ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمیرفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-
مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.
فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.
کتابهای مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.
شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.
یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....
یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرضالمفاهیم والمواضیعالقرآنیه.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۲. سورههای بقره و آل عمران.- ج. ۵. سورههای انعام و اعراف.- ج. ۸. سورههای هود - رعد.- ج. ۱۰. سورههای اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سورههای صف - مرسلات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم
رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت۷ ۱۳۰۰ی الف
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ اَلصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ اَلْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً (101)
101
و هنگامی که سفر کردید، اگر بیم داشتید که کافران به شما آسیب برسانند، بر شما گناهی نیست که نماز را کوتاه کنید؛ همانا کافران برای شما دشمنانی آشکارند.
1- جواز کوتاه کردن و شکسته خواندن نماز در سفر
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ ... أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ
«ضرب فی الارض» به معنای مسافرت کردن و «قصر نماز» به معنای کوتاه کردن و شکسته خواندن آن است.
2- جواز شکسته خواندن نماز در سفر، مشروط است به وجود خطر حملۀ دشمن
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ ... أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
جملۀ «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ ...» همانطور که جواب برای «إِذٰا ضَرَبْتُمْ ...» است، جواب برای «إِنْ خِفْتُمْ ...» نیز میباشد.
بنابراین مفاد آیه این است که مسافر در صورتی میتواند نماز را شکسته بخواند که در خطر حملۀ دشمن قرار داشته باشد.
3- کوتاه کردن نماز در سفر، کوتاهی در امر نماز و گناه محسوب نمیشود.
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ
«جُنٰاحٌ » به معنای گناه است. «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ ...» یعنی بر شما هیچ گناهی نیست که نماز را کوتاه کنید.
4- انعطاف پذیری احکام اسلام در شرایط مختلف زمان و مکان
فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
5- در جواز شکسته خواندن نماز، تنها احتمال کمین و فتنه گری دشمن، کافی است.
أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
جملۀ «إِنْ خِفْتُمْ » به این معناست که در جواز نماز شکسته، حملۀ یقینی دشمن لازم نیست؛ بلکه ترس از حمله و یا احتمال آن نیز کافی است.
6- لزوم اهتمام به برپایی نماز و اجتناب از ترک آن، حتی در صورت ترس از کمین دشمن
فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
7- مسلمانان صدر اسلام، در معرض فتنه و آسیب از سوی کافران به هنگام سفر
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ ... إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
8- مسلمانان صدر اسلام، کاستن از نماز را، هر چند به هنگام سفر و ترس از دشمن، گناه میپنداشتند.
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
«لاٰ جُنٰاحَ » و «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ » ، غالباً در مواردی به کار میرود که پندار جرم و گناه بر انجام و یا ترک کاری وجود داشته باشد.
9- لزوم هوشیاری مسلمانان در برابر فتنههای دشمنان
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً
10- رها شدن از فتنههای دشمن، دارای مصلحتی بیشتر و مهمتر از انجام کامل نماز
فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
11- کافران، دشمنانی آشکار و همیشگی، برای مسلمانان
إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً
فعل «کٰانُوا» دلالت بر دیرینه بودن دشمنی کافران دارد که از آن در برداشت یاد شده به دشمنان همیشگی تعبیر شد.
12- اتحاد و همبستگی کافران، در دشمنی با مسلمانان
إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً
خبر «کان» با اینکه طبق قواعد ادبی باید جمع آورده میشد، به صورت مفرد (عدواً) آورده شده و اشاره به این است که کافران در دشمنی با اسلام، یکپارچه و گویا فردی واحد هستند.
13- بهره برداری کافران از هر فرصت، برای ضربه زدن به مسلمانان
فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا ... إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً
14- «عن زرارة و محمد بن مسلم أنهما
قالا: قلنا لأبی جعفر(ع ) ما تقول فی الصلاة فی السفر کیف هی و کم هی ؟ فقال : إن الله عزوجل یقول : «وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ » فصار التقصیر فی السفر واجباً کوجوب التمام فی الحضر، قالا: قلنا: إنّما قال اللّه عزّوجّل: «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ » و لم یقل افعلوا فکیف اوجب ذلک کما اوجب التمام فی الحضر؟ فقال(ع): أولیس قد قال اللّه عزّوجّل: «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» ألا ترون أنّ الطواف بهما واجب مفروض لأنّ اللّه عزّوجّل ذَکَره فی کتابه و صنعه نبیّه علیه السلام و کذلک التقصیر فی السفر شیء صنعه النبیّ(ص) و ذکره اللّه تعالی ذکره فی کتابه، قالا: قلنا له: فمن صلّی فی السفر أربعاً أیعید أم لا؟ قال: إن کان قد قرأت علیه آیة التقصیر و فسّرت له فصلّی أربعاً أعاد، و إن لم یکن قرأت علیه و لم یعلمها فلا أعادة علیه، و الصلاة کلّها فی السفر الفریضة رکعتان کل صلاة إلّاالمغرب فإنّها ثلاث لیس فیها تقصیر ... ؛ (1)
زراره و محمد بن مسلم گویند: به امام باقر(ع) عرض کردیم:
چه میفرمایید دربارۀ نماز در سفر، چگونه و چند رکعت است؟ فرمود: خداوند عزّوجّل میفرماید: «وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ » بر اساس این آیه، کوتاه کردن نماز در سفر واجب شده مانند وجوب اتمام در حضر، گفتند: عرض کردیم: همانا خداوند عزّوجّل فرموده است: «فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ » (پس بر شما گناهی نیست) و نفرموده است: انجام دهید، پس چگونه [میتوان گفت:] این را واجب کرده است همان گونه که اتمام در حضر را واجب نموده است؟ فرمود: مگر نه این است که خداوند عزّوجّل فرمود: «إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا» آیا نمینگرید که طواف (سعی بین) صفا و مروه فرض و واجب است به خاطر این که خداوند عزّوجّل آن را در کتابش ذکر کرده و پیامبر او - که درود بر او باد - آن را انجام داده است؟ همین گونه است کوتاه کردن نماز در سفر [زیرا آن هم] چیزی است که پیامبر(ص) آن را انجام داده و خدای تعالی آن را در کتابش ذکر کرده است، گفتند: به حضرت عرض کردیم: کسی که در سفر نمازش را چهار رکعتی خوانده آیا باید اعاده کند یا نه؟ فرمود: اگر آیه تقصیر بر او خوانده شده و برایش تفسیر شده بود و او بعد از آن نمازش را چهار رکعتی خوانده است باید اعاده کند ولی اگر آیه تقصیر بر او خوانده نشده بود و او نسبت به آن آگاهی نداشت بر او اعاده نماز واجب نیست، و نمازهای واجب در سفر، همهاش دو رکعتی است، همۀ نمازها به جز نماز مغرب که سه رکعت است و در آن تقصیر نیست».
کلیدواژهها:
اسلام؛ ترس؛ حُکم؛ دشمنی؛ سفر؛ کفر؛ مصلحت؛ نماز؛ وجوب
1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 278، ب 59، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 542، ج 527.
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ اَلصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (102)
102
و هر گاه در میانشان بودی و [در میدان جنگ]برای آنان نماز به پا کردی، باید گروهی از آنان با تو [به نماز]ایستند، و باید سلاحهای خود را برگیرند؛ پس وقتی سجده را تمام کردند، [رکعت دوّم را خود بخوانند، و برای نگهبانی] پشت سر شما بروند، و گروه دیگری که نماز نخواندهاند بیایند و با تو نماز بخوانند، و باید هوشیاری خود را حفظ کنند و سلاحهایشان را بر گیرند. کافران آرزو دارند که شما از سلاحها و متاعهایتان غافل شوید تا یکباره بر شما هجوم برند. و اگر از باران در رنجید، یا بیمارید، بر شما گناهی نیست که سلاحهای خود را بر زمین نهید، ولی هوشیاری خود را حفظ کنید. به یقین، خدا برای کافران عذابی خوار کننده آماده کرده است.
1- وجوب برپا کردن نماز، حتی در میدان رزم و شرایط دشوار
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ
2- اهمیت ویژۀ نماز و برگزاری آن به جماعت
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ ... وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ
3- اختیار برگزاری نماز جماعت در میدان
نبرد، بر عهدۀ فرماندۀ نیروهاست.
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ
اسناد اقامۀ نماز به پیامبر(ص) (فاقمت ...)، اشاره به این است که اختیار تشکیل نماز جماعت بر عهده و صلاحدید پیامبر(ص) و در صورت نبودن پیامبر با فرماندهی نیروهاست.
4- وظیفۀ رزمندگان، در میدان نبرد، در صورت وجود خطر حملۀ دشمن، اقامۀ نماز خوف است.
فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ ... فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ ... وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ
5- نماز خوف به صورت جماعت و با ایستادن گروهی از مسلمانان و پاسداری گروهی دیگر،
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ ... وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا
6- حراست از مجاهدان نمازگزار توسط رزمندگان دیگر، شرط لازم در برگزاری نماز خوف
فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ ... فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ
جملۀ «فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ » ، علاوه بر بیان وجوب حراست از گروه نمازگزار، دلالت بر این نیز دارد که حراست از نمازگزاران، شرط لازم برای برپایی نماز خوف است.
7- گروه اول از نمازگزاران نماز خوف، تا پایان دو سجده رکعت اول، باید نماز را به جماعت و بقیه را فرادا به جای آورند.
فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ ... وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ
تفریع جملۀ «فَإِذٰا سَجَدُوا» بر «فَلْتَقُمْ » ، دلالت میکند که گروه اول باید تا پایان دو سجده رکعت اول، نماز را به جماعت بخوانند و چون نماز خوف با دو سجده رکعت اول پایان نمیپذیرد، باید بقیه به صورت فرادا به جا آورده شود.
