تفسیر راهنما جلد 9

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ ابراهیم آیۀ 1 تا 52

اشاره

[سوره إبراهیم (14): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ اَلنّٰاسَ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیٰ صِرٰاطِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (1)

1

الف، لام، را. [این] کتابی است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان، از تاریکی ها به سوی نور بیرون آوری؛ به راه آن [خدای]عزّتمندِ ستوده.

1- قرآن، کتابی است که از جانب خداوند بر پیامبر(ص) نازل شده است.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ

2- کتابت و تدوین آیات قرآن کریم، از همان آغاز نزول

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ

اطلاق «کِتٰابٌ» (نوشته و نگارش شده) بر قرآن یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول نوشته می‌شد و یا توصیه است به این که باید به صورت نوشته درآید؛ در هر دو حال، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- قرآن، کتابی نازل شده از جایگاهی بس رفیع و با عظمت

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ

نزول در لغت به معنای فرود آمدن از جای بلند است که به تناسب موضوع، نزول از جایگاه رفیع است و نه مکان بلند.

4- هدف از نزول قرآن، خارج ساختن مردم از ظلمتها(گمراهیها) و رهنمونی آنان به نور (هدایت) است.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

5- پیامبر(ص)، وظیفه دار هدایت مردم به سوی نور و خارج کردن آنان از ظلمتها (گمراهیها)، با تعالیم قرآن کریم

أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

6- قرآن، کتابی است جهانی و پیامبر(ص) برای همۀ انسانها مبعوث شده است .

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

کلمۀ «النّٰاسَ» دلالت بر عموم مردم می‌کند و هیچ قیدی در کلام نیست تا «النّٰاسَ» را مقیّد به گروه خاصّی نماید.

7- انسانها، بدون تعالیم دین و آموزه‌های قرآن، گرفتار انواع ظلمتها (گمراهیها)یند.

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

خداوند، هدف از نزول کتاب خویش را بیرون آوردن مردم از ظلمتها معرفی می‌کند و این، حکایت از آن دارد که زندگی بدون تعالیم دین، زندگی در انواع ظلمت‌ها و تاریکی‌ها است.

8- کفر، ظلمت و راه خدا، نور است.

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

به قرینۀ آیات بعد، که دربارۀ کافران و سدّ کنندگان راه خداست، مراد از «ظلمات»، کفر و مراد از «نور»، راه خداست.

9- راه خدا، واحد و راه کفر و ضلالت، متعدد است.

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

برداشت فوق با توجه به استعمال «ظلمات»به صورت جمع و «نور»به صورت مفرد به‌دست آمده است.

10- تحقّق آموزه‌های دین و عینیت یافتن آنها در میان مردم، نیازمند به مجری‌ای کاردان و رهبری شایسته است.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

از اینکه خداوند، پیامبر(ص) را مخاطب قرار داده و برآوردن غرض و هدف از نزول قرآن را به آن حضرت واگذار کرده است نه به خود مردم، نکتۀ یاد شده به دست می‌آید.

11- مردم در عصر بعثت پیامبر(ص)، در انواع ظلمتها بسر می‌بردند.

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

12- سنت پیامبر(ص)، همگام و همتراز قرآن در نجات مردم از ظلمتها و هدایت آنان به سوی نور*

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

فرمان خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر خارج ساختن مردم از ظلمتها، امری دایمی است و از طرف دیگر پیامبر(ص) همچون سایر انسانها، محکوم به ارتحال است. بنابراین برای تحقق مأموریت واگذار شده، سنت پیامبر(ص) است که همواره چنین نقشی را عهده‌دار می‌شود.

13- خارج ساختن مردم از ظلمت کفر و گمراهی و رهنمونی آنان به نور هدایت و ایمان، حتی از سوی پیامبر(ص)، منوط به اذن و مشیت خداوند است.

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

14- ربوبیت الهی، مقتضی بیرون آوردن بندگان خویش از ظلمت گمراهی کفر و هدایت آنان به نور ایمان

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

15- مشیت خداوند بر هدایت مردم، از راه

و روش طبیعی (تشریع) انجام می‌گیرد.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

با اینکه خداوند، برای هدایت مردم و بیرون بردن آنها از ظلمتها، می‌تواند از قدرت خویش استفاده کند و آنها را از طریق تکوین هدایت نماید؛ اما از کتاب و پیامبر(ص) استفاده می‌کند که راهی طبیعی و هدایتی تشریعی است.

16- پیامبر(ص)، وظیفه‌دار هدایت مردم به راه خدای عزتمند ستودنی، با تعالیم قرآن کریم

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ... إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

17- راه خداوند، راهی‌است روشن ودارای فرجامی مشخص و بدون سردرگمی

لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ... إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

عبارت «إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ» بدل از «إِلَی النُّورِ» است، تسمیۀ راه خدا به «نور»و راه غیر آن به «ظلمات»نشان می‌دهد که راه خداوند روشن و مشخص است؛ در حالی که راههای غیر آن، آمیخته با سردرگمی و بی فرجامی است.

18- عزّت، غلبه و کمال، پیامد پیمودن راه خدا و پیروی از آموزه‌های قرآن است.

کِتٰابٌ ... إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

اضافه شدن «صِرٰاطِ» به «الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ» اشاره به این نکته دارد که سالک این راه، راه عزّت و کمال را می‌پیماید؛ زیرا حمد و ستایش در برابر کمال است.

19- «رب»، «عزیز»و «حمید» از اسما و صفات خداوند

بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ پیروزی؛ تکامل؛ حروف مقطعه؛ حمد؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سبیل اللّه؛ سنت؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ قرآن؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نزول قرآن؛ نور؛ وحی؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 2]

اَللّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ (2)

2

خدایی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ او است، و وای بر کافران از عذابی سخت!

1- هدف از نزول قرآن، هدایت مردم به سوی خداوند است.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ ... إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ.

اَللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

2- تمامی موجودات آسمانها و زمین فقط از آنِ خداوند است.

اَللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

تقدیم «لَهُ» (خبر) بر «مٰا» (مبتدا) مفید حصر است؛ یعنی «له ما فی السماوات ... لا لغیره».

3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

4- مالکیت مطلق خداوند بر تمامی هستی، دلیل شکست‌ناپذیری و ستودگی اوست.

اَلْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. اَللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

5- بی‌تردید کافران، دارای فرجامی ناگوارند و به عذابی شدید و طاقت فرسا، گرفتار خواهند شد.

وَ وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ

6- کافرانِ به قرآن و کافرانی که تصمیم به ماندن در ظلمتها گرفته‌اند، فرجامی بس ناگوار دارند و در عذابی سخت گرفتار خواهند شد.

وَ وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ

مراد از کافران در این آیه، به قرینۀ آیۀ قبل، کسانی هستند که کتاب خدا را نپذیرفتند و از ظلمتها خارج نشدند.

7- عذاب جهنّم، دارای مراتب و شدت و ضعف است.

عَذٰابٍ شَدِیدٍ

در صورتی که «شَدِیدٍ» صفت احترازی باشد، مفید برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ جهان؛ جهنم؛ حمد؛ زمین؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ نزول قرآن؛ ویل؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 3]

اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا عَلَی اَلْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (3)

3

همانان که زندگی دنیا را بر آخرت برتری می‌دهند و [مردم را] از راه خدا بازمی‌دارند و برای آن کجی می‌خواهند. اینان در گمراهی دور و درازی قرار دارند.

1- کافران، زندگی دنیوی را محبوب خود دانسته و آن را به جای حیات اخروی برمی‌گزینند.

اَلْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ

«الَّذِینَ» صفت توضیحی برای «لِلْکٰافِرِینَ» است. «استحباب» (مصدر یستحبون» به معنای برتری دادن و برگزیدن است.

2- کافران، همواره درصدد جلوگیری از راه خدا و در پی ممانعت از گسترش تعالیم الهی هستند.

لِلْکٰافِرِینَ ... الَّذِینَ ... وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

«صد»(مصدر «یَصُدُّونَ» ) برای دو معنا به کار می‌رود:

1- اعراض کردن؛ 2- باز داشتن.

برداشت یاد شده مبتنی بر معنای دوم است.

3- کافران، از راه خدا اعراض می‌کنند و از آن گریزانند.

اَلَّذِینَ ... وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

4- کافران، همواره در پی کج جلوه دادن راه و تعالیم الهی هستند.

وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

5- کافران، در پی یافتن عیب و نقص در تعالیم الهی و اثبات نادرستی آنها هستند.

لِلْکٰافِرِینَ ... وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

عبارت «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» (راه خدا را کج می‌خواهند) می‌تواند به این معنا باشد که کافران، در پی آنند که در تعالیم آسمانی اعوجاج و نقصی بیابند وآن را برملا کنند.

6- کافران، در نهایت گمراهی هستند.

لِلْکٰافِرِینَ ... أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

7- ترجیح دهندگان دنیا بر آخرت و سد کنندگان راه خدا و کج جلوه دهندگان آن در نهایت گمراهی هستند.

اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

8- آدمی در کردار و عمل خویش، مختار و آزاد است.

اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ ... أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

در تعریف «اختیار»گفته‌اند: اختیار توان و قدرت بر تصمیم‌گیری است. اینکه در آیه آمده است: آنان که دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند در گمراهی هستند، حکایت از اختیار آدمی دارد.

9- دلبستگی به دنیا و برگزیدن آن بر آخرت، محکوم و ناپسند است.

اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ ... أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

10- دلبستگی به دنیا و ترجیح دادن آن بر آخرت، زمینه ساز دین‌ستیزی و کفر است.

اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

تقدیم «یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» بر جملۀ «وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ

اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» احتمالاً بیانگر معنای یاد شده باشد.

11- ترجیح دادن هموارۀ دنیا بر آخرت، سد مدام راه خدا و کج جلوه دادن تعالیم الهی، از نشانه های کفرپیشگی است.

وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ ... الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً

12- گمراهی دارای مراتب و درجات است.

أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ سبیل اللّه؛ ضلالت؛ کفر

[سوره إبراهیم (14): آیه 4]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (4)

4

و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش، تا [بتواند پیامش را]برای آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می‌کند، و اوست آن عزّتمندِ حکیم.

1- خداوند همۀ پیامبران را، بدون استثنا، به زبان مردم منطقۀ رسالتشان مبعوث کرده است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ

2- فلسفۀ ارسال انبیا به زبان مردم، تبیین معارف الهی و تفهیم آن به مردم است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

3- تعالیم انبیا برای مردم قابل درک است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ ... لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

4- تبیین معارف الهی برای مردم از وظایف و مسؤولیتهای انبیاست.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

5- معارف الهی، نیازمند تبیین از سوی انبیاست.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

6- مبلغان، در تبلیغ دین باید با زبان مردم خویش سخن بگویند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

7- همۀ انبیا وظیفه داشتند که معارف الهی را در سطح فرهنگ مردم خویش، تبیین کنند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

مراد از «لسان قوم» لسان فرهنگی مردم است، و با توجه به اینکه سطح فرهنگی مردم متفاوت است، انبیا طبعاً باید همۀ مردم را در تبلیغ مدّ نظر قرار می‌دادند.

8- فهم مردم عصر نزول تعالیم دینی، مرجع و منبعی برای فهم دقیق آن تعالیم است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ

اینکه خداوند فرموده است: همۀ پیامبران به زبان قوم خودشان فرستاده شدند، می‌تواند بیانگر این نکته باشد که زبان و ادبیات مردم دوران نزول تعالیم آسمانی برای دریافت پیام آن تعالیم نقش مؤثری دارد.

9- هدایت و گمراهی مردم براساس مشیت خداوند است.

فَیُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

10- انبیا، فقط عهده‌دار ابلاغ و تبیین تعالیم الهی برای مردمند و هدایت و گمراهی مردم به دست خداوند است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ ... لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

11- مشیت خداوند در هدایت و گمراهی مردم بر مبنای حکمت اوست.

فَیُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ ... الْحَکِیمُ

12- مشیت خداوند در هدایت و گمراهی مردم، تخلف‌ناپذیر است.

فَیُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ

«عزیز» به معنای غلبه کنندۀ شکست‌ناپذیر است و به تناسب صدر و ذیل آیه استفاده می‌شود که مشیت خداوند، قطعی است.

13- فرستادن پیامبران برای تبیین تعالیم الهی به زبان مردم و در سطح فکر آنان، برخاسته از عزت و حکمت خداوند است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

14- «عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ رسالت؛ ضلالت؛ عزیز/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 5]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اَللّٰهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (5)

5

و همانا موسی را با معجزات خود فرستادیم [و به او گفتیم] که قوم خود را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون بیاور،و روزهای [قهر و مهر] خدا را به آنان یادآوری کن. بی‌تردید، در آنها باری هر صبر پیشۀ سپاسگزاری نشانه‌هایی[بیدار کننده] است.

1- موسی(ع)، همراه با آیات و معجزات متعدد از سوی خداوند مبعوث شد.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ

2- معجزات موسی(ع)، فعل خدا بود که توسط آن حضرت تحقق یافت.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا

مراد از «آیاتنا» معجزات الهی است که توسط حضرت موسی(ع) انجام می‌گرفت.

3- موسی(ع)، وظیفه‌دار هدایت مردم خویش به سوی نور و خارج کردن آنان از ظلمتها، با آیات و معجزات الهی.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

4- قوم موسی در انواع ظلمتها (گمراهی‌ها) گرفتار بودند.

أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

5- کفر، ظلمت و راه خدا، نور است.

أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

از آن جایی که هدف پیامبران و از جمله موسی(ع) هدایت مردم بوده است؛ احتمالاً، مراد از خارج کردن مردم از ظلمت، نجات از کفر و بردن آنان به سوی نور، هدایت آنان باشد.

6- موسی(ع) از جانب خداوند وظیفه داشت که هدایت قوم خود را نسبت به هدایت دیگران در اولویت قرار دهد.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

از آن جایی که بی‌شک رسالت موسی(ع) فراتر از هدایت قوم بنی‌اسرائیل بوده است، قید «قَوْمَکَ» بیانگر اولویت قرار دادن آنهاست.

7- رسالت موسی(ع) جهانی نبود.*

أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

به قرینۀ مقابله و مقایسه بین رسالت پیامبراسلام(ص) (لتخرج الناس) و رسالت حضرت موسی(ع) (أخرج قومک) ممکن است که قید «قَوْمَکَ» برای انحصار و محدود کردن رسالت حضرت موسی(ع) به قوم خود باشد.

8- موسی(ع)، دارای هدفی مشترک با پیامبراسلام(ص) در نجات مردم از ظلمتها و هدایت آنان به سوی نور

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ ... لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

9- تورات، حاوی تعالیمی برای نجات مردم از ظلمتها و رهنمونی آنان به سوی نور بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

مراد از «آیاتنا»، می‌تواند تورات (کتاب آسمانی موسی(ع)) باشد. از اینکه خداوند رسالت موسی(ع) را در بیرون بردن مردم از ظلمتها با اعطای تورات به او بیان می‌کند، برداشت می‌شود که تورات حاوی چنین تعالیمی است.

10- تحقّق آموزه‌های دین، نیازمند مجری‌ای کاردان و رهبری شایسته

أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

از اینکه خداوند پس از اعطای آیات (تورات) به موسی(ع) او را مسؤول خارج ساختن مردم از ظلمتها معرفی می‌کند، معلوم می‌شود که اجرای تعالیم آسمانی و به کارگیری آنها نیاز به مجری و شخصیتی کاردان، چون موسی(ع) دارد.

11- موسی(ع)، وظیفه‌دار یادآوری «أیام الله»(روزهای قهر و مهر خدا) به مردم خویش

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ ... وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ

12- ایام‌اللّٰه، ایامی با اهمیت و شایستۀ به خاطر سپردن

وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ

13- برخی از ایام در مقایسه با برخی دیگر، دارای اهمیت و جایگاه ویژه‌ای است.

وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ

14- ایام‌اللّٰه و رویدادهای آن، دربردارندۀ نشانه‌ها و آیات الهی برای مردمان صبرپیشه و شکرگزار

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

مشارالیه «ذٰلِکَ» ، «أیام الله» است و این حکایت از آن دارد که «أیام الله» حاوی آیات خداوندی است.

15- صبر پیشه کردن در برابر مشکلات و

بلایا و شکرگزاری در مقابل نعمتهای الهی، مایۀ رشد معرفت آدمی و درک بهتر آیات و نشانه‌های خدا

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

16- صبرپیشگی و شکرگزاری، دارای ارزشی والا و صبرپیشگان و شکرگزاران، مردمانی برجسته و نخبه

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

17- درک آیات و نشانه‌های الهی، مقتضی استعداد و شرایط لازم است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

با اینکه آیات الهی برای همۀ مردم است، اختصاص دادن آنها به صابران شکرگزار، حکایت از آن دارد که درک آیات الهی، استعداد و شرایط ویژه‌ای می‌طلبد.

18- ایام‌اللّٰه، روز بروز قهر و مهر خداوند در دو عرصۀ سختیها و اعطای نعمت به بندگان

وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ

خداوند فرموده است: در یادآوری ایام اللّٰه آیاتی برای هر صبر پیشۀ شکرگزار است، و چون صبر، همواره در برابر سختیها و بلایا مطرح است و شکرگزاری، همواره در برابر اعطای نعمت، ذکر این دو (صابران و شاکران) بیانگر آن است که مراد از «ایام الله» آن ایامی است که خداوند در آن ایام با اعطای نعمت فراوان و یا ایجاد بلایا و سختیها، تجلی می‌کند.

19- «عن مُثنّی الحَنّاط قال: سمعت أباجعفر(ع) یقول: أیّام اللّٰه عزّ و جلّ ثلاثة:

یوم یقوم القائم(ع) و یوم الکَرّة و یوم القیامة؛ (1)

مثنّی حنّاط گوید: از امام‌باقر(ع) شنیدم که فرمود: ایام اللّٰه سه روز است روز قیام قائم(ع)، روز رجعت و روز قیامت».

20- «قال رسول‌اللّٰه(ص) [فی قوله تعالی:

«وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ ...»]: أیّام اللّٰه نعماؤه و بلاؤه و مَثُلاته... ؛ (2)

رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدا «وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ ...» فرمود: مراد از روزهای خداوند، نعمتها، بلاها و عذابهای خداوند است...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ ایام اللّه؛ برگزیدگی؛ بنی‌اسرائیل؛ تورات؛ دین؛ ذکر؛ رجعت؛ رسالت؛ سبیل اللّه؛ شکر؛ صبر؛ ضلالت؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ مهدی(ع)؛ نبوت؛ نعمت؛ نور؛ هدایت


1) 1) . خصال صدوق، ج 1، ص 108، ح 75 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 526، ح 7 .

2) 2) . أمالی شیخ طوسی، ج 2، ص 105، مجلس 17 ؛ بحارالأنوار، ج 67، ص 20، ح 17 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 6]

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (6)

6

و [یاد کن] هنگامی را که موسی به قومش گفت: نعمت خدا را بر خود به یادآورید، آن گاه که شما را از [چنگ] فرعونیان نجات داد؛ همانان که عذاب سختی بر شما تحمیل می‌کردند، و پسرانتان را سر می‌بریدند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند، و در این از جانب پروردگارتان آزمایشی بزرگ بود.

1- پیامبر(ص)، موظف به یادآوری سرگذشت موسی(ع) و قومش و به خاطر سپردن آن

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ

برداشت فوق مبتنی بر این است که فعل «اذکر» قبل از «إِذْ» مقدر باشد. بنابراین، آیه خطاب به پیامبر(ص) و بیان وظیفۀ آن حضرت است.

2- سرگذشت موسی(ع) و قومش، درس آموز و شایستۀ به خاطر سپردن

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ

اینکه خداوند پیامبر(ص) را موظف به یادآوری سرگذشت موسی(ع) کرده است، حکایت از اهمیت و سودمندی آن دارد و شایسته است انسانها آن را به خاطر بسپارند.

3- موسی(ع) از قوم خویش خواستار آن شد تا یادآور نعمتهای اعطایی خداوند بر خود باشند.

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

4- بنی‌اسرائیل از نعمتی عظیم برخوردار بودند.

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

مراد از «نِعْمَةَ اللّٰهِ» -\به قرینۀ امر به یادآوری -\نعمتی است مهم و قابل توجه.

5- موسی(ع) از قومش خواست همواره به خاطر داشته باشند که آنان را خداوند، از شکنجه و کشتار فرعونیان رهایی بخشید.

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ

6- نجات بنی‌اسرائیل از شکنجه و کشتار فرعونیان، نعمت چشمگیر و به یاد ماندنی خداوند بر آنان بود.

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ

7- نجات از نظام اجتماعی ظالمانه، نعمتی الهی و شایستۀ به خاطر سپردن است.

اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ

8- روز نجات بنی‌اسرائیل از نظام ظالمانۀ فرعونیان، از «ایام الله» است.

وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ ... وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

کلمۀ «اذْکُرُوا» در آیه می‌تواند از مصداقهای تذکر به «أیام الله» باشد که موسی(ع) مأمور به ابلاغ آن بود.

9- اطرافیان و خاندان فرعون، مردمی ظالم و شکنجه‌گر بودند.

إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

10- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ

إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ

11- تحمیل بدترین شکنجه‌ها و آزار بر قوم موسی (بنی‌اسرائیل)، شیوۀ مستمر فرعونیان

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

«سوم»، (مصدر «یسومون») به معنای تحمیل شکنجه و عذاب، است. به کارگیری فعل مضارع «یسومون» اشاره به تداوم آن دارد.

12- فرعونیان، پسران قوم موسی (بنی‌اسرائیل) را به طور گسترده سر می‌بریدند و زنان آنان را زنده نگه می‌داشتند.

وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

فعل «یُذَبِّحُونَ» از باب تفعیل، متضمن معنای کثرت است، بنابر این «یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ» یعنی پسرانتان را به طور گسترده می‌کشتند.

13- سر بریدن پسران و زنده نگه داشتن زنان بنی‌اسرائیل، بدترین نوع تحمیل شکنجه و آزار از سوی فرعونیان به آنان

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

جمله‌های «یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ» تفسیر برای «یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ» و شرح شکنجه‌ها و رفتارهای

ظالمانۀ آل‌فرعون است.

14- فزونی چشمگیر زنان بر مردان در جامعه و بر هم خوردن اعتدال جمعیتی، مایۀ پدید آمدن مشکلات اجتماعی بسیار آزار دهنده برای بنی‌اسرائیل

یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ

اینکه خداوند برای تبیین شکنجه‌های آل‌فرعون، کشتن پسران و زنده نگه داشتن زنان را برشمرده است، امکان دارد بدین علت باشد که چنین عملی، تعادل جمعیت را بر هم می‌زند و در نتیجه جمعیت زنان افزونی پیدا می‌کند و این خود شکنجه‌ای آزار دهنده برای مردم است.

15- نظام اجتماعی ظالمانه، همچون نظام استبدادی فرعون، از ظلمتهاست.

أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ... إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ

16- تحمیل بدترین شکنجه‌ها، سر بریدن پسران و زنده نگه داشتن زنان از سوی فرعونیان، آزمایشی بزرگ از جانب خداوند برای بنی‌اسرائیل

یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

«ذٰلِکُمْ» اشاره به شکنجه‌های فرعونیان است.

17- نجات از شکنجه و کشتار فرعونیان، آزمایش بزرگ الهی برای بنی‌اسرائیل بود.

إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

مشارالیه «ذٰلِکُمْ» می‌تواند نجات بنی‌اسرائیل از اعمال ظالمانۀ فرعونیان باشد.

18- آزمایش بندگان، جلوۀ ربوبیت الهی به‌آنان است.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

19- نعمت رهایی از نظامهای ظالمانۀ اجتماعی، از وسیله‌های آزمایش الهی

اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ... وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

20- آزمایشهای خداوند از بندگان دارای مراتب است.

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

21- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اذیت؛ استبداد؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایام اللّه؛ بنی‌اسرائیل؛ پسر؛ تاریخ؛ حکومت؛ ذبح؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زن؛ شکنجه؛ ضلالت؛ ظلم؛ عظیم/اسما و صفات؛ فرعون؛ قتل؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 7]

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ (7)

7

و هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر شکر [نعمت] به جای آورید، قطعاً[آن را]برای شما افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی کنید، بی‌شک عذاب من سخت خواهد بود.

1- پیامبر(ص) موظف به یادآوری اعلام الهی به مردم به اینکه: هر کس سپاسگزار باشد، قطعاً نعمتش فزونی می‌یابد و هر کس کفران نماید، دچار عذاب شدید می‌گردد.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ» می‌تواند عطف بر «إِذْ قٰالَ» و به تقدیر«اذکر اذ تأذن»باشد؛ یعنی ای پیامبر به یادآور زمانی را که... .

2- موسی(ع) از قوم خود خواست تا به یاد فرمان و توصیۀ خداوند باشند که هر کس شکرگزاری نماید خداوند نعمتش را افزون می‌کند و هر کس کفران نماید دچار عذاب شدید خواهد شد.

اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

در برداشت فوق «إِذْ تَأَذَّنَ» ادامۀ سخن موسی(ع) با بنی‌اسرائیل و عطف بر «نِعْمَةَ اللّٰهِ» گرفته شده است؛ یعنی«و اذ قال موسی لقومه اذکروا اذ تأذن بکم».

3- افزایش نعمت در صورت شکرگزاری و تهدید به عذاب در صورت کفران نعمت، مقتضای ربوبیت الهی

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

4- شکر نعمتهای خداوند، دارای جایگاهی ویژه و امری لازم

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ

اینکه خداوند فرمان خاصی برای شکرگزاری صادر کرده است، حکایت از اهمیت و جایگاه ویژۀ آن می‌کند.

5- شکر نعمت رهایی از نظام ظالمانه، موجب فزونی و بقای آن نعمت شده و کفران آن، مایۀ از دست رفتنش می‌شود.

إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ... وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

6- فزونی و سلب نعمت، در اختیار خداوند است.

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ

7- رهایی بنی‌اسرائیل از ظلم و ستم فرعونیان، نعمتی بزرگ برای آنان و شایستۀ شکرگزاری

إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ... وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ

چنانکه گفته شد عبارت «إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ» می‌تواند ادامۀ کلام موسی(ع) باشد، در این صورت، موسی(ع) به طور تلویحی به بنی‌اسرائیل متذکر شده که نجات آنان از چنگال فرعونیان، نعمت خدادادی و مستلزم شکرگزاری است.

8- نوید اعطای پاداش برای عمل پسندیده و تهدید به کیفر برای اعمال ناپسند، از شیوه‌های تربیتی قرآن

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

9- انسانها، خود در فزونی و یا کاستی نعمتها نقش اساسی دارند.

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

10- عذاب خداوند، سخت و طاقت‌فرسا است.

إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ

11- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ

12- «قال أبوعبداللّٰه(ع): أیّما عبد أنعم اللّٰه علیه بنعمة فعرفها بقلبه و حمداللّٰه علیها بلسانه لم‌تنفد حتّی یأمر اللّٰه له بالزّیادة و هو قوله: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: هر بنده‌ای که خدا به او نعمتی عطا کند، پس او با قلبش آن را بشناسد و خدا را با زبان بر آن نعمت حمد گوید، هنوز حمد او پایان نپذیرفته خداوند امر می‌کند تا آن نعمت برای او زیاد شود، و این سخن خداوند است که:

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» .

13- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: فیما أوحی اللّٰه عزّوجلّ إلی موسی(ع) یا موسی اشکرنی حقّ شکری فقال: یا ربّ و کیف أشکرک حقّ شکرک و لیس من شکرٍ أشکرک به إلّاو أنت أنعمت به علیّ؟ قال:

یا موسی الآن شکرتنی حین علمت أن ذلک منّی؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خدای -\عزّوجلّ -\به موسی (ع) وحی کرد که ای موسی! شکر مرا به جای‌آر، آن گونه که حق شکر مرا ادا کنی. موسی(ع) گفت: چگونه شکر تو را بگویم که حق شکر تو باشد و حال آن که هیچ شکری نیست که با آن تو را شکر کنم مگر آنکه آن شکر خود، نعمتی است که به من داده‌ای. خداوند فرمود: اکنون که دانستی که این (نعمت شکرگزاری)از من است، [حق] شکر مرا به جا آوردی».


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 368 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 526، ح 12 و 15 .

2) 2) . کافی، ج 2، ص 98، ح 27 ؛ بحارالأنوار، ج 68، ص 36، ح 22 .

14- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: شکر النّعمة اجتناب المحارم و تمام الشّکر قول الرّجل:

الحمد للّٰه‌ربّ العالمین؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: شکر نعمت پرهیز از محرمات است و شکر کامل، سخن کسی است که می‌گوید:

الحمد لله رب العالمین».

15- «عن الصّادق(ع): ... إنّ الکبائر ...

کفران النّعمة «وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ» ... ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ... همانا از گناهان کبیره ...

کفران نعمت است، [خداوند می‌فرماید]: «وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ» ...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ بنی‌اسرائیل؛ پاداش؛ تربیت؛ حکومت؛ حمد؛ ذکر؛ شکر؛ عذاب؛ عمل؛ فرعون؛گناه؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 8]

وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اَللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ (8)

8

و موسی گفت: اگر شما و هر که روی زمین است، همگی کافر شوید، زیانی به خدا نمی‌رسد، زیرا]به یقین خدا بی‌نیاز و ستوده است.

1- موسی(ع) در راستای رسالت خویش به بنی‌اسرائیل اعلام کرد که کفر آنان و تمامی ساکنان زمین زیانی به خداوند نمی‌رساند.

وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ

«إِنْ» در «إِنْ تَکْفُرُوا» شرطیه است و جواب آن محذوف است؛ یعنی «لم یتضرر هو». «فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ» تعلیل جزای شرط و جانشین آن می‌باشد.

2- بنی‌اسرائیل می‌پنداشتند خداوند از ایمان و یا کفر آنان بهره‌مند می‌شود یا زیان می‌بیند.

وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ

3- کفران نعمتهای خداوند هیچگونه زیانی به او نمی‌رساند.

إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً

مراد از «إِنْ تَکْفُرُوا» به قرینۀ «وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ» ، که به معنای کفران بود، می‌تواند ناسپاسی در برابر نعمتهای خدا باشد.


1) 1) . اصول کافی، ج 2، ص 95، ح 10 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 529، ح 24 .

2) 2) . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 251 ؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 217، ح 4.

4- موسی(ع)، بنی‌اسرائیل را از کفران نعمتهای الهی برحذر داشت.

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً

5- فایدۀ شکر نعمت و ضرر و زیان کفران آن به خود انسان باز می‌گردد.

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ ... إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ

6- بی‌نیازی و ستودگی خداوند، دلیل زیان ندیدن او از کفر مردم

إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ

«فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ» در مقام تعلیل جزای شرط محذوف است . در این صورت، معنا چنین می‌شود: چون خداوند بی‌نیاز است، کفر شما به او زیانی نمی‌رساند.

7- «غنی» و «حَمِیدٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ حمد؛ رسالت؛ شکر؛ ضرر؛ ظلم؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ کفر؛ موسی(ع)؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 9]

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اَللّٰهُ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ (9)

9

آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود، و آنان که بعد از ایشان بودند، به شما نرسیده است؟ [شمار]آنان را جز خدا نمی‌داند. پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند، ولی آنان دست خود را به دهانشان بردند و گفتند: ما آنچه را که شما بدان فرستاده شده‌اید منکریم، و نسبت به آنچه مارا به آن فرا می‌خوانید سخت در شکّیم.

1- پیامبر(ص) سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از آنان را به مردم یادآوری کرد.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ

اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

برداشت فوق بر این اساس است که خطاب در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ» متوجه مردم عصر بعثت باشد.

2- آشنایی مردم عصر بعثت با سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از آنان

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ» استفهام تقریری و مفاد آن این است که قطعاً خبر آنان به شما رسیده است.

3- سرگذشت اقوام پیشین به ویژه سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود، خبری بس مهم و درس‌آموز

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

«نبأ»در لغت به خبر مهم و مفید گفته می‌شود. نام بردن از قوم نوح و عاد و ثمود با اینکه «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» آنها را نیز شامل می‌شود، بیانگر آن است که سرگذشت این سه قوم از ویژگی خاصی برخوردار است.

4- موسی(ع) سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از آنان را به مردم خویش یادآوری کرد.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

جملۀ «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ ...» می‌تواند ادامۀ آیۀ قبل: «وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا ...» و دنبالۀ کلام موسی(ع) باشد.

5- بنی‌اسرائیل به سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود آشنایی داشتند.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ

6- موسی(ع) قوم خود را به دلیل عبرت نگرفتن از سرگذشت پیشینیان سرزنش کرد.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که استفهام در «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ ...» توبیخی باشد.

7- استفاده از رخدادهای مهم تاریخی، روشی برای تربیت مردم و ابزاری جهت نجات آنان از ظلمتها

أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ... أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ

8- آگاهی کامل به تعداد اقوام هلاک شدۀ پیشین، تنها در انحصار خداوند است.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ ... لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّٰهُ

9- بخشی از تاریخ اقوام و ملل پیشین در بوتۀ ابهام قرار دارد و آگاهی به آن جز از طریق وحی ممکن نیست.

وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّٰهُ

10- ملتها و اقوامی پس از اقوام نوح، عاد و ثمود وجود داشته‌اند که هیچ خبری از آنها در دست نیست.

قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّٰهُ

11- رسولان الهی با دلایل و براهین روشن در میان اقوام مختلف و از جمله قوم نوح، عاد و ثمود، مبعوث شدند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ

12- قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از آنان، پیامبرانی مخصوص به خود داشتند.

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ ... جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ

13- اقوام کافر پس از ملاحظۀ دلایل روشن انبیا، آنها را استهزا کردند و کفر خویش را صریحاً به آنان اعلام داشتند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ

مرجع ضمیر در «أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ» اقوام یاد شده در آیه است و این عبارت، معنای کنایی دارد و مراد از آن، این است که اقوام کافر با دست گذاشتن بر دهان خود و یا با سوت زدن، به استهزای انبیای خود پرداختند.

14- اقوام کافر در برخورد با دلایل روشن انبیا، بشدت ناراحت و غضبناک می‌شدند و به صراحت موضع کفرآلود خود را اعلام می‌کردند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ

«فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ» می‌تواند کنایه از غضب و خشم آنها باشد در آیات دیگر این تعبیر آمده است: (عضّوا علیکم الأنامل من الغیظ) یعنی از خشم انگشت به دندان می‌گزند.

15- اقوام کفرپیشه، با مشاهدۀ دلایل روشن انبیا، تلاش گسترده‌ای به عمل آوردند تا آنان را به سکوت وادارند و مانع تبلیغشان شوند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ

محتمل است مرجع ضمیر «أَفْوٰاهِهِمْ» انبیا باشد، یعنی آن اقوام دستان انبیا یا دستان خود را بر دهان انبیا می‌گذاشتند و این کنایه از تلاش آنان برای ساکت کردن انبیا می‌باشد.

16- اقوام کافر، نه تنها به دعوت انبیا پاسخ مثبت ندادند، بلکه به صراحت کفر خویش را به پیام آنان اعلام داشتند.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ

17- قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از

آنان، در جواب دعوت انبیای خویش اعلام کردند در بارۀ تعالیم آنان بشدت در تردیدند.

قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ

18- تردید قوم نوح، عاد و ثمود به دعوت انبیای خویش، توأم با بدبینی بود.

إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ

ذکر «مُرِیبٍ» پس از «شَکٍّ» اگر چه برای تأکید آن است، اما بین آن دو تفاوتی وجود دارد و آن این است که در «ریب» شک توأم با بدبینی است (فروق اللغویة).

19- شک توأم با بدبینی اقوام کفرپیشه نسبت به تعالیم انبیا، منشأ کفر آنان بود.

قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ

20- اقوام کفرپیشۀ نوح، عاد و ثمود برای انکار تعالیم انبیای خویش در برابر دلایل روشن آنان، دلیل و برهان روشنی نداشتند.

قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا ... إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ

21- بیان تاریخ انبیا و سرگذشت اقوامشان، از روشهای هدایتی‌تربیتی قرآن برای نجات مردم از ظلمتها و بردن آنان به سوی نور

أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ... أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ بنی‌اسرائیل؛ تاریخ؛ تربیت؛ ثمود؛ حق؛ دست؛ دشمنی؛ دهان؛ دین؛ رسالت؛ شک؛ صالح(ع)؛ ضلالت؛ ظن؛ عاد؛ عبرت؛ غضب؛ قرآن؛ قوم نوح؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نوح(ع)؛ وحی؛ هدایت؛ هود(ع)

[سوره إبراهیم (14): آیه 10]

قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اَللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتُونٰا بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (10)

10

پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا - آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین - شکّی هست؟ او شما را دعوت می‌کند تا بخشی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و تا سرآمدی معین به شما مهلت دهد. گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید که می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید، پس برای ما دلیلی روشن بیاورید.

1- انبیای الهی هنگامی که با اظهار تردید اقوام خود به محتوای دعوتشان مواجه شدند، درصدد اقناع آنان با برهانی خلل‌ناپذیر برآمدند.

إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ . قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- انبیای اقوام پیشین برای پاسخ‌گویی به تردید اقوام خود دربارۀ خداوند، روشی یگانه اتخاذ کردند.

إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا ... قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- طرح سؤال از روشهای قرآن در تعلیم و آموزش

أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4- توجه به مخلوق بودن پدیده‌های عالم، تردیدی در وجود خداوند باقی نمی‌گذارد.

أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

استفهام در آیه، انکاری است؛ بنابراین معنا چنین می‌شود:

شکی در اینکه خداوند خالق آسمانها و زمین است، نیست و چون اینها پدیده هستند به پدید آورنده نیاز دارند. بنابراین با عنایت و توجه عقلی، شکی در وجود خداوند باقی نمی‌ماند.

5- نیازمندی پدیده‌ها به علت و پدید آورنده، امری بدیهی و غیر قابل تردید است.

أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

خداوند از خالقیت خود نسبت به پدیده‌های آسمان و زمین

نفی شک می‌کند و این، مبتنی بر قضیه‌ای است که کبرای آن به دلیل وضوح و بداهتش نیاز به ذکر ندارد و آن نیازمندی هر پدیده (معلول) به پدید آورنده (علت) است که همۀ عُقلا، و از جمله کفار، هیچ تردیدی دربارۀ آن ندارند.

6- پی بردن از طریق پدیده‌ها به پدید آورنده (برهان إنّ‌ْ)، از برهانهای رسولان الهی برای اثبات وجود خداوند

أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

نفی تردید از خالقیت خداوند نسبت به آسمانها و زمین، در حقیقت بدین جهت است که با توجه دادن مردم به پدیده بودن آسمانها و زمین، آنان واقف به نیازشان به پدید آورنده خواهند شد و این، عین استفاده از برهان إنّ‌ْ است.

7- خداوند، پدید آورندۀ آسمانها و زمین (عالم آفرینش) است.

أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

8- عالم آفرینش دارای آسمانهای متعدد است.

فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ

9- خداوند، فراخوان مردم به ایمان، برای آمرزش برخی از گناهانشان و به تأخیر انداختن أجل آنان تا مدت معین

یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

«مِنْ» در «مِنْ ذُنُوبِکُمْ» برای تبعیض است. «مِنْ ذُنُوبِکُمْ» یعنی بخشی از گناهانتان.

10- فایدۀ ایمان به خود انسان بازمی‌گردد.

یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

11- دعوت انبیای الهی همان دعوت خداوند است.

مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ ... یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ

12- ایمان به خدا، از عوامل آمرزش برخی از گناهان و موجب ادامۀ زندگی تا اجل طبیعی

یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ ... وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

13- معنویات دارای نقشی مؤثر در تداوم حیات دنیوی انسانها

یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ ... وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

مراد از «یَدْعُوکُمْ» می‌تواند دعوت به ایمان باشد که از جمله معنویات است و از نتایج آن، به تأخیر افتادن أجل تا رسیدن به أجل مسمّی است و این، حاکی از تأثیر معنویت در حیات دنیوی است.

14- امکان وقوع مرگ آدمی قبل از رسیدن اجل طبیعی او

یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ ... وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

اینکه خداوند فرموده است: شما را دعوت می‌کند تا حیاتتان را تا «أَجَلٍ مُسَمًّی» تأخیر بیندازد به معنای این است که امکان فرا رسیدن مرگ قبل از آن وجود دارد.

15- تشویق مردم با وعده به پاداش مادی و معنوی، از روشهای انبیا در هدایت

یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ ... وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

پاداش مادی از طول عمر و پاداش معنوی از آمرزش، قابل استفاده است.

16- کافران اقوام پیشین به جای دادن جواب مساعد به دعوت منطقی انبیای خویش، بشر بودن آنان را بهانۀ نپذیرفتن دعوتشان قرار دادند.

قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ...

قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

17- کافران معتقد بودند که آدمیان توان نیل به مقام رسالت را ندارند.

إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

کافران، در پاسخ دعوت انبیا به ایمان، می‌گفتند: «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا» ، و این جواب، حاکی از آن است که آنان به این معتقد بودند که بشر، نمی‌تواند پیامبر شود.

18- مخالفان انبیا به جای جواب دادن به استدلالهای منطقی و متین پیامبران به شخصیت آنان می‌پرداختند.

قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ...

قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

19- اقوام کافر گذشته، انبیا را فاقد ویژگی‌ای می‌دانستند که پیروی از آنان را ایجاب کند.

قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا

کافران در جواب انبیا، آنان را انسانهایی مانند خود می‌دانستند و با این مطلب، درصدد بیان این نکته بودند که انبیا، موجوداتی برتر از آنها نبوده و در نتیجه ویژگی لازم را برای پیروی کردن دیگران از آنان را ندارند.

20- قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از آنان، خدایان نیاکان خود را می‌پرستیدند.

تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

21- اقوام کافر گذشته، دعوت انبیا را به خداپرستی تلاشی برای خارج کردن معبودهایشان از صحنه می‌دانستند و با آن به مخالفت برمی‌خاستند.

تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

22- اقوام کافر پیشین دارای تعصب بودند و از آیین نیاکان خویش کورکورانه تقلید می‌کردند.

تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

23- وضعیت اجتماعی - فرهنگی، تأثیری چشمگیر در بینش و عقیدۀ نسلهای آینده دارد.

تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

کفار، بی‌آنکه پذیرش آیین نیاکان خویش را براساس عقل و منطق قلمداد کنند و یا از درستی آن دم بزنند، از آن متعصبانه سخن می‌گفتند و این حاکی از آن است که فرهنگ و رسوم گذشتگان در نسلهای آتی، تأثیر زیادی دارد.

24- تقلید از نیاکان در عبادت غیر خدا، عمل باطلی است که انبیا به مبارزه با آن برخاستند.

تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

25- تداول و تداوم عقیده‌ای در میان چند نسل، دلیل قابل قبول بودن آن از دیدگاه کافران اقوام پیشین

تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

26- معبودهای اقوام کافر، موجوداتی فاقد شعور و درک بودند.

عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا

به کار بردن «ما»ی موصول، که اغلب برای موجود فاقد شعور استعمال می‌شود، در معرفی معبودهای آنان، می‌تواند برای بیان نکتۀ یاد شده باشد.

27- اقوام کافر پیشین، ضمن طرح شبهاتی در مقابل دعوت روشن انبیا، از آنان خواستار دلیلی قاطع و روشن (معجزه) بودند.

إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا ... فَأْتُونٰا بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

«سلطان»به معنای حجت و «مُبِینٍ» به معنای آشکار است.

مقصود از آوردن حجت آشکار، ارائه معجزه غیر قابل انکار است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اجل؛ احتجاج؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بت؛ برهان؛ بهانه‌جویی؛ پاداش؛ تاریخ؛تعلیم؛ تقلید؛ ثمود؛ جامعه؛ جهان؛ حمیت؛ خلقت؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شک؛ عاد؛ عبادت؛ عجله؛ عمر؛ فاطر/اسما و صفات؛ قانون علیّت؛ قوم نوح؛ کفر؛ مرگ؛ معجزه؛ مغفرت؛ نبوت؛ نیاکان؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 11]

قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطٰانٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (11)

11

پیامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم، ولی خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد[با نعمت رسالت]منت می‌نهد، و ما را نمی‌رسد که جز به اذن خدا دلیلی (معجزه‌ای) برای شما بیاوریم، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.

1- انبیا در مقابل اقوام کافر، که بشر بودن را با مقام پیامبری منافی می‌دانستند، بر بشر بودن خود تأکید می‌کردند و عدم تنافی آن را با مقام نبوت اعلام می‌داشتند.

قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا ... قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

2- انبیای الهی در برخورد با مخالفان خود، دارای سخنی واحد و روشی متحد بودند.

قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ

3- خداوند به هر کس که بخواهد نعمتی بزرگ عطا می‌کند.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

«منة»به معنای نعمت سنگین و بزرگ است. (مفردات راغب)

4- انبیای الهی، برگزیدگی خویش را از سوی خداوند به مقام پیامبری، نعمتی بزرگ از سوی او بر خود می‌دانستند.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

5- رسیدن به مقام نبوت منوط به مشیت الهی است.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

6- مقام پیامبری، موهبت و نعمتی بزرگ از سوی خداوند برای بندگانی خاص است.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

7- انبیا دارای تواضع خاص و ادبی ویژه در اعلام برخورداری خویش از موهبت بزرگ الهی

إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

از اینکه انبیا برای بیان برخورداری خود از نعمت خداوند به جای اینکه بگویند: ما دارای چنین مقام و نعمتی هستیم، می‌گفتند: خداوند چنین تفضلی کرده است، برداشت فوق به دست می‌آید.

8- انسانها دارای رتبه‌ها و درجات متفاوت در برخورداری از نعمتهای خداوند

إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

پیامبران به همانندی خویش با مردم از جهت بشر بودن معترف بودند و همچنین یادآوری می‌کردند که آنان این تفاوت را با سایر انسانها دارند که از موهبت ویژۀ خداوند برخوردار شده‌اند و این، از تفاوت رتبۀ انسانها حکایت می‌کند.

9- شایسته است برخورداران از نعمتهای خداوند، فروتنی پیشه کنند و برخورداری خویش را تفضل الهی بدانند.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

10- انبیا در مقابل درخواست معجزه از سوی اقوام کفرپیشه، خود را جز به اذن خداوند، فاقد توانایی لازم برای آن می‌دانستند.

وَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطٰانٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

«سلطان»در لغت به معنای دلیل و حجت است و مقصود از آن در آیه معجزه می‌باشد.

11- انبیای الهی به اقوام خود اعلام کردند مؤمنان باید تنها خداوند راتکیه‌گاه خویش قرار بدهند و بر او توکل کنند.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

12- اتکا و توکل بر خداوند از رهنمودهای انبیا برای تقویت جبهۀ مؤمنان در مقابل ستیزه‌جویی کافران

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

اینکه رسولان الهی پس از پاسخ‌گویی به شبهات مخالفان، اعلام می‌کنند که مؤمنان باید بر خداوند اتکا داشته باشند، در واقع رهنمودی است از سوی آنان که در برابر مخالفان و دشمنان باید به خدا متکی بود.

13- ایمان به خداوند مقتضی توکل بر اوست.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

ذکر اسم فاعل (مؤمنون) در جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» به جای «و علی الله فلنتوکل» و التفات از تکلم به غیبت، می‌تواند اشاره به نکتۀ یاد شده باشد.

14- انبیای الهی خود را در ردیف مؤمنان می‌دانستند نه برتر از آنان.

قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

به قرینۀ عبارت «وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ» در آیۀ بعد، «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» قطعاً شامل خود انبیا نیز می‌شود.

15- عنایت انبیا به دادن پاسخ منطقی و بی‌ابهام به شبهات و اشکالات کافران و مخالفان خویش

قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا ... إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا ... قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ ... قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ ... قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ ... وَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطٰانٍ

16- لزوم پاسخ‌گویی منطقی به شبهات دینی

قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

از اینکه خداوند سیر برخورد منطقی انبیا را با مخالفان در این آیات بیان می‌کند، می‌تواند به خاطر ارائۀ الگویی باشد برای برخورد با شبهات دینی.


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اذن الهی؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ تواضع؛ توکل؛ سؤال و جواب؛ عمل؛کفر؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نبوت؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 12]

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اَللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُتَوَکِّلُونَ (12)

12

و چه [عذری]برای ماست که بر خدا توکل نکنیم، در حالی که او ما را به راه‌هایمان هدایت کرده است؟ و البته ما بر آزاری که به ما می‌رسانید صبر خواهیم کرد. پس توکل کنندگان باید فقط بر خدا توکل کنند.

1- انبیا با توجه به هدایت یافتن خویش از سوی خداوند، هیچ توجیهی رابرای توکل نکردن به او روا نمی‌داشتند.

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا

2- انبیا دارای مقام توکل بودند.

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ

3- همۀ انبیا خود را مدیون هدایت خاص خداوند می‌دانستند.

وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا

4- برخورداری از هدایت الهی، مقتضی توکل بر او

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا

«واو» در جملۀ «وَ قَدْ هَدٰانٰا» حالیه است.

5- شرایع آسمانی، متعدد و متنوع بودند.

هَدٰانٰا سُبُلَنٰا

«سبل»جمع «سبیل»است؛ یعنی راهها و مراد از راهها،

شریعتهایی است که به انبیا إعطا شده است.

6- هر کدام از انبیا دارای راهی ویژه به سوی خداوند*

وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا

احتمال دارد مراد از «سُبُلَنٰا» با توجه به اضافۀ «سبل»به ضمیر متکلم (نا) این باشد که هر کدام از انبیا به راه ویژۀ خود، که مورد نظر خداست، هدایت شده‌اند.

7- اقوام کافر، انبیا را آزار و اذیت می‌کردند.

وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا

8- پیامبران اقوام پیشین بصراحت به آنان اعلام کردند که در برابر هرگونه آزار و اذیتشان، شکیبایی پیشه خواهند کرد.

وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا

9- توکل بر خدا و صبرپیشگی، دو ابزار لازم برای ابلاغ رسالت الهی

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ ... وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا

10- آنان که در پی تکیه‌گاه هستند، فقط باید خداوند را تکیه‌گاه خویش قرار دهند و بر او توکل کنند.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ

11- انبیا، توکل بر خداوند را با دعوت و عمل خویش به مردم آموزش می‌دادند.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ . وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ ...

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ

12- از دیدگاه انبیا، خداوند تنها موجود قابل توکل و اتکاست.

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ

تقدیم «عَلَی» مفید حصر است؛ یعنی توکل کنندگان، فقط باید به خدا توکل نمایند.

13- استقلال همه جانبۀ خداوند و کمال ذاتی او، مستلزم اختصاص توکل بر او

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ

14- «سُئل عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ» قال: الزّارعون؛ (1)

از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ» سوال شد فرمود: متوکلان، همان کشاورزانند».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ توحید؛ توکل؛ دین؛ صبر؛ کشاورزی؛ هدایت


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 160، ح 14 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 530، ح 30 و 32 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 13]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ اَلظّٰالِمِینَ (13)

13

و آنان که کفر ورزیدند، به پیامبرانشان گفتند: بی‌تردید، شما را از سرزمین‌مان بیرون می‌کنیم، یا حتماً همکیش ما شوید. پس پروردگارشان به آنان وحی کرد که قطعاً ستمکاران را هلاک خواهیم کرد.

1- اقوام کافر پیشین پس از مواجهه با برهانهای روشن و دلایل منطقی انبیا و پافشاری آنان بر مواضع خویش، آنان را تهدید به اخراج و یا بازگرداندن اجباری آنان به آیین خود می‌کردند.

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ ... لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

2- تهدید و توسل به زور، از ابزار کفار به هنگام درماندگی از پاسخ‌گویی به براهین منطقی انبیا

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا ... وَ لَنَصْبِرَنَّ ...

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ . وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

3- اقوام کافر، نه تنها تعالیم انبیا را نپذیرفتند؛ بلکه تحمل دینداری خود آنان را نیز نداشتند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

4- اقوام کافر پیشین در برابر انبیا احساس قدرت می‌کردند و مدعی بودند که سرزمین مسکونی انبیا از آنِ آنهاست.

لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا

از اینکه آنان، پیامبران را تهدید به اخراج کردند، احساس قدرت استفاده می‌شود و از اینکه «أرض»(سرزمین) را به خود نسبت دادند؛ به دست می‌آید که آنان مدعی حاکمیت و مالکیت بر آن بودند.

5- اقوام کافر، عقاید و آیین خود را آیین شایستۀ پیروی می‌دانستند.

أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

6- نگرانی و ترس اقوام کفرپیشه از گسترش و تأثیر تعالیم انبیا در صورت حضور آنان در جامعه

لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا

7- در پی تهدید شدن انبیا از سوی کفار، خداوند به پیامبران وحی کرد که قطعاً ستمگران را هلاک خواهد کرد.

قٰالُوا ... لَنُخْرِجَنَّکُمْ ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

8- حمایت از انبیا با هلاکت مخالفان ستمگر آنان، مقتضای ربوبیت خداوند

فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

9- انبیا، برخوردار از عنایت و تربیت ویژۀ خداوند

فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ

10- اقوام کافری که با تعالیم انبیا به مخالفت برخاستند، مردمانی ستمگر بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ ...

لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

11- کفر به تعالیم انبیا و ستیزه‌جویی با آنان، ظلم است.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

12- توکل بر خداوند و صبر پیشه کردن در برابر آزار و اذیت کافران، زمینه ساز برخورداری از حمایت الهی

وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ... وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

13- کیفر و مجازات متمردان باید پس از ارشاد و اتمام حجت با آنان صورت گیرد.

جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

14- هلاکت و سقوط ستمگران از سنتهای خداوند

لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ

آوردن «لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ» با قیدهای تأکیدی لام و نون و فعل مضارع، که دلالت بر استمرار می‌کند، می‌تواند برای بیان سنّت یاد شده باشد.

15- «رب» از اسما و صفات خداوند

فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ ارتداد؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تبعید؛ توکل؛ تهدید؛ خوف؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ سنتهای خدا؛ صبر؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ مالکیت؛ وحی؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 14]

وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ (14)

14

و قطعاً شما را پس از آنان در این سرزمین سکونت خواهیم داد. این [موهبت]برای کسانی است که از مقام [ربوبیت] من بترسند و از بیم دادنم هراس داشته باشند.

1- وعدۀ خداوند به اسکان انبیا در سرزمین‌شان، در پی تهدید شدن آنان به اخراج از آن از سوی اقوام کافر

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا ...

فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ ... وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ

2- خداوند از جبهۀ مظلومانِ حق طلب در برابر سرکشی ظالمان حق ستیز، دفاع و حمایت می‌کند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ

3- تهدید شدن کافران ظالم به مرگ از سوی خداوند، در پی تهدید شدن انبیای الهی از سوی آنان به اخراج از سرزمین مسکونی خویش

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا ...

فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ

4- به دنبال ردّ شدن دعوت رسولان الهی و مورد تهدید و آزار و اذیت قرار گرفتن آنان از سوی اقوام کافر، خداوند رسولان خود را دلداری داد.

وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا ... وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ

5- رهایی از چنگال ظالمان با هلاک شدنشان و سکونت در جای آنان، تنها برای کسانی میسّر است که از مقام ربوبی و تهدیدهای خداوند بترسند.

لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ

مقصود از «مَقٰامِی» مقام ربوبیت خداوند است.

6- کسانی از امدادهای ویژۀ خداوند

برخوردار می‌شوند که از حسابرسی و وعید او ترس داشته باشند.

وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ

«مقام»به قرینۀ ترس و وعیدی که به دنبال آن آمده است، می‌تواند مصدر میمی و به معنای برای حسابرسی باشد.

7- ترس از حسابرسی خداوند و وعید او، امری ارزشمند و مورد تشویق خداوند

ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ

8- امور معنوی و حالات درونی، دارای تأثیر در زندگی انسانها و تحولات تاریخی

لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ

«ذٰلِکَ» تعلیل برای إسکان انبیا به جای اقوام ستمگر پس از هلاکت آنان است که در آن تحول مهم، ترس از حسابرسی و وعید خداوند دارای نقش معرفی شده که امری معنوی است.

9- برای برخورداری از امدادهای الهی، حتی برای انبیا نیز شرایط و ویژگی‌هایی لازم است.

وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ

10- انبیا به دلیل ترس از مقام ربوبی خداوند از حمایتهای خداوند برخوردار شدند.

فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ

11- «قال النبیّ(ص) قال: من آذی جاره طمعاً فی مسکنه ورّثه اللّٰه داره و هو قوله:

«وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ» ؛ (1)

پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس همسایۀ خود را، به طمع گرفتن خانه‌اش اذیت کند، خداوند خانۀ خود او را نصیب همسایه‌اش خواهد کرد و این، سخن خداوند است که فرمود: «... لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ . وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ» ».

12- «عن ابن مسعود قال: لمّا نزلت هذه الایة: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ» تلاها رسول اللّٰه(ص) علی أصحابه فخرّ فتیً مغشیّاً علیه ... فبشّره النّبیّ(ص) بالجنّة فقال: ... «ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ» ؛ (2)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 368 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 530، ح 33 .

2) 2) . نورالثقلین، ج 2، ص 530، ح 35 .

ابن مسعود گوید: هنگامی که آیۀ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ ...» نازل شد، رسول خدا(ص) آن را برای اصحابش تلاوت کرد. پس جوانی بر زمین افتاد و از هوش رفت ... پس پیامبر(ص) او را به بهشت بشارت داد و فرمود: ... «ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ» ».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ بشارت؛ بهشت؛ تاریخ؛ تهدید؛ حساب رسی؛ حیات؛ خوف؛ زمین؛ ظلم؛ کفر؛ نصرت؛ همسایه

[سوره إبراهیم (14): آیه 15]

وَ اِسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ (15)

15

و [پیامبران] طلب گشایش کردند، و هر زورگوی نافرمانی ناکام شد.

1- دعای انبیا برای فتح و پیروزی، به دنبال تهدید شدنشان از سوی اقوام کافر

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ ... وَ اسْتَفْتَحُوا

مرجع ضمیر «اسْتَفْتَحُوا» می‌تواند «رسل»و می‌تواند «رسل» و «الَّذِینَ کَفَرُوا» باشد. برداشت فوق بنابر احتمال اول است.

2- ناامیدی انبیا از هدایت‌پذیری اقوام کافر

قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ ... وَ اسْتَفْتَحُوا

درخواست انبیا برای پیروزی بر کفار، نشانگر این است که آنان دیگر امیدی به هدایت پذیری این اقوام نداشتند.

3- انبیا و اقوام کافر مخالف آنان، هر یک خواستار پیروزی بر یکدیگر شدند.

وَ اسْتَفْتَحُوا

چنانکه گفته شد: مرجع ضمیر «اسْتَفْتَحُوا» می‌تواند هر دو گروه انبیا و اقوام کافر باشد، قرینۀ «وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ» حاکی است که هر کدام از آنان، در پی پیروزی بر دیگری بوده‌اند؛ اما اقوام کافر از پیروزی محروم شدند.

4- درخواست اقوام کافر و انبیا برای غلبه بر یکدیگر، نه تنها ثمری برای کفار نداشت، بلکه ناکامی دنیوی آنان را به همراه داشت.

وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

«خیبة» (مصدر «خٰابَ» ) به معنای ناکامی است. به قرینۀ «اسْتَفْتَحُوا» مراد از «خیبة» می‌تواند هلاکت باشد.

5- هر جبّار منحرفی دچار خسارت دنیوی است.

وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

«خٰابَ» در لغت به معنای «خسر»و «عَنِیدٍ» به معنای «عدول کننده از حق» آمده است .

6- شخصیت‌آرایی با دروغ و نادرستی زیانکاری است.

خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

راغب می‌نویسد: کاربرد صفت «جَبّٰارٍ» در انسان دربارۀ کسی است که دارای نقیصه‌ای می‌باشد و می‌خواهد با ادعا، منزلت و جایگاهی را که شایستۀ آن نیست به دست آورد. این صفت دربارۀ انسان فقط برای مذمت به کار می‌رود.

7- درخواست انبیا برای غلبه بر اقوام کافر، به اجابت رسید و آنان هلاک و نابود شدند.

وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

عبارت «وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ» بیان‌گر اجابت درخواست پیروزی انبیا است.

8- کافرانی که در برابر بینات و برهانهای روشن انبیا لجاجت کرده و در مقابل آنان ایستادند، مردمانی جبّار و منحرف بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ ... وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

9- جبران کردن نقیصۀ شخصیتی با خود آراستن و بزرگ دیدن فرهنگ و عقیدۀ باطل خود (عُجب)، ناپسند است.

قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا ... قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ ... وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

«عَنِیدٍ» به معنای خوشایندی شخص به چیزی که دارد (المعجب بما عنده) آمده است و طبق قرینه های موجود، که بحث از افکار و عقاید است، می‌تواند عقاید کافران باشد.

10- استبداد و خودرأیی، محکوم به شکست است.

وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ

11- «عن النّبیّ(ص) قال: «کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ» من أبیٰ أن یقول: لا إلٰه إلّا اللّٰه؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: جبّار عنید، کسی است که از گفتن «لا إله إلا الله» خودداری کند.

12- «فی روایة أبی الجارود، قال: «العنید» المعرض عن الحق؛ (2)

ابی جارود از امام باقر(ع) روایت کرده که فرمود: «عنید» کسی است که از حق روی گردان است».


کلیدواژه‌ها:

استبداد؛ امت؛ انبیاء؛ پیروزی؛ توحید؛ تهدید؛ حق؛ دشمنی؛ دعا؛ ضرر؛ ظلم؛ غرور؛ کفر؛ لجاجت؛ نفرین؛ هدایت


1) 1) . توحید صدوق، ص 21، ح 9، ب 1 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 532، ح 37 .

2) 2) . تفسیر قمی، ج 1، ص 368 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 532، ح 38 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 16]

مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ (16)

16

جهنّم پیش روی اوست، و از آب چرک و جراحت به وی نوشانده می‌شود.

1- جبّاران منحرف، علاوه بر هلاکت دنیوی، در آخرت نیز گرفتار جهنّم می‌شوند.

وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ . مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ

2- نوشیدنی جبّاران منحرف، در جهنّم، آب آمیخته به چرک و خون است.

مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ

«صَدِیدٍ» به معنای چرک آمیخته به خون است.

3- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): أی و یسقی ممّا یسیل من الدّم و القَیح من فروج الزّوانی فی النّار؛ (1)

از امام صادق(ع)[دربارۀ سخن خدا: «وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ» ] روایت شده که فرمود: به آنان در جهنّم، چرک و خون جاری از زنان زناکار نوشانده می‌شود.

4- «قال أمیرالمؤمنین(ع): إنّ أهل النّار لمّا غَلی الزّقّوم و الضّریع فی بطونهم کغلْی الحمیم سألوا الشّراب فأُتوا بشراب ...

صدید ... ؛ (2)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: هنگامی که زقوم و ضریع در شکم جهنّمیان، همانند آب جوشان به جوش آید، درخواست نوشیدنی کنند؛ به آنان نوشیدنی‌ای از ...چرک و خون داده می‌شود ...».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ جهنم؛ چرکابه؛ ظلم؛ عذاب


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 474 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 532، ح 39 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 223، ح 7 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 532، ح 43 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 17]

یَتَجَرَّعُهُ وَ لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ وَ یَأْتِیهِ اَلْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ (17)

17

آن را جرعه جرعه [و به زحمت]می‌نوشد، ولی فرو بردنش را به هیچ وجه آسان و گوارا نمی‌یابد، و مرگ از همه سو به او روی می‌آورد در حالی که مردنی نیست، و عذابی سهمگین پیش روی اوست.

1- جبّاران منحرف، آب چرکین جهنّم را جرعه جرعه با کراهت و زحمت خواهند نوشید.

یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ. یَتَجَرَّعُهُ وَ لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ

«یُسِیغُهُ» یعنی آن را گوارا و فرو بردنش را آسان می‌یابد.

«لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ» یعنی به هیچ وجه فرو بردن آن را آسان و گوارا نمی‌یابد.

2- تشنگی شدید جبّاران منحرف در جهنّم به حدی است که علی‌رغم کراهت و بی‌میلی شدید، از آب چرکین خواهند نوشید.

یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ . یَتَجَرَّعُهُ وَ لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ

3- کافران جبّار، دچار چنان عذابهای مرگباری در جهنّمند که هر کدام از آنها به تنهایی برای مرگشان کافی است.

وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ

4- جهنّم، جسمانی است و جهات مختلف دارد.

وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ

5- کافران جبّار گرفتار در جهنّم، با وجود ابتلا به انواع عذابهای مرگبار، هیچگاه نمی‌میرند و از عذاب رهایی نمی‌یابند.

یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ

6- اهل جهنّم دچار مرگ و میر نمی‌شوند.

یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ

اگرچه مورد آیه کافران جبّار است، اما با توجه به آیات دیگر، که عذاب جهنّم و جهنّمیان را جاودانی می‌داند، می‌توان حکم آیه را عام و شامل گرفت.

7- کافران جبّار، در جهنّم، فراتر از عذابهایی که در آن به سر می‌برند، عذاب‌های خشن و سخت دیگری نیز پیش رو دارند.

وَ مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ

8- عذابهای جهنّم دارای انواع مختلف است.

یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ ... یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ ... وَ مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ

9- کافران جبّار، مردمی بدفرجام در دنیا و آخرتند.

وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ . مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ ... مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ

10- «عن النبیّ(ع) فی قوله: «وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ» قال: یُقرَّب إلیه فیکرهه فإذا أُدنی منه شَوِی وجهَه و وقعت فَرْوَة رأسه فإذا شرب قطع أمعاؤه حتّیٰ یخرج من دبره؛ (1)

از رسول خدا(ص) در بارۀ سخن خدا «وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ» روایت شده که فرمود: [ماء صدید نوشیدنی‌ای است که] جهنّمی وقتی به آن نزدیک می‌شود، سخت ناراحت می‌گردد.

پس وقتی نزدیک‌تر می‌شود، صورت او را برشته و پوست از سر او کنده می‌شود و آن گاه که آن را نوشید، امعا و احشای او متلاشی و از مقعد او خارج می‌شود».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ تشنگی؛ جهنم؛ چرکابه؛ خلافت الهی؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ مرگ

[سوره إبراهیم (14): آیه 18]

مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِیدُ (18)

18

مَثَل آنان که به پروردگارشان کافر شده‌اند [این گونه است که] کارهایشان همچون خاکستری است که در روزی طوفانی، بادی سخت بر آن بوزد [و آن را پراکنده کند]؛ بر چیزی از آنچه کسب کرده‌اند نمی‌توانند دست بیابند. این است آن گمراهی دور و دراز.

1- عمل نیک کافرانِ به ربوبیت خداوند، چونان خاکستری است در معرض تندباد در روز طوفانی

مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 474 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 532، ح 40 و 42 .

فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ

مراد از «أَعْمٰالُهُمْ» اعمال خیر و صالحی است که کافران انجام می‌دهند. چه اینکه روشن است عمل زشت و گناه هیچ کس، کافر و مسلمان، ثمری ندارد تا اینکه حبط گردد و یا به خاکسترِ در معرض باد تشبیه شود.

2- عمل نیک کافران ارزشی ندارد و حبط می‌شود.

مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ

3- عقیده به ربوبیت خداوند دارای جایگاهی ویژه در میان اعتقادات دینی

مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ

ذکر ربوبیت خدا از میان سایر متعلقات ایمان، دلالت بر اهمیت آن می‌کند.

4- استفاده از تشبیه به محسوس برای عینی و قابل فهم کردن تعالیم، از روشهای تعلیمی قرآن کریم

مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ

5- همۀ انسانها، (کافر و مؤمن)، تحت ربوبیت خداوندند.

مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ

6- ناسپاسی به پرورش دهندۀ خویش، ناشایست و ناپسند است.*

اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ

اضافۀ «رب» به ضمیر «هم»، که مرجع آن «الَّذِینَ کَفَرُوا» است، احتمالاً اشاره به این دارد که آنان به پروردگار خود کافر شدند و از این رو اعمالشان حبط شد. چنین اضافه‌ای می‌تواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.

7- عقیدۀ انسان دارای نقشی تعیین کننده در قبول و ردّ اعمال وی در پیشگاه خداوند

اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ

8- کافران، در آخرت قادر به بهره‌برداری از اعمال نیک خویش نخواهند بود و از آن محروم خواهند شد.

أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ

9- همراهی ایمان و عمل صالح، تضمین کنندۀ سعادت اخروی انسان است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ ... لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ

در آیه، کفر موجب حبط عمل صالح و مایۀ شقاوت و بدبختی آدمی در آخرت دانسته شده است. مفهوم آن این است که عقیدۀ درست، به اضافۀ عمل صالح، مایۀ دستیابی وی به

سعادت اخروی خواهد بود.

10- کفر به ربوبیت خداوند، گمراهی است و از صراط مستقیم فاصلۀ بسیاری دارد.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ... ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ

11- گمراهی دارای مراتب است.

اَلضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ

12- «رب» از اسما و صفات خداوند

مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ

13- «عن محمّدبن‌مسلم قال: سمعت أباجعفر(ع) یقول: ... و اعلم یا محمّد أنّ أئمّة الجور و أتباعهم لمعزولون عن دین اللّٰه قد ضلّوا و أضلّوا، فأعمالهم الّتی یعملونها «کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ ...»؛ (1)

محمدبن مسلم گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: ... ای محمد، بدان که پیشوایان ستمگر و پیروان آنان، از دین خدا جدا شده‌اند. همانا آنان، هم گمراه شده و هم دیگران گمراه کرده‌اند. پس اعمالی که انجام می‌دهند «همچون خاکستری است که در روزی طوفانی، بادی سخت بر آن بوزد...»».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احباط و تکفیر؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ باد؛ تشبیهات؛ توحید؛ خاکستر؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ شقاوت؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ طوفان؛ ظلم؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 19]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (19)

19

آیا ندانسته‌ای که خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است؟ اگر بخواهد شما را از میان می‌برد و خلقی جدید پدید می‌آورد.

1- خداوند، آفریدگار آسمانها و زمین

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

2- آفرینش جهان، حکیمانه و هدفمند است نه بیهوده و عبث.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

3- هدفمندی عالم آفرینش برای بشر قابل


1) 1) . کافی، ج 1، ص 375، ح 2 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 533، ح 44 .

درک است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

خداوند برای دعوت به مطالعه در آسمانها و زمین از مادۀ «رؤیت»با هیأت «أَ لَمْ تَرَ» و استفهام انکاری توبیخی استفاده کرده است و مراد از آن، همان گونه که مفسران گفته‌اند، علم و آگاهی قطعی پیدا کردن است که حکایت از قابل درک بودن آن می‌کند.

4- دعوت خداوند از مردم برای مطالعۀ عمیق در آفرینش جهت پی بردن به هدفمندی آن

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

5- نگرش دقیق به آفرینش، راهی برای شناخت آفریدگار عالم است.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

6- پیامبر(ص)، الگو و دارای نقش پیشتاز در درک معارف عالم آفرینش

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

خطاب «أَ لَمْ تَرَ» اگرچه خطابی عام برای همۀ انسانهاست، اما مخاطب قرار دادن پیامبر(ص) می‌تواند رهنمودی باشد به این نکته که آن حضرت در درک واقعیات عالم پیشتاز است و دیگران باید آن حضرت را سرمشق خود قرار دهند.

7- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد است.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

8- هشدار خداوند به مشرکان مخالف پیامبر(ص) مبنی بر اینکه در صورت لزوم، آنان را به هلاکت خواهد رساند و گروه جدیدی را جایگزینشان خواهد کرد.

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

9- تغییر اقوام و بافتهای اجتماعی آنان، با از بین رفتن گروهی و آوردن گروهی دیگر، در گرو مشیت الهی است.

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

10- خداوند، دارای قدرت لازم برای ایجاد پدیده‌ها و از بین بردن برخی و آوردن برخی دیگر به جای آنان

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

11- آفرینش آسمانها و زمین دارای عظمتی بس فراتر از اعطای زندگی به انسانها و میراندن آنان

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

12- آفرینش آسمانها و زمین، نمودی از قدرت خداوند بر احیای مردگان در

قیامت (معاد) است.*

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

این برداشت مبتنی بر این احتمال است که آیه در صدد طرح مسألۀ معاد و اثبات قدرت خداوند بر آن باشد. آیات قبل، که در آن، کیفر اخروی کافران و حبط عمل آنها را مطرح شده، قرینه‌ای بر این ادّعا است.

13- آفرینش آسمانها و زمین، دلیل قدرتمندی خداوند بر تحقق وعدۀ عذاب کافران و حبط اعمال نیک آنان

مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ ... مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اسوه؛ اللّه؛ امت؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مشیت خدا؛ معاد

[سوره إبراهیم (14): آیه 20]

وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ بِعَزِیزٍ (20)

20

و این [کار]هرگز بر خدا دشوار نیست.

1- میراندن انسانها و خلق انسانهایی جدید به جای آنان، کار دشواری برای خداوند نیست.

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ . وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ بِعَزِیزٍ

2- خداوندی خدا، منشأ قدرتمندی او بر انجام کارهای شگفت‌آور و بزرگ

وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ بِعَزِیزٍ

ذکر اسم ظاهر «اللّٰهِ» به جای ضمیر -\با اینکه به دلیل ذکر «اللّٰهِ» در آیه جای کاربرد ضمیر است -\می‌تواند مشعر به معنای یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ فرزند؛ مرگ

[سوره إبراهیم (14): آیه 21]

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ اَلضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اَللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ (21)

21

و همگی در پیشگاه خدا حاضر می‌شوند. پس ضعیفان به مستکبران می‌گویند: ما پیرو شما بودیم، آیا چیزی از عذاب خدا را از ما برمی‌دارید؟ [مستکبران]می‌گویند: اگر خدا ما را هدایت کرده بود، شما را هدایت می‌کردیم. [اینک]چه بی‌صبری کنیم و چه صبر نماییم بر ما یکسان است و راه خلاصی برای ما نیست.

1- همۀ انسانها به صورت دسته جمعی در قیامت در پیشگاه خداوند حضور خواهند یافت.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً

«جَمِیعاً» حال برای ضمیر «بَرَزُوا» است و مرجع ضمیر آن می‌تواند همۀ انسانها باشد.

2- همۀ کافران به صورت دسته جمعی در پیشگاه خداوند حضور خواهند یافت.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که مرجع ضمیر «بَرَزُوا» کافرانی باشد که در آیات قبل از آنان بحث شده است.

3- قطعی بودن وقوع قیامت و حضور همۀ انسانها در آن

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً

ماضی آوردن فعل «بَرَزُوا» برای بیان حادثه‌ای که در آینده (قیامت) واقع خواهد شد، حکایت از قطعی بودن آن می‌کند.

4- کافرانِ پیرو به هنگام حضور در پیشگاه خداوند در قیامت پیشاپیش درمی‌یابند که گرفتار عذاب الهی خواهند شد.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا

ذکر «فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا» برای درخواست کمک ضعفا -\پس از آنکه حضور همۀ مردم را در قیامت اعلام کرد و هنوز سخنی از عذاب گفته نشده است -\حکایت از این می‌کند که آنان گرفتار شدن خود را به عذاب از قبل خواهند فهمید.

5- افراد عوام و تابع، پس از حضور در پیشگاه خداوند در قیامت به رهبران مستکبر خویش اعتراض و از آنان درخواست کمک خواهند کرد.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

6- درگیری لفظی عوام کفار با رهبران مستکبر خود در قیامت

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ قٰالُوا

7- کافرانِ پیرو، در قیامت با اعتراف به پیروی کورکورانه از رهبران خویش، آنان را مسؤول بدفرجامی خود معرفی خواهند کرد.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

8- کافرانِ پیرو از رهبران مستکبر خویش، در قیامت درخواست می‌کنند که در صورت امکان، اندکی از عذاب خدا را از آنان بکاهند.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

نکره آوردن «شَیْءٍ» برای تقلیل است؛ یعنی چیزی اندک.

9- تبعیت کورکورانه از رهبران گمراه، عذری برای رهایی از عذاب الهی در قیامت نیست.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا ... مِنْ شَیْءٍ

درخواست کمک از رهبران گمراه در قیامت برای کاستن از عذاب از سوی کسانی که تابع محض بوده‌اند، حکایت از آن دارد که تبعیت بی‌چون و چرا موجب نمی‌شود که عذاب برداشته شود، بلکه پیروان نیز عذاب خواهند شد.

10- تبعیت بی‌چون و چرا از رهبران مستکبر، در پی دارندۀ بدفرجامی پیروان

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

11- ضعف و ناتوانی، علت پیروی کورکورانه از مستکبران

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً

12- عذاب کافرانِ پیرو در قیامت به قدری شدید است که آنان را به دریوزگی می‌کشاند.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

13- جهنّمیان درآخرت یکدیگررا شناخته و حوادث دنیا را به خاطر خواهند آورد.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ

14- رهبران مستکبر در جواب استمداد پیروانشان برای رهایی از عذاب، به آنان وعده می‌دهند که در صورت نجات یافتن خود، آنان را هم نجات خواهند داد.

قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

مراد از «هدایت»در آیه می‌تواند به معنای نشان دادن راه نجات باشد.

15- رهبران مستکبر در جواب استمداد پیروانشان در قیامت، خود را ناتوان دانسته و کمک به آنان را تعلیق به محال می‌کنند.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا ... قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

اینکه مستکبران در جواب استمداد پیروان خود در قیامت می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت کرده بود ما هم شما را هدایت می‌کردیم، در حالی که خداوند هم چنین کاری را هرگز انجام نداده است، در واقع برآوردن خواستۀ آنان را تعلیق به محال می‌کند.

16- رهبران مستکبر، در قیامت، به گمراهی خود اعتراف خواهند کرد.

لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

17- رهبران مستکبر، در قیامت، در پی معرفی شدن به عنوان مسؤول گمراهی پیروان، گمراهی خود و آنان را به خداوند نسبت خواهند داد.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً ... قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که مراد از هدایت در آیه هدایت در برابر گمراهی باشد نه راهنمایی برای نجات از عذاب.

18- مستکبران، در قیامت، گمراهی خود را جبری و معلول خواست خداوند معرفی می‌کنند.

قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

«لَوْ» حرف شرط امتناعی است و مقدم قضیه را ممتنع می‌کند.

بنابراین مفهوم عبارت چنین می‌شود اگر خداوند - بر فرض محال - ما را هدایت می‌کرد ... .

19- رهبران مستکبر حتی در قیامت هم از خوی استکباری خویش دست برنخواهند داشت.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

مفسران برای هدایت در این آیه دو احتمال ذکر کرده‌اند: یکی هدایت در برابر گمراهی و دیگری راهنمایی جهت نجات از عذاب. بر اساس احتمال دوم مستکبران به جای اینکه نجات پیروان خود را به خدا موکول کنند، به آنان وعده می‌دهند که

درصورت نجات خود آنها را نیز نجات خواهند داد.

20- نجات از عذاب اخروی خداوند منوط به هدایت و امداد اوست.

فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ

21- رهبران مستکبر، در قیامت، درمی‌یابند که صبر و نیز جزع، عذاب الهی را از آنان برطرف نخواهد کرد.

قٰالُوا ... سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا

22- اعلام رهبران مستکبر در قیامت به پیروان خویش مبنی بر قطعی بودن عذاب آنها و نبودن هیچ راه گریزی از آن

قٰالُوا ... سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ

23- «خطبة لأمیرالمؤمنین(ع) ... و فیها یقول(ع): ...قال اللّٰه تعالی: «... فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً ...» أفتدرون الاستکبار ما هو؟ هو ترک الطّاعة لمن امروا بطاعته و الترفّع علیٰ من نُدِبوا إلیٰ متابعته ... ؛ (1)

امیر المؤمنین(ع) در ضمن خطبه‌ای فرمود: ... خداوند متعال می‌فرماید: «... فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ...». آیا می‌دانید استکبار چیست؟ آن ترک اطاعت کسی است که امر به اطاعت او شده و برتری طلبی بر کسی که به پیروی از او دعوت شده است ...».

24- «النبیّ(ص) ...فی قوله: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ» قال:

یقول أهل النّار: هلمّوا، فلْنصبر، فیصبرون خمسمائة عام فلمّا رأوا ذٰلک لاینفعهم قالوا:

هلمّوا فلْنجزع ... فیبکون خمسمائة عام فلمّا رأوا ذٰلک لاینفعهم قالوا «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ» ؛ (2)

از پیامبر اکرم(ص) در بارۀ سخن خدا «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا ...» روایت شده که فرمود: اهل آتش [به یکدیگر] می‌گویند: بیایید صبر کنیم؛ پس پانصد سال صبر می‌کنند. آن گاه که دیدند این صبر سودی برایشان نداشت، گویند: بیایید بی‌تابی کنیم ... پس پانصد سال می‌گریند. آن گاه که دیدند این گریه [هم] سودی نبخشید، می‌گویند: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ» ».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ استضعاف؛ استکبار؛ اطاعت؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ پیروی؛ تقلید؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حشر و نشر؛ صبر؛ ضلالت؛ عجز؛ عذاب؛ عذر؛ قیامت؛ کفر؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ وعده؛ هدایت


1) 1) . نورالثقلین، ج 2، ص 533، ح 46 ؛ بحارالأنوار، ج 70، ص 186 .

2) 2) . الدرالمنثور، ج 5، ص 17 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 22]

وَ قٰالَ اَلشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ اَلْأَمْرُ إِنَّ اَللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ اَلْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (22)

22

و هنگامی که کار گزارده شود (قیامت برپا گردد)، شیطان می‌گوید: بی‌گمان، خدا به شما وعدۀ درست داد، و من به شما وعده دادم و خلف وعده نمودم، و من هیچ تسلطی بر شما نداشتم، جز این که دعوتتان کردم و مرا اجابت کردید. پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید. نه من فریاد رس شما هستم و نه شما فریاد رس من. من[امروز]این کار را که پیش‌تر مرا شریک [خدا در اطاعت]قرار می‌دادید محکوم می‌کنم. آری، ستمکارانند که عذابی دردناک خواهند داشت.

1- پس از درگیری لفظی رهبران مستکبر با پیروان خود در قیامت، آنان با شیطان به منازعه می‌پردازند.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... قٰالُوا ... وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ

ذکر قصۀ شیطان و سخنان وی در قیامت با جهنّمیان، پس از گفت و گوهای رهبران مستکبر و پیروانشان، نشان دهندۀ ادامۀ ماجرای مستکبران و پیروان آنها با شیطان است.

2- رهبران مستکبر و پیروانشان سرانجام در قیامت شیطان را مسبب اصلی گمراهی خویش قلمداد می‌کنند.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... قٰالُوا ... وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ

ذکر سخنان شیطان در قیامت خطاب به گمراهان، پس از ذکر جریان مستکبران و پیروانشان، می‌تواند بدان جهت باشد که آنان گمراهی خویش را به شیطان نسبت می‌دهند و او درصدد پاسخ‌گویی برمی‌آید.

3- پس از اتمام حسابرسی اعمال اهل جهنّم، شیطان آنان را سرزنش می‌کند و گمراهی آنان را معلول اندیشه و عمل خود آنان معرفی خواهد کرد.

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ

وَ وَعَدْتُکُمْ

مقصود از «لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ» (وقتی کار تمام شد) می‌تواند این باشد که وقتی به حسابهای اهل قیامت رسیدگی شد و دوزخیان را به دوزخ بردند شیطان در پاسخ دوزخیان خواهد گفت: ... .

4- اعتراف شیطان در قیامت به حقانیت وعده‌های خداوند و پوچی وعده‌های خود

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ

5- در قیامت، حقانیت وعدۀ خداوند در حتمیت وقوع آن و کذب بودن وعدۀ شیطان در عدم وقوع آن آشکار خواهد شد.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ ... قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ

6- قیامت، روز بروز و ظهور حقیقتها

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً ... سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا ... إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ

7- شیطان در قیامت به پیروان گمراه خویش اعلام خواهد کرد که وی هیچ سلطه‌ای بر آنها نداشته و صرفاً آنان را دعوت کرده است.

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ

8- تابعان شیطان، بی‌آنکه دلیل و برهانی از وی مشاهده کنند، بی‌درنگ به فراخوانی او پاسخ مثبت می‌دهند.

وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی

«سُلْطٰانٍ» به حجت و برهان اطلاق شده است و مراد از آن استفاده از دلیل و برهان به منظور چیره شدن برطرف مقابل است.

9- دعوت و القای شیطان، از انسان سلب اختیار نمی‌کند و او (انسان) مسؤول اعمال خویش خواهد بود.

وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ

10- تلاش شیطان برای گمراهی و اغوای انسانها، محدود به دعوت و القاست، نه غلبه و اجبار

وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی

«سُلْطٰانٍ» اسم مصدر «سلط»و به معنای قهر و غلبه است.

11- رهبران مستکبر و پیروانشان از اجابت کنندگان دعوت شیطانند.

فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً ... وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ

مخاطب شیطان، به قرینۀ ذکر آیه پس از بیان ماجرای مستکبران و پیروان آنها در قیامت، مستکبران و پیروانشان می‌باشد.

12- شیطان در قیامت به پیروان خود اعلام می‌کند که آنان به جای سرزنش او باید خود را به سبب اطاعت بی‌دلیل از وی سرزنش کنند.

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ

13- شیطان در قیامت مورد سرزنش و ملامت پیروان خود قرار خواهد گرفت.

فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ

14- پیروی از شیطان، ملامت و پشیمانی اخروی را در پی دارد.

دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ

15- شیطان در قیامت به ناتوانی خویش و پیروانش برای یاری و فریادرسی یکدیگر اعتراف می‌کند.

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ

«صرخ»به معنای فریاد و«أصرخ»به معنای پاسخ‌گویی به آن است. بنابراین مراد از«مصرخ»فریادرس و نجات دهنده است.

16- شیطان و پیروانش در آخرت گرفتار عذاب الهی خواهند شد.

مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ

17- شیطان در قیامت به پیروان خود اعلام خواهد کرد که وی در دنیا عقیدۀ آنان را در شریک قرار دادن او برای خدا، قبول نداشته است.

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ

«ما»در «بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ» مصدری و «أشرکتم» را به تأویل مصدر می‌برد؛ یعنی «انی کفرت باشراککم أیای من قبل»: من پیش از این شریک قرار دادن شما خودم را برای خدا قبول نداشتم و به آن کافر بودم.

18- شیطان در قیامت از شرک‌ورزی پیروانش، تبری جسته و آن را محکوم می‌کند.

إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ

در برداشت قبل «مِنْ قَبْلُ» متعلق به «کَفَرْتُ» و «أَشْرَکْتُمُونِ» گرفته شده است و در این برداشت، فقط بر «أَشْرَکْتُمُونِ» .

19- پیروی از شیطان نوعی شرک است.

وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ ... دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی ... بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ

مراد از شرک در آیه به قرینۀ اینکه شیطان مدعی است آنان دعوت او را اجابت کرده‌اند، شرک در اطاعت می‌باشد، نه شرک در الوهیت.

20- پیروان شیطان او را در اطاعت، شریک خداوند قرار می‌دهند و از القائات او تبعیت می‌کنند.

إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی ... إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ

21- ستمگران قطعاً در عذابی سخت و بس دردناک گرفتار خواهند شد.

إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

22- شیطان در قیامت پیروان خود را از عذابی بس دردناک خبر خواهد داد.

مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ ... إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

«إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» به قرینۀ وحدت سیاق می‌تواند ادامۀ کلام شیطان باشد.

23- ستمگری در پی دارندۀ عذابی بس دردناک

إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

24- اطاعت‌ازشیطان، عملی ظالمانه است.

بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

25- اعتراف به‌حق درقیامت، رهایی‌بخش از عذاب نیست.

إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

برداشت فوق بر این اساس است که «إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» کلام خداوند باشد. از اینکه خداوند ماجرای برخورد مستکبران و پیروانشان و نیز برخورد آنها با شیطان و اعتراف شیطان به خطای خود در قیامت را بیان می‌کند و آن گاه می‌فرماید که برای ستمگران عذابی دردناک در نظر گرفته شده است، نکتۀ فوق به دست می‌آید.

26- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): ... و الوجه الخامس من الکفر: کفر البرائة ... و قال:

یذکر إبلیس و تبرئته من أولیائه من الإنس یوم القیامة: «إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: ... قسم پنچم از کفر، بیزاری جستن است ... و فرمود: خداوند [داستان] ابلیس و بیزاری جستن او در قیامت، از پیروانش را یادآور می‌شود و می‌فرماید: «إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» ...».

27- «قال رسول‌اللّٰه(ص): إذا جمع اللّٰه الأوّلین و الأخرین و قضی بینهم و فرغ من القضاء ... الکافرون ... یأتون إبلیس فیقولون: ... قم أنت فاشفع لنا فإنّک أنت


1) 1) . کافی، ج 2، ص 390، ح 1 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 534، ح 51 .

أضللتنا فیقوم إبلیس ... و یقول عند ذلک:

«إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ ...»؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: آن گاه که خداوند اولین و آخرین انسانها را جمع کرد و میان آنان حکم نمود و از حکم کردن فارغ شد ... کافران ... نزد ابلیس آیند و گویند: ... تو برخیز و برای ما شفاعت کن؛ پس همانا تنها تو ما را گمراه کردی. پس ابلیس می‌ایستد ... و در این هنگام می‌گوید: «إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ ...»».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابلیس؛ اختلاف؛ استکبار؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تولی؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حسابرسی؛ حق؛شرک؛ شفاعت؛ شیطان؛ ضلالت؛ ظلم؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت؛ ندامت؛ نصرت؛ نفس

[سوره إبراهیم (14): آیه 23]

وَ أُدْخِلَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ (23)

23

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به باغ‌هایی درآورده می‌شوند که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است؛ در آن جا به اذن پروردگارشان جاودانه‌اند، و درودشان در آن جا «سَلاٰمٌ» است.

1- مؤمنان دارای عمل صالح قطعاً وارد بهشت می‌شوند و در آن جاودانه خواهند بود.

وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ ...

خٰالِدِینَ فِیهٰا

به کارگیری فعل ماضی «أُدْخِلَ» در مورد آینده برای رساندن حتمی بودن آن است.

2- ایمان ثمربخش آن است که توأم با عمل صالح، باشد.

وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی

3- بهشت، پوشیده از درختان است.

جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

«جنة»(مفرد «جَنّٰاتٍ» ) به باغی گفته می‌شود که پوشیده از درخت باشد.

4- بهشت، دارای باغهای متعدد است.

جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

برداشت یاد شده از جمع آمدن «جَنّٰاتٍ» استفاده شده است.


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 18 .

5- جریان دائمی نهرها در باغ‌های بهشت

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

به کارگیری فعل مضارع «تَجْرِی» حکایت از جریان دائمی نهرها در باغ‌های بهشت دارد.

6- ورود به بهشت و جاودان ماندن مؤمنان صالح در آن به اذن خداوند است.

وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ ... بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

7- مؤمنان دارای عمل صالح، مورد عنایت پروردگار خویش بوده و ورود و جاودان ماندنشان در بهشت برخاسته از ربوبیت اوست.

أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا ... جَنّٰاتٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

اضافه شدن «رب» به ضمیر «هم»، که مرجع آن «الَّذِینَ آمَنُوا» است، معنای یاد شده است.

8- درود و تحیت بهشتیان به یکدیگر در بهشت، با لفظ «سَلاٰمٌ» است.

تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ

9- بر مؤمنان دارای عمل صالح در بهشت، درود و سلام فرستاده می‌شود.

تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ

اضافۀ «تحیة»به ضمیر «هم»می‌تواند از باب اضافۀ مصدر به مفعول باشد. طبق این احتمال معنای عبارت چنین می‌شود:

تحیت دیگران به مؤمنان در بهشت،«درود و سلام»است.

10- بهشتیان در بهشت، روابط حسنه و سرشار ازمحبت بایکدیگر خواهند داشت.

تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ

اینکه خداوند می‌فرماید «تحیت مؤمنان در بهشت سلام گفتن و یا درخواست سلامتی برای یکدیگر است» حکایت از روابط خوب آنان می‌کند.

11- بهترین درود و تحیت «سَلاٰمٌ» است.

تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ

انتخاب واژۀ «سَلاٰمٌ» ، از میان سایر واژگانی که برای درود و تحیت به کار برده می‌شود، می‌تواند گویای نکتۀ یاد شده باشد.

12- بیان عاقبت نیک مؤمنان دارای عمل صالح و فرجام شوم پیروان شیطان، روشی برای ایجاد انگیزش آدمیان به عاقبت‌اندیشی.

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ ... إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اللّه؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ تحیت؛ خلافت الهی؛ درخت؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ شیطان؛ عمل؛ نهر

[سوره إبراهیم (14): آیه 24]

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی اَلسَّمٰاءِ (24)

24

آیا ندیده‌ای که خدا کلمه‌ای نیکو را چگونه مَثَل زده است که همچون درختی نیکوست که ریشه‌اش استوار و شاخ و برگش در آسمان است؟

1- خداوند، فراخوان مردم به مطالعۀ مَثَل‌های قرآن برای دریافت حقایق

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً

2- پیامبر(ص)، پیشتاز در درک معارف دینی و دارای نقش الگویی در آن

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ

اینکه خداوند، به جای عموم مردم پیامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده است می‌تواند به این نکته اشاره داشته باشد که وقتی پیامبر(ص) در مثالهای خداوند دقت می‌کند، مردم باید آن حضرت را سرمشق خود قرار دهند.

3- «کلمة طیب و پاک» چونان درخت پاکی است که ریشه‌ای ثابت داشته و شاخ و برگش در بلندای فضا باشد.

کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ

4- اعتقادات حق همانند درختی ریشه‌دار، ثابت و استوار است.

کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ

مفسران، مقصود از «کَلِمَةً طَیِّبَةً» را عقیده به توحید و کلمۀ«لا إله إلا الله»که عقیدۀ حق است دانسته‌اند.

5- استفاده از تشبیه معقول به محسوس برای عینی و قابل فهم کردن تعالیم، از روشهای تعلیمی قرآن کریم

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ

6- «جابرالجُعْفیّ قال: سألت أباجعفر محمّد بن علیّ الباقر(ع) عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ ...» قال: أمّا الشّجرة فرسول‌اللّٰه(ص)وفرعهاعلیّ(ع)وغُصن الشّجرة فاطمة بنت رسول‌اللّٰه(ص) و ثمرها أولادها(ع) و ورقها شیعتنا... ؛ (1)

جابر جعفی گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ ...» سؤال کردم، فرمود: اما خود درخت، رسول


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 400، ح 61 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 536، ح 58 .

خدا(ص) می‌باشد و شاخه های اصلی آن، علی(ع) و شاخه های فرعی آن، فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) است و میوه‌های آن، فرزندان او و برگهای آن، شیعیان ما هستند».

7- «عَمرو بن حَریث قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن قول اللّٰه: «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» قال:

فقال: رسول‌اللّٰه(ص) أصلها و أمیرالمؤمنین(ع) فرعها و الأئمة من ذرّیّتهما أغصانها و علم الأئمّة ثمرتها و شیعتهم المؤمنون ورقها... ؛ (1)

عمرو بن حریث گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ...» سؤال کردم پس فرمود: رسول خدا(ص) ریشۀ آن درخت و أمیرالمؤمنین(ع) شاخۀ آن و ائمه(ع) از نسل آن دو، شاخه های فرعی آن و علم ائمه(ع) میوه‌های آن درخت می‌باشد و شیعیان مؤمن آنان برگهای آن درختند...».

8- «عن أبی‌جعفر و أبی‌عبداللّٰه علیهما السّلام فی قول اللّٰه: «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» قال: یعنی النبیّ(ص) و الأئمة من بعده هم الأصل الثابت و الفرع الولایة لمن دخل فیها؛ (2)

از امام باقر و امام صادق -\علیهما السلام -\در بارۀ سخن خدا «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» روایت شده که فرمودند: مقصود، پیامبر(ص) و ائمه(ع) بعد از او است، آنان ریشه های ثابت [آن درخت] هستند و شاخه های آن، ولایت است برای کسی که با [پذیرش آن] در آن داخل شود.

9- «عن النبیّ(ص) أنّ هذه الشّجرة الطّیّبة هی النّخلة؛ (3)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: همانا این درخت پاکیزه [در سخن خدای تعالی «... کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ» ] همان درخت خرماست».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسوه؛ اللّه؛ امامت؛ برگ؛ تشبیهات؛ تعلیم؛ حق؛ خرما؛ درخت؛ دین؛ شیعه؛ طیّبات؛ علی(ع)؛ فاطمه(س)؛ فرزند؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ میوه؛ ولایت


1) 1) . کافی، ج 1، ص 428، ح 80 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 535، ح 53 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 224، ح 10 ؛ بحارالأنوار، ح 24، ص 141 ، ح 8 .

3) 3) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 480 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 536، ح 59 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 25]

تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (25)

25

میوه‌اش را در هر زمانی به اذن پروردگارش می‌دهد. و خدا برای مردم مَثَل‌ها می‌زند، شاید که متذکّر شوند.

1- کلمۀ طیبه، چونان درخت پاکی است که ریشۀ ثابت و شاخۀ برافراشته داشته و در وقت ثمردهی، بی‌کم و کاست ثمر بدهد.

مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ . تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ

احتمال دارد که «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ» ادامۀ مشبه‌به باشد و مراد از آن به تناسب موضوع، آن زمانی است که درخت در آن هنگام به بار می‌نشیند و ثمر می‌دهد.

2- اعتقادات حق، دارای ثمردهی مداوم بوده و محدود به زمانی نیست.

مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً ... تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا

احتمال دارد که «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ» ادامۀ مشبه باشد که به تناسب موضوع همواره ثمر می‌دهد و منوط به زمان خاصی نیست.

3- ثمربخشی اعتقادات حق، با اذن خدا برخاسته از ربوبیت اوست.

تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا

5- عمل عوامل طبیعی در گرو اذن و فرمان خداوند است.

تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ» ادامۀ مشبه به (شجرة طیبة) باشد.

6- همۀ مثالهایی که خداوند برای مردم به کار می‌برد، جهت تنبه و تذکر به آنان است.

وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

7- به کارگیری مَثَل، از روشهای هدایتی - تربیتی قرآن کریم

وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

8- تنبه یافتن مردم دارای اهمیتی ویژه در تعالیم دینی

یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

9- هدایت‌پذیری تنها در گرو ابزار هدایت

نیست؛ بلکه وجود زمینۀ آن در انسانها نقش اساسی دارند.

یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

بی‌شک هدف از ذکر مَثَل، هدایت انسانها و پند دادن به آنان است؛ اما ذکر «لعل»که به معنای ترجی است، می‌رساند تنها وجود ابزار هدایت، هدایت‌پذیری را ایجاب نمی‌کند بلکه علاوه بر آن زمینۀ پذیرش در انسانها نیز باید باشد.

10- «محمّد بن یزید قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن قول اللّٰه: ... «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا» ؟ قال: یعنی ما یخرج إلی النّاس من علم الإمام فی کلّ حین یُسْأل عنه؛ (1)

محمد بن یزید گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا...

«تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا» سؤال کردم، فرمود: مقصود، علم امام(ع) است که برای مردم در هر زمان که سؤال کنند، بیان می‌شود».

11- «إنّ علیّاً صلوات اللّه علیه قال: ...و الحین ستّة أشهر، لأنّ اللّٰه عزّوجلّ یقول:

«تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا» ؛ (2)

علی(ع) فرمود: «حِینٍ» یعنی؛ شش ماه؛ زیرا خداوند -\ عزّوجلّ -\می‌فرماید: «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا» .


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تشبیهات؛ حق؛ درخت؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ طیّبات؛ عمل؛ قرآن؛ میوه؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 26]

وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اَلْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ (26)

26

و مَثَلِ کلمه‌ای نامطلوب چون درختی نامطلوب است که از روی زمین کنده شده و هیچ قرار و ثباتی ندارد.

1- کلمۀ خبیث، چونان درخت پلیدی است که ریشه هایش از روی زمین کنده شده و ثبات و قراری ندارد.

وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ

«اجتثاث» به معنای کندن و از ریشه در آوردن است، «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ» یعنی از روی زمین ریشه کن شده است.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 224، ح 11 ؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 140، ح 6 .

