... وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً
32- «عن أبیجعفر(ع) ...أنّ رسول اللّه خطب علی زیدبنحارثة، زینببنت جَحْش ... فزوّجها إیّاه فمکثت عند زید ماشاء اللّه، ثمّ إنّهما تشاجرا فی شیء إلی رسول اللّه ... فقال زید: یا رسول اللّه! تأذن لی فی طلاقها فإنّ فیها کبراً و إنّها لتؤذینی بلسانها، فقال رسولاللّه(ص): اتّق اللّه و أمسک علیک زوجک ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده ... که رسول خدا(ص)، زینب دختر
1) 1) . تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 194 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 280 ، ح 127.
جحش را برای زید خواستگاری کرد ... و او را به عقد وی در آورد. سپس مدتی را که خدا مقدر کرده بود، زینب، پیش زید بود. آن گاه میان زید و زینب، مشاجرهای رخ داد و هر دو پیش رسول خدا، شکوه بردند ... زید گفت: ای رسول خدا! آیا اجازه میدهی او را طلاق بدهم. به خاطر این که او متکبر است و با زبانش مرا اذیت میکند؟ رسول خدا فرمود: از خدا بترس و همسرت را نگهدار...».
33- «عن الرّضا(ع): ... قول اللّه عزّوجلّ:
«وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّٰاسَ» إنّ اللّه عزّوجلّ عرّف نبیّه أسماء أزواجه ... و إحدیٰهنّ من سُمِّی له زینب بنت جَحْش و هی یومئذ تحت زید بن حارثة فأخفیٰ اسمها فی نفسه و لمیبده لکیلا یقول أحد من المنافقین: إنّه قال فی امرأة فی بیت رجل أنّها إحدیٰ أزواجه... و خشی قول المنافقین ... ؛ (1)
از امام رضا(ع) دربارۀ این سخن خدای عزّوجلّ: «وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ» روایت شده که خدای عزّوجلّ به پیغمبر خود نامهای همسراناش را اعلام کرده بود ... و یکی از آنان، کسی بود که برای پیغمبر، به نام زینب بنت جحش معرفی شده بود و زینب، در آن زمان همسر زید بن حارثه بود. پس پیغمبر، نام او را مخفی میداشت و آن را اظهار نمیکرد تا از منافقان کسی نگوید: پیغمبر دربارۀ زنی که در خانۀ دیگری است، گفته است که وی، یکی از همسران او است! ... رسول خدا، از گفتۀ منافقان میترسید...».
کلیدواژهها:
آمیزش؛ احسان؛ ازدواج؛ اللّه؛ امر الهی؛ بردگی؛ تقوا؛ جاهلیت؛ حُکم؛ خانواده؛ خوف؛ زیدبن حارثه؛ زینب بنت جحش؛ سخن؛ طلاق؛ فرزند خواندگی؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ همسران محمّد(ص)
مٰا کٰانَ عَلَی اَلنَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اَللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً (38)
38
بر پیامبر در آنچه خدا برای او مقرّر کرده است حَرَجی نیست. خدا این سنّت را در مورد کسانی [از پیامبران] که پیشتر درگذشتند [نیز] جاری کرده است، و فرمان خدا سنجیده و اندازهگیری شده است.
1- پیامبر(ص)، در انجام دادن هر چه که خداوند برای او مباح و روا دانسته، هیچ منعی ندارد.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ
«حَرَجٍ» به معنای «تنگنایی و در مضیقه بودن»، و «فَرَضَ» به معنای «مقرّر شده و معین شده»است (مفردات راغب).
1) 1) . عیون أخبارالرضا ، ج 1 ، ص 195 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 281 ، ح 129.
2- خداوند، برای پیامبران پیشین، دستورها و احکام ویژهای مقرّر کرده بود.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ
«سُنَّةَ» مفعولٌ مطلق فعل محذوف است. مراد از «الَّذِینَ خَلَوْا» به قرینۀ آیۀ بعد (الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ) انبیای پیشیناند.
3- در تنگنا نبودن پیامبران پیشین برای عمل به مقرّرات و احکام تعیین شده برای آنان، سنتّی خداوندی است.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ
4- آزادی عمل داشتن پیامبر(ص) در اعمالی که انجام دادناش برای او روا و مباح بوده، سنتّی خداوندی است.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ
5- پیامبراکرم(ص) در انجام دادن برخی از کارهای مباح و روا، در تنگنا بوده و شرایط مناسب اجتماعی برای او، فراهم نبوده است.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ
صدور چنین حکمی، از جانب خداوند دربارۀ پیامبر(ص) حکایت میکند که آن حضرت، در انجام دادن برخی از امور، مانند ازدواج با مطلَّقۀ پسرخواندهاش، در شرایط سختی قرار داشته است.
6- خداوند به حفظ شخصیت اجتماعی پیامبر(ص) اهتمام ویژهای داشته است.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ
آیه، در صدد دفاع از ازدواج پیامبر(ص) با مطلَّقۀ پسرخواندهاش است. از آن جایی که طبق شأن نزولها، ازدواج با مطلَّقۀ پسرخوانده، امری شایسته نبوده و پیامبر(ص) که به فرمان خداوند، اقدام به آن کرده، احتمال داشت مورد شماتت قرار بگیرد خداوند، از آن حضرت دفاع کرده است. و این، حکایت از عنایت خداوند به آن حضرت دارد.
7- پیامبر خدا، ممکن است احکام و تکالیفی ویژه داشته باشد.
مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ
8- فرمانهای خداوند، حساب شده است.
وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً
9- صدور فرمان ازدواج پیامبر(ص) با زینب، مطلَّقۀ پسرخواندهاش، امری حساب شده بوده است.
زَوَّجْنٰاکَهٰا ... مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ ... وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً
10- «عن الرضا(ع): إنّ زیدبن حارثة طلّقها و اعتدت منه فزوّجهااللّه تعالی من
نبیّه(ص) و أنزل بذلک قرآناً فقال عزّوجلّ: «فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا ...» ثمّ علم عزّوجلّ أنّ المنافقین سیعیّبونه بتزویجها فأنزل «مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ ...»؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: زیدبنحارثه، همسرش را طلاق داد. پس از این که عدّۀ او تمام شد، خدا، او را به ازدواج پیامبر درآورد و در این باره، آیهای نازل کرد و فرمود: «فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ ...». خدا میدانست که منافقان، به خاطر ازدواج او با همسر مطلّقۀ زید، به عیبگویی از او خواهند پرداخت، از این رو، این آیه را نازل کرد: «مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ ...».
کلیدواژهها:
آسانی؛ ازدواج؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تکلیف؛ دفاع؛ زینب بنت جحش؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ محمّد(ص)
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اَللّٰهَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (39)
39
همانان که پیامهای خدا را ابلاغ میکردند و از او میترسیدند، و از هیچکس جز خدا نمیترسیدند. و خدا برای حسابرسی کافی است.
1- پیامبران، ابلاغکنندگان رسالتهای الهی بودند.
اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ... الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ
به قرینۀ «الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ» مراد از «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ» پیامبراناند.
2- پیامبران، حامل رسالتهای متعددی از جانب خداوند بودند.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ
3- پیامبران، از کسی جز خداوند، ترس و هراسی نداشتند.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ ... وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ
4- انبیا، برای تبلیغ رسالتهای الهی، تقیّه نمیکردند.
وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ
5- شایسته است که مبلّغان، در راه تبلیغ، از هیچکس جز خداوند، نهراسند.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ
6- خداوند، پیامبر(ص) را، برای هراس راه ندادن به خود در راه انجام دادن
1) 1) . عیون أخبارالرضا(ع) ، ج 1 ، ص 203 ، ب 15 ، ح 1 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 281 ، ح 130.
رسالتاش، دلداری داده است.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً
ذکر این آیه در لابهلای آیاتی که در آن از پیامبر(ص) و برخوردهای دیگران با آن حضرت و در تنگنا قرار گرفتناش سخن میگوید، میتواند اشعار به این نکته داشته باشد که «ای رسول خدا! با توجه به سنت رفتاری پیامبران پیشین، عمل کن و هراسی به خود راه نده».
7- ترس از خدا، همراه با تعظیم و بزرگداشت، امری ارزشمند و بایسته است.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ
«خشیة»در لغت، به معنای«ترس آمیخته با تعظیم» است (مفردات راغب).
8- حسابرسی خداوند، مستلزم اختصاص دادن ترس به او است.
وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
9- خداوند، به پیامبران، در مقابل تبلیغ رسالتهای الهی، پاداش میدهد.
اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اللّٰهِ ... وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
10- خداوند، حسابرسی کفایتکننده است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
11- «حسیب» از اسما و صفات خداوند است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تقیه؛ حسابرسی؛ حسیب/اسما و صفات؛ خوف؛ دلداری؛ رسالت؛ محمّد(ص)
مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ خٰاتَمَ اَلنَّبِیِّینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (40)
40
محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست، ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خدا به هر چیزی داناست.
1- پیامبراکرم(ص) صاحب فرزند پسری که به دوران بزرگ سالی رسیده باشد، نبوده است.
مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ
بنابراین احتمال که فراز «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ» جملۀ احترازی باشد در مقابل دیدگاه کسانیکه به دلیل پسر خواندگی زید برای پیامبر(ص) ازدواج آن حضرت را با مطلّقۀ زید ناروا میدانستند. آیه درصدد تبیین این نکته است که
پیامبر(ص) پدر هیچ مردی نیست تا چنین اشکالی مطرح شود و در نتیجه، زید پسر پیامبر(ص) نیست تا آن ازدواج ناروا باشد.
2- پیامبر(ص)، پدر هیچکدام از مردان دوران خود نبوده است.
مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ
اضافۀ «رجال»به ضمیر مخاطب «کم»میتواند اشعار به این معنا داشته باشد که پیامبر(ص) پدر نوادگان خود هست ولی پدر سایر مردان نیست.
3- خداوند، به حفظ شخصیت پیامبر(ص) در میان مردم و دفاع از عملکرد او، توجهی ویژه داشت.
مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ
چنین بیانی - که به حسب ظاهر، برای مردم هم روشن بوده است - حکایت از این واقعیت میکند که وقتی عملکرد درست پیامبر(ص) و یا شخصیت آن حضرت، زیر سؤال میرفت، خداوند، از او دفاع میکرد. از این برخورد، برداشت بالا قابل استفاده است.
4- جواز ازدواج پیامبر(ص) با زینب، مطلّقۀ زید، به دلیل نبود رابطۀ نَسَبی میان پیامبر(ص) و زید است.
فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا ... مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ
احتمال دارد که «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ» اشاره به نفی خویشاوندی پیامبر(ص) با زید و در نتیجه، اثبات جایز بودن ازدواج آن حضرت با مطلّقۀ زید باشد.
5- حکم مادری همسران پیامبر(ص)، نمیتواند دلیل حکم پدری آن حضرت باشد.
وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ ... مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ
احتمال دارد که «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ» درصدد نفی توهمی باشد که به دنبال نزول حکم مادر دانستن همسران پیامبر پدید آمده است. از آیه استفاده میشود که آن حکم، دلیل نمیشود که پیامبر(ص) هم، حکم پدر را پیدا کند.
بنابراین، آیه، نفی حکم تشریعی میکند و نه تکوینی.
6- محمد(ص)، پیامبری از جانب خداوند برای مردم است.
وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ
7- پیامبراکرم(ص) خاتم پیامبران است.
وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ
8- پیامبری و نبوت، امری دائمی و همیشگی نیست.
خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ
9- پیامبراکرم(ص)، دارای مقام رسالت (پیامرسان خدا به مردم) و نبوت (آورندۀ اخبار غیبی دربارۀ شریعت) بود.
وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ
در تفاوت میان مقام رسالت و نبوت، آمده است: «رَسُولَ» ، صاحب کتاب است و «نبیّ»، از خداوند خبر میدهد. و «رسالت» به خداوند اضافه میشود در حالی که «نبوّت» چنین نیست. «رسول»، پیامآور و «نبیّ»، انجام دهندۀ امر رسالت است (معجمالفروق اللغویه).
10- کارهای پیامبراکرم(ص) مانند ازدواج با زینب، جنبۀ رسالی داشته و از پیش خود نبوده است.
مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ
احتمال دارد که ذکر «وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ» پس از نفی ابوّت پیامبر(ص) برای مردان، به منظور یادآوری این نکته باشد که کارهای او، بر اساس رسالت الهی بوده و از پیش خود اقدام نکرده است.
11- خداوند، همواره، به همه چیز دانا است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
12- آنچه را که خداوند دربارۀ نبوت پیامبر(ص) و ختم آن بیان کرده، براساس علم و آگاهی همهجانبۀ او است.
وَ لٰکِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
13- «علیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اللّه؛ انبیاء؛ پدر؛ حُکم؛ خاتمیت؛ دفاع؛ رسالت؛ زیدبن حارثه؛ زینب بنت جحش؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ همسران محمّد(ص)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا اَللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً (41)
41
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، خدا را بسیار یاد کنید.
1- مؤمنان، موظف به ذکر فراوان خدایند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً
2- همواره به یاد خداوند بودن، فرمان خداوند به مؤمنان است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً
«ذِکْر»به معنای«در خاطر و یاد داشتن»نیز آمده است.
3- مقتضای ایمان، ذکر فراوان خداوند است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تکلیف؛ ذکر
وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (42)
42
و او را بامدادان و شامگاهان تنزیه نمایید.
1- مؤمنان، موظف به تسبیح خداوند در هر صبح و شاماند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
2- تسبیح هموارۀ خداوند، مقتضای ایمان مؤمنان است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
بنابراین احتمال که «بُکْرَةً» و «أَصِیلاً» کنایه از شبانه روز باشد، معنای یاد شده فهمیده میشود.
3- صبحگاهان و شامگاهان، وقتهایی مناسب برای ذکر و تسبیح خداوندند.
اُذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
بنابراین که «بُکْرَةً» و «أَصِیلاً» به همان معنای حقیقی خود به کار رفته باشند، نه معنای کنایهای، معنای یاد شده فهمیده میشود.
کلیدواژهها:
ایمان؛ تنزیه؛ ذکر؛ شب؛ صبح
هُوَ اَلَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً (43)
43
اوست آنکه بر شما رحمت میفرستد و فرشتگانش [نیز برای شما طلب رحمت میکنند]، تا شما را از تاریکیها بهسوی نور بیرون آورد، و او همواره به مؤمنان مهربان است.
1- خداوند، اعطا کنندۀ رحمت ویژۀ خویش، به مؤمنان است.
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ
به قرینۀ «وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً» مراد از صلوات خدا بر مؤمنان، اعطای رحمت به آنان است.
2- اعطای رحمت ویژۀ خداوند به مؤمنان، به منظور بیرون بردن آنان از ظلمتها و رساندنشان به نور است.
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ ... لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
3- رحمت ویژۀ خداوند برای مؤمنان، مقتضی ذکر و تسبیح فراوان او ازسوی آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً . وَ سَبِّحُوهُ ... هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ ... وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
4- دعا و تحیت فرشتگان بر مؤمنان
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ
5- دعا و تحیت فرشتگان به مؤمنان، به سبب فراوانی ذکر و تسبیح خدا از سوی آنان است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ سَبِّحُوهُ ... هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ
6- دعا و تحیت ملائکه بر مؤمنان، زمینهساز بیرون بردن آنان از ظلمتها به نور است.
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
7- راههای باطل، پراکنده و مختلف، و راه حق، یکی است.
لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
مراد از «ظلمت»و«نور»در این آیه، معنوی است و منظور از آن دو - به قرینه این که خداوند، با اعطای رحمت، خواسته است تا مؤمنان را از ظلمتها به نور رهنمون سازد - بردن آنان از باطل و بیراههها به حق و راه خدا است. لازم به ذکر است که جمع آورده شدن«ظلمات»دلالت بر تعدد راههای باطل، و مفرد آورده شدن «نور»، دلالت بر یکی بودن راه حق میکند.
8- خداوند، نسبت به مؤمنان رحیم و مهربان است.
وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
9- ایمان مؤمنان، زمینهساز برخورداری آنان از رحمت خداوندی است.
وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
قرار دادن اسم ظاهر «المؤمنین» به جای ضمیر، میتواند به نکتۀ بالا اشعار داشته باشد.
10- مؤمنان، در پیشگاه خداوند، شخصیتی برجسته دارند.
وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
آوردن اسم ظاهر به جای ضمیر، میتواند به خاطر تمجید و ستایش از مؤمنان باشد.
11- برخوردار کردن مؤمنان از رحمت ویژه، برخاسته از عنایت و مهربانی خداوند به آنان است.
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ ... وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
12- «رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ تحیت؛ تنزیه؛ حق؛ دعا؛ ذکر؛ رحمت؛ ظلمت؛ ملائکه؛ نور
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَرِیماً (44)
44
درودشان در روزی که با او دیدار میکنند سلام است، و [خدا] برای آنان پاداشی ارجمند آماده کرده است.
1- به هنگام دیدار مؤمنان با خدا، با واژۀ «سَلاٰمٌ» ، به آنان تحیت گفته میشود.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که اضافۀ«تحیّت» به ضمیر«هم»، اضافۀ مصدر به مفعولاش باشد.
2- تحیّت بر مؤمنان، به هنگام دیدار آنان با خدا، سلامتی و امنیت کامل داشتن است.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ
احتمال دارد که مراد از «سَلاٰمٌ» ، معنای اصطلاحی آن باشد که نوعی تحیّت گفتن است و احتمال دارد که معنای لغوی آن باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
3- قیامت، روز دیدار مؤمنان با خداوند است.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ
4- تحیّت گفتن با «سَلاٰمٌ» ، بهترین و شایستهترین تحیّتها است.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ
از اینکه در وصف مؤمنان میفرماید:«به هنگام دیدار با خدا به آنان «سلام» میشود.»، به دست میآید که وقتی در چنان هنگام و حالتی برای تحیّت، سلام گفته میشود، بهترین واژه برای تحیّت، سلام است.
5- تحیّت مؤمنان به هم، هنگام دیدار خدا، با واژۀ «سَلاٰمٌ» است.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلاٰمٌ
برداشت بالا، بنابراین است که اضافۀ «تحیّت»به ضمیر «هم»، اضافۀ مصدر به فاعلاش باشد.
6- خداوند، برای مؤمنان، پیشاپیش، پاداشی بزرگوارانه تدارک دیده است.
وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَرِیماً
7- تدارک پاداش کریمانه برای مؤمنان از سوی خداوند، ناشی از رحمت او به آنها است.
وَ کٰانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً ... وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَرِیماً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تحیت؛ رحمت؛ قیامت؛ لقاء اللّه
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (45)
45
ای پیامبر، ما تو را به عنوان گواه و نوید دهنده و اخطار کننده فرستادیم.
1- پیامبر(ص)، فرستادهای از سوی خداوند برای مردم است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ
2- پیامبر(ص)، شاهد و گواهی از سوی خداوند بر اعمال مردم است.
أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً
متعلق «شٰاهِداً» در آیه، ذکر نشده است و لکن به قرینۀ «مُبَشِّراً» و «نَذِیراً» و نیز آیات دیگری مانند «لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ» [143/2]
متعلق آن، مردماند و چون اعمال آنان مورد بازخواست قرار خواهد گرفت، مراد از گواهی بر مردم هم میتواند گواهی بر اعمال آنان باشد.
3- نقش و مسؤولیت پیامبر(ص) بشارت دادن و هشدار دادن به مردم است.
أَرْسَلْنٰاکَ ... مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
4- به وجود آوردن خوف و رجا، در دل مردمان، از جمله مسؤولیتهای پیامبراکرم(ص) بود.
أَرْسَلْنٰاکَ ... مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
5- خداوند برای رهنمونی مردم به حق، از احساسات درونی انسانها استفاده میکند.
أَرْسَلْنٰاکَ ... مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
خوشی و ترس، دو حالت روانی انسان است که با پدید آمدن عوامل آنها، بروز میکنند. اعلام چیزی که موجب ترس و یا خوشحالی شود در واقع، استفاده کردن از این دو احساس برای واداشتن انسان به قبول حق است.
6- پیش انداختن بشارت بر هشدار، امری شایسته و بایسته در امر تبلیغ است.
مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
احتمال دارد که تقدیم «مُبَشِّراً» با توجه به واقعیت خارجی تأثیر تقدیم بشارت بر انذار و بیم دهی باشد. بنابراین، نکتۀ فوق قابل استفاده است.
کلیدواژهها:
امید؛ انبیاء؛ انذار؛ بشارت؛ تبلیغ؛ خوف؛ رسالت؛ عمل؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ دٰاعِیاً إِلَی اَللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِیراً (46)
46
و [تو را] دعوت کننده بهسوی خدا به اذن او، و چراغی روشنی بخش[قرار دادیم].
1- دعوت مردم به سوی خداوند، از جمله مسؤولیتهای پیامبر(ص) بود.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ ... وَ دٰاعِیاً إِلَی اللّٰهِ
2- دعوت پیامبر(ص) از مردم برای حرکت در راه خداوند، به اذن و فرمان خدا است.
وَ دٰاعِیاً إِلَی اللّٰهِ بِإِذْنِهِ
3- پیامبر(ص)، به منزلۀ چراغی فروزان، برای هدایت بشر است.