8- گروه نخست از نمازگزاران پس از اتمام نماز خوف، باید به پاسداری بپردازند تا گروه دیگر برای اقامۀ نماز جماعت حاضر شوند.
فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا
9- هر دو دسته از مجاهدان برگزار کنندۀ نماز خوف، باید به یک امام اقتدا کنند.
فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ ... وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ
آمدن قید «مَعَکَ » دربارۀ هر دو گروه نمازگزار بیانگر مطلب فوق است.
10- وجوب همراه داشتن سلاح و حفظ هوشیاری و احتیاط، به هنگام ادای نماز خوف
وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ ... وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ
ظاهراً مراد از ضمیر در «لْیَأْخُذُوا» همان کسانی هستند که به نماز ایستادهاند، نه آن گروهی که مشغول پاسداری هستند، زیرا ضرورت مسلح بودن گروه حراست، امری روشن بوده و نیاز به توصیۀ جداگانه ندارد.
11- لزوم بستن راه بهره برداری دشمن از فرصتها، با هوشیاری و احتیاط بیشتر
وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ ... وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ
12- برابری نقش هوشیاری و آمادگیهای لازم نظامی در جنگ، با سلاح و تجهیزات
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ
مراد از «حذر» احتراز از دشمن است که از آن به هوشیاری نظامی تعبیر شده است. قرار گرفتن هوشیاری در برابر دشمن در کنار آمادگی تسلیحاتی آورده و به کارگیری کلمۀ «اخذ» (گرفتن) در هر دو، دلالت بر کارسازی یکسان آن دو دارد؛ بلکه تقدم «حذر» میتواند حاکی از اهمیت بیشتر آن باشد.
13- رعایت نظم و انضباط دقیق، اصلی لازم در جنگ، حتی به هنگام عبادت
فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ ... وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ
14- خطر شبیخون کافران، دلیل ضرورت به همراه داشتن اسلحه به هنگام نماز در میدان جنگ
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ
15- کافران، همواره در کمین و مترصد فرصت برای حمله وشبیخون بهمسلمانان
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً
جملۀ «وَدَّ الَّذِینَ ...»، بیان یک اصل کلی است و اختصاص به زمان نماز ندارد. بنابر این همراه داشتن اسلحه به هنگام نماز برای پیشگیری، تنها یک مصداق از آن است.
16- در کمین بودن کافران برای ضربه زدن به مسلمانان، دلیل ضرورت آمادگی نظامی و تدارکاتی، برای دفع هجوم آنان
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً
17- غفلت مسلمانان از سلاح و ساز و برگ خویش، زمینه ساز طمع دشمنان برای شبیخون
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً
18- ضرورت برنامه ریزی در جنگ، با در نظر گرفتن همۀ شرایط
فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ ... وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ ... فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً
آیۀ شریفه علاوه بر بیان نحوۀ نماز و نظم و ترتیب خاص آن، به مسلمانان میآموزد که باید در رویارویی با دشمنان همواره برنامههایی منظم و دقیق را پی ریزی کنند تا از هجوم آنان در امان باشند.
19- کافران در اندیشه تهاجمی یکباره به مسلمین در شرایط مناسب
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً
کلمۀ «میل » هنگامی که با «علی » متعدی شود، به معنای هجوم بردن است.
20- حفظ آمادگی نظامی و تدارکاتی در برابر خطر هجوم دشمنان، وظیفۀ مسلمانان
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً
21- معافیت مسلمانان از حمل سلاح، به هنگام نماز خوف در صورت بیماری و یا در آزار بودن به واسطۀ بارش باران
وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ
22- حمل سلاح به هنگام نماز خوف، در صورت مشقت، واجب نیست.
وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ
به نظر میرسد باران به عنوان مصداقی برای «أَذیً » ذکر شده باشد، نه اینکه حکم، مخصوص اذیت ناشی از باران باشد.
23- انعطاف پذیری قوانین اسلام در شرایط مختلف زمان و مکان
وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ
24- کسانی که در نماز خوف مجاز به زمین گذاشتن سلاح خویش هستند، باید همچنان هوشیار و مراقب باشند.
وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ ... أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ
25- شکست زبونانه کافران، در گرو کوشش مجاهدان برای فراهم سازی تجهیزات و هوشیاری آنان در برابر هجوم غافلگیرانه دشمن
وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ ... وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» میتواند تعلیل برای فرمان خداوند به گرفتن اسلحه و حفظ هوشیاری باشد، بر این مبنا مراد از عذاب مهین، شکست زبوبانه دشمنان خواهد بود.
26- خداوند، عذابی خوارکننده برای کافران فراهم کرده است.
إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
27- کافران، مردمی مغرور و متکبر*
إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
توصیف «عذاب » به «مهین » (خوار کننده)، اشاره به غرور و
تکبر کافران دارد که باید با عذاب خوارکننده شکسته شود.
28- کفر، در پی دارندۀ خواری و ذلت برای انسان کافر
إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
-ح - ح -
کلیدواژهها:
آمادگینظامی؛ اثاث؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ باران؛ بیماری؛ تکبر؛ جنگ؛ حُکم؛ دشمنی؛ ذلت؛ سجده؛ سلاح؛شکست؛ عبادت؛ عذاب؛ غفلت؛ کفر؛ مصلحت؛ نماز؛ وجوب
فَإِذٰا قَضَیْتُمُ اَلصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اِطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً (103)
103
پس وقتی که نماز را به پایان بردید، [در همه حال،]ایستاده و نشسته و بر پهلو خفته خدا را یاد کنید؛ و هنگامی که [از دشمن]آسوده خاطر شدید، نماز را [به طور معمول]به پا دارید، زیرا نماز، واجبی است بر عهدۀ مؤمنان که دارای وقت معیّن است.
1- لزوم به یاد خدا بودن در همه حال (ایستاده، نشسته و خوابیده) و بسنده نکردن به تنها نماز
فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ
«قِیٰاماً» جمع قائم و «قُعُوداً» جمع قاعد و «جنوب » جمع جنب (به معنای پهلو) و «عَلیٰ جُنُوبِکُمْ » کنایه از دراز کشیدن است.
مقصود این است که در همۀ شرایط و در تمامی حالات باید به یاد خدا باشید و به نماز تنها، هر چند آن نیز ذکر اللّه است، اکتفا نکنید.
2- در میدان نبرد همواره به یاد خدا بودن.
توصیۀ الهی به مجاهدان
فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ
3- یاد خدا، زمینه ساز پیروزی بر دشمنان
أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً ... فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ
4- یاد خداوند پس از ادای نماز خوف، جبران کننده کاستیهای آن
فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا ... فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ
لزوم ذکر خدا پس از پایان نماز خوف، میتواند اشاره به این
معنا باشد که قصر و کوتاهی نماز خوف را با ذکر خداوند جبران کنید.
5- وجوب برپایی نماز با تمام شرایط و آداب آن، پس از برطرف شدن خطر حملۀ دشمن
فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
اقامۀ نماز به معنای انجام نماز است با تمام شرایط و آداب آن.
خطاب در «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ ...» میتواند متوجه مسافران باشد؛ یعنی، وقتی از سفر برگشتید و در وطن استقرار یافتید، نماز را کامل بخوانید و میتواند متوجه مجاهدان باشد؛ یعنی، وقتی از خطر حملۀ دشمن آسوده خاطر شدید، نماز را تمام بخوانید.
برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
6- وجوب تمام خواندن نماز، پس از سفر و بازگشت به وطن
فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ
نک: توضیح فیش 5
7- نماز، وظیفهای ثابت و واجب
إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً
«کتاب » به معنای مکتوب (نوشته، نگاشته) و کنایه از واجب و ثابت است.
8- نماز، تکلیفی الهی در همۀ ادیان آسمانی
إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً
تعبیر «کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ » ، بیانگر سابقۀ دیرینه داشتن نماز در ادیان آسمانی است.
9- نماز دارای اوقاتی خاص و معین است و باید آن را در همان زمان برپا کرد.
إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً
«مَوْقُوتاً» از مادۀ «وقت »، به معنای زمان مشخص و محدود است.
10- «عن أبی جعفر(ع ) فی قول الله تبارک اسمه : «إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً» قال: یعنی مفروضاً ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند - تبارک اسمه -: «إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً» روایت شده که فرمود: [ «کِتٰاباً مَوْقُوتاً» ] یعنی واجب گردانیده شد».
-ح - ح -
کلیدواژهها:
آرامش؛ ایمان؛ پیروزی؛ ترس؛ جنگ؛ جهاد؛ حُکم؛ ذکر؛ نماز؛ وجوب
1) 1) . کافی، ج 3، ص 294، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 546، ح 545.
وَ لاٰ تَهِنُوا فِی اِبْتِغٰاءِ اَلْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (104)
104
و در تعقیب آن قوم [مهاجم]سست نشوید. اگر شما [از زخمها]درد میکشید، آنان نیز همانگونه که شما درد میکشید، درد میکشند، ولی شما چیزی را از خدا امید دارید که آنان امید ندارند، و خدا دانا و حکیم است.
1- ضرورت پرهیز از ضعف و سستی در رویارویی و تعقیب دشمنان مهاجم
وَ لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ
«وهن » (مصدر «لاٰ تَهِنُوا» ) به معنای سست شدن در کار است.
«ابْتِغٰاءِ» ، مصدر باب افتعال، از ریشۀ «بغی » و به معنای طلب کردن میباشد. یعنی در طلب و تعقیب آن قوم مهاجم سست نشوید.
2- ترغیب مجاهدان صدر اسلام به تعقیب لشکریان دشمن، پس از نبرد احد
وَ لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ
بر اساس شأن نزول، آیه پس از نبرد احد نازل شد تا مسلمانان را به تعقیب لشکریان ابوسفیان ترغیب کند.
3- آسیبها و صدمات متقابل مجاهدان و کافران در نبرد احد
إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ
بنابر آنچه در شأن نزول آیه آمده، مراد از آسیبهای متقابل، مسائلی است که در جنگ احد پیش آمد.