2) 2) . کافی، ج 4، ص 142، ح 5 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 536، ح 57 .

2- اعتقادات ناحق و باطل، بی‌ریشه و ناپایدار است.

وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ

«کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ» در مقابل «کَلِمَةً طَیِّبَةً» است و مراد از آن طبق گفتۀ مفسران و قرینه هایی که در مشبه به آمده است، شرک و عقیدۀ باطل می‌باشد.

3- عقیدۀ حق، دلپذیر و سازگار با طبع آدمی بوده و عقیدۀ باطل منفور است.

مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ ... وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ

«طیب»درلغت به چیزی معنا شده است که مطابق طبع و میل آدمی می‌باشد و «خبیث»چیزی است که مورد کراهت و نفرت می‌باشد.

4- استفاده از تشبیه معقول به محسوس برای عینی و قابل فهم کردن تعالیم، از روشهای تعلیمی قرآن کریم است.

مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ

5- مقایسۀ بین عقاید حق و باطل، روشی برای تشخیص حق و رهنمودی کاربردی برای تعیین مسیر حرکت آدمی است.

مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ ... وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ

بی‌شک منظور از تشبیهات در قرآن، و از جمله در آیه های مورد بحث، تبیین دقیق آن دسته از معارفی است که فهم آنها مشکل می‌باشد و فلسفۀ چنین روشنگری‌ای نیز قطعاً ارائۀ راه روشن برای انسان است.

6- عقاید باطل و ناحق، بی‌ثمر است.

مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ

به قرینۀ مقابله این آیه با آیۀ قبل - که در آن کلمۀ طیبه به شجرۀ طیبه - که هر لحظه ثمر می‌دهد - تشبیه شد، نتیجه گرفته می‌شود که کلمۀ خبیثه مانند شجرۀ خبیثه بی‌ریشه، ناپایدار و فاقد ثمر است.

7- «عن أنس بن مالک أنّ رسول‌اللّٰه(ص) قال: «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ ...» قال: هی الحنظلة؛ (1)

انس بن مالک از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدا «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ ...» روایت کرده که فرمود: مراد [از شجرۀ خبیثه] هندوانۀ ابوجهل است».


کلیدواژه‌ها:

ابوجهل؛ باطل؛ پلیدی؛ تشبیهات؛ حق؛ درخت؛ زمین؛ قرآن؛ هدایت


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 22 ؛ تفسیر طبری، ج 8، ص 212 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 27]

یُثَبِّتُ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اَللّٰهُ اَلظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ (27)

27

خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت قدم می‌دارد، و خدا ستمکاران را گمراه می‌سازد، و خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد.

1- خداوند، مؤمنان را با سخنی استوار و برهانی تردیدناپذیر، ثابت قدم و مطمئن می‌سازد.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

«باء»در «بِالْقَوْلِ» متعلق به «یُثَبِّتُ» و برای استعانت است؛ یعنی خداوند، مؤمنان را به وسیلۀ سخن ثابت و استوار، محکم و پابرجا نگه می‌دارد.

2- ایمان، عامل آرامش و استواری روح و ثبات قدم انسان در زندگی و موجب رفع هرگونه تزلزل، اضطراب و نگرانی است.

اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

3- خداوند، کسانی را که به قرآن ایمان آورند، در دنیا و آخرت ثابت قدم نگه می‌دارد.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

«بِالْقَوْلِ» می‌تواند متعلق به «آمَنُوا» باشد؛ براین اساس مراد از «قول ثابت» قرآن خواهد بود.

4- قرآن، سخنی ثابت،استوار وخلل‌ناپذیر است.

اَلَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ

5- استوار ماندن بر ایمان و ثمربخشی دنیوی و اخروی آن، در گرو تأیید و عنایت خاص خداوند است.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

6- ایمان و عقیدۀ مؤمنان برپایۀ سخن پایدار و اصول خلل‌ناپذیر و جاودانه استوار است.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «باء»در «بِالْقَوْلِ» متعلق به «آمَنُوا» باشد.

7- مؤمنان بدون عنایت خداوند در معرض لغزشند.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ

از اینکه خداوند فرمود: مؤمنان را با سخن استوار ثابت قدم می‌داریم، و تثبیت را به خود نسبت داده است، استفاده می‌شود که مؤمنان نیازمند به تثبیت هستند و بی‌عنایت خداوند در معرض لغزش و تزلزل خواهند بود.

8- خداوند، ستمگران را به گمراهی می‌کشاند.

وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ

9- افزایش گمراهی، کیفر و پیامد ستم‌پیشگی است.

وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ

10- کفر، ظلم است و کافران، ظالمند.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ

از مقابلۀ «الظّٰالِمِینَ» با «الَّذِینَ آمَنُوا» استفاده می‌شود که ظالمان همان کافران هستند.

11- ستم‌پیشگان، بی‌بهره از ثبات و آرامش و فاقد اصول ثابت و سخن استوار در زندگی دنیا و آخرتند.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ

از مقایسۀ صدر و ذیل آیه و مقابلۀ ظالمان با مؤمنان مطلب فوق استفاده می‌شود.

12- تحقق و انجام شدن مشیت خداوند حتمی است.

وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ

13- مشیت‌خداوند ازفعلش تفکیک‌ناپذیر است.

یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ

14- توانایی مطلق خداوند بر همه چیز و انجام هر کاری

یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ

15- ثابت قدم کردن مؤمنان و افزایش گمراهی ستم‌پیشگان از سوی خداوند، بسته به مشیت اوست.

یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ

16- «قال الصّادق(ع): إنّ الشّیطان لیأتی الرّجل من أولیائنا عند موته عن یمینه و عن شماله لیضلّه عمّا هو علیه فیأبی اللّٰه عزّوجلّ له ذلک و ذلک قول اللّٰه تعالی:

«یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: همانا شیطان برای گمراه کردن دوستان


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 80، ح 18، مسلسل 363 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 541، ح 73 .

ما به هنگام مرگشان، از چپ و راست به آنان نزدیک می‌شود.

پس خداوند -\عزّوجلّ -\از گمراهی او مانع می‌شود و این همان سخن خداوند تعالی است که می‌فرماید: «یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ ...»».

17- «قال أمیرالمؤمنین(ع) صلوات اللّٰه علیه: إنّ ابن آدم ... فإذا أدخل قبره أتاه اثنان ... ثمّ یقولان: من ربّک و ما دینک و من نبیّک؟ فیقول: اللّٰه ربّی و دینی الإسلام و نبیّی محمّد(ص) فیقولان له: ثبّتک اللّٰه فیما تحبّ و ترضی و هو قول اللّٰه عزّوجلّ:

«یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ» ... ؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: همانا آدمی زاده را ... آن گاه که وارد قبرش می‌کنند، دو فرشته نزدش می‌آیند ... و می‌گویند:

پروردگارت کیست؟ و دینت چیست؟ و پیامبرت کیست؟ پس پاسخ می‌گوید: «خدا» پروردگارم و «اسلام» دین من و پیامبرم محمد(ص) است. پس به او می‌گویند: خداوند تو را در آنچه دوست می‌داری و به آن راضی هستی ثابت قدم و استوار کرده است و این همان سخن خداوند است که می‌فرماید: «یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ ...»...».

18- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: إنّ المؤمن إذا أُخرج من بیته شیّعته الملائکة إلی قبره ...

و إن کان کافراً خرجت الملائکة تشیّعه إلی قبره تلعنونه ...ثمّ یدخل علیه ملکا القبر ...فیقولان له: من ربّک؟ فیتلجلج و یقول:

قد سمعت النّاس یقولون فیقولان له:

لادریت و یقولان له: ما دینک؟ فیتلجلج فیقولان له: لادریت و یقولان له: من نبّیک؟ فیقول: قد سمعت الناس یقولون فیقولان له لادریت و یُسأل عن إمام زمانه ... و هو قول اللّٰه عزّوجلّ: «... وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ» ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: آن گاه که [جنازۀ] مؤمن را از منزلش بیرون می‌برند، ملائکه او را تا قبرش تشییع می‌کنند ... و اگر کافر باشد فرشتگان او را تا قبرش تشییع و لعنت می‌کنند ... سپس دو فرشتۀ قبر، بر او وارد می‌شوند ...

پس به او می‌گویند: پروردگارت کیست؟ پس او [در پاسخ] مردد می‌شود و می‌گوید: شنیده بودم که مردم [این گونه] می‌گفتند. پس به او می‌گویند: ندانستی. به او می‌گویند دینت چیست؟ باز مردد می‌شود و آنان به او می‌گویند: ندانستی. پس به او می‌گویند: پیامبر تو کیست؟ پس پاسخ می‌دهد: شنیده بودم که [این گونه] مردم می‌گفتند. پس به او می‌گویند:

ندانستی. و از او دربارۀ امام زمانش سؤال می‌کنند: ... و این است سخن خداوند -\عزّوجلّ -: «... وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ» ».

19- «عن أبی‌عبداللّٰه جعفربن محمّد(ع) قال: ... إنّ اللّٰه تبارک و تعالی یضلّ الظّالمین


1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 227، ح 20؛ نورالثقلین، ج 2، ص 538، ح 71 .

2) 2) . کافی، ج 3، ص 239، ح 12 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 539، ح 72 .

یوم القیامة عن دار کرامته ... کما قال عزّوجلّ: «وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... همانا خداوند -\ تبارک و تعالی -\ستمگران را در روز قیامت از سرای کرامت خویش گمراه می‌کند ... همان گونه که فرمود: «وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ» ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ اللّه؛ ایمان؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شیطان؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قبر؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ لعن؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ ملائکه؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 28]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ اَلْبَوٰارِ (28)

28

آیا ننگریسته‌ای به کسانی که [سپاس]نعمت خدا را به ناسپاسی تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت درآوردند؟!

1- خداوند، فراخوان مردم به تأمل و تفکر در سرنوشت شوم ناسپاسان نعمتهایش

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً

«نِعْمَتَ اللّٰهِ» جانشین مضاف محذوف و تقدیر آن چنین است:

«الذین بدلوا شکر نعمة الله کفرا» (آنانکه سپاس نعمت خدا را به ناسپاسی تبدیل کردند).

2- سرنوشت شوم ناسپاسان و قدرناشناسان نعمتهای الهی، شایستۀ تأمل و تفکر و درخور پند و درس‌آموزی

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً

3- خداوند، فراخوان مردم به تأمل و تفکر در سرنوشت شوم رهبران کفر و ناسپاسی

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ

از جملۀ «أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ» استفاده می‌شود که مقصود از «الَّذِینَ بَدَّلُوا ...» سردمداران و رهبران کفر است، نه مردم عادی.

4- سرنوشت شوم رهبران و سردمداران کفر و ناسپاسی، درخور تأمل و شایستۀ پند و درس‌آموزی

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ

5- نقش مؤثر و محوری رهبران و سردمداران فاسد در سقوط و نابودی ملتها


1) 1) . توحید صدوق، ص 241، ح 1، ب 35 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 542، ح 78 .

و جامعه های بشری

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ

6- ناسپاسی نعمتها موجب هلاکت و نابودی است.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ

7- رهبران و سردمداران کفر و شرک مکه، افرادی ناسپاس و عامل اصلی سقوط و بدبختی مردم بودند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ

با توجه به اینکه آیۀ فوق در مکه نازل شده است، می‌توان گفت که مصداق مورد نظر از «الَّذِینَ بَدَّلُوا ... وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ» سران قریش است.

8- «عبدالرّحمان بن کثیر قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً» ... ، قال:

عنیٰ بها قریشاً قاطبةً الّذین عادوا رسول‌اللّٰه(ص) و نصبوا له الحرب و جحدوا وصّیة وصّیه؛ (1)

عبدالرحمان بن کثیر گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند -\عزّوجلّ -\ «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً» سؤال کردم، فرمود: از آیه تمام افراد قریش قصد شده است که با رسول خدا(ص) دشمنی کرده و در برابر او به جنگ برخاستند و جانشینی جانشین او را انکار کردند».

9- «قال أمیرالمؤمنین(ع): ما بال أقوام غیّروا سنّة رسول‌اللّٰه(ص) و عدلوا عن وصیّه؟ لایتخوّفون أن ینزل بهم العذاب، ثمّ تلا هذه الآیة: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ ...» ثمّ قال: نحن النّعمة الّتی أنعم اللّٰه بها علیٰ عباده ... ؛ (2)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تغییر دهندگان سنت رسول‌خدا(ص) و روی گردانان از جانشین آن حضرت را چه شده که از نزول عذاب بر خودشان نمی‌ترسند؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا ...» سپس فرمود: ما آن نعمتی هستیم که خدا به بندگانش عطا فرمود...».

10- «قال هارون لأبی‌الحسن موسی(ع)...

فنحن کفّار؟ قال: لا و لکن کما قال اللّٰه:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ» ... ؛ (3)

هارون به امام کاظم(ع) گفت [آیا]ما کافریم؟ فرمود: خیر بلکه آن گونه [هستید] که خدا فرمود: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً ...»...».


1) 1) . کافی، ج 1، ص 217، ح 4 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 543، ح 80 .

2) 2) . کافی، ج 1، ص 217، ح 1 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 542، ح 79 .

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 230، ح 26 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 544، ح 87 .

----

کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ تفکر؛ جامعه؛ دار البوار؛ دشمنی؛ شرک؛ شقاوت؛ عبرت؛ عذاب؛ قریش؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 29]

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا وَ بِئْسَ اَلْقَرٰارُ (29)

29

[همان] دوزخ که در آن می‌سوزند و بد قرارگاهی است.

1- جهنّم، جایگاه رهبران ناسپاس و سردمداران فاسد و اغواگر

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ . جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا

2- جهنّم، سرای هلاکت و نابودی

دٰارَ الْبَوٰارِ . جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا

«جَهَنَّمَ» بدل یا عطف بیان برای «دٰارَ الْبَوٰارِ» است.

3- سردمداران کفر و شرک عامل اصلی دوزخی کردن قوم خویشند.

أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ . جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا

4- دوزخ، چاهی است عمیق.

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا

«جَهَنَّمَ» معرب «جهنام» و به معنای چاهی عمیق است (مفردات راغب).

5- جهنّم، قرارگاهی بد و شوم است.

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا وَ بِئْسَ الْقَرٰارُ


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ جهنم؛ شرک؛ کفر

[سوره إبراهیم (14): آیه 30]

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی اَلنّٰارِ (30)

30

و برای خدا همتایانی قرار دادند تا [در نتیجه، مردم را]از راه او گمراه کنند. بگو:[چند روزی]بهره برگیرید که قطعاً بازگشت شما به سوی آتش است.

1- شرک به خدا، کفران و ناسپاسی نعمتهای اوست.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً ... وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً

جملۀ «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً» عطف بر جملۀ «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ...» و بیان چگونگی تبدیل سپاس نعمت الهی به ناسپاسی است.

2- منحرف کردن مردم از راه خدا، انگیزۀ سران کفر در ترویج شرک و حمایت از آن

أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ ... وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ

3- شرک، آیینی ساختگی و بی‌اساس است.

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ

4- خداوند، خدایی یگانه است و شریک و همتا ندارد.

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ

5- سازندگان آیین شرک و بت‌پرستی به یگانگی خداوند و بطلان آیین بت‌پرستی آگاه بودند.

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النّٰارِ

ظاهر آیه بیانگر آن است که ترویج کنندگان شرک و بت‌پرستی خود بدان اعتقاد داشتند و بر بی‌اساس بودن آن واقف بودند، آنها صرفاً برای منحرف کردن مردم از راه خدا و بهره‌گیری از آنان به حمایت از آن می‌پرداختند.

6- دستیابی به منافع مادی و بهره‌کشی از مردم، انگیزۀ اصلی سازندگان آیین شرک و بت‌پرستی

وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ ... وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا

7- سازندگان آیین شرک و بت‌پرستی برخوردار از ریاست، مکنت و ثروت بودند.

وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ ... وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا

8- ایجاد انحراف در دین، از شیوه‌ها و ابزارهای دنیاپرستان و صاحبان زر و زور برای نیل به هدفهای مادی خود

وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ ... وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً ... قُلْ تَمَتَّعُوا

9- دوزخ، سرانجام تلاش برای ترویج آیین شرک و گمراه کردن مردم از مسیر خدا و یگانه‌پرستی

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ ... فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النّٰارِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ امامت؛ بت؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ توحید؛ جهنم؛ حکومت؛ دنیا؛ دین؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ کفر؛ مال؛نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 31]

قُلْ لِعِبٰادِیَ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ (31)

31

به آن بندگان من که ایمان آورده‌اند بگو نماز را به پا دارند و از آنچه نصیبشان کرده‌ایم، در نهان و آشکار انفاق کنند، پیش از آن که روزی فرا رسد که در آن هیچ داد و ستد و دوستی نیست.

1- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ فرمان اقامۀ نماز و انفاق به مؤمنان

قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا

2- بندگان راستین و مؤمن برخوردار از لطف و عنایت ویژۀ خداوند و دارای مقام و منزلتی خاص در پیشگاه او

قُلْ لِعِبٰادِیَ

اضافه در «عبادی» به اصطلاح تشریفیه و برای اظهار لطف و عنایت از سوی خدا به بندگان مؤمن خود می‌باشد.

3- تشریع نماز و انفاق در مکه و پیش از هجرت پیامبر(ص) بود.

قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا

سورۀ ابراهیم در مکه نازل شده است.

4- اقامۀ نماز و انفاق از اهمیت ویژه‌ای در میان سایر فریضه ها و تکالیف الهی برخوردار است.

قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا

ذکر اقامۀ نماز و انفاق، پس از بیان صفت ایمان بندگان حقیقی و انتخاب این دو تکلیف از میان سایر تکالیف بیانگر برداشت است.

5- اقامۀ نماز و انفاق در نهان و آشکار، از ویژگیها و نشانه های بندگان راستین خداوند است.

قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

6- انفاق، چه در نهان و چه در آشکار، پسندیده و ارزشمند است.

قُلْ لِعِبٰادِیَ ... وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

از اینکه خداوند، انفاق در نهان و آشکار را باهم ستوده است برداشت فوق استفاده می‌شود.

7- توجه به منشأ خدایی داشتن داراییها و ثروتها، مشوّق انسان به انفاق و بخشش

قُلْ لِعِبٰادِیَ ... وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

از اینکه خداوند، اموال و امکانات انسان را به خود نسبت داد و آنها را روزی خدادادی دانست می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

8- انفاق در نهان، پسندیده‌تر و ارزشمندتر از انفاق آشکار است.

وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

تقدم انفاق سرّی بر انفاق آشکار در آیۀ فوق، ممکن است بیانگر این حقیقت باشد که چون انفاق سرّی به دور از ریا و نفاق است، از شرافت بیشتری برخوردار می‌باشد.

9- تمامی امکانات مادی و معنوی انسان، رزق و روزی خدایی و از جانب اوست.

یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

جملۀ «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» عام و شامل همۀ امکانات انسان، اعم از مادی، چون اموال و ثروت، و معنوی، چون علم و... می‌شود.

10- انسان به هر مرحله از قرب و منزلت الهی برسد، نیازمند به عبادت (نماز و...) و خدمت به خلق (انفاق) است.

قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

اضافۀ «عباد» به «یاء» متکلم، تشریفیه و بیانگر قرب و منزلت بندگان به پیشگاه خداوند است. بنابراین فرمان خداوند به آنان برای اقامۀ نماز و انفاق نشانگر آن است که بنده هر چند به مقام قرب الهی رسیده باشد نیازمند به انجام دو فریضۀ نماز و انفاق است.

11- تنها آن دسته از امکانات و داراییهایی که در چارچوب فرمانهای الهی به دست آمده باشد، رزق و روزی خدا و شایستۀ انفاق است.

یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

جملۀ «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ» به منزلۀ قید برای انفاق است؛ یعنی، آن دسته از اموالی که ما خواسته‌ایم و روزی شما کردیم انفاق کنید، نه از دیگر اموال.

12- اعمال نیک انسان (نماز، انفاق و ...) داد و ستد و دوستی با خداوند است.

یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ

13- خداوند، فراخوان مؤمنان و بندگان خالص خویش به انفاق اموال خود، قبل از فرا رسیدن مرگ

قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یُنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ

14- لزوم استفاده از فرصتها و امکانات دنیوی پیش از فرا رسیدن مرگ

یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ

15- تنها زندگی دنیا، ظرف عمل و بستر تأمین سعادت اخروی است.

یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ

16- عالم آخرت، جای هیچ‌گونه تلاش، سوداگری و پیوند دوستی نیست و برای انسان کارساز نخواهد بود.

یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ

17- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: ...و لکن الله عزوجل فرض فی أموال الأغنیاء حقوقا غیر الزکاة ...و قد قال اللّٰه عزّوجلّ أیضاً:

«یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... ولی خداوند - عزّوجلّ - در اموال ثروتمندان، حقوقی را به غیر از زکات واجب کرده است ... و خداوند - عزّوجلّ - فرموده: «یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ تجارت؛ تقرب؛ تکلیف؛ حُکم؛ دوستی؛ رزق؛ رستگاری؛ زکات؛ عبادت؛ عمل؛ فقر؛ مال؛ مالکیت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نماز؛ وجوب

[سوره إبراهیم (14): آیه 32]

اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلْأَنْهٰارَ (32)

32

خداست آن که آسمان‌ها و زمین را آفرید، و از آسمان آبی فرو فرستاد و به وسیلۀ آن برخی از محصولات را برای روزی شما بیرون آورد، و کشتی‌ها را برای شما رام ساخت تا به فرمان او در دریا روان گردند، و نهرها را برای شما رام کرد.

1- خداوند، آفریدگار آسمانها و زمین است.

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

2- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ

3- شرک‌ورزی انسانها، ریشه در عدم


1) 1) . کافی، ج 3، ص 498، ح 8 ؛ تفسیربرهان، ج 2، ص 317، ح 1 .

شناخت درست آنان نسبت به خداوند و غفلت از جلوه‌های ربوبیت و تدبیر او دارد.

وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً ... اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ

معرفی خداوند به عنوان خالق آسمانها و زمین، نازل کننده باران و... پس از نکوهش مشرکان به خاطر شرک ورزی آنان (و جعلوا للّه انداداً...) اشاره به این دارد که آنچه باعث شده که مردم گرایش به شرک پیدا کنند، جهل آنان نسبت به خداوند و عدم دقت در مظاهر تدبیر و ربوبیت او در جهان آفرینش است.

4- خداوند، نازل کنندۀ باران از آسمان

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

5- آب، مایۀ رویش گیاهان، و پیدایش میوه‌ها است.

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

6- آسمان، منبع اصلی آبها

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

7- میوه‌ها و محصولات کشاورزی برای تأمین رزق و روزی انسان‌ها است.

فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

8- تأمین روزی انسانها به وسیلۀ نزول باران، رویش گیاهان و پیدایش میوه‌ها، از جلوه‌های ربوبیت و تدبیر خداوند است.

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

9- میوه‌ها و نباتات و تأمین رزق و روزی انسان، نمودی از نعمت و لطف الهی بر بندگان و شایستۀ شکر و سپاس

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

آیه در مقام امتنان و برشماری نعمتهای الهی برای تشویق بندگان به شکر و سپاس در برابر نعمتهای پروردگار است.

گفتنی است جملۀ «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ» در دو آیۀ بعد (آیۀ 34) مؤید برداشت فوق است.

10- حاکمیت نظام«علت و معلولی»در جهان طبیعت

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ

11- عوامل طبیعی، مجرای فعل خداوند است.

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

با آنکه همۀ پدیده‌های عالم و از جمله گیاهان و میوه‌های تحت فرمان خداوند و به ارادۀ او پدید می‌آیند، خداوند آب را منشأ پیدایش گیاهان و میوه‌ها دانسته است. ذکر این حقیقت، بیانگر برداشت فوق است.

12- مسخّر و رام بودن کشتیها از سوی

خداوند، به منظور بهره‌وری و سود بردن انسان است.

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ

13- حرکت کشتیها و رام بودن آنها برای انسانها به فرمان خداوند است.

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ

14- اهمیت و نقش حیاتی دریا و کشتی‌رانی برای انسان

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ

15- خداوند، رام سازندۀ نهرها و رودها برای بهره‌وری انسان

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ

16- خداوند، مشوّق آدمی به فراگیری کشتی‌رانی و دریانوردی و استفادۀ بهینه از دریاها و رودها

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ

معنا و مفهوم تسخیر دریا و کشتی برای انسان، فراهم بودن استعدادها و زمینه های لازم برای بهره‌گیری است که انسان باید از این استعدادها و زمینه ها با تلاش و کوشش علمی و ...

خود استفاده کند.

17- اهمیت و نقش حیاتی نهرها و رودها برای انسان

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ

18- مسخّر و رام بودن نهرها و رودها، نمودی از نعمت و لطف خداوند بر بندگان و شایستۀ شکر و سپاس

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ

19- مسخّر و رام کردن کشتیها، نهرها و رودها برای انسان، نمود تدبیر و ربوبیت یگانۀ خداوند

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ تسخیر؛ تعلم؛ توحید؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ دریا؛ رزق؛ زمین؛شکر؛ طبیعت؛ قانون علیّت؛ کشتی؛ گیاه؛ میوه؛ نعمت؛ نهر

[سوره إبراهیم (14): آیه 33]

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ (33)

33

و خورشید و ماه را که پیوسته در کارند، برای شما رام گردانید و شب و روز را [نیز] برای شما مسخّر ساخت.

1- خداوند، رام سازندۀ خورشید و ماه به خاطر انسان

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ

2- خورشید و ماه دارای حرکتی دائم و پیوسته

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ

«دؤب»(مصدر«دائب») به حرکت مستمر و پیوسته گفته می‌شود.

3- خداوند، رام سازندۀ شب و روز به خاطر انسان

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

4- خورشید، ماه و شب و روز، نشانه‌های ربوبیت و تدبیر خداوند

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

5- رام بودن خورشید، ماه و شب و روز برای انسان، نمودی از نعمت و لطف خداوند بر بندگان و شایستۀ‌شکر و سپاس

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

آیه در مقام امتنان و برشماری نعمتهای الهی برای تشویق بندگان به شکر و سپاس در برابر نعمتهای پروردگار است.

گفتنی است جملۀ «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ» در آیۀ بعد مؤید برداشت فوق است.

6- همۀ انسانها (مؤمن و کافر) دارای حق بهره‌وری از طبیعت

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ ... رِزْقاً لَکُمْ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

خطاب «لَکُمُ» در این آیه و آیۀ قبل متوجه همه انسانها است و نه دسته‌ای خاص.

7- نظام خلقت، قانونمند، هدفدار و دارای نظم

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... رِزْقاً لَکُمْ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

8- مجموعۀ آفرینش جهان مادی (آسمان،

زمین، ماه، خورشید، باران و...) در خدمت انسان و هماهنگ و متناسب با نیازها، خواسته ها و مصالح او

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... رِزْقاً لَکُمْ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

تسخیر آسمانها، زمین، ماه، خورشید و ... برای انسان، حکایت از آن دارد که همۀ آنها با خلقت انسان و نیازمندیهای وی هماهنگ شده است.

9- انسان، موجودی بس شریف و بلند مرتبه در مجموعۀ نظام آفرینش و جهان مادی

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... رِزْقاً لَکُمْ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ

از اینکه آسمانها، زمین، ماه، خورشید و ... با همۀ عظمتهایشان، برای انسان رام شده است، معلوم می‌شود که انسان موجودی با عظمت وارزشمندتر از همۀ آنها و یا دست کم دارای شرافت و مرتبۀ ویژه‌ای است.

10- دریاها، رودخانه ها، خورشید، ماه و شب و روز، هر کدام آیتی مستقل برای خداشناسی و برطرف کنندۀ نیازی از نیازهای انسان

وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ . وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ تسخیر؛ توحید؛ جهان؛ حقوق؛ خورشید؛ دریا؛ روز؛ شب؛ شکر؛ طبیعت؛ ماه؛ نعمت؛ نهر

[سوره إبراهیم (14): آیه 34]

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ (34)

34

و از همۀ آنچه از او خواستید به شما داد. و اگر نعمت‌های خدا را بشمارید، قدرت شمردن [همۀ] آنها را ندارید. بی‌تردید، انسان بسیار ستمکار و ناسپاس است.

1- خداوند، همۀ نیازها و خواسته های وجودی بشر را به او عطا کرده است.

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ

در بارۀ سؤال در جملۀ «مٰا سَأَلْتُمُوهُ» دو احتمال وجود دارد:

1- سؤال به معنای دعا و درخواست زبانی؛ 2- سؤال و درخواست وجود و طبع انسان. مفاد آیه بنابر احتمال دوم این است که؛ آنچه بشر در وجود و طبیعت خود به عنوان موجودی مستقل نیاز دارد، خداوند به او عطا فرموده است.

2- انسان در تأمین همۀ نیازمندیهای خویش محتاج به خداست.

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ

3- خداوند، آگاه به نیازها و خواسته های انسان و توانا بر تأمین آنهاست.

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ

4- خداوند، بخشی از هر یک از انواع تقاضاها و درخواستهای انسان را به آنان عطا فرمود.

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ

برداشت فوق مبتنی بر این است که: مقصود از سؤال در جملۀ «سَأَلْتُمُوهُ» درخواست و تقاضای زبانی باشد. بر این مبنا کلمه «مِنْ» در «مِنْ کُلِّ» بیانگر آن است که خداوند، تمامی درخواست‌های انسان را به وی عطا نکرده است بلکه به بخشی از درخواست‌های وی پاسخ داده است.

5- همۀ نیازمندیها و خواسته‌های مادی بشر در طبیعت وجود دارد.

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ

6- انسان برخوردار از نعمتها و احسان بیشمار الهی است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

7- نعمتهای خداوند به بشر بی‌شمار است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

8- ناتوانی انسان از شناخت و شمارش همۀ نعمتهای الهی

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

ناتوانی انسان از شمارش نعمتهای الهی ممکن است به این دلیل باشد که او از شناخت بسیاری از نعمتهای الهی عاجز است، تا چه رسد به شمارش همۀ آنها.

9- تمامی آنچه خداوند در تأمین نیازها و خواسته های بشر به او داده است، نعمت و احسان است.

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

خداوند، تمام داده‌های خود به بشر (و ءاتاکم من کلّ ما سألتموه) را نعمت خوانده است (و إن تعدوا نعمت اللّٰه ...).

10- انسان، مورد لطف و عنایت خاص خداوند و دارای مقام و مرتبۀ ویژه در پیشگاه اوست.

وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

تأمین همه نیازمندیهای بشر حکایت از کرامت او در پیشگاه خداوند می‌کند.

11- تأمین همۀ نیازها و خواسته‌های وجودی انسان و برخوردار ساختن وی از نعمتهای بیشمار، جلوه‌های ربوبیت خداوند

اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

12- انسان در برابر نعمتهای بیکران الهی، بسیار ستم‌کار و ناسپاس است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ

«ظلوم» و «کَفّٰارٌ» صیغۀ مبالغه است و بر کثرت دلالت دارد.

بنابر این «ظلوم»یعنی بسیار ستم کننده و «کَفّٰارٌ» یعنی بسیار ناسپاس.

13- شکر و سپاس در برابر نعمتهای الهی لازم است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ

جملۀ «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ» در مقام بیان زشتی ستم و ناسپاسی نعمتهای الهی است، و این می‌رساند که شکر و سپاس در برابر نعمتهای الهی، امری لازم است.

14- ناسپاسی در برابر نعمت و احسان، امری بس نکوهیده و ناپسند است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ

15- کفران و ناسپاسی نعمتهای الهی، ظلم به خویشتن است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ

16- سرشت انسان با نوعی از ظلم به خویشتن و ناسپاسی عجین است.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ دعا؛ شکر؛ ظلم؛ عجز؛ غیب؛ نعمت

[سوره إبراهیم (14): آیه 35]

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اِجْعَلْ هَذَا اَلْبَلَدَ آمِناً وَ اُجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ اَلْأَصْنٰامَ (35)

35

و [یاد کن]هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا، این شهر را [مکان]امن قرار ده، و مرا و فرزندانم را از پرستش بت‌ها دور بدار.

1- دعای ابراهیم(ع) دربارۀ شهر مکه و فرزندان خویش درس‌آموز و شایستۀ یادآوری است.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

کلمۀ «إِذْ» در محل نصب و مفعول برای فعل محذوف است؛ یعنی «و اذکر اذ قال ...» (به یاد آور زمانی را که ابراهیم(ع) گفت...).

2- ابراهیم(ع) از خداوند برای سرزمین مکه درخواست امنیت کرد.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

3- ابراهیم(ع) از خداوند، وضع قوانین برای تأمین امنیت و حفظ حرمت مکه را خواستار گردید.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

مقصود از جعل در «رَبِّ اجْعَلْ» ، می‌تواند جعل تشریعی باشد، چنان که دستورهای متعددی در همین باره در اسلام تشریع شده است.

4- مکه، حرم امن الهی است.

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

نقل دعای ابراهیم(ع) با لسان تمجید، گویای استجابت آن دعا از جانب خداوند است.

5- ابراهیم(ع) از خداوند درخواست امنیت و مصونیت سرزمین مکه از نفوذ و رخنۀ آیین شرک و بت‌پرستی کرد.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

درخواست ابراهیم(ع) برای مصونیت خود و خاندانش از گرایش به شرک می‌تواند قرینه‌ای باشد بر اینکه مقصود از امنیت مکه، مصونیت آن از شرّ نفوذ آیین شرک و بت‌پرستی است.

6- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

7- خواندن خداوند با اسم «رَبِّ» از آداب دعاست.

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

8- مکه در عصر ابراهیم(ع) دارای بافت شهری بود.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

9- عنایت و توجه خاص ابراهیم(ع) به حرمت و امنیت مکه

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

از اینکه ابراهیم(ع) در دعای خویش ابتدا امنیت شهر مکه را مطرح ساخت و آن را بر دعا برای هدایت فرزندانش مقدم داشت، اهمیت امنیت مکه نزد ایشان و عنایت ویژۀ او به این مسأله به دست می‌آید.

10- امنیت و آرامش در محیط زندگی، با اهمیت و ارزشمند است.

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً

11- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار مصونیت خویش و فرزندانش از گرایش به بت‌پرستی شد.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ ... اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ

12- تأثیر امنیت و آرامش محیط زندگی، در فراهم آمدن زمینه برای هدایت و راهیابی به حقایق الهی

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ

بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ

از اینکه ابراهیم(ع) پیش از درخواست هدایت فرزندانش خواستار امنیت محل سکونت آنان (شهر مکه) شد، برداشت فوق به دست می‌آید.

13- دعا برای فرزندان و توجه به سرنوشت اخروی و دیانت و سعادت آنان، امری مهم و ارزشمند است.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ ... اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ

14- ابراهیم(ع) در زمان دعا برای اهل مکه، بیش از یک فرزند داشت.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ

«بنین»جمع «ابن»است؛ یعنی فرزندان.

15- مردم عصر ابراهیم(ع)، مردمی بت‌پرست و پرستشگر بت‌های متعدد بودند.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ ... اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ

«اصنام» جمع «صنم» است؛ یعنی بتها.

16- موحد بودن و مصونیت کامل از شرک، نیازمند به توفیق خداوند و امداد اوست.

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ

ابراهیم(ع) با آنکه از انبیای بزرگ الهی (اولواالعزم) بود، از خداوند خواستار مصونیت خود و فرزندانش از شرک شد.

17- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) ... إنّ اللّٰه أمر إبراهیم(ع) أن یُنْزِل إسماعیل بمکّة ففعل فقال إبراهیم: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ» فلم‌یعبد أحد من ولد إسماعیل صنماً قطُّ ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ... همانا خداوند به ابراهیم(ع) امر کرد که اسماعیل را به مکه اسکان دهد. پس ابراهیم(ع) بعد از انجام آن گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ» . پس هیچ یک از فرزندان اسماعیل هرگز بتی را نپرستیدند...».

18- «قال رسول‌اللّٰه(ص): ...أوحی اللّٰه عزّوجلّ إلی إبراهیم: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» ... فقال: یا ربّ و من ذرّیّتی أئمّة مثلی؟ ... فأوحی اللّٰه عزّوجلّ إلیه ... من سجد لصنم ... لا أجعله إماماً أبداً ... قال إبراهیم: «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ ...» قال النبیّ(ص) فانتهت الدّعوة إلیّ و إلیٰ أخی علیّ (ع) لم‌یسجد أحد منّا لصنم قطُّ فاتّخذنی اللّٰه نبّیاً و علیّاً وصیّاً؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: ... خداوند -\عزّوجلّ -\به ابراهیم(ع)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 230، ح 31 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 546، ح 96 .

2) 2) . أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 388 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 546، ح 98 .

وحی کرد «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» ... پس [ابراهیم] گفت:

پروردگارا! آیا از نسل من هم مانند من به امامت می رسند؟ ...

پس خداوند - عزّوجلّ - به او وحی کرد: ... کسی که بتی را سجده کند ... هرگز او را امام قرار نخواهم داد ... ابراهیم(ع) گفت: «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ ...». پیامبر(ص) فرمود:

پس از [استجابت] دعای ابراهیم(ع) به من و برادرم علی منتهی گشت. هیچ کدام از ما بتی را سجده نکردیم. پس خدا مرا نبیّ و علی را جانشین انتخاب کرد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ احترام؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ بت؛ توحید؛ دعا؛ دین؛ رستگاری؛ سجده؛شرک؛ عبادت؛ عبرت؛ علی(ع)؛ فرزند؛ قریه؛ قضا و قدر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نصرت؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 36]

رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (36)

36

پروردگارا، آنها (بت‌ها) بسیاری از مردم را گمراه کردند؛ پس هر کس از من پیروی کند، قطعاً او از من است، و هر کس مرا نافرمانی کند، به یقین، تو بسیار آمرزنده و مهربانی.

1- از دیدگاه ابراهیم(ع)، بتها و بت‌پرستان، عامل گمراهی بسیاری از مردم در عصر او بودند.

اُجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ . رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ

2- ابراهیم(ع) درصدد جلب محبت و لطف الهی برای استجابت دعایش

رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ

از اضافۀ کلمۀ «رَبِّ» به «یاء» متکلم و تکرار آن در دو آیه از سوی ابراهیم(ع) می‌توان برداشت فوق را استفاده کرد.

3- بسیاری از مردم عصر ابراهیم(ع)، گمراه و بت‌پرست بودند.

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ . رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ

4- گمراه شدن مردم بسیاری به وسیلۀ بتها، بر انگیزندۀ ابراهیم(ع) برای استغاثه به درگاه خداوند جهت مصونیت خود و خاندانش از گرایش به آیین شرک

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ . رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ

جملۀ «رَبِّ إِنَّهُنَّ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ ...»

است؛ یعنی، چون بت‌هاموجب گمراهی اغلب مردم شدند از تو درخواست مصونیت دارم.

5- نگرانی ابراهیم(ع) از انحراف فرزندان خود و گسترش کامل بت‌پرستی در میان مردم عصر خویش

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ . رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ

6- شرک و بت‌پرستی، مظهر گمراهی و انحراف از مسیر حق است.

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ . رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ

7- باقی ماندن در مسیر هدایت، در گرو لطف و عنایت خداوند است.

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ . رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ

از اینکه حضرت ابراهیم(ع) از خداوند خواستار مصر نیت خود و فرزندانش از شرک و بت‌پرستی می‌شود، معلوم می‌شود که باقی ماندن در مسیر توحید ممکن نیست مگر به عنایت و لطف خداوند.

8- پیروان ابراهیم(ع)، مانند جزیی از اعضای خانوادۀ اویند.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی

9- پایبندی به دین و عمل به دستورهای آن، معیار دینداری است.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی

تبعیت به معنای گام نهادن در جای پای کسی و پیروی کردن همراه با دستورگیری است (مفردات راغب).

10- عصیان‌کنندگان از فرمانها و رهنمودهای ابراهیم(ع)، هر چند از فرزندان او باشند، از تقرب به خداوند دور و فاقد منزلت هستند.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

11- از دیدگاه ابراهیم(ع) پیوند دینی، ملاک ارزش است نه قرابت و خویشاوندی.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی

برداشت فوق به این سبب است که ابراهیم(ع) پس از دعا برای فرزندان خود، پیروی از دستورها و رهنمودهای خویش را ملاک ارزش و منزلت قرار داد.

12- دینداری، باید معیار اصلی وحدت، دوستی و تنظیم روابط میان انسانها باشد.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی

13- ابراهیم(ع) الگو و مقتدای انسانها و سیر و سلوک او، معیار حق و درستی رفتار آنهاست.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی

از اینکه حضرت ابراهیم(ع) اطاعت و عصیان از فرمانهای خود را ملاک ارزش و خوبی قرار داد و خداوند نیز این نکته را در مقام تحسین از او بیان فرمود، برداشت فوق به دست می‌آید.

14- ادب والا وعالمانۀ ابراهیم(ع) در سخن گفتن با خداوند متعال

وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

از اینکه ابراهیم(ع) تکلیف مخالفان خود را به خدا واگذاشته، عصیان از فرمان خود را عصیان از امر خدا دانسته و بخشش یا مجازات آنان را حق خدا خوانده است، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

15- شدت بردباری ابراهیم(ع) در برخورد با مخالفان خویش

وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

ابراهیم(ع) تکلیف مخالفان خود را به خدا واگذاشته و او را با صفت غفران و رحمت یاد کرده است و این، بیانگر شدت بردباری آن حضرت است.

16- امیدواری ابراهیم(ع) به غفران و رحمت الهی، حتی نسبت مخالفان خود

وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

از اینکه ابراهیم(ع) امر مخالفان خود را به خدا واگذاشته و غفران و رحمت او را برای آنان درخواست کرده است، برداشت فوق به دست می‌آید.

17- «رَبِّ» ، «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً ... فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

18- غفران و آمرزندگی خداوند، آمیخته با مهربانی است.

فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

19- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: من تولّی آل محمّد ...فهو من آل محمّد ... لا أنّه من القوم بأعیانهم و إنّما هو منهم بتولّیه إلیهم و اتّباعه إیّاهم و کذلک ... قول إبراهیم: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی ...»؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: کسی که آل محمد را ولّی خود قرار دهد ... پس او از آل محمد است ... نه آنکه در حقیقت از قوم آل محمد شود؛ بلکه او از آل محمد است، به خاطر آنکه آنان را ولّی خود برگزیده است و از آنان تبعیت می‌کند و چنین است ... سخن ابراهیم(ع): «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی ...».


کلیدواژه‌ها:

آل ابراهیم؛ ابراهیم(ع)؛ اتحاد؛ ادب؛ اسوه؛ اللّه؛ امید؛ اهل‌بیت(ع)؛ بت؛ پیروی؛ تقرب؛ حق؛ حلم؛ خویشاوندی؛ دعا؛ دوستی؛ دین؛ رحمت؛ شرک؛ ضلالت؛ گناه؛ مغفرت؛ مهربانی؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 231، ح 34 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 548، ح 104 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 37]

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (37)

37

پروردگارا، من برخی از فرزندانم را در درّه‌ای بی‌کشت [وزرع]، در کنار خانۀ حُرمت یافتۀ تو ساکن کردم؛ پروردگارا، تا نماز را برپا دارند. پس دل‌های مردمی را به آنان متمایل گردان و از محصولات [گوناگون] نصیبشان کن، شاید سپاسگزاری کنند.

1- ابراهیم(ع) برخی از فرزندان خود (اسماعیل و نسل او) را در مکه و در جوار کعبه اسکان داد.

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ

«وادی»به دره میان کوهها گفته می‌شود و مقصود از آن در اینجا مکه است. «مِنْ» در «مِنْ ذُرِّیَّتِی» تبعیضیه می‌باشد؛ یعنی برخی از فرزندانم. مقصود ابراهیم(ع) از «برخی از فرزندان» اسماعیل(ع) و نسل او است.

2- کعبه، خانه خداوند و برخوردار از حرمت و احترام در نزد ابراهیم(ع)

عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ

3- سرزمین مکه در زمان ابراهیم(ع) بایر و بدون کشت و زرع بود.

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ

4- هدف ابراهیم(ع) از اسکان دادن اسماعیل و فرزندانش در جوار خانۀ خدا، برپا داشتن نماز بود.

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

5- نماز، دارای جایگاهی خاص در مقایسه با دیگر عبادات و فریضه های الهی

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ ... لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

از اینکه ابراهیم(ع) هدف از اسکان دادن فرزندانش در سرزمینی بدون کشت و زرع (مکه) را نماز معرفی می‌کند و از میان سایر عبادتها آن را برمی‌گزیند، برداشت فوق به دست می‌آید.

6- نماز از مهم‌ترین فریضه های عبادی در شریعت ابراهیم(ع)

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

7- سرزمین مکه و محدودۀ اطراف خانۀ خدا، محلی مناسب برای ابراز عقیدۀ توحیدی و عبادت خدای یگانه

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

از اینکه ابراهیم(ع) فرزندانش را از محل سابق، که سرزمین بت‌پرستان بود، به سرزمین مکه برد و هدف از اسکان دادن آنان در آنجا را عبادت و نماز اعلام کرد، برداشت فوق به دست می‌آید.

8- لزوم هجرت از سرزمین کفر و شرک و تحمل دشواریهای آن برای عبادت خدای یگانه

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ ... لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

خداوند داستان ابراهیم(ع) را به عنوان داستانی قابل یادآوری ذکر کرد (و إذ قال إبراهیم ...)، و از سویی دیگر آن حضرت تمامی مشکلات سرزمین غیرآباد و بی‌کشت و زرع را برای حفظ دین خود و فرزندانش تحمل کرد. مجموع این نکات می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.

9- حالت زاری و التماس ابراهیم(ع) در دعا و درخواست از خداوند

رَبِّ اجْعَلْ ... رَبِّ إِنَّهُنَّ ... رَبَّنٰا إِنِّی ... رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا ... رَبَّنٰا إِنَّکَ

برداشت فوق از تکرار کلمۀ «رب» و «رَبَّنٰا» استفاده گردید.

10- عبادت و نماز در کنار خانۀ خدا، برخوردار از فضیلت و ارزش بیشتری در مقایسه با سایر سرزمینها

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

با آنکه اقامۀ نماز در غیر مکه نیز برای فرزندان ابراهیم(ع) ممکن بود؛ آن حضرت جوار خانۀ خدا را برای عبادت فرزندانش برگزید.

11- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار توجه قلبی مردم و جلب محبت آنان به سوی ذریۀ ساکن در مکه شد.

أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ ... فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ

12- مکانها و موقعیتها دارای نقش مؤثری در توفیق یافتن انسان بر عبادت و اقامۀ نماز است.

أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

اسکان دادن فرزندان در جوار خانۀ خدا برای اقامۀ نماز می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که مکانهای مناسب، چون خانۀ خدا، در توفیق یافتن انسان برای عبادت مؤثر است.

13- ابراهیم(ع) برای رفع خطر تنهایی و انزوای فرزندانش در مکه، از خداوند خواستار توجه قلبی مردم به سوی آنان و زندگی جمعی شد.

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ ...

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ

14- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار بهبود وضعیت معیشتی و برخورداری از انواع نعمتها و محصولات برای فرزندانش و ساکنان مکه شد.

وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

با توجه به اینکه ابراهیم(ع) فرزندانش را در سرزمین بی‌کشت و زرع اسکان داد، مقصود از «ثمرات»می‌تواند انواع نعمتها و محصولات مادی و خوراکی باشد.

15- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار رونق اقتصادی شهر مکه با جلب توجه مردم دنیا به آن شهر شد.

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ

16- ابراهیم(ع) از خداوند توفیق یافتن مردم و ذریه‌اش برای شکر نعمتهای الهی را خواستار گردید.

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ ...

وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ

17- لزوم شکر و سپاس به درگاه خداوند در برابر نعمتها و موهبتهای الهی

وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ

18- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ

19- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: إنّ إبراهیم(ع) کان نازلاً فی بادیة الشّام فلمّا ولد له من هاجر إسماعیل ... فأوحی اللّٰه إلیه ... ثمّ أمره أن یخرج إسماعیل و أُمّه عنها فقال:

یا ربِّ إلی أیّ مکان؟ قال: إلی حرمی و أمنی ... و هی مکّة فأنزل اللّٰه علیه جبرائیل بالبراق فحمل هاجر و إسماعیل ... فوضعه فی موضع البیت ... فلمّا سرّحهم إبراهیم و وضعهم ... ثمّ انصرف عنهم فلمّا بلغ کَداء و هو جبل بذی طوی التفت إلیهم إبراهیم فقال: «رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ ...»... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: آن گاه که ابراهیم(ع) در صحرای شام مسکن گزید و فرزندش اسماعیل از هاجر متولد شد ... پس خداوند به او وحی کرد ... سپس به او امر کرد که اسماعیل و مادرش را از آن صحرا خارج کند. پس ابراهیم(ع) گفت: پروردگارا! به کدامین مکان ببرم؟ خداوند فرمود: به سوی حرم امن من ... و آن مکه است. پس خداوند،


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 60 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 548، ح 105 .

جبرئیل را با براق ( مرکب آسمانی) بر او نازل کرد. پس هاجر و اسماعیل را سوار کرد ... پس او را در جایگاه بیت (کعبه) قرار داد ... پس آن گاه که ابراهیم(ع) آنان را جایگزین کرد ...

سپس از آنان جدا گشته و برگشت ... پس آن گاه که به«کداء» -\ که کوهی در منطقۀ ذی طوی است -\رسید، به سوی آنان توجه کرد و گفت: «رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ ...» ...».

20- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قول اللّٰه: «إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ...» قال: ... نحن هم و نحن بقیّة تلک الذرّیّة؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی ...» روایت شده که فرمود: ما از آنانیم و ما باقی مانده آن نسل هستیم».

21- «عن أبی‌الحسن موسی بن جعفر(ع) قال: إنّ إبراهیم(ع) لمّا أسکن إسماعیل(ع) و هاجر مکّة ... قال: «اللهم إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ ... فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ ...» فأوحی اللّٰه إلیٰ إبراهیم عن اصعد أباقبیس فناد فی الناس: یا معشر الخلائق إنّ اللّٰه یأمرکم بحجّ هٰذا البیت الّذی بمکّة ... فهناک ... وجب الحجّ علیٰ جمیع الخلائق ... ؛ (2)

از امام کاظم(ع) روایت شده است که فرمود: آن گاه که ابراهیم(ع)، اسماعیل و هاجر را در مکه اسکان داد ... گفت:

پروردگارا! «إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ ...». پس خداوند به او وحی کرد: بر بالای کوه ابوقبیس برو، پس در میان مردم ندا ده: ای مردمان! همانا خداوند شما را به حج این خانه‌ای که در مکه است امر کرده ... پس آن جا بود که حج بر تمام خلایق واجب شد».

22- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: انظر إلی النّاس یطوفون حول الکعبة، فقال: هکاٰذا کانوا یطوفون فی الجاهلیّة إنّما أُمروا أن یطوفوا ثمّ ینفروا إلینا ... ثمّ قرأ هذه الأیة:

«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» فقال آلِ محمّد آلِ محمّد ثمّ قال: إلینا إلینا؛ (3)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: به مردمی که اطراف کعبه طواف می‌کنند بنگر؛ پس فرمود: در جاهلیت این چنین طواف می‌کردند. همانا به اینان امر شده است که طواف کنند، سپس به سوی ما بازگردند ... سپس امام(ع) این آیه را تلاوت فرمود:

«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» بعد فرمود: آل محمد، آل محمد. سپس فرمود: به سوی ما به سوی ما».

23- «عن أبی‌جعفر(ع): ... إنّ أبانا إبراهیم(ع) ... قال: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» أما إنّه لم‌یقل: النّاس


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 231، ح 35 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 549، ح 107 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 232، ح 37 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 549، ح 108 .

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 234، ح 43 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 320، ح 14 .

کلّهم، أنتم أولٰئک رحمکم اللّٰه ... و ینبغی للنّاس ... أن یَلْقونا أینما کنّا، نحن الأدلّاء علی اللّٰه؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ... همانا پدر ما ابراهیم(ع) ...

گفت: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» آگاه باشید که او تمام مردم را نگفته است؛ شما [شیعیان] - که رحمت خدا بر شما باد - همان [مردم در کلام ابراهیم(ع)] هستید ... و سزاوار است که مردم ... با ما ملاقات کنند در هر کجا که باشیم. ما راهنمایان به سوی خدا هستیم».

24- «قال الصّادق(ع) فی تفسیر قوله تعالی: «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ» : هو ثمرات القلوب؛ (2)

امام صادق(ع) در تفسیر سخن خداوند تعالی «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ» فرمود: آن [ثمرات] میوه‌های دل است.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ تاریخ؛ تضرع؛ تکلیف؛ توحید؛ توفیق؛ حج؛ دعا؛ دوستی؛ رب /اسما و صفات؛ رزق؛ روح؛ سکونت؛ شکر؛ شیعه؛ طواف؛ عبادت؛ فرزند؛ کعبه؛ مکه؛ میوه؛ نعمت؛ نماز؛ هاجر؛ هجرت

[سوره إبراهیم (14): آیه 38]

رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ (38)

38

پروردگارا، بی‌گمان، تو آنچه را که پنهان می‌داریم و آنچه را که آشکار می‌سازیم می‌دانی، و چیزی - نه در زمین و نه در آسمان - از خدا پنهان نیست.

1- اعتراف ابراهیم(ع) در دعای خویش به علم همه جانبۀ خداوند به نهان و آشکار انسان

رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ

2- نیتها، انگیزه‌ها، افکار و رفتار آشکار و نهان انسان در قلمرو علم خداوند است.

رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ

3- توصیف خدا به صفات کمال و جمال، از آداب دعا به درگاه اوست.

رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ

4- حسن عرض حاجت کردن و بر زبان


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 234، ح 41 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 551، ح 115 .

2) 2) . عوالی اللئالی، ج 2، ص 96، ح 257 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 551، ح 117 .

آوردن نیازها و مشکلات به درگاه خداوند به هنگام دعا

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ... رَبَّنٰا إِنِّی ... بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ ... رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ

5- احاطۀ علمی خداوند بر جهان هستی و همۀ پدیده‌های آسمان و زمین

وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ

6- پوشیده نبودن هیچ پدیده‌ای در عالم از خداوند، دلیل آگاهی او از نهان و آشکار انسان

وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ

جملۀ «وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ ...» می‌تواند تعلیل برای بخش اول آیه (إنک تعلم ...) باشد.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ابراهیم(ع)؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ عمل؛ غیب

[سوره إبراهیم (14): آیه 39]

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی اَلْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ اَلدُّعٰاءِ (39)

39

ستایش از آنِ خدایی است که اسماعیل و اسحاق را با وجود پیری به من عطا کرد.

به راستی پروردگارم شنونده [و مستجاب کنندۀ] دعاست.

1- شکر و سپاس ابراهیم(ع) به درگاه خدا به خاطر فرزنددار شدنش در سالخوردگی

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

2- حمد و ستایش، مخصوص خدا و شایستۀ مقام اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

3- ستایش از هر موجودی، ستایش خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

الف و لام «الْحَمْدُ» برای جنس و مفید استغراق است؛ یعنی «کل حمد لله» (هر ستایش از آن خداست) بنابراین، می‌توان گفت که مقصود از «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» این است که همۀ ستایشها بازگشتش به ستایش خداوند است؛ زیرا ستایش از هر چیزی به سبب کمالی است که در آن وجود دارد و هر کمالی از ناحیۀ خداوند است.

4- اسماعیل و اسحاق(ع)، فرزندان ابراهیم(ع) و هدیه و بخشش الهی به او بود.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

5- حمد و ستایش خداوند برای نعمتها و بخششهای مهم و غیرمترقبه، امری است شایسته و بایسته

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

6- برشمردن و به زبان آوردن نعمتها به هنگام حمد و ستایش خداوند، امری پسندیده و از آداب دعاست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

7- وجود فرزند، نعمت الهی و شایستۀ حمد و سپاس است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

8- اسماعیل(ع)، پیش از اسحاق(ع) به دنیا آمد و از نظر سنی بزرگتر از او بود.

وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ

از تقدم ذکری اسماعیل(ع) بر اسحاق(ع) در این آیه و آیات مشابه تقدم سنی استفاده می‌شود و تاریخ نیز مؤید این برداشت است.

9- نقش مؤثر دعا در فرزنددار شدن انسان، حتی در سالخوردگی و هنگام یأس از تأثیر عوامل طبیعی

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

10- امکان فرزنددار شدن انسان در سالخوردگی و هنگام یأس از تأثیر عوامل طبیعی، با اراده و مشیت الهی

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

11- ابراهیم(ع) قبل از تولد اسماعیل و اسحاق(ع) از خداوند خواستار فرزند شده بود.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

12- اسحاق و اسماعیل(ع)، ثمرۀ استجابت دعای حضرت ابراهیم(ع)

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

13- ابراهیم(ع) تا سنین پیری فاقد فرزند و از فرزنددار شدنش از راه عوامل طبیعی و عادی مأیوس بود.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

14- نقش مؤثر دعا در کنار دیگر عوامل طبیعی، برای تأمین نیازها و خواسته های انسان

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

15- دعا، راه امیدی برای مأیوس شدگان از عوامل طبیعی و عادی در رسیدن به مطلوب خویش

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

16- خداوند، شنوا و اجابت‌کنندۀ دعاست.

إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ

17- «رب» و «لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ پیری؛ جهان؛ حمد؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سمیع/اسما و صفات؛ شکر؛ عمل؛ فرزند؛ مدح؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ ولادت

[سوره إبراهیم (14): آیه 40]

رَبِّ اِجْعَلْنِی مُقِیمَ اَلصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ (40)

40

پروردگارا، مرا برپادارندۀ نماز قرار ده و از فرزندانم نیز. پروردگارا، و دعای مرا مستجاب کن.

1- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار توفیق یافتن خود و فرزندانش بر اقامۀ نماز شد.

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

2- اهمیت و جایگاه بلند فریضۀ نماز در مقایسه با دیگر فریضه های الهی

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

3- دعای ابراهیم(ع) به درگاه پروردگار برای توفیق یافتن خود و فرزندانش برای احیای فریضۀ نماز در جامعه

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

از اینکه ابراهیم(ع) درخواست خواندن نماز نکرد؛ بلکه خواستار اقامۀ آن شد، برداشت فوق به دست می‌آید.

4- علاقۀ شدید ابراهیم(ع) به فریضۀ نماز و احیای آن در جامعه

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

تعبیر «اقامة نماز»به جای«خواندن نماز» گویای برداشت فوق است.

5- احیای فریضۀ نماز در جامعه، کاری بس مهم و ارزشمند است.

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی

از آن جا که ابراهیم(ع)، که از انبیای بزرگ الهی است، خواستار توفیق احیای نماز در جامعه شد، برداشت فوق استفاده می‌شود.

6- ابراهیم(ع) از خداوند ملتمسانه خواستار استجابت دعایش برای اقامۀ نماز شد.

رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ

7- دعا برای استجابت دعاها، از آداب دعاست.

رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ

8- ربوبیت الهی، مقتضی استجابت دعا و پذیرش درخواستهای بندگان است.

رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ

9- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ ... رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ تکلیف؛ توفیق؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ فرزند؛ نماز

[سوره إبراهیم (14): آیه 41]

رَبَّنَا اِغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْحِسٰابُ (41)

41

پروردگارا، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را روزی که حساب برپا می‌شود، بیامرز.

1- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار آمرزش خود، پدر و مادر و همۀ مؤمنان در روز برپایی قیامت شد.

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ

2- ابراهیم(ع) از خداوند خواستار پیشگام بودنش در پیروی از آیین توحیدی و انجام فریضه‌های الهی شد.

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ ... اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی ...

اِغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ

اینکه ابراهیم(ع) در دعاهایش، نخست خود را مد نظر داشت و بعد برای دیگران دعا کرد، شاید به این سبب باشد که خواسته است در تکالیف الهی پیشگام باشد.

3- عنایت و توجه ویژۀ ابراهیم(ع) به دیگران، در دعا

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ

از اینکه ابراهیم(ع) در مناجاتش با پروردگار تنها برای خود، دعا نکرد؛ بلکه فرزندان، پدر و مادرش و تمامی مؤمنان را در دعای خویش شریک کرد، برداشت فوق به دست می‌آید.

4- دعا برای دیگران، ارزشمند و پسندیده است.

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ

5- پدر و مادر ابراهیم(ع) مؤمن و موحد بودند.

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ

از اینکه حضرت ابراهیم(ع) برای پدر و مادرش طلب آمرزش کرد، استفاده می‌شود که آنان مؤمن و موحد بودند.

6- عنایت خاص ابراهیم(ع) به سرنوشت دنیوی و اخروی فرزندان و خاندانش و یاد کردن از آنان در تمامی دعاهایش

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ ... مِنْ ذُرِّیَّتِی ... لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ

7- نیاز همۀ انسانها، حتی انبیای بزرگ، به آمرزش الهی در روز قیامت

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ

8- قیامت روز حسابرسی است.

یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ

9- اهمیت و عظمت موقعیت حسابرسی انسانها در قیامت

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی ... یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ

اینکه ابراهیم(ع) در میان موقعیتها و صحنه های گوناگون روز قیامت تنها از وقت حسابرسی یاد کرده است، برداشت فوق به دست می‌آید.

10- هر دعا کننده‌ای لازم است خواسته‌های اساسی خویش را، در دعا، در اولویت قرار دهد.*

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ ... یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ

اینکه ابراهیم(ع) در دعاها و مناجاتش، به ویژه در طلب آمرزش، خود را بر دیگران مقدم داشته است، می‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که هر فرد دعا کننده‌ای خواستۀ اساسی خود را در دعا باید مقدم بدارد؛ هر چند که نباید دیگران را نیز از نظر دور داشته باشد.

11- «رب»از اسما و صفات خداوند

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی


کلیدواژه‌ها:

آل ابراهیم؛ ابراهیم(ع)؛ استغفار؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پدر؛ توحید؛ حسابرسی؛ دعا؛ عبادت؛ عمل؛ فرزند؛ قیامت؛ مادر؛ مغفرت

[سوره إبراهیم (14): آیه 42]

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ اَلظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ اَلْأَبْصٰارُ (42)

42

و هرگز خدا را از آنچه ستمکاران می‌کنند، غافل مپندار. جز این نیست که [کیفر]آنان را برای روزی که چشم‌ها در آن خیره می‌شود، به تأخیر می‌افکند.

1- هشدار خداوند به ستمگران دربارۀ سرنوشت شوم ستم‌پیشگی

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ

2- غافل پنداشتن خداوند از عملکرد ستمگران، پنداری باطل است.

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ

3- ستمگران در کمند خداوندند و رفتارشان تحت نظر دقیق اوست.

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ

4- توجه به آگاهی همه جانبۀ خداوند از اعمال و رفتار ستم‌پیشگان و کیفر شدنشان در روز قیامت، بازدارندۀ آدمی از ستم و تعدی

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

5- تأخیر کیفر اصلی ظالمان به روز قیامت، از سنتهای خداوند است.

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

6- خیره شدن چشمان ستمگران و مبهوت ماندن آنان از شدت ترس در روز قیامت

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

7- تأخیر کیفر ستمگران از سوی خداوند تا روز قیامت، جهت تشدید مجازات آنان است.

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

اینکه خداوند متعال کیفر ستمگران را تا روزی سخت و هولناک به تأخیر انداخت، حکایت از شدت مجازات آنان دارد؛ چون اگر آن مجازات در دنیا اتفاق می‌افتاد به این مقدار سخت نبود. بنابراین، تأخیر کیفر ظالمان به نفع آنان نیست.

8- کیفر ستمگران در قیامت بسیار شدید

و هولناک است.

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

9- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر ستم ظالمان

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً ... إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

برداشت فوق مبتنی بر این است که مخاطب در آیه پیامبر(ص) باشد.

10- قیامت، روز خیره شدن چشمها از شدت ترس و هولناکی آن

لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ

به کسی که چشمش را باز کند و پلک نزند می‌گویند: «شخص بصره»یعنی چشمش خیره ماند. خیره ماندن چشمها در روز قیامت حکایت از شدت ترس و هراس مردم از آن روز دارد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ باطل؛ چشم؛ خوف؛ دلداری؛ ذکر؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عذاب؛ غفلت؛ غیب؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره إبراهیم (14): آیه 43]

مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ (43)

43

این در حالی است که ترسان [به سوی موقف حساب] می‌شتابند؛ و سرهایشان را بالا گرفته‌اند و پلک هایشان به هم نمی‌خورد، و دل‌هایشان خالی [و از وحشت فرو ریخته]است.

1- حرکت شتابان و آمیخته به ترس ستمگران، در قیام

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ ... مُهْطِعِینَ

«اهطاع» به معنای حرکت سریع همراه با ترس است.

(لسان‌العرب)

2- ستمگران در قیامت، بر اثر وحشت سرهایشان را بالا می‌گیرند، چشم‌هایشان خیره می‌ماند و پلکهایشان به هم نمی‌خورد.

مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ

«اقنع رأسهم» یعنی سرش را به طرف بالا گرفت.

3- دل‌های ستمگران در قیامت، از شدت وحشت، خالی و فروریخته است.

أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ

4- شدت وحشت و اضطراب و بهت‌زدگی

غیر قابل توصیف ستمگران در قیامت

یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ ... مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ

5- ظلم، گناهی بزرگ و نابخشودنی و موجب کیفر سخت الهی در قیامت است.

یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ ... لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ . مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ

6- معاد انسان و حضور وی در قیامت، جسمانی است.

لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ . مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ چشم؛ خوف؛ سرّ؛ ظلم؛ عجز؛ عجله؛ عذاب؛ قیامت؛ گناه؛ معاد

[سوره إبراهیم (14): آیه 44]

وَ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ اَلْعَذٰابُ فَیَقُولُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ اَلرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ (44)

44

و مردم را از روزی بترسان که عذاب بر آنان در می‌رسد، پس کسانی که ستم کرده‌اند می‌گویند: پروردگارا، ما را تا سرآمدی نزدیک مهلت ده تا دعوتت را اجابت کنیم و از پیامبران [تو] پیروی نماییم. [ندا می‌رسد:] آیا [شما طغیان نکردید، و] شما نبودید که پیش از این سوگند یاد می‌کردید که هرگز برای شما فنایی نیست؟

1- پیامبر(ص) مأمور انذار و ترساندن مردم از عذاب استیصال

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ ... رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا

مقصود از عذاب در آیه، می‌تواند عذاب دنیوی (عذاب استیصال) باشد و می‌تواند مراد از آن، عذاب اخروی باشد، برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2- فراگیری و جهان شمولی رسالت پیامبراسلام(ص)

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ

3- مهلت خواهی ستمگران به هنگام مشاهدۀ عذاب استیصال، جهت پاسخ‌گویی به دعوت خداوند و پیروی از رسولان الهی

یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ

أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ

4- ظالمان به وقت مشاهدۀ عذاب در قیامت خواستار مهلتی‌کوتاه برای‌بازگشت به دنیا جهت پاسخ‌گویی به دعوت خداوند و پیروی از رسولان الهی می‌شوند.*

یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که مقصود از «یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ» عذاب قیامت باشد.

5- خدا و رسولش، فراخوان مردم به استفادۀ صحیح و بهره‌برداری کافی از فرصتها و امکانات زندگی برای هدایت و دینداری

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ ... فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ

6- پاسخ به دعوت خدا و پیروی از سیر و سلوک رسولان الهی و عمل بر طبق فرمانهای آنان، موجب مصونیت از عذاب الهی است.

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ

7- ظلم، گناهی نابخشودنی و در پی دارندۀ عذاب الهی

وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ ... وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا

8- سرزنش شدن ستمگران از جانب خداوند، هنگام مهلت خواهی آنان در وقت نزول عذاب

یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ

9- سوگند ستمگران در دنیا بر پایداری و زوال‌ناپذیری قدرت خویش

اَلَّذِینَ ظَلَمُوا ... أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ

10- ستمگران در مهلت خواهی خویش از خداوند، به هنگام مشاهدۀ عذاب الهی، برای پذیرش اسلام و پیروی از پیامبر(ص)، راستگو نیستند.

یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا ... أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ

از پاسخ خداوند به مهلت خواهی ستمگران که فرمود: شما علی‌رغم وجود آیات و دلایل روشن بر زوال ناپذیری خود تأکید داشتید، به دست می‌آید که اگر خداوند به آنان مهلت دهد باز هم به راه باطل خود ادامه خواهند داد.

11- توبه و پشیمانی ستمگران هنگام قطعی شدن عذاب دنیوی آنان، بی‌ثمر و

غیر قابل قبول است.

یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا ... أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ

12- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ پیروی؛ توبه؛ دروغ؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قدرت؛ قسم؛ قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 45]

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ اَلْأَمْثٰالَ (45)

45

و در سراهای کسانی که به خود ستم کردند، ساکن شدید؛ در حالی که برای شما روشن شده بود که با آنان چه کردیم، و برای شما مَثَل‌ها زدیم.

1- سرزنش خداوند از ستمگرانی که از کیفر ستم‌پیشگان پیش از خود و مثلهای الهی، پند نگرفتند و درس نیاموختند.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

2- ستمگران عصر بعثت در رفتار و کردار، چونان ستمگران اقوام پیشین بودند.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا

3- سرگذشت ستمگران هلاک شده و کیفر دیدۀ پیشین، عبرت‌انگیز و درس‌آموز است.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

4- لزوم پندآموزی از سرنوشت امتهای مبتلا شده به عذاب الهی

أَ وَ لَمْ تَکُونُوا ... وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

5- هلاکت و عذاب اقوام و جوامع پیشین از سوی خداوند، بر اثر ستم‌پیشگی آنها

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

6- ستم‌پیشگی، موجب هلاکت و کیفر الهی در دنیاست.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

7- ظلم به نفس، در پی دارندۀ هلاکت و کیفر الهی در دنیا

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

8- کفر و تکذیب رسولان الهی، ظلم به نفس می‌باشد و پیامد آن متوجه خود انسان است.

نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ ... وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ

9- آثار به جا مانده از ستمگران گذشته، عبرت‌انگیز و درس‌آموز است.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

در برداشت فوق «مَسٰاکِنِ» در جملۀ «وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ...» کنایه از آثار به جا مانده گرفته شده است.

10- حاکمیت قوانین و سنتهای الهی بر ملتها و جوامع بشری، یکسان و استثناناپذیر است.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

11- وحدت مواضع، روش و راه و رسم زندگی ستم‌پیشگان در طول تاریخ

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

ممکن است مقصود از مسکن و سکونت در جملۀ «وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا ...» منزل و محل سکونت ستمگران گذشته نباشد؛ بلکه مراد همپایی و هم عقیده شدن با آنان و کنایه از پذیرش راه و رسم زندگی آنها باشد.

12- ظلم، دارای پیشینه در تاریخ انسان

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

13- نقش مؤثر مثلها و نمونه‌های عینی تاریخی در هدایت و درس‌آموزی انسان

وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

14- اتمام حجت خداوند، پیش از فرستادن عذاب بر ستمگران

یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ ... وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

اینکه خداوند فرمود: چگونگی برخورد ما با ستمگران برای شما روشن شده (تبین لکم کیف فعلنا بهم)، می‌تواند بیانگر اتمام حجت خداوند برای همۀ ستمگران پیش از عذاب باشد، بویژه اینکه خداوند این سخن را در پاسخ مهلت خواهی آنان می‌فرماید.

15- بیان سرگذشت ستم‌پیشگان کیفرشده

و نیز داستانهای مثال‌زدنی و درس‌آموز، در قرآن

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ... وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

16- مردم‌عصربعثت ازکیفرهلاکت‌بار الهی نسبت به اقوام ستمگر پیشین آگاه بودند.

اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

17- کیفر دادن به سبب کفر به خدا و پیروی نکردن از رسولان او، از سنتهای الهی است.

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ ... نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ ... کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ

هشدار مردم به عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام هلاک شدۀ پیشین در صورتی اثر بخش است که آنها نیز در معرض عذاب قرار داشته باشند و عذاب اقوام مشابه، سنت باشد.


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ جامعه؛ دنیا؛ رسالت؛ سکونت؛ سنتهای خدا؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ هدایت

[سوره إبراهیم (14): آیه 46]

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اَللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ اَلْجِبٰالُ (46)

46

و بی‌گمان، آنان نیرنگ خود را به کار بردند، و نیرنگشان نزد خدا [آشکار]است، هر چند از نیرنگشان کوه‌ها از جا کنده شود.

1- هلاکت و عذاب دنیوی ستم‌پیشگان تاریخ از سوی خداوند، علی‌رغم مکر و چاره‌اندیشیهای فراوان و قدرتمندانۀ آنان

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ ... وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ

2- خداوند به تمامی ترفندها و مکرهای ستمگران آگاهی کامل دارد.

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ

3- انسانها، هر چند از همۀ امکانات و استعدادهای خویش بهره جویند، باز در برابر قدرت نامحدود خداوند ناتوانند.

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ

4- تسلی و دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر ترفندها و مکرهای گوناگون و کوه‌شکن ستم‌پیشگان جامعه

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ

5- ستمگران پیشین برای نجات خویش از عذاب استیصال به انواع گوناگون مکر و چاره‌اندیشی متوسل شدند؛ ولی از آنها هیچ نتیجه‌ای نگرفتند.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ ... وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ

برداشت فوق مبتنی بر این است که جملۀ «وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ ...» حال برای ضمیر «بِهِمْ» در آیۀ قبل باشد؛ یعنی، با اینکه آنان به انواع حیله‌ها و چاره‌اندیشیها برای نجات از عذاب متوسل می‌شدند گرفتار آن شدند.

6- مکرها و چاره‌اندیشیهای ستمگران، هر چند گسترده و کوه‌شکن باشد، در برابر نیروی حق، بی‌ثمر و ناموفق خواهد بود.

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ

7- شریعتها و ادیان توحیدی، در برابر دین ستیزان، استوارتر از کوه، پایدار و جاودانه خواهند ماند.

فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا ... نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ ... وَ قَدْ مَکَرُوا ... وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ

از اینکه خداوند فرمود: مکر و نقشه‌های ستمگران در برابر نیروی حق و رسولان الهی، هر چند در قدرت و توانمندی کوه‌شکن باشد، مؤثر نخواهد بود، به دست می‌آید که ادیان توحیدی و شرایع رسولان الهی استوارتر از کوه بوده و پایدار و ضربه‌ناپذیرند.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ پیروزی؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ شکست؛ ظلم؛ عجز؛ عذاب؛ کوه؛ محمّد(ص)؛ مکر

[سوره إبراهیم (14): آیه 47]

فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اَللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو اِنتِقٰامٍ (47)

47

پس هرگز مپندار که خدا با پیامبرانش خلف وعده می‌کند. به یقین، خدا عزّتمند و انتقام‌گیرنده است.

1- گمان تخلف وعدۀ خداوند، گمانی واهی و نادرست است.

فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

2- عذاب و هلاکت ستم‌پیشگان و پیروزی رسولان، وعدۀ خداوند به آنان

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

برداشت فوق از ارتباط این آیه با آیات قبل، که دربارۀ عذاب ستمگران بود، استفاده می‌شود. گفتنی است «فاء» تفریع در «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ» مؤید این ارتباط است.

3- وعده‌های خداوند به پیامبران مبنی بر پیروز گردانیدن آنان بر دشمنان، تخلف‌ناپذیر است.

اَلَّذِینَ ظَلَمُوا ... وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

4- تأخیر عذاب ستمگران به معنای تخلف وعدۀ الهی به رسولان خویش نیست.

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

جملۀ «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ ...» می‌تواند پاسخ به این سؤال مقدر باشد که: چرا برخی از ستمگران هنوز دچار عذاب استیصال نشده‌اند، پس وعدۀ خدا ممکن است تخلف پیدا کند؟

5- رسولان الهی و ادیان توحیدی، برخوردار از حمایت و نصرت خداوند

فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

6- خنثی و بی‌نتیجه کردن مکر و ترفندهای ستمگران، وعدۀ خداوند به رسولان خویش

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ . فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

7- تسلی و دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر مکرها و ترفندهای دشمنان ستمگر

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ

8- قدرت شکست‌ناپذیر خدا و صاحب انتقام بودن او، دلیل تخلف‌ناپذیری وعده‌هایش در یاری رسولان و عذاب کردن ستمگران

فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ» به منزلۀ تعلیل برای بخش اول آیه (فَلاٰ تَحْسَبَنَّ ...) است.

9- انتقام از ستمگران و سرکوبی آنان با استفاده از قدرت و تواناییها، امری روا و پسندیده است.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا ... فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ

برداشت فوق از عمل خداوند و برخورد او با حق ستیزان استفاده می‌شود؛ زیرا یکی از اوصاف خداوند، «منتقم» (انتقام‌گیرنده) است. تردیدی نیست که انتقام خداوند برای دفاع ازحق و حق‌باوران است، نه‌برای شخص‌خود. بنابراین ازعمل

خدا می‌توان آموخت که انتقام برای حق عملی نیکو است.

10- «عَزِیزٌ» و «ذُو انتِقٰامٍ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ پیروزی؛ دلداری؛ دین؛ ظلم؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ منتقم/اسما و صفات؛ نصرت

[سوره إبراهیم (14): آیه 48]

یَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَیْرَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (48)

48

روزی که زمین به غیر این زمین تبدیل می‌شود و آسمان‌ها نیز [ چنین می‌گردند]، و [همه]در پیشگاه خدای یگانۀ قهار حاضر می‌شوند.

1- انتقام خداوند از ستمگران و عذاب کردن آنان در روزی است که این آسمان و زمین، به آسمان و زمین دیگری تبدیل شوند.

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ . یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ

برداشت فوق مبتنی بر این است که «یَوْمَ تُبَدَّلُ ...» ظرف برای انتقام باشد.

2- دگرگونی اساسی آسمان و زمین و تبدیل نظام کنونی آنها به نظامی دیگر، در آستانۀ برپایی قیامت

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ

3- شرایط زندگی و حیات انسان در قیامت متفاوت با دنیاست.

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ

روشن است که با تبدیل و دگرگونی نظام جهان زندگی انسان هم متناسب با آن تغییر می‌یابد؛ چون بین زندگی انسان و نظام موجود جهان، پیوندی ناگسستنی است.

4- وجود آسمان و زمین در آخرت، در عین تبدیل شدن نظم کنونی آنها در آستانۀ برپایی قیامت

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ

5- تبدیل نظام کنونی جهان(آسمان و زمین) به نظامی متناسب با حیات جاودانۀ اخروی انسان در آستانۀ برپایی قیامت

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ

بخش اول آیه (یوم تبدل الأرض غیر الأرض والسماوات) ممکن است پاسخ این سؤال باشد که: چگونه ممکن است

انسان در آخرت حیات جاودانه‌ای داشته باشد و مواجه با مرگ نشود؟ قرآن پاسخ می‌دهد: نظام کنونی جهان متناسب با شرایط زندگی جاودانۀ اخروی دگرگون می‌شود و به نظامی ابدی و زوال‌ناپذیر تغییر می‌یابد.

6- جهان هستی، دارای آسمانهای متعدد

وَ السَّمٰاوٰاتُ

7- حضور همۀ انسانها در پیشگاه خداوند در روز قیامت

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

8- قیامت، روز احضار ستمگران و انتقام خداوند از آنان

وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ ... الَّذِینَ ظَلَمُوا ... إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ .

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ ... وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

9- ظهور و بروز حقیقت انسان و نهان و آشکار وی به هنگام حضور در پیشگاه خداوند در روز رستاخیز

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ ... وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

یکی از معانی «بروز»کشف و ظهور حقیقتی است که قبلاً پنهان و در خفا بوده است (مفردات راغب).

10- قیامت، روز تجلی یگانگی و قهّاریت خداوند

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ ... وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

11- «واحد» و «قهار» از اسما و صفات خداوند

وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ

12- «سأل حبر من الیهود، رسول‌اللّٰه(ص) فقال: أین النّاس «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ ؟» قال: هم فی الظّلمة دون الجسر؛ (1)

دانشمند یهودی از رسول خدا(ص) [دربارۀ آیۀ] «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» سؤال کرد که [در آن هنگام] مردم کجا هستند حضرت فرمود: آنان در تاریکی نزدیک پل هستند».

13- «عن علیّ بن الحسین(ع) قال: «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» یعنی بأرض لم‌تکتسب علیها الذّنوب، بارزة لیست علیها جبال و لانبات کما دحاها أوّل مرّة؛ (2)

از امام سجّاد(ع) در بارۀ سخن خداوند «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» روایت شده که فرمود: یعنی، به زمینی مبدل می‌شود که روی آن هیچ گناهی صورت نگرفته است. وسیع و باز است و روی آن کوه و گیاهی نیست به آن سان که خداوند اولین بار این زمین را گسترده است».

14- «قال رسول‌اللّٰه(ص) فی قول اللّٰه:


1) 1) . تفسیر طبری، جزء 13 قرآن، ص 253 ؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 56 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 236، ح 52 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 323، ح 6 و 9 .

«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» قال: أرض بیضاء کأنّها فضّة، لم‌یسفک فیها دم حرام و لم‌یعمل فیها خطیئة؛ (1)

رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خداوند: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» فرمود: [زمین تبدیل می‌شود] به زمینی سفید مانند نقره که در آن خونی به حرام ریخته نشده و کار خطایی صورت نگرفته است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ جهان؛ حشر و نشر؛ دنیا؛ زمین؛ زندگی؛ ظلم؛ عذاب؛ قهار/اسما و صفات؛ قیامت؛ کوه؛ گیاه؛ نقره؛ واحد/اسما و صفات

[سوره إبراهیم (14): آیه 49]

وَ تَرَی اَلْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (49)

49

و مجرمان را در آن روز می‌بینی که در غل‌ها به هم بسته شده‌اند.

1- وضعیت مجرمان در قیامت برای همگان قابل رؤیت خواهد بود.

وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

در صورتی که مخاطب «تَرَی الْمُجْرِمِینَ» (مجرمان را می‌بینی) نوع انسان باشد نه شخص پیامبر، از آیه استفاده می‌شود که وضعیت مجرمان در قیامت برای همگان قابل رؤیت است.

2- در قیامت انبوه مجرمان، مانند اسیران با غل و زنجیر به هم بسته می‌شوند و همراه یکدیگر حاضر و محشور خواهند شد.

وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

«أصفاد»جمع«صفد» است و آن و به معنای ریسمان و یا هر وسیله‌ای است که اشیا و یا افراد را با آن می‌بندند. «مُقَرَّنِینَ» ، اسم مفعول از باب تفعیل و به معنای بسته شدگان است.

3- جرم و گناه‌پیشگی، عامل اسارت مجرمان در زنجیرها و بندها در قیامت

وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ

4- به غل و زنجیر بودن مجرمان در قیامت، جلوۀ عزت، انتقام و قهّاریت خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ ... وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ . وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انتقام؛ حشر و نشر؛ عذاب؛ قیامت؛ گناه


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 56 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 50]

سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ (50)

50

پیراهنشان از قطران (قیر) است و چهره‌هایشان را آتش می‌پوشاند.

1- مجرمان در قیامت دارای پیراهنی از ماده‌ای سیاه، بد بو، داغ و قابل اشتعال مانند قیر

وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ ... سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ

«قَطِرٰانٍ» ، ماده‌ای سیاه، بد بو و چسبنده است که آن را بر بدن شتر می‌مالند (مجمع البیان). و قابل اشتعال است (لسان العرب) بنابر این، اینکه خداوند فرمود: لباس دوزخیان از قطران است، ممکن است برای بیان شدت شعله‌وری و سوزندگی آتش جهنّم نسبت به بدن مجرمان دوزخی باشد.

2- چهرۀ مجرمان در روز قیامت در پوششی از آتش است.

وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ ... وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ

3- عذاب الهی در قیامت سراسر وجود مجرمان و تبهکاران را فرا می‌گیرد.

وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ ... سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ

تعبیر «وجوه»(چهره‌ها) می‌تواند کنایه از سراسر وجود باشد؛ چون چهره آینۀ تمام‌نمای وجود انسان است. گفتنی است پیراهن آتشین و به غل و زنجیر بسته شدن مجرمان مؤید همین برداشت است.

4- کیفیت حضور مجرمان در قیامت، منظره‌ای هولناک است.

وَ بَرَزُوا ... وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ .

سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ

5- معاد و حضور انسانها در قیامت، جسمانی است.

مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ . سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ

6- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): ... إنّ جبرئیل جاء إلی رسول‌اللّٰه(ص) ... فقال: ...لو أنّ سِرْبالاً من سرابیل أهل النّار علّق بین السّماء و الأرض لمات أهل الأرض من ریحه و وَهْجه؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است... جبرئیل نزد رسول خدا(ص) آمد ... و گفت: ... اگر پیراهنی از پیراهنهای اهل آتش بین آسمان و زمین آویزان شود، اهل زمین از بوی بد و شعلۀ آن می‌میرند».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آسمان؛ جهنم؛ حشر و نشر؛ زمین؛ صورت؛ عذاب؛ قیامت؛ گناه؛ لباس؛ معاد


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 81 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 558، ح 148 .

[سوره إبراهیم (14): آیه 51]

لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (51)

51

تا [بدین گونه] خدا هر کسی را در برابر آنچه به دست آورده است سزا دهد.

بی‌تردید، حسابرسی خدا سریع است.

1- تغییر و تبدیل نظام کنونی آسمانها و زمین به نظام دیگر در آستانۀ برپایی قیامت، به‌منظور کیفر وپاداش انسانهاست.

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ ... وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ ... لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

«لِیَجْزِیَ» متعلق به «بَرَزُوا» در آیۀ 48 می‌باشد.

2- جهان (آسمان و زمین) با نظم کنونیش، برای کیفر و پاداش کامل انسان، مناسب نیست.

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ ... وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ ... لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

از اینکه خداوند پیش از طرح مسألۀ کیفر و پاداش انسانها در قیامت، موضوع دگرگونی نظام کنونی جهان (دنیا) را مطرح فرمود، برداشت فوق به دست می‌آید.

3- نظام پاداش و کیفر الهی در قیامت، فراگیر همۀ انسانها و در برابر تمامی دستاوردهای آنان است.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

«مٰا» در «مٰا کَسَبَتْ» مفید عموم است و «مٰا کَسَبَتْ» ؛ یعنی، هر آنچه بشر انجام داده و هر آنچه به دست آورده است.

4- کیفر و پاداش الهی به انسانها در قیامت، کاملاً مطابق و متناسب با کم و کیف رفتار آدمی است.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

5- سرنوشت انسان و سعادت و شقاوت وی در روز قیامت بسته به چگونگی رفتار او در دنیاست.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

6- رفتار انسان و استحقاق وی برای کیفر و پاداش، اساس و مبنای جزای الهی در آخرت است.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

از اینکه خداوند در پاداش و کیفر مسألۀ کسب و تلاش انسان را مطرح ساخت (ما کسبت)، استفاده می‌شود که همین، اساس پاداش و کیفر آدمیان است نه چیز دیگر.

7- کیفر دادن خداوند در قیامت، عینیت یافتن رفتار خود آدمی و آینۀ تمام‌نمای آن است.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

آمدن جملۀ «مٰا کَسَبَتْ» به جای «بما کسبت»(در مقابل کسب و تلاش)، می‌تواند مشعر به این حقیقت باشد که میان کیفرهای الهی و رفتار آدمی وحدت کامل وجود دارد و بلکه می‌توان گفت که عین یکدیگرند.

8- انسان، موجودی مختار و در برابر تمامی حرکتها، تلاشها و رفتار خویش، مسؤول است.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

از اینکه خداوند از رفتار انسان بازخواهی می‌کند، استفاده می‌شود که آدمی موجودی مختار و مسؤول است؛ چون بازخواهی هنگامی معقول است که اختیار و مسؤولیتی وجود داشته باشد.

9- انتقام خداوند به مقتضای رفتار خود انسان است، نه برخاسته از خوی انتقام‌جویی

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ ... لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

تصریح به اینکه پاداش و کیفر دادن خداوند در برابر کسب و تلاش خود انسان است، گویای این حقیقت است که انتقام خداوند، که در آیۀ 47 مطرح گردید، بر اساس خوی انتقام‌جویی نیست، بلکه مطابق رفتار خود آدمی است.

10- کیفر و پاداش الهی تنها در برابر مکتسبات و اعمال ارادی انسان است، نه در مقابل امور ذاتی و فطری

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

تصریح به اینکه کیفر و پاداش الهی در برابر کسب و تلاش خود انسان است (ما کسبت)، می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

11- خداوند، حسابرسی اعمال انسان را در قیامت با سرعت انجام می‌دهد.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

12- رفتار آدمی به مجرد صدور آن در دنیا، بدون تأخیر مورد حسابرسی دقیق خداوند قرار می‌گیرد.*

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

برداشت فوق مبتنی بر این است که مقصود از «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» بودن خداوند حسابرسی اعمال در همین دنیا باشد و این محاسبه تا روز قیامت به تأخیر نمی‌افتد؛ بلکه همزمان با صدور اعمال از بندگان محاسبه و ثبت خواهد گردید.

13- الوهیت خداوند مقتضی کیفر و پاداش به بندگان است.

لِیَجْزِیَ اللّٰهُ ... إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

از آمدن لفظ جلالۀ «اللّٰهُ» و تکرار آن در یک آیه، بدون اینکه نیازی به تصریح آن باشد، برداشت فوق به دست می‌آید.

14- «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حسابرسی؛ رستگاری؛ زمین؛ شقاوت؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ نفس

[سوره إبراهیم (14): آیه 52]

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (52)

52

این ابلاغی است برای مردم، و برای این که به وسیلۀ آن هشدار داده شوند و بدانند که او معبودی یگانه است، و برای این که خردمندان هشیار گردند.

1- قرآن، ابلاغ پیام خداوند به مردم است.

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ

مفسّران دربارۀ مشارالیه «هٰذٰا» سه احتمال ذکر کرده‌اند:

آیات اخیر که دربارۀ وضعیت بد دوزخیان است؛ آیات همین سوره؛ قرآن کریم. برداشت فوق مبتنی بر احتمال سوم است.

2- قرآن، کتاب قابل فهم برای همۀ مردم

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ

3- قرآن، وسیلۀ انذار و اخطار به تمامی انسانها

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ

4- خدا، تنها معبود شایستۀ پرستش

وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

5- آگاهی یافتن انسانها به یگانگی خدا، از اهداف اساسی قرآن

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

6- قرآن، سندی گویا بر وحدانیت خداوند

هٰذٰا بَلاٰغٌ ... وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

برداشت فوق مبتنی بر این است که خود قرآن، با کیفیت و ویژه‌گیهایش، دلیل بر یگانگی خدا باشد، نه اینکه تنها محتوای آن آموزندۀ توحید باشد.

7- اثبات یگانگی خدا و آگاه کردن مردم به این حقیقت، اساسی‌ترین موضوع قرآن و محور آموزه‌های آن است.

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

8- علم به اصول دین (توحید و ...) امری است لازم.

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

از اینکه علم مردم به یکتایی خدا از هدفها و غایتهای انذار و ابلاغ وحی قرار گرفت، معلوم می‌شود رسیدن به این هدف؛ یعنی، آگاهی به یکتایی خداوند، امری لازم است.

9- قرآن برای بیداری و پندپذیری صاحبان خرد ناب نازل گردید.

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

10- خردمندی، از زمینه های لازم و از شرایط بهره‌مند شدن از معارف و آموزه‌های قرآن

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

11- معارف و آموزه‌های قرآن مطابق و هماهنگ با موازین خرد ناب است.

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

از اینکه خداوند هدف از نزول قرآن را پندپذیری صاحبان خرد قرار داد، معلوم می‌شود که قرآن با موازین عقلی مطابق و هماهنگ است و اگر غیر از این بود، خردورزان از آن پند نمی‌گرفتند؛ بلکه نتیجۀ معکوس در برمی‌داشت.

12- پنددهی به صاحبان خرد ناب، از محورهای مهم آموزه‌های قرآن و از موضوعات اساسی آن است.

هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ... وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ


کلیدواژه‌ها:

انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ توحید؛ دین؛ عبرت؛ عقل؛ علم؛ قرآن؛ نزول قرآن؛ واحد/اسما و صفات؛ وحی

سورۀ حجر آیۀ 1 تا 99

اشاره

[سوره الحجر (15): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ (1)

1

الف، لام، را. اینها آیات کتاب [خدا]و قرآنی روشنگر است.

1- آیات قرآن، ارجمند و والا در پیشگاه خداوند

تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ

اشاره به آیات پیش رو با اسم اشاره بعید (تلک) برای بیان عظمت و ارجمندی آن در پیشگاه خداوند است.

2- جمع آوری، کتابت و تدوین آیات قرآن در زمان پیامبر(ص)

الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ

اطلاق «کتاب»(نوشته) بر قرآن در حالی که هنوز نزول آیات آن ادامه داشت، بدان جهت است که یا این آیات پس از نازل شدن نوشته می‌شده و یا توصیه است از جانب خداوند به این که باید به صورت نوشته در آید؛ در هر حال برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

3- نام‌گذاری آخرین کتاب آسمانی به «قُرْآنٍ» و تقسیم‌بندی آن به «آیٰاتُ» ، از جانب خداوند بود.

الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ

4- آیات قرآن، آیاتی فرود آمده از لوح محفوظ

الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ

در صورتی که الف و لام «الْکِتٰابِ» برای عهد حضوری نباشد، می‌توان گفت مراد از «الْکِتٰابِ» لوح محفوظ است؛ یعنی اینها آیات آن کتاب (لوح محفوظ) است.

5- قرآن، کتابی خوانده شده توسط فرشته وحی بر پیامبر(ص)

وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ

«قُرْآنٍ» ، مصدر به معنای مفعول است؛ یعنی خوانده شده.

6- آیات قرآن کریم، آیاتی روشن و قابل فهم برای همگان

وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ

«مُبِینٍ» به معنای روشن (لازم) و روشنگر (متعدی) به کار

می‌رود؛ بنابر این هر دو معنا برداشت یاد شده قابل استفاده است.

7- آیات قرآن، روشنگر راه هدایت است.

وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ

8- آیات قرآن، جدا کنندۀ حق از باطل و وسیلۀ تمیز بین آن دو

وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ

یکی از معانی «ابانة»(مصدر «مُبِینٍ» ) جدا کردن است، بر این مبنا «مُبِینٍ» یعنی جدا کنندۀ بین دو شیء و مراد از آن در اینجا جدا کنندۀ حق از باطل می‌باشد.

9- «عن جابربن عبداللّٰه الأنصاریّ قال:

... وجدت ... سیّدی علیّ‌بن‌الحسین(ع) ...

یدعو ... و قال: إلهی و سیّدی ...و قلت: ...

«الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ» ... ثنیت بالکتاب مع القسم الّذی هو اسم من اختصصته لوحیک و استودعته سرّ غیبک ... ؛ (1)

جابربن‌عبداللّٰه أنصاری گوید: آقا و سرورم علی‌بن‌الحسین(ع) رایافتم در حالی که ... دعا می‌کرد ... و می‌گفت: ای معبود من و ای سید من!...تو فرمودی: ... «الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ» [و بدین طریق] سخن از کتاب خود را توأم با قسمی آوردی که نام کسی است که او را به وحی خود اختصاص دادی و راز غیب خویش را به ودیعت به او سپردی ...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ باطل؛ تاریخ قرآن؛ حروف مقطعه؛ حق؛ غیب؛ قرآن؛ کتاب؛ لوح محفوظ؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن

[سوره الحجر (15): آیه 2]

رُبَمٰا یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ (2)

2

چه بسا کسانی که کفر ورزیدند، آرزو کنند که کاش تسلیم [حق]بودند.

1- آرزو و علاقۀ فراوان کافران به مسلمان بودن، آن گاه که فرصتِ اسلام آوردن را از دست بدهند.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ

«ود»(مصدر «یَوَدُّ» ) به معنای دوست داشتن و تمنا و آرزو کردن به کار می‌رود، در آیه معنای دوم مراد است.

2- آرزوی عمیق کافران به تسلیم شدن دربرابر قرآن، به هنگام مواجهه با عذاب الهی یا مرگ

تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ . رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ

محتمل است که متعلق «کَفَرُوا» قرآن باشد که در آیۀ قبل آمده


1) 1) . نورالثقلین، ج 2، ص 291 ؛ بحارالأنوار، ج 88، ص 8، ح 3 .

است و آرزوی کفار به تسلیم بودن، بنابر قاعده، باید پس از مواجهه با حادثه‌ای باشد که رهایی از آن ممکن نیست و آن همانا مرگ یا عذاب می‌باشد.

3- مسلمان و تسلیم خدا بودن، فرجامی نیک و پسندیده دارد.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ

4- کفرپیشگی، در پی دارندۀ پشیمانی و ندامت است.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ

5- اسلام آوردن، تنها پیش از نزول عذاب و مواجه شدن با مرگ پذیرفتنی است.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ

6- «عن عبداللّٰه‌بن‌عطاء المکّی قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّٰه: «رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ» قال: ینادی مناد یوم القیامة یسمع الخلائق: إنّه لایدخل الجنّة إلّامسلم ثمَّ یودّ سائر الخلق أنّهم کانوا مسلمین؛ (1)

عبداللّٰه‌بن‌عطاء مکی گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ» سؤال کردم، فرمود:

منادی در روز قیامت به گونه‌ای که همۀ خلایق بشنوند ندا می‌کند: همانا داخل بهشت نمی‌شود مگر مسلمان، آن جاست که سایر خلق آرزو می‌کنند که ای کاش مسلمان می‌بودند».

7- «عن جابربن‌عبداللّٰه قال: قال رسول‌اللّٰه(ص): إنّ ناساً من أمّتی یعذّبون بذنوبهم فیکونون فی النّار ما شاء اللّٰه أن یکونوا، ثم یعیّرهم أهل الشّرک فیقولون:

ما نری ما کنتم فیه من تصدیقکم نَفَعَکم.

فلایبقی موحّد إلّاأخرجه اللّٰه تعالی من النّار، ثم قرأ رسول‌اللّٰه(ص): «رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ» ؛ (2)

جابربن عبداللّٰه گوید: رسول‌خدا(ص) فرمود: هماناگروهی از امت من به سبب گناهانشان عذاب می‌شوند. پس مدتی که خدا می‌خواهد در آتش خواهند بود؛ سپس اهل شرک آنان را سرزنش می‌کنند و می‌گویند: نمی‌بینیم که ایمان شما برایتان سودی داشته است. پس هیچ موحدی نمی‌ماند مگر اینکه خدای تعالی او را از آتش بیرون می‌آورد؛ سپس رسول خدا(ص)این آیه را قراءت فرمود: «رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ» .


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آرزو؛ اسلام؛ بهشت؛ تسلیم؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مرگ؛ مسلمانان؛ ندامت


1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 239، ح 1 ؛نورالثقلین، ج 3، ص 2، ح 3 .

2) 2) . الدرالمنثور، ج 5، ص 62 .

[سوره الحجر (15): آیه 3]

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ اَلْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (3)

3

رهایشان کن تا بخورند و بهره ببرند و آرزوها سرگرمشان کند، به زودی خواهند دانست.

1- پیامبر(ص)، مأمور به رها کردن کافران به حال خود و ترک محاجه با آنها شد.

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا

2- پیامبر(ص) برای هدایت کافران، تلاش وسیعی داشت.

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا

اینکه خداوند، به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که «آنان رای به حال خود رها کن» حکایت از آن دارد که آن حضرت، تلاش گسترده و وسیعی برای نجات آنان از کفر انجام داده بود.

3- برای کسانی که حق گریز و هدایت‌ناپذیرند، نباید دل سوزاند و سرمایه‌گذاری کرد.

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا

4- تمامی همّ و تلاش کافرانِ هدایت‌ناپذیر صدراسلام، خوردن و بهره‌وری از تمتعات و لذتهای مادی بود.

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا

5- خوردن، لذت بردن، بهره گرفتن از متاعها و لذتهای دنیوی و سرگرم شدن به آرزوهای واهی، هدف و مقصد اعلای کافران است.

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ

«الهاء» (مصدر «یلهی») به معنای سرگرم کردن است، «وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» یعنی آرزوهای واهی آنان را مشغول سازد.

