تفسیر راهنما جلد 12

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ مؤمنون آیۀ 1 تا 118

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،

[سوره المؤمنون (23): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ (1)

1 به راستی که مؤمنان ظفر یافتند.

1 - مؤمنان، گروه ظفرمند و رستگاراند.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

رسیدن به مراد و رستگار شدن را «فلاح» گویند.

2 - رستگاری اخروی، ره آورد قطعی ایمان است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

مراد از «فلاح» در «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» - باتوجه به آیه‌های 10 و 11 - رستگاری در جهان آخرت است؛ بنابراین به کارگیری فعل ماضی (افلح)، به جای فعل مضارع (یفلح)، بیانگر این حقیقت است که: رستگاری مؤمنان در جهان آخرت، چنان قطعی و تخلف ناپذیر است که در بارۀ آن باید گفت: رستگار شدند، نه، رستگار می‌شوند.

3 - اطمینان به رستگاری و سعادت اخروی، آرزوی هر فرد مؤمن است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

واژۀ «قَدْ» ، مقابل واژۀ «لما»است؛ یعنی، «قَدْ» برای تثبیت چیزی است که مورد توقع و انتظار می‌باشد و «لما» برای نفی آن چیز است. بنابراین ترکیب «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» ، بیانگر بشارت به اهل ایمان است که نگران فرجام اخروی خود نباشند و مطمئن باشند که زندگی‌اخروی آنان، سرشار از شادکامی و قرین سعادت و خوشبختی خواهد بود.

4 - سعادت اخروی، بشارت أکید خدا به مؤمنان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

5 - «یونس بن ظَبْیان عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: کان یقول لی کثیراً یا یونس سلّم تسلم، فقلت له تفسیر هذه الآیة «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» قال تفسیره قد أفلح المسلّمون، إنّ المسلّمین هم النّجباء یوم القیامة؛ (1)

یونس بن ظبیان گوید: امام صادق(ع) همواره به من می‌فرمود:


1) 1) . تفسیربرهان، ج 3، ص 107، ح 5.

ای یونس! تسلیم باش تا در امان باشی: گفتم: تفسیر آیۀ «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» [چیست؟] فرمود: یعنی، اهل تسلیم، ظفریافتند. همانا اهل تسلیم روز قیامت شریف و بزرگواراند».

6 - «عن أبی‌جعفر(ع) قال: إنّ اللّه عزّوجلّ أعطی المؤمن ... الفلح فی الآخرة ... ثمّ قرء ... «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» إلیٰ قوله: «هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ» ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: همانا خداوند - عزّوجلّ - به مؤمن ... رستگاری را در آخرت عطا کرده است. سپس امام(ع) آیۀ «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» را تا «هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ» خواند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ ایمان؛ بسمله؛ بشارت؛ رحمت؛ رستگاری

[سوره المؤمنون (23): آیه 2]

اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ (2)

2

همانان که در نمازشان خاشع و فروتن‌اند.

1 - دستیابی به رستگاری اخروی، در گرو اقامۀ نماز است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ

«الَّذِینَ» در محل رفع و نعت است برای «الْمُؤْمِنُونَ» . «خشوع» نیز به معنای تذلل و فروتنی است؛ یعنی: «آنان‌که در نمازشان فروتن‌اند».

2 - نماز مطلوب و مقبول خداوند، نماز همراه با خشوع و فروتنی است.

اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ

3 - رعایت خضوع و تذلل در نماز، توصیۀ خدا به اهل ایمان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ

4 - داشتن خشوع و تذلل در نماز، از ستوده‌ترین و ارجمندترین خصلت‌ها در پیشگاه خداوند

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ

در این آیات خداوند هفت صفت را برای مؤمنان برشمرده است که خشوع و فروتنی آنان در نماز یکی از آنها است و در این جا پیش از همه ذکر شده است. بنابراین، تقدیم آن بر سایر صفات، می‌تواند بیانگر پسندیده‌تر و ارجمندتر بودن آن در نزد خداوند باشد.

5 - «عن جعفر بن محمّد(ع) أنّه قال فی قول اللّه عزّوجلّ: «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» قال: الخشوع غضّ


1) 1) . خصال صدوق، ص 152، ح 187، باب «الثَّلاٰثَةِ» ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 527، ح 4.

البصر فی الصّلاة ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ» روایت شده که فرمود: مراد از خشوع، فرو نهادن چشم در نماز است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ خشوع؛ خضوع؛ رستگاری؛ نماز

[سوره المؤمنون (23): آیه 3]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3)

3

و آنان که از بیهوده رویگردانند.

1 - دستیابی به سعادت اخروی، مشروط به روی‌گردانی از کارهای بیهوده و سخنان بی‌فایده است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

«الَّذِینَ» در آیۀ فوق عطف بر «الَّذِینَ» در آیۀ پیش و در معنا نعت دیگری برای «الْمُؤْمِنُونَ» می‌باشد. «لغو»به سخن و کار بیهوده و عبث گفته می‌شود. «ال» در «اللَّغْوِ» ، «ال» جنس و مفید استغراق است. بنابراین «اللَّغْوِ» شامل هر سخن بیهوده و هر کار عبث و بی‌فایده می‌شود.

2 - مؤمنان راستین، انسان‌هایی سنجیده کار و درست گفتاراند.

وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

3 - اعراض و روی‌گردانی از لغو (بی‌فایده‌گویی و بیهوده‌کاری)، توصیۀ خداوند به اهل ایمان

وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

4 - آمیختن زندگی به لغو و بیهودگی، نشانۀ ضعف ایمان و مایۀ محرومیت از رستگاری است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

5 - حکمت و سنجیده کاری، خصلتی پسندیده و ارجمند در پیشگاه خداوند

وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

6 - «عن أمیرالمؤمنین(ع): کلّ قول لیس للّه فیه ذکر فلغو... ؛ (2)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: هر سخنی که در آن ذکر و یاد خدا نباشد، لغو است...».

7 - «روی عن أبی‌عبداللّه(ع) أنّه قال: هو


1) 1) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 158؛ بحارالأنوار، ج 81، ص 264، ح 66.

2) 2) . مصنفات شیخ مفید، ج 11، جزء اول، ص 297؛ نورالثقلین، ج 3، ص 529، ح 15.

أن یتقوّل الرّجل علیک بالباطل أو یأتیک بما لیس فیک فتعرض عنه للّه، و فی روایة أُخری أنّه الغناء و الملاهی؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:«لغو»این است که کسی سخن باطلی را به تو ببندد، یا چیزی را که در تو نیست به تو نسبت دهد و تو برای خدا، از او اعراض کنی. و در روایتی دیگر آمده است:«لغو»همان غنا و لهویات است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ حکمت؛ رستگاری؛ سخن؛ صدق؛ عمل؛ غنا؛ لغو

[سوره المؤمنون (23): آیه 4]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ (4)

4

و آنان که زکات می‌پردازند.

1 - رسیدن به رستگاری اخروی، در گرو پرداخت زکات است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ

2 - مؤمنان راستین، آنانی‌اند که زکات مال را همواره می‌پردازند.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ

3 - پرداخت زکات، توصیه‌ای الهی به اهل ایمان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ

4 - امتناع از پرداخت زکات، نشانۀ ضعف ایمان و مایۀ حرمان از رستگاری اخروی است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ

5 - پرداخت زکات، مایۀ رشد سرمایه و ازدیاد ثروت

وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ

«زکاة»اسم مصدر «زکو» است.«زکو»در لغت به معنای نمو و فزونی و نیز طهارت و پاکی است. انفاق مال، بدان جهت که رشد و ازدیاد سرمایه و یا طهارت جان و سلامت نفس انفاق کننده را در پی دارد، زکات نامیده شده است.

6 - پرداخت زکات، مایۀ طهارت جان و سلامت روان است.

وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ ایمان؛ تزکیه؛ تکلیف؛ رستگاری؛ زکات؛ عمل؛ مال


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 158؛ نورالثقلین، ج 3، ص 529، ح 16 و 17.

[سوره المؤمنون (23): آیه 5]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ (5)

5

و آنان که شرمگاه‌های خود را حفظ می‌کنند؛

1 - دستیابی به رستگاری اخروی، در گرو داشتن عفت و پاک‌دامنی است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ

«فرج» (مفرد «فروج») کنایه از شرمگاه و «حفظ»(مصدر «حٰافِظُونَ» ) به معنای صیانت و نگه‌داری است.

2 - مؤمنان راستین، انسان‌هایی عفیف و پاک‌دامن‌اند.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ

3 - حفظ و نگه‌داری دامن از آلودگی‌های جنسی، توصیۀ خدا به اهل ایمان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ

4 - اجتناب نکردن از آلودگی‌های جنسی، برخاسته از ضعف یا عدم ایمان و مایۀ محروم شدن از سعادت اخروی است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ

5- «عن أبی‌سارة قال: سألت أباعبداللّه(ع) عنها - یعنی المتعة - فقال لی: حلال فلاتتزوّج إلّاعفیفة ... إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ» فلاتضع فرجک حیث لاتأمن علیٰ درهمک؛ (1)

ابی‌ساره گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ ازدواج موقت سؤال کردم؟ فرمود: حلال است؛ و فرمود: جز با زنان پاکدامن ازدواج مکن، خداوند - عزّوجلّ - می‌فرماید: «الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ» . پس با کسی که در مال خود او را أمین نمی‌دانی، هم بستر نشو.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ازدواج؛ اللّه؛ ایمان؛ حُکم؛ رستگاری؛ عفت؛ عورت


1) 1) . کافی، ج 5، ص 453، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 531، ح 31.

[سوره المؤمنون (23): آیه 6]

إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ (6)

6

مگر از همسران یا کنیزانشان که اینان مورد ملامت نیستند.

1 - لزوم حفظ و نگه‌داری دامن از همگان، جز از همسر و کنیز خویش

وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ . إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ

استثنا در آیه، استثنای مفرغ (خالی از مستثنی‌منه) است و با توجه به این‌که حذف «مستثنی منه» در کلام موجب، جایز نیست، حذف آن در آیۀ یاد شده، بدان جهت است که «حٰافِظُونَ» متضمن معنای نفی است؛ یعنی، «لا یرسلونها علی أحد إلّاعلی أزواجهم أو ما ملکت أیمانهم؛ مؤمنان در آمیزش با احدی، خود را آزاد و رها نمی‌سازند؛ مگر با همسران خود یا کنیزانی که در تملک خود دارند».

2 - آمیزش با هسمر یا کنیز، تنها محدودۀ مجاز در روابط جنسی

وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ . إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ

3 - ارضای غرایز جنسی به گونه‌ای مشروع (آمیزش با همسر یا کنیز)، امری مقبول و مورد پذیرش اسلام

إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ ... فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ

4 - ارضای غرایز جنسی حتی از راه آمیزش با همسر و یا کنیز خود، مورد ملامت دربینش برخی ازمردم عصر بعثت

فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ

تعبیر «غَیْرُ مَلُومِینَ» (نکوهیده نیستند)، می‌تواند تعریض به اندیشۀ رهبانانی باشد که هرگونه ارضای غرایز جنسی را، منافی با مقامات معنوی می‌پنداشتند.


کلیدواژه‌ها:

آمیزش؛ ازدواج؛ حُکم؛ عفت؛ کنیز؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 7]

فَمَنِ اِبْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلعٰادُونَ (7)

7

پس کسانی که غیر از این [دو] را طلب کنند، آنان خود تجاوز کار خواهند بود.

1 - ارضای غرایز جنسی جز از طریق همسر یا کنیز، قانون‌شکنی و تجاوز به حدود الهی است.

إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ ... فَمَنِ ابْتَغیٰ ... فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ

«إبتغاء»(مصدر «ابْتَغیٰ» ) به معنای طلب کردن است. «وَرٰاءَ» معادل «سوی»است؛ یعنی، به غیر از و یا فراتر از. «ذٰلِکَ» اشاره است به حدی که خداوند برای ارضای غریزۀ جنسی تعیین کرده است (آمیزش با همسر یا کنیز). «عدوان»(مصدر «العٰادُونَ» ) به معنای تجاوز کردن و از حد گذشتن است.

2 - مردان‌بی‌عفت (مردانی‌که غرایز جنسی خود را به جز از طریق همسر یا کنیز، ارضا می‌کنند) سرآمد تجاوزکاران‌اند.

فَمَنِ ابْتَغیٰ ... فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ

«فَأُولٰئِکَ» مبتدا و «العٰادُونَ» خبر است و «هُمُ» ضمیر فصل و مفید حصر می‌باشد، و از آنجا که این حصر، ادعایی است، نشان دهندۀ عظمت گناه بی‌عفتی بوده و بیانگر آن است که انسان‌های زناکار در رأس مردمان تجاوزکار قرار دارند.

3 - بی‌عفتی (ارضای غریزۀ جنسی به گونۀ نامشروع)، انحرافی بزرگ و گناهی عظیم در پیشگاه خداوند

فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ

4 - «سئل الصّادق(ع) عن الخضخضة، فقال: إثم عظیم ... فقال: قول اللّه، «فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ» و هو ممّا وراء ذٰلک ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ استمنا سؤال شد؟ فرمود: گناهی بزرگ است... و فرمود: این سخن خدا است: «فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ» و استمنا از مصادیق «ما وراء ذلک» است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بغی؛ حدود خدا؛ حُکم؛ کبیره؛ گناه

[سوره المؤمنون (23): آیه 8]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ (8)

8

و آنان که امانت‌ها و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند.

1 - دستیابی به رستگاری اخروی، در گرو داشتن خصلت امانت‌داری و پایبندی به عهد و پیمان است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ

2 - مؤمنان راستین، انسان‌هایی امانت‌دار و پایبند به عهد و پیمان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ

3 - امانت‌داری و پایبندی به پیمان، توصیۀ خدا به اهل ایمان


1) 1) . بحارالأنوار، ج 101، ص 30، ح 1؛ وسائل‌الشیعه، ج 18، ص 575، ح 4.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ

4- خیانت‌کاری و پیمان‌شکنی، نشانۀ ضعف ایمان و مایۀ محرومیت از سعادت اخروی

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امانت؛ ایمان؛ خیانت؛ رستگاری؛ عهد

[سوره المؤمنون (23): آیه 9]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ (9)

9

و آنان که بر نمازهایشان مراقبت دارند.

1 - اهمیت دادن به نماز، مواظبت بر انجام به موقع آن و پرهیز از سهل انگاری در ادای آن، از عوامل فلاح و رستگاری اخروی است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ

2 - اهمیت دادن به فریضۀ نماز و مراقبت بر انجام به موقع آن، توصیۀ خداوند به اهل ایمان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ

3 - مؤمنان راستین، همواره در اندیشۀ نماز و مراقب انجام به موقع آن هستند.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ

4 - اهمیت ندادن به نماز و عدم مراقبت بر انجام به موقع آن، نشانۀ ضعف ایمان

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ

5 - «عن فُضَیْل قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» قال هی الفریضة ... ؛ (1)

فضیل گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» پرسیدم؟ فرمود: مراد نمازهای واجب است ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ رستگاری؛ سستی؛ نماز


1) 1) . کافی، ج 3، ص 269، ح 12؛ نورالثقلین، ج 3، ص 531، ح 33.

[سوره المؤمنون (23): آیه 10]

أُولٰئِکَ هُمُ اَلْوٰارِثُونَ (10)

10

اینانند که خود وارثانند.

1 - مؤمنان راستین، تنها وارثان بهشت

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ

«أُولٰئِکَ» مبتدا، «الْوٰارِثُونَ» خبر و «هُمُ» ضمیر فصل و مفید حصر است.

2- دستیابی به‌بهشت، سعادت و رستگاری اخروی است.

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ

3 - خشوع در نماز، اجتناب از لغو (گفتار بیهوده و کردار عبث)، پرداخت زکات، عفت و پاک‌دامنی، امانت‌داری، پایبندی به عهد و پیمان و اهمیت دادن به نماز و انجام به موقع آن، تضمین کنندۀ رستگاری اخروی و دستیابی مؤمنان به بهشت

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ارث؛ امانت؛ ایمان؛ بهشت؛ خشوع؛ رستگاری؛ زکات؛ عفت؛ عهد؛ لغو؛ نماز

[سوره المؤمنون (23): آیه 11]

اَلَّذِینَ یَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (11)

11

همانان که [بهشت] فردوس را به ارث می‌برند و در آن جاودانه‌اند.

1 - مؤمنان راستین، وارثان بهشت فرودس

اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ

2 - فردوس، نام بالاترین درجات بهشت

اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

برخی مفسران، «فردوس» را به «اعلی الجنان» (بالاترین درجۀ بهشت) معنا کرده‌اند.

3- بهشت،دارای مراتب و درجات‌مختلف

اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ

4- جهان آخرت، جهانی‌ابدی وزوال‌ناپذیر

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

5 - اهل بهشت در آن، جاودان می‌مانند.

هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

6 - «قال النبیّ(ص) ... والفردوس رَبْوة

الجنّة و أوسطها و أفضلها؛ (1)

پیامبر اکرم(ص) فرمود: فردوس، جایگاه بلند، و بهتر و برتر بهشت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ارث؛ ایمان؛ بهشت؛ خلافت الهی

[سوره المؤمنون (23): آیه 12]

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِینٍ (12)

12

و همانا، ما انسان را از چکیده‌ای از گِل آفریدیم.

1 - خدا، خالق و آفریدگار انسان

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ

2 - آفرینش نخستین انسان، از عصارۀ گِل

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ

سیاق آیات مورد بحث، نشان می‌دهد که مراد از «انسان»، نوع انسان است‌که شامل «آدم (ع )» و غیراو می‌شود. بنابراین مقصود از«خلق»در این آیه، آفرینش نخستین است که از آدم شروع شده است و آیه بعد، بیانگر آفرینش نسل آدم است که از نطفه آفریده می‌شوند.

3- آفرینش انسان از گِلی ناچیز و بی‌جان، نمود عظمت و قدرت آفریدگار

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِینٍ

نکره آوردن «سُلاٰلَةٍ» و «طِینٍ» برای بیان ناچیز بودن منشأ پیدایش انسان و عظمت قدرت آفریدگار انسان می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ گُل

[سوره المؤمنون (23): آیه 13]

ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ (13)

13

سپس آن را به صورت نطفه‌ای در جایگاهی مطمئن (رحم مادر) قرار دادیم.

1- ورود و قرارگرفتن نطفه در داخل رحم، جلوه‌ای از قدرت وتوانایی عظیم خداوند.

ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ

«قَرٰارٍ» ، به معنای مستقر و کنایه از رحم، و «مَکِینٍ» به معنای محکم و استوار است.

2 - رحم، جایگاهی استوار و قرارگاهی امن برای پرورش نطفه

ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ

3 - آفرینش نسل آدم از نطفه پس از


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 90.

آفرینش خود وی از عصارۀ گِل

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِینٍ . ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ آرامش؛ اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ رحم؛ گُل؛ نطفه

[سوره المؤمنون (23): آیه 14]

ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَکَسَوْنَا اَلْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِینَ (14)

14

سپس آن نطفه را به صورت عَلَقه، و عَلَقه را به صورت مُضغه در آوردیم. آن‌گاه از آن مضغه استخوان‌هایی آفریدیم، پس آن استخوان‌ها را با گوشت پوشاندیم، سپس او را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم. پس بلندمرتبه و والاست خدا که نیکوترینِ آفرینندگان است.

1 - نطفه، پس از استقرار در رحم، تبدیل به علقه (خون بسته) می‌شود.

ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ . ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً

«خلق»(مصدر خَلَقْنَا ) در اینجا به معنای تصییر (از حالی به حالی دیگر در آوردن) است. و بدین جهت متعدی به دو مفعول، به کار رفته است. «عَلَقَةً» نیز به خون غلیظ و بسته گفته می‌شود.

2 - پس از آن که نطفه در رحم به صورت علقه (خون بسته) در آمد، علقه به تدریج از حالت خون بودن خارج می‌شود و به صورت مضغه (پاره گوشتی بدون استخوان) در می‌آید.

فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً

«مُضْغَةً» به پاره گوشت بدون استخوان گفته می‌شود.

3 - علقه، در رحم به صورت مضغه در می‌آمد، سپس مضغه تدریجاً به صورت استخوان‌بندی بدن جنین، تغییر شکل می‌دهد.

فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظٰاماً

«عظم»مفرد«عظام»و به معنای استخوان است.

4 - پس از شکل‌گیری و استخوان‌بندی بدن جنین، استخوان‌ها با رویش گوشت پوشیده می‌شوند.

فَکَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً

«کسو» (مصدر «فَکَسَوْنَا» ) به معنای پوشانیدن است.

5 - پیدایش حقیقتی روحانی و غیر مادی، پس از مرحلۀ شکل‌گیری کامل جنین

فَکَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ

«إنشاء» (مصدر «أنشأنا») به معنای پدید آوردن است؛ ولی چون در این جا به دو مفعول متعدی شده است، به معنای تصییر (از صورتی به صورتی دیگر در آوردن) می‌باشد. ضمیر «ه»در «أَنْشَأْنٰاهُ» به مضمون «فَکَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً» (مرحله شکل‌گیری کامل جنین) باز می‌گردد.

6 - رشد جنین و مراحل تکوین انسان در رحم، جلوه‌ای از قدرت و توانایی عظیم خداوند

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً ... ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ

7 - انسان، مظهر صنع بدیع الهی است.

ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ

8 - تمجید و ستایش خداوند از خود، به خاطر آفرینش انسان

ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ

9 - آفرینش انسان، آفرینشی بس مهم و ستایش برانگیز

ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ

10 - نوع خلقت انسان، برترین و بهترین شکل آفرینش برای او

ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ

11 - ابداعات و صناعت‌های غیر الهی، همراه با ضعف‌ها و کاستی‌ها و غیر قابل مقایسه با صنع برتر خداوند

فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ

12 - «أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» از اسما و صفات خداوند

فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ

13 - «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ» فهو نفخ الرّوح فیه؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ» روایت شده که فرمود: مراد دمیده شدن روح در جنین است».

14 - «عن الفتح بن یزید الجرجانیّ قال:

لقیته (ع) ... قلت: جعلت فداک، و غیر الخالق الجلیل خالق؟ قال: إنّ اللّه تبارک و تعالی یقول: «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» فقد أخبر أنّ فی عباده خالقین منهم عیسی بن مریم(ع) خلق من الطّین کهیئة الطّیر بإذن اللّه ... ؛ (2)

فتح‌بن‌یزید جرجانی گوید: با امام رضا(ع) ملاقات کردم


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 91؛ نورالثقلین، ج 3، ص 541، ح 56.

2) 2) . توحید صدوق، ص 63، ح 18، ب 2، بحارالأنوار، ج 4، ص 147، ح 1.

... عرض کردم: فدای شما گردم. آیا غیر از خداوند بزرگ خالقی هست؟ امام(ع) فرمود: خداوند می‌فرماید: «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» و خداوند خبر داده است که در بین بندگانش، خالق‌هایی هستند و از جملۀ این افراد، عیسی(ع) است که به اذن خداوند، صورتی مانند پرنده آفرید...».


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ اللّه؛ انسان؛ جنین؛ حمد؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ رحم؛ روح؛ عجز؛ عَلقه؛ گوشت؛ نطفه

[سوره المؤمنون (23): آیه 15]

ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ (15)

15

سپس شما بعد از این خواهید مُرد.

1 - مرگ، سرنوشت محتوم هر انسان پس از خلقت

ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ

«ذٰلِکَ» ، اشاره به آخرین مرحلۀ خلقت انسان (ثمّ أنشأناه خلقاً آخر) است.

2 - زندگی دنیوی، موقت و ناپایدار است.

ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ

3 - مرگ و انتقال از نشأۀ دنیا به آخرت، حلقه‌ای از مراحل خلقت و تقدیر حیات انسان

ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ

با توجه به این‌که آیات مورد بحث، در مقام بیان سیر تکاملی آفرینش انسان می‌باشد، مسألۀ مرگ می‌تواند نه به عنوان صرفاً یک هشدار؛ بلکه به عنوان حلقه‌ای مرتبط با حلقه‌های پیشین باشد.

4 - انسان‌ها، شدیداً در معرض غفلت از مرگ خویش‌اند.

ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ

تأکیدهای مکرر در آیۀ فوق (إنّ، لام و جملۀ اسمیه) می‌تواند بیانگر مطلب بالا باشد.

5 - مرگ، معمایی حل نشدنی برای بشر و غیر قابل پیشگیری حتی در پرتو پیشرفت‌های علمی

ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ

تأکیدهای آیه، ممکن است اشاره‌ای باشد به گریزناپذیری انسان از مرگ و برداشت فوق، نیز، بر پایۀ این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ خلقت؛ زندگی؛ غفلت؛ مرگ

[سوره المؤمنون (23): آیه 16]

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ (16)

16

آن‌گاه شما روز قیامت برانگیخته خواهید شد.

1 - قیامت، روز زنده شدن مجدد انسان‌ها پس از مرگ

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ

«بعث»(مصدر مجهول «تُبْعَثُونَ» ) به معنای برانگیخته شدن است.

2 - رستاخیز و حیات اخروی، آخرین حلقه در سیر تحولی آفرینش انسان

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ

این بخش از آیات، در مقام بیان سیر تکامل آفرینش انسان است. بنابراین مسألۀ رستاخیز، می‌تواند نه به عنوان صرفاً یک هشدار؛ بلکه به عنوان آخرین حلقۀ متصل به حلقه‌های پیشین باشد.

3 - توّجه انسان به چگونگی خلقت خویش و مرگ و رستاخیز، زمینه ساز گرایش وی به ایمان و رو کردن به ارزش‌های دینی و الهی

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ

در آیات نخستین این سوره، سخن از مؤمنان راستین و صفات ارزشی آنان بود. اکنون دراین آیات - که سخن از خلقت شگفت انسان و مرگ و رستاخیز او است - می‌تواند رهنمودی باشد به انسان‌ها برای گرویدن به راه مؤمنان راستین.

4 - توجه به چگونگی خلقت نخستین انسان، زدایندۀ هر گونه تردید در امکان معاد وتوانایی خدا بر احیای‌مجدد مردگان

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ... ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ برزخ؛ حیات؛ خلقت؛ ذکر؛ قیامت؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد؛ یوم القیامه

[سوره المؤمنون (23): آیه 17]

وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ وَ مٰا کُنّٰا عَنِ اَلْخَلْقِ غٰافِلِینَ (17)

17

و همانا ما بالای سر شما هفت راه[آسمانی] آفریدیم و هرگز از این خلق غافل نبوده‌ایم.

1 - خدا، آفریدگار آسمان‌ها

وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ

«طریقة»(مفرد «طَرٰائِقَ» ) به هر چیزی که روی آن، چیزی شبیه خودش قرار گرفته باشد، گفته می‌شود و مراد از «سَبْعَ طَرٰائِقَ» به قرینۀ «فَوْقَکُمْ» (بالای سر شما)، هفت آسمان است. بنابراین به آسمان‌های هفتگانه، بدان جهت که روی هم

قرار دارند، «طَرٰائِقَ» گفته شده است.

2 - جهان آفرینش، دارای هفت آسمان

وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ

3 - آسمان‌های هفتگانه، هر یک بر روی دیگری قرار دارد.

وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ

4 - آسمان‌ها، راه میان خدا و خلق است، نه حاجبی میان او و آفریده‌ها.

وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ

«طریقة»گاهی به معنای راهی است که بر اثر رفت و آمد رهروان، کوبیده و هموار شده باشد. بر این فرض، معنای جملۀ فوق چنین می‌شود: «به راستی که ما بر فراز سر شما، هفت راه آفریدیم». تسمیۀ آسمان‌ها به «طَرٰائِقَ» از آن رو است که آسمان، ممرّ فرمانی است که از سوی خدا به زمین نازل می‌شود (یتنزل الأمر بینهنّ) طلاق12/ و راههای صعود گفته‌های پاک و اعمال صالح است (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ) فاطر10/ و محل رفت و آمد فرشتگان است (وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ) مریم64/.

5 - نظارت و اطلاع دقیق خداوند بر احوال خلق

وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ

«ال» در «الْخَلْقِ» ، برای جنس و مفید استغراق است. «خلق» مصدر به معنای مفعول است؛ یعنی: «مخلوق» بنابراین «الْخَلْقِ» ؛ یعنی، مطلق آفریده‌ها.

6 - راه نداشتن کمترین غفلت در خداوند نسبت به خلقش

وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ راه‌رها؛ غفلت

[سوره المؤمنون (23): آیه 18]

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّٰاهُ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنّٰا عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ (18)

18

و از آسمان، آبی به اندازه نازل کردیم، و آن را در زمین جای دادیم، و قطعاً ما بر بردن آن تواناییم.

1 - نزول باران از آسمان، کاری خدایی و جلوه‌ای از نظارت دقیق او بر کار خلق است.

وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ . وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ

ذکر نزول باران پس از اعلام این‌که: «خداوند از احوال خلق غافل نیست (وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ ) » بیان نمونه‌ای از

نظارت همه جانبه و دقیق او بر احوال آفریده‌هایش می‌باشد.

2 - بارش باران، حساب شده و به میزان معین است.

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ

3 - اهمیت تقدیر و حساب‌گری در تنظیم بهینۀ حیات

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ

4 - سفره‌های آبی نهفته در دل زمین، کاری خدایی و نشانی از تدبیر دقیق او است.

فَأَسْکَنّٰاهُ فِی الْأَرْضِ

«إسکان» (مصدر أسکنّا) به معنای جای دادن است ضمیر «ه» در «أسکناه»به «ماء» بازمی‌گردد.

5 - ذخیره شدن آب باران در منابع پراکندۀ زمین، نمودی از توجه دقیق خدا به مصالح خلق و عدم غفلت او از احوال آنان

وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ ... فَأَسْکَنّٰاهُ فِی الْأَرْضِ

6 - شکل‌گیری نخستین قطره‌های آب در جو آسمان، بدون وجود کمترین آب بر پهنۀ زمین*

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّٰاهُ فِی الْأَرْضِ

بیان«نزول آب از آسمان»می‌تواند به این اشاره داشته باشد که زمین در آغاز پیدایش آب، کره‌ای خشک بود و نخستین قطره‌های آب در جو آسمان شکل گرفت. سپس در زمین به صورت دریاها و منابع زیر زمینی، مستقر گردید.

7 - خداوند، قادر به از میان بردن همۀ آب‌های زمین

وَ إِنّٰا عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ

«ذَهٰابٍ» (مصدر فعل لازم) به معنای رفتن است و با «باء» تعدیه به معنای بردن می‌باشد.

8 - نظام جاری طبیعت، مقهور ارادۀ خدا و قابل تغییر به مشیت او

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... وَ إِنّٰا عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ

9 - نعمت‌های موجود در زمین، مقتضی توجه انسان به خدای نعمت آفرین

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... وَ إِنّٰا عَلیٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ

10 - امتنان خداوند بر انسان، به‌خاطر نازل کردن باران

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّٰاهُ فِی الْأَرْضِ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ جهان؛ ذکر؛ زمین؛ زندگی؛ قادر/اسما و صفات؛ منت؛ نعمت

[سوره المؤمنون (23): آیه 19]

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ لَکُمْ فِیهٰا فَوٰاکِهُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (19)

19

پس به وسیلۀ آن برای شما باغ‌هایی از درختان خرما و انگور پدید آوردیم که در آنها برای شما میوه‌هایی بسیار است و از آنها [به عنوان غذا نیز] می‌خورید.

1 - پیدایش باغ‌های خرما و انگور بر اثر ریزش باران، به ارادۀ خداوند است.

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ

«إِنْشٰاءً» (مصدر «أنشأنا»به معنای پدید آوردن و پروراندن و «جَنّٰاتٍ» (جمع «جنة») به معنای باغات است.

«نَخِیلٍ» نیز جمع «نخیلة» (خرما) و «أَعْنٰابٍ» جمع «عنب» (انگور) است.

2 - تأثیر مهم و محوری آب در رویش گیاهان

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ

3 - عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خداوند

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ

4 - وجود حساب‌گری و هدف، در جهان آفرینش

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ ... فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ

5 - منابع گیاهی زمین، تأمین کنندۀ بخش بزرگی از نیازمندی‌های انسان

لَکُمْ فِیهٰا فَوٰاکِهُ کَثِیرَةٌ

ضمیر «فِیهٰا» به «جَنّٰاتٍ» بازمی‌گردد. «فَوٰاکِهُ» جمع «فاکهة» است و «فاکهه»به هر نوع میوه گفته می‌شود.

6 - پیدایش گیاهان مختلف با میوه‌های متفاوت به وسیلۀ ریزش باران، یکی از جلوه‌های تدبیر و ربوبیت خداوند است.

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ ... لَکُمْ فِیهٰا فَوٰاکِهُ کَثِیرَةٌ

7 - تغذیه و امرار معاش از منابع گیاهی، یکی از مهم‌ترین فواید رویش گیاهان برای انسان

وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ

ضمیر «مِنْهٰا» به «جَنّٰاتٍ» بازمی‌گردد؛ یعنی: و از آن [باغ‌ها] می‌خورید. گفتنی است که جملۀ «مِنْهٰا تَأْکُلُونَ» (از باغ‌ها می‌خورید) می‌تواند کنایه از این باشد که شما با آن باغ‌ها، امرار معاش و گذران زندگی می‌کنید؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود «فلانی از حرفه اش می خورد» مقصود

این است که در سایۀ حرفه‌اش زندگی می‌کند.

8 - وجود انسان، محورپیدایش نعمت‌های گوناگون در طبیعت

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ ... لَکُمْ فِیهٰا فَوٰاکِهُ ... وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ انگور؛ باران؛ باغ؛ تدبر؛ جهان؛ حیات؛ خرما؛ خوردن؛ درخت؛ روغن؛ طور سینا؛ غذا؛ گیاه؛ میوه؛ نان؛ نعمت

[سوره المؤمنون (23): آیه 20]

وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ (20)

20

و [به وسیلۀ آن،] درختی را که از طور سینا بیرون می‌آید [پدید آوردیم] که روغن و نان خورشی برای خورندگان به وجود می‌آورد.

1 - رویش درختان زیتون در ارتفاعات کوه سینا به وسیلۀ باران، کاری خدایی است.

وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ

«شَجَرَةً» عطف بر «جَنّٰاتٍ» است. «طُورِ» به معنای کوه و «سَیْنٰاءَ» شبه جزیره‌ای در مصر است. اضافۀ «طُورِ» به «سَیْنٰاءَ» اضافۀ ظرفیه و به تقدیر «طور فی سیناء» می‌باشد؛ یعنی: [با آن آب باران] درختی که از طور سینا برمی‌آید، [پدید آوردیم].

2 - طور سینا، مرکز رویش درختان زیتون

وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ

3 - درختان زیتون، با میوه‌های روغنی و نان خورش سفرۀ آدمیان، نمودی دیگر از تدبیر الهی

تنبت بالدهن و صبغ للأکلین

«صِبْغٍ» - به معنای خورشت - عطف بر «الدهن»و تنوین آن برای تنویع است یعنی «درختی که میوه آمیخته به روغن و نوعی خورشت برای خورندگان می‌رویاند».

4 - خرما، انگور و زیتون، اهمیت ویژه‌ای در تغذیۀ انسان دارند.

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ ... مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ ... وَ شَجَرَةً ... صِبْغٍ لِلْآکِلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انگور؛ خرما؛ زیتون؛ غذا؛ کوه طور

[سوره المؤمنون (23): آیه 21]

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی اَلْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهٰا وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ کَثِیرَةٌ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (21)

21

و قطعاً در دام‌ها برای شما وسیلۀ عبرتی است: از آنچه در شکم آنهاست به شما می‌نوشانیم، و برای شما در آنها منافع بسیاری است و [گوشت]بعضی از آنها را می‌خورید.

1 - وجود و کارایی دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) برای انسان، آکنده از درس‌ها و عبرت‌هایی از تقدیر و تدبیر الهی است.

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً

«أنعام»؛ یعنی، گله‌های شتر، گاو و گوسفند. «عبرة»و«إعتبار» نیز به معنای پندگرفتن و اندرز یافتن است.

2 - شیر دام‌ها(شتر، گاو و گوسفند)، از منابع مهم تغذیۀ انسان

نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهٰا

3 - تبدیل آب و علوفه در درون حیوانات به شیر گوارا و قابل شرب، پیام‌دار درس خداشناسی برای انسان

نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهٰا

«من»در «مِمّٰا فِی بُطُونِهٰا» می‌تواند نشویه باشد. در این صورت «ما»، کنایه از آب و علوفه‌ای می‌باشد که حیوان از آن تغذیه کرده‌است. بنابراین «مِمّٰا فِی بُطُونِهٰا» رسانندۀ این مطلب است که شیر، مایعی نشأت یافته از همان علوفه و آبی است که حیوان از آن تغذیه کرده است.

4 - دام‌ها، تأمین کنندۀ بخش عظیمی از نیازمندی‌های انسان

وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ کَثِیرَةٌ

5 - گوشت دام‌ها(شتر، گاو و گوسفند)، یکی دیگر از منابع تغذیۀ انسان

وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ

6 - شتر، گاو و گوسفند، از منابع درآمد و امرار معاش انسان

وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ

جملۀ «وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ» (از آنها می‌خورید) می‌تواند تعبیر کنایی از ارتزاق و کسب درآمد باشد؛ چنان‌که گفته می‌شود«فلانی از حرفه اش می خورد» که مقصود این است که فلانی از حرفه‌اش زندگی کرده و کسب درآمد می‌نماید.

7 - امکان بهره‌وری گستردۀ بشر از

دام‌ها(شتر، گاو و گوسفند)، نشانی دیگر از لطف و عنایت خدا و نظارت دقیق او بر احوال آفریده‌هایش

وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ ... وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً ... وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ حیات؛ حیوان؛ خوردن؛ شتر؛ شکم؛ شیر؛ عبرت؛ غذا؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت

[سوره المؤمنون (23): آیه 22]

وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی اَلْفُلْکِ تُحْمَلُونَ (22)

22

و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید.

1 - امکان بهره‌وری بشر از شتران و کشتی‌ها در جهت سواری و حمل و نقل، نمونه‌ای دیگر از تدبیر الهی

وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ

ضمیر در «عَلَیْهٰا» به أنعام بازمی‌گردد و مراد از آن - به قرینۀ «تُحْمَلُونَ» - تنها شتران است.

2 - بستر خشکی‌ها و پهنۀ دریاها، در خدمت بهره‌وری بشر، به عنایت و لطف خداوند

وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ

3 - رام بودن شتر برای بشر و مکانیسم طبیعی قرار گرفتن و حرکت کشتی بر سطح آب تدبیری الهی است.

وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ

4 - امکان بهره‌وری از موهبت‌های طبیعت، امتنان الهی بر انسان

فَأَنْشَأْنٰا لَکُمْ بِهِ جَنّٰاتٍ ... عَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تسخیر؛ حمل و نقل؛ خشکی؛ خلقت؛ دریا؛ شتر؛ کشتی؛ منت؛ نعمت

[سوره المؤمنون (23): آیه 23]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (23)

23

و همانا، ما نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما جز او معبودی نیست. آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟

1 - نوح(ع)، از رسولان الهی بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً

2 - نوح، نخستین فرستادۀ خدا به سوی جامعۀ بشری

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ

با توجه به این‌که در آیات پیشین، بحث با چگونگی خلقت انسان شروع و در ادامۀ آن، به اسرار نهفته در موجودات طبیعت اشاره شده بود، ذکر نوح(ع) به عنوان فرستادۀ خدا به سوی خلق، می‌تواند رسانندۀ مطلب بالا باشد.

3 - قلمرو رسالت نوح(ع)، محدود به قوم خودش بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ

4 - ارسال رسولان به سوی مردم، نعمتی معنوی در کنار سایر نعمت‌های الهی برای بشر و نمودی دیگر از ربوبیت، تدبیر و نظارت دقیق او بر احوال خلق است.

وَ مٰا کُنّٰا عَنِ الْخَلْقِ غٰافِلِینَ ... وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ

در آیات پیشین، آوردن تعبیرهایی چون: «أنزلنا»، «أسکنا»، «أنشأنا»و «نسقیکم»، برای بیان نمونه‌هایی از نعمت‌های مادی خداوند برای بشر و نمودهایی از تدبیر او بود. اکنون تعبیر «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ...» در کنار آن نعمت‌ها، بیانگر نعمت معنوی خدا و یادآور نمودی دیگر از ربوبیت و تدبیر و نظارت او بر کار بندگانش می‌باشد.

5 - دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه، نخستین و مهم‌ترین سخن نوح(ع) با قوم خویش

فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

6 - قوم نوح، مردمی شرک پیشه و بت‌پرست بودند.

فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

7 - نوح(ع)، پیامبری مهربان و دلسوز مردم

فَقٰالَ یٰا قَوْمِ

«یٰا قَوْمِ» (ای قوم من)، خطابی مهرآمیز و از سر دلسوزی است.

8 - مهربانی و برخورد مشفقانه با مردم،

وظیفه‌ای بر عهدۀ رهبران و مبلغان دینی

فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

9 - خدا، تنها معبود سزاوار پرستش

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

13 - توحید و پرهیز از شرک، زیربنایی‌ترین اصل عقیدتی و اساس هر تحول معنوی

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

11 - پیامد شرک‌ورزی، گرفتار شدن به قهر الهی است.

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

متعلق «أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ» حذف شده است؛ یعنی: «ا فلا تتقون أن یعذبکم الله ؛ آیا از عذاب قهر خدا نمی ترسید؟»

12 - نوح(ع)، قومش را به عواقب شوم شرک‌ورزی هشدار داد.

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

13 - گرایش به توحید، نیازمند داشتن تقوا و بیم از خداوند.

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

14- «إِلٰهٍ» از اسما و صفات خداوند

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ بت؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ ترس؛ تقوا؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ عذاب؛ قوم نوح؛ مهربانی؛ نبوت؛ نعمت؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 24]

فَقٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا اَلْأَوَّلِینَ (24)

24

پس اشراف قومش که کافر بودند گفتند: این جز بشری مانند شما نیست که می‌خواهد بر شما برتری جوید، و اگر خدا می‌خواست فرشتگانی می‌فرستاد. ما در میان پدران نخستین خود چنین چیزی نشنیده‌ایم.

1 - قوم نوح، متشکل از مردم عادی و گروه اشراف

فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

«ملأ»، به رؤسا و اشراف گفته می‌شود. «الَّذِینَ کَفَرُوا» وصف

توضیحی است نه احترازی؛ زیرا با توجه به آیۀ 27 سورۀ هود (وَ مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِیَ الرَّأْیِ) ، معلوم می‌شود که هیچ یک از اشراف قوم نوح، به وی ایمان نیاورده بودند.

2 - پیشگامی اشراف، در موضع‌گیری خصمانه علیه نوح(ع)

فَقٰالَ الْمَلَأُ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

3 - کفرورزی و حق ناپذیری، بارزترین مشخصۀ اشراف قوم نوح

فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا

4 - احساس خطر اشراف، از پیام توحیدی نوح(ع)

یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ ... فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

5 - تلاش اشراف، برای مخدوش ساختن رسالت نوح(ع) در نظر تودۀ مردم

فَقٰالَ الْمَلَأُ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

6 - «از جنس بشر بودن نوح (ع )» دستاویز اشراف کافر در انکار رسالت آن حضرت

فَقٰالَ الْمَلَأُ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

7 - اعتقاد اشراف قوم نوح، به عدم صلاحیت بشر برای رسالت الهی

فَقٰالَ الْمَلَأُ ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

8 - اشراف کافر، نوح(ع) را به سلطه جویی و برتری طلبی متهم کردند.

یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ

«إرادة» (مصدر «یُرِیدُ» ) به معنای خواستن و «تفضّل» (مصدر «یَتَفَضَّلَ» ) به معنای برتری جستن است؛ یعنی: «می‌خواهد بر شما برتری جوید».

9 - تنها فرشتگان، شایستۀ رسالت الهی در بینش اشراف کافر قوم نوح

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً

«مشیئة» (مصدر «شٰاءَ» ) به معنای خواستن و اراده کردن و «إنزال» (مصدر «أنزل») به معنای فرو فرستادن است.

«مَلاٰئِکَةً» ، جمع «ملک»(فرشتگان) می‌باشد؛ یعنی:«اگر خدا می‌خواست، قطعاً فرشتگانی فرو می‌فرستاد».

10 - اعتقاد مردم عصر نوح به وجود فرشتگان

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً

11 - بعثت رسولی از میان نسل بشر، پدیده‌ای نو و بی‌سابقه در نظر قوم نوح

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ

کلمۀ «هذا» به قرینۀ «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً» اشاره دارد به موضوع بعثت رسولی از میان نسل بشر.

12 - اتکای قوم نوح، تنها به آرا و اندیشه‌های پدران و نیاکان خویش

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ

13 - تعصب و تقلید کورکورانه از نیاکان و فرهنگ ملی، مانع از شناخت درست حقایق و ره‌یابی به آن

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ

14 - اشراف مرتجع قوم نوح، مدافع وضع موجود و مخالف دگرگونی و تحول

فَقٰالَ الْمَلَأُ ... مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ

15 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: دعا نوح(ع) قومه علانیة ... فأمّا ولد قابیل فإنّهم کذّبوه و قالوا: «مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: نوح(ع) دعوت خود را در میان قوم خویش آشکارا بیان کرد؛ اما فرزندان قابیل، نوح(ع) را تکذیب کردند و گفتند «مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی آبٰائِنَا الْأَوَّلِینَ» ...»


کلیدواژه‌ها:

ارتجاع؛ اشراف؛ افترا؛ اللّه؛ بشر؛ بهانه جویی؛ تقلید؛ تکذیب؛ حق؛ حمیت؛ دشمنی؛ سلطه؛ شناخت؛ قوم نوح؛ کفر؛ ملائکه؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ نیاکان؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 25]

إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتّٰی حِینٍ (25)

25

او نیست جز مردی که دچار نوعی جنون است، پس تا چندی در انتظارش باشید[که یا سالم شود و یا بمیرد].

1 - متهم شدن نوح(ع)، از سوی اشراف قومش، به نوعی دیوانگی و جنون

فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ

«إِنْ» معادل مای نافیه است؛ یعنی: «ما هو إلا رجل ...».

نکره آوردن «جنة» نیز برای تنویع است. بنابراین عبارت «بِهِ جِنَّةٌ» ؛ یعنی، او گرفتار نوعی دیوانگی است. «تربص» (مصدر «فَتَرَبَّصُوا» ) به معنای حلول چیزی را برای کسی، انتظار کشیدن است.

2 - تبلیغ اشراف، مبنی بر دست برداشتن نوح(ع) از دعوت خود با گذشت زمان و بهبود یافتنش

بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتّٰی حِینٍ

3 - وا نهادن و بی‌اعتنایی به نوح(ع)، آخرین چاره‌اندیشی اشراف کافر در


1) 1) . قصص‌الأنبیاء رواندی، ص 81، فصل 3، ح 65؛ بحارالأنوار، ج 11، ص 323، ح 34.

مبارزه با آن حضرت

فَقٰالَ الْمَلَأُ ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتّٰی حِینٍ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ افترا؛ تبلیغ؛ جنون؛ قصه درقرآن؛ قوم‌نوح؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 26]

قٰالَ رَبِّ اُنْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ (26)

26

[نوح] گفت: پروردگارا، مرا در برابر تکذیب آنان یاری کن.

1 - التجای نوح(ع) به درگاه پروردگار، پس از ناامیدی از تأثیر تبلیغاتش در مردم

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

در این آیه ظرف «قٰالَ» حذف شده و تقدیر آن چنین است:

«قال بعد ما یئس من إیمانهم». «باء» در «بِمٰا کَذَّبُونِ» سببیه و «ما»مصدریه است. بنابراین «بِمٰا کَذَّبُونِ» ، به تأویل«بسبب تکذیبهم إیّای»می‌باشد.

2 - نوح(ع)، تقاضامند یاری خدا در برابر تکذیب‌گری‌های قومش

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

3 - اعتقاد به ربوبیت خدای یگانه، مستلزم بردن نیازها به درگاه او

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

4 - التجای نوح(ع) به درگاه پروردگار، برای نزول عذاب بر تکذیب‌گران آن حضرت

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

«باء»در «بِمٰا کَذَّبُونِ» می‌تواند برای آلیت باشد. در این صورت «ما» به معنای «الذی» و عاید آن محذوف خواهد بود؛ یعنی، «رب انصرنی بالذی کذبونی به ؛ پروردگارا! مرا با همان چیزی که [دروغش پنداشتند و ] تکذیبم کردند، یاری ده».

5 - هشدار قبلی مردم به عذاب استیصال، از سوی نوح(ع)

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

6 - مردم، هشدار عذاب را جدّی نگرفتند و نوح(ع) را به دروغ‌گویی متهم ساختند.

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

7- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ افترا؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ تکذیب؛ دروغ؛ دعا؛ رب /اسما و صفات؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ نصرت؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 27]

فَأَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ أَنِ اِصْنَعِ اَلْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ اَلتَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ اَلْقَوْلُ مِنْهُمْ وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (27)

27

پس به او وحی کردیم که زیر نظر ما و به وحی ما کشتی بساز، و چون فرمان ما در رسید و آن تنور فَوَران کرد، از هر نوع [حیوانی] دو تا [یک نر و یک ماده]، با خانواده‌ات - بجز کسانی از آنان که حکم [عذاب] بر آنها گذشته است - وارد کشتی کن، و دربارۀ کسانی که ستم کرده‌اند با من گفت وگو مکن، زیرا آنها غرق خواهند شد.

1- استجابت دعای‌نوح(ع) (نصرت‌خواهی او) از جانب خداوند

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... فَأَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا

2 - وحی الهی به نوح(ع) در ساختن کشتی

فَأَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ

3 - نوح(ع)، مأمور ساختن کشتی تحت نظارت و هدایت خداوند

أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا

4 - کار و تبلیغ، آمیخته به یکدیگر در زندگی پیامبران

أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که نوح(ع) شخصاً مأمور ساختن کشتی شد.

5 - طوفان نوح، به امر و ارادۀ الهی بود، نه یک رخداد طبیعی

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا ... مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ

مقصود از «أَمْرُنٰا» فرا رسیدن عذاب طوفان است. «فٰارَ» مشتق از «فوران» و «تنور»همان تنور می‌باشد. «سلوک» (مصدر «أَسْئَلَکَ» ) به معنای ادخال و وارد کردن است. «زَوْجَیْنِ» (مفعول «فَاسْلُکْ» )؛ یعنی، دو رأس که هر یک جفت دیگری باشد (یک نر و یک ماده). «اثْنَیْنِ» نیز تأکید «زَوْجَیْنِ» است.

با توجه به این‌که مضاف‌الیه «کُلٍّ» محذوف است («من کل

حیوان») معنا چنین می‌شود: پس هرگاه فرمان ما در رسید و آب از تنور فوران کرد، از هر حیوانی دو تا (یکی نر و یکی ماده) با خانواده‌ات - به جز آن کسی که حکم عذاب، پیش از این بر او صادر شده است - در کشتی وارد کن.

6 - فوران آب از تنور، نشان صدور فرمان خدا و شروع طوفان نوح(ع) بود.

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ

عبارت «فٰارَ التَّنُّورُ» ، عطف تفسیری است برای «جٰاءَ أَمْرُنٰا» .

7 - تنوری که فوران آب از آن نشانۀ در رسیدن عذاب بر قوم نوح بود از پیش تعیین شده بود.

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ

«ال» در «التَّنُّورُ» برای عهد ذهنی است. بنابراین «التَّنُّورُ» ؛ یعنی، آن تنور.

8 - نوح(ع)، مأمور جای دادن حیوانات و مؤمنان خاندانش در کشتی، با ظهور اولین نشانه‌های طوفان

فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا ... فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ

9 - نوح(ع)، طبق دستور الهی می‌بایست از هر حیوان، تنها یک نر و یک ماده را وارد کشتی کند.

فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ

10 - طوفان نوح، منطقۀ بسیار گسترده‌ای از آن سرزمین را فراگرفته بود.

فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ

جای دادن یک جفت (یک نر و یک ماده) از هر حیوان در کشتی، برای این بود که آنان پس از آرامش طوفان، بتوانند با پرورش و زاد و ولد آنها، نیازمندی‌های خود را برطرف سازند. و این نشان می‌دهد که گستردگی طوفان در آن سرزمین، به قدری بود که به دست آوردن حیوانات مورد نیاز، پس از فرونشستن آب، برای نوح(ع) و بازماندگان، میسور نبود.

11 - کشتی نوح، ظرفیت بیش از یک جفت (یک نر و یک ماده) از هر حیوان مورد نیاز را نداشت.

فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ

تأکید خداوند بر این‌که از هر حیوان تنها یک نر و یک ماده - و نه بیشتر - را در کشتی جای دهند (مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ) ، بیانگر مطلب فوق است.

12 - وجود فرد یا افراد کافر، در میان خاندان نوح(ع)

فَاسْلُکْ فِیهٰا ... إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ

13 - خویشاوندی با پیامبران، نمی‌تواند مایۀ مصونیت از کیفر الهی گردد.

فَاسْلُکْ فِیهٰا ... إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ

14 - تنها ایمان، ملاک امتیاز انسان‌ها در بینش الهی

إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ ... إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

15 - نزول عذاب بر کافران، طبق برنامه و گزینش دقیق قبلی خداوند

إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ

16 - خداوند، نوح(ع) را از وساطت برای نجات ظالمان از عذاب طوفان، نهی کرد.

وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا

17 - شرک، حق‌ناپذیری و تکذیب پیامبران، ظلمی است هلاکت‌بار.

فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

18 - عذاب و کیفر الهی، ره‌آورد عملکرد خود انسان‌ها

وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

تعبیر «الَّذِینَ ظَلَمُوا» اشعار به علیت دارد؛ یعنی، آنان (قوم نوح) به جهت ستمشان محکوم به عذاب طوفان شدند.

19 - «عن أبی‌جعفر(ع) قال: کانت شریعة نوح أن یُعْبَد اللّه بالتّوحید ... فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً یدعوهم سرا و علانیة ... فأوحی اللّه عزّوجلّ إلیه: «أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ» فلذٰلک قال نوح: «وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً» و أوحی اللّه إلیه «أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ» ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: شریعت نوح آن بود که خدا به یکتایی پرستش می‌شود ... پس نوح(ع) در بین قوم خویش 950 سال توقف کرد و آنها را آشکار و پنهان به خدا دعوت نمود... سپس خداوند - عزّوجلّ - به او وحی فرستاد:

«أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ» و به همین خاطر نوح گفت: «وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً» و خداوند به نوح وحی کرد: «أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ» ».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تنور؛ توحید؛ حق؛ حیوان؛ خانواده؛ خویشاوندی؛دلداری؛ سخن؛ شرک؛ شریعت؛ شفاعت؛ طوفان؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ غرق؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کشتی؛ کفر؛ کیفر؛ نصرت؛ نوح(ع)؛ نهی؛ وحی؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 144، ح 18؛ بحارالأنوار، ج 11، ص 331، ح 53.

[سوره المؤمنون (23): آیه 28]

فَإِذَا اِسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَی اَلْفُلْکِ فَقُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (28)

28

پس هنگامی که تو و کسانی که با تواَند بر کشتی سوار شدید، بگو: ستایش خدای را که ما را از این قوم ستمکار نجات داد.

1 - روی آوردن به حمد و ستایش الهی، پس از استقرار در کشتی، رهنمود خداوند به نوح(ع)

فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

«إستواء»(مصدر «اسْتَوَیْتَ» ) به معنای قرار گرفتن و استقرار یافتن است.

2 - استقرار نوح(ع) و مؤمنان همراه او در کشتی، پس از جای دادن حیوانات و خاندانش در آن

فَاسْلُکْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ ... فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ

از تفریع عبارت «فَإِذَا اسْتَوَیْتَ» بر آیۀ قبل، استفاده می‌شود که نوح(ع) نخست حیوانات و خاندانش را در کشتی جای داد و آن‌گاه خود و یارانش بر آن سوار شدند.

3 - داخل کشتی نوح، محل استقرار حیوانات و خاندان وی و عرشۀ آن محل استقرار او و پیروانش بود.

فَاسْلُکْ فِیهٰا ... وَ أَهْلَکَ... فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ ... عَلَی الْفُلْکِ

برداشت یاد شده، با توجه به عبارت‌های «فَاسْلُکْ فِیهٰا» (در کشتی وارد کن) و «فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... عَلَی الْفُلْکِ» (هرگاه تو... بر کشتی استقرار یافتی)، به دست آمده است.

4 - نجات نوح(ع) و خاندان و همراهان او از شر ستمگران، به ارادۀ خداوند

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

5 - لزوم‌حمد وستایش خدا وسپاس‌گزاری به درگاه او، پس از رهایی از مشکلات

فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

با توجه به این‌که ستایش خدا، پس از رهایی از مشکلات، به منظور سپاس‌گزاری به درگاه او انجام می‌گیرد، گفتن «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (ستایش از آن خدا است) دربردارندۀ شکر و سپاس‌گزاری نیز می‌باشد.

6 - حضور مؤمنان در بین کافران و ظالمان، بلایی سخت و رهایی از آن لطفی بزرگ و الهی

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

7 - نقش بارز و محوری نوح(ع)، در مدیریت نظام مادی و معنوی مؤمنان قوم خویش

اِصْنَعِ الْفُلْکَ ... فَاسْلُکْ فِیهٰا ... فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

برداشت فوق، با توجه به این نکته است که: در جریان ساختن کشتی و سوار شدن و استقرار در آن، تنها نوح(ع) مورد خطاب الهی است و قوم او طفیلی اویند.

8 - همۀ ستایش‌ها، از آنِ خداوند است.

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» برای تعریف جنس و مفید استغراق می‌باشد؛ یعنی: «کل حمد لله».

9 - خدا،سرچشمۀ همۀ کمال‌ها وزیبایی‌ها است.

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ

ستایش در برابر کمال‌ها و زیبایی‌ها انجام می‌گیرد و به مقتضای «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» (همۀ ستایش‌ها از آن خدا است)، نتیجه می‌گیریم که خدا، منشأ همۀ کمالات و زیبایی‌ها می‌باشد.

10 - قوم نوح، مردمی ظالم و ستم‌پیشه بودند.

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

11 - نوح(ع) و یارانش، گرفتار ظلم و بیدادگری قوم خویش

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

12 - گرفتار شدن به خشم و قهر الهی، فرجام کار ستم پیشگان

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی نَجّٰانٰا مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

13 - شدت خشم الهی، نسبت به قوم ستم‌پیشۀ نوح

وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تاریخ؛ حمد؛ حیوان؛ خانواده؛ زیبایی؛ سختی؛ شکر؛ ظلم؛ غضب؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کشتی؛ مغضوبان؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 29]

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْمُنْزِلِینَ (29)

29

و بگو: پروردگارا، مرا در مکانی مبارک فرود آور که تو بهترینِ فرود آورندگانی.

1 - روی آوردن به دعا - پس از استقرار یافتن در کشتی - و درخواست فرود آمدن در جایی پر برکت، رهنمود دیگر خداوند به نوح(ع)

فَإِذَا اسْتَوَیْتَ ... فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

واژۀ «رَبِّ» مشترک لفظی میان مصدر (تربیت کردن) و وصف (مربی و تربیت کننده) است که در این جا معنای وصفی دارد.

«منزل»می‌تواند مصدر میمی به معنای إنزال (فرود آوردن) باشد و نیز می‌تواند اسم مکان به معنای منزلگاه و مهمان‌سرا باشد.

2 - لزوم التجا به‌مقام ربوبیت وپروردگاری خدا به هنگام دعا و عرض نیاز

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً

به کارگیری کلمۀ «رَبِّ» در مقام عرض حاجت به جای کلمات دیگر، می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.

3 - ثنا و ستایش خدا در دعا، با ذکر صفاتی مطابق و متناسب با درخواست و عرض نیاز، امری پسندیده

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

«مُنَزَّلٌ» در این جا، کنایه از سرزمینی است که نوح(ع) خواستار فرود آمدن در آن بود. ذکر جملۀ «وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ» (و تو بهترین میزبانان هستی) در پایان دعا و متناسب با عرض نیاز، بیانگر مطلب بالا است.

4 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

وَ قُلْ رَبِّ

5 - فرود آمدن کشتی نوح، در محلی غیر از محل زندگی نخستین او

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً

همان طور که در برداشت پیشین گفته شد، «مُنَزَّلٌ» می‌تواند اسم مکان باشد. بنابراین درخواست فرود آمدن در یک جای پربرکت، بیانگر تغییر مکان و مفید برداشت فوق است.

6 - تعلیم روش دعا به نوح(ع) از سوی خدا

فَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ ... وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

7 - خدا، ناخدای حقیقی کشتی نوح

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

این‌که نوح(ع) می‌خواند: «خدایا! مرا در جایی پر خیر و برکات فرود آور»، می‌رساند که در واقع سکاندار آن کشتی خدا بوده است.

8 - زمین، ضیافتگاه الهی برای انسان‌ها

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً

عبارت «مُنْزَلاً مُبٰارَکاً» کنایه از سرزمینی پر خیر و برکت است. به کارگیری «مُنَزَّلٌ» برای سرزمین‌ها، مفید برداشت فوق است.

9 - انسان‌ها، میهمان خدا در زمین و خدا میزبان آنان

وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً

10- خدا،بهترین میزبان ومهمان‌نواز است.

وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

11 - مهمان نوازی، خصلتی نیکو و خلقی الهی است.

وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ برکت؛ جهان‌بینی؛ حمد؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ عمل؛ قصه در قرآن؛کشتی؛ مهمانی؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 30]

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ (30)

30

بی‌تردید در این [داستان] نشانه‌هایی [برای عبرت] است و قطعاً ما [بندگان را]آزمایش می‌کنیم.

1 - سرگذشت نوح(ع) و قوم او، آینۀ عبرتی است برای دیگران.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

«آیات»جمع «آیة»است و مراد از آن، نشانه‌های عبرت‌آموز است.

2 - وجود درس‌های بسیار، برای عبرت‌آموزی در سرگذشت نوح(ع) و قومش

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

برداشت یاد شده از جمع آمدن «آیات»، استفاده می‌شود.

3 - لزوم درس‌آموزی از سرگذشت قوم نوح

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

مؤکد شدن عبارت «فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ» با «إِنَّ» ، ترغیبی از سوی خدا به مطالعۀ سرگذشت قوم نوح، برای درس‌آموزی است.

4 - سرگذشت قوم نوح، دارای نشانه‌هایی روشن بر قدرت الهی در کیفر کافران و نصرت مؤمنان

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ

با توجه به ظهور قدرت خدا در طوفان نوح و غرق شدن کافران و مشرکان و نیز ظهور نصرت الهی نسبت به نوح(ع) و همراهان او، عبارت «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ» ، می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.

5 - تاریخ، منبعی برای درس‌آموزی و عبرت‌گیری

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ

6 - آزمایش آدمیان، سنت الهی است.

وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ

«إبتلاء»(مصدر «لَمُبْتَلِینَ» ) به معنای امتحان و آزمایش است.

تکیه بر اسم فاعل - که بیانگر ثبوت صفت در موصوف - و ذکر آن بعد از «کُنّٰا» - که مفید استمرار است - بیانگر برداشت فوق می‌باشد.

7 - سرگذشت قوم نوح، نمودی از آزمایش الهی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ

ذکر سنت آزمون بعد از جملۀ «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ» نشان می‌دهد که سرگذشت قوم نوح، یکی از مصداق‌های آزمون الهی و نمودی از آن است.

8 - استمرار آزمایش الهی با بعثت پیامبران، پس از نوح

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ

عبارت «وَ إِنْ کُنّٰا لَمُبْتَلِینَ» ، بیان اجمالی سرگذشت اقوام پس از نوح(ع) است و فرازهای بعد، بیان تفصیلی آن می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تاریخ؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شناخت؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ قوم نوح؛ کفر؛ کیفر؛ نصرت؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 31]

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ (31)

31

سپس، بعد از آنان نسلی دیگر به وجود آوردیم.

1 - شکل‌گیری جامعه‌ای جدید پس از طوفان نوح

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ

«إنشاء»(مصدر «أَنْشَأْنٰا» ) به معنای پدید آوردن است. ضمیر «هم»در «مِنْ بَعْدِهِمْ» به قوم نوح بازمی‌گردد. «قرن»به مجموعه‌ای از انسان‌ها - که کنار هم زندگی کنند - گفته می‌شود.

2 - وجود فاصلۀ زمانی میان طوفان نوح و شکل‌گیری جامعۀ جدید

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ

برداشت یاد شده، با توجه به آمدن «ثُمَّ» - که برای فاصلۀ زمانی است - استفاده می‌شود.

3 - حاکمیت ارادۀ خدا، در شکل‌گیری و نیز نابودی جوامع بشری

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ

4 - ثمود (یا عاد) نخستین جامعۀ شکل‌گرفته پس از طوفان نوح

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ

مفسران در این‌که کدام جامعه پس از طوفان نوح شکل گرفت، دو نظر دارند: برخی از آنان با تکیه بر سخن هود(ع) در سورۀ اعراف: «وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ» و ذکر سرگذشت قوم هود در پی قوم نوح (در سوره‌های اعراف، هود و شعرا) معتقدند که نخستین جامعۀ تشکیل یافته در پی هلاکت قوم نوح، قوم هود (عاد) بود. برخی دیگر بر آنند که با توجه به این‌که قوم صالح (ثمود) با صیحۀ آسمانی نابود شدند و در این جا نیز ذکر صیحه به میان آمده است، می‌رساند که اولین جامعه پس از طوفان، قوم صالح (ثمود) بود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تاریخ؛ جامعه؛ فرزند؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ قوم نوح؛ نوح(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 32]

فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (32)

32

پس در میانشان پیامبری از خودشان فرستادیم که خدا را بپرستید. جز او هیچ معبودی برای شما نیست. با این وصف آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟

1 - اقدام خداوند به فرستادن رسول، پس از شکل‌گیری جامعۀ جدید بشری، بعد از طوفان نوح

فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ

عبارت «فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً ...» عطف است، بر «أَنْشَأْنٰا» .

ضمیر «فِیهِمْ» و «مِنْهُمْ» به «قرن»بازمی‌گردد.

2 - سنت الهی، بر فرستادن رسولانی از جنس بشر و برخاسته از میان همان مردم بود.

فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ

قید «مِنْهُمْ» بیانگر این است که آن پیامبر (پیامبری که برای جامعۀ شکل گرفته پس از طوفان نوح، مبعوث شد)، از جای دیگری فرستاده نشده بود؛ بلکه فردی بود برخاسته از میان همان مردم، تربیت شده در میان ایشان و شناخته شده برای همۀ آنان بود. هم چنین قید «مِنْهُمْ» بیانگر این معنا است که آن پیامبر، از جنس خود مردم بود، نه از غیر بشر.

3 - شناخته بودن رسول برای مردم و آشنابودن او با مسائل آنان، از ویژگی‌های پیامبران الهی

فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ

4 - دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه، اولین و مهم‌ترین پیام نخستین پیامبر پس از نوح (هود یا صالح)

أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

«أَنِ» برای تفسیر پیامی است که پیامبر (پیامبری که برای جامعۀ پس از طوفان نوح برانگیخته شده بود)، مأمور ابلاغ آن به مردم بود.

5 - تجدید انحراف و پیدایش شرک و بت‌پرستی، پس از نوح(ع)

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ ... فَأَرْسَلْنٰا ... رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

6 - خدا، تنها معبود سزاوار پرستش

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

7 - پرستش خدای یگانه و پرهیز از شرک‌ورزی به او، زیربنایی‌ترین اصل عقیدتی و پایۀ هر تحول معنوی

فَأَرْسَلْنٰا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

8 - بشر، بدون هدایت وحی، در معرض انحراف از توحید و یکتاپرستی است.

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً ... أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ

9 - عذاب قهر الهی، پیامد شرک‌ورزی و انحراف از توحید است.

أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

«إتقاء»(مصدر «تَتَّقُونَ» ) به معنای ترسیدن است.

متعلق «تَتَّقُونَ» حذف شده و تقدیر چنین است: «ا فلا تتقون أن یعذبکم الله؛ آیا نمی ترسید که خدا شما رای عذاب نماید؟».

10 - پیامبر پس از نوح (هود یا صالح)، قوم خود را به عواقب شوم شرک‌ورزی هشدار داد.

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

11 - گرایش به توحید، نیازمند داشتن تقوا و بیم از خداوند

مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

12 - «آگاهی دادن» و «انذار کردن»، دو رکن اساسی در دعوت پیامبران

اُعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ انذار؛ بت؛ بشر؛ تاریخ؛ ترس؛ تقوا؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ دین؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ صالح(ع)؛ طوفان؛ عذاب؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ نوح(ع)؛ وحی؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 33]

وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّٰا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ (33)

33

و اشراف قومش که کفر ورزیده و لقای آخرت را تکذیب کرده بودند و ما در زندگی دنیا آنان را کامیاب ساخته بودیم، گفتند: این نیست جز بشری مانند شما که می‌خورد از آنچه شما می‌خورید و می‌آشامد از آنچه شما می‌آشامید.

1 - جامعۀ نخستین پس از نوح(ع)، متشکل از مردم عادی و گروه اشراف

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ ... وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

«ملأ»به سران و اشراف گفته می شود. «إتراف» (مصدر «أترفنا») به معنای متنعم کردن و برخوردار ساختن است.

2 - پیشگامی سران و اشراف جامعۀ پس از نوح، در مخالفت با پیامبرشان

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ

3 - اشراف و سران جامعۀ پس از نوح، عناصری مرفه و برخوردار از همۀ امکانات دنیوی

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ ... وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

4 - کفر ورزی و انکار معاد، دو مشخصۀ عمدۀ اشراف جامعۀ پس از نوح

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ الْآخِرَةِ

5 - نعمت‌ها و امکانات مادی انسان، از طرف خداوند است.

وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

6 - کفر به یگانگی خدا - در عین برخورداری از امکانات دنیوی - بارزترین نوع ناسپاسی در برابر نعمت‌های او است.

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

عبارت «وَ أَتْرَفْنٰاهُمْ» حال است برای فاعل «کَفَرُوا» ؛ یعنی، با این‌که خدا آنان را از امکانات دنیوی برخوردار ساخت، آنها به یگانگی او کفر ورزیدند و به پرستش غیر او رو آوردند.

7 - تلاش اشراف جامعۀ پس از نوح، برای مخدوش ساختن رسالت پیامبرشان در

نظر تودۀ مردم

مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ... وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ

8 - تحقیر پیامبر پس از نوح و توهین به او، از سوی اشراف و سران قومش

مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

به کارگیری «هذا» - که برای اشاره به نزدیک است - بیانگر نوعی توهین و تحقیر نسبت به پیامبر و مقام رسالت او است.

9 - برخورداری پیامبر از اوصاف بشری، دستاویز اشراف جامعۀ پس از نوح در انکار رسالت وی

مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

10 - بشر بودن و خوردن و آشامیدن همانند انسان‌ها، مانع از رسالت در نظر اشراف و عناصر مرفه

مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّٰا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ

11 - توجه اشراف به خوردن و آشامیدن و غفلت آنان از فضایل علمی و معنوی مردان الهی

مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ ... وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ

12 - انکار بُعد معنوی انسان و منحصر پنداشتن او در بعد حیوانی (چون خوردن و آشامیدن)، عامل تکذیب رسالت پیامبرِ پس از نوح، از سوی اشراف

مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّٰا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ

تکیۀ اشراف برخوردن و آشامیدن برای انکار رسالت پیامبرشان، نشانگر این حقیقت است که آنان، انسان را موجودی در حد حیوان می‌پنداشتند و منکر بعد معنوی او بودند.

13 - «عن أمیرالمؤمنین(ع) ... و نوح(ع) حسده قومه فقالوا: «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّٰا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّٰا تَشْرَبُونَ ، وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ» ... ؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ... قوم نوح نسبت به آن حضرت حسادت ورزیدند و گفتند: مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ...» .


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهانت؛ بشر؛ بهانه‌جویی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حسد؛ حیات؛ خوردن؛ دروغ؛ دشمنی؛ دنیا؛ رفاه؛ صالح(ع)؛ غفلت؛ فتنه؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ قوم نوح؛ کفر؛ معاد؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ هود(ع)


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 234؛ بحارالأنوار، ج 32، ص 97، ح 67.

[سوره المؤمنون (23): آیه 34]

وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ (34)

34

و اگر از بشری مانند خودتان اطاعت کنید، در آن صورت قطعاً شما زیانکار خواهید بود.

1 - مبارزۀ اشراف جامعۀ پس از نوح با پیامبرشان، در چهرۀ خیر اندیشی و مصلحت طلبی برای مردم

وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً ... لَخٰاسِرُونَ

2 - پیروی از پیامبر، کاری زیانبار در بینش اشراف و عناصر رفاه زده جامعۀ پس از نوح

وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ ... إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ

3 - اعتقاد اشراف جامعۀ پس از نوح به لزوم برتری پیامبر بر مردم و داشتن جنسیتی غیر بشری

وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ اطاعت؛ انبیاء؛ دشمنی؛ صالح(ع)؛ ضرر؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 35]

أَ یَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذٰا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ (35)

35

آیا به شما وعده می‌دهد که وقتی مردید و [تبدیل به] خاک و استخوان‌هایی شدید[زنده از گور] بیرون آورده می‌شوید؟

1 - حیات مجدد انسان‌ها و بیرون آوردن آنان از گورهایشان در روز رستاخیز، مورد انکار و استهزای اشراف کافر جامعۀ پس از نوح

أَ یَعِدُکُمْ ... أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ

استفهام در «أَ یَعِدُکُمْ» برای تهکم و استهزا است.

2 - تبدیل دوبارۀ خاک و استخوان به شکل انسان و دمیده شدن حیات در آن، امری غیر قابل قبول برای اشراف کفر پیشه

أَ یَعِدُکُمْ ... أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ

3 - وعدۀ معاد و حیات دوبارۀ انسان‌ها در

قیامت، یکی دیگر از مهم‌ترین پیام‌های پیامبر جامعۀ پس از نوح

أَ یَعِدُکُمْ ... وَ کُنْتُمْ تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ

4 - در نظر منکران معاد، انسان موجودی صرفاً مادی و جسمانی است.

أَ یَعِدُکُمْ ... وَ کُنْتُمْ تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ

از این‌که اشراف، خاک و استخوان شدن را به خود انسان نسبت داده‌اند نه به جسم او (یعنی نگفتند «و کان جسمکم ترابا...») استفاده می‌شود که آنان برای انسان، هویتی بیرون از کالبد و جسم او معتقد نبودند.

5 - اندیشۀ معاد و حیات اخروی، برهم زنندۀ آرامش اشراف و مورد تکذیب أکید آنان

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ ... أَ یَعِدُکُمْ ... أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ استهزاء؛ اشراف؛ انسان؛ تکذیب؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خاک؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ قبر؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ کفر؛ مردگان؛ معاد؛وعده؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 36]

هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ لِمٰا تُوعَدُونَ (36)

36

آنچه به شما وعده داده می‌شود دور است، دور!

1 - تبلیغ شدید اشراف جامعۀ پس از نوح، برضد وعدۀ رستاخیز

هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ لِمٰا تُوعَدُونَ

«هَیْهٰاتَ» اسم فعل است به معنای «بعد»(دور است) و برای استبعاد به کار می‌رود. تکرار «هَیْهٰاتَ» برای مبالغه در استبعاد است.

2 - انذار پیوستۀ مردم به معاد، از سوی پیامبر جامعۀ پس از نوح

هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ لِمٰا تُوعَدُونَ

به کارگیری فعل مضارع، بیانگر این نکته است که پیامبر جامعۀ پس از نوح، مردم را مستمراً نسبت به مسألۀ قیامت و معاد، بیم می‌داده است.

3 - تلاش اشراف برای سوق‌دادن افکار عمومی، در جهت منافع و باورهای خویش

هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ لِمٰا تُوعَدُونَ

4 - اشراف جامعۀ پس از نوح، نگران گرایش تودۀ مردم به پیامبرشان

هَیْهٰاتَ هَیْهٰاتَ لِمٰا تُوعَدُونَ

تأکیدهای مکرر اشراف و اصرار شدید آنان بر دروغ‌بودن ادعاهای پیامبر جامعۀ پس از نوح، حکایت از آن دارد که وحشت آنان از این بود که مبادا توده‌های مردم، تحت تأثیر سخنان آن پیامبر قرار گرفته و به او گرایش پیدا کنند.


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ انبیاء؛ انذار؛ ایمان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ صالح(ع)؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ معاد؛ وعده؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 37]

إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (37)

37

زندگی جز زندگی دنیای ما نیست، [گروهی] می‌میریم و [گروهی] حیات می‌یابیم، و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.

1 - در دیدگاه اشراف و عناصر مرفه جامعۀ پس از نوح، زندگی انسان محدود به زندگی دنیایی بود.

إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ

«بعث»(مصدر مجهول «مبعوثین») به معنای بر انگیخته شدن است.

2 - انکار صریح معاد، از سوی اشراف و سران جامعۀ پس از نوح

إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ

3 - دنیا و صحنۀ آمد و شد نسل‌ها و آفرینش آنها، فاقد کمترین هدف و فرجام در بینش اشراف و مرفهان کفرپیشه

نَمُوتُ وَ نَحْیٰا

مقصود از «نَمُوتُ وَ نَحْیٰا» (می‌میریم و زنده می‌شویم) این است که نسلی می‌میرد و نسلی پدید می‌آید.

4 - وجود عقیده به تناسخ در میان مردم پس از عصر نوح*

نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ

مفاد عبارت یاد شده با توجه به آمدن «نَحْیٰا» بعد از «نَمُوتُ» می‌تواند چنین باشد: ما می‌میریم و دوباره در همین دنیا در کالبدی دیگر، حضور پیدا می‌کنیم؛ بدون این‌که رستاخیزی در کار باشد و بدون این‌که بدن پوسیدۀ ما، دوباره زنده شود.


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ تکذیب؛ تناسخ؛ جهان؛ حیات؛ دنیا؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ کفر؛ مرگ؛ معاد

[سوره المؤمنون (23): آیه 38]

إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً وَ مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ (38)

38

او نیست مگر مردی که بر خدا دروغی بسته است و ما هرگز تصدیق کنندۀ او نیستیم.

1 - فرستادۀ الهی پس از نوح، متهم به دروغ‌گویی از سوی اشراف و عناصر مرفه قومش

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ افْتَریٰ ... وَ مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ

2 - اعلام صریح ایمان نداشتن به فرستادۀ الهی برای مردم، از سوی اشراف و سران جامعۀ پس از نوح

وَ مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ

3 - اشراف جامعۀ پس از نوح، مردم را از گرویدن به فرستادۀ الهی برحذر می‌داشتند.

وَ مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ

اعلام اشراف مبنی بر این‌که به این مرد (فرستادۀ الهی) ایمان ندارند، می‌تواند دستوری ضمنی به مردم باشد که باید از آنان پیروی کنند و به فرستادۀ الهی گرایش نداشته باشند.

4 - تودۀ مردم جامعۀ پس از نوح، اسیر تبلیغات و سلطۀ اشراف بودند.

وَ قٰالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ ... وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ تاریخ؛ دروغ؛ سلطه؛ صالح(ع)؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ کفر؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 39]

قٰالَ رَبِّ اُنْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ (39)

39

[پیامبرشان] گفت: پروردگارا، مرا در برابر تکذیب آنان یاری کن.

1 - التجای پیامبرِ پس از نوح به درگاه پروردگار، پس از ناامیدی از تأثیر تبلیغاتش در مردم

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

ظرف «قٰالَ» محذوف است؛ یعنی، «قال بعد ما یئس من إیمانهم».«باء»در «بِمٰا کَذَّبُونِ» سببیه و «ما» مصدریه (موصول حرفی) است. بنابراین «بِمٰا کَذَّبُونِ» به تأویل «بتکذیبهم إیّای» می‌باشد.

2 - فرستادۀ الهی پس از نوح خواستار یاری خدا در برابر تکذیب‌گری‌های قومش بود.

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

3 - اعتقاد به ربوبیت خدای یگانه، مستلزم بردن نیازها به درگاه او است.

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

4 - التجای فرستادۀ الهی پس از نوح به درگاه پروردگار، برای نزول عذاب استیصال

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

«باء» در «بِمٰا کَذَّبُونِ» می‌تواند برای آلیت باشد. در این صورت «ما» اسم موصول و به معنای «الذی» بوده و عاید آن محذوف است؛ یعنی، «رب انصرنی بالذی کذبونی به» (پرودگارا! مرا با همان چیزی که [دروغش پنداشتند و] تکذیبم کردند، یاری فرما).

5 - هشدار قبلی مردم به عذاب استیصال، از سوی پیامبرِ پس از نوح

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ

6 - مردمِ جامعۀ پس از نوح، هشدار عذاب را جدی نگرفتند و فرستادۀ الهی را به دروغ‌گویی متهم کردند.

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمٰا کَذَّبُونِ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ افترا؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ دروغ؛ رب/اسما و صفات؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ نصرت؛ هدایت؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 40]

قٰالَ عَمّٰا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نٰادِمِینَ (40)

40

[خدا]گفت: پس از اندکی، حتماً [از تکذیب پیامبرشان]پشیمان خواهند شد.

1 - استجابت دعای (نصرت خواهی) پیامبرِ پس از نوح از سوی خداوند

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... قٰالَ عَمّٰا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نٰادِمِینَ

«عن» در «عَمّٰا قَلِیلٍ» به معنای «بعد» و «ما» نکرۀ موصوفه و کنایه از «زمان» می‌باشد. «قَلِیلٍ» صفت «ما» است؛ یعنی، «بعد زمان قلیل». «عَمّٰا قَلِیلٍ» متعلق به «لَیُصْبِحُنَّ» و «إصباح» (مصدر یصبحنّ) به معنای صیرورت و شدن است.

2 - نزدیک بودن زمان نزول عذاب، نوید خداوند به نخستین پیامبرِ پس از نوح

قٰالَ عَمّٰا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نٰادِمِینَ

3 - پشیمانی سخت تکذیب‌گران پیامبر جامعۀ پس از نوح، به هنگام مشاهدۀ عذاب استیصال

قٰالَ عَمّٰا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نٰادِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ بشارت؛ تاریخ؛ تکذیب؛ دعا؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ ندامت؛ نصرت؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 41]

فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنٰاهُمْ غُثٰاءً فَبُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (41)

41

پس صیحه آنان را به حق فرو گرفت و ما آنان را[همچون] خاشاک قرار دادیم.

پس دوری [از رحمت خدا] بر قوم ستمکار باد.

1 - نزول عذابی فراگیر بر نخستین جامعۀ پس از نوح، در پی استمداد پیامبر آنان از خداوند

قٰالَ رَبِّ انْصُرْنِی ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ

2 - نابودی جامعۀ پس از نوح، تنها با یک فریاد مرگ‌بار (صیحه)

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ

«صیحة»مصدر عددی و به معنای یک فریاد است.

3 - تکذیب‌گران حق ستیز، سزاوار عذاب مرگ‌بار استیصال

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ

کلمۀ «بِالْحَقِّ» را به دو صورت می‌توان تفسیر کرد: الف) جامعۀ پس از نوح، به خاطر کفر و تکذیب‌گری‌شان، مستحق عذاب بودند. ب) نزول عذاب صیحه بر آن قوم، حکمی بر پایۀ حق و عدل بود. برداشت فوق، براساس تفسیر اول می‌باشد.

4 - عذاب استیصال، کیفری بر اساس حق و به دور از کمترین بی‌عدالتی نسبت به کافران و تکذیب‌گران

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ

5 - تبدیل شدن کافران حق ستیز به موجوداتی بی‌جان - همچون خس و خاشاک - در پی نزول عذاب

فَجَعَلْنٰاهُمْ غُثٰاءً

«جعل»(مصدر «جعلنا») در جملۀ بالا، به معنای گردانیدن و تغییر دادن از صورتی یا حالتی، به صورت یا حالت دیگر است. «غُثٰاءً» به خس و خاشاک روی آب گفته می‌شود.

6 - ستم‌کاران، مورد لعن و نفرین خداوند

فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

«بعدا» منصوب است به عنوان مفعول مطلق برای فعل محذوف؛ یعنی، «بعدوا بعدا». گفتنی است که «بعدا» از جمله مصدرهایی است که همواره به جای فعل می‌آید؛ یعنی، دور باد[از رحمت خدا] گروه ستم‌کاران!

7 - ظلم و بیدادگری، مایۀ دور شدن از رحمت خدا و گرفتار شدن به خشم و غضب او

فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

8 - بیدادگری جامعۀ پس از نوح، عامل نابود شدن آنان با عذاب قهر الهی

فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

به کارگیری اسم ظاهر (القوم الظالمین) به جای ضمیر (لهم) بیانگر این نکته است که جامعۀ پس از نوح، به جهت آن که مردمی ستم‌کار بودند، گرفتار عذاب الهی شده و از بین رفتند.

9 - کیفرهای الهی، برخاسته از عملکرد ظالمانۀ خود انسان‌ها است.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ ... فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ تاریخ؛ حق؛ خاشاک؛ رحمت؛ صالح(ع)؛ صیحه آسمانی؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛قوم ثمود؛ قوم عاد؛ کفر؛ کیفر؛ لعن؛ نصرت؛ هود(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 42]

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ (42)

42

سپس نسل‌هایی دیگر پس از آنان پدید آوردیم.

1 - ارادۀ خداوند مبنی بر پیدایش جوامع جدید و استمرار یافتن حیات بشری بر روی زمین، پس از اضمحلال ثمود (قوم صالح)

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ

«إنشاء»(مصدر «أَنْشَأْنٰا» ) به معنای پدید آوردن است. ضمیر «هم»در «مِنْ بَعْدِهِمْ» به جامعۀ پس از نوح (قوم ثمود که با صیحه نابود شدند) باز می‌گردد. «قرون»جمع «قرن»است و «قرن»به مجموعه‌ای از انسان‌ها که در یک عصر و با هم زندگی می‌کنند گفته می‌شود.

2 - وجود فاصلۀ زمانی میان نابود شدن قوم ثمود و پیدایش جامعه (یا جامعه‌های) جدید

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «ثُمَّ» - که برای تراخی در زمان است - به دست می‌آید.

3 - آغاز شکل‌گیری جوامع متعدد بشری در عصری واحد، پس از قوم ثمود

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ

به نظر می‌رسد جمع آمدن واژۀ «قرون»، به پیدایش جوامع متعدد و در عرض هم اشاره داشته باشد. از این رو می‌توان گفت که تا قبل از این، همواره تنها یک جامعۀ متشکل وجود داشت و شاید به این دلیل است که در آیۀ 31 واژۀ فوق، به صورت مفرد (قرن) آمده است.

4 - تحولات تاریخ، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند

فَجَعَلْنٰاهُمْ غُثٰاءً ... ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تاریخ؛ فرزند؛ قوم ثمود

[سوره المؤمنون (23): آیه 43]

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ (43)

43

هیچ امّتی از وقت [انقراض] خود سبقت نمی‌گیرد و باز پس نمی‌ماند.

1 - هر امتی، دارای اجلی معین و تغییرناپذیر است.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ

2 - افول هر امتی، در گرو فرارسیدن اجل آن است.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ

3 - هیچ امتی، پس از فرا رسیدن اجلش، لحظه‌ای پایدار نخواهد بود.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ

4 - حاکمیت نظم و قانون بر تحولات تاریخ

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ

5 - افول پذیری تمدن‌ها، هشداری است به ملت‌های مغرور و غافل از خدا.

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ . مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ امت؛ تاریخ؛ تکبر؛ غفلت؛ مرگ

[سوره المؤمنون (23): آیه 44]

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰا کُلَّ مٰا جٰاءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا کَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنٰا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ (44)

44

سپس پیامبران خود را پی در پی فرستادیم. هر بار برای [هدایت] امّتی پیامبرشان آمد او را تکذیب کردند؛ پس برخی را در پی برخی دیگر [به وادی هلاکت] بردیم و آنان را [موضوع] داستان‌ها ساختیم. پس دوری [از رحمت خدا]بر قومی باد که ایمان نمی‌آورند.

1 - تاریخ، شاهد بعثت پیاپی پیامبران، پس از نابودی قوم ثمود

ثُمَّ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ ... ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰا

«تَتْرٰا» به معنای پیاپی آمدن است. «تَتْرٰا» در آیه، مصدر به معنای فاعل، در محل نصب و حال برای «أَرْسَلْنٰا» می‌باشد.

بنابراین تقدیر آیه چنین است: «ثم أرسلنا رسلنا جائین واحدا بعد واحد»(پس فرستادگان خود را یکی پس از دیگری، روانه کردیم).

2 - ره‌یابی جوامع بشری به هدایت، در گرو وجود هدایت‌گرانی برانگیخته شده از جانب خداوند

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰا

آمدن پی در پی پیامبران نشانگر آن است که بشر تنها با اتکا به دانش و اندیشۀ خود قادر به پیمودن راه هدایت نیست.

3 - حق‌ستیزی و سرکشی دربرابر پیامبران الهی، خصیصۀ حاکم بر جوامع بشری در طول تاریخ

کُلَّ مٰا جٰاءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا کَذَّبُوهُ

4 - همۀ پیامبران، مورد تکذیب و انکار جوامعی قرار گرفتند که به سوی آن مبعوث شده بودند.

کُلَّ مٰا جٰاءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا کَذَّبُوهُ

5 - هر پیامبری، از آنِ جامعۀ خود و برخاسته از میان مردم همان جامعه بود.

کُلَّ مٰا جٰاءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا

تعبیر «رَسُولُهٰا» (فرستادۀ همان امت) به جای (رسول)، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.

6 - جوامع گذشتۀ تاریخ، یکی پس از دیگری، با عذاب قهرالهی و درپی تکذیب انبیا و مبارزۀ با آنان، مضمحل شدند.

فَأَتْبَعْنٰا بَعْضَهُمْ بَعْضاً

«إتباع» (مصدر «أتبعنا») به معنای یکی را در پی دیگری روانه کردن است؛ یعنی، «پس ما امت های تکذیب گر را پی در پی هلاک کردیم و هر یکی رای به دنبال دیگری ، به دیار نیستی روانه ساختیم».

7 - یاد امت‌های هلاک شده و تکذیب‌گر انبیا در داستان‌ها، تنها اثر بر جای مانده از آنها در تاریخ

وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ

«أَحٰادِیثَ» جمع «احدوثة» است و «احدوثه»به داستان‌های شگفتی گفته می‌شود که با آب و تاب نقل شده و با ولعی خاص شنیده می‌شود.

8 - حاکمیت ارادۀ الهی بر تحولات تاریخ

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا ... فَأَتْبَعْنٰا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِیثَ

9 - جوامع کفرپیشه و بی‌ایمان، مورد لعن و نفرین خداوند

فَبُعْداً لِقَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ

کلمۀ «فَبُعْداً» منصوب است به عنوان مفعول مطلق برای فعل محذوف؛ یعنی، «بعدوا بعدا». گفتنی است که «بعدا» از مصدرهایی است که همواره بجای فعل می‌آید.

10 - افول تمدن‌ها و هلاکت جوامع کفرپیشه، نمودی است از خشم و نفرین الهی در حق آنان

فَأَتْبَعْنٰا بَعْضَهُمْ بَعْضاً ... فَبُعْداً لِقَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ ذکر؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ عذاب؛ غضب؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ لعن؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 45]

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (45)

45

سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خود و حجّتی آشکار فرستادیم،

1 - موسی و هارون(ع)، دو پیام‌آور الهی

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ

«آیة»(مفرد «آیات») به معنای نشانه است و «سُلْطٰانٍ» مرادف حجت و «مُبِینٍ» (از «إبانة») به معنای روشن و آشکار است.

2 - رسالت موسی و هارون، در تداوم خط رسولان پیشین بود.

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰا ... ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ

3 - هارون، برادر موسی(ع) بود.

مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ

4 - هارون، یار و مددکار موسی(ع) در رسالت

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ

ذکر «اخوت» - که در تعبیرات کنایی به معنای معین و پشتیبان به کار می‌رود - علاوه براین‌که بیانگر نسبت خویشاوندی

هارون با موسی(ع) است، می‌تواند اشعار به این نکته نیز داشته باشد که رسالت اصلی، بر دوش موسی بوده و رسالت هارون، یاری کردن و مدد رساندن به او بوده است.

5 - دشواری رسالت موسی، در مبارزه با فرعون

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ

رسالت هارون به همراه موسی(ع)، می‌تواند بدان جهت باشد که بار مسؤولیت موسی در مبارزه با فرعون و اشراف پیرامون او، بسیار سنگین بود و برای سبک‌تر شدن آن، خداوند هارون را نیز به همراه او مبعوث کرد.

6 - عصر رسالت موسی، سر آغاز مقطعی نوین در تاریخ ادیان الهی

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰا ... ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ

با توجه به این‌که در آیات پیشین، پیامبران پس از عصر نوح، به شکل کلی و عمومی مطرح شدند؛ ولی در این آیات، رسالت موسی و عصر او از آن مجموعه جدا شده و مشخصاً اختصاص به ذکر یافته است، می‌توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

7 - موسی(ع)، دارای معجزاتی متعدد

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... بِآیٰاتِنٰا

«آیة»به معنای نشانه است و مقصود از آن در مورد بعثت پیامبران، معجزه است به این اعتبار که معجزه، نشانۀ صدق ادعای پیامبران است.

8 - معجزات، تجلی قدرت خدا به دست پیامبران

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... بِآیٰاتِنٰا

برداشت یاد شده با توجه به اضافه شدن «آیات»، به ضمیر «نا»، استفاده می‌شود.