4- سختیها و رنجهای ناشی از رویارویی با دشمنان دین، نباید موجب سستی در پیکار با آنان شود.
وَ لاٰ تَهِنُوا ... إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ
5- بیان خسارتهای دشمن در جنگ، زمینهای برای تقویت روحیه مجاهدان در رویارویی با آنان
إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ
6- ضرورت آماده سازی مجاهدان برای تحمل رنجها و خسارتهای ناشی از نبرد با دشمنان
إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ
هدف از بیان امتیازات نیروهای مجاهد (ترجون من اللّه) و نیز
تبیین صدمات و رنجهای دشمنان مهاجم (فإنّهم یألمون.
لایرجون) این است که اهل ایمان را برای نبرد با آنان آماده سازد و روحیۀ رویارویی با دشمن را در آنان تقویت نماید.
7- توجه به نقاط ضعف دشمن و نقاط قوت و امتیاز خویش، از عوامل تقویت روحیه
إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ
آیۀ شریفه در صدد روحیه دادن به مسلمانان برای رویارویی با دشمنان است.
8- امید مجاهدان به پاداش و نصرت الهی، زمینۀ تقویت روحیه و سستی نکردن آنان در رویارویی با دشمنان دین
وَ لاٰ تَهِنُوا ... وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ
9- نقش و اهمیت امید، در نیرومندی و حفظ روحیه
وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ
10- امید به پاداش و نصرت الهی، پشتوانه و امتیازی برای مجاهدان، در برابر دشمنان
وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ
«رجاء» (مصدر «تَرْجُونَ » ) به معنای امید داشتن است.
مقصود، امید داشتن به پاداشهای الهی و امدادهای غیبی خداوند است.
11- ضرورت امیدواری و اتکال مجاهدان به خداوند در رویارویی با دشمنان
وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ
جملۀ خبریه «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ » میتواند ارشاد و توصیه به مجاهدان باشد که باید همواره به یاری و کمک خداوند دل بندند.
12- فرمان خداوند به مسلمانان در مورد تعقیب دشمنان، فرمانی حکیمانه و با آگاهی کامل به مصالح آنان است.
وَ لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
13- خداوند، دانای به رنجها و مشقتهای مجاهدان پیکارگر
إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
14- دشواریها و سختیهای پیش آمده برای اهل ایمان به هنگام نبرد با دشمنان، دارای حکمت و مصلحت
إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
توصیف خداوند به «حَکِیماً» ، پس از بیان علم خداوند به دردها و مصیبتهای اهل ایمان، برای رساندن این معناست که این رنجها و گرفتاریها دارای حکمت و مصلحت است و لذا از آن جلوگیری نمیکند، نه اینکه از دید خداوند مخفی باشد.
15- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
-ح - ح -
کلیدواژهها:
احد/غزوه؛ اذیت؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ توکل؛ جنگ؛ جهاد؛ حکیم/اسما و صفات؛ دشمنی؛سختی؛ سستی؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ کفر
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً (105)
105
ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا به وسیلۀ آنچه خدا به تو ارائه کرده است میان مردم حکم کنی، و از خائنان طرفداری مکن.
1- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
2- پیامبر دریافت کنندۀ قرآن از سوی خداوند
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
3- قرآن، کتابی سراسر حق و مبرّا از هر گونه باطل
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «بِالْحَقِّ » حال برای «الْکِتٰابَ » باشد یعنی: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ حالکونه متلبسا بالحق »: ما این کتاب را بر تو نازل کردیم درحالی که آمیخته بحق است و از هر گونه باطل مبرّا و منزه است.
4- کتابت و تدوین قرآن، در عصر پیامبر(ص)
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
اطلاق «کتاب» (نوشته) بر قرآن، یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیه است به اینکه باید به صورت نوشته در آید برداشت بر پایه احتمال اول است.
5- هدفدار بودن نزول قرآن از جانب خداوند
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ
«بِالْحَقِّ » میتواند قید برای انزال باشد؛ یعنی، «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ إنزالا متلبسا بالحق » ما قرآن را بیهوده نازل نکردیم، بلکه آنرا با هدفی درست و فلسفهای به حق فرو فرستادیم.
6- مطابقت معارف قرآن و تعالیم آن با واقع
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ
از معانی کلمۀ«حق» مطابقت و موافقت با واقع است.
7- برقراری نظام قضایی حق و عادلانه، از اهداف نزول قرآن و بعثت پیامبر(ص)
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا ... لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ
«لِتَحْکُمَ » مفعول له برای «أَنْزَلْنٰا» و «حکم » (مصدر «تحکم ») به معنای قضاوت و داوری است؛ یعنی، ما قرآن را بدان جهت به سوی تو فرستادیم که بر اساس آن میان مردم داوری کنی.
8- احکام و رهنمودهای قرآن، پایه و اساس قضاوت پیامبر(ص) میان مردم
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
9- قضاوت و داوری میان مردم، از منصبهای الهی پیامبر(ص)
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ
10- ایجاد حاکمیت حق در جامعه، از اهداف نزول قرآن و رسالت پیامبر(ص)*
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ
تشکیل نظام قضایی حق و عادلانه بدون وجود حکومت و حاکمیت نظام حق و عادلانه، بیمعنا است.
11- خداوند، پیامبر(ص) را علاوه بر قرآن، از آگاهیهایی ویژه در امر قضاوت و داوری برخوردار ساخت.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
«ارائه »(مصدر «أَرٰاکَ» ) به معنای نشان دادن و شناساندن است. «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ » یعنی تا به وسیله آنچه که خدا تو را به آن آگاهی بخشیده داوری کنی گفتنی است که مراد از «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ » میتواند همان معارف و احکام قرآن باشد و میتواند آگاهیهای ویژهای در باب قضاوت باشد که خداوند به پیامبر(ص) آموخته است. برداشت یاد شده بر پایه احتمال دوم میباشد.
12- پیامبر(ص)، موظف به قضاوت در میان مردم بر پایۀ تعالیم قرآن و شیوههای ارائه شده به او، از سوی خداوند
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ » همان معارف و احکام قرآن باشد.
13- متصدیان امر قضا، وظیفه دار فراگیری شیوۀ قضا و علوم مربوط به آن
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
14- فراگیری قرآن و سنت، شرط تصدی سمت قضاوت
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
چنانکه گفته شد، مراد از «بِمٰا أَرٰاکَ » ، میتواند احکامی باشد که در قرآن به آنها تصریح نشده و خداوند آنها را به پیامبر(ص) آموخته است. در برداشت یاد شده از آنها به سنت پیامبر(ص) تعبیر شده است.
15- وقوف و احاطۀ کامل پیامبر(ص) بر محتوای قرآن
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
16- قضاوت، مسؤولیتی مهم و لغزشگاهی خطرناک
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا ... لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
قضاوت بین مردم از یک سو از اهداف نزول قرآن دانسته شده و از سوی دیگر به پیامبر(ص) هشدار داده شده که مبادا در داوری جانب خیانتکاران را گرفته و به حمایت از آنان حکم دهد، از این دو نتیجه میگیریم که قضاوت در عین حالی که یک منصب مهم و مسؤولیتی والا است، لغزشگاهی خطرناک نیز است.
17- قاضی و دستگاه قضایی نباید در مسیر حمایت از خائنان قرار گیرد.
وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
«خصیم » به کسی گفته میشود که از ادعایی طرفداری میکند، و مراد از «خائنین »، به قرینۀ «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ » ، کسانی هستند که در محضر قاضی مدعی امر باطل هستند و حق با طرف مقابل آنهاست.
18- پرهیز از حمایت و جانبداری از طرف خائن در قضاوت، توصیۀ الهی به پیامبر(ص)
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
19- لزوم رعایت عدالت و بیطرفی کامل در قضاوت
وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
20- پشتیبانی و حمایت از خائنان، حرام است.
وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
مراد از «خائنین » میتواند مطلق کسانی باشند که مرتکب خیانت شدهاند، نه خصوص کسانی که در محاکم قضایی حاضر میشوند و مدعی امری باطل هستند. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
21- حمایت از خائنان، انحراف از حق است.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ ... وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
جملۀ «وَ لاٰ تَکُنْ ...» بیان مصداقی از «بِالْحَقِّ » است. یعنی از مسائل حقی که خواست قرآن است، پرهیز کردن از حمایت خائنان میباشد.
22- قضاوت و داوریهای به دور از معیارهای تبیین شده در قرآن و سنت، تحکیم بخش اغراض و منافع خیانتکاران
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ ... بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً
23- «قال أبوعبد الله (ع ) لا و الله ، ما فوض الله إلی أحد من خلقه إلاإلی رسول الله (ص ) و إلی الأئمة ، قال عزوجل :
«إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ » و هی جاریة فی الأوصیاء؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: سوگند به خدا چنین نیست، خداوند امر قضاوت را به احدی جز رسول خدا و ائمه واگذار نکرده است، خدای عزّوجّل فرمود: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ » این آیه دربارۀ اوصیای پیامبر(ع) نیز جریان دارد».
-ح - ح -
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ حرمت؛ حُکم؛ خیانت؛ دین؛ سنت؛ ضلالت؛ قرآن؛ قضا؛ محمّد(ص)
وَ اِسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (106)
106
و از خدا آمرزش بخواه، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- استغفار به درگاه خداوند توصیۀ الهی به پیامبر(ص)
وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ
2- ضرورت استغفار قاضیان به درگاه خداوند، در صورت جانبداری از خیانتکاران
وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً. وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ
3- قاضی باید همواره به درگاه خداوند استغفار کند.
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ
4- لزوم توجه متصدیان قضاوت به نظارت الهی بر اعمال آنان
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ
فرمان خدا به «اسْتِغْفٰارُ» ، پس از بیان مبانی قضاوت، گویای این نکته است که در نظام قضایی اسلام توجه به خدا و ناظر دانستن او، از ضروریات و آمیخته با انجام وظیفۀ خطیر قضاوت است.