6- غوطه‌وری در تمتعات و لذتهای مادی، مانع تسلیم شدن در برابر حقایق دینی

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ . ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا

فراز «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ ...» -\که درصدد بیان حالات کفار است -\می‌تواند به منزلۀ تعلیل و جوابی باشد برای اینکه:

چرا آنان اسلام نمی‌آورند و سرانجام نادم و پشیمان می‌شوند؟

7- زندگی بدون تن دادن به تعالیم دین، سرگرمی و تباه کردن عمر است.

ذَرْهُمْ ... وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ

8- متمرکز کردن تمامی همّ و تلاش بر بهره‌وری هر چه بیشتر از تمتعات و لذتهای دنیوی و دل بستن به آرزوهای

واهی، امری ناپسند و محکوم است.

ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ

آیه، تعریض است به اینکه: کافرانِ هدایت‌ناپذیر، تمام همّشان تمتعات دنیوی است؛ لذا باید آنان را به حال خود رها کرد و این حاکی از ناخرسندی خداوند از آنهاست.

9- کافرانِ هدایت‌ناپذیر صدراسلام، سرگرم آرزوهای واهی بودند.

ذَرْهُمْ ... وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ

10- سرگرم شدن به آرزوهای واهی، مانع هدایت‌پذیری و تسلیم شدن در برابر حق است.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ . ذَرْهُمْ ... وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ

11- اخبار خداوند به آشکار شدن حقانیت اسلام، برای کافران در آینده

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق، مبتنی بر این است که مفعول و متعلق علم در «یَعْلَمُونَ» حقانیت اسلام باشد که مورد انکار آنان بود.

12- گرفتار شدن به سرنوشت شوم، تهدید خداوند به کافرانِ هدایت‌ناپذیر

ذَرْهُمْ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

احتمال دارد که مفعول «یَعْلَمُونَ» عاقبت امر و فرجام شوم کافران باشد.

13- سرانجام تداوم کفر و غوطه‌وری در لذتهای دنیا، پشیمانی است.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ . ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا ...

فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

14- اخطار و هشدار به سرنوشت شوم کافرانِ دنیاطلب، روشی برای بازداشتن از کفر و دنیاطلبی

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ باطل؛ حق؛ حیات؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ عمر؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ لذت؛ محمّد(ص)؛ ندامت؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 4]

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ (4)

4

و هیچ شهری را نابود نکردیم مگر این که برای آن سرنوشتی معین بود.

1- هر جامعه‌ای دارای سرنوشتی از پیش تعیین شده است.

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ

2- سرنوشت جوامع هلاک شدۀ پیشین، از پیش مکتوب و معین شده بود.

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ

3- زندگی و مرگ جوامع، به دست خداوند و به تقدیر اوست.

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ

4- هشدار خداوند به کافران هدایت‌ناپذیر مکه، مبنی بر اینکه مهلت دادن به آنان نباید آنان را دلخوش کند.

فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ . وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ

ذکر این آیه، پس از تهدید «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» احتمالاً هشدار است به اینکه: کفار پس از مهلت یافتن با امر «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا ...»، چنین نپندارند که زندگیشان ادامه دارد و هیچ خطری آنان را تهدید نمی‌کند.

5- توضیح و بیان قانون‌مندی تحقق وعیدهای خداوند دربارۀ کافران، روش قرآن برای روشنگری اذهان و دفع شبهات احتمالی دربارۀ آن

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ

ذکر این آیه، پس از تهدید «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» احتمالاً برای دفع اشکال مقدّر می‌باشد و آن این است‌که کفار ممکن است بگویند: چرا عذاب فوراً رخ نمی‌دهد و چگونه و کی چنین وعیدی تحقق خواهد یافت؟ و خداوند جواب می‌دهد: وعیدها دارای حساب و قانون است.

6- اراده و خواست خداوند، حاکم بر تحولات و رخدادهای تاریخی

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ

7- هر جامعه، دارای هویت، حیات و قوانین مشخصی جدا از افراد آن جامعه

وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ اللّه؛ انذار؛ تاریخ؛ جامعه؛ قرآن؛ قریه؛ قضا و قدر؛ کفر؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ مصیبت

[سوره الحجر (15): آیه 5]

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ (5)

5

هیچ امتی از زمان [انقراض]خود پیش نمی‌افتد و باز نمی‌ماند.

1- هر امتی، دارای اجلی مقدر و غیر قابل تغییر، از جانب خداوند

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا

2- هیچ امتی، نمی‌تواند اجل خود را به جلوتر از وقت تعیین شده، تغییر دهد.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا

3- هیچ امتی، توان به تأخیر انداختن اجل معین شدۀ خود را ندارد.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ اللّه؛ امت؛ عجز

[سوره الحجر (15): آیه 6]

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ اَلذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ (6)

6

و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده است، به یقین تو دیوانه‌ای.

1- برخورد استهزاآمیز و بی‌ادبانۀ کافران مکه با پیامبر(ص)

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ

2- «ذکر» از نام‌های قرآن

یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ

3 - قرآن کتابی تذکر دهنده و زدایندۀ غفلت

اَلَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ

4- شهرت یافتن قرآن به نام «ذکر»در مکه (قبل از هجرت)

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ

5- کافران مکه، پیامبر(ص) را به خاطر ادعای نزول وحی بر خود، فردی مجنون و دیوانه می‌دانستند.

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ

شواهد تاریخی گواهند که قبل از ادعای نبوت پیامبر(ص) آنان چنین تهمتی را به آن حضرت نسبت نمی‌دادند، پس این تهمت به خاطر نکتۀ یاد شده است.

6- کافران مکه، نزول وحی بر پیامبر(ص) را، ادعایی بیش نمی‌دانستند.

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ

ذکر نکردن منشأ نزول ذکر و مجهول آوردن فعل «نُزِّلَ» و نیز با استهزا بیان کردن آن، می‌تواند به منظور یاد شده باشد.

7- نزول وحی از جانب خداوند بر بشر، امری غیر قابل قبول و به دور از عقل و خرد و در حد دیوانگی در بینش کافران مکه

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ افترا؛ ذکر؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره الحجر (15): آیه 7]

لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (7)

7

اگر راست می‌گویی، چرا فرشتگان را برای ما نمی‌آوری [تا تو را تصدیق کنند]؟

1- کافران مکه، از پیامبر(ص) خواستار آوردن فرشتگان برای تصدیق نبوت آن حضرت بودند.

قٰالُوا ... لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

«لَوْ مٰا» مانند «هلا» و «لو لا» برای تحضیض است.

2- کافران مکه، باور کردن صداقت پیامبر(ص) را در ادعای نزول وحی، آمدن ملائکه برای تصدیق او می‌دانستند.

لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

3- کافران مکه، از پیامبر(ص) خواستار آوردن ملائکه به عنوان معجزه بودند.

لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

آوردن ملائکه توسط پیامبر(ص) -\که مورد درخواست کفار بود -\احتمال دارد برای تصدیق نبوت پیامبر(ص) باشد و احتمال دارد معجزۀ درخواستی باشد. برداشت فوق مبتنی بر احتمال دوم است.

4- کافران مکه، بر این باور بودند که نزول هر نوع پیام آسمانی بر بشر، باید همراه با شاهد آسمانی محسوس باشد.*

قٰالُوا ... لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

درخواست کافران از پیامبر(ص) برای آوردن ملائکه جهت تصدیق نبوتش، ممکن‌است از این رو باشد که: آنان ارتباط بشر با خداوند را تنها با آوردن شاهدی آسمانی، قابل قبول می‌دانستند و ذکر نام ملائکه شاید به عنوان نمونه و یا شناخته شده بودن آنان باشد.

5- ملائکه، به عنوان موجودات آسمانی شناخته شده برای کافران مکه

قٰالُوا ... لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ

6- کافران و مشرکان مکه، ملائکه را موجوداتی قابل مشاهده برای همگان می‌دانستند.

وَ قٰالُوا ... لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ

از تعبیر «لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ» (چرا فرشته‌ای نمی‌آوری؟) استفاده می‌شود که آنان، فرشتگان را موجوداتی محسوس و قابل رؤیت می‌دانستند.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملائکه؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره الحجر (15): آیه 8]

مٰا نُنَزِّلُ اَلْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ (8)

8

ما فرشتگان را جز به حق فرو نمی‌فرستیم، و آن گاه [که فرشتگان نازل شوند]به آنان مهلت داده نمی‌شود.

1- خداوند، فرشتگان را جز به حق و همراه با مصلحت، اعزام نمی‌کند.

مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

«با» در «بِالْحَقِّ» برای مصاحبت است.

2- صعود و عروج ملائکه، به دستور خداوند است.

مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ

3- درخواست کافران مکه، برای آوردن ملائکه توسط پیامبر(ص)، درخواستی نابه جا و باطل بود.

لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ ... مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

جملۀ «مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ» حصری اضافی و بیانگر این است که درخواست نزول ملائکه از سوی کفار به حق نیست.

4- درخواست نزول ملائکه، جهت اثبات حقانیت ادعای پیامبر(ص) از سوی کافران مکه، بهانه‌ای بیش نبود.

لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ ... مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ

قید «إِلاّٰ بِالْحَقِّ» می‌تواند بیانگر این معنا باشد که، نزول فرشتگان تنها در صورت وجود مصلحت و حکمت تحقق‌پذیر است، در حالی که در تقاضای کفار چنین مصلحتی ندارد.

مضافاً به اینکه جملۀ «وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ» نیز دلالت می‌کند بر اینکه آنان، حتی پس از آمدن ملائکه هم حقانیت پیامبر(ص) را نمی‌پذیرند.

5- در صورت تحقق درخواست کافران برای نزول ملائکه و خودداری آنان از ایمان، هلاکتشان قطعی بوده و مهلتی نخواهند داشت.

مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ

انظار مصدر «منظر» به معنای تأخیر انداختن است و حصر در آیه، نشان می‌دهد که با آمدن ملائکه، اجل هیچ کدام از کفار به تأخیر نخواهد افتاد و به هلاکت خواهند رسید.

6- فلسفۀ عدم تحقق درخواست کافران مکه، مبنی بر نزول ملائکه، مهلت دادن به آنان و جلو نینداختن اجلشان است.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا ... مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ

7- سنت عدم تقدیم و تأخیر اجل امتها از

موعد مقرر خود، اصلی است حاکم.

مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا ... وَ قٰالُوا ... لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ ... مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ

خداوند در آیات قبل، بیان نمود که هر امتی دارای اجلی معین است و هیچ تقدیم وتأخیری در آن نیست و در این آیه، می‌گوید: ملائکه جز به حق نازل نمی‌شوند و اگر نازل شوند، کفار هیچ مهلتی برای زندگی نخواهند داشت و چون چنین است، پس ملائکه نازل نمی‌شوند. احتمالاً چنین جوابی به خاطر این است که هنوز، اجل آنان نرسیده و قانون‌مندی اجل، اصلی حاکم بر سایر امور است.

8- در صورت تحقق خواستۀ کافران مکه، مبنی بر نزول ملائکه، آنان گرفتار عذابی مرگبار می‌شدند.

مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ

یکی از احتمالاتی که برای آیه داده شده، این است که ملائکه، در صورتی که بخواهند برای کافران نازل شوند، برایشان عذاب به ارمغان خواهند آورد؛ عذابی که هیچ کدام از آنان را زنده نخواهد گذاشت.


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ حق؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 9]

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ (9)

9

همانا ما خود، این قرآن را نازل کردیم و قطعاً [خود] نگهبان آن خواهیم بود.

1- قرآن، بی‌هیچ تردیدی تنها از جانب خداوند نازل شده است.

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ

2- قرآن، کتابی نازل شده از رتبه و جایگاهی بس بلند و رفیع

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ

ذکر ضمیرهای جمع برای بیان فرو فرستادن قرآن و لغت «نزول»، که فرود آمدن از جایگاه عالی به پایین است، دلالت بر نکتۀ فوق می‌کند.

3- «ذکر»از نامهای قرآن است.

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ

4- قرآن، کتاب یاد و یادآوری و مایۀ بیداری و هشیاری انسان از غفلتها و فراموشیهاست.

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ

نام‌گذاری قرآن به «الذِّکْرَ» ، احتمالاً به این جهت باشد که قرآن، مایۀ تنبه و بیداری انسانهاست.

5- قرآن، تحت حفاظتِ همیشگی خداوند و مصون از هرگونه تحریف و زوال

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ

6- خداوند، در برابر مخالفتها و توطئه های کافران علیه قرآن، به پیامبر(ص) اطمینان داد که خود حفاظت و پاسداری از آن را عهده‌دار است.

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ ... لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ ... إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ

7- خداوند، در برابر توطئه های کافران علیه قرآن، قدرت خویش را در پاسداری از آن به نمایش گذاشت و عظمت خویش را به رخ آنان کشید.

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ

از اینکه خداوند، برای بیان نزول قرآن از سوی خود، چند ضمیر جمع و اسم فاعل جمع می‌آورد، می‌تواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ حفیظ/اسما و صفات؛ ذکر؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره الحجر (15): آیه 10]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ اَلْأَوَّلِینَ (10)

10

و به یقین، پیش از تو [پیامبرانی را] در میان امت های پیشین فرستادیم.

1- خداوند، قبل از پیامبر اسلام(ص)، پیامبرانی را در میان امتهای پیشین مبعوث کرده بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ

«شِیعَةٍ» (مفرد «شِیَعِ» ) در لغت به معنای گروهی است که پیرو مذهب و یا شخصی باشند.

2- فرستادن انبیا از جانب خداوند، برای جوامع و امتهاست نه افراد.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ

ذکر «شِیَعِ» در جمله، در حالی که بدون آن هم معنا تمام بود، مشعر به نکتۀ فوق است.

3- عنایت خداوند به هدایت انسانها در طول تاریخ

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ جامعه؛ نبوت؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 11]

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (11)

11

و هیچ پیامبری برای آنان نمی‌آمد مگر این که او را مسخره می‌کردند.

1- همۀ پیامبران الهی در میان امت خود، بدون استثنا مورد استهزای آنان قرار گرفتند.

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

2- استهزا و تمسخر، شیوۀ رایج و سیاست واحد مخالفان انبیا در طول تاریخ

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

3- خداوند، تسلی‌بخش پیامبر(ص) در برابر برخوردهای تمسخرآمیز کافران مکه

وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ ... وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

4- پیامبراکرم(ص)، نیازمند تقویت روحیه و دلداری از سوی خداوند در برابر مشکلات و ناملایمات برخاسته از تبلیغ و رسالت الهی خویش

قٰالُوا ... إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ ... وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ . وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

5- حاملان رسالت الهی، برای انجام رسالت خویش لازم است مشکلات و ناملایمات آن را تحمل کنند.

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

اینکه خداوند، به جای پاسخ‌گویی مستقیم به برخوردهای مشرکان، به نوع برخورد مردم با پیامبران گذشته می‌پردازد، احتمالاً به این خاطر است که گوشزد کند که رسالت‌مداری دارای چنین مشکلاتی است و باید آن را تحمل کرد.

6- حاملان رسالت الهی، برای موفّقیت در انجام رسالت خویش، باید به تاریخ انبیا و درسها و تجربیات آن توجه کامل داشته باشند.

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

7- آگاهی از رخدادهای تاریخی، هموار کنندۀ مشکلات و سهولت‌بخش سختیها

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ . وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ استهزاء؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ دلداری؛ سختی؛ علم؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الحجر (15): آیه 12]

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ اَلْمُجْرِمِینَ (12)

12

بدین گونه آن را در دل مجرمان راه می‌دهیم،

1- خداوند، قرآن کریم را در قلب کافران هدایت‌ناپذیر مکه راه داد و به آنان شناساند.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

برداشت یاد شده، مبتنی بر این است که مرجع ضمیر «نَسْلُکُهُ» ، «الذکر»و الف و لام «الْمُجْرِمِینَ» عهد ذکری باشد که اشاره به «الَّذِینَ کَفَرُوا» در آیات قبل می‌کند.

2- خداوند، قرآن کریم را در دل مجرمانِ هدایت‌ناپذیر القا می‌کند و آنان را با قرآن آشنا می‌سازد.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

3- خداوند، خصلت تمسخر و استهزا کردن را به منظور کیفر مجرمان تبهکار، در قلبشان رسوخ داده است.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

محتمل است مرجع ضمیر «نَسْلُکُهُ» ، استهزا (مصدر یستهزءون) باشد.

4- خداوند، از طریق انبیای خود، علی‌رغم مورد استهزا قرار گرفتن آنها، آیات خود را در قلبهای تبهکاران نفوذ می‌دهد.*

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

ممکن است سؤال شود: چگونه خداوند انبیای خود را به سوی مردم گسیل می‌دهد در حالی که آنان مورد استهزا قرار می‌گیرند و در این صورت غرض برآورده نمی‌شود؟ خداوند جواب می‌دهد که با همین وضعیت، ما آیات خود را در دلها نفوذ می‌دهیم.

5- کافران مکه، مردمانی مجرم و تبهکار بودند.

رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

6- استهزاگران انبیای الهی، مردمانی مجرمند.

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ . کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

7- نپذیرفتن تعالیم انبیا و استهزا کردن آنان، جرم و تبه‌کاری است.

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ . کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

8- اهتمام خداوند به هدایت انسانها در طول تاریخ و اتمام حجت بر آنان

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ ... کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ استهزاء؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تکذیب؛ عذاب؛ فساد؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 13]

لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ اَلْأَوَّلِینَ (13)

13

در حالی که به این [قرآن]ایمان نمی‌آورند، و قطعاً روش پیشینیان [نیز،]چنین بوده است.

1- کافران مجرم مکه، علی‌رغم دریافت آیات قرآن، به آن ایمان نیاوردند.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ

برداشت فوق، بنابراین است که جملۀ «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ» جملۀ تفسیریه برای «الْمُجْرِمِینَ» باشد.

2- خداوند آیات قرآن را، علی‌رغم تصمیم کافران مکه بر ایمان نیاوردن، در قلب آنان رسوخ داد.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ

محتمل است «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ» حال برای «الْمُجْرِمِینَ» باشد.

3- به صِرف هدایت‌ناپذیری افراد یا اقوام، نباید از ابلاغ تعالیم الهی به آنان خودداری کرد.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ

4- اقوام هدایت‌ناپذیر پیشین، علی‌رغم دریافت آیات الهی، ایمان نیاوردند.

لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ

5- برخورد اقوام پیشین با انبیا، همواره با استهزا و تمسخر همراه بود.

کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ ... وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ

6- واکنش هدایت‌ناپذیران مجرم در برابر انبیای الهی، همگون و مشابه بوده است.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ

7- هلاکت و نابودی اقوام و مردم هدایت‌ناپذیر و تبهکار، از سنتهای خداوند

لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ

همان گونه که مفسران احتمال داده‌اند، مراد از «سُنَّةُ» می‌تواند سنت خدا در هلاکت اقوام هدایت‌ناپذیر باشد.

8- خداوند،تسلّی‌بخش پیامبر(ص)دربرابر برخوردهای تمسخرآمیز کافران مکه

وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ . کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ

آیات قبل، دربارۀ برخورد عنادآلود کفار مکه با نبوت پیامبراکرم(ص) بود. اینکه در این آیه ها، برخورد مردمان پیشین با انبیای الهی را توضیح می‌دهد، احتمالاً به جهت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استهزاء؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دلداری؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 14]

وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ (14)

14

و اگر دری از آسمان به رویشان می‌گشودیم و پیوسته از آن بالا می‌رفتند،

1- اگر دری از آسمان به قدرت خداوند گشوده شود که کافران مکه برای دریافت حقایق به آنجا بروند، ایمان نخواهند آورد.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ ...

وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ

2- مجرمان هدایت‌ناپذیر، در صورت گشوده شدن دری از آسمان و راه یافتن آنان به آنجا جهت مشاهدۀ حقایق، باز ایمان نخواهند آورد.

کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ . لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ ... وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ حق؛ درب؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 15]

لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (15)

15

قطعاً می‌گفتند: جز این نیست که ما چشم‌بندی شده‌ایم؛ بلکه ما مردمی هستیم که افسون شده‌ایم.

1- کافران مکه، حتی در صورت گشوده شدن دری از آسمان و بالا رفتن آنان و مشاهدۀ حقایق، آن را نوعی چشم‌بندی و سحر قلمداد می‌کردند.

وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ .

لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا

«سکر» در لغت حالتی را گفته‌اند که عارض بر عقل می‌شود.

بنابراین مراد از ادعای آنان این می‌شود که: آنان خود را گرفتار نوعی چشم‌بندی می‌دانستند.

2- کافران مکه، مردمی حق‌ناپذیر و لجاجت‌پیشه در برابر آیات الهی

وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ .

لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا

3- لجاجت و هدایت‌ناپذیری، عامل عدم تسلیم و مقاومت در برابر تعالیم آسمانی

وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ .

لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا

4- کافران مکه برای گریز از پذیرفتن حقایق الهی، آنها را اموری موهوم جلوه می‌دادند.

لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ

5- لجاجت و تعصب، عامل انکار حقایق عینی و محسوس

وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ .

لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ افترا؛ تسلیم؛ تکذیب؛ چشم؛ حق؛ دین؛ سحر؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 16]

وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ (16)

16

و همانا ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان زینت بخشیدیم.

1- خداوند در آسمانها، برجها و منزلگاههایی قرار داده است.

وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً

2- ستارگان، در مدار و قرارگاههایی معین در حال حرکتند.

وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ

«برج»به منزلگاه و قرارگاه معنا شده است و منزلگاه به جایی اطلاق می‌شود که وارد شونده‌ای بر آن وجود داشته باشد و مراد از آن در این آیه، می‌تواند ستارگان باشد.

3- خداوند، آسمانها را برای ناظران و تماشاگران تزیین کرده است.

وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ

4- زیبایی و آراستگی، امری مطلوب و پسندیده

وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ

5- تزیین آسمان و قرار دادن برجهایی در آن، از آیات خداوند است.

وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ تزیین؛ جهان؛ زیبایی؛ ستاره

[سوره الحجر (15): آیه 17]

وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ (17)

17

و آن را از هر شیطان رانده شده‌ای حفظ کردیم.

1- خداوند، آسمان را از شرّ هر شیطانی، مصون داشته است.

وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

2- شیطان، موجودی مطرود و رانده شده از درگاه خداوند

وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

3- شیاطین، افراد متعدد و گوناگونی‌اند.

وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

4- شیطان، موجودی قدرتمند و توانا بر صعود و نفوذ بر آسمانها

وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

5- «عن أبی‌عبداللّٰه الصادق(ع) قال: کان إبلیس لعنه اللّٰه یخترق السّماوات السّبع فلمّا ولد عیسی(ع) حُجِب عن ثلاث سماوات و کان یخترق أربع سماوات فلمّا ولد رسول‌اللّٰه(ص) حجب عن السّبع کلّها و رُمِیت الشّیاطین بالنّجوم ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ابلیس -\که لعنت خدا بر او باد -\راه را برای ورود خود به آسمان‌های هفت گانه باز می‌کرد؛ چون عیسی(ع) متولد شد از ورود به سه آسمان ممنوع شد و به چهار آسمان راه داشت. پس آن گاه که رسول خدا(ص) متولد شد، وی از ورود به آسمانهای هفتگانه کلاًّ ممنوع شد و از آن پس شیاطین هدف ستارگان قرار گرفتند...».

6- «عن موسی‌بن‌جعفر(ع): ... أنّ الجنّ کانوا یسترقون السّمع قبل مبعثه فمُنِعت فی أوان رسالته بالرّجوم... ؛ (2)


1) 1) . أمالی صدوق، ص 235، مجلس 48، ح 1 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 5، ح 17 .

2) 2) . قرب الاسناد، ص 318، ح 1228 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 4، ح 15 .

از امام موسی‌بن‌جعفر روایت شده است: ... جنیان قبل از بعثت رسول خدا(ص) استراق سمع می‌کردند (اخبار آسمانها را گوش می‌دادند) و در اوایل رسالت آن حضرت، به وسیلۀ پرتاب سنگهای ستارگان، از آن ممنوع شدند...».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ابلیس؛ استراق سمع؛ اللّه؛ جن؛ رجم؛ رسالت؛ شیطان؛ عیسی(ع)؛ محمّد(ص)؛ ولادت

[سوره الحجر (15): آیه 18]

إِلاّٰ مَنِ اِسْتَرَقَ اَلسَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ (18)

18

مگر آن کس که بخواهد دزدانه چیزی بشنود، که شهابی آشکار او را دنبال می‌کند.

1- برخی از شیاطین، درصدد استراق سمع خبرهای آسمانی‌اند.

إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ

2- شیاطین، در حد استراق سمع توان نزدیک شدن به آسمانها را دارند.

وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ . إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ

3- در آسمانها، خبرها و اطلاعاتی مبادله می‌شود که قابل شنود برای موجوداتی چون شیاطین است.

مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ . إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ

لازمۀ استراق سمع، وجود و تبادل اخباری است که قابل شنیدن است.

4- شیاطین، موجوداتی با شعور و درک و دارای قوۀ شنوایی

إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ

5- شیاطین، در صورت نزدیک شدن به آسمان، با شعله‌های آتش فروزان و آشکار، تحت تعقیب قرار می‌گیرند.

إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ

6- شهابهای آسمانی، مانع استراق سمع شیاطین از آسمانهاست.

إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ

7- وحی به هنگام نزول از آسمان، از دخل و تصرف شیاطین در امان است. *

إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ ... وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ . إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ

احتمالاً از اهداف حفظ آسمانها از شیطانها و طرد آنها از آن جا، دست نیافتن آنها به وحی می‌باشد.

8- «عن علیّ(ع) أنّه قال: کنّا مع رسول‌اللّٰه(ص) ذات لیلة إذ رُمِی نجم

فاستنار فقال رسول‌اللّٰه(ص): ... إنّ اللّٰه عزّوجلّ منع السّماء بهذه النّجوم ... و تلا قول‌اللّٰه عزّوجلّ: «إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ» ... ؛ (1)

از علی(ع) روایت شده که فرمود: شبی با رسول خدا(ص) بودیم که ستاره‌ای پرتاب شد و روشن گردید. پس رسول خدا(ص) فرمود: ... خداوند عزّوجلّ با همین [شهاب] آسمان را حفظ کرد و سخن خداوند عزّوجلّ: «إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ» را تلاوت کرد...».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ستاره؛ شهاب؛ شیطان؛ گوش؛ وحی

[سوره الحجر (15): آیه 19]

وَ اَلْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ (19)

19

و زمین را گستردیم و در آن کوه‌هایی استوار افکندیم و از هر چیزِ سنجیده‌ای در آن رویاندیم.

1- خداوند، زمین را گسترده و هموار قرار داده است.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا

«مد»در لغت به معنای «بسط»(پهن کردن) و «جر»(کشیدن) است و مقصود از آن در این آیه، گستردن و هموار کردن است.

2- کرۀ زمین در بدو پیدایش، دارای حجم گسترده‌ای نبوده است.*

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا

مراد از«مد»، می‌تواند توسعۀ حجمی زمین باشد.

3- خداوند، در زمین کوههای ثابت و استوار پدید آورد.

وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ

«راسیه»(مفرد «رَوٰاسِیَ» ) به معنای ثابت و استوار است و مراد از «رَوٰاسِیَ» در آیه، کوهها می‌باشد.

4- کوهها، پس از پیدایش زمین به وجود آمدند.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ

ذکر «رَوٰاسِیَ» بعد از «مد» می‌تواند اشاره به این داشته باشد که ابتدا سطح زمین هموار بود سپس کوهها به وجود آمد.

5- خداوند، همۀ روییدنیهای زمین را به وزن و اندازۀ معین رویانید.

وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ


1) 1) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 142، ح 498 ؛ بحارالأنوار، ج 60، ص 280، ح 168 .

6- اجزای موجودات روییده از زمین، سنجیده و موزون است.

وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ

مراد از «مَوْزُونٍ» می‌تواند تناسب و سنجیدگی اجزای اشیا باشد.

7- کوهها، محل پیدایش معادن

وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ

مرجع ضمیر «فِیهٰا» ، می‌تواند «رَوٰاسِیَ» باشد. در این صورت مراد از «مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» معدنها خواهد بود.

8- تمامی پدیده‌های معدنی، دارای اجزای متناسب و موزون است.

وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ

9- پهن و گسترده بودن زمین، وجود کوه‌ها برای ثبات و استقرار آن و رویش گیاهان و پدیده‌های معدنی، از آیات الهی است.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ تاریخ؛ خلقت؛ زمین؛ کوه؛ گیاه

[سوره الحجر (15): آیه 20]

وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ (20)

20

و برای شما و هر کسی که شما روزی دهندۀ او نیستید، در آن وسایل زندگی قرار دادیم.

1- خداوند، انواع وسایل معیشت و زندگی آدمیان را، در زمین قرار داده است.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا ... وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ

2- زمین و امکانات آن در خدمت بشر

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا ... وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ . وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ

3- خداوند، فراهم آورندۀ وسایل معیشت و روزی تمامی موجودات زنده

وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ

4- زمین، مرکز تأمین امکانات و وسایل معیشت انسان

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا ... وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ

5- کرۀ زمین، دارای موجودات با شعور غیر از انسان*

وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ

لفظ «من موصول» نوعاً بر موجوداتی اطلاق می‌شود که دارای شعور و ادراک باشند.

6- خداوند، روزی دهندۀ افراد تحت تکفل انسانها

وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که «مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ» دفع یک توهم باشد و آن این است که: انسانها تصور می‌کنند که افراد تحت تکفل یا حیوانات خود را، روزی می‌دهند و خداوند، با «مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ» می‌فرماید:

آنها نیز از خوان گستردۀ خدا، روزی می‌خورند.

7- عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند است.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا ... وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جهان؛ حیات؛ رزق؛ زمین

[سوره الحجر (15): آیه 21]

وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21)

21

و هیچ چیزی نیست مگر این که خزانه های آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌ای معیّن فرو نمی‌فرستیم.

1- خزانه و گنجینۀ هر چیزی، فقط در نزد خداوند است.

وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ

تقدیم «عِنْدَنٰا» (خبر) بر «خَزٰائِنُهُ» (مبتدا) دلالت بر حصر دارد.

2- رویش متناسب گیاهان و پدیده‌های معدنی و اعطای مواهب و وسایل معیشت، از خزانۀ الهی است.

وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ . وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ . وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ

3- خزانۀ الهی (خزانه‌های همۀ موجودات) در عالمی فراسوی عالم طبیعت

وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ

4- خداوند، هر چیزی را از خزانۀ آن، به اندازۀ معیّن فرو می‌فرستد.

وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ

5- همۀ پدیده‌های عالم، از نظر وجود و هستی و چگونگی خلقت، محدود و متناهی و از پیش تعیین شده‌اند.

وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ

6- قلمرو قدرت و مالکیت خدا، نامحدود است.

وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ ... مَعْلُومٍ

وجود خزانه‌های همه چیز در نزد خدا، می‌تواند کنایه از قدرت بی‌پایان الهی باشد؛ زیرا وقتی خزانۀ همۀ ممکنات به‌دست خدا باشد، تحقق آن ممکنات هم در قبضۀ قدرت او خواهد بود.

7- «روی جعفربن‌محمّد عن أبیه عن جدّه(ع) أنّه قال: فی العرش تمثال جمیع ما خلق اللّٰه فی البرّ و البحر قال: و هذا تأویل قوله: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ» ... ؛ (1)

امام صادق(ع) از پدرش روایت کرده که امام سجاد(ع) فرمود:

تمثال همۀ چیزهایی که خداوند در خشکی و دریا آفریده، در عرش موجود است و این است تأویل سخن خداوند: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ» .

8- «عن مُقاتِل‌بن‌سلیمان قال: سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول: لمّا صعد موسی(ع) إلی الطّور فناجی ربّه عزّوجلّ، قال: ربّی أرنی خزائنک فقال: یا موسی إنّما خزائنی إذا أردت شیئاً أن أقول له: «کن» فیکون؛ (2)

مقاتل بن سلیمان گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

هنگامی که موسی(ع) به سوی طور بالا رفت، پس با پروردگار خود مناجات کرد و گفت: پروردگار من! خزاین خود را به من بنما. پس خدا فرمود: ای موسی! همانا خزاین من این است که هرگاه چیزی را اراده کردم تا بگویم موجود باش، [به محض اراده] موجود می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جهان؛ حیات؛ خزائن خدا؛ خلقت؛ عرش؛ گیاه

[سوره الحجر (15): آیه 22]

وَ أَرْسَلْنَا اَلرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ (22)

22

و بادها را در حالی که حامل [ابرهای باران زا]هستند فرستادیم و از آسمان آب نازل کردیم و شما را با آن سیراب نمودیم، و شما ذخیره کنندۀ آن [در زمین]نیستید.

1- خداوند، فرستندۀ بادهای حامل ابرهای باران‌زا

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ

«لقح» برای دو معنا آمده است: 1 - گردافشاندن؛ 2- باردار شدن. «لَوٰاقِحَ» جمع «لاقح» و حال است برای


1) 1) . روضةالواعظین، ص 47 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 7، ح 19 .

2) 2) . معانی الأخبار، ص 402 ح 65 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 328، ح 4 .

«ریاح». «وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ» یعنی بادها را در حالی که ابرها را حمل می‌کنند فرستادیم یا بادها را در حالی که گردها را می‌افشانند و جابه جا می‌کنند فرستادیم. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2- بادها، وسیلۀ جا به جا کردن گرده‌های نر، برای بارور ساختن گیاهان و درختان است.

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ

3- درختان و گیاهان محصول دهنده، مشمول قانون زوجیت هستند و نر و ماده دارند.

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ

4- خداوند، فرو فرستندۀ باران از آسمان

فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

5- بادها، دارای نقشی تعیین کننده در پدید آمدن و نزول باران از ابرها

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

«فا»در «فَأَنْزَلْنٰا» عاطفه و برای ترتیب است و این می‌تواند مفید معنای یاد شده باشد.

6- عاملهای طبیعی، مجرای اراده و افعال خداوند

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

7- عمل عوامل طبیعی، تحت اراده و قدرت خداوند است.

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

8- خداوند، آب باران را تأمین کنندۀ نیاز انسانها به آب شیرین قرار داد.

فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ

9- نزول باران، تحت تدبیر خداوند و به میزان مشخص و اندازه‌ای معین است.

وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ... فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

10- آب باران، از وسایل معیشت خدادادی برای انسانها

وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ ... فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ

11- منبع اصلی آبها، آسمان (ابرها) است.

فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ

از اینکه خداوند، در مقام امتنان به بندگان می‌فرماید:«ما از آسمان آب فرستادیم و با آن شما رای سیراب کردیم»-\با اینکه در زمین هم آب برای سیراب کردن هست -\حکایت از آن دارد که منابع زمینی آبها هم، از آسمان است.

12- آب باران، بهترین و مناسب‌ترین آبها برای نوشیدن و سیراب شدن انسان

فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ

از اینکه خداوند، برای سیراب شدن انسان از میان انواع آبها، تنها آب باران را به عنوان وسیلۀ نوشیدنی معرفی کرد، می‌تواند بیانگر حقیقت فوق باشد.

13- فرستادن بادهای حامل ابرها، نزول باران و تأمین نیاز انسانها به آب به وسیلۀ آن، از آیات الهی است.

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ

14- ذخیره شدن آب‌ها در سفره‌های زیر زمین، جلوۀ قدرت خدا

وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ

15- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: للّٰه‌ریاح رحمة لواقح ینشرها بین یدی رحمته؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خدا بادهای رحمتی دارد باردار که پیشاپیش رحمت‌خود (باران) آنهارا منتشر می‌کند».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ ابر؛ اللّه؛ انسان؛ باد؛ باران؛ جهان؛ حیات؛ درخت؛ رب/اسما و صفات؛رحمت؛ عجز؛ گیاه

[سوره الحجر (15): آیه 23]

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ نَحْنُ اَلْوٰارِثُونَ (23)

23

و همانا ما خود حیات می‌بخشیم و می‌میرانم، و ما وارث [همه]هستیم.

1- حیات و مرگ موجودات، تنها به دست خداوند است.

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ

2- مرگ، سرنوشت قطعی همۀ موجودات

وَ نَحْنُ الْوٰارِثُونَ

3- خداوند، یگانه وارث همۀ موجودات است.

وَ نَحْنُ الْوٰارِثُونَ

4- خداوند، یگانه موجودی که بقا، مختص اوست.

وَ نَحْنُ الْوٰارِثُونَ

5- همۀ مالکیتها، جز مالکیت خداوند، زوال‌پذیر است.

نَحْنُ الْوٰارِثُونَ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 239، ح 5 ؛ بحارالأنوار، ج 57، ص 12، ح 15 .

6- مرگ و حیات، از آیات قدرت خداوند است.

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ

7- تشویق به دل نبستن به امکانات دنیوی، در عین خلق شدن آنها برای انسانها

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ . وَ إِنّٰا لَنَحْنُ ... وَ نَحْنُ الْوٰارِثُونَ

ذکر «نَحْنُ الْوٰارِثُونَ» ، پس از آیاتی که در آنها امکانات خدادادی برای انسان مطرح شده است، می‌تواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حیات؛ زهد؛ سنتهای خدا؛ مرگ؛ وارث/اسما و صفات

[سوره الحجر (15): آیه 24]

وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَأْخِرِینَ (24)

24

و به یقین، پیشینیان شما را شناخته‌ایم و قطعاً پسینیان [شما] را نیز می‌شناسیم.

1- آگاهی خداوند، به احوال نسلهای پیشین و نسلهای آینده

وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ

مقصود از علم خداوند به پیشینیان و آیندگان، می‌تواند علم به وجود خود آنان باشد و می‌تواند علم به احوال آنها باشد.

برداشت فوق مبتنی بر احتمال دوم است.

2- علم خداوند به اشیا، منوط به وجود فعلی آنها نیست.

وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ

3- خداوند، به احوال انسانهای پیشرو در میدان ایمان و عمل و مردم ناموفق در آن، آگاه است.

وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ

در اینکه تقدّم و تأخّر در آیۀ فوق، به چه چیز سنجیده شده؟ میان مفسران چند نظریه وجود دارد: یکی از آنها سبقت و تأخیر در رابطه با ایمان و عمل صالح است؛ زیرا دنیا میدان مسابقه برای انسانهاست «وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» (سورۀ بقره آیۀ 148). برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است.

4- «عن الصّادق جعفربن‌محمّد(ع): أنّ المستقدمین أصحاب الحسنات و المستأخرین أصحاب السّیّئات؛ (1)


1) 1) . تفسیر برهان، ج 2، ص 328، ح 2 .

از امام صادق(ع) روایت شده است: مقصود از «مستقدمین» نیکوکاران و از «مستأخرین»گناهکارانند».

5- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: «وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ» قال: هم المؤمنون من هٰذه الأمّة؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ» روایت شده که فرمود: آنان [پیشینیان و متأخران] مؤمنان از این امتند».


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ ایمان؛ غیب؛ گناه

[سوره الحجر (15): آیه 25]

وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (25)

25

و مسلّماً پروردگار توست که محشورشان می‌کند. به راستی او حکیم و داناست.

1- خداوند، همۀ انسانها را در قیامت جمع خواهد کرد.

وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ

2- ربوبیت خداوند برای انسانها، مقتضی گردآوری آنها در روز قیامت

وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ

3- احیای اخروی انسانها، تنها به دست خداوند است.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ

ذکر ضمیر فصل «هُوَ» در آیه، برای بیان حصر است.

4- پیامبر(ص)، مورد توجه و عنایت خاص خداوند

وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 240، ح 6 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 7، ح 22 .

اضافۀ «رب» به کاف خطاب -\که مقصود پیامبر(ص) است -\ اضافه تشریفیه است.

5- حشر و رستاخیز انسانها، برخاسته از حکمت و علم خداوند است.

وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ

6- به دست خداوند بودن مرگ و حیات انسانها، دلیل علم او بر احوال انسانها در گذشته و آینده

وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ ... وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ . وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ

ذکر «إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ» قبل از «وَ لَقَدْ عَلِمْنَا ...» و ذکر «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ» پس از آن، می‌تواند به منظور اقامۀ دلیل برای آن باشد. طبق این احتمال، معنای آیه چنین می‌شود: ما به احوال پیشینیان و آیندگان آگاهی داریم؛ چرا که خود ما میراننده و زنده کنندۀ همه هستیم.

7- «رب»، «حَکِیمٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ إِنَّ رَبَّکَ ... إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ حشر و نشر؛ حکیم/اسما و صفات؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ غیب؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ

[سوره الحجر (15): آیه 26]

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (26)

26

و بی‌شک، انسان را از گِلی خشکِ، برگرفته از لجنی بد بوی آفریدیم.

1- خداوند، پدید آورندۀ انسانها از گِل خشکیده

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

«صَلْصٰالٍ» به گل خشک که از خشکی صدا دهد گفته می‌شود.

2- گل تیره رنگ و بد بو، مادۀ اصلی آفرینش انسان

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

«مِنْ» در «مِنْ حَمَإٍ ...» ابتدائیه است. «حَمَإٍ» یعنی گل سیاه و «مَسْنُونٍ» یعنی بدبو. «مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» صفت برای «صَلْصٰالٍ» است؛ بنابر این «صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» یعنی گل خشکی که بر گرفته از گلی تیره و بدبو است.

3- تبدیل گِل و لای بد بو و تیره رنگ به انسان، از آیات قدرت خداوند است.

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ گُل

[سوره الحجر (15): آیه 27]

وَ اَلْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ اَلسَّمُومِ (27)

27

و جن را پیش از آن، از آتشی برخاسته از سَموم خلق کردیم.

1- خداوند، جنیان را از آتش بادهای داغ و سوزان آفرید.

وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ

«سموم» در لغت به معنای باد داغ و سوزان است. اضافۀ «نٰارِ» به «سموم»لامیه است؛ یعنی آتشی که مربوط به باد داغ و برخاسته از آن بود.

2- جن، قبل از خلقت انسان، آفریده شده است.

وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ

3- جن، موجودی مادی است.

وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ

4- خلقت جن از آتش، از آیات قدرت خداوند است.

وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ

5- «عن النبیّ(ص) قال: ... هذه النّار جزء من سبعین جزءاً من نار السّموم الّتی خلق منها الجانّ و تلا هذه الأیة: «وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ» ؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: ... این آتش [دنیا در حرارت و تأثیر] یک هفتادم از آتش سمومی است که جن از آن آفریده شده است و این آیه را تلاوت فرمود: «وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ» .


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ جن؛ جهان؛ خلقت

[سوره الحجر (15): آیه 28]

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (28)

28

و [یاد کن]هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از گِلی خشک، برگرفته از لجنی بدبوی خواهم آفرید.

1- خداوند، اراده خود مبنی بر آفرینش انسان را، به ملائکه اعلام کرد.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً

2- پیامبر(ص)، موظف به یادآوری قصۀ خلقت انسان

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً

«إِذْ» مفعول به برای «اذکر»مقدر است و خطاب «رَبُّکَ» متوجه پیامبر(ص) است؛ یعنی «و اذکر یا أیها النبی اذ قال ربک للملائکة ...».

3- قصۀ خلقت انسان از گِلی خشکیده و برگرفته از لجنی بدبو، شایستۀ یاد و یادآوری

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

4- ربوبیت خداوند، مقتضی بازگویی قصۀ خلقت انسان برای پیامبر(ص)


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 78 .

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

5- فرشتگان، قبل از آفرینش انسان، موجود بودند.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً

6- خداوند، انسان را از گِلی خشکیده و برگرفته از گلی سیاه و بد بو آفریده است.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ گُل؛ محمّد(ص)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 29]

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (29)

29

پس وقتی [اندام]او را کامل کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابر او به سجده در افتید.

1- خداوند، اندام انسان را متناسب و آن گونه که شایسته و سزاوار اوست، آفریده است.

إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً ... فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ

«تسویة» به معنای قرار دادن شیء به گونه‌ای است که هر جزئی از آن، در جایگاه شایستۀ خود قرار گرفته باشد.

2- خداوند، پس از پدید آوردن بدن انسان با اجزای متناسب از گِل خشکیده، در او روح دمید و او را حیات بخشید.

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

3- خلقت اوّلیۀ انسان، به تدریج انجام گرفته است.

إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

4- پدید آمدن روح و حیات در انسانها، به امر ویژۀ خداوند است.

وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

از اینکه خداوند، افاضۀ حیات به بشر را به خود اسناد داده است، می‌تواند گویای نکتۀ فوق باشد.

5- خلقت بدن انسان، مقدم بر روح اوست.

إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ

وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که ذکر «نَفَخْتُ» پس از ذکر تسویۀ بدن، ممکن است اشاره به تقدم خلقت بدن بر روح داشته باشد.

6- گِل بد بو، سیاه و خشکیده به انضمام روح الهی، آغاز پیدایش نخستین انسان

إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

7- انسان، موجودی مرکب از جسم و روح

إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ ... فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

8- انسان، برخوردار از مقام و شرافتی خاص

فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

اضافۀ «روح» به «یای»متکلم، برای تشریف و تکریم است.

9- شرافت و کرامت انسان، به روح الهی اوست.

إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ ... فَإِذٰا ... نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

خداوند، در توصیف مایۀ جسمانی انسان، آن را گِلی بد بو و متغیر ذکر کرد و در القای روح به او، روح را به خود نسبت داد و چنین نسبتی، حاکی از نکتۀ فوق است.

10- روح، پدیده‌ای لطیف است.

نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

تعبیر از القای روح در جسم انسان با کلمۀ «نفخ» -\که به معنای ادخال هوا در داخل اجسام است -\می‌تواند حاکی از نکتۀ یاد شده باشد.

11- دستور خداوند به فرشتگان برای سجده بر آدم(ع) پس از آفرینش او

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ ... فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

12- دمیده شدنِ روحی الهی در انسان، موجب شایستگی او برای مسجود فرشتگان شدن

وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

دستور خداوند به سجدۀ ملائکه در برابر آدم(ع)، پس از خلقت کامل با دمیده شدن روح در او، می‌تواند حاکی از نکتۀ یاد شده باشد.

13- انسان، دارای مقامی برتر از فرشتگان

إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ ... فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

14- جواز سجده و خضوع در برابر غیر خدا با اذن الهی

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

15- سجده، مظهر بزرگداشت و تعظیم

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ

از اینکه خداوند، برای بزرگداشت انسان و تبیین موقعیت برتر او در میان سایر موجودات، به فرشتگان فرمان داد تا در برابر او به سجده بیفتند -\با اینکه امکان تکریم به صورت دیگری وجود داشت -\حکایت از این نکته می‌کند که سجده، رمز و مظهر تعظیم است.

16- «عن محمّدبن‌مسلم قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول‌اللّٰه عزّوجلّ: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» ... فقال... و إنّما أضافه إلیٰ نفسه لأنّه اصطفاه علیٰ سائر الأرواح کما اصطفیٰ بیتاً من البیوت . فقال: بیتی ... و کلّ ذٰلک مخلوق مصنوع محدَث مربوب مدبّر؛ (1)

محمدبن مسلم گوید: از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» پرسیدم،... فرمود:

... علت اینکه خداوند، این روح رابه خود نسبت داده، این است که آن را از بین سایر ارواح برگزیده است؛ چنان که خانه‌ای را از بین خانه‌ها برگزید و فرمود: بیتی (خانه‌ام) ... و تمام اینها مخلوق، ساخته شده، حادث، پرورش یافته و تحت تدبیر اویند».

17- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ:

«فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» قال:

إن اللّه عزّوجلّ خلق خلقاً و خلق روحاً ثمّ امر ملکاً فنفخ فیه... ؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» روایت شده است که فرمود: همانا خدای عزّوجلّ بدنی و روحی را آفرید و به فرشته‌ای امر کرد تا روح را در آن بدن دمید...».

18- «فی روایة سماعة عنه(ع) ...و سألته عن الرّوح قال: هی من قدرته من الملکوت؛ (3)

از سماعه روایت شده که از امام صادق(ع) دربارۀ روح سؤال کردم، فرمود: روح نشأت گرفته از قدرت خدا از ملکوت است».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ احترام؛ اذن الهی؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ تکلیف؛ حیات؛ خلقت؛ روح؛ سجده؛ گُل؛ ملائکه؛ ملکوت


1) 1) . توحید صدوق، ص 171، ح 3 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 11، ح 36 .

2) 2) . توحید صدوق، ص 172، ح 6، ب 27؛ نورالثقلین، ج 3، ص11، ح 35 و 39.

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 241، ح 11 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 12، ح 40 .

[سوره الحجر (15): آیه 30]

فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (30)

30

پس فرشتگان همه یکسره سجده کردند.

1- در پی فرمان خداوند به فرشتگان برای سجده بر آدم(ع)، همۀ آنان بی‌استثنا در برابر او به سجده افتادند.

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

2- فرشتگان در برابر فرمان الهیِ سجده بر آدم(ع)، بی چون و چرا آن را اجرا کردند.

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

3- انسان، دارای مقامی برتر از فرشتگان

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

4- «قال جعفر بن محمّد الصّادق(ع): ...

فأوّل من بادر بالسّجود جبرائیل و میکائیل ثمّ عزرائیل ثمّ إسرافیل ثمّ الملائکة المقرّبون و کان السّجود لأدم یوم الجمعة عند الزّوال فبقیت الملائکة فی سجودها إلی العصر... ؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: ...اولین کسانی که در سجده پیشی گرفتند، جبرئیل و میکائیل بودند؛ سپس عزرائیل و بعد اسرافیل؛ سپس فرشتگان مقرب الهی، و سجده برای آدم روز جمعه هنگام ظهر بود، پس ملائکه تا عصر در حال سجده بودند».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ جمعه؛ سجده؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 31]

إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ اَلسّٰاجِدِینَ (31)

31

جز ابلیس که خودداری کرد از این که با سجده کنندگان باشد.

1- ابلیس، از فرمان خداوند برای سجده بر آدم(ع) سرپیچی کرد و حاضر نشد در ردیف دیگر سجده‌کنندگان بر او قرار گیرد.

إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ

2- ابلیس، به هنگام خلقت انسان، در میان فرشتگان بود.

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ ... فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ


1) 1) . تفسیر برهان، ج 2، ص 331، ح 1 .

... فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ

3- ابلیس چونان فرشتگان، مأمور به سجده بر آدم(ع) بود.

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ . إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ

4- ابلیس، از جنس فرشتگان نبود.

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ . إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ

آوردن کلمه های تأکیدی «کُلُّهُمْ» و «أَجْمَعُونَ» برای بیان سجدۀ فرشتگان، دلالت می‌کند که همۀ فرشتگان بی‌استثنا، بر آدم(ع) سجده کردند و این قرینه است بر اینکه استثنا در آیه، منقطع است و ابلیس از جنس فرشتگان نبود.


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ تکلیف؛ خلقت؛ سجده؛ گناه

[سوره الحجر (15): آیه 32]

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ اَلسّٰاجِدِینَ (32)

32

[خدا]گفت: ای ابلیس، تو را چه شده است که با سجده کنندگان نیستی؟

1- خداوند، به خاطر تمرد ابلیس از سجده بر آدم(ع)، او را مورد سرزنش قرار داد.

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ

2- خداوند، در پی سرپیچی ابلیس از فرمان سجده بر آدم(ع)، از انگیزۀ نافرمانی او جویا شد و وی را مورد بازخواست قرار داد.

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ

3- گفت و گوی مستقیم و بدون واسطۀ خداوند با ابلیس، در پی تمرد وی از فرمان سجده بر آدم(ع)

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ

4- جویا شدن از انگیزه و علل عصیان و قانون شکنی، امری شایسته است.

قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ

از اینکه خداوند، از ابلیس جویای انگیزۀ وی برای تمردش شد -\ با اینکه بدون آن هم می‌توانست او را کیفر بدهد -\می‌تواند مشعر به نکتۀ فوق باشد.


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ اللّه؛ سؤال و جواب؛ سجده؛ عمل؛ گناه؛ ملامت

[سوره الحجر (15): آیه 33]

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (33)

33

گفت: من چنین نبوده‌ام که برای بشری سجده کنم که او را از گِلی خشک، برگرفته از لجنی بد بوی آفریده‌ای.

1- ابلیس، در پی جویا شدن خداوند از انگیزۀ تمردش، جواب داد: هرگز بر انسانی که از گِلی خشکیده و بد بو خلق شده است، سجده نخواهد کرد.

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

2- ابلیس، از مادۀ اوّلیۀ خلقت انسان، آگاهی کامل داشت.

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

3- ابلیس، در تمرد خود از فرمان خداوند برای سجده بر آدم(ع)، تنها مادۀ جسمانی او را ملاک قرار داد و وجود روح الهی را در او نادیده گرفت.

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

4- ابلیس، با توجه به مادۀ اوّلیۀ خلقت انسان، او را شایستۀ مسجود شدن موجودی چون خود نمی‌دید.

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

تعبیر «لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ» به جای «لا أسجد» یا «لست أسجد»، می‌تواند بیانگر این نکته باشد که شیطان، مقام خود را برتر از آدم(ع) می‌دید.

5- ابلیس، ضمن تحقیر آدم(ع) خود را دارای مقامی برتر از او می‌دانست.

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

6- تکبر ناشی از احساس برتری، عامل اصلی تمرد ابلیس از سجده بر آدم(ع)

قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

7- خداوند، انسان را از گِلی خشکیده و برگرفته از گلی سیاه و بد بو آفریده است.

لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ اللّه؛ انسان؛ تکبر؛ خلقت؛ سجده؛ گُل؛ گناه

[سوره الحجر (15): آیه 34]

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (34)

34

[خدا]گفت: پس، از این جا بیرون رو که تو رانده شده‌ای.

1- فرمان خداوند به ابلیس برای خروج از جایگاه خود، در پی تمرد وی از دستور سجده بر آدم(ع)

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

مرجع ضمیر «مِنْهٰا» جایگاهی است که ابلیس در آن قرار داشت.

2- خداوند، در پی تمرد ابلیس از فرمان خدا، او را از جمع فرشتگان بیرون راند.

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

«ابلیس»پیش از رانده شدن در جمع فرشتگان به سر می‌برد.

3- ابلیس، درپی‌تمرد از فرمان خداوند، از جایگاه خود تنزل کرد و ازآن‌جا رانده شد.

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

4- تکبر ابلیس و تمرد وی از فرمان‌سجده بر آدم(ع)، عامل سقوط او از درگاه الهی

فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ . فَسَجَدَ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ ... قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ ... قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا

5- ابلیس، مطرود و راندۀ درگاه الهی

فَإِنَّکَ رَجِیمٌ

6- تمرد از فرمان خداوند، مایۀ سقوط و طرد از درگاه الهی است.

قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ

7- «عن عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنیّ قال: سمعت أبا الحسن علیّ بن محمّد العسکریّ(ع) یقول: معنی الرّجیم أنّه مرجوم باللّعن ... لایذکره مؤمن إلّالعنه و أنّ فی علم اللّٰه السّابق أنّه إذا خرج القائم(ع) لایبقی مؤمن فی زمانه إلاّ رجمه بالحجارة کما کان قبل ذلک مرجوماً باللّعن؛ (1)

عبدالعظیم حسنی گوید: از امام علی نقی(ع) شنیدم که فرمود:

معنای «رَجِیمٌ» این است که ابلیس هدف لعن قرار می‌گیرد ...

هیچ مؤمنی از او یاد نمی‌کند مگر آن که او را لعن می‌کند و در علم ازلی خدا بوده است که وقتی که قائم(ع) ظاهر شد، مؤمنی نمی‌ماند مگر اینکه ابلیس را با سنگ هدف قرار می‌دهد؛ چنان که او قبل از این هدف لعن قرار می‌گرفت».


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ اللّه؛ تکبر؛ رجم؛ گناه؛ لعن؛ مهدی(ع)؛ هبوط


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 139، ح 1، باب معنی الرجیم ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 13، ح 43 .

[سوره الحجر (15): آیه 35]

وَ إِنَّ عَلَیْکَ اَللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (35)

35

و تا روز جزا بر تو لعنت است.

1- ابلیس، به دلیل تمرد از فرمان سجده بر آدم(ع)، مورد لعن ابدی خداوند قرار گرفت.

وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

2- طرد از درگاه الهی و گرفتار شدن به لعن و نفرین ابدی، کیفر دنیوی ابلیس

فَإِنَّکَ رَجِیمٌ . وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

3- کیفر اصلی ابلیس، در روز قیامت داده خواهد شد.

وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

فراز «إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ» به معنای تعیین غایت حقیقی برای لعن ابلیس نیست؛ بلکه به قرینۀ اینکه یقیناً برای عذاب ابلیس، به لعن بسنده نمی‌شود، به این معناست که تا قیامت مورد لعن است و با رسیدن قیامت، گرفتار آن چنان عذاب سختی می‌شود که لعن در مقابل آن ناچیز است و به حساب نمی‌آید.

4- ابلیس، مغضوب و محروم از توفیق و فیض خداوند

وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

«لعن»در لغت به معنای طرد شخص از روی غضب است و لعن خداوند؛ یعنی، عقوبت اخروی و قطع توفیق و فیض دنیوی. (مفردات راغب)

5- محرومیت مطلق ابلیس، از رحمت خداوند

وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

برداشت فوق، مبتنی بر این است که «ال»در «اللَّعْنَةَ» برای جنس باشد.

6- قیامت، روز محاسبۀ اعمال و کیفر و پاداش

یَوْمِ الدِّینِ

7- «یَوْمِ الدِّینِ» از نام‌های قیامت

إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ

8- «یزیدبن سلام أنه سأل رسول الله (ص ) ... قال : فالخمیس ، قال : هو یوم خامس من الدنیا و هو یوم ... لعن فیه إبلیس ...؛ (1)

یزیدبن سلام از رسول خدا(ص ) پرسید: ... پنجشنبه یعنی چه ؟ حضرت فرمود: پنجشنبه پنجمین روز از دنیاست و آن روزی است که ... ابلیس در آن مورد لعن قرار گرفت ...».


1) 1) . علل‌الشرایع، ج 2، ص 471، ح 33، ب 219 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 13، ح 44 .

----

کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ اللّه؛ توفیق؛ سجده؛ عذاب؛ غضب؛ قیامت؛ گناه؛ لعن؛ یوم الدین

[سوره الحجر (15): آیه 36]

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (36)

36

گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزی که [خلایق] برانگیخته می‌شوند، مهلت ده.

1- ابلیس، در پی طرد از درگاه الهی، از خداوند خواست تا عمر وی را تا قیامت طولانی کند.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

2- ابلیس، به دنبال نافرمانی از سجده بر آدم(ع) و طرد شدن از درگاه الهی، از خداوند خواست تا قیامت، او را دچار عذاب و کیفر نکند.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

متعلق «إنظار»در جملۀ «فَأَنْظِرْنِی» ذکر نشده است و چون ابلیس از فرمان سجده بر آدم(ع) سرپیچی کرد و در انتظار کیفر بود، از این رو ممکن است مورد إنظار و مهلت، تأخیر افتادن کیفر او تا روز قیامت باشد.

3- ابلیس، باورمند به اینکه مرگ و حیات در دست خداوند است.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

4- ابلیس، معتقد به ربوبیت خداوند است و خود را تحت ربوبیت او می‌داند.

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

5- ابلیس، معترف به روز قیامت و برانگیخته شدن انسانها در آن روز

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

6- قیامت، روز برانگیخته شدن انسانها

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

7- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ استدراج؛ اقرار؛ انسان؛ حشر و نشر؛ حیات؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ عمر؛ عمل؛ قیامت؛مرگ

[سوره الحجر (15): آیه 37]

قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (37)

37

گفت: پس تو از مهلت داده شدگانی،

1- درخواست ابلیس برای ادامۀ حیات خویش تا روز قیامت، مورد اجابت خداوند قرار گرفت.

قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

2- وجود موجوداتی دارای حیات طولانی تا روز قیامت

فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

از اینکه خداوند، در جواب درخواست مهلت ابلیس می‌فرماید: «تو از مهلت داده شدگانی» نکتۀ فوق به دست می‌آید.

3- گفت و گوی مستقیم و بدون واسطۀ ابلیس با خداوند

قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

4- هیچ کس، حتی مطرودین درگاه الهی و لعن شدگان، نباید از رحمت خداوند مأیوس شوند؛ بلکه باید خواسته های خویش را از او طلب کنند.

وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ . قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

5- امکان اجابت دعای مطرودین درگاه الهی و لعن شدگان

فَاخْرُجْ مِنْهٰا ... وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ ... قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی ... قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

6- «و من خطبة له علیه السّلام: ... فقال سبحانه: اسجدوا لأدم فسجدوا إلّاإبلیس ...فأعطاه اللّٰه النَّظِرة استحقاقاً للسخطة و استتماماً للبلیّة وإنجازاً للعدة فقال: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ... ؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه‌ای فرمود: خدای سبحان فرمود: بر آدم سجده کنید؛ پس ملائکه سجده کردند مگر ابلیس ... پس خدا به او مهلت عطا کرد تا استحقاق بیشتری برای سخط پیدا کند و آزمایش او تکمیل گردد و خدا به وعدۀ خود وفا کند. پس فرمود: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ...».

7- «قال أبوعبداللّٰه(ع): إنّ علیّ بن الحسین(ع) ... قال: ... یا من استجاب لأبغض خلقه إلیه إذ قال «فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» ، استجب لی ... ؛ (2)


1) 1) . نهج‌البلاغة، خطبۀ 1 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 13، ح 41 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 241، ح 12 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 14، ح 48 .

امام صادق(ع) فرمود: علی‌بن‌الحسین(ع) در دعایش عرضه داشت: ای کسی که [خواستۀ] مبغوض‌ترین خلق خود را اجابت کردی! آن گاه که گفت: «فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» خواستۀ مرا اجابت فرما...».


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ استدراج؛ امید؛ جهان؛ دعا؛ رحمت؛ عمر؛ غضب؛ لعن

[سوره الحجر (15): آیه 38]

إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (38)

38

تا روزِ آن وقت معین.

1- مهلت خواهی ابلیس برای تداوم زندگی خویش تا روز رستاخیز، مورد اجابت قرار گرفت.

فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

2- روز قیامت و زمان دقیق برپایی آن، مشخص و معلوم در نزد خداوند

فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

مقصود از «الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» روز رستاخیز است و نام‌گذاری آن روز به«وقت معلوم»برای این است که خدا، زمان دقیق آن را می‌داند.

3- ابلیس، تا پایان عمر دنیا زنده است.

قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ . إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

4- «عن یحیی‌بن‌أبی‌العلاء الرّازیّ أنّ رجلاً دخل علی أبی‌عبداللّٰه(ع) فقال: ... أخبرنی عن قول‌اللّٰه عزّوجلّ لإبلیس: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» ... قال: و یوم الوقت المعلوم یوم ینفخ فی الصور نفخة واحدة فیموت إبلیس ما بین النفخة الأولیٰ و الثّانیة... ؛ (1)

یحیی بن ابی العلاء گوید: شخصی بر امام صادق(ع) وارد شد و گفت: ... مرا از سخن خدای عزّوجلّ: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» خبر ده،... حضرت فرمود: مراد از روز وقت معلوم، روزی است که در صور دمیده شود؛ پس ابلیس بین دمیدن اول و دوم می‌میرد...».

5- «عن الحسن‌بن‌عطیّة قال: سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول: إنّ إبلیس عَبَدَ اللّٰه فی السّماء الرّابعة فی رکعتین ستّة آلاف سنة و کان إنظار اللّٰه إیّاه إلی یوم الوقت المعلوم بما سبق من تلک العبادة؛ (2)


1) 1) . علل‌الشرایع، ج 2، ص 402، ح 2 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 13، ح 45 .

2) 2) . بحارالانوار، ج 60، ص 254، ح 118.

حسن بن عطیه گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: همانا ابلیس در آسمان چهارم با دو رکعت [نماز] شش هزار سال خدا را عبادت کرد و به خاطر همین عبادت، خدا او را تا روز وقت معین مهلت داد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ابلیس؛ استدراج؛ اللّه؛ عبادت؛ قیامت؛ مرگ؛ نفخ صور؛ یوم معلوم

[سوره الحجر (15): آیه 39]

قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (39)

39

گفت: پروردگارا، به سبب آن که مرا [از رحمتت] محروم کردی، قطعاً [باطل را]در زمین برایشان زینت خواهم داد و آنان را یکسره گمراه خواهم ساخت.

1- ابلیس، معترف به گمراهی خود

قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی

2- ابلیس، خدا را عامل گمراهی خود می‌داند.

قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی

3- ابلیس، معتقد به ربوبیت خداوند

قٰالَ رَبِّ

4- ابلیس گمراه شدن خود را، نتیجۀ فرمان خداوند به سجده بر آدم(ع) می‌دانست.

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ ... إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ ... قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ... قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی

در اینکه مقصود ابلیس از اغوا شدنش چیست؟ چند نظریه وجود دارد: یکی از آنها این است که چون خداوند، ابلیس را با فرمان سجده بر آدم(ع) مورد آزمایش قرار داد، او در این امتحان مردود شد و این مردود شدن نیز موجب لعن و طرد وی شد؛ لذا همین طرد و لعن -\در نظر ابلیس -\نوعی گمراهی تلقی گردید.

5- اغوای ابلیس از سوی خداوند، کیفر تمرّد وی از فرمان الهی بود.

رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی

بی‌تردید، گمراه شدن ابلیس از جانب خداوند، نتیجه و پی‌آمد

سرپیچی او از سجده بر آدم(ع) و به عبارت دیگر کیفر خودداری او از سجده بر آدم بود.

6- ابلیس، از طریق تزیین اعمال ناپسند و خوب جلوه دادن آنها، مردم را به گمراهی می‌کشاند.

قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

7- زمین، مرکز فعالیت و اغواگری ابلیس است.

لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ

8- گرایش به زیباییها، از جمله گرایشهای انسانهاست.

لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ

از اینکه ابلیس، از طریق تزیین اعمال به گمراهی انسانها می‌پردازد، به دست می‌آید که انسانها به زیبایی و زینت علاقه‌مند هستند و این علاقه‌مندی باعث و انگیزۀ آنها در رفتارشان می‌شود.

9- ابلیس، مانع واقع‌بینی انسانها در شناخت صحیح بدیها و خوبیها

لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ

10- انسانها، در معرض اغواگری ابلیسند

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

11- انسان، موجودی تأثیرپذیر از إلقائات و تبلیغات

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

12- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ تزیین؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ زیبایی؛ سجده؛ شناخت؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ گناه

[سوره الحجر (15): آیه 40]

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (40)

40

مگر بندگان خالص تو از میان آنان را.

1- ابلیس، بندگانی را که خداوند آنان را از هر ناخالصی پالوده است، از قلمرو اضلال و گمراه کردن خود، استثنا کرد.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

«مخلص» به صیغۀ مفعولی، به کسی گفته می‌شود که از هرگونه ناخالصی پاک و پالوده شده باشد.

2- بندگی خداوند و نداشتن هیچ‌گونه ناخالصی، شرط رهایی از اغواگری ابلیس

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

3- همۀ انسانها، حتی بندگان خالص خدا، در معرض فریب و آراسته نمودن زشتیها توسط ابلیس

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

جملۀ «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» استثنا از جملۀ

«لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» است نه جملۀ «لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ ...»؛یعنی، ابلیس از گمراهی بندگان خالص خدا ناتوان است، ولی به سراغ همه می‌رود و درصدد وسوسۀ همگان برمی‌آید. گفتنی است آیۀ 200 سورۀ «اعراف» - که دربارۀ وسوسه‌گری شیطان برای پیامبراسلام(ص) است -\مؤید همین حقیقت است (وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ) .

4- ابلیس، به تکثیر نسل آدم(ع) و حوا و نیز به اغواپذیری اکثر آنان و تأثیرناپذیری بندگان خالص خدا از وسوسه هایش، از آغاز خلقت انسان آگاه بود.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

5- بندگان خالص خداوند، در اقلیتند.

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

از آن جایی که مستثنیٰ بنابر قاعده کمتر از مستثنیٰ‌منه است و گرنه استثنا مستهجن خواهد بود، نکتۀ یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابلیس؛ اخلاص؛ اکثریت؛ انسان؛ ضلالت؛ عبادت

[سوره الحجر (15): آیه 41]

قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (41)

41

[خدا] گفت: این راهی است مستقیم که برعهدۀ من است.

1- عبودیت و پاک بودن از هرگونه ناخالصی، صراط مستقیم الهی است.

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ . قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ

کلمه «هٰذٰا» اشاره به عبودیت و اخلاص که از «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» بدست می‌آید می‌باشد.

2- خداوند، عهده دار نگهداری بندگان مخلَص خود بر صراط مستقیم

قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ

«عَلَیَّ» خبر برای مبتدای محذوف است؛ یعنی بر عهدۀ من است که سالکان صراط مستقیم را بر آن نگهدارم و از اغوای تو (شیطان) مصونشان بدارم.

3- توانایی ابلیس به اغوای اکثریت مردم و ناتوانی وی بر اغوای بندگان خالص خداوند، قانون و سنت الهی

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ . قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ

محتمل است که مشارالیه «هٰذٰا» امر اغواگری ابلیس نسبت به اکثریت مردم و اغوا ناپذیری بندگان خالص باشد. کلمۀ «عَلَیَّ» دربردارندۀ تضمین و عهده‌داری است و «مُسْتَقِیمٌ» چیزی است که انحراف در آن راه ندارد. بنابراین معنای «هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» این خواهد بود: چنین امری از ناحیۀ خداوند، حکمی تغییرناپذیر است که اصطلاحاً آن را «سنت» می‌نامند.

4- تمامی تلاش و توان ابلیس برای

اغوای اکثریت مردمان، تحت حاکمیت و قدرت خداوند است.

هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ

جملۀ «هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» احتمال دارد در پاسخ ابلیس باشد که با انانیت، اغواگری مردمان را با تأکید به خود نسبت داد و خداوند، جواب می‌دهد: چنین نیست؛ بلکه این امر تحت قدرت اوست.

5- «سلام بن المستنیر الجعفی قال : دخلت علی أبی جعفر(ع ) ... قال : قلت : ما قول الله عزوجل فی کتابه : «قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ» قال: صراط علیّ‌بن أبی‌طالب(ع)... ؛ (1)

سلّام بن مستنیر جعفی گوید: بر امام باقر(ع) وارد شدم و گفتم:

مقصود از سخن خداوند عزّوجلّ در کتابش: «قال هذا صراط علیّ مستقیم» چیست؟ فرمود: [این راه]، راه علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) است...».


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ اخلاص؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ سنتهای خدا؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ عبادت؛ علی(ع)

[سوره الحجر (15): آیه 42]

إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (42)

42

بی‌تردید تو بر بندگان من هیچ تسلط نداری، مگر بر آن گمراهانی که از تو پیروی کنند.

1- خداوند، در برابر ادعای ابلیس مبنی بر اغوای اکثریت مردم، قلمرو سلطۀ وی را تنها، شامل پیروان گمراهی‌پذیر او معرفی کرد.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ... إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ

2- ابلیس، هیچ‌گونه سلطه‌ای بر بندگان خداوند ندارد و نمی‌تواند آنان را به اجبار به گمراهی بکشاند.

إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ

«سُلْطٰانٌ» دست یافتن به چیزی از طریق قهر و اجبار است.

3- انسان، در برابر اغواگری و سلطه‌طلبی ابلیس، آزاد و مختار و توانا بر مخالفت است.

إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ

4- عبودیت و بندگی، عامل تقرب به‌خداوند و موجب رهایی از سلطۀ ابلیس


1) 1) . تفسیر فرات، ص 225، ح 1، مسلسل 302 ؛ بحارالأنوار، ج 35، ص 372، ح 18 .

إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ

به کارگیری کلمۀ «عباد» (بندگان) به جای هر واژۀ دیگر، اشاره به حقیقت یاد شده دارد.

5- ابلیس، از سلطه بر بندگان خالص و مقرب خدا، ناتوان است.

إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ... إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ

مقصود از «عِبٰادِی» همان «عباد مخلص» می‌باشد که در جملۀ «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» آمده است که خداوند در پاسخ ادعای ابلیس بر اغوا نکردن بندگان خالص می‌فرماید:

«تو اصلا توانایی انجام چنین کاری رای نداری».

6- ابلیس، تنها بر کسانی سلطه دارد که از وی پیروی کنند و اغواپذیر باشند.

لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ

7- اغواپذیری از ابلیس، زمینۀ پذیرش سلطۀ وی است.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاّٰ عِبٰادَکَ ... لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ

8- پیروان ابلیس، مردمانی گمراهند.

إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ

«مِنَ الْغٰاوِینَ» حال است برای ضمیر فاعلی «اتبع» و «الْغٰاوِینَ» از مصدر «غی»(عقیدۀ فاسد) به کسانی گفته می‌شود که دارای عقیدۀ فاسد باشند.

9- انسان، خود زمینه ساز سلطۀ ابلیس و اغوای او

إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ

10- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) فی قوله عزّوجلّ:

«إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» ...

لیس له علیٰ هٰذه العِصابة خاصّة سلطان، قال: قلت: و کیف جعلت فداک و فیهم ما فیهم؟ قال: لیس حیث تذهب، إنّما قوله:

«لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» أن یحبّب إلیهم الکفر و یبغّض إلیهم الإیمان؛ (1)

از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای عزّوجلّ «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» روایت شده است: ... برای ابلیس فقط بر این جماعت خاص (شیعه) تسلطی نیست. راوی گوید: به امام(ع) عرض کردم: چگونه ابلیس بر شیعه تسلط ندارد با اینکه گناهانی در میان شیعه دیده می‌شود؟ فرمود: آن گونه نیست که تو می‌اندیشی؛ بلکه مراد از سخن خدا «لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» این است که نمی‌تواند کفر را در نظر آنان محبوب کند و ایمان را ناپسند نماید».

11- «عن جابر عن أبی‌جعفر(ع) قال: قلت أرأیت قول‌اللّٰه: «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» ما تفسیر هٰذا؟ قال: قال اللّٰه: إنّک لاتملک أن تدخلهم جنّة و لا ناراً؛ (2)


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 158، ح 1 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 15، ح 54 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 242، ح 16 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 16، ح 56 .

جابر گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: مرا خبر ده از سخن خدا: «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» که تفسیر آن چیست؟ فرمود: خداوند می‌فرماید: به تحقیق تو نه می‌توانی آنان را داخل بهشت کنی و نه داخل آتش».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ابلیس؛اخلاص؛استقلال؛انسان؛ایمان؛بهشت؛ تقرب؛ جبر و اختیار؛ شیعه؛ ضلالت؛ عبادت؛ عجز؛قدرت؛ کفر

[سوره الحجر (15): آیه 43]

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ (43)

43

و قطعاً وعده گاه همۀ آنان جهنّم است.

1- جهنّم،وعده‌گاه همۀ پیروان‌گمراه ابلیس

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ

2- هشدار و وعدۀ تهدیدآمیز خداوند به پیروان گمراه ابلیس

إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ . وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ

3- پیروی از ابلیس و گمراه شدن، از عاملهای گرفتار شدن به جهنّم

إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ ... وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ

4- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ» فوقوفهم علی الصراط؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ» روایت شده است: [مقصود] توقف آنان بر صراط است».


کلیدواژه‌ها:

ابلیس؛ اللّه؛ جهنم؛ ضلالت؛ وعده

[سوره الحجر (15): آیه 44]

لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (44)

44

که هفت در دارد و برای هر دری، بخشی از آنان تقسیم شده‌اند.

1- جهنّم، دارای هفت در است.

لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

2- برای ورود هر دسته از گمراهان به جهنّم، دری مخصوص وجود دارد.

مِنَ الْغٰاوِینَ . وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ ... لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 376 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 17، ح 60 .

لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

3- جهنّم، دارای هفت درکه (طبقات زیرین) است و هر گروهی از گمراهان در درکۀ مخصوص و طبقۀ مشخصی جای دارند.

لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

برداشت فوق، مبتنی بر این است که مقصود از «أَبْوٰابٍ» معنای کنایی آن باشد؛ زیرا هر دری، نوعاً به سوی مکانی خاص گشوده می‌شود و به جایی مستقل منتهی خواهد شد و مؤید این معنا، عبارت بعدی است که هر بابی، برای گروهی از گمراهان تعیین شده است.

4- هفت جرم و راه خطا در دنیا وجود دارد که به جهنّم منتهی می‌شود.

إِنَّ جَهَنَّمَ ... لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

5- جهنّم، دارای درکات و عذابهای متفاوت و شدید و ضعیف

لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

برداشت فوق، مبتنی بر این است که مقصود از «سَبْعَةُ» در آیه، کنایه از کثرت و حاکی از شدت و ضعف و تفاوت عذابهای جهنّم باشد نه بیان عدد مشخص.

6- هر گناهی، کیفر و عذاب متناسب خود را دارد.

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ . لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

از اینکه گفته شده است: «برای هر گروهی از گمراهان در و یا طبقه ای مخصوص در جهنم وجود دارد» به دست می‌آید که گناهان متفاوتند و کیفر متناسب خود را دارند.

7- عقیده و عمل انسان، نقشی تعیین کننده در سرنوشت او دارد.

إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ . وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ . لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

8- «عن أمیرالمؤمنین(ع): إنّ جهنّم لها سبعة أبواب أطباق بعضها فوق بعض [و وضع إحدی یدیه علی الاُخری] فقال:

هکاٰذا و إنّ اللّٰه ... وضع النّیران بعضها فوق بعض فأسفلها جهنّم و فوقها لظّی و فوقها الحطمة و فوقها سقر و فوقها الجحیم و فوقها السعیر و فوقها الهاویة؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: جهنّم دارای هفت در و طبقه است که هر کدام بالای دیگری قرار دارد. سپس امام [برای نشان دادن چگونگی طبقات] یکی از دستها را بالای دیگری قرار داد و فرمود: این چنین [و افزود] همانا خدا ...

آتشها را بعضی بالای بعضی دیگر قرار داده است. طبقۀ زیرین آنها «جَهَنَّمَ» و بالای آن «لظی»و بالای آن «حطمة» و بالای آن «سقر» و بالای آن «جحیم»و بالای آن «سعیر»و


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 519 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 19، ح 64 .

بالای آن «هاویه»است».

9- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) عن أبیه، عن جدّه(ع)قال: للنار سبعة أبواب: باب یدخل منه فرعون و هامان و قارون و باب یدخل منه المشرکون و الکفار ... و باب یدخل منه بنواُمیّة ... و باب یدخل منه مبغضونا و محاربونا و خاذلونا و أنّه لأعظم الأبواب و أشدّها حرّاً؛ (1)

امام صادق(ع) از پدرش روایت کرده که فرمود: برای آتش دوزخ هفت در است: دری که فرعون، هامان و قارون از آن داخل می‌شوند و دری که مشرکان و کافران از آن داخل می‌شوند ... و دری که بنی‌امیّه از آن داخل می‌شوند ... و دری است که از آن داخل می‌شوند کسانی که بغض ما را در دل دارند و با ما در ستیزند و ما را یاری نمی‌کنند و این بزرگ‌ترین و سوزنده‌ترین آن درهاست...».

10- «عن النبیّ(ص) فی قوله «لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» قال: إنّ من أهل النّار من تأخذه النّار إلیٰ کعبیه، و إنّ منهم من تأخذه النّار إلیٰ حُجْزته، و منهم من تأخذه إلیٰ تراقیه منازل بأعمالهم، فذٰلک قوله: «لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» ... ؛ (2)

از پیامبر اکرم(ص) در بارۀ سخن خدا «لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» روایت شده که فرمود: بعضی از اهل آتش کسانی‌اند که آتش تا غوزکهای آنان را فرا می‌گیرد و بعضی را تا کمر (جای کمربند) و بعضی را تا گلو. اینها منازل و مراتبی است که به اختلاف اعمال اهل آتش بستگی دارد و این است قول خدا:

«لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» ...».

11- «قال رسول‌اللّٰه(ص) فی قوله تعالی:

«لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» : جزء أشرکوا باللّٰه، و جزء شکّوا فی اللّٰه و جزء غفلوا عن اللّٰه؛ (3)

رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدای تعالی: «لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» فرمود: گروهی به خدا شرک ورزیده و گروهی در خدا شک آورده و گروهی از خدا غافل بوده‌اند [اینان گروههای تقسیم شده برای درهای جهنّم‌ند].


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اعداد؛ بنی امیه؛ جحیم؛ جهنم؛ حطمه؛ درب؛ سعیر؛ سقر؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ فرعون؛ قارون؛ قضا و قدر؛ گناه؛ لظّی؛ هامان؛ هاویه


1) 1) . خصال صدوق، ج 2، ص 361، ح 51 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 18، ح 63 .

2) 2) . الدرالمنثور، ج 5، ص 82 .

3) 3) . الدرالمنثور، ج 5، ص 83 .

[سوره الحجر (15): آیه 45]

إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (45)

45

همانا تقواپیشگان در باغ‌ها و چشمه‌ساران‌اند.

1- جایگاه تقواپیشگان، باغها و چشمه سارهای بهشت است.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

2- تقوا، عامل برخورداری از موهبتهای بهشت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

3- بهشت متقین، دارای باغهای مختلف و چشمه‌های گوناگون

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

4- تقواپیشگان، بندگان خالص خدا و رها شده از وسوسه و سلطۀ ابلیس

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ

در آیه های قبل، مردم به دو گروه تقسیم شدند: 1. پیروان گمراه ابلیس؛ 2. بندگان خالص خدا و سپس جایگاه گروه اول در قیامت، روشن گردید و در این آیه به سرنوشت گروه دوم پرداخته است و از«مخلصین»به «المتقین» تعبیر کرده که بیانگر برداشت فوق است.

5- ذکر فرجام شوم گمراهان در کنار فرجام سعادتمندانۀ تقواپیشگان، از روشهای هدایتی قرآن*

اَلْغٰاوِینَ . وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ باغ؛ بهشت؛ تقوا؛ چشمه؛ ضلالت؛ قرآن؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 46]

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ (46)

46

[به آنان می‌گویند:]با سلامت و ایمنی داخل آنها شوید.

1- دعوت از تقواپیشگان برای ورود به بهشت، همراه با سلامت و امنیت کامل و به دور از هرگونه رنج، درد، ناخوشی و ناامنی است.

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ

«باء»در «بِسَلاٰمٍ» در معنای «مصاحبت» به کار رفته است؛

یعنی«ادخلوها مع سلام».

2- تقواپیشگان، مجاز به ورود به هر قسمتی از باغهای بهشتند.*

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ

ضمیر مفعولی «ادْخُلُوهٰا» به «جَنّٰاتٍ» باز می‌گردد؛ یعنی به هر یک از باغها خواستید وارد شوید، و این ممکن است از آن جهت باشد که متقین، در آزاد بودن در بخشهای مختلف تردید داشته باشند که به آنها گفته می‌شود: «با سلامت و امنیت وارد هر بخشی می توانند بشوند».

3- تقوا، پیامددار فرجامی سعادتمند همراه با سلامتی و امنیت کامل در آخرت

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ

4- سلامتی و امنیت، اهمیت و ارزشی چشمگیر در نزد انسانها دارد.

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ

از اینکه خداوند، سلامتی و امنیت را از نخستین پاداشهای تقواپیشگان در بهشت برشمرده و به انسانها، آنها را نوید داده است، مطلب فوق به دست می‌آید.

5- متقین با سلام و خوشامدگویی، وارد بهشت می‌شوند.

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ

مقصود از «سلام» همان سلام و درود گفتن متعارف می‌تواند باشد که جزء فرهنگ مسلمانان است.

6- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): أنّ أمیرالمؤمنین(ع) لمّا بویع ... صعد المنبر فقال: ... أیّها النّاس ... ألا و إنّ التقوی مطایا ذلل حمل علیها أهلها و أُعطوا أزمّتها فأوردتْهم الجنّة و فتحت لهم أبوابها و وجدوا ریحها و طیبها و قیل لهم: «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: پس از آنکه با امیرالمؤمنین(ع) بیعت شد ... بالای منبر رفت و فرمود: ...

ای مردم! ... آگاه باشید تقوا[ همانند] مرکبهای رامی است که اهل آن بر آنها سوار شده و زمام آنها به دست آنان است و آن مرکبها اهل خود را وارد بهشت می‌کنند و درهای آن جا برای آنان باز می‌شود و نسیم و بوی خوش آن را می‌یابند و به آنان گفته می‌شود: «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ» ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ امنیت؛ بهشت؛ تقوا؛ رستگاری


1) 1) . کافی، ج 8، ص 67، ح 23 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 19، ح 67 .

[سوره الحجر (15): آیه 47]

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ (47)

47

و آنچه کینه در سینه هایشان بوده برکنده‌ایم، در حالی که برادرانه بر تخت هایی روبه‌روی هم نشسته‌اند.

1- خداوند، هرگونه دشمنی و کینه را از دل متقین در بهشت بیرون می‌کند.

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ . وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

«غِلٍّ» به معنای دشمنی و کینه و نیز به معنای غشّ و ناخالصی است. برداشت یاد شده براساس معنای اول است.

2- متقین در بهشت، دارای روابط صمیمانه و به دور از هرگونه ناخالصی‌اند.

اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ . وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

3- محل کینه و دشمنی انسان، سینه و دل اوست.

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ

4- حضور انسانها در بهشت، جسمانی است.

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

5- متقین، در بهشت در حالی که روبه‌روی یکدیگر قرار دارند، بر تختها می‌آرامند.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

6- متقین، در بهشت بزم باصفایی دارند.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ

7- امکان راه‌یابی کینه و دشمنی در دل متقین

عبارت«از دل متقین کینه و دشمنی رای برداشتیم» حکایت از این نکته می‌کند که کینه، می‌تواند در دل متقین راه پیدا کند.


کلیدواژه‌ها:

اخوت؛ اللّه؛ بدن؛ بهشت؛ تخت؛ تقوا؛ دشمنی؛ دوستی؛ رفاه؛ قلب؛ کینه؛ معاد

[سوره الحجر (15): آیه 48]

لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ (48)

48

در آن جا رنجی به آنان نمی‌رسد و هرگز از آن جا اخراج نمی‌شوند.

1- متقین در بهشت، دچار هیچ‌گونه سختی و رنجی نخواهند شد.

لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ

«نَصَبٌ» در لغت به معنای سختی و رنج است.

2- متقین، از بهشت اخراج نمی‌شوند و در آن جاوید خواهند ماند.

وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ

3- بهشت متقین، دارای نعمتهای مادی و معنوی

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ ...

عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ . لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ

4- دور بودن از رنج و تعب، زندگی توأم با سلامتی و امنیت و ماندگاری وجاودانگی، از اموری که مورد علاقۀ شدید انسان است.

لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ

ذکر وضعیت متقین در بهشت، به منظور تشویق انسانها جهت پیوستن به صفوف تقواپیشگان است. طبیعی است ذکر این وضعیت، باید به گونه‌ای باشد که مطلوب انسانها و مورد علاقۀ آنها باشد.

5- متقین در بهشت، در رفاه مادی و آسایش فکری کامل هستند.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ ...

عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ . لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ

6- یادآوری برآورده شدن خواسته های انسان در بهشت، از روشهای هدایت و جذب انسانها به دین

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ . اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ . وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ .

لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ


کلیدواژه‌ها:

امنیت؛ انسان؛ بهشت؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ دین؛ رفاه؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 49]

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (49)

49

به بندگانم خبر ده که من خود، بسیار آمرزنده و مهربانم.

1- پیامبر(ص) وظیفه‌دار باخبر ساختن بندگان از آمرزگاری و مهربانی خداوند

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

2- پیامبر(ص) عهده‌دار امیدوار ساختن بندگان خطاکار و گنهکار به غفران و رحمت خداوند

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

«غفران» و«آمرزش»اصولاً در جایی به کار می‌روند که در کنار آن، خطا و لغزشی وجود داشته باشد. از این رو ممکن است مراد از «عِبٰادِی» آن دسته از بندگانی باشند که لغزش و گناهی مرتکب شده‌اند.

3- غفران خداوند، آمیخته با رحمت و مهربانی است.

أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

4- آگاه ساختن بندگان از آمرزندگی و رحمت خداوند و آگاهی از آن، امری دارای اهمیت

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

طبق آنچه در کتابهای لغت آمده است «نبأ» اسم مصدر فعل «نبی»، به خبری گفته می‌شود که دارای اهمیت و فایدۀ عظیمی باشد. (مفردات راغب)

5- «غفور»و«رحیم»از اسما و صفات خداوند

أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ رحمت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ مهربانی

[سوره الحجر (15): آیه 50]

وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ اَلْعَذٰابُ اَلْأَلِیمُ (50)

50

و این که عذابم همان عذاب دردناک است.

1- پیامبر(ص) وظیفه‌دار باخبر ساختن بندگان از عذاب دردناک خداوند

وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ

2- ایجاد حالت خوف و رجا و بیم و امید در انسان، از روشهای هدایتی و تربیتی قرآن

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ

3- در نظام هدایتی و تربیتی، امیدوار ساختن باید بر تهدید مقدم باشد.

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ

تقدیم ذکر دو صفت «غفور»و «رحیم»بر«عذاب ألیم»در دو آیۀ فوق، می‌تواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.

4- تقدم و سبقت لطف و رحمت خداوند بر غضب و عذاب او

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ

از اینکه خداوند در توصیه به پیامبراسلام(ص) ابتدا غفران و

رحمت خود و سپس عذاب خویش را ذکر کرده است می‌تواند بیانگر این باشد که: غفران و رحمت خداوند همواره بر غضب و عذاب او مقدم است.

5- لطف و قهر الهی، فوق همۀ لطفها و قهرهاست.

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ

جمله‌های اسمی «أَنِّی أَنَا ...» و «أَنَّ عَذٰابِی ...» با آوردن حرف تأکید «أَنَّ» و ذکر ضمیر فصل و آوردن لام در خبر، بالاترین تأکید را دارد و حامل این نکته است که غفران و رحمت (لطف) خداوند و عذاب (قهر) او به گونه‌ای است که هیچ رادع و مانعی برای تحقق آنها وجود ندارد و نیز هر لطف و قهری که تصور شود، با لطف و قهر او قابل مقایسه نیست.

6- آگاه ساختن از عذاب دردناک الهی و آگاهی از آن، امری بس مهم و سودمند

نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ

«نبأ»به خبر مهم و بسیار سودمند گفته می‌شود (مفردات راغب).


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ انذار؛ تربیت؛ خوف؛ رحمت؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 51]

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ (51)

51

و آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده؛

1- پیامبر(ص) وظیفه‌دار باخبر ساختن مردم از ماجرای فرشتگان ابراهیم(ع)

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ

2- ماجرای فرشتگان مهمان ابراهیم(ع) و اطلاع از آن، امری مهم و بسیار سودمند

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ

«نبأ»به خبر مهم و بسیار سودمند گفته می‌شود (مفردات راغب).

3- آگاه ساختن مردم از حقایق تاریخی مهم و بسیار سودمند، از روشهای هدایتی و تربیتی قرآن

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ تاریخ؛ تربیت؛ ضیافت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 52]

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ (52)

52

آن گاه که بر او وارد شدند و سلام کردند. [ابراهیم] گفت: ما از شما بیمناکیم.

1- مهمانان ابراهیم (فرشتگان) به هنگام ورود بر وی، به او سلام و درود گفتند.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً

2- سلام کردن به هنگام ملاقات و وارد شدن بر یکدیگر، از آداب و اخلاق پسندیده است.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً

3- ابراهیم(ع) و خانوادۀ وی با مشاهدۀ ورود مهمانان ناشناس (فرشتگان) به محضر ایشان، هراسناک و مضطرب شدند.

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ ... قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

با اینکه ملائکه بر شخص ابراهیم(ع) وارد شدند (دخلوا علیه) امّا آن حضرت هراس و اضطراب را به صورت جمع (إنا منکم وجلون) بیان کرده است و این نشان دهندۀ هراس خود او و خانواده‌اش می‌باشد. لازم به ذکر است که «وجل» به آن ترسی گفته می‌شود که سراپای وجود انسان را فراگیرد (مفردات راغب).

4- ابراهیم(ع) ترس و اضطراب خویش را که ناشی از حضور مهمانان (فرشتگان) در محضر او بود، به آنان اظهار کرد.

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ ... قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

5- پذیرش مهمان -\هر چند که ناشناس باشد -\از خلق و خوی ابراهیم(ع) بود.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ ... قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

ترس و اضطراب ابراهیم(ع) از حضور مهمانان (إنا منکم وجلون) نشان می‌دهد که آنان برای ابراهیم(ع) ناشناخته بودند.

6- امکان عارض شدن ترس و اضطراب بر پیامبران الهی

قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

7- آگاهی پیامبران حتی پیامبران اولواالعزم از امور، محدود بود.

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ ... قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

8- فرشتگان وارد شده بر ابراهیم(ع)، در قالب و شکل انسان بوده و به عنوان مهمان وارد شدند.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

9- گفت و گوی مستقیم فرشتگان با ابراهیم(ع)

فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ . قٰالُوا لاٰ تَوْجَلْ

10- امکان ظاهر شدن فرشتگان در قالب جسمانی و قابل رؤیت

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ تحیت؛ خوف؛ علم؛ معاشرت؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 53]

قٰالُوا لاٰ تَوْجَلْ إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ (53)

53

گفتند: نترس، که ما تو را به پسری دانا مژده می‌دهیم.

1- مهمانان ابراهیم (فرشتگان) به او دلداری داده و از وی خواستند که از حضورشان مضطرب و هراسناک نشود.

قٰالُوا لاٰ تَوْجَلْ إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

2- بشارت پسری دانا و دانشمند به ابراهیم(ع) از سوی فرشتگان

إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

3- پسر بشارت داده شده به ابراهیم(ع) دارای عظمت و مقامی والا

نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

تنوین تنکیر در «بِغُلاٰمٍ» برای تفخیم و تعظیم است.

4- ابراهیم(ع)، به فرزنددار شدن و بقای نسل خود علاقه‌مند بود.

نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ

«بشارت» در جایی به کار می‌رود که مورد علاقه و مایۀ سرور باشد.

5- داشتن فرزندی دانا و دانشمند، از نعمتها و شایستۀ بشارت و مژده دادن

نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

واژۀ «بشارت» در جایی به کار می‌رود که خیر و نعمت باشد.

6- علم و دانش، دارای جایگاهی والا و از مهم‌ترین ارزشهاست.

إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

توصیف «غلام» به «عَلِیمٍ» به جای هر صفت خوب دیگر، نشان دهندۀ نکتۀ فوق است.

7- ابراهیم(ع) برخوردار از عنایت ویژۀ خداوند و بقای نسل او، مورد توجه خاص الهی بود.

قٰالُوا لاٰ تَوْجَلْ إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

8- اسحاق(ع) شخصیتی دانا و دانشمند

إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ

مقصود از «بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ» -\طبق گفتۀ مفسّران -\ اسحاق(ع) می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ اللّه؛ بشارت؛ پسر؛ دلداری؛ دوستی؛ علم؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ ملائکه؛ نعمت

[سوره الحجر (15): آیه 54]

قٰالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ اَلْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ (54)

54

گفت: آیا با این که مرا پیری فرا رسیده است مژده‌ام می‌دهید؟ با این وضع به چه مژده می‌دهید؟

1- ابراهیم(ع) از دریافت خبر فرزنددار شدنش در دوران پیری به شدت شگفت‌زده شد.

قٰالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

2- ابراهیم(ع) آن گاه خبر فرزنددار شدنش را از فرشتگان دریافت کرد که کاملاً پیر و از فرزنددار شدن مأیوس بود.

قٰالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

3- امکان فرزنددار شدن انسان کهن سال و مأیوس از فرزنددار شدن، با لطف و قدرت خداوند

إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ . قٰالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ

4- ابراهیم(ع) پس از دریافت خبر فرزنددار شدنش از فرشتگان، خواستار توضیح و اطلاعات بیشتری از آنان شد.

فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

استفهام در جملۀ «فَبِمَ تُبَشِّرُونَ» سؤال از چگونگی تحقق چنین بشارتی (فرزنددار شدن) است نه تردید در اصل فرزنددار شدن.

5- پیری و سالمندی، از موانع زاد و ولد در انسانها

عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ

اینکه ابراهیم(ع) در توضیح اظهار شگفتی خود از بشارت فرزنددارشدنش، پیری را مطرح می‌کند می‌تواند به خاطر نکتۀ یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ بشارت؛ پیری؛ تعجب؛ تولید مثل؛ سؤال و جواب؛ فرزند؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 55]

قٰالُوا بَشَّرْنٰاکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْقٰانِطِینَ (55)

55

گفتند: تو را به حق مژده دادیم؛ پس از ناامیدان مباش.

1- تأکید فرشتگان بر تحقق و عینیت یافتن بشارت پسردار شدن ابراهیم(ع) در دوران پیری

قٰالُوا بَشَّرْنٰاکَ بِالْحَقِّ

مقصود از «بِالْحَقِّ» در آیه، این است که: آنچه بشارت داده شد، راست، درست و تحقق یافتنی است و بی‌تردید به وقوع خواهد پیوست.

2- توصیۀ فرشتگان به ابراهیم(ع) بر مأیوس نشدن از لطف و رحمت خداوند در زندگی

قٰالُوا ... فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ

«قنوط»به معنای ناامید شدن از خیر است.

3- یأس از لطف و رحمت خداوند، نکوهیده و ناپسند است.

فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ

4- پیری و سالمندی، از عوامل یأس انسان از فرزنددار شدن

مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ... فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ امید؛ بشارت؛ پیری؛ حق؛ رحمت؛ عمل؛ فرزند؛ ملائکه؛ ملامت

[سوره الحجر (15): آیه 56]

قٰالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ اَلضّٰالُّونَ (56)

56

گفت: جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش ناامید می‌شود؟

1- در پی توصیۀ ملائکه به ابراهیم(ع) برای اجتناب از یأس، او تنها گمراهان را مأیوس از رحمت خداوند خواند.

فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ . قٰالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ

2- یأس از رحمت خداوند، نشانۀ گمراهی است.

وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ

3- شگفتی ابراهیم(ع) از فرزنددار شدن،

به خاطر ناامیدی از رحمت خداوند نبود؛ بلکه به سبب بعید دانستن بچه دار شدن در کهنسالی بود.

فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ... فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ . قٰالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ

ابراهیم(ع) در پاسخ توصیۀ فرشتگان به او که «از فرزنددار شدن مأیوس نباش» فرمود: تنها گروه گمراهان از رحمت خدا مأیوسند. از این پاسخ به دست می‌آید که شگفتی ابراهیم(ع) از فرزنددار شدنش، به خاطر یأس از رحمت خدا نبود؛ بلکه صرفاً به خاطر آن بود که می‌دید با وجود پیری مفرط، زمینۀ آن از بین رفته است.

4- ابراهیم(ع) امیدوار به فرزنددار شدن در کهنسالی، در پرتو لطف و رحمت الهی

فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ... فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ . قٰالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ

5- فرزنددار شدن، رحمتی است الهی.

نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ ... وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ

6- یأس و ناامیدی از رحمت خداوند، امری بس نکوهیده

وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ

اینکه خداوند یأس از رحمت خویش را عمل گمراهان قرار داد و مأیوسان را برابر گمراهان شمرده است، بیانگر بزرگی این عمل است.

7- هدایت و شناخت پروردگار، موجب امیدواری به رحمت او و زدایندۀ هرگونه یأس و ناامیدی

وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ

ابراهیم(ع) یأس از رحمت پروردگار را معلول گمراهی و نشناختن پروردگار دانست. بنابراین هدایت و شناخت پروردگار، می‌تواند موجب امیدواری به رحمت خدا و عامل از بین رفتن یأس شود.

8- «رب» از اسما و صفات خداوند

مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ امید؛ پیری؛ تعجب؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ ضلالت؛ فرزند؛ گناه؛ ملامت؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 57]

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا اَلْمُرْسَلُونَ (57)

57

گفت: ای فرستادگان، پس کار اصلی شما چیست؟

1- ابراهیم(ع) پس از شناخت مهمانانش (فرشتگان) از مأموریت اصلی و مهم آنان جویا شد.

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

«خطب» به معنای امر مهم است.

2- بشارت به فرزنددار شدن ابراهیم(ع) کار فرعی و عذاب قوم لوط مأموریت اصلی و مهم فرشتگان بود.

إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ ... قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

ابراهیم(ع) پس از شناخت فرشتگان و دریافت بشارت فرزنددار شدن از مأموریت اصلی و مهم آنان سؤال کرد (فما خطبکم ...)، این مأموریت، طبق آیۀ بعد، عذاب قوم لوط بود.