9 - موسی(ع)، در راستای اثبات توحید ربوبی و ابطال‌شرک، منطقی قوی وکوبنده و برهانی روشن و غیرقابل تردید داشت.

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ

کلمۀ «سُلْطٰانٍ» به معنای قهر و غلبه است. حجت و برهان را نیز بدان اعتبار که صاحب آن، بر قلوب مخاطبان هجوم می‌برد و آنها را فتح می‌کند، سلطان گفته می‌شود.

10 - معجزات حسی پیامبران، زمینه ساز بهره‌وری مردم از منطق روشن آنان

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا ... بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ

تقدیم «بِآیٰاتِنٰا» (معجزات حسی) بر «سُلْطٰانٍ مُبِینٍ» - که بیانگر معارف روشن و منطق نیرومند است - می‌تواند اشعار به نکتۀ یاد شده داشته باشد.

11 - دعوت پیامبران، مبتنی بر منطق روشن و منطبق با مبانی عقلی و علمی

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا ... وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اللّه؛ انبیاء؛ برادر؛ برهان؛ تاریخ؛ توحید؛ رسالت؛ شرک؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ هارون(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 46]

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ (46)

46

به سوی فرعون و اشراف قومش؛ پس تکبّر کردند و قومی برتری جوی بودند.

1 - مسؤولیت مشترک موسی و هارون، در رسالت و مبارزه با فرعون و اشراف قوم او

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

«ملأ» اسم جمع و به معنای اشراف و سران است. «إستکبار» (مصدر «استکبروا»)؛ یعنی، کبر ورزیدن و تکبّر نمودن «علو» (مصدر «عٰالِینَ» ) نیز به معنای برتری‌جویی و سلطه‌طلبی است.

2 - حرکت به سوی فرعون و اشراف پیرامون وی، نخستین رسالت موسی و هارون(ع)

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

3 - نظام فرعونی، نظامی سرکوبگر و متکی به اشراف

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ... وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ

4 - حاکمیت سرکوبگر فرعون، مانع از آزادی مردم و روی آوردن موسی به هدایت آنان، در مرحلۀ نخست

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

باتوجه به این‌که در آیات پیشین، وقتی سخن از «انبیا» به میان می‌آمد، رسالت آنان به‌سوی توده‌های مردم مد نظر بود؛ ولی در مورد موسی(ع)، سخن از رسالت او به سوی فرعون به میان آمده است، می‌توان گفت که حرکت موسی به سوی فرعون، بدان جهت بود که نظام فرعونی، مانع از آزادی مردم و گرایش آنان به موسی - و به عبارت دیگر - سدّی میان او و مردم بوده است.

5 - تصحیح مرکزیت قدرت و حاکمیت جامعه، راهکار اصلاح و هدایت مردم

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ

باتوجه به این‌که موسی(ع) در امر رسالت، نخست به‌سوی فرعون - که محور قدرت و حاکمیت بود - فرستاده شد، می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

6- موضع‌گیری مستکبرانۀ فرعون واشراف دربار او، در برابر موسی و هارون(ع)

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ ... إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا

7 - فرعون و اشراف حکومت او، اشخاصی برتری جو و سلطه طلب بودند.

وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ

8 - روحیۀ خود بزرگ بینی و سلطه طلبی

فرعون و اشراف دربار او، مانع از پذیرش دعوت موسی و هارون

فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ

جملۀ «وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ» تعلیل برای «فَاسْتَکْبَرُوا» است؛ یعنی، چون آنان مردمی متکبر بودند، از پذیرش دعوت موسی و هارون(ع) امتناع کردند.

9 - اشرافیت، زمینۀ حق ناپذیری و استکبار در برابر پیامبران

إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا

10 - حاکمیت دیرین خاندان فرعون و اشراف دربار او بر سرزمین مصر*

وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ

جملۀ «کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ» می‌تواند بدین معنا باشد که: فرعون و اشراف حکومت او، بدان جهت که از دیر زمانی بر مصر فرمان می‌راندند و به آن خو گرفته بودند و پذیرش دعوت موسی، آنان را ناچار به فرمان‌پذیری می‌کرد، از پذیرش آن خود داری کردند.

11- حاکمیت طولانی خاندان فرعون و اشراف بر توده‌ها و عادت به دستوردادن، مانع از پذیرش دعوت موسی و سرنهادن به دستورهای او، از سوی آنان بود.*

فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً عٰالِینَ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ استکبار؛ اشراف؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ تاریخ؛ حق؛ حکومت؛ رسالت؛ سلطه؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ مصر؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 47]

فَقٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنٰا وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ (47)

47

پس گفتند: آیا به دو بشری که مانند خود ما هستند ایمان بیاوریم و حال آن که قوم آن دو، بندگیِ ما می‌کنند؟

1 - فرعون و اشراف دربار او، منکر صلاحیت بشر برای دستیابی به مقام رسالت الهی

فَقٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنٰا

همزه در «أَ نُؤْمِنُ» برای استفهام انکاری است. «قوم» به معنای طایفه و «عبادة»(مصدر «عٰابِدُونَ» ) در این جا، به معنای خدمت‌گذاری است.

2 - فرعونیان، منکر هر گونه امتیاز برای موسی و هارون(ع)

فَقٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنٰا

3 - موسی و هارون(ع)، از طایفۀ بنی‌اسرائیل بودند.

وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ

4 - تحقیر موسی و هارون(ع) از سوی فرعون و اشراف دربار او، به خاطر داشتن خاستگاه پایین اجتماعی

أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنٰا وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ

5 - بنی‌اسرائیل، دربند اسارت و بردگی فرعون و اشراف حکومت او

وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ

6 - فرعون و اشراف دربار او، مورد پرستش بردگان تحت سلطۀ آنان*

وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ

برداشت یاد شده، بر این اساس است که «عبادة»(مصدر «عٰابِدُونَ» )، در جملۀ فوق، به معنای پرستیدن باشد.

7 - نژادپرستی و خوی برتری جویی فرعون و اشراف دربار او، عامل نادیده گرفتن معجزات و دلایل روشن موسی و هارون(ع)

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا ... بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ ... فَقٰالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ ... وَ قَوْمُهُمٰا لَنٰا عٰابِدُونَ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ ایمان؛ بشر؛ بنی‌اسرائیل؛ تکذیب؛ عبادت؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نژاد؛ هارون(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 48]

فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ اَلْمُهْلَکِینَ (48)

48

پس آن دو را تکذیب کردند و در نتیجه از هلاک‌شدگان گشتند.

1 - تکذیب نهایی موسی و هارون(ع)، از سوی فرعون و اشراف وابسته به او

فَکَذَّبُوهُمٰا

2 - هلاکت و نابودی فرعون و اشراف حکومت او، در نتیجۀ تکذیب رسولان الهی (موسی و هارون)

فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ

3 - تکذیب پیامبران الهی، عامل هلاکت و زوال جوامع بشری

فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ

4 - هلاکت جوامع کفرپیشه و تکذیب‌گر

تاریخ، نتیجۀ عملکرد خود آنها و پس از اتمام حجت الهی بر آنان

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا ... بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ ... فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اشراف؛ امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ فرعون؛ کفر؛ کیفر؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)

[سوره المؤمنون (23): آیه 49]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (49)

49

و همانا ما به موسی کتاب دادیم، شاید آنان هدایت شوند.

1 - موسی(ع)، دارای کتاب آسمانی بود.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

2 - کتاب آسمانی موسی(ع) (تورات)، کتاب هدایت

لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ

3 - اعطای تورات به موسی(ع)، پس از هلاکت فرعون و یاران او

فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ . وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

با توجه به ذکر اعطای کتاب به موسی(ع) پس از بیان فرجام کار فرعون و فرعونیان و هلاکت و نابودی آنان، این برداشت به دست می‌آید.

4 - دریافت تورات توسط موسی(ع) و عدم مشارکت هارون با او در این امر مهم

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ وَ أَخٰاهُ هٰارُونَ ... وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

5 - بنی‌اسرائیل در عصر فرعون، گرفتار انحراف در عقیده و عمل و نیازمند هدایت از سوی خدا

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ

«هم»در «لَعَلَّهُمْ» کنایه از بنی‌اسرائیل است و ارجاع آن به فرعون و طایفۀ او، درست نیست؛ زیرا نزول تورات، بعد از هلاکت فرعونیان بود.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ اولواالعزم؛ بنی‌اسرائیل؛ تورات؛ ضلالت؛ فرعون؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 50]

وَ جَعَلْنَا اِبْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ (50)

50

و پسر مریم و مادرش را آیتی [بزرگ] گردانیدیم، و آن دو را در سر زمینی بلند که جایگاهی برای سکونت و آبی روان داشت جای دادیم.

1 - عیسی و مادرش مریم(ع)، نشانه‌ای الهی برای امت پس از موسی(ع)

ثُمَّ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً

2 - تولد عیسی از مریم بدون پدر، معجزۀ بزرگ الهی بود.

وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً

نکره آمدن «آیَةً» برای تفخیم است؛ یعنی، نشانه‌ای بزرگ.

3 - رشد و تربیت عیسی(ع)، در کنار مادر و تحت نظارت خداوند

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ

4 - نقل مکان کردن مریم به همراه نوزادش (عیسی)، به محلی دیگر غیر از زادگاه او

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ

«إیواء» (مصدر «آوینا») به معنای اسکان و جای دادن است.

«ربوة» به تپه و هر زمین بلند گفته می‌شود. «ذٰاتِ قَرٰارٍ» (مرادف «مستقر») به معنای جای زندگی است و «مَعِینٍ» به آبی که بر روی زمین جاری باشد، گفته می‌شود.

5 - استقرار مریم و نوزادش (عیسی)، در سرزمینی بلند، آرام و دارای آبی روان

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ

6 - مناطق مرتفع زمین، دارای ارزش‌برتر برای زندگی

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ

برداشت فوق، بدان احتمال است که «رَبْوَةٍ» به ارزش مناطق مرتفع اشاره داشته باشد، نه صرف یک گزارش تاریخی.

7 - مطلوبیت برخورداری از امکانات و آسایش زندگی

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ

8 - مطلوبیت زندگی در سرزمین‌های خوش آب و هوا

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ

9 - توجه ادیان الهی، به امکانات رفاهی و آسایش در زندگی دنیوی

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ

10 - برخورداری عیسی و مریم(ع)، از امکانات و آسایش زندگی

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ

11 - رهبانیت، بدعت پیروان عیسی و انحراف از سیرۀ آن حضرت بود.

وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ

تصریح به این‌که مکان زندگی عیسی و مادرش، همراه با امکانات و وسایل آسایش و در سرزمین خوش آب و هوا بود، می‌تواند اشاره به این مطلب باشد که زندگی رهبانی پیروان آن حضرت، انحراف از سیرۀ او و بدعت در دین او بوده است.

12- «عن النبیّ(ص) أنّه تلا هذه الآیة «وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ» ...

قال: هی بالشّام بأرض یقال لها الغُوطة، مدینة یقال لها دمشق هی خیر مدن الشّام؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که آن حضرت آیۀ «وَ آوَیْنٰاهُمٰا إِلیٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِینٍ» را قرائت کرد و فرمود: این (ربوه) در شام است در سرزمینی بنام غوطه. آن شهری است به نام دمشق که بهترین شهرهای شام است».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ بدعت؛ بنی‌اسرائیل؛ تاریخ؛ تربیت؛ دنیا؛ دین؛ رفاه؛ رهبانیت؛ زندگی؛ شهر؛ ضلالت؛ عیسی(ع)؛ قصه در قرآن؛ مریم(س)؛ مسیحیت؛ معجزه؛ ولادت

[سوره المؤمنون (23): آیه 51]

یٰا أَیُّهَا اَلرُّسُلُ کُلُوا مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (51)

51

ای پیامبران، از خوراکی‌های دلپذیر بخورید و کار شایسته کنید، که من به آنچه می‌کنید آگاهم.

1 - پیامبران الهی، دارای جنبۀ بشری و نیازمند تغذیه و بهره‌گیری از موهبت‌های طبیعی، مانند دیگر مردمان

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

2 - بهره‌وری از نعمت‌های الهی و تغذیه از غذاهای پاکیزه، توصیۀ خداوند به یکایک پیامبران


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 101.

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

از آن جایی که پیامبران الهی به صورت متفرق و جدا جدا و در طول تاریخ فرستاده شده‌اند، این آیه می‌تواند به این معنا باشد که: «ما به یکایک پیامبران ، توصیه کردیم که از طیبات بهره گیرند و ...».

3 - رهبانیت (ترک دنیا و زهدورزی‌های بی‌جا)، انحراف از سیرۀ پیامبران الهی است.

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

با توجه به این‌که جملۀ «کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» بعد از یاد عیسی و مادرش، مطرح شده است، می‌تواند به اندیشۀ نادرست رهبانیت در مسیحیت، اشاره داشته باشد.

4 - اهمیت دادن به تغذیۀ سالم و بهره‌گیری از نعمت‌های الهی، وجه مشترک همۀ ادیان آسمانی

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

5 - لزوم رعایت اعتدال در بهره‌وری از موهبت‌های طبیعت و پرهیز از اسراف و زیاده‌روی در آن

کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

با توجه به «مِنَ» تبعیضیه در «مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» ، این برداشت، به دست می‌آید.

6 - خداوند، خواهان بهره‌وری انسان‌ها، از روزی‌های حلال واجتناب از حرام‌خواری است.

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که «طیب»در لغت به معنای حلال به کار رود.

7 - وجود غذاهای متنوع و لذیذ در طبیعت برای انسان‌ها

کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

به کارگیری «طیبات» به صورت جمع، بیانگر برداشت فوق است.

8 - گرایش باطنی پیامبران به ترک دنیا و پرهیز از لذت‌های آن

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

این‌که خدا، به پیامبران توصیه می‌کند که از غذاهای لذیذ استفاده کنید، نشان می‌دهد که در بین آن بزرگواران، نوعی گرایش به ترک دنیا و اجتناب از لذات آن وجود داشته است؛ که ممکن بود در صورت نبود این توصیۀ الهی، به نوعی رهبانیت کشیده شوند.

9 - انجام کارهای شایسته، توصیۀ دیگر خداوند به یکایک پیامبران

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ ... وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً

«عمل»(مصدر «اعْمَلُوا» ) به معنای انجام دادن و «صٰالِحاً» صفت برای موصوف محذوف است؛یعنی، «و اعملوا عملاً صالحاً؛ و کار شایسته انجام دهید».

10 - لزوم شکر و سپاس‌گزاری به درگاه خداوند، در برابر استفاده از نعمت‌های او

کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً

چنان‌چه «طّیّبات» به‌معنای غذاهای پاکیزه و لذیذ باشد، دستور بعدی (وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً) بدان معنا خواهد بود که باید به پاس آن نعمت‌ها کار شایسته انجام دهید. و اگر به معنای «غذاهای حلال»، باشد تقدیم آن بر عمل صالح، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که تغذیۀ حلال، زمینه ساز عمل صالح است. برداشت فوق، براساس معنای اول می‌باشد.

11 - عمل صالح، شکر استفاده از نعمت‌های الهی

کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً

12 - تغذیۀ سالم و حلال، زمینۀ گرایش انسان به عمل صالح

کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً

13 - استفاده از نعمت‌های الهی، سپاس‌گزاری از خدا و انجام اعمال شایسته، رسم و راه زندگی ترسیم شده ازسوی خدا برای یکایک پیامبران و همۀ مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً

14 - آگاهی کامل و همه جانبۀ خدا به عملکرد انسان‌ها

إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

15 - انحراف از روش ترسیم شده از سوی خدا برای زندگی، درپی دارندۀ مجازات الهی

إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

16 - همۀ مردم - حتی پیامبران - در معرض کیفرهای الهی در صورت تخلف از دستورات او

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ ... إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

17 - «أبان بن تغلب قال: سألت جعفربن محمد(ع) عن قول اللّه - عزّذکره - : « یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ، قال: الرزق الحلال؛ (1)

ابان‌بن‌تغلب گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند - عزّ ذکره - «یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» سؤال کردم، فرمود: [مراد] روزی حلال است».

18 - «عن النبیّ(ص) فی قوله «یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» (الآیة) قال: ذاک عیسی بن مریم یأکل من غَزْل أُمّه؛ (2)

از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند «یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ ...» روایت شده که فرمود: یکی از پیامبران - که از طیبات می‌خورد - عیسی بن مریم است. او از دستمزد نخ‌ریسی مادرش ارتزاق می‌کرد».


1) 1) . تفسیر فرات کوفی، ص 277، ح 375؛ بحارالأنوار، ج 11، ص 58، ح 62.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 6، ص 102.

----

کلیدواژه‌ها:

اسراف؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ ایمان؛ بشر؛ حرمت؛ دین؛ رزق؛ رهبانیت؛ زندگی؛ زهد؛ شکر؛ طیّبات؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عمل صالح؛ عیسی(ع)؛ غذا؛ غیب؛ ملامت؛ نعمت؛ خوردنی‌ها

[سوره المؤمنون (23): آیه 52]

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ (52)

52

و همانا این راه [و رسم] شماست، که راه [و رسمی]یگانه است، و من پروردگار شمایم، پس از من پروا کنید.

1 - یکی بودن شیوۀ زندگی همۀ پیامبران، در بهره‌گیری سالم و حلال از نعمت‌های الهی، کردار نیک و پرستش خدای یگانه

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ... وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ

«هٰذِهِ» اشاره به طریقۀ زندگی است که از سوی خدا به یکایک پیامبران توصیه شده بود (یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً) . «أُمَّةً» نیز به معنای طریقه، و راه و رسم است.

2 - احترام به آیین زندگی ترسیم شده از سوی خدا و پرهیز از ایجاد هر گونه تغییر و تبدیل در آن، توصیۀ خداوند به یکایک پیامبران

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ... وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ

آیۀ فوق، ادامۀ آیۀ قبل و جزء توصیه‌ای است که خداوند به یکایک پیامبران فرموده بود. بنابراین، با توجه به تأکیدهای متعدد که در آن است (حرف تأکید «إِنَّ» ، اسم اشارۀ نزدیک «هٰذِهِ» ، جملۀ اسمیه و قید «أُمَّةً وٰاحِدَةً» ) معنای آن چنین می‌شود: ما به پیامبران یادآوری کردیم که این روش، تنها روشی است که باید در زندگی رعایت کنند و هرگونه ایجاد تغییر در آن، یا اتخاذ روشی غیر از آن، أکیداً ممنوع است و عذاب سختی در پی خواهد داشت (فاتقون).

3 - راه و رسم زندگی تعیین شده از سوی خدا برای پیامبران، راه و رسمی روشن و به دور از هر گونه ابهام

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

به کارگیری اسم اشارۀ نزدیک (هٰذه)، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

4 - خدا، پروردگار آدمیان

وَ أَنَا رَبُّکُمْ

5 - پرستش خدای یگانه، توصیۀ دیگر او به یکایک پیامبران

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ ... وَ إِنَّ هٰذِهِ ... وَ أَنَا رَبُّکُمْ

6 - پیروی از شیوۀ زندگی پیامبران (استفاده از نعمت‌های الهی، داشتن کردار نیک و پرستش خدای یگانه) توصیۀ أکید خدا به یکایک امت‌ها

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ

برداشت‌های پیشین بر این اساس بود که مراد از ضمیرهای خطاب در کلمه‌های «أُمَّتُکُمْ» ، «رَبُّکُمْ» و «فَاتَّقُونِ» پیامبران باشد. احتمال دیگر این است مقصود از این ضمیرها، پیروان هر یک از پیامبران باشد. در این صورت و با توجه به عطف این آیه به آیۀ قبل، معنای آن چنین می‌شود: ما همان گونه که شیوۀ زندگی را به یکایک پیامبران توصیه کردیم، به مردم نیز سفارش نمودیم که به آنان اقتدا کنند و از آیین آنان پیروی نمایند و از تغییر و تبدیل در آن و یا اتخاذ شیوۀ دیگری غیر از آن، سخت بپرهیزند. گفتنی است که آیۀ بعدی، این احتمال را تقویت می‌کند.

7 - انحراف از خط مشی زندگی تعیین شده از سوی خدا، برانگیزانندۀ خشم الهی و درپی دارندۀ عذاب او

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ ... کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ... وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ

8 - رهبانیت و زهدورزی‌های بی جا، ارتکاب اعمال ناشایست و شرک‌ورزی در عبادت، انحراف از طریقۀ پیامبران

یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ ... وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ

9 - لزوم رعایت تقوا و پرهیز از نافرمانی خداوند

فَاتَّقُونِ

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَا رَبُّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ پیروی؛ تقوا؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رهبانیت؛ زندگی؛ زهد؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عمل؛ عمل صالح؛ غضب؛ گناه؛ نعمت

[سوره المؤمنون (23): آیه 53]

فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (53)

53

پس کار [دین] خود را در میان خویش قطعه قطعه کردند [و دسته دسته شدند]، در حالی که هر گروهی به آنچه نزدشان بود شادمان بودند.

1 - اقدام انسان‌ها به شکستن وحدت طریقۀ پیامبران، علی‌رغم توصیه‌های أکید خدا بر حفظ آن

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً ... فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً

«فاء» در «فَتَقَطَّعُوا» ، برای تعقیب و بیان فرجام کار توصیه‌های خداوند به مردم در رابطه با پیروی از طریقۀ پیامبران و پرهیز از ایجاد دگرگونی در آن است. ضمیرهای غایب جمع در «فَتَقَطَّعُوا» ، «أَمْرَهُمْ» «بَیْنَهُمْ» ، «لَدَیْهِمْ» و «فَرِحُونَ» به امت‌ها و پیروان انبیا باز می‌گردد. کلمۀ «تقطع»(مصدر «تقطعوا») به معنای قطعه قطعه کردن، «أمر» به معنای شأن و کنایه از شیوۀ زندگی مطرح شده در آیات پیشین و «زبر» (جمع«زبور») به معنای قطعه‌ها است.

2 - بی‌تقوایی مردمان، عامل برهم زدن وحدت رویۀ پیامبران و پیدایش تفرقه‌های دینی

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً ... فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً

3 - دلبستگی شدید فرقه‌های مذهبی به طریقۀ خود، علی‌رغم یگانگی طریقۀ پیامبران

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً ... کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

4 - لزوم اتحاد بر محور آیین الهی (سیرۀ پیامبران) و پرهیز از فرقه‌گرایی

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ ... فَاتَّقُونِ ... کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

5 - وابستگی‌های کور فرقه‌ای، باعث استمرار یافتن تفرقه‌های مذهبی و انحراف از سیرۀ پیامبران

وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً ... کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ اللّه؛ انبیاء؛ تقوا؛ حزب؛ سرور

[سوره المؤمنون (23): آیه 54]

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ (54)

54

پس آنان را در گرداب نادانی‌شان تا چندی رها کن.

1 - شرک و بت‌پرستی در کنار کعبه (خانۀ توحید)، نمونه‌ای بارز از اقدام انسان‌ها برای تغییر آیین پیامبران و انحراف از طریقۀ آنان

فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ ... فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ

«و ذر»(مصدر «ذرهم») به معنای ترک کردن و وا نهادن است.

ضمیر «هم» - به قرینۀ مقام - کنایه از مردم مکّه و پیرامون آن است؛ که سیرۀ یکتاپرستی ابراهیم(ع) را تغییر دادند و به شرک‌ورزی روی آوردند و بر آن پافشاری می‌کردند «غمرة» به معنای غرقاب و در این جا استعاره از ورطۀ جهل و گمراهی می‌باشد.

2 - تعصب و جمود سخت شرک پیشگان عصر بعثت بر مرام بت‌پرستی

کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ . فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ

3 - حق‌ناپذیری، تعصب و جمود بر فرقه‌گرایی، گردابی است هلاکت‌بار.

فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ ... فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ

4 - عدم تأثیر دعوت پیامبر(ص) بر مشرکان متعصب و متحجر

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ

5 - پیامبر(ص)، مأمور وانهادن شرک‌پیشگان متعصب در غرقاب جهل و گمراهی‌شان

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ

6 - تهدید مشرکان حق ناپذیر صدراسلام، به عذاب الهی

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ

7 - مجازات الهی، در انتظار فرقه‌گرایان حق‌ناپذیر

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اسلام؛ انذار؛ بت؛ جهل؛ حق؛ حمیت؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مکه

[سوره المؤمنون (23): آیه 55]

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ (55)

55

آیا می‌پندارند مددی که به وسیلۀ مال و اولاد به آنان می‌رسانیم،

1 - رفاه و برخورداری از امکانات مادی (مال و فرزند و...) نشانۀ کرامت انسان در نزد خدا نیست.

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ

2 - نکوهش شرک پیشگان مرفه صدراسلام، به خاطر پندار غلط آنان در ارزیابی موقعیت خویش در نزد خداوند

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ

3 - ثروت و فرزندان ذکور، دو ملاک برای ارزیابی موقعیت انسان در پیشگاه خدا در دیدگاه مشرکان عصر بعثت

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ

4 - برخورداری از امکانات مادی فراوان،

زمینه‌ساز خودپسندی و حق‌گریزی است.

کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ ... أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ

ذکر مال و فرزند، می‌تواند بدان جهت باشد که این دو، در پیدایش فرقه‌گرایی و حق‌ناپذیری مؤثر بوده است.

5 - رویارویی و مخالفت قشر مرفّه صدراسلام، با پیامبر(ص) و تعصب و جمود آنان بر شرک‌ورزی شان

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ . أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ

6 - لزوم فریفته نشدن انسان به امکانات مادی خویش

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اشراف؛ انسان؛ پسر؛ حق؛ حمیت؛ دشمنی؛ رفاه؛ شرک؛ ظن؛ غرور؛ فرزند؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 56]

نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی اَلْخَیْرٰاتِ بَلْ لاٰ یَشْعُرُونَ (56)

56

[از آن روست که] در دادنِ خیرات به آنان شتاب می‌کنیم؟ [چنین نیست،] بلکه درک نمی‌کنند [که این یک آزمایش است].

1 - مال و فرزند بسیار، نشانۀ لطف و مهر خداوند در دیدگاه شرک پیشگان مرفه صدراسلام

أَ یَحْسَبُونَ ... مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ . نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرٰاتِ

2 - فریفته شدن به مال و فرزند و ملاک ارزش قرار دادن آن، نشانۀ جهل و نادانی است.

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ ... نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرٰاتِ

3 - ثروتمندان شرک پیشه و فریفتۀ مال و فرزند در صدراسلام، اشخاصی بی‌شعور و نادان بودند.

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ ... بَلْ لاٰ یَشْعُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

ارزیابی؛ اسلام؛ اشراف؛ اللّه؛ جهل؛ شرک؛ شعور؛ عجله؛ فرزند؛ مال

[سوره المؤمنون (23): آیه 57]

إِنَّ اَلَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (57)

57

همانا آنان که از ترس [مجازات] پروردگارشان نگرانند،

1 - اعتقاد راستین به ربوبیت یگانه خداوند، مستلزم بیم داشتن از عذاب او و نگران‌بودن از فرجام کار خویش

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

«خَشْیَةِ» به معنای ترس، بیم و هراس است. عبارت «مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ» ، به تقدیر «من خشیة عذاب ربهم» می‌باشد و «إشفاق»(مصدر «مُشْفِقُونَ» ) به معنای نگرانی، پریشانی، تشویش خاطر، اضطراب و در بیم و امید بودن است.

2 - ترس از خدا، خصلتی ارجمند در نزد پروردگار

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

3 - خدا، پروردگار انسان‌ها

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

4 - وجود کیفر، برای انسان‌های متخلف، در نظام ربوبی خداوند

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ترس؛ جهان‌بینی؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ کیفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 58]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ (58)

58

و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند،

1 - اعتقاد راستین به ربوبیت یگانه خداوند، مستلزم ایمان آوردن به نشانه‌ها و آیات او است.

وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

2 - نظام آفرینش، نشانۀ خدا و جلوۀ پروردگاری او است.

وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

مراد از «آیات»، می‌تواند نشانه‌های خداوندگاری او در جهان آفرینش باشد. هم چنین می‌تواند دلایل ربوبیت او در کتاب

آسمانی (قرآن) باشد. برداشت فوق بر پایۀ احتمال اول است.

3 - قرآن، مجموعه‌ای از آیات و نشانه‌های خداوند

وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

4 - بیم از خدا و کیفر او، زمینه‌ساز ایمان آوردن به آیات او است.

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ ... وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

تقدیم «خشیت» بر «ایمان»می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.

5 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ ترس؛ جهان‌بینی؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ کیفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 59]

وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاٰ یُشْرِکُونَ (59)

59

و آنان که به پروردگارشان شرک نمی‌ورزند،

1 - پرهیز از شرک، لازمۀ ایمان راستین به پروردگار یگانه

وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاٰ یُشْرِکُونَ

2 - خدا، تنها مربی و پروردگار انسان‌ها است.

وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاٰ یُشْرِکُونَ

3 - شرک، خطری جدی در مسیر انسان‌ها است.

وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاٰ یُشْرِکُونَ

4- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لاٰ یُشْرِکُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ رب/اسما و صفات؛ شرک

[سوره المؤمنون (23): آیه 60]

وَ اَلَّذِینَ یُؤْتُونَ مٰا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ (60)

60

و آنان که آنچه را [در راه خدا] می‌دهند، در حالی می‌دهند که دل هایشان ترسان است از این‌که به سوی پروردگارشان باز می‌گردند،

1- پرداخت‌زکات، یکی دیگر ازلازمه‌های ایمان راستین

وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ مٰا آتَوْا ... أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

«إیتاء»(مصدر «یُؤْتُونَ» ) به معنای دادن است. «مٰا» کنایه از زکات و مفعول «یُؤْتُونَ» می‌باشد. «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ» حال است برای ضمیر فاعل در «یُؤْتُونَ» .

2 - دادن زکات، برنامۀ همیشگی مؤمنان راستین

وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ مٰا آتَوْا

با توجه به، به کارگیری فعل مضارع (یؤتون) - که مفید استمرار است - برداشت فوق به دست می‌آید.

3 - مؤمنان راستین، در عین انجام تکالیف الهی، از فرجام کار خویش نگران‌اند.

وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

4 - پرداخت زکات، فقط باید برای جلب رضای خدا و دستیابی به سعادت اخروی باشد.

وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ... وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

5 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

إِلیٰ رَبِّهِمْ

6 - نظام ربوبی خداوند، نظامی بر اساس کیفر و پاداش

إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

7 - جهان آخرت، جهان کیفر و پاداش

أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

8 - فرجام کار انسان‌ها در قیامت، تنها در اختیار خداوند است.

وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

9 - توحید و معاد، دو عقیدۀ محوری و انسان‌ساز

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ... أَنَّهُمْ إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

إِلیٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ

11 - «قال أبوعبداللّه(ع) معناه خائفةً أن لایُقْبَل منهم ... ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: معنای سخن خدا «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ» این است که می‌ترسند آنچه انجام داده‌اند، از آنان قبول نشود ...».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ ترس؛ تکلیف؛ جهان‌بینی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ زکات؛ عمل؛ قلب؛ کیفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 61]

أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْخَیْرٰاتِ وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ (61)

61

اینانند که در کارهای خیر شتاب می‌کنند، و اینان در انجام دادن آنها سبقت می‌گیرند.

1 - ترس از خدا و قیامت، بر انگیزانندۀ انسان‌ها به انجام کارهای نیک

إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ... أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ

«أُولٰئِکَ» اشاره به موحدانی است که وصفشان در آیات پیش بیان شد. «مسارعة» (مصدر «یُسٰارِعُونَ» ) به معنای شتاب کردن است.

2 - شتاب ورزی در انجام کارهای نیک نشانۀ مؤمنان راستین

أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ

3 - انجام کارهای خیر، سیرۀ همیشگی مؤمنان راستین است، نه امری مقطعی و موقت.

أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ

از به کارگیری فعل مضارع (یسارعون) - که بیانگر استمرار است - برداشت فوق استفاده می‌شود.

4 - موحدانِ بیمناک از پروردگار و روز قیامت، پیشتاز در انجام کارهای نیک

وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ

«لام»در «لَهٰا» به معنای «إلی» و متعلق به «سٰابِقُونَ» است و ضمیر «ها»به «الْخَیْرٰاتِ» باز می‌گردد؛ یعنی، «و هم سابقون إلی الخیرات». «سبق»به معنای پیشی گرفتن است.

5 - شتاب در انجام کارهای نیک و پیشتازی در میدان ارزش‌ها، خصلت‌هایی ارجمند و مورد توصیه و ستایش خداوند

أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ

6 - خدا ترسی و بیمناک بودن از روز


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 176.

رستاخیز، برانگیزانندۀ انسان به پیشتازی در انجام کارهای نیک

وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ خیر و شر؛ عمل؛ قیامت؛ مسابقه

[سوره المؤمنون (23): آیه 62]

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (62)

62

و هیچ کس را جز به اندازۀ وسعش تکلیف نمی‌کنیم، و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید و به آنان ستم نمی‌رود.

1 - تکالیف الهی برای انسان‌ها، به میزان طاقت و توان آنها است.

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

«تکلیف»(مصدر «نُکَلِّفُ» ) وادار کردن به انجام یا ترک چیزی را گویند. «وسع»نیز مرادف با طاقت و توان است.

2 - خداوند، خواهان تلاش انسان‌ها برای کسب ارزش‌ها به قدر توان خود و نه بیشتر از آن

أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ ... وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

ذکر جملۀ «وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا» پس از تمجید و ستایش از کسانی که در انجام کارهای خیر شتاب می‌ورزند و در میدان کسب ارزش‌ها از دیگران سبقت می‌گیرند، می‌تواند تذکری از جانب خداوند باشد تا آنان خود را در این راستا به مشقت نیندازند.

3 - اسلام، دینی سهل و آسان و به دور از تکالیف طاقت فرسا و حرج آفرین

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

4 - تکالیف آسان، جلوۀ امتنان الهی نسبت به انسان‌ها

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

5 - ثبت دقیق اعمال آدمیان در کتابی نزد خداوند

وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ

6 - نظام حسابرسی خداوند، مبرّا از کمترین ظلم به آدمیان

وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

7 - ثبت دقیق اعمال انسان‌ها، تضمینی است بر روا نشدن کمترین ظلم بر آنان.

وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

8 - نظام هستی، نظامی حسابگر، هدفدار و دارای فرجامی حکیمانه

وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

9 - تکالیف آسان و در حد توان، نمودی از مبرّا بودن نظام تشریع الهی از هرگونه ظلم

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

10 - انجام تکالیف و پایبندی بدانها، توصیۀ خداوند به انسان‌ها

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

نفی تکالیفی سخت از شریعت، بیانگر امتنان الهی نسبت به انسان ها و توصیه‌ای است به آنان که از انجام تکالیف و پایبندی به آنها فرو گذار نکنند.

11- همۀ‌قوانین نظام تشریع و تکوین و نیز اعمال آدمیان، مکتوب در لوح محفوظ*

وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ

برداشت های پیشین بر این اساس بود که مراد از «کِتٰابٌ» نامۀ اعمال آدمیان باشد. برخی از مفسران «کِتٰابٌ» را به قرینۀ «لَدَیْنٰا» به لوح محفوظ تفسیرکرده‌اند. برداشت فوق، بر پایۀ این احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تکلیف؛ جهان؛ حسابرسی؛ حق؛ سختی؛ سخن؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ قدرت؛ کتاب؛ لوح محفوظ؛ نامه عمل

[سوره المؤمنون (23): آیه 63]

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ (63)

63

[آنان تکلیف ما را دشوار نمی‌یابند،] بلکه دل‌هایشان از این [حقایق] در غفلتی[عمیق] قرار دارد، و جز این نیز کارهای دیگری دارند که آنها را انجام می‌دهند.

1- جان ودل آدمی، درمعرض خطر غفلت

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا

«بَلْ» حرف اضراب و برای انتقال از مطلبی (اوصاف مؤمنان راستین، نامۀ اعمال آنان و داوری عادلانۀ خدا دربارۀ مردم)، به مطلب دیگر (اوصاف کفار و منکران معاد) است. «غَمْرَةٍ» به آبی که تمام قامت انسان را فراگیرد، گفته می‌شود و دراین‌جا، استعاره از غفلت فراگیر است.

2 - دل های گرفتار غفلت، ناتوان از درک و پذیرش پیام پیام آوران الهی

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا

3 - قلب های کافران، پوشیده در حجاب غفلت و ناآگاهی

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا

4 - کافران، بیگانه با اعمال خیر و آلوده به کارهای ناشایست

وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ

«ذٰلِکَ» اشاره دارد به کارهای نیک مؤمنان (أُولٰئِکَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ) ؛ یعنی، برای کافران، اعمال دیگری غیر از آن اعمال (اعمال نیک) وجود دارد.

5 - غفلت از نظام ثبت و حسابرسی دقیق اعمال و کیفر و پاداش اخروی، عامل بیگانگی کافران با اعمال نیک و آلودگی آنان به کردارهای بد و ناشایست

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا ... هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

پاداش؛ جهل؛ حسابرسی؛ دین؛ عجز؛ عمل؛ عمل صالح؛ غفلت؛ قلب؛ کفر؛ کیفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 64]

حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ (64)

64

تا آن‌گاه که خوشگذرانان آنها را به عذاب گرفتار کنیم، ناگهان فریاد به استغاثه بلند می‌کنند.

1 - عذاب قهر الهی، نقطۀ‌پایان غفلت‌زدگی و بی‌خبری کافران

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ ... حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ

«حَتّٰی» ابتدائیه بوده و برای بیان غایت غفلت‌زدگی کافران و پایان اشتغال آنها به کارهای ناپسند است. «مترفین»(جمع «مترف») به معنای مرفهان، خوشگذرانان و ناز پروردگان است. «جؤار»در اصل به زوزۀ وحوش (آوای سگ، شغال و گرگ) وقتی که صدمه ببیند گفته می‌شود و در این جا کنایه از فریاد استغاثه می‌باشد.

2 - مرفهان خوشگذران و جلوداران کفر، نخستین چشندگان شعله‌های عذاب الهی

حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ

3 - رفاه و برخورداری کافران، سبب‌ساز هلاکت و نگون بختی آنان است، نه نشان سعادت و نیکبختی.

أَ یَحْسَبُونَ ... نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرٰاتِ ... حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ

4 - فریاد و ضجّۀ رفاهمندان کافر، به هنگام لمس عذاب الهی

حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ

5 - فریاد استغاثۀ پیروان مرفهان کفرپیشه، به هنگام مشاهدۀ گرفتاری جلوداران خود به عذاب قهر الهی

حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ

مراد از ضمیر «هم»در «إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ» پیروان مترفین نیز هست.

6 - خوشگذرانان غفلت زده و بی‌خبر از روز جزا، هم سنگ ددان و وحوش بیابان در بینش الهی

إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ

چنان که گفته شد «جؤار»به زوزۀ سگ، روباه و گرگ گفته می‌شود. تعبیر زوزه برای فریاد استغاثۀ کافران، بیانگر مطلب فوق است.


کلیدواژه‌ها:

استغاثه؛ اشراف؛ اللّه؛ امامت؛ تشبیهات؛ حیوان؛ رفاه؛ شقاوت؛ عذاب؛ غفلت؛ قیامت؛ کفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 65]

لاٰ تَجْأَرُوا اَلْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ (65)

65

[به آنان گفته می‌شود:] امروز فریاد به استغاثه بلند نکنید، چرا که از جانب ما یاری نخواهید شد.

1 - پاسخ منفی خداوند به فریاد استغاثۀ مرفهان کفرپیشه، در روز کیفر

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ

عبارت «لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ» نایب فاعل برای فعل محذوف است؛ یعنی، «قیل لهم لا تجاروا الیوم ... ؛ به آنها گفته می‌شود: امروز زاری نکنید، قطعاً از جانب ما یاری نخواهید شد».

2 - روی‌گردانی از خدا در دنیا، مایۀ محرومیت از نصرت او در آخرت

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ

مراد از «الْیَوْمَ» (امروز) آخرت است؛ زیرا خداوند به هنگام عذاب استیصال با محکومین آن، سخن نمی‌گوید.

3 - امکان مؤثربودن توبه و بهره‌وری از نصرت خدا تا قبل از فرارسیدن عذاب اخروی

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ

قید «الْیَوْمَ» بیانگر این است که اگر کافران، پیش از فرارسیدن روز عذاب، توبه می‌کردند امکان داشت خداوند آنان را بپذیرد و از نصرت خود بهره‌مند سازد.

4 - قیامت، روز بی‌پناهی و درماندگی کامل مرفهان کفرپیشه

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استغاثه؛ اشراف؛ اللّه؛ توبه؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ نصرت

[سوره المؤمنون (23): آیه 66]

قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ (66)

66

همانا آیات من بر شما خوانده می‌شد، امّا شما همواره عقبگرد می‌کردید.

1 - واپس‌گرایی رفاهمندان کافر و تأثیرناپذیری در برابر آیات الهی، عامل محرومیت آنان از نصرت خداوند

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ ... قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی ... عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ

آیۀ فوق، خطاب به مرفهان گرفتار عذاب و تعلیل برای ردّ استغاثه آنها است. فعل‌های «تُتْلیٰ» و «تَنْکِصُونَ» به‌دلیل همراه شدن با «کٰانَتْ» و «فَکُنْتُمْ» ، ماضی استمراری است.

«نکوص» (مصدر «تَنْکِصُونَ» ) به‌معنای بازگشت به قهقرا است. بنابراین قید «عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ» - که آن نیز به معنای قهقرا است - برای تأکید معنای «تَنْکِصُونَ» می‌باشد.

2 - تلاوت مستمر آیات الهی از سوی پیامبر(ص) بر مردم

قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ

3 - آیه، نامی نهاده شده از سوی خدا بر بندبند نثر قرآن

قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ

4 - قرآن، کتابی آسمانی و نازل شده از جانب خداوند

قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ارتجاع؛ اشراف؛ تلاوت؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وحی

[سوره المؤمنون (23): آیه 67]

مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سٰامِراً تَهْجُرُونَ (67)

67

در حالی که در برابر آن تکبّر می‌ورزیدید و در شب‌نشینی‌های خود [دربارۀ قرآن] بدگویی می‌کردید.

1 - کبرورزی در برابر آیات الهی و تکذیب آن، در پی دارندۀ عذاب اخروی

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ ... قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی ... تَنْکِصُونَ .

مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ

آیۀ فوق، در ادامۀ آیۀ قبل، خطاب به رفاهمندان گرفتار عذاب و تعلیل برای ردّ فریاد خواهی آنان است. «استکبار» به معنای

کبرورزیدن است و «بِهِ» متعلق به «مُسْتَکْبِرِینَ» می‌باشد.

بنابراین «مُسْتَکْبِرِینَ» متضمن معنای تکذیب است؛ یعنی، «مکذبین به استکباراً؛ در حالی که از سر کبرورزی آن را دروغ می‌خواندید».

2 - کبرورزی مرفهان کفرپیشه، در برابر آیات الهی (قرآن) و تکذیب آن، عامل محرومیت آنان از نصرت خداوند در قیامت

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ ... قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ ...

تَنْکِصُونَ . مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ

3 - بدگویی و یاوه‌سرایی کافران مرفه، علیه قرآن و پیامبر(ص) در محفل‌های شبانه‌شان

سٰامِراً تَهْجُرُونَ

سمر» (مصدر «سامر»)؛ یعنی، گفت وگو و تشکیل محفل شبانه.

«سامر» اسم جمع است مانند: «حاج»، «حاضر» و «حامل».

«سٰامِراً» حال دیگر برای ضمیر فاعلی «تَنْکِصُونَ» است.

«تَهْجُرُونَ» - به تقدیر تهجرون به - مشتق از «هُجر» (بدگویی) و یا «هجر»(هزیان و یاوه‌گویی) است. جملۀ «تَهْجُرُونَ» (فعل و فاعل) در محل نصب و نعت برای «سٰامِراً» می‌باشد؛ یعنی، «در حالی‌که در محافل شبانه، دربارۀ آن بدگویی می‌کردید».

4 - یاوه‌سرایی در شب‌نشین‌ها، خصلت رفاه‌زدگان کافر

سٰامِراً تَهْجُرُونَ

5 - ناسزا گویان به قرآن و پیامبر(ص) محروم از امدادهای الهی در برابر عذاب قیامت

لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ ... سٰامِراً تَهْجُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استکبار؛ اشراف؛ اللّه؛ تکبر؛ تکذیب؛ دشنام؛ سخن؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ناسزا؛ نصرت

[سوره المؤمنون (23): آیه 68]

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا اَلْقَوْلَ أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ اَلْأَوَّلِینَ (68)

68

پس آیا در این سخن (قرآن) تدبّر نکرده‌اند یا چیزی برای آنان آمده که برای پدران نخستین آنها نیامده بوده است؟

1 - سرزنش رفاه‌زدگان از سوی خدا، به‌خاطر یاوه‌سرایی‌های آنان علیه قرآن

مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سٰامِراً تَهْجُرُونَ . أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ...

آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

استفهام در آیۀ فوق، استفهام توبیخی است و ضمیر جمع در آن به «مُتْرَفِینَ» بازمی‌گردد. خداوند در این بخش از آیات، آنها را

به خاطر اتهاماتی که به پیامبر(ص) و قرآن می‌زدند، مورد سرزنش قرار داده و با ارائۀ دلایل گوناگون، همۀ راه‌های عذرتراشی‌شان را سد کرده است. آیۀ فوق، در ردّ اتهامات آنان به قرآن است.

2 - فراخوانده شدن کافران به تدبر و اندیشه در آیات قرآن و پرهیز از داوری‌های نسنجیده دربارۀ آن

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ

3 - تأمل در آیات قرآن، زدایندۀ هر گونه تردید در الهی و آسمانی بودن آن

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ

4 - لزوم تدبر در آیات و معارف قرآن

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ

5 - قرآن، کتابی است روشن و قابل فهم.

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ

با توجه به توصیۀ خداوند به تدبر در قرآن، این برداشت به دست می‌آید.

6 - قرآن، خود دلیل آسمانی بودن خویش است.

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ

مفهوم دعوت یاد شده، این است که هر کس در قرآن تدبر کند، به آسمانی بودن آن یقین پیدا می‌کند.

7 - نزول کتاب از سوی خدا، دارای سابقۀ دیرین در تاریخ بشر

أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

برداشت فوق، بر این اساس است که «مٰا» در «مٰا لَمْ یَأْتِ» کنایه از کتاب باشد؛ یعنی «أم جاءهم من الکتاب ما لم یأت ...».

8 - پیام‌های قرآن، هماهنگ با پیام‌های آسمانی پیشین

أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

برداشت فوق، بر این اساس است که مراد از «مٰا» در «مٰا لَمْ یَأْتِ» محتوا و پیام‌های قرآن باشد، یعنی«أم جاءهم من الوحی ما لم یأت ...».

9 - موضع‌گیری علیه قرآن، به بهانۀ بی‌سابقه بودن نزول کتاب از سوی خدا - یا بی‌سابقه بودن پیام‌های آن - امری بی‌اساس و غیر قابل پذیرش

أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

10 - آگاهی مردم عصر بعثت، به سابقه داشتن بعثت ونزول کتاب ازسوی خداوند

أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

11 - موضع‌گیری در برابر اندیشه‌های نو و بی‌سابقه، امری طبیعی و عذری قابل قبول

أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

از این آیه استفاده می‌شود که: اگر نزول کتاب امری بی‌سابقه

بود، موضع‌گیری کافران در برابر قرآن قابل پذیرش بود.

12 - وحی و رسالت، دارای پیشینه در تاریخ جزیرة العرب

أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تدبر؛ تفکر؛ تکذیب؛ دشنام؛ رسالت؛ سخن؛ عذر؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ ملامت؛ نبوت؛ نیاکان؛ وحی

[سوره المؤمنون (23): آیه 69]

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (69)

69

یا پیامبر خود را نشناخته‌اند و از این رو منکر او هستند؟

1 - انکار رسالت پیامبر(ص) از سوی کافران و رفاه‌زدگان

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

همان طور که در ذیل آیۀ قبل آمده، این بخش از آیات، در ردّ اتهاماتی است که از سوی کافران نسبت به قرآن و پیامبر(ص) وارد می‌شد. خداوند با ارائۀ دلایل گوناگون، همۀ آنها را بی‌اساس خوانده و تهمت‌زنندگان را سخت مورد سرزنش قرار داده است. آیۀ فوق، مربوط به تکذیب پیامبر(ص) از سوی مرفهان و نسبت دروغ‌گویی به ساحت آن حضرت می‌باشد.

2 - پیامبراکرم(ص)، شخصیتی کاملاً آشنا و شناخته شده برای مردم محیط خویش

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

3- شخصیت‌ارزشی واخلاقی پیامبر(ص)، خود گواه صداقت آن حضرت بود.

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

4 - سرزنش کافران از سوی خداوند، به‌خاطر انکار رسالت پیامبر(ص)، علی‌رغم آگاهی آنان از شخصیت ارزشی و اخلاقی (صداقت، امانت و...) آن حضرت

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

5 - مشخص نبودن پیشنیۀ زندگی شخص، مانع از پذیرش ادعای او در رابطه با نبوت و وحی

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

6 - بستن راه توجیه منکران، حکمت برانگیخته شدن پیامبران از میان مردم محیط خویش

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

قرآن، ضمن ناموجّه دانستن انکار کافران، به این نکته اشاره

می‌کند که: اگر شخصیت پیامبر(ص) برای شما ناشناخته بود و او در میان شما رشد نکرده بود، راهی برای تردید در حقانیت او وجود داشت؛ اما حتی چنین مجالی نیز، در اختیار شما گذاشته نشده است.


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ اشراف؛ اللّه؛ امانت؛ انبیاء؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ جهل؛ صدق؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نبوت

[سوره المؤمنون (23): آیه 70]

أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ (70)

70

یا می‌گویند: او جنونی دارد؟ [نه چنین است،] بلکه او حق را برای آنان آورده و بیشترشان حق را خوش نمی‌دارند.

1 - جنون، یکی از نسبت‌های ناروای کافران و رفاه‌زدگان به ساحت پیامبراکرم(ص)

أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ

«بِهِ جِنَّةٌ» ؛ یعنی، «او گرفتار نوعی جنون است» و این اتهام دیگری بود که از سوی کافران و مترفان، به پیامبر(ص) زده می‌شد.

2 - شخصیت، منش و گویش خردمندانۀ پیامبر(ص) گواهی روشن بر مبرّا بودن آن حضرت از اتهام کافران (جنون)

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ ... أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ

3 - توبیخ کافران از سوی خداوند، به خاطر نسبت دادن جنون به پیامبر(ص)، علی‌رغم آشنایی کاملشان با شخصیت خردمند آن حضرت

أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ ... أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ

4 - محتوای رسالت پیامبر(ص)، پیام‌ها و رهنمودهایی بود سراسر حق و مبرّا از هر سخن یاوه و نادرست

بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ

عبارت «جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ» ؛ یعنی، حق را برای آنان آورد.

5 - حقانیت سخنان پیامبر(ص) (پیام‌ها و رهنمودهای او)، گواه برخورداری آن حضرت از روح و اندیشه‌ای سالم

أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ

6 - قرآن، کتابی آمیخته با حق و مبرّا از هرگونه سخن باطل

بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ

7 - رفاه‌زدگان کفرپیشۀ عصر بعثت، فاقد کمترین عذر قابل پذیرش در انکار رسالت پیامبر(ص)

حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ ... أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ... بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ

8 - حق ستیزی، انگیزۀ اصلی بیشتر کافران منکر قرآن و پیامبر(ص) بود، نه ناشناخته بودن حقانیت آن دو برای آنها.

أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ ... وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ

9 - شالودۀ زندگی بیشتر کافران، بر پایۀ باطل و منافع آنان، ناسازگار با پذیرش حق

حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ ... وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ

10 - اذعان درونی کافران صدراسلام، به حقانیت رسالت پیامبر(ص) و قرآن

بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ

عبارت «أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ» ؛ یعنی، بیشتر آنان حقیقت را خوش ندارند. بنابراین انکار رسالت پیامبر(ص) و آسمانی بودن قرآن، نه از آن رو است که آنان به حقانیت آن دو یقین ندارند؛ بلکه بدان جهت است که آن دو حق است و آنها از حق خوششان نمی‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اشراف؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ تکذیب؛ تنزیه؛ جنون؛ حق؛ عقل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 71]

وَ لَوِ اِتَّبَعَ اَلْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ (71)

71

و اگر حق از هوس‌هایشان پیروی می‌کرد، آسمان‌ها و زمین و هر که در آنهاست تباه می‌شد، [نه! حق تابع هوس‌های آنان نیست،] بلکه ما آنچه را که [وسیلۀ]تذکر و بیداری آنان است برایشان آورده‌ایم، ولی آنان از [وسیلۀ] تذکر خود رویگردانند.

1 - تنظیم نظام تشریع و تکوین بر اساس تمایلات و هوس‌های کافران، مایۀ تباهی نظام هستی

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ

این آیه، ادامۀ آیۀ پیشین است. در آیۀ قبل بیان شد که مخالفت کافران و رفاهمندان با پیامبر(ص) و قرآن، از آن جهت نبود که آن دو برای آنها ناشناخته بود؛ بلکه از آن رو بود که پیام‌های قرآن - که آورندۀ آن پیامبر(ص) می‌باشد - سراسر حق و حق در ذائقۀ آنها ناخوشایند بود. بنابراین آنها در صورتی پیامبر(ص) را می‌پذیرفتند که سخنانی مطابق هوس‌های آنها می‌آورد. در این آیه نیز می‌فرماید: اما هرگز حق نمی‌تواند تابع

هوس‌های آنها شود؛ زیرا در آن صورت - با توجه به نامحدود و متناقض بودن خواسته‌ها - همه چیز از هم می‌پاشید؛ نه آسمان باقی می‌ماند، نه زمین و نه موجودات ساکن در آنها.

2 - لزوم‌پایداری حق و حق‌طلبان، دربرابر هوس‌ها و تمایلات فساد انگیز کافران

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ

3- استواری نظام‌تکوین،مرهون راه‌نداشتن آرای هوسبازان در قوانین به حق آن

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ

4- سلامت جامعۀ‌بشری و مصون‌ماندن آن از فساد وتباهی، درگرو اجرای قوانین الهی و ایستادگی در برابر تمایلات حق‌ستیزان

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ

5 - بنیان دین، نهاده شده بر شالودۀ حق و نه تمایلات هوس آلود کافران

وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ . وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ

6 - رفاه‌زدگان کافر، متوقع انعطاف پذیری دین دربرابر هوس‌ها و منافع ناحق آنان

وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ . وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ

7 - تمایلات و هوس‌های نفسانی، در ضدّیت با حق

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ

8 - جهان‌آفرینش،دارای آسمان‌های‌متعدد

لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ

9- آسمان‌هانیز، همچون زمین دربردارندۀ موجوداتی شعورمند*

لَفَسَدَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ

کلمۀ «مَنْ» گرچه گاهی در غیر ذوی‌العقول به کار می‌رود؛ ولی غالباً در عقلا و موجودات شعورمند کاربرد دارد. برداشت فوق، بر پایۀ کاربرد دوم آن است.

10 - قرآن، کتابی یادآور و بیدارگر

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ

11 - حق‌ناپذیری کافران، تنها مایۀ محرومیت آنان از رهنمودهای بیدار کنندۀ قرآن

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ ... مُعْرِضُونَ

12 - کافران حق‌ستیز، فاقد بینش و درک لازم نسبت به مصالح و منافع خویش

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ

13 - سرزنش‌کافران، به‌خاطر روی‌گردانی

آنان از قرآن

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ

14- «ذکر» از نام‌های قرآن

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استقامت؛ اشراف؛ امنیت؛ پیروی؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهان؛ جهل؛ حق؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ ظلم؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ ملامت؛ هوا پرستی

[سوره المؤمنون (23): آیه 72]

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (72)

72

یا مگر اجرت و هزینه‌ای از آنان می‌خواهی [که از تو گریزانند]؟ پس اجرت و هزینۀ پروردگارت بهتر است، و او بهترین عطا کنندگان است.

1 - پیامبر(ص) دربرابر ادای رسالت خود، کمترین‌مزدی از مردم درخواست نمی‌کرد.

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً

کسی که ادعای پیامبری دارد، لازم است چند شرط را دارا باشد. در صورت فقدان هر یک از این شرایط، نبوت وی زیر سؤال خواهد رفت: الف) پیام‌های او، سراسر حق و مبرّا از هر گونه باطل باشد. ب) پیشنیۀ وی (شخصیت ارزشی و اخلاقی‌اش)، برای مردمی که به سوی آنها مبعوث گشته، آشنا و شناخته شده باشد. ج) شخصیتی فرزانه (دارای کمال عقل و درایت) باشد. د) در کمال استغنا باشد (کمترین مزدی از مردم نخواهد). آیات پیشین در بیان وجود سه شرط اول در پیامبراکرم(ص) و این آیه، مربوط به شرط چهارم است.

2 - روی‌گردانی کافران و مرفهان از پیامبر(ص)، علی‌رغم عدم درخواست کمترین مزد از ایشان

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً

ضمیر «هم» به کافران و رفاه‌پیشگان - که در آیات پیش از آنان یاد شده است - بازمی‌گردد. گفتنی است که استفهام در جملۀ فوق، استفهام انکاری است؛ یعنی، «ما تسئلهم خرجا».

بنابراین «خَرْجاً» نکره در سیاق نفی و مفید عموم است. در نتیجه معنا چنین می‌شود: تو با این‌که از آنان کمترین مزدی درخواست نمی‌کنی، از تو روی برمی‌گردانند.

3 - سرزنش کافران از سوی خداوند، به‌خاطر انکار پیامبر(ص) بدون هیچ عذر قابل قبولی

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ... أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً

4 - استغنا از مردم، شرط لازم نبوت و درخواست کمترین مزد از آنان، نشانۀ عدم صداقت مدعی پیامبری است.

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً

5 - اجرت خواهی و مزد طلبی در راه تبلیغ دین و هدایت مردم، دارای تأثیر منفی بوده و بهانه دادن به دست بهانه جویان است.

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً

6 - استغنا از مردم، در برابر تبلیغ دین و هدایت آنان، سیره‌ای پیامبرگونه است.

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً

7 - خداوند، ضامن پاداش تلاشگران در راه دین و هدایت مردم

فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ

8 - خدا، عهده‌دار پاداش پیامبر(ص) در برابر ادای رسالت

فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ

9 - پاداش خدا، بهترین و ارزشمندترین پاداش‌ها برای مبلغان الهی

فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ

10 - ربوبیت الهی، مقتضی پاداش به مبلغان دینی

فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ

11 - خدا، بهترین روزی دهندگان است.

وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ

12- «رب» و «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» از اسما و صفات خداوند

فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اشراف؛ اللّه؛ انبیاء؛ بهانه جویی؛ پاداش؛ تبلیغ؛ دین؛ رازق/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛رزق؛ رسالت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نبوت

[سوره المؤمنون (23): آیه 73]

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (73)

73

و بی‌تردید، تو آنان را به راهی راست دعوت می‌کنی.

1 - پیامبر(ص)، دعوت کنندۀ راستین مردم، به راه مستقیم

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

2 - هدف پیامبران، نمایاندن راه درست زندگی برای بشر است، نه تحصیل منافع مادی برای خود.

أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً ... وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

3 - اسلام، شریعتی به دور از کجی و انحراف

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

4 - بشر، بدون هدایت وحی، ناتوان از شناخت و پیمودن راه درست

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اعتدال؛ انبیاء؛ انسان؛ صراط مستقیم؛ عجز؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 74]

وَ إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ اَلصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ (74)

74

و کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، قطعاً از این راه منحرفند.

1 - بی‌اعتقادی به جهان آخرت، مهم‌ترین عامل انحراف و کجروی کافران

وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ

«نکوب» (مصدر «لَنٰاکِبُونَ» ) به معنای منحرف شدن است؛ یعنی، کسانی که به آخرت ایمان ندارند، قطعاً از راه راست، سخت منحرف‌اند. گفتنی است که بیان ایمان به آخرت و اختصاص به ذکر یافتن آن، از میان مسائل گوناگون اعتقادی، بیانگر مطلب فوق است.

2 - ایمان به معاد و روز جزا، از شاخصه‌های اندیشۀ اعتقادی ادیان آسمانی

وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ

3 - ایمان به آخرت، اهرم پایبندی انسان به ارزش‌های الهی و صراط مستقیم

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ . وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ

4 - ابتلا به کجی‌ها و ضد ارزش‌ها، نتیجۀ حتمی و جدا نشدنی عدم باور به آخرت و روز جزا

وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استقامت؛ ایمان؛ تکذیب؛ جهان‌بینی؛ دین؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ قیامت؛ کفر؛ معاد

[سوره المؤمنون (23): آیه 75]

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (75)

75

و اگر بر آنان رحمت می‌آوردیم و رنجی را که دچار آنند از ایشان بر می‌داشتیم، با کوردلی و سرگردانی، در سرکشی خود لجاجت می‌کردند.

1 - رفع گرفتاری‌ها، وابسته به مشیت خداوند و در گرو ارادۀ او است.

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ ... لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

«لَوْ» شرطیه است. «رحمة»(مصدر «رحمنا») به معنای بخشش و «کشف» (مصدر «کَشَفْنٰا» ) به معنای برطرف ساختن است. «لجاجة»، نیز به معنای اصرار ورزیدن و «عمه» به معنای سرگردانی و تحیر است. «یَعْمَهُونَ» حال برای ضمیر «لَلَجُّوا» و «فِی طُغْیٰانِهِمْ» متعلق به «یَعْمَهُونَ» می‌باشد. گفتنی است آیۀ فوق، ادامۀ آیات پیشین و مربوط به اشراف و مرفّهان کافر مکه است.

2 - رفاه و آسایش، جلوۀ رحمت خداوند

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ

3 - لزوم سپاس‌گزاری به‌درگاه خداوند، در رفع گرفتاری‌ها و برطرف شدن مشکلات

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا

4- ابتلای کافران مکه به‌گرفتاری وسختی، از رخدادهای دوران پیش از هجرت

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ کَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ

5 - ناسپاسی و هدایت‌ناپذیری کافران، حتی با رفع گرفتاری‌ها و نزول رحمت الهی

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ ... لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

6 - سوء استفادۀ کافران، از لطف و رحمت الهی در برطرف کردن گرفتاری‌های ایشان

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ ... لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

7 - لجاجت و تعصب کورکورانۀ اشراف کافر مکه و تحیّر و سرگردانی آنها در طغیان و سرکشی، علی‌رغم مشاهدۀ لطف و رحمت الهی در حق ایشان

وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ ... لَلَجُّوا فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

8 - ناسپاسی در برابر لطف و رحمت الهی و سوء استفاده از آن، نمودی از انحراف و گمراهی منکران قیامت

وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ ... فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ

9 - بی‌اعتقادی به جهان آخرت، مایۀ طغیان وسرگردانی انسان در زندگی‌دنیوی

وَ إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ ... فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ تحیر؛ تکذیب؛ رحمت؛ رفاه؛ سختی؛ شکر؛ ضرر؛ ضلالت؛ طغیان؛ قیامت؛ کفر؛ لجاجت؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 76]

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اِسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ (76)

76

و همانا ما آنان را به عذاب گرفتار کردیم، پس نه برای پروردگار خود خضوع کردند و نه زاری می‌کنند.

1 - بلاها و گرفتاری‌های دنیوی، بر اساس مشیت خدا و در جهت تنبه و هدایت غافلان و منحرفان

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ

«أخذ» (مصدر «أخذنا») به معنای گرفتن (گرفتار ساختن) است. «استکانة» (مصدر «اسْتَکٰانُوا» ) به معنای فروتنی و «تضرع» (مصدر «یَتَضَرَّعُونَ» ) به معنای نالیدن و زاری کردن است.

2 - بلاهای دنیوی، زدایندۀ خوی استکبار و دمندۀ روح خضوع و فروتنی در انسان‌ها نسبت به پروردگار

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ

3 - روی‌آوری به درگاه خداوند و تضرع و زاری در پیشگاه او، از اهداف الهی در مبتلا کردن مردم به بلاها و مصیبت‌ها

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ ... وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ

4 - خدا، پروردگار انسان‌ها

فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ

5 - بلاهای دنیوی جلوۀ ربوبیت خداوند

فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ

6 - عدم تنبه کافران مکه، از بلاهای هشدار دهندۀ الهی (مثل قحطی و خشکسالی)

وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ

7 - خداوند، خواهان خضوع و تضرع انسان‌ها به درگاه او

فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ

9 - «عن محمّد بن مسلم قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ» فقال:

الاستکانة هو الخضوع والتضرّع هو رفع الیدین و التضرّع بهما؛ (1)

محمد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند - عزّوجلّ - «فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یَتَضَرَّعُونَ» سؤال کردم؟ فرمود: مراد از «استکانة» خضوع و خشوع است و مراد از «تضرع»، بالا بردن دست‌ها و تضرع با آنها است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تضرع؛ تکبر؛ توبه؛ جهان‌بینی؛ خضوع؛ رب /اسما و صفات؛ ضلالت؛ عذاب؛ غفلت؛ کفر؛ مشیت خدا؛ مصیبت؛ مکه

[سوره المؤمنون (23): آیه 77]

حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً ذٰا عَذٰابٍ شَدِیدٍ إِذٰا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ (77)

77

تا وقتی که دری را به روی آنان بگشاییم که دارای عذابی سخت است، ناگهان در آن [حال] نا امید و غمزده می‌شوند.

1 - دلبستگی کافران و مستکبران به اسباب و عوامل ظاهری تا قبل از روبه‌رو شدن با عذاب دوزخ

حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ ... إِذٰا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ

«حَتّٰی» غایت برای «مٰا یَتَضَرَّعُونَ» و «فتح»(مصدر «فَتَحْنٰا» ) به معنای گشودن است. «إبلاس» (مصدر «مُبْلِسُونَ» ) نیز برای چند معنای نزدیک به هم و متلازم - مانند: انکسار، حزن، تحیر، یأس و سکوت همراه با اندوه - به کار رفته است؛ یعنی، ... و به درگاه خدا زاری نمی‌کنند تا وقتی که دری از عذاب سخت (بسیار دردناک) بر[روی] آنان بگشاییم. به ناگاه ایشان در آن [حال، از هر سبب نجات‌بخشی] نومید خواهند شد.

2 - یأس کافران از نجات و رهایی، پس از قرار گرفتن در تنگنای عذاب جهنم

عَذٰابٍ شَدِیدٍ إِذٰا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ

3 - عذاب دوزخ، عذابی است بسیار سخت و دردناک.

حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً ذٰا عَذٰابٍ شَدِیدٍ

4 - عذاب کافران در دوزخ، به ارادۀ خدا و


1) 1) . کافی، ج 2، ص 480، ح 2 و 6؛ نورالثقلین، ج 3، ص 549، ح 101 و 102.

تحت فرمان او است.

حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً ذٰا عَذٰابٍ شَدِیدٍ

5 - سرگردانی و رسیدن به بن بست کامل، فرجام نهایی کافران و مستکبران

حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا ... إِذٰا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ

6 - شکستگی و حزن و اندوه بی‌پایان، فرجام نهایی کافران و مستکبران

حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا ... إِذٰا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اللّه؛ امید؛ تحیر؛ جهنم؛ حزن؛ عذاب؛ کفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 78]

وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (78)

78

و اوست آن که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد، ولی شما کم سپاس می‌گزارید.

1 - دستگاه شنوایی، بینایی و قوۀ تعقل در انسان، جلوه‌هایی از تدبیر و ربوبیت خداوند

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

«فؤاد» (جمع «أفئدة») به معنای دل (قوۀ ادراک و تعقل) است.

2 - دستگاه شنوایی، بینایی و تعقل انسان، دستگاهی بدیع و بی‌مانند در نظام خلقت

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

«إنشاء»(مصدر «أَنْشَأَ» ) به ایجاد بدون طرح و الگوی قبلی، گفته می‌شود.

3- دریافت‌های‌حسی،زمینه‌سازشناخت‌ها و ادراکات عقلانی

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

آمدن «سمع»و«أبصار»پیش از«افئدة»می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

4 - نیروی شنوایی، بینایی و ادراکی انسان، نعمت‌هایی الهی و در خور شکر و سپاس‌گزاری

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ

5 - شکرگزاری اندک انسان، در برابر نعمت شنوایی، بینایی و ادراکی خویش

أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ

«مٰا» در «قَلِیلاً مٰا» مفید تقلیل است. بنابراین «قَلِیلاً مٰا» بیانگر تقلیل بعد از تقلیل خواهد بود.

6- ابزار حسی و تعقلی انسان، وسیلۀ راه‌یابی او به‌شناخت حق و صراطمستقیم

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ... أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

7- به کار نگرفتن عقل در جهت شناخت حق و صراط مستقیم، مصداق بارز ناسپاسی

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ... أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ ...

قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ چشم؛ درک؛ شکر؛ شناخت؛ صراط مستقیم؛ عقل؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ نعمت؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 79]

وَ هُوَ اَلَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (79)

79

و اوست آن‌که شما را در زمین آفرید، و [سرانجام] به‌سوی او محشور می‌شوید.

1 - پیدایش نسل انسان در گسترۀ زمین، تنها به اراده و تدبیر خداوند

وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

«ذرء» (مصدر«ذرأ») به معنای پدید آوردن و پراکندن است.

«تُحْشَرُونَ» - به قرینۀ «إِلَیْهِ» - متضمن معنای«ترجعون» و «حشر»(مصدر مجهول «تُحْشَرُونَ» ) به‌معنای جمع و گردآوری شدن است.

2 - گسترش تدریجی نسل بشر در روی زمین، پس از پیدایش نوع آن

وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ

برداشت فوق، با توجه به معنای «ذرأ»(پراکندن) استفاده می‌شود.

3 - بازگشت قهری همۀ انسان‌ها، به سوی خدا است.

وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

4- خدا،مبدأآغازین ومرجع‌نهایی انسان‌ها

وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ ... وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

5 - زندگی بشر، محدود به توقف ناپایدار وی در دنیا نیست.

وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

6 - تجمع نهایی همۀ انسان‌های پراکنده در روی زمین، در پیشگاه خدا، پس از گذر از زندگی دنیوی

وَ هُوَ الَّذِی ... وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ زمین؛ فرزند؛ قیامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 80]

وَ هُوَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اِخْتِلاٰفُ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (80)

80

و اوست آن که حیات می‌بخشد و می‌میراند، و آمد و رفت شب و روز به ارادۀ اوست. پس آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرید؟

1 - حیات و مرگ، تنها در اختیار خداوند است.

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

«الَّذِی» خبر مبتدا و «ال» در آن، برای جنس است. بنابراین جملۀ «هُوَ الَّذِی» مفید حصر است؛ یعنی، تنها خدا است که حیات می‌بخشد و می‌میراند.

2 - حیات و مرگ، جریانی مستمر در سراسر گیتی

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

حذف مفعول کلمه‌های «یُحْیِی» و «یُمِیتُ» ، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که: قضیۀ مرگ و حیات منحصر در پدیده‌های زمین نیست؛ بلکه حقیقتی است که در سراسر جهان آفرینش جریان دارد. گفتنی است که به کارگیری فعل مضارع (یحیی و یمیت) بیانگر استمرار این جریان عام می‌باشد.

3 - جریان مستمر مرگ و حیات از جلوه‌های‌توحید، ربوبیت و تدبیر خداوند

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

این بخش از آیات، در مقام بیان جلوه‌های ربوبیت و تدبیر خداوند نسبت به جهان و انسان است در برابر این اندیشۀ شرک‌آمیز مردم صدراسلام بود که معتقد به ربوبیت غیر خدا بودند.

4 - حیات و مرگ انسان‌ها، تنها به اراده و تدبیر خداوند

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

برداشت فوق، بر این اساس است که مفعول محذوف، ضمیر خطاب به انسان‌ها باشد؛ یعنی،«یحییکم و یمیتکم».

5 - گردش و آمد و شد شب و روز، تنها به ارادۀ خداوند

وَ لَهُ اخْتِلاٰفُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

«اخْتِلاٰفُ» در لغت هم به معنای «در پی یکدیگر آمدن و یکی جی ء دیگر نشستن» می‌آید و هم به معنای «ضد توافق و اتفاق». برداشت یاد شده بر پایۀ معنای اول است. شایان ذکر است که تقدیم خبر (له) بر مبتدا (اختلاف اللیل) مفید حصر می‌باشد.

6 - تفاوت ساعات شب و روز در طول

سال و پیدایش فصل‌ها، تنها در اختیار و تحت ارادۀ خداوند است.

وَ لَهُ اخْتِلاٰفُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

برداشت فوق، با توجه به معنای دیگر «اخْتِلاٰفُ» - که مقابل توافق و اتفاق است - می‌باشد. بنابراین مراد از «اخْتِلاٰفُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ» تفاوت و نوسان‌های موجود در هر یک، از شب و روز در طول سال خواهد بود که لازمۀ آن پیدایش فصل‌های چهارگانه است.

7 - آمد و شد شب و روز و به وجود آمدن فصل‌های مختلف، عامل پیدایش موجودات زنده و جریان مستمر مرگ و حیات در زمین

یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اخْتِلاٰفُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

ذکر «اختلاف شب و روز» پس از بیان مرگ و حیات می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده باشد.

8 - گردش شب و روز و پیدایش فصل‌های مختلف، یکی دیگر از جلوه‌های تدبیر و ربوبیت بی‌شریک خداوند

وَ لَهُ اخْتِلاٰفُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ

9 - علت‌ها و عوامل طبیعی، مجاری تحقق ارادۀ خداوند

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی ... وَ النَّهٰارِ

10 - جریان مستمر حیات و مرگ و گردش نظام طبیعت، شایان تفکر و درس‌آموزی

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

11 - سطحی نگری و بی تفاوتی انسان نسبت به مظاهر وجود و طبیعت، مورد نکوهش خداوند

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

12 - اندیشه و تعقّل در نظام هستی، راهگشای انسان برای شناخت خدای یکتا و یکتاپرستی

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

13 - شرک و کفر، بینشی غیر علمی و مخالف با مبانی عقلی

وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اراده؛ اللّه؛ باطل؛ تدبر؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ خلقت؛ روز؛ شب؛ شرک؛ عبرت؛ قانون علیّت؛ کفر؛ مرگ؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 81]

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ اَلْأَوَّلُونَ (81)

81

[آری، آنان تعقل نکردند،]بلکه مانند همان چیزی را گفتند که پیشینیان گفته بودند.

1 - موضع‌گیری کافران رفاه‌زدۀ عصر بعثت، در برابر رهنمودهای پیامبر(ص)، همانند موضع‌گیری کافران پیشین در برابر رهنمودهای پیامبرانشان

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ

2 - عدم تأثیر پیشرفت‌ها و تمدن بشری در رشد اندیشۀ کافران، دست کم تا عصر بعثت پیامبر(ص)

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ

3 - سطحی نگری و عدم به کارگیری عقل و اندیشه، وجه مشترک همۀ کافران و مستکبران تاریخ

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ


کلیدواژه‌ها:

ارتجاع؛ استکبار؛ اشراف؛ انبیاء؛ تشبیهات؛ سخن؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره المؤمنون (23): آیه 82]

قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ (82)

82

گفتند: آیا وقتی که مُردیم و [تبدیل به]خاک و استخوان‌هایی شدیم، باز حتماً برانگیخته می‌شویم؟

1 - اظهار تردید کافران در زنده شدن دوبارۀ انسان، پس از مرگ

قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

2 - تبدیل دوبارۀ استخوان‌های پوسیدۀ مردگان به انسانی کامل، امری ناممکن در نظر کافران

قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

3 - انکار معاد، دارای دیرینه‌ای عمیق در طول تاریخ کفر و شرک

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ . قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

4 - سطحی‌نگری و غفلت از قدرت بی‌انتهای خداوند، منشأ تردید و استبعاد کافران نسبت به مسألۀ رستاخیز

وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ . وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ... قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

5 - توجه به آفرینش انسان و استمرار مرگ و حیات در زمین، زدایندۀ هر گونه تردید و دو دلی نسبت به معاد و حیات مجدد انسان

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ ... وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ... قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

6 - منکران معاد، متکی به صرف استبعاد و فاقد هرگونه دلیل عقلی و یقینی

أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ... قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ

7 - انسان، موجودی جاودان در بینش ادیان الهی و پدیده‌ای فناپذیر در نگرش شرک پیشگان تاریخ

بَلْ قٰالُوا ... قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا ... أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ انسان؛ تکذیب؛ جهان‌بینی؛حیات؛خاک؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ ذکر؛ شرک؛ شک؛ غفلت؛ کفر؛مرگ؛ معاد

[سوره المؤمنون (23): آیه 83]

لَقَدْ وُعِدْنٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا هٰذٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (83)

83

البته این را به ما و پدرانمان از پیش وعده دادند، این جز افسانه‌های پیشینیان چیزی نیست.

1 - معاد، وعده‌ای بی‌اساس و افسانه‌ای کهن، در نظر کافران و مشرکان

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ ... لَقَدْ وُعِدْنٰا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

«اسطورة» (مفرد «أَسٰاطِیرُ» ) به معنای افسانه است. بنابراین «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» ؛ یعنی، افسانه‌هایی که پیشینیان ساخته‌اند.

2 - وعدۀ رستاخیز و هشدار مردمان به آن، رسالت مشترک همۀ پیامبران

وُعِدْنٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا

3 - وعدۀ معاد، مورد استهزا و ریشخند کافران در طول تاریخ

بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ ... لَقَدْ وُعِدْنٰا ... هٰذٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

با توجه به، به کارگیری کلمۀ «هٰذٰا» ، که برای اشاره به نزدیک

و بیانگر نوعی تحقیر نسبت به موضوع بسیار مهمی چون معاد است، برداشت فوق به دست می‌آید.

4 - اطلاع مشرکان عصر بعثت، از طرح مسألۀ معاد به وسیلۀ رسولان الهی و در طول تاریخ

لَقَدْ وُعِدْنٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا هٰذٰا مِنْ قَبْلُ

5 - تحقق نیافتن وعدۀ رستاخیز، پس از گذشت زمانی دراز، دلیل بی‌اساس بودن آن در پندار کافران*

لَقَدْ وُعِدْنٰا نَحْنُ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

مقصود کافران از عبارت «لَقَدْ وُعِدْنٰا ... مِنْ قَبْلُ» می‌تواند این باشد که اگر قیامتی هست تا کنون بایستی تحقق می‌یافت.

بنابراین عدم تحقق آن تاکنون، دلیل بی‌اساس بودن و واقعیت نداشتن آن است.

6 - تجلی خوی‌استکباری، در موضع‌گیری اشراف علیه دعوت انبیا

لَقَدْ وُعِدْنٰا ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

به ریشخند گرفتن دعوت پیامبران و افسانه خواندن آن، بیانگر مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اساطیر؛ استکبار؛ استهزاء؛ اشراف؛ انبیاء؛ انذار؛ تکذیب؛ شرک؛ قیامت؛ کفر؛ معاد؛ نیاکان؛ وعده

[سوره المؤمنون (23): آیه 84]

قُلْ لِمَنِ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (84)

84

بگو: اگر می‌دانید، زمین و هر که در آن است از آنِ کیست؟

1 - زمین و هر آنچه در آن است، از آنِ خدا و متعلق به او است.

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

2 - نظام طبیعت، بستری مناسب برای خداشناسی و ره‌یافتن به توحید

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا

3 - شرک ورزی، پدیده‌ای برخاسته از غفلت و جهل انسان، نسبت به تعلق و وابستگی همه جانبۀ او و پدیده‌های پیرامونش به خداوند

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

4 - درک ماهیت تعلق و نیاز زمین و موجودات روی آن به خداوند، تنها در توان اهل دانش و خرد است.

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهل؛ زمین؛ شرک؛ عقل؛ علم؛ غفلت؛ کفر؛ معاد

[سوره المؤمنون (23): آیه 85]

سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (85)

85

خواهند گفت: از آنِ خداست. بگو: پس چرا هشیار نمی‌شوید؟

1 - اعتراف به مالکیت خدا بر زمین و موجودات روی آن، امری ناگزیر برای هر انسانِ اهل دانش و خرد

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ

2 - گرایش به شرک در عین اعتقاد به تعلق انسان و پدیده‌های پیرامون او به خداوند، دو امر ناهمخوان و ناسازگار

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا ... سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ

3 - گروندگان به شرک، غفلت زدگانی سزاوار نکوهش و سرزنش

سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ زمین؛ شرک؛ عبرت؛ عقل؛ علم؛ علما؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 86]

قُلْ مَنْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ اَلسَّبْعِ وَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (86)

86

بگو: چه کسی خداوندگار آسمان‌های هفتگانه و خداوندگار عرش بزرگ است؟

1 - جهان آفرینش، دارای ماهیتی نیازمند به مدیر و مدبر

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

2 - نیاز جهان آفرینش به مدیر و مدبر، امری روشن برای هر انسان دانشور و خردمند

إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ... قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

روشن است که سؤال «مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ ...» (خداوندگار آسمان‌های هفتگانه و... کیست؟) زمانی قابل طرح است که اصل نیاز آنها به مدیر و مدبر، قبلاً برای انسان حل شده باشد. و چون درک این مسأله، برای اهل دانش و خرد - که در آیۀ پیشین به آن تصریح شده است - امر پیچیده‌ای

نیست به‌عنوان اصل مسلم تلقی شده است.

3 - جهان آفرینش، دارای هفت آسمان و یک مرکز بزرگ فرمان‌روایی

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

«عرش»در لغت به معنای سریر حکومت و فرمان‌روایی است.

4 - آسمان‌های هفتگانه و عرش عظیم، مظهر ربوبیت یگانه خداوند

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

5 - عرش عظیم الهی، حقیقتی غیر از آسمان‌های هفتگانه

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

ذکر جداگانۀ عرش و توصیف آن به وصف «عظیم»، می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

6- «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند

رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ رَبُّ الْعَرْشِ

7 - «عن حَنان بن سَدیر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن العرش و الکرسیّ، فقال:

إنّ للعرش صفاتٍ کثیرةً مختلفة، له فی کلّ سبب و صنع فی القرآن صفة علی حدة فقوله «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» یقول: الملک العظیم؛ (1)

حنان‌بن سدیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ عرش و کرسی سؤال کردم؟ فرمود: عرش اوصاف فراوان و گوناگونی دارد و برای آن در قرآن - به هر مناسبتی که ذکر شده - صفت خاصی است پس سخن خدا «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» به معنای «فرمانروایی بزرگ» است».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ عرش؛ عقل؛ علم

[سوره المؤمنون (23): آیه 87]

سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (87)

87

خواهند گفت: [همه]از آنِ خداست. بگو: پس چرا پروا نمی‌کنید [که برای او شریک قرار می‌دهید]؟

1 - اعتراف به حاکمیت و ربوبیت یگانۀ خدا بر جهان هستی، امری غیر قابل گریز برای هر انسان دانشور و خرد ورز

إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ... قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ ...

سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ


1) 1) . توحید صدوق، ص 321، ح 1،ب 50؛ بحارالأنوار، ج 55، ص 30، ح 51.

2 - حاکمیت یگانۀ خدا بر هستی، جلوه‌ای از مالکیت مطلقۀ او

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ ... سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ

در برابر سؤال از ربوبیت (من ربّ السماوات...)، پاسخی داده شده که بیانگر مالکیت است (سیقولون للّه). و این بدان جهت است که ربوبیت، فرع بر مالکیت مطلقه می‌باشد.

3- تردید در یگانگی خدا و شرک‌ورزی، علی‌رغم اعتراف به مالکیت مطلق او بر سراسر هستی، ناشی از بی‌پروایی و بیم نداشتن از عذاب اوست.

سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

4 - بیم داشتن از عذاب خدا، توصیه‌ای الهی به انسان‌ها

أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ

«إتقاء»، به معنای ترسیدن است و «أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ» به تقدیر «أ فلا تتقون عذابه» می‌باشد؛ یعنی، «آیا ازعذاب او بیم‌ندارید».


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ ترس؛ تقوا؛ توحید؛ جهان؛ شک؛ عذاب؛ عقل؛ علم

[سوره المؤمنون (23): آیه 88]

قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (88)

88

بگو: اگر می‌دانید، کیست که فرمانروایی هر چیزی به دست اوست و امان می‌دهد و بر ضدّ او امان داده نمی‌شود؟

1 - سراسر هستی، در سیطرۀ حاکمیت و فرمان‌روایی یگانۀ خداوند

قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ

«مَلَکُوتُ» مبالغۀ «مُلک»(فرمان روایی) است؛ مانند «رَحَمُوت» مبالغۀ «رحمة» و «رَهَبوت» مبالغۀ «رهبة».

2 - خدا، تنها پناهگاه بی‌پناهان

وَ هُوَ یُجِیرُ

«إجارة» (مصدر «یُجِیرُ» ) به معنای پناه دادن است. جملۀ «هُوَ یُجِیرُ» عطف بر «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» و به تقدیر «و من هو یجیر...» است؛ یعنی، «و کیست آن که پناه می‌دهد».

3 - عدم وجود کمترین پناهگاه، در برابر خداوند

وَ لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ

«مجار علیه» به کسی گفته می‌شود که در برابر او و علی‌رغم میل و خواستۀ او، به کسی پناه داده می‌شود. بنابراین عبارت «لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ» ؛ یعنی، در برابر خدا کسی نیست، که علی‌رغم خواست او، به کسی پناه دهد.

4 - درک حاکمیت و سیطرۀ همه جانبۀ خدا بر سراسر هستی، در صلاحیت اشخاص دانشور و خردمند

قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

5 - شرک ورزی، برخاسته از جهل انسان و عدم شناخت او نسبت به ماهیت سراسر نیاز جهان هستی به خداوند

قُلْ مَنْ بِیَدِهِ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ جهل؛ شرک؛ عقل؛ علم؛ ملکوت

[سوره المؤمنون (23): آیه 89]

سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ (89)

89

خواهند گفت: [همه] از آنِ خداست. بگو: پس چگونه افسون شده‌اید؟

1 - اعتراف به حاکمیت و فرمان روایی خداوند بر سراسر هستی، امری غیر قابل گریز برای اهل دانش و خرد

قُلْ مَنْ بِیَدِهِ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ

2 - اذعان به فرمان روایی خدا بر سراسر هستی و گرایش به شرک، دو امر ناهمخوان و ناسازگار

قُلْ مَنْ بِیَدِهِ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ

3 - شرک‌ورزی، علی‌رغم اعتقاد به حاکمیت فراگیر خدا بر سراسر هستی، سزاوار نکوهش و سرزنش

قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ

4 - مشرکان، مفتون خیال‌های خام و غافل از برهان‌های عقلی و علمی

قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ

«سحر»(مصدر «تُسْحَرُونَ» ) به معنای مفتون کردن و ربودن عقل است؛ یعنی، «[به آنان] بگو: پس چگونه دستخوش افسون می‌شوید».

5 - خداوند روش احتجاج با مشرکان را به پیامبر(ص) آموزش داد.

قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ ... قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... قُلْ مَنْ بِیَدِهِ ... قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ جهان؛ سحر؛ شرک؛ عقل؛ علم؛ محمّد(ص)؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 90]

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (90)

90

[ما برای آنان افسانه نیاورده‌ایم] بلکه حق را برایشان آورده‌ایم و قطعاً آنان دروغگویند.

1 - قیامت، وعده‌ای راست و تخلف ناپذیر

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ

«إتیان» (مصدر «أتی») به معنای آمدن است و هر گاه همراه با «باء» تعدیه بیاید - مانند آیۀ فوق - متعدی و به معنای آوردن می‌شود. «حق»به قرینۀ مقابلۀ آن با «کذب» (إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ) ، به معنای سخن راست است. گفتنی است که مراد از سخن راست (حقّ)، می‌تواند یکی از سه امر زیر باشد: 1- وعدۀ قیامت، 2- مسألۀ توحید و یگانگی خدا، 3- قرآن کریم. برداشت یاد شده بر پایۀ احتمال اول است.

2 - قرآن، سخنی راست و به دور از هر دروغ

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ

3 - قرآن، کتابی آسمانی و نازل شده از سوی خداوند

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ

4 - پیام توحید، پیامی حق و منطبق با واقعیت‌های عالم هستی

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ

5 - شرک، اندیشه‌ای نادرست، دروغ و نا منطبق با واقعیت‌های جهان هستی

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ

6 - افسانه خواندن قرآن از سوی کافران، دروغی ناروا به ساحت آن

إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ

7 - منکران معاد، اشخاصی دروغگویند.

بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اساطیر؛ افترا؛ باطل؛ تکذیب؛ توحید؛ دروغ؛ شرک؛ صدق؛ قرآن؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ معاد؛ وحی

[سوره المؤمنون (23): آیه 91]

مَا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مٰا کٰانَ مَعَهُ مِنْ إِلٰهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ وَ لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ (91)

91

خدا هیچ فرزندی اختیار نکرده و با او هیچ معبودی نیست. [اگر جز خدا معبودی بود،] در آن صورت هر معبودی آنچه را که آفریده است با خود می‌بُرد، و بعضی معبودان بر بعضی دیگر برتری می‌جستند. منزّه است خدا از آنچه وصف می‌کنند؛

1 - خدا، بی‌نیاز از گزینش فرزند

مَا اتَّخَذَ اللّٰهُ مِنْ وَلَدٍ

2 - خدا، مبرّا از شریک و همتا

وَ مٰا کٰانَ مَعَهُ مِنْ إِلٰهٍ

3 - الوهیت و خالقیت (خداوندگاری و آفریدگاری)، دوامر متلازم و انفکاک ناپذیر

إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ

قید «بِمٰا خَلَقَ» بیانگر این حقیقت است که خداوندگاری، فرع بر آفریدگاری است؛ یعنی، تا یک موجودی خالق نباشد، نمی‌توان او را إلٰه خواند. بنابراین اگر علاوه بر خدای متعال، خدایان دیگری نیز وجود داشت، باید هر خدایی آفرینشی جدا از آفرینش خدایان دیگر می‌داشت.

4 - وجود خدایان متعدد، مستلزم وجود آفرینش‌های متعدد و جدا از هم

إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ

5 - جهان آفرینش، جهانی واحد و دارای خدایی واحد

إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ

استدلال فوق بر پایۀ نفی آفرینش استوار شده است بدین صورت که: الوهیت متفرع بر خالقیت است. بنابراین اگر چند إلٰه در جهان باشد، باید چند خلق نیز وجود داشته باشد؛ در حالی که مجموعۀ هستی، یک خلق بیش نیست. بنابراین جهان هستی، تنها یک خالق و یک إلٰه دارد.

6 - تعدد خدایان، مستلزم پیدایش حرج و مرج و نابسامانی در نظام هستی و در نتیجه باعث فروپاشی آن است.

وَ لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

«عُلُوّ»(مصدر«علا») به معنای غلبه یافتن و چیره شدن است؛ یعنی، «و لو کان معه من إلاٰه لغلب بعضهم علی بعض؛ اگر علاوه

بر خدا، خدایان دیگری نیز بودند، همۀ آنها در کار تدبیر جهان نقش داشتند [و در نتیجه] بعضی بر برخی دیگر چیره می‌شدند و کار جهان به فساد و تباهی کشیده می‌شد». گفتنی است که استدلال فوق، بر این فرض استوار است که مجموعه از خدایان در کار خلق و تدبیر جهان موجود، نقش مشترک داشته باشند.

7 - نظام هماهنگ و سامان‌مند جهان، دلیل یگانه بودن خدا و بطلان پندار شرک

وَ لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

8 - ساحت خدای یگانۀ هستی، مبرّا از نسبت‌های ناروای مشرکان

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اسما و صفات؛ افترا؛ اللّه؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ خلقت؛ شرک؛ عبادت؛ فرزند خدا

[سوره المؤمنون (23): آیه 92]

عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَتَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (92)

92

همان دانای نهان و آشکار. پس او برتر است از این‌که به وی شرک ورزند.

1 - غیب و شهود، در قلمرو علم خداوند

عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

2 - احاطۀ علمی خدا بر سراسر هستی، بی‌نیاز کنندۀ او از داشتن شریک

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ . عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

3 - شرک، مستلزم ناقص شمردن ذات کامل حق و نسبت دادن جهل و ناآگاهی به ساحت او

سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یَصِفُونَ . عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

4 - ساحت خدای یگانه، برتر از آنچه که با او شریک می‌گردانند.

فَتَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

5 - لزوم تنزیه و مبرّا دانستن خدا از هر گونه شرک

فَتَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

6- «عٰالِمِ الْغَیْبِ» از اسما و صفات خداوند

عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ

7 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ:

«عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» فقال: الغیب ما لم‌یکن و الشّهادة ما قد کان؛ (1)


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 146، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 551، ح 109.

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند - عزّوجلّ - «عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» روایت شده که فرمود: «غیب» چیزی است که واقع نشده و «شهادت» چیزی است که محقق گشته است».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ افترا؛ اللّه؛ تنزیه؛ جهان‌بینی؛ جهل؛ شرک؛ شهادت؛ غیب

[سوره المؤمنون (23): آیه 93]

قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ (93)

93

بگو: پروردگارا، اگر آن [عذابی] را که به آنان وعده داده شده است به من نشان دهی،

1 - پیامبر(ص)، مأمور التجا به خداوند برای ایمن ماندن از عذاب دامنگیر ظالمان

قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ

«إِمّٰا» مرکب از «إن» شرطیه و «مای» زایده و «ما» در «مٰا یُوعَدُونَ» کنایه از عذاب است. جواب شرط در آیۀ بعد آمده است: «رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ» .