5- استغفار، زمینهای برای جلب غفران و رحمت الهی
وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
6- آمرزش الهی نسبت به بندگان، آمیخته
1) 1) . کافی، ج 1، ص 268، ح 8؛ نورالثقلین، ج 1، ص 547، ح 547.
با مهر و محبت است.
وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
7- «غفور» و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
-ح - ح -
کلیدواژهها:
استغفار؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تزکیه؛ دعا؛ ذکر؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ اَلَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً (107)
107
و از آنان که به خود خیانت میکنند دفاع مکن، زیرا خدا کسانی را که خیانت پیشه و گناهکار باشند دوست نمیدارد.
1- پرهیز از دفاع و جانبداری از خائنان، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)
لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ
«جدال » هنگامی که با حرف «عن » متعدی شود، به معنای دفاع و طرفداری است.
2- حرمت دفاع و پشتیبانی از خائن
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ
3- خیانت به دیگران، در حقیقت خیانت به خویشتن است.
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ
در آیۀ شریفه خیانت به دیگران، خیانت به نفس شمرده شده است.
4- افراد جامعه به منزلۀ اعضای پیکری واحدند.
اَلَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ
قرآن خیانت به دیگران را خیانت به خویش دانسته است، معلوم میشود تمامی افراد جامعه در دیدگاه قرآن به منزلۀ اعضای یک پیکر هستند.
5- خطر بهره برداری خیانتکاران از دستگاه قضایی در جهت خواستههای خویش
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ
6- ضرورت هوشیاری قاضی در برابر نیرنگها و صحنه سازیهای خیانتکاران
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ
7- خداوند، خیانت پیشگان و گناهکاران را دوست ندارد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
«خوان »صیغۀ مبالغه است و به کسی گفته میشود که بسیار خیانت میکند. «اثیم »؛ یعنی گناهکار. «أَثِیماً» در آیۀ شریفه میتواند خبر دوم برای «کٰانَ » باشد و میتواند صفت توضیحی برای «خَوّٰاناً» باشد. در برداشت یاد شده احتمال اول مورد توجه میباشد.
8- خیانت به دیگران، گناه و مایۀ محرومیت از محبت خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
در برداشت یاد شده، «أَثِیماً» ، صفت توضیحی برای «خَوّٰاناً» گرفته شده است.
9- دوستی و دشمنی خداوند، تعیین کنندۀ حرکتها و عملکردهای پیامبر(ص)
وَ لاٰ تُجٰادِلْ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
10- دوستی و دشمنی خداوند، باید تعیین کنندۀ خط مشی مؤمنان باشد.
وَ لاٰ تُجٰادِلْ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، بیان علت برای «لاٰ تُجٰادِلْ » است و دلالت بر این دارد که دوستی و دشمنی خدا باید میزان حرکتها و توقفها قرار گیرد.
11- دوستی و دشمنی خداوند، معیار سنجش و ارزیابی عملکردها
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
12- حرمت دفاع از کسانی که عملکردشان مبغوض خداوند است.
وَ لاٰ تُجٰادِلْ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
13- دفاع از خائنین، خیانت و گناهی بزرگ است.
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
مراد از «خَوّٰاناً أَثِیماً» میتواند قاضیانی باشد که از خیانتکاران دفاع میکنند.
14- بهره برداری از انگیزۀ «محبوب شدن »، از روشهای قرآن در ارشاد و تربیت
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً
-ح - ح -
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تربیت؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ خیانت؛ عمل؛ قضا؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مکر
یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (108)
108
[خیانت خود را]از مردم پنهان میکنند، ولی نمیتوانند از خدا پنهان کنند؛ و هنگامی که شبانه به سخنی که خدا خشنود نیست میپردازند، او با آنان است، و خدا بر هر چه میکنند احاطه دارد.
1- تلاش خیانتکاران، برای پنهان نگه داشتن خیانتهای خود از مردم
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً. یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ
2- عدم توانایی خیانتکاران، بر پنهان کردن خیانتهای خود از خداوند
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً ... لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ
3- خائنان آلوده به گناه، غافل از نظارت و آگاهی خداوند بر اعمال انسانها
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ
4- خیانتکاران گنهپیشه، علی رغم شرم از مردم، از خدا شرم و پروایی ندارند.
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ
«استخفاء» (مصدر «یَسْتَخْفُونَ » ) میتواند کنایه از «اسْتِحْیٰاءٍ» (شرم کردن) باشد، بنابر این، «یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ » ؛ یعنی از مردم شرم میکنند ولی از خدا شرم نمیکنند.
5- خداوند، سزاوارترین ناظری که گناهکار باید از او شرم کند.
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ
6- نکوهش خداوند از کسانی که از مردم شرم میکنند، ولی از خدا شرمی ندارند.
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ
7- حضور و همراهی خداوند با همگان
وَ هُوَ مَعَهُمْ
8- خداوند، محیط به تمامی اعمال انسانها
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
9- آگاهی کامل خداوند به تمامی گفتار و رفتار آشکار و نهان آدمی
وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ الْقَوْلِ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
10- علم و احاطۀ خداوند بر توطئهها و نقشههای سرّی خیانتکاران وعملکرد آنان
وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ الْقَوْلِ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
«یُبَیِّتُونَ » ، از ماده «بیتوته »، به معنای شب را به صبح آوردن است، و به قرینه جملههای گذشته، مراد از آن، توطئهها و نیرنگهایی است که شبانه و در خلوت طرح میشود.
11- هشدار خداوند به خیانتکاران در مورد اعمال و کارهای ناشایست و نهانی آنان
إِذْ یُبَیِّتُونَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
از مصادیق مورد نظر برای «ما یعلمون »، به قرینۀ جملۀ «إِذْ یُبَیِّتُونَ » ، اعمال زشت و پنهانی است.
12- توجه به احاطه کامل خداوند به اعمال آدمی، زمینه پرهیز انسان از کارهای ناشایست
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
تذکر این معنا که خداوند آگاه و محیط به تمامی اعمال میباشد، برای این منظور است که انسانها با توجه به این حقیقت از اعمال ناشایست پرهیز کنند.
13- برخی از مسلمانان صدر اسلام، مرتکب سرقت و خیانت شدند و با نقشه و توطئه در صدد متهم کردن دیگران بودند.
وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ الْقَوْلِ
در شأن نزول آمده که طعمة بن ابیرق پس از سرقت با خود اندیشید که کالای مسروقه را به خانه یک یهودی بیندازد و در حضور پیامبر(ص) سوگند یاد کند که آن یهودی سرقت کرده و خود از هر خیانتی مبراست.
14- «محیط» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ حیا؛ خیانت؛ ذکر؛ سخن؛ عمل؛ گناه؛ مکر
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فَمَنْ یُجٰادِلُ اَللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (109)
109
هان، شما همان کسانی هستید که در زندگی دنیا از آنان دفاع کردید، پس چه کسی روز قیامت در برابر خدا از آنان دفاع میکند، یا چه کسی وکیل آنان خواهد بود؟
1- دفاع از خائن، عملی نکوهیده و مورد توبیخ خداوند
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
«جدال »هر گاه با «عن » متعدی شود به معنای دفاع و پشتیبانی
است. ضمیر «عَنْهُمْ » به خائنان در دو آیه قبل باز میگردد.
2- سرزنش برخی مسلمانان صدر اسلام از سوی خداوند، به خاطر دفاع آنان از خیانتکاران
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ
آیۀ شریفه برابر آنچه در شأن نزول آمده دربارۀ «اسید بن عروة » نازل شده که به حمایت و دفاع از چند تن خیانتکار دزد از «بنی ابیرق » برخاسته بود.
3- در روز قیامت، هیچکس توان دفاع از خائن را در برابر خداوند ندارد.
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ ... فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
4- تبرئۀ خیانتکاران در دنیا، مانع گرفتاریآنان به عذاباخروی نخواهدشد.
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
5- بیپناهی خیانتکاران گنهکار در قیامت
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ ... فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
6- قیامت، عرصۀ ظهورناتوانی همهقدرتها
فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
7- تهدید خیانت پیشگان به مجازات الهی در قیامت
فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
8- در قیامت، مانعی در برابر اجرای حکم الهی در مورد خائنان نخواهد بود.
فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً
9- در دادگاه قیامت، قضاوت بر اساس علم همه جانبۀ خداوند است و جایی برای وکیل مدافع نیست.
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً ... فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً
«وکیل » به کسی گفته میشود که کارهای دیگری را بر عهده میگیرد و امور وی را تدبیر میکند و مراد از آن در آیه وکالت در دفاع است که از آن به وکیل مدافع تعبیر میشود.
10- صدور حکم قاضی، موجب تغییر حق و واقع نخواهد شد.
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
از اینکه خداوند میفرماید: بر فرض که در دنیا با دفاع ناحق ظالم را تبرئه کردید، در قیامت چه خواهید کرد، معلوم میشود حکم قاضی ایجاد حق نمیکند و واقع را تغییر نمیدهد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ جدال؛ خیانت؛ دنیا؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ وکیل/اسما و صفات
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ یَجِدِ اَللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً (110)
110
و هر کس بدی کند یا به خود ستم نماید، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
1- توبه و استغفار، راهی برای آمرزش همۀ گناهان، کوچک و بزرگ
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
مراد از «سُوءاً» ، میتواند گناه صغیره و مراد از ظلم در «یَظْلِمْ نَفْسَهُ » ، گناهان کبیره باشد.
2- خداوند، آمرزندۀ گناه شرک و غیر شرک، در صورت استغفار و توبه
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
گفته شده مقصود از ظلم در «یَظْلِمْ نَفْسَهُ » ، شرک و مقصود از «سوء»، گناهانی غیر از شرک است.
3- توبه و استغفار از ستم و تجاوز به خود و یا دیگران، موجب آمرزش است.