3- ابراهیم(ع) پیش از اظهار فرشتگان از مأموریت خودشان برای عذاب قوم لوط، از آن آگاه نبود.

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

4- علم انبیا حتی اولواالعزم آنان، محدود است.

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

5- برخی از ملائکه، پیام‌آوران و مجریان فرمان خداوندند.

فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

6- ابراهیم(ع) از جهت فرایند جسمی و حالات روحی و نیز در روابط موجود میان انسانها، همانند سایر مردم بود.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ ...

مَسَّنِیَ الْکِبَرُ ... قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ اولواالعزم؛ بشارت؛ سؤال و جواب؛ ضیافت؛ عذاب؛ علم؛ فرزند؛ قوم لوط؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 58]

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (58)

58

گفتند: ما به سوی گروهی گناهکار فرستاده شده‌ایم [تا هلاکشان سازیم]،

1- در پی جویا شدن ابراهیم(ع) از مأموریت اصلی مأموران الهی (فرشتگان) آنان هلاکت قوم لوط مأموریت اصلی خویش معرفی کردند.

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ . قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

مقصود از «قَوْمٍ مُجْرِمِینَ» - به قرینۀ آیات بعد - قوم لوط است.

2- اجرای فرمانهای خداوند از وظایف و مسؤولیتهای فرشتگان

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

3- قوم لوط، مردمی جرم‌پیشه و تبهکار

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ

مراد از «قَوْمٍ مُجْرِمِینَ» -\به قرینۀ آیات بعد -\قوم لوط است.

4- جرم‌پیشگی و تبه‌کاری، زمینه ساز هلاکت و نابودی جوامع بشری

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

5- ابراهیم(ع) از عذاب قوم لوط پیش از نزول آن، توسط فرشتگان آگاه شده بود.

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ ... قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ امت؛ سؤال و جواب؛ عذاب؛ علم؛ فساد؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ گناه؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 59]

إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ (59)

59

مگر خاندان لوط را که قطعاً همۀ آنان را نجات می‌دهیم،

1- خاندان لوط(ع)، از هرگونه جرم و تبه‌کاری منزه و پاک بودند.

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ

2- مأموران الهی، خاندان لوط(ع) را از عذاب نازل شده بر قوم وی نجات دادند.

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ

3- پاکی خاندان لوط(ع) و دوری از هرگونه جرم و تبه‌کاری، عامل نجات همۀ آنان از عذاب الهی

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ

4- جرم و تبه‌کاری قوم لوط، عامل هلاکت و عذاب آنان شد.

قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ

5- پاکی و دوری از جرم و تبه‌کاری، موجب نجات از عذاب الهی در دنیا (عذاب استیصال)

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ

6- ابراهیم ولوط(ع) معاصریکدیگر بودند.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ .

إِلاّٰ آلَ لُوطٍ

7- ابراهیم و لوط(ع) در میان دو قوم جدا و با فاصلۀ جغرافیایی از هم می‌زیسته‌اند.

قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ ... إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ .

إِلاّٰ آلَ لُوطٍ

8- عذاب استیصال هر قومی تنها شامل مجرمان و تبهکاران آن قوم می‌شود و نه پاکان و بی‌گناهانشان.

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ . إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ استدراج؛ انبیاء؛ تاریخ؛ خانواده؛ طهارت؛ عذاب؛ فساد؛ قوم ابراهیم؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 60]

إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ اَلْغٰابِرِینَ (60)

60

جز زنش را که مقدّر کرده‌ایم، او از بازماندگان باشد [و هلاک شود].

1- همسر لوط(ع) در زمرۀ مجرمان قوم لوط و عذاب شدگان الهی بود.

إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ ... إِلاَّ امْرَأَتَهُ

2- باقی ماندن همسر لوط(ع) در میان عذاب شدگان قوم لوط، به تقدیر و دستور خدا بود.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ

تردیدی نیست که همۀ مقدرات به دست خداوند است و انتساب تقدیر (قَدَّرْنٰا) به فرشتگان، می‌تواند به خاطر این باشد که آنان مجری این تقدیر بوده‌اند.

3- صرف رابطۀ خویشاوندی با پاکان، سبب رهایی از عذاب الهی و پیامدکار زشت نخواهد شد.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ

4- انسان، در برابر محیط اجتماعی و عوامل تأثیرگذار، مجبور نیست و در تعیین سرنوشت خویش مختار است.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ

خداوند، همسر لوط(ع) را به خاطر اینکه همنشین قوم بدکار لوط بود، عذاب کرد. این می‌رساند که همسر لوط(ع) در همنشینی و یا ترک آن آزاد بود و می‌توانست خود را از آلوده شدن نجات دهد و گرنه عذاب وی غیر معقول و به دور از اقتضای حکمت خداوند حکیم بود.

5- سرزمین قوم لوط، محل نزول عذاب الهی بر آنان

إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ

«غابر»(مفرد غابرین) در لغت به معنای باقی و بازمانده است و مقصود از بازماندگان، عموم مردم لوط -\به استثنای آل لوط -\ است که در شهر ماندند و عذاب الهی آنان را فرا گرفت.

6- فرشتگان، مجریان و کارگزاران اوامر و مقدرات الهی‌اند.

إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ

با آنکه بی‌تردید مقدرات امور به دست خداست، در عین حال خداوند آن را به فرشتگان نسبت داد (قالوا ... قدّرنا) و این می‌رساند که فرشتگان کارگزاران و مجریان اوامر و مقدّرات الهی‌اند.

7- امکان نفوذ کفر و فساد و حق‌ناپذیری در افراد خانوادۀ پاکان

إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ

8- همسر، جزو آل و خاندان مرد است.

آلَ لُوطٍ ... إِلاَّ امْرَأَتَهُ

استثنا در «إِلاَّ امْرَأَتَهُ» استثنای متصل است.

9- صرف داشتن رابطۀ خویشاوندی با پاکان، دلیل پاکی و خوبی نیست.

إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ ... إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ جبر و اختیار؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ زمین؛ زن؛ طهارت؛ طیّبات؛ عذاب؛ فساد؛قضا و قدر؛ قوم لوط؛ کفر؛ لوط(ع)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 61]

فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ اَلْمُرْسَلُونَ (61)

61

پس هنگامی که فرستادگان نزد خاندان لوط آمدند،

1- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط، به عنوان مهمان بر خاندان لوط(ع) وارد شدند.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ ... فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ

الف و لام در «الْمُرْسَلُونَ» برای عهد ذکری است و اشاره به رسولانی دارد که نزد ابراهیم(ع) آمدند و عذاب قوم لوط را مطرح ساختند (قال فما خطبکم أیّها المرسلون، آیۀ 57) و این نشان دهندۀ آن است که مهمانان ابراهیم(ع) بر لوط(ع) وارد شدند. گفتنی است که آیۀ 68 نیز مؤید این نکته است.

2- خاندان لوط(ع)، برخوردار از عنایت ویژۀ خداوند

فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ

از ورود فرشتگان به عنوان مهمان بر خاندان لوط(ع) و نه بر خود لوط(ع) بیانگر عنایت خاص خداوند به آنان و جایگاه بلند ایشان است.


کلیدواژه‌ها:

آل لوط؛ خانواده؛ ضیافت؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ لوط(ع)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 62]

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (62)

62

[لوط] گفت: شما گروهی ناشناخته‌اید.

1- ورود فرشتگان بر لوط(ع) به صورت دسته‌جمعی و در قیافۀ‌مردان ناشناس بود.

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

«قَوْمٌ» از نظر ریشۀ لغوی به معنای دسته‌ای از مردان است (مفردات راغب). آمدن ضمایر «إِنَّکُمْ» و «مُنْکَرُونَ» به صورت جمع مذکر، مؤید برداشت فوق است. «منکر»(ناشناخته) در مقابل «معروف» است. «إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ» یعنی شما برای ما گروهی ناشناس هستید.

2- لوط(ع) پس از ورود فرشتگان به محضر ایشان، از آنان خواستار معرفی خود گردید.

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

عبارت فوق اگرچه اخباری است، ولی کنایه از درخواست معرفی است و جواب ملائکه -\که در آیۀ بعد آمده است -\ مؤید نکتۀ فوق است.

3- علم لوط(ع)، محدود بود.

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

4- گفت و گوی مستقیم فرشتگان با لوط(ع)

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ . قٰالُوا

5- امکان ظاهر شدن فرشتگان در قالب جسمانی و قابل رؤیت برای انسان

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

ضیافت؛ علم؛ قصه در قرآن؛ لوط(ع)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 63]

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ (63)

63

گفتند: بلکه برای تو چیزی آورده‌ایم که [قومت]در آن تردید می‌کردند.

1- قطعی شدن نزول عذاب الهی (استیصال) و فرا رسیدن موعد آن بر قوم لوط، توسط فرشتگان به لوط(ع) ابلاغ گردید.

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

2- فرشتگان وارد شده بر لوط(ع) در پی اظهار وی بر ناشناخته بودن آنان، خود را مأموران الهی معرفی کردند.

قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ . قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا

3- لوط(ع) پیش از فرا رسیدن عذاب الهی بر قومش، آنان را به چنین سرنوشتی هشدار داده بود.

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

مقصود از «ما»در جملۀ «بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ» عذاب است.

بنابراین تردید کردن قوم لوط دربارۀ عذاب الهی، بیانگر آن است که: آنان نسبت به عذابْ انذار و تهدید شدند و به اندازۀ کافی با آنان اتمام حجت شده بود.

4- قوم لوط، نسبت به هشدارهای لوط(ع) مبنی بر نزول عذاب الهی (استیصال) بر آنان، پیوسته در شک و تردید بسر برده و ایمان نداشتند.

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

5- نپذیرفتن دعوت انبیا و وعده‌های الهی و شک و تردید مستمر در آن، پیامددار عذاب الهی

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

فعل مضارع «یَمْتَرُونَ» با آمدن فعل «کٰانُوا» پیش از آن، بیانگر استمرار مضمون آن است.

6- فرشتگان، مجریان عذاب الهی بر قوم لوط بودند.

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

7- نزول عذاب الهی (استیصال) بر امتها، پس از اتمام حجت با آنان خواهد بود.

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

8- نزول عذاب الهی (استیصال) بر قوم لوط، پس از تمام شدن حجت بر آنان توسط لوط(ع) بود.

قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

9- «قال أبوجعفر(ع): ... «قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ» قومک من عذاب اللّٰه «یَمْتَرُونَ» ... ؛ (1)

امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ» فرمود: [فرستادگان خدا] گفتند: [ما قوم ناشناس نیستیم]؛ بلکه نزد تو آمدیم تا عذاب الهی را -\که قوم تو در آن تردید می‌کردند -\بیاوریم ...».


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ استدراج؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ تکذیب؛ شک؛ عذاب؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ ملائکه


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 549، ح 4، ب 340 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 383، ح 165 .

[سوره الحجر (15): آیه 64]

وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (64)

64

و حق را برای تو آورده‌ایم و قطعاً ما راستگوییم.

1- تأکید فرشتگان در محضر لوط(ع) مبنی بر تحقق قطعی نزول عذاب (استیصال) بر قوم وی

وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ

مقصود از «بِالْحَقِّ» خبر حق و راست است و مراد از این خبر حق، عذاب الهی بود.

2- فرشتگان وارد شده بر لوط(ع)، حامل پیام حق و دستوری لازم الاجرا بودند.

وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ

مراد از «بِالْحَقِّ» به قرینۀ ذیل آیه که تأکید بر راستگویی است می‌تواند خبر و پیام حق باشد.

3- عذاب قوم لوط، عذابی بر اساس حق بود.

وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ

برداشت فوق مبتنی بر این احتمال است که مراد از «بِالْحَقِّ» عذاب باشد و از عذاب به «به حق» تعبیر آوردن، می‌تواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

راستگویی؛ رسالت؛ عذاب؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 65]

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّیْلِ وَ اِتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَ اُمْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ (65)

65

پس، پاسی از شب گذشته، خانواده‌ات را کوچ ده و خودت پشت سر آنان حرکت کن [و مراقبشان باش]،و هیچ یک از شما روی برنگرداند، و هر جا به شما دستور داده می‌شود بروید.

1- فرشتگان، از لوط(ع) خواستند خاندانش را پاسی از شب گذشته، جهت نجات از عذاب الهی خارج سازد.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ

2- لوط(ع)، مأموریت یافت که هم زمان

با خارج ساختن خاندانش از شهر، خود نیز در پی آنان حرکت کند.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ اتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ

3- لوط(ع) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر برای در امان ماندن از عذاب الهی، مأمور گردید.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ اتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ

مقصود از به دنبال خاندان رفتن (وَ اتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ) می‌تواند کنایه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد که مبادا کسی به شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جملۀ بعدی (و لایلتفت منکم ...) مؤید همین مطلب است.

4- فرشتگان، لوط(ع) و خاندانش را از بازگشت به شهر -\که در معرض عذاب بود -\برحذر داشت.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ

5- حرکت لوط(ع) و خاندانش از شهر، حرکتی دسته جمعی، سریع، به‌دور از انظار مردم و محرمانه بود.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ ... وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ

نظارت حضرت لوط(ع) بر حرکت خاندانش (و اتّبع أدبارهم) بیانگر حرکت دسته جمعی، و حرکت در ظرف زمانی محدود (بقطع من اللیل) نشانگر حرکت سریع، و سیر در پاسی از شب گذشته دلیل محرمانه رفتن از شهر است.

6- لوط(ع) و خاندانش، مأمور شدند تنها به سوی هر مکانی که راهنمایی می‌شوند، حرکت کنند و حق انتخاب مکان دیگری را نداشتند.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ

7- عذاب قوم لوط، فراگیر تمامی ساکنان شهر بود.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ

از اینکه لوط(ع) مأموریت یافت برای نجات خاندانش آنها را از شهر خارج کند، معلوم می‌شود که هر کس در شهر می‌ماند، عذاب الهی دامنگیر او می‌شد.

8- عذاب قوم لوط، غافلگیرانه و بدون آگاهی قبلی آنان بود.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ

از اینکه ملائکه از لوط(ع) خواستند تا خانوادۀ خویش را شبانگاه از شهر بیرون ببرد و مراقبت به عمل آورد تا هیچ یک از آنان باز نگردند، احتمالاً از این جهت بود که کسی از قوم لوط متوجه قضیۀ نزول عذاب نشود.

9- حضور در جمع مستحقان عذاب الهی، انسان را در معرض گرفتار شدن در عذاب آنها قرار می‌دهد.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ ... وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ

برداشت فوق، بر این احتمال است که غرض از دستور به عدم بازگشت به خاطر گرفتار نیامدن به عذاب الهی در

سرزمین قوم لوط بوده باشد.

10- «عن أبی‌جعفر(ع): ... إنّ اللّٰه تعالی لمّا أراد عذابهم ... بعث إلیهم ملائکة ... و قالوا للوط: أسر بأهلک من هذه القریة اللّیلة ...

فلمّا انتصف اللّیل سار لوط ببناته ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: ... هنگامی که خداوند تعالی اراده کرد قوم لوط را عذاب کند... فرشتگانی را به سوی آنان فرستاد ... آنان به لوط(ع) گفتند: امشب خانوادۀ خود را از این قریه کوچ بده ... چون شب به نیمه رسید آن حضرت به همراهی دخترانش کوچ کرد...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ خانواده؛ دختر؛ شب؛ عذاب؛ غفلت؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ ملائکه؛ هجرت

[سوره الحجر (15): آیه 66]

وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ اَلْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (66)

66

و این امر [مهم]را به او ابلاغ کردیم که دنبالۀ آنان وقتی که به صبح در می‌آیند، قطع خواهد شد.

1- خداوند، پیشاپیش لوط(ع) را از مقدّر شدن عذاب بر قومش آگاه ساخت.

وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ الْأَمْرَ

متعدّی شدن «قَضَیْنٰا» به «إلی» متضمن معنای «أوحینا» است.

بنابراین معنای جملۀ «وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ الْأَمْرَ» چنین می‌شود:

ما این امر (عذاب) را از طریق وحی به او (لوط(ع)) ابلاغ کردیم و آگاهش ساختیم.

2- عذاب قوم لوط، عذابی مرگبار و فراگیر بود.

وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ

از «أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ» (دنباله اینان قطع خواهد شد) استفاده می‌شود که احدی از قوم لوط از عذاب الهی جان سالم بدر نبرد؛ بنابراین عذاب قوم لوط چنان فراگیر بود که آنان را ریشه کن کرده و نسل آنان را منقطع نمود.

3- نسل قوم لوط با عذاب الهی، قطع و ریشه‌کن شد.

وَ قَضَیْنٰا ... أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ

4- عذاب و هلاکت قوم لوط، در صبحگاهان تحقق پذیرفت.

أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 550، ح 5، ب 340 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 384، ح 166 .

5- فراگیری فساد و تباهی در میان قوم لوط

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ ... أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ

از اینکه ملائکۀ عذاب قوم لوط به آن حضرت اعلام می‌کنند که: «أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ» (نسل آن قوم قطع می‌شود) و نمی‌گویند: نسل گنهکاران قطع می‌شود و نیز در آیۀ بعد کار «آمدن» به همۀ اهل شهر نسبت داده شده (وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ) ، حاکی است که همۀ مردم شهر قوم لوط آلوده به گناه بوده‌اند.

تعبیر«مجرم»از آنان و نجات خانوادۀ لوط(ع) از عذاب به جز همسر او نیز مؤید برداشت فوق است.

6- همگانی شدن فساد و تباهی در پی‌دارندۀ زوال و نابودی جامعه است.

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ ... أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ

7- خداوند با نابود ساختن جوامع غوطه‌ور در فساد و تباهی، صحنۀ جوامع بشری و روند آن را دگرگون می‌سازد.

إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ ... وَ قَضَیْنٰا ... أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ صبح؛ ظلم؛ عذاب؛ فرزند؛ قضا و قدر؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)

[سوره الحجر (15): آیه 67]

وَ جٰاءَ أَهْلُ اَلْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ (67)

67

و اهل شهر [سدوم] در حالی که شادی می‌کردند، آمدند.

1- قوم لوط، پس از اطلاع از ورود مهمانان به خانۀ لوط(ع) شادی‌کنان به سراغ آنان شتافتند.

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ

2- وجود شهر و تمدن شهری در عصر لوط(ع)

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ

3- قوم لوط انحرافات جنسی (لواط و همجنس‌بازی) را، کاری خوب می‌پنداشتند و به آن علاقه و تمایل شدیدی داشتند.

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ

از اظهار شادمانی و شادباش گویی قوم لوط به هنگام باخبر شدن از مهمانان لوط(ع)، استفاده می‌شود که آنان از تجاوز جنسی خوشحال و آن را امری پسندیده می‌انگاشتند. گفتنی است که طبق آیۀ 78 «هود» و نیز اشاراتی که در آیات بعد (68، 69 و 71) آمده است، قوم لوط مردمانی آلوده به انحراف جنسی بودند.

4- انحرافات‌جنسی (لواطوهمجنس‌بازی) عملی رایج و علنی در میان قوم لوط

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ

تصریح به آمدن «اهل مدینه» که شامل عموم مردم می‌شود با اینکه تعدادی از آنها به سوی خانه لوط شتافتند حاکی از نکتۀ فوق است.


کلیدواژه‌ها:

تاریخ؛ تمدن؛ سرور؛ ضیافت؛ قریه؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لواط؛ لوط(ع)؛ ملائکه

[سوره الحجر (15): آیه 68]

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ (68)

68

[لوط] گفت: اینان مهمانان منند، پس آبروی مرا نبرید.

1- لوط(ع) در پی هجوم قومش برای تعرض به مهمانان او، آنان رااز هرگونه تجاوز به آنها برحذر داشت.

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ . قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

2- حفظ حرمت مهمان و دفاع از او در برابر هرگونه تعرض و تجاوز، امری لازم و بایسته است.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

از اینکه لوط(ع) برای منصرف کردن قومش از تعرض به مهمانانش روی مهمان بودن آنان تکیه کرد، می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

3- حفظ حرمت مهمان، از آداب و سنت های پذیرفته شده در میان قوم لوط

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

از اینکه لوط(ع) برای جلوگیری از تجاوز مردم به مهمانانش، عنوان «مهمانان» را به آنان یادآوری کرد، حکایت از این نکته می‌کند که: آنان به رسم حفظ حرمت مهمان آشنا بوده‌اند.

4- تعرّض و اهانت به مهمان، تعرّض و اهانتی است به میزبان

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

درخواست لوط(ع) از قومش برای پرهیز از هتک حرمت مهمانانش با بیان «فَلاٰ تَفْضَحُونِ» (مرا شرمسار نکنید) إشعار به نکتۀ یاد شده دارد.

5- برخورد قوم لوط با مهمانان لوط(ع)، برخوردی اهانت‌آمیز و مایۀ آبرو ریزی برای آن حضرت بود.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

6- تعرّض و اهانت به مهمان دیگران، عملی ناپسند و ممنوع است.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

7- لوط(ع) از نیت سوء و تجاوزکارانۀ قومش نسبت به مهمانان خویش باخبر و از آن به شدت نگران و بیمناک بود.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

درخواست لوط(ع) از قومش برای اجتناب از عملی شرم‌آور، به دنبال روانه شدن آنان به در خانۀ آن حضرت -\بی‌آنکه توضیح دیگری داده شده باشد -\حکایت از این نکته می‌کند که لوط(ع) از قصد آنان باخبر بود.

8- عمل شنیع و ناپسند لواط و همجنس‌بازی، مایۀ رسوایی و شرمساری است.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

9- ناشناخته بودن فرشتگان برای لوط(ع) تا لحظۀ قصد تعرّض قومش به آنان*

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ . قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ

از اینکه لوط(ع) با مشاهدۀ قصد تعرّض قومش به مهمانان با نگرانی فرشتگان را مهمان خود معرفی کرد، نشان می‌دهد که آن حضرت تا این لحظه فرشتگان را نمی‌شناخت.


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ احترام؛ اهانت؛ ضیافت؛ علم؛ عمل؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لواط؛ لوط(ع)؛ معاشرت؛ ملائکه؛ ملامت

[سوره الحجر (15): آیه 69]

وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ (69)

69

و از خدا بترسید و مرا خوار نکنید.

1- لوط(ع) قوم خود را به رعایت تقوای الهی و پرهیز از تجاوز به مهمانانش فرا خواند.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

2- تقوای الهی، مانع از ارتکاب فحشا و آلودگی به انحرافات جنسی (لواط و همجنس‌بازی)

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

از اینکه لوط(ع) در پی قصد تعرّض قومش به مهمانان وی، از آنان دعوت می‌کند که تقوای الهی را رعایت کنند، حاکی است که تقوا دارای چنین اثری است.

3- لوط(ع) قوم خود را در پی قصد تجاوز آنان به مهمانانش، از هرگونه عملی که موجب ذلت و خواری او گردد، برحذر داشت.

وَ لاٰ تُخْزُونِ

4- تقوای الهی، مانع از تضییع حقوق،

ریختن آبرو و هتک حرمت دیگران

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ

5- عمل شنیع و ناپسند همجنس‌بازی، مایۀ ذلت و خواری

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ

6- حفظ حرمت مهمان و دفاع از آن در برابر تجاوز دیگران، تکلیفی برعهدۀ میزبان

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ

7- تعرّض و اهانت به مهمان، تعرض و اهانتی است به میزبان.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ

8- تعرّض و اهانت به مهمان دیگران، عملی ناپسند و به دور از تقواپیشگی

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ

9- دفاع از آبرو و حرمت خود و حفظ عزت و شرافت خویشتن، امری لازم و بایسته

قٰالَ ... فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ

10- رفتار خوب و بد اقوام، موجب سرفرازی و یا شرمساری رهبران آنان

فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ ... وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ ... قٰالَ ... فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ

از اینکه فرستادگان خداوند برای اعلام عذاب قوم لوط به منزل لوط(ع) رفتند و آن حضرت قومش را از هر عملی که موجب شرمساری او شود نهی فرمود، به دست می‌آید که لوط(ع) در موقعیت یک رهبر در جامعه تلقی شده است.

11- آبروداری و پاسداری از حیثیت، شرافت و عزت خویش، خصلت فطری بشر

قٰالَ ... فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ

از اینکه لوط(ع) برای دفع تجاوز مردم به مهمانانش از آنان درخواست می‌کند که او را با آن عمل، شرمسار و خوار نکنند ( فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ ) حاکی است که: متجاوزان نیز برای حفظ آبرو و حیثیت شخصی، به حکم قضاوت فطری خویش جایگاهی ویژه قائل بودند و گرنه تمسک آن حضرت به آن چندان عقلایی نبود.


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ احترام؛ امامت؛ امت؛ انسان؛ اهانت؛ تقوا؛ ذلت؛ ضیافت؛ عمل؛ فطرت؛ قوم لوط؛ گناه؛ لوط(ع)؛ معاشرت؛ ملامت

[سوره الحجر (15): آیه 70]

قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (70)

70

گفتند: مگر تو را از [مهمان کردنِ]مردمان نهی نکردیم؟

1- لوط(ع) به خاطر پذیرش مهمان و حمایت از آنان، مورد اعتراض و سرزنش قومش قرار گرفت.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ

2- قوم لوط، وی را از پذیرش مهمان منع کرده و برحذر می‌داشتند.

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ

3- قوم لوط در پاسخ به درخواست وی مبنی بر اجتناب از هتک آبروی او، خود او را مقصر اصلی آن معرفی کردند.

فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ . قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ

اینکه قوم لوط در جواب درخواست او برای اجتناب از ایجاد فضاحت و آبروریزی گفتند: تو را از پیش، از پذیرش هرگونه مهمان منع کرده بودیم، حکایت از این نکته می‌کند که آنان با این بیان، می‌خواستند مقصر اصلی چنین عملی را خود او معرفی کنند.

4- قوم لوط، وی را از ارتباط و تماس با دیگر اقوام، منع کرده و برحذر می‌داشتند.

قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ

5- منزل لوط(ع)، محل مراجعۀ مردم از شهرها و مناطق مختلف و اقوام گوناگون

قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ

مقصود از «الْعٰالَمِینَ» در این آیه، همۀ مردم از تمامی اقوام و قبایل دور و نزدیک است.

6- موقعیت لوط(ع) در میان قومش ضعیف بود و آنان نسبت به او گستاخ بودند.

قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ

از اینکه قوم لوط آن حضرت را از تماس با دیگران نهی کردند و در موردی که او از این نهی تخلف ورزید، مورد عتاب و اعتراض قرار گرفت، می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

7- «قال أبوجعفر(ع): ... و کان لوط رجلاً سخیّاً کریماً یَقْری الضّیف إذا نزل به و یحذّرهم قومه، قال: فلمّا رأی قوم لوط ذلک منه قالوا له: إنا ننهاک عن العالمین لاتقری ضیفاً ینزل بک، إن فعلت فضحنا ضیفک الذی ینزل بک و أخزیناک...؛ (1)


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 549، ح 4، ب 340 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 382، ح 165 .

امام باقر(ع) فرمود: ...لوط(ع) مردی سخاوتمند و بزرگوار بود و از مهمانانی که بر او وارد می‌شدند، پذیرایی می‌کرد و آنان را از قوم خود برحذر می‌داشت. و فرمود: هنگامی که قوم لوط این میهمان‌پذیری را دیدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذیرش هر مهمانی برحذر داشتیم و گفتیم: هیچ یک از میهمانانی را که بر تو وارد می‌شوند، نپذیر که اگر پذیرفتی، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهیم کرد...».


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ سخاوت؛ ضیافت؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لوط(ع)؛ ملامت

[سوره الحجر (15): آیه 71]

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ (71)

71

گفت: اگر می‌خواهید کاری بکنید، اینان دختران منند [که مناسب ازدواجند].

1- لوط(ع) به قوم خود پیشنهاد کرد به جای تعرّض به مهمانان، با دخترانش ازدواج کنند.

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

2- لوط(ع) شخصیتی مهمان‌نواز و مدافع حریم مهمانان خود.

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ . قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ ... قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

3- لوط(ع) قوم خود را به جای همجنس‌بازی به ازدواج با زنان فرا خواند.

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

مقصود از «بَنٰاتِی» می‌تواند زنان قوم باشند؛ چون پیامبران به منزلۀ پدر برای امت و دختران و پسران مردم به منزلۀ دختران و پسران آنان هستند.

4- ازدواج زن و مرد، راه مقبول در شریعت لوط(ع) و وسیلۀ طبیعی و شایسته برای ارضای غریزۀ جنسی

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

5- ارائۀ راه حل عملی و مشروع، هم زمان با طرح مشکل و نهی از اعمال نامشروع، از شیوه‌های دعوت انبیای الهی

فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... وَ لاٰ تُخْزُونِ ... قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

6- مبارزه با انحرافات جنسی و راههای نامشروع ارضای غرایز، باید توأم با ارائۀ راه حل عملی و مشروع و فراهم آوردن زمینه‌های ارضای طبیعی غرایز باشد.

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

7- لوط(ع) پیش از هلاکت قومش، دارای چند دختر مجرد بود.

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

8- اعتیاد به ارضای غیر طبیعی و نامشروع غرایز و تمایلات جنسی، جلوگیر تمایل و رغبت انسان به ارضای طبیعی و مشروع آنها

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ» -\طبق گفتۀ مفسران -\برای تردید به کار رفته است و تقدیر آن چنین است: «فإن فعلتم ما اقول لکم و ما أظنکم تفعلون». بنابراین عدم تمایل آنان به ارضای غریزۀ جنسی خود از راه طبیعی (ازدواج با زنان) ممکن است به خاطر عادت آنان به ارضای شهوت جنسی خود از راه غیر طبیعی باشد.

9- قوم لوط علی‌رغم وجود راههای مشروع و طبیعی (ازدواج با زنان) بر عمل شنیع‌لواط و همجنس‌بازی، اصرارداشتند.

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ

جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ» به منزلۀ جملۀ «إن فعلتم ما أقول لکم و ما أظنکم تفعلون» است؛ یعنی، اگر به نصیحت و پیشنهادم ترتیب اثر دهید که گمان نمی‌کنم چنین باشید.

10- «عن أحدهما: ... ثمّ عرض علیهم بناته نکاحاً... ؛ (1)

از امام‌باقر یا امام‌صادق(ع) روایت شده است: لوط(ع) دختران خود را برای ازدواج به قوم خود پیشنهاد کرد ...».


کلیدواژه‌ها:

ازدواج؛ انبیاء؛ دختر؛ دین؛ شهوات؛ ضیافت؛ عمل؛ قوم لوط؛ لجاجت؛ لواط؛ لوط(ع)

[سوره الحجر (15): آیه 72]

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (72)

72

به جان تو سوگند، که آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.

1- سوگند مؤکد خداوند به جان پیامبر(ص) مبنی بر اینکه قوم لوط مردمانی سرمست و متحیر و به دور از هرگونه بصیرت و روشن‌بینی بودند.

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

«لَعَمْرُکَ» یعنی به جان تو سوگند و خطاب در آیه متوجه پیامبر(ص) است. «سکرة»به معنای مستی و «عمه» (مصدر «یَعْمَهُونَ» ) به معنای تحیر و سرگردانی است. «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ ...» یعنی به جان تو سوگند که آنها در مستی خود سرگردان‌اند.

2- پیامبراسلام(ص) برخوردار از منزلت ویژه و مقامی والا در پیشگاه خداوند


1) 1) . علل‌الشرایع، ص 552، ح 6، ب 340 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 385، ح 167 .

لَعَمْرُکَ

سوگند به چیزی خورده می‌شود که در نزد سوگند خورنده دارای عظمت و قداست باشد بنابر این سوگند خداوند به جان پیامبر(ص) بیانگر عظمت و ارجمندی آن حضرت در پیشگاه باری تعالی است.

3- سوگند فرشتگان به جان لوط(ع) بر اینکه قوم او مردمی فرو رفته در مستی و تحیرند.

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

محتمل است آیه «لَعَمْرُکَ ...» ادامۀ سخنان ملائکه و خطاب متوجه لوط(ع) باشد.

4- لوط(ع) دارای مقام و منزلتی والا در پیشگاه فرشتگان الهی

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

5- سوگند به جان افراد عزیز و ارزشمند برای اثبات حق و حقیقت، امری مشروع و جایز

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ ... یَعْمَهُونَ

6- سرمستی، تحیّر و بصیرت نداشتن قوم لوط، مانع هدایت‌پذیری از رهنمودهای حضرت لوط(ع) بود.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ ... لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

«سکرة»به معنای از بین رفتن و از کار افتادن عقل است و «عمه»به معنای تردد ناشی از تحیر در امور است. بنابراین مقصود از جملۀ «لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ» سرمستی و متحیر بودن و از دست دادن بصیرت در امور است.

7- آلودگی به فحشا و انحرافات جنسی، نشانۀ فرو رفتن در مستی و سرگردانی و از دست دادن اندیشۀ صحیح

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ ... لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

برداشت فوق با توجه به این حقیقت است که گناه و جرم اصلی قوم لوط، عادت آنان به فحشا و انحرافات جنسی بود. بنابراین عاملی که موجب سرمستی و سرگردانی آنان شد، همین گناه و جرم بود.

8- سرمستی و غفلت امری بس زشت و مذموم، و روشن‌بینی صفتی بس والا و ارزشمند برای انسانها

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

9- سرمستی و غفلت، مانع پذیرفتن نصیحت و خیراندیشی ناصحان

قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ ... لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بصیرت؛ تحیر؛ تفکر؛ غفلت؛ قسم؛ قلب؛ قوم لوط؛ لواط؛ لوط(ع)؛ محمّد(ص)؛ مستی؛ ملامت؛ موعظه؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 73]

فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ (73)

73

سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه آنان را فرا گرفت.

1- هلاکت قوم لوط، در پی اصرار آنان بر انحراف جنسی خود

قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ

2- صیحه (غرش) مرگ‌بار، عامل هلاکت قوم لوط

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ

3- هنگام طلوع آفتاب، زمان هلاکت قوم لوط

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ

4- عوامل طبیعی (چون باد، غرش و ...)، مجرای ارادۀ خداوند

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ

5- صدای وحشتناک و غرش سهمگین، از اسباب و عوامل عذاب الهی

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ

6- سرمستی و غفلت، از عوامل گرفتار شدن قوم لوط به عذاب الهی

إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ . فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ

7- سرمستی و غفلت، از عوامل گرفتار شدن اقوام به عذاب الهی

إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ . فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تاریخ؛ صبح؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ غفلت؛ قوم لوط؛ لواط؛ مستی

[سوره الحجر (15): آیه 74]

فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ (74)

74

و آن [شهر]را زیر و زبر کردیم، و سنگ‌هایی از «سِجِّیلٍ» بر آنان باراندیم.

1- خداوند، شهر قوم لوط را در پی صدایی وحشتناک، زیر و رو کرد.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا

2- قوم لوط، هم زمان با زیر و رو شدن شهرشان، دچار بارش سنگ‌هایی از سجّیل (سنگ گل) شدند.

فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ

«سِجِّیلٍ» در لغت به معنای شیئی است که از سنگ و گِل مخلوط باشد و برخی از اهل لغت معرب «سنگ گل» دانسته‌اند.

3- عمل لواط و همجنس‌بازی قوم لوط، زمینه ساز نزول عذاب بر آنها و نابودی شهر و دیار و هلاکت خودشان گردید.

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ ... قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ . فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ

4- جوامع مبتلا به انحرافات جنسی و همجنس‌بازی، در معرض نابودی و عذاب الهی

وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ ... قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ

5- زیر و رو شدن شهر و دیار قوم لوط و هلاکت آنان، مصداق و مظهر عذاب دردناک الهی

نَبِّئْ عِبٰادِی ... وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ

6- تحولات و دگرگونی‌های تاریخ، تحت حاکمیت ارادۀ خداوند قرار دارد.

فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ زمین؛ سنگ؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط

[سوره الحجر (15): آیه 75]

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ (75)

75

بی‌گمان، در این [واقعه]برای هوشمندان عبرت‌هاست.

1- وجود درس‌ها و عبرت‌ها در سرگذشت قوم لوط

وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

2- سرگذشت قوم لوط، دارای نشانه‌های

متعدد از قدرت و عظمت خداوند

وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

3- شناخت قدرت و عظمت خداوند و پندآموزی و درس‌گیری، هدف و فلسفۀ نقل داستانها و حوادث تاریخی در قرآن

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

جملۀ «إِنَّ فِی ذٰلِکَ ...» و نیز جملۀ «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ» در آیۀ 77 به منزلۀ نتیجه‌گیری از نقل داستان ابراهیم(ع) و قوم لوط است و این نتیجه‌گیری در واقع بیانگر هدف و فلسفۀ نقل داستانها در قرآن می‌باشد.

4- شناخت صحیح آیات الهی، در گرو هوشیاری، فراست و ژرف‌نگری است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

5- شناخت صحیح حوادث عبرت‌انگیز تاریخ و پندپذیری و درس‌آموزی از آنها، در گرو ژرف‌نگری و برخورد هوشمندانه است.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

6- قرآن، فراخوان مردم به هوشمندی و ژرف‌نگری در آیات الهی و حوادث و تحولات تاریخی

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

7- رعایت ادب، توجه به درس‌آموزی و دوری از بدآموزی در نقل داستانهای مربوط به امور جنسی و فساد اخلاقی، امری لازم و بایسته

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ ... قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

برداشت فوق با توجه به این نکته است که: خداوند داستان قوم لوط را -\که دچار انحراف جنسی و همجنس‌بازی بودند -\به گونه‌ای نقل فرموده است که نه تنها بدآموزی در آن وجود ندارد؛ بلکه آن را مایۀ پندگیری و درس‌آموزی و نشانۀ عظمت خداوند دانسته است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ تاریخ؛ تفکر؛ توحید؛ شناخت؛ عبرت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ قوم لوط؛ لوط(ع)

[سوره الحجر (15): آیه 76]

وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ (76)

76

و آن [شهر ویران شده]بر سر راهی است که اکنون پابرجاست

1- آثار شهر ویران شدۀ قوم لوط، تا عصر پیامبراسلام(ص) به جا مانده بود.

وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ

«مُقِیمٍ» به معنای «ثابت» است و «لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» یعنی جادۀ دایر و مرجع ضمیر «إِنَّهٰا» شهر عذاب شدۀ قوم لوط است. بنابراین معنای آیۀ شریفه چنین می‌شود: بقایا و آثار شهر قوم لوط در مسیر جاده برای عابران آن راه، قابل مشاهده است.

2- آثار شهر ویران شدۀ قوم لوط در کنار جاده‌ای دایر، قرار داشته و برای هر رهگذر و بیننده‌ای در عصر پیامبر اسلام(ص) قابل مشاهده بود.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ ... وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ

3- مطالعه در آثار گذشتگان و تمدن امت های پیشین و شناخت آنها (باستان‌شناسی)، به منظور درس‌آموزی و خداشناسی، امری شایسته و بایسته

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ ... وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اللّه؛ تاریخ؛ زمین؛ عبرت؛ عمل؛ قریه؛ قوم لوط

[سوره الحجر (15): آیه 77]

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ (77)

77

به راستی در این [ویرانه‌ها] برای مؤمنان عبرتی است.

1- آثار به جا مانده از شهر ویران شدۀ قوم لوط، نشانه‌ای بزرگ از قدرت و عظمت خداوند

وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ

تنوین «لَآیَةً» برای تفخیم و تعظیم است.

2- ایمان و روح حق‌پذیری، زمینه ساز شناخت صحیح آیات الهی و حوادث تاریخی و بهره‌گیری از آنهاست.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ

3- هوشیاری، فراست و ژرف‌اندیشی، از

اوصاف مؤمنان راستین

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ

از اینکه خداوند در آیۀ قبل داستان قوم لوط را آیه برای ژرف‌اندیشان هوشیار قرار داد و در این آیه همین داستان را آیه برای مؤمنان دانسته است، می‌توان استفاده کرد که ژرف‌اندیشان همان مؤمنان راستینند.

4- فرازهای یاد شده از ماجرای قوم لوط در قرآن، همگی پند دهنده و آموزندۀ درسهای خداشناسی است.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ

5- شناخت خداوند، قدرت و عظمت او و پندآموزی و درس‌گیری، هدف و فلسفۀ نقل داستانها و حوادث تاریخی در قرآن

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ تاریخ؛ تفکر؛ توحید؛ حق؛ شناخت؛ عبرت؛ قرآن؛ قوم لوط

[سوره الحجر (15): آیه 78]

وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ (78)

78

و بی‌گمان، مردم «ایکه»(قوم شعیب) ستمکار بودند.

1- مردم «ایکه»(قوم شعیب) مردمی ستم‌پیشه بودند.

وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ

نوع مفسران بر آنند که مقصود از «ایکه» همان قوم شعیب هستند.

2- محل سکونت مردم «ایکه»محلی سرسبز و برخوردار از درختان بسیار

وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ

«ایکة»در لغت به معنای درخت پر شاخ و برگ است و در این آیه مقصود از آن اسم جنس است؛ یعنی، درختان بسیار. گفتنی است نام‌گذاری مردم شعیب به «أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ» ممکن است بدان جهت باشد که آنان در جایی پردرخت و سرسبز می‌زیستند.

3- «قال رسول‌اللّٰه(ص): إنّ مدین و أصحاب الأیکة أُمّتان بعث اللّٰه إلیهما شعیباً؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: مدین و اهل ایکه دو گروه بودند که خدا شعیب(ع) را به سوی آنان مبعوث گردانید».


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 91 .

----

کلیدواژه‌ها:

اصحاب ایکه؛ اهل مدین؛ زمین؛ شیعب(ع)؛ ظلم

[سوره الحجر (15): آیه 79]

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ (79)

79

پس، از آنان انتقام گرفتیم، و ویرانه های آن دو شهر، (شهر لوط و شهر شعیب) بر سر راهی آشکار قرار دارد.

1- مردم «ایکه»به انتقام الهی گرفتار شدند.

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ

2- انتقام الهی از مردم ایکه، نتیجه ظلم و بیدادگری آنان بود.

وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ . فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ

«فاء»در «فَانْتَقَمْنٰا» تفریعیه و بیانگر آن است که پیامد ظلم اصحاب ایکه این بود که خداوند از آنان انتقام بگیرد.

3- ظلم و بیدادگری، در پی دارندۀ عذاب الهی است.

وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ . فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ

4- آثار تاریخی قوم لوط و مردم«ایکه» (قوم شعیب) در دسترس مردم جزیرةالعرب عصر پیامبر(ص) و بر سر راه آنان به طور آشکار قرار داشت.

فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ

ضمیر تثنیۀ «إِنَّهُمٰا» به «قوم لوط»و «ایکه» باز می‌گردد و یکی از معانی امام طریق است (لسان‌العرب) و «مُبِینٍ» به معنای واضح و روشن است. بنابراین معنای جملۀ «إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ» چنین می‌شود: آثار شهر قوم لوط و ایکه بر سر راهی آشکارا برجاست.

5- حفظ آثار گذشتگان و تمدن امت های پیشین و شناخت آنها (باستان شناسی)، به منظور درس‌آموزی و خداشناسی، امری شایسته و بایسته

وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ ...

لَآیَةً ... فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ

خداوند پس از هلاک کردن «قوم لوط»و «ایکه» آثار شهرهای تخریب شدۀ آنان را بر سر راهی دایر حفظ کرده و این آثار را آیت و عبرت مؤمنان دانسته است. از این استفاده می‌شود که حفظ آثار گذشتگان و تمدن پیشینیان برای درس‌آموزی و عبرت‌گیری، امری بجا و بایسته است.

6- شهر قوم لوط، علی‌رغم زیر و رو شدن و زیر باران کلوخ قرار گرفتن، کاملاً منهدم نشد و سالیان درازی آثار آن باقی ماند.

فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ ... وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ


کلیدواژه‌ها:

آثار باستانی؛ اصحاب ایکه؛ اللّه؛ انتقام؛ زمین؛ شعیب(ع)؛ شهوات؛ ظلم؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ قریه؛ قوم لوط؛ گناه؛ لواط؛ لوط(ع)؛ مکه

[سوره الحجر (15): آیه 80]

وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ اَلْحِجْرِ اَلْمُرْسَلِینَ (80)

80

و بی‌گمان، اهل «حجر» (قوم صالح) نیز پیامبران را تکذیب کردند.

1- اصحاب حجر (قوم ثمود) رسالت رسولان الهی را تکذیب کردند.

وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ

2- اصحاب حجر (قوم ثمود) دارای پیامبران متعدد بودند.*

وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ

جمع آمدن «الْمُرْسَلِینَ» می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

3- رسالت صالح(ع)، مورد تکذیب و انکار اصحاب حجر (قوم ثمود) قرار گرفت.

وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ

برداشت فوق بنابراین احتمال است که مراد از «الْمُرْسَلِینَ» حضرت صالح(ع) باشد که پیامبر قوم ثمود بود و جمع آورده شدن «الْمُرْسَلِینَ» می‌تواند به این دلیل باشد که آن قوم با تکذیب صالح(ع) در حقیقت همۀ انبیای الهی را مورد تکذیب قرار دادند.

4- انبیای الهی و دین های آسمانی، دارای مشترکات و همبستگی جدایی‌ناپذیر و تکذیب هر یک به منزلۀ تکذیب همۀ آنهاست.

وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ

جمع آمدن «الْمُرْسَلِینَ» - با آن که مردم حجر، تنها صالح پیامبر را تکذیب کردند - گویای این حقیقت است که: میان ادیان و پیامبران الهی وحدت و همبستگی وجود دارد و تکذیب هر یک از آنها، به منزلۀ تکذیب همۀ آنهاست.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ خانه؛ دین؛ صالح(ع)

[سوره الحجر (15): آیه 81]

وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (81)

81

و معجزات خود را در اختیار آنان قرار دادیم، ولی از آنها رویگردان شدند.

1- خداوند معجزات، آیات و نشانه های گوناگون خویش را به اصحاب حجر (قوم ثمود) ارائه کرد.

وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا

2- اصحاب حجر (قوم ثمود)، از معجزات و آیات الهی روی برتافته و بر کفر خویش اصرار ورزیدند.

وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ

3- اصحاب حجر (قوم ثمود)، مردمی لجوج و حق‌ناپذیر بودند.

وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ

اینکه اصحاب حجر، علی‌رغم مشاهدۀ معجزات و آیات متعدد الهی از آنها اعراض کردند، بیانگر لجاجت و حق‌ناپذیری آنان بود؛ چنان که آمدن جملۀ «فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ» به جای «فأعرضوا عنها» -\که نشان دهندۀ اصرار آنان بر اعراض است -\ می‌تواند مؤید برداشت فوق باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ثمود؛ حق؛ کفر؛ لجاجت؛ معجزه؛ نزول قرآن

[سوره الحجر (15): آیه 82]

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ (82)

82

و [برای خود] از کوه‌ها خانه هایی می‌تراشیدند و [از آسیب ها]در امان بودند.

1- اصحاب حجر با تراشیدن کوهها، خانه های امنی برای خود در دل آن می‌ساختند.

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

«نحت» به معنای تراشیدن است. تراشیدن کوهها به منظور ساختن خانه به دو گونه قابل تصور است: 1- ساختن خانه های سنگی از بریده‌های کوهها در دامنۀ کوهها و یا در جای دیگر. 2- ساختن خانه از خود کوهها و در دل آنها.

برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

2- اصحاب حجر خانه‌های خود را از سنگهای بریده از کوهها می‌ساختند.

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

برداشت یاد شده بر این اساس است که مقصود از تراشیدن

کوهها، جداسازی قطعه‌های سنگ برای ساختن خانه‌های سنگی باشد.

3- وجود صنعت‌خانه‌سازی وسنگ‌تراشی در میان مردم حجر(قوم ثمود)

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

4- اصحاب حجر (قوم ثمود) مردمی نیرومند و سخت‌کوش بودند و در مناطق کوهستانی زندگی می‌کردند.

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

5- اصحاب حجر (قوم ثمود) در خانه‌های سنگی و مستحکم خود از هرگونه خطر احساس امنیت کامل می‌کردند.

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

6- اصحاب حجر با پناه گرفتن در خانه‌های سنگی مستحکم، خود را از عذاب الهی در امان می‌پنداشتند.

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

ساختن خانه های سنگی مستحکم، ممکن است در مقابل تهدید شدن به عذاب الهی باشد. دو آیۀ بعد (فما أغنیٰ عنهم ما کانوا یکسبون) مؤید این برداشت است.

7- برخوردار شدن از امنیت و آرامش، هدف اصلی در کیفیت و نوع خانه سازی مردم حجر (قوم ثمود) بود.

وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ تاریخ؛ ثمود؛ خانه؛ زمین؛ سنگ؛ عذاب

[سوره الحجر (15): آیه 83]

فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ (83)

83

سرانجام، چون به صبح درآمدند، صیحه آنان را فرا گرفت.

1- اصحاب حجر (قوم ثمود) با عذابی مرگبار نابود شدند.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ

2- تکذیب پیامبران و رویگردانی از آیات الهی، باعث گرفتار شدن اصحاب حجر (قوم ثمود) به عذاب مرگبار الهی

وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ ... فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ ...

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ

3- صیحه‌ای (فریادی) مرگبار باعث نابودی اصحاب حجر (قوم ثمود) شد.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ

4- زمان نابودی اصحاب حجر (قوم ثمود) و گرفتار شدن آنان به صیحۀ عذاب هنگام صبح بود.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ

5- تکذیب رسولان و اعراض از آیات الهی، درپی‌دارندۀ عذاب مرگبار است.

کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ ... مُعْرِضِینَ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ

6- نزول عذاب الهی بر اصحاب حجر (قوم ثمود)، پس از اتمام حجت و ارائۀ معجزات و نشانه های الهی بود.

وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ صبح؛ صیحه آسمانی؛ عذاب؛ عمل؛ معجزه

[سوره الحجر (15): آیه 84]

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (84)

84

و آنچه [برای خود] فراهم می‌آوردند، کاری برایشان نساخت.

1- هیچ یک از تلاشهای اصحاب حجر برای رهایی خویش از عذاب الهی، برای آنان چاره‌ساز واقع نشد.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

2- خانه های مستحکم و سنگی قوم ثمود -\ که به امید برقراری امنیت در برابر عذاب الهی ساخته شد -\نتوانست آنان را حتی در برابر صدایی سهمگین امنیت بخشد.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

3- عذاب الهی (صیحه) اصحاب حجر را در داخل خانه های سنگی و دژهای مستحکمشان درهم کوبید.

یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ . فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ...

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

اصحاب حجر برای در امان ماندن از عذاب الهی، خانه های سنگی بنا کرده بودند؛ ولی این خانه ها آنان را از عذاب مصون نداشت و در دفع آن کارساز نبود (فما أغنیٰ عنهم ...). حقیقت فوق بیانگر این نکته است که در وقت عذاب، آنان در همین خانه ها سُکنی داشته‌اند.

4- انسان در برابر ارادۀ خداوند، موجودی ناتوان است.

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

5- هیچ نیرویی توانایی دفع عذاب الهی را ندارد.

فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

6- هیچ کس نباید در برابر عذاب الهی در هر شرایط و مکان امن و مستحکمی احساس امنیت کند.

آمِنِینَ . فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

ذکر کیفیت خانه سازی قوم ثمود به منظور ایجاد امنیت کامل و یادآوری اینکه تنها یک غرش آنها را از پا درآورد و خانه های مستحکم هیچ کارایی نداشت، می‌تواند مفید برداشت فوق باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تاریخ؛ ثمود؛ جهان؛ خانه؛ صیحه آسمانی؛ عجز؛ عذاب

[سوره الحجر (15): آیه 85]

وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ اَلسّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ اَلصَّفْحَ اَلْجَمِیلَ (85)

85

و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریده‌ایم، و قطعاً رستاخیز آمدنی است؛ پس [در برابر بدرفتاری مردم]گذشتی نیکو داشته باش.

1- خداوند، آفرینندۀ آسمانها و زمین و پدید آورندۀ همۀ موجودات

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ

2- نظام آفرینش، نظامی هدفدار و حکیمانه است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ

واژۀ «حق»در مقابل«باطل»است و باطل؛ یعنی، پوچ و بی‌هدف. بنابراین آفرینش به حق، یعنی آفرینش هدفدار و همراه با حکمت و مصلحت.

3- میان آسمانها و زمین (فضا)، پدیده‌هایی وجود دارد.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ

4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ

5- برپایی قیامت، امری قطعی و تخلف‌ناپذیر است.

وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

«ساعة»در لغت، به معنای جزئی از اجزای زمان و در آیۀ فوق کنایه از قیامت است.

6- «السّٰاعَةَ» از نامهای قیامت

وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

7- حق بودن (هدفدار و حکیمانه بودن) نظام آفرینش، مقتضی برپایی قیامت

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

جملۀ «إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ» به منزلۀ نتیجۀ جملۀ پیش ( «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ» ) است؛ یعنی، چون جهان بر اساس حق آفریده شده است، قهراً برپایی قیامت را به دنبال خواهد داشت.

8- آفرینش جهان بدون برپایی قیامت، پوچ و عبث و به دور از حکمت و مصلحت خواهد بود.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

9- جهان آخرت، مقصد و مقصود اصلی از آفرینش جهان است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

جملۀ «وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ» -\چنان که برخی مفسّران احتمال داده‌اند -\می‌تواند تفسیر «بِالْحَقِّ» باشد. بنابراین معنای«به حق آفریده شدن جهان» این می‌شود که: جهان دارای مقصد و هدفی است و آن قیامت و آخرت است و این جهان برای رسیدن به آن هدف آفریده شده است.

10- کافران و منکران برپایی قیامت، فاقد توجیه و تفسیر صحیح و حق‌مدارانه برای آفرینش جهانند و یا مردمی پوچ‌گرا می‌باشند.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ

11- پیامبر(ص) وظیفه‌دار عفو کریمانه و گذشت شایسته از کافران و مشرکان و نادیده گرفتن اذیت و آزار آنان بود.

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

«صفح»به معنای عفو بدون ملامت کردن و به رخ کشیدن است که از آن می‌توان به گذشت کریمانه و بزرگوارانه تعبیر کرد.

12- ایمان و عقیده به قیامت، موجب آسانی تحمل مشکلات و مقتضی گذشت و نادیده گرفتن اذیت و آزار و آسیبهای وارده از سوی دشمنان است.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ ... فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

از تفریع «فَاصْفَحِ ...» بر جملۀ «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ» ، استفاده می‌شود که به حق آفریده شدن جهان اقتضا دارد که انسانِ مؤمن باید در مسیر حق بردبار باشد و تلاش خود را در برابر حق‌ناپذیری کافران بیهوده نپندارد.

13- پیامبر(ص) در مکه تحت فشار و اذیت و آزار مخالفان خود بود.

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

توصیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند به گذشت، به دلیل وجود اذیت و آزاری بوده است که آیۀ 95 همین سوره (إنا کفیناک المستهزءین) بیانگر آن است.

14- گذشت و برخورد کریمانه با دشمنان و کافران در ابتدای نهضت اسلامی و تبلیغات دینی، امری لازم و بایسته است.

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

نزول آیۀ فوق -\که از گذشت و عفو سخن به میان آورده‌است - (در نیمۀ‌اول بعثت) و ازجانب دیگر دستور به برخورد شدید با کافران و دشمنان در مدینه (نیمۀ دوم بعثت) می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

15- برخورد کریمانه و عفو و اغماض از آزار و اذیت دیگران -\حتی کافران و دشمنان -\امری شایسته و پسندیده است.

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

16- «قال الرّضا(ع) فی قول‌اللّٰه عزّوجلّ:

«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ» قال: العفو من غیر عتاب؛ (1)

امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ» فرمود: مراد عفو و گذشت بدون سرزنش است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اذیت؛ اسلام؛ الساعة؛ اللّه؛ تبلیغ؛ جهان؛ حق؛ دشمنی؛ زمین؛ سختی؛ شرک؛ عفو؛ عمل؛ قیامت؛ کرامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ منت

[سوره الحجر (15): آیه 86]

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِیمُ (86)

86

به راستی پروردگار توست که آفریدگار داناست.

1- خداوند، تنها آفرینندۀ داناست.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ

آمدن خبر همراه با الف و لام جنس و نیز آمدن ضمیر فصل «هُوَ» دلالت بر حصر می‌کند.

2- آفرینش جهان، آفرینشی عالمانه و آگاهانه است.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ

3- دلجویی خداوند از پیامبر(ص) در برابر اذیت و آزار دشمنان و مشکلات رسالت

فَاصْفَحِ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 294، ح 50 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 27، ح 95 و 96 .

آمدن «رَبَّکَ» به جای «الله»و نیز تذکر به علم و آگاهی خداوند پس از توصیه به گذشت از دشمنان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.

4- ربوبیت خداوند، مقتضی آفرینش عالمانۀ جهان است.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ

5- گذشت و اغماض پیامبر(ص) از دشمنان و کافران، به خیر و صلاح آن حضرت و در راستای تربیت و کمال اوست.

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ . إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ

جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» به منزلۀ تعلیل برای «فَاصْفَحِ ...» است؛ یعنی، ای پیامبر! گذشت کن؛ زیرا پروردگار و مربی تو می‌داند که چه کاری به مصلحت و در جهت تربیت و رشد توست.

6- «رب»، «خلاق»، «آفریننده»و«علیم» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ تکامل؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ خلقت؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ عفو؛ علیم/اسما و صفات؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الحجر (15): آیه 87]

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ اَلْمَثٰانِی وَ اَلْقُرْآنَ اَلْعَظِیمَ (87)

87

و همانا ما هفت آیه از مکرّرات و این قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.

1- «سورة حمد»از عطایای خداوند بر پیامبر(ص)

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی

نوع مفسّران بر آنند که مراد از «سَبْعاً» سورۀ حمد است که هفت آیه دارد و «مِنَ الْمَثٰانِی» صفت برای «سَبْعاً» است.

2- سورۀ حمد، دارای جایگاه ویژه و ارزشی والا در میان مجموعۀ سوره‌های قرآن

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

برداشت فوق از اختصاص به ذکر یافتن سورۀ حمد پیش از بیان قرآن به عنوان «کتاب عظیم» استفاده می‌شود.

3- خداوند، اعطا کنندۀ قرآن به پیامبر(ص)

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ ... الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

4- قرآن، کتابی است با عظمت و نعمتی بزرگ

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ ... وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

5- قرآن، جلوه‌ای از خلاّقیت و علم خداوند

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ . وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

ذکر «اعطای قرآن به پیامبر(ص)» پس از بیان دو صفت خالقیت و دانایی خداوند، می‌تواند بیانگر مصداقی از خلاّقیت و علم خداوند باشد.

6- «عن یونسَ بن عبدالرّحمان ... قال:

سألت أباعبداللّٰه(ع) «وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» قال: هی سورة الحمد و هی سبع آیات منها بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحیم و إنّما سمّیت المثانی لأنّها یُثَنّیٰ فی الرکعتین؛ (1)

یونس بن عبد الرحمان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» سؤال کردم، فرمود: آن سورۀ حمد است که هفت آیه دارد و از جملۀ آنها بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحیم است و همانا مثانی نامیده شده است؛ زیرا در دو رکعت نماز دو بار خوانده می‌شود».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ سبع مثانی؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره الحجر (15): آیه 88]

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ (88)

88

و هرگز به آنچه دسته‌هایی از آنان بدان بهره‌مند ساخته‌ایم چشم مدوز، و بر آنان غم مخور، و بال [محبت]خود را برای مؤمنان فرودآور.

1- خداوند، پیامبر(ص) را از هرگونه چشم دوختن و مجذوب شدن به امکانات دنیوی کافران برحذر داشت.

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

«مد»به معنای زیاده و طولانی کردن است و هر گاه در رابطه با چشم و نظر به کار رود، به معنای چشم دوختن، خیره شدن و مجذوب شدن است.

2- پیامبر(ص) وظیفه‌دار متمرکز کردن تمامی توجه خویش به کافران برای هدایت آنان بدون توجه به امکانات فراوان دنیوی آنها

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

برای آیۀ فوق احتمالاتی ذکر شده است و برداشت فوق بر این احتمال است که مراد از «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً» این باشد که: به ذهنت خطور نکند که چرا کافران دشمن خدا از امکانات دنیوی زیادی برخوردار هستند؟ و با این فکر خود را به آن امکانات مشغول بکنی و از هدف اصلی باز بمانی؛ بلکه


1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 1، ص 19، ح 3 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 27، ح 98 .

توجه خود را معطوف به خود آنان کن.

3- تمامی ثروتها، امکانات و جلوه‌های زندگی دنیا، در مقایسه با دین‌داری و شناخت حقایق نورانی قرآن، ناچیز و بی‌فروغ است.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ . لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

نهی از چشم دوختن به متاعها و امکانات مادی دنیا، پس از یادآوری اعطای نعمت بزرگ قرآن به پیامبر(ص)، می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.

4- برخی از مردم کافر و مشرک در عصر ظهور اسلام، از ثروت و امکانات چشمگیری برخوردار بودند.

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

5- زخارف و متاعهای زندگی دنیوی، دلربا و جذاب است.

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

6- چشم دوختن و غبطه خوردن به مال و منال دنیا، امری نکوهیده و ناپسند

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

7- چشم‌ندوختن به اموال و مکنتهای افراد ثروتمند و مرفّه، ازوظایف رهبران اسلامی

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ

8- خداوند، مالک و منشأ تمامی ثروتها و متاعهای انسان است.

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

خداوند امکانات و نعمتهایِ در دست بشر را دادۀ خود شمرده است (متّعنا) و این بیانگر این حقیقت است که همۀ آنها منشأ خدایی دارد.

9- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) بر اندوهگین نشدن برای کافران و مشرکان

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ ... وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ

10- کافران و مشرکان حق‌ناپذیر، شایستۀ دلسوزی نیستند.

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ ... وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ

حزن و اندوه پیامبر(ص) دربارۀ کافران و مشرکان - همان‌گونه که مفسران گفته‌اند -\به خاطر حق‌ناپذیری آنان بود. نهی شدن پیامبر(ص) از اندوه برای آنان، ممکن است از این جهت باشد که آنان ارزش چنین اندوهی را ندارند.

11- حزن و اندوه پیامبر(ص) برای هدایت کافران و مشرکان

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ ... وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ

12- پیامبراسلام(ص) وظیفه‌دار برخورد فروتنانه (خفض جناح) با مؤمنان

وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ

«خفض جناح» (بال‌گشودن) کنایه از فروتنی و نرم‌خویی کردن است.

13- ایمان، از معیارهای ارزشمندی انسانها و از ملاکهای شایستگی برای فروتنی در برابر آنان است.

وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ

برداشت فوق از وصف «مؤمنین» -\که مشعر به علیت است -\ استفاده شده است؛ یعنی، چون آنان دارای ایمان هستند، پس تو ای رسول! نسبت به آنان فروتن باش.

14- رهبران جامعه، در معرض توجه بیش از حد ضرور به مرفّهان بی‌ایمان جامعه قرار دارند.

لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ

آیۀ شریفه هر چند دربارۀ پیامبراسلام(ص) است، ولی می‌شود از مورد انتزاع کرد و این اخطار و هشدار را شامل تمامی رسالت‌مداران و رهبران جامعه دانست.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تکلیف؛ تواضع؛ حزن؛ حسد؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ زهد؛ شرک؛ طمع؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ هدایت

[سوره الحجر (15): آیه 89]

وَ قُلْ إِنِّی أَنَا اَلنَّذِیرُ اَلْمُبِینُ (89)

89

و بگو: منم آن اخطار کنندۀ آشکار.

1- پیامبر(ص) مأمور اعلان قلمرو مسؤولیت خویش برای مردم

وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ

2- رسالت پیامبر(ص) تنها انذار و اخطار کردن است نه واداشتن مردم به پذیرش آن.

وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ

آمدن خبر (النذیر) همراه با «ال» جنس، مفید حصر است؛ یعنی بگو به مردم که من تنها اخطار دهنده‌ام.

3- انذارهای پیامبر(ص) صریح و بدون هرگونه ابهام بود.

وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ

«الْمُبِینُ» صفت به حال متعلق موصوف است یعنی «المبین انذاره»(کسی که انذارش روشن و خالی از ابهام است).

4- انذار و اخطار از وظایف اصلی مبلغان و رهبران دینی

وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ


کلیدواژه‌ها:

امامت؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ تهدید؛ دین؛ رسالت؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره الحجر (15): آیه 90]

کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی اَلْمُقْتَسِمِینَ (90)

90

[آری، مخالفان را از عذابی]مانند آن عذاب که بر قسمت کنندگان فرستادیم[بیم ده]؛

1- تجزیه و گزینش کنندگان قرآن در صدر اسلام، دچار عذاب الهی شدند.

کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ

برداشت فوق مبتنی بر این نکته است که لفظ عذاب در جملۀ «أَنَا النَّذِیرُ ...» در آیۀ قبل، در تقدیر باشد و مفعول فعل «أَنْزَلْنٰا» ضمیر محذوفی باشد که به عذاب برمی‌گردد. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: همان گونه که عذاب را بر «مقتسمین» نازل کردیم. گفتنی است «المقتسم» به معنای کسی است که چیزی را به چند جزء تقسیم کند و مراد از آن -\به قرینۀ آیۀ بعد (الذین جعلوا القرءان عضین) -\تجزیه کنندگان قرآن هستند که برخی از معارف آن را پذیرفته و برخی را انکار کردند.

2- پیدایش‌گروهی گزینشگر وتجزیه‌کنندۀ قرآن، پس از نزول قرآن و ظهور اسلام

کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ

3- اهل کتاب نیز چون مسلمانان، مخاطب قرآن هستند.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ ... وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ... کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ

برداشت فوق بر این احتمال است که مفعول «أَنْزَلْنٰا» ضمیری باشد که به قرآن باز می‌گردد و مراد از «الْمُقْتَسِمِینَ» طبق مفاد برخی شأن نزولها، یهود و نصارا باشد (روح‌المعانی).

4- گزینشی عمل کردن در دین (پذیرش قسمتی از دین و انکار برخی دیگر) گناهی بزرگ و زمینه ساز نزول عذاب الهی است.

کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ

5- «عن ابن‌عبّاس قال: سأل رجل رسول‌اللّٰه(ص) قال: أرأیت قول‌اللّٰه: «کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ» قال: الیهود و النصاریٰ ... ؛ (1)

ابن‌عباس گوید: مردی از رسول خدا(ص) سؤال کرد و گفت:

نظر شما دربارۀ سخن خداوند «کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ» چیست؟ حضرت فرمود: [مقصود از مقتسمین] یهود و نصار است».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اهل کتاب؛ تکذیب؛ دین؛ عذاب؛ قرآن؛ گناه؛ نصارا؛ یهود


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 98 .

[سوره الحجر (15): آیه 91]

اَلَّذِینَ جَعَلُوا اَلْقُرْآنَ عِضِینَ (91)

91

همانان که قرآن را بخش بخش کردند.

1- یهود و نصارا، نسبت به قرآن، گزینشی عمل کرده، به برخی از آیات قرآن ایمان آوردند و به برخی دیگر کفر ورزیدند.

اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

«عِضِینَ» جمع «عضة»است و «عضة» به معنای جزء می‌باشد و تجزیه در پذیرش معارف دین در شأن اهل کتاب است؛ چون کافران و مشرکان اصل دیانت الهی را قبول نداشتند؛ چنان که خداوند اهل کتاب را به همین وصف توصیف فرمود:

«... وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ ...» (سورۀ نساء، آیۀ 150).

2- کفار قریش، آیات قرآن را به چند دسته تقسیم کرده و هر دسته را با تهمت و افترا و ترفندهای گوناگون، به استهزا گرفته و منکر شدند.

اَلْمُقْتَسِمِینَ . اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که مقصود از این آیه و آیۀ قبل -\ چنان که در شأن نزولها آمده است -\کفار قریش باشد که همگی (حدود 16 نفر) به شکلهای گوناگون به هلاکت رسیدند.

3- اسلام و معارف و آموزه‌های قرآن، مجموعه‌ای به هم پیوسته، مرتبط و غیر قابل تفکیک

اَلْمُقْتَسِمِینَ . اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

4- لزوم ایمان به مجموعۀ معارف و آموزه‌های قرآن و اسلام و پرهیز از هرگونه تجزیه و برخورد گزینشی با آن

اَلْمُقْتَسِمِینَ . اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

5- «عن ابن‌عبّاس قال: سأل رجل رسول‌اللّٰه(ص)... «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» قال: آمنوا ببعض و کفروا ببعض؛ (1)

ابن عباس گوید: مردی از رسول‌خدا(ص) دربارۀ سخن خداوند «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» سؤال کرد، فرمود: به بعضی از [قرآن] ایمان می‌آورند و نسبت به بعض دیگر آن کافر می‌شوند».

6- «عن أبی‌جعفر(ع) و أبی‌عبداللّٰه(ع) عن قوله: «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» قال: هم قریش؛ (2)


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 98 .

2) 2) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 252، ح 44، و ص 251، ح 43 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 31، ح 119 .

از امام‌باقر(ع) و امام‌صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند

«الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» روایت شده است: آنان قریش هستند».


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ افترا؛ ایمان؛ قرآن؛ قریش؛ کفر؛ نصارا؛ یهود

[سوره الحجر (15): آیه 92]

فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (92)

92

پس [نگران نباش،] سوگند به پروردگارت که از همۀ آنان قطعاً بازخواست می‌کنیم،

1- سوگند مؤکد خداوند به ربوبیت خویش بر بازخواست از تمامی کافران و مخالفان قرآن

فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

ضمیر جمع غایب «لَنَسْئَلَنَّهُمْ» هم می‌تواند به کافرانی برگردد که در چند آیۀ قبل از آن سخن به میان آمد (...أزواجاً منهم) و هم می‌تواند مربوط به «الْمُقْتَسِمِینَ» باشد. برداشت فوق بنابر هر دو احتمال است.

2- سوگند برای اثبات حقایق، امری جایز و مشروع است.

فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ

از سوگند خداوند بر اثبات قیامت، می‌توان جواز و مشروعیت اصل سوگند را استفاده کرد.

3- پیامبر(ص) دارای شخصیتی والا در نزد خداوند و برخوردار از عنایت و لطف ویژۀ او

فَوَ رَبِّکَ

از اینکه خداوند در سوگند خویش پیامبر(ص) را مخاطب قرار داد و فرمود: «سوگند به پروردگار تو...» برداشت فوق استفاده می‌شود.

4- قیامت، روز بازخواست از کافران و مخالفان قرآن

لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

هر چند ظرف بازخواست از کافران و مخالفان قرآن در آیه ذکر نشده ولی روشن است که مقصود بازخواست از آنان در روز قیامت می‌باشد.

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَوَ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره الحجر (15): آیه 93]

عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (93)

93

از آنچه انجام می‌دادند.

1- تمامی رفتار و اعمال کافران و مخالفان قرآن، مورد بازپرسی خداوند در قیامت قرار خواهد گرفت.

لَنَسْئَلَنَّهُمْ ... عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

2- انسانها در برابر اعمال و رفتار خویش، مسؤولند.

لَنَسْئَلَنَّهُمْ ... عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

3- ربوبیت الهی، مقتضی بازپرسی و کیفر و پاداش دادن در برابر اعمال و رفتار کافران و مخالفان است.

فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

4- اعمال و رفتار انسان، معیار بازپرسی و محاسبه و تعیین کنندۀ سرنوشت او در قیامت

لَنَسْئَلَنَّهُمْ ... عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ عمل؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کیفر

[سوره الحجر (15): آیه 94]

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (94)

94

پس آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان؛

1- پیامبر(ص) به ابلاغ رسالت و مأموریت الهی خویش به صورت آشکارا، صریح و بی‌پرده، مأمور گردید.

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ

«صدع»در لغت به معنای سخن گفتن به صورت آشکار است.

2- دعوت پیامبر(ص) در برهه‌ای از آغاز بعثت مخفی و غیرعلنی بود.

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ

سورۀ حجر، مسلّماً اولین سوره‌ای نیست که بر پیامبر(ص) نازل شده است، پیش از آن سوره‌های متعدد دیگری نازل شده بود؛ دستور الهی به آشکار کردن دعوت در این سوره نشان می‌دهد که پیش از آن، دعوت پیامبر(ص) غیر علنی بوده است.

3- مأموریت پیامبر(ص) در چارچوب فرمانهای خداوند بود.

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ

4- پیامبر(ص) به اعراض و بی‌اعتنایی نسبت به اذیت، آزار و کارشکنی مشرکان و دشمنان و پایداری در دعوت خویش مأمور شد.

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ

مراد از«اعراض از مشرکان» کناره‌گیری از آنان نیست، چون با فراز نخست آیه (فاصدع بما تؤمر) -\که فرمان به اظهار علنی دعوت می‌دهد -\سازگار نیست؛ بلکه چون پیامبر(ص) در مکه مورد آزار و کارشکنی بسیار دشمنان و مشرکان بودند، مقصود همان است که در برداشت فوق آمده است.

گفتنی است آیۀ بعد (إنا کفیناک المستهزءین) نیز مؤید این حقیقت است.

5- صراحت و قاطعیت در بیان اصول و مبانی دین، امری لازم و تکلیفی واجب بر رهبران اسلامی

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ

6- «عن عبیداللّٰه بن علیّ الحلبیّ قال:

سمعت أباعبداللّٰه(ع) یقول: مکث رسول‌اللّٰه(ص) بمکّة بعد ما جاءه الوحی عن اللّٰه تبارک و تعالی ثلاث عشرة سنة منها ثلاث سنین مختفیاً خائفاً لایظهر، حتی أمره اللّٰه عزّوجلّ أن یصدع بما أمره به، فأظهر حینئذ الدّعوة؛ (1)

عبیداللّٰه بن علی حلبی گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

پس از آنکه از جانب خداوند بر رسول خدا(ص) وحی نازل شد، مدت سیزده سال در مکه ماند که سه سال آن را پنهان و خائف بود [و در اجتماعات] ظاهر نمی‌شد تا اینکه خدا به آن حضرت فرمان داد که آنچه را به او امر کرده است آشکار کند؛ از آن هنگام دعوتش را آشکار کرد».

7- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: إکتتم رسول‌اللّٰه(ص) بمکّة مختفیاً خائفاً خمس سنین لیس یظهر أمره ... ثم أمره اللّٰه عزّوجلّ أن یصدع بما أمر به فظهر رسول‌اللّٰه(ص) و أظهر أمره؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) به مدت پنچ سال در مکه رسالت خود را پنهان می‌داشت. آن حضرت پنهان و ترسان بود و مأموریت خود را آشکار نمی‌کرد ... سپس خداوند عزّوجلّ او را فرمان داد تا مأموریت خود را علنی سازد؛ پس آن حضرت آشکار شد و رسالت خود را علنی کرد».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حُکم؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ وجوب


1) 1) . کمال‌الدین، ص 344، ح 29، ب 33 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 32، ح 123 .

2) 2) . کمال‌الدین، ص 344، ح 28، ب 33 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 32، ح 121 .

[سوره الحجر (15): آیه 95]

إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ اَلْمُسْتَهْزِئِینَ (95)

95

که ما [شرّ]استهزاکنندگان را از تو بازداشته‌ایم؛

1- پیامبر(ص) تحت حمایت ویژۀ خداوند در برابر استهزا، آزار و اذیت مشرکان و دشمنان

إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

2- نوید خداوند به پیامبر(ص) مبنی بر دفع شرّ استهزا کنندگان آن حضرت و قرآن

إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

3- حمایت خداوند از پیامبر(ص) در برابر دشمنان، پشتوانۀ آن حضرت در آشکارا و علنی کردن دعوت خویش و بی‌اعتنایی به مشرکان و دشمنان

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ . إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

جملۀ «إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ ...» به منزلۀ تعلیل برای جملۀ «فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ ...» است؛ یعنی، چون ما از تو حمایت می‌کنیم، پس به آنچه مأمور شدی عمل کن و از مشرکان اعراض نما.

4- استهزا و تمسخر از روشهای دشمنان و مخالفان علیه پیامبر(ص)

إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

توصیف مشرکان و مخالفان پیامبر(ص) به«استهزاگران»نشان دهندۀ این نکته است که آنان همواره از این روش، برای مبارزه با آن حضرت استفاده می‌کردند.

5- پیامبر(ص) نسبت به دشمنی، آزار روحی و تمسخر مشرکان و کافران در صورت علنی و آشکارا نمودن دعوت خویش، نگران بود.

فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ ... إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

جملۀ «إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» احتمال دارد پاسخی باشد در برابر نگرانیهای پیامبر(ص) پس از فرمان یافتن آن حضرت به آشکار کردن دعوت خود (فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ ...) .

6- «عن أبان بن عثمانَ‌الأحمر رفعه قال:

المستهزئون برسول‌اللّٰه(ص) خمسة، الولیدبن‌المغیرة المخزومیّ و العاص بن وائل السَّهمیّ و الأسود بن عبدیغوث الزُّهریّ و الأسود بن المطّلب و الحارث بن الطُّلاطلة الثّقفیّ؛ (1)


1) 1) . خصال شیخ صدوق، ص 279، ح 24 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 36، ح 127 .

در مرفوعۀ ابان بن عثمان احمر آمده است که [معصوم(ع)] فرمود: استهزا کنندگان به رسول خدا(ص) پنج نفر بودند: 1- ولید بن مغیرۀ مخزومی، 2- عاص بن وائل سهمی،3- اسود بن عبدیغوث زهری، 4- اسود بن مطلب، 5- حارث بن طلاطلۀ ثقفی».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ بشارت؛ دشمنی؛ شر؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الحجر (15): آیه 96]

اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (96)

96

همانان که با خدا معبود دیگری قرار می‌دهند. پس به زودی خواهند دانست [که چه کرده‌اند].

1- استهزاگران پیامبر(ص)، مردمی مشرک و معتقد به معبود دیگری جز اللّٰه

اَلْمُسْتَهْزِئِینَ . اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ

2- مشرکان استهزاگر پیامبر(ص)، به کیفر شدیدی تهدید شدند.

اَلْمُسْتَهْزِئِینَ . اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

جملۀ «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» (به زودی خواهند دانست) در مقام تهدید است.

3- قیامت، روز کشف حقایق و روشن شدن حق و باطل است.

اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق مبتنی بر این است که ظرف «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» ، روز قیامت باشد.

4- نوید خداوند به پیامبر(ص) از پیشبرد اهداف و موفقیت آن حضرت در رسالت خویش به گونه‌ای که مشرکان و دشمنان آن را لمس کرده و نظاره کنند.

إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ . اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

محتمل است که مفعول «یَعْلَمُونَ» پیروزی پیامبر(ص) و شکست مشرکان و دشمنان باشد.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انذار؛ بشارت؛ شرک؛ عذاب؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مکه

[سوره الحجر (15): آیه 97]

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ (97)

97

و قطعاً ما می‌دانیم که تو از آنچه می‌گویند، دلتنگ می‌شوی.

1- خداوند آگاهی خود را از دلتنگی و اندوه پیامبر(ص) از تبلیغات سوء و استهزاهای مشرکان، به آن حضرت اعلان فرمود.

إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ ... وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ

2- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر تبلیغات سوء و استهزای آزار دهندۀ مشرکان

اَلْمُسْتَهْزِئِینَ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ . وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ

3- تبلیغات سوء و استهزای آزار دهنده، حربۀ همیشگی مشرکان و کافران علیه اسلام و پیامبر(ص)

اَلْمُسْتَهْزِئِینَ ... وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ

فعل مضارع «یَقُولُونَ» بر استمرار و همیشگی بودن گفتار و تبلیغات مشرکان و دشمنان دلالت دارد.

4- پیامبر اسلام(ص) از تبلیغات سوء و استهزای آزار دهندۀ مشرکان و دشمنان اسلام، اندوهگین و آزرده بود.

اَلْمُسْتَهْزِئِینَ ... وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ

5- پیامبران چون دیگر انسانها در برابر ناملایمات، متأثر می‌شدند.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ

6- رهبران الهی و مصلحان جامعۀ اسلامی، در معرض تبلیغات سوء و استهزای دشمنان بوده و باید به حمایت و لطف الهی امیدوار باشند.

اَلْمُسْتَهْزِئِینَ ... وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ

7- خداوند، از ضمیر انسان و احساسات و عواطف روحی و روانی او، کاملاً آگاه است.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ حزن؛ دلداری؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الحجر (15): آیه 98]

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (98)

98

پس [برای رفع دلتنگی خود،] پروردگارت را با ستایش او تنزیه کن و از سجده کنندگان باش.

1- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) به تسبیح همراه با حمد و ستایش خداوند.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ

«باء»در «بِحَمْدِ» برای مصاحبت است؛ یعنی، تسبیحی که با حمد و ستایش پروردگار همراه باشد.

2- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) به استمداد از یاد پروردگار و عبادت و نماز در مشکلات و ناراحتیهای برخاسته از رسالت و مخالفتهای دشمنان

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ

تفریع «فَسَبِّحْ» بر آیۀ قبل بیانگر تأثیر این عبادات در رفع اندوه و نگرانی است.

3- رهبران الهی و زمامداران جامعۀ اسلامی، نیازمند به استمداد از پروردگار با ذکر و نماز و عبادت، در برابر مشکلات رسالت خویش

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ

4- قرین و همراه کردن تسبیح پروردگار با حمد و ستایش او، امری نیکو و پسندیده در ذکر و عبادت

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

5- حمایت خداوند از بندگان، شایستۀ تسبیح، سپاسگزاری و عبادت اوست.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

آیات قبل درصدد دلداری به پیامبر(ص) و اعلان حمایت خداوند از آن حضرت در برابر سخنان آزار دهندۀ مشرکان بود. تفریع این آیه بر آن می‌تواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.

6- لزوم تسبیح و عبادت خداوند در برابر هرگونه سخن ناروا و شرک‌آمیز دربارۀ او

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ ... بِمٰا یَقُولُونَ . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

تفریع «فَسَبِّحْ» بر آیۀ قبل می‌تواند به این معنا باشد که: حال که آنان سخنان ناروا دربارۀ خدا می‌گویند و به تنقیص پروردگار می‌پردازند، تو به تسبیح و حمد و عبادت او بپرداز.

7- ذکر خدا و عبادت پروردگار چون نماز، زدایندۀ نگرانیها و اندوهها و

تقویت کنندۀ روحیۀ پایداری و موجب آرامش خاطر است.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ

نوع مفسّران بر آنند که مقصود از سجده در این آیه، نماز است.

8- سجده و خضوع، رکن اصلی و روح نماز و دارای جایگاه ویژه در میان سایر عبادات

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ

چنانکه گفته شد مقصود از«سجده»نماز است و علت اینکه به جای نماز به سجده امر شده، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که سجده رکن مهم و روح نماز است. گفتنی است دستور خداوند به سجده، پس از توصیه به تسبیح و حمد -\که هر دو نوعی عبادت به شمار می‌آیند - نشان دهندۀ اهمیت و جایگاه ویژۀ آن است.

9- خداوند، شایستۀ تسبیح، حمد، سجده و فروتنی انسان به پیشگاه او به خاطر ربوبیت او

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ

10- «رب» از اسما و صفات خداوند

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ تنزیه؛ حزن؛ حمد؛ خضوع؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سجده؛ سختی؛ عبادت؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نماز

[سوره الحجر (15): آیه 99]

وَ اُعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ اَلْیَقِینُ (99)

99

و پروردگارت را تا هنگامی که یقین (مرگ) به سراغ تو آید پرستش کن.

1- دستور خداوند به پیامبر(ص) به عبادت پروردگار تا پایان عمر

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

مقصود از «یقین»، مرگ می‌باشد؛ چنان که در آیۀ 47 از سورۀ «مدثر»از مرگ به «یقین»تعبیر شده است.

2- عبادت پروردگار، وظیفۀ بندگان در تمام عمر

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

3- انسان، به هنگام مرگ به حقایق آشنا شده و به آنها یقین پیدا می‌کند.

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

برداشت فوق، از وجه تسمیۀ مرگ به «یقین»استفاده می‌شود؛

یعنی، از این رو به مرگ «یقین»گفته می‌شود که با فرا رسیدن آن، حقایق برای انسان آشکار شده و او به آنها یقین پیدا می‌کند.

4- توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) به عبادت پروردگار تا نیل به مرتبۀ یقین

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

واژۀ «یقین»می‌تواند در همان معنای لغوی و اصطلاحی خود به کار رفته باشد و مقصود از آن، خصوص مرگ نباشد.

5- پیامبر(ص) تحت تربیت و عنایت ویژۀ خداوند

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

اضافۀ صفت «رب»به کاف خطاب با آن که خداوند «رب» همۀ بندگان است، می‌تواند به جهت یاد شده باشد.

6- یقین، نشان دهندۀ عالی‌ترین مراتب ایمان و معرفت

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

از اینکه به پیامبر(ص) -\که مظهر ایمان است -\توصیه شد که برای نیل به یقین، عبادت نماید، برداشت فوق به دست می‌آید.

7- نیل به مرتبۀ والای یقین، هدف و فلسفۀ عبادت است.

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

با توجه به این که«یقین»، غایت و هدف برای«عبادت» (و اعبد ...) قرار گرفته است، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

8- ربوبیت خداوند، مقتضی عبادت به درگاه او

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ اعْبُدْ رَبَّکَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ رب/اسما و صفات؛ شناخت؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ یقین

سورۀ نحل آیۀ 1 تا 128

اشاره

[سوره النحل (16): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . أَتیٰ أَمْرُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (1)

1

فرمان خدا آمده است، پس خواهان شتاب در آن نباشید. منزّه است او و برتر از این که به وی شرک ورزند.

1- صدور فرمان پیروزی اسلام و توحید و خذلان شرک و مشرکان از جانب خداوند

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ

«أَمْرُ» به معنای فرمان است؛ اما اینکه فرمان مورد نظر، در بارۀ چه چیزی است، ذیل آیه (سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ) می‌تواند قرینه باشد بر اینکه آن امر در بارۀ شکست شرک و خذلان مشرکان و پیروزی توحید و سرفرازی موحدان است.

2- مسلمانان صدراسلام، خواهان تحقق زودرس وعدۀ خدا در مورد غلبۀ اسلام و توحید بودند.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ

در مورد مخاطب «فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» دو احتمال وجود دارد:

اول آنکه تعجیل از جانب مسلمانان صورت می‌گرفته و دیگر آنکه مشرکان خواهان شتاب در تحقق وعده‌های الهی (عذاب، یا غلبۀ توحید، یا قیامت) بودند. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

3- مؤمنان، وظیفه‌دار صبر و شکیبایی و پرهیز از درخواست تحقق سریع وعده‌های خداوند

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ

برداشت یاد شده با توجه به این است که مخاطب «فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» مؤمنان باشند.

4- مشرکان صدراسلام از سر عناد و از روی استهزا، خواهان تحقق زودرس وعده‌های الهی (عذاب، غلبۀ اسلام و قیامت) بودند.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ

محتمل است مخاطب «فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» مشرکانی باشد که خواهان تحقق وعده‌های الهی بودند، و از آن جایی که معمولاً کسی خواهان پیروزی دشمن و شکست و خذلان خویش نیست، می‌توان گفت: تعجیل مشرکان برای آمدن عذاب، از سر عناد و تمسخر بوده است.

5- شتاب و بی‌صبری در مورد تحقق زودرس وعده‌های خداوند، روا نیست.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ

6- وعده‌های الهی، تخلف ندارد و در زمان خود واقع می‌شود.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ

7- خداوند، منزه از داشتن هر گونه شریک است.

سُبْحٰانَهُ ... عَمّٰا یُشْرِکُونَ

8- ساحت قدس الهی، بالاتر و والاتر از وجود هرگونه شریک برای او است.

سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

9- بی‌بنیادی و حقیقت نداشتن شرک، مایۀ و ناپایداری آن است.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

10- «عن بعض‌أصحابنا عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: سألته عن قول اللّٰه: «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» قال: ... إنّ اللّٰه إذا أخبر أنّ شیئاً کائن فکأنّه قد کان؛ (1)

یکی از اصحاب گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» سؤال کردم، فرمود: ... هر گاه خداوند خبر دهد که چیزی انجام شدنی است، انجام شده تلقی می‌گردد».

11- «قال رسول اللّٰه(ص): تظلم علیکم قبل السّاعة سحابة سوداء ... ثمّ ینادی مناد: أیّها الناس «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» ؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: قبل از روز قیامت ابر سیاهی بر شما ظاهر می‌شود ... سپس منادیی ندا می‌کند: ای مردم! «فرمان خدا آمده است پس خواهان شتاب در آن نباشید»».


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ دشمنی؛ ذلت؛ سبحان/اسما و صفات؛ شرک؛ شکست؛ صبر؛ عجله؛ قیامت؛ مسلمانان؛ ملامت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 254، ح 2؛ نورالثقلین، ج 3، ص 38، ح 5.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 5، ص 108 .

[سوره النحل (16): آیه 2]

یُنَزِّلُ اَلْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ (2)

2

فرشتگان را با روح (وحی)، به فرمان خود، بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‌کند، که اخطار کنید که معبودی جز من نیست؛ پس، از من پروا کنید.

1- خداوند، فرشتگان را همراه روح (وحی) بر بندگان منتخب خود نازل می‌کند.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

مفسّران در این که مراد از «روح» در آیۀ شریفه چیست، احتمالاتی را ذکر کرده‌اند، مانند: «جبرئیل»، «وحی» و «چیزی که حیات با آن تحقق می یابد». در برداشت فوق «روح» به معنای وحی گرفته شده است.

2- «روح» از امور و شؤون اختصاصی خداوند و مربوط به اوست.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

از جمله معناهای «أمر»شأن است. برداشت یاد شده مبتنی بر این معناست.

3- فرود آمدن ملائکه بر بندگان منتخب خداوند، به فرمان اوست.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ

در برداشت فوق، «أمر»به معنای فرمان و دستور و «مِنْ» به معنای «با»گرفته شده است. بنابراین «مِنْ أَمْرِهِ» ؛ یعنی، به امر و فرمان خداوند.

4- «وحی» حیات‌بخش انسان و جامعه است.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ

در صورتی که مراد از «الروح» وحی باشد. به کار بردن کلمۀ «الروح»به جای وحی، استعاره است. وجه شبه این استعاره حیات‌بخش بودن وحی است؛ همان گونه که روح حیات‌بخش موجودات می‌باشد.

5- فرشتگان، واسطۀ ابلاغ وحی بر بندگان منتخب خداوند

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

6- عبودیت پیامبران برای خداوند، زمینه ساز شایستگی آنان برای دریافت وحی الهی

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

تبیین «مَنْ یَشٰاءُ» به وسیلۀ «مِنْ عِبٰادِهِ» و آوردن واژۀ «عباد» به جای واژه‌هایی چون: «ناس»، «خلق» و ... می‌تواند مشعر

به نکتۀ یاد شده باشد.

7- گزینش پیامبران برای دریافت وحی به مشیت الهی است.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ

8- پیامبران، بندگان برگزیدۀ خداوند

مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا

9- نزول فرشتگان برای ابلاغ وحی بر بندگان برگزیده، نمودی از حتمی و قطعی بودن امر الهی است.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ ... یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ

10- انذار و هشدار دادن به مردم، از وظیفه های اصلی انبیاست.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ ... مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا

11- هدف از نزول فرشتگان بر بندگان منتخب، رساندن پیام الهی به آنان است.

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ ... أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا

12- فرشتگان، از وسایط اجرای فرمانهای خدا

یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ ... أَنْ أَنْذِرُوا

13- تقوا و جانب خدا را رعایت کردن، دارای اهمیت و ارزش فوق‌العاده

أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ

با توجه به اینکه فرستادن ملائکه و روح برای ابلاغ توحید بوده و توحید به عنوان مقدمۀ وصول به تقوا قرار داده شده است، مطلب فوق به دست می‌آید.

14- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا

15- عصارۀ دعوت انبیا، دعوت به توحید و خداترسی است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ

16- اعتقاد به یگانگی خداوند، مقتضی تقواپیشگی و ترس و پروا داشتن از او

أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ

تفریع «فَاتَّقُونِ» بر «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا» بیانگر آن است که: اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند، باید تقواپیشگی را به دنبال داشته باشد.

17- اندیشۀ توحیدی، فراخوان آدمی به عملکردی متناسب با آن

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ

18- «إِلٰهَ» از اسما و صفات خداوند

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا

19- «أتی رجل أمیرالمؤمنین(ع) یسأله عن الرّوح، ألیس هو جبرئیل؟ فقال له أمیرالمؤمنین(ع): جبرئیل(ع) من الملائکة و الرّوح غیر جبرئیل، ... یقول اللّٰه تعالی لنبیّه(ص): «... یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ» و الروح غیر الملائکة... ؛ (1)

شخصی خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسید و از او سؤال کرد: آیا روح همان جبرئیل است؟ حضرت فرمود: جبرئیل از ملائکه است و روح غیر از جبرئیل است ... خدای تعالی به پیامبرش می‌فرماید: «یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ» و روح [به دلیل این آیه] غیر از ملائکه است».

20- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ» : یقول: بالکتاب و النّبوّة؛ (2)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدا: «عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ» روایت شده است: مقصود این است که به وسیلۀ کتاب و نبوت [انذار کنید]».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تقوا؛ توحید؛ جبرئیل(ع)؛ حیات؛ خوف؛ روح؛ عبادت؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ مشیت خدا؛ ملائکه؛ نبوت؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 3]

خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (3)

3

آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است. او برتر است از این که به وی شرک ورزند.

1- خدا، آفرینندۀ آسمانها و زمین

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

2- جهان آفرینش (آسمانها و زمین)، دارای نظم، هدف، اتقان، استواری و به دور از هرگونه پوچی و بی‌نظمی

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

از معانی «حق» هدف داری حکیمانه و متقن بودن است.

بنابراین «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ» ؛ یعنی، جهان را هدف دار و در نهایت اتقان و استواری آفرید.

3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ

4- آفرینش به حق آسمانها و زمین، گواه وحدانیت خدا و نبود شریک برای او

أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ . خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

جملۀ «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» به منزلۀ تعلیل برای


1) 1) . کافی، ج 1، ص 274، ح 6 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 39، ح 7 .

2) 2) . تفسیر قمی، ج 1، ص 382 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 39، ح 8 .

مضمون «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا» در آیۀ قبل است.

5- خداوند، برتر و فراتر از آن است که بتوان برای او شریکی در آفرینش تصور کرد.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

6- قرار دادن هرگونه شریک برای خداوند، نشانۀ تصور ناصحیح و غیر واقعی از اوست.

تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

7- آفرینش آسمانها و زمین (جهان هستی) دلیلی بر قدرت خداوند بر محقق ساختن وعده‌هایش

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ ... خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

جملۀ «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ...» می‌تواند ناظر به «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ» و مفاد آن، ارائۀ دلیلی روشن برای قدرت خداوند بر محقق ساختن وعده‌هایش باشد.

8- مشرکان صدراسلام، خداوند را خالق آسمانها و زمین می‌دانستند.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ... خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

«تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» مربوط به «بِالْحَقِّ» است و نه «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ ...» بنابراین، از آیه استفاده می‌شود که مشرکان دربارۀ اصل خلقت عالم حرفی نداشته‌اند، بلکه دربارۀ حقانیت و هدفداری آن دچار توهماتی باطل بوده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ توحید؛ جهان؛ خلقت؛ زمین؛ شرک

[سوره النحل (16): آیه 4]

خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (4)

4

انسان را از نطفه‌ای آفریده است، پس ناگهان او[برخلاف انتظار]جدل پیشه‌ای آشکار می‌گردد.

1- خداوند، خالق و آفرینندۀ انسان است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

2- نطفه، منشأ پیدایش آدمی است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ

3- انسان، موجودی مجادله‌گر و ستیزه‌جو دربارۀ خالق خویش است.

فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ

«خصومة»(مصدر «خَصِیمٌ» ) به معنای جدال و منازعه است (لسان العرب). متعلق «خَصِیمٌ» به قرینۀ جملۀ قبل، ربوبیت

خداوند می‌باشد.

4- جدال و ستیزه‌جویی، از جمله ویژگیهای انسان است.

فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

محتمل است متعلق «خَصِیمٌ» حذف شده تا دلالت کند که جدال و ستیزۀ انسان، اختصاص به مورد خاصی ندارد بلکه اصولاً بافت وجودی وی چنین اقتضایی دارد.

5- مجادله‌گری و ستیزه‌جویی انسان دربارۀ آفریدگار خویش، امری شگفت‌آور و به دور از انتظار

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

إذا در «فَإِذٰا هُوَ ...» فجائیه است و در جایی به کار می‌رود که عملی برخلاف انتظار انجام شود.

6- جدال و مخاصمه در مورد خدا و ربوبیت او، بس مذموم و ناپسند برای انسان

فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

آوردن «إذا» ی فجائیه می‌تواند نشان دهندۀ ناپسند بودن جدال و مخاصمه باشد، خصوصاً با توجه به اینکه انتظار از مخلوق، تسلیم بودن در مقابل خالق است و جدال و مخاصمه خلاف انتظار است.

7- انسان موجودی توانمند برای بیان مقاصد و نظرات خویش

فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

8- آفرینش انسان از نطفه، به صورت مجادله‌گری سخنور، شاهد و گواه وحدانیت خداوند است.

تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ . خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جدال؛ خلقت؛ دشمنی؛ سخن؛ ملامت؛ منی

[سوره النحل (16): آیه 5]

وَ اَلْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (5)

5

و دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) را آفرید. در آنها برای شما پوششی گرم کننده و سودهایی است، و از آنها [چیزها]می‌خورید.

1- خداوند، خالق و آفرینندۀ دام‌ها (گاو، شتر و گوسفند) است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ

«نعم» در لغت تنها به شتر گفته می‌شود؛ زیرا که بزرگ‌ترین

نعمتها در نزد عرب است، ولی «انعام»(جمع آن) به شتر، گاو و گوسفند اطلاق می‌گردد.

2- آفرینش دامها (شتر، گاو و گوسفند) به منظور بهره‌گیری انسان از آنهاست.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ

3- گرم شدن آدمی به وسیلۀ پشم، کرک و موی دامها از جمله فواید آنهاست.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ

«دِفْءٌ» اسم برای وسیله و چیزی است که آدمی به وسیلۀ آن گرم شده و از سرما محفوظ می‌ماند.

4- دامها (شتر، گاو و گوسفند)، دارای فواید و منافع گوناگون برای انسان

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ

5- قابلیت بهره‌برداری از فرآورده‌های دامی (گوشت، لبنیات و ...) برای تغذیۀ آدمی، از مواهب و نعمتهای الهی است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انعام؛ پشم؛ حیوان؛ خلقت؛ خوردن؛ شتر؛ شیر؛ گاو؛ گرما؛ گوسفند؛ گوشت؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 6]

وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ (6)

6

و در آنها برای شما زیبایی و شکوهی است، آن گاه که[آنها را از چراگاه]برمی‌گردانید و هنگامی که [آنها را به چراگاه]روانه می‌کنید.

1- بردن دامها در صبحگاهان به چرا و بازگرداندن آنان در پایان روز، دارای منظره‌ای زیبا و بهجت‌انگیز

وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ

«اراحة»(مصدر «تُرِیحُونَ» ) به معنای برگرداندن به«مراح» است و«مراح»به مأوا و محل استراحت شبانه شتر، گاو و گوسفند و بز گفته می‌شود. «سرح»(مصدر «تَسْرَحُونَ» ) به معنای روانه کردن دام‌ها به چرا است.

2- انسان، موجودی زیباپسند است.

وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ

3- زیبایی و جمال دامها (شتر، گاو و گوسفند) در شبانگاه به هنگام بازگشت از چراگاه، بیشتر از صبحگاهان به هنگام رفتن به آن جاست.

وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ

روشن است که حیوانات، صبحگاهان خارج می‌شوند و شامگاهان برمی‌گردند و ترتیب ذکری معمولاً مناسب با ترتیب خارجی است؛ ولی در این جا ترتیب ذکری برخلاف ترتیب خارجی است و شاید نکته‌اش همان برداشت فوق باشد.

4- غذا و پوشاک، نیازی مقدم بر زیبایی‌خواهی و جمال‌طلبی است.*

لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ . وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ

با توجه به اینکه حیوانات هم باعث جمال و هم تأمین کنندۀ غذا و پوشاکند، تقدّم ذکری لباس و غذا در مقام امتنان، ممکن است اشاره به مطلب فوق داشته باشد.