وَ سِرٰاجاً مُنِیراً
کلیدواژهها:
اذن؛ اللّه؛ تشبیهات؛ چراغ؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً (47)
47
و به مؤمنان مژده ده که برای آنان از جانب خدا بخششی بزرگ خواهد بود.
1- پیامبر(ص) موظف بود که مؤمنان را بشارت دهد به این که آنها از فضل بزرگ خدا، برخوردار خواهند بود.
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً
2- پاداش ایمان مؤمنان، از فضل خداوندی است.
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً
3- تفضلهای خداوند به بندگاناش، مراتب دارد.
فَضْلاً کَبِیراً
4- ایمان، موجب دریافت مژدهای ویژه برای برخورداری از تفضل خداوندی است.
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَضْلاً کَبِیراً
چون بشارت دهی طبق آیۀ چهل و پنج از نقشها و مسؤولیتهای عمومی پیامبر(ص) است، این بشارت، مژدۀ خاص و ویژهای است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)
وَ لاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ دَعْ أَذٰاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (48)
48
و از کافران و منافقان اطاعت مکن، و آزارشان را واگذار و بر خدا توکّل کن، و کافی است که خداوند کارگزار [انسان]باشد.
1- پیامبر(ص)، موظف به خودداری از اطاعت از کافران و منافقان بود.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
2- پیامبر(ص)، موظف بود که به آزار و اذیتهای کافران و منافقان، اعتنایی نکند.
وَ دَعْ أَذٰاهُمْ
3- پیامبر(ص)، وظیفه داشت که از مقابله به مثل و درگیری با منافقان و کافران بپرهیزد.
وَ دَعْ أَذٰاهُمْ
احتمال دارد که «دَعْ» به معنای «بیاعتنایی»باشد و احتمال دارد که به معنای «درگیر نشدن و مقابله نکردن» باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
4- کافران و منافقان، پیامبر(ص) را مورد آزار و اذیت قرار میدادند.
وَ دَعْ أَذٰاهُمْ
5- پیامبراکرم(ص) در انجام دادن رسالت خویش، با رو در رویی کافران و منافقان مواجه بود.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ ... وَ دَعْ أَذٰاهُمْ
6- پیامبر(ص) در انجام رسالت الهی خویش، نباید بهسخنان و موضعگیریهای کافران و منافقان اعتنا کند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً ... وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ
7- پیامبر(ص) مأمور بود در برابر آزار و اذیت منافقان و کافران، به خدا توکل کند.
وَ دَعْ أَذٰاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
8- توکل بر خداوند در مقابل آزار و اذیتهای کافران و منافقان، نقشی کارساز دارد.
وَ دَعْ أَذٰاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
9- پیامبر(ص)، وظیفه داشت تا در انجام دادن رسالت خویش بر خداوند توکل کند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
10- همه باید در کارهای خود، بر خداوند توکل کنند.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ
خطاب «تَوَکَّلْ» اگر چه به پیامبر(ص) است، اما چون موضوع به گونهای است که اختصاص به پیامبر(ص) ندارد، از آن یک وظیفۀ همگانی استفاده میشود.
11- خداوند، کارساز و وکیلی کفایتکننده است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
12- کفایتکنندگی و کارسازی خداوند، دلیل وجوب توکل بر او در همۀ امور است.
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
13- وعدۀ خداوند، به پیامبر(ص) برای جلوگیری از آزار و اذیت کافران و منافقان به آن حضرت
وَ دَعْ أَذٰاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
14- «وکیل»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
اذیت؛ اطاعت؛ اللّه؛ توکل؛ رسالت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ وعده؛ وکیل/اسما و صفات
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهٰا فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً (49)
49
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، هرگاه زنان مؤمن را به نکاح درآوردید، سپس پیش از آنکه با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید، برای شما بر عهدۀ آنان هیچ عدّهای نیست که آن را بشمارید؛ پس آنان را بهرهمند کنید و به طور پسندیدهای آنان را رهایشان سازید.
1- زنانی که شوهرانشان پیش از آمیزش با آنان، ایشان را طلاق دادهاند، عدّه ندارند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ
2- لازم است زنان مطلّقهای که شوهرانشان با آنان آمیزش داشتهاند، عدّه نگه دارند.
إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ
1 - عدّۀ طلاق، از آثار و توابع آمیزش مرد و زن است، نه تابع عقد.
إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهٰا
4- عدّه نگه داشتن زنان مطلّقه، به نفع مردان، و از حقوق آنان است.
فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ
مخاطب «لَکُمْ» در آیه، مردانیاند که زنانی را به ازدواج درآورده و آنها را مطلّقه کردهاند. قرار دادن عدّه برای آنان، به مصلحت و سود آنان است.
5- عُلقۀ ازدواج زنانی که بدون آمیزش، طلاق داده شدهاند، بلافاصله پس از طلاق، قطع میشود و آزادند تا ازدواج کنند.
إِذٰا نَکَحْتُمُ ... ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ
6- مقتضای ایمان، عمل به فرمانهای خداوند دربارۀ ازدواج و طلاق و عدّه است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ... فَمٰا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ
خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» میتواند به منظور تشویق و تحریص مؤمنان برای عمل به فرمانهایی که در آیه ذکر شده است، باشد.
7- زنان مؤمن، برای ازدواج شایستهتر از دیگراناند.
إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ
ذکر «الْمُؤْمِنٰاتِ» به خاطر جریان غالب و حاکمی بوده که در صدراسلام وجود داشته است و به معنای این نیست که تنها، زنان مؤمن مشمول حکم آیهاند. در عین حال، ذکر «الْمُؤْمِنٰاتِ» خالی از این لطف نیست که شایسته است مردان مؤمن، با زنان مؤمن ازدواج کنند.
8- زنان با عقد ازدواج، حقّ مالی به عهدۀ شوهر پیدا میکنند، و لو با آنان آمیزشی صورت نگیرد.
إِذٰا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ ... فَمَتِّعُوهُنَّ
9- بر مردان لازم است که در صورت طلاق دادن همسرانشان، آنان را با خوشرفتاری و خیر، رها کنند.
ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ... وَ سَرِّحُوهُنَّ سَرٰاحاً جَمِیلاً
«سرح»در لغت، به معنای«رها کردن شتر برای چریدن»است (مفردات راغب) و در آیه، استعاره برای رها کردن است.
کلیدواژهها:
آمیزش؛ ازدواج؛ ایمان؛ تکلیف؛ حقوق؛ حُکم؛ زن؛ شوهر؛ طلاق؛ عدّه؛ عمل؛ مال
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (50)
50
ای پیامبر، ما همسران تو را که مهرشان را دادهای برای تو حلال کردهایم؛ و [نیز]کنیزانی را که خدا به غنیمت به تو داده و دختران عموها و دختران داییها و دختران خالههایت را که با تو مهاجرت کردهاند، و [همچنین] زن مؤمنی را که خود را به پیامبر ببخشد اگر پیامبر خواهان همسری با او باشد - که این مخصوص توست نه مؤمنان - [همه را برای تو حلال ساختهایم]. بیتردید، ما آنچه را که [برای مؤمنان] در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان مقرر کردهایم میدانیم. [این احکام اختصاصی تو] برای این است که حَرَجی بر تو نباشد. و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- زنانی که به ازدواج پیامبر(ص) درآمدهاند و آن حضرت، مهریۀ آنان را پرداخته (و یا برعهده گرفته) بر او حلالاند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
2- پیامبر(ص)، همسران متعددی داشته است.
أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
3- پرداخت مهریه به همسر، در صدر اسلام، امری رایج و لازم بوده است.
أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
4- ازدواج با زن در صورت پرداخت مهریه، حلال است.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
5- مهریۀ زنان، به منزلۀ پاداشی برای
آنان است.
آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
مراد از «اجور»طبق گفتۀ مفسران، مهریههای زنان است. تعبیر از«صداق»به «اجور»نکتۀ یاد شده را میرساند.
6- حلّیّت همسران پیامبر(ص) با پرداخت مهریۀ آنان، حکمی الهی است.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
7- پیامبر(ص) نیز موظف بود که مهر همسران خود را بپردازد.
أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
8- تعیین مهریه در ازدواج، بهتر از عدم تعیین آن است.*
أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ
«آتَیْتَ» شامل بر عهده گرفتن نیز میشود و از به کار گیری چنین تعبیری برای پیامبر(ص) به دست میآید که مناسب است مهریۀ زن، یا پرداخت شود و یا تعیین گردد و بر عهده باشد.
9- کنیزهایی که از طریق فیء عاید پیامبر(ص) شده بود، برای آن حضرت حلال بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَیْکَ
10- به غنیمت گرفتن زنان کافر، در شرایطی خاص، مباح است.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَیْکَ
مراد از «ملک یمین» کنیزانی بودهاند که از دشمن به اسارت درمیآمدند. این که خداوند آنان را برای پیامبر(ص) حلال دانسته، فرع بر جایز بودن اصل آن است.
11- انسانِ برده را، مالک شدن، جایز و مباح است.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ ... وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ
12- پیامبر(ص)، از اموال به دست آمده از دشمنان، سهمی داشته است. این سهم را خداوند تعیین کرده است.
مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَیْکَ
«فیء»در اصطلاح، به مالی گفته میشود که بدون جنگ از دشمن گرفته شود.
13- اموالی که از دشمنان به دست مسلمانان میافتد، فیء است و تصرف در آن (با رعایت ضوابط) جایز است.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا ... وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَیْکَ
14- کافرانی که به دست مسلمانان اسیر میشوند، مملوکاند.
وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَیْکَ
15- ازدواج پیامبر(ص) با دختر عموهای
خود که مهاجرت کرده بودند، جایز و روا بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ ... اللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ
قید «اللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ» قید احترازی است و غیر مهاجرها را از حکم بیرون میکند.
16- ازدواجپیامبر(ص) با دخترعمههایش که مهاجرت کرده بودند روا بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ
17- ازدواجپیامبر(ص)با دخترداییهایش که مهاجرت کرده بودند، روا بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ
18- ازدواجپیامبر(ص) بادخترخالههایش که مهاجرت کرده بودند، روا بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ
19- هبه کردن زنان مؤمن، خودشان را بر پیامبر(ص) مباح و جایز بوده است.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ
20- در صورتی که زنی مؤمن، خود را، بدون صداق بر پیامبر(ص) هبه میکرد، او برای آن حضرت حلال و مباح بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ ... وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ
21- هبه کردن زنی، خود را برای همسری پیامبر(ص)، حکمی ویژۀ آن حضرت بوده و هیچ مؤمنی، مشمول آن نمیشود.
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ ... خٰالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
22- مباح و حلال شدن زنی که خود را بر پیامبر(ص) هبه کرده، در صورتی بود که آن حضرت، او را بپذیرد.
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا
23- تنها زنان مؤمن میتوانستند خود را بر پیامبر(ص) هبه کنند.
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا
24- زوجیت زنی برای پیامبر(ص) با غیر صیغۀ عقد رایج، یعنی با صیغۀ هبه نیز تحقق مییافت.
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ
آیه، درصدد شمارش زنانی است که میتوانستند به همسری پیامبر(ص) درآیند. از این مطلب استفاده میشود که مورد «امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا» غیر از آن زنانی است که آن حضرت، از طریق عقد ازدواج با آنان ازدواج میکند.
«أَحْلَلْنٰا» و نیز «إِنْ أَرٰادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا» قرینهاند بر این که این مورد با صیغۀ «وهبت نفسی لک»تحقق مییابد و نیاز به صیغۀ عقد رایج نیست.
25- آنچه که دربارۀ ازدواجهای پیامبر(ص) مقدر شده بود، برای مؤمنان مصلحت نیست.
خٰالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ
جملۀ «قَدْ عَلِمْنٰا ...» یا معترضه و یا حال سببی برای «الْمُؤْمِنِینَ» است. برداشت بالا، براساس احتمال دوم است.
بنابراین، مفاد آنچه دربارۀ مؤمنان آمده چنین میشود: «حکم هبۀ زن جهت ازدواج، ویژۀ پیامبر(ص) است، نه مؤمنان؛ چه این که ما میدانیم آنچه را که برای آنان دربارۀ همسرانشان و یا همسرگزینیشان، تعیین کردیم، شایسته است و آنچه مربوط به پیامبر(ص) است به مصلحت آنها نیست».
26- مؤمنان، دارای احکامی تعیین شده در ازدواجاند.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ
«فِی» ظرف مجازی است برای اینکه بیان کند مراد از «أزواج»خود همسران نیستند بلکه احکام مربوط به همسران است.
27- مؤمنان، دربارۀ همسرانشان، احکامی تعیین شده دارند.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ
28- احکام تعیین شده دربارۀ همسران مؤمنان، برخاسته از علم خداوند است.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ
29- کنیز گرفتن، احکامی تعیین شده دارد.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی ... وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ
30- داشتن کنیز، امری جایز و مباح است.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی ... وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ
31- اختصاص احکام ویژهای برای ازدواج پیامبر(ص)، به منظور رفع مشقت و حرج از آن حضرت بود.
إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ ... وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ ... لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ
32- تشریع احکامی اختصاصی برای پیامبر(ص) به منظور رفع حرج از آن حضرت، برخاسته از آمرزندگی و رحمت خداوند بوده است.
لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
33- آمرزندگی خداوند، همراه مهر و شفقت است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
34- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اسارت؛ اللّه؛ ایمان؛ بردگی؛ پاداش؛ حُکم؛ دختر خاله؛ دختر دایی؛ دخترعمو؛ رحمت؛ زن؛ سختی؛ غنیمت؛ فیء؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ مهریه؛ هبه؛ هجرت؛ همسران محمّد(ص)
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ مَنِ اِبْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَلِیماً (51)
51
نوبت هر یک از آنان را که میخواهی به تأخیر افکن، و هر یک را که میخواهی نزد خود جای ده؛ و کسی از آنان را که بر کنار کردهای، اگر نزد خود طلب کنی بر تو گناهی نیست. این برای روشنی چشمشان و برای این که غمگین نشوند و همگی به آنچه به آنان دادهای خشنود شوند نزدیکتر است، و خدا آنچه را که در دلهای شما است میداند، و خدا دانا و بردبار است.
1- پیامبر(ص) اختیار دارد زنانی که خود را به او هبه کردهاند، قبول و یا رد کند.
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ ... تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ
«تُرْجِی» از «رجی»و«رجا»با همزه و بدون آن، یک معنا دارد و آن«تأخیر انداختن» است (العین). این واژه، کنایه از «ترک کردن همسر»است. لازم به ذکر است که مرجع ضمیر در «مِنْهُنَّ» میتواند «أزواج» و یا «امرأة مؤمنة...» باشد.
برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
2- پیامبر(ص)، مجاز است هر یک از زنان خود را طلاق و یا به زندگی با آنان ادامه دهد.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مرجع ضمیر در «مِنْهُنَّ» واژۀ «أزواج»در آیۀ پیش و «تُرْجِی» (به تأخیر بیندازی) و «تُؤْوِی» (مکانْ بدهی) کنایه از طلاق و نگهداری باشد.
3- پیامبر(ص) اختیار دارد در همخوابگی با همسرانش، برخی را مقدم بدارد و برخی دیگر را به تأخیر بیندازد.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ
احتمال دارد که مراد از «حق اختیار تأخیر و تقدیم» - چنانکه برخی از مفسران نیز گفتهاند - «حق همبستری» باشد.
4- واگذاری حق تصمیم و اختیار دربارۀ همبستری با همسران، به خود پیامبر(ص) به خاطر رفع مشقت از آن حضرت است.
لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ ... تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ
5- پیامبر(ص) مجاز است که پس از ردّ زنانی که خود را به آن حضرت هبه کردهاند، آنان را برگرداند.
وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مفعول محذوف «عَزَلْتَ» آن زنانی باشد که خود را به پیامبر(ص) هبه کردهاند و آن حضرت، طبق اختیاری که داشته، آنان را قبول نکرده است.
6- پیامبر(ص)، مجاز است هر کدام از زنان خود را که مطلّقه کرده، مجدداً به همسری درآورد.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ
بنابراین که مفعول محذوف «عَزَلْتَ» زنانی باشد که پیامبر(ص) طبق اختیارات خود آنان را طلاق داده، نکتۀ بالا، قابل استفاده است.
7- بر پیامبر(ص) روا و جایز است که تصمیم خود را دربارۀ به تأخیر انداختن همبستری با یکی از همسران خود، تغییر داده و آن را مقدم بدارد.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ
برداشت یاد شده، بنابراین احتمال است که مراد از «تُرْجِی» و «تُؤْوِی» تقدیم و تأخیر در همبستری با یکی از همسران باشد.
بنابراین مراد از «مِمَّنْ عَزَلْتَ» آن کسی خواهد بود که فعلاً از او کنارهگیری شده است. و به عبارتی، همبستری با او به تأخیر افتاده است.
8- واگذارشدن طلاق هر یک از همسران و یا عدم آن، به پیامبر(ص) به منظور رفع نگرانی از همسران آن حضرت است.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ
«تَقَرَّ» از ریشۀ «قرّ» به معنای «سردی»، و «قرّة العین» کنایه از سرور و خوشحالی است (مفردات راغب). لازم به ذکر است که برداشت بالا، بنابراین است که مشارالیه «ذٰلِکَ» مضمون عبارت «تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ ... وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ» باشد.
9- واگذار شدن تقدیم و تأخیر همخوابگی با همسران، به تصمیم پیامبر(ص) به منظور فراهم آوردن رضایت آنان است.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ
10- فراهم آوردن زمینههای رضایت همۀ همسران پیامبر(ص) در زندگی مشترکشان با آن حضرت، امری مهم و قابل توجه بود.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ
11- برداشتن زمینههای نگرانی و اندوه همسران پیامبر در زندگی مشترک خود با آن حضرت، مورد توجه خداوند بود.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ
12- همسران پیامبر، به موضع و تصمیم عادلانۀ آن حضرت دربارۀ تأخیر و تقدیم همخوابگی با هر یک از آنان، اطمینان خاطر داشتند.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ
از اینکه خداوند، در فلسفۀ واگذاری اختیار تصمیمگیری در همخوابگی با همسران و یا رد و قبول زنانی که خود را به آن حضرت هبه میکنند، به پیامبر(ص) گفته است:«چنین حقّی، به خاطر جلب رضایت همسران است» حکایت میکند که آنان، پیامبر(ص) را در تصمیم و موضعگیریاش در قبال آنان، عادل میدانستهاند.
13- خدایی بودن حق تصمیمگیری پیامبر(ص) دربارۀ همخوابگی با همسران، مایۀ شادمانی آنان و موجب رفع نگرانیشان است.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا آتَیْتَهُنَّ
احتمال دارد که مشارٌالیه «ذٰلِکَ» اصلِ حکمی باشد که آن حضرت، با آن، حقّ پیدا کرد تا مجاز به چنان رفتاری با همسران خود باشد. در این صورت، رضایت و رفعنگرانی از آنان، بازمیگردد به این که آنان، چون به حکم خداوند تن در میدهند، و آنچه از پیامبر(ص) میرسد تابع حکم خدا است از آن راضیاند.
14- مُجاز بودن پیامبر(ص) به بازگرداندن زنی که او را مطلّقه کرده، حکمی است که مایۀ شادمانی همسران آن حضرت و موجب رفع اندوه از آنان میشود.
وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکَ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ
بنابراین اینکه مشارٌالیه «ذٰلِکَ» مفادِ فراز «مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ ...» باشد، نکتۀ بالا قابل استفاده است.
15- در صورتیکه پیامبر(ص) به همسران خود چیزی پرداخت کند، آنان به دلیل اینکه حقِّ تصمیم و درخواستی از آن حضرت ندارند، خوشحال و شادمان خواهند شد.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ ... فَتَعٰالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ ... وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّٰهَ ... مِنْکُنَّ أَجْراً ... تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ ... بِمٰا آتَیْتَهُنَّ
اعلام رضایت همسران پیامبر با دریافت چیزی از آن حضرت، با توجه به اینکه آنان، هیچ حقِّ اعتراضی دربارۀ
تصمیم او ندارند و حق تصمیم، به آن حضرت واگذار شده است، میتواند به این خاطر باشد که آنان وقتی هیچ چیزی را نباید مطالبه کنند و باید دربارۀ تصمیم پیامبر(ص) تسلیم باشند، آنگاه که چیزی دریافت کنند، شادمان میشوند.
16- خداوند، به هر آنچه در قلب پیامبر(ص) و همسراناش هست، آگاهی دارد.
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
خطاب «کم» به پیامبر(ص) و همسران آن حضرت است.
آوردن ضمیر «کم»به خاطر تغلیب است.
17- خداوند، به همسران پیامبر(ص)، برای رعایت احکامی که دربارهشان داده شده است، هشدار داد.
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
مرجع ضمیر «کم»میتواند پیامبر(ص) و همسراناش باشد.
اعلام این که خداوند، هر چه را در قلب آنان میگذرد، میداند، پس از آن که اختیارات پیامبر(ص) را دربارۀ آنان بیان کرده، میتواند هشداری به آنان باشد.