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
مراد از «سُوءاً» ، به قرینۀ آن که در مقابل «یَظْلِمْ نَفْسَهُ » قرار گرفته است، میتواند تجاوز و تعدی به دیگران باشد.
4- خداوند آمرزندۀ گناه خیانتکاران و حامیان آنان، در صورت استغفار و توبه
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ ... أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
با توجه به آیات قبل میتوان گفت از مصادیق مورد نظر در «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً» خیانتکاران و در «یَظْلِمْ نَفْسَهُ » حامیان آنان میباشند.
5- گناه، ستم بر خویشتن است.
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ
6- توجه به غفران و رحمت الهی، زمینه و انگیزهای برای توبه و بازگشت گناهکاران به سوی خدا
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
7- نوید خداوند به آمرزش حتمی گنهکاران در صورت توبه و استغفار
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
8- گناهکار، با توبه و استغفار، آمرزش و رحمت الهی را درک و احساس میکند.
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً ... ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
کلمۀ «یَجِدِ» ، از مصدر وجدان به معنای دریافتن و احساس کردن است؛ یعنی در وجود خود رحمت و مغفرت الهی را درک و احساس خواهد کرد.
9- ایجاد توأمان بیم و امید، از روشهای قرآن برای ارشاد و تربیت انسانها
فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ... وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً ...
یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
10- توبه و استغفار، افزون بر آمرزش گناهان، موجب جلب رحمت الهی خواهد شد.
ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً
11- آمرزش گناهان آدمی، زمینه ساز شمول و جریان رحمت الهی بر وی
یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
12- «غفور» و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
استغفار؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تربیت؛ ترس؛ توبه؛ خیانت؛ ذکر؛ رحمت؛ شرک؛ ظلم؛ گناه؛ مغفرت
وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (111)
111
و هر کس گناهی مرتکب شود، آن را فقط به زیان خود مرتکب میشود، و خدا دانا و حکیم است.
1- زیان گناه هر کس، دامنگیر خود وی خواهد شد.
وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ
2- توجه آدمی به آثار زیانبار گناه، زمینۀ گرایش وی به توبه و استغفار
ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ ... وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ
خداوند پس از ارائۀ راه آمرزش، این حقیقت را بیان کرده که آثار گناه و خیانت، دامنگیر خود گناهکار خواهد شد، تا او را از خیانت و گناه باز دارد و در صورت ارتکاب، به توبه و استغفار روی آورد.
3- زیان خیانت به دیگران، دامنگیر خود خیانتکار خواهد شد.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً ... وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ
به مقتضای آیات گذشته، مصداق مورد نظر از «إِثْماً» ، همان خیانتکاری است.
4- خداوند، بازگردانندۀ آثار زیانبار گناه به گنهکاران
فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
جملۀ «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً» میرساند که تحمیل آثار سوء گناه بر گنهکاران به ارادۀ الهی بوده و او چنین خواسته است.
5- خداوند، آثار سوء گناه آدمی را بر اساس علم خویش و به دور از هرگونه خطا به وی باز میگرداند.
وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
توصیف خداوند به «عَلِیماً» برای رساندن این معناست که در بازگرداندن آثار سوء گناه، هیچ خطایی رخ نخواهد داد.
6- بازگرداندن آثار زیانبار گناه به گنهکاران، کاری حکیمانه
فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
7- عمل حکیمانۀ خداوند، مبتنی بر علم همه جانبه او است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
8- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
کلیدواژهها:
استغفار؛ اللّه؛ توبه؛ حکیم/اسما و صفات؛ خیانت؛ ذکر؛ ضرر؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ اِحْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (112)
112
و هر کس خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس آن را به بیگناهی نسبت دهد، قطعاً بارِ بهتان و گناه آشکاری را بر دوش گرفته است.
1- نسبت دادن خطا یا گناه خود به دیگران، بهتانی بزرگ است.
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً ... ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
نکره آوردن کلمۀ «بُهْتٰاناً» ، بیانگر عظمت و بزرگی گناه بهتان است.
2- متهم ساختن افراد بی گناه، گناهی آشکار است.
وَ مَنْ یَکْسِبْ ... ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ ... وَ إِثْماً مُبِیناً
3- ضرورت و اهمیت حفظ شخصیت افراد در جامعه
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
بزرگ شمردن گناه تهمت، دلالت بر این دارد که خداوند به طور مؤکد خواهان این است که شخصیت افراد همواره محفوظ بماند.
4- تهدید الهی نسبت به کسانی که مرتکب خطا یا گناه میشوند، سپس آن را به گردن دیگران میاندازند.
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً
5- «قال أبو عبد الله (ع ): الغیبة أن تقول فی أخیک ما هو فیه مما قد ستره الله علیه ، فأما إذا قلت ما لیس فیه فذلک قول الله :
«فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً» ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: غیبت این است که دربارۀ برادرت چیزی را که در او هست و خدا آن را بر او پوشیده داشته بگویی، اما اگر چیزی را که در او نیست بگویی، این همان سخن خداوند است که فرمود: «فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً» ».
کلیدواژهها:
آبرو؛ افترا؛ دروغ؛ عمل؛ گناه
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 275، ح 270؛ نورالثقلین، ج 1، ص 549، ح 556.
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کٰانَ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً (113)
113
و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود، گروهی از آنان آهنگ آن میکردند که تو را گمراه کنند، و جز خودشان را گمراه نمیکنند و هیچ زیانی به تو نمیرسانند؛ و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را که نمیدانستی به تو آموخت، و بخشش خدا بر تو بزرگ است.
1- پیامبر(ص)، معصوم از گناه و مصون از خطا و لغزش
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ
2- فضل و رحمت خاص الهی به پیامبر(ص)، موجب مصونیت آن حضرت از خطا و لغزش
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ
3- تلاش گروهی از خائنان برای به اشتباه انداختن پیامبر(ص)، در قضاوت
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ
اگر چه ظاهر جملۀ شرطیۀ «لَوْ لاٰ ... لَهَمَّتْ » ، نفی تلاش است، ولی مراد از آن نفی تأثیر تلاش میباشد. یعنی تلاش آنان برای لغزاندن پیامبر(ص)، هیچگونه اثری نداشت و گویا اصلاً تلاشی در این جهت نکردند، این معنا با آیات قبل تأیید میشود.
4- دسیسهها و صحنه سازیهای خائنان، خطری در جهت به انحراف کشیدن دستگاه قضایی
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ ... لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ
آیۀ شریفه - با توجه به ارتباط آن با آیات قبل - میتواند توصیهای به قاضیان باشد که همواره مراقب توطئه گران و دسیسه بازان باشند تا مبادا آنان را به انحراف و خلاف حق بکشانند؛ چنانچه نسبت به پیامبر(ص) در قصۀ طعمة بن ابی
ابیرق چنین پنداری را داشتند.
5- تلاش بیثمر برخی از مشرکان برای متقاعد کردن پیامبر(ص)، در جهت تجویز ادامۀ بتپرستی به مدت یک سال
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ ... لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ
برخی از مفسران با توجه به شأن نزول گفتهاند مراد از «طٰائِفَةٌ » ، مشرکانی بودند که از پیامبر(ص) تقاضای تجویز بت پرستی تا یک سال را داشتند.
6- فضل و رحمت الهی، مانع تأثیر دسیسه و زمینه سازیهای خائنان در قضاوت پیامبر(ص)
لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ
7- رهبران الهی در معرض توطئه و دسیسههای اغوا کننده از سوی خائنان
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ ... وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ
8- کسانی که در صدد گمراه ساختن و به اشتباه انداختن پیامبر(ص) بودند، تنها خود را به گمراهی و اشتباه افکندند.
لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ
9- خداوند، تضمین کنندۀ مصونیت جانی پیامبر(ص) از دسیسۀ توطئهگران*
لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ
«أَنْ یُضِلُّوکَ » ، دلالت بر تلاش خیانتکاران در گمراه ساختن پیامبر(ص) دارد و جملۀ «وَ مٰا یَضُرُّونَکَ » ، میتواند بیانگر تلاش آنان در جهت نابودی آن حضرت باشد.
10- قرآن و حکمت فرو فرستاده شده بر رسول خدا(ص) و الهامات مستقیم به او، رحمت و فضل عظیم الهی بر آن حضرت
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ ... وَ کٰانَ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً
ظاهراً کتاب و حکمت و علوم پیامبر(ص) که در جمله «وَ أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَیْکَ ...» آمده، مصداقی از فضل و رحمت خاص خداوند است که در جملۀ «لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ ...» بیان شده است.
11- برخورداری پیامبر(ص) از وحی، حکمت و علم لدنی، زمینه مصونیت آن حضرت از خطا و مایۀ عصمت وی از گناه
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ ... أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ
جملۀ «وَ أَنْزَلَ اللّٰهُ » بیانگر علت جملۀ پیشین است. یعنی چون قرآن و حکمت را بر تو نازل کردیم، تلاش آنان برای انحراف تو بیاثر است.
12- برخی از تعالیم دین، تنها از رهگذر
الهامات الهی قابل دستیابی است.
وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ
جملۀ «عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ » ، بیانگر آن است که: خداوند معارفی را به پیامبر(ص) آموخت که هیچگاه آنرا با وسائط عادی همچون تجربه، تحصیل و ... نمیتوانست فراگیرد.
13- فضل و نعمت الهی بر بندگان، دارای درجات متفاوت
وَ کٰانَ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً
14- دانایی به حقیقت اعمال و واقعیت گناه، بازدارندۀ آدمی از خطا و گناه*
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ ... وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ
15- پیامبر(ص) برخوردار از فضل عظیم الهی
وَ کٰانَ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امامت؛ تعلیم؛ حکمت؛ خیانت؛ دین؛ رحمت؛ شرک؛ ضرر؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ فضل خدا؛قرآن؛ قضا؛ گناه؛ محمّد(ص)
لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (114)
114
در بسیاری از نجواهای آنان خیری نیست؛ مگر کسی که [در نجوایش]به صدقه یا به کاری پسندیده یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد. و هر کس برای طلب خشنودی خدا چنین کند، به زودی اجری بزرگ به او خواهیم داد.