5- جواز بهره بردن انسان از زیباییهای طبیعت و ارضای غریزۀ زیبایی‌خواهی خویش

وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ انعام؛ جهان؛ حُکم؛ حیوان؛ زیبایی؛ سرور؛ شب؛ صبح؛ غذا؛ لباس؛ مرتع

[سوره النحل (16): آیه 7]

وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ اَلْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (7)

7

و بارهای سنگین شما را به شهری می‌برند که جز با مشقّت تن به آن نمی‌توانید برسید. به راستی پروردگار شما رئوف و مهربان است.

1- حمل بارهای سنگین و طاقت‌فرسای انسان به شهرها و مناطق بسیار دوردست، از فواید خلقت شتر است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ

مراد از «بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ» جاهای بسیار دوردست و سختی است که انسان بدون مشقت و سختی نمی‌تواند به آن جا برسد و «أنعام»اگرچه به معنای «گاو، شتر و گوسفند» است؛ ولی چون در بین دامها تنها شتر اوصاف مذکور در آیه (باربری به نقاط دوردست) را دارد، ضمیر «تَحْمِلُ» به صورت «استخدام» به «شتر» -\که از جمله انعام مذکور در دو آیۀ قبل است -\ باز می‌گردد.

2- شتر وسیلۀ حمل و نقل و تبادل کالاهای تجارتی در عصر بعثت بوده است.

وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ

3- قدرت فوق‌العادۀ شتر در پیمودن راههای طولانی و دشوار و حمل بارهای سنگین

وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ

4- جواز استفاده از حیوانات و دامها جهت حمل بار و کالا

وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ

5- آفرینش دامها در جهت منافع و بهره‌وری انسان، نشانه‌ای از رأفت و رحمت خداست.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ ... وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ ... إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

6- رأفت و رحمت خداوند، جلوه‌ای از مقام ربوبیت اوست.

إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

7- خداوند با آفرینش دامها، زمینه های آسایش و رفع مشقتهای آدمیان را فراهم ساخته است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ ... إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

8- بهره‌وری انسان از مواهب الهی و رفع سختیهای او، مطلوب خداوند است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ ... وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ ... إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

9- آفرینش جهان و انسان و برآوردن نیازهای او، مقتضای رأفت و رحمت پروردگار است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ...

إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

10- آفرینش موجودات و تأمین نیازمندیهای جسمی و روحی آنان، دلیل بر توحید ربوبی و خالقیت خداوند است.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ... وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

آوردن کلمۀ «رب»بعد از بیان آفرینش آسمانها و زمین و آفرینش انسان و حیوانات از سوی خداوند، بیانگر توحید در ربوبیت است؛ کما اینکه اسناد آفرینش همۀ موجودات به خود بیانگر توحید در خالقیت است.

11- «رب»،«رؤف»و «رحیم» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انعام؛ توحید؛ جهان؛ حُکم؛ حمل و نقل؛ حیوان؛ خلقت؛ رؤف/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛رحمت؛ سختی؛ شتر؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 8]

وَ اَلْخَیْلَ وَ اَلْبِغٰالَ وَ اَلْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (8)

8

و اسب ها و استرها و الاغ‌ها را[آفرید]تا بر آنها سوار شوید و زینتی [برای شما]باشد، و چیزهایی می‌آفرینند که شما نمی‌دانید.

1- خداوند خالق و آفرینندۀ اسب، استر و الاغ است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ

«وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ» عطف است بر «الْأَنْعٰامَ» ؛ یعنی «و الخیل و البغال و الحمیر خلقها». «خیل» اسم جمع است و به گروه اسبان گفته می‌شود. «بغال» جمع «بغل» است، یعنی استرها و «حمیر» جمع «حمار»است؛ یعنی الاغ‌ها.

2- اسب، استر و الاغ به منظور سوار شدن، زینت بودن و تجمل آفریده شده است.

وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً

3- استفاده از اسب، استر و الاغ برای سواری و تجمل، جایز است.

وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

4- چهارپایان برطرف کنندۀ نیازهای مادی و روحی مردم جزیرةالعرب بوده‌اند.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ . وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ ... لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً

«دِفْءٌ» و «مَنٰافِعُ» و «مِنْهٰا تَأْکُلُونَ» و «لِتَرْکَبُوهٰا» بیانگر نیازهای مادی و «جَمٰالٌ» و «زِینَةً» بیانگر نیازهای روحی و روانی است.

5- خداوند، پیوسته موجوداتی را پدید می‌آورد که انسانها به آنها آگاهی ندارند.

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ... وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

از اینکه «خلق»را در فرازهای قبلی به صورت ماضی و در عبارت اخیر به صورت مضارع به کار برده است، مطلب فوق برداشت می‌شود.

6- علم و آگاهی انسان محدود است.

وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

7- آفرینش و ایجاد، امری دائم و مستمر است.

خَلَقَ ... خَلَقَ ... خَلَقَهٰا ... وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ

آوردن «یخلق»به صورت مضارع می‌تواند بیانگر این مطلب باشد که آفریدگاری خداوند عمل مستمری است و منحصر به آنچه در گذشته آفریده، نیست.

8- خوردن گوشت دامها (گاو، گوسفند و شتر) در میان مردم عصر بعثت، امری رایج و متداول بوده است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ ... وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً

با توجه به اینکه در ردیف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت آنها ذکر شده، ولی برای اسب، استر و الاغ چنین استفاده‌ای بیان نگردیده و از طرفی این آیات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانی که استفاده از چیزی متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمی‌کند، معلوم می‌شود که خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده؛ ولی خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.

9- خوردن گوشت اسب، استر و الاغ در میان مردم عصر بعثت متداول نبوده است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ ... وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً

10- به کارگیری شتر برای باربری و اسب، استر و الاغ برای سواری، استفاده کردن مناسب از آنهاست.

وَ الْأَنْعٰامَ ... وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ ... وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا

با توجه به اینکه در ضمن منافع شتر، باربری را ذکر کرد و از سواری یاد نکرد و در رابطه با اسب، استر و الاغ، سواری را ذکر کرد و از باربری یاد نکرد، مطلب فوق برداشت شد.


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ استر؛ الاغ؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ تزیین؛ جهان؛ جهل؛ حُکم؛ حمل و نقل؛ حیوان؛ خلقت؛ خوردن؛ شتر؛قرآن؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت

[سوره النحل (16): آیه 9]

وَ عَلَی اَللّٰهِ قَصْدُ اَلسَّبِیلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ وَ لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ (9)

9

و [نمایاندن] راه راست تنها برعهدۀ خداست، و برخی راه‌ها منحرفند. و اگر[خدا] می‌خواست همۀ شما را[به راه راست]هدایت می‌کرد.

1- هدایت‌کردن مردم به راه راست تنها بر عهدۀ خداوند است.

وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ

«عَلَی اللّٰهِ» خبر مقدم و «قَصْدُ السَّبِیلِ» مبتدای مؤخر است که

در آن صفت «قَصْدُ» به موصوف خود «سبیل» اضافه شده است و «قَصْدُ» به معنای «استقامة»است. بنابراین «قَصْدُ السَّبِیلِ» به معنای راه راست است که سالک را به مقصد می‌رساند.

2- وجود برخی راههای انحرافی و گمراه کننده، فراروی انسانها

وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ

«جٰائِرٌ» به معنای کج و منحرف و «من»تبعیضیه» است؛ یعنی بعضی از راه‌ها کژ و منحرف است.

3- نیازمندیهای مادی و جسمانی و معنوی و فکری انسانها از سوی خداوند تأمین شده است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ

آیات سابق می‌تواند نیازمندیهای جسمی انسان را در نظر داشته باشد و مراد از «قَصْدُ السَّبِیلِ» در این آیه نیز می‌تواند نیازمندیهای معنوی انسان باشد.

4- برآوردن نیازهای معنوی و روحی بشر همراه با تأمین نیازهای مادی وی، از نعمتها و الطاف الهی بر انسان است.

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ

از قرار گرفتن آیۀ فوق، در سیاق آیاتی که در مقام بیان نعمتها و امتنان الهی بر انسان است، نکتۀ یاد شده استفاده می‌شود.

5- تنها راه صحیح هدایت، از ناحیۀ خداوند ایجاد شده و مسیرهای ضلالت، همه بیراهه است.

وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ

از اینکه خداوند «قَصْدُ السَّبِیلِ» را به خود نسبت داده و راه منحرف را به خود نسبت نداده است و با توجه به اینکه خداوند خالق همه چیز است، معلوم می‌شود که راه منحرف چیزی نیست جز نپیمودن راه حق.

6- اگر مشیت و خواست خدا بر هدایت همۀ انسانها تعلق می‌گرفت، هدایت آنان تخلف‌ناپذیر بود.

وَ لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ

7- انسان در پذیرش مسیر زندگی آزاد است و خواست خداوند بر هدایت جبری او تعلق نگرفته است.

وَ لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ ضلالت؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ وجوب؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 10]

هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ (10)

10

اوست آن که از آسمان، آبی برای شما فرو فرستاده است که بخشی از آن نوشیدنی [شما] است، و درخت و گیاه نیز که [دام‌ها را]در آن می‌چرانید، از بخشی از آن پدید می‌آید.

1- نزول آب (باران) از آسمان، تنها به دست خداست.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

2- فرستادن آب (باران) از آسمان (ابر) از نشانه های قدرت و ربوبیت خداوند است.

سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ... هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

3- تأمین آب شرب، رویش گیاهان و به وجود آمدن مراتع و جنگلها، در اثر نزول باران است.

أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... وَ مِنْهُ شَجَرٌ

«شَجَرٌ» شامل گیاه بدون ساقه و با ساقه می‌شود که از آنها به مراتع و جنگلها تعبیر شد.

4- چرای دامها از جمله فواید مرتعها و گیاهان است.

وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ

«اسامة»(مصدر «تُسِیمُونَ» ) به‌معنای چرانیدن گوسفندان است.

5- آبهای زمین در گذشته از آسمان فرود آمده است.*

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ ... تُسِیمُونَ . یُنْبِتُ

با توجه به این که باریدن باران اختصاص به زمان گذشته ندارد از تعبیر فعل «أَنْزَلَ» به صورت ماضی می‌توان استفاده کرد که مقصود از «مٰاءً» در این جا، بارانهای معمولی که از ابرها فرو می‌ریزند نیست؛ بلکه اشاره به بارانهایی است که قبلاً بر زمین باریده است.

6- بهره‌برداری از آب و گیاه، حق همگان است.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ باران؛ تاریخ؛ توحید؛ حقوق؛ درخت؛ زمین؛ گیاه؛ مرتع

[سوره النحل (16): آیه 11]

یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ اَلزَّرْعَ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلنَّخِیلَ وَ اَلْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (11)

11

به وسیلۀ آن، برای شما کشت و [درخت] زیتون و خرما و انگور و از همۀ محصولات می‌رویاند. به راستی در این [آفرینش]برای گروهی که می‌اندیشند نشانه‌ای [از قدرت خدا] است.

1- خداوند، رویانندۀ کشتزارها و درختان زیتون، خرما و انگور و تمامی محصولات کشاورزی

یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

2- رویش گیاهان و درختان میوه به منظور بهره‌برداری انسان است.

یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

3- آب، مایۀ رویش گیاهان و درختان میوه است.

أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنٰابَ

حرف جر «باء»در «بِهِ الزَّرْعَ» برای استعانت است و مرجع ضمیر آن «مٰاءً» در آیۀ قبل است. از این رو معنای جمله چنین می‌شود: خداوند به وسیلۀ آب، کشتها و ... را برای شما می‌رویاند.

4- اسباب و عوامل طبیعی، مجرای ارادۀ خداوند است.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ

آیۀ شریفه تصریح می‌کند که فاعل فعل «یُنْبِتُ» خداوند است و دیگر عوامل مانند «آب»به عنوان اسبابی در جهت جریان یافتن فعل خدا، مطرح شده است.

5- زیتون، خرما و انگور دارای ارزشی ویژه

یُنْبِتُ ... وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

نامبردن از این سه میوه در بین انبوه میوه‌ها، می‌تواند به جهت ارزش ویژۀ این میوه‌ها از نظر خواص نسبت به میوه‌های دیگر باشد.

6- طبیعت به گونه‌ای آفریده شده است که نیازهای انسان را به خوبی تأمین می‌کند.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ ... یُنْبِتُ لَکُمْ

تکرار «لَکُمْ» در دو آیه، هم‌چنین فعل «تُسِیمُونَ» جملگی دلالت بر آن دارند که: این مجموعه برای منافع آدمی ایجاد

گشته و در نتیجه با نیازهای او تناسب و هماهنگی دارد.

7- رویش گیاهان و درختان زیتون، نخل و تاک به وسیلۀ آب، زمینه‌ای برای اندیشیدن و راهی برای خداشناسی است.

یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

8- بارش آب باران از آسمان، جهت حیات گیاهان از آیات قدرت و ربوبیت الهی است.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

ممکن است مشارالیه «ذٰلِکَ» عبارت «أَنْزَلَ ... مٰاءً» در آیۀ قبل باشد.

9- تفکر در تحولات طبیعت، راهی برای خداشناسی است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

10- اندیشمندان و متفکران، دارای زمینۀ لازم برای درک آیت بودن مظاهر طبیعت

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

11- لزوم اندیشه و تفکر برای شناخت طبیعت و راهیابی از آن به خداشناسی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

12- تفکر و اندیشه راهی برای شناخت و دستیابی به توحید ربوبی است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

13- برآورده شدن نیازهای انسان از طبیعت، از نشانه های قدرت و ربوبیت خداوند است.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ ... مٰاءً لَکُمْ ... یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ انگور؛ باران؛ تفکر؛ توحید؛ خرما؛ خلقت؛ درخت؛ زیتون؛ شناخت؛ طبیعت؛ کشاورزی؛ گیاه؛ میوه

[سوره النحل (16): آیه 12]

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (12)

12

و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام کرد، و ستارگان [نیز]به فرمان او رام شده‌اند. قطعاً در این [امر]برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند نشانه‌هایی [از قدرت خدا] است.

1- خداوند شب و روز و خورشید و ماه را برای آدمیان رام و مسخر ساخته است.

هُوَ الَّذِی ... وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ

2- رام و مسخر بودن خورشید و ماه و شب و روز از نعمتهای الهی و در جهت بهره‌برداری انسان است.

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ

3- همۀ ستارگان ثابت و سیار، مسخر خدا و رام فرمان اویند.

وَ النُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ

«نجم»به جرم درخشندۀ آسمان گفته می‌شود چه ثابت باشد چه سیار؛ و چه از خود نور داشته باشد و یا نور آن اکتسابی باشد.

4- امر خداوند، موجب مسخر و رام شدن ستارگان است.

وَ النُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ

«باء»در «بِأَمْرِهِ» سببیه است و نشان می‌دهد که علت رام و مسخر بودن ستارگان امر الهی است.

5- مسخر شدن ستارگان به فرمان و تدبیر خداوند، نمونه‌ای از قدرت عظیم او بر تحقق بخشیدن به وعده‌های خود است.

أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ ... وَ النُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ

در آیۀ «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ» خبر از آمدن امر الهی و تحقق وعده‌های او داده شده و در این جا تسخیر ستارگان به عنوان نمونه‌ای از آن امر یادآوری گردیده است تا نشان دهد خداوندی که ستارگان را رام خویش قرار داده است، قدرت بر تحقق وعده‌های خود را دارد.

6- بهره بردن آدمی از شب، روز، ماه و خورشید متفاوت با بهره بردن او از ستارگان است.

سَخَّرَ لَکُمُ ... الشَّمْسَ ... وَ النُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ

برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند در رابطه با

تسخیر شب و روز و ماه و خورشید، لفظ «سَخَّرَ لَکُمُ» را به کار برده ولی برای تسخیر ستارگان لفظ «مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ» را بدون لفظ «لَکُمُ» آورده است.

7- رام و مسخر بودن شب و روز، خورشید و ماه و ستارگان، نشانه هایی از قدرت و ربوبیت خداوند

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

8- تعقل و به کارگیری خرد، راهی برای شناخت و تحصیل معرفت است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

9- تعقل در نظم موجودات و قانونمندی نظام آفرینش، سبب هدایت انسان و شناخت خداست.

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

10- لزوم اندیشیدن در مظاهر طبیعت برای پی بردن به ماورای آن و شناخت خداوند

وَ سَخَّرَ لَکُمُ ... الشَّمْسَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ تسخیر؛ تفکر؛ جهان؛ خورشید؛ روز؛ ستاره؛ شب؛ شناخت؛ طبیعت؛ قدرت؛ ماه؛ نعمت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 13]

وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (13)

13

و آنچه را که در زمین برای شما به رنگ های گوناگون آفرید[مسخّر شما ساخت]. بی‌تردید، در این [نیز] برای گروهی که متذکّر می‌شوند نشانه‌ای [از قدرت خدا] است.

1- خداوند، تمام مخلوقات زمین را برای آدمیان رام و مسخر گردانیده است.

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ

«مٰا» در «مٰا ذَرَأَ» عطف بر «اللَّیْلَ» است؛ یعنی «و سخر لکم ما درأ...». «ذرء» در لغت به معنای آفریدن و به عرصۀ ظهور آوردن است. (لسان‌العرب)

2- مخلوقات زمین، دارای رنگهای مختلف و گوناگون

وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ

3- تنوع رنگهای مخلوقات، دارای نقش سودمند در زندگی انسانهاست.

وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ

«مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ» حال برای «مٰا» در «مٰا ذَرَأَ» است، یعنی مخلوقات در حالی که دارای رنگهای گوناگون است، برای شما آفریده شده است.

4- آفرینش موجودات زمینی با رنگهای گوناگون، نشانه‌ای از قدرت و ربوبیت و تدبیر خداوند است.

وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً

5- انسانهای متوجه و بیدار، از آفرینش موجودات زمینی و رنگارنگ بودن آنها، به وحدانیت خداوند پی می‌برند.

وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ ... لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ

6- لزوم توجه به طبیعت و دقت در رنگ‌آمیزیهای گوناگون آن، به منظور شناخت خداوند

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ

7- توجه و یادآوری، زمینه ساز معرفت و راهی برای شناخت است.

وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ

8- برای هر مرتبه از اندیشه و بینش، راهی مناسب جهت خداشناسی در طبیعت وجود دارد.

یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ ... لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ . وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ ... لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ . وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ ... لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ

با توجه به اینکه به دنبال عبارت «الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ ...» -\که اموری ساده بوده و برای نتیجه گیری فکر به تنهایی کافی است -\ «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» و به دنبال تسخیر شب، روز و ... -\که دقت لازم دارد -\ «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» و به دنبال تفاوت رنگها -\که مقدمات کلی دارد و با اندک توجهی به دست می‌آید -\ «لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ» به کار برده شده است، مطلب فوق به دست می‌آید.

9- مراتب گوناگون شناخت، راه مناسب خود را می‌طلبد.

اَلزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ ... لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ... اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ ... لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ . وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ ... لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ بصیرت؛ تسخیر؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ ذکر؛ رنگ؛ زمین؛ شناخت؛ طبیعت؛ قدرت

[سوره النحل (16): آیه 14]

وَ هُوَ اَلَّذِی سَخَّرَ اَلْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی اَلْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (14)

14

و اوست آن که دریا را [برای شما] رام کرد تا گوشتی تازه از آن بخورید و زیوری که پیرایۀ خود می‌کنید از آن بیرون آورید. و کشتی‌ها را در آن می‌بینی که آب را می‌شکافند تا[شما به اهداف خود برسید و]از فضل او بجویید، و شاید سپاسگزاری کنید.

1- خداوند، دریاها را رام و در اختیار بشر قرار داده است.

وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ

2- رام کنندۀ دریاها برای بهره‌برداری آدمیان، فقط خداوند است.

وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ

معرفه بودن مبتدا (هو) و خبر (الذی ...) بر حصر دلالت می‌کند.

3- تغذیه با گوشتهای تازه، استفاده از زیورهای دریایی و کشتیرانی، از فواید دریاست.

سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی الْفُلْکَ

«طری»به معنای جدید و تازه و «حلیة»به معنای پیرایه و زیور است.

4- استفاده از مظاهر طبیعت، برای خوراک، پوشاک و زیورآلات مباح است.

لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا

5- جواز غواصی و استخراج اشیای قیمتی و زینتی دریا

وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً

6- گرایش انسانها به زیبایی و تزیین با زیورآلات

تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا

فعل مضارع «تَلْبَسُونَهٰا» حکایت از واقعیت خارجی و گرایش طبیعی انسان به زیبایی و استفاده از زیورآلات می‌کند.

7- حرکت کشتی در دریا با شکافتن آب آن، منظره‌ای دیدنی و شگفت‌آور

وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ

جملۀ «وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ» مستأنفه است که به صورت معترضه بین چند جمله‌ای که به همدیگر عطف شده‌اند آورده شده است. آوردن جملۀ معترضه -\در صورتی که امکان عطف وجود دارد -\و تغییر دادن اسلوب کلام، می‌تواند برای جلب کردن توجه مخاطب و بیان شگفت‌آور بودن مضمون آن باشد.

لازم به ذکر است که «مَوٰاخِرَ» جمع «ماخره» است. «ماخره» از مصدر «مخر»(شکافتن) به معنای شکافنده است.

8- گوشتهای تازۀ دریایی و اشیای تزیینی آن و سهولت کشتیرانی، از نعمتهای خداوند است.

وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ

9- فواید دریا منحصر به گوشت تازه، اشیای زینتی و کشتیرانی نیست.

سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ

10- خداوند، فواید و تفضلات بسیاری در دریا قرار داده که با تلاش و کوشش می‌توان از آنها بهره‌مند شد.

سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ

«تبتغوا» (از ابتغاء) به معنای تلاش و کوشش در به دست آوردن خواسته است.

11- بیان تسخیر دریا از سوی خداوند و نعمتهای فراوان آن برای ترغیب انسان به شکرگزاری است.

سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ ... وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

12- توجه به دریا و نعمتهای آن، علاوه بر ایجاد زمینۀ خداشناسی، باعث شکرگذاری انسان به درگاه خداست.

سَخَّرَ الْبَحْرَ ... وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

جملۀ «وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» عطف به جملۀ محذوفی همانند«و لعلکم تعرفونه» است.

13- لزوم شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی

وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

از آن جایی که خداوند فلسفۀ ذکر چندین نعمت خویش را ایجاد زمینۀ شکرگزاری در انسانها بیان می‌کند، به دست می‌آید که شکرگزاری امری بایسته و لازم است.

14- عوامل طبیعی مجاری تحقق ارادۀ خداوند در تأمین نیازهای انسان

وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تزیین؛ تسخیر؛ توحید؛ حُکم؛ حیوان؛ خوردن؛ دریا؛ ذکر؛ زیبایی؛ شکر؛ طبیعت؛ غواصی؛ کشتی؛ گوشت؛ لباس؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 15]

وَ أَلْقیٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (15)

15

و در زمین کوه‌هایی استوار پی افکند تا شما را نلرزاند، و رودها و راه‌هایی[پدید آورد] تا شما [بدین وسیله] راه یابید.

1- خداوند، کوهها را ثابت و استوار در زمین قرار داده است تا آن را چونان بستری آرام برای انسان مهیا سازد.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ

«رَوٰاسِیَ» (جمع «راسیة») و «راسیة»از ریشۀ«رسو» (ثبوت و استواری) است؛ یعنی راسخ و استوار. مراد از «رَوٰاسِیَ» کوههاست که به خاطر ثبوت و استواریشان به این نام، نام‌گذاری شده‌اند. «القاء»(مصدر «ألقی») وقتی با«فی» همراه باشد به معنای قرار دادن است و «مید»(مصدر «تیمد») به معنای اضطراب و لرزش است، «أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» مفعول له برای «أَلْقیٰ» و به تقدیر «لأن لا تمید بکم» یا «کراهیة ان تمید بکم» می‌باشد؛ بنابراین «أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ ...» یعنی در زمین کوههایی استوار قرار داده است تا [زمین] شما را نلرزاند.

2- کوهها، از جنبشها و لرزشهای زمین جلوگیری می‌کند.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ

3- زمین بدون وجود کوهها، دارای جنبش و لرزش بوده و برای زندگی انسان مناسب نبود.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ

4- نهرهای آب و راههای زمین، برای استفادۀ انسانها آفریده شده است.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ ... وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

5- تشکیل نهرها و راههای طبیعی از سوی خداوند، علامتهایی است برای راهیابی آدمیان.

أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . وَ عَلاٰمٰاتٍ

احتمال دارد مراد از «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» به قرینۀ بیان منافع کوهها و نیز «عَلاٰمٰاتٍ» در آیۀ بعدی، راهیابی باشد.

6- پستی و بلندیهای زمین، دارای منافعی حیاتی و در خدمت بشر

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

7- غرض از خلقت کوهها، نهرها و راهها هدایت انسانها است.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ ... وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

برداشت مذکور، بدان احتمال است که مراد از هدایت در «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» هدایت معنوی باشد.

8- کوهها، نهرها و راهها، از نعمتهای الهی است.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ راه‌ها؛ زمین؛ کوه؛ نعمت؛ نهر؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 16]

وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ (16)

16

و نشانه هایی[دیگر نیز قرار داد]، و آنان به وسیلۀ ستارگان راه می‌یابند.

1- خداوند برای راهیابی آدمیان، علامتها و نشانه‌هایی در زمین قرار داده است.

وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . وَ عَلاٰمٰاتٍ

«عَلاٰمٰاتٍ» عطف به « رَوٰاسِیَ و أَنْهٰاراً » است و مراد آن علامتها و نشانه‌هایی طبیعی است که در زمین وجود دارد.

2- ستارگان، دارای نقشی بسیار مهم در راهیابی مسافران

وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ

ذکر خاص «نجم»پس از عام (علامات) با اینکه نجم بی‌شک از جملۀ آنهاست، می‌تواند گویای نکتۀ یاد شده باشد.

3- «قال رسول اللّٰه(ص): «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» قال: هو الجَدی لأنّه نجم لاتزول و علیه بناء القبلة و به یهتدی أهل البرّ و البحر؛ (1)

رسول خدا(ص) در بارۀ سخن خدا «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» فرمود: آن ستاره جُدی است؛ زیرا آن ستاره‌ای است که از بین نمی‌رود و قبله [شناسی]بر آن بنا شده و به وسیلۀ آن اهل خشکی و دریا راه می‌یابند».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ خشکی؛ دریا؛ راه‌ها؛ ستاره؛ قبله؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 256، ح 12 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 46، ح 51 .

[سوره النحل (16): آیه 17]

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (17)

17

پس آیا کسی که می‌آفریند همچون کسی است که نمی‌آفریند؟ با این وصف آیا هشیار نمی‌شوید؟

1- خالقیت و آفرینندگی، از شئون اختصاصی خداوند است.

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ

2- قدرت بر آفرینش، معیار شایستگی برای پرستش است.

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ

3- معبود شایستۀ پرستش، خداست. که تمام موجودات را آفریده نه معبودان دروغین مشرکان که توانایی آفرینش هیچ موجودی را ندارند.

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ

4- شرک‌ورزی مشرکان، ریشه در غفلت و بی‌توجهی آنان به قدرت خدا دارد.

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ

طرح سؤال یاد شده در آیه بی‌آنکه جوابی برای آن بدهد ارشاد به حکم عقل است.

5- توجه به قدرت خدا و خالقیت یگانه او، زدایندۀ هر گونه تردید در بطلان شرک

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ

6- سؤال از وجدان و برانگیختن حس حق‌جویی، وسیله‌ای برای هوشیار سازی و روشی در اثبات حقایق

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ

7- نکوهش مشرکان از سوی خداوند به خاطر غفلت و بی‌توجهی آنان

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ خلقت؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عبرت؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قیاس

[سوره النحل (16): آیه 18]

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (18)

18

و اگر نعمت های خدا را شماره کنید، [همۀ] آنها را نمی‌توانید بشمارید. قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- نعمتهای‌خداوند، فراوان وبی‌شماراست.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

2- انسانها، توان شکرگزاری مطلوب و ادای حق نعمتهای بی‌شمار خداوند را ندارند.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

از اینکه خداوند پس از بیان نعمتهای بی‌شمار بر بندگان، خود را با صفت «غفور» (آمرزنده) توصیف می‌کند، می‌توان استفاده کرد که انسانها از عهدۀ شکر نعمتهای فراوان الهی بر نخواهند آمد.

3- تلاش برای ادای حق نعمتهای خداوند، امری شایسته و بایسته است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ

4- اعطای نعمتهای غیر قابل شمارش به بندگان، برخاسته از رحمت خداوند است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

5- ادا نکردن حق نعمتهای فراوان خداوند، نوعی نقصان و کاستی و سزاوار توبیخ و سرزنش است.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

ذکر «إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ» پس از بیان نعمتهای فراوان خداوند، احتمال دارد از این جهت باشد که ادا نشدن شایستۀ حق نعمتهای خداوند، نوعی نقصان تلقی می‌شود و از این جهت، مایۀ توبیخ است. عبارت «إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ» بیان کنندۀ ضمنی آن نقصان و کاستی است که خداوند آن را مورد بخشایش خویش قرار می‌دهد.

6- انسان، دارای موقعیتی ویژه در جهان و همۀ عوامل طبیعی در خدمت وی

وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ ... مٰا ذَرَأَ لَکُمْ ... سَخَّرَ لَکُمُ ... وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا

با توجه به اینکه از آیۀ 5 تا 16 نعمتهای ارزانی شده به انسان ذکر گردیده و سرانجام غیر قابل شمارش بودن نعمتهای الهی بیان شده است، مطلب فوق به دست می‌آید.

7- «غفور» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ رحمت؛ شکر؛ عجز؛ عمل؛ مغفرت؛ ملامت؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 19]

وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ (19)

19

و خدا آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را آشکار می‌سازید می‌داند.

1- خداوند، به تمامی آنچه انسان پنهان می‌کند و یا آشکار می‌سازد آگاهی دارد.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ

2- هشدار خداوند به انسانها نسبت به برخوردشان در برابر نعمتهای فراوان او

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، یادآوری این که خدا از نهان و آشکار شما خبر دارد، متضمن هشداری است به مردم که آنچه که دربارۀ نعمتهای خدا اظهار کنید و یا مخفی دارید از خدا پنهان نیست.

3- خداوند، دارای علم مطلق و همه جانبه است.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ انسان؛ غیب؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 20]

وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (20)

20

و آنهایی را که [مشرکان]بجز خدا می‌خوانند، چیزی نمی‌آفرینند و خود، ساخته می‌شوند.

1- خدایان ادعایی مشرکان، قدرت آفرینش هیچ چیزی را ندارند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً

«یَدْعُونَ» صلۀ «الَّذِینَ» است و عاید به آن، ضمیر مفعولی است که حذف گردیده است؛ یعنی «و الذین یدعونهم».

2- خدایان ادعایی مشرکان، نه تنها خالق نیستند؛ بلکه خود نیز آفریده شده و مخلوقند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

3- توانمندی بر آفریدن و نیز مخلوق نبودن، از نشانه‌های معبود حقیقی است.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند در مقام رد الوهیت معبودهای مشرکان، دو ویژگی خالق بودن و مخلوق نبودن را معیار شایستگی برای پرستش بر شمرده است.

4- معیار خالق بودن و مخلوق نبودن برای شایستگی پرستش، از بدیهیات عقلی است.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

از اینکه در رد الوهیت معبودهای مشرکان، تنها به یادآوری این نکته که آنان توان آفرینشگری ندارند و خود مخلوقند، پرداخته و استدلال نکرده است، استفاده می‌شود که خالق بودن و مخلوق نبودن برای معبود، شرط بدیهی است که عقل بالوجدان آن را قبول دارد.

5- مشرکان، موجودات فاقد قدرت و دست ساز را خدای خویش قرار می‌دادند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

6- موجودات دست ساز و فاقد هرگونه قدرت آفرینشگری، لیاقت الوهیت ندارند و هرگونه عقیده‌ای به خدایی آنان، باطل است.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

7- رعایت ادب در برخورد با عقاید و مقدسات دیگران -\هر چند باطل باشد - امری پسندیده است.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

کاربرد کلمات «الَّذِینَ» و «هُمْ» -\که در ذوی‌العقول استعمال می‌شوند -\برای معبودهای مشرکان -\که معمولاً از سنگ، چوب و... بوده‌اند -\می‌تواند اشاره به نکتۀ یاد شده داشته باشد.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

8- مشرکان، معبودها و خدایان متعددی برای خود داشتند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

9- مشرکان، معبودهایی را می‌پرستیدند که فاقد هرگونه قدرت بودند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ

10- تنها خداوند خالق، شایستۀ پرستش است.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً

آیه درصدد سرزنش عمل مشرکان در اتخاذ معبودهای متعدد به جای خدای یگانه است.

----

کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ خلقت؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ عمل؛ معاشرت؛ نصرت

[سوره النحل (16): آیه 21]

أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ (21)

21

مرده‌اند و زنده نیستند، و نمی‌دانند چه زمانی برانگیخته می‌شوند.

1- خدایان مشرکان، موجودات مرده‌ای‌اند که سابقۀ حیات نداشته و شایستگی آن را نیز ندارند.

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ

ذکر عبارت «غَیْرُ أَحْیٰاءٍ» پس از «أَمْوٰاتٌ» می‌تواند به این نکته اشاره داشته باشد که: آنها علاوه بر مرده بودن، نه سابقۀ حیات دارند و نه حیات پیدا خواهند کرد.

2- خدایانِ مشرکان، هیچ اطلاعی از زمان وقوع قیامت و رستاخیز خود ندارند.

وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ

مرجع ضمیر فاعلی در «یَشْعُرُونَ» و «یُبْعَثُونَ» معبودهای باطل است که در آیۀ قبل از آنها سخن به میان آمده است.

3- معبودهای مشرکان، بی‌اطلاع از زمان رستاخیز پرستش کنندگان خویش

وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ

مرجع ضمیر «یُبْعَثُونَ» می‌تواند پرستشگران اصنام باشد که همان ضمیر فاعلی «یَدْعُونَ» است؛ یعنی بتها نمی‌دانند که پرستشگران‌شان کی مبعوث می‌شوند.

4- داشتن حیات و مطلع بودن از زمان وقوع قیامت، از شرایط معبود حقیقی است.

أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ

رد الوهیت معبودهای مشرکان با این بیان که آنها مردگانی فاقد هرگونه حیات و شعورند، پیامدار این حقیقت است که معبود حقیقی باید دارای حیات و علم باشد.

5- مشرکان، خدایان متعددی برای خود داشته‌اند.

أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ


کلیدواژه‌ها:

بت؛ جهل؛ حیات؛ علم؛ قیامت؛ مردگان

[سوره النحل (16): آیه 22]

إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (22)

22

معبود شما معبودی یگانه است. پس کسانی که به آخرت ایمان ندارند، دل‌هایشان منکر [آن] است و خود تکبّر می‌ورزند.

1- خدای یگانه، تنها معبود شایستۀ پرستش

إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

با توجه به آیات سابق، که دربارۀ صفات خداوند و نفی معبودهای مشرکان بود و از منحصر کردن إلٰه و معبود در این آیه به یک فرد، روشن می‌شود که آن إلٰه یگانه، همان خداوند است.

2- تنها خدای یگانه، دارای ویژگی‌های معبود حقیقی (علم، قدرت، خالقیت و حیات)

أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ ... وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ . أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ ... إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

عبارت «إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» به منزلۀ نتیجۀ آیات پیشین است.

3- آنان که به عالم آخرت ایمان نمی‌آورند، قلبهایی حق‌ناپذیر و روشی مستکبرانه دارند.

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ

4- دلایل ربوبیت و قدرت خداوند، زدایندۀ هر گونه تردید در توانایی او بر ایجاد عالم آخرت

إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ

تفریع «فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ...» بر آیات قبل، به این معناست که توجه به دلایل و نشانه‌های قدرت خدا هر گونه شک و تردید را در توانایی خدا بر ایجاد عالم آخرت از بین می‌برد و کسانی که با توجه به آن دلیلها ایمان نمی‌آورند، تنها به خاطر این است که قلبهایی حق‌ناپذیر دارند.

5- قلب حق‌ناپذیر، مانع از ایمان آوردن به عالم آخرت است.

إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ

6- استکبار و خود برتربینی، مانع از ایمان آوردن به عالم آخرت است.

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ

7- قلب، مرکز پذیرش و یا انکار حقایق

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ

8- حق‌ناپذیری، نشانۀ بیمار دلی است.

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استکبار؛ اللّه؛ ایمان؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ عبادت؛ غرور؛ قلب؛ مرض؛ واحد/اسما و صفات

[سوره النحل (16): آیه 23]

لاٰ جَرَمَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ (23)

23

حقّاً خدا آنچه را پنهان می‌کنند و آنچه را آشکار می‌سازند می‌داند. به یقین، او متکبّران را دوست نمی‌دارد.

1- خداوند، قطعاً به تمامی آنچه که منکران آخرت پنهان می‌سازند و یا علنی می‌کنند، آگاهی کامل دارد.

لاٰ جَرَمَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

ضمیر فاعلی در «مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ» به «فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» در آیۀ قبل برمی‌گردد.

2- خداوند، به نیّتها و حالات درونی انسانها علم دارد.

لاٰ جَرَمَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ

3- هشدار خداوند به منکران عالم آخرت

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ ... لاٰ جَرَمَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ

اعلام علم قطعی خداوند به همۀ نیات و رفتارهای منکران آخرت، دربردارندۀ تهدید و هشدار است.

4- مستکبران، از محبت‌خداوند محرومند.

إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ

5- منکران عالم آخرت، محروم از محبت خداوند

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ

6- منکران‌حق،از محبت‌خداوند محرومند.

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ... إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استکبار؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تکذیب؛ حق؛ دوستی؛ سرّ؛ علم؛ غیب؛ معاد

[سوره النحل (16): آیه 24]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (24)

24

و چون به آنان گفته شود: پروردگارتان چه چیزی نازل کرده است؟ می‌گویند:[اینها]افسانه‌های پیشینیان است.

1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ

2- نزول قرآن، نمودی از ربوبیت خداوند است.

مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ

3- منکران عالم آخرت، منکر نزول قرآن از جانب خداوند بودند.

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

4- منکران آخرت، آیات قرآن را سخنانی ساختگی و قصه‌های نوشته شدۀ پیشینیان قلمداد می‌کردند.

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

«أَسٰاطِیرُ» (جمع اسطوره) به معنای داستانهای ساختگی و سخنان موهومی است که به صورت مکتوب می‌باشد.

5- حق‌ناپذیری و داشتن روحیۀ استکباری، عامل انکار نزول قرآن از جانب خداوند

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

6- منکران معاد، مدعیان روشنفکری و بالا بودن سطح فکری خویش

فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اساطیر؛ استکبار؛ افترا؛ تکذیب؛ حق؛ قرآن؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 25]

لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ اَلَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ (25)

25

سرانجام، روز قیامت بارِ گناهان خود را به طور کامل، و بخشی از بارِ گناهان کسانی را که ندانسته گمراهشان می‌کنند، بر دوش می‌کشند. آگاه باشید که بد باری را برمی‌دارند.

1- تکذیب کنندگان قرآن، سرانجام بار تمامی گناهان خویش را در قیامت بر دوش خواهند کشید.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ .

لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

لام «لِیَحْمِلُوا» لام عاقبت است و «أَوْزٰارِ» (جمع وزر) به معنای ثقل و سنگینی و کنایه از گناه است.

2- کیفر کسانی که قرآن را اسطوره می‌خوانند، در قیامت بدون هیچ کاستی داده خواهد شد.

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

3- تهمت ساختگی بودن به قرآن، گناهی بس بزرگ و سنگین

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

4- گناه، باری سنگین بر دوش گناهکار

لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً

تعبیر از گناه به «وزر» -\که به معنای سنگین و ثقیل است -\ دلالت بر نکتۀ یاد شده دارد.

5- کسانی که با ساختگی خواندن قرآن، باعث گمراهی دیگران می‌شوند، بخشی از گناهان آنان را به عهده خواهند داشت.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ .

لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ

«مِنْ» در «وَ مِنْ أَوْزٰارِ ...» برای تبعیض است.

6- قیامت، روز محاسبه و کیفر اعمال انسانها

لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ

7- باز داشتن مردم از ایمان، هدف کفّار از افسانه خواندن قرآن

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . لِیَحْمِلُوا ... وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ

8- ادعای افسانه بودن قرآن، جاهلانه و به دور از مبانی علمی است.

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ

9- جهل و نادانی، زمینه و بستری مناسب برای سوء استفادۀ دیگران

یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که «بِغَیْرِ عِلْمٍ» حال برای ضمیر مفعولی «یُضِلُّونَهُمْ» باشد.

10- ارتکاب‌گناه هرچند جاهلانه، تقلیدی و تحت تأثیر تبلیغات باشد، کیفر دارد.

لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ ... وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ

این برداشت، مبتنی بر این اساس است که «مِنْ» برای تبعیض و «بِغَیْرِ» حال برای ضمیر مفعولی باشد. بنابراین معنای عبارت چنین می‌شود: آنان به دوش می‌کشند گناهان خود و بخشی از گناه گمراه شدگان به دست خود را، هر چند اینها عالم نبوده‌اند.

11- بار گناه اسطوره خواندن قرآن، باری بس ناشایست و زشت

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ

12- اسطوره تلقی کنندگان قرآن، به پیامد کلام گمراه‌گر خود توجه ندارند.

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ

13- اسطوره تلقی کنندگان قرآن، نیازمند به هشدار الهی، به خاطر بی‌خبری از پیامد گناه و کیفر عمل زشت خویش

قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ ... أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ

14- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» یعنی لیستکملوا الکفر یوم القیامة «وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ» یعنی کفر الّذین یتولّونهم... ؛ (1)

امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا: «لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» فرمود: مقصود این است که کفر خود را در قیامت کامل کنند و دربارۀ «وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ» فرمود: مقصود این است که کفر پیروان خویش را [بر دوش بگیرند] ...».

15- «قال النبیّ(ص) قال: أیّما داع دعا إلی ضلالة فاتُّبع کان علیه مثل أوزار من اتَّبعه من غیر أن ینقص من أوزارهم شیء... ؛ (2)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 257، ح 16 ؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 48، ح 59 .

2) 2) . تفسیر طبری، جزء 14، ص 96 ؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 126 .

پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر دعوت کننده‌ای که مردم را به گمراهی بخواند و از او پیروی شود، همانند بار سنگین گناهان کسانی که او را پیروی کرده‌اند بر دوش دعوت کننده است؛ بی‌آنکه چیزی از گناهان پیروان او کاسته شود...».


کلیدواژه‌ها:

اساطیر؛ افترا؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تقلید؛ تکذیب؛ جهل؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه

[سوره النحل (16): آیه 26]

قَدْ مَکَرَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اَللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ اَلْقَوٰاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ اَلسَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (26)

26

بی‌تردید، کسانی هم که پیش از آنان بودند نیرنگ کردند، پس خدا بنیانشان را از پایه ویران کرد، و سقف از بالایشان بر آنان فرو ریخت، و از آن جا که تصور نمی‌کردند عذاب بر آنان در رسید.

1- توطئه و مکر علیه دین و کتاب‌های آسمانی، پیشینه‌ای طولانی دارد.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

متعلق مکر در آیه -\به قرینۀ «قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» -\کتابهای آسمانی پیشین است که حاوی معارف دین الهی بوده‌اند.

2- اسطوره و ساختگی خواندن قرآن، مکر و توطئۀ دشمنان این کتاب آسمانی است.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

3- خداوند، توطئه کنندگان پیشین، علیه دین الهی را، در داخل خانه‌های خود با فرو ریختن سقف خانه‌ها بر روی آنان، به هلاکت رساند.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ

ذکر قید «مِنْ فَوْقِهِمْ» پس از بیان «فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ» (سقف بر آنها فرو ریخت) با اینکه ریزش سقف همواره از بالاست، می‌تواند برای بیان این منظور باشد که آنان در داخل خانه‌های خود، زیر آوار مدفون شدند.

4- خداوند، تمامی مکرها و توطئه‌های توطئه‌گران علیه دین را به خود آنان باز گرداند.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ

احتمال دارد فراز «فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ ...» بیان تمثیلی باشد نه حقیقی. بنابراین مراد آیه چنین می‌شود: آنان تلاشهای زیاد و بنیان های فکری قوی علیه دین تدارک دیده بودند، ولی خداوند آن بنیان ها را علیه خود آنان به کار گرفت.

5- خداوند، توطئه‌گران علیه دین را به گونه‌ای غافلگیرانه گرفتار عذاب کرد که هیچ‌گاه به آن گمان نمی‌بردند.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

6- تهدید افترا زنندگان به قرآن از سوی خداوند به عذاب نابود کننده و مرگبار

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ ... وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

7- ارادۀ خداوند، حاکم بر تحولات تاریخ

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ

8- لزوم عبرت‌گیری از فرجام شوم توطئه‌گران علیه دین الهی

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ ... وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ

اینکه خداوند پس از بیان رفتار مخالفان قرآن به ذکر داستان کسانی می‌پردازد که علیه تعالیم آسمانی انبیا توطئه و مکر کردند و به خاطر آن گرفتار عذاب الهی شدند، هشداری است به سایر توطئه‌گران که از فرجام کار آنان عبرت بگیرند.

9- توطئه‌گران علیه دین، هیچ‌گاه گمان نمی‌کردند که مکرشان علیه دین، دامنگیر خود آنان خواهد شد.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ ...

وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

10- توطئه‌گران علیه دین الهی، شدیداً مبغوض خداوند می‌باشند.*

فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ

از اینکه خداوند برای بیان کیفیت عذاب توطئه‌گران علیه دین، به جای «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ» از «أتی الله» استفاده کرده است، احتمال دارد به منظور یاد شده باشد.

11- توطئه‌گران، از درک عوامل شکست و ناکامی خود در توطئه علیه دین، عاجزند.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اساطیر؛ افترا؛ اللّه؛ انذار؛ تاریخ؛ دین؛ شکست؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ غفلت؛ قرآن؛ مغضوبان؛ مکر

[سوره النحل (16): آیه 27]

ثُمَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ إِنَّ اَلْخِزْیَ اَلْیَوْمَ وَ اَلسُّوءَ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (27)

27

سپس روز قیامت رسوایشان می‌کند و می‌گوید: کجایند آن شریکان من که دربارۀ آنها[با دیگران]ستیز می‌کردید؟ کسانی که از دانش برخوردار شده‌اند می‌گویند: امروز، رسوایی و بدی بر کافران خواهد بود؛

1- خداوند، مشرکان توطئه‌گر علیه دین را علاوه بر عذاب‌دنیوی، درقیامت به‌صورت تحقیرآمیزی خوار خواهد ساخت.

قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ ... ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ

«خزی»در لغت به معنای شکست و ذلت است. این حالت گاهی از ناحیۀ خود شخص عارض می‌شود و گاهی از سوی دیگری. در صورتی که از سوی دیگری باشد، همراه با خفت و تحقیر است.

2- مشرکان، به خاطر شرک‌ورزی به خداوند، در قیامت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ

3- خداوند، خود بازخواست کنندۀ مشرکان در قیامت

وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ

4- مشرکان صدر اسلام، معتقد به شریکان متعدد برای خداوند

وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ

5- مشرکان، از معبودهای ادعایی خویش به سختی دفاع کرده و با یکتاپرستان دربارۀ آنها به منازعه می‌پرداختند.

أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ

«شقاق»(مصدر «تُشَاقُّونَ» ) به معنای مخالفت است به گونه‌ای که شخصی در یک طرف و شخص دیگری در طرف دیگر باشد. فعل «تُشَاقُّونَ» از باب مفاعله است که برای فعلهای دو جانبه استفاده می‌شود و به قرینۀ مقام طرف درگیر با مشرکان، کسانی‌اند که معتقد به خدای واحد بودند که از آنها به موحدان تعبیر شده است.

6- خصومت مشرکان با یکتاپرستان به خاطر اعتقاد شرک‌آلودشان، جریانی مستمر بوده است.

أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ

ترکیب فعل «کُنْتُمْ» و «تُشَاقُّونَ» ماضی استمراری و بیانگر معنای یاد شده است.

7- مشرکان در قیامت، جوابی در برابر بازخواست خداوند نخواهند داشت.

أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ

از اینکه در آیه به جای پرداختن به جواب مشرکان، سخن اشخاص دیگری را به میان آورده است، به دست می‌آید که مشرکان در برابر مؤاخذۀ خداوند جوابی برای گفتن نخواهند داشت.

8- مشرکان در قیامت، به پوچی و بطلان خدایان ادعایی خود پی خواهند برد.

یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ

سکوت مشرکان در برابر پرسش الهی، بیانگر مطلب یاد شده است.

9- بازخواست مشرکان در قیامت دربارۀ خدایان ادعایی‌شان، نمودی از خواری و ذلت اخروی آنان است.

ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ

عطف «وَ یَقُولُ» بر «یُخْزِیهِمْ» می‌تواند عطف تفسیری باشد.

10- برخورداران از علم در روز قیامت، ذلت کافران را در آن روز، به آنان اعلام خواهند نمود.

قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ

11- محاکمۀ مشرکان در قیامت، با حضور عالمان انجام می‌شود.

وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ ... قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ

12- برخورداران از علوم اعطایی خداوند، بینشی پسندیده و مقامی والا دارند.

قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ

13- آزاد و بدون مانع بودن سخن گفتن برای برخی افراد در قیامت

ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ

14- قیامت، روزی سخت و خوار کننده برای کافران و مشرکان است.

إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ

15- مشرکانی که قرآن را اسطوره می‌خوانند و کسانی که علیه دین الهی توطئه می‌کنند، با علمای دین برخورد تحقیرآمیز و خوار کننده دارند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ ... قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ

حضور عالمان در قیامت هنگام مؤاخذۀ مشرکان و اعلام این نکته از آنان که: خواری و بدی روز قیامت برای کافران است، می‌تواند حکایت کنندۀ این نکته باشد که: آنان در دنیا، مورد برخورد اهانت‌آمیز افراد یاد شده قرار گرفته بوده‌اند. لازم به ذکر است که مراد از «أُوتُوا الْعِلْمَ» به تناسب موضوع (قرآن و تعالیم ادیان آسمانی)، می‌تواند علمای دین باشد.

16- مشرکانی که آیات قرآن را اسطوره می‌خوانند، و نیز کسانی که علیه دین خدا توطئه می‌کنند، در زمرۀ کافرانند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ ... إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آخرت؛ آزادی؛ اللّه؛ بت؛ توحید؛ دشمنی؛ دین؛ ذلت؛ شرک؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر

[سوره النحل (16): آیه 28]

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا اَلسَّلَمَ مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28)

28

همانان که فرشتگان، جانشان را در حالی که بر خویشتن ستمکار بوده‌اند می‌گیرند، و آنان اظهار اطاعت می‌کنند [و می‌گویند:]ما هیچ کار بدی نمی‌کردیم.

چنین نیست، بلکه خدا به آنچه می‌کردید داناست.

1- کافران، کسانی‌اند که با کفر خود، به خویش ستم می‌کنند.

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ

«الَّذِینَ» صفت «الْکٰافِرِینَ» و «ظٰالِمِی» حال برای «هم»در «تَتَوَفّٰاهُمُ» است.

2- کافرانی که با حالت ظلم به نفس (کفر) از دنیا بروند، در قیامت گرفتار خواری و ذلت خواهند شد.

إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ

3- کفر، ظلم به نفس است.

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ ... ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ

4- شرک، ظلم به نفس است.

وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ ... الْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ

5- انسانها، به وسیلۀ ملائکه قبض روح می‌شوند.

تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

6- ملائکۀ قبض روح انسانها، متعددند.

تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

7- انسان با مرگ، نیست و نابود نمی‌شود.

تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

«توفی»(مصدر «تتوفی») به معنای گرفتن چیزی به صورت کامل است و این حکایت از آن دارد که انسان با مرگ نابود نمی‌شود؛ بلکه حقیقت وی اخذ و منتقل می‌گردد.

8- انسان، حقیقتی فراتر از جسم دارد.

تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

روشن است که جسم انسان پس از مرگ در زمین می‌ماند و دچار پوسیدگی و زوال می‌شود و این نشان می‌دهد که آنچه ملائکه به صورت کامل می‌گیرند، باید غیر از جسم وی باشد.

9- کافران به هنگام مرگ، تسلیم و منقاد می‌شوند.

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... فَأَلْقَوُا السَّلَمَ

10- کافران، به هنگام مرگ دچار وحشت و ترس می‌شوند.

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... فَأَلْقَوُا السَّلَمَ

تسلیم شدن کافران به هنگام مرگ به قرینۀ «مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ» -\که در مقام دفاع بیان شده است -\ناشی از ترس و وحشت می‌باشد.

11- کافران پس از مرگ، به کلی منکر اعمال زشت دنیوی خویش می‌شوند.

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ

12- کسانی که با ارتکاب اعمال زشت در دنیا به خود ستم کرده‌اند، در قیامت منکر آن اعمال می‌شوند.

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ

13- کافران در قیامت، در دفاع از خود به دروغ‌گویی خواهند پرداخت.

مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

14- امکان دروغ‌گویی در قیامت

مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

15- اسطوره خواندن قرآن، توطئه علیه دین الهی و انتخاب کفر، اعمالی زشت و ناپسند

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... الْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ

16- خداوند، به تمامی اعمال کافران آگاه است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

17- علم ملائکه به آگاهی خداوند از کردار انسانها

بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

جملۀ «بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ ...» می‌تواند کلام ملائکه در برابر ادعای کافران باشد.

18- کافرانی که با حالت کفر از دنیا می‌روند، همواره در دنیا در مسیر نادرست بوده و مرتکب اعمال زشت می‌شوند.

مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

دو عبارت «مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ» و «بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» دلالت بر ماضی استمراری دارد.

19- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ

20- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ... إنّه لیس أحد من النّاس تفارق روحه جسده حتّی یعلم إلی أیّ المنزلین یصیر: إلی الجنّة أم النّار ... إن کان عدوّاً للّٰه‌فتحت له أبواب النّار ... و نظر إلی ما أعدّ اللّٰه له فیها ... کلّ هذایکون عند الموت ... قال اللّٰه تعالی ...

«الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ ...» ... ؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ... روح از بدن هیچ یک از مردم جدا نمی‌شود تا اینکه بداند به سوی کدام یک از دو جایگاه می‌رود: بهشت یا آتش ... ؟ اگر دشمن خدا باشد، درهای آتش برای او باز می‌شود ... و به آنچه خدا در آن جا برایش آماده کرده است، نگاه می‌کند ... این همه هنگام مرگ خواهد بود ... خدای تعالی فرمود: ... «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ» ...».


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهنم؛ دروغ؛ دین؛ ذلت؛ روح؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ ملائکه

[سوره النحل (16): آیه 29]

فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَلَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (29)

29

پس، از درهای جهنم داخل شوید که در آن جاودانه خواهید بود، و راستی چه بد است جایگاه متکبران!

1- فرمان خداوند در قیامت به کافران، برای وارد شدن به جهنّم

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

2- محکومیت کافران به ورود به جهنّم بر اساس علم و آگاهی خداوند به


1) 1) . أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 26 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 52، ح 75 .

اعمال زشت آنان

اَلْکٰافِرِینَ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

تفریع «فَادْخُلُوا» بر «إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» تفریع مسبب بر سبب است. بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: حال که خداوند چنین آگاهی از کردار شما دارد، پس وارد جهنم شوید.

3- کافران، از درهای مختلفی وارد جهنّم می‌شوند.

اَلْکٰافِرِینَ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

4- جهنّم، دارای درهای گوناگون و متعدد

أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

5- در جهنّم، عذابهای مختلفی وجود دارد.

فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ

برداشت فوق بدان احتمال است که جمع آمدن «أَبْوٰابَ» به خاطر وجود طبقات مختلف در جهنم باشد. و وجود طبقات مختلف، حکایت از وجود عذابهای گوناگون می‌کند.

6- کافران، همواره در جهنّم خواهند ماند.

فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا

7- جهنّم، جایگاهی ابدی و جاودانه

جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا

8- کفر، عامل گرفتار شدن به عذاب ابدی جهنّم

اَلْکٰافِرِینَ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا

9- جایگاه متکبران، جهنّم است.

فَادْخُلُوا ... جَهَنَّمَ ... فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

«بئس»فعل ذم است و مخصوص به ذم -\که کلمۀ جهنّم باشد -\محذوف است.

10- جهنم، جایگاهی بد و بس ناخوشایند برای متکبران

فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

«مَثْوَی» اسم مکان از «ثوی»به معنای اقامت‌گاه است.

11- گناهان، دارای رتبه‌های مختلف بوده و عذابهای متناسب با خود را دارند.

فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

وجود طبقات مختلف در جهنم - که تعبیر «أَبْوٰابَ» گویای آن است - حاکی از این حقیقت می‌تواند باشد که هر گناهی، عذابی متناسب با خود خواهد داشت.

12- کافرانِ ظالم به نفس خویش، متکبرند.

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ...

فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکبر؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ گناه

[سوره النحل (16): آیه 30]

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ اَلْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دٰارُ اَلْمُتَّقِینَ (30)

30

و [چون] به کسانی که تقواپیشه کرده‌اند گفته شود: پروردگارتان چه چیزی نازل کرده است؟ می‌گویند: خیر را [فرو فرستاده است]. برای کسانی که نیکوکاری کرده‌اند، در این دنیا پاداش نیکوست و قطعاً سرای آخرت بهتر است، و راستی چه نیکوست سرای تقواپیشگان:

1- تقواپیشگان، معتقد به خیر محض بودن وحی الهی (قرآن)

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً

2- تقوا، زمینه‌ساز شناخت ارزش وحی الهی

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً

3- تقوا، زمینه ساز اعتراف به حقایق و تسلیم شدن در برابر آن

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً

برداشت فوق با توجه به آیۀ 23 و 24 این سوره است که در آنها برخورد مستکبران را با همین سؤال مطرح کرده بود و آنان به دلیل برخورداری از روحیۀ استکباری، قرآن را داستان‌های ساختگی خوانده بودند. اما در این جا متقین را مطرح کرده است که به دلیل داشتن تقوا در برابر واقعیت وحی، تسلیم شده و آن را خیر محض دانسته‌اند.

4- دین برای بشر، خیر محض است.

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً

5- ربوبیت خداوند، مقتضی فرو فرستادن قرآن (تعالیم دین) بر بندگان خویش

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً

6- دنیا، جایگاه عمل برای آخرت است.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا

در صورتی که «فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا» متعلق به «أَحْسَنُوا» باشد، مفید معنای فوق است.

7- دین، در پی تأمین سعادت دنیوی مردم است.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

برداشت یاد شده با توجه به این احتمال است که «فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا» ظرف برای «حَسَنَةٌ» و به عبارت دیگر نعت مقدم باشد.

8- احسان کنندگان، در همین دنیا بهرۀ خوبی خواهند داشت.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

9- اظهار نظر درست دربارۀ دین و وحی الهی، از مصداقهای احسان است.

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ

برداشت فوق، بر این اساس است که «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ...» کلام خداوند باشد و نه ادامۀ کلام متقین. بنابراین خداوند با این بیان، درصدد توصیف تقواپیشگانی است که قرآن و دین را وحی دانسته‌اند.

10- سرای آخرت، بسی بهتر از سرای دنیاست.

وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ

11- پاداش اخروی محسنان، بسی بهتر از پاداش دنیوی آنان است.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ

12- پاداشهای اخروی، بهتر از پاداشهای دنیوی است.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ

13- عقیده و عمل انسان، دارای نقشی تعیین کننده در سعادت دنیوی و اخروی او

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ

«اتَّقَوْا» دلالت بر عمل خوب و پسندیده می‌کند و «اذعان به خیر محض بودن قرآن»اشعار به عقیدۀ خوب دارد که مجموعاً موجب دریافت حسنۀ دنیوی و اخروی می‌شوند.

14- متقین در آخرت، جایگاهی بس خوب دارند.

وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ

15- تقوا و احسان، پیامددار سعادت دنیوی و اخروی

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ ... وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ

16- احسان، از نشانه‌های متقین

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ

17- عقیده‌مندان به نزول قرآن از جانب خداوند و خیر بودن آن، دارای جایگاهی خوب در عالم آخرت

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً ... وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ

18- تقوا و احسان، دو امر ارزشمند و دارای پاداش

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ ... وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ

19- تقواپیشگان، منزّه از روحیۀ تکبر

فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ ... وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ

از اینکه در برابر گروه متکبر -\که جایگاه بدی برای آنان برشمرده شده -\متقین را مطرح می‌کند و برای آنان جایگاهی خوب معرفی می‌نماید، استفاده می‌شود که متقین از صفت تکبر مبرّایند.

20- متقین، دارای عقیدۀ صحیح و عمل خوبند.

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... الْمُتَّقِینَ

21- «رب»از اسما و صفات خداوند

مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تقوا؛ تکبر؛ حق؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ عمل؛ قرآن؛ مرگ؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 31]

جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ کَذٰلِکَ یَجْزِی اَللّٰهُ اَلْمُتَّقِینَ (31)

31

باغ‌های دایمی که وارد آنها می‌شوند و از زیر [درختان] آنها نهرها روان است.

هر چه بخواهند در آن جا برایشان[آماده]است. این گونه، خدا تقواپیشگان را پاداش می‌دهد.

1- بهشت جاودان، جایگاه تقواپیشگان در آخرت

وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ

«عَدْنٍ» در لغت به معنای استقرار و ثبات است و این معنا دلالت بر جاودانگی می‌کند.

2- جریان دائمی نهرها در بهشت متقین

جَنّٰاتُ ... تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

3- بهشت متقین، دارای باغ‌های پوشیده از درختان

جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

«جنة» (مفرد «جَنّٰاتُ» ) به معنای باغ دارای درختانی که به هم تنیدگی درختانش زمین را می‌پوشاند است.

4- تمامی خواسته های تقواپیشگان در بهشت، برآورده می‌شود.

دٰارُ الْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ

5- بهشت، واجد تمامی موهبتها و خوبیهای قابل تصور برای انسان

جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ

6- جایگاه خوب، جایی است که تمامی خواسته های انسان در آن برآورده شود.

وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ

7- ورود به بهشت جاودان و رسیدن به تمامی خواسته ها در آن، پاداش خداوند به تقواپیشگان است.

دٰارُ الْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ

8- تقوا، زمینه ساز ورود به بهشت و رسیدن به مواهب بی‌شمار الهی

دٰارُ الْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ

9- نیل به سعادت اخروی، جای گرفتن در بهشت و برآورده شدن تمامی خواسته‌ها در آن، پاداش خداوند به تقواپیشگان

وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ کَذٰلِکَ یَجْزِی اللّٰهُ الْمُتَّقِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ جنات عدن؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ نعمت؛ نهر

[سوره النحل (16): آیه 32]

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (32)

32

همانان که فرشتگان، جانشان را در حالی که خوب و شایسته‌اند می‌گیرند و [به آنان]می‌گویند: سلام بر شما. به پاداش آنچه انجام می‌دادید به بهشت درآیید.

1- قبض روح انسانها با فرشتگان است.

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

2- فرشتگان قبض روح کنندۀ انسانها، متعددند.

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

3- تقواپیشگان، انسانهایی پاک و مبرّای از جهالت و فسق

اَلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ

واژۀ «طیب»وقتی به انسان نسبت داده شود، به معنای دور بودن او از آلودگی، جهل، فسق و کارهای زشت است.

4- تقواپیشگان، به هنگام قبض روح از

هرگونه ظلم به نفس به دورند.

اَلْمُتَّقِینَ ... الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ

به قرینۀ مقابله با آیۀ «الْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ» احتمال دارد مراد از طیب (پاکی) به دور بودن از ظلم به نفس باشد.

5- انسان، با مرگ نیست و نابود نمی‌شود.

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

«توفی»(مصدر «تتوفی») به معنای گرفتن چیزی به صورت کامل است و این معنا حکایت از آن دارد که انسان، ورای جسم، دارای حقیقتی است که به هنگام فرا رسیدن مرگ فرشتگان، آن را دریافت می‌کنند.

6- انسان، دارای حقیقتی فراتر از جسم

تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ

روشن است که جسم انسان پس از مرگ در زمین می‌ماند و دچار پوسیدگی و زوال می‌شود و این نشان می‌دهد که آنچه ملائکۀ قبض روح اخذ می‌کنند، باید غیر از جسم او بوده و قابل خطاب «سَلاٰمٌ» و «ادْخُلُوا» باشد.

7- آنانی که در حال پاکی قبض روح می‌شوند، مورد استقبال ملائکه قرار می‌گیرند.

اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

8- ملائکه به هنگام قبض روح تقواپیشگان، بر آنان درود و سلام می‌فرستند.

اَلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

9- متقین، مورد تکریم و بزرگداشت فرشتگان

اَلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

10- فرشتگان، به هنگام قبض روح تقواپیشگان، حامل پیام سلامتی و خوشحالی برای آنانند.

اَلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

11- متقین، پس از مرگ پیوسته در آسایش و سلامتی‌اند.

اَلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

12- «سَلاٰمٌ» بهترین درود و تحیت است.

یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

با توجه به اینکه ملائکه برای خوشامدگویی به متقین در هنگام قبض روح آنان، از واژۀ «سَلاٰمٌ» استفاده می‌کنند، روشن می‌شود که برای تحیت گفتن «سَلاٰمٌ» بهترین است.

13- دعوت فرشتگان از تقواپیشگان به

هنگام قبض‌روح آنان، برای‌ورود به‌بهشت

اَلْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ ...

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

14- تقواپیشگان، با میل و رغبت وارد بهشت می‌شوند.

اَلْمُتَّقِینَ . جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا ... یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

استعمال فعل «یدخلون»و نیز امر «ادْخُلُوا» همراه با «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» برای ورود متقین به بهشت، در برابر (ادخلوا جهنم) که فرمانی است به کافران برای ورود به جهنم با یادآوری بد بودن آن، مفید نکتۀ فوق است.

15- اعمال تقواپیشگان، عامل ورود آنان به بهشت

اَلْمُتَّقِینَ ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

16- بهشت، پاداش کردار و اعمال متقین

اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

17- عقیدۀ صحیح و عمل صالح انسانها، عامل تعیین کنندۀ سعادت آنان

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً ... ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

18- عقیده به نزول قرآن از جانب خداوند و خیر محض بودن آن، عامل تعالی انسان به مقامی والا

وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً ... وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ ... الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

19- ارائۀ نمونه و الگو از بدکاران و خوبان، از روشهای تربیتی قرآن کریم

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ...

فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ ... فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ ...

الْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

20- ذکر فرجام شقاوت‌بار کافران و عاقبت سعادت‌آمیز تقواپیشگان در کنار یکدیگر، از روشهای تبلیغی قرآن

اَلْکٰافِرِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ...

فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ ... فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ ...

الْمُتَّقِینَ . اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

21- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...إنّه لیس أحد من النّاس تفارق روحه جسده حتّی یعلم إلی أیّ المنزلین یصیر: إلی الجنّة أم النّار ... فإن کان ولیّاً للّٰه‌فتحت له أبواب الجنّة و شرع له طرقها و نظر إلی ما أعدّ اللّٰه له فیها ...قال اللّٰه تعالی «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ

اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ ...» ... ؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ... روح از بدن هیچ یک از مردم جدا نمی‌شود تا اینکه بداندبه سوی کدام یک از دو جایگاه می‌رود: به سوی بهشت یا آتش ... ؟ پس اگر دوست خدا باشد، درهای بهشت برای او باز می‌شود و راههای آن نمایان می‌گردد و به آنچه خدا برای او در آن جا آماده کرده نگاه می‌کند ... خدای تعالی فرمود: «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ ...» ...».


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اسوه؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ بشارت؛ بهشت؛ پاداش؛ پیشواز؛ تبلیغ؛ تحیت؛ تربیت؛ تقوا؛ تکامل؛ جهل؛حیات؛ خود؛ رستگاری؛ رفاه؛ روح؛ سرور؛ شقاوت؛ طیّبات؛ ظلم؛ عمل؛ فسق؛ قرآن؛ کفر؛ مرگ؛ ملائکه؛وحی

[سوره النحل (16): آیه 33]

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اَللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (33)

33

آیا[کافران]جز این انتظار دارند که فرشتگان [مرگ]به سراغشان بیایند یا فرمان پروردگارت [به هلاکتشان]دررسد؟ کسانی که پیش از آنان بودند [نیز]چنین کردند، و خدا به آنان ستم نکرد، بلکه آنان بودند که به خود ستم می‌کردند.

1- کافران حق‌ناپذیر، هشدارهای خداوند را نادیده گرفتند.

اَلْکٰافِرِینَ ... ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ

جملۀ«کافران تنها در انتظار آمدن مرگ و یا عذابشان هستند» مشعر به این معناست که: آنان به هشدارهای خداوند وَقْعی ننهاده و پیوسته راه انحرافی خود را پیمودند.

2- کافران حق‌ناپذیر مکه، در انتظار معجزۀ آمدن فرشتگان و یا امر ویژه‌ای از جانب خداوند برای تأیید حقانیت قرآن بودند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ

محتمل است عبارت «تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ» (ملائکه برای آنان بیاید و یا امر پروردگارت بیاید) -\به قرینۀ آیات سابق که دربارۀ قرآن کریم بود -\بر آمدن ملائکه یا امر خداوند جهت تأیید قرآن دلالت داشته باشد.


1) 1) . أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 26 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 52، ح 75 .

3- نزول عذاب به امر خداوند است.

أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ

ممکن است متعلق «أَمْرُ» عذاب باشد، چنان چه مفسّران نیز تصریح کرده‌اند.

4- کافران دورانهای قبل از اسلام در برخورد با کتاب آسمانی خویش، مثل کافران صدراسلام عمل می‌کردند.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

5- تکرار تاریخ در برخورد دشمنان ادیان، با ادیان

کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

6- کافران عصرهای پیش از اسلام، در انتظار آمدن فرشتگان و یا نزول امر ویژه‌ای از سوی خداوند جهت تأیید حقانیت کتاب آسمانی خود بودند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

7- دشمنان کتابهای آسمانی، در برخورد با آن کتابها شیوۀ واحدی داشتند.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

8- کافران، با انکار حقانیت کتابهای آسمانی، به خود ستم کردند.

وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

9- کفر به وحی و کتابهای آسمانی، ظلم به خویش است.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

10- ظلمی که به کافران از ناحیۀ ایستادگی در برابر کتابهای آسمانی شده است، از ناحیۀ خداوند نبوده و از سوی خود آنان بوده است.

وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

11- فرمان عذاب، گرچه با خداوند است، اما زمینه ساز آن خود اهل عذابند.

أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ ... وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

12- عقیده و عمل، دارای نقشی تعیین کننده در سرنوشت انسان

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

13- انکار حقانیت کتابهای آسمانی، چیزی بود که خود منکران آن را برگزیدند و خداوند آنان را بر آن وادار نکرد.

کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

این برداشت، مبتنی بر این احتمال است که مراد از ظلم به نفس، انحراف از مسیر حق باشد که خداوند آن را به منحرفان اسناد می‌دهد و نقش خود را نفی می‌کند.

14- «رب» از اسما و صفات خداوند

أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دین؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ معجزه؛ ملائکه؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 34]

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (34)

34

در نتیجه [سزای]کردار بدشان به آنان رسید، و آنچه مسخره‌اش می‌کردند آنان را فرا گرفت.

1- اعمال سوء کافران اقوام پیشین، گریبانشان را گرفت و آنان‌را گرفتار عذاب کرد.

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا

«سَیِّئٰاتُ» (جمع سیئة) به معنای کارهای قبیح و اصابۀ سیئه مجاز عقلی و به تقدیر مضاف است؛ یعنی اصابت جزای سیئه به آنان، کیفر شدنشان در مقابل آن اعمال می‌باشد.

2- اعمال انسان، دارای بازتاب است.

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا

3- منکران حقانیت کتابهای آسمانی، گرفتار عذاب شدند.

کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ . فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا

4- گرفتار شدن به عذاب، در پی انکار حقانیت کتابهای آسمانی، دستاورد خود منکران است.

کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ . فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا

5- گرفتار شدن به کیفر عمل خویش، نمود و مظهر ظلم به نفس است.

وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ . فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا

6- کافران منکر حقانیت کتابهای آسمانی و استهزا کنندۀ پیامبران، دارای اعمال زشت متعددی بودند.

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

7- عذاب موعودِ مورد استهزا قرار گرفته، کافران استهزا کننده را در احاطۀ خود خواهد گرفت.

کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

«حٰاقَ» در لغت به معنای «أحاط»است و مراد از «مٰا» در «مٰا کٰانُوا بِهِ» عذاب است.

8- کافران، وعدۀ عذاب را به‌استهزا می‌گرفتند.

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

مرجع ضمیر «بِهِ» ، «مٰا» است که مراد از آن عذاب می‌باشد.

9- به تمسخر گرفتن وعدۀ عذاب از سوی کافران، مستمر بوده است.

وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

10- کافران منکر حقانیت قرآن، به عذاب استیصال تهدید شدند.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

11- عمل انسانها، دارای نقش تعیین کننده در سرنوشت آنان

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

از آن جایی که آیه، گرفتار شدن به عذاب را معلول عمل سوء و نیز استهزای انبیا معرفی کرده است، به دست می‌آید که عملکرد خود انسانها در رقم زدن سرنوشت آنها مؤثر بوده است.

12- ارتکاب اعمال‌زشت و به‌استهزاگرفتن وعدۀ عذاب الهی، ظلم به نفس است.

وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ . فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

13- هشدار خداوند به‌استهزاگران کافر مکه

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ... کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

14- برخی از گناهان، عذابی فراگیر و سخت‌تر از برخی دیگر دارند.

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

از اینکه برای «سیئه» واژۀ «أصاب» و برای استهزا «حٰاقَ» به

کار رفته است، برداشت فوق استفاده می‌شود.

15- به استهزا گرفتن وعدۀ عذاب خداوند، از زشت‌ترین اعمال کافران

فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ

بی‌شک استهزای وعدۀ عذاب خداوند، از جمله کارهای بد (سیئات) کافران بود؛ اما ذکر خاص آن پس از عام(سیئات) نشان‌دهندۀ زشتی مضاعف آن است.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ تکذیب؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه

[سوره النحل (16): آیه 35]

وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ فَعَلَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی اَلرُّسُلِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (35)

35

و آنان که شرک ورزیده‌اند گفتند: اگر خدا می‌خواست، نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را جز او نمی‌پرستیدیم و هیچ چیزی (مانند بحیره، سائبه و جز آنها) را بی[اذن]او حرام نمی‌کردیم. کسانی که پیش از آنان بودند [نیز]چنین کردند. پس آیا برعهدۀ پیامبران جز ابلاغ روشن [پیام خدا]تکلیفی هست؟

1- مشرکان مکه، بت‌پرستی خود و پدرانشان را برخاسته از مشیت خداوند می‌دانستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا

با توجه به مکی بودن سورهء نحل و نیز قرینۀ «کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» مراد از «الَّذِینَ أَشْرَکُوا» مشرکان مکه است.

2- مشرکان مکه، جبری مسلک بوده و عمل خود را بر اساس مشیت خداوند می‌دانستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

3- مشرکان مکه، درصدد تقویت پایگاه عقیدتی خویش با استناد به ریشۀ تاریخی داشتن آن

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا

ذکر «وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا» در کلام مشرکان در حالی که بحثی از آنها در

میان نبوده است، می‌تواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.

4- مشرکان مکه، باورمند به مشیت خداوند بودند و تفسیر نادرستی از آن داشتند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

5- مشرکان، انبیا را مورد استهزا و تمسخر قرار می‌دادند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که سخن مشرکان (لو شاء اللّٰه ما عبدنا من دونه) از روی اعتقاد و ایمان نباشد؛ چه اینکه در صورت عقیده به خدا و ربوبیت او مشرک نبودند؛ بلکه از روی استهزا و تمسخر آن را گفته باشند.

6- مشرکان با استدلال مغالطه‌آمیز، درصدد بودند تا اعمال و عقاید شرک‌آلود خود را توجیه کنند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

در حالی که خداوند به طور تشریعی از مشرکان خواستار اصلاح عقیدۀ خود و گزینش توحید شده است، آنان برای نفی این خواسته، آن را با ارادۀ تکوینی در هم می‌آمیزند تا از خود رفع تکلیف کنند.

7- مشرکان مکه، علی‌رغم عقیده به خدایان متعدد، اظهار عقیده به خداوند کرده و قضای او را در عالم نافذ می‌دانستند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

8- مشرکان، برخی اشیای مباح را بدون دلیل تحریم می‌کردند.

وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

9- مشرکان، دخالت خود را در تحریم مباحها، برخاسته از مشیت خداوند معرفی می‌کردند.

لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ ... وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ

10- مشرکان قبل از اسلام نیز همچون مشرکان صدراسلام، مباحها را بی‌جهت تحریم می‌کردند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

11- شرک در عبادت و تحریم مباحها و اسناد آن به مشیت خداوند، از سنتهای رایج مشرکان در طول تاریخ

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ

شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

12- جبرگرایی، مسلک مشرکان در طول تاریخ

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

13- انسانها در پذیرش دین و یا رد آن، مختارند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ... فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

آوردن عبارت «فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ ...» در پایان آیه، می‌تواند جواب ادعای مشرکان دربارۀ جبری بودن عقیده‌شان باشد؛ به این صورت که خداوند در جواب آنان می‌فرماید:

پیامبران فقط برای ابلاغ پیام خداوند فرستاده شده‌اند و جبری در کار نیست.

14- برخوردهای مشرکان با انبیا و تعالیم آسمانی در طول تاریخ، همسو و یکنواخت بوده است.

کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ ... کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

15- وظیفۀ همۀ انبیای الهی، تنها ابلاغ پیام خداوند به صورت روشن و صریح بوده است و نه اجبار مردم به قبول آن.

فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

16- همۀ انبیا، دارای وظیفه‌ای واحد و هماهنگ بوده‌اند.

فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

17- مشرکان مکه، با اشاعۀ فکر جبرگرایی، درصدد اثبات عبث بودن بعثت انبیا بودند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ... فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

عبارت «فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» پس از بیان اعتقادات مشرکان، می‌تواند جوابی برای آنان باشد؛ با این توضیح که مشرکان می‌خواستند با استناد ایمان و کفر به خداوند، بیان کنند که با چنین امری، جایی برای آمدن انبیا نیست و خداوند با «فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ ...» جواب آنان را می‌دهد که آمدن پیامبران، بیهوده نیست و برای ابلاغ پیام الهی است.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بت؛ بدعت؛ تبلیغ؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ دین؛ شرک؛ عبادت؛ مشیت خدا

[سوره النحل (16): آیه 36]

وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِجْتَنِبُوا اَلطّٰاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اَللّٰهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ اَلضَّلاٰلَةُ فَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (36)

36

و همانا در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم که [بگوید:] خدا را بپرستید و از[پرستش]طاغوت بپرهیزید. پس، از آنان کسانی بودند که خدا هدایتشان کرد، و از آنان کسانی بودند که گمراهی بر ایشان مقرر شد. بنابراین در زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود.

1- تمامی امتها و جوامع، تحت پوشش رسالت پیامبران مبعوث شده از سوی خداوند

وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً

2- عبادت خدا و اجتناب از طاغوت، دو رکن اساسی تعالیم انبیا

وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ

3- اجتناب از هرگونه معبود باطلی، از دعوتهای روشن همۀ انبیای الهی

فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ . وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ

«طاغوت»در لغت عبارت از هر معبود مورد پرستشی جز خداوند است.

4- برانگیختن انبیا در میان همۀ امتها برای دعوت به توحید عبادی، دلیل بطلان عقیدۀ مشرکان به جبری بودن شرکشان

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ... وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ

آوردن عبارت «لَقَدْ بَعَثْنٰا ...» پس از بیان کلام مشرکان دربارۀ جبری بودن شرکشان، به منزلۀ جواب برای آن است؛ با این بیان که اگر شرکْ خواست خداوند بود، نباید انبیا را مبعوث می‌کرد و حال آنکه آنان رابرای هدایت برانگیخته است و این حکایت از بطلان عقیدۀ آنان دارد.

5- برخی از امتها با اعزام انبیا به سوی آنان، هدایت یافتند و برخی دیگر بر گمراهی خود باقی ماندند.

فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّٰهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ

6- هدایت شدن انسانها، برخاسته از توفیق خداوند است.

فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّٰهُ

7- گمراه شدن گمراهان، به دست خود آنهاست.

وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ

از آن جایی که خداوند در مقام بیان منشأ هدایت و گمراهی، تنها هدایت را به خود اسناد داده است، می‌توان برداشت فوق را به دست آورد.

8- لزوم جهانگردی و سیر و سیاحت، جهت مطالعه در عاقبت شوم تکذیب کنندگان انبیا

فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

«انظروا»(از مصدر نظر) به معنای گرداندن چشم برای درک و دریافت چیزی و دیدن آن است.

9- گروهها و اقوامی که در طول تاریخ، انبیای الهی را تکذیب کردند، گرفتار عذاب شدند.

فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

دعوت از مردم برای جهانگردی جهت مطالعه در عاقبت تکذیب کنندگان انبیا، دلالت بر این دارد که آنان دچار عذاب شده‌اند و مطالعۀ آن عبرت‌آموز است و اگر چنان چه به مرگ طبیعی مرده بودند، با انسانهای دیگر تفاوتی نداشتند و در نتیجه مزیتی برای مطالعه نخواهند داشت.

10- وجود انسانهایی در میان امتها، که مهر گمراهی خورده‌اند و هیچ‌گاه هدایت نخواهند شد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ

«حق» دارای چند معنا و استعمال است و از جملۀ آنها عمل و گفتاری است که رخ می‌دهد به خاطر اینکه وقوع آن واجب و ضروری است. بنابراین عبارت «حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ» ؛ یعنی، ضروری و قطعی شده است بر او گمراهی.

11- گسترۀ همۀ مناطق زمین -\که جوامع انسانی در آن جاها وجود داشته -\شاهد اعزام پیامبران خدا

وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً ... فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا

«فا»در «فَسِیرُوا» تفریع است. دعوت از مردم برای جهانگردی، پس از بیان بعثت انبیا در میان هر امتی، به این معناست که: گسترۀ زمین شاهد وضعیت و عاقبت کسانی است که انبیای الهی را تکذیب کردند. در نتیجه می‌توان آثار آنان را پیدا کرد و مورد مطالعه قرار داد.

12- مطالعۀ تاریخ، وسیلۀ عبرت و درس‌آموزی است.

فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

13- پهنۀ زمین، دارای آثاری عبرت‌آموز از ملتهای پیشین

فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

14- عمل انسان، دارای نقشی تعیین کننده در سرنوشت اوست.

فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

15- قانونمندی و یکسانی راههای کمال و سعادت آدمیان و نیز انحطاط آنها، در طول تاریخ

فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

از اینکه با فعلهای امر «سیروا»و «انظروا»مردم دعوت به سیر و مطالعه شده‌اند تا آنان به این وسیله عبرت بگیرند، حکایت از این دارد که قوانین یکسانی بر روند امور جاری است.

16- مشرکان مکه، مورد تهدید خداوند به فرجامی شوم

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا ... فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

بنابراین احتمال که مخاطبان امر «سیروا» مشرکان مکه‌اند، استفاده می‌شود که دعوت از آنان برای سیر و سفر در زمین جهت مطالعۀ سرانجام تکذیب‌کنندگان انبیا، پس از بازگویی دیدگاه آن مشرکان در بارۀ خداوند، هشداری است به آنان.

17- برخی از گناهان، در پی دارندۀ عذاب دنیوی است.

فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

دعوت به دقت و ژرف‌کاوی در فرجام تکذیب‌کنندگان انبیا، مشعر به این نکته است که تکذیب‌گران گرفتار عذاب شده‌اند.

بنابراین به دست می‌آید که برخی از گناهان (تکذیب انبیا) عذاب دنیوی در پی دارند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ باطل؛ بت؛ تاریخ؛ تکذیب؛ توحید؛ توفیق؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ دنیا؛ رسالت؛ رستگاری؛ سفر؛ سنتهای خدا؛ سیر و سیاحت؛ شرک؛ ضلالت؛ طاغوت؛ عبادت؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ گناه؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 37]

إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (37)

37

اگر بر هدایت آنان حرص می‌ورزی، [بدان که]خدا کسانی را که [در اثر طغیانشان]گمراه ساخته است هدایت نمی‌کند، و هیچ یاوری برای آنان نیست[که به هدایتشان کمک کند].

1- حرص و علاقۀ شدید پیامبر(ص) بر هدایت کردن مشرکان

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا ... حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ ... إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ

2- خداوند، کسانی را که به گمراهی بکشاند، هدایت نخواهد کرد.

فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

3- پیامبر(ص) بدون خواست خداوند، قادر به هدایت کردن گمراهان نیست.

إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

جواب «إِنْ» شرطیه «لا تقدر» محذوف و «فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ» دلیل جواب است؛ یعنی، اگر تو حرص و ولع هم بر هدایت آنان داشته باشی، نخواهی توانست؛ زیرا خداوند گمراه شدگان به دست خود را هدایت نخواهد کرد.

4- تلاش انبیا و هدایتگران، به تنهایی برای هدایت گمراهان کافی نیست.

إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

5- زمام امر هدایت و گمراهی، به دست خداوند است.

إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

6- کسانی که محکوم به گمراهی‌اند، هرگز هدایت نخواهند شد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

7- صرف وجود هدایتگر مناسب، برای هدایت شدن کافی نیست.

إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ

8- گمراهان، از هرگونه یار و مددکاری محرومند.

فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

9- محرومان از هدایت خداوند، مردمانی بی‌یاورند.

فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

10- هدایت شدگان، از عنایت و یاری خداوند برخوردار خواهند بود.

فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّٰهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ ...

فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

از آن جایی که خداوند مردم را دو گروه هدایت‌پذیر و گمراه معرفی کرده و گمراهان را محروم از هدایت خدا و یار و یاور دانسته است، به قرینۀ مقابله می‌توان نکتۀ یاد شده را به دست آورد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ حرص؛ شرک؛ ضلالت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 38]

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اَللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (38)

38

و با قسم های مؤّکد خود به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسانی را که می‌میرند زنده نمی‌کند. چرا،[زنده می‌کند. این]وعدۀ حقّی است که برعهدۀ اوست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

1- سوگند مشرکان به خدا، برای مورد انکار قرار دادن حیات اخروی انسانها

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ

2- مشرکان مکه، معتقد به وجود خداوند بودند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ

3- سوگند به خداوند، امری رایج در بین مردم در صدراسلام

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ

4- جد و جهد مشرکان برای مورد انکار قرار دادن احیای مجدد انسانها پس از مرگ

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ

«جَهْدَ» مفعول مطلق نوعی برای فعل محذوف است که برای تأکید انجام فعل می‌باشد. و نیز جمع آورده شدن «أیمان» (سوگندها) می‌تواند مؤید برداشت فوق باشد.

5- مشرکان مکه، حیات را به دست خداوند می‌دانستند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ

6- منکران معاد، بر این پندار بودند که خداوند خود، انسانهای مرده را زنده نمی‌کند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ

7- وعدۀ قطعی و تخلف‌ناپذیر خداوند به حیات مجدد انسانها پس از مرگ

لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ ... بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا

«وَعْداً» و «حَقًّا» مفعول مطلق برای فعلهای محذوف می‌باشند و دلالت بر تأکید می‌کنند.

8- اکثریت انسانها، از قدرت خداوند در احیای مجدد انسانها ناآگاهند.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

ممکن است به قرینۀ تناسب موضوع -\که انکار و اثبات معاد

است -\متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ» قدرت خداوند بر احیای مجدد انسانها باشد.

9- اکثر مشرکان مکه، از قدرت خداوند بر احیای مجدد انسانها بی‌خبر بودند.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

برداشت فوق، بر اساس این نکته است که «ال»در «النّٰاسِ» عهد ذکری بوده و مراد از آن مشرکانی باشند که در آیات قبل از آنها سخن به میان آمده است.

10- انکار رستاخیز و معاد، برخاسته از جهل و ناآگاهی است.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

11- جهل و نادانی، عامل انکار حقایق

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

12- اکثریت انسانها، دربارۀ حقایق مربوط به معاد چیزی نمی‌دانند.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ

احتمال دارد مفعول به «لاٰ یَعْلَمُونَ» ، «شیئا»محذوف و مراد از آن، مسایل مربوط به معاد باشد.


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهل؛ حق؛ حیات؛ شرک؛ قسم؛ مردگان؛ معاد؛ نبوت

[سوره النحل (16): آیه 39]

لِیُبَیِّنَ لَهُمُ اَلَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ (39)

39

[خدا مردگان را زنده می‌کند] تا آنچه را که در آن اختلاف دارند برایشان روشن کند، و تا کسانی که کفر ورزیده‌اند بدانند که [در انکار معاد] دروغ می‌گفتند.

1- خداوند، انسانها را پس از مرگ زنده می‌کند تا حقایق را برای آنان تبیین نماید.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا ... لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ

2- ظهور حقیقت امور اختلافی، از دلایل زنده شدن انسانها در قیامت است.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا ... لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ

3- قیامت، روز ظهور حقایق است.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا ... لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ

4- ظهور کامل حقیقت امور اختلافی، در دنیا امکان‌پذیر نیست.

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا ... لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ

با اینکه برای خداوند امکان تبیین حقایق در دنیا هم وجود دارد، اما از جمله دلایل وقوع حتمی قیامت را ظهور

حقایق در آن معرفی می‌کند و این نشان دهندۀ آن است که علت فاعلی تبیین حقایق، مشکل ندارد؛ بلکه ظرف، قابلیت چنان امری را دارا نیست.

5- تبیین حقایق، امری بس مهم و شایستۀ اقدام

لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ

از اینکه خداوند از جمله دلایل وقوع قیامت را تبیین حقایق معرفی می‌کند، نکتۀ فوق استفاده می‌شود.

6- اختلاف دائمی مشرکان با موحدان

لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که متعلق اختلاف، تعالیمی باشد که انبیا آورده‌اند و مشرکان آنها را مورد انکار قرار داده‌اند. لازم به ذکر است که مضارع آمدن فعل «یَخْتَلِفُونَ» دائمی بودن اختلاف را می‌رساند.

7- آگاهی یافتن کافران بر دروغ‌گویی خویش، از جمله دلایل احیای مجدد انسانها در قیامت

بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا ... وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ

8- دروغ‌پردازی دائمی کافران دربارۀ معاد

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ ...

وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ

9- بی‌اطلاعی کافران در دنیا، از دروغ‌گویی خویش دربارۀ رستاخیز

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ ...

وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ

10- انکار معاد، کفر است.

وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ

مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» کسانی‌اند که رستاخیز را مورد انکار قرار می‌دادند.


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ انبیاء؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ حق؛ حیات؛ دروغ؛ دنیا؛ رسالت؛ شرک؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ مردگان؛ معاد

[سوره النحل (16): آیه 40]

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (40)

40

جز این نیست که سخن ما به چیزی - هنگامی که [وجود] آن را اراده می‌کنیم - این است که به آن می‌گوییم: باش، پس موجود می‌شود.

1- وقتی که ارادۀ خداوند بر تحقق چیزی تعلق بگیرد، با فرمان «به هستی درآ» آن را پدید می‌آورد.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

2- بین ارادۀ خداوند و فرمان او بر پدید آمدن اشیاء، فاصله‌ای وجود ندارد.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

3- خداوند، دارای قدرت مطلق است.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

4- تکوّن و پیدایش موجودات پس از دو مرحله تصمیم(قضا) و فرمان‌خداوند است.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

5- فرمانهای تکوینی خداوند تخلف‌ناپذیر است.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

6- فرمان «کُنْ» (به هستی درآی) خداوند، به تنهایی برای تحقق اراده‌اش کافی است.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

7- ارادۀ خداوند بر فرمانش مقدم است.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

8- خلق و آفرینش‌گری خداوند، مستمر بوده و همۀ موجودات را به یک باره خلق نکرده است.

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

«إِذٰا» برای ظرف زمان مستقبل است و بر وقوع متعلق امر «کُنْ» در آینده دلالت دارد، و نیز فعل «نَقُولَ» و «فَیَکُونُ» به جای «قَوْلُنٰا» و «کان» حاکی است که آفرینش‌گری خداوند در گذشته و به یک باره انجام نگرفته است؛ بلکه امری ادامه‌دار است.

9- قدرت مطلق خداوند، ضامن تحقق وعدۀ او در زنده کردن دوبارۀ انسانها و برپایی قیامت

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ ...

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

10- مشرکان، خداوند را قادر به احیای مجدد انسانها پس از مرگ نمی‌دانستند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ ...

إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

ذکر «إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ ...» -\که برای اثبات قدرت مطلق خداوند است -\پس از بیان دیدگاه مشرکان دربارۀ عدم احیای دوبارۀ انسانها می‌تواند تعریض به مشرکان باشد؛ چون آنان دارای چنین دیدگاهی بودند.

11- «عن صفوان‌بن‌یحیی قال: قلت لأبی‌الحسن(ع) أخبرنی عن الإرادة من اللّٰه ...فقال: ...فإرادته إحداثه ... فإرادة اللّٰه الفعل لا غیر ذلک یقول له: «کُنْ فَیَکُونُ» بلا لفظ و لا نطق بلسان... ؛ (1)


1) 1) . کافی، ج 1، ص 109، ح 3 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 369، ح 1 .

صفوان بن یحیی گوید: به امام ابی الحسن(ع) عرض کردم: به من خبر ده که ارادۀ خداوند چگونه است؟ ... فرمود: ... ارادۀ خدا همان ایجاد است ... پس ارادۀ خدا فعل است نه غیر آن. به [چیزی را که اراده کرده است] می‌گوید: «کُنْ فَیَکُونُ» بدون لفظ و سخن گفتن با زبان...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ شرک؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد

[سوره النحل (16): آیه 41]

وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (41)

41

و کسانی که پس از ستم دیدنشان، در راه خدا هجرت کرده‌اند، قطعاً برای آنان در دنیا جایگاهی نیکو فراهم می‌کنیم، و یقیناً پاداش آخرت بزرگ‌تر است.

اگر[دیگران نیز]می‌دانستند [از آنان پیروی می‌کردند].

1- خداوند، به مسلمانانی که مورد ستم واقع شده و در راه او هجرت کردند، جایگاه و مکانی شایسته در دنیا و پاداشی بس بزرگ‌تر در آخرت عطا می‌کند.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

2- عده‌ای از مسلمانان صدراسلام برای رهایی از ظلم و ستم مشرکان مکه، از آن شهر هجرت کردند.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا

به دلیل اینکه سورۀ نحل در مکه نازل شده است، احتمال دارد مراد از «الَّذِینَ هٰاجَرُوا» مسلمانانی باشد که از مکه هجرت کرده و به حبشه یا مدینه رفتند.

3- مسلمانان در مکه، مورد ظلم و ستم مشرکان بودند.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا

4- محل هجرت مسلمانان مهاجر از مکه (به مدینه یا حبشه) جایگاهی شایسته و مناسب برای آنان

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

«تبوئة» (مصدر«نبوئ») به معنای فراهم کردن و مهیا ساختن مکان است.

5- شهر مکه، قبل از هجرت برای مسلمانان، شایسته و مناسب زندگی نبود

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

6- داشتن محیطی مناسب و شایسته برای زندگی، امری مطلوب و پسندیده

لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

7- گریز از ستم ظالمان، امری شایسته و مورد تشویق

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

8- در راه خدا بودن هجرت، شرط ارزشمندی آن

هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ

9- هجرت از جوامع ستم‌پیشه، از راههای گریز از ستم و زمینه ساز پیروزی

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا

10- پاداش اخروی هجرت در راه خدا، بسی برتر از پاداش دنیوی آن است.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

11- پاداش اخروی هجرت در راه خدا، قابل توصیف نیست.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ ... لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

«لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ» می‌تواند به تقدیر «أکبر من أن یدرک» باشد؛ یعنی پاداش اخروی هجرت بزرگ‌تر از آن است که کسی بتواند آن را درک کند.

12- برخی مؤمنان، از فواید دنیوی و پاداش اخروی هجرت در راه خدا بی‌خبرند.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

ضمیر فاعلی در «لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ» مربوط به کسانی است که از هجرت خودداری می‌کردند.

13- ظالمان، از ارزش و اجر هجرت در راه خدا بی‌خبرند.

مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

برداشت فوق بنابراین احتمال است که مرجع ضمیر «یَعْلَمُونَ» فاعل محذوف فعل «ظُلِمُوا» باشد.

14- آگاه شدن از فواید دنیوی هجرت در راه خدا و پاداش اخروی آن، مورد تشویق خداوند

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

از جمله معناها و استعمالهای «لَوْ» تمنی است و برداشت فوق بر این اساس است.

15- آگاهی از تمامی ثمرات دنیوی

هجرت در راه خدا و پاداش اخروی آن، امری در حد ناممکن است.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ ... وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ

برداشت فوق، بنابر تمنی بودن «لَوْ» است و «لَوْ» ی تمنی در جایی استعمال می‌شود که مورد، محال و یا در حکم محال باشد.

16- علم و آگاهی، وسیلۀ تشخیص ارزشهای برتر است.

وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ پاداش؛ پیروزی؛ جامعه؛ جهل؛ حسنه؛ شناخت؛ ظلم؛ علم؛ عمل؛ مدینه؛ مسلمانان؛مکه؛ هجرت

[سوره النحل (16): آیه 42]

اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (42)

42

همانان که شکیبایی کردند و تنها بر پروردگارشان توکل می‌کنند.

1- مسلمانان مهاجر از ستم مشرکان مکه، مردمانی صبور بودند که در برابر ستم‌ظالمان شکیبایی پیشه کردند.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ ... الَّذِینَ صَبَرُوا

«الَّذِینَ» عطف بیان برای «الَّذِینَ» در آیۀ سابق است.

2- صبر در برابر ناملایمات، دارای ثمرات دنیوی و اخروی است.

لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا ... وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ ... الَّذِینَ صَبَرُوا

3- صبرپیشگی و توکل بر خداوند، از جمله شرایط و عوامل سعادت دنیوی و اخروی مهاجران راه خدا

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ ... لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا ... وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ ... الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

4- ترک وطن و مهاجرت در راه خدا، دارای مشکلات و ناملایمات است.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... الَّذِینَ صَبَرُوا

ذکر وصف «صَبَرُوا» برای مهاجران در راه خدا و نیز پاداشی که برای آن در نظر گرفته شده است، می‌تواند مشعر به این نکته باشد که هجرت ناملایماتی را در پی داشته و مهاجران آن را بر خود هموار کردند.

5- مهاجران در راه خدا، همواره و در همه چیز تنها بر پروردگار خویش متکی هستند.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ ... وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

تقدیم «عَلیٰ رَبِّهِمْ» می‌تواند برای حصر باشد و مضارع آوردن فعل «یَتَوَکَّلُونَ» و حذف متعلق آن، می‌تواند دلالت بر استمرار و مشعر به این باشد که مهاجران در همه چیز توکل بر خدا می‌کنند.

6- توکل بر خداوند در همۀ امور، امری بس شایسته و پسندیده و دارای ثمرات دنیوی و اخروی است.

اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

7- اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی توکل همه جانبه به اوست.

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

8- صبر، نیازی موقت و توکل بر خداوند نیازی دائمی برای مسلمانان

اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

از اینکه در توصیف صبر مهاجران، از فعل ماضی استفاده شده و برای تعریف توکل آنها از فعل مضارع استفاده گردیده است، می‌توان نکتۀ یاد شده را به دست آورد.

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ توکل؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ سختی؛ صبر؛ عمل؛ مسلمانان؛ هجرت

[سوره النحل (16): آیه 43]

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (43)

43

و پیش از تو نیز، جز مردانی را که به آنان وحی می‌کردیم نفرستادیم. اگر نمی‌دانید، از اهل ذکر (اهل کتاب) بپرسید.

1- تمامی انبیا و رسولان الهی، از جنس بشر بوده‌اند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

2- همۀ پیامبران، مرد بوده‌اند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

3- خداوند، به همۀ پیامبران وحی می‌کرده است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ ... إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

4- پیامبران‌متعددی قبل‌از پیامبراکرم(ص) به رسالت مبعوث شده‌اند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً

5- مشرکان مکه، نزول وحی به انسان را قبول نداشتند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

با توجه به مکی بودن سوره نحل، آیه مزبور درصدد پاسخ‌گویی به مشرکان است که مبعوث شدن انسان را از جانب خداوند برای پیامبری قبول نداشتند.