18- تشویق پیامبر(ص) از سوی خداوند به فراهم آوردن زمینههای رضایت همۀ همسرانش با وجود داشتن حق هرگونه تصمیم و اختیار دربارۀ آنان
تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لاٰ یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِمٰا ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ
ذکر فلسفۀ حکمی که به پیامبر(ص) داده شده، میتواند رهنمودی باشد به آن حضرت که تلاش کند با وجود حق تصمیم داشتن دربارۀ همخوابگی با همسراناش، آنان را راضی نگهدارد. لازم به ذکر است که فراز «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ ...» پس از بیان نکتۀ یاد شده میتواند به برداشت بالا، اشاره داشته باشد.
19- علم خداوند به درون سینهها، برخاسته از دانایی وسیع او است.
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً
20- «علیم»و «حلیم» از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَلِیماً
21- «عن الحلبیّ عن أبیعبداللّه(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ ... تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ» قال:
من آوی فقد نکح و من أرجیٰ فلمینکح ... ؛ (1)
حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ:
«تُرْجِی مَنْ تَشٰاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشٰاءُ» پرسیدم، فرمود: هر کدام را که نزد خود نگه داشت، با او آمیزش کرد و هر کدام را که تأخیر انداخت با وی آمیزش نکرد...».
1) 1) . کافی ، ج 5 ، ص 388 ، ح 1 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 293 ، ح 190.
کلیدواژهها:
آرامش؛ آمیزش؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ تهدید؛ حزن؛ حقوق؛ حلیم/اسما و صفات؛ سختی؛ طلاق؛ عدل؛ علیم/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ هبه؛ همسران محمّد(ص)
لاٰ یَحِلُّ لَکَ اَلنِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیباً (52)
52
از این پس، نه زنان دیگر برای تو حلال خواهند بود و نه این که آنان را به همسرانی دیگر بدل کنی، هر چند زیبایی آنان تو را به شگفت آوَرَد؛ مگر کنیزی که مالک او شوی. و خدا بر هر چیزی نگهبان است.
1- بر پیامبر(ص) روا و جایز نیست که غیر از موارد تعیین شده، همسری انتخاب کند.
لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ
«بَعْدُ» ضد «قبل»است (مفردات راغب) و در آیه، معنای «غیر»میدهد. مضافالیه آن به قرینۀ معلوم بودن، محذوف است. معنای عبارت چنین است: «غیر از زنهایی که گفته شد، زنان دیگری برای تو حلال نیست».
2- پیامبر(ص) مجاز نبود که همسران خود را طلاق داده و دیگرانی را جایگزین آنان کند.
لاٰ یَحِلُّ لَکَ ... وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ
3- حق انتخاب همسر برای پیامبر(ص)، محدود بوده و او، حق ندارد از آن حدّ بگذرد، هرچند آنان برای آن حضرت خوشایند باشند.
لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ ... وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ
4- پیامبر(ص) مجاز نبود بر اساس سنّت جاهلی، زنان خود را با همسران دیگران تعویض کند.
لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ ... وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ
احتمال دارد که مراد از «تبدیل همسران»، طلاق آنها و ازدواج با دیگران باشد و احتمال دارد که اشاره به سنّت جاهلی باشد که مردان، همسران خود را تعویض میکردهاند. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
5- پیامبر(ص)، حالت بشری داشت و در برابر اموری مانند خوشایندیها، تأثیرپذیر بود.
وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ
6- نگاه به زن، به قصد ازداوج با او، جایز است.
وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ
از اینکه خداوند، به پیامبر(ص) فرموده است: «اگرچه زیبایی آنان، برای تو خوشایند باشد»، استفاده میشود که چنین امری، قبل از ازدواج بوده و احتمالاً آن حضرت زنی را میدیده که موجب خوشایندیاش میشده است. این عمل پیامبر(ص) حجت است و میتواند نکتۀ بالا را برساند.
7- صِرف خوشایندی از چیزی، نمیتواند ملاک انتخاب آن باشد.
لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ ... وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ
8- دستور به عدم حلّیت ازدواج پیامبر(ص) با زنانی غیر از همسران موجود و یا تعیین شده، به منظور رفع نگرانی از آنان بوده است.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ ... لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ
9- مجاز نبودن پیامبر(ص) به طلاق همسران خود و جایگزین کردن دیگران به جای آنان، به خاطر جلب رضایت همسران و اطمینان بخشی به آنان است.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ ... لاٰ یَحِلُّ ... وَ لاٰ أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوٰاجٍ
10- بر پیامبر(ص) غیر از همسران تعیین شده، تنها کنیز، حلال و مباح بود.
لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ ... إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ
11- مالکیت بر انسان برده، جایز و روا است.
إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ
12- خداوند، همواره بر همه چیز مراقب و نگاهبان است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیباً
«رقیب»به معنای حافظ است (مفردات راغب).
13- هشدار خداوند، به پیامبرش(ص) دربارۀ رعایت حدود تعیین شده در ازدواج
لاٰ یَحِلُّ لَکَ النِّسٰاءُ مِنْ بَعْدُ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیباً
ذکر «وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ ... رَقِیباً» پس از بیان حرمت ازدواج جدید برای پیامبر(ص) میتواند هشداری به آن حضرت باشد.
14- «رقیب»از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیباً
کلیدواژهها:
ازدواج؛ اللّه؛ بردگی؛ تهدید؛ جاهلیت؛ حزن؛ حُکم؛ رقیب/اسما و صفات؛ طلاق؛ مالکیت؛ محرمیت؛ محمّد(ص)؛ نگاه؛ همسران محمّد(ص)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ اَلنَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلیٰ طَعٰامٍ غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ وَ لٰکِنْ إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی اَلنَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ اَلْحَقِّ وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ عَظِیماً (53)
53
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، به خانههای پیامبر وارد نشوید، مگر اینکه برای خوردن غذایی به شما اجازه دهند، که در آن صورت هم نباید منتظر پخته شدنش باشید؛ بلکه هنگامی که دعوت شدید وارد شوید. و زمانی که غذا خوردید پراکنده گردید، بیآنکه سرگرم سخن شوید. قطعاً این کار پیامبر را آزار میدهد و از شما شرم میکند، ولی خدا از حق شرم نمیکند. و هرگاه از همسران پیامبر متاعی طلب کردید، از پشت حجابی از آنان طلب کنید که این برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است. و برای شما روا نیست که پیامبر خدا را آزار دهید و هرگز روا نیست که پس از او با همسرانش ازدواج کنید، که این کار نزد خدا بزرگ است.
1- مؤمنان، مجاز نیستند بدون اجازه، وارد خانههای پیامبر(ص) شوند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
2- مؤمنان، تنها با اجازه، مجاز به وارد شدن در خانۀ پیامبر(ص) هستند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
3- خانههای پیامبر(ص) - از جهت وارد شدن در آنها - همانند خانههای سایر مردم نیست و آداب خاصی دارد.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
4- پیامبر(ص) خانههای (اتاق) متعددی داشته است.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ
5- حضور افرادی خاص در مکانی، آن را دارای آداب و احکامی ویژه میکند.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
6- مؤمنان، در صورتی که وارد خانۀ پیامبر(ص) شدند، نباید منتظر پخته شدن غذا در آنجا باشند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلیٰ طَعٰامٍ غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ
«إناء»در لغت به معنای«ظرف»است (مفردات راغب). ضمیر «إِنٰاهُ» به«طعام»باز میگردد و مراد از «غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ» منتظر ماندن برای پخته شدن غذا است.
7- اذن ورود به خانۀ پیامبراکرم(ص) به هر صورتی به دست آید کافی است.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ
مجهول آورده شدن فعل «یُؤْذَنَ» میتواند اشاره به این نکته باشد که لازم نیست اذن، از سوی خود آن حضرت و با لفظ خاصی باشد، لذا چنان چه تحصیل رضایت به هر نحو شد، اذن تلقی میشود و ورود به خانه، جایز میگردد.
8- پیامبر(ص)، به مؤمنان اطعام میکرد و برای آنان، میهمانی ترتیب میداد.
وَ لٰکِنْ إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا
9- در صورت دعوت شدن مؤمنان به میهمانی پیامبر(ص) میتوانستند در آن میهمانی شرکت کنند.
وَ لٰکِنْ إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا
10- مؤمنان، موظف بودند پس از صرف غذا در میهمانی پیامبر(ص)، از خانۀ آن حضرت پراکنده شوند.
فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا
11- مؤمنان، نباید میهمانی در خانۀ پیامبر(ص) را طولانی میکردند و به گفتوگو و مذاکره میپرداختند.
فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا ... وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ
12- حضور در میهمانی پیامبر(ص) آداب ویژهای داشت که باید مؤمنان آن را رعایت میکردند.
إِلیٰ طَعٰامٍ غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ ... إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ
13- اقامت طولانی در میهمانی پیامبر(ص)، موجب آزار و اذیت زیاد آن حضرت
فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ
آوردن فعل مضارع «یُؤْذِی» برای بیان اذیت شدن آن حضرت،
به جای آوردن اسم فاعل و یا امثال آن، میتواند به خاطر بیان تکرار آن - که کنایه از شدت و زیادی است - باشد.
14- فلسفۀ فرمان به زود پراکنده شدن از میهمانی پیامبر(ص)، رفع زحمت و اذیت از آن حضرت است.
وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ
بنابراین که مشارالیه «ذٰلِکُمْ» همین جملۀ «وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ» باشد، نکتۀ بالا، قابل استفاده است.
15- میهمانان پیامبر(ص) پس از صرف غذا، نباید به انتظار گفت وگو با اهلخانۀ آن حضرت، مجلس را طولانی میکردند.
فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که سرگرم شدن به گفتوگو، مربوط به اهل خانه باشد و نه گفتوگو با هم. لازم به ذکر است که فراز «وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ ...» مؤید این برداشت است.
16- وارد شدن بدون اجازه به خانۀ پیامبر(ص) و به انتظار غذا نشستن بدون دعوت قبلی، موجب اذیت آن حضرت بود و باید از آن پرهیز میشد.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلیٰ طَعٰامٍ غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ وَ لٰکِنْ إِذٰا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا ... إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ
برداشت بالا بنابراین احتمال است که مشارالیه «ذٰلِکُمْ» نهی «لاٰ تَدْخُلُوا» و «غَیْرَ نٰاظِرِینَ» باشد.
17- خداوند، به پیامبر(ص) و حفظ حریم و حرمت او، عنایت ویژۀ داشت.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ ... فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا ... إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ
18- مسلمانان صدراسلام، در ورود وقت و بیوقت به خانۀ پیامبر(ص) و طولانی کردن میهمانی، مراعات حال آن حضرت را نمیکردند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ ... غَیْرَ نٰاظِرِینَ إِنٰاهُ ... فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ
19- پیامبر(ص)، شخصیتی با حیا بود.
فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ
20- حیای پیامبر(ص)، او را از اخراج میهماناناش باز میداشت.
فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ
جملۀ «فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ» تعلیل برای محذوفی است که سیاق بر آن دلالت میکند و آن محذوف، چیزی مانند «اخراج»است.
21- حیای آدمی، مانع انجام برخی کارها است.
إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ
22- مؤمنان، با توجه به حیای پیامبر(ص) خود، باید به گونهای عمل میکردند که موجبات آزار آن حضرت را فراهم نمیآوردند.
إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ
23- خداوند، هیچگونه ملاحظهای برای بیان حق ندارد.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ
24- فرمان به خروج از خانۀ پیامبر(ص) پس از صرف غذا، سخن و فرمان حق است.
فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ
25- در بیان حق، نباید شرم و حیا داشت.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ
26- مؤمنان، موظف بودند که در صورتی که از همسران پیامبر چیزی را میخواستند، از پشت پرده مطالبه کنند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
مرجع ضمیر «هنّ»، واژۀ «ازواج»است که در آیات پیش آمده است. لازم به ذکر است که برداشت بالا، بنابراین احتمال است که مراد از سؤال، به قرینۀ مقام، خواستن «متاع»باشد.
27- همسران پیامبر، موظف به حفظ حجاب و پوشش مناسب و نگهداری خود از نگاه نامحرمان بودند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
28- حفظ طهارت قلب، امری لازم و بایسته است.
فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
29- اجتناب از مطالبه کردن چیزی از همسران پیامبر، به صورت رو در رو، به خاطر حفظ طهارت قلب مؤمنان و همسران پیامبر است.
فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
30- قلب آدمی، محل لغزش است و باید از مقدمات لغزیدن آن، جلوگیری کرد.
فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
31- رویارویی مستقیم زنان و مردان نامحرم، لغزشآفرین است و باید از آن اجتناب کرد.
فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
32- همسران پیامبر مانند سایر زنان، در معرض لغزش بودند.
فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ
33- همسران پیامبر، مجاز بودند در کارهای اجتماعی - با رعایت ضوابط - شرکت کنند و پردهنشین صرف نبودند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
34- مؤمنان، در صورتی که میخواستند با همسران پیامبر گفت وگو کنند، باید از پشت پرده گفت وگو میکردند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
بنابراین که سؤال، در آیه کنایه از سخن گفتن و چیزی پرسیدن باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
35- بیپرده و رودررو سخن گفتن با همسران پیامبر و یا مطالبه کردن چیزی از آنان، موجب آزار و اذیت آن حضرت میشد.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ... وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ
بنابراین احتمال که حکم «وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا ...» پس از بیان «إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ ...» به منزلۀ بیان فلسفۀ حکم باشد که در قالب نهی بیان شده، نکتۀ بالا به دست میآید.
36- هیچ مؤمنی حق نداشت پیامبر(ص) را آزار و اذیت کند.
إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ ... وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ
37- لزوم حفظ حجاب بر همسران پیامبر
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
38- خانههای پیامبر دارای پوشش و پرده بود.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ
39- ازدواج با همسران پیامبر، پس از آن حضرت، برای همیشه حرام است.
وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ ... وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً
احتمال دارد که مراد از «مِنْ بَعْدِهِ» بعد از جدایی از آن حضرت و یا بعد از رحلت آن حضرت باشد. برداشت بنابر هر دو احتمال است.
40- جایگاه همسری پیامبر، جایگاهی ویژه است و حرمت و احکام خاصی دارد.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ... وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً
41- موقعیت و جایگاه افراد، گاهی در تکلیفشان نقش دارد.
وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً
42- ازدواج با همسران پیامبر، پس از آن حضرت امری بس ناگوار در پیشگاه خداوند است.
وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیماً
43- هر چه که در نزد خداوند، ناگوار است، باید از آن اجتناب کرد.
وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ ... إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیماً
فراز «إِنَّ ذٰلِکُمْ ...» به منزلۀ تعلیل برای نهیهای سابق است و در صدد بیان کبرایی کلی است آن کبرا، نکتۀ یاد شده است و از جمله مصداقهای آن، آزار و اذیت پیامبر(ص) است.
44- اذیت پیامبر(ص)، امری بس ناگوار در پیشگاه خداوند
وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ ... إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیماً
مشارالیه «ذٰلِکُمْ» میتواند فراز «وَ مٰا کٰانَ ...» و یا فراز «وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا ...» باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.
45- «عن أبیجعفر(ع) أنّه قال: ... لو سألتهم عن رجل تزوّج امرأة فطلّقها قبل أن یدخل بها أتحلّ لابنه، لقالوا: لا، فرسول اللّه أعظم حرمة من آبائهم؛ (1)
از امامباقر(ع) روایت شده که فرمود: ... اگر از آنان بپرسی که:
اگر مردی، زنی را به ازدواج خود درآورد و پیش از تماس با او، وی را طلاق دهد، آیا آن زن بر پسر این زوج حلال است یا نه؟ میگویند: نه، و رسول خدا حرمتاش، از پدران مردم عظیمتر است»، [بنابراین همسران رسول خدا بر دیگران حراماند، اگرچه پیغمبر با آنان آمیزشی نداشته است]».
کلیدواژهها:
احترام؛ اذن؛ اذیت؛ ازدواج؛ اطعام؛ اللّه؛ ایمان؛ تکلیف؛ حجاب؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ حیا؛ خانه؛ دشمنی؛سخن؛ ضیافت؛ طهارت؛ قلب؛ محرمیت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ همسران محمّد(ص)
إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (54)
54
اگر چیزی را آشکار کنید یا آنرا نهان دارید، قطعاً خدا به هرچیزی داناست.
1- خداوند، به هر چه که انسانها آن را آشکار و یا پنهان کنند، آگاه است.
إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
2- انسانها، توانایی دارند برخی از مقاصد خود را پنهان دارند.
إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ
3- آگاهی خداوند به آنچه انسانها آن را آشکار میکنند و یا پوشیده میدارند، برخاسته از علم وسیع و گستردۀ الهی به کائنات است.
إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
1) 1) . کافی ، ج 5 ، ص 421 ، ح 3 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 298 ، ح 208.
تکرار «شَیْءٍ» در کلام که، اوّلی مربوط به احوال انسان و دومی دال بر همه چیز است، این نکته را میرساند که علم به اوّلی، جزیی از علم به همۀ کائنات است.
4- خداوند، به مسلمانان، دربارۀ تخلف از دستورهایی که در مورد رفتار با پیامبر(ص) و یا همسراناش داده است، هشدار داد.
لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ ... وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً ... وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ ... وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ ... إِنْ تُبْدُوا ...
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
5- «علیم» از اسما و صفات خداوند است.
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ تهدید؛ سر؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ همسران محمّد(ص)
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰائِهِنَّ وَ لاٰ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ أَخَوٰاتِهِنَّ وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ وَ اِتَّقِینَ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (55)
55
بر زنان [پیامبر] در مورد پدران و پسران و برادران و پسران برادر و پسران خواهر و زنان [همکیش] و مملوکانشان گناهی نیست [که در برابر آنان حجاب نداشته باشند]. [ای زنان،] از خدا پروا بدارید که خدا بر هر چیزی گواه است.
1- پدران و پسران و برادران و برادرزادگان و خواهرزادگانِ همسران پیامبر(ص)، مَحرم آنان بوده و اشکالی ندارد که با آنان، رودررو سخن بگویند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ...
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰائِهِنَّ وَ لاٰ إِخْوٰانِهِنَّ وَ لاٰ أَبْنٰاءِ إِخْوٰانِهِنَّ
مرجع ضمیر «هنّ» در «عَلَیْهِنَّ» واژۀ «نساء» - متخذ از آیۀ پیش - است و «لاٰ جُنٰاحَ ...» درصدد استثنای از حکم لزوم سخن گفتن از پشتپرده با همسران پیامبر است.
2- زنان مؤمن، مجازند که با همسران پیامبر(ص)، به صورت رو در رو سخن بگویند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ...
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی ... وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ
اضافۀ «نساء» به ضمیر«هنّ» - که مرجع آن، نساءالنبیّ - است اشعار به این نکته دارد که زنان منسوب به آنان، یا اقوامشاناند و یا زنانیاند که نسبت دینی با آنها دارند. برداشت بالا، بنابر احتمال دوم است.
3- همسران پیامبر(ص)، مجاز نیستند که با زنهای کافر، بدون پوشش و حجاب به گفتوگو بپردازند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ...
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ
4- بر همسران پیامبر(ص)، روا و جایز است که با زنان خویشان خود، بدون داشتن حجاب روبهرو شوند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ...
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ
بنابر این احتمال که مراد از «نِسٰائِهِنَّ» زنان خویشان همسران پیامبر باشد، نکتۀ بالا قابل استفاده است.
5- همسران پیامبر(ص)، میتوانند بدون داشتن حجاب با بردگان خود رو به رو شده و با آنان سخن بگویند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ...
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی ... وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ
6- موقعیت و جایگاه افراد، در مکلّف شدنشان به تکلیفی ویژه، نقش دارد.
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی ... وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ ... وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ
7- مالکِ انسانِ برده شدن، جایز است.
وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ
8- همسران پیامبر(ص)، برای خود، بردگانی داشتهاند.
وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ
9- همسران پیامبر(ص)، موظف به رعایت پوشش و حجاب مناسب بودند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ...
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ
10- جایگاه همسری پیامبر(ص)، جایگاهی ویژه است و حرمت و احکام خاصی دارد.
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی ... وَ لاٰ نِسٰائِهِنَّ
11- همسران پیامبر(ص)، وظیفه داشتند که تقوای الهی را رعایت کنند.
وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ
12- رعایت دستورهای مربوط به حجاب، از سوی همسران پیامبر(ص)، تقواپیشگی است.
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ
احتمال دارد که «اتَّقِینَ اللّٰهَ» دستور عام بعد از ذکر خاص باشد.
در این صورت، استفاده میشود که فرمان به رعایت حجاب، از مصداقهای تقوا است.
13- همسران پیامبر(ص)، زنانی صاحب
ارزش در نزد خداوند بودند.
وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ
التفات از غیبت به خطاب در «اتَّقِینَ اللّٰهَ» میتواند به خاطر اهتمام و عنایت خاص به آنان باشد که حکایت از صاحب فضیلت بودن آنان میکند.
14- رعایت تقوای الهی، بس ارزشمند و با اهمیت است.
وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ
فرمان به رعایت تقوا در مسایل شخصی و خانوادگی، حکایت از اهیمت و ارزش آن میکند.
15- کشف حجاب در نزد افرادِ مُجاز، باید با رعایت ضوابط و تقواپیشگی باشد.