1- بسیاری از نجواهای مسلمانان سست ایمان صدراسلام، فاقد هرگونه خیر وفایده
لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ
مراد از ضمیر در «نَجْوٰاهُمْ » مسلمانانی هستند که در آیات قبل از آنان سخن به میان آمد و به خاطر برخی عملکردهای نادرستشان مورد ملامت قرار گرفتند.
2- ارزش والای نجواها و مذاکرات محرمانه، به انگیزۀ وادار نمودن دیگران به صدقه و دعوت به کار نیک و اصلاح میان مردمان
لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ
3- ارزش والای خدمت به جامعه
مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ
4- اعمال و رفتار نیک آدمی باید همواره برای خدا و جلب رضایت او انجام گیرد.
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
5- بهره مندی از پاداش بزرگ الهی در گرو انجام اعمال نیک به انگیزۀ جلب رضایت خداست.
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
6- جلب رضای الهی، ملاک ارزشمندی اعمال در پیشگاه خداوند
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ
7- نجواها و مذاکرات محرمانه برای دعوت مردم به کارهای نیک، موجب پاداش بزرگ الهی
مِنْ نَجْوٰاهُمْ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
8- دعوت کنندگان مردم به دستگیری از مستمندان، بهرهمند از پاداش عظیم الهی
إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ ... فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
9- فراخوانی مردم به همزیستی مسالمتآمیز، دارای پاداشی عظیم الهی
إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ ... نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
10- پاداشهایالهی دارای درجات متفاوت و متناسب با انگیزهها و رفتار آدمیان
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً
11- «قال أبوجعفر(ع ): ... إن الله نهی عن القیل و القال ... إن الله عزوجل یقول :
«لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ » ... ؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: خداوند [مردم را] از گفت و گوهای بیحاصل نهی فرموده است، خداوند عزّوجّل میفرماید:
«لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ » ».
12- «عن أبی عبد الله (ع ) فی قوله تعالی :
«لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ» قال: یعنی بالمعروف القرض؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «... إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ» روایت شده که فرمود: مقصود از «مَعْرُوفٍ» قرض دادن است».
13- «عن أبی عبد الله (ع ) قال : الکلام ثلاثة : صدق و کذب و إصلاح بین الناس ،... قیل له : جعلت فداک ، ما الاصلاح بین الناس ؟ قال : تسمع من الرجل کلاما یبلغه فتخبث نفسه فتلقاه فتقول : سمعت من فلان قال فیک من الخیر کذا و کذا، خلاف ما سمعت منه ؛ (1)
از امام صادق (ع ) روایت شده که فرمود: سخن سه گونه است :
راست ، دروغ و اصلاح بین مردم . عرض شد: فدایت شوم ، اصلاح بین مردم چیست ؟ فرمود: [از کسی ] دربارة شخصی سخنی می شنوی که به گوش و ی می رسد و حالش [از شدت ناراحتی ] دگرگون می شود، آن گاه تو به او می رسی و - خلاف آنچه شنیدی - به و ی می گویی : از فلانی شنیدم که دربارة تو سخنان خوب داشت و چنین و چنان گفت ».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ پاداش؛ جامعه؛ خیر و شر؛ دروغ؛ دین؛ رضوان اللّه؛ صدقه؛ عمل؛ نجوا
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ اَلْهُدیٰ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ اَلْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (115)
115
و هر کس، پس از آنکه حق برای او آشکار شد، با پیامبر مخالفت کند و از راهی غیر از راه مؤمنان پیروی نماید، او را به همان حالی که خود خواسته است وا میگذاریم، و به آتش دوزخش میسوزانیم، و چه بدسرانجامی است.
1- لزوم اطاعت از پیامبر اکرم(ص)
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ ... نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
«مشاقه » (مصدر «یُشٰاقِقِ » ) به معنای مخالفت و سرپیچی کردن است.
2- مخالفت با رسول خدا(ص) و سرپیچی از دستورات آن حضرت در پی دارندۀ عذاب جهنم
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً
3- اطاعت از رسول خدا(ص) راه هدایت است.
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ
1) 1) . کافی، ج 2، ص 341، ح 16؛ نورالثقلین، ج 1، ص 550، ح 562.
4- مخالفت با پیامبر(ص) گناهی بزرگ و نابخشودنی است.
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
5- پیروی کامل از رسول خدا(ص)، نشانۀ ایمان راستین
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «یَتَّبِعْ ...» تفسیری برای مضمون جملۀ «وَ مَنْ یُشٰاقِقِ ...» است، معلوم میشود که راه و روش اهل ایمان هیچگاه مخالفت کردن با رسول خدا نیست؛ براین اساس، مؤمن راستین کسی است که همواره از رسول خدا پیروی کند.
6- هدایت و شناخت حق، مسؤولیت آفرین است.
مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ
7- لزوم پیروی از راه و روش مؤمنان و همسو بودن با آنان
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
8- خداوند، بدون بیان، کسی را عقاب نخواهد کرد.
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ ... نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
9- پذیرش احکام قضایی پیامبر(ص) نشانۀ ایمان
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
با توجه به آیات قبل، مخالفت و موافقت با احکام قضایی پیامبر(ص)، از مصادیق مورد نظر در آیۀ شریفه است.
10- اهل ایمان، رهروان راه رسول خدا
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
11- انتخاب روشی برای پیمودن راه دین، غیر روش و سلوک مؤمنان، مخالفت با رسول خداست.
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
بر اساس این احتمال که جملۀ «وَ یَتَّبِعْ ...» بیان مصداقی از مضمون جملۀ «یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ » باشد.
12- ضرورت حفظ وحدت مسلمین
یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
13- مخالفت با رسول خدا(ص) و رهبران الهی، سرآغازی برای شکستن وحدت جامعۀ ایمانی*
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «وَ یَتَّبِعْ ...» میتواند به عنوان نتیجهای برای «مَنْ یُشٰاقِقِ ...» باشد؛ یعنی کسی که با رسول خدا مخالفت کند در نتیجه راهی غیر از روش اهل ایمان پیموده و باعث تفرقه در صفوف مسلمانان گشته است.
14- خداوند، مخالفان پیامبر(ص) و تفرقهافکنان در جامعۀ ایمانی را از ولایت خویش خارج و به حال خودشان رها میسازد.
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی
15- رها شدن در ورطه ولایت و حکومت گمراهان، پیامد مخالفت با رسولخدا(ص)
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی
16- حجیت سیرۀ عملی مؤمنان، در صورتی که مخالفت سنت پیامبر(ص) نباشد.
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ » ، بیانگر حجیت سیرۀ مؤمنان است و جملۀ «مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ » ، حجیت سیره را مقید میکند به اینکه با سنت پیامبر(ص) مخالفت نداشته باشد.
17- تفرقه افکنی در صفوف جامعۀ ایمانی، در پی دارندۀ عذاب جهنم
وَ مَنْ ... یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
18- جهنم، فرجامی بد و جایگاهی نامیمون است.
وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً
19- جهنم، جایگاه مرتدان
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ ... نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
جملۀ «مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ » ، با توجه به شأن نزول آیه که دربارۀ برخی از مسلمانان است، میتواند ناظر به ارتداد باشد.
20- «و من کتاب له علیه السلام إلی معاویة ... إنما الشوری للمهاجرین و الأنصار فإن اجتمعوا علی رجل و سموه إماما کان ذلک لله رضی ، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه ، فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غیر سبیل المؤمنین و و لا ه الله ما تولی ... ؛ (1)
علی (ع ) در نامه اش به معاویه فرمود:... شورا حق مهاجرین و انصار است ، اگر آنان روی شخصی اجماع کردند و او رای امام نامیدند این کار ما یة خشنودی خداوند خواهد بود، حال اگر کسی با نکوهش یا بدعت گذاری از راه آنان بیرون رفت او را به جایگاهی که بوده باز می گردانند و اگر خودداری کرد به خاطر پیرویش از غیر راه مؤمنان با و ی پیکار می کنند و خدا او رای به همان حالی که خود خواسته است و ا می گذارد».
کلیدواژهها:
اجماع؛ اختلاف؛ ایمان؛ پیروی؛ جهنم؛ حُکم؛ دشمنی؛ هدایت
1) 1) . نهج البلاغه، نامۀ 6؛ نورالثقلین، ج 1، ص 551، ح 566.
إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً (116)
116
به یقین، خدا این [گناه]را که به او شرک ورزیده شود نمیآمرزد، و جز آن را برای هر که بخواهد میآمرزد. و هر کس به خدا شرک ورزد، قطعاً دچار گمراهی دوری شده است.
1- شرک به خدا، گناهی غیر قابل آمرزش
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ
2- هر گناهی، غیر از شرک، قابل آمرزش است.
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
کلمۀ «دُونَ » به معنای «غیر» و «مٰا» (آنچه) در بر گیرندۀ همۀ گناهان است. بنابر این «مٰا دُونَ ذٰلِکَ » ؛ یعنی هر گناهی غیر از شرک.
3- آمرزش گناهان، به دست خداوند و منوط به مشیت و خواست او است.
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
4- شرک به خدا، بزرگترین گناه است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ
5- دشمنی و مخالفت با رسول خدا(ص) و شکستن وحدت جامعۀ ایمانی، شرک است.*
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ
اگر جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ ...» بیانگر علت «نُصْلِهِ جَهَنَّمَ » باشد، اشاره به این معنا خواهد داشت که مخالفت و دشمنی با رسول خدا(ص) و برهم زدن وحدت جامعۀ ایمانی، نوعی شرک به خداست.
6- گنهکار باید بیمناک از گناه خویش و امیدوار به مغفرت الهی باشد.