6- پیامبری، موهبتی است الهی که خداوند، به پیامبران اعطا کرده است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

7- پیامبری، مسؤولیتی است الهی که تنها بر عهدۀ مردان گذاشته شده است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

8- مبعوث شدن انبیا از سوی خداوند، دلیل بطلان عقیدۀ مشرکان، در جبری انگاشتن اعتقاداتشان

وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ... وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

احتمال دارد که آیه در صدد جواب‌گویی به مشرکان باشد که می پنداشتند مشیت خداوند آنان را به شرک عبادی وا داشته است (لو شاء اللّٰه ما عبدنامن دونه) که خداوند به آنان پاسخ می دهد: سنت خداوند در هدایت مردم‌برانگیختن انسانهایی جهت هدایتگری است و جبری در کار نیست.

9- بنای خداوند، در هدایت مردم، استفاده از قدرت قاهره و مجبور ساختن آنان نیست.

لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ... وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ

10- دعوت خداوند از مشرکان مکه برای تفحص و تحقیق از عالمان اهل کتاب، جهت به دست آوردن حقانیت وحی به انسان

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً ... فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

مخاطب فعل «فَسْئَلُوا» به قرینۀ آیات قبل -\که دربارۀ مشرکان بود -\می‌تواند مشرکان باشد.

11- ناآگاهان از امکان وحی به بشر برای دریافت حقیقت آن، ضروری است که به عالمان مراجعه کنند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ ... فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

12- انسانهای ناآگاه برای رفع جهل خویش در امور، باید به عالمان رجوع کنند.

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

13- علم، عامل هوشیاری انسان و آگاه شدن وی به حقایق

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

«ذکر» در لغت بودن چیزی (صورت علمی) در قلب است و طبق این معنا «ذکر» ضد غفلت و نسیان خواهد بود. مراد از «أَهْلَ الذِّکْرِ» » به قرینۀ «لاٰ تَعْلَمُونَ» اهل علم است. با توجه به اینکه از علم به «ذکر» تعبیر شده است، می‌توان نکتۀ یاد شده را به دست آورد.

14- پرسش، وسیله‌ای برای شناخت است.

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

15- نظر عالمان در محدودۀ علمشان، معتبر و قابل اعتماد است.

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

ارجاع ناآگاهان به اهل ذکر و عالمان، جهت کسب اطلاعاتی در زمینۀ انبیا و حقیقت پیامبری، حاکی از آن است که قول آنان دارای اعتبار است.

16- حضور افرادی آگاه، عالم و مطلع از وضعیت انبیای الهی، در شهر مکه در صدراسلام

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

17- عالمانی می‌توانند مرجع سؤالات مردم قرار گیرند که علم با جانشان عجین شده باشد.

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

«أهل ذکر» به کسانی گفته می‌شود که غفلت و نسیان در قلب آنها راه نیابد با توجه به این نکته، آوردن «أهل ذکر» به جای «أهل علم»می‌تواند مشعر به برداشت فوق باشد.

18- لزوم کنکاش برای به دست آوردن ویژگیهای انبیا و حقایق دین

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

متعلق «لاٰ تَعْلَمُونَ» محذوف است و به قرینۀ صدر آیه، می‌تواند انبیا و ویژگیهای آنان باشد و چون بحث از انبیا و عقیده به آن، از جملۀ معارف دینی است، می‌توان استفاده کرد که سایر مسائل دینی هم مشمول آن است.

19- «قال رسول‌اللّٰه(ص) قال: لاینبغی للعالم أن یسکت علی علمه، و لاینبغی للجاهل أن یسکت علی جهله و قد قال اللّٰه:

«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» ... ؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: سزاوار نیست که عالم بر علم خود سکوت کند و سزاوار نیست که جاهل بر جهل خود ساکت بماند، همانا خدا فرمود: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ...» ...».


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل الذکر؛ تاریخ؛ تقلید؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ سنت؛ شرک؛ شناخت؛ علم؛ مرد؛ ملامت؛ نبوت؛ نعمت؛ وجوب؛ وحی؛ هدایت


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 133 .

[سوره النحل (16): آیه 44]

بِالْبَیِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (44)

44

[فرستادگان یاد شده را] با دلایل روشن و کتاب‌ها[ی آسمانی فرستادیم]، و این قرآن را به سوی تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که به سویشان نازل شده است بیان کنی، و شاید آنان بیندیشند.

1- خداوند، تمامی انبیا و رسولان خود را با دلایل روشن (معجزات) و کتاب به سوی مردم فرستاده است.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً ... بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ

«زبر»جمع «زبور»و به معنای کتابهاست.

2- خداوند، در راستای دادن بینات و کتاب به انبیا، قرآن کریم را به پیامبراکرم(ص) اعطا فرمود.

بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ

3- قرآن، کتاب یاد و یادآوری است.

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ

4- ذکر، از نامهای قرآن کریم است.

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ

5- پیامبر(ص)، وظیفه‌دار تبیین قرآن کریم برای مردم

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ

6- همۀ مردم، مخاطبان قرآنند و پیام آن جهانی است.

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ

7- پیامبر(ص)، دارای فهمی فراتر از فهم سایر انسانها

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ

8- پیامبر(ص)، دارای علمی مبرّا از فراموشی و نسیان*

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که مراد از «الذِّکْرَ» به قرینۀ «مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» علم باشد و «ذکر» در لغت بودن چیزی در قلب (صورت علمی) است. از اینکه از علم اعطا شده به پیامبر(ص) تعبیر به ذکر گردیده، احتمال دارد به خاطر این باشد که در آن غفلت و فراموشی راه نداشته است.

9- قرآن، حاوی تعالیم و حقایقی است که کلید فهم آنها در دست پیامبر(ص) بود.

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ

10- قرآن، کتابی است که نقش بینات و معجزات انبیای پیشین را به تنهایی ایفا می‌کند.

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ

اینکه خداوند در کنار ذکر اعطای بینات و کتاب به انبیای پیشین، برای پیامبر(ص) جداگانه کتابی خاص را ذکر می‌کند، می‌تواند به خاطر نکتۀ فوق باشد.

11- خداوند، به انبیای پیشین معجزات حسی عطا فرمود و در قبال آن به پیامبر(ص)، کتاب آسمانی جهان شمول عطا کرد. *

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ

«بینة»به معنای دلیل واضح و روشن -\اعم از عقلی و حسی - است. طبق شواهد تاریخی مراد از «بینات»در آیه، ممکن است معجزات حسی باشد. جدا ذکر کردن پیامبر(ص) برای اعطای قرآن، مشعر به برداشت یاد شده است.

12- مردم، باید برای فهم و کشف حقایق به پیامبراکرم(ص) مراجعه کنند.

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ ... وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ

13- هدف از نزول قرآن و تبیین و تفسیر آن، رشد فکری مردم است.

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ ... وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

14- تفکر، راهی برای شناخت و درک حقایق است.

وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

15- قرآن، دارای دو نزول (دفعی و تدریجی) است.

وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ

آوردن دو فعل «أنزل» و «نُزِّلَ» برای بیان نزول قرآن - چنان چه راغب گفته است - احتمال دارد از این جهت باشد که «نُزِّلَ» به معنای نزول پراکنده و تدریجی است.

16- تفکر در آیات قرآن، عامل کشف حقانیت و روا بودن نزول وحی بر بشر

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ ... وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ ... وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

احتمال دارد متعلق «یَتَفَکَّرُونَ» شبهه‌ای باشد که از سوی مشرکان دربارۀ عدم امکان نزول وحی بر بشر، القا و مطرح می‌شده است.

17- تفکر و اندیشه، امری مطلوب و بایسته است.

وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

18- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): ... و سمّی اللّٰه عزّوجلّ القرآن ذکراً فقال تبارک و تعالی:

«وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ ...»؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ... خدای عزّوجلّ قرآن را «ذکر» نامیده و فرموده است: «وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ ...»».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تفکر؛ حق؛ ذکر؛ رسالت؛ زبور؛ شناخت؛ عمل؛ فراموشی؛ قرآن؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 45]

أَ فَأَمِنَ اَلَّذِینَ مَکَرُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اَللّٰهُ بِهِمُ اَلْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (45)

45

پس آیا کسانی که نیرنگ‌های بد به کار می‌برند، ایمنند از این که خدا آنان را به زمین فرو برد، یا از جایی که تصور نمی‌کنند عذاب بر آنان در رسد؟

1- خداوند، توطئه‌گران علیه پیامبر(ص) را به فرو بردن در زمین، تهدید کرد.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ

مراد از «الَّذِینَ مَکَرُوا» به قرینۀ آیات پیش - که دربارۀ مشرکان و سنگ‌اندازیهای آنان علیه پیامبر(ص) و قرآن بود - کسانی‌اند که سد راه پیامبر(ص) می‌شدند.

2- شبهه‌اندازی دربارۀ معاد و پیامبری رسول‌اکرم(ص)، عملی زشت و نکوهیده است.

وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ ... وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ ... أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ

«سیئات»(جمع سیّئة) به معنای هر عمل زشت است و مراد از «السَّیِّئٰاتِ» در آیه - به قرینۀ «فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا» - می‌تواند شبهاتی باشد که در آیات قبل از سوی مشرکان مطرح شده بود.

3- احساس امنیت مشرکان توطئه‌گر علیه پیامبر(ص)، مورد سرزنش خداوند است.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ

همزۀ «أَ فَأَمِنَ» برای استفهام توبیخی است.

4- بدکاران، هیچ‌گاه نباید از عذابهای الهی احساس امنیت بکنند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ

5- هرگونه تلاشی برای بازداشتن پیامبر(ص) از هدف خویش، زشت است.


1) 1) . کافی، ج1، ص295، ح3 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 57، ح 97 .

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ

«مکر» در لغت به معنای بازداشتن شخص از هدفش است و «السَّیِّئٰاتِ» مفعولٌ‌به برای «مَکَرُوا» می‌باشد و متضمن معنای فعلی متعدی مثل «عملوا»است.

6- زمین، از جمله ابزارهای عذاب الهی است.

أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ

7- طراحان و برنامه‌ریزان کارهای زشت، در معرض انواع عذابهای الهی‌اند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

8- قدرت خداوند، فوق مکر و توطئۀ طراحان و توطئه‌گران علیه پیامبر(ص)

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ

9- ایجاد شبهه در ذهن مردم دربارۀ خدا، معاد و پیامبر(ص)، از راه‌کارهای بسیار زشت مشرکان جهت بازداشتن پیامبر(ص) از هدف خویش

قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ... وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ ... وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ ... أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ

این برداشت بنابر صفت بودن «سیئات» برای مصدر محذوفی که مفعول مطلق فعل «مَکَرُوا» بوده، می‌باشد. بنابراین، مراد از مکرهای بد همین سخنانی است که از سوی مشرکان در بارۀ خدا، معاد و پیامبر(ص) گفته می‌شد.

10- ارتکاب برخی از گناهان، عذاب دنیوی را در پی دارد.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ

11- برخی از گناهان، کیفر فرو رفتن در زمین را در پی دارد.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ

12- تهدید شدن مشرکان توطئه کننده علیه پیامبر(ص) به عذابی غیر مترقبه و غیر قابل پیش‌بینی

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

13- عذابهای الهی، قابل درک و پیش‌بینی و دفع نیست.

أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

14- مرتکبان کارهای زشت و توطئه‌گران علیه پیامبر(ص) و دین، در معرض عذابهای گوناگونند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ

15- دخالت خداوند در جلوگیری از ادامۀ توطئۀ توطئه کنندگان علیه پیامبران و دین، آن هنگامی که توطئه ها انبوه و سنگین شود.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ

اسناد «خسف»(فرو رفتن در زمین) و عذاب به خداوند برای رویارویی با توطئه‌گران، از نوعی عدم تحمل توطئه علیه پیامبر(ص) و دین حکایت می‌کند. جمع آورده شدن «سیئات» با الف و لام، که مفید عموم است، می‌تواند حاکی از ابعاد مختلف و سنگینی توطئه و گوناگونی آن باشد.

16- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) سُئل عن قول اللّٰه:

«أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ» قال: هم أعداء اللّٰه و هم یمسخون و یقذفون و یسیخون فی الأرض؛ (1)

از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند «أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ» سؤال شد، فرمود: آنان دشمنان خداوندند. آنان مسخ می‌شوند و هدف قرار می‌گیرند و در زمین فرو می‌روند».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ انذار؛ دین؛ زمین؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسخ؛ معاد؛ مکر؛ ملامت

[سوره النحل (16): آیه 46]

أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (46)

46

یا آنان را در حال حرکتشان[به انتقام] بگیرد، هرگز نتوانند از سلطۀ [خدا]خارج شوند؟

1- توطئه کنندگان بر ضد پیامبر(ص)، به گرفتار شدن در عذاب هلاکت‌بار به هنگام تلاشهای روزانه، تهدید شدند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ

«أخذ» (گرفتن) کنایه از هلاکت است و «تقلب»(تصرف) می‌تواند کنایه از هرگونه تلاش، رفت و آمد و فعالیت باشد.

2- بدکاران، از سوی خداوند به هلاکت و عذاب استیصال تهدید شدند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ

3- هشدار خداوند به توطئه‌گران علیه پیامبر(ص)، به اینکه در هنگام توطئه، عذابی هلاکت‌بار آنان را خواهد گرفت.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 261، ح 35 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 59، ح 105.

برداشت فوق بر این احتمال است که مراد از «تَقَلُّبِهِمْ» تلاش مشرکان و توطئه‌گران برای اجرای مقاصد خویش علیه پیامبر(ص) باشد.

4- هلاکت ناگهانی، از جمله عذابهای دنیوی خداوند است.

أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ

5- بدکاران، هیچ‌گاه از عذاب استیصال و هلاکت‌بار خداوند، در امان نیستند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ

6- توطئه‌گران علیه پیامبر(ص)، هیچ‌گاه نباید خود را از عذاب استیصال الهی در امان بدانند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ

7- توطئه کنندگان علیه پیامبر(ص)، هیچ راهی برای گریز از عذاب استیصال الهی ندارند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ

8- تواناییهای انسان در برابر عذاب الهی، فاقد کارآیی است.

أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ

9- ناتوانی در مقابل عذاب الهی، موجب تسلیم شدن در برابر عذاب استیصال

أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ

«فا»در «فَمٰا هُمْ» برای تعلیل است.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ عجز؛ عذاب؛ گناه؛ محمّد(ص)

[سوره النحل (16): آیه 47]

أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (47)

47

یا آنان را در حال ترس [از عذاب] بگیرد؟ بی‌تردید، پروردگار شما رئوف و مهربان است [که این عذاب‌ها را نازل نمی‌کند].

1- توطئه‌گران علیه پیامبر(ص)، به هلاکت در حال وحشت و هراس تهدید شدند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ

«أخذ»(گرفتن) کنایه از هلاکت و «عَلیٰ تَخَوُّفٍ» حال برای مفعول «یأخذ» است. «تَخَوُّفٍ» به معنای دلهره و ترس است.

2- بدکاران، به هلاکت در حال وحشت و هراس تهدید شدند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ

3- توطئه کنندگان علیه پیامبر(ص) به هلاکت تدریجی تهدید شدند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ

«تَخَوُّفٍ» در لغت به معنای «تنقص» نیز آمده است، بر این اساس مراد از«اخذ به تخوف»هلاکت تدریجی خواهد بود، بدین معنا که: تعدای به هلاکت می‌رسند و سپس نوبت به گروه بعدی می‌رسد.

4- به هلاکت رساندن گروهی از مردم و به دنبال آن ایجاد بحران روانی در بازماندگان، از جمله عذابهای دنیوی خداوند

أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ

5- بدکاران و توطئه کنندگان علیه پیامبر(ص)، در معرض انواع عذابهای دنیوی‌اند.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ

6- تهدید کردن بدکاران، پس از استدلال منطقی، از شیوه‌های تبلیغی قرآن کریم

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ ... وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ ... أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا ... أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ ... أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ

7- ایجاد حالت خوف و رجا در انسانها، از روشهای تبلیغی قرآن کریم

أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

عبارت «فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ» - که دلالت بر مهر و رحمت خداوند می‌کند - پس از تهدید بدکاران، می‌تواند به منظور ایجاد رجا پس از ایجاد خوف باشد.

8- تهدید به عذاب، به جای اقدام عملی، برخاسته از رأفت و رحمت خداوندی است.

أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

9- مهلت دادن به توطئه‌گران علیه پیامبر(ص) و عذاب نکردن آنان، جلوۀ رأفت و رحمت خداوند به مؤمنان است.

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ ... أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ ... فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

10- رأفت و رحمت خداوند بر بندگان، برخاسته از ربوبیت اوست.

فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

11- «رب»، «رئوف» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ

----

کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ خوف؛ رؤف/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ عذاب؛ محمّد(ص)

[سوره النحل (16): آیه 48]

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ اَلشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ (48)

48

آیا به آنچه خدا آفریده است نگاه نکرده‌اند که سایه‌هایشان از راست و چپ برمی‌گردد و خاضعانه برای خدا سجده می‌کنند؟!

1- دعوت خداوند از انسانها برای مطالعه و دقت در پدیده‌های مادی و گردش سایه‌های آنها

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ

برداشت فوق مبتنی بر نکات زیر است: 1. فعل «رأی» هرگاه به «إلی» وصل شود، متضمن معنای «نظر» است و «نظر» در لغت به معنای تأمل در چیزی با نگاه است. 2- مرجع ضمیر «یَرَوْا» در آیه، احتمال دارد «ناس» باشد. 3- همزۀ استفهام، انکاری توبیخی است و نتیجۀ آن دعوت به مطالعه است.

2- دعوت خداوند از مشرکان، برای مطالعه و دقت در پدیده‌های مادی و گردش سایه‌های آنها

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ

مرجع ضمیر «یَرَوْا» در این برداشت «مشرکان» می‌باشد که در آیات قبل از آنان سخن به میان آمده است.

3- دعوت خداوند، برای مطالعه و دقت در حرکات و آثار سیارات منظومۀ شمسی

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ

دعوت برای ژرف‌نگری در سایه‌های پدیده‌های مادی، می‌تواند إشعار به مطالعه در منظومۀ شمسی باشد؛ چه اینکه گردش سایۀ اجسام، معلول خود آنها نیست؛ بلکه حاصل طلوع و غروب و گردش سیارات منظومۀ شمسی است.

4- انسانها با مشاهدۀ پدیده‌های مادی و تحولاتشان، باید به مطالعۀ عمیق دربارۀ آنها بپردازند.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ

همزۀ «أَ وَ لَمْ یَرَوْا» توبیخی بوده و «رأی»به معنای دیدن است.

اینکه خداوند مردم را به خاطر ندیدن اشیای مادی مورد سرزنش قرار می‌دهد؛ بی‌شک ندیدن و نگاه نکردن به آنها نیست؛ چه اینکه مردم اشیای مادی را می‌بینند. بنابراین

سرزنش آنان باید به خاطر نیندیشیدن دربارۀ آنها باشد.

5- پدیده‌های مادی و پیدایش و گردش سایه‌های آنها از راست و چپ، از آیات خداوند است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ

مورد سرزنش قرار دادن کسانی که به اشیاء و گردش سایه‌های آنان نظر عمیق نمی‌کنند، قطعاً به خاطر خود آنان نیست؛ بلکه از این جهت است که با نظر به آنها می‌توان به خداوند پی برد.

6- مشرکان به خاطر اندیشه نکردن در پدیده‌های مادی، مورد سرزنش خداوند قرار گرفتند.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ

7- پدید آمدن اجسام سایه‌دار و گردش آن سایه‌ها، به دست خداوند است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ

8- گردش سایه‌های‌اجسام، نشانگرسجده، انقیاد و تذلل آنها در برابر خداوند است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ

9- با مطالعۀ ژرف موجودات مادی، می‌توان انقیاد و تذلل آنها را در برابر خداوند به دست آورد.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ

10- توجه به انقیاد و تذلّل پدیده‌های مادی در برابر خداوند، زمینه‌ساز تسلیم شدن انسان در برابر اوست.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ ... سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ

دعوت به ژرف‌اندیشی دربارۀ سجده و تذلّل موجودات مادی دربرابر خداوند، در واقع دعوت به عبرت‌آموزی از آنهاست.

11- همۀ پدیده‌های مادی با خضوع تمام، خداوند را سجده می‌کنند.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... مِنْ شَیْءٍ ... سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ

«داخر» در لغت به معنای ذلیل است و جملۀ «وَ هُمْ دٰاخِرُونَ» حال برای «ظلال» می‌باشد.

12- انقیاد و خضوع کامل سایه‌ها در برابر خداوند، ارزشی والا به آنها بخشیده است.

مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ ... سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ

ضمیر «هُمْ» برای ذوی‌العقول به کار می‌رود و استعمال آن دربارۀ«ظلال»می‌تواند مشعر به نکتۀ فوق باشد.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ تسلیم؛ جهان؛ خضوع؛ خلقت؛ خورشید؛ ذکر؛ سایه؛ سجده؛ شرک؛ ملامت

[سوره النحل (16): آیه 49]

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (49)

49

و تمام جنبندگانی که در آسمان‌ها و در زمین وجود دارند، و [نیز]فرشتگان فقط برای خدا سجده [و خضوع]می‌کنند و تکبّر نمی‌ورزند.

1- تمامی جنبندگان عالم در برابر خداوند، همواره منقاد و ساجدند.

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

2- وجود جنبندگانی جسمانی در آسمانها

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... مِنْ دٰابَّةٍ

«مِنْ» برای بیان «مٰا» ی موصول است. «دٰابَّةٍ» در لغت به معنای جنبنده است. بنابراین به قرینۀ عطف «ملائکه»- که موجودات مجرداند - بر «مٰا» ، «دٰابَّةٍ» می‌تواند موجود جسمانی باشد.

3- جهان آفرینش، آسمانهای متعدد دارد.

مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

4- تمامی موجودات جنبنده و فرشتگان، تنها در برابر خداوند سجده می‌کنند.

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

5- فرشتگان، دارای جایگاهی برتر در میان موجودات زندۀ عالم

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

تخصیص به ذکر ملائکه از میان سایر موجودات، می‌تواند حاکی از جایگاه برتر آنان باشد.

6- همۀ جنبندگان در برابر خداوند منقادند و استکبار نمی‌ورزند.

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ ... وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ

7- همۀ فرشتگان، مطیع و منقاد خداوند بوده و در برابر اوامر او تمرد نمی‌کنند.

وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ

8- روحیۀ استکباری، امری ناپسند و زشت است.

وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ

نفی استکبار از فرشتگان برای توصیف آنان، حکایت از مذموم بودن آن می‌کند.

----

کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اخلاق؛ استکبار؛ اطاعت؛ اللّه؛ تکبر؛ توحید؛ حیوان؛ زمین؛ سجده؛ گناه؛ ملائکه

[سوره النحل (16): آیه 50]

یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ (50)

50

از پروردگارشان که فوق آنهاست می‌ترسند، و آنچه را که بدان مأمورند انجام می‌دهند.

1- فرشتگان، همواره، از مقام ربوبیت و قهّاریت خداوند، در خوف و هراسند.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ

«مِنْ فَوْقِهِمْ» حال برای«رب»است و دلالت بر علوّ و برتری خدا می‌کند که حاکی از قهّاریت اوست و فعل مضارع «یَخٰافُونَ» دلالت بر تداوم می‌کند.

2- فرشتگان، دارای تأثر و انعطاف نفسانی‌اند.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ

3- توجه هموارۀ ملائکه به مقام عالی و برتر خداوند

یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ

4- مقام ربوبیت و قهّاریت خداوند، شایستۀ ترس و هراس است.

یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ

5- فرشتگان، پیوسته از اوامر و دستورات خدا اطاعت‌کرده و ازآن سرپیچی‌نمی‌کنند.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ

6- فرشتگان، مکلف به انجام تکالیفی‌اند.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ

7- ترس از خداوند، زمینه‌ساز انجام فرمانهای اوست.

یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ ... وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ

8- ترس از خداوند و انجام بی‌چون و چرای فرمانهای او، اموری پسندیده و مطلوب است.

یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ ... وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ

9- ملائکه، تحت ربوبیت‌خاص خداوندند.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ

با توجه به اینکه خداوند «رب» همۀ موجودات است، اضافۀ «رب»به ضمیر «هم»- که مرجع آن ملائکه است - می‌تواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.

10- مشرکان برای ملائکه، مقامات و رتبۀ عالی معتقد بودند.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ . یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ

احتمال دارد اختصاص به ذکر ملائکه از میان موجودات، برای بیان انقیاد آنان در برابر خداوند به خاطر عقیدۀ مشرکان به مقامات عالیۀ ملائکه باشد و خداوند با تأکید بر منقاد بودن آنان، مشرکان را به کسب چنین روحیه‌ای دعوت می‌کند.

11- «رب» از اسما و صفات خداوند

یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ تکلیف؛ خوف؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عصمت؛ عمل؛ ملائکه

[سوره النحل (16): آیه 51]

وَ قٰالَ اَللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اِثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ (51)

51

و خدا گفته است: دو معبود برنگیرید. جز این نیست که او معبودی یگانه است. پس تنها از من بیم داشته باشید.

1- برگزیدن دو معبود و عقیدۀ به آن دو (ثنویت)، مورد نهی خداوند

وَ قٰالَ اللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ

2- خداوند، إلٰه و معبودی یگانه است.

إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

3- اعلام یگانگی خداوند ازجانب خود او

وَ قٰالَ اللّٰهُ ... إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

4- دعوت به توحید و نفی شرک، روح ادیان الهی

وَ قٰالَ اللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

5- یگانگی خداوند و باطل بودن هر معبودی غیر از او، دلیل لزوم اجتناب از شرک

وَ قٰالَ اللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

جملۀ «إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» تعلیل برای نهی «لاٰ تَتَّخِذُوا» است و دلالت دارد بر وحدانیت خداوند و بطلان هر چه که غیر

خداست و به خدایی خوانده می‌شود.

6- تنها باید از خدای یگانه هراس داشت.

فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ

«رهب»در لغت به معنای ترس همراه با اضطراب است.

7- مستدل و منطقی کردن دستورات، شیوه‌ای مطلوب و پسندیده و روشی برای ایجاد رغبت در پایبندی به آن

لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ

تعلیل «إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» برای نهی «لاٰ تَتَّخِذُوا» می‌تواند مشعر به نکتۀ یاد شده باشد.

8- یگانگی خداوند، مستلزم اختصاص دادن ترس، به ترس از او

إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ

9- معتقدان به خدایان متعدد (مشرکان)، از معبودهای خویش هراسان بودند.

لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ ... فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ

«فَإِیّٰایَ» مفعول مقدم برای فعل محذوف و «فَارْهَبُونِ» ، مفسّر آن است؛ بنابراین، تقدیر آیه چنین است: «فایای ارهبوا فارهبون» تقدیم «ایای» برای افادۀ حصر است.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ بت؛ برهان؛ توحید؛ ثنویّت؛ جهان‌بینی؛ خوف؛ دین؛ شرک؛ مدیریت؛ واحد/اسما و صفات

[سوره النحل (16): آیه 52]

وَ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَهُ اَلدِّینُ وٰاصِباً أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ تَتَّقُونَ (52)

52

و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست، و عبادت همواره مخصوص اوست. پس آیا از غیر خدا پروا می‌کنید؟

1- مالکیت تمامی موجودات آسمانها و زمین و حاکمیت بر آنها، در انحصار خداوند است.

وَ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- جهان هستی، دارای آسمانهای متعدد

وَ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

3- مالکیت انحصاری خداوند بر تمامی موجودات، دلیل وحدانیت اوست.

إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

4- همواره، تنها خداوند، شایستۀ عبادت و اطاعت است.

وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً

«دین» در لغت برای معانی متعددی به کار می‌رود که از جملۀ آنها عبادت و طاعت است و این برداشت، بر اساس معنای یاد شده است. «واصب»، یعنی دایم، همیشه و همواره.

5- تشریع دین و قانون‌گذاری، حق اختصاصی خداوند است.

وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً

برداشت یاد شده بدان احتمال است که«دین»در آیه به معنای طریقه و آیین باشد.

6- یگانگی خداوند، مستلزم اختصاص یافتن حق تشریع دین به او

إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً

اینکه خداوند در پی دستور به اجتناب از عقیده به ثنویت، برخی ویژگیها و اختصاصات خود، از جمله اختصاص داشتن دین را یادآوری می‌کند؛ احتمال دارد برای بیان نکتۀ یاد شده باشد.

7- جزا دادن به بندگان (کیفر و پاداش)، حق اختصاصی و دائمی خداوند است.

وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً

یکی از معانی «دین»حساب و جزاست. برداشت فوق بر اساس این معنا می‌باشد.

8- ترس از غیر خداوند، امری نکوهیده و مذموم است.

أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ

«تقوا»در اصل به معنای حفظ خود از چیزی است که مایۀ نگرانی و ترس باشد و به معنای خودِ ترس نیز آمده است.

برداشت فوق، بر اساس معنای دوم است.

9- واهمه داشتن از غیر خداوند - با توجه به وحدانیت و مالکیت انحصاری او بر جهان - امری شگفت‌آور و غیر منطقی است.

إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ

همزۀ «أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ» ، استفهام انکاری بوده و متضمن معنای تعجب است و تعجب در جایی رخ می‌دهد که کاری غیر طبیعی و غیر متداول باشد. اینکه پس از یادآوری «إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» و «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» با شگفتی اظهار می‌دارد:

«أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ» ، نکتۀ فوق قابل استفاده است.

10- در انحصار خدا بودن جزا (کیفر و پاداش)، مقتضی اختصاص دادن ترس، به ترس از او

وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ

به تناسب موضوع (توبیخ ترس از غیر خدا)، احتمال دارد مراد از «الدِّینُ» جزا باشد. اینکه ترس از غیر خدا مورد سرزنش قرار گرفته ممکن است به خاطر این باشد که جزا منحصراً در اختیار خداوند است و در این صورت، جایی برای ترس از غیر خدا نمی‌ماند.

11- «سماعة عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: سألته

عن قول اللّٰه: «وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً» قال:

واجباً؛ (1)

سماعة گوید از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً» سؤال کردم، فرمود: «واصب»، یعنی واجب».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اطاعت؛ اللّه؛ پاداش؛ توحید؛ جهان؛ جهان‌بینی؛ حقوق؛ خوف؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ عذاب؛ ملامت؛وجوب

[سوره النحل (16): آیه 53]

وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ اَلضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ (53)

53

و هر نعمتی در اختیار دارید از جانب خداست؛ سپس چون گزندی به شما برسد، صدای خود را به زاری به درگاه او بلند می‌کنید.

1- همۀ نعمتهایی‌که در اختیار انسانهاست، از خداوند است.

وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ

2- سرمنشأ بودن خداوند برای تمامی نعمتها، مقتضی اختصاص دادن ترس، به ترس از او

أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ . وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ

با توجه به ارتباط آیه با ذیل آیۀ قبل، می‌توان گفت که «وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ» تعلیل است برای این که نباید از غیر خدا ترس داشت.

3- انسانها به محض احساس ضعف و دچار شدن به رنج و زحمت، با تضرع و التماس به درگاه خداوند روی می‌آورند.

ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ

«ضر» به معنای کسالت روحی و بدنی و کمبود اقتصادی است و «جؤار» (مصدر «تَجْئَرُونَ» ) به معنای زیادت در تضرع آمده است.

4- انسانها، فطرتاً خداوند را تنها پناهگاه و ملجأ خویش می‌دانند.

ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ

5- منشأبودن خداوند برای تمامی نعمتها و پناهگاه انحصاری بودن او برای گرفتاران و آسیب دیدگان، دلیل وحدانیت او و بطلان ثنویت

وَ قٰالَ اللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ

6- زندگی دنیوی انسانها، آمیزه‌ای از


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 262، ح 37 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 373، ح 1 .

برخورداری از نعمت و محرومیت

وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ

7- گرفتار شدن به مشکلات و ناگواریها، بیدار کنندۀ فطرت توحیدی انسانهاست.

ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ

8- توجه انسانها به خداوند، به هنگام دچار شدن به مشکلات، از دلایل یگانگی خداوند

ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ

برداشت یاد شده با توجه به این است که در آیات قبل از شریک قرار دادن برای خداوند نهی شده و در آیۀ بعد نیز از شرک انسانهای رهیده از مشکلات سخن به میان آمده است و سیاق این آیات در زمینۀ توحید است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ تضرع؛ توحید؛ ثنویّت؛ خوف؛ ذکر؛ زندگی؛ سختی؛ عجز؛ فطرت؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 54]

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ اَلضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (54)

54

و چون آن گزند را از شما برداشت، ناگهان گروهی از شما به پروردگارشان شرک می‌ورزند.

1- با وجود روی آوردن متضرعانۀ انسانها به خداوند در هنگام گرفتاری، با برطرف شدن مشکلات، گروهی از او روی‌گردان شده و شرک می‌ورزند.

ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ . ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

2- رفع مشکلات و ناگواریها از انسانها، به دست خداوند است.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ

3- دعا و تضرع انسانهای گرفتار در وضعیتهای ناگوار، مورد اجابت خداوند قرار می‌گیرد.*

إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ . ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ

احتمال دارد رفع ناگواری از گرفتارانی که ملتمسانه به درگاه خداوند دعا می‌کنند، ناشی از دعای آنان باشد.

4- شرک ربوبی انسانهای رهیده از ناگواری - در حالی که ناگواریها، آنان را به سوی خداوند سوق داده بود - امری خلاف انتظار و شگفت‌آور است.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

استعمال «إِذٰا» ی فجائیه در مقام - که در امور ناگهانی و خلاف انتظار کاربرد دارد - می‌تواند دلیل برداشت یاد شده باشد.

اضافۀ «رب» به ضمیر «هم»نیز می‌تواند مؤیدی برای برداشت فوق باشد.

5- انسانها در برخورد با آسایش و رفع ناگواریها، یکسان نیستند.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

6- انسانهایی وجود دارند که در هر شرایط، عقیدۀ توحیدی خود را حفظ می‌کنند.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

7- نجات یافتگانِ از ناگواریها که به شرک روی می‌آورند - با وجود التماس به درگاه خداوند به هنگام گرفتاری - توحید ربوبی را قبول نداشته و عوامل دیگری را در نجات خود دخیل می‌دانند.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

«بِرَبِّهِمْ» متعلق به فعل «یُشْرِکُونَ» است. ذکر «رب»به جای مطلق آوردن کلام و یا ذکر سایر موارد توحید، حکایت از شرک ربوبی آنان می‌کند و خود همین می‌تواند قرینه باشد که روی آوردن به شرک ربوبی، احتمال دارد ناشی از عقیده به تأثیر عوامل دیگر باشد.

8- رفع گرفتاری از انسانهای گرفتار، از سوی خداوند، از طریق اسباب و علل ظاهری است.*

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تضرع؛ تکذیب؛ توحید؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شرک؛ قانون علیّت

[سوره النحل (16): آیه 55]

لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (55)

55

و سرانجام آنچه را به ایشان داده‌ایم ناسپاسی می‌کنند. پس بهره ببرید که به زودی [نتیجۀ کار خود را]خواهید دانست.

1- شرک ربوبی رهیدگان از ناگواریها، کفران نعمتهای خداوند است.

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ

«لام» در «لِیَکْفُرُوا» احتمال دارد لام عاقبت باشد. بنابراین

معنا چنین می‌شود: عاقبت شرک آنان، کفران نعمتها شد. لازم به ذکراست به تناسب «بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ» مراد از «یکفروا» کفران است.

2- هدف رهیدگان از ناگواریها از گرایش به شرک، انکار خدایی بودن نجاتشان است.

ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ ... لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ

لام «لِیَکْفُرُوا» احتمال دارد به معنای «کی» باشد.

بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: آنان شرک ورزیدند تا اثبات کنند که نجاتشان از جانب خداوند نبوده است. در این برداشت مراد از «بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ» رفع ناگواری و معنای «یکفروا» همان پوشاندن و انکار کردن است.

3- برطرف ساختن گرفتاریها و ناگواریها، از نعمتها و عطیه های خداوند است.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ ... بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ

4- مشرکان ناسپاس، مورد تهدید شدید خداوند

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا ... فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

5- مشرکان ناسپاس، علی‌رغم کفران نعمتهای الهی، از آنها برخوردار بوده و به آنان مهلت حیات داده می‌شود.

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

6- مشرکان ناسپاس، از سزای ناسپاسی‌شان مطلع خواهند شد.

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

7- غضب شدید خداوند از مشرکان ناسپاس رهیده از مشکلات و ناگواریها

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا ... بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

التفات از غیبت به خطاب، احتمال دارد برای بیان شدت غضب و سخط خداوند باشد.

8- گرفتاری مشرکان، به عذاب الهی، پس از برخورداری از نعمتها و لذتهای دنیوی

فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ تکذیب؛ سختی؛ شرک؛ عذاب؛ غضب؛ کفران؛ مال؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 56]

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ (56)

56

و برای موجوداتی که [چیزی]نمی‌دانند، بهره‌ای از آنچه به آنان عطاکرده‌ایم قرار می‌دهند. به خدا سوگند که از آنچه افترا می‌زنید، حتماً بازپرسی خواهید شد.

1- مشرکان، برای معبودهای خویش سهمی در روزی دهی قائل بودند.

یُشْرِکُونَ ... وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

آیه، ادامۀ بیان باورها و کارهای نکوهیده مشرکان و مراد از «ما» ی موصول، معبودها است.

2- مشرکان، برای اسباب و علل ظاهری در انجام امور، نقش مستقل قائل بودند.*

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ . لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ ... وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

محتمل است مراد از «ما»ی موصول اسباب و عواملی باشد که مشرکان آنها را در نجات خود از ناگواریها دخیل می‌دانستند، در حالی که خبر از وضعیت آنها هم نداشتند: ( «لاٰ یَعْلَمُونَ» )، و از اینکه خداوند مشرکان را به خاطر چنین تفکری مورد سرزنش قرار داده است، استفاده می‌شود که آنان برای چنین اسبابی نقش مستقل قائل بوده‌اند و گرنه جای سرزنش و توبیخ نداشت.

3- مشرکان، بخشی از درآمد خود را برای معبودهای خود اختصاص می‌دادند.*

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

محتمل است مراد از «نَصِیباً» سهمی از درآمد مشرکان باشد که آن را اختصاص به بتها می‌دادند.

4- معبودهای مشرکان، موجوداتی ناآگاه و بی‌خبر از همه چیز

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً

ضمیر «یَعْلَمُونَ» ، به«ما»باز می‌گردد که مقصود از آن بتها است و مفعول «لاٰ یَعْلَمُونَ» حذف شده است؛ یعنی «لا یعلمون شیئا».

5- روزی مشرکان همانند روزی سایر انسانها، به دست خداوند است.

مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ

6- اختصاص دادن مقداری از اموال خویش برای معبودهای باطل، از بدعتهای مشرکان

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ

7- سهیم دانستن معبودهای باطل در روزی‌دهی، مورد سرزنش خداوند

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ

8- اختصاص دادن بخشی از روزی خدادادی به معبودهای باطل، مورد نکوهش خداوند

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ

9- سوگند خداوند به ذات خود، برای تهدید و مورد مؤاخذه قرار دادن مشرکان

تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

10- مورد مؤاخذه قرار گرفتن مشرکان به خاطر افترا بستن به خداوند، امری قطعی است.

تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

11- نسبت دادن نجات از گرفتاری - که کار خداست - به غیر او، مورد مؤاخذۀ شدید قرار خواهد گرفت.

ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً ... تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

12- دخیل دانستن معبودهای باطل در امر روزی‌رسانی به‌بندگان،افترایی بیش‌نیست.

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

13- افترا بستن به خدا (ادعای شریک داشتن خداوند در امر روزی دهی) کار دائمی معتقدان به شرک ربوبی

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ ... کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

«کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ» ماضی استمراری است.

14- افترا بستن به خداوند، درپی دارندۀ غضب و سخط شدید خداوند

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

التفات از غیبت به خطاب، می‌تواند حاکی از نکتۀ یاد شده باشد. قسم به لفظ جلاله و لام و نون تأکید در فعل مجهول «تسئلن» نیز می‌تواند مؤید برداشت فوق باشد.

15- معتقدان‌به شرک‌ربوبی (شریک‌داشتن خدا در روزی‌رسانی)، اعتقاد خود را بر دروغی ساختگی بنا کرده‌اند.

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً ... عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

«افتراء»(مصدر «یفترون») به معنای دروغ ساختن است.

«افتری علیه کذبا: اختلقه».(مصباح المنیر)

16- نقش استقلالی قائل شدن برای ابزار

و عوامل، افترایی است که مؤاخذه در پی دارد.

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً ... تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ انذار؛ بت؛ تهدید؛ جهل؛ دروغ؛ رزق؛ شرک؛ عذاب؛ غضب؛ قرآن؛ قسم؛ ملامت

[سوره النحل (16): آیه 57]

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ اَلْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ (57)

57

و دختران را برای خدا قرار می‌دهند -\منزّه است او -\در حالی که آنچه بدان تمایل دارند (پسران) برای خودشان است.

1- مشرکان دوران جاهلیت، معتقد به وجود دخترانی برای خداوند

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ

2- خداوند، بسی منزّه و برتر از فرزند داشتن

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ

3- فرزند داشتن برای خداوند نقص است.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ

4- خداوند، منزّه از تناسل و توالد است.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ

5- انتساب دخترانی به خداوند از سوی مشرکان، افترا و دروغی ساختگی است.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ

6- گرایشهای مشرکان مبتنی بر خواهشهای نفسانی بوده است.

وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ

7- داشتن پسر، خوشایند مشرکان و دختر داشتن، ناخوشایند آنان بود.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ

مراد از «مٰا» به قرینۀ مقابله آن با «بنات»فرزند پسر است.

تقدیر آیه با توجه به عطف «مٰا» بر «بنات» چنین است: «و یجعلون لهم ما یشتهونه» (و آنچه را بدان رغبت و تمایل دارند (پسران) برای خودشان قرار می‌دهند) و این، حاکی از نفرت آنان از دختر داشتن است.

8- مشرکان، علی رغم نفرت از دختر، آن را به خدا و فرزند دلخواهشان (پسر) را به خود اسناد می‌دادند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ

----

کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ پسر؛ تولید مثل؛ جاهلیت؛ دختر؛ دوستی؛ سبحان/اسما و صفات؛ شرک؛ فرزند خدا؛ هواپرستی

[سوره النحل (16): آیه 58]

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ (58)

58

و هنگامی که یکی از آنان را به[تولّد]دختر مژده دهند، روسیاه [و سرافکنده]می‌شود، در حالی که اندوه و خشم خود را فرو می‌خورد.

1- مشرکان دوران جاهلی، به هنگام دریافت خبر دختردار شدن، از شدت غضب و ناراحتی، دگرگون می‌شدند.

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا

2- حالات روانی انسان، بر جسم و چهرۀ او تأثیر می‌گذارد.

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ

اگر چه در آیه تنها یک مورد ذکر شده است که خبری، باعث تغییر درونی و دگرگونی در چهره شده است، اما همین مورد هم برای ادعای یاد شده کافی است و این قضیه را ثابت می‌کند.

3- انسان، در برابر خبرهای ناگوار انفعال‌پذیر است.

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا

4- رسم مژده‌دهی به هنگام تولد فرزند در میان عربهای جاهلی

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ

5- مشرکان، با دریافت خبر دختردار شدن، آکنده از اندوه می‌شدند و از شدت شرمندگی آن را بروز نمی‌دادند.

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ... وَ هُوَ کَظِیمٌ

«کظم» در لغت، راه خروج نَفَس است و در حبس نفس و سکوت استعمال می‌شود و «کظم غیظ»، یعنی فرو خوردن خشم. بنابر این مراد از «کَظِیمٌ» کسی است که آکنده از خشم و اندوه فرو خورده است.

6- مشرکان، علی‌رغم نفرت از دختردارشدن، آن را به خداوند نسبت می‌دادند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ

7- توانمندی انسان بر فرو خوردن خشم و کنترل احساسات خویش

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بدن؛ بشارت؛ جاهلیت؛ حزن؛ دختر؛ شرک؛ صورت؛ غضب؛ فرزند؛ ولادت

[سوره النحل (16): آیه 59]

یَتَوٰاریٰ مِنَ اَلْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی اَلتُّرٰابِ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (59)

59

از بدیِ آنچه به او مژده داده‌اند، از مردم پنهان می‌شود،[و مردد است]که آیا او را با خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید که بد داوری می‌کنند.

1- متواری و مخفی‌شدن مشرکان دختردار شده در دوران جاهلیت، به خاطر شدت ناراحتی ناشی از خبر دختردار شدن

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ... یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ

2- خبر دختردار شدن برای مشرکان، خبری بسیار ناگوار و شرم آور بود.

یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ

3- دودلی و تحیر مشرکان در نگهداری از نوزادان دختر به حالت ذلت و یا در گور کردن آنان

أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ

مرجع ضمیر در «یُمْسِکُهُ» ، مبشّربه است و منظور از آن نوزاد دختر می‌باشد و «عَلیٰ هُونٍ» حال برای ضمیر مفعولی «یُمْسِکُهُ» است. «هُونٍ» به معنای خواری و ذلت است«دس» (مصدر «یدس») به معنای پنهان کردن آمده است.

4- زنان و دختران در دوران جاهلیت، بی‌ارزش بوده و مایۀ ننگ به شمار می‌آمدند.

أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ

5- مشرکان صاحب دختر در دوران جاهلیت، نگهداری دختران را برای خود عار و ذلت می‌دانستند.

أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ

برداشت فوق بر این اساس است که «عَلیٰ هُونٍ» حال برای ضمیر فاعلی «یمسک»باشد.

6- مردان، در دوران جاهلیت بر فرزندان

خود ولایت و اختیار تام داشتند.

أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ

اینکه خداوند از تصمیم مشرکان دربارۀ زنده نگه داشتن نوزادان دختر خود و یا در گور کردنشان سخن می‌گوید و کس دیگری را دخیل و معترض نمی‌داند، می‌تواند حاکی از نکتۀ یاد شده باشد.

7- مردسالاری، در دوران جاهلی بر خانواده‌ها سایه افکنده بود.

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ ... یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ

8- مشرکان صاحب دختر، حیثیت اجتماعی خود را با داشتن دختر در مخاطره می‌دیدند.

یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ

9- قرار دادن دختر برای خدا و پسر برای خود از سوی مشرکان، قضاوتی بس زشت و ناروا بود.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ ... أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ

10- تفاوت قائل شدن بین دختران و پسران از سوی مشرکان عصر جاهلی، قضاوتی زشت و ناروا بود.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ ... أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ

11- تصمیم مشرکان به نگهداری ذلیلانۀ نوزادان دختر و یا در گور کردن آنان، تصمیمی بس ناروا و زشت

أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ

12- هشدار خداوند به مشرکان، در مورد تصمیم آنان دربارۀ نوزادان دختر

أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ

13- دفاع اسلام از شخصیت و حقوق زنان و دختران

أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ بشارت؛ پدر؛ پسر؛ جاهلیت؛ حقوق؛ خاک؛ خانواده؛ دختر؛ ذلت؛ زن؛ شرک؛ فرزند؛ مردگان؛ ولادت

[سوره النحل (16): آیه 60]

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ اَلسَّوْءِ وَ لِلّٰهِ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلیٰ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (60)

60

وصفِ بد برای کسانی است که به آخرت ایمان ندارند، و بالاترین وصف از آنِ خداست، و اوست که عزّتمند و حکیم است.

1- ایمان نداشتن به عالم آخرت، زمینه‌ساز دخترکشی مشرکان عصر جاهلی

وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ... یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ ... أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ ... لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

2- غیر مؤمنان به عالم آخرت، زشت صفت و بد سیرتند.

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ

مراد از «مَثَلُ السَّوْءِ» - چنان که نوع مفسّران گفته‌اند - صفت سوء و زشت است.

3- مشرکان عصر جاهلی، منکر عالم آخرت بودند.

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

این آیه، در سیاق آیاتی است که در مذمت مشرکان بود و این خود قرینه‌ای است بر اینکه مراد از «لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» ، مشرکانند.

4- داشتن دختر در دیدگاه مشرکان جاهلی، صفتی زشت محسوب می‌شد.

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ

محتمل است مراد از «مَثَلُ السَّوْءِ» ، (وصف بد) وصفی باشد که مشرکان جاهلی برای صاحبان دختر به کار می‌بردند و خداوند در رد این پندار، وصف بد را از آن کسی می‌داند که منکر آخرت باشد نه کسی که خدای مهربان به وی فرزند دختر عطا کرده است.

5- ایمان نیاوردن به عالم آخرت زشت است، نه دختر داشتن

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ

چنانکه گفته شد: احتمال دارد که آیه تعریض به مشرکانی باشد که «مَثَلُ السَّوْءِ» را دختر داشتن می‌دانستند و خداوند جواب می‌دهد که عدم ایمان به آخرت «مَثَلُ السَّوْءِ» است.

6- مشرکان، به خاطر عدم ایمان به عالم آخرت، زشت خصلتند.

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ

قرار دادن موصول «الذین» به جای اسم ظاهر، مشعر به این مطلب است که متصف شدن آنان به زشت صفتی، به خاطر

کفرشان به عالم آخرت است.

7- عقیده، در صفات و خصلتهای روحی انسان مؤثر است.

لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ

8- تنها خداوند، عالی‌ترین صفات را داراست.

وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ

9- واجد عالی‌ترین صفات بودن، دلیل تنزیه خداوند از نسبتهای ناروای مشرکان

وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ ...

کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ . وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ ... وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ

10- اسناد فرزند دختر به خداوند، ناسازگار با مثل اعلا بودن و صفات عالی داشتن او

وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ

عبارت «وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ» در مقام جواب به نسبت ناروایی است که از سوی مشرکان به خداوند داده می‌شد و آن اسناد دختر داشتن خداست؛ در حالی که خداوند عالی‌ترین صفات را داراست و با چنین ادعایی قابل جمع نیست.

11- عزّت و حکمت، مظهر عالی‌ترین صفات خداوند

وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

12- عزّت و حکمت خداوند، ناسازگار با فرزند گزینی برای خود

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

13- «عزیز»و «حکیم»از اسما و صفات خداوند

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

14- «عن الصادق(ع)... الذی لایشبهه شیء و لایوصف و لایتوهّم، فذلک المثل الأعلی؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ» روایت شده است: خدا کسی است که چیزی شبیه او نیست و توصیف شدنی نمی‌باشد و در وهم نمی‌گنجد و این است معنای مثل الأعلی».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ پلیدی؛ تکذیب؛ تنزیه؛ جاهلیت؛ حکیم/اسما و صفات؛ دختر؛ شرک؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علی/اسما و صفات؛ کفر


1) 1) . توحید صدوق، ص 324، ح 1، ب 50 ؛ تفسیربرهان، ج 2، ص 373، ح 4 .

[سوره النحل (16): آیه 61]

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اَللّٰهُ اَلنّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (61)

61

و اگر خدا مردم را به سزای ستمشان مؤاخذه می‌کرد، هیچ جنبندۀ [ستمکاری] را بر روی زمین باقی نمی‌گذاشت؛ ولی تا مدتی معین مهلتشان می‌دهد، و چون اجلشان فرا رسید، نه لحظه‌ای باز پس می‌مانند و نه پیش می‌افتند.

1- خداوند، به انسانهای ظالم مهلت می‌دهد و آنها را در قبال کار خلافشان بلافاصله به هلاکت نمی‌رساند.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

«ظلم»، با توجه به معنای آن - که قرار دادن اشیاء در غیر جایگاه مناسب خود است - هر عمل خطا و ناشایستی را شامل می‌شود.

2- مورد عقوبت قرار گرفتن انسانهای ظالم، نتیجۀ عمل خود آنان است.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ

3- در صورت مورد مؤاخذۀ دنیوی قرار گرفتن ظالمان از سوی خداوند، هیچ جنبنده ظالمی بر روی زمین باقی نخواهد ماند.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ

«دَابَّةٍ» (جنبنده) موصوف برای صفت محذوف است؛ یعنی «ما ترک علیها من دابة ظالمة».

4- عقوبت افترا به خدا و شرک، به قدری شدید و سنگین است که در صورت وقوع، همۀ جنبندگان را فرا می‌گیرد.*

بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ... کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ . وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ

محتمل است مقصود از «دَابَّةٍ» عموم جنبدگان روی زمین باشد نه خصوص ستمگران.

5- نسبت دادن امور ناروا به خداوند و کشتن دختران، عملی ظالمانه است.

کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ . وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ ... أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ ... وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ

با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل - که دربارۀ مشرکان و عقاید باطل آنها دربارۀ خداوند و دیدگاه آنها دربارۀ دختران بود -

ممکن است مراد از «النّٰاسَ» مشرکان مکه و «ال»در «النّٰاسَ» عهد ذکری باشد.

6- مشرکان مکه، علی‌رغم اسناد سخنان ناروا به خداوند، مورد عقوبت دنیوی قرار نگرفتند و مهلت حیات پیدا کردند.

کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ . وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ

7- در صورت تعلق ارادۀ خداوند بر عقوبت و مؤاخذۀ دنیوی ظالمان، همۀ انسانها به هلاکت می‌رسیدند و نسلشان منقرض می‌شد.*

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «دَابَّةٍ» همه انسانها باشد نه خصوص ظالمان.

8- همۀ انسانها، اجل معینی دارند.

وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

9- عفو موقت و تأخیر در مؤاخذه و عقوبت ظالمان، به معنای رها کردن همیشگی آنان نیست.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

10- همۀ انسانها، به نوعی مرتکب گناه و عمل ناروا می‌شوند.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ

در صورتی که مراد از «دَابَّةٍ» همه انسانها باشد، جمله «مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ» نشان می‌دهد که همۀ انسان‌ها به نوعی مرتکب ظلم شده و ظالم هستند.

11- عقوبت و مؤاخذۀ انسانهای ظالم، در وقت و موعد مقرر انجام می‌شود.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ ... وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

12- اجل مقرر داشتن انسانهای ظالم، دلیل به تعویق افتادن مؤاخذه و عقوبت آنان

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ ... وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

13- تعیین اجل مقرر برای انسانها و تصمیم به مؤاخذه و عقوبت کردن ظالمان و یا تأخیر آن، به دست خداوند است.

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ ... وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

14- مصلحت بقای حیات در زمین، مهمتر از مصلحت عقوبت دنیوی ظالمان

وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

15- به محض فرا رسیدن اجل مقرر انسانهای ظالم، آنان بدون درنگ و بدون شتاب خواهند مرد.

فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ

16- هیچ عاملی، نمی‌تواند اجل معین انسانها را پیش و پس کند.

فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ

17- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): ... و أما الأجل المسمّی فهو الذی ینزل ممّا یرید أن یکون من لیلة القدر إلی مثلها من قابل ذلک قول اللّه: «فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ» ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ... اما «أَجَلٍ مُسَمًّی» آن است که فرا می‌رسد آنچه که خدا اراده می‌کند که در فاصلۀ شب قدر تا شب قدر سال بعد انجام گیرد و این، سخن خداوند است که فرمود: «فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ» .

18- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): ... قال: تُعَدّ السّنین ثمّ تعدّ الشّهور ثمّ تعدّ الأیّام ثمّ تعدّ السّاعات ثمّ تعدّ النَّفَس «فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ» ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: سالهای عمر شمرده می‌شود و سپس ماهها و سپس روزها و سپس ساعتها و سپس نفسهای انسان: «فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ ...»».

19- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع)... قال اللّٰه: «إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ» و هو الّذی سمّی لملک الموت فی لیلة القدر... ؛ (3)

از امام صادق(ع) دربارۀ «أَجَلٍ مُسَمًّی» روایت شده است که خدا فرمود: «إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ» و این، همان است که در شب قدر برای ملک‌الموت نامبرده شده [و معین گردیده است] ...».


کلیدواژه‌ها:

اجل؛ اراده؛ استدراج؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ جنبنده؛ دختر؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ فرزند؛ گناه


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 354، ح 5 ؛ نورالثقلین، ج 1، ص 703 ، ح 14 .

2) 2) . کافی، ج 3، ص 262، ح 44 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 27، ح 98 .

3) 3) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 354، ح 6 ؛ نورالثقلین، ج 2، ص 27، ح 100 .

[سوره النحل (16): آیه 62]

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ اَلْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ اَلْحُسْنیٰ لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ اَلنّٰارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ (62)

62

و چیزی را که از آن کراهت دارند، برای خدا قرار می‌دهند، و زبانشان این دروغ را بازگو می‌کند که بهترین عاقبت را خواهند داشت. حقّاً که آتش برای آنان است[و به سوی آن]پیش رانده می‌شوند.

1- مشرکان دوران جاهلیت، چیزهایی را به خداوند نسبت می‌دادند که برای خود، خوش نداشتند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ

2- مشرکان دوران جاهلی، از دختردار شدن نفرت داشتند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ ... وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ

از مصادیق مورد نظر از «مٰا» در «مٰا یَکْرَهُونَ» - به قرینۀ آیۀ «وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ» (57) - «بنات» می‌باشد.

3- نکوهش مشرکان، از سوی خداوند به خاطر ادعاهای نابخردانۀ آنان نسبت به او

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ

4- مشرکان دوران جاهلی، مردمانی دروغ‌پرداز و آرایش دهندۀ مطالب دروغ

وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ

«الْکَذِبَ» مفعول «تَصِفُ» است. آوردن چنین وصفی برای مشرکان به جای فعل «یکذب» حاکی از این است که آنان، مطالب دروغ را توصیف کرده و آرایش می‌دادند.

5- مشرکان علی‌رغم نسبت دادن امور ناخوشایند به خداوند، مدعی عاقبتی نیکو برای خود بودند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ

6- ادعای خوش عاقبتی مشرکان برای خویش، ادعایی دروغ و دور از واقعیت

وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ

«أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ» بدل برای «الْکَذِبَ» است.

7- مشرکان مدعی بودند بهشت، از آنِ آنان است.

وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ

احتمال دارد مراد از «أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ» ، به قرینۀ فراز بعدی (أن لهم النار) بهشت باشد.

8- مشرکان، در برابر اسناد دادن امور ناروا به خداوند، برای خود برترینها را قائل بودند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ ... أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ

9- بی‌شک کیفر مشرکان افترا زننده بر خدا، آتش است.

لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النّٰارَ

10- افترا زدن به خداوند و دادن نسبتهای ناروا به او، در پی دارندۀ آتش جهنّم است.

عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ . وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ ... لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النّٰارَ

11- مشرکان، در قیامت به سوی آتش جهنّم پیش رانده می‌شوند.

لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النّٰارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ

«فرط»به معنای پیش افتادن است و «مفرط»، یعنی کسی که پیش انداخته شده است. بنابر این «أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ» یعنی آنان [به سوی آتش جهنم] پیش رانده می‌شوند.

12- مشرکان مفتری، در جهنّم به حال خود رها شده و مورد فراموشی قرار می‌گیرند.

لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النّٰارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ

«افراط»(مصدر «مُفْرَطُونَ» ) به معنای ترک کردن و فراموش کردن نیز آمده است، بنابر این «أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ» یعنی آنان [در آتش] رها خواهند شد. یا آنان در آتش دوزخ فراموش خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ افترا؛ اللّه؛ پسر؛ جاهلیت؛ جهنم؛ دختر؛ دروغ؛ دشمنی؛ زبان (عضو)؛ شرک؛ عذاب؛ فرزند

[سوره النحل (16): آیه 63]

تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ اَلْیَوْمَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (63)

63

به خدا سوگند که به سوی امت های پیش از تو [نیز پیامبرانی] فرستادیم، امّا شیطان کارهای [بد] آنان را برایشان زینت داد؛ در نتیجه امروز دوست آنان است و برایشان عذابی دردناک است.

1- سوگند خداوند به خویش، مبنی بر ارسال پیامبرانی به سوی امتهای مختلف، پیش از ظهور اسلام

تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ

2- خداوند قبل از پیامبر(ص) نیز، انبیایی را به سوی امتهای پیشین فرستاد.

تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ

3- شیطان، اعمال زشت امتهای گذشته را در نظر آنان زیبا جلوه داد.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

4- زیبا جلوه دادن اعمال زشت، از راههای اغواگری شیطان

فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

5- گرایش و تمایل انسان به زیبایی و گریز از زشتی

فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

از اینکه شیطان برای گمراه ساختن مردم اعمال زشت آنان را از زیبا جلوه می‌دهد معلوم می‌شود که انسان ذاتاً از زشتی متنفر است و تا چیزی را زیبا نیابد به آن گرایش پیدا نمی‌کند.

6- امتهای پیشین، فریفتۀ شیطان شده و تسلیم رهنمودهای انبیای خود نشدند.

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

جملۀ «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» به قرینۀ وعدۀ عذابی که در همین آیه به آن امتها داده شده، کنایه از عدم تسلیم آنها در برابر رهنمودهای انبیاست.

7- فریب دیگران با ظاهرسازی، امری شیطانی و مذموم

فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

8- مردمی که تحت تأثیر اغوای شیطان، تسلیم انبیا نشوند، تحت ولایت شیطانند.

أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ

9- افتراها و نسبتهای ناروای مشرکان به خداوند، برخاسته از اغوای شیطان بوده است.

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ ... لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

ذکر قصۀ بعثت انبیا در میان امتهای پیشین و تحت تأثیر اغوای شیطان قرار گرفتن آنان، می‌تواند تعریضی باشد به مشرکان مکه که نسبتهای ناروا به خداوند می‌دادند.

10- دلداری خداوند به پیامبر(ص) دربرابر تبلیغات سوء و افتراهای مشرکان

وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ ... وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ ... تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

التفات از غیبت به خطاب در آیاتی که دارای سیاق واحدی‌اند، احتمال دارد برای بیان مطلب یاد شده باشد.

11- زیباسازیهای زشتی‌ها از سوی

شیطان، از موانع راه حرکت و نهضت انبیا

تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ

12- تسلیم اغواگری‌ها و ظاهرسازیهای شیطان شدن، ولایت او را در پی دارد.

فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ

13- مشابهت جریانهای مخالف انبیا در طول تاریخ

تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ

14- کیفر امتهایی که به دعوت انبیا جواب مثبت ندادند، عذاب دردناک است.

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

15- هشدار خداوند به مشرکان مکه نسبت به پیامد پیروی از شیطان و اغواگری‌های وی

تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تاریخ؛ تزیین؛ رسالت؛ زشتی؛ زیبایی؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛عمل؛ قرآن؛ قسم؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ولایت

[سوره النحل (16): آیه 64]

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ اَلَّذِی اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (64)

64

و این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای این که آنچه را در آن اختلاف کرده‌اند برایشان بیان کنی، و هدایت و رحمتی باشد برای مردمی که می‌گروند.

1- قرآن، کتابی نازل شده از سوی خداوند بر پیامبر(ص)

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

2- کتابت و تدوین قرآن، از همان دوران اولیۀ نزول

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

سورۀ نحل در مکه نازل شده است، بنابراین اطلاق «کتاب» (نوشته و نگارش شده) بر این سوره‌ها یا بدان جهت است که پس از نزول به صورت نوشته در می‌آمده‌اند و یا توصیه است به اینکه باید به صورت نوشته در آید.

3- هدف از نزول قرآن کریم، تبیین اختلافات عقیدتی مردم است.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ

4- تبیین اختلافهای عقیدتی مردم، از امور بسیار مهم و بایستۀ مورد توجه قراردادن

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ

5- تبیین قرآن برای حل اختلافهای عقیدتی مردم، از جمله وظایف پیامبر(ص)

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ

6- قرآن، برای حضور در عینیت جامعه، نیاز به تفسیر و تبیین از سوی عالم به آن دارد.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ

7- بشر، برای رفع اختلافهای عقیدتی و نیل به عقیده‌ای سالم و برتر، محتاج به وحی و تعالیم آسمانی است.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ

8- پیامبر(ص) آگاه به حقایق قرآن کریم

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ

9- قرآن، کتاب هدایت و رحمت برای مؤمنان است.

وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ انسان؛ ایمان؛ رحمت؛ علم؛ قرآن؛ کتاب؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 65]

وَ اَللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (65)

65

و خدا از آسمان آبی نازل کرد و زمین را پس از مرگش بدان زنده ساخت.

به راستی در این [کار] برای مردمی که گوش شنوا دارند نشانه‌ای [از قدرت خدا]است.

1- خداوند، نازل کنندۀ آب (باران) از آسمان

وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

2- آسمان، از منابع آب است.

وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً

3- خداوند، احیاگر زمینهای موات به وسیلۀ آب باران

وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

4- خداوند، آب را مایۀ حیات موجودات زنده قرار داده است.

فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

مقصود از «الْأَرْضَ» می‌تواند اهل زمین؛ یعنی، موجودات دارای حیات باشد.

5- زمین، پیش از برخورداری از آب، فاقد حیات بود.

فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

6- عوامل طبیعی، مجرای اراده و خواست خداوند است.

فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا

7- نزول باران از آسمان و حیات یافتن زمین موات با آن، از آیات قدرت خداوند

وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً

8- آیت خداوند بودن آب باران و حیات موجودات، برای مردم حق شنو قابل درک است.

وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ

9- حق شنوی، زمینۀ درک حقایق است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ باران؛ تاریخ؛ حق؛ حیات؛ زمین؛ شعور؛ مرگ

[سوره النحل (16): آیه 66]

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی اَلْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ (66)

66

و در دام‌ها قطعاً برای شما عبرتی است که از آنچه در شکم آنهاست، از میان سرگین و خون، شیری خالص به شما می‌نوشانیم که برای نوشندگان گواراست.

1- در شتر، گاو و گوسفند و شیر گوارای آنها، درس عبرتی برای انسانهاست.

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ

«أنعام»در لغت به شتر، گاو و گوسفند اطلاق می‌شود.

2- خداوند، بیرون آورندۀ شیر خالص از

میان خون و سرگین شتر، گاو و گوسفند جهت استفادۀ انسانها

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ

«فَرْثٍ» سرگینی است که داخل شکنبه است و هنوز از آن خارج نشده است.

3- بیرون آوردن شیر خالص و آمادۀ نوشیدن، از بین خون و سرگین شتر، گاو و گوسفند، از آیات قدرت خداوند

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ

4- شیر شتر، گاو و گوسفند نوشیدنی، سالم و سهل‌التناول است.

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ

«خٰالِصاً» (پالوده از هر چیز) حکایت از سلامت آن و «سٰائِغاً» (آسان جریان یابنده) حکایت از سهل‌التناول بودن آن می‌کند.

5- سیستم تولید شیر شتر، گاو و گوسفند و نیز کیفیت مواد غذایی آن، مشابه هم است.

وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ

ذکر حیوانات یاد شده با تعبیر مشترک«أنعام»، گویای نکتۀ یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انعام؛ خوردن؛ خون؛ شتر؛ شکم؛ شیر؛ عبرت؛ گاو؛ گوسفند؛ مشیت خدا

[سوره النحل (16): آیه 67]

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ اَلنَّخِیلِ وَ اَلْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (67)

67

و از محصولات نخل‌ها و تاک‌ها [به شما دادیم،] که از آن نوشابه‌ای مست کننده و رزقی نیکو به دست می‌آورید. همانا در اینها برای مردمی که عقل خود را به کار می‌گیرند نشانه‌ای [از قدرت خدا] است.

1- درختان خرما و انگور و استحصال نوشیدنی از آنها، مایۀ پند و عبرت است.

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً

برداشت فوق، با توجه به معطوف بودن جملۀ «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ ...» بر جملۀ «وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً» است.

2- درختان خرما و انگور، دارای محصولات و فرآورده‌های گوناگون

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً

3- تهیۀ شراب از خرما و انگور، در صدر اسلام رواج داشت.

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً

4- تمامی فرآورده‌های درخت خرما و انگور به جز مسکرات، خوب و پسندیده است.

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً

برداشت فوق، از مقابلۀ «سکر» با «رِزْقاً حَسَناً» قابل استفاده است. بدین معنا که تمامی فرآورده‌های خرما و انگور به جز مسکرات، روزی پسندیده تلقی شده است.

5- مبارزه با مسکرات در اسلام، به صورت تدریجی و گام به گام بود.

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً

با توجه به اینکه این سوره مکی است و هنوز مسکرات حرام نشده بود، مقابله قرار دادن مسکرات با روزی پسندیده، گامی نخست در راه مبارزه با مسکرات تلقی می‌شود.

6- فرآورده‌های درختان خرما و انگور، از بهترین و سالم‌ترین فرآورده‌های خوراکی و نوشیدنی برای انسان

نُسْقِیکُمْ مِمّٰا ... وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً

اختصاص به ذکر یافتن فرآورده‌های درختان خرما و انگور، از میان مجموعۀ خوراکیها و نوشیدنیها، می‌تواند حاکی از نکتۀ یاد شده باشد.

7- در فرآورده‌های خرما و انگور برای خردورزان، آیت و نشانه‌ای از قدرت و ربوبیت خداوند است.

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

8- تعقل و خردورزی، شرط درک صحیح حقایق هستی و بهره‌گیری از آیات الهی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

9- تشویق مردم از سوی خداوند به شناخت طبیعت و آثار قدرت الهی، از راه تعقل و خردورزی

وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

10- تعقل و خردورزی، راهی برای شناخت صحیح حقایق است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

این برداشت با توجه به این نکته است که خداوند آدمی را به

تعقل و خردورزی در شناخت طبیعت و آثار قدرت ربوبی، فرا خوانده و تشویق کرده است.

11- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: ... قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ ... «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» فکان المسلمون بذلک ثمّ أنزل اللّٰه آیة التحریم هٰذه الأیة: «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ» ... فهٰذه آیة التّحریم، و هی نسخت الأیة الأخریٰ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... خداوند آیه «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» را نازل فرمود، و مسلمانان هم به همین گونه ( گرفتن شراب و خوردن آن ) عمل می‌کردند؛ سپس خداوند آیۀ تحریم شراب را که این آیه باشد: «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ» نازل فرمود ... پس این آیۀ تحریم است و این آیه، آن آیۀ دیگر را نسخ کرده است».


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ اللّه؛ انگور؛ تفکر؛ حرمت؛ حُکم؛ خرما؛ خمر؛ خوردن؛ درخت؛ رزق؛ شناخت؛ طبیعت؛ عبرت؛ قرآن؛ میوه

[سوره النحل (16): آیه 68]

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی اَلنَّحْلِ أَنِ اِتَّخِذِی مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً وَ مِنَ اَلشَّجَرِ وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ (68)

68

و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه‌ها و درختان و داربست‌هایی که برمی‌افرازند، خانه‌هایی برای خود برگُزین.

1- سکنی گزینی زنبورهای عسل در کوهها، درختان، بناها و داربست‌ها با الهام الهی است.

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ

2- الهام خداوند به زنبورهای عسل و هدایت آنها به ساختن خانه‌هایی مناسب برای خود، به مقتضای ربوبیت اوست.

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ ... وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ

3- وجود نوعی شعور و استعداد تلقی وحی و الهام الهی در زنبورهای عسل

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ

4- دامنۀ کوهها، بالای درختان و بناها و


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 263، ح 40 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 63، ح 126 .

داربست‌ها، مکان‌هایی مناسب برای زندگی زنبورهای عسل

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ

5- زنبورهای عسل در شب هنگام در دامنۀ کوهها، بالای درختان و بناها و داربست‌ها، به استراحت پرداخته و مأوای می‌گیرند.*

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ

واژۀ «بیت» در اصل به معنای مأوای انسان در شب است (مفردات راغب). نام‌گذاری خانۀ زنبور عسل به «بیت»، می‌تواند مفید مطلب یاد شده باشد.

6- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ

7- «محمدبن‌یوسف عن أبیه قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّٰه: «وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ» قال: إلهام؛ (1)

محمدبن‌یوسف از پدرش نقل کرده است که گفت: از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ» سؤال کردم، فرمود: [وحی در این آیه] به معنای الهام است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ الهام؛ خانه؛ درخت؛ رب/اسما و صفات؛ زنبور عسل؛ کوه؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 69]

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (69)

69

سپس از همۀ میوه‌ها بخور، و راه‌های پروردگارت را که [به الهام او برای تو]هموار شده است بپیمای. از شکم آنها شربتی با رنگ‌های گوناگون بیرون می‌آید که در آن شفایی برای مردم است. بی‌شک، در این [کار زنبور عسل]برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌ای [از قدرت خدا] است.

1- تغذیۀ زنبور عسل از شکوفه‌ها و گلها، به الهام و راهنمایی خداوند است.

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ ... ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

2- توانایی زنبور عسل برای بهره‌گیری و


1) 1) . تفسیرعیاشی، ج 2، ص 263، ح 41 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 63، ح 127 .

تغذیه از همه نوع شکوفه‌ها و گلها به الهام الهی

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

3- خداوند برای زنبور عسل، راههای مناسب با زیست آنها را هموار ساخت.

فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً

«ذُلُلاً» (جمع «ذلول») حال برای «سُبُلَ» است. راه ذلول به راه هموار گفته می‌شود.

4- زنبور عسل در راههایی که پروردگار الهام کرده است، مطیع و رام رفت و آمد می‌کند.

فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً

کلمۀ «ذُلُلاً» می‌تواند حال برای ضمیر فاعلی «فَاسْلُکِی» باشد.

5- راه زندگی زنبورهای عسل در طبیعت، متعدد و گوناگون است.

فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً

برداشت فوق، از جمع آمدن «سُبُلَ» استفاده می‌شود.

6- نشان دادن راه زندگی طبیعی (حرکات غریزی برای خانه‌سازی، تغذیه از گیاهان و تولید عسل) به زنبورهای عسل، به مقتضای ربوبیت پروردگار است.

فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً

7- ربوبیت خداوند، مقتضی سلوک خاشعانه و منقادانۀ جهان و انسان در مسیر تعیین شده از جانب او

فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً

آیۀ شریفه هر چند دربارۀ زنبور عسل است، ولی یاد زندگی آنان برای انسان می‌تواند گویای این پیام باشد که: انسان نیز مانند دیگر موجودات طبیعت، باید در مسیر پروردگارش گام بردارد.

8- ضرورت به کارگیری امکانات و موهبتهای خداوند در جهت تعیین شده از جانب او

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً ... ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً

9- شکم زنبور عسل، محل تبدیل میوه‌ها و شهد گیاهان به عسل

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ ... یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ

10- عسلهای طبیعی و خالص، به رنگهای گوناگون است.

یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ

11- گوناگونی رنگ عسل، نتیجۀ استفادۀ زنبورهای عسل از گیاهان گوناگون است.

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ ... یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ

ذکر گوناگونی عسل پس از بیان تغذیۀ زنبورهای عسل از گلها و شکوفه‌های مختلف، می‌تواند به منظور نکتۀ یاد شده باشد.

12- عسل، دارویی شفابخش برای تمامی انسانها

فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ

13- استفاده از عسل طبیعی، مورد تشویق خداوند است.

فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ

یادآوری شفابخش بودن عسل، تشویق مردم به استفاده از آن است.

14- طبیعت (کوه و صحرا) و زنبور عسل، در خدمت انسان قرار دارند.

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً ... ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ ... فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ

15- خداوند، شفای امراض انسان را از راه علل و اسباب طبیعی، مقدر کرده است.

شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ

تشویق مردم به بهره‌گیری از عسل برای شفای بیماری، بیانگر آن است که خداوند چنین تقدیر کرده است که بیماران را از راه‌های طبیعی شفا بخشد.

16- انسان در مقایسه با دیگر موجودات طبیعت، از مقام و منزلت ویژه‌ای برخوردار است.

إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ ... شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ

خداوند، بسیاری از موجودات طبیعت، چون شتر، گاو و گوسفند و نیز زنبور عسل را برای بهره‌وری انسانها آفریده است. این موضوع حاکی از منزلت و شرافت ویژۀ انسان در جهان طبیعت است.

17- در زندگی زنبور عسل، نشانه‌ای مهم بر خداشناسی برای اهل تفکر و اندیشه وجود دارد.

وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

18- تفکر و اندیشیدن، راه درک صحیح حقایق و بهره‌گیری از آیات الهی است.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

19- تشویق و فراخوانی مردم از سوی خداوند به تفکر و اندیشه در طبیعت برای شناخت حقایق الهی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

20- «رب» از اسما و صفات خداوند

فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ

21- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: قال أمیرالمؤمنین(ع): لعق العسل شفاء من کلّ داء قال اللّٰه عزّوجلّ: «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ» و هو مع قراءة القرآن... ؛ (1)

امام صادق(ع) از امیرالمؤمنین(ع) کرده که فرمود: یک انگشت عسل، شفای همۀ دردهاست. خداوندعزوجل فرموده است:

«یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ» و این در صورتی است که همراه با قرائت قرآن باشد ...».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ جهان؛ حیات؛ خوردن؛ رنگ؛ زنبور عسل؛ شفا؛ شکم؛ شکوفه؛ شناخت؛ طبیعت؛ عسل؛ گُل؛ گیاه؛ مرض؛ میوه؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 70]

وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (70)

70

و خدا شما را آفرید، سپس شما را می‌میراند. [برخی از شما پیش از کهنسالی می‌میرند] و برخی از شما به پست‌ترین مرحلۀ عمر باز گردانده می‌شوند، تا سرانجام پس از دانشی اندک [که به دست آورده‌اند] چیزی ندانند. به یقین، خدا دانا و تواناست.

1- آفرینش و مرگ انسانها به دست خداوند است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ

2- مرگ، دریافت کامل روح انسان از ناحیۀ خداوند است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ

«توفی»(از باب تفعل) به معنای اخذ شیء به تمام و کمال است. بدیهی است که هنگام مرگ، جسم انسان در زمین باقی می‌ماند بنابر این، آنچه هنگام مرگ به فرمان خداوند دریافت می‌شود، روح آدمی است.

3- روح انسان، تشکیل دهندۀ حقیقت و هویت انسانی وی است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ

4- آغاز زندگی انسان از پایین‌ترین مراتب ادراکی و جسمانی و بازگشت وی در پایان، به همان نقطه*

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ

در مادۀ «یُرَدُّ» معنای بازگشت نهفته است. بنابراین، آیه دلالت


1) 1) . کافی، ج 6، ص 332، ح 2 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 66، ح 139 .

می‌کند بر این که، انسان ابتدا در نقطه‌ای قرار داشته، سپس سیر تکاملی را دنبال کرده است و در نهایت هم به همان نقطۀ آغازین بازمی‌گردد. خداوند از نقطۀ آغازین به عنوان پست‌ترین نقطۀ حیات یاد کرده است.

5- ضعف قوای جسمی و فکری انسان در کهنسالی، نمودار مقهور بودن او در برابر تدبیر الهی است.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ

تذکر خداوند به ناتوانی انسان پس از دوران توانایی، می‌تواند اشاره به مقهوریت انسان در برابر تدبیر الهی داشته باشد؛ زیرا واژۀ «یُرَدُّ» که به صورت مجهول آمده، اختیار را از انسان نفی می‌کند و تعبیر «اللّٰهُ خَلَقَکُمْ» در صدر آیه می‌تواند اشاره به این داشته باشد که آن بازگشت در اختیار کسی است که حیات و مرگ به دست اوست.

6- برخی از انسانها، از حفظ دستاوردهای علمی خویش در همۀ مراحل زندگی ناتوانند.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ ... لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً

7- دوران کهنسالی همراه با نادانی، از پست‌ترین مراحل زندگی انسان

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً

8- برخی از انسانها آن چنان به پیری می‌رسند که تمامی اندوخته‌های علمی خود را از دست می‌دهند.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً

9- زندگی بدون علم و آگاهی، پست و بی‌ارزش است.

مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً

خداوند مرحله‌ای را که انسان چیزی نمی‌داند و فاقد آگاهی است، پست‌ترین مرحله دانسته است.

10- خداوند، دارای علم و قدرت گسترده است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

11- آفرینش و مرگ و اعطای دانش و سلب آن از انسان، جلوه‌ای از علم و قدرت الهی است.

وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

12- علم و قدرت انسان، ناپایدار و علم و قدرت خداوند، همیشگی است.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

13- «عَلِیمٌ» و «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

14- «عن أبی‌عبداللّه(ع) عن أبیه قال: إذا بلغ العبد مائة سنة فذلک أرذل العمر؛ (1)

امام صادق(ع) از پدرش امام‌باقر(ع) روایت کرده است: هر گاه بندۀ خدا به صد سال می‌رسد، [عمر او از آن پس] «أَرْذَلِ الْعُمُرِ» است.

15- «عن علیّ(ع) فی‌قوله «وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ» قال: خمس وسبعون سنة؛ (2)

از علی(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ» روایت شده که فرمود: «أَرْذَلِ الْعُمُرِ» سن 75 سالگی است».

16- «روی: أنّ أرذل العمر أن یکون عقله عقل ابن سبع سنین؛ (3)

روایت شده است که «أَرْذَلِ الْعُمُرِ» آن است که [در اثر پیری] عقل انسان مانند عقل بچۀ هفت ساله باشد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ پیری؛ جهل؛ حیات؛ خلقت؛ روح؛ عجز؛ عقل؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمر؛ فراموشی؛ قدیر/اسما و صفات؛ مرگ

[سوره النحل (16): آیه 71]

وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلرِّزْقِ فَمَا اَلَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (71)

71

و خدا بعضی از شما را در رزق [و وسایل معیشت] بر بعضی دیگر فزونی داده است [تا آن جا که بعضی مالکند و بعضی مملوک]؛ ولی کسانی که فزونی یافته‌اند، حاضر نیستند از رزق خود [به اندازه‌ای] به بردگانشان بدهند که در آن با هم برابر شوند. با این وصف، آیا [بندگان خدا را در پرستش، با خدا برابر می‌سازند و] نعمت‌های خدا را انکار می‌کنند؟

1- فزونی روزی برخی از انسانها بر بعضی دیگر،به‌دست خداوند و به‌تقدیر اوست.

وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ

2- انسانها، در بهره‌مندی از رزق و روزی الهی، متفاوتند.

وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 79 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 376، ح 1 .

2) 2) . تفسیر طبری، ج 7، ص 615 ؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 146 .

3) 3) . خصال صدوق، ص 546، ح 25 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 67، ح 144 .

3- ارادۀ خداوند به تفاوت روزی انسانها، نشأت یافته از علم او به نیازها و مصالح واقعی آنهاست.

إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ . وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ

تصریح به اینکه خدا باعث برتری یافتن برخی بر برخی دیگر در روزی است - پس از تذکر به اینکه خدا عالم و قادر است - می‌تواند گویای این حقیقت باشد که این برتری دادنها عالمانه و نشأت یافته از آگاهی خداوند به مصالح و نیازهای واقعی انسانهاست.

4 - تساوی کامل میان انسانها در بهره‌وری از امکانات مادی و اقتصادی، ممکن نیست.

وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

خداوند تفاوت انسانها را به صورت یک سنت بیان کرده و سنتهای الهی نیز تغییرناپذیر است.

5- برده‌داران، هیچ‌گاه برده‌های خود را در امکانات فراوان اقتصادی و معیشتی خویش، شریک نمی‌سازند و خود را با آنان مساوی و برابر نمی‌دانند.

فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ

محتمل است آیۀ شریفه در صدد بیان یک حکم اقتصادی دربارۀ بردگان نباشد؛ بلکه برای بیان یک واقعیت خارجی و ارتباط آن با مسألۀ شرک‌ورزی مردم باشد. بر این اساس پیام آیه چنین می‌شود: شما که بردگان را با خود برابر نمی‌دانید، پس چطور برخی از مخلوقات خدا را که بندگان اویند با خدا برابر می‌دانید و آنها را شریک او می‌پندارید؟

6- برده‌داران، خود را با برده‌ها برابر نمی‌دانند و هرگز از برده‌داری دست برنمی‌دارند.

فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ

7- سنت الهی در تفاوت روزی انسانها، به معنای عدم لزوم رعایت مساوات و عدالت اجتماعی، از سوی آنان نیست.

وَ اللّٰهُ فَضَّلَ ... فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ

جملۀ «فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا ...» می‌تواند در مقام توبیخ از کسانی باشد که مساوات را میان خود مراعات نمی‌کنند و با توجه به صدر آیه، می‌توان چنین برداشت کرد: خداوند گرچه انسانها را در روزی متفاوت قرار داده است؛ ولی این بدان معنا نیست که مردم مساوات را میان خود رعایت نکنند.

8 - آزادی و استقلال در تمامی شؤون زندگی، رزق و روزی خدادادی و از نعمتهای روشن و برجستۀ الهی است.

فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ

9 - برخورداری از امکانات و دریغ داشتن آن از زیردستان، در حقیقت انکار نعمت خداوندی است.

فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا ... أَ فَبِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ

10- شرک به خدا، کفران نعمتهای اوست.

أَ فَبِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ

برداشت فوق با توجه به این است که مخاطبان آیه مشرکان مکه می‌باشند.


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ استقلال؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بردگی؛ تکذیب؛ رزق؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عدل؛ لجاجت؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 72]

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ (72)

72

و خدا برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد، و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگانی پدید آورد، و از چیزهای دلپذیر به شما روزی داد. با این وصف، آیا به باطل می‌گروند و نعمت خدا را ناسپاسی می‌کنند؟

1- قرار دادن همسرانی از جنس خود انسانها برای آنان، از نعمتهای خداوند است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

2- زوجیت در نظام زندگی انسانها، نعمتی است در جهت منافع و مصالح آنان.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

«لام»در «لَکُمْ» برای انتفاع می‌باشد.

3- زن و مرد، دارای حقیقت واحد انسانی و فاقد کمترین تمایز در انسانیت

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً

4- برخورداری انسانها از وجود فرزندانی در پرتو نظام همسرداری، از نعمتهای خداوند و نشانه‌های تدبیر اوست.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً

آیۀ شریفه همانند آیات قبل، در مقام امتنان بر انسانها، بیان توحید و یادآوری بطلان و پوچی شرک است؛ ذیل آیه (أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ...) این برداشت را تأیید می‌کند.

5- تضمین بقای نسل انسان از طریق زوجیت و همسرداری، از نعمتهای خداوند است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً

6- ازدواج و همسرداری و برخوردار شدن از فرزند، از سنتهای الهی و نهفته در سرشت انسان

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً

مادۀ «جَعَلَ» بیانگر سنت خداست و آنچه به عنوان سنت معرفی شود، روند فطری و طبیعی خواهد داشت.

7- برخورداری انسان در زندگی خانوادگی از یاری بی‌دریغ افرادی چون فرزندان و نوادگان، از نعمتهای خداوند و از نشانه‌های اوست.

وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً

«حَفَدَةً» (جمع «حفید») به معنای نوادگان است.

8- نقش مهم تعاون خویشاوندی در زندگی انسان

وَ جَعَلَ لَکُمْ ... حَفَدَةً

برداشت فوق از آن جاست که خداوند ضمن برشمردن چند نعمت مهم، پس از موضوع همسرداری و فرزند، به مسألۀ تعاون خویشاوندی اشاره فرموده است که از معنای لغوی «حَفَدَةً» استفاده می‌شود. گفتنی است که «حَفَدَةً» به معنای خدمتگزاران و یاوران نیز آمده است.

9- بهره‌وری انسان از غذاهای پاکیزه و دلپذیر، از نعمتهای خداوند و نشانه‌های ربوبیت اوست.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ... وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ

10- مشرکان به خاطر باطل‌گرایی (شرک‌ورزی)، علی‌رغم مشاهدۀ آثار و نعمتهای الهی در تمام ابعاد زندگی خود، مورد سرزنش خدایند.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ

11- اعراض از تشکیل خانواده، فرزندداری، تعاون اجتماعی و بهره‌وری از روزیهای حلال الهی، شیوه‌ای باطل و نادرست است.*

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ...» می‌تواند در مقام بیان ارزش دادن به موضوع همسری و ... باشد، بر این اساس، بیان اعتراض‌آمیز «أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ» متوجه کسانی خواهد بود که از پذیرش این ارزشها روی می‌گردانند.

12- نادیده گرفتن آثار ربوبیت خداوند در مظاهر هستی وگرایش به بت وبت‌پرستی،

کفران و ناسپاسی نعمتهای اوست.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ... بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ

13- توجه به نعمت، مستلزم سپاسگزاری از نعمت دهنده است.

أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ

14- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) عن قول اللّٰه «وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً» قال:

الحفدة بنو البنت و نحن حفدة رسول‌اللّٰه(ص)؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خدا «وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً» فرمود: حفده پسران دختر هستند و ما حفدۀ رسول خداییم».

15- «المرویّ عن أبی‌عبداللّه(ع) هم أَخْتان الرّجل علی بناته؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است، «حَفَدَةً» به شوهران دختران انسان (دامادها) گفته می‌شود.».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ ازدواج؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ باطل؛ پسر؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ داماد؛ دختر؛ ذکر؛ رزق؛ زن؛ زهد؛ سنتهای خدا؛ شکر؛ طیّبات؛ عمل؛ فرزند؛ فطرت؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ ملامت؛ نعمت؛ همکاری

[سوره النحل (16): آیه 73]

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ (73)

73

و جز خدا چیزهایی را می‌پرستند که هیچ رزقی را از آسمان‌ها و زمین برای آنان در اختیار ندارند و نمی‌توانند [مالک باشند].

1- خدایان مشرکان، هیچ‌گونه نقشی در روزی‌رسانی به انسانها ندارند.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً

2- خداوند، تنها روزی دهندۀ آدمیان و یگانه معبود شایستۀ پرستش است.

أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ ... وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً

از ارتباط میان این آیه و آیۀ قبل استفاده می‌شود که خداوند رازقیت را در انحصار خود دانسته و رزق دهندۀ واقعی را شایستۀ معبودیت معرفی کرده و در این راستا هرگونه نقش بتها


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 264، ح 46 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 68، ح 150 .

2) 2) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 576 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 68، ح 152 . فی مجمع‌البحرین:«ختن الرجل ؛ زوج إبنته»

را در رازقیت، نفی کرده است.

3- روزی‌رسانی، از معیارهای شناخت معبود حقیقی از غیر اوست.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً

4- آسمان‌ها چون زمین، در تأمین روزی انسان نقش دارند.

مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ شَیْئاً

از اینکه خداوند فرمود: معبودها قادر به روزی‌رسانی به انسان از آسمان و زمین نیستند، استفاده می‌شود که زمینۀ روزی‌رسانی در آسمانها همچون زمین، وجود دارد.

5- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

6- پرستش غیر خدا، ایمان به باطل و کفران نعمتهای الهی است.

أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ . وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

7- پرستش عناصر بی‌تأثیر و ناتوان، نشان کوتاه‌نظری و ناآگاهی مشرکان است.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً ...

وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ

8- خدایان مشرکان، فاقد هرگونه توانایی و قدرت در جهانند.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ ... وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ توحید؛ جهان‌بینی؛ جهل؛ رزق؛ زمین؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 74]

فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ اَلْأَمْثٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (74)

74

پس برای خدا مَثَل نزنید [و او را با وصف های خیالی توصیف نکنید]. بی‌گمان، خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

1- مالکیت و قدرت مطلقۀ خداوند، مقتضی گرایش انسان به توحید و پرهیز از شرک به اوست.

فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ

برداشت فوق مبتنی بر دو نکته است: الف)«فاء»مضمون این آیه را متفرع بر آیۀ قبل کرده است و در آیۀ قبل سخن از مالکیت و قدرت مطلقۀ الهی به میان آمده بود. ب) بنابر اینکه مراد از«ضرب مثل»جعل شریک برای خداوند باشد.

2- مقایسه کردن خداوند با مخلوقات و تشبیه نمودن صفات او به صفات خلق، ممنوع است.

فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ

3- توجه به مالکیت و قدرت مطلقۀ خدا و ناتوانی موجودات در برابر او، مستلزم تشبیه نکردن او به غیر است.

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ ... فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ

عمده‌ترین موضوعی که از آیات قبل استفاده شد، مالکیت و قدرت مطلق الهی و نفی هرگونه مالکیت و قدرت از خدایان دروغین مشرکان است و در این آیه خداوند، نتیجه و لازمۀ مطلب فوق را، تمثیل نکردن خدا به غیر او دانسته است.

4- تنها خداوند آگاه به کنه ذات خویش است.

فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

5- راه نداشتن انسان به شناخت کنه ذات و صفات خدا، جز از طریق وحی

فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» تعلیل برای جملۀ «فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ» باشد و متعلق و مفعول فعل «یعلم»و «لاٰ تَعْلَمُونَ» خدا و ذات مقدس او باشد؛ یعنی، شما برای خدا شریک و مثل نپندارید؛ چون شما به ذات و حقیقت او پی نخواهید برد و این علم تنها منحصر به خداست و جز از طریق وحی شناخته نخواهد شد.

6- تشبیه خدا به سایر موجودات، ناشی از ناآگاهی انسان به تمایز ذات و صفات خدا از غیر اوست.

فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ ... أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

منظور از «أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» نفی مطلق علم نیست؛ زیرا بدیهی است که انسانها در زمینه‌های مادی زندگی خود دانشهایی دارند؛ بلکه نفی علم مربوط می‌شود به همان زمینه‌ای که در آیه مطرح است؛ یعنی، قابل مقایسه نبودن ذات و صفات خدا با سایر مخلوقات.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ تشبیه؛ جهان؛ جهل؛ ذکر؛ شرک؛ شناخت؛ عجز؛ قیاس؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 75]

ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (75)

75

خدا مَثَلی زده است: بندۀ زرخریدی که بر هیچ کاری قدرت ندارد، و کسی که ما از جانب خود رزقی نیکو به او داده‌ایم، و او در نهان و آشکار از آن انفاق می‌کند.

آیا آنان با هم برابرند؟ [هرگز! پس چرا بت‌های ناتوان را با خدای توانا برابر می‌کنید؟!] ستایش از آنِ خداست، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

1- مخلوق در مقایسه با خدا، همانند برده‌ای مملوک که فاقد کمترین اراده و اختیار است.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ

2- استفادۀ خداوند از مَثَل و مانند آوردن برای تقریب مفاهیم وحی به ذهن تودۀ مردم

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً

3- رزق و روزی انسانها، از جانب خداوند است.

وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً حَسَناً

4- توانمندی همراه با انفاقگری، از الطاف و نعمتهای الهی به انسان است.

وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً

5- انسانها در مالکیت و قلمرو اختیارات، متفاوتند.

عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ ... فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً

برداشت یاد شده با توجه به این است که مثالهای قرآن، دارای حقیقت و حاکی از واقعیتهای خارجی است، نه غیر حقیقی و نمادین.

6- انفاق سرّی و پنهانی، بهتر و ارزشمندتر از انفاق علنی و آشکار است.

فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً

از تقدم «سِرًّا» بر «جَهْراً» می‌توان تقدیم رتبی را استفاده کرد.

7- حرّ واقعی، آزاد از بندگی مال و منال و انفاق کنندۀ ثروت خویش در پنهان و آشکار است.*

عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً

حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً

قرار دادن انسان توانمند انفاقگر در مقابل بردگان فاقد قدرت می‌تواند حامل این پیام باشد که: هر کس توانمند باشد و انفاق نماید برده نیست، بلکه حرّ و آزاد است.

8- تنها روزیهای حلال و پسندیده، روزی مقدر و خدادادی است، نه روزیهای حرام و ناپسند.

وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً حَسَناً

از اینکه خداوند روزی خویش را (رزقناه) به روزی حسن و پسندیده مقید ساخته است (رزقاً حسناً) می‌توان به این برداشت دست یافت.

9- تمامی هستی در برابر خداوند غنی، فقیر و نیازمند مطلق است.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ ... فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً

خداوند در مقام ردّ عقیدۀ مشرکان و تبیین این حقیقت که خداوند قابل مقایسه با خلق نیست از مثالی استفاده کرده است که مجموعۀ هستی را به منزلۀ برده‌ای ناتوان و جایگاه خداوندی را به مثابۀ توانمندی انفاقگر دانسته است که هستی از نعمتهای او ارتزاق می‌کند.

10- انفاق، در مقایسه با دیگر آموزه‌ها و ارزشهای الهی، دارای ارزش و مرتبه‌ای ممتاز *

فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ

از اینکه خداوند در مقایسه میان انسانهای خوب و بد، تنها از انفاق یاد کرده است، می‌تواند گویای این برداشت باشد.

11- استقلال مالی و توانگری همراه با انفاق، غیر قابل مقایسه با وابستگی، فقر و ناتوانی از انفاق است.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ ... هَلْ یَسْتَوُونَ

12- قابل مقایسه نبودن مخلوقات با خداوند، امری روشن و به دور از ابهام است.

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً ... وَ مَنْ ... فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ

پاسخ «هَلْ یَسْتَوُونَ» به جهت بداهت و وضوح ذکر نشده است که در واقع خداوند می‌فرماید: همان گونه که برده‌ای فاقد اختیار، هرگز قابل مقایسه با آزاده‌ای توانمند و انفاقگر نیست و این موضوعی است بدیهی و بی‌نیاز از توضیح، مقایسۀ خلق با خدا نیز این چنین است.

13- حمد و ستایش، مخصوص خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

14- همۀ ستایشها، از آنِ خداوند و شایستۀ اوست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

«ال»در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» جنسیه بوده و مفید استغراق (فرا گرفتن) است؛ یعنی: «کل حمد لله».

15- هر ارزش و زیبایی در نظام هستی، نشأت یافته از جانب خداوند است.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

انحصار ستایش به خداوند از آن جهت است که زیبایی و منشأ هر ستایش در انحصار اوست و مؤید این مطلب جملۀ «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً ...» است که در صدد مقایسه میان خدا و مخلوقات می‌باشد؛ یعنی، تمامی آنچه که مخلوقات دارند از خداست.

16- غیر از خداوند، هیچ موجودی در کمال و جمال، کامل و مستقل نیست.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ

بی‌شک همۀ موجودات جهان از نوعی کمال و جمال برخوردارند. بنابراین انحصار تمامی ستایشها به خداوند، می‌تواند گویای این حقیقت باشد که کمال و جمال آنها کامل و مستقل نیست؛ بلکه ناقص و وابسته به خداست.

17- بیشتر مشرکان نسبت به حقیقت صفات خدا و قابل مقایسه نبودن مخلوقات با او، ناآگاهند.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

با توجه به این که صدر آیه سخن از قابل مقایسه نبودن خلق با خدا است، نفی علم (لایعلمون) نیز به همین زمینه نظر دارد.

18- شرک، معلول جهل و کوته‌فکری است.

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

خداوند برای تفهیم قابل مقایسه نبودن خلق با خدا، از مثالی بدیهی استفاده کرده و می‌فرماید: با همۀ این روشنی باز هم اگر مشرکان ره شرک می‌روند، علتی جز جهل و نادانی آنان ندارد.

19- «عن أبی‌جعفر(ع) و أبی‌عبداللّٰه(ع) قالا: المملوک لایجوز طلاقه و لا نکاحه إلّا بإذن سیّده ... «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ» ... ؛ (1)

از امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - روایت شده که فرمودند: طلاق و نکاح مملوک (برده) نافذ نیست، مگر با اذن مالکش ...[خدا فرموده است]: «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ» ...».

20- «حسن العطّار قال: سألت أباعبداللّٰه(ع) عن رجل أمر مملوکه أن یتمتّع بالعمرة إلی الحجّ أعلیه أن یذبح عنه؟ قال: لا إنّ اللّٰه تعالی یقول: «عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ» ؛ (2)

حسن عطار گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم: مردی بردۀ مملوک خود را امر کرده تا حج تمتع به جا آورد، آیا بر آن مملوک واجب است از طرف مولا قربانی کند؟ حضرت فرمود:

نه، خدای تعالی می‌فرماید: «عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ» ».


1) 1) . من لایحضره‌الفقیه، ج 3، ص 350، ح 2، ب 173 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 69، ح 154 .

2) 2) . تهذیب شیخ طوسی، ج 5، ص 200، ح 4، ب 16 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 69، ح 156 .

----

کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ ازدواج؛ استقلال؛ اقتصاد؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بردگی؛ تشبیهات؛ جهان؛ جهل؛ حُکم؛ حمد؛رزق؛ زیبایی؛ شرک؛ طلاق؛ عجز؛ قرآن؛ قیاس؛ مال؛ مالکیت؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 76]

وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (76)

76

و خدا مَثَلی [دیگر] زده است: دو مرد که یکی لال مادرزاد است [و طبعاً ناشنوا]که بر هیچ کاری قادر نیست و سرباری بر سرپرست خویش است؛ هر جا او را بفرستد خیری با خود نمی‌آورد. آیا او برابر است با کسی که [گویا و شنواست و]به عدالت فرمان می‌دهد و بر راهی راست قرار دارد؟ [هرگز! پس چرا بت‌های بی‌خیر را با خدایی که منشأ خیرات است برابر می‌کنید؟ ]

1- خلق در مقایسه با خدا، به مثابۀ لالهایی ناتوان و نیازمند سرپرستند.

وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ

2- استفادۀ خداوند از مَثَل و مانند آوردن، برای تقریب مفاهیم وحی به ذهن تودۀ مردم

وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ

3- موجودات هستی، ناتوان و متکی به خداوند در حیات خویش

لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ

4- همۀ پدیده‌های جهان بدون امداد و تدبیر خداوند، ناتوان از سامان دادن به امور و ارائۀ راه خیر و کمالند.

لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ ... أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ

5- ارزش واقعی انسان، به سودمند بودن و اثرآفرینی مثبت اوست.

أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ

6- همۀ خیرات و ارزشهای موجودات عالم، از آنِ خداوند است.

أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ

بی‌تردید همۀ موجودات از نوعی خیر و ارزش‌رسانی

برخور دارند. بنابراین نفی خیررسانی از موجودات، دلیل بر این است که منشأ همۀ خیرات خداوند است.

7- دعوت به عدل، مهم‌ترین اثر و نشان انسان ارزشمند

وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ ... هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ

8- قابل مقایسه نبودن مخلوقات با خداوند، امری روشن، بدیهی و به دور از ابهام است.

وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ ... هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ

از حذف جواب استفهام «هَلْ یَسْتَوِی هُوَ ...» - که حذف آن به خاطر وضوح و بداهت آن می‌باشد - برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

9- خداوند، دعوت کنندۀ انسانها به عدل

هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ

برداشت فوق، بر این اساس است که ضرب‌المثل آیه را در جهت نفی شرک بدانیم؛ یعنی، انسان لالِ ناتوان، مَثَلی باشد برای مخلوقات و امر کنندۀ به عدل، مَثَلی باشد از خداوند.

10- تنها انسان درست‌کردار و ایستاده بر صراط مستقیم، شایستگی دعوت دیگران به عدل را دارد.

وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

توصیف امر کنندۀ به عدل به اینکه خود در صراط مستقیم باشد، در حقیقت بیان شرط شایستگی برای چنین مسؤولیت است.

11- لزوم اصلاح جامعۀ بشری، بر مبنای عدالت و اکتفا نکردن به خودسازی

وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

خداوند در عین اهمیت دادن به خودسازی با بیان «وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» ، موضوع دعوت به عدل و اصلاح جامعه را مطرح نموده و حتی آن را مقدم آورده است.

12- دعوت به عدالت و بر صراط مستقیم بودن، منشأ قدرت، استقلال و خیرات برای جامعه است.

أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ ... هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

از تقابل «مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ...» و «أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ ... لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ» برداشت یاد شده به دست آمد.

13- انسانِ فاقدِ روحیۀ عدالت خواهی، انسانی گنگ و بی‌ارزش در بینش الهی *

أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ ... وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ

از تقابل «یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» با «أَبْکَمُ» مطلب فوق استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ استقلال؛ اصلاح؛ اللّه؛ انسان؛ تزکیه؛ تشبیهات؛ جامعه؛ جهان؛ صالحان؛ صراط مستقیم؛ ظلم؛ عجز؛ عدل؛ قدرت؛ قرآن؛ قیاس؛ لال؛ نصرت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 77]

وَ لِلّٰهِ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ اَلسّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ اَلْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (77)

77

و غیب آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، و کارِ [برپاییِ]قیامت جز مانند[یک]نگاه چشم یا نزدیک‌تر از آن نیست. قطعاً خدا بر هر چیزی تواناست.

1- امور غیبی و پنهانی آسمانها و زمین، در انحصار خداست.

وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

2- وجود رخدادهایی نهانی در آسمانها و زمین، که برای آدمیان غیر قابل کشف است.

وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

غیب دانستن برخی از امور و رخدادهای موجود در آسمانها، دلیل آن است که آنها از قلمرو دانش بشر بیرون است.

3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد

وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ

4- رخ نمودن لحظۀ قیامت، در یک چشم به هم زدن یا کمتر از آن

وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ

5- برپایی قیامت با همۀ گستردگی و عظمت، امری آسان برای خداوند

وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ

6- برپایی قیامت، از جملۀ امور غیبی آسمانها و زمین است.

وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ

7- عدم امکان راهیابی انسان، به حقیقت و کیفیت و لحظۀ وقوع قیامت مگر از طریق وحی

وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ

ذکر «أَمْرُ السّٰاعَةِ ...» پس از «لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ» ممکن است از باب ذکر خاص بعد از عام باشد. در این صورت، آگاهی‌های مربوط به قیامت نیز از امور غیبی است که تنها در اختیار خداوند است و فقط از طریق وحی می‌توان به آن دسترسی پیدا کرد.

8- معاد و قیامت، از مهم‌ترین موضوعات معرفت دینی پس از توحید

وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ

برداشت فوق، با استفاده از ارتباط آیات و اینکه موضوع و

محور اصلی در آیات گذشته، دعوت به توحید و پرهیز از شرک بود و در این آیه سخن از برپایی قیامت می‌باشد به دست آمده است.

9- قدرت خداوند، حد و مرزی ندارد و او قادر بر انجام هر کاری است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

10- برپایی قیامت، جلوه‌ای از قدرت مطلقۀ الهی است.

وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ ... إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

11- قدرت مطلق و بی‌پایان خداوند، دلیل سهولت برپایی قیامت برای اوست.

وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» در مقام تعلیل برای جملۀ «وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ ...» است؛ یعنی، امر قیامت بر خدا آسان است؛ چون او بر انجام هر کاری تواناست.

12- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ الساعة؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهل؛ چشم؛ دین؛ زمین؛ غیب؛ قدیر/اسما و صفات؛ قیامت؛ معاد؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 78]

وَ اَللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (78)

78

و خدا شما را از شکم مادرانتان - در حالی که چیزی نمی‌دانستید - بیرون آورد، و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد، شاید سپاسگزاری کنید.

1- تولد انسانها از مادرانشان، جلوه‌ای از قدرت مطلق خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ . وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ

برداشت فوق، با استفاده از ارتباط این آیه با آیۀ قبل است که در پایان آن، سخن از قدرت بی‌پایان الهی به میان آمده بود.

2- انسان به هنگام تولد از مادر، فاقد هرگونه دانش و آگاهی است.

أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً

3- عدم برخورداری فرزند انسان از علم و آگاهی از طریق ابزار شنوایی، بینایی و

قلب به هنگام تولد، از نشانه‌های تدبیر و حکمت الهی*

وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً

چنانکه گفته شد: آیه در مقام اثبات توحید و توجه دادن انسانها به آثار و نشانه‌های الهی است.

4- شنوایی، بینایی و قلب (مرکز ادراک) مهم‌ترین ابزار شناخت

وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ ... لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

5- شنوایی، بینایی و قلب (مرکز ادراک)، از مهم‌ترین نعمتهای خداوند به انسان

وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ ... وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

آیۀ شریفه علاوه بر بیان آیات قدرت الهی، در صدد برشمردن نعمتهای الهی و در مقام امتنان نیز هست.

6- انسان در شناخت حقایق، دارای دو ابزار حسی و غیر حسی است.

وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

7- حس و تجربه (شنیدن و دیدن)، زمینۀ شکوفایی ادراک و دانشهای بشر *

وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ

تقدم «السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ» بر «الْأَفْئِدَةَ» می‌تواند اشاره به مطلب مذکور داشته باشد.

8- توجه به اهمیت شنوایی، بینایی و ادراک، مستلزم سپاسگزاری انسان از خداوند

وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

9- شکر نعمتهای خداوند، امری لازم و بایسته

وَ جَعَلَ لَکُمُ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

10- هدف از آفرینش انسان و اعطای نعمت (قوای ادراکی و ...) به او، شناخت خداوند و شکر اوست.

وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ ... وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

11- انسان، موجودی ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند

لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

تعبیر «لَعَلَّکُمْ» می‌تواند اشاره به غفلت انسانها از شکرگزاری خدا باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تعلم؛ جهل؛ چشم؛ خلقت؛ ذکر؛ شعور؛ شکر؛ شکم؛ شناخت؛ قلب؛ کودکی؛ گوش؛ مادر؛ نعمت؛ ولادت

[سوره النحل (16): آیه 79]

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ اَلسَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اَللّٰهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (79)

79

آیا به پرندگان که در فضای آسمان، مسخّر [فرمان خدا]هستند نظر نیفکنده‌اند؟ جز خدا کسی آنها را [از سقوط] نگاه نمی‌دارد. به راستی در این [امر] برای مردمی که ایمان می‌آورند نشانه‌هایی [از قدرت خدا] است.

1- لزوم اندیشیدن در کیفیت پروازپرندگان در جو آسمان و قوانین حاکم بر آن

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ السَّمٰاءِ

«رؤیت» که به معنای دیدن با چشم است، هر گاه با «إِلَی» متعدی شود، متضمن معنای نظر و دقت می‌شود.

2- دقت و اندیشه در کیفیت پرواز پرندگان، از راههای خداشناسی

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ السَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ

3- تفکر در حرکت منظم و رام شدۀ اجرام آسمانی، از راههای خداشناسی*

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ

ممکن است منظور از«طیر»تنها پرندگان نباشد؛ بلکه شامل همۀ اجسام شناور در فضا نیز باشد.

4- پرواز پرندگان در جوّ آسمان بدون سقوط بر زمین، از نشانه‌های قدرت خداوند است.

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ السَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ

5- عوامل طبیعی، مجرای اراده و قدرت خداست.

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ

با آنکه پرواز پرندگان به خاطر توانایی خاصی است که در وجود آنها نهفته است، اما خداوند این توانایی را به خود نسبت می‌دهد؛ تا رهنمودی باشد که همۀ عوامل طبیعی به ارادۀ خدا در کارند.

6- حرکت پرندگان، همواره متکی به قدرت و حفاظت خداوند است.

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ

7- در پرواز پرندگان و حرکت اجرام آسمانی، آیات بسیاری بر عظمت و قدرت خداوند وجود دارد.

أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ ... مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

8- داشتن روحیۀ حق‌پذیری و حق‌جویی، شرط بهره‌وری از آیات الهی

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ پرنده؛ تسخیر؛ تفکر؛ جوّ؛ جهان؛ حق

[سوره النحل (16): آیه 80]

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ اَلْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (80)

80

و خدا برای شما خانه‌هایتان را مایۀ آرامش قرار داد، و از پوست دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) برای شما خیمه هایی پدید آورد که هنگام کوچ کردن و هنگام اقامت خود، آنها را سبک می‌یابید، و از پشم و کرک و موی آنها اثاثِ خانه و کالا [برای شما فراهم کرد که]تا مدتی [بتوانید از آنها استفاده کنید].

1- خداوند، خانه و منزل را، مایۀ آرامش انسان قرار داد.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً

2- برخورداری انسان از آرامش در خانۀ خود، از نعمتهای خداوندی است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً

3- اهمیت آرامش، در زندگی انسان

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً

برداشت فوق، از دو نکتۀ موجود در آیه استفاده گردید: 1- آیه در مقام امتنان و برشمردن نعمتهای الهی است. 2- از میان مجموعۀ فواید منزل و خانه، تنها به آرامش و آسایش آن اشاره گردید.

4- تأمین آرامش و آسایش، فلسفه و حکمت ساختن خانه و منزل است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً

5- آفرینش دامها (شتر، گاو و گوسفند)، به گونه‌ای که از پوست آنها خانه و سرپناه سبک و قابل انتقال (برای عشایر و صحرانشین) ساخته شود، به قدرت خداست.

وَ اللّٰهُ ... جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ

6- بهره‌وری انسان، از پوست دامها (شتر، گاو و گوسفند) برای ساختن سرپناه سبک و قابل انتقال، از نعمتهای الهی است.

وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً

7- عوامل رفاه و آسایش انسان، در سفر و حضر از جانب خداوند تدارک شده است.

وَ اللّٰهُ ... وَ جَعَلَ لَکُمْ ... تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ

8- به کار آمدن پشم، کرک و موی حیوانات در ساختن اثاثیه و لوازم زندگی، از نعمتهای الهی است.

وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً

9- پشم، کرک و موی دامها (شتر، گاو و گوسفند) برای ساختن اثاثیه و لوازم زندگی، متناسب با زیست طبیعی انسان است.

جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ ... تَسْتَخِفُّونَهٰا ... أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً

از اینکه خداوند پشم، کرک و موی دامها را در جهت تهیۀ اثاثیه و لوازم زندگی آفریده است، گویای متناسب بودن آنها با زیست طبیعی انسان می‌باشد؛ چون خداوند حکیم و داناست.

10- لزوم اندیشیدن آدمیان، در طبیعی‌ترین امکانات زندگی خویش و توجه یافتن به نقش خداوند در آنها

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً ... أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً

11- خداوند، نیازهای انسان را به تناسب شرایطمختلف زندگی‌او، تأمین کرده است.

یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً

برداشت فوق، به خاطر این است که خداوند پوست حیوانات را از آن جهت به عنوان نعمت یادآور شده که وسیله‌ای است مناسب برای برپا کردن سرپناه در سفر و حضر.

12- زندگی انسان در دنیا، محدود و بهره‌وری او از نعمتهای دنیوی، اندک و تا زمان معیّن است.

أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ

13- لزوم توجه انسان به ناپایداری نعمتهای دنیوی

أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ

14- بهره‌مندی انسان از کرک، پشم و موی حیوانات، محدود به زمان خاصی است. *

وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ

برای «إِلیٰ حِینٍ» چند احتمال وجود دارد. یکی از آنها این است که اشیای یاد شده، در مقاطع و دوره‌های خاصّی قابل استفاده است.

----

کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اثاث؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ بادیه‌نشین؛ پشم؛ پوست؛ تفکر؛ حیات؛ حیوان؛ خانه؛ خلقت؛ خیمه؛ ذکر؛ رفاه؛ سفر؛ شتر؛ عذاب؛ گاو؛ گوسفند؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 81]

وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْجِبٰالِ أَکْنٰاناً وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ اَلْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ (81)

81

و خدا از آنچه آفریده، برای شما سایه‌هایی قرار داده و از کوه‌ها برای شما پناهگاه‌هایی ساخته و جامه‌هایی برای شما پدید آورده است که شما را از گرما [و سرما]حفظ می‌کند، و جامه‌هایی که شما را از آسیب جنگتان نگاه می‌دارد. این گونه او نعمت خود را بر شما تمام می‌کند، باشد که تسلیم [حق] شوید.

1- آفرینش موجوداتی که خاصیت سایبانی برای انسان داشته باشد، به قدرت خداست.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً

2- بهره‌وری انسان از سایبان و سرپناه به وسیلۀ اشیای مختلف، از نعمتهای الهی است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً

3- اندیشیدن در اهمیت سایه و عوامل سایه‌افکن و رهایی از تابش مداوم آفتاب، از راههای خداشناسی است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً

4- آفرینش کوهها به گونه‌ای که قابل پناه گرفتن برای انسان باشد، به قدرت خداست.

وَ اللّٰهُ ... جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً

«اکنان» (جمع«کن») است. و«کن»به معنای خانه و پناهگاه است.

5- امکان مأویٰ گرفتن انسان در دل صخره‌ها و سنگر گرفتن در شکاف کوهها،

از نعمتهای الهی

وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً

6- برخی موجودات و مخلوقات الهی، فاقد سایه‌اند.*

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً

«من»در «مِمّٰا خَلَقَ» تبعیضیه و برای جدا ساختن مخلوقات بی‌سایه از موجودات سایه‌دار می‌باشد.

7- دستیابی انسان، به لباسی مناسب برای محافظت خویش از حرارت و برودت و شداید جنگ، نعمتی الهی است.

وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ

مقابل «حر»در آیه حذف شده و تقدیر آن چنین است:

«سرابیل تقیکم الحر و البرد».

8- لزوم اندیشیدن انسان در خواصّ اشیای مورد استفادۀ خود، برای خداشناسی

مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً ... مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً ... سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ

9- اهمیت مسکن، سایه، پناهگاههای کوهستانی و پوششهای مقاوم و متنوع در زندگی انسان

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً ... ظِلاٰلاً ... أَکْنٰاناً ...

سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ ... تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ

10- اتمام نعمت خداوند بر انسان، با تدارک امکانات مختلف زندگی و متناسب با نیازهای متنوع وی

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً ... أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً ... وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ

11- توجه به اهمیت و گستردگی نعمتهای خداوند، زمینه‌ساز تسلیم شدن انسان در برابر خواست و فرمان اوست.

کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

«اسلام»(مصدر «تُسْلِمُونَ» ) به معنای تسلیم شدن است.

12- تسلیم شدن انسان در برابر خدا، هدف اصلی قرار گرفتن نعمتهای مختلف در اختیار وی است.

کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

13- تسلیم بودن در برابر خدا، نمود سپاسگزاری انسان در برابر او

لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ... کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ 78 ( وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ ...

لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ) که در آن شکر و سپاس پروردگار، هدف و فلسفۀ اعطای نعمتها به انسان معرفی شده می‌توان «تسلیم» را یکی از جلوه‌های شکر و سپاسگزاری دانست.

14- مظاهر مادی طبیعت، در خدمت آدمیان و آفریده شده در جهت منافع آنان

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

لام در «لَکُمْ» که برای انتفاع است و در هر دو آیه به صورت تکرار آمده است، می‌تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

15- انسان، بهره‌مند از لطف خاص خداوند و برخوردار از کرامت و مقام ویژه در جهان

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ ... وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ ...

لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

16- نیاز به لباس، نیازی دائمی برای انسان و تأمین آن از فراورده‌های حیوانی، امری موقت است.

وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ ... وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ

با توجه به این که قید «إِلیٰ حِینٍ» در آیۀ قبل، بهره‌مندی از پشم، کرک و مو را مقید به زمانی محدود کرده است، ولی «سَرٰابِیلَ» - که ذکر عام بعد از خاص است - چنین قیدی ندارد، می‌توان نکتۀ یاد شده را به دست آورد.

17- امید بستن به هدایت و تربیت انسانها، پس از تأمین نیازهای ضروری آنان، امیدی بجا و مناسب است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

برداشت فوق، به خاطر این است که خداوند جملۀ «لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ» را پس از به رخ کشیدن نعمتهای فراوان خویش به انسانها، مطرح کرده است.

18- تسلیم بودن در برابر خداوند، مقامی بس بلند و ارزشمند

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ... لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

با توجه به این که هدف و فلسفۀ آفرینش انسان و اعطای نعمتهای گوناگون به او، «تسلیم بودن» دانسته شده است، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده نمود.

19- انسان، در معرض سرکشی، در برابر خداوند است.

کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

استعمال کلمۀ «لعل» که برای بیان توقع و صرف امکان و انتظار است، نشانگر آن است که اگر توجهی به نعمتهای فراوان خدا نباشد، تسلیم شدن انسانها در برابر او دور می‌نماید.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ انعام؛ تربیت؛ تسلیم؛ تفکر؛ خلقت؛ ذکر؛ سایه؛ سکونت؛ شکر؛ کرامت؛ کوه؛گرما؛ گناه؛ لباس؛ نعمت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 82]

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (82)

82

پس اگر [با وجود این همه دلایل روشن]روی گرداندند [غم مخور]، زیرا بر تو فقط ابلاغ آشکار [پیام]است.

1- پیامبر(ص)، در قبال روی‌گردانی کافران از دعوت آن حضرت پس از تبیین آیات الهی بر آنان، مسؤولیتی نداشت.

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

2- وظیفۀ پیامبر(ص)، تنها ابلاغ پیام الهی به انسانها بود و نه اجبار مردمان به پذیرش آن پیام.

فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

حصر در آیۀ فوق (فإنما علیک ...) حصر اضافی بوده و نسبت به اجبار و اکراه سنجیده شده است.

3- پیامبر(ص)، وظیفه‌دار به کارگیری مفاهیم روشن و صریح در تبلیغ دین

فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

«بلاغ» به معنای تبلیغ و رساندن پیام است. توصیف آن به «الْمُبِینُ» (آشکار و روشنگر) بیانگر مطلب یاد شده است.

4- لزوم به کارگیری مفاهیم و مطالب روشن و صریح، در تبلیغ دین

فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

5- سلب نشدن وظیفۀ ابلاغ دین از پیامبر(ص) و رهبران الهی، به صرف روی‌گردانی مردم از آنان

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

احتمال دارد که معنای آیه چنین باشد: «اگر مردم روی گرداندند، تو نباید بار تکلیف رای فرو نهی ؛ بلکه باید همچنان به و ظیفة ابلاغ پیام الهی همت گماری». گفتنی است آمدن جملۀ «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ ...» به صورت جملۀ اسمیه - که دال بر استمرار است - می‌تواند مؤید این برداشت باشد.

6- تسلی دادن خداوند به پیامبر(ص)، برای نگران نبودن از روی‌گردانی حق‌ناپذیران

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

7- امکان روی‌گردانی انسان از حق و حقایق دینی علی‌رغم روشن بودن آنها

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

8- بیان نعمتهای الهی در ابعاد زندگی، از مصادیق «بلاغ مبین» (بیان روشن دین) است.

وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً ... کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ ... فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ

در آیات گذشته نعمتهای مختلف خداوند بیان گردید و در پایان اشاره شد که هدف از بیان نعمتها، تسلیم شدن انسانها در برابر خداست و اگر مردم روی‌گرداندند، وظیفه‌ای جز همین بیان روشن (بیان نعمتها) نیست.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استقامت؛ اکراه؛ اللّه؛ امامت؛ تبلیغ؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 83]

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اَللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ اَلْکٰافِرُونَ (83)

83

نعمت خدا را می‌شناسند، اما باز هم آن را انکار می‌کنند، و بیشترشان کافرند.

1- مشرکان، علی‌رغم شناخت نعمتهای الهی، آن را عملاً انکار می‌کنند و راه ناسپاسی می‌پیمایند.

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا

در این آیه انکار در مقابل عرفان و شناخت قرار گرفته است و این می‌رساند که مراد از انکار نعمت، انکار عملی است نه ذهنی و اعتقادی.

2- بیشتر مشرکان صدراسلام، با وجود آگاهی از نعمتهای الهی، راه ناسپاسی پیمودند و کافر شدند.

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ

3- بیشتر مشرکان صدراسلام، علاوه بر انکار عملی نعمتهای الهی، به زبان نیز کفر می‌ورزیدند.

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ

انکار و ناسپاسی نعمتهای الهی یا با زبان است و یا با عمل.

جملۀ «ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا» می‌تواند گویای کفران عملی و جملۀ «وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ» بیانگر ناسپاسی با زبان باشد.

4- اکثر انکار کنندگان نعمتهای الهی، مصداق و مجسمۀ کامل کفرند.

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ... وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ

در صورتی که الف و لام در «الْکٰافِرُونَ» برای استغراق صفات باشد، می‌توان برداشت یاد شده را استفاده نمود.


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ اللّه؛ تکذیب؛ شرک؛ کفر؛ لجاجت؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 84]

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (84)

84

و [یاد کن]روزی را که از هر امتی گواهی برمی‌انگیزیم، سپس به آنان که کافر شده‌اند، نه اجازه داده می‌شود [که عذرخواهی کنند]و نه از آنان خواسته می‌شود که [با عمل خود، خدا را] خشنود سازند. [چرا که آخرت سرای عمل نیست. ]

1- در قیامت از میان هر امت، فردی به عنوان گواه و شاهد برانگیخته می‌شود.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

2- یادآوری از قیامت، توصیۀ خداوند به انسانهاست.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

«یَوْمَ» مفعول به برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکر» یا «اذکروا یوم ...» (یاد کن، یا یاد کنید روزی را که...).

3- از میان هر امتی در تمامی عصرها، فردی به عنوان شاهد و گواه در قیامت حضور پیدا می‌کند.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

حضور یافتن گواه هر امتی، ممکن است بدین صورت باشد که از میان تمامی امتها در هر عصر و نسلی، فردی به عنوان گواهی دادن در قیامت حضور می‌یابد. بنابراین به تعداد عصرها و نسلها، گواهانی به گواهی خواهند پرداخت.

4- در میان تمامی امتها در هر عصری، افرادی از جانب خداوند بر اعمال مردمان نظارت دارند.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

لازمۀ گواهی دادن نظارت کردن است؛ زیرا تا نظارت بر چیزی انجام نگیرد، گواهی بر آن ممکن نخواهد بود. بر این اساس می‌توان گفت «یَوْمَ نَبْعَثُ ...» بیانگر آن است که خداوند در هر عصری برای هر امتی فردی را بر می‌انگیزد تا بر اعمال آنان نظارت کند تا در روز قیامت بر آن شهادت دهد.

5- کسانی که در قیامت بر اعمال امت خویش گواهی می‌دهند، جزء نخبگان و بهترینهای امت خویشند.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

انتخاب شاهد و گواه از میان هر امتی، بیانگر آن است که آنان از نخبگان و خوبان امت خویشند؛ زیرا اگر آنان هم از افراد گناهکار باشند و بر کار آنان نیز گروه دیگری شاهد و گواه باشد، انتخابشان برای دادن گواهی لغو و بیهوده خواهد بود.

6- وجود انسانی صالح و مصون از هر گناه و خطا، در هر عصر و زمان

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

7- رخصت نیافتن کافران برای سخن گفتن و معذرت خواهی به هنگام حضور شاهدان و گواهان امتها، در قیامت

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا

8- برانگیخته شدن شاهدان در قیامت، پایان فرصت کافران برای دفاع از خویش است.*

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا

واژۀ «ثُمَّ» که برای ترتیب است، ممکن است بدین نکته اشاره داشته باشد که پس از اقامۀ شهود - و نه قبل از آن - دیگر کافران رخصت نمی‌یابند.

9- محکومیت کافران در محکمۀ قیامت، با شهادت شاهدان همراه است.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا

10- شهادت گواهان در قیامت، خدشه‌ناپذیر و غیر قابل ردّ است.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا

11- کافران در روز قیامت، هیچ راهی برای جلب رضایت خداوند نمی‌یابند.

ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

«إستعتاب»(مصدر یستعتبون) به معنای درخواست از بدی کننده برای جلب رضایت کسی که به او بدی شده است، می‌باشد. بنابراین معنای جملۀ «وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ» چنین خواهد بود: از آنان نخواهند خواست تا کاری کنند که خدا از آنان راضی شود.

12- دنیا سرای عمل و آخرت سرای کیفر و پاداش است.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ ... وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ برگزیدگی؛ ذکر؛ صالحان؛ عصمت؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی

[سوره النحل (16): آیه 85]

وَ إِذٰا رَأَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلْعَذٰابَ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (85)

85

و آنان که ستم کرده‌اند وقتی عذاب را ببینند، نه [عذاب] از آنان سبک می‌شود و نه به آنان مهلت داده می‌شود.

1- ظالمان پس از قطعی شدن عذابشان، محروم از کمترین تخفیف و مهلت

وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذٰابَ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ

مقصود از رؤیت در آیۀ شریفه دیدن با چشم نیست؛ بلکه

معنای کنایی آن مقصود است؛ یعنی، قطعی شدن عذاب.

2- ظلم، گناهی بزرگ و نابخشودنی و عامل اصلی ابتلای انسان به عذاب اخروی است.

وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذٰابَ

3- ظالمان در قیامت، پس از مشاهدۀ عذاب الهی و قطعیت کیفر، خواهان تخفیف و تأخیر مجازات خویشند.

فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ العذاب وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

تذکر الهی به عدم تخفیف عذاب و دادن مهلت به ظالمان، اشاره‌ای به تخفیف و مهلت‌خواهی آنان دارد.

4- کفر، ظلم و درپی‌دارندۀ عذاب سخت الهی است.

ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، مراد از «الَّذِینَ ظَلَمُوا» کفارند.


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ ظلم؛ عذاب؛ کفر؛ گناه

[سوره النحل (16): آیه 86]

وَ إِذٰا رَأَی اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا اَلَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ اَلْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ (86)

86

و آنان که شرک ورزیده‌اند وقتی شریکان خود را ببینند، می‌گویند: پروردگارا، اینانند شریکان ما که جز تو آنها را می‌خواندیم. در این هنگام [شریکان]در پاسخ آنان می‌گویند: راستی شما دروغگویید.

1- مواجه شدن مشرکان با معبودهای دروغین خود در قیامت

وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا

2- مشرکان، در قیامت در پیشگاه خداوند معبودهایشان را نشان داده و معرفی می‌کنند.

قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا

3- مشرکان، در قیامت به ربوبیت خدای یگانه، اقرار می‌کنند.

قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا

4- مشرکان، در قیامت به گناه و خطا بودن شرک مستمر خویش اعتراف می‌کنند.

هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا الَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ

5- مشرکان در قیامت تلاش می‌کنند، گناه گمراهی خویش را به گردن معبودهای دروغینشان بنهند.

وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا الَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ

محتمل است غرض مشرکان از نشان دادن ویا به تعبیر دیگر، «لو دادن» معبودهای دروغین خویش، نهادن بار گناه خویش بر دوش آنها باشد.

6- ادعای مشرکان در قیامت مبنی بر شریک بودن معبودها برای خدا، از سوی خود معبودها تکذیب خواهد شد.

فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ بت؛ تکذیب؛ جدل؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ قیامت

[سوره النحل (16): آیه 87]

وَ أَلْقَوْا إِلَی اَللّٰهِ یَوْمَئِذٍ اَلسَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (87)

87

و آن روز در پیشگاه خدا سر تسلیم فرود می‌آورند و آنچه به دروغ بر می‌بافتند از دستشان می‌رود.

1- مشرکان، تسلیم بودن خود را به پیشگاه خداوند، در قیامت ابراز می‌دارند.

وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا ... وَ أَلْقَوْا إِلَی اللّٰهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ

2- مشرکان، تنها در قیامت و پس از ناگزیری، تسلیم می‌شوند.

وَ أَلْقَوْا إِلَی اللّٰهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ

ناگفته پیداست که مشرکان در دنیا هرگز تسلیم حق و فرمان خدا نبوده‌اند (یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا...) (آیه 83).

بنابراین ابراز تسلیم با قید «یَوْمَئِذٍ» (در آن روز) گویای برداشت فوق است.

3- دست نیافتن مشرکان در قیامت به بافته‌های دروغین خویش دربارۀ شریک داشتن خداوند

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

4- شرک، دروغ‌پردازی و اندیشه‌های

شرک‌آلود، پوچ و بی‌اساس است.

وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا ... وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ شرک؛ قیامت

[سوره النحل (16): آیه 88]

اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ (88)

88

آنان که کافر شدند و [دیگران را] از راه خدا بازداشتند، به سزای آن که فساد می‌کردند، عذابی بر عذابشان می‌افزاییم.

1- کافران سد کنندۀ راه خدا، دارای عذابی بس فزون‌تر از دیگر کافران

اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ

2- معارف و قوانین الهی، مظهر «سَبِیلِ اللّٰهِ» است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

3- جلوگیری از رواج دین الهی، فسادانگیزی است و سد کنندگان راه خدا مفسدند.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ

4- ادیان الهی، در جهت تأمین خیر و صلاح جامعۀ بشری است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ

بازگشت معنای «افساد» به این است که: انسان خیری را از میان ببرد و یا از تحقق خیری مانع شود. بنابراین مبارزۀ ادیان الهی با مفسدان، در حقیقت دفاع از خیر و صلاح در جامعه است.

5- رواج دادن فساد در جامعه، دارای کیفری فزون‌تر از آلودگی به فساد است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ

6- جلوگیری از نفوذ ادیان الهی و رواج بی‌دینی، زمینه‌ساز رواج فساد و تبه‌کاری در جامعه است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ

7- عذاب کافران، به تناسب عملکرد و فساد آنان، متفاوت است.

زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ

8- عذاب اخروی کافران، بازتاب فسادگری مستمر خود آنان است.

زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً ... بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ

9- «عن البَراء أنّ النّبیّ(ص) سُئل عن قول اللّٰه «زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ» قال:

عقارب أمثال النّخل الطّوال ینهشونهم فی جهنّم؛ (1)

براء گوید: از رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خدا: «زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ» سؤال شد، حضرت فرمود: [عذاب زیادتر] عقربهایی همانند درختهای بلند خرما هستند که جهنمیها را در جهنم نیش می‌زنند».

10- «عن النّبیّ(ص) قال: الزّیادة خمسة أنهار تجری من تحت العرش علی رؤوس أهل النّار. فذلک قوله: «زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ ...»؛ (2)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: عذاب افزون، پنج نهر است که از زیر عرش بر سر اهل آتش فرو می‌ریزد ... و همین است سخن خدا: «زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ» ».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ امت؛ دین؛ سبیل اللّه؛ عذاب؛ عرش؛ فساد؛ کفر؛ گناه؛ نهر

[سوره النحل (16): آیه 89]

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ (89)

89

و [یاد کن] روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان بر می‌انگیزیم، و تو را [ای پیامبر،]بر اینان گواه می‌آوریم. و این کتاب را که توضیحی برای همه چیز و هدایت و رحمت و مژده‌ای برای اهل تسلیم است، بر تو نازل کردیم.

1- انسان، وظیفه‌دار توجه به نظارت گواهان الهی در هر عصری بر اعمال وی

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

تکرار مضمون «یَوْمَ نَبْعَثُ ...» در ضمن چند آیه و نیز در تقدیر بودن «اذکر» یا «اذکروا» بیانگر اهمیت موضوع نظارت گواهان الهی و تکلیف انسان در برابر آن است.


1) 1) . الدرالمنثور، ج 5، ص 157 .

2) 2) . الدرالمنثور، ج 5، ص 158 .

2- لزوم توجه انسانها، به حقایقی که ناگزیر در قیامت با آن رو به رو خواهند شد.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً

مقصود از «یَوْمَ» روز قیامت است،توصیۀ خداوند به یادآوری این روز که از امر«اذکر» مقدر به دست می‌آید، حاکی از مطلب یاد شده است.

3- قیامت، روز برانگیخته شدن گواهانی از میان هر امت برای شهادت دادن بر آنان

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

4- کسانی که در قیامت بر اعمال امت خویش گواهی می‌دهند، جزء نخبگان و بهترینهای امت خویشند.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

انتخاب شاهد و گواه از میان هر امتی، بیانگر آن است که آنان از نخبگان و خوبان امتند؛ زیرا اگر آنان هم از افراد گناهکار باشند و بر کار آنان گروه دیگری شاهد و گواه باشند، انتخاب آنان برای گواهی، لغو و بیهوده خواهد بود.

5- وجود انسانی صالح و مصون از هر گناه و خطا، در هر عصر و زمان

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

6- حکم و داوری خداوند میان انسانها در قیامت، بر اساس حجت و گواه شاهدان است.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که برانگیختن شاهدان در راستای صدور حکم و داوری است و نیز به منظور اتمام حجت صورت می‌گیرد.

7- وجود انسانهای شایسته و متعالی در هر عصر و در میان هر گروه، مایۀ اتمام حجت خداوند بر دیگران است.

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

محتمل است که منظور از شهادت و گواهی در آیه، شهادت و گواهی قولی نبوده؛ بلکه شهادت عملی باشد؛ یعنی، وجود صالحان خود وسیله‌ای قرار گیرد برای اتمام حجت بر دیگران.

8- پیامبر(ص)، ناظر اعمال امت خویش و گواه آنان در قیامت است.

وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ

«هٰؤُلاٰءِ» اشاره به مردم عصر نزول و به تبع آن مردم همۀ اعصار بعد است.

9- پیامبر(ص)، دارای مقام عصمت است.

وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ

گواه بودن پیامبر(ص) نسبت به امت خویش، مستلزم عصمت اوست و گرنه او خود نیازمند شاهد دیگر بود.

10- پیامبراسلام(ص)، شاهد بر همۀ

گواهان طول تاریخ

وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ

«هٰؤُلاٰءِ» می‌تواند اشاره به گواهان هر امت (یوم نبعث فی کل امة شهیداً) باشد.

11- پیامبر اسلام(ص) کامل‌ترین و متعالی‌ترین انسان در طول تاریخ بشر

وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ

در صورتی که «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به گواهان هر امت باشد، استفاده می‌شود که پیامبراسلام(ص) تنها انسانی است که بر همۀ انسانهای طول تاریخ و گواهان آنان شرافت و برتری دارد.

12- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، در جهت تبیین همۀ حقایق مربوط به رشد و سعادت انسانها و نیازهای هدایتی آنان

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ

مراد از «لِکُلِّ شَیْءٍ» با توجه به اینکه قرآن کتاب هدایت است - همۀ حقایق و معارفی است که مربوط به سعادت و نیازهای هدایتی انسان می‌باشد.

13- قرآن، حاوی تمامی حقایق هستی

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که مقصود از «تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» تمامی حقایق هستی باشد.

14- پیامبر(ص)، شایسته‌ترین انسان و قرآن کامل‌ترین برنامه برای رشد و هدایت آدمیان است.

وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً

از ارتباط دو بخش آیه ( «وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً ...» با «وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ ...») برداشت یاد شده را می‌توان به دست آورد.

15- لزوم مراجعه به قرآن، برای شناخت عوامل واقعی رشد و هدایت انسان

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً

16- قرآن، اتمام حجت خداوند بر آدمیان

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ... وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً

17- قرآن، مایۀ هدایت، رحمت و بشارت برای تسلیم شوندگان در برابر حق است.

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

18- روحیۀ حق‌پذیری، شرط بهره‌وری از هدایت، رحمت و بشارت قرآنی

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

19- علم، مقدمۀ هدایت و هدایت، زمینه‌ساز جلب رحمت الهی و رحمت،

موجب بشارت و سرور مسلمانان حقیقی است.

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

ترتیب ذکری «هُدیً» ، «رَحْمَةً» و «بُشْریٰ» در آیه، می‌تواند حاکی از ترتیب رتبی و خارجی باشد؛ یعنی، هر یک از آنها مقدمۀ دیگری است.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ برگزیدگی؛ بشارت؛ تکامل؛ حق؛ حیات؛ ذکر؛ رحمت؛ رستگاری؛ رشد؛ سرور؛ صالحان؛ عصمت؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ کتاب/قرآن؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نزول قرآن؛ نفس؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 90]

إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (90)

90

همانا خدا به عدالت و احسان و انفاق بر خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از فحشا و کار ناپسند و ستمگری نهی می‌کند [و]به شما پند می‌دهد، شاید متذکّر شوید.

1- خداوند به رعایت عدل، احسان و بخشش به خویشاوندان، فرمان می‌دهد.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ

2- عدل، احسان و صلۀ رحم، از مهم‌ترین دستورات هدایتی قرآن است.

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ

خداوند، پس از معرفی قرآن به عنوان کتاب هدایت به مسألۀ عدل، احسان و بخشش به خویشاوندان پرداخته است. ارتباط این دو موضوع، می‌تواند گویای برداشت فوق باشد.

3- بخشش به خویشاوندان، دارای اهمیتی ویژه در میان سایر نیکیها

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ

با این که بخشش به خویشاوندان قطعاً از مصادیق «احسان» است، ذکر دوباره و به صورت مجزای آن، بیانگر اهمیت ویژۀ آن است.

4- پیوند خویشاوندی،امری مسؤولیت‌آور و منشأ پیدایش حقوق ویژه است.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ ... وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ

5- سیاست اسلام بر تحکیم پیوند

خویشاوندی و رفع مشکلات موجود میان خویشاوندان است.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ ... وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ

6- خداوند، علاوه بر رعایت عدالت، خواهان حاکمیت روح احسان بر روابط اجتماعی انسان است.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ

7- رعایت عدالت، بایسته‌تر و اولی‌تر از احسان به مردم و بخشش به خویشاوندان است.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ

از تقدم ذکری «عدل» بر «احسان» و «بخشش به خویشاوندان» می‌توان تقدم رتبی را استفاده کرد؛ زیرا رعایت عدالت تکلیفی همگانی و بدون اغماض است و بدون رعایت آن، احسان و بخشش بی‌ارزش خواهد بود.

8- خداوند از ارتکاب فحشا و اعمال ناپسند و ستم و سرکشی نهی کرده است.

وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ

9- نهی از ارتکاب فحشا و زشتی و ستم، از مهم‌ترین تحذیرهای قرآن و نواهی خداوند است.

وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... إِنَّ اللّٰهَ ... یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ

10- اهتمام اسلام به سالم‌سازی روابط اجتماعی انسانها و تحکیم بخشیدن به آن و پاک سازی جامعه از فحشا، منکرات و ستم به دیگران

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ ... وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ

11- رعایت نکردن عدالت در جامعه، خودداری از احسان و قطع رابطه با خویشاوندان، زمینه ساز رواج فحشا، بزهکاری و ستم در جامعه است.*

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ

برداشت فوق، از مقابلۀ عدل و احسان و انفاق یعنی، اگر عدل و ... در جامعه باشد، زمینۀ رواج فحشا و ... از بین می‌رود.

12- ستم و تعدی به حقوق دیگران، دارای قبحی فزون‌تر در مقایسه با سایر زشتیها

وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ

ذکر جداگانۀ «بغی» - با آن که واژۀ منکر شامل آن نیز می‌شود، - بیانگر مطلب یاد شده است.

13- مؤمنان، در قبال مسائل جامعۀ خویش (بی‌عدالتی، فحشا، منکرات، ستم، فقر و نیازمندیهای اقتصادی مردم)، مسؤولند.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ

14- امر و نهی خداوند، در جهت موعظه و پندگیری آدمیان است.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ ... وَ یَنْهیٰ ... یَعِظُکُمْ

15- رعایت عدالت، احسان، ادای حق خویشاوندان و دوری از فحشا، اعمال زشت و ستم، از موعظه های خداوند به انسان‌ها است.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ... وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ ... یَعِظُکُمْ

16- موعظه های خداوند، به منظور بیدار ساختن عقل و فطرت انسانهاست.

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ... وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ ... یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

«تذکر» (مصدر «تَذَکَّرُونَ» ) به معنای به خاطر آوردن چیزی است که فراموش شده باشد. بنابراین تذکر به مواعظ الهی، حاکی است که این موعظه ها از اموری است که بشر بدون تعلیم وحی به آن رسیده است و در واقع امری است فطری و عقلانی؛ ولی انسانها آنها را به فراموشی می‌سپارند.

17- عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان، از تمایلات فطری انسان

یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ ... لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

در واژۀ «تذکر»(به خاطر آوردن) این معنا نهفته است که: اصل گرایش به ارزشها و بیزاری از ضد ارزش‌ها، در نهاد همگان موجود است و در صورت غفلت نیازمند یادآوری می‌باشد.

18- بیزاری از فحشا، زشتی و ستم، نهفته در نهاد آدمیان

وَ یَنْهیٰ عَنِ ... لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

19- انسان، در معرض غفلت و روی‌گردانی از تمایلات فطری و دریافتهای عقلی خویش و نیازمند به تذکر و بیدار باش

إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ ... وَ یَنْهیٰ ... یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

20- موعظه، از روشهای تربیتی و هدایتی قرآن برای بیدار و هوشیار شدن مردمان است.

یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

21- «قال(ع) فی قوله تعالی: «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ» العدل: الإنصاف و الإحسان: التفضل؛ (1)

علی(ع) دربارۀ سخن خدا «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ» فرمود: عدل به معنای انصاف و احسان به معنای تفضل است».


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ بغی؛ تربیت؛ جامعه؛ حقوق؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ غفلت؛ فطرت؛ قرآن؛ گناه؛ موعظه؛ هبه؛ هدایت


1) 1) . نهج‌البلاغۀ صبحی صالح، کلمات قصار، کلمۀ 231 ؛ بحارالأنوار، ج 72، ص 29، ح 21 .

[سوره النحل (16): آیه 91]

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اَللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ وَ لاٰ تَنْقُضُوا اَلْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اَللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ (91)

91

و به عهد خدا آن گاه که پیمان بستید وفا کنید، و قسم‌های خود را پس از محکم کردن آنها و با این که خدا را بر خود ضامن کرده‌اید نشکنید. بی‌گمان خدا آنچه را انجام می‌دهید می‌داند.

1- وجوب پایبندی انسان، به عهدها و میثاق‌های خود با خداوند

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ

2- عهد بستن انسان با خدا، امری مشروع و مورد پذیرش دین

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ

3- شکستن سوگند به خدا پس از تحکیم آن، حرام است.

وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا

4- سوگند خوردن به خداوند، جایز است.

وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا

5- توجه داشتن و جدّی بودن در سوگند، شرط تحقق و تنجز آن

وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا

6- انسان، در معرض شکستن عهد و پیمان‌های خویش با خداست.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا

7- عهد بستن با خدا و سوگند خوردن به او، در حقیقت ضامن و کفیل گرفتن خداوند بر خویش است.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً

8- شکستن عهد و سوگند خود با خدا، به منزلۀ خیانت به ضمانت الهی است.

وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً

9- خداوند، به همۀ اعمال آدمیان آگاه است.

إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ

10- توجه انسان به احاطۀ علمی خداوند بر رفتارش، مانع شکستن عهد و سوگند است.

وَ أَوْفُوا ... وَ لاٰ تَنْقُضُوا ... إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ

11- اعتقاد و توجه به علم خداوند به همۀ اعمال آدمیان، پشتوانۀ اجرای فرمانهای اوست.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ

برداشت فوق، از تعلیل «إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ» به دست می‌آید؛ یعنی، به عهد و پیمان خود با خدا وفادار باشید؛ چون که خدا از اعمال شما آگاه است.


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ تکلیف؛ حرمت؛ حُکم؛ خیانت؛ ذکر؛ عهد؛ غیب؛ قسم؛ کفیل/اسما و صفات؛ وجوب

[سوره النحل (16): آیه 92]

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اَللّٰهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (92)

92

و مانند آن زنی که رشتۀ خود را پس از تابیدنِ محکم آن، به صورت پاره پاره از هم گسست نباشید که سوگندهایتان را [با شکستن آنها] مایۀ فساد در میان خود قرار دهید، با این بهانه که امّتی [از نظر امکانات] بر امّتی دیگر فزونی دارد. جز این نیست که خدا بدین وسیله شما را می‌آزماید، و قطعاً روز قیامت آنچه را که در آن اختلاف می‌کردید برای شما بیان خواهد کرد.

1- شکستن عهد و پیمان قطعی، همانند گسستن رشته‌ای است، پس از بافتن محکم آن

أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَنْقُضُوا ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً

2- پیمان شکنی، کاری نابخردانه و غیر قابل توجیه

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً

گسستن رشته پس از بافتن آن، نمونه‌ای روشن از نقض غرض است و بدیهی است نقض غرض کاری نابخردانه می‌باشد.

3- ممنوعیت استفاده از سوگند به عنوان

وسیله‌ای برای فریب دیگران

وَ لاٰ تَکُونُوا ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ

«دخل»به معنای خدعه و فریب است.

4- فریبکاری و خدعه با مردم، عملی نکوهیده در بینش الهی

تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ

5- عمل به مفاد سوگند و پیمان، امری لازم و از اصول مهم در روابط اجتماعی است.

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ

6- نقض عهد و پیمان با دیگران، هر چند سود فراوان داشته باشد، حرام است.

وَ لاٰ تَکُونُوا ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ

7- شکستن پیمان با گروهی به خاطر پیمان بستن با گروهی نیرومندتر، حرام و به دور از خرد است.

وَ لاٰ تَکُونُوا ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ

8- اهل پیمان، با مشاهدۀ ضعف در طرف مقابل، نباید به پیمان شکنی روی آورند.

تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ

9- سوگند و پیمان، ارزشی است که نباید در معاملات مادی تحت الشعاع قرار گیرد.

دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ

10- دستور خداوند به رعایت پیمانها و سوگندها و پرهیز از نقض عهد و سوگندشکنی، تنها برای آزمایش انسان است.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... وَ لاٰ تَکُونُوا ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ ... إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اللّٰهُ بِهِ

11- سوگند و پیمان انسان با دیگران، زمینۀ آزمایش الهی برای وی

تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ ... إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اللّٰهُ بِهِ

12- خداوند، تحقیقاً حقایق مورد اختلاف انسانها را در قیامت، بیان خواهد کرد.

وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

13- پیمان‌شکنان، مورد مؤاخذه و داوری خداوند در قیامت، قرار خواهند گرفت.

تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً ... وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

14- هشدار خداوند به نقض کنندگان عهد و سوگندشکنان، مبنی بر مؤاخذه شدن آنان در قیامت

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً ... وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

15- درگیری و اختلاف مستمر آدمیان، در زندگی دنیوی

وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

آمدن فعل «کُنْتُمْ» و نظایر آن بر سر فعل مضارع، بیانگر استمرار مضمون آن فعل است.

16- مخفی ماندن برخی از حقایق و مسائل مورد اختلاف انسانها، در دنیا

وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

تردیدی نیست که حق در پاره‌ای از مسائل مورد اختلاف مردم در دنیا روشن است. بنابراین تبیین حقایق مورد اختلاف در قیامت، مربوط به مسائلی است که حق در آنها روشن نیست.

17- توجه و اعتقاد انسان به قیامت، مانع پیمان‌شکنی وی خواهد شد.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ ... وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

تذکر خداوند به تبیین حقایق در قیامت، پس از طرح مسألۀ پیمان و سوگندشکنی، می‌تواند اشعار به مطلب فوق داشته باشد.

18- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: الّتی نقضت غزلها امرأة ... یقال لها: رابطة ... کانت حمقاء تغزل الشَّعر فإذا غزلت نقضته ثمّ عادت فغزلته فقال اللّٰه: «کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا ...»... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: آن زن که رشتۀ تافتۀ خود را باز می‌کرد زنی بود ... به نام رابطه ... و او زن احمقی بود که مو [ی بز و غیره] را می‌تافت و پس از تافتن، آنها را باز می‌کرد و سپس دوباره می‌تافت. پس خداوند فرمود: «کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا» ...».


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انذار؛ انسان؛ تجارت؛ تشبیهات؛ حرمت؛ حُکم؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ ریسمان؛ عمل؛ عهد؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ مکر؛ ملامت


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 389 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 82، ح 210 .

[سوره النحل (16): آیه 93]

وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (93)

93

و اگر خدا می‌خواست شما را یک امّت قرار می‌داد، ولی هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می‌کند، و مسلّماً از آنچه می‌کردید سؤال خواهید شد.

1- از میان رفتن اختلافات عقیدتی و فکری بشر و تبدیل امتها به امتی واحد، در مشیت الهی امری ممکن است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

مقصود از «أُمَّةً وٰاحِدَةً» - به قرینۀ جملۀ «یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی ...» - وحدت امت در عقیده و دین است؛ چنان که واژۀ «امت» از نظر لغت در گروهی که دین واحدی داشته باشند، استعمال شده است (مفردات راغب).

2- خواست ومشیت خداوند، تخلف‌ناپذیر است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

3- یک دست نبودن همۀ انسانها در عقیده و رفتار و وجود تفاوت میان آنان، بر اساس خواست و تدبیر الهی است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً

4- راهیابی گروهی به هدایت و نیز گمراهی گروهی دیگر، مبتنی بر مشیت الهی است.

یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

5- مشیت الهی، در قرار گرفتن انسانها در مسیر اختیار و مسؤولیت است نه جبر و ناگزیری.

یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ ... وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

بیان مسؤولیت انسان (و لتسئلنّ ...) پس از طرح مشیت الهی، اشاره به این حقیقت دارد که مشیت خداوند مایۀ سلب مسؤولیت انسان نیست؛ بلکه مسؤولیت‌آفرین است.

6- انسانها در قبال اعمال خویش، متعهد و مسؤولند.

وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

7- انسانها، در قیامت در برابر اعمال خود بازپرسی می‌شوند.

وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

8- هدایت و گمراهی انسانها از سوی

خداوند، تابع خواست و انتخاب خود آنان است.*

یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

برداشت فوق، بنابراین احتمال است که فاعل «یَشٰاءُ» ، ضمیری باشد که به «مَنْ» برگردد و با فاعل «یُضِلُّ» و «یَهْدِی» متحد نباشد.


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اللّه؛ امت؛ امت واحده؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ سؤال و جواب؛ ضلالت؛ عمل؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 94]

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا وَ تَذُوقُوا اَلسُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (94)

94

و سوگندهایتان را وسیلۀ دغلکاری و نیرنگ میان خود قرار ندهید، تا گامی پس از استواریش بلغزد، و به شما به سزای آن که [مردم را]از راه خدا باز داشته‌اید، بدی [و گزند]را بچشید، و برای شما عذابی بزرگ باشد.

1- وسیله قرار دادن سوگند در پیشبرد مقاصد فریبکارانه، حرام است.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ

2- اهتمام اسلام به پایبند ساختن مردم، نسبت به سوگندها و پیمانهای خویش

وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا ... وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا

3- وسیله قراردادن ارزشها در راه دستیابی به اهداف ناشایست، ممنوع است.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ

برداشت فوق، با الغای خصوصیت از«أیمان»و تعمیم آن به همۀ ارزشها و مقدسات است.

4- سوء استفاده از سوگند و ارزشهای دینی، از عوامل سست شدن عقیده و ایمان دیگران است.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا

مراد از «قَدَمٌ» ایمان و عقیدۀ مردمی است که به دین گرایش یافته‌اند و با دیدن سوء استفادۀ برخی از دین، قدمهایشان سست می‌گردد و از ایمان روی‌گردان می‌شوند.

5- فریب دادن دیگران با سوگند، زمینۀ بی‌اعتبار شدن آن در روابط اجتماعی است.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا

سست شدن قدمها، می‌تواند کنایه از بی‌اعتبار شدن اصل سوگند در نظر مردم باشد.

6- حرمت فراهم آوردن زمینۀ بی‌اعتقادی مردم نسبت به دین و ارزشهای دینی

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا وَ تَذُوقُوا السُّوءَ

نهی الهی از «حنث قسم» به خاطر آن است که سبب سست شدن عقیدۀ دیگران می‌شود، مؤید آن، ذیل آیۀ شریفه است که این عمل را «صد عن سبیل الله» و دارای «عَذٰابٌ عَظِیمٌ» اعلام کرده است.

7- ضرر و زیان نقض سوگند و فریب دادن مردمان، دامنگیر خود نقض کنندگان سوگند و فریب‌دهندگان خواهد شد.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا وَ تَذُوقُوا السُّوءَ

خطاب در جملۀ «وَ تَذُوقُوا السُّوءَ» متوجه خود نقض کنندگان سوگند است.

8- نقض کنندگان سوگند، بازدارندگان مردم از راه خدایند.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً ... بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

9- سست کردن ایمان مردم با سوء استفاده از مقدسات دین، «صد عن سبیل الله»است.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً ... وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ

10- شکستن سوگند و پیمان، دارای بازتابهای ناگوار دنیوی و عذاب بزرگ اخروی

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً ... وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «تَذُوقُوا السُّوءَ» اشاره به ناگواریهای دنیوی و «عَذٰابٌ عَظِیمٌ» اشاره به عذاب اخروی باشد.

11- ایجاد مانع بر سر راه خدا، درپی دارندۀ مشکلات دنیوی و عذاب بزرگ اخروی برای سدکنندگان است.

وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ ایمان؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ ظلم؛ عذاب؛ عهد؛ قسم

[سوره النحل (16): آیه 95]

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اَللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (95)

95

و پیمان خدا را با بهایی اندک مبادله نکنید، بی‌تردید آنچه نزد خداست برای شما بهتر است، اگر دانا باشید [بهتر را انتخاب می‌کنید].

1- سوداگری با عهد و پیمان الهی و زیر پا نهادن آن در برابر بهای ناچیز دنیوی، ممنوع و گناهی نابخشودنی است.

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً ... وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ . وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً

ممنوعیت سوداگری با عهد و پیمان الهی، از نهی «لاٰ تَشْتَرُوا» و بزرگ بودن گناه آن، از ذیل آیۀ قبل (و لکم عذاب عظیم) - که به عذاب بزرگ تهدید شدند - استفاده می‌شود.

2- متاع دنیا، هر چند به ظاهر بزرگ و بسیار باشد، در قبال ضرر و زیان نقض عهد و پیمان الهی، ناچیز و بی‌ارزش است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً

3- ارزش عالی دین و معنویات و قابل مقایسه نبودن آنها با امور مادی

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

4- پیمان‌شکنان و نقض کنندگان سوگند و عهد الهی، مردمی دنیاپرست، کوتاه‌نگر و دون همتند.

لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً

از تعبیر «ثَمَناً قَلِیلاً» (بهای کم و ناچیز) کوتاه‌نظری و دون همتی استفاده می‌شود؛ زیرا هیچ عاقل و صاحب فکری، کالایش را به بهای کم و ناچیز و کمتر از ارزش واقعی آن نمی‌فروشد.

5- انسان، در معرض خطر وسیله قرار دادن ارزشهای معنوی برای دستیابی به مادیات

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً

6- کوتاه‌نگری، دون همتی و دنیاطلبی، ریشۀ گرایش انسان به شکستن پیمانهای الهی و ترجیح دادن دنیا بر آخرت است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً

7- نفع و صلاح واقعی انسانها، تنها در

ارزشهای معنوی و الهی نهفته است و نه در مطامع ناچیز دنیوی.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

8- وفا کنندگان به عهد الهی، دارای پاداشی محفوظ نزد خداوند

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

9- توجه به پاداش برتر الهی، مانع روی‌گردانی انسان از تعهدات خویش با خداوند است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

10- سوداگری با دین و ترجیح دادن دنیا بر آخرت، نشان جهل و نادانی است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

11- روی‌گردانان از تکالیف و تعهدات الهی، مردمی ناآگاه و بی‌توجه به پاداشهای برتر خداوندی‌اند.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ... إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

12- بالا بردن سطح آگاهیها و دانشها، وسیلۀ فهم بهتر ارزشهای برتر الهی و سود و زیان حقیقی

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

13- انسان، مجذوب ارزشهای برتر است.

إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

جزای «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» حذف شده است؛ یعنی، اگر دانا باشید بهتر را انتخاب می‌کنید.

14- اسلام، تعیین کنندۀ ملاک ارزش‌گذاریها و معرف ارزشهای برتر برای انسان است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

15- انسان، در ارزش‌گذاریها و تعیین ارزشهای برتر، دچار خطا می‌شود.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا ... ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تجارت؛ جهل؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ علم؛ عهد؛ غفلت؛ قسم؛ گناه

[سوره النحل (16): آیه 96]

مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ بٰاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (96)

96

آنچه نزد شماست پایان می‌یابد و آنچه نزد خداست ماندنی است. و کسانی که صبر کرده‌اند، پاداششان را حتماً طبق بهترین عملی که انجام می‌داده‌اند خواهیم داد.

1- دستاوردهای مادی انسان، فناپذیر و ارزشهای معنوی و پاداشهای الهی، باقی و جاودانه است.

مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ

2- جاودانگی ارزشهای‌معنوی و پاداشهای الهی، راز برتری مطلق آنها بر دستاوردهای مادی انسان

إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ... مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ

3- خداوند، به هر یک از اعمال نیک صابران، مطابق بهترین نوع آنها پاداش می‌دهد.

وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

4- هر عمل نیک، دارای مراتب مختلف در نیکی و پاداشهای گوناگون و متناسب است.

وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

اینکه خداوند اعمال صابران را به بهترین نوع عمل پاداش می‌دهد، نشانگر آن است که هر عمل نیک دارای انواع و مراتب مختلفی است که خداوند در مقام جزا، بهترین نوع آنها را ملاک قرار داده و به صابران عطا می‌فرماید.

5- صابران، برخوردار از عنایت و فضل ویژۀ الهی

وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

6- پایبندی به تعهدات و پیمانها، موجب برخورداری از پاداشهای برتر الهی است.

وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً ... وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

7- گذشتن از مادیات به امید رسیدن به پاداشهای جاودان الهی، نیازمند صبر و شکیبایی است.

مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا

أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

تذکر به فناپذیری مادیات و جاودانگی معنویات و سپس مطرح ساختن صبر و شکیبایی، می‌رساند که گذشتن از مادیات و دل بستن به نعمتهای اخروی، نیازمند صبر است.

8- عمل همراه با سختی، مرارت، صبر و مقاومت، دارای ارزش برتر

وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

9- صبر و مقاومت، دارای نقش اساسی در سعادت انسان و نیل به مقام والا در پیشگاه الهی

وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

ذکر صفت صبر و مقاومت به صورت اختصاصی از میان دیگر اوصاف خوب و ارزشمند مؤمنان، جهت پاداش و نیل به مقام معنوی، گویای برداشت فوق است.

10- عمل مستمر خود انسان، منشأ برخورداری وی از فضل الهی و نیل به مقام معنوی و سعادت اخروی

وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ پاداش؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ سختی؛ صبر؛ عمل؛ عهد

[سوره النحل (16): آیه 97]

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (97)

97

هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً زندگی دلپذیری برای او فراهم می‌کنیم و مسلّماً پاداششان را طبق بهترین عملی که می‌کرده‌اند خواهیم داد.

1- ارزش عمل صالح در پیشگاه خداوند، مشروط به ایمان است.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ

2- تساوی زن و مرد در برخورداری از پاداشهای الهی و بهره‌مندی از حیات پاکیزه و دلپذیر اخروی

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً

3- دستیابی انسان به زندگی پاکیزه و دلپذیر اخروی، در گرو عمل صالح ناشی

از ایمان است.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً

4- تأثیر ایمان و عمل، در سلامت و دلپذیری زندگی دنیوی انسان

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً

مراد از «حَیٰاةً طَیِّبَةً» می‌تواند همین زندگی دنیوی باشد.

5- زندگی واقعی و ارزشمند، حیات همراه با ایمان و عمل صالح است.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً

برداشت فوق مبتنی بر دو نکته است: الف) بنابر اینکه «حَیٰاةً طَیِّبَةً» زندگی دنیوی باشد. ب) زنده شدن انسان مؤمن و نیک‌کردار در زندگی دنیا، اشاره به این معنا دارد که زندگی بدون ایمان، در حقیقت زندگی شایسته و درخور شأن انسان نیست و حیات واقعی به ایمان و عمل صالح است.

6- خداوند، پاداش دهندۀ مؤمنان نیک‌کردار بر اساس بهترین عمل آنان

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ... وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

«باء»در «بِأَحْسَنِ ...» برای مقابله است؛ یعنی در مقابل بهترین عملی که انجام می‌دادند.

7- «عن النّبیّ(ص) أنّها القناعة و الرّضا بما قسم اللّٰه؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) [دربارۀ سخن خدا» «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً» ] روایت شده است: همانا آن حیات طیبه قناعت و راضی بودن به آن چیزی است که خدا قسمت کرده است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ حیات؛ رستگاری؛ رشد؛ زن؛ طهارت؛ عمل؛ قناعت؛ مرد

[سوره النحل (16): آیه 98]

فَإِذٰا قَرَأْتَ اَلْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ اَلرَّجِیمِ (98)

98

پس هنگامی که قرآن می‌خوانی، از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.

1- لزوم پناه بردن به خدا از شرّ شیطان، به هنگام قراءت قرآن

فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

2- تأثیر استعاذه و پناه بردن به خدا، در ایمن ماندن از شرّ شیطان

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

3- قرآن،از نامهای کتاب آسمانی پیامبر (ص)

فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 6، ص 593 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 84، ح 216 .

4- انسان به هنگام قراءت قرآن، در معرض هجوم و خشم شیطان است.

فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

5- شیطان، مخالف قراءت قرآن و آشنایی انسان با آموزه‌های آن است.

فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

دستور به پناه بردن از شرّ شیطان به خداوند هنگام قرائت قرآن، بیانگر این است که شیطان قرائت قرآن و آشنایی با آن را خوش ندارد.

6- شیطان، مطرود و رانده شده از درگاه الهی است.

مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

7- مطرود بودن شیطان از درگاه الهی، موجب شرآفرینی او برای انسان و فلسفۀ لزوم پناه بردن به خدا از شرّ اوست.

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

توصیف شیطان به «رجیم» می‌تواند مشعر به علت لزوم استعاذه باشد.

8- قراءت قرآن، عملی صالح و دارای اهمیتی ویژه*

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ

برداشت یاد شده، از ارتباط آیه، با آیۀ قبل، که دربارۀ عمل صالح به صورت عموم بود و آیۀ فوق که در رابطه با یکی از اعمال با ارزش (قراءت قرآن) است، به دست آمد.

9- همۀ انسانها حتی پیامبر(ص)، نیازمند استعاذه به خداوند از شر شیطان

فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

خطاب در «فَإِذٰا قَرَأْتَ» متوجه یکایک مخاطبان و از جملۀ آنها پیامبر(ص) است.

10- «عن فرات بن أحنف عن أبی‌جعفر(ع) قال: سمعته یقول: ... فإذا قرأت «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» فلاتبالی ألّا تستعیذ... ؛ (1)

فرات بن احنف گوید: از امام‌باقر(ع) شنیدم که فرمود: ... هر گاه «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» را قراءت کردی باکت نباشد که استعاذه (أعوذ باللّٰه من الشیطان الرجیم) نگویی ...».

11- «عن سَماعة عن أبی‌عبداللّٰه(ع) فی قول اللّٰه: «فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ» قلت: کیف أقول؟ قال: تقول: أستعیذباللّٰه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم و قال: إنّ الرّجیم أخبث الشّیاطین؛ (2)

سماعه گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدا


1) 1) . کافی ، ج 3، ص 313، ح 3 ؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 84، ح 217 .

2) 2) . عیاشی ، ج 2، ص 270، ح 67 ؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 85، ح 225 .

«فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ» سؤال کردم که چگونه بگویم؟ فرمود: می‌گویی: «أستعیذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم» و فرمود: همانا رجیم خبیث‌ترین شیاطین است».

12- «عن عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنیّ قال: سمعت أباالحسن علیّ بن محمّدالعسکری(ع) یقول: معنی الرّجیم أنّه مرجوم باللّعن مطرود من مواضع الخیر لایذکره مؤمن إلّا لعنه... ؛ (1)

عبدالعظیم حسنی گوید: از امام هادی(ع) شنیدم در بارۀ «رجیم»می‌فرمود: او (شیطان) با لعن مورد رجم واقع شده و از درهای خیر رانده و مطرود گشته است. مؤمنی از او یاد نمی‌کند مگر آنکه او را لعن می‌کند...».


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ انسان؛ بسمله؛ تلاوت؛ دشمنی؛ شیطان؛ عمل؛ غضب؛ قرآن؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ وسوسه

[سوره النحل (16): آیه 99]

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99)

99

قطعاً او بر کسانی که ایمان آورده‌اند و فقط بر پروردگارشان توکل می‌کنند، هیچ‌گونه تسلّطی ندارد.

1- شیطان، از هرگونه سلطه‌گری بر مؤمنان متوکل بر خدا ناتوان است.

اَلشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ . إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

لفظ «سُلْطٰانٌ» نکره‌ای است که به اصطلاح در سیاق نفی قرار گرفته و مفید عموم است؛ بنابراین «لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ ...» یعنی برای او (شیطان) هیچ گونه تسلطی نیست.

2- لزوم توکل مؤمنان، بر خداوند فقط

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

3- ایمان آمیخته با توکل بر خدا، مانع هرگونه تسلط شیطان بر انسان است.

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

4- مؤمنان متوکل بر خداوند، از سلطۀ شیطان در امانند.

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ


1) 1) . معانی‌الأخبار، ص 139، ح 1 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 85، ح 227 .

5- استعاذۀ به خداوند، نوعی توکل بر او و مانع از تسلط شیطان است.

فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ . إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

جملۀ «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ ... یَتَوَکَّلُونَ» تعلیل برای «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ ...» و تفسیر برای حقیقت استعاذه است.

6- مؤمنان غافل از توکل و اتکا بر خدا، در معرض تسلط شیطانند.

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

مصونیت از تسلط شیطان بر دو اصل بنا شده است: 1- ایمان، 2- توکل بر پروردگار. بنابراین اگر ایمان باشد ولی توکل نباشد، مصونیت کامل از شر شیطان تحقق پیدا نخواهد کرد.

7- انسان در پذیرش وسوسه‌ها و توطئه‌های شیطان، مختار و بر مخالفت با او تواناست.

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

8- اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی توکل بر اوست.

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

10- «عن أبی‌بصیر عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال:

قلت له: «فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ . إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» ؟ فقال:

یا أبامحمّد یسلَّط واللّٰه من المؤمن علیٰ بدنه و لایسلَّط علیٰ دینه ... ؛ (1)

ابو بصیر گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ «فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ . إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» سؤال کردم، فرمود: ای ابامحمد! به خدا سوگند [شیطان] بر بدن مؤمن مسلط می‌شود، ولی بر دین او مسلط نمی‌شود...».


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ توکل؛ جبر و اختیار؛ رب/اسما و صفات؛ شیطان؛ عجز؛ وسوسه


1) 1) . کافی، ج 8، ص 288، ح 433 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 86، ح 224 .

[سوره النحل (16): آیه 100]

إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی اَلَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ (100)

100

او تنها بر کسانی تسلط دارد که وی را سرپرست خود گرفته‌اند و کسانی که با[اطاعت از]او [به خدا]شرک می‌ورزند.

1- تسلط و استیلای شیطان، تنها بر دو گروه فرمانبران از او و مشرکان است.

إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ

2- انسان در پذیرش وسوسه‌ها و توطئه‌های شیطان، مختار و بر مخالفت با او تواناست.

إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ

3- موضع‌گیری و عملکرد خود آدمیان، زمینۀ تسلط یافتن شیطان را فراهم می‌آورد.

إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ

4- تنها مؤمنان و متوکلان بر خدا، رهیده از سلطۀ شیطانند.

لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ ... إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ

5- شرک، زمینه ساز سلطه و سیطرۀ شیطان بر انسان

إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی ... الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ

ضمیر «بِهِ» به «الله»بر می‌گردد. و معنای آیه چنین می‌شود: و نیز سلطۀ شیطان بر کسانی است که به خدا شرک می‌ورزند.

6- «عن أبی‌بصیر عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال:

قلت له: ... قوله تعالی: «إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» قال: الّذین هم باللّٰه مشرکون یسلَّط علیٰ أبدانهم و علیٰ‌أدیانهم؛ (1)

ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای تعالی ...

«إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» سؤال کردم، فرمود: آنان که به خدا شرک ورزیدند، [شیطان] بر بدن و دینشان مسلط می‌شود».


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ توکل؛ جبر و اختیار؛ شرک؛ شیطان؛ وسوسه؛ ولایت


1) 1) . کافی، ج 8، ص 288، ح 433 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 86، ح 224 .

[سوره النحل (16): آیه 101]

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (101)

101

و چون آیه‌ای را جایگزین آیۀ دیگر کنیم - و خدا به آنچه نازل می‌کند آگاه‌تر است - می‌گویند: تو فقط دروغبافی. [چنین نیست.]بلکه بیشترشان نمی‌دانند.

1- وجود نسخ و تغییر برخی از پیامهای الهی در قرآن

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ

2- متهم شدن پیامبر(ص) به دروغ‌گویی از سوی مشرکان، با نسخ و یا تبدیل پیامی به پیام دیگر در برخی از آیات قرآن

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ ... قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ

3- نسخ و تغییر برخی از پیامهای الهی، دستاویزی برای مشرکان در مبارزه با پیامبر(ص) و متهم کردن او به دروغ‌گویی

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ ... قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ

4- آیات قرآن، به تدریج و به مرور زمان نازل شده است.

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ

لازمۀ تبدیل یا نسخ آیات و پیامهای قرآن، نزول تدریجی آنهاست.

5- نسخ و تبدیل آیات و پیامهای قرآن، دارای حکمت و دلیلی عالمانه است.

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ

6- بیشتر منکران و تکذیب کنندگان قرآن و رسالت پیامبر(ص)، به حقیقت نسخ و حکمت آن جاهل بودند.

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً ... أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

7- وجود برخی افراد آگاه و مغرض، در میان مشرکان و تکذیب کنندگان پیامبر(ص)

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

8- جهل و ناآگاهی اکثریت مشرکان، ریشۀ اصلی گرایش آنان به کفر، شرک و تکذیب پیامبر(ص)

قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اسلام؛ افترا؛ اکثریت؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهل؛ دروغ؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نسخ

[سوره النحل (16): آیه 102]

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ اَلْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ (102)

102

بگو: آن را روح‌القدس از جانب پروردگارت به حق نازل کرده است، تا کسانی را که ایمان آورده‌اند ثابت [قدم]بدارد، و برای کسانی که اهل تسلیم‌اند هدایت و مژده‌ای باشد.

1- پیامبر(ص)، وظیفه‌دار پاسخ‌گویی به اتهامات مشرکان مبنی بر ساختگی بودن قرآن با روشن کردن حقیقت وحی

إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ ... قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ

2- آیات ناسخ و منسوخ، همه از جانب پروردگار نازل شده است.

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ

3- روح‌القدس (جبرئیل)، واسطۀ ابلاغ وحی و نازل کنندۀ قرآن از جانب پروردگار

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ

4- جبرئیل، فرشته‌ای مقدس و منزه از دخل و تصرف در آیات الهی

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ

با توجه به اینکه «قدس» به معنای طهارت و پاکی است، ملقب شدن جبرئیل به «رُوحُ الْقُدُسِ» می‌تواند برای اعلام پاک بودن او از دخل و تصرف در آیات الهی باشد.

5- قرآن، دارای حقیقتی والا و متعالی است.

قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ ... قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ

تعبیر «نزول» - که به معنای فرود آمدن از بالا به پایین است - دربارۀ القای قرآن به پیامبر(ص) توسط جبرئیل، حاکی از مطلب یاد شده است.

6- قرآن، کتابی است سراسر حق و به دور از سخنان باطل و بیهوده

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ

7- نزول تدریجی قرآن و ناسخ و منسوخ آن، امری به حق و بایسته

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ ... قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ

8- هدف از نزول تدریجی آیات قرآن، تثبیت و تحکیم ایمان مؤمنان است.

نَزَّلَهُ ... لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا

9- قرآن و آیات آن، دربردارندۀ هدایت و بشارت برای مسلمانان

وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

10- تثبیت ایمان مؤمنان و هدایت و بشارت به مسلمانان، از اهداف نسخ و تغییر پیامهای الهی و نزول تدریجی آیات قرآن

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ ... قُلْ نَزَّلَهُ ... لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

11- برخورداری از روحیۀ تسلیم در برابر حق، شرط بهره‌وری از هدایت و بشارت قرآن

وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

12- بهره‌مندی افراد از قرآن، متفاوت و دارای مراتب است.

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

از اینکه قرآن هدف خود را ایجاد ثبات قدم برای مؤمنان و رهنمود و بشارت برای کسانی که از روحیه تسلیم و پذیرش حق برخوردارند می‌داند و این دو گروه باهم متفاوتند، استفاده می‌شود که بهره‌مندی از قرآن برای افراد مختلف یکسان نیست.

13- مؤمنان، برخوردار از روح تسلیم در برابر حق

لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که «لِلْمُسْلِمِینَ» وصف دیگری برای «الَّذِینَ آمَنُوا» باشد نه بازگو کنندۀ گروه دیگری از مردم.

14- «رب»از اسما و صفات خداوند

نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ

15- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «رُوحُ الْقُدُسِ» قال: هو جبرئیل، و القدس الطّاهر... ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «رُوحُ الْقُدُسِ» روایت شده که فرمود: او جبرئیل است و قدس به معنای پاک می‌باشد».

16- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: إنّ اللّٰه تبارک و تعالی خلق روح‌القدس فلم‌یخلق خلقاً أقرب إلی اللّٰه منها... فإذا أراد أمراً ألقاه إلیها فألقاه إلی النّجوم فجرت به؛ (2)


1) 1) . بحارالأنوار، ج 9، ص 221، ح 106 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 86، ح 227 .

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 270، ح 70 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 87، ح 228 .

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خدای تبارک و تعالی «رُوحُ الْقُدُسِ» را آفرید و هیچ مخلوقی را نیافریده که از او به خدا نزدیک‌تر باشد؛... پس هرگاه خدا امری را اراده کند، به روح‌القدس القا می‌کند و سپس به ستارگان و آن امر به وسیلۀ ستارگان اجرا می‌شود».


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ تکذیب؛ جبرئیل(ع)؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ روح‌القدس؛ ستاره؛ شرک؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ نسخ؛ وحی؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 103]

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ اَلَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ (103)

103

ما به خوبی می‌دانیم که آنان می‌گویند: جز این نیست که قرآن را بشری به او می‌آموزد. [چنین نیست، زیرا]زبان کسی که [تعلیم قرآن را]به او نسبت می‌دهند گنگ و مبهم است، و این [قرآن]به زبان عربیِ فصیح است.

1- إخبار خداوند از توطئه‌های مخفیانۀ کافران و مشرکان علیه حقانیت پیامبر(ص) و قرآن

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ

2- کافران و مشرکان، قرآن را در میان مردم خود، آموزه‌های فردی عجمی به پیامبر(ص) معرفی می‌کردند.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ... أَعْجَمِیٌّ

3- آموختن قرآن از بشر، یکی از تهمتهای کافران و مشرکان به پیامبر اسلام(ص) بود.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ

4- پیامبر(ص) در ارائۀ کتابی به نام قرآن، از هیچ انسانی کمک نگرفته است.

نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ ... وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ

5- کوشش مخالفان پیامبر(ص) بر غیر الهی جلوه دادن قرآن کریم

یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ

6- قرآن، در قالب زبان عربی فصیح و روشن نازل شده است.

لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ

7- بیان فصیح و روشن قرآن در قالب زبان عربی، گویاترین دلیل بر القا نشدن آن توسط فردی عجمی (غیر عرب) بر پیامبر(ص) است.

لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ

8- فصاحت عالی قرآن و بیان روشن آن، مورد قبول همگان حتی کافران و مشرکان

وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ

استدلال خداوند در ردّ ادعای کافران، مبتنی است بر آنکه فصاحت قرآن مورد قبول آنها باشد.

9- نسبت دادن قرآن به بشر، نسبتی ناروا و دور از حق است.

لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ

در مفهوم «الحاد»انحراف از حق نهفته است.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تعلیم؛ زبان عربی؛ شرک؛ عجم؛ فصاحت قرآن؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 104]

إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (104)

104

همانا کسانی که به آیات خدا ایمان نمی‌آورند، خدا آنان را هدایت نمی‌کند و عذابی دردناک خواهند داشت.

1- کسانی که بر کفر اصرار ورزیده و از سر لجاجت حق را نمی‌پذیرند، محروم از هدایت الهی‌اند.

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اللّٰهُ

فعل مضارع «لاٰ یُؤْمِنُونَ» دلالت بر پافشاری و اصرار دارد و با توجه به اینکه قرآن به زبان روشن و فصیح نازل گردیده است، ولی در عین حال کافران به آن ایمان نیاورده‌اند، می‌تواند لجاجت و روح حق‌ناپذیری آنان را برساند.

2- روشن‌ترین دلایل الهی، در قلب حق‌ناپذیران لجوج تأثیر نمی‌کند.

لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ . إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... لاٰ یَهْدِیهِمُ اللّٰهُ

در آیۀ قبل خداوند با روشن‌ترین بیان حقانیت قرآن را مبرهن ساخت. در این آیه نیز می‌فرماید: آن دلیل با همۀ روشنی برای آنان که تصمیم به ایمان آوردن ندارند، بی‌ثمر است.

3- راهیابی به هدایت الهی، نیازمند خواست خود انسان و بسته به اختیار اوست.

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اللّٰهُ

از «لاٰ یُؤْمِنُونَ» استفاده می‌شود: آنان که نمی‌خواهند ایمان بیاورند از لطف و هدایت الهی محرومند؛ پس راهیابی به لطف و هدایت او مشروط به خواست خود انسان است.

4- عذاب دردناک اخروی، فرجام و کیفر کافرانی است که از سر لجاج و عناد به آیات الهی ایمان نمی‌آورند.

إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ حق؛ عذاب؛ کفر؛ لجاجت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 105]

إِنَّمٰا یَفْتَرِی اَلْکَذِبَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰاذِبُونَ (105)

105

تنها کسانی به خدا دروغ می‌بندند که به آیات خدا ایمان ندارند، و اینانند که خود دروغگویند.

1- مخالفان پیامبر(ص)، آن حضرت را در استناد دادن قرآن به خداوند، دروغگو می‌خواندند.

یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ... إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

2- دروغ بستن به خداوند، کار تنها کسانی است که به آیات الهی ایمان ندارند.

إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

3- کفر و حق‌ناپذیری، منشأ دروغ بستن به خداوند

إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

4- عمل فاسد، زاییدۀ عقیدۀ باطل است.

إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

«افترا»عمل فاسدی است که نشأت یافته از عقیدۀ باطل کافران است.

5- ساحت پیامبر(ص)، منزه از افترا بستن

به خداست.

إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

آیۀ شریفه در صدد جواب دادن به کسانی است که پیامبر(ص) را مفتری می‌شمردند. خداوند در ردّ آنان می‌فرماید: «افترا زاییدة کفر است و از پیامبری ء که به آیات الهی مؤمن است ، افترا صادر نمی شود».

6- ایمان، مانع افترا و دروغ بستن به خداوند است.

إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

7- کسانی که پیامبر(ص) را متهم به دروغگویی می‌کنند، خود دروغگوی واقعی‌اند.

وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰاذِبُونَ

8- متهم کردن پیامبر(ص) به دروغ، درپی دارندۀ عذاب دردناک اخروی است.

لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ حق؛ دروغ؛ دین؛ عذاب؛ فساد؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره النحل (16): آیه 106]

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (106)

106

هر کس پس از ایمانش، به خدا کافر شود، [گرفتار خشم خدا خواهد شد،] مگر کسی که مجبور شود ولی قلبش به ایمان آرام یافته باشد. لیکن کسانی که برای[پذیرش]کفر سینه گشاده‌اند، خشمی [شدید] از خدا بر آنان خواهد بود و عذابی بزرگ خواهند داشت.

1- بازگشت به کفر، پس از پذیرش ایمان (ارتداد)، درپی دارندۀ خشم شدید الهی است.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ

2- لزوم پایداری بر ایمان، پس از ورود به جرگۀ مؤمنان

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ

3- جواز تقیه در دین و اظهار لفظی کفر در شرایط اجبار و اکراه، با وجود ایمان استوار قلبی

إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ

4- اظهار کفر برخی مسلمانان صدراسلام (عماریاسر) - علی رغم ایمان باطنی وی - به خاطر فشارهای شدید کافران به او

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ

طبق شأن نزولی که دربارۀ آیه آمده است، قضیه مربوط به عماریاسر است که از شدت شکنجه، سخنان کفرآمیز بر زبان جاری کرد.

5- باورهای قلبی انسان، ملاک واقعی ایمان و کفر اوست.

إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ

6- بر زبان راندن کلمات کفرآمیز در شرایط عادی و بدون اجبار و اکراه، جایز نیست.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ ... فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ

7- مؤمنان واقعی، منزه از کمترین تردید در مورد حقانیت ایمان و عقیدۀ خویش

وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ

منظور از «مطمئن بودن به ایمان» اطمینان داشتن به حقانیت و درستی باورهای خود می‌باشد.

8- تحقق ارتداد، با پذیرش قلبی کفر بدون هیچ اجبار و اکراه و پس از اظهار ایمان

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً

9- اکراه و اجبار، از موجبات رفع تکلیف است.

مَنْ کَفَرَ ... إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ

از اینکه خداوند اجازه فرموده است که در شرایط اکراه و اجبار، می‌توان گفتار کفرآمیز به زبان آورد، به دست می‌آید که تکلیف در شرایط اکراه و اجبار برداشته می‌شود.

10- اسلام و کفر، تنها به زبان و گفتار نیست.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ

از آن جایی که خداوند کسانی که به زبان کافر شوند ولی قلباً مؤمن باشند را، از زمرۀ کافران نشمرده و بلکه آنان را مؤمن دانسته است، مطلب فوق استفاده می‌شود.

11- اسلام، آیینی انعطاف‌پذیر و منطبق با هر شرایط و تحولات

مَنْ کَفَرَ ... إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ ... وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً

فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ

از اینکه خداوند اجازه فرمود که در شرایط اکراه و اجبار گفتار کفرآمیز به زبان آورد به دست می‌آید که اسلام، آیینی است با هر شرایط و تحولات اجتماعی در زندگی بشر قابل انطباق و انعطاف‌پذیر است و شرایط و تحولات زندگی بشری را در احکام خویش لحاظ کرده است.

12- مرتدان، مورد غضب و خشم خداوندند.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ

13- مرتد، گرفتار عذابی بزرگ خواهد شد.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

14- عذاب بزرگ، نمود خشم شدید الهی است.

فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

15- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: ... فأمّا ما فرض علی القلب من الإیمان فالإقرار و المعرفة ... و هو قول اللّٰه عزّوجلّ «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ ...» ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اما آنچه که از ایمان بر قلب واجب شده، اقرار و معرفت است ... و این است قول خدای عزّوجلّ «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ ...» ...».

16- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال: ... أنزل اللّٰه عزّوجلّ فیه «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» ... ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... خدای عزّوجلّ آیۀ «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» را دربارۀ [عمار بن یاسر] نازل فرموده است ...».

17- «بَکربن‌محمّد عن أبی‌عبداللّٰه(ع) قال:

إنّ التّقیّة تُرْس المؤمن و لا إیمان لمن لاتقیّة له، قلت: جعلت فداک أرأیت قول اللّٰه تبارک و تعالی: «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» قال: و هل التّقیّة إلّاهٰذا؛ (3)

بکربن محمد از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: تقیه سپر مؤمن است و ایمان ندارد کسی که تقیه نکند. عرض کردم:

فدایت شوم! رأی شما دربارۀ سخن خدای تبارک و تعالی «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» چیست؟ فرمود: آیا تقیه غیر از این است؟»

18- «عمرو بن مروان قال : سمعت أباعبد الله (ع ) یقول : قال رسول الله (ص ):

رفع عن أمتی أربع خصال ... و ما أکرهوا علیه ... و ذلک قول اللّٰه عزّوجلّ ...


1) 1) . کافی ، ج2، ص 34، ح 1 ؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 88، ح 235 .

2) 2) . کافی ، ج 2، ص 219، ح 10 ؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 89، ح 237 .

3) 3) . قرب الاسناد، ص 35، ح 114 ؛ نورالثقلین ، ج 3، ص 89، ح 241 .

«إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» ؛ (1)

عمرو بن مروان گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که رسول خدا(ص) فرمود: چهار چیز از امت من برداشته شده ...

[یکی از آنها] چیزی است که با اکراه بر آنها تحمیل شود ... و این است فرمودۀ خدای عزّوجلّ: «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» ».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ اکراه؛ اللّه؛ ایمان؛ تقیه؛ تکلیف؛ حُکم؛ دین؛ عذاب؛ عماربن یاسر؛ غضب؛ قلب؛ کفر؛ مسلمانان

[سوره النحل (16): آیه 107]

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اِسْتَحَبُّوا اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا عَلَی اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (107)

107

این بدان سبب است که آنان زندگی دنیا را بر آخرت برتری داده‌اند، و بدان سبب است که خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

1- گرفتاری به خشم الهی و عذاب اخروی، معلول دلبستگی انسان به دنیا و نادیده گرفتن آخرت است.

فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ

جملۀ «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ ...» تعلیل برای ذیل آیه قبل: «فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ ...» می‌باشد.

2- توجه به آخرت و ارزش دادن به آن، مانع روی‌گردانی از ایمان و گرایش به کفر و ارتداد

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ

جملۀ «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ ...» در صدد معرفی ریشۀ ارتداد و انگیزۀ مرتدان است؛ یعنی آنها کسانی‌اند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح داده‌اند، در حالی که اگر آخرت را در نظر می‌گرفتند و برای آن ارزش لازم قائل بودند، دست از ایمان برنداشته و مرتد نمی‌شدند.

3- ترجیح دادن دنیا بر آخرت - و نه صرف تأمین نیازهای زندگی - امری نکوهیده است.

فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ

4- لازمۀ پایبندی به ایمان، عدم دلبستگی به دنیا و منافع مادی است.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ


1) 1) . کافی، ج 2، ص 462، ح 1 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 89، ح 239 .

5- کافران دنیاپرست، محروم از هدایت الهی‌اند.

اِسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ

6- ترجیح دادن زندگی دنیا بر آخرت، ریشۀ اصلی ارتداد و گرایش به کفر است.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ

جملۀ «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ ...» تعلیل برای پدیدۀ ارتداد و کفر پس از ایمان است.

7- ارتداد، دارای انگیزه‌های مادی و نه دلایل عقلی و واقعی

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ارتداد؛ اللّه؛ ایمان؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ زهد؛ عذاب؛ غضب؛ غفلت؛ کفر؛ ملامت

[سوره النحل (16): آیه 108]

أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (108)

108

اینان کسانی‌اند که خدا بر دل‌ها و گوش‌ها و چشم‌هایشان مهر نهاده است، و اینانند که خود غافلند.

1- خداوند، قلب و قوای شنوایی و بینایی دنیاگرایان کافر و مرتد را، مهر کرده و از درک حقایق محرومشان ساخته است.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ ... وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ

2- عملکرد خود کافران و مرتدان، عامل محرومیت آنان از درک حقایق معنوی است.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ ... بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

جملۀ «أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ ...» در مقام بیان مجازات کسانی است که با اختیار خود به کفر گرویدند و دنیا را بر آخرت ترجیح دادند که در آیۀ قبل از آن سخن به میان آمده است.

بنابراین همین گزینش و انتخاب - که عملی است اختیاری - موجب مجازات «طبع قلب» می‌شود.

3- محرومیت دنیاگرایان کافر و مرتد از درک حقایق معنوی، همان محرومیت از هدایت الهی است.

لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ . أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

جملۀ «أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ ...» بیانگر جملۀ «وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ» است؛ و چگونگی محرومیت کافران را از هدایت الهی، تفسیر و معنا می‌کند.

4- مهر شدن قلب و قوای شنوایی و بینایی (محرومیت از درک حقایق)، کیفر ترجیح دهندگان زندگی دنیا بر آخرت

اِسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

5- قلب، چشم و گوش، از ابزار شناخت

طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ

6- شناخت، تنها بر ابزار حسی منحصر و متکی نیست.

طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ

7- کافران دنیاگرا، غافلان واقعی‌اند.

اِسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... الْکٰافِرِینَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ

8- دنیاگرایی، عامل غفلت انسان از حقایق بایسته و دانستنی

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ

در آیۀ شریفه، مفعول و متعلق «غافلون»ذکر نشده است؛ یعنی، بیان نشده که کافران دنیاگرا نسبت به چه چیز غفلت دارند.

بنابراین عدم ذکر، دلیل این است که دنیاگرایی، عامل غفلت انسان از هر نوع حقایق بایسته است.

9- ارتباط مستقیم مهر شدن راههای ادراکی، با غفلت کامل انسان

طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ارتداد؛ اللّه؛ چشم؛ دنیا؛ شعور؛ شناخت؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ قلب؛ کفر؛ گوش

[سوره النحل (16): آیه 109]

لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (109)

109

و شکّی نیست که آنان در آخرت خود زیانکارند.

1- مرتدان و کافران دنیاگرای غافل، بی‌تردید در آخرت زیانکارند.

اِسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ ... هُمُ الْغٰافِلُونَ .

لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

2- زیان اخروی انسان، نتیجۀ قهری و

اجتناب‌ناپذیر دنیاگرایی و غفلت‌زدگی اوست.

اِسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ . لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

3- محرومان از هدایت الهی در دنیا، زیانکاران و سرمایه باختگان واقعی در آخرتند.

وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ ... لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

4- بهره نگرفتن از ابزار شناخت در جهت فهم حقایق معنوی، مایۀ زیان واقعی انسان در آخرت است.

طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ ... لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

5- ترجیح دادن زندگی دنیا بر آخرت، موجب زیان واقعی انسان در آخرت است.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ ... لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

6- جهان آخرت، روز عیان شدن سود و زیان واقعی انسان

لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ

تذکر به خسران اخروی کافران و تأکید بر آن، می‌تواند ناظر به این باشد که دنیا مجال بروز همۀ خسرانها نیست و این آخرت است که زیان زیانکاران را حتماً نمایان خواهد کرد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ارتداد؛ اللّه؛ دنیا؛ شناخت؛ ضرر؛ غفلت؛ کفر؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 110]

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (110)

110

سپس، بی‌گمان پروردگار تو نسبت به کسانی که پس از آزار دیدن هجرت کردند، سپس جهاد نمودند و شکیبایی پیشه ساختند، بی‌گمان، پروردگار تو پس از آن بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- تمجید خداوند از مؤمنانی که در کوران مشکلات، از ایمان نبریدند و با هجرت و جهاد، صبر پیشه کردند.

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا

2- خداوند، نسبت به مهاجرانی که

با هجرت، جهاد و صبر، دین خود را حفظ کردند، بسیار بخشنده و مهربان است.

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا

خبر «إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ ...» محذوف است که «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» بر آن دلالت دارد.

3- آزار و شکنجۀ دشمنان اسلام نسبت به مؤمنان

إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ ... ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا

«فتنه» (مصدر «فُتِنُوا» ) در آیه به معنای رنج و عذاب است. آیۀ 106 - که دربارۀ شکنجه و آزار شدن مسلمانان و حکم تقیه است -\تأیید کنندۀ همین معنا است.

4- هجرت برخی از مسلمانان صدراسلام، پس از تحمل رنج و شکنجۀ دشمنان

لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا

5- هجرت، حرکتی است در جهت حفظ ایمان و رهایی از محیط جبر و حاکمیت کفر.

هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا

با توجه به ارتباط آیه با آیۀ «مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ ...» به دست می‌آید که هر چند در شرایط دشوار، تقیه امری جایز است، اما انسان نباید برای همیشه به اظهار ظاهری کفر تن در دهد؛ بلکه در صورت امکان باید محیط کفر را ترک و هجرت نماید.

6- توصیۀ خداوند به هجرت از سرزمین کفر، در صورت ناگزیر بودن انسان از تظاهر مداوم به کفر

إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ ... ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا

آیه می‌تواند ناظر به کسانی باشد که از روی اجبار سخن کفر بر زبان رانده‌اند؛ یعنی آنان پس از این کار در صورتی که هجرت کنند و... [و بی‌تفاوت باقی نمانند] مورد بخشش خواهند بود. این بیان می‌رساند که هجرت چنین افرادی امری لازم است.

7- هجرت و جهاد، از راههای مصون داشتن ایمان و از بین بردن موانع تفکر دینی در جامعه*

هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا

قرار گرفتن جهاد در کنار هجرت و مکمل شمرده شدن آن، می‌تواند اشاره به مطلب یاد شده داشته باشد.

8- صبر و مقاومت، عنصری مهم و ضروری در مسیر هجرت و جهاد

لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا

از آن جایی که هجرت و جهاد همواره همراه با مشکلات است و صبر و مقاومت بسیاری را می‌طلبد، در عین حال خداوند به صبر و مقاومت توصیه فرموده است؛ می‌توان گفت: این توصیه گویای نقش ویژۀ صبر در میدان هجرت و جهاد است.

9- هجرت کنندگان رنج دیده، جهادگر و مقاوم، مورد عنایت خاص خداوند و

برخوردار از نصرت او*

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا

برداشت یاد شده، مبتنی بر این احتمال است که لام جر در «لِلَّذِینَ» متعلق به خبر محذوفی مانند «ناصر»و به تقدیر«ان ربک هو ناصر للذین ...» باشد.

10- هجرت کنندگان مجاهد و صابر، بشارت داده شده به مغفرت و رحمت گستردۀ الهی

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

11- هجرت، جهاد و صبر، موجب جلب بخشش و رحمت گستردۀ الهی

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

12- بر زبان راندن کلمات کفرآمیز، حتی از روی تقیه و ناگزیری، نیازمند مغفرت الهی است.

إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ...» می‌تواند ناظر به کسانی باشد که به اکراه، اظهار کفر کرده‌اند؛ که در این صورت وعدۀ غفران از سوی خدا به آنان، نشان دهندۀ نیاز آنان به مغفرت است.

13- برخورداری از مغفرت و رحمت الهی، نیازمند تلاش و مجاهدت خود انسانهاست.

لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

14- امکان پذیرش توبۀ مرتد، از سوی خداوند

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... ثُمَّ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

برداشت فوق، بنابراین احتمال است که عبارت «ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ ...» در بیان حال «مَنْ أُکْرِهَ» نباشد؛ بلکه مربوط به کسانی باشد که بدون تقیه به کفر گرویدند سپس بار دیگر به دامن اسلام برگشتند.

15- مرتدان، در صورت توبه، هجرت و جهاد در راه خدا و صبر و مقاومت در برابر کافران، مورد غفران و رحمت الهی قرار می‌گیرند.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... ثُمَّ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

16- پذیرش عذر بر زبان راندن کلمات کفرآمیز در شرایط سخت و ناچاری، مشروط به نشان دادن صداقت خویش با هجرت، جهاد و مقاومت در راه خداست.

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ ... إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ ... إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

17- امکان تدارک لغزشها، در بینش الهی

إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

18- برخورداری گناهکاران از رحمت و بخشش خداوند، مشروط به توبۀ عملی و تدارک گذشته هاست.

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

19- «رب»، «غفور» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ ... إِنَّ رَبَّکَ ... لَغَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

ارتداد؛ استغفار؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ بشارت؛ تفکر؛ توبه؛ جهاد؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شکنجه؛ صبر؛ عذر؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ مغفرت؛ مهاجران؛ نصرت؛ هجرت

[سوره النحل (16): آیه 111]

یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (111)

111

[یاد کن]روزی را که هر کسی می‌آید در حالی که از خود دفاع می‌کند، و هر کس هر چه کرده است، به طور کامل به او داده می‌شود و بر آنان ستم نمی‌رود.

1- دفاع هر انسانی از خویش و تلاش وی جهت توجیه عملکردهای خویش، در قیامت

یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا

2- تلاش و توجه هر فردی در قیامت، تنها معطوف به دفاع از شخص خود و توجیه عملکردهای خویش است.

یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا

3- توجه به قیامت و یاد آن، امری لازم و دارای نقش سازنده و هدایتی

یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا

«یَوْمَ» مفعول‌به برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکر یوم ...» (یاد کن روزی را که...».

4- جلوه و ظهور غفران و رحمت گستردۀ الهی در قیامت

إِنَّ رَبَّکَ ... لَغَفُورٌ رَحِیمٌ . یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا

برداشت فوق، مبتنی بر این احتمال است که «یَوْمَ» ظرف برای «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» در آیۀ قبل باشد.

5- نیاز شدید همۀ انسانها در قیامت، به غفران و رحمت الهی

إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ . یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا

6- عمل انسان، تعیین کنندۀ سرنوشت وی در قیامت است.

یَوْمَ ... تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

7- همۀ انسانها، سزای اعمال خویش را در قیامت، به طور کامل دریافت خواهند کرد.

یَوْمَ ... وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

«توفاة»(مصدر مجهول «تُوَفّٰی» ) به معنای دریافت کامل است.

8- دفاع انسان از کرده‌های خویش (عذر تراشی برای خطاهای خود) در قیامت، هیچ تأثیری در سرنوشت او ندارد.

یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

خداوند، عمل انسان را میزان تعیین کیفر و پاداش و مؤثر در سرنوشت او دانسته است (و توفّیٰ کلّ نفس ما عملت) و این بدان معناست که دفاع آدمی از خویشتن، و تلاش وی جهت توجیه عملکرد خود، بی‌ثمر خواهد بود.

9- هیچ انسانی در قیامت نسبت به کیفر و پاداش اعمال خویش، ظلم و بی‌عدالتی نخواهد دید.