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ
برداشت بالا، بنابراین احتمال است که امر به تقوا پس از ذکر استثناهای لزوم رعایت حجاب، مربوط به استثناها باشد؛ یعنی، در اهمیت موارد یاد شده نیز آزادی مطلق وجود ندارد و باید با رعایت ضوابط صورت بگیرد.
16- خداوند، قطعاً بر همه چیز شاهد و گواه است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
17- هشدار خداوند، به همسران رسولخدا، دربارۀ رعایت فرمانهای داده شده به آنان
لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
18- توجه دادن به حضور و گواهی خداوند، زمینهساز رویکرد بیشتری به عمل به فرمانهای او است.
وَ اتَّقِینَ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً
ذکر «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ ...» پس از بیان دستورهایی خاص، میتواند مفید این نکته باشد که مخاطبان دستورها، به حضور و گواهی خداوند توجه پیدا کنند تا تشویق شوند و یا از ترسِ پیامد ناگوار ترک عمل، به سمت عمل به آن دستور بروند.
19- «شهید»از اسما و صفات خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ ... شَهِیداً
20- «عن معاویةبنعمّار قال: کنّا عند أبیعبداللّه(ع) ... قلت: إن المرأة ... ترکب و تضع یدها علی رأس الأسود و ذراعیها علی عنقه. فقال أبوعبداللّه: ... اقرء هذه الآیة «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ» ؛ (1)
معاویةبنعمار گوید: نزد امام صادق(ع) بودیم... [به ایشان] عرض کردم: زن ...[گاهی] سوار بر مرکب میشود و دست خود را بر سر غلام سیاه و ساعدهای خود را بر گردن او میگذارد. امام فرمود: این آیه را بخوان: «... لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِنَّ
1) 1) . کافی ، ج 5 ، ص 531 ، ح 2 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 299 ، ح 211.
فِی آبٰائِهِنَّ ... وَ لاٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ» .
کلیدواژهها:
احترام؛ اللّه؛ برادر؛ بردگی؛ پدر؛ پسر؛ تقوا؛ تکلیف؛ تهدید؛ حجاب؛ حُکم؛ خواهر؛ زن؛ سخن؛ شاهد/اسما و صفات؛ عمل؛ کفر؛ گواهی؛ مالکیت؛ محرمیت؛ محمّد(ص)؛ همسران محمّد(ص)
إِنَّ اَللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی اَلنَّبِیِّ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً (56)
56
همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر رحمت میفرستند. ای کسانیکه ایمان آوردهاید، برای او طلب رحمت نمایید و چنانکه شایسته است بر او سلام کنید.
1- خداوند و فرشتگان، همواره، بر پیامبر(ص) درود و صلوات میفرستند.
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ
«صلاة»مصدر ثلاثی «یُصَلُّونَ» به معنای«دعا و تبریک و به عظمت یاد کردن»است (مفردات راغب).
2- پیامبراکرم(ص)، دارای مقام و عظمتی ویژه در پیشگاه خداوند
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ
از صلوات خداوند و فرشتگان بر آن حضرت، استفاده میشود که او شخصیتی صاحب فضیلت در پیشگاه خدا است.
3- پیامبر(ص) همواره، مشمول رحمت خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ
با توجه به معنای «صلاة»که دعا است، دعای خداوند بر پیامبر(ص) طبق نظر مفسران بسیاری، رحمت فرستادن بر او است.
4- رسولاکرم(ص)، شخصیتی شناخته شده و دارای منزلتی والا نزد ملائکه
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ
5- پیامبری و نبوّت رسولاکرم(ص)، مایۀ فضیلت و مورد عنایت خاص خدا بودن است.
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ
احتمال دارد که ذکر «نبیّ» با «ال» به جای اسم خاص رسولاکرم(ص) برای بیان شأن و منزلت آن حضرت بهخاطر وصف نبوّت باشد. به عبارت دیگر، وصف «النَّبِیِّ» مشعر به علت صلوات خداوند بر او و نیز لزوم صلوات مؤمنان بر او است.
6- ملائکه، موجوداتی با فضیلت در پیشگاه خداوندند.
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ
آوردن ضمیر مضافالیه برای ملائکه، با این که امکان ذکر آن
بدون ضمیرِ یاد شده بود، برای بیان شرافت و عظمت آنان است. به عبارت دیگر، اضافۀ «ملائکة» به ضمیر «ه» - که مرجع آن خدا است - اضافۀ تشریفی است.
7- بر مؤمنان واجب و وظیفه است که بر پیامبرخدا(ص) درود و صلوات هدیه کنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ
8- پاسداشت حرمت پیامبر(ص) بر همه لازم است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً
9- تشویق مؤمنان از سوی خداوند، به اهدای درود و سلام بر پیامبر(ص)
إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا
ذکر «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ ...» به عنوان پیشدرامد فرمان «صلوا»و«سلموا»میتواند به منظور این حقیقت باشد که مؤمنان، توجه به این پیدا کنند که خدا و فرشتگان بر پیامبر(ص) درود میفرستند تا آنان، تشویق به آن بشوند.
10- مؤمنان، وظیفۀ قطعی دارند که به پیامبر(ص) سلام کنند.
سَلِّمُوا تَسْلِیماً
«تسلیم»مفعول مطلق تأکیدی است و دلالت میکند که سلام بر پیامبر(ص) حتماً باید انجام بگیرد. در اینکه «مراد از «سلام» در آیه چیست؟» دو احتمال هست: یکی، همان سلام اصطلاحی است و دیگری، به معنای تسلیم بودن است.
برداشت بالا بنابر احتمال نخست است.
11- مؤمنان، باید در مقابل فرمانهای پیامبر(ص) تسلیم و منقاد باشند.
وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً
بنابراین احتمال که «سَلِّمُوا» امر به«انقیاد و تسلیم بودن» باشد، نکتۀ بالا استفاده میشود.
12- «عن ابنأبیحمزة عن أبیه قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ:
«إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فقال: الصلاة من اللّه عزّوجلّ رحمة و من الملائکة تزکیة و من الناس دعاء ... ؛ (1)
علیبنابوحمزه، از پدرش، روایت کرده که: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ ...» پرسیدم، فرمود: صلوات خداوند، همان رحمت و صلوات ملائکه به پاکی یاد کردن و صلوات مردم دعا است...».
13- «عن کعببنعجزة، قال: لمّا نزلت «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ ...» قلنا: یا رسولاللّه! قد علمنا السلام علیک
1) 1) . معانیالأخبار ، ص 368 ، ح 1 ؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 302 ، ح 225.
فکیف الصّلاة علیک؟ قال: قولوا: اللّهم صلّ علیٰ محمّد و علی آلمحمّد ... ؛ (1)
کعببنعجزه گوید: وقتی آیۀ «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ ...» نازل شد، به رسول خدا(ص) عرض کردیم:«معنای سلام بر تو را میدانیم، اما چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟» فرمود: بگویید: اللّهم صلّ علیٰ محمّد و آل محمّد...».
کلیدواژهها:
احترام؛ اطاعت؛ اللّه؛ تحیت؛ حُکم؛ دعا؛ رحمت؛ صلوات؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نبوت؛ وجوب
إِنَّ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِیناً (57)
57
کسانیکه خدا و پیامبرش را میآزارند، به یقین خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت میکند و برایشان عذابی خوارکننده آماده کرده است.
1- آزاردهندگان و اذیتکنندگان خدا و پیامبر(ص)، مشمول لعن خدا در دنیا و آخرتند.
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
2- آزار دادن و اذیت کردن پیامبر(ص)، همسان آزار و اذیت خدا است.
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
از اینکه برای آزار دهندگان و اذیت کنندگان خدا و پیامبر یک کیفر قرار داده شده، فهمیده میشود که آزار پیامبر(ص)، در ردیف اذیت خدا است.
3- آزار دادن پیامبر(ص)، درپیدارندۀ محرومیت از رحمت خداوند است.
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
«لعن»در لغت، به معنای«طرد و دور کردن از روی غضب و ناراحتی»است. لعن خدا در دنیا، به معنای بریده شدن از قبول رحمت الهی است (مفردات راغب).
4- کسانی که وارد منزل پیامبر(ص) شوند و اقامت خود را در حدّ آزاردهندگی آن حضرت ادامه دهند، مورد لعن خدایند.
وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ ... إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ ... وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
5- منافقان و کافران آزاردهندۀ رسولخدا(ص)، مورد لعن خدایند.
1) 1) . الدرالمنثور ، ج 6 ، ص 646 ؛ بحارالأنوار ، ج 91 ، ص 85 و 86 ، ح 6.
وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ دَعْ أَذٰاهُمْ ... إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ ... وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
6- مذاکرهکنندگان بیپرده و رو در رو با همسران پیامبر - که موجب آزار دادن رسولخدا(ص) است - مشمول لعن خداوندند.
وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ... وَ مٰا کٰانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ ... إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ ... وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
7- خداوند، برای آزاردهندگان خود و پیامبرش، عذابی خوارکننده تدارک دیده است.
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّٰهَ ... وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِیناً
8- عذابهای خداوند، دارای مراتب است.
عَذٰاباً مُهِیناً
کلیدواژهها:
آخرت؛ اذیت؛ اللّه؛ خانه؛ ذلت؛ رحمت؛ عذاب؛ کفر؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ نفاق؛ همسران محمّد(ص)
وَ اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اِکْتَسَبُوا فَقَدِ اِحْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (58)
58
و کسانیکه مردان و زنان مؤمن را با [نسبت دادن] کارهایی که نکردهاند آزار میدهند، قطعاً بهتان و گناهی بزرگ بر دوش گرفتهاند.
1- کسانیکه با مردان و زنان مؤمن بیگناه، نسبتی ناروا بدهند، زیر بار بهتان رفتهاند.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً
2- نسبت ناروا به مردان و زنان مؤمن بیگناه، آزار و اذیت آنان و گناه است.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا ... إِثْماً مُبِیناً
به قرینۀ «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً» مراد از آزار و اذیت مؤمنان، تهمت زدن و نسبت ناروا دادن به آنها است.
3- آزار و اذیت مردان و زنان مؤمن بیگناه، گناه بوده و باید از آن اجتناب کرد.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا ...
إِثْماً مُبِیناً
4- زنان مؤمن، دارای موقعیتی همسان
مردان مؤمناند.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً
5- آزار و اذیت مردان و زنان مؤمن، در قبال گناهشان، منعی ندارد.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ ... بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا
قید «بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا» احترازی است و مفهوماش این است که در صورت ارتکاب جرم و گناه، آزار و اذیت - با رعایت شرایط - جایز است.
6- از هر عملی که گناه بودناش روشن و آشکار است، باید پرهیز کرد.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا ... إِثْماً مُبِیناً
«مُبِیناً» صفت «إِثْماً» است و احتمال دارد که ذکرش به منزلۀ تعلیل باشد؛ یعنی، این که تهمت، چون گناه آشکاری است، پس باید از آن اجتناب شود.
7- ایمان، به مردان و زنان، حرمت و عظمت میبخشد.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً
8- بهتان به مؤمنان، گناه روشن و آشکاری است.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
9- آزار بیجهت، امری محکوم و ناپسند برای همگان است.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
قید «مبین»برای گناه، میتواند اشعار به این نکته داشته باشد که چنین عملی، گناه بودناش نه تنها در نظر خدا، بلکه برای دیگران هم روشن و آشکار است.
10- آزاردهندگان مردان و زنان مؤمن، مورد تهدید خداوندند.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا ... إِثْماً مُبِیناً
گناه معرفی کردن آزار و اذیت مؤمنان، هشدار به افراد اذیت کننده است تا مواظب کار خود باشند.
11- حفظ آبرو و شخصیت افراد مؤمن، امر لازمی است.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
کلیدواژهها:
آبرو؛ احترام؛ اذیت؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ تهدید؛ زن؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ مرد
یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (59)
59
ای پیامبر، به همسران و دختران خود و به زنان مؤمنان بگو: از چادرهایشان [آن قسمتی را که رهاست] برخود بپوشانند [تا گردن و سینۀ آنان دیده نشود]. این کار به اینکه [به عفّت] شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است. و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- پیامبر(ص)، موظف است به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان، آموزش دهد که خود را بپوشانند.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ
«ادناء»(مصدر «یُدْنِینَ» ) به معنای «نزدیک کردن» است.«جلابیب»جمع «جلباب» به معنای چادر و روسری است (مفردات راغب). متعدی شدن «یُدْنِینَ» به«علی»چه بسا، متضمن معنای فروانداختن و به گونهای از بالا به سمت پایین آوردن و پوشاندن باشد.
2- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ پیامهای خداوند است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ
3- بر زنان آزادۀ مؤمن، لازم است که تمام اندام خود را، از سر تا پا، از نامحرمان بپوشانند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ
تعبیر «عَلَیْهِنَّ» شامل تمامی اندام میشود و نکتۀ یاد شده را میرساند.
4- کنیزان، در پوشش و حجاب، حکم زنان آزاده را ندارند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ ... نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ
«نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ» انصراف به زنان آزادۀ مؤمن دارد. شأن نزول نقل شده دربارۀ این آیه و این که زنان آزاده و کنیزان، دارای پوشش یک نواختی بودند و از اینرو، مورد تعرض مزاحمان قرار میگرفتند، گویای این است که حکم مزبور، مربوط به زنان آزاده است.
5- نوعی حجاب و پوشش، پیش از فرمان به رعایت کامل حجاب، برای زنان وجود داشته است.
یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ
شناخته بودن «جلباب»و اضافۀ آن به ضمیر«هنّ»اشعار به وجود آن میکند.
6- وابستگان نزدیک رهبران دینی، در عمل به تکالیف و وظایفشان، باید بر دیگران سبقت داشته باشند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ ... یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ
7- همسران و دختران رسول خدا، در حفظ حجاب و پوشش خود، بر دیگران برتر و مقدم بودند.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ ... یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ
ذکر «لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ» در بیان حکم حجاب و نیز مقدم آوردن آنها بر «نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ» میتواند اشعار به تقدم آنها در رعایت حکم حجاب داشته باشد.
8- فلسفۀ فرمان به زنان مؤمن برای حفظ حجاب خود، مصون ماندنشان از آزار و اذیت است.
قُلْ ... وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
9- حجاب و پوشش مناسب، دژ مستحکمی برای حفظ زنان مؤمن است.
قُلْ ... یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
10- خداوند، برای پاسداشت حریم زنان مؤمن از تعرّض مزاحمان، عنایت ویژهای دارد.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
11- در عصر پیامبر، افرادی بودند که مزاحم زنان مسلمان مدینه میشدند.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
12- بر زنان مؤمن آزاده، لازم است با پوشش مناسب، خود را از بردگان کنیز متمایز سازند.
یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
متعلق «یُعْرَفْنَ» میتواند «من الإماء»باشد و میتواند چیزی شبیه «أنّهنّ حرائر»باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.
13- موقعیت و جایگاه افراد، میتواند برای آنها هویتی خاص، در پوشش و امثال آن، ببخشد.
قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
14- همان گونه که کسی حق آزار مؤمنان را ندارد، بر مؤمنان نیز لازم است خود را
از عوامل و مقتضیات اذیت، دور نگه دارند.
وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... فَقَدِ احْتَمَلُوا ... إِثْماً ... قُلْ ... وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ
15- بیحجابی، از جمله عوامل ناهنجاری در محیط دینی است.
یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
16- زنان مؤمن، باید هویتی مستقل و شناخته داشته باشند.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ
17- آمرزگاری خداوند، با رحمت و شفقت همراه است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
18- خداوند، همواره بسیار آمرزنده و بسیار مهربان است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
19- «غفور»و «رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
احترام؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ ایمان؛ بردگی؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حجاب؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دختر؛ رحمت؛ زن؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مغفرت؛ وجوب؛ همسران محمّد(ص)
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْمُرْجِفُونَ فِی اَلْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً (60)
60
اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان مرضی است و آنان که در مدینه خبرهای اضطرابآور پخش میکنند [از خرابکاری] دست برندارند، حتماً فرمان براندازی آنان را به تو خواهیم داد، سپس در شهر جز اندکی در جوار تو نخواهند بود.
1- هشدار شدید خداوند، به منافقان مدینه، برای پرهیز از آزار و اذیت زنان مسلمان
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
مفعول فعل «یَنْتَهِ» ذکر نشده و به قرینۀ آیه پیش؛ میتواند آزار و اذیتی باشد که دربارۀ زنان مسلمان روا داشته میشد. لازم به ذکر است که مصدر ثلاثی «نغرینّ»، «غراء»است و«غری به» در لغت به معنای «به او چسبید»است (مفردات راغب). این
واژه در آیه، کنایه از تسلط همه جانبه و سخت و گریزناپذیر است.
2- منافقان، در مدینه، فعال بودند و زنان مسلمان را مورد تعرض و مزاحمت قرار میدادند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ
3- افرادی ضعیف الایمان و بیماردل، در مدینه بودند که متعرض زنان مؤمن میشدند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
4- هشدار شدید خداوند، به افراد بیماردل مدینه، برای پایان دادن به کارهای خلافشان
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... لَنُغْرِیَنَّکَ
5- در مدینه، در عصر پیامبر، افرادی شایعهپراکن وجود داشت.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... الْمُرْجِفُونَ
«رَجْف»(مصدر ثلاثی مجرد «مرجفون») به معنای«اضطراب شدید»است (مفردات راغب). در آیه، به تناسب معنای لغوی، منظور از آن کسانیاند که با پخش سخنان بیهوده، آرامش مردم را سلب میکردند.
6- هشدار شدید خداوند، به شایعهپراکنان مدینه، برای پایان دادن به کار شایعهپراکنی.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
7- لزوم هشدار به افراد فسادگر، برای پایان دادن به کار خود، پیش از اقدام عملی علیه آنان
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
8- ادامۀ اعمال خلاف، از سوی مفسدان در جامعۀ دینی، باعث سلب مصونیت از آنان میشود.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
9- پیامبراکرم(ص) در مدینه، حاکمیت مقتدرانه داشت.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
10- منافقان، از جمله عوامل پیدایش ناهنجارهای اجتماعیاند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
11- بیماردلان، آسیب رسانان به هنجارهای اجتماعیاند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
12- شایعهپراکنان، برهمزنان آرامش جامعه و آسیبرسان به آناند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ ... الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
13- برای جلوگیری از ناهنجاری اجتماعی، تنها جنبۀ دیوار دفاعی ایجاد کردن، کافی نیست و باید با ریشههای آن نیز به مبارزه برخاست.
یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ ... لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی ...
وَ الْمُرْجِفُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
14- تنها در صورت اقدام عملی افسادگران، باید با آنها برخورد عملی کرد.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
15- آزار و اذیت زنان مؤمنان، کیفری سخت دارد.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ
16- در مدینۀ عصر پیامبر(ص) گروههای مختلف فکری و عقیدتی زندگی میکردند.
نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ ... لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ
17- رخنۀ بیماری معنوی در جان آدمی، امری امکان پذیر است.
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
18- پیامبر(ص) در صورت نیاز، به ریشهکنی عوامل ناهنجاریهای اجتماعی، اقدام میکرد.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً
19- در صورتیکه منافقان و بیماردلان و شایعهپراکنان، در مدینه، به کارهای خلاف خود ادامه میدادند، چنان مورد قهر پیامبر(ص) قرار میگرفتند که مجبور به ترک مدینه میشدند.
لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً
«لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً» کنایه از آوارگی و در به دری است. لازم به ذکر است که «قَلِیلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
20- شایعهپراکنی و برهم زدن آرامش روانی مردم، کیفری سخت دارد.
وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً
21- جدا شدن از پیامبر(ص) و دور شدن از همسایگی آن حضرت، امری بس سخت و شدیدتر از هر ناگواری بود.
ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً
عطف «لا یجاورون»با «ثُمَّ» - که برای ترتیب است - به این نکته اشاره دارد که پیامبر(ص) بر آنان چیره خواهد شد و آنان، پس از آن، این موقعیت را از دست خواهند داد. لازم به ذکر است که تعبیر به «لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ» به جای هر واژۀ دیگری که بیانکنندۀ آوارگی باشد، نیز به برداشت بالا کمک میکند.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اذیت؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ تهدید؛ زن؛ سختی؛ شایعه؛ عذاب؛ فساد؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مرض؛ نفاق
مَلْعُونِینَ أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً (61)
61
درحالیکه طرد شدگانند، و هر جا یافته شوند دستگیر میگردند و به سختی به قتل میرسند.
1- تداوم تعرض به زنان مسلمان، از سوی منافقان، باعث اجرای حکمی سخت دربارۀ آنان و آواره شدنشان همراه با لعن خدا میشد.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً. مَلْعُونِینَ
«مَلْعُونِینَ» حال برای ضمیر فاعلی«لا یجاورون» است.
2- تداوم آزار و اذیت زنان مسلمان، از سوی بیماردلان، موجب سختگیری پیامبر(ص) بر آنان، در حد آوارهسازی همراه با لعن خدا میشد.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً . مَلْعُونِینَ
3- ادامۀ شایعهپراکنی، در پیدارندۀ سختگیری پیامبر(ص) و در نتیجه، آواره شدن همراه با لعن بود.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الْمُرْجِفُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلاّٰ قَلِیلاً . مَلْعُونِینَ
4- منافقان آزاردهندۀ زنان مسلمان، در صورت تداوم کردار زشت خود، مهدورالدم بوده و در هر کجا که یافته شوند، باید به قتل برسند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ... أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً
«ثقف»(مصدر «ثُقِفُوا» ) به معنای«مهارت در درک و انجام دادن کار»است (مفردات راغب). در آیه، این واژه به معنای«به دست آوردن و دستیازی»استعمال شده است.
5- شایعهپراکنان در مدینه، در صورت
ادامۀ شایعهپراکنی، محکوم به قتل بودند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ ... أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً
6- بیماردلانی که اقدام به فساد و آزار زنان میکنند، در صورت ادامۀ کار خود، محکوم به قتلاند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... مَلْعُونِینَ أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً
7- ادامهدهندگان به فساد در جامعه، با آزار و اذیت زنان مؤمن، هیچ محل امنی ندارند و باید به قتل برسند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ... مَلْعُونِینَ أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً
«أیْنَ»مفید عموم است و شامل همه جا میشود و از آن، جایی استثنا نشده است.
8- اقدامهای قاطع برای دفع فساد از جامعه، با رعایت مراحل و شرایط، روا و جایز است.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً
9- بر آحاد جامعۀ اسلامی، روا و جایز است که ادامهدهندگان به فساد را پس از فرمان حاکم اسلامی، با رعایت مراحل و شرایط، به قتل برسانند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً
در آیۀ پیش وقتی سخن از تهدید منافقان و بیماردلان و... به میان آمد، خداوند فرمود: «اگر آنان، ادامه بدهند پیامبر(ص) را بر آنها چنان مسلط خواهد کرد که ادامۀ زندگی برایشان ممکن نباشد»و در این آیه، فعلهای «أُخِذُوا» و «قُتِّلُوا» را مجهول آورده و برای انجام دادن وظیفۀ یاد شده، کسی را معرفی نکرده است. به نظر میرسد، با توجه به مهدورالدم اعلام شدن گروههای یاد شده، در آیه، به مسلمانان اجازه میدهد که آن افراد را به قتل برسانند.
10- ادامهدهندگان به فساد در جامعه را میتوان بازداشت کرده و به اسارت در آورد.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ ... أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا
کلیدواژهها:
اذیت؛ اسارت؛ اصلاح؛ ایمان؛ حُکم؛ خشونت؛ زن؛ شایعه؛ فساد؛ قتل؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مرض؛ نفاق
سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً (62)
62
خدا سنّتِ خود را در میان نسلهایی که پیشتر در گذشتند چنین جاری ساخته است، و برای سنّت خدا هرگز دگرگونی نخواهی یافت.
1- کشتن فسادگران در جامعه، سنّت جاری خداوندی در میان امتهای پیشین بود.
وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً . سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ
2- وجود فسادگران در جامعه، دارای سابقهای طولانی است.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ... لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ... أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا ... سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ
3- سنّتهای خداوند، هیچگاه، تبدیل و تغییر نخواهند یافت.
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً
4- فرمان مهدورالدم بودن منافقان و بیماردلان و شایعه پراکنان در مدینه، ادامۀ اجرای سنّت تغییر ناپذیر الهی بوده است.
أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا ... سُنَّةَ اللّٰهِ ... وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً
5- فسادگری، مبغوض خداوند بوده و خداوند، وجود فسادگران را تحمل نمیکند.
أَیْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا ... سُنَّةَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا
کلیدواژهها:
اللّه؛ سنتهای خدا؛ شایعه؛ فساد؛ قتل؛ مدینه؛ مغضوبان؛ نفاق
یَسْئَلُکَ اَلنّٰاسُ عَنِ اَلسّٰاعَةِ قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ اَلسّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (63)
63
مردم از [زمانِ فرا رسیدن] قیامت از تو میپرسند، بگو: علم آن فقط نزد خداست؛ و تو چه میدانی، شاید قیامت نزدیک باشد.
1- سؤالهای پی در پی مردم، از پیامبر(ص) دربارۀ وقت وقوع قیامت
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ ... لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
«قَرِیباً» قرینه است بر این که پرسش مردم از قیامت، دربارۀ
زمان وقوع آن بوده است.
2- پیامبر(ص)، وظیفهدار ابلاغ پیام خداوند به مردم است.
یَسْئَلُکَ ... قُلْ
3- پیامبر(ص)، مورد مراجعۀ مردم برای شنیدن پاسخ پرسشهای عقیدتیشان بود.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ
فعل مضارع «یَسْئَلُکَ» دلالت بر استمرار و تکرار مراجعه را میرساند.
4- آگاهی از زمان وقوع قیامت، امری برای مردم بس مهم بود.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ
5- منافقان و بیماردلان مدینه، با طرح پرسشهایی از امور غیبی، مانند «زمان وقوع قیامت»، در صدد استهزای پیامبر(ص) بودند.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ...
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ
بنابراین که «ال» در «النّٰاسُ» عهد ذکری باشد و به منافقان و بیماردلان در آیۀ شصت برگردد، نکتۀ بالا، قابل استفاده است.
6- پیامبر(ص) نیز از زمان وقوع قیامت بیاطلاع بود.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
7- پیامبر(ص) هیچ راهی برای آگاهی از زمان وقوع قیامت ندارد.
وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
«مٰا» در «مٰا یُدْرِیکَ» استفهامیه و مبتدا، و جملۀ بعدی، خبر آن است و معنای عبارت چنین است: چه چیزی تو را آگاه میکند از وقت وقوع قیامت؟
8- «السّٰاعَةِ» از نامهای روز قیامت است.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ
9- پاسخ خداوند به پرسش مردم دربارۀ زمان قیامت، این است که جز خدا، کسی خبر ندارد.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ
10- زمان وقوع قیامت، از اخبار غیبی است.
قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اللّٰهِ
11- همواره، باید وقوع قیامت را نزدیک دانست.
وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
12- توجه به نزدیک بودن زمان وقوع قیامت، دارای نقشی مؤثر در رویکرد به خوبیها است.
وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
عدم اعلام صریح زمان وقوع قیامت و قریبالوقوع دانستن آن، چه بسا به منظور آماده ساختن مردم و هشدار به آنان باشد.
13- استهزاگران پیامبر(ص) از طریق طرح پرسشهایی از امور غیبی، از سوی خداوند تهدید شدند.
یَسْئَلُکَ النّٰاسُ عَنِ السّٰاعَةِ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً
برداشت یاد شده، بنابراین احتمال است که طرح پرسش، به منظور استهزا و مسخره کردن پیامبر(ص) بوده است.
بنابراین، «لَعَلَّ السّٰاعَةَ ...» با توجه به تکرار اسم ظاهر به جای ضمیر، میتواند برای تهدید مسخرهکنندگان باشد.
کلیدواژهها:
استهزاء؛ الساعة؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تهدید؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛مدینه؛ نفاق
إِنَّ اَللّٰهَ لَعَنَ اَلْکٰافِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً (64)
64
بیتردید، خدا کافران را [از رحمت خود] دور ساخته و آتشی برافروخته برای آنان آماده کرده است.
1- همۀ کافران، قطعاً مورد لعن خداوند هستند.
إِنَّ اللّٰهَ لَعَنَ الْکٰافِرِینَ
«ال» در «الْکٰافِرِینَ» برای استغراق است. بنابراین، همۀ کافران را شامل میشود.
2- خداوند، برای کافران، آتشی شعلهور فراهم کرده است.
إِنَّ اللّٰهَ ... وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً
«سعیر»از«سعر»و به معنای«شعلهوری آتش»است (مفردات راغب).
3-«سعیر»، از نامهای جهنم است.
وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً
4- لعن بر کافر، جایز و روا است.
إِنَّ اللّٰهَ لَعَنَ الْکٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
آتش؛ اللّه؛ جهنم؛ عذاب؛ کفر؛ لعن
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (65)
65
برای همیشه، جاودانه در آن میمانند، و هیچ یار و یاوری [برای خود] نمییابند.
1- کفرپیشگان، همواره در آتش جهنم باقی خواهند ماند.
اَلْکٰافِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً . خٰالِدِینَ فِیهٰا
2- کافران، در آتش جهنم، هیچ یار و یاوری نخواهند داشت.
اَلْکٰافِرِینَ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
3- جهنم، جاودانه است.
سَعِیراً . خٰالِدِینَ فِیهٰا
«سَعِیراً» ظرف برای «الْکٰافِرِینَ» است و کافران، در آن مخلّد هستند، بنابر این، خود «سعیر»هم جاودانه خواهد بود.
کلیدواژهها:
آتش؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ کفر؛ نصرت
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی اَلنّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اَللّٰهَ وَ أَطَعْنَا اَلرَّسُولاَ (66)
66
روزی که چهرههایشان در آتش دگرگون شود، میگویند: ای کاش، خدا را اطاعت کرده و از پیامبر فرمان برده بودیم.
1- در روز بییار و یاوری کافران، صورتهای آنان، در آتش از این رو به آن رو، چرخانده میشود، تا خوب بسوزد.
لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا ... یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ
بنابراین که «یَوْمَ» ظرف برای «لاٰ یَجِدُونَ» باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
2- در روز قیامت، صورتهای کافران، در آتش، بر اثر شدت حرارت، دگرگون شده و به رنگهای گوناگون در میآید.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ
احتمال دارد که «تُقَلَّبُ» به معنای«از این رو به آن رو شدن» باشد و احتمال دارد که به معنای «تحوّل و تغییر حالت کیفی» باشد که گاهی سیاه و گاهی زرد و ... میشود. برداشت یاد شده، بنابر احتمال دوم است.
3- صورت انسان دارای حساسیت و
موقعیتی خاص در میان سایر اعضای وی است.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ
اختصاص به ذکر «وجه»از میان سایر اعضای بدن، با اینکه با به این سو و آن سو گرداندن صورت، اعضای دیگر هم گردانده میشود، میتواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.
4- لازم است که روزی را که در آن، کافران با آتش جهنم، به سختی عذاب و سوزانده میشوند، به خاطر داشت.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ
برداشت بنابراین احتمال است که نصب «یَوْمَ» به جهت مفعولٌبه بودناش باشد. که باید فعل «اذکر»در تقدیر باشد.
5- سخن گفتن در جهنم، برای جهنمیان، امری ممکن است.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ
6- کافران، در جهنم بر نیندوختن توشهای برای آخرت خود، حسرت میخورند.
اَلْکٰافِرِینَ ... یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ
7- اطاعت از خداوند و رسول او، نجاتبخش آدمی از آتش جهنم است.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ
8- سختی و سوزش آتش جهنم، کافران را از عملکرد دنیویشان پشیمان میکند.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ
9- انسانها خود، در سرنوشت اخرویشان، نقش تعیینکننده دارند.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ
10- کافران، در حال سوختن در آتش جهنم، بر عملکرد گذشتۀ خود در دنیا، حسرت میخورند.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ
11- پیامبر(ص) غیر از ابلاغ فرمانهای خداوند به مردم، خود نیز فرمانهای لازمالاطاعه دارد.
یٰا لَیْتَنٰا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ
جدا ذکر شدن اطاعت از رسول خدا(ص)، از اطاعت خدا، حکایت میکند که آن حضرت، فرمانهایی غیر از فرمانهای خداوند دارد، وگرنه، اطاعت از آن حضرت معنا نداشت.
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ جهنم؛ حسرت؛ ذکر؛ سخن؛ صورت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ندامت
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا اَلسَّبِیلاَ (67)
67
و میگویند: پروردگارا، ما فرمانروایان و بزرگان خود را اطاعت کردیم و آنان ما را گمراه نمودند.
1- کافران، در حال سوختن در آتش جهنم، اعلام میکنند که مطیع بزرگان و رؤسای گمراهسازشان بودند.
إِنَّ اللّٰهَ لَعَنَ الْکٰافِرِینَ ... یَوْمَ تُقَلَّبُ ... وَ قٰالُوا رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا ... فَأَضَلُّونَا
2- اعتراف کافران، در قیامت به گمراه شدن خود از سوی بزرگانشان
إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا ... فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ
3- پیروی بیچون و چرا و بیمنطق از بزرگان، راهزن خِرد دینی است.
رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ
4- کافران، در قیامت، با مشاهدۀ آتش جهنم، به ربوبیت خداوند اعتراف میکنند.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ ... وَ قٰالُوا رَبَّنٰا
ماضی آوردن عبارت «قٰالُوا رَبَّنٰا» در مقابل «یَقُولُونَ یٰا لَیْتَنٰا» احتمال دارد که مربوط به زمانی باشد که هنوز در عذاب واقع نشدهاند و تنها، آن را مشاهده کردهاند.
5- انسانها خود، در سرنوشت اخرویشان، نقش اساسی دارند.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ ... وَ قٰالُوا رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ کُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ
6- کافران، با مشاهدۀ عذاب الهی، در قیامت، به درگاه خداوند، اظهار تضرّع میکنند.
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا
اقرار به ربوبیت خداوند با واژۀ «رَبَّنٰا» برای اظهار تضرّع است.
لازم به ذکر است که این گفته، به قرینۀ ماضی آورده شدن «قٰالُوا» در کنار «یَقُولُونَ» احتمال دارد مربوط به زمانی باشد که کافران، هنوز وارد آتش نشدهاند و تنها، آن را مشاهده میکنند.
7- ایمان به ربوبیت خداوند، مقتضی اظهار تضرّع به درگاه او است.
رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا
8- «رب» از اسما و صفات خداوند است.
وَ قٰالُوا رَبَّنٰا
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تضرع؛ جهنم؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر
رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ اِلْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً (68)
68
پروردگارا، دو برابر این عذاب را به آنان ده، و آنان را کاملاً از رحمت خود دور کن.
1- درخواست کافرانِ پیرو در قیامت، از خداوند برای دو برابر کردن عذاب رهبران گمراهگرشان.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ ... وَ قٰالُوا رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا ... رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذٰابِ
2- کافرانِ پیرو در قیامت، به ربوبیت خداوند اعتراف میکنند.
وَ قٰالُوا ... رَبَّنٰا
3- کافران در قیامت، در مییابند که منشأ عذاب، خداوند است.
رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذٰابِ
4- گمراهسازان به خاطر گمراهساز بودنشان، عذاب دیگری هم دارند.
رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذٰابِ
دو عذابِ مورد نظر در آیه - چنان که مفسران نیز گفتهاند - برای دو چیز است: یکی گمراهی کافران و دیگری گمراهسازی آنان.
گفتنی است که چون درخواست کافران پیرو برای عذاب رهبران روا نشده است، میتوان نکتۀ فوق را به دست آورد.
5- ایمان به ربوبیت خداوند، مقتضی استدعا به درگاه او است.
رَبَّنٰا آتِهِمْ
6- کافران پیرو، از خداوند، خواهانِ مورد لعن فراوان قرار دادن رهبران گمراهسازشان، خواهند بود.
وَ قٰالُوا ... رَبَّنٰا ... وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً
«کبیر»صفت مفعول مطلق «إلْعَن» است. در آیه، این واژه به معنای «شدت» و مراد از آن، کثرت و زیادت است.
7- «رب» از اسما و صفات خداوند است.
رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذٰابِ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ پیروی؛ دعا؛ ضلالت؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ لعن
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اَللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَجِیهاً (69)
69
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، همچون کسانی نباشید که موسی را [با تهمتی ناروا] آزردند و خدا او را از آنچه [دربارهاش] گفتند تبرئه کرد، و او نزد خداوند آبرومند بود.
1- موسی(ع)، مورد آزار و اذیت قوم خود بوده است.
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ
2- خداوند، از اتهامی که قوم موسی به آن حضرت وارد کردند، دفاع کرد و او را از آن مبرّا دانست.
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا
«فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا» قرینه است بر این که مراد از اذیت به موسی(ع)، تهمت و افترا بوده است.
3- موسی(ع)، شخصیتی وجیه و آبرومند در پیشگاه خداوند بود.
وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً
4- وجاهت و آبرومندی موسی(ع) در پیشگاه خداوند، سبب شد که خداوند، وی را از اتهام قوماش، بری بداند.
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً
«وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً» به منزلۀ تعلیل برای «فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا» است.
5- تهمت به موسی(ع)، موجب آزردگی و اذیت آن حضرت بود.
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا
6- مسلمانان، مجاز نیستند که همانند قوم موسی بوده و پیامبر(ص) را مورد آزار و اذیت قرار دهند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ
7- مسلمانان، از تهمتی که قوم موسی به او زده بود، ناخشنود بودند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ
از این که خداوند، برای نهی مؤمنان از آزار پیامبر(ص) به جای فرمان صریح، فرموده است: «مانند قوم موسی نباشید که او را با تهمت آزردند»، میتوان به دست آورد که مؤمنان، خود، از کار قوم موسی، ناخشنود بودهاند و خداوند، از این تشبیه، برای تفهیم مقصود بهره گرفته است.
8- استفاده از رخدادهای تاریخی، شیوهای قرآنی جهت تفهیم معارف آسمانی به مردم است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا
9- پیامبراکرم(ص) دارای شخصیتی والا در پیشگاه خداوند و مورد عنایت ویژۀ او بود.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ
10- حضور در زمرۀ مؤمنان، مقتضی پرهیز از آزار و اذیت پیامبرخدا(ص) بود.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ
ندا به «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» میتواند به منظور تشویق مخاطبان برای عدم اذیت پیامبر(ص) باشد.
کلیدواژهها:
آبرو؛ اذیت؛ افترا؛ اللّه؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تبرئه؛ دفاع؛ دین؛ شعور؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ موسی(ع)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (70)
70
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید و سخن استوار بگویید؛
1- مؤمنان، وظیفه دارند که تقوا پیشه کنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ
2- پرهیز از اذیت و آزار پیامبرخدا(ص)، از مصادیق تقوا است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ ...
اِتَّقُوا اللّٰهَ
بنابراین که فرمان به تقوا، پس از نهی از اذیت، فرمان به عام پس از ذکر خاص باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
3- تقوا و ترس از خدا، مانع ایذاء و اذیت پیامبرخدا(ص) است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ ...
اِتَّقُوا اللّٰهَ
احتمال دارد که ذکر «اتَّقُوا اللّٰهَ» پس از نهی از آزار پیامبر(ص)، به خاطر این باشد که تقوا و ترس از خدا، باعث میشود که نهی «لاٰ تَکُونُوا ...» جامۀ عمل بپوشد.
4- مؤمنان، موظفاند که در گفتار خود، سخن، درست و استوار بگویند.
وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
5- اجتناب از اتهام به پیامبر(ص) و ادای سخنی آزار دهنده بر آن حضرت،
استوارگویی است.
لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ ... وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
6- استوارگویی در سخن، از مصداقهای تقوا است.
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
بنابراین که ذکر «قُولُوا ...» پس از دعوت به تقوا، ذکر خاص پس از عام باشد، نکتۀ یاد شده به دست میآید.
7- قرار گرفتن در صفوف مؤمنان، مقتضی تقوا و استوارگویی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
تکرار خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» میتواند به منظور تشویق و ترغیب ایمان آورندگان به اجرای فرمان به تقوا و استوارگویی باشد.
8- در مقاطعی، سخنانی از مؤمنان دربارۀ پیامبر(ص) صادر میشد که زیبنده نبود.*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ ... اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
تکرار خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در دو آیه، به منظور تشویق مؤمنان به پرهیز از اذیت پیامبر(ص) و نیز گفتن سخنانی استوار و حق، اشعار دارد به اینکه آنان، گاهی سخنانی بیهوده دربارۀ پیامبر(ص) میگفتهاند.
کلیدواژهها:
اذیت؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ خوف؛ راستگویی؛ سخن؛ محمّد(ص)
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً (71)
71
تا خدا کارهایتان را برای شما به سامان آوَرَد و گناهانتان را بر شما ببخشاید. و هر کس از خدا و پیامبرش فرمان بَرَد، به یقین به کامیابی بزرگی دست یافته است.
1- خدا ترسی و تقوای مؤمنان، سبب میشود تا خداوند، آنان را به اعمال صالح موفق کند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ
2- تقوای مؤمنان، سبب میشود که خداوند، گناهان آنان را بیامرزد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ
3- راست و درست گفتاریِ ایمانآوردگان،
سبب میشود که اعمال آنان از سوی خداوند رو به صلاح رود.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً . یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ
4- تقواپیشگی و درست و استوارگویی، دارای فایدهای است که به صاحبان آنها برمیگردد.
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً . یُصْلِحْ لَکُمْ ... وَ یَغْفِرْ لَکُمْ
5- اصلاح اعمال و آمرزش گناهان، در دست خداوند است.
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ
6- هر کس از خدا و پیامبر خدا(ص)، اطاعت کند، به رستگاری عظیمی نایل خواهد شد.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً
7- اطاعت از پیامبر خدا(ص)، در حدّ اطاعت از خداوند، کارساز و با اهمیت است.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ
عطف «رسول»به «اللّٰهَ» و آوردن یک فعل برای آن، حکایت از کارسازی اطاعت از پیامبر(ص) در حدّ اطاعت از خدا میکند.
8- انسانها، در سعادت خویش، نقش اساسی دارند.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ خوف؛ راستگویی؛ رستگاری؛ سخن؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72)
72
همانا ما بارِ امانت (تکلیف) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم ولی آنها از برداشتن آن خودداری کردند و از آن بیمناک شدند و انسان آنرا برداشت.
بیتردید او بسیار ستمکار و جهالت پیشه است.
1- خداوند، تکالیف دین را، به عنوان امانت به آسمانها و زمین و کوهها سپرد و آنان از قبول آن، سر باز زدند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ
أَنْ یَحْمِلْنَهٰا
لام در «لِیُعَذِّبَ ...» در آیۀ بعد، برای تعلیل عرضۀ امانت است.
ذکر منافق، مشرک و مؤمن در آن آیه، به دنبال تعلیل «لِیُعَذِّبَ» قرینه است که مراد از «الْأَمٰانَةَ» در این آیه، چیزی است که افراد دربارۀ آن، به سه گروه تقسیم میشوند و آن، همانا تکالیف دینی است. گفتنی است که آیۀ پیش که دربارۀ اطاعت از خدا و رسول است، نیز میتواند قرینه بر برداشت بالا، باشد؛ چه این که اطاعت از خدا و پیامبر(ص)، وقتی میسّر است که به تکالیف ارائه شده از سوی آنان عمل شود.
2- امانت عرضه شدۀ الهی بر آسمانها، زمین و کوهها و انسانها، بس عظیم و سنگین است.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ
تعبیر «فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا» و تعلیل قبول امانت از سوی انسان به «إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً» حکایت میکند که آن امانت، بس عظیم و سنگین است.
3- عالم، آسمانهای متعدد دارد.
اَلسَّمٰاوٰاتِ
4- آسمانها و زمین و کوهها، از قبول امانت الهی، میترسیدند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا
5- خودداری آسمانها و زمین و کوهها از قبول امانت الهی، همراه با شفقت و ترس بود.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا
6- آسمانها و زمین و کوهها دارای نوعی شعورند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا
خودداری از پذیرش امانت الهی، حکایت از نوعی شعور و ادراک میکند.
7- انسان، امانت عرضه شدۀ الهی را قبول کرد و از پذیرش آن خودداری نکرد.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ
8- انسان، موجودی ظلمپیشه و بس نادان است.
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً
9- ظلم و جهل آدمی، سبب شد که امانت الهی را بپذیرد.
اَلْأَمٰانَةَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً
10- انسانها، دارای توانایی و استعدادی به مراتب فراتر از عظیمترین موجودات
طبیعی عالماند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ ... فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ
ترس آسمانها و... از پذیرش امانت الهی و قبول آن از سوی انسان حکایت از توانایی و استعداد برتر انسانها از موجودات یاد شده میکند.
11- انسان، موجودی مسؤولیتپذیر است.
عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ ... فَأَبَیْنَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ
12- انسانها، به رغم پذیرش امانت الهی، آگاهی همه جانبه از آن نداشتند.
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ... جَهُولاً
13- «و من کلام له کان یُوصِی به أصحابه:
... ثمّ أداء الأمانة فقد خاب من لیس من أهلها إنّها عرضت علی السّماوات المبنیّة و الأرضین المدحوّة و الجبال ذات الطول المنصوبة فلا أطول و لا أعرض و لا أعلی و لا أعظم منها و لو امتنع شیء بطول أو عرض أو قوّة أو عزّ لأمتنعن و لکن أشفقن من العقوبة و عقلن ما جهل من هو أضعف منهنّ و هو الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً؛ (1)
امیرالمؤمنین(ع) در ضمن سفارشهایی به اصحاب خود فرمود: ...[شما را سفارش میکنم] به ادای امانت! پس کسی که اهل ادای امانت نباشد، محروم میشود. این امانت بر آسمانهای برافراشته و زمینهای گسترده و کوههای بلند و ایستاده که از آنها طولانیتر و عریضتر و بلندتر نبود، عرضه شد. اگر موجودی به خاطر طول یا عرض یا قدرت یا عزت، میتوانست امانت را نپذیرد، آسمانها و زمین هم به همان علّت نمیپذیرفتند و لکن آنها، از عقوبت آن هراس نمودند، و دانستند آنچه را که انسانِ جاهل، از آن غافل بود. همانا انسان بسیار ظالم و جاهل است».
14- «و فی الحدیث: إنّ علیّاً(ع) إذا حضر وقت الصلاة یتململ و یتزلزل و یتلوّن فقیل له: ما لک یا أمیرالمؤمنین؟ فیقول جاء وقت الصلاة وقت أمانة عرضها اللّه علی السماوات و الأرض فأبین أن یحملنها و أشفقن منها؛ (2)
روایت شده که علی(ع) هنگامی که وقت نماز میرسید، ناآرام و لرزان و رنگبهرنگ میشد. پس به آن حضرت گفته شد: چه شده شما را ای امیرالمؤمنین؟ فرمود: وقت نماز رسیده است! وقت امانتی که بر آسمانها و زمین عرضه شد و آنها از حمل آن سربرتافتند و از آن هراسیدند».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اعداد؛ امانت؛ انسان؛ تکلیف؛ جهل؛ خوف؛ زمین؛ شعور؛ ظلم؛ قدرت؛ کوه؛ نماز
لِیُعَذِّبَ اَللّٰهُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ اَلْمُشْرِکٰاتِ وَ یَتُوبَ اَللّٰهُ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (73)
73
تا سرانجام خدا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را [به سزای خیانت در این امانت]عذاب کند و توبۀ مردان و زنان مؤمن را بپذیرد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- مردم، در برابر امانت الهی، به سه گروهِ منافق، مشرک و مؤمن صفبندی شدند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
2- غرض از عرضۀ امانت الهی به انسانها، عذاب منافقان و مشرکان و اعطای توفیق به مؤمنان است.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
لام در «لِیُعَذِّبَ» برای تعلیل است و درصدد بیان این نکته است که این امانت، عرضه شده تا صفوف از هم تفکیک شود و کسانی که پابند به آن خواهند ماند و کسانیکه پابند نخواهند بود، روشن شوند و در نتیجه، اهل عذاب از غیر آنها روشن گردد.
3- مردان و زنان منافق، در قبال امانت الهی، به وظیفۀ خود عمل نمیکنند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ
4- مردان و زنان مشرک، در قبال امانت الهی، به وظیفۀ خود عمل نمیکنند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ ... وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
5- منافقان و مشرکان، دارای موضع واحد در قبال امانت الهی بودند و در نتیجه، دارای سرنوشت یگانهاند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
6- زنان، مستقل از مردان، دارای مسؤولیتاند و به آنان نیز مانند مردان، امانت الهی عرضه شده است.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
7- مؤمنان، وظیفۀ خود را در قبال امانت الهی به انجام میرسانند.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ ... یَتُوبَ
اَللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
8- غرض از عرضۀ امانت الهی بر انسانها، اعطای پاداش به مؤمنان است.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ ... وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
9- حفظ و نکوداشت امانت الهی پاداش دارد و تضییع آن عذاب آور است.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ ... لِیُعَذِّبَ اللّٰهُ الْمُنٰافِقِینَ ... وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
10- حفظ امانت الهی از سوی مؤمنان نیز خالی از لغزش نیست.
إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی ... وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
ذکر «یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» میتواند اشعار به این نکته داشته باشد که آنان نیز در حفظ امانت ممکن است دچار لغزش شوند اما خداوند از آنان درگذرد.
11- لغزشهای مؤمنان قابل گذشت است.
وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
تعبیر «یَتُوبَ ...» (بازگردد خدا بر مؤمنان) به جای ذکر پاداش در مقابل «لِیُعَذِّبَ» اشعار دارد به اینکه خداوند، امانت را عرضه کرده است تا بر مؤمنان پاداش دهد؛ اما آنان لغزشهایی پیدا میکنند و خداوند به آنها توفیق توبه میدهد.
12- گذشت از لغزش مؤمنان، برخاسته از آمرزشگری و رحمت خداوند است.
وَ یَتُوبَ اللّٰهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
13- آمرزشگری خداوند با مهربانی و رحمت همراه است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
14- «غفور» و «رحیم»از اسما و صفات خداوند است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امانت؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تکلیف؛ توفیق؛ رحمت؛ زن؛ شرک؛ عذاب؛ عفو؛ مرد؛ مغفرت؛ نفاق
فهرست نمایهها
آب:
عنکبوت(29) 63؛ روم(30) 24؛ لقمان(31) 10؛ سجده(32) 7، 27
آبرو:
روم(30) 47؛ احزاب(33) 58، 69
آتش:
عنکبوت(29) 24، 25؛ لقمان(31) 21؛ سجده(32) 20؛ احزاب(33) 64، 65، 66، 67
آثار باستانی:
عنکبوت(29) 35، 38؛ روم(30) 9، 42؛ سجده(32) 26
آخرت:
عنکبوت(29) 5، 8، 13، 20، 21، 22، 23، 25، 27، 36، 58، 64؛ روم(30) 7، 8، 12، 13، 14، 15، 16، 43، 44، 45، 57؛ لقمان(31) 4، 6، 15، 16، 23، 33، 34؛ سجده(32) 5، 12، 13، 14، 17، 19، 21، 22، 25، 28، 29؛ احزاب(33) 21، 29، 44، 57، 66، 67، 68
آدم(ع):
سجده(32) 7، 8، 9
آدمربایی:
عنکبوت(29) 67
آرامش:
عنکبوت(29) 32؛ روم(30) 21؛ احزاب(33) 51، 60
آزادی:
عنکبوت(29) 56
آسانی:
لقمان(31) 28؛ احزاب(33) 38
آسمان:
عنکبوت(29) 22، 34، 36، 44، 46، 52، 61، 63؛ روم(30) 8، 18، 22، 25، 26، 27، 48؛ لقمان(31) 10، 11، 16، 20، 25، 26؛ سجده(32) 4، 5؛ احزاب(33) 72
آمیزش:
عنکبوت(29) 29؛ احزاب(33) 37، 49، 51
آیات خدا:
عنکبوت(29) 15، 23، 24، 35، 44، 47، 49، 52، 53، 54، 61، 63؛ روم(30) 10، 12، 16، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 28، 29، 30، 37، 40، 46، 48،
52، 53، 54، 59؛ لقمان(31) 7، 8، 9، 11، 20، 29، 31، 32؛ سجده(32) 4، 7، 9، 15، 22، 24، 26، 27؛ احزاب(33) 34
آیه:
لقمان(31) 2
ابر:
روم(30) 48، 51
ابراهیم(ع):
عنکبوت(29) 16، 17، 18، 24، 25، 26، 27، 31، 32، 33؛ احزاب(33) 7
ابن سبیل:
روم(30) 38
اتحاد:
روم(30) 32؛ احزاب(33) 4، 18، 43
اتمام حجت:
عنکبوت(29) 68؛ روم(30) 9، 47، 58؛ سجده(32) 21، 22، 30؛ احزاب(33) 8
اثاث:
احزاب(33) 28
اجل:
عنکبوت(29) 5، 53؛ روم(30) 8
احباط و تکفیر:
احزاب(33) 19
احتجاج:
لقمان(31) 25
احترام:
عنکبوت(29) 67؛ لقمان(31) 14؛ احزاب(33) 6، 53، 55، 56، 58، 59
احتضار:
احزاب(33) 19
احد/غزوه:
احزاب(33) 15
احزاب/غزوه:
احزاب(33) 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 18، 19، 20، 22، 25، 26
احسان:
عنکبوت(29) 8، 69؛ لقمان(31) 4، 5، 22؛ احزاب(33) 29، 37
اختلاف:
روم(30) 14، 22، 32؛ سجده(32) 25، 28
اخلاص:
عنکبوت(29) 65، 69؛ روم(30) 33، 38، 39؛ لقمان(31) 15، 22، 32
اخلاق:
روم(30) 38؛ لقمان(31) 18، 19
اخوت:
احزاب(33) 5
اذن:
احزاب(33) 13، 46، 53
اذیت:
عنکبوت(29) 10، 11، 56؛ روم(30) 60؛ سجده(32) 23؛ احزاب(33) 20، 48، 53، 57، 58، 59، 60، 61، 69، 70
اراده:
سجده(32) 3، 20؛ احزاب(33) 5
ارتجاع:
عنکبوت(29) 14
ارتداد:
عنکبوت(29) 12، 13؛ احزاب(33) 13
ارث:
احزاب(33) 6
ازدواج:
روم(30) 21؛ احزاب(33) 4، 6، 28، 37، 38، 40، 49، 50، 51، 52، 53
اسارت:
احزاب(33) 50، 61
استدراج:
روم(30) 42؛ سجده(32) 29
استعاذه:
روم(30) 33
استعاره در قرآن:
لقمان(31) 19
استقلال:
عنکبوت(29) 12
استکبار:
عنکبوت(29) 39؛ لقمان(31) 7؛ سجده(32) 15
استهزاء:
عنکبوت(29) 29، 50؛ روم(30) 10؛ لقمان(31) 6، 7؛ سجده(32) 28؛ احزاب(33) 63
اسحاق(ع):
عنکبوت(29) 27، 31
اسلام:
عنکبوت(29) 2، 10، 12، 38، 47، 48، 60، 65؛ روم(30) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 9، 28، 30، 43؛ سجده(32) 2، 26؛ احزاب(33) 6، 9، 10، 12، 14، 20، 22، 26، 35، 59، 60
اسما و صفات:
لقمان(31) 16
اسوه:
لقمان(31) 15، 21؛ احزاب(33) 21
اصلاح:
روم(30) 41؛ احزاب(33) 60، 61
اضطرار:
عنکبوت(29) 65؛ سجده(32) 29
اطاعت:
عنکبوت(29) 8؛ روم(30) 9، 26؛ لقمان(31) 15، 21؛ احزاب(33) 1، 31، 33، 35، 36، 48، 56، 66، 67، 71
اطعام:
احزاب(33) 53
اعتدال:
لقمان(31) 19، 32
اعداد:
عنکبوت(29) 14، 15، 25، 44، 52، 61؛ سجده(32) 2، 4، 5؛ احزاب(33) 72
افترا:
عنکبوت(29) 13، 17، 68؛ روم(30) 58؛ سجده(32) 3؛ احزاب(33) 58، 69، 70
اقتصاد:
روم(30) 38، 39؛ سجده(32) 16
اقرار:
لقمان(31) 25؛ احزاب(33) 22، 67، 68
اقلیت:
روم(30) 42
اکثریت:
عنکبوت(29) 47، 63؛ روم(30) 6، 7، 8، 30، 42
اکراه:
عنکبوت(29) 18
الاغ:
لقمان(31) 19
التقاط:
عنکبوت(29) 65؛ روم(30) 58
الساعة:
روم(30) 12، 14، 55؛ لقمان(31) 34؛ احزاب(33) 63
اللّه:
عنکبوت(29) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 29، 30، 36، 39، 40، 41، 42، 45، 49، 50، 51، 56، 57، 59، 60، 61، 62، 63، 65، 66، 67، 68، 69؛ روم(30) 4، 5، 6، 8، 9، 11، 13، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 45، 46، 47، 48، 50، 51، 54، 56، 59، 60؛ لقمان(31) 5، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 17، 18، 20، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34؛ سجده(32) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 16، 17، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 29؛ احزاب(33) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8، 9، 10، 12، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 29، 30، 31، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 46، 47، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 62، 63، 64، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 73
الهة:
روم(30) 40؛ لقمان(31) 30
امامت:
لقمان(31) 23؛ سجده(32) 25؛ احزاب(33) 1، 19، 28، 59، 67، 68
امانت:
احزاب(33) 72، 73
امت:
عنکبوت(29) 14، 18، 40؛ روم(30) 9، 42، 43، 47؛ لقمان(31) 6، 15، 21، 32؛ سجده(32) 26؛ احزاب(33) 59، 60، 73
امتحان:
عنکبوت(29) 2، 3، 5، 11؛ روم(30) 33، 36؛ لقمان(31) 32؛ سجده(32) 21؛ احزاب(33) 11، 17
امداد غیبی:
احزاب(33) 9
امر الهی:
روم(30) 46؛ احزاب(33) 37، 38، 41
امر به معروف و نهی از منکر:
لقمان(31) 17، 19
امنیت:
عنکبوت(29) 67؛ احزاب(33) 13
امی:
عنکبوت(29) 48
امید:
عنکبوت(29) 5، 21، 23، 36؛ روم(30) 5، 12، 24، 36، 37، 49؛ لقمان(31) 32؛ سجده(32) 16؛ احزاب(33) 21، 45
انابه:
عنکبوت(29) 8، 17؛ روم(30) 31
انبیاء:
عنکبوت(29) 14، 18، 28، 31، 32، 33، 36، 37، 40؛ روم(30) 9، 10، 47؛ سجده(32) 3، 23؛ احزاب(33) 7، 8، 38، 39، 40، 45
انتقام:
روم(30) 47؛ سجده(32) 22
انجیل:
عنکبوت(29) 46، 47
انذار:
عنکبوت(29) 42، 50؛ لقمان(31) 8؛ سجده(32) 3، 20؛ احزاب(33) 16، 45
انسان:
عنکبوت(29) 3، 5، 6، 8، 9، 10، 17، 21، 22، 23، 33، 37، 38، 40، 45، 48، 53، 55، 57، 60، 62، 65، 66، 68؛ روم(30) 6، 7، 8، 11، 16، 20، 21، 22، 25، 26، 27، 28، 30، 31، 33، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 45، 46، 49، 51، 52، 53، 54، 55؛ لقمان(31) 3، 6، 14، 15، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 28، 29، 30، 32، 33، 34؛ سجده(32) 3، 4، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 21، 22، 24، 25، 27؛ احزاب(33) 2، 4، 8، 16،
19، 29، 33، 36، 51، 54، 63، 66، 67، 71، 72، 73
انعام:
سجده(32) 27
انفاق:
روم(30) 38، 39، 40؛ سجده(32) 16، 17؛ احزاب(33) 6، 35
اولواالعزم:
احزاب(33) 7
اهل بیت(ع):
احزاب(33) 33، 34
اهل کتاب:
عنکبوت(29) 46، 47؛ احزاب(33) 26
اهل مدین:
عنکبوت(29) 36، 37
ایرانیان:
روم(30) 2، 3، 4، 5، 6
ایمان:
عنکبوت(29) 2، 3، 5، 7، 9، 10، 11، 12، 24، 26، 32، 44، 46، 47، 51، 52، 56، 57، 58، 61، 67؛ روم(30) 4، 5، 6، 9، 14، 15، 33، 37، 41، 42، 43، 44، 45، 47، 53، 55، 56، 58، 60؛ لقمان(31) 4، 7، 8، 9، 15، 21، 32، 33؛ سجده(32) 15، 16، 17، 18، 19، 28، 29، 30؛ احزاب(33) 2، 5، 6، 8، 9، 11، 14، 18، 21، 22، 23، 24، 35، 36، 41، 42، 43، 44، 47، 49، 50، 53، 58، 59، 60، 61، 63، 70، 73
باد:
عنکبوت(29) 40؛ روم(30) 46، 48، 50، 51
بادیهنشین:
روم(30) 28؛ احزاب(33) 20
باران:
عنکبوت(29) 63؛ روم(30) 24، 25، 41، 46، 48، 49، 50، 51؛ لقمان(31) 10، 34
بارداری:
لقمان(31) 14
باطل:
عنکبوت(29) 2، 25، 41، 42، 52، 61، 67؛ روم(30) 13، 28، 35، 39، 40، 58؛ احزاب(33) 43
باغ:
روم(30) 15؛ لقمان(31) 8
بت:
عنکبوت(29) 17، 25؛ لقمان(31) 11
بخل:
روم(30) 38؛ احزاب(33) 19
بدعت:
عنکبوت(29) 28؛ احزاب(33) 4
برادر:
عنکبوت(29) 36؛ احزاب(33) 55
بردگی:
روم(30) 28؛ لقمان(31) 6؛ احزاب(33) 5، 37، 50، 52، 55، 59
برزخ:
روم(30) 55، 56، 58
برق:
روم(30) 24
برکت:
روم(30) 39
برگزیدگی:
روم(30) 47؛ سجده(32) 24؛ احزاب(33) 7
برهان:
عنکبوت(29) 8؛ روم(30) 9، 35، 47؛ لقمان(31) 13، 20
بشارت:
عنکبوت(29) 22، 31؛ روم(30) 46؛ لقمان(31) 8؛ احزاب(33) 45، 47
بصیر/اسما و صفات:
لقمان(31) 28؛ احزاب(33) 9
بصیرت:
عنکبوت(29) 38؛ سجده(32) 27
بنی اسرائیل:
سجده(32) 23، 24، 25؛ احزاب(33) 69
بنیقریظه:
احزاب(33) 10، 26، 27
بنینضیر:
احزاب(33) 10
بهانهجویی:
روم(30) 57؛ احزاب(33) 13
بهشت:
عنکبوت(29) 58؛ روم(30) 15؛ لقمان(31) 8، 9؛ سجده(32) 17، 19
پا:
عنکبوت(29) 55
پاداش:
عنکبوت(29) 3، 5، 7، 11، 27، 57، 58، 59؛ روم(30) 15، 39، 45؛ لقمان(31) 8، 9، 28؛ سجده(32) 17، 18، 19؛ احزاب(33) 8، 24، 29، 30، 31، 35، 44، 47، 50، 73
پدر:
لقمان(31) 13، 14، 19، 33؛ احزاب(33) 5، 40، 55
پسر:
احزاب(33) 4، 55
پلیدی:
عنکبوت(29) 4؛ احزاب(33) 33
پیروزی:
عنکبوت(29) 4، 10؛ روم(30) 3، 4، 5، 6، 7؛ سجده(32) 29، 30؛ احزاب(33) 12، 27
پیروی:
عنکبوت(29) 15؛ لقمان(31) 21؛ سجده(32) 24؛ احزاب(33) 2، 7، 68
پیری:
روم(30) 54
تاریخ:
عنکبوت(29) 3، 14، 15، 38؛ روم(30) 2، 6، 9، 42، 47؛ لقمان(31) 10؛ سجده(32) 26؛ احزاب(33) 9، 27، 69
تاریخ قرآن:
عنکبوت(29) 47؛ لقمان(31) 2؛ سجده(32) 2؛ احزاب(33) 6
تبرّج:
احزاب(33) 33
تبرئه:
احزاب(33) 69
تبلیغ:
عنکبوت(29) 12، 16، 17، 18، 25، 31، 36، 39، 46، 50؛ روم(30) 9، 19، 24، 25، 27، 28، 42، 47، 53، 60؛ لقمان(31) 6، 13، 16، 17؛ احزاب(33) 16، 17، 39، 45، 59، 63
تحیت:
احزاب(33) 43، 44، 56
تربیت:
روم(30) 41؛ لقمان(31) 13، 16، 18
تزکیه:
لقمان(31) 17
تزیین:
عنکبوت(29) 38؛ احزاب(33) 28
تسخیر:
لقمان(31) 20، 29؛ سجده(32) 27
تسلیم:
عنکبوت(29) 46؛ روم(30) 53؛ لقمان(31) 22، 29؛ احزاب(33) 22، 35
تشبیهات:
عنکبوت(29) 41، 43؛ روم(30) 28، 58؛ لقمان(31) 1، 27، 28؛ سجده(32) 1؛ احزاب(33) 19، 46
تضرع:
احزاب(33) 67
تعلیم:
روم(30) 52؛ لقمان(31) 16، 17، 18، 19
تفاخر:
لقمان(31) 18
تفکر:
عنکبوت(29) 19، 20، 35، 43، 63؛ روم(30) 7، 8، 21، 24؛ لقمان(31) 12، 21؛ سجده(32) 10
تقرب:
روم(30) 38، 39
تقلید:
لقمان(31) 21
تقوا:
عنکبوت(29) 16؛ روم(30) 31؛ لقمان(31) 33؛ احزاب(33) 1، 7، 32، 37، 55، 70، 71
تقویم:
روم(30) 18
تقیه:
احزاب(33) 39
تکامل:
سجده(32) 2
تکبر:
لقمان(31) 18، 19
تکذیب:
عنکبوت(29) 14، 18، 19، 22، 23، 25، 37، 38، 40، 47، 49، 50، 52، 53، 54، 61، 68؛ روم(30) 8، 9، 10، 12، 13، 16، 29، 47، 56، 60؛ لقمان(31) 32؛ سجده(32) 3، 10، 11، 12، 14، 20، 22، 25
تکفیر:
عنکبوت(29) 7
تکلیف:
عنکبوت(29) 45، 56؛ لقمان(31) 14، 15، 19؛ سجده(32) 13، 16؛ احزاب(33) 29، 32، 33، 34، 38، 41، 49، 53، 55، 59، 72، 73
تلاوت:
عنکبوت(29) 45، 51؛ لقمان(31) 7؛ احزاب(33) 34
تمدن:
روم(30) 9؛ سجده(32) 26؛ احزاب(33) 33
تنبیه:
روم(30) 41
تنزیه:
روم(30) 9، 13، 17، 18، 19، 40؛ لقمان(31) 30؛ سجده(32) 15، 17؛ احزاب(33) 42، 43
تواضع:
سجده(32) 15
توبه:
روم(30) 57؛ لقمان(31) 15؛ سجده(32) 21؛ احزاب(33) 24
توحید:
عنکبوت(29) 4، 8، 16، 17، 19، 21، 24، 26، 36، 42، 46، 56، 57، 63؛ روم(30) 11، 29، 30، 33، 40، 42، 50، 54؛ لقمان(31) 11، 13، 15، 16، 20، 23، 25، 26، 30، 32، 33؛ سجده(32) 4، 5، 11
تورات:
عنکبوت(29) 46، 47؛ سجده(32) 23
توفیق:
سجده(32) 24؛ احزاب(33) 24، 73
توکل:
عنکبوت(29) 59، 60؛ احزاب(33) 3، 7، 48
تولی:
عنکبوت(29) 25
تهجد:
سجده(32) 16، 17
تهدید:
عنکبوت(29) 3، 8، 10، 14، 17، 18، 24، 29، 45، 52، 53، 54، 66؛ روم(30) 9، 34، 42؛ لقمان(31) 7، 14، 15، 23، 33، 34؛ سجده(32) 21، 25؛ احزاب(33) 2، 15، 18، 51، 52، 54، 55، 58، 60، 63
ثمود:
عنکبوت(29) 38، 40
ثواب:
احزاب(33) 29
جامعه:
عنکبوت(29) 10، 14؛ روم(30) 32، 49؛ لقمان(31) 17
جاهلیت:
احزاب(33) 4، 33، 37، 52
جبر و اختیار:
روم(30) 26؛ سجده(32) 13
جدل:
عنکبوت(29) 46؛ لقمان(31) 20، 21
جن:
سجده(32) 13
جنة المأوی:
سجده(32) 19
جنگ:
روم(30) 2، 3، 4، 5؛ احزاب(33) 11، 12، 19، 27
جنود الهی:
احزاب(33) 9
جنین:
لقمان(31) 34؛ سجده(32) 9
جوّ:
روم(30) 8؛ سجده(32) 4
جهاد:
عنکبوت(29) 69؛ احزاب(33) 13، 15، 16، 18، 19، 20، 21، 23
جهان:
عنکبوت(29) 6، 19، 44؛ روم(30) 8، 9، 11، 26، 48؛ لقمان(31) 10، 11، 14، 22، 26، 29، 30، 31؛ سجده(32) 2، 4، 5، 6
جهانبینی:
عنکبوت(29) 8، 17، 19، 21، 57؛ روم(30) 11، 54؛ لقمان(31) 11، 12، 15، 20، 23، 25، 26، 30؛ سجده(32) 4، 5، 11
جهل:
عنکبوت(29) 16، 19، 41، 64؛ روم(30) 6، 30،
56، 59؛ لقمان(31) 6، 15، 20، 25، 34؛ احزاب(33) 72
جهنم:
عنکبوت(29) 25، 54، 55، 68؛ روم(30) 16؛ لقمان(31) 21؛ سجده(32) 13، 14، 20؛ احزاب(33) 64، 65، 66، 67
چراغ:
احزاب(33) 46
چشم:
روم(30) 53؛ لقمان(31) 28؛ سجده(32) 9، 12، 17، 27؛ احزاب(33) 10، 19
حبل اللّه:
لقمان(31) 22
حجاب:
احزاب(33) 53، 55، 59
حرم:
عنکبوت(29) 67
حرمت:
روم(30) 39؛ احزاب(33) 53
حروف مقطعه:
عنکبوت(29) 1؛ روم(30) 1؛ لقمان(31) 1؛ سجده(32) 1
حزب:
روم(30) 32، 43، 44، 56؛ لقمان(31) 32؛ سجده(32) 25؛ احزاب(33) 9، 10، 11، 14، 20، 22، 25
حزن:
عنکبوت(29) 32، 33، 60؛ روم(30) 4، 12، 13، 49؛ لقمان(31) 23؛ احزاب(33) 51، 52
حسابرسی:
عنکبوت(29) 8، 17؛ روم(30) 13؛ لقمان(31) 15، 16، 23؛ سجده(32) 12؛ احزاب(33) 15، 39
حسرت:
احزاب(33) 66
حسنه:
احزاب(33) 21
حسیب/اسما و صفات:
احزاب(33) 39
حشر و نشر:
روم(30) 14، 25، 26، 56؛ لقمان(31) 28
حق:
عنکبوت(29) 44، 49، 68؛ روم(30) 29، 43، 52، 53، 55؛ لقمان(31) 3، 6، 7، 21، 23، 24، 25، 30، 32، 33؛ سجده(32) 3، 12، 13، 15، 23؛ احزاب(33) 4، 43، 53
حقوق:
عنکبوت(29) 8؛ روم(30) 28، 38؛ لقمان(31) 14، 15، 18؛ احزاب(33) 6، 49، 51
حُکم:
عنکبوت(29) 45؛ روم(30) 28؛ لقمان(31) 19؛ احزاب(33) 4، 6، 27، 28، 32، 37، 40، 49، 50، 52، 53، 55، 56، 59، 61
حکمت:
لقمان(31) 2، 12، 13، 16، 17، 18، 19؛ احزاب(33) 1، 34
حکومت:
روم(30) 2
حکیم/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 26، 42؛ روم(30) 27؛ لقمان(31) 9، 27؛ احزاب(33) 1
حلیم/اسما و صفات:
احزاب(33) 51
حمد:
عنکبوت(29) 63؛ روم(30) 18؛ لقمان(31) 12، 25، 26؛ سجده(32) 15، 17
حمل و نقل:
عنکبوت(29) 65؛ لقمان(31) 31
حمیت:
عنکبوت(29) 24، 25؛ لقمان(31) 21
حنیف:
روم(30) 30
حیا:
احزاب(33) 53
حیات:
عنکبوت(29) 19، 40، 63، 64، 66؛ روم(30) 7، 8، 16، 19، 20، 21، 23، 24، 25، 26، 34، 37، 40، 50، 52، 53، 54، 55، 56؛ لقمان(31) 4، 10، 12، 33؛ سجده(32) 10، 27؛ احزاب(33) 10
حیوان:
عنکبوت(29) 60
خاتمیت:
احزاب(33) 40
خاک:
روم(30) 20، 21؛ سجده(32) 7، 27
خالق:
سجده(32) 4
خالق/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 19، 61، 63؛ روم(30) 8، 11، 20؛ لقمان(31) 11، 25، 26، 27، 28، 30؛ سجده(32) 6، 7
خانواده:
عنکبوت(29) 33؛ روم(30) 21؛ لقمان(31) 15؛ احزاب(33) 37
خانه:
عنکبوت(29) 37، 41، 42؛ سجده(32) 26؛ احزاب(33) 13، 27، 33، 34، 53، 57
خبیر/اسما و صفات:
لقمان(31) 16، 29، 34؛ احزاب(33) 2، 34
خدا:
عنکبوت(29) 52، 53؛ احزاب(33) 24
خردل:
لقمان(31) 16
خسران:
عنکبوت(29) 52
خشکی:
عنکبوت(29) 65؛ روم(30) 41؛ لقمان(31) 32
خشوع:
احزاب(33) 35
خشونت:
عنکبوت(29) 24، 26؛ احزاب(33) 61
خضوع:
روم(30) 26؛ احزاب(33) 35
خلافت الهی:
عنکبوت(29) 51، 58؛ روم(30) 16، 30؛ لقمان(31) 9، 30؛ سجده(32) 14، 20؛ احزاب(33) 65
خلقت:
عنکبوت(29) 19، 20، 44؛ روم(30) 8، 11، 20، 21، 22، 30، 40، 43، 46، 54؛ لقمان(31) 10، 28؛ سجده(32) 4، 7، 8، 9، 10؛ احزاب(33) 4
خواب:
روم(30) 23؛ سجده(32) 16
خواندن:
عنکبوت(29) 48
خواهر:
احزاب(33) 55
خورشید:
عنکبوت(29) 61؛ لقمان(31) 29، 30
خوف:
عنکبوت(29) 21، 33؛ روم(30) 24، 28، 31؛ لقمان(31) 33؛ سجده(32) 14، 16، 20؛ احزاب(33) 10، 11، 13، 16، 19، 20، 23، 26، 37، 39، 45، 70، 71، 72
خویشاوندی:
عنکبوت(29) 32، 33؛ روم(30) 38؛ لقمان(31) 15، 21؛ احزاب(33) 6، 59
خیانت:
احزاب(33) 14
خیر و شر:
عنکبوت(29) 16، 24؛ روم(30) 38؛ لقمان(31) 12؛ احزاب(33) 19
دختر:
احزاب(33) 59
دختر خاله:
احزاب(33) 50
دختر دایی:
احزاب(33) 50
دخترعمو:
احزاب(33) 50
درخت:
عنکبوت(29) 58؛ لقمان(31) 27
دروغ:
عنکبوت(29) 12، 68؛ روم(30) 55؛ لقمان(31) 25؛ احزاب(33) 8
دریا:
روم(30) 41؛ لقمان(31) 27، 31، 32
دشمنی:
عنکبوت(29) 25؛ روم(30) 9، 59؛ احزاب(33) 9، 11، 12، 14، 25، 27، 53
دشنام:
عنکبوت(29) 25
دعا:
عنکبوت(29) 30، 31، 65؛ روم(30) 33؛ لقمان(31) 32؛ سجده(32) 12، 16؛ احزاب(33) 43، 56، 68
دفاع:
احزاب(33) 14، 38، 40، 69
دلداری:
عنکبوت(29) 33؛ روم(30) 47، 60؛ لقمان(31) 23؛ سجده(32) 23؛ احزاب(33) 39
دنیا:
عنکبوت(29) 20، 27، 64؛ روم(30) 7، 8، 34، 41، 42، 43، 55؛ لقمان(31) 24، 33؛ سجده(32) 5، 12، 13، 14، 21، 26؛ احزاب(33) 16، 28
دوستی:
عنکبوت(29) 25، 41؛ روم(30) 14، 21، 45؛ لقمان(31) 13، 16، 18؛ سجده(32) 4؛ احزاب(33) 5
دین:
عنکبوت(29) 2، 4، 12، 18، 26، 36، 41، 43، 46، 56، 57، 65؛ روم(30) 19، 28، 30، 31، 32، 33، 43، 49، 50، 53، 58؛ لقمان(31) 6، 7، 13، 16، 19، 21، 25، 32، 33؛ سجده(32) 11، 16، 24، 25؛ احزاب(33) 2، 5، 67، 69
ذکر:
عنکبوت(29) 17، 28، 45، 51، 60، 63؛ روم(30) 5، 7، 8، 30، 42؛ لقمان(31) 4، 22، 23، 26، 29، 32، 33، 34؛ سجده(32) 4، 15، 17، 22؛ احزاب(33) 7، 9، 10، 21، 34، 35، 41، 42، 43، 63، 66
ذلت:
لقمان(31) 6، 19؛ سجده(32) 12؛ احزاب(33) 57
راستگویی:
عنکبوت(29) 3، 29؛ سجده(32) 28؛ احزاب(33) 22، 23، 24، 35، 70، 71
راه رفتن:
لقمان(31) 18، 19
رب/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 10، 26، 30، 50، 59؛ روم(30) 8، 33؛ لقمان(31) 5، 33؛ سجده(32) 2، 3، 10، 11، 12، 15، 16، 22، 25؛ احزاب(33) 2، 67
ربا:
روم(30) 39
رحم:
لقمان(31) 34
رحمت:
عنکبوت(29) 21، 23، 51؛ روم(30) 5، 21، 33، 34، 36، 37، 46، 50؛ لقمان(31) 3، 8؛ سجده(32) 6؛ احزاب(33) 5، 17، 24، 31، 43، 44، 50، 56، 57، 59، 73
رزق:
عنکبوت(29) 17، 60، 62، 63؛ روم(30) 23، 28، 37، 38، 40، 43، 46؛ سجده(32) 16؛ احزاب(33) 31
رسالت:
عنکبوت(29) 14، 16، 26، 28، 31، 36؛ روم(30) 28، 47، 58؛ سجده(32) 3، 23؛ احزاب(33) 8، 39، 40، 45، 48
رستگاری:
روم(30) 9، 15، 38، 43، 44؛ لقمان(31) 5، 8، 24؛ سجده(32) 14، 17، 19؛ احزاب(33) 8، 29، 71
رسولان خدا:
عنکبوت(29) 28
رسوم:
لقمان(31) 15
رشد:
روم(30) 39
رضاع:
لقمان(31) 14
رعد:
روم(30) 24
رفاه:
عنکبوت(29) 66؛ روم(30) 33، 34، 36، 51؛ لقمان(31) 24؛ احزاب(33) 20
رقیب/اسما و صفات:
احزاب(33) 52
رنگ:
عنکبوت(29) 29؛ روم(30) 22
روح:
روم(30) 47؛ سجده(32) 9، 11؛ احزاب(33) 19
روز:
روم(30) 23؛ لقمان(31) 29، 30؛ سجده(32) 4، 5
روزه:
احزاب(33) 35
رومیان:
روم(30) 2، 3، 4، 5، 6، 7
زبان (عضو):
احزاب(33) 19
زبان (گویش):
روم(30) 22
زکات:
روم(30) 39؛ لقمان(31) 4، 5؛ احزاب(33) 33
زلزله:
عنکبوت(29) 34، 37
زمین:
عنکبوت(29) 20، 22، 28، 36، 40، 44، 52، 56، 61، 63؛ روم(30) 8، 9، 18، 19، 22، 24، 25، 26، 41، 42، 50؛ لقمان(31) 10، 16، 18، 20، 25، 26، 27، 34؛ سجده(32) 4، 5، 10، 27؛ احزاب(33) 72
زن:
عنکبوت(29) 29، 32؛ روم(30) 21؛ احزاب(33) 32، 33، 35، 49، 50، 55، 58، 59، 60، 61، 73
زیبایی:
عنکبوت(29) 38
زیدبن حارثه:
احزاب(33) 37، 40
زینب بنت جحش:
احزاب(33) 37، 38، 40
سال:
روم(30) 4؛ لقمان(31) 14، 29
سایه:
لقمان(31) 32
سبیل اللّه:
عنکبوت(29) 38؛ روم(30) 39؛ لقمان(31) 6
ستاره:
روم(30) 7
سجده:
سجده(32) 15، 17
سختی:
عنکبوت(29) 2، 3، 10، 34، 37؛ روم(30) 33، 34، 36، 51، 60؛ لقمان(31) 14، 17، 31، 32؛ سجده(32) 14، 21؛ احزاب(33) 3، 11، 17، 19، 25، 38، 50، 51، 60
سخن:
روم(30) 35، 56؛ لقمان(31) 6، 19؛ سجده(32) 12؛ احزاب(33) 4، 5، 32، 34، 37، 53، 55، 66، 70، 71
سرّ:
عنکبوت(29) 10؛ سجده(32) 12؛ احزاب(33) 54
سرقت:
عنکبوت(29) 29، 30، 31، 34
سرور:
روم(30) 4، 5، 15، 32، 36، 37، 48، 49، 51
سفر:
عنکبوت(29) 15، 65؛ روم(30) 9؛ سجده(32) 5
سکونت:
عنکبوت(29) 31، 33، 38، 39، 56
سمیع/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 5، 60؛ لقمان(31) 28
سنت:
احزاب(33) 21، 34
سنتهای خدا:
عنکبوت(29) 2، 3، 40، 53؛ روم(30) 30، 47؛ لقمان(31) 24؛ احزاب(33) 38، 62
سنگ:
عنکبوت(29) 29؛ لقمان(31) 16
سؤال و جواب:
عنکبوت(29) 13، 63؛ لقمان(31) 21، 25، 28؛ سجده(32) 11، 29؛ احزاب(33) 8، 63
سیر و سیاحت:
عنکبوت(29) 20؛ روم(30) 42
شاهد/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 52؛ احزاب(33) 55
شایعه:
احزاب(33) 60، 61، 62
شب:
عنکبوت(29) 37؛ روم(30) 17، 18، 23؛ لقمان(31) 29، 30؛ سجده(32) 16؛ احزاب(33) 42
شجاعت:
احزاب(33) 23
شر:
احزاب(33) 17
شرک:
عنکبوت(29) 8، 14، 17، 24، 41، 42، 43، 47، 49، 50، 52، 56، 61، 63، 64، 65، 66، 67، 68؛ روم(30) 4، 9، 13، 14، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 40، 41، 42؛ لقمان(31) 11، 13، 15، 20، 25، 30؛ سجده(32) 3، 4، 23؛ احزاب(33) 10، 14، 26، 73
شرکت:
روم(30) 28
شریعت:
لقمان(31) 17
شعور:
عنکبوت(29) 19، 53؛ روم(30) 22، 23، 24، 26، 28، 52، 53، 58، 59؛ لقمان(31) 12، 16، 29، 31؛ سجده(32) 9؛ احزاب(33) 69، 72
شعیب(ع):
عنکبوت(29) 36، 37، 38
شفاعت:
روم(30) 13؛ سجده(32) 4
شفیع/اسما و صفات:
سجده(32) 4
شقاوت:
روم(30) 44؛ سجده(32) 14؛ احزاب(33) 8
شک:
عنکبوت(29) 48؛ روم(30) 6، 7؛ سجده(32) 10، 12، 23
شکر:
عنکبوت(29) 17، 66، 67؛ روم(30) 46؛ لقمان(31) 12، 14، 31؛ سجده(32) 9، 10، 15
شکست:
روم(30) 2، 4، 6، 7؛ سجده(32) 30؛ احزاب(33) 9، 10، 20، 25، 26، 27
شناخت:
روم(30) 8، 9، 23، 24، 42، 52، 53، 59؛ لقمان(31) 3، 7
شوهر:
احزاب(33) 28، 49
شهادت:
سجده(32) 6
شهوات:
احزاب(33) 32
شیطان:
عنکبوت(29) 38؛ لقمان(31) 21، 33
صالح(ع):
عنکبوت(29) 38
صالحان:
عنکبوت(29) 7، 9، 27، 58؛ روم(30) 15، 44، 45؛ لقمان(31) 8، 9؛ سجده(32) 19
صبح:
روم(30) 17؛ احزاب(33) 42
صبر:
عنکبوت(29) 59؛ روم(30) 36، 60؛ لقمان(31) 17، 31؛ سجده(32) 24؛ احزاب(33) 35
صدا:
لقمان(31) 19؛ احزاب(33) 32
صراط مستقیم:
روم(30) 41؛ لقمان(31) 32؛ احزاب(33) 4
صلح:
احزاب(33) 27
صلوات:
احزاب(33) 56
صورت:
احزاب(33) 66
صیحه آسمانی:
عنکبوت(29) 40
ضرر:
عنکبوت(29) 52؛ روم(30) 44
ضلالت:
عنکبوت(29) 12، 13، 14، 38، 61؛ روم(30) 29، 30، 52، 53، 58؛ لقمان(31) 6، 7، 11، 21، 33؛
سجده(32) 30؛ احزاب(33) 36، 67، 68
ضیافت:
عنکبوت(29) 33؛ احزاب(33) 53
طبیعت:
عنکبوت(29) 15، 19، 20، 37، 40؛ روم(30) 19، 41، 46، 50، 51؛ لقمان(31) 11، 29؛ سجده(32) 27
طلاق:
احزاب(33) 28، 37، 49، 51، 52
طوفان:
عنکبوت(29) 14، 15، 40؛ احزاب(33) 9، 25
طهارت:
احزاب(33) 33، 53
ظلم:
عنکبوت(29) 14، 31، 40، 46، 49، 68؛ روم(30) 9، 29، 57؛ لقمان(31) 11، 13؛ سجده(32) 22؛ احزاب(33) 72
ظلمت:
احزاب(33) 43
ظن:
احزاب(33) 10، 12
ظهار:
احزاب(33) 4
ظهر:
روم(30) 18
عاد:
عنکبوت(29) 38، 40
عبادت:
عنکبوت(29) 16، 17، 36، 41، 42، 56، 62؛ روم(30) 17، 18، 31، 40؛ لقمان(31) 11، 30؛ سجده(32) 16، 17
عبرت:
عنکبوت(29) 14، 15، 28، 38، 51؛ روم(30) 9، 41، 42، 43؛ لقمان(31) 31؛ سجده(32) 4، 26
عجز:
عنکبوت(29) 17، 22، 33، 39؛ روم(30) 13، 28، 40، 54؛ لقمان(31) 11، 24؛ احزاب(33) 13، 19
عجله:
عنکبوت(29) 53
عدل:
روم(30) 32؛ احزاب(33) 5، 51
عدّه:
احزاب(33) 49
عذاب:
عنکبوت(29) 4، 5، 7، 10، 11، 13، 21، 23، 24، 29، 31، 32، 33، 34، 35، 37، 38، 39، 40، 53، 54، 55، 68؛ روم(30) 9، 10، 16، 17، 41، 42، 47، 59؛ لقمان(31) 6، 7، 21، 23، 24، 28، 33؛ سجده(32) 4، 13، 14، 15، 20، 21، 22، 29؛ احزاب(33) 8، 24، 30، 57، 58، 60، 64، 65، 66،
67، 68، 73
عذر:
روم(30) 57
عرش:
سجده(32) 4
عروة الوثقی:
لقمان(31) 22
عزت:
سجده(32) 6، 8
عزرائیل:
سجده(32) 11
عزیز/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 26، 42؛ روم(30) 5، 27؛ لقمان(31) 9، 27؛ سجده(32) 6؛ احزاب(33) 25
عصمت:
احزاب(33) 33، 34
عفت:
احزاب(33) 32، 35
عفو:
احزاب(33) 73
عقل:
عنکبوت(29) 19، 35، 63؛ روم(30) 24، 28؛ لقمان(31) 12، 20
علم:
عنکبوت(29) 3، 11، 16، 43، 47، 49، 51، 64؛ روم(30) 8، 22، 29، 56؛ لقمان(31) 15؛ سجده(32) 6، 7؛ احزاب(33) 1، 9
علی/اسما و صفات:
لقمان(31) 30
علیم/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 5، 60، 62؛ روم(30) 54؛ لقمان(31) 23، 34؛ سجده(32) 6؛ احزاب(33) 1، 40، 51، 54
عمر:
عنکبوت(29) 14؛ روم(30) 54؛ لقمان(31) 29
عمران:
روم(30) 9؛ سجده(32) 27
عمل:
عنکبوت(29) 6، 7، 8، 9، 16، 29، 30، 36، 38، 45، 55، 56، 58، 59، 64، 66، 67؛ روم(30) 9، 10، 15، 23، 32، 33، 36، 38، 39، 41، 42، 44، 45، 59؛ لقمان(31) 4، 8، 10، 13، 14، 15، 16، 19، 21، 23، 28، 30، 33؛ سجده(32) 12، 14، 17، 18، 19، 22؛ احزاب(33) 2، 8، 9، 13، 18، 19، 21، 23، 29، 30، 31، 32، 34، 40، 45، 49، 55، 58، 63، 71
عنکبوت:
عنکبوت(29) 41، 42، 43
عهد:
احزاب(33) 7، 8، 15، 23، 24
عیسی(ع):
احزاب(33) 7
غرق:
عنکبوت(29) 40
غرور:
لقمان(31) 33؛ احزاب(33) 12
غضب:
لقمان(31) 18، 19، 24؛ احزاب(33) 25
غطفان:
احزاب(33) 10
غفار/اسما و صفات: \ \مغفرت
لقمان(31) 6، 7
غفلت:
روم(30) 7، 33، 56؛ لقمان(31) 33؛ سجده(32) 9، 26
غنا:
لقمان(31) 6
غنی/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 6؛ لقمان(31) 12، 26
غنیمت:
احزاب(33) 27، 50
غیب:
عنکبوت(29) 10؛ لقمان(31) 23؛ سجده(32) 6؛ احزاب(33) 54، 63
فاطمه(س):
روم(30) 38
فتنه:
احزاب(33) 14
فراموشی:
سجده(32) 14
فرزند:
عنکبوت(29) 8، 27؛ لقمان(31) 13، 14، 15، 16، 33؛ سجده(32) 8؛ احزاب(33) 5
فرزند خواندگی:
احزاب(33) 37
فرعون:
عنکبوت(29) 39، 40
فساد:
عنکبوت(29) 13، 30، 36؛ روم(30) 41، 42؛ احزاب(33) 60، 61، 62
فسق:
عنکبوت(29) 34، 35؛ سجده(32) 18، 19، 20، 21
فضل خدا:
روم(30) 36، 45، 46؛ احزاب(33) 47
فطرت:
عنکبوت(29) 65؛ روم(30) 30، 31، 33، 43؛ لقمان(31) 25، 32
فقر:
روم(30) 38؛ لقمان(31) 4
فیء:
احزاب(33) 50
قارون:
عنکبوت(29) 39، 40
قبر:
روم(30) 25
قبله:
روم(30) 30
قتل:
عنکبوت(29) 24؛ احزاب(33) 16، 26، 61، 62
قدرت:
عنکبوت(29) 3؛ روم(30) 9، 11، 19؛ سجده(32) 20، 26؛ احزاب(33) 26، 54، 72
قدیر/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 20؛ روم(30) 50، 54؛ سجده(32) 27؛ احزاب(33) 27
قرآن:
عنکبوت(29) 1، 23، 41، 43، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 68؛ روم(30) 1، 3، 4، 9، 28، 58؛ لقمان(31) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 21، 27، 28، 33؛ سجده(32) 1، 2، 3، 13؛ احزاب(33) 6، 34، 46
قریش:
روم(30) 9
قریه:
عنکبوت(29) 31، 34، 35
قسم:
روم(30) 55؛ سجده(32) 13
قصه:
عنکبوت(29) 14، 15، 17، 18، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 31، 33، 36، 37؛ لقمان(31) 6، 12؛ احزاب(33) 9، 10، 13، 18، 22، 25، 26، 69
قصه در قرآن:
احزاب(33) 12، 14، 15
قضا:
عنکبوت(29) 4؛ لقمان(31) 23؛ سجده(32) 25
قضا و قدر:
عنکبوت(29) 9، 23، 40؛ روم(30) 36، 37، 38، 56؛ لقمان(31) 27
قلب:
عنکبوت(29) 8، 10، 49؛ روم(30) 53، 59؛ لقمان(31) 7، 23؛ سجده(32) 9؛ احزاب(33) 4، 5، 10، 12، 13، 26، 32، 53
قلم:
لقمان(31) 27
قوم ابراهیم:
عنکبوت(29) 16، 17، 18، 24، 25، 26
قوم لوط:
عنکبوت(29) 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35
قوم نوح:
عنکبوت(29) 14، 15
قوی/اسما و صفات:
احزاب(33) 25
قیامت:
عنکبوت(29) 5، 8، 13، 25؛ روم(30) 8، 12، 13، 14، 25، 26، 43، 44، 45، 55، 56، 57، 58؛ لقمان(31) 15، 16، 23، 24، 28، 33، 34؛ سجده(32) 5، 10، 12، 13، 14، 15، 20، 23، 25، 28، 29؛ احزاب(33) 44، 63، 66، 67، 68
کبیر/اسما و صفات:
لقمان(31) 30
کتاب:
لقمان(31) 2
کتاب/قرآن:
سجده(32) 2
کتابهای آسمانی:
عنکبوت(29) 27، 46، 47؛ لقمان(31) 20؛ سجده(32) 3، 23
کشاورزی:
روم(30) 9
کشتی:
عنکبوت(29) 14، 15، 65؛ روم(30) 46؛ لقمان(31) 31
کفر:
عنکبوت(29) 4، 12، 13، 14، 18، 22، 23، 32، 33، 47، 52، 53، 54، 55، 61، 66، 68؛ روم(30) 8، 14، 16، 34، 43، 44، 45، 52، 53، 55، 56، 57، 58، 59، 60؛ لقمان(31) 6، 9، 21، 23، 24، 25؛ سجده(32) 10، 11، 12، 13، 18، 26، 27، 28، 29، 30؛ احزاب(33) 1، 3، 4، 7، 8، 14، 19، 25، 48، 50، 55، 57، 64، 65، 66، 67، 68
کلمات الله:
لقمان(31) 27
کودکی:
روم(30) 54؛ لقمان(31) 14
کوه:
لقمان(31) 10، 11؛ احزاب(33) 72
کهانت:
روم(30) 7
گُل:
سجده(32) 7
گناه:
عنکبوت(29) 4، 7، 8، 12، 13، 24، 28، 29، 30، 31، 34، 40، 45، 55؛ روم(30) 10، 12، 13، 36، 38، 41، 42، 47، 55، 57، 58، 59؛ لقمان(31) 6، 23؛ سجده(32) 12، 13، 15، 18، 21، 22؛ احزاب(33) 1، 3، 5، 7، 8، 30، 32، 36، 48، 58، 71
گواهی:
عنکبوت(29) 52؛ احزاب(33) 45، 55
گوش:
روم(30) 23، 52، 53؛ لقمان(31) 7، 28؛ سجده(32) 9، 12
گیاه:
عنکبوت(29) 63؛ روم(30) 24، 50، 51؛ لقمان(31) 10؛ سجده(32) 27
لباس:
عنکبوت(29) 29
لجاجت:
عنکبوت(29) 47، 49؛ روم(30) 52، 58، 59
لطیف/اسما و صفات:
لقمان(31) 16؛ احزاب(33) 34
لعن:
عنکبوت(29) 25؛ احزاب(33) 57، 61، 64، 68
لغو:
احزاب(33) 32
لقاء الله:
عنکبوت(29) 5، 23؛ روم(30) 8، 16؛ سجده(32) 10، 11، 12، 23؛ احزاب(33) 44
لقمان:
لقمان(31) 12، 13، 16، 17، 18، 19
لقمان/سوره:
لقمان(31) 2
لواط:
عنکبوت(29) 28، 29، 30، 31، 34
لوح محفوظ:
روم(30) 56
لوط(ع):
عنکبوت(29) 26، 28، 29، 30، 31، 32، 33
لهو و لعب:
عنکبوت(29) 64
مادر:
لقمان(31) 14؛ احزاب(33) 4، 6
مال:
عنکبوت(29) 6، 66؛ روم(30) 7، 28، 38، 39؛ لقمان(31) 24؛ سجده(32) 16؛ احزاب(33) 6، 33، 49
مالکیت:
لقمان(31) 21؛ احزاب(33) 52، 55
ماه:
عنکبوت(29) 61؛ لقمان(31) 29، 30
محاصره:
احزاب(33) 10، 14، 25
محرمیت:
احزاب(33) 32، 33، 52، 53، 55
محکم و متشابه:
عنکبوت(29) 1؛ روم(30) 1
محمّد(ص):
عنکبوت(29) 10، 18، 20، 22، 45، 46، 48، 50،
51، 52، 53، 54، 63؛ روم(30) 9، 30، 38، 42، 43، 47، 52، 53، 58، 60؛ لقمان(31) 23، 29، 31؛ سجده(32) 3، 11، 23، 25، 28، 29، 30؛ احزاب(33) 1، 2، 3، 4، 6، 7، 12، 13، 15، 16، 17، 19، 21، 22، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 40، 45، 46، 47، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 59، 60، 61، 63، 66، 69، 70، 71
محیط زیست:
روم(30) 41، 51
مدیریت:
سجده(32) 6
مدینه:
احزاب(33) 10، 11، 12، 13، 14، 16، 18، 19، 20، 25، 59، 60، 61، 62، 63
مرد:
روم(30) 21؛ احزاب(33) 35، 58، 73
مردگان:
روم(30) 19، 20، 25، 26، 27، 40، 50، 54، 55، 56؛ سجده(32) 10
مرض:
عنکبوت(29) 29؛ سجده(32) 21؛ احزاب(33) 10، 12، 13، 32، 60، 61
مرگ:
عنکبوت(29) 5، 19، 57، 63، 64؛ روم(30) 11، 19، 24، 40، 43، 52؛ لقمان(31) 34؛ سجده(32) 11؛ احزاب(33) 10، 16، 17، 20
مسلمانان:
عنکبوت(29) 2، 10، 12، 13، 14، 46، 47، 56، 60؛ روم(30) 38؛ احزاب(33) 9، 10، 11، 12، 13، 15، 18، 19، 20، 22، 23، 25، 26، 27، 53، 54، 69
مشرک:
عنکبوت(29) 25
مشیت خدا:
عنکبوت(29) 21، 24، 62، 67؛ روم(30) 4، 5، 24، 29، 37، 48، 54؛ سجده(32) 27؛ احزاب(33) 17، 37
مصر:
عنکبوت(29) 39
مصیبت:
روم(30) 33؛ سجده(32) 21، 22
معاد:
عنکبوت(29) 5، 17، 19، 20، 23؛ روم(30) 8، 11، 16، 19، 20، 25، 26، 27، 40، 50، 54، 55، 59؛ لقمان(31) 23، 28، 29؛ سجده(32) 10، 12، 28
معاشرت:
لقمان(31) 15، 18، 19
معجزه:
عنکبوت(29) 39، 50، 51، 52؛ روم(30) 58
معراج:
سجده(32) 23
مغضوبان:
روم(30) 34؛ احزاب(33) 62
مغفرت:
احزاب(33) 5، 24، 35، 50، 59، 71، 73
مکاشفه:
سجده(32) 6
مکر:
لقمان(31) 32، 33؛ احزاب(33) 12
مکه:
عنکبوت(29) 10، 12، 13، 18، 19، 38، 46، 47، 50، 56، 60، 67؛ روم(30) 32، 42؛ لقمان(31) 6؛ سجده(32) 3، 26، 28؛ احزاب(33) 10، 26
ملامت:
عنکبوت(29) 10، 19، 28، 29، 63، 67؛ روم(30) 9، 56، 57؛ لقمان(31) 18، 20، 29؛ سجده(32) 4، 26، 27
ملائکه:
عنکبوت(29) 31، 32، 33، 34، 35، 55؛ سجده(32) 5، 11؛ احزاب(33) 9، 43، 56
منت:
لقمان(31) 20
منی:
سجده(32) 8
موج:
لقمان(31) 32
موسی(ع):
عنکبوت(29) 39؛ سجده(32) 23، 24؛ احزاب(33) 7، 69
موعظه:
لقمان(31) 13، 17، 18، 19؛ سجده(32) 4
مهاجران:
احزاب(33) 6
مهربانی:
عنکبوت(29) 36
مهریه:
احزاب(33) 50
نامگذاری:
احزاب(33) 5، 13
نبوت:
عنکبوت(29) 14، 15، 18، 27، 28، 36، 39، 48، 50، 51، 52؛ احزاب(33) 6، 7، 40، 56
ندامت:
سجده(32) 12، 13، 15؛ احزاب(33) 66
نزول قرآن:
عنکبوت(29) 51؛ سجده(32) 2، 3
نصارا:
عنکبوت(29) 46
نصرت:
عنکبوت(29) 10، 22، 25، 30، 31؛ روم(30) 5، 6، 29، 47، 60؛ سجده(32) 4؛ احزاب(33) 9، 17، 19، 25، 65
نضربنحارث:
لقمان(31) 6
نعمت:
عنکبوت(29) 27، 49، 66، 67؛ روم(30) 34، 41، 46، 51؛ لقمان(31) 8، 9، 12، 14، 20، 21، 24، 31، 32؛ سجده(32) 9، 17؛ احزاب(33) 9، 37
نفاق:
عنکبوت(29) 10، 11؛ احزاب(33) 1، 3، 7، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 23، 24، 48، 57، 60، 61، 62، 63، 73
نفس:
لقمان(31) 34؛ سجده(32) 27
نگاه:
احزاب(33) 52
نماز:
عنکبوت(29) 45؛ روم(30) 30، 31؛ لقمان(31) 4، 5، 17؛ احزاب(33) 33، 72
نوح(ع):
عنکبوت(29) 14، 15؛ احزاب(33) 7
نور:
احزاب(33) 43
نوشتن:
عنکبوت(29) 48
نهر:
عنکبوت(29) 58
نیاکان:
لقمان(31) 21
نیرویهای نظامی:
احزاب(33) 26
والدین:
عنکبوت(29) 8؛ لقمان(31) 14، 15
وجوب:
عنکبوت(29) 45؛ روم(30) 31؛ احزاب(33) 56، 59
وحی:
عنکبوت(29) 45، 46، 47، 48؛ لقمان(31) 20؛ سجده(32) 2، 3، 23؛ احزاب(33) 2، 7، 13
وصیت:
احزاب(33) 6
وعده:
عنکبوت(29) 5، 7، 9، 11، 29، 53، 54، 57؛ روم(30) 6، 60؛ لقمان(31) 8، 9، 33؛ سجده(32) 12، 13، 28؛ احزاب(33) 12، 22، 27، 29، 31، 48
وکیل/اسما و صفات:
احزاب(33) 3، 48
ولادت:
عنکبوت(29) 27، 31
ولایت:
عنکبوت(29) 22، 41؛ سجده(32) 4؛ احزاب(33) 6، 36
ولی/اسما و صفات:
عنکبوت(29) 22، 41؛ سجده(32) 4؛ احزاب(33) 17
هامان:
عنکبوت(29) 39، 40
هبه:
احزاب(33) 50، 51
هجرت:
عنکبوت(29) 10، 11، 26، 27، 56، 57، 60؛ احزاب(33) 50
هدایت:
عنکبوت(29) 6، 14، 19، 20، 21، 25، 35، 38، 41، 63، 69؛ روم(30) 6، 29، 30، 41، 48، 50، 52، 53، 59؛ لقمان(31) 3، 4، 5، 6، 7، 8، 11، 13، 16، 20، 21، 23، 29، 31؛ سجده(32) 3، 13، 15، 23، 24، 25، 27، 30؛ احزاب(33) 4، 5، 45، 46
همسران محمّد(ص):
احزاب(33) 6، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 37، 40، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 57، 59
هواپرستی:
روم(30) 29، 35
یعقوب(ع):
عنکبوت(29) 27
یقین:
لقمان(31) 4، 5، 12؛ سجده(32) 12، 24؛ احزاب(33) 33
یوم البعث:
روم(30) 56
یهود:
عنکبوت(29) 46؛ احزاب(33) 10، 26، 27