إِنَّ اللّٰهَ ... وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
خداوند با اشاره به اینکه آمرزش گناهان حتمی نخواهد بود و تنها مشیت الهی آن را رقم خواهد زد، خواسته است انسانها را از یکسو امیدوار به رحمت و آمرزش کند (رجاء) و از سوی دیگر آنان را نسبت به گناهان بیمناک سازد (خوف).
7- گنهکارانی که خودرا بهشرک نیالودهاند، باید امیدوار به مغفرت الهی باشند.
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ
8- مشرک به خدا، در پستترین مراحل گمراهی و ضلالت
وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً
9 - ضلالت و گمراهی، دارای مراتب است.
وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اللّه؛ ترس؛ جهنم؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ مغفرت
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً (117)
117
مشرکان، به جای خدا جز موجوداتی بی اثر را نمیخوانند، و آنان جز شیطانی سرکش را نمیخوانند.
1- هر معبودی - جز خداوند - موجودی ضعیف و مقهور حوادث
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً
«اناث» جمع «انثی »، در اصل به معنای موجود ضعیف و تأثیرپذیر است.
2- مشرکان، پرستندۀ بتها و مجسمههایی با نامهای زنانه
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً
3- خداوند، تنها موجود قاهر، تأثیرناپذیر و سزاوار پرستش
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً
4- هیچ موجودی - جز خداوند - صلاحیت برای خدایی و پرستش ندارد.
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً
5- انفعال و تأثیرپذیری موجودات، دلیل عدم صلاحیت آنان برای خدایی و پرستش
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً
6- شیطان، موجودی سرکش و فاقد هرگونه خیر و فضیلت
وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً
«مرید» از مصدر «مرود» به معنای سرکش و نا فرمان آمده است. راغب در مفردات، «مرید» را به معنای عاری از خیر دانسته است.
7- پرستش هر معبودی جز خداوند، در حقیقت شیطان پرستی است.
إِنْ یَدْعُونَ ... وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً
8- اطاعت از شیطان، خاستگاه بتپرستی
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً
دو جملۀ «إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً» و «إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً» دارای حصر است و مفهوم هر یک منطوق دیگر را نفی میکند، برای رفع تنافی میتوان گفت جملۀ دوم بیانگر علت مضمون جملۀ اول است، بنابر این، بتپرستی برخاسته از اطاعت شیطان میباشد. گفتنی است براین مبنا «یَدْعُونَ » در جملۀ دوم به معنای اطاعت است نه پرستش.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بتپرستی؛ زن؛ شرک؛ شیطان؛ عبادت
لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (118)
118
همان که خدا لعنتش کرده است. و [شیطان]گفته است: قطعاً من از بندگان تو نصیبی معیّن خواهم گرفت.
1- شیطان، مورد لعنت خداوند و به دور از رحمت او
لَعَنَهُ اللّٰهُ
2- عزم راسخ شیطان بر گمراه ساختن و فریب دادن مردم
وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
لام قسم و نون تأکید در فعل «لَأَتَّخِذَنَّ » ، حکایت از تصمیم قاطع شیطان بر گمراه کردن مردم دارد.
3- تأکید شیطان بر واداشتن مردم به اطاعت و بندگی خویش
قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
مراد شیطان از «لَأَتَّخِذَنَّ ...» این است که: برخی از بندگانی که تو را اطاعت میکنند، به اطاعت خویش وادار خواهم ساخت.
4- دوری شیطان از رحمت الهی، باعث تصمیم او بر اغوای بندگان خدا
لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
5- شیطان، مأیوس از گمراه شدن گروهی از مردم توسط وی
وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
شیطان، بیتردید خواهان گمراهی تمامی مردم است؛ بنابراین گفتۀ او که برخی از بندگان را به اطاعت از خود خواهم گرفت، حکایت از ناامیدی او نسبت به اغوای همۀ مردم دارد.
6- اعتراف شیطان به ربوبیت و مالکیت خداوند نسبت به تمامی مردمان
وَ قٰالَ ... مِنْ عِبٰادِکَ
7- هشدار خداوند به مردم در مورد اغواگری شیطان و خطر منحرف شدن توسط او
وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
8- شرک، بتپرستی و عصیان از بندگی خداوند، نمودی از پذیرش سلطۀ شیطان است.
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً ... قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
9- شیطان در هر بندهای از بندگان خدا، به دنبال سهم و نصیبی برای خویش است.
وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
جملۀ «لَأَتَّخِذَنَّ » را میتوان به دو گونه معنا کرد: 1 - برخی از بندگان را به اطاعت خواهم گرفت؛ 2 - از هر بندهای، نصیبی را سهم خویش خواهم ساخت تا بطور کامل مطیع خداوند نباشد.
برداشت یاد شده ناظر به معنای دوم است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ بتپرستی؛ شرک؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ لعن
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ اَلْأَنْعٰامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ اَلشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً (119)
119
و حتماً گمراهشان میکنم، و به آرزوها سرگرمشان خواهم ساخت، و وادارشان میکنم تا گوشهای دامها را بشکافند و به آنان فرمان خواهم داد تا فطرت الٰهی را تغییر دهند. و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست خود بگیرد، قطعاً دچار زیانی آشکار شده است.
1- تصمیم قطعی شیطان بر گمراه کردن مردم
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ
لام قسم و نون تأکید در فعل «لَأُضِلَّنَّهُمْ » ، دلالت بر تصمیم قطعی شیطان دارد.
2- عزم راسخ شیطان بر سر گرم کردن مردم به آرزوهای پوچ
وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ
«امنین » از مصدر «تمنیة » به معنای القای آرزوهای موهوم و خیالی است.
3- تمایلات و آرزوهای پوچ و بیجا، نشانۀ تسلط شیطان بر انسان
وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ
4- انسان، بر فطرت خداجویی و مسیر حقپویی است.
لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ
گمراه کردن، که از جملۀ «لَأُضِلَّنَّهُمْ » استفاده میشود، باید مسبوق به هدایت باشد تا گمراه کردن صدق کند و هدایت سابق بر گمراهی همان هدایت فطری است.
5- ناپسندی آرزوهای پوچ و شیطانی
وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ
6- شیطان، برانگیزندۀ مردم به قطع کردن و شکافتن گوش چهارپایان برای حرام پنداشتن استفاده از آنها
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ
«تبتیک »(مصدر «یبتک ») به معنای شکافتن و قطع کردن است. در میان مشرکان جاهلی رسم بوده که گوش دام را قطع میکردند و یا میشکافتند تا نشانۀ حرمت گوشت او یا حرمت بارکشی از آن باشد.
7- شیطان، دعوت کنندۀ آدمی به حرام کردن حلالهای خداوند
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ
8- شیطان، رواج دهندۀ اندیشهها و گرایشهای خرافی در جامعه
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ
9- شیطان، در صدد وادار ساختن انسانها به تغییر مخلوقات الهی
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ
10- شیطان، عامل انحراف انسان از مقتضای فطرت خویش
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ
11- حرمت تغییر در آفرینش طبیعی و اولیۀ موجودات
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ
ظاهراً «خَلْقَ » ، به معنای مخلوق و آفریدههاست.
12- انسانهای گمراه و در بند آرزوها، فرمانبرانی گوش به فرمان شیطان
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ... فَلَیُغَیِّرُنَّ
با توجه به ترتیب ذکر شده در آیه، معلوم میشود که انسان پس از ضلالت و دلبستگی به آمال و آرزوهای توخالی، مطیع خوبی برای شیطان میشود.
13- آمال و آرزوها، زمینۀ اجرای خواستههای شیطان است.
وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ... فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ
تقدیم جملۀ «وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ » (آنان را به خیالگرائی وا میدارم) بر جملۀ «لَآمُرَنَّهُمْ» بیانگر آن است که شیطان ابتدا انسان را به آرزوهای توخالی وا میدارد و سپس اوامر خویش را به او القا میکند.
14- وانهادن ولایت خداوند و پذیرش ولایت شیطان، زیان آشکار
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً
15- اطاعت از دستورات شیطان، در حقیقت پذیرش ولایت اوست.
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا
16- دوری شیطان از رحمت الهی، عامل اقدام وی بهاغواگری وترویج خرافهپرستی
لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ قٰالَ ... لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ
17- دعوت به اعمال و رفتار ناشایست، کاری شیطانی
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ... وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ
18- پذیرندگان ولایت شیطان، مردمی زیانکار
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً
19- تنها خداوند، شایستۀ ولایت بر انسان
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً
20- گمراه ساختن، اسیر آرزوها کردن و سپس تحت فرمان گرفتن، راه و روش شیطان برای اغوای مردم و سرپرستی آنان
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ ... وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا
21- پذیرش اندیشه و فرمانهای دیگران، قبول ولایت آنهاست.
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ ... وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا
22- آدمی بر سر دو راهی پذیرش ولایت خداوند و یا پذیرش ولایت شیطان
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ
23- «عن أبی جعفر(ع ) فی قول الله :
«وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ » قال:
دین اللّه؛ (1)
1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 276، ح 276؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 416، ح 4.
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ » روایت شده که فرمود: مقصود دین خدا است».
کلیدواژهها:
آرزو؛ انعام؛ خسران؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ ولایت
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (120)
120
به آنان وعده میدهد و به آرزوها سرگرمشان میکند، و شیطان جز از روی فریب به آنان وعده نمیدهد.
1- وعدههای دروغین و ایجاد آرزوهای موهوم، از روشهای شیطان برای گمراه ساختن مردم
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً
2- وعدههای شیطان، فریبی بیش نیست.
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً
«غرور» به معنای خدعه کردن و فریب دادن است.
3- وعدههای دروغین شیطان، زمینۀ برانگیختن آرزوهای پوچ در انسان
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً
مقدم آمدن «یَعِدُهُمْ » بیانگر آن است که شیطان ابتدا با وعدههای دروغین خود زمینه را فراهم میآورد و آنگاه با القای آرزوهای باطل آدمیان را دلخوش میکند.
4- هشدار خداوند به مردم در مورد اغواگریهای شیطان
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً
5- دلخوشی به وعدهها و آرزوهای شیطانی، زیانی آشکار
فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً. یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً
جملۀ «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ » دلیل برای جملۀ «فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً» است.
کلیدواژهها:
آرزو؛ اللّه؛ شیطان؛ ضرر؛ ضلالت؛ وعده
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً (121)
121
اینان جایگاهشان جهنّم است، و راه فراری از آن نخواهند یافت.
1- دوزخ، جایگاه و فرجام گمراهان و فریب خوردگان شیطان
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً
2- دوزخ، فرجام پذیرندگان ولایت شیطان
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا ... أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً
3- ورود به جهنم، زیانی آشکار است.
فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً ... أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
جملۀ «أُولٰئِکَ ...» میتواند بیان خسارتی باشد که در جملۀ «فَقَدْ خَسِرَ ...» به آن تصریح شده است.
4- آرزوهای شیطانی، تحریم حلالهای الهی و تغییر در آفرینش طبیعی و اولیۀ موجودات، از عوامل ورود به جهنم
لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ ... أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ
5- برای فریب خوردگان شیطان، هیچ راه نجات و گریزی از جهنم، پس از ورود به آن نیست.
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً
جملۀ «لاٰ یَجِدُونَ ...» بیان و توصیف فریب خوردگان شیطان پس از ورود به جهنم است. کلمۀ «محیص »، اسم مکان و به معنای گریزگاه است.
6- ورود گمراهان و فریب خوردگانِ شیطان به جهنم، حتمی است.
وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً. أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً
جملۀ «لاٰ یَجِدُونَ ...» میتواند بیان و تأکید حقیقتی باشد که جملۀ «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ » آن را افاده میکند. یعنی آنان که دارای صفات ذکر شده هستند، راهی جز ورود به جهنم ندارند.
کلیدواژهها:
آرزو؛ پیروی؛ جهنم؛ شقاوت؛ شیطان؛ ضرر؛ ضلالت
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ قِیلاً (122)
122
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی آنان را به باغهایی در میآوریم که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است و همیشه در آنها جاودانهاند؛ وعدۀ حقّ خداست، و چه کسی در سخن از خدا راستگوتر است؟
1- بهشت، پاداش مؤمنان دارای اعمالِ صالح
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ
2- ایمان و عمل، مکمّل یکدیگر در رهنمون ساختن آدمی به سوی بهشت
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ
3- خداوند، وارد کنندۀ مؤمنان دارای اعمال صالح به بهشت
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ
4- مؤمنان دارای اعمالِ صالح، خارج از نفوذِ ولایت شیطان هستند.
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
چون پذیرندگان ولایت شیطان، اهل دوزخ شمرده شدند و در مقابل، مؤمنان صالح به بهشت وعده داده شدهاند، معلوم میشود که مؤمنان هرگز ولایت شیطان را نپذیرفتهاند.
5- مؤمنان دارای اعمال صالح، در بهشت، جاودان و پایندهاند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
6- بهشت، دارای باغهای متعدد، نهرهای جاری و جاودانه است.
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
7- بهشت، وعدۀ حتمی و تخلّفناپذیر خداوند به مؤمنانِ دارای اعمال شایسته
سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ ... وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا
«وَعْدَ اللّٰهِ » و «حَقًّا» ، مفعول مطلق برای فعل محذوف است.
یعنی «وعد الله وعدا حقه حقا» و حق بودن وعده به این است که تخلّف نشود و در موعد مقرر انجام پذیرد.
8- توجه انسانها به فرجام اعمال خود، بازدارندۀ ایشان از بدیها و ترغیب کنندۀ آنان به نیکیهاست.
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا
9- وعدههای خداوند حق و سخنان او راست و تخلّفناپذیر است.
وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِیلاً
10- هیچ کس در راستی و درستی گفتار، همانند خدا نخواهد بود.
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِیلاً
کلیدواژهها:
احسان؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ ذکر؛ شیطان؛ صادق/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه؛ نهر؛ وعده
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (123)
123
[کیفر و پاداش]نه به آرزوهای شماست و نه به آرزوهای اهل کتاب؛ هر که بدی کند، در برابر آن سزا میبیند، و جز خدا برای خود یار و یاوری نخواهد یافت.
1- پندار باطل گروهی از اهل کتاب و برخی از مسلمانان در مورد نجات از جهنم و ورود به بهشت، به صرف انتساب به ادیان الهی
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ
مراد از اسم «لَیْسَ » با توجه به آیات گذشته، رهایی از جهنم و ورود به بهشت است یعنی لیس الجنة و المحیص عن النار بمانیکم.
2- آرزوهای پوچ انسانها - چه مسلمان و چه اهل کتاب - نقشی در پاداش و کیفرهای الهی نخواهد داشت.
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
«أَمٰانِیِّ » ، جمع «امنیة »، به معنای آرزو و خیالهای موهوم است.
3- پندار رهایی از کیفر، به صرف انتساب به دین و آیین الهی، تلقینی شیطانی است.
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ ... لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً
با توجه به آیات گذشته (لامنّینّهم ... یعدهم و یمنّیهم )، میتوان
نتیجه گرفت که پندار رهایی از کیفر اعمال بد، از خیالپردازیهای موهومی است که شیطان برای فریب مردم به آنان تلقین میکند.
4- منزلت و جایگاه اخروی انسانها، در گرو اعمال ایشان است، نه ادّعاها و آرزوهای خیالی آنان!
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
5- عملکرد مردم، تعیین کنندۀ کیفر و جزای الهی است، نه صرف انتساب به مکتب و یا دینی خاص!
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
6- نظام کیفر و جزای الهی، به دور از هرگونه تبعیض و بیعدالتی است.
مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
کلمۀ «مَنْ » (هر کس) در بر گیرندۀ همۀ کسانی است که دارای کردار ناپسند هستند.
7- بیگانگی برخی مسلمانان صدر اسلام و اهل کتاب، با روح دیانت و مقررات الهی
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
8- کافران، همچون مؤمنان، مکلف به فروع و در قبال آن مسؤول و معاقبند.*
مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
از مصادیق مورد نظر برای «مَنْ یَعْمَلْ ...» اهل کتاب هستند.
بنابراین اگر آنها مرتکب گناه شوند، همچون مسلمانان عقوبت خواهند شد و این معنا بیانگر مکلف بودن اهل کتاب بر احکام فرعی اسلام است.
9- بدکاران، گرفتار کیفرِ کردار ناپسند خویش خواهند شد.
مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
10- برخی از مسلمانان و گروهی از اهل کتاب، به گزاف آرزومند معاف بودن از جزای اعمال زشت خویش
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ ... مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
11- ضرورت پرهیز از هرگونه تبعیض، در اجرای مقررات و قوانین جزایی
مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ
جملۀ «مَنْ یَعْمَلْ ...» دارای مضمونی عام و کلی است و شامل کیفرهای دنیوی نیز میشود.
12- بدکاران و گناهکاران، محروم از هرگونه مدافع و یاور، برای گریز از کیفر الهی
وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
«ولی » به کسی گفته میشود که آدمی را سرپرستی کند و دفاع و حمایت او را بر عهده گیرد، ضمیر فاعلی در «لاٰ یَجِدْ» و نیز
ضمیر «لَهُ » به «مَنْ » در «مَنْ یَعْمَلْ » بر میگردد.
13- نجات آدمیان از عذاب و کیفر گناهانشان، تنها به دست خداوند و منوط به ارادۀ اوست.
وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
14- حرمت جلوگیری ازاعمال مجازاتهای الهی، بر خطاکاران
وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
چنانچه «یُجْزَ بِهِ » شامل کیفرهای دنیوی باشد، جملۀ «لاٰ یَجِدْ ...» - چه نافیه باشد و عطف بر جملۀ «یُجْزَ بِهِ » و چه ناهیه باشد و جملهای مستقل - ، دلالت میکند که نباید هیچ کس مانع کیفر دیدن خطاکاران شود.
15- «عن أبی جعفر(ع ) قال : لما نزلت هذه الآیة : «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ » قال بعض أصحاب رسول اللّه(ص): ما أشدّها من آیة، فقال لهم رسول اللّه(ص): أما تُبْتَلون فی أموالکم و انفسکم و ذراریکم؟ قالوا:
بلیٰ، قال: هذا ممّا یکتب اللّه لکم به الحسنات و یمحو به السّیئات؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد: «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ » بعضی از اصحاب رسول خدا(ص) گفتند: چه آیۀ سختی است، رسول خدا(ص) به آنان فرمود: آیا شما در مورد اموالتان، خودتان و فرزندانتان دچار بلایا و ناملایمات نمیشوید؟ گفتند: چرا، فرمود: این از چیزهایی است که خداوند به سبب آن برای شما حسنات مینویسد و به سبب آن سیئات شما را پاک میکند».
کلیدواژهها:
آرزو؛ ارزشها؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ شیطان؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ کیفر؛ گناه؛ مصیبت
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً (124)
124
و کسانی که از کارهای شایسته انجام دهند و مؤمن باشند، مرد باشند یا زن، به بهشت در میآیند، و کمترین ستمی نمیبینند.
1- ایمان و عمل صالح، تضمین کنندۀ ورود به بهشت
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 277، ح 278؛ نورالثقلین، ج 1، ص 553، ح 576.
2- راهیابی مؤمنان به بهشت، منوط به انجام بخشی از اعمال صالح؛ و نه مشروط به انجام تمامی کارهای نیک
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
در صورتی که «مَنْ » برای تبعیض باشد نه زاید، تعبیر «مِنَ الصّٰالِحٰاتِ » بیانگر مطلب یاد شده میباشد.
3- زنان و مردان، همسان در بهرهمندی از پاداش ایمان و عمