ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ اَلظُّلُمٰاتِ وَ اَلنُّورَ ثُمَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (1)
1 ستایش از آنِ خداست؛ همان کسی که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را پدید آورد؛ پس [از این همه نشانهها]آنان که کفر ورزیدهاند، با پروردگار خود [غیر او را]برابر میکنند.
1- ستایش، از آنِ خداوند است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
2- خدا، شایستۀ همۀ محامد و ستایشها.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ
«ال» در «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » برای تعریف جنس و مفید استغراق است؛ یعنی «کل حمد للّه ».
3- خدا، آفریدگار آسمانها و زمین، و پدید آورندۀ نور و ظلمت
اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ
4- خدا، شایستۀ همۀ ستایشها، به خاطر آفرینش آسمانها و زمین و پدیدآوردن نور و ظلمت.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ
«الَّذِی » در «الَّذِی خَلَقَ ...»، صفت تعلیلی برای «الله»و بیانگر وجه اختصاص داشتن حمد به خداوند است.
5- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ
6- نقش اساسی شب و روز و ظلمت و نور در نظام ربوبیت و تدبیر خداوند
وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
امروزه، نور خورشید به عنوان عامل اساسی حیات، تغذیه و رشد انواع گیاهان و حیوانات روی زمین بر همگان روشن
شده است، همه میدانیم اگر روز و شب نبود. از حیات و زندگی در زمین خبری نبود و روزی که خورشید از باریدن ذرات نور خود بر زمین دریغ بورزد حیات نیز به دنبال آن از زمین رخت بر خواهد بست، براین اساس میتوان گفت ذکر جمله «وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ» پس از بیان آفرینش آسمانها و زمین اشاره به اساسیترین عامل در نظام تدبیر جهان داشته و بیانگر یکی از بزرگترین مظاهر ربوبیت خدای یگانه است.
7- توجه به نظام شب و روز و نور و ظلمت، زمینهساز اعتقاد به توحید ربوبی خداوند است.
وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
8- اعتقاد به ربوبیت غیر خدا - با وجود نشانههای غیرقابل دید بر یگانهبودن او در تدبیر جهان - امرینکوهیده ودور ازانتظار
وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
حرف «ثُمَّ » در آیه، مفید معنی استبعاد و توبیخ است.
9- کافران صدر اسلام، معتقد به وجود همتا برای خداوند.
ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
«بِرَبِّهِمْ » متعلق به «یَعْدِلُونَ » است و «عَدَل بربّه »؛ یعنی برای خدا، شریک و همتا قرار داد (مصباح المنیر).
10- «رب »از اسماء و صفات خداوند.
ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
11- «عن أبی إبراهیم(ع) قال: ... «ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ » قال: یعدلون بین الظّلمات و النّور و بین الجَور و العدل؛ (1)
امام کاظم(ع) دربارۀ آیۀ «ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ » فرمود: [کافرانی که برای خدا انباز میگیرند]، ظلمت و نور و ظلم و عدل را برابر قرار میدهند».
کلید واژهها:
آسمان؛ اتحاد؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انعام؛ باطل؛ بسمله؛ تدبر؛ توحید؛ جهان؛ حمد؛ خالق؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ ظلمت؛ عبادت؛ عدل؛ علم؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ نعمت؛نور؛ هدایت
هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (2)
2
اوست کسی که شما را از گِل آفرید، سپس اجَلی مقرر کرد، و اجَلی که تعیین شده است نزد اوست؛ باز هم شما [در معاد]تردید میکنید.
1- خدا، خالق و آفریدگار انسانها.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 354، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 701، ح 6.
2- آفرینش انسان از گِلی بیارزش و ناچیز
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ
نکره آمدن «طِینٍ » میتواند برای دلالت بر حقارت و ناچیز بودن مبدأ آفرینش انسان باشد.
3- مدت زندگی هر فردی در دنیا از پیش تعیین شده است.
ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً
به مدتی که برای زندگی هر فرد در دنیا تعیین شده «اجل » گفته میشود (مفردات راغب) و «قَضیٰ أَجَلاً» یعنی «قدّر لکل واحد منکم اجلا» (خدا برای هر یک از شما مدتی مشخص، مقرر فرموده است).
4- انسان، دارای دو اجل: حتمی و غیر حتمی
ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ
ذکر دو أجل در آیه و توصیف یکی از آن دو به «مُسَمًّی » (تعیین شده)، بیانگر آن است که اجل دیگر نامعین و به اصطلاح، معلّق و غیر حتمی است.
5- قابل تغییر نبودن «أَجَلٌ مُسَمًّی » و تغییرپذیری «اجل معلق »
ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ
مقید شدن یکی از دو اجل به مسمی و ثابت، حاکی از امکان تحول و تغییر در اجل دیگر است که از آن به «معلق » تعبیر میشود.
6- تنها خداوند، آگاه به «أَجَلٌ مُسَمًّی » است.
وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ
7- تنها خداوند، آگاه از زمان قیامت و حشر آدمی است.
وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ
مراد از «أَجَلٌ مُسَمًّی » میتواند زمان برپایی قیامت باشد که پس از ذکر خلقت و عمر آدمی به عنوان آخرین منزل ذکر شده است.
8- اراده و قضای الهی حاکم بر پیدایش و مرگ آدمی
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ ... قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ
9- تردید در خالقیت و ربوبیّت یگانۀ خداوند، شگفتانگیز و سزاوار سرزنش است.
بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً ...
ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ
حرف «ثُمَّ » در «ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ » ، مفید استبعاد و توبیخ است، گفتنی است متعلق «تَمْتَرُونَ » ، مضامین اساسی مورد بحث در آیۀ قبل (توحید در خالقیت و ربوبیت) است.
10- توجه انسان به آفرینش و مرگ خویش، زمینۀ شناخت ربوبیت یگانۀ خداوند
بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ ... ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ
11- مطالعه در آفرینش انسان و مرگ و حیات وی، زدایندۀ تردید در یگانگی خداوند
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً ... ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ
از جملۀ «ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ » ، که بیان استبعاد هر گونه تردید در یگانگی خداوند پس از توجه به مضامین صدر آیه است، چنین برمیآید که بعد از این توجه، علی القاعده نباید تردیدی در توحید و اعتقاد بدان وجود داشته باشد.
12- «حُمران عن أبی جعفر(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ » قال: هما أجلان: أجل محتوم و أجل موقوف؛ (1)
حمران گوید از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «قَضیٰ أَجَلاً ...» سؤال کردم، فرمود: دو اجل است، یکی حتمی و دیگری غیر حتمی (معلق)».
13- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ » قال:
الأجل الذی غیر مسمّی موقوف یقدِّم منه ماشاء و یؤخِّر منه ماشاء و أمّا الأجل المسمّی فهو الذی ینزل ممّا یرید أن یکون من لیلة القدر إلی مثلها من قابل ...؛ (2)
امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً ...» فرمود:
اجل غیر معین، معلق (قابل تغییر) است، هر چه از آن را خدا بخواهد مقدم میدارد و آنچه را بخواهد به تأخیر میاندازد. اما اجل معین، اجلی است مقرر شده دربارۀ آنچه که خداوند میخواهد از شب قدر تا شب قدر سال بعد انجام شود ...».
14- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ » قال: الأجل الأوّل هو ما نبذه إلی الملائکة و الرّسل و الأنبیاء و الأجل المسمّی عنده هو الّذی ستره اللّه عن الخلائق؛ (3)
امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «قَضیٰ أَجَلاً ...» فرمود:
اجل اول، اجلی است که خداوند، فرشتگان و رسولان و انبیا را از آن آگاه نموده و اجل معین را که نزد اوست، از تمام خلایق پنهان داشته است».
کلید واژهها:
آسمان؛ اجل؛ اسما و صفات؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ حشر و نشر؛ خالق؛ خلقت؛ ذکر؛ زمین؛ شرک؛ شک؛ ظلمت؛ علم؛ عمر؛ غیب؛ قیامت؛ گُل؛ مرگ؛ ملائکه؛ نور
وَ هُوَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ فِی اَلْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ (3)
3
و اوست خدا در آسمانها و در زمین؛ نهان و آشکار شما را میداند، و آنچه را به دست میآورید [نیز]میداند.
1- تدبیر و حاکمیت مطلقه و یکسان خداوند بر آسمانها و زمین
وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ
آیۀ شریفه در رد پندار کسانی است که خدای تعالی را تنها خداوندگار آسمانها پنداشته و برای زمین و زمینیان خدایان دیگری چون خدای باد، خدای باران، خدای دریا، خدای صحرا و...تصور میکردند.
2- جهان هستی تنها تحت تدبیر آفریدگار آن است.
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ ... وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ
تأکید به حاکمیت خداوند بر هستی، پس از طرح اصل آفرینش، بیانگر این نکته است که تنها آفرینندۀ جهان ادارهکننده و یگانه حاکم بر آن است.
3- خداوند تنها معبود حقیقی و شایستۀ پرستش در جهان هستی
وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ
«فِی السَّمٰاوٰاتِ » ، میتواند متعلق به «اللّٰهُ » باشد؛ براین اساس کلمۀ «اللّٰهُ » ، به تأویل مشتق (الاله) است؛ یعنی «و هو الإله فی السماوات و فی الارض » (او تنها کسی است که در آسمانها و در زمین شایسته پرستش است).
4- وجود آسمانهای متعدد در جهان آفرینش
وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ
5- خداوند، آگاه به نهان و آشکار انسان
یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ
6- آشکار و نهان آدمی، در نزد خداوند یکسان است.
یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ
عطف «جَهْرَکُمْ » بر مفعول «یَعْلَمُ » و تکرار نشدن فعل میتواند بیانگر مطلب فوق باشد.
7- آگاهی خداوند بر آشکار و نهان آدمی، برخاسته از حاکمیت کامل او بر سراسر هستی است.
وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ
8- آگاهی خداوند به اعمال و دستآوردهای انسان
وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ
9- آگاهی خداوند به نتیجه و سرانجام عمل انسان
وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ
مراد از «مٰا تَکْسِبُونَ » میتواند جزا و نتیجۀ عمل باشد که آدمی آن را با عمل خود به دست میآورد.
10- چون خداوند خالق است، بر مخلوق خویش آگاهی کامل دارد.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ... یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ
11- توجه به احاطۀ علمی خداوند، بازدارندۀ انسان ازانحراف دراعمال و نیات
یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ
هدف از بیان آگاهی کامل خداوند بر آشکار و نهان آدمی و اعمال او، بازداشتن وی از خطا و لغزش است.
12- «عن أبی جعفر (أظنّه محمّدَ بن نُعمان) قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّ و جلّ «وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ » قال: کذٰلک هو فی کلّ مکان ...محیط بما خلق علماً و قدرة و إحاطة و سلطاناً و ملکاً ...؛ (1)
ابوجعفر (احتمالاً همان محمّد بن نعمان است) گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّ و جلّ «وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ » سؤال کردم، امام فرمود: یعنی او به تمامی مخلوقات خویش از نظر علم، قدرت، سلطه و حاکمیت احاطه دارد ...».
کلید واژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تدبر؛ جهان؛ جهان بینی؛ حَکَم/اسما و صفات؛ ذکر؛ زمین؛ سرّ؛ عبادت؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ قدرت
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (4)
4
و هیچ آیتی از آیات پروردگارشان برایشان نمیآید مگر اینکه از آن رویگردانند.
1- رویگردانی از هر آیت خداوند، شیوۀ لجوجانۀ کافران عصر بعثت
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ
2- رویگردانی از آیات خداوند و بیتوجهی به آن کفر است.
1) 1) . توحید صدوق، ص 133، ح 15، ب 9؛ نورالثقلین، ج 1، ص 704، ح 20.
ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ
این آیه بیانگر ویژگیهای فکری و روحی کافران است که در آیۀ اول مطرح شد. از این رو میتواند بیان ویژگیهایی باشد که در مجموع موجب اطلاق «کافر» بر آنان شده است، نه بیان حالات آنان پس از کفر.
3- رویگردانی و تأثیرناپذیری کافران از هر گونه معجزۀ الهی
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ
واژۀ «آیه » در معنای معجزه نیز به کار میرود.
4- اتمام حجت خداوند بر کافران لجاجتپیشه.
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ
آمدن آیات و معجزات متعدد، گویای قطع عذر و اتمام حجت است.
5- فرستادن آیات و معجزات، مقتضای ربوبیت خداوند و عنایت او به هدایت مردم
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ
6- نکوهش کافران عصر بعثت از سوی خداوند به خاطر عناد و لجاجت آنان در برابر آیات الهی
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ
7- «رب »از اسماء و صفات خداوند
مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ رب/اسما و صفات؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ معجزه؛ هدایت
فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (5)
5
در نتیجه حق را هنگامی که برایشان آمد تکذیب کردند، ولی به زودی خبرهای آنچه مسخرهاش میکردند به آنان خواهد رسید.
1- تکذیب حق از سوی کافران مکه در نتیجۀ عناد و لجاجت
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ
تفریع «فَقَدْ کَذَّبُوا ...» بر آیۀ قبل، بیانگر آن است که ریشۀ
تکذیب حق از سوی کافران مکه، عناد و لجاجت آنان بوده است.
2- کافران عصر بعثت، علی رغم علم و آگاهی، حق را تکذیب کردند.
فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ
قید «لَمّٰا جٰاءَهُمْ » بیانگر آن است که تکذیب حق از سوی کافران نه از سر جهل بلکه علی رغم شناخت حق و علم و آگاهی بوده است.
3- تکذیب آگاهانه حق، نکوهیدهترین عمل است.
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ
مفاد جمله «فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ » این است کافران، حق را تکذیب کردند و عجیبتر آنکه تکذیب آنان نه به خاطر جهل بلکه با وجود شناخت و علم و آگاهی بوده است.
4- قرآن، کتابی سراسر حق و مبرّا از هر گونه باطل
فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ
مراد از حق در آیه ظاهراً قرآن کریم است.
5- تکذیب آیات الهی، تکذیب حق است.
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ
6- رویگردانی از آیات خداوند، تکذیب حق است.
إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ . فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ
7- رودررویی با حق و تکذیب آن، زمینۀ رویگردانی از آیات الهی
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ ... إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ . فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ
«فاء»در «فَقَدْ کَذَّبُوا» میتواند سببیه باشد، بر این مبنا جملۀ «فَقَدْ کَذَّبُوا ...» بیانگر سبب و زمینۀ اعراض مذکور در آیۀ قبل است.
8- تمسخر حق (قرآن) و آیات الهی، شیوۀ کافران مکه بوده است.
فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
مفاد جملۀ «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ » ماضی استمراری است و بیانگر تداوم استهزا از سوی کافران عصر نزول این سوره است.
9- رویگردانی، تکذیب و تمسخر، مراحل مبارزه و رویارویی کافران با آیات الهی و قرآن*
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ . فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ ... مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
10- عذاب خداوند و سرانجامی شوم در انتظار تکذیبکنندگان و استهزاگران حق (قرآن و دیگر آیات خداوند)
فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
11- نوید خداوند به ظهور و پیشرفت و پیروزی قریبالوقوع اسلام و پیامبر(ص)، علیرغم استهزای کافران صدر اسلام
فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
مراد از «یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا» ، میتواند تحقق اموری مانند پیروزی اسلام باشد که کفار آن را به مسخره گرفته و تکذیب میکردند.
12- تهدید استهزاگران حق (قرآن و آیات الهی) به کیفر اخروی از سوی خداوند
فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
محتمل است مراد از «فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ ...» کیفر اخروی نیز باشد.
کلید واژهها:
آیات خدا؛ استهزاء؛ اسلام؛ بشارت؛ پیروزی؛ تفکر؛ تکذیب؛ حق؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ معجزه؛ ملامت
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا اَلسَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا اَلْأَنْهٰارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ (6)
6
آیا ندیدهاند که پیش از آنان چقدر نسلها را هلاک کردیم که در زمین امکاناتی به آنها داده بودیم که آن امکانات را به شما ندادهایم، و باران را پی در پی بر آنان فرستادیم، و نهرها را از زیر پایشان جاری ساختیم، پس آنها را به سبب گناهانشان هلاک کردیم و پس از آنان نسلهای دیگری پدید آوردیم؟
1- توبیخ کافران به آیات الهی به خاطر تدبر نکردن در تاریخ و درس نگرفتن از سرنوشت هلاکتبار امتهای گذشته
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ
2- تاریخ گذشتگان، درس عبرت برای آیندگان
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ
3- آگاهی کافران عصر پیامبر(ص) از سرنوشت امتهای پیشین
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ
استفهام در «أَ لَمْ یَرَوْا» برای توبیخ است، معلوم میشود تاریخ
گذشتگان در دسترس کافران بوده و از آن اطلاع داشتهاند ولی درس لازم را از آن نگرفتهاند.
4- کافران به تحلیل صحیح تاریخ نپرداخته و از آن پند نمیگیرند.
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا
استفهام توبیخی «أَ لَمْ یَرَوْا» بیانگر این است که تاریخ گذشتگان پندآموز است و باید از آن عبرت گرفت. ولی کافران در پی آن نیستند.
5- ارائۀ نمونههای تاریخی عبرتآموز، روشی در هدایت و تربیت
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ
6- هلاکت، سرانجام مبارزه با حق (اعراض، تکذیب و استهزای آن)
مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ . فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ ... أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ
7- ظهور بسیاری از تمدنهای قدرتمند، پیش از ظهور اسلام در پهنۀ زمین
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ
«قَرْنٍ » به معنی امت و گروهی از مردم است که در یک زمان قرار دارند. و «مَکَّنّٰاهُمْ » از «تمکین » و به معنی تمکن دادن است. «قرن متمکن » کنایه از مردمی قدرتمند و پربهره از مواهب است که از آن در برداشت فوق به «تمدنها» تعبیر شده است.
8- نجاتبخش نبودن قدرت و تمکن مادی از هلاکت و قهر الهی
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ
9- کفر موجب هلاکت بسیاری از جوامع گذشته، در عین قدرتمندتر بودن آنها از کافران عصر پیامبر(ص)
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ
10- غرور و اعتماد نابجای کافران عصر پیامبر(ص) به اقتدار و تمکن خویش
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا ... مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ
از اینکه میفرماید اقوام قدرتمندتر از شما را هلاک کردیم، معلوم میشود که کفّار عصر بعثت به قدرت و مکنت خویش مغرور بودند.
11- نقش ریزش فراوان و مداوم باران و جریان رودها در پیدایش تمدنهای قدرتمند
مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ أَرْسَلْنَا السَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهٰارَ
«مدرار» یعنی دارای ریزش فراوان، پی در پی، و طبعاً مقصود، ریزش به مقدار نیاز است.
12- آب فراوان و رونق کشاورزی از شاخصههای توانمندی و قدرت اقوام
و تمدنها
وَ أَرْسَلْنَا السَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهٰارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ
13- اقتدار و تمکن مادی تأمینکنندۀ سعادت نیست.
و مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ
از اینکه میفرماید ما به آنها بیش از شما مکنت دادیم و آن گاه هلاکشان کردیم، معلوم میشود مکنت مادی دلیل قرب نزد خدا نیست.
14- عوامل طبیعی، مسخر ارادۀ الهی و در قلمرو قدرت اوست.
کَمْ أَهْلَکْنٰا ... مَکَّنّٰاهُمْ ... وَ أَرْسَلْنَا السَّمٰاءَ ... وَ جَعَلْنَا الْأَنْهٰارَ
15- تکذیب آیات الهی، گناه و موجب هلاکت و نابودی است.
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
کاربرد عنوان «ذنوب »در مورد تکذیبکنندگان آیات، روشن میسازد که تکذیب از مصادیق «گناه» است.
16- انحطاط و نابودی بسیاری از تمدنها پیش از اسلام به سبب گناه و ستیز با حق
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
17- نقش و تأثیر عملکرد مردم در تحولات تاریخ
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
18- خداوند جایگزینکنندۀ ملتهایی به جای ملتهای هلاک شدۀ پیشین
فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ
19- پابرجایی زندگی انسانها در زمین، در عین انقراض امتهای متمدن کافر
فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ
20- هلاکت امتها و نابودی تمدنها بر اثر کفر و گناه، از سنتهای الهی است.
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
جملۀ «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ » ، بیان قاعده و قانونی است که جملۀ «أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا ...» جریان آن را در طول تاریخ نشان میدهد.
21- پیدایش و انقراض تمدنها، تحت اراده و سیطرۀ الهی
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ
کلید واژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ استهزاء؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ امت؛ انسان؛ باران؛ تاریخ؛ تربیت؛ تفکر؛ تکذیب؛ تمدن؛ جامعه؛ حق؛ دنیا؛ رستگاری؛ رود؛ زمین؛ زندگی؛ سنت؛ عبرت؛ عجز؛ غضب؛ قدرت؛ کشاورزی؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ ملامت؛ هدایت
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (7)
7
و اگر نوشتهای را در کاغذی بر تو نازل میکردیم و آن را با دستهای خود لمس میکردند، آنان که کفر ورزیدهاند میگفتند: این جز سحری آشکار نیست.
1- کفّار مکه حتی در صورت نزول کتابی ملموس از سوی خداوند بر پیامبر(ص)، آن را سحر میخواندند.
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
2- حقناپذیری و عناد و لجاجت شدید کافران مکه، در برابر وحی و معجزات الهی
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
سورۀ انعام در مکه نازل شده و ناظر به مشرکان مکه میباشد.
3- نزول آیات قرآن بر پیامبر(ص) به شکل نوشتارهایی ملموس نبوده است.
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ
4- اتهام سحر، وسیلهای برای مبارزۀ کافران با رسالت پیامبر(ص) و آیات الهی
لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
5- کفر و سرسختی در برابر حق، زمینهساز انحراف در بینش و تفسیر غلط و نابجا از پدیدههاست.
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا ... لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
عنوان ساختن کفر در «الَّذِینَ کَفَرُوا ...» نشان دهندۀ تأثیر کفر در بینش غلط و منحرف کافران است. یعنی «کفر»موجب میگردد که پدیدهها بر خلاف حق و واقع تفسیر شوند.
6- کفرورزی، موجب انکار هر گونه معجزه و آیه (گواه حقانیت پیامبر) هر چند ملموس و قابل حس باشد.
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ ... لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ افترا؛ تکذیب؛ حق؛ دست؛ دشمنی؛ سحر؛ قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ وحی
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ (8)
8
و گفتند: چرا فرشتهای بر او نازل نشده است [تا با وی همکاری کند]؟ و اگر فرشتهای میفرستادیم، کار تمام میشد (همه هلاک میشدند) و به آنان مهلت داده نمیشد.
1- مشاهدۀ نزول فرشتگان بر پیامبر(ص)، درخواست نابجا و بهانهجویانۀ کافران مکّه
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ
2- رد درخواست کفرپیشگان بهانهجوی مکه (نزول محسوس فرشتگان) از سوی خداوند
وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ
حرف «لَوْ» غالباً در مواردی به کار گرفته میشود که شرط، امری غیر عملی باشد.
3- هلاکت فوری کافران و پایان مهلت آنان، در صورت نزول محسوس فرشتگان به عنوان معجزه بر پیامبر(ص)
وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ
4- کفرپیشگان مکه حتی با نزول کتابی ملموس بر پیامبر(ص)، ایمان نمیآوردند و خواهان نزول محسوس فرشتگان میشدند.
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ ...
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ
بر اساس این احتمال که «قٰالُوا» بر جواب «لَوْ» در آیۀ قبل عطف شده باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
5- پایان یافتن مهلت کافران در صورت نزول محسوس فرشتگان به عنوان معجزه بر پیامبر(ص)
وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ
قطع مهلت کافران با نزول محسوس فرشته که مفاد جملۀ «لَقُضِیَ الْأَمْرُ» و «ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ » است، بر این نکته دلالت دارد که تا قبل از نزول چنین آیاتی، کفار از مهلت الهی برخوردارند.
6- ناآگاهی کافران از عواقب هلاکتبار
درخواست نزول آشکار ملائکه
وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ
7- ارائۀ معجزات بر اساس مشیت الهی و قانونمند است.
وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ
کلید واژهها:
اسلام؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ جهل؛ حسگرایی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ ملائکه
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ (9)
9
و اگر او را فرشته قرار میدادیم، وی را به صورت مردی در میآوردیم [تا او را ببینند، آنگاه میگفتند: ما در فرشته بودن او شک داریم،] در نتیجه آنچه را که آنان [بر خود]مشتبه میسازند بر آنان مشتبه میساختیم.
1- خداوند بر فرض انتخاب فرشتگان برای پیامبری، آنان را به صورت بشر قرار میداد.
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
2- درخواست نزول فرشته به عنوان پیامبر، از بهانههای کفرپیشگان مکّه
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً
جملۀ «وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً ...»، میتواند منقطع از آیۀ قبل بوده و جواب از درخواست دیگر کفار، (فرستادن فرشته به عنوان پیامبر) باشد.
3- رد درخواست کفرپیشگان بهانهجوی مکه (نزول فرشته به عنوان پیامبر) از سوی خداوند
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
4- کافران، مدعی عدم شایستگی بشر برای احراز مقام رسالت
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً
5- خداوند، جز از جنس بشر، پیامبری برای آدمیان قرار نداده است.
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
6- خداوند پیامبران خویش را از میان مردان برگزید.
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
گزینش کلمۀ «رَجُلاً» به جای «بشرا» میتواند گواهی بر نکتۀ مذکور در براشت باشد.
7- مردم عادی از تحمل مشاهدۀ چهرۀ واقعی فرشتگان در دنیا ناتوان هستند.
وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ... وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
در آیۀ قبل نزول فرشتگان را به صورت اصلی به معنای پایان یافتن کار و هلاکت کافران دانست و در این آیه نزول فرضی فرشته را برای مردم به شکل مردان اعلام میکند. از این دو نکته میتوان مطلب بالا را استفاده کرد.
8- خداوند، فرشتگان را برای آدمیان به پیامبری برنمیگزیند.
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
حرف «لَوْ» در مواردی به کار میرود که شرط، امری ممتنع و غیرعملی باشد.
9- امکان تجسم فرشتگان به صورت آدمی
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً
آنچه در آیه نفی شده، پیامبر شدن فرشتگان است، نه تجسم آنان به صورت آدمی.
10- بقای مغالطهکاری و بهانهجوییهای کافران، حتی در صورت انتخاب پیامبر از میان فرشتگان
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ
«لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ ...» یعنی امر رسالت را چنانکه اکنون برای آنان مشتبه است در صورت نزول فرشته نیز مشتبه میکردیم.
11- کافران به رسالت پیامبر(ص)، گرفتار شبهههای باطل و بیاساس.
وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ
«یَلْبِسُونَ » ، فعل مضارع و بیانگر استمرار یافتن شبهههای کافران در دل و جان آنان است؛ یعنی «و للبسنا علیهم ما یلبسون علی انفسهم ».
12- خداوند حقپوشان و مغالطهکاران در رسالت پیامبر(ص) را در گمراهی رها میکند.
وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ
13- محرومیت از هدایت الهی، نتیجۀ حقپوشی و مغالطهکاری خود انسان
وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ
تلبیس خداوند (للبسنا)، از نظر رتبه، پس از تلبیس خود آدمی (ما یلبسون) قرار دارد.
کلید واژهها:
اسلام؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تجسم اعمال؛ حق؛ ضلالت؛ عجز؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملائکه؛ نبوت؛ هدایت
وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (10)
10
بیتردید پیامبرانی هم که پیش از تو بودند استهزا شدند، پس آن عذابی که مسخرهاش میکردند، کسانی را که پبامبران را به استهزا میگرفتند فرا گرفت.
1- بسیاری از رسولان الهی قبل از پیامبر(ص)، مورد تمسخر و استهزای کافران قرار گرفتند.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
2- درگیری و مبارزۀ کافران با پیامبران الهی در طول تاریخ جریان داشته است.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
3- تمسخر و استهزای پیامبران الهی، شیوۀ همۀ کافران در طول تاریخ.
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ ... مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
4- استهزای وعیدها و تهدیدهای پیامبران الهی، از شیوههای مبارزۀ کافران با انبیا در طول تاریخ
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ
مقصود از «مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ » ، عذابهای موعود الهی است که در محتوای پیامهای انبیا(ع) ذکر میشده است.
5- استهزای کفار نسبت به پیامبر اکرم(ص)، با درخواست نزول کتاب ملموس و مشاهدۀ فرشتگان
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ ... وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ
یادآوری استهزا شدن انبیای گذشته برای تسلی پیامبر(ص)، پس از بیان بهانهجوییها و توقّعات بیجای کافران صدراسلام چنین مینماید که این بهانهجوییها، از سر استهزا و به ریشخند گرفتن پیامبر(ص) بوده است.
6- دلداری خداوند به پیامبر(ص) با یادآوری استهزای انبیای گذشته و سرنوشت شوم استهزاکنندگان
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
7- کافرانی که پیامبران و عذابهای موعود آنان را استهزا میکردند، به همان عذابهای مورد تمسخر خویش گرفتار شدند.
فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
کلمۀ «مٰا» در «مٰا کٰانُوا ...» موصوله و مراد از آن به قرینۀ «حاق ...»، عذاب الهی است که در ضمن سخنان پیامبران مطرح میشده و مورد استهزای کافران قرار میگرفته است.
8- کافرانی که به استهزای انبیای گذشته میپرداختند، به عذاب و کیفر استهزای خود گرفتار شدند.
فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
برداشت فوق بدان احتمال است که تقدیر آیه «جزاء ما کانوا به یستهزؤن » باشد. در این صورت «مٰا» در «مٰا کٰانُوا» مصدریه بوده و مرجع ضمیر «بِهِ » ، به قرینۀ کلمۀ «رسل » در صدر آیه میتواند کلمۀ «رسول » باشد. یعنی هر جمعی از آنها به کیفر استهزای رسول خود رسیدند.
9- خداوند، یار و پشتیبان پیامبران خویش در طول تاریخ
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
10- هشدار خداوند به استهزاکنندگان پیامبر(ص)
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
11- لزوم استواری در برابر جنگ روانی دشمنان و نهراسیدن از استهزای آنان
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
کلید واژهها:
استقامت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ جنگ؛ حسگرایی؛ دشمنی؛ دلداری؛ دین؛ شجاعت؛ عذاب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نصرت
قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ ثُمَّ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (11)
11
بگو: در زمین سیر کنید، سپس بنگرید که عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود؟
1- پیامبر اکرم(ص) مأمور ترغیب مردم به سیر در زمین و تدبر در سرانجام تکذیبکنندگان پیامبران الهی
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
2- برانگیختن مردم به بررسی و مطالعۀ تاریخ امتهای پیشین و پندگیری از آن، وظیفۀ مبلغان دین
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا
فعل امر «قُلْ » خطاب به پیامبر(ص) است که آن حضرت را موظف به ترغیب مردم به بررسی و مطالعه در تاریخ کرده است. این وظیفه، از نظر ملاک، اختصاص به پیامبر(ص) ندارد، بلکه وظیفهای همگانی، مخصوصاً برای مبلغان دین، است.
3- پهنۀ زمین دارای آثاری عبرتآموز از ملتهای پیشین
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
4- گستردگی دعوت انبیا و مخالفت کافران با آنها، در پهنۀ زمین
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا
مراد از «الْأَرْضِ » ، میتواند تمامی پهنۀ زمین باشد که به عنوان عرصه سیر و مطالعۀ آثار گذشتگان معرفی شده است براین اساس معلوم میشود پیامبران در تمامی زمین حضور داشته و مکذّبان نیز بهمین صورت در زمین پراکنده بودهاند.
5- لزوم نگرش و توجه به سرانجام شوم تکذیب پیامبران و رسالتداران الهی برای عبرتگیری
ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
6- سرنوشت گذشتگان، درس عبرت برای آیندگان
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
7- قانونمندی و یکسانی راههای کمال و سعادت یا انحطاط و شقاوت آدمیان، در گذشته و آیندۀ تاریخ
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
از امر به تدبر در تاریخ گذشتگان و عبرت گرفتن از آن معلوم میشود که آنچه مایۀ سعادت یا شقاوت پیشینیان بوده است، برای آیندگان نیز هست.
8- تحلیل و بررسی تاریخ گذشتگان و اندیشیدن در آن، سازنده و دارای نقش تربیتی - هدایتی است.
ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
9- تکذیب پیامبران و آیات الهی از عوامل نابودی جوامع، سقوط و انحطاط تمدنهای بشری
ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
10- هشدار خداوند به تکذیبکنندگان پیامبر(ص)
ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تدبر؛ تربیت؛ تفکر؛ تکذیب؛ تمدن؛ رسالت؛ رستگاری؛ رشد؛ سیر و سیاحت؛ شقاوت؛ عبرت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (12)
12
بگو: آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ کیست؟ بگو: از آنِ خداست. او رحمت را بر خود مقرّر کرده است. یقیناً شما را در روز قیامت که شکّی در آن نیست جمع خواهد کرد. کسانی که [سرمایۀ فطرت]خود را از دست دادهاند، به همین علّت ایمان نمیآورند.
1- تعلیم روش احتجاج با مشرکان به پیامبر(ص) از سوی خداوند.
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
فرمان خداوند به پیامبر(ص) (قل)، بیانگر لزوم استفادۀ پیامبر(ص) از این روش خاص در مواجهه با منکران معاد است.
2- خدا، مالک هر آنچه در آسمانها و زمین است.
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ
3- مالکیت خداوند بر جهان هستی، امری بدیهی و غیر قابل انکار.
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ
جواب خداوند به سؤال مطرح شده و منتظر جواب کافران نماندن، بیانگر روشن و غیر قابل انکار بودن آن است.
4- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
5- طرح و بیان حقایق به شکل پرسش و پاسخ، از روشهای قرآن
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ
6- خداوند رحمت به خلق را بر خویش لازم کرده است.
کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
«کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ » یعنی «الزمها علی نفسه » (رحمت را بر خود فرض و خود را به آن ملزم کرده است).
7- خداوند، قطعاً و بدون تردید، تمامی انسانها را در صحنۀ قیامت گرد خواهد آورد.
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ
مرجع ضمیر «فِیهِ » میتواند مضمون جملۀ «لَیَجْمَعَنَّکُمْ » باشد، یعنی جمع کردن شما در قیامت بدون تردید است.
8- نابود نشدن انسان با مرگ
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
جملۀ «لَیَجْمَعَنَّکُمْ » و تعدیۀ آن به «إِلیٰ » ، بیانگر گردآوری مستمر آدمیان تا قیامت است و لازمۀ این نیز فانی نشدن آدمی پس از مرگ است.
9- تردیدناپذیری تحقق قیامت
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ
«لاٰ رَیْبَ فِیهِ » نفی هر گونه تردید دربارۀ قیامت است، که از بارزترین موارد تردید دربارۀ قیامت، تردید در تحقق آن است.
10- قیامت، روز ظهور حقایق و از بین رفتن هر گونه تردید
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ
مرجع ضمیر «فِیهِ » میتواند «یَوْمِ الْقِیٰامَةِ » باشد، یعنی قیامت ظرف تردید نیست و در آن روز تردید از آدمی رخت بر میبندد.
11- برخورداری مردم از رحمت خداوند، از فلسفههای برپایی قیامت
کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ
12- برپایی قیامت جلوهای از رحمت الهی است.
کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
13- حاکمیت مطلقۀ الهی بر جهان هستی
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ ... لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
14- آنان که سرمایۀ جان را به خسارت از کف دادهاند، منکر قیامت هستند.
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ... اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
متعلق «لاٰ یُؤْمِنُونَ » ، با توجه به جملۀ «لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ » قیامت میتواند باشد.
15- تباه کردن سرمایۀ وجودی خود زیانکاری و زمینۀ انکار معارف دین است.
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ... اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
16- کافران به معاد و رسالت پیامبر(ص)، زیانکار، تباهکنندۀ خویش و محروم از رحمت الهی
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ ... کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ...
اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
با توجّه به اینکه رحمت الهی فراگیر است، ممکن است زیان کافران به جهت محروم ساختن خود از دریافت رحمت باشد.
کلید واژهها:
آسمان؛ احتجاج؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جهان؛ خلقت؛ دین؛ رحمت؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ ضرر؛ عمر؛ قیامت؛ کفر؛ مالکیت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ معاد؛ نبوت
وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (13)
13
و آنچه در شب و روز آرام میگیرد از آنِ اوست، و اوست که شنوا و دانا است.
1- مالکیت خدا، گسترده بر هر موجود مستقر در شب و روز
وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ
«مٰا» در «مٰا سَکَنَ ...» عام است و شامل هر موجودی که در ظرف شب و روز قرار گرفته است میشود.
2- تمامی پدیدههای ساکن و متحرک در شب و روز، ملک خدا و تحت تصرف اوست.
وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ
در زبان عرب گاهی یکی از ضدین ذکر میگردد و دیگری مسکوت میماند. چون مذکور، خود کافی از غیر مذکور است.
در آیه نیز تقدیر میتواند چنین باشد: «و له ما سکن و ما تحرک فی اللیل و النهار».
3- تنها خداوند بسیار شنوا و داناست.
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
4- علم و آگاهی به جهان هستی، لازمۀ مالکیت مطلقۀ الهی
وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
جملۀ «وَ لَهُ مٰا سَکَنَ » به منزلۀ دلیلی است برای «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » . یعنی همه چیز، اعم از اشیا و اقوال و حتی فکر، مخلوق و مملوک خداست و خالق نمیتواند به مخلوق خویش آگاه نباشد، چون علم خالق به مخلوق خود، ضروری است.
5- توجه به آگاهی خداوند بر گفتار و کردار آدمیان، برانگیزندۀ آنان به ایمان
فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
6- شنوایی و دانایی خداوند، تضمینکنندۀ حسابرسی از بندگان در روز قیامت
لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
7- «سمیع »و «علیم »از اسماء و صفات خداوند
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلید واژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ حسابرسی؛ ذکر؛ روز؛ سمیع/اسما و صفات؛ شب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ مالکیت
قُلْ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (14)
14
بگو: آیا جز خدا را که پدید آورندۀ آسمانها و زمین است به سرپرستی خود برگیرم، در حالی که اوست که طعام میدهد و طعام داده نمیشود؟ بگو: من مأمورم که اوّلین کسی باشم که تسلیم [خدا]شده است، و [خدا به من فرمان داده است که:]هرگز از مشرکان مباش.
1- جز خداوند خالق آسمانها و زمین و روزیدهندۀ بینیاز، کسی شایستۀ ولایت و سرپرستی نیست.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ
2- ولایت الهی، تنها ولایت مورد پذیرش پیامبر(ص)
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا
3- پیامبر(ص)، مأمور احتجاج با کافران دربارۀ توحید ربوبی
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ
4- انسان در جستجوی ولی و سرپرست برای خویش و نیازمند به آن است.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا
در استفهام انکاری صدر آیه، موضوعی مسلم فرض شده و آن نیاز به ولی و سرپرست است. لذا سخن از آن است که چه کسی را باید به عنوان ولی و سرپرست برگزید.
5- خداوند ابداعکنندۀ آسمانها و زمین، بدون الگو و نمونۀ قبلی
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«فطر»(مصدر «فٰاطِرِ» ) به معنای ایجاد و اختراع است.
6- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
7- تنها خداوند، روزیدهندۀ مخلوقات و خود بینیاز از روزی است.
وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ
8- ولایت و سرپرستی، تنها در خور آفریننده و روزیدهندۀ موجودات است.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ
9- نیازمندی و فقر آدمی، فلسفۀ احتیاج او به ولی و سرپرست
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... وَ هُوَ یُطْعِمُ
10- ایجاد و استمرار بقای موجودات به دست خداوند است.
فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ
11- آفرینش و تأمین نیازمندیهای موجودات، از شؤون ولایت مطلقۀ الهی است.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ
12- پذیرش ولایت خالق روزیدهندۀ بینیاز، حکم فطرت و عقل است.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ
13- پذیرش ولایت معبودانی نیازمند و ناتوان از رفع نیاز دیگران، نشانۀ بیخردی است.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ
استفهام انکاری همراه با توبیخ و تعجب در «قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ » حکایت از آن دارد که پذیرش ولایت غیر خدا توجیه صحیحی ندارد و کاری است دور از منطق و خرد.
14- برانگیختن عقل و وجدان به داوری، از روشهای قرآن در احتجاج
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
15- پیامبر(ص)، موظف به پیشگامی در تسلیم به درگاه خداوند
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
16- پیامبر(ص)، مأمور به اظهار موضع اعتقادی خویش و پیشگامی در اسلام
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
17- ضرورت پیشگامی رهبران الهی در پایبندی به اصول و مبانی خویش
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
18- پذیرش ولایت خداوند، مقتضی
تسلیم شدن محض در برابر اوست.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
19- طرح و بیان حقایق به صورت پرسش و پاسخ، از روشهای هدایتی قرآن
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ ... قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
20- پیامبر اکرم(ص)، اولین مسلمان در میان امت خویش
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
اول میتواند به معنای «اولیت زمانی » و اسلام به معنای مصطلح آن باشد.
21- پیامبر(ص)، اولین مسلمان در جهان
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
جملۀ «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ » مطلق و بیانگر این است که اسلام پیامبر(ص) بر اسلام دیگران مقدم بوده است.
22- پیامبر(ص) باید در بالاترین مرتبۀ تسلیم در برابر خداوند باشد.
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
اگر اولویت مطرح شده در آیه از نظر رتبه و درجۀ تسلیم باشد، پیامبر(ص) مأمور به کسب پیشتازی در مقام تسلیم است.
23- پیامبر(ص)، مأمور به دوری از صف مشرکان
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ ... وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
24- پیامبر(ص)، مأمور به حراست و حفاظت کامل از ایمان و اسلام خویش در برابر خطر شرک
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ ... وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
25- پذیرش ولایت غیر خدا، شرک است.
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
26- دعوت و آیین پیامبر اکرم(ص)، مبتنی بر عقل و وحی
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
جملۀ استفهامی صدر آیه دعوت به حکم عقل است و جملۀ «إِنِّی أُمِرْتُ » بر پیروی از وحی تکیه دارد.
27- هماهنگی عقل و شرع در حکم به لزوم پذیرش ولایت خداوند
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
جملۀ «إِنِّی أُمِرْتُ ...» حکایت از صدور فرمانی تشریعی بر ضرورت تسلیم در برابر خداوند است. جملۀ استفهام انکاری «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ ...» نیز اشاره به حکم عقل در این مورد دارد، بنابراین عقل و شرع یکسان بر ضرورت پذیرش ولایت خداوند حکم میرانند.
کلید واژهها:
آسمان؛ احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ بدیع/اسما و صفات؛ تسلیم؛ توحید؛ تولی؛ خالق؛ خلقت؛ دین؛ رازق/اسما و صفات؛ رزق؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عجز؛ عقل؛ قدرت؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ولایت؛ هدایت؛ خوردنیها
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15)
15
بگو: من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میترسم.
1- ترس پیامبر(ص) از عذاب خداوند
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
2- پیامبر(ص)، مأمور به اظهار ترس خویش از عذاب در صورت نافرمانی از پروردگار
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
3- نقش سازندۀ بیان ترس پیشوایان دین از عذاب الهی، در هدایت مردم و بازداشتن آنها از گناه
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
4- شرک و پذیرش ولایت غیر خدا، عصیان بر اوست.
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ . قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی
5- شرک و پذیرش ولایت غیر خدا، موجب گرفتاری به عذاب شدید اخروی
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ . قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
6- ترس از عذاب قیامت، مانع از شرک و پذیرش ولایت غیر خدا
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
7- پیامبر(ص)، همانند دیگر مردم، مکلف به اوامر و نواهی الهی است.
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
8- توجه به ربوبیت خداوند، مقتضی پرهیز از عصیان او
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی
9- عذاب قیامت، عاقبت شوم گناهکاران
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
10- عذاب قیامت دهشتزا و سزاوار ترس بسیار
إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
توصیف روز قیامت به «عَظِیمٍ » ، بیان عظمت رخدادهای آن (عذاب و ...) نیز هست.
11- قیامت روزی بزرگ و با عظمت است.
عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
12- تساوی همۀ انسانها، حتی پیامبران الهی، در برابر قانون الهی و پیامدهای اخروی آن
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
هنگامی که پیامبر(ص) با تمام عظمتش میفرماید در صورت نافرمانی از عذاب میترسم، معلوم میشود استثنایی در کار رسیدگی به امور بندگان در قیامت وجود ندارد و اگر چنین تبعیضی بود، دیگر ترس پیامبر(ص) از عصیان معنی نداشت.
13- «رب »از اسماء و صفات خداوند
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی
کلید واژهها:
آخرت؛ امامت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ ترس؛ تکلیف؛ حُکم؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛قیامت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ولایت؛ هدایت
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (16)
16
هر کس در آن روز عذاب از او گردانده شود، قطعاً خدا به او رحم کرده است، و این است آن کامیابی آشکار.
1- رهایی آدمی از عذاب در قیامت، نشانۀ برخورداری وی از رحمت الهی است.
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ
2- آدمی، در هر مرتبه و با هر عمل، برای رهایی از عذاب در قیامت نیازمند رحمت خداوند است.
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ
کلمۀ «مَنْ » از ادات عموم است، بنابراین مفاد «مَنْ یُصْرَفْ ...» عمومیت داشته و شامل همۀ مردم میشود.
3- تسلیم شدن در برابر خداوند و دوری از شرک، زمینۀ برخورداری از رحمت الهی در قیامت
قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ... مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ
4- پیامبر اکرم(ص) هم نیازمند رحمت الهی برای نجات از عذاب قیامت است.
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ ... مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ
5- گزینش خداوند یگانه به ولایت و سرپرستی، زمینۀ شمول رحمت الهی بر آدمی در قیامت
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ
6- رهایی از عذااب قیامت و دریافت رحمت الهی، رستگاری و سعادت آشکار است.
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ
کلید واژهها:
آخرت؛ انسان؛ تسلیم؛ رحمت؛ رستگاری؛ شرک؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ ولایت
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (17)
17
و اگر خدا محنتی به تو برساند، جز او هیچ بر طرف کنندهای برای آن نیست؛ و اگر خیری به تو برساند، [کسی نمیتواند مانع آن شود، زیرا]او بر هر چیزی تواناست.
1- اگر خداوند آسیبی به پیامبر(ص) برساند، هیچ موجودی توان برطرف ساختن آن را ندارد.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ
2- هیچ موجودی توان جلوگیری از خیری را که خداوند به پیامبر(ص) برساند، ندارد.
و إن یمسسک اللّه بخیر
جواب «إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ» حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«و ان یمسسک بخیر فلا مانع یمنعه ».
3- هیچ موجودی توان دفع آسیب و یا خیری را که از ناحیۀ خدا باشد، ندارد.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ
4- خداوند، قادر بر رساندن هر گونه خیر و ضرر به آدمی
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
5- تنها خدای قادر بر رساندن هر گونه
ضرر و یا منفعت به آدمی، شایستۀ پرستش و ولایت میباشد.
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
6- اقتدار بر رساندن هر گونه خیر و شر، از شؤون ولایت الهی است.
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
7- توجه به اقتدار بیمانع خداوند بر رساندن نفع و ضرر، زمینهساز اعتقاد به توحید و پرهیز از شرک
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ...
فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
8- تعدد منشأ برای خیر و شر، پنداری باطل و موهوم است.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بیان قدرت خداوند بر رساندن خیر و شر میتواند تعریض به کسانی باشد که برای هر یک از خیر و شر، منشأ مستقلی میپندارند.
9- توانایی بتها و معبودهای خیالی در دفع شر و رساندن خیر، پندار ناروای مشرکان
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
10- خداوند، قادر مطلق و توانمند بر هر کار است.
فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
11- هیچ مانعی در برابر جریان قدرت مطلقۀ الهی وجود ندارد.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ ... فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
12- برای رفع کاستیها و جلب خیر، تنها باید به خدا متکی و امیدوار بود.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
13- «قَدِیرٌ» از اسماء و صفات خداوند.
فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلید واژهها:
احسان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ توحید؛ توکل؛ خیر و شر؛ ذکر؛ شر؛ شرک؛ ضرر؛ عجز؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ ولایت؛ هو/اسما و صفات
وَ هُوَ اَلْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (18)
18
و اوست که بر بندگان خود غالب است، و اوست آن حکیم آگاه.
1- آدمیان، مقهور در برابر اقتدار یگانۀ خداوند هستند.
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ
«قهر»(مصدر «قاهر») به معنای غلبۀ همراه با ذلت مقهور است.
2- قدرت بدون رقیب خداوند در رساندن خیر و شر به آدمی، نشانۀ اقتدار و غلبۀ او بر تمامی بندگان
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ
3- قهر و غلبۀ خداوند بر اساس حکمت و آگاهی کامل و دقیق اوست.
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
4- نفع و ضرر رساندن خداوند به آدمیان بر اساس حکمت و آگاهی
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ ... هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
5- راه نیافتن هیچگونه ضعف و کاستی، گزافه، جهل و اشتباه در حریم خداوند
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
از صفات «قاهر»، «حکیم »و «خبیر»، که برای خداوند بیان شده، برداشت فوق استفاده شده است.
6- «قاهر»، «حکیم »و «خبیر»از اسماء و صفات خداوند.
وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
کلید واژهها:
احسان؛ اسما و صفات؛ انسان؛ جهل؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خبیر/اسما و صفات؛ خیر و شر؛ شر؛ضرر؛ عجز؛ علم؛ قدرت؛ قهار/اسما و صفات
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اَللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا اَلْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اَللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (19)
19
بگو: گواهی چه کسی از همه برتر است؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است؛ و این قرآن به من وحی شده است تا به وسیلۀ آن به شما و هر که [این قرآن به او]برسد اخطار کنم. آیا راستی شما گواهی میدهید که با خدا معبودان دیگری است؟ بگو: من گواهی نمیدهم. بگو: جز این نیست که او معبودی یگانه است، و بیتردید، من از آنچه شما [به وسیلۀ آن]شرک میورزید بیزارم.
1- پیامبر(ص)، مأمور سؤال از مشرکان دربارۀ اینکه برترین گواهی که میتواند حقانیت او را تأیید کند کیست؟
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً
2- خداوند، بزرگترین و ارجمندترین گواه بر هر چیز
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً
استفهام در «أَیُّ شَیْءٍ ...» تقریری و جواب آن حذف شده است؛ یعنی «سیقولون اللّه اکبر».
3- گواهی خداوند، مهمترین وصحیحترین و اطمینانبخشترین گواهیها
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً
4- جواز کاربرد «شَیْءٍ» درمورد خداوند*
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ
5- خداوند، بزرگترین گواه رسالت پیامبر اکرم(ص) در برابر منکران.
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
با توجه به این حقیقت که نزاع بین پیامبر(ص) و مشرکان، نزاع شخصی نبوده، بلکه اختلاف بر سر درستی ادعای پیامبر(ص) به نزول وحی بر ایشان بوده است. براین اساس، مقصود از شهادت خدا، شهادت بر رسالت پیامبر اکرم(ص) است.
6- پیامبر(ص)، مأمور احتجاج با مشرکان با طرح سؤال و پاسخ
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ
7- گواهطلبی مشرکان از پیامبر(ص) در تأیید رسالت آن حضرت*
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
آیۀ شریفه براساس شأن نزول، در پاسخ اشراف مکه نازل شده که به پیامبر(ص) میگفتند: ما کسی را نمییابیم که تو را تصدیق کرده و قبولت داشته باشد (ما نری احداً مصدقک بما تقول).
8- طرح و بیان حقایق به شکل پرسش و پاسخ، از روشهای قرآن در تبلیغ و هدایت
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ
9- خداوند، بزرگترین شاهد بر بطلان شرک و حقانیت توحید
وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ... قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
10- پیامبر(ص)، موظف به اعلام وحی شدن قرآن به وی و بیان اهداف نزول آن
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
11- قرآن، کتاب جهانی و برای همۀ عصرها و انذار دهندۀ کسی که به معارف آن است یابد.
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
«مَنْ بَلَغَ» بیانگر عموم و محدود نبودن مرز دعوت قرآن در عرصۀ زمان و مکان است.
12- انذار مردم در طول تاریخ، هدف از فرستادن قرآن بر پیامبر(ص)
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
13- اهمیت جایگاه انذار در تبلیغ
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
چون انذار هدف اساسی نزول قرآن ذکر گردیده، جایگاه ویژۀ آن در اهداف تبلیغی دین روشن میگردد.
14- پیامبر(ص)، وظیفهدار انذار مردم در تمامی تاریخ
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
جملۀ «مَنْ بَلَغَ» عطف بر ضمیر خطاب «انذرکم » است. لذا معنی آیه چنین میشود: «و لانذر من بلغ». و چون فاعل «انذر»پیامبر(ص) است، بنابراین وظیفۀ آن حضرت مستمر و جاری در تاریخ است.
15- محمّد(ص) خاتم پیامبران و رسالتش جهانشمول و فراگیر تا نهایت تاریخ است.
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
جهانشمولی رسالت پیامبر(ص) و خاتمیت آن حضرت از عموم «مَنْ بَلَغَ» که شامل تمامی افراد در همۀ عصرها میشود، استفاده شده است.
16- قرآن، گواه خداوند بر حقانیت رسالت پیامبر(ص)
قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ
17- قرآن، گواه یگانگی خداوند و بطلان شرک
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... قُلِ اللّٰهُ ... وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ
از ارتباط این آیه با آیات قبل چنین برمیآید که قرآن تحقق عینی شهادت خداوند است.
18- جاهل قاصر، معذور است.
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ
از قید «مَنْ بَلَغَ» استفاده میشود عذر کسانیکه پیام قرآن به آنان نرسیده موجه است.
19- ضرورت حضور مبلغانی انذارگر در جامعه همراه قرآن
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ
تأکید بر حضور پیامبر(ص) در کنار قرآن برای انذار، گویای این نکته است که قرآن به تنهایی برای انذار کافی نیست، بلکه باید کسانی نیز همواره با قرآن به تبلیغ دین و انذار مردم بپردازند.
20- شگفتآور بودن اعتقاد به تعدد خدایان، با توجه به بدیهی بودن توحید و شهادت خدا و قرآن بر بطلان شرک
أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ
همزۀ استفهام در «أَ إِنَّکُمْ » دال بر شگفتی است.
21- مشرکان، فاقد هر گونه دلیل و گواه بر درستی و حقانیت عقاید شرکآلود خویش
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً ... أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ
استفهام تعجبی در «أَ إِنَّکُمْ ...» بیانگر آن است که شرک عقیدهیی پوچ و فاقد برهان و دلیل است.
22- پیامبر اکرم(ص)، مأمور به اعلام یگانگی خداوند و اظهار بیزاری از شرک و معبودهای مشرکان
قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
23- لزوم پایداری در عقیدۀ توحیدی و اعلام صریح بطلان شرک و بیزاری از معبودهای مشرکان
قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
24- احتجاجهای متعدد پیامبر(ص) با مشرکان تحت هدایت خداوند
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ ... قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ ... وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
25- لزوم پایبندی و اهتمام رهبران الهی به مبانی اصولی و سازشناپذیری در آن
قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
گرچه محتوای آیه خطاب به پیامبر(ص) است، ولی مسلماً اختصاصی به شخص آن حضرت ندارد و قابل تعمیم به همۀ
رهبران در تمامی عصرهاست.
26- «إِلٰهٌ » و «وٰاحِدٌ» از اسماء و صفات خداوند.
قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
27- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ » و ذلک أنّ مشرکی أهل مکة قالوا:
یا محمّد ما وجد اللّه رسولاً یرسله غیرَک؟ ما نری أحداً یصدّقک بالذی تقول ...
/فتأتینا من یشهد إنّک رسول اللّه؟ قال رسولاللّه(ص): «اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ ...»؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدا «قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً ...» روایت شده است که مشرکان مکه گفتند: ای محمد، خداوند رسولی غیر از تو نیافت که بفرستد؟ کسی را نمیبینیم دربارۀ آنچه میگویی تو را تصدیق کند ...پس کسی که به رسالت تو گواهی دهد، برای ما میآوری؟ رسول خدا(ص) فرمود:
خداوند بین من و شما گواه است ...».
28- «عن أُبَیّ بن کَعْب قال: أُتِی رسول اللّه(ص) بأساری فقال لهم: هل دُعیتم إلی الإسلام؟ قالوا: لا. فخلّی سبیلهم، ثم قرأ «و أوحی إلیّ هذا القرآن لأنذرکم به و من بلغ» ثم قال: خَلُّوا سبیلهم حتی یأتوا مأمنهم من أجل أنّهم لم یُدْعَوا؛ (2)
أبی بن کعب گوید: اسیرانی را نزد رسول خدا(ص) آوردند، حضرت به آنان فرمود: آیا تاکنون به اسلام دعوت شدهاید؟ گفتند نه، پس آنان را آزاد کرد و آیۀ «وَ أُوحِیَ إِلَیَّ ...» را تلاوت کرد. و سپس فرمود: آنان را آزاد کنید تا به جایگاه امن خویش بروند، زیرا ایشان هنوز به اسلام دعوت نشدهاند».
29- «عن مالک الجُهَنی قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): قوله عزّوجلّ «وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» قال: من بلغ أن یکون إماما من آل محمّد(ص) فهو ینذر بالقرآن کما أنذر به رسول اللّه(ص)؛ (3)
مالک جهنی گوید از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» سؤال کردم، فرمود:
هر کس از آل محمّد(ع) به مقام امامت برسد، به وسیلۀ قرآن مردم را بیم میدهد (از مخالفت با خدا میترساند.) همان گونه که رسول خدا(ص)، با قرآن به مردم هشدار میداد.
از روایت استفاده میشود که «مَنْ » در «مَنْ بَلَغَ» ، عطف به ضمیر فاعل در «أنذرکم » میباشد».
30- «عن الحسین بن خالد قال: ...فقلت له: یابن رسول اللّه إنّ قوما یقولون: لم یزل اللّه عالما بعلم و قادرا بقدرة و حیّاً بحیاة و قدیما بقِدَم و سمیعا بسمع و بصیرا ببصر
فقال: من قال ذلک و دان به فقد اتّخذ مع اللّه آلهة أخری ...؛ (1)
حسین بن خالد گوید: ...به امام رضا(ع) عرض کردم ای فرزند رسول خدا(ص) گروهی میگویند: خداوند به وسیلۀ علم [زاید بر ذات]، عالم و به وسیلۀ قدرت [زاید بر ذات]، قادر و به وسیلۀ حیات [زاید بر ذات]، زنده و به وسیلۀ قدمت [زاید بر ذات]، قدیم و به وسیلۀ شنوایی [زاید بر ذات]، شنوا و به وسیلۀ بینایی [زاید بر ذات]، بیناست. آن حضرت فرمود:
کسی که این را بگوید و به آن ملتزم شود همانا معبودهایی را با خدا انباز گرفته است ...».
کلید واژهها:
ائمه(ع)؛ احتجاج؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ امامت؛ انبیاء؛ انذار؛ باطل؛ تبلیغ؛ توحید؛ تولی؛ جهل؛ خاتمیت؛ دین؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ عذر؛ قرآن؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (20)
20
کسانی که به آنان کتاب [آسمانی] دادیم، همان گونه که فرزندان خود را میشناسند، پیامبر را [نیز] میشناسند. آنان که [سرمایۀ فطرت]خود را از دست دادهاند، به همین علّت ایمان نمیآورند.
1- اهل کتاب، پیامبر اکرم(ص) را، همچون فرزندان خویش، میشناختند.
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ
مرجع ضمیر «یَعْرِفُونَهُ » ، به قرینۀ آیۀ قبل (أوحی إلیّ ...) پیامبر اکرم(ص) است.
2- کتب آسمانی پیشین، بیانگر اوصاف پیامبر اکرم(ص) و پیشگوی رسالت آن حضرت
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً ... اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ
برداشت فوق با توجه به این است که منبع شناخت اهل کتاب نسبت به پیامبر(ص) کتب آسمانی آنان بوده است.
3- کتب آسمانی پیشین مشتمل بر گواهی خداوند بر حقانیت پیامبر(ص)
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ ... اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ
از آنجا که در آیۀ قبل شهادت خداوند مطرح شده و قرآن نیز به عنوان تحقق عینی شهادت خدا ذکر گردیده و در پی آن از
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 119، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 707، ح 34.
آشنایی اهل کتاب با اوصاف پیامبر(ص) سخن رفته است، میتوان دریافت که اولاً منبع آگاهی آنان کتب آسمانی بوده و ثانیاً آن کتب نیز در بردارندۀ شهادت خدا بر حقانیت پیامبر(ص) هستند.
4- خداوند حجت را بر اهل کتاب در مورد رسالت پیامبر(ص) به وسیلۀ کتب آسمانی آنان تمام کرده است.
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ ...
فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
با توجه به اینکه منبع و منشأ شناخت اهل کتاب به پیامبر(ص) تورات و انجیل بوده و آنها منکر رسالت آن حضرتند، پس تورات و انجیل وسیلۀ اتمام حجت الهی است.
5- کفر اهل کتاب به پیامبر(ص) و اسلام، بهانۀ مشرکان صدر اسلام برای گریز از ایمان
لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ ... اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ
روی اصلی سخن در این آیه با مشرکان و علل ایمان نیاوردن آنان است. مطرح کردن اهل کتاب میتواند برای پاسخگویی به سؤالی باشد که برای مشرکان مطرح بوده و آن اینکه اگر پیامبر(ص) حق است، چرا اهل کتاب - که آنان نیز دین آسمانی دارند - به او ایمان نیاوردهاند.
6- عناد و لجاجت اهل کتاب در مخالفت با پیامبر(ص)، در عین آگاهی کامل از حقانیت آن حضرت
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ ...
فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
7- اهل کتاب، مورد توبیخ خداوند به جهت کتمان حقانیت پیامبر(ص) و ایمان نیاوردن به او
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
8- اهل کتاب، قرآن و حقانیت آن را، همانند فرزندان خود، میشناختند.
وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ ... اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ
از احتمالات مطرح در مورد مرجع ضمیر «یَعْرِفُونَهُ » قرآن است.
9- زیانکاری و تباه کردن فطرت خویش، مانع ایمان است.
اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
10- ایمان نیاوردن اهل کتاب به پیامبر(ص)، ناشی از تباه کردن خویش و از دست دادن سرمایه فطرت است.
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ ... اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
11- آنان که سرمایۀ فطرت به خسارت از کف دادهاند، رسالت پیامبر(ص) را انکار میکنند.
اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
12- کتمانکنندگان حقانیت پیامبر(ص) از اهل کتاب، ایمان نخواهند آورد.
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ ... فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
13- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: هذه الآیة نزلت فی الیهود و النصاری یقول اللّه تبارک و تعالی: «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ - یعنی التّوراةَ و الإنجیل - یعرفونه - یعنی رسولَاللّه(ص) ...لأنّ اللّه عزّ و جلّ قد أنزل علیهم فی التّوراة و الإنجیل و الزّبور صفة محمّد(ص) و صفة أصحابه و مبعثَه و هجرته؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: این آیه دربارۀ یهود و نصارا نازل شده، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «کسانی را که به آنان کتاب آسمانی - یعنی تورات و انجیل دادیم، او را - یعنی رسول خدا را - میشناسند...چون خداوند عزوجل برای ایشان در تورات، انجیل و زبور نشانۀ محمد(ص) و نشانۀ اصحاب وی و محل بعثت و [داستان] هجرت آن حضرت را ذکر کرده است...».
کلید واژهها:
اتمام حجت؛ اسلام؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تورات؛ حق؛ دشمنی؛ زبور؛ شرک؛ ضرر؛ فرزند؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ گواهی؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ ملامت
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (21)
21
و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ یقیناً ستمکاران ظفرمند نمیشوند.
1- افترازنندگان به خداوند، ظالمترین مردم هستند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
2- تکذیب کنندگان آیات خداوند، ستمگرترین مردم هستند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ... أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
3- افترای به خداوند و تکذیب آیات الهی،
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 33؛ نورالثقلین، ج 1، ص708، ح 37.
بزرگترین ظلم است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
4- ظلم، معیاری اساسی در سنجش رتبۀ گناهان و درجه بندی آنها
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
5- کتمان حقانیت پیامبر اکرم(ص)، مصداق بارز تکذیب آیات الهی و از بزرگترین ظلمهاست.
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
در آیۀ قبل سخن از تکذیب پیامبر(ص) بود و این آیه در مقام هشدار به تکذیب کنندگان آن حضرت است. چرا که وی مصداقی روشن برای آیات الهی است.
6- شرک، افترا به خداوند و مشرکان، از مصادیق بارز افترا زنندگان به خدا هستند.
أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّٰهِ آلِهَةً ... مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
7- افترا به خداوند و تکذیب آیات الهی، مانع سعادت و رستگاری است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
8- علمای اهل کتاب، تکذیب کنندگان آیات الهی و ستمگرانی محروم از سعادت و رستگاری
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
مراد از ضمیر «آتَیْنٰاهُمُ » در آیه قبل به قرینۀ حکم و موضوع، عالمان اهل کتاب میتواند باشد که دریافت کنندگان کتب آسمانی هستند، نه مردم معمولی از یهود و نصارا.
9- بدعت در دین، از بزرگترین ظلمها و مانع سعادت و رستگاری است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
10- شرک به خدا، بزرگترین ظلم و مانع سعادت و رستگاری است.
وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
11- هشدار خداوند به افترا زنندگان به او و تکذیب کنندگان آیات الهی و تهدید آنان به سرانجامی شوم
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
12- ستمگران، از سعادت و رستگاری محروم هستند.
إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
13- ستمگران از مقابله با خدا و پیامبر(ص) طرفی نبسته و به اهداف خویش نخواهند رسید.
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً ... اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
از ربط بین آیات و اطلاق ظالم بر مشرکین و اهل کتاب که در صدد مقابله با خدا و پیامبر(ص) بودهاند. و نیز از «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ » فهمیده میشود که آنها به دنبال اهدافی بودهاند که موفق نشده و نخواهند شد.
14- حرکت بر محور یگانگی خدا و رسالت پیامبر اکرم(ص)، راه رسیدن به فلاح و رستگاری
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً ... اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
از آنجا که شرک و افترای بر خدا، ظلم و مانع رستگاری شمرده شده است، قهراً توحید، پرهیز از افترا به خدا و تصدیق و پیروی رسول گرامی او راه برای رسیدن به فلاح خواهد بود.
کلید واژهها:
آیات خدا؛ افترا؛ اللّه؛ بدعت؛ تکذیب؛ توحید؛ تهدید؛ حق؛ رستگاری؛ شرک؛ ظلم؛ عالمان اهل کتاب؛ گناه؛محمّد(ص)
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (22)
22
و [یاد کن]روزی را که همۀ آنان را محشور میکنیم، سپس به کسانی که شرک ورزیدهاند میگوییم: کجایند شریکان شما که میپنداشتید[شریک خدایند]؟
1- خداوند تمامی آدمیان را در روز قیامت گرد میآورد.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً
2- یاد آوری رخداد قیامت، هشداری به مشرکان وافترا زنندگان به خداوند
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا
3- خداوند گردآورندۀ تمامی ستمگران اهل کتاب و مشرکان در قیامت
إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ ... وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً
چون در آیات گذشته از مشرکان و اهل کتاب با عنوان ظالمان یاد شده، در برداشت، این دو گروه به عنوان مصادیقی بارز از ظالمان مشخص شدهاند.
4- بازخواست و محاکمۀ مشرکان در
قیامت به سبب شریک پنداشتن برای خداوند
أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
5- پرسش دربارۀ موقعیت و جایگاه معبودهای پنداری مشرکان، از صحنههای محاکمۀ آنان در قیامت
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
6- قیامت، روز استهزای مشرکان و نمایاندن ناتوانی و بطلان خدایان دروغین آنهاست.
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
استفهام در «أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ ...» برای تحکّم و استهزا است.
7- بازخواست ذلتبار مشرکان و ستمگران در روز قیامت، نشانگر محرومیت آنها از سعادت و رستگاری است.
إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ . وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ
8- مشرکان، غوطهور در پندارهای بیاساس خویش و امیدوار به کمکهای خدایان دروغین در قیامت
أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
9- شریک قرار دادن برای خداوند، مولود اندیشۀ سست مشرکان و ساخته و پرداختۀ خود آنان
أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
«زَعَمَ » به اندیشه و گفتاری اطلاق میشود که اساس صحیحی نداشته و بر پایه پندار و گمان باشد. (مفردات راغب).
10- گمان و حدس، تنها تکیه گاه مشرکان در پذیرش شریک برای خداوند
أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
11- قیامت، روز ظهور حقانیت توحید، حتی برای مشرکان
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
کلید واژهها:
آخرت؛ استهزاء؛ اسما و صفات؛ افترا؛ امید؛ انسان؛ اهل کتاب؛ باطل؛ حشر و نشر؛ ذکر؛ ذلت؛ رستگاری؛سؤال و جواب؛ شرک؛ ظلم؛ ظن؛ عجز؛ قیامت؛ کیفر؛ نصرت
ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اَللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ (23)
23
سپس [عاقبت]فتنه و شرک آنان چیزی جز این نیست که میگویند: به خدا، پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبودیم.
1- مشرکان در قیامت برای شرک خویش چارهای جز انکار آن ندارند.
ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
مقصود از «فتنه »در آیه، فتنه شرک است.
2- بیپناهی مشرکان در قیامت و ناتوانی معبودهای آنان از کمک رساندن به آنها
أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ ... ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
این آیه و آیه پیش ترسیمی از چهرۀ مشرکان در قیامت است.
در آیۀ پیش خطاب به مشرکان شده که: «أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ » ؟ و در این آیه درماندگی و بیچارگی و عجز آنان از پاسخ و دفاع را بیان داشته است.
3- سوگند دروغ مشرکان در قیامت بر مشرک نبودنشان در دنیا
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
4- قیامت، روز رسوایی مشرکان و آشکار شدن بطلان عقاید شرکآلود آنان
ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ ... وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
5- تلاش مشرکان در قیامت برای توجیه شرک خویش و گریز از پیامدهای آن *
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
برداشت فوق بر اساس این احتمال است که مشرکان این جمله را به دروغ و به قصد نفی شرک خویش نگفته باشند، بلکه مقصودشان توجیه باشد که هدف ما حق بوده و بتها را مظهر حق میدانستیم، نه شریک خدا
6- اعتراف مشرکان به ربوبیت خداوند در قیامت
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
7- قیامت، صحنۀ بروز ملکات و خصلتهای تثبیت شده و پنهان آدمی*
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ
مشرکان در قیامت دروغ میگویند، حال آنکه برای آنان فایدهای ندارد. دلیل آن میتواند رسوخ خصلت دروغگویی در آنها باشد.
8- «رب »از اسماء و صفات خداوند
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا
9- «المروی عن أبی عبداللّه(ع): انّ المراد لم یکن معذرتهم؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که مراد [از «فتنة» در «ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ ...»]، معذرت خواهی مشرکان [در قیامت] است».
کلید واژهها:
آبرو؛ آخرت؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ تکدی؛ دروغ؛ رب /اسما و صفات؛ شرک؛ عذر؛ فتنه؛ قسم؛ قیامت؛
اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (24)
24
ببین چگونه بر خود دروغ میبندند و آنچه [به وسیلۀ آن به خدا]افترا میبستند از دستشان میرود.
1- مشرکان در قیامت به دروغ منکر شرکورزی خویش در دنیا میشوند.
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ . اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ
2- شرک، باطل و اعتقاد به آن تحمیل دروغ بر خویشتن است.
اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ
جملۀ «کَذَبُوا ...» میتواند بیان حال مشرکان در دنیا باشد.
یعنی مشرکان در دنیا با عقیدۀ شرک، بر خود نیز دروغ بستند، زیرا فطرت و جان آدمی گواه بر توحید است.
3- ظهور بیپایگی و پوچی عقیدۀ شرک در قیامت، صحنهای در خور تأمل و درسآموز
اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
4- ظهور بطلان شرک و پوچی معبودهای دروغین در قیامت
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
یکی از موارد کاربرد فعل «ضَلَّ » جایی است که چیزی از بین برود و باطل شود. در لسان العرب آمده است: «ضل الشیء إذا ضاع ».
5- مشرکان، علی رغم اصرار بر شرک خویش در دنیا، در آخرت به شدت آنان را انکار میکنند.
قٰالُوا وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ ... وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
مفاد جملۀ «مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ » ماضی استمراری است که دلالت بر تداوم و اصرار مشرکان بر عقاید خویش در دنیا دارد.
1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 440؛ نورالثقلین، ج 1، ص 708، ح 38.
6- قیامت، روز تجلی حقایق و از میان رفتن پردههای اوهام است.
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
7- شرک، افترا و پنداری باطل و ساختگی است.
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
کلید واژهها:
آخرت؛ افترا؛ باطل؛ تکدی؛ دروغ؛ ذلت؛ شرک؛ غیب؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ یقین
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (25)
25
و برخی از آنان کسانی هستند که [هنگام قرائت قرآن]به تو گوش فرا میدهند، ولی ما [به سبب اصرارشان بر گناه،]سرپوشهایی بر دلهایشان نهادهایم که آن را نمیفهمند، و گوشهایشان را سنگین کردهایم [که آن را نمیشنوند]. و اگر هر آیتی را ببینند به آن ایمان نمیآورند؛ تا آنجا که وقتی نزد تو میآیند و میخواهند با تو جدال کنند، آنان که کفر ورزیدهاند، میگویند: این قرآن جز افسانههای پیشینیان نیست.
1- برخی مشرکان،علیرغم گوش فرادادن به کلام پیامبر(ص)، از فهم آن عاجز بودند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
مرجع ضمیر «مِنْهُمْ » ، به قرینۀ آیات گذشته، مشرکان است.
2- اصرار بر کفر وشرک از سر حقستیزی، موجب افکنده شدن حجاب بر دل و سنگینی بر گوش آدمی است.
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
«اصرار بر شرک » و «حق ستیزی »از جملات دیگر آیه ( «کُلَّ آیَةٍ ...» و «یُجٰادِلُونَکَ ...») استفاده شده است.
3- خداوند افکنندۀ حجابهایی متعدد بر دل، و سنگینی بر گوش گروهی از
کافران است.
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً
4- چشم، گوش و قلب، ابزار شناخت آدمی و وسیلۀ فهم و درک وی
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا
5- برخی مشرکان با دیدن هر گونه معجزه و آیت الهی ایمان نخواهند آورد.
وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا
6- افکنده شدن حجاب بر اندیشه و قلب آدمی، زمینۀ انکار هر گونه معجزه و آیت الهی است.
وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ ... وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا
7- مشرکان به هنگام حضور در نزد پیامبر(ص)، از سر لجاج و انکار به مجادله دربارۀ قرآن و رسالت آن حضرت میپرداختند.
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا
8- افسانه خواندن قرآن، از شیوههای مبارزۀ کافران و مشرکان با اسلام
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
9- روحیۀ جدال و لجاجت، مانع از درک و پذیرش حق است.
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
10- ناتوانی کافران از مقابله با قرآن و پیامبر اکرم(ص)
حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
پناه بردن مشرکان به جدل و اتهام، گویای این است که هیچ راه منطقی و صحیحی برای مقابله با قرآن و پیامبر(ص) وجود نداشته است.
11- قرآن برای مشرکان زیبا و جذاب بوده است.
یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
«أَسٰاطِیرُ» به معنی سخن زینت شده و زیبا آمده است. «سطر فلا ن علی فلان إذا زخرف له الأقاویل و نمقها». (لسان العرب).
12- لزوم آگاهی پیامبر(ص) و رهبران الهی از روحیات کفار و مخالفین و ترفندهای آنان
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
آیۀ مورد بحث و آیۀ قبل در بیان روحیات مخالفان قرآن و روشهای آنان است. از این بیان میتوان دریافت که اطلاع بر
رفتارها و افکار مخالفین قرآن تا چه اندازه اهمیت دارد.
13- اسطوره خواندن قرآن و جدال و سرسختی در برابر آن، کفرورزی است.
یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
14- شرک، کفرورزی و مشرک، کافر است.
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ ... یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا
مرجع ضمیر «مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ » در صدر آیه، مشرکان مطرح شده در آیات قبل است. و از آنجا که در پایان آیه از همان گروه با توصیف «الَّذِینَ کَفَرُوا» یاد شده، برداشت فوق به دست میآید.
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ افترا؛ امامت؛ تکدی؛ تکذیب؛ جدل؛ حق؛ درک؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛شناخت؛ عجز؛ عمل؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ گوش؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ معجزه
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (26)
26
و آنان [مردم را] از این [قرآن] باز میدارند و خود از آن دوری میجویند، و جز خویشتن را هلاک نمیسازند، و درک نمیکنند.
1- کافران صدر اسلام، مردم را از گوش فرادادن به قرآن نهی میکردند.
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ
مفعول «یَنْهَوْنَ » حذف شده و ضمیر «عَنْهُ » به قرآن باز میگردد؛ یعنی «و هم ینهون الناس عن استماع القرآن ».
2- پرهیز کافران مکه در صدر اسلام از گوش فرادادن به قرآن و سخنان آسمانی پیامبر(ص)
و یَنْأَوْنَ عَنْهُ
«نَأَی » (مصدر ینئون) به معنی دوری جستن است «وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ » یعنی از قرآن و وحی دوری میگزینند.
3- افسانه خواندن قرآن و کهنه دانستن مطالب آن، از ترفندهای کافران برای جلوگیری از گوش فرادادن مردم به آن
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ
4- کافران با پرهیز از گوش فرا دادن به قرآن و جلوگیری مردم از آن، ناخودآگاه خود را به هلاکت میافکنند.
وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ
5- فاصله گرفتن از قرآن و پیامبر(ص) و بازداشتن مردم از گرایش به آنها، مایه
سقوط و هلاکت آدمی است.
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ
6- تمسک به قرآن و پیامبر(ص)، موجب سعادت انسان میشود.
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ
آیۀ شریفه هلاکت آدمی را حاصل دوری از وحی و قرآن دانسته است، مفهوم آن این است که سعادت آدمی در گرو اتصال به وحی و تمسک به قرآن خواهد بود.
7- ترفندهای کافران برای مبارزه با قرآن و پیامبر(ص)، بیثمر و موجب هلاکت خود آنها میشود.
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ
صدر آیه بیان مبارزۀ کافران با اسلام و قرآن است. لذا جملۀ «إِنْ یُهْلِکُونَ » میتواند ناظر به این نکته باشد که سرانجام این مبارزه، شکست و هلاکت خود آنان است، نه قرآن و اسلام.
8- فاصله گرفتن از قرآن و پیامبر(ص) و مبارزه با آنها برخاسته از جهل است.*
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ
جملۀ «وَ مٰا یَشْعُرُونَ » بیانگر خصلتی دیگر از صفات کافرانی است که در صدد رویارویی با قرآن هستند و آن نداشتن درک است.
کلید واژهها:
اساطیر؛ اسلام؛ افترا؛ جهل؛ دلداری؛ رستگاری؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هلاکت
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی اَلنّٰارِ فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (27)
27
و اگر ببینی [آنان را] وقتی که بر آتش نگاه داشته میشوند، پس میگویند:
ای کاش [به دنیا]بازگردانده میشدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان میبودیم.
1- وضعیت هولانگیز و ذلتبار کافران به هنگام روبهرو شدن با آتش جهنم و مشاهدۀ آن
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ
جواب «لَوْ» حذف شده و تقدیر آن چنین است: «و لو تری اذ وقفوا علی النار لرأیت شیئاً عظیماً و هولاً فظیعاً».
2- کافران به هنگام روبرو شدن با آتش دوزخ آرزومند بازگشت به دنیا، تکذیب نکردن آیات پروردگار و قرار گرفتن در
زمرۀ مؤمنان.
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
3- وضعیت دهشتزا و غیر قابل توصیف کافران به هنگام ورود به دوزخ و چشیدن آتش
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ
«وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ» میتواند به معنای ورود به آتش و چشیدن عذاب آن باشد. (لسان العرب).
4- تکذیبکنندگان پیامبر(ص) و قرآن در قیامت بر کفرورزیهای خویش در دنیا تأسف میخورند.
یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
5- دنیا، جایگاه توبه و ایمانِ ثمربخش است، نه آخرت.
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
اگر در قیامت توبه و ایمان ممکن بود، کافران آرزوی مراجعت به دنیا نمیکردند.
6- فرستادن آیات و معجزات برای مردم، به مقتضای ربوبیت الهی و برای تربیت آنان است.
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا
7- مشرکان در مرحلهای از قیامت منکر شرک خویش و در مرحلهای معترف به آن میشوند.
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ ... فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
برداشت فوق از ارتباط آیۀ 23 و 27 به دست میآید، مشرکان در آنجا مشرک بودن خودشان را منکر شدند، ولی در اینجا اعتراف کردند که آیات را تکذیب میکردند و مؤمن نبودند.
8- کافران با مشاهدۀ مقام و جایگاه مؤمنان درقیامت بهآن حسرت میخورند.
یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
9- تکذیب آیات الهی، عامل دوزخی شدن کافران.
إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ ... وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا
10- «رب »از اسماء و صفات خداوند
وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا
کلید واژهها:
آتش؛ آخرت؛ آرزو؛ آیات خدا؛ اقرار؛ ایمان؛ تربیت؛ تکدی؛ توبه؛ جهنم؛ حسرت؛ دنیا؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ شکر؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ندامت
بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (28)
28
/چنین نیست،]بلکه آنچه را قبلاً پنهان میداشتند برایشان آشکار شده است، و اگر [به دنیا]باز گردانده شوند، به همان چیزی که از آن نهی شدهاند باز میگردند، و قطعاً آنان دروغگویند.
1- پدیدار شدن عذابی که مشرکان آن را انکار میکردند، موجب آرزوی بازگشت به دنیا، نه ایمان واقعی به خداوند و آیات
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ ... بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ
جملۀ «یٰا لَیْتَنٰا ... وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ » در آیۀ قبل، بیان آرزوی مشرکان برای بازگشت به دنیا و ایمان آوردن بود.
حرف «بَلْ » اضراب از آن مطالب است. یعنی آرزوی بازگشت، برای ایمان نمیباشد، بلکه به پندار رهایی از عذاب است.
2- عمق وجدان مشرکان در دنیا گواه بر حقانیت توحید و معاد میدهد.
بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ
مراد از «مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ » ، به قرینۀ آیات پیشین، حقایق ایمانی، از قبیل توحید و معاد، است که مشرکان آن را در ضمیر خویش پنهان میساختند.
3- مشرکان، علی رغم گواهی ضمیرشان بر حقانیت توحید و معاد، آن را پنهان میکردند.
بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ
4- مشاهدۀ عذاب قیامت زمینۀ آگاهی و وقوف مشرکان بر شرک خویش*
مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ ... بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ
مراد از جملۀ «مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ » ، به قرینۀ آیت پیشین ( ... وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ ) میتواند شرک و اختفای آن از سوی مشرکان در برخی از مواقف قیامت و «مِنْ قَبْلُ » اشاره به آن موقف باشد.
5- تکذیب قرآن و آیات الهی از سوی برخی کفار، با وجود علم و آگاهی بر حقانیت آن
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ
چون در آیات قبل سخن از تکذیب قرآن و آیات الهی بود، مراد از «مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ » میتواند موارد مذکور باشد.
6- بازگشت به دنیا پس از حشر در قیامت ممکن نیست.
وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ
«لَوْ» غالباً در مواردی به کار میرود که شرط آن کاری ممتنع و غیر عملی باشد. لذا جملۀ «رُدُّوا» که شرط برای «لَوْ»
میباشد امری غیر عملی است.
7- وعدۀ برخی کفار مبنی بر اصلاح خویش و تکذیب نکردن آیات الهی در صورت بازگشت به دنیا، وعدۀ دروغین
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ ... وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
8- کافران تکذیبکنندۀ آیات الهی حتی در صورت بازگشت به دنیا ایمان نمیآورند.
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ ... وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ
9- لجاجت پیشگان مشرک، پس از دیدن جهنم نیز اگر به دنیا بازگردند اصلاح نمیشوند.
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ ... وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ
10- دروغگویی، شیوۀ همیشگی مشرکان لجاجت پیشه است.
فَقٰالُوا ... وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
تعبیر «کاذبون »به صیغۀ اسم فاعل، بیانگر آن است که صفت دروغگویی در آنان رسوخ کرده و شیوه همیشگی آنان گشته است.
11- مشرکان حتی د رقیامت دروغ میگویند.
فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ ... وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ
12- ارتکاب اموری که خداوند نهی کرده، حرام است.
وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ
توبیخ بر توجه نکردن به نواهی خداوند، بیانگر این است که نواهی خداوند لازمالاجتناب است.
کلید واژهها:
آخرت؛ آرزو؛ آیات خدا؛ اصلاح؛ تکذیب؛ توحید؛ حرمت؛ دروغ؛ دنیا؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ معاد؛ نهی؛ وعده
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (29)
29
و گفتند: جز این زندگی دنیای ما زندگی دیگری نیست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.
1- مشرکان لجاجت پیشۀ صدر اسلام، منکر قیامت و هر گونه زندگی جز زندگانی دنیا بودند.
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا
2- منکران معاد دارای بینشی سطحی و مادی هستند.
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ
3- برخی کافران، حتی در صورت بازگشت به دنیا، زندگی را منحصر به دنیا دانسته و قیامت را انکار میکنند.
وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا ... وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا
جملۀ «وَ قٰالُوا» میتواند عطف بر جملۀ «لَعٰادُوا» باشد. یعنی اگر به دنیا بازگردند، به همان روش باطل خودروی آورده و باز هم معاد را انکار میکنند.
کلید واژهها:
تکدی؛ تکذیب؛ حیات؛ دنیا؛ قیامت؛ کفر؛ معاد
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (30)
30
و اگر ببینی [آنان را] وقتی که در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته میشوند،[خدا]میگوید: آیا این [روز جزا]حق نیست؟ میگویند: چرا، به پروردگارمان سوگند [که حق است]. میگوید: پس بچشید این عذاب را به سزای آن که کفر میورزیدید.
1- آوردن ذلتبار منکران معاد به پیشگاه پروردگار در قیامت، صحنهای عجیب و دهشتزا
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ
جواب «لَوْ» حذف شده و تقدیر چنین است: «و لو تری ...لرأیت شیئاً عظیماً و امراً عجیباً».
2- گفتگوی مستقیم خداوند با کافران در قیامت
قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ
3- خداوند در قیامت از منکران معاد بازخواست میکند.
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ . وَ لَوْ تَریٰ إِذْ ... أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ
4- منکران معاد در قیامت به حقانیت رستاخیز با سوگند اقرار میکنند.
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
5- ترسیم صحنههای قیامت، از شیوههای
قرآن در تربیت و هدایت است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
تکرار جملۀ «لَوْ تَریٰ » در این آیه و آیه 27 و همچنین بیان ویژگیهای قیامت در آیات متعدد گویای نکتۀ فوق است.
6- خداوند تسلی بخش پیامبر(ص) در برابر کارشکنیها و مخالفتهای مشرکان و منکران معاد
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ
مخاطب مستقیم فعل «تَریٰ » ، پیامبر(ص) است، و این گونه خطاب میتواند متضمن نوعی تسلیت و دلجویی از آن حضرت در برابر انکارها و مخالفتهای کافران باشد.
7- محاکمه و مجازات منکران معاد، جلوهای از ربوبیت خداوند است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ ... قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ
8- بازخواست از کافران، دربارۀ توحید، نبوت و معاد در مواقف قیامت
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ... وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ
«أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ » (در آیۀ 22) مؤاخذۀ دربارۀ توحید، «لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا» (در آیۀ 27) مؤاخذه دربارۀ نبوت، «أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ » (در آیۀ 30) مؤاخذه دربارۀ قیامت است.
9- عذاب قیامت، اصرار بر کفر و انکار معاد در دنیاست.
فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
10- عذاب منکران معاد، به فرمان مستقیم خداوند در قیامت صورت میگیرد.
قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
ضمیر فاعل در «قٰالَ » به خداوند باز میگردد.
11- کافران در قیامت برای اثبات گفتههای خویش مکرر سوگند میخورند.
وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ ... قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
12- انکار معاد، کفر است.
أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
13- «رب »از اسماء و صفات خداوند.
قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا
کلید واژهها:
آخرت؛ اقرار؛ تربیت؛ تکذیب؛ توحید؛ حسابرسی؛ دلداری؛ ذلت؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شرک؛ عذاب؛ قسم؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نبوت؛ هدایت
قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ (31)
31
کسانی که لقای خدا (معاد) را تکذیب کردهاند، قطعاً زیان دیدهاند. تا آنگاه که قیامت ناگهان به سراغشان بیاید، میگویند: ای دریغ بر ما که در مورد آن کوتاهی کردیم. و این در حالی است که آنان بار گناهان خود را بر دوش میکشند. آگاه باشید که بدباری بر دوش میکشند.
1- تکذیب کنندگان معاد، بیتردید زیانکارند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ
2- قیامت، روز ملاقات و دیدار همگان با خداوند است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ
3- قیامت، روز تجلی قدرت و حاکمیت خداوند است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «لقاء الله »معنی متعارف آن نباشد. بلکه مقصود، ملموس شدن حاکمیت و رضایت و غضب او باشد، به گونهای که گویا آدمیان با خود خداوند ملاقات کردهاند.
4- «السّٰاعَةُ » از نامهای قیامت
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ
5- برپایی قیامت، ناگهانی و غیر قابل پیشبینی و غافلگیرانه است.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً
6- کسانی که تا لحظۀ مرگ، منکر ملاقات خدا و معاد هستند، بدون تردید زیانکارند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً
مراد از «السّٰاعَةُ » میتواند لحظۀ مرگ باشد.
7- تأسف و حسرت شدید منکران ملاقات پروردگار در قیامت بر تفریط و کوتاهیهای خویش در دنیا.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا
منادا قرار گرفتن حسرت گویای شدت و عمق ندامت است.
ضمناً در برداشت فوق «مٰا» در «مٰا فَرَّطْنٰا» مصدریه و مرجع ضمیر «فِیهٰا» ، «حیات دنیا» گرفته شده است؛ یعنی «یا حسرتنا علی تفریطنا فی الحیاة الدنیا».
8- منکران معاد در قیامت بر سهل انگاری و بی توجهی خود در مورد قیامت بسیار حسرت و تأسف خواهند خورد.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا
مرجع ضمیر در «فَرَّطْنٰا فِیهٰا» میتواند «السّٰاعَةُ » و مراد از «السّٰاعَةُ » قیامت باشد؛ یعنی «یا حسرتنا علی ما فرطنا فی امر القیامة ».
9- پشیمانی، اندوه و حسرت در آخرت، پیامد تباه کردن فرصت دنیا و کوتاهی در انجام تکالیف
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ ... قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا
ضمیر «ها» در «عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا» ، میتواند به «مٰا» بر گردد، در این صورت «مٰا» عبارت خواهد بود از فرصتهای دنیا و همه تکالیف و اوامر و نواهی الهی.
10- محدود دانستن حیات در تنگنای زندگی مادی دنیا، موجب حسرت و اندوه عمیق در قیامت میشود.
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا ... حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا
11- پیامدهای کفر و انکار معاد، باری سنگین و طاقتفرسا بر دوش انسان در قیامت
وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ
12- منکران معاد در قیامت با بار سنگین گناهان خویش حضور مییابند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ ... وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ
«أوزار»، جمع «وزر»، به معنی سنگینی است و مقصود از «أوزار» در آیه سنگینی گناهان است.
13- آدمی در قیامت گرفتار پیامدهای اعمال خویش است.
وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ
14- زندگی منهای دین و اعتقاد به قیامت زیانبار و تباهگر سرمایۀ عمر آدمی است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ ... یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا
15- انکار معاد، گناه و باری شوم بر دوش منکران معاد در قیامت است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ ... أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ
16- کوتاهی و تفریط در امور دینی و
مسؤولیتها، گناه و باری شوم بر دوش انسان است.
قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ
برداشت فوق براین اساس است که «ما در «مٰا فَرَّطْنٰا» موصوله و مرجع برای ضمیر «فِیهٰا» باشد.
17- «عن النّبی(ص) فیقوله: «یٰا حَسْرَتَنٰا» قال: یَریٰ أهل النّار منازلهم من الجنّة فیقولون: «یٰا حَسْرَتَنٰا» ؛ (1)
رسول خدا(ص) دربارۀ قول خداوند «یٰا حَسْرَتَنٰا» فرمود:
جهنمیان جایگاه خودشان را در بهشت میبینند آنگاه میگویند: «ای افسوس »».
کلید واژهها:
آخرت؛ اعتدال؛ الساعة؛ اللّه؛ امتحان؛ تکدی؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جهنم؛ حزن؛ حسرت؛ حیات؛ دین؛ سستی؛ ضرر؛ عمر؛ عمل؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لقاء اللّه معاد؛ ندامت
وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (32)
32
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست، و قطعاً سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه میکنند بهتر است؛ پس آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
1- واقعیت زندگی دنیا منهای اعتقاد به آخرت، جز پوچی و بیهودگی نیست.
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
2- دنیا محوری و دوست داشتن آن، مرام و اندیشهای کودکانه و نابخردانه است.
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
با توجه به اینکه لعب و لهو کار کودکان و کسانی است که بلوغ فکری ندارند، مقتضای تشبیه، وجود این ویژگیهادر دنیاپرستان است.
3- واقعیت زندگی منکران معاد، جز بازی و سرگرمی چیز دیگری نیست.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ ... وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
گر چه وجهۀ غالب دنیا لهو و لعب است، در عین حال میدانیم که همین دنیا سبب ارتقای رتبهها و کسب درجات است. لذا میتوان گفت این آیه ناظر به آیات قبل است که دربارۀ منکران معاد بود. یعنی زندگی دنیوی آنان جز لعب و لهو معنای دیگری ندارد.
1) 1) . تفسیر طبری، ج 5، ص 178؛ الدر المنثور، ج 3، ص 262.
4- آخرت، بهترین سرا برای کسانی که معاد را تکذیب نکرده و در انجام تکالیف کوتاهی نمیکنند.
وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ
مراد از «الَّذِینَ یَتَّقُونَ » به قرینۀ تقابلی که با آیۀ قبل دارد و در آن آیه بحث از تکذیب لقاء اللّه و تفریط در دین و تکالیف الهی بود، کسانی هستند که معاد را تکذیب نکرده و تکالیف الهی را انجام دادهاند.
5- تقوا و در اندیشۀ معاد بودن، راه رسیدن به برترین و نیکوترین زندگی در آخرت
وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ
6- آخرت برای تقواپیشگان خیر محض و خالی از شرور و ناگواریهاست.
وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ
«خَیْرٌ» میتواند صفت مشبهه باشد نه افعل تفضیل، بنابراین، «الدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ» یعنی سرای آخرت همهاش خیر است.
7- اشتغال به دنیا و سرگرم شدن به آن، انسان را از آخرت باز میدارد.
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ
8- تقواپیشگان از لهو و لعب و غفلت از آخرت دور هستند.
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ
9- نیندیشیدن دربارۀ حقیقت زندگی دنیا و آخرت و جایگاه و ارزش هر یک، مورد توبیخ خداوند
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
استفهام در «أَ فَلاٰ ...» برای توبیخ است.
10- به کار نگرفتن عقل و اندیشه زمینۀ توجه به دنیا و غفلت از آخرت
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
11- اندیشه و تعقل دربارۀ دنیا و آخرت و ارزش وجایگاههریک، زمینۀ مصونماندن از زیان و حسرت در قیامت
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ ...
أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
12- مفتون نشدن به دنیا و توجه کردن به آخرت و معاد، مقتضای خرد و اندیشه است.
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
کلید واژهها:
آخرت؛ ایمان؛ باطل؛ تفکر؛ تقوا؛ تکلیف؛ حسرت؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ رستگاری؛ شر؛ ضرر؛ عقل؛ غفار/اسما و صفات؛ غفلت؛ لهو و لعب؛ معاد؛ ملامت؛ نعمت
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ اَلَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (33)
33
به یقین، ما میدانیم که آنچه میگویند تو را غمگین میکند. [غمگین مباش، زیرا]آنان [در حقیقت]تو را تکذیب نمیکنند، بلکه این ستمکاران آیات خدا را انکار میکنند.
1- اندوه پیامبر اکرم(ص) از مخالفتها و یاوهگوییهای کافران
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ
2- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در برابر انکار منکران با یادآوری آگاهی خداوند به یاوههای کافران و اندوه پیامبر(ص)
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ
3- پیامبر اکرم(ص) مورد تکذیب، زخم زبان و آزار کافران بود.
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ
4- خداوند به حالات درونی و نهانی آدمی آگاه است.
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ
5- انکار آیات الهی هدف اصلی کافران از تکذیب پیامبر اکرم(ص)
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
6- ستمکاران، آیات الهی را انکار میکنند.
وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
7- انکار آیات الهی، ستم است.
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
ممکن است ستمکار خواندن منکران به این اعتبار باشد که آنان با انکار خویش در زمرۀ ستمگران قرار گرفتند، نه اینکه ستم، مقدم بر انکار باشد.
8- پیامبر(ص)، آیت الهی و تکذیب رسالت وی انکار آیات خداوند و ستم است.
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
برداشت فوق بدان احتمال است که مراد از «آیات الله » پیامبران و از جمله رسول خدا(ص) باشد.
9- پیامبران، آیات و نشانههای الهی هستند.
وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
10- لجاجت کفار و مقابلۀ آنها به پیامبر اکرم(ص) در عین آگاهی از حقانیت آن حضرت
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
11- انکار آیات الهی نشأت گرفته از روح سرکش و ستمگر کافران است، نه جهل و ناآگاهی آنان
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
«جحد»به انکاری که بر خلاف اعتقاد قلبی باشد گفته میشود.
محتمل است ستمکار شمردن منکران در آیه به جهت مخالفت آگاهانه آنان با پیامبر(ص) باشد.
12- هدف کفار، تکذیب آیات الهی بود، نه شخص پیامبر(ص).
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
13- هشدار خداوند به تکذیبکنندگان پیامبر(ص)
فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
جملۀ «لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ ...» در بردارندۀ تهدید مکذّبان و هشدار به آنان است.
14- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ » قال: لا یستطیعون إبطال قولک؛ (1)
امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ » فرمود: مشرکان، توانایی باطل کردن سخن تو را [ای رسول ما] ندارند».
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اذیت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ جهل؛ حزن؛ دلداری؛ سرّ؛ شرک؛ ظلم؛ علم؛ غیب؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 359، ح 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص 712، ح 57.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ اَلْمُرْسَلِینَ (34)
34
و بیتردید، پیامبرانی هم که پیش از تو بودند تکذیب شدند، ولی بر تکذیب شدن خود و آزاری که دیدند صبر کردند، تا اینکه یاری ما به آنان رسید. و برای کلمات خدا [در مورد یاری پیامبران]هیچ تغییر دهندهای نیست، و قطعاً بخشی از اخبار پیامبران به تو رسیده است.
1- پیامبران الهی، مورد تکذیب مخالفان خود بودند.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ
2- تکذیب پیامبر اکرم(ص)، تکرار تاریخ مبارزه با انبیای الهی است.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ
3- پیامبران گذشته در برابر تکذیب و آزارهای مخالفان خویش پایداری میکردند.
فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا
4- توصیۀ پیامبر(ص) از سوی خداوند به صبر و پایداری در برابر مخالفان
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
5- پیروزی، پایان شیرین صبر انبیا در برابر تکذیب و آزار مخالفان بود.
فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
6- نوید خداوند به یاری پیامبر اکرم(ص) در صورت پایداری و مقاومت
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
7- تاریخ پیامبران گذشته و بیان پایداریهای آنان، درسآموز و سازنده است.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
8- تاریخ، منبعی باارزش برای شناخت حوادث و عبرت گرفتن
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
9- نصرت خداوند و امدادهای غیبی پشتوانه رسالت انبیای الهی
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
10- تحقق اهداف و رسالت انبیا و پیمودن راه حق، مستلزم تحمل مشکلات است.
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ ... لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
11- هیچ تبدیلکنندهای برای کلمات و سنتهای الهی وجود ندارد.
وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
12- وعدههای خدا تخلفناپذیر است.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
13- حاکمیت کامل و بدون رقیب سنتهای تغییرناپذیر الهی بر جریان تاریخ
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
جملۀ «لاٰ مُبَدِّلَ ...» بیانگر قاعده و قانونی کلی در نظام جهان است، و از مصداقهای آن با توجه به این که مورد آیه، بحثهای تاریخی و روند حوادث آن است، این بخش از سنتهاست.
14- پیروزی در سایۀ صبر و مقاومت، سنت تغییرناپذیر خداوند است.
فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
15- جبههگیری در برابر حق و مبارزه با رسالتهای الهی محکوم به شکست است.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ
16- نزول آیاتی از قرآن در تشریح و سرگذشت انبیای پیشین و صبر و مقاومت و پیروزی آنها، قبل از سورۀ انعام بر پیامبر(ص).
فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا ... وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ
17- ذکر داستانهای انبیای پیشین در قرآن برای دلداری پیامبر(ص) و همچنین تأسی وی به آنان است.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ ... وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اذیت؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ باطل؛ بشارت؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حق؛ دلداری؛ ذکر؛سختی؛ شکست؛ شناخت؛ صبر؛ عبرت؛ غیب؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کلمات اللّه؛ محمّد(ص)؛ نصرت
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی اَلْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی اَلسَّمٰاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی اَلْهُدیٰ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (35)
35
و اگر رویگردانیِ آنان بر تو گران است، اگر میتوانی سوراخی در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی تا معجزهای برایشان بیاوری [چنین کن]. و اگر خدا میخواست همۀ آنان را [به اجبار]بر هدایت گرد میآورد، پس هرگز از جاهلان مباش.
1- رویگردانی مردم از اسلام و تکذیب آن، امری سنگین و ناگوار برای پیامبر(ص) بوده است.
بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ . وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ ... وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ
2- بهرهجویی پیامبر اکرم(ص) از تمامی روشها و وسایل ممکن برای هدایت مردم
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ ... فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ
از این که خداوند به پیامبر اکرم(ص) میفرماید اگر از زیر زمین یا آسمانها هم آیه بیاوری برخی ایمان نمیآورند، چنین برمیآید که آن حضرت راههای ممکن پیمودنی را میپیمود، ولی نتیجهای از آن حاصل نمیشد.
3- اشتیاق شدید پیامبر اکرم(ص) به هدایت یافتن و ایمان آوردن مردم
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ ... فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ
4- عدم امکان ارائه معجزه برای پیامبر(ص) حتی در صورت توانایی آن حضرت بر نفوذ به عمق زمین و عروج به اوج آسمان
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمٰاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ
5- ارائۀ معجزه، تنها به اذن خداوند امکانپذیر است.
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمٰاءِ
مخاطب قرار دادن پیامبر(ص) در «اسْتَطَعْتَ » و خواستن از آن حضرت که اگر قادر هستی سوراخی در زمین و یا نردبانی بر آسمان بگذار، اشاره به این است که ارائه معجزات، خارج از
قلمرو مشیت و اذن خداوند ممکن نیست.
6- کفار مکّه، انعطافناپذیر و غیر قابل هدایت بودند.
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ ... فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ
جواب «إن استطعت »محذوف است. یعنی اگر توانستی در زمین و آسمان هر معجزهای برای آنان بیاوری، بیاور، ولی آنان ایمان نمیآورند.
7- مشیت خداوند بر هدایت جبری مردم قرار نگرفته است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدیٰ
حرف «لَوْ» برای امتناع است؛ یعنی خدا این چنین هدایتی را نخواسته است.
8- خداوند قادر به هدایت همۀ مردم به اسلام و ایمان است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدیٰ
9- خواست خداوند، آزادی و اختیار انسان در انتخاب راه هدایت است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدیٰ
از اینکه خداوند میفرماید اگر هر گونه معجزه بیاید ایمان نمیآورند و اگر خداوند میخواست میتوانست هدایت کند، معلوم میشود که انسان در انتخاب راه آزاد است.
10- پیامبر(ص) وظیفهدار شناخت دقیق روحیات و ویژگیهای کافران و چگونگی موضعگیریهای آنها در برابر هدایت است.
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ
بیان ویژگی هدایتناپذیری برخی کافران و لحن توبیخگونۀ آیه نسبت به پیامبر(ص)، بیانگر این است که پیامبر(ص)، علی رغم میل به هدایت کردن همۀ مردم، باید واقعیت هدایتناپذیری برخی از کفار را پذیرفته و آن را در برنامههای خود در نظر گیرد.
11- انتظار هدایتپذیری همۀ مردم، توقعی نابجا و جاهلانه است.
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ
12- لزوم آشنایی انبیا و رهبران الهی به روحیات مردم و ماهیت مخالفان و منکران دین
فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ
13- ضرورت اجتناب از راه و روشهای جاهلان و تأثیرپذیری از آنان
فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ
14- جهل، ریشۀ بسیاری از انحرافات و توقّعات نابجای کفّار از پیامبر(ص) بوده است.
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ ... فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ
در آیات گذشته موضوع درخواست برخی کافران در مورد
نزول قرطاس و نزول ملک مطرح شده بود. این آیه گویا در مقام پاسخی دیگر به کسانی است که چنین خواستههایی را مطرح و یا از آن پشتیبانی میکنند. در پایان آیه درخواستکنندگان معجزات ویژه از جاهلان قلمداد شدهاند.
کلید واژهها:
آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ دین؛ زمین؛ ضلالت؛ قدرت؛کفر؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نردبان؛ هدایت
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ اَلْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (36)
36
تنها کسانی که گوش شنوا دارند [دعوت تو را]میپذیرند، و مردگان را خدا بر میانگیزد، سپس به سوی او بازگردانده میشوند.
1- تنها کسانی به دعوت خدا و رسول او پاسخ میدهند که به سخنان پیامبر(ص) گوش فرادهند و آن را دریابند (دارای گوش شنوا باشند).
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ
2- لزوم گوش فرادادن بهسخن پیامبر(ص) و درک آن، برای هدایت یافتن
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ
3- کسانی که آیات الهی و دعوت پیامبر(ص) را ناشنیده میانگارند، مردگانی متحرکند.
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ
به کار رفتن کلمۀ «الْمَوْتیٰ » در برابر «الَّذِینَ یَسْمَعُونَ » حاکی از آن است که آن دسته که در برابر دعوت پیامبر(ص) به گونهای رفتار میکنند که گویا اصلاً چیزی نشنیدهاند، با مردگان برابرند؛ بنابراین تقدیر آیه چنین است «و الذین لا یسمعون هم کالموتی ».
4- اجابتکنندگان دعوت پیامبر(ص) و مؤمنان به او، زندگانند.
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ
5- جامعهای از حیات واقعی برخوردار است که به دعوت پیامبران پاسخ مثبت دهد.
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ
6- برخی مردم در مرحلهای از گمراهی
قرار میگیرند که دیگر امیدی به هدایت آنان نیست.
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ
در این آیه گویا مردم به دو بخش تقسیم شدهاند: یک دسته به دعوت پیامبر(ص) پاسخ مثبت میدهند و دستهای دیگر به تعبیر آیه «الْمَوْتیٰ » هستند. و همان گونه که امید به زنده شدن مرده در این جهان نیست، نمیتوان به هدایت این گونه افراد امیدی داشت.
7- خداوند مردگان را در قیامت برخواهد انگیخت.
وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ
8- تهدید تکذیب کنندگان پیامبر(ص) از سوی خداوند به کیفر اخروی
وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
9- بازگشت تمامی انسانها به سوی خداوند است.
ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
10- قیامت، روز رسیدگی به کار حقپذیران و حقناپذیران
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
جملۀ «ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ » میتواند تذییلی برای تمامی آیه باشد.
یعنی هم پاسخدهندگان و هم مردهدلان جملگی در قیامت مبعوث شده و به نتایج اعمال خود میرسند.
کلید واژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروی؛ تشبیهات؛ جامعه؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حق؛ حیات؛ زندگی؛ ضلالت؛ قرآن؛ قیامت؛ کیفر؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ معاد؛ هدایت
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (37)
37
و گفتند: چرا معجزهای [که ما میخواهیم]از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ بگو: خدا قادر است که معجزهای نازل کند، ولی بیشترشان نمیدانند.
1- مشرکان، مدعی نارسایی قرآن برای اثبات رسالت پیامبر(ص).
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
درخواست معجزه از سوی مشرکان، علی رغم وجود قرآن، حکایت از آن دارد که آنان، قرآن را برای اثبات رسالت پیامبر(ص) کافی نمیدانستند.
2- نازل نشدن معجزۀ ویژه و دلخواه مشرکان، بهانۀ کفرورزی آنان به رسالت پیامبر(ص)
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
درخواست معجزه از پیامبر(ص)، علی رغم ارائۀ معجزات از سوی آن حضرت، حاکی است که آنان خواهان معجزه ویژه و دلخواه خود بودند.
3- تبلیغات و جوسازی مشرکان برای تکذیب رسالت پیامبر(ص)
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ
4- خداوند، توانا بر فرستادن هرگونه معجزه و نشانه
قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً
5- تقاضای معجزات ویژه و دلخواه، برخاسته از نادانی است.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
نفی علم از درخواست کنندگان معجزات ویژه، بیانگر این است که زمینۀ پیدایش این نوع تقاضاها نادانی است.
6- ناآگاهی اغلبمشرکان ازقدرتخداوند بر فرستادن هرگونه معجزه و نشانه
إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
مفعول «لاٰ یَعْلَمُونَ » ، به قرینۀ فراز قبل آن، قدرت الهی است، یعنی: «لا یعلمون أن اللّه قادر ...»
7- معدودی از مشرکان میدانستند که خداوند توان آوردن معجزۀ درخواستی آنان را دارد.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
8- ناآگاهی اغلب مشرکان به فلسفۀ عدم نزول معجزات درخواستی آنان
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
متعلق «لاٰ یَعْلَمُونَ » میتواند جملهای مانند «حکمة عدم نزول الآیات » باشد.
9- اقلیتی از مشرکان به فلسفۀ نازل نشدن معجزات ویژۀ درخواستی خویش آگاه بودند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
10- تبلیغات مشرکان علیه پیامبر(ص)، علی رغم آگاهی آنان به قدرت الهی و فلسفۀ نازل نشدن معجزات درخواستی
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
اگر مشرکان اعتقاد به قدرت خدا نداشتند، جملۀ «قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ» ادعایی محض بود. بر این اساس آنان قدرت خداوند را بر نزول هرگونه معجزه قبول داشتند. گذشته از اینکه اقلیتی از آنان به تصریح آیه به علت عدم نزول معجزات مورد درخواست خود نیز آگاه بودند.
11- برخی از مشرکان، علی رغم آگاهی به قدرت خداوند بر نزول هر معجزه و فلسفۀ نازل نشدن آن، خواهان نزول معجزات ویژه خود بودند.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ ... إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
کلید واژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اقلیت؛ اللّه؛ بهانه جویی؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ قادر/اسما و صفات؛ قدرت خدا؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی اَلْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (38)
38
و هیچ جنبندهای در زمین نیست و نه هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، مگر اینکه گروههایی مانند شما هستند. ما در آن کتاب (لوح محفوظ) هیچ چیزی را فرو گذار نکردهایم؛ سپس به سوی پروردگارشان محشور میشوند.
1- تمامی جنبدگان زمین و پرندگان آسمان، گروههایی مانند آدمیان هستند:
نسل به نسل متولد میشوند. مدتی زندگی میکنند و سپس میمیرند.
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ
«امة»(مفرد «أُمَمٌ » ) به جماعتی گفته میشود که امری واحد مانند زمان، مکان، شیوۀ زندگی و امثال آن، آنها را گرد هم آورده باشد.
2- بال، وسیله پرواز پرندگان در آسمان
وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ
3- خداوند، اطلاعات دقیق مربوط به هر چیزی را در کتابی معین (لوح محفوظ) ثبت کرده است.
مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ
مراد از «الْکِتٰابِ » میتواند لوح محفوظ و یا هر جایگاه دیگری برای ثبت اطلاعات کامل دربارۀ موجودات باشد.
4- جهان هستی خالی از هر نقص و کاستی است.
مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ
با توجه به صدر آیه، که بحث از موجودات هستی است، میتوان گفت مراد از «الْکِتٰابِ » کتاب تکوینی و جهان هستی است و مراد از تفریط نکردن در آن نفی هرگونه نقص و کاستی میتواند باشد.
5- قرآن، معجزهای کافی برای هدایت و
برآورندۀ تمامی نیازهای هدایتی انسان است.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ
با توجه به آیۀ قبل، که سخن از نزول معجزات بود، میتوان گفت مراد از «الْکِتٰابِ » قرآن است و چون قرآن کتاب هدایت و «مِنْ شَیْءٍ» بیانگر جامعیت آن است، لذا بر مبرا بودن قرآن از هرگونه کاستی در جهت هدایت آدمیان دلالت دارد.
6- قرآن خالی از هرگونه نقص و کاستی برای اثبات رسالت پیامبر(ص)
لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ
7- پاسخ به درخواست نابجای نزول معجزات، با نظام قانونمند هدایت ناسازگار است.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ
جملۀ «مٰا فَرَّطْنٰا» میتواند اشاره به این نکته باشد که اگر ارائه معجزات مورد درخواست مشرکان بجا بود، باید در کتاب آفرینش ثبت شده باشد و آنگاه به منصه ظهور درآید. و چون چنین چیزی در آنجا ثبت نگردیده و چیزی نیز در آنجا از قلم نیفتاده است، بنابراین خواست مشرکان هیچگونه توجیه منطقی و معقول و بجا ندارد.
8- تمامی جنبندگان زمین و پرندگان آسمان، مانند انسان، در قیامت برانگیخته میشوند.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
9- تمامی جنبندگان دارای نوعی اراده، اختیار، شعور و تکلیف و در نتیجه کیفر و پاداش در قیامت
أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
10- برانگیخته شدن تمامی جنبندگان در قیامت، جلوهای از ربوبیت الهی است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
11- رسیدن به خداوند، غایت حرکت تمامی جنبندگان.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
کلمه «إِلیٰ » برای انتهای غایت به کار میرود، بنابراین «إِلیٰ رَبِّهِمْ » بیانگر آن است که غایت حرکت جنبندگان وصول به «رب »است و غیر از او غایتی نیست، از همین رو «إِلیٰ رَبِّهِمْ » بر «یُحْشَرُونَ » مقدم گشته تا مفید حصر باشد.
12- تمامی موجودات، در حرکتی تکاملی به سوی خداوند.*
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
«رب »، به معنای تربیت کننده است، و تربیت عبارت است از ایجاد حالتی در شی پس از حالتی تا به حد کمال برسد.
13- جنبندگان زمین، پرندگان آسمان و چگونگی زندگیآنها، آیاتقدرت خداوند.
إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ ... وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ
از ارتباط آیه با آیۀ قبل برداشت یاد شده قابل استفاد است.
14- «رب » از اسماء و صفات خداوند
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
15- «عن الرّضا(ع): .../إن اللّه عزّوجل ...
أنزل علیه القرآن فیه تبیان کل شیء بیّن فیه الحلال و الحرام و الحدود و الأحکام و جمیعَ مایحتاج إلیه الناس کَمَلاً فقال عزّوجلّ: «مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ» ...؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: ...خداوند عز و جل ...قرآن را بر رسولش(ص) نازل کرد، در قرآن روشنگری برای هر چیزی وجود دارد، در آن حلال و حرام، حدود و احکام و تمامی آنچه را که مورد نیاز مردم است بطور کامل بیان فرمود و خداوند عز و جل فرمود: «ما در این کتاب ، هیچ چیز رای فرو گذار نکردیم » ...».
کلید واژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ امت؛ انسان؛ بال؛ پاداش؛ پرنده؛ تعلیم؛ تکلیف؛ جنبنده؛ جهان؛ حشر و نشر؛ حیوان؛ دابّة الارض؛ رب/اسما و صفات؛ شعور؛ قدرت؛ قرآن؛ قیامت؛ کتاب؛ کیفر؛ لوح محفوظ؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت؛ هدایت
وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی اَلظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اَللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (39)
39
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردهاند، کر و لالند و در تاریکیها [ی کفر و جهالت]قرار دارند. هر که را خدا بخواهد گمراه میکند، و هر که را بخواهد بر راهی راست قرار میدهد.
1- موضعگیری تکذیبگرانه شرکپیشگان صدر اسلام دربرابر قرآن و آیات الهی آن.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
2- تکذیب کنندگان آیات الهی (قرآن)، کر ولالهایی فرو رفته در تاریکی جهالت و کفر
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ
3- درک نکردن و غوطهور بودن در تاریکی جهل و گمراهی، ریشۀ تکذیب آیات الهی است.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ
«صُمٌّ وَ بُکْمٌ ...»، علاوه بر بیان حقیقت حال تکذیب کنندگان، اشاره به ریشۀ تکذیبگری نیز میتواند باشد.
1) 1) . کافی، ج 1، ص 199، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 524، ح 1.
4- درک نکردن و غوطهور شدن در تاریکیهای کفر و جهل، پیامد تکذیب آیات الهی است.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ یُضْلِلْهُ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «صُمٌّ وَ بُکْمٌ ...» بیانگر کیفری از جانب خداوند برای تکذیبگران باشد؛ چنانچه جملۀ «مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ » شاهد بر آن است.
5- محرومیت تکذیب کنندگان آیات الهی از ابزار معرفت و شناخت
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ
6- کسانی که نتوانند از جنبندگان و شکل زندگی آنها به توانمندی خداوند پی ببرند، مانند کر و لالهایی فرو رفته در تاریکی هستند.
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ ... إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ . وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ
مقتضای ارتباط بین آیۀ مورد بحث با آیۀ قبل میتواند این مضمون باشد که همین آیات موجود در طبیعت برای هدایت کافی است و کسانی که نتوانند از همین آیات، توانمندی خداوند را (إن اللّه قادر علی ان ینزل) دریابند، کر و لالهایی ظلمت زده هستند.
7- هدایت و ضلالت به دست خدا و در گرو مشیت اوست.
مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
8- تکذیب آیات الهی زمینۀ تعلق مشیت الهی به گمراهی انسان
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ یُضْلِلْهُ
طرح مشیت الهی پس از سخن از تکذیب آیات و آثار آن، بیانگر زمینههای تعلق مشیت الهی به گمراهی تکذیبگران است.
9- پذیرش آیات خداوند، زمینۀ تعلق مشیت او بر هدایت انسان به راه راست
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
10- عنایت ویژۀ الهی به برخی هدایت یافتگان با مستقر ساختن آنان بر صراط مستقیم
یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
11- ایمان به آیات الهی، نشانۀ سلامت درک و اندیشه
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ ... یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
12- سلب قدرت بینش و برداشت صحیح از آیات الهی، نمودی از گمراهی انسان به ارادۀ خداوند است.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ یُضْلِلْهُ
جملۀ «مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ » بیانگر این معنی است که کری و لالی
تکذیب کنندگان آیات الهی تحقق همان مشیت الهی در مورد گمراه ساختن تکذیب کنندگان است.
13- ایمان به آیات الهی، هدایت به صراط مستقیم است.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
به قرینۀ مقابله میتوان گفت: وقتی تکذیب آیات خداوند، گمراه ساختن باشد، ایمان به آیات الهی، هدایت به صراط مستقیم خواهد بود.
14- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ » یقول: «صُمٌّ » عن الهدی و «بُکْمٌ » لایتکلّمون بخیر «فِی الظُّلُمٰاتِ » یعنی ظلمات الکفر ...؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ...» روایت شده است: خداوند میفرماید: تکذیب کنندگان آیات ما «کرند» از (شنیدن آیات) هدایت، «لالند» از سخن خیر گفتن، «در تاریکیها قرار دارند» یعنی تاریکیهای کفر ...».
15- «أبو حمزه قال: سألت أبا جعفر(ع) عن قول اللّه عزّو جلّ: «الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ ...» فقال: نزلت فی الّذین کذّبوا بأوصیائهم ...؛ (2)
ابوحمزه گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «الَّذِینَ کَذَّبُوا ...» سؤال کردم فرمود: این آیه دربارۀ تکذیب کنندگان جانشینان پیامبرشان نازل شده است ...».
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ جهل؛ خیر و شر؛ درک؛ سخن؛ شناخت؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عبرت؛ علم؛ قدرت؛ قرآن؛ کری؛ کفر؛ لال؛ مشیت خدا؛ هدایت
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ اَلسّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (40)
40
بگو: نظر دهید، اگر عذاب خدا به شما برسد یا قیامت به سراغتان بیاید، اگر راستگویید، آیا غیر خدا را میخوانید؟
1- توجه به خدای یگانه، ندای فطرت همۀ انسانها
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ ... أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ
استفهام در جملۀ «أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ » ، استفهام تقریری و بیانی
بر این مضمون است که آدمی را چارهای جز اعتراف به یگانگی خداوند در خلق و امر در هنگام رویارویی با عذاب الهی نیست.
2- پیامبر(ص)، مأمور توجه دادن مردم به فطرت توحیدی و بیدار ساختن سرشت خفتۀ آنان
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ ... أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ
3- بیداری و بروز فطرت خداجو و توحیدی انسان به هنگام رویارویی با عذاب الهی
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ
4- بیداری فطرت توحیدی انسانها به هنگام روبرو شدن با هنگامۀ فروپاشی نظام طبیعت و برپایی قیامت
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ
کلمۀ «السّٰاعَةُ » اشاره به لحظه نهایی عمر جهان طبیعت، فروپاشی آن و برپایی قیامت است.
5- «السّٰاعَةُ » از نامهای قیامت
أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ
نک: 4
6- بیداری فطرت توحیدی انسان در تنگناها و سختیها
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ ... أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ
مراد از کلمۀ «عَذٰابُ » میتواند شداید و سختیهایی باشد که آدمی در زندگی با آن روبرو میشود.
7- آسایش و رفاه از زمینههای پوشیده شدن فطرت توحیدی
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ
چون در آیۀ شریفه سختی و تنگناها را عامل بیداری فطرت توحیدی دانسته است، بنابراین حالت مقابل آن - که رفاه و آسایش است - میتواند به عنوان سببی برای پردهپوشی فطرت مطرح باشد.
8- آشکار شدن بطلان هر گونه شرک و گرایش به غیر خدا به هنگام عذاب و مرگ و دیگر سختیها
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ
9- توجه نکردن به معبودی غیر از خدا به هنگام مشکلات، دلیل پوچی تمامی معبودهای دروغین
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
10- اگر مشرکان از صداقت بهرهمند باشند، بر گرایش خویش به هنگام سختیها، به خدای یگانه اقرار میکنند.
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ ... أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
11- استفاده از راه تجربۀ دینی برای اثبات خدای یگانه، از روشهای تبلیغ توحید و خداپرستی
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ ... أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ
شیوهای که در این آیه و آیات مانند آن برای توجه دادن به خدای یگانه به کار رفته، امروزه به نام «تجربة دینی » خوانده میشود. خداوند از این شیوه استفاده کرده و از مواردی که انسان متوجه خدای یگانه میشود، یاد کرده است.
12- اگر مشرکان در ادعاهای پوچ و شرکآمیز خود صادق هستند، باید به هنگام سختی متوجه معبودهای خود شوند.
أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلید واژهها:
احتجاج؛ اقرار؛ الساعة؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بصیرت؛ تبلیغ؛ توحید؛ حیات؛ خدا؛ ذکر؛ رفاه؛سختی؛ شرک؛ صدق؛ عذاب؛ فطرت؛ محمّد(ص)؛ مرگ
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ (41)
41
/نه،]بلکه فقط او را میخوانید و آنچه را شریک وی میپندارید فراموش میکنید، و او اگر بخواهد، عذابی را که به خاطر آن [او را]میخوانید برطرف میکند.
1- گرایش همۀ انسانها، حتی مشرکان، در سختیها و شداید به خدای یگانه
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ ... بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ
2- آدمی به هنگام روبرو شدن با شداید، خداوند یگانه را خالصانه به یاری میطلبد.
إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ ... بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ
خلوص در دعا مستفاد از اضراب «بَلْ » و مقدمه آمدن ضمیر مفعولی «إِیّٰاهُ » است که مفید حصر است. یعنی فقط او را میخوانید، که تعبیر مصطلح آن «خلوص » است.
3- بیدار ساختن فطرت توحیدی آدمی و یادآوری تجربههای توحیدی دینی، از روشهای هدایتی قرآن
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ ... بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ
4- خداوند برطرفکنندۀ عذاب و سختی از مشرکان، پس از توجه و دعای خالصانۀ آنان
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ
خطاب در آیه و آیۀ قبل متوجه مشرکان است.
5- توجه خالصانه به خداوند در دعا، از شرایط استجابت آن
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ
6- دعا از اسباب برطرف شدن عذابها و دشواریها
إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ ... فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ
7- یأس از غیر خداوند و دعای خالصانه به درگاه او، از اسباب استجابت سریع دعا
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ
حرف «فاء» برای افاده معنی ترتیب بدون انفصال است.
بنابراین میان «تَدْعُونَ » و «فَیَکْشِفُ» فاصلهای فرض نشده است.
8- استجابت دعا و برطرف شدن عذاب و سختی منوط به مشیت الهی است.
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ
9- امکان برطرف شدن عذابهای قیامت با دعای خالصانۀ گرفتاران به آن*
أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ ... فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ
با توجه به اینکه مراد از «السّٰاعَةُ » در آیه پیش قیامت میباشد، میتوان گفت آیه برطرف شدن شداید قیامت را پس از توجه خالصانه، امری ممکن، ولی منوط به مشیت خدا، دانسته است.
10- امکان استجابت دعا در قیامت*
أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ ... فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ
11- فراموش شدن عقاید شرکآمیز و معبودهای دروغین به هنگام رویارویی با عذاب الهی
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ ... وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ
12- شرک، بیگانگی با فطرت، و توحید، آشنایی با فطرت است.
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ ... وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ
کلید واژهها:
آخرت؛ آسانی؛ اخلاص؛ اسما و صفات؛ امید؛ انسان؛ توحید؛ حیات؛ دعا؛ ذکر؛ سختی؛ شرک؛ عذاب؛ فراموشی؛ فطرت؛ قیامت؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ هدایت
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (42)
42
و همانا [پیامبرانی را]به سوی امّتهایی پیش از تو فرستادیم، [ولی دعوتشان را نپذیرفتند،] پس آنان را به تنگدستی و سختی مبتلا کردیم، باشد که تضرّع[و توبه] کنند.
1- خداوند، قبل از پیامبر(ص) نیز رسولانی را برای هدایت امّتها برانگیخته بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ
2- مخالفت امتهای گذشته با رسالت پیامبران خویش
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ
یادآوری ارسال رسولان در گذشته در پی سخن از تکذیب پیامبر(ص) بیانگر تشابه وقایع و رخدادهای آنان با یکدیگر است.
3- گرفتاری امتهای گذشته به سختیها و کاستیها بر اثر مخالفت با انبیای الهی
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ
با توجه به آیات قبل، که دربارۀ تکذیب آیات الهی و انبیا بود، میتوان گفت جملۀ «فَأَخَذْنٰاهُمْ » نتیجۀ تکذیب آنان است؛ یعنی: «فکذبوا فأخذناهم ».
4- بازگشت به خدا و تضرع در پیشگاه او، هدف الهی از گرفتار ساختن مردم به سختیها و کاستیها
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
«تضرع » به معنای تذلل و خضوع است. (لسان العرب).
5- نقش سختیها و کاستیها در سازندگی و تربیت انسان
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
6- مشکلات و سختیها، زمینۀ توجه به خدا و تضرع و دعا به درگاه او
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
7- ضرورت تضرع انسانها به درگاه خداوند
لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
از اینکه آیه میگوید آنها را گرفتار کردیم تا تضرع کنند، معلوم میشود که در نظام خلقت تضرع و ابتهال ضرورت دارد.
8- سختیها و کاستیها، زمینۀ شکوفایی فطرت توحیدی انسانها
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ ... فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
9- توجه دادن مردم به خدا و گرایش دادن آنان به تضرع و خضوع به درگاه او، از اهداف رسالت انبیاست.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ ... لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
10- تضرع نکردن و شکوفا نشدن فطرت توحیدی برخی مردم، حتی با قرار گرفتن در تنگنا و سختی
لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ
آوردن کلمۀ ترجی «لعل » بیانگر این نکته میتواند باشد که آدمیان همواره و در همۀ موارد در پی سختیها رو به خدا نیاورده و تضرع نمیکنند.
کلید واژهها:
امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ تربیت؛ تزکیه؛ تضرع؛ حیات؛ دعا؛ ذکر؛ رشد؛ سختی؛ فطرت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (43)
43
پس چرا وقتی که سختیهای ما به آنان رسید تضرّع [و توبه]نکردند؟ [جا داشت که تضرّع کنند،] ولی دلهایشان سخت شده بود، و شیطان آنچه را انجام میدادند برایشان زینت داده بود.
1- آدمی موظف به توبه و تضرع در پیشگاه خداوند جهان.
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا
2- تضرع و توبه نکردن مردم به درگاه خداوند، حتی در شداید و سختیها، امری شگفت و سزاوار سرزنش
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا
کلمۀ «فَلَوْ لاٰ » در آیه برای توبیخ و سرزنش است.
3- خداوند، زمینهساز توبه و تضرع انسانها به درگاه او
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا
4- سنگدلی، مانع تضرع و توبه به درگاه خداوند، حتی در شداید و سختیها
فَلَوْ لاٰ ... وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ
5- سنگدلی، موجب هدایتناپذیری و اجابت نکردن دعوت انبیا
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا ... فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ
6- شیطان، اعمال ناروا و ناپسند آدمی را زیبا جلوه میدهد.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
7- زیبا دیدن کردارهای زشت، مانع توبه و تضرع آدمی به درگاه خداوند، حتی در شداید.
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
8- زیبا پنداشتن اعمال زشت، موجب هدایت ناپذیری و اجابت نکردن دعوت انبیا
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا ... وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
9- انسان دارای گرایش فطری به سوی نیکیها و زیباییهاست.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
حرکت انسان به دنبال شیطان، پس از زینت و زیبا جلوه دادن اعمال، بیانگر این نکته است که آدمی زیباییها را میطلبد و خواهان آن است. از این روست که شیطان همان زشتیها را زیبا جلوه میدهد و آدمی را میفریبد.
10- شیطان، مانع رشد و کمال و توبه و تضرع انسان به درگاه خداوند
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا ... وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ
11- تضرع در مقابل خداوند، موجب کمال و رشد انسان میشود.
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ ... لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ . فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا
از اینکه خداوند مشکلاتی پیش میآورد تا انسان تضرع کند، معلوم میشود که تضرع موجب کمال و رشد انسان میشود.
12- قساوت دل، زمینهای مناسب برای القای تزیینات شیطان
وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
جملۀ «زَیَّنَ لَهُمُ » میتواند از قبیل عطف مسبب بر سبب باشد؛ یعنی تزیین شیطان پس از قساوت دل حاصل میگردد.
کلید واژهها:
اسما و صفات؛ امتحان؛ انبیاء؛ انسان؛ تزیین؛ تضرع؛ خیر و شر؛ رشد؛ زیبایی؛ سختی؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ فطرت؛ قساوت؛ قلب؛ گناه؛ ملامت؛ هدایت
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ (44)
44
پس هنگامی که آنچه را بدان تذکر داده شده بودند به فراموشی سپردند، درهای همه چیز را بر آنان گشودیم، تا وقتی که به آنچه داده شده بودند مغرور شدند، ناگهان آنان را [به عذاب] گرفتیم، و یکباره نومید و حسرت زده شدند.
1- گشوده شدن تمامی درهای نعمت به روی امتهای پیشین، در پی بیتفاوتی و فراموشکاری آنان نسبت به هشدارها و تذکارهای الهی
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ
ضمیرهای جمع در آیه، به «أُمَمٍ » باز میگردد و مراد از «فتح ابواب » در جملۀ «فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ » ، به قرینۀ «فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا» ، گشودن درهای نعمت است.
2- ضرورت به یاد داشتن برهههای دشوار زندگی
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ ... فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ
مراد از «مٰا ذُکِّرُوا» ، به قرینۀ آیۀ قبل، سختیها و خسارتهایی است که برای متذکر شدن مردم، وارد میشود و لحن توبیخگونۀ آیه بیانگر مطلب فوق است.
3- به یاد داشتن برهههای دشوار زندگی، مانع غفلت از یاد خدا
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ
4- گشوده شدن درهای نعمت به روی کسانی که حتی در سختیها تضرع نمیکنند، جریان یافتن سنت استدراج الهی است.
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ ... فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ
سنت استدراج اصطلاحی است برگرفته از آیۀ «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ » (اعراف182/). از مصادیق جریان استدراج همین آیۀ مورد بحث است که درهای نعمت الهی به سوی تکذیبکنندگان آیات گشوده میشود (فتحنا علیهم) تا آن زمان که عذاب الهی آنان را در بر گیرد.
5- استدراج، نتیجۀ فراموشکردن خداوند، پس از توجه به او در سختیها و شداید
أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ ... فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ
6- دشواریهای زندگی و رفاه و گشایش در آن، در اختیار خداوند است.
فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ ... فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ
چون گشایش در زندگی و معیشت (فَتَحْنٰا) و سختی و تنگنا (فأخذناهم)، هر دو با ضمیر «نا» به خداوند نسبت داده شده است، معلوم میشود که هر دو حالت با ارادۀ خداوند صورت میپذیرد.
7- خدافراموشان، مغرور و شادمان از فراوانی نعمت و رفاه و آسایش خویش و غافل از سنت استدراج
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا
8- فراوانی و رفاه و آسایش همواره نشانۀ لطف و عنایت الهی نیست.
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا
9- عذاب ناگهانی غافلان از خداوند و هشدارهای او، در اوج شادمانی و رفاه و آسایش
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ ... أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً
10- جریان یافتن سنت استدراج پس از اتمام حجت الهی
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ ... أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً
«مٰا ذُکِّرُوا» شامل همۀ مواردی میشود که میبایست موجب تنبه و بیداری میشد و تعبیر دیگر آن «اتمام حجت » است.
11- خدافراموشان، دارای چهرههایی مأیوس و اندوهبار به هنگام نزول عذاب الهی
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ ... فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ
ابلاس به معنی ناامید و متحیر شدن است. (قاموس اللغة) و نیز به حزن و اندوهی گفته میشود که از شدت سختی بر کسی عارض شود. (مفردات راغب).
12- برخی از امتهای گذشته پس از فراموش کردن خدا و هشدارهای او گرفتار عذاب ناگهانی خداوند شدند.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ ... فَلَمّٰا نَسُوا ... أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ
13- «عن عُقْبةَ بن عامر أنّ النّبی(ص) قال:
إذا رأیت اللّه یُعطی العباد ما یسألون علی معاصیهم إیّاه فإنّما ذلک استدراج منه لهم ثمّ تلا: «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ» ؛ (1)
از عقبة بن عامر روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: هر گاه دیدی خداوند علی رغم معاصی بندگان، آنچه را از او بخواهند به آنان میدهد، این، استدراج (نزدیک کردن تدریجی عذاب) خداست بر آنان، سپس آیۀ «فَلَمّٰا نَسُوا ...» را تلاوت کرد».
1) 1) . تفسیر طبری، ج 5، ص 194؛ الدر المنثور، ج 3، ص 270.
کلید واژهها:
اتمام حجت؛ استدراج؛ امت؛ امید؛ تضرع؛ حزن؛ ذکر؛ رفاه؛ زندگی؛ سختی؛ سرور؛ سنت؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ غفلت؛ فراموشی؛ کیفر؛ نعمت
فَقُطِعَ دٰابِرُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (45)
45
پس دنبالۀ گروهی که ستم کردند قطع شد، و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
1- خداوند با عذاب ناگهانی، نسل برخی از امتهای ستمکار پیشین را ریشهکن کرده است.
أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً ... فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
«دٰابِرُ الْقَوْمِ » یعنی «آخر القوم ». و قطع شدن آن به معنای ریشهکن شدن آخرین نفر است که از آن به ریشهکن شدن نسل تعبیر شده است.
2- ظلم، موجب نابودی ملتهای ظالم و تمدن آنها
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
در آیۀ شریفه میشد به جای «الَّذِینَ ظَلَمُوا» از ضمیر استفاده شود، بنابراین، توصیف آن قوم هلاک شده به «کسانی که ظلم کرده اند»، بیانگر سبب و زمینۀ نابودی و عذاب آنان میباشد.
3- بیتوجهی به هشدارهای الهی ظلم است.
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ ... فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
4- سنگدلی و تضرع نکردن به درگاه خداوند، حتی در دشواریها، ظلم است.
فَلَوْ لاٰ ... تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ... فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
برداشت یاد شده با توجه به این است که در آیۀ شریف، هدف از آمدن سختیها را تضرع و روی آوردن به خدا دانسته، و به دنبال آن از مردمی که در شدتها و سختیها منفعل نشدند با عنوان «الَّذِینَ ظَلَمُوا» یاد کرده است
5- رفاه فراوان، زمینۀ ظلم است.*
فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ ... فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
توصیف تکذیبکنندگان آیات الهی به «الَّذِینَ ظَلَمُوا» پس از بیان گشوده شدن درهای نعمت بر آنان (فتحنا علیهم) اشاره به این نکته میتواند باشد که گشایش و آسایش زمینۀ ظلم آنان بوده است.
6- ریشهکن شدن نسل ظالمان، نفرینی الهی بر آنان است.
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
اگر جملۀ «فَقُطِعَ دٰابِرُ» انشایی باشد، نفرینی است از سوی خداوند در حق ظالمان در تمامی تاریخ.
7- قطع هر گونه امداد الهی از ظالمانِ تکذیبکنندۀ آیات خداوند.*
فَقُطِعَ دٰابِرُ
«دٰابِرُ» به معنی عقب (پشت) است و از معانی محتمل کنایی در آیه، قطع هر گونه امداد و فیض الهی میتواند باشد.
8- فرجام شوم امتهای ظالم گذشته، هشداری الهی به تمامی امتها و درس عبرتی برای آنان
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا
9- وجود اقوام و تمدنهایی نابود شده در تاریخ که هیچ نسلی از آنان برجای نمانده است.
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
جملۀ «فَقُطِعَ ...» در صورتی که خبری باشد، خبر از وجود تمدنهایی میدهد که با خشم و قهر الهی نابود شدهاند.
10- همۀ ستایشها مخصوص خداوند است.
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
11- خداوند کمال مطلق است.
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
ستایش همواره در برابر کمال صورت میپذیرد و مفاد «الْحَمْدُ لِلّٰهِ » اختصاص همۀ ستایشها به خداوند است، بنابراین هیچ کمالی نیست که خداوند فاقد آن و یا فاقد مرحلهای از آن باشد.
12- خداوند سرچشمه همۀ کمالها و زیباییهاست.
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
چون تمامی ستایشها مخصوص خداوند است و ستایش همواره در برابر کمال و زیبایی است، پس همۀ کمالها و زیباییها از آن خداوند است.
13- تنها خداوند سزاوار ستایش است.
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
14- همۀ جهانیان تحت ربوبیت خدا هستند.
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
15- خداوند، مالک و مدبر جهانیان است.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
16- جهان هستی دارای عوالم متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«عالمین » جمع «عالم » است و مقتضای صیغه جمع تعدد عوالم است.
17- جهان آفرینش مظهر ربوبیت خداوند است.
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
چون خداوند پرورشدهنده و تربیتکنندۀ جهان آفرینش است پس جهان آفرینش جلوه و مظهر ربوبیت او است.
18- خداوند به سبب نابود ساختن امتهای ستمگر، سزاوار ستایش است.
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
19- نابود ساختن ستمکاران از زمین، کاری در خور ستایش
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
20- نابود ساختن ملتهای ستمگر، جلوهای از ربوبیت الهی بر جهانیان
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
سخن از ربوبیت خداوند (رب العالمین) پس از بیان نابودی ستمکاران (فقطع دابر القوم الذین ظلموا) حکایت از آن دارد که نابودی ستمکاران نیز پرتوی از ربوبیت الهی است.
21- «رَبِّ » از اسماء و صفات خداوند
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ امت؛ تدبر؛ تضرع؛ تمدن؛ جهان؛ حمد؛ رب/اسما و صفات؛ رفاه؛ زیبایی؛ سختی؛ ظلم؛عذاب؛ قساوت؛ قلب؛ مالکیت؛ نصرت؛ نفرین
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اَللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ (46)
46
بگو: نظر دهید، اگر خدا گوش و چشم شما [مشرکان]را بگیرد و بر دلهایتان مهر نهد [که چیزی نفهمید]، کدام معبودی جز خدا آنها را به شما باز پس میدهد؟ ببین چگونه آیات را به طور گوناگون شرح میدهیم، باز هم آنان اعراض میکنند.
1- پیامبر(ص)، مأمور احتجاج با مشرکان و بیدار ساختن فطرت توحیدی آنان
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
2- بیدار ساختن و برانگیختن فطرت توحیدی، از روشهای تبلیغی انبیا
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
3- توانایی خداوند بر گرفتن قوۀ شنوایی و بینایی و از کار انداختن قوۀ درک انسان
إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ
4- شنوایی، بینایی و عقل و درک آدمی، از مهمترین نعمتهای الهی در وجود انسان
إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ
5- اگر خداوند نعمت بینایی، شنوایی و ادراکی انسان را سلب کند، معبودهای باطل قدرت بازگرداندن آنها را ندارند.
إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
6- تنها خداوند یکتا، قادر بر بازگرداندن و اعطای شنوایی، بینایی و ادراک به انسان است.
إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
7- هیچ بخشندۀ نعمتی در مقابل خداوند وجود ندارد.
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
کلمۀ «مَنْ » استفهام انکاری است و به منزلۀ آن است که فرموده باشد: «لا إله غیر اللّه یأتیکم به ».
8- توانمندی بر آفرینش و اعطای قوای ادراکی و اقتدار بر سلب آن، نشانۀ الوهیت است.
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
9- مشرکان میپنداشتند که معبودهایشان توان نفع رسانی به آنان را دارند.
مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ
10- ضرورت تأمل و اندیشه در کیفیت بیان توحید و ارائۀ حقایق به شکلهای گوناگون در آیات قرآن
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ
تصریف به معنی دگرگون ساختن و گرداندن است و در آیۀ شریفه به معنی ارائۀ صورتها و طرحهای گوناگون کلام برای ارائۀ حقایق است.
11- بیان قرآن و تنوع و گوناگونی آن برای هدایت انسان کافی است.
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ
دعوت به نگرش در چگونگی بیان آیات و همچنین اظهار شگفتی از رویگردانی برخی مردم از هدایتهای قرآن، بیانگر کارسازی و نقش مؤثّر آن در هدایت انسان است.
12- اعراض مشرکان از توحید و حقایق آسمانی، با وجود بیان روشن و مستدل قرآن، امری شگفتانگیز
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ
«صَدَفَ» (مصدر یصدفون) به معنای اعراض است.
13- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ
خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ » یقول: إن أخذ اللّه منکم الهدی مَن إله غیر اللّه یأتیکم به ...؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ ...» روایت شده که خداوند میفرماید: اگر خداوند هدایت را از شما بگیرد، کدام معبود است که بتواند آن را به شما بدهد؟...».
کلید واژهها:
احتجاج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ تبلیغ؛ تفکر؛ توحید؛ چشم؛ حیات؛ درک؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛عقل؛ فطرت؛ قرآن؛ قلب؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ نعمت
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلظّٰالِمُونَ (47)
47
بگو: نظر دهید، اگر عذاب خدا ناگهان یا آشکارا سراغ شما بیاید، آیا جز قوم ستمکار هلاک میشوند؟
1- پیامبر(ص) مأمور برانگیختن داوری وجدان مشرکان بر چگونگی فرجام آنان در صورت نزول عذاب الهی
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ... هَلْ یُهْلَکُ
2- ظالمان در معرض نابودی با عذاب الهی هستند.
إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظّٰالِمُونَ
3- عذاب ناگهانی و غافلگیرانه و عذاب غیر غافلگیرانه (تدریجی و با ظهور نشانههای عذاب)، از انواع عذابهای الهی در دنیا
إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً
4- هلاکت با عذاب الهی تنها دامنگیر اقوام ستمگر میشود.
هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظّٰالِمُونَ
استفهام در «هَلْ یُهْلَکُ » انکاری است؛ یعنی «لا یهلک الّا القوم الظالمون ».
5- ظلم موجب نابودی و هلاکت اقوام است.
هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظّٰالِمُونَ
6- شرک و تسلیم نشدن در برابر آیات روشن قرآن، ظلم است.
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ ... هَلْ یُهْلَکُ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 201؛ نورالثقلین، ج 1، ص 719، ح 90.
إِلاَّ الْقَوْمُ الظّٰالِمُونَ
مخاطب فعل «أَ رَأَیْتُمْ » همان کسانی هستند که از آیات الهی اعراض کردند که از آنان به عنوان ظالم یاد شده است.
کلید واژهها:
اللّه؛ جامعه؛ دنیا؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا؛ گناه؛ محمّد(ص)
وَ مٰا نُرْسِلُ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (48)
48
و ما پیامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و اخطار کننده نمیفرستیم؛ پس کسانیکه ایمان بیاورند و به صلاح آیند، نه ترسی بر آنان است و نه غمگین میشوند.
1- مسؤولیت تبلیغ و دعوت انبیای الهی، تنها در محدودۀ بشارت و انذار
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
2- الزام قهری مردم به ایمان وظیفۀ پیامبران نیست.
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ ... وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
چون در آیات قبل سخن از درخواست نزول آیات و رد آن بود، لاجرم این سؤال مطرح میگردد که مسؤولیت پیامبران در برابر هدایت مردم چیست و تا کجاست؟ این آیه با محدود دانستن وظیفۀ تبلیغی پیامبران در انذار و تبشیر، اجبار مردم به ایمان را خارج از حیطۀ مسؤولیت پیامبران میداند.
3- خداوند، تعیینکنندۀ محدودۀ وظایف پیامبران در امر تبلیغ است.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
4- ایجاد بیم و امید، از روشهای اساسی در تبلیغ
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
5- کسانی که ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، در قیامت، نه از آیندۀ خویش بیمناکاند و نه بر گذشتۀ خویش غمناک.
فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
غالباً «خَوْفٌ» در مورد ترس از آینده و «حزن»در مورد اندوه بر گذشته به کار میرود.
6- مؤمنانی که کار شایسته انجام دهند، نه
ترس بر آنان مسلط گردد و نه اسیر اندوه دایم شوند.
فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
از معانی حرف «علی »استیلا و غلبه است. در این جمله استیلای ترس بر مؤمنان نفی شده است، نه اینکه هیچگاه در معرض آن قرار نمیگیرند. همچنین «لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ » ، بیانگر نفی استمرار یافتن حزن آنان است نه نفی مطلق حزن. گفتنی است که برداشت فوق مبتنی بر این است که جملۀ «فَلاٰ خَوْفٌ ...» بیانگر آثار دنیوی ایمان و عمل صالح نیز باشد.
7- ایمان به انبیا همراه با شایسته ساختن عمل، زمینۀسلامت تعادل وبهداشت روانی
فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
اندوه و ترس از ویژگیهای افرادی است که از سلامت و بهداشت روانی برخوردار نیستند. چون خداوند زمینۀ دور ماندن از اندوه را در این آیات بیان فرموده است، مطلب فوق را میتوان برداشت کرد.
8- ایمان و عمل شایسته و رسیدن به امنیت خاطر، دستاوردهای رسالت انبیا
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ ... فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
9- گرایش فطری انسان به تحصیل امنیت خاطر و آسایش روان
فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
تکیه بر دستاورد امنیت خاطر در رسالت پیامبران، گویای ریشهدار بودن چنین خواستهای در آدمیان است.
کلید واژهها:
آرامش؛ اسما و صفات؛ اصلاح؛ اکراه؛ امنیت؛ امید؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ بهداشت؛ تبلیغ؛ ترس؛ جبر و اختیار؛ حزن؛ دین؛ عمل؛ عمل صالح؛ فطرت؛ هدایت
وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ اَلْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (49)
49
و کسانی که آیات ما را تکذیب کنند، به سزای نافرمانیشان گرفتار عذاب خواهند شد.
1- تکذیب کنندگان آیات الهی به عذاب گرفتار خواهند شد.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ
2- ترس و اندوه، عذاب دنیوی تکذیبکنندگان آیات الهی
فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ . وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ
مطرح شدن عذاب برای تکذیب کنندگان، پس از نفی ترس و اندوه برای مؤمنان، میتواند اشاره به این باشد که عذاب دنیوی
تکذیب کنندگان همان ترس و اندوه دنیوی آنان است؛ البته این در صورتی است که مراد از ترس و اندوه در آیه قبل، ترس و اندوه دنیوی باشد.
3- مداومت بر فسق (عصیان و خروج از مسیر حق) موجب عذاب الهی میشود.
یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
جملۀ «کٰانُوا یَفْسُقُونَ » ماضی استمراری است؛ یعنی آنان پیوسته در نافرمانی بسر میبردند. (الفسق: العصیان و الترک لأمر اللّه عز و جل و الخروج عن طریق الحق. لسان العرب.)
4- تکذیب رسالت انبیا، فسق است.
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ ... وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
5- تکذیب کنندگان آیات الهی، فاسقند.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
6- عدول از حق در بینش و اعتقادات، زمینۀ تکذیب آیات الهی
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ
جملۀ «بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ » میتواند بیان علت تکذیب منجر به عذاب باشد. یعنی چون آنان فاسق بودند، تکذیب میکردند. و چون سورۀ انعام مکی است و آیات قبل هم بحث از اعتقادات میباشد، به نظر میرسد این فسق، فسق اعتقادی باشد، نه فسق عملی.
کلید واژهها:
آیات خدا؛ انبیاء؛ باطل؛ ترس؛ تکذیب؛ حق؛ دنیا؛ عذاب؛ فسق؛ گناه
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ (50)
50
بگو: من به شما نمیگویم که خزانههای خدا نزد من است، و نمیگویم که غیب میدانم، و به شما نمیگویم که من فرشتهام. من جز از آنچه به سویم وحی میشود پیروی نمیکنم. بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند؟ پس چرا نمیاندیشید؟
1- پیامبر(ص)، مأمور بیان محدودۀ وظایف و اختیارات خویش برای مردم
قُلْ ... إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
2- پیامبر(ص) سخنی که بیانگر در اختیار داشتن خزاین خداوند باشد، بر زبان نراند.
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ
3- منابع و خزاین جهان از آن خداوند و در اختیار اوست.
خَزٰائِنُ اللّٰهِ
4- پیامبر(ص) مدعی آگاهی خویش بر غیب نیست.
وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ
5- پیامبر(ص) هیچگاه ادعای فرشته بودن نکرد.
وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ
6- از دیدگاه برخی مردم در اختیار داشتن خزاین الهی و آگاهی به غیب و فرشته بودن، نشانۀ پیامبری است.
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ
7- توقّعات نابجا و درخواستهای غیر اصولی مشرکان از پیامبر(ص)
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنِّی مَلَکٌ
نفی ملک بودن و ...بیانگر وجود چنین توقّعاتی در بین مردم است.
8- لزوم پرهیز از غلو و افراط دربارۀ پیامبر(ص)
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنِّی مَلَکٌ
مأموریت پیامبر(ص) به نفی این گونه موارد (نفی فرشته بودن و ...) دستور و برنامهای برای همگان است که دربارۀ پیامبران الهی راه غلو و افراط در پیش نگیرند و بر خداوند پیشی نجویند.
9- پیشوایان و مبلغان دین، وظیفه دار مبارزه با پندارهای غلوآمیز مردم دربارۀ پیامبران
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنِّی مَلَکٌ
الزام پیامبر(ص) به اعلام موارد مذکور در آیه الزامی است برای همۀ مبلغان و پیشوایان دین که این موارد را برای مردم بیان نمایند.
10- تنها وحی الهی تعیین کنندۀ وظایف و شأن پیامبر(ص) است.
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
11- پیامبر(ص)، تنها در محدودۀ تعیین شده در وحی الهی مجاز به ارائۀ معجزات است.*
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
جملۀ «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ » ، به تناسب موضوع مورد بحث، تعیین محدودهای برای ارائۀ معجزات میتواند باشد. یعنی من فرشته و مالک خزاین نیستم، فقط تابع وحی الهی هستم و هر جا و به هر صورت که لازم و بجا باشد، معجزه ارائه مینمایم.
12- پیامبر(ص) تنها تابع وحی الهی است،
نه تابع در خواستهای مشرکان.
إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
13- دریافت وحی، تنها امتیاز پیامبران از دیگران
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ
14- نابرابری ناآگاهان و آگاهان به محدودۀ قدرت و وظایف پیامبران، مانند نابرابری کوران و بینایان
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... إِنِّی مَلَکٌ ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ
در اینکه مراد از «أعمی » و «بصیر» در آیه چیست، احتمالاتی وجود دارد؛ از آن جمله اینکه کسانی که پس از بیان محدودۀ قدرت و وظایف پیامبران این حقایق را دریافته و پذیرا میشوند، «بصیر» و آن کسانی که جاهلانه سخنهای واهی گفته و درخواستهای نابجا دارند «أعمی » (کور) هستند.
15- توقّعات بیجای مشرکان از پیامبر(ص)، برخاسته از نادانی
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ
16- مؤمنان به پیامبر(ص)، بینا و راه یافته و تکذیب کنندگان او کور و گمراه هستند.
فَمَنْ آمَنَ ... وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ
چون موضوع آیات اثبات رسالت پیامبر(ص) است، میتوان گفت مراد از «الْبَصِیرُ» مؤمنان به آن حضرت و مراد از «الْأَعْمیٰ » تکذیب کنندگان آن حضرت هستند.
17- پیامبر(ص)، بینا و راه یافته، و مشرکان، کور و گمراه هستند. *
فَمَنْ آمَنَ ... وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ
مراد از «الْبَصِیرُ» ، میتواند پیامبر(ص)، مراد از «الْأَعْمیٰ » ، مشرکان باشند. و چون موضوع آیه، ایمان به پیامبر است، گویا آیه در صدد بیان فلسفۀ لزوم ایمان به آن حضرت است. یعنی از آنجا که پیامبر(ص) بصیر است، دیگران باید از او تبعیت کنند.
18- نیندیشیدن، ریشۀ تلقی نادرست مشرکان از پیامبری و توقّعات نابجای آنان است.
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ
جملۀ توبیخی «أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ » دعوتی است به تفکر در تمامی معارف عنوان شده در این دسته آیات که از جملۀ آنها مسأله رسالت و نبوت پیامبر(ص) است.
19- به کارگیری اندیشه، راهی برای رسیدن به حقایق است.
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ
20- تفکر دربارۀ محدودۀ قدرت و
وظایف پیامبر(ص) و معجزات وی، مورد ترغیب و توصیۀ خداوند
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ... أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ
از مصادیق مهم و بارز مذکور در آیه، محدودۀ قدرت و وظایف پیامبر(ص) است که جملۀ «أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ » همۀ مردم را به تفکر دربارۀ آن فرا میخواند.
21- نیندیشیدن دربارۀ محدودۀ قدرت و وظایف پیامبران و خرافه گویی دربارۀ آنان، مورد نکوهش خداوند
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ ... أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ
22 - «سُئل الرّضا(ع) یوماً...فقال: ...لأنّ رسول اللّه(ص) لم یکن لیحرّم ما أحلّ اللّه و لا لیحلّل ما حرّم اللّه و لالیغیّر فرائض اللّه و أحکامه کان فی ذلک کلِّه متّبِعاً مسلماً مؤدِیّا عن اللّه و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ » ...؛ (1)
روزی از امام رضا(ع) سؤال شد...پس فرمود: ...
رسول خدا(ص) هیچگاه در صدد حرام نمودن حلال خدا و حلال نمودن حرام خدا و تغییر دادن واجبات و احکام الهی نبود، بلکه در تمام اینها پیرو، تسلیم و بیان کنندۀ از جانب خداوند بود. و این است، معنای سخن خداوند: «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ » ....
کلید واژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بصیرت؛ تبلیغ؛ تشبیهات؛ تفکر؛ جهان؛ جهل؛ چشم؛ حق؛ خزائن خدا؛ شرک؛ ضلالت؛ علم؛ غلوّ؛ غیب؛ قرآن؛ کوری؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ ملائکه؛ ملامت؛ نبوت؛ وحی؛ هدایت
وَ أَنْذِرْ بِهِ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (51)
51
و به وسیلۀ این [قرآن]به آنانکه میترسند به سوی پروردگارشان محشور شوند در حالیکه نه یاوری دارند و نه شفاعتگری، اخطار کن، باشد که تقوا پیشه کنند.
1- انذار مردم با وحی و قرآن، از وظایف پیامبر(ص)
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ
ضمیر «بِهِ » به «مٰا یُوحیٰ » برمیگردد و مراد از آن، قرآن است.
2- بیمناکان از حشر و حضور در پیشگاه خداوند دارای زمینۀ مساعد برای پذیرش
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 20، ح 45، ب 30؛ نورالثقلین، ج 1، ص 720، ح 91.
انذار و دعوت پیامبر(ص)
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ
3- گرد آمدن آدمیان در پیشگاه خداوند در قیامت، مقتضای ربوبیت اوست.
أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ
4- پیامبر(ص)، مأمور سرمایهگذاری بیشتر تبلیغی برای بیمناکان از حشر و قیامت
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ
با اینکه انبیا باید همۀ مردم را انذار دهند، معرفی یک دسته برای انذار بیانگر عنایت بیشتر به آنان در امر تبلیغ و انذار است.
5- لزوم شناخت زمینههای مساعد برای تبلیغ و سرمایهگذاری بیشتر برای آن
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ
6- وحی و قرآن، ابزارهایی کافی برای تبلیغ و انذار مردم
وَ أَنْذِرْ بِهِ
مرجع ضمیر به «قرآن » است؛ یعنی با قرآن انذار کن. و چون ابزار انذار مشخص شده است، بالطبع باید قرآن در فعلیتبخشی به انذار کافی و کارآمد باشد.
7- لزوم بهره گرفتن از وحی و تعالیم آن برای انذار مردم
وَ أَنْذِرْ بِهِ
یادآوری ابزار انذار و معین کردن آن میتواند اشاره به لزوم حرکت در محدودۀ وحی برای انذار باشد.
8- هراس از روزی که در آن جز خداوند یاور و شفیعی نیست (قیامت)، زمینۀ پذیرش انذارهای انبیا
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ
9- تنها خداوند، شفاعت و یاری کنندۀ مردمان در قیامت
وَ أَنْذِرْ ... یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ
10- توجه به نبودن هیچ یاور و شفیعی جز خداوند در قیامت، موجب هرس از حشر
اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ ... لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ
11- سوق دادن بیمناکان از حشر و قیامت برای اجتناب از کفر و شرک از اهداف انذار است.
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
«یَتَّقُونَ » در این آیه به معنای تقوای اصطلاحی نیست، بلکه با
توجه به آیات این سوره - که بحث از کفر و تکذیب بود - مراد، اجتناب از کفر و تکذیب و گناهانی از این قبیل است.
12- هراس از قیامت، زمینهساز اجتناب از کفر و تکذیب آیات الهی است.
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
13- ضرورت به کارگیری انذار برای تربیت و اصلاح عقاید انسان
وَ أَنْذِرْ بِهِ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
14- تکیه بر موضوع قیامت و توجه دادن به مسائل آن، عنصری اساسی و سازنده در تبلیغ
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
15- «رب » از اسماء و صفات خداوند
أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ
کلید واژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تبلیغ؛ تربیت؛ ترس؛ تکذیب؛ حشر و نشر؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ شفاعت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وحی
وَ لاٰ تَطْرُدِ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (52)
52
و کسانی را که صبح و شام پروردگار خود را میخوانند و خشنودی او را میخواهند از خود دور مکن. چیزی از حساب آنان برعهدۀ تو نیست، و چیزی از حساب تو بر آنان نیست که طردشان کنی و از ستمکاران گردی.
1- پیامبر(ص) نباید برای جلب نظر مشرکان، مؤمنان را از خود طرد کند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
در سبب نزول این آیه آمده است که بزرگانی از مشرکان، حضور نزد پیامبر(ص) را مشروط به عدم حضور مؤمنان فقیر و ضعیف دانستند و این آیات در رد درخواست آنان نازل گردیده است.
2- حضور طیف خاصی از مؤمنان نزد پیامبر(ص)، برای برخیکافران ناخوشایند بود.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
سبب نزول نقل شده در ذیل این آیه و نیز لحن آن، گواه چگونگی ترکیب یاران پیامبر(ص) و فقر آنان و نیز نداشتن موقعیت اقتصادی و شؤون اجتماعی است. و همین امر موجب اعتراض و واکنشهایی از سوی کافران ثروتمند و قدرتمند میگشته است.
3- مشرکان برای دور ساختن برخی مؤمنان از اطراف پیامبر(ص) آن حضرت را تحت فشار قرار میدادند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
4- رهبران و مبلغان دین نباید قشرهای ضعیف و تهیدست را از اطراف خود برانند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
5- حضور مؤمنانی در اطراف پیامبر(ص) که هر بامداد و شامگاه به درگاه خداوند نیایش خالصانه داشتند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
6- انذار و تبلیغ اهل ایمان نباید به گونهای باشد که موجب طرد آنان شود.
وَ أَنْذِرْ بِهِ ... وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
از اینکه در آیۀ قبل انذار بیمناکان از قیامت مطرح بود، که شامل مؤمنان هم میشود، و در این آیه از طرد مؤمنان نهی شده، برداشت فوق استفاده شده است.
7- ضرورت ارزیابی دقیق، از روشهای تبلیغ دین و برآورد آثار آن
وَ أَنْذِرْ بِهِ ... وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
برخی مفسران گفتهاند آیۀ «لاٰ تَطْرُدِ ...» تبصرهای بر آیۀ قبل است. بر این فرض آیه میتواند رهنمودی کلی در تبلیغ باشد.
یعنی قبل از به کارگیری هر روشی در تبلیغ به بررسی ابعاد آن باید پرداخت و از عوارض احتمالی آن با تدابیر لازم جلوگیری کرد.
8- ارزش والا و اهمیت نیایش خالصانه به درگاه خداوند
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
9- بامدادان و شامگاهان، فرصتهایی مناسب برای نیایش و دعاست.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
10- از آداب دعا توجه به ربوبیت خداوند در حال دعاست.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ
11- دعا راهی برای رسیدن به قرب خدا و جلب رضایت اوست.
یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
«وجه »به معنای صورت است و چون لحاظ معنای حقیقی این کلمه دربارۀ خداوند معقول نیست بنابراین میتواند مراد از «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ » «یریدون مرضاته » باشد، چنانکه اغلب مفسران این احتمال را گفتهاند.
12- نیایشکنندگان به درگاه خداوند، نزد او ارزشمندند؛ هر چند تهیدست باشند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ
13- خیرخواهیهای مشرکان مبنی بر زیانبار بودن حضور مؤمنان ضعیف در کنار پیامبر(ص) نباید موجب طرد و محرومیت آنان از محضر پیامبر(ص) گردد.
مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ
«حِسٰابِهِمْ » میتواند اضافه مصدر به فاعل خود (هم) باشد؛ یعنی حسابگریهای مشرکان دربارۀ مؤمنان و فقر و محرومیت آنها.
14- محاسبۀ اعمال و برآورد تأثیر حضور و یا عدم حضور مؤمنان فقیر و ضعیف در کنار پیامبر(ص)، در محدودۀ وظایف آن حضرت نیست.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ ... مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ
ضمیر «هم»در «مِنْ حِسٰابِهِمْ » به «الَّذِینَ یَدْعُونَ » باز میگردد و مراد از آن همان مؤمنان فقیرند؛ یعنی چیزی از حساب عمل آنان بر عهدۀ تو نیست، که از جملۀ آنها برآورد نقش حضور و یا عدم حضور آنان در نزد پیامبر(ص) است.
15- پندار زیانبار بودن حضور مسلمانان فقیر و ضعیف در اطراف پیامبر اکرم(ص)، پنداری باطل
مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ
برداشت فوق بدان احتمال است که ضمیر در «حِسٰابِهِمْ » به کسانی که خواهان طرد مؤمنان فقیر از اطراف پیامبر(ص) بودند، باز گردد؛ بنابراین «مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ ...» یعنی چیزی به ضرر تو از ناحیۀ محاسبات کافران اتفاق نخواهد افتاد.
16- مؤمنان وظیفهدار محاسبۀ اعمال و برخوردهای پیامبر با دیگران نیستند.
وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ
17- پیامبر(ص) نباید در برخورد با مردم، فقر و غنا و گرسنگی و سیری را ملاک قرار دهد.
مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ
18- هر کس مسؤول عمل خویش است.
مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ
19- نه پیامبر(ص) مسؤولیت عمل و اندیشههای مشرکان و مخالفان را بر عهده دارد و نه مشرکان پاسخگوی عمل پیامبرند.
مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ
در این برداشت مرجع دو ضمیر جمع در «حِسٰابِهِمْ » و «عَلَیْهِمْ » مشرکان گرفته شده است.
20- پیامبر اکرم(ص) نباید با طرد مؤمنان مستمند و فقیر از اطراف خویش، خود را در جرگۀ ظالمان قرار دهد.
فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ
21- رهبران و مبلغان دینی در صورت طرد مؤمنان مستمند و ضعیف از اطراف خویش، ستمکارند.
فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ
22- طرد کردن مؤمنان به سبب نداشتن پایگاه اجتماعی، ستمگری است.
فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ
23- کسانی که از پیامبر(ص) خواهان طرد مؤمنان مستمند و ضعیف بودند، ستمگرند.
فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ
در صورتی که ال در «الظّٰالِمِینَ » عهد باشد، گزینش عنوان ستمگر برای مذکورین در آیه (درخواستکنندگان طرد) تصریح به ستمگر بودن آنان است.
24- تبعیض در روابط اجتماعی بر مبنای ارزشگذاری غلط، ستمگری است.
فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ
25- «رب»از اسماء و صفات خداوند
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
کلید واژهها:
اخلاص؛ اسلام؛ امامت؛ انذار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تقرب؛ تقویم؛ حسابرسی؛ دعا؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛شب؛ شرک؛ صبح؛ صحابه؛ ضرر؛ ظلم؛ عمل؛ فقر؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ معاشرت
وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ (53)
53
و بدینگونه بعضی از آنان را (مستکبران را) به وسیلۀ بعضی دیگر (مؤمنان فقیر) آزمودیم تا سرانجام بگویند: آیا اینانند که از میان ما، خدا بر آنان نعمت ارزانی داشته [و توفیق ایمان داده] است؟ آیا خدا سپاسگزاران را بهتر نمیشناسد؟
1- خداوند گروهها و قشرهای گوناگون جامعه را به وسیلۀ یکدیگر میآزماید.
وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ
2- حضور مؤمنان ضعیف در کنار پیامبر(ص)، وسیلهای برای آزمایش دیگران است.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ
3- مؤمنان مستمند و محروم از پایگاه اجتماعی، وسیلۀ آزمایش دیگر مردم هستند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ
4- کرامت و ارزشمندی مؤمنان مستمند و ضعیف در پیشگاه خداوند، مورد انکار و استهزای اشراف و قدرتمندان
لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا
5- اشراف مکه در صدر اسلام مؤمنان تهیدست را تحقیر میکردند.
أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا
6- دولتمندان و اشراف، تنها خود را شایستۀ کرامت و ارزشمندی در نزد خدا میدانند.
لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا
7- مؤمنان در پیشگاه خداوند ارزشمندند؛ هر چند که فقیر و فاقد موقعیت اجتماعی باشند.
أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا
8- انکار ارزشمندی مؤمنان مستمند، پیامد آزمون الهی از دولتمندان مشرک
وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
مِنْ بَیْنِنٰا
«ل » در «لِیَقُولُوا» ، بنابر یک دیدگاه، «لام عاقبت » و بیان نتیجۀ «فَتَنّٰا» است. برداشت فوق بر این اساس است.
9- اسلام و ایمان، نعمت و رحمتی بزرگ از جانب خداوند.
أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا
«مَنَّ » در لغت به معنای «أنعم » آمده است. «من علیه مناً: ...
أنعم ». (قاموس اللغة). اگر چه این جمله نقل گفتار مشرکان است، ولی مطلبی است که قرآن آن را نقل کرده و آن را رد نکرده است. بنابراین اسلام و ایمان نعمتی ویژه و برجسته است که خداوند به مؤمنان عطا کرده است.
10- خداوند، آگاهتر از هر کس به سپاسگزاران نعمتهای خویش است.
أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ
11- شکر، معیار ارزشمندی انسان نزد خداوند است.
لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ
12- مؤمنان با ایمان خویش به پیامبر(ص) و آیین الهی سپاسگزار نعمت هدایت هستند.
أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ... أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ
13- ایمان و نیایش خالصانه به درگاه خداوند، سپاسگزاری است.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ... أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ
14- تهیدستان و طبقات پایین جامعه، دارای زمینۀ بیشتر برای پذیرش ایمان و دعوت پیامبرند.
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ ... أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ
کلید واژهها:
استهزاء؛ اسلام؛ اشراف؛ اعلم؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ دعا؛ دین؛ رحمت؛ شکر؛ صحابه؛ علم؛ غرور؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت
وَ إِذٰا جٰاءَکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (54)
54
و چون کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان این رحمت را بر خود مقرّر کرده است که هر کس از شما به نادانی کار بدی کند، سپس بعد از آن توبه کند و به صلاح آید، [او را میبخشد، زیرا]او بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- پیامبر(ص) وظیفهدار پیشی جستن در سلام بر مؤمنانی که به محضر او میآیند.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
2- پیامبر(ص) موظف به فروتنی در برابر مؤمنان و ابراز مهر و محبت به آنان
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
پیشی گرفتن در سلام از جانب پیامبر(ص) تنها به عنوان یک وظیفۀ خاص و محدود مطرح نشده است، بلکه این موضوع به عنوان جلوهای از تواضع و اخلاق متعالی مطرح شده است.
3- ایمان به آیات خداوند موجب ارزشمندی آدمی در پیشگاه خداوند است.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
موظف شدن پیامبر(ص) به سلام به مؤمنان، گویای مقام رفیع مؤمنان در پیشگاه خداوند است.
4- تواضع در برابر مؤمنان و همنشینی با آنان، از صفات لازم برای رهبران دینی جامعه است.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
گر چه خطاب آیه به پیامبر(ص) است، ولی چون آن حضرت نمونهای برای همه است، این ویژگی برای همۀ رهبران دینی ضروری است.
5- خداوند، مؤمنان به آیات خود را در سلامت و امنیت واقعی قرار میدهد.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
سلام خداوند لفظ و کلام نیست، بلکه فعلی از افعال اوست که همان نزول سلامتی و امنیت از جانب اوست. راغب اصفهانی در این مورد گوید: «السلامة التعری من الأفات الظاهرة و الباطنة ...کل ذلک من الناس بالقول ، و من اللّه تعالی بالفعل ».
6- پیامبر(ص) موظف بهدلجویی ازمؤمنان فقیر و ضعیف با ابلاغ سلام و رحمت الهی به آنان دربرابر طعنههای کافران
أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا ... وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا
در آیۀ قبل از طعنههای کافران به مؤمنان تهیدست اطراف پیامبر(ص) سخن به میان آمده، و در این آیه از آن مؤمنان با توصیف «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ...» یاد شده است. محور ارتباط بین این دو آیه میتواند موضوع جبران تأثر مؤمنان باشد که در برداشت فوق به آن اشاره شده است.
7- «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ » ، هیئت سلام کردن پیامبر(ص) به مؤمنان هنگام روبرو شدن با آنان
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
8- «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ » روش تحیت و درود اسلامی به هنگام برخورد مسلمانان با یکدیگر
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
پیامبر اکرم(ص) در چنین موارد خصوصیتی ندارد و مقصود تمام مسلمانان است.
9- مؤمنان با درک محضر و زیارت پیامبر(ص) سلام آن حضرت و پیام و رحمتخداوند را دریافت خواهندنمود.*
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
آمدن نزد پیامبر(ص)، که مضمون جملۀ «إِذٰا جٰاءَکَ » است، ظاهراً اختصاصی به زمان حیات ظاهری آن حضرت ندارد و شامل پس از آن نیز میگردد. کلمۀ «زیارت »در برداشت فوق برای اشاره بدین نکته آورده شده است.
10- درک محضر و زیارت پیامبر(ص) دارای خیر و فضیلت است.*
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
11- پروردگار عالم بر خود واجب کرده که مؤمنان به آیاتش را مشمول رحمت خویش گرداند.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
12- ابلاغ سلام و رحمت خداوند به مؤمنان به آیات او، از وظایف پیامبر(ص)
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
جملۀ «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ » دارای دو احتمال است: یکی اینکه «به آنان سلام کن » و دوم اینکه «سلام خداوند رای به آنان برسان ». برداشت فوق مبتنی بر احتمال دوم است.
13- ایمان به آیات خداوند موجب جلب رحمت او میشود.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا ... کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
14- شمول رحمت خداوند بر مؤمنان به آیات، پرتویی از ربوبیت اوست.
یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا ... کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
15- کسانی را که دارای زمینۀ مساعدی برای گرایش به ایمان هستند، باید به رحمت و امنیت خداوندی امیدوار کرد.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
گزینش جملۀ توصیفی «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ » به جای «المؤمنون » و یا «آمنوا»، با توجه به معنای فعل مضارع، اشاره به مطلب فوق میتواند باشد.
16- آرامش و امنیت یافتن مؤمنان به آیات خداوند، پرتویی از رحمت اوست.
فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
جملۀ «کَتَبَ رَبُّکُمْ » به منزلۀ تعلیل برای «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ » میباشد. یعنی رحمت الهی عامل سلامت یافتن مؤمنان است.
17- ذات خداوند فیضان رحمت را بر خود ایجاب کرده است.
کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
معنی واجب ساختن رحمت بر خود این است که چیزی ورای ذات، او را بدین کار نگماشته، بلکه اقتضای ذات چنین است.
18- ارتکاب گناه و اعمال ناروا ریشه در نادانی دارد.*
أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ
19- لزوم تعجیل در توبه و اصلاح رفتار و کردار در پی آن*
أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ
صورت پذیرفتن توبه پس از گناه امری روشن است. لذا قید «مِنْ بَعْدِهِ » باید پیامی غیر از «ثُمَّ تٰابَ » داشته باشد. و چون «مَنْ » ابتدائیه است، گویا خداوند میفرماید که توبهای مطلوبتر است که بلافاصله پس از گناه باشد.
20- توبه و اصلاح رفتارها شرط آمرزش است.
ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ
21- لزوم امیدوار ساختن گنهکاران به آمرزش و رحمت خداوند و جذب آنان به محیط صلاح
فَقُلْ ... مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً
22- برخی مردم در صدر اسلام، با وجود علاقه به اسلام، به سبب گناهان و خلافهای گذشته خود امید راه یافتن به جرگۀ مؤمنان را نداشتند.
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ... أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ
«إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ » دلالت دارد که برخی از مردم، که متمایل به اسلام بودند، نزد پیامبر(ص) میآمدند، ولی از عملکرد گذشته خویش بیمناک بودند. آیۀ شریفه با وعدۀ رحمت و مغفرت به آنان در صدد جذب سریعتر آنان به ایمان است.
23- جهالت، عذری قابل قبول برای اغماض و گذشت از خطاکاران
أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ
24- ایمان شرط پذیرش توبه گنهکاران است.
إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ ... مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ
مرجع ضمیر در «مِنْ بَعْدِهِ » ، «ایمان »میتواند باشد، که مرجعی معنوی است و از صدر آیه استفاده میشود. یعنی کسانی که در شرف ایمان هستند و از گناهان و تخلفات گذشته خود بیمناکند، در صورت توبۀ مسبوق به ایمان مورد عفو قرار خواهند گرفت.
25- گنهکار نباید از آمرزش و رحمت خداوند مأیوس باشد.
مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً ... فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
26- مؤمنی که از سر جهل گناه کند، در صورت توبه و اصلاح حتماً مشمول مغفرت و رحمت خداوند قرار خواهد گرفت.
کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
27- «رب»، «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسماء و صفات خداوند
کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ .. فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
28- مغفرت خداوند آمیخته با مهر و محبت اوست.
فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
از نظر ادبی در کلمۀ «رَحِیمٌ » دو احتمال وجود دارد. یکی آنکه خبر دوم برای «ان »باشد، و دیگر آنکه صفت برای «غَفُورٌ» .
برداشت فوق مستفاد از ترکیب دوم است.
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ امید؛ تحیت؛ تواضع؛ توبه؛ جهل؛ رب /اسما و صفات؛ رحمت؛ زیارت؛ علیم/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ اَلْمُجْرِمِینَ (55)
55
و بدینگونه آیات را توضیح میدهیم، تا [حقایق معلوم گردد و]راه مجرمان آشکار شود.
1- تبیین آیات قرآن و کیفیت آن از جانب خداوند است.
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
2- آیات با عظمت سورۀ انعام نمونهای از تفصیل و تبیین خداوند
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
«ذلک »ظاهراً اشاره به آیات سورۀ انعام است. یعنی ما مانند این آیات با عظمت، آیات خود را بیان میکنیم.
3- روشن ساختن راه و روش مجرمان، از اهداف تفصیل و تبیین آیات قرآن
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ
4- ترسیم راه و روش صالحان، از اهداف تبیین آیات قرآن
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ
بیان راه و روش مجرمان، با بیان راه و روش صالحان، که نقطۀ مقابل مجرمان است، ملازمه دارد و بیان یکی از دو ضد، مآلاً بیان دیگری نیز خواهد بود. لذا برخی گفتهاند جملۀ «وَ لِتَسْتَبِینَ » عطف بر جملهای محذوف است؛ یعنی «لتستبین سبیل المؤمنین و لتستبین سبیل المجرمین ».
5- ترسیم راه و روش صالحان و مجرمان باید از محورهای اساسی تبلیغ باشد.
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ
چون در آیه ترسیم راه و روش مجرمان و صالحان به عنوان هدفی بارز برای تفصیل آیات بیان شده، میتوان این پیام را در موضوع تبلیغ از آن دریافت کرد.
کلید واژهها:
اسما و صفات؛ تبلیغ؛ صالحان؛ قرآن؛ گناه
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (56)
56
بگو: من نهی شدهام از اینکه معبودانی را که شما جز خدا میخوانید پرستش کنم.
بگو: من از هوسهای شما پیروی نمیکنم، که در آن صورت گمراه شدهام و از هدایت یافتگان نخواهم بود.
1- پرستش بتها و سازش در اصول اعتقادی، خواستۀ نابجای مشرکان صدر اسلام از پیامبر(ص)
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ
2- مسامحه و سازش در اصل اساسی توحید، روا و مجاز نیست.
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
در این گونه موارد پیامبر اکرم(ص) خصوصیتی ندارد.
3- پرستش هیچ چیزی، جز خداوند یگانه، روا و مجاز نیست.
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4- شرک وپرستش غیرخدا، پنداری مبتنی بر هوا و هوس و تمایلات نفسانی است.
اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ
5- لغزیدن در دام هوسها و تمایلات مشرکان و منحرفان، خطری برای رهبران دین و همۀ موحدان
اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ
6- پیروی از هواها و تمایلات نفسانی مشرکان، موجب ضلالت و محروم ماندن از هدایت میشود.
قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
7- شرک و پرستش هر معبودی جز خداوند، گمراهی است.
إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ ... قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً
8- توحید و پرستش خدای یگانه نشانۀ هدایت است.
إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ ... وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
کلید واژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ باطل؛ بت؛ توحید؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛ هوا پرستی
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ اَلْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْفٰاصِلِینَ (57)
57
بگو: من بر حجّتی روشن از پروردگار خود استوارم، ولی شما آن را تکذیب کردهاید. آن [عذابی]که شتاب در آن را طلب میکنید در اختیار من نیست. حکم، جز برای خدا نیست. حق را [از باطل]جدا میکند، و او بهترین جداکنندگان است.
1- دعوت پیامبر(ص) و اصول و مبانی و برنامههای آن متکی بر حجت و دلیل روشن است.
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی
در آیات گذشته از توحید و روش برخورد و ...سخن به میان آمده و لذا جملۀ «إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ » به منزلۀ پشتوانه و تأییدی
برای کلیه موارد ذکر شده است.
2- اعطای بینات (دلایل روشن) به پیامبر(ص)، پرتویی از ربوبیت خداوند
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی
3- قرآن، بیّنه و دلیل روشن پیامبر(ص) و گواه حقانیت او
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ
محتمل است مراد از «بَیِّنَةٍ » و مرجع ضمیر «کَذَّبْتُمْ بِهِ » قرآن باشد، مفرد آمدن کلمۀ «بَیِّنَةٍ » و مذکر آمدن ضمیر «بِهِ » این احتمال را تقویت میکند.
4- احاطۀ کامل پیامبر اکرم(ص) به محتوای قرآن *
إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی
«عَلیٰ » حرف استعلاست و به کارگیری آن در «عَلیٰ بَیِّنَةٍ » اشاره به این است که پیامبر بر بینه خویش (قرآن) احاطه و اشراف کامل دارد.
5- لزوم پذیرش مفاد و نتیجۀ دلایل روشن و پیروی کردن از آن
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ
6- مشرکان صدر اسلام دلیل روشن حقانیت پیامبر(ص) (قرآن) را تکذیب میکردند.
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ
7- مشرکان و منکران رسالت پیامبر(ص)، خواهان تحقق زودرس وعدههای آن حضرت در مورد نزول عذاب بودند.
وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
در آیات متعددی، مانند آیۀ 6، 9 و 11 سورۀ انعام، به کافران وعدۀ عذاب و کیفر دنیوی داده شده است. لذا ممکن است مراد از «مٰا تَسْتَعْجِلُونَ » نزول عذاب باشد که کافران از سر انکار و تمسخر خواهان نزول سریع آن بودند.
8- نزول عذاب در اختیار پیامبر(ص) و به دست آن حضرت نیست.
مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
9- منکران رسالت پیامبر(ص) اصرار داشتند که آن حضرت معجزۀ دلخواه آنان را سریعاً ارائه کند.
مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
همان گونه که در آیات همین سوره، مانند آیۀ 8، 37 مطرح شده، از خواستههای منکران، نزول معجزاتی ویژه بوده است. لذا ممکن است مراد از «مٰا تَسْتَعْجِلُونَ » همین گونه درخواستها باشد.
10- ارائۀ معجزه، بدان گونه که مردم برگزینند و بخواهند، خارج از قلمرو اختیار پیامبر(ص) است.
مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
11- نزول معجزات و کیفیت آن، امری قانونمند و دارای حدود و مرزهای معین
مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ الْحَقَّ
12- «حکم »در کلیۀ امور تکوین و تشریع تنها از آن خداوند و در صلاحیت اوست.
إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ
13- نزول عذاب از مقولۀ «حکم»و تنها در اختیار خداوند است.
مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ
14- اعطای معجزات از مقولۀ «حکم »و تنها به دست خداوند است.
مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ
15- خداوند امور را بر معیار و جهت حق جاری میسازد.
إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ الْحَقَّ
«قص »به معنای دنبال رفتن و پیگیری است. در قاموس المحیط آمده است: «قَص َّ اثره ...تَتَّبعه ».
16- حکمهای صادره از جانب خداوند بر اساس حق است.
إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ الْحَقَّ
17- خداوند در ادارۀ امور جهان و نظام هدایت، سنتهای ثابتی دارد که از آنها عدول نمیکند.
یَقُصُّ الْحَقَّ
یکی از معانی «حق »، «الأمر المقضی »است. یعنی امری که قضا و حکم بر آن تعلق گرفته باشد. و چون در آیه سخن از نزول عذاب یا معجزه است و در پی آن از اختصاصات حکم به خداوند سخن رفته، میتوان چنین نتیجه گرفت که «یَقُصُّ الْحَقَّ » تأکیدی بر ثبات و استواری قوانین و احکام الهی است.
18- خداوند، بهترین جدا کنندۀ حق از باطل است.
یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ
19- شناخت دقیق مرزهای حق و باطل، مقدمۀ ضروری برای حرکت در مسیر حق
یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ
20- خداوند در زمان مناسب بهترین داوری را در بین پیامبر(ص) و منکران آن حضرت خواهد کرد.
یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ
21- «رب»و «خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ » از اسماء و صفات خداوند
إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی ... وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ
کلید واژهها:
آسانی؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ باطل؛ برهان؛ تدبر؛ تکذیب؛ جهان؛ حق؛ حُکم؛ خیر الفاصلین/اسما و صفات؛ رب /اسما و صفات؛ سنت؛ شرک؛ عذاب؛ قضا؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ وعده
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ (58)
58
بگو: اگر آنچه شتاب در آن را طلب میکنید در اختیار من بود، [آن را نازل میکردم و]میان من و شما کار به پایان میرسید، و خدا به [حال] ستمکاران داناتر است.
1- اگر نزول عذاب در اختیار پیامبر(ص) بود، کار آن حضرت با مشرکان زمان خود سریعاً فیصله مییافت.
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
2- نزول عذاب بر کافران و مشرکان در اختیار پیامبر(ص) نیست.
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ
3- مشرکان مکه خواهان تحقق سریع عذاب موعود پیامبر(ص) بر خویش بودند.
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
4- پیامبر(ص) مأمور به ترسیم مرز اختیارات خود در زمینۀ تحقق معجزات برای مردم
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ
حرف شرط «لَوْ» غالباً برای افادۀ امتناع «جزء» به جهت امتناع «شرط» به کار میرود. در این مورد جملۀ «لَوْ أَنَّ عِنْدِی » نفی اختیار تعذیب و پیامبر(ص) مأمور اعلام آن است.
5- تحقق معجزات ویژه، بدان صورت که مشرکان میخواستند، در اختیار پیامبر(ص) نبود.
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
6- ارائۀ هرگونه معجزۀ مورد درخواست مردم، اگر در اختیار پیامبر(ص) بود، کار آن حضرت با مشرکان زمان خود سریعاً با نزول عذاب خاتمه مییافت.
لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ
مراد از «مٰا تَسْتَعْجِلُونَ » ، به قرینۀ آیات گذشتۀ همین سوره،
مانند آیۀ 7 و 37، میتواند نزول معجزات مورد درخواست کافران باشد. بر فرض نزول این گونه معجزات، عذاب مشرکان و مخالفان در پی آن صورت میگرفت.
7- خداوند آگاهتر از هر کس به اینکه در چه زمان و شرایطی مشرکان و منکران پیامبر(ص) را عذاب کند.
لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ
8- خداوند داناترین کس در مورد شناخت ستمگران است.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ
9- مشرکان و منکران رسالت پیامبر(ص) ستمگرند.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ
چون آیات گذشته در مقام احتجاج با مشرکان است، مصداق مورد نظر از ستمگران، آنان هستند.
10- «أَعْلَمُ » از اسماء و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ
کلید واژهها:
آسانی؛ اسلام؛ اللّه؛ تاریخ؛ تکذیب؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (59)
59
و خزانههای غیب فقط نزد اوست. جز او کسی آنها را نمیداند، و آنچه را که در خشکی و دریاست میداند، و هیچ برگی نمیافتد مگر اینکه آن را میداند، و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی آشکار (لوح محفوظ) ثبت است.
1- خزاین غیب تنها نزد خداوند و فقط او آگاه به آنهاست.
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ
«مَفٰاتِحُ » ، جمع «مَفتح »، به معنای «خزانه »، و یا جمع «مِفتح » به معنای «کلید»، میتواند باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
2- کلیدها و رمز و راز آگاهی به غیب و
نهان، تنها در اختیار خداوند است و کسی را به آن راهی نیست.
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ
در این برداشت «مَفٰاتِحُ » ، جمع «مِفتح »، به معنای «کلید»، گرفته شده است.
3- پیامبر(ص) به همۀ اسرار و رمز و راز جهان آگاه نیست.
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی ... وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ
آیات گذشته بیانگر تصور نادرست مشرکان از قدرت و اختیارات پیامبر(ص) است. زیرا آنان میپنداشتند که پیامبر(ص) باید بتواند درخواستهای آنان را در مورد نزول عذاب و یا معجزه عملی کند. این آیه با بیان انحصار «علم غیب »به خداوند در صدد رد آن پندار و بیان محدودیت علم پیامبر(ص) و در نتیجه قدرت اوست.
4- عالم غیب، عالمی بس با عظمت و پیچیده در برابر عالم شهود
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ
تأکید بر انحصار «علم غیب »به خداوند در برابر جملۀ بدون تأکید و حصر در «یَعْلَمُ مٰا فِی ...» بر مطلب فوقِ اشعار دارد.
5- احکام خداوند در تکوین و تشریع، متکی بر آگاهی کامل و دقیق او بر غیب و شهود جهان هستی است.
إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ... لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ ... وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ
6- تعجیل نکردن در عذاب مشرکان و کفار، مرتبط با آگاهی مطلق خداوند بر غیب و شهود جهان و اسرار آفرینش است.
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ ... وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ
7- خداوند به هر آنچه در دریا و خشکی است آگاهی دارد.
وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
8- هیچ برگی از درختان نمیریزد، جز اینکه خداوند به آن آگاه است.
وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا
9- افتادن دانهای در تاریکیهای زمین و در دل خاک تیره از حیطۀ علم خداوند خارج نیست.
وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ ... وَ لاٰ حَبَّةٍ فِی ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ
10- هیچتر و خشکی در پهنۀ هستی جابجا نمیشود و سقوط نمیکند، جز آنکه خداوند به آن آگاهی کامل دارد.
وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ ... وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
11- خداوند به حالات یکایک موجودات جهان و وضعیت آنها احاطۀ علمی
کامل دارد.
وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا ... وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ
12- رخدادهای جهان و جزئیات حوادث آن در حیطۀ شمول علم خداوند است.
وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ
علم به سقوط برگی از درخت و یا دانهای در زمین، علمی جزئی است. لذا این آیه پندار کسانی را که محدودۀ علم خداوند را تنها امور کلی میدانند، نفی میکند.
13- کتاب مبین، (لوح محفوظ) مرکز اطلاعات جامع دربارۀ تمامی موجودات هستی و تحولات آنهاست.
وَ مٰا تَسْقُطُ ... وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
14- اطلاعات موجود در «کِتٰابٍ مُبِینٍ » (لوح محفوظ) روشن و به دور از هر گونه ابهام است.
وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
در لسان العرب آمده است: «بان الشی بیاناً: إتضح ...و کذلک أبان الشی و هو مبین » بنابراین «مُبِینٍ » یعنی روشن و خالی از ابهام.
15- تمامی امور و نظامات جهان هستی، دقیقاً طراحی و برنامهریزی شده است.
وَ عِنْدَهُ ... وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ
اطلاعات موجود در کتاب مبین قاعدتاً اطلاعاتی از هم گسیخته و نامرتبط نیست؛ بویژه اینکه آیۀ شریفه در صدد بیان نظام با تدبیر و متکی بر آگاهی خداوند در امور هستی است.
مضافاً این که «یَعْلَمُهٰا» تنها بر علم به یک حادثۀ خارجی مجرد دلالت ندارد، بلکه شامل تمامی جوانب مجهول یک شیء ومبادی و غایات آن نیز هست.
کلید واژهها:
برگ؛ تدبر؛ جهان؛ حُکم؛ خزائن خدا؛ خشکی؛ دانه؛ درخت؛ دریا؛ زمین؛ شرک؛ ظلمت؛ عذاب؛ غیب؛ کتاب/قرآن؛ کفر؛ کلید؛ گیاه؛ محمّد(ص)؛ هو/اسما و صفات
وَ هُوَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (60)
60
و اوست آن که شبانگاه شما را میمیراند (به خواب میبرد)، در حالی که آنچه را در روز کردهاید میداند، سپس شما را در روز برمیانگیزد (بیدار میکند)، تا مدّتی که تعیین شده است به پایان رسد. آنگاه بازگشت شما فقط به سوی اوست، سپس شما را از آنچه میکردید آگاه خواهد ساخت.
1- تنها خداوند است که با قبض روح آدمی وی را در شب به خواب میبرد.
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ
«توفی » در آیه به معنای قبض روح است و چون در خواب نیز روح آدمی گرفته میشود، از آن به «توفی » تعبیر شده است.
2- روح انسان تمام حقیقت اوست.
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ
خداوند روح را توفی میکند و میگوید شما را توفی کردم، و این میرساند که انسان همان روح است.
3- خواب، پدیدهای شبیه به مرگ
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ
«توفی » به معنای قبض روح است. کاربرد این کلمه در مورد «خوابیدن » ناظر به شباهت مرگ و خواب است.
4- خداوند بیدارکننده و برانگیزندۀ آدمی از خواب شبانگاه
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ
5- خداوند به عملکرد روزانۀ آدمیان آگاه است.
وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ
«جرح » به معنای «کسب » است. (لسان العرب).
6- خداوند در عین آگاهی به اعمال روز گذشتۀ آدمیان (اعمال ناروا)، آنان را از خواب شب بیدار میکند و روح را به آنان بازمیگرداند.
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ
7- خداوند با وجود کارهای بد آدمیان به
آنان مهلت میدهد.
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ
جملۀ حالیۀ «وَ یَعْلَمُ » ، به قرینۀ جملات قبل و بعد، نوعی تهدید و توبیخ است؛ اگر چه تصریحی به بدکاری آدمیان ندارد.
8- دقت و تأمل در خوابیدن و بیدار شدن آدمی، راهی برای خداشناسی و توحید
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ
9- خداوند شب را زمان مناسب برای خواب و آرامش و روز را برای تلاش و کار قرار داده است.
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ
گر چه خواب و بیداری اختصاصی به شب و روز ندارد، ولی از اینکه ظرف «توفی » شب است و ظرف «جَرَحْتُمْ » روز است، برداشت فوق به دست میآید.
10- آدمیان دارای اجل معین و مدت زمانی مشخص برای درنگ در دنیا
ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی
11- تا زمانی که اجل آدمی فرا نرسیده باشد، خداوند وی را از خواب شبانگاهی برانگیخته و بیدار میکند.
ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی
12- زمانی که اجل آدمی فرا برسد دیگر از خواب برانگیخته و بیدار نمیشود.
ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی
جملۀ «لِیُقْضیٰ » تعلیل برای «یَبْعَثُکُمْ » است. یعنی برانگیختن آدمی از خواب برای به پایان رسیدن اجل است. مفهوم این تعلیل آن است که زمانی که اجل سرآید دیگر خداوند او را از خواب بیدار نمیکند. پس خواب مقدمۀ مرگ است.
13- آدمیان با مرگ به سوی خداوند بازمیگردند.
لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ
14- خداوند در قیامت آدمیان را به کردارهای دنیویشان آگاه میکند.
ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
15- آگاهی خداوند بر کردارهای آدمی، هشداری به او در مورد عملکردش و پیامدهای آن
ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
16- قیامت، روزِ بُروز حقیقت اعمال دنیوی آدمیان است.
ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
17- آدمی در دنیا از حقیقت اعمال خود و بازتابهای آن غافل است.
ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
18- «قال رسول اللّه(ص): مع کلِّ إنسان مَلک إذا نام یأخذ نفسه، فإن أذِن اللّه فی قبض روحه قبضه و إلّاردّ إلیه فذلک قوله:
«یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ » ؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: همراه هر انسانی فرشتهای است که هنگام خواب، روح او را میگیرد؛ پس اگر خداوند اذن در قبض روح آن شخص بدهد، او را قبض روح میکند و گر نه به او برمیگرداند و این است، معنای سخن خداوند: «یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ » ».
کلید واژهها:
آرامش؛ اجل؛ استدراج؛ اسما و صفات؛ انسان؛ تفکر؛ حسابرسی؛ خواب؛ روح؛ روز؛ شب؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت؛ مرگ؛ ملائکه
وَ هُوَ اَلْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ یُفَرِّطُونَ (61)
61
و اوست آن که بر بندگانش غالب است، و نگهبانانی بر شما میفرستد، تا وقتی که مرگ به سراغ یکی از شما بیاید، فرستادگان ما او را میمیرانند و کوتاهی نمیکنند.
1- خداوند بر تمامی بندگان خود و امور آنها تسلط و غلبۀ کامل دارد.
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ
2- خوابانیدن و بیدار کردن تا زمان اجل و سپس بازگشت به خداوند و محاسبۀ اعمال، نشانۀ تسلط خداوند بر امور بندگان است.
هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ ... وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ
3- خداوند فرشتگانی را پیوسته برای حفاظت و مراقبت آدمیان گسیل میدارد.
وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً
فعل مضارع «یُرْسِلُ » بر تجدید و تکرار ارسال فرشتگان تا زمان مرگ دلالت دارد. «حَفَظَةً » ، (جمع «حٰافِظٌ» )، به معنی نگهبان و مراقب است.
4- با فرارسیدن زمان مرگ آدمی، گسیل
1) 1) . الدر المنثور، ج 3، ص 280.
فرشتگان محافظ و مراقب وی پایان میپذیرد.
وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ
5- حضور هموارۀ فرشتگان محافظ در کنار آدمی برای حفظ حیات اوست.
وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ
چون غایت گسیل ملائکه محافظ، مرگ آدمی است (حتی إذا جاء أحدکم الموت)، به قرینۀ تناسب حکم و موضوع باید حضور فرشتگان برای حفظ و بقای حیات آدمی باشد.
6- با فرارسیدن زمان مرگ هر کس، سفیران خداوند جان آدمیان را میگیرند.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا
7- فرشتگانی غیر از مأموران حفاظت آدمی، وظیفۀ قبض روح وی را بر عهده دارند.*
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا
در صورتی که فرشتگان محافظ همان قابضان روح باشند، مناسبتر آن بود که با ضمیر به آنان اشاره میشد، بنابراین، گزینش «رُسُلُنٰا» به جای ضمیر، بیانگر آن است که ملائکه حافظ غیر از ملائکۀ قابضاند.
8- فرشتگانی متعدد وظیفۀ قبض روح هر یک از آدمیان را به عهده دارند.*
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا
«رسل »، جمع رسول، و بر بیشتر از دو نفر دلالت دارد. از سوی دیگر مضمون آیه این است که برای هر شخصی که مرگش فرامیرسد، «رسل »حضور پیدا میکنند. بنابراین قابضان روح هر فرد از آدمی، بیش از دو فرشتهاند.
9- هیچ کوتاهی و تأخیری از جانب فرشتگان مأمور قبض روح صورت نمیگیرد.
تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ یُفَرِّطُونَ
10- ملائکه، مجریان دقیق ارادۀ قاهر خداوند هستند.
وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً ... تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ یُفَرِّطُونَ
11- اسباب و عوامل مرگ و حیات آدمی منحصراً تحت ارادۀ قاهر خداوند و در اختیار اوست.
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ ... تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا
12- «قاهر» از اسماء و صفات خداوند
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ
کلید واژهها:
اراده؛ اسما و صفات؛ انسان؛ حسابرسی؛ حیات؛ خدا؛ خواب؛ روح؛ سلطه؛ عزرائیل؛ عمل؛ قهار/اسما و صفات؛ مرگ؛ ملائکه
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ أَلاٰ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ اَلْحٰاسِبِینَ (62)
62
سپس به سوی خدا - مولای حقیقی خود - بازگردانده میشوند. آگاه باشید که حکم فقط برای اوست، و او سریعترین حسابرسان است.
1- آدمیان پس از مرگ، به سوی خداوند بازمیگردند.
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ
2- خداوند، مولا و سرپرست حقیقی آدمیان است.
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ
3- حکم نافذ و لازمالاجرا در آفرینش و حیات و مرگ انسان، تنها از آن خداوند است.
وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ ... ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ
4- ولایت غیر خداوند، بیاساس و باطل است.
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ
5- حکمرانی قیامت تنها از آن خداوند و در اختیار اوست.
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ
از کلمۀ «ثُمَّ » استفاده میشود که انسانها در مرحلهای بعد از مردن به سوی خدا برگردانده میشوند که ظاهراً همان مرحله قیامت است.
6- سریعترین محاسبهکنندۀ امور، خداوند است.
أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ
7- سریعترین نظام محاسبه و رسیدگی به اعمال، در قیامت استقرار دارد.
ثُمَّ رُدُّوا ... أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ
8- قضاوت و صدور حکم در قیامت، بر اساس محاسبه و سنجش اعمال آدمیان است.
ثُمَّ رُدُّوا ... أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ
9- سرعت در حسابرسی و قضاوت و حکم، معیاری مهم و اساسی در نظام قضائی شایسته
أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ
بیان سرعت حسابرسی به عنوان یکی از ویژگیهای مهم در حکم و قضاوت خداوند، گویای رجحان و مزیت قضاوت و
حکمی است که سرعت هر چه بیشتر و بدون فوت وقت انجام پذیرد.
10- «مولا» و «أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ » از اسماء و صفات خداوند
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ ... وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ
کلید واژهها:
اللّه؛ انسان؛ باطل؛ جهان؛ حسابرسی؛ حسیب/اسما و صفات؛ حق/اسما و صفات؛ حُکم؛ حیات؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ مرگ؛ مولا/اسما و صفات؛ ولایت
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (63)
63
بگو: چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجات میدهد در آن حال که او را به زاری و در نهان میخوانید که اگر ما را از این [تاریکیها]نجات دهد، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود؟
1- خداوند، نجاتبخش گرفتاران در تاریکیها و تنگناهای هول انگیز خشکی و دریاست.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ
2- پیامبر(ص) وظیفهدار یادآوری تجربههای دینی و فطرت توحیدی به مشرکان، برای هدایت و احتجاج با آنان است.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
3- آدمی به هنگام گرفتاری و دشواریها و بن بستها، ناخودآگاه خداوند یگانه را به استمداد میطلبد.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
در آیۀ شریفه روی سخن با مشرکان است و زمانی که مشرک در آن شرایط ویژه فقط خداوند را میخواند، روشن است که معبودهای خیالی از ذهن او دور شده و فطرت توحیدی بر همۀ پندارهای موهوم غلبه یافته است.
4- توجه دادن مردم به امدادهای خداوند در دشواریها و تنگناهای هولناک زندگی، روشی در تبلیغ و دعوت به توحید
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
«قُلْ » فرمانی است به پیامبر(ص) برای بیان مضمون آیه، از این دستور چنین بر میآید که این سبک احتجاج باید به عنوان محوری در تبلیغ، مورد توجه قرار گیرد.
5- مشرکان نیز در مخاطرات سخت زندگی، فروتنانه و پنهانی از خداوند یگانه استمداد میطلبند.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
خطاب آیه متوجه مشرکان است و صحت احتجاج متوقف بر آن است که چنین حالتی برای آنان نیز در شرایط سخت پدیدار گردد.
6- دعای خاضعانه و پنهانی به درگاه خداوند، مطلوب و قرین اجابت است.
مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
چون نجات از سختی در آیه در پی «تضرع » و «خُفْیَةً » مطرح شده است و تعلیق بر وصف اشعار به علیت دارد، چنین به نظر میآید که این دو حالت در استجابت دعا نقش مهمی دارند.
7- گرایش به خداوند با فطرت آدمی عجین است.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
8- شداید و سختیها زمینهای برای بیداری فطرت توحیدی انسان و توجه او به خداوند
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً
9- آدمی در شداید با خداوند یگانه پیمان میبندد که در صورت نجات سپاسگزار او باشد.
لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
10- جواز پیمان بستن با خداوند
لَئِنْ أَنْجٰانٰا ... لَنَکُونَنَّ
نقل پیمان بستن مشرکان با خداوند و مردود ندانستن آن، دلیل جواز آن است.
11- احساس نیاز، تضرع، اخلاص و التزام به شکرگزاری، حالات مختلف انسان به هنگام گرفتاری در سختیهاست.
تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
12- آدمی به هنگام شداید بر ناسپاسی خویش در برابر خداوند اعتراف میکند.
لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
13- بررسی و تأمل در مورد گرایشها و انگیزههایفطری آدمی،منبعیبرایشناخت
مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ
کلید واژهها:
احتجاج؛ اخلاص؛ اعداد؛ اقرار؛ امتحان؛ انسان؛ تبلیغ؛ تضرع؛ توحید؛ حُکم؛ خشکی؛ دریا؛ ذکر؛ سختی؛ شکر؛ شناخت؛ ظلمت؛ عهد؛ فطرت؛ محمّد(ص)؛ مشرکان؛ نصرت؛ هدایت
قُلِ اَللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ (64)
64
بگو: خداست که شما را از این [تاریکیها]و از هر غمی نجات میدهد، باز هم شما شرک میورزید.
1- خداوند تنها نجاتبخش آدمیان از مهلکهها و از هرگونه اندوه و سختی است.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ
2- پیامبر(ص) وظیفهدار بیان برخی از معارف به صورت طرح پرسش و ارائۀ پاسخ است.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ
3- طرح پرسش و ارائۀ پاسخ، روشی در تبیین و تبلیغ معارف دین است.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ
4- بیان نقش اختصاصی خداوند در برهههای حساس و بحرانهای زندگی برای مردم، از وظایف پیامبر(ص) و مبلغان دین است.
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ ... قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ
5- آدمی پس از نجات از شداید، علی رغم پیمان عدم شرک و سپاسگزاری از خداوند، پیمان شکنی میکند و مجدداً شرک میورزد.
لَئِنْ أَنْجٰانٰا ... قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ ... ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
6- شرک، مصداق کامل ناسپاسی به درگاه خداوند است.
لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ . قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ ... ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
روشن است که مصادیق ناسپاسی آدمی فراوان است. کاربرد جملۀ «ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ » به جای «تکفرون » و یا «ما تشکرون » به این نکته اشعار دارد که شرک بارزترین مصداق ناسپاسی است.
7- توحید و یگانه پرستی، عالیترین جلوۀ شکرگزاری به درگاه خداوند است.
لَئِنْ أَنْجٰانٰا ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ ... ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
8- احساس بینیازی از خداوند، زمینۀ غفلت از یاد او و گرایش به شرک است.
تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً ... قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
9- هر مرتبه از توحید مرتبهای از شکر است.*
لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ ... ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
به قرینۀ تقابل بین «شکر»و «شرک»، شرک ناسپاسی و توحید سپاسگزاری است. بنابراین مراحل آن نیز با یکدیگر تناسب دارند.
کلید واژهها:
آسانی؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ توحید؛ حزن؛ دین؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ شرک؛ شکر؛غفلت؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نعمت
قُلْ هُوَ اَلْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ (65)
65
بگو: اوست که قادر است از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه با هم درگیر کند، و گزند بعضی از شما را به بعضی دیگر بچشاند. بنگر که چگونه آیات را به طور گوناگون بیان میکنیم باشد که آنان بفهمند.
1- توانایی خداوند بر فرستادن و مسلط کردن عذابهای گوناگون بر مشرکان
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً
2- یادآور شدن قدرت اختصاصی خداوند بر فرستادن انواع عذاب بر مشرکان و کافران، از وظایف تبلیغی پیامبر(ص)
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً
3- خداوند، توانا بر فرستادن عذاب از بالا (آسمان) و از زیر پاها (زمین) بر مشرکان است.
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ
4- تقسیم شدن مردم به فرقههای مختلف و درگیری و جنگ بین آنان، از انواع
عذاب الهی بر مردم است.
أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ
«شیع »، جمع «شیعه »، به معنی گروهها و فرقههاست و «بَأْسَ » نیز به معنی جنگ و یا شدت جنگ است. (لسان العرب). جملۀ «وَ یُذِیقَ ...» عطف تفسیری و یا عطف مسبب بر سبب است، برداشت یاد شده بر اساس عطف تفسیری است.
5- گروه گروه شدن، زمینۀ درگیری و خونریزی و نشانۀ عذاب الهی است.
أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که عطف جملۀ «وَ یُذِیقَ ...» از باب عطف مسبب بر سبب باشد.
6- خداوند در عین قدرت بر فرستادن انواع عذاب بر مشرکان و کافران، به آنان مهلت میدهد.
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ
چون در آیات گذشته سخن از نزول عذاب و درخواست مشرکان در این زمینه بود، این آیه با بیان قدرت خداوند بر عذاب به طور ضمنی دلالت بر مهلت دادن به مشرکان دارد.
7- خداوند در عین قدرت بر عذاب و نابودی مشرکان، آنان را از مهلکهها نجات میدهد.
قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ... قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً
8- شرک زمینه ساز نزول عذابهای گوناگون و پیدایش جنگ و اختلاف در جامعه
ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ . قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً
9- تنوع و گوناگونی بیان، از شیوههای به کار رفته در آیات قرآن
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ
10- مبلغان دین وظیفه دار تأمل و تحقیق در شیوههای بیان حقایق در قرآن و به کارگیری آن در تبلیغ هستند.
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
11- روشهای گوناگون و متنوع قرآن در بیان مفاهیم و مقاصد، جولانگاهی است برای تأمل و اندیشه.
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
12- دریافت و فهم مقاصد قرآن، هدف از بیان آیات به شکلهای متنوع و گوناگون است.
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
13- بیان مطلب به شیوههای گوناگون و متنوع، روشی کارساز در تعلیم و
تربیت است.
اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
«لعل»حرف ترجی و کاربرد آن در جایی است که امید به عملی شدن فعل وجود داشته باشد. در این بخش از آیه چون فعل «یَفْقَهُونَ » در پی حرف ترجی آمده، چنین بر میآید که «فهم » پس از بیان آیات به شیوههای مختلف متوقع است.
14- «روی عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال:
معنی «عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ » السّلطان الجائر «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ » السِّفْلة و من لاخیر فیه «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» قال: العصبیّة» «وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ » قال: سوء الجوار؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: مقصود از «عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ » ، سلطان ستمگر و از «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ » ، فرومایگان و افراد بی خیر و از «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» عصبیت و از «وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ » ، بدرفتاری همسایگان است».
15- «المرویّ عن أبی عبداللّه(ع): عنی به یضرب بعضکم ببعض بما یلقیه بینکم من العداوة و العصبیة؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که: مراد از «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» این است که با ایجاد دشمنی و عصبیت بین شما، بعضی را به جان بعضی دیگر میاندازد».
16- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: و « هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ » هو الدّخان و الصّیحة «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ » و هو الخسف «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» و هو اختلاف فی الدّین و طعن بعضکم علی بعض «وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ » و هو أن یقتل بعضکم بعضا و کلّ هذا فی أهل القبلة؛ (3)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند و «هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ » روایت شده است: مراد از «عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ » ، دود و صیحۀ آسمانی و مراد از «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ » ، فرو رفتن در زمین و مراد از «یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» ، اختلاف در دین و بدگویی بعضی از شما نسبت به بعض دیگر میباشد، و مراد از «وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ » این است که گروهی از شما گروه دیگر را بکشد و تمام اینها مربوط به اهل قبله است».
کلید واژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ اختلاف؛ استدراج؛ پا؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تعلیم؛ جنگ؛ حکومت؛ حمیت؛ دشمنی؛ دشنام؛دود؛ دوستی؛ ذکر؛ زمین؛ شرک؛ صیحه آسمانی؛ ظلم؛ عذاب؛ قادر/اسما و صفات؛ قتل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هلاکت؛ همسایه
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ اَلْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (66)
66
و قوم تو قرآن را با اینکه حق است تکذیب کردند. بگو: من بر شما نگهبان نیستم.
1- قبیله و قوم پیامبر (قریش) با وجود حقانیت قرآن و معارف و وعدههای آن به تکذیب آن پرداختند.
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ
در آیۀ 57 «قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ » موضوع بحث «قرآن »بود و آیات بعد از آن نیز وعدههای قرآن را مطرح ساخته است.
بنابراین مرجع ضمیر «بِهِ » میتواند «قرآن »باشد.
2- قوم و قبیلۀ پیامبر، تهدید به عذاب از جانب خداوند را باور نکرده و آن را تکذیب کردند.
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً ... وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ
در آیۀ «قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ» وعیدهایی از جانب خداوند مطرح گردید. محتمل است مرجع ضمیر «کَذَّبَ بِهِ » همان وعیدهای مطرح شده در آیه قبل باشد برداشت یاد شده بر این اساس استوار است.
3- پیشگویی قرآن در مورد عملی شدن وعدههای عذاب بر مشرکان مکه و قبیلۀ پیامبر*
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ
از معانی حق، «ثابت » و «واجب » است و در مورد آیه به دلیل اینکه خبر از وقوع حادثهای در آینده است، یعنی چیزی که تثبیت شده و واقع خواهد شد. لذا اگر مرجع ضمیر «بِهِ » ، «عذاب» در آیۀ قبل باشد، جملۀ «وَ هُوَ الْحَقُّ » تأکید بر وقوع حتمی آن در آینده خواهد بود. همان گونه که تاریخ نیز این نکته را به وضوح تأیید میکند.
4- قریش و مشرکان از سر استهزا، خواهان عملی شدن عذاب موعود بر خود به دست پیامبر(ص) بودند.
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ ... قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
چنانچه مرجع ضمیر «بِهِ » در «کَذَّبَ بِهِ » عذاب باشد، جملۀ «قُلْ ...» گویا پاسخی است به سؤال ضمنی مشرکان مبنی بر این که اگر عذاب واقع شدنی است باید پیامبر(ص) آن را عملی سازد. بنابراین جملۀ «قُلْ لَسْتُ ...» قرینهای است بر مطرح شدن سؤال از ناحیۀ مشرکان.
5- پیامبر(ص) مأمور و متصدی عذاب کردن مشرکان و صاحب اختیار آن نیست.
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ ... قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
چون در آیۀ قبل و همچنین صدر آیه سخن از عذاب بود، جملۀ «لَسْتُ ...» برای نفی توهم مشرکان در مورد این است که
پیامبر(ص) صاحب اختیار عذاب است.
6- پیامبر(ص) وظیفهدار وادار ساختن مردم به ایمان و پذیرش حق نیست.
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
کلید واژهها:
استهزاء؛ اکراه؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ دروغ؛ دین؛ شرک؛ عذاب؛ قرآن؛ قریش؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وعده
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (67)
67
هر خبری [که از جانب خداست]وقت وقوعی دارد، و به زودی خواهید دانست.
1- هر حادثهای در ظرف زمانی و شرایط ویژۀ خود حتماً اتفاق میافتد.
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ
«نَبَإٍ» مصدر است و در این آیه ظاهراً به معنی اسم مفعول، یعنی «منبأ به » (حادثه)، به کار رفته است.
2- وعدههای عذاب خداوند در زمان خود و تحت شرایط خاص تحقق خواهد یافت.
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ ... لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ
3- نزول عذاب، امری قانونمند و دارای ضوابط و زمینههای مشخص است.
عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً ... لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ
4- مشرکان مکه به زودی حقانیت وعدههای عذاب الهی را درخواهند یافت.
عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ ... لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ
پس از تهدید مشرکان مکه در آیات قبل به عذاب الهی، گویا از سوی آنان سؤالی مطرح شد که چرا عذاب تحقق نمییابد. این آیه بدین گونه پاسخ میدهد که وقوع عذاب، حتمی، ولی منوط به زمان مناسب و شرایط خاص است.
5- هیچ حادثهای در جهان به طور صدفه و خارج از نظام علیت به وقوع نمیپیوندد.
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ
جملۀ «لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ» بیان یک قضیۀ محصوره به صورت موجبۀ کلیه است. بنابراین هیچ «مخبر عنه » از کلیت آن خارج نیست.
6- گذر زمان و حوادث تاریخ همواره تأیید بر حقانیت وعدههای قرآن خواهد بود.
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ
جملۀ «سَوْفَ تَعْلَمُونَ » تصریح به این نکته است که همواره در آینده حقانیت وعدههای قرآن را نشان خواهد داد. و چون این جمله همواره صادق است، پس حوادث هر زمان، تأییدی بر حقانیت قرآن خواهد بود.
کلید واژهها:
تاریخ؛ جهان؛ شرک؛ عذاب؛ وعده
وَ إِذٰا رَأَیْتَ اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ اَلشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ اَلذِّکْریٰ مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (68)
68
و چون ببینی که کسانی در [استهزای]آیات ما فرو میروند از آنان روی بگردان، تا در سخنی دیگر وارد شوند؛ و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجّه، با آن قوم ستمکار منشین.
1- برخی مشرکان و مخالفان پیامبر(ص) با یاوهگویی در صدد مغالطه و ایجاد شبهه در مورد آیات قرآن و دیگر آیات الهی بودند.
وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا
طبرسی (ره) دربارۀ معنی خوض میگوید: «الخوض التخلیط فی المفاوضة علی سبیل اللعب و العبث و ترک التفهم و التبیین ». یعنی خوض خلط کردن در گفتگو برای بازی و بیهودهگویی است، نه برای فهم و روشن شدن حقیقت.
2- پیامبر(ص) موظف به اجتناب از بحث و جدال و درگیر شدن با مغالطهگران و شبههافکنان در آیات قرآن و دیگر آیات الهی
وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
3- پرهیز از بحث و مجادله با یاوهگویان و مغالطهگران در مورد دین و آیات الهی، وظیفۀ مؤمنان است.
وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
4- روش برخورد با مغالطهگران و مجادلهکنندگان یاوهگوی درمورد دینکه در پی کشف حقیقت نیستند،بیاعتنایی است.
اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
5- ترک سخن و مجادله با مغالطهگران یاوهگو دربارۀ قرآن، روشی در بازداشتن آنان از این عمل ناپسند و مرتبهای در نهی آنان از این منکر است.
یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
6- لزوم سوقدادن یاوهگویان ومغالطهگران دربارۀ قرآن و آیات الهی به بحثهای دیگر
اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
7- لزومپرهیز ازبحثها ومجادلههای بیثمر با کسانی که در جستجوی حقیقت نیستند.
اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
8- گفتگوومجالست با مشرکان ومخالفان، در صورتی که به یاوهگویی و مغالطهگری در دین نپردازند، ممنوع نیست.
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
ظاهراً «حَتّٰی » غایت برای حکم «اعراض » است؛ یعنی تا زمانی از مشرکان اعراض کن که در آیات الهی خوض میکنند.
9- شیطان عامل فراموشکاری انسان در مورد تکالیف الهی است.
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ
10- حضور در مجلس یاوهگویان مغالطهگر از روی فراموشی، گناه نیست.
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ
11- عارض شدن فراموشی بر پیامبر(ص) ممکن است.
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ
12- شیطان دارای توان تأثیر و نفوذ در فعالیتهای ذهنی آدمی است.
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ
فراموشی حالتی است که بر انسان عارض میشود. در اینجا به وجود آمدن این حالت به شیطان اسناد شده است و لذا برداشت فوق استفاده میشود.
13- شیطان در صدد است حکم حرمت حضور در مجلس یاوه گویان مغالطهگر دربارۀ دین فراموش شود.
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ
نون «یُنْسِیَنَّکَ » زایده در «إِمّٰا» ، که برای تأکید میباشد، بیانگر این است که شیطان در صدد به فراموشی کشاندن انسان در این گونه موارد است.
14- فراموشی عذری قابل قبول از مکلف است.
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ
15- همنشینی و مجالست با مغالطه گران و یاوه گویان و جدل کنندگان در مورد قرآن و آیات الهی حرام است.
اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
16- دستور بیاعتنایی به مغالطه گران دربارۀ آیات، در معرض فراموشی از سوی مسلمانان صدر اسلام
وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ
خطاب در «یُنْسِیَنَّکَ » میتواند متوجه یکایک مسلمانان باشد.
17- مغالطه گران و یاوه گویان و جدل کنندگان در مورد قرآن و آیات الهی ستمکارند.
اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ
18- «قال رسول اللّه(ص): من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلایجلس فی مجلس یُسَبّ فیه إمام أو یُغتاب فیه مسلِم إنّ اللّه یقول فی کتابه: «وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ ...»؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، نباید در محفلی که نسبت به امامی ناسزا گویی شود یا غیبت مسلمانی مطرح گردد حضور داشته باشد. خداوند در قرآن میفرماید: «هرگاه کسانی رای دیدی که از روی خرده گیری در آیات ما گفتگو می کنند، از آنان رویگردان شو ...»».
19- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه: «وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا» قال:
الکلام فی اللّه و الجدال فی القرآن؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا» روایت شده که فرمود: [مراد]، سخن گفتن در مورد ذات خداوند و مجادله کردن دربارۀ قرآن است ...».
20- «قال أمیر المؤمنین(ع): ...ففرض علی السّمع أن لا تصغی به إلی المعاصی ...
فقال عزّوجلّ: «وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ » . (3)
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ...خداوند بر گوش انسان واجب کرد که گناهان با آن استماع نشود ...خداوند عز و جل فرمود:
«هرگاه کسانی را دیدی که از روی خردهگیری در آیات ما گفتگو میکنند، از آنان روی بگردان تا در سخنی دیگر وارد شوند»».
کلید واژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ ائمه(ع)؛ اسلام؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ تکلیف؛ جدل؛ حرمت؛ حق؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ شیطان؛ ظلم؛ عذر؛ غیبت؛ فراموشی؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)
وَ مٰا عَلَی اَلَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (69)
69
و چیزی از حساب استهزاکنندگان بر عهدۀ کسانی که تقوا دارند نیست، ولی یادآوری [بر عهدۀ آنان]است، باشد که [از استهزا]پرهیز کنند.
1- بر کسانیکه ازهمنشینی با بیهودهگویان دربارۀ قرآن و اسلام پرهیز میکنند، ولی بناچار سخنان آنها را میشنوند، گناهی نیست.
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
در این برداشت، «یَتَّقُونَ » به معنای لغوی آن گرفته شده است.
2- بیهوده سخن راندن و مغالطه گری و استهزا در مورد قرآن و اسلام گناهی بزرگ است.
فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ . وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ
ظالم خواندن خوض کنندگان در آیات و تأکید بر تحریم همنشینی مسلمانان با آنان و همچنین جملۀ «مِنْ حِسٰابِهِمْ » ، مجموعاً بیانگر بزرگی گناه خوض در آیات است.
3- بر کسانی که در همنشینی با مغالطه گران دربارۀ قرآن و اسلام از بحث پرهیز نموده و سعی در بازداشتن دیگران کنند، گناهی نیست.
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ
در این برداشت، «یَتَّقُونَ » به معنای لغوی آن و متعلق آن «خوض » گرفته شده است. علاوه بر این که «ذِکْریٰ » نیز مفعول مطلق برای فعل محذوف «یذکرونهم » فرض شده است؛ یعنی:
«یتقون الخوض و لکن یذکرونهم ذکری ».
4- بر مؤمنانی که از همنشینی با مغالطه گران و یاوه گویان در مورد قرآن و اسلام پرهیز کنند، گناهی نیست، هر چند مغالطه و استهزای آنان ادامه یابد.
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ
ممکن است آیه در صدد پاسخ به سؤال برخی مؤمنان باشد.
بدین گونه که آنان فکر کنند که اگر ما مجالس کافران را تحریم کنیم، آنان زمینۀ مساعد بیشتری برای مغلطه و استهزا دارند. این آیه میفرماید شما پرهیز کنید، گناهِ کار آنان به شما تسرّی نمیکند.
5- فلسفۀ تحریم همنشینی با یاوه گویان مغالطه گر در آیات الهی، بازداشتن آنها از این عمل ناپسند است.
فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ ... وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
6- همنشینی با کافران و مشرکانی که به استهزا و مغالطه در قرآن و اسلام نپردازند، حرام نیست. *
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ
در این برداشت، فاعل «یَتَّقُونَ » کافران، و مرجع ضمیر «حِسٰابِهِمْ » خوض کنندگان فرض شده است؛ یعنی حساب کافرانی که از خوض پرهیز میکنند، از حساب خوض کنندگان جدا و همنشینی با آنان بی اشکال است.
7- مسلمانان در همنشینی با کافران و مشرکان بی طرف باید با تذکر آنان را از مغلطه و استهزای در اسلام و قرآن بر حذر دارند. *
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
8- حفظ قداست قرآن و اسلام و بازداشتن دیگران از یاوه سرایی و تخطئه و استهزای آن، وظیفۀ مسلمانان است.
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ ... وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
9- «قال أبو جعفر(ع): لمّا نزلت «فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ » قال المسلمون: کیف نصنع إن کان کلَّما استهزء المشرکون بالقرآن قمنا و ترکناهم فلاندخل إذاً المسجدَ الحرام و لانطوف بالبیت الحرام فأنزل اللّه تعالی «وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ» و أمرهم بتذکیرهم و تبصیرهم ما استطاعوا؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: چون آیۀ «فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ » نازل شد، مسلمانان گفتند: حال که هرگاه مشرکان، قرآن را مسخره کنند، باید برخیزیم و از آنان دوری کنیم، در نتیجه هیچگاه نباید وارد مسجدالحرام شده و طواف خانه خدا را بجا آوریم، پس چه کنیم؟ در این هنگام خداوند متعال آیۀ «وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ » را نازل کرد و به مسلمانان دستور داد که، مشرکان را متذکر نموده و در حد توان، آنان را با موعظه بیدار کنند».
کلید واژهها:
آیات خدا؛ استهزاء؛ اسلام؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ حُکم؛ دین؛ شرک؛ عذر؛ قرآن؛ کبیره؛ کفر؛ گناه؛ معاشرت؛ موعظه
1) 1) . تفسیر تبیان، ج 4، ص 167؛ نورالثقلین، ج 1، ص 728، ح 126.
وَ ذَرِ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70)
70
و کسانی را که دین خود را بازیچه و سرگرمی گرفتهاند و زندگی دنیا فریبشان داده است رها کن، و به وسیلۀ قرآن [به مردم]تذکّر ده، مبادا کسی به سزای آنچه مرتکب شده است [در قیامت]به هلاکت افتد، در حالی که جز خدا هیچ یاور و شفاعتگری نداشته باشد، و اگر هر فدیهای بدهد از او قبول نشود. اینانند کسانی که به سزای آنچه مرتکب شدهاند به هلاکت افتادهاند. برای آنان به سبب اینکه کفر میورزیدند، نوشیدنیای از آب داغ و عذابی دردناک خواهد بود.
1- برخی مردم بازی و سرگرمیهای دنیا را به عنوان دین خود برگزیدهاند.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
2- گروهی از مردم نابخردانه دین خدا را بازیچه و سرگرمی برای خود قرار دادهاند.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
مراد از «دِینَهُمْ » میتواند آیین الهی باشد که برای آنان نازل گشته، ولی آنان به جای تمسک آن را بازیچۀ خویش قرار دادهاند.
3- پیامبر(ص) وظیفهدار بیاعتنایی به کسانیکه آیین آنها بازی وسرگرمی است.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
4- التزام به دین الهی، امری فطری و آمیخته با فطرت آدمی است.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
انتساب دین به کافران (دینهم) حکایت از آن دارد که دینی برای آنان فرض شده است. بنا بر یک احتمال این دین همان ندای فطرت است که آنان را به توحید و تدین فرامیخواند.
5- مغالطهگرایان وخوضکنندگان دراسلام و قرآن و استهزاکنندگان آن، دین خدا را
بازیچه و سرگرمی خود قرار دادهاند.
اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا ... یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ...
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
مراد از «الَّذِینَ ...»، به قرینۀ آیات پیشین، همان خوضکنندگان در آیات است.
6- بیاعتنایی به کسانی که دین خدا را بازیچه و سرگرمی انگاشتهاند، وظیفهای الهی بر عهدۀ مؤمنان است.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
خطاب در «ذَرِ الَّذِینَ ...» میتواند متوجه یکایک مؤمنان باشد.
7- زندگانی دنیا فریبنده و لغزشگاهی پر مخاطره است.
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
8- فریفتگی و دلبستگی به دنیا موجب یاوهگویی، بازیچه شمردن دین و بیهودهگویی دربارۀ آن است.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ ... وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
عطف جملۀ «غَرَّتْهُمُ » از نوع عطف سبب بر مسبب است. یعنی سبب اینکه برخی دین را بازیچه گرفتهاند، فریفتگی به زندگی دنیاست.
9- کسانی که دین را بازیچه و سرگرمی قرار میدهند، فریبخوردگان دنیا و دلبسته به آنند.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
10- لزوم هشیاری در برابر فریبندگی زندگانی دنیا و لغزشگاههای پر جاذبۀ آن
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
هدف از بیان این جمله (و غرتهم ...)، که به عنوان عامل انحراف ذکر گردیده، هشدار به عموم مردم است.
11- تذکر دادن به مردم با قرآن، از وظایف پیامبر(ص) و مبلغان دین است.
وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ
مرجع ضمیر «بِهِ » قرآن میتواند باشد که از سیاق آیات مورد بحث به دست میآید و به اصطلاح مرجع حکمی است.
12- قرآن کتابی برای تذکر به مردم است.
وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ
13- آدمی با اعمال خویش، خود را محروم از خیر و ثواب میسازد و به ورطۀ هلاکت و تباهی میاندازد.
أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ
«بسل »به معنی منع و حبس است و نتیجۀ آن هلاکت و تباهی است. در لسان العرب آمده است: «أبسلت فلانا إذا أسلمته للهلکة ».
14- یادآوری آثار زیانبار اعمال انسانها،
روشی مؤثر در تربیت و تبلیغ است.
وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ
جملۀ «أَنْ تُبْسَلَ » مفعولله برای «ذَکِّرْ» میتواند باشد، در این صورت چنین معنی میشود: «ذکر لأن لاتبسل نفس بما کسبت».
15- مصونیت از تباهی و هلاکت، نتیجۀ متذکر شدن با تذکارهای قرآن است.
وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ
جملۀ «أَنْ تُبْسَلَ » ، با تقدیر لام تعلیل و حرف نفی، مفعولله برای «ذَکِّرْ» میتواند باشد. بنابراین جمله چنین معنی میشود:
به مردم با قرآن تذکر بده تا آنان گرفتار عواقب سوء اعمال خود نگردند.
16- بازیچه قراردادن دین، موجبتباهی و محرومیت از خیر وثواب اخروی میشود.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً ... وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ
در آیۀ قبل سخن از بازیگری با دین بود و جملۀ «ذَکِّرْ بِهِ ...» در مقام هشدار و بیان نتیجۀ کار آنان است.
17- آدمی را جز خداوند یاور و شفیعی نیست.
لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ
18- کسانی که با اعمال ناروای خود، خویشتن را تباه و محروم از خیر نمودهاند، هیچ دوست و یاور و شفیعی در قیامت نخواهند داشت.
أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ
19- در قیامت، هیچ فدیهای از بازیچه قرار دهندگان دین، برای رهایی آنان از عذاب قیامت پذیرفته نمیشود.
اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً ... وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا
20- گرفتاری به عذاب اخروی و محرومیت از شفاعت، نتیجۀ بازیچه قرار دادن دین است.
اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا
21- عذاب قیامت و محرومیت از شفاعت، بازتاب اعمال انسان است.
لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا
22- نوشیدنی داغ و سوزان و عذاب دردناک قیامت در انتظار بازیچه قراردهندگان دین است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا ... لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
23- بازیچه قرار دادن دین، کفر است و بازیچه قراردهندگان آن کافرند.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً ... بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
24- مداومت بر کفر موجب گرفتاری به عذاب دردناک قیامت میشود.
عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
25- کسانی که بازی و سرگرمی دنیا را دین خود قرار دادهاند، کافرند.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً ... بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
برداشت فوق بدان احتمال است که «اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً» ، به معنای «اتخذوا اللعب دینا» باشد.
26- «وَلِیٌّ» و «شَفِیعٌ» از اسماء و صفات خداوند
لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ
کلید واژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ استهزاء؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تربیت؛ جهنم؛حمیم؛ حیات؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ سرگرمی؛ شفاعت؛ عذاب؛ عمل؛ فدیه؛ فطرت؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نفس
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا بَعْدَ إِذْ هَدٰانَا اَللّٰهُ کَالَّذِی اِسْتَهْوَتْهُ اَلشَّیٰاطِینُ فِی اَلْأَرْضِ حَیْرٰانَ لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی اَلْهُدَی اِئْتِنٰا قُلْ إِنَّ هُدَی اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدیٰ وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (71)
71
بگو: آیا غیر خدا چیزی را بخوانیم که نه سودی به ما میرساند و نه زیانی، و [آیا]پس از آنکه خدا ما را هدایت کرده است به عقب باز گردیم؟ مانند کسی که شیطانها او را در زمین از راه به دربردهاند و حیران مانده است، در حالیکه یارانی دارد که او را به سوی هدایت میخوانند [و میگویند:]به سوی ما بیا. بگو:
هدایت خداست که هدایت [واقعی]است، و ما فرمان یافتهایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم.
1- پرستش معبودهای واهی، سود واقعی برای آدمیان ندارد.
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا
2- نپرستیدن معبودهای واهی هیچ زیان واقعی در پی ندارد.
أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
این برداشت بر این اساس است که جملۀ شرطیۀ «إن دعوناهم » پس از «لاٰ یَنْفَعُنٰا» ، و «إن ترکنا دعوتهم » پس از «لاٰ یَضُرُّنٰا» به قرینۀ صدر آیه منظور شده باشد.
3- ناتوانی بتها از رساندن نفع و ضرر، نشانۀ خردمندانه نبودن پرستش آنهاست.
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
4- تنها معبودی سزاوار پرستیدن است که زمام نفع و ضرر آدمی در اختیار او باشد.
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
5- خداوند یگانه و توانا بر رساندن نفع و ضرر به آدمیان، شایستۀ پرستش است.
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
6- بهرهگیری قرآن از حس منفعتخواهی انسان و گریز از ضرر برای تبلیغ توحید و معارف الهی
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
7- برانگیختن داوری وجدان از طریق طرح پرسش، از روشهای تبلیغی قرآن
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا
8- استفادۀ مثبت و سازنده از غریزۀ جلب منفعت، روشی در تبلیغ دین
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
9- رواج شرک و بتپرستی در بین مردم جزیرةالعرب، پیش از اسلام
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا
10- مشرکان صدر اسلام با تبلیغات خود در صدد بازگرداندن مسلمانان به آیین شرک و بتپرستی بودند.
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا
11- گرایش بهشرک پساز توحید(ارتداد)، حرکتی ضد تکاملی و ارتجاعی است.
أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا بَعْدَ إِذْ هَدٰانَا اللّٰهُ
معنای جملۀ « نُرَدُّ عَلیٰ ...» صرفاً به معنای بازگشت به گذشتۀ تاریخی نیست بلکه حکایت از بازگشت به جهل و عقبماندگی فکری نیز دارد.
12- توحید، عقیدهای متکامل که موحدان با هدایت خداوند به آن راه مییابند.
أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا بَعْدَ إِذْ هَدٰانَا اللّٰهُ
13- بازگشتکنندۀ به شرک (مرتد) مانند دیوانهای سرگردان است که شیطانها عقل او را زایل کردهاند.
أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ نُرَدُّ ... کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ
«اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ » یعنی شیطانها عقل و فکر او را بردهاند.
همچنین جملۀ «اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ » را در موردی که شخصی جن زده شده باشد، به کار میبرند. (لسان العرب).
14- مرتد مانند جن زده است که روی زمین بیهدف و سرگردان راه میپیماید.
وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا ... کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرٰانَ
15- مرتد در کشمکش درونی و تحیر و فاقد آرامش است.
کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ ... حَیْرٰانَ لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ
16- شرک و ارتداد، زمینهساز حیرت و سرگردانی است.
وَ نُرَدُّ عَلیٰ ... کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرٰانَ
17- توحید، زمینهساز رهایی از تحیر و سرگردانی و معنیدهنده و جهتبخش به زندگی است.
کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرٰانَ
چون حالت مرتدان و مشرکان به دیوانگانی متحیر تشبیه شده، طبیعتاً نقطۀ مقابل شرک (توحید) اثراتی متضاد با آن خواهد داشت.
18- مشرکان، مرتدان متحیر را به شرک دعوت میکنند و خود را هدایتیافته میپندارند.
لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنٰا
مراد از «أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ ...»، بنا بر یک احتمال، مشرکان و منحرفانی هستند که مرتدان را تشویق میکنند و به جانب خود سوق میدهند و راه خود را طریق هدایت میشمارند.
19- مرتد، به سرگردانی در بیابان میماند که شیطانها او را به بیراهه میخوانند و گروهی نیز او را به راه هدایت دعوت میکنند.
کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرٰانَ لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنٰا
«فِی الْأَرْضِ » متعلق به «استهوی » است، و «استهوی فی الأرض » به معنی عقل او را در بیابان ربودهاند، میتواند باشد و مراد از «أَصْحٰابٌ » در «لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ » ممکن است مشرکان و یا موحدان باشند که در برداشت فوق احتمال دوم برگزیده شده است.
20- هدایت راستین، فقط هدایت خداوندی است.
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ
21- توحید و یکتاپرستی هدایتی الهی است.
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ
چون جملۀ «إِنَّ هُدَی اللّٰهِ » در برابر جملۀ «لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ » عنوان گردیده و محوربحث آیه توحید است، چنین مینماید که مراد ازهدایت درجملۀ «إِنَّ هُدَی اللّٰهِ » توحید و یکتا پرستی باشد.
22- پیامبر(ص) موظف به مقابلۀ مناسب با تهاجم تبلیغاتی کافران است.
قُلْ أَ نَدْعُوا ... قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ
«قُلْ » خطاب به پیامبر(ص) است. تکرار آن در آیه بیان اهمیت این مفاهیم در برابر القائات و اندیشههایی است که کافران آن را مطرح میساختند.
23- آدمی وظیفهدار تسلیم در برابر پرودگار جهان است.
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
چنانکه جمعی از اهل ادب (مانند کسائی و فراء) گفتهاند، لام پس از ماده «أمر»، حرف مصدری است به معنی «أن ». بنابراین فعل «نسلم » به تأویل مصدر رفته و مفعول دوم برای «أُمِرْنٰا» محسوب میگردد.
24- تسلیم شدن در برابر خداوند، قرار گرفتن در بستر رشد و کمال است.
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
تکیه بر وصف «رب »(پرورش دهنده) بیانگر مطلب یاد شده است.
25- توحید و اعتقاد به آن راه تسلیم شدن در برابر پروردگار جهان است.
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
جملۀ «لِنُسْلِمَ » مفعوللاجله برای «أُمِرْنٰا» و مفعول دوم آن به قرینۀ قسمتهای قبلی آیه «التوحید» است. لذا معنی آیه چنین میشود: ما فرمان به توحید یافتیم، به جهت آنکه در برابر پروردگار جهان تسلیم شویم.
26- «رب »از اسماء و صفات خداوند
لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلید واژهها:
آرامش؛ ارتجاع؛ ارتداد؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ بت؛ بیابان؛ تبلیغ؛ تحیر؛ تسلیم؛ تشبیهات؛ تعلیم؛ توحید؛ جن؛ جنون؛ جهان؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رشد؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ شرک؛ شیطان؛ ضرر؛ ضلالت؛ عبادت؛ عجز؛ عقل؛ قدرت؛ قرآن؛ قضا؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت
وَ أَنْ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّقُوهُ وَ هُوَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (72)
72
و [نیز به ما فرمان داده شده است که]نماز را برپا دارید و از خدا پروا کنید، و اوست آن که به سویش محشور میشوید.
1- اقامۀ نماز فرمانی است که آدمیان باید بر آن گردن نهند.
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ . وَ أَنْ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
2- نماز دارای جایگاه و اهمیتی ویژه در بین عبادات
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ ... وَ أَنْ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّقُوهُ
یادآور شدن نماز در این سلسله آیات از بین عبادات دیگر، گویای نقش و جایگاه ویژۀ آن است.
3- اقامۀ نماز و رعایت تقوا، نشانۀ تسلیم شدن در برابر پروردگار است.
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ . وَ أَنْ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّقُوهُ
چون «تسلیم»مذکور در آیۀ قبل حالتی درونی و تمکینی نفسانی است، امر به تقوا و اقامۀ نماز در پی آن میتواند اشاره به جلوههای عملی آن حالت درونی باشد.
4- تسلیم شدن در برابر پروردگار و اقامۀ نماز و پروا از او، نشانۀ برخورداری از هدایت الهی است.
إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ ... وَ أَنْ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّقُوهُ
5- حشر آدمیان، در بستر تاریخ تا قیامت، فقط به سوی خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
6- باور به اینکه حشر آدمی تنها به سوی خداست، برانگیزانندۀ او به تسلیم در برابر خداوند و پروا از اوست.
وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ ... وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
7- قیامت روز گرد آمدن تمامی آدمیان در پیشگاه خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
8- هیچ گریزگاه و مأوایی جز خداوند برای انسان نیست.
وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
کلید واژهها:
آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ تسلیم؛ تقوا؛ جامعه؛ حشر و نشر؛ دنیا؛ قیامت؛ نماز؛ وجوب؛ هدایت
وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ اَلْحَقُّ وَ لَهُ اَلْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (73)
73
و اوست آن که آسمانها و زمین را به حق آفریده است؛ و زمانی که [به چیزی]میگوید: باش و آن چیز موجود میشود، سخن او حق است. و روزی که در صور دمیده میشود، فرمانروایی مختصّ اوست. دانای نهان و آشکار است، و اوست حکیم و آگاه.
1- خدا، آفریدگار آسمانها و زمین است.
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
2- آفرینش آسمانها و زمین، هدفدار و در نهایت استواری است.
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
«حق » کاربرد معنایی بسیاری دارد، از آن جمله که قرینۀ ترکیب با جملۀ «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ » ، به معنای هدفداری و حکیمانه بودن آفرینش است. راغب نیز در مفردات به کاربرد این معنی برای «حق » تصریح کرده است.
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
4- حشر آدمیان به سوی خداوند، نشانهای از حقانیت آفرینش و راه نداشتن بیهودگی در آن است.
وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ . وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
5- آنچه را خداوند ارادۀ پیدایش آن را بنماید، قطعاً و بدون تخلف پدیدار خواهد شد.
وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ
6- فاصله در بین ارادۀ خداوند بر پدیدار شدن چیزی و تحقق آن وجود ندارد.
وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ
«فاء» در موردی به کار میرود که ترتیب در بین معطوف و معطوف علیه بدون فاصله باشد. بنابراین بین «کُنْ » و «یکون » - که به وسیلۀ «فاء» عطف بر یکدیگر شدهاند - فاصلهای نیست.
7- فرمان خداوند بر پدیدار شدن هر چیزی بر اساس حق و به دور از بیهودگی و بطلان است.
وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ
جملۀ «قَوْلُهُ الْحَقُّ » میتواند مبتدا و خبر و «یَوْمَ » ظرف مقدم شده برای مضمون جمله «قَوْلُهُ الْحَقُّ » باشد. در این صورت مفاد جمله چنین میشود: روزی که او فرمان به ایجاد چیزی دهد، گفتار او حق است.
8- خداوند، قیامت را با فرمانی پدیدار خواهد کرد.
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ
«یَوْمَ » ، عطف بر «السَّمٰاوٰاتِ » میتواند باشد. لذا معنی جمله چنین میشود: «خلق السماوات و خلق یوم ». البته مراد از «یَوْمَ » ، به قرینۀ جملات بعدی آیه، روز قیامت است.
9- فرمان خداوند بر تحقق روز قیامت، فرمانی حق و به دور از بطلان و بیهودگی است.
وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ
10- روز دمیده شدن در صور، روز ظهور مالکیت مطلق و حاکمیت انحصاری خداوند
وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ
«لَهُ الْمُلْکُ » بیانگر انحصار ملک در روز نفخ صور برای خداوند است. و چون این مالکیت اکنون نیز وجود دارد، بنابراین مفاد حصر، ظهور این مالکیت در آن روز به گونهای که جای هیچ انکار برای کسی نماند، است.
11- تمامی مالکیتها و حاکمیتهای اعتباری در روز نفخ صور از میان خواهد رفت.
وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ
12- دمیده شدن در صور، نقطۀ عطف و برهۀ تحولی مهم و اساسی در صحنۀ آفرینش است.
وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ
بیان انحصار مالکیت برای خداوند در روز نفخ صور، با وجود آنکه مالکیت خداوند همواره بوده و خواهد بود، بیانگر دگرگونی و تحول مهمی است که در هنگام نفخ صور رخ خواهد داد.
13- خداوند، دانای به تمامی غیب و شهود هستی است.
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
14- دانایی خداوند به غیب و شهود عالم، پشتوانۀ حشر تمامی انسانها و ظهور مالکیت و حاکمیت انحصاری خداوند در قیامت است.
إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ ... یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ
با توجه به اینکه در آخرین جملۀ آیۀ قبل، سخن از حشر
آدمیان بود و در این آیه از نفخ صور و برپایی قیامت یاد شده و سپس جملۀ «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ » آمده، میتوان گفت این جمله پاسخی است به کسانی که چگونگی حشر آدمیان را، با وجود متلاشی شدن اجساد و از بین رفتن آثار، امری ناممکن میدانند.
15- تنها موجودی که استواری و اتقان کامل در افعال او آمیخته با اطلاع دقیق از امور میباشد، خداوند است.
وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
«حکیم » میتواند «فعیل »به معنای«مُفعِل»باشد. در این صورت به معنی اتقان و استحکام بخش به امور است.
(لسان العرب).
16- خداوند حاکم وقضاوتکنندهای است که از حوادث و اعمال آگاهی دقیق دارد.
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
از معانی ذکر شده برای «حکیم »، حاکم و قاضی است. (لسان العرب به نقل از ابن اثیر).
17- «عٰالِمُ » ، «حکیم »و «خبیر»از اسماء و صفات خداوند
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
18- عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله عزّ و جلّ: «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ » فقال: الغیب ما لم یکن و الشهادة ما قد کان.
(1) از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل: «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ » روایت شده که فرمود: «غیب » آن است که به وجود نیامده و «شهادة » آن است که به هستی در آمده باشد.
کلید واژهها:
آخر؛ آسمان؛ اراده؛ اسما و صفات؛ امر الهی؛ انسان؛ جهان؛ حشر و نشر؛ حکیم/اسما و صفات؛ خالق/اسما و صفات؛ خبیر/اسما و صفات؛ خلقت؛ زمین؛ شاهد/اسما و صفات؛ غیب؛ قضا؛ قیامت؛ مالکیت؛ نفخ صور؛
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (74)
74
و [یاد کن]وقتی را که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بتهایی را معبود خود میگیری؟! همانا من تو و قومت را در گمراهی آشکاری میبینم.
1- پدر ابراهیم، (آزر) و قوم او مردمی بت پرست و گمراه بودند.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً
1) 1) . معانی الأخبار، ص 146، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 530، ح 1.
2- ابراهیم(ع) شخصیتی شناخته شده نزد مردم مکه، و مورد احترام آنان بود.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ
همان گونه که مفسرانی مانند فخر رازی و آلوسی گفتهاند، چون حضرت ابراهیم(ع) برای مشرکان مکه مورد احترام و شناخته شده بود، خداوند از زبان آن حضرت برای ابطال پندارهای مشرکان مطالبی ذکر فرموده است.
3- آزر، پدر صلبی ابراهیم(ع) نبوده است.
إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ
روش قرآن در آیات مختلف مشابه این آیه ذکر نام و نشان افراد نیست. لذا تصریح به اسم آزر به صورت عطف بیان بدان جهت میتواند باشد که مراد از «اب » را روشن نماید که پدر حقیقی ابراهیم(ع) نبوده، بلکه عمو و یا پدر خوانده وی بوده است.
4- آزر، فردی برجسته در میان قوم خویش
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ ... إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ
انتساب «قوم»به آزر بیانگر موقعیت برجستۀ وی در میان مردم است.
5- بتهای متعددی مورد پرستش آزر و قوم او بودند.
أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ
6- تلاش ابراهیم(ع) بااستفاده ازاحتجاج و اعتراض برای بازداشتن آزر از بتپرستی
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً
7- خویشاوندان مشرک پیامبر توقع داشتند که پیامبر(ص) به جهت خویشی آنان را به توحید فرا نخواند. *
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ
موظف شدن پیامبر(ص) به یاد نمودن گفتگوی ابراهیم(ع) با آزر شاید بدان جهت باشد که در خویشاوندان پیامبر(ص) این انگیزه که آن حضرت از دعوت آنان به توحید باز ایستد وجود داشته است.
8- خویشاوندی و پیوندهای اجتماعی نباید مانعی برای تبلیغ و مخالفت با الحاد گردد.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ ... وَ قَوْمَکَ
یاد آور شدن گفتگوی ابراهیم(ع) با پدر و قومش بدان جهت میتواند باشد که ضرورت ملاحظه نکردن روابط خویشاوندی و قومی در مسائل اساسی عقیدتی را یادآور شود.
9- تبلیغ در بین خویشاوندان و بزرگان و سردمداران، دارای اولویت است. *
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ
«آزَرَ» علاوه بر خویشاوندی نزدیکش با ابراهیم(ع)، به تصریح «قَوْمَکَ » ، از بزرگان و رؤسای قوم خویش نیز محسوب میشده است. و چون ظاهراً دعوت ابراهیم از این نقطه آغاز گشته، میتواند به عنوان الگو و معیاری در تبلیغ مطرح باشد.
10- برخوردها و احتجاجات پیامبران، شایان تأمل و منبعی برای اتخاذ شیوه و درس آموزی است.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ
«إِذْ» ظرف زمان و متعلق به فعل «اذکر» است؛ یعنی: «اذکر إذ قال ». فرمان به یادآوری و بیان شیوه به جهت آن است که مخاطب از این جریان درسهای لازم را بگیرد.
11- در تبلیغ توحید و مبارزه با عقاید شرک آلود باید صریح و قاطع بود.
أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ
12- بت پرستی، گمراهی آشکار است.
إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
13- «عن أبی عبداللّه(ع): إنّ آزر أبا إبراهیم(ع) کان منجّما لنمرود ...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: «آزر» - پدر ابراهیم(ع) - منجم نمرود بود ...».
کلید واژهها:
آزر؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اسوه؛ الهة؛ انبیاء؛ بابل؛ بت؛ پدر؛ تبلیغ؛ توحید؛ خویشاوندی؛ شرک؛ ضلالت؛ عبرت؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ اَلْمُوقِنِینَ (75)
75
و بدینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایاندیم تا [حقایقی را دریابد و]از اهل یقین شود.
1- خداوند سلطنت و مالکیت خویش (ملکوت) بر آسمانها و زمین را به ابراهیم(ع) نمایاند.
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«مَلَکُوتَ » به معنای «ملک » است؛ اگر چه تأکید بیشتری در معنا دارد. مراد از ملکوت در آیۀ شریفه وجود اشیا از جهت انتسابشان به خداوند و مشاهدۀ ملکوت، رؤیت موجودات با این کیفیت است.
2- مشاهدۀ ملکوت، عیان دیدن بطلان و ضلالت شرک و لمس توحید در جهان هستی است.
إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ
1) 1) . کافی، ج 8، ص 366، ح 558؛ نورالثقلین، ج 1، ص 729، ح 129.
3- ابراهیم(ع) به دلیل مشاهدۀ ملکوت آسمانها و زمین، بت پرستی را گمراهی آشکاری میدید.
إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ . وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ
جملۀ «وَ کَذٰلِکَ نُرِی » احتمالاً در صدد بیان سبب و زمینۀ گفتههای ابراهیم(ع) در آیۀ قبل است.
4- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ
5- ورود ابراهیم(ع) در زمرۀ اهل یقین، برجستهترین هدف نمایاندن ملکوت (سلطنت و مالکیت خداوند) آسمانها و زمین به او بوده است.
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ
جملۀ «وَ لِیَکُونَ ...» عطف بر محذوف است. یعنی ارائۀ ملکوت به ابراهیم(ع) برای مقاصدی بوده و از آن جمله اینکه وی از اهل یقین باشد. بیان این هدف از میان اهداف دیگر، نشانۀ برجسته بودن و اهمیت آن است.
6- رسیدن به یقین، مرتبهای بلند برای انسان و قلهای برای معرفت و شناخت
وَ کَذٰلِکَ نُرِی ... وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ
مطرح ساختن «یقین»، به عنوان اصلیترین هدف «ارائۀ ملکوت»، گویای عظمت یقین و اهل آن و همچنین نقطۀ نهایی در مقولۀ شناخت است.
7- وصول به یقین در پرتو امدادها و توفیقات الهی امکانپذیر است.
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ ... وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ
8- انبیا، برخوردار از هدایت ویژۀ خداوند
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ ... وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ
9- «عن أبی جعفر(ع): «وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » قال:
أُعطِی بصرُه من القوّة ما نفذ السّموات فرأی ما فیها و رأی العرش و ما فوقه و رأی ما فی الأرض و ما تحتها؛ (1)
امام باقر(ع) دربارۀ «وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » فرمود: خداوند چنان قوتی به بینایی ابراهیم(ع) داد که آسمانها و آنچه را در آنها بود، مشاهده کرد و عرش و مافوق آن و زمین و آنچه را زیر آن بود دید».
10- «عن أبی عبداللّه(ع): ...نظر إلی الزّهرة فی السّماء فقال: «هٰذٰا رَبِّی » فلمّا افلت ...قال: «لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ » فلمّا نظر إلی المشرق رأی و قدر طلع القمر، قال:
«هٰذٰا رَبِّی » ...فلمّا تحرّک و زال قال: «لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ » فلمّا أصبح و طلعت الشّمس ...قال: «هٰذٰا رَبِّی » ...فلما تحرّکت و زالت کشف اللّه له
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 364، ح 36؛ نورالثقلین، ج 1، ص 734، ح 138.
عن السّموات حتّی رأی العرش و من علیه و أراهاللّه ملکوت السّماوات والأرض ...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ...ابراهیم(ع) به ستاره زهره در آسمان نظر افکند و گفت: «این پروردگار من است» و هنگامی که غروب کرد ...گفت: «غروب کنندگان را دوست ندارم» و هنگامی که به مشرق نگریست ماه را در حال بر آمدن دید گفت: «این پروردگار من است»...چون به حرکت درآمد و محو شد، گفت:«اگر پروردگارم مرا هدایت نکند حتماً از گمراهان خواهم بود.» چون صبح شد و خورشید بر آمد ...
گفت: «این پروردگار من است»...وقتی که به حرکت در آمد و محو شد، خداوند برای او آسمانها را نمایان کرد تا اینکه عرش و ساکنان آن را مشاهده نمود و خدا ملکوت آسمانها و زمین را به او نمایاند ...».
کلید واژهها:
آسمان؛ ابراهیم(ع)؛ اسما و صفات؛ انبیاء؛ باطل؛ بت؛ بصیرت؛ توحید؛ توفیق؛ رشد؛ زمین؛ شرک؛ شناخت؛ضلالت؛ قصه در قرآن؛ مالکیت؛ ملکوت؛ نصرت؛ هدایت؛ یقین
فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اَللَّیْلُ رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ اَلْآفِلِینَ (76)
76
پس هنگامی که شب او را فرا گرفت، ستارهای دید. گفت: این پروردگار من است.
پس وقتی که غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست نمیدارم.
1- ستاره پرستی از آیینهای رایج در بین مردم زمان ابراهیم(ع)
رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
2- ابراهیم(ع) با تظاهر به ستارهپرستی و استدلال جدلی به ابطال عقیدۀ شرک قوم خود پرداخت.
فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
جملۀ «فَلَمّٰا جَنَّ » تفریع بر «کَذٰلِکَ نُرِی ...» است. یعنی نتیجۀ ارائۀ ملکوت به ابراهیم(ع) آن شد که او بدین صورت به مبارزه با شرک بپردازد. بنابراین سخن ابراهیم(ع) تنها از سر مجادله و به برای ابطال باطل بوده است.
3- قوم ابراهیم(ع)، ستارگان را «رب» و مؤثر در تدبیر هستی میپنداشتند.
رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
4- تظاهر به عقیدهای باطل برای ابطال آن
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 207؛ نورالثقلین، ج 1، ص 736، ح 149.
مجاز است.
رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
5- اظهار همراهی با عقیدهای باطل و سپس پرداختن به ابطال آن، روشی در تبلیغ و تربیت است.
رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
با توجه به مجموعۀ آیات همین سوره، روشن میشود که ابراهیم(ع) برای احتجاج و ابطال پندارهای قوم خویش به اظهار ستارهپرستی و ...پرداخت. از همین جا برمیآید که چنین کاری مجاز بوده و شیوهای در تبلیغ میتواند باشد.
6- ابراهیم(ع) در برابر ستارهپرستان، با توجه به پنهان شدن ستارگان، پذیرفتن ربوبیت برای آنها را نامعقول اعلام کرد.
قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ
«افول » به معنی پنهان شدن است.
7- آنچه پنهان گردد شایستۀ پروردگاری نیست.
قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ
8- شایستگی ربوبیت جهان برای کسی که ثبات داشته و از موجودات دیگر تأثیر نپذیرد.
هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ
9- گرایش و محبت فطری انسان به خداوند افولناپذیر و جاوید است.
فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ
جملۀ «لاٰ أُحِبُّ ...» - که بیشتر جنبه عاطفی و روانی دارد تا جنبۀ استدلالی - میتواند عنایت به موضوع فطری بودن گرایش به موجود زوالناپذیر و همچنین گریز از زوالپذیر به عنوان «رب »باشد.
10- محبت، دریچهای مهم برای ارتباط انسان با پروردگار و شناخت اوست.
قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ
ابراهیم(ع) محبت را گامی نخست در خداشناسی دانسته و به جای «لا أقبل » و مانند آن، تعبیر «لاٰ أُحِبُّ » را به کار برده است. این تعبیر بیانگر نقش محبت در ایجاد این پیوند است.
11- «قال الرضا(ع): إنّ إبراهیم(ع) وقع إلی ثلاثة أصناف، صنف یعبد الزّهرة ...
«فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ » فرأی الزّهرة، قال:
«هٰذٰا رَبِّی » علی الإنکار و الاستخبار «فَلَمّٰا أَفَلَ » الکوکب «قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ » لأنّ الافول من صفات المحدث لا من صفات القدم ...؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: ...ابراهیم(ع) با سه گروه برخورد کرد؛
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 197، ح 1، ب 15؛ نورالثقلین، ج 1، ص 735، ح 146.
گروهی که ستارۀ زهره را میپرستیدند ...«چون شب، ابراهیم(ع) را فروگرفت» و ستاره زهره را دید، به عنوان استفهام انکاری گفت: «این پروردگار من است؟» و چون ستاره غروب کرد گفت: «غروبکنندگان را دوست ندارم»؛ زیرا غروب کردن از صفات موجود حادث است نه قدیم ...».
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ انسان؛ باطل؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ جدل؛ خدا؛ ستاره؛ ستارهرپرستی؛ شب؛ شرک؛ غروب؛فطرت؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ محبت
فَلَمّٰا رَأَی اَلْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلضّٰالِّینَ (77)
77
پس هنگامی که ماه را در حال طلوع دید، گفت: این پروردگار من است. پس وقتی که غروب کرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود، قطعاً از گروه گمراهان بودم.
1- ماهپرستی، از آیینهای رایج زمان حضرت ابراهیم(ع)
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
2- ابراهیم(ع) در مقام مجادله، با تظاهر به ماهپرستی به ابطال آن پرداخت.
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ
3- تظاهر ابراهیم(ع) به ماهپرستی و مجادله با ماهپرستان به هنگام تابندگی آن بوده است.
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
«بزوغ » به معنای طلوع و تابش است. (لسان العرب). راغب نیز در ماده «بزغ » و در شرح آیۀ مورد بحث گوید: «ای طالعا منتشر الضوء». بنابراین سخن ابراهیم(ع) با ماهپرستان در اوایل و یا اواخر ماه نبوده، بلکه مربوط به شبهایی بوده است که ماه، پس از پاسی از شب از افق مشرق طلوع میکند.
4- مردم زمان ابراهیم(ع) ماه را «رب » و مؤثر در امور خود میپنداشتند.
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
جملۀ «هٰذٰا رَبِّی » ، که در مقام مجادلۀ حضرت ابراهیم(ع) با قومش بیان شده، اشاره به یکی از اعتقادات باطل آنان دارد که همان پندار ربوبیت برای ماه است.
5- تظاهر به عقیدهای باطل، برای رد آن مجاز است.
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
6- افولپذیری و پنهان شدن ماه، برهانی بر دخیل نبودن آن در ربوبیت عالم است.
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی
7- آنچه افول نپذیرد و تغییر نیابد، سزاوار ربوبیت است.
فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی
8- هدایتگری از شؤون لازم برای «رب » است.
قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ
9- ربوبیت هستی سزاوار کسی است که هدایتگر باشد.
قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ
جملۀ «لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی » تعریضی بر ماهپرستان میتواند باشد، یعنی شما که ماه را رب میپندارید چه نشانی از هدایتگری آن دارید، و اگر رب نتواند هادی باشد، چگونه رب خواهد بود؟
10- انسان بدون هدایت پروردگار در گمراهی خواهد ماند.
لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ
11- پندار ربوبیت برای غیر خداوند، گمراهی است.
لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ
12- اهل بابل به سبب پندار ربوبیت برای اجرام آسمانی و پرستش بتها، گمراه بودند.
أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً ... کَوْکَباً ... اَلْقَمَرَ ... اَلْقَوْمِ الضّٰالِّینَ
به گفتۀ بسیاری از مفسران، احتجاج ابراهیم(ع) با مشرکان در سرزمین بابل روی داده است.
13- «رب »از اسماء و صفات خداوند
لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی
14- «قال الرّضا(ع): إنّ إبراهیم(ع) وقع إلی ثلاثة أصناف ...صنف یعبد القمر ... «فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی » علی الإنکار و الاستخبار ...؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: ...ابراهیم(ع) با سه گروه برخورد کرد ...
گروهی که ماه را میپرستیدند ...«پس آنگاه که ماه را تابان دید»، به عنوان استفهام انکاری گفت: «این پروردگار من است؟» ...».
15- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله إبراهیم(ع) «لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 197، ح 1، ب 15؛ نورالثقلین، ج 1، ص 735، ح 146.
اَلْقَوْمِ الضّٰالِّینَ » : ای ناس للمیثاق؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن ابراهیم(ع) «لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ » روایت شده است: [مراد از «الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ » ]، فراموشکنندگان میثاق الهی هستند».
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ بابل؛ باطل؛ بت؛ تاریخ؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ضلالت؛ غروب؛ فراموشی؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ ماه؛ ماهرپرستی؛ مشرق؛ هدایت
فَلَمّٰا رَأَی اَلشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (78)
78
پس هنگامی که خورشید را در حال طلوع دید، گفت: این پروردگار من است؛ این[از ستاره و ماه]بزرگتر است. پس وقتی که غروب کرد، گفت: ای قوم من، بیگمان، من از آنچه [به وسیلۀ آن]شرک میورزید بیزارم.
1- پرستش خورشید، آیینی رایج در میان مردم زمان ابراهیم(ع) بود.
فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
2- ابراهیم(ع) در مقام مجادله و برای ابطال عقاید شرکآمیز قوم خویش تظاهر به خورشیدپرستی کرد.
فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی
3- بزرگتر بودن خورشید از ماه، بهانۀ ابراهیم(ع) برای عدول از ماهپرستی و تظاهر به پرستش خورشید
فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ
4- مردم زمان ابراهیم(ع) خورشید را در تدبیر امور خویش مؤثر میدانستند.
فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ
5- تظاهر به عقیدهای باطل برای ابطال آن در مقام مجادله مجاز است.
قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ
6- افولپذیری و پنهان گشتن خورشید، گواه بر دخیل نبودن آن در «ربوبیت » هستی است.
قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ فَلَمّٰا أَفَلَتْ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 364، ح 39؛ نورالثقلین، ج 1، ص 736، ح 147.
7- آنچه افول و تغییرناپذیر باشد، سزاوار مقام ربوبیت است.
هٰذٰا أَکْبَرُ فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ
8- ابراهیم(ع) با افول خورشید، از بیزاری خویش نسبت به پندارهای شرک قوم خویش پرده برداشت.
فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
چنانچه «ما» در «مِمّٰا تُشْرِکُونَ » مصدریه باشد، مضمون جمله چنین میشود: «بریء من اشراککم ». برداشت فوق بر این اساس است.
9- ابراهیم(ع) در پی ابطال مستدل عقاید شرکآمیز قوم خویش، به صراحت از معبودهای آنان بیزاری جست.
فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ ... إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
چنانچه «ما» در «مِمّٰا تُشْرِکُونَ » موصول باشد، مضمون جمله چنین است: «بریء من الذی تشرکون به ». یعنی از چیزهاییکه به آن شرک میورزید بیزارم.
10- الوهیت بتها در کنار ربوبیت اجرام آسمانی، پندار رایج مردم زمان ابراهیم(ع)
أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً ... کَوْکَباً ... اَلْقَمَرَ ... اَلشَّمْسَ
سخن ابراهیم(ع) با بتپرستان آن بود که «أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً » ، ولی در مورد اجرام آسمانی سخن از ربوبیت آنهاست.
تفاوت این دو تعبیر محتملاً اشارهای به تفاوت بتها و اجرام آسمانی در پندار قوم ابراهیم است.
11- ضرورت بیزاری جستن از معبودهای مشرکان و عقاید شرک
إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ
12- «قال الرضا(ع): إنّ إبراهیم(ع) وقع إلی ثلاثة أصناف ...صنف یعبد الشمس ...
«فَلَمّٰا» أصبح و «رَأَی الشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ» من الزّهرة و القمر علی الإنکار و الاستخبار لا علی الإخبار و الإقرار «فَلَمّٰا أَفَلَتْ » قال للأصناف الثّلاثة من عبدة الزّهرة و القمر و الشّمس «یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ ...»؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: ...ابراهیم(ع) با سه گروه برخورد کرد ...گروهی که خورشید را میپرستیدند ...پس چون صبحگاهان خورشید را تابان دید از روی انکار و استخبار - نه از روی اخبار و اقرار - گفت: این پروردگار من است این، از ستاره زهره و ماه بزرگتر است .... پس هنگامی که غروب کرد به گروههای سهگانۀ پرستندۀ زهره، ماه و خورشید گفت: «ای قوم من، من از آنچه شما شریک خدا میدانید، بیزارم» ...».
13- «سُئِل أبو عبداللّه(ع) عن قول إبراهیم «هٰذٰا رَبِّی » أشرک فی قوله «هٰذٰا رَبِّی » ؟ فقال: لا ...و لم یکن من إبراهیم شرک و
1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 197، ح 1، ب 15؛ نورالثقلین، ج 1، ص 735، ح 146.
إنّما کان فی طلب ربّه ...؛ (1)
از امام صادق(ع) سؤال شد آیا حضرت ابراهیم(ع) با گفتن «این پروردگار من است»، (خطاب به خورشید) مشرک شد؟ فرمود:
نه ...این سخن از ابراهیم(ع) شرک نبود؛ زیرا او در جستجوی پروردگارش بود ...».
14- «عن أبیعبدالله(ع): ...کشف اللّه له عن السّمٰوات حتّی رأی العرش ومن علیه و أراه اللّه ملکوت السّموات و الأرض فعند ذلک «قال یا قوم إنّی بریء ممّا تشرکون»...؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ...خداوند برای ابراهیم(ع) آسمانها را نمایان کرد تا اینکه عرش و ساکنان آن را مشاهده نمود و خدا ملکوت آسمانها و زمین را به او نمایاند، در این هنگام گفت: «ای قوم من، از آنچه شریک خدا میدانید، بیزارم» ...».
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ بابل؛ باطل؛ بت؛ تاریخ؛ توحید؛ تولی؛ خورشید؛ خورشیدپرستی؛ شرک؛ عرش؛ غروب؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ ماهرپرستی؛ مشرق؛ ملکوت
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (79)
79
همانا من با گرایش به حق، روی خود را به سوی کسی کردهام که آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشرکان نیستم.
1- ابراهیم(ع) در پی مجادله با مردم و ابطال باورهای شرکآلود آنان، بر یگانهپرستی خویش تأکید کرد.
فَلَمّٰا أَفَلَ ... إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ
2- تفکر در طبیعت و افول و تغییرپذیری آن، مایۀ درک ناتوانی پدیدههای آن برای ربوبیت است.
کَوْکَباً ... اَلْقَمَرَ ... اَلشَّمْسَ بٰازِغَةً ... وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ
3- پدیدآورندۀ آسمانها و زمین شایستۀ ربوبیت و عبادت خالصانه است، نه پدیدههای جهان.
لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ ... إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
4- خداوند یگانه، پدیدآورندۀ آسمانها و زمین است.
فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
5- پهنۀ گیتی دارای آسمانهای متعدد است.
فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
6- حقگرایی و گرایش به راه راست از ویژگیهای حضرت ابراهیم(ع)
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی ... حَنِیفاً
7- حنیف بودن ابراهیم(ع) زمینۀ رو کردن همهجانبۀ او به سوی خدای یگانه بود.
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی ... حَنِیفاً
«حنف» به معنای گرایش از گمراهی به راه مستقیم و حق است.
(راغب). چون «حَنِیفاً» حال برای فاعل «وَجَّهْتُ » است، توصیفی برای بیان ریشه و اساس این گرایش میتواند محسوب شود.
8- اعتقاد به توحید و روی دل و جان به خدای یگانه کردن، مقتضای گرایش به حق و راه مستقیم است.
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی ... حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
راغب در معنای حنیف میگوید: «حنف» تمایل به استقامت و دوری از گمراهی است. و چون «حَنِیفاً» در آیۀ شریفه حال برای فاعل «وَجَّهْتُ » است، تعلیلی برای مضمون «وَجَّهْتُ ...» محسوب میشود.
9- تفکر در پدیدهها و گذر از افول و زوالپذیری آنان به سوی خدای یگانۀ زوالناپذیر، رؤیت ملکوت جهان است.
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ ... لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ ... إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی
آیات 76 تا 79 تفصیل «کَذٰلِکَ نُرِی » میتواند باشد. یعنی این سیر - که سیری عقلانی و فکری است - همان رؤیت ملکوت است.
10- اعتقاد به توحید، نتیجۀ حقگرایی، و شرک، گمراهی و مولود انحراف از راه مستقیم است.
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ ... حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
11- توحید و شرک، ملاکی برای مرزبندی و طبقهبندی انسانها
إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ ... وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
ابراهیم(ع) پس از بیان عقیدۀ توحید و ابطال شرک، صف خود را از مشرکان جدا ساخته و بر آن تأکید ورزیده و در حقیقت، ملاکی برای طبقهبندی جوامع ارائه نموده است.
12- ابراهیم(ع) هیچگاه در زمرۀ مشرکان
نبوده است.
وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
تأکید ابراهیم(ع) بر مشرک نبودن خویش میتواند به جهت زدودن این پندار که ادعاهای او در مورد «ربوبیت » اجرام آسمانی جنبۀ واقعی داشته است باشد.
کلید واژهها:
آسمان؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اخلاص؛ انسان؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ حق؛ حنیف؛ خالق/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ طبیعت؛ عبادت؛ ملکوت
وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اَللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ (80)
80
و قومش با او به احتجاج پرداختند. گفت: آیا با من دربارۀ خدا احتجاج میکنید، در حالی که او مرا هدایت کرده است؟ و من از آنچه به وسیلۀ آن شرک میورزید نمیترسم، مگر اینکه پروردگارم چیزی را بخواهد. علم پروردگارم همه چیز را فرا گرفته است. پس آیا متذکّر نمیشوید؟
1- قوم ابراهیم(ع) به جای تسلیم در برابر توحید مستدل او، به احتجاج با او پرداختند.
وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ . وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ
2- تعصب و پافشاری قوم ابراهیم(ع) بر عقیدۀ شرک خویش، علی رغم استدلالهای آن حضرت بر بطلان آن
وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ
3- اظهار شگفتی ابراهیم(ع) از لجاجت مردم بر شرک، علی رغم وجود دلایل واضح بر بطلان آن
وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ
استفهام در «أَ تُحٰاجُّونِّی ...» استفهام تعجبی است.
4- ابراهیم(ع)، رهیافته به توحید در پرتو هدایت خداوند بود.
أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ
5- استدلالهای ابراهیم(ع) بر ابطال شرک و پرستش بتها و اجرام آسمانی به هدایت
خداوند بود.
أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً ... قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ ... وَ قَدْ هَدٰانِ
6- هدایت آدمی به توحید، خود گواه و برهانی بر یکتایی خداوند در ربوبیت است.
أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ
از ظاهر آیه چنین بر میآید که ابراهیم(ع) در برابر احتجاج مشرکان به نفس هدایت شدن خود به توحید ربوبی استدلال فرموده و این راهیابی را دلیل بر یگانگی او دانسته است. زیرا اگر چنین پروردگاری نمیبود، چنین راهی را نمینمایاند.
7- اگر پروردگار یگانه حقیقت نداشت، آدمی به توحید ربوبی رهنمون نمیگشت.
أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ
8- آدمی با هدایت خداوند، رهنورد توحید میگردد.
قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ
احتجاج قوم ابراهیم با او در مورد شرک و توحید بوده است. به همین جهت مصداق مورد نظر برای «هَدٰانِ » ، هدایت به توحید است و طبعاً اختصاصی به ابراهیم(ع) ندارد.
9- قوم ابراهیم(ع) در مقابله با ادلۀ توحیدی آن حضرت، او را به آسیب دیدن از جانب بتها بیم دادند.
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ
جملۀ «لاٰ أَخٰافُ» - که پاسخ حضرت ابراهیم(ع) به مشرکان است - قرینه بر وقوع تهدید از جانب آنهاست.
10- ترس موهوم و خرافی قوم ابراهیم(ع) از معبودهای پنداری خویش، از عوامل پافشاری آنان بر شرک خویش بود.
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ
11- موهومات و عقاید خرافی از مشکلات تبلیغ توحید
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ
12- ابراهیم(ع) با اعلام نهراسیدن از معبودهای مشرکان، بیپایگی منطق و تهدیدهای مشرکان را نشان داد.
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ
13- ابراهیم(ع) ترس مفروض از پدیدههای جهان را به خواست و مشیت خداوند دانست، نه تأثیر مستقل پدیدهها و ربوبیت آنها
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً
14- خوفانگیز بودن برخی پدیدهها و رخدادهای جهان به مشیت خداوند است، نه ربوبیت پدیدهها و تأثیر آنها.
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی
15- تمامی پدیدههای جهان در احاطه و گسترۀ علم خداوند قرار دارند.
وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
16- علم محیط خداوند بر تمامی موجودات، ضامن جریان مشیت و ربوبیت خداوند در پهنۀ هستی است.
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ ... وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
17- علم و آگاهی، لازمۀ حتمی برای تدبیر و مدیریت است.
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
ابراهیم(ع) تدبیر و جریان ربوبیت الهی را در جهان در پرتو علم محیط خداوند دانسته است. در اینجا باید یک اصل کلی مورد نظر و مقبول باشد که اساس تدبیر صحیح در پرتو علم میسر است.
18- تأثیر و نقش هر پدیدهای در جهان هستی مرهون مشیت و اذن پروردگار است.
إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
19- ربوبیت تنها شأن موجودی است که احاطۀ علمی بر تمامی پدیدههای هستی داشته باشد.
وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً
بحث در آیات گذشته دربارۀ توحید ربوبی بود. جملۀ «وَسِعَ رَبِّی ...» از زبان ابراهیم(ع) میتواند به عنوان ملاک و معیاری برای رب بودن بیان شده باشد.
20- شرک ورزی، علی رغم دلایل روشن توحید، امری شگفتانگیز است.
أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ .. أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ
21- تذکر و بیرون آمدن از غفلت، برای درک حقانیت توحید و بطلان شرک کافی است.
قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ .. أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ
به کار رفتن «تَتَذَکَّرُونَ » به جای«تتفکرون » و مانند آن، بیانگر این نکته است که تذکر و زدودن غبار غفلت از خود در دستیابی به توحید کافی است.
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اللّه؛ باطل؛ بت؛ ترس؛ تعجب؛ توحید؛ تهدید؛ جهان؛ حمیت؛ رب/اسما و صفات؛ شجاعت؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ گناه؛ لجاجت؛ مشیت خدا؛ ملامت؛هدایت
وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً فَأَیُّ اَلْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (81)
81
و چگونه من از آنچه به وسیلۀ آن شرک میورزید بترسم، در حالیکه شما از این نمیترسید که چیزی را شریک خدا ساختهاید که دربارۀ آن دلیلی بر شما نازل نکرده است؟ پس اگر تشخیص میدهید، کدام یک از این دو گروه (موحّدان و مشرکان) به ایمنی [از خشم خدا]سزاوارترند؟
1- نترسیدن از پیامد شرک به خدای یگانه و در هراس بودن از شریکان موهوم او، کاری شگفت و نابخردانه است.
وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ
2- قوم ابراهیم(ع) او را به آسیب دیدن از جانب معبودهای خود تهدید میکردند.
وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ ... وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ
3- مشرکان، سزاوار هراس از خداوند به سبب شریک پنداشتن برای او هستند.
وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ
4- قوم ابراهیم(ع) علاوه بر عقیده و تأثیر و نقش بتها و اجرام آسمانی در تدبیر و ربوبیت جهان، به خداوند نیز معتقد بودند.
وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ
احتجاج ابراهیم(ع) با مشرکان در جملۀ «وَ لاٰ تَخٰافُونَ ...» در صورتی تام است که آنها عقیده به «الله »داشته باشند.
5- خداوند، هیچ دلیلی که گواه نقش شریکانی برای خود در تدبیر و ربوبیت جهان باشد، نازل نفرموده است.
مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً
6- مشرکان به سبب شریک پنداشتن برای خداوند، مستحق آسیب و کیفر هستند.
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ
7- شریک پنداشتن برای خداوند، عقیدهای بدون دلیل و برهان است.
وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً
«سلطان »به معنی حجت و برهان است. بنابراین جملۀ «لَمْ
یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً» ، یعنی خداوند هیچ حجت و برهانی بر موهومات مشرکان نازل نکرده است.
8- عقاید دینی باید بر برهان و دلیل استوار باشد.
مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً
9- ترس از آسیب رسانی برخی موجودات، از عوامل شریک پنداشتن آنها برای خداوند است.
وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ ... فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ
10- موحدان، به جهت توحید و یکتا پرستی، سزاوار در امان بودن از خشم خداوند هستند.
وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ ... فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ
11- مشرکان میپنداشتند امنیت آنان با پرستش بتها و دیگر معبودها تأمین میگردد.
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ
12- مماشات با خصم در بحث و جدل، روشی برای تبلیغ معارف و عقاید
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ
لازمۀ اینکه موحدان «أَحَقُّ » به امان باشند آن است که برای مشرکان نیز حقی محسوب گردد، ولی با توجه به اینکه مشرکان هیچ حقی برای امان ندارند، لزوماً باید گفت: فرض حق برای آنان تنها به خاطر مماشات در مقام جدل و تبلیغ میباشد.
13- در امان نبودن مشرکان از خشم خداوند و امنیت داشتن موحدان از آن حقیقتی متکی بر علم و آگاهی است.
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
14- شرک، زاییده نادانی است.
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
تعلیق مضمون آیه بر جملۀ شرطیۀ «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » به این نکته اشاره دارد که مشرکان مردمی نادان و در نتیجه عقاید موهوم آنان نیز متکی بر نادانی است.
15- قوم ابراهیم(ع) مدعی مبتنی بودن عقاید موهوم خویش بر علم
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » - که از جانب ابراهیم(ع) در برابر مشرکان ابراز شده - بیانگر وجود چنین ادعایی در میان آن قوم است.
کلید واژهها:
آسمان؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اللّه؛ امنیت؛ بت؛ برهان؛ تبلیغ؛ تدبر؛ ترس؛ توحید؛ تهدید؛ جدل؛ جهان؛ جهل؛ شرک؛ غضب؛ قصه در قرآن؛ قوم ابراهیم؛ کیفر؛ مغضوبان
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82)
82
کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را با هیچ ستمی نیامیختهاند، اینانند که [از خشم خدا] در امانند و اینان هدایت یافتگاناند.
1- شرک، به هر صورت و در هر مرحله که باشد، ظلم است.
وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ
آیات پیشین جملگی در مورد توحید و ابطال شرک بود. این آیه به منزلۀ جمعبندی و نتیجهای در پی آن مجموعه است. لذا مراد از «ظلم »در این آیه، به قرینۀ آیات گذشته، شرک است.
2- مؤمنانی که ایمانشان از هر گونه شرک پیراسته باشد، از موهبت امنیت الهی برخوردار و از خشم و عذاب او مصون هستند.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ
3- ایمان به خداوند دارای مراتب و درجاتی است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ
مقتضای توصیف ایمان، به «لَمْ یَلْبِسُوا» آن است که ایمان بر دو قسم باشد: ایمان آمیخته به ظلم و ایمان عاری از ظلم. و بدیهی است که هر دو ایمان هستند، ولی در دو درجه و مرتبه.
4- شرک و ظلم، موجب کاهش مرتبه و ارزش ایمان میشود.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ
5- جامعۀ ایمانی بهدور از هرگونه شرک و ظلم،ازخشم وعذابخداوند در امان است.
فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ ... اَلَّذِینَ آمَنُوا ... أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ
چون در آیۀ قبل از موحدان و مشرکان به عنوان دو گروه یاد شده و در این آیه نیز از موحدان با صیغهها و ضمایر جمع یاد شده، چنین برمیآید که امنیت از آن جامعه با هویت جمعی آن است، گر چه آحاد نیز مشمول آن باشند.
6- دستاورد ایمان افراد جامعه به دور از هر گونه ظلم و شرک، امنیت است.*
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا ... أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ
گر چه «ظلم »در این آیه، به قرینۀ آیات گذشته، به شرک تفسیر شده، ولی منافاتی با عمومیت مفاد «ظلم »ندارد.
بنابراین جامعۀ ایمانی در صورت دوری از ظلم به امنیت همهجانبه خواهد رسید.
7- کمال ایمان و درجات آن، وابسته به
میزان پالایش آن از شرک و ظلم است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ
8- مؤمنانی که ایمان خویش را به هیچگونه شرک و ظلمی نیامیزند، برخوردار از هدایت کاملند.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا ... أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ
در آیۀ شریفه، مؤمنانی که ایمانشان خالی از هر گونه ظلم باشد، هدایت یافته شمرده شدهاند. با توجه به اینکه مؤمن در هر مرتبهای که باشد، از هدایتی نسبی برخوردار است، به نظر میرسد مراد از «هُمْ مُهْتَدُونَ » هدایت کامل این گروه باشد.
9- «عن أبیعبدالله(ع) ...«بظلم» و هو الشرک ...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: مراد از «ظلم»، [در «وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ » ] شرک است ...».
10- «عن أبی بصیر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ » قال: بشکّ؛ (2)
ابو بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّ و جلّ: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ » پرسیدم، فرمود:
مراد از «ظلم »، در آیه شک است.
مقصود از «شک» مذکور در روایت، شک ابتدایی غیر اختیاری که مقدمه رسیدن به حق میباشد، نیست. بلکه میتواند مراد، شک حاصل از رفتن در پی شبهه با مقدمات اختیاری و یا تشکیک در حق باشد».
11- «عن ابی عبداللّه(ع) فیقوله «وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ » قال: الضّلال فما فوقه؛ (3)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ » روایت شده که فرمود: مراد از «ظلم»، گمراهی و بالاتر از آن است».
12- «قال أبو جعفر(ع): ...هذه الآیة نزلت فی أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب(ع) لأنّه لمیشرک باللّه طرفة عین قطّ و لم یعبد اللاّت و العزی ...؛ (4)
امام باقر(ع) فرمود: این آیه «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ » دربارۀ امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شده؛ زیرا آن حضرت حتی یک لحظه به خداوند شرک نورزید و بتها (لات و عزی) را نپرستید ...».
کلید واژهها:
اخلاص؛ امام علی(ع)؛ امنیت؛ ایمان؛ توحید؛ جامعه؛ شرک؛ شک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ غضب؛ هدایت؛
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (83)
83
و این بود حجّت ما که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر که را بخواهیم به درجاتی بالا میبریم. همانا پروردگار تو حکیم و داناست.
1- ادله و براهین ارائه شده از سوی ابراهیم(ع) در برابر مشرکان، آموختههای خداوند به آن حضرت بود.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ
2- احتجاجهای ابراهیم(ع)، با قوم مشرک خویش، در نهایت اتقان و متانت و شایسته تأمل و دقت است.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ
اضافه شدن کلمۀ «حجت»به ضمیر متکلم مع الغیر (نا) بیانگر عظمت و در نتیجه، شایسته دقت و تأمل بودن ادلهای است که ابراهیم(ع) در احتجاجهای خویش بدان تمسک جسته است.
3- ابراهیم(ع) دارای مقامی رفیع در پیشگاه خداوند است.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ
4- دریافتکنندگان براهین از جانب خداوند، دارای مقامی والا در پیشگاه او هستند.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ
5- دستیابی به درجات عالی معنوی، منوط به مشیت الهی است.
نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ
6- مقامات معنوی، درجات و مراتب گوناگونی دارد.
نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ
گزینش صیغۀ جمع «دَرَجٰاتٍ » به جای «درجة »میتواند اشاره به تعدد درجات و مراتب گوناگون آن باشد.
7- حاملان ادله و براهین توحید، برخوردار از جایگاهی بلند در پیشگاه خداوند هستند.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ ... نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ
8- پیامبر(ص) برخوردار از ادله و براهین خداوند و دارای مقامی رفیع در پیشگاه اوست.*
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا ... نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
ضمیر «رَبَّکَ » خطاب به پیامبر(ص) است. عدول از غیبت به خطاب، همراه با تأکید و تعلیل، اشاره به مرتبۀ والای پیامبر(ص) و برخورداری آن حضرت از حجتهای الهی، مانند حضرت ابراهیم(ع)، میتواند باشد.
9- اعطای برهانهای توحیدی به رفعتیافتگانی از مردم (پیامبران)، جلوهای از اتقان و استحکامبخشی خداوند به امور است.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا ... نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
از جمله معانی «حَکِیمٌ » ،«محکِم»است، یعنی اتقانبخش. در لسان العرب آمده است: «و الحکیم :...او هو الذی یحکم الاشیاء و متقنها».
10- ارتقای درجۀ پیامبران و اعطای حجت به آنها، جلوهای از حکیمانه و عالمانه بودن افعال الهی است.
تِلْکَ حُجَّتُنٰا ... نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
11- گزینش و ترفیع درجات برخی انسانها و اعطای برهانها به آنان، با دقت تمام و در پرتو علم الهی صورت میپذیرد.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا ... نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
12- حکمت و علم، دو شرط لازم در تدبیر و مدیریت است.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
«رب»در لغت به معنای مدیر و مربی آمده است. توصیف رب در آیه به علم و حکمت، گذشته از دلالت آن بر علم و حکمت خداوند، اشارهای به ضرورت وجود این دو در تدبیر و مدیریت میتواند باشد.
13- «رب »، «حَکِیمٌ » و «عَلِیمٌ » از اسماء و صفات خداوند.
إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اسما و صفات؛ انبیاء؛ برگزیدگی؛ برهان؛ تفکر؛ تقرب؛ توحید؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قوم ابراهیم؛ محمّد(ص)؛ مدیریت؛ مشیت خدا
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنٰا وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (84)
84
و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم، و هر یک را هدایت کردیم، و نوح را قبلاً هدایت کردیم، و از نسل او داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون را[هدایت کردیم]؛ و نیکوکاران را اینگونه جزا میدهیم.
1- اسحاق و یعقوب(ع)، موهبت خداوند به ابراهیم(ع) بودند.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
2- ابراهیم، اسحاق(ع) و یعقوب(ع) دارای مقامی رفیع و بهرهمند از هدایتی ویژه، از جانب خداوند.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنٰا
بهرهمندی از هدایت ویژۀ الهی حاکی از مرتبۀ والای آن پیامبران است.
3- نوح(ع) برخوردار از هدایت ویژه الهی و دارای مرتبهای بلند بود.
وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ
4- حضرت نوح پیش از ابراهیم(ع) میزیست.
وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ
5- فرزند صالح، موهبتی الهی و امتیازی ویژه برای انسان است.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ
لحن آیه در مقام امتنان به ابراهیم(ع) است و مقتضای این گونه بیان آن است که این نوع نعمت امتیازی ویژه باشد.
6- داوود، سلیمان، ایوب، یوسف(ع)، موسی و هارون(ع)، فرزندانی از نسل ابراهیم و هدایتیافته از جانب خداوند هستند.
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
سیاق آیات پیشین، که دربارۀ حضرت ابراهیم(ع) بود، این احتمال را پدید میآورد که ضمیر در «ذُرِّیَّتِهِ » به «إِبْرٰاهِیمَ » برگردد. در این صورت برخی اسامی که در آیات بعد آمده است (همچون الیاس و لوط) از باب تغلیب در شمار ذریۀ آن حضرت ذکر شدهاند.
7- داوود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و
هارون، فرزندانی از نسل نوح(ع) و هدایتیافته از جانب خداوند بودند.
نُوحاً ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ
با توجه به دو نکته میتوان گفت «نُوحاً» مرجع ضمیر در «ذُرِّیَّتِهِ » است: 1- «نُوحاً» نزدیکترین کلمهای است که میتواند مرجع ضمیر باشد. 2- در میان کسانی که به عنوان ذریه از آنان یاد شده، افرادی هستند که از ذریۀ ابراهیم(ع) نیستند، مانند حضرت لوط(ع) و الیاس(ع)
8- نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، داوود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون(ع) از نیکوکاران هستند.
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
مشارالیه «کَذٰلِکَ » هم میتواند هدایت باشد، که از «هَدَیْنٰا» استفاده میشود، و هم میتواند کثرت ذریۀ صالح باشد، که از «وَهَبْنٰا ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ » به دست میآید. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
9- خداوند به نیکوکاران با کثرت ذریه صالح و هدایتیافته پاداش میدهد.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مشارالیه «کَذٰلِکَ » اعطای ذریه باشد.
10- کثرت پیامبران و هدایتیافتگان در ذریۀ ابراهیم(ع)، پاداش نیکوکار بودن آن حضرت است.
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
11- کثرت انبیا(ع) از نسل نوح، پاداش نیل او به مقام نیکوکاران است.
وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
12- هدایت ویژه، پاداش خداوند به نیکوکاران است.
کُلاًّ هَدَیْنٰا ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
13- تمسک به توحید و مبارزه با شرک، شرط ورود به جرگه نیکوکاران است.
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
روشن است که مصداق برتر نیکوکاران در این آیه ابراهیم خلیل(ع) است و طبیعی است که موصوف شدن آن حضرت به این وصف باید در تناسب و ارتباط با آیات پیشین باشد، و چون آیات گذشته عموماً دربارۀ توحید ابراهیم(ع) و تلاش آن حضرت برای مبارزه با شرک بود، میتوان گفت که این ویژگی از مقامات نیکوکار بودن است.
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ احسان؛ اسحاق(ع)؛ انبیاء؛ انسان؛ ایوب(ع)؛ برهان؛ پاداش؛ توحید؛ داوود(ع)؛ سلیمان(ع)؛ شرک؛ صالحان؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ نوح(ع)؛ نیاکان؛ هارون(ع)؛ هدایت؛ یعقوب(ع)؛ یوسف(ع)
وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ کُلٌّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (85)
85
و زکریّا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگان بودند،
1- زکریا، یحیی، عیسی و الیاس(ع)، نوادگانی از ذریۀ ابراهیم(ع) بودند.
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ
چنانکه در آیۀ قبل یادآوری شد. ضمیر «مِنْ ذُرِّیَّتِهِ » که میتواند به ابراهیم(ع) بازگردد و میتواند مربوط به «نوح» باشد؛ برداشت فوق بر پایه احتمال اول است.
2- زکریا، یحیی، عیسی(ع) و الیاس(ع) از نوادگان نوح(ع) بودند.
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ
برداشت فوق مبتنی بر این است که ضمیر «مِنْ ذُرِّیَّتِهِ » در آیۀ پیش به نوح(ع) باز گردد.
3- ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی و الیاس(ع) از صالحان بودند.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
4- زکریا، یحیی، عیسی و الیاس(ع) از هدایت خاص خداوند بهرهمند بودند.
و کُلاًّ هَدَیْنٰا ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ
5- نوادگان دختری از ذریه و فرزندان مرد میباشند.
وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ
تردیدی نیست که عیسی(ع) از جانب مادرش مریم(س) با ابراهیم(ع) مرتبط بوده است، و چون قرآن به آن حضرت نیز اطلاق ذریه کرده، پس تفاوتی از جهت انتساب به جد در بین نوادگان دختری و پسری نیست.
6- هدایت ویژه، پاداش خداوند به صالحان است.
کُلاًّ هَدَیْنٰا ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
در آیۀ پیشین سخن از هدایت ویژه برای پیامبران بود و این آیه آنان را از زمرۀ صالحان میشمارد. بنابراین وصف مذکور باید در حصول هدایت ویژه دارای نقش باشد.
7- ذریۀ صالح، پاداش خداوند به نیکوکاران است.
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اسحاق(ع)؛ الیاس(ع)؛ ایوب(ع)؛ پاداش؛ داوود(ع)؛ دختر؛ ذکریا(ع)؛ سلیمان(ع)؛ صالحان؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ موسی(ع)؛ نوح(ع)؛ نیاکان؛ هارون(ع)؛ هدایت؛ یحیی(ع)؛ یعقوب(ع)؛ یوسف(ع)
وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (86)
86
و [نیز]اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را [هدایت کردیم]، و هر یک را بر جهانیان برتری دادیم.
1- اسماعیل، الیسع، یونس و لوط، از ذریۀ نوح(ع) بودند.
وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً
برداشت فوق بدان احتمال است که ضمیر «مِنْ ذُرِّیَّتِهِ » به «نوح » باز میگردد.
2- اسماعیل، الیسع، یونس و لوط(ع)، از زمرۀ صالحان و برخوردار از هدایت ویژۀ خداوند بودند.
کُلاًّ هَدَیْنٰا ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ ... وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً
3- ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون(ع) پیامبرانی بودند که بر همۀ مردم عصر خویش برتری یافته بودند.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ ... وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ
برتری یافتن هر یک از پیامبران بر همۀ مردم اعصار - که در اولین نظر از کلمۀ «الْعٰالَمِینَ » به ذهن میآید - مستلزم برتری یافتن هر یک از پیامبران بر دیگری است. لذا نمیتوان عموم «الْعٰالَمِینَ » را حقیقی دانست، بلکه دارای عموم عرفی بوده و ناظر به همۀ جوامع عصر خود آنهاست.
4- زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، الیسع، یونس و لوط(ع)، پیامبرانی برتری یافته بر همۀ مردم عصر خویش
وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ ... وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ
5- فضیلت و برتری پیامبران بر جهانیان، موهبتی الهی به آنان است.
وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ
6- نیکوکار و صالح بودن، از معیارهای فضیلت یافتن پیامبران بر جهانیان است.
نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ ... فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ
7- پیشهساختن احسان وصلاح، زمینهساز ارتقای درجه در پیشگاه خداوند است.
نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ ... فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ
چون دو صفت احسان و صلاح به عنوان ممیزات پیامبران در آیات پیشین مطرح شده بود، چنین برمیآید که این دو صفت دارای نقش اساسی در بالا بردن درجه و مقامات معنوی هستند.
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ الیاس(ع)؛ الیسع(ع)؛ انبیاء؛ ایوب(ع)؛ تقرب؛ داوود(ع)؛ رشد؛ زکریا(ع)؛ سلیمان(ع)؛ صالحان؛ عالم؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ لوط(ع)؛ موسی(ع)؛ نوح(ع)؛ نیاکان؛ هارون(ع)؛ هدایت؛ یحیی(ع)؛ یعقوب(ع)؛ یوسف(ع)؛ یونس(ع)
وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ وَ اِجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (87)
87
و از پدران و فرزندان و برادرانشان [کسانی را هدایت کردیم]،و آنان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت نمودیم.
1- خداوند برخی از پدران، فرزندان و برادران انبیای گذشته (ابراهیم، اسحاق، یعقوب(ع) و ...) را برگزید و به صراط مستقیم هدایت کرد.
وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ وَ اجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
قید «برخی » از «مِنْ » تبعیضیه استفاده شده است.
2- خداوند برخی از پدران، فرزندان و برادران انبیای گذشته (ابراهیم، اسحق(ع) و ...) را بر همۀ مردم عصرشان برتری بخشید.
کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ ... وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ
3- پیامبران الهی دارای ارتباط نسبی با یکدیگر بودند.*
وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ
تصریح به اسامی تعدادی از پیامبران در آیات پیش و بیان اجمالی تعدادی دیگر با عنوان «آباء» و «ذریات » و «اخوان » گویا به منظور استقصای همۀ پیامبران انجام گرفته باشد. بر این اساس حصر پیامبران در افراد مذکور، که خویشاوند یکدیگر هستند، برداشت فوق را ثابت میکند.
4- پیامبران، برگزیدگان خداوند و رهیافتگان به صراط مستقیم هستند.
وَ اجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
5- گزینش و هدایت انبیا از جانب
خداوند است.
وَ اجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
6- صراط مستقیم، مرتبهای عالی در مسیر هدایت است.
وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ اسحاق(ع)؛ انبیاء؛ برادر؛ برگزیدگی؛ پدر؛ خویشاوندی؛ صراط مستقیم؛ فرزند؛ هدایت؛ یعقوب(ع)
ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (88)
88
این است هدایت خدا که هر کس از بندگانش را بخواهد بدان هدایت میکند. و اگر آنان شرک ورزیده بودند، آنچه عمل میکردند از دستشان میرفت.
1- دست یافتن به صراط مستقیم، هدایت ویژۀ خداوند است.
وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ . ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ
2- صراط مستقیم، ارجمند و با عظمت است.
وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ . ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ
3- راه یافتن به صراط مستقیم منوط به مشیت خداوند است.
ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
4- خداوند ازمیان بندگانخود، رهنوردانی برای پیمودن صراط مستقیم بر میگزیند.
ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
5- عبودیت به درگاه خداوند، زمینه و شرط رهیابی به صراط مستقیم است.
ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ
6- پیامبران و رهنوردان صراط مستقیم نیز اگر شرک بورزند، اعمال آنان تباه و فاسد میشود.
ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی ... وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
7- شرک به خداوند موجب تباه و فاسد گشتن اعمال آدمی میشود.
وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
8- پیامبران خدا هیچگاه به شرک
دچار نشدند.
وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
حرف شرط «لَوْ» غالباً در مواردی به کار میرود که شرط آن امری ممتنع و دست نیافتنی باشد، لذا در آیۀ شریفه«شرک »در مورد پیامبران امری حاصل نشدنی فرض شده است.
9- توحید، زمینه و شرط اصلی برای به ثمر نشستن و بازدهی اعمال خوب آدمی است.
وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
10- ارجمندی عمل و تداوم آن، مانع فساد و تباهی آن در صورت آمیختگی با شرک نیست.
ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی ... وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
فاعل «أَشْرَکُوا» انبیای الهی(ع) و هدایت شدگان به صراط مستقیم هستند. عنایت به این نکته و همچنین مفاد «کٰانُوا یَعْمَلُونَ » ، که ماضی استمراری است، بر دو نکتۀ یاد شده در برداشت فوق، یعنی «ارجمندی » عمل و «تداوم » آن، گواه است.
کلید واژهها:
احباط و تکفیر؛ اسما و صفات؛ انبیاء؛ برگزیدگی؛ تنزیه؛ توحید؛ رشد؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عمل؛ مشیت خدا؛ هدایت
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ (89)
89
آنان کسانی بودند که کتاب و حکم و نبوّت به ایشان دادیم. پس اگر اینان (کفّار مکّه) منکر آن شوند، ما قومی را بدان گماشتهایم که منکر آن نیستند.
1- پیامبران الهی، برخوردار از منزلتی والا در پیشگاه خداوند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ
«أُولٰئِکَ » اشاره به انبیای مذکور در آیات قبل است.
2- نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، داوود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون(ع)، بهرهمند از تعالیم آسمانی (کتاب) و دارای منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
3- زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، الیسع، یونس و لوط(ع)، بهرهمند از تعالیم
آسمانی (کتاب) و دارای منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
4- برخی از پدران، فرزندان و برادران پیامبران پیشین (ابراهیم(ع)، اسحق و ...) بهرهمند از تعالیم آسمانی (کتاب) و دارای منصب قضاوت و مقام نبوت بودهاند.
وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
5- خداوند عطا کنندۀ کتاب و منصب قضاوت و نبوت به پیامبران است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
6- پیامبران(ع) دارای حق حکومت و قضاوت در میان مردم هستند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
از جمله معانی مذکور برای واژۀ «حکم»قضاوت و همچنین حکومت است، لازم به ذکر است این دو معنی در طول یکدیگر و با هم متقاربند.
7- نیکوکاری، صلاح پیشگی و راه یافتن به صراط مستقیم، از ملاکهای گزینش انبیا
کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ... کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ ... هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ... آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ
8- حضرت محمّد(ص)، دارای کتاب و مقام حکم و قضاوت و نبوت از جانب خداوند است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ
گر چه در این آیه نام حضرت محمّد(ص) به صراحت نیامده، ولی یاد انبیای گذشته و اشاره به مقامات آنان و همچنین سخن از کفر مردم مکه، اشاره به این دارد که خداوند همان مقامات را به حضرت محمّد(ص) نیز عطا کرده است.
9- مشرکان مکه، به پیامبر(ص) و انبیای پیشین کفر میورزیدند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ ... فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ
«هٰؤُلاٰءِ» اشاره به مشرکان مکه است.
10- انکار حقانیت رسالت پیامبر(ص)، کفر به همۀ انبیا و کتب آسمانی است. *
فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا
«هٰؤُلاٰءِ» اشاره به کفر مردم مکه است. با توجه به اینکه در این آیات، سخن آنها که دال بر کفر به انبیای گذشته باشد نقل نشده، به نظر میرسد که کفر آنها به انبیای پیشین تابع کفر آنان به پیامبر(ص) باشد. و از آنجا که همۀ انبیا مورد تصدیق اسلام و قرآن و پیامبرند، کفر به پیامبر(ص) کفر به همۀ انبیا(ع) قلمداد شده است.
11- خداوند، تسلی دهندۀ پیامبر(ص) با بشارت به مؤمنانی پایدار، علی رغم کفر
مشرکان مکه
فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ
12- خداوند در هر زمان مردمانی را برای حمایت و حراست از آرمان پیامبران برگماشته است.
فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ
13- حمایت و حراست کنندگان از دین خدا، نزد او از مرتبهای بلند برخوردارند.
فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ
نکره آمدن کلمۀ «قَوْماً» دال بر تفخیم و بزرگداشت است، علاوه بر آنکه توصیف این قوم - با «وَکَّلْنٰا» و جملات پس از آن خالی از مدح نیست.
14- در هر عصری عدهای از مردم به هیچ نحو به تعالیم انبیا پشت نکرده و به آنان کفر نمیورزند.
فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ
کلید واژهها:
ابراهیم(ع)؛ احسان؛ اسحاق(ع)؛ اسما و صفات؛ اسماعیل(ع)؛ الیاس(ع)؛ الیسع(ع)؛ انبیاء؛ ایمان؛ برادر؛ بشارت؛ پدر؛ تقرب؛ تکذیب؛ حکمیّت؛ حکومت؛ خویشاوندی؛ داوود(ع)؛ دلداری؛ دین؛ زکریا(ع)؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ صلح؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قضا؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ لوط(ع)؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نوح(ع)؛ هارون(ع)؛ هدایت؛ یحیی(ع)؛ یعقوب(ع)؛ یوسف(ع)؛ یونس(ع)
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اِقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ (90)
90
آنان کسانی بودند که خدا هدایتشان کرده بود؛ پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو:
من از شما هیچ مزدی بر این [رسالتم]نمیخواهم، [زیرا]آن جز تذکّری برای جهانیان نیست.
1- انبیا هدایت یافتگان از سوی خداوند هستند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ
2- اقتدا به رهنمودهای انبیای گذشته وظیفۀ پیامبر(ص) است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ
3- همۀ پیامبران الهی در طول تاریخ دارای اصول و اهداف و آرمانهای
مشترک بودهاند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ
موظف شدن پیامبر(ص) به اقتدا کردن به انبیای گذشته، گویای وحدت و یکسانی آنان در اصول و ارکان دعوت است. زیرا اقتدا به چند راهنمای متضاد ممکن نیست.
4- ضرورت شناسایی رهنمودهای انبیای پیشین و اقتدا نمودن به آنان برای همۀ مردم
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ
5- تقلید از هدایت شدگان ضروری است.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ
6- پیروی از کسانی شایسته است که خداوند آنان را هدایت کرده باشد.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ
توصیف انبیای سلف با جملۀ «هَدَی اللّٰهُ » تمهیدی برای فرمان به اقتداست. و در حقیقت، خداوند معیاری را برای تبعیت تبیین کرده و آن، هدایت شدن از جانب اوست.
7- عقاید و دستورهای اخلاقی و احکام شرعی ادیان آسمانی گذشته حجت و قابل عمل است. *
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ
هدایتهای پیامبران گذشته شامل همۀ محتوای دعوت آنان میشود، خصوصاً که در آیۀ قبل به ویژگیهای انبیای الهی - که داشتن کتاب و حکم و نبوت است - اشاره شده است.
8- پیامبر(ص) موظف به اعلام مزد نخواستن از مردم در قبال تبلیغ رسالت و انجام مسؤولیت خویش است.
قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً
9- مبلغان دین نباید هیچ چشمداشت و انتظار پاداشی از مردم داشته باشند.
قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً
10- انتظار پاداش از مردم در قبال تبلیغ دین، آفت و مانعی مهم در راه تحقق اهداف آن است.
قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً
11- پیامبران(ع) هیچ مزدی از مردم در قبال تبلیغ و انجام رسالت خویش نمیطلبیدند.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً
جملۀ « قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ » ، که بدون هیچ فاصلهای پس از امر به اقتدا به هدایت انبیای پیشین قرار گرفته، به این نکته اشاره دارد که مفاد آن از زمرۀ هدایتهای انبیای پیشین و از برجستهترین آنهاست.
12- اجر و مزد طلب نکردن از مردم در قبال انجام رسالت و تبلیغ دین، از هدایتهای خداوند به انبیای گذشته است.
فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً
13- ضرورت تبعیت از روشهای پیامبران الهی در برخوردها و روش تبلیغ دین
فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً
14- هدف پیامبر(ص) از ابلاغ پیامهای الهی تذکر دادن به جهانیان است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ
مرجع ضمیر «هُوَ» ، به قرینۀ جملۀ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً» ، ابلاغ رسالت است.
15- قرآن، یادآوری برای جهانیان است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ
16- هدایت پیامبران و کتب آسمانی، یادآوری و بیدار ساختن فطرت آدمی است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ
«ذکر» به معنای یادآوری است و معمولاً در مواردی به کار میرود که موضوع مورد نظر قبلاً فراگرفته شده، ولی از یاد رفته باشد. بنابراین هدایتهای انبیا یادآوری آموختههای فطری است.
17- رسالت پیامبر(ص) برای همۀ جهانیان است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ
کلید واژهها:
اجرت؛ احتجاج؛ اسوه؛ اطاعت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ دین؛ رسالت؛ شناخت؛ عمل؛ فطرت؛ قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ هدایت
وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ اَلْکِتٰابَ اَلَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ (91)
91
و خدا را چنانکه شایستۀ شناختن است نشناختند، چون گفتند: خدا بر هیچ بشری چیزی نازل نکرده است. بگو: چه کسی آن کتابی را که موسی آورد نازل کرده است؟ [همان کتابی] که برای مردم نور و هدایت بود - و شما [بخشی از]آن را در کاغذهایی ثبت میکنید و آن را آشکار میسازید، و بسیاری [از آن]را پنهان میدارید - و [به وسیلۀ آن]چیزهایی به شما تعلیم داده شد که نه شما و نه پدرانتان آن را نمیدانستید. بگو: خدا [آن را نازل کرده است]؛ سپس آنان را در حالی که در یاوهگویی خود به بازی مشغولند به حال خود واگذار.
1- کسانی که نزول وحی بر بشر و رسالت یافتن او را انکار میکنند، خداوند را، آن گونه که هست، نشناختهاند.
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ
2- انکار وحی و رسالت یافتن بشر، معلول نقصان معرفت آدمی به خداوند است.
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ
3- درستی اعتقادات بنیادی هر فرد در ارتباطی عمیق با سطح بینش و معرفت او به خداوند است.
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ
چون انکار رسالت را در آیۀ شریفه معلول نقص معرفت دربارۀ خداوند دانسته است، و تفاوتی نیز بین این عقیده و دیگر عقاید اصولی نیست، بنابراین کلیۀ عقاید دارای چنین ارتباطی است.
4- یهودیان صدر اسلام در برابر دعوت پیامبر(ص) موضعی غیر منطقی و لجوجانه داشتند.
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ
جملات بعدی آیه، قرینه بر نزول آن در شأن یهود است، و
چون یهود، معتقد به نبوت موسی(ع) و دیگر انبیای الهی بودند، ادعای عدم نزول وحی بر هیچیک از افراد بشر از سوی آنان، باید از سر مکابره و عناد باشد.
5- یهود به سبب انکار رسالت پیامبر(ص) منکر نزول هرگونه وحی بر افراد بشر شدند.
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ
6- گفتار یهود زمان پیامبر(ص) مبنی بر نازل نشدن وحی بر بشر، در تناقض با عقیدۀ آنان در مورد نبوت موسی(ع) و نزول وحی بر آن حضرت بود.
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ
7- موسی(ع) پیامبری دارای کتاب
قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ
8- روشنی، روشنی بخشی و هدایتگری برای تودههای مردم، از ویژگیهای تورات است.
اَلْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ
از ویژگیهای بارز برای «نور»، روشنی آن و همچنین روشن ساختن چیزهایی است که در پرتو آن قرار گیرند. توصیف تورات به این وصف بیانگر وجود این دو ویژگی در آن کتاب آسمانی است.
9- روشنی و روشنیبخشی، ویژگی لازم برای کتاب هدایت است.
اَلْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ
10- تورات به صورت ورقهایی مکتوب در عصر بعثت موجود بوده است.
اَلْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ
«قَرٰاطِیسَ » ، جمع «قِرْطٰاسٍ » ، به معنی چیزی است که بر آن نوشتههایی را ثبت میکنند که از جنس کاغذ و یا پوست و استخوان و یا چیزهای دیگر است.
11- عالمان یهود، برخی از حقایق تورات را برای مردم بیان میکردند و بسیاری از حقایق آن را از مردم پنهان میساختند.
تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً
12- عالمان یهود، مانع دسترسی مردم به حقایق کتاب آسمانی خود (تورات) بودند.
هُدیً لِلنّٰاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً
13- تورات، مشتمل بر حقایقی بوده که عالمان یهود، بیان آن را به نفع و مصلحت خود نمیدیدند.
تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً
14- کلیۀ حقایق و معارف کتب آسمانی به دور از مصلحتاندیشیهای شخصی باید برای مردم تبیین شود.
تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً
مذمت عالمان یهود بر گزینشی عمل کردن در بیان حقایق تورات، گوشزد به همۀ حاملان کتب آسمانی است که در تبیین و تفسیر آنها نباید منافع خویش را در نظر گیرند، بلکه باید همۀ آنها را برای مردم تبیین کنند.
15- کتمان معارف و حقایق کتب آسمانی امری نکوهیده است.
تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً
16- عالمان یهود با پنهان کردن بسیاری از معارف تورات آن را تحریف کردند.
تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً
کتمان بسیاری از نوشتههای تورات از دید و اطلاع مردم طبیعتاً منجر به فراموش شدن آن قسمتها میشود و در نتیجه کتاب آسمانی به شکل ناقص در اختیار مردم قرار میگیرد که این خود نوعی تحریف است.
17- یهود با نزول تورات، معارف و حقایق تازهای را فراگرفتند.
وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ
18- تورات دربردارندۀ حقایق و معارفی بود که نه یهود زمان پیامبر(ص) بر آن آگاهی داشتند و نه پدران آنها.
وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ
19- نزول تورات مرحلهای جدید و تکاملی در بیان معارف از طریق وحی بوده است.*
وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ
جملۀ «وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ » ظاهراً شامل همۀ طبقات پدران یهود میگردد. و چون آباء بنیاسرائیل از انبیای الهی بوده و به ابراهیم(ع) و نوح(ع) منتهی میشوند، محتمل است آنچه در تورات بیان شده به مقتضای مضمون جملۀ «وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ » در کتب گذشته بیان نشده باشد، لذا تورات مرحلهای تکاملی در این زمینه محسوب میگردد.
20- تورات حاوی معارفی بود که بشر بدون وحی به آن راه نمییافت.
وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ
21- خداوند نازلکنندۀ کتاب تورات بر موسی(ع)
قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ ... قُلِ اللّٰهُ
22- کتب آسمانی، دارای نقشی برجسته در رشد دانش بشر و آموختههای اوست.
وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ
23- نزول تورات دلیلی بر امکان نزول
وحی بر پیامبر(ص) و گواهی بر بطلان پندار منکران نزول وحی بر بشر است.
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ ... قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتٰابَ ...
قُلِ اللّٰهُ
24- پیامبر(ص) موظف به ترک مباحثه و احتجاج با یهود، بیش از مقدار بیان شده در این آیات بوده است.
قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ
آیۀ مورد بحث خود در مقام احتجاج با یهود است و جملۀ ذیل آیه (ثم ذرهم)، دستور به ترک احتجاج میدهد. مقتضای جمع بین این دو فراز، آن است که احتجاج باید در حد مذکور باشد و بیش از آن نباید به آن پرداخته شود.
25- کسانی که آگاهانه و از سر عناد و لجاجت حقایق را منکر شوند، فاقد ارزش هستند.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ ... قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ
برداشت یاده شده با توجه به این است که کاربرد واژۀ «ذر» درمواردی است که چیزی را به جهت حقارت و بیارزشی آن رها کرده و از آن بگذرند. آیۀ شریفه نیز در مقام فرمان به ترک مخاصمه با یهودیانی که به جهت عناد با پیامبر(ص) اصل نزول وحی بر بشر را منکر شدهاند این واژه را به کار برده است.
26- ضرورت اکتفا کردن به ابلاغ و پرهیز از بحث و مجادله با کسانی که روحیۀ عناد و لجاجت داشته و حقناپذیرند.
قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ
27- گفتگو و مجادلههای لجاجتپیشگان مخالف وحی و رسالت، بازیگری و فاقد ریشه و بنیان است.
قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ
28- لزوم پاسخگویی به شبهات الغا شده علیه دین، در عین پرهیز از بحث و مجادلۀ بیثمر
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ
29- لجاجتپیشگان مغلطهافکن در دین را باید به حال گمراهی خود رها نمود.
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ
کلید واژهها:
احتجاج؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ بشر؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تورات؛ جدل؛ جهل؛ حق؛ دین؛رسالت؛ رشد؛ ضلالت؛ عالمان یهود؛ علم؛ عمل؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ لجاجت؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ نبوت؛ نور؛ وحی؛ هدایت؛ یهود
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ مُصَدِّقُ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ (92)
92
و این (قرآن) کتابی است مبارک و تصدیق کنندۀ کتابهایی که پیش از آن بوده است. آن را نازل کردیم تا [مردم را به وسیلۀ آن هدایت کنی و]به اهل مکّه و مردم اطراف آن هشدار دهی. و کسانی که به آخرت ایمان دارند، به آن ایمان میآورند، در حالی که بر نمازشان مراقبت میکنند.
1- آیات قرآن در عصر نزول، جمع آوری و مکتوب میشد.
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ
اطلاق «کِتٰابٌ » (نوشته) بر قرآن یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول، مکتوب میشده است و یا توصیهای است از جانب خداوند که باید به صورت مکتوب در آید.
2- قرآن کتابی گرانسنگ و نازل شده از جانب خداوند است.
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ
3- قرآن کتابی گرانقدر، مبارک و دارای خیر فراوان
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ
«برکة » یعنی رشد و فزونی (لسان العرب) و «مُبٰارَکٌ » چیزی است که در آن فزونی باشد. (مفردات راغب).
4- نزول قرآن گواه دیگری بر بطلان ادعای عدم نزول وحی بر بشر است.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ ... مَنْ أَنْزَلَ الْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ ... وَ هٰذٰا کِتٰابٌ
5- قرآن، گواه صدق کتابهای آسمانی گذشته است.
مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ
6- کتابهای آسمانی دارای اصول و آرمان و اهداف مشترک هستند.
مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ
از لوازم تصدیق کتب آسمانی گذشته آن است که در اصول و اهداف با یکدیگر مباین نباشند؛ زیرا در غیر این صورت مصدق یکدیگر نبوده، بلکه نافی هم هستند.
7- نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص)،
به عنوان خبری غیبی، در کتابهای آسمانی گذشته مطرح بوده است.
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ
از معانی محتمل برای «مُصَدِّقُ » تصدیق خبرهای کتب گذشته مبنی بر آمدن پیامبر(ص) و قرآن است، یعنی بدان جهت که این اخبار در آن کتب معهود بوده، نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص) صدق آن خبرها را معلوم ساخته است.
8- انذار مردم مکه (ام القری) و اطراف آن، از اهداف نزول قرآن است.
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ ... وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
9- قدمت عمران و آبادی شهر مکه
وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
ظاهراً مقصود از «أُمَّ الْقُریٰ » شهر مکه است. کاربرد این نام از جانب خداوند گواهی بر قدمت عمران و آبادانی و تشکیل جامعه و شهرنشینی در مکه است.
10- نزول قرآن برای انذار همۀ مردم جهان بوده و محدود به مکانی خاص نیست.
وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
به کارگیری کلمۀ «أُمَّ الْقُریٰ » به صورت توصیفی برای مکه - که در آن، عنایت به دیگر شهرها و نقاط نیز هست، و الحاق «مَنْ حَوْلَهٰا» که شامل تمامی نقاط دیگر میشود - بیانگر آن است که اسلام و قرآن برای همۀ مردم زمین و تمام نقاط آن است.
11- شهر مکه، مرکز سرزمین حجاز در اوان ظهور اسلام
وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
12- لزوم اولویت دادن به نقاط مرکزی و محوری در تبلیغ و انذار*
وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
13- نقش محوری و اساسی ایمان به آخرت در گرایش به قرآن و ادیان آسمانی
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ ... وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ
14- تحکیم بنیانهای عقیدتی مردم به قرآن و اسلام در پرتو تقویت ایمان آنان به آخرت میسر است.
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ
15- مراقبت بر نماز از ویژگیهای مؤمنان به قرآن است.
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
16- ایمان به آخرت زمینهساز اهتمام به نماز و مراقبت بر آن است.
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
17- نماز نشانۀ عملی بارز مسلمان بودن در صدر اسلام بوده است.
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
کلید واژهها:
آبادانی؛ آخرت؛ اسلام؛ انذار؛ ایمان؛ برکت؛ بشر؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ حق؛ رشد؛ قرآن؛ کتاب/قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نبوت؛ نماز؛ وحی؛ هدایت
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ اَلْمَوْتِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ (93)
93
و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا بگوید: به من وحی شده است، با اینکه چیزی به او وحی نشده است، و کسی که بگوید: به زودی مانند آنچه را که خدا نازل کرده است نازل خواهم کرد؟ و اگر بنگری وقتی را که این ستمکاران در گردابهای مرگ واقع شدهاند و فرشتگان [مأمور قبض روح] دستهایشان را گشودهاند [و میگویند:]جانهایتان را خارج کنید؛ امروز به سزای اینکه به ناحق بر خدا دروغ میبستید و در برابر به آیات او تکبّر میکردید، به عذاب خوار کنندهای مجازات خواهید شد.
1- افترا به خداوند بالاترین ظلم و از بزرگترین گناهان است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
2- ظالمترین مردم کسانی هستند که به دروغ چیزی را به خداوند نسبت دهند و به او افترا زنند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
3- انکار نزول وحی بر بشر، افترا به خداوند است.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
4- یهودیان به سبب ادعای نازل نشدن وحی بر هیچیک از بشر ظالمترین مردم هستند.
إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ ... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی
5- مدعیان دروغی نزول وحی بر خود (متنبیان) ظالمترین مردمانند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ ... أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ
6- ادعای آوردن همانندی برای وحی و کتب آسمانی از بالاترین ظلمهاست.
وَ مَنْ أَظْلَمُ ... وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
7- کسی را قدرت آوردن همانندی برای وحی و کتب آسمانی نیست.
وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
8- ظلم، معیار سنجش میزان زشتی گناهان و دارای مراتب است.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
گزینش واژۀ «أَظْلَمُ » به جای «أذنب » و «أعصی» و مانند آن میتواند بدان جهت باشد که اولاً ظلم بودن افترا را گوشزد کند و ثانیاً به ریشۀ گناه بودن افترا اشاره نماید. بنابراین ظلم معیاری برای شناخت گناه و مرتبۀ آن است.
9- ادعای عدم نزول وحی، به دروغ مدعی نبوت شدن و ادعای آوردن مانند برای قرآن، از روشهای مخالفان برای مبارزه با اسلام و پیامبر(ص) بود.
مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ ... اِفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ ... سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
10- افترازنندگان بهخداوند هنگام احتضار در حالتی بسیار سخت قرار میگیرند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ
11- مدعیان دروغین وحی و کسانی که مدعی آوردن مانندی برای قرآن هستند به هنگام احتضار حالتی بس دشوار دارند.
أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قٰالَ ... وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ
12- مجازات اخروی ستمکاران، از نخستین لحظات احتضار و مرگ آغاز خواهد شد.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ
13- صحنۀ جانکندن ظالمان، عبرتآموز
و تماشایی است.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ
14- گروهی از فرشتگان، کارگزاران خداوند در گرفتن جان آدمیان هستند.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ
15- ملائکه، جان ستمکاران را با قدرت و شدتی تمام میگیرند.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ
جملۀ «بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ » ممکن است کنایه از قدرت و شدتی باشد که ملائکه به هنگام قبض روح ستمکاران به کار میگیرند.
16- ملائکۀ قابض ارواح دارای دستانی هستند که به هنگام گرفتن جان ظالمان آنها را میگشایند.
إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ
17- ظالمان نمیتوانند خود را از مهلکۀ مردن و عذاب خوارکنندۀ پس از آن رهایی بخشند.
وَ الْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ
جملۀ «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ » خطاب ملائکه به ظالمان است و میتواند به این معنا باشد که اگر میتوانید خود را از این مهلکه نجات بخشید. در این صورت، این سخن ملائکه از سر استهزا و بیان عجز ظالمان خواهد بود.
18- جان کندن ستمگران، همراه با تمسخر ملائکۀ قبض روح نسبت به آنان و بیان عجز آنان برای رهایی از مرگ است.
أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ
19- روح، تمام حقیقت انسان است و مرگ با خروج آن از بدن حاصل میشود.
أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ
ممکن است «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ » فرمان ملائکه به ظالمان برای بیرون ساختن جانهای آنان باشد. در این صورت چون «نفس» بر «روح » اطلاق شده، اصالت روح و نقش اساسی آن در وجود انسانی را بیان مینماید.
20- عذاب خوارکننده در برزخ، جزای گفتار نادرست دربارۀ خداوند و افترای به اوست.
اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ
21- استکبار در برابر آیات الهی، عذاب خوارکنندۀ پس از مرگ (در برزخ) را به دنبال دارد.
اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ ... کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ
22- ضرورت مراقبت آدمی در مورد گفتارهای خود دربارۀ خداوند
بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ
23- گفتن سخن ناحق دربارۀ خداوند، عقوبت سنگین در پی دارد.
بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ
24- دروغ بستن به خداوند و به دروغ مدعی دریافت وحی شدن و ادعای آوردن مانند برای قرآن، سخنانی باطل و ناحق است.
مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ ... بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ
25- ظالمان و مستکبران در برزخ به عذاب گرفتار خواهند بود.
وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ ... اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ ... عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ
ظاهراً مراد از «الْیَوْمَ » زمان پس از مرگ و قبل از قیامت است که برزخ نام دارد.
26- استکبار زمینۀ سخن ناحق گفتن دربارۀ خداوند است.
بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ
27- جزای اعمال در آخرت، متناسب با نوع عمل و روحیات عملکننده است.
اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ ... کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ
خداوند در برابر روحیۀ استکباری و خودبرتربینی ظالمان، آنان را به عذاب خوارکننده (عذاب الهون) وعده میدهد.
28- عن أبی جعفر(ع): «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً ...» قال: من ادعی الامامة دون الإمام.
(1) از امام باقر(ع) دربارۀ آیۀ «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً» روایت شده که فرمود: مدعی منصب امامت، بدون اینکه امام بر حق باشد، افترا زننده بر خداست.
29- عن الفضیل قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) فی قوله: «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ » قال: العطش (2)
فضیل گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ » شنیدم که فرمود: منظور از عذاب خوارکننده، تشنگی - هنگام جان دادن - است.
کلید واژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ احتضار؛ استکبار؛ استهزاء؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ باطل؛ برزخ؛ بشر؛
تشنگی؛تکذیب؛ دروغ؛ ذلت؛ روح؛ سختی؛ سخن؛ ظلم؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ عزرائیل؛ عمل؛ قرآن؛ کبیره؛ کتابهای آسمانی؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ ملائکه؛ نبوت؛ وحی؛ یهود
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
94
و همانا شما تنها به سوی ما آمدهاید، همانگونه که اوّل بار شما را [تنها]آفریدیم؛ و آنچه را به شما داده بودیم پشت سر خود نهادهاید، در حالیکه شفیعانتان را که میپنداشتید در [تدبیر امور]شما شریک [خدا]هستند با شما نمیبینیم. به یقین، رابطۀ میان شما گسسته، و آنچه میپنداشتید [شفیع شماست]از دست شما رفته است.
1- انسان در پی مرگ، مانند آفرینش نخستین خویش، تنها نزد خداوند حضور مییابد.
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
2- آدمی با مرگ، هر آنچه را خداوند در دنیا به او ارزانی داشته بود، رها میسازد.
وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ
«تخویل » به معنای اعطا و تملیک است و مراد از «خَوَّلْنٰاکُمْ » نعمتهایی است که خداوند در دنیا به آدمی ارزانی فرموده است.
3- حیات انسان و امکانات دیگر زندگی او، جملگی از آن خداوند و داده اوست.
کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ
4- مشرکان میپنداشتند پس از مرگ مورد شفاعت معبودهای خویش قرار خواهند گرفت.
وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ
5- با مرگ بین آدمی و شریکانپنداری او برای خداوند جدایی خواهد افتاد.
لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
6- مغرور شدن به داراییها و توهم برخورداری از شفاعت از سوی معبودهای خیالی از عوامل غفلت انسان و دوری او از واقعیتهاست.
وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ
روی سخن آیه با مشرکان و حکایت حال آنان پس از مرگ است، جملههای «وَ تَرَکْتُمْ ...» و «مٰا نَریٰ ...» بیان دو عامل عمدۀ گمراهی و سوء عاقبت مشرکان است که یکی از آنها مغرور شدن به دنیا و دیگری توهم برخورداری از شفاعت از سوی معبودهای خویش است.
7- شریک پنداشتن برای خداوند و پندار شفاعت آنها، امری خیالی و موهوم است.
اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ
8- با فرارسیدن مرگ، مشرکان بر پوچی پندار خویش در مورد شفاعت معبودهای خود پی خواهند برد.
وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ ... وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
در لسان العرب آمده که یکی از معانی «ضَلَّ » ، پنهان و غایب شد است. بنابراین معنی جملۀ «وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ...»، یعنی آنچه را شما میپنداشتید پس از مرگ شفاعت شما را خواهند کرد، غایب شده و از دست شما رفتهاند.
9- چشمان آدمی با مرگ به روی حقایق گشوده خواهد شد.
وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
کلید واژهها:
انسان؛ باطل؛ تشبیهات؛ حیات؛ خلقت؛ شرک؛ شفاعت؛ غفلت؛ قرآن؛ مال؛ مرگ؛ مکر
إِنَّ اَللّٰهَ فٰالِقُ اَلْحَبِّ وَ اَلنَّویٰ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ اَلْمَیِّتِ مِنَ اَلْحَیِّ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (95)
95
به راستی خدا شکافندۀ دانه و هسته است. زنده را از مرده پدید میآورد، و پدید آورندۀ مرده از زنده است. این است خدا [ی شایستۀ پرستش]؛ پس چگونه منحرف میشوید؟
1- خداوند شکافندۀ دانهها و هستهها برای روییدن است.
إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ
«حب »به دانههایی مانند گندم و جو گفته میشود (راغب) و «نوی»، جمع «نواة »، به معنای هستهها است.
2- خداوند پدیدآورندۀ حیات از دل طبیعت بیجان و مرده است.
إِنَّ اللّٰهَ ... یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ
3- رویش گیاهان و درختان از دانهها و هستهها، نمودی از بیرون آوردن موجود زنده از مرده است.
إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ
4- پدید آمدن موجود زنده از دل مردگان و مرده از دل زندگان، قانونی مستمر در طبیعت است.
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ
کلمات «یُخْرِجُ» در «یُخْرِجُ الْحَیَّ » و «مُخْرِجُ» در «مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ » دال بر استمرار است.
5- خداوند از نهاد موجودات جاندار، موجوداتی بیجان و فاقد حیات پدید میآورد.
إِنَّ اللّٰهَ ... وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ
6- قدرت خداوند بر رویاندن گیاه زنده از دل دانه و هستۀ مرده، نمودی از قدرت او بر زنده ساختن آدمی پس از مرگ است.
لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ... إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ ... مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ
7- تفکر در چگونگی شکافته شدن دانهها و هستهها و رویش گیاهان و پیدایش مرگ و حیات، زمینۀ راهیابی به توحید و پرهیز از شرک است.
إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ
8- مطالعه در طبیعت و نظام آن، راهی برای رسیدن به توحید است.
إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ
9- گرایش به توحید امری فطری و معقول، و شرک پنداری دور از حقیقت و موجب شگفتی است.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ
در مفردات راغب آمده است که «افک»به معنای دروغ و نیز هر چیزی است که در غیر مجرا و مسیر صحیح خود قرار گرفته باشد. جملۀ «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ » در عین استفهام همراه با تعجب، بر انحراف و دروغ بودن شرک و در نتیجه بر حقانیت و راستی توحید اشاره دارد.
10- عن أبی عبداللّه(ع): ...قال اللّه عزّ و جلّ: «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ » فالحی المؤمن الّذی تخرج طینته من طینة الکافر و المیّت الّذی یخرج من الحیّ هو الکافر الّذی یخرج من طینة المؤمن ....
1) 1) . کافی، ج 2، ص 5، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 748، ح 193.
از امام صادق(ع) روایت شده است: ...خداوند عزوجل میفرماید: «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ » (زنده را از مرده پدید میآورد، و پدید آورندۀ مرده از زنده است)، مقصود از «حی»(زنده) مؤمنی است که طینت او از طینت کافر بیرون میآید و مراد از «میت»(مرده)، کافری است که طینت او از طینت مؤمن خارج میگردد ....
کلید واژهها:
آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛دانه؛ شرک؛ طبیعت؛ فطرت؛ قدرت؛ کفر؛ گیاه؛ مردگان؛ مرگ؛ ولادت؛ هسته
فٰالِقُ اَلْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اَللَّیْلَ سَکَناً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ حُسْبٰاناً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (96)
96
شکافندۀ صبح است، و شب را [برای]آرامش، و خورشید و ماه را وسیلۀ حساب قرار داده است. این است اندازهگیری آن خدای عزّتمند و دانا.
1- خداوند شکافندۀ صبح از دل تیرۀ شب است.
فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ
2- خداوند شب را هنگام آرامش و روز را زمان تلاش و کار قرار داده است.
فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً
ذکر صبح قبل از بیان «سکن » بودن شب، اشارهای لطیف به تفاوت روز و شب دارد، که در حقیقت روز نقطه مقابل شب و برای کار و تلاش قرار داده شده است.
3- خداوند خورشید و ماه را وسیلهای برای محاسبه زمان و اندازهگیری آن قرار داده است.
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْبٰاناً
4- خورشید و ماه تحت حاکمیت همهجانبه و دقیق نظم و حساب و برنامه قرار دارند.
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْبٰاناً
به کارگیری مصدر (حسباناً) در جملۀ «جَعَلَ ... اَلشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْبٰاناً» میتواند از باب مبالغه باشد، مانند «زید عدل » یعنی خورشید و ماه عین حساب و برنامه هستند.
5- شکافته شدن صبح، آرامش شب و نظم و حساب خورشید و ماه، بر اساس برنامهریزی خداوند است.
فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ... ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
6- برنامههای جاری جهان هستی، نمودی از قدرت مطلقه و دانش گستردۀ
خداوند است.
فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ... ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
7- قدرت و علم شرط لازم برای برنامهریزی و موفقیت در اجرای آن است.
ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
8- مطالعه در طبیعت و کرات آسمانی و نظم دقیق و برنامۀ آنها، راهی برای درک توحید است.
فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ . فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ... ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
سیاق آیات گذشته بیان توحید و نفی شرک و فرجام آن بود. این آیه نیز، که پس از جملۀ «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ » در آیۀ پیشین قرار دارد، در صدد بیان دلیل و رهنمودی دیگر برای راهیابی انسان به توحید است.
9- «عزیز» و «علیم »از اسما و صفات خداوند
ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
کلید واژهها:
آرامش؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ تفکر؛ توحید؛ توفیق؛ جهان؛ خورشید؛ روز؛ شب؛ صبح؛ ظلمت؛ عزت؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قدرت؛ ماه؛ مشرق
وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلنُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا فِی ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (97)
97
و اوست آن که ستارهگان را برای شما قرار داد تا به وسیلۀ آن در تاریکیهای خشکی و دریا هدایت یابید. همانا ما این آیات را برای مردمی که دانایند شرح دادهایم.
1- خداوند ستارگان را برای راهیابی انسان در ظلمتهای دشت و دریا قرار داده است.
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
2- ستارگان و موقعیت و مدارهای آنها، دارای نظم وحساب برنامۀ مشخص است.
جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
راهیابی به وسیلۀ ستارگان زمانی میسر است که مدارات و موقعیت آنها دارای نظمی مشخص باشد؛ زیرا در غیر این صورت راهیابی به وسیلۀ آنها ممکن نبود.
3- مطالعه در کیهان و مدارها و موقعیت ستارگان، راهی برای درک توحید و خداشناسی است.
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا
4- هدف از بیان آیات طبیعت در قرآن استفادۀ دانشمندان است.
إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ ... فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ... اَلنُّجُومَ لِتَهْتَدُوا ... قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
5- آگاهان و دانشمندان، از آیات و مظاهر تفصیلیافتۀ خداوند در طبیعت بهره میبرند.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
مراد از «آیات »در «فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ » میتواند مظاهر طبیعت باشد.
6- دانش، شرط راهیابی انسان به شناخت خداوند و یگانگی او از طریق مطالعه در طبیعت است.
فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ... قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
7- آگاهان و دانشمندان در نزد خداوند ارزشمندند.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
خداوند هدف تفصیل آیات را استفادۀ دانشمندان اعلام کرده است. این مسأله بیانگر ارزشمندی این گروه در نزد خداوند است؛ زیرا خداوند آنان را مخاطب سخن خویش قرار داده است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسما و صفات؛ بیابان؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ خشکی؛ خلقت؛ دریا؛ ستاره؛ ظلمت؛ علم؛ قرآن؛هدایت
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ (98)
98
و اوست آن که شما را از یک تن پدید آورد، پس برای شما قرارگاه و ودیعتگاهی خواهد بود. همانا ما این آیات را برای مردمی که میفهمند شرح دادهایم.
1- پدیدآورندۀ آدمیان، تنها خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
2- خداوند، تمامی آدمیان و نژادها و تیرههای مختلف آنان را از یک شخص (آدم) آفریده است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
3- هیچ تفاوت ذاتی و بنیادی در بین تیرهها و نژادهای مختلف بشر وجود ندارد.
هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ
4- زمین، قرارگاه و ودیعتگاهی برای انسانها
أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
کلمههای «فَمُسْتَقَرٌّ» و «مُسْتَوْدَعٌ » ، اسم مکان و به معنای «قرارگاه » و «ودیعتگاه » است، تقدیر آیه چنین است: «فلکم مستقر و مستودع » (پس برای شما قرارگاهی و ودیعتگاهی خواهد بود.) مقصود زمین است که انسان در آن مدتی میماند و سپس رخت بر میبندد و میرود.
5- آدمیان، در عین استقرار در زمین، ثبات نداشته و در آن به ودیعت نهاده شدهاند.
أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
6- برخی آدمیان در زمین استقرار یافته و برخی تولد نیافتهاند و ودیعهای در اصلاب هستند.
أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
محتمل است مراد از «فَمُسْتَقَرٌّ» زمین و مقصود از «مُسْتَوْدَعٌ » اصلاب باشد، براین اساس تقدیر آیه چنین میشود: «فمنکم فی مستقر و منکم فی مستودع » برخی از شما در قرارگاه و برخی در ودیعتگاه هستید.
7- صاحبان درک از بیان آیات خداوند در زمینۀ کیفیت آفرینش انسان بهره میبرند.
هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ ... قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ
8- دانایان و بهروران از نعمت درک در نزد خداوند ارزشمندند.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ
9- تفکر در چگونگی آفرینش انسان، راهی برای رسیدن به توحید است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ ... قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ
10- عن أبی بصیر عن أبی جعفر(ع) قال:
قلت: «هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ » قال: ...المستقرّ ما استقرّ الإیمان فی قلبه فلا ینزع منه أبداً و المستودع الّذی یستودع الإیمان زماناً ثمّ یسلبه ....
(1) ابو بصیر گوید از امام باقر(ع) دربارۀ «هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ ...»، سؤال کردم، فرمود: ...«مستقر» کسی است که ایمان در دل او استقرار یافته و هیچگاه از آن جدا نشود. و «مُسْتَوْدَعٌ » کسی است که مدتی ایمان نزد او به ودیعت نهاده شده و سپس از او گرفته شود ....
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 371، ح 69؛ نورالثقلین، ج 1، ص 750، ح 205.
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ امانت؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ توحید؛ حیات؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ درک؛ زمین؛ شعور؛ نژاد؛ نفس؛ نیاکان؛ ولادت
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاکِباً وَ مِنَ اَلنَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (99)
99
و اوست آن که آبی از آسمان نازل کرد؛ پس به وسیلۀ آن هر گونه روییدنی بیرون آوردیم، و از میان آنها سبزههایی خارج ساختیم که از آنها دانههایی روی هم چیده بیرون میآوریم؛ و از شکوفۀ درختان خرما خوشههایی است در دسترس.
و [نیز]باغهایی از انگور و زیتون و انار، همانند و ناهمانند [پدید میآوریم]. به میوۀ آنها وقتی که بار میدهند و به رسیدنشان [با نظر عبرت]بنگرید. همانا در اینها برای مردمی که ایمان دارند نشانههایی [عظیم از قدرت خدا]است.
1- نزول باران از آسمان، جلوۀ قدرت خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً
2- آب، مایۀ اصلی روییدن گیاهان و هر موجود رشدکننده است.
فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ
3- رویش گیاهان به وسیلۀ آب باران، نمود تدبیر خداوند
أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ
4- سرسبزی زمین و رشد نباتات، مرهون ریزش باران است.
أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً ... فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً
5- خداوند در اداره امور عالم طبیعت و چرخش حیات آن از طریق اسباب
عمل میکند.
أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ
«باء» در «فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ...» معنای وسیله و ابزار دارد، یعنی ما به وسیلۀ آب روییدنیها را بیرون آوردیم.
6- خداوند از گیاهان سبز، سنبلههایی با دانههای چیده شده بر روی هم بیرون میآورد.
فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاکِباً
7- خداوند با باران از شکوفههای نخل، خوشههایی سر فروهشته و در دسترس را میرویاند.
فَأَخْرَجْنٰا ... وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ
«طلع »به معنای شکوفۀ خرما و «قِنْوٰانٌ » نیز به معنای خوشه است، «قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ » یعنی خوشههای نزدیک و در دسترس.
8- خداوند با آب باران تاکستانهای انگور و باغهای زیتون و انار را پدیدار میسازد.
وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ
9- درختان و میوههای زیتون و انار، در عین تشابه، با یکدیگر متفاوت هستند.
وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ
10- تنوع میوهها و درختان زیتون و انار از آیات خداشناسی و توحید است.
وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ
11- گوناگونی درختان یک میوه و تفاوت ثمرههای آن، در عین شباهت با یکدیگر، از آیات خداشناسی و توحید است.
وَ هُوَ الَّذِی ... وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ
12- زمان به ثمر نشستن درخت انار تا مرحلۀ رسیدن میوۀ آن، شایان نگریستن و اندیشیدن است.
اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ
13- دوران ثمردهی تا رسیدن میوۀ نخل و تاک و زیتون و انار، شایان مطالعه و تأمل و راهی برای خداشناسی است.
وَ مِنَ النَّخْلِ ... مِنْ أَعْنٰابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ ... اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ
14- لزوم مطالعه و تحقیق در چگونگی ثمر دادن و رشد و رسیدن میوههای درختان
اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ
15- مؤمنان دارای زمینۀ لازم برای درک آیات خداوند در طبیعت هستند.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
«ذٰلِکُمْ » اشاره به هر یک از موارد مذکور در آیه، از قبیل نزول باران، رشد گیاهان، درختان میوه و تشابه و اختلاف آنها و ...
است.
16- کسانی که در طلب ایمان بوده و از لجاجت و عناد به دورند، از آیات طبیعت به شناخت خدا و یگانگی او راهی مییابند.
إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
17- تحصیل ایمان از راه مطالعه در طبیعت نشانۀ علم و فهم است.*
اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ... لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ ... لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
با توجه به این که در دو آیۀ گذشته علم و فهم به عنوان شرط بهرهمندی از آیات طبیعت ذکر گردیده، ذکر ایمان در پایان این آیه میتواند اشاره به این نکته باشد که 1 - دانایان به ایمان میرسند. 2 - ایمان نشانۀ وجود آن دو زمینه، در صاحبان آن است.
18- جریان امور طبیعت و ادارۀ آن در حیطۀ قدرت و قلمرو ارادۀ خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی ... فَأَخْرَجْنٰا ... نُخْرِجُ
کلیدواژهها:
آب؛ آسمان؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ انار؛ انگور؛ ایمان؛ باران؛ باغ؛ تدبر؛ تفکر؛ توحید؛ جهان؛ حق؛ حیات؛ خرما؛ خوشه؛ دانه؛ درخت؛ رنگ؛ زمین؛ زیتون؛ شکوفه؛ طبیعت؛ علم؛ قدرت؛ گیاه؛ لجاجت؛ میوه
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ اَلْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ (100)
100
و جنّیان را [در عبادت]شریکانی برای خدا قرار دادند، در حالی که او آنها را خلق کرده است؛ و از روی نادانی، برای او پسران و دخترانی ساختند. منزّه است او و برتر از آنچه او را بدان وصف میکنند.
1- برخی مشرکان، خداوند را دارای شریکانی از جنیان میدانستند.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ
2- جنیان، مخلوق خداوند هستند.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ
3- مخلوق نمیتواند شریک خالق خود باشد.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ
4- چون جنیان، مخلوق خدا هستند، شریک او نمیتوانند باشند.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ
5- برخی مشرکان، خداوند را دارای پسران و دخترانی میپنداشتند.
وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ
6- شریک پنداشتن برای خداوند و انتساب فرزند به او، پنداری باطل و از سر نادانی است.
وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ
7- عقاید انسان دربارۀ خداوند و اوصاف او باید مبتنی بر علم باشد.
وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ
8- ضرورت پرهیز از پندارهای جاهلانه و به دور از علم دربارۀ خداوند
وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ
9- خداوند از داشتن شریک و فرزندان منزه است.
وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ ... سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ
10- خداوند، منزه و برتر از پندارهایی است که جاهلانه دربارۀ او ابراز میگردد.
بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ باطل؛ برهان؛ پسر؛ تنزیه؛ جن؛ جهل؛ خلقت؛ دختر؛ شرک؛ علم؛ فرزند
بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (101)
101
/او]پدید آورندۀ آسمانها و زمین است؛ چگونه فرزندی داشته باشد، در صورتی که برای او همسری نبوده و هر چیزی را آفریده و او به هر چیزی داناست.
1- خداوند، پدیدآورندۀ آسمان و زمین بدون داشتن نمونه و الگویی از قبل
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
«بَدِیعُ » یعنی خالق و مبدع. معنی بدیع بودن خداوند آن است که او خالق و مخترع عالم است، بدون الگو گرفتن از نمونهای.
(لسان العرب).
2- خداوند، ایجادکنندۀ آسمانها و زمین از کتم عدم است.
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد است.
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ
4- خداوند نه فرزند دارد و نه هیچگاه همسری داشته است.
أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ
5- وجود فرزند برای خدا، با توجه به نبودن همسری برای او، امری نامعقول است.
أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ
6- توالد، از طریق زوجیت میسر است.
أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ
7- ابداعکنندۀ هستی (خداوند) سزاوار تسبیح و منزه از داشتن شریک و فرزند است.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ . بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
8- خداوند، آفرینندۀ همۀ موجودات است.
وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ
9- تصور وجود فرزند برای خدا با توجه به مخلوق خدا بودن همه چیز، امری نامعقول است.
أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ ... وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ
10- خداوند، دارای آگاهی ژرف و گسترده به همۀ موجودات هستی است.
وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
11- آفرینش هستی بر اساس علم گستردۀ خداوند است.
خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
12- انحصار آفرینش هستی به خدا، دلیل بینیازی او از فرزند و شریک است.
أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ ... وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
13- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسما و صفات؛ تسبیح؛ تنزیه؛ جهان؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ زمین؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند
ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (102)
102
این است خدا، پروردگار شما که هیچ معبودی جز او نیست، آفرینندۀ هر چیزی است، پس او را پرستش کنید، و او بر هر چیزی نگهبان است.
1- تنها خدای مبدع آسمانها و زمین و آفرینندۀ هستی و بینیاز از شریک و فرزند، شایستۀ پروردگاری آدمیان است.
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
در آیۀ گذشته، صفات متعددی برای خداوند ذکر گردید و «ذٰلِکُمُ » در این آیه اشاره به خداوند، با تمامی صفات مذکور در آن آیه است.
2- الوهیت، مخصوص پروردگاری است که آفرینندۀ هستی و بینیاز از شریک و فرزند است.
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ
3- معبودی جز خداوند، که مبدع هستی و خالق همه چیز و بدون همسر و فرزند باشد، وجود ندارد.
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ ... أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ ...
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ
4- خداوند، آفریدگار هر موجودی است.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ ... خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ
5- غیر خدا، فاقد هر گونه نقش در ربوبیت و تدبیر انسانهاست.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ ... سُبْحٰانَهُ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ
توصیف خداوند به یگانگی در ربوبیت، در پی سخن از شرک، در حقیقت رد پندار ربوبیت غیر خداوند است.
6- ضرورت پرستش آفریدگار یگانه هستی و شریک قرار ندادن برای او در عبادت
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ...
فَاعْبُدُوهُ
7- آفریدگار همۀ هستی، تنها خدای شایستۀ پرستش است.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ
8- توجه به انحصار ربوبیت و خالقیت
خداوند، برانگیزندۀ آدمی به پرستش اوست.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ
9- هر موجودی جز خدا، مخلوق است و شایستۀ پرستش نیست.
لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ
10- توحید در عبادت، مهمترین وظیفۀ انسان در برابر پروردگار و خالق هستی است.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ ... خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ
چون پس از بیان انحصار الوهیت در خداوند و بیان یکتایی او در خالقیت، امر به عبادت شده، چنین برمیآید که مهمترین وظیفۀ بنده در برابر خداوند عبادت و پرستش اوست.
11- عبادت خداوند باید آگاهانه و بر اساس معرفت و شناخت باشد.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ ... فَاعْبُدُوهُ
12- تنها خداوند، وکیل و عهدهدار امور همۀ موجودات هستی است.
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
13- خداوند، ایجادکنندۀ عالم و عهدهدار امور همۀ موجودات هستی است.
خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
مفاد جملۀ «وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ » ، پس از سخن از آفرینش، رد پندار کسانی است که در تدبیر عالم برای غیر خالق، نقشی قائلاند.
14- توجه به نظارت الهی بر هستی عامل گرایش انسان به عبودیت برای خدا و پرهیز از شرک و نافرمانی
فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
15- «رب »، «الاٰه »، «خالق » و «وَکِیلٌ » از اسما و صفات خداوند
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ بدیع/اسما و صفات؛ تدبر؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خالق؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شرک؛ عبادت؛ علم؛ فرزند؛ گناه؛وکیل/اسما و صفات؛ هو/اسما و صفات
لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (103)
103
چشمها او را نمیبینند و او چشمها را میبیند، و اوست دقیق و آگاه.
1- رؤیت خداوند با چشم ممکن نیست.
لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ
2- خداوند، حقیقتی پیراسته از ویژگیهای جسم است.
لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ
عدم امکان دیدن خداوند نشانۀ مبرا بودن او از خصوصیات جسم است.
3- احاطه علمی خدا بر دیدهها علی رغم ناتوانی دیدهها بر رؤیت خدا
وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ
4- «لطیف» و «خبیر» از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
5- «عن أبی الحسن(ع): ...إنّما قلنا اللّطیف للخلق اللّطیف و لعلمه بالشّیء اللّطیف أو لاتری إلی أثر صنعه فی النّبات اللّطیف ...و من الحیوان الصّغار ...و ما هو أصغر منها ما لا یکاد تستبینه العیون ...؛ (1)
از ابوالحسن - امام رضا یا امام هادی علیهما السلام - روایت شده است: ...اطلاق وصف «لطیف» بر خداوند به سبب آن است که آفرینندۀ اشیایی لطیف است و به اشیای لطیف علم دارد. آیا نشانۀ آفرینش او را در گیاهان لطیف، حیوانات ریز و کوچکتر از آنها که به چشم نمیآید مشاهده نمیکنی ...؟»
6- «عن أبی الحسن الرّضا(ع): ...و أمّا اللّطیف فلیس قلّة و قضافة و صغر، و لکن ذٰلک علی النّفاذ فی الأشیاء و الامتناع من أن یدرک بحدّ أو یحدّ بوصف ...و أمّا الخبیر فالّذی لا یعزب عنه شیء و لا یفوته شیء، لیس للتّجربة و لا للاعتبار بالأشیاء فیفیده التّجربة و الاعتبار علما ...؛ (2)
از امام رضا(ع) روایت شده است: ...«لطیف» در صفات خداوند به معنای کمی و ریزی و کوچکی نیست، بلکه اطلاق این صفت بر ذات اقدس او به سبب نفوذش در اشیا و ممکن
نبودن درک ذات باری است ...و اما «خبیر» به معنای آن است که هیچ چیز بر او پوشیده نیست و چیزی از حیطۀ آگاهی او بیرون نمیباشد. آگاهی و علم خداوند از راه تجربه و اکتساب حاصل نمیشود ...».
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ انسان؛ چشم؛ خبیر/اسما و صفات؛ خلقت؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ لطیف/اسما و صفات
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (104)
104
به راستی برای شما از جانب پروردگارتان عوامل بینش آمده است؛ پس هر که بینا شود به سود خود او، و هر که کوردل گردد به زیان خود اوست، و من نگهبان شما نیستم.
1- آیات قرآن، آیاتی آگاهی بخش و بینش آفرین برای انسانها
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
2- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
3- ارائۀ آگاهی به انسان، پرتوی از ربوبیت و لطف الهی است.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
تکرار ضمیر «کم » و اضافۀ رب به آن بیانگر لطف خداوند به بندگانش است.
4- همۀ انسانها دارای زمینۀ پذیرش هدایت و دریافت آگاهی از جانب خداوند هستند.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
5- نقش اساسی ارائۀ آگاهی و بینش در تربیت و پرورش
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
ذکر نام مقدس «رب »، با ضمیر خطاب «کم »، بیانگر این است که ارائۀ آیات آگاهی بخش از شؤون ربوبیت خدا و در راستای تربیت و پرورش انسانها است.
6- قرآن و پیامبر(ص) و برهانهای ارائه شده از جانب خداوند، پیامآور بینش و آگاهی برای انسان است.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
7- آدمی برخوردار از قدرت انتخاب و گزینش، در رویارویی با حق و باطل
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا
8- بینش و آگاهیهای ارائه شده از سوی خداوند، در جهت کمال و منافع انسان است.
فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ
9- نفع و ضرر انسان در گرو پذیرش و یا عدم پذیرش بینشهای ارائه شده از جانب خداوند است.
فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا
10- نپذیرفتن آیات الهی، نتیجۀ کوردلی است، نه معلول خفای آیات.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا
کاربرد فعل «عَمِیَ » (کور شد) در مورد کسانی است که آیات روشن خداوند را درک نمیکنند، بیانگر این است که آنان چشم خود را به روی حقایق میبندند، نه اینکه حقایق پنهان باشد.
11- ایمان به آیات الهی، بینایی و کفر به آن کوری است.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا
12- پیامبر(ص) روشنگر و ارائهدهندۀ بینش صحیح به مردم است، نه نگهبان و وادارکنندۀ مردم به پذیرش آن.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ
متعلق «حفیظ» محذوف است و با توجه به اینکه بحث دربارۀ بینشها و عقاید است، متعلق آن متناسب با همین مضمون است که مضمون عقیدتی است.
13- وادار کردن مردم به پذیرش معارف و حقایق دین، خارج از حیطۀ مسؤولیت مبلغان و پیشوایان دین است.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ
14- «رب »از اسما و صفات خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ احتجاج؛ اکراه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تشبیهات؛ جبر و اختیار؛ حقوق؛دین؛ رب /اسما و صفات؛ رشد؛ ضرر؛ علم؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ کوری؛ محمّد(ص)؛ نگهبانی؛ هدایت
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (105)
105
و بدینگونه آیات را به صورتهای گوناگون میآوریم تا [حقایق روشن شود، و]سرانجام بگویند: تو درس گرفتهای، و تا آن [آیات]را برای مردمی که دانایند بیان کنیم.
1- خداوند آیات خویش را به شکلهای مختلف برای بصیرت دادن به انسانها ارائه میکند.
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ ... کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا
«لِیَقُولُوا» عطف به محذوف است که به قرینۀ آیۀ قبل، که سخن از بصائر بود، میتواند فعل «لتبصروا»و یا هر فعل دیگری که بیانگر این معنی است باشد.
2- نقش مهم تنوّع و گوناگونی بیان در تبیین حقایق
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ... لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
3- فراگیری قرآن از دیگران، اتهام کافران به پیامبر(ص)
وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ
لام در «لِیَقُولُوا» به معنی عاقبت است. یعنی نهایت سخن منکران در برابر تصریف آیات آن است که میگفتند پیامبر(ص) قرآن را از دیگران آموخته است.
4- مشرکان و کافران عصر بعثت، به والایی آیات قرآنی و محتوای بلند آن اعتراف داشتند.
وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ
زیرا اگر آیات در نظر مشرکان کم اهمیت بود، برای رد آیات به کماهمیتی آن اشاره میکردند و نه به فراگیری آن از دیگران.
5- آیات گوناگون قرآن مایۀ تقویت بینش آگاهان و منجر به بهانهجویی کافران خواهد شد.
وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
6- تبیین آیات برای آگاهان، هدف از تنوّع بیانی قرآن است.
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ... وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
7- علوم پیامبر(ص) از طرف خداوند است و نه از معلم بشری.
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
تکرار فعل متکلم «نُصَرِّفُ» و «نبین » پاسخی تلویحی است به منکران الهی بودن قرآن و کسانی که به ناحق آن را برگرفته از دانش بشر میدانستند.
8- علم و آگاهی، زمینۀ درک و پذیرش آیات الهی است.
لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
9- عالمان در نظام ارزشی اسلام والا و ارزشمندند.
لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
10- عالمان از گوناگونی آیات قرآن و رمز و رازهای ارزشمند آن بهره میبرند.
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ... وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ افترا؛ بصیرت؛ بهانه جویی؛ تعلیم؛ رشد؛ شرک؛ علم؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (106)
106
آنچه را که از جانب پروردگارت به تو وحی شده است پیروی کن - هیچ معبودی جز او نیست - و از مشرکان روی بگردان.
1- پیامبر(ص) مأمور پیروی از وحی است.
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
2- پیامبر(ص) از لطف و عنایت ویژۀ خداوند برخوردار است.
إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
اضافۀ «رب » به ضمیر «ک » تشریفی و بیانگر عنایت ویژۀ خدا به پیامبر(ص) است.
3- ضرورت پیشگامی حاملان وحی و رسالت در عمل به محتوای پیام خویش
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ
4- نزولوحی از شؤون ربوبیتالهی است.
مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
5- بهانه جویی و اتهام کافران نباید سبب نگرانی و تزلزل مؤمنان گردد.
وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ ... اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ
فرمان به اتباع از وحی، پس از اشاره به شبهات کافران، تأکیدی بر لزوم استقامت مؤمنان در برابر شبهات کافران است.
6- وحی برای تربیت انسانهاست.
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
7- توحید،محتوا ومحوراصلی وحی است.
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
8- یکتایی خداوند، برهانی کافی بر لزوم تبعیت از فرمانهای اوست.
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
9- پیامبر(ص) موظف به رویگردانی از مشرکان و اهمیت ندادن به اتهامات آنان است.
وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ
10- «رب » و «إلاٰه» از اسما و صفات خداوند
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ افترا؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ پیری؛ تربیت؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هو/اسما و صفات
وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (107)
107
و اگر خدا میخواست آنان شرک نمیورزیدند، و ما تو را حافظ آنان نساختهایم، و تو بر آنان نگهبان نیستی.
1- اگر مشیت الهی بر مشرک نبودن آدمیان تعلق میگرفت، هیچکس به شرک گرایش نمییافت.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا
2- مشیت الهی، نافذ و تخلفناپذیر است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا
3- خداوند، خواهان ایمان آزادانه و انتخابی آدمیان
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا
4- گرایش به توحید و یا شرک آدمیان وابسته به مشیت الهی و در قلمرو آن است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا
5- پیامبر(ص)، مسؤول وادارساختن مردم به ایمان و رهاساختن آنان از شرک نیست.
وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً
6- احساس مسؤولیت شدید پیامبر(ص) در مورد هدایت مردم به توحید
وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً
7- پیامبر(ص)، وکیل و پاسخگوی ایمان و شرک مردم نیست.
وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ
«وکیل » به کسی گفته میشود که از جانب دیگری انجام کاری را بر عهده گیرد. وکیل نبودن پیامبر(ص) بر مردم به این معنی میتواند باشد که خداوند به خاطر اعمال و عقاید مردم پیامبر را مورد سؤال و مؤاخذه قرار نخواهد داد.
8- پیامبر(ص)، مسؤول تبلیغ و رساندن پیام الهی است، نه وادار ساختن مردم بر ایمان
وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ
9- مبلغان دین، وظیفه دار دعوت مردم به دین خدا، نه وادار کنندۀ مردم به آن
وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ
کلیدواژهها:
اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ توحید؛ جبر و اختیار؛ دین؛ شرک؛ عمل؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ هدایت
وَ لاٰ تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَسُبُّوا اَللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (108)
108
و معبودانی را که جز خدا میخوانند دشنام ندهید که [سبب شود] آنان هم از روی تعدّی و جهل به خدا دشنام دهند. اینگونه برای هر امّتی عملشان را زینت دادهایم؛ سپس بازگشت آنان فقط به سوی پروردگارشان خواهد بود؛ آن گاه آنان را از آنچه میکردند باخبر خواهد ساخت.
1- لزوم اجتناب از دشنام دادن به بتها و دیگر مقدسات مشرکان
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
مراد از «الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ » معبودهای مشرکان است، یعنی: (معبودانی را که جز خدا میخوانند دشنام ندهید).
2- ممنوعیت اهانت به مقدسات اقوام و ملتها
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
فعل نهی «لاٰ تَسُبُّوا» ظهور در حرمت دارد.
3- لزوم حفظ و حراست حریم قدس خداوند از بدگویی دیگران
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ ... فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ
4- دشنام دادن مقدسات کافران، تنها در صورتی که موجب عکس العمل متقابل آنان گردد، حرام است. *
وَ لاٰ تَسُبُّوا ... فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ
در صورتی که جملۀ «فَیَسُبُّوا ...» علت نهی باشد، نه حکمت آن، حرمت دشنام دادن به مقدسات کفّار به مواردی محدود میشود که عکس العمل متقابل مشرکان را در پی داشته باشد.
5- دشنام دادن به معبودهای کافران، موجب دشمنی و کینه توزی جاهلانه و بدون توجه آنان نسبت به خداوند میگردد.
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ ... فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ
6- لزوم پرهیز از برخوردهای نادرستی که سبب تحریک دشمنان علیه دین و اهانت به مقدسات مسلمین گردد.
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ ... فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ
7- ناسزاگویی به خداوند، عملی جاهلانه و تجاوز به حریم قدس الهی است.
فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ
«عَدْواً» به معنی ظلم و تجاوز و فرا رفتن از حد است.
(قاموس اللغة).
8- لزوم کنترل خشم و احساسات، جهت گرفتار نشدن در دام سخن و حرکات جاهلانه
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ ... فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ
کلمات «عَدْواً» و «بِغَیْرِ عِلْمٍ » بیان انگیزه و زمینههایی است که موجب دشنام و حرکات غیر اخلاقی مشرکان میگردد. و از سوی دیگر هشداری است به همه که آدمی نباید اسیر چنین انگیزههایی شود.
9- دشنام به خدا برای دفاع از باورهای خویش، عملی شایسته و زیبا در نظر مشرکان است.
فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
10- مشرکان، عقاید شرک آلود خود را زیبا میپندارند.
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ ... کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
11- زیبا جلوه کردن اعمال امتها در نظر آنان، سنت خداوندی است.
کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
جملۀ «زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ ...»، که به صورت کلی و قانون بیان گردیده، نشان از سریان و جریان تزیین برای همۀ امتها دارد، و این نشانۀ سنت بودن آن در نظام آفرینش انسان است.
12- هر جامعه و امتی عقاید و اعمال خود را، هر چند ناحق، زیبا میپندارد.
فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
13- زیبا جلوه کردن کارها نشانۀ حقانیت
و درستی آنها نیست.
فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
جاهلانه بودن اعمال مشرکان، در عین زیبا جلوه نمودن آن برای آنها، نشانگر آن است که جلوههای زیبا نشان حقانیت و درستی چیزی نیست.
14- انسان فطرتاً به زیباییها گرایش دارد.
کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
15- توافق گروهی از مردم بر عقیده و رفتاری، زمینۀ پذیرش آن عقیده و رفتار به عنوان ارزش است.
کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
16- بازگشت تمامی آدمیان، با هرگونه باور و عمل، به سوی خداوند است.
کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ
17- بازگشت همگان به سوی خداوند و آگاهی یافتن آنان از حقیقت کردههای خویش در قیامت، پرتوی از ربوبیت الهی است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
18- خداوند، مبدأ انسان و مرجع نهائی اوست.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ
واژۀ «مرجع » از رجوع است و راغب میگوید: «الرجوع العود إلی ما کان منه البدء». رجوع، برگشت به جایی است که شروع از آنجا بوده است.
19- قیامت، روز ظهور و برملاشدن اعمال آدمی و حقیقت آن است.
کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ ... فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
20- قیامت، روز دریافت پاداش و کیفر اعمال است.
و کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ... فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
مطلع ساختن آدمیان بر اعمالشان در قیامت، کنایه از مجازات و یا پاداش آنان میتواند باشد.
21- «رب » از اسما و صفات خداوند
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ
22- «قال الرّضا(ع): ...إنّ مخالفینا وضعوا أخباراً فی فضائلنا و جعلوها علی ثلاثة أقسام ...ثالثها التّصریح بمثالب أعدائنا فإذا سمع النّاس ...مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا و قد قال اللّه عزّوجلّ: «وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ » ...؛ (1)
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 304، ح 63، ب 28؛ نورالثقلین، ج 1، ص 758، ح 240.
از امام رضا(ع) روایت شده است: مخالفان ما احادیثی را در فضائل ما از خود ساختند و آنها را سه دسته کردند ...دسته سوم از آنها تصریح به عیوب دشمنان ماست، پس هنگامی که مردم عیبهای دشمنان ما را با تصریح به نام آنها بشنوند، به ما با ذکر ناممان دشنام میدهند، در حالی که خداوند عز و جل فرموده است: «به معبودهای کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از روی کینه توزی و جهل، خدا را دشنام دهند» ...».
23- «عن أبی عبداللّه(ع): ...کان المؤمنون یسبّون ما یعبد المشرکون من دون اللّه و کان المشرکون یسبّون ما یعبد المؤمنون فنهی اللّه المؤمنین عن سبّ آلهتهم لکی لایسبّ الکفّار إله المؤمنین ...
فقال: «وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ » ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ...مؤمنان، معبودهای غیر خدا را که مورد پرستش مشرکان بود، دشنام میدادند و مشرکان نیز معبود مؤمنان را ناسزا میگفتند، پس خداوند مؤمنان را از دشنام دادن به معبودهای مشرکان نهی فرمود، تا کفار نیز معبود مؤمنان را دشنام ندهند...خداوند فرمود: «به معبودهای کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از روی کینه توزی و جهل، خدا را دشنام دهند.»
24- «عن أبی عبداللّه(ع): ...و إیّاکم و سبّ أعداء اللّه حیث یسمعونکم فیسبّوا اللّه عدواً بغیر علم و قد ینبغی لکم أن تعلموا حدّ سبّهم للّه کیف هو؟ إنّه من سبّ أولیاء اللّه فقد انتهک سبّ اللّه و من أظلم عند اللّه ممّن استسبّ للّه و لأولیاء اللّه؟ ...؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ...از ناسزاگویی به دشمنان خدا در جائی که آن را میشنوند بپرهیزید، که در نتیجه آنان نیز خدا را از روی دشمنی و ناآگاهی دشنام خواهند داد، سزاوار است بدانید چه سخنانی از مشرکان، ناسزاگویی به خداوند محسوب میشود، هر کس به اولیای خدا ناسزا گوید در حقیقت خدا را دشنام داده است و چه کسی در پیشگاه خدا ظالمتر از آنکه موجب دشنام گویی به خدا و اولیای او شود؟ ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ ائمه(ع)؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ اولیاءاللّه؛ اهانت؛ بتپرستی؛ پاداش؛ تزیین؛ تقدیس؛ حرمت؛ دشمنی؛ دشنام؛ رب/اسما و صفات؛ زیبایی؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ علم؛ عمل؛ عمل صالح؛ غضب؛ قیامت؛کظم غیظ؛ کفر؛ کیفر
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (109)
109
و با سوگندهای مؤکّدشان به خدا سوگند خوردند که اگر معجزهای[که میخواهند]برای آنان بیاید، حتماً به آن ایمان میآورند. بگو: معجزات فقط در اختیار خداست، و شما نمیدانید که وقتی معجزه هم بیاید ایمان نمیآورَند.
1- مشرکان مکه سوگند اکید یاد کردند که در صورت مشاهدۀ معجزۀ مورد نظر خود، ایمان میآورند.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ
2- مشرکان مکه معتقد به«الله »بودند و به آن قسم یاد میکردند.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ
3- مشرکان، خواهان دریافت معجزهای جز آنچه پیامبر(ص) ارائه مینمود بودند.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ
بدیهی است که قرآن، معجزۀ پیامبر(ص) است که به مشرکان نمایانده است و با این وصف آنان از سر بهانه جویی معجزات دیگری را طلب میکردند.
4- انکار معجزه بودن قرآن، از بهانههای منکران رسالت
لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا
مشرکان با درخواست نزول معجزهای دیگر در حقیقت در صدد انکار قرآن به عنوان معجزه بودند.
5- ارائۀ معجزه تنها منوط به خواست خداوند است و نه به اختیار انبیا و تقاضای مردم
إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ
مراد از آیات در «إِنَّمَا الْآیٰاتُ » معجزات است و حصر مذکور بیانگر این است که معجزات تنها به خواست خداوند میتواند ارائه شود و جز او در این زمینه اختیاری ندارد.
6- برخی مشرکان، حتی با مشاهدۀ معجزۀ مورد درخواست خویش، ایمان نخواهند آورد.
وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
7- ترفندها و سوگند دروغین مشرکان مبنی بر ایمان آوردن در صورت نزول
آیات، در برخی مؤمنان مؤثر بوده است.
وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
«کم»خطاب به مؤمنین است و از این خطاب چنین بر میآید که احتمالاً برخی از مؤمنان تحت تأثیر خواستۀ مشرکان بودند و خواهان عملی شدن خواستهای آنان میشدند.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ جاهلیت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ عهد؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نبوت؛ هدایت
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (110)
110
و دلها و چشمهایشان را وارونه میکنیم؛ [در نتیجه به قرآن ایمان نمیآورند،]چنانکه اول بار به آن ایمان نیاوردند، و آنان را با حالت کوردلی در طغیانشان وا میگذاریم.
1- وارونه ساختن دل و دیدۀ کفرپیشگان عنود، سنت خداوند است.
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
2- قلب و ادراک انسان در نتیجه کفر و لجاجت مسخ میگردد.
لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ . وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ
«فؤاد»به معنی قلب است و وارونه ساختن معنی فیزیکی ندارد، بلکه منقلب شدن خصوصیات و واژگون شدن آن است.
لذا میتوان از آن به مسخ تعبیر کرد.
3- یکسانی عنادورزی و حق ناباوری مشرکان، قبل و بعد از دیدن معجزۀ مورد درخواست خویش
وَ نُقَلِّبُ ... کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
4- کفر و عنادورزی در برابر حق، دارای رابطۀ متقابل با عدم درک صحیح حقایق است.
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ ... کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
رابطۀ متقابل از آن جهت است که میان «عناد» و وارونگی دل و دیده پیوندی برقرار شده که هرکدام از آن دو قابلیت تأثیر در دیگری دارد. از یکسو کفر موجب وارونگی دل میشود و از سوی دیگر این حالت نیز آدمی رابه کفر و طغیان بیشتر، سوق میدهد.
5- ایمان به رسالت پیامبر(ص) و آیات خداوند، منوط به برخورداری انسان از
قلب وبینش سالم است.
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ ... کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
6- مشرکان مکه با وجود معجزه ارائه شده (قرآن) ایمان نیاورده و خواهان معجزات دیگری از پیامبر(ص) بودند.
وَ أَقْسَمُوا ... لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ ... إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ...
کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
7- محرومیت از هدایت پذیری، پیامد کفر و لجاجت در برابر حق است.
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
8- حق ناپذیری و انکار آیات الهی، طغیان و موجب حیرت و سرگردانی است.
کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
9- سرگردانی در طغیان، کیفر و پیامد حق ناپذیری کافران است.
وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
10- خداوند مشرکان حقناپذیر را در سرگردانی طغیانشان رها میسازد.
وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
11- طغیانگران مبتلا به حیرت و سرگردانی هستند.
وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ ایمان؛ تحیر؛ تکذیب؛ چشم؛ حق؛ درک؛ دشمنی؛ سنت؛ شرک؛ شناخت؛ طغیان؛ قلب؛ کفر؛ کیفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مسخ؛ معجزه؛ هدایت
وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ اَلْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (111)
111
و اگر ما فرشتگان را به سویشان نازل میکردیم و مردگان با آنان سخن میگفتند، و هر چیزی را در برابرشان گرد میآوردیم، امکان نداشت ایمان بیاورند، مگر اینکه خدا بخواهد، ولی بیشترشان نادانی میکنند.
1- نزول ملائکه بر مشرکان و سخن گفتن مردگان با ایشان، از معجزات درخواستی آنان بوده است.
لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ ... وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا ... مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
ذکر نزول ملائکه و سخن گفتن با مردگان در آیه حکایت از آن دارد که این قبیل معجزات مورد درخواست مشرکان بوده است.
2- مشرکان لجوج، حتی در صورت نزول ملائکه بر ایشان، ایمان نمیآورند.
وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةَ ... مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
3- اگر امور غیبی برای بهانه جویان و منکران آیات الهی محسوس شود نیز ایمان نمیآورند.
وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
ملائکه، سخن گفتن مردگان، شهادت موجودات جملگی از امور غیبی هستند که حتی در فرض محسوس شدن آنها، گروهی ایمان نخواهند آورد.
4- لجاجت پیشگان، حتی در صورت سخن گفتن مردگان با ایشان و شهادت بر رسالت پیامبر(ص)، ایمان نمیآورند.
وَ لَوْ أَنَّنٰا ... وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتیٰ ... مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
5- اگر تمامی موجودات دسته دسته برانگیخته شوند و بر حقانیت پیامبر(ص) شهادت دهند، برخی کافران ایمان نمیآورند.
وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
«قُبُلاً» در این برداشت جمع «قبیل »، به معنی دسته و صنف گرفته شده است. «و القبیل الجماعة ...من اقوام شتی ».
(قاموس اللغة).
6- مسخ شدن قلب و ادراک کافران مایۀ ایمان نیاوردن ایشان، حتی با دیدن روشنترین معجزات است.
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ ... وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا ... مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
7- تأثیر نداشتن هر نوع معجزه در مشرکان، دلیل ارائه نشدن معجزات مورد درخواست آنان است.
وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا ...
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا
8- اگر مشیت خداوند تعلق گیرد کافران لجاجت پیشه و طغیانگر نیز ایمان خواهند آورد.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
9- هدایت الهی و حلول ایمان در دلها قانونمند و تحت مشیت الهی است.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
10- هیچ چیز مانع نفوذ مشیت الهی نیست.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
تذکر به نفوذ مشیت خداوند، پس از تأکید بر نفوذناپذیری قلب کافران، بیانگر این واقعیت است که حتی چنین قلبهایی در صورت مشیت خدا تأثیرپذیر میباشد.
11- تأثیر اسباب و موجبات و زمینههای گرایش به ایمان، منوط به مشیت الهی است.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ
12- ناآگاهی اغلب مشرکان لجوج، از تعیین کننده بودن مشیت الهی جهت متمایل ساختن آنان به ایمان
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ
متعلق «یَجْهَلُونَ » ، «مشیة الله » است؛ یعنی اکثر مشرکان به نقش مشیت الهی ناآگاه هستند.
13- برخی مشرکان و کافران عنود، با نقش مشیت الهی در تأثیر اسباب آشنا بودند.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ
14- بسیاری از منکران معاند، به تأثیر نداشتن هیچ آیه و معجزهای در قلب خویش ناآگاه هستند.
وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ
دربرداشت یاد شده، مفعول «یَجْهَلُونَ » به قرینۀ «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» ، «عدم امکان ایمانهم » گرفته شده است.
15- اغلب درخواست کنندگان نزول معجزات از تأثیر نداشتن آن بر کافران آگاهی نداشتند.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ
مرجع ضمیر در «أَکْثَرَهُمْ » میتواند مؤمنانی باشد که خواهان نزول آیات و اجابت درخواست مشرکان بودند، چنانچه در آیات قبل نیز این احتمال یاد شد.
16- جهل، مایۀ لجاجت و مقاومت در برابر حق است.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ
17- «المرویّ عن أهل البیت(ع): «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ » أن یجبرهم علی الإیمان؛ (1)
از خاندان رسالت - علیهم السلام - دربارۀ سخن خداوند «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ » روایت شده است: مقصود این است که آنان ایمان نمیآورند مگر آنکه خدا مجبورشان کند».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ جهان بینی؛ جهل؛ حشر و نشر؛ حق؛ سخن؛ شرک؛ طغیان؛ قلب؛ کفر؛گواهی؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسخ؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ ملائکه؛ هدایت
1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 542؛ نورالثقلین، ج 1، ص 758، ح 243.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (112)
112
و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم، که بعضی از آنان به قصد فریب، سخنان آراسته را به بعضی دیگر القا میکنند؛ و اگر پروردگار تو میخواست چنین نمیکردند. پس آنان را با افترایشان واگذار.
1- رویارویی همۀ پیامبران الهی با دشمنانی از شیطانهای جن و انس
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ
2- درگیری حق و باطل، در سراسر تاریخ انبیا جریان داشته است.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ
3- بینش و آگاهیهای تاریخی، دارای نقشی سازنده و کارساز در راهیابی و هدایت انسان
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا
تذکر به این نکتۀ تاریخی که تمامی انبیای الهی دشمن داشتهاند، میتواند گویای نقش آگاهیهای تاریخی باشد.
4- کافران لجاجت پیشه و حقناپذیر از شیطانهای انسی هستند.
وَ لَوْ أَنَّنٰا ... مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ
5- دلداری خداوند به پیامبر(ص) و رفع نگرانی او نسبت به لجاجت مخالفان
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا
از اهداف این یادآوری تاریخی به پیامبر(ص) میتواند رفع ناراحتی و دلگیری آن حضرت از خصومت و مخالفتهای کافران باشد.
6- پیامبر اسلام(ص)، مانند سایر پیامبران، مواجه با مخالفت شیاطینی از جن و انس
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ
7- جن، موجودی دارای شعور و اراده
عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ
8- برخی از آدمیان و جنیان از شیاطینند.
عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ
9- شیاطین جن و انس با یکدیگر به وسیلۀ القائات مرموز مرتبط هستند.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
«وحی» به معنی اشاره ...و کلام پنهان است (لسان العرب)، لذا در برداشت فوق به القائات مرموز معنی گردیده است.
10- وسوسه و ظاهر سازی فریبکارانه، روش شیاطین است.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
11- شیاطین با تبادل سخنان به ظاهر آراسته و منطقی در بین یکدیگر در صدد فریب و گمراه ساختن مردمند.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
راغب میگوید: الزخرف الزینة المزوقة .... زخرف همان زینت آراسته است، لذا زخرف القول به معنی گفتار به ظاهر زیبا و دلپسند است.
12- دشمنان انبیا در ارتباطی مداوم و پنهانی با یکدیگرند.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ
ارتباط مداوم از مضارع آمدن «یُوحِی » استفاده شده است.
13- برخی از شیاطین آموزش دهندۀ روشهای شیطانی به بعض دیگرند.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ
از اینکه بعضی وحی و اشاره میکنند و طبعاً برخی آن را میپذیرند، برداشت فوق استفاده شده است.
14- شیاطین انس و جن از هنر و تبلیغات فریبنده برای فریب دادن مردم و مبارزه با انبیا بهره میبرند.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
«زُخْرُفَ الْقَوْلِ » به کلام آراسته شده میگویند که از مصادیق هنر است و میتوان گفت که این مورد به عنوان نمونه ذکر شده است. گفتنی است «غُرُوراً» در برداشت فوق مفعول له گرفته شده است.
15- آرایش و پیرایش گفتهها و نوشتهها دارای نقشی مؤثر در تبلیغات
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ
16- لزوم هشیاری در برابر ترفندهای هنری و تبلیغی شیاطین انس و جن
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا ... یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
17- کارها و فعالیتهای شیاطین جن و انس در قلمرو مشیت خداوند است.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ
18- مشیت خداوند بر بازداشتن تکوینی شیاطین از دشمنی با پیامبران و تبلیغات فریبندۀ آنها نیست.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ
19- شیاطین جن و انس برخوردار از آزادی و اختیارند.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
20- جلوگیری نکردن از ستیز دشمنان با پیامبر(ص) از مظاهر ربوبیت الهی و موجب رشد و تربیت است.
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ
21- پیامبر(ص) موظف به مبارزۀ منفی با مشرکان مکه از راه بی اعتنایی به شبهات و دروغپردازیهای آنان
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
رها کردن مشرکان و اعتنا نکردن به گفتههای آنان نوعی مبارزۀ منفی است که خداوند پیامبر(ص) را به آن فرمان داده است.
22- وانهادن دشمنان حقناپذیر و بیاعتنایی به دروغپردازی آنان فرمان الهی است.
فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
23- دروغپردازی و افترا، شیوۀ تبلیغی دشمنان انبیاست.
فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
24- «رب »از اسما و صفات خداوند
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ
25- «روی عن أبی جعفر(ع) فی معنی قوله: «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ » أنّ الشّیاطین یلقی بعضهم بعضاً فیلقی إلیه ما یغوی به الخلق ...؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ معنای «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ » روایت شده است: بعضی از شیاطین با بعض دیگر ملاقات میکنند و آنچه باعث گمراه کردن مردم است، به آنان میآموزند ...».
کلیدواژهها:
آزادی؛ اراده؛ افترا؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تزیین؛ تعلیم؛ جن؛ حق؛ حیات؛ دروغ؛ دشمنی؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ سخن؛ سنت؛ شرک؛ شعور؛ شیطان؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛غرور؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مکر؛ وحی؛ وسواس؛ هدایت؛ هشیاری
1) 1) . تفسیر تبیان، ج 4، ص 242؛ نورالثقلین، ج 1، ص 759، ح 248.
وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ (113)
113
/القای شیاطین برای فریب دادن مردم است،] و برای این است که دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن میل کند، و از آن خشنود شوند، و آن گناهانی را که باید انجام میدادند انجام دهند.
1- منکران قیامت تحت تأثیر تبلیغات فریبندۀشیاطین جن و انس قرار میگیرند.
وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
2- قرار داده شدن شیاطین در برابر انبیا، دارای اهدافی متعدد است.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا ... وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ
معطوف علیه «لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ » ، حذف شده و تقدیر آن چنین است:
«جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا ...لغایات و لتصغی إلیه ».
3- باور نداشتن قیامت زمینۀ پذیرش القائات شیاطین است.
وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
4- تبلیغات فریبندۀ شیاطین (دشمنان انبیا) با هدف جذب دلهای منکران آخرت و معاد صورت میگیرد.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ... وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
«صغی ً» (مصدر «تصغی ») به معنی میل پیدا نمودن است.
(قاموس اللغة)، «لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ » یعنی برای اینکه به سوی آن میل کند. گفتنی است در برداشت یاد شده، «لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ ...» عطف بر «غُرُوراً» گرفته شده است.
5- القائات شیطانی و تبلیغات دشمنان انبیا، مورد رضایت و پسند منکران معاد قرار میگیرد.
وَ لِتَصْغیٰ ... وَ لِیَرْضَوْهُ
6- رضایتدرونی منکران آخرت وقیامت، از اهداف تبلیغات فریبندۀ شیاطین است.
وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ
«لِیَرْضَوْهُ » مانند «لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ » میتواند عطف بر «غُرُوراً» باشد، در نتیجه عامل آن، فعل «یوحی » است؛ یعنی: «یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول لیرضوه ».
7- دلسپردن و رضایتدادن و عملکردن، مراحل تأثیر تبلیغات شیطانی است.
وَ لِتَصْغیٰ ... وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا
«اقتراف» به معنی به دست یازیدن است و غالباً در مواردی به کار میرود که کار مورد اقدام، ناپسند باشد.
8- تبلیغات فریبنده نقش مؤثری در انحراف فکری و عملی مردم دارد.
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ ... وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ
9- نقش تعیین کنندۀ اعتقاد به معاد و یا انکار آن در انتخاب چگونگی زندگی و تلقی آدمی از حیات خود
یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ ... وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا
مجموعۀ این چند آیه بیانگر خطوط اصلی اعتقادی و نقش آن است. یک طرف پیامبر(ص) و طرف دیگر شیاطین و پیروان آنها قرار دارند. آنچه در این میان مرز گرایش به یکی از دو طرف دانسته شده، ایمان به آخرت و یا انکار آن است.
10- هماهنگ شدن منکران آخرت با کردار شیاطین، از اهداف تبلیغات فریبندۀ شیاطین است.
وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انبیاء؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جن؛ جهان بینی؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛ قسّیس؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛گناه؛ معاد
أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ اَلْکِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (114)
114
/بگو:]پس آیا جز خدا داوری بجویم، در حالی که اوست که قرآن را به تفصیل به سوی شما نازل کرده است؟ و کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان دادهایم میدانند که آن از جانب پروردگارت به حق نازل شده است؛ پس هرگز از تردید کنندگان مباش.
1- داوری تنها از آن خدا وشایستۀ اوست.
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً
2- خداوندی که قرآن را به تفصیل نازل کرده، شایستۀ داوری است.
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً
3- قرآن، بیانگر داوری خداوند دربارۀ حق و باطل است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً
«مفصَّل » به معنای «مبیَّن » است و به قرینۀ «حکماً» در صدر آیه، موضوع مورد نظر آیه، داوری بین حق و
باطل در عرصههای مورد نیاز است؛ یعنی قرآن بیانی شافی و کافی برای تشخیص حق از باطل در اینگونه موارد است.
4- با نزول قرآن جایی برای نزول معجزات درخواستی مشرکان متصور نیست.
وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ ... أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ
به نظر میرسد جملۀ استفهامی - توبیخی «أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی ...» به قرینه آیات قبل، تعریض به کسانی باشد که دلیل و معجزهای غیر از قرآن طلب میکردند و جملۀ «وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ ...» تتمیمی بر این تعریض است؛ یعنی با وجود قرآن جایی برای درخواست معجزههای دیگر نمیماند.
5- نزول قرآن معجزهای کافی برای اثبات حقانیت پیامبر(ص)
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً
6- خداوند سزاوارترین داور در مورد ضرورت و یا عدم ضرورت نزول معجزات و دیگر شرایط و زمینههای آن است.
إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ
7- نزول معجزهای روشن چون قرآن از سوی خدا، بهترین نشانۀ شایستگی او برای داوری است.
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً
8- داوری خداوند به اینکه برخی مشرکان ایمان نخواهند آورد سزاوار اعتماد است، نه ادعای مشرکان در مورد نیاز به معجزات دیگر.
مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی
آیات قبل دربارۀ ادعای مشرکان بود که «لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا» ، و خدا حکم فرمود که «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» . لذا با توجه به اینکه ممکن است مخاطب در «وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ » در آیات قبل مسلمانان باشند، این آیه میخواهد مؤمنان را قانع سازد که در برخی از مشرکان هیچ معجزهای اثر نمیکند.
9- اهل کتاب (عالمان یهود و نصارا) آگاه به حقانیت قرآن و نزول آن از جانب خدا
وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ
10- نزول قرآن بر اساس حق، جلوۀ ربوبیت الهی نسبت به پیامبر(ص) است.
أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ
11- ایمان نیاوردن اهل کتاب به پیامبر(ص) و مخالفت آنان با حضرت، امری شبههافکن در دلهای مردم بوده است.
وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
ظاهراً آیۀ شریفه در مقام رفع تردیدی است که از ناحیۀ ایمان نیاوردن اهل کتاب در دلهای برخی ایجاد میگشت. با این بیان که آنان حقانیت قرآن را میدانند، ولی به جهت دیگری آن را انکار میکنند، پس مسلمانان نباید به سبب ایمان نیاوردن آنان به خود شک راه دهند.
12- وجود دلایل حقانیت قرآن و پیامبر(ص) در تورات و انجیل
وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ
13- پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان در اینکه معجزهطلبی مشرکان از سر حقجویی نیست، نباید به خود تردید راه دهند.
فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
متعلق «ممترین » باید چیزی متناسب با مضمون آیه باشد. پیام اصلی آیه آن است که معجزهطلبی کافران و مخالفتهای اهل کتاب با پیامبر(ص) از سر حقجویی نیست. بنابراین «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ » یعنی تردیدی در این مسأله نداشته باش.
14- ارجاع داوری به غیر خداوند از سوی کسی که حقانیت و اعجاز قرآن را دریافته، کاری بس نکوهیده و نارواست.
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً ... فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
15- «حکم»و «رب»از اسما و صفات خداوند
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً ... أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بهانهجویی؛ تاریخ؛ تورات؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ شک؛ عالمان یهود؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ کتاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نزول قرآن؛هدایت
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (115)
115
و کلام پروردگارت به راستی و عدالت تحقّق یافته است؛ هیچ تبدیل کنندهای برای کلمات او نیست، و اوست شنوا و دانا.
1- قرآن، سخن تام، راست و عادلانه
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ ... وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
مراد از «کَلِمَةُ رَبِّکَ » ، به قرینۀ آیۀ قبل که سخن از نزول کتاب است، قرآن میباشد.
2- اسلام، آخرین دین آسمانی و پیامبر(ص) خاتم انبیا و قرآن آخرین کتاب آسمانی است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
لازمۀ تمام بودن قرآن در طول زمان این است که قرآن آخرین کتاب آسمانی، محتوای آن (اسلام) آخرین دین و آورندۀ آن آخرین پیامبر باشد.
3- نزول معجزات و محدودۀ آن، وارونه ساختن دل و دیدۀ کافران، و قرار دادن دشمن برای پیامبران، از سنتها و کلمات خداوند و غیر قابل تغییر است.
إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ ... وَ نُقَلِّبُ ... وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا ... وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ
در آیات گذشته چند سنت و قانون الهی یاد شد، از جمله:
«نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ » و «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا» و «لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا» . لذا اگر مراد از «کَلِمَةُ رَبِّکَ » ، سنن الهی باشد، همۀ موارد ذکر شده را شامل میگردد.
4- قرآن، کتابی تمام و کافی برای اثبات نبوت و رسالت پیامبر(ص) است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
اگر مراد از «کَلِمَةُ رَبِّکَ » ، قرآن باشد، تمام بودن آن بدین معنی میتواند باشد که قرآن از جهت مقاصدی که برای آن آمده وافی و کافی است. و از جمله مقاصد، به قرینۀ آیات قبل، اثبات حقانیت رسالت پیامبر(ص) است.
5- قرآن و اسلام پاسخگوی همۀ نیازهای هدایتی بشر و حجت تامۀ پروردگار است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ
لازمۀ تمام بودن قرآن و در نتیجه اسلام، توانایی آن برای پاسخگویی به همۀ نیازهاست؛ به گونهای که به بیرون از خود نیازی نداشته باشد؛ همان گونه که راغب میگوید: «تمام»...
انتهائه إلی حد لا یحتاج إلی شیء خارج عنه ».
6- اسلام، تمامکننده و مکمل ادیان گذشته است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ
اگر اسلام مکمل و متمم ادیان گذشته نبود، باید پس از آن هم دین دیگری میآمد و در این صورت تمام و کامل بودن بر آن صدق نمیکرد.
7- اتمام دین، با بعثت پیامبر(ص) جلوهای از ربوبیت خداوند است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
8- صدق و عدل معیار و مبنای قوانین و سنتهای خداوند در نظام هستی است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
اگر مراد از «کلمت رب » قوانین و سنتهای جاری خداوند باشد، صدق و عدل دو ویژگی شاخص آن سنتها خواهد بود.
9- خبرهای قرآن صادق و معارف، احکام و قوانین آن بر میزان عدل است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
10- قرآن و کلام الهی در برترین مرتبه از نظر صدق و عدل قرار دارند.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
اگر «صِدْقاً وَ عَدْلاً» تمیز نسبت باشند، بیانگر جهت تمامیت بوده که مضمون آن در برداشت فوق آمده است.
11- راستی و عدل از ملاکها و مفاهیم اساسی و ارزشی اسلام است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً
12- قرآن و کلام الهی تبدیلناپذیر و مصون از هر گونه نقض و تغییر است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ ... لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ
«تبدیل»یعنی چیزی را به جای چیز دیگر قرار دادن، و همچنین به معنی ابطال و نقض هم مجازاً به کار میرود. لذا نفی تبدیل در آیه به این معنا نیز گرفته شده است.
13- کمال دین و تبدیلناپذیری کلمات خدا، مقتضای شنوایی و علم گستردۀ اوست.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
14- خداوند، شنوای گفتهها و خواستههای مشرکان و آگاه به همۀ جوانب آن است.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ... وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
15- ارائۀ کلمۀ تامّه پروردگار (قرآن) با در نظر گرفتن همۀ شبهات و بهانههای مخالفان انجام پذیرفته است.
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
از وجوه محتمل در بیان تناسب «السَّمِیعُ » با مضمون آیه آن
است که ذکر این وصف برای اشاره به شبهات و القائاتی است که دربارۀ قرآن مطرح میشد؛ یعنی کلام خداوند تمام است و او شبهات را نیز در نظر داشته و با عنایت به آنها قرآن را نازل فرموده است.
16- «رب » و «سمیع » از اسما و صفات خداوند
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ ... وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
17- «عن النّبی(ع) فی قوله «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً» قال: لا إله إلّااللّه؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند: «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً» روایت شده که فرمود: مقصود، «لا إله الا الله » است».
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ انبیاء؛ بهانه جویی؛ توحید؛ خاتمیت؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سمیع/اسما و صفات؛ سنت؛ شرک؛ صدق؛ عدل؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قرآن؛ قلب؛ کتابهای آسمانی؛ کفر؛ کلمات اللّه؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ نبوت
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (116)
116
و اگر از بیشتر کسانی که روی زمیناند پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند. [آنان]جز از گمان پیروی نمیکنند، و جز حدس و تخمین نمیزنند.
1- پیامبر(ص) نباید در عقاید و احکام از اکثریت مردم پیروی کند.
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی ... وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
کلمۀ «سَبِیلِ اللّٰهِ » عام است و شامل همۀ معارف و احکام میشود.
2- انبیا، پیرو حکم خداوند هستند، نه آرای مردم
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
3- اغلب مردم زمین، گمراه و تابع گمانهای نادرست در عقاید خود هستند.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
4- لزوم حرکت در مسیر خدا، هر چند
1) 1) . الدر المنثور، ج 3، ص 345.
خلاف رأی اکثریت مردم باشد.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ ... عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
5- کمی رهپویان راه خدا نباید موجب تزلزل رهپویان در برابر اکثریت مردم گمراه گردد.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ
6- تکیه بر گمان در مسائل اصولی و زیربنایی موجب گمراهی میشود.
یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ
7- گرایش به همسویی و همشکل شدن با تودههای مردم در عقاید و افکار، لغزشگاهی خطرناک برای رهروان حق است.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ
نهی از پیروی از اکثریت، بیانگر جاذبه عظیم عقاید اکثریت و خطر لغزش به سوی آنان است.
8- گمراهی، پیامد پیروی از اکثر مردم است.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
9- قرآن راهنمای کامل و تمام برای مصون ماندن از انحراف در عقاید و افکار و اسیر شدن در دام گمان
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً ... وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
10- جواز پیروی از کسانی که آرای آنها عالمانه و به دور از گمان است.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ
چون جملۀ «إِنْ یَتَّبِعُونَ ...» بیان علت ممنوعیت اطاعت از اکثر مردم است، در موردی که چنین علتی موجود نباشد، حکم ممنوعیت نیز وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر چون حکم منصوص العلة است، در موردی که آن علت تحقق نیابد حکم نیز به کار نمیآید.
11- خداوندِ شنوا و دانا شایستۀ پیروی است، نه اکثریت تابع گمانهای واهی
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ . وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ
12- آرا و عقاید اکثریت مردم به جهت مبتنی بودن آن بر گمان فاقد اعتبار است.
إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
13- گمان در عقاید و الهیات، فاقد اعتبار است.
إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
14- عقاید مشرکان و کافران، بیاساس و متکی بر گمان است.
یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ حُکم؛ دین؛ زمین؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ ضلالت؛ ظن؛ علم؛ قرآن؛کفر؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هدایت
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (117)
117
همانا پروردگار تو بهتر میداند چه کسانی از راه او منحرف میشوند، و هم او هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.
1- خداوند، بهتر از هر کس به گمراهان و هدایتیافتگان آگاه است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ ... وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
2- شناخت عمیق و گستردۀ راه هدایت و ضلالت و راهیان آن با راهنمایی خداوند میسر است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ
3- تربیت، نیازمند علم و آگاهی ژرف است.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ
گزینش نام مقدس «رب »و اضافۀ آن به ضمیر خطاب و سپس توصیف آن به اعلمیت، بیانگر رابطۀ علم و ربوبیت میتواند باشد.
4- علم برتر خداوند دلیل لزوم پذیرش رهنمودهای او در مورد گمراهی و هدایت است.
وَ إِنْ تُطِعْ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ
جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ » تعلیل برای مضمون آیۀ قبل است.
5- علم، شرطی اساسی در صلاحیت رهبری است.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ
6- تبعیت از اعلم، اصلی ضروری است.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ
جملۀ «هُوَ أَعْلَمُ » تعلیلی برای لزوم تبعیت از خداوند است و به همین جهت اختصاصی به مورد ندارد، و در همه جا کارساز بوده و میتواند مورد استناد قرار گیرد.
7- «رب »از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امامت؛ تربیت؛ رب/اسما و صفات؛ ضلالت؛ علم؛ هدایت
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ (118)
118
پس اگر به آیات خدا ایمان دارید، از [گوشت]آنچه [هنگام ذبح]نام خدا بر آن برده شده است بخورید.
1- بردن نام خدا به هنگام ذبح حیوان، شرط حلیت خوردن آن است.
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
جملۀ «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ ...» علاوه بر آنکه در مقام بیان اباحۀ خوردن از گوشتی است که نام خدا به هنگام ذبح آن برده شده، میتواند اشاره به شرط حلیت، یعنی «تسمیة » هنگام ذبح نیز باشد.
2- خوردن ذبیحهای که هنگام ذبح نام خدا بر آن برده شده، مجاز است.
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ
3- چون خداوند آگاه به راه هدایت و ضلالت است، احکام و رهنمودهای او را باید پذیرفت.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ ... فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
جملۀ «فَکُلُوا مِمّٰا ...» تفریع بر جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ » در آیۀ قبل است. لذا مضمون آن چنین میشود: چون تنها خداوند عالم است، پس در عمل احکام او را باید پذیرفت.
4- حلال شمردن آنچه خداوند مباح کرده، نشانۀ هدایت یافتگی است.
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ . فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ
5- احکام خداوند، سبیل الله است.
هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ ... فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
جملۀ «فَکُلُوا ...» جواب شرط محذوف است. یعنی إن انتهیتم عن اتباع المضلین ... فَکُلُوا . و چون در آیۀ شریفه سخن از «إضلال عن سبیل الله » بود، اقتضای تفریع، آن است که مضمون آن، سبیل الله باشد، و چون سبیل الله اختصاصی به احکام ذبیحه ندارد، در برداشت به همۀ احکام تعمیم یافته است.
6- مؤمنان به آیات خداوند به احکام و قوانین او گردن مینهند.
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ
7- تردید افکنی دربارۀ حلیت حیوانی که با نام خدا ذبح شده باشد، از تبلیغات کفّار، علیه اسلام و پیامبر(ص) در مکه بوده است.
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ... فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
8- التزام عملی به احکام خداوند، نشانۀ ایمان به آیات اوست.
فَکُلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ
9- ایمان به آیات خداوند زمینۀ التزام عملی به احکام ابلاغ شده از جانب اوست.
فَکُلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ
10- «عن أبی جعفر محمد بن علیّ(ع) أنّه سُئِل عن ذبیحة الیهودیّ و النّصرانیّ و المجوسیّ ...فتلا قول اللّه عزّوجلّ: «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ » قال: إذاسمعتموهم یذکرون اسم اللّه علیه فکلوه ...؛ (1)
از امام باقر(ع) در بارۀ ذبیحۀ یهودی، نصرانی و مجوس ...
سؤال شد، امام پس از تلاوت آیۀ «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ » فرمود: اگر شنیدید که آنان به هنگام ذبح، نام خدا را میبرند، از آن بخورید ...».
11- «سأل محمّد بن مسلم أبا جعفر(ع) عن رجل ذبح فسبّح أو کبّر أو هلّل أو حمد اللّه عزّوجلّ قال: هذا کلّه من أسماء اللّه لابأس به؛ (2)
محمّدبن مسلم از امام باقر(ع) دربارۀ کسی که به هنگام ذبح «سبحان الله » یا «الله أکبر»یا «لا إله إلا الله »یا «الحمد لله » بگوید پرسید، امام فرمود: تمام اینها از نامهای خدا هستند و اشکالی ندارد».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بسمله؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ حُکم؛ خوردن؛ ذبح؛ سبیل اللّه؛ علم؛ محمّد(ص)؛ هدایت؛ حلال
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ (119)
119
و چیست شما را که از آنچه [هنگام ذبح]نام خدا بر آن برده شده است نمیخورید، با این که او آنچه را بر شما حرام کرده - جز آنچه بدان ناچار شوید - برای شما بیان کرده است؟ و همانا بسیاری [از مردم، دیگران را]با هوسهای خود، از روی نادانی گمراه میکنند. بیتردید، پروردگار تو به [حال]تجاوزکاران داناتر است.
1- مردم عصر جاهلیت، خوردن گوشت حیوانی را که با نام خدا ذبح شده باشد حرام میدانستند.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
2- برخی از مسلمانان صدر اسلام از خوردن ذبیحه با نام خدا خودداری میکردند.
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ ... وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا
لحن عتابگونۀ آیه چنین مینمایاند که بر اثر تبلیغات کافران و سخنان فریبندۀ آنان برخی از مسلمانان از خوردن ذبیحۀ حلال خودداری میکردند.
3- برخی از مسلمانان صدر اسلام تحت تأثیر سنتهای جاهلی و اجتماعی عصر خود بودند.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
4- نکوهش خداوند از برخی مسلمانان صدر اسلام به سبب تحریم خوردن گوشت حیوانی که با نام خدا ذبح شده است.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
5- خداوند محدودۀ دقیق خوردنیهای حرام را قبل از نزول آیات سورۀ انعام برای مردم تبیین کرده بود.
وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ
«قَدْ فَصَّلَ » فعل ماضی محقق و به معنی «قد بین » است و بر وقوع حتمی فعل در گذشته دلالت دارد. بنابراین باید قبل از نزول این آیات، آیه یا آیاتی در تحریم برخی خوردنیها نازل شده باشد.
6- اصل در خوردنیها حلیت است.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ
در آیۀ شریفه با استناد به بیان محرمات، بقیۀ موارد را مباح و مجاز شمرده شده است. لذا میتوان گفت که اصل در خوردنیها حلیت است، مگر آنچه حرمتش بیان شود.
7- اصل حلیت، جز در مواردی که دلیلی بر حرمت اقامه شود، جاری است.*
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «مٰا حَرَّمَ » تمامی محرمات باشد، اعم از خوردنیها و غیر خوردنیها.
8- تعیین حلال و حرام تنها شأن خداوند است.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا ... وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ
9- اضطرار از میانبرندۀ تکلیف است.
وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ
10- در صورت اضطرار خوردن از حیوانی که هنگام ذبح نام خدا بر آن برده نشده باشد، جایز است.
وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ
11- تکلیفهای الهی متناسب با توان انسان است.
إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ
12- بسیاری از مردم با هوای نفس خود نادانسته موجب گمراهی دیگران میشوند.
وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
«با» در «بِأَهْوٰائِهِمْ » سببیه است، ولی در «بِغَیْرِ عِلْمٍ » معنی الصاق دارد.
13- کسانی که با اندیشههای مبتنی بر تمایلاتِ خود، دیگران را به گمراهی میکشانند، مردمی نادان هستند.
وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
14- جهل و هوای نفس از عوامل اصلی گمراهی است.
وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
15- هوای نفس موجب خدشه و تشکیک در احکام حلال و حرام خداوند میشود.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا ... وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ
16- بدعتگذاران در دین و گمراهکنندگان مردم، تجاوزگرند.
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا ... وَ إِنَّ کَثِیراً ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ
17- خداوند، بهتر از هر کس متجاوزان به حدود و احکام الهی و بدعتگذاران در دین را میشناسد و معرفی میکند.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ
18- هشدار خداوند به تجاوزگران به محدودۀ شرایع و احکام الهی و بدعتگذاران در دین
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ
19- آگاهی دقیق از بدعت گذاران در دین و متجاوزان به حدود الهی، جلوهای از ربوبیت خداوند
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ
20- سخن ناآگاهانه دربارۀ دین تجاوزگری است.
فَکُلُوا ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ
21- اتهام بدعتگذاری و تجاوز به احکام دین الهی به اسلام و مسلمانان در تبلیغات مشرکان مکه
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ
کاربرد فعل تفضیل «أَعْلَمُ » و تأکید آن با «إِنَّ » و ضمیر فصل «هُوَ» در مواردی است که مدعیان و منکرانی در برابر وجود داشته باشند. بدین معنی که چه بسا مشرکان، مسلمانان را به سبب پایبندی به احکام اسلام به بدعتگذاری متهم میساختند.
-ح - ح- -
کلیدواژهها:
آسانی؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اصل حلیت؛ اضطرار؛ افترا؛ بدعت؛ بسمله؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جاهلیت؛ جهل؛حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ دین؛ ذبح؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ مسلمانان؛ ملامت؛ هوا پرستی؛ حلال
وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ اَلْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْسِبُونَ اَلْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ (120)
120
و گناه آشکار و پنهان را رها کنید. همانا کسانی که مرتکب گناه میشوند، به زودی در برابر آنچه انجام میدادند جزا خواهند دید.
1- لزوم اجتناب از هر گناه آشکار و پنهان
وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ
اضافۀ «ظٰاهِرَ» به «الْإِثْمِ » اضافۀ صفت به موصوف است؛ یعنی گناه آشکار و «بٰاطِنَهُ » یعنی گناه پنهان.
2- لزوم اجتناب از همۀ گناهان، چه قبحش آشکار و چه نهان باشد.
وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ
«ظٰاهِرَ الْإِثْمِ » میتواند صفت برای محذوف باشد. در این صورت معنی جمله چنین میشود: «ذروا عصیانا ظاهراً ائمه و باطناً ائمه ».
3- لزوم اجتناب از گناهان عملی و قلبی
وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ
از جمله احتمالات دربارۀ «ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ » این است که مراد از «باطن الإثم » گناهانی است که در درون انسان پنهان میباشد و به عبارت دیگر گناه قلبی است، مانند سوءظن، نقطۀ مقابل آن گناهانی است که کاملاً جنبۀ عینی و عملی دارد (ظاهر الإثم).
4- تداوم بر گناه، مجازات حتمی خداوند را در پی دارد.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ
«تداوم » از فعل «یَکْسِبُونَ » و «کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ » ، که ماضی استمراری است، استفاده شده است. ضمناً «إِنَّ » و سین در «سَیُجْزَوْنَ » بر تأکید دلالت دارند.
5- مجازات گناهکاران، نتیجۀ عمل خود آنان است.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ
کلیدواژهها:
عمل؛ کیفر؛ گناه
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ (121)
121
و از [گوشت]آنچه [هنگام ذبح]نام خدا بر آن برده نشده است نخورید، که این قطعاً نافرمانی [خدا]است. و بیگمان، شیاطین به دوستانشان القا میکنند تا با شما به مجادله برخیزند. و اگر از آنان اطاعت کنید، قطعاً مشرک خواهید بود.
1- خوردن ذبیحهای که نام خدا بر آن برده نشده، حرام است.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
2- خوردن از ذبیحهای که نام خدا بر آن برده نشده، فسق (خروج از طاعت خداوند) است.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ
ضمیر «إِنَّهُ » ، به «أکل »که از جملۀ «لاٰ تَأْکُلُوا» استفاده میشود باز میگردد.
3- یاد نکردن عمدی نام خداوند در هنگام ذبح حیوان، فسق است.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ
ضمیر «إِنَّهُ » ، میتواند به «ترک التسمیة » که از مضمون جملۀ «مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ» استفاده میشود باز گردد که نتیجۀ آن برداشت فوق است.
4- حیوانی که با نام خدا ذبح نشود، مظهر فسق است.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ
محتمل است ضمیر «إِنَّهُ » به «ما»در «مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ» باز گردد، در نتیجه حیوانی که بدون نام خدا ذبح شده، خود فسق است.
5- خوردن از حیوانی که با نام خدا ذبح نشده باشد، عصیانی است که شناعت آن پنهان است.*
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ
تأکید بر «فسق»بودن خوردن از حیوانی که نام خدا بر آن برده نشده، پس از تقسیم گناهان به «ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ » در آیۀ قبل، بیانگر آن است که این گناه از نوع «باطن الإثم » است.
6- واکنش شدید مشرکان مکه در قبال احکام ذبیحه و شرایط حلیت آن در اسلام
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ ... وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا ... وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ ... وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ
از تکرار و تأکید خداوند بر حکم ذبیحه استفاده میشود که مشرکان در قبال آن واکنش شدیدی نشان میدادند.
7- القای شبهات واهی علیه احکام الهی از فعالیتهای شیاطین است.
إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ
8- دوستی با شیاطین زمینۀ پذیرش القائات باطل آنان است.
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ
9- شیاطین عامل بدعت و گناه و مبارزه با ادیان الهی و احکام آن هستند.
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ
10- جدالکنندگان در مورد احکام روشن خداوند دوستان شیطانند.
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ
11- دوستان شیطان در مسیر مبارزه با دین و احکام الهی آن هستند.
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ
12- هشدار خداوند به مسلمانان در مورد تأثیرپذیری از تبلیغات شیطانی دشمنان دین
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ ... وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ
13- اطاعت از شیطان و اولیای آن، شرک است.
وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ
14- مشرکان در مورد خوردن ذبیحه و احکام آن در اسلام با مسلمانان صدر اسلام به مجادله میپرداختند.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ ... إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ ... وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ
15- پیروی از غیر خداوند در برابر تشریع او نوعی شرک است.
وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ
هر چند مورد آیه، اطاعت از مشرکان و شیاطین در مورد احکام ذبیحه است، ولی ظاهراً خصوصیتی در این مورد نیست و لذا این مسأله را میتوان در همۀ موارد مشابه، جاری دانست.
16- «محمّد بن مسلم قال : سألت أباجعفر(ع ) عن الرّجل یذبح و لا یسمّی ؟ قال : إن کان ناسیاً فلا بأس إذا کان مسلماً ...؛ (1)
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع ) دربارة کسی که هنگام ذبح ، نام خدا رای نمی برد پرسیدم ، فرمود: اگر مسلمان باشد و نام خدا رای از روی فراموشی ذکر نکند، مانعی ندارد ...».
مفاد روایت، تخصیص حکم آیۀ شریفۀ «وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ » ، میباشد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ بدعت؛ بسمله؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ جدل؛ حرمت؛ حُکم؛ خباثت؛ خوردن؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ ذبح؛ شرک؛ شیطان؛ فسق؛ گناه؛ مردار؛ مسلمانان؛ وحی
أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (122)
122
آیا کسی که مرده بود و ما زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که به وسیلۀ آن در میان مردم راه میرود، مانند کسی است که در تاریکیها قرار دارد و از آن بیرون آمدنی نیست؟ اینگونه برای کافران آنچه انجام میدهند زینت داده شده است.
1- مشرک، مرده و بیبهره از حیات معنوی و روحانی است.
وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ . أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ
1) 1) . کافی، ج 6، ص 233، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 763، ح 266.
2- راهیابی به توحید و ایمان موجب حیات انسان میشود.
وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ . أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً
چون در آیات پیشین سخن از شرک و توحید و ایمان و کفر به آیات الهی بود، قهراً مقایسهای که در این آیه صورت گرفته بین این دو گروه است که یکی را مرده و دیگری را زنده دانسته است.
3- ایمان، حیات است و نور و کفر، مرگ است و تاریکی.
أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ ... کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ
4- کافران گمراهگر، در چنان ظلماتی اسیرند که امیدی به رهایی آنان نیست.
کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا
5- مؤمن با نور الهی مسیر صحیح حرکت را در جامعه و بین مردم درمییابد.
وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ
6- نور ایمان، روشنگر خطوط و افکار مختلف جامعه برای مؤمنان است.
وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ
7- توجه دادن مؤمنان به حیات معنوی خود و برخورداری از نور الهی، بازدارندۀ آنان از اطاعت مشرکان و گمراهان
وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ . أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ
تمثیل مذکور برای بر حذر داشتن مسلمانان از اطاعت مشرکان است.
8- مؤمن در جامعه، عنصری پویاست، نه بیتحرک و منزوی و فاقد تشخیص.
وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ
بدیهی است که منظور از «مشی در میان مردم » راه رفتن در کوچه و بازار نیست، بلکه مراد حضور فعال در جامعه و تشخیص جریانهای حق و باطل است.
9- کفر و گمراهی دارای رشتهها و صورتهای مختلف و گوناگون است.
وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً ... مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ
جمع آوردن «ظلمات » ممکن است اشاره به این نکته باشد که گمراهی دارای یک شعبه نیست بلکه انواع و اقسام مختلف و متعددی دارد.
10- زیبا پنداشتن اعمال و افکار از مهمترین عوامل انگیزش آدمی است.
کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
11- کافران، از آن رو که در ظلمت و گمراهی هستند، کردار زشت خویش را زیبا میپندارند.
کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ ... کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ
12- زیبا پنداشتن اعمال، مانع رشد و خروج انسان از تاریکی است.
لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
13- رضایت از عملکرد خویش، از ویژگیهای کافران است.
کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
14- «بُرید قال: سمعت أبا جعفر(ع) یقول فی قول اللّه تبارک و تعالی: «أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ » فقال: «مَیْتاً» لا یعرف شیئا و «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ » إماماً یأتمّ به «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» قال:
الّذی لا یعرف الإمام؛ (1)
بُرید گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خدای تعالی:
«أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً ...» فرمود: منظور از «مَیْتاً» کسی است که هیچ شناختی ندارد و منظور از «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ » ، امامی است که به او اقتدا کند و مراد از «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» ، کسی است که امام را نمیشناسد».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تزیین؛ توحید؛ جهل؛ حیات؛ رشد؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلمت؛ عمل؛غرور؛ کفر؛ مرگ؛ نور؛ هدایت
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (123)
123
و بدین سان، در هر شهری بزرگان مجرمش را [دارای امکانات]قرار دادیم تا سرانجام در آن به مکر بپردازند، و آنان جز به خود مکر نمیکنند و در نمییابند.
1- گماردن سردمدارانی مجرم در هر جامعه، از سنتهای الهی است.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا
فعل «جَعَلْنٰا» دو مفعولی است، مفعول اول آن «مُجْرِمِیهٰا» و «أَکٰابِرَ» مفعول دوم آن است.
2- مکر و فریب، شیوۀ سردمداران مجرم در میان جوامع
جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا
3- سردمداران و بزرگان مجرم، هر جامعه
1) 1) . کافی، ج 1، ص 185، ح 13؛ نورالثقلین، ج 1، ص 763، ح 270.
در فریب دادن و منحرف ساختن جامعه نقش عمدهای دارند.
أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا
4- مجرمان هر جامعه برای پیشبرد مقاصد شوم خویش بر گرد سردمداران و پیشوایانی متشکل میشوند.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا
محتمل است «جَعَلْنٰا» یک مفعولی و به معنای «اوجدنا» باشد؛ در این صورت «أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا» مفعول آن و اضافه «أَکٰابِرَ» به «مُجْرِمِیهٰا» بیانگر وجود یک نوع رابطه بین مجرمان و سردمداران آنها خواهد بود، گویا آنان جملگی در زیر پرچم سردمداران خویش به مبارزه و مکر با مردم میپردازند.
5- درگیری مؤمنان با مجرمان در طول تاریخ جریان داشته است.
وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ ... لِیُجٰادِلُوکُمْ ... وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا
6- تمامی جوامع بشری در معرض تهدید حیله و مکر سردمداران مجرم خویش
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا
7- سردمداران مجرم مکه، یکسره در صدد توطئه و مکر علیه مسلمانان صدر اسلام بودند.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ
با توجه به اینکه سورۀ مبارکه انعام مکی است، تشبیه مذکور در آیه، تشبیه سردمداران مجرم در تمامی نقاط به سردمداران مجرم شهر «مَکَّةَ » و بیانگر وضعیت و شرایط آن روزگار میباشد.
8- مکر و توطئۀ سردمداران مجرم، تنها دامنگیر خودشان میگردد.
وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ
9- سردمداران مجرم با مکر خویش علیه دین اسلام تنها خود را میفریبند.
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ ... وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ
10- سردمداران کفر از درک بازگشت آثار توطئههای آنان علیه خودشان ناتوانند.
وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اشراف؛ امامت؛ ایمان؛ تهدید؛ جامعه؛ خدا؛ سنت/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شعور؛ ظلم؛ قریش؛ قریه؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ مکر
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اَللّٰهِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ (124)
124
و هنگامی که آیتی برایشان میآید، میگویند: هرگز ایمان نمیآوریم تا اینکه مانند آنچه به پیامبران خدا داده شده است به ما نیز داده شود. خدا بهتر میداند که رسالتش را کجا قرار دهد. به زودی، به کسانی که مرتکب گناه شدهاند، به سزای آن که مکر میکردند، ذلّتی نزد خدا و عذابی سخت خواهد رسید.
1- سردمداران مجرم مکه از ایمان به رسالت پیامبر(ص) و آیات خدا به بهانههای واهی سر باز میزدند.
أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا ... قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ
2- اعطای رسالت و دریافت وحی، شرط بیجای سردمداران مجرم برای ایمان آوردن به پیامبر(ص)
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اللّٰهِ
3- عدم تأثیر آیات (معجزات) الهی در سردمداران مجرم
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اللّٰهِ
4- سردمداران مجرم مکه خود را همشأن پیامبر(ص) در استحقاق نزول وحی و کتاب آسمانی میدانستند.
أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا ... لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اللّٰهِ
5- استهزای رسالت و رسولان الهی از سوی سردمداران مجرم برای انکار رسالت پیامبر(ص)
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اللّٰهِ
درخواست نزول وحی و مقام رسالت از جانب سردمداران مجرم مکه ممکن است تنها از سر استهزا باشد، نه اینکه آنان واقعاً خواهان آن بودند.
6- انتخاب رسول از سوی خداوند بر
اساس علم کامل او به شایستگی رسولان انجام میگیرد.
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ
7- صلاحیت و شایستگی، اساس دستیابی انبیا به مقام رسالت است.
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ
8- ذلت در پیشگاه خداوند و عذابی شدید در انتظار سردمداران مجرم است.
سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عَذٰابٌ شَدِیدٌ
9- فریبکاری و توطئۀ مداوم علیه دین، عامل گرفتاری توطئهگران به ذلت و عذاب شدید است.
سَیُصِیبُ الَّذِینَ ... بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ
10- ذلت و خواری، کیفر استکبار سردمداران مجرم است.
أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا ... وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ ... سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اللّٰهِ
11- میان گناه و کیفر آن در نظام مجازات الهی نوعی تقابل و تناسب برقرار است.
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ ... سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اللّٰهِ
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند ذلت و خواری را کیفر کبر متکبران در برابر آیات الهی قرار داده است.
12- القای شبهات و بهانهجویی در برابر آیات الهی و رسالت رسولان او، از مکرهای سردمداران مجرم بوده است.
أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا ... لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ ... بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ
یادآور شدن اشکالتراشیهای سردمداران کفر، پس از ذکر مکر و فریبکاری آنان، میتواند بیان مصداقی بارز برای مکر و فریب آنان باشد.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ استکبار؛ استهزاء؛ اشراف؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ دین؛ ذلت؛ رسالت؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ قریش؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مکر
فَمَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اَللّٰهُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (125)
125
پس هر که را خدا بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای [پذیرش]اسلام میگشاید، و هر که را بخواهد گمراه کند، سینهاش را تنگ و سخت میسازد، چنانکه گویی به زحمت در آسمان بالا میرود. اینگونه، خدا پلیدی را بر آنانکه ایمان نمیآورند قرار میدهد.
1- شرح صدر زمینۀ هدایتپذیری انسان
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ
شرح صدر به معنای توسعۀ قلب و مغز و اندیشۀ آدمی و در برابر ضیق صدر است.
2- شرح صدر موهبتی الهی است.
یَشْرَحْ صَدْرَهُ
3- تسلیم بودن انسان در برابر حق و داشتن روحیۀ حقپذیری، نشانۀ برخورداری از هدایت و توفیق الهی است.
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ
اسلام در این آیه میتواند به معنی لغوی آن که تسلیم است، باشد.
4- حالت پذیرش در برابر معارف آسمانی اسلام، نشانۀ شرح صدر است.
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ
در برداشت فوق اسلام به معنی اصطلاحی آن که دین اسلام است، گرفته شده است.
5- شرح صدر، نور الهی در قلب مؤمنان است.*
وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی ... فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ
«فاء» در «فَمَنْ یُرِدِ ...» عطف و تفریع بر آیات قبل است. در آیۀ 122 (أو من کان میتا ...) مردم به دو دسته تقسیم شدند:
حیاتیافتگان دارای نور و فروماندگان در ظلمت. در این آیه با نتیجهگیری از مجموع آیات، هدایتیافتگان دارای شرح صدر و گمراهان مبتلا به تنگی صدر شمرده شدهاند. محتمل
است شرح صدر همان نوری باشد که در آیۀ 122 مطرح شده است.
6- ضیق صدر و سختی دل در پذیرش حق، کیفری از جانب خداوند برای حقناپذیران است.
یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً
7- هدایت و گمراهی انسان تحت ارادۀ خداوند است.
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ ... وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ
8- در تنگنا قرار گرفتن سینه و قلب آدمی به هنگام صعود به آسمان
یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ
9- راه یافتن حق (اسلام) به قلب حقناپذیر، مانند صعود در آسمان دشوار و یا غیرممکن است.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ
10- ضیق صدر، زمینۀ گمراهی انسان است.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً
11- ضیق صدر (سختدلی و حقناپذیری) نشانۀ تسلط پلیدی بر آدمی است.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ ... کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ
12- گرفتار شدن اباکنندگان از ایمان به ضیق صدر، سنت خداوند است.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ ... کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
13- ضیق صدر و تهی بودن قلب از ایمان، نشانۀ غلبۀ پلیدی بر آن است.
کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
14- پلیدی بر کافران استیلا دارد.
یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
15- «لمّا نزلت هٰذه الآیة سُئل رسول اللّه(ص) عن شرح الصّدر ما هو؟ فقال:
نور یقذفه اللّه فی قلب المؤمن فینشرح له صدره و ینفسح ...؛ (1)
آنگاه که آیۀ «فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ ...» نازل شد از رسول خدا(ص) سؤال کردند، شرح صدر چیست؟ فرمود: نوری است که خداوند در قلب مؤمن میافکند و با آن سینهاش باز میگردد و فراخ میشود ...».
1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 561؛ نورالثقلین، ج 1، ص 767، ح 284.
16- «خیثمة بن عبدالرّحمٰن الجعفی قال:
سمعت أبا جعفر(ع) یقول: إنّ القلب ینقلب من لدن موضعه إلی حنجرته ما لم یصب الحقّ فإذا أصاب الحقّ قرّ ...و قرء هذه الآیة «فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ ...»؛ (1)
خیثمة بن عبدالرحمن گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: قلب انسان تا حق را نیافته است، آنچنان مضطرب است که گویی از جای خود کنده شده و به حنجره رسیده، پس آنگاه که حق را یافت آرامش مییابد. سپس آن حضرت آیۀ «فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ » را تلاوت کرد ...».
17- «عن أبی عبداللّه(ع)...قال: إنّ اللّه عزّوجلّ إذا أراد بعبد خیراً نکت فی قلبه نکتة من نور و فتح مسامع قلبه وکّل به ملکاً یسدّده و إذا أراد بعبد سوءاً نکت فی قلبه نکتة سوداء و سدّ مسامع قلبه و وکّل به شیطاناً یضلّه ثمّ تلا هذه الآیة: «فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً ...»؛ (2)
امام صادق(ع) فرمود: هر گاه خداوند عز و جل برای بندهای خیری بخواهد، در دلش نقطهای از نور ایجاد میکند و گوشهای دلش را بازمیگرداند و فرشتهای بر او میگمارد که وی را در کارهایش استوار نماید. و آنگاه که خدا برای بندهای بدی بخواهد، در دلش نقطهای سیاه ایجاد کرده و گوشهای دلش را میبندد و شیطانی را بر او میگمارد تا گمراهش کند، سپس امام(ع) آیۀ «فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ ...» را تلاوت فرمود».
18- «حَمْدان بن سلیمان النیسابوری قال:
سألت أبا الحسن علیّ بن موسی الرّضا(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ » ...قال: من یرد اللّه أن یهدیه بإیمانه ...یشرح صدره للتّسلیم للّه و الثّقة به و السّکون إلی ما وعده من ثوابه ... وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ ...
لکفره به و عصیانه له فی الدّنیا یجعل صدره ضیّقاً حرجاً حتّی یشکّ فی کفره و یضطرب من اعتقاد قلبه ...؛ (3)
حمدان گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:
«فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ » پرسیدم، فرمود:
کسی که خدا بخواهد او را بخاطر ایماناش هدایت کند ...
سینهاش را برای تسلیم شدن در برابر خداوند و اعتماد به او و آرامش یافتن به وعدههای پاداش او، باز و گشوده میسازد ...
و کسی که خدا بخواهد او را به خاطر کفر و نافرمانیش در دنیا گمراه کند، سینهاش را تنگ و در فشار قرار میدهد، تا آن جا که در کفر خود شک کند و در اعتقادات قلبی خویش مضطرب و نگران باشد ...».
19- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً» فقال: قد یکون ضیّقاً و له منفذ یسمع منها و یبصر و «الحرج»الملتئم الّذی لا منفذ له یسمع به و لا یبصر به؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ ...» روایت شده که فرمود: گاهی سینۀ انسان تنگ میشود اما هنوز راه نفوذی برای آن باقی مانده که از طریق آن میشنود و میبیند و «حرج»، آن سینهای است که فشرده شده و هیچ راه نفوذی به آن وجود ندارد که از آن راه بشنود و یا ببیند».
کلیدواژهها:
آرامش؛ آسمان؛ اسلام؛ اضطرار؛ اللّه؛ ایمان؛ پلیدی؛ تسلیم؛ تشبیهات؛ توفیق؛ جبر و اختیار؛ حق؛ خبائث؛خباثت؛ سیاهی؛ سینه؛ شرح صدر؛ ضلالت؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ کیفر؛ هدایت
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (126)
126
و این است راه مستقیم پروردگار تو. همانا ما آیات را برای مردمی که متذکّر میشوند تفصیل دادهایم.
1- گمراه کردن حقگریزان با ضیق صدر و هدایت حقپویان با شرح صدر، صراط مستقیم پروردگار و سنت استوار اوست.
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ ... هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً
مشارالیه «هٰذٰا» مفاد آیۀ قبل است که به منزلۀ نتیجهای بر آیات گذشته بود. بنابراین «هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ ...» یعنی این شرح صدر دادن به بعضی و ضیق نمودن سینۀ برخی دیگر، راه مستقیمی است که خدا برای خود بر گزیده است.
2- اسلام و روحیۀ تسلیم در برابر پروردگار، صراط مستقیم اوست.
هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ
«هٰذٰا» میتواند اشاره به خصوص«الاسلام » در آیۀ پیشین باشد.
3- پیامبر(ص) مشمول ربوبیت و عنایت ویژۀ خداوند است.
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً
4- هدایت و گمراهی از شؤون ربوبیت خداوند است.
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً
1) 1) . معانی الاخبار، ص 145، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 553، ح 6.
ذکر نام مبارک «رب »پس از اشاره به هدایتگری (أن یهدیه) و اضلال الهی (یضله)، بیانگر ارتباط این نام و تجلی آن با گمراهی و هدایت است.
5- آنان که به تذکارهای خداوند توجه کرده و از آن غفلت نمیکنند، از آیات الهی بهره میبرند.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
6- کسانی که آیات الهی و معارف آن را فراگرفته و آن را به فراموشی نسپرده و غفلت نمیکنند، نزد خداوند ارجمندند.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
7- خداوند آیات و سنتهای خویش را در جهان به روشنی بیان کرده است.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
«تفصیل»به معنای «تبیین » و به روشنی بیان کردن است.
8- توجه به آیات و سنتهای خداوند و به یاد آوردن پیوستۀ آنها زمینۀ دستیابی به صراط مستقیم است.
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
9- آدمی همواره نیازمند تذکر و هشدار است.
قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
«یَذَّکَّرُونَ » صیغه مضارع و معنی تجدد و استمرار دارد. ستوده شدن متذکران با این بیان اشارهای ظریف به این نکته دارد که آدمی همواره نیازمند متذکر شدن است.
10- «رب » از اسما و صفات خداوند
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ انسان؛ تسلیم؛ تعلیم؛ تقرب؛ حق؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سنتهای خدا؛ شرح صدر؛ ضلالت؛ محمّد(ص)؛ هدایت
لَهُمْ دٰارُ اَلسَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (127)
127
برای آنان نزد پروردگارشان سرای سلامت (بهشت) است، و به پاداش کارهایی که میکردند، او یاورشان خواهد بود.
1- هدایتیافتگان و یادکنندگان آیات و معارف الهی از جایگاهی آکنده از آرامش در نزد خداوند برخوردارند.
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ ... قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ . لَهُمْ
دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ
2- بهشت، خانهای دارای امنیت و آرامش کامل است.
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ
مراد از «دٰارُ السَّلاٰمِ » بهشت میباشد که از ویژگیهای آن، سلامت و امنیت است.
3- امنیت و آرامش خاطر، نعمتهایی ارزنده
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ ... لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ
یاد کردن از «دٰارُ السَّلاٰمِ » (خانۀ امن)، به عنوان پاداشی ویژه برای متذکران، بیانگر ویژگی این نعمت و ارزش فوقالعادۀ آن است.
4- هدایتیافتگان هشیار و متذکر، مقرب درگاه پروردگار و در پرتوی ولایت و تصرف او قرار دارند.
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ ... لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ . لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ
5- خداوند خود امور رهیافتگان به دارالسلام (بهشت) را بر عهده خواهد داشت.
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ
6- پاداش هدایتیافتگان در نزد پروردگارشان تضمین شده است.
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ ... لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ
7- پاداش دادن به هدایتیافتگان هشیار و متذکر، از شؤون ربوبیت خداوند است.
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ
8- دارالسلام (بهشت و جایگاه امن الهی) پاداش کردار مستمر هدایتیافتگان است.
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
9- بهای بهشت و برخورداری از ولایت و نصرت الهی، عمل در پرتو ایمان است.
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ ... بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
10- «رب » از اسما و صفات خداوند
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آیات خدا؛ اسما و صفات؛ امنیت؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقرب؛ خدا؛ دارالسّلام؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ نعمت؛ ولایت؛ هدایت
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ قَدِ اِسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ رَبَّنَا اِسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا اَلَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا قٰالَ اَلنّٰارُ مَثْوٰاکُمْ خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (128)
128
و [یاد کن]روزی را که همۀ آنان را محشور میکند [و میگوید:]ای گروه[شیاطین]جنّ، همانا شما از آدمیان [پیروان]فراوان گرفتید. و دوستانشان از آدمیان میگویند: پروردگارا، بعضی از ما [دو گروه]از بعضی دیگر بهره گرفتیم، و به اجلی که برای ما مقرّر کردی رسیدیم. [خدا]میگوید: آتش اقامتگاه شماست که در آن برای همیشه خواهید بود، مگر آنچه خدا بخواهد. همانا پروردگار تو حکیم و داناست.
1- خداوند در روز قیامت تمامی جن و انس را گرد میآورد.
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ
2- گمراهان برای حسابرسی و جزای عملکردشان در روز قیامت برانگیخته خواهند شد.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ ... وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ
3- یادآوری قیامت، از روشهای قرآن برای انذار و تبلیغ است.
کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً
«یَوْمَ » ، مفعول برای فعلی محذوف است؛ یعنی «اذکر یوم...» (یاد کن روزی را...).
4- جنیان موجوداتی دارای اختیار و تکلیف هستند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ
بازخواست شدن جنیان در قیامت، بیانگر مکلف بودن آنان و برخورداری آنان از اختیار و بالطبع تکلیف است.
5- جنیان و انسانها در قیامت مورد بازخواست مشترک قرار خواهند گرفت.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ ... وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ
6- جنیان در تلاشند با گسترش نفوذ خود بر آدمیان تعداد بیشتری از آنان را گمراه کنند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ
در لسان العرب آمده است: «استکثر من الشی : رغب فی الکثیر منه » یعنی به انبوهی از آن میل و رغبت کرد. مقصود از «اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ » این است که شما از آدمیان پیروان بسیاری گرفتید و آنان را گمراه ساختید.
7- جنیان اغواگر در برابر بازخواست خداوند از آنان به سبب گمراه ساختن آدمیان، هیچ عذر و پاسخی ندارند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ
نقل پاسخ آدمیان به جای پاسخ جنیان، که مستقیماً مورد سؤال بودند، میتواند اشاره به درماندگی آنان از پاسخ و اعتذار باشد.
8- جنیان دارای قدرت نفوذ و سلطه بر آدمیان هستند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ
9- جنیان اغواگر در صدد تبدیل هر چه بیشتر آدمیان به شیطانهای اغواگر مانند خود هستند.*
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ
«استکثار» به معنی طلب زیادتی است، لذا از معانی محتمل در «اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ » آن است که استکثار از آن جهت باشد که شیطانها در صددند از آدمیان نیز هر چه بیشتر شیطان تولید کنند.
10- آدمیان باید در برابر وسوسههای جنیان و اغواگری آنها هشیار بوده و از خود حراست کنند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ
خبر دادن خداوند از سیطره و عملکرد جنیان، هشداری به آدمیان است تا دشمن خویش را بشناسند و تدابیر لازم را در برابر او به کار برند.
11- نوعی دوستی و ارتباط و تبعیت میان برخی از آدمیان گمراه و جن برقرار است.
وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ
12- پیروان جن، دوستان آنان هستند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ
13- جنیان اغواگر و انسانهای پیرو آنها برای انحراف و گمراهی از یکدیگر بهره میبرند.
وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ
«استمتاع » به معنای طلب تمتع و بهرهجویی است و مراد از
«بعض »، برخی از جنیان و انسانها هستند، چون بنای سخن نیز سؤال از روابط متقابل این دو گروه در دنیاست.
14- وجود خواستهها و لذتهای نفسانی در جن
قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ ... اِسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ
15- جنیان از اغوای آدمیان بهره و لذت میبرند.
وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ
16- انسانها از گمراه شدن توسط جنیان لذت و بهره میبرند.
وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ
17- انسان و جن دارای اجل (عمری) تعیین شده از سوی خداوند هستند.
وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا
18- اعتراف گمراهان در قیامت به تبعیت از خواهشهای نفسانی خویش تا آخرین لحظۀ عمر
رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا
جملۀ «وَ بَلَغْنٰا» ، پس از «رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ ...»، بیان استمرار بهرهگیری گمراهان از تمتعات دنیا تا لحظه رسیدن اجل است.
بنابراین عمر آنها در این منظور صرف شده است.
19- فعلیت یافتن توانهای گمراهان در راستای گرایشهای نفسانی*
وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا
«اجل»به معنی پایان وقت و فرصت است. جملۀ «وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا ...» ممکن است کنایه از مرتبه و درجه باشد. بر این اساس معنی «وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا ...» یعنی به آن مرتبه و جایگاهی رسیدیم که برای ما مقدر کردی.
20- جایگاه ابدی جنیان اغواگر و انسانهای پیرو ایشان آتش دوزخ است.
قٰالَ النّٰارُ مَثْوٰاکُمْ خٰالِدِینَ فِیهٰا
«مثوی »اسم مکان و به معنی جایگاه و محل استقرار است.
(راغب).
21- خلود و عدم خلود دوزخیان وابسته به مشیت خداوند است.
خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
22- سزاواران خلود در جهنم ممکن است با مشیت خداوند از آن رهایی یابند.
خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ
23- افعال خداوند بر اساس علم و حکمت اوست.
قٰالَ النّٰارُ مَثْوٰاکُمْ ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
24- مشیت الهی سرچشمه گرفته از علم و
حکمت اوست.
إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
25- علم و حکمت شرط لازم برای ربوبیت است.
إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
26- «رب »، «حَکِیمٌ » و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ ... إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ اجل؛ اراده؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ جن؛ جهنم؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شیطان؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ قدرت؛ قیامت؛ لذت؛ مشیت خدا؛ هوا پرستی
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (129)
129
و بدینگونه بعضی از ستمکاران را به سزای آنچه مرتکب میشوند، بر بعضی دیگر میگماریم.
1- خداوند، همان گونه که شیطانهای جن را بر آدمیان مسلط میکند، برخی از ظالمان را بر برخی دیگر مسلط میسازد.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ ... وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
«کَذٰلِکَ » تشبیه تسلط ظالمان بر ظالمان به سلطه جنیان بر آدمیان است. یعنی همان گونه که جنیان را بر آدمیان مسلط میسازیم، مردم ظالم را بر گروه ظالم دیگر ولایت میدهیم.
2- انسانهایی ظالم در صدد گمراه کردن و منحرف ساختن انسانهای دیگرند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ ... وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
در آیۀ پیشین سخن از اغواگری جنیان در مورد آدمیان بود.
مقتضای تشبیه «کَذٰلِکَ » شباهت روابط متقابل آدمیان و جنیان با روابط میان ظالمان است. یعنی همان گونه که جنیان به اغوای مردم میپردازند، ظالمان نیز در صدد اغوای ظالمان دیگرند.
3- گمراهکنندگان و گمراهشوندگان هر دو ظالمند.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
مراد از «بَعْضَ » گمراهکنندگان و مراد از «بعضا» گمراهشوندگانند که هر دو متصف به ظلم شدهاند. گفتنی است
تنوین «بَعْضاً» عوض مضافالیه است، یعنی: «نولی بعض الظالمین بعضهم ».
4- جنیان اغواگر و آدمیان اغواشده، هر دو از ظالمانند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ ... وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
5- ظلم انسانها عامل تسلط حکومتهای ظالمانه بر آنان میگردد.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
تعلیق حکم بر وصف اشعار به علیت دارد. در آیۀ شریفه تعلیق حکم «نُوَلِّی » بر وصف «الظّٰالِمِینَ » اشاره به نقش و تأثیر وصف ظلم در جریان یافتن فعل «نُوَلِّی » دارد.
6- حاکمیت یافتن ستمگران بر مردم ستمپیشه از سنتهای خداوند در جوامع انسانی است.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
7- حاکمیت و ولایت یافتن ظالمان معلول کردار ظالمانۀ مردم جامعه است.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
8- جریان سنتهای خداوند در جوامع پیوندی متقابل با عملکرد افراد جامعه دارد.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
«نُوَلِّی » فعل مضارع و دال بر استمرار و حکایت از قانون و سنت بودن مقتضای آن دارد. همچنین جملۀ «بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ » بیان علت جریان یافتن «نُوَلِّی » است. نتیجه آنکه حاکمیت یافتن ظالمان از یکسو سنت خداوند و از سوی دیگر مرتبط با اعمال آدمیان است.
9- قرار گرفتن در پرتوی ولایت خداوند و یا ولایت ظالمان، در ارتباط با عملکرد انسان است.
وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ... نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
10- انسانها خود رقمزنندۀ سرنوشت خویش هستند.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی ... بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ جن؛ حکومت؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ ظلم؛ عمل؛ قضا و قدر؛ ولایت؛
یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا شَهِدْنٰا عَلیٰ أَنْفُسِنٰا وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (130)
130
ای گروه جنّ و انس، آیا از میان شما فرستادگانی برایتان نیامدند که آیات مرا بر شما میخواندند، و دربارۀ لقای امروزتان به شما اخطار میکردند؟ میگویند: ما به زیان خود گواهی میدهیم. و زندگی دنیا فریبشان داد، و به زیان خود گواهی میدهند که کافر بودهاند.
1- گمراهان جن و انس در قیامت به صورت جمعی موردبازخواست و توبیخ قرار خواهند گرفت.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ
2- رسولان الهی حجتهای خداوند بر جن و انس هستند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
3- اشتراک جن و انس در لزوم اطاعت از رسولان الهی و بهرهوری از هدایتهای ایشان
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
4- جنیان دارای رسولانی از جنس خود هستند.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
ظاهر جملۀ «یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ » آن است که برای هر یک از جن و انس رسولانی از جنس خود آنان باشد. یعنی «رسل من الجن و رسل من الإنس ».
5- جن دارای شعور و اختیار و نیازمند هدایت رسولان الهی است.
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
مقتضای بازخواست و درست بودن توبیخ آن است که مورد، دارای شعور اختیار و تکلیف باشد. در غیر این صورت بازخواست و توبیخ و کیفر موجه نیست.
6- بیان آیات الهی به مردم و بیم دادن به آنان در مورد قیامت، از وظایف مهم انبیاست.
رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
7- اعتقاد به قیامت، اصلی مسلم در همۀ ادیان الهی است.
رُسُلٌ مِنْکُمْ ... یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
8- مطلع ساختن مردم از آیات الهی و مضامین آن، و انذار از قیامت دو وظیفۀ اساسی مبلغان دین است.
یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا
9- کافران جن و انس در قیامت با اعتراف به آمدن رسولان الهی، علیه خود شهادت خواهند داد.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ ... قٰالُوا شَهِدْنٰا عَلیٰ أَنْفُسِنٰا
10- زندگی دنیا دارای جلوههای فریبنده و گمراهکننده است.
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
11- زندگی دنیا عامل فریب خوردن کافران در نپذیرفتن آیات و پند نگرفتن از انذار انبیا
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
12- لزوم هشیاری در برابر جلوههای فریبندۀ دنیا برای مصون ماندن از گمراهی
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
13- انکار رسالت انبیا و باور نداشتن انذارهای آنان، کفر است.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ ... یُنْذِرُونَکُمْ ... أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
14- پیروان شیطانها در قیامت به کفرورزی خویش در دنیا اعتراف میکنند.
وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
15- گمراهان پیرو شیطانها در قیامت بر کفرورزی خویش در دنیا آگاهی مییابند.*
وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
«شاهد» عالمی است که آنچه را دریافته بیان میکند. (لسان العرب)، بنابر این لازمۀ «شَهِدُوا» (شهادت میدهند) آگاهی است.
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اطاعت؛ اقرار؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ جن؛ حق؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ شعور؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبرت؛ قیامت؛ کفر؛ گواهی؛ مکر؛ ملامت؛ نفس؛ هدایت
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ (131)
131
این [فرستادن پیامبران]بدان سبب است که پروردگار تو چنین نبوده است که شهرها را در حالی که مردم آن بیخبرند، از روی ستم نابود کند.
1- خداوند هیچگاه از سر ظلم جامعهای را نابود و مردمی را مجازات نکرده و نخواهد کرد.
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ
2- هلاک جوامع بشری، بدون فرستادن هدایت برای ایشان، کاری ظالمانه و به دور از ساحت قدس الهی است.
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ
فاعل ظلم در «بِظُلْمٍ » میتواند «رَبُّکَ » باشد. در این صورت معنای جمله چنین میشود: خداوند از روی ظلم جامعۀ ناآگاه را هلاک نمیکند. بنابراین هلاکت در صورت عدم ابلاغ کاری ظالمانه است.
3- اتمام حجت بر جوامع بشری از اهداف بعثت رسولان الهی است.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ ... ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ
4- خداوند مردم جامعهای را که از روی غفلت و ناآگاهی ستم کنند، به عذاب دنیوی نابود نمیکند.
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ
فاعل ظلم در «بِظُلْمٍ » میتواند «اهل القری » باشد؛ یعنی:
«مهلک القری بسبب ظلمهم ». برداشت فوق بر این اساس است.
5- ارتکاب ظلم و گناه در عین آگاهی، موجب هلاکت جامعه میشود.
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ
قید «وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ » بیانگر آن است که خداوند جامعۀ ستمکاری را که اهل آن از تعالیم انبیا غافل بوده و پیام آنان را دریافت نکرده باشند، هلاک نمیکند.
6- ستمگری آگاهانۀ جوامع بشری، نقشی تعیین کننده در تحولات تاریخی دارد.
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ
نابودی جوامع بزرگترین نمونۀ تحولات تاریخی است. خداوند در این آیه ظلم آگاهانه را موجب این تحول میداند. بنابر این میتوان گفت که بین این دو پدیده رابطهای تنگاتنگ برقرار است.
7- مشیت الهی به شقاوت و ضلالت امتهای ستمگر، پس از اتمام حجت بر
ایشان تعلق میگیرد.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ ... یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ ... ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ
مراد از هلاکت در آیه، میتواند شقاوت و ضلالت باشد که در آیات قبل از آن سخن به میان آمده بود.
8- سنت خداوند، نابود ساختن جوامع ظالم قبل از فرستادن پیامبران و اتمام حجت نیست.
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ ... ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ
9- خداوند، ستم و گناهی را که از سر غفلت و ناآگاهی باشد، کیفر نمیدهد.
أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ
10- «رب»از اسما و صفات خداوند
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اسما و صفات؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تنزیه؛ جامعه؛ جهل؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛سنتهای خدا؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ غفلت؛ قریه؛ کیفر؛ گناه
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (132)
132
و برای هر یک [از دو گروه مؤمن و کافر]به سبب آنچه کردهاند، [در کیفر و پاداش]درجاتی خواهد بود. و پروردگار تو هرگز از آنچه میکنند غافل نیست.
1- هر یک از گروههای مؤمن و کافر جن و انس در روز قیامت از مرتبه و درجۀ ویژۀ خود برخوردارند.
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
تنوین «وَ لِکُلٍّ » عوض محذوف است، یعنی:«لکل من المؤمنین و الکافرین من الجن و الإنس ...» و چون آیات پیشین ترسیم قیامت بوده ظاهر آن است که درجات مطرح شده در آیه مربوط به آن روز باشد.
2- درجات اخروی انسان و جن، بازتاب اعمال دنیوی ایشان است.
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
3- قیامت، روز اعطای درجات و یا سقوط به درکات است.
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا
اگر چه در آیۀ شریفه تنها درجات مذکور شده است، ولی شامل درکات نیز میگردد. چون درجات و درکات آمیخته به یکدیگرند.
4- خداوند، هیچگاه از اعمال و رفتار جنیان و انسانها غافل نیست.
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ
5- درجات و مراتب آخرت بر اساس آگاهی خداوند از اعمال جن و انس و سنجش دقیق آن اعطا میگردد.
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ
6- آگاهی همه جانبه خداوند بر اعمال انسانها، مقتضای ربوبیت او است.
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ
7- لزوم مراقبت بر اعمال و توجه به نقش تعیین کنندۀ آن در تعیین درجات و درکات آخرت
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ
8- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انسان؛ تنزیه؛ جن؛ رب/اسما و صفات؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قیامت
وَ رَبُّکَ اَلْغَنِیُّ ذُو اَلرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ (133)
133
و پروردگار تو بینیاز و صاحب رحمت است؛ اگر بخواهد شما را از میان میبرد و پس از شما هر چه بخواهد جانشین شما میکند؛ چنانکه شما را از نسل مردمی دیگر پدید آورده است.
1- خدا، بینیاز مطلق و دارای رحمت گسترده به بندگان
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ
2- رحمت فراگیر خداوند به بندگان در اوج بینیازی او از ایشان است.
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ
3- پیامبر(ص) تحت عنایت و ربوبیت خاص خداوند است.
لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ ... وَ مٰا رَبُّکَ ... وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ
اضافۀ «رب»به«ک»اضافه تشریفی و حاکی از عنایت و لطف خاص خداوند به پیامبر(ص) است.
4- فرستادن پیامبران و استقرار نظام عمل و جزا، در عین بینیازی خداوند، جلوهای از رحمت گستردۀ اوست.
لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا ... وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ
5- بود و نبود انسانها هیچ نفع و زیانی برای خداوند ندارد.
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ
جملۀ «وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ...» به منزلۀ تمهیدی برای جملۀ شرطیۀ «إِنْ یَشَأْ ...» است. یعنی خداوند به دلیل نیازمند نبودن، اگر بخواهد آدمیان را از صحنۀ زمین محو خواهد کرد.
6- اگر جن و انس راه طاعت و یا عصیان پیشه کنند، هیچ سود و زیانی به خداوند نمیرساند.
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ
7- نیازمندی و قساوت دو عامل گرایش به ظلم و رعایت نکردن عدل است.
لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا ... وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ
ذکر دو صفت غنا و رحمت، پس از بیان عدم ظلم خداوند در کیفر بندگان، بیانگر این است که ظلم برخاسته از نیاز و یا شقاوت و قساوت است که در مورد خدا این دو منتفی است.
8- اگر خداوند بخواهد مردم ستمگر و کافر را نابود میکند و نسلهای دیگری را جانشین آنان میسازد.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ
9- اگر خداوند بخواهد نسلی از آدمیان را قبل از موعد طبیعی خود نابود میسازد و نسلهای دیگری را جایگزین آن میکند.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ
چون آمد و شد نسلها امری عادی و طبیعی است، جملۀ «إِنْ یَشَأْ ...» باید بیان امری خلاف عادت و سیر طبیعی باشد. از موارد محتمل آن است که نسلی قبل از درنگ عادی خود، از صحنۀ تاریخ حذف و نابود گردد.
10- تحولات و جایگزینی نسلهای بشر به جای یکدیگر به مشیت الهی است.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ ... کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ
11- بینیازی و رحمت خداوند موجب امهال به جوامع کفر و ستم پیشه و نابود ساختن آنان است.
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ
12- خطر انقراض و نابودی نسل یک جامعه، هشدار خداوند به جوامع کافر ستم پیشه
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ ... کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ
13- مردم مکه در صدر اسلام از نسلی غیر از ساکنان قبلی آن سرزمین بودند. *
کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ
مخاطب «أَنْشَأَکُمْ » مردم مکهاند. زیرا مکه محل نزول این آیات بوده است.
14- پدید آوردن نسلها و جوامع موجود به جای اقوام پیشین، نشان قدرت الهی بر نابود ساختن جوامع ستم پیشه
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ ... کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ
15- سکونت موجوداتی مانند انسان در زمین قبل از سکونت آدم(ع) و فرزندان او*
کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ
اگر «أَنْشَأَکُمْ » خطاب به همۀ مردم زمین باشد، مفاد آیه بیانگر این است که ساکنان فعلی زمین از نسل ساکنان قبلی آن نبودهاند. زیرا به مقتضای تشبیه «کَمٰا أَنْشَأَکُمْ ...» ساکنان قبلی جملگی نابود شده و نسل کنونی بشر از ذریه قومی دیگر (قوم ءاخرین) هستند.
16- اگر خداوند بخواهد با هلاک کردن آدمیان موجوداتی دیگر را جایگزین آنان خواهد کرد.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ
چنانکه گفته شد خطاب جمع در آیه متوجه همۀ آدمیان است.
بنابر این، جملۀ «مٰا یَشٰاءُ ...» (آنچه بخواهد)، عمومیت دارد و غیر انسان را نیز شامل میشود.
17- «رب »، «غنی » و «ذُو الرَّحْمَةِ » از اسما و صفات خداوند
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ استدراج؛ اسلام؛ اطاعت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ جامعه؛ جن؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ رسالت؛ضرر؛ ظلم؛ عدل؛ غنی/اسما و صفات؛ فرزند؛ قساوت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ مکه
إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (134)
134
آنچه بدان تهدید میشوید قطعاً آمدنی است، و شما هرگز از سلطۀ [خدا]خارج نخواهید شد.
1- وعدههای خداوند تخلفناپذیر است.
إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ
2- احضارظالمان درقیامت وبازخواست و کیفرایشان از وعدههای تخلف ناپذیر خداوند
وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا ... إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ
3- آدمی، ناتوان از گریز از سلطۀ خداوند
إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ
در لسان العرب آمده است: «معنی الإعجاز الغوث و السبق »
(اعجاز به معنای فرو نهادن و پیشی گرفتن است)؛ اسم فاعل آن «مُعْجِز» یعنی فروگذارنده و پیشی گیرنده است. یعنی شما نمیتوانید بر خدا پیشی گیرید و از سلطۀ آن خارج شوید.
کلیدواژهها:
انسان؛ ظلم؛ عجز؛ قیامت؛ وعده
قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (135)
135
بگو: ای قوم من، شما براساس امکانات خود عمل کنید، من هم [به وظیفۀ خود]عمل میکنم، پس به زودی خواهید دانست که عاقبت [نیک]این سرا برای کیست؟ بیتردید ستمکاران ظفرمند نمیشوند.
1- هشدارکافران بهفرجام ناخوشایندشان، از وظایف پیامبر(ص)
قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ
2- پیامبر(ص) مأمور اعلام پایداری و قاطعیت عملی بر آیین خود، در برابر کفار
قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
3- انسان، دارای مسؤولیت در برابر اعمال خویش است.
اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
4- کافران در روز قیامت در خواهند یافت که فرجام نیک از آن مؤمنان است.
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ
5- سعادتمندی و یا تیره بختی اخروی انسان در گرو کردار دنیوی اوست.
اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ
6- انسان، جویندۀ فرجام نیک و پویندۀ مسیری است که آن را سعادت میپندارد.
اِعْمَلُوا ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ
7- بهره برداری از تمایل انسان به فرجام نیک و حسن عاقبت، روشی در تبلیغ و دعوت مردم به دین است.
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ
8- نتیجه و فرجام عمل، معیاری تعیین کننده در ارزشگذاری اعمال
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ
چون خداوند برای تبیین ارزش اعمال، پایان آن را معیاری
برای تشخیص قرار داده، میتواند به عنوان الگو و معیاری برای ارزشگذاری اعمال باشد.
9- فرجامنیک از آن پیامبر(ص) و مؤمنان است. و ظالمان محروم از آن میباشند.
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
10- فرجام نیک داشتن، ظفرمندی و رستگاری است.
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
11- کفر و مخالفت با راه انبیا، ظلم و مانع رستگاری است.
اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ ... إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
12- خداوند کسانی را که با کفرورزی، خود را در زمرۀ ستمکاران قرار دادهاند، رستگار نمیسازد.
إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسماوصفات؛انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ دین؛ رستگاری؛ شقاوت؛ ظلم؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ اَلْحَرْثِ وَ اَلْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ فَلاٰ یَصِلُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (136)
136
و [مشرکان]برای خدا از کِشتها و دامهایی که خود آفریده است سهمی قرار دادند، [و برای بتها نیز سهمی،]و به پندار خود گفتند: این برای خداست و این هم برای بتهایمان؛ پس آنچه برای بتهایشان بود به خدا نمیرسید و آنچه برای خدا بود به بتهایشان میرسید، چه بد حکمی میکنند!
1- قرار دادن سهمی از زراعت و دامها برای خدا و سهمی از آنها برای بتها، از سنتهای مشرکان در عصر جاهلیت
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ ... فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ
2- سنت جاهلی مشرکان در قرار دادن سهمی از زراعت و دامها برای خدا و سهمی برای بتها، بیاساس و بر پایۀ گمان بوده است.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ ... هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ
«زَعَمَ » به گمان و سخن بی اساس اطلاق میشود. (مصباح اللغة).
3- سهم داشتن خداوند، از آنچه خود آفریده است، از پندارهای پوچ مشرکان
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ
«ذَرَأَ» به معنای آفریدن است و ضمیر «ذَرَأَ» به«الله »باز میگردد.
4- کشاورزی و دامداری از منابع درآمد مردم در عصر جاهلیت بوده است.
مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ
5- شرک، عقیدهای برخاسته از پندار و اوهام مشرکان است.
فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ
منتسب کردن «شرکاء»به مشرکان و نه به خداوند، اشاره بدین نکته دارد که آنچه را آنان شریک خدا میپندارند به ساختههای ذهنی خود آنان مربوط است نه به خداوند.
6- مشرکان، آنچه از اموال را که سهم خداوند میشمردند، برای بتها مصرف میکردند.
وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ
7- مشرکان، مصرف اموال سهم بتها را در راه خدا غیر مجاز و ناروا میشمردند.
فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ فَلاٰ یَصِلُ إِلَی اللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ
8- مصرف سهم خداوند برای بتها و مصرف نکردن سهم بتها برای خداوند، از داوریهای ناپسند مشرکان عصر جاهلی بوده است.
فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ ... سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
جملههای «یَصِلُ » و «فَلاٰ یَصِلُ » ، به قرینۀ «سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ » ، خبر در مقام انشا است. یعنی مشرکان آنچه را سهم خداوند تلقی مینمودند، مصرفش را برای بتها (مانند مخارج بتکده و ...) مجاز میدانستند، ولی عکس آن را روا نمیشمردند.
9- داوری زشت و غلط مشرکان جاهلی در مقایسۀ خدا با بتها و ترجیح بتها بر او
فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ ... سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
10- داوری و سخن گفتن دربارۀ خداوند، آنگاه که مبتنی بر حدس و گمان باشد، کاری نکوهیده است.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ ... سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ انعام؛ باطل؛ بتپرستی؛ جاهلیت؛ دامداری؛ زکات؛ شرک؛ قضا؛ کشاورزی؛ ملامت
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (137)
137
و بدینگونه، شرکای مشرکان (شیاطین) برای بسیاری از آنان کشتن فرزندانشان را زینت دادند، تا سرانجام آنان را به هلاکت بیندازند و دینشان را بر آنان مشتبه سازند؛ و اگر خدا میخواست چنین نمیکردند؛ پس آنان را با افترایشان واگذار.
1- فرزند کشی و قربانی کردن آن برای بتها، از سنتهای زشت مشرکان عصر جاهلیت
سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ . وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ
در آیۀ شریفه تزیین کشتن فرزندان به «شرکاء» نسبت داده شده، لذا محتمل است مراد قربانی کردن فرزندان برای بتها باشد، گر چه اعراب جاهلی به انگیزههای دیگری نیز، مانند فقر، عار از دختر داشتن و ...فرزندان خود را میکشتند.
2- کشتن فرزند در نظر بسیاری از مشرکان عصر جاهلیت کاری زیبا و شایسته بوده است.
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ
3- اعتقاد مشرکان به بتها و معبودهای پنداری، عامل زیبا جلوه نمودن فرزندکشی در نظر ایشان
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ ... قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ
4- نقش جهانبینی در توجیه و تعیین زشتی و زیبایی عمل *
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ
5- انطباق دقیق با واقعیت و پرهیز از مبالغه، معیارهایی که باید در نقل خبر مراعات کرد.
زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
تعبیر «لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ » به جای «للمشرکین » بیانگر برداشت یاد شده است.
6- عقاید شرک آلود و جاهلانه، موجب
گرایش انسان به اعمال ناشایست و خلاف فطرت و وجدان است.
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ ... قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ
7- فرزندکشی در نظر گروهی از مشرکان عصر جاهلیت، علی رغم نظر بسیاری دیگر، کاری شایسته تلقی نمیشده است.
کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ
8- زیبا پنداشتن عمل، نقشی عمده در انگیزش انسان برای عمل دارد.
زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ
9- تعیین سهمی از اموال و دامها برای خداوند و سهمی برای بتها و تجویز مصرف سهم خداوند برای بتها، کارهایی زیبا و شایسته از دیدگاه مشرکان عصر جاهلیت
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ ... کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
اسم اشاره «کَذٰلِکَ » به آیۀ قبل اشارت دارد و مفاد «کاف» تشبیه در آن، بیان شباهت تزیین در این کار (قتل فرزند) با تزیین در آیۀ قبل (تعیین سهام و ...) است.
10- تزیین اعمال زشت، از ترفندهای گمراهگران برای به هلاکت افکندن مردم و به اشتباه انداختن آنها در دین
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ ... لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ
11- شریکان موهوم مشرکان (جن و شیاطین) با تزیین اعمال ناروا موجبات هلاکت و سردرگمی و اشتباه در دین را برای آنان فراهم میسازند.
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ ... لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ
«ارداء» (مصدر «یردوهم ») به معنای به هلاکت انداختن و «لبس » (مصدر «یلبسوا») به معنای مشتبه ساختن است.
12- شریکان پنداری به اذن خداوند مشرکان را به هلاکت و سردرگمی میاندازند.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ
13- گمراه شدن مشرکان و به هلاکت افکندن آنان توسط شریکان موهوم (جنیان و شیاطین) در قلمرو مشیّت الهی است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ
14- مشیت الهی، تخلفناپذیر است.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ
15- اختیار تکوینی انسان در انتخاب مسیر شرک و توحید
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ
16- پیامبر(ص) مسؤول هدایت و ارشاد است و نهرساندن قهری انسانها بهمقصد.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ
17- پیامبر(ص) مأمور بیاعتنایی به مشرکان و دروغپردازیهای آنان است.
فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
18- هدایت ناپذیری برخی از مردم حقیقتی است که باید آن را در تبلیغ مد نظر داشت.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
19- شریک پنداشتن برای خداوند، افترا به اوست.
فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ افترا؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ بتپرستی؛ تبلیغ؛ تحیر؛ تزیین؛ توحید؛ جاهلیت؛ جبر و اختیار؛ جهانبینی؛ جهل؛ دروغ؛ دین؛ زیبایی؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ غلوّ؛ فرزند؛ قربانی؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ هدایت
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا وَ أَنْعٰامٌ لاٰ یَذْکُرُونَ اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهَا اِفْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (138)
138
و به گمان خود گفتند: اینها [که برای بتها قرار دادهایم،]دامها و کِشتهایی ممنوع است که آنها را جز کسی که ما میخواهیم نباید بخورد؛ و دامهایی است که سوار شدن بر آنها حرام شده است. و دامهایی است که [هنگام ذبح،]به صرف افترا بر خدا، نام خدا را بر آنها نمیبرند. به زودی [خدا]آنان را به سبب افترایشان سزا خواهد داد.
1- اعتقاد بیاساس مشرکان به ممنوعیت خوردن از دامها و محصولات زراعی که سهم خدا و بتها قرار میدادند.
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ ... وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ
«هٰذِهِ » اشاره به سهامی است که مشرکان برای خدا و بتها قرار
میدادند و در آیۀ 136 بیان گردیده است.
2- مشرکان عصر جاهلی خوردن از حیوان و یا کشتی که سهم خدا و بتها قرار میدادند را برای هر کس که خود میخواستند مجاز میشمردند.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ
3- مشرکان عصر جاهلیت، سوار شدن بر برخی از چهارپایان را حرام میدانستند.
وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا
4- تعمد مشرکان عصر جاهلی به نبردن نام خدا بر بعضی از چهارپایان به هنگام ذبح
وَ أَنْعٰامٌ لاٰ یَذْکُرُونَ اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهَا
5- مشرکان عصر جاهلی قوانین و سنتهای ساختگی و پنداری خود را به خداوند نسبت میدادند.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ ... اِفْتِرٰاءً عَلَیْهِ
6- وعدۀ الهی به کیفر مشرکان به سبب افتراهای آنان به خدا (ممنوعیت خوردن برخی از چهارپایان و محصولات، سوار نشدن بر برخی از چهارپایان، نبردن نام خدا به هنگام ذبح)
سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
7- افترا بر خداوند از گناهان بزرگ و در پیدارندۀ کیفر الهی است.
سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
8- جعل قانون و منتسب کردن آن به خداوند از گناهان بزرگ است.
وَ قٰالُوا ... سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ انعام؛ باطل؛ بدعت؛ بسمله؛ ثواب؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حیوان؛ ذبح؛ شرک؛ عذاب؛ کبیره؛ کشاورزی؛ کیفر؛ گناه؛ مسابقه؛ وعده
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ اَلْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (139)
139
و گفتند: بچههایی که در شکم این دامهاست مختصّ مردان ماست و بر زنانمان حرام شده است، و اگر مرده باشند همه در آنها شریکند. به زودی [خدا]آنان را در برابر این توصیفشان سزا خواهد داد. همانا او حکیم و داناست.
1- مشرکان عصر جاهلی، خوردن از جنین دامهایی که سهم خدا و یا بتها قرار میدادند را در صورت زنده بر آمدن، بر مردان مجاز و بر زنان حرام میشمردند.
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا
مراد از «ازواج» به قرینۀ تقابل آن با «ذکور» مطلق «زن »است نه خصوص همسران
2- خوردن از دامهایی که به گمان مشرکان عصر جاهلی سهم خدا و یا سهم دیگر معبودها بود، از نظر آنان غیر مجاز شمرده میشد.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا ... وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ
«هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ » اشاره به دامهای خاصی است که در آیات پیشین مورد بحث قرار گرفته است. از این آیه نیز که در مورد جواز خوردن از جنین آن حیوانات است، تحریم خود آن دامها از دیدگاه مشرکان استفاده میشود.
3- مشرکان عصر جاهلی، استفاده از جنین مردۀ حیواناتی که سهم خدا و یا بتها قرار میدادند را برای زنان و مردان مجاز میشمردند.
وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ
4- مشرکان عصر جاهلی زن را موجودی پست و مرد را دارای برتری و شرافت بر آنها میدانستند. *
خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ
حلیت جنین زنده برای مردان و حلیت جنین مرده برای زنان از دیدگاه مشرکان عصر جاهلیت، حکایت از نگرش تحقیرآمیز آنان به زن دارد.
5- کیفر الهی در انتظار مشرکانی است که توصیفهای ناروا و احکام ساختۀ خود را به خدا نسبت میدادند.
سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ . وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ ...
سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ
6- افترا به خداوند و انتساب احکام ساختگی به او، کیفر او را در پی دارد.
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ ... سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ
7- «حَکِیمٌ » و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
8- عقاید و اعمال آدمی، در روز قیامت دامنگیر او خواهد شد.
سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ
9- قوانین و مقررات ساختگی مشرکان عصر جاهلی بیپایه و به دور از حکمت و جاهلانه بوده است.
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ ... سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
جملۀ «إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ » به منزلۀ تعریض به کسانی است که بدون علم و حکمت به جعل احکام بر اساس تصورات خویش میپردازند، چنانکه مشرکان عصر جاهلیت این چنین بودند.
10- کیفر کسانی که احکام خود ساخته را به خداوند منتسب میسازند، مجازاتی حکیمانه و عالمانه است.
سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
11- مجازاتهایی که خداوند اعمال میکند، عالمانه و حکیمانه است.
سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ
12- ضرورت پرهیز از تبعیضهای ناروا و جاهلانه در قوانین مربوط به زن و مرد
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا ... سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ افترا؛ انعام؛ بتپرستی؛ بدعت؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حقوق؛ حکیم/اسما و صفات؛ زن؛ شرک؛ عدل؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ کیفر؛ مرد؛ میته
قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ اِفْتِرٰاءً عَلَی اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (140)
140
بیتردید، کسانی که فرزندان خود را از روی بیخردی و نادانی کشتهاند، و آنچه را خدا به آنان عطا کرده است، از روی افترا به خدا حرام شمردهاند، زیانکار شدهاند. آنان قطعاً گمراه شده و هدایت نیافتهاند.
1- کشتن فرزندان - به عنوان قربانی برای بتها - و تحریم روزیهای خداوند، از سنتهای مشرکان عصر جاهلیت
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
چنانکه در توضیح برداشت یک آیه 137 گفته شد، مقصود از «قتل اولاد» قربانی کردن آنها برای بتها است.
2- قربانی کردن فرزندان، عملی برخاسته از سفاهت و جهل است.
قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
3- کشتن فرزند (به عنوان قربانی) و تحریم روزیهای الهی، نشانۀ بارز زیانکاری است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ ... وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ
4- جهل و سفاهت، عامل انحراف و زیانکاری است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
5- قوانین و مقررات غیر متکی بر علم، زیان آور خواهد بود.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
قید «سَفَهاً بِغَیْرِ» بیان ریشه و سبب اصلی کارهای جاهلانۀ مشرکان است و به همین سبب، قابل تعمیم است. یعنی هر قانون و رسمی که مبتنی بر خرد و علم نباشد، زیان در پی خواهد داشت.
6- مشرکان عصر جاهلی به سفاهت خویش در فرزندکشی ناآگاه بودند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
«بِغَیْرِ عِلْمٍ » میتواند وصف احترازی برای «سَفَهاً» باشد؛ یعنی سفاهتی خالی از علم.
7- استفاده از همۀ روزیهای خداوند برای آدمی حلال است، جز آنچه خداوند حرام کرده باشد.
وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ افْتِرٰاءً عَلَی اللّٰهِ
8- تحریم خودسرانۀ روزیهای الهی حرام و افترا به خداوند است.
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ ... وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ
9- وضع مقررات جاهلانه و انتساب آن به خدا، ویژگی مشرکان عصر جاهلی
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ ... وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ افْتِرٰاءً عَلَی اللّٰهِ
10- مشرکان عصر جاهلی مردمی گمراه و به دور از هدایت بودند.
قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ
11- مشرکان، هیچگاه از هدایت بهرهمند نبودند.
قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ
کلیدواژهها:
اصل حلیت؛ افترا؛ اللّه؛ جاهلیت؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ رزق؛ زهد؛ سفاهت؛ شرک؛ ضرر؛ ضلالت؛ فرزند؛قتل؛ قربانی؛ هدایت؛ حلال
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ اَلنَّخْلَ وَ اَلزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (141)
141
و اوست آن که باغهایی با داربست و بیداربست، و درختان خرما و کشتزارها با میوههای گوناگون و زیتون و انار، همانند و غیر همانند، پدید آورده است. از ثمرات آنها وقتی ثمر میدهند بخورید، و حقّ آن را روز چیدنش بدهید، و اسراف نکنید. که خدا اسرافکاران را دوست نمیدارد.
1- پدید آورندۀ باغهایی که برخی (چون تاک) برافراشته بر پایهها (داربست) و برخی ایستاده بر ساق و یا نشسته بر زمینند، خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ
«عرش »به معنای سقف است و «جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ » باغهایی است که با داربست و مانند آن سقفی برای درختان انگور فراهم میآورند. در لسان العرب آمده است: «المعروشات ، الکروم و العرش ما عرشته به ».
2- خداوند، پدید آورندۀ باغستانها، درختان خرما و کشتزارهاست.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ ... وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ
3- مظاهر گوناگون طبیعت جلوۀ قدرت خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ
4- اباحه و تحریم اشیا تنها به دست خداست.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ ... وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ
تأکید این آیه بر مالکیت خداوند بر بستانها و محصولات آن، گویا تعریضی است به مشرکان که در عین فقدان صلاحیت، برای این و آن نصیب در نظر گرفته و یا اموالی را محجور کرده و نابجا تحریم مینمایند، چنانکه در آیات گذشته نمونههایی از آن یاد شده است.
5- گوناگونی میوهها و محصولات کشاورزی از آثار قدرت الهی
وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ
«اکل » به معنای میوه و ثمرهای خوراکی است.
6- خداوند، پدید آورندۀ درختان همگون و ناهمگون زیتون و انار است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ ... وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ
7- انواع درختان و میوههای زیتون و انار، در عین تشابه با یکدیگر، متفاوت هستند.
وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ
8- همگونی میوهها در شکل و گوناگونی آنها در طعم و کیفیت، نشانی از قدرت خداوند است.
وَ هُوَ الَّذِی ... اَلزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ
محتمل است مراد از زیتون و انار در آیه، میوههای آن باشد.
در این صورت «متشابه » یعنی تشابه میوههای زیتون با یکدیگر و همچنین انار، «وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ » یعنی تفاوت آنها از نظر رنگ و طعم و ...در عین تشابه با یکدیگر.
9- جواز استفاده از انواع میوهها و محصولات کشاورزی برای انسان
کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ
10- خداوند حقی برای خود در محصولات کشاورزی قرار داده است.
وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ
ضمیر «حَقَّهُ » ، به قرینۀ صدر آیه، ممکن است به «الله » بازگردد.
11- لزوم پرداخت بخشی از محصولات کشاورزی به هنگام چیدن میوهها و درو کردن غلات
وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ
12- حکم زکات در مکه شامل همۀ محصولات کشاورزی میشده است. *
جَنّٰاتٍ ... وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ ... وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ ... وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ
فرمان به ادای حق محصولات کشاورزی در روز چیدن اختصاص به محصولات خاصی، مانند غلات، ندارد. و چون در آیات مکی دیگر نیز فرمان زکات یاد شده، محتمل است فرمان به «ایتاء حق الحصاد» اشاره به همان حکم زکات باشد.
13- حکم پرداخت حقوق مالی (زکات یا حق الحصاد) از محصولات کشاورزی در مکه نازل شده است.
وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ
14- اسراف (زیاده روی در مصرف یا انفاق) کاری حرام و نکوهیده است.
وَ لاٰ تُسْرِفُوا
15- نپرداختن حقوق واجب مالی اسراف است.
وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
16- خداوند اسرافکاران را از محبت خویش محروم ساخته است.
إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
17- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: لاتَصرِم باللّیل و لاتَحصُد باللّیل ...و إن حصَدت باللّیل لم یأتک السّؤّال و هو قول اللّه تعالی: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » ...یعنی القبضة بعد القبضة إذا حصدته و إذا خرج فالحَفنة بعد الحفنة ...؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: میوه را در شب نچین و شبانه درو نکن ...زیرا اگر در شب، درو کنی فقیران نزد تو نمیآیند و این سخن خداوند متعال است که میفرماید: «حق محصول را روز درو بپردازید»...یعنی هنگام درو، دسته دسته و هنگام جدا شدن دانه، مشت مشت بپردازید ...».
18- «عن أبی جعفر(ع) ...«و ءاتوا حقّه یوم حصاده و لاتسرفوا إنه لایحبّ المسرفین» قال: کان فلان ...له حرث و کان إذا جذّه تصدّق به و بقی هو و عیاله بغیر شیء فجعل اللّه ذلک سرفاً؛ (2)
امام باقر(ع) دربارۀ آیۀ «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا ...» فرمود: شخصی زراعتی داشت که وقتی محصول آن را میچید، همه را صدقه میداد و خود و عائلهاش بی چیز میماندند. خداوند این عمل را اسراف نامیده است».
19- «عن عبداللّه بن سِنان عن
أبیعبداللّه(ع) قال: سألته عن قوله: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » قال: أعط من حضرک من المسلمین و إن لم یحضرک إلاّ مشرک فأعطه؛ (1)
عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » سؤال کردم، فرمود: اگر کسی از مسلمانان هنگام برداشت محصول حضور داشت، حق الحصاد را به او بده و اگر کسی غیر از مشرک نبود، به او بپرداز».
20- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » قال: حقّه یوم حصاده علیک واجب و لیس من الزّکاة ...؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » روایت شده که فرمود: پرداخت حق الحصاد در روز درو، بر تو واجب است و این حق، غیر از زکات است ...».
21- «عن النّبیّ(ص) فی قوله: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » قال: ما سقط من السُّنبل؛ (3)
از پیامبر اکرم(ص) در توضیح سخن خداوند: «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ » روایت شده که فرمود: خوشههای بر زمین ریخته شده در هنگام درو، حق الحصاد است».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسراف؛ اسما و صفات؛ انار؛ انفاق؛ انگور؛ باغ؛ حرمت؛ حق؛ حقوق؛ حُکم؛ خالق/اسما و صفات؛ خرما؛ خوردن؛ درخت؛ درو؛ روز؛ زکات؛ زیتون؛ صدقه؛ طبیعت؛ کشاورزی؛ مال؛ محبت؛ ملامت؛ میوه؛ وجوب؛ هجرت
وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (142)
142
و [خدا]از میان دامها، حیواناتی بارکش و حیواناتی که از [پشم و موی]آنها فرش تهیّه میشود [آفریده است]. از آنچه خدا به شما عطا کرده است بهرهمند شوید، و از پی گامهای شیطان نروید. بیتردید، او برای شما دشمنی آشکار است.
1- خداوند، آفرینندۀ برخی از دامها برای بارکشی و برخی برای خوراک و پوشاک است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ ... وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً
«فَرْشاً» در قبال «حَمُولَةً » قرار گرفته که بیانگر گروه دیگری از
چهارپایان است. یعنی حیواناتی که از پشم، مو و پوست آنها میتوان به عنوان فرش استفاده کرد یا به جهت کوچکی جثه و نزدیک بودن به زمین بدانها فرش اطلاق شده است.
2- جواز خوردن گوشت دامها (شتر، گاو، گوسفند)
وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ ... کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ
«أنعام » جمع «نعم»به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق میشود.
(لسان العرب).
3- خداوند، گوشت دامها (شتر، گاو، گوسفند) را روزی انسان قرار داده است.
وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ ... کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ
4- تحریم استفاده از نعمتهای الهی مجاز نیست.
کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
5- حرام شمردن نعمتهای خداوند، بدون دلیل و یا به دلایل واهی، گام نهادن در راه شیطان است.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
6- خودداری بیدلیل از خوردن گوشت دامها (زهد بیجا) پیروی از شیطان است.
وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ ... کُلُوا ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
7- راههای شیطان، متنوع و گوناگون است.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
محتمل است جمع آورده شدن «خُطُوٰاتِ » به ملاحظۀ تعدد و تنوّع راههای شیطان باشد.
8- بهرهگیری از روزی خداوند و پیروی کردن از شیطان، کاری است ناشایست و نکوهیده.
کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
9- مشرکان عصر جاهلیت در پی گامها و راههای شیطان بودند.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ ... کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
10- شیطان، دشمن آشکار آدمی است.
إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
11- دشمنی صریح و بیپردۀ شیطان با انسان، فلسفۀ نهی شدن آدمی از پیروی اوست.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
12- «قال أبو جعفر(ع): أما إنّ أصحاب محمّد(ص) قالوا: یا رسول اللّه ...إذا کنّا عندک فذکّرتنا و رغّبتنا وَجِلْنا و نسینا
الدّنیا و زَهِدنا ...فإذا خرجنا من عندک و دخلنا هذه البیوت و شممنا الأولاد و رأینا العیال و الأهل یکاد أن نحوّل عن الحال الّتی کنّا علیها عندک ...فقال لهم رسول اللّه(ص): ...إن هذه خطوات الشّیطان فیرغّبکم فی الدّنیا...؛ (1)
امام باقر(ع (فرمود: یاران رسول خدا(ص) به آن حضرت عرض کردند: ...هنگامی که ما نزد شما هستیم و ما را متذکر میکنید و ترغیب مینمائید احساس ترس میکنیم و دنیا را فراموش کرده و زهد میورزیم ...اما چون از نزد شما خارج میشویم و به خانههای خود میرویم و فرزندان و خانواده را میبینیم، نزدیک است از آن حال معنوی که نزد شما داشتیم برگردیم ...رسول خدا(ص) فرمود: ...این از گامهای شیطان است که شما را به دنیا ترغیب میکند ...».
کلیدواژهها:
اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ بدعت؛ پا؛ پیروی؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ خوردن؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ رزق؛ زهد؛ شتر؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عمل؛قسم؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت؛ ملامت؛ نذر؛ نعمت؛ حلال
ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ اَلضَّأْنِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْمَعْزِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (143)
143
/از دامها]هشت تا [آفریده است]: از میش دو تا و از بز دو تا. بگو: آیا [خدا]نرهای آنها را حرام کرده یا مادهها را، یا آنچه را که رحم مادهها در بر گرفته است؟ اگر راست میگویید، از روی دانش به من خبر دهید.
1- خداوند، آفرینندۀ هشت نر و ماده از گوسفند و بز و شتر و گاو برای بهرهبرداری آدمیان
ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ
«ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ» میتواند بدل برای «حَمُولَةً وَ فَرْشاً» باشد که خود مفعول «أنشأ» میباشند. در این صورت معنای آیه چنین میشود:«أنشأ من الأنعام ثمانیة أزواج».
2- حلیت خوردن از گوشت بز و گوسفند نر و ماده و جنین آنها
1) 1) . کافی، ج 2، ص 424، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 772، ح 314.
مِنَ الضَّأْنِ ... قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ الْأُنْثَیَیْنِ
3- لزوم زدودن شبهات و مبارزه با خرافات، از طریق تبیین و توضیح کامل
ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ الضَّأْنِ
ذکر تفصیلی مصادیق هشتگانۀ چهارپایان با ترسیم صورتهای گوناگون آن شاید به منظور قلع شبهه و تخریب کامل بنیان آن باشد.
4- توبیخ مشرکان عصر جاهلی از سوی خداوند به سبب تحریم بیدلیل بعضی از دامها و جنین آنها
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
5- اصل در مأکولات حلیت و اثبات حرمت آن نیازمند ارائۀ دلیل علمآور است.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
چون خداوند در آیۀ شریفه دلیل تحریمهای بیجا را جویا شده است، آن هم دلیلی که «عِلْمِی » باشد، چنین بر میآید که حلیت نیازمند دلیل نیست، آنچه محتاج دلیل است تحریم میباشد.
6- فقط احکام و قواعدی قابل پایبندی است که بر دلایل علمی مبتنی باشد.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
«باء» در «بِعِلْمٍ » معنی ملابسه دارد، یعنی خبری به من بدهید که آمیخته به علم باشد. بنابراین، آیه معیاری برای قبول احکام بیان میکند و آن علمی بودن است.
7- مشرکان عصر جاهلی، فاقد هر گونه دلیل علمآور بر تحریمهای بیجای خود بودند.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ
کلیدواژهها:
اصل حلیت؛ اعداد؛ انعام؛ بز؛ جاهلیت؛ جنین؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ زوجیت؛ شتر؛ شرک؛ صدق؛ علم؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت؛ ملامت؛ حلال
وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اَللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ اَلنّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (144)
144
و از شتر دو تا و از گاو دو تا. بگو: آیا [خدا]نرهای آنها را حرام کرده یا مادها را، یا آنچه را که رحم مادهها در بر گرفته است؟ آیا هنگامی که خدا شما را به این[تحریم] سفارش کرد حاضر بودید؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد، تا به نادانی مردم را گمراه کند؟ به یقین، خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
1- خداوند، شتر و گاو نر و ماده را برای بهرهبرداری انسان آفریده است.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ ... وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ
2- استفاده از گوشت شتر و گاو نر و ماده و جنین آنها حلال است.
وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ ... قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ الْأُنْثَیَیْنِ
3- مشرکان عصر جاهلی، بدون دلیل به حرمت استفاده از برخی دامها معتقد بودند.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ الْأُنْثَیَیْنِ
در آیه 136 و 137 به برخی از افترائات مشرکان اشاره شده و با «فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ » پایان یافته و آیات بعد در مقام توبیخ مشرکان و شمارش موارد افترای آنان به خداوند است که از آن جمله تحریمهای بیجاست.
4- اثبات احکام شرعی باید متکی بر دلیل معتبر علمی و یا خبر حسی باشد.
نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ ... أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ
«نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ » یعنی خبری آمیخته با علم دربارۀ احکام ادعایی خود بیاورید. این جمله در آیۀ قبل و جملۀ «أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ» در این آیه، دو ملاک برای قبول خبر ارائه میکند: علمی بودن و حسی بودن.
5- پشتوانۀ ارزش و اعتبار قوانین شرعی، صدور آنها از جانب خداوند است.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ ... أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ ... إِذْ وَصّٰاکُمُ اللّٰهُ بِهٰذٰا
6- تحریم برخی حیوانات از سوی مشرکان صدر اسلام، فاقد هر گونه دلیل و مستند قابل قبول
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ ... أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ
استفهام در آیه برای انکار و توبیخ است. بنابراین، مفاد جملات «نَبِّئُونِی » و «أَمْ کُنْتُمْ ...» نفی وجود دلیل بر مدعاهای مشرکان میباشد.
7- تحریمهای بیدلیل، افترا به خدا و از بزرگترین ستمهاست.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
8- تحریم استفاده از گوشت شتر، گاو و جنین آنها، افترا به خداوند است.
قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً
9- جعل احکام و انتساب آنها به خداوند موجب گمراه شدن مردم ناآگاه میشود.
اِفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ النّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ
«بِغَیْرِ عِلْمٍ » میتواند حال یا وصف برای یکی از سه مورد باشد:
«افْتَریٰ » ، «لِیُضِلَّ » و «النّٰاسَ » . برداشت فوق بر اساس احتمال سوم است. لذا معنی جمله چنین میشود: تا گمراه کند مردم را در حالی که آنان جاهل هستند.
10- گمراه ساختن مردم ناآگاه با جعل احکام دروغین، از بزرگترین ستمهاست.
فَمَنْ أَظْلَمُ ... لِیُضِلَّ النّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ
11- افترازنندگان به خدا و جعلکنندگان احکام دروغین، ندانسته تودههای مردم را به گمراهی میافکنند.
اِفْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ النّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ
«ل»در «لِیُضِلَّ » میتواند لام عاقبت باشد، و چنانچه «بِغَیْرِ عِلْمٍ » نیز حال برای فاعل «لِیُضِلَّ » باشد، نتیجۀ آن معنا و برداشت فوق است.
12- ظلم، موجب محرومیت ظالمان از هدایتهای خداوند است.
فَمَنْ أَظْلَمُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
13- کسانی که با افترا به خداوند احکام دروغین جعل میکنند، ستمگر و محروم از هدایت خداوندند.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
«ال» در «الْقَوْمَ » عهد است و با توجه به آیات قبل مراد از «قوم»همان کسانی هستند که با افترا به خداوند موجبات گمراهی مردم را فراهم میسازند.
14- «أیّوب بن نوح بن دَرّاج قال: سألت أباالحسن الثّالث(ع) عن الجاموس و أعلمته أنّ أهل العراق یقولون إنّه مسخ فقال: أوَ ما سمعت قول اللّه: «وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ » ؛ (1)
ایوب بن نوح گوید، از امام هادی(ع) دربارۀ گاو میش سؤال کردم و عرض کردم: اهل عراق آن را حیوان مسخ شده میدانند، حضرت فرمود: آیا نشنیدهای سخن خداوند را که فرمود: «از شتر دو نوع آن و از گاو دو نوع آن» برای شما آفرید. (یعنی اینکه گاو میش نیز از جنس «گاو» است و از حیوانات مسخ شده نیست)».
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ بدعت؛ جاهلیت؛ جنین؛ حرمت؛ حُکم؛ حیوان؛ خلقت؛ خوردن؛ دروغ؛ رحم؛ شتر؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ گاو؛ گوشت؛ وصیت؛ هدایت؛ حلال
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (145)
145
بگو: در آنچه به من وحی شده است، غذایی نمییابم که بر خورندهای که آن را میخورد حرام باشد، مگر آنکه مردار یا خونِ ریخته شده یا گوشت خوک باشد، که آن پلید است، یا حیوانی باشد که [هنگام ذبح،]به گناه نام غیر خدا بر آن برده شده باشد. پس کسی که ناچار شود [و بخورد]در حالی که ستمکار نباشد و [از حدّ ضرورت]تجاوز نکند، قطعاً پروردگار تو بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- وحی، تنها منبع پیامبر(ص) برای بیان احکام الهی بوده است.
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً
گزینش جملۀ «مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ » به جای «ما عندی »و مانند آن میتواند اشاره به تنها منبع اساسی احکام - که همان وحی الهی است - باشد.
2- وحی، تنها منبع تعیینکنندۀ حرمت و
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 380، ح 115؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 558، ح 4.
حلیت خوردنیهاست.
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً
3- نیافتن دلیل شرعی بر حرمت طعامی خاص، نشانۀ حلیت آن است.
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ
4- همگان (زن و مرد و ...) در حلیت بهرهوری از خوردنیهای حلال برابرند.
قُلْ لاٰ أَجِدُ ... طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ
تعبیر «طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ » ظاهراً ردی است بر تبعیض مشرکان بین زن و مرد در بهرهبرداری از برخی چهارپایان که در آیات قبل به آن اشاره شد (و محرم علی أزواجنا).
5- اصل اولیه در حکم خوردنیها حلیت است.
لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ
6- خوردن گوشت مردار، خوک، خون و حیوانی که هنگام ذبح نام خدا بر آن برده نشده، حرام است.
إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ
7- ممنوعیت بهرهگیری از مردار، خون و خوک، منحصر به خوردن آنهاست.*
مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً
8- عدم حرمت خون باقیمانده در بدن حیوان پس از ذبح
إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً
«مسفوح »به معنای ریخته شده است. ذکر این قید در مورد خون، بنا به گفتۀ مفسران، بدان جهت است که خون باقیمانده در رگها و اعضای بدن حیوان ذبح شده را از شمول حکم حرمت خارج سازد.
9- خوک، حیوانی آلوده و کثیف و نجس که باید از آن اجتناب کرد.
أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ
ضمیر «إنه »میتواند به خنزیر برگردد.
10- آلودگی و پلیدی گوشت مردار و خوک و خون، فلسفۀ تحریم آنها از سوی خداوند است.
إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ ... فَإِنَّهُ رِجْسٌ
ضمیر «إنه »به مجموعۀ آنچه در آیه ذکر شده، باز میگردد.
11- حرمت خوردن هر چیز آلوده و کثیف و پلید
إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ ... فَإِنَّهُ رِجْسٌ
با توجه به اینکه «رِجْسٌ » به عنوان ملاک و تعلیل حرمت موارد مذکور در آیه آورده شده، قابل تعمیم به همۀ مواردی است که رجس بودن آن ثابت شود.
12- بردن نامی جز نام خدا بر حیوان به هنگام ذبح، گناه و خروج از طاعت خداست.
أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ
13- حیوان ذبح شده با نام غیر خدا، فسق است، گر چه ذاتاً پلید نباشد.
أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ
خداوند از چنین حیوانی تفسیر به رجس نکرده بلکه فقط بر او اطلاق فسق کرده است.
14- حرمت قربانی کردن برای غیر خدا (بتها)*
أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ
از معانی مذکور دربارۀ جملۀ «أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ » ، «ما ذبح لأجل الأصنام » (آنچه که برای بتها ذبح میشود)، است؛ چنانکه راغب به این معنی اشاره کرده است. و بدان جهت که این کار «فسق » نامیده شده، حرمت آن به دست میآید.
15- اضطرار، مجوز خوردن غذاهای حرام به مقدار رفع ناچاری
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ
«عٰادٍ» از «عدو» به معنی تجاوز است. بنابراین مراد از «لاٰ عٰادٍ» در آیۀ شریفه میتواند «لا عاد عن حد الإضطرار» باشد.
16- خوردن خون، گوشت مردار، خوک و حیوان تذکیه نشده بر مضطر جایز است.
إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً ... فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
17- کسی که در راه سرکشی و تجاوز به خوردن غذای حرام نیازمند شود، اضطرار وی رفع حرمت نمیکند.
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ
«بغی »در لغت به معنای ظلم نیز آمده است، بر این اساس میتوان گفت: مراد آیه این است که کسی که در راه ظلم و تجاوز به خوردن غذاهای حرام ناچار شود، این ناچاری باعث برداشته شدن حکم حرمت نخواهد شد.
18- کسی که با اراده و خواست خود، خویش را به اضطرار بیندازد، حکم مضطر را ندارد و خوردنیهای حرام بر او حلال نمیشود.
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ
محتمل است «بٰاغٍ » از «بغی»به معنای طلب باشد و «غَیْرَ بٰاغٍ » ، به قرینۀ جملات قبل، یعنی «غیر طالب للإضطرار». بنابراین کسی که خود را مضطر کند، مشمول حکم آیه نیست.
19- جعل احکام ثانوی (رفع حرمت در حال اضطرار) جلوهای از مغفرت و رحمت الهی است.
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
20- ربوبیت و غفران و رحمت الهی
مقتضی آسان نمودن تکالیف در شرایط اضطرار است.
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
21- ستمگران و متجاوزان، محروم از رحمت و مغفرت الهی
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
22- رحمت و غفران خداوند برطرف کنندۀ آثار و تبعات بد استفاده کردن از محرمات در حال اضطرار است. *
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
«غَفُورٌ» صیغۀ مبالغه به معنای بسیار پوشاننده است. غفران خداوند در مورد کسی که مضطر به خوردن محرمات شده، ممکن است پوشاندن گناه و تبعات آن باشد و محتمل است برخی آثار نامطلوب و وضعی استفاده از آنها باشد.
23- «رب »، «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
24- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال: الباغی، الّذی یخرج علی الإمام و العادی، الّذی یقطع الطّریق لایحلّ لهما المیتة؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» روایت شده که فرمود: مراد از «باغی » کسی است که علیه امام قیام کند. و منظور از «عادی »، راهزن است؛ برای این دو (در حال اضطرار)، مردار حلال نیست.
25- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال: الباغی الظّالم و العادی الغاصب؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» روایت شده که فرمود: مراد از «باغی »، ستمگر و مراد از«عادی»، غاصب است».
کلیدواژهها:
آسانی؛ اصل حلیت؛ اضطرار؛ اللّه؛ بت؛ بسمله؛ بغی؛ پلیدی؛ تکلیف؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ خوک؛ خون؛ ذبح؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ طغیان؛ ظلم؛ غصب؛ فسق؛ قربانی؛ گناه؛ گوشت؛محمّد(ص)؛ مردار؛ مغفرت؛ نجاست؛ وحی؛ حلال
وَ عَلَی اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمٰا أَوِ اَلْحَوٰایٰا أَوْ مَا اِخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (146)
146
و [در زمان موسی]هر حیوان ناخنداری را بر یهودیان حرام کردیم، و از گاو و گوسفند فقط چربیهای آن دو را بر آنان حرام کردیم، مگر آنچه بر پشت آنها یا بر رودههاست، یا آنچه به استخوان چسبیده است. این [تحریم]را به سزای ستمشان به آنان کیفر دادیم، و ما قطعاً [در گزارش این خبر]راستگوییم.
1- خداوند خوردن گوشت حیوانات دارای ناخن (چنگال) را بر یهود حرام کرده بود.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ
«هٰادُوا» از ریشۀ «هود»است، یعنی کسانی که یهودی شدند.
2- خوردن گوشت حیوانات ناخن دار و پیه گاو و گوسفند برای یهود از آغاز حرام نبوده است.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ
3- تحریم خوردن چربی گاو و گوسفند بر یهود از سوی خداوند، جز آنچه بر پشت یا بر روده بوده و یا بر استخوان چسبیده باشد.
وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ
«شحم » به معنی چربی و پیه است، «ظهر» یعنی پشت و «حوایا»، جمع «حویة »، به معنی رودهها است.
4- دنبه و پیه گاو و گوسفند از نظر غذایی برای یهودیان ارزش فراوانی داشت.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا ... حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ
چون تحریم پیه و دنبه بر یهودیان به عنوان مجازاتی در برابر ظلم و تجاوز آنها مطرح شده، طبیعتاً چیزهایی مرغوب و مورد پسند و نیاز آنها بوده تا عنوان مجازات لغو و بی اثر نباشد.
5- تحریم کامل برخی از حیوانات و تحریم بخشهایی از گاو و گوسفند بر یهود،
سزای تجاوزگری آنان بود.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ
«بغی »به معنای تجاوز و تعدی است. (لسان العرب).
6- جعل احکام سخت و محدود کردن بهره برداری از مواهب، از انواع مجازاتهای خداوند برای برخی اقوام بوده است.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ
7- روح دین الهی در صدد برداشتن موانع خرافی در راه استفاده از مواهب و نعمتهای الهی است.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ ... قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ ... وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا
محور بحث از آیۀ 138 تا آیۀ 145 دربارۀ تحریمهای خرافی و بیجای مشرکان است. آیۀ 146 تحریم برخی مواهب را بر یهود یک حکم استثنایی دانسته که به سبب تجاوزکاری یهود بر آنان وضع گردیده است. از این مطلب استفاده میشود که روح ادیان الهی در نقطه مقابل تحریمهای بی جا قرار دارد.
8- آنچه را مشرکان عصر جاهلی حرام میشمردند، حتی در ادیان پیشین حرام نشده بود.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا
چون پس از یادآور شدن تحریمهای بی جای مشرکان عصر جاهلی به تاریخ تحریم برخی طیبات بر یهودیان اشاره شده است، میتوان به این نکته پی برد که فلسفۀ یادآوری این جنبۀ تاریخی اثبات عدم مشابهت میان آن چیزی است که مشرکان بر خود تحریم کرده بودند و آنچه که در ادیان الهی تحریم شده است.
9- یهود، مردمی تجاوز پیشه بودند.
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ
10- خبرهای خداوند بدون تردید صادق و مطابق واقع است.
ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ
11- تجاوز پیشگی یهود در تاریخ، خبری راست و عین حقیقت است.
ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ
12- حلیت نخستین برخی از حیوانات و تحریم آن به واسطۀ تجاوزگری بر یهودیان، خبری راست و مطابق واقع از جانب خداوند است.
عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا ... ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ
کلیدواژهها:
استخوان؛ بغی؛ پُشت؛ پیه؛ تکلیف؛ جاهلیت؛ حُکم؛ حیوان؛ خوردن؛ روده؛ شرک؛ صدق؛ عذاب؛ کیفر؛ گاو؛ گوسفند؛ نعمت؛ یهود؛ حلال
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِینَ (147)
147
پس اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگار شما دارای رحمتی گسترده است، ولی مجازاتش از گروه مجرمان باز گردانده نخواهد شد.
1- پیامبر(ص) مأمور توجه دادن تکذیبکنندگان وحی، به رحمت واسعۀ خداوند و بیم دادن آنان از عذاب حتمی او
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
2- پیامبر(ص) باید در انتظار تکذیب از جانب مشرکان و آماده رویارویی با آنها باشد.
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ
جملۀ «فَإِنْ کَذَّبُوکَ » خطاب به پیامبر(ص) و پیشبینی وقوع تکذیب در برابر آن حضرت است. «فَقُلْ رَبُّکُمْ » و «وَ لاٰ یُرَدُّ ...» ارائۀ راه برای مقابله با این تکذیب است.
3- تکذیبنمودن پیامبر(ص)تکذیبکردن خداوند است.
وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ . فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ
با توجه به ارتباط آیه با ذیل آیۀ قبل، (و إنّا لصادقون) اقتضای سیاق این بود که گفته شود: «فإن کذّبوا...».
بر این اساس، تعبیر «کَذَّبُوکَ » بیانگر آن است که تکذیب پیامبر(ص)، همان تکذیب خداوند است.
4- مهلت الهی به تکذیبکنندگان پیامبر(ص) و هلاک نساختن آنان جلوۀ رحمت گستردۀ پروردگار است.
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ
5- ممکن است مشرکان، با وجود صدق خبرهای خداوند در مورد تحریمها و علل آن، به تکذیب آن بپردازند.
وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ . فَإِنْ کَذَّبُوکَ
6- پیامرسانان دین (مبلغان) باید خود را برای تکذیبها و چگونگی مقابله با آن آماده کنند.
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ
7- ربوبیت الهی، مقتضی امیدبخشی به همگان و امهال و هشدار به مجرمان
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
8- رحمت خدا بر غضب او پیشی دارد.
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
9- گستردگی رحمت خدا، مانع کیفر مجرمان نخواهد بود.
ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
10- تحریم آنچه خداوند حرام نکرده و نیز تکذیب وحی، جرم است.
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً ... فَإِنْ کَذَّبُوکَ ... وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ
11- جرم، زمینهساز گرفتار شدن به عذاب الهی است.
وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
12- جامعۀ مجرم، خود را از شمول رحمت خداوند محروم و سزاوار عذاب او میگرداند.
وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
«بأس »در لغت به معنای شدت است و در آیه کنایه از عذاب است.
13- ابلاغ رحمت خداوند به تکذیبکنندگان وحی و بیم دادن آنان از عذاب خداوند، روشهای کلی مقابله با آنان است.
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
14- لزوم به کارگیری بشارت و انذار در تبلیغ و دعوت مردم به دین
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
15- عذاب اقوام مجرم نیز جلوهای از رحمت خداوند است.*
فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ
آمدن جملۀ «وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ » پس از «ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ » چنین مینمایاند که عذاب اقوام مجرم نیز جلوهای از رحمت واسعۀ خداوند است.
16- «رب » از اسما و صفات خداوند
فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ
کلیدواژهها:
استدراج؛ امید؛ انذار؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جامعه؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ عذاب؛ غضب؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ واسع/اسما و صفات؛ وحی؛ حلال
سَیَقُولُ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ (148)
148
به زودی، کسانی که شرک ورزیدهاند خواهند گفت: اگر خدا میخواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمیورزیدیم، و چیزی را حرام نمیکردیم. کسانی هم که پیش از آنان بودند، همین گونه [پیامبران را]تکذیب کردند، تا اینکه عذاب ما را چشیدند. بگو: آیا شما دانشی دارید که آن را برای ما آشکار کنید؟ شما جز از گمان پیروی نمیکنید، و جز حدس نمیزنید.
1- مشرکان صدر اسلام، شرک خویش و پدرانشان و بدعتهای دیگر را به مشیت خدا و رضایت او میپنداشتند.
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا
2- جبر، دستاویز مشرکان در توجیه شرک خویش و پدرانشان و حرام کردن حلال خدا
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَیْءٍ
3- مشرکان از مفهوم «مشیت الهی » برداشتی نادرست داشتند.
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا
4- پیشگویی قرآن از تمسک مشرکان در آینده به جبر برای توجیه عقاید و عملکرد خویش
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا
5- برداشت نادرست از مفهوم مشیت الهی دستاویزی برای ابراز عقیدۀ جبر است.
لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا
6- امتهای پیشین نیز مانند مشرکان صدر اسلام با دستاویز قرار دادن جبر، پیامبران را تکذیب میکردند.
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
7- مشرکان صدر اسلام با تمسک به فرهنگ نیاکان خود به توجیه عقاید و اعمال خویش میپرداختند.
مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا
مشرکان با مطرح کردن شرک پدران خویش در صدد درست کردن تاریخچهای برای عقاید خویش و توجیه آن بودند.
8- جبرگرایی بهانهای برای فرار از مسؤولیت است.
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا
9- فرجام تکذیب انبیا چشیدن عذاب خداست.
کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا
10- عذاب الهی، تنها پایانبخش به تکذیب انبیای پیشین
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا
11- انسان، دارای اختیار در عقیده و عمل، و جبرگرایی اندیشهای باطل است.
کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا قُلْ
12- پیامبر(ص) مأمور احتجاج با مشرکان و رد اندیشههای غلط آنان
قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا
13- تمسک به مشیت الهی برای اثبات جبر فاقد بنیان علمی است.
هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا
14- لزوم استوار بودن عقاید و باورهای انسان بر علم
قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا
15- عقاید مشرکان در مورد مشیت الهی و استفادۀ جبر از آن، بنیادی جز گمان ندارد.
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ
16- گمان در حیطۀ مسائل عقیدتی و بنیادی فاقد ارزش و اعتبار است.
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ
17- سخن و ادعاهای مشرکان در مورد مشیت الهی و نتیجهگیری جبر از آن، جز گمان و دروغپردازی نیست.
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا ... إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ
18- خداوند کسی را به پذیرش عقیدۀ شرک مجبور نساخته است.
لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا ... إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ
کلیدواژهها:
احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ بدعت؛ برهان؛ بهانه جویی؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ دروغ؛ دین؛ شرک؛ ظن؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نیاکان؛ حلال
قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ (149)
149
بگو: پس دلیل رسا فقط در اختیار خداست، و اگر خدا میخواست همۀ شما را هدایت میکرد.
1- دلیل محکم و رسا، تنها در اختیار خداست.
قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ
2- مشرکان جبرگرا، فاقد هر گونه دلیل بر عقاید خویش هستند.
قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ ... فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ
3- خداوند، دارای دلایل و حجتهای رسا بر نفی پندار جبر و عقاید شرک است.
قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ
4- سنت خداوند، هدایت آزادانه و از روی اختیار انسانها با دلایل محکم و رساست.
قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ
مفهوم جملۀ امتناعیۀ «لو شاء ...» آن است که خداوند هدایت آزادانۀ آدمیان را خواسته است، نه جبر آنان بر هدایت.
چگونگی این هدایت در جملۀ «فَلِلّٰهِ ...» بیان گردیده است.
یعنی اینکه خداوند چنین خواسته که با حجتهای بالغۀ آدمیان را هدایت کند.
5- انسان در انتخاب مسیر هدایت یا ضلالت مختار است.
قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ
6- اگر مشیت خداوند اجبار انسان بر هدایت بود، همگان را، بیاستثنا، هدایت میکرد.
فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ
7- لزوم ارائۀ دلیل و برهان برای هدایت و تصحیح اندیشۀ دیگران
قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ
8- مشیت تکوینی خداوند، تخلفناپذیر است.
فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ
9- سنت و مشیت خداوند، بر هدایت و ضلالت جبری آدمیان قرار نگرفته است.
فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ
10- «جعفر بن محمّد(ع) و قد سئل عن قوله تعالی «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ » فقال: إنّ اللّه تعالی یقول للعبد یوم القیامة: عبدی أکنت عالماً؟ فإن قال نعم. قال له: أفلا عملت بما علمت؟ و إن قال: کنت جاهلاً.
قال له: أفلا تعلّمت حتی تعمل فیخصمه فتلک الحجّة البالغة؛ (1)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خدای تعالی «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ » ، سؤال شد، فرمود: خداوند متعال در قیامت به بندهاش میفرماید: بندۀ من، آیا [به وظایفت] آگاه بودی؟ اگر بگوید آری، میفرماید چرا عمل نکردی؟ و اگر بگوید آگاه نبودم، به او میفرماید چرا یاد نگرفتی تا عمل کنی؟ و [به این گونه] او را محکوم میکند. و این است «حجت بالغه»».
11- «عن أبی الحسن موسی بن جعفر(ع):
...جمیع أمور الأدیان أربعة ...و أمر یحتمل الشّکّ و الإنکار فسبیله استیضاح أهله لمنتحلیه بحجّة من کتاب اللّه مُجْمَع علی تأویلها و سنّة مجمع علیها لا اختلاف فیها، أو قیاس تعرف العقول عدله و لا یسع خاصة الأمّة و عامّتها الشّکّ فیه و الإنکار له ...فمن أورد واحدة من هذه الثّلاث فهی الحجّة البالغة الّتی بیّنها اللّه فی قوله لنبیّه:
... «قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ ...؛ (2)
از امام کاظم(ع) روایت شده که فرمود: ...امور ادیان چهار گونه است: ...یکی، امری است که احتمال شک و انکار در آن است و راه آن، این است که از معتقدین به آن توضیح خواسته شود (تا دلیل آورند) به وسیلۀ حجتی از کتاب خدا - که معنای آن مورد اجماع باشد - یا با سنتی که اختلاف در آن نباشد و یا با قیاسی که عقل صحت آن را تأیید کند و قابل انکار و شک هیچکس نباشد ...هر کس یکی از این سه حجت را بیاورد این همان حجت بالغه است که خداوند در قرآن برای پیامبر خود فرموده است: «قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ ...»».
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ احتجاج؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ برهان؛ تربیت؛ جبر و اختیار؛ دین؛ سنت؛ شرک؛ ضلالت؛قیامت؛ مشیت خدا؛ هدایت
قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (150)
150
بگو: گواهان خود را که شهادت میدهند که خدا اینها را [که شما میگویید،]حرام کرده است بیاورید. پس اگر گواهی دادند تو با آنان گواهی مده، و از هوسهای کسانی که آیات ما را تکذیب کردهاند و کسانی که به آخرت ایمان ندارند و[معبودان دروغین را]با پروردگار خود برابر میکنند، پیروی مکن.
1- رهنمود خداوند به پیامبر(ص) برای دعوت مدعیان تحریمهای واهی به ارائۀ دلیل و مناظره و احتجاج
قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ
2- مشرکان صدر اسلام، تحریمها و بدعتهای ناروای خود را به خداوند نسبت میدادند.
قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا
3- مشرکان صدر اسلام، فاقد هر گونه گواه صادق و معتبر بر حقانیت تحریمهای خویش
قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا
4- تصدیق کردن و همگام شدن با شهادتدهندگان نابحق، حرام است.
فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
5- اگر مشرکان بر تحریمهای ادعایی خود گواه و دلیلی نیز بیاورند، ساختگی و بیاساس است.
قُلْ هَلُمَّ ... فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ
6- اگر مدعیان تحریمهای بیاساس، گواه و شاهدی ساختگی نیز بر مدعای خود اقامه کنند، نباید مورد تصدیق قرار گیرند.
قُلْ هَلُمَّ ... فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ
7- تحریمهای بیجای مشرکان، برخاسته
از هواپرستی و فاقد ارزش و اعتبار است.
فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا
8- پیامبر(ص) از پیروی تمایلات منحرفان باید بر حذر باشد.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
9- خطر پیروی از تمایلات منحرفان و بدعتگذاران در کمین مؤمنان است.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
گر چه «لاٰ تَتَّبِعْ ...» خطاب به پیامبر(ص) است، ولی روی سخن در حقیقت با همۀ مؤمنان است.
10- تحریمهای بیدلیل (بدعتگذاری)، تحت تأثیر تمایلات نفسانی است.
اَلَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ
11- پیروی از هواهای نفسانی، زمینهساز شهادت نابحق است.
فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا
12- مدعیان تحریمهای بیاساس، تکذیبکنندۀ آیات خداوند و منکران آخرت هستند.
قُلْ هَلُمَّ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
13- مؤمنان نباید در افکار و اعمال و سنتها از مشرکان و منکران معاد تقلید کنند.
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ ... وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
14- مشرکان، معتقد به وجود شریک برای خدا در ربوبیت هستند.
وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
15- خداوند، پروردگاری بیهمتا و بیبدیل و عدیل است.
وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
16- «رب»از اسما و صفات خداوند
وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ احتجاج؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بدعت؛ پیروی؛ تقلید؛ تکذیب؛ تنزیه؛ توحید؛ جاهلیت؛ حرمت؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ ضلالت؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ هوا پرستی؛ حلال؛
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (151)
151
بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برای شما بخوانم؛ آن این است که چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندان خود را به سبب فقر نکشید، [زیرا]ماییم که به شما و آنان روزی میدهیم؛ و به کارهای بسیار زشت - چه آشکار آنها و چه پنهانشان - نزدیک نشوید، و کسی را که خدا [کشتن او را]حرام کرده است، جز به حق نکشید. این است آنچه او به شما سفارش کرده است، باشد که عقل خود را به کار گیرید.
1- پیامبر(ص) از جانب خدا فرمان یافت تا مردم را فراخواند و محرمات الهی را برای آنان بیان کند.
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
«تلاوت »، مصدر «أَتْلُ » ، به معنای خواندن است. چون «أَتْلُ » در جواب فعل امر (تَعٰالَوْا) قرار گرفته، به شرط مقدر مجزوم شده است. «عَلَیْکُمْ » متعلق به «أَتْلُ » و نیز «حَرَّمَ » است.
2- بیان محرمات الهی برای مردم، وظیفۀ پیامبر(ص)
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
3- دعوت مردم و بیان محرمات الهی برای آنان وظیفۀ رهبران دین
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
4- خداوند، پروردگار انسانها و تشریع احکام پرتوی از ربوبیت او بر ایشان است.
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
انتخاب «رب» به عنوان فاعل «حَرَّمَ » بیانگر برداشت فوق است. یعنی چون خدا، پروردگار شما و مدبر امورتان است، احکام یاد شده را برای شما تشریع کرده است.
5- تشریع احکام در اختیار خداست و پیامبر(ص) بیانکنندۀ آنهاست.
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
6- توجه به ربوبیت خدا بر انسانها، زمینهساز پذیرش احکام اوست.
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
از اهداف بیان ربوبیت خدا به عنوان خاستگاه تحریم شرک و ...، این است که انسانها بدانند محرمات الهی در راستای تربیت ایشان بوده و در نتیجه زمینۀ پذیرش در آنان ایجاد شود.
7- شریک برای خدا پنداشتن، از محرمات الهی است.
أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً
«أن » در «أَلاّٰ تُشْرِکُوا» تفسیریه و «لا » ناهیه است.
8- توحید، مهمترین اصل اعتقادی در ادیان الهی است.
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً
به کارگیری فعل ماضی «حَرَّمَ » اشاره به این حقیقت دارد که اصول یاد شده در این بخش از آیات، اصولی مشترک میان ادیان الهی است؛ و از آنجا که اصل توحید و پرهیز از شرک در سرلوحۀ بیان محرمات و تکالیف مذکور یاد شده، اهمیت برتر آن معلوم میشود.
9- غیر خدا را شایستۀ تشریع احکام و محرمات پنداشتن، شرک ورزی است.*
مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً
10- نیکی به پدر و مادر از واجبات و ترک آن از محرمات الهی است.
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ ... وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
«إِحْسٰاناً» مصدر و مفعول مطلقی است جانشین فعل؛ یعنی:
«أحسنوا بالوالدین إحساناً». گفتنی است که جملۀ «أَتْلُ مٰا حَرَّمَ ...» بیانگر این است که فرازهای بعد در صدد تبیین محرمات است، در حالی که جملۀ «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» حاکی از وجوب احسان است. بنابراین باید گفت جملۀ مذکور دلالت بر حرمت ترک احسان نیز دارد و به اصطلاح اصولیان امر در اینجا مقتضی نهی از ضد عامش است.
11- اهمیت خاص نیکی به پدر و مادر در میان تکالیف الهی
أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
آوردن جملۀ «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» پس از بیان مهمترین اصل اعتقادی (توحید)، برای رساندن اهمیت ویژۀ این امر، یعنی «لزوم نیکی به پدر و مادر»، است.
12- جامعۀ جاهلی در عصر بعثت جامعهای آلوده به شرک و بیاهتمام نسبت به پدران و مادران بود.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
13- کشتن فرزند، حتی به سبب فقر و
تهیدستی، از محرمات الهی است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ
«إِمْلاٰقٍ » به معنای نیازمند شدن و «مِنْ » تعلیلیه است.
14- بالاترین حد فقر نیز مجوز کشتن فرزند نخواهد بود.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ
از نکره آوردن «إِمْلاٰقٍ » استفاده میشود که فقر در بدترین شرایط آن هم مجوز برای کشتن فرزند نمیشود.
15- خداوند، روزی دهنده به همگان (پدران، مادران و فرزندان آنان) است.
نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ
16- کشتن فرزندان برطرف کنندۀ فقر نیست.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ
جملۀ «نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ ...» را به دو گونه میتوان تفسیر کرد: 1 - وعدۀ به روزیرسانی و برطرف کردن فقر. بر این مبنا هدف از آن، دعوت به استقامت تا برطرف شدن فقر است. 2 - بیان این معنا که روزی شما به دست خداست و او بنابر شرایط و یا مصالحی خواسته است شما فقیر باشید. لذا بود و نبود فرزندان نقشی در فقر و غنای شما ندارد. برداشت فوق بر اساس دومین احتمال است. گفتنی است تحقق فقر، که از «مِنْ إِمْلاٰقٍ » به دست میآید، مؤید این احتمال است.
17- باور به رزاقیت خداوند، مانع کشتن فرزندان به سبب فقر و تهیدستی
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ
18- رواج کشتن فرزندان به سبب فقر و تنگدستی در عصر جاهلی
وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ
19- دخالت اسباب و علل در فراهم آمدن روزی برای انسانها
نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ
برداشت فوق از به کارگیری «نحن ما» در جملۀ فوق استفاده شده است.
20- کردارهای شنیع، چه آشکارا انجام گیرد و چه مخفیانه، حرام است.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ
تقسیم کارهای شنیع به «مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ » میتواند ناظر به چگونه انجام شدن کار زشت باشد. به عنوان مثال: زنا که هم میتواند مخفی انجام گیرد و هم میتواند علنی، ارتکاب آن در هر صورت حرام است.
21- هر دو قسم از کردارهای زشت (قسمی که معمولاً مخفیانه انجام میگیرد و قسمی که بنای مردم بر مخفی انجام دادن آن نیست)، از محرمات الهی است.
لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ
برداشت فوق بر این اساس است که تقسیم «فواحش»به
«مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ » به اعتبار همۀ کارهای شنیع باشد. یعنی کردارهای زشت بر دو قسم است: صنفی که معمولاً مخفیانه انجام میگیرد، مانند زنا، و صنفی که بنای مردم بر مخفی کردن آن نیست، مانند برخی از ظلمها، و هر دو صنف از محرمات است.
22- انجام کارهای زشت به صورت علنی دارای شناعت و حرمتی شدیدتر نسبت به انجام آنها به صورت مخفیانه
لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ
تقدیم «مٰا ظَهَرَ» بر «مٰا بَطَنَ » میتواند اشاره به برداشت فوق باشد.
23- کشتن انسانها به ناحق از محرمات الهی است.
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
«بِالْحَقِّ » صفت برای مفعول مطلق محذوف، یعنی «قتلاً»، و «با»در آن به معنای ملابست است؛ یعنی: « لا تقتلوا النفس إلا قتلاً متلبسا بالحق ».
24- حرمت کشتن انسان، از مشخصههای او در پیشگاه خداوند
وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ
«الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ » به دلیل استثنا (إلا بالحق)، صفت توضیحی برای «النَّفْسَ » است. و این بدان معناست که حرمت کشتن انسان از تعاریف انسان شمرده و از مشخصههای او دانسته شده است.
25- کنارهگیری از شرک، احسان به پدر و مادر و پرهیز از کشتن فرزندان، از سفارشهای خداوند به انسانها
أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً ... ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ
26- دوری از کارهای زشت و پرهیز از کشتن بی گناهان، از توصیههای خدا به انسانها
وَ لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ ... ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ
27- توصیههای خداوند (پرهیز از شرک و ...) حقایقی است که آدمی باید در آنها دقت کند و ضرورت پرهیز از آنها را با عقل خویش دریابد.
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
مفعول «تَعْقِلُونَ » ضرورت پرهیز از محرمات یاد شده است.
مراد از «توصیه » میتواند به قرینۀ «تَعْقِلُونَ » سفارش به تأمل و دقت در احکام مذکور باشد. بنابراین جملۀ «ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ ...» یعنی خداوند سفارش کرده که در محرمات بیان شده دقت کنید؛ باشد که ضرورت پرهیز از آنها را با عقل خویش دریابید.
28- تعالیم پنجگانه (اجتناب از شرک، احسان به والدین و ...) تعالیمی مطابق با عقل
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
29- عمل به توصیههای پنجگانه (پرهیز
از شرک و ...) زمینه ساز شکوفایی عقل و اندیشه
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
برداشت فوق مبتنی بر این است که «تَعْقِلُونَ » به منزلۀ فعل لازم بوده و نیاز به مفعول نداشته باشد و مراد از توصیه عملکردن به احکام یاد شده باشد.
30- تکالیف پنجگانه (پرهیز از شرک و ...) دارای ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر و به منزلۀ تکلیفی واحد
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ
آوردن ضمیر مفرد «بِهِ » و نیز اسم اشاره مفرد «ذٰلِکُمْ » برای اشاره به محرمات پنجگانه، میتواند حاکی از این باشد که آن محرمات آن چنان مرتبط با یکدیگرند که گویا یک تکلیف هستند.
31- «رب» از اسما و صفات خداوند
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ
32- «عن أبی وَلّاد الحَنّاط قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» ما هذا الإحسان؟ فقال:
الإحسان أن تُحسن صحبتهما و أن لاتکلّفهما أن یسألاک شیئا ممّا یحتاجان إلیه و إن کانا مستغنیین ...؛ (1)
ابو ولاد گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ احسان در سخن خداوند عزوجل «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» سؤال کردم، فرمود:
احسان آن است که با آن دو به نیکی رفتار کنی و به دشواریِ درخواست از تو، در مورد نیازمندیهایشان ناچار نسازی، اگر چه از نظر امکانات مالی بی نیاز باشند ...».
کلیدواژهها:
احسان؛ امامت؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تعلیم؛ تکلیف؛ توحید؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رشد؛ شرک؛ عقل؛ عمل؛ فرزند؛ فقر؛ قتل؛ گرسنگی؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نفس؛ والدین؛وجوب؛ وصیت
1) 1) . کافی، ج 2، ص 157، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 39، ح 3.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ أَوْفُوا ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (152)
152
و به مال یتیم جز به بهترین روش نزدیک نشوید، تا وقتی که به رشد فکری خود برسد؛ و پیمانه و وزن را به عدالت کامل کنید. هیچ کس را جز به قدر وُسعش تکلیف نمیکنیم. و هر گاه سخن گفتید، عدالت را رعایت کنید، اگر چه در مورد خویشاوند باشد. و به عهد خدا وفا کنید. این است آنچه [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که متذکّر شوید.
1- هرگونه تصرف عدوانی در داراییهای یتیمان و تجاوز به آن حرام است.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ
بیان حرمت تصرف در اموال یتیمان با به کارگیری فعل «لاٰ تَقْرَبُوا» (نزدیک نشوید)، اشاره به جهاتی دارد؛ از جمله تصریح و تأکید بر این که هر گونه تصرف عدوانی در مال یتیم، ممنوع است.
2- اموال یتیمان، وسوسهانگیز و دست اندرکاران آن اموال در خطر تجاوزگری و تصرفهای عدوانی
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ
بیان حرمت تصرف با فعل «لاٰ تَقْرَبُوا» میتواند اشاره به این جهت نیز داشته باشد که داراییهای یتیمان به سبب نبود مدافع، لغزشگاهی است وسوسهانگیز که آدمی با کمترین بی احتیاطی به گناه تصرف آلوده میشود.
3- تصرف در داراییهای یتیمان برای مصالح آنان، مجاز و مشروع است.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا ... إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
«التی » صفت برای کلمهای مانند «الخصلة » (طریقه و روش) است. بنابراین «لاٰ تَقْرَبُوا ... إِلاّٰ ...» یعنی تصرف نکنید مگر به بهترین روش تصرف. بدیهی است مراد، تصرفی است که در راستای منافع و مصالح یتیم باشد.
4- به هنگام تصرف در اموال یتیمان باید سودمندترین روش به حال آنان انتخاب شود.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ
برداشت فوق با توجه به کلمۀ «أَحْسَنُ » (بهتر و نیکوتر) استفاده شده است.
5- رشد یتیمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زیان) پایان جواز تصرف دیگران در اموال آنان
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ
«أشد»به معنای تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس این معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زیان است.
6- پرکردن پیمانهها و مطابق بودن کالا با وزنههای ترازو، امری واجب در مبادلۀ کالاها
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ
«کیل»به معنای پیمانه کردن و نیز به چیزی که با آن کیل میکنند (پیمانه) گفته میشود و در اینجا مراد معنای دوم است.
ایفاء (مصدر اوفوا) به معنای اکمال و اتمام است. اتمام و اکمال پیمانه به این است که پیمانۀ مورد استفاده تا حد معمول آن پر شود و ایفاء و اکمال ترازو به این است که کالای توزین شده مطابق با وزنههای ترازو بوده و کمتر از آن نباشد.
7- در مبادلۀ کالا باید از پیمانه و ترازو و وزنههای صحیح استفاده کرد.
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ
«میزان»به ترازو و نیز به وزنههای آن گفته میشود. «بِالْقِسْطِ» هم میتواند قید برای «أَوْفُوا» باشد، که در این صورت قیدی توضیحی و برای تأکید است، و هم میتواند قید برای کیل و میزان باشد. یعنی پیمانه، ترازو و وزنهها باید متعادل بوده، پیمانه کوچکتر از حد متعارف نباشد و ترازو خراب نبوده و وزنهها کاستی نداشته باشد.
8- بیعدالتی و کمفروشی در معاملات از محرمات الهی است.
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ ... وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ
جملۀ «أَوْفُوا ...» به دلیل «مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ » ، بیانگر مصداقی از محرمات الهی است، بنابراین علاوه بر وجوب عدالت در مبادلات، حکایت از حرمت بی عدالتی و کمفروشی نیز دارد.
9- خداوند، انسانها را بیش از توانشان تکلیف نمیکند.
لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا
«وسع »(توان و قدرت) مصدر و در اینجا به معنای اسم مفعول است. یعنی: «لا یکلف الله نفسا إلا تکلیفا مقدورا لها».
10- قدرت انسان بر انجام تکالیف الهی از شرایط مکلف بودن به آن تکالیف است.
لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا
11- مراعات کردن عدالت در مبادلات و انتخاب سودمندترین روش برای تصرف در اموال یتیمان بیش از توان متعارف واجب نیست.
إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ ... لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا
بیان این حقیقت که «خداوند انسان رای بیش از توانش تکلیف نمی کند» پس از فرمانهای یاد شده، اشاره به این دارد که مکلفان برای رعایت آن فرمانها لازم نیست خود را به مشقت اندازند. چرا که انجام تکلیف تا حد قدرت متعارف فرض است و نه بیش از آن.
12- تجاوز نکردن به اموال یتیمان و رعایت عدالت در مبادلات از تکالیفی است که انسانها بر انجام آن توانا هستند.*
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ ... وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا
برخی بر آنند که هدف از جملۀ «لاٰ نُکَلِّفُ ...» تذکر این معناست که فرمانهای یاد شده در حد توان انسانهاست تا مبادا به گمان اینکه این اوامر مشقتبار و طاقت شکن است، از پذیرش آنها سرباز زنند.
13- انسان باید به هنگام سخن گفتن (شهادت دادن، داوری کردن و ...) به عدالت سخن گوید.
وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا
جملۀ «وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ » میتواند بیانگر این باشد که مراد از سخن در اینجا سخنی است که زمینۀ نفع و ضرر را برای خود و یا دیگران در بر داشته باشد؛ مانند شهادت، داوری و ....
14- حفظ منافع خویشان و یا دفع ضرر از آنان نباید آدمی را به ناحق گویی وادارد.
وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ
اسم «کٰانَ » ضمیری است که به «المقول له »و مانند آن، که از «إِذٰا قُلْتُمْ » به دست میآید، برمی گردد؛ یعنی هر چند آن کسی که سخن دربارۀ او گفته میشود، خویشاوند گوینده باشد.
15- بی عدالتی در سخن گفتن از محرمات الهی است.
تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ ... وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا
16- روابط عاطفی و خویشاوندی خطر آفرین برای رعایت عدل و انصاف
وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ
17- وجوب پایبند بودن به پیمانهایی که خدا بر عهدۀ آدمی نهاده است.
وَ بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا
کلمۀ «عهد»هم میتواند اضافه به فاعل شده باشد، که در این صورت مراد از «عهد الله » پیمانی است که خدا با انسانها دارد، و هم میتواند اضافه به مفعول شده باشد، که در این صورت مراد از «عهد الله » پیمانی است که انسانها به خداوند میسپارند. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
18- وجوب پایبندی به پیمانهایی که آدمی با خدا دارد.
وَ بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا
برداشت فوق بر این اساس است که کلمۀ«عهد»اضافه به مفعولش شده باشد.
19- نقض پیمانهای الهی از محرمات دین
أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ ... وَ بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا
20- ضایع نساختن اموال یتیمان، عدالت در داد و ستد، پرهیز از سخنان نابحق و پایبند بودن به پیمانهای الهی، از توصیههای خداوند به انسانها
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ ... ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ
21- توصیههای چهارگانه (ضایع نساختن دارایی یتیمان و ...) تعلیماتی است که باید انسانها فراگیرند و به خاطر بسپارند و رفتار خویش را بر اساس آن پایه ریزی کنند.
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ
«تذکر»(مصدر تتذکرون) به معنای فراگرفتن و به خاطر سپردن است و مفعول آن همان حقایقی است که در آیه مطرح شده.
22- تکالیف چهارگانه (ضایع نساختن دارایی یتیمان و ...) دارای ارتباطی تنگاتنگ و به منزلۀ تکلیفی واحد
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ
به کارگیری ضمیر و اسم اشارۀ مفرد برای تکالیف یاد شده میتواند حاکی از برداشت فوق باشد.
23- «عبداللّه بن سِنان عن أبی عبداللّه(ع) قال: سأله أبی و أنا حاضر عن الیتیم متی یجوز أمره؟ قال: حتّی یبلغ أشدّه قال: و ما أشدّه؟ قال: الاحتلام. قال: قلت: قد یکون الغلام ابنَ ثمانَ عشرةَ سنة أو أقلّ أو أکثر و لایحتلم؟ قال: إذا بلغ و کُتِب علیه الشّیء جاز أمره إلّاأن یکون سفیهاً أو ضعیفاً؛ (1)
عبدالله بن سنان گوید: پدرم از امام صادق(ع) دربارۀ یتیم سؤال کرد که در چه زمانی تصرفات او صحیح و معتبر است؟ فرمود: زمانی که به حد رشد برسد. بار دیگر سؤال کرد: رشد او چه زمانی است؟ فرمود: زمان محتلم شدن است. پرسید: گاهی جوان به هجده سالگی یا کمتر یا بیشتر میرسد، ولی محتلم نمیشود؟ فرمود: هرگاه به سن بلوغ و حد تکلیف رسید، تصرفاتش صحیح و معتبر است مگر اینکه سفیه یا ضعیف باشد».
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ اللّه؛ بیع و شراء؛ ترازو؛ تعلیم؛ تکلیف؛ حرمت؛ حُکم؛ خویشاوندی؛ دین؛ رشد؛ سخن؛ عدل؛ عهد؛غصب؛ قضا؛ کم فروشی؛ کیل و وزن؛ گواهی؛ مال؛ مصلحت؛ میزان؛ نفس؛ وجوب؛ وسواس؛ وصیت؛ یتیم
1) 1) . خصال صدوق، ص 495، ح 3، ابواب الثلاثة عشرة؛ نورالثقلین، ج 1، ص 778، ح 340.
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا اَلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (153)
153
و [بگو:]که این راه مستقیم من است؛ پس، از آن پیروی کنید، و از راهها [ی دیگر]پیروی نکنید که شما را از راه خدا پراکنده کند. این است آنچه [خدا]شما را به آن سفارش کرده است، باشد که تقوا پیشه کنید.
1- پرهیز از شرک، فرزندکشی، کردارهای شنیع، کشتن بیگناهان، تجاوز به دارایی یتیمان، راهی است راست برای حرکت به سوی خدا.
أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً ... وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً
برداشت فوق بر این اساس است که مراد از ضمیر متکلم در «صِرٰاطِی » خداوند باشد. صراط خداوند یعنی راهی که به سوی اوست.
2- نیکی به پدر و مادر، عدالت در داد و ستد، پایبند بودن به پیمانهای الهی و به عدل سخن گفتن، راهی است راست برای حرکت به سوی خدا.
وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ... وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً
3- احکام و قوانین الهی، صراط مستقیم است.
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً
4- احکام نه گانه (پرهیز از شرک و ...) دارای ارتباطی تنگاتنگ و به منزلۀ حکمی واحد
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً
«هٰذٰا» اشاره به دستورهایی است که در دو آیۀ پیشین مطرح شده است. به کارگیری اسم اشارۀ مفرد برای دستورهای نهگانه مزبور، حکایت از وجود ارتباطی شدید میان آنها دارد؛ به گونهای که گویا امری واحد هستند.
5- عمل به قوانین و احکام الهی، راه رسول خداست.
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً
محتمل است مراد از ضمیر متکلم در «صِرٰاطِی » پیامبر(ص) باشد. بر این مبنا «صِرٰاطِی » یعنی راهی که من میپیمایم.
6- پیامبر(ص) خود معتقد به محتوای پیام خویش و همواره پایبند به آن بود.
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً
7- وجوب پیروی از قوانین دین و حرکت در صراط مستقیم الهی
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ
8- الهی بودن محرمات و قوانین نهگانه (پرهیز از شرک و ...) و خالی بودن آنها از کجی و انحراف، ایجابکنندۀ پیروی از آن فرمانها و سلوک بر اساس آن
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ
حرف «فاء» در «فَاتَّبِعُوهُ » سببیه است؛ یعنی بیانگر این است که حقایق مطرح شده در «أَنَّ هٰذٰا ...» (الهی بودن و ...)، علت لزوم پیروی است. گفتنی است که تقدیر «لام » علت بر «أَنَّ هٰذٰا ...»، همان گونه که نظر برخی از مفسران است، این معنا را تأیید میکند.
9- ضرورت پرهیز از احکام و قوانین غیر الهی
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ
مراد از «سبل »، به دلیل اینکه در مقابل «صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً» - که همان قوانین الهی است - قرار گرفته، مقررات و احکام غیر الهی است.
10- پیروی از قوانین غیر الهی موجب دور ماندن از راه خدا و نرسیدن به مقام قرب او میشود.
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ
11- پیروی از قوانین غیر الهی موجب تشتت و تفرقۀ جوامع و مانع وحدت آنان است.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ
ضمیر در «فَتَفَرَّقَ » به «السُّبُلَ » برمیگردد و «باء»در «بِکُمْ » برای تعدیه است. بنابراین «فَتَفَرَّقَ بِکُمْ » یعنی آن راهها شما را گروه گروه ساخته و متفرق میسازد.
12- تفرقۀ جوامع موجب دور شدن و فاصله گرفتن آنان از راه خداست.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ
«عَنْ » برای مجاوزه است و مقتضای آن در جملههای مانند «فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ » ، این است که مفعول «کم» به سبب فعل «تفرق »از مجرور «سَبِیلِهِ » فاصله گرفته و دور شده است.
13- عمل به احکام دین از فلسفههای ترغیب جوامع بشری بر اتحاد، از سوی خدا
فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ
14- سلوک در صراط مستقیم (عمل به قوانین دین) و پرهیز از حرکت در راههای غیر الهی، توصیۀ خدا به انسانهاست.
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ
15- نیل به تقوا در گرو عمل به احکام دین و پرهیز از قوانین غیر الهی است.
ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
16- «عن حُمْران قال: سمعت أبا جعفر(ع) یقول فی قول اللّه تعالی: «وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ » قال: علیّ (بن ابیطالب) و الأئمّة من ولد فاطمة(ع)، هم صراط اللّه فمن أباهم سلک السّبل؛ (1)
حمران گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خدای تعالی: «وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً ...» فرمود: مراد، علی بن ابیطالب(ع) و امامان از نسل فاطمه(س) هستند، هر کس از آنان دوری کند به راههای غیر الهی رفته است».
17- «عن رسول اللّه(ص): ...مَعاشر النّاس أنا صراط اللّه المستقیم الّذی أمرکم باتّباعه ثمّ علیّ من بعدی ثمّ ولدی من صلبه أئمّة یهدون إلی الحق ...؛ (2)
از رسول خدا(ص) روایت شده است: ...ای مردم! من راه مستقیم خداوند هستم که [خداوند]، شما را به پیروی از آن دستور داده است؛ و بعد از من، علی و فرزندان من از نسل وی امامانی هستند که مردم را به سوی حق دعوت و هدایت میکنند ...».
کلیدواژهها:
ائمه(ع)؛ اتحاد؛ احسان؛ اختلاف؛ اطاعت؛ امام علی(ع)؛ امر الهی؛ ایمان؛ بیع و شراء؛ پیروی؛ تعلیم؛ تقرب؛تقوا؛ تکلیف؛ حرمت؛ دین؛ راهرها؛ سبیل اللّه؛ سخن؛ شرک؛ صراط مستقیم؛ عدل؛ عمل؛ عهد؛ فرزند؛ قتل؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ وجوب؛ وصیت؛ یتیم
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ تَمٰاماً عَلَی اَلَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ (154)
154
سپس به موسی کتاب دادیم تا نعمت را بر کسانی که خوب عمل کردند تمام کنیم، و توضیحی باشد برای هر چیزی [که مورد نیاز بود]، و هدایت و رحمتی باشد؛ شاید آنان به لقای پروردگارشان (معاد) ایمان بیاورند.
1- موسی(ع) پیامبری دارای کتاب و شریعت، پس از ابراهیم(ع)
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ ... ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ
«ثُمَّ آتَیْنٰا ...» عطف است بر جمله «تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ ...» (آیه 83).
2- موسی(ع)، پیامبری که مسؤولیت خویش را به خوبی انجام داد.
عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ
مراد از «الَّذِی أَحْسَنَ » (آن کس که نیکی کرده است)، هم میتواند موسی(ع) باشد و هم میتواند مقصود از آن هر فرد نیکوکاری باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.
3- خداوند با اعطای تورات به موسی(ع) نعمت خویش را بر وی تمام و کامل کرد.
تَمٰاماً عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ
برداشت فوق بر این اساس است که مفعول «تمام » کلمهای مانند «نعمة » باشد؛ یعنی: «تماما النعمة علی الذی أحسن ».
4- تورات، نعمتی کامل از سوی خداوند برای نیکوکاران قوم موسی(ع)
تَمٰاماً عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ
5- تورات کاملکنندۀ دستورهای دهگانۀ ابلاغ شده به موسی(ع) و موجب اکمال شریعت او
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ تَمٰاماً
برداشت فوق بر این مبناست که مفعول «تَمٰاماً» اصول دهگانهای باشد که در آیات پیش به آن توصیه شده است.
6- تورات بیانگر اصول دهگانۀ (توحید و ...) و دیگر معارف آیین موسی(ع)
آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ تَمٰاماً ... وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ
«تفصیل » مصدر و در آیه به معنای اسم فاعل (مفصل، یعنی بیان کننده) است. «تَفْصِیلاً» عطف بر «تَمٰاماً» و حال برای «الْکِتٰابَ » است. مراد از «لِکُلِّ شَیْءٍ» معارف و احکام شریعت موسی(ع) است که از مصادیق مورد نظر آن، اصول دهگانهای است که در آیات قبل به آن پرداخته شده است.
7- تورات، کتابی هدایتگر و موجب رحمت است.
آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ تَمٰاماً ... وَ هُدیً وَ رَحْمَةً
8- ضرورت ایمان به قیامت و ملاقات خداوند
لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ
9- روز قیامت، زمان ملاقات انسان با خداوند است.
لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ
10- ایمان به قیامت و ملاقات خدا، از اهداف نزول تورات است.
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ
11- توجه بنیاسرائیل به محتوای تورات، زمینهساز ایمان آنان به قیامت و ملاقات خدا
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ
12- ناباوری بنیاسرائیل به قیامت و
ملاقات خدا پیش از نزول تورات
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ ... لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ
13- «رب»از اسما و صفات خداوند
لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ احسان؛ اکمال دین؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تعلیم؛ تورات؛ رحمت؛ شرک؛ قیامت؛ کتاب؛ کفر؛لقاء اللّه موسی(ع)؛ هدایت
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اِتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (155)
155
و این [قرآن]کتابی است مبارک که آن را نازل کردهایم؛ پس، از آن پیروی کنید و تقوا پیشه سازید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
1- قرآن کتابی نازل شده از جانب خداوند
هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ
مشارالیه «هٰذٰا» ، به دلیل آیات بعد،«قرآن»است.
2- قرآن کتابی فرخنده و دارای خیر و برکت فراوان
هٰذٰا کِتٰابٌ ... مُبٰارَکٌ
«مُبٰارَکٌ » به چیزی و یا کسی که خیر بسیار از آن تراوش کند، گفته میشود.
3- همگان باید از قرآن پیروی کنند و از مخالفت با آن پرهیز کنند.
فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا
متعلق «اتَّقُوا» هم میتواند «مخالفت با قرآن » باشد و هم میتواند «پیروی از قوانین غیر قرآنی » باشد.
4- ضرورت پرهیز از قوانین و دستورهای غیر قرآنی
فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا
برداشت فوق بر این اساس است که متعلق «اتَّقُوا» پیروی از غیر قرآن باشد.
5- پیروی از قرآن و پرهیز از مخالفت با آن، زمینهساز جلب رحمت الهی است.
فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
6- الهی بودن قرآن و پر برکت بودن آن دلیل لزوم پیروی از آن است.
هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ
حرف «فا»در «فَاتَّبِعُوهُ » سببیه است. بنابراین دلالت میکند که حقایق بیان شده در جملۀ قبل علت لزوم پیروی است.
کلیدواژهها:
برکت؛ پیروی؛ خیر و شر؛ دین؛ رحمت؛ قرآن؛ وحی
أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ اَلْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنٰا وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ (156)
156
/ما قرآن را نازل کردهایم]تا نگویید: کتاب فقط بر دو طایفۀ پیش از ما (یهود و نصاریٰ) نازل شده است و ما از آموزش آنان [و استفاده از کتابهایشان]بیخبر بودیم.
1- نزول قرآن اتمام حجتی است برای مشرکان مکه و سایر انسانها
هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ ... أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ الْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ
«أَنْ تَقُولُوا» به تقدیر «لام» و «لا» نافیه متعلق به «أَنْزَلْنٰاهُ » در آیۀ قبل است؛ یعنی: «أنزلنا القرآن لئلا تقولوا ...» مخاطبان آیه همۀ انسانها، بجز یهود و نصارا، هستند و مشرکان مکه نیز به دلیل آیات گذشته و نیز مکی بودن سوره، مصداق مورد نظر هستند.
2- هدایتنایافتگان در صورت آگاهی از وجود قرآن، هیچ عذری در پیشگاه خدا نخواهند داشت.
هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ ... أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ الْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ
3- گمراهان، در قیامت از رحمت خدا محروم خواهند بود.
فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ . أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ الْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ
4- نزول کتاب آسمانی بر دو طایفۀ غیر عرب (یهود و نصارا) قبل از نزول قرآن
إِنَّمٰا أُنْزِلَ الْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنٰا
5- مشرکان و گمراهان مکه، در صورت نازل نشدن قرآن، خویشتن را در قیامت معذور میدانستند و دوری از رحمت خدا را بیعدالتی میشمردند.
أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ الْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ
6- یهود و نصارا کتاب آسمانی خویش را به زبان غیر عربی تلاوت میکردند.
وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ
«أَنْ » در جملۀ «إِنْ کُنّٰا» إن مخففه است. «دراست » مصدر و به معنای تلاوت است. «هم» فاعل «دراست» و مفعولش «الْکِتٰابُ » میباشد. یعنی «همانا ما از خواندن کتاب آسمانی توسط اهل کتاب غافل بودیم ». این بدان معناست که ما متوجه محتوای تلاوت آنان نمیشدیم و لذا از حقایق آن بیخبر بودیم.
7- وجود تورات و انجیل به سبب غفلت و ناآگاهی مشرکان از محتوای آنها نمیتوانست اتمام حجت برای آنان باشد.
وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ
8- پیروی نکردن از کتب آسمانی در صورت دسترسی نداشتن به محتوای آنها، عذری قابل پذیرش در پیشگاه خدا
وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ تلاوت؛ تورات؛ جهل؛ رحمت؛ شرک؛ ضلالت؛ عذر؛ علم؛ غفلت؛ قرآن؛کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ گناه؛ مسیحیت؛ یهود
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا اَلْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ صَدَفَ عَنْهٰا سَنَجْزِی اَلَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ (157)
157
/یا]نگویید: اگر کتاب بر ما نازل شده بود، ما از آنان هدایت یافتهتر بودیم. قطعاً از جانب پروردگارتان دلیلی روشن و هدایت و رحمتی برای شما آمده است. پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات خدا را تکذیب کرده و از آنها روی گردانده است؟ به زودی کسانی را که از آیات ما روی میگردانند، به سبب رویگردانیشان به عذابی سخت کیفر خواهیم داد.
1- اعتراف مشرکان مکه به هدایتیافتگی پیروان تورات و انجیل
لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ
2- نزول قرآن موجب اتمام حجت خدا بر مشرکان مکه و سایر انسانها
أَنْزَلْنٰاهُ ... أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ
«أَوْ تَقُولُوا» ، عطف بر «تَقُولُوا» در آیه قبل است؛ یعنی «أنزلنا القرآن لئلا تقولوا...أو لئلا تقولوا لو أنّا انزل علینا الکتاب لکنا اهدی منهم ».
3- مشرکان مکه خویشتن را شایستهتر از دیگران برای دریافت حقایق میپنداشتند.
لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ
4- نازل نشدن قرآن موجب اعتراض گمراهان و مشرکان در قیامت به سبب نداشتن کتاب آسمانی و دور ماندن از هدایتهای الهی
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ
5- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خدا
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
6- قرآن، پرتوی از ربوبیت خداوند بر انسانهاست.
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
7- قرآن، خود دلیلی روشن بر حقانیت خویش و بینیاز از دلیلی دیگر است.
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
«بَیِّنَةٌ » به معنای دلیل و حجت روشن است.
8- قرآن، دلیلی روشن بر اثبات ربوبیت خدا بر انسانهاست.
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
9- قرآن، دربردارندۀ آیات و نشانههای خداوند
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ
10- تکذیب کنندگان قرآن ستمکارترین مردمند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ
11- کسانی که از قرآن رویگردان باشند، ستمکارترین مردمند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ... صَدَفَ عَنْهٰا
«صَدَفَ» (مصدر صدف) بهمعنای اعراضکردن و منصرفساختن آمده است. (برگرفته شده از قاموس المحیط).
برداشت فوق بر اساس معنای اول است.
12- کسانیکه دیگران را ازایمان بهقرآن و آیاتالهی بازدارند، ستمکارترین مردمند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ... صَدَفَ عَنْهٰا
در برداشت فوق «صَدَفَ» فعلی متعدی (به معنای منصرف ساخت) گرفته شده است. گفتنی است بر این مبنا مفعول آن کلمهای مانند «الناس »است که به سبب وضوحش در جمله ذکر نشده است.
13- خداوند، اعراضکنندگان از آیات خویش (قرآن) را به عذابی سخت گرفتار خواهد ساخت.
سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ الْعَذٰابِ
14- خداوند، مانعان راه ایمان را به کیفری سخت مبتلا خواهد ساخت.
سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ الْعَذٰابِ
15- ایمان به آیات الهی، علی رغم سابقه اعراض و تکذیب، موجب رهایی از عذاب الهی خواهد شد.
سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ ... بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ
«با»در «بِمٰا کٰانُوا ...» سببیه و «ما» مصدریه است. آمدن «کان » و مانند آن قبل از فعل مضارع دلالت بر استمرار معنای آن فعل دارد. لذا «سَنَجْزِی ... بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ » یعنی «آنان رای به سبب اعراض مستمرشان به عذاب سوء کیفر می دهیم ». بنابراین اگر کسانی پس از مدتی سرپیچی، آیات الهی را تصدیق کردند به عذاب گرفتار نخواهند شد.
16- «رب » از اسما و صفات خداوند
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ انجیل؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تکذیب؛ تورات؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قرآن؛ کتاب؛ کتابهای آسمانی؛ کیفر؛ وحی؛ هدایت
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً قُلِ اِنْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ (158)
158
آیا [برای پذیرش حق]فقط انتظار این را دارند که فرشتگان به سراغشان بیایند، یا پروردگار تو بیاید، یا بعضی از نشانههای پروردگارت فرا رسد؟ روزی که بعضی از نشانههای پروردگارت فرا رسد، کسانی که قبلاً ایمان نیاورده یا در[مدّت]ایمانشان کار خیری انجام ندادهاند، ایمان آورد نشان سودی برایشان نخواهد داشت. بگو: منتظر باشید که ما هم منتظریم.
1- آمدن فرشتگان و یا آشکار شدن خداوند، از شرایط مشرکان تکذیبکنندۀ قرآن برای ایمان به آن
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ
«نظر»، مصدر «یَنْظُرُونَ » ، در اینجا به معنای انتظار و توقع است؛ یعنی «هل ینتظرون الا...». انتظارهایی که در آیۀ شریفه ذکر شده هم میتواند توقعاتی باشد که از سوی مشرکان مطرح میشده و هم میتواند بیان حالت آنان باشد، برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.
2- تحقق برخی از آیات الهی (برخی از حقایق مطرح شده در قرآن، مانند قیامت) از شرایط مشرکان تکذیبکنندۀ قرآن برای ایمان به آن
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ ... یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ
مراد از «بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ » ، به دلیل «لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا» ، آیتی است که مشاهدۀ آن، حتی منکران قرآن را به ایمان وامیدارد. بنابراین میتوان گفت مقصود از آن قیامت و مانند آن (عذاب استیصال) است. گفتنی است تکرار فعل «إتیان » (تأتیهم، یأتی ربک و یأتی بعض آیات) در آیۀ شریفه حکایت از تفاوت معنای اراده شده از هر یک دارد. «إتیان » در «یأتی بعض آیات» به معنای تحقق یافتن است.
3- آمدن فرشتگان به عنوان پیامبر و یا تصدیقکنندۀ قرآن، امری ناشدنی است.
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
با توجه به اینکه آیه مورد بحث ناظر به آیه قبل است و در آن آیه سخن از قرآن و منکران آن بود، معلوم میشود انتظارات مطرح شده در این آیه شرایطی است که برای ایمان به قرآن مطرح شده است. بیان نکردن پیامد نزول ملائکه، در مقابل تحلیل سومین پیشنهاد و بیان نتایج آن، اشاره به ناممکن بودن نزول ملائکه بر عموم مردم دارد.
4- ظهور خداوند برای تصدیق قرآن از سوی مردم و بیان پیامهای خویش به طور مستقیم، ناممکن است.
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ ... یَأْتِیَ رَبُّکَ
«إتیان » در جملۀ «یَأْتِیَ رَبُّکَ » به معنای ظاهر شدن و آشکار گشتن است.
5- ایمان آوردن انسانها در زمان تحقق برخی از آیات الهی (مانند قیامت و عذاب استیصال)، برای آنان سودبخش نخواهد بود.
یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
6- کسانی که با وجود قرآن ایمان نمیآورند، جز با آمدن فرشتگان به سوی آنان و یا ظهور خداوند و یا تحقق عذاب استیصال، ایمان نخواهند آورد.
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ
برداشت فوق بر این اساس است که امور بیان شده در آیه (آمدن فرشتگان و ...) پیشنهاد مشرکان منکر قرآن نباشد، بلکه بیان حالتی باشد که انکار قرآن - که آیتی بزرگ است - آن را ایجاب میکند. یعنی اگر به قرآن ایمان نمیآورید، راهی برای ایمان شما جز تحقق این امور نیست که برخی از اینها ناشدنی و برخی از میان برندۀ فرصت ایمان کارساز است.
7- ایمان بدون انجام عمل صالح سودمند نیست.
لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ ... أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً
«کَسَبَتْ » عطف بر «آمَنَتْ » است؛ یعنی: «لا ینفع نفساً إیمانها
لم تکن کسبت فی إیمانها خیراً». (کسی که در ایمان خویش عمل نیکی را به دست نیاورده، ایمانش برای او سودی ندارد.)
8- عمل صالح بدون ایمان سودبخش نخواهد بود.
لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً
قید «فِی إِیمٰانِهٰا» در جملۀ «أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً» بیانگر برداشت فوق است.
9- نجات انسانها در قیامت در گرو ایمان توأم با عمل صالح است.
لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً
10- تهدید مشرکان از سوی خداوند به قیامت و عذابهای آن
قُلِ انْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ
11- «رب» از اسما و صفات خداوند
أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ
12- «عن أبی الحسن الرّضا(ع): ...
الإیمان عند رؤیة البأس غیر مقبول و ذلک حکم اللّه تعالی ذکره فی السّلف و الخلف قال اللّه عزّوجل : ... یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً ...؛ (1)
از امام رضا(ع ) روایت شده است : ...ایمان آوردن به هنگام دیدن عذاب پذیرفته نیست و این حکم خدا در مورد گذشتگان و آیندگان است . خداوند عز و جل می فرماید: ...آن روز که بعضی از آیات پروردگارت تحقق پذیرد، ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاوردند یا در ایمانشان عمل نیکی انجام نداده اند، سودی به حالشان نخواهد داشت ...».
13- عن أبی جعفر و أبی عبداللّه - علیهما السّلام - فی قوله: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا» قال: طلوع الشّمس من المغرب و خروج الدّابّة و الدّجّال ...؛ (2)
از امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - دربارۀ سخن خداوند: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ ...» روایت شده که فرمودند: مراد، طلوع خورشید از مغرب و خروج دابه و دجال است ...».
14- «عن أحدهما - علیهما السّلام - فی قوله: «أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً» قال:
المؤمن حالت المعاصی بینه و بین إیمانه کثرت ذنوبه و قلّت حسناته، فلم یکسب فی إیمانه خیراً؛ (3)
از امام باقر یا امام صادق - علیهما السلام - دربارۀ سخن خداوند: «أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً» روایت شده که فرمود گناهان مؤمن، بین او و ایمانش جدایی میاندازد و او با آن که مؤمن بوده، چون گناهانش بسیار و نیکیهایش کم است خیری به دست نیاورده است».
کلیدواژهها:
آخرالزمان؛ آخرت؛ آیات خدا؛ ایمان؛ تکذیب؛ تهدید؛ خورشید؛ دابّة الارض؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ عمل صالح؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ مشرق؛ مغرب؛ ملائکه؛ نبوت
إِنَّ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اَللّٰهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (159)
159
کسانی که دین خود را پراکنده کردند و گروه گروه شدند، تو نسبت به آنان هیچ مسئولیّتی نداری. کارشان فقط با خداست، سپس آنان را از آنچه انجام میدادند با خبر خواهد ساخت.
1- پذیرش بخشی از دین و رها کردن بخشی دیگر، امری ناروا و مانند نپذیرفتن همۀ دین است.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ ... لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ
مراد از «دین »، دین الهی و مقصود از پراکنده کردن آن، پذیرفتن بخشی و نپذیرفتن بخش دیگر آن است.
2- کسانی که تنها بخشی از اسلام را پذیرفتهاند، از امت پیامبر(ص) محسوب نخواهند شد.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ ... لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ
«مِنْهُمْ » خبر برای «لَسْتَ » است، «من»در جملههایی مانند «لیس منی» و «انه منی» و ...به معنای اتصال و ارتباط است.
بنابراین «لَسْتَ مِنْهُمْ » یعنی تو ارتباط با آنان نداری و در نتیجه آنان نیز با تو به عنوان پیامبر(ص) ارتباطی ندارند و این به معنای خروج از امت محمد(ص) و دین اسلام و نیز مسؤولیت نداشتن پیامبر(ص) در قبال تفرقه افکنیهای آنان است.
3- پیامبر(ص)، مسؤول تفرقه افکنیهای تفرقه افکنان در دین نیست.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ ... لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ
4- تفرقه در دین موجب از میان رفتن وحدت جامعه و تشکیل گروههای مختلف بر اساس مذاهب گوناگون است.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
5- حفظ وحدت جامعۀ ایمانی از وظایف
اهل ایمان است.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً
6- گروههای مذهبی که بر اساس پذیرش بخشی از دین تشکیل یافتهاند، از امت پیامبر(ص) به شمار نمیآیند.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ
7- ضرورت ایمان به همۀ معارف و احکام دین
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ
8- پیروان مذاهب تشکیل شده بر اساس تفرقۀ دین، مورد تهدید خداوند
إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّٰهِ
9- خداوند تعیینکنندۀ کیفر و سرنوشت شوم تفرقهافکنان در دین
إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّٰهِ
10- خداوند، آگاه به اعمال و رفتار انسانهاست.
یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ
11- خداوند در قیامت تفرقه افکنان در دین را به اعمال ناپسندشان آگاه خواهد ساخت.
ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ
12- خداوند گروههای تشکیل شده بر اساس پذیرش بخشی از دین را به عذاب گرفتار خواهد ساخت.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ ... إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ
«آگاه سازی از اعمال ناپسند»، کنایه از گرفتار ساختن به عذاب است.
13- عذاب اخروی، بازتاب اعمال ناشایست و مداوم آدمی است.
ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ
14- «إنّ رسول اللّه(ص) قال: ... «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً» ، هم أصحاب البدع و أصحاب الأهواء و أصحاب الضّلالة من هذه الأمّة ...؛ (1)
رسول خدا(ص) [پس از تلاوت آیۀ] «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ ...» فرمود: آنان همان بدعتگذاران و هواپرستان و گمراهان از این امت هستند ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ بدعت؛ پیروی؛ تعلیم؛ تهدید؛ دین؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ فرجام؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ هواپرستی
1) 1) . الدر المنثور، ج 3، ص 402.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (160)
160
هر کس کار نیکو بیاورد، ده برابر آن [پاداش]دارد؛ و هر کس کار بد بیاورد، جز مانند آن سزا نمیبیند، و به آنان ستم نمیشود.
1- هر کار نیک، دارای پاداش ده چندان است.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا
«فَلاٰ یُجْزیٰ ...» دلیل بر این است که مراد از «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» پاداش کار نیک است.
2- هر عمل بد، دارای کیفری مانند آن است نه بیشتر.
مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا
3- عقوبتهایالهی براساس عدلوپاداشهای او بر پایۀ فضل و فزونی بخشی است.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا
4- پذیرش همۀ معارف و احکام دین، حسنه و پذیرش بخشی از آن و رهاسازی بخشهای دیگر، سیئه است.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ ... مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، میتوان گفت مصداق مورد نظر برای «الحسنة » ایمان به همۀ معارف و احکام دین و مصداق «السیئة » تفرقه در دین است.
5- در قیامت بهگنهکاران ستم نخواهدشد.
وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
ذیل آیۀ قبل (ثم ینبئهم ...) بیانگر این است که ظرف پاداش و جزای مطرح شده در این آیه روز قیامت است.
6- کیفر دادن گنهکاران به اندازۀ گناهشان ستم بر آنان نیست.
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ
7- انجام عمل نیک به شرط حبط نشدن تا حضور در صحنۀ قیامت دارای پاداشی دهچندان است.
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا
حرف «باء» در «بِالْحَسَنَةِ » هم میتواند برای تعدیه باشد، که در این صورت «مجیء» به معنای آوردن است، و هم میتواند برای مصاحبت باشد، که در این صورت «مجیء» به معنای حاضر شدن است. بر هر دو احتمال، جملۀ «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ »
اشاره به این معنا دارد که پاداش از آن کسی است که عمل نیکش تا قیامت باقی باشد و با گناه حبط نشده باشد.
8- کیفر اخروی گناه در صورتی است که گنهکار تا حضور در صحنۀ قیامت مورد عفو الهی قرار نگیرد.
وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا
برداشت فوق با توجه به توضیح برداشت قبل معلوم میشود.
9- عن علیّ(ع) فی قوله تعالی ... «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» ، الحسنة حبّنا أهلَ البیت و السّیئة بغضنا ...؛ (1)
از علی(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» روایت شده که فرمود: «حسنه»، دوستی ما اهل بیت و [مقصود از] «سیئه»، دشمنی ماست ...».
10- «سئل أبو عبداللّه(ع) ...عن قول اللّه عزّوجلّ: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» ، یجری لهؤلاء ممّن لا یعرف منهم هذا الأمر؟ فقال: إنّما هذه للمؤمنین خاصّة ...؛ (2)
از امام صادق(ع) در بارۀ سخن خداوند عزوجل: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» سؤال شد: آیا شامل آنان که شناختی به ولایت ندارند، میشود؟ فرمود: این آیه فقط برای مؤمنان (شیعیان) است ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اعداد؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ پاداش؛ تعلیم؛ حبط؛ حسنه؛ دشمنی؛ دین؛ شیعه؛ ظلم؛ عدل؛ عفو؛ عمل؛ عمل صالح؛ فضل خدا؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ محبت
قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (161)
161
بگو: بیتردید، پروردگارم مرا به راهی راست هدایت کرده است: دینی استوار، آیین ابراهیم که حقگرا بود و از مشرکان نبود.
1- پیامبر(ص) هدایت یافته به صراط مستقیم
إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
2- خداوند، راهنمای پیامبر(ص)
هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
3- هدایتیافتگی پیامبر(ص)، جلوهای از ربوبیت خدا به اوست.
هَدٰانِی رَبِّی
4- پیامبر(ص) باید اعتقاد خویش را به آیین اسلام به مردم اعلام کند.
قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً
5- پیامبر(ص) در اعلام اعتقادش به اسلام باید خداوند را به عنوان راهنمای خویش معرفی کند.
قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی
6- رهبران دینی باید به حقانیت راه خویش اعتقاد داشته باشند و آن را به پیروان خود اعلام کنند.
قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً
لزوم اعلام از کلمۀ «قُلْ » استفاده شده است.
7- دین اسلام، راهی است مستقیم، بدون کجی و انحراف
هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً
«دِیناً» عطف بیان و یا بدل برای «صِرٰاطٍ» است.
8- دین اسلام، دینی است ثابت و بسیار استوار.
دِیناً قِیَماً
کلمۀ «قیم »را برخی مصدر «قام »و برخی مخفف قیام گرفتهاند. در هر صورت مصدری است به معنای وصف (قائم، ایستاده و پابرجا). به کارگیری مصدر به جای وصف برای تأکید معناست.
9- آیین اسلام، آیین ابراهیم است.
دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ
«مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ » بدل برای «دِیناً قِیَماً» است.
10- ابراهیم(ع)، انسانی مبرا از هر گونه انحراف
مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً
11- ابراهیم(ع)، انسانی موحد و به دور از شرک و مشرکان
وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
12-«رب»از اسما و صفات خداوند
هَدٰانِی رَبِّی
13- «عن عمربن أبی میثم قال: سمعت الحسین بن علیّ(ع) یقول: ما أحد علی ملّة إبراهیم إلّانحن و شیعتنا ...؛ (1)
عمر بن أبی میثم گوید: از امام حسین(ع) شنیدم که میفرمود:
هیچ کس، جز ما و شیعیان ما، پیرو آیین ابراهیم نیست ...».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اسلام؛ امامت؛ پیروی؛ تنزیه؛ توحید؛ حنیف؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ شیعه؛ صراط مستقیم؛ محمّد(ص)؛ هدایت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 388، ح 146؛ نورالثقلین، ج 1، ص 786، ح 380.
قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (162)
162
بگو: همانا نماز و [دیگر]عبادات من، و زندگی و مرگ من برای خدا پروردگار جهانیان است؛
1- نماز خواندن پیامبر(ص)، عبادت کردنش و انجام امور زندگانی و مرگش تنها برای خدا بود.
إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ
«محیا» و «ممات» مصدر میمی و به معنای زنده ماندن و مردن است. چون زنده ماندن و مردن در اختیار انسان نیست تا آن را برای خدا قرار دهد، میتوان گفت مقصود از آن چگونه زندگی کردن و چگونه مردن است و یا مراد انجام امور مربوط به زندگی و مرگ است.
2- پیامبر(ص) برخوردار از اخلاصی تام و همهجانبه
إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
3- نماز، بارزترین جلوۀ پرستش خدا
إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
«نسک »به معنای عبادت است و شامل نماز نیز میشود.
بنابراین تنها نام بردن از نماز در میان سایر عبادتها بیانگر اهمیت ویژۀ آن است.
4- عبادت خالصانه و انجام همۀامور برای خدا، ازرهنمودهای خداوند بهپیامبر(ص)
إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی ... قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ
«محیا و ممات » میتواند کنایه از همۀ امور باشد.
5- اخلاص کامل (انجام همۀ امور تنها برای خدا)، آیین پیامبر(ص) است.
دِیناً قِیَماً ... قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
6- پیامبر(ص) میبایست اخلاص خویش را در همۀ امور به مردم اعلام کند.
قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ
7- خداوند مالک و مدبر تمامی عوالم هستی
لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
8- جهان هستی متشکل از عوالمی متعدد
رَبِّ الْعٰالَمِینَ
9- ایمان پیامبر(ص) به ربوبیت خدا بر تمام هستی، علت اخلاص کامل و
همه جانبۀ او
إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
توصیف «الله » به «رَبِّ الْعٰالَمِینَ » دلیل برداشت فوق است.
10- باور به ربوبیت مطلق خداوند برانگیزندۀ انسان به اخلاص در عبادت و انجام همۀ امور برای او
إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
11- نماز و عبادت خالصانه از بارزترین ویژگیهای آیین پیامبر(ص)
دِیناً قِیَماً ... إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
12- «رَبِّ » از اسما و صفات خداوند
قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تدبر؛ تعلیم؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حیات؛ خدا؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ عالم؛ عبادت؛ مالکیت؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نماز
لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُسْلِمِینَ (163)
163
همو که شریکی ندارد؛ و به این فرمان یافتهام، و من اوّلین تسلیم شدگانم.
1- خداوند حقیقتی منزه از داشتن شریک در ربوبیت بر هستی
رَبِّ الْعٰالَمِینَ . لاٰ شَرِیکَ لَهُ
2- نبودن شریک برای خدا در ربوبیت، دلیل لزوم اخلاص در پرستش او
إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . لاٰ شَرِیکَ لَهُ
توصیف «الله » به ربوبیتش بر هستی (رب العالمین) و نبودن شریک برای او (لا شریک له) تعلیل برای «إِنَّ صَلاٰتِی ... لِلّٰهِ » است.
3- پیامبر(ص) به یگانهپرستی، اخلاص در عبادت و ایمان به یکتایی خدا در ربوبیت مأمور بود.
إِنَّ صَلاٰتِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ
4- توحید در عبادت و ایمان به یکتایی خدا در ربوبیت، آیین پیامبر(ص)
إِنَّ صَلاٰتِی ... لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ . لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ
در آیۀ 161 بیان شد که خداوند پیامبر(ص) را به راهی راست و دینی استوار هدایت کرد. آیۀ مورد بحث بیان میکند که پیامبر(ص) به توحید عبادی و ربوبی مأمور بود. بنابراین آیین پیامبر(ص)، توحید در عبادت و ایمان به یکتایی خداوند است.
5- پیامبر(ص) دارای مقام تسلیم و پذیرندۀ فرمانهای خدا
وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ
«اسلام »، مصدر «الْمُسْلِمِینَ » ، به معنای تسلیم شدن و متعلق «الْمُسْلِمِینَ » به دلیل جملۀ قبل فرمانهای خداوند است.
بنابراین «أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ » یعنی من اول کسی هستم که تسلیم دستورهای خدا شدهام.
6- جایگاه پیامبر(ص) در مقام تسلیم، جایگاهی برتر از همۀ تسلیمشدگان در برابر خدا
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ
اول بودن گاهی به اعتبار زمان است و گاهی به اعتبار رتبه و مقام. به نظر میرسد در جملۀ «أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ » دومین معنا مراد باشد.
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اسلام؛ ایمان؛ تسلیم؛ تعلیم؛ تنزیه؛ توحید؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان
قُلْ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (164)
164
بگو: آیا جز خدا صاحب اختیاری بجویم، با این که او صاحب اختیار همه چیز است؟ و هیچ کس جز به زیان خود [گناهی]مرتکب نمیشود، و هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر نمیدارد. سپس بازگشت شما فقط به سوی پروردگارتان خواهد بود، آن گاه شما را از آنچه در آن اختلاف میکردید باخبر خواهد ساخت.
1- خداوند، مالک و صاحب اختیار منحصر به فرد همۀ انسانهاست.
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا
«بغی»، مصدر «أَبْغِی » ، به معنای جستجو و طلب کردن است.
کلمۀ «رَبًّا» مفعول برای «أَبْغِی » و «غَیْرَ اللّٰهِ » حال برای «رَبًّا» است.
2- مالکیت و تدبیر همۀ هستی در اختیار خداوند است.
وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ
3- باور به ربوبیت خدا بر همۀ هستی، ایجاب کنندۀ پذیرش ربوبیت او بر انسان
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ
جملۀ «وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ» به منزلۀ علت برای نفی پذیرش ربوبیت غیر خداست.
4- جستجوی ربی غیر از خدا، امری شگفت و برخاسته از کم خردی است.
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ
استفهام در جملۀ «أَ غَیْرَ اللّٰهِ ...» انکار تعجبی است.
5- هر انسانی در پیشگاه خدا مسؤول اعمال و رفتار خویش است.
وَ لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا
مفعول «لاٰ تَکْسِبُ » کلمۀ «شیئا» و یا «عملا» است. «عَلَیْهٰا» متعلق به فعلی محذوف، مانند «یحمل » میباشد؛ یعنی:
«لا تکسب کل نفس عملا إلا یحمل علیها». و این کنایه از مسؤولیت هر کسی در برابر عمل خویش است.
6- هیچکس بار گناه دیگران را بر دوش نخواهد گرفت و به گناهان دیگران مؤاخذه نخواهد شد.
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ
«وِزْرَ» به معنای حمل کردن و نیز به معنای گناه است. «وِزْرَ» در «تَزِرُ» و «وٰازِرَةٌ » ، به معنای حمل کردن و در «وِزْرَ أُخْریٰ » به معنای گناه میباشد.
7- گناه، باری سنگین بر دوش گناهکاران
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ
«وِزْرَ» در اصل به معنای بار سنگین است و گناه را از آن جهت وزر میگویند که بر دوش گنهکار سنگینی میکند.
8- بازگشت انسانها تنها به سوی خداوند است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ
تقدیم «إِلیٰ رَبِّکُمْ » بر متعلق خود «مَرْجِعُکُمْ » دلالت بر حصر دارد.
9- برپایی قیامت و بازگشت انسانها به خدا، پرتوی از ربوبیت او بر انسانها و برای تدبیر امور آنان است.
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ
10- خداوند، آگاه کنندۀ مردم به حقانیت معارف دین در قیامت
ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ
11- قیامت روز آگاهی عینی همگان به حقیقت معارف دین*
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
روشن است که خداوند در دنیا حقانیت مسائل مورد اختلاف میان اهل ایمان و شرک را بیان کرده است. بنابراین میتوان گفت خبر دادن «فَیُنَبِّئُکُمْ » ، کنایه از کیفر دهی است، و یا مراد از آن آگاهی ویژه، یعنی آگاهی عینی و ملموس است. برداشت فوق مبتنی بر احتمال دوم است.
12- مشرکان در قیامت به حقانیت معارفی که بر سر آن با اهل ایمان اختلاف داشتند، پی خواهند برد.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
13- قیامت ظرف ظهور و انکشاف ربوبیت مطلق خدا برای همگان
أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
از مصادیق مورد نظر برای «بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ » ، به دلیل «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا» ، ربوبیت خداوند بر هستی است.
14- منکران ربوبیت خداوند در قیامت مجازات خواهند شد.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
برداشت فوق بر این اساس است که «خبر دادن » (فینبئکم)، کنایه از کیفر دهی باشد.
15- «رب » از اسما و صفات خداوند
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ
16- «روی أنّه أُتِی عمر بحامل قد زنت فأمر برجمها فقال له أمیر المؤمنین(ع):
هب إنّ لک سبیلاً علیها أیّ سبیل لک علی ما فی بطنها؟ و الله تعالی یقول: «وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ...»؛ (1)
روایت شده: زن حاملهای را که مرتکب زنا شده بود نزد عمر آوردند، وی دستور داد زن را سنگسار کنند. امیرالمؤمنین(ع) به وی فرمود: بر فرض که حق سنگسار کردن زن را داشته باشی، ولی چه حقی بر طفل در شکم او داری؟ خداوند متعال میفرماید: کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد ...».
17- «قال رسول اللّه(ص): لیس علی ولد الزّنا من وزر أبویه شیء، «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ » ؛ (2)
رسول خدا(ص) فرمود: «زادۀ زنا گناه پدر و مادر زناکارش را بر عهده ندارد؛ [خدا میفرماید:] «کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد»».
کلیدواژهها:
آخرت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ انسان؛ ایمان؛ تدبر؛ تعلیم؛ جهان؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ علم؛ عمر؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ کیفر؛ گناه؛ مالکیت؛ نفس
وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ اَلْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (165)
165
و اوست آن که شما را در زمین جانشین [دیگران]قرار داد، و بعضی از شما را[در امکانات زندگی] بر بعضی دیگر به درجاتی بالا برد، تا در مورد آنچه به شما داده است امتحانتان کند. همانا پروردگار تو کیفرش سریع، و همو بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- استقرار انسانهای هر عصر در زمین به جانشینی نسلهای گذشته، در اختیار خدا و به دست اوست.
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ
«خَلاٰئِفَ» جمع خلیفه (جانشین) است. اگر مخاطبان آیه انسانهای موجود در هر عصر باشند، مراد از جانشینی، جانشینی مردم هر عصر از مردم عصر پیشین خواهد بود. و اگر مخاطبان همۀ انسانها باشند، مقصود از جانشینی انسانها، جانشینی آنان از نسلهای منقرض شدهای است که پیش از بنی آدم بودهاند. این احتمال نیز گفته شده که منظور جانشینی انسان از خداست.
2- آمدن هر نسلی به جای نسل پیشین، پرتوی از ربوبیت خدا بر انسانهاست.
وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ
3- خداوند در اعطای نعمتهای خویش برخی از مردم را بر برخی دیگر برتری بخشید. (برتری در مقام، ثروت و ...)
وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ
4- برتری برخی از انسانها بر برخی دیگر و تفاوت آنان در برخوردار شدن از نعمتها، تدبیری است از جانب خدا در راستای ربوبیت او بر جوامع بشری
وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ ... رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ
5- آزمون انسانها از جانب خدا هدف از مستقر ساختن آنان در زمین و برتری دادن برخی از ایشان بر برخی دیگر
هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ
به نظر میرسد «لِیَبْلُوَکُمْ » علاوه بر این که متعلق به «رَفَعَ » است، متعلق به «جَعَلَکُمْ » نیز باشد.
6- مزایای هر فرد و امکانات دنیوی او، موهبتهایی است خدادادی.
فِی مٰا آتٰاکُمْ
7- امکانات و مزایای هر انسان، وسیلۀ آزمون او از جانب خداوند است.
لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ
8- آزمون انسانها از جانب خدا در راستای تربیت و رشد آنان است.
وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ ... لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ
9- عقوبتهای الهی سریع و بدون تأخیر دامنگیر مستحقان کیفر میشود.
إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقٰابِ
10- عقوبتهای الهی در انتظار کسانی است که در آزمون الهی ناموفق باشند.
لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقٰابِ
11- کسانی که در آزمونهای الهی موفق باشند، از مغفرت الهی برخوردار و از رحمت او بهرهمند خواهند شد.
لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ ... إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
12- آدمی در هر حال باید از عقوبتهای الهی ترسان و به رحمت او امیدوار باشد.
إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
13- «رب»، «سَرِیعُ الْعِقٰابِ » ، «غفور» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اقتصاد؛ امتحان؛ امید؛ انسان؛ تربیت؛ ترس؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ شکست؛ عذاب؛ کیفر؛ گناه؛ مغفرت؛ مهربانی
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . المص (1)
1 الف. لام. میم. صاد.
1- «المرویّ عن أئمّتنا - علیهم السّلام - أنّها من المتشابهات الّتی استأثر اللّه تعالی یعلمها و لا یعلم تأویلها الّا هو؛ (1)
آنچه از امامان ما روایت شده این است که حروف [مقطّعه که سورهها با آن آغاز میشود] از متشابهاتی است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسی نمیداند».
2- «عن الصّادق(ع): ...و «المص » فمعناه:
أنا اللّه المقتدر الصّادق ...؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: ... «المص » یعنی، من خدای توانمند راستگو هستم ...».
کلیدواژهها:
اللّه؛ روایت
کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (2)
2
[این]کتابی است که به سوی تو نازل شده است تا به وسیلۀ آن [به گنهکاران]اخطار کنی، و تذکّری باشد برای مؤمنان؛ پس مبادا از آن دلتنگ شوی.
1- قرآن، کتابی آسمانی و نازل شده بر پیامبر(ص)
کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ
2- کتابت و تدوین آیات قرآن در زمان پیامبر(ص)
کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ
اطلاق «کِتٰابٌ » (نوشته) بر قرآن یا به خاطر آن است که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته در آید، در هر دو حال، برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- دلتنگی پیامبر(ص) از تأثیرناپذیری کفار در مقابل رهنمودهای قرآن
فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ
جملۀ «فَلاٰ یَکُنْ ...» گرچه مقدم آمده ولی متفرع بر «لِتُنْذِرَ ...» است؛ یعنی ای پیامبر، مسؤولیت تو فقط این است که به وسیلۀ قرآن مردم را انذار کنی، بنابر این تأثیرناپذیری آنان نباید مایۀ دلتنگی و ملالت خاطر تو شود.
4- دلداری خداوند به پیامبر(ص) در قبال کفرورزیهای مردم
فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ
5- باور به آسمانی بودن قرآن، از میان برندۀ هرگونه نگرانی از نارسائی آن برای هدایت مردم
فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ
توصیف قرآن به «أُنْزِلَ » و سپس نهی از نگرانی دربارۀ آن (منه)، ممکن است ناظر به این باشد که قرآن برای انذار و تذکر کافی است و از این ناحیه جایی برای نگرانی وجود ندارد.
6- تبلیغ قرآن، مسؤولیتی سنگین و نیازمند تحمل فراوان و سعۀ صدر
کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ
جملۀ «فَلاٰ یَکُنْ ...»، میتواند در صدد پیشگیری از ملالت خاطر پیامبر(ص) باشد، یعنی تبلیغ قرآن مشکلات فراوانی به همراه خواهد داشت که جز با تحمل و سعۀ صدر نمیتوان به آن پرداخت.
7- هشدار به مردم به پیامدهای شوم کفر و شرک، از اهداف نزول قرآن
کِتٰابٌ أُنْزِلَ ... لِتُنْذِرَ بِهِ
با توجه به آیات بعد معلوم میشود متعلق «لِتُنْذِرَ» عذابهای دنیوی و اخروی خداوند است که دامنگیر کفّار و مشرکان میشود.
8- یادآوری هموارۀ تعالیم دین به مؤمنان، از اهداف نزول قرآن
کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
کلمۀ «ذِکْریٰ » به معنای تذکر دادن و عطف بر «لِتُنْذِرَ» است.
یعنی: کتاب أنزل لانذار الناس و تذکیر المؤمنین.
9- وظیفۀ پیامبر(ص) در برابر قرآن انذار و تذکر است، نه اجبار مردم به هدایت
لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
چنانکه گفته شد جملۀ «فَلاٰ یَکُنْ ...» تفریع بر «لِتُنْذِرَ ...» است.
یعنی قرآن تنها برای انذار و تذکر نازل شده است، بنابراین جایی برای نگرانی از اعراض مشرکان وجود ندارد. زیرا اجبار آنان بر هدایت از اهداف نزول قرآن نیست.
10- انذار، نقشی مؤثر در هدایت مردم دارد.
لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
11- ایمان، زمینۀ بهرهوری و پندپذیری از قرآن
وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ
«ذِکْریٰ » اسم مصدر برای تذکیر است و از معانی تذکیر، موعظه کردن و اندرز دادن است. (قاموس المحیط). قید «للمؤمنین » بیانگر آن است که تنها کسانی که چراغ ایمان در دلهایشان روشن شده میتوانند از مواعظ قرآن بهرهمند شوند.
کلیدواژهها:
آرامش؛ اکراه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انذار؛ ایمان؛ بسمله؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ حروف مقطعه؛ دین؛ ذکر؛ رحمت؛ سینه؛ شرح صدر؛ عبرت؛ قرآن؛ کتاب/قرآن؛ کتابهای آسمانی؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ (3)
3
آنچه را که از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید، و از معبودانی جز او پیروی نکنید. چه اندک متذکّر میشوید!
1- تبعیت از قرآن، فرمان خداوند به مردم
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
2- قرآن کتابی نازل شده از جانب خداوند
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
3- قرآن، کتابی قابل درک و مفاهیم آن قابل دسترسی برای مردم
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
با توجه به اینکه دستور پیروی از قرآن بدون آنکه مردم بر فهم محتوای آن توانا باشند، امکانپذیر نیست، معلوم میشود که مفاهیم قرآن برای همگان قابل درک و فهم است.
4- تربیت انسانها و تدبیر امور آنان، از اهداف نزول قرآن است.
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
کلمۀ «رَبِّکُمْ » اشاره به این دارد که نزول قرآن برای تربیت و تدبیر امور مردم است.
5- قرآن، برنامۀ کامل الهی برای حیات مادی و معنوی انسان است.
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
دستور پیروی از خدا و قرآن و نهی از پیروی از غیر خدا، بیانگر آن است که آنچه را انسانها در حیات مادی و معنوی خویش بدان نیاز دارند، به صورت اجمال و یا تفصیل در قرآن بیان شده باشد.
6- ولایت خداوند، تنها ولایت شایسته و بایستۀ پذیرش است.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
7- رویگردانان از ولایت خداوند، در وادی ولایتهای متعدد غیر خدا سرگردان هستند.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
بدیهی است حرمت تبعیت از غیر خداوند مشروط به این نیست که پیروی شونده متعدد باشد. بنابراین آوردن کلمۀ «أَوْلِیٰاءَ» به صورت جمع میتواند اشاره به این باشد که آدمی با دور شدن از ولایت خدا و قرآن همواره تحت سیطرۀ حاکمانی متعدد قرار میگیرد.
8- اطاعت و پیروی از دیگران در حقیقت پذیرش ولایت آنهاست.
اِتَّبِعُوا ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
با اینکه کلمهای مانند «احدا» به جای «أَوْلِیٰاءَ» میتوانست بیانگر معنای مقصود باشد، کلمۀ «أَوْلِیٰاءَ» به کار برده شده تا اشاره باشد به اینکه پیروی و فرمانبری مساوی با پذیرش ولایت و سرپرستی پیروی شونده است.
9- پیروی از قرآن، پذیرش ولایت خداوند و فرمانبرداری از اوست.
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
10- پندپذیری انسانها از قرآن، بسیار اندک و ناچیز است.
قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ
«قَلِیلاً» صفت برای مفعول مطلق محذوف است. یعنی «تذکرا قلیلا». و کلمۀ «مٰا» زایده و تأکید برای قلت تذکر است.
11- قرآن، ولی و پیشوایی شایسته برای انسانهاست.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ
برداشت فوق بر این مبناست که ضمیر در «مِنْ دُونِهِ » به «مٰا أُنْزِلَ ...» برگردانده شود.
12- «رب »از اسما و صفات خداوند
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اقلیت؛ امامت؛ انسان؛ تحیر؛ تدبر؛ تربیت؛ تعلیم؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ عبرت؛ قرآن؛ ولایت
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ (4)
4
و چه بسیار شهرهایی که [مردم]آنها را هلاک کردیم، و عذاب ما در حالی که به خوابِ شبانه رفته یا در خواب نیمروز بودند، به سراغشان آمد.
1- خداوند، بسیاری از امتهای پیشین را با عذابی سهمگین و ناگهانی به هلاکت رساند.
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا فَجٰاءَهٰا
«فاء»در جملۀ «فَجٰاءَهٰا ...» میتواند تفسیریه باشد. بر این مبنا جملۀ «جاءها ...» توضیح و تفسیر جملۀ «أَهْلَکْنٰاهٰا» است.
اسناد هلاکت به قریه برای رساندن شدت عذاب است.
2- تخلف از قوانین دین و پذیرش ولایت غیر خدا، سبب هلاکت جوامع پیشین با عذاب سهمگین الهی
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ ... وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
بیان هلاکت جوامع پیشین پس از فرمان به رعایت قوانین دین و سرپیچی از ولایت غیر خدا «اتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ ...»، بیانگر آن است که عذاب امتهای پیشین به سبب تخلف آنان از این فرمان بوده است.
3- گروهی از امتهای متخلف پیشین، شب هنگام و گروهی دیگر در حال خواب نیمروز، گرفتار عذاب الهی شدند.
فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ
«أَوْ» در جملۀ «أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ » برای تنویع است. «قائلة»به معنای نیمروز است و «قائل»به کسی گفته میشود که آن هنگام در خواب باشد.
4- به هلاکت رساندن امتهای بیاعتنا به تعالیم دین، از سنتهای خداوند است.*
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
5- تحولات تاریخ، تحت حاکمیت ارادۀ الهی است.
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
6- عذابهای الهی متناسب با گناه متخلفان است.
قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ . وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ
بیان زمان عذاب، یعنی شبانگاه و خواب نیمروز، که هنگام غفلت مردم است، پس از بیان غفلت مردم از تذکارهای الهی (قلیلا ما تذکرون) اشاره به تناسب عذاب با گناه دارد.
7- تخلف جوامع از فرامین خدا، موجب
سقوط معنوی آن جوامع و زمینه ساز گرفتاری آنان به عذاب دنیوی (عذاب استیصال).
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا
برداشت فوق بر این اساس است که «فاء» در «فَجٰاءَهٰا» بیانگر ترتیب باشد. بر این مبنا مراد از هلاکت، هلاکت معنوی خواهد بود. یعنی جوامعی در گذشته منحرف شدند و پس از آن گرفتار عذاب الهی گشتند.
کلیدواژهها:
استدراج؛ امت؛ تاریخ؛ جامعه؛ خواب؛ دین؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ قریه؛ کیفر؛ گناه؛ مشیت خدا؛ ولایت؛
فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (5)
5
پس هنگامی که عذاب ما به سراغشان آمد، سخنشان جز این نبود که گفتند:
راستی ما ستمکار بودیم.
1- اعتراف ستم پیشگان به ظلم خویش، هنگام مواجه شدن آنان با عذابهای دنیوی (عذاب استیصال)
فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ ... إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
2- جوامع بی اعتنا به قوانین دین و اعراض کنندگان از ولایت خداوند، از ظالمان هستند.
اِتَّبِعُوا ... قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
ظالم خواندن اقوام هلاک شدۀ پیشین پس از فرمان به تبعیت از قوانین دین و بر حذر داشتن مردم از پذیرش ولایت غیر خدا، بیانگر آن است که پذیرش ولایت غیر خدا و پیروی نکردن از قوانین دین، ظلم است.
3- ستمگری امتهای پیشین، عامل نابودی آنان با کیفرهای دنیوی (عذاب استیصال) شد.
کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا ... قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
4- عذاب استیصال، موجب پی بردن آدمیان به حقیقت اعمال خویش است.
فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ ... إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
5- ظهور بطلان ولایت غیر خدا برای مشرکان با آمدن عذاب الهی
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
با توجه به جملۀ «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ» معلوم میشود که مشرکان با نزول عذاب استیصال، حقیقت امر را دریافته و خود را به سبب پذیرش ولایت غیر خدا ستمگر خواندند.
6- اعتراف ظالمان به ظلم خویش، پس از آمدن عذاب الهی بی ثمر است.
کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا ... قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
استدراج؛ اقرار؛ امت؛ دین؛ شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ کیفر؛ مرگ؛ ولایت
فَلَنَسْئَلَنَّ اَلَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ اَلْمُرْسَلِینَ (6)
6
پس بیتردید، از آنان که [پیامبرانی]به سویشان فرستادیم و [نیز]از پیامبران[در قیامت]سؤال خواهیم کرد.
1- تمامی امتها و پیامبران مورد بازجویی خداوند در قیامت قرار میگیرند.
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ
2- پذیرش و عدم پذیرش رسالتهای انبیا و نیز عمل به احکام دین، محور بازجویی خداوند از امتهاست.
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ
توصیف مردم با عنوان «أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ » دلالت بر این دارد که محور بازجویی از امتها در قیامت چگونگی برخورد آنان با رسولان الهی است.
3- ابلاغ پیام الهی به مردم، محور بازجویی خدا از پیامبران در قیامت
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ
عنوان «مرسلین » در جملۀ «وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ » بیانگر این است که سؤال از پیامبران دربارۀ ابلاغ رسالت است.
4- چگونگی رفتار امتها و برخورد آنان با رسالت انبیا، پرسش خداوند از رسولان خویش در قیامت *
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مورد سؤال از پیامبران، رفتار امتهایشان باشد؛ چه اینکه محور آیات پیشین فرمان به پذیرش آیات الهی و تهدید مخالفان انبیا بوده است.
5- هشدار خداوند به ظالمان پندناپذیر و تهدید آنان به محاکمه و عذاب آخرت
إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ . فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ
6- ستمگران و اعراض کنندگان از قوانین دین، علاوه بر عذابهای دنیوی به عذابهای اخروی نیز گرفتار خواهند شد.
وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا ... إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ . فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ
هدف از بیان بازجویی در قیامت، تهدید ظالمان به عذابهای اخروی است، و با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، کلمۀ «فاء» در «فَلَنَسْئَلَنَّ » بیانگر آن است که عذابهای دنیا پایان مجازات آنان نیست.
کلیدواژهها:
آخرت؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تهدید؛ حسابرسی؛ دین؛ سؤال و جواب؛ ظلم؛ قیامت؛
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ (7)
7
و بیگمان، [آنچه را انجام دادهاند،]آگاهانه برای آنان باز خواهیم گفت، و ما هرگز غایب نبودهایم.
1- خداوند در قیامت رفتار و عقاید آدمیان را به گونهای دقیق و عالمانه برای آنان بیان خواهد کرد.
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
حرف «باء» به معنای مصاحبت و ملابست است؛ یعنی:
«فلنقصن علیهم مصاحبین و متلبسین بعلم. و نکره بودن «علم»دلالت بر عظمت آن علم دارد که از آن به «دقیق بودن» تعبیر شد.
2- خداوند در قیامت سرگذشت پیامبران را در ابلاغ رسالت به گونهای دقیق برای آنان بیان خواهد کرد.
وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ . فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ
3- خداوند، آگاه به تمامی اعمال و اندیشههای پیامبران و امتهای آنان است.
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
ضمیر «عَلَیْهِمْ » به «مرسلین »و «الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ » در آیۀ قبل باز میگردد.
4- خداوند، همواره حاضر و ناظر به کردار و اندیشههای آدمیان است.
وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
5- آگاهی خداوند به کردار و اندیشههای آدمیان، برخاسته از حضور و نظارت مستقیم او بر آنان و اندیشههایشان است.
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
جملۀ «وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ » در حقیقت توضیح «بِعِلْمٍ » است و اشاره به چگونگی علم الهی به اعمال بندگان دارد. یعنی علم الهی برخاسته از حضور او است، نه اینکه چیزی و یا کسی واسطۀ این آگاهی باشد.
6- هیچ زمان و مکانی، خالی از حضور خداوند نیست.
وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
7- خداوند در آگاهی خویش به اعمال و اندیشهها، بینیاز از بازجویی از انسانها و پاسخ آنان است.
فَلَنَسْئَلَنَّ ... فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ حسابرسی؛ عمل؛ غیب؛ قیامت؛ نامه عمل
وَ اَلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (8)
8
و سنجش [اعمال]در آن روز حقّ است. پس کسانی که اعمال سنجیده شدۀ آنان سنگین باشد، خود ظفرمند خواهند بود.
1- قیامت، روز سنجش و ارزیابی اعمال و عقاید آدمیان است.
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
2- سنجش اعمال در قیامت، حق و بر اساس عدل است.
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
«الْوَزْنُ » ، مصدر و به معنای سنجیدن، «الْحَقُّ » صفت برای خبر محذوف و تقدیر آیه چنین است: «الوزن یومئذ الوزن الحق »؛ یعنی سنجیدن در آن روز، سنجشی حق و بر اساس عدل است.
3- حق (نوع شایسته و بایستۀ رفتار و اندیشهها در پیشگاه خداوند)، وسیلۀ سنجش اعمال و عقاید در قیامت است.
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
کلمۀ «الْوَزْنُ » میتواند به معنای میزان (مقیاس سنجش) باشد - مانند مثقال و کیلو که مقیاس سنجش و تعیین کنندۀ سبکی و سنگینی اشیاء است - نه مصدر و به معنای سنجش، بر این اساس معنای آیه چنین میشود: در آن روز وسیلۀ سنجش اعمال حق است.
4- فلاح و رستگاری آدمی در قیامت در گرو داشتن اعمال و عقاید وزین و سنگین است.
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
کلمۀ «موازین » در برداشت فوق جمع موزون گرفته شده است.
بنابراین مراد از «موازین » اعمال و عقایدی است که در قیامت مورد توزین و سنجش قرار میگیرد.
5- مطابقت اعمال و عقاید آدمی با حق نشانۀ وزین و سنگین بودن آن عقاید است.
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
6- هر یک از رفتارها و عقاید آدمی دارای مقیاسی مخصوص برای ارزیابی آنها در قیامت است.
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ
کلمۀ «موازین » (جمع موزون) میرساند که هر یک از اعمال و عقاید آدمی مورد سنجش قرار میگیرد و چون اعمال و عقاید مختلف است، مقیاس و وسیلۀ سنجش آن نیز متفاوت خواهد بود.
7- خداوند، خواهان تلاش آدمیان برای دستیابی به کردارهای شایسته و عقاید صحیح
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
8- «عن أمیرالمؤمنین(ع) ...و أمّا قوله:
«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ ...» فإنّما یعنی الحساب ...و الحسنات ثقل المیزان ...؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ...مراد از این سخن خداوند: «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ » ، حسابرسی [در قیامت] است ...و حسنات، موجب سنگینی میزان است ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ امر الهی؛ انسان؛ حسابرسی؛ حسنه؛ رستگاری؛ عدل؛ عمل؛ قیامت؛ کیل و وزن؛ میزان
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ (9)
9
و کسانی که اعمال سنجیده شدۀ آنان سبک باشد، اینان کسانیاند که چون به آیات ما ستم میکردند، [سرمایۀ هستی]خود را از دست دادهاند.
1- قیامت روز ظهور و بروز خسارت و زیانکاری تکذیب کنندگان آیات خداوند است.
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ
2- سبک بودن اعمال آدمی در قیامت نشانۀ زیانکاری است.
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ
1) 1) . توحید صدوق، ص 268، ح 5، ب 36؛ بحار الأنوار، ج 90، ص 141، ح 2.
3- منطبقنبودن اعمال وعقایدآدمی باحق، مایۀ خسران و زیانکاری در قیامت است.
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ... وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ
4- استمرار انکار و تکذیب آیات الهی عامل خسارت و ازدستدادن سرمایۀ عمر
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ ... بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ
«بِآیٰاتِنٰا» متعلق به «یَظْلِمُونَ » است و چون «یَظْلِمُونَ » به وسیلۀ حرف «باء»متعدی شده، متضمن معنای تکذیب است یعنی:
یکذبون بایاتنا حالکونهم ظالمین.
5- نقش اعمال انسان در زیانکاری و سعادتمندی اخروی وی
اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ
6- «عن أمیرالمؤمنین(ع): ...و أمّا قوله:
... وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ » فإنّما یعنی الحساب ...و السّیئات خفّة المیزان ...؛ (1)
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: مراد از این سخن خداوند: «وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ » ، حسابرسی [در قیامت] است ...و گناهان، موجب سبکی میزان است ...».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ رستگاری؛ ضرر؛ ظلم؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ میزان
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (10)
10
و همانا ما شما را در [بهرهگیری از] زمین قدرت عمل بخشیدیم و در آن برای شما اسباب معیشت فراهم ساختیم، [ولی]شما چه اندک سپاسگزاری میکنید.
1- خداوند، انسانها را برای بهرهگیری از زمین و امکانات آن توانا ساخت.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ
«تمکین»(مصدر «مکنّا») به معنای اعطای قدرت و توانایی برای تصرف و بهرهگیری است.
2- توانایی انسانها بر بهرهگیری از امکانات زمین، نعمتی بایستۀ شکرگزاری است.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
3- زمین، در بردارندۀ تمام نیازمندیهای
1) 1) . توحید صدوق، ص 268، ح 5، ب 36؛ بحارالأنوار، ج 90، ص 141، ح 2.
انسان برای ادامۀ حیات است.
وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
4- خداوند، فراهم سازندۀ راههایی گوناگون برای تأمین معیشت انسانها در زمین است.
وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ
5- حق بهره وری از زمین و امکانات آن برای همۀ انسانهاست، نه گروهی خاص.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ
6- لزوم شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
7- وجود وسائل معیشت در زمین، نعمتی بزرگ برای انسانها و بایستۀ سپاسگزاری است.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
8- تبعیت از ولایتهای غیر الهی و تکذیب آیات خداوند، ناسپاسی نعمتهای اوست.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
9- ایمان به آیات خداوند و پیروی از قوانین دین، شکرگزاری نعمتهای الهی است.
اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
10- سپاس مردم در برابر نعمتها، همواره اندک و ناچیز است.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
کلمۀ «قَلِیلاً» میتواند صفت برای مفعول مطلق محذوف باشد.
یعنی: تشکرون شکرا قلیلا؛ و میتواند حال برای فاعل «تَشْکُرُونَ » باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
11- تنها اندکی از مردمان، شکرگزار نعمتهای خداوند هستند.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
12- باور به خدادادی بودن امکانات زمین و اسباب معیشت، زمینه ساز ایمان به آیات الهی و پیروی از انبیاست.
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ
ذکر نعمتهای یاد شده و یادآوری خدادادی بودن آنها، پس از فرمان دادن به تبعیت از قرآن (اتبعوا ...) و پیروی از رسولان الهی (فلنسئلن الذین أرسل الیهم)، اشاره به این حقیقت دارد که انسانها در صورت توجه به نعمتها و باور به خدادادی بودن آنها، از انبیا پیروی کرده و به آیات خدا ایمان میآورند.
13- یادآوری نعمتهای الهی، راهی برای توجه دادن انسانها به آیات خدا و ایجاد روحیۀ تسلیم در برابر احکام او
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ ... قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اقلیت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تسلیم؛ حیات؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ زمین؛ شکر؛کفر؛ نعمت؛ ولایت
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (11)
11
و همانا ما شما را آفریدیم، سپس به شما صورت بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود.
1- خداوند، آفریدگار و صورت بخش انسانها
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ
2- آفرینش انسان در دو مرحله انجام گرفته است: مرحلۀ خلق، مرحلۀ تصویر
ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ
3- خداوند، نخست آدم(ع) را آفرید و سپس به او صورت انسانی بخشید.
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
«خَلَقْنٰاکُمْ » (شما را آفریدیم)، خطاب به همۀ انسانهاست و چون همۀ انسانها پیش از فرمان سجده بر آدم آفریده نشده بودند، معلوم میشود آن جمله ناظر به آفرینش چیزی است که میتوانسته مبدأ همگان باشد و به همین لحاظ آفرینش او آفرینش همۀ انسانها شمرده شده است فراز بعد (ثم قلنا ...) میرساند که آن چیز همان شد که به «آدم ابو البشر» معروف است. قابل ذکر است که دلالت آیه بر این که خود آن مبدأ یاد شده آدم(ع) شده باشد به صورت احتمال مطرح است و برداشت یاد شده بر همین پایه است.
4- خداوند پس از خلقت آدم(ع)، از فرشتگان خواست تا بر او سجده کنند.
ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
5- وجود فاصلۀ زمانی بین آفرینش آدم(ع) و اعطای صورت انسانی به او
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ
به کارگیری «ثُمَّ » بیانگر فاصلۀ زمانی بین آفرینش آدم و چهرهسازی وی است.
6- وجود فاصلۀ زمانی میان صورت دهی
به آدم(ع) و فرمان سجده بر وی
ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
7- همۀ فرشتگان پس از فرمان خدا، بر آدم(ع) سجده کردند.
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
8- آدم(ع) انسانی ارجمند و برتر از فرشتگان
ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
9- ابلیس از سجده کردن بر آدم(ع) سرباز زد و از فرمان خدا تمرد کرد.
فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
10- روحیۀ ابلیس ناسازگار با سجده کردن بر آدم(ع) و خاضع شدن در برابر او
إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ
جملۀ «فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ » به روشنی میرساند که ابلیس بر آدم(ع) سجده نکرد بنابراین جملۀ «لَمْ یَکُنْ ...» اشاره به حقیقتی دیگر دارد و آن اینکه سجده نکردن وی مقطعی و به خاطر شرایط خاصی نبود بلکه نهاد وی از این عمل گریزان بوده است.
11- ابلیس، پیش از تمرد فرمان خدا، همپایۀ فرشتگان بود و در منزلت آنان جای داشت.
قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ
از اینکه فرمان و خطاب خداوند به ملائکه (قلنا للملائکه اسجدوا) شامل ابلیس نیز میشده، معلوم میشود او همپایۀ فرشتگان بوده به گونهای که از زمرۀ آنان محسوب میشده است.
12- سجدۀ فرشتگان بر آدم(ع) به منزلۀ سجده آنان بر همۀ انسانها نبود.
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ... ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
سیر طبیعی آیه اقتضا میکرد که پس از «ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ » گفته شود «ثم أمرنا الملائکة بالسجود لکم » این تغییر سیاق یعنی تبدیل عام (کم) به خاص (آدم) میتواند اشاره به این داشته باشد که آفرینش مبدأ انسانها (آدم(ع)) به منزلۀ آفرینش همگان بود ولی سجدۀ ملائکه بر وی، سجده به همگان نبوده است.
13- انسانها دارای زمینههای دستیابی به منزلتی فراتر از فرشتگان و شایسته شدن برای سجدۀ ملائکه بر ایشان
لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ ... وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ... ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
آیۀ قبل دلالت میکند که مطالب عنوان شده در این آیه - که از جملۀ آنها سجدۀ فرشتگان بر آدم(ع) است - از نعمتهای الهی برای همۀ انسانهاست، در حالی که نه سجده بر آدم به منزلۀ سجده بر همگان است و نه سجده بر او نعمت برای دیگران، بنابراین، میتوان گفت جملۀ «قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ ...» پس از «خَلَقْنٰاکُمْ » اشاره به این دارد که خداوند در همۀ انسانها این زمینه را ایجاد کرده است که بتوانند مسجود ملائکه بشوند.
14- ایجاد زمینههای تکامل معنوی در انسانها از نعمتهای خدا و سزاوار شکر و سپاسگزاری از اوست.
قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ . وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ... ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
15- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ » : أمّا «خَلَقْنٰاکُمْ » فنطفةً ثمّ علقةً ثمّ مضغةً ثمّ عظماً ثمّ لحماً، و أمّا «صَوَّرْنٰاکُمْ » فالعین و الأنف و الأذنین و الفم و الیدین و الرّجلین ...؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ...»، روایت شده است: مراد از «خَلَقْنٰاکُمْ » مراحل مختلف آفرینش یعنی نطفه، خون بسته، آنگاه مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده) و بعد استخوان و سپس گوشت است. و مراد از «صَوَّرْنٰاکُمْ » ، شکل گرفتن با چشم، بینی، دو گوش، دهان، دستها و پاها میباشد ...».
16- «عن أبی عبداللّه(ع): إنّ الملائکة کانوا یحسبون أنّ إبلیس منهم و کان فی علم اللّه أنّه لیس منهم فاستخرج اللّه ما فی نفسه بالحمیّة فقال: «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ » ؛ (2)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: فرشتگان گمان میکردند ابلیس از آنهاست، ولی خداوند میدانست که او جزء ایشان نیست و خود برتربینی درونی او را (به وسیلۀ امر به سجده) آشکار نمود و گفت: «مرا از آتش آفریده ای و او رای از گل خلق کرده ای »».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ استکبار؛ امر الهی؛ انسان؛ تکبر؛ خالق/اسما و صفات؛ سجده؛ شکر؛ شیطان؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ ملائکه؛ نعمت
قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (12)
12
/خدا]گفت: چه چیز مانع تو شد که چون به تو فرمان دادم، سجده نکردی؟ گفت:
من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل خلق کردهای.
1- ابلیس، مورد سرزنش و بازپرسی خداوند بهسبب تمرد ازسجده بر آدم(ع)
قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ
در توجیه وجود کلمۀ «لا » در «أَلاّٰ تَسْجُدَ» چند نظر وجود دارد: برخی گفتهاند «لا» زایده و برای تأکید است. و برخی دیگر گفتهاند «مَنَعَکَ » متضمن معنای «دعاک » است که در این صورت لا نافیه خواهد بود. یعنی چه چیز تو را واداشت که سجده نکنی.
2- ابلیس، همچون فرشتگان، مورد خطاب خداوند در فرمان سجده بر آدم بود.
ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ
3- ابلیس، آفریده شده از آتشی خاص و آدم، آفریده شده از گلی مخصوص
خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
نکره آمدن «نٰارٍ» و «طِینٍ » حکایت از این دارد که آدم و ابلیس از گل و آتشی مخصوص آفریده شدند و چنانچه این معنا در نظر نبود، آن دو کلمه با «ال» جنس آورده میشد.
4- آتش، عنصری برتر و شریفتر از خاک در دیدگاه ابلیس
أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
5- آفرینش ابلیس از آتش، موجب احساس برتری وی بر آدم(ع)
قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
6- تکبّر و خود برتربینی ابلیس، عامل تمرد وی از اطاعت فرمان خداوند (سجده بر آدم(ع))
قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
7- تکبّر و خودبرتربینی، زمینه ساز عصیان و نافرمانی خداوند است.
مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ
8- ابلیس، موجودی متکبّر و گستاخ در برابر خداوند
قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
9- تکبّر و گستاخی، از ارزشهای شیطانی است.
أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ
10- ابلیس، معتقد به خداوند و خالقیت او
خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ
11- باور به خالقیت خداوند، مانع عصیان و تمرد نخواهد شد.
مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ... خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
12- «دخل أبوحنیفة علی أبی عبداللّه(ع) فقال له: ...لا تقس فإنّ أوّل من قاس
إبلیس حین قال: « خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ » فقاس ما بین النار و الطین، و لو قاس نوریّة آدم بنوریّة النّار عرف فضل ما بین النّورین ...؛ (1)
ابوحنیفه بر امام صادق(ع) وارد شد، امام به او فرمود: ...قیاس مکن، زیرا اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود آنگاه که [خطاب به خداوند] گفت: «مرا از آتش آفریدهای و او (آدم) را از گل» و بین آتش و خاک قیاس کرد، اگر نورانیت آدم(ع) را با روشنایی آتش مقایسه کرده بود، تفاوت بین آن دو نور را در مییافت ...».
کلیدواژهها:
آتش؛ آدم(ع)؛ ابلیس؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تکبر؛ توحید؛ خاک؛ خالق/اسما و صفات؛ خلقت؛ سجده؛ شیطان؛ قیاس؛ گُل؛ گناه؛ ملامت؛ نژاد
قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ (13)
13
گفت: پس از اینجا فرو شو، زیرا تو حق نداری که در اینجا تکبّر کنی. بیرون رو که تو از خوارشدگانی.
1- ابلیس دارای مقامی رفیع، قبل از کبرورزی و نافرمانی خداوند
قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا
مراد از ضمیر در «مِنْهٰا» و «فِیهٰا» جایگاهی است که ابلیس همراه فرشتگان در آن قرار داشته است.
2- احساس برتری بر آدم از سوی ابلیس، موجب سقوط و هبوط وی از جایگاه رفیع خویش شد.
قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ ... قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا
3- ابلیس از فرومایگان در پیشگاه خداوند است.
إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ
4- استکبار و فرومایگی ابلیس، موجب اخراج وی از جایگاه و منزلت والایش گردید.
فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ
در آیۀ مورد بحث، اخراج ابلیس به دو علت مستند شده است: یکی استکبار که تفریع «فَاخْرُجْ» بر «فَمٰا یَکُونُ ...» بیانگر آن است؛ و دیگری فرومایگی که جملۀ «إِنَّکَ مِنَ
1) 1) . کافی ، ج 1، ص 58، ح 20؛ تفسیر برهان ، ج 2، ص 4، ح 2.
اَلصّٰاغِرِینَ » بر آن دلالت دارد.
5- تکبّر و خودبرتربینی، زمینه ساز عصیانگری و سقوط معنوی است.
قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا
6- ذلت و خواری، کیفر تکبّر و خود بزرگ بینی است.
فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ
7- منزلت فرشتگان، منزلت انقیاد و تسلیم در برابر خدا و به دور از هرگونه تکبّر و عصیان در برابر او
فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ تسلیم؛ تکبر؛ ذلت؛ کیفر؛ گناه؛ ملائکه؛ هبوط
قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (14)
14
گفت: مرا تا روزی که [خلایق]برانگیخته میشوند مهلت ده.
1- ابلیس، خواستار مهلت و زنده ماندن خویش تا روز رستاخیز آدمیان (قیامت) گردید.
قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ
انظار (مصدر «انظر») به معنای تأخیر و مهلت دادن است و مراد از آن تأخیر زمان مرگ میباشد.
2- ابلیس، علی رغم عصیان فرمان خداوند، از استجابت در خواستش مأیوس نبود.
قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ
3- ابلیس، آگاه به پیدایش نسلهایی از آدم و وجود رستاخیز برای ایشان
أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ
4- ابلیس، معتقد به حاکمیت مشیت الهی بر مرگ و حیات خویش
أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ استدراج؛ امید؛ فرزند؛ قیامت؛ گناه؛ مشیت خدا؛ معاد
قٰالَ إِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (15)
15
گفت: تو از مهلت یافتگانی.
1- خداوند، درخواست ابلیس (مهلت خواهی تا قیامت) را اجابت کرد.
أَنْظِرْنِی ... قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ
متعلق کلمۀ «الْمُنْظَرِینَ » ، «إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » است که به قرینۀ آیۀ قبل حذف شده. گفتنی است که برخی مهلت دهی به ابلیس را - بنابر ظاهر آیه - استجابت درخواست ابلیس دانستهاند و برخی دیگر جملۀ «إِنَّکَ ...» را اخبار از تقدیر الهی به زنده ماندن ابلیس شمردهاند. یعنی چه وی درخواست میکرد و یا درخواست نمیکرد، چنین مقدر شده بود.
2- ابلیس از موجودات دارای عمر طولانی و زنده تا روز رستاخیز آدمیان
أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ... قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ
3- خداوند، ابلیس را در پی درخواست زنده ماندن تا رستاخیز، عمری طولانی داد.
أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ
ذکر نکردن متعلق «الْمُنْظَرِینَ » میتواند اشاره به این باشد که خواستۀ ابلیس تنها در اصل «انظار»اجابت شده است، و نه در مدت آن (تا روز قیامت).
کلیدواژهها:
ابلیس؛ استدراج؛ حیات؛ عمر
قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ اَلْمُسْتَقِیمَ (16)
16
گفت: پس به سبب اینکه مرا محروم کردی؛ حتماً در راه مستقیم تو برای [شکار]آدم و آدمیان به کمین خواهم نشست.
1- گمراه ساختن مردم، هدف ابلیس از مهلت خواهی و درخواست عمر طولانی
أَنْظِرْنِی ... لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
2- ابلیس به تلافی گمراه شدن خویش، با کمین کردن در صراط مستقیم، بر گمراه کردن مردم مصمم شد.
فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
کلمۀ «باء»در «فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی » سببیه است.
3- ابلیس، دشمن انسانها و دارای ضمیری پرکینه از آنان
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
4- ابلیس، عنصری ناسپاس و گستاخ در برابر خداوند
قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی
استجابت درخواست ابلیس از سوی خداوند اقتضا میکرد که وی در برابر این نعمت الهی سپاسگزار باشد. ولی او تمردی دیگر کرد و مصمم شد تا راه مستقیم الهی را بر بندگان خدا سد کند و این حکایت از گستاخی و ناسپاسی وی دارد.
5- ابلیس، معترف و معتقد به مستقیم بودن صراط الهی
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
6- ابلیس، خود معترف به گمراهی و گمراهگری خویش
فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
7- ابلیس، گمراهی خویش را از ناحیۀ خداوند میپنداشت.
فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
8- انسان، موجودی اغواپذیر است.
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
9- ابلیس، آگاه به اغواپذیری انسانها حتی پیش از خلقت آنان
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
10- انسانها بر اساس طینت اولی خویش سالکان صراط مستقیم الهی هستند.
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ
کلیدواژهها:
ابلیس؛ استدراج؛ انسان؛ دشمنی؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ فطرت؛ کینه
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ (17)
17
سپس، از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپشان به سراغشان خواهم رفت، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت.
1- انسان از هر سو (مقابل، پشت سر، راست و چپ) مورد هجوم توطئههای ابلیس است.
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ
2- ابلیس، دارای شیوهها و روشهای مختلف در منحرف ساختن انسانها
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ
جهات یاد شده در آیه (مقابل و ...) میتواند کنایه از شیوههای مختلف باشد.
3- ابلیس در تلاشی همه جانبه برای بازداشتن هر چه بیشتر انسان از شکرگزاری برای خدا
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ ... وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
4- ابلیس ناتوان از مسدود کردن تمامی راههای نجات و سعادت آدمیان *
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ ... وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
نام نبردن از تمامی جهات، همانند فوق و تحت، میتواند اشاره به این باشد که ابلیس نمیتواند بر تمامی راههای سعادت مسلط باشد و آنها را بر آدمیان سد کند.
5- انسانها موظف به سپاسگزاری از خداوند هستند.
وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
تأکید فراوان ابلیس بر اغواگری انسانها و سپس بیان ناسپاسی آنها به عنوان دستاورد تلاش خویش، بیانگر اهمیت ویژۀ سپاسگزاری در برابر خداوند است.
6- ناسپاسی آدمیان در برابر خدا آرزوی ابلیس در اغواگریهای خویش
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ ... وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
7- بیشتر آدمیان، گرفتار دامها و تزویرهای ابلیس و ناسپاس در برابر خداوند هستند.
وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
8- پیروی از ابلیس، ناسپاسی در برابر خداوند است.
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ ... وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
9- تنها گروهی از انسانها سپاسگزار خداوند بوده و از تزویر و فریب ابلیس رهایی مییابند.
وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
10- ابلیس، آگاه به نفوذ ناپذیری برخی از آدمیان در برابر اغواگریهای وی
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ ... وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
11- شکرگزاران، رهپویان صراط مستقیم الهی هستند.
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ... لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ
12- «قال أبو جعفر(ع): «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ » معناه أُهوِّن علیهم أمر الآخرة «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ » آمُرُهم بجمع الأموال و
البخل بها عن الحقوق لتبقی لورثتهم «وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ » و أُفسِد علیهم أمر دینهم بتزیین الضّلالة و تحسین الشبهة «وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ » بتحبیب الّلذّات إلیهم و تغلیب الشّهوات علی قلوبهم؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: مراد از «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ » این است که امر آخرت را بر آنان ناچیز و سبک جلوه میدهم و منظور از «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ » این است که به آنان دستور میدهم اموال را جمع کنند و از پرداخت حقوق آن، بخل و امتناع ورزند تا برای وارثان بجای ماند، و مقصود از «وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ » این است که با آراستن گمراهی و نیکو جلوه دادن شبهه، دین آنان را تباه میکنم. «وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ » یعنی با محبوب ساختن لذتها برای آنان و غلبه دادن تمایلات نفسانی بر قلبهایشان (آنان را گمراه میسازم).
کلیدواژهها:
آخرت؛ ابلیس؛ اقلیت؛ اکثریت؛ انسان؛ بخل؛ تزیین؛ حیات؛ دین؛ رستگاری؛ شکر؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ کفر؛ لذت؛ مکر؛ هوا پرستی
قٰالَ اُخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ (18)
18
گفت: از اینجا نکوهیده و رانده شده بیرون رو، که هر کس از آنان از تو پیروی کند، قطعاً جهنّم را از شما همگی پر خواهم کرد.
1- خداوند، ابلیس را با تحقیر و سرزنش و به گونهای ننگآور و ذلتبار از جایگاه رفیعش اخراج کرد.
قٰالَ اخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً
«ذأم » (مصدر «مذئوم ») و «دَحْر» (مصدر «مدحور») به ترتیب به معنای تحقیر و طرد کردن است؛ بنابر این «مذئوم » یعنی تحقیر شده و «مدحور» یعنی رانده شده.
2- دوزخ، جایگاه حتمی ابلیس و پیروان وی
لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ
3- تکبّر، تمرد و اغواگری ابلیس، موجب گرفتاری وی به آتش دوزخ
مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ
4- تأکید خداوند بر پرکردن جهنم از ابلیس و پیروان وی
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ
1) 1) . تفسیر تبیان، ج 4، ص 365؛ نورالثقلین، ج 2، ص 11، ح 33.
5- محاوره و گفتگوی مستقیم خداوند با ابلیس، در داستان تمرد وی از سجده بر آدم(ع)
قٰالَ مٰا مَنَعَکَ ... قٰالَ اخْرُجْ مِنْهٰا
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ اسما و صفات؛ تکبر؛ جهنم؛ سجده؛ ضلالت؛ گناه
وَ یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (19)
19
و ای آدم، تو و همسرت دراین باغ ساکن شوید، و از هر جا خواستید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.
1- خداوند به آدم(ع) و همسرش فرمان داد تا در بهشت سکونت گزینند.
وَ یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ
2- خداوند تمام خوردنیهای بهشت را برای آدم و همسرش مباح کرد.
فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا
3- خداوند، خوردن از درختی مخصوص را بر آدم و حوا تحریم کرد.
وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ
مراد از «لاٰ تَقْرَبٰا ...» به قرینۀ فراز قبل (فکلا ...) و نیز (فلما ذاقا ...) در آیۀ 22، نهی از خوردن بوده است نه مجرد نزدیک شدن.
4- خداوند، هر گونه استفاده از شجرۀ نهی شده را بر آدم و حوا ممنوع کرد.*
وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ
نهی «لاٰ تَقْرَبٰا» میتواند کنایه از حرمت هر گونه استفاده باشد.
5- هشدار خداوند به آدم و حوا که در صورت خوردن از شجرۀ نهی شده از ستمکاران خواهند بود.
وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ
6- زن و مرد، هر دو، مکلف و مسؤول در پیشگاه خداوند هستند.
وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ
7- حضرت آدم دارای مقامی برتر در پیشگاه خداوند، نسبت به همسرش حوا
وَ یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ
محور قرار گرفتن آدم در خطاب الهی، میتواند نشان برتری وی نسبت به همسرش باشد.
8- «حسین بن مُیسِّر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن جنّة آدم(ع) فقال: جنّة من جنان الدّنیا تطلع فیها الشّمس و القمر و لو کانت من جنان الآخرة ما خرج منها أبداً؛ (1)
حسین بن میسر گوید از امام صادق(ع) دربارۀ بهشت آدم سؤال کردم، فرمود: باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه در آن طلوع میکرد و اگر از باغهای بهشت بود، هرگز آدم(ع) از آن خارج نمیشد.
9- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ » یعنی لاتأکلا منها؛ (2)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «به این درخت نزدیک نشوید» روایت شده که فرمود: یعنی از میوۀ آن نخورید».
10- «روی عن علی (ع ) أنّه قال : شجرة الکافور؛ (3)
از امیرالمؤمنین (ع ) روایت شده است : [درختی که آدم (ع ) از نزدیک شدن به آن نهی شد]، درخت کافور بود».
11- «عبدالسّلام بن صالح الهَرَوی قال :
قلت للرّضا(ع ): یابن رسول اللّه أخبرنی عن الشّجرة الّتی أکل منها آدم و حوّا ما کانت ؟ فقد اختلف النّاس فیها فمنهم من یروی أنّها الحنطة و منهم من یروی أنّها العنب و منهم من یروی أنّها شجرة الحسد، فقال (ع ): کل ذلک حق . قلت : فما معنی هذه الوجوه علی اختلافها؟ فقال :
یا أباالصّلت إن شجرة الجنّة تحمل أنواعاً فکانت شجرة الحنطة و فیها عنب و لیست کشجرة الدّنیا ...؛ (4)
عبدالسلام بن صالح هروی گوید: به امام رضا(ع ) گفتم : یابن رسول الله (ص ) مرا آگاه کنید، درختی که آدم و حوا از آن خوردند چه بوده ؟ مردم دربارة آن اختلاف دارند؛ عده ای می گویند: آن ، درخت گندم بوده ، عده ای گویند: درخت انگور بوده و بعضی دیگر می گویند: آن ، درخت حسد بوده ، آن حضرت فرمود: تمامی اینها درست است . گفتم : این وجوه مختلفی که گفته شده چه معنایی دارد؟ فرمود: ای اباصلت ، درخت بهشتی چند نوع ثمره دارد؛ یعنی درخت گندم انگور هم می دهد و مانند درختان دنیا نیست ....»
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ امر الهی؛ بهشت؛ حوا؛ خوردن؛ درخت؛ زن؛ شجره ممنوعه؛ ظلم؛ قصه در قرآن؛ کافور؛ مرد؛ نهی؛
فَوَسْوَسَ لَهُمَا اَلشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ اَلشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ اَلْخٰالِدِینَ (20)
20
پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا شرمگاههایشان را که از آنان پوشیده بود برایشان آشکار کند؛ و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده است، مگر برای اینکه مبادا دو فرشته شوید یا عمر جاودان یابید.
1- ابلیس پس از سکونت آدم و همسرش در بهشت، به وسوسه آنان پرداخت.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطٰانُ
2- نمایان سازی شرمگاه آدم و حوا، از اهداف شیطان در وسوسۀ آنان
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا
3- شرمگاه آدم و حوا مستور از دید یکدیگر پیشاز خوردن از شجرۀ نهیشده
لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا
4- شرمگاه آدم و حوا مستور بر خود آنان تا پیش از خوردن از شجرۀ نهی شده
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا
جملۀ «وُورِیَ عَنْهُمٰا» میتواند دال بر این باشد که شرمگاه آدم و حوا علاوه بر این که بر یکدیگر مستور بوده، برای خودشان نیز مخفی بوده است.
5- شیطان در وسوسۀ آدم و حوا، بازماندن آنها از فرشته شدن و جاودانگی را دلیل تحریم خوردن از شجرۀ نهی شده معرفی کرد.
إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ
6- شیطان در مورد آثار شجرۀ نهی شده، خداوند را به دروغگویی متهم کرد.
قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ
جملۀ «إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا ...» در حقیقت تکذیب گفتار خداوند است که فرمود: فتکونا من الظالمین.
7- شیطان ایجاد کنندۀ شبهه در ذهن آدم و حوا نسبت بهتحریم شجرۀ نهیشده برآنان
مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا ... أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ
برخی جملۀ «مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا ...» را چنین معنا کردهاند: این حرمت شامل شما نیست، مگر در صورتی که شما فرشته باشید و یا از جاودانان در بهشت، و شما نه فرشتهاید و نه از جاودانان در بهشت. پس حرمتی بر شما نیست.
8- دروغ، اساس کار شیطان در وسوسهگری و فریب دادن آدم و حوا
مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا ... أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ
9- تزویر، وسوسهانگیزی و دروغپردازی، از شیطنتهای ابلیس
إِلاّٰ إِبْلِیسَ ... فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطٰانُ
برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که خداوند در آیات پیشین شیطان را با واژۀ «إِبْلِیسَ » نام برد و آنگاه که توطئهگری و تزویر را یاد نمود، او را با وصف «شیطان » توصیف کرد.
10- شیطان، تکلیف الهی را در نظر آدم و حوا، مانع تکامل و پیشرفت آنان جلوه داد.
مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا ... إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ
«أَنْ تَکُونٰا ...» به تقدیر «کراهیة »، مفعولله برای «مٰا نَهٰاکُمٰا» است. بنابراین معنای آیه چنین میشود: خداوند بدان جهت که فرشته نشوید و یا جاودانه نگردید، شما را از خوردن ثمرۀ آن درخت بازداشت.
11- شیطان، جلوهدهندۀ عوامل انحطاط و سقوط، به عنوان راه پیشرفت و تکامل
مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا ... أَوْ تَکُونٰا مِنَ الْخٰالِدِینَ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ افترا؛ حرمت؛ حوا؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ رب/اسما و صفات؛ سکونت؛ شجره ممنوعه؛ شیطان؛ ضلالت؛ عورت؛ قصه در قرآن؛ مکر؛ ملائکه؛ وسواس
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (21)
21
و برای آن دو، قسم خورد که قطعاً من خیرخواه شما هستم.
1- شیطان با سوگند دروغ و مؤکد خویشتن را از خیرخواهان آدم و حوا معرفی کرد.
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ
به کارگیری فعل «قاسم »از باب مفاعله میتواند برای تأکید باشد. یعنی شیطان با سوگند مؤکد سخنش را به آنان القا کرد.
2- آدم و همسرش حوا، بیاعتماد به شیطان در نخستین مراحل رویارویی با وی
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ
معمولاً سوگند یاد کردن در مواردی است که طرف مقابل حالت انکار و ناباوری از خود ابراز کند.
3- سوگند دروغ، شیوهای شیطانی در فریب دادن دیگران
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ
4- سوء استفادۀ شیطان از خصیصۀ کمالطلبی و منفعتجویی انسان برای گمراهسازی ایشان
وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ النّٰاصِحِینَ
5- «عن الرّضا(ع): ...و لم یکن آدم و حوّا شاهَدا قبل ذلک من یحلف باللّه کاذبا «فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ» فاکلا منها ثقة بیمینه باللّه و کان ذلک من آدم قبل النبوّة و لمیکن ذلک بذنب کبیر استحق به دخول النّار ...؛ (1)
از امام رضا(ع) روایت شده است: ...آدم و حوا قبل از سوگند ابلیس، قسم دروغ به خداوند را مشاهده نکرده بودند؛ «ابلیس آنها را با فریب، فرود آورد» و با اعتماد به سوگند ابلیس، از آن درخت خوردند و این کار قبل از نبوت آدم(ع) بود و گناه کبیرهای که بدان مستحق آتش شود نبود ...».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ انسان؛ حوا؛ دروغ؛ شیطان؛ ضلالت؛ قسم؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ هبوط
فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا اَلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا اَلشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ (22)
22
پس آن دو را با فریبی به سقوط کشانید؛ و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاههایشان برایشان آشکار شد، و شروع کردند از برگهای آن باغ به هم وصل کرده بر خود بپوشانند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد که مگر من شما را از آن درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمنی آشکار برای شما است؟
1- شیطان با فریبکاری خود و سوگند دروغ، آدم و حوا را به سقوط کشانید.
وَ قٰاسَمَهُمٰا ... فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ
«تدلیة »، مصدر «دلی »، در اصل به معنای فرستادن دلو و چاه است، و مراد از آن در آیه، به سقوط کشانیدن است. کلمۀ
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 196، ح 1، ب 15؛ نورالثقلین، ج 2، ص 11، ح 34.
«غرور» مصدر و به معنای فریب دادن میباشد، و مراد از آن سخنان دروغین و باطلی است که شیطان با سوگند به آدم و حوا القا کرد.
2- آدم و حوا پس از نزدیک شدن به شجرۀ نهی شده از آن درخت تناول کردند.
فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ
3- شرمگاه آدم و حوا به مجرد چشیدن از شجرۀ نهی شده برای آنان آشکار شد.
فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
4- ارتکاب محرمات الهی، حتی به مقداری اندک، زمینهساز رسوایی انسان است.
فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا
5- انسان موجودی اغواپذیر
فَوَسْوَسَ لَهُمَا ... فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ
6- سوگند، امری اطمینانبخش و زدایندۀ شک و تردید برای آدم و حوا
وَ قٰاسَمَهُمٰا ... فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ
7- تلاش آدم و همسرش در پوشاندن شرمگاهشان با برگ درختهای بهشت
وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ
کلمۀ «طفق» از افعال مقاربه، و به معنای «شروع کرد» است.
قرار دادن قسمتی از دو یا چند چیز را بر یکدیگر و به هم دوختن آنها را خصف میگویند و چون «یَخْصِفٰانِ » به «علی » متعدی شده، معنای نهادن نیز در آن تضمین شده است. یعنی آدم و حوا برگها را به یکدیگر متصل کردند و آنها را بر شرمگاه خویش نهادند.
8- آدمی ذاتاً برخوردار از حیا و شرمسار از مکشوف بودن شرمگاه خویش
بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا
9- آدم و حوا پس از چشیدن از شجرۀ نهی شده از آن دور شدند و با آن فاصله گرفتند.
وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ
برداشت فوق با توجه به کلمۀ «تلک »، که برای اشاره به دور است، استفاده شده است.
10- تخلف آدم و همسرش از فرمان الهی، سبب دورگشتن آنان از مقام قرب خدا شد.
نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ
واژۀ «ندا» معمولاً در مواردی به کار برده میشود که مخاطب فاصله نسبتاً زیادی با ندا دهنده داشته باشد. و خداوند این واژه را پس از تخلف آدم و همسرش به کار برد.
11- اوامر، نواهی، هشدارها و توبیخهای خداوند همواره در جهت رشد و تربیت انسانهاست.
وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ
12- شیطان، دشمنی آشکار برای انسان است.
إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ
13- هشدار و تذکر پیشاپیش خداوند به آدم و حوا، در مورد دشمنی آشکار شیطان با آنان
وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ
14- ضرورت شناسایی دشمنان راه خدا به هنگام سلوک در صراط مستقیم
وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ
15- آدم و حوا، علی رغم هشدار أکید خداوند به دشمنی شیطان با آنان، سخنان وی را پذیرفتند.
فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا الشَّجَرَةَ
16- آدم و همسرش به سبب نادیده گرفتن نهی و هشدار خداوند، مورد توبیخ او قرار گرفتند.
وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا ... وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ
17- خداوند بدون اتمام حجت، بندگان متخلف را توبیخ نخواهد کرد.
أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ
18- «رب » از اسما و صفات خداوند
وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا
19- «قال أبو عبداللّه(ع): ...فلمّا أکلا من الشّجرة طار الحُلی و الحُلل عن أجسادهما و بقیا عریانین ...؛ (1)
امام صادق (ع ) فرمود: ...چون آدم و حوا از آن درخت ممنوعه خوردند، زیور و پوشش آنها از بدنشان جدا شد و برهنه ماندند ...».
20- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» قال: کانت سوءاتهما لا تبدو لهما یعنی کانت داخلة؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ توضیح سخن خدا: «بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا» روایت شده که فرمود: عورت آدم و حوا نمایان نبود، یعنی: داخل بدنشان قرار داشت [و بعد از خوردن از درخت ممنوعه پدیدار شد]».
کلیدواژهها:
آبرو؛ آدم(ع)؛ آرامش؛ ابلیس؛ اتمام حجت؛ امر الهی؛ انسان؛ برگ؛ بهشت؛ تربیت؛ تقرب؛ حرمت؛ حوا؛ حیا؛ خوردن؛ درخت؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ شجره ممنوعه؛ شیطان؛ ضلالت؛ عورت؛ قسم؛ قصه در قرآن؛ کیفر؛ گناه؛ مکر؛ ملامت؛ نهی؛ یقین
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (23)
23
گفتند: پروردگارا، ما به خود ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
1- آدم و حوا پس از توبیخ خداوند بر تناول از شجرۀ نهی شده، به خطای خویش پی بردند و بدان اعتراف کردند.
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا
2- خطا و لغزش آدم و حوا ستمی بود که آنان بر خویشتن روا داشتند.
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا
3- گناه و عصیان، ظلمی است از ناحیۀ انسان به خویشتن.
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا
4- آدم و حوا پس از اعتراف به لغزش خویش از خداوند خواستند تا گناهشان را بیامرزد و بر آنان ترحم کند.
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا
5- آدم و حوا امیدوار به مغفرت و رحمت الهی
وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا
6- اعتراف به خطا و اظهار تذلل و عبودیت به درگاه خداوند، از آداب استغفار است.
رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا
7- آدم و حوا خویشتن را به سبب خطا و لغزش از زیانکاران شمردند.
إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
8- عصیان پروردگار، موجب زیان و خسران آدمی است.
ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
9- آدم و حوا آمرزش خدا و رحمت او را تنها عامل نجات خویش از زیانکاری دانستند.
وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
10- مغفرت و رحمت الهی تنها راهِ رهایی گنهکاران از خسران گناه است.
وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
11- نهایت تذلل و تضرع آدم و حوا در پیشگاهخدا، پساز توجه بهخطای خویش
رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا ... لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
12- «رب » از اسما و صفات خداوند
قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ استغاثه؛ استغفار؛ اقرار؛ امید؛ تضرع؛ حوا؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شجره ممنوعه؛ ضرر؛ ظلم؛ عبادت؛ علم؛ قصه در قرآن؛ گناه؛ مغفرت؛ ملامت
قٰالَ اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (24)
24
/خدا]گفت: فرو شوید، که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید، و برای شما در زمین تا چندی قرارگاه و بهرهمندی خواهد بود.
1- خداوند به آدم، حوا و شیطان فرمان داد تا از بهشت به زمین فروآیند.
قٰالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
مفعول «اهْبِطُوا» به قرینۀ «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ» کلمۀ «الْأَرْضِ » است.
2- هبوط آدمیان و شیطان به زمین همراه با عداوت و دشمنی با یکدیگر
قٰالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
چنانچه مخاطب «اهْبِطُوا» ، آدم و حوا و شیطان باشد، مراد از «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ » ، شیطان از یکسو و آدمیان از سوی دیگر است.
3- زندگی انسانها در دنیا همواره آمیخته به دشمنی و عداوت با یکدیگر است.
قٰالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
مخاطب کلمۀ «اهْبِطُوا» میتواند تنها آدمیان باشند، در این صورت مراد از «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» دشمنی انسانها با یکدیگر خواهد بود.
4- هبوط آدم، حوا و شیطان به زمین، کیفر تخلف آنان از فرمان خدا
فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ ... قٰالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
5- بهشت نخستین آدم و حوا، مکانی غیر از زمین و بالاتر و برتر از آن بود.
وَ یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ ... قٰالَ اهْبِطُوا
جملۀ «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ» دلالت میکند که بهشتی که آدم و حوا در آن سکونت داشتند در زمین نبوده است و کلمۀ «اهْبِطُوا» حکایت از آن دارد که آن مکان برتر و بالاتر از زمین بوده است.
6- سقوط ابلیس در چهار مرحله، به خاطر تمرد، تکبّر، تصمیم به گمراهسازی انسانها و فریب دادن آدم و حوا*
قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ ...
قٰالَ اهْبِطُوا
محتمل است تکرار چهارگانۀ سقوط ابلیس، هر یک به دلیل گناهی باشد که مرتکب شده است: نخست از فرمان خداوند سرپیچی کرد و به آدم سجده نکرد، آنگاه این تمرد را به اظهار برتری خویش توجیه کرد، پس از آن تصمیم خویش را به اغواگری تمامی آدمیان اعلان داشت، و سرانجام آدم و حوا را به پای شجره نهی شده کشاند و با دروغ و نیرنگ آنان را به خوردن از آن شجره ترغیب کرد.
7- زمین، محل سکونت و قرارگاه موقت انسانها و شیاطین است.
وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
قید «إِلیٰ حِینٍ » علاوه بر تقیید «مَتٰاعٌ » ، کلمۀ «مُسْتَقَرٌّ» را نیز مقید میکند.
8- مدت زمان استقرار و سکونت آدمیان در زمین، نامعلوم برای آنان
وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
نکره آمدن کلمۀ «حِینٍ » بیانگر این است که مدت زمان سکونت انسانها در زمین برای آنان نامعلوم است و بدان آگاهی نخواهند یافت.
9- زمین در بر دارندۀ وسیلۀ زندگانی و معیشت انسانها برای زمانی موقت و نامعلوم
وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ
10- «قال أبو عبداللّه(ع): ...قال اللّه لهما:
إهبطا من سماواتی إلی الأرض فإنّه لا یجاورنی فی جنّتی عاص و لا فی سماواتی ...؛ (1)
امام صادق (ع ) [ضمن بیان داستان آدم و حوا] فرمود: خداوند به آدم و حوا فرمود: از آسمانهای من به زمین پائین روید؛ زیرا گنهکار نه در بهشت و نه در آسمانهایم در حریم من قرار نمی گیرد ...».
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 11، ح 11؛ نورالثقلین، ج 2، ص 15، ح 40.
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ ابلیس؛ اثاث؛ امر الهی؛ انسان؛ بهشت؛ تکبر؛ جهل؛ حوا؛ حیات؛ دشمنی؛ زمین؛ سکونت؛ شیطان؛ضلالت؛ قصه در قرآن؛ کیفر؛ گناه؛ مکر؛ هبوط
قٰالَ فِیهٰا تَحْیَوْنَ وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ (25)
25
/و]گفت: در زمین زندگی میکنید و در آن میمیرید و [روز قیامت]از آن بیرون آورده میشوید.
1- زمین، عرصۀ حیات و مرگ آدمیان
قٰالَ فِیهٰا تَحْیَوْنَ وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ
2- انسانها پس از مرگ و مدفون شدن در زمین، دوباره (در قیامت) زنده خواهند شد و از دل خاک به عرصۀ زمین بازخواهند گشت.
وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ
3- حیات دنیا گذرگاهی است موقت نه پایان همیشگی زندگی انسان.
مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ ... وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ
کلیدواژهها:
انسان؛ حیات؛ زمین؛ زندگی؛ شیطان؛ قیامت؛ مرگ
یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبٰاسُ اَلتَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (26)
26
ای فرزندان آدم، همانا ما لباسی که شرمگاههای شما را میپوشاند و [نیز]لباس زینت را بر شما نازل کردیم، و لباس تقواست که [از هر لباسی]بهتر است. این از آیات خداست؛ باشد، که متذکّر شوند.
1- همۀ انسانها، فرزندان آدم(ع) و او مبدأ تکوین تمامی آنان است.
یٰا بَنِی آدَمَ
2- لباسهایی که زشتیهای آدمی را مستور میدارد و لباسهای زینتی، از نعمتهای خداوند است.
قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً
«ریش » به معنای پر پرندگان است، و از آنجا که پرهای پرندگان پوشش و زینت آنهاست، به این مناسبت در مورد لباس زینتی به کار برده میشود.
3- پوشاک، از نیازهای اساسی زندگی انسان
یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً
خداوند پس از بیان خلقت انسان، نعمت پوشاک را یادآور شده تا به اهمیت خاص آن اشاره کرده باشد.
4- مستور داشتن شرمگاه و زشتیهای بدن، امری لازم و ضروری
قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ
توصیف کلمۀ «لِبٰاساً» به «یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ » میرساند که از اهداف آفرینش لباس، پوشانیدن شرمگاه است. و این معنا با وجهی بلیغ حکایت از ضرورت پوشش شرمگاه دارد.
5- آراسته ساختن خویش با پوشاکهای زیبا، مطلوب و محبوب خداوند است.
قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ ... وَ رِیشاً
6- تأثیر عوامل طبیعی و افعال آدمیان در گرو مشیت و ارادۀ الهی است.
قَدْ أَنْزَلْنٰا
بدیهی است تهیۀ لباس علاوه بر مواد اصلی، که به وسیلۀ عوامل طبیعی به دست میآید، به عملکرد انسانها نیز وابسته است. قرآن همۀ این اعمال را به خدا نسبت داده (أنزلنا ...) تا به این حقیقت اشاره کند که عوامل طبیعی و افعال آدمیان، همه و همه، در اختیار خداوند و وابسته به مشیت او است.
7- اهمیت برتر پرهیز از رذایل اخلاقی با تقوا، نسبت به نهان ساختن زشتیهای ظاهری با لباس
وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ
8- ارزش واقعی انسانها در گرو تقواپیشگی است.
وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ
9- تقوا و خداترسی، مانع آلوده شدن آدمی به گناه و بروز رذایل اخلاقی در وی است.
وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ
برتر شمردن تقوا پس از تشبیه آن به پوشاک، میتواند ناظر به این حقیقت باشد که پوشاک، تنها زشتیهای ظاهر را مستور میسازد و تقوا مانع از به وجود آمدن پلیدیها در روح و جان آدمی میشود.
10- تأمین نیازهای مادی انسان و تبیین ارزشهای معنوی وی، از نشانههای الوهیت خداوند
یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا ... ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ
مشارالیه «ذٰلِکَ » ، آفرینش لباس (أنزلنا علیکم لباسا) و تبیین ارزش تقوا (و لباس التقوی ذلک خیر) است. گفتنی است که لباس و بیان ارزش تقوا از جهت آیت بودن خصوصیتی ندارد و لذا به کلیۀ نیازهای مادی و تبیین ارزشهای معنوی تعمیم داده شده است.
11- برشمردن نعمتها و ترغیب به تقوا، از رهنمودهای پندآمیز قرآن
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
برداشت فوق بر این اساس است که مراد از «آیٰاتِ اللّٰهِ » جملات قرآن و محتوای آنها باشد.
12- توجه انسان به خدادادی بودن نعمتهای مادی و معنوی، از اهداف تبیین آیات قرآن و معارف دین
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
13- غفلت انسانها از خداوند، مایۀ دوری آنان از پیشگاه وی خواهد شد.
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
به کارگیری ضمایر غایب در جملۀ «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ » ، پس از خطاب «یٰا بَنِی آدَمَ ...» میتواند حاکی از این باشد که انسانها تا آنگاه که به مرحلۀ تذکر نرسند شایستۀ تشرف به خطاب الهی نیستند.
14- ضرورت پرهیز از به فراموشی سپردن خدادادی بودن نعمتهای مادی و معنوی
لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
15- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً ... وَ رِیشاً» ...و أمّا الرّیاش فالمتاع و المال ...؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً ...
وَ رِیشاً» روایت شده که: مراد از «ریش »، متاع و مال است».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ آیات خدا؛ اخلاق؛ انسان؛ بدن؛ بنی آدم؛ تزیین؛ تقرب؛ تقوا؛ خلقت؛ دین؛ ذکر؛ زیبایی؛ عورت؛ غفلت؛ فرزند؛ قرآن؛ گناه؛ لباس؛ مشیت خدا؛ نعمت
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 226؛ نورالثقلین، ج 2، ص 15، ح 44.
یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ إِنّٰا جَعَلْنَا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (27)
27
ای فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را فریب دهد؛ چنانکه پدر و مادرتان را از آن باغ بیرون کرد، در حالیکه لباسهایشان را از آنان بر میکَند، تا شرمگاههایشان را به آنان نشان دهد. همانا او و کسانش شما را از جایی که آنها را نمیبینید، میبینند. به یقین، ما شیاطین را سرپرست کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند.
1- شیطان همواره در صدد اغوای فرزندان آدم (انسانها) است.
یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ
2- پرهیز از گمراهگشتن براثر وسوسههای شیطان، توصیه و هشدار خداوند به انسانها
یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ
3- فریبکاریهای شیطان، عامل خروج آدم و حوا از بهشت شد.
کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
4- سرگذشت آدم و حوا و فریب خوردنشان از شیطان، درس عبرتی برای همۀ انسانها
لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
5- شیطان، عنصری فریبکار و انسان، موجودی اغواپذیر
یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
6- آدم و حوا پدر و مادر همۀ انسانها
کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
7- شیطان، عامل برهنگی آدم و حوا و برملا سازندۀ زشتیهای آنان در بهشت
یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا
8- آدم و حوا دارای پوشش عورت، قبل
از فریفته شدن به وسوسههای شیطان
یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا
9- نشان دادن شرمگاه آدم و حوا به آنان، از اهداف شیطان در فریفتن و برهنه کردن ایشان
یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا
10- شیطان درصدد بر ملاساختن زشتیهای آدمیان و کندن لباس تقوای ایشان است.
یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا
هشدار به فریبکاری شیطان و مطرح کردن برهنهسازی آدم و حوا پس از بیان ارزش برتر لباس تقوا، بیدارباشی است به آدمیان که شیطان در تلاش است تا جامه تقوا را از اندام و قلب و روح آنان به درآورد.
11- برهنگی و بیحیایی جوامع بشری نشانۀ نفوذ شیطان و سلطۀ وی بر آنان است.
لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ ... یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا
12- انسان در معرض دید شیاطین است و آنان از چشم آدمیان نهانند.
إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ
13- ضرورت هشیاری کامل در برابر اغواگریهای شیطان به دلیل توان وی بر نفوذ مخفیانه بر آدمیان و سیطره و حاکمیت او بر اغواشدگان
لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ ... إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
دو جملۀ «إِنَّهُ یَرٰاکُمْ ...» و «إِنّٰا جَعَلْنَا ...» به منزلۀ تعلیلی است برای تأکید خداوند به پرهیز از اغواگریهای شیطان. یعنی توصیه و تأکید ما بدان جهت است که وی راه نفوذ مخفیانه را دارد و پس از گمراه کردنتان بر شما ولایت پیدا خواهد کرد.
14- شیطان، دارای قبیله و گروه
إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ
15- کافران و منکران آیات الهی، تحت نفوذ و ولایت شیاطین هستند.
ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ ... إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
جملۀ «ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ » در آیۀ قبل میتواند بیانگر متعلق «لاٰ یُؤْمِنُونَ » باشد؛ یعنی «لا یؤمنون بآیات الله ».
16- سلطه و حاکمیت شیاطین بر منکران آیات الهی، سنت خداوند و تحت ارادۀ اوست.
إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
17- ایمان به خداوند و آیات او مانع ولایت و حاکمیت شیاطین بر انسان
إِنّٰا جَعَلْنَا ... لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ آیات خدا؛ ابلیس؛ انسان؛ ایمان؛ بنی آدم؛ تاریخ؛ تقوا؛ تکذیب؛ جامعه؛ حوا؛ حیا؛ سنت؛ شیطان؛ضلالت؛ عبرت؛ عورت؛ فرزند؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ لباس؛ مکر؛ والدین؛ وسواس؛ ولایت؛ هبوط
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (28)
28
و هنگامی که کار بسیار زشتی انجام میدهند، میگویند: پدرانمان را بر آن یافتیم، و خدا ما را به آن فرمان داده است. بگو: قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا چیزی را که نمیدانید بر خدا میبندید؟
1- زشتکاران بیایمان، پیروی از شیوۀ پدرانشان را توجیهکنندۀ کردار خویش میشمردند.
لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ . وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا
2- تقلید از سنتهای زشت پیشینیان، امری نکوهیده در بینش الهی
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا
3- جوامعی که به پندار اجرای فرمان خدا به رسوم ناروای نیاکان خویش پایبندند، جوامعی تحت نفوذ شیاطین میباشند.
إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا
جملۀ «إِذٰا فَعَلُوا ...» عطف بر «لاٰ یُؤْمِنُونَ » است و در حقیقت صله برای «الذین » میباشد. یعنی: إنا جعلنا الشیاطین أولیاء للذین إذا فعلوا فاحشة ....
4- توجیه ارتکاب کارهای زشت و ناپسند به پندار اجرای فرمان خداوند، برخاسته از نفوذ و ولایت شیطان است.
إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا
5- بدعتگذاران در دین، عناصری پیرو شیطان و تحت ولایت او هستند.
إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ... اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا
6- کافران زشتکردار عصر جاهلی از سر جهل، انجام کارهای زشت و ناپسند را اجرای فرمان خدا میپنداشتند.
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا ... اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا
7- در بینش کافران زشتکردار عصر
جاهلی، روش پدرانشان مهمتر از امر خداوند بود.
قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا
از اینکه زشتکاران در توجیه کردار خویش قبل از استناد به امر خدا به روش پدرانشان تمسک جستند، برداشت فوق استفاده میشود.
8- خداوند هرگز به انجام کارهای پلید و زشت فرمان نداده است و نخواهد داد.
قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ
به کارگیری فعل مضارع (لا یأمر) در جواب فعل ماضی (أمرنا) برای رساندن این معناست که خداوند در هیچ زمانی (گذشته و حال و آینده) امر به زشتیها ندارد.
9- وجود کارهای پسندیده و ناپسند، بدون امر و نهی خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ
10- عقل آدمی توانا بر درک کردارهایی پسندیده و ناپسند، مستقل از امر و نهی خداوند
قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ
11- انتساب حکمی به خداوند بدون یقین به صدور آن از جانب او، امری نکوهیده و ناپسند
أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
12- اسناد هر چیز (فعل، سخن، وصف و ...) به خداوند باید از روی علم و یقین باشد.
أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
13- «محمّد بن منصور عن عبدصالح(ع) قال: سألته عن قول اللّه: «وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً - إلی قوله - أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » ...فقال: ...إنّ هذا من أئمّة الجور ادّعوا أنّ اللّه أمرهم بالإیتمام بهم فردّ اللّه ذلک علیهم فأخبرنا أنّهم قد قالوا علیه الکذب فسمّی ذلک منهم فاحشة؛ (1)
محمّد بن منصور گوید: از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خداوند:
«وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ...» سؤال کردم...فرمود: ...این مطلب دربارۀ پیشوایان جور است که ادعا داشتند خداوند مردم را به پیروی از آنها امر فرموده، خداوند این ادعای آنان را رد کرده و به ما خبر داده که آنان بر خدا دروغ بستند؛ و این دروغ را فاحشه نامیده است».
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ باطل؛ بدعت؛ پیروی؛ تقلید؛ تنزیه؛ جامعه؛ جهل؛ دروغ؛ شیطان؛ ظلم؛ عمل؛کفر؛ گناه؛ ملامت؛ نیاکان؛ ولایت
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 12، ح 15؛ کافی، ج 1، ص 373، ح 9.
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ اُدْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ (29)
29
بگو: پروردگارم به عدالت فرمان داده است. و روی [دل]خود را در هر عبادتی مستقیم، [به سوی او]دارید، و خدا را در حالی که عبادت را برای او خالص کردهاید بخوانید. همانگونه که اوّل بار شما را آفرید، دوباره برمیگردید (زنده میشوید).
1- خداوند بهرعایت قسط (عدل وانصاف) فرمان داده، نه به ارتکاب فحشا و زشتی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ ... قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ
2- کردارهای زشت و شنیع، خارج از دایرۀ قسط و عدل است.
قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ ... قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ
3- فرمان به قسط، فرمانی برخاسته از ربوبیت خداوند
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ
4- لزوم روی آوری خالصانه به خدا و انقطاع کامل از غیر او به هنگام عبادت
وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ
کلمۀ «مَسْجِدٍ» در «عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» میتواند اسم زمان باشد و «عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» به معنای «عند کل و قت سجود و عبادة » و میتواند اسم مکان باشد؛ یعنی «عند کل مکان سجود ای عبادة » برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
5- اهمیت عبادت و نماز در مسجد*
وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که «مَسْجِدٍ» اسم مکان باشد.
6- انسانها موظف به دعا و نیایش به درگاه خداوند
وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
7- ضرورت اخلاص در دعا و عبادت
وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
8- پایبندی خالصانه به دین و پرهیز از هر گونه شرک، از شرایط دعا و نیایش به درگاه خداوند
وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
9- انقطاع کامل از غیر خدا و پایبندی خالصانه به دین، از مصادیق قسط در عبادت و پرستش
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
10- استناد به سنن پیشینیان در تعیین ارزشها، مخالف اخلاص در عبودیت خداوند است.
قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا ... وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
11- تشریع دین، مخصوص خداوند است.
وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
12- معاد و حیات دوباره، امری حتمی برای تمامی انسانها
کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ
13- شباهت و همگونی معاد انسانها با آغاز آفرینش آنان
کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ
14- آفرینش نخستین انسان دلیلی بر امکان معاد
کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ
15- توجه به معاد، پشتوانۀ رعایت قسط و اخلاص در دین
أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ ... مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ
16- دین، دربردارندۀ ابعاد اجتماعی و عبادی و اعتقادی
أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا ... وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ
17- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله تعالی: « وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال:
مساجد مُحْدَثة فأمروا أن یقیموا وجوهکم شطر المسجد الحرام؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای متعال: «وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» روایت شده که فرمود: مقصود مساجد نوبنیاد است که مردم مأمورند [هنگام عبادت] در آنها رو به مسجدالحرام بایستند».
کلیدواژهها:
اخلاص؛ التقاط؛ امر الهی؛ انسان؛ تشبیهات؛ تعلیم؛ تقلید؛ تنزیه؛ حیات؛ خلقت؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت؛ عدل؛ عمل؛ قبله؛ قرآن؛ گناه؛ مرگ؛ مسجد؛ مسجد الحرام؛ معاد؛ نماز؛ نهی؛ نیاکان
1) 1) . تهذیب شیخ طوسی، ج 2، ص 43، ح 4، ب 5؛ نورالثقلین، ج 2، ص 18، ح 57.
فَرِیقاً هَدیٰ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اِتَّخَذُوا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (30)
30
گروهی را هدایت کرده، و گروهی [نیز]گمراهی بر آنان ثابت شده است، زیرا آنان شیاطین را بهجای خدا سرپرست خود گرفتهاند و میپندارند که رهیافتهاند.
1- انسانها دو دستهاند: هدایت یافتگان و گمراهان
فَرِیقاً هَدیٰ
2- هدایت و گمراهی انسانها، به دست خدا و در اختیار اوست.
فَرِیقاً هَدیٰ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ
ضمیر فاعلی «هَدیٰ » به «رب »در آیۀ قبل باز میگردد.
3- گروهی از انسانها، گمراهی غیرقابل هدایتند.
وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ
4- پذیرش سرپرستی شیاطین بجای خدا، عامل تثبیت گمراهی و دور ماندن از هدایت الهی
فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
«ولی » (مفرد «اولیاء») به معنای سرپرست است.
5- دوست پنداشتن شیاطین، نابود کنندۀ زمینۀ هدایت
وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ
«أَوْلِیٰاءَ» در آیه، میتواند به معنای دوستان باشد.
6- شیاطین همواره برای سد کردن راه هدایت بر آدمیان، در تلاش هستند.
وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ
7- پذیرش ولایت خداوند شرط بهرهوری از هدایت اوست.
وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
مفهوم جملۀ «إِنَّهُمُ ...» بیانگر برداشت یاد شده است.
8- انسانها بر انتخاب راه هدایت و یا گمراهی توانا هستند.
حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ
9- پذیرندگان ولایت شیاطین، بی خبر از
گمراهی خویش و در پندار برخورداری از توفیق هدایت هستند.
وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
10- بی خبری گمراهان از ضلالت خویش، نابود کنندۀ زمینههای هدایت در آنان
فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا ... وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ پیروی؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ خلقت؛ دوستی؛ شیطان؛ ضلالت؛ فطرت؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ ولایت؛ هدایت
یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (31)
31
ای فرزندان آدم، لباس زینت خود را در هر عبادتی برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد.
1- ضرورت آراسته ساختن خویش با زینتها، هنگام حضور در مساجد
یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ
کلمۀ «مَسْجِدٍ» در آیه، میتواند اسم مکان (محل عبادت) باشد و میتواند اسم زمان باشد. برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.
2- جمال و آراستگی ظاهر به هنگام نماز و عبادت، محبوب خداوند است.
خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ
برداشت یاد شده بر این اساس است که کلمۀ «مَسْجِدٍ» اسم زمان باشد. در این صورت مراد از سجده، پرستش خدا و خضوع در برابر اوست که نماز و پیشانی بر خاک ساییدن مصداق تام و جلوۀ کامل آن است.
3- آمیختگی دنیا و آخرت (زینت و عبادت) در بینش اسلامی
یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ
4- جواز بهرهگیری از خوردنیها و نوشیدنیها تا آنجا که به اسراف نینجامد.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا
5- نهی الهی از اسراف و زیاده روی در بهرهگیری از خوردنیها و آشامیدنیها
کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا
6- ممنوعیت اسراف و زیاده روی در بهرهگیری از زینتها
خُذُوا زِینَتَکُمْ ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا
برداشت فوق مبتنی بر این است که «وَ لاٰ تُسْرِفُوا» ، علاوه بر «کُلُوا وَ اشْرَبُوا» ، ناظر به جملۀ «خُذُوا زِینَتَکُمْ » نیز باشد.
7- اسراف کنندگان، از محبت خداوند محرومند.
إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
8- زیاده روی در زینت دادن خویش، و اسراف در خوردن و آشامیدن، موجب محرومیت از محبت خداوند است.
خُذُوا زِینَتَکُمْ ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
9- ضرورت جلب محبت خداوند و پرهیز از موانع دستیابی به آن
لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
10- «عن خَیْثَمة قال: کان الحسن بن علیّ(ع) إذا قام إلی الصّلوة لبس أجود ثیابه فقیل له: یابن رسول اللّه لم تلبس أجود ثیابک؟ فقال: إنّ اللّه تعالی جمیل یحبّ الجمال فأتجمّل لربّی و هو یقول: « خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» ...؛ (1)
از خیثمه نقل شده که امام مجتبی(ع) به هنگام نماز، بهترین لباس خود را میپوشید. پرسیدند چرا بهترین لباس را میپوشی؟ فرمود: خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، من برای پروردگارم خود را به زیبایی آراسته میکنم، زیرا او فرمود: «زینت خود را هنگام هر عبادتی بر گیرید ...»».
11- «سُئِل أبوالحسن الرّضا(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: « خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال: من ذلک التّمشّط عند کلّ صلوة؛ (2)
از امام رضا(ع) در بارۀ سخن خداوند عزوجل: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» سؤال شد، فرمود: از مصادیق آیه، شانه کردن مو هنگام هر نماز است».
12- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله تعالی:
«خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال: الغسل عند لقاء کلّ إمام؛ (3)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای متعال: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» روایت شده که فرمود: از مصادیق آیه، غسل کردن هنگام ملاقات هر امام است».
13- «عن أبی عبداللّه(ع): ...إنّما الإسراف فیما أتلف المال و أضرّ بالبدن ؛ (4)
از امام صادق (ع ) روایت شده است : ...اسراف تنها در جائی است که باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد».
14- «قال النّبی (ص ): إن من الإسراف أن تأکل کل ما اشتهیت ؛ (1)
پیامبر اکرم (ص ) فرمود: از موارد اسراف این است که هر چیزی رای که هوس کردی بخوری ».
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ اسراف؛ امامت؛ بدن؛ بنی آدم؛ تزیین؛ تعلیم؛ حرمت؛ حُکم؛ خوردن؛ دنیا؛ دین؛ زیبایی؛ ضرر؛ عبادت؛ غسل؛ مال؛ محبت؛ مسجد؛ ملامت؛ نماز
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّیِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا خٰالِصَةً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (32)
32
بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش پدید آورده، و [نیز]عطاهای دلپذیر او را حرام کرده است؟ بگو: آنها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند، در حالی که روز قیامت مختصّ [آنان]خواهد بود. اینگونه، آیات را برای مردمی که آگاهی دارند تفصیل میدهیم.
1- خداوند، پدیدآورندۀ زینتها و روزیهای پاکیزه
زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
2- تحریم کنندگان زیباییها و زینتهای خدادادی و روزیهای پاکیزه، مورد نکوهش و توبیخ خداوند هستند.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ ... وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ
استفهام در جملۀ «مَنْ حَرَّمَ ...» استفهام توبیخی است. یعنی خداوند علاوه بر این که تحریم طیبات را صحیح نمیداند، تحریم کننده را نیز سرزنش میکند.
3- هدف از آفرینش زینتها و روزیها، استفادۀ بندگان خداوند از آنهاست.
زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
4- استفادۀ بندگان از مواهب دنیا، مورد ترغیب خداوند است.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ ... أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
1) 1) . الدر المنثور، ج 3، ص 444.
بیان ارجمندی و شرافت زینتها با اضافۀ آن به کلمۀ «اللّٰهِ » (زِینَةَ اللّٰهِ) و توبیخ تحریم کنندگان آن، بیانگر تأکید و ترغیب بندگان به استفاده از آنهاست.
5- زینت و زیبایی، همچون غذای پاکیزه، بخشی از نیازهای آدمیان میباشد.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ
ذکر کردن خوراکیها و زینتها در یک جمله و برخورد مساوی در بیان حلیت آنها، حاکی از نیاز همسان آدمی به آنهاست.
6- حلیت، قانون اولی و اصل کلی در بهرهگیری از زینتها، خوراکیها و نوشیدنیهاست.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
استفهام انکاری در «مَنْ حَرَّمَ ...» دلالت میکند بر این که اگر دلیلی برای حرمت اشیای ذکر شده یافت نشد، باید آنها را حلال دانست و منتظر دلیل خاص نبود، و این معنای اصل کلی و قانون اولی است.
7- برخی از تحریمهای ساختگی دوران جاهلی همچنان در افکار مسلمانان صدر اسلام به جا مانده بود و در میان آنان رواج داشت.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
8- پیامبر(ص) مأمور مبارزه با بدعتها و تحریمهای ناشی از اوهام بشری
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ
9- جواز استفادۀ مؤمن و کافر از زیباییها و روزیهای پاکیزۀ خدا در دنیا
قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
کلمۀ «خٰالِصَةً » حال است برای «هی » و «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » متعلق به آن میباشد. ذکر نشدن این کلمه در مورد «الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» حاکی از انحصاری نبودن مواهب دنیا برای مؤمنان است. یعنی: قل هی للذین آمنوا و لغیر هم فی الحیاة الدنیا و لهم خالصة یوم القیامة.
10- استفادۀ مؤمنان از زینتها و نعمتها، مقصود اصلی از آفرینش آنهاست.
قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
ذکر نکردن «لغیرهم » پس از «لِلَّذِینَ آمَنُوا» ، علی رغم مقصود بودن آن، برای رساندن این معناست که زینتها و طیبات بالإصاله برای مؤمنان آفریده شده است.
11- ایمان، عامل شایستگی انسان برای استفاده از نعمتهای خدا
قُلْ مَنْ حَرَّمَ ... أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا
12- استفاده از زینتها و روزیها در دنیا، همواره آمیخته با رنجها و کدورتهاست.
قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ ... خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
برخی برآنند که «خٰالِصَةً » در آیۀ مورد بحث به معنای خلوص از ناملایمات و کدورتها است. بر این مبنا چون این قید برای مواهب قیامت ذکر شده، مفهومش این است که مواهب دنیا آمیخته با رنجها و ناملایمات است.
13- استفاده از زینتها و روزیهای پاکیزه در حیات آخرت در انحصار اهل ایمان خواهد بود.
قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ... خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
14- کافران در قیامت از زینتهای خدادادی و روزیهای پاکیزه محروم خواهند بود.
قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ... خٰالِصَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
15- خداوند بیان کنندۀ آیات و احکام خویش برای مردم
یٰا بَنِی آدَمَ ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
16- بیان احکام خوراکیها، نوشیدنیها، زینتها و تعیین حد و مرز حلیت آنها، نمونهای از تبیین احکام و آیات الهی از سوی خداوند است.
خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا ... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ
17- تنها عالمان از تبیین و تشریح آیات الهی بهرهمند میشوند.
کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
خطاب کلی «یٰا بَنِی آدَمَ » در صدر این بخش از آیات شاهد بر این است که تشریح معارف قرآن برای همگان است، بنابراین نام بردن از خصوص عالمان (لقوم یعلمون) میتواند بدان جهت باشد که تنها آنان بهرهمند خواهند شد.
18- علم، در پیشگاه خداوند دارای اهمیتی ویژه است.
کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ آیه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدعت؛ تزیین؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ حیات؛ خلقت؛ خوردن؛ دنیا؛ رزق؛ طیّبات؛ علم؛ غذا؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نعمت؛ حلال
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْیَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (33)
33
بگو: پروردگار من فقط کارهای بسیار زشت را - آشکارشان و پنهانشان - و [نیز]گناه و ستم به ناحق را حرام کرده است، و اینکه چیزی را شریک خدا قرار دهید که دلیلی بر آن نازل نکرده است، و اینکه چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت دهید.
1- خداوند کردارهای زشت و شنیع را تحریم کرده است.
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ
«فواحش »جمع فاحشة و به معنای کارهای شنیع (همانند زنا، لواط و ...) است. (مجمع البیان)
2- هر کردار زشت، چه مخفیانه انجام گیرد و چه آشکارا و علنی، حرام است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ
تقسیم کارهای شنیع به دو قسم آشکار و غیر آشکار میتواند ناظر به چگونه انجام شدن آن باشد. یعنی عملی زشت همانند زنا، چه مخفی انجام گیرد و چه آشکارا، حرام است. و نیز میتواند این تقسیم ناظر به مجموعۀ کردارهای شنیع باشد؛ یعنی کردارهای زشت دو صنف است: صنفی که معمولاً مخفی انجام میگیرد، همانند دزدی و زنا، و صنفی که بنای مردمان بر مخفی کردن آن نیست، همانند برخی از ظلمها.
3- هر دو صنف از کردارهای زشت (صنفی که معمولاً مخفیانه انجام میگیرد و صنفی که بنای مردم بر مخفی انجام دادن آن نیست) حرام است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ
4- رفتار و کردار بازدارنده از خیر و ثواب، از محرمات الهی است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ ... اَلْإِثْمَ
کلمۀ «الْإِثْمَ » به معنای افعالی است که مایۀ تأخیر در رسیدن به ثواب میشود. (مفردات راغب).
5- تلاش برای تسلط ناروا بر مردم، از محرمات الهی است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ ... وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ
از معانی «بغی »سلطه جویی است؛ در این صورت «بِغَیْرِ الْحَقِّ » قید احترازی خواهد بود.
6- شریک قرار دادن برای خداوند و افترای بر او از محرمات الهی است.
أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
7- انجام اعمالزشت، رفتارهای نکوهیده، ستمگری و افترا بر خداوند، از محرمات الهی در تمامی ادیان گذشته است.
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ
فعل ماضی «حَرَّمَ » میتواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
8- شیوع کردار زشت، رفتار نکوهیده، ستمگری، شرک و افترا بر خدا در میان مردم جاهلی
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ ... إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ ... وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
9- تحریم کردارهای زشت و دیگر محرمات، ناشی از ربوبیت خداوند است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ ... مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
10- تعداد حرامها یالهی محدود و اثبات هر حرام دیگر، محتاج دلیل وبرهان است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
11- زینتها و روزیهای پاکیزه، بیرون از دایرۀ محرّمات الهی است.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ ... قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ
12- شرک، پنداری فاقد هر گونه برهان و دلیل است.
وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
13- استدلالها و براهین، افاضاتی است از ناحیۀ خداوند بر قلب و اندیشۀ انسانها
مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
مراد از تنزیل میتواند ایجاد کردن باشد. یعنی خداوند هیچ دلیل و برهانی برای پندار شرک نیافریده است. در این صورت مقصود از «سُلْطٰاناً» اعم از براهین عقلی و نقلی خواهد بود. و نیز میتواند مراد از تنزیل، نازل کردن معارف و احکام الهی باشد. در این صورت مقصود از «سُلْطٰاناً» برهان نقلی خواهد بود. برداشت فوق مبتنی بر معنای اول است.
14- خداوند در هیچ آیینی به پرستش معبودی جز خود، فرمان نداده است.
وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً
15- فتوا و نسبت دادن حکمی به خداوند بدون علم به صدورش از ناحیۀ او، حرام است.
إِنَّمٰا حَرَّمَ ... وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
16- اسناد هر چیز به خدا باید متکی به علم باشد.
وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
17- حرام شمردن زینتها و روزیهای پاکیزه، افترا بر خداوند است.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ
از مصادیق مورد نظر برای افترا، به قرینۀ آیۀ قبل، تحریم زینتها
و روزیهای پاکیزه است.
18- «رب» از اسما و صفات خداوند
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ
19- «علیّ بن الحسین(ع) ...سئل عن الفواحش ما ظهر منها و ما بطن قال:
ما ظهر نکاح امرأة الأب و ما بطن الزّنا؛ (1)
از امام سجاد(ع) دربارۀ فواحش ظاهری و باطنی سؤال شد، فرمود: فاحشۀ ظاهری، ازدواج با همسر پدر و فاحشۀ باطنی زناست.
20- «عن محمّد بن منصور قال: سألت عبداً صالحاً عن قول اللّه عزّوجلّ: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ » قال: فقال: إنّ القرآن له ظهر و بطن فجمیع ما حرّم اللّه فی القرآن هو الظّاهر و الباطن من ذلک ائمّة الجور ...؛ (2)
محمّد بن منصور گوید: از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ » سؤال کردم فرمود: قرآن، دارای ظاهر و باطن است؛ آنچه را خداوند در قرآن تحریم کرده فاحشۀ آشکار و باطن آن، اطاعت از پیشوایان ستمگر است ...».
کلیدواژهها:
ازدواج؛ افترا؛ اللّه؛ امامت؛ بدعت؛ برهان؛ پاداش؛ تزیین؛ توحید؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ خمر؛ خیر و شر؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ زنا؛ شرک؛ طهارت؛ ظلم؛ عبادت؛ عمل؛ قرآن؛ گناه
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (34)
34
و برای هر امّتی اجلی است؛ پس هنگامی که اجلشان فرا رسید، نه لحظهای باز پس میمانند و نه پیش میافتند.
1- پیدایش و زوال هر یک از امتها، زمانبندی شده و دارای نظمی دقیق
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ ... وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ
2- ظهور امتها در دوران ویژۀ خود، تخلفناپذیر بوده و کمترین تأخیری نخواهد داشت.
فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً
3- امتها و جوامع بشری، ناتوان از کمترین
شتاب در سپری ساختن تاریخ حیات خویش
فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ ... لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ
4- پیدایش و انقراض امتها، بیرون از اختیار آنان است.
فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ
5- توجه به محدود بودن زندگی و مجالهای آن، مایۀ پرهیز از محرمات الهی است.
حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ ... وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً
6- هشدار و تهدید الهی نسبت به جوامع منحرف و زشتکردار
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ ... وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ
کلیدواژهها:
اجل؛ امت؛ جامعه؛ حرمت؛ حیات؛ سنتهای خدا
یٰا بَنِی آدَمَ إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی فَمَنِ اِتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (35)
35
ای فرزندان آدم، هر گاه پیامبرانی از خودتان به سوی شما بیایند که آیات مرا برایتان بازگو کنند، هر کس [از شما]تقوا پیشه کند و به صلاح گراید، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین میشوند.
1- انبیا و فرستادگان الهی به سوی بشر، برگزیده از میان خود آنان
یٰا بَنِی آدَمَ إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
2- تلاوت و گزارش آیات الهی برای آدمیان، از وظایف اصلی انبیا و فرستادگان الهی است.
إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی
3- گرایش انسانها به تقوا و درستی کردار، از اهداف رسالت انبیا در ابلاغ پیامهای خداوند
یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ
4- ضرورت گوشسپاری به سخنان پیامبران و پرهیز از تکذیب آیات الهی
رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی فَمَنِ اتَّقیٰ
تقوای مورد نظر در جملۀ «فَمَنِ اتَّقیٰ » ، به قرینۀ آیۀ بعد، پرهیز
از تکذیب انبیا و آیات الهی است.
5- تقواپیشگی، زمینهساز حرکت به سوی اصلاح رفتار و کردار
فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ
تقدیم «اتَّقیٰ » بر «أَصْلَحَ » میتواند اشاره به تقدم رتبی آن داشته باشد.
6- برخی از امتها فاقد پیامبر و رسولی از جانب خداوند بودند.
إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
کلمۀ «إِمّٰا» مرکب از «إن » شرطیه و «ما»ی زایده برای تأکید است. مقتضای تأکید جمله با «ما»ی زایده و نون ثقیله، قطعی بودن بعثت پیامبران است و مقتضای شروع آن با إن شرطیه این است که برخی امتها ممکن است از داشتن پیامبر محروم باشند.
7- تصدیقکنندگان انبیا و تقواپیشگان راستکردار، ایمن از عقوبتهای الهی و به دور از هر گونه اندوه در قیامت
فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
مراد از نبودن خوف (لا خوف) به دلیل آیۀ بعد، ایمنی از گرفتار شدن به آتش دوزخ است.
8- ترس و اندوه در قیامت بر ناصالحان و بیتقوایان سایهگستر خواهد شد.
فَمَنِ اتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ آیات خدا؛ اصلاح؛ اطاعت؛ امت؛ امنیت؛ انبیاء؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ بنی آدم؛ ترس؛ تقوا؛ تکذیب؛تلاوت؛ حزن؛ رسالت؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ نبوت
وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اِسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (36)
36
و کسانی که آیات ما را تکذیب کنند و در برابر آنها تکبّر ورزند، اهل آتش خواهند بود که در آن جاودانه میمانند.
1- گرفتاری بهآتش دوزخ، فرجام منکران رسالت انبیا و تکذیبکنندگان آیات الهی (احکام و معارف نازل شده بر پیامبران)
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
2- اعراض و امتناع از پذیرش آیات الهی بر اثر کبرورزی و خودبرتربینی، در پی دارندۀ آتش دوزخ است.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِکَ
أَصْحٰابُ النّٰارِ
استکبار به معنای کبرورزی و خودبرتربینی است، و چون این کلمه با حرف «عن » متعدی شده، متضمن معنای اعراض و امتناع است. بنابراین «اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا» یعنی اعرضوا عنها متکبّرین.
3- آتشدوزخابدی است وتکذیبکنندگان آیات الهی در آن ماندنی هستند.
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ
کلیدواژهها:
آتش؛ آیات خدا؛ استکبار؛ انبیاء؛ تکبر؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ کیفر
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ أُولٰئِکَ یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (37)
37
پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ اینان نصیبشان از آنچه برایشان مقرّر شده است به آنان خواهد رسید، تا وقتی که فرستادگان ما بیایند که جانشان را بگیرند، [به آنان]میگویند: کجایند معبودانی که جز خدا میخواندید؟ میگویند: از ما ناپدید شدهاند؛ و به زیان خود گواهی میدهند که کافر بودهاند.
1- افترازنندگان بر خدا و تکذیبکنندگان آیات الهی، ستمکارترین مردمند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
2- بدعتگذاری در دین، همانند تکذیب آیات الهی، بزرگترین ستم است.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ
3- هر انسانی دارای نصیب و بهرهای ثبت شده و حتمی در دنیاست.
أُولٰئِکَ یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ
4- همۀ مردم، حتی افترا زنندگان بر خدا و تکذیب کنندگان آیات او، تا فرا رسیدن مرگشان به بهرۀ مقدر خویش در دنیا
خواهند رسید.
فَمَنْ أَظْلَمُ ... أُولٰئِکَ یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتٰابِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا
«الْکِتٰابِ » مصدر و به معنای اسم مفعول است، یعنی مکتوب و مقدر. «مِنَ » برای ابتدای غایت است. یعنی آنچه از مقدرات الهی سهم کافران است، به آنان خواهد رسید.
5- گفتگوی فرشتگان مرگ با مشرکان به هنگام گرفتن جان آنان
قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ... قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا
6- فرشتگان، کارگزاران الهیاند.
إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ
7- برخی فرشتگان، مأمور گرفتن جان آدمیان هستند.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ
8- کارگزاران الهی در قبض روح انسانها، فرشتگانی متعدد هستند.
إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ
9- مرگ، سپردن جان به فرشتگان است، نه فنا و نابودی
إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ
به کارگیری «توفی »، که به معنای گرفتن کامل است، برای میراندن، و نه استفاده از کلمۀ هلاکت و امثال آن، برای رساندن این حقیقت است که آدمی با مردن از بین نخواهد رفت.
10- روح، تمام حقیقت انسان است.
إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ
قرآن از مرگ به گرفتن کامل (توفی) تعبیر کرده، در حالی که جسم آدمی گرفته نمیشود؛ بنابراین روح و جان آدمی تمام حقیقت اوست.
11- مشرکان، معتقد به کارایی و توانمندی معبودان خویش در رهاسازی آنان از مشکلات
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
12- عدم دستیابی مشرکان به معبودان دروغین خویش به هنگام مرگ
قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا
13- مشرکان به هنگام مرگ، به سبب اعتقاد به توان و کارایی معبودان خویش، مورد ملامت فرشتگان قرار خواهند گرفت.
قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
استفهام در جملۀ «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ...»، استفهام توبیخی است.
14- مشرکان به هنگام مرگ به پوچی معبودان خویش پی خواهند برد و به
کارساز نبودن آنان اعتراف خواهند کرد
قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا
15- پندار شریک برای خدا، افترا بر او و تکذیب آیات اوست.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً ... أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
16- بدعتگزاران و تکذیب کنندگان، در بند معبودهایی دروغین هستند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ ... أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
17- مرگ، آغاز گرفتاری مشرکان و تکذیب کنندگان آیات الهی است.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا
18- لحظۀ مرگ، هنگام احساس نیاز همۀ آدمیان به فریادرسی تواناست.
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
19- تنها خداوند، توانا به یاری انسان به هنگام مرگ است.
أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
20- مشرکان به هنگام مرگ به کفر و واهی بودن باورهای خویش (پذیرش معبودان دروغین به جای خدای یگانه) شهادت خواهند داد.
وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
21- شرک در پندار مشرکان، ایمان و باوری راستین؛ و توحید و یکتا پرستی، کفرورزی و انکار حقیقت است.
وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
22- کفر و شرک از بزرگترین ستمهاست.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ ... أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
جملۀ «أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ...» که بیان شرک مشرکان است، توضیح مصداقی برای «فَمَنْ أَظْلَمُ ...» میباشد. بنابراین شرک از ستمهای بزرگ است و چون مشرکان در ذیل آیه کافر نامیده شدهاند، کفر نیز از ستمهای بزرگ است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ احتضار؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ بدعت؛ تکذیب؛ توحید؛ دروغ؛ دنیا؛ رزق؛ روح؛ شرک؛ ظلم؛ عجز؛ عزرائیل؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ کتاب؛ کفر؛ گواهی؛ مرگ؛ ملائکه؛ ملامت؛ نصرت؛ نفس
قٰالَ اُدْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ فِی اَلنّٰارِ کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰی إِذَا اِدّٰارَکُوا فِیهٰا جَمِیعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ اَلنّٰارِ قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ (38)
38
/خدا]میگوید: در میان امّتهایی از جنّ و انس که پیش از شما درگذشتند، به آتش درآیید. هر بار امّتی داخل میشود، امّت هم مسلک خود را لعنت میکند؛ تا چون همگی در آتش به هم ملحق شوند، پیروان دربارۀ پیشوایانشان میگویند:
پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند، پس عذابشان را از آتش دو چندان کن.[خدا] میگوید: برای هر کدام، عذابِ دو چندان است ولی شما نمیدانید.
1- خداوند در روز قیامت کافران را فرمان میدهد تا در آتش درآیند و به جمع دوزخیان بپیوندند.
قٰالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ ... فِی النّٰارِ
2- آتش دوزخ، جایگا اجتماع و به هم پیوستنجنیان وآدمیان کافر ومشرک است.
قٰالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّٰارِ
3- جنیان نیز، موظف به پیروی از رسولان الهی و مکلف به تکالیف دینی هستند.
قٰالَ ادْخُلُوا ... مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّٰارِ
4- جنیان، در صورت تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر و شرک، در معرض مجازاتهای الهی هستند.
قٰالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّٰارِ
5- هر امتی پس از ورود به جهنم، امت هم مسلک خویش را لعنت میکند و بر او نفرین میفرستد.
کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا
«أخت » در آیه کنایه از هم مسلک است.
6- همیاریهای ضد دینی در دنیا، در پی دارندۀ دشمنی و کینه توزی در آخرت خواهد شد.
کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا
7- جهنمیان به صورت گروههایی مجزا از یکدیگر وارد دوزخ میشوند.
کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا
8- ورود دوزخیان به جهنم، تدریجی و گروه گروه خواهد بود.
کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا
9- ورود رهبران اغواگر در دوزخ، قبل از پیروانشان
کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ ... قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا
مراد از «أمت أخری » به دلیل سخن آنان (رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا) گروه پیرو هستند. در نتیجه مراد از «اولی » سران شرک و کفر خواهد بود. و تعبیر از آن دو طایفه به «اولی » و «أخری » میتواند به لحاظ تقدیم و تأخیر آنان در ورود به جهنم باشد.
10- جهنم، جایگاه جدال و ستیز دوزخیان با یکدیگر
کُلَّمٰا دَخَلَتْ ... قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا
11- دوزخیان پیرو پس از پیوستن به سران کفر و شرک، علیه آنان اقامۀ دعوا خواهند کرد.
حَتّٰی إِذَا ادّٰارَکُوا فِیهٰا جَمِیعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا
«حَتّٰی إِذَا ادّٰارَکُوا ...» یعنی تا آنگاه که امتها به یکدیگر ملحق گردند. «ادّٰارَکُوا» در اصل «تدارکوا» بوده و پس از ساکن کردن تاء و ادغام آن در دال، همزه وصل به آن اضافه شده است.
12- اغواگری سران کفر و شرک و واداشتن دیگران به ضلالت، ادعای دوزخیان پیرو علیه آنان در دوزخ
قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا
13- دوزخیان پیرو در دوزخ، به دلیل اغواگری سرانشان، از خداوند تقاضای عذابی مضاعف برای آنان خواهند کرد.
رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً
14- امتهای مشرک و گمراه به خاطر فراهمسازی زمینههای ضلالت برای نسلهای بعد، در قیامت مورد لعن و نفرین آنان قرار میگیرند.
لَعَنَتْ أُخْتَهٰا ... قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا
15- کافران و مشرکان پیرو، همانند رهبرانشان، دارای عذابی مضاعف از آتش دوزخ
قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ
16- دعوت مردم به کفر و شرک، گناهی همسان با کفرپیشگی و شرکورزی
رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ النّٰارِ قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ
17- گناه پیروی از مکاتب انحرافی و
تأیید رهبران آن، همطراز با گناه مکتبسازان و سران آن مکاتب
رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا ... قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ
18- سران کفر و شرک و پیروان آنان، بی خبر از مضاعف بودن عذاب یکدیگر
لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ
مفعول «لاٰ تَعْلَمُونَ » حذف شده و به قرینۀ «لِکُلٍّ ضِعْفٌ» ، تقدیر آن چنین است: «و لکن لا تعلمون أن لکل ضعفا».
19- سران شرک و کفر و پیروانشان، بیخبر از مضاعف بودن عذاب خویش
لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ
برداشت فوق مبتنی بر این است که سران شرک نیز، همچون پیروان آنان، مخاطب «لاٰ تَعْلَمُونَ » باشند.
20- دوزخیان، از شدت عذاب یکدیگر بیخبرند.
لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ
21- «رب » از اسما و صفات خداوند
قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا
22- ربوبیت خداوند مورد پذیرش و اذعان دوزخیان قرار خواهد گرفت.
قٰالَتْ ... رَبَّنٰا
23- «قال الصّادق(ع): یعنی أئمّة الجور ...؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: مراد [از «هٰؤُلاٰءِ» در «رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا» ]، حاکمان ستمگر است».
کلیدواژهها:
آتش؛ آخرت؛ آیات خدا؛ احتجاج؛ امامت؛ امت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ پیروی؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تولی؛ جن؛ جهل؛ جهنم؛ دادخواهی؛ دشمنی؛ دین؛ شرک؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ کینه؛ گناه
وَ قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (39)
39
و پیشوایان به پیروانشان میگویند: پس شما هیچ برتری بر ما ندارید. اینک به سزای آنچه مرتکب میشدید این عذاب را بچشید.
1- سران کفر و شرک و پیروانشان پس از ورود به جهنم به مجادله و کشمکش خواهند پرداخت.
1) 1) . مجمع البیان، ج 4، ص 644؛ نورالثقلین، ج 2، ص 30، ح 109.
قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ ... وَ قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ فَمٰا کٰانَ
2- تساوی پیروان و سران شرک در استحقاق عذاب مضاعف، پاسخی از سوی سران شرک به پیروان خویش
وَ قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ
3- پیروان شرک و کفر برای رهایی از عذاب مضاعف هیچ مزیتی بر سران خویش ندارند.
فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ
4- پیروان شرک و کفر، در قیامت، خواهند فهمید که گناهی کمتر از سرانشان بر دوش ندارند.
فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ
چون جملۀ «فَمٰا کٰانَ ...» نتیجۀ پاسخ خداوند است که فرمود «لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ ...» معلوم میشود هر دو گروه (سران و پیروان) از آن جمله میفهمند که به گناهی همسان گرفتار هستند.
5- کینه توزی و دشمنی دوزخیان نسبت به یکدیگر
فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ النّٰارِ ... فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ
6- سران شرک و کفر با دعوت پیروانشان به چشیدن از عذاب مضاعف دوزخ، آنان را سرزنش و ملامت میکنند.
رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا ... فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
«ال» در کلمۀ «الْعَذٰابَ » عهد ذکری است و اشاره به همان عذاب مضاعف دارد که از «لِکُلٍّ ضِعْفٌ» استفاده میشود.
7- عذاب اخروی پیروان شرک و کفر، سزای اعمالشان در دنیاست.
فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
8- عذاب آخرت، بازتاب عمل انسان، حتی در باور دوزخیان
قٰالَتْ ... فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
کلیدواژهها:
آخرت؛ اختلاف؛ امامت؛ پیروی؛ جهنم؛ دشمنی؛ شرک؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ کیفر؛ کینه؛ گناه؛ ملامت
إِنَّ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اِسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ حَتّٰی یَلِجَ اَلْجَمَلُ فِی سَمِّ اَلْخِیٰاطِ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُجْرِمِینَ (40)
40
قطعاً کسانی که آیات ما را تکذیب کرده و در برابر آنها تکبّر ورزیدهاند، درهای آسمان برای آنان گشوده نمیشود، و به بهشت در نمیآیند مگر اینکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود؛ و مجرمان را اینگونه کیفر میدهیم.
1- تکذیب کنندگان آیات الهی و آنان که از سر تکبّر و خودبرتربینی معارف الهی را نپذیرند، از رحمتهای ویژۀ الهی در دنیا محرومند.
إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ
چنانچه جملۀ «لاٰ تُفَتَّحُ ...» بیان محرومیتی باشد که در دنیا دامنگیر تکذیب کنندگان میشود، گشوده نشدن درهای آسمان برای آنان، کنایه از شامل نشدن رحمتهای خاص الهی بر آنان است.
2- دستیابی به رحمتهای ویژۀ الهی در گرو راهیابی به عالمی برتر از عالم دنیاست.
لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ
بنابراین که مراد از «لاٰ تُفَتَّحُ ...» محرومیت کافران از رحمتهای ویژۀ الهی در دنیا باشد، کلمۀ «سماء»، اشاره به آن دارد که گنجینۀ آن رحمتها در جایگاهی فراتر از عالم ماده است.
3- کفر و شرک مانع راهیابی به عالم برتر برای کسب رحمتهای ویژۀ الهی است.
إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ
4- رحمت ویژۀ الهی دارای اقسام و انواع گوناگون
لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ
چنانچه گشوده بودن درهای آسمان کنایه از رحمت ویژۀ الهی باشد، جمع آوردن کلمۀ «أَبْوٰابُ » حکایت از تنوع رحمتهای ویژه دارد.
5- تکذیب کنندگان آیات الهی و مستکبران، محروم از ورود به بهشت
إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا ... لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
6- ورود تکذیب کنندگان آیات الهی و مستکبران به بهشت، امری ناممکن، همچون عبور شتر از روزنۀ سوزن
وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّٰی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیٰاطِ
«جمل»به معنای شتر است و «سَمِّ » به معنای روزنهای است که در انتهای سوزن برای عبور نخ تعبیه شده است.
7- ورود تکذیب کنندگان و مستکبران به بهشت، مخالف سنتهای خداوند در نظام آفرینش
وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّٰی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیٰاطِ
ورود شتر به روزنۀ سوزن گرچه عقلاً محال نیست، ولی بر خلاف نظام جاری در طبیعت است. بنابراین به کارگیری ضرب المثل مذکور میتواند بیانگر این باشد که ورود تکذیب کنندگان به بهشت اگر چه امتناع عقلی ندارد، ولی با سنن الهی ناسازگار است.
8- بهشت، حقیقتی موجود در آسمان
لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
برداشت فوق مبتنی بر این است که «السَّمٰاءِ» در جملۀ «لاٰ تُفَتَّحُ ...» حقیقتی مقابل زمین باشد. در این صورت مراد از نگشودن درهای آسمان، به قرینۀ فراز بعد، باز نبودن آنها برای ورود کافران به بهشت خواهد بود.
9- آسمان حاوی بهشت، دارای درهایی متعدد و راههایی گوناگون برای ورود به آن جایگاه برین
لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
10- تکذیب آیات الهی و تکبّر در مقابل معارف دین، موجب مسدود شدن تمامی راههای ورود به بهشت
لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
در برداشت فوق جملۀ «وَ لاٰ یَدْخُلُونَ ...» تفسیر جملۀ «لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ ...» گرفته شده است.
11- محرومیت ابدی از رحمت، سنت خداوند در کیفر مجرمان
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ
12- تکذیب کنندگان آیات الهی و آنان که از سر تکبّر معارف دین را نپذیرند، مردمی تجاوزگر و گناهکارند.
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ
«جرم » به معنای تعدی و گناه است.
کلیدواژهها:
آسمان؛ آیات خدا؛ استکبار؛ بهشت؛ تشبیهات؛ تکبر؛ تکذیب؛ جهان؛ درب؛ دین؛ رحمت؛ رشد؛ سنت؛ سوزان؛ شتر؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ کیفر؛ گناه
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلظّٰالِمِینَ (41)
41
برای آنان از جهنّم بستری و بر بالایشان پوششهایی [از آتش]است، و ستمکاران را اینگونه سزا میدهیم.
1- مجرمان در احاطۀ آتش دوزخ، از زیر پا و فراز سر
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ
«مِهٰادٌ» به معنای بستر گسترده است و «غَوٰاشٍ » (جمع غاشیة) به معنی ساتر و روانداز، عطف بر «مِهٰادٌ» است و «مِنْ فَوْقِهِمْ » حال برای آن. یعنی: لهم من جهنم غواش من فوقهم.
2- تکذیب کنندگان و اعراض کنندگان از آیات الهی در بستری از آتش جهنم و توده هایی آتشین بر فراز خویش، گرفتار خواهند شد.
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ
3- دوزخ، محیطی بسته و خفقان زا برای مجرمان
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ
جمع آوردن کلمۀ «غَوٰاشٍ » و مقید کردن آن به «مِنْ فَوْقِهِمْ » حکایت از برداشت فوق دارد.
4- گرفتار شدن ستمکاران به آتش دوزخ، سنت خداوند در کیفر آنان
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
5- مجرمان از ستمکاران هستند.
کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
6- آنان که آیات الهی را دروغ بشمارند و از سر تکبّر آنها را انکار کنند، از ستم پیشگانند.
إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
7- پرهیز از پیوستن به ستمکاران و گرفتار شدن به کیفر آنان، هشدار خداوند به تمامی انسانها
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
8- خداوند تسلی دهندۀ پیامبر(ص) با تبیین فرجام تکذیب کنندگان و منکران رسالتهای او
وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ
حرف «ک » در «ذلک » خطاب به پیامبر(ص) است و از اهداف این خطاب پس از بیان کفر منکران رسالتهای الهی، میتواند تسلی دادن به آن حضرت باشد.
9- «قال رسول اللّه(ص): یُکسَی الکافر لَوْحین من نار و فی قبره فذلک قوله: «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ » ؛ (1)
رسول خدا(ص) فرمود: دو لوح (زیر انداز و روانداز) از آتش بر کافر در قبرش پوشانده میشود و این است سخن خداوند:
«برای آنان جهنم بستری و بر بالای آنان [از آتش ] پوششهایی است »».
10- «عن عائشة أنّ النّبیّ(ص) إنّه تلا هذه الآیة: «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ » قال: هی طبقات من فوقه و طبقات من تحته لایدری ما فوقه أکثر أو ما تحته، غیر أنّه ترفعه الطبقات السفلی و تضعه الطبقات العلیا و یضیق فیما بینهما ...؛ (2)
عایشه از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است که حضرت، پس از تلاوت آیۀ «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ » فرمود:
جهنم کافران، دارای طبقاتی از بالا و طبقاتی از پایین است که معلوم نیست آیا طبقات بالا بیشتر است یا طبقات زیرین، ولی طبقات پایین، کافر را بالا میبرد و طبقات بالا او را پایین میآورد و او بین طبقات بالا و پایین در فشار قرار دارد ...».
کلیدواژهها:
آتش؛ آیات خدا؛ انسان؛ تکبر؛ ثواب؛ جهنم؛ دلداری؛ سنت؛ ظلم؛ عذاب؛ قبر؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ محمّد(ص)
فهرست نمایهها
آب:
انعام(6) 6، 99
آبادانی:
انعام(6) 92
آبرو:
انعام(6) 23؛ اعراف(7) 22
آتش:
انعام(6) 27، 128؛ اعراف(7) 12، 36، 38، 41
آخر:
انعام(6) 73
آخرالزمان:
انعام(6) 158
آخرت:
انعام(6) 15، 16، 22، 23، 24، 27، 28، 30، 31، 32، 36، 38، 41، 51، 70، 72، 92، 93، 108، 113، 128، 130، 132، 135، 139، 150، 157، 158، 159، 160، 164؛ اعراف(7) 6، 7، 8، 9، 17، 31، 32، 35، 38، 39
آدم(ع):
انعام(6) 98، 133؛ اعراف(7) 11، 12، 13، 14، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 26، 27
آرامش:
انعام(6) 48، 60، 71، 96، 125، 127؛ اعراف(7) 2، 22
آرزو:
انعام(6) 27، 28
آزادی:
انعام(6) 112
آزر:
انعام(6) 74
آسانی:
انعام(6) 41، 57، 58، 64، 119، 145
آسمان:
انعام(6) 1، 2، 3، 6، 12، 14، 35، 65، 73، 75، 79، 81، 96، 99، 101، 102، 125؛ اعراف(7) 40
آشامیدنیها:
انعام(6) 70؛ اعراف(7) 31، 32
آیات خدا:
انعام(6) 4، 5، 6، 7، 11، 21، 25، 27، 28، 33، 34، 36، 37، 38، 39، 45، 49، 51، 54، 65، 68، 69،
93، 95، 96، 97، 99، 104، 105، 110، 111، 118، 124، 126، 127، 130، 141، 150، 157، 158؛ اعراف(7) 9، 10، 26، 27، 32، 35، 36، 37، 38، 40، 41
آیه:
انعام(6) 37، 68، 124، 126؛ اعراف(7) 32
ابراهیم(ع):
انعام(6) 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 89، 161
ابلیس:
اعراف(7) 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 20، 21، 22، 24، 27
اتحاد:
انعام(6) 1، 153، 159
اتمام حجت:
انعام(6) 4، 20، 44، 115، 131، 149، 154، 156، 157؛ اعراف(7) 22
اثاث:
اعراف(7) 24
اجرت:
انعام(6) 90
اجل:
انعام(6) 2، 60، 128؛ اعراف(7) 34
احباط و تکفیر:
انعام(6) 88
احتجاج:
انعام(6) 12، 14، 19، 40، 46، 63، 74، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 90، 91، 104، 148، 149، 150؛ اعراف(7) 38
احتضار:
انعام(6) 93؛ اعراف(7) 37
احسان:
انعام(6) 17، 18، 84، 85، 86، 89، 151، 153، 154
اختلاف:
انعام(6) 65، 153، 159؛ اعراف(7) 39
اخلاص:
انعام(6) 41، 52، 63، 79، 82، 162، 163؛ اعراف(7) 29
اخلاق:
اعراف(7) 26
اذن الهی:
انعام(6) 137
اذیت:
انعام(6) 33، 34
اراده:
انعام(6) 61، 73، 112، 128
ارتجاع:
انعام(6) 71
ارتداد:
انعام(6) 71
ازدواج:
اعراف(7) 33
اساطیر:
انعام(6) 26
استخوان:
انعام(6) 146
استدراج:
انعام(6) 44، 60، 65، 133، 147؛ اعراف(7) 4، 5، 14، 15، 16
استغاثه:
اعراف(7) 23
استغفار:
اعراف(7) 23
استقامت:
انعام(6) 10، 19
استکبار:
انعام(6) 93، 124؛ اعراف(7) 11، 36، 40
استهزاء:
انعام(6) 5، 6، 10، 22، 53، 66، 69، 70، 93، 124
اسحاق(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 87، 89
اسراف:
انعام(6) 141؛ اعراف(7) 31
اسلام:
انعام(6) 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 14، 19، 20، 25، 26، 35، 37، 52، 53، 54، 56، 57، 58، 68، 69، 71، 91، 92، 93، 105، 109، 114، 115، 118، 119، 121، 123، 125، 126، 133، 144، 148، 150، 161، 162، 163
اسما و صفات:
انعام(6) 1، 2، 6، 12، 17، 18، 22، 25، 38، 41، 43، 46، 48، 55، 57، 60، 61، 64، 71، 73، 75، 83، 88، 89، 91، 95، 96، 97، 99، 100، 101، 102، 103، 114، 115، 119، 127، 128، 129، 131، 135، 141، 142، 159، 164؛ اعراف(7) 10، 18
اسماعیل(ع):
انعام(6) 86، 89
اسوه:
انعام(6) 74، 90
اشراف:
انعام(6) 53، 123، 124
اصل حلیت:
انعام(6) 119، 140، 143، 145
اصلاح:
انعام(6) 28، 48؛ اعراف(7) 35
اضطرار:
انعام(6) 119، 125، 145
اطاعت:
انعام(6) 34، 50، 56، 90، 106، 116، 117، 121، 122، 128، 130، 133، 142، 153؛ اعراف(7) 3، 10، 35
اعتدال:
انعام(6) 31
اعداد:
انعام(6) 63، 143، 160
اعلم:
انعام(6) 53
افترا:
انعام(6) 7، 21، 22، 24، 25، 26، 93، 105، 106، 112، 119، 137، 138، 139، 140، 144، 150؛ اعراف(7) 20، 28، 33، 37
اقتصاد:
انعام(6) 136، 152، 165
اقرار:
انعام(6) 12، 23، 27، 30، 40، 63، 128، 130؛ اعراف(7) 5، 23، 37
اقلیت:
انعام(6) 37، 116؛ اعراف(7) 3، 10، 17
اکثریت:
انعام(6) 116؛ اعراف(7) 17
اکراه:
انعام(6) 48، 66، 104، 107، 137، 149؛ اعراف(7) 2
اکمال دین:
انعام(6) 154
التقاط:
اعراف(7) 29
الساعة:
انعام(6) 31، 40
اللّه:
انعام(6) 1، 3، 10، 11، 12، 13، 14، 17، 19، 21، 23، 31، 33، 34، 35، 36، 37، 39، 40، 45، 46، 47، 50، 53، 56، 58، 62، 64، 70، 71، 80، 81، 91، 93، 95، 100، 102، 107، 108، 109، 111، 114، 116، 118، 121، 124، 125، 128، 136، 137، 138، 140، 142، 144، 145، 148، 149، 150، 152، 159، 162، 164؛ اعراف(7) 1، 2، 28، 30، 32، 33، 37
اله/اسما و صفات:
انعام(6) 19، 102، 106
الهة:
انعام(6) 74
الیاس(ع):
انعام(6) 85، 86، 89
الیسع(ع):
انعام(6) 86، 89
امام علی(ع):
انعام(6) 82، 153، 164
امامت:
انعام(6) 14، 15، 19، 25، 35، 50، 52، 56، 93، 104، 117، 122، 123، 124، 151، 161؛ اعراف(7) 3، 28، 31، 33، 38، 39
امانت:
انعام(6) 98
امت:
انعام(6) 6، 38، 42، 44، 45، 108، 131، 148، 159؛ اعراف(7) 4، 5، 6، 34، 35، 38
امتحان:
انعام(6) 31، 40، 42، 43، 53، 63، 165؛
اعراف(7) 37
امر الهی:
انعام(6) 15، 73، 112، 150، 151، 153، 162؛ اعراف(7) 2، 8، 11، 12، 19، 22، 24، 28، 29، 38
امر به معروف و نهی از منکر:
انعام(6) 68، 69، 70
امنیت:
انعام(6) 48، 81، 82، 127؛ اعراف(7) 35
امید:
انعام(6) 22، 36، 41، 44، 48، 54، 147، 165؛ اعراف(7) 14، 23
انار:
انعام(6) 99، 141
انبیاء:
انعام(6) 2، 9، 10، 11، 15، 19، 34، 35، 36، 39، 42، 43، 46، 48، 49، 50، 51، 74، 75، 83، 84، 86، 87، 88، 89، 90، 106، 109، 112، 113، 115، 116، 124، 130، 131، 133، 148؛ اعراف(7) 6، 7، 10، 35، 36، 38
انجیل:
انعام(6) 20، 114، 156، 157
انذار:
انعام(6) 19، 48، 51، 52، 92، 128، 130، 147؛ اعراف(7) 2
انسان:
انعام(6) 2، 3، 6، 9، 12، 13، 14، 15، 16، 18، 22، 23، 33، 35، 36، 38، 40، 41، 42، 43، 48، 51، 60، 61، 62، 63، 64، 70، 71، 72، 73، 76، 79، 84، 93، 94، 95، 98، 102، 103، 104، 107، 108، 112، 122، 126، 128، 129، 130، 132، 133، 134، 135، 137، 142، 148، 149، 151، 157، 159، 164، 165؛ اعراف(7) 3، 7، 8، 10، 11، 12، 16، 17، 21، 22، 24، 25، 26، 27، 29، 30، 32، 37، 38، 41
انعام:
انعام(6) 1، 136، 138، 139، 142، 143
انفاق:
انعام(6) 141
انگور:
انعام(6) 99، 141
اولیاءاللّه:
انعام(6) 108
اهانت:
انعام(6) 108
اهل بیت(ع):
انعام(6) 160
اهل کتاب:
انعام(6) 20، 22، 114، 118، 156
ایمان:
انعام(6) 8، 9، 12، 13، 20، 27، 32، 34، 35، 36، 39، 40، 48، 50، 52، 53، 68، 70، 72، 82، 89، 92، 95، 98، 99، 104، 106، 109، 110، 111، 113، 114، 116، 118، 122، 123، 124، 125، 127، 135، 150، 151، 153، 154، 157، 158،
159، 160، 162، 163، 164؛ اعراف(7) 2، 6، 10، 12، 27، 32، 35
ایوب(ع):
انعام(6) 84، 85، 86
ائمه(ع):
انعام(6) 19، 68، 108، 153
بابل:
انعام(6) 74، 77، 78
باران:
انعام(6) 6، 99
باطل:
انعام(6) 1، 17، 19، 22، 23، 24، 32، 34، 40، 46، 49، 56، 57، 62، 75، 76، 77، 78، 80، 93، 94، 100، 112، 136، 137، 138، 148، 149؛ اعراف(7) 28
باغ:
انعام(6) 99، 141
بال:
انعام(6) 38
بت:
انعام(6) 17، 56، 71، 74، 75، 77، 78، 80، 81، 145
بتپرستی:
انعام(6) 108، 136، 137، 139
بخل:
اعراف(7) 17
بدعت:
انعام(6) 21، 119، 121، 138، 139، 142، 144، 148، 150، 159؛ اعراف(7) 28، 32، 33، 37
بدن:
اعراف(7) 26، 31
بدیع/اسما و صفات:
انعام(6) 14، 102
برادر:
انعام(6) 87، 89
برزخ:
انعام(6) 93
برکت:
انعام(6) 92، 155
برگ:
انعام(6) 59؛ اعراف(7) 22
برگزیدگی:
انعام(6) 83، 87، 88؛ اعراف(7) 35
برهان:
انعام(6) 57، 81، 83، 84، 100، 148، 149؛ اعراف(7) 33
بز:
انعام(6) 143
بسمله:
انعام(6) 1، 118، 119، 121، 138، 145؛ اعراف(7) 2
بشارت:
انعام(6) 5، 34، 48، 89، 147
بشر:
انعام(6) 91، 92، 93
بصیرت:
انعام(6) 40، 50، 75، 104، 105، 122
بغی:
انعام(6) 145، 146
بنی آدم:
اعراف(7) 26، 27، 31، 35
بنی اسرائیل:
انعام(6) 154
بهانه جویی:
انعام(6) 8، 9، 20، 37، 105، 106، 109، 111، 114، 115، 124، 148
بهداشت:
انعام(6) 48
بهشت:
انعام(6) 127؛ اعراف(7) 19، 22، 24، 40
بیابان:
انعام(6) 71، 97
بیع و شراء:
انعام(6) 152، 153
پا:
انعام(6) 65، 142
پاداش:
انعام(6) 36، 38، 70، 84، 85، 108، 127، 160؛ اعراف(7) 33
پدر:
انعام(6) 74، 87، 89
پرنده:
انعام(6) 38
پسر:
انعام(6) 100
پُشت:
انعام(6) 146
پلیدی:
انعام(6) 125، 145
پیروزی:
انعام(6) 5، 34
پیروی:
انعام(6) 36، 128، 130، 142، 150، 153، 155، 157، 159، 161؛ اعراف(7) 28، 30، 38، 39
پیری:
انعام(6) 106
پیه:
انعام(6) 146
تاریخ:
انعام(6) 6، 11، 34، 58، 67، 76، 77، 78، 112، 114، 121، 131، 133؛ اعراف(7) 4، 27
تبلیغ:
انعام(6) 11، 19، 37، 40، 46، 48، 50، 51، 52، 55، 63، 64، 65، 70، 71، 74، 76، 81، 90، 91، 92، 104، 107، 112، 113، 118، 119، 121، 128، 130، 135، 137، 147؛ اعراف(7) 2، 6، 7
تجسم اعمال:
انعام(6) 9
تحریف:
انعام(6) 91
تحیت:
انعام(6) 54
تحیر:
انعام(6) 71، 110، 137؛ اعراف(7) 3
تدبر:
انعام(6) 1، 3، 11، 45، 57، 59، 81، 99، 102، 162، 164؛ اعراف(7) 3
ترازو:
انعام(6) 152
تربیت:
انعام(6) 6، 11، 27، 30، 42، 51، 65، 70، 104، 106، 112، 117، 149، 165؛ اعراف(7) 3، 22
ترس:
انعام(6) 15، 48، 49، 51، 80، 81، 165؛ اعراف(7) 35
تزکیه:
انعام(6) 42
تزیین:
انعام(6) 43، 108، 112، 122، 137؛ اعراف(7) 17، 26، 31، 32، 33
تسبیح:
انعام(6) 101
تسلیم:
انعام(6) 14، 16، 71، 72، 125، 126، 163؛ اعراف(7) 10، 13
تشبیهات:
انعام(6) 36، 39، 50، 71، 94، 104، 125؛ اعراف(7) 29، 40
تشنگی:
انعام(6) 93
تضرع:
انعام(6) 42، 43، 44، 45، 63؛ اعراف(7) 23
تعجب:
انعام(6) 80
تعلیم:
انعام(6) 12، 20، 38، 64، 65، 71، 90، 91، 105، 112، 126، 151، 152، 153، 154، 159، 160، 162، 163، 164؛ اعراف(7) 2، 3، 6، 29، 31
تفکر:
انعام(6) 5، 6، 11، 32، 46، 50، 60، 79، 83، 95، 96، 97، 98، 99
تقدیس:
انعام(6) 108
تقرب:
انعام(6) 52، 83، 86، 89، 126، 127، 153؛ اعراف(7) 22، 26
تقلید:
انعام(6) 150؛ اعراف(7) 28، 29
تقوا:
انعام(6) 32، 72، 153؛ اعراف(7) 26، 27، 35
تقویم:
انعام(6) 52
تکبر:
اعراف(7) 11، 12، 13، 18، 24، 36، 40، 41
تکدی:
انعام(6) 23، 24، 25، 27، 29، 31
تکذیب:
انعام(6) 5، 6، 7، 11، 12، 20، 21، 25، 28، 29، 30، 31، 33، 34، 35، 37، 39، 49، 51، 57، 58، 66، 89، 91، 92، 93، 109، 110، 113، 124، 130، 147، 148، 150، 157، 158؛ اعراف(7) 6، 9، 27، 35، 36، 37، 38، 40
تکلیف:
انعام(6) 12، 15، 31، 32، 38، 68، 118، 119، 128، 145، 146، 148، 151، 152، 153؛ اعراف(7) 38
تلاوت:
انعام(6) 156؛ اعراف(7) 35
تمدن:
انعام(6) 6، 11، 45
تنزیه:
انعام(6) 88، 100، 101، 102، 131، 132، 150، 161، 163؛ اعراف(7) 28، 29
تواضع:
انعام(6) 54
توبه:
انعام(6) 27، 54
توحید:
انعام(6) 1، 2، 14، 17، 19، 21، 28، 30، 40، 41، 46، 56، 63، 64، 71، 74، 75، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 88، 95، 96، 97، 98، 99، 102، 106، 107، 115، 122، 137، 150، 151، 161، 162، 163؛ اعراف(7) 3، 12، 33، 37
تورات:
انعام(6) 20، 91، 114، 154، 156، 157
توفیق:
انعام(6) 75، 96، 125
توکل:
انعام(6) 17
تولی:
انعام(6) 14، 19، 78؛ اعراف(7) 38
تهدید:
انعام(6) 21، 66، 80، 81، 123، 158، 159؛ اعراف(7) 6
ثواب:
انعام(6) 138؛ اعراف(7) 41
جامعه:
انعام(6) 6، 36، 47، 72، 82، 123، 131، 133، 147؛ اعراف(7) 4، 27، 28، 34
جاهلیت:
انعام(6) 109، 119، 136، 137، 138، 139، 140، 142، 143، 144، 146، 150، 151؛ اعراف(7)
32، 33
جبر و اختیار:
انعام(6) 35، 48، 104، 107، 125، 128، 129، 130، 137، 148، 149؛ اعراف(7) 30
جدل:
انعام(6) 25، 68، 76، 81، 91، 121
جن:
انعام(6) 71، 100، 112، 113، 128، 129، 130، 132، 133؛ اعراف(7) 38
جنبنده:
انعام(6) 38
جنگ:
انعام(6) 10، 65
جنون:
انعام(6) 71
جنین:
انعام(6) 143، 144
جهان:
انعام(6) 1، 3، 12، 38، 45، 50، 57، 59، 62، 67، 71، 73، 79، 80، 81، 95، 96، 97، 99، 101، 102، 162، 164؛ اعراف(7) 40
جهانبینی:
انعام(6) 3، 102، 111، 113، 137، 162
جهل:
انعام(6) 8، 18، 19، 26، 33، 35، 37، 39، 50، 54، 81، 91، 100، 111، 119، 122، 131، 137، 140، 156، 157؛ اعراف(7) 24، 28، 30، 38
جهنم:
انعام(6) 27، 31، 70، 128؛ اعراف(7) 18، 36، 38، 39، 41
چشم:
انعام(6) 46، 50، 103، 110
حبط:
انعام(6) 160
حرمت:
انعام(6) 28، 68، 108، 119، 121، 138، 139، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 148، 150، 151، 152، 153؛ اعراف(7) 20، 22، 31، 32، 33، 34
حروف مقطعه:
اعراف(7) 2
حزن:
انعام(6) 31، 33، 44، 48، 64؛ اعراف(7) 35
حسابرسی:
انعام(6) 13، 30، 36، 52، 60، 61، 62، 128؛ اعراف(7) 6، 7، 8، 9
حسرت:
انعام(6) 27، 31، 32
حسگرایی:
انعام(6) 8، 10
حسنه:
انعام(6) 160؛ اعراف(7) 8
حسیب/اسما و صفات:
انعام(6) 62
حشر و نشر:
انعام(6) 2، 22، 36، 38، 51، 72، 73، 111، 128
حق:
انعام(6) 5، 6، 7، 9، 20، 21، 25، 34، 36، 49، 50، 57، 66، 68، 79، 91، 92، 99، 110، 111، 112، 125، 126، 130، 141
حق/اسما و صفات:
انعام(6) 62
حقوق:
انعام(6) 104، 139، 141
حُکم:
انعام(6) 15، 57، 59، 62، 63، 69، 116، 118، 119، 121، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 146، 151، 152؛ اعراف(7) 31، 32، 33
حَکَم/اسما و صفات:
انعام(6) 3
حکمت:
انعام(6) 18، 83، 128
حکمیّت:
انعام(6) 89
حکومت:
انعام(6) 65، 89، 129
حکیم/اسما و صفات:
انعام(6) 18، 73، 83، 128، 139
حلال:
انعام(6) 118، 119، 140، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 150؛ اعراف(7) 32
حمد:
انعام(6) 1، 45
حمیت:
انعام(6) 65، 80
حمیم:
انعام(6) 70
حنیف:
انعام(6) 79، 161
حوا:
اعراف(7) 19، 20، 21، 22، 23، 24، 27
حیا:
اعراف(7) 22، 27
حیات:
انعام(6) 29، 31، 32، 36، 40، 41، 42، 46، 61، 62، 70، 94، 95، 98، 99، 112، 122، 130، 162؛ اعراف(7) 10، 15، 17، 24، 25، 29، 32، 34
حیوان:
انعام(6) 38، 138، 144، 146
خاتمیت:
انعام(6) 19، 115
خاک:
اعراف(7) 12
خالق:
انعام(6) 1، 2، 14، 102
خالق/اسما و صفات:
انعام(6) 73، 79، 95، 98، 101، 102، 141، 142؛ اعراف(7) 11، 12
خباثت:
انعام(6) 121، 125
خبائث:
انعام(6) 125
خبیر/اسما و صفات:
انعام(6) 18، 73، 103
خدا:
انعام(6) 40، 61، 76، 123، 127، 162
خرما:
انعام(6) 99، 141
خزائن خدا:
انعام(6) 50، 59
خشکی:
انعام(6) 59، 63، 97
خلافت الهی:
انعام(6) 128، 165؛ اعراف(7) 20، 36
خلقت:
انعام(6) 1، 2، 12، 14، 73، 94، 95، 97، 98، 100، 101، 102، 103، 142، 144؛ اعراف(7) 12، 26، 29، 30، 32
خمر:
اعراف(7) 33
خواب:
انعام(6) 60، 61؛ اعراف(7) 4
خوردن:
انعام(6) 118، 119، 121، 141، 142، 143، 144، 145، 146؛ اعراف(7) 19، 22، 31، 32
خوردنی ها:
انعام(6) 14
خورشید:
انعام(6) 78، 96، 158
خورشیدپرستی:
انعام(6) 78
خوشه:
انعام(6) 99
خوک:
انعام(6) 145
خون:
انعام(6) 145
خویشاوندی:
انعام(6) 74، 87، 89، 152
خیر الفاصلین/اسما و صفات:
انعام(6) 57
خیر و شر:
انعام(6) 17، 18، 39، 43، 70، 155؛ اعراف(7) 33
دابّة الارض:
انعام(6) 38، 158
دادخواهی:
اعراف(7) 38
دارالسّلام:
انعام(6) 127
دام داری:
انعام(6) 136
دانه:
انعام(6) 59، 95، 99
داوود(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 89
دختر:
انعام(6) 85، 100
درب:
اعراف(7) 40
درخت:
انعام(6) 59، 99، 141؛ اعراف(7) 19، 22
درک:
انعام(6) 25، 39، 46، 98، 110
درو:
انعام(6) 141
دروغ:
انعام(6) 23، 24، 28، 66، 93، 112، 137، 144، 148؛ اعراف(7) 20، 21، 22، 28، 37
دریا:
انعام(6) 59، 63، 97
دست:
انعام(6) 7
دشمنی:
انعام(6) 7، 10، 20، 25، 65، 108، 110، 112، 115، 121، 142، 160؛ اعراف(7) 16، 22، 24، 38، 39
دشنام:
انعام(6) 65، 108
دعا:
انعام(6) 41، 42، 52، 53؛ اعراف(7) 23، 29
دلداری:
انعام(6) 10، 26، 30، 33، 34، 89، 112؛ اعراف(7) 41
دنیا:
انعام(6) 6، 27، 28، 29، 32، 47، 49، 70، 72، 130، 131، 142، 165؛ اعراف(7) 10، 31، 32، 37
دود:
انعام(6) 65
دوستی:
انعام(6) 51، 65، 70، 121، 128؛ اعراف(7) 30
دین:
انعام(6) 10، 12، 14، 15، 19، 25، 31، 35، 48، 52، 53، 56، 64، 66، 68، 69، 70، 89، 90، 91، 104، 107، 115، 116، 119، 121، 124، 126، 130، 135، 137، 142، 147، 148، 149، 151، 152، 153، 155، 159، 160، 161، 164؛ اعراف(7) 2، 4، 5، 6، 10، 17، 22، 26، 29، 31، 33، 38، 40
ذبح:
انعام(6) 118، 119، 121، 138، 145
ذکر:
انعام(6) 2، 3، 13، 15، 17، 22، 32، 34، 40، 41، 42، 44، 51، 52، 63، 65، 126، 127، 128، 147، 151؛ اعراف(7) 2، 10، 26
ذکریا(ع):
انعام(6) 85
ذلت:
انعام(6) 22، 24، 27، 30، 93، 124؛ اعراف(7) 13
رازق/اسما و صفات:
انعام(6) 14
راهرها:
انعام(6) 153
رب/اسما و صفات:
انعام(6) 1، 4، 15، 23، 27، 30، 37، 38، 45، 51، 52، 54، 57، 71، 77، 80، 83، 102، 104، 106، 108، 112، 114، 115، 117، 119، 126، 127، 128، 131، 132، 133، 145، 147، 150، 151، 157، 158، 161، 162، 164، 165؛ اعراف(7) 3، 20، 22، 23، 29، 33
رحم:
انعام(6) 144
رحمت:
انعام(6) 1، 12، 16، 53، 54، 133، 145، 147، 154، 155، 156، 157، 165؛ اعراف(7) 2، 23، 40
رزق:
انعام(6) 14، 140، 142، 151؛ اعراف(7) 32، 33، 37
رسالت:
انعام(6) 11، 19، 71، 90، 91، 115، 124، 131، 133؛ اعراف(7) 35
رستگاری:
انعام(6) 6، 11، 16، 21، 22، 26، 32، 135؛ اعراف(7) 8، 9، 17
رشد:
انعام(6) 11، 42، 43، 71، 75، 83، 86، 88، 91، 92، 104، 105، 112، 122، 151، 152؛ اعراف(7) 22، 40
رفاه:
انعام(6) 40، 44، 45
رنگ:
انعام(6) 99
روایت:
اعراف(7) 1
روح:
انعام(6) 60، 61، 93؛ اعراف(7) 37
رود:
انعام(6) 6
روده:
انعام(6) 146
روز:
انعام(6) 13، 60، 96، 141
زبور:
انعام(6) 20
زکات:
انعام(6) 136، 141
زکریا(ع):
انعام(6) 86، 89
زمین:
انعام(6) 1، 2، 3، 6، 12، 14، 35، 59، 65، 71، 73، 75، 79، 98، 99، 101، 102، 116، 165؛ اعراف(7) 10، 24، 25
زن:
انعام(6) 139؛ اعراف(7) 19
زنا:
اعراف(7) 33
زندگی:
انعام(6) 6، 36، 44؛ اعراف(7) 25
زوجیت:
انعام(6) 143
زهد:
انعام(6) 140، 142
زیارت:
انعام(6) 54
زیبایی:
انعام(6) 43، 45، 108، 137؛ اعراف(7) 26، 31
زیتون:
انعام(6) 99، 141
سبیل اللّه:
انعام(6) 116، 118، 153
ستاره:
انعام(6) 76، 97
ستارهرپرستی:
انعام(6) 76
سجده:
اعراف(7) 11، 12، 18
سحر:
انعام(6) 7
سختی:
انعام(6) 34، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 63، 64، 93
سخن:
انعام(6) 30، 39، 68، 93، 111، 112، 119، 152، 153، 162
سرّ:
انعام(6) 3، 33
سرگرمی:
انعام(6) 70
سرور:
انعام(6) 44
سستی:
انعام(6) 31
سفاهت:
انعام(6) 140
سکونت:
اعراف(7) 20، 24
سلطه:
انعام(6) 61
سلیمان(ع):
انعام(6) 84، 85، 86
سمیع/اسما و صفات:
انعام(6) 13، 115
سنت:
انعام(6) 6، 44، 57، 110، 112، 115، 149؛ اعراف(7) 27، 40، 41
سنت/اسما و صفات:
انعام(6) 123
سنتهای خدا:
انعام(6) 44، 108، 109، 114، 123، 126، 129، 131؛ اعراف(7) 4، 34
سوزان:
اعراف(7) 40
سؤال و جواب:
انعام(6) 12، 14، 19، 22، 56، 64، 71؛ اعراف(7) 6
سیاهی:
انعام(6) 125
سیر و سیاحت:
انعام(6) 11
سینه:
انعام(6) 125؛ اعراف(7) 2
شاهد/اسما و صفات:
انعام(6) 73
شب:
انعام(6) 13، 52، 60، 76، 96
شتر:
انعام(6) 142، 143، 144؛ اعراف(7) 40
شجاعت:
انعام(6) 10، 80
شجره ممنوعه:
اعراف(7) 19، 20، 22، 23
شر:
انعام(6) 17، 18، 32
شرح صدر:
انعام(6) 125، 126؛ اعراف(7) 2
شرک:
انعام(6) 1، 2، 14، 15، 16، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 28، 30، 33، 37، 40، 41، 46، 47، 50، 51، 52، 56، 57، 58، 59، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 84، 88، 89، 94، 95، 100، 102، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 114، 115، 116، 119، 121، 122، 136، 137، 138، 139، 140، 142، 143، 144، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 153، 154، 156، 157، 158، 161، 163، 164؛ اعراف(7) 5، 29، 33، 37، 38، 39، 40
شعور:
انعام(6) 38، 98، 112، 123، 130
شفاعت:
انعام(6) 51، 70، 94
شقاوت:
انعام(6) 11، 135
شک:
انعام(6) 2، 82، 114
شکر:
انعام(6) 27، 53، 63، 64؛ اعراف(7) 10، 11، 17
شکست:
انعام(6) 34، 165
شکوفه:
انعام(6) 99
شناخت:
انعام(6) 25، 34، 39، 63، 75، 90، 110
شیطان:
انعام(6) 43، 68، 71، 112، 113، 121، 128، 130، 142؛ اعراف(7) 11، 12، 20، 21، 22، 24، 25، 27، 28، 30
شیعه:
انعام(6) 160، 161
صالحان:
انعام(6) 55، 84، 85، 86
صبح:
انعام(6) 52، 96
صبر:
انعام(6) 34
صحابه:
انعام(6) 52، 53
صدق:
انعام(6) 40، 115، 143، 146
صدقه:
انعام(6) 141
صراط مستقیم:
انعام(6) 39، 79، 87، 88، 89، 153، 161؛ اعراف(7) 16، 17
صلح:
انعام(6) 89
صیحه آسمانی:
انعام(6) 65
ضرر:
انعام(6) 12، 17، 18، 20، 31، 32، 52، 71، 104، 133، 140؛ اعراف(7) 9، 23، 31
ضلالت:
انعام(6) 1، 9، 35، 36، 39، 43، 46، 50، 56، 71، 74، 75، 77، 79، 82، 91، 112، 113، 116، 117، 119، 122، 125، 126، 128، 129، 130، 131، 137، 140، 142، 144، 149، 150، 156، 157، 159؛ اعراف(7) 16، 17، 18، 20، 21، 22، 24، 27، 30، 38
طبیعت:
انعام(6) 79، 95، 99، 141
طغیان:
انعام(6) 110، 111، 145
طهارت:
اعراف(7) 33
طیّبات:
اعراف(7) 32
ظلم:
انعام(6) 1، 21، 22، 33، 45، 47، 52، 58، 65، 68، 82، 93، 123، 124، 129، 131، 133، 134، 135، 144، 145، 157، 160؛ اعراف(7) 5، 6، 9، 19، 23، 28، 33، 37، 38، 41
ظلمت:
انعام(6) 1، 2، 39، 59، 63، 96، 97، 122
ظن:
انعام(6) 22، 116، 148
عالم:
انعام(6) 86، 162
عالمان اهل کتاب:
انعام(6) 21
عالمان یهود:
انعام(6) 91، 114
عبادت:
انعام(6) 1، 3، 56، 71، 79، 88، 102، 162، 163؛ اعراف(7) 23، 29، 31، 33
عبرت:
انعام(6) 6، 11، 34، 39، 74، 93، 130؛ اعراف(7) 2، 3، 27
عجز:
انعام(6) 6، 9، 14، 17، 18، 22، 25، 46، 71، 93، 134؛ اعراف(7) 37
عدل:
انعام(6) 1، 115، 133، 139، 152، 153، 160؛ اعراف(7) 8، 29
عذاب:
انعام(6) 5، 10، 15، 16، 28، 30، 40، 41، 44، 45، 47، 49، 57، 58، 59، 65، 66، 67، 70، 82، 93، 124، 128، 131، 138، 146، 147، 148، 157، 158، 159، 165؛ اعراف(7) 4، 5، 35، 38، 39، 41
عذر:
انعام(6) 19، 23، 68، 69، 156
عرش:
انعام(6) 78
عزت:
انعام(6) 96
عزرائیل:
انعام(6) 61، 93؛ اعراف(7) 37
عزیز/اسما و صفات:
انعام(6) 96
عفو:
انعام(6) 160
عقل:
انعام(6) 14، 32، 46، 71، 151
علم:
انعام(6) 1، 2، 3، 13، 18، 33، 39، 50، 53، 58، 60، 80، 83، 91، 96، 97، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 108، 112، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 124، 128، 132، 143، 156، 159، 164؛ اعراف(7) 5، 23، 32
علیم/اسما و صفات:
انعام(6) 13، 54، 58، 83، 96، 101، 115، 128، 139
عمر:
انعام(6) 2، 12، 31، 164؛ اعراف(7) 15
عمل:
انعام(6) 3، 5، 13، 25، 31، 43، 48، 52، 60، 61، 62، 70، 80، 88، 90، 91، 93، 103، 107، 108، 112، 113، 114، 119، 120، 122، 127، 129، 132، 135، 137، 139، 142، 148، 151، 153، 158، 159، 160، 164؛ اعراف(7) 5، 7، 8، 9، 28، 29، 33، 35، 39
عمل صالح:
انعام(6) 48، 108، 158، 160
عورت:
اعراف(7) 20، 22، 26، 27
عهد:
انعام(6) 63، 109، 152، 153
عیسی(ع):
انعام(6) 85، 86، 89
غذا:
اعراف(7) 32
غروب:
انعام(6) 76، 77، 78
غرور:
انعام(6) 53، 112، 122
غسل:
اعراف(7) 31
غصب:
انعام(6) 145، 152
غضب:
انعام(6) 6، 81، 82، 108، 147
غفار/اسما و صفات: \ \مغفرت
انعام(6) 32
غفلت:
انعام(6) 32، 44، 60، 64، 80، 94، 131، 132، 156؛ اعراف(7) 26
غلوّ:
انعام(6) 50، 137
غنی/اسما و صفات:
انعام(6) 133
غیب:
انعام(6) 2، 3، 13، 24، 33، 34، 50، 59، 73، 103؛ اعراف(7) 7
غیبت:
انعام(6) 68
فتنه:
انعام(6) 23
فدیه:
انعام(6) 70
فراموشی:
انعام(6) 41، 44، 68، 77
فرجام:
انعام(6) 159
فرزند:
انعام(6) 20، 84، 85، 86، 87، 89، 100، 101، 102، 133، 137، 140، 151، 153؛ اعراف(7) 14، 26، 27
فسق:
انعام(6) 49، 121، 145
فضل خدا:
انعام(6) 160
فطرت:
انعام(6) 40، 41، 42، 43، 46، 48، 63، 70، 76، 90، 95؛ اعراف(7) 16، 30
فقر:
انعام(6) 52، 53، 151
قادر/اسما و صفات:
انعام(6) 37، 65
قبر:
اعراف(7) 41
قبله:
اعراف(7) 29
قتل:
انعام(6) 65، 140، 151، 153
قدرت:
انعام(6) 3، 6، 14، 17، 18، 31، 35، 38، 39، 71، 95، 96، 99، 119، 128؛ اعراف(7) 37
قدرت خدا:
انعام(6) 37
قرآن:
انعام(6) 5، 7، 19، 20، 25، 26، 27، 28، 34، 36، 37، 38، 39، 46، 47، 50، 51، 55، 65، 66، 68، 69، 70، 71، 90، 92، 93، 94، 97، 104، 105، 114، 115، 116، 125، 148، 155، 156، 157، 158؛ اعراف(7) 2، 3، 26، 29، 33، 40
قربانی:
انعام(6) 137، 140، 145
قریش:
انعام(6) 66، 123، 124
قریه:
انعام(6) 123، 131؛ اعراف(7) 4
قساوت:
انعام(6) 43، 45، 133
قسم:
انعام(6) 23، 30، 109، 142؛ اعراف(7) 21، 22
قسّیس:
انعام(6) 113
قصه در قرآن:
انعام(6) 34، 74، 75، 76، 77، 78، 80، 81، 84؛ اعراف(7) 11، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 27
قضا:
انعام(6) 14، 47، 57، 62، 71، 73، 89، 114، 136، 152، 164
قضا و قدر:
انعام(6) 24، 129؛ اعراف(7) 30، 37
قلب:
انعام(6) 25، 43، 45، 46، 104، 110، 111، 113، 115، 125
قوم ابراهیم:
انعام(6) 74، 76، 77، 78، 80، 81، 83
قهار/اسما و صفات:
انعام(6) 18، 61
قیاس:
اعراف(7) 12
قیامت:
انعام(6) 2، 12، 13، 15، 22، 23، 24، 27، 28، 29، 30، 31، 36، 38، 41، 51، 60، 62، 72، 73، 108، 113، 128، 130، 132، 134، 135، 149، 154، 158، 159، 160، 164؛ اعراف(7) 6، 7، 8، 9، 14، 25، 30، 32، 35، 38، 39
کافور:
اعراف(7) 19
کبیره:
انعام(6) 69، 93، 138
کتاب:
انعام(6) 7، 38، 89، 91، 114، 154، 156، 157؛ اعراف(7) 37
کتاب/قرآن:
انعام(6) 59، 92؛ اعراف(7) 2
کتابهای آسمانی:
انعام(6) 7، 10، 20، 89، 90، 91، 92، 93، 115، 156، 157؛ اعراف(7) 2
کری:
انعام(6) 39
کشاورزی:
انعام(6) 6، 136، 138، 141
کظم غیظ:
انعام(6) 108
کفر:
انعام(6) 1، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 20، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 33، 35، 37، 39، 51، 52، 58، 59، 65، 66، 69، 70، 71، 74، 89، 95، 104، 105، 106، 108، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 122، 123، 124، 125، 130، 133، 135، 154، 158؛ اعراف(7) 10، 17، 27، 28، 32، 37، 38، 39، 40، 41
کلمات اللّه:
انعام(6) 34، 115
کلید:
انعام(6) 59
کم فروشی:
انعام(6) 152
کوری:
انعام(6) 50، 104
کیفر:
انعام(6) 5، 6، 10، 22، 30، 36، 38، 44، 70، 81،
93، 108، 110، 120، 124، 125، 131، 138، 139، 146، 147، 157، 159، 160، 164، 165؛ اعراف(7) 4، 5، 13، 22، 24، 36، 38، 39، 40، 41
کیل و وزن:
انعام(6) 152؛ اعراف(7) 8
کینه:
اعراف(7) 16، 38، 39
گاو:
انعام(6) 142، 143، 144، 146
گرسنگی:
انعام(6) 151
گُل:
انعام(6) 2؛ اعراف(7) 12
گناه:
انعام(6) 1، 4، 6، 15، 21، 31، 43، 47، 49، 55، 68، 69، 80، 93، 102، 113، 120، 121، 123، 124، 131، 133، 138، 145، 147، 151، 153، 156، 158، 159، 160، 164، 165؛ اعراف(7) 4، 9، 11، 12، 13، 14، 18، 21، 22، 23، 24، 26، 28، 29، 33، 38، 39، 40، 41
گواهی:
انعام(6) 19، 20، 28، 57، 92، 111، 130، 150، 152، 158؛ اعراف(7) 37
گوسفند:
انعام(6) 142، 143، 146
گوش:
انعام(6) 25، 46، 115، 116
گوشت:
انعام(6) 142، 143، 144، 145
گیاه:
انعام(6) 59، 95، 99
لال:
انعام(6) 39
لباس:
اعراف(7) 26، 27
لجاجت:
انعام(6) 4، 7، 20، 25، 33، 80، 91، 99، 110، 111، 112
لذت:
انعام(6) 128؛ اعراف(7) 17
لطیف/اسما و صفات:
انعام(6) 103
لقاء الله:
انعام(6) 31، 154
لوح محفوظ:
انعام(6) 38
لوط(ع):
انعام(6) 86، 89
لهو و لعب:
انعام(6) 32، 70، 91
مال:
انعام(6) 52، 94، 137، 141، 152، 153؛ اعراف(7) 31
مالکیت:
انعام(6) 12، 13، 45، 73، 75، 162، 164
ماه:
انعام(6) 77، 96
ماهرپرستی:
انعام(6) 77، 78
محبت:
انعام(6) 76، 141، 160؛ اعراف(7) 31
محمّد(ص):
انعام(6) 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 17، 19، 20، 21، 24، 25، 26، 27، 30، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 40، 42، 46، 47، 50، 51، 52، 53، 54، 56، 57، 58، 59، 63، 64، 65، 66، 68، 70، 71، 74، 83، 89، 90، 91، 92، 93، 104، 105، 106، 107، 109، 110، 111، 112، 114، 115، 116، 118، 124، 126، 133، 135، 137، 145، 147، 148، 150، 151، 153، 159، 161، 162، 163؛ اعراف(7) 2، 32، 41
مدیریت:
انعام(6) 83
مرد:
انعام(6) 139؛ اعراف(7) 19
مردار:
انعام(6) 121، 145
مردگان:
انعام(6) 36، 95
مرگ:
انعام(6) 2، 12، 40، 41، 60، 61، 62، 93، 94، 95، 111، 122، 133، 162؛ اعراف(7) 5، 25، 29، 37
مسابقه:
انعام(6) 138
مسجد:
اعراف(7) 29، 31
مسجد الحرام:
اعراف(7) 29
مسخ:
انعام(6) 110، 111
مسلمانان:
انعام(6) 92، 119، 121، 123، 163
مسیحیت:
انعام(6) 156
مشرق:
انعام(6) 77، 78، 96، 158
مشرکان:
انعام(6) 63
مشیت خدا:
انعام(6) 8، 35، 39، 41، 80، 83، 88، 107، 109، 111، 112، 128، 133، 137، 148، 149؛ اعراف(7) 4، 14، 26
مصلحت:
انعام(6) 152
معاد:
انعام(6) 12، 28، 29، 30، 31، 32، 36، 113،
150؛ اعراف(7) 14، 29
معاشرت:
انعام(6) 52، 69
معجزه:
انعام(6) 4، 5، 7، 8، 9، 25، 27، 35، 37، 38، 50، 57، 58، 109، 110، 111، 114، 115
مغرب:
انعام(6) 158
مغضوبان:
انعام(6) 81
مغفرت:
انعام(6) 54، 145، 165؛ اعراف(7) 23
مکر:
انعام(6) 70، 94، 112، 123، 124، 130؛ اعراف(7) 17، 20، 22، 24، 27
مکه:
انعام(6) 92، 133
ملامت:
انعام(6) 1، 5، 6، 20، 32، 43، 50، 80، 91، 119، 130، 136، 141، 142، 143؛ اعراف(7) 12، 22، 23، 28، 31، 32، 37، 39
ملائکه:
انعام(6) 2، 8، 9، 10، 50، 60، 61، 93، 111، 158؛ اعراف(7) 11، 13، 20، 37
ملکوت:
انعام(6) 75، 78، 79
موسی(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 89، 91، 154
موعظه:
انعام(6) 69، 90
مولا/اسما و صفات:
انعام(6) 62
مهربانی:
انعام(6) 165
میته:
انعام(6) 139
میزان:
انعام(6) 152؛ اعراف(7) 8، 9
میوه:
انعام(6) 99، 141
نامه عمل:
اعراف(7) 7
نبوت:
انعام(6) 9، 12، 19، 30، 37، 38، 50، 89، 91، 92، 93، 109، 115، 158؛ اعراف(7) 35
نجاست:
انعام(6) 145
ندامت:
انعام(6) 27، 31
نذر:
انعام(6) 142
نردبان:
انعام(6) 35
نزول قرآن:
انعام(6) 114
نژاد:
انعام(6) 98؛ اعراف(7) 12
نصرت:
انعام(6) 10، 22، 34، 41، 45، 51، 63، 64، 75؛ اعراف(7) 37
نعمت:
انعام(6) 1، 32، 44، 46، 53، 64، 84، 127، 142، 146؛ اعراف(7) 10، 11، 26، 32
نفخ صور:
انعام(6) 73
نفرین:
انعام(6) 45
نفس:
انعام(6) 70، 98، 130، 151، 152، 164؛ اعراف(7) 37
نگهبانی:
انعام(6) 104
نماز:
انعام(6) 72، 92، 162؛ اعراف(7) 29، 31
نوح(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 89
نور:
انعام(6) 1، 2، 91، 122
نهی:
انعام(6) 28؛ اعراف(7) 19، 22، 29
نیاکان:
انعام(6) 148
نیاکان:
انعام(6) 84، 85، 86، 98؛ اعراف(7) 28، 29
واسع/اسما و صفات:
انعام(6) 147
والدین:
انعام(6) 151؛ اعراف(7) 27
وجوب:
انعام(6) 72، 141، 151، 152، 153
وحی:
انعام(6) 7، 19، 50، 51، 91، 92، 93، 106، 112، 121، 145، 147، 155، 157؛ اعراف(7) 2
وسواس:
انعام(6) 112، 152؛ اعراف(7) 20، 27
وصیت:
انعام(6) 144، 151، 152، 153
وعده:
انعام(6) 28، 57، 66، 67، 134، 138
وکیل/اسما و صفات:
انعام(6) 102
ولادت:
انعام(6) 95، 98
ولایت:
انعام(6) 14، 15، 16، 17، 62، 127، 129؛ اعراف(7) 3، 4، 5، 10، 27، 28، 30
هارون(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 89
هبوط:
اعراف(7) 13، 21، 24، 27
هجرت:
انعام(6) 141
هدایت:
انعام(6) 1، 4، 6، 9، 11، 14، 15، 19، 30، 35، 36، 38، 39، 41، 42، 43، 48، 50، 53، 56، 63، 71، 72، 75، 77، 80، 82، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 97، 104، 105، 107، 109، 110، 111، 112، 114، 116، 117، 118، 122، 125، 126، 127، 130، 137، 140، 144، 149، 154، 157، 161؛ اعراف(7) 2، 30
هسته:
انعام(6) 95
هشیاری:
انعام(6) 112
هلاکت:
انعام(6) 26، 65
همسایه:
انعام(6) 65
هوا پرستی:
انعام(6) 56، 119، 128، 150، 159؛ اعراف(7) 17
هو/اسما و صفات:
انعام(6) 17، 59، 102، 106
یتیم:
انعام(6) 152، 153
یحیی(ع):
انعام(6) 85، 86، 89
یعقوب(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 87، 89
یقین:
انعام(6) 24، 75؛ اعراف(7) 22
یوسف(ع):
انعام(6) 84، 85، 86، 89
یونس(ع):
انعام(6) 86، 89
یهود:
انعام(6) 91، 93، 146، 156