2 - التجا به پروردگار، از آداب دعا و آموزه‌ای الهی به پیامبر(ص)

قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ

3 - تهدید مشرکان عصر بعثت به عذاب دنیوی از سوی خداوند

قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ

4 - نقش مؤثر دعا، در ایمن‌ماندن از شرور

قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ

5- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قُلْ رَبِّ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ تکلیف؛ تهدید؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ شر؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ وعده

[سوره المؤمنون (23): آیه 94]

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (94)

94

پروردگارا، مرا در میان قوم ستمکار قرار مده.

1 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی

2 - التجا به ربوبیت خدا در دعا، مؤثر در جلب رحمت او

قُلْ رَبِّ ... رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

3 - مشرکان عصر بعثت، مردمی ظالم و ستمگر

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

4 - عذاب‌الهی، دامنگیر ظالمان وستمگران

قُلْ رَبِّ إِمّٰا تُرِیَنِّی مٰا یُوعَدُونَ . رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

5 - حضور در جمع ظالمان، دربردارندۀ خطر شمول عذاب آنها بر انسان

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

6 - نبودن در جمع ظالمان به هنگام نزول عذاب الهی بر آنان، درخواست پیامبر(ص) از خداوند

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

7 - ظلم و فساد در میان اقشار جامعه، دارای تأثیر در سرنوشت همگان

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ

از این‌که پیامبر(ص) از خدا می‌خواهد که به‌هنگام نزول عذاب بر ظالمان، در جمع آنان نباشد، رسانندۀ این حقیقت است که پیامبر(ص)، با این‌که هرگز ظالم نبوده است، اما ممکن بود با قرار داشتن در میان جامعۀ ظالم، از عذاب آنان چیزی دامنگیر آن حضرت نیز بشود.

8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جهان‌بینی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ فساد؛ محمّد(ص)

[سوره المؤمنون (23): آیه 95]

وَ إِنّٰا عَلیٰ أَنْ نُرِیَکَ مٰا نَعِدُهُمْ لَقٰادِرُونَ (95)

95

و بی‌گمان، ما قادریم که آنچه را به آنان وعده داده‌ایم به تو نشان دهیم.

1 - خداوند، توانا بر تحقق بخشیدن به وعده‌های خود

وَ إِنّٰا عَلیٰ أَنْ نُرِیَکَ مٰا نَعِدُهُمْ لَقٰادِرُونَ

2 - وعدۀ نزول عذاب بر کافران، در مرآی و منظر پیامبر(ص)

وَ إِنّٰا عَلیٰ أَنْ نُرِیَکَ مٰا نَعِدُهُمْ لَقٰادِرُونَ

3 - تأخیر عذاب کافران، بر طبق مصلحت است؛ نه به علت ناتوانی خداوند

وَ إِنّٰا عَلیٰ أَنْ نُرِیَکَ مٰا نَعِدُهُمْ لَقٰادِرُونَ

4 - دلداری خدا به پیامبر(ص)، در قبال ستیزه‌جویی‌های ظالمان

رَبِّ فَلاٰ تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ . وَ إِنّٰا عَلیٰ أَنْ نُرِیَکَ ...

لَقٰادِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ دلداری؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده

[سوره المؤمنون (23): آیه 96]

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ اَلسَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَصِفُونَ (96)

96

بدی را با بهترین شیوه دفع کن. ما به آنچه [به ناروا]وصف می‌کنند آگاه‌تریم.

1 - پیامبر(ص)، مأمور به کارگیری بهترین و اخلاقی‌ترین روش‌ها، در قبال بدی‌های مشرکان

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ

«التی»کنایه از شیوه و روش است. کلمۀ «السَّیِّئَةَ» مفعول مؤخر برای «ادْفَعْ» می‌باشد؛ یعنی، بدی را به بهترین شیوه دفع کن.

2 - پیامبر(ص)، تحت تعلیم خداوند در کیفیت رفتار با مردم

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ

3 - لزوم به کارگیری بهترین شیوه‌های رفتاری، حتی در برابر دشمنان دین

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ

4 - صبر در برابر بدرفتاری‌های مشرکان و وانهادن کیفر آنان به خدا، توصیه‌ای الهی به پیامبر(ص) در مقطع پیش از هجرت

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَصِفُونَ

برداشت فوق، با توجه به مکّی‌بودن سوره مؤمنون است.

5 - نسبت‌های ناروای مشرکان، به خدا و پیامبر(ص)

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَصِفُونَ

مراد از «بِمٰا یَصِفُونَ» - به قرینۀ «سیئه» - چیزهای ناروایی است که مشرکان به خدا (از قبیل فرزند و همتا داشتن) و به پیامبر (از قبیل جنون) نسبت می‌دادند.

6 - خدا، از هر کسی به اعمال آدمیان آگاه‌تر است.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَصِفُونَ

7 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: بعث أمیرالمؤمنین(ع) إلی بشر بن عطارد التمیمیّ فی کلام بلغه فمرّ به رسول أمیرالمؤمنین(ع) فی بنی‌أسد و أخذه فقام إلیه نعیم‌بن دجاجة الأسدی فأفلته فبعث

إلیه أمیرالمؤمنین(ع) فأتوه به و أمر به أن یضرب فقال له نعیم: أما واللّه إنّ المقام معک لذلّ و إنّ فراقک لکفر قال: فلمّا سمع ذلک منه قال له: یا نعیم قد عفونا عنک إنّ اللّه - عزّوجلّ - یقول: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: امیرالمؤمنین(ع) به علت سخنی که بشربن عطارد تمیمی گفته بود [شخصی را] سراغ او فرستاد. فرستادۀ امام او را در بنی‌اسد یافت و بازداشت کرد. نعیم بن دجاجه اسدی برخاست و او را آزاد نمود. امیرالمؤمنین(ع) سراغ نعیم فرستاد و او را آوردند و دستور داد او را بزنند. نعیم گفت: به خدا ماندن با تو ذلت است و جدا شدن از تو کفر. راوی گوید: امام(ع) که این را از او شنید، فرمود: ای نعیم! تو را بخشیدم؛ زیرا خدای - عزّوجلّ - می‌فرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» ...».

8 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) ... قال الحسنة:

التقیّة و السیّئة: الإذاعة. و قوله عزّوجلّ «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» قال: التی هی أحسن التقیّة... ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «حسنه»تقیه است و «سیئه»شایع کردن [اسرار] است. [در بارۀ] سخن خدای - عزّوجلّ - «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» نیز فرمود: آنچه که احسن است، همان تقیه می‌باشد ...».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ افشاگری؛ اللّه؛ تقیه؛ حسن خلق؛ حسنه؛ دین؛ شرک؛ صبر؛ عفو؛ علیم/اسما و صفات؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 97]

وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ اَلشَّیٰاطِینِ (97)

97

و بگو: پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

1 - استعاذه (پناه بردن) به خدا از وسوسه‌های شیطان، از رهنمودهای الهی به پیامبر(ص)

وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ

«عوذ»(مصدر «أَعُوذُ» ) به معنای پناه بردن و «همزة»(مفرد «هَمَزٰاتِ» ) به معنای وسوسه است.

2 - استفاده از شیوه‌های نادرست در مبارزه با باطل، نتیجۀ القائات شیطانی است.

اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ ... وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ

3 - التجا به ربوبیت الهی در دعا، از آداب


1) 1) . کافی، ج7، ص 268، ح40؛ نورالثقلین، ج3، ص551، ح 111.

2) 2) . کافی، ج2، ص 218، ح6؛ بحارالأنوار، ج72، ص 428، ح86 .

توصیه شده از سوی خدا

وَ قُلْ رَبِّ

4 - همۀ انسان‌ها، حتی پیامبران، در معرض هجوم وسوسه‌های شیطان

وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ

5 - خدا، پروردگار آدمیان است.

وَ قُلْ رَبِّ

6 - نقش مؤثر دعا در ایمن ماندن انسان‌ها از خطر وسوسه‌های شیاطین

وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ

7 - شیطان، مظهر وسوسه‌گری و انحراف و دارای افراد و نیروهای متعدد

أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ

8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

وَ قُلْ رَبِّ


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ جهان‌بینی؛ دعا؛ رب /اسما و صفات؛ شیطان؛ ضلالت؛ محمّد(ص)؛ وسواس

[سوره المؤمنون (23): آیه 98]

وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ (98)

98

و پروردگارا، از این‌که آنها نزد من حاضر شوند به تو پناه می‌برم.

1 - استعاذه (پناه بردن) به خدا از روی‌آوردن و حضور شیاطین، دعای تعلیمی از سوی خدا به پیامبر(ص)

وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ . وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

2 - لزوم پناه بردن به خدا از نزدیک شدن شیاطین به انسان

قُلْ ... وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

3 - لزوم پرهیز از محیط ها و شرایط مستعد برای حضور و وسوسۀ شیطان

قُلْ رَبِّ ... وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

4 - خدا، پروردگار آدمیان است.

وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ

5 - حضور شیاطین، خطر آفرین برای انسان

وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

از آیۀ فوق استفاده می‌شود: در آنجا که شیاطین حضور دارند، انسان بیشتر در معرض خطر قرار می‌گیرد و آنجا که آنها

حضور ندارند، ایمن‌تر است.

6 - خدا، تنها پناهگاه انسان برای ایمن ماندن از شرّهای شیاطین

أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزٰاتِ الشَّیٰاطِینِ . وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

7- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ انسان؛ جهان‌بینی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ شر؛ شیطان؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره المؤمنون (23): آیه 99]

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ (99)

99

[آری، کافران از کفر خود دست بر نمی‌دارند] تا وقتی که مرگِ یکی از آنان فرا رسد، می‌گوید: پروردگارا، مرا برگردانید.

1 - لحظه‌مرگ،لحظۀ پایان‌یافتن شرارت‌ها و حق ستیزی‌های کافران و ستمگران

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

«حَتّٰی» برای بیان غایت شرارت‌ها و ستمگری‌های کافران است.

2 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

قٰالَ رَبِّ

3 - مرگ، سرآغاز تحوّلی عمیق در سیر حیات و فرایند زندگی بشر

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

4- روی‌آوری کافران به خدا، در آستانۀ مرگ

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

5 - قطع امید کافران از همۀ عوامل مادی و احساس بی‌پناهی کامل در هنگام مرگ

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

6 - ندامت کافران در هنگام مرگ و تمنای آنان از خدا، برای بازگشت به دنیا

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

7 - پی‌بردن انسان در هنگام مرگ، به دست‌اندرکاری عوامل و کارگزاران الهی (ملائکه) در مرگ و حیات او

حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

کلمۀ «ارْجِعُونِ» می‌تواند خطاب به خداوند بوده و جمع آمدن

آن از باب تعظیم باشد. هم‌چنین می‌تواند بدان جهت باشد که انسان در آن لحظه، حضور ملائکه و کارآیی آنان را مشاهده می‌کند و با التجا به خدا، از آنان می‌خواهد که او را به دنیا بازگردانند.

8- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

9 - «عن الصّادق(ع)... إذا مات الکافر شیّعه سبعون ألفاً من الزّبانیة إلی قبره و إنّه لیناشد حاملیه بصوت یسمعه کلّ شیء إلّا الثَّقَلان ... و یقول: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ» فتجیبه الزّبانیة کلاّ إنّها کلمة أنت قائلها ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: هنگامی که کافری می‌میرد، هفتاد هزار فرشتۀ عذاب او را به سوی قبرش می‌برند و آن کافر با صدای بلند - که تمام موجودات غیر از انس و جن می‌شنوند - تشییع کنندگان را قسم می‌دهد ... و می‌گوید: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ» . پس فرشتگان عذاب به اوجواب می دهند: هرگز! این کلامی است که تو گویندة آنی ...».


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ احتضار؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ ظلم؛ کفر؛ مرگ؛ ملائکه؛ ندامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 100]

لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (100)

100

شاید من در مورد آنچه وا نهاده‌ام کاری شایسته کنم. چنین نیست، این سخنی[بی‌حاصل]است که او گویندۀ آن است، و پیش رویشان تا روزی که برانگیخته می‌شوند برزخی خواهد بود.

1 - اعتراف ضمنی کافران در هنگام مرگ، به زشتی اعمال گذشتۀ خویش

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً

2 - کافران در هنگام مرگ، آرزومند یافتن فرصتی دوباره، برای تدارک فرصت‌های از دست رفته و جبران بدی‌های گذشتۀ خود، با انجام اعمال نیک

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ


1) 1) . أمالی صدوق، ص 239، ح 12، مجلس 48؛ نورالثقلین، ج 3، ص 552، ح 118.

3 - آرزوی کافران در هنگام مرگ، برای بازگشت به دنیا و استفاده از امکانات و اموال خود در راه خیر*

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ

برداشت فوق، بدان احتمال است که مراد از«ما ترکت» اموال و امکاناتی باشد که فرد، پس از مرگ خویش بر جای می‌گذارد؛ نه فرصت‌های از دست رفته؛ چنان که در برداشت پیشین بیان شد.

4 - مال و امکانات دنیوی، وسیله‌ای کارآمد برای انجام اعمال صالح*

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ

5 - زندگی دنیوی، تنها فرصت عمل و کسب ارزش‌ها

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ

6 - تضییع عمر و از دست دادن فرصت‌های زندگی دنیوی، مایۀ حسرت انسان به هنگام مرگ

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ

7 - تمنّای کافران بر بازگشت به دنیا، تمنّایی مردود و غیر قابل پذیرش

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ... کَلاّٰ

8 - تعهّد کافران در هنگام مرگ، بر تدارک بدی‌های گذشته با انجام نیکی‌ها، تعهّدی بی‌پشتوانه و غیر عملی

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ... کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا

در برداشت یاد شده، جملۀ «إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا» تعلیل برای ردّ درخواست کافران گرفته شده است؛ یعنی، ردّ خواستۀ آنها، بدان جهت است که آنان بدان، عمل نخواهند کرد؛ چون اگر آنها اهل عمل بودند، در گذشته انجام می‌دادند.

9 - ایمان و اعتراف به حق، در شرایط اضطرار و ناگزیری، فاقد ارزش و اصالت است.

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ... کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا

10 - شرارت و حق ستیزی کافران در دنیا، گواه حق گریزی آنان پس از بازگشت دوباره به دنیا

قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ... کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا

11 - کافران ستم‌پیشه و حق ستیز، غیر قابل اعتماداند.

لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً ... کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا

12- ورود انسان‌ها، پس از مرگ به عالم برزخ

وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

13 - برزخ، مرحله‌ای میان حیات دنیوی و رستاخیز

وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ احتضار؛ اضطرار؛ اقرار؛ ایمان؛ برزخ؛ حسرت؛ حق؛ دنیا؛ زندگی؛ سخن؛ ظلم؛ عمر؛ عمل؛ عمل صالح؛ کفر؛ مال؛ مرگ؛ معاد

[سوره المؤمنون (23): آیه 101]

فَإِذٰا نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ (101)

101

و چون در صور دمیده شود، در آن روز میانشان نسبت‌های خویشاوندی وجود ندارد و از [حال]یکدیگر نمی‌پرسند.

1 - آغاز رستاخیز و زنده شدن دوبارۀ انسان‌ها با نفخ صور

فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ

2 - برپایی قیامت، بادمیده شدن دو بارۀ روح‌ها در اجساد و صورت‌های پیشین

فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ

برداشت فوق، بدان احتمال است که «صور» جمع صورت باشد؛ یعنی، «آن گاه که در صورت ها (اجساد) دمیده شود...».

3 - گسستن روابط خویشاوندی میان انسان‌ها، در روز رستاخیز

فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ

4 - شدت نگرانی و گرفتاری انسان‌ها در قیامت، مشغول دارندۀ آنان به خویشتن و بازدارندۀ آنها از پرسش و پاسخ و گفت‌وگو با یکدیگر

فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ

5 - بی‌پناهی و تنهایی شدید انسان‌ها در عرصۀ قیامت، علی‌رغم حضور درجمع

فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاٰ یَتَسٰاءَلُونَ

6 - نسب ها و تفاخر به نیاکان، امری اعتباری و فاقد کمترین اثر در قیامت

فَإِذٰا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ

برداشت فوق، بر این اساس است که «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ ...» به تقدیر «لا أنساب بینهم یتفاخرون بها»باشد؛ یعنی، در آن روز نسبی نیست تا به آن تفاخر کنند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ تفاخر؛ خویشاوندی؛ سؤال و جواب؛ قیامت؛ معاد؛ نفخ صور؛ نیاکان

[سوره المؤمنون (23): آیه 102]

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (102)

102

پس کسانی که اعمالِ سنجیده شده‌شان سنگین است، اینانند که ظفرمند خواهند بود.

1 - سنگینی کفۀ ترازوی اعمال خود انسان، تنها عامل مؤثر در سرنوشت وی در قیامت

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

2 - تنها عقاید درست و اعمال صالح، دارای وزن و مقدار در قیامت

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

با توجه به این‌که فلاح و رستگاری در نتیجۀ ایمان و عمل صالح به دست می‌آید و در این آیه، تنها کسانی رستگار دانسته شده‌اند که از میزانی سنگین برخوردار باشند، برداشت بالا استفاده می‌شود.

3 - وجود معیارها و میزان‌های متعدد در قیامت، برای سنجش اعمال انسان‌ها

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

«موازین»جمع«میزان»است. به کارگیری جمع، بیانگر این معنا است که هر نوع عمل فرد، دارای میزان مخصوصی می‌باشد.

4 - هر نوع عمل انسان، دارای معیار و میزانی مخصوص در قیامت

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

5 - رستگاری و سعادت جاودانی، تنها از آنِ دارندگان اعمال صالح و گران وزن

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

6 - «عن أبی‌عبداللّه(ع): «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ» قال: فمن رجح عمله... ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ» روایت شده که فرمود: کسی که عمل او سنگین و با ارزش باشد...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ حسابرسی؛ رستگاری؛ صالحان؛ عمل؛ عمل صالح؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ میزان


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 98؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 248، ح 3.

[سوره المؤمنون (23): آیه 103]

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ (103)

103

و کسانی که اعمالِ سنجیده شده‌شان سبک است، اینانند که [سرمایۀ هستی]خود را از دست داده و در دوزخ جاودانه‌اند.

1- سبکی کفّۀ ترازوی‌عمل، نشان خسران و زیان‌کاری واقعی انسان در قیامت

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

2- عقاید باطل و کردارهای بد، مایۀ وارد شدن زیان به سرمایه‌های وجودی انسان

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

3 - نقش اساسی ایمان و عملکرد انسان، در رقم خوردن سرنوشت ابدی وی

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

4 - جاودانگی در عذاب دوزخ، فرجام زیان‌کاران فاقد عمل صالح و گران وزن

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ ... فِی جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ

5 - بازتاب عادلانۀ عملکرد دنیوی انسان‌ها در آخرت

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ ... فِی جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ایمان؛ باطل؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ ضرر؛ عدل؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ میزان

[سوره المؤمنون (23): آیه 104]

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ وَ هُمْ فِیهٰا کٰالِحُونَ (104)

104

آتش چهرۀ آنان را می‌گدازد، و آنان در آن جا چهره سوختگانی بدمنظرند.

1 - صورت زیان‌کاران دوزخی، مواجه با هجوم مداوم شعله‌های آتش دوزخ

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ

«لَفْح»(مصدر «تَلْفَحُ» ) به معنای سوزاندن است؛ یعنی،«آتش،

چهره‌های آنها را می‌سوزاند». گفتنی است که به کارگیری فعل مضارع (تَلْفَحُ ) ، بیانگر هجوم پی در پی شعله‌های آتش‌دوزخ می‌باشد.

2 - جمع‌شدن پوست لب‌ها و صورت دوزخیان، با رسیدن حرارت آتش دوزخ

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ وَ هُمْ فِیهٰا کٰالِحُونَ

«کالح» (مفرد «کٰالِحُونَ» ) به کسی گفته می‌شود که لب‌هایش از هم فاصله داشته و دندان‌هایش آشکار باشد.

3 - بد منظری دوزخیان، در نتیجۀ جمع‌شدن پوست صورت و لب‌های آنها و آشکار ماندن دندان‌هایشان

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ وَ هُمْ فِیهٰا کٰالِحُونَ

«کالح» ظاهراً کنایه از زشت‌رویی و بدمنظری دوزخیان است.

4 - معاد انسان در قیامت، جسمانی خواهد بود.

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ وَ هُمْ فِیهٰا کٰالِحُونَ

5 - «عن النبیّ(ص) قال: إنّ جهنّم لمّا سیق إلیها أهلها تلقّتهم بعَنَق، فلفحتهم لفحة فلم‌تَدَع لحماً علی عَظْم إلّاألقته علی العُرقوب؛ (1)

از پیامبراکرم(ص) روایت شده که فرمود: آن هنگام که اهل جهنم را به سوی آن سوق دهند، آتش جهنم با سرعت با آنان روبه رو خواهد شد. پس آنان را به گونه‌ای خواهد سوزاند که گوشتی بر استخوانی باقی نخواهد گذاشت؛ مگر این‌که بر پاشنۀ پاهایشان می‌ریزد».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ پوست؛ جهنم؛ دندان؛ صورت؛ ضرر؛ عذاب؛ لب؛ معاد

[سوره المؤمنون (23): آیه 105]

أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (105)

105

[به آنان گفته می‌شود:]آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و شما آنها را تکذیب می‌کردید؟

1 - سرزنش دوزخیان از سوی خداوند، به‌خاطر حق‌ناپذیری‌های گذشتۀ آنان

أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ ... تُکَذِّبُونَ

استفهام در آیۀ فوق، استفهام توبیخی است.

2 - وجود عذاب روحی برای دوزخیان، افزون بر عذاب‌های جسمی


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 118؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 121، ح 4.

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ ... کٰالِحُونَ . أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ

سرزنش اهل‌دوزخ ازسوی خداوند، به‌خاطر حق‌ناپذیری‌های گذشتۀ‌شان، خود نوعی عذاب روحی برای آنان به شمار می‌رود.

3 - دروغ شمردن آیات الهی، اساسی‌ترین جرم دوزخیان

أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ ... بِهٰا تُکَذِّبُونَ

4 - اصرار بر کفر و تکذیب آیات الهی، در پی دارندۀ عذاب ابدی دوزخ

فِی جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ ... أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

جملۀ «فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ» ماضی استمراری و بیانگر پافشاری کافران بر کفر و تکذیب است.

5 - عذاب ابدی دوزخ دامنگیر کافران، پس از اتمام حجت‌های الهی بر آنان

أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ

آیۀ یاد شده، بیانگر این حقیقت است که خداوند، کافران را بی‌دلیل محکوم به عذاب ابدی دوزخ نکرده؛ بلکه ابتدا با بیان آیات خود، حجت را بر آنان تمام نموده است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ تکذیب؛ تلاوت؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 106]

قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ (106)

106

می‌گویند: پروردگارا، شقاوتِ ما بر ما غالب شد و ما مردمی گمراه بودیم.

1 - خدا، پروردگار آدمیان است.

قٰالُوا رَبَّنٰا

2 - اقرار ذلیلانۀ مشرکان در تنگنای دوزخ، به ربوبیت و پروردگاری خداوند

قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ ... قَوْماً ضٰالِّینَ

«غلبة»(مصدر «غَلَبَتْ» ) به معنای چیره شدن است.«شقوة» معادل «شقاوة» و در مقابل سعادت است. در این جا مراد از شقاوت، عوامل و اسباب آن است.

3 - اعتراف دوزخیان به استیلای شقاوت و گمراهی، بر سراسر زندگی دنیوی آنان

قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ

4 - شقاوت و گمراهی، عامل روی آوردن سران و اشراف مرفّه، به تکذیب آیات الهی

أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی ... تُکَذِّبُونَ . قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ

5 - غلبۀ رذایل اخلاقی بر روح انسان، مانع حق‌پذیری او

قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا

6 - خودشناسی و خداشناسی کافران در تنگنای عذاب جهنم

فِی جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ ... قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا ...

ضٰالِّینَ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا رَبَّنٰا

8 - «عن أبی‌عبداللّه(ص) فی قول اللّه عزّوجلّ: «قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا» قال: بأعمالهم شَقُوا؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خداوند «قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا» فرمود: اعمال آنان (جهنمیان) موجب شقاوت آنها شد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اخلاق؛ اشراف؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهان‌بینی؛ جهنم؛ حق؛ ذلت؛ رب/اسما وصفات؛ شرک؛ شقاوت؛ ضلالت؛ عمل؛ کفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 107]

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ (107)

107

پروردگارا، ما را از این جا بیرون بر، پس اگر [به گمراهی]بازگشتیم ما ستمکاریم.

1 - خدا، پرودگار انسان‌ها است.

رَبَّنٰا

2 - التجای دوزخیان به ربوبیت الهی، برای اعطای فرصتی دوباره به آنان

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا

«إخراج»(مصدر «أَخْرِجْنٰا» ) به معنای بیرون بردن و «عود» (مصدر «عُدْنٰا» ) به معنای بازگشتن است.

3 - دوزخیان، آرزومند رهایی از دوزخ و متعهد به صلاح و ایمان، در صورت بازگشت به دنیا

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ

4 - دوزخیان، خواستار مجازات خویش در صورت بازگشت دوباره به گناه و عصیان، بعد از فرصت داده شده

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ

5 - گرفتار شدن در تنگنای عذاب دوزخ،


1) 1) . توحید صدوق، ص 356، ح 2، ب 58، نورالثقلین، ج 3، ص 566، ح 160.

فرجام ظلم و تجاوز

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا

7 - «و فی الحدیث: إن أهل النار إذا دخلوها... فقالوا: «رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ ، رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ» فیقفون أربعین سنة - ذُلَّ الهوان لایجابون ... ، ثم یجیبهم اللّه جلّ جلاله: «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» قال: فعند ذالک ییأسون من کلّ فَرَج و راحة و یغلق أبواب جهنّم علیهم ... ؛ (1)

در حدیث آمده است که جهنمیان آن‌گاه که وارد آتش شوند [می‌گویند:] ... «رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا وَ کُنّٰا قَوْماً ضٰالِّینَ ...» پس چهل سال با ذلت و خواری توقف می‌کنند، در حالی که پاسخ داده نمی‌شوند ... سپس خداوند - جلّ جلاله - جواب آنان را چنین می‌دهد: «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» .

امام(ع) فرمود: در این هنگام است که آنان از هر گونه گشایش و راحتی، مأیوس می‌گردند و درب‌های جهنم به روی آنها بسته می‌شود...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ جهان‌بینی؛ جهنم؛ رب /اسما و صفات؛ شقاوت؛ ضلالت؛ ظلم؛ کیفر؛ گناه

[سوره المؤمنون (23): آیه 108]

قٰالَ اِخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ (108)

108

می‌گوید: [ای‌سگان،] دور شوید و به‌خواری در آن‌جا بمانید و با من سخن نگویید.

1 - پاسخ منفی خداوند به فرصت خواهی دوزخیان

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا ... قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا

«خسأ» (مصدر «اخْسَؤُا» ) به معنای طرد کردن است.

«اخْسَؤُا» معادل بروید، گم شوید و... می‌باشد. ضمیر «فِیهٰا» به دوزخ بازمی‌گردد.

2 - حقارت و ذلت شدید کافران در دوزخ

قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا

«إخسأ» کلمه‌ای است که برای دور کردن سگ به کار می‌رود.

3 - خداوند،بیزار وخشمگین از سخن گفتن دوزخیان با او

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا ... قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ

4 - عدم امکان بازگشت انسان به دنیا، پس از برپایی قیامت

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا ... قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ


1) 1) . بحارالأنوار، ج 8، ص 304 و 305، ح 63.

5 - دنیا، یگانه میدان عمل

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا ... قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا

6 - «قال رسول‌اللّه(ص) ... لا تجالسوا مع شارب الخمر ... فإنّهم کلاب [أهل] النّار کما قال اللّه: «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» ؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: ... با شراب خوار همنشینی نکنید ...

زیرا آنان سگ‌های جهنم‌اند؛ همان‌طور که خداوند فرموده است: اِخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» .

7 - «عن حذیفة أنّ النبیّ قال: إنّ اللّه إذا قال لأهل النّار «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» عادت وجوههم قطعة لحم لیس فیها أفواه ولامناخیر تردّد النفس فی أجوافهم؛ (2)

حذیفه از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده [که آن حضرت فرمود:] آن‌گاه که خداوند به اهل آتش می‌گوید: «اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ» . صورت های آنان به قطعه گوشتی تبدیل می‌شود که در آن دهان و بینی نیست و نفس در درون آنان تردد می‌کند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استدراج؛ اللّه؛ جهنم؛ خمر؛ دنیا؛ ذلت؛ سخن؛ سگ؛ صورت؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛ قیامت؛ کفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 109]

إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰاحِمِینَ (109)

109

زیرا گروهی از بندگان من می‌گفتند: پروردگارا، ما ایمان آوردیم، پس ما را بیامرز و بر ما رحمت آور که تو بهترین رحمت آورندگانی.

1 - یادآوری برخوردهای مستکبرانۀ کافران با مؤمنان در دنیا، در پی نجات خواهی آنان از دوزخ و ردّ آن از سوی خداوند

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا ... قٰالَ اخْسَؤُا ... إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی

2 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

یَقُولُونَ رَبَّنٰا

3 - اظهار ایمان و طلب آمرزش از درگاه پرودگار در دنیا، ویژگی بندگان صادق خدا

إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا

4 - خداوند، خواهان روی آوردن انسان به درگاه او در زندگی دنیوی است؛ نه در


1) 1) . جامع‌الأخبار، ص 146؛ بحارالأنوار، ج 76، ص 148، ح 63.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 6، ص 121.

تنگنای آتش دوزخ.

قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ . إِنَّهُ کٰانَ ... رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

5 - بندگان شایستۀ خدا، همواره معترف به ایمان و بیمناک از کاستی اعمال خویش

إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

6 - ایمان در میدان زندگی دنیوی، زمینه‌ساز برخورداری انسان از آمرزش و رحمت پروردگار

یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

تفریع جملۀ «فَاغْفِرْ لَنٰا» بر «آمَنّٰا» به وسیلۀ «فاء»، بیانگر مطلب یاد شده است.

7 - استغفار و دعا برای جلب رحمت الهی، از مشخصات عبودیت و ایمان

إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

8 - گناه، مانع برخورداری انسان از رحمت الهی

فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

تقدم طلب غفران بر رحمت، می‌تواند اشاره به این مطلب باشد که با وجود گناه و آثار آن، نمی‌توان به رحمت الهی دل بست.

9 - التجا به ربوبیت الهی و بر شمردن صفات رحمت آفرین او، از آداب دعا و نیایش است.

یَقُولُونَ رَبَّنٰا ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ

10 - امیدواری و خوشبینی عمیق مؤمنان نسبت به خداوند

یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ

11 - خدا، بهترین و مهربان‌ترین مهربانان

وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ

12- «رب»و «خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ» از اسما و صفات خداوند

یَقُولُونَ رَبَّنٰا ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ استغفار؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ ترس؛ جهان‌بینی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عبادت؛کفر؛ گناه؛ مغفرت؛ مهربانی

[سوره المؤمنون (23): آیه 110]

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتّٰی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ (110)

110

و شما آنان را به مسخره گرفتید، تا آن جا که [از بس به آنان پرداختید] یاد مرا از خاطر شما بردند، و پیوسته به آنان می‌خندیدید.

1 - سرزنش دوزخیان از سوی خدا، به خاطر استهزای آنان نسبت به بندگان مؤمن در دنیا

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا ... وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ

«إتخاذ»(مصدر «اتخذتم») به معنای گرفتن، «سخری» به معنای استهزا و ریشخند و «إنساء» (مصدر «أنسوا») به معنای فراموشاندن و از خاطر بردن است. ضمیرهای خطاب مربوط به کافران و ضمیرهای غیبت مربوط به مؤمنان می‌باشد.

2 - ردّ درخواست‌های دوزخیان از سوی خدا، بازتاب استهزای آنان نسبت به مؤمنان در دنیا

قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا ... إِنَّهُ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبٰادِی ...

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا

3 - استهزا کردن مؤمنان، زمینه‌ساز غفلت کامل از یاد خدا

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتّٰی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی

4 - یاد خدا، مایۀ ره‌یابی انسان به صلاح و رحمت الهی

قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا ... حَتّٰی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی

5 - به تمسخر گرفتن مؤمنان و مضحکه قرار دادن آنان، مایۀ محرومیت از لطف و رحمت الهی

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا ... وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ

6 - حمایت خدا از ساحت مؤمنان در قبال کافران

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا ... وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ

7 - بندگان مؤمن خدا، همواره در معرض طعن و ریشخند کافران

وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ

8 - وجود حق و مظاهر آن، زمینه‌ساز آشکار شدن ماهیت نهفتۀ حق ستیزان*

حَتّٰی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی

از این‌که خداوند، مؤمنان را عامل غفلت کافران از یاد خدا معرفی کرده است، به دست می‌آید که اگر مؤمنان نبودند، ماهیت حق ستیز کافران نهان می‌ماند؛ ولی وجود آنان سبب شد تا چهرۀ اصلی آنها آشکار شود.

9 - مسلمانان صدراسلام، همواره مورد ریشخند و مضحکۀ سران شرک و کفر

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا ... وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ جهنم؛ حق؛ ذکر؛ رحمت؛ شرک؛ غفلت؛ فراموشی؛ کفر؛ مسلمانان؛ملامت؛ هدایت

[سوره المؤمنون (23): آیه 111]

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ اَلْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (111)

111

همانا من امروز آنان را به پاس این‌که صبر کردند [بدین گونه] پاداش داده‌ام که به مراد خویش رسیده‌اند.

1 - مؤمنان شکیبا، برخوردار از پاداش حتمی خداوند در قیامت

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا

«جزاء»(مصدر «جزیت») به معنای پاداش دادن است. «باء» در «بِمٰا صَبَرُوا» سببیه و «ما» موصول حرفی است؛ یعنی، «بسبب صبرهم».«فوز» (مصدر «فائزون») دستیابی به مقصود را می‌گویند. فعل «جزیت» دو مفعول بر می‌دارد. بنابراین «هم»، مفعول اول آن و «أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ» - به تأویل «فوزهم» - مفعول دوم آن است.

2 - صبر و شکیبایی در راه دین، در پی دارندۀ پاداش حتمی خداوند

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ

3 - مؤمنان صابر، تنها گروه رستگار در قیامت

أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ

محتمل است ذکر ضمیر فصل (هم)، برای حصر باشد.

4 - مقاومت روحی در برابر استهزا و مضحکۀ کافران و حق ستیزان و پایبندی بر ارزش‌های دینی و الهی، از مصداق‌های بارز صبر و شکیبایی

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا ... وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ . إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا

5 - دستیابی به پیروزی واقعی و رستگاری اخروی، در گرو صبر و تحمل

مشکلات در راه دین

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ

6 - ارزش والای صبر و ارجمندی مؤمنان شکیبا، در نزد خداوند

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا

از آن جایی که خداوند، خود پاداش مؤمنان صابر را متکفل شده است، ارجمندی صبر و مؤمنان شکیبا در نزد خدا، به دست می‌آید.

7 - صبر و شکیبایی در برابر آزارهای روحی کافران، توصیۀ خداوند به مؤمنان صدراسلام

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا ... وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ . إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا

ذکر فرجام خوش مؤمنان شکیبا در قیامت و اعلام رستگاری قطعی آنان، دربر دارندۀ تشویقی است از سوی خداوند به مؤمنان صدراسلام؛ که در برابر آزارهای کافران مقاومت کنند و بدانند که خداوند آنان را فراموش نخواهد کرد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروزی؛ دین؛ رستگاری؛ صبر؛ قیامت؛ کفر

[سوره المؤمنون (23): آیه 112]

قٰالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ (112)

112

[خدا]می‌گوید: به شمارِ سال‌ها چقدر در زمین ماندید؟

1 - پرسش خداوند از دوزخیان، نسبت به مدت زندگی آنان در دنیا

قٰالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ

ضمیر فاعلی در «قٰالَ» با توجه به آیات قبل، به خداوند بازمی‌گردد. «کَمْ» برای استفهام از مقدار و «لبث»(مصدر «لَبِثْتُمْ» ) به معنای درنگ کردن است.

2 - طولانی شمردن زندگی و نعمت‌های دنیا، عامل مهم روی گردانی انسان از حیات اخروی

قٰالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ

پرسش از مدت درنگ در دنیا، در حقیقت مقدمه برای این است که نادرستی پندارهای دنیوی دوزخیان، به آنان نمایانده شود و روشن گردد که عمر کوتاه دنیا، ارزش آن همه کفر و ناسپاسی را نداشت.

3 - پرسش خداوند از دوزخیان، پیرامون درنگ آنان در عالم برزخ

قٰالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ

با توجه به پاسخ سؤال یاد شده در آیۀ بعد «لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ ...،یک روز یا پاره ای از یک روز»می‌توان گفت که مراد، درنگ آنها در عالم برزخ است.

4 - «قال رسول‌اللّه(ص) إنّ اللّه إذا أدخل أهل الجنّة الجنّة و أهل النّار النّار قال لأهل الجنّة: «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ .

قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» قال لنعم ما اتّجرتم فی یوم أو بعض یوم رحمتی و رضوانی و جنّتی اسکنوا فیها خالدین مخلّدین ثمّ یقول: یا أهل النّار «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ : قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» فیقول: بئس ما اتّجرتم فی یوم أو بعض یوم ناری و سخطی امکثوا فیها خالدین؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: همانا خدا وقتی که اهل بهشت را در بهشت و اهل آتش را در آتش داخل می‌کند، به بهشتیان می‌گوید «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ . قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» . خدا می‌فرماید: چه خوب تجارتی کردید در یک روز یا قسمتی از آن! اینک، [این] رحمت، رضوان و بهشت من است، در آن ساکن شوید همیشه و جاویدان. سپس می‌فرماید: ای اهل آتش «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ . قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» . پس خدا می‌فرماید: چه بد تجارتی کردید در یک روز یا قسمتی از یک روز. اینک، [این] آتش و خشم من است، در آن همیشه بمانید».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اعداد؛ اللّه؛ برزخ؛ بهشت؛ جهنم؛ دنیا؛ زمین؛ زندگی؛ سؤال و جواب

[سوره المؤمنون (23): آیه 113]

قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ اَلْعٰادِّینَ (113)

113

می‌گویند: یک روز یا بخشی از یک روز ماندیم، از شمارگران بپرس.

1 - اعتراف دوزخیان به کوتاه بودن مدت حیات دنیوی خویش در مقایسه با حیات اخروی

قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ

برداشت فوق با توجه به این نکته است که مراد از «فِی الْأَرْضِ» در آیۀ قبل، زندگی دنیوی باشد. در این صورت تعبیر «یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» بدان جهت است که دوزخیان زندگی چند دهه‌ای دنیا را، در مقایسه با حیات طولانی اخروی، بسیار ناچیز می‌بینند.

2 - ناتوانی دوزخیان از برآورد دقیق مدت زندگی دنیوی خود، در مقایسه با حیات اخروی

قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ الْعٰادِّینَ

«عد و تعداد» (مصدر«عادین») به معنای حساب نمودن و شماره کردن است.

3 - دوزخیان، تعیین دقیق مدت درنگ در


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 121.

دنیا را به فرشتگان حسابگر ارجاع خواهند داد.

قٰالُوا لَبِثْنٰا ... فَسْئَلِ الْعٰادِّینَ

4 - دوزخیان در قیامت، به اشتباه خود در دل‌بستن به زندگی محدود دنیا پی خواهند برد.

قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ

5 - حیات برزخی، دورانی بسیار کوتاه و گذرا درنظر انسان درپی سپری‌شدن آن

قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ

بدان احتمال که پرسش در آیۀ قبل، مربوط به حیات برزخی باشد، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

6 - وجود فرشتگان‌حسابگر برای‌شمارش مدت زندگی انسان در دنیا و یا در عالم برزخ

فَسْئَلِ الْعٰادِّینَ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ برزخ؛ جهنم؛ حسابرسی؛ دنیا؛ روز؛ زندگی؛ عجز؛ قیامت؛ ملائکه

[سوره المؤمنون (23): آیه 114]

قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (114)

114

می‌گوید: جز اندکی درنگ نکرده‌اید؛ اگر معرفت می‌داشتید [دنیای زودگذر را بر آخرت ترجیح نمی‌دادید].

1 - زندگی دنیوی انسان، به حق کوتاه و گذرا است.

قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً

2 - انسان، غافل از کوتاهی و ناپایداری زندگی دنیوی

قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

3 - دلبستگی انسان به دنیا، معلول جهل او به ناچیز بودن عمرش

قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

4 - پی بردن دوزخیان در قیامت به ناچیزی زندگی دنیوی، امری بی‌ثمر به حال آنان

إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

«لَوْ» در عبارت «لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» برای تمنی است؛ یعنی، ای کاش! این حقیقت را از پیش می‌دانستید تا کارتان به دوزخ نمی‌کشید؛ اما اکنون که در دوزخ هستید، این اعتراف ثمری برای شما ندارد.

5 - توجه انسان در دنیا به ناپایداری عمر خویش، دارای نقشی اساسی در گرایش او به دین الهی

قٰالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

تعبیر «لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» می‌رساند که اگر انسان در زندگی دنیوی، به ناپایداری آن توجه داشته باشد، راهی را انتخاب خواهد کرد که به دوزخ و پشیمانی منتهی نشود. آن راه، همان گردن نهادن به شریعت و آیین الهی است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ جهل؛ دنیا؛ ذکر؛ زندگی؛ علم؛ غفلت؛ قیامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 115]

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ (115)

115

پس آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟

1 - توبیخ کافران از سوی خدا، به خاطر بی‌فرجام شمردن زندگی دنیوی و انکار حیات اخروی

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ ... لاٰ تُرْجَعُونَ

استفهام در آیۀ یاد شده، برای انکار توبیخی است و مراد از ضمیرهای خطاب، کافران و منکران معاد می‌باشد.«حسبان» (مصدر «حسبتم») به معنای پنداشتن و «عبث» به معنای بی هدف است.

2 - گزاف و بی‌هدف شمردن آفرینش انسان، پنداری غلط و ناروا

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً

3 - بینش غلط نسبت به هدف آفرینش (بازگشت به‌سوی خدا)،ریشۀ انحرافات بشر و عامل دوزخی‌شدن وی

قٰالُوا رَبَّنٰا غَلَبَتْ عَلَیْنٰا شِقْوَتُنٰا ... أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا ...

لاٰ تُرْجَعُونَ

4 - انکار معاد، مستلزم بیهوده شمردن آفرینش انسان

أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ

5 - زندگی دنیوی، در پرتو وجود معاد و حیات‌اخروی، ارزشمند وهدفدار می‌شود.

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ

6 - انسان، در حرکت و بازگشت به سوی خدا است.

وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ

7 - معاد، بازگشت انسان به خدا و حضور در محضر او است.

وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلقت؛ دنیا؛ زندگی؛ ضلالت؛ ظن؛ کفر؛ معاد؛ ملامت

[سوره المؤمنون (23): آیه 116]

فَتَعٰالَی اَللّٰهُ اَلْمَلِکُ اَلْحَقُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْکَرِیمِ (116)

116

پس برتر است خدا، آن فرمانروای به حق [از این‌که کار بیهوده کند]. هیچ معبودی جز او نیست. [او]صاحب آن عرشِ گرانمایه است.

1 - انکار معاد و بیهوده شمردن آفرینش انسان، اهانت به ساحت آفرینندۀ جهان (خدا) است.

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً ... لاٰ تُرْجَعُونَ . فَتَعٰالَی اللّٰهُ

«تعالی»(مصدر «تعالی») به معنای والایی و بلندمرتبگی است.

2 - خدا، فرمان روای یگانه و به حق جهان هستی

فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ

3 - حاکمیت خدا بر هستی، مستلزم راه نداشتن کمترین نقص و بیهوده‌کاری در نظام آفرینش

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً ... فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ

4 - وجود معاد، لازمۀ فرمان روایی مطلق و حاکمیت به حق خدا

أَ فَحَسِبْتُمْ ... وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ . فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ

5 - وحدانیت خدا، دلیل بر نبودن کمترین مانع در برابر تدبیر حکیمانه و هدفدار او در جهان آفرینش

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً ... فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

بیان وحدانیت خدا با «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» در این مجموعه از صفات - که در مقام تنزیه ذات پروردگار از بیهوده‌کاری و عبث‌آفرینی است - مطلب یاد شده را افاده می‌کند.

6 - جهان هستی، دارای مرکز فرمان روایی و تدبیر (عرش)

فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ ... رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

7 - عرش الهی، سرچشمۀ فیض‌بخش جهان هستی

رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

از معانی «کریم»عطابخشی بسیار است. بنابراین توصیف عرش به کریم، بیانگر برداشت فوق می‌باشد.

8 - خدا، صاحب اختیار و اداره کنندۀ مرکز مدیریت فیض‌بخش هستی (عرش)

رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

9 - خدا، جهت دهندۀ هستی به سوی کمال

رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

به کارگیری صفت «رَبُّ» (پرورش دهنده) در مورد عرش - که مرکز ادارۀ هستی و سرچشمۀ فیض الهی برای جهان آفرینش است - می‌تواند بیانگر این مطلب باشد که کل فرایند هستی، در پرتو عنایت خداوند و درجهت رشد وتکامل، درحرکت است.

10 - جهان، تحت تدبیر و ادارۀ خدای یگانه و بی همتا است.

فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

11- «ملک»،«حق»، «إِلٰهَ» و «رَبُّ» از اسما و صفات خداوند

اَلْمَلِکُ الْحَقُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ اهانت؛ تکذیب؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حق/اسما و صفات؛ خلقت؛ ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات؛ رب /اسما و صفات؛ عرش؛ فیض؛ معاد؛ ملک/اسما و صفات؛ هدایت؛ هو/اسما و صفات

[سوره المؤمنون (23): آیه 117]

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ بُرْهٰانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْکٰافِرُونَ (117)

117

و هر کس با خدا معبودی دیگر را که دلیلی بر آن ندارد بخواند، حسابش فقط نزد پروردگار اوست. بی‌تردید، کافران پیروز نخواهند شد.

1 - خدا، وجودی یگانه و منزه از شریک و همتا

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ ... فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

«دعاء»(مصدر «یَدْعُ» )، به معنای خواندن و «بُرْهٰانَ» به معنای حجت و دلیل است.

2 - شرک و بت‌پرستی، آیینی فاقد دلیل و برهان

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ بُرْهٰانَ لَهُ بِهِ

3 - توحید و یکتاپرستی، آیینی مبتنی بر

دلیل و برهان

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ بُرْهٰانَ لَهُ بِهِ

4 - ضرورت استوار بودن عملکرد و باورهای دینی انسان بر پایۀ دلیل و برهان

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ بُرْهٰانَ لَهُ بِهِ

5 - اعمال و باورهای مشرکان، دارای کیفر و حسابی معلوم و قطعی در نزد پروردگار

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

6 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

7 - ربوبیت خدا، مقتضی حسابرسی اعمال و کیفر کافران

فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

8 - شرک، گناهی بزرگ و دارای کیفری ویژه در نزد پروردگار

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

9 - شرک، گناهی غیر قابل شفاعت*

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ

تعبیر «فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» ممکن است اشاره به این نکته باشد که کمترین اجازۀ میانجی‌گری و شفاعت در شرک، به دیگران داده نخواهد شد.

10 - شرک، در حقیقت کفر به خدا و انکار صفات کمالی او است.

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ

«کافرون»می تواند در مقابل «مؤمنون»باشد و یا در مقابل «شاکرون». برداشت فوق بر پایۀ احتمال اول و برداشت بعد بر اساس احتمال دوم است.

11 - شرک و بت‌پرستی، کفران نعمت‌های خدا و ناسپاسی در برابر ربوبیت او است.

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ

12 - کافران و منکران وحدانیت خدا، محروم از فلاح و رستگاری

إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الْکٰافِرُونَ

13- «اله»و «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ ... فَإِنَّمٰا حِسٰابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ برهان؛ تکذیب؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ شرک؛ عمل؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ نعمت

[سوره المؤمنون (23): آیه 118]

وَ قُلْ رَبِّ اِغْفِرْ وَ اِرْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰاحِمِینَ (118)

118

و بگو: پروردگارا، [مرا] بیامرز و [بر من] رحمت آور که تو بهترین رحمت آورندگانی.

1 - تعلیم روش دعا و نیایش به پیامبر(ص) از سوی خداوند

وَ قُلْ رَبِّ ... خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ

2 - همۀ‌انسان‌ها، حتی‌پیامبر(ص)، نیازمند دعا ونیایش برای جلب رحمت خداوند

وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ

3 - لزوم نگرانی همیشگی انسان، از چگونگی عملکرد خود در برابر خدا

وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ

از این‌که خداوند به صورت رهنمودی کلی، پیامبر(ص) و بالتبع همۀ انسان‌ها را به استغفار فرا خوانده است، مطلب فوق استفاده می‌شود.

4 - خدا، پروردگار انسان‌ها است.

وَ قُلْ رَبِّ

5 - پاکسازی‌روح از آلایش‌گناه،زمینه‌ساز بهره‌وری از رحمت خداوند

وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ

تقدیم لفظی «اغْفِرْ» بر «ارْحَمْ» ، می‌تواند اشاره به تقدیم رتبی و معنوی آن داشته باشد.

6 - گناه، مانع برخوردارشدن انسان از رحمت الهی

وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ

تقدیم «طلب غفران» بر«طلب رحمت»، می‌تواند اشاره به این داشته باشد که با وجود گناه و آثار آن به رحمت الهی نمی‌توان دل بست.

7- التجا به ربوبیت‌الهی وبرشمردن صفات رحمت آفرین او، از آداب دعا و نیایش

وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ

8 - خدا، بهترین رحمت کنندگان و مهربانان است.

وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ

9- «رَبِّ» و «خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ» از اسما و صفات خداوند

وَ قُلْ رَبِّ ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰاحِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

استغفار؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ جهان‌بینی؛ دعا؛ رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)

سورۀ نور آیۀ 1 تا 64

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره النور (24): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا وَ فَرَضْنٰاهٰا وَ أَنْزَلْنٰا فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (1)

1 [این] سوره‌ای است که آن را فرو فرستادیم و [عمل به دستورات] آن را واجب کردیم و در آن آیاتی روشن نازل نمودیم، باشد که شما هشیار شوید.

1 - سوره، نامی است از سوی خداوند برای دسته‌ای از آیات به هم پیوستۀ قرآن

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

«سُورَةٌ» خبر برای مبتدای محذوف است؛ یعنی«هذه سورة».

مشارالیه «هذه»مجموعۀ آیات پیش رو است.

2 - سوره، نامی است شناخته شده در زمان نزول قرآن.

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

3 - آیات سورۀ نور، شامل دو بخش است:

احکام واجب‌الاجرا و معارف شایان توجه و تذکر.

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا وَ فَرَضْنٰاهٰا

«فرض»به معنای واجب کردن است. «فَرَضْنٰاهٰا» یعنی عمل به دستوراتی که در این سوره است را واجب نمودیم. جملۀ «وَ أَنْزَلْنٰا فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ» مربوط به دستۀ دوم از آیات این سوره است که مربوط به معارف می‌باشد.

4 - سورۀ نور، دارای اهمیت و جایگاه ویژه و والا در قرآن

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا وَ فَرَضْنٰاهٰا وَ أَنْزَلْنٰا فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

برداشت فوق با توجه به سه نکته است: 1- اختصاص به ذکر یافتن این سوره از میان دیگر سوره‌های قرآن؛ 2- تنکیر لفظ «سُورَةٌ» که دال بر تفخیم است؛ 3- تکرار لفظ «أَنْزَلْنٰا» به صورت فعل متکلم مع الغیر و اسناد آن به اسم جلالۀ «الله».

5 - قرآن، دارای معارف و رهنمودهایی روشن و قابل فهم برای همگان

سُورَةٌ ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

«بینة» (مفرد «بَیِّنٰاتٍ» ) به معنای دلالت واضح و برهان روشن است. توصیف آیات قرآن به «بَیِّنٰاتٍ» به اعتبار این است که

دلالت آنها بر معانی، واضح و روشن است.

6 - آیه، نامی از سوی خدا برای هر بند بند سوره‌های قرآن

سُورَةٌ ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ

7 - بیدارگری و غفلت زدایی، فلسفۀ نزول آیات سورۀ نور

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

«تذکر»(مصدر فعل «تَذَکَّرُونَ» ) به معنای به یاد آوردن اندوخته‌های ذهنی و معلوماتی است که از خاطر رفته و به فراموشی سپرده شده است (برگرفته از لسان‌العرب). لازمۀ این معنا، بیداری و هوشیاری است.

8 - قرآن، کتابی است بیدارگر و غفلت زدا.

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

9 - معارف قرآن، معارفی فطری و تنها نیازمند تذکر و توجه است.

سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا ... فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ بسمله؛ ذکر؛ رحمت؛ سوره؛ غفلت؛ قرآن؛ موعظه؛ نور/سوره؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 2]

اَلزّٰانِیَةُ وَ اَلزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (2)

2

زن زناکار و مرد زناکار را به هر کدام صد ضربه شلّاق بزنید، و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، نباید در دین خدا دلسوزی نسبت به آن دو، شما را تحت تأثیر قرار دهد، و باید طایفه‌ای از مؤمنان شاهد مجازات آن دو باشند.

1 - صد ضربه شلاق، کیفر هر یک از زن و مرد زناکار

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ

2 - تساوی زن و مرد در حدود و کیفر زنا (صد تازیانه)

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ

3 - مسؤولیت برپایی نظام قضایی به منظور اجرای حدود الهی، برعهدۀ فرد فرد مسلمانان است.

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ

با آن که اجرای حدود و مقررات، از طریق دستگاه قضایی انجام می‌پذیرد؛ ولی خداوند همۀ مردم را مخاطب قرار داده و تازیانه زدن را از آنان خواستار شده است. این حکایت می‌کند که یکایک افراد جامعه، در برابر اجرای حدود الهی مسؤول‌اند و باید در این مورد همکاری کنند.

4 - رأفت و ترحم بر زناکاران به هنگام اجرای کیفر الهی بر آنان، ممنوع است.

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ

جملۀ «لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ ...» می‌تواند به این معنا باشد که به هنگام اجرای کیفر، نباید تحت تأثیر عواطف و احساسات شخصی قرار گیرید و در کیفر زناکاران تخفیف قائل شوید.

هم‌چنین می‌تواند به این معنا باشد که نباید تحت تأثیر عواطف و احساسات، از کیفر آنان صرف‌نظر کنید؛ هرچند آن عواطف و احساسات، برخاسته از تعلقات و وابستگی‌های شما، به شخص مجرم نباشد. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال اول است.

5 - تأثیر پذیری از احساسات و عواطف در حدود و کیفرهای الهی و تساهل در اجرای دقیق آن، مورد نهی صریح خداوند

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ

6 - لزوم برخورد قاطع و بدون ترحم با مرتکبان فساد جنسی و شکنندگان حریم عفت و حیا

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ

7 - ایمان راستین به خدا و قیامت، ضامن پیاده شدن کامل و قاطع حدود و کیفرهای الهی در جامعه و مانع تأثیرپذیری از احساسات و عواطف به هنگام اجرای آنها

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

پیام و مفهوم جملۀ «فَاجْلِدُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ؛ تازیانه بزنید...اگر به خدا و روز و اپسین ایمان دارید» این است که: اگر ایمان راستین وجود داشته باشد، حدود الهی اجرا خواهد شد و هرگز احساسات و عواطف و تعلقات شخصی، جلوگیر آنها نخواهد شد. گفتنی است جواب جملۀ شرطیۀ «إِنْ کُنْتُمْ ...» جمله‌ای مقدر مانند: «فلا تأخذکم بهما رأفة»می‌باشد.

8 - استفاده از احساسات مذهبی و عقاید دینی مردم، از روش‌های قرآن برای اجرای کامل قوانین و حدود در جامعه

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ

جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ ... ؛ اگر ایمان دارید...» ممکن است به منظور بهره‌گیری از عقاید دینی مردم ادا شده باشد؛ چنان که برای برانگیختن حمیت و غیرت گروهی، گفته می‌شود: «اگر غیرت دارید...».

9 - عمل به قوانین و دستورات خداوند، در گرو ایمان راستین به خدا و روز قیامت

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

برداشت یاد شده، از جملۀ شرطیۀ «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ...» استفاده شده است.

10 - لزوم اجرای حد زنا، در ملأ عام و اماکنی که مشاهدۀ آن برای مردم بلامانع است.

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

واژۀ «شهود»و «شهادت» به معنای حضور همراه با مشاهده است (مفردات راغب) و لازمۀ حضور و مشاهده، آگاهی می‌باشد. گفتنی است که«لزوم»در برداشت فوق، از فعل امر «لْیَشْهَدْ» استفاده گردیده است.

11 - وجوب کفایی حضور جمعی از مؤمنان و گواهی آنان به وقت اجرای حد زنا

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

کفایی بودن وجوب حضور در صحنۀ اجرای حد از کلمۀ «طٰائِفَةٌ» - که به معنای گروه است - استفاده می‌شود؛ زیرا اگر واجب عینی می‌بود، می‌بایست آیۀ شریفه چنین می‌آمد: «و لیشهد عذابهما المؤمنون».

12 - تنها مسلمانان دارای حق حضور و گواهی بر اجرای حد زنا

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

ازاین‌که خداوند حضور مؤمنان را لازم دانسته است (من المؤمنین) نه عموم مردم را (من الناس)، به دست می‌آید که گواهان و حاضران صحنۀ اجرای حدود، باید از مسلمانان باشند نه از غیر آنان.

13 - پیشگیری از ارتکاب فحشا و عبرت‌آموزی، فلسفۀ تشریع کیفر زنا و اجرای آن در ملأ عام

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

برداشت یاد شده، به خاطر این است که مشاهدۀ کیفر زنا، بی تردید باعث عبرت‌گیری و موجب پیشگیری از ارتکاب به آن خواهد شد.

14 - «عن أمیرالمؤمنین(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ» قال فی إقامة الحدود ... ؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ سخن خداوند - عزّوجل - «وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّٰهِ» روایت شده که فرمود: در مورد اجرای حدود [رأفت نشان ندهید]... .


1) 1) . تهذیب، ج 10، ص 150، ح 33، مسلسل 1602؛ نورالثقلین، ج 3، ص 571، ح 18.

----

کلیدواژه‌ها:

اعداد؛ اللّه؛ ایمان؛ تازیانه؛ تکلیف؛ حدود خدا؛ حُکم؛ رأفت؛ زن؛ زنا؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛کیفر؛ گناه؛ گواهی؛ مرد؛ مسلمانان؛ نهی؛ وجوب

[سوره النور (24): آیه 3]

اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ اَلزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ (3)

3

مرد زناکار نباید جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج کند، و زن زناکار را نباید جز مرد زناکار یا مشرک به زنی بگیرد، و این بر مؤمنان حرام شده است.

1 - ازدواج مرد زناکار جز با زن زناکار و یا مشرک، حرام است.

اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً

جملۀ «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ ...» به قرینۀ ذیل آیه (وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ) ، در مقام نهی و اخبار در مقام انشاست.

2 - حرمت ازدواج مردان معروف به زنا، جز با زنان مشهور به زنا و یا زنان مشرک

اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً

بسیاری از مفسران بر آنند که «الزّٰانِی» و «الزّٰانِیَةُ» حالت وصفی دارد و به کسی «زانی»و«زانیه»گفته می‌شود که عمل زنا را مکرراً انجام داده و به آن معروف شده باشد و شخصی که یک بار مرتکب زنا شده باشد، واژۀ «الزّٰانِی» و «الزّٰانِیَةُ» (زناکار) بر آن شخص اطلاق نمی‌شود.

3 - مردان زناکار، شایستگی ازدواج جز با زنان زناکار و یا مشرک را ندارند.

اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً

برداشت یاد شده، مبتنی براین احتمال است که مقصود از «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ ...»، «لا یلیق به أن ینکح»باشد؛ یعنی، آیۀ شریفه حاکی از بی‌لیاقتی مرد معروف به زنا، برای گزینش همسر از میان زنان مؤمن باشد.

4 - حرمت ازدواج زنان زناکار، جز با مردان زناکار و یا مردان مشرک

وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ

5 - حرمت ازدواج زنان معروف به زنا، جز با مردان معروف به زنا و یا مردان مشرک

وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ

6 - زنان زناکار، شایستگی ازدواج جز با مردان زناکار و یا مشرک را ندارند.

وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ

7 - ممنوعیت ازدواج زناکاران با مؤمنان، یکی دیگر از کیفرهای الهی دربارۀ آنان

اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ

برداشت یاد شده، به خاطر این است که آیۀ فوق و آیۀ پیشین، در مقام بیان کیفر گناه زنا است و در واقع بیانگر این نکته است که گناه زنا، دارای دو کیفر دنیوی است: 1- صد ضربه شلاق، 2- محرومیت از ازدواج با مؤمنان.

8 - ازدواج مؤمنان با زناکاران، حرام است.

وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ

9 - مردان و زنان زناکار، مردمی بی ارزش و در ردیف مشرکان‌اند.

اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ

از آن جا که زنان و مردان زناکار، تنها با مردان و زنان زناکار و یا مشرک می‌توانند ازدواج کنند؛ نه با مردان و زنان عفیف و با ارزش (مؤمن)، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

10 - «عن زُرارة قال سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً» قال: هنّ نساء مشهورات بالزّنا، و رجال مشهورون بالزنا، شُهِروا به و عُرِفوا، والناس الیوم بذالک المنزلة فمن أقیم علیه حدّ الزنا أو متّهم بالزّنا لم‌یَنْبغِ لأحد أن یناکحه حتّیٰ یُعْرف منه التّوبة؛ (1)

زراره گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای - عزّوجل - «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً» سؤال کردم؟ فرمود: آنان زنان و مردانی‌اند که به زناکاری [در میان مردم] مشهور و معروف شده‌اند. این حکم برای مردم این زمان هم باقی است و برای احدی، سزاوار نیست با کسی ازدواج کند که حد زنا بر او جاری شده یا متهم به زنا شده است؛ مگر آن که توبۀ او محرز شود».

11 - «عن أبی‌جعفر(ع) ... و أنزل بالمدینة «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» فلم‌یُسَمِ‌ّ اللّه الزّانی مؤمناً و لا الزّانیة مؤمنة ... ؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده است: خداوند آیۀ «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» را در مدینه نازل کرده و مرد زناکار و زن زناکار را مؤمن ننامیده است».


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اعداد؛ اللّه؛ ایمان؛ تازیانه؛ توبه؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ رأفت؛ زن؛ زنا؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ کیفر؛گواهی


1) 1) . کافی، ج 5، ص354، ح1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 571، ح 21.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 32، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 571، ح 20.

[سوره النور (24): آیه 4]

وَ اَلَّذِینَ یَرْمُونَ اَلْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (4)

4

و کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه نمی‌آورند، هشتاد ضربه به آنان بزنید، و هرگز از آنان شهادتی نپذیرید، و اینانند که خود نافرمانند.

1 - کیفر نسبت دهندگان زنا (قذف) به زنان پاکدامن، بدون ارائۀ چهارگواه، هشتاد ضربه شلاق است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً

2 - پذیرش نسبت زنا به زنان پاکدامن در گرو ارائۀ چهار شاهد مرد از سوی شخص نسبت دهنده است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ

«شُهَدٰاءَ» جمع «شاهد»است و«شاهد»مفرد مذکر می‌باشد.

بنابراین «بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ» به معنای چهار مرد ناظر می‌باشد.

گفتنی است ذکر «أربعة» با تای تأنیث نیز شاهد بر مطلب یاد شده است؛ زیرا اعداد از سه تا ده در زبان عرب، در معدود مذکر با تای تأنیث و در معدود مؤنث، بدون «تاء»به کار می‌رود.

3 - اثبات زنا، در گرو شهادت چهار مرد ناظر بر آن کردار ناپسند است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ

برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که محکومیت به کیفر «قذف»، در صورتی است که چهار شاهد مرد ارائه نشود.

بنابراین اگر چهار مرد شهادت بدهد، زنا ثابت خواهد شد.

4 - کیفر «قذف» (هشتاد تازیانه)، غیر قابل عفو و لازم الاجرا است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً

5 - اتهام بی دلیل زنا (قذف) به زنان پاکدامن، موجب از میان رفتن همیشگی حق شهادت نسبت دهندگان، در تمامی صحنه‌های گواهی

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً

6 - اتهام بی‌دلیل زنا به زنان پاکدامن، بدترین‌نوع فسق است و نسبت‌دهندگان

آن، سرآمد فاسقان‌اند.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

ضمیر «هُمُ» ضمیر فصل و «الْفٰاسِقُونَ» مسند همراه با «ال» جنس و مفید حصر است. منحصر کردن اهل فسق به نسبت دهندگان زنای بی‌دلیل به زنان پاکدامن، بیانگر برداشت یاد شده است.

7 - نسبت دهندگان بی‌دلیل زنا به زنان پاکدامن، مردمی فرومایه و بی‌اعتبار در جامعۀ اسلامی

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ ... وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

پذیرفته نشدن گواهی نسبت دهندگان دروغین زنا به زنان پاکدامن و نیز توصیف آنان با کلمۀ «فاسقان»، حاکی از فرومایگی و بی‌اعتباری آنان در جامعۀ اسلامی است.

8 - اهتمام اسلام به حفظ آبرو و شخصیت زنان پاکدامن

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

9 - شهادت و گواهی انسان فاسق، در نظام قضایی اسلام هرگز پذیرفته نمی‌شود.

وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

برداشت فوق، مبتنی براین نکته است که جملۀ «وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ» در مقام تعلیل و بیان فلسفۀ حکم پذیرفته نشدن شهادت نسبت دهندگان زنا باشد؛ یعنی، چون آنان فاسق‌اند، گواهیشان مورد قبول نیست. بنابراین گواهی هیچ فاسقی پذیرفتنی نخواهد بود.

10 - پذیرش شهادت شاهد، مشروط به عادل بودن او است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

11 - نسبت بی‌دلیل زنا به زنان پاکدامن، حرام و از گناهان بزرگ است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

12 - «عن أبی‌جعفر(ع) ... و نزل بالمدینة «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ ...» فبرأه اللّه ما کان مقیماً علی الفریة من أن یسمّیٰ بالإیمان ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ... آیۀ «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ ...» در مدینه نازل شده است ... و خداوند کسی را که تهمت زنا می‌زند تا زمانی که بر این تهمت باقی باشد، او را از مؤمن نامیده شدن به دور داشته است...».


1) 1) . کافی، ج 2، ص 32، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 573، ح 27.

13 - «عن أبی‌عبداللّه جعفر بن محمد عن أبیه عن جدّه(ع) أنّ علیاً(ع) قال، لیس بین خمس من النساء و بین أزواجهنّ ملاعنة ... والمجلود فی الفریة لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول: وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً ...؛ (1)

امام صادق(ع) از پدرش و او از جدش روایت کرده که علی(ع) فرمود: بین پنج دسته از زنان با شوهرانشان ملاعنه نیست (یعنی قانون لعان اجراء نمی‌شود)... از جملۀ آنها، کسانی هستند که به علت تهمت زنا زدن، تازیانه خورده‌اند؛ زیرا خداوند فرمود: وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً ...».


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ اعداد؛ افترا؛ ایمان؛ تازیانه؛ حرمت؛ حُکم؛ زنا؛ عدل؛ عفت؛ عفو؛ فسق؛ قذف؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ گواهی؛ لعان؛ ملامت؛ وجوب

[سوره النور (24): آیه 5]

إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)

5

مگر کسانی که پس از آن توبه کنند و [کار خود] اصلاح نمایند که قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1 - گناه قذف (نسبت دادن زنا بدون دلیل به زنان پاکدامن) علی‌رغم بزرگی‌اش، بخشودنی و قابل آمرزش از سوی خداوند است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

2 - قذف کنندگان (کسانی که به زنان پاکدامن بدون دلیل نسبت زنا دهند)، در صورت‌توبه واصلاح‌رفتار خویش وجبران زیان وارده بر شخص متهم، مشمول بخشش و آمرزش خدا خواهند شد.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

اصلاح، پس از توبه و پشیمانی، در هر موردی متناسب با همان مورد است. بنابراین اصلاح گناه تهمت زدن، به این خواهد بود که ضرر و زیان مادی، معنوی، فردی و اجتماعی وارده بر متهم جبران شود.

3 - توبۀ نسبت دهندگان بی‌دلیل زنا به زنان پاکدامن - در صورت اصلاح رفتار خویش و جبران ضرر و زیان وارده بر متهمان - موجب رفع مجازات فسق و عدم پذیرش شهادت از آنان می‌شود.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا


1) 1) . خصال، ج 1، ص 304، باب الخمسة، ح 83؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 176، ح 3.

برداشت فوق، مبتنی براین نکته است که پذیرش توبه، شامل تمامی مجازات‌های مطرح شده در آیۀ قبل برای تهمت‌زنندگان شود؛ ولی حدّ قذف (صد تازیانه) را به خاطر وجود دلیل خاص قطعی شامل نخواهد شد.

4 - اصلاح رفتار فاسد و جبران ضرر و زیان آثار اجتماعی گناه، از شرایط توبۀ حقیقی است.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

5 - پذیرش توبۀ قذف کنندگان و پاک شدن آنان از آثار فسق، ناشی از غفران و رحمت خداوند است.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

6 - توبۀ فاسقان و اصلاح رفتارشان، از بین برندۀ آثار سوء فسق گذشتۀ آنان است.

أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» در مقام تعلیل برای رفع مجازات‌های فاسقان است و علت هر حکمی، موجب تعمیم و سرایت آن حکم خواهد شد. بنابراین فاسقان توبه کار، مشمول رحمت الهی‌اند؛ چه فسق آنان مربوط به تهمت زدن‌ها باشد و چه غیر آن.

7 - «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

8 - «عن سَماعة قال: سألته...قول اللّه عزّوجلّ: «وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا» ... کیف تعرف توبته؟ قال یکذِّب نفسه علیٰ رؤوس الناس حتّیٰ یُضْرَب و یستغفر ربّه و إذا فعل ذالک فقد ظهرت توبته؛ (1)

سماعه گوید: از امام(ع) در بارۀ قول خدای - عزّوجل - «وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا» پرسیدم: چگونه توبه او شناخته می‌شود؟ فرمود: قذف کننده باید خود را در اجتماع مردم تکذیب کند تا حد بر او جاری گردد و از خدا طلب آمرزش کند و هرگاه این کار را کرد، توبۀ او آشکار خواهد شد».

9 - «عن أبی‌جعفر و أبی‌عبداللّه(ع): فإذا تاب قبلت شهادته حُدَّ أو لم‌یُحَدّ؛ (2)

از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده است: هرگاه قذف کننده توبه کند، شهادت او پذیرفته می‌شود؛ چه حد بر او جاری شده باشد و چه نشده باشد».


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ اصلاح؛ اللّه؛ توبه؛ حُکم؛ رحمت؛ عفو؛ فسق؛ قذف؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ گواهی؛ مغفرت


1) 1) . کافی، ج7، ص241، ح 7؛ نورالثقلین، ج 3، ص 574، ح 35.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج7، ص199؛ نورالثقلین، ج3، ص576، ح 47.

[سوره النور (24): آیه 6]

وَ اَلَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ فَشَهٰادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ اَلصّٰادِقِینَ (6)

6

و کسانی که به همسران خود نسبت زنا می‌دهند و جز خودشان گواهانی ندارند، باید هر یک از آنان [برای اثبات ادّعای خود]چهار بار گواهی دهد که به خدا قسم از راستگویان است.

1 - مردی که همسرش را قذف کند (نسبت زنا بدهد)، برای اثبات ادعای خود، نخست باید چهار شاهد مرد ارائه کند.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ

«شُهَدٰاءُ» جمع «شاهد»است و شاهد مفرد مذکر است. بنابراین «شُهَدٰاءُ» به معنای «چند مرد ناظر» می‌باشد. گفتنی است که عدد چهار، با توجه به آیۀ قبل - که مربوط به قذف است - و نیز به قرینۀ ذیل آیه - که در صورت عجز از ارائۀ شهود باید چهار سوگند یاد شود - استفاده می‌گردد.

2 - شوهر اگر برای اثبات قذف علیه همسرش، از ارائۀ شاهدان ناتوان باشد، باید چهار بار سوگند یاد کند.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ فَشَهٰادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ

3 - با عجز شوهر از آوردن شاهدان برای اثبات قذف علیه همسرش، در صورتی نوبت به سوگند و لعان می‌رسد که شوهر، مدعی مشاهدۀ زنا باشد.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ

استثنا در جملۀ «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ» استثنای متصل است و معنای آیه چنین می‌باشد: «مردانی که همسران‌شان را قذف کنند، اگر فقط خودشان ناظر و شاهد زنا بودند و به جز خودشان کسی نبود، باید سوگند یاد کنند».

مفهوم آن این می‌شود که: اگر خودشان هم شاهد نبودند، نوبت به لعان نمی‌رسد.

4 - شوهری که همسرش را قذف کند و از ارائۀ شاهدان ناتوان باشد و یا مدعی مشاهدۀ زنا نباشد، نوبت به سوگند او نمی‌رسد؛ بلکه باید حد قذف بر وی جاری شود.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ فَشَهٰادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ

5 - «خدا رای شاهد می گیرم که راست می گویم»، متن سوگند شوهری است که

مدعی مشاهدۀ زنای همسرش باشد و از آوردن شاهدان نیز ناتوان باشد.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ ... فَشَهٰادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِینَ

6 - شوهر اگر در ادعای زنای همسرش، مدعی مشاهده نباشد؛ ولی چهار شاهد مرد ارائه کند، زنای همسرش ثابت می‌شود.

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدٰاءُ إِلاّٰ أَنْفُسُهُمْ


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اعداد؛ افترا؛ اللّه؛ حُکم؛ راستگویی؛ زنا؛ قذف؛ قسم؛ گواهی؛ لعان

[سوره النور (24): آیه 7]

وَ اَلْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (7)

7

و شهادت پنجم این است که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.

1 - وجوب درخواست لعنت خدا به عنوان پنجمین سوگند، پس از ادای چهار سوگند، از سوی شوهری که زنش را به زنا متهم کرده است.

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

2 - «لعنت خدا بر من باد اگر دروغ می گویم»، متن سوگند پنجم شوهر است که مدعی مشاهدۀ زنای همسرش باشد و از آوردن شاهدان نیز ناتوان باشد.

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

3 - مردانی که با سوگند دروغین، همسرانشان را متهم به زنا کنند، مستحق لعنت خدایند.

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

4 - با سوگند پنجم شوهر، زنای همسر ثابت گشته و حد زنا بر او جاری می‌شود.

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

با سوگند پنجم شوهر - که در آن پذیرای لعنت خدا می‌شود - دو چیز به اثبات می‌رسد: 1- زنای همسر و در نتیجه محکومیت او به حد زنا. 2- صدق و راستگویی شوهر و در نتیجه سقوط حد قذف از وی.

5 - با اعلام پذیرش لعنت خدا در پنجمین سوگند از سوی شوهر مدعی زنای همسرش، حد قذف و دیگر کیفرهای آن، از وی ساقط می‌شود.

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

6 - نسبت دادن دروغین زنا به زنان پاکدامن، در پی دارندۀ لعنت خدا

(محروم شدن از رحمت خدا و گرفتارشدن به خشم و غضب او)

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

7 - لزوم رعایت حرمت و حفظ آبرو و حیثیت زن، از سوی شوهر او

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوٰاجَهُمْ ... وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

کیفر شدن مردانی که همسران‌شان را متهم به زنا و فحشا کنند، حاکی از آن است که حفظ حرمت و حیثیت دینی و اجتماعی زنان، بر همسران‌شان واجب و لازم است.

8 - مردی که مدعی مشاهدۀ زنای همسرش است؛ ولی برای صدق ادعایش چهار بار سوگند نخورد و درخواست لعنت خدا به عنوان پنجمین سوگند نکند، محکوم به حد قذف (هشتاد تازیانه) و دیگر مجازات آن مدعا می‌شود.

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ

آیۀ چهارم (والذین یرمون المحصنات... فاجلدوهم...)، قرینه است بر این‌که اگر مردان مدعی زنای همسران‌شان، شاهد نیاورند و پنج بار سوگند یاد نکنند، محکوم به حد قذف خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ ازدواج؛ اعداد؛ اللّه؛ حُکم؛ دروغ؛ رحمت؛ زنا؛ شوهر؛ عفت؛ غضب؛ قذف؛ قسم؛ لعان؛ لعن؛ وجوب

[سوره النور (24): آیه 8]

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا اَلْعَذٰابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (8)

8

و در صورتی که زن چهار بار گواهی دهد که به خدا قسم آن مرد از دروغگویان است، کیفر از او برداشته می‌شود.

1 - زن متهم به زنا، پس از تحقق لعان از سوی شوهرش، متقابلاً حق لعان دارد.

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذٰابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ

2 - زن متهم به زنا از سوی شوی خویش، در صورتی که برای تکذیب این اتهام چهار بار سوگند یاد کند، حد زنا از وی برداشته می‌شود.

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذٰابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ

الف ولام «الْعَذٰابَ» برای عهد ذکری و اشاره به «مِائَةَ جَلْدَةٍ» است که در آیۀ دوم آمده بود.

3 - صد تازیانه، حد زنانی که با لعان (سوگند) همسران‌شان، زنای آنان ثابت شده است.

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذٰابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ

مفهوم جملۀ « وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذٰابَ ؛ عذاب و کیفر از زنان برداشته می شود» این است که با سوگند مردان علیه همسران‌شان، گناه آنان ثابت می‌شود؛ ولی اگر زنان هم متقابلاً بر بی‌گناهی خود سوگند یاد کنند، کیفر داده نمی‌شوند.

4 - «خدا رای به گواه می گیرم که شوهرم بر من دروغ بسته است» متن سوگند زنی است که از سوی شوهر خویش مورد اتهام زنا قرار گرفته است.

أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهٰادٰاتٍ بِاللّٰهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ


کلیدواژه‌ها:

اعداد؛ اللّه؛ حقوق؛ حُکم؛ دروغ؛ زن؛ زنا؛ قسم؛ کیفر؛ گواهی؛ لعان

[سوره النور (24): آیه 9]

وَ اَلْخٰامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اَللّٰهِ عَلَیْهٰا إِنْ کٰانَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (9)

9

و شهادت پنجم این است که خشم خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد.

1 - وجوب درخواست غضب خدا به عنوان پنجمین سوگند، پس از ادای چهار سوگند، از سوی زن متهم به زنا از جانب شوهرش

وَ الْخٰامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

2 - «لعنت خدا بر من باد اگر شوهرم راست گو باشد»، متن پنجمین سوگند زنی است که منکر راست‌گویی شوهرش در ادعای زناکاری وی می‌باشد.

وَ الْخٰامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

3 - زن زناکاری که با سوگند دروغین، سوگند شوهرش بر این عمل زشت را رد و تکذیب کند، مستحق غضب خدا است.

وَ الْخٰامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

4 - تساوی شرایط، آداب و آثار گواهی و سوگند مرد و زن در اثبات و یا رد لعان

وَ الْخٰامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ ... وَ الْخٰامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللّٰهِ عَلَیْهٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الصّٰادِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ حُکم؛ دروغ؛ راستگویی؛ زن؛ غضب؛ قسم؛ گواهی؛ لعان؛ مرد؛ وجوب

[سوره النور (24): آیه 10]

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ (10)

10

و اگر نبود فضل و رحمت خدا بر شما و این‌که خدا توبه پذیر و حکیم است [بلاها بر سرتان می‌آمد].

1 - تحریم أکید بی‌عفتی و زنا، ممانعت سخت از قذف‌های بی‌دلیل نسبت به زنان پاکدامن، وضع کیفرهای سنگین برای متخلفان (صد ضربه شلاق در زنا و هشتاد ضربه برای قذف) وتشریع«لعان»، جلوه‌هایی از فضل و رحمت خدا نسبت به جامعۀ ایمانی است.

اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا ... وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... فَاجْلِدُوهُمْ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

یادآوری فضل و رحمت خدا در آیۀ شریفه - که در مقام امتنان است - پس از ذکر احکام مربوط به زنا و قذف، می‌تواند برای بیان جلوه‌های فضل و رحمت الهی باشد.

2 - فضل و رحمت خداوند، شامل همۀ افراد امت اسلام

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

3 - پذیرش توبۀ بندگان از سوی خداوند، توأم با حکمت او است.

أَنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ

برداشت یاد شده، از آمدن وصف «حَکِیمٌ» پس از وصف «تَوّٰابٌ» و ارتباط میان آن دو استفاده می‌شود.

4 - رحمت، فضل، توبه پذیری و حکمت خداوند، جلوگیر مؤمنان از سقوط بر اثر لغزش‌ها و نادانی‌هایشان

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ

جواب «لَوْ لاٰ» محذوف است و آن - به قرینۀ آیات پیشین و نیز آیۀ 21 - همان مضمونی است که در برداشت یاد شده آمده است.

5 - قوانین اسلامی، احکامی سنجیده، بی‌عیب و نقص و برخاسته از علم و حکمت الهی

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ

برداشت فوق از وصف «حَکِیمٌ» برای خداوند، پس از بیان یک سلسله از احکام و قوانین در آیات گذشته، به دست می‌آید.

6 - جامعه‌های گرفتار بی‌بند و باری جنسی (بی‌عفتی و زناکاری)، در معرض زوال و نابودی است.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ

برداشت فوق بر اساس این احتمال است که جملۀ «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ...» به تقدیر «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... لاختل نظام حیاتکم و لهلکتم» باشد؛ یعنی، «اگر فضل و رحمت خدا نبود

...نظام زندگی شما - با وجود همۀ فساد و بی‌بند و باری - از هم می‌پاشید و شما نابود می‌شدید».

7 - «تَوّٰابٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

أَنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحمت؛ زنا؛ فضل خدا؛ قذف؛ لعان؛ مسلمانان

[سوره النور (24): آیه 11]

إِنَّ اَلَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اِکْتَسَبَ مِنَ اَلْإِثْمِ وَ اَلَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (11)

11

بی‌تردید، کسانی که آن دروغ (تهمت زنا به حریم رسالت) را ساختند، گروهی همدست از میان شما بودند. آن را شرّی برای خود مپندارید، بلکه خیر شما در آن است. برای هر یک از آنان همان گناهی است که مرتکب شده است، و از میان آنان کسی که بخش عمدۀ آن را بر عهده گرفته است عذابی بزرگ خواهد داشت.

1 - توطئه منافقان، علیه پیامبر(ص) و تهمت زنا به حریم رسالت

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ

آیۀ شریفه - بر اساس تاریخ و شأن نزول آن - دربارۀ خانوادۀ پیامبر(ص) نازل شده است که مورد اتهام تنی چند از بدخواهان قرار گرفته بود، بیشتر مفسران بر این باورند که گروه بهتان زننده، از منافقان بوده‌اند.

2 - منافقان عصر بعثت، دارای جمعیتی هم‌دست و متشکل برای توطئه علیه پیامبر(ص) و اسلام

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ

«عُصْبَةٌ» در لغت به گروه متشکل و پشتیبان هم که از ده تا چهل نفر باشند، گفته می‌شود.

3 - منافقان عصر بعثت، با ظاهر سازی و نفوذ در میان صفوف مسلمانان، پنهان و ناشناخته بودند.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ

برداشت یاد شده، از تعبیر «مِنْکُمْ» (از میان شما) ولحن افشاگرانۀ آیۀ شریفه، استفاده شده است.

4 - انتشار وسیع ماجرای «افک»، در میان مسلمانان صدر اسلام

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

5 - احساس‌خطر و نگرانی‌شدید مسلمانان درپی انتشار شایعۀ«افک»درمیان جامعه

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

6- خداوند، توطئۀ بدخواهان و منافقان، علیه پیامبر(ص) (ماجرای افک) را افشا کرد.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

7 - توطئۀ «افک»، در نهایت با افشا شدن نیت وانگیزۀ بدخواهان و برملاشدن چهرۀ کریه آنان، به نفع مسلمانان به پایان رسید.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

8 - شایعه و وارونه جلوه دادن حقایق در جامعۀ اسلامی، هر چند در آغاز موجب نگرانی و احساس خطر می‌شود؛ ولی در نهایت با افشا شدن انگیزۀ شایعه‌سازان، به نفع مسلمانان تمام خواهد شد.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

9 - خداوند، برحذر دارندۀ مسلمانان از تحلیل و برخورد سطحی با رخدادهای سیاسی و توطئه‌های دشمنان

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ

10 - آبرو و حیثیت رهبران جامعۀ اسلامی، جدا از آبرو و حیثیت اعضای آن جامعه نیست.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

با آن که ماجرای «افک» مربوط به پیامبر(ص) و خانوادۀ او است؛ ولی خداوند جامعۀ اسلامی را مخاطب قرار داده و بازتاب مثبت این ماجرا را، به آنان گوشزد کرده است (بل هو خیر لکم). این موضوع بیانگر این حقیقت است که آبرو و حیثیت رهبران جامعۀ اسلامی و مردم، به هم پیوسته است.

11 - ایجاد امید در دل جامعه و بی‌تأثیر جلوه دادن تبلیغات بدخواهان و ضعیف نشان دادن آنان، شیوه‌ای مؤثر در جنگ روانی

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لاٰ تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

برداشت فوق از آنجاست که آیۀ شریفه درصدد افشاگری و خنثی سازی توطئۀ دشمنان و بدخواهان و نیز دلداری به مؤمنان است.

12 - تهدید شدن توطئه‌گران «افک»، به انتقام و کیفر به میزان نقش آنان در این گناه از سوی خداوند.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ

13 - گردانندگان توطئۀ «افک»همگی از مردان بودند.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ

«مرء»در لغت هم به معنای انسان آمده و هم به معنای مرد؛ ولی به قرینۀ شأن نزول آیۀ شریفه، در این جا به معنای مرد است.

14 - پیامد گناه هر کسی، گریبان‌گیر خود او است.

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ

15 - خداوند، طراح و گردانندۀ اصلی ماجرای «افک» را به عذاب بزرگ تهدید کرد.

وَ الَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

«کبر»به معنای معظم شیء و قسمت عمدۀ هر چیزی است و مرجع ضمیر «کِبْرَهُ» ، «افک»است. بر این اساس معنای آیه چنین می‌شود: «کسی که متولی و عهده دار قسمت عمدة ماجرای افک می باشد...» و مقصود از آن، عامل اصلی و طراح این ماجرا است.

16 - طراح و گردانندۀ اصلی ماجرای «افک»یک تن بود.

وَ الَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

طبق نظر بیشتر مفسران، طراح و گردانندۀ اصلی ماجرای «افک»، فردی به نام عبداللّه بن ابی سلول بود (مجمع البیان).

17 - در گناه گروهی و دسته‌جمعی، هر کس به قدر دخالتش در انجام آن، مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت.

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

18 - طراحان و عاملان اصلی گناه و توطئه، سزاوار کیفر و عقوبتی سخت‌تر و شدیدتر از دیگر گناه‌کاران و توطئه‌گران

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلّٰی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذٰابٌ عَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ ازدواج؛ اسلام؛ افترا؛ افشاگری؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ ایمان؛ تهدید؛ جنگ؛ خانواده؛ دشمنی؛ شایعه؛ ضرر؛ عذاب؛ قصه افک؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نفاق؛ نهی

[سوره النور (24): آیه 12]

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ (12)

12

چرا وقتی که آن را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: این دروغی آشکار است؟

1- خداوند، مسلمانان را به‌خاطر بدگمانی به همسر پیامبر(ص) و موضع‌گیری تردیدآمیز نسبت به شایعۀ «افک»و رد نکردن صریح آن، مورد سرزنش قرار داد.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

2 - مؤمنان صدراسلام، وظیفه‌دار تکذیب شایعه‌های بی‌اساس بدخواهان علیه پیامبر(ص) و خانوادۀ آن حضرت

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

3 - مؤمنان، وظیفه‌دار تکذیب صریح شایعه‌ها و تهمت‌های جنسی بی‌اساس علیه دیگر مؤمنان

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ... وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

4 - جامعۀ اسلامی صدراسلام، در برابر شایعات آسیب‌پذیر بود.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً

5 - شایعات و پخش خبرهای دروغ، از میان برندۀ اعتماد متقابل و حسن ظن افراد جامعه نسبت به یکدیگر

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

6 - ایمان، زمینه‌ساز اعتماد افراد جامعۀ اسلامی نسبت به یکدیگر

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

توصیف مردان و زنان صدراسلام به «ایمان»، حکایت از این حقیقت دارد که ایمان و دین‌داری با بی‌اعتمادی و بدگمانی سازگاری ندارد و هر جا ایمان حقیقی وجود داشته باشد، اعتماد و حسن ظن هم وجود خواهد داشت. آیۀ 17 «یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» نیز، تأیید کنندۀ همین برداشت است.

7 - بدگمانی نسبت به مؤمنان، امری ناپسند و مورد سرزنش خداوند

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

8 - جامعۀ اسلامی، وظیفه‌دار رعایت حسن ظن نسبت به یکدیگر

لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ

9 - در جامعۀ اسلامی، مؤمنان به منزلۀ یک پیکراند.

ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً

برداشت یاد شده از تعبیر «بِأَنْفُسِهِمْ» (به خودشان) - که هر یک از مردان و زنان مؤمن را نفس دیگری قرار داده - استفاده شده است.

10 - قذف یکی از همسران پیامبر(ص)، «افک» و بهتانی آشکار بود.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ... وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْکٌ مُبِینٌ


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ ازدواج؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ جامعه؛ خانواده؛ زن؛ شایعه؛ ظن؛ قذف؛ قصه افک؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مسلمانان؛ ملامت

[سوره النور (24): آیه 13]

لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدٰاءِ فَأُولٰئِکَ عِنْدَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْکٰاذِبُونَ (13)

13

چرا بر آن [ادّعا] چهار گواه نیاوردند؟ حال که چهار شاهد نیاورده‌اند، اینانند که نزد خدا، دروغگویند.

1 - اثبات ادعای زنا، در گرو اقامۀ چهار شاهد مرد است.

لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ

«شُهَدٰاءَ» جمع شاهد است و «شاهد»مفرد مذکر و به معنای یک مرد گواه است.

2 - پذیرش اتهام زنا، در گرو اقامۀ چهار شاهد از سوی اتهام زننده است.

لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ

3 - در صورتی که قذف کنندگان از اقامۀ بیّنه ناتوان باشند، تکذیب آنان و مبرّا دانستن دامن متهم، واجب است.

لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدٰاءِ

فَأُولٰئِکَ عِنْدَ اللّٰهِ هُمُ الْکٰاذِبُونَ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این نکته است که جملۀ «فَأُولٰئِکَ عِنْدَ اللّٰهِ هُمُ الْکٰاذِبُونَ» انشا در قالب اخبار باشد؛ یعنی، این افراد محکوم به کذب و دروغ‌گویی‌اند.

4 - در پیشگاه خداوند، قذف کنندگان بی‌دلیل سرآمد دروغ‌گویان‌اند.

فَأُولٰئِکَ عِنْدَ اللّٰهِ هُمُ الْکٰاذِبُونَ

ضمیر «هُمُ» ضمیر فصل و «الْکٰاذِبُونَ» مسند محلّیٰ به «ال» جنس و مفید حصر است.

5 - توطئه‌گران علیه خاندان پیامبر(ص) (در قضیۀ افک)، از اقامۀ حتی یک شاهد هم ناتوان بودند.

فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدٰاءِ

«ال» در «الشهداء» عهد ذکری است که اشاره به «بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ» دارد نفی «الشهداء» به وسیلۀ «لَمْ» در (لَمْ یَأْتُوا) بیانگر این نکته است که آنان هیچ شاهدی بر ادعای خود نداشتند.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ تکذیب؛ حُکم؛ دروغ؛ قصه افک؛ گواهی؛ محمّد(ص)

[سوره النور (24): آیه 14]

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (14)

14

و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت شامل حال شما نبود، به سبب ورودتان در آن [تهمت]، عذابی بزرگ به شما می‌رسید.

1 - امت اسلامی، در دو عرصۀ دنیا و آخرت، از فضل و رحمت‌خداوند برخورداراند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

2 - مسلمانان صدر اسلام، به خاطر بی‌مبالاتی و خوش‌باوری در توطئۀ «افک»، در معرض گرفتار شدن به عذابی سخت از سوی خدا قرار داشتند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

3 - فضل و رحمت الهی و افشای چهرۀ توطئه‌گران «افک»از سوی خدا، مسلمانان صدر اسلام را از خطر عذابی بزرگ نجات بخشید.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ... لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

4 - هتک حرمت پیامبر(ص)، در پی دارندۀ عذابی بزرگ

لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

برداشت یاد شده، با توجه به این است که موضوع آیۀ شریفه، ماجرای «افک» است و با حرمت پیامبر(ص) ارتباط دارد که ناخواسته از سوی مسلمانان، در معرض هتک قرار گرفته بود.

5- دست‌اندرکاران اصلی توطئۀ «افک» علیه پیامبر(ص) و حریم رسالت، از فضل و رحمت خداوند محروم شدند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ... لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

خداوند در آیۀ 11، به شایعه‌سازان اصلی وعدۀ عذاب بزرگ (و الذی تولّیٰ کبره منهم له عذاب عظیم) می‌دهد. واژۀ «افاضه»نیز به معنای سخن گفتن بسیار دربارۀ موضوعی و انتشار آن است و این، کار تودۀ مردم بود نه منافقان که سازندۀ اصلی تهمت و شایعه بودند. بنابراین فضل و رحمت خدا، شامل کسانی است که کارگزار اصلی تهمت نبودند؛ بلکه بر اثر جهل و غفلت سخنی در این زمینه به میان آوردند در آیۀ بعد نیز خداوند، جهل و ناآگاهی آنان را یادآور شده، می‌فرماید: «وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ» .

6- ترویج کنندگان شایعات و تهمت پردازی‌های ناروا - جدا از فضل و رحمت خداوند - مستحق عذاب الهی‌اند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ... لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

7 - خداوند، دستگیر امت اسلامی در مواقع بروز خطر

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

8 - توطئۀ «افک»چنان تأثیر عمیقی داشت که مسلمانان را به خود مشغول کرده و تنها موضوع سخن هر مجلس و محفل گشته بود.

لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ

مطلب یاد شده از به کارگیری واژۀ «افاضه» - که به معنای سخن گفتن بسیار دربارۀ موضوعی و انتشار آن است - استفاده می‌شود. گفتنی است که خطاب در «لَمَسَّکُمْ» و «أَفَضْتُمْ» به عموم مسلمانان است و این نشان می‌دهد که شایعۀ «افک»، در میان همۀ مسلمانان مدینه پیچیده بود و آنان را به خود مشغول کرده بود.


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آخرت؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ رحمت؛ شایعه؛ عذاب؛ فضل خدا؛ قصه افک؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان

[سوره النور (24): آیه 15]

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اَللّٰهِ عَظِیمٌ (15)

15

آن‌گاه که آن [تهمت]را از زبان یکدیگر می‌گرفتید و چیزی را با زبان خود می‌گفتید که هیچ گونه آگاهی از آن نداشتید و آن را ناچیز می‌پنداشتید، با این‌که نزد خدا بزرگ بود.

1 - تأثیرپذیری مسلمانان عصر بعثت در برابر شایعه‌ها

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

2 - ماجرای «افک»، علی‌رغم این‌که مستقیماً هتک حریم پیامبر(ص) محسوب می‌شد، مردم آن را ساده انگاشته و خوش‌باورانه به دامن زدن و گسترش آن پرداختند.

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً

3 - ماجرای «افک»، شایعۀ فراگیر و زبانزد عموم مردم شده بود.

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ

4 - هتک حرمت پیامبر(ص) و افترا به حریم آن حضرت، گناهی بزرگ در پیشگاه خداوند و در پی دارندۀ فرجامی ناگوار

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ ... وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ

5 - حفظ حرمت پیامبر(ص) و حریم آن حضرت، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ یکایک مسلمانان

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ ... وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ

6 - شکستن حرمت و آبروی اهل ایمان، امری خطیر و گناهی بزرگ در پیشگاه خداوند

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِکُمْ مٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ

7 - پذیرش و انتشار شایعه‌های ناروا علیه مؤمنان و جامعۀ اسلامی، بدون توجه

به درستی و نادرستی و پیامدهای آنها، امری خطیر و گناهی بزرگ در پیشگاه خداوند

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ ... تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آسانی؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ دهان؛ زبان؛ سخن؛ شایعه؛ ظن؛ قصه افک؛ کبیره؛ گناه؛ محمّد(ص)؛مسلمانان

[سوره النور (24): آیه 16]

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهٰذٰا سُبْحٰانَکَ هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ (16)

16

چرا وقتی که آن را شنیدید نگفتید: ما حق نداریم به این [تهمت] زبان بگشاییم،[خدایا] تو منزّهی! این بهتانی است بزرگ؟

1 - خداوند، مسلمانان را به خاطر تأثیرپذیری در برابر شایعۀ «افک»و عدم موضع‌گیری مناسب در برابر آن، نکوهش کرد.

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ... سُبْحٰانَکَ هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ

2 - مسلمانان، موظف بودند با توطئۀ «افک»به عنوان بهتانی بزرگ علیه پیامبر(ص) و حریم آن حضرت، مقابله کنند.

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ... سُبْحٰانَکَ هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ

3 - ماجرای «افک»، بهتان بزرگی علیه حریم پیامبر(ص) بود.

هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ

4 - مسلمانان، موظف‌اند در برابر شایعه‌ها و تهمت‌های بی‌اساس علیه پیامبر(ص) و حریم آن حضرت، واکنشی صریح و قاطع نشان دهند و به مقابلۀ جدی با آنها برخیزند.

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ... هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ

5 - بازگو کردن تهمت‌های بی‌دلیل و نقل آن برای دیگران، اکیداً ممنوع است.

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهٰذٰا

6 - خداوند، از هر عیب و نقصی منزه است.

سُبْحٰانَکَ

7 - آغاز به تنزیه خداوند، به هنگام پاک دانستن دامن متهمی از آلودگی، از آداب قرآنی است.

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ... سُبْحٰانَکَ

8 - مسلمانان، موظف‌اند در برابر شایعه‌ها و تهمت‌های بی‌دلیل جنسی علیه دیگر مسلمانان، اظهار شگفتی کرده و آنها را بهتانی بزرگ بشمارند.

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ... سُبْحٰانَکَ هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ

جملۀ «سُبْحٰانَکَ» و یا «سبحان الله»در دو مورد به کار می‌رود: 1- آن‌گاه که سخن شگفت‌آوری شنیده شود. 2- آن‌گاه که سخنی بسیار زشت و ناروا شنیده شود و شنونده بخواهد از آن اظهار تنفر و انزجار کند و واکنشی منفی از خود نشان دهد.

برداشت یاد شده براساس کاربرد اول است.

9 - اظهار تنفر و نشان دادن واکنش منفی، وظیفۀ مسلمانان در برابر شایعه‌ها و تهمت‌های بی‌دلیل جنسی علیه دیگر مسلمانان

وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهٰذٰا سُبْحٰانَکَ هٰذٰا بُهْتٰانٌ عَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ افترا؛ اللّه؛ تسبیح؛ تعجب؛ تنزیه؛ تولی؛ حُکم؛ دشمنی؛ دفاع؛ سخن؛ شایعه؛ قصه افک؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت

[سوره النور (24): آیه 17]

یَعِظُکُمُ اَللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (17)

17

خدا به شما پند می‌دهد که - اگر ایمان دارید - هرگز مثل آن را تکرار نکنید.

1 - پرهیز از تأثیرپذیری در برابر شایعه‌ها و دامن زدن به آنها و نیز اجتناب از تهمت زدن به دیگران و بازی با حیثیت آنان، اندرزی الهی به مؤمنان

یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

2 - ایمان، بازدارندۀ انسان از دامن زدن به شایعه‌ها و تهمت‌های ناروا علیه یکدیگر

یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

پیام و مفهوم جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ؛ اگر مؤمن هستید» در آیه شریفه - که مربوط به ماجرای «افک» است - این می‌باشد که:

اگر ایمان راستین در فردی وجود داشته باشد او هرگز دست به شایعه‌ها و تهمت‌های ناروا علیه کسی نخواهد زد.

3 - ایمان و باورهای دینی، زمینه‌ساز پذیرش پندها و موعظه‌ها

یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

جواب محذوف جملۀ شرطیۀ « إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ؛ اگر مؤمن هستید» می‌تواند جملۀ «فاتعظوا...» باشد. بر این اساس پیام آیه چنین خواهد شد: «اگر حقیقتاً ایمان دارید پس باید موعظه‌ها و پندهای الهی را پذیرا باشید».

4 - ایمان، بازدارندۀ آدمی از تکرار گناه

یَعِظُکُمُ اللّٰهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

جواب جملۀ شرطیۀ (إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) جمله‌ای است محذوف (مانند «فلا تعودوا لمثله») که جملۀ پیش آن را تفسیر می‌کند.

براین اساس پیام آیه چنین می‌شود: «اگر حقیقتاً ایمان دارید پس نباید چنین گناهی را تکرار کنید».


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ شایعه؛ عبرت؛ گناه؛ موعظه

[سوره النور (24): آیه 18]

وَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (18)

18

و خدا این آیات را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.

1 - قوانین و احکام خداوند، از آیات و نشانه‌های او است.

وَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

الف و لام «الْآیٰاتِ» عهد ذکری بوده و مقصود از آن، مجموعه آیات حاوی احکام و قوانینی می‌باشد که تا کنون در این سوره آمده است؛ مثل: آیات مربوط به احکام زنا، قذف و ... . گفتنی است جملۀ «فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ» در آغاز سوره تأیید کننده همین برداشت است.

2 - قوانین و احکام الهی، روشن و بدون ابهام

وَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

3 - قوانین و احکام خداوند، جلوه‌ای از علم و حکمت او است.

وَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

4 - قرآن، کتابی روشن و به دور از هرگونه ابهام و جلوه‌ای از علم و حکمت خداوند

وَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

5- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن

[سوره النور (24): آیه 19]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ اَلْفٰاحِشَةُ فِی اَلَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (19)

19

بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای بسیار زشت در میان مؤمنان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را]می‌شناسد و شما نمی‌شناسید.

1 - اشاعۀ فحشا در میان مردم، گناهی بزرگ و در پی دارندۀ عذابی دردناک در دنیا و آخرت

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

«فاحشة»به هر عمل و سخن بسیار زشت گفته می‌شود و این واژه، گاهی کنایه از زنا و فساد جنسی است. عبارت «أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ» نیز به دو گونه قابل معنا و تفسیر است: 1- اشاعۀ فحشا و رواج گناهان جنسی. 2- رواج و پخش اخبار مربوط به فحشا و روابط جنسی دیگران، که در این صورت کلمه‌ای در تقدیر است؛ یعنی، «أن تشیع خبر الفاحشة».

2 - بازی با حیثیت مؤمنان و بدنام ساختن آنان، معصیتی بزرگ و دارای فرجامی سخت و دردناک در دنیا و آخرت

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

3 - علاقه و رضایت قلبی به اشاعۀ فحشا و افشای آنها - حتی بدون دست داشتن در این امر - ممنوع است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که مقصود از «یُحِبُّونَ» صرف علاقه و رضایت قلبی باشد؛ هر چند تلاشی در این جهت صورت نگیرد. ظاهر مادۀ «حب»نیز گویای همین مطلب است.

4 - سلامت و پاکی مردم در جامعه از فحشا و انحرافات جنسی، مورد اهتمام اسلام است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

تعیین کیفر سخت دنیوی و اخروی برای اشاعه‌دهندگان فحشا در جامعه حاکی از آن است که اسلام برای سلامت و پاکی جامعۀ اسلامی، بسیار اهمیت قائل است.

5 - سیاست اسلام، مبتنی بر اهتمام به حفظ آبرو و حیثیت مؤمنان در جامعه است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

از این‌که خداوند برای افشای روابط جنسی مردم و نشر اخبار آن، عذاب بزرگ دنیوی و اخروی مقرر فرموده است، می‌توان استفاده کرد که سیاست اسلام مبتنی بر حفظ آبرو و حیثیت مؤمنان در جامعه است.

6 - خداوند، به همۀ امور علم و آگاهی دارد.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

7 - حکم خداوند مبنی بر کیفر دنیوی و اخروی اشاعه دهندگان فحشا و سخت‌گیری نسبت به آنان، ناشی از علم و آگاهی او به حکمت و پیامد کارها و رفتارها است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده بر اساس این نکته است که مفعول «یَعْلَمُ» و «تَعْلَمُونَ» حکمت و پیامد همین حکم باشد؛ یعنی، شما نمی‌دانید که چرا خداوند تا این اندازه نسبت به اشاعۀ فحشا، واکنش سخت نشان می‌دهد و حکمت این سخت‌گیری چیست؟ تنها خداوند به آن آگاهی دارد.

8 - علم و آگاهی خداوند به اسرار مردم و جهل آنان به اسرار یکدیگر

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت یاد شده براساس این احتمال است که مفعول «یَعْلَمُ» اسرار مردم و علایق آنان باشد؛ چنان که تعبیر «یُحِبُّونَ» (دوست دارند)، تأیید کنندۀ همین مطلب است.

9 - انسان‌ها نسبت به پیامد و بازتاب شوم دنیوی و اخروی اشاعۀ فحشا در جامعه، آگاهی درست و کاملی ندارند.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مفعول «لاٰ تَعْلَمُونَ» نتیجه و بازتاب کار زشت اشاعۀ فحشا و فساد جنسی در جامعه باشد.

10 - وجود افرادی بدخواه و خواستار اشاعۀ فحشا و بدنامی اهل ایمان در جامعۀ نوپای صدراسلام

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

11 - بدخواهان جامعۀ نوپای صدراسلام، افرادی ظاهرالصلاح و ناشناخته برای مردم مسلمان بودند.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» می‌تواند به تقدیر«و الله یعلمهم و أنتم لا تعلمونهم؛ خدا آنان رای می شناسد و شما آنان را نمی شناسید» باشد.

12 - منافقان، خواستار شیوع فحشا در

میان جامعه اسلامی و بدنامی مؤمنان پاکدامن

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

تعبیر «فِی الَّذِینَ آمَنُوا» (در میان صفوف مؤمنان) بیانگر این نکته است که اشاعه دهندگان فحشا، خود از مؤمنان نیستند؛ بلکه در میان صفوف مؤمنان رخنه کرده‌اند و آنان را به فساد می‌کشانند. گفتنی است چون آیات پیشین دربارۀ ماجرای «افک»بود که به دست منافقان انجام گرفت، می‌توان استفاده کرد که مقصود از موصول در «الَّذِینَ یُحِبُّونَ ...» همان منافقان‌اند.

13 - امت اسلام، تحت حمایت و یاری خداوند است.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» در واقع نوعی اعلان حمایت و پشتیبانی از سوی خدا است که گر چه مسلمانان، دشمنان داخلی خود را نمی‌شناسند؛ ولی خدا آنها را به دقت زیر نظر دارد. گفتنی است آیۀ بعد (و لولا فضل اللّه...) مؤید همین برداشت است.

14 - «عن علیّ(ع) أنّه قال: من قال فی مؤمن ما رأت عیناه و سمعت اذناه ما یشینه و یهدم مروّته فهو من الذین قال اللّه عزّوجلّ: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» .

(1) از علی(ع) روایت شده که فرمود: کسی که دربارۀ مؤمنی چیزی را بازگو کند که چشمانش دیده و گوش‌هایش شنیده است و موجب بی‌آبرویی و بی‌اعتباری آن مؤمن می‌گردد، چنین کسی از جمله افرادی است که خدای - عزّوجلّ - در بارۀ آنان فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» .


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آخرت؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جامعه؛ جهل؛ حُکم؛ دروغ؛ عذاب؛ عفت؛ غیب؛ کبیره؛ گناه؛ مسلمانان؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 20]

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (20)

20

و اگر نبود فضل و رحمت خدا بر شما و این‌که خدا رئوف و مهربان است [بلاها بر سرتان می‌آمد].

1 - مؤمنان، از فضل و رحمت خدا برخورداراند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ


1) 1) . بحارالأنوار، ج 72، ص 365، ح 77.

2 - وضع کیفر سخت (عذاب دردناک)، به منظور جلوگیری از آلوده شدن جامعۀ ایمانی به مفاسد اخلاقی و فحشا، جلوه‌ای از فضل و رحمت خداوند به امت اسلامی

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ...

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

3 - فضل، رحمت، رأفت و مهربانی خداوند، موجب شتاب نکردن او در عذاب اشاعه دهندگان فحشا

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّٰهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ

جواب «لَوْ لاٰ» محذوف است و آنچه می‌تواند مقدر باشد - به قرینۀ آیۀ 14 (لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ) و نیز آیۀ قبلی که در آن اشاعه دهندگان فحشا تهدید به عذاب شده‌اند - جمله‌ای مانند «لعاجلکم بالعقوبة»و یا «لهلکتم» می‌باشد.

4 - وضع کیفر سخت برای اشاعه دهندگان فحشا و افشای چهرۀ توطئه‌گران «افک»، از جلوه‌های فضل و رحمت خدا بر مسلمانان صدراسلام

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

برداشت یاد شده، مقتضای ارتباط آیۀ شریفه، با آیات قبل که دربارۀ ماجرای «افک» نازل گردیده است، می‌باشد.

5 - فضل و رحمت خدا، مردم صدراسلام را که ندانسته در گسترش توطئۀ «افک» دخالت داشتند، از گرفتار شدن به عذاب دنیوی و اخروی نجات بخشید.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

به قرینۀ آیۀ پیش و نیز آیۀ 14، جملۀ «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ» ، می‌تواند به تقدیر «و لو لا فضل الله علیکم و رحمته مسکم عذاب فی الدنیا و الآخرة» باشد.

6 - «رَؤُفٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ أَنَّ اللّٰهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ ثواب؛ جامعه؛ رؤف/اسما و صفات؛ رحمت؛ عذاب؛ فضل خدا؛ قصه افک؛ کیفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ مهربانی

[سوره النور (24): آیه 21]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (21)

21

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از گام‌های شیطان پیروی نکنید، و هر کس از گام‌های شیطان پیروی کند [به بیراهه می‌رود، زیرا]شیطان به کار بسیار زشت و کار ناپسند فرمان می‌دهد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز هیچ یک از شما [از گناه]پاک نمی‌ماند، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می‌دارد، و خدا شنوا و داناست.

1 - خداوند، مؤمنان را از پیروی شیطان و گام نهادن در راه او، بر حذر می‌دارد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

2 - شیطان، دارای راه‌های متعدد و وسایل گوناگون برای کشاندن انسان‌ها به فحشا و منکرات است.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

برداشت فوق، از جمع آمدن «خُطُوٰاتِ» استفاده می‌شود.

3 - ناسازگاری ایمان با پیروی از شیطان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

از آن جاکه خداوند مسلمانان را با وصف ایمان مورد خطاب قرار داده است، برداشت یاد شده به دست می‌آید.

4 - فریب انسان توسط شیطان، تدریجی و گام به گام است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

«خطوة» (مفرد «خُطُوٰاتِ» ) به معنای قدم برداشتن است.

بنابراین شیطان در مسیر فریب انسان، تنها یک قدم برنمی‌دارد؛ بلکه به دنبال هر گامی، گام دیگری برمی‌دارد.

5 - شیطان، پیروانش را هرگز رها نمی‌کند؛ بلکه مدام آنان را به انواع فحشا و منکرات فرا می‌خواند.

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

برداشت یاد شده از به کارگیری فعل مضارع «یَأْمُرُ» که بیانگر استمرار است، استفاده شده است.

6 - رفتار شیطان با پیروانش، همچون رفتار فرادستان با زیر دستان، دستوری و آمرانه است.

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

از به کار رفتن مادۀ «أمر» - که یکی از معانی آن فرمان است - برداشت یاد شده قابل استفاده است.

7 - نتیجه و ره‌آورد پیروی از شیطان، فرو افتادن در منجلاب زشتی‌ها و ناپسندی‌ها (فحشا و منکرات) است.

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

8 - پاک زیستن و آلوده نشدن به زشتی‌ها و ناپسندی‌ها (فحشا و منکرات)، حکمت نهی الهی از پیروی کردن از شیطان است.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

جملۀ «فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ» تعلیل برای نهی از پیروی شیطان است (لاتتّبعوا خطوات الشیطان).

9 - مصلحت و مفسده، ملاک و حکمت امر و نهی الهی است.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

10 - اشاعۀ فحشا و بازی با حیثیت مؤمنان و بدنام کردن آنان، فرمان‌برداری از شیطان و گام نهادن در راه او است.

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

نهی از پیروی شیطان - پس از محکومیت ماجرای «افک»و ممنوعیت اشاعۀ فحشا - می‌تواند هشداری باشد به رواج دهندگان فحشا که رفتارشان، رفتاری است شیطانی و در حقیقت گام نهادن در راه شیطان می‌باشد.

11 - ناسازگاری ایمان با پیروی از شیطان و ارتکاب فحشا و منکرات

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

برداشت فوق، به خاطر این نکته است که خداوند پیش از نهی از فحشا و منکرات، مسلمانان را با وصف ایمان مورد خطاب قرار داد.

12 - مؤمنان نیز همچون دیگر مردمان، در معرض پیروی از شیطان و گرفتار شدن به زشتی‌ها و ناپسندی‌ها (فحشا و منکرات) قرار دارند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ

هشدار خداوند به مؤمنان از ارتکاب به فحشا و منکر و پیروی از شیطان، گویای حقیقت یاد شده است.

13 - مؤمنان، از فضل و رحمت خدا برخورداراند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ

14 - طهارت، پاکی، رشد و بالندگی

اهل ایمان، جلوه‌ای از فضل و رحمت الهی بر آنان

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً

«زکاء» در لغت به دو معنا آمده است: 1- نمو و رشد، 2- صلاح و پاکی.

15 - پیروی از شیطان و ارتکاب فحشا و منکرات، مانع از رشد و بالندگی و مایۀ ناپاکی و انحطاط انسان است.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً

16 - رشد و طهارت انسان در گرو مخالفت با شیطان و اجتناب از فحشا و منکرات است.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً

17 - هیچ کس بیرون از مشیت خدا و بدون برخورداری از فضل و رحمت او، قادر بر مخالفت با شیطان و اجتناب از فحشا و منکرات نیست.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ

18- جامعه‌های آلوده به فحشا ومنکرات، از فضل و رحمت خدا محروم‌اند.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ

19- حضور خدا در تمامی زوایای زندگی انسان و آگاهی او بر آشکار و نهان آدمی

مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

20- توجه و اعتقاد به شنوا و دانا بودن خداوند به تمامی گفته‌ها و رفتارهای نهان و آشکار آدمی، بازدارندۀ وی از ارتکاب فحشا و منکرات و پیروی از شیطان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» در مقام تعلیل برای جملات پیشین می‌باشد. بنابراین هشدار خداوند به شنوا و دانا بودن خویش، پس از نهی از پیروی شیطان، می‌تواند به منظور بازداشتن انسان از گناه و فحشا و تضمین این بازدارندگی باشد.

21 - تهدید شدن شایعه‌سازان و افترا زنندگان، به این‌که خداوند بر سخنان پنهانی و رازهای درونی آنان آگاه است.

إِنَّ الَّذِینَ جٰاؤُ بِالْإِفْکِ ... وَ لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مٰا یَکُونُ

لَنٰا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهٰذٰا ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

با توجه به ارتباط این آیه با آیات قبل - که دربارۀ شایعه و ماجرای «افک»بود - برداشت یاد شده به دست می‌آید.

22 - «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ افترا؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ ایمان؛ پا؛ پلیدی؛ پیروی؛ تزکیه؛ تهدید؛ حُکم؛ ذکر؛ رحمت؛ رشد؛ سمیع/اسما و صفات؛ شایعه؛ شیطان؛ ضلالت؛ طهارت؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ فضل خدا؛ گناه؛ گوش؛ مشیت خدا

[سوره النور (24): آیه 22]

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا اَلْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ اَلسَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینَ وَ اَلْمُهٰاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (22)

22

و از میان شما، صاحبان فزونی و گشایش نباید از دادن [مال] به خویشاوندان و مستمندان و مهاجرانِ در راه خدا دریغ کنند، و باید [آنان را]ببخشند و [از آنان]در گذرند. آیا دوست نمی‌دارید که خدا شما را بیامرزد؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1 - خداوند، توانگران صدراسلام را از سوگند بر ترک انفاق به خویشاوندان، بینوایان و مهاجران به صرف گناه گذشتۀ آنان، بر حذر داشت.

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

«إیتلاء» (مصدر «یأتلی») می‌تواند مشتق از «الو» به معنای «تقصیر و منع» باشد. هم چنین می‌تواند از «الیه» به معنای «حلف» و سوگند خوردن باشد. در صورتی که به معنای «حلف» باشد، «یُؤْتُوا» منفی به «لا»ی محذوف است؛ یعنی، «لا یحلفوا أن لا یؤتوا...» دربارۀ شأن نزول آیۀ شریفه دو نظر وجود دارد: 1- آیه دربارۀ کسانی نازل شد که پس از ماجرای «افک»، سوگند یاد کردند که از انفاق به گروهی که در این ماجرا دست داشتند خودداری کنند. 2- در خصوص ابوبکر نازل شده که او پس از ماجرای «افک»، از انفاق به «مسطح بن اثاثة» - که پسرخاله یا پسر خواهر وی بود - امتناع ورزید.

2 - سوگند بر ترک نیکی و انفاق به خویشاوندان، مستمندان و مهاجران، به‌صرف لغزش گذشتۀ آنان، نشانۀ

تأثیرپذیری از وسوسۀ شیطان و پیروی از او است.

لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

جملۀ «وَ لاٰ یَأْتَلِ ...» می‌تواند عطف بر و «لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ...» - از نوع عطف خاص بر عام - باشد که حاکی از اهمیت موضوع مورد بحث خاص است. بر این اساس معنا و پیام آیه چنین خواهد شد: «ای مؤمنان! از گام‌های شیطان، بویژه اگر شما را به ترک انفاق خویشاوندان و ... فرا بخواند پیروی نکنید».

3 - ضرورت پرهیز از سوگند بر ترک انفاق به خویشاوندان، بینوایان و مهاجران، به صرف لغزش گذشتۀ آنان و لزوم وفا نکردن به آن

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

لزوم پرهیز در برداشت یاد شده از نهی «لاٰ یَأْتَلِ» استفاده شده است.

4 - کوتاهی در تأمین نیاز خویشاوندان، بینوایان و مهاجران، به خاطر لغزش‌های گذشتۀ آنان، ممنوع است.

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

5 - اغنیا و ثروتمندان، وظیفه دار تأمین نیازمندی‌های خویشاوندان، بینوایان و مهاجران راه خدا

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

6 - تأمین نیازمندی‌های مهاجران مسلمان صدراسلام، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ توانگران بود.

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا ... اَلْمُهٰاجِرِینَ

7 - شهر مدینه در صدراسلام، مأمن و پناهگاه مهاجران مسلمان بود.

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا ... وَ الْمُهٰاجِرِینَ

8 - وجود تفاوت در برخورداری از امکانات مالی و معیشتی در جامعه اسلامی صدراسلام

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

9 - دستگیری از بینوایان و خویشاوندان و مهاجران نیازمند، نشانگر فضیلت و کرامت آدمی است.

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

برداشت براساس این است که مقصود از فضل در «أُولُوا الْفَضْلِ» فضیلت معنوی و انسانی باشد.

10 - در انفاق، خویشاوندان نیازمند بر دیگر نیازمندان، اولویت و تقدم دارند.

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ

تقدم ذکری «أُولِی الْقُرْبیٰ» بر «مساکین»و «مهاجرین» می‌تواند حاکی از تقدم رتبی باشد.

11 - در راه خدا بودن، شرط ارزشمندی هجرت

وَ الْمُهٰاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

12 - گذشت از لغزش‌های خویشاوندان، بینوایان و مهاجرانِ راه خدا و برخورد کریمانه با آنان، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ توانگران

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبیٰ ... وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا

«عفو»در لغت به معنای گذشت است و«صفح»به معنای گذشت همراه با ترک ملامت نسبت به خطا کار است (فروق اللغة). چنین گذشتی، حاکی از کرامت و بزرگواری گذشت کننده است.

13 - عفو و گذشت کریمانه از لغزش‌های دیگران، توصیۀ الهی به اهل ایمان

وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا

14 - لزوم رعایت اعتدال و میانه روی و پرهیز از هر گونه افراط و تفریط در برخورد با گنه‌کاران

وَ لاٰ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا ... وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا

در آیات پیشین، خداوند فرمان داد که با مرتکبین گناه «افک»، برخورد سختی شود؛ ولی در آیۀ شریفۀ یاد شده، همگان را به گذشت ازمستمندان، خویشاوندان و... - هرچند گنه‌کار باشند - فرا خواند. از ارتباط میان این دو دسته از آیات، استفاده می‌شود که همۀ گنه‌کاران در یک سطح نیستند و لذا باید برخورد با آنان، واقع بینانه و به دور از افراط و تفریط باشد.

15 - عفو و گذشت کریمانه از خطاهای دیگران، زمینه‌ساز جلب غفران و آمرزش الهی است.

وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ

16 - مؤمنان باگذشت، مورد غفران و آمرزش خدا قرار دارند.

وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ

17 - عفو و گذشت کریمانه، اخلاقی الهی و رفتاری خدا گونه

وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ

جملۀ «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» به منزلۀ تعلیل برای جملۀ «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا» است؛ یعنی، چون خدا غفور و رحیم است پس شما هم خود را متخلق به اخلاق او کنید و از دیگران درگذرید.

18 - غفران و رحمت الهی، محبوب و مطلوب همۀ اهل ایمان

أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ

برداشت یاد شده، بر این اساس است که استفهام در «أَ لاٰ تُحِبُّونَ» تقریری است.

19 - «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ پیروی؛ تکلیف؛ حرمت؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ سستی؛ شیطان؛ عفو؛ فقر؛ قسم؛ گناه؛ مال؛ محبت؛ مدینه؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ نهی؛ وجوب؛ هجرت

[سوره النور (24): آیه 23]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَرْمُونَ اَلْمُحْصَنٰاتِ اَلْغٰافِلاٰتِ اَلْمُؤْمِنٰاتِ لُعِنُوا فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (23)

23

قطعاً کسانی که به زنانِ پاکدامنِ بی‌خبرِ مؤمن، تهمت [بی‌عفّتی] می‌زنند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند، و برای آنان عذابی بزرگ خواهد بود؛

1 - قذف کنندگان و اتهام زنندگان به زنان پاکدامن، نجیب و مؤمن، سزاوار لعنت در دنیا و آخرت

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

«محصنات» به معنای زنان عفیف و پاکدامن است (لسان‌العرب). مقصود از «غافلات» (زنان غافل) ممکن است زنانی باشند که آن قدر از آلودگی جنسی به دوراند که گویا به کلی از چنین مسائلی بی خبراند و ممکن است زنانی باشند که از آنچه به آنان نسبت ناروا داده‌اند (فحشا)، کاملاً بی‌خبراند و در هر دو صورت به چنین زنانی زنان نجیب گفته می‌شود.

2 - قذف زنان پاکدامن، نجیب و مؤمن (نسبت دادن زنا به آنان)، در پی دارندۀ خشم الهی و محرومیت از رحمت او

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

«لعن»(مصدر «لُعِنُوا» )، به معنای طرد کردن و دور ساختن فرد از خیر و نیکی (لسان‌العرب) و هم‌چنین طردِ برخاسته از خشم و غضب می‌باشد (مفردات راغب).

3 - عفت، نجابت و ایمان، سرآمد ارزش‌ها و صفات ستودۀ زنان

اَلْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ

4 - منزوی ساختن و بی‌مهری کردن به قذف کنندگان و اتهام زنندگان به زنان پاکدامن، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ اهل ایمان

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا

جملۀ «لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا» می‌تواند بیانگر وظیفۀ اهل ایمان نسبت به قذف کنندگان باشد که در برداشت فوق، بدان اشاره شده است.

5 - عذاب بزرگ خداوند، پیامد و کیفر قذف کردن زنان عفیف و مؤمن است.

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

6 - قذف و اتهام به زنان پاکدامن، نجیب و مؤمن، از گناهان کبیره است.

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

7 - اهتمام اسلام به حفظ آبرو و حیثیت زنان پاکدامن، نجیب و مؤمن در جامعه

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

8 - دستور قطع ارتباط با توطئه گران «افک»و تهدید آنان به عذاب بزرگ از سوی خداوند

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

برداشت فوق، بر این اساس است که آیه یاد شده، از جمله آیات مربوط به ماجرای «افک» باشد.

9- «جعفربن‌محمّد یقول: قذف المحصنات من الکبائر لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ» ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: قذف زنان پاکدامن (نسبت زنا دادن به آنان) از گناهان کبیره است؛ زیرا خدای - عزّوجل - [در بارۀ قذف کنندگان] می‌فرماید: لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ» .


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ تهدید؛ رحمت؛ زن؛ عذاب؛ عفت؛ غضب؛ غفلت؛ قذف؛ قصه افک؛ کیفر؛ گناه؛لعن

[سوره النور (24): آیه 24]

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (24)

24

روزی که زبان و دست‌ها و پاهایشان به آنچه می‌کردند بر ضدشان گواهی می‌دهند.

1 - شهادت و گواهی زبان، دست‌ها و پاهای گنه‌کاران علیه آنان در قیامت

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ

2 - اعضا و جوارح (زبان، دست‌ها و


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 480، ح 2، ب 231؛ بحارالأنوار، ج 76، ص 9، ح 9.

پاهای) گنه‌کاران، تمامی گفته‌ها و کرده‌های آنان را بازگفته و از بیان هیچ عمل خلافی، فروگذار نخواهند کرد.

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

3 - شهادت و گواهی زبان، دست‌ها و پاهای قذف کنندگان و تهمت زنندگان به زنان پاکدامن، نجیب و مؤمن، بر اعمال ناروایشان در قیامت

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

4 - آگاهی اعضای بدن انسان به تمامی رفتار و گفتار او در دنیا

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

برداشت یاد شده، به خاطر این است که شهادت و گواهی بر هر چیزی، آن‌گاه متصور و صادق است که شعور و آگاهی بر صحنۀ شهادت وجود داشته باشد.

5 - تمامی رفتار و گفته‌های آدمی در دنیا، در روز رستاخیز آشکار و بر ملا خواهد شد.

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

6 - وجود دادگاه و محاکمه برای انسان‌ها در قیامت

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

مقتضای شهادت و گواهی، وجود دادگاه و محاکمه است؛ زیرا بدون دادگاه و محاکمه، شهادت و گواهی بی معنا خواهد بود.

7 - جهان آخرت، جهان عینیّت یافتن شعور و آگاهی برخی از پدیده‌ها و آشکار شدن حقایق ناشناختۀ دنیا

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

از آیۀ شریفه، چنین استفاده می‌شود که اعضا و جوارح، دارای نوعی شعوراند و اعمال آدمی را درک کرده و با خود نگه می‌دارند. البته این حقیقت در عالم دنیا، برای همگان عینیت ندارد و تنها در جهان آخرت، همگان شاهد تحقق عینی این معنا خواهند بود.

8 - کسانی که با حیثیت زنان مؤمن، بازی کرده و با قذف و نسبت دادن زنا به آنان، به بد نام کردن ایشان در جامعه می‌پردازند، به محاکمه و بازخواست الهی تهدید شدند.

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

9 - تهدید شدن سازندگان «افک» به محاکمه‌ای سخت در قیامت و آشکار شدن توطئه‌های پنهانی آنان با شهادت غیر قابل انکار اعضا و جوارح خود آنها

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

برداشت یاد شده، بر این اساس است که این آیه از جمله آیات مربوط به ماجرای «افک» باشد.

10- «عن أبی‌جعفر(ع): ...قال‌اللّه عزّوجلّ:

... «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» و لیست تشهد الجوارح علیٰ مؤمن، إنّما تشهد علیٰ من حقّت علیه کلمة العذاب ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ... خدای - عزّوجلّ - فرمود:

«یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» [و توضیح آن که:] این‌گونه نیست که جوارح علیه مؤمنی شهادت بدهد؛ همانا شهادت جوارح علیه کسی است که عذاب او حتمی شده باشد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ بدن؛ پا؛ تهدید؛ حسابرسی؛ دست؛ زبان؛ شعور؛ شهادت؛ عذاب؛ عمل؛ قذف؛ قصه افک؛ قیامت؛ گناه؛ گواهی

[سوره النور (24): آیه 25]

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اَللّٰهُ دِینَهُمُ اَلْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِینُ (25)

25

در آن روز خدا جزای حقیقی آنان را به طور کامل می‌دهد، و خواهند دانست که خدا همان حقیقت آشکار است.

1- کسانی‌که به‌زنان‌پاکدامن ومؤمن تهمت زنا می‌زنند، در قیامت به صورت کامل، کیفر کارشان را دریافت خواهند کرد.

اَلَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ

ضمیر «هم» در «یُوَفِّیهِمُ» و «دِینَهُمُ» به «قذف کنندگان» (الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ) بازمی‌گردد. «توفاة»(مصدر «یوفی») به معنای پرداخت به صورت تام و کامل است و «دین» به معنای جزا می‌باشد.

2 - کیفرهای الهی در جهان آخرت، به‌صورت کامل وبی‌کم‌وکاست خواهدبود.

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ

3 - کیفرهای الهی در روز رستاخیز، بر پایۀ حق و عدل و به دور از هر شایبۀ ظلم و بی عدالتی است.

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ

«الْحَقَّ» در جملۀ «دِینَهُمُ الْحَقَّ» صفت برای «دین»است؛ یعنی، جزای عادلانه و به حق.

4 - کیفر و پاداش اشخاص در قیامت و داوری دربارۀ آنان، بر پایۀ شهادت و گواهی اعضا و جوارح (زبان، دست‌ها و پاهای) خود آنها خواهد بود.


1) 1) . کافی، ج 2، ص 32، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 584، ح 72.

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ

جملۀ «یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ» استئناف بیانی است و پاسخ به این سؤال است که گواهی زبان، دست و پا بر اعمال انسان‌ها، برای چه منظوری است؟ پاسخ آیۀ شریفه این است که این گواهی، به منظور اعطای جزای کامل و عادلانه می‌باشد و این جزا بر پایۀ همین گواهی استوار است.

5 - دنیا، سرایی نیست که در آن بتوان گنه‌کاران را به کیفر گناهانشان رساند.

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ

«یَوْمَئِذٍ» ظرف و متعلق به «یُوَفِّیهِمُ» است. بنابراین تقدیم آن بر «یُوَفِّیهِمُ» یا به خاطر اهتمام به ذکر«قیامت» و یا برای بیان حصر می‌باشد. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال دوم است؛ زیرا در این صورت معنای آیه چنین می‌شود: تنها در آن روز (قیامت) است نه روزی دیگر (دنیا) که خداوند، جزای آنان را به صورت تام و کامل خواهد داد.

6 - سازندگان و طرّاحان «افک»، مورد خشم شدید خدا و گرفتار کیفر سخت او در جهان آخرت

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ

با توجه به ارتباط آیه با آیات مربوط به قضیۀ«افک»، برداشت یاد شده قابل استفاده است.

7 - جهان آخرت، جهان کیفر و پاداش است.

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ

8 - کیفر و پاداش در سرای آخرت در اختیار خداوند است.

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ

9 - ظهور کامل حقانیت «اللّٰهُ» در قیامت برای همگان

یَوْمَئِذٍ ... یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ

10 - خدا، تنها معبود به حق و شایستۀ الوهیت

أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ

11 - خدا، حقیقتی ثابت و جاودان

أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ

برداشت فوق براساس یکی از کاربردهای واژۀ «حق» (موجود ثابت) است.

12 - حق بودن خداوند، امری بدیهی و آشکار و بی نیاز از اقامۀ برهان و استدلال است.

أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ

«الْمُبِینُ» صفت برای «الْحَقَّ» است؛ توصیف حق بودن خداوند به وصف آشکار بودن، گویای برداشت یاد شده است.

13 - گواهی اعضا و جوارح بر گفتار و

رفتار انسان‌ها و جزای کامل و عادلانۀ خدا به آنان، موجب آگاهی آنان به حقانیت خداوند است.

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ ... یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللّٰهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ

جملۀ «وَ یَعْلَمُونَ ...» عطف بر «یُوَفِّیهِمُ» است و مقصود از «یَوْمَئِذٍ» - به قرینۀ آیۀ قبل (یَوْمَ تَشْهَدُ ...) - همان روزی است که اعضای بدن علیه انسان گواهی می‌دهند. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: روزی که اعضای بدن انسان، بر رفتار وی گواهی می‌دهند و مردم به جزای کامل و عادلانۀ خود می‌رسند، در چنین روزی مردم خواهند فهمید که خدا حق است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ ایمان؛ بدن؛ پا؛ پاداش؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ دست؛ دنیا؛ زبان؛ عدل؛ عذاب؛ عفت؛ عمل؛ قذف؛ قصه افک؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ گواهی؛ مغضوبان

[سوره النور (24): آیه 26]

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ اَلْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ وَ اَلطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ اَلطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (26)

26

سخنان پلید سزاوار آن است که در بارۀ انسان‌های پلید گفته شود و انسان‌های پلید در خورِ آنند که سخنان پلید بگویند، و سخنان نیکو شایستۀ آن است که در بارۀ انسان‌های نیکو گفته شود و انسان‌های نیکو سزاوار آنند که سخنان نیکو بگویند. این نیکان از آنچه [تهمت زنندگان] می‌گویند برکنارند. برای آنان آمرزش و عطایی ارزشمند خواهد بود.

1- سخن‌ها دوگونه‌اند: پاک و پلید

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ

2- انسان‌ها دو دوسته‌اند: پاک و پلید

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

3- سخنان پلید، سزاوار آن‌است که دربارۀ انسان‌های پلید گفته شود.

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ

4- انسان‌های پلید، درخور آنند که سخنان پلید بگویند.

وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ

5- سخنان پاک، سزاوار آن است که دربارۀ انسان‌های پاک گفته شود.

وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ

6- انسان‌های پاک، شایستۀ آنند که سخنان پاک بگویند.

وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

7 - زنان پلید و آلوده، شایستۀ زندگی با مردان پلید و مردان پلید، شایستۀ زندگی با زنان پلیداند.

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ

محتمل است مراد از «خبیثات»زنان پلید و از «طیبات»زنان شایسته و پاک باشد، برداشت یاد شده و نیز برداشت‌های بعد، بر این اساس است.

8 - زنان ناپاک و آلوده به فحشا، تنها با مردان ناپاک وآلوده به‌فحشا ومردان ناپاک و آلوده، تنها با زنان ناپاک و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاک و عفیف، ممنوع است.

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ

برداشت یاد شده مبتنی بر دو نکته است: 1- مقصود از «لِلْخَبِیثٰاتِ» و «الخبیثین» - با توجه به این‌که این آیه به دنبال آیات مربوط به احکام زنا و فحشا آمده است - زنان و مردان زناکار و آلوده به فحشا باشد. 2- آیۀ شریفه همانند آیۀ «الزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً ...» در صدد بیان یک حکم شرعی در امر ازدواج باشد، چنان که روایت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) این همانندی را تأیید می‌کند (مجمع البیان، ذیل آیه).

9 - آلودگی به فحشا و زنا، نشان خباثت و پلیدی انسان است.

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ

10 - زنان نیک، تنها شایستۀ مردان نیک، و مردان نیک، تنها شایستۀ زنان نیک‌اند.

وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

11 - زنان پاکدامن و منزه از فحشا، تنها با مردان پاکدامن، و مردان پاکدامن و منزه از فحشا، تنها با زنان پاکدامن حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاک و آلوده به فحشا، ممنوع است.

وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

12 - بروز شخصیت خوب و بد انسان‌ها، در لابه‌لای گفتار و سخن آنان

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

13 - گرایش و همسویی زنان و مردان پلید به همدیگر و مردان و زنان نیک و پاکدامن به یکدیگر

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

برخی از مفسران برآنند که آیۀ شریفه، در صدد بیان یک واقعیت خارجی در جامعه است، نه حکم شرعی؛ به این معنا که زنان و مردان خبیث و آلوده به همدیگر و زنان و مردان نیک و پاکدامن به یکدیگر گرایش و تمایل دارند و نهایتاً به همدیگر می‌پیوندند.

14 - هم‌شأن و هم‌کفو بودن زن و مرد در ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، لازم است.

اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ... وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ

15 - زنان و مردان نیک‌سرشت و نیک‌کردار، از نسبت‌های ناروای افراد خبیث و بدخواه در بارۀ آنان، منزه و پیراسته‌اند.

لِلْخَبِیثِینَ ... لِلطَّیِّبِینَ ... أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ

مشارالیه «أُولٰئِکَ» ، مردان و زنان نیک و پاکدامن است و مرجع ضمیر «یَقُولُونَ» ، مردان و زنان خبیث می‌باشد.

16 - کسانی که در صدر اسلام در ماجرای «افک»مورد اتهام قرار گرفتند، افرادی پاکدامن ومنزه ازاین تهمت وآلودگی‌بودند.

لِلْخَبِیثِینَ ... لِلطَّیِّبِینَ ... أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ

برداشت یاد شده، بر این اساس است که آیۀ شریفه مربوط به ماجرای«افک»باشد.

17 - مردان و زنان نیک و پاکدامن، از غفران خداوند و روزی نفیس و ارزشمند او بهره‌منداند.

وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

واژۀ «کَرِیمٌ» در هر چیزی که در جنس و نوع خودش، شریف و ارزشمند باشد، به کار می‌رود. (مفردات راغب).

18 - نیک‌کرداری، پاک‌دامنی و دوری از فحشا، باعث جلب مغفرت‌خدا وبهره‌مندی از روزیِ نفیس و ارزشمند او است.

وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ

19 - «عن أبی‌جعفر و أبی‌عبداللّه(ع):

الخبیثات من النّساء للخبیثین من الرّجال و الخبیثون من الرّجال للخبیثات من النّساء والطیّبات من النّساء للطیّبین من الرّجال و الطیّبون من الرّجال للطیّبات من النّساء؛ (1)

از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «الْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ ...» روایت شده است: زنان خبیث برای مردان خبیث و مردان خبیث برای زنان خبیث هستند و زنان پاکدامن برای مردان پاکدامن و مردان پاکدامن برای زنان پاکدامن‌اند».


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ افترا؛ اللّه؛ پلیدی؛ حُکم؛ رزق؛ زن؛ زنا؛ زندگی؛ سخن؛ عفت؛ عمل صالح؛ قصه افک؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مغفرت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 213؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 129، ح 1.

[سوره النور (24): آیه 27]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلیٰ أَهْلِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (27)

27

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خانه‌هایی که خانه‌های شما نیست وارد نشوید تا این‌که آشنایی بدهید و بر اهل آن سلام کنید. این برای شما بهتر است، باشد که متذکّر شوید.

1 - ورود سرزده و بدون آشنایی دادن قبلی، به خانه و محل سکونت دیگران، ممنوع است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا

2 - اهتمام اسلام به حفظ امنیت و آسایش محیط خانه و پرهیز کردن از ایجاد مزاحمت و نا امنی در آن

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا

3 - لزوم پرهیز از ورود به محل سکونت دیگران، پیش از سلام کردن به اهل آن

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلیٰ أَهْلِهٰا

4 - اذن خواستن و سلام کردن، از شرایط و آداب ورود به خانۀ دیگران

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا

5 - ورود سرزده و بدون اذن خواستن، به خانۀ یکدیگر، از رسوم و اخلاق جاهلیت پیش از اسلام بود.

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلیٰ أَهْلِهٰا

6 - خودداری از ورود به محل سکونت و خانۀ دیگران، بدون اجازه و سلام‌کردن، به خیر و صلاح جامعه است.

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا ... ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ

7 - به‌یادسپردن، پند پذیرفتن و عمل کردن به آن، فلسفۀ بیان آداب ورود به محل

سکونت و خانۀ دیگران از سوی خداوند است.

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّٰی تَسْتَأْنِسُوا ... لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» تعلیل برای جمله‌ای محذوف مانند «أنزل علیکم هذا» و یا «أرشدتم إلی ذلک»است؛ یعنی، آنچه از این آیات نازل کردیم به‌منظور به‌یاد سپردن، پند پذیرفتن و به کار بستن آن بود.

8 - ورود سرزدۀ افراد به خانه و محل سکونت خودشان، جایز است.

لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

از قید «غَیْرَ بُیُوتِکُمْ» استفاده می‌شود که شرایط ورود به خانۀ افراد (مثل اذن ورود گرفتن و سلام کردن) مربوط به خانه‌های دیگران است و خانه‌های شخصی افراد چنین شرایطی را ندارد.

9 - «عن أبی‌أیّوب أنّ النبیّ(ص) قال:

الاستیناس أن تدعوا الخادم حتّی یستأنس أهل البیت...؛ (1)

ابو ایوب گوید: پیامبر اکرم(ص) فرمود: استیناس آن است که خادم را بخوانی تا اهل خانه را برای ورود تو با خبر سازد ...».

10 - «عن أبی‌أیّوب الأنصاریّ قال: قلنا یا رسول اللّه ما الاستیناس؟ قال: یتکلّم الرجل بالتسبیحة والتحمیدة و التکبیرة و یتنحنح علی أهل البیت ...؛ (2)

ابوایوب انصاری گوید: از رسول خدا(ص) پرسیدیم:

«استیناس»چیست؟ فرمود: این است که شخص با تکلم به تسبیح، تحمید، تکبیر و صدا از سینه در آوردن بر اهل خانه [آنان را با خبر سازد]».

13 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: الاستیناس، وَقْع النّعل و التّسلیم؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: استیناس کوبیدن کفش بر زمین و سلام کردن است».


کلیدواژه‌ها:

اذن؛ امنیت؛ ایمان؛ تحیت؛ جاهلیت؛ حُکم؛ خانه؛ رفاه؛ معاشرت


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 172.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 213؛ نورالثقلین، ج 3، ص 585، ح 79.

3) 3) . تفسیر قمی، ج 2، ص 101؛ نورالثقلین، ج 3، ص 586، ح 78 و 83 .

[سوره النور (24): آیه 28]

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهٰا أَحَداً فَلاٰ تَدْخُلُوهٰا حَتّٰی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ اِرْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (28)

28

پس اگر کسی را در آن نیافتید داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید که این برای شما پاکیزه‌تر است؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1 - ورود به خانه و محل سکونت دیگران با علم به این‌که کسی در آن نیست، ممنوع است.

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهٰا أَحَداً فَلاٰ تَدْخُلُوهٰا

2 - مؤمنان در صورت مواجه شدن با بی‌میلی صاحب خانه و درخواست مراجعت، باید عذر او را موجه دانسته و بازگردند.

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهٰا أَحَداً فَلاٰ تَدْخُلُوهٰا حَتّٰی یُؤْذَنَ لَکُمْ

3 - توقف در کنار درب خانه و محل سکونت دیگران، به هنگام مواجه شدن با بی‌میلی صاحب آن و درخواست مراجعت، ممنوع است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا

4 - نپذیرفتن میهمان و اجازه ندادن به کسی برای ورود به خانه و محل سکونت خود، جایز است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا

5 - پذیرفتن عذر صاحب خانه و تحمیل نکردن خود بر او و انصراف از ورود به خانۀ وی، نشانۀ رشد و بالندگی است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ

«زکاة»(مصدر «أَزْکیٰ» ) هم به معنای «نمو و رشد» و هم به معنای «طهارت و پاکی»است. برداشت فوق، مبتنی بر معنای نخست است.

6 - رشد و طهارت، اموری فطری و مطلوب همۀ انسان‌ها است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ

جملۀ «هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ» به منزلۀ تعلیل است و تعلیل آن‌گاه صحیح است که شیء که با آن تعلیل شده، مورد پذیرش مخاطبان باشد. بنابراین می‌توان گفت: رشد، بالندگی، طهارت و پاکی، امری مورد پذیرش و مطلوب همگان است.

7 - تبیین فلسفۀ احکام، شیوه‌ای پسندیده در بیان تعالیم دین و تسهیل عمل به آنها است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ

جملۀ «هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ» - که به منزلۀ تعلیل برای احکام یاد شده و در مقام تشویق برای عمل به آنها است - حاکی از شیوۀ قرآن در تبیین تعالیم دین و نیز تسهیل عمل به احکام الهی است.

8 - رشد و طهارت، ملاک‌های گزینش نحوۀ زندگی و اساس تنظیم آداب و روابط اجتماعی است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ

جملۀ «هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ» برای تعلیل احکام مربوط به آداب ورود به خانه‌های دیگران است؛ و تعلیل از نوع موجب تعمیم حکم می‌شود. بنابراین هر رفتاری که موجب رشد و پاکی انسان شود، امری پسندیده و بایسته است که باید ملاک گزینش هر نوع رفتاری قرار گیرد.

9 - احکام و تعالیم دین در جهت رشد، بالندگی، طهارت و پاکی انسان‌ها است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ

10 - تمامی رفتار و کردار انسان‌ها در قلمرو علم خداوند است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

11 - وعدۀ پاداش به کسانی که در ورود به خانه و محل سکونت دیگران آداب مورد توصیۀ خدا را رعایت می‌کنند.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ» - که علم همه جانبۀ الهی را به بشر یادآور می‌شود - وعدۀ پاداشی است از جانب خدا به کسانی که احکام یاد شده را رعایت می‌کنند.

12 - توجه و اعتقاد به آگاهی خداوند به اعمال انسان‌ها، موجب برانگیختن آنان به رعایت دستورات الهی است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

13- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اذن؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تهدید؛ حُکم؛ خانه؛ دین؛ ذکر؛ طهارت؛ عذر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ معاشرت؛ مهمانی

[سوره النور (24): آیه 29]

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهٰا مَتٰاعٌ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ (29)

29

بر شما گناهی نیست که به خانه‌های غیر مسکونی که [عمومی است و] در آنها برای شما سودی هست درآیید؛ و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پوشیده می‌دارید می‌داند.

1 - ورود به اماکن عمومی، به منظور بهره‌برداری از آنها، بدون اذن و آشنایی دادن جایز است.

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهٰا مَتٰاعٌ لَکُمْ

مراد از خانه‌های غیرمسکونی، اماکن عمومی است، و «مَتٰاعٌ» به معنای مصدری آن یعنی تمتع و انتفاع می‌باشد.

2 - ورود به اماکن عمومی بدون قصد بهره‌برداری درست و یا به منظور سوء استفاده از آنها، ممنوع است.

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهٰا مَتٰاعٌ لَکُمْ

با آمدن قید «فِیهٰا مَتٰاعٌ لَکُمْ» ، ورود به اماکن غیرمسکونی، مشروط به بهره‌برداری درست از آنها شده است و در غیر این صورت، جایز نمی‌باشد.

3 - خداوند به رفتار، کردار، نیات و اسرار آدمیان آگاه است.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ

4 - هشدار خداوند به افرادی که بخواهند از جواز ورود به اماکن عمومی سوء استفاده کنند و نیتی جز بهره‌برداری از آنها داشته باشند.

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ» - که علم همه جانبه و فراگیر الهی به نهان و آشکار انسان را به وی یادآوری می‌شود - هشداری است به کسانی که احکام یاد شده را رعایت نکنند و یا از آنها سوء استفاده کنند.

5 - توجه و اعتقاد به علم همه جانبۀ خداوند به نهان و آشکار انسان‌ها، بازدارندۀ آنان از گناه و نافرمانی است.

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ

تذکر به علم همه جانبۀ الهی در پایان آیه می‌تواند حاکی از نکتۀ یاد شده باشد.

6 - «قال الصادق(ع): هی الحمّامات و الخانات و الأَرْحِیة ...؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خدا «بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ ...»] فرمود: مراد حمام، کاروانسرا و آسیاب است...».


کلیدواژه‌ها:

اذن؛ اللّه؛ انسان؛ حُکم؛ خانه؛ ذکر؛ سکونت؛ علم؛ غیب؛ کیفر؛ گناه

[سوره النور (24): آیه 30]

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ (30)

30

به مردان مؤمن بگو: از برخی نگاه‌های خود [که حرام است] چشم‌پوشی کنند و شرمگاه‌های خود را حفظ نمایند. این برای آنان پاکیزه‌تر است. قطعاً خدا از آنچه می‌کنند خبر دارد.

1- پیامبر(ص) مأمور به ابلاغ فرمان خداوند به مؤمنان

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ

2 - مردان مؤمن، وظیفه‌دار پرهیز از نگاه کردن به زنان نامحرم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ

«غض»(مصدر «یَغُضُّوا» ) به معنای فرو بستن و «مِنْ» در «مِنْ أَبْصٰارِهِمْ» برای تبعیض است؛ بنابراین «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ» ؛ یعنی از برخی نگاه‌ها چشم پوشی کنند؛ پیداست که مقصود از «برخی نگاه ها» نگاه به نامحرم است.

3- پوشاندن عورت و شرمگاه خویش از دید دیگران، دستور الهی به مردان مؤمن

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ ... وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ

«فرج» و «فرجة»در اصل به معنای شکاف میان دو شیء است؛ ولی در اصطلاح متعارف به معنای عورت و شرمگاه می‌باشد (مفردات راغب).

4- مردان مؤمن، وظیفه‌دار پرهیز از آلودگی به فحشا و زنا

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا ... وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ

مقصود از جملۀ «وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» (مردان شرمگاه خود را حفظ کنند) - به قرینۀ آیات قبل که دربارۀ حکم فحشا و قذف بود - خودداری از ارتکاب فحشا و زنا می‌باشد.

5 - نگاه کردن به نامحرم، زمینه‌ساز آلودگی به فحشا و فساد جنسی است.


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 101؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 129، ح 3.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ

در آیۀ شریفه حکم حرمت نگاه به نامحرمان، بر حکم عفت‌گزینی و اجتناب از فحشا، مقدم داشته شده است و این تقدم ذکری، می‌تواند حکایت از تقدم رتبی و ارتباط میان این دو حکم داشته باشد؛ به این معنا که پرهیز از نگاه، زمینۀ عفت‌گزینی و اجتناب از آلودگی جنسی خواهد بود.

6 - مبارزۀ اسلام با علل و زمینه‌های وقوع جرم، بزهکاری و فحشا

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ

7 - پرهیز از نظر دوختن به نامحرمان و اجتناب از آلودگی به فحشا و فساد جنسی، زمینه‌ساز طهارت، پاکی، رشد و بالندگی است.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ

«زکاة» (مصدر «أَزْکیٰ» ) هم به معنای «نمو و رشد» و هم به معنای «طهارت و پاکی»است.

8 - رشد و طهارت، ملاک‌های گزینش نحوۀ زندگی انسان‌ها و اساس تنظیم روابط صحیح میان مردان و زنان است.

و قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ ... ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ

جملۀ «ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ» هر چند برای تعلیل احکام نگاه کردن مرد به نامحرم و حفظ عفت است؛ ولی تعلیل موجب تعمیم حکم می‌شود. بنابراین هر رفتاری که موجب رشد و پاکی انسان گردد، امری پسندیده و بایسته است که باید ملاک گزینش نوع رفتارها و نیز کیفیت روابط میان زنان و مردان در جامعه، قرار گیرد.

9 - احکام و تعالیم دین، در جهت رشد، بالندگی، طهارت و پاکی انسان است.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ ... ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ

10 - رشد و طهارت، مطلوب و فطری همۀ انسان‌ها است.

ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ

جملۀ «ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ» به منزلۀ تعلیل است و تعلیل آن‌گاه صحیح است که شیء که برای تعلیل آورده شده مورد پذیرش مخاطبان باشد. بنابراین می‌توان گفت که پاکی و رشد، مورد پذیرش، مطلوب و فطری همگان است.

11 - تبیین فلسفۀ احکام، شیوه‌ای پسندیده در بیان تعالیم دین و تسهیل عمل به آنها

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا ... ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ

جملۀ «ذٰلِکَ أَزْکیٰ لَهُمْ» - که به منزلۀ تعلیل برای احکام یاد شده و در مقام تشویق برای عمل به آنها است - حاکی از شیوۀ قرآن در تبیین تعالیم اسلام و نیز تسهیل عمل به احکام الهی است.

12 - خداوند، از تمامی حرکات و رفتار

انسان‌ها، آگاه و باخبر است.

إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

13 - تهدید الهی نسبت به کسانی که از نگاه کردن به نامحرمان و آلودگی‌های جنسی ابایی ندارند.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ» - که آگاهی همه جانبۀ الهی به بشر را یادآوری می‌کند - هشداری است به کسانی که احکام یادشده را رعایت نکنند.

14 - توجه و اعتقاد به آگاهی خداوند به حرکات و رفتار انسان‌ها، برانگیزندۀ آنان به رعایت دستورات خدا و پرهیز از نافرمانی او است.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ

سخن تهدیدآمیز خداوند به مؤمنان (إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ) ، می‌تواند به منظور این مطلب، ادا شده باشد.

15- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ

16- «عن أبی‌عبداللّه(ع): ...فقال اللّه تبارک و تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» ... «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» ... قال: کلّ شیء فی القرآن من حفظ الفرج فهو من الزّنا إلاّ هٰذه الآیة فإنّها من النّظر ... ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) [دربارۀ سخن خدای - تبارک و تعالی -] «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ...» روایت شده است: هر آیه‌ای که در قرآن دربارۀ حفظ فرج آمده، مراد حفظ آن، از زنا است؛ مگر در این آیه که مراد، حفظ آن از نگاه دیگران است...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ چشم؛ حرمت؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ دین؛ ذکر؛ زنا؛ طهارت؛ عفت؛ علم؛ عمل؛ عورت؛ غیب؛ گناه؛ مرد؛ نگاه؛ وجوب


1) 1) . کافی، ج 1، ص 35، ح 1؛ تفسیربرهان، ج 3، ص 130، ح 2.

[سوره النور (24): آیه 31]

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبٰائِهِنَّ أَوْ آبٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنٰائِهِنَّ أَوْ أَبْنٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوٰاتِهِنَّ أَوْ نِسٰائِهِنَّ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ أَوِ اَلتّٰابِعِینَ غَیْرِ أُولِی اَلْإِرْبَةِ مِنَ اَلرِّجٰالِ أَوِ اَلطِّفْلِ اَلَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ اَلنِّسٰاءِ وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اَللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا اَلْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (31)

31

و به زنان مؤمن بگو: از برخی نگاه‌های خود [که حرام است] چشم‌پوشی کنند و شرمگاه‌های خود را حفظ نمایند و زینت‌هایشان را - جز آنچه که خود نمایان است - آشکار نکنند؛ و باید روسری خود را برگریبان خویش فرو افکنند، و زینت خود را جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یابرادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان همکیش خود، یا برده‌های زر خریدشان، یا ملازمانشان از میان مردانی که نیاز جنسی ندارند، یا کودکانی که [به سنّ تمیز نرسیده و]از شرمگاه زنان آگاه نشده‌اند، آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونه‌ای بر زمین]نکوبند که زینت‌های مخفی آنان معلوم شود. و ای مؤمنان، همگی به سوی خدا بازگردید، باشد که ظفرمند شوید.

1- پیامبر(ص) مأمور ابلاغ فرمان خداوند به زنان مؤمن

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ

2 - زنان مؤمن، وظیفه‌دار پرهیز از نگاه کردن به مردان نامحرم

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ

3 - پوشاندن عورت و شرمگاه خویش از دید دیگران، دستور خداوند به زنان مسلمان

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ

4 - زنان مؤمن، وظیفه‌دار اجتناب از آلودگی به زنا و فحشا هستند.

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ ... وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ

5 - نگاه به نامحرمان، زمینه‌ساز آلودگی به فحشا و فساد جنسی است.

قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ ... یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ

6 - مبارزۀ اسلام با علل و زمینه‌های وقوع جرم، بزهکاری و فساد جنسی

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ

7 - زنان مؤمن، موظف به پوشاندن زینت‌های خویش از دید نامحرمان؛ جز آنچه که خود به خود آشکار است.

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ ... وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا

8- پوشاندن آن قسمت از بدن که به طور متعارف و خود به خود آشکار است، (مانند قرص صورت، دست و پا تامچ) بر زنان، لازم نیست.

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا

9 - زینت کردن برای زنان، کاری مشروع و جایز است.

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا

10 - توجّه به واقعیت‌ها و ضرورت‌ها، از ملاک‌ها و شاخص‌های لحاظ شده در تشریع احکام و دستورات الهی در بارۀ زنان

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا

حکمت و فلسفۀ حرمت آشکار ساختن زینت برای زنان - به قرینۀ استثنای «إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا ؛ جز آنچه خود به خود آشکار است» - حساسیت و جلب توجهی است که این کار برای نامحرمان ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، اگر پوشاندن آن قسمت از بدن و زیورآلات که خود به خود آشکار است، استثنا نمی‌شد؛ به دور از واقعیت‌ها و مخالف با نیازها و ضرورت‌هایی بود که عموم زنان با آنها دست به گریبان‌اند.

11 - زنان مؤمن، موظف به پوشاندن سر، گلو، و سینۀ خود از نگاه نامحرمان

وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ

«خمار» نام پوششی (روسری) است که زنان به وسیلۀ آن، سر

خود را می‌پوشانند (مفردات راغب) و «جیب»به آن قسمت از پیراهن گفته می‌شود که گلو و قفسۀ سینه را بپوشاند (مصباح المنیر).

12 - استفاده از روسری، بدون پوشاندن گلو و سینه، از پوشش‌های زنان جزیرة العرب پیش از تشریع حکم حجاب از جانب اسلام

وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ

13 - آشکار کردن موی سر، گلو و سینه در انظار نامحرمان، بر زنان مؤمن حرام است.

وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ

14 - زنان مؤمن، مجاز به آشکار ساختن زینت‌های خویش (گوشواره، النگو گردنبند و...) و مواضع آنها (بدن) بر شوهر، پدر، پدر شوهر و پسران خود

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبٰائِهِنَّ أَوْ آبٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنٰائِهِنَّ

15 - زنان مؤمن، مجاز به آشکار ساختن زینت‌های خویش و مواضع آنها (بدن) بر پسران شوهر، برادران، پسران برادر و پسران خواهر خود

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ ... أَوْ أَبْنٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوٰاتِهِنَّ

16- بر زنان مؤمن، پوشاندن زینت‌های خویش و مواضع آنها (بدن)، بر دیگر زنان مؤمن و بردگان خود لازم نیست.

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ ... أَوْ نِسٰائِهِنَّ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ

17- زنان مؤمن، از آشکار کردن زینت‌های خویش و مواضع آنها (بدن) بر زنان غیر مسلمان منع شده‌اند.

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ ... أَوْ نِسٰائِهِنَّ

اضافۀ «نساء»به ضمیر جمع «هن»- که به «مؤمنات» بازمی‌گردد - دلالت می‌کند که مراد از آن، عموم زنان نیست؛ بلکه مقصود زنان مؤمن می‌باشد. بنابراین استثنای «إِلاّٰ ...

نِسٰائِهِنَّ» شامل زنان غیر مسلمان نمی‌شود.

18- پوشاندن زینت‌ها و مواضع آنها (بدن) از خدمت‌کاران بی‌نیاز به زن و بی رغبت به زناشویی و کودکان بی‌خبر از مسائل جنسی، بر زنان مؤمن لازم نیست.

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ ... أَوِ التّٰابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ النِّسٰاءِ

واژۀ «الْإِرْبَةِ» به معنای حاجت است و در آیۀ شریفه - به مناسبت این‌که در بیان مسائل محرم و نامحرم است - مقصود، نیاز به زن و تمایل جنسی به زنان است.

19- زنان مؤمن، موظف به پوشاندن

زینت‌های خویش و مواضع آنها از خدمت‌کاران نیازمند به زن و راغب به زناشویی و نیز از کودکان آگاه و با خبر از مسائل جنسی

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ ... أَوِ التّٰابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ النِّسٰاءِ

20- پوشاندن زینت و مواضع آنها (بدن) از خدمت‌کارانی که ساده لوح‌اند و از بصیرت و عقل کامل برخوردار نیستند، بر زنان مؤمن واجب نیست.

وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ ... أَوِ التّٰابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ

یکی از معانی و موارد کاربرد واژۀ «إربة»بصیرت در امور و عقل است (لسان‌العرب و قاموس المحیط). بنابراین «غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ» ؛ یعنی، کسانی که ساده‌لوح‌اند و از عقل و بصیرت کافی، از جمله در امور جنسی، برخوردار نیستند و از چنین اموری کاملاً بی‌خبراند.

21- زنان مؤمن، موظف‌اند به هنگام راه‌رفتن، به گونه‌ای گام بردارند که زینت‌هایشان (چون خلخال) بر نامحرمان آشکار نشود.

وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ

22 - هرگونه حرکت و رفتاری که موجب آگاهی نامحرمان از زینت‌های زنان مؤمن شود، بر آنان حرام است.

وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ

23- زنان مؤمن، وظیفه‌دار پرهیز از هر گونه رفتار تحریک آمیز و جلب کنندۀ توجه نامحرمان به سوی خویش

وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ

لام در «لِیُعْلَمَ» برای تعلیل و بیان علت حرمت پای کوبیدن بر زمین است و در چنین مواردی، تعلیل موجب تعمیم حکم می‌شود. از این رو می‌توان استفاده کرد که هر آنچه موجب آشکار شدن زینت زنان شود، همین حکم را دارد و حرام خواهد بود.

24- بر زنان مؤمن، پوشاندن پا تا مچ و زینت‌های آن (مانند خلخال) واجب است.

وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ

25- خداوند، فراخوان تمامی مؤمنان به توبه و باز گشت به درگاه خویش

وَ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ

26- همۀ مؤمنان، دارای نوعی لغزش و خطا و نیازمند به توبه‌اند.

وَ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ

برداشت یاد شده، از خطاب عمومی «تُوبُوا» و «أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ» همراه با واژۀ مخصوص تأکید (جَمِیعاً) استفاده می‌شود.

27- توبه و بازگشت از گناه و خطا،

زمینه‌ساز فلاح و رستگاری مؤمنان

وَ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که «لعل»برای تعلیل و جملۀ «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» استئنافیۀ تعلیلیه است؛ یعنی به این سبب توبه کنید که به سعادت و رستگاری برسید.

28- گناه، مانع فلاح و رستگاری است.

تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

از این‌که خداوند مؤمنان را برای رسیدن به فلاح و رستگاری، به توبه و بازگشت از راه خطا و گناه فرا خوانده است، می‌توان استفاده کرد که گناه و خطا، مانع از رستگاری است و باید با توبه این مانع را از سر راه برداشت.

29- ایمان، مقتضی توبه و بازگشت به درگاه خداوند

تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ

خطاب کردن با عنوان «مؤمنان» (أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ پس از فراخوانی به توبه و بازگشت از گناه، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

30- گناه، موجب کفر و بیرون آمدن از زمرۀ مؤمنان نیست.

تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ

برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که خداوند، مؤمنان گناه‌کار را با عنوان «مؤمنان» خطاب کرده است و این می‌رساند که انسان به صرف گناه کردن، کافر نشده و از صف مؤمنان بیرون نمی‌شود.

31- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله:

«وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا» فهی الثِّیاب و الکُحل و الخاتَم و خِضاب الکفّ والسَّوار؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا» روایت شده است: [زینت ظاهر] جامه، سرمۀ [چشم]، انگشتر، خضاب دست و دستبند است».

32- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: ... فقال اللّه تبارک و تعالی... «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» من أن تنظر إحداهنّ إلیٰ فرج أختها و تحفظ فرجها من أن ینظر إلیها... ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است که خداوند فرمود: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» [؛ یعنی، زنان خودداری کنند] از اینکه به عورت زن دیگری نگاه کنند و نیز عورت خود را از نگاه دیگران حفظ نمایند.

33- «عبدالرّحمن بن أبی‌عبداللّه قال:

سألته عن «أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ» قال:

الأحمق المولّیٰ علیه الذی لایأتی النّساء؛ (3)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 101؛ تفسیربرهان، ج 3، ص 130، ح 8.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 33 و 35، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 558، ح 91.

3) 3) . کافی، ج 5، ص 523، ح 2؛ تفسیربرهان، ج 3، ص 131، ح 6.

عبدالرحمان ابن ابی‌عبداللّه گوید: از امام(ع) دربارۀ «أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ» پرسیدم؟ فرمود: مراد مردی است که در اثر عقب افتادگی ذهنی، تحت سرپرستی است و تمایل به زنان ندارد.

34 - «عن فُضَیْل بن یسار قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن الذِّراعین من المرأة أهما من الزّینة التی قال اللّه تبارک و تعالی «وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ» قال: نعم و مادون الخمار من الزّینة و ما دون السَّوارین؛ (1)

فضیل‌بن‌یسار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا زراعین زن از (آرنج تا مچ دستهای او) جزء زینتی است که خداوند فرموده است: «وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ» ؟ فرمود: آری و نیز آنچه [از سرو گردن] زیر پوششن مقنعه و [از مچ دست] زیر دست‌بند قرار دارد، از همان زینت است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ برادر؛ بردگی؛ پا؛ پدر؛ پدرشوهر؛ پسر؛ پسر برادر؛ پسر خواهر؛ پسرِشوهر؛ تزیین؛ تکلیف؛ توبه؛چادر؛ چشم؛ حجاب؛ حرمت؛ حُکم؛ خاله؛ خواهر؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ زن؛ زنا؛ سرّ؛ سینه؛ شوهر؛عروس؛ عفت؛ عمه؛ عورت؛ فرزند؛ کفر؛ کنیز؛ کودکی؛ گردن؛ گناه؛ مادر؛ محرمیت؛ مرد؛ نگاه؛ وجوب؛زن پدر

[سوره النور (24): آیه 32]

وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ وَ اَلصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (32)

32

و مردان و زنان مجرد و غلامان و کنیزان شایستۀ خود را همسر دهید. اگر نیازمند باشند، خدا آنان را به فضل خود بی‌نیاز می‌کند؛ و خدا گشایشمند و داناست.

1 - فراهم آوردن تسهیلات لازم برای ازدواج زنان و مردان مؤمنِ غیر متأهل، تکلیفی است بر عهدۀ اولیای آنان.

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ

«أیامی»(جمع «أیم») به معنای زنان و مردان مجرد و بی‌همسر است؛ چه آنان از ابتدا بی همسر باشند و چه همسران خود را از دست داده باشند.

2 - جامعۀ اسلامی، موظف به فراهم‌آوردن امکانات ازدواج مؤمنان غیر متأهل

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مخاطب در خطاب جمع «وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ» - به قرینۀ «أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ» در


1) 1) . کافی، ج 5، ص 520، ح 1؛ تفسیربرهان، ج 3، ص 130، ح 3.

آیۀ قبل - تمامی مردم و جامعه اسلامی باشد.

3 - مسلمانان تنها با هم‌کیشان خود حق ازدواج دارند.

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ

قید «مِنْکُمْ» ، با توجه به این‌که مخاطب آیۀ شریفه مؤمنان‌اند، مشعر به موضوع فوق است.

4- اولیای بردگان وکنیزان صالح و شایسته برای ادارۀ زندگی مشترک، موظف به فراهم آوردن تسهیلات ازدواج برای آنان

وَ أَنْکِحُوا ... وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ

مقصود از صلاح در «الصّٰالِحِینَ» - به قرینۀ این‌که سخن از ازدواج افراد غیر متأهل است - صلاحیت برای امر ازدواج می‌باشد؛ یعنی، به حدی از رشد و بلوغ رسیده باشند که شایستگی ادارۀ زندگی مشترک را داشته باشند.

5 - فراهم آوردن تسهیلات زندگی و نیازهای طبیعی افراد صالح و درست‌کار، از روش‌های مؤثر در تشویق دیگران به درست‌کاری و اصلاح خویشتن

وَ أَنْکِحُوا ... وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ

بی‌شک اگر تنها افراد صالح و درست‌کار جامعه، از کمک و تسهیلات زندگی دیگران برخوردار شوند، افراد ناصالح و نادرست نیز، به صلاح و درست‌کاری تشویق شده و به آن روی خواهند آورد. گفتنی است که برداشت یاد شده با توجه به این است که مراد از «صلاح»در «الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ ...» صلاح اخلاقی باشد.

6 - مؤمنان، وظیفه‌دار بر آوردن نیازهای اولیه و طبیعی بردگان و خدمت‌گذاران خویش

وَ أَنْکِحُوا ... وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ

برداشت یاد شده بر این اساس استوار است که از مورد آیه، الغای خصوصیت شود؛ چرا که ازدواج از مصادیق نیازهای اساسی و طبیعی انسان است و به نظر می‌رسد که نیاز به ازدواج، خصوصیتی ندارد و شامل هر نوع نیازی می‌شود.

7 - ازدواج، از راه‌های پیشگیری از فحشا، زنا و روابط ناسالم جنسی

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ

برداشت یاد شده از ارتباط این آیه با آیات قبل - که دربارۀ پرهیز از چشم‌چرانی و فحشا و تشویق به عفاف بود - استفاده می‌شود؛ چرا که بهترین روش برای پیشگیری از ارتکاب به گناه و فساد جنسی ازدواج است.

8 - وعدۀ خداوند به تأمین نیازمندی‌های فقیران غیر متأهل، در صورت اقدام آنان به ازدواج

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ ... إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

9 - ازدواج کنندگان، مورد عنایت خاص خداوند و بهره‌مند از فضل او

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

10 - ازدواج، امری مطلوب و پسندیده در پیشگاه خداوند و مورد تشویق او

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ ... إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

11 - فقر، عذری ناپذیرفتنی برای خودداری افراد غیر متأهل از اقدام به ازدواج

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ ... إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

12 - فراهم کردن تسهیلات ازدواج برای فقیران غیر متأهل، در پی دارندۀ فضل و امداد خداوندی برای اقدام کنندگان آن است.

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ ... إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

برداشت یاد شده بنابراین احتمال است که مقصود از ضمیر فاعلی «یَکُونُوا» ، کسانی باشند که مخاطبان جملۀ «وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ» هستند؛ یعنی، اگر جامعۀ اسلامی و اولیای افراد غیر متأهل، تهی‌دست باشند، باز هم باید برای ازدواج فرزندانشان، آستین همت بالا بزنند و اقدام کنند؛ زیرا خدا آنان را از فضل خود بی‌نیاز و توانگر خواهد ساخت.

13 - کمک و امداد خداوند به نیازمندان، نشأت گرفته از فضل او است.

إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

14 - رحمت وسیع و علم گستردۀ خداوند، تضمین کنندۀ تحقق وعدۀ او، مبنی بر تأمین نیازمندی‌های فقیرانی که در صدد ازدواج‌اند.

إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ» بیانگر علت و چگونگی بی‌نیاز کردن فقیران و تهی دستان به وسیلۀ خدا است؛ یعنی، چون خداوند گشایش‌گر و دانای مطلق به همۀ حقایق و نیازمندی‌های انسان است، پس بر انجام وعدۀ خود نیز، توانا خواهد بود.

15 - توصیۀ خداوند به ازدواج غیر متأهلان، نشأت گرفته از علم و آگاهی او به واقعیت‌ها و نیازهای آدمیان است.

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ ... وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

16 - گشایش در کار مؤمنان و تفضل به آنان از جانب خداوند، بر پایۀ علم گستردۀ او به مصالح و نیازهای آنان است.

یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

17 - «وٰاسِعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اصلاح؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ انسان؛ ایمان؛ بردگی؛ پسر برادر؛ جامعه؛ حُکم؛ رحمت؛ زنا؛ صالحان؛ عذر؛ علیم /اسما و صفات؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ فقر؛ کنیز؛ گناه؛ مسلمانان؛ نصرت؛ واسع/اسما و صفات؛ وعده

[سوره النور (24): آیه 33]

وَ لْیَسْتَعْفِفِ اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَلَّذِینَ یَبْتَغُونَ اَلْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اَللّٰهِ اَلَّذِی آتٰاکُمْ وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی اَلْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اَللّٰهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ (33)

33

و کسانی که [وسیلۀ] ازدواجی نمی‌یابند، باید پارسایی پیشه کنند تا خدا آنان را به فضل خود توانگر سازد. و کسانی از بردگانتان که درخواست مکاتبه (بازخرید خود را) می‌کنند، اگر خیری در آنان سراغ دارید با آنان مکاتبه کنید و از آن مالی که خدا به شما داده است به آنان بدهید، و کنیزان خود را که می‌خواهند پاکدامن باشند، برای طلب متاع ناپایدار زندگی دنیا به زنا وادار نکنید. و هر کس وادارشان کند، قطعاً خدا پس از وادار شدنشان آمرزنده و مهربان است [و گناهی بر کنیزان نمی‌نویسد].

1 - لزوم عفت‌گزینی و پاکدامنی، بر کسانی که به همسر مناسب و امکانات لازم برای ازدواج، دستیابی ندارد.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً

2 - نیافتن همسر مناسب و امکانات ازدواج، مجوز آلودگی به فحشا و فساد جنسی نیست.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً

3 - زنان و مردان غیر متأهل، بیش از دیگران در معرض فحشا و آلودگی

جنسی‌اند.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً

فرمان خداوند به عفت‌گزینی افراد غیر متأهل، می‌تواند گویای این نکته باشد که آنان بیش از افراد متأهل، در معرض فساد جنسی‌اند.

4 - ضرورت اقدام عملی برای فراهم آوردن تسهیلات ازدواج در جهت حل مشکلات جنسی غیر متأهلان، قبل از توصیۀ آنان به عفت و پاکدامنی

وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ ... وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً

توصیه به فراهم ساختن امکانات ازدواج مجردان، پیش از توصیه به عفت‌گزینی، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

5 - لزوم خودداری غیر متأهلان فاقد تسهیلات ازدواج، از دستیازی به اموال و امکانات حرام برای ازدواج خود

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

مقصود از نیافتن نکاح، می‌تواند اسباب و امکانات مالی برای ازدواج باشد و عفت‌گزینی نیز، مربوط به همین امکانات باشد؛ یعنی، از اسباب و امکانات حرام نباید تسهیلات ازدواج را فراهم ساخت.

6 - مردان و زنان غیر متأهل عفیف، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امکانات ازدواج، برخورداراند.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

7 - نقش مؤثر مسائل اقتصادی (فقر و غنا) در آلودگی به فحشا و فساد جنسی و یا اجتناب از آنها

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

8 - وعدۀ خداوند به برطرف ساختن نیازهای غیر متأهلان فاقد امکانات ازدواج، در صورت رعایت عفت و پاکدامنی

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

9 - فضل خداوند، منشأ امداد او به زنان و مردان عفیف است.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

10 - زنان و مردان غیر متأهل فقیر و فاقد امکانات ازدواج، بیش از دیگران در معرض آلودگی به فساد جنسی‌اند.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً حَتّٰی یُغْنِیَهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ

توصیۀ خداوند به افراد غیر متأهل فقیر و فاقد امکانات ازدواج مبنی بر عفت و پاکدامنی، می‌تواند بیانگر نکتۀ یاد شده باشد.

11 - لزوم موافقت برده‌داران با تقاضای بردگان خود در تنظیم سندِ بازخرید آنان

وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ

12 - صلاحیت برای آزادی، شرط لزوم تنظیم سند آزادی با بردگان از سوی مالکان آنان

اَلَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً

13 - حمایت اسلام از آزادی بردگان

اَلَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً

14 - بردگان، هم‌سنگ با مالکانشان در بستن قرارداد بازخرید خویش

اَلَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ

برداشت یاد شده به خاطر صیغۀ مفاعله بودن«کاتبوا» است که لازمۀ آن، مشارکت بردگان با مالکان خویش در عقد قرارداد بازخریدشان است.

15 - بردگان، دارای شخصیت حقیقی (اصیل در قرارداد بازخرید خویش) در دیدگاه قرآن

اَلَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ

16 - قرارداد بردگان با مالکانشان جهت بازخرید خویش، یکی از راه‌های آزادی آنان است.

اَلَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتٰابَ مِمّٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَکٰاتِبُوهُمْ

17 - برده‌داران، وظیفه‌دار پرداخت مقداری از مال خود به بردگان، به هنگام آزادی آنان با قرارداد بازخرید (مکاتبه)

فَکٰاتِبُوهُمْ ... وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ

18 - خداوند، مالک اصلی و حقیقی تمام اموال و ثروت‌ها است.

وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ

برداشت یاد شده از آن جا است که خداوند، اموال موجود در دست مالکان را، «مٰالِ اللّٰهِ» (مال خدا) شمرده است.

19 - اموال مردم، دادۀ خداوند است.

وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ

20- برده‌دارانی که با کمک مالی خویش، به روند آزادگی بردگان تسریع بخشند، مورد تشویق و تحسین خدا هستند.

فَکٰاتِبُوهُمْ ... وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ

21- واداشتن کنیزان عفیف، بر فحشا و فساد جنسی، حرام است.

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً

22- واداشتن کنیزان به فحشا و خودفروشی جهت کسب در آمد و رفاه بیشتر، امری رایج در جاهلیت

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ ... لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

23- ارزش‌ها، نباید فدای رفاه و متاع دنیوی شود.

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

24- شخصیت و کرامت انسانی کنیزان، به‌منزلۀ شخصیت و کرامت دختران آزاد است.

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ ... إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً

«فتیات»(جمع «فتیة») به معنای دختران جوان است (لسان‌العرب). برداشت یاد شده از تعبیر «فَتَیٰاتِکُمْ» (دختران جوانتان) به جای «إمائکم»(کنیزانتان) - با آن‌که مقصود از دختران جوان، همان کنیزان است - استفاده شده است.

25- دل بستگی به مادیات و دنیامداری، زمینۀ رواج فحشا و فساد جنسی در یک جامعه است.

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ ... لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

26- زندگی دنیایی، بی‌ثبات و ناپایدار است.

عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

«عَرَضَ» به هر شیء ناپایدار و بی‌ثبات، گفته می‌شود.

27- کنیزان پاکدامن و شخصیت انسانی آنان، مورد حمایت اسلام است.

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

28- عفت و پاکدامنی برای زنان، صفتی بس ارزشمند و پسندیده

وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً

29- اهتمام اسلام به رواج اخلاق سالم جنسی و ایجاد روابط سالم زناشویی در جامعه و برچیده شدن زمینۀ فساد جنسی

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ نِکٰاحاً ... وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

30- کنیزان وادار شده به فحشا از سوی

مالکان، مورد آمرزش و مشمول رحمت خدا هستند.

وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللّٰهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ

31- برده‌دارانِ وادار کنندۀ کنیزان خویش به فحشا و فساد جنسی، محروم از آمرزش و رحمت خدا هستند.

وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللّٰهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ

در آیۀ یاد شده متعلق «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» ذکر نشده است. با توجه به این‌که بعید است خداوند به برده‌داران، به‌خاطر گناه اکراهشان و نیز مورد هشدار قرار گرفتن آنان وعدۀ غفران و رحمت بدهد، به نظر می‌رسد مقصود کنیزانی خواهد بود که مجبور به فحشا شده‌اند. بر این اساس اختصاص یافتن این وعده به کنیزان، حاکی از محرومیت برده‌داران از این موهبت است.

32- اکراه بر گناه، عذری قابل قبول برای سلب مسؤولیت از اکراه شدگان

فَإِنَّ اللّٰهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ

33- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ ... غَفُورٌ رَحِیمٌ

34- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَکٰاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً» قال: الخیر أن یشهد أن لا إلٰه إلّااللّه و أنّ محمداً رسول‌اللّه، و یکون بیده عمل یکتسب به أو یکون له حرفة؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجل - «... إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً» روایت شده که فرمود: خیر این است که به وحدانیت خدا و رسالت محمد(ص) شهادت دهد و در دست او کاری باشد که با آن کسب درآمد کند، یا حرفه‌ای داشته باشد».

35- «قاسم بن سلیمان عن أبی‌عبداللّه قال: و سألته عن قول اللّه عزّوجلّ «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ» قال سمعت أبی(ع) یقول: ... یضع عنه ممّا نوی أن یکاتبه علیه؛ (2)

قاسم‌بن‌سلیمان گوید از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ الَّذِی آتٰاکُمْ» سؤال کردم؟ فرمود: از پدرم(ع) شنیدم که فرمود: ... از قیمتی که قصد کرده در قبال آن با او مکاتبه کند، چیزی بکاهد».

36- «قال ابن عبّاس فی «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ» : ... قال علیّ بن أبی‌طالب(ع): أمر اللّه السیّد أن یدع للمکاتب الرُّبع من ثمنه و هٰذا تعلیم من اللّه لیس بفریضة و لٰکن فیه أجر؛ (3)


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 78، ب 50، ح 23؛ نورالثقلین، ج 3، ص 600، ح 155.

2) 2) . من لایحضره‌الفقیه، ج 3، ص 78، ب 50، ح 25؛ نورالثقلین، ج 3، ص 601، ح 163.

3) 3) . الدرالمنثور، ج 6، ص 191.

ابن‌عباس گوید: علی(ع) [دربارۀ سخن خدا «وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اللّٰهِ» ] فرمود: خدا به مالک برده امر کرده است که یک چهارم از «مال المکاتبه» را از مکاتب نگیرد و این یک تعلیم اخلاقی از خداوند است که واجب نیست؛ ولی اجر دارد.

37- «عن علیّ بن أبی‌طالب(ع) فی قوله:

«وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ» قال: کان أهل الجاهلیّة یَبْغین إمائُهم فنهوا عن ذٰلک فی الإسلام؛ (1)

علی(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ» فرمود: اهل جاهلیت کنیزان خود را به زنا وادار می‌کردند و در اسلام از این کار نهی شدند».


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ ازدواج؛ اکراه؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ انسان؛ بردگی؛ جامعه؛ جاهلیت؛ جهان‌بینی؛ حرمت؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دنیا؛ رحمت؛ زن؛ زنا؛ زندگی؛ عذر؛ عفت؛ عفیفان؛ فساد؛ فضل خدا؛ فقر؛ کنیز؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ مغفرت؛ نصرت؛ وعده

[سوره النور (24): آیه 34]

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ مَثَلاً مِنَ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (34)

34

و همانا ما آیاتی روشنگر و شرح حالی از کسانی که پیش از شما درگذشتند، و پندی برای تقواپیشگان به سوی شما نازل کردیم.

1 - خداوند، فرستندۀ آیات روشنگر حقایق و راه هدایت از گمراهی، برای مردمان وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ

2 - قرآن، قابل فهم برای همۀ مردم

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ

«مُبَیِّنٰاتٍ» (جمع «مبینة» و مؤنث «مبین») به معنای بیانگر و روشن‌کننده است. بنابراین توصیف آیات الهی (قرآن) به «مُبَیِّنٰاتٍ» ، حکایت از روشن بودن و قابل فهم بودن خود آیات برای مردم است؛ زیرا سخنی که خود روشن نباشد، نمی‌تواند روشنگر چیزی دیگر باشد.

3 - نام‌گذاری هر یک از عبارت‌های مشخص قرآن به «آیه»از سوی خداوند

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ

4 - خداوند، تبیین‌کنندۀ نمونه‌هایی از


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 192.

سرگذشت‌امت‌های منقرض شدۀ پیشین

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ ... وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

5 - بهره‌گیری از حوادث و نمونه‌های تاریخی به منظور قابل فهم کردن حقایق، روشی در تبلیغ و هدایت

وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

تردیدی نیست که یاد کردن حوادث و نمونه‌های تاریخی در قرآن، برای درک بهتر حقایقی است که خداوند در صدد بیان آنهاست. بنابراین می‌توان از این یاد کرد، روش تبلیغ و هدایت مردم به حقایق را آموخت.

6 - خداوند، بیانگر موعظه‌ها و اندرزهایی برای تقواپیشگان

وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

7 - تقواپیشگی، زمینۀ بهره‌وری از موعظه‌های الهی است.

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا ... وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

قید «لِلْمُتَّقِینَ» بیانگر آن است که مواعظ الهی در نهایت تنها بر تقواپیشگان اثر می‌گذارد و آنان‌اند که زمینۀ لازم را برای پذیرش این مواعظ دارند.

8 - خداوند، بیانگر مثال‌ها و نمونه‌هایی از امت‌های منقرض شدۀ پیشین برای تقواپیشگان

وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

قید «لِلْمُتَّقِینَ» در ارتباط با «وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ» نیز می‌باشد.

9 - تقواپیشگی، زمینۀ عبرت‌گیری از سرگذشت‌های پیشینیان

وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

10 - بهره‌گیری قرآن از روش‌های مختلف (نزول آیات روشنگر، بیان سرگذشت امت‌های پیشین و موعظه) برای هدایت مردمان

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

از آمدن چند نمونه (آیات روشنگر داستان‌های پیشینیان و موعظه و اندرز) در کنار هم، - بدون بیان رابطۀ آنها - می‌توان به برداشت یاد شده دست یافت.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تقوا؛ عبرت؛ قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 35]

اَللّٰهُ نُورُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ اَلْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ اَلزُّجٰاجَةُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ یَهْدِی اَللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (35)

35

خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او مانند این است که در چراغدانی چراغی باشد، و آن چراغ در حُبابی بلورین قرار گرفته باشد و آن حُباب بلورین گویی ستاره‌ای درخشان است. [آن چراغ]از [روغن]درخت زیتونی با برکت که نه شرقی است و نه غربی [و در تمام روز آفتاب بر آن می‌تابد]افروخته می‌شود. نزدیک است روغن آن [از شدّت زلالی] روشنی بدهد، هر چند آتشی به آن نرسیده باشد. نوری است برفراز نوری دیگر. خدا هر که را بخواهد به سوی نور خویش هدایت می‌کند، و خدا برای مردم مَثَل‌ها می‌زند، و خدا به هر چیزی داناست.

1 - خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2 - وجود خداوند، ظاهر و آشکار است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

در تعریف «نُورُ» آمده است: «ظاهر بنفسه و مظهر لغیره»؛ یعنی، نور هم خود روشن است و هم روشنایی‌بخش اشیای دیگر است.

3 - خداوند، هستی‌بخش جهان آفرینش است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این نکته است که مقصود از نور، معنای کنایی و مجازی آن باشد؛ یعنی، وجود؛ چرا که جهان بدون هستی بخشی خداوند، در ظلمت و تاریکی عدم محض خواهد بود.

4 - وجود جهان آفرینش، پرتوی از نور خداوند است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

5 - خداوند، هدایتگر جهان هستی و پدیده‌های آن است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مقصود از نور، یکی از معانی کنایی و مجازی آن یعنی، هدایتگری باشد؛ چرا که از ویژگی‌های نور، روشنایی‌بخشی است بر این اساس مراد از روشنایی بخشی خداوند نسبت به پدیده‌های جهان، هدایت و راهنمایی آنها به مقصد خود می‌باشد.

6 - جهان، دارای آسمان‌های متعدد است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

7 - مَثَل نور خداوند، همانند چراغدانی است دربرگیرندۀ چراغی درمیان آبگینۀ بلورین و چونان ستارۀ درخشان؛ چراغی که از روغن زیتون با برکت و آمادۀ اشتعال فروزان می‌شود.

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ الْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ الزُّجٰاجَةُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ

8 - نور خداوند، ذاتی و به دور از هر گونه تیرگی و کدری

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ الْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ الزُّجٰاجَةُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ ... یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ

برداشت یاد شده بر اساس دو نکته‌ای است که در تشبیه نور خدا وجود دارد: 1- روغن و مایۀ نور، بدون دخالت عامل خارجی (عامل آتش‌زا)، مشتعل و نورافشان است (وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ) . این حکایت از آن دارد که نور خدا، از خود او است و به سبب عامل خارجی نیست. 2- نور چراغ هم چون ستاره‌ای درخشان بسیار پرفروغ و شفاف است و این بیانگر این حقیقت است که نور خدا، از هر گونه تیرگی و کدری منزه است.

9 - زیتون، از درختان پر برکت است.

شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ

10 - درخت زیتون، در صورت تابش مستقیم نور خورشید بر آن در طول روز، پربارتر و مرغوب‌تر خواهد شد.

مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ

عبارت «لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ» را می‌توان این گونه تفسیر نمود که: درخت زیتون نه فقط در ناحیۀ شرق است - که تنها به وقت عصر از شعاع خورشید بهره‌گیرد - و نه فقط در ناحیۀ غرب است - که تنها در صبح از شعاع خورشید بهره‌مند باشد؛ بلکه از مزایای هر دو جهت و از تابش نور مستقیم خورشید از صبح تا به غروب استفاده می‌کند و روشن است که چنین درختی، از ثمره‌ای فراوان‌تر و مرغوب‌تر برخوردار خواهد بود.

11 - تابش مستقیم نور خورشید به درختان از همۀ جوانب، موجب برکت و

مرغوبیت میوۀ آنها خواهد شد.

شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ

12 - صنعت شیشه و استفاده از آن برای روشنایی، در عصر بعثت وجود داشت.

فِی زُجٰاجَةٍ الزُّجٰاجَةُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ

13 - شیشه، موجب انعکاس بیشتر و بهتر نور است.

فِی زُجٰاجَةٍ الزُّجٰاجَةُ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ

تشبیه، در مقام این است که نور را پر فروغ نشان دهد و از این روی مصباحی را مثل می‌زند که در شیشه است و شیشه نیز همانند ستاره درخشان است.

14 - تعالیم و هدایت‌های خداوند، روشن و قابل شناخت برای همۀ انسان‌ها است.

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ ... یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ ... یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ

تشبیه نور خداوند به امور محسوس (چراغ و...) بیانگر این نکته است که تعالیم و هدایت‌های الهی همانند محسوسات قابل شناخت است.

15 - نور خداوند، در نهایت شدت و روشنایی و عاری از هر گونه ظلمت و تاریکی است.

نُورٌ عَلیٰ نُورٍ

حرف «عَلیٰ» در «نُورٌ عَلیٰ نُورٍ» برای استعلای مجازی و غرض از آن، بیان شدت نورالهی و خالص بودن آن از هر ظلمت و تاریکی است.

16 - ذات خداوند، حقیقتی دست نایافتنی و غیر قابل شناخت برای بشر

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ ... نُورٌ عَلیٰ نُورٍ

برداشت یاد شده، بر اساس این دو نکته‌ای است که در «تشبیه نور خدا» وجود دارد: 1- به جای تشبیه ذات خدا، یکی از اوصاف او - که نور باشد - مورد تشبیه قرار گرفت در حالی که آیۀ شریفه، در مقام معرفی خود خداوند است. 2- نور خدا - که امری نامحسوس است - به چند چیز محسوس و قابل شناخت برای همگان تشبیه شده است. بنابراین ذات خدا، شناختنی نیست و آنچه قابل شناخت است، صفات او می‌باشد. این شناخت نیز در محدودۀ شناخت محسوسات میسر است.

17 - هدایت یافتن انسان‌ها به نور خدا، به مشیت او بستگی دارد.

یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ

18 - بهره‌مندی از هدایت خاص خداوند، بسته به مشیت و خواست او است.

یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ

19 - خداوند، هدایتگر مردم از طریق نزول آیات روشنگر، تبیین سرگذشت

امت‌های پیشین و موعظه و اندرزها

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مَوْعِظَةً ... یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ

20- استفاده از تمثیل و تشبیه معقول به محسوس و ارائۀ نمونۀ عینی، از روش‌های هدایتی قرآن برای تفهیم معارف بلند الهی

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ ... وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ

21- همۀ انسان‌ها،مخاطب پیام قرآن و دین‌اند.

یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ

22- امکان شناخت اوصاف خداوند (نور و ...)، از طریق تشبیه و تمثیل

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ ... وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ

23- علم خداوند، فراگیر همۀ پدیده‌های جهان است.

وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

24- مشیّت خداوند بر هدایت مردمان به نور خویش، برخاسته از علم فراگیر او است.

یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

یاد کرد علم همه جانبۀ خداوند پس از مشیّت مطلقۀ او؛ می‌رساند که مشیّت خدا، مرتبط با علم او و برخاسته از آن است.

25- تمثیل‌های خداوند برای فهم معارف بلند الهی، به امری محسوس و قابل درک همگان، برخاسته از علم فراگیر او به ویژگی‌ها و استعدادهای انسان‌ها است.

وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

تذکر به آگاهی همه جانبۀ خداوند، پس از بیان تمثیل برای مردم، می‌رساند که این آگاهی مرتبط باانسان‌ها و ویژگی‌ها و استعدادهای او برای بهره‌گیری از چنین تمثیل‌هایی است.

26- «نُورُ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ برکت؛ تاریخ؛ تشبیهات؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ چراغ؛ چراغدان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ خورشید؛ درخت؛ روغن؛ زمین؛ زیتون؛ شیشه؛ صنعت؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ مثلهای قرآن؛ مشیت خدا؛ موعظه؛ میوه؛ نور؛ نور/اسما و صفات؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 36]

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اِسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ (36)

36

[این نور] در خانه‌هایی است که خدا اذن داده که آنها رفعت یابند و نامش در آنها یاد شود. در آن خانه‌ها صبحگاهان و شامگاهان او را تنزیه می‌کنند،

1 - مَثَل نور خدا، همانند چراغ‌دانی است دربرگیرندۀ چراغی پر فروغ و نورافشان که در خانه‌هایی است که به اذن خداوند، رتبۀ رفیع یافته‌اند و هماره مرکز یاد خدا هستند.

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ الْمِصْبٰاحُ فِی زُجٰاجَةٍ ...

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

در برداشت یاد شده، «فِی بُیُوتٍ» متعلق به عامل مقدر و صفت برای «مشکاة» گرفته شده است.

2 - خانه‌هایی که به اذن خداوند عظمت و رفعت یافته‌اند و همواره یاد خدا در آنها زنده است، مرکز نور و هدایت خدا هستند.

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ ... یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ ... فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

محتمل است «فِی بُیُوتٍ» متعلق به «یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ ...» و مفعول فیه برای آن باشد.

3 - هدایت و راه‌یابی به نور ویژۀ خداوند، دارای راه‌ها و مکان‌های ویژه است.

یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ ... فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ

4 - مَثَل نور خداوند، همانند چراغی است پرفروغ و درخشان در چراغ دانی که در خانه‌ها و معابدی مرتفع واقع است که همواره نام خداوند در آنها زنده می‌باشد.

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ فِیهٰا مِصْبٰاحٌ ... فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

برداشت فوق بر این اساس است که مراد از رفعت در «أَنْ تُرْفَعَ» رفعت مادی باشد؛ مانند آیۀ «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ» بقره، آیۀ 127.

5 - مرتفع ساختن کانون‌های عبادت و ذکر خدا، جایز و مشروع است.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

6 - کانون‌های ذکر خدا، دارای عظمت و رفعت مقام

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

7 - عظمت و رفعت مکان‌ها، منوط به اذن خداوند است.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ

8 - ذکر مستمر نام خدا، موجب عظمت و مجد مکان‌های ذکر می‌شود.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ

9 - تعلق اذن خداوند، بر رفعت و منزلت برخی از خانه‌ها و مکان‌ها

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ

10- منزل‌های عظمت‌یافته به‌اذن خداوند، محل تسبیح شبانه‌روزی مردمان شایسته است.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ ... یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ

11 - خانه‌هایی که در آنها همواره ذکر و تسبیح خدا گفته می‌شود، مرکز نور خدا است.

مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکٰاةٍ ... فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ

12 - ارزش والای ذکر نام خدا و تسبیح و تقدیس او

أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ

13 - صبح و شب، موقعیت‌های بسیار مناسب برای تسبیح و تقدیس خداوند

یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ

قید «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» برای این نیست که تسبیح را به دو وقت صبح و شب مقید سازد. بنابراین اختصاص به ذکر یافتن این دو وقت از میان دیگر وقت‌ها بیانگر مناسب‌تر بودن آن دو، برای تسبیح و عبادت است.

14 - «عن أبی‌جعفر محمّد بن علیّ الباقر(ع) قال: ... «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» و هی بیوتات الأنبیاء والرّسل و الحکماء و أئمّة الهدیٰ ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» روایت شده که فرمود: آن بیوت، خانه‌های پیامبران، رسولان، حکما و ائمۀ هدی است».

15 - «عن الإمام موسی بن جعفر عن أبیه علیهما السّلام فی قول اللّه عزّوجلّ «... یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» ... قال:

الصّلاة فی أوقاتها؛ (2)


1) 1) . إکمال‌الدین، ج1، ص 218، ح 2؛ نورالثقلین، ج3، ص 608، ح 184.

2) 2) . تأویل‌الآیات الظاهرة، ص359؛ بحارالأنوار، ج23، ص326، ح 4.

امام موسی‌بن‌حعفر(ع) از پدر بزرگوارش دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «... یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ» نقل کرده که فرمود: مقصود خواندن نماز در اوقات معین آن است».


کلیدواژه‌ها:

اذن؛ اللّه؛ تسبیح؛ حُکم؛ خانه؛ ذکر؛ شب؛ صبح؛ قرآن؛ مثلهای قرآن؛ نماز؛ نور؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 37]

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ اَلزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ (37)

37

انسان‌هایی که هیچ تجارت و داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمی‌دارد، و از روزی که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیر و رو می‌شود می‌ترسند.

1 - مردان الهی کسانی هستند که هیچ تجارت و دادوستدی، آنان را از ذکر خدا، اقامۀ نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد، و همواره ترسان از روز قیامت‌اند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً

2 - ستایش خداوند، از مردان مؤمنی که هیچ داد و ستد و تجارتی، آنان را از یاد خدا، برپایی نماز و پرداخت زکات، غافل نمی‌سازد.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ

3 - منازل رفعت یافته به اذن خداوند، تنها شایستۀ مردان تسبیح‌گویی است که اشتغال به امور دنیا، هیچ گاه آنان را از رابطه با خدا، بازنمی‌دارد.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ ... رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ

4 - به اذن خدا خانۀ مردمان تسبیح‌گو، ذاکر، بر پا دارندۀ نماز و پرداخت کنندۀ زکات، دارای مجد و عظمت است.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا ... رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ

5 - مردمان‌تسبیح‌گو، ذاکر، برپادارندۀ نماز و پرداخت کنندۀ زکات، از هدایت خاص خداوند به نور خویش برخورداراند.

یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ ... فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ ... یُسَبِّحُ

لَهُ فِیهٰا ... رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ

6 - تسبیح و ذکر دایم خدا، بر پایی نماز و پرداخت زکات، دارای جایگاهی ویژه و ارزشمند در بین سایر اعمال و موجب بلند پایگی مقام و تکامل معنوی انسان

یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا ... رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ

خداوند، در توصیف مردان الهی تنها سه صفت را مطرح ساخته است: 1- ذکر خدا، 2- برپاداشتن نماز، 3- پرداخت زکات. ذکر سه عمل یاد شده از میان صدها عمل نیک دیگر، حاکی از ارزش ویژۀ آنها و نیز تأثیر آنها در تکامل معنوی انسان است.

7- تجارت و داد و ستد اقتصادی، زمینه‌ای برای غفلت از یادخدا و انجام تکالیف‌الهی

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ

8 - مردان الهی، علی‌رغم تلاش برای برآوردن نیازهای اقتصادی خویش، هرگز از یاد خدا و انجام تکالیف فردی (نماز) و اجتماعی (زکات) غافل نمی‌شوند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ

9 - تلاش اقتصادی و داد و ستدِ بازدارندۀ آدمی از یاد خدا، پوچ و بی‌ارزش است.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ

کلمۀ «تُلْهِیهِمْ» از مادۀ «لهو» به معنای کار بیهوده و پوچ است.

آمدن این واژه، گویای این حقیقت است که: تجارت و داد و ستدی که انسان را از یاد خدا باز دارد، کاری بیهوده و بی‌ارزش است.

10 - خدا محوری در زندگی، اصلی است که هیچ‌گونه تلاش مادی و اقتصادی، نباید آن را تحت‌الشعاع قرار دهد.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ

11 - تلاش برای تأمین سعادت اخروی، همراه با تأمین زندگی دنیایی، از ویژگی مردان الهی است.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ

12- درمیان مسلمانان صدراسلام، افرادی بودند که اشتغال به امور دنیا، هیچ‌گاه آنان را از یاد خدا و انجام وظایف فردی و اجتماعی خویش، غافل نمی‌ساخت.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ

آیۀ شریفه، در توصیف مردان خداجویی است که دنیا آنان را از یاد خدا غافل نمی‌سازد؛ و این از وجود چنین افرادی در میان مسلمانان صدراسلام حکایت می‌کند.

13 - قیامت، روز زیر و رو شدن دل‌ها و دیده‌ها است.

یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ

14 - قیامت، دارای صحنه‌هایی هراس‌آور و هولناک

یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ

15- مردان‌الهی،همواره ازقیامت‌ترسان‌اند.

رِجٰالٌ ... یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ

16- توجه و اعتقاد به صحنه‌های دشوار و سخت‌قیامت،مقتضی ترس‌از آن‌روز است.

یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ

17 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» قال: کانوا أصحاب تجارة فإذا حضرت الصّلاة ترکوا التّجارة و انطلقوا إلی الصّلاة... ؛ (1)

از امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» روایت شده که فرمود:

[آن مردان]، تاجرانی بودند که به هنگام نماز، تجارت را رها کرده و به سوی نماز می‌شتافتند...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ اولیاءاللّه؛ بیع و شراء؛ تجارت؛ ترس؛ تسبیح؛ تکلیف؛ چشم؛ خانه؛ ذکر؛ رستگاری؛ زکات؛ عمل؛ غفلت؛ قلب؛ قیامت؛ مسلمانان؛ نماز؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 38]

لِیَجْزِیَهُمُ اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (38)

38

تا خدا آنان را طبق بهترین کاری که کرده‌اند سزا دهد و از فضل خود برای آنان بیفزاید. و خدا به هر که بخواهد بی‌حساب عطا می‌کند.

1- اعمال‌خوب مردان‌الهی که همواره به‌یاد خدا هستند، درپی‌دارندۀ پاداشی از نوع پاداش بهترین عمل‌ها از سوی خداوند

رِجٰالٌ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

در برداشت یاد شده «أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا» به تقدیر «جزاء أحسن ما عملوا» گرفته شده است.

2 - مردان الهی که همواره به یاد خدا هستند، از بهترین و بالاترین پاداش‌های الهی برخوردار خواهند بود.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... لِیَجْزِیَهُمُ


1) 1) . من لایحضره‌الفقیه، ج 3، ص 119، ح 4، ب 61؛ نورالثقلین، ج 3، ص 610، ح 193.

اَللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

محتمل است کلمۀ «جزاء»، بعد از «أَحْسَنَ» ، در تقدیر باشد؛ یعنی، «لیجزیهم أحسن جزاء ما عملوا».

3 - دستیابی به بهترین پاداش‌های خداوند، هدف مردان وارسته‌ای است که هیچ اشتغالی آنان را از تسبیح و ذکر دایم خدا، برپایی نماز و پرداخت زکات بازنمی‌دارد.

یُسَبِّحُ ... رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

در برداشت فوق، «لیجزی»مفعول له برای «یُسَبِّحُ» گرفته شده است؛ یعنی، مردان الهی برای دستیابی به بهترین پاداش خداوند، او را تسبیح می‌کنند، همواره به یاد او هستند و از نافرمانی او در هراس می‌باشند.

4- چشم‌پوشی‌خداوند درمقام پاداش‌دهی، از کم‌وکاستی‌های اعمال نیک مردان الهی که دایم به یاد خدا هستند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

اعطای پاداش بهترین و کامل‌ترین اعمال به مردان الهی، به این معنا است که خداوند، کم و کاستی‌های اعمال آنان را نادیده می‌گیرد و پاداش عمل کامل را به آنان عنایت می‌کند.

5 - جلوۀ فضل الهی، در پاداش دادن به مردان الهی که پیوسته به یاد خدا هستند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

«جزای أحسن» - که به معنای پاداش دادن به بیش از حد استحقاق است - بیانگر تجلّی فضل خدا، در پاداش‌دهی به مردمان الهی است.

6 - هر عمل نیکی، دارای مراتب مختلف در نیکی و پاداش‌های گوناگون متناسب با آن عمل نیک است.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

این‌که خداوند، اعمال مردمان الهی را به بهترین نوع عمل پاداش می‌دهد، نشانگر آن است که هر عمل نیکی، دارای انواع و مراتب گوناگون است که خداوند در مقام جزا، بهترین نوع آن را ملاک قرار می‌دهد و به مردمان الهی عطا می‌کند.

7 - انجام عبادت به قصد رسیدن به پاداش اخروی، با قصد قربت و الهی بودن آن، سازگار است.

یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا ... رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا

برداشت یاد شده، بر این اساس است که «لام»در «لِیَجْزِیَهُمُ» برای غایت باشد.

8 - مردان الهی که همواره در یاد خدا هستند، علاوه بر دریافت بهترین پاداش

اعمال خود، از فضل مخصوص الهی نیز برخورداراند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

9 - اعطای پاداشی افزون بر استحقاق شخص، نمودی از فضل خداوند است.

لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

10 - مردان الهی که همواره به یاد خدا هستند، به بهترین پاداش و فضل او امیدواراند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

11 - مردان الهی که دایم به یاد خدا هستند، همواره در حال خوف و رجایند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... یَخٰافُونَ یَوْماً ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

برداشت یاد شده از آن جاست که مردان الهی، در عین هراس داشتن از وضعیت خود در قیامت (یخافون یوماً...)، چشم به پاداش فراوان خداوند و فضل او نیز دوخته‌اند.

12 - یاد دایم خداوند، افزایش دهندۀ منزلت و ابعاد وجودی انسان

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

برداشت فوق، از آمدن تعبیر «یَزِیدَهُمْ» به جای «یزید لهم» استفاده می‌شود؛ یعنی، فعل زیاد شدن به خود اشخاص نسبت داده شده است نه به پاداش آنان.

13 - برخی از بندگان، از روزی فراوان و چشمگیر خدا برخورداراند.

وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

14 - بهره‌مندی انسان‌ها از روزی بی‌شمار و فراوان خداوند، بسته به مشیت او است.

وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

15 - مردان الهی، از روزی و فضل بدون حسابرسی خداوند برخورداراند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

معنای «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» - به قرینۀ «وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» - می‌تواند بدون حسابرسی باشد؛ زیرا اعطای مازاد بر استحقاق (من فضله) دلیل بر این است که حسابرسی در کار نیست، وگرنه می‌بایست تنها به مقدار استحقاق شخص، پاداش داده شود.

16 - مردان الهی که همواره به یاد خدا هستند، نماز به پا می‌دارند، زکات می‌پردازند و از قیامت می‌ترسند، از روزی فراوان و بی‌شمار برخورداراند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

«حِسٰابٍ» به معنای شمارش است و «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (بی‌شمارش) می‌تواند کنایه از کثرت و فراوانی باشد.

17 - مردان الهی که همواره به یاد خدا هستند، از روزیی فراتر از انتظار و توقع خویش برخورداراند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ ... لِیَجْزِیَهُمُ ... وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

مفاد جملۀ «وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» این است که:

مردان خدا به منظور بهره‌مندی از پاداش و فضل خداوند به یاد او هستند؛ ولی خداوند بیش از انتظارشان به آنان پاداش می‌دهد.

18 - پاداش برتر و مازاد بر استحقاق بندگان، پرتوی از مشیت خدا بر اعطای روزی بی‌شمار او

لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» می‌تواند تعلیل برای جملۀ «لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ ...» و «یَزِیدَهُمْ ...» باشد؛ یعنی چون خداوند به هر کس که بخواهد روزی بی حساب و فراون می‌دهد. از این رو به مردان الهی پاداش افزون بر استحقاقشان، عنایت می‌فرماید.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ پاداش؛ ترس؛ حسابرسی؛ ذکر؛ رزق؛ زکات؛ عبادت؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ قیامت؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ نماز

[سوره النور (24): آیه 39]

وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ اَلظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اَللّٰهَ عِنْدَهُ فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (39)

39

و کسانی که کفر ورزیده‌اند، کارهای [نیک] آنان همچون سرابی است در بیابان که تشنه آن را آب می‌پندارد، اما وقتی به آن جا می‌رسد آن را چیزی نمی‌یابد و خدا را نزد آن می‌یابد که حسابش را به طور کامل به او می‌دهد، و خدا حسابش سریع است.

1 - اعمال و رفتار نیک کفرپیشگان، همانند سرابی است در بیابان که تشنه به پندار آب به سراغ آن می‌رود و چیزی به دست نمی‌آورد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

2 - عمل و رفتار نیک کفرپیشگان، پوچ و بی‌ارزش است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

برداشت یاد شده، از تشبیه سراب به دست آمده است؛ زیرا سراب، امری خیالی است که بر اثر خطای دید به ذهن انسان می‌آید؛ ولی در اصل وجود خارجی ندارد.

3 - اعمال و رفتار نیک کفرپیشگان، چون سراب فریبنده است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

4 - کافران، در آرزو و انتظار نتیجۀ اعمال نیک خویش‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

این برداشت، از تشبیه سراب به دست می‌آید؛ زیرا همان‌گونه که فرد تشنه به امید آب به سراغ آن می‌رود و هر چه تلاش می‌کند، جز شبه آب (سراب) چیزی نمی‌بیند؛ کافران نیز در انتظار نتیجۀ اعمال خود به سر می‌برند؛ ولی به آن نخواهند رسید.

5 - اعمال نیک کافران، حبط شده و برای آنان ثمرۀ اخروی نخواهد داشت.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

اگر سراب‌گونه بودن اعمال کافران، در رابطه با قیامت باشد، قهراً می‌تواند اشاره به حبط اعمالشان باشد.

6 - استفاده از تشبیه، برای بیان کردن حقایق، از روش‌های بیانی قرآن است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ ... إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

7 - یأس و نا امیدی کافران از دستیابی به اهداف و آرمان‌های خود

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

برداشت یاد شده، مبتنی براین است‌که جملۀ «یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ...

لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً» مربوط به دنیا باشد؛ یعنی، در همین دنیا کافران همچون تشنگان، به نتیجۀ اعمال خود چشم دوخته و در پی نیل به اهداف خویش‌اند؛ ولی به آن دست نخواهند یافت.

8 - اعمال نیکی که جهت خدایی (حسن فاعلی) ندارد، بی‌ثمر و فاقد ارزش است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

مقصود از اعمال کافران در آیۀ شریفه کردارهای خوب آنان است؛ چرا که اعمال بد نتیجۀ خوبی ندارد تا گفته شود که مثل سراب بی‌فایده است. اما جهت خدایی و حسن فاعلی اعمال،

از وصف «الَّذِینَ کَفَرُوا» استفاده شده است؛ یعنی، چون خدا را انکار می‌کنند و برای او کار نمی‌کنند اعمالشان بی‌ثمر است.

9 - کافران، در روز رستاخیز به جای نیل به ثمرۀ اعمال نیک خویش، با خدا و کیفر او مواجه خواهند شد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ ... حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللّٰهَ عِنْدَهُ فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ

10 - کافران، به هنگام اطلاع از پوچی اعمالشان در قیامت، به حقانیت خداوند پی خواهند برد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللّٰهَ عِنْدَهُ

11 - قیامت، روز ظهور و بروز حقایقی همانند حقانیت خداوند و پوچی اعمال کافران

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ بِقِیعَةٍ ... حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

12 - اعمال کافران در قیامت، مورد حسابرسی کامل خداوند قرار خواهد گرفت و کیفر آنان بی کم و کاست داده خواهد شد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ ... وَ وَجَدَ اللّٰهَ عِنْدَهُ فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ

«توفاة»(مصدر «وفی») به معنای پرداخت و دریافت کامل است.

13 - خداوند، در قیامت اعمال بندگان را با سرعت حسابرسی خواهد کرد.

وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

14 - فرجام نیک و بد انسان‌ها، در گرو عقیده و عمل آنان است.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلاٰةِ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ کَسَرٰابٍ ... فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ

15 - خداوند، پاداش عمل مؤمنان را بر اساس تفضل خویش و کیفر کافران را بر پایۀ عدل می‌دهد.

رِجٰالٌ ... لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَوَفّٰاهُ حِسٰابَهُ وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

16 - «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ آرزو؛ اللّه؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تشنگی؛ حسابرسی؛ حسیب/اسما وصفات؛ سراب؛ شناخت؛ عدل؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر

[سوره النور (24): آیه 40]

أَوْ کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ إِذٰا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرٰاهٰا وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اَللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ (40)

40

یا همچون تاریکی‌هایی است در دریایی عمیق که موجی آن را می‌پوشاند و روی آن موجی دیگر است و برفراز آن ابری است. تاریکی‌هایی است بر روی یکدیگر که هرگاه [آدمی] دست خود را بیرون بیاورد بعید است آن را ببیند. و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده است هیچ نوری برای او نخواهد بود.

1 - اعمال کافران، به مثابۀ تاریکی شدید در دریای ژرف با امواجی متلاطم و پوشیده از ابر است که کمترین روزنه‌ای در آن نیست.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ ... کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ

2 - فرجام زندگی کافران، پوچی و سردرگمی است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ ... أَوْ کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ

3 - کسانی که در مادیات و اموال دنیا غوطه‌وراند، در تاریکی و سردرگمی شدید بسر می‌برند.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ ... کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ ... إِذٰا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرٰاهٰا

از مقایسه میان آیۀ 37 - که در بارۀ کسانی است که مال و منال و مادیات آنان را از یاد خدا غافل نمی‌سازد - و آیۀ شریفه - که دربارۀ وضعیت کافران است - به دست می‌آید که کافران، بر خلاف مؤمنان، در مادیات و علاقه به مال و منال گرفتاراند و از این رو دچار سردرگمی و تاریکی شدید هستند.

4 - گمراهی، دارای مراتب گوناگون است.

أَوْ کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ

جمع آمدن «ظُلُمٰاتٌ» - که مقصود از آن در این آیه ضلالت‌ها و گمراهی‌ها است - بیانگر تنوع و کثرت راه ضلالت و گمراهی است و جملۀ «ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ»

(تاریکی‌هایی برفراز یکدیگر) حکایت از مراتب و شدت و ضعف آن دارد.

5 - محرومان از نورالهی، بی‌بهره از هرگونه نور و هدایت‌اند.

وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ

6 - کافران، به دلیل بی‌بهره بودن از نور الهی، محروم از هر گونه هدایت‌اند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ ... کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ ... إِذٰا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرٰاهٰا وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ

7 - خداوند، یگانه سرچشمۀ نور و هدایت است.

وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ

8 - فرور فتن کفر پیشگان در ضلالت و سردرگمی، برخاسته از محرومیت آنان از نور هدایت الهی است.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ ... کَظُلُمٰاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ ... مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ ... وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ

9 - برخورداری از هدایت و یا محرومیت از آن، به دست خداوند است.

وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ


کلیدواژه‌ها:

ابر؛ اللّه؛ بال؛ تحیر؛ تشبیهات؛ دریا؛ دست؛ دنیا؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ موج؛ نور؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 41]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ (41)

41

آیا ندیده‌ای که هر که در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان در حالی که پر گشوده‌اند خدا را تنزیه می‌کنند و هر یک از آنها نیایش و تنزیه خود را می‌داند؟ و خدا به آنچه می‌کنند داناست.

1 - همۀ موجودات آسمان‌ها و زمین، تسبیح‌گوی خدا هستند.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2 - تسبیح خداوند به وسیلۀ موجودات آسمان‌ها و زمین، قابل درک و فهم برای انسان است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت یاد شده، از استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» - که از نوع تقریری است - استفاده می‌شود؛ زیرا استفهام تقریری در جایی به کار می‌رود که مورد آن، برای مخاطب روشن و شناخته است.

3 - تمامی موجودات آسمان‌ها و زمین، معترف به وجود خداوند و تنزیه‌گوی او از هر گونه نقص و ناروایی

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4 - برخورداری همۀ موجودات آسمان‌ها و زمین از نوعی شعور و آگاهی

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

به کارگیری کلمۀ «مَنْ» که نوعاً برای ذوی العقول به کار می‌رود می‌تواند مفید برداشت یاد شده باشد.

5 - جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد است.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

6 - تسبیح‌گویی همۀ موجودات عالم برای خداوند، جلوه‌ای از هدایت‌گری او نسبت به آنها است.

اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... یَهْدِی اللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

7 - پرندگانی که بدون بال زدن پرواز می‌کنند، تسبیح‌گوی خدا و معترف به مبرا بودن او از هر گونه نقص و عیب‌اند.

اَللّٰهُ لَهُ ... مَنْ ... وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ

«صافات»حال برای «الطَّیْرُ» می‌باشد و «الطیر الصواف» به معنای پرندگان بال گشوده و بدون تحرک است (لسان‌العرب).

8 - پرواز پرندگان بال گشاده و بدون بال زدن، شایان دقت و توجه است.

وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ

برداشت یاد شده از تخصیص به ذکر یافتن پرندگانی که بدون بال زدن پرواز می‌کنند از دیگر موجودات زنده، استفاده شده است.

9 - همۀ موجودات عالم، آگاه و آشنا به نیایش خویش در برابر خداوند و تسبیح و تنزیه او

أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ ... وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ

«صلاة»در اصل به معنای دعا است و دعا به معنای نیایش و مسألت است.

10 - همۀ موجودات عالم، آگاه به شایستگی خداوند برای نیایش و تسبیح

کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ

11 - آگاهی آدمیان از نیایش و تسبیح همۀ موجودات عالم برای خداوند، راهی برای هدایت آنان به سوی او است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که آیۀ شریفه با بیان تسبیح موجودات برای خدا و آگاهی آنان از این عمل، در صدد هدایت انسان‌ها است.

12 - خداوند، به چگونگی نیایش و تسبیح موجودات جهان برای او، آگاه است.

یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که ضمیر فاعلی «عَلِمَ» به «اللّٰهُ» باز گردد؛ یعنی، «کل قد علم الله صلاته و تسبیحه».

13 - انتخاب مثال‌های ملموس، برای تبیین حقایق پیچیده و بلند آسمانی، شیوۀ بیانی قرآن کریم است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ ... وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ

14 - خداوند، فراخوان انسان‌ها به شناخت جهت‌گیری خدایی همۀ موجودات جهان آفرینش

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ

15 - تمامی حرکات و رفتار (نیایش، تسبیح و...) موجودات عالم، در قلمرو علم همه‌جانبۀ خداوند است.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ

16 - توجه و اعتقاد انسان به آگاهی همه‌جانبۀ خداوند از اعمال و رفتار تمامی موجودات، بر انگیزندۀ وی به اطاعت و فرمانبری از او

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ

یادآوری علم همه جانبۀ خداوند برای انسان‌ها در پایان آیۀ شریفه، می‌تواند برای هدف یاد شده باشد.

17- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَفْعَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ پرنده؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ دعا؛ ذکر؛ زمین؛ شعور؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ مثلهای قرآن؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 42]

وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (42)

42

و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، و بازگشت [همگان] فقط به سوی اوست.

1 - فرمان روایی آسمان‌ها و زمین، تنها از آنِ خداوند است.

وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

تقدیم خبر (لِلّٰهِ) بر مبتدا (مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ...) ، مفید حصر و اختصاص است.

2 - جهان هستی، تنها تحت قدرت و تدبیر خداوند است.

وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

لازمۀ فرمان روایی انحصاری خداوند بر جهان، این است که جهان، تنها تحت قدرت و تدبیر او باشد.

3- جهان‌آفرینش، دارای آسمان‌های‌متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4 - تنها خداوند، مقصد و منتهای حرکت تمامی موجودات جهان است.

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که تقدم خبر (إِلَی اللّٰهِ) بر مبتدا (المصیر) مفید حصر می‌باشد.

5 - جهان هستی، هدفمند و دارای حرکت تکاملی

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

«اللّٰهِ» ذات مستجمع صفات کمالیه است. بر این اساس لازمۀ بازگشتن همه چیز به سوی خداوند، این است که جهان هدفمند و رو به تکامل باشد؛ زیرا حرکت به سوی کمال مطلق، کمال‌آور است.

6 - انحصار فرمان روایی جهان به خداوند و بازگشت نهایی تمامی موجودات به سوی او، فلسفۀ تسبیح همۀ آنها برای خداوند است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

یادآوری فرمان روایی خداوند بر جهان آفرینش و بازگشت نهایی همگان به سوی او، پس از بیان تسبیح همۀ موجودات برای خداوند، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که آنچه موجودات جهان را به تسبیح خدا برمی‌انگیزاند، مالکیت و فرمانروایی انحصاری خداوند بر جهان است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ تسبیح؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ زمین

[سوره النور (24): آیه 43]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکٰاماً فَتَرَی اَلْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ وَ یُنَزِّلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ جِبٰالٍ فِیهٰا مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشٰاءُ یَکٰادُ سَنٰا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصٰارِ (43)

43

آیا ندیده‌ای که خدا ابری را می‌راند، سپس میان [اجزای] آن پیوند می‌دهد، آن‌گاه آن را متراکم می‌سازد، پس می‌بینی باران از لابه‌لای آن بیرون می‌آید؟ و از آسمان، از کوه‌هایی [از ابر] که در آن جاست تگرگی فرو می‌ریزد، پس[خسارت] آن را به هر که بخواهد می‌رساند، و آن را از هر که بخواهد دور می‌کند.

نزدیک است روشنی برقش چشم‌ها را ببرد.

1 - حرکت آرام ابرها، جلوۀ قدرت و تدبیر خداوند

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً

«إزجاء» (مصدر «یُزْجِی» ) به معنای حرکت دادن به آرامی است (لسان‌العرب).

2 - خداوند است که پاره‌های ابر را جمع کرده و میان آنها پیوند می‌دهد.

ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ

«تألیف» به معنای جمع و پیوند است.

3 - خداست که ابر را متراکم و انباشته می‌سازد.

ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکٰاماً

«رکام»به معنای «متراکم»است.

4 - بیرون آمدن دانه‌های باران، از لابه‌لای اجزای متراکم ابرها، از جلوه‌های قدرت و تدبیر خداوند

فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ

«ودق» به معنای باران است؛ چه کم باشد و چه زیاد؛ چه شدید باشد و چه ضعیف (لسان‌العرب).

5 - حرکت ابر، جمع اجزای آن و تراکم و فشردگی آنها، موجب پیدایش و نزول باران می‌شود.

أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکٰاماً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ

6 - خداوند است که از بالا و از ابرهای چون کوه، تگرگ فرو می‌ریزد.

وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ جِبٰالٍ فِیهٰا مِنْ بَرَدٍ

«مِنْ جِبٰالٍ» بدل از «مِنَ السَّمٰاءِ» و برای تشبیه کردن ابرها، به کوه‌ها است؛ همان گونه که تشبیه اشیای بزرگ و با عظمت به کوه، بسیار معمول است؛ مانند کوه علم و... . «بَرَدٍ» نیز به معنای تگرگ است.

7 - تشکیل و تراکم ابرها و نزول باران و تگرگ، جلوۀ فرمان روایی بی‌مانند خداوند بر جهان (آسمان‌ها و زمین)

وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ... وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مِنْ جِبٰالٍ فِیهٰا مِنْ بَرَدٍ

8 - اصابت تگرگ به برخی از انسان‌ها و بازداشتن آن از برخی دیگر، به مشیت خدا است.

مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشٰاءُ

9 - ابرهای متراکم، دارای بار الکتریکی مثبت و منفی

أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ... رُکٰاماً ... یَکٰادُ سَنٰا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصٰارِ

10 - نور شدید، از بین برندۀ بینایی چشم

یَکٰادُ سَنٰا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصٰارِ

«سَنٰا» به معنای «ضیاء»(روشنایی) و «برق»به معنای لمعان و نوری است که بر اثر برخورد ابرها به وجود می‌آید.

11 - عملکرد عوامل طبیعی، تحت ارادۀ خداوند است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ... فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ابر؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ باران؛ برق؛ تشبیهات؛ تگرگ؛ چشم؛ قدرت؛ قرآن؛ کوری؛ کوه؛ مشیت خدا؛ نور

[سوره النور (24): آیه 44]

یُقَلِّبُ اَللّٰهُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی اَلْأَبْصٰارِ (44)

44

خدا شب و روز را جابه جا می‌کند. به راستی در این [کار]برای صاحبان بصیرت [درس]عبرتی است.

1 - گردش و جابه‌جایی شب و روز و تحولات ناشی از آن به دست خدا است.

یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

«تقلیب»به معنای تغییر شیء از حالی به حال دیگر و هیأتی به هیأتی ضد آن است. تقلیب شب و روز به معنای جابه جایی آن دو و یا ناظر به کوتاه و بلند شدن و تحولات ناشی از آن است.

2 - گردش و جابه جایی شب و روز و تحولات ناشی از آن، درس عبرتی است برای صاحبان بصیرت و روشن‌دلی.

یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

3 - بصیرت و روشن دلی، زمینه‌ساز پذیرش حق و عبرت‌آموزی است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

4 - طبیعت (گردش و جابه جایی شب و روز و تحولات ناشی از آن و...) بستر مناسب برای عبرت آموزی و پندگیری

یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

5 - تشویق مردم از سوی خداوند به بصیرت، روشن دلی و عبرت آموزی، از تحولات طبیعت

یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بصیرت؛ جهان؛ حق؛ روز؛ شب؛ طبیعت؛ عبرت

[سوره النور (24): آیه 45]

وَ اَللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (45)

45

و خدا هر جنبنده‌ای را از آبی (نطفه‌ای) آفرید؛ پس برخی از آنها بر روی شکم خود راه می‌روند و برخی از آنها بر روی دو پا راه می‌روند و برخی از آنها بر روی چهار [پا] راه می‌روند. خدا هر چه بخواهد می‌آفریند. به یقین، خدا بر هر چیزی تواناست.

1 - خداوند، هر جانداری را از نطفه آفرید.

وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ

به حیوانات و جانداران روی زمین - چه بزرگ و قابل رؤیت باشند و چه کوچک و غیر قابل دیدن - «دَابَّةٍ» گویند (لسان‌العرب). مراد از «مٰاءٍ» یا مطلق آب است و یا نطفه، برداشت یاد شده بنابر احتمال دوم است.

2 - آب، از عناصر نخستین پیدایش حیات حیوانی است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ

3 - خداوند، موجودات جاندار را از انواع مایع‌های متناسب خود آفرید.

وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ

تنکیر «مٰاءٍ» می‌تواند برای تنویع باشد. بر این اساس، «مٰاءٍ» ؛ یعنی «نوعی آب»و مقصود این است که عنصر اولی و منشأ پیدایش هر جانداری، نوعی مایع است و به عبارت دیگر: هر جانداری از مایعی متناسب خود آفریده شده است.

4 - بعضی از جانداران، بر شکم خود راه می‌روند.

فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ بَطْنِهِ

5 - بعضی از جانداران، بر روی دو پا راه می‌روند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ رِجْلَیْنِ

6 - بعضی از جانداران، بر روی چهار پا راه می‌روند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلیٰ أَرْبَعٍ

7 - تحولات طبیعت (پیدایش انواع گوناگون جانداران از جسمی مایع و...)، بستری مناسب برای عبرت آموزی و پندگیری

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ . وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ

جملۀ «وَ اللّٰهُ خَلَقَ ...» عطف بر جملۀ «یُقَلِّبُ اللّٰهُ اللَّیْلَ ...» است.

این عطف می‌تواند به این مناسبت باشد که همان‌گونه که گردش و جابه‌جایی شب و روز مایۀ عبرت صاحبان بصیرت است آفرینش انواع جانداران نیز می‌تواند چنین تأثیری داشته باشد.

8 - خداوند، هر چیزی را بر اساس مشیت خود آفریده است.

یَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ

9 - خداوند، قادر مطلق و بر آفرینش هر چیزی توانا است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

از پیام‌های این سخن که «خداوند بر هر شیء قادر است» - به قرینۀ جملات پیشین که از آفرینش جاندارن و هر آنچه خدا بخواهد سخن گفته است - توانایی خداوند بر آفرینش هر چیزی است.

10 - توانایی مطلق خداوند بر انجام هر کاری، دلیل تحقق و تخلف ناپذیری مشیت او در عالم هستی است.

یَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

برداشت یاد شده از آن جا است که جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» تعلیل برای جملۀ «یَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ» است؛ یعنی، چون خداوند بر هر امری توانا است، می‌تواند مشیت خویش را در آفرینش هر چیزی تحقق بخشد.

11 - آفرینش انواع جانداران از جسمی مایع، جلوه‌ای از قدرت مطلق خداوند است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ ... یَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ إِنَّ اللّٰهَ

عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

12- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اللّه؛ انعام؛ پا؛ جنبنده؛ خزنده؛ خلقت؛ راه‌رها؛ شکم؛ طبیعت؛ عبرت؛ قدیر/اسما و صفات؛ مشیت خدا

[سوره النور (24): آیه 46]

لَقَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ اَللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (46)

46

به راستی، ما آیاتی روشنگر نازل کرده‌ایم، و خدا هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.

1 - خداوند، آیات روشنگری را به منظور هدایت مردمان نازل کرد.

لَقَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَهْدِی ...» قرینه بر این است که نزول آیات روشن‌کننده، به منظور هدایت مردم است.

2 - آیات الهی (قرآن)، روشن و قابل شناخت برای مردم است.

لَقَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ

برداشت یاد شده، از توصیف آیات الهی به «مُبَیِّنٰاتٍ» (روشنگر) به دست می‌آید؛ زیرا چیزی که صفت روشنگری داشته باشد، بی‌گمان خود روشن و قابل درک است.

3 - خداوند، هدایت‌گر انسان‌ها به صراط مستقیم (راه معتدل، میانه و متناسب)

وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

«استقامت»(مصدر «مُسْتَقِیمٍ» ) به معنای «اعتدال» و «استواء» است. به متوسط بین دو حال از نظر کمی و کیفی، بلندی و کوتاهی، سردی و گرمی و... «اعتدال»گویند و نیز هر شیء متناسب را، معتدل خوانند (لسان‌العرب).

4 - صراط مستقیم الهی، راهی آسان و هموار و بدون پیچیدگی و دشواری است.

وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

برخی از اهل لغت در فرق «سبیل» و «طریق»با «صِرٰاطٍ» آورده‌اند که: «صِرٰاطٍ» تنها به راهی گفته می‌شود که آسان و هموار باشد و از هر گونه پیچیدگی و دشواری منزه باشد (فروق‌اللغة).

5 - هدایت شدن هر کسی به صراط مستقیم الهی، به مشیت و خواست خداوند بستگی دارد.

وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

6 - آیات‌الهی(قرآن)، بیانگر صراطمستقیم الهی و رهنمون کننده به این راه است.

لَقَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ مُبَیِّنٰاتٍ وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

خداوند متعال، در توصیف آیاتش فرمود:«آیات روشنگر»؛ ولی متعلق روشنگری را (این‌که چه چیز را روشن می‌سازد) بیان نفرمود؛ ولی ذیل آیه (وَ اللّٰهُ یَهْدِی...) می‌تواند قرینه باشد که متعلق آن، صراط مستقیم الهی و هدایت به این راه است.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ صراط مستقیم؛ قرآن؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 47]

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (47)

47

و می‌گویند: ما به خدا و این پیامبر ایمان آورده و [از آنان]اطاعت کرده‌ایم؛ آن‌گاه گروهی از آنان پس از این [اقرار]روی می‌گردانند، و اینان مؤمن واقعی نیستند.

1 - منافقان صدراسلام، به دروغ مدعی ایمان به خدا و رسول بودند.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ

به گفتۀ مفسران، آیۀ شریفه و چند آیۀ بعد، دربارۀ منافقان است و این گفته را موضوعات طرح شده در این آیات و شأن نزول آنها، تأیید می‌کند.

2 - منافقان صدراسلام، به دروغ مدعی اطاعت وفرمان‌بری از خدا ورسول بودند.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا

3 - اصرار و تأکید منافقان صدراسلام، بر صداقت خویش در ایمان به خدا و رسول و فرمان‌بری از ایشان

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا

آمدن فعل مضارع (یَقُولُونَ) - که دال بر استمرار است - و نیز تکرار «با»در «بِاللّٰهِ» و «بِالرَّسُولِ» و تصریح بر فرمان‌بری و اطاعت، حکایت از اصرار و تأکید فراوان منافقان بر صحت ادعای خویش دارد.

4 - اطاعت و فرمان‌بری از خدا و رسولش، لازمۀ جداناپذیر ایمان راستین و شرط دین‌داری است.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا

تأکید و اصرار منافقان بر اطاعت و فرمان‌بری از خدا و رسول او، پس از اظهار ایمان، حاکی از این است که اطاعت و

فرمان‌بری از خداوند و پیامبر(ص) در کنار ایمان، امری مسلم و پذیرفته شده میان همگان بود. از این رو منافقان برای پوشاندن ماهیت خود، مسأله اطاعت و فرمان بری خود را به صراحت اظهار می‌داشتند. گفتنی است ذیل آیه - که آنان را مؤمن ندانسته است (وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ) - مؤید همین برداشت است.

5 - دسته‌ای از منافقان صدراسلام، علی‌رغم اظهارات أکیدشان مبنی بر فرمان‌بری و ایمان‌داشتن به خدا و رسول او، روی برتافته و نافرمانی کردند.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

6 - نافرمانی و روی‌گردانی از خدا و رسول او و برخلاف قول و قرار خود عمل‌کردن، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان است.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

7 - آن دسته از منافقانی که پس از اظهار ایمان و فرمان‌بری، از خدا و رسول او، روی برتافته و نافرمانی کردند، ایمان نداشتند.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ

8 - کسانی که از خدا و رسول او، روی برتابند و از فرمان‌هایشان سرپیچی کنند، مؤمن نیستند.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ دروغ؛ دین؛ رسالت؛ صدق؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 48]

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ (48)

48

و هنگامی که به سوی خدا و پیامبرش فرا خوانده شوند تا میانشان حکم کند، به ناگاه گروهی از آنان رویگردان می‌شوند.

1 - دسته‌ای از منافقان صدر اسلام، هنگام فراخوانده شدن برای داوری رسول‌خدا(ص) میان آنان، از پذیرش آن خودداری می‌کردند.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

2 - منافقان صدراسلام، دو دسته بودند:

گروهی به صراحت از فرمان‌های خدا و رسول او سرپیچی می‌کردند و دسته‌ای چنین نبودند.

وَ یَقُولُونَ ... وَ أَطَعْنٰا ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ ... وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

3 - نپذیرفتن داوری پیامبر(ص)، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان است.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

4 - داوری پیامبر(ص)، بر مبنای فرمان‌ها و دستورات خدا بود.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

آیۀ شریفه، پیش از آن که منافقان را موظف سازد که به داوری پیامبر(ص) تن دهند، آنان را به پذیرش حکم خدا فرا خوانده است. این فراخوانی می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که حکم خدا، محور داوری‌ها است و پیامبر(ص) هم براساس آن قضاوت می‌کند.

5 - قضاوت میان مردم، از مسؤولیت‌ها و منصب‌های پیامبر(ص) بود.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

6 - پذیرش داوری پیامبر(ص) و رهبران الهی، نشانۀ ایمان راستین به خدا و رسول او و فرمان‌بری از ایشان و التزام عملی به دین است.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا ثُمَّ یَتَوَلّٰی ... وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ . وَ إِذٰا دُعُوا ... لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ ایمان؛ تکلیف؛ دین؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 49]

وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ اَلْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ (49)

49

ولی اگر حق به جانب آنان باشد، مطیعانه به سوی آن می‌آیند.

1 - منافقان صدراسلام، تنها در صورتی که داوری پیامبر(ص) به نفع آنان بود، به آن تن می‌دادند.

وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ

«اذعان»به معنای «انقیاد»و «مُذْعِنِینَ» به معنای «منقادین» (فرمان‌برداران و اطاعت‌کنندگان) است.

2 - اندیشۀ سودجویانۀ منافقان، مانع از مراجعۀ آنان به پیامبر(ص) برای داوری به حق میان آنان بود.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ . وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ

از این‌که منافقان داوری پیامبر(ص) را قبول نمی‌کردند و تنها در صورتی به آن تن می‌دادند که این داوری به نفع آنان بود، می‌توان به دست آورد که عدم پذیرش آنان در آغاز و قبول آنان به وقت سودمند دانستن آن برای خویش، ناشی از اندیشۀ سودجویانۀ آنان بود.

3 - اندیشۀ سودجویانه، مانع از پذیرش حق است.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ . وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ

4 - اندیشۀ سودجویانه، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ . وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ

5 - داوری پیامبر(ص) بر اساس حق بود.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ... وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ

6 - منافقان، تنها در چارچوب منافع خویش به‌دین روی می‌آورند و در برابر فرمان‌های خدا و رسول او، مطیع و منقاد می‌شوند.

وَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ . وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ حق؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 50]

أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ اِرْتٰابُوا أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (50)

50

آیا در دل‌هایشان مرضی است، یا شک دارند، یا می‌ترسند که خدا و پیامبرش بر آنان ستم کنند؟ [نه،]بلکه اینان خود ستمکارند.

1 - منافقان صدراسلام، به بیمار دلی مبتلا بودند.

أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

2 - بیمار دلی، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان

أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

3 - منافقان صدراسلام، نسبت به حقانیت پیامبر(ص) و درستی اسلام، در شک و تردید به سر می‌بردند.

أَمِ ارْتٰابُوا

4 - شک و تردید نسبت به حقانیت اسلام و پیامبر(ص) در عین آگاهی از آن، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان

أَمِ ارْتٰابُوا

5 - منافقان صدراسلام، نسبت به عادلانه بودن احکام الهی و داوری پیامبر(ص)، در شک و تردید به سر می‌بردند.

أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ

6- گمان ناعادلانه بودن حکم خدا و رسول او، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان

أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ

7 - بی‌گمان منافقان، ظالم و ستمگراند.

بَلْ أُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

آمدن مبتدا و خبر، همراه با ضمیر فصل (هم) برای تأکید بر ظالم بودن منافقان است.

8 - خدا و رسول او، در داوری و حکمشان به احدی، حتی منافقان، ستم روا نمی‌دارند.

أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

9- نسبت‌دادن جرم و گناه خویش به دیگران و چهرۀ مظلومانه به‌خودگرفتن، از نشانه‌های نفاق و اوصاف منافقان

أَمْ یَخٰافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

منافقان خدا و رسول او را به ستم و اجحاف کردن در داوری‌هایشان متهم می‌کردند. در مقابل خداوند مورد ستم واقع شدن آنان را رد کرده و با تأکید فراوان، خود آنان را ظالم معرفی کرده است، این مطلب می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اسما و صفات؛ افترا؛ اللّه؛ خوف؛ دین؛ شک؛ ظلم؛ قضا؛ قلب؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مرض؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 51]

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ اَلْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (51)

51

این تنها سخن مؤمنان است که وقتی به سوی خدا و پیامبرش فرا خوانده می‌شوند تا میانشان حکم کند، می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم؛ و اینانند که ظفرمند خواهند بود.

1 - «حرف شنوا و مطیع هستیم»، تنها سخن همیشگی مؤمنان راستین در برابر فرا خوانده شدن آنان به پذیرش حکم خدا و داوری پیامبر(ص)

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

2 - مؤمنان راستین، به دعوت خدا و رسول او لبیک گفته و حرف شنوا و فرمانبراند.

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ ... أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

3- مؤمنان‌راستین، پذیرای بی‌چون و چرای داوری پیامبر(ص) هستند.

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

4 - لبیک گفتن به دعوت خدا و رسول او و پذیرش بی‌چون و چرای داوری پیامبر(ص) و رهبران الهی، از نشانه‌های ایمان واقعی و اوصاف مؤمنان راستین

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

5 - منافقان، از نظر رفتار و مواضع سیاسی و اجتماعی در قطب مخالف مؤمنان قرار دارند.

وَ یَقُولُونَ آمَنّٰا ... وَ أَطَعْنٰا ثُمَّ یَتَوَلّٰی ... فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ ... إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا ... لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

«داوری «از مهم‌ترین مسائل اجتماعی است و در آیات پیشین، منافقان به عنوان مخالفان داوری پیامبر(ص) و متمردان از حکم آن حضرت معرفی شده‌اند؛ ولی در آیۀ یاد شده، مؤمنان به عنوان انسان‌های مطیع و تن‌دهنده به حکم و داوری پیامبر(ص) شناسانده شده‌اند. از این مقابله استفاده می‌شود که مؤمنان و منافقان، در مواضع اجتماعی در جهت مخالف هم قرار دارند.

6 - قضاوت میان مردم، از مسؤولیت‌ها و

منصب‌های پیامبر(ص) بود.

إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

7 - داوری پیامبر(ص)، بر مبنای فرمان‌ها و دستورات خدا بود.

إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

8 - اطاعت و فرمان‌بری مؤمنان از خدا و رسول او، آگاهانه و هوشمندانه است.

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

برداشت فوق از تقدم «سَمِعْنٰا» بر «أَطَعْنٰا» قابل استفاده است.

9 - مؤمنان راستین در همه حال، پذیرای داوری پیامبر(ص) و رهبران الهی‌اند، هر چند نتیجۀ این داوری بر ضرر آنان باشد.

وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ ... إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا ... أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

آیات پیشین، دربارۀ این مسأله بود که منافقان، تنها آن‌گاه به حکم خدا و رسول او تن در می‌دادند که این حکم، به نفع آنان باشد؛ ولی در آیۀ شریفه آمده است که: مؤمنان بی‌چون و چرا به این حکم گردن می‌نهادند. از مقابله میان گروه منافقان و مؤمنان، می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

10 - تنها مؤمنان راستین و فرمانبر خدا و رسول او، رستگار و پیروزاند.

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

11 - اطاعت از خدا و رسول او و پذیرش داوریِ متکی بر احکام الهی، موجب رستگاری و پیروزی است.

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا ... لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ ایمان؛ پیروزی؛ تکلیف؛ دین؛ رستگاری؛ سخن؛ قضا؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 52]

وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اَللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (52)

52

و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند و از خدا بترسد و از او پروا بدارد، اینانند که کامیاب خواهند شد.

1- خداترسان تقواپیشه و اطاعت‌کنندگان از خدا ورسول، حتماً ظفرمند وکامیاب‌اند.

وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ

2 - فرمان‌بری از خدا و رسول او و خدا ترسی و تقواپیشگی، از عوامل ظفرمندی و کامیابی است.

وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ

3 - تسلیم حکم پیامبر بودن و پذیرش داوری بر مبنای تعالیم دین، نشانۀ خدا ترسی، تقواپیشگی و مطیع خدا و رسول بودن است.

إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا ... وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ

برداشت یاد شده، از ارتباط میان دو آیۀ فوق استفاده گردیده است.

4 - اطاعت از خدا و رسول او، خدا ترسی و تقواپیشگی، از نشانه‌های ایمان واقعی و اوصاف مؤمنان راستین

إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا ... أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا ... وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّٰهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ

برداشت فوق، از ارتباط میان این آیه و آیۀ پیش - که درصدد بیان اوصاف مؤمنان راستین است - به دست می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ ترس؛ تقوا؛ دین؛ رستگاری؛ قضا؛ محمّد(ص)

[سوره النور (24): آیه 53]

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (53)

53

و با سوگندهای سخت خود به خدا سوگند می‌خورند که اگر به آنان فرمان[جهاد] بدهی حتماً بیرون می‌روند. بگو: سوگند مخورید. اطاعتی پسندیده [از شما مطلوب است]. قطعاً خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1 - منافقان صدراسلام، برای اثبات آمادگیشان جهت جهاد کردن، با سخت‌ترین سوگندها، به خدا سوگند یاد می‌کردند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ

مقصود از خروج در جملۀ «لَیَخْرُجُنَّ» طبق نظر مفسران و شأن نزول آن، خروج برای جهاد است.

2 - منافقان صدراسلام، برای پوشش چهرۀ کریه و مزورانۀ خود و فرار از فریضۀ جهاد، از سوگند به خدا استفاده می‌کردند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ

3 - استفاده از سوگند به خدا و مقدسات دینی، برای پوشش چهرۀ کریه و مزوّرانۀ خویش و فرار از فریضۀ جهاد، از اوصاف منافقان است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ

4 - تلاش گستردۀ منافقان صدر اسلام برای اثبات حسن نیت خود و جلب‌نظر و اطمینان پیامبر(ص) و مؤمنان به سوی خویش

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ

سوگند مؤکد، دلیل بر وجود چنین تلاشی است.

5 - منافقان صدراسلام، از هر گونه سوگند خوردن برای حسن نیت خود و آمادگی برای جهاد، بر حذر شدند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا

6 - منافقان، حق سوگند یاد کردن به خدا را، برای اثبات حسن نیت خویش نداشته و از آنان پذیرفته نیست.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا

7 - سوگند به دروغ، ممنوع است.

قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا

تردیدی نیست که سوگند منافقان، سوگندی دروغین بود.

بنابراین نهی خداوند از چنین سوگندی، دلیل بر ممنوعیت آن است.

8 - خداوند، منافقان را به فرمان‌بری شایسته - به جای سوگند بر انجام کار خیر - فراخوانده است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ

«طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ» یا مبتدا برای خبر محذوفی همچون «خیر من قسمکم» است و یا خبر برای مبتدای محذوفی مانند «أمرنا» است. در هر صورت این جمله نوعی فراخوانی از جانب پروردگار است.

9 - سوگند مؤکد به خدا، نشانگر ایمان نیست؛ بلکه فرمان‌بری نیکو از خدا و رسول او، علامت ایمان است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ ... قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ

10 - خداوند، همگان را به فرمان‌بری شایسته از خدا و رسول او - به جای اظهار مکرر ایمان - فراخوانده و تشویق کرده است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ ... قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ

11 - جهاد، مصداق فرمان‌بری شایسته از خدا و رسول او است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لاٰ تُقْسِمُوا طٰاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ

12 - بی گمان خداوند، به همۀ رفتار نهان و آشکار آدمیان با خبر و آگاه است.

إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

13 - توجه و اعتقاد به با خبر بودن خداوند از تمامی رفتار و کردار آدمیان، باز دارندۀ آنان از هر گونه نافرمانی و گناه است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ ...» تذکری تهدیدآمیز به منافقان است که به دروغ اظهار اطاعت می‌کردند؛ ولی در عمل به نافرمانی و گناه مشغول بودند. بنابراین هشدار به آگاهی خداوند از اعمال انسان‌ها، می‌تواند به منظور بازداشتن آنان از نافرمانی و گناه باشد.

14- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آمادگی‌رنظامی؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهاد؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ دروغ؛ ذکر؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ قسم؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 54]

قُلْ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (54)

54

بگو: خدا را اطاعت کنید و از پیامبر فرمان برید. پس اگر روی بگردانید [زیانی به او نمی‌رسد، زیرا] آنچه او تکلیف شده است تنها بر عهدۀ او، و آنچه شما تکلیف شده‌اید تنها بر عهدۀ شماست. و اگر از او فرمان برید هدایت خواهید یافت. و بر عهدۀ پیامبر چیزی جز ابلاغ آشکار [پیام] نیست.

1 - خداوند، فراخوان منافقان به اطاعت از خدا و رسول او و پرهیز از سرپیچی

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا

2 - پیامبراسلام (ص)، دارای رهنمودها و فرمان‌هایی (اوامر حکومتی) جدا از رهنمودها و فرمان‌های خداوند در قرآن

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ

تکرار امر «أَطِیعُوا» و جدا آمدن آن برای پیامبر(ص)، حاکی از آن است که پیامبراسلام (ص) جدا از آنچه که خدا در قرآن فرموده بود، رهنمودها و فرمان‌هایی داشت که از آنها در این برداشت به «اوامر حکومتی» تعبیر شده است.

3 - رهنمودها و فرمان‌های پیامبر اسلام(ص)، هماهنگ با رهنمودها و فرمان‌های الهی در قرآن

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ

فرمان خداوند به اطاعت از پیامبر(ص) - به صورت مستقل و جداگانه - نشان دهندۀ این حقیقت است که رهنمودها و فرمان‌های آن حضرت، با آنچه که خدا فرموده بود، هماهنگ می‌باشد؛ زیرا معقول نیست که خداوند بر ضد کلام خود فرمان دهد.

4 - ضرر و زیان گناه و نافرمانی مردم از اطاعت خدا و رسول او، به خود آنان بازمی‌گردد نه به پیامبر(ص)

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ

5 - هر فردی، مسؤول رفتار خویش است و پیامد آن، دامنگیر خود او خواهد بود.

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ

6 - رسالت الهی، باری سنگین و مسؤولیتی خطیر بر دوش پیامبران

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ

برداشت یاد شده، از تعبیر «حُمِّلَ» استفاده شده است؛ زیرا «حُمِّلَ» در مورد اشیای سنگین به کار می‌رود؛ مثل حمل بچه در شکم مادر (مفردات راغب).

7 - اطاعت و فرمان‌بری از پیامبر(ص)، موجب‌نیل به‌سعادت و کمال‌مطلوب است.

أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا

مقصود از هدایت در آیۀ شریفه، ایصال به مطلوب و دست یافتن به کمال و سعادت است که بدون عمل به مقتضیات دین حاصل نمی‌شود.

8 - ابلاغ پیام‌های الهی به صورت روشن و آشکار، وظیفۀ رسول خدا(ص)

وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

9 - پیامبر(ص)، تنها مسؤول انجام رسالت خویش بود نه مأمور به نتیجه (مؤمن‌ساختن همۀ مردم).

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْهِ مٰا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مٰا حُمِّلْتُمْ ... وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

حصر در جملۀ «وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» حصر اضافی است و این حصر می‌تواند مربوط به این مسأله باشد که روی‌گردانی کافران، مسؤولیتی را بر دوش پیامبر(ص) ایجاد نمی‌کند؛ چرا که آن حضرت در قبال آثار و نتایج این رسالت (پذیرش و عدم پذیرش مردم) مسؤولیتی ندارد.

10 - ابلاغ پیام‌های الهی از جانب پیامبر(ص)، وابسته به پذیرش و عدم پذیرش مردم نبود.

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

11 - سلب نشدن وظیفۀ ابلاغ دین و تبلیغ اسلام، به صرف روی‌گردانی مردم از آن

فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

12 - کلام و سنت پیامبراسلام(ص) رسا و قابل فهم برای همگان

وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

13 - لزوم به کار گیری مفاهیم و مطالب روشن و بی ابهام در تبلیغ دین

وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

14 - دلجویی خداوند از پیامبر(ص) در قبال روی‌گردانی مردم از حق و دین الهی

فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حق؛ حُکم؛ حکومت؛ دلداری؛ دین؛ رسالت؛ رستگاری؛ سنت؛ ضرر؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ نفاق؛ هدایت

[سوره النور (24): آیه 55]

وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اَلْأَرْضِ کَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ اَلَّذِی اِرْتَضیٰ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (55)

55

خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد ساخت، چنان که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین قرار داد، و حتماً دینشان را که برایشان پسندیده است به سودشان استقرار خواهد بخشید، و قطعاً بیمشان را به ایمنی مبدّل خواهد کرد.

این در حالی است که مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نمی‌سازند. و هر کس پس از آن کفر ورزد، اینانند که نافرمان خواهند بود.

1 - خلیفه و جانشین خود قرار دادن مؤمنان نیکوکار در زمین، وعدۀ أکید خداوند به آنان

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ

در این‌که مراد از «استخلاف»جانشین خدا قرار دادن است یا جانشین نسل‌های دیگر، دو احتمال است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2 - خداوند، شکست و هلاکت کافران و مشرکان حاکم و جایگزین آنان شدن را، به مؤمنان نیکوکار صدراسلام، وعده داد.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ

3 - شکست کافران و پایان داده شدن به سلطۀ آنان و پیروزی مؤمنان دارای عمل صالح، با در دست گرفتن ادارۀ بشر در زمین، وعدۀ أکید خداوند

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ

4 - ایمان و انجام اعمال صالح، موجب شایستگی انسان برای خلافت در زمین و ادارۀ زندگی بشر

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ

5 - خداوند، پیامبران و مؤمنان نیکوکار پیش از اسلام را، خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داده بود.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

6 - خداوند، کافران حاکم پیش از اسلام را، شکست داد و پیامبران و مؤمنان نیکوکار را، پیروز کرده و جایگزین آنان در سطح زمین قرار داد.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

7 - ایمان و عمل صالح، رمز پیروزی فراگیر و عامل جلب امدادهای الهی برای بشر در طول تاریخ

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

8 - خداوند، استقرار و تثبیت دین مورد پسند خویش را به مؤمنان نیکوکار صدراسلام، وعده داد.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ...

وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ

9 - وعدۀ أکید خداوند به استقرار و تثبیت دین مورد پسند خویش به سود مؤمنان نیکوکار

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ...

وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ

10 - پیشگویی قرآن به شکست جبهۀ کفر

و شرک و پیروزی فراگیر و گستردۀ جبهۀ توحید و اسلام در عصر بعثت

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ

11 - اسلام، تنها دین مورد پسند خدا و مناسب و سودمند برای انسان‌ها

وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ

مقصود از«دین»، اسلام است و توصیف آن به«مورد پسند خدا بودن» حاکی از این است که تنها، این دین مناسب انسان‌ها است و گرنه مورد پسند خدا نبود.

گفتنی است سودمند بودن دین اسلام برای بشر، از لام «لَهُمْ» - که برای انتفاع است - به دست آمده است.

12 - ایمان و عمل صالح، موجب تثبیت و تحکیم دین در میان جامعه بشری

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ...

وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ

13 - تبدیل و جایگزین کردن ترس و اضطراب به امنیت و آرامش، وعدۀ خداوند به مؤمنان دارای عمل صالح

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ...

وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً

14- ایمان و عمل‌صالح،موجب ازبین‌رفتن ترس و اضطراب و عامل امنیت و آرامش

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ...

وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً

15 - وعدۀ خداوند به مؤمنان نیکوکار صدراسلام، به تبدیل و دگرگون کردن ترس و اضطراب آنان به امنیت و آرامش

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً

16 - زندگی مؤمنان نیکوکار صدراسلام در بیشترین دوران بعثت، همراه با ترس و ناامنی از سوی دشمنان بود.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ...

وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً

مقصود از خوف و ناامنی در آیۀ شریفه - به قرینۀ وعدۀ جایگزین شدن آنان به جای کافران حاکم - ناامنی و ترسی است که از ناحیۀ کافران و دشمنان به وجود آمده بود و چون این آیات، در سال‌های پایانی دوران بعثت نازل گردیده بود، می‌رساند که مؤمنان، بیشترین دوران بعثت را به حالت ترس و اضطراب گذرانده‌اند.

17 - ایمان توأم با اعمال صالح، رمز پیروزی فراگیر دین داران و موجب جلب کمک‌ها و امدادهای الهی

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ ...

وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً

18 - خداوند، به مؤمنان نیکوکار وعده داده است که در کمال امنیت و آرامش و بی‌هیچ ترسی از دشمنان دیانت، تنها خدا را عبادت کنند.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً

جملۀ «یَعْبُدُونَنِی ...» بیانگر نتیجه تبدیل ترس و اضطراب به امنیت و آرامش می‌باشد؛ یعنی، مؤمنان آن چنان در امنیت و آرامش قرار می‌گیرند که بی‌هیچ ترس و اضطرابی از ناحیۀ دشمنان دیانت، به عبادت خدای واحد می‌پردازند.

19- عبادت خدای واحد و دوری از شرک، مهمترین هدف از اعطای خلافت، پیروزی و امنیت به مؤمنان صدر اسلام، از سوی خداوند

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً

جملۀ «یَعْبُدُونَنِی ...» بیانگر علت و فلسفۀ اعطای خلافت، پیروزی و امنیت به مؤمنان از سوی خداوند است.

20- عبادت خالصانۀ خداوند یکتا، فلسفه و هدف نهایی خلافت، حاکمیت و استقرار امنیت در زمین برای مؤمنان است.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً

21- محیطی آرام و بی اضطراب و جامعه‌ای امن و خالی از ترس و بیم، زمینه‌ساز روی کرد مردم و توفیق یافتن آنان برای عبادت خالصانۀ خدای یکتا

وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً

22- عبادت خدای یگانه، باید خالصانه و منزه از هر گونه شرک باشد.

یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً

23- کفر و ارتداد، پس از دیدن حاکمیت دین و دین داران و امنیت و آرامش زیر سایۀ آن، نشان فسق و تبه‌کاری و خروج از راه حق و صواب است.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ ... لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ ... یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

در این‌که مقصود از «کَفَرَ» در آیۀ شریفه چیست؟ میان مفسران دو دیدگاه وجود دارد: 1- مقصود ارتداد است؛ یعنی، چنانچه هر کس پس از دیدن حاکمیت و امنیت زیر سایۀ دین و نیز اتمام حجت الهی، مجدداً راه کفر را بپیماید، او حقیقتاً فاسق و تبه‌کار است. 2- مراد کفران نعمت است؛ یعنی، آن کس که نعمت حاکمیت و امنیت تحت لوای دین را مشاهده کند و در عین حال به جای شکرگزاری، راه ناسپاسی را بپیماید، او حقیقتاً فاسق و تبه‌کار است. برداشت یاد شده، بنابر دیدگاه نخست است.

24- کفران و ناسپاسی نعمت حاکمیت دین‌داران و امنیت در پناه دین، نشان فسق و تبه‌کاری و خروج از راه حق و صواب است.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ ... لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ ... یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

«فسق»به معنای عصیان و ترک فرمان‌های الهی و خروج از راه حق است (لسان‌العرب).

25- «عن علیّ بن الحسین(ع) أنّه قرء الآیة و قال: هم واللّه شیعتنا أهل البیت یفعل اللّه ذالک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدیّ هذه الاُمّة... ؛ (1)

روایت شده که علی بن الحسین(ع) پس از تلاوت آیۀ «وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ ...» فرمود: سوگند به خدا! آنان پیروان ما اهل‌بیت هستند که خداوند به سبب مردی از خاندان ما - که مهدی(عج) این امت است - آنان را خلیفۀ روی زمین قرار خواهد داد...».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اخلاص؛ ارتداد؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امداد غیبی؛ امنیت؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروزی؛ ترس؛ توحید؛ حکومت؛ خلافت الهی؛ دین؛ زمین؛ شرک؛ شکست؛ شیعه؛ صالحان؛ ضلالت؛ عبادت؛ عمل صالح؛فسق؛ قرآن؛ کفر؛ مسلمانان؛ مهدی(ع)؛ نعمت؛ وعده

[سوره النور (24): آیه 56]

وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (56)

56

و نماز را بر پادارید و زکات بدهید و پیامبر را فرمان برید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.

1 - مؤمنان، وظیفه‌دار برپایی نماز و پرداخت زکات

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

2- نماز و زکات، از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین فریضه‌ها و احکام الهی

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

برداشت فوق با توجه به اختصاص به ذکر یافتن نماز و زکات، پس از بیان اعمال صالح - که نماز و زکات نیز جزء آنها می‌باشد - قابل استفاده است.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 239؛ نورالثقلین، ج 3، ص 620، ح 226.

3 - فریضۀ نماز، در مقایسه با دیگر فریضه‌ها و احکام الهی، از ارزش و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ

برداشت یاد شده، از تقدم فریضۀ نماز بر زکات استفاده شده است.

4 - مؤمنان، وظیفه‌دار اطاعت و فرمان‌بری همه جانبه از فرمان‌های رسول خدا

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ

حذف متعلق «أَطِیعُوا» دلیل اطلاق آن است؛ یعنی، اطاعت از رسول(ص) شامل تمامی اوامر و نواهی او می‌باشد.

5 - ارتباط با خدا، رسیدگی به محرومان جامعه و فرمان‌بری از رهبری جامعه اسلامی، از مصداق‌های مهم و بارز اعمال صالح

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ

برداشت فوق با توجه به این نکته است که فریضۀ نماز، زکات و اطاعت از رسول خدا(ص) که جزو اعمال صالح می‌باشد، اختصاص به ذکر یافته است.

6 - مؤمنان نیکوکار در سایۀ برپایی نماز، پرداخت زکات و اطاعت از پیامبر(ص) مشمول رحمت خدا هستند.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

7 - برپایی نماز، پرداخت زکات و اطاعت از پیامبر(ص) و رهبران الهی، مایۀ جلب رحمت خدا است.

وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

8 - امید به برخورداری از رحمت خدا در پرتو اقامۀ نماز، پرداخت زکات و اطاعت از پیامبر(ص) امیدی به‌جا و شایسته

وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

از این‌که خداوند پس از توصیۀ مؤمنان به اقامه نماز، پرداخت زکات و فرمان‌بری از پیامبر(ص)، آنان را به رحمت خویش امیدوار ساخته است به دست می‌آید که امید داشتن به رحمت خدا، پس از عمل به توصیه‌های الهی، امیدی به جا و شایسته است.

9 - «إبراهیم بن عبدالحمید عن أبی‌الحسن قال: سألته عن صدقة الفطر أواجبة هی بمنزلة الزّکاة فقال: هی ممّا قال اللّه:

«أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» هی واجبة... ؛ (1)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 42، ح 33؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 104، ح 7.

ابراهیم بن عبدالحمید گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم: آیا زکات فطره به منزلۀ زکات واجب است؟ فرمود: زکات فطره، از همان زکاتی است که خداوند فرموده: «... وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» و آن واجب است».


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ ایمان؛ تکلیف؛ حُکم؛ رحمت؛ زکات؛ عمل صالح؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ وجوب

[سوره النور (24): آیه 57]

لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ وَ لَبِئْسَ اَلْمَصِیرُ (57)

57

هرگز مپندار کسانی که کافر شده‌اند می‌توانند در زمین از سلطۀ [خدا]خارج شوند. جایگاهشان آتش است و چه بد سرانجامی است.

1 - شکست نهایی، فرجام قطعی کافران

لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

«عجز» به معنای ناتوانی است و «اعجاز» در معانی «ناتوان ساختن» و «گریختن و از سلطة کسی خارج شدن»به کار رفته است؛ بنابر این «لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ ...» را می‌توان دو گونه معنا کرد: 1- هرگز مپندار آنان که کافر شدند می‌توانند در زمین از سلطۀ خدا خارج شوند. 2 - هرگز مپندار آنان که کافر شدند بتوانند خدا را درمانده و ناتوان سازند.

2- کافران در سلطۀ الهی بوده و راه گریزی ندارند.

لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

3 - کافران، از جلوگیری از تحقق وعدۀ الهی مبنی بر حاکمیت فراگیری اهل ایمان و پیروزی و امنیت آنان در هر جای دنیا، ناتوانند.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ...

لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

برداشت فوق، از ارتباط میان این آیه و دو آیۀ قبل، استفاده شده است.

4 - تحولات تاریخ بشر، با ارادۀ خدا و متأثر از مشیت او است.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ... لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ

5 - جایگاه کافران، آتش است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ

6 - فرجام و سرنوشت کافران، فرجام و سرنوشتی بسیار بد و ناخوشایند

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ

7 - کفر، عامل بد فرجامی و سرنوشتی ناگوار

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ

8 - دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان در برابر توطئه‌ها و قدرت نمایی‌های دشمنان

لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تاریخ؛ جهنم؛ حق؛ دشمنی؛ دلداری؛ زمین؛ ظن؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ وعده

[سوره النور (24): آیه 58]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ اَلَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ وَ اَلَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا اَلْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ اَلْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیٰابَکُمْ مِنَ اَلظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ اَلْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (58)

58

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، باید بردگانتان و کسانی از شما که به سنّ بلوغ نرسیده‌اند، [در شبانه روز]سه بار از شما [برای ورود]اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگامی که در نیمروز لباس‌های خود را بیرون می‌آورید، و پس از نماز عشا. [اینها] سه وقت خلوت شماست. در غیر این [سه وقت،] بر شما و آنان باکی نیست [که بی‌اجازه وارد شوند]، زیرا آنان پیوسته نزد شما در حال رفت و آمدند و بعضی از شما بر بعضی دیگر وارد می‌شوید. این گونه خدا آیات را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.

1 - پدر و مادر، وظیفه دارند که آداب و چگونگی ورود به اتاق و محل استراحت خود را به فرزندان نابالغ خویش بیاموزند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ

فعل امر «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ» هر چند در ظاهر متوجه بردگان و

فرزندان نابالغ است؛ ولی به قرینۀ این‌که خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» متوجه پدران و مادران مؤمن است و نیز چون فرزندان نابالغ مکلف نیستند تا بشود به آنان امر و نهی کرد، از این رو این امر متوجه اولیای فرزندان خواهد بود که آنان باید محتوای این دستور را به فرزندان خویش بیاموزند.

2 - بردگان، باید برای ورود به اتاق و محل استراحت صاحبان خود، در سه وقت اذن بطلبند: 1- پیش از نماز بامداد، 2- به وقت استراحت نیمروزی (ظهر)، 3- پس از نماز عشا (هنگام خواب شب).

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیٰابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ

3 - فرزندان نابالغ، باید برای ورود به اتاق و محل استراحت پدر و مادرشان به وقت خلوت آنان، اجازه بگیرند.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ ...

ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ

4 - پیش از نماز بامداد، وقت استراحت نیمروزی (ظهر) وپس از نماز عشا (هنگام خواب شب)، سه زمان خلوت پدران و مادران محسوب می‌شود.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیٰابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ

5 - پدران و مادران، حق ندارند با وضعیت و پوشش متناسب با خواب و خلوت در انظار فرزندانشان ظاهر شوند.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ... وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ

از این‌که فرزندان ممنوع شدند که بدون اذن، وارد اتاق و محل استراحت پدران و مادرانشان (در سه وقتی که نوعاً والدین در حال برهنگی و خلوت و متناسب با وضعیت خواب قرار دارند) شوند، می‌توان استفاده کرد که والدین هم نباید با چنین وضعیتی بر فرزندانشان وارد شوند. گفتنی است: مفهوم جملۀ «لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ ؛ نه بر شما و نه بر آنان گناهی نیست» مؤید برداشت یاد شده است؛ زیرا معلوم می‌شود که در اوقات سه گانه، جناح (گناه) خواهد بود.

6 - آگاه‌نشدن فرزندان از وضعیت متناسب با خواب و استراحت پدران و مادران در اتاق‌هایشان، فلسفه وحکمت تشریع حکم اذن‌گرفتن فرزندان برای دیدار با والدین است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ... وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ

جملۀ «ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ» بیانگر علت تشریع حکم اذن گرفتن فرزندان برای ورود به اتاق و محل استراحت والدین خویش است.

7 - زنان و مردان مؤمن، حق ندارند با وضعیت و پوشش متناسب با خواب و خلوت، در انظار خدمت کاران خویش ظاهر شوند.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ ... وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ

8 - آگاه نشدن خدمت کاران از وضعیت متناسب با خواب و خلوت صاحبان خود در اتاق‌هایشان، فلسفه و حکمت تشریع حکم اذن گرفتن آنان برای دیدار با صاحبان خویش

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ ... وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ الْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ

9 - احتلام (جُنُب شدن در خواب)، نشانۀ بلوغ است.

وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ

یکی از معانی «حلم»خواب دیدن است و مراد از آن در آیه می‌تواند«احتلام»(در خواب جنب شدن) باشد.

10- رفت‌وآمد خدمت‌کاران به اتاق صاحبان خود، در غیر از سه وقت: پیش از طلوع فجر، استراحت نیمروزی و هنگام خواب شب، بدون اذن جایز است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ ... لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ

11 - رفت و آمد فرزندان به اتاق پدر و مادر، در غیر از سه وقت: پیش از طلوع فجر، وقت استراحت نیمروزی و پس از نماز عشا، بدون اذن جایز است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ... مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ ... لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ

12 - پدران و مادران، باید هر گونه روابط جنسی و رفتار مخصوص زن و شوهری خود را، از فرزندان نابالغ (بچه‌های ممیز) خویش پنهان دارند.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ... لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ

ممنوعیت ورود فرزندان نابالغ به محل استراحت و خلوت پدران و مادران خود، می‌تواند به این خاطر باشد که روابط جنسی پدران و مادران نوعاً در این مواقع صورت می‌گیرد و فرزندان نباید از آن باخبر شوند.

13 - هرگونه رفتاری که موجب تحریک جنسی فرزندان نابالغ و ممیز (بلوغ زودرس) شود، ممنوع است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ... مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ الْفَجْرِ ... لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ

با توجه به فلسفه و حکمت اذن گرفتن فرزندان نابالغ، برای ورود به محل خواب و خلوت پدر و مادرشان و نیز لزوم پرهیز والدین از ظاهر شدن با چنین وضعیتی در انظار فرزندان خویش، می‌توان گفت که هرگونه تحریک جنسی فرزندان

(بلوغ زودرس) ممنوع است و مورد آیه خصوصیتی ندارد.

14 - ضرورت معاشرت نزدیک و تنگاتنگ فرزندان نابالغ با پدر و مادر خود و مشقت اجازه خواستن، فلسفه و دلیل عدم لزوم اذن خواستن از والدین، برای رفت و آمد نزدیک باآنان در غیر از سه وقت مقرر است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

جملۀ «طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ ...» جمله‌ای است تعلیلیه که بیانگر علت و فلسفۀ جواز رفت و آمد نزدیک فرزندان با پدر و مادرشان در اتاق‌ها و محل استراحت آنان است؛ یعنی، چون فرزندان باید با پدر و مادرشان رفت و آمد نزدیک داشته باشند و اجازه خواستن برای این کار در غیر از موارد سه گانه یاد شده، برای فرزندان مشقت بار است، پس اذن طلبیدن لازم نیست.

15 - ضرورت معاشرت تنگاتنگ خدمت کاران با صاحبان خود و مشقت اجازه خواستن، فلسفه و دلیل لازم نبودن اذن خواستن برای رفت و آمد نزدیک آنان در غیر از سه وقت مقرر

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

16 - استفاده از روش پیشگیری، سیاست اسلام در مبارزۀ اصولی با فحشا و انحرافات جنسی است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ ... بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

یکی از روش‌های مبارزه با فحشا و انحرافات جنسی، تنظیم صحیح روابط میان فرزندان ممیز و در شرف بلوغ، با پدر و مادران است که این آیه در صدد بیان همین مسأله می‌باشد.

17 - اهتمام اسلام به رفت و آمد و معاشرت نزدیک و تنگاتنگ پدران و مادران با فرزندان نابالغ و ممیز خویش در محیط خانه

طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

18 - احکام و قوانین الهی، بر اساس فلسفه و حکمتی است که در متعلقات آنها وجود دارد.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ ... لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ عَلَیْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

خداوند متعال، با جملۀ «ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَکُمْ» فلسفه و حکمت اذن خواستن از پدران و مادران در حال خلوت و برهنگی را بیان کرده و با جملۀ «طَوّٰافُونَ عَلَیْکُمْ» فلسفه و حکمت عدم لزوم اجازه خواستن را مطرح ساخته است و چنین سخنی می‌رساند که احکام و قوانین الهی، بر اساس فلسفه و حکمتی است که در متعلق آنها وجود دارد. گفتنی است ذکر صفت «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» در پایان آیه مؤید همین حقیقت است.

19 - خداوند، آیات خود را برای انسان‌ها تبیین و تشریح می‌کند.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

20- احکام و قوانین قرآن، از آیات و نشانه‌های خداوند است.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

21- تبین و تشریح آیات الهی از سوی خداوند، عالمانه و حکیمانه است.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

22- احکام و قوانین الهی، مطابق با علم و حکمت

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

آمدن جملۀ «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» ؛ یعنی، یادآوری علم و حکمت خداوند پس از بیان احکام مربوط به روابط فرزندان با پدر و مادرشان، می‌تواند به منظور حقیقت یاد شده باشد.

23- «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

24- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ» قال: هی خاصّة فی الرّجال دون النّساء؛ (1)

امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند - عزّوجلّ - «... لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ...» فرمود: این حکم برای غلامان است نه کنیزان...».

25- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ» قیل: من هم؟ فقال: هم المملوکون من الرّجال و النّساء و الصبیان الذین لم‌یبلغوا ... ؛ (2)

روایت شده که از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ» سؤال شد: آنان چه کسانی‌اند؟ فرمود: آنان بردگان‌اند؛ چه غلام و چه کنیز، و کودکانی که به سن بلوغ نرسیده‌اند...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اذن؛ اللّه؛ ایمان؛ بردگی؛ بلوغ؛ جنابت؛ حُکم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانواده؛ خانه؛سختی؛ صبح؛ عشا؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند؛ کنیز؛ کودکی؛ گناه؛ لباس؛ معاشرت؛ نماز؛ والدین


1) 1) . تفسیر برهان، ج 3، ص151، ح2؛ نورالثقلین، ج3، ص 621، ح 230.

2) 2) . کافی، ج 5، ص 530، ح 4؛ نورالثقلین، ج 3، ص 622، ح 232.

[سوره النور (24): آیه 59]

وَ إِذٰا بَلَغَ اَلْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ اَلْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اِسْتَأْذَنَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (59)

59

و هنگامی که کودکان شما به سنّ بلوغ رسیدند، باید [برای ورود] اجازه بگیرند، چنان‌که کسانی هم که پیش از آنان [به سنّ بلوغ رسیده]بودند اجازه می‌گرفتند. این‌گونه، خدا آیات خود را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.

1 - کودکان، با رسیدن به سن بلوغ، باید برای ورود به اتاق خلوت و خوابگاه پدر و مادرشان در همه اوقات، اذن بگیرند.

لِیَسْتَأْذِنْکُمُ ... وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ ... وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا

2 - کودکان، باید برای ورود به محل سکونت پدر ومادرشان ازآنان اذن بگیرند.

وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

مقصود از «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» می‌تواند افراد بالغی باشند که تکلیف آنان در آیۀ 27 و 28 ذکر شده است؛ یعنی، همان‌گونه که بزرگسالان باید برای ورود به منزل مسکونی افراد، اجازه بگیرند، اطفالی که به سن بلوغ رسیده‌اند نیز، باید اذن بطلبند؛ هر چند اهل خانه و ساکنان منازل، پدر و مادر آنان باشند.

3 - احتلام (جُنُب شدن در خواب)، پایان دوران کودکی و سر آغاز بلوغ است.

وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ

4 - خداوند، آیات خود را برای انسان‌ها تبیین و تشریح می‌کند.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

5 - احکام و قوانین قرآن، از آیات و نشانه‌های خداوند است.

وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ

6 - احکام و قوانین الهی، مطابق با علم و حکمت اوست.

وَ إِذٰا بَلَغَ الْأَطْفٰالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ

اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

7 - «عَلِیمٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اذن؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ بلوغ؛ جنابت؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ طفولیت؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ معاشرت؛ والدین

[سوره النور (24): آیه 60]

وَ اَلْقَوٰاعِدُ مِنَ اَلنِّسٰاءِ اَللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (60)

60

و بر زنان وانشسته‌ای که امید ازدواجی ندارند گناهی نیست که لباس‌های خود را کنار بگذارند، بی‌آن که زینتی را آشکار سازند؛ و عفّت ورزیدن برای آنان بهتر است، و خدا شنوا و داناست.

1- حجاب و پوشش برای زنان سالخورده و ناامید از زناشویی و بی‌میل به امور جنسی، واجب نیست.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ

«ثُوِّبَ» (مفرد «ثیاب») به معنای پیراهن است؛ و مقصود از آن در آیۀ شریفه - به قرینۀ آیۀ قبل روپوش و پوشش‌های مخصوص زنان است.

2 - اجتناب از آرایش و خودآرایی، شرط جواز حجاب نداشتن زنان سالخورده و نا امید از زناشویی است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ

3 - آرایش و خودآرایی زنان - حتی سالخوردگان نا امید از زناشویی - در برابر نامحرمان ممنوع است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً ... غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ

4 - ناامیدی از زناشویی و بی‌میلی نسبت

به امور جنسی، نشان سالخوردگی زنان و مجوز فرونهادن حجاب و پوشش برای آنان است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً ... غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ

جملۀ «اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً» صفت و قید توضیحی برای «وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ» و بیان کنندۀ مقصود از آن است.

5 - آرایش و خودآرایی زنان در برابر نامحرمان، امری مهم و غیر قابل اغماض در نظام اسلامی

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً ... غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ

ممنوع شدن زنان سالخورده و بی‌میل به امور جنسی از خودآرایی، می‌تواند گویای مطلب یاد شده باشد.

6 - غریزه و جاذبه‌های جنسی، از نیرومندترین غریزه‌ها و جاذبه‌ها است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً ... غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ

پیشگیری از طغیان غریزۀ جنسی و روابط ناسالم جنسی فلسفۀ مهم حجاب و پوشش زنان است. بنابراین ممنوع شدن زنان سالخورده از خودآرایی در برابر نامحرمان، می‌رساند که غریزۀ جنسی و جاذبه‌های آن، آنقدر نیرومند است که ممکن است خودآرایی سالخوردگان نیز غریزۀ جنسی انسان را تحریک کرده و به طغیان وادارد.

7 - احکام و قوانین اسلام، مطابق با ضرورت‌ها و واقعیت‌های موجود در زندگی و متناسب با توانایی‌ها و مقدورات بشری است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجٰاتٍ بِزِینَةٍ

سخت‌گیری اسلام نسبت به مسألۀ حجاب و پوشش زنان و استثنا کردن زنان سالخورده و آسان گرفتن بر آنان در این مسأله، نشانگر مطلب یاد شده است.

8 - حجاب و پوشش برای زنان سالخورده و بی‌رغبت به زناشویی، بهتر و سودمندتر از بی‌حجاب و بی‌پوشش بودن آنان است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ ... فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ ... وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ

برداشت یاد شده، با توجه به این است که مقصود از«عفت» خویشتن داری زنان سالخورده از فرو نهادن حجاب و پوشش خود می‌باشد که در جملۀ پیش از آن سخن به میان آمده است.

9 - حجاب و پوشش، نشان عفت زنان و حافظ پاکدامنی ایشان

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ ... فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ ... وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ

آیۀ شریفه به زنان سالخورده، یادآور می‌شود که رعایت حجاب برای آنان بهتر از بی‌حجابی است - هر چند آنان مجاز به ترک حجاب‌اند - و خداوند از این مسأله به «عفت گزینند و

خویشتن داری کنند» تعبیر فرموده است. این تعبیر گویای این حقیقت است که حجاب، نشان عفت و حافظ پاکدامنی زنان است.

10 - عفت و پاکدامنی برای زنان - حتی سالخوردگان - در جهت خیر و صلاح خود آنان است.

وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ

11 - توجه و اعتقاد به شنوایی و دانایی خداوند، بازدارندۀ آدمی از گناه و قانون‌شکنی است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ یَرْجُونَ نِکٰاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» در مقام تهدید زنانی است که احیاناً بخواهند از حکم حجاب و عفاف سرپیچی کنند و یا از موارد استثنا، سوء استفاده کنند. از این رو آمدن چنین جمله‌ای و یادآوری صفت شنوایی و دانایی خداوند، می‌تواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.

12 - «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

13 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) أنّه قرأ «أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ» قال الخِمار والجِلْباب ... ؛ (1)

روایت شده است که امام صادق(ع) پس از قرائت «أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ» فرمود: مراد، روسری و روپوش است...».


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اللّه؛ امید؛ پیری؛ تزیین؛ تکلیف؛ حجاب؛ حُکم؛ دین؛ ذکر؛ زن؛ سمیع/اسما و صفات؛ عفت؛ علیم/اسما و صفات؛ گناه؛ گوش


1) 1) . کافی، ج 5، ص 522، ح 1؛ نورالثقلین، ج 3، ص 623، ح 237.

[سوره النور (24): آیه 61]

لَیْسَ عَلَی اَلْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوٰانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمٰامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتٰاتاً فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (61)

61

بر نابینا و لنگ و بیمار و برخودتان باکی نیست که از خانه‌های خود، یا خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان، یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمّه‌هایتان، یا خانه‌های دایی‌هایتان، یا خانه‌های خاله‌هایتان، یا مکان‌هایی که کلید آنها را در اختیار دارید، یا [خانه‌های]دوستانتان [چیزی]بخورید. بر شما باکی نیست که به طور دسته جمعی یا جداجدا بخورید. پس هرگاه به خانه‌هایی [که گفته شد]وارد شدید، به یکدیگر سلام کنید که این از جانب خدا تحیّتی مبارک و پسندیده است. این گونه، خدا آیات را برای شما بیان می‌کند، باشد که عقل خود را به کار گیرید.

1 - نابینایی، لنگی و بیماری، سه عامل معاف شدن از تکالیفی که در آنها، بینایی، حرکت و سلامت لازم است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ

جملۀ «لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ ...» درصدد بیان قانون و اصلی کلی است و آمدن آن در اینجا، به مناسبت بیان احکام افرادی است که به شکلی از برخی از تکالیف معاف‌اند؛ مانند زنان

سالخورده که از حجاب معاف‌اند و نیز فرزندان و برادر زادگان و... که از اجازه خواستن جهت ورود به خانۀ دیگران معافند که در دنبال همین آیه ذکر شده است.

2 - اسلام، دینی است آسان و بدون هیچ سختی و مشقت برای پیروانش.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ

«حَرَجٌ» در اصل به معنای«ضیق»(سختی و مشقت) است.

3 - اسلام، حامی مستضعفان و ناتوانان است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ

4 - احکام و قوانین اسلام، مطابق با ضرورت‌ها و واقعیت‌های موجود در زندگی و متناسب با توانایی‌ها و مقدورات بشری

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ

اختصاص احکام و مقرارتی ویژه برای افرادی که برخی از توانایی‌های خود را از دست داده‌اند (مانند نابینایان، لنگ‌ها و مریضان) و نیز آسان گرفتن برای آنان، گویای حقیقت یاد شده است.

5 - استفاده از خوراکی‌های اهل خانۀ خود (فرزندان و همسر) بدون اذن خواستن، جایز است.

وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ

6 - استفاده از خوراکی‌های منازل پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه، دایی و خالۀ خود، بدون اذن خواستن، جایز است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ ... أَوْ بُیُوتِ أَخَوٰاتِکُمْ ... أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ

7 - استفاده از خوراکی‌های منازلی که کلیدهای آنها در دست انسان است، بدون اذن خواستن، جایز است.

أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ ... أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ

8 - انبارداران و کسانی که وکیل افراد در نگه‌داری خوردنی‌ها و مواد غذایی‌اند، می‌توانند بدون اذن خواستن از صاحبان آنها، از آن خوردنی‌ها تناول کنند.

أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ ... أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ

9- استفاده از خوراکی‌های منازل دوستان، بدون اذن خواستن، جایز است.

أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ

10 - استفاده از خوراکی‌های موجود در منازل خویشاوندان، بدون اذن خواستن از

ایشان، از حقوق خویشاوندی است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ ... أَوْ بُیُوتِ خٰالاٰتِکُمْ

مجاز بودن استفاده از خوراکی‌های منازل پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو و... - که از خویشاوندان محسوب می‌شوند - و بدون هیچ اذنی از آنان، حاکی از حقی است میان آنان که باید رعایت شود.

11 - استفاده از خوراکی‌های موجود در منازل دوستان، بدون اذن خواستن از ایشان از حقوق دوستی است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ ... أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ

12 - استفادۀ کلید داران از خوراکی‌های موجود در منازل، بدون اجازه خواستن از صاحبان آنها، حقی است برای آنان.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ ... أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ

13 - رابطۀ خویشاوندی و دوستی، منشأ پیدایش حق است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ

14 - سپردن کلیدهای خانه‌ها به هر شخصی، منشأ پیدایش حق برای آن شخص

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ ... أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ

15- هریک از مسلمانان، می‌توانند با اعضای خانوادۀ خود و نیز خویشاوندان و دوستان خویش به صورت جمعی (بر سر یک سفره) و یا جداگانه، غذا میل کنند.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتٰاتاً

16- مسلمانان، در عین مجاز بودن از تناول کردن خوراکی‌های منازل خویشاوندان و دوستان خویش، می‌توانند با هم و یا جدا از آنان و بدون اذن، غذا میل کنند.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبٰائِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتٰاتاً

17- غذا خوردن به صورت جمعی و بر سر یک سفره و یا به طور تنهایی و پراکنده، جایز است.

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتٰاتاً

18- سلام کردن به یکدیگر به هنگام

ورود به خانه‌ها، توصیۀ خداوند به همۀ مسلمانان

فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ

19- سلام کردن، از آداب معاشرت و رفت و آمد و مهمانی میان مسلمانان

فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ

20- پیوند خویشاوندی و دوستی و ارتباطات‌نزدیک،نبایدموجب سهل‌انگاری در رعایت ادب اسلامی و آداب معاشرتی میان خویشاوندان و دوستان گردد.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... وَ لاٰ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ ... أَوْ صَدِیقِکُمْ ... فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ

پیوند دوستی و خویشاوندی غالباً، سبب سهل‌انگاری در رعایت ادب فیمابین می‌شود. از این رو می‌توان گفت: خداوند توصیه فرمود که مسلمانان به هنگام ملاقات با دوستان و خویشاوندان خود، سلام کنند و ... .

21- سلام گفتن مسلمانان به یکدیگر، درودی مبارک و پاکیزه که از جانب خداوند مقرر شده است.

فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً

«مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» متعلق به عامل مقدر و صفت برای «تَحِیَّةً» می‌باشد، و «مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً» دو صفت دیگر برای آن است.

22- مسلمانان، از نظر علاقه وارتباط، بسان یک پیکراند که باید نزدیک‌ترین ارتباط و مستحکم‌ترین پیوندها را میان خود بر قرار سازند.

فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ

برداشت فوق، از تعبیر «عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» (برخودتان) به جای علیٰ «أهلها»(بر اهل خانه‌ها) استفاده شده است.

23- مؤمنان، دارای جایگاهی ویژه نزد پروردگاراند و سلام آنان به یکدیگر، از ارزش خاصی برخوردار است.

فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً

از این‌که خداوند درود مسلمانان به یکدیگر را، سلام خود دانسته است، می‌توان به برداشت فوق دست یافت.

24- تحیت و درود خداوند، مبارک (برکت‌آفرین و دارای خیر فراوان) و پاکیزه است.

تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً

«برکة»به معنای رشد و فزونی و «مبارک»به معنای چیزی است که از آن خیر و نعمت بسیار برمی‌خیزد (برگرفته از لسان‌العرب).

25- سلام کردن مؤمنان به یکدیگر، مایۀ برکت و خیر فراوان و پاکیزگی است.

فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً

26- خداوند، آیات خویش را برای انسان‌ها تبیین و تشریح می‌کند.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

27- احکام و قوانین قرآن مانند احکام نفی‌حرج و ... ، از آیات و نشانه‌های خداوند است.

وَ الْقَوٰاعِدُ مِنَ النِّسٰاءِ ... فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنٰاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیٰابَهُنَّ ... لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

28- تعقل و خردورزی، فلسفه و هدف تبیین و تشریح آیات و احکام الهی در قرآن است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

29- آیات خداوند و احکام الهی، عمیق، حکیمانه و شایستۀ تعقل و اندیشه کردن انسان در آنها است.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

30- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ» قال: الرّجل یکون له وکیل یقوم فی ماله فیأکل بغیر إذنه؛ (1)

از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند - عزّوجلّ - «أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ» روایت شده که فرمود: این مانند آن است که شخص، وکیلی دارد که ادارۀ مال او در دست وی است. او می‌تواند بدون اجازۀ صاحب مال از آن بخورد».

31- «عن أبی‌جعفر(ع) ... إذا دخل الرّجل منکم بیته ... إن لم‌یکن فیه أحد فلیقل:

السلام علینا من عند ربّنا یقول اللّه «تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً» ؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ... هر گاه شخصی از شما وارد خانۀ خود شود... اگر کسی در آن خانه نبود، بگوید:

«السلام علینا من عند ربنا». خدا می‌فرماید: «تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ مُبٰارَکَةً طَیِّبَةً» ».

32- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ» قال: هؤلاءالذین سمّی‌اللّه‌عزّوجلّ فی‌هٰذه الآیة تأکل بغیر إذنهم من التّمر و المأدوم ...

فأمّا ما خلا ذالک من الطّعام فلا؛ (3)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «أَوْ مٰا مَلَکْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ» روایت شده که فرمود: افرادی که خداوند - عزّوجلّ - در این آیه ذکر کرده است، بدون اجازه‌شان از خرما و نان خورشتشان بخورید... و غیر از آن، از بقیۀ طعام‌ها نمی‌توانید بدون اجازه بخورید».


1) 1) . کافی، ج6، ص277، ح 5؛ نورالثقلین، ج3، ص627، ح 255.

2) 2) . تفسیر قمی، ج2، ص109؛ نورالثقلین، ج3، ص627، ح259.

3) 3) . کافی، ج6، ص277، ح2؛ نورالثقلین، ج3، ص 626، ح 251.

33- «أبی الصباح قال : سألت أباجعفر(ع )، عن قول الله عزوجل : فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ ...» فقال: هو تسلیم الرجل علیٰ أهل البیت حین یدخل ثمّ یردّون علیه، فهو سلامکم علیٰ أنفسکم؛ (1)

ابوالصباح از امام باقر(ع) پرسید: این‌که خداوند فرموده‌است:

«فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ» مراد چیست؟ فرمود:

مراد این است که شخص، هرگاه وارد خانه شود، بر اهل خانه سلام کند. پس آنان جواب سلام او را می‌دهند. پس آن سلام شما بر خودتان است».


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ آیات خدا؛ اتحاد؛ اذن؛ ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ برادر؛ برکت؛ بیماری؛ پدر؛ تحیت؛ تفکر؛تکلیف؛ جاهلیت؛ چشم؛ حقوق؛ حُکم؛ حکمت؛ خاله؛ خانواده؛ خانه؛ خواهر؛ خوردن؛ خویشاوندی؛خیر و شر؛ دایی؛ دوستی؛ دین؛ عمو؛ عمه؛ غذا؛ فرزند؛ کلید؛ کوری؛ لَنگ؛ مادر؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ مهمانی

[سوره النور (24): آیه 62]

إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اِسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمُ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (62)

62

جز این نیست که مؤمنان کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند، و هنگامی که در کاری عمومی با او هستند، تا از او اجازه نگیرند نمی‌روند. بی‌تردید، کسانی که از تو اجازه می‌گیرند، اینانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند پس هنگامی که برای برخی کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کس از آنان که خواستی اجازه ده و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1 - ایمان به‌خدا و رسول او، از ارکان ایمان و از ویژگی‌های مؤمنان راستین است.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

حصر در «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ...» اضافی است و آیۀ شریفه براساس


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 162، ح 1؛ نورالثقلین، ج3، ص 627، ح 258.

آنچه که در شأن نزول آن آمده، در ارتباط با منافقان نازل شده است. بنابراین معنای آیه چنین خواهد بود: مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آورده‌اند نه منافقان.

2 - حضور در کنار پیامبر(ص) و رهبری جامعۀ اسلامی برای امور مهم اجتماعی و مشاوره و کنکاش پیرامون یک مسألۀ عمومی، از ویژگی‌های مؤمنان راستین

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا

«أَمْرٍ جٰامِعٍ» به مسأله‌ای گفته می‌شود که در خور این باشد که مردم به خاطر آن اجتماع کنند و به مشاوره و فراگیری و حل و فصل آن بپردازند. کلمۀ «مع»افاده کنندۀ معنای مشارکت است.

3 - حل و فصل امور مهم اجتماعی و فراخوانی مردم برای مشاوره و کنکاش پیرامون مسائل عمومی، از وظایف و اختیارات پیامبر(ص) و رهبری جامعۀ اسلامی

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ

4 - مؤمنان راستین، به هنگام حضور در کنار پیامبر(ص) و رهبری جامعۀ اسلامی، برای حل و فصل امور مهم اجتماعی، بدون اذن خواستن به دنبال کار دیگری نمی‌رفتند.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ

5 - اجازه خواستن از پیامبر(ص) و رهبر امت اسلامی برای ترک حضور در امور اجتماعی و حل و فصل مسائل عمومی، نشانۀ ایمان راستین است.

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

6 - حضور در کنار رهبری جامعۀ اسلامی برای حل و فصل امور مهم اجتماعی و مشاوره و کنکاش در مسائل عمومی، امری لازم و بایسته

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ

7 - ترک محضر رهبری جامعۀ اسلامی در حل و فصل امور مهم اجتماعی و مشاوره در مسائل عمومی بدون اذن خواستن، نشانۀ نفاق و ضعف ایمان است.

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

برداشت یاد شده، با توجه به شأن نزول آیۀ شریفه است که دربارۀ منافقان می‌باشد و این آیه، در حقیقت تعریضی است به آنان.

8 - ترک محضر رهبری و جمع اهل حل و فصل مسائل اجتماعی، به منظور پرداختن به امور مهم زندگی شخصی، با کسب اجازه از رهبر جایز و روا است.

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ ...

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ

«شأن»به معنای کار مهم و بزرگ است (مفردات راغب). هر چند این واژه در مطلق کارها نیز به کار می‌رود؛ ولی به قرینۀ مقام و آمدن تعبیر «لبعض شأنهم»(برخی از شؤون آنان) مقصود از آن در آیۀ شریفه، امور مهم و بزرگ است.

9 - ترک محضر رهبری جامعۀ اسلامی که برای حل و فصل امور مهم اجتماعی تشکیل شده، به منظور پرداختن به امور زندگی شخصی، بدون اذن خواستن، ممنوع است.

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ ...

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ

10 - مسلمانان، تنها برای مسائل مهم زندگی شخصی، می‌توانند محضر رهبری را در حل و فصل امور اجتماعی ترک کنند.

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ

از این‌که خداوند اذن خواستن را مقید و محدود کرد که برای کارهای مهم باشد، می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

11 - پذیرش و یا ردّ درخواست‌مردم مبنی بر پرداختن به‌امور زندگی‌شخصی، به جای همکاری در حل و فصل امور اجتماعی، از اختیارات و وظایف پیامبر(ص) و رهبری جامعۀ اسلامی است.

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ

12 - رهبران جامعۀ اسلامی، باید در برابر درخواست‌های شخصی مؤمنان (ترک مجلس مشاوره جهت پرداختن به برخی مسائل شخصی)، انعطاف پذیر باشند.

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ

13 - تشکیل مجلس مشورتی جهت حل و فصل امور اجتماعی، شیوۀ رهبری پیامبر(ص)

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ ... فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ

14 - اصل رهبری و مدیریت اجتماعی و نیاز جامعه به آن، امری پذیرفته شده و مسلم در نگاه وحی

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ ...

فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ

از این‌که خداوند رها کردن حل و فصل مسائل اجتماعی را، منوط به اجازۀ پیامبر(ص) دانسته است، به دست می‌آید که رهبری و مدیریت اجتماعی، امری مسلم و ضروری

شمرده شده است و بر این اساس، باید مردم از آن مقام کسب تکلیف کنند.

15 - دعا و طلب مغفرت برای آنان که به منظور رسیدگی به امور مهم زندگی شخصی، مجلس مشاورۀ حل و فصل مسائل اجتماعی را با اجازه ترک می‌کنند توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ

16 - مغفرت و آمرزش را باید از خدا طلبید.

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ

17 - پرداختن به امور مهم زندگی شخصی، به جای حل و فصل مسائل اجتماعی، با اذن رهبری، خطایی است نیازمند به استغفار به درگاه الهی.

فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ

توصیۀ خداوند به طلب مغفرت کردن پیامبر(ص) برای کسانی که به اذن او عرصۀ حل و فصل امور اجتماعی را ترک می‌کنند حاکی از این است که این عمل چون به اذن آن حضرت انجام گرفته جایز است؛ ولی در عین حال خطایی است که باید برای آن استغفار کرد.

18 - انجام کارهای عمومی و حل و فصل مسائل اجتماعی در هر حال، در اولویت نخست و از پرداختن به امور فردی و شخصی مهم‌تراست.

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ ... فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ

خطا بودن ترک عرصۀ حل و فصل مسائل اجتماعی، به منظور رسیدگی به کارهای شخصی - که از طلب مغفرت کردن پیامبر(ص) استفاده می‌شود - برداشت یاد شده را افاده می‌کند.

19 - دعا و استغفار پیامبر(ص) برای مردم، مؤثر در جلب غفران و رحمت الهی برای آنان و مورد عفو و آمرزش قرار گرفتن ایشان

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

از توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) که برای مردم طلب مغفرت کند به دست می‌آید که دعا و استغفار آن حضرت در آمرزش آنان نقش ویژه دارد.

20- طلب مغفرت و آمرزش خواهی از خداوند، بی‌شک مورد استجابت او قرار خواهد گرفت.

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» تعلیل برای جملۀ «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ» است و در حقیقت وعده‌ای است به استجابت چنین دعایی؛ یعنی، ای پیامبر! استغفار کن برای آنان؛ چون خداوند آمرزنده و مهربان است و به آمرزش و برخورد مهربانانه، وعده کرده است.

21- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اذن؛ استغفار؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ حرمت؛ حُکم؛ رحمت؛ زندگی؛ محمّد(ص)؛ مشورت؛ مغفرت؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 63]

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ اَلرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوٰاذاً فَلْیَحْذَرِ اَلَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (63)

63

دعوت پیامبر را در میان خود مانند دعوت بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر قرار ندهید. خدا کسانی از شما را که [احیاناً]با پنهان شدن پشت سر دیگران آهسته [از نزد او] بیرون می‌روند می‌شناسد. پس کسانی که از فرمان او سرپیچی می‌کنند بترسند از این‌که بلایی به آنان برسد یا عذابی دردناک آنان را فرو گیرد.

1 - فراخوانی پیامبر(ص) را، نباید برابر با فراخوانی دیگران دانست.

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً

اضافۀ «دعا» به «الرَّسُولِ» می‌تواند اضافۀ مصدر به فاعلش باشد؛ یعنی، دعوت پیامبر(ص) شما را ... .

2 - اجابت دعوت پیامبر(ص)، امری لازم و فراخوانی او، برتر از هر فراخوانی دیگر است.

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً

3 - پاسخ به فراخوانی پیامبر(ص) برای حضور در کنار او، جهت حل و فصل مسائل اجتماعی و مشاوره و کنکاش در آنها، امری لازم و برتر از هر کاری

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ ...

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً

مقصود از فراخوانی پیامبر(ص) - با توجه به آیۀ پیش - فراخوانی برای امر جامع و عمومی، حل و فصل امور اجتماعی و مشاوره پیرامون آنها می‌باشد.

4- خداوند، مسلمانان صدراسلام را به نگه‌داری حرمت پیامبر(ص) در گفتارشان موظف نموده و از صدا زدن آن حضرت، همچون صدا زدن دیگر مردمان، برحذر داشت.

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً

محتمل است اضافۀ «دعا» به «الرَّسُولِ» اضافۀ مصدر به مفعول باشد؛ یعنی، دعوت و صدا زدن شما پیامبر(ص) را... .

5 - نگهداری حرمت رهبر جامعۀ اسلامی و رعایت ادب در گفتار با آنان، امری لازم و بایسته

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً

آیۀ شریفه، دربارۀ پیامبراسلام(ص) است؛ ولی چون نام ایشان به عنوان ولّی امر مسلمین یاد شده است (و إذا کانوا معه علیٰ أمر جامع...) می‌توان آن را دربارۀ تمامی رهبران جامعۀ اسلامی تسرّی داد و شامل همۀ کسانی دانست که ولایت امری مسلمین را برعهده دارند.

6 - برخی از منافقان صدراسلام، برای شانه خالی‌کردن از مسؤولیت حل و فصل مسائل اجتماعی، در پناه دیگران و مخفیانه از محضر پیامبر(ص) می‌گریختند.

قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوٰاذاً

«تسلل»به معنای خروج پنهانی است و«لواذ»به معنای پنهان شدن در پشت سر کسی و در پناه او فرار کردن است. «لِوٰاذاً» حال برای فاعل «یَتَسَلَّلُونَ» می‌باشد. گفتنی است که آیۀ شریفه با توجه به مضمون آن - به ویژه جملۀ «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» - و نیز مطابق بعضی از شأن نزول‌ها، دربارۀ منافقان است.

7 - هشدار خداوند، به کسانی که برای شانه خالی کردن از مسؤولیت حل و فصل مسائل اجتماعی و حضور در کنار پیامبر(ص)، پنهانی می‌گریختند.

قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوٰاذاً

8 - خداوند، به کارهای مخفی و نهان انسان‌ها آگاه است.

قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوٰاذاً

9 - خداوند، مردم را از پیامد ناگوار و هلاکت‌بار سرپیچی از فرمان‌های پیامبر(ص) بر حذر می‌دارد.

فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

ضمیر «أَمْرِهِ» به پیامبر(ص) باز می‌گردد.

10 - مبتلا شدن به فتنه و بلا و یا عذاب دردناک الهی، پیامد سرپیچی از فرمان‌های رسول خدا است.

فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

11 - سرپیچی از فرمان‌های پیامبر(ص)، گناهی بزرگ است.

فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

12 - خداوند، مردم را از پیامد ناگوار و هلاکت‌بار سرپیچی از فرمان‌های الهی، برحذر داشت.

فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

محتمل است ضمیر «أَمْرِهِ» به خدا بازگردد.

13 - شانه خالی کردن از بار مسؤولیت اجتماعی و حل و فصل امور مسلمین، پیامددار فتنه و بلا و یا عذاب دردناک الهی است.

وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا ... فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

14 - «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً» یقول: لاتقولوا: یا محمّد(ص) و لا یا أباالقاسم لٰکن قولوا یا نبی اللّه و یا رسول اللّه ... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً» روایت شده است که [رسول خدا(ص)] را با اسم و کنیه نخوانید و نگویید «یا محمد»، «یا أباالقاسم» ولکن [با احترام] بگویید: «یا نبی اللّه» و «یا رسول‌اللّه» ...».

15 - «عن أبی‌جعفر(ع) فی هذه الآیة من قول اللّه [تعالی]: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» قال: الفتنة الکفّار قال: یا أباجعفر حدثنی فیمن (فیما) نزلت؟ قال: نزلت فی رسول‌اللّه(ص) و جری مثلها من النبیّ(ص) فی الأوصیاء فی طاعتهم؛ (2)

از امام‌باقر(ع) در بارۀ سخن خدای تعالی «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ ...» روایت شده که فرمود:

مقصود از فتنه، کافران است. راوی به امام(ع) عرض کرد: این آیه در بارۀ چه کسی نازل شده است؟ فرمود: در مورد رسول خدا(ص) نازل شده و در مورد جانشینان آن حضرت نیز جاری است».

16 - «عن عبدالأعلی قال: سألت أباعبداللّه عن قول اللّه عزّوجلّ: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» قال: فتنة فی دینه أو جِراحة لایأجره اللّه علیها؛ (3)


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص110؛ نورالثقلین، ج3، ص628، ح264.

2) 2) . تفسیر فرات کوفی، ص 289، ح 10، مسلسل 392؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 301، ح 58.

3) 3) . کافی، ج 8، ص 223، ح 281؛ تفسیربرهان، ج 3، ص 154، ح 3.

عبدالاعلی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «... أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» پرسیدم؟ فرمود: مراد فتنه در دین یا جراحتی [در بدن] است که خدا در برابر آن اجری به او نمی‌دهد».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انذار؛ انسان؛ ترس؛ حرمت؛ حُکم؛ سخن؛ عذاب؛ غیب؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصیبت؛ معاشرت؛ نفاق

[سوره النور (24): آیه 64]

أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (64)

64

آگاه باشید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ خداست. او آنچه را که شما بر آنید، و روزی را که [مردم] به‌سوی او بازگردانده می‌شوند و آنان را از آنچه کرده‌اند باخبر می‌سازد، به‌خوبی می‌شناسد، و خدا به هر چیزی داناست.

1 - خداوند، مالک همۀ پدیده‌های موجود در آسمان‌ها و زمین (جهان) است.

أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2 - مالکیت مطلقۀ خداوند بر جهان هستی، مقتضی اطاعت بی‌چون و چرا از او و پرهیز از سرپیچی فرمانهای اوست.

لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ ... فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ... أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

جملۀ «إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» می‌تواند تعلیل برای جملات پیشین باشد.

3 - جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4 - خداوند، به وضعیت انسان در همه حال، دانا است.

قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ

5 - مالکیت خداوند بر جهان هستی، نشان آگاهی او بر وضعیت انسان در همه حال است.

أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ

ارتباط جملۀ «قَدْ یَعْلَمُ ...» با جملۀ قبل، بیانگر مطلب یاد شده است.

6 - بازگشت انسان به سوی خدا و فرجام نهایی وی به دست او است.

یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ

7 - خداوند، آگاه به زمان بازگشت انسان به سوی او (زمان رستاخیز) است.

قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ

«وَ یَوْمَ ...» عطف بر «مٰا» در «مٰا أَنْتُمْ ...» می‌باشد؛ یعنی«و یعلم یوم یرجعون الیه».

8 - مالکیت خداوند بر جهان هستی، نشان آگاهی او از زمان رجعت و بازگردانیده شدن انسان به سوی او (زمان رستاخیز) است.

أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ

9 - خداوند در روز رستاخیز، انسان را از نتیجه و حقیقت کارهایی که در دنیا انجام می‌دهد آگاه خواهد ساخت.

وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا

10 - قیامت، روز آگاه شدن انسان از حقیقت و نتیجه اعمال خویش

وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا

11 - خداوند، به همه چیز دانا است.

وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

12 - توجه و اعتقاد به علم همه جانبۀ خداوند، بازدارندۀ آدمی از هر گونه نافرمانی از او

فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ... قَدْ یَعْلَمُ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

تذکر خداوند به علم همه جانبۀ خویش - در پایان سوره و پس از بیان یک سلسله دستورها و آموزش‌ها از آغاز سوره تا پایان آن (به ویژه جملۀ «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ...») - می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

13 - مالکیت خداوند بر جهان هستی، نشان آگاهی او بر همۀ پدیده‌های جهان است.

أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

14- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ ذکر؛ زمین؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ گناه؛ مالک/اسما و صفات

سورۀ فرقان آیۀ 1 تا 77

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان

[سوره الفرقان (25): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَبٰارَکَ اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً (1)

1 بلند مرتبه و والاست آن کسی که فرقان را بر بندۀ خود فرو فرستاد تا برای جهانیان اخطار کننده باشد.

1- خداوند، حقیقتی متعالی و برتر از هر چیز

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ

یکی از معانی «تَبٰارَکَ ...» «تزاید عن کل شیء و تعالی عنه» می‌باشد.

2 - خداوند، ذاتی پاینده و حقیقتی جاوید

تَبٰارَکَ الَّذِی

«برک»(مجرد «تَبٰارَکَ» ) به معنای «لزم و ثبت» نیز آمده است؛ بر این اساس «تَبٰارَکَ ...» بیانگر ثبات، پایندگی و جاودانگی ذات خداوند است.

3 - خداوند، سرچشمۀ خیرات و برکات

تَبٰارَکَ الَّذِی

برداشت یاد شده بنابر این احتمال است که «تَبٰارَکَ» از«برکة» (خیر بسیار) مشتق باشد.

4 - قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند بر پیامبراسلام(ص)

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ

مقصود از «فرقان»در آیۀ شریفه قرآن است.

5 - قرآن، جلوه‌ای از برکات و خیرات خداوند

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ

6 - قرآن، مایۀ خیر و برکت بسیار برای انسان‌ها

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ

قرآن، برای انسان‌ها نازل شده است. پس برکات و خیرات این کتاب مبارک هم به انسان‌ها باز خواهد گشت.

7 - قرآن، تبیین‌گر حق و باطل و جدا کننده سره از ناسره است.

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ

«فرقان»اسم است برای آنچه فارق و جدا کنندۀ حق از باطل باشد (لسان‌العرب).

8 - فرقان، نامی از نام‌های قرآن کریم

نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ

9 - پیامبراکرم(ص) بندۀ خدا است.

عَلیٰ عَبْدِهِ

10 - عبودیت و بندگی، مقامی بس ستوده و ارزشمند و زمینه‌ساز برخورداری از فیوضات الهی

عَلیٰ عَبْدِهِ

اختصاص به ذکر یافتن صفت«عبد»برای پیامبر(ص)، می‌تواند گویای دو نکته باشد: 1- صفت«عبودیت»از جایگاه و ارزش ویژه‌ای برخوردار است. 2- همین صفت، موجب شایستگی پیامبر اسلام(ص) برای دریافت وحی گردیده است.

11 - انذار و اخطار به انسان‌ها، از مهمترین اهداف رسالت پیامبر(ص)

نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً

ضمیر در «لِیَکُونَ» به «عَبْدِهِ» (پیامبر اسلام) باز می‌گردد.

12- قرآن، کتابی انذار دهنده

لِیَکُونَ ... نَذِیراً

ضمیر «لِیَکُونَ» می‌تواند به «فرقان»بازگردد.

13 - قرآن، کتابی جهانی و اسلام، آیینی برای تمامی انسانها

لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً

14 - «عن ابن‌عبّاس ... قال عبداللّه بن سلام: ... یا محمّد فاخبرنی هل أنزل علیک کتاباً؟ قال: نعم قال: و أیّ کتاب هو؟ قال: الفرقان، قال: ولِمَ سمّاه ربّک فرقاناً؟ قال: لأنّه متفرّق الأیات و السّور ... ؛ (1)

ابن‌عباس گوید: عبدالله بن سلام [به رسول‌خدا(ص)...] عرض کرد: یا محمد(ص)! به من خبر ده که آیا خدا کتابی بر تو نازل کرده است؟ فرمود: آری. گفت: آن کتاب کدام است؟ فرمود: فرقان است. گفت: چرا پروردگارت آن را فرقان نامیده است؟ فرمود: برای این‌که، آیه‌ها و سوره‌های آن متفرق نازل شده است ...».

15 - «عن ابن سِنان أو عن غیره عمّن ذکره قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن القرآن و الفرقان أهما شیئان أو شیء واحد؟ فقال(ع): القرآن جملة الکتاب و الفرقان المحکم الواجب العمل به؛ (2)

راوی گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: قرآن و فرقان دو چیز اند یا یک چیز؟ فرمود: قرآن تمامی کتاب است و فرقان آیات محکمی است که عمل به آن واجب می‌باشد».


1) 1) . اختصاص منسوب به شیخ مفید، ص 42 و 44؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 155، ح 3.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 630، ح 11؛ نورالثقلین، ج 1، ص 310، ح 7.

----

کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ باطل؛ برکت؛ بسمله؛ حق؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ رحمت؛ سوره؛ عبادت؛فرقان؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نامگذاری؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 2]

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً (2)

2

همان کسی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست، و فرزندی برنگرفته و برای او در فرمانروایی شریکی نبوده است، و هر چیزی را آفریده و برای آن - چنان‌که باید - اندازه‌ای قرار داده است.

1 - فرمان روایی جهان(آسمان‌ها و زمین) تنها از آن خدا است.

تَبٰارَکَ ... الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2 - فرمان‌روایی خداوند بر جهان هستی، نشانگر منشأ خیرات بودن او برای جهانیان است.

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ ... الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

برداشت یاد شده بر این مبنا است که جملۀ «الَّذِی لَهُ ...» بدل برای جملۀ «الَّذِی نَزَّلَ ...» باشد. بر این اساس، ارتباط میان مبارک بودن خداوند و پادشاهی او، مطلب یاد شده را، می‌رساند.

3 - فرمان‌روایی و حکومت خداوند بر آسمان‌ها و زمین، خاستگاه نزول کتابی که تبیین کنندۀ حق از باطل برای انسان‌ها است.

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ ... الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4 - جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

5 - خداوند، هیچ کسی را به فرزندی برنگزیده است.

لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً

«وَلَداً» نکره است و نکره در سیاق نفی، دلالت بر عموم و شمول دارد.

6 - فرمان‌روایی و حاکمیت خداوند بر

جهان آفرینش، ابدی بوده و هیچ کس وارث آن نیست.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً

جملۀ «لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً» می‌تواند کنایه از این باشد که خداوندِ حاکم آسمان‌ها و زمین، فرزندی انتخاب نکرده است تا حاکمیتش را به او منتقل کند.

7 - خداوند، در فرمان‌روایی بر جهان هستی، هیچ شریک و همتایی ندارد.

وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ

8 - پادشاهی و حاکمیت مطلق خداوند بر جهان، دلیل بی‌نیازی او از گزینش فرزند و داشتن شریک و همتا

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ

ذکر حاکمیت و پادشاهی و حاکمیت مطلق خداوند بر هستی در ابتدای آیه، می‌تواند مقدمه و زمینه‌چینی برای ابطال عقیدۀ فرزندگزینی و شریک داشتن خدا باشد که از اصول اعتقادات مشرکان است.

9 - فرمان‌روایی مطلق و بی همتای خداوند، حکایت‌گر حاکمیت نظم و مدیریت واحد بر جهان

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ

10 - فرمان‌روایی و حاکمیت مطلق خداوند بر جهان، جلوه‌ای از عظمت و منزه بودن او از هر گونه عیب و نقص است.

تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ ... الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ

برداشت فوق مبتنی بر این است که جملۀ «الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ...» بدل برای «الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ ...» و «تَبٰارَکَ» به معنای «تنزه»و«تعاظم»باشد؛ که یکی از معانی لغوی «تَبٰارَکَ» است (لسان‌العرب).

11 - خداوند، آفرینندۀ همۀ پدیدهای جهان هستی است.

وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ

12 - همۀ پدیده‌های جهان، از هر جهت، دارای اندازه و مقدار مشخص است.

وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً

13 - جهان آفرینش، جهانی هدف‌مند، دارای نظم و قانون و سامان یافته است.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً

برداشت فوق، به خاطر این نکته است که لازمۀ تقدیرِ (اندازه گرفتن) پدیده‌ها، قانون‌مندی، هدفداری و نظم و سامان یافتگی است.

14 - جهان آفرینش، جلوۀ تقدیر خداوند

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً

----

کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ باطل؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حق؛ خالق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ خیر و شر؛ زمین؛ فرزند؛ قدر؛ کتاب‌های آسمانی

[سوره الفرقان (25): آیه 3]

وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ لاٰ یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاٰ حَیٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً (3)

3

و جز او معبودانی برای خود برگرفته‌اند که چیزی نمی‌آفرینند و خود آفریده شده‌اند و مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیستند و مرگ و زندگی و رستاخیزی را [برای دیگران] در اختیار ندارند.

1 - مشرکان، به جای خدا، معبودهای دیگری برگرفته بودند.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً

«إله»(مفرد «آلِهَةً» ) به معنای«معبود»است (مفردات راغب).

2 - مشرکان، دارای معبودهای متعدد بودند.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً

3 - معبودهای برگزیدۀ مشرکان، نه تنها توانا بر آفرینش هیچ چیزی نبودند؛ بلکه خود نیز دست‌ساز دیگران بودند.

آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

4 - معبودهای مشرکان، ناتوان از جلب هرگونه سود و نفعی برای خویش و دفع ضرر و زیان از خود

آلِهَةً ... لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً

5 - معبودهای مشرکان، هیچ نقشی در مرگ، زندگی و برانگیختن پدیده‌های جهان ندارند.

آلِهَةً ... وَ لاٰ یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاٰ حَیٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً

6 - مخلوق نبودن، قدرت بر آفرینندگی، میراندن، حیات بخشیدن و احیای مردگان، شرط معبود واقعی و شایسته پرستش بودن است.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ ...

وَ لاٰ نُشُوراً

7 - زیر سؤال بردن اندیشه‌ها و باورهای باطل و بیان ضعف‌ها و نقص‌های آنها، روش هدایتی و تبلیغی قرآن

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ ...

وَ لاٰ یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاٰ حَیٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً

جملۀ «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ...» هرچند به صورت خبریه است، ولی مقصود از آن اخبار نیست؛ زیرا همگان به مضمون آن آگاه بودند؛ بلکه مقصود زیر سؤال بردن عقاید مشرکان و بیان ضعف‌های فکری آنان و اظهار شگفتی از چنین باورهایی است.

8 - برگزیدن معبودهای گوناگون و فاقد هر گونه توانایی، به جای خداوندِ توانای بی‌همتا و آفرینندۀ عالم هستی، عملی غیر منطقی و شگفت آور

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ ... وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ... وَ لاٰ یَمْلِکُونَ


کلیدواژه‌ها:

الهة؛ باطل؛ تبلیغ؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خلقت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضرر؛ عجز؛ مردگان؛ مرگ؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 4]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ اِفْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً (4)

4

و آنان که کفر ورزیده‌اند گفتند: این [قرآن] جز دروغی که [محمّد] آن را ساخته چیزی نیست، و قومی دیگر او را بر آن یاری کرده‌اند. راستی که ظلم و تهمتی[بزرگ]مرتکب شدند.

1 - کافران، منکر نزول وحی بر پیامبر(ص) بودند و قرآن را دروغ و ساخته و پرداختۀ او می‌دانستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ

2 - کافران، مدعی مدد رسانی گروهی از اهل کتاب به پیامبر(ص) در ساختن و پرداختن قرآن

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ

طبق نظر مفسران، مقصود از «قَوْمٌ آخَرُونَ» ، اهل کتاب (یهود و نصارا) است.

3 - تهمت و افترا، ابزار و شیوه‌های مبارزۀ کافران، علیه پیامبر(ص) و قرآن

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ

4 - واکنش کافران در برابر قرآن و رسالت پیامبر(ص)، رفتاری بس ظالمانه و مزوّرانه بود.

فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً

5 - ستمگری، باطل گرایی و دروغ پردازی، از نتایج و اثرات کفر به خدا و انکار رسالت پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً

«زور»به‌معنای سخن باطل و دروغ است (لسان‌العرب).

6 - تهمت و افترا زدن کافران به گناهی که تنها خود مرتکب آن بودند، از شیوه‌های آنان در مبارزه، علیه پیامبراسلام(ص)

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ ... فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً

کافران، پیامبراسلام(ص) را متهم به دروغ‌گویی می‌کردند؛ در حالی که خود، دروغ‌پرداز بودند و به دروغ و به ناحق، قرآن را ساخته و پرداختۀ آن حضرت می‌شمردند.

7 - خداوند، مدافع حریم شخصیت پیامبر(ص) در مقابل برخوردهای ظالمانه و مزوّرانۀ کافران

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... فَقَدْ جٰاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً

8 - «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «إِفْکٌ افْتَرٰاهُ» قال: الإفک الکذب؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «إِفْکٌ افْتَرٰاهُ» روایت شده که فرمود: افک به معنای دروغ است».


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ باطل؛ تکذیب؛ دروغ؛ دشمنی؛ ظلم؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وحی

[سوره الفرقان (25): آیه 5]

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ اِکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (5)

5

و گفتند: افسانه‌های پیشینیان است که نوشتن آنها را درخواست کرده و صبح و شام بر او املا می‌شود.

1 - کافران، مدعی بودند که قرآن، افسانه‌های مکتوب پیشینیان است که


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 111؛ نورالثقلین، ج 3، ص 5، ح 20.

پیامبر(ص) از روی آنها نسخه‌برداری کرده و به آنها سامان بخشیده است.

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا

2 - کفرپیشگان بر این داعیه بودند که پیامبر(ص) برای ساختن قرآن، از برخی از اشخاص درخواست استنساخ از اسطوره‌های پیشینیان را کرده است.

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا

فعل «اکْتَتَبَهٰا» در معنای حقیقی خود (نوشتن و نسخه‌برداری) استعمال نشده است؛ زیرا به گواه تاریخ پیامبر(ص) آشنا به نوشتن نبوده است. بنابراین مقصود از آن، درخواست نوشتن از دیگران است.

3 - در عصر نزول قرآن، داستان‌ها و افسانه‌های گوناگون مکتوب وجود داشت.

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا

4 - کافران، مدعی بودند که قرآن همان افسانه‌های پیشینیان است که گروهی در هر صبح و شام و به صورت مخفیانه، بر پیامبر(ص) دیکته کرده و می‌خوانند.

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً

مراد از صبح و شام، می‌تواند وقت‌هایی باشد که مردم در منظر و مرأیٰ نیستند و به طور معمول، کسی که می‌خواهد متن مقدسی را بسازد، آن را به صورت پنهانی انجام می‌دهد تا کسی خبردار نشود.

5 - کافران مدعی بودند که گروهی با استنساخ افسانه‌های پیشینیان و املای آن بر پیامبر(ص)، آن حضرت را در ساختن قرآن کمک می‌کنند.

وَ أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ ... وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً

6 - کافران، در عصر بعثت منکر هر گونه نوآوری در قرآن بودند.

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً

این‌که کافران، قرآن را افسانه‌های پیشینیان می‌شمردند، حاکی از آن است که آنان نه تنها منکر اصالت قرآن بودند؛ بلکه آن را فاقد هر گونه نوآوری نیز می‌دانستند.


کلیدواژه‌ها:

اساطیر؛ افترا؛ تکذیب؛ رسالت؛ شب؛ صبح؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نوشتن

[سوره الفرقان (25): آیه 6]

قُلْ أَنْزَلَهُ اَلَّذِی یَعْلَمُ اَلسِّرَّ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (6)

6

بگو: کسی آن را نازل کرده است که نهان را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. به یقین، او بسیار آمرزنده و مهربان است.

1 - پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ وحی و پاسخ‌گویی به دروغ پردازی‌ها و اتهام‌های واهی کافران، علیه رسالت خویش و قرآن

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا ... قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ

2 - قرآن، جلوه‌ای از علم مطلق و گستردۀ خداوند است.

قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3 - قرآن، کتابی است عمیق و عالمانه.

قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

خداوند، در مقام اثبات حقانیت و وحی بودن قرآن، علم گستردۀ خویش را یادآور شد. این یاد آوری می‌تواند گویای این حقیقت باشد که قرآن، کتاب عمیق و عالمانه است؛ نه افسانه و داستان ساختگی.

4 - قرآن، از سنخ اسرار نهفته در عالم آفرینش است که نزول آن، تنها ازسوی خداوند دانای به اسرار امکان‌پذیر است.*

قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

ربط بین نزول قرآن و علم به اسرار، می‌تواند گویای این نکته باشد که این کتاب از ساخته‌های دست بشر نیست؛ بلکه جزء اسرار عالم است.

5 - قرآن، کتابی حاوی تعالیمی اسرارآمیز*

قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

همان گونه که برخی از مفسران (مانند علامۀ طباطبایی و آلوسی در المیزان و روح‌المعانی) گفته‌اند، رابطۀ «یَعْلَمُ السِّرَّ» با انزال قرآن، احتمالاً به جهت نکتۀ یاد شده باشد.

6 - جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

7 - جهان آفرینش، افزون بر موجودات آشکار و مشهود، دارای حقایق نهان و غیبی است.

یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

8 - خداوند، بسیار آمرزنده ومهربان است.

إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً

9 - غفران و رحمت خداوند، دلیل و فلسفۀ تأخیر و یا انصراف از نزول عذاب بر برخی از بندگان گنه‌کار

إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً

جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً» تعلیل برای جمله‌ای مقدر و مناسب آن (مانند «أخر عقوبته» و«انصرف عن عذابه») است.

10 - گناه، هر چند بزرگ باشد در صورت توبه و استغفار از آن، قابل بخشش و غفران الهی است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ ... إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً

تذکر به غفران و رحمت الهی، پس از ردّ تهمت‌ها و افتراهای کافران بر پیامبر(ص) و قرآن، می‌تواند به منظور تشویق به توبه و استغفار و نوید به غفران و بخشش باشد.

11 - تشویق و ایجاد امید، از روش‌های قرآن برای هدایت و تربیت

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ ... إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً

12- «غفور» و «رحیم» از اسما و صفات خداوند

إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استغفار؛ افترا؛ اللّه؛ امید؛ تربیت؛ توبه؛ جهان؛ رحمت؛ رسالت؛ زمین؛ سرّ؛ عذاب؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ وحی؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 7]

وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا اَلرَّسُولِ یَأْکُلُ اَلطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی اَلْأَسْوٰاقِ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً (7)

7

و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ باید فرشته‌ای به سوی او نازل می‌شد تا همراه وی اخطار کننده باشد.

1 - تناول غذا، رفت و آمد و داد و ستد در بازار، ناسازگار با شأن رسالت و پیامبری از دیدگاه مشرکان و کافران

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ

2 - پیامبر(ص) همچون دیگر انسان‌ها، نیازمند به غذا و مناسبات اقتصادی با مردم

مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ

3 - پیامبر(ص)، در متن جامعۀ خویش بود و روابط نزدیک و همسان با مردم داشت.

یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ

4 - در پندار مشرکان، بشر بودن و همچون مردم عادی زیستن، ناسازگار با رسیدن به مقام نبوت و دریافت وحی از جانب خداوند

مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ

از اسم استفهام «مٰا» - که در این جا برای اظهار تعجب است - برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

5 - نزول فرشته‌ای برای همراهی با پیامبر(ص) جهت انذار مردمان، انتظار بی جای کافران

وَ قٰالُوا ... لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً

6 - نزول فرشته‌ای بر پیامبر(ص) برای همراهی با او در انذار مردمان، شرط کافران برای پذیرش رسالت پیامبر(ص)

لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً

7 - مشرکان صدراسلام، معتقد بودند که تنها فرشتگان می‌توانند واسطه میان خدا و بشر باشند و نه انسان.

قٰالُوا ... لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً

8 - انذار و اخطار به مردمان، از اهداف مهم و محوری رسالت پیامبر(ص)

لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً

این‌که کافران تنها مسألۀ انذار را به عنوان هدف و محور رسالت پیامبر(ص) و فرشتگان یادآور شدند، می‌تواند حاکی از مطلب یاد شده باشد.

9 - انجام رسالت الهی (انذار مردمان) در دیدگاه مشرکان، تنها در خور شأن فرشتگان است، نه در توان انسان.

وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ ... لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ

برداشت یاد شده، از آن جا است که مشرکان به خاطر غذا خوردن و رفت و آمد پیامبر(ص) در بازار، او را شایستۀ پیامبری نمی‌دانستند و خواستار نزول فرشته‌ای برای همیاری با آن حضرت بودند.

10 - حضور در متن جامعه و داشتن روابط نزدیک و همسان با مردم، امری ارزشمند و ستوده برای رهبران الهی و سازگار با مقام پیامبری

وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ ... لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بازار؛ بشر؛ خوردن؛ راه‌رفتن؛ غذا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نبوت؛خوردنی‌ها

[سوره الفرقان (25): آیه 8]

أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا وَ قٰالَ اَلظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً (8)

8

یا گنجی به طرف او افکنده می‌شد، یا برای او باغی می‌بود که از [محصولات] آن بهره‌مند می‌شد. و ستمکاران گفتند: شما جز از مردی جادو شده پیروی نمی‌کنید.

1 - فرود آمدن گنجی از آسمان برای پیامبر(ص) جهت تأمین زندگی او، انتظار بی‌جای مشرکان و کافران

وَ قٰالُوا ... أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ

انتظار کافران و مشرکان به فرود آمدن گنجی برای پیامبر(ص) - به قرینۀ سخن قبلی آنان که کار و داد و ستد در بازار را خلاف شأن پیامبری می‌دانستند - به منظور تأمین معاش آن حضرت بوده است.

2 - داشتن باغی پوشیده از درختان با ثمر برای تأمین نیازهای غذایی و معیشتی خویش، توقع بی‌جای مشرکان در بارۀ پیامبر(ص)

وَ قٰالُوا ... أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا

3 - ارائۀ معجزه‌ای محسوس و قابل رؤیت، توقع مشرکان از پیامبر(ص) جهت اثبات درستی ادعای نبوت خویش*

أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا

درخواست و انتظار فرود آمدن گنجی برای پیامبر(ص) و یا داشتن باغ‌های پرثمر - که امری محسوس و مملوس است - می‌تواند به این خاطر باشد که کافران، به دنبال معجزه‌ای محسوس و قابل رؤیت از پیامبر(ص) بودند.

4 - داشتن ثروتی بی نیاز کننده از هرگونه داد و ستد با مردم، و تأمین شدن نیازهای مادی از سوی خداوند و یا داشتن بوستانی پر ثمر، نشانۀ درستی ادعای پیامبری در دیدگاه کافران

أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا

5 - خودکفایی مالی و بی‌نیازی از تلاش اقتصادی، حداقل شرط پیامبری و کمترین شایستگی لازم برای احراز مقام نبوت، در دیدگاه سران کفر و شرک

أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا

برداشت یاد شده، از آن جا است که در آیۀ پیش آمده بود:

«کافران این نکته را القا کردند که پیامبر(ص) از نظر جسمی نباید نیازمند به تغذیه و داد و ستد اقتصادی باشد»؛ ولی در این آیه از آن نکته صرف‌نظر کردند و گفتند: «پیامبر باید از نظر

معیشتی و مالی خودکفا باشد».

6 - سحر زدگی، اتهام ظالمانۀ مشرکان به پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

7 - سران کفر و شرک، سازندگان تهمت و افترا بر پیامبر(ص) و تخریب‌گران افکار عمومی جامعۀ صدراسلام علیه آن حضرت بودند.

وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

از جملۀ «إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ ... ؛ پیروی نمی کنید مگر...» استفاده می‌شود که دو گروه در جامعه بودند: 1- گویندگان این سخن، 2- مخاطبان و پیروان. و به قرینۀ صفت «الظّٰالِمُونَ» می‌توان گفت که: «گویندگان از سران کفر و شرک بودند».

8 - مشرکان، مردمانی ستمگر

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

9 - هرگونه اتهام ناروا به پیامبر(ص)، ظلم است و اتهام زنندگان ظالم‌اند.

وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

10 - پیروان پیامبر(ص)، در پندار و بیان نکوهشگرانه و طعن‌آلود مشرکان، مردمانی نادان و دنباله‌رو فردی سحرزده

وَ قٰالُوا ... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

از لحن آیۀ شریفه، استفاده می‌شود که کافران، این سخن را از سر نکوهش و طعن می‌گفتند و چون پیروی از فردی سحرزده، امری غیر منطقی است، در حقیقت پیروان آن حضرت را، مردمانی نادان می‌پنداشتند.

11 - تحقیر و سرزنش، حربۀ مشرکان برای بازداشتن مردم از پیروی پیامبر(ص)

قٰالُوا ... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

12 - تهمت سحرزدگی، آخرین توجیه و حربۀ سران کفر و شرک علیه پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

سران کفر و شرک، به ترتیب چند تهمت و افترا را علیه پیامبر(ص) مطرح کردند که اولین آن، تهمت دروغ‌گویی به آن حضرت و خدشه در اصالت وحی بود. آخرین آن نیز تهمت سحرزدگی به ایشان بود. در تاریخ آمده است که گویندگان این سخن عتبة بن ربیعه، ابوسفیان و ... بوده‌اند که از سران شرک و کفر به شمار می‌آمدند. بنابراین آنچه در تاریخ آمده، مؤید دیگری برای برداشت یاد شده است.

13 - سران کفر و شرک، برای جلوگیری از نفوذ پیامبر(ص) و گسترش اسلام، از شیوه‌های گوناگون و شگردهای متنوع تبلیغی استفاده می‌کردند.

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ ... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

تهمت دروغ‌پردازی و سحرزدگی به پیامبر(ص) و ایراد و خرده‌گیری از ایشان، حاکی از گوناگونی شیوه‌ها و راه‌های مبارزۀ کافران با پیامبر(ص) و قرآن است. گفتنی است تعبیر «ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ ؛ برای تو مثل ها زده و توصیف‌ها کرده اند» در آیۀ بعد، مؤید همین برداشت است.

14 - قرآن، کتابی پرجاذبه و شگفت‌آور در نظر سران کفر وشرک

وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً

اسطوره خواندن قرآن و سحر دانستن آن از سوی سران کفر و شرک، گویای این نکته است که این کتاب الهی، همانند اسطوره، سحر و جادو، برای آنان جاذبه داشت.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ امامت؛ انبیاء؛ باغ؛ جهل؛ حس‌گرایی؛ خوردن؛ دشمنی؛ سحر؛ شرک؛ ظلم؛ قرآن؛ کفر؛ گنج؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معجزه؛ ملامت؛ نبوت

[سوره الفرقان (25): آیه 9]

اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ اَلْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً (9)

9

ببین که چگونه برای تو این مَثَل‌ها را زدند و گمراه شدند، از این رو نمی‌توانند راهی [به حقیقت]بیابند.

1 - خداوند، پیامبر(ص) را به اندیشه و تحلیل در چگونگی و شیوه‌های مخالفت و مبارزۀ سران کفر و شرک با قرآن و رسالت آن حضرت، فراخواند

اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ

2 - ضرورت اندیشه در چگونگی و شیوه‌های مخالفت و مبارزۀ سران کفر و شرک با قرآن و پیامبر اسلام(ص) و تحلیل عمیق آن برای رهبران جامعۀ اسلامی

اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ

3- کیفیت موضع‌گیری و شیوه‌های مبارزاتی سران کفر و شرک علیه قرآن و رسالت پیامبر(ص)، امری شگفت‌آور و در خور تأمل و اندیشیدن

اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ

«کَیْفَ» اسم استفهام است؛ و در آیه برای بیان تعجب به کار رفته است.

4 - گمراهیِ گریزناپذیر سران کفر و شرک،

پیامد برخوردهای عناد آلود و بهانه‌جویانۀ آنان با قرآن و پیامبر(ص)

إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ ... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً ... فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً

«فاء» در «فَضَلُّوا» برای سببیت و در «فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ» تفسیریه است؛ یعنی، برخوردهای عناد آلود کافران با پیامبر(ص) سبب گمراهی آنان بود و این گمراهی، موجب نیافتن راهی برای گریز از آن گردید.

5 - برخورد عناد آلود و بهانه‌جویانه با تعالیم آسمانی، در پی دارندۀ گمراهی هدایت‌ناپذیر و مانع دستیابی به حق

اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً

6 - سران کفر و شرک علی‌رغم به کار بردن شگردهای گوناگون تبلیغی علیه قرآن و پیامبر(ص)، از دستیابی به اهداف خود ناتوان و ناکام بودند.

إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ ... لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ ... إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً . اُنْظُرْ ... فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً

مقصود از ناتوانی در یافتن راه، می‌تواند ناتوانی از دستیابی به راه موفق و مؤثر برای پیگیری اهدافشان باشد؛ یعنی، «فلا یستطیعون سبیلا إلی إبطال أمرک ...».

7 - استفاده از شیوه‌های بهانه‌جویانه و دروغ علیه قرآن و پیامبر(ص)، شیوه‌ای ناموفق و ناکام

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ...

رَجُلاً مَسْحُوراً ... فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امامت؛ بهانه جویی؛ تفکر؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛ شکست؛ ضلالت؛ عجز؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نگاه؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 10]

تَبٰارَکَ اَلَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً (10)

10

بلندمرتبه و والاست آن [خدایی] که اگر بخواهد [در دنیا] بهتر از این را برای تو قرار می‌دهد: باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان باشد، و کاخ‌هایی برای تو پدید می‌آورد.

1- خدا، حقیقتی متعالی و بالاتر از هر چیز

تَبٰارَکَ الَّذِی

به توضیحات ذیل فیش‌های 1، 2 و 3 آیۀ اول مراجعه شود.

2 - خداوند، منشأ خیرات و برکات است.

تَبٰارَکَ الَّذِی

3 - خداوند، ذاتی پاینده و حقیقتی جایدان

تَبٰارَکَ الَّذِی

4 - خداوند، توانا بر مهیّا ساختن باغ‌هایی با نهرهای روان برای پیامبر(ص) به مراتب بهتر از آنچه که مشرکان توقع آن را برای پیامبر(ص) داشتند.

أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا ... تَبٰارَکَ الَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

5 - مشیت و خواست خداوند، قطعی و تخلف‌ناپذیر است.

إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ

6 - خداوند، توانا بر مهیّا ساختن قصرهایی با عظمت برای پیامبر(ص) به مراتب بهتر از آنچه که مشرکان توقع آن را برای پیامبر(ص) داشتند.

تَبٰارَکَ الَّذِی إِنْ شٰاءَ ... یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً

7 - وعدۀ خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر اعطای باغ‌هایی با نهرهای روان و قصرها در قیامت

إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ ... وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً

محتمل است آیۀ شریفه، ناظر به جهان آخرت باشد که در این صورت، اعطای باغ‌ها و قصرها به پیامبر(ص)، وعدۀ خداوند به آن حضرت خواهد بود.

8 - باغ‌ها و قصرهای بهشتی در قیامت، بهتر از نوع دنیایی آنها است.

إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ ... وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً

9 - تعلق نگرفتن مشیت خداوند بر برخورداری پیامبر(ص) از زندگی مرفه و کاخ نشینی

تَبٰارَکَ الَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً

10 - زندگی مرفه و کاخ‌نشینی، دور از شأن پیامبر(ص) و برخلاف مصلحت او بود.

تَبٰارَکَ الَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ ... وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً

با آن که خداوند قادر به اعطای بوستان‌های آباد و کاخ‌های متعدد به پیامبر(ص) است در عین حال به آن حضرت اعطا نفرمود و این می‌رساند که چنین کاری درخور شأن پیامبر(ص) - آن گونه که مشرکان و کافران فکر می‌کردند - و یا به مصلحت آن حضرت نبود.

11 - اعطای گنج و ثروت فراوان به پیامبر(ص)، بر خلاف حکمت الهی و مصلحت او بود.

أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ ... إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ ... وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً

خداوند در آیۀ شریفه، به انتظار کافران از پیامبر(ص) مبنی بر داشتن باغ‌های پرثمر پاسخ گفت؛ ولی نسبت به داشتن گنج و ثروت فراوان پاسخ نفرمود. از این نکته می‌توان استفاده کرد که داشتن گنج و ثروت بسیار بر خلاف حکمت الهی و مصلحت است و این امر، چنان روشن است که نیاز به پاسخ‌گویی ندارد.

12 - ساده‌زیستی و دوری از زندگی مرفّه و کاخ‌نشینی، زندگانی شایسته و بایسته برای رهبران جامعۀ اسلامی

أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ ... إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ ... وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امامت؛ باغ؛ برکت؛ جهان‌بینی؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ دنیا؛ قصر؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نهر؛ وعده

[سوره الفرقان (25): آیه 11]

بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً (11)

11

[مشکل آنان این نیست که می‌گویند،] بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده‌اند،[ازاین‌رو رسالت تو را نمی‌پذیرند،] و ما برای کسانی که قیامت را تکذیب کنند آتشی شعله‌ور آماده کرده‌ایم.

1 - تکذیب قیامت، عامل اصلی انکار رسالت پیامبر(ص) و قرآن کریم از سوی کافران و مشرکان

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ ... وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ ... بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ

«بَلْ» در «بَلْ کَذَّبُوا» برای اضراب انتقالی است؛ یعنی، انکار رسالت پیامبراسلام(ص) به‌خاطر غذا خوردن و داد و ستد آن حضرت در بازار نیست (اینها همه بهانه است)؛ بلکه به خاطر قبول نداشتن اصل معاد است.

2 - انکار و تکذیب معاد، بزرگ‌ترین جرم و گناه کافران و مشرکان صدراسلام

قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ افْتَرٰاهُ ... قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ ... بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ

وعدۀ عذاب دوزخ به کافران و مشرکان به خاطر تکذیب قیامت و نه دروغ‌پردازی و بهانه‌جویی‌های آنان، بیانگر مطلب یاد شده است.

3 - آتش بر افروخته و پرالتهاب دوزخ،

کیفر تکذیب قیامت

وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً

«سعیر»، به معنای آتش پرالتهاب و برافروخته است.

4 - انکار معاد، گناهی بزرگ و نابخشودنی

وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً

5 - «الساعة»، از نام‌های قیامت است.

کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ

6 - آتش جهنم، هم اکنون آماده و مهیّا است.*

وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً

آمدن فعل «أَعْتَدْنٰا» (آماده کردیم) به صورت فعل ماضی، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ الساعة؛ تکذیب؛ جهنم؛ شرک؛ قرآن؛ قیامت؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره الفرقان (25): آیه 12]

إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً (12)

12

هنگامی که [آتش] از مکانی دور آنان را ببیند، نعرۀ خشم و خروشی از آن می‌شنوند.

1 - تکذیب‌کنندگان قیامت، آوای خشمگین و جوش‌وخروش آتش جهنم را از دور در قیامت خواهند شنید.

إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً

«تغیظ»، به معنای شدت غضب و خشم و «زفیر»به‌معنای گرفتن سینه از شدت غم و به جوش و خروش افتادن است (برگرفته از لسان‌العرب و مفردات راغب).

2- آتش جهنم به هنگام دیدن تکذیب‌کنندگان قیامت از راه دور، به جوش و خروش آمده و فریاد خشمگینانه سرخواهد داد.

إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً

3- آتش جهنم، دارای نوعی ادراک و احساس

إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً

4 - کیفر و عذاب تکذیب‌کنندگان قیامت، بسیار شدید و هولناک خواهد بود.

سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً

صدای خشمگینانه و پرخروش آتش جهنم، با دیدن منکران معاد از راه دور، حاکی از شدت و هولناکی عذاب و کیفر است.

5 - معاد، جسمانی است.

إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً

6 - «قال أبوعبداللّه(ع) من مسیرة سنة؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خدا «إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ» ] فرمود: مکان بعید یعنی، از فاصله یک سال راه».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ تکذیب؛ جهنم؛ دوزخ؛ شعور؛ عذاب؛ غضب؛ قیامت؛ کیفر؛ معاد

[سوره الفرقان (25): آیه 13]

وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً (13)

13

و هنگامی که آنان در حالی که دست‌هایشان به گردن بسته شده است به جایی تنگ از آن افکنده شوند، در آن جا درخواست هلاکت می‌کنند.

1 - تکذیب کنندگان قیامت در حالی که به غل و زنجیر بسته شده‌اند، به جایگاهی تنگ در دوزخ افکنده خواهند شد.

وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ

«قرن»(ریشۀ «مُقَرَّنِینَ» ) در اصل به معنای ریسمانی است که چند شتر را به هم ببندند؛ ولی به قرینۀ آیۀ 49 سورۀ ابراهیم (وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ) می‌توان گفت:

مقصود غل و زنجیری است که به‌وسیلۀ آن، منکران معاد را به هم می‌بندند.

2 - افکنده شدن منکران قیامت به جهنم، همراه با تحقیر و اجبار است.

وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا

واژۀ «أُلْقُوا» (افکنده شوند) حاکی از اجباری و تحقیرآمیز بودن ورود به جهنم است.

3 - تکذیب‌کنندگان قیامت، به هنگام گرفتاری در تنگنای آتشین دوزخ، مرگ و نابودی خویش را خواهند خواست.

وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً

«ثبور» به معنای هلاکت است و «دعاء»(ریشۀ «دَعَوْا» ) به معنای خواندن با صدای بلند است و مقصود از «دَعَوْا» این است که تکذیب‌کنندگان قیامت، فریاد می‌کشند و مرگ را آرزو و طلب می‌کنند.

4 - آتش دوزخ برای منکران قیامت، بسیار زجرآور و طاقت فرسا خواهد بود.

دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً

درخواست هلاکت و مرگ در آتش دوزخ، حاکی از شدت دردناکی و طاقت سوزی آن آتش است.

5 - تکذیب‌کنندگان قیامت، در اعماق


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 257؛ نورالثقلین، ج 4، ص 7، ح 25.

دوزخ و در دورترین مکان آتشین جای دارند.

دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً

برداشت یاد شده، از اسم اشارۀ «هُنٰالِکَ» - که برای اشاره به مکان دور وضع شده است - استفاده گردید.

6 - «إنّ رسول‌اللّه(ص) سئل عن قول اللّه «وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ» قال: و الذی نفسی بیده إنّهم لیستکرهون فی النّار کما یستکره الوَتَد فی الحائط؛ (1)

از رسول خدا(ص) در بارۀ سخن خدا «إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً ...» سؤال شد؟ فرمود: قسم به کسی که جانم در دست او است آنان با اکراه و فشار در جهنم جای داده می‌شوند؛ همان گونه که میخ با فشار در دیوار کوبیده می‌شود».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ تکذیب؛ جهنم؛ عذاب؛ غل؛ قیامت؛ مرگ

[سوره الفرقان (25): آیه 14]

لاٰ تَدْعُوا اَلْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ اُدْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً (14)

14

[به آنان گفته می‌شود:] امروز یک بار درخواست هلاکت نکنید، بلکه بسیار درخواست هلاکت کنید.

1 - درخواست تکذیب کنندگان قیامت برای مرگ و هلاکت خویش، بی‌نتیجه بوده و آنان برای همیشه در آتش خشمگین جهنم خواهند سوخت.

بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ ... لاٰ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً

«وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً» کنایه از این است که چون درخواست کافران برای مرگ و یا نجات، پذیرفته نمی‌شود و باید تا ابد در آتش بسوزند. از این رو از روی استهزا به آنان گفته می‌شود:

بسیار درخواست هلاکت[و یا نجات] کنید.

2 - تکذیب‌کنندگان قیامت، علاوه بر گرفتاری به کیفر جسمانی (سوختن)، به کیفر روانی (تحقیر و استهزا) نیز مبتلا خواهند شد.

وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً ... لاٰ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً

جمله‌های «لاٰ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً» «وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً» برای تحقیر و استهزا است.

3 - جهنّم، دارای انواع عذاب سخت و طاقت فرسا برای تکذیب‌گران قیامت

لاٰ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 240؛ نورالثقلین، ج 4، ص 8، ح 27.

این‌که به کافران گفته می‌شود:«درخواست هلاکت رای بسیار تکرار کنند» می‌تواند به این سبب باشد که چون عذاب الهی کافران، متعدد و گوناگون است. پس باید آنان برای هر یک از آنها، درخواست مرگ کنند.


کلیدواژه‌ها:

استغاثه؛ استهزاء؛ تکذیب؛ جهنم؛ زندگی؛ عذاب؛ قیامت؛ مرگ

[سوره الفرقان (25): آیه 15]

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ اَلْخُلْدِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ کٰانَتْ لَهُمْ جَزٰاءً وَ مَصِیراً (15)

15

بگو: آیا این [آتش شعله‌ور] بهتر است یا بهشت جاودانی که به تقواپیشگان وعده داده شده و پاداش و سرانجام آنان است؟

1 - پیامبر(ص) وظیفه‌دار فراخوانی مردمان به اندیشه و مقایسه میان فرجام کافران و تقواپیشگان

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ

2 - بهشت، جاودانه است و متقین در آن جاویدان‌اند.

أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ

جاودانگی تقواپیشگان، از وعده‌ای که خداوند به آنان برای دخول در بهشت جاوید داده است، استفاده می‌شود و در واقع این سخن، کنایه از جاوید بودن خود متقین در بهشت است.

3 - زندگی در بهشت جاویدان، وعدۀ خداوند به تقواپیشگان

جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ

4 - بهشت جاودان، پاداش و سر انجام تقواپیشگان

جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کٰانَتْ لَهُمْ جَزٰاءً وَ مَصِیراً

5 - تقواپیشگی، عامل دستیابی به بهشت جاودان و سرانجامی خوش و برتر

جَنَّةُ الْخُلْدِ ... وَ مَصِیراً

از پاداش قرارگرفتن بهشت برای متقین، استفاده می‌شود که بهشت را به بهای تلاش می‌دهند نه به بهانه و این تلاش - به قرینۀ وصف «متقین» - تقواپیشگی است.

6 - زندگی در بهشت جاودان، بهترین و برترین زندگی و سرانجام برای انسان

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ ... جَزٰاءً وَ مَصِیراً

7 - سنجش و مقایسه بین فرجام دو

اندیشه و رفتار، بهترین روش برای گزینش اندیشه و رفتاری درست و برتر

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ

8 - انسان، موجودی نیکوگزین و در اندیشۀ به دست آوردن بهترین‌ها

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ

خداوند، مردم را به گزینش بهترین راه و روش زندگی، با مقایسه میان دو نوع طرز تفکر و روش زیستن، فراخوانده است. این فراخوانی، گویای این نکته است که گزینش بهترین و برترین، امری طبیعی و مشترک میان همۀ انسان‌ها است.

9 - طرح سؤال و پرسش، روشی برای برانگیختن اندیشه و تفکر، در شناخت بهتر حقایق الهی و گزینش بهترین عقیده‌ها و رفتارها

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ

10 - تلاش برای سوق دادن انسان‌ها به بهشت و نجات آنان از ابتلای به آتش جهنم، از هدف‌های پیامبران الهی

قُلْ أَ ذٰلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تربیت؛ تفکر؛ تقوا؛ جهنم؛ حق؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ زندگی؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ وعده؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 16]

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً (16)

16

جاودانه هر چه بخواهند در آن جا برایشان [فراهم] است. [این]وعده‌ای است بر عهدۀ پروردگارت که درخواست شدنی است.

1 - برای متقین، در جایگاه ابدی‌شان (بهشت) هر آنچه را که بخواهند آماده است.

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ

2 - متقین، در بهشت موعود خویش همواره جاودان خواهند بود.

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ

3 - تأمین تمامی خواسته‌های متقین در بهشت جاویدان، وعدۀ تخلف‌ناپذیر و متعهدانۀ خداوند به آنان

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً

4 - تأمین خواسته‌های متقین در بهشت، برخاسته از ربوبیت خداوند

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً

5 - بهشت جاویدان، تنها جایی است که تمامی خواسته‌ها و تمایلات بشر در آن تأمین و ارضا خواهد شد.

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ

این وعده که: «تمامی خواسته های متقین در بهشت تأمین می شود (نه در دنیا)» بیانگر برداشت یاد شده است.

6 - تحقق وعدۀ الهی بر تأمین تمامی خواسته‌ها در بهشت جاویدان، انتظار و توقع متقین از خداوند

لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً

«مسؤل»؛ یعنی، کسی که مورد سؤال و مطالبۀ مستحقان و حق‌داران است و در آیۀ شریفه - به قرینۀ مقام - مقصود این است که متقین، می‌توانند توقع و انتظار داشته باشند که خداوند به وعدۀ خود عمل کند.

7 - متقین، مردمانی دور اندیش و در پی حیات جاودانه

أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ خٰالِدِینَ کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ وَعْداً مَسْؤُلاً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ تقوا؛ حیات؛ خلافت الهی؛ رب/اسما و صفات؛ وعده

[سوره الفرقان (25): آیه 17]

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا اَلسَّبِیلَ (17)

17

و روزی که [خدا] آنان را با آنچه جز خدا می‌پرستند محشور می‌کند، پس [به معبودان]می‌گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود گمراه شدند؟

1 - در روز قیامت، مشرکان به همراه معبودهای خویش، محشور خواهند شد.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

2 - خداوند در روز رستاخیز، خواستار پاسخ‌گویی معبودهای مشرکان در بارۀ علت گمراهی مشرکان و نقش آنان در این گمراهی

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ

3 - همۀ انسان‌ها، بندۀ خدا هستند ولو به

آن معتقد و معترف نباشند.

أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی

خداوند مشرکانی را که معبودهای گوناگونی می‌پرستند بندگان خود خوانده است (عبادی).

4 - پرستیدن غیر خدا، گمراهی است.

أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ

5 - اسلام و عقیده به توحید، تنها راه صحیح و عقیدۀ درست برای ره‌پویان طریق حق و حقیقت

أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ

اطلاق واژۀ «السَّبِیلَ» (راه) بر راه حق و درست - که مشرکان از آن دور شده و آن را گم کرده‌اند - بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ الهة؛ انسان؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حق؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضلالت؛عبادت

[سوره الفرقان (25): آیه 18]

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ مٰا کٰانَ یَنْبَغِی لَنٰا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا اَلذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً (18)

18

می‌گویند: منزّهی تو! برای ما سزاوار نبود که در برابر تو [برای پرستش خود]پیروانی برگیریم، ولی تو اینان و پدرانشان را کامیاب کردی تا این‌که یاد تو را فراموش کردند و قومی هلاک شده گشتند.

1 - اعتراف معبودهای مشرکان در روز رستاخیز و در پیشگاه خداوند، به منزه بودن او از داشتن هر گونه شریک

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

2- تسبیح وتنزیه خدا، از آداب سخن گفتن با او

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

3 - معبودهای مشرکان در روز رستاخیز، اظهار می‌دارند که حقِ برگرفتن پیروانی در مقابل خدا را نداشته‌اند.

قٰالُوا سُبْحٰانَکَ مٰا کٰانَ یَنْبَغِی لَنٰا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیٰاءَ

4 - معبودهای مشرکان در قیامت، خود را از داشتن هر گونه نقشی در گمراهی مشرکان، تبرئه کرده و آن را تکذیب

خواهند کرد.

أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ مٰا کٰانَ یَنْبَغِی لَنٰا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیٰاءَ

5 - اظهار شگفتی و اعلام انزجار معبودهای مشرکان در قیامت، از معبود قرار گرفتنشان از سوی مشرکان و یا نقش داشتن آنان در گمراهی آنان

فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبٰادِی هٰؤُلاٰءِ ... قٰالُوا سُبْحٰانَکَ

جملۀ «سُبْحٰانَکَ» و یا «سبحان الله» در دو مورد به کار می‌رود: 1- آن‌گاه که سخن شگفت‌آوری شنیده شود و شنونده بخواهد اظهار شگفتی کند. 2- آن‌گاه که عمل یا سخنی بسیار زشت و ناروایی به شنونده نسبت داده شود و شنونده بخواهد از آن اعلان برائت و اظهار انزجار کند (برگرفته از لسان‌العرب). در برداشت یاد شده هر دو معنا لحاظ شده است.

6 - معبودهای مشرکان در پاسخ به سؤال خداوند در قیامت، عامل انحراف و گمراهی مشرکان را، برخورداری آنان و پدرانشان از رفاه بسیار و از یاد بردن خدا خواهند دانست.

وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ

«لٰکِنْ» - که در استدراک به کار می‌رود - در آیۀ شریفه برای ردّ این اتهام است که معبودها در گمراهی مشرکان مؤثر بودند و نیز برای بیان علت‌های واقعی این انحراف است که در این آیه، به دو عامل اشاره شده است: 1- رفاه که موجب فراموشی خدا است (متّعتهم...الذکر). 2- رفتار هلاکت‌بار آنان (و کانوا قوماً بوراً).

7 - برخورداری خانواده از رفاه بسیار، زمینه‌ساز انحراف عقیدتی - رفتاری فرزندان

وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ

8 - رفاه بسیار، زمینه‌ساز از یاد بردن خدا و غفلت از تعالیم قرآن

وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ

مقصود از «الذِّکْرَ» در آیۀ شریفه، هم می‌تواند یاد خدا باشد و هم قرآن؛ زیرا «ذکر» یکی از نام‌های قرآن است.

9 - تمامی امکانات زندگی دنیایی انسان، داده‌های خداوند است.

وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ

برداشت فوق، از آن جا است که برخورداری انسان‌ها از امکانات زندگی، به خدا نسبت داده شده است.

10 - معبودهای مشرکان در روز رستاخیز، عامل انحراف مشرکان را، کردار و رفتار هلاکت‌بار خود آنان معرفی خواهند کرد.

وَ لٰکِنْ ... وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً

«بور»یا جمع «بائر»به معنای هالک و یا مصدر به معنای هلاک است. در صورت دوم، صفت بودن آن برای «قَوْماً» ، از باب مبالغه خواهد بود.

11 - گمراهان (مشرکان و...)، خود عامل اصلی گمراهی خویش‌اند.

أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ ... وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً

12 - جامعۀ بی‌خبر از تعالیم دینی و از یادبرندۀ خدا، در معرض هلاکت و محکوم به نابودی است.

حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً

از تقدم جملۀ «حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ» بر «کٰانُوا قَوْماً بُوراً» و ارتباط میان آن دو، برداشت یاد شده استفاده شده است.

13 - رفتار و کردار خود انسان‌ها، تعیین کنندۀ سرنوشت آنان در قیامت

أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ ... أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ ... وَ لٰکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً

14 - شمول و فراگیری نعمت و روزی خداوند در دنیا برای همۀ انسان‌ها، حتی مشرکان و کافران

مَتَّعْتَهُمْ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کٰانُوا قَوْماً بُوراً


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ الهة؛ تسبیح؛ تولی؛ جامعه؛ دوستی؛ ذکر؛ رفاه؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ فرزند؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ نعمت؛ نیاکان؛ ولایت

[سوره الفرقان (25): آیه 19]

فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمٰا تَقُولُونَ فَمٰا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً وَ لاٰ نَصْراً وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذٰاباً کَبِیراً (19)

19

اینک [معبودان شما] سخن شما را تکذیب کردند، پس نه می‌توانید [عذاب را از خود]بگردانید و نه کمکی بگیرید؛ و هر کس از شما ستم کند عذابی بزرگ به او می‌چشانیم.

1 - ادعای مشرکان در بارۀ وجود معبودهایی جز خداوند، مورد تکذیب شدید خود معبودهای آنها در قیامت

فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمٰا تَقُولُونَ

برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: 1- فاعل «کذبوا» معبودها و مخاطب «کم»مشرکان‌اند. 2- آنچه مشرکان ادعای آن را دارند - که مورد تکذیب معبودهایشان قرار خواهد گرفت - ممکن است دو چیز باشد: 1- وجود معبودهای متعدد، به جز خداوند. 2- گمراه شدن آنان به دست معبودهایشان که از سؤال و پاسخ خدا و معبودها - که در آیات قبل آمد - به دست می‌آید.

2 - ادعای مشرکان در بارۀ نقش داشتن معبودهایشان در گمراهی آنان، مورد تکذیب همان معبودها در قیامت

فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمٰا تَقُولُونَ

3 - مشرکان در قیامت، ناتوان از دفاع از خویش در برابر عذاب الهی و یافتن هرگونه یار و ناصری برای خود

فَمٰا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً وَ لاٰ نَصْراً

4 - چشیدن عذاب بزرگ الهی، کیفر حتمی ستم‌کاران

وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذٰاباً کَبِیراً

5 - کفر و شرک، ظلم است.

وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذٰاباً کَبِیراً

مخاطب «مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ» کافران و مشرکان‌اند که خداوند آنان را ستم‌کار دانسته است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ الهة؛ تکذیب؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عبادت؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر

[سوره الفرقان (25): آیه 20]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ اَلطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی اَلْأَسْوٰاقِ وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً (20)

20

و پیش از تو هیچ یک از پیامبران را نفرستادیم مگر این‌که آنان هم قطعاً غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند، و بعضی از شما را وسیلۀ آزمایش بعضی دیگر قرار دادیم. آیا صبر می‌کنید؟ و پروردگار تو همواره بیناست.

1 - همۀ پیامبران الهی چونان دیگر انسان‌ها، نیازمند به تناول غذا و داد و ستد با مردم

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ

2 - همۀ پیامبران در متن جامعۀ خویش و دارای روابط نزدیک با مردم بودند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ

3 - همانندی زندگی همۀ پیامبران با دیگر مردمان در نیازمندی‌ها و نیز در کیفیت تأمین آنها، از سنت‌های خداوند

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ

4 - خداوند، برخی از مردمان را با برخی دیگر می‌آزماید.

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً

یکی از کاربردهای اصلی واژۀ «فِتْنَةً» در معنای آزمایش و امتحان است.

5 - گزینش پیامبران از میان انسان‌ها و با ویژگی‌های انسانی، وسیلۀ آزمایش و امتحان مردمان

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْوٰاقِ وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً

جملۀ «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ ...» رد اعتراض مشرکان است که چرا پیامبر(ص) مانند دیگر مردمان غذا تناول می‌کند و در بازار به داد و ستد مشغول می‌شود.

بنابراین جملۀ «وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً» می‌تواند ناظر به همین مطلب باشد که خدا، با فرستادن پیامبران از میان خود مردم، آنان را مورد آزمون قرار داده است.

6 - خداوند، مسلمانان صدراسلام را، به‌وسیلۀ کارشکنی و دشمنی مشرکان و کافران در بوتۀ آزمایش قرار داد.

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ

با توجه به این‌که آیۀ شریفه در مکّه نازل گردیده است و مؤمنان در آن شهر بسیار مورد شکنجه و آزار قرار داشتند و نیز آیه در صدد دلداری به پیامبر(ص) و مؤمنان است، می‌توان گفت که مقصود از «بَعْضَکُمْ» مسلمانان‌اند.

7 - شکیبا سازی و توانمند کردن روحیۀ مردمان، فلسفۀ آزمایش آنان از سوی خداوند

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ

جملۀ «أَ تَصْبِرُونَ» پس از ذکر «فِتْنَةً» ، همانند «أیکم»بعد از«ابتلاء»(در آیۀ «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» ) است که در مقام بیان فلسفۀ مطلب یاد شده در عبارت پیشین می‌باشد.

8 - صبر، رمز موفقیت انسان در برابر آزمایش الهی

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ

9 - انسان‌ها، وظیفه‌دار صبر و شکیبایی دربرابر آزمایش‌های الهی

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ

استفهام در جملۀ «أَ تَصْبِرُونَ» استفهام حقیقی نیست؛ بلکه در معنای«امر»به کار رفته است.

10 - خداوند، بر همه چیز بصیر و بینا است.

وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً

11 - دلداری خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان، در برابر کارشکنی‌ها و حق

ناپذیری کافران و مشرکان

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً

یادآوری بصیرت و بینایی خداوند، به پیامبر(ص) پس از یاد کردن از مشرکان و آزمایش شدن آنان، می‌تواند برای دلجویی از پیامبر(ص) و مؤمنان باشد.

12 - آزمایش‌های خداوند، برای به دست آوردن آگاهی و علم به وضعیت انسان‌ها نیست.

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً

یادآوری بصیرت و بینایی خداوند - پس از یاد کرد امتحان شدن مردم - بیانگر آن است که هر چند، آزمون‌ها برای اطلاع از وضعیت شیء انجام می‌گیرد؛ ولی آزمونهای الهی به خاطر آگاه بودن قبلی او بر همه چیز، بدان منظور انجام می‌گیرد.

13 - انتخاب پیامبران از میان انسان‌ها و با ویژگی‌های انسانی، برخاسته از بصیرت و بینایی همه جانبۀ خداوند بر احوال و نیازهای انسان‌ها

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ ...

وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً

14 - آزمایش انسان‌ها برای توانمند ساختن روحیۀ آنها، به اقتضای ربوبیت خدا و ناشی از بصیرت و بینایی او به احوال آنان

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً

15 - توجه و اعتقاد به بصیرت و بینا بودن خداوند به احوال بندگان، برانگیزندۀ آدمی به صبر و شکیبایی

وَ جَعَلْنٰا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً

جملۀ «وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً» می‌تواند برای تحریک و تشویق مردم به صبر و شکیبایی باشد.

16- «رب»و «بصیر»از اسما و صفات خداوند

وَ کٰانَ رَبُّکَ بَصِیراً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بازار؛ برگزیدگی؛ بشر؛ بصیر/اسما و صفات؛ حق؛ خوردن؛ دشمنی؛ دلداری؛ راه رفتن؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سنت؛ شرک؛ صبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نبوت؛ خوردنی‌ها

[سوره الفرقان (25): آیه 21]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا لَقَدِ اِسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً (21)

21

و آنان که به لقای ما امید ندارند، گفتند: باید فرشتگان بر ما نازل می‌شدند یا پروردگارمان را می‌دیدیم. حقّا که خودشان را بسیار بزرگ شمردند و سخت سرکشی کردند.

1 - منکران ملاقات با خدا (معاد)، در صدراسلام، معترضانه خواستار نزول ملائکه بر خویش و رؤیت آنها بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ

«رجاء» به معنای امید؛ و در جملۀ «لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا» کنایه از انکار است؛ بنابر این «لاٰ یَرْجُونَ ...»، یعنی قیامت را انکار می‌کنند و انتظار و روبه‌رو شدن با جزای الهی را ندارند.

2 - مشرکان، نزول فرشتگان وحی را بر خویش و رؤیت آنها را، شرط ایمان به خدای یکتا و پذیرش نبوت پیامبر(ص) قرار دادند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ

3 - قیامت، روز ملاقات انسان‌ها با خدا

لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا

4 - مشرکان صدراسلام، منکر نزول ملائکه بر پیامبر(ص) بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ

از این‌که مشرکان، اعتراض می‌کردند که چرا فرشتۀ وحی به طور مستقیم بر خود آنان فرود نمی‌آید؟ می‌توان به دست آورد که آنان، در صدد این بودند که اصل نزول فرشتۀ وحی بر پیامبر(ص) را زیر سؤال ببرند و آن را انکار کنند. گفتنی است:

آیۀ 7 سورۀ «حجر» مؤید همین برداشت است (لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ).

5 - رؤیت پروردگار، شرط دیگر مشرکان و منکران معاد برای ایمان آوردن به خدای یکتا و پذیرش نبوت پیامبر(ص)

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا

6 - مشرکان، معتقد به جسمانیت خدا و قابل مشاهده بودن او

أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا

7 - مشرکان، مردمانی حس‌گرا در عقیده و اندیشه و منکر حقایق ماورای محسوسات

أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا

8 - انکار معاد و عقیده به نبودن مجازات الهی برای انسان، مانع پذیرش رسالت پیامبر(ص) و عقیده به توحید از سوی مشرکان

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا

توصیف مشرکان به منکران «لقاء الله» در آغاز کلام، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که اگر مشرکان خواستار نزول فرشتگان وحی بر خود و رؤیت خدا هستند، این خواسته، ناشی از حقیقت خواهی آنان نیست؛ بلکه به خاطر عقیده‌مند نبودن آنان به معاد و انکار مجازات الهی می‌باشد.

9 - منکران معاد، گرفتار خود بزرگ بینی و استکبار در درون جان خویش

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ

10 - درخواست نزول ملائکه برای خویش و رؤیت خداوند از سوی منکران معاد، برخاسته از روحیۀ استکباری و خود برتربینی آنان

لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ

11 - درخواست نزول ملائکه برای خویش و رؤیت خداوند از سوی منکران معاد، برخاسته از روح طغیان و سرکشی در وجود آنان

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً

12 - منکران معاد، مردمانی سخت سرکش و طغیانگراند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً

13 - روحیۀ خود برتر بینی و خوی تجاوزگری، از موانع پذیرفتن حق و ایمان آوردن

لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً

14 - خود برتربینی، زمینه‌ساز خوی طغیان و تجاوزگری *

لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً

از تقدم ذکری موضوع «استکبار»بر مسألۀ «طغیان و تجاوزگری»، می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

15- «رب»از اسما و صفات خداوند

أَوْ نَریٰ رَبَّنٰا


کلیدواژه‌ها:

استکبار؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ تکبر؛ تکذیب؛ توحید؛ حس‌گرایی؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ طغیان؛ قیامت؛ کیفر؛ لقاء اللّه محمّد(ص)؛ معاد؛ ملائکه؛ نبوت

[سوره الفرقان (25): آیه 22]

یَوْمَ یَرَوْنَ اَلْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً (22)

22

روزی که فرشتگان را می‌بینند، آن روز برای مجرمان نویدی نخواهد بود، و[فرشتگان به مجرمان] می‌گویند: [از رحمت خدا]ممنوع و محرومید.

1 - روزی که خواستۀ مشرکان مجرم و منکران معاد مبنی بر نزول فرشتگان بر ایشان، تحقق یابد، روزی تلخ و ناخوشایند برای آنان خواهد بود.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاٰئِکَةُ ...

یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ

2 - منکران معاد، هنگام مرگ ملائکه را مشاهده خواهند کرد.

قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ

مراد از «یَوْمَ» در آیۀ شریفه، هم می‌تواند هنگام مرگ و هم می‌تواند روز قیامت باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

3 - منکران معاد، در روز رستاخیز ملائکه را مشاهده خواهند کرد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ

4 - منکران معاد، مردمانی تبه‌کار و مجرم

اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ

5 - منکران معاد، با مشاهدۀ ملائکه در قیامت، از آنان درخواست خواهند کرد که متعرض ایشان نشده و اقدامی علیه آنان انجام ندهند.

یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ ... وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً

«حِجْراً مَحْجُوراً» سخنی است که عرب به هنگام روبه‌رو شدن با دشمن و یا هجوم بلا و حوادث هولناک می‌گوید و مقصود اصلی در این کلام، امان خواستن و پناه بردن است.

6 - وحشت مجرمان از ملائکه به هنگام رو در رویی با آنها، به هنگام مرگ و روز رستاخیز

یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً

7 - ملائکه هنگام روبه‌رو شدن با منکران معاد در قیامت، به آنان خواهند گفت که شما از غفران الهی و بهشت محرومید.

یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً

فاعل «یَقُولُونَ» می‌تواند ملائکه و «حِجْراً مَحْجُوراً» نیز مقول قول ایشان باشد. در این صورت، مقصود از این کلام، اعلام محرومیت و ممنوعیت منکران معاد از غفران الهی و بهشت است.

8 - تهدید شدن منکران قیامت و جرم پیشگان، به عذاب قهر الهی در قیامت

اَلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا ... لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً

9 - جرم پیشگی و تبه‌کاری، موجب محرومیت از غفران و رحمت الهی

لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً

10 - «عن أبی‌جعفر(ع) قال: إذا أراد اللّه قبض روح الکافر، قال: یا ملک الموت انطلق أنت و أعوانک إلی عدوّی ...

فاقبض روحه حتّی تکُبّه فی النّار ... فإذا بلغت الحلقوم ضربت الملائکة وجهه و دُبُره ... و ذلک قوله «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً» ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: زمانی که خداوند ارادۀ قبض روح کافر را کند، به ملک الموت امر می‌نماید که تو و یارانت به سوی دشمن من بروید... پس بگیر روحش را تا آنکه او را به روی در آتش افکنی ... آن هنگام که جان او به گلو می‌رسد، ملائکه بر صورت و پشت او می‌زنند ... و این سخن خداوند است: «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاٰئِکَةَ لاٰ بُشْریٰ یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احتضار؛ اللّه؛ امنیت؛ بشارت؛ بهشت؛ ترس؛ تهدید؛ رحمت؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ معاد؛ مغفرت؛ ملائکه

[سوره الفرقان (25): آیه 23]

وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً (23)

23

و به هر کاری که [به عنوان کار نیک] انجام داده‌اند می‌پردازیم و آن را غباری پراکنده می‌سازیم.

1 - خداوند، تمامی اعمال و رفتار مجرمان و منکران معاد را، در روز رستاخیز محاسبه و رسیدگی خواهد کرد.

وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً


1) 1) . اختصاص منسوب به شیخ مفید، ص 359؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 317، ح 99.

فعل «قَدِمْنٰا» در آیۀ شریفه - طبق نظر مفسران - به معنای «قصدنا»، «عمدنا»(قصد و آهنگ [کاری] کردیم) است و مقصود از آن، پرداختن به حساب اعمال مجرمان و بررسی آنها می‌باشد.

2 - کفر و انکار معاد، موجب حبط و بی‌ثمر شدن اعمال نیک آدمی

وَ قٰالَ الَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا...

وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً

«هَبٰاءً» به معنای ذرات بسیار ریزی است که در حال عادی دیده نمی‌شود و تنها به وقت تابش نور آفتاب، از روزنه‌ای به داخل مکان تاریک مشاهده می‌گردد و «مَنْثُوراً» اسم مفعول از مادۀ «نثر»و به معنای پراکنده شده است. این تعبیر، حاکی از بی‌ارزش بودن اعمال نیک مجرمان است که چون گرد و غبار پراکنده، هیچ ارزش و خاصیتی نداشته و حبط خواهد شد.

3 - سرنوشت هر کسی در روز رستاخیز، درگرو اعمال او خواهد بود.

وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً

4 - ایمان، شرط ارزشمندی و اثر بخشی اعمال نیک در روز رستاخیز

وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ حبط؛ حسابرسی؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ معاد

[سوره الفرقان (25): آیه 24]

أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً (24)

24

بهشتیان در آن روز قرارگاهشان بهتر و استراحتگاه نیمروزی‌شان نیکوتر است.

1 - بهشتیان، دارای برترین جایگاه و نیکوترین محل برای استراحت نیمروزی

أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً

«مَقِیلاً» اسم مکان از ماده «قیلولة» است و «قیلوله»به معنای استراحت میان روز می‌باشد؛ بنابر این،«مقیل»، یعنی در آسایشگاه و محل استراحت نیمروزی.

2 - متقین، برخوردار از برترین جایگاه و نیکوترین آسایشگاه در بهشت

أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ... أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً

آیۀ شریفه جایگاه اهل بهشت و برخورداری‌های آنان را، در برابر مجرمان مشخص کرده است؛ اما این‌که بهشتیان چه کسانی‌اند، در این آیه از آنان یاد نشده است؛ ولی در آیۀ 15 اهل بهشت به «متقین»توصیف شده است. ارتباط میان این دو آیه، گویای برداشت یاد شده است.

3 - بهشت، برترین جایگاه و نیکوترین آسایشگاه

أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب الجنه؛ بهشت؛ تقوا

[سوره الفرقان (25): آیه 25]

وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ اَلسَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ اَلْمَلاٰئِکَةُ تَنْزِیلاً (25)

25

و [یاد کن] روزی را که آسمانِ پوشیده از ابر می‌شکافد و فرشتگان چنان که باید فرود می‌آیند.

1 - شکافته شدن آسمان، در قیامت و نزول فرشتگان از آن، حادثه‌ای در خور تأمل و یاد و یادآوری

وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ الْمَلاٰئِکَةُ تَنْزِیلاً

«یَوْمَ» در «یَوْمَ تَشَقَّقُ ...» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکر یوم تشقق السماء...».

2 - آسمان قیامت، پیش از نزول فرشتگان، پوشیده از ابر است.

وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ

«با»در «بِالْغَمٰامِ» برای ملابست و «بِالْغَمٰامِ» حال برای «السَّمٰاءُ» است؛ مثل «رکب الأمیر بسلاحه؛ امیر همراه سلاحش بر مرکب خود سوار شد».

3 - آسمان، جایگاه فرشتگان

وَ یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمٰاءُ بِالْغَمٰامِ وَ نُزِّلَ الْمَلاٰئِکَةُ

4 - فرشتگان، کارگزاران الهی در قیامت

وَ نُزِّلَ الْمَلاٰئِکَةُ تَنْزِیلاً

«تَنْزِیلاً» مفعول مطلق برای «نُزِّلَ» و به منظور بیان نزولی خاص و شگفت‌آور می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ابر؛ ذکر؛ قیامت؛ ملائکه

[سوره الفرقان (25): آیه 26]

اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ وَ کٰانَ یَوْماً عَلَی اَلْکٰافِرِینَ عَسِیراً (26)

26

آن روز فرمانرواییِ به حقّ از آنِ [خدای]رحمان است و بر کافران روزی دشوار خواهد بود.

1 - قیامت، روز ظهور حقانیت و حاکمیت مطلق خداوند رحمان

اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ

«الْحَقُّ» صفت برای «الْمُلْکُ» است و این کلمه، یا به معنای

ثابت است؛ زیرا در روز قیامت، همۀ حاکمیت‌ها از بین خواهد رفت و تنها حاکمیت و پادشاهی خدا پایدار خواهد ماند و یا در برابر باطل قرار دارد و به معنای شیء حقیقت‌دار و مطابق واقع است؛ چرا که در روز رستاخیز، روشن خواهد شد که پادشاهی و حاکمیت حقیقی از آنِ خدا است. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال دوم است.

2 - قیامت، عرصۀ ظهور حاکمیت پایدار خدای رحمان

اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ

3 - قیامت، روز جلوۀ رحمانیت خداوند

اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ

برداشت فوق، از اختصاص به ذکر یافتن وصف «رحمن» برای خداوند در عرصۀ قیامت به دست می‌آید.

4 - قیامت، روزی سخت و ناگوار بر کافران

وَ کٰانَ یَوْماً عَلَی الْکٰافِرِینَ عَسِیراً

5 - کفر، عامل سختی و تنگنایی در جهان آخرت

کٰانَ یَوْماً عَلَی الْکٰافِرِینَ عَسِیراً

6 - کافران در قیامت، محروم از رحمت خداوند

اَلْمُلْکُ ... لِلرَّحْمٰنِ وَ کٰانَ یَوْماً عَلَی الْکٰافِرِینَ عَسِیراً

یادآوری سختی قیامت برای کافران، با آن که پیش از آن رحمانیت خداوند مطرح گردیده است، گویای مطلب یاد شده است.

7 - «رحمن» از اسما و صفات خداوند

اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمٰنِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ رحمت؛ سختی؛ قیامت؛ کفر

[سوره الفرقان (25): آیه 27]

وَ یَوْمَ یَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِیلاً (27)

27

و روزی که ستمکار دست‌های خود را [به حسرت] به دندان می‌گزد، می‌گوید:

ای کاش با پیامبر راهی برگرفته بودم.

1 - ستم‌گران در قیامت، از عملکرد خویش به شدت پشیمان خواهند بود.

وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ

جملۀ «یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ ؛ ستم کار دو دست خویش به

دندان گزد» از کنایات است و به قرینۀ سیاق آیه، این جمله کنایه از پشیمانی و حسرت می‌باشد. گفتنی است تعدیۀ فعل «یَعَضُّ» به وسیلۀ «عَلیٰ» - با آن که خود از افعال متعدی است - برای تأکید مضمون آن فعل است؛ یعنی، پشیمانی آنان بسیار شدید خواهد بود.

2 - وضعیت تأسف‌بار ظالمان در قیامت و واکنش آنان در آن روز، شایان یاد و یادآوری

وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ

«یَوْمَ» مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکر یوم یعض الظالم ...».

3- ستم‌گران، در روز رستاخیز، از نپیمودن راه پیامبر(ص) و دوری از روش او، به شدت پشیمان و متأسف خواهند بود.

اَلظّٰالِمُ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

4 - نپیمودن راه پیامبر(ص) و دوری از روش او، مایۀ تأسف و ندامت در قیامت

یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

5 - نپیمودن راه پیامبر(ص) و دوری از روش آن حضرت، ظلم است.

اَلظّٰالِمُ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

برداشت فوق، از آن جا است که افرادی که راه پیامبر(ص) را نپیمودند، ظالم معرفی شده‌اند.

6 - راه و روش پیامبر(ص)، تنها راه و روش صحیح برای زندگی بشر و جز آن، بیراهه خواهد بود.

یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

ندامت و تأسف شدید ظالمان از نپیمودن راه پیامبر(ص)، حکایت می‌کند که تنها راه پیامبر(ص) راهی است صحیح که در آن پشیمانی و تأسف نیست و همۀ راه‌ها جز راه او، بیراهه است.

7 - پیامبران، ارائه دهندۀ راه و روش زندگی سعادتمندانه

یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

8 - رستگاری اخروی مردمان، در گرو سیر و سلوک درست آنها در دنیاست.

یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

9 - انسان در انتخاب راه و روش زندگی و عقیده و دیانت، مختار است.

یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً

این‌که ظالمان عمل نپیمودن راه پیامبر(ص) را به خود نسبت می‌دهند (اتخذت...) و از این کار اظهار پشیمانی و تأسف می‌کنند، حاکی از مطلب یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انبیاء؛ انسان؛ دست؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ رستگاری؛ زندگی؛ ظلم؛ عمل؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ ندامت؛هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 28]

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً (28)

28

ای وای بر من! کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم.

1 - اظهار تأسف و ناراحتی شدید ستم‌گران در قیامت، از دوستی با افراد ناباب در دنیا

اَلظّٰالِمُ ... یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً

«خلیل» به معنای صدیق و دوست است.

2 - دوستی با افراد ناباب، دارای تأثیر سوء بر عقیده و رفتار انسان و مؤثر در سرنوشت او

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً

3 - نقش مؤثر دوست در شکل‌گیری افکار و عقاید و رفتار و سلوک آدمی

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً

4 - دوستی با افراد ناباب، موجب تأسف و پشیمانی شدید در روز قیامت

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ جامعه؛ دوستی؛ ظلم؛ قضا و قدر؛ ندامت

[سوره الفرقان (25): آیه 29]

لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ اَلذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً (29)

29

بی‌گمان، او مرا از قرآن پس از آن که به دستم رسید گمراه کرد، و شیطان انسان را [پس از گمراهی،]بی یاور رها می‌کند.

1- ظالمان در روزرستاخیز، دوستان‌ناباب را عامل گمراهی خود خواهند شمرد.

وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ ... لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً . لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی

2 - دوستی و نزدیکی با افراد ناباب، عامل غفلت و دوری از تعالیم بیدارگر قرآن

لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی

مقصود از «الذِّکْرِ» به قرینۀ آیۀ بعد - که از مهجور شدن قرآن و فراموش شدن آن در میان جامعه سخن می‌گوید - و نیز به این دلیل که یکی از نام‌های قرآن، «ذکر»است، قرآن می‌باشد.

3 - ذکر، از نام‌های قرآن کریم

لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ

4 - قرآن‌کریم مایۀ‌بیداری وهشیاری‌انسان

لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ

تعبیر از قرآن به «ذکر» - که به معنای یاد و یادآوری است - مشعر به نکتۀ یاد شده است.

5 - دوستی با افراد ناباب، دارای تأثیر سوء در رفتار و عقیدۀ انسان و مؤثر در سرنوشت او

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً. لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی

6 - شیطان، درافکنندۀ آدمی به پست‌ترین مراتب ذلت و خواری

وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً

«خذول»صیغۀ مبالغه از ماده «خذلان»است؛ یعنی، شدیدترین مرحلۀ خواری.

7 - شیطان، عامل جدا شدن آدمی از راه انبیا، دوستی با افراد ناباب و گمراهی

یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً . یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً. لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ ... وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً

8 - دوست ناباب، چونان شیطان است.

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً . لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ ... وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً

جملۀ «وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ ...» می‌تواند دنبالۀ سخن ظالمان باشد و مقصود از «شیطان»ابلیس نباشد؛ بلکه نامی باشد که ظالمان برای دوستان ناباب و گمراه‌گر خود انتخاب کرده باشند؛ زیرا عمل گمراهی، کار شیطان است و هر کس چنین کاری را انجام دهد، همچون شیطان خواهد بود.

9 - جدایی از راه پیامبران، دوستی با افراد ناباب و بیگانه شدن با تعالیم قرآن، موجب درافتادن به ورطۀ خواری و نهایت ذلت

یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً . لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ ... وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انسان؛ تشبیهات؛ دوستی؛ ذکر/قرآن؛ ذلت؛ شیطان؛ ضلالت؛ ظلم؛ علم؛ غفلت؛ قرآن؛ قضا و قدر

[سوره الفرقان (25): آیه 30]

وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً (30)

30

و پیامبر می‌گوید: پروردگارا، قوم من این قرآن را متروک گذاشتند.

1 - شکوۀ پیامبر(ص) به پیشگاه خداوند از مردم عصر خویش (کافران شهر مکّه)، به خاطر متروک و مهجور ساختن قرآن کریم

وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

در این‌که شکوائیۀ پیامبر(ص) در این دنیا است و یا در آخرت؟ دو احتمال وجود دارد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است که مطابق نظر بیشتر مفسران می‌باشد. گفتنی است واژۀ «مهجور» به معنای متروک ورها شده است.

2 - شکوۀ پیامبر(ص) به پیشگاه خداوند در قیامت، از مردم عصر خویش به خاطر متروک و مهجور ساختن قرآن

وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

3 - قرآن کریم، آن چنان که شایستۀ آن بود در میان مسلمانان صدراسلام (نیمۀ اول بعثت)، مورد بهره‌برداری قرار نگرفت و حق آن ادا نشد.

وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

4 - مهجور ساختن و خارج کردن قرآن از صحنۀ زندگی، عملی است که مورد شکوۀ پیامبر(ص) در پیشگاه خداوند قرار خواهد گرفت.

وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

5 - مسلمانان، وظیفه‌دار به صحنه آوردن و فهم صحیح قرآن و عمل به تعالیم آن.

یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

تردیدی نیست که مهجور و متروک ساختن قرآن، مربوط به ظاهر آن نیست؛ بلکه مقصود، تأمل نکردن در معارف آن و نشناختن و عمل نکردن به تعالیم آن است. از این رو آیات بسیاری از قرآن، انسان‌ها را به تفکر در قرآن و عمل به آموزه‌های آن، فرا خوانده است.

6 - قرآن، کتابی است با عظمت و مؤمنان وظیفه‌دار حراست از حرمت و منزلت آن

وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

اسم اشارۀ «هٰذَا» در «هٰذَا الْقُرْآنَ» - که بر تعظیم و تفخیم دلالت دارد - بیانگر برداشت یاد شده است.

7- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

وَ قٰالَ الرَّسُولُ یٰا رَبِّ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ ایمان؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ قرآن؛ قریش؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت

[سوره الفرقان (25): آیه 31]

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ اَلْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً (31)

31

و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از مجرمان قرار دادیم؛ و کافی است که پروردگارت راهنما و یاری کننده باشد.

1 - تمامی انبیای الهی، همواره در انجام رسالتشان، مواجه با دشمنانی بودند.

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ

2 - دشمنان پیامبران، همواره از قشر مجرمان و تبه‌کاران بودند.

لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ

3 - خداوند، بی مدد دیگران، یاوری کافی برای انسان در زندگی و تأمین کنندۀ نیازهای هدایتی او

وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً

4 - دلداری و وعدۀ خداوند به پیامبر(ص) و مؤمنان، مبنی بر نصرت و راهبری آنان در برابر دشمنانشان

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً

آیۀ شریفه، با بیان وضعیت پیامبران در انجام رسالتشان - که همواره بادشمنان تبه‌کار مواجه بودند - می‌تواند درصدد تعقیب دو هدف باشد: 1- دلجویی از پیامبر(ص) و مؤمنان در برابر کارشکنی‌های دشمنان آنان. 2- تشویق پیامبر(ص) و مؤمنان به صبر و پایداری در راه خدا.

5 - تشویق پیامبر(ص) و مؤمنان از سوی خدا، به صبر و پایداری در برابر دشمنان تبه‌کارشان همچون انبیای گذشته

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً

6 - پیامبران الهی، الگو و مظهر صبر و پایداری در برابر دشمنان حق ستیز و تبه‌کار

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً

7 - تفکر در تاریخ پیامبران و صبر و پایداری آنان در برابر دشمنانشان، نیروبخش و تقویت کنندۀ روح مقاومت است.

وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً

8 - ربوبیت خداوند، مقتضی راهبری پیامبر(ص) و مؤمنان و نصرت و یاری آنان

وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً

9- «رب»،«هادی» و «نصیر»از اسما و صفات خداوند

وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ هٰادِیاً وَ نَصِیراً


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسوه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ دشمنی؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ صبر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وعده؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 32]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ اَلْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً (32)

32

و آنان که کفر ورزیده‌اند، گفتند: چرا قرآن یکباره بر او نازل نشده است؟ این گونه[قرآن را به تدریج نازل می‌کنیم]تا دلت را به وسیلۀ آن استوار گردانیم، و آن را چنان‌که باید مرتّب ساختیم.

1 - تدریجی نازل شدن قرآن، بهانه و دستاویز کافران برای مخالفت با آن

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً

مجموعۀ اشیای به هم پیوسته و بدون فاصله از هم را «جُمْلَةً» گویند. بنابراین «جُمْلَةً» در آیۀ شریفه، به معنای «مجتمعا» (باهم و دسته‌جمعی) می‌باشد (مفردات راغب).

2 - دسته‌جمعی و به یکباره نازل نشدن آیات قرآن بر پیامبر(ص)، دلیل وحی نبودن آن در دیدگاه کافران صدراسلام

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً

3 - قرآن، نامی شناخته شده در عصر نزول برای مجموعۀ آیات نازل شده

لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً

4 - اطمینان قلب و آرامش خاطر یافتن پیامبر(ص)، فلسفۀ تدریجی نازل شدن قرآن کریم

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ

5 - پیامبر(ص)، نیازمند به تقویت روحی

و امداد الهی در انجام مسؤولیت خطیر پیامبری

کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ

6 - آیات قرآن، در عین تدریجی و با فاصله نازل شدن آنها، دارای بهترین نظم و انسجام

کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً

«ترتیل» مصدر «رتلنا» و از ریشۀ «رتل»(به معنای نظم و ترتیب زیبا و منسجم) است.

7 - ترسیم و ارائۀ آموزه‌های دین به صورت تدریجی و متناسب با شرایط و نیازها، روشی مؤثر و کارآمد در هدایت و تربیت

کَذٰلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِیلاً

برداشت یاد شده از آن جا است که قرآن کریم - که برای هدایت و تربیت انسان است - به صورت تدریجی و متناسب با شرایط و نیازها نازل شده بود.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ بهانه‌جویی؛ تربیت؛ ترتیل؛ تکذیب؛ تلاوت؛ رسالت؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وحی؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 33]

وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً (33)

33

و برای تو هیچ مَثَلی نمی‌آورند مگر این‌که ما حقّ و بهترین تفسیر را برای تو می‌آوریم.

1 - کافران، با استفاده از مثل‌های باطل و ترسیم غیر واقعی چهرۀ پیامبر(ص) به مبارزه علیه اسلام برخاسته بودند.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ

«مثل»هم به معنای «حجت»و«حدیث»(سخنانی در بارۀ اثبات چیزی) و هم به معنای«صفت»(توصیف چیزی) آمده است (قاموس المحیط). مقصود از آن در آیۀ شریفه، مجموعۀ سخنانی است که کافران در توصیف پیامبر(ص) و به منظور خدشه دارکردن چهرۀ منور آن حضرت می‌گفتند که در آیات پیش از آنها یاد شده است. گفتنی است قید باطل بودن مثل‌ها، از قرینۀ مقابلۀ جملۀ «لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ» با جملۀ «إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ» استفاده شده است.

2 - خداوند در برابر هر یک از مثل‌های باطل و توصیف‌های غیر واقعی کافران علیه پیامبر(ص)، سخن حق و موضع درست را به آن حضرت می‌آموخت.

وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ

3 - خداوند، در برابر مثل‌های باطل و

توصیف‌های غیر واقعی کافران علیه پیامبر(ص)، بهترین راه کشف حقیقت و تفسیر جریان حق و باطل را به آن حضرت ارائه می‌کرد.

وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً

4 - تعالیم دین و قرآن، حاوی بهترین راه کشف حقیقت و تفسیر درست جریان حق و باطل

إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً

5 - ارائۀ راه حق و تفسیر حقیقت، در برابر سخنان باطل و شبهه انگیز، شیوۀ پسندیده در تبلیغ و ارائۀ تعالیم دین

وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً

6 - خداوند، همواره حامی پیامبر(ص) در برابر بهانه تراشی‌ها و سخنان شبهه آلود و باطل کفار و دشمنان

وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باطل؛ بهانه جویی؛ تبلیغ؛ تفسیر؛ حق؛ دشمنی؛ دین؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 34]

اَلَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً (34)

34

آنان که به رو در افتاده به سوی جهنّم رانده می‌شوند، بدترین جایگاه را دارند و گمراه‌ترین [مردم]اند.

1- کافران معاند پیامبر(ص)، در قیامت به رو در افتاده به سوی جهنم برده خواهند شد.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... الَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ

2 - کافران مخالف قرآن و پیامبر(ص) در قیامت، در اوج ذلت و خواری محشور خواهند شد.

اَلَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ

محشور شدن کافران، در حالی که به رو افتاده و به سوی جهنم سوق داده می‌شوند، حاکی از برخورد بسیار تحقیرآمیز با آنان است.

3 - کافران معاند پیامبر(ص)، دارای شوم‌ترین جایگاه و گمراه‌ترین مردم‌اند.

اَلَّذِینَ ... أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً

4 - کسانی که در قیامت به رو در افتاده به سوی جهنم سوق داده می‌شوند، دارای

شوم‌ترین جایگاه و گمراه‌ترین مردم‌اند.

اَلَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ إِلیٰ جَهَنَّمَ أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً

«الَّذِینَ» مبتدا و جملۀ «أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً ...» خبر آن می‌باشد.

5 - راه کفر و ستیزه‌جویی با پیامبر(ص) و تعالیم قرآن، بدترین گمراهی است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أُوْلٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلاً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ جهنم؛ حشر و نشر؛ دشمنی؛ ذلت؛ صورت؛ ضلالت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الفرقان (25): آیه 35]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً (35)

35

و همانا ما به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را همراه و یاور او قرار دادیم.

1 - موسی(ع)، از پیامبران دارای کتاب و شریعت مستقل از جانب خداوند

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ

دریافت کتاب آسمانی، حاکی از دریافت شریعت مستقل و جدا از شریعت سابق است.

2 - هارون، برگزیدۀ خداوند برای معاونت و یاری موسی(ع) در امر رسالت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً

«وزیر» - که از واژۀ «وزر»(به معنای ثقل) گرفته شده است - بر شخصی اطلاق می‌شود که بارسنگین مسؤولیت پادشاه را بر دوش می‌گیرد و نقش مشاور او را دارد و با رأی خود او را کمک می‌کند (قاموس المحیط).

3 - هارون، برادر موسی(ع) بود.

أَخٰاهُ هٰارُونَ

4 - موسی(ع) در انجام رسالت الهی‌اش، درگیر با دشواری‌های بسیار و توانفرسا و نیازمند به یار و یاوری همچون هارون بود.

وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً

5 - رسالت و مسؤولیت اصلی هدایت و رهبری جامعه بر دوش موسی(ع) بود و هارون تنها نقش معاونت و مشاورت او را بر عهده داشت.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً

در آیه، موسی(ع) به عنوان دریافت‌کنندۀ کتاب و شریعت، و برادرش هارون، تنها به عنوان معاون و مشاور او معرفی گردیده است.

6 - هارون، شخصیتی شایسته و توانا برای هم فکری و هم‌گامی با برادرش موسی(ع) در رهبری و هدایت مردم

وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ انبیاء؛ تورات؛ موسی(ع)؛ وزارت؛ هارون(ع)

[سوره الفرقان (25): آیه 36]

فَقُلْنَا اِذْهَبٰا إِلَی اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً (36)

36

پس گفتیم: هر دو به سوی قومی که آیات ما را تکذیب کرده‌اند بروید؛ پس آنان را از ریشه برکَندیم.

1 - موسی و هارون(ع) به فرمان خداوند، برای هدایت فرعون و قوم او، به جانب آنان فرستاده شدند.

فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

مقصود از «الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا» فرعون و قوم او (قبطیان) است.

2 - هارون، شریک و همتای موسی(ع) در امر رسالت و تبلیغ

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً. فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

3 - فرعون و قوم او، دعوت موسی و هارون(ع) را نپذیرفته و آیات و معجزات الهی را تکذیب کردند.

فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً

4 - خداوند، فرعون و قومش را به خاطر تکذیب آیات الهی، دچار هلاکتی سخت کرد.

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً

«تدمیر»(مصدر «دمرنا») به معنای هلاک و نابود کردن است و «تَدْمِیراً» - که مفعول مطلق برای «دمرنا»است - برای تأکید معنای هلاکت است.

5 - هلاکت فرعون و قومش، پس از اتمام حجت خدا با آنان بود.

فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً

6 - تکذیب آیات خداوند و نپذیرفتن دعوت انبیا، در پی‌دارندۀ سقوط و نابودی است.

فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جامعه؛ فرعون؛ کیفر؛ موسی(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 37]

وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّٰا کَذَّبُوا اَلرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً (37)

37

و قوم نوح را آن‌گاه که پیامبران را تکذیب کردند غرق نمودیم، و آنان را برای مردم آیتی [عبرت‌انگیز] قرار دادیم، و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.

1 - خداوند، قوم نوح را به خاطر تکذیب رسالت نوح(ع)، در میان امواج آب و توفان، غرق ساخت.

وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّٰا کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ

2 - پیامبران الهی، دارای جهت و هدفی واحداند و تکذیب هر پیامبری، به منزلۀ تکذیب همۀ آنان است.

کَذَّبُوا الرُّسُلَ

جمع آمدن «رسل» - با آن که قوم نوح، تنها رسالت نوح(ع) را تکذیب کردند - می‌تواند به این اعتبار باشد که تکذیب هر پیامبری، به منزلۀ تکذیب همۀ پیامبران الهی است.

3 - برانگیخته شدن پیامبرانی در میان جوامع پیش از جامعۀ نوح(ع)

کَذَّبُوا الرُّسُلَ

جمع آمدن «رسل» می‌تواند به لحاظ مجموعۀ پیامبران الهی پیش از نوح(ع) باشد.

4 - خداوند، غرق کردن قوم نوح را در آب، از نشانه‌های قدرت خود و درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.

أَغْرَقْنٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً

مقصود از «آیَةً» در این جا، ممکن است معنای لغوی آن (علامت و نشانه) و یا به معنای موعظه و عبرت باشد.

5 - هلاکت تکذیب کنندگان پیامبران الهی با خشم و قهر الهی، از نشانه‌های قدرت

خدا و درس عبرتی برای همۀ مردمان

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً . وَ قَوْمَ نُوحٍ ...

أَغْرَقْنٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً

6 - خداوند، برای ستم‌گران عذابی دردناک مهیّا ساخته است.

وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً

7 - تکذیب آیات و رسولان الهی، ظلم است و تکذیب کنندگان، مردمانی ظالم‌اند.

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... کَذَّبُوا الرُّسُلَ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً

مراد از «الظالمین» در آیه همان تکذیب کنندگان آیات الهی و انبیا هستند.

8 - تکذیب کنندگان آیات و رسولان الهی، علاوه‌بر هلاکت‌دنیوی، درآخرت نیز دچار عذابی دردناک و رنج آور خواهند شد.

اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ ... کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً

9 - ظلم، درپی‌دارندۀ هلاکت دنیوی و عذاب دردناک اخروی

وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً

مقصود از «ظالمین»همان تکذیب کنندگان آیات الهی و انبیا هستند. بنابراین آمدن اسم ظاهر به جای ضمیر (همه)، بیان کنندۀ این است که علت هلاکت دنیوی و عذاب اخروی تکذیبگران، ظلم آنها بوده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ غرق؛ قوم نوح؛ کفر؛ نوح(ع)

[سوره الفرقان (25): آیه 38]

وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ اَلرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً (38)

38

و قوم عاد و ثمود و اهل «رس» و نسل‌های بسیاری را در آن میان [هلاک کردیم].

1 - خداوند، قوم عاد، ثمود و اصحاب رسّ را به خاطر تکذیب آیات و رسولان الهی درهم شکست و نابود ساخت.

وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً

نصب کلمه‌های «عٰاداً» ، «ثَمُودَ» و «أَصْحٰابَ الرَّسِّ» به وسیلۀ فعلی محذوف مانند «دمرنا»و «أهلکنا»می‌باشد. گفتنی است علت هلاکت اقوام یاد شده، همان تکذیب است که در آیات قبل در بارۀ فرعونیان و قوم نوح آمده بود.

2 - قوم عاد، ثمود و اصحاب رسّ، مردمانی ظالم و ستمگر و گرفتار عذاب دردناک الهی در قیامت

وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً . وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ

3 - اقوام و امت‌های بسیاری از عصر نوح تا زمان اصحاب رسّ به خاطر تکذیب آیات الهی و پیامبران، دچار هلاکت و نابودی شدند.

وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً

«قرن»(مفرد «قرون») به مجموعه افرادی که در یک عصر زندگی می‌کنند، گفته می‌شود.

4 - ظهور و سقوط امت‌های فراون و فراموش شده در تاریخ (از عصر نوح تا زمان اصحاب رسّ)

وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً

5 - «عن ابن عباس قال: کان رسول اللّه(ص) إذا انتهی إلی مَعْدبن عدنان أمسک ثمّ یقول: کذب النسّابون، قال اللّه تعالی: «وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً» ؛ (1)

ابن عباس گوید: رسول خدا(ص) وقتی به معدبن عدنان (یکی از اجداد خود) می‌رسید، توقف می‌کرد و سپس می‌فرمود:

نسّابه‌ها دروغ می‌گویند. خدای تعالی می‌فرماید: «وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً» ؛ یعنی، نسل‌های زیادی در فاصلۀ عاد و ثمود و اصحاب رسّ بودند که به هلاکت رسیدند».

6 - «عن یعقوبَ بن إبراهیم ... قال سمعت أباالحسن موسی بن جعفر(ع) و سأله رجل عن أصحاب الرسّ ... فقال: کانا رسّین: أمّا أحدهما فلیس الذی ذکره اللّه فی کتابه ...

و أما الذین ذکرهم الله فی کتابه فهم قوم کان لهم نهر یدعی الرس ... هو نهر بمنقطع آذربایجان و هو بین حدّ أرمنیة و آذربایجان ... فبعثت الله إلیهم ثلاثین نبیا فقتلوهم جمیعا... ؛ (2)

یعقوب بن ابراهیم ... گوید: شنیدم که مردی از امام موسی‌بن‌جعفر(ع) دربارۀ اصحاب رسّ پرسید؟ امام فرمود:

اصحاب رسّ دو گروه بودند: یکی از آن دو گروه را خداوند در کتاب خود یاد نکرده است ... اما آنان را که خدا در کتاب خود، یاد فرموده، قومی بودند که نهری داشتند که «رسّ» خوانده می‌شد و آن نهری بود در مرز آذربایجان و آن مرز بین ارمنستان و آذربایجان بود... خداوند سی پیغمبر برای آنان فرستاد و همه را کشتند...».

7 - «عن جمیل عن أبی‌عبداللّه(ع) قال:

دخلت امرأة مع مولاة لها علی أبی‌عبداللّه(ع) فقالت: ما تقول فی اللّواتی مع اللّواتی؟ قال: هنّ فی النّار ... فقالت ألیس هذا فی کتاب اللّه؟ قال بلی . قالت أین هو؟ قال قوله «وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ» فهنّ الرسّیّات؛ (3)

جمیل گوید: زنی همراه کنیزش بر امام صادق(ع) وارد شد و


1) 1) . الدرالمنثور، ج 6، ص 259؛ بحارالأنوار، ج 15، ص 105، ح 49.

2) 2) . قصص الأنبیاء راوندی، ص 96، ح 89؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 153، ح 14.

3) 3) . تفسیرقمی، ج 2، ص 113؛ نورالثقلین، ج 4، ص 19، ح 61.

دربارۀ هم جنس بازی زنان (مساحقه) سؤال نمود.

حضرت فرمود: آنان در آتش خواهند بود ... آن زن پرسید: این حکم در قرآن یافت می‌شود؟ حضرت فرمود: آری. پرسید: در کجای قرآن؟ فرمود: سخن خداوند که می‌فرماید: «وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ» و عمل این زنان [همان عمل] اصحاب رسّ است».

8 - «عن الحسین بن علیّ(ع) قال: أتی علیَّ‌بن أبی‌طالب رجل ... فقال یا أمیرالمؤمنین أخبرنی عن أصحاب الرسّ ... فقال له علیّ(ع) ... إنّهم کانوا قوماً یعبدون شجرة صنوبرة یقال لها شاه درخت ... و إنّما سمّوا أصحاب الرسّ لأنّهم رسّوا نبیّهم فی الأرض ...فلمّا طال کفرهم باللّه عزّوجلّ ... بعث اللّه عزّوجلّ إلیهم نبیّاً من بنی‌إسرائیل ... و أجمع رأیهم علی قتله ...فقال اللّه عزّوجلّ ... لأجعلنهم عبرة و نکالا للعالمین فلم یرعهم ... إلّا بریح عاصف شدیدة الحمرة...و أظلّتهم سحابة سوداء فألقت علیهم کالقُبّة جَمْراً تلتهب فذابت أبدانهم فی النّار ... ؛ (1)

از امام حسین‌بن‌علی(ع) روایت شده است: مردی نزد علی(ع) آمد ...عرض کرد: ای امیرمؤمنان! مرا از اصحاب «رسّ»خبر ده ... حضرت به او فرمود: ... آنان قومی بودند که درخت صنوبری را - که به آن شاه درخت می‌گفتند - پرستش می‌کردند ... و آنان را بدان سبب اصحاب «رسّ» نامیده‌اند که پیامبر خود را در زمینی دفن کردند ... و چون کفر آنان به خدا طول کشید ... خدای - عزّوجلّ - پیغمبری از بنی‌اسرائیل را به سوی آنان فرستاد ... و آنان بالاتفاق بر کشتن آن پیغمبر نظر دادند ... پس خدای - عزّوجلّ - فرمود: آنان را مایۀ عبرت و تنبه عالمیان قرار می‌دهم ... پس آنان را به وسیلۀ تندبادی به شدت قرمز رنگ ترسانید ... و ابری سیاه بر سر آنان سایه افکند و سنگی را که آتش از آن شعله می‌کشید، مانند خیمه‌ای بر سر آنان افکند و بدن‌های آنان در آتش ذوب گردید».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اصحاب رس؛ امت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ ظلم؛ عذاب؛ فرزند؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ کیفر؛ محمّد(ص)

[سوره الفرقان (25): آیه 39]

وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ اَلْأَمْثٰالَ وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً (39)

39

و برای همه مَثَل‌ها زدیم و همه را آن گونه که باید هلاک نمودیم.

1- خداوند، پیش از هلاک نمودن فرعونیان، قوم نوح، عاد، ثمود و اصحاب رسّ، با ارائۀ مثل‌های روشنگر، حجت را بر آنان تمام کرده بود.

فَقُلْنَا اذْهَبٰا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... وَ قَوْمَ نُوحٍ ... وَ


1) 1) . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 205، تا 208، ح1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 16، ح 58.

عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ ... وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ الْأَمْثٰالَ

2 - ارائۀ مثل، روش کاربردی پیامبران الهی در تبیین معارف و حقایق برای هدایت مردمان

وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ الْأَمْثٰالَ

3 - همۀ مردمان عاد، ثمود، اصحاب رسّ و مردم دوران‌های بین اقوام یاد شده، به خاطر تکذیب آیات خدا و رسولان او، درهم شکسته و نابود شدند.

وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً

«تتبیر»(مصدر «تَبَّرْنٰا» ) به معنای درهم شکستن و هلاک کردن است (لسان‌العرب).

4 - هلاکت و نابودی اقوام و ملت‌ها از سوی خداوند، همواره پس از اتمام حجت و ارائۀ طریق بوده است.

وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ الْأَمْثٰالَ وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اصحاب رس؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تکذیب؛ عبرت؛ قرآن؛ قوم ثمود؛ قوم عاد؛ قوم نوح؛ مثلهای قرآن؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 40]

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ اَلسَّوْءِ أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً (40)

40

و اینان قطعاً بر آن شهری که باران بلا بر آن بارانده شد گذشته‌اند، آیا آن را ندیده‌اند؟ [چرا،]ولی انتظار برانگیخته شدن [پس از مرگ] را ندارند.

1 - مردم مکّه، آثار به جا مانده از شهر هلاکت‌زده قوم لوط را می‌دیدند و از آن شهر گذر می‌کردند.

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ

فعل «أَتَوْا» به خاطر متعدی شدنش به «عَلَی» متضمن معنای «مروا» است. ضمیر «أَتَوْا» مربوط به مردم مکه و مقصود از «قریة»در آیۀ شریفه، دیار قوم لوط است.

2 - شهر قوم لوط نه چندان دور از شهر مکه و قابل دسترسی برای مردم آن‌جا

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ

3 - شهر قوم لوط، به وسیلۀ بارانی از سنگ گل، به ویرانه‌ای تبدیل شد.

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ

آنچه به صورت باران بر قوم لوط بارید - به قرینۀ آیات دیگر از جمله آیۀ 82 سورۀ «هود» (وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهٰا حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ) - سنگ گل و کلوخ بود.

4 - آثار و بقایایی از شهر ویران شدۀ قوم لوط، تا عصر بعثت پیامبر(ص) بر جای مانده بود.

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ

5 - مشرکان،علی‌رغم مشاهدۀ بقایای شهر ویران‌شدۀ قوم لوط، ازآن عبرت نگرفتند.

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا

استفهام در «أَ فَلَمْ یَکُونُوا» انکاری و برای توبیخ است؛ یعنی، آنان آثار به جا مانده از قوم هلاک شدۀ لوط را دیدند؛ ولی از آن عبرت نگرفتند.

6 - آثار به جای مانده از شهرها و تمدن‌های نابود شده از عذاب الهی، درس عبرتی برای همۀ نسل‌ها

وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا

7 - مشرکان، هیچ اعتقادی به روز رستاخیز و انتظار کیفر و پاداش الهی در آن روز را نداشته‌اند.

بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً

8 - ناباوری مشرکان به حیات اخروی، و عدم انتظار برانگیخته شدن در رستاخیز عامل عبرت نگرفتن آنان از سرگذشت شوم اقوام پیشین چون قوم لوط

أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً

«بَلْ» برای اضراب است؛ یعنی، این طور نیست که آنان به خاطر ندیدن آثار به جا مانده از قوم هلاک شدۀ لوط، از آن عبرت نگرفته‌اند بلکه چون آنان اعتقاد به روز رستاخیز و انتظار برانگیخته شدن را ندارند از چنین حادثه‌ای عبرت نیاموخته‌اند.

9 - توجه و اعتقاد به حیات اخروی، برانگیزانندۀ آدمی به عبرت گرفتن از سرگذشت هلاکت‌بار اقوام پیشین و تصحیح رفتار خویش

أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً

10 - «عن أبی‌جعفر(ع) قال: و أمّا القریة «الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ» فهی سَدُوم قریة قوم لوط أمطراللّه علیهم حجارة من سجیّل ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: قریه‌ای که خداوند، بارانِ «سوء» را بر آنان باراند، «سدوم»؛ یعنی، قریۀ قوم لوط بود که خدا بارانی از «سجیل»(سجیل معرّب سنگ گل) برآنان بارانید».


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ آخرت؛ امید؛ باران؛ پاداش؛ تکذیب؛ ذکر؛ زندگی؛ سدوم/سرزمین؛ سنگ؛ شرک؛ عبرت؛ عذاب؛ قریه؛ قوم لوط؛ قیامت؛ کیفر؛ مصیبت؛ مکه


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 114؛ نورالثقلین، ج 4، ص 20، ح 65.

[سوره الفرقان (25): آیه 41]

وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا اَلَّذِی بَعَثَ اَللّٰهُ رَسُولاً (41)

41

و هنگامی که تو را می‌بینند فقط مسخره‌ات می‌کنند [و می‌گویند:] آیا این است آن کسی که خدا او را [به عنوان]پیامبر برانگیخته است؟

1- مشرکان، به هنگام مشاهدۀ پیامبر(ص) او را به مسخره می‌گرفتند.

وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً

2 - رفتار تحقیرآمیز مشرکان نسبت به پیامبر(ص)، به هنگام مشاهدۀ آن حضرت

وَ إِذٰا رَأَوْکَ ... أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً

اسم اشارۀ «هٰذَا» در تحقیر استعمال شده است.

3 - تمسخر و تحقیر، شیوۀ دایمی مشرکان برای مبارزه با پیامبر(ص)

وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً

برداشت یاد شده، با توجه به وجود حصر در آیۀ شریفه است.

4 - رسالت انسان از سوی خداوند، امری غیر قابل قبول از دیدگاه مشرکان

أَ هٰذَا الَّذِی بَعَثَ اللّٰهُ رَسُولاً

استفهام در «أَ هٰذَا» انکاری و برای اظهار ناباوری آمده است.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ بشر؛ رسالت؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ نبوت

[سوره الفرقان (25): آیه 42]

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً (42)

42

راستی اگر بر [عبادت]معبودانمان ایستادگی نمی‌کردیم، نزدیک بود ما را از[پرستش] آنها منحرف کند. به زودی، آن‌گاه که عذاب را می‌بینند، خواهند دانست چه کسی گمراه‌تر است.

1 - اعتراف مشرکان، به تأثیر تلاش هدایت‌گرانۀ پیامبر(ص) تا مرز متزلزل شدن پایه‌های عقاید شرک آلودشان

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا

2 - ایستادگی و مقاومت شدید مشرکان در برابر دعوت و هدایت پیامبر(ص)

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا

3 - لجاجت و روح حق ناپذیری مشرکان، مانع از تأثیر نهایی دعوت و هدایت پیامبر(ص) در آنان بود.

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا

مقاومت و ایستادگی در برابر دعوت به حق پیامبر(ص)، معنایی جز لجاجت و عناد ندارد.

4 - مشرکان صدر اسلام، به معبودهای متعددی اعتقاد داشتند.

لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا

جمع آمدن «آلهة»حاکی است که مشرکان به معبودهای متعددی اعتقاد داشتند.

5 - ایستادگی و پافشاری بر اندیشه و گرایش باطل، از موانع پیشبرد اهداف و آرمان‌های برگزیده و به حق

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا

6 - برگشتن از گرایش‌های شرک‌آلود و روی‌کردن به تعالیم پیامبر(ص) (یگانه‌پرستی، عقیده به قیامت و...) در دیدگاه مشرکان، گمراهی و انحراف است.

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا

7 - مبارزه با شرک و بت‌پرستی، در رأس رسالت پیامبر(ص) بود.

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا

8 - تعالیم قرآن و پیامبراسلام(ص)، به گونه‌ای است که همۀ انسان‌ها - به جز افراد لجوج و حق ناپذیر - را تحت تأثیر خود قرار داده و مؤمن می‌سازد.

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا

9 - مشرکان، به دلیل مقاومت و خیره سری در برابر دعوت پیامبر(ص)، به عذاب و کیفر الهی تهدید شدند.

وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً

جملۀ «وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ ...» برای تهدید مشرکان لجوج به عذاب، بیان شده است و این عذاب هم می‌تواند در دنیا باشد (مانند شکست سخت آنان به دست مسلمانان در جنگ بدر) و هم می‌تواند عذاب اخروی باشد.

10- مشرکان مکّه، پذیرای هیچ سخن حق و منطقی علیه شرک و بت‌پرستی نبودند.

إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا ... وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذٰابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً

11 - مشرکان، در نهایت ضلالت و گمراهی‌اند.

مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ الهة؛ انبیاء؛ ایمان؛ باطل؛ بت؛ تبلیغ؛ توحید؛ حق؛ دشمنی؛ رسالت؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کیفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 43]

أَ رَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً (43)

43

به من بگو، آیا کسی که معبود خود را هوای خویش قرار داده است، تو می‌توانی نگهبان او باشی [و او را به راه راست هدایت کنی]؟

1 - مشرکان و بت‌پرستان، مردمانی هواپرست

أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ

2 - هواپرستی، منشأ گرایش مشرکان به شرک و بت‌پرستی

أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ

جملۀ «أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» بیان کنندۀ منشأ و علت گرایش مشرکان به معبودهای متعدد و پافشاری آنان بر این عقیدۀ باطل می‌باشد.

3 - مبارزه با هوای نفس، در رأس دعوت پیامبراسلام(ص)

أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ

4 - هواپرستی، مانع اصلی حق پذیری و هدایت است.

أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ

5 - هیچ کس، حتی پیامبران الهی، توانایی هدایت هواپرستان حق ناپذیر را ندارد.

مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً


کلیدواژه‌ها:

اکراه؛ تزکیه؛ حق؛ دین؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛ هواپرستی

[سوره الفرقان (25): آیه 44]

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً (44)

44

آیا می‌پنداری که بیشترشان می‌شنوند یا تعقّل می‌کنند؟ آنان جز مانند دام‌ها نیستند، بلکه گمراه‌ترند.

1 - بیشتر مشرکان مکّه، مردمانی حق نشنو و نابخرد

إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ ... أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ

2 - هواپرستی، مانع حق شنوی و خردورزی است.

مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ

3 - حق شنوی و خردورزی، دو عنصر تعیین‌کننده و اساسی برای شناخت حق و پیمودن راه آن

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ

4 - رعایت انصاف و واقع نگری از سوی قرآن در ارزیابی اندیشه و عمل مخالفان تعالیم خود

أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ

خداوند حرف نشنوی و نابخردی را - که از اوصاف ناپسند است - به بیشتر مشرکان نسبت داد و نه به همۀ آنان؛ زیرا اکثریت آنان چنین بودند نه تمامی آنان.

5 - مردمان هواپرست را، در حق نشنوی و بی‌خردی، جز به دامها (شتر، گاو و گوسفند) نمی‌توان تشبیه کرد.

إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ

6 - تعقل و اندیشه، حق شنوی و درس‌آموزی، از ویژگی‌های انسان و فارق میان او و حیوان است.

أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ

7- حرف‌شنوی وخردورزی، از ملاک‌های ارزیابی شخصیت و ارزش انسان‌ها

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ

8 - تعالیم قرآن و پیامبراسلام(ص)، متکی بر دلایل و برهان‌ها و نیازمند شنیدن و

تعقل کردن است.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ

سرزنش هواپرستان و مشرکان از سوی خداوند به خاطر حرف نشنوی و تعقل نکردن آنان در قرآن و کلام رسول خدا(ص)، حاکی از مطلب یاد شده است.

9 - هواپرستان، در شناخت راه سعادت و گام زدن در آن، بسی ناتوان‌تر و گمراه‌تر از چهارپایان

إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً

10 - هواپرستی و شرک، موجب سقوط انسان از منزلت انسانی خویش

أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ... إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ انعام؛ تشبیهات؛ تفکر؛ جهل؛ حق؛ حیوان؛ شرک؛ شناخت؛ عجز؛ عدل؛ عقل؛ قرآن؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هوا پرستی

[سوره الفرقان (25): آیه 45]

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ اَلظِّلَّ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا اَلشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً (45)

45

آیا ندیده‌ای که پروردگارت چگونه سایه را کشیده است؟ اگر می‌خواست آن را ساکن می‌کرد؛ آن‌گاه خورشید را دلیل آن قرار داده‌ایم.

1 - امتداد و گسترانیدن سایه‌ها، نمودی روشن از ربوبیت خداوند

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ

2 - خداوند، فراخوان انسان‌ها به شناخت ربوبیت او با مطالعه در پدیده‌های آفرینش

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ ...» تقریری و متضمن معنای تشویق است.

3 - پی‌نبردن انسان به ربوبیت خداوند از راه امتداد و گسترانیدن سایه‌ها، از جانب او، جای شگفتی دارد.

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ ...» می‌تواند تعجبی باشد.

4 - خداوند، توانا بر متوقف کردن حرکت سایه‌ها وبازایستاندن آنها ازکم‌وزیاد شدن

اَلظِّلَّ وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً

5 - حرکت سایه‌ها و کم و زیاد شدن آنها،

برخاسته از مشیت خداوند است.

وَ لَوْ شٰاءَ لَجَعَلَهُ سٰاکِناً

6 - خورشید، دلیل و راهنمای انسان‌ها بر حرکت سایه‌ها و مقدار امتداد و گسترده شدن آنها

کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ... ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ

8 - «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ» فقال: الظلّ ما بین طلوع الفجر إلیٰ طلوع الشمس؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «... مَدَّ الظِّلَّ» فرمود: مراد سایۀ بین طلوع فجر تا طلوع خورشید است».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ برهان؛ جهان؛ خورشید؛ سایه؛ قدرت؛ مشیت خدا

[سوره الفرقان (25): آیه 46]

ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً (46)

46

سپس آن را به تدریج به سوی خود برمی‌گیریم.

1 - جریان مستمر کوتاه و بلند شدن سایه‌ها در طول روز، برخاسته از قدرت و مشیت خداوند

مَدَّ الظِّلَّ ... ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً

2 - کاهش اندک اندک امتداد سایه‌ها، با مشیت و قدرت خدا است.

مَدَّ الظِّلَّ ... ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً

3 - تحولات و فعل و انفعالات موجود در جهان طبیعت، تحت قدرت خدا و مجرای اراده و مشیت او است.

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ... ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً

تردیدی نیست که حرکت سایه‌ها و بلند و کوتاه شدن آنها، ناشی از حرکت زمین و تابش خورشید است و این حقیقت را خود قرآن به صراحت بیان فرموده است: «جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً» ؛ ولی در عین حال خداوند آن را به خود نسبت می‌دهد و امتداد سایه‌ها و قبض و بسط آن را کارِ خود می‌خواند، این حاکی از آن است که همۀ تحوّلات جهان طبیعت، تحت قلمرو قدرت خدا و مجرای اراده و مشیت او است.

4 - حرکت سایه‌ها و بلند و کوتاه شدن


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 115؛ نورالثقلین، ج 4، ص 22، ح 70.

آنها، از نعمت‌های الهی برای انسان‌ها

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ... ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَیْنٰا قَبْضاً یَسِیراً

آیۀ شریفه، هر چند در صدد بیان قدرت و ربوبیت خداوند نسبت به پدیده‌های جهان است؛ ولی در عین حال می‌تواند بازگو کنندۀ جلوه‌هایی از نعمت‌های خداوند برای بشر نیز باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جهان؛ سایه؛ مشیت خدا؛ نعمت

[سوره الفرقان (25): آیه 47]

وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِبٰاساً وَ اَلنَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ اَلنَّهٰارَ نُشُوراً (47)

47

و اوست آن که شب را برای شما وسیلۀ پوشش و خواب را مایۀ آرامش قرار داد، و روز را زمان برانگیختن [از خواب]گردانید.

1 - قرار دادن شب، همچون لباس و پوشش برای انسان، تنها به قدرت خدا است.

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً

جملۀ «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً» برای حصر است و از نوع حصر إفرادی است؛ یعنی، تنها خدا شب را همچون پوشش برای انسان قرار داد؛ نه قدرتی دیگر. گفتنی است در این جمله، شب به لباس و پوشش تشبیه شده است.

2 - شب، وسیله‌ای است برای پوشش هر آنچه بشر به مخفی بودنش نیاز دارد.

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً

در تشبیه شب به لباس، همان گونه که لباس بدن انسان را می‌پوشاند، شب نیز بسیاری از چیزهایی که بشر به مخفی بودنش نیاز و علاقه دارد، می‌پوشاند و چون آیۀ شریفه در مقام بر شمردن نعمت‌های الهی و امتنان بر بندگان است، می‌تواند مؤید همین مطلب باشد.

3 - خواب، مایۀ آرامش جسم و جان و تعادل یافتن روان آدمی است.

وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً

برخی از اهل لغت «سبت»(ریشۀ «سُبٰاتاً» ) را به معنای «راحت» دانسته‌اند (لسان العرب). برخی نیز آن را به معنای «قطع»گرفته‌اند (مفردات راغب). بر مبنای معنای دوم، شب به این خاطر به قطع توصیف شد که چون در شب هنگام، تمامی فعالیت‌ها و تلاش‌های روزانه قطع می‌شود و در نتیجه جسم و جان آدمی آرامش می‌یابد.

4 - خداوند، روز را بستری مناسب برای کار و تلاش آدمیان قرار داد.

وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً

«نُشُوراً» در جملۀ «جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً» می‌تواند از مادۀ «نشر» به معنای «انتشار» باشد. از این رو مقصود از آن - به قرینۀ مقابلۀ این جمله با صدر آیه (جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً) - پخش شدن انسان‌ها در روز برای کار و تلاش است.

5 - گردش شب و روز برای آرامش در شب و تلاش در روز، در راستای تأمین نیازها و منافع انسان‌ها و هماهنگ با آنها است.

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً

لام «لَکُمُ» برای انتفاع است.

6 - گردش شب و روز برای آرامش انسان در شب و تلاش وی در روز، نشانۀ ربوبیت خداوند

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ ... وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً

7 - قرار دادن شب همچون لباس خواب برای آرامش و مقرر کردن روز برای تلاش انسان، از نعمت‌های الهی

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً

آیۀ شریفه در مقام امتنان و برشمردن نعمت‌های الهی برای انسان است.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تشبیهات؛ توحید؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ خواب؛ روز؛ شب؛ قرآن؛ لباس؛ نعمت

[سوره الفرقان (25): آیه 48]

وَ هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً (48)

48

و اوست آن که بادها را نویدی پیشاپیش [باران]رحمت خود می‌فرستد، و از آسمان آبی پاکیزه کننده فرود می‌آوریم،

1 - بادها، پیام‌آورانی نویدبخش برای نزول باران

وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ

«بشر» مخفف «بشر» و جمع «بشور» است. «بُشْراً» حال برای «الرِّیٰاحَ» ، «ریاح»، جمع «ریح»و به معنای بادها می‌باشد.

2 - باران، جلوۀ رحمت الهی برای آدمیان

أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

3 - بادها، دارای نقش تعیین کننده در

شکل‌گیری و نزول باران

وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً

4 - آب باران، پاکیزه‌ترین و زلال‌ترین آب‌ها

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً

5 - آب باران، وسیله‌ای برای نظافت و پاکیزگی

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً

«طهور» صیغۀ مبالغه از مصدر «طهارت» است و آمدن این واژه به صیغۀ، مبالغه نه بر وزن فاعل (طاهر)، می‌تواند حاکی از این حقیقت باشد که آب ضمن آن که خود پاک و پاکیزه است، عنصری پاک‌کننده نیز می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ اللّه؛ باد؛ باران؛ رحمت؛ طهارت

[سوره الفرقان (25): آیه 49]

لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً (49)

49

تا به وسیلۀ آن سر زمینی مرده را زنده کنیم و آن را به مخلوقات خود، دام‌ها و مردم بسیاری بنوشانیم.

1 - آب باران، منشأ پیدایش حیات و رویش گیاهان و نباتات در بستر زمین

مٰاءً طَهُوراً . لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً

2 - زمین، بدون نزول باران، مرده و فاقد حیات نباتی خواهد بود.

لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً

3 - آب باران، مناسب‌ترین آب برای کشاورزی و احیای زمین‌های مرده

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً. لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً

از این‌که خداوند از میان انواع آب‌ها، آب باران را عامل احیای زمین برشمرده و قید«طهور»(پاک و پاک کننده) را بر آن افزوده است، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

4 - آب باران، وسیلۀ سیراب شدن بسیاری از انسان‌ها و دام‌ها

وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً

«أنعام»واژه‌ای است که بر شتر، گاو و گوسفند اطلاق می‌شود و «أَنٰاسِیَّ» (جمع «انسی») مرادف معنای انسان‌ها است.

5 - آب باران، مناسب‌ترین آب برای

نوشیدن و سیراب شدن انسان و دام‌ها

أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً ... وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ

6 - پاکیزه و زلال بودن آب، تأثیرگذار در احیای زمین (رویش گیاهان و نباتات)

مٰاءً طَهُوراً لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً

برداشت فوق، از قید «طَهُوراً» برای «مٰاءً» به دست می‌آید.

7 - وابستگی زندگی بشر، به حیات زمین (وجود گیاهان) و دام‌ها

وَ أَنْزَلْنٰا ... لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ

محتمل است تقدم «بَلْدَةً مَیْتاً» و «أَنْعٰاماً» بر «أَنٰاسِیَّ» از نوع تقدم علت بر معلول و سبب بر مسبب باشد.

8 - علل و اسباب طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند

وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ ... وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً .

لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً

برداشت فوق، با توجه به این نکته به دست می‌آید که خداوند، حرکت بادهای باران‌زا، نزول باران برای احیای زمین و سیراب شدن انسان و چهارپایان را، به خود نسبت داده و کار خویش دانسته است ( وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ ... وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً . لِنُحْیِیَ... ).

9 - جریان بادها، نزول باران، احیای سرزمین‌های مرده و سیراب کردن دام‌ها و انسان‌ها از نعمت‌های الهی و از نشانه‌های ربوبیت خداوند

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ ... وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ ... أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً . لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً

این آیه، مانند آیات گذشته، درصدد برشمردن نعمت‌های الهی و اثبات ربوبیت مطلق خداوند است.

10 - تعقل و اندیشه در تحولات طبیعت و پدیده‌های آن، شرط ره‌یافت به ربوبیت خداوند

أَ لَمْ تَرَ إِلیٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ... جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ ... أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً ...

أَنْعٰاماً وَ أَنٰاسِیَّ کَثِیراً


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ ایمان؛ باد؛ باران؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ طبیعت؛ طهارت؛ کشاورزی؛ گیاه؛ نعمت

[سوره الفرقان (25): آیه 50]

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبیٰ أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً (50)

50

و این [آب] را میانشان به طور متفاوت نازل کردیم تا هوشیار شوند، ولی بیشتر مردم جز ناسپاسی نخواستند.

1 - نزول باران به اندازه‌های مختلف - (کم و یا فراوان) - و در سرزمین‌های گوناگون، به تقدیر خداوند است.

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ

«تصریف»(مصدر «صرفنا») به معنای تغییر دادن چیزی از حالتی به حالت دیگر است و چون این واژه از باب تفعیل است، دلالت بر کثرت وقوع این معنا می‌کند. بر این اساس، مقصود از تغییر دادن آبها (صرّفناه)، تغییر دادن مقدار و محل فرود آنها است. گفتنی است که برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که ضمیر مفرد در «صَرَّفْنٰاهُ» به «مٰاءً» بازگردد.

2 - نزول باران در سرزمین‌های گوناگون و به اندازه‌های مختلف، مایۀ پندگیری و درس آموزی

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا

3 - هدف از بیان پدیده‌های طبیعی و تحولات موجود در طبیعت در قرآن، پندگیری و درس آموزی است.

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا

در آیۀ شریفه، هدف از نزول باران و تحولات مربوط به آن، پندگیری و درس‌آموزی شناسانده شده است. این می‌رساند که اصولاً ذکر پدیده‌ها و تحولات مربوط به طبیعت در قرآن، به همین منظور است؛ نه این‌که بیان این نکته‌های طبیعی، خود هدف باشد.

4 - قرآن، حاوی دلایل گوناگون و همراه با اسلوب‌ها و شیوه‌های مختلف بیانی در ارائۀ حقایق به مردم

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ

مراد از ضمیر «ه»در «صَرَّفْنٰاهُ» می‌تواند قرآن باشد. بر این اساس مقصود از «صَرَّفْنٰاهُ» یا تغییرات موجود در اسلوب بیانی و شیوۀ ارائۀ مطالب قرآن است یا مراد دلایل گوناگونی است، که قرآن بر اثبات ادعاهای خود آورده است.

5 - پندگیری و درس‌آموزی، فلسفۀ نزول قرآن بر مردم با دلایل گوناگون و اسلوب‌های مختلف

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا

6 - بیشتر مردم، علی‌رغم برخورداری از نعمت‌های خداوند، ناسپاس و قدرناشناس‌اند.

فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً

7 - باران، نعمتی بزرگ و مقتضی شکر و سپاس‌گزاری است.

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً

8 - قرآن، نعمتی بزرگ و مقتضی شکر و سپاس‌گذاری

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبیٰ أَکْثَرُ النّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ جهان؛ رسالت؛ شکر؛ طبیعت؛ عبرت؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ نعمت

[سوره الفرقان (25): آیه 51]

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً (51)

51

و اگر می‌خواستیم، در هر شهری [پیامبری]اخطار کننده می‌فرستادیم [تا کار تو سبک شود، ولی نکردیم].

1 - بعثت پیامبران و تعیین تعداد آنان برای هر منطقه و مردم، بسته به مشیت خداوند است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

2 - عدم تعلق مشیت خداوند، بر فرستادن پیامبری جداگانه برای هر منطقه‌ای در عصر بعثت پیامبراسلام(ص)

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «لَوْ» - که برای امتناع جزا به خاطر امتناع شرط است - به دست می‌آید؛ یعنی، ما پیامبر دیگری مبعوث نکردیم؛ چون نخواسته‌ایم.

3 - با بعثت پیامبر اسلام(ص)، امر بعثت به پایان رسیده و آن حضرت خاتم پیامبران است.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

از این‌که خداوند با وجود پیامبراسلام(ص) هیچ پیامبری را برای هیچ مردمی نفرستاده است، می‌توان به دو مطلب دست یافت: 1- امر بعثت به پایان رسیده و پیامبراسلام(ص) خاتم پیامبران است. 2- رسالت پیامبراسلام(ص)، رسالتی جهانی و اسلام دین جاودانه است. گفتنی است آیۀ نخست این سوره (تبارک الذی نزّل الفرقان علیٰ عبده لیکون للعالمین نذیراً) مؤید دو مطلب یاد شده است.

4 - رسالت پیامبراسلام (ص)، رسالتی جهانی و مکتب اسلام، مکتبی جاودانه

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

5 - پیامبراسلام(ص)، برخوردار از توانایی‌ها و شایستگی‌های لازم برای ابلاغ رسالت جهانی خویش

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

اکتفا به رسالت پیامبراسلام(ص) به جای پیامبران متعدد برای هر منطقه‌ای، می‌تواند حاکی از توان‌مندی و قابلیت بسیار آن حضرت برای ایفای نقش جهانی باشد.

6 - انذار و اخطار به مردمان، محور رسالت و بعثت پیامبران

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

توصیف پیامبران به انذارگر و اخطار کننده، بیانگر برداشت یاد شده است.

7 - پیامبراسلام(ص)، شخصیتی بزرگ و مورد تجلیل و بزرگداشت خداوند

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً

انتخاب پیامبراسلام(ص) به عنوان پیامبر خاتم، نوعی تجلیل و بزرگداشت خداوند نسبت به ایشان است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ خاتمیت؛ خلافت الهی؛ رسالت؛ قریه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا

[سوره الفرقان (25): آیه 52]

فَلاٰ تُطِعِ اَلْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً (52)

52

پس کافران را اطاعت مکن و به وسیلۀ این [قرآن] با آنان به مبارزه و جهادی بزرگ بپرداز.

1 - پیامبر(ص) وظیفه‌دار پرهیز از هرگونه اطاعت و تن دادن به خواسته‌های کافران

فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ

«طاعت»؛ یعنی، عمل کردن به آنچه که از انسان خواسته شده است.

2 - کافران، متوقف کردن دعوت به اسلام و محدود ساختن آن را، از پیامبر(ص) خواستار شدند.

وَ لَوْ شِئْنٰا لَبَعَثْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً . فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ

با توجه به معنای لغوی «طاعت»(عمل کردن به آنچه که از انسان خواسته شده است) می‌توان برداشت یاد شده را به دست‌آورد؛ زیرا آنچه که کافران از پیامبر(ص) خواسته بودند - با توجه به آیۀ قبل که سخن از جهانی بودن رسالت پیامبراسلام(ص) بود و آیۀ شریفه متفرع بر آن شده (فلاتطع الکافرین) - می‌تواند توقف و محدود شدن رسالت باشد.

3 - اطاعت از کافران و تن دادن به خواسته‌های کفر آمیزشان، ممنوع است.

فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ

4 - پیامبر(ص)، وظیفه‌دار مبارزۀ گستردۀ فرهنگی و تبلیغی با جریان کفر و شرک، با محور قرار دادن قرآن

فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً

مرجع ضمیر «بِهِ» به قرینۀ مقام (یعنی، آیۀ قبل که از انذار رسول به مردمان سخن گفته است) قرآن کریم است و آمدن مفعول مطلق (جهاداً) و توصیف آن به «کَبِیراً» ، بیانگر گستردگی و بزرگی این جهاد می‌باشد.

5 - قرآن، در هر عصر و زمان و در سطح جهانی، توانا و شایسته برای مبارزه با جریان کفر و شرک

فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً

فرمان خداوند به جهاد بزرگ با کافران به وسیلۀ قرآن - پس از یادآوری جاودانگی و جهانی بودن رسالت پیامبر(ص) - حاکی از آن است که قرآن، کتابی توانا و شایسته برای مبارزۀ جهانی و همیشگی با جریان کفر و شرک است.

6 - مبارزه با جریان کفر و شرک، کاری است سخت که تلاش گسترده و طاقت‌فرسایی را می‌طلبد.

فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً

فرمان خداوند به جهاد بزرگ و گسترده، پس از دستور به اطاعت نکردن از کافران، می‌تواند گویای مطلب یاد

شده باشد.

7 - تلاش در راه احیای معارف دین و مبارزۀ فرهنگی با جریان کفر و شرک، جهادی بزرگ و با عظمت

فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً

8 - مبارزه و جهاد فرهنگی با کفر و شرک، هدف کلی قرآن و محور اصلی دعوت پیامبراسلام(ص)

وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ تبلیغ؛ جهاد؛ حرمت؛ دین؛ سختی؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الفرقان (25): آیه 53]

وَ هُوَ اَلَّذِی مَرَجَ اَلْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً (53)

53

و اوست آن که دو دریا را به هم پیوسته است. این شیرین و گوارا و آن شور و تلخ است، و میان آن دو حایل و مانعی نفوذناپذیر قرار داده است [تا درهم نیامیزند].

1 - آفرینش دو دریا با آب گوارا و شیرین و شور و تلخ و قرار دادن حایل و مانعی بازدارنده از اختلاط و در هم آمیختن آن دو، تنها به قدرت خدا است.

وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ ... وَ حِجْراً مَحْجُوراً

«مَرَجَ» مادۀ «مَرَجَ» به معنای مخلوط کردن و یا ارسال و رها کردن است. بر این اساس جملۀ «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ...» به معنای روان کردن دو دریا است به گونه‌ای که در کنار هم قرار گیرند؛ چنان که در آیۀ 19 سورۀ «الرحمن»آمده است: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ ؛ دو دریا را روان ساخت تا به هم برسند و برخورد کنند». «عَذْب» به معنای گوارا و «فرات» به معنای بسیار گوارا و متمایل به شیرینی است. «مِلح» به معنای شور و «اجاج» به معنای بسیار شور و متمایل به تلخی است. «برزخ» به معنای حایل و مرز میان دو شیء است و «حِجْراً» (مصدر و مفعولٌ‌به برای «جَعَلَ» ) به معنای مانع می‌باشد. «مَحْجُوراً» صفت تأکیدی برای «حِجْراً» است. گفتنی است جملۀ «وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ...» برای حصر و از نوع قصر افرادی است؛ یعنی، تنها خدا دو دریا ... را آفرید نه قدرتی دیگر.

2 - وجود دو دریا با آب گوارا و شیرین و شور و تلخ در کنار هم بدون مخلوطشدن و درهم آمیختن آن دو آب، از نشانه‌های ربوبیت و قدرت خداوند

وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ ... وَ حِجْراً مَحْجُوراً

ممکن است مراد از دو دریا، دو دریای معینی باشد (مثل اقیانوس هند و بحر احمر) و یا از آن رو که عرب رودخانۀ بزرگ را«بحر»می‌نامد، مراد ریزش آب رودخانه - که شیرین و گوارا است - به دریای شور و تلخ باشد و میان این دو مانعی است که نه دریا، آب‌های شیرین رودخانه‌ها را تلخ می‌کند و نه آب‌های شیرین رودخانه، آب شور و تلخ دریا را شیرین و گوارا می‌سازد.

3 - وجود دو دریا با آب گوارا و شیرین و شور و تلخ در کنار هم بدون مخلوط شدن و درهم آمیختن آن دو آب، از نعمت‌های الهی برای بشر

وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ ... وَ حِجْراً مَحْجُوراً

آیۀ شریفه، ضمن آن که در مقام بیان نشانه‌های ربوبیت پروردگار است، درصدد برشمردن نعمت‌های الهی برای بشر نیز می‌باشد.

4 - جامعۀ اسلامی، برخوردار از زندگی گوارا و شیرین و جامعۀ شرک و کفر، گرفتار ناکامی‌ها و تلخی‌ها

وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ

محتمل است آیۀ شریفه، متضمن تمثیل باشد؛ به این معنا که ایمان، به آب گوارا و شیرین و کفر و شرک، به آب شور و تلخ تشبیه شده باشد و مؤمنان و جامعۀ ایمانی و کافران و جامعۀ کفر و الحاد به دریا تشبیه شده باشند.

5 - مؤمنان و کافران، دارای روحیات و عملکرد متمایز و جدا از یکدیگر علی‌رغم زندگی مشترک آنان در یک جامعه

وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ ... وَ حِجْراً مَحْجُوراً

چنان که گفته شد تشبیه و تمثیل به کار رفته در آیۀ شریفه، می‌تواند ناظر به افراد یک جامعه باشد که برخی مؤمن‌اند و برخی دیگر کافر؛ ولی در عین حال، این دو گروه، از نظر روحیات و رفتار، از هم جدا و متمایزاند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جامعه؛ دریا؛ شرک؛ کفر؛ مزه‌رها؛ مسلمانان؛ نعمت

[سوره الفرقان (25): آیه 54]

وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ مِنَ اَلْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً (54)

54

و اوست آن که از آب، بشری آفرید، پس او را [دارای خویشاوندی] نَسَبی و سببی قرار داد، و پروردگار تو همواره تواناست.

1- آب،مایه وعنصراصلی آفرینش آدم(ع)

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً

دربارۀ کلمۀ «الْمٰاءِ» در آیۀ شریفه دو احتمال وجود دارد:

1- مقصود آب است که جزئی از مادۀ اولیۀ خلقت آدم می‌باشد.

در این صورت مقصود از «بَشَراً» حضرت آدم خواهد بود.

2- مراد منی و نطفه است که در این صورت، مقصود از «بَشَراً» فرزندان آدم؛ یعنی، نوع انسان‌ها خواهد بود. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

2 - نطفه و منی، مایه و عنصر اصلی آفرینش انسان

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً

3 - انسان، موجودی با عظمت و بزرگ

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً

تنوین «بَشَراً» برای تعظیم و بزرگداشت است.

4 - انسان‌ها، دارای دو نوع قرابت و خویشاوندی‌اند: نسبی و سببی.

فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً

«نسب» - که جمع آن «انساب» است - به معنای قرابت و خویشاوندی از ناحیۀ پدر است و «صهر» به معنای قرابت و خویشاوندی از ناحیۀ زن است که به سبب ازدواج به وجود می‌آید (خویشاوندی سببی مثل دامادی و...) (برگرفته از لسان‌العرب). گفتنی است جملۀ «فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً» به تقدیر مضاف است؛ یعنی، «فجعله ذا نسب و صهر».

5 - خداوند، همواره بر هر چیز توانا است.

وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً

کلمۀ «کٰانَ» در آغاز جمله‌ای مانند «وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً» ، دلالت بر استمرار می‌کند؛ هر چند این جمله خود - به خاطر اسمیه بودنش نیز - دلالت بر استمرار دارد (آلوسی در روح‌المعانی، ذیل آیۀ شریفه). گفتنی است ذکر نشدن متعلق

«قَدِیراً» ، حاکی از شمول و فراگیری قدرت خدا است.

6 - آفرینش انسان‌ها از عنصری مایع (نطفه یا آب) و ایجاد دو نوع پیوند خویشاوندی نسبی و سببی میان آنان، از نشانه‌های ربوبیت و قدرت بی‌انتهای خداوند است.

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً ... فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً

یادآوری ربوبیت خداوند در پایان آیۀ شریفه و نیز در آغاز نخستین آیات مربوط به بحث از آفرینش پدیده‌های جهان (ألم‌تر إلیٰ ربّک...) می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

7- «رب»و «قدیر» از اسما و صفات خداوند

وَ کٰانَ رَبُّکَ قَدِیراً


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آدم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ بشر؛ خلقت؛ خویشاوندی؛ رب /اسما و صفات؛ قدیر/اسما و صفات؛ نطفه

[سوره الفرقان (25): آیه 55]

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ کٰانَ اَلْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً (55)

55

و جز خدا چیزی را می‌پرستند که نه سودشان می‌دهد و نه زیانشان می‌رساند؛ و کافر همواره بر ضدّ پروردگارش پشتیبان [شیطان]است.

1 - نکوهش مشرکان از سوی خداوند، به خاطر پرستش بت و روی‌گردانی از پرستش خدا

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ

2 - بت‌پرستی، عملی نابخردانه و مشرکان مردمی بی خرداند.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ

یادآوری ناتوانی معبودها از رسانیدن نفع و یا دفع ضرر، در مقام محکومیت شرک و بت‌پرستی، اشاره به این حقیقت دارد که عملی که هیچ سودآور نباشد و یا زیانی را دور نسازد، عملی به دور از خرد و سرزنش‌آمیز است و هیچ عاقلی دست به چنین کاری نخواهد زد.

3 - کاری که نه سودآور باشد و نه دور کنندۀ زیان، عملی ناپسند و ناشایست است.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ

4 - معبودهای مشرکان، ناتوان از

سود رساندن و یا دور کردن زیان از عبادت کنندگان خویش

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ

5 - مشرکان به امید جلب منفعت و دفع ضرر از خویش، به بت‌پرستی روی‌آورده بودند.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ

یادآوری بی‌تأثیر بودن معبودها از سودرسانی و دفع ضرر از پرستندگانشان، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که مشرکان، به همین انگیزه به بت‌پرستی و شرک روی‌آورده بودند.

6 - توانایی بر رساندن سود و دور ساختن زیان، از نشانه‌های معبود حقیقی و راستین

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ

7 - پرستش غیر خدا، کفر است و مشرکان کافراند.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً

برداشت یاد شده، از به کار بردن واژۀ«کافر»بر عبادت‌کنندگان غیر خدا - که همان مشرکان‌اند - استفاده شده است.

8 - کافران و مشرکان، منکر ربوبیت مطلق خدا هستند و همواره در برابر آن ایستاده و در این راه پشتیبان یکدیگراند.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً

«الف و لام» در کلمۀ «الْکٰافِرُ» برای استغراق است و این کلمه شامل تمامی کافران می‌شود. «ظهیر» (فعیل به معنای فاعل) نیز به معنای معین و پشتیبان است و مراد، پشتیبانی کافران از یکدیگر یا پشتیبانی آنان از شیطان است. گفتنی است آمدن فعل «کٰانَ» در آغاز مبتدا و خبر، بیانگر استمرار خبر برای مبتدا است.

9- بت‌پرستی و پافشاری بر آن، مبارزه با خدا و پشتیبانی از شیطان است.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ الهة؛ بت؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ضرر؛ عبادت؛ عجز؛ عقل؛ عمل؛ کفر؛ نصرت

[سوره الفرقان (25): آیه 56]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (56)

56

و تو را جز به عنوان نوید دهنده و اخطار کننده نفرستادیم.

1 - رسالت پیامبر(ص) بشارت و اخطار به مردم بود نه مجبور کردن آنان به ایمان.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً

2 - بشارت و اخطار، روش تربیتی - هدایتی پیامبراسلام(ص)

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً

3 - لزوم توأم کردن بشارت و اخطار در تربیت و هدایت

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً

4 - دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر مخالفت مشرکان و کافران و پشتیبانی آنان از یکدیگر

وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً

آیۀ شریفه با توجه به آیۀ قبل - که از مخالفت مشرکان و کافران و پشتیبانی آنان از یکدیگر علیه دین الهی سخن به میان آورده است (وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً) - می‌تواند به منظور دلداری به پیامبر(ص) ادا شده باشد؛ یعنی، ای پیامبر! نگران مخالفت کافران مباش؛ زیرا تو تنها، مسؤول بشارت و انذار به مردم می‌باشی.


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تربیت؛ دشمنی؛ رسالت؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 57]

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً (57)

57

بگو: من در برابر این [رسالت]مزدی از شما نمی‌خواهم، ولی هر که بخواهد،[می‌تواند با راهنمایی من] راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد.

1 - پیامبر(ص)، مأمور اعلام نداشتن کمترین چشمداشت مادی از مردم، در قبال انجام رسالت خویش

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ

2 - تلاش رهبران الهی برای هدایت خلق، تنها برای خدا و بدور از هر نوع مطامع مادی است.

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ

3 - دلسوزی بسیار پیامبر(ص) نسبت به کافران و مشرکان و اهتمام آن حضرت برای هدایت و تربیت آنان

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً

قرار گرفتن هدایت مردم به عنوان اجر پیامبر(ص) - در حالی که هدایت شدن مردم از سنخ اجر نیست، علاوه بر این‌که مستثنی باید از سنخ مستثنی منه باشد - می‌تواند گویای دو نکته باشد: 1- دلسوزی و اهتمام بسیار پیامبر(ص) نسبت

به هدایت مردم. 2- خلوص و نداشتن کمترین چشمداشت مادی در رسالت خود.

4 - تأثیر بهینۀ تبلیغات دینی و بشارت و اخطار به مردمان، در گرو خلوص و اظهار بی‌نیازی و درخواست نکردن مزد از مردم

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً

5 - هدایت و راه‌یابی انسان به خدا، تنها هدف و آرمان پیامبر(ص) در انجام رسالتش

قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً

6 - اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی حرکت انسان به سوی او و برگزیدن راه الهی (دین)

إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً

7 - انسان در انتخاب دین، آزاد و مختار است.

إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً

8- «رب» از اسما و صفات خداوند

إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً


کلیدواژه‌ها:

اجرت؛ اخلاص؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تربیت؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الفرقان (25): آیه 58]

وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَلْحَیِّ اَلَّذِی لاٰ یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً (58)

58

و بر آن زنده‌ای که نمی‌میرد توکّل کن و او را همراه با ستایش وی منزّه دار، و کافی است که او به گناهان بندگانش آگاه باشد.

1 - پیامبر(ص)، مأمور توکل بر خداوند در انجام رسالت خویش و در برابر مخالفت‌های کافران

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

با توجه به این‌که توصیه به توکل، پس از بیان قلمرو رسالت پیامبر(ص) (و ما ارسلناک الّا مبشراً و نذیراً) و موضوع مخالفت‌های کافران (و کان الکافر علیٰ ربّه ظهیراً) حاکی از آن است که این توصیه، بیشتر در رابطه با آن دو موضوع می‌باشد.

2 - پیامبر(ص)، تنها مأمور انجام تکلیف خود (بشارت و انذار) بود نه مسؤول ایمان و کفر مردم.

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

توصیه شدن پیامبر(ص) به توکل و وانهادن کارها به خداوند، پس از معرفی آن حضرت به عنوان کسی که تنها مکلف به انذار و تبشیر است، گویای این حقیقت است که پیامبر(ص) تنها مأمور به انجام رسالت الهی خویش (بشارت و انذار) بود؛ نه مأمور به ثمر رسانیدن رسالت خود.

3 - لزوم توکل و اعتماد به خداوند، بر مبلغان دینی در تأمین نیازهای زندگی خویش

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

فرمان خداوند به توکل بر او، پس از توصیه کردن به اظهار بی‌نیازی و درخواست مزد از مردم، می‌تواند حاکی از این مطلب باشد که مبلغان دینی، در تأمین نیازهای زندگی خویش باید تنها به خدا توکل کنند نه به مردم.

4 - خداوند، زندۀ جاویدی که هرگز نمی‌میرد.

اَلْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

5 - برخورداری از حیات جاوید، مرز میان معبود حقیقی و غیر حقیقی

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

برداشت فوق، از آن جا است که آیۀ شریفه در ردیف سلسله آیاتی قرار دارد که درصدد محکوم کردن شرک و بت‌پرستی و اثبات توحید است.

6 - تنها معبود زنده و جاویدان (خدا)، شایستۀ توکل و اعتماد است.

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

توصیف خداوند به وصف «الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ» به جای آمدن اسم جلالۀ (اللّه)، مشعر به علیت است؛ یعنی، به این علت باید بر خدا توکل کرد که چون او زنده و جاویدان است.

7 - توکل بر غیر خداوند، کاری ناشایست و غیر منطقی

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ

8 - توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) به تسبیح و تنزیه همراه با حمد و ستایش خداوند

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ

«باء»در «بِحَمْدِهِ» برای مصاحبت است.

9 - قرین و همراه کردن تسبیح و تنزیه خداوند به حمد و ستایش او، امری نیکو و پسندیده

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ

10- لزوم تسبیح خدا بعد از حمد و ستایش او

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ

«بِحَمْدِهِ» می‌تواند حال برای ضمیر فاعلی «سَبِّحْ» (انت) باشد؛

یعنی «و سبح مبتدء بحمده».

11 - خداوند، بر احوال بندگان و به گناهان آنان، آگاهی کامل دارد.

وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً

12 - دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر مخالفت‌ها و نافرمانی‌های کافران

وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً

یادآوری آگاهی همه جانبۀ خداوند بر گناهان بندگان، می‌تواند برای دلداری به پیامبر(ص) باشد؛ چنان که می‌تواند تهدیدی برای کافران ستیزه جو نیز باشد.

13 - توجه به آگاهی خدا به اعمال بندگان، بازدارندۀ انسان از گناه

وَ کَفیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً

یادآوری آگاهی همه جانبۀ خداوند، برای بازداشتن گناه‌کاران از گناه، بیانگر مطلب یاد شده است.

14- «حی»و «خبیر» از اسما و صفات خداوند

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ ... وَ کَفیٰ بِهِ ... خَبِیراً


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ بردگی؛ تبلیغ؛ تسبیح؛ تکلیف؛ توکل؛ حمد؛ حیّ/اسما و صفات؛ خبیر/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرگ

[سوره الفرقان (25): آیه 59]

اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ اَلرَّحْمٰنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً (59)

59

همان کسی که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفرید، آن‌گاه بر عرش [اقتدار]قرار گرفت. [او]دارای رحمت گسترده است.[اگر می‌خواهی از حقیقت امر آگاه شوی] از فردی آگاه سؤال کن.

1 - خداوند، آفریدگار آسمان‌ها و زمین و پدیده‌های میان آنها است.

اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا

2- جهان‌آفرینش، دارای آسمان‌های‌متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

3 - آفرینش آسمان‌ها و زمین در مدتی برابر شش روز

اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ

4 - آفرینش آسمان‌ها و زمین در شش دوره و مرحله بوده است.

اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ

کلمۀ «یوم»، در معنای مقداری از زمان به کار می‌رود (کوتاه باشد یا بلند). بنابراین می‌توان گفت: «سِتَّةِ أَیّٰامٍ» به معنای شش دوره و مرحله است.

5 - سراسر گیتی در سیطره و اقتدار بی‌چون و چرای خداوند

ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

«استواء» (مصدر «اسْتَویٰ» ) به معنای «استیلا» است.

«عرش»؛ یعنی، تخت فرمانروایی. استیلا بر تخت حکومت، کنایه از سیطرۀ کامل و اقتدار مطلق بر سراسر هستی است.

6 - عرش، مرکز تدبیر و فرمانروایی جهان آفرینش

ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ

7 - آفرینش جهان هستی (آسمان‌ها، زمین و...) جلوه‌ای از رحمانیت خداوند

اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... الرَّحْمٰنُ

«الرَّحْمٰنُ» خبر برای مبتدای محذوف (هو) است؛ یعنی، آن کسی که جهان را آفرید، خدای رحمان است و قهراً جهان، جلوه‌ای از رحمانیتش می‌باشد.

8 - آفرینش جهان هستی (آسمان‌ها، زمین و...) جلوه‌ای از حیات جاویدان خداوند

اَلْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ ... الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

کلمۀ «الَّذِی» در «الَّذِی خَلَقَ ...» صفت برای «الْحَیِّ» می‌باشد.

9 - رحمانیت خدا، مقتضی توکل کردن انسان به اوست.

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ ... الرَّحْمٰنُ

«الرَّحْمٰنُ» که به تقدیر «هو الرحمن» است، می‌تواند تعلیل برای «تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ ...» باشد.

10- انسان‌ها، وظیفه‌دار سؤال‌کردن از افراد خبیر و آگاه در بارۀ مبدأ و چگونگی آفرینش جهان‌هستی (آسمان‌ها، زمین و...)

اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً

«فا»در «فَسْئَلْ» می‌تواند جزائیه و «فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً» جواب برای شرط مقدر و تقدیر آن چنین باشد:«إن شئت تحقیق ما ذکر فسئل به خبیرا». گفتنی است در برداشت یاد شده، مرجع ضمیر «بِهِ» خلق و استوا و «خَبِیراً» مفعول برای «فَسْئَلْ» دانسته شد.

11 - شناخت رحمانیت خداوند، تکلیفی بر عهدۀ همگان

اَلرَّحْمٰنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که: 1- «بِهِ» متعلق به «فَسْئَلْ» باشد؛ که در این صورت «با»در «بِهِ» ، به معنای «عن» خواهد بود. 2- ضمیر «بِهِ» ، به «الرَّحْمٰنُ» بازگردد. گفتنی است پرسش کافران از رحمانیت خدا و اظهار بی‌اطلاعی از آن - که

در آیۀ بعدی آمده است - می‌تواند مؤید برداشت یاد شده باشد.

12 - لزوم رجوع به افراد خبیر و آگاه در مسائل مربوط به معارف الهی

اَلْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ ... الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... الرَّحْمٰنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً

13- «رحمن»از اسما و صفات خداوند

اَلرَّحْمٰنُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ توکل؛ جوّ؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ رحمت؛زمین؛ سؤال و جواب؛ عرش؛ علم

[سوره الفرقان (25): آیه 60]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اُسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا اَلرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً (60)

60

و هنگامی که به آنان گفته می‌شود: برای رحمان سجده کنید، می‌گویند: رحمان چیست؟ آیا برای چیزی که تو به ما فرمان می‌دهی سجده کنیم؟ و [این دعوت]بر رمیدگی آنان می‌افزاید.

1 - مشرکان صدراسلام، از سجده در برابر خدای رحمان، امتناع می‌کردند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ

2 - مشرکان صدراسلام نسبت به معنا و حقیقت رحمان، اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند.

قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ

«مَا» در «وَ مَا الرَّحْمٰنُ» استفهامیه است و در آن دو احتمال وجود دارد: 1- سؤال از معنا و مفهوم واژۀ«رحمن»است.

2- سؤال از مصداق و مسمّای اسم«رحمن»می‌باشد؛ برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.

3 - مشرکان صدراسلام، نسبت به این‌که رحمان نام چه کسی است اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند.

قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ

4 - مشرکان صدراسلام، منکر رحمانیت خدا بودند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً

5 - مشرکان صدراسلام، به دلیل این‌که پیامبر(ص) آنان را به سجده در برابر

خدای رحمان فرمان داد، از سجده امتناع کردند.

قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا

«ما»در «لِمٰا تَأْمُرُنٰا» می‌تواند مصدریه و «لام»تعلیلیه باشد؛ یعنی، آیا به خاطر فرمان تو ما سجده کنیم؟ هرگز چنین نخواهیم کرد! گفتنی است همزه در «أَ نَسْجُدُ» استفهامیه و برای انکار و امتناع است.

6 - عناد و دشمنی ویژۀ مشرکان نسبت به پیامبر(ص)

قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا

از این‌که مشرکان دلیل مخالفت خود با سجده بر خدای رحمان را، تنها فرمان پیامبر(ص) دانسته‌اند، می‌توان برداشت یاد شده را به دست آورد.

7 - سجده در برابر خدای رحمان، تکلیفی مهم و دارای جایگاه ویژه در میان دیگر تکالیف الهی

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا

اختصاص به ذکر یافتن صفت رحمان از میان دیگر اوصاف خداوند، به هنگام فرمان سجده در برابر او، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

8 - توصیۀ مشرکان از سوی پیامبر(ص) به سجده کردن برای خدای رحمان، موجب فزون‌تر شدن نفرت آنان از سجده و دوری از راه حق

اُسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً

در برداشت فوق، فاعل «زاد»امر به سجده دانسته شد.

9 - حساسیت و نفرت شدید مشرکان نسبت به توصیف خداوند به وصف رحمانیت و نامیدن او به نام رحمان

اُسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً

انکار رحمانیت خدا، تجاهل نسبت به شناخت نام رحمان از سوی مشرکان و ازدیاد نفرتشان از سجده بر خدای رحمان، نشانگر این حقیقت است که آنان اصولاً نسبت به این نام حساس بودند و از توصیف خدا به رحمان نفرت شدید داشتند.

10 - سجده در برابر خدای رحمان، مظهر یگانه پرستی و روح ادیان توحیدی است.

اُسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ ... وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً

قرار گرفتن فرمان سجده بر خدای رحمان در ردیف سلسله آیات مربوط به محکومیت شرک و اثبات توحید و یگانگی خداوند، می‌تواند مطلب یاد شده را برساند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکذیب؛ تکلیف؛ توحید؛ دشمنی؛ دین؛ رحمت؛ سجده؛ سخن؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مشرکان

[سوره الفرقان (25): آیه 61]

تَبٰارَکَ اَلَّذِی جَعَلَ فِی اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِیراً (61)

61

بلندمرتبه و والاست آن کسی که در آسمان برج‌هایی قرار داده و در آن چراغی[روشن] و ماهی تابان پدید آورده است.

1- خداوند، حقیقتی متعالی و برتر از هر چیز

تَبٰارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً

به توضیح برداشت‌های 1، 2 و 3 ذیل آیه اول مراجعه شود.

2- خداوند، منشأ خیرات و برکات

تَبٰارَکَ الَّذِی

3 - خداوند، ذاتی پاینده و حقیقتی جاودانه

تَبٰارَکَ الَّذِی

4 - برج‌های دوازده‌گانۀ آسمان، جلوۀ قدرت و تدبیر خداوند

اَلَّذِی جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً

«بروج»، جمع «برج»است و «برج»به هر یک از دوازده بخش فرضی و متساوی منطقة البروج که نام آنها از صورت فلکی محاذی آن گرفته شده گفته می‌شود.

5 - خداست که خورشید را در آسمان، چونان چراغی فروزان، قرار داد.

وَ جَعَلَ فِیهٰا سِرٰاجاً

6 - نورافشانی ماه در آسمان، یکی دیگر از جلوه‌های قدرت و تدبیر خداوند

جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ ... قَمَراً مُنِیراً

7 - «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله تبارک و تعالی: «تَبٰارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً» فالبروج الکواکب؛ (1)

امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «... جَعَلَ فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً» فرمود: برج‌های آسمان، همان ستارگانند».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ برکت؛ بروج؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ چراغ؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ خورشید؛ خیر و شر؛ ستاره؛ ماه؛ نعمت


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 115 و 116؛ نورالثقلین، ج 4، ص 25، ح 85.

[سوره الفرقان (25): آیه 62]

وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً (62)

62

و اوست آن که شب و روز را برای کسی که بخواهد هوشیار شود یا بخواهد سپاسگزاری کند جانشین یکدیگر قرار داده است.

1 - رفت و آمد مستمر و جانشین یکدیگر شدن پی‌درپی شب و روز، یکی دیگر از جلوه‌های قدرت و تدبیر خداوند

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ خِلْفَةً

2 - تفکر در آفرینش شب و روز و جانشین شدن آن دو به جای یکدیگر، آموزندۀ درس خداشناسی

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ

«تذکر»(مصدر «یَذَّکَّرَ» ) از نظر لغت به معنای یادآوردن چیزی است که فراموش شده است (لسان العرب)؛ ولی این واژه در آیۀ شریفه - به گفتۀ بیشتر مفسران - به معنای تفکر و تأمل برای درس آموختن و نتیجه گرفتن است.

3 - درس‌آموز بودن آفرینش شب و روز و نظم حاکم بر آن، به تصمیم و ارادۀ انسان برای درس آموختن بستگی دارد.

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ

آمدن فعل «أَرٰادَ» در جملۀ «لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ» - که در این جمله به منزلۀ قید است - می‌رساند که اراده و تصمیم انسان نقش اساسی در درس‌آموزی و عبرت‌گیری او دارد.

4 - آفرینش شب و روز و پدید آمدن روشنایی و تاریکی برای انسان، سپاس برانگیز است.

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ ... لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً

«شکور» مصدر و مرادف واژۀ «شکر»است.

5 - آفرینش شب و روز، تنها برای انسان‌های برخوردار ازروح سپاس‌گزاری، سپاس‌برانگیز است.

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ ... لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً

6 - شب و روز و پدید آمدن روشنایی و تاریکی، از نعمت‌های الهی و شایستۀ سپاس و تشکر

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ ... لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً

یادآوری سپاس‌گزاری انسان پس از بیان آفرینش شب و روز برای آدمی، گویای برداشت یاد شده است.

7 - انسان، دارای اراده و موجودی آزاد و مختار

لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً

8 - «عن عَنْبَسَةَ العابد، قال: سألت أباعبداللّه(ع): عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً» قال: قضاء صلاة اللیل بالنّهار و قضاء صلاة النّهار باللّیل؛ (1)

عنبسة گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - : «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ ...» پرسیدم؛ فرمود:

[مراد] قضای نمازهای شب و در روز و قضای نمازهای روز در شب است».

توضیح: [با توجه به روایت قبل از حدیث فوق در کتاب تهذیب به نظر می‌رسد مقصود، قضای نماز نافله است.].


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اراده؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ توحید؛ جبر و اختیار؛ خلقت؛ روز؛ شب؛ شکر؛ ظلمت؛ عبرت؛ نعمت؛ نماز

[سوره الفرقان (25): آیه 63]

وَ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی اَلْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً (63)

63

و بندگان [خدای]رحمان کسانی‌اند که روی زمین با نرمی و تواضع راه می‌روند، و هنگامی که جهالت‌پیشگان به آنان خطاب می‌کنند، [در پاسخشان]سخنانی مسالمت‌آمیز می‌گویند.

1 - بندگان خدا، انسان‌هایی متواضع و فروتن و به دور از هرگونه تکبر و خود بزرگ‌بینی

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً

«هون»به دو معنا آمده است: الف) سکینه و وقار (قاموس المحیط)؛ که در در این صورت این واژه در آیۀ شریفه یا در همان معنای لغوی استعمال شده است و یا در معنای کنایی آن؛ یعنی، تواضع و فروتنی. برداشت فوق مبتنی بر همین معنای کنایی است. ب) رفق و لین (مدارا و نرمی)، در مقابل خشونت و درشتی (نهایه ابن‌اثیر). 3- «هَوْناً» مصدر و صفت برای «مشیا» (مفعول‌مطلق) محذوف است و آمدن مصدر به جای صفت، بیانگر مبالغه است.

2 - بندگان خدا، مظهر مدارا و نرمی و منزه از روح خشونت و درشتی

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً


1) 1) .تهذیب، ج 2، ص275، ح 130؛ بحارالأنوار، ج 85، ص 293.

3 - بندگان خدای رحمان، انسان‌هایی پندپذیر و سپاس‌گزار در برابر نعمت‌های الهی

لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً . وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً

برداشت فوق بر این اساس است که آیۀ شریفه مرتبط با آیۀ قبل و درصدد بیان اوصاف کسانی باشد که در جملۀ «لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُکُوراً» از آنان یاد شده است.

4 - تواضع و فروتنی و رفق و مدارا، از آثار بندگی خدای رحمان و ایمان به او

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً

آغاز شدن آیۀ شریفه با عنوان «عِبٰادُ» (بندگان) و سپس طرح مسألۀ فروتنی و مدارا، می‌تواند گویای این نکته باشد که فروتنی و مدارای بندگان خدا، ناشی از ناتوانی و یا ترس آنان نیست؛ بلکه برخاسته از ایمان آنان به خدای رحمان است.

5 - بندگان خالص خدا، مشمول رحمت ویژۀ خدا هستند.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ

آمدن صفت «رحمن»به جای دیگر اوصاف خداوند و اضافه شدن «عِبٰادُ» به آن، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

6 - رحمان، از نام‌ها و اوصاف خداوند

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ

7 - جایگاه ویژۀ صفت تواضع و فروتنی و رفق و مدارا، در مقایسه با دیگر اوصاف پسندیده و ارزشمند، در نگاه وحی

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً

آمدن صفت تواضع و فروتنی به عنوان نخستین صفت از سلسله اوصاف «عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ» - که در چند آیه از آنها یاد شده است - می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

8 - بندگان خدا، به هنگام روبه‌رو شدن با گفتار جاهلانه و به دور از ادب و منطق افراد جاهل، با گفتار شایسته و عالمانه و به دور از بیهودگی و بی‌ادبی به آنان پاسخ می‌گویند.

وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً

«سَلاٰماً» صفت برای مفعول‌مطلق مقدر است؛ یعنی، «قالوا قولا سلاما»و مقصود از «سَلاٰماً» - به قرینۀ جملۀ قبل که سخن از گفتار جاهلانه و ناشایست افراد جاهل است - سخن عالمانه و شایسته و به دور از بیهودگی و بی ادبی می‌باشد.

9 - بندگان خداوند، به هنگام روبه‌رو شدن با گفتار جاهلانه و بدور از ادب و منطق جاهلان، از آنان خواستار سلامت و امنیت و همزیستی مسالمت‌آمیز می‌شوند.

وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً

برداشت فوق، بر این اساس است که «سَلاٰماً» مفعول‌مطلق برای فعل مقدر باشد؛ یعنی، «نسلم تسلیما».

10 - برخورد کریمانه و بزرگوارانۀ بندگان

خدا در برابر گفتار جاهلانۀ افراد نادان، برخاسته از روح فروتنی و نرم‌خویی آنان است.

وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً

عطف جملۀ «وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ ...» بر جملۀ قبل بدون تکرار شدن اسم موصول (الذین)، نشانگر وجود وحدت و ارتباط نزدیک میان این دو صفت است. از سوی دیگر تقدم بیان صفت تواضع بر صفت برخورد کریمانه با افراد جاهل، حاکی از آن است که این صفت، سبب چنین برخورد پسندیده‌ای است.

11 - برخورد کریمانه و شایسته با گفتار جاهلانه و به دور از ادب و منطق، از آثار بندگی خدای رحمان و ایمان به او است.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ ... وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً

آغاز شدن آیۀ شریفه با عنوان «عِبٰادُ» (بندگان) و سپس طرح شدن مسألۀ برخورد کریمانه و شایسته با گفتار جاهلانه و ... ، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

12 - تشویق مؤمنان از سوی خداوند به فروتنی و مدارا با مردم و برخورد کریمانه و شایسته با افراد جاهل و ناسزاگو

وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً

از سیاق این بخش از آیات شریفه، چنین برمی‌آید که خداوند در صدد تشویق و تحریص انسان‌ها به آراسته شدن به اوصاف و خصلت‌های یاد شده در آنها است.

13 - «قال أبوعبداللّه(ع): هو الرّجل یمشی بسجیّته التی جُبِل علیها لایتکلّف و لایتبختر؛ (1)

امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً» فرمود: آن، کسی است که بر خلق و خوی خود - آن‌گونه که خدا او را آفریده است - بدون تکلف و تکبر راه میرود».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ تحیت؛ تواضع؛ جهل؛ راه رفتن؛ رحمت؛ زمین؛ زندگی؛ سخن؛ شرح صدر؛ شکر؛ عبادت؛ عبرت

[سوره الفرقان (25): آیه 64]

وَ اَلَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً (64)

64

و آنان که شب را با سجده و قیام برای پروردگارشان به سر می‌برند.

1 - بندگان خدا، مردانی شب زنده‌دار و اهل تهجد

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ

«بیتوتة» (مصدر «یَبِیتُونَ» ) به معنای شب زنده‌داری است؛ چه این بیداری در تمام شب باشد و چه در بخشی از آن.


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 279؛ نورالثقلین، ج 4، ص 26، ح 89.

2 - نماز، برنامۀ بندگان خدا در وقت شب‌زنده‌داری

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

مقصود از «سجده» و «قیام» در آیه شریفه، نماز است.

3 - سجده و قیام، دو رکن اساسی نماز است.

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

برداشت یاد شده، از اختصاص به ذکر یافتن سجده و قیام از میان دیگر ارکان و اجزای نماز، استفاده می‌شود.

4 - سجده، رکن اصلی و روح نماز است.

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

تقدیم سجده بر قیام - در حالی که در نماز قیام بر سجده مقدم است - می‌تواند برای بیان اهمیت سجده باشد.

5 - تهجد (شب زنده‌داری همراه با اقامۀ نماز)، مورد تشویق و توصیۀ خدا است.

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

6 - اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی شب‌زنده‌داری و عبادت و نماز برای او است.

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

آمدن قید «لِرَبِّهِمْ» و یاد ربوبیت خدا، به جای دیگر اوصاف او همچون رحمان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

7 - نماز، بهترین عبادت در سحرگاهان و ارزشمندترین عمل در شب زنده‌داری

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

برداشت فوق، از اختصاص به ذکر یافتن نماز از میان دیگر اعمال عبادی به دست می‌آید.

8 - نماز، بهترین و ارزشمندترین عبادت‌ها و عمل‌های صالح

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

9 - شب هنگام، بهترین و مناسب‌ترین وقت برای نماز و عبادت

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تهجد؛ جهان‌بینی؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ سجده؛ شب؛ عبادت؛ عمل صالح؛ نماز

[سوره الفرقان (25): آیه 65]

وَ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اِصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً (65)

65

و آنان که می‌گویند: پروردگارا، عذاب جهنّم را از ما بگردان، چرا که عذاب آن همیشگی است.

1 - بندگان خدا، پیوسته از پروردگارشان خواستار رهایی از عذاب دوزخ‌اند.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ

فعل مضارع «یَقُولُونَ» مفید استمرار است.

2 - عذاب جهنم، پیوسته و گریزناپذیر است.

إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

«غرام» به معنای عذاب، شرّ دائم و بلای گریزناپذیر است (لسان‌العرب).

3 - پیوستگی و گریزناپذیری عذاب جهنم، سبب دعا و تضرع بندگان خدا برای رهایی از آن

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

جملۀ «إِنَّ عَذٰابَهٰا ...» در مقام تعلیل برای جملۀ قبل است؛ یعنی، به این سبب بندگان خدا از پروردگار خواستار رهایی از عذاب دوزخ‌اند که آن عذاب دائمی و گریزناپذیر است.

4 - پیوستگی و گریزناپذیری عذاب جهنم، موجب هراس و اضطراب شدید بندگان خدا از سرنوشت اخروی‌شان

إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

درخواست رهایی از عذاب و تعلیل آن به این‌که آن عذاب، دائمی و گریزناپذیر است، برداشت یاد شده را می‌رساند.

5 - پیوستگی و گریزناپذیری عذاب جهنم، مقتضی ترس،اضطراب، تضرع و دعا کردن به درگاه الهی برای رهایی از آن

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

6 - بندگان خدا، انسان‌هایی خود کم بین و مبرّا از خودپسندی و غرور

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

برداشت فوق، با توجه به این نکته است که بندگان خالص خدا، با آن که مردمی شب‌زنده‌دار و عابداند، اما باز هم گرفتار غرور نشده و همچنان از عذاب دوزخ در هراس و اضطراب‌اند.

7 - مؤمنان نباید به خاطر عبادت و رفتار

خوب خود، به عجب و غرور گرفتار آیند و خویشتن را بی‌نیاز از تضرع و دعا بپندارند.

وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ ... یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

8 - بندگان خالص خدا، بسیار نگران و هراسناک از لغزش خویش و نافرمانی خدا

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

عذاب دوزخ برای کیفر دادن مجرمان است و ترس عبادالرحمان از عذاب دوزخ، حاکی از آن است که آنان از جرم و خطایی که مرتکب شده‌اند - هر چند ارتکاب جرم از ایشان بسیار کم اتفاق می‌افتد - بسیار نگران و مضطرب‌اند.

9 - تشویق مؤمنان، از سوی خداوند به دعا و تضرع به درگاه الهی و درخواست رهایی از عذاب اخروی

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا ... إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً

چنانکه در آیۀ پیش یادآوری شد، محتمل است، جملات این بخش از آیات، همگی انشاء در قالب اخبار باشد.

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ تضرع؛ تواضع؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ عبادت؛ عذاب؛ غرور؛ گناه

[سوره الفرقان (25): آیه 66]

إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً (66)

66

به یقین، آن جا بد قرارگاه و بد جای ماندنی است.

1 - جهنم، قرارگاه و اقامتگاهی بس بد و آزاردهنده

عَذٰابَ جَهَنَّمَ ... إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

«مُسْتَقَرًّا» تمیز برای ضمیر مستتر در «سٰاءَتْ» و به معنای محل استقرار است. «مقام»نیز اسم مکان و به معنای اقامتگاه می‌باشد.

2 - بد و ناگوار بودن جهنم برای انسان، موجب هراس و دعای بندگان خدا به درگاه الهی برای رهایی از آن

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ ... إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

جملۀ «إِنَّهٰا سٰاءَتْ ...» تعلیل برای جملۀ «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ ...» است؛ یعنی، چون جهنم جایگاه بدی است، بندگان خدا برای نجات خود از آن، دست به دعا برمی‌دارند.

3 - سرنوشت بد و اقامتگاه ناگوار انسان در جهنم، مقتضی هراسان بودن، اضطراب، تضرع و دعا کردن وی به درگاه الهی است.

رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ ... إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

4 - «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً. إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً» ، متن دعای تعلیمی خدا به بندگان خویش

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ ... إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

در صورتی که جملات این بخش از آیات انشاء در قالب اخبار باشد، جملۀ «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا کٰانَ غَرٰاماً.

إِنَّهٰا سٰاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً» دعای تعلیمی از جانب خدا به بندگان مؤمن خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

ترس؛ تضرع؛ جهنم؛ دعا؛ عبادت؛ عذاب

[سوره الفرقان (25): آیه 67]

وَ اَلَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً (67)

67

و آنان که وقتی انفاق می‌کنند، نه از حدّ می‌گذرند و نه تنگ می‌گیرند و [انفاقشان]میان این دو و در حدّ اعتدال است.

1 - بندگان خدا در هزینه کردن اموالشان، نه اسراف می‌کنند و نه به خود و خانوادۀ خویش تنگ می‌گیرند.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا

آنچه از ظاهر آیۀ شریفه و لغت به دست می‌آید، این است که واژۀ «انفاق» به معنای هزینه کردن و کاستن از اموال است؛ چه آن که این اموال برای زندگی شخصی و خانواده به مصرف برسد و چه به دیگران بخشش شود. گفتنی است «اسراف» (مصدر «یُسْرِفُوا» ) به معنای زیاده‌روی در مصرف اموال و «قتر» (مصدر «یَقْتُرُوا» ) به معنای سخت‌گیری در مصرف است.

2 - رعایت اعتدال و میانه‌روی در معیشت و زندگی اقتصادی، از اوصاف بندگان خالص خدا

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً

«ذٰلِکَ» اشاره است به آنچه که در آغاز آیۀ شریفه ذکر شد (یعنی، اسراف و اقتار) و «قوام»به معنای عدل

و راه میانه و وسط است.

3 - افراط و زیاده‌روی در هر کاری - حتی در امور خیریه چون بخشش - امری مذموم و ناپسند

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً

4 - تشویق مؤمنان از سوی خداوند به رعایت اعتدال و میانه‌روی و پرهیز از اسراف و سخت‌گیری در مصرف اموال برای زندگی شخصی و در بخشش به دیگران

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً

5 - «محمّدبن سِنان عن أبی‌الحسن(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» قال: القوام هو المعروف «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ» علیٰ قدر عیاله و مؤونتهم التی هی صلاح له و لهم... ؛ (1)

محمدبن‌سنان از امام رضا(ع) در بارۀ سخن خدای - عزّوجلّ - «وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» روایت نموده که فرمود: «قوام» همان «معروف» است که در این آیه: «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ ...» آمده است[؛ یعنی، خرج کردن] باید به میزان عائله و مخارج آنها باشد، که در جهت صلاح خرج کننده و عائله او است».

6 - «روی عن مُعاذ أنّه قال: سألت رسول‌اللّه عن ذلک فقال: من أعطی فی غیر حقّ فقد أسرف و من منع عن حقّ فقد قتر؛ (2)

معاذ گوید: از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدا «وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا ...» پرسیدم؟ فرمود: کسی که چیزی را در غیر طریق حق بدهد، اسراف کرده و کسی که دیگری را از حقی منع کند، تنگ گرفته است».


کلیدواژه‌ها:

اسراف؛ اعتدال؛ اللّه؛ انفاق؛ زندگی؛ سختی؛ عبادت؛ عمل؛ ملامت


1) 1) . کافی، ج 4، ص 56، ح 8؛ نورالثقلین، ج 4، ص 29، ح 106.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 280؛ نورالثقلین، ج 4، ص 31، ح 109 و 110.

[سوره الفرقان (25): آیه 68]

وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ یَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً (68)

68

و آنان که با خدا معبودی دیگر نمی‌خوانند و کسی را که خدا [خونش] را حرام کرده است جز به حقّ نمی‌کشند، و زنا نمی‌کنند، و هر کس که اینها را انجام دهد به کیفری سخت خواهد رسید.

1 - بندگان راستین خدا، از نیایش به درگاه غیر خدا پرهیز کرده و معبودی جز او را نمی‌پرستند.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ

«إله»به معنای معبود است.

2 - بندگان راستین خدا، هیچ انسانی را به ناحق نمی‌کشند.

وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

3 - کشتن به ناحق انسان، حرام است.

وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

4 - کشتن انسان مستحق قتل، جایز است.

وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

«بِالْحَقِّ» متعلق به «لاٰ یَقْتُلُونَ» و استثنای «إِلاّٰ بِالْحَقِّ» از نوع استثنای مفرغ است؛ یعنی، «لا یقتلونها بسبب من الأسباب إلا بسبب الحق» (نمی‌کشند هیچ کس را - به هر دلیلی که باشد - مگر به سبب حق).

5 - برخی از انسان‌ها، فاقد حرمت و ارزش انسانی و مستحق کشتن‌اند.

وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

6 - بندگان راستین خدا، هرگز به زنا و روابط ناسالم جنسی دست نمی‌آلایند.

وَ لاٰ یَزْنُونَ

7 - گناه شرک، بزرگ‌تر از گناه آدم‌کشی و آدم‌کشی بزرگ‌تر از گناه زنا است.

وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً ... وَ لاٰ یَزْنُونَ

ترتیب ذکری جمله‌های «وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ ...»، «لاٰ یَقْتُلُونَ ...» و «لاٰ یَزْنُونَ» می‌تواند بیانگر ترتیب رتبی باشد.

8 - شرک، زمینه‌ساز آدم‌کشی، زنا و روابط ناسالم جنسی در جامعه

وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً ... وَ لاٰ یَزْنُونَ

عطف جملۀ «لاٰ یَقْتُلُونَ ... وَ لاٰ یَزْنُونَ» بر جملۀ قبل - بدون

تکرار اسم موصول (الذین) - نشانگر وجود وحدت و ارتباط نزدیک میان گناه آدم کشی و زنا با شرک است و طرح مسألۀ شرک در آغاز آیۀ شریفه، حاکی از آن است که شرک مبدأ پیدایش و زمینه‌ساز آدم‌کشی و زنا در جامعه است.

9 - مشرکان، آدم‌کشان و زناکاران، در روز رستاخیز با کیفر اعمالشان روبه‌رو خواهند شد.

وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً ... وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً

«ذٰلِکَ» اشاره است به سه گناهی که در جمله‌های قبل یاد شده است و «اثام» به معنای جزا و کیفر گناه می‌باشد (لسان‌العرب).

10- «اله» از اسما و صفات خداوند

وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ زنا؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ قتل؛ قصاص؛ قیامت؛ کبیره؛ کیفر؛ گناه؛ ملامت

[سوره الفرقان (25): آیه 69]

یُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً (69)

69

روز قیامت عذاب برای او مضاعف می‌شود و به خواری همیشه در آن می‌ماند.

1 - شرک، آدم‌کشی و آلودگی به زنا، درپی‌دارندۀ عذاب مضاعف (دوبرابر) در قیامت

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

2 - مشرکان، آدمکشان و زناکاران محکوم به عذاب روزافزون در قیامت

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

فعل مضارع «یُضٰاعَفْ» بیانگر آن است که کیفر عناصر یاد شده همواره در حال ازدیاد و افزون شدن خواهد بود.

3 - عقیده و جهان‌بینی درست و نادرست انسان‌ها، تأثیرگذار در مقدار مجازات گناهانشان در قیامت

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

مراد از ضمیر «لَهُ» می‌تواند کسانی باشد که گناه شرک، آدم‌کشی و زنا را با هم دارند، در این صورت، وضع مجازات دو چندان و دائمی برای مشرکانی که مرتکب آدم‌کشی و زنا شوند - که مفید دائمی و دوچندان نبودن مجازات همین گناهان در صورتی که گناه‌کار مؤمن باشد، است - گویای این حقیقت خواهد بود که ایمان و کفر و عقیدۀ حق و باطل، در میزان مجازات گنه‌کاران مؤثر است.

4 - گناه شرک، آدم‌کشی و زنا در پی‌دارندۀ اشدّ مجازات در قیامت

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

«یُضٰاعَفْ» می‌تواند، کنایه از اشد مجازات باشد نه صرفاً دوبرابر شدن آن.

5 - مشرکان و کافران همچون مؤمنان، مکلف به فروع دین‌اند.

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

دو چندان شدن مجازات مشرکان و کافران در صورت ارتکاب به آدم‌کشی و زنا، گویای برداشت یاد شده است.

6 - کسانی که رو به سوی شرک آرند و دست به آدم‌کشی و زنا بیالایند، در حال خواری و برای همیشه در عذاب الهی گرفتار خواهند شد.

وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً

چنانچه «ذٰلِکَ» در آیۀ قبل به مجموع سه گناه شرک، آدم‌کشی و زنا اشاره باشد، در این صورت مقصود از «یَخْلُدْ» خلود و جاودانگی است. برداشت فوق مبتنی بر همین نظریه است. و چنانچه «ذٰلِکَ» اشاره به یکایک گناهان یاد شده به صورت مستقل باشد، در این صورت چون اتفاق همۀ علما و مفسران بر آن است که مؤمن زناکار، به عذاب ابدی در قیامت گرفتار نمی‌شود، مقصود از «یَخْلُدْ» طولانی بودن عذاب خواهد بود نه جاودانگی آن.

7 - مشرکان، آدمکشان و زناکاران، در قیامت علاوه بر عذاب جسمی به عذاب روحی نیز گرفتار خواهند شد.

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً

8 - شرک، آدم‌کشی و زنا، از گناهان کبیره

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً

برداشت فوق، از وعدۀ عذاب دو چندان، دائمی و ذلت‌بار برای گناهان یاد شده، استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ایمان؛ تکلیف؛ جهان‌بینی؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دین؛ ذلت؛ زنا؛ شرک؛ عذاب؛ قتل؛ کبیره؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ یوم القیامه

[سوره الفرقان (25): آیه 70]

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (70)

70

مگر کسانی که توبه کنند و ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدی‌هایشان را به خوبی‌ها تبدیل می‌کند، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1 - کسانی‌که مرتکب گناه شرک، آدم‌کشی و زنا شده‌اند، در صورتی که به توبه، ایمان و عمل صالح روی آورند، از عذاب و کیفر آن گناهان در امان خواهند بود.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ... یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً

جملۀ «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ...» استثنا از عموم مستفاد از «مَنْ» در «مَنْ یَفْعَلْ ...» است.

2 - توبه، ایمان و عمل صالح، موجب مصونیت انسان گناه‌کار از عذاب و کیفر الهی است.

یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً

3 - ایمان و عمل صالح، نشانۀ توبۀ راستین و شرط پذیرش آن از سوی خدا

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً

ذکر ایمان و عمل صالح، پس از توبه، گویای این است که صرف توبه - که به معنای بازگشت از گناه است - در دفع عذاب کافی نیست؛ بلکه توبه‌ای پذیرفته خواهد شد که ایمان و عمل صالح را درپی داشته باشد.

4 - کسانی که مرتکب گناه شرک، آدم‌کشی و زنا شده‌اند، در صورتی که به توبه، ایمان و عمل صالح روی آورند، خداوند کردار بد آنان را از نامۀ عملشان محو کرده و به جای آن کردار نیک قرار می‌دهد.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ... یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ...

فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ

در این‌که مقصود از تبدیل «سیئات» به «حسنات»چیست؟ دو احتمال وجود دارد: 1- مقصود، تبدیل خود اعمال بد به اعمال نیک است؛ به گونه‌ای که در پروندۀ اعمال مؤمنان به جای «سیئه»، «حسنه»نوشته شود. 2- مقصود، تبدیل آثار و پیامدهای «سیئات»به آثار و پیامدهای«حسنات»است؛ برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

5 - کسانی که مرتکب گناه شرک، آدم‌کشی و زنا شده‌اند، در صورتی که به توبه، ایمان و عمل صالح روی آورند، خداوند آثار بدی‌های آنان (عقاب) را محو و به جای آنها، آثار خوبی‌ها (ثواب) قرار می‌دهد.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ... یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ ... إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ...

فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ

6 - توبه، ایمان و عمل صالح، موجب محو شدن گناهان و آثار آنها (عقاب) و جایگزین شدن نیکی‌ها و آثار آنها (ثواب) به جای آن گناهان

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ

7 - توبه، ایمان و عمل صالح، موجب غفران رحمت و فضل خداوند است.

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً

تبدیل «حَسَنٰاتٍ» افرادی که دارای سه خصوصیت توبه، ایمان و عمل صالح باشند، حاکی از تفضل و رحمت خدا به چنین افرادی است و نیز گویای این حقیقت است که آنچه موجب این تفضل و رحمت شده است، سه خصوصیت یاد شده می‌باشد.

8 - عمل صالح، نشانۀ ایمان راستین است.

وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً

9 - تبدیل بدی‌های مردم توبه کار، مؤمن و نیکوکار به خوبی‌ها و جایگزین کردن ثواب به جای عقاب آنان، برخاسته از غفران و مهربانی خداوند

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ ... فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً

یادآوری دو صفت غفران و رحمت خداوند، پس از وعدۀ تبدیل بدی‌های مؤمنان به خوبی‌ها، بیانگر مطلب یاد شده است.

10 - «غفور» و«رحیم»از اسما و صفات خداوند

وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ توبه؛ حسنه؛ ذلت؛ رحمت؛ زنا؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ عمل صالح؛ قتل؛ کیفر؛ گناه؛ مغفرت؛ نامه عمل

[سوره الفرقان (25): آیه 71]

وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اَللّٰهِ مَتٰاباً (71)

71

و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، آن گونه که درخورِ اوست به سوی خدا بازمی‌گردد.

1 - هرکس که توبه کند و کار نیک انجام دهد، در حقیقت رو به خدا کرده و به سوی او بازگشته است.

وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللّٰهِ مَتٰاباً

«مَتٰاباً» (مصدر میمی) به معنای توبه و بازگشت و مفعول مطلق برای «یَتُوبُ» است؛ که در آیۀ شریفه، برای تأکید آمده است؛ یعنی، توبه‌ای کامل و حقیقی و بازگشتی درخور و سزاوار.

2 - توبه همراه با انجام عمل صالح، وسیلۀ تقرب به خدا و نشان روی‌کرد حقیقی آدمی به سوی او است.

وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللّٰهِ مَتٰاباً

3 - عمل صالح، نشان توبۀ راستین و رکن اصلی آن

وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللّٰهِ مَتٰاباً

یادآوری عمل صالح پس از توبه - که به معنای بازگشت از گناه و روی آوردن به خدا است - گویای این است که عمل صالح نهفته در حقیقت توبه و رکن اصلی آن است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تقرب؛ توبه؛ عمل صالح

[سوره الفرقان (25): آیه 72]

وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ اَلزُّورَ وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً (72)

72

و آنان که در باطل حضور نمی‌یابند، و هرگاه بر لغو و بیهوده بگذرند، بزرگوارانه می‌گذرند.

1 - بندگان خدا، در مجالسی که به باطل و دروغ‌پردازی می‌گذرد، هرگز حضور نمی‌یابند.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ

فعل «شهد» گاهی در معنای «حضر» (حضور یافت) استعمال می‌شود و گاهی در معنای «أخبر عن الشیء و شهده» (خبر داد از چیزی و گواهی به آن داد) به کار می‌رود. برداشت یاد شده مبتنی بر معنای نخست است.«زور»به معنای دروغ و باطل است.

2 - حضور در مجالسی که به باطل و دروغ‌پردازی می‌گذرد، ناپسند و ممنوع است.

وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ

3 - بندگان خدا، هرگز به باطل و دروغ، شهادت و گواهی نمی‌دهند.

وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ

4 - شهادت و گواهی باطل و دروغ، ممنوع است.

وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ

5 - بندگان خدا، هنگام روبه‌رو شدن با رفتار و گفتار لغو و بیهوده، با بزرگواری و متانت از آن می‌گذرند.

وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً

6 - گذر ازرفتار لغو وبیهوده با بزرگواری و متانت،امری‌شایسته ومورد توصیۀ خداوند

وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً

7- بندگان‌خدا، انسان‌هایی بزرگوار و متین

وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً

8 - گذر از گفتار و کردار لغو و بیهوده و پرهیز از حضور در این گونه مجالس، نشان کرامت و بزرگواری بندگان خدا

وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً

9 - زندگی بر مبنای هدفی معقول و مفید، از ویژگی‌های بندگان خدا

وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً

اجتناب کردن بندگان خدا از مجالس باطل (لایشهدون الزور) و نیز پرهیز از لغو و بیهودگی، حاکی از آن است که آنان در زندگی، دارای هدفی معقول و مفید هستند.

10 - «عن أبی‌عبداللّه(ع): ... و فرض علی السّمع أن یتنزّه عن الاستماع إلی ما حرّم اللّه ... فقال فی ذلک: ... «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ... [خداوند] بر گوش فرض نموده که از شنیدن آنچه حرام گردیده، پرهیز کند... و در این باره فرموده است: ... «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً» ...».

11 - «عن أبی‌جعفر(ع): هم الذین إذا أرادوا ذکر الفرج کنوا عنه؛ (2)

امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند «وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً» فرمود: آنان کسانی‌اند که به هنگام نام بردن از عورت، با کنایه از آن نام می‌برند».

12 - «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ» قال:

هو الغناء؛ (3)

امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای - تعالی - «... لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ» فرمود: «زور»همان غنا است».


کلیدواژه‌ها:

حرمت؛ حُکم؛ دروغ؛ راه رفتن؛ سخن؛ عبادت؛ عفت؛ عمل؛ کرامت؛ گناه؛ گواهی؛ لغو

[سوره الفرقان (25): آیه 73]

وَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً (73)

73

و آنان که چون به آیات پروردگارشان تذکّر داده شوند، کر و کور روی آنها نمی‌افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بینا به آنها توجّه می‌کنند].

1 - بندگان خدا به هنگام شنیدن و یادآور شدن آیات الهی، مانند کران و کوران، با بی‌اعتنایی از آنها نمی‌گذرند.

وَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً

«خرور»(مصدر فعل«خر») در معنای «سقوط»به کار می‌رود


1) 1) . کافی، ج2، ص33 و 35، ح1؛ نورالثقلین، ح4، ص42، ح 136.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج7، ص283؛ نورالثقلین، ج 4، ص 42، ح 133.

3) 3) . کافی، ج 6، ص 433، ح 13؛ نورالثقلین، ج 4، ص 41، ح 129.

که به معنای فرود از بالا به پایین است (لسان‌العرب) و «صُمًّا» و «عُمْیٰاناً» حال برای فاعل «یَخِرُّوا» است. گفتنی است فعل «لَمْ یَخِرُّوا» در معنای کنایی به کار رفته است و مقصود از آن بی‌اعتنایی و اهمیت ندادن است.

2 - پندپذیری و درس‌آموزی از آیات الهی(قرآن)، از ویژگی‌های بندگان خدا

وَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً

3 - حرف شنوی و بصیرت، از ویژگی‌های بندگان خدا

لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً

4 - پندپذیری و حرف شنوی، صفتی پسندیده و مورد توصیۀ خداوند

وَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهٰا صُمًّا وَ عُمْیٰاناً

5 - آیات قرآن، مایۀ پند و درس‌آموزی است.

وَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ

6 - آیات قرآن، جلوۀ ربوبیت خداوند

ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ

7- «رب» از اسما و صفات خداوند

ذُکِّرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ بصیرت؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ عبادت؛ عبرت؛ قرآن؛ کری؛ کوری

[سوره الفرقان (25): آیه 74]

وَ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اِجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً (74)

74

و آنان که می‌گویند: پروردگارا، از همسران و فرزندان ما نور چشمانی به ما ببخش، و ما را پیشوای تقواپیشگان قرار ده.

1 - بندگان خدا، از خداوند خواستار همسر و فرزندان شایسته‌ای‌اند که رفتار و سیر و سلوک آنان، مایۀ روشنی چشم و سرفرازی آنان در زندگی باشد.

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

دربارۀ «مِنْ» در «مِنْ أَزْوٰاجِنٰا ...» دو احتمال وجود دارد:

1- «مِنْ» ابتدائیه باشد. در این صورت معنای آیه چنین

می‌شود: «به ما از ناحیۀ همسران و فرزندانمان، آن ده که مایۀ روشنی چشمانمان باشد». 2- «مِنْ» بیانیه باشد. براساس این احتمال، معنای آیه چنین می‌شود: «به ما روشنی چشم - که عبارت از همسر و فرزندان‌اند ببخش. برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال نخست است.

2 - همسر شایسته، مایۀ سرور و روشنی چشم شوهر

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا ... قُرَّةَ أَعْیُنٍ

3 - فرزندان صالح، مایۀ سرور و روشنی چشمان پدران و مادران

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ ... ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

4 - بندگان خالص خدا، از خداوند خواستار سرور و روشنی چشم در پرتو اعطای همسر و فرزندان شایسته به آنان هستند.

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

5 - همسر و فرزند، مایۀ سرور و روشنی چشمان انسان است.

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

6 - تشکیل خانواده و داشتن همسر و فرزند، مورد توصیۀ خداوند

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

7 - آرزوی داشتن همسر و فرزند و دعا برای آن، امری مطلوب و پسندیده

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

8 - تأثیر مثبت و سازندۀ صلاح و نیکی همسر در تربیت و تکامل معنوی فرزندان

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

مقدم آمدن دعا برای صلاح و نیکی همسر بر فرزندان، می‌تواند بیانگر مطلب یاد شده باشد.

9 - امکان ناصالح شدن فرزندان، از پدران و مادران خوب و شایسته

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

دعای عبادالرحمان - که خود از بهترین‌های جامعه‌اند - برای سرنوشت و آیندۀ خوب فرزندانشان و درخواست صلاح و نیکی برای آنان به خاطر آن است که ناصالح شدن آنان محتمل و امکان‌پذیر است.

10 - امکان بد و ناصالح شدن زن و یا شوهر، هر چند یکی از آنان خوب و

صالح باشد.

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

11 - تأثیر مثبت و سازندۀ دعای همسران در حق یکدیگر و در سرنوشت و سعادتشان

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

دعای عباد الرحمان در حق همسران و فرزندانشان، حاکی از تأثیر مثبت دعا در سرنوشت همسر و فرزند است؛ زیرا اگر دعا مؤثر نبود، خداوند به آن توصیه نمی‌فرمود.

12 - تأثیر مثبت و سازندۀ دعای پدر و مادر، در حق فرزندان خود و در سرنوشت و سعادت آنان

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ

13 - بندگان خدا، از خداوند می‌خواهند که خود و همسر و فرزندانشان، الگو و مقتدای مردم تقواپیشه باشند.

وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

14 - آرزوی رسیدن به اوج مرتبۀ تقواپیشگی، از ویژگیهای بندگان راستین خدا

وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

درخواست الگو و مقتدای تقواپیشگان شدن از سوی عباد الرحمان - که خود از ایمان و تقوای بالایی برخوردارند - حاکی از آن است که آنان خواستار بالاترین مرتبۀ تقواپیشگی‌اند، تا برای الگو و مقتدا شدن دیگر تقواپیشگان، شایسته باشند.

15 - آرزوی بلند در امور معنوی (رسیدن به اوج مرتبۀ کمال و مقامات معنوی)، امری پسندیده و مورد توصیۀ خداوند

وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

16 - بندگان خدا، از خداوند خواستار در دست داشتن ادارۀ جامعۀ متقین و مردم تقوا پیشه‌اند.

وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

مقصود از «إِمٰاماً» می‌تواند امامت و پیشوایی سیاسی و اجتماعی باشد.

17 - آرزوی در دست گرفتن مدیریت جامعه و رهبری امت اسلامی، امری پسندیده و روا برای بندگان راستین خدا

وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

18 - تأثیر مثبت و سازندۀ دعا در نیل به مقامات والا و رشد و کمال معنوی

وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

19 - نقش مثبت و سازندۀ صلاح و نیکی همسر و فرزندان، در سرنوشت و سعادت انسان

رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

دعا برای همسر و فرزندان و مقدم داشتن آنان بر خود به هنگام دعا کردن، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

20- التجا به مقام ربوبیت خداوند در دعا، از آداب آن

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا ... وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

21- دعا برای صلاح و نیک شدن همسر و فرزندان و خیرخواهی برای ایشان، از ویژگی‌های بندگان خدا و امری پسندیده و مورد توصیۀ خداوند

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

22- «رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً» از دعاهای تعلیمی خداوند به بندگان خود

وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً

23- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ ازدواج؛ اسلام؛ اسوه؛ اللّه؛ امامت؛ تربیت؛ تقوا؛ توسل؛ جامعه؛ چشم؛ خانواده؛ دعا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ سرور؛ صالحان؛ عبادت؛ عمل؛ فرزند؛ قضا و قدر؛ مدیریت؛ والدین

[سوره الفرقان (25): آیه 75]

أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ اَلْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً (75)

75

اینانند که به پاس آن که صبر کردند، غرفۀ [بهشتی] به آنان پاداش داده می‌شود، و در آن جا با تحّیت و سلامی [گرم]روبه‌رو می‌گردند.

1 - بناهای برافراشته و درجات عالی در بهشت، پاداش بندگان راستین خدای رحمان است.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ

«أُوْلٰئِکَ» اشاره به «عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ» و «غرفة» در لغت به معنای بنای مرتفع و برافراشته است.

2 - صبر و شکیبایی بندگان خدا، عامل برخوردار شدن آنان از بناها و درجات عالی بهشت است.

أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

«با»در «بِمٰا» برای سببیت است.

3 - صبر و شکیبایی بندگان خدا، در انجام تکالیف الهی چون فروتنی، شب‌زنده‌داری، حلم، ترس ازقیامت، توبه، عفو کریمانه، پذیرش حق و دعا و نیایش، سبب برخوردار شدن آنان از نعمت‌ها و درجات عالی بهشت

اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً ... وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا ...

أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

متعلق و موارد صبر هر چند در آیۀ شریفه ذکر نشده است، ولی مقصود از آن - به قرینۀ آیات گذشته که در بیان تکالیف بندگان خدا و محرماتی است که آنان می‌بایست ترک می‌کردند - مجموعه مسائلی است که خداوند به انجام آنها امر کرده و یا از انجام آنها باز داشته است؛ زیرا انجام چنین تکالیفی، صبر و شکیبایی در برابر هوای نفس را نیازمند است.

4 - صبر و شکیبایی بندگان خدا در ترک محرمات الهی چون اسراف و یا تنگ‌گیری، شرک، زنا، آدم‌کشی و سخن باطل، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت‌ها و درجات عالی بهشت

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا ... وَ لاٰ یَزْنُونَ ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

5 - صبر و شکیبایی در انجام تکالیف و ترک محرمات الهی، عامل بهره‌مندی از نعمت‌ها و درجات عالی بهشت

اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً ... وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

6 - صبر و شکیبایی، رمز سعادت و دارای جایگاهی ویژه در میان مجموعه ارزش‌های الهی

اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

برداشت فوق از آن جا است که خداوند از میان بیش از ده صفت یاد شده برای عبادالرحمان، تنها صبر و شکیبایی را سبب برخوردار شدن ایشان از نعمت‌های بهشت جاودان اعلام کرده است.

7 - قرار گرفتن در زمرۀ بندگان راستین خدا و رسیدن به مرتبۀ عالی کمال و رشد، کاری دشوار و نیازمند صبر و شکیبایی است.

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً ...

أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

8 - فروتنی، شب زنده‌داری، حلم، توبه،

عفو کریمانه، پذیرش حق، دوری از اسراف و تنگ‌گیری و پرهیز از شرک، زنا، آدم‌کشی و سخن باطل، امری دشوار و مقتضی صبر و شکیبایی

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا

9 - بندگان راستین خدا دارای منزلت و مقامی بس رفیع در پیشگاه خداوند

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... أُوْلٰئِکَ ... یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً

10 - بندگان خدا، در بهشت با درود و سلام روبه‌رو خواهند شد.

وَ یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً

11 - درود و سلام، سخن اهل بهشت به هنگام روبه‌رو شدن با یکدیگر

وَ یُلَقَّوْنَ فِیهٰا تَحِیَّةً وَ سَلاٰماً

برداشت فوق، بر این اساس استوار است که گویندۀ درود و سلام به یکدیگر خودِ اهل بهشت باشند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسراف؛ باطل؛ بهشت؛ پاداش؛ تحیت؛ تکلیف؛ تواضع؛ توبه؛ تهجد؛ حرمت؛ حق؛ حلم؛ رستگاری؛زنا؛ سختی؛ سخن؛ شرک؛ صبر؛ عبادت؛ عفو؛ قتل؛ قصر؛ نعمت

[سوره الفرقان (25): آیه 76]

خٰالِدِینَ فِیهٰا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً (76)

76

جاودانه در آن جا خواهند ماند. چه نیکو قرارگاه و جای ماندنی است!

1 - بهشت جاودان و برخورداری از قرارگاه و اقامت‌گاه نیکوی آن، پاداش بندگان راستین خدا

وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

«مُسْتَقَرًّا» تمیز برای ضمیر در «حَسُنَتْ» و به معنای محل استقرار است و «مقام»اسم مکان و به معنای اقامت‌گاه می‌باشد.

2 - فروتنی، شب‌زنده‌داری، حلم، ترس از قیامت، توبه، عفو کریمانه، پذیرش حق، دعا، دوری از اسراف وتنگ‌گیری، اجتناب از شرک، زنا، آدم‌کشی و سخن باطل، موجب دستیابی به بهشت جاودان و برخورداری از قرارگاه و اقامت نیکوی آن

اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً ... وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ ... أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

3 - بهشت، سرایی جاودانه است و بهشتیان در آن جاویدان‌اند.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

4 - بهشت، قرارگاه و اقامت‌گاهی نیکو و شایسته برای انسان

حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً

5 - بهشت جاودان و برخورداری از قرارگاه و اقامت‌گاه نیکوی آن، پاداش صابران است.

یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا صَبَرُوا ... خٰالِدِینَ فِیهٰا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰاماً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسراف؛ باطل؛ بهشت؛ پاداش؛ ترس؛ تواضع؛ توبه؛ تهجد؛ حق؛ حلم؛ خلافت الهی؛ دعا؛ زنا؛ سختی؛ سخن؛ شرک؛ صبر؛ عبادت؛ عفو؛ قتل؛ قیامت

[سوره الفرقان (25): آیه 77]

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً (77)

77

[به تکذیب کنندگان] بگو: اگر به خاطر دعوت شما [به اسلام] نبود، پروردگار من به شما اعتنایی نداشت، زیرا شما [حقّ را] تکذیب کردید و به زودی [کیفر این تکذیب] همراه شما خواهد بود.

1- ارزش و منزلت انسان در پیشگاه خداوند، منوط به دعا و عبادت کردن او است.

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ

«عبأ» (ریشۀ «یَعْبَؤُا» ) در اصل به معنای ثقل و سنگینی و «مٰا» در «مٰا یَعْبَؤُا» نافیه است. «مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی» ؛ یعنی، خدا وزن و ارزشی برای شما قائل نبود. در بارۀ «لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ» دو احتمال است: 1- «دُعٰاؤُکُمْ» اضافۀ مصدر به فاعلش باشد؛ یعنی، اگر دعا و درخواست شما نبود. 2- «دُعٰاؤُکُمْ» اضافۀ مصدر به مفعولش باشد؛ که در این صورت «دعا» به معنای دعوت است؛ یعنی، لولا دعاؤه إیّاکم إلی الإسلام (اگر نبود دعوت کردن خدا یا پیامبر شما را به سوی اسلام). برداشت یاد شده، مبتنی بر احتمال اول است.

2 - دعا و عبادت، موجب توجه و عنایت خدا به انسان است.

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ

3 - انسان، منهای دعا و عبادت، فاقد ارزش و منزلت در پیشگاه خداوند است.

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ

4 - فراخوانی کفار و مشرکان به اسلام، علت و فلسفۀ توجه و عنایت خداوند به آنان است.

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ

خطاب در «مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ» به مشرکان است.

5- ارزش و منزلت انسان در پیشگاه خداوند، منوط به پذیرش دین اسلام از سوی آنان است.

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ

6 - دعوت خدا و رسول او، مورد تکذیب مشرکان قرار گرفت.

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ

7 - پیامد و کیفر تکذیب دعوت خدا و رسول او، همواره با تکذیب کنندگان بوده و آنان حتماً گرفتار آن خواهند شد.

فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً

برداشت یاد شده با توجه به دو نکته است: 1- واژۀ «لزام» مصدر و به معنای ملازم و همراه است. 2- فاعل «یَکُونُ» ضمیری است که به مصدر فعل «کَذَّبْتُمْ» بازمی‌گردد. بر این اساس معنای آیه چنین می‌شود: «فسوف یکون جزاء التکذیب ملازما لکم».

8 - کفر و تکذیب دین، دارای کیفر و پیامد قطعی و اجتناب ناپذیر است.

فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً

9 - تهدید شدن تکذیب کنندگان دعوت خدا و رسول او، به عذاب و کیفر از سوی خداوند

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی ... فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزٰاماً

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی

11 - «عن یزیدَبن معاویةَ العِجْلیّ، قال:

قلت لأبی‌جعفر(ع) کثرة القرائة أفضل أم کثرة الدّعاء أفضل، قال کثرة الدّعاء أفضل، و قرء هذه الآیة؛ (1)

یزیدبن معاویه عجلی گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا کردن؟ فرمود: زیاد دعا کردن با فضیلت تر است و این آیه را قرائت فرمود: «قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ ...».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ تاریخ؛ تکذیب؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عبادت؛ عذاب؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 7، ص 285؛ نورالثقلین، ج 4، ص 44، ح 148.

فهرست نمایه‌ها

آب:

مؤمنون(23) 18، 19، 27، 50؛ نور(24) 39، 45؛ فرقان(25) 48، 49، 50، 54

آبرو:

نور(24) 4، 5، 7، 11، 14، 15، 17، 19، 21، 23

آتش:

مؤمنون(23) 104؛ نور(24) 57؛ فرقان(25) 11، 12، 13

آثار باستانی:

فرقان(25) 40

آخرت:

مؤمنون(23) 1، 2، 3، 4، 5، 8، 9، 10، 11، 33، 65، 74، 75، 101، 102، 103، 106، 107، 108، 111، 112، 115؛ نور(24) 14، 19، 23، 24، 25، 37، 39، 64؛ فرقان(25) 10، 13، 16، 19، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 34، 37، 38، 40، 68، 69، 75، 76

آدم(ع):

مؤمنون(23) 13؛ فرقان(25) 54

آرامش:

مؤمنون(23) 13؛ نور(24) 55؛ فرقان(25) 32، 47

آرزو:

مؤمنون(23) 1، 99، 100، 107؛ نور(24) 39؛ فرقان(25) 74

آزادی:

مؤمنون(23) 46

آسانی:

مؤمنون(23) 62؛ نور(24) 1، 15، 46، 61

آسمان:

مؤمنون(23) 17، 18، 71، 86؛ نور(24) 35، 41، 42، 43، 64؛ فرقان(25) 2، 6، 25، 48، 59، 61

آشامیدنیها:

مؤمنون(23) 21، 33؛ فرقان(25) 49

آمادگی‌رنظامی:

نور(24) 53

آمیزش:

مؤمنون(23) 6

آیات خدا:

مؤمنون(23) 21، 50، 58، 66، 67، 80، 84، 105، 106؛ نور(24) 18، 34، 35، 46، 58، 59، 61؛ فرقان(25) 36، 37، 38، 39، 45، 61، 62، 73

آیه:

مؤمنون(23) 30، 50، 105؛ نور(24) 1، 18، 34؛

فرقان(25) 1، 37

ابر:

نور(24) 40، 43؛ فرقان(25) 25

اتحاد:

مؤمنون(23) 53، 91؛ نور(24) 12، 61

اتمام حجت:

مؤمنون(23) 48، 105؛ فرقان(25) 36

اجرت:

فرقان(25) 57

اجل:

مؤمنون(23) 43

احتجاج:

مؤمنون(23) 45

احتضار:

مؤمنون(23) 99، 100؛ فرقان(25) 22

اختلاف:

مؤمنون(23) 53، 54

اخلاص:

مؤمنون(23) 60؛ نور(24) 38، 55؛ فرقان(25) 57

اخلاق:

مؤمنون(23) 69، 106؛ نور(24) 22، 33

اذن:

نور(24) 27، 28، 29، 36، 58، 59، 61، 62

اراده:

مؤمنون(23) 80؛ فرقان(25) 62

ارتجاع:

مؤمنون(23) 24، 66، 81

ارتداد:

نور(24) 55

ارث:

مؤمنون(23) 10، 11

ارزیابی:

مؤمنون(23) 56

ازدواج:

مؤمنون(23) 5، 6؛ نور(24) 3، 6، 7، 11، 12، 26، 32، 33، 60، 61؛ فرقان(25) 74

اساطیر:

مؤمنون(23) 83، 90؛ فرقان(25) 5

استخوان:

مؤمنون(23) 14، 35، 82

استدراج:

مؤمنون(23) 26، 39، 41، 107، 108، 109، 110

استعاذه:

مؤمنون(23) 97، 98

استغاثه:

مؤمنون(23) 64، 65؛ فرقان(25) 14

استغفار:

مؤمنون(23) 109، 118؛ نور(24) 62؛ فرقان(25) 6

استقامت:

مؤمنون(23) 71، 72، 74، 111؛ فرقان(25) 31، 42

استکبار:

مؤمنون(23) 46، 67، 77، 81، 83؛ فرقان(25) 21

استهزاء:

مؤمنون(23) 35، 83، 110؛ فرقان(25) 14، 41

اسراف:

مؤمنون(23) 51؛ فرقان(25) 67، 75، 76

اسلام:

مؤمنون(23) 54، 55، 56، 62، 73، 75، 96، 110، 111؛ نور(24) 1، 11، 13، 14، 15، 19، 22، 47، 48، 49، 50، 53، 54، 55، 61، 63؛ فرقان(25) 1، 8، 17، 30، 41، 51، 52، 74، 77

اسما و صفات:

مؤمنون(23) 17، 18، 19، 29، 62، 91، 92، 116، 117، 118؛ نور(24) 16، 43، 50، 55، 59؛ فرقان(25) 2، 47، 58، 61، 62

اسوه:

فرقان(25) 31، 74

اشراف:

مؤمنون(23) 24، 25، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 46، 47، 48، 55، 56، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 81، 83، 106

اصحاب الجنه:

فرقان(25) 24

اصحاب رس:

فرقان(25) 38، 39

اصلاح:

نور(24) 5، 32

اضطرار:

مؤمنون(23) 100

اطاعت:

مؤمنون(23) 34؛ نور(24) 41، 47، 48، 51، 52، 53، 54، 56، 64؛ فرقان(25) 52

اعتدال:

مؤمنون(23) 73؛ فرقان(25) 67

اعداد:

مؤمنون(23) 112؛ نور(24) 2، 3، 4، 6، 7، 8، 13؛ فرقان(25) 59

افترا:

مؤمنون(23) 3، 24، 25، 26، 38، 39، 70، 90، 91، 92، 96؛ نور(24) 4، 6، 11، 15، 16، 17، 19، 21، 26، 50؛ فرقان(25) 4، 5، 6، 8

افشاگری:

مؤمنون(23) 96؛ نور(24) 11، 14

اقتصاد:

مؤمنون(23) 4؛ نور(24) 22

اقرار:

مؤمنون(23) 70، 85، 87، 89، 100، 106، 113؛ نور(24) 41؛ فرقان(25) 18

اکراه:

نور(24) 33؛ فرقان(25) 43، 57

الساعة:

فرقان(25) 11

اللّه:

مؤمنون(23) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8، 9، 12، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 38، 39، 40، 41، 42، 44، 45، 50، 51، 52، 53، 56، 57، 58، 60، 61، 62، 64، 65، 67، 68، 69، 70، 72، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 115، 116، 117، 118؛ نور(24) 1، 2، 3، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23،

24، 25، 26، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64؛ فرقان(25) 1، 2، 4، 6، 9، 10، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 26، 31، 33، 37، 39، 41، 42، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 53، 54، 55، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 70، 71، 73، 74، 77

اله/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 32، 116

الهة:

فرقان(25) 3، 17، 18، 19، 42، 55

امامت:

مؤمنون(23) 28، 64؛ نور(24) 11، 48، 51، 56، 62، 63؛ فرقان(25) 7، 8، 9، 10، 35، 74

امانت:

مؤمنون(23) 8، 10، 69

امت:

مؤمنون(23) 43، 44، 48، 52؛ فرقان(25) 38، 39

امتحان:

مؤمنون(23) 30، 75؛ فرقان(25) 20

امداد غیبی:

نور(24) 32، 33، 55

امر الهی:

مؤمنون(23) 27، 51؛ نور(24) 48، 51، 54

امر به معروف و نهی از منکر:

نور(24) 21

امنیت:

مؤمنون(23) 71؛ نور(24) 27، 55؛ فرقان(25) 22

امید:

مؤمنون(23) 26، 39، 77، 99، 109؛ نور(24) 11، 38، 56، 60؛ فرقان(25) 6، 21، 40

انبیاء:

مؤمنون(23) 23، 27، 30، 32، 33، 34، 36، 40، 44، 45، 46، 48، 49، 51، 52، 53، 68، 69، 72، 73، 81، 83، 97؛ نور(24) 54، 55؛ فرقان(25) 7، 8، 15، 20، 27، 29، 31، 35، 36، 37، 38، 39، 42، 51

انذار:

مؤمنون(23) 23، 26، 32، 36، 39، 54، 83، 93؛ نور(24) 63؛ فرقان(25) 1، 7، 51، 56، 77

انسان:

مؤمنون(23) 12، 13، 14، 15، 16، 18، 19، 21، 22، 29، 30، 33، 35، 52، 55، 57، 58، 59، 60، 73، 76، 78، 79، 82، 88، 94، 97، 98، 99، 101، 106، 107، 109، 114، 115، 116، 117، 118؛ نور(24) 19، 21، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 35، 38، 46، 53، 61، 63، 64؛ فرقان(25) 1، 7، 15، 16، 17، 20، 23، 27، 29، 31، 37، 44، 47، 49، 50، 51، 53، 54، 57، 58، 59، 62

انعام:

مؤمنون(23) 21؛ نور(24) 45؛ فرقان(25) 44، 49

انفاق:

نور(24) 22؛ فرقان(25) 67

انگور:

مؤمنون(23) 19، 20

اولواالعزم:

مؤمنون(23) 49

اولیاءاللّه:

نور(24) 37، 38

اهانت:

مؤمنون(23) 33، 116

ایمان:

مؤمنون(23) 1، 2، 3، 4، 5، 8، 9، 10، 11، 16، 23، 27، 28، 30، 36، 38، 46، 47، 51، 58، 59، 60، 61، 74، 100، 103، 109، 110، 111؛ نور(24) 2، 3، 4، 10، 11، 12، 15، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 27، 28، 30، 31، 32، 39، 47، 48، 51، 52، 53، 55، 56، 57، 58، 61، 62؛ فرقان(25) 7، 20، 21، 23، 30، 31، 42، 49، 53، 57، 63، 65، 69، 70

باد:

فرقان(25) 48، 49

باران:

مؤمنون(23) 18، 19؛ نور(24) 43؛ فرقان(25) 40، 48، 49، 50

بازار:

فرقان(25) 7، 20

باطل:

مؤمنون(23) 80، 90، 97، 103، 115؛ فرقان(25) 1، 2، 3، 4، 33، 42، 75، 76

باغ:

مؤمنون(23) 19؛ فرقان(25) 8، 10

بال:

نور(24) 40

بت:

مؤمنون(23) 23، 32، 54، 117؛ فرقان(25) 42، 55

بدعت:

مؤمنون(23) 50

بدن:

نور(24) 24، 25

برادر:

مؤمنون(23) 45؛ نور(24) 31، 61

بردگی:

نور(24) 31، 32، 33، 58؛ فرقان(25) 58

برزخ:

مؤمنون(23) 16، 100، 112، 113

برق:

نور(24) 43

برکت:

مؤمنون(23) 29؛ نور(24) 35، 61؛ فرقان(25) 1، 10، 61

برگزیدگی:

فرقان(25) 20

بروج:

فرقان(25) 61

برهان:

مؤمنون(23) 45، 117؛ فرقان(25) 45

بسمله:

مؤمنون(23) 1؛ نور(24) 1؛ فرقان(25) 1

بشارت:

مؤمنون(23) 1، 40؛ فرقان(25) 22، 56

بشر:

مؤمنون(23) 24، 32، 33، 47، 51؛ فرقان(25) 7، 20، 41، 54

بصیر/اسما و صفات:

فرقان(25) 20

بصیرت:

نور(24) 44؛ فرقان(25) 73

بغی:

مؤمنون(23) 7

بلوغ:

نور(24) 58، 59

بنی‌اسرائیل:

مؤمنون(23) 46، 47، 49، 50

بهانه جویی:

مؤمنون(23) 24، 33، 69، 72؛ فرقان(25) 9، 32، 33

بهشت:

مؤمنون(23) 10، 11، 112؛ فرقان(25) 15، 16، 22، 24، 75، 76

بیع و شراء:

نور(24) 37

بیماری:

نور(24) 61

پا:

نور(24) 21، 24، 25، 31، 45

پاداش:

مؤمنون(23) 60، 63، 72، 111؛ نور(24) 25، 38؛ فرقان(25) 15، 40، 70، 75، 76

پدر:

نور(24) 31، 61

پدرشوهر:

نور(24) 31

پرنده:

نور(24) 41

پسر:

مؤمنون(23) 55؛ نور(24) 31

پسر برادر:

نور(24) 31، 32

پسر خواهر:

نور(24) 31

پسرِشوهر:

نور(24) 31

پلیدی:

نور(24) 21، 26

پوست:

مؤمنون(23) 104

پیروزی:

مؤمنون(23) 111؛ نور(24) 51، 52، 55، 57

پیروی:

مؤمنون(23) 52، 71؛ نور(24) 21، 22

پیری:

نور(24) 60

تاریخ:

مؤمنون(23) 23، 28، 30، 31، 32، 33، 36، 38، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 50، 68؛ نور(24) 34، 35، 57؛ فرقان(25) 37، 39، 77

تازیانه:

نور(24) 2، 3، 4

تبلیغ:

مؤمنون(23) 23، 25، 27، 36، 72؛ نور(24) 28، 30، 34، 54؛ فرقان(25) 3، 33، 36، 42، 52، 56،

57، 58

تجارت:

نور(24) 37

تحیت:

نور(24) 27، 61؛ فرقان(25) 63، 75

تحیر:

مؤمنون(23) 75، 77؛ نور(24) 40

تدبر:

مؤمنون(23) 19، 68، 80

تربیت:

مؤمنون(23) 50، 60؛ فرقان(25) 6، 15، 32، 56، 57، 74

ترتیل:

فرقان(25) 32

ترس:

مؤمنون(23) 23، 32، 57، 58، 60، 61، 87، 109؛ نور(24) 37، 38، 52، 55، 63؛ فرقان(25) 22، 65، 66، 76

تزکیه:

مؤمنون(23) 4؛ نور(24) 21؛ فرقان(25) 43

تزیین:

نور(24) 31، 60

تسبیح:

نور(24) 16، 36، 37، 41، 42؛ فرقان(25) 18، 58

تسخیر:

مؤمنون(23) 22

تشبیهات:

مؤمنون(23) 64، 81؛ نور(24) 35، 39، 40، 43؛ فرقان(25) 29، 44، 47

تشنگی:

نور(24) 39

تضرع:

مؤمنون(23) 76؛ فرقان(25) 65، 66

تعجب:

نور(24) 16

تفاخر:

مؤمنون(23) 101

تفسیر:

فرقان(25) 33

تفکر:

مؤمنون(23) 68، 78، 80؛ نور(24) 61؛ فرقان(25) 9، 15، 44، 62

تقرب:

فرقان(25) 71

تقلید:

مؤمنون(23) 24

تقوا:

مؤمنون(23) 23، 32، 52، 53، 87؛ نور(24) 34، 52؛ فرقان(25) 15، 16، 24، 74

تقیه:

مؤمنون(23) 96

تکبر:

مؤمنون(23) 43، 67، 76؛ فرقان(25) 21

تکذیب:

مؤمنون(23) 24، 26، 27، 33، 35، 37، 40، 44، 47، 48، 67، 68، 69، 70، 74، 75، 82، 83، 90، 105، 106، 115، 116، 117؛ نور(24) 12، 13؛ فرقان(25) 4، 5، 11، 12، 13، 14، 19، 21، 23،

32، 36، 37، 38، 39، 40، 60، 77

تکلیف:

مؤمنون(23) 4، 27، 60، 62، 71، 93؛ نور(24) 2، 22، 28، 30، 31، 37، 48، 51، 54، 56، 60، 61؛ فرقان(25) 58، 59، 60، 69، 75

تگرگ:

نور(24) 43

تلاوت:

مؤمنون(23) 66، 105؛ فرقان(25) 32

تناسخ:

مؤمنون(23) 37

تنزیه:

مؤمنون(23) 70، 91، 92، 116، 117؛ نور(24) 16، 41؛ فرقان(25) 2

تنور:

مؤمنون(23) 27

تواب/اسما و صفات:

نور(24) 10

تواضع:

فرقان(25) 63، 65، 75، 76

توبه:

مؤمنون(23) 65، 76؛ نور(24) 3، 5، 10، 31؛ فرقان(25) 6، 70، 71، 75، 76

توحید:

مؤمنون(23) 23، 27، 32، 45، 52، 59، 80، 84، 86، 87، 90، 91، 116، 117؛ نور(24) 25، 42، 55، 64؛ فرقان(25) 2، 17، 21، 42، 47، 55، 60، 61، 62

تورات:

مؤمنون(23) 49؛ فرقان(25) 35

توسل:

فرقان(25) 74

توکل:

فرقان(25) 58، 59

تولی:

نور(24) 16؛ فرقان(25) 18

تهجد:

فرقان(25) 64، 75، 76

تهدید:

مؤمنون(23) 93؛ نور(24) 11، 21، 23، 24، 28؛ فرقان(25) 22

ثواب:

نور(24) 20

جامعه:

مؤمنون(23) 31، 71؛ نور(24) 10، 12، 19، 20، 32، 33؛ فرقان(25) 18، 28، 36، 53، 74

جاهلیت:

نور(24) 27، 33، 61

جبر و اختیار:

فرقان(25) 62

جنابت:

نور(24) 58، 59

جنبنده:

نور(24) 45

جنگ:

نور(24) 11

جنون:

مؤمنون(23) 25، 70

جنین:

مؤمنون(23) 14

جوّ:

فرقان(25) 59

جهاد:

نور(24) 53؛ فرقان(25) 52

جهان:

مؤمنون(23) 17، 18، 19، 37، 62، 71، 80، 84، 86، 87، 88، 89، 91، 116؛ نور(24) 35، 41، 42، 44، 64؛ فرقان(25) 2، 6، 45، 46، 50، 59

جهان‌بینی:

مؤمنون(23) 23، 29، 32، 52، 57، 58، 59، 60، 74، 76، 80، 82، 88، 91، 92، 94، 97، 98، 99، 106، 107، 109، 116، 117، 118؛ نور(24) 25، 33، 35، 41، 42، 64؛ فرقان(25) 2، 10، 17، 61، 64، 69

جهل:

مؤمنون(23) 54، 56، 63، 69، 71، 84، 88، 92، 114؛ نور(24) 19؛ فرقان(25) 8، 44، 63

جهنم:

مؤمنون(23) 77، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 110، 112، 113، 115؛ نور(24) 57؛ فرقان(25) 11، 12، 13، 14، 15، 34، 65، 66، 69

چادر:

نور(24) 31

چراغ:

نور(24) 35؛ فرقان(25) 61

چراغدان:

نور(24) 35

چشم:

مؤمنون(23) 78؛ نور(24) 30، 31، 37، 43، 61؛ فرقان(25) 74

حبط:

فرقان(25) 23

حجاب:

نور(24) 31، 60

حدود خدا:

مؤمنون(23) 7؛ نور(24) 2

حرمت:

مؤمنون(23) 51؛ نور(24) 3، 4، 10، 22، 30، 31، 33، 62، 63؛ فرقان(25) 52، 68، 72، 75

حزب:

مؤمنون(23) 53

حزن:

مؤمنون(23) 77

حسابرسی:

مؤمنون(23) 62، 63، 102، 113، 117؛ نور(24) 24، 38، 39؛ فرقان(25) 17، 23

حسد:

مؤمنون(23) 33

حسرت:

مؤمنون(23) 100

حس‌گرایی:

فرقان(25) 8، 21

حسن خلق:

مؤمنون(23) 96

حسنه:

مؤمنون(23) 96؛ فرقان(25) 70

حسیب/اسما و صفات:

نور(24) 39

حشر و نشر:

مؤمنون(23) 35، 79؛ فرقان(25) 3، 17، 34

حق:

مؤمنون(23) 24، 27، 41، 44، 46، 54، 55، 62، 70، 71، 100، 105، 106، 110؛ نور(24) 44، 49، 54، 57؛ فرقان(25) 1، 2، 15، 17، 20، 21، 33، 42، 43، 44، 68، 73، 75، 76

حق/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 116؛ نور(24) 25

حقوق:

نور(24) 8، 61

حُکم:

مؤمنون(23) 5، 6، 7؛ نور(24) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 13، 16، 18، 19، 21، 22، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 36، 53، 54، 56، 58، 59، 60، 61، 62، 63؛ فرقان(25) 64، 68، 72

حکمت:

مؤمنون(23) 3؛ نور(24) 58، 61

حکومت:

مؤمنون(23) 46؛ نور(24) 54، 55

حکیم/اسما و صفات:

نور(24) 10، 18، 58، 59

حلم:

فرقان(25) 75، 76

حمد:

مؤمنون(23) 14، 28، 29؛ فرقان(25) 58

حمل و نقل:

مؤمنون(23) 22

حمیت:

مؤمنون(23) 24، 54، 55

حیّ/اسما و صفات:

فرقان(25) 58

حیات:

مؤمنون(23) 16، 19، 21، 33، 35، 37، 80، 82، 99؛ فرقان(25) 3، 16، 49

حیوان:

مؤمنون(23) 21، 27، 28، 64؛ فرقان(25) 44

خاتمیت:

فرقان(25) 51

خاشاک:

مؤمنون(23) 41

خاک:

مؤمنون(23) 35، 82

خالق/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 12، 14، 17؛ نور(24) 35؛ فرقان(25) 2، 47، 59

خاله:

نور(24) 31، 61

خانواده:

مؤمنون(23) 27، 28؛ نور(24) 11، 12، 58، 61؛ فرقان(25) 74

خانه:

نور(24) 27، 28، 29، 36، 37، 58، 61

خبیر/اسما و صفات:

نور(24) 30، 53؛ فرقان(25) 58

خرما:

مؤمنون(23) 19، 20

خزنده:

نور(24) 45

خشکی:

مؤمنون(23) 22

خشوع:

مؤمنون(23) 2، 10

خضوع:

مؤمنون(23) 2، 76

خلافت الهی:

مؤمنون(23) 11، 82، 103، 105؛ نور(24) 25، 55؛ فرقان(25) 1، 2، 10، 15، 16، 51، 58، 59، 61، 65، 69، 76

خلقت:

مؤمنون(23) 12، 13، 14، 15، 16، 22، 79، 80، 82، 91، 115، 116؛ نور(24) 35، 45؛ فرقان(25) 2، 3، 47، 49، 54، 59، 61، 62

خمر:

مؤمنون(23) 108

خواب:

فرقان(25) 47

خواهر:

نور(24) 31، 61

خوردن:

مؤمنون(23) 19، 21، 33؛ نور(24) 61؛ فرقان(25) 7، 8، 20

خوردنی ها:

مؤمنون(23) 51؛ فرقان(25) 7، 20

خورشید:

نور(24) 35؛ فرقان(25) 45، 61

خوف:

نور(24) 50

خویشاوندی:

مؤمنون(23) 27، 101؛ نور(24) 22، 61؛ فرقان(25) 54

خیانت:

مؤمنون(23) 8

خیر و شر:

مؤمنون(23) 61؛ نور(24) 33، 61؛ فرقان(25) 1، 2، 10، 61

دایی:

نور(24) 61

درخت:

مؤمنون(23) 19؛ نور(24) 35

درک:

مؤمنون(23) 78

دروغ:

مؤمنون(23) 26، 33، 38، 39، 90؛ نور(24) 7، 8، 9، 13، 19، 47، 53؛ فرقان(25) 4، 72

دریا:

مؤمنون(23) 22؛ نور(24) 40؛ فرقان(25) 53

دست:

نور(24) 24، 25، 40؛ فرقان(25) 27

دشمنی:

مؤمنون(23) 24، 33، 34، 55؛ نور(24) 11، 16،

57؛ فرقان(25) 4، 8، 9، 20، 31، 33، 34، 42، 56، 60

دشنام:

مؤمنون(23) 67، 68

دعا:

مؤمنون(23) 26، 29، 40، 93، 94، 97، 98، 109، 118؛ نور(24) 41؛ فرقان(25) 65، 66، 74، 76، 77

دفاع:

نور(24) 16

دلداری:

مؤمنون(23) 27، 95؛ نور(24) 54، 57؛ فرقان(25) 20، 31

دندان:

مؤمنون(23) 104

دنیا:

مؤمنون(23) 33، 37، 50، 99، 100، 108، 112، 113، 114، 115؛ نور(24) 25، 33، 40؛ فرقان(25) 10، 27

دوزخ:

فرقان(25) 12

دوستی:

نور(24) 61؛ فرقان(25) 18، 28، 29

دهان:

نور(24) 15

دین:

مؤمنون(23) 32، 50، 51، 52، 60، 63، 71، 72، 74، 96، 111؛ نور(24) 3، 28، 30، 31، 47، 48، 50، 51، 52، 54، 55، 60، 61؛ فرقان(25) 9، 21، 27، 33، 43، 52، 57، 60، 69، 77

ذکر:

مؤمنون(23) 16، 18، 44، 71، 82، 110، 114؛ نور(24) 1، 21، 28، 29، 30، 36، 37، 38، 41، 53، 60، 64؛ فرقان(25) 18، 25، 27، 40، 74

ذکر/قرآن:

فرقان(25) 29

ذلت:

مؤمنون(23) 106، 108؛ فرقان(25) 29، 34، 69، 70

ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 116

رأفت:

نور(24) 2، 3

رازق/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 72

راستگویی:

نور(24) 6، 9

راه رفتن:

فرقان(25) 7، 20، 63، 72

راه‌رها:

مؤمنون(23) 17؛ نور(24) 45

رب/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 26، 29، 39، 52، 57، 58، 59، 60، 72، 76، 86، 93، 94، 97، 98، 99، 106، 107، 109، 116، 117، 118؛ فرقان(25) 16، 20، 21، 30، 31، 54، 55، 57، 64، 65، 73، 74، 77

رحم:

مؤمنون(23) 13، 14

رحمت:

مؤمنون(23) 1، 41، 75، 94، 109، 110، 118؛ نور(24) 1، 5، 7، 10، 14، 20، 21، 22، 23، 32، 33، 56، 62؛ فرقان(25) 1، 6، 22، 26، 48، 59، 60، 63، 70

رزق:

مؤمنون(23) 51، 72؛ نور(24) 26، 38

رسالت:

مؤمنون(23) 23، 30، 32، 35، 44، 45، 46، 68، 72؛ نور(24) 31، 47، 54؛ فرقان(25) 5، 6، 20، 31، 32، 41، 42، 50، 51، 56، 57، 77

رستگاری:

مؤمنون(23) 1، 2، 3، 4، 5، 8، 9، 10، 60، 102، 111، 117؛ نور(24) 31، 37، 51، 52، 54؛ فرقان(25) 15، 27، 74، 75

رشد:

نور(24) 21

رفاه:

مؤمنون(23) 33، 50، 55، 64، 75؛ نور(24) 27؛ فرقان(25) 18

روح:

مؤمنون(23) 14

روز:

مؤمنون(23) 80، 113؛ نور(24) 44؛ فرقان(25) 47، 62

روغن:

مؤمنون(23) 19؛ نور(24) 35

رؤف/اسما و صفات:

نور(24) 20

رهبانیت:

مؤمنون(23) 50، 51، 52

زبان:

نور(24) 15، 24، 25

زکات:

مؤمنون(23) 4، 10، 60؛ نور(24) 37، 38، 56

زمین:

مؤمنون(23) 18، 29، 71، 79، 84، 85، 112؛ نور(24) 35، 41، 42، 55، 57، 64؛ فرقان(25) 2، 6، 49، 59، 63

زن:

نور(24) 2، 3، 8، 9، 12، 23، 26، 31، 33، 60

زن پدر:

نور(24) 31

زنا:

نور(24) 2، 3، 4، 6، 7، 8، 10، 26، 30، 31، 32، 33؛ فرقان(25) 68، 69، 70، 75، 76

زندگی:

مؤمنون(23) 15، 18، 50، 51، 52، 100، 112، 113، 114، 115؛ نور(24) 26، 33، 62؛ فرقان(25) 14، 15، 27، 40، 63، 67

زهد:

مؤمنون(23) 51، 52

زیبایی:

مؤمنون(23) 28

زیتون:

مؤمنون(23) 20؛ نور(24) 35

سایه:

فرقان(25) 45، 46

سبیل اللّه:

نور(24) 22

ستاره:

فرقان(25) 61

سجده:

فرقان(25) 60، 64

سحر:

مؤمنون(23) 89؛ فرقان(25) 8

سختی:

مؤمنون(23) 28، 62، 75؛ نور(24) 58؛ فرقان(25) 26، 31، 52، 67، 75، 76

سخن:

مؤمنون(23) 3، 27، 62، 67، 68، 81، 100، 108؛ نور(24) 15، 16، 26، 51، 63؛ فرقان(25) 18، 19، 60، 63، 68، 72، 75، 76

سدوم/سرزمین:

فرقان(25) 40

سرّ:

نور(24) 31؛ فرقان(25) 6

سراب:

نور(24) 39

سرور:

مؤمنون(23) 53؛ فرقان(25) 74

سستی:

مؤمنون(23) 9؛ نور(24) 22

سکونت:

نور(24) 29

سگ:

مؤمنون(23) 108

سلطه:

مؤمنون(23) 24، 38، 46

سمیع/اسما و صفات:

نور(24) 21، 60

سنت:

نور(24) 54؛ فرقان(25) 20

سنتهای خدا:

مؤمنون(23) 30، 32

سنگ:

فرقان(25) 40

سوره:

نور(24) 1؛ فرقان(25) 1

سؤال و جواب:

مؤمنون(23) 101، 112؛ فرقان(25) 3، 15، 17، 18، 59

سینه:

نور(24) 31

شایعه:

نور(24) 11، 12، 14، 15، 16، 17، 21

شب:

مؤمنون(23) 80؛ نور(24) 36، 44؛ فرقان(25) 5، 47، 62، 64

شتر:

مؤمنون(23) 21، 22

شر:

مؤمنون(23) 93، 98

شرح صدر:

فرقان(25) 63

شرک:

مؤمنون(23) 23، 27، 32، 45، 52، 54، 55، 56، 59، 80، 82، 83، 84، 85، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 96، 106، 110، 117؛ نور(24) 3، 55؛ فرقان(25) 3، 8، 9، 11، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 40، 41، 42، 43، 44، 52، 53، 55، 56، 57، 68، 69، 70، 75، 76

شریعت:

مؤمنون(23) 27

شعور:

مؤمنون(23) 56؛ نور(24) 24، 41؛ فرقان(25) 12

شفاعت:

مؤمنون(23) 27

شقاوت:

مؤمنون(23) 64، 106، 107

شک:

مؤمنون(23) 82، 87؛ نور(24) 50

شکر:

مؤمنون(23) 28، 51، 75، 78؛ فرقان(25) 50، 62، 63

شکست:

نور(24) 55؛ فرقان(25) 9

شکم:

مؤمنون(23) 21؛ نور(24) 45

شناخت:

مؤمنون(23) 24، 30، 78؛ نور(24) 39؛ فرقان(25) 44

شوهر:

نور(24) 7، 31

شهادت:

مؤمنون(23) 92؛ نور(24) 24

شهر:

مؤمنون(23) 50

شیر:

مؤمنون(23) 21

شیشه:

نور(24) 35

شیطان:

مؤمنون(23) 97، 98؛ نور(24) 21، 22؛ فرقان(25) 29

شیعه:

نور(24) 55

صالح(ع):

مؤمنون(23) 32، 33، 34، 35، 36، 38، 39، 40، 41، 44

صالحان:

مؤمنون(23) 102؛ نور(24) 32، 55؛ فرقان(25) 74

صبح:

نور(24) 36، 58؛ فرقان(25) 5

صبر:

مؤمنون(23) 96، 111؛ فرقان(25) 20، 31، 75، 76

صدق:

مؤمنون(23) 3، 69، 90؛ نور(24) 47

صراط مستقیم:

مؤمنون(23) 73، 74، 78؛ نور(24) 46

صنعت:

نور(24) 35

صورت:

مؤمنون(23) 104، 108؛ فرقان(25) 34

صیحه آسمانی:

مؤمنون(23) 41

ضرر:

مؤمنون(23) 34، 75، 103، 104؛ نور(24) 11، 54؛ فرقان(25) 3، 55

ضلالت:

مؤمنون(23) 49، 50، 52، 54، 74، 75، 76، 97، 106،107،115؛نور(24) 21، 40، 55؛ فرقان(25) 9، 17، 18، 19، 29، 34، 42

طبیعت:

نور(24) 44، 45؛ فرقان(25) 49، 50

طغیان:

مؤمنون(23) 75؛ فرقان(25) 21

طفولیت:

نور(24) 59

طور سینا:

مؤمنون(23) 19

طوفان:

مؤمنون(23) 27، 32

طهارت:

نور(24) 21، 28، 30؛ فرقان(25) 48، 49

طیّبات:

مؤمنون(23) 51

ظلم:

مؤمنون(23) 27، 28، 41، 62، 71، 93، 94، 95، 99، 100، 107؛ نور(24) 50؛ فرقان(25) 4، 8، 19، 27، 28، 29، 37، 38

ظلمت:

نور(24) 40؛ فرقان(25) 62

ظن:

مؤمنون(23) 55، 115؛ نور(24) 12، 15، 57

عبادت:

مؤمنون(23) 23، 47، 52، 91، 109؛ نور(24) 38، 55؛ فرقان(25) 1، 17، 19، 55، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 72، 73، 74، 75، 76، 77

عبرت:

مؤمنون(23) 21، 30، 80، 85؛ نور(24) 2، 17، 34، 44، 45؛ فرقان(25) 37، 39، 40، 50، 62، 63، 73

عجز:

مؤمنون(23) 14، 63، 73، 113؛ فرقان(25) 3، 9، 19، 44، 55

عجله:

مؤمنون(23) 56

عدل:

مؤمنون(23) 41، 62، 103؛ نور(24) 4، 25، 39؛ فرقان(25) 44

عذاب:

مؤمنون(23) 23، 26، 27، 32، 39، 40، 41، 44، 54، 57، 64، 65، 67، 76، 77، 87، 93، 94، 95، 104، 105، 108؛ نور(24) 2، 3، 11، 14، 19، 20، 23، 24، 25، 63؛ فرقان(25) 6، 12، 13، 14، 15، 19، 22، 37، 38، 40، 42، 65، 66، 69، 70، 77

عذر:

مؤمنون(23) 68؛ نور(24) 28، 32، 33

عرش:

مؤمنون(23) 86، 116؛ فرقان(25) 59

عروس:

نور(24) 31

عشا:

نور(24) 58

عفت:

مؤمنون(23) 5، 6، 10؛ نور(24) 4، 7، 19، 23، 25، 26، 30، 31، 33، 60؛ فرقان(25) 72

عفو:

مؤمنون(23) 96؛ نور(24) 4، 5، 22؛ فرقان(25) 75، 76

عفیفان:

نور(24) 33

عقل:

مؤمنون(23) 70، 78، 84، 85، 86، 87، 88، 89؛ فرقان(25) 44، 55

عَلقه:

مؤمنون(23) 14

علم:

مؤمنون(23) 84، 85، 86، 87، 88، 89، 114؛ نور(24) 28، 29، 30، 53؛ فرقان(25) 29، 58، 59

علما:

مؤمنون(23) 85

علیم/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 51، 96؛ نور(24) 18، 21، 28، 32، 35، 41، 58، 59، 60، 64

عمر:

مؤمنون(23) 100

عمل:

مؤمنون(23) 3، 4، 27، 29، 41، 51، 52، 60، 61، 62، 63، 71، 100، 102، 103، 106، 108، 117، 118؛ نور(24) 2، 24، 25، 28، 30، 32، 37، 38، 39، 40، 53، 54، 64؛ فرقان(25) 15، 18، 23، 27، 30، 55، 58، 67، 70، 72، 74

عمل صالح:

مؤمنون(23) 51، 52، 63، 100، 102؛ نور(24) 26، 32، 38، 39، 55، 56؛ فرقان(25) 64، 70، 71

عمو:

نور(24) 61

عمه:

نور(24) 31، 61

عورت:

مؤمنون(23) 5؛ نور(24) 30، 31

عهد:

مؤمنون(23) 8، 10

عیسی(ع):

مؤمنون(23) 50، 51

غذا:

مؤمنون(23) 19، 20، 21، 51؛ نور(24) 61؛ فرقان(25) 7

غرق:

مؤمنون(23) 27؛ فرقان(25) 37

غرور:

مؤمنون(23) 55؛ فرقان(25) 65

غضب:

مؤمنون(23) 28، 41، 44، 52، 108؛ نور(24) 7، 9، 23؛ فرقان(25) 12

غفلت:

مؤمنون(23) 15، 17، 33، 43، 63، 64، 76، 82، 84، 110، 114؛ نور(24) 1، 23، 37؛ فرقان(25) 18، 29

غل:

فرقان(25) 13

غنا:

مؤمنون(23) 3

غیب:

مؤمنون(23) 51، 92؛ نور(24) 19، 21، 29، 30، 53، 63، 64؛ فرقان(25) 6، 58

فتنه:

مؤمنون(23) 33

فراموشی:

مؤمنون(23) 110؛ فرقان(25) 18

فرزند:

مؤمنون(23) 31، 42، 55، 56، 79؛ نور(24) 31، 58، 61؛ فرقان(25) 2، 18، 38، 74

فرزند خدا:

مؤمنون(23) 91

فرعون:

مؤمنون(23) 45، 46، 47، 48، 49؛ فرقان(25) 36

فرقان:

فرقان(25) 1

فساد:

مؤمنون(23) 94؛ نور(24) 33

فسق:

نور(24) 4، 5، 55

فضل خدا:

نور(24) 10، 14، 20، 21، 32، 33، 38، 39

فقر:

نور(24) 22، 32، 33، 56

فیض:

مؤمنون(23) 116

قادر/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 18

قانون علیّت:

مؤمنون(23) 80

قبر:

مؤمنون(23) 35

قتل:

فرقان(25) 68، 69، 70، 75، 76

قدر:

فرقان(25) 2

قدرت:

مؤمنون(23) 62؛ نور(24) 43، 57؛ فرقان(25) 45

قدیر/اسما و صفات:

نور(24) 45؛ فرقان(25) 54

قذف:

نور(24) 4، 5، 6، 7، 10، 12، 23، 24، 25

قرآن:

مؤمنون(23) 58، 66، 67، 68، 70، 71، 81، 90؛ نور(24) 1، 18، 34، 35، 36، 39، 40، 41، 43،

46، 55، 59؛ فرقان(25) 1، 4، 5، 6، 8، 9، 11، 15، 18، 29، 30، 32، 33، 34، 39، 42، 44، 47، 50، 52، 73

قریش:

فرقان(25) 30

قریه:

فرقان(25) 40، 51

قسم:

نور(24) 6، 7، 8، 9، 22، 53

قصاص:

فرقان(25) 68

قصر:

فرقان(25) 10، 75

قصه افک:

نور(24) 11، 12، 13، 14، 15، 16، 20، 23، 24، 25، 26

قصه در قرآن:

مؤمنون(23) 25، 26، 27، 28، 29، 30، 33، 38، 39، 40، 44، 46، 50

قضا:

نور(24) 2، 48، 49، 50، 51، 52

قضا و قدر:

مؤمنون(23) 102، 103؛ نور(24) 57؛ فرقان(25) 18، 23، 28، 29، 74

قلب:

مؤمنون(23) 60، 63، 78؛ نور(24) 37، 50؛ فرقان(25) 32

قوم ثمود:

مؤمنون(23) 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42؛ فرقان(25) 38، 39

قوم عاد:

مؤمنون(23) 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41؛ فرقان(25) 38، 39

قوم لوط:

فرقان(25) 40

قوم نوح:

مؤمنون(23) 23، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 31، 33؛ فرقان(25) 37، 39

قیامت:

مؤمنون(23) 16، 61، 64، 65، 74، 75، 79، 83، 90، 101، 102، 103، 108، 111، 113، 114؛ نور(24) 2، 3، 24، 25، 37، 38، 39، 64؛ فرقان(25) 11، 12، 13، 14، 18، 19، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 40، 42، 68، 76

کبیره:

مؤمنون(23) 7، 117؛ نور(24) 4، 5، 15، 19؛ فرقان(25) 11، 68، 69

کتاب:

مؤمنون(23) 49، 62

کتاب‌های آسمانی:

مؤمنون(23) 49، 66، 68، 90؛ فرقان(25) 2

کرامت:

فرقان(25) 72

کری:

فرقان(25) 73

کشاورزی:

فرقان(25) 49

کشتی:

مؤمنون(23) 22، 27، 28، 29

کفر:

مؤمنون(23) 24، 27، 30، 33، 35، 37، 38، 41، 44، 48، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 74، 75، 76، 77، 78، 80، 81، 82، 83، 84، 90، 95، 99، 100، 105، 106، 108، 109، 110، 111، 115، 117؛ نور(24) 31، 39، 40، 47، 55، 57؛ فرقان(25) 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 19، 20، 22، 23، 26، 30، 32، 33، 34، 37، 52، 53، 55، 56، 57، 58، 69، 77

کلید:

نور(24) 61

کنیز:

مؤمنون(23) 6؛ نور(24) 31، 32، 33، 58

کودکی:

نور(24) 31، 58

کوری:

نور(24) 43، 61؛ فرقان(25) 73

کوه:

نور(24) 43

کوه طور:

مؤمنون(23) 20

کیفر:

مؤمنون(23) 27، 30، 41، 44، 48، 54، 57، 58، 60، 63، 96، 107، 117؛ نور(24) 2، 3، 4، 5، 8، 11، 14، 20، 23، 25، 29، 39، 63؛ فرقان(25) 11، 12، 19، 21، 36، 38، 40، 42، 58، 68، 69، 70، 77

گاو:

مؤمنون(23) 21

گردن:

نور(24) 31

گُل:

مؤمنون(23) 12، 13

گناه:

مؤمنون(23) 7، 44، 52، 98، 105، 107، 109، 117، 118؛ نور(24) 2، 4، 5، 11، 15، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 29، 30، 31، 32، 33، 47، 53، 54، 58، 60، 63، 64؛ فرقان(25) 4، 6، 11، 22، 23، 31، 58، 60، 65، 68، 69، 70، 72

گنج:

فرقان(25) 8

گواهی:

نور(24) 2، 3، 4، 5، 6، 8، 9، 13، 24، 25؛ فرقان(25) 72

گوسفند:

مؤمنون(23) 21

گوش:

مؤمنون(23) 78؛ نور(24) 16، 21، 51، 60؛ فرقان(25) 44

گوشت:

مؤمنون(23) 14، 21

گیاه:

مؤمنون(23) 19؛ فرقان(25) 49

لب:

مؤمنون(23) 104

لباس:

نور(24) 58؛ فرقان(25) 47

لجاجت:

مؤمنون(23) 75؛ نور(24) 50؛ فرقان(25) 42، 60

لعان:

نور(24) 4، 6، 7، 8، 9، 10

لعن:

مؤمنون(23) 41، 44؛ نور(24) 7، 23

لغو:

مؤمنون(23) 3، 10؛ فرقان(25) 72

لقاء الله:

فرقان(25) 21

لَنگ:

نور(24) 61

لوح محفوظ:

مؤمنون(23) 62

مادر:

نور(24) 31، 61

مال:

مؤمنون(23) 4، 55، 56، 100؛ نور(24) 22، 33؛ فرقان(25) 8، 10

مالک/اسما و صفات:

نور(24) 64

مالکیت:

نور(24) 33

ماه:

فرقان(25) 61

مثلهای قرآن:

نور(24) 35، 36، 41؛ فرقان(25) 39

محبت:

نور(24) 22

محرمیت:

نور(24) 31

محمّد(ص):

مؤمنون(23) 54، 55، 66، 67، 69، 70، 72، 73، 81، 89، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 118؛ نور(24) 11، 12، 13، 14، 15، 16، 26، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 56، 57، 62، 63؛ فرقان(25) 1، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 15، 20، 21، 27، 30، 31، 32، 33، 34، 38، 41، 42، 43، 44، 51، 52، 56، 57، 58، 60، 77

مدیریت:

فرقان(25) 74

مدینه:

نور(24) 22

مرد:

نور(24) 2، 9، 12، 26، 30، 31

مردگان:

مؤمنون(23) 16، 35؛ فرقان(25) 3

مرض:

نور(24) 50

مرگ:

مؤمنون(23) 15، 16، 37، 43، 80، 82، 99، 100؛ فرقان(25) 3، 13، 14، 58

مریم(س):

مؤمنون(23) 50

مزه‌رها:

فرقان(25) 53

مسابقه:

مؤمنون(23) 61

مسلمانان:

مؤمنون(23) 110؛ نور(24) 2، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 19، 20، 22، 32، 37، 55، 61، 63؛ فرقان(25) 8، 20، 30، 53، 77

مسیحیت:

مؤمنون(23) 50

مشرکان:

فرقان(25) 60

مشورت:

نور(24) 62

مشیت خدا:

مؤمنون(23) 75، 76؛ نور(24) 21، 35، 38، 43، 45، 46، 57؛ فرقان(25) 10، 45، 46، 51

مصر:

مؤمنون(23) 46

مصیبت:

مؤمنون(23) 76؛ نور(24) 63؛ فرقان(25) 40

معاد:

مؤمنون(23) 16، 33، 35، 36، 37، 74، 82، 83، 84، 90، 100، 101، 104، 115، 116؛ فرقان(25) 12، 21، 22، 23

معاشرت:

نور(24) 27، 28، 58، 59، 61، 63

معجزه:

مؤمنون(23) 45، 47، 50؛ فرقان(25) 8

مغضوبان:

مؤمنون(23) 28؛ نور(24) 25

مغفرت:

مؤمنون(23) 109؛ نور(24) 5، 22، 26، 33، 62؛ فرقان(25) 6، 22، 70

مکه:

مؤمنون(23) 54، 76؛ فرقان(25) 40

ملامت:

مؤمنون(23) 6، 51، 55، 68، 69، 70، 71، 72، 80، 85، 89، 96، 105، 110، 115؛ نور(24) 4، 12، 16؛ فرقان(25) 8، 30، 67، 68

ملائکه:

مؤمنون(23) 24، 99، 113؛ فرقان(25) 7، 21، 22، 25

ملک/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 116

ملکوت:

مؤمنون(23) 88

منت:

مؤمنون(23) 18، 22

موج:

نور(24) 40

موسی(ع):

مؤمنون(23) 45، 46، 47، 48، 49؛ فرقان(25) 35، 36، 39

موعظه:

نور(24) 1، 17، 34، 35

مهدی(ع):

نور(24) 55

مهربانی:

مؤمنون(23) 23، 109؛ نور(24) 20

مهمانی:

مؤمنون(23) 29؛ نور(24) 28، 61

میزان:

مؤمنون(23) 102، 103

میوه:

مؤمنون(23) 19؛ نور(24) 35

ناسزا:

مؤمنون(23) 67

نامگذاری:

فرقان(25) 1

نامه عمل:

مؤمنون(23) 62؛ فرقان(25) 70

نان:

مؤمنون(23) 19

نبوت:

مؤمنون(23) 23، 24، 45، 47، 68، 69، 72؛ نور(24) 54؛ فرقان(25) 1، 7، 8، 20، 21، 41

ندامت:

مؤمنون(23) 40، 99؛ فرقان(25) 27، 28

نزول قرآن:

فرقان(25) 1، 50

نژاد:

مؤمنون(23) 47

نصرت:

مؤمنون(23) 26، 27، 30، 39، 40، 41، 65، 66، 67؛ نور(24) 32، 33؛ فرقان(25) 4، 5، 31، 32، 55

نطفه:

مؤمنون(23) 13، 14؛ فرقان(25) 54

نعمت:

مؤمنون(23) 18، 19، 22، 23، 33، 51، 52، 75، 78، 117؛ نور(24) 38، 55؛ فرقان(25) 18، 46، 47، 49، 50، 53، 61، 62، 75

نفاق:

نور(24) 11، 19، 47، 48، 49، 50، 51، 53، 54، 62، 63

نفخ صور:

مؤمنون(23) 101

نگاه:

نور(24) 30، 31؛ فرقان(25) 9

نماز:

مؤمنون(23) 2، 9، 10؛ نور(24) 36، 37، 38، 56، 58؛ فرقان(25) 62، 64

نوح(ع):

مؤمنون(23) 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33؛ فرقان(25) 37

نور:

نور(24) 35، 36، 40، 43

نور/اسما و صفات:

نور(24) 35

نور/سوره:

نور(24) 1

نوشتن:

فرقان(25) 5

نهر:

فرقان(25) 10

نهی:

مؤمنون(23) 27؛ نور(24) 2، 11، 22

نیاکان:

مؤمنون(23) 24، 68، 83، 101؛ فرقان(25) 18

واسع/اسما و صفات:

نور(24) 32

والدین:

نور(24) 58، 59؛ فرقان(25) 74

وجوب:

نور(24) 2، 4، 7، 9، 22، 30، 31، 56

وحی:

مؤمنون(23) 27، 32، 66، 68، 73، 90؛ فرقان(25) 1، 4، 6، 32

وزارت:

فرقان(25) 35

وسواس:

مؤمنون(23) 97

وعده:

مؤمنون(23) 35، 36، 83، 93، 95؛ نور(24) 32، 33، 55، 57؛ فرقان(25) 10، 15، 16، 31

ولادت:

مؤمنون(23) 50

ولایت:

فرقان(25) 18

هارون(ع):

مؤمنون(23) 45، 46، 47، 48، 49؛ فرقان(25) 35، 36

هجرت:

نور(24) 22

هدایت:

مؤمنون(23) 24، 27، 39، 44، 46، 49، 73، 75، 78، 110، 116؛ نور(24) 1، 34، 35، 36، 37، 40، 41، 46، 54؛ فرقان(25) 1، 3، 6، 9، 15، 27، 31، 32، 33، 36، 39، 42، 43، 56، 57

هوا پرستی:

مؤمنون(23) 71؛ فرقان(25) 43، 44

هو/اسما و صفات:

مؤمنون(23) 116

هود(ع):

مؤمنون(23) 32، 33، 34، 35، 36، 38، 39، 40، 41

یوم القیامه:

مؤمنون(23) 16؛ فرقان(25) 69