یَوْمَ ... تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

10- دنیا، میدان عمل و آخرت صحنۀ دریافت پاداش و کیفر است.

یَوْمَ تَأْتِی ... وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

11- عینیت جزا و عمل، در قیامت*

یَوْمَ ... تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

تعبیر «مٰا عَمِلَتْ» به جای «جزاء ما عملت»، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ ذکر؛ رحمت؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ مغفرت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 112]

وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (112)

112

و خدا مَثَلی زده است: شهری را که امنیت و آرامش داشت و رزق آن به فراوانی از هر نقطه بدان می‌رسید؛ پس نعمت های خدا را ناسپاسی کردند، و خدا هم به سزای آنچه می‌کردند، طعم گرسنگی و ترسِ فراگیر را به آنان چشانید.

1- مَثَل و مانند آوردن خداوند، برای ترسیم فرجام ناسپاسی نعمتها

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا ... بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ

2- امنیت و آرامش اجتماعی، از نعمتهای مهم الهی است.

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ... بِأَنْعُمِ اللّٰهِ

3- شکوفایی اقتصادی جامعه و داشتن مبادلات گستردۀ تجاری، نعمتی خداوندی

قَرْیَةً ... یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ

4- دستیابی جامعه به امنیت و آرامش در پرتو رشد اقتصادی و رفاه

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ

جملۀ «یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا» تعلیل برای «آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً» است.

5- قرار گرفتن جامعه در معرض کفران نعمتهای الهی پس از آسایش و رفاه مادی

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ

6- مبتلا شدن جامعه به فقر، گرسنگی و ناامنی، در نتیجۀ کفران نعمتهای الهی

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ

7- گرسنگی و ناامنی، از بلاهای مهم اجتماعی است.

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ... فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ

8- ابداع روشهای جدید برای گناه و

استمرار آن و نیز ناسپاسی در برابر خدا، عامل پیدایش فقر، گرسنگی و ناامنی اجتماعی

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ... بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ

برداشت یاد شده، با توجه به واژۀ «یَصْنَعُونَ» - که دربردارندۀ معنای ابداع و ایجاد مسبوق به عدم است - استفاده شده است.

9- لزوم شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ

10- هشدار خداوند به ملتهای متنعم و مرفه دارای امنیت، نسبت به کفران نعمتهای او

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ

11- گناهان و ناسپاسی‌های اجتماعی، دارای آثار شوم برای کل جامعه

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً ... فَکَفَرَتْ ... فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ

12- ناسپاسی نعمتها، موجب سلب آنها و شکرگزاری، عامل بقای آنهاست.

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ

از مفهوم آیه استفاده می‌شود که اگر ناسپاسی انجام نمی‌گرفت، نعمتها سلب نمی‌شد.

13- گرفتاری مردم مکّه به فقر، گرسنگی و ناامنی، در نتیجۀ کفران نعمتهای الهی

ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ... فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ

عده‌ای از مفسّران گفته‌اند: مورد مثال آیه، قحطی شهر مکه باشد.

14- فقر و گرسنگی مردم، زمینه‌ساز ناامنی اجتماعی است.*

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ

از اینکه خداوند در کیفر کفران نعمت، ابتدا فقر و گرسنگی و سپس ترس و ناامنی را مطرح ساخته است، می‌توان به دست آورد که فقر و گرسنگی زمینۀ ناامنی اجتماعی را فراهم می‌آورد.

15- امنیت، رشد و رفاه اقتصادی جامعه و یا ابتلای آن به فقر، گرسنگی، ناامنی و ترس، در گرو اعمال افراد آن جامعه است.

وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امنیت؛ انذار؛ تشبیهات؛ جامعه؛ رزق؛ رشد؛ رفاه؛ شکر؛ عذاب؛ عمل؛ فقر؛ قرآن؛ قریه؛ کفران؛ گرسنگی؛ گناه؛ مصیبت؛ مکه؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 113]

وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ (113)

113

و به راستی پیامبری از خودشان برایشان آمد، امّا او را تکذیب کردند. در نتیجه، عذاب آنان را در حالی که ستمکار بودند فرو گرفت.

1- پیامبران و رسولان، از نعمتهای الهی برای امتها

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ

در ارتباط با آیۀ قبل می‌توان گفت: آیۀ شریفه بیانگر مصداق دیگری از نعمتهای اعطایی خداوند به امتها است.

2- پیامبران و رسولان، از میان توده‌ها و از متن جامعۀ خویش برانگیخته شدند.

جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ

3- انتخاب پیامبران از میان خود انسانها و از متن جامعۀ خویش، دارای نقشی مهم در رسالت آنان

جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ

تصریح خداوند به عبارت «رَسُولٌ مِنْهُمْ» (رسولی از خود آنان) می‌تواند اشاره به مطلب فوق داشته باشد.

4- تکذیب رسولان و رهبران الهی، ناسپاسی نعمتهای خداوندی است.

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ

5- عذاب و کیفر امتها، پس از اتمام حجت الهی بر آنان با فرستادن انبیا بود.

لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ

6- حیات و پویایی جوامع، در پرتو ارزشهای معنوی علاوه بر نعمتهای مادی است.

یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ

جملۀ «یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا ...» در آیۀ قبل، اشاره به نعمتهای مادی و «وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ» اشاره به ارزشهای معنوی است.

7- فقر، ناامنی و عذاب دنیوی، دستاورد تکذیب کنندگان انبیا و رسولان الهی

فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ ... رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ

8- تکذیب رسولان و رهبران الهی، ظلم بوده و موجب عذاب و مشکلات دنیوی است.

رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ

9- عملکرد خود انسانها، عامل ابتلای آنان به عذاب فراگیر الهی است.

فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ

10- مبتلا شدن مکیان به عذاب، پس از تکذیب پیامبراکرم(ص)

قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً ... وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ

برداشت فوق، بدان احتمال است که مراد از قریۀ یاد شده در آیۀ قبل، «مَکَّةَ» باشد که در این صورت مراد از ضمایر «جٰاءَهُمْ» و «فَأَخَذَهُمُ» مردم مکه است.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ امنیت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ رسالت؛ رشد؛ سختی؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 114]

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اُشْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (114)

114

پس، از آنچه خدا روزیِ شما کرده و حلال و دلپذیر است بخورید، و سپاس نعمت خدا را به جای آورید اگر تنها او را می‌پرستید.

1- بهره‌وری، از روزیهای حلال و دلپذیر، مجاز و مطلوب است.

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً

امر در «فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ ...» برای اباحه است.

2- لزوم شکرگزاری انسان، در قبال بهره‌وری از روزیهای حلال و دلپذیر الهی

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ

3- حلال و پاکیزه بودن، ملاک جواز استفاده از روزیهای الهی

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً

4- تمامی روزیهای انسان، از ناحیۀ خداست.

یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا ... فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ

خداوند تمامی روزیهای موجود در میان انسانها را به خود نسبت داده و آنها را روزی خدادادی معرفی کرده است.

5- خداوند، بیش از نیاز انسانها، روزی در اختیارشان قرار داده است.

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً

«من» در «مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ» برای تبعیض است؛ یعنی بخشی از آنچه را که خدا روزیتان کرده است بخورید. این قید (آوردن «من» تبعیضیه) بیانگر آن است که رزقی که خدا در اختیار انسانها قرار داده بیش از مقدار نیاز آنها است.

6- بسنده کردن به مقدار نیاز و پرهیز از زیاده روی در بهره‌گیری از ارزاق الهی، توصیۀ خداوند است.

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ

7- استفاده از چیزهای حرام، کفران نعمتهای الهی است.

یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ...

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ

برداشت فوق، بنابراین احتمال است که «فَکُلُوا مِمّٰا ... حَلاٰلاً طَیِّباً» اشاره داشته باشد به اینکه کفران یاد شده در آیۀ قبل، استفاده از حرام بوده است.

8- تحریم روزیهای حلال و دلپذیر و بهره نگرفتن از آنها، کفران نعمتهای الهی است.

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ... فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً

با توجه به اینکه آیۀ بعد، خوردنیهای حرام را در چند چیز محدود کرده است، معلوم می‌شود که مراد از «کُفْرٰانَ» حرام کردن حلالها و استفاده نکردن از آنهاست.

9- تداوم رفاه و آسایش و حیات اقتصادی جوامع، در پرتو بهره‌گیری از روزیهای حلال و استفادۀ بهینه از آنها و اجتناب از کفران است.

وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً ... فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ... فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا

«فاء»در «فَکُلُوا ...» برای تفریع این جمله بر آیات پیشین است؛ یعنی، از روزیهای حلال و دلپذیر استفاده کنید و شکر نعمت خدا را به جا آورید تا گرفتار سرنوشت مردمی نشوید که آنان در اوج رفاه و آسایش بودند؛ ولی در اثر کفران نعمت، دچار عذاب شدند.

10- توجه به تأثیر کفران در نابودی نعمتها، باعث قناعت و بسنده کردن انسان به روزیهای حلال و دلپذیر و استفادۀ بهینه از آنهاست.

فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ... فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا

11- شکر نعمتهای اقتصادی و اجتماعی، به بهره‌گیری صحیح و مجاز از آنهاست.*

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ

برداشت فوق، بدان احتمال است که عبارت «وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ» تفسیر برای «فَکُلُوا ... حَلاٰلاً طَیِّباً» باشد.

12- روزیهای حلال و دلپذیر، از نعمتهای شایان شکرگزاری است.

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ

13- تنها خوراکیهای حلال و مطابق با طبع آدمی، روزی خداوند برای آدمیان است نه روزیهای حرام و ناپاک

فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً

برداشت فوق، مبتنی بر این نکته است که «حَلاٰلاً طَیِّباً» حال مؤکده باشد.

14- هماهنگی احکام الهی، با فطرت و طبیعت انسان

حَلاٰلاً طَیِّباً

برداشت فوق، از آن جاست که «طیب» به معنای چیزی است که انسان با طیب نفس و رغبت کامل آن را بپذیرد و قرآن چنین چیزی را متعلق حلیت دانسته است.

15- اعتقاد به اختصاص داشتن عبادت به خداوند، مستلزم شکر نعمتهای اوست.

وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ

آمدن جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ» به صورت جملۀ شرطیه برای «اشْکُرُوا ...»، بیانگر وجود تلازم و پیوند ناگسستنی میان شکر و اعتقاد به توحید در عبادت است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ دین؛ ذکر؛ رزق؛ رفاه؛ شکر؛ طیّبات؛ عبادت؛ فطرت؛ قناعت؛ نعمت؛ حلال

[سوره النحل (16): آیه 115]

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (115)

115

[خدا] فقط مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده، بر شما حرام کرده است. پس هر که ناچار شود، در حالی که ستمکار نباشد و [از حد ضرورت] تجاوز نکند، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- خوردن مردار، خون و گوشت خوک، حرام است.

حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ

2- خوردن گوشت حیوانی که به هنگام ذبح، نام غیر خدا بر آن برده شود، حرام است.

حَرَّمَ عَلَیْکُمُ ... مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ

مراد از «اهلال» در «مٰا أُهِلَّ ...» بر زبان آوردن نام غیر خدا - مانند بت - ، به هنگام ذبح حیوان است.

3- حرمت خوردن گوشت حیوان قربانی شده برای غیر خدا

حَرَّمَ عَلَیْکُمُ ... مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ

مراد از «مٰا أُهِلَّ ...» قربانیهایی است که مشرکان برای بتها انجام می‌دادند.

4- مبارزۀ گستردۀ اسلام با شرک و مظاهر آن

حَرَّمَ عَلَیْکُمُ ... مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ

برداشت فوق با توجه به این است که خداوند حتی خوردن گوشتی را که نام غیر خدا بر آن برده شود، تحریم کرده است.

5- گسترۀ وسیع خوراکیهای حلال در شریعت اسلام

فَکُلُوا ... حَلاٰلاً طَیِّباً ... إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ

اطلاق «کلوا»و حصر مستفاد از «إِنَّمٰا حَرَّمَ» مفید مطلب فوق است.

6- دایرۀ خوراکیهای حرام، محدود است.

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ

برداشت فوق، به این دلیل است که خداوند در ذکر حلالها به بیانی کلی اکتفا کرده است؛ ولی محرمات را یک به یک برشمرده و مشخص ساخته است.

7- اضطرار و ناگزیری، موجب رفع ممنوعیت از خوردنیهای حرام است.

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

8- کسی که در راستای سرکشی و ستم، مضطر و ناگزیر به خوردن حرام شده باشد، مشمول احکام مضطر نمی‌شود.

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

9- رفع حرمت از مضطر، مشروط به عدم اقدام وی در به اضطرار کشاندن خویش است.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ

«بغی» می‌تواند به معنای طلب باشد، بنابر این «غَیْرَ بٰاغٍ» یعنی، «غیر طالب لإضطرار» (در حالی که درصدد به اضطرار کشاندن خود نباشد).

10- لزوم اکتفا به مقدار ضرورت، در بهره‌وری از حرام به هنگام اضطرار

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ

مقید شدن «مضطر»به «لاٰ عٰادٍ» (زیاده‌خواه نباشد) گویای این نکته است که: مضطر آن گاه به خوردن حرام مجاز است که در خوردن آن افراط و زیاده‌روی نکند و این؛ یعنی، اکتفا کردن به

حداقل و ضرورت.

11- در نظر گرفته شدن نیاز و توان بشر، در احکام و تکالیف الهی

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- اسلام دین سهل، معتدل و انعطاف‌پذیر در برابر ضرورتها و نیازهای آدمی

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- رفع حکم حرمت استفاده از خوردنی‌های حرام از مضطر، جلوۀ بخشش و رحمت گستردۀ الهی است.

إِنَّمٰا حَرَّمَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14- حفظ سلامتی و رفع نیازهای ضروری بدن، دارای اهمیت و مورد توجه ویژه در تعالیم دین

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

از آن جایی که خداوند خوردنیهای حرام را در صورت اضطرار (نیاز ضروری بدن و سلامتی جسم به تناول خوردنیهای حرام) حلال شمرده است، برداشت فوق استفاده می‌شود.

15- اضطرار، از میان برندۀ ممنوعیت شرعی محرمات و نه قبح و خباثت واقعی آنها*

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

تذکر به غفران و رحمت الهی، می‌تواند نشان دهندۀ بقای نوعی از قبح و خباثت در فعل حرام اضطراری باشد.

16- جواز خوردن خوراکیهای حرام در حال اضطرار، حکمی است امتنانی از جانب خداوند بر مکلفان.

إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

برداشت فوق، از تعلیل «فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» به دست می‌آید؛ چون غفران و گذشت در جایی قابل تصور است که حقی باشد و حق خدا، ترک محرمات است. پس جواز ترک محرمات، نشان دهندۀ امتنان و لطف خاص خداوند به بندگان است.

17- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اضطرار؛ اللّه؛ انسان؛ بسمله؛ تکلیف؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ خوک؛ خون؛ دین؛ ذبح؛ رحمت؛ شرک؛ قربانی؛ گوشت؛ مردار؛ مرض؛ مغفرت

[سوره النحل (16): آیه 116]

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ اَلْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ إِنَّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ (116)

116

و با دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود نگویید: این حلال است و این حرام، تا به خدا دروغ ببندید. بی‌شک، کسانی که به خدا دروغ می‌بندند ظفرمند نمی‌شوند.

1- نسبت دادن برداشتهای شخصی، بی‌اساس و دروغین خود به دین، حرام و ممنوع است.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ

2- حلال یا حرام شمردن امور بدون دلیل قطعی شرعی، مورد نهی خدا و حرام است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ

3- حکم به حرمت یا حلیت، تنها در اختیار شارع مقدس (خداوند) است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ

4- نسبت دادن حکم بی‌اساس و ساختگی به دین، افترا و دروغ بستن به خداوند است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ

5- ریشۀ بدعت‌گذاری در دین، آرا و گفته های بی‌اساس و دروغین است.

وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ

6- افترا زنندگان به خدا، مردمی محروم از رستگاری‌اند.

إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ

7- بدعت‌گذاری در دین و نسبت دادن احکام به خداوند بدون دلیل، موجب محرومیت از فلاح و رستگاری است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ ... إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ

8- رستگاری، در گرو تسلیم بودن در برابر حلال و حرام الهی است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... لاٰ یُفْلِحُونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ بدعت؛ تسلیم؛ حرمت؛ حُکم؛ دروغ؛ دین؛ رستگاری

[سوره النحل (16): آیه 117]

مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (117)

117

[برای آنان در دنیا] بهره‌ای اندک است، و عذابی دردناک خواهند داشت.

1- سود به دست آمده از راه بدعت‌گذاری در دین، در مقایسه با زیانهای آن، بسیار ناچیز است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... لاٰ یُفْلِحُونَ . مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

آیۀ شریفه ممکن است پاسخ به سؤالی مقدر باشد بدین صورت که: چرا کافران و بدعت‌گذاران در دین، از متاعهای دنیوی برخوردارند و چرا دنیا از آنان ستانده نمی‌شود.

2- هر بهرۀ دنیوی، در قبال عذاب دردناک اخروی ناچیز است.

مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

3- بدعت‌گذاری، در پی دارندۀ عذاب دردناک اخروی است.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ ... مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

4- ابتلای بدعت‌گذاران به عذاب دردناک، پس از بهره‌وری اندک از دنیا، گواه عدم رستگاری آنان است.

إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ . مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

5- فرجام و پایان امور، ملاکی شایسته برای ارزش‌گذاری آنهاست.

مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

6- پایان‌پذیری متاع زندگی دنیوی، گواه اندک و ناچیز بودن آن است.

مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

مقصود از «قَلِیلٌ» می‌تواند قلت زمانی باشد. بنابراین، قرار گرفتن آخرت همراه با عذاب دردناک، در قبال بهره‌وری کوتاه دنیوی، گویای مطلب فوق است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ بدعت؛ دنیا؛ رستگاری؛ عذاب

[سوره النحل (16): آیه 118]

وَ عَلَی اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (118)

118

و بر امت یهود، آنچه را که پیش از این برای تو باز گفتیم حرام کردیم، و ما به آنان ستم نکردیم، بلکه آنان خود به خویشتن ستم می‌کردند.

1- تحریم استفاده از برخی حیوانهای حلال گوشت بر یهود از جانب خداوند، علاوه بر محرمات چهارگانه (مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که با نام غیر خدا ذبح شده است)

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ

پس از ذکر محرمات چهارگانه در آیۀ قبل، ممکن است کسی بپرسد که: اگر محرمات اصلی همان چهار تا است پس چرا بر یهود علاوه بر آن محرمات، امور دیگری نیز حرام شده است؟ خداوند در پاسخ این سؤال می‌فرماید: این محرمات اضافه، فقط معلول عملکرد ظالمانه یهود و به منظور مجازات آنان بوده است؛ از این رو بر دیگران حرام نشده است.

2- تنها یهود از میان سایر امتها، موظف به پرهیز از استفاده از برخی حیوانات حلال گوشت علاوه‌بر محرمات‌چهارگانه (مردار، خون، گوشت خوک و حیوان ذبح شده با نام غیر خدا)

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا

«عَلَی الَّذِینَ» متعلق به فعل «حَرَّمْنٰا» است و تقدیم آن می‌تواند برای حصر باشد.

3- تحریم‌های فزون‌تر از محرمات چهارگانه بر یهود، برای کیفر و مجازات آنان بود نه به خاطر دفع ضرر و مفسده از آنان.

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا

تحریم هر چیزی در دین برای دفع مفسده و ضرر است و تحریم اختصاصی برای یهودیان، این مطلب را می‌رساند که این تحریم به خاطر امر دیگری است و گرنه برای همۀ مکلفان حرام می‌شد و جملۀ «لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» نشان می‌دهد که این تحریم، کیفر ظلم آنان بود. گفتنی است که در جملۀ «جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ» در آیۀ 146 سورۀ انعام نیز به این مطلب تصریح شده است.

4- تحریم برخی از حلالها بر یهود، کیفر و بازتاب عملکرد ظالمانۀ خود آنان بود نه برخاسته از ستم الهی.

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

5- پیامبر(ص) از محرماتی که تنها برای ملت یهود وضع گردیده بود، از راه وحی آگاه شد.

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ

6- یکسانی محرمات اصلی خوردنیها، در همۀ شریعتهای آسمانی

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

چنان که از ارتباط این آیه با آیۀ قبل استفاده می‌شود، آیۀ شریفه در مقام پاسخ به سؤالی مقدر است که چرا یهودیان به تکالیف فزون‌تر مکلف شده‌اند؛ ولی در مقام بیان نگفته است که هر شریعتی تکلیف خاص به خود را دارد؛ بلکه یکسانی تکالیف را پذیرفته و بر اساس آن، عملکرد ظالمانۀ خود یهود را دلیل حرام شدن برخی از حلالها شمرده است.

7- خداوند در تکالیف دینی، از بی‌عدالتی و ظلم به بندگان مبرّاست.

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ

8- نقش عملکرد ظالمانه و دائمی خود انسانها، در ابتلا به دشواریها

وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

فعل مضارع «یَظْلِمُونَ» به ضمیمۀ فعل «کٰانُوا» دلالت بر استمرار دارد.

9- جعل برخی از محرمات الهی، ممکن است به خاطر مجازات باشد نه به دلیل وجود مفسده و ضرر در آنها.

وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

محرمات خاص یهود، کیفر عملکرد خود آنان بود و اگر آنان ظلم نمی‌کردند، هیچ مفسده‌ای در آن امور نبود که بر آنان حرام شود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکلیف؛ تنزیه؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ دین؛ سختی؛ ظلم؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ یهود

[سوره النحل (16): آیه 119]

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (119)

119

سپس، قطعاً پروردگار تو نسبت به کسانی که از روی نادانی کار بد کردند و پس از آن توبه نمودند [و کار خود را] به اصلاح آوردند، قطعاً پروردگار تو پس از آن بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- وعدۀ بخشش گناه بدکاران از سوی خداوند، در صورت روی آوردن آنان به

توبه و صلاح

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

2- هر نوع گناه و بدکاری به وسیلۀ توبه، قابل آمرزش است.

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ ... ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ ...

لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

واژۀ «السُّوءَ» مطلق است و شامل هر گناهی می‌شود.

3- هر نوع عمل بد و ناپسند، ظلم به خویشتن است.

وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ... لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ

4- جهل و نادانی به حقایق، ریشۀ هر گناه و بدکاری است.

لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ

قید «بِجَهٰالَةٍ» برای توضیح و تبیین ماهیت بدکاران است بدین معنا که هر بدکاری قطعاً جاهل و نابخرد است؛ چه اینکه اگر خرد می‌داشت، خود را به عواقب شوم گناه مبتلا نمی‌کرد.

5- بخشش خداوند از بدکاران، در صورتی است که آنان گناه را از روی جهل و نادانی به حقایق انجام داده باشند نه از سر عمد و خوی عصیان‌گری

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ

برداشت یاد شده بدان احتمال است که مقصود از «بِجَهٰالَةٍ» جهل به احکام الهی نباشد؛ چون در این صورت گناهی سر نزده است تا نیاز به توبه باشد؛ بلکه مراد از جهل، عمل ناآگاهانه و غیر عمدی باشد در برابر عمل آگاهانه و از روی عمد و خوی عصیان‌گری.

6- اصلاح خطاهای گذشته و گرایش به صلاح عملی، نشانگر توبۀ واقعی و شرط پذیرش آن است.

ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

حذف متعلق «أَصْلَحُوا» نشان می‌دهد که مقصود از آن، هم اصلاح وضع گذشته و هم رویکرد به صلاح در آینده است.

7- گناه حلال و حرام شمردن امور (بدعت‌گذاری) در صورت توبه و اصلاح گذشته‌ها، مورد غفران و بخشش الهی قرار می‌گیرد.

لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ ... وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ . ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

8- عمل انسان، نشانگر باورها، نیتها و حالات درونی اوست.

ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

در آیۀ شریفه اقدام به اصلاح و صلاح عملی، به عنوان شرط توبه و نشانگر واقعی بودن آن ذکر شده است و این

نشان می‌دهد که تحول درونی انسانها به سوی خدا،نمی‌تواند جدای از عمل صالح باشد.

9- ربوبیت خداوند، مقتضی غفران و رحمت گسترده نسبت به گناهکاران توبه کننده است.

إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

10- خداوند، دارای بخشش و رحمت گسترده است.

إِنَّ رَبَّکَ ... لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

11- ظلم و گناه، مانع از برخورداری انسان از غفران و رحمت گستردۀ خدا

کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ... ثُمَّ تٰابُوا ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

تعبیر و قید «مِنْ بَعْدِهٰا» می‌رساند که قبل از توبۀ واقعی، انسان نمی‌تواند از بخشش و رحمت الهی با همۀ گستردگی آن سود جوید.

12- بخشش خداوند، آمیخته با مهربانی است.

إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

13- «رب»، «غفور» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ ... إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ


کلیدواژه‌ها:

اصلاح؛ اللّه؛ ایمان؛ بدعت؛ توبه؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ ظلم؛ عمل؛ گناه؛ مغفرت؛ ندامت؛ وعده

[سوره النحل (16): آیه 120]

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (120)

120

به راستی ابراهیم امّتی بود فروتن برای خدا و حق‌گرا، و از مشرکان نبود.

1- ابراهیم(ع)، به تنهایی دارای ارج و منزلت یک امت و برخوردار از تمامی فضیلتها و ارزشهای انسانی

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً

توصیف ابراهیم(ع) به«امت»ممکن است به این خاطر باشد که تمامی فضیلتها و ارزشهایی که ممکن است در یک ملت - نه در یک فرد - جمع باشد، در آن حضرت جمع بود و از منزلت و مقام یک جامعۀ کامل - با همۀ گوناگونی فضیلتها و ارزشهای موجود آن - برخوردار بود.

2- ابراهیم(ع) در آغاز پیامبریش، تنها موحد و عبادتگر عصر خویش بود.

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ

اطلاق «أُمَّةً» به ابراهیم(ع) می‌تواند از آن جهت باشد که «امت

موحد» در عصر او منحصر به شخص وی بوده است.

3- ابراهیم(ع)، بزرگ بنیان‌گذار امت توحیدی*

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً

برداشت فوق، بدان احتمال است که اطلاق امت بر ابراهیم(ع) به خاطر نقش مهم آن حضرت در تشکیل امت موحد باشد.

4- ابراهیم(ع) خاضع در برابر خدا و تسلیم بی‌قید و شرط فرمانهای الهی بود.

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ ... قٰانِتاً لِلّٰهِ

«قنوت»(مصدر «قانت») به معنای مطیع و منقاد بودن است؛ بنابراین «قٰانِتاً لِلّٰهِ» یعنی در برابر خدا فروتن و تسلیم محض بود.

5- ابراهیم(ع) شخصیتی حق‌گرا و منزه از کج روی و گرایش به باطل بود.

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ ... حَنِیفاً

«حنف»(مصدر «حنیف») معنای میل کردن و تغییر جهت دادن است و مقصود از «حنیف» بودن ابراهیم(ع) این است که آن حضرت علی رغم گرایش مردم زمانش به باطل و بت‌پرستی، به سوی حق و خداپرستی روی آورد و بر ضد شرک و بت‌پرستی قیام کرد.

6- ارزش والای اطاعت و تسلیم هر چه بیشتر در برابر خدا

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ

7- هماهنگی و عدم هماهنگی با دین ابراهیم(ع)، معیار و ملاک درستی و نادرستی احکام شریعتهاست.

وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

برداشت فوق، از ارتباط این آیه با آیات قبل و با توجه به سه نکتۀ زیر به دست آمده است: 1- در آیات گذشته از بدعت و تحریم حلال و تحلیل حرام الهی بود. 2- همۀ پیروان ادیان آسمانی، مدعی پیروی از دین ابراهیم(ع) هستند. 3- تذکر به اینکه ابراهیم(ع) در برابر خدا خاضع و حنیف بود، تعریض به همان کسانی است که مدعی پیروی از ابراهیم(ع) هستند؛ ولی در عین حال، بدون هیچ دلیلی به تحلیل و تحریم امور می‌پرداختند.

8- ابراهیم(ع)، منزه از شرک و جدا از صف مشرکان بود.

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

9- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً» : و ذٰلک أنّه علی دین لم‌یکن علیه أحد غیره فکان أمّة واحدة و أمّا «قٰانِتاً» فالمطیع و أمّا الحنیف فالمسلم... ؛ (1)


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 392 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 94، ح 258 .

از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خدا «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً» روایت شده است: امت بودن ابراهیم(ع) به خاطر آن است که او بر دینی بود که هیچ کس غیر او بر آن دین نبود و اما «قانت»به معنای مطیع است و اما «حنیف»به معنای تسلیم می‌باشد...».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اخلاص؛ اطاعت؛ اعتدال؛ امت؛ تسلیم؛ تواضع؛ توحید؛ حنیف؛ دین؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ قصه در قرآن

[سوره النحل (16): آیه 121]

شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ اِجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (121)

121

سپاسگزار نعمت های او بود، [و خدا] او را برگزید و به راهی راست هدایتش کرد.

1- شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی، از ویژگیهای ابراهیم(ع)

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ ... شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ

2- ابراهیم(ع) برگزیدۀ خدا

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ ... اجْتَبٰاهُ

«اجتباء»(مصدر«اجتبی»به معنای اصطفاء و برگزیدن است.

3- گوش به فرمان خدا بودن، حق‌گرایی، دوری از شرک و شکرگزاری ابراهیم(ع)، برگزیده شدن وی از سوی خداوند

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ .

شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَبٰاهُ

خداوند، پس از بیان چهار ویژگی برای ابراهیم(ع)، مسألۀ انتخاب و برگزیده بودن او را مطرح ساخت. از ارتباط میان این دو کلام، استفاده می‌شود که برخورداری ابراهیم(ع) از آن اوصاف معنوی و فضایل اخلاقی، باعث گزینش وی از سوی خداوند شد.

4- خداوند، ابراهیم(ع) را به «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» هدایت کرد.

هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

5- تسلیم بی‌قید و شرط ابراهیم(ع) در برابر خدا، حق‌گرایی، دوری از شرک و شکرگزار آن حضرت، باعث هدایت شدنش به «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» از سوی خداوند

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ .

شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

6- انسان، نیازمند به هدایت الهی در راهیابی به «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»

هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

7- شخصیت معنوی و فضایل شخصی انسانها، ملاک گزینش آنان از سوی خدا

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ .

شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَبٰاهُ

8- کسب فضایل معنوی و کوشش خودِ انسان، مؤثر در توفیق یافتن او بر قرار گرفتن در «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» است.

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً ... هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ انسان؛ برگزیدگی؛ توفیق؛ شرک؛ شکر؛ صراط مستقیم؛ عمل؛ نعمت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 122]

وَ آتَیْنٰاهُ فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (122)

122

و در دنیا به او [زندگی]نیکویی دادیم، و بی‌شک او در آخرت از شایستگان خواهد بود.

1- ابراهیم(ع)، برخوردار از مواهب و نیکیهای خداوند در زندگی دنیوی

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ ... وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

2- ابراهیم(ع)، از جملۀ صالحان در آخرت است.

وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

3- تسلیم بودن ابراهیم(ع) در برابر خدا، حق‌گرایی، دوری از شرک و شکرگزار آن حضرت، باعث برخورداری وی از نیکیها و نعمتهای الهی در دنیا و قرار گرفتن در زمرۀ صالحان در آخرت

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ ... وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

4- مرتبه و جایگاه صالحان در آخرت، مرتبه‌ای ویژه و متعالی

وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

از اینکه خداوند در مقام امتنان به ابراهیم(ع)، وی را از زمرۀ صالحان برشمرده است، نشان می‌دهد که مقام و منزلت صالحان چنان بلند و متعالی است که تنها افرادی چون ابراهیم(ع) می‌توانند به چنین مقامی دست یابند.

5- کسب فضایل معنوی و کوشش خود انسان، مؤثر در برخورداری وی از مواهب و نیکیها در دنیا و مقامات عالی در آخرت

إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ ... وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

6- شکر نعمت، موجب افزونی نعمتهای

دنیوی است.

شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ ... وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

7- پاداشهای الهی، منحصر به جهان آخرت نیست.

وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ

8- زندگی در سایۀ تعالیم‌دین، درپی‌دارندۀ سعادت دنیوی و اخروی انسان است.

وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اللّه؛ پاداش؛ حسنه؛ حق؛ دین؛ رستگاری؛ شکر؛ صالحان؛ عمل؛ نعمت

[سوره النحل (16): آیه 123]

ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (123)

123

سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم پیروی کن، که حق‌گرا بود و از مشرکان نبود.

1- پیامبر(ص)،موظّف به پیروی از شریعت ابراهیم(ع)

ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

2- لزوم پیروی از ابراهیم(ع)، در اجتناب از هرگونه انحراف و شرک

ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

3- رهنمودهای خداوند به پیامبر(ص)، از طریق وحی بود.

ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

4- اسلام، آیینی مطابق و هماهنگ با معارف و تعالیم ابراهیم(ع) است.

اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

5- حق‌گرایی ابراهیم(ع) و مبرّا بودنش از هرگونه کجی و انحراف، فلسفه و حکمت لزوم پیروی پیامبراسلام(ص) از آن حضرت

اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

«حَنِیفاً» که حال برای «إِبْرٰاهِیمَ» است، به منزلۀ تعلیل برای امر به متابعت است؛ یعنی، از آیین ابراهیم(ع) پیروی کن؛ چون او «حنیف» بوده است.

6- ابراهیم(ع)، شخصیتی حق‌گرا و مبرّا از

شرک و بت‌پرستی در همۀ عمر خویش

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

7- اعتقاد به آیین ابراهیمی، ناسازگار با هرگونه شرک ورزی به خداوند است.

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

عبارت «مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» تعریض به مشرکان مکه دارد که از یک سو به ابراهیم(ع)، بنیان‌گذار کعبه، ارج می‌نهادند، و از سوی دیگر به خداوند شرک می‌ورزیدند.

8- حق‌گرایی و مبرا بودن از شرک و بت‌پرستی، ویژگی اصلی و برجستۀ ابراهیم(ع) بود.

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

از اینکه خداوند از میان ویژگی‌های چهارگانه‌ای که برای ابراهیم(ع) در آیات پیش بیان داشت، ویژگی «حنیف بودن ابراهیم (ع )» را ملاک پیروی پیامبر(ص) از ایشان قرار داد، برداشت فوق به دست می‌آید.

9- حق‌گرایی و اجتناب از شرک، ملاک ارزشمندی انسانهاست.

اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

10- پیروی از آیین و شریعت ابراهیمی، درپی‌دارندۀ نیکیهای دنیوی و صلاح اخروی

وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ ... اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسلام؛ اعتدال؛ پیروی؛ تفکر؛ توحید؛ حسنه؛ حق؛ حنیف؛ دین؛ شرک؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره النحل (16): آیه 124]

إِنَّمٰا جُعِلَ اَلسَّبْتُ عَلَی اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (124)

124

جز این نیست که [حکم روز]شنبه برای کسانی قرار داده شد که در آن اختلاف کردند، و قطعاً پروردگار تو روز قیامت دربارۀ آنچه برسر آن اختلاف می‌کردند داوری خواهد کرد.

1- تعیین روز شنبه به عنوان روز تعطیلی یهود از سوی خداوند

إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ

«سبت»در لغت به معنای «قطع»است و مقصود از آن در آیه، تعطیلی روز شنبه برای یهود است؛ چون در روز تعطیلی تمامی کارها و تلاشها قطع می‌شود.

2- تعطیل کردن روز شنبه حکمی مختص به یهودیان بود.

إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ

«إِنَّمٰا» از ادوات حصر است؛ بنابر این «إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ ...» یعنی «ما جعل السبت الا علی الذین اختلفوا فیه» (روز شنبه قرار داده نشده مگر بر کسانی که در آن اختلاف کردند).

3- یهودیان، مکلف به قطع کردن همۀ کارها و تلاشها در روز شنبه

إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ

در فعل «جُعِلَ» به قرینۀ کلمۀ «عَلَی» فعل «فرض»و یا فعلی مانند آن تضمین شده است؛ بنابر این «إِنَّمٰا جُعِلَ ...» یعنی «انما فرض السبت علی الذین ...» و مقصود از فرض شدن روز شنبه، فرض احکام روز شنبه است که عبارت است از تحریم کار در آن روز.

4- اختلاف یهود در بارۀ تحریم‌های روز شنبه

إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ

ضمیر «فِیهِ» به «سبت»باز می‌گردد و مقصود از اختلاف یهود دربارۀ روز شنبه اختلاف آنان دربارۀ تحریم‌های مربوط به آن روز است؛ زیرا یهود نسبت به این قضیه سه دسته شدند: بعضی به آن عمل می‌کردند، بعضی زیربار آن نرفتند و بعضی دست به حقه و کلک زدند و اینها همان اصحاب سبت‌اند که در قرآن از آنها یاد شده که فرجام آنها تبدیل شدن به بوزینه بود.

5- تعطیلی یک روز در هفته، دارای دیرینۀ تاریخی و پیشینه در مذاهب توحیدی

إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ

برداشت فوق به خاطر این نکته است که در آیۀ شریفه، اصل تعطیل شدن یک روز در هفته در آیین الهی، مورد بحث قرار نگرفته است؛ بلکه از علت اختصاص یافتن تعطیلی روز شنبه برای یهودیان، سخن به میان آمده است.

6- خداوند در قیامت، نسبت به اختلافات یهود، داوری خواهد کرد.

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

7- قیامت، روز داوری خداوند در زمینۀ اختلافات و انحرافات بشر

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

8- اختلاف یهود دربارۀ تحریم‌های روز شنبه، اختلافی دامنه‌دار و بی‌فرجام

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

فعل مضارع «یَخْتَلِفُونَ» همراه با فعل «کٰانُوا» دلالت بر استمرار و دوام مضمون آن دارد.

9- اختلافات یهود دربارۀ دین ابراهیم(ع)

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

ضمیر «فِیهِ» می‌تواند به ابراهیم(ع) در آیۀ قبل برگردد و به تقدیر «اختلفوا فی ملته» باشد.

10- تبیین نهایی حق و باطل و فیصله‌دادن به اختلافات بشری، مقتضای ربوبیت الهی

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ ... فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

11- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اختلاف؛ اصحاب سبت؛ اللّه؛ باطل؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ صراط مستقیم؛ قیامت؛ یهود

[سوره النحل (16): آیه 125]

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (125)

125

[مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث بپرداز. به یقین، پروردگار توست که به آنان که از راه او گمراه شده‌اند داناتر است، و اوست که به راه‌یافتگان [نیز]داناتر است.

1- پیامبر(ص) مأمور دعوت مردم به راه خدا در پرتو حکمت (برهانهای عقلی و علمی) و موعظۀ نیک

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

«حکمت»به معنای دستیابی به حق در پرتو علم و عقل است (مفردات راغب). بنابراین «بِالْحِکْمَةِ» ؛ یعنی، به وسیلۀ براهین عقلی و علمی.

2- رشد و کمال پیامبر(ص) در پرتو ربوبیت الهی، مقتضی دعوت دیگران به راه خداست.

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ

واژۀ «رب» - که در لغت به معنای تربیت است (مفردات راغب) - می‌تواند اشاره به این جهت داشته باشد که:

بهره‌مندی پیامبر(ص) از تربیت الهی، مقتضی آن است که آن حضرت دیگران را نیز از آن تربیت بهره‌مند سازد.

3- تبلیغ دین و دعوت دیگران به راه خدا، تکلیفی الهی بر همگان

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ

با الغای خصوصیت از مخاطب اصلی آیه؛ یعنی، پیامبراکرم(ص) می‌تواند آن را تعمیم داد.

4- لزوم به کارگیری روشهای مختلف تبلیغی،

متناسب با مخاطبها در دعوت به دین

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ

ذکر «حکمت»، «موعظه» و «جدال به احسن» به عنوان سه ابزار دعوت به راه خدا می‌تواند بیانگر برداشت فوق باشد.

5- جمود بر روش واحد تبلیغی، فاقد کارآیی لازم در هدایت همگان

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ

فرمان الهی به استفاده از روشهای گوناگون (برهان، موعظه و جدال احسن) نشانگر عدم کفایت یک روش است.

6- آشنایی با حکمت، موعظه و برترین روشهای جدلی، نیاز ضروری مبلغان دین

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

امر الهی به تبلیغ دین از طریق حکمت، موعظه و جدل برتر نشانگر این معناست که کسانی که فاقد این ابزار هستند، از کارآیی لازم و شایسته در امر تبلیغ برخوردار نیستند.

7- پیامبر(ص)، مأمور به مجادله و مناظره با کافران و مشرکان با بهترین نوع و روش

وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

8- حکمت (دلایل عقلی و علمی)، اساسی‌ترین و ارزشمندترین وسیلۀ تبلیغ دین*

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ

مقدم آوردن «حکمة» می‌تواند به خاطر اهمیت و ارزش برتر آن نسبت به موعظه و جدل باشد.

9- انسان برای گرایش به راه خدا، نیازمند موعظۀ نیک در کنار دلایل متقن عقلی

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

10- لزوم توجه به جنبه‌های عقلی و عاطفی انسان‌ها در امر تبلیغ دین

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

حکمت؛ یعنی، دستیابی به حق در پرتو علم و عقل و موعظة؛ یعنی، تذکر به خیر آن گونه که باعث رقّت قلب شود (مفردات راغب).

11- قرآن و اسلام، سازگار با عقل، علم و عواطف انسانی

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

12- رعایت روش نیک و مؤثر، از شرایط وعظ و خطابه

اُدْعُ ... وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

13- لزوم به کارگیری برترین و مؤثرترین روشها، در جدل (مباحثه و مناظره) برای بیان مسائل دینی و احیای حقایق الهی

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ ... وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

14- حرکت فرهنگی، زیربنای تبلیغ دین و گسترش اسلام

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

دعوت به راه خدا (دین) از راه حکمت، موعظه، جدال و مناظرۀ خوب کاری است فرهنگی و چون این آیه در مکه نازل شده و هنوز فرمان جنگ و مبارزۀ سیاسی و نظامی صادر نشده بود، می‌تواند گویای برداشت فوق باشد.

15- بهره‌گیری از حکمت، موعظۀ نیکو و جدل بهترین در تبلیغ دین، روشی ابراهیمی است.

اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ ... ادْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

16- کاربرد روشهای مختلف تبلیغی، مایۀ اتمام حجت است نه عامل هدایت حتمی همگان.

اُدْعُ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ ... بِالْمُهْتَدِینَ» می‌رساند که انسانها دو گروهند:

گمراهان و هدایت شدگان. بنابراین فرمان «ادْعُ ...» برای اتمام حجت است نه برای هدایت همۀ مردم.

17- برخی از مردم، علی‌رغم کاربرد تمامی روشهای مناسب تبلیغی، هدایت نمی‌شوند، هر چند هادی و مبلغ آنها پیامبر(ص) باشد.

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

18- خداوند، نسبت به گمراهان و هدایت یافتگان، برترین آگاهی را دارد.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

19- «رب»از اسما و صفات خداوند

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ

20- «عن أبی‌عبداللّٰه(ع): «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» یعنی بالقرآن؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: مقصود از «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» در سخن خداوند «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» ، قرآن است».


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ برهان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جدال؛ جدل؛ حکمت؛ دین؛ رب /اسما و صفات؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ ضلالت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ هدایت


1) 1) . کافی، ج 5، ص 13، ح 1 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 388، ح 1.

[سوره النحل (16): آیه 126]

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ (126)

126

و اگر خواستید مجازات کنید، به مانند آنچه با شما کرده‌اند مجازات کنید، و اگر صبر پیشه سازید [و از خطاکار بگذرید،] البته این برای صبرپیشگان بهتر است.

1- لزوم رعایت عدالت و انصاف، در مقابله به مثل با دشمنان

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ

2- لزوم رعایت تساوی همه جانبه در قصاص و مقابله به مثل

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ

3- تعدی کافران و مشرکان صدر اسلام به مؤمنان، در قبال گرویدن آنان به دین اسلام

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ ... وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ

4- مقابله به مثل و مجازات عادلانه دشمن، امری پذیرفته شده در اسلام

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ

5- صبر و شکیبایی در برابر آزارهای دشمنان، مفیدتر و ارزشمندتر از انتقام گرفتن و مقابله به مثل است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ

6- تبلیغ دین و هدایت مردمان، پیامد دار اذیت و آزار دشمنان و نیازمند مقاومت، شکیبایی و گذشت است.

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ ... وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ

7- خیر و منفعت برتر مؤمنان، در صبر و عدم تعجیل در انتقام از دشمنان و مقابله به مثل با آنان است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ

8- گذشت از دشمن و نادیده گرفتن اذیت و آزار وی، امری دشوار و نیازمند شکیبایی است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ

9- «عن علیّ‌بن‌الحسین(ع): ... و أمّا حقّ

من ساءک القضاء علی یدیه بقول أو فعل فإن‌کان تَعَمَّدها کان‌العفو أولی‌بک لما فیه له من القَمْع و حسن الأدب ... قال عزّوجلّ:

«... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ» ...

فإن لم‌یکن عمداً لم‌تظلمه ... ؛ (1)

از امام سجاد(ع) روایت شده است: ... اما حق کسی که ازجانب او با سخن یا عمل به تو بدی رسیده این است که: اگر بدی او عمدی باشد، گذشت از او برای تو بهتر است؛ زیرا این گذشت موجب منصرف شدن آن شخص از بدی کردن و ادب نیکو برای او می‌شود ... خدای عزّوجلّ فرمود: «... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ» ... و اگر بدی او عمدی نبوده [با این گذشت] به او ظلم نکرده‌ای».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اسلام؛ انتقام؛ ایمان؛ تبلیغ؛ دین؛ سختی؛ صبر؛ عدل؛ عذاب؛ عفو؛ قصاص؛ کفر؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 127]

وَ اِصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ (127)

127

و صبر پیشه کن، و صبر تو جز به [تأیید] خدا نیست، و بر [گمراهی]آنان غم مخور، و از نیرنگی که به کار می‌برند، دلتنگ مباش.

1- پیامبر(ص) مأمور به صبر و شکیبایی دربرابر اذیت و آزار دشمنان

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ ...

2- مبلغان دینی، موظف به پایداری در راه تبلیغ و استقامت در برابر اذیت و آزار دشمنانند.

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ . وَ اصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ

3- پیامبر(ص)، موظف به انتخاب و پیمودن برترین و ارزشمندترین راهها در مسیر دعوت خویش و در برخورد با دشمنان

وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ . وَ اصْبِرْ

در آیۀ قبل، هم مقابله به مثل و هم صبر برای مؤمنان تجویز شده؛ ولی در این آیه برای شخص پیامبر(ص) تنها صبر - که برترین راه است - مشخص گردیده است.

4- صبر و مقاومت در برابر اذیت و آزار دشمنان دین، مؤثرترین روش برخورد با آنان و بهترین راه تبلیغ اسلام است.


1) 1) . تحف العقول، ص 271، فراز 48 ؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 20، ح 2 .

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ ... وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ . وَ اصْبِرْ

5- صبر و مقاومت در برابر اذیتها و آزار دشمنان دین، تنها در پرتو عنایت و کمک خداوند میسر است.

وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ . وَ اصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ

6- شکیبایی پیامبر(ص) درقبال تجاوزات دشمن، نیازمند امداد و توفیق الهی بود.

وَ اصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ

7- اذیت، آزار و تجاوزات دشمنان دین، بسیار شدید و تحمل آنها امری دشوار برای پیامبر(ص) بود.

وَ اصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ

از اینکه خداوند فرموده است: صبر تو ای پیامبر! تنها به توفیق الهی است، مطلب فوق به دست می‌آید.

8- پیامبر(ص)، به خاطر حق‌ناپذیری کافران، بسیار محزون و اندوهگین بود.

وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ

9- دلداری و تسلی خداوند به پیامبر(ص) در غم او بر کفرورزی و حق‌ناپذیری کافران

وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ

10- اشتیاق شدید پیامبر(ص) به هدایت مردم

وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ

تردیدی نیست که حزن و اندوه پیامبر(ص) دربارۀ کافران، به خاطر شدت علاقۀ آن حضرت به هدایت مردم بود و اگر این اشتیاق نبود، حزن و اندوه هم وجود نداشت.

11- مکر و حیلۀ مداوم کافران، در قبال دعوت و هدایت‌گری پیامبر(ص)

وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ

12- دلتنگی پیامبر(ص)، از مکر و حیلۀ مستمر کافران

وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ تبلیغ؛ توفیق؛ حزن؛ حق؛ دلداری؛ دین؛ صبر؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکر؛ نصرت؛ هدایت

[سوره النحل (16): آیه 128]

إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ اَلَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ (128)

128

به یقین، خدا با کسانی است که تقوا پیشه کرده‌اند، و [با] کسانی [است] که نیکو کارند.

1- خداوند، یار و همراه تقواپیشگان است.

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا

2- محسنان و نیکوکاران، برخوردار از حمایت و یاری خداوند

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ ... الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

3- رعایت عدالت در مقابله به مثل و یا گذشت از آن، نشانۀ تقواپیشگی و احسان و موجب جلب حمایت خداوند است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

4- صبر در راه تبلیغ دین و هدایت مردم، نمود تقواپیشگی و احسان است.

اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ ... وَ اصْبِرْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

5- خداوند، یار و همراه هدایت‌گران و مبلغان صابر دین

وَ اصْبِرْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

6- تقواپیشگی و احسان، دو عامل جلب حمایت و عنایت الهی است.

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

ذکر تقواپیشگی و احسان، به صورت دو جملۀ مستقل، بیانگر این نکته است که هر یک از آن دو عاملی مستقل در جلب حمایت خدایند.

7- رعایت عدل و انصاف در انتقام گرفتن از دشمن، از مصداقهای تقواپیشگی است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا

8- گذشت از دشمن و چشم‌پوشی از انتقام و مقابله به مثل در راه تبلیغ دین، از مصادیق احسان است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا ... وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ ...

إِنَّ اللّٰهَ مَعَ ... وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

9- توجه به حمایت خدا از تقواپیشگان و نیکوکاران، مانع از قرار گرفتن آنان در تنگنای روحی است.

وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ . إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

10- تربیت انسانهای مبتلا به رسوم و اخلاق جاهلی و نجات دادن آنان از آنها، نیازمند رعایت مراحل تربیتی ویژه است.

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ ... وَ اصْبِرْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

فراز «إِنْ عٰاقَبْتُمْ ...» برای ایجاد محدودیت در انتقام و مقابله به مثل است که شروع کار تربیتی است و سپس به صبر پیشگی و دست کشیدن از انتقام توصیه می‌کند و آن گاه به مرحلۀ توصیه به تقوا و احسان می‌رسد؛ از ذکر این نکته‌ها با این ترتیب می‌توان به برداشت یاد شده رسید.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ انتقام؛ انسان؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تقوا؛ جهل؛ دشمنی؛ ذکر؛ صبر؛ عدل؛ عفو؛ نصرت؛ هدایت

فهرست نمایه‌ها

آب:

ابراهیم(14) 16، 32؛ حجر(15) 22؛ نحل(16) 10، 11، 65

آبرو:

حجر(15) 68، 69، 70؛ نحل(16) 27

آتش:

ابراهیم(14) 30، 50؛ حجر(15) 2، 27، 42، 44؛ نحل(16) 62، 88

آثار باستانی:

ابراهیم(14) 45؛ حجر(15) 76، 79

آخرت:

ابراهیم(14) 3، 17، 18، 19، 21، 22، 27، 31، 35، 43، 48، 49، 51؛ حجر(15) 25، 46، 85؛ نحل(16) 22، 23، 24، 27، 30، 60، 95، 96، 107، 108، 109، 111، 117، 122

آدم(ع):

حجر(15) 29، 30، 31، 32، 33، 35، 39، 40

آرامش:

ابراهیم(14) 27؛ حجر(15) 52، 53، 98؛ نحل(16) 80، 106، 112

آرزو:

حجر(15) 2، 3

آزادی:

حجر(15) 46؛ نحل(16) 27، 33، 71، 75

آسمان:

ابراهیم(14) 2، 10، 19، 24، 32، 38، 48، 50، 51؛ حجر(15) 14، 15، 16، 17، 18، 22، 38، 85؛ نحل(16) 3، 10، 49، 52، 65، 73، 77، 79

آشامیدنیها:

ابراهیم(14) 17؛ حجر(15) 22؛ نحل(16) 10، 66، 67

آل ابراهیم:

ابراهیم(14) 36، 41

آل فرعون:

ابراهیم(14) 6

آل لوط:

حجر(15) 61

آیات خدا:

ابراهیم(14) 5، 10، 19، 32، 33؛ حجر(15) 1، 12، 13، 16، 19، 22، 23، 26، 27، 75، 77، 81، 83؛ نحل(16) 3، 10، 11، 12، 13، 48، 65، 66، 67، 69، 72، 79، 81، 82، 104، 105

آیه:

نحل(16) 101

ابر:

حجر(15) 22

ابراهیم(ع):

ابراهیم(14) 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41؛ حجر(15) 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 75؛ نحل(16) 120، 121، 122، 123، 124، 125

ابلیس:

ابراهیم(14) 22؛ حجر(15) 17، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43

ابوجهل:

ابراهیم(14) 26

اتحاد:

ابراهیم(14) 36

اتمام حجت:

ابراهیم(14) 13، 45؛ حجر(15) 12، 63، 83؛ نحل(16) 47، 89، 113، 125

اثاث:

نحل(16) 80

اجل:

ابراهیم(14) 10؛ حجر(15) 4، 5، 8؛ نحل(16) 61

احباط و تکفیر:

ابراهیم(14) 18

احتجاج:

ابراهیم(14) 10، 11؛ حجر(15) 3

احترام:

ابراهیم(14) 35؛ حجر(15) 29، 68، 69؛ نحل(16) 20، 32

احسان:

ابراهیم(14) 34؛ حجر(15) 24؛ نحل(16) 30، 90، 128

اختلاف:

ابراهیم(14) 21، 22؛ نحل(16) 39، 64، 92، 93، 124

اخلاص:

حجر(15) 40، 41، 42، 45؛ نحل(16) 41، 120

اخلاق:

نحل(16) 49

اخوت:

حجر(15) 47

ادب:

ابراهیم(14) 36

اذن الهی:

ابراهیم(14) 1، 11، 23، 25؛ حجر(15) 29

اذیت:

ابراهیم(14) 6، 12، 14؛ حجر(15) 85، 86، 94، 95، 97؛ نحل(16) 126، 127

اراده:

نحل(16) 61

ارتداد:

ابراهیم(14) 13؛ نحل(16) 106، 107، 108، 109، 110

ازدواج:

حجر(15) 60، 71؛ نحل(16) 72، 75

اساطیر:

نحل(16) 24، 25، 26

اسب:

نحل(16) 8

استبداد:

ابراهیم(14) 6، 15

استدراج:

ابراهیم(14) 44، 46؛ حجر(15) 36، 37، 38، 59، 63؛ نحل(16) 46، 61، 85

استر:

نحل(16) 8

استراق سمع:

حجر(15) 17

استضعاف:

ابراهیم(14) 21

استعاذه:

نحل(16) 98، 99

استغفار:

ابراهیم(14) 41؛ نحل(16) 110

استقامت:

حجر(15) 11، 94، 98؛ نحل(16) 54، 76، 82، 106، 110

استقلال:

حجر(15) 42؛ نحل(16) 71، 75، 76

استکبار:

ابراهیم(14) 21، 22؛ نحل(16) 22، 23، 24، 49

استهزاء:

ابراهیم(14) 9؛ حجر(15) 6، 11، 12، 13، 91، 95، 96؛ نحل(16) 1، 34، 35

اسحاق(ع):

ابراهیم(14) 39؛ حجر(15) 53

اسلام:

ابراهیم(14) 28؛ حجر(15) 2، 3، 6، 7، 8، 85، 90، 91، 94، 95، 97؛ نحل(16) 1، 41، 43، 90، 94، 95، 101، 106، 110، 115، 123، 125، 126

اسماعیل(ع):

ابراهیم(14) 35، 37، 39

اسوه:

ابراهیم(14) 19، 24، 36؛ نحل(16) 32

اصحاب ایکه:

حجر(15) 78، 79

اصحاب سبت:

نحل(16) 124

اصلاح:

نحل(16) 76، 119

اضطرار:

نحل(16) 115

اطاعت:

ابراهیم(14) 1، 21، 37، 44؛ نحل(16) 49، 50، 51، 52، 69، 91، 120، 125

اعتدال:

نحل(16) 120، 123

اعداد:

حجر(15) 44

افترا:

ابراهیم(14) 21؛ حجر(15) 6، 15، 91؛ نحل(16) 24، 25، 26، 28، 56، 57، 61، 62، 63، 87، 101، 102، 103، 105، 116

اقتصاد:

نحل(16) 71، 75، 112

اقرار:

ابراهیم(14) 11، 21، 22، 38؛ حجر(15) 36، 39؛

نحل(16) 30، 86

اکثریت:

حجر(15) 40، 41؛ نحل(16) 38، 75، 83، 101

اکراه:

نحل(16) 82، 106

الاغ:

نحل(16) 8

الساعة:

حجر(15) 85؛ نحل(16) 77

اللّه:

ابراهیم(14) 1، 2، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 42، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 51؛ حجر(15) 1، 3، 4، 5، 8، 9، 10، 12، 13، 16، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 32، 33، 34، 35، 38، 39، 41، 43، 47، 49، 50، 53، 54، 56، 60، 63، 65، 66، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 79، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99؛ نحل(16) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 95، 96، 97، 98، 99، 101، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 118، 119، 121، 122، 124، 125، 127، 128

اله/اسما و صفات:

حجر(15) 96

الهام:

نحل(16) 68

امامت:

ابراهیم(14) 1، 5، 18، 21، 22، 24، 25، 28، 29، 30، 35، 37؛ حجر(15) 69، 88، 89، 94، 97، 98؛ نحل(16) 72، 82، 113

امت:

ابراهیم(14) 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 19، 45؛ حجر(15) 5، 8، 11، 13، 58، 66، 69، 74؛ نحل(16) 2، 34، 36، 63، 84، 88، 89، 92، 93، 113، 120

امت واحده:

نحل(16) 93

امتحان:

ابراهیم(14) 6؛ نحل(16) 53، 92، 110

امر الهی:

نحل(16) 40

امنیت:

ابراهیم(14) 35؛ حجر(15) 46، 48، 65، 82؛ نحل(16) 45، 112، 113

امید:

ابراهیم(14) 36، 39؛ حجر(15) 37، 49، 50، 55، 56، 97؛ نحل(16) 47، 81

انبیاء:

ابراهیم(14) 4، 5، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15،

41، 44، 45، 47؛ حجر(15) 10، 11، 12، 13، 52، 57، 59، 63، 71، 80، 83، 97؛ نحل(16) 2، 34، 35، 36، 37، 39، 43، 44، 63، 113

انتقام:

ابراهیم(14) 48، 49، 51؛ حجر(15) 79؛ نحل(16) 126، 128

انذار:

ابراهیم(14) 7، 42، 44، 52؛ حجر(15) 3، 4، 50، 63، 89، 96؛ نحل(16) 2، 19، 23، 25، 26، 33، 34، 36، 45، 46، 47، 55، 56، 59، 63، 90، 92، 112

انسان:

ابراهیم(14) 1، 3، 6، 7، 8، 10، 11، 18، 20، 21، 22، 25، 31، 32، 33، 34، 38، 39، 41، 46، 48، 51، 52؛ حجر(15) 10، 12، 20، 22، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 33، 36، 39، 40، 41، 42، 48، 57، 60، 69، 84، 89، 93، 97، 99؛ نحل(16) 2، 4، 5، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 18، 19، 28، 30، 31، 32، 33، 35، 36، 38، 43، 44، 46، 53، 54، 58، 61، 63، 64، 69، 70، 71، 72، 75، 76، 77، 78، 80، 81، 89، 90، 91، 92، 93، 95، 98، 99، 100، 102، 103، 104، 111، 114، 115، 121، 125، 128

انعام:

نحل(16) 5، 6، 7، 8، 10، 66، 80، 81

انفاق:

ابراهیم(14) 31؛ نحل(16) 71، 75

انگور:

نحل(16) 11، 67

اولواالعزم:

حجر(15) 57

اولیاءاللّه:

نحل(16) 32

اهانت:

حجر(15) 68، 69

اهل الذکر:

نحل(16) 43

اهل بیت(ع):

ابراهیم(14) 36

اهل کتاب:

حجر(15) 90

اهل مدین:

حجر(15) 78

ایام اللّه:

ابراهیم(14) 5، 6

ایمان:

ابراهیم(14) 8، 10، 11، 18، 23، 27، 41، 52؛ حجر(15) 8، 24، 42، 77، 88، 91، 99؛ نحل(16) 1، 17، 22، 23، 25، 47، 54، 64، 74، 79، 94، 97، 99، 100، 102، 104، 105، 106، 107، 110، 119، 126

باد:

ابراهیم(14) 18؛ حجر(15) 22

بادیه‌نشین:

نحل(16) 80

باران:

ابراهیم(14) 32؛ حجر(15) 22؛ نحل(16) 10، 11، 65

باطل:

ابراهیم(14) 26، 42؛ حجر(15) 1، 3؛ نحل(16) 20، 36، 72، 73، 124

باغ:

ابراهیم(14) 23؛ حجر(15) 45؛ نحل(16) 31

بت:

ابراهیم(14) 10، 30، 35، 36؛ نحل(16) 20، 21، 27، 35، 36، 51، 56، 73، 86

بدعت:

نحل(16) 35، 116، 117، 119

بدن:

حجر(15) 29، 47؛ نحل(16) 58

بردگی:

نحل(16) 71، 75

برگ:

ابراهیم(14) 24

برگزیدگی:

ابراهیم(14) 5، 11؛ نحل(16) 2، 84، 89، 121

برهان:

ابراهیم(14) 10؛ نحل(16) 51، 125

بسمله:

نحل(16) 98، 115

بشارت:

ابراهیم(14) 7، 14؛ حجر(15) 53، 54، 55، 57، 95، 96؛ نحل(16) 32، 58، 59، 89، 102، 110

بصیرت:

حجر(15) 72؛ نحل(16) 13

بغی:

نحل(16) 90

بنی‌اسرائیل:

ابراهیم(14) 5، 6، 7، 8، 9

بنی امیه:

حجر(15) 44

بهانه‌جویی:

ابراهیم(14) 10

بهشت:

ابراهیم(14) 14، 23؛ حجر(15) 2، 42، 45، 46، 47، 48؛ نحل(16) 31، 32

پاداش:

ابراهیم(14) 7، 10، 51؛ حجر(15) 93؛ نحل(16) 30، 31، 32، 41، 52، 95، 96، 97، 111، 122

پدر:

ابراهیم(14) 41؛ نحل(16) 59

پرنده:

نحل(16) 79

پسر:

ابراهیم(14) 6؛ حجر(15) 53؛ نحل(16) 57، 59، 62، 72

پشم:

نحل(16) 5، 80

پلیدی:

ابراهیم(14) 26؛ نحل(16) 60

پوست:

نحل(16) 80

پیروزی:

ابراهیم(14) 1، 15، 46، 47؛ نحل(16) 1، 41

پیروی:

ابراهیم(14) 21، 36، 44؛ نحل(16) 123

پیری:

ابراهیم(14) 39؛ حجر(15) 54، 55، 56؛ نحل(16) 70

پیشواز:

نحل(16) 32

تاریخ:

ابراهیم(14) 6، 9، 10، 14، 30، 37، 45؛ حجر(15) 4، 10، 11، 19، 27، 51، 59، 60، 66، 67، 73، 74، 75، 76، 77، 82، 84؛ نحل(16) 10، 26، 36، 43، 63، 65

تاریخ قرآن:

حجر(15) 1

تبعید:

ابراهیم(14) 13

تبلیغ:

ابراهیم(14) 4، 12، 30؛ حجر(15) 13، 85، 89، 94، 97؛ نحل(16) 32، 35، 47، 82، 125، 126، 127، 128

تجارت:

ابراهیم(14) 31؛ نحل(16) 92، 95

تجسم اعمال:

ابراهیم(14) 51؛ نحل(16) 111

تحیت:

ابراهیم(14) 23؛ حجر(15) 52؛ نحل(16) 32

تحیر:

حجر(15) 72

تخت:

حجر(15) 47

تربیت:

ابراهیم(14) 7، 9؛ حجر(15) 50، 51؛ نحل(16) 32، 81، 90، 128

تزکیه:

نحل(16) 76

تزیین:

حجر(15) 16، 39؛ نحل(16) 8، 14، 63

تسخیر:

ابراهیم(14) 32، 33؛ نحل(16) 12، 13، 14، 79

تسلیم:

حجر(15) 2، 15؛ نحل(16) 48، 81، 116، 120

تشبیه:

نحل(16) 74

تشبیهات:

ابراهیم(14) 18، 24، 25، 26، 45؛ نحل(16) 75، 76، 92، 112

تشنگی:

ابراهیم(14) 17

تضرع:

ابراهیم(14) 37؛ نحل(16) 53، 54

تعجب:

حجر(15) 54، 56

تعلم:

ابراهیم(14) 32؛ نحل(16) 78

تعلیم:

ابراهیم(14) 10، 24؛ نحل(16) 103

تفکر:

ابراهیم(14) 28، 52؛ حجر(15) 72، 75، 77؛ نحل(16) 11، 12، 13، 44، 67، 69، 79، 80، 81،

110، 123

تقرب:

ابراهیم(14) 31، 36؛ حجر(15) 42

تقلید:

ابراهیم(14) 10، 21؛ نحل(16) 25، 43

تقوا:

حجر(15) 45، 46، 47، 48، 69؛ نحل(16) 2، 30، 31، 32، 128

تقیه:

نحل(16) 106

تکامل:

ابراهیم(14) 1؛ حجر(15) 86؛ نحل(16) 32، 89

تکبر:

حجر(15) 33، 34؛ نحل(16) 29، 30، 49

تکذیب:

ابراهیم(14) 45؛ حجر(15) 12، 13، 15، 63، 80، 83، 90؛ نحل(16) 22، 23، 24، 25، 28، 33، 34، 36، 38، 39، 54، 55، 60، 71، 83، 86، 101، 102، 104، 113

تکلیف:

ابراهیم(14) 31، 37، 40؛ حجر(15) 29، 30، 31، 88، 89، 94، 99؛ نحل(16) 50، 91، 106، 115، 118، 125

تلاوت:

نحل(16) 98

تمدن:

حجر(15) 67

تنزیه:

حجر(15) 98؛ نحل(16) 1، 60، 118

تواضع:

ابراهیم(14) 11؛ حجر(15) 88؛ نحل(16) 120

توبه:

ابراهیم(14) 44؛ نحل(16) 110، 119

توحید:

ابراهیم(14) 12، 15، 18، 30، 32، 33، 34، 35، 37، 41، 52؛ حجر(15) 23، 25، 75، 77، 86؛ نحل(16) 1، 2، 3، 4، 7، 10، 11، 13، 14، 17، 22، 27، 36، 49، 51، 52، 53، 54، 73، 77، 114، 120، 123

تورات:

ابراهیم(14) 5

توفیق:

ابراهیم(14) 37، 40؛ حجر(15) 35؛ نحل(16) 36، 121، 127

توکل:

ابراهیم(14) 11، 12، 13؛ نحل(16) 42، 99، 100

تولی:

ابراهیم(14) 22

تولید مثل:

حجر(15) 54؛ نحل(16) 57

تهدید:

ابراهیم(14) 13، 14، 15؛ حجر(15) 89؛ نحل(16) 36، 56

ثمود:

ابراهیم(14) 9، 10؛ حجر(15) 80، 81، 82، 83، 84

ثنویّت:

نحل(16) 51، 53

جامعه:

ابراهیم(14) 10، 28، 45؛ حجر(15) 4، 10؛ نحل(16) 41، 76، 90، 112

جاهلیت:

نحل(16) 57، 58، 59، 60، 62

جبر و اختیار:

ابراهیم(14) 3، 21، 22، 51؛ حجر(15) 42، 60؛ نحل(16) 9، 33، 35، 36، 39، 43، 82، 93، 99، 100، 104

جبرئیل(ع):

نحل(16) 2، 102

جحیم:

حجر(15) 44

جدال:

نحل(16) 4، 125

جدل:

نحل(16) 86، 125

جمعه:

حجر(15) 30

جن:

حجر(15) 17، 27

جنات عدن:

نحل(16) 31

جنبنده:

نحل(16) 61

جوّ:

نحل(16) 79

جهاد:

نحل(16) 110

جهان:

ابراهیم(14) 2، 10، 19، 32، 33، 39، 48، 51؛ حجر(15) 16، 20، 21، 22، 23، 27، 37، 84، 85، 86؛ نحل(16) 3، 6، 7، 8، 12، 13، 17، 40، 48، 52، 69، 74، 75، 76، 79

جهان‌بینی:

حجر(15) 23، 86؛ نحل(16) 1، 22، 51، 52، 73

جهل:

نحل(16) 8، 21، 25، 32، 38، 39، 41، 43، 56، 70، 73، 74، 75، 77، 78، 95، 101، 119، 128

جهنم:

ابراهیم(14) 2، 16، 17، 21، 22، 29، 30، 50؛ حجر(15) 43، 44؛ نحل(16) 28، 29، 62

چرکابه:

ابراهیم(14) 16، 17

چشم:

ابراهیم(14) 42، 43؛ حجر(15) 15؛ نحل(16) 77، 78، 108

چشمه:

حجر(15) 45

حج:

ابراهیم(14) 37

حرص:

نحل(16) 37

حرمت:

نحل(16) 35، 67، 91، 92، 94، 114، 115، 116، 118

حروف مقطعه:

ابراهیم(14) 1؛ حجر(15) 1

حزن:

حجر(15) 88، 97، 98؛ نحل(16) 58، 127

حسابرسی:

ابراهیم(14) 14، 22، 41، 51

حسد:

حجر(15) 88

حسنه:

نحل(16) 41، 122، 123

حشر و نشر:

ابراهیم(14) 21، 48، 49، 50؛ حجر(15) 25، 36

حطمه:

حجر(15) 44

حفیظ/اسما و صفات:

حجر(15) 9

حق:

ابراهیم(14) 9، 15، 22، 24، 25، 26، 36، 46؛ حجر(15) 1، 3، 8، 14، 15، 55، 77، 81، 85، 92؛ نحل(16) 22، 23، 24، 30، 33، 38، 39، 43، 44، 65، 79، 82، 89، 102، 104، 105، 122، 123، 124، 127

حقوق:

ابراهیم(14) 33؛ نحل(16) 10، 52، 59، 90

حُکم:

ابراهیم(14) 31؛ حجر(15) 94؛ نحل(16) 6، 7، 8، 14، 67، 75، 91، 92، 94، 106، 114، 115، 116، 118

حکمت:

نحل(16) 125

حکومت:

ابراهیم(14) 6، 7، 30

حکیم/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 4؛ حجر(15) 25؛ نحل(16) 60

حلال:

نحل(16) 114

حلم:

ابراهیم(14) 36

حمد:

ابراهیم(14) 1، 2، 7، 8، 39؛ حجر(15) 98؛ نحل(16) 75

حمل و نقل:

نحل(16) 7، 8

حمیت:

ابراهیم(14) 10

حنیف:

نحل(16) 120، 123

حیات:

ابراهیم(14) 14، 19، 27، 32؛ حجر(15) 3، 20، 21، 22، 23، 25، 29، 36؛ نحل(16) 2، 21، 22، 30، 32، 38، 39، 40، 65، 69، 70، 80، 89، 92، 97، 107

حیوان:

نحل(16) 5، 6، 7، 8، 14، 49، 80

خاک:

نحل(16) 59

خاکستر:

ابراهیم(14) 18

خانواده:

حجر(15) 59، 60، 61، 65؛ نحل(16) 59، 72، 90

خانه:

حجر(15) 80، 82، 84؛ نحل(16) 68، 80

خرما:

ابراهیم(14) 24؛ نحل(16) 11، 67

خزائن خدا:

حجر(15) 21

خشکی:

نحل(16) 16

خضوع:

حجر(15) 98؛ نحل(16) 48

خلافت الهی:

ابراهیم(14) 17، 23؛ حجر(15) 48؛ نحل(16) 29، 31، 96

خلقت:

ابراهیم(14) 10، 19، 20، 32؛ حجر(15) 19، 21، 26، 27، 28، 29، 31، 33، 86؛ نحل(16) 3، 4، 5، 7، 8، 11، 15، 17، 20، 22، 40، 48، 70، 78، 80، 81

خمر:

نحل(16) 67

خود:

نحل(16) 32

خوردن:

نحل(16) 5، 8، 14، 66، 67، 69، 114، 115، 118

خورشید:

ابراهیم(14) 33؛ نحل(16) 12، 48

خوف:

ابراهیم(14) 13، 14، 42، 43؛ حجر(15) 50، 52؛ نحل(16) 2، 47، 50، 51، 52، 53

خوک:

نحل(16) 115

خون:

نحل(16) 66، 115

خویشاوندی:

ابراهیم(14) 36؛ حجر(15) 60؛ نحل(16) 72، 90

خیانت:

نحل(16) 91

خیمه:

نحل(16) 80

دار البوار:

ابراهیم(14) 28

داماد:

نحل(16) 72

دختر:

حجر(15) 65، 71؛ نحل(16) 57، 58، 59، 60، 61، 62، 72

درب:

حجر(15) 14، 44

درخت:

ابراهیم(14) 23، 24، 25، 26؛ حجر(15) 22؛ نحل(16) 10، 11، 67، 68

دروغ:

ابراهیم(14) 44؛ نحل(16) 28، 39، 56، 62، 101،

105، 116

دریا:

ابراهیم(14) 32، 33؛ نحل(16) 14، 16

دست:

ابراهیم(14) 9

دشمنی:

ابراهیم(14) 3، 9، 13، 15، 28؛ حجر(15) 47، 85، 95؛ نحل(16) 1، 4، 27، 62، 98، 128

دعا:

ابراهیم(14) 15، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41؛ حجر(15) 36، 37؛ نحل(16) 54

دلداری:

ابراهیم(14) 42، 46، 47؛ حجر(15) 11، 13، 53، 86، 97؛ نحل(16) 82، 127

دنیا:

ابراهیم(14) 3، 27، 30، 44، 45، 48؛ حجر(15) 3، 88؛ نحل(16) 30، 36، 39، 92، 95، 107، 108، 109، 117

دوستی:

ابراهیم(14) 23، 31، 36، 37؛ حجر(15) 3، 47، 53، 88؛ نحل(16) 23، 57

دهان:

ابراهیم(14) 9

دین:

ابراهیم(14) 1، 3، 4، 5، 9، 12، 13، 24، 25، 27، 30، 35، 36، 44، 46، 47، 52؛ حجر(15) 3، 15، 48، 71، 80، 88، 89، 90، 92، 94؛ نحل(16) 26، 27، 28، 30، 33، 35، 43، 45، 51، 52، 77، 82، 88، 94، 95، 105، 106، 114، 115، 116، 118، 120، 122، 123، 124، 125، 126، 127

ذبح:

ابراهیم(14) 6؛ نحل(16) 115

ذکر:

ابراهیم(14) 5، 6، 7، 42؛ حجر(15) 6، 9، 98؛ نحل(16) 13، 14، 17، 44، 48، 50، 52، 53، 72، 74، 78، 80، 81، 84، 89، 91، 92، 95، 107، 111، 114، 128

ذلت:

حجر(15) 69؛ نحل(16) 1، 27، 28، 59

راستگویی:

حجر(15) 64

راه‌ها:

نحل(16) 15، 16

رب/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 1، 6، 13، 18، 23، 25، 37، 38، 39، 40، 44؛ حجر(15) 22، 25، 28، 36، 39، 56، 86، 92، 98، 99؛ نحل(16) 7، 30، 42، 47، 50، 54، 68، 86، 99، 102، 110، 119، 124، 125

رجعت:

ابراهیم(14) 5

رجم:

حجر(15) 17، 34

رحمت:

ابراهیم(14) 36؛ حجر(15) 22، 37، 49، 50، 55، 56؛ نحل(16) 7، 18، 47، 64، 89، 110، 111، 115، 119

رزق:

ابراهیم(14) 31، 32، 37؛ حجر(15) 20؛ نحل(16)

56، 67، 71، 72، 73، 75، 112، 114

رسالت:

ابراهیم(14) 1، 4، 5، 8، 9، 44، 45؛ حجر(15) 17، 64، 89، 94؛ نحل(16) 36، 39، 43، 44، 63، 113

رستگاری:

ابراهیم(14) 18، 31، 35، 51؛ حجر(15) 46؛ نحل(16) 30، 31، 32، 36، 42، 89، 96، 97، 116، 117، 122

رشد:

نحل(16) 89، 97، 112، 113

رفاه:

حجر(15) 47، 48؛ نحل(16) 32، 80، 112، 114

رنگ:

نحل(16) 13، 69

روح:

ابراهیم(14) 37؛ حجر(15) 29؛ نحل(16) 2، 28، 32، 70

روح القدس:

نحل(16) 102

روز:

ابراهیم(14) 33؛ نحل(16) 12

رؤف/اسما و صفات:

نحل(16) 7، 47

ریسمان:

نحل(16) 92

زبان (عضو):

نحل(16) 62

زبان عربی:

نحل(16) 103

زبور:

نحل(16) 44

زشتی:

نحل(16) 63

زکات:

ابراهیم(14) 31

زمین:

ابراهیم(14) 2، 10، 13، 14، 19، 26، 32، 38، 48، 50، 51؛ حجر(15) 19، 20، 39، 60، 74، 76، 78، 79، 82، 85؛ نحل(16) 3، 10، 13، 15، 45، 49، 52، 65، 73، 77

زن:

ابراهیم(14) 6؛ حجر(15) 60؛ نحل(16) 59، 72، 97

زنبور عسل:

نحل(16) 68، 69

زندگی:

ابراهیم(14) 48؛ نحل(16) 53

زهد:

حجر(15) 23، 88؛ نحل(16) 72، 107

زیبایی:

حجر(15) 16، 39؛ نحل(16) 6، 14، 63، 75

زیتون:

نحل(16) 11

سایه:

نحل(16) 48، 81

سبحان/اسما و صفات:

نحل(16) 1، 57

سبع مثانی:

حجر(15) 87

سبیل اللّه:

ابراهیم(14) 1، 3، 5؛ نحل(16) 88، 94، 125

ستاره:

حجر(15) 16، 18؛ نحل(16) 12، 16، 102

سجده:

ابراهیم(14) 35؛ حجر(15) 29، 30، 31، 32، 33، 35، 39، 98؛ نحل(16) 48، 49

سحر:

حجر(15) 15

سخاوت:

حجر(15) 70

سختی:

حجر(15) 11، 85، 98؛ نحل(16) 7، 42، 53، 54، 55، 94، 96، 113، 118، 126

سخن:

نحل(16) 4، 43، 86

سرّ:

ابراهیم(14) 43؛ نحل(16) 23

سرور:

حجر(15) 67؛ نحل(16) 6، 32، 89

سعیر:

حجر(15) 44

سفر:

نحل(16) 36، 80

سقر:

حجر(15) 44

سکونت:

ابراهیم(14) 37، 45؛ نحل(16) 81

سمیع/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 39

سنت:

ابراهیم(14) 1؛ نحل(16) 43

سنتهای خدا:

ابراهیم(14) 13، 42، 45؛ حجر(15) 8، 23، 41؛ نحل(16) 36، 61، 71، 72

سنگ:

حجر(15) 74، 82

سؤال و جواب:

ابراهیم(14) 10، 11، 27؛ حجر(15) 32، 54، 57، 58؛ نحل(16) 17، 43، 93

سیر و سیاحت:

نحل(16) 36

شب:

ابراهیم(14) 33؛ حجر(15) 65؛ نحل(16) 6، 12

شتر:

نحل(16) 5، 7، 8، 66، 80

شر:

حجر(15) 95

شرک:

ابراهیم(14) 10، 19، 22، 28، 29، 30، 35، 36؛ حجر(15) 2، 85، 88، 94، 95، 96، 97؛ نحل(16) 1، 3، 17، 20، 27، 28، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 43، 45، 48، 50، 51، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 71، 73، 74، 75، 83، 86، 87، 100، 101، 102، 103، 115، 120، 121، 123، 125

شعور:

نحل(16) 65، 78، 108

شعیب(ع):

حجر(15) 79

شفا:

نحل(16) 69

شفاعت:

ابراهیم(14) 22

شقاوت:

ابراهیم(14) 18، 28، 51؛ نحل(16) 32

شک:

ابراهیم(14) 9، 10؛ حجر(15) 63

شکر:

ابراهیم(14) 5، 7، 8، 32، 33، 34، 37، 39؛ نحل(16) 14، 18، 72، 78، 81، 112، 114، 121، 122

شکست:

ابراهیم(14) 46؛ نحل(16) 1، 26

شکم:

نحل(16) 66، 69، 78

شکنجه:

ابراهیم(14) 6؛ نحل(16) 110

شکوفه:

نحل(16) 69

شناخت:

حجر(15) 39، 75، 77، 99؛ نحل(16) 11، 12، 13، 41، 43، 44، 67، 69، 74، 78، 108، 109

شهاب:

حجر(15) 18

شهوات:

حجر(15) 71، 79

شیر:

نحل(16) 5، 66

شیطان:

ابراهیم(14) 22، 23، 27؛ حجر(15) 17، 18؛ نحل(16) 63، 98، 99، 100

شیعب(ع):

حجر(15) 78

شیعه:

ابراهیم(14) 24، 37؛ حجر(15) 42

صالح(ع):

ابراهیم(14) 9؛ حجر(15) 80

صالحان:

نحل(16) 76، 84، 89، 122

صبح:

حجر(15) 66، 73، 83؛ نحل(16) 6

صبر:

ابراهیم(14) 5، 12، 13، 21؛ نحل(16) 1، 42، 96، 110، 126، 127، 128

صراط مستقیم:

ابراهیم(14) 1، 18؛ حجر(15) 41؛ نحل(16) 76، 120، 121، 124

صورت:

ابراهیم(14) 50؛ نحل(16) 58

صیحه آسمانی:

حجر(15) 73، 74، 83، 84

ضرر:

ابراهیم(14) 8، 15؛ نحل(16) 109

ضلالت:

ابراهیم(14) 1، 3، 4، 5، 6، 9، 18، 21، 22، 27، 30، 36؛ حجر(15) 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 56؛ نحل(16) 9، 25، 36، 37، 63، 86، 93، 125

ضیافت:

حجر(15) 51، 57، 61، 62، 67، 68، 69، 70، 71

طاغوت:

نحل(16) 36

طبیعت:

ابراهیم(14) 32، 33؛ نحل(16) 11، 12، 13، 14، 67، 69

طلاق:

نحل(16) 75

طمع:

حجر(15) 88

طواف:

ابراهیم(14) 37

طوفان:

ابراهیم(14) 18

طهارت:

حجر(15) 59، 60؛ نحل(16) 97

طیّبات:

ابراهیم(14) 24، 25؛ حجر(15) 60؛ نحل(16) 32، 72، 114

ظلم:

ابراهیم(14) 6، 8، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 22، 27، 30، 34، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48؛ حجر(15) 66، 78، 79؛ نحل(16) 28، 29، 32، 33، 34، 41، 61، 76، 85، 90، 94، 113، 118، 119

ظلمت:

ابراهیم(14) 1

ظن:

ابراهیم(14) 9

عاد:

ابراهیم(14) 9، 10

عبادت:

ابراهیم(14) 10، 31، 35، 37، 41؛ حجر(15) 38، 40، 41، 42، 98، 99؛ نحل(16) 2، 20، 22، 35، 36، 73، 114

عبرت:

ابراهیم(14) 9، 28، 35، 45، 52؛ حجر(15) 75، 76، 77، 79؛ نحل(16) 17، 26، 36، 66، 67

عجز:

ابراهیم(14) 21، 22، 34، 43، 46؛ حجر(15) 5، 22، 42، 84؛ نحل(16) 18، 20، 26، 46، 53، 70، 73، 74، 75، 76، 99

عجله:

ابراهیم(14) 10، 43؛ نحل(16) 1

عجم:

نحل(16) 103

عدل:

نحل(16) 71، 76، 90، 111، 126، 128

عذاب:

ابراهیم(14) 2، 5، 7، 13، 16، 17، 19، 21، 22، 27، 28، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51؛ حجر(15) 2، 8، 12، 35، 36، 39، 44، 50، 57، 58، 59، 60، 61، 63، 64، 65، 66، 73، 74، 79، 82، 83، 84، 90، 96؛ نحل(16) 25، 26، 27،

28، 29، 33، 34، 36، 45، 46، 47، 52، 55، 56، 61، 62، 63، 80، 85، 88، 94، 104، 105، 106، 107، 108، 111، 112، 113، 117، 118، 126

عذر:

ابراهیم(14) 21؛ نحل(16) 110

عرش:

حجر(15) 21؛ نحل(16) 88

عزت:

ابراهیم(14) 1؛ نحل(16) 60

عزیز/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 1، 4، 47؛ نحل(16) 60

عسل:

نحل(16) 69

عصمت:

نحل(16) 50، 84، 89

عظیم/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 6

عفو:

حجر(15) 85، 86؛ نحل(16) 126، 128

عقل:

ابراهیم(14) 52؛ نحل(16) 70

علم:

ابراهیم(14) 52؛ حجر(15) 11، 52، 53، 57، 58، 62، 68؛ نحل(16) 17، 21، 23، 27، 28، 39، 41، 43، 64، 70، 89، 95

علی(ع):

ابراهیم(14) 24، 35؛ حجر(15) 41

علی/اسما و صفات:

نحل(16) 60

علیم/اسما و صفات:

حجر(15) 25، 86؛ نحل(16) 28، 70

عماربن یاسر:

نحل(16) 106

عمر:

ابراهیم(14) 10؛ حجر(15) 3، 36، 37؛ نحل(16) 70

عمل:

ابراهیم(14) 7، 8، 11، 18، 19، 22، 23، 25، 31، 38، 39، 41، 47، 51؛ حجر(15) 3، 32، 36، 39، 44، 50، 55، 68، 69، 71، 76، 79، 83، 85، 88، 93، 98؛ نحل(16) 2، 17، 18، 20، 25، 28، 30، 32، 33، 34، 36، 41، 42، 44، 45، 50، 61، 63، 72، 84، 89، 90، 92، 93، 96، 97، 98، 108، 110، 111، 112، 113، 119، 121، 122

عهد:

نحل(16) 91، 92، 94، 95، 96

عیسی(ع):

حجر(15) 17

غذا:

نحل(16) 6

غرور:

ابراهیم(14) 15؛ نحل(16) 22

غضب:

ابراهیم(14) 9؛ حجر(15) 35، 37، 50؛ نحل(16) 55، 56، 58، 98، 106، 107

غفلت:

ابراهیم(14) 42؛ حجر(15) 65، 72، 73؛ نحل(16) 17، 26، 90، 95، 107، 108، 109

غنی/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 8

غواصی:

نحل(16) 14

غیب:

ابراهیم(14) 34، 38، 42؛ حجر(15) 1، 24، 25؛ نحل(16) 19، 23، 77، 91

فاطر/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 10

فاطمه(س):

ابراهیم(14) 24

فراموشی:

نحل(16) 44، 70

فرزند:

ابراهیم(14) 20، 24، 35، 37، 39، 40، 41؛ حجر(15) 53، 54، 55، 56، 57، 66؛ نحل(16) 58، 59، 61، 62، 72

فرزند خدا:

نحل(16) 57

فرعون:

ابراهیم(14) 6، 7؛ حجر(15) 44

فساد:

حجر(15) 12، 58، 59، 60؛ نحل(16) 88، 105

فسق:

نحل(16) 32

فصاحت قرآن:

نحل(16) 103

فطرت:

حجر(15) 69؛ نحل(16) 53، 72، 90، 114

فقر:

ابراهیم(14) 31؛ نحل(16) 112، 113

قارون:

حجر(15) 44

قانون علیّت:

ابراهیم(14) 10، 32؛ نحل(16) 54

قبر:

ابراهیم(14) 27

قبله:

نحل(16) 16

قتل:

ابراهیم(14) 6

قدرت:

ابراهیم(14) 44؛ حجر(15) 42؛ نحل(16) 12، 13، 76

قدیر/اسما و صفات:

نحل(16) 70، 77

قرآن:

ابراهیم(14) 1، 2، 9، 18، 24، 25، 26، 27، 45، 52؛ حجر(15) 1، 3، 4، 6، 9، 12، 13، 14، 15، 45، 50، 51، 75، 77، 87، 88، 90، 91، 92، 93، 95؛ نحل(16) 8، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 32، 33، 34، 44، 56، 63، 64، 67، 75، 76، 89، 90، 92، 98، 101، 102، 103، 105، 112، 125

قربانی:

نحل(16) 115

قریش:

ابراهیم(14) 28؛ حجر(15) 91

قریه:

ابراهیم(14) 35؛ حجر(15) 4، 67، 76، 79؛ نحل(16) 112

قسم:

ابراهیم(14) 44؛ حجر(15) 72، 92؛ نحل(16) 38، 56، 63، 91، 92، 94، 95

قصاص:

نحل(16) 126

قصه در قرآن:

ابراهیم(14) 5، 6، 45؛ حجر(15) 51، 53، 58، 61، 62، 64، 67، 68، 70، 75؛ نحل(16) 120

قضا:

نحل(16) 89

قضا و قدر:

ابراهیم(14) 35؛ حجر(15) 4، 44، 60، 66، 93؛ نحل(16) 33، 34، 36، 40، 111

قلب:

حجر(15) 12، 13، 47، 72؛ نحل(16) 22، 78، 106، 108

قناعت:

نحل(16) 97، 114

قوم ابراهیم:

حجر(15) 59

قوم لوط:

حجر(15) 57، 58، 59، 60، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 79

قوم نوح:

ابراهیم(14) 9، 10

قهار/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 48

قیاس:

نحل(16) 17، 74، 75، 76

قیامت:

ابراهیم(14) 5، 21، 22، 27، 41، 42، 43، 44، 48، 49، 50، 51؛ حجر(15) 2، 35، 36، 38، 85، 92، 93، 96؛ نحل(16) 1، 21، 25، 27، 28، 39، 40، 77، 84، 86، 87، 89، 92، 111، 124

کتاب:

ابراهیم(14) 1؛ حجر(15) 1؛ نحل(16) 44، 64

کتاب/قرآن:

نحل(16) 89

کتاب‌های آسمانی:

ابراهیم(14) 1؛ نحل(16) 2، 33، 34

کرامت:

حجر(15) 85؛ نحل(16) 81

کشاورزی:

ابراهیم(14) 12؛ نحل(16) 11

کشتی:

ابراهیم(14) 32؛ نحل(16) 14

کعبه:

ابراهیم(14) 37

کفر:

ابراهیم(14) 1، 2، 3، 5، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 15، 17، 18، 19، 21، 22، 27، 28، 29، 30، 45؛ حجر(15) 2، 3، 4، 6، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 14، 15، 42، 60، 81، 85، 86، 88، 91، 92، 95، 97؛ نحل(16) 25، 27، 28، 29، 32، 33، 34، 39، 60،

72، 82، 83، 84، 85، 88، 101، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 125، 126، 127

کفران:

نحل(16) 55، 112

کفیل/اسما و صفات:

نحل(16) 91

کودکی:

نحل(16) 78

کوه:

ابراهیم(14) 46، 48؛ حجر(15) 19؛ نحل(16) 15، 68، 81

کیفر:

حجر(15) 93

کینه:

حجر(15) 47

گاو:

نحل(16) 5، 8، 66، 80

گرسنگی:

نحل(16) 112

گرما:

نحل(16) 5، 81

گُل:

حجر(15) 26، 28، 29، 33؛ نحل(16) 69

گناه:

ابراهیم(14) 7، 13، 36، 43، 44، 45، 49، 50؛ حجر(15) 2، 12، 13، 14، 24، 31، 32، 33، 34، 35، 39، 44، 49، 56، 58، 59، 66، 69، 74، 79، 90، 92؛ نحل(16) 25، 29، 34، 36، 45، 46، 49، 61، 63، 81، 85، 88، 90، 95، 110، 112، 119

گواهی:

نحل(16) 84، 89

گوسفند:

نحل(16) 5، 8، 66، 80

گوش:

حجر(15) 18؛ نحل(16) 78، 108

گوشت:

نحل(16) 5، 8، 14، 115

گیاه:

ابراهیم(14) 32، 48؛ حجر(15) 19، 21، 22؛ نحل(16) 10، 11، 69

لال:

نحل(16) 76

لباس:

ابراهیم(14) 50؛ نحل(16) 6، 14، 81

لجاجت:

ابراهیم(14) 9، 15؛ حجر(15) 13، 14، 15، 71، 81؛ نحل(16) 71، 72، 83، 104

لذت:

حجر(15) 3

لظّی:

حجر(15) 44

لعن:

ابراهیم(14) 27؛ حجر(15) 34، 35، 37؛ نحل(16) 98

لواط:

حجر(15) 67، 68، 71، 72، 73، 74، 79

لوح محفوظ:

حجر(15) 1

لوط(ع):

حجر(15) 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 75، 79

مادر:

ابراهیم(14) 41؛ نحل(16) 78

مال:

ابراهیم(14) 30، 31؛ حجر(15) 88؛ نحل(16) 55، 75

مالکیت:

ابراهیم(14) 13، 31؛ نحل(16) 75

ماه:

ابراهیم(14) 33؛ نحل(16) 12

محمّد(ص):

ابراهیم(14) 1، 5، 6، 7، 9، 19، 24، 28، 31، 35، 42، 44، 46، 47؛ حجر(15) 1، 3، 6، 7، 8، 9، 11، 13، 15، 17، 25، 28، 49، 50، 51، 72، 85، 86، 87، 88، 89، 92، 94، 95، 96، 97، 98، 99؛ نحل(16) 37، 44، 45، 46، 47، 63، 64، 72، 82، 89، 98، 101، 102، 103، 105، 113، 118، 123، 125، 127

مدح:

ابراهیم(14) 39

مدیریت:

نحل(16) 51

مدینه:

نحل(16) 41

مرتع:

نحل(16) 6، 10

مرد:

نحل(16) 43، 72، 97

مردار:

نحل(16) 115

مردگان:

ابراهیم(14) 19؛ حجر(15) 25؛ نحل(16) 21، 38، 39، 40، 59

مرض:

نحل(16) 22، 69، 115

مرگ:

ابراهیم(14) 10، 17، 20، 27، 31؛ حجر(15) 2، 4، 23، 25، 36، 38، 99؛ نحل(16) 28، 30، 32، 65، 70

مستی:

حجر(15) 72، 73

مسخ:

نحل(16) 45

مسلمانان:

حجر(15) 2؛ نحل(16) 1، 41، 42، 89، 102، 106، 110، 127

مشیت خدا:

ابراهیم(14) 1، 4، 11، 19، 21، 27، 39؛ حجر(15) 4؛ نحل(16) 2، 9، 35، 37، 66، 93

مصیبت:

ابراهیم(14) 5؛ حجر(15) 4؛ نحل(16) 112

معاد:

ابراهیم(14) 19، 43، 50؛ حجر(15) 47؛ نحل(16) 23، 38، 39، 40، 45، 77

معاشرت:

حجر(15) 52، 68، 69؛ نحل(16) 20

معجزه:

ابراهیم(14) 5، 10، 11؛ حجر(15) 7، 8، 81، 83؛ نحل(16) 33، 44

مغضوبان:

نحل(16) 26

مغفرت:

ابراهیم(14) 10، 36، 41؛ حجر(15) 49؛ نحل(16) 18، 110، 111، 115، 119

مکر:

ابراهیم(14) 46، 47؛ نحل(16) 26، 45، 92، 127

مکه:

ابراهیم(14) 35، 37؛ حجر(15) 79، 94، 96؛ نحل(16) 41، 112، 113

ملامت:

ابراهیم(14) 9، 22، 28، 44، 45؛ حجر(15) 32، 55، 56، 68، 69، 70، 72، 88؛ نحل(16) 1، 4، 18، 43، 45، 48، 52، 56، 72، 92، 107

ملائکه:

ابراهیم(14) 27؛ حجر(15) 7، 8، 28، 29، 30، 52، 53، 54، 55، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 68؛ نحل(16) 2، 28، 32، 33، 49، 50، 102

ملکوت:

حجر(15) 29

منت:

حجر(15) 85

منتقم/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 47

منی:

نحل(16) 4

موسی(ع):

ابراهیم(14) 5، 6، 7، 8، 9

موعظه:

حجر(15) 72؛ نحل(16) 90، 125

مهاجران:

نحل(16) 110

مهدی(ع):

ابراهیم(14) 5؛ حجر(15) 34

مهربانی:

ابراهیم(14) 36؛ حجر(15) 49

میوه:

ابراهیم(14) 24، 25، 32، 37؛ نحل(16) 11، 67، 69

نبوت:

ابراهیم(14) 5، 10، 11؛ حجر(15) 7، 10؛ نحل(16) 2، 38، 43، 44

ندامت:

ابراهیم(14) 22؛ حجر(15) 2، 3؛ نحل(16) 119

نزول قرآن:

ابراهیم(14) 1، 2، 52؛ حجر(15) 1، 6، 7، 9، 81؛ نحل(16) 30، 44، 64، 89، 101، 102

نسخ:

نحل(16) 101، 102

نصارا:

حجر(15) 90، 91

نصرت:

ابراهیم(14) 14، 21، 22، 35، 47؛ حجر(15) 95، 98؛ نحل(16) 20، 76، 110، 127، 128

نعمت:

ابراهیم(14) 5، 6، 7، 8، 11، 18، 28، 30، 32، 33، 34، 37، 39؛ حجر(15) 53، 87؛ نحل(16) 5، 7، 9، 12، 14، 15، 18، 19، 31، 43، 53، 55، 69، 71، 72، 73، 75، 78، 80، 81، 82، 83، 112، 113، 114، 121، 122

نفخ صور:

حجر(15) 38

نفرین:

ابراهیم(14) 15

نفس:

ابراهیم(14) 22، 51؛ نحل(16) 89

نقره:

ابراهیم(14) 48

نماز:

ابراهیم(14) 31، 37، 40؛ حجر(15) 98

نوح(ع):

ابراهیم(14) 9

نور:

ابراهیم(14) 1، 5

نهر:

ابراهیم(14) 23، 32، 33؛ نحل(16) 15، 31، 88

نیاکان:

ابراهیم(14) 10

واحد/اسما و صفات:

ابراهیم(14) 48، 52؛ نحل(16) 22، 51

وارث/اسما و صفات:

حجر(15) 23

وجوب:

ابراهیم(14) 31؛ حجر(15) 94؛ نحل(16) 9، 43، 52، 91

وحی:

ابراهیم(14) 1، 9، 13، 52؛ حجر(15) 6، 7، 9، 18، 89؛ نحل(16) 2، 24، 30، 32، 33، 43، 44، 64، 68، 74، 77، 102، 103، 118، 123

وسوسه:

نحل(16) 98، 99، 100

وعده:

ابراهیم(14) 21؛ حجر(15) 43؛ نحل(16) 119

ولادت:

ابراهیم(14) 39؛ حجر(15) 17؛ نحل(16) 58، 59، 78

ولایت:

ابراهیم(14) 24؛ نحل(16) 63، 100

ویل:

ابراهیم(14) 2

هاجر:

ابراهیم(14) 37

هامان:

حجر(15) 44

هاویه:

حجر(15) 44

هبوط:

حجر(15) 34

هبه:

نحل(16) 90

هجرت:

ابراهیم(14) 37؛ حجر(15) 65؛ نحل(16) 41، 42، 110

هدایت:

ابراهیم(14) 1، 2، 4، 5، 9، 10، 12، 13، 15، 21، 25، 26، 27، 35، 36، 44، 45؛ حجر(15) 3، 10، 12، 13، 14، 15، 45، 48، 50، 51، 56، 72، 88؛ نحل(16) 9، 12، 15، 16، 36، 37، 43، 64، 76، 81، 89، 90، 93، 102، 104، 109، 111، 121، 125، 126، 127، 128

همسایه:

ابراهیم(14) 14

همکاری:

نحل(16) 72

هواپرستی:

نحل(16) 57

هود(ع):

ابراهیم(14) 9

یقین:

حجر(15) 99

یوم الدین:

حجر(15) 35

یوم معلوم:

حجر(15) 38

یهود:

حجر(15) 90، 91؛ نحل(16) 118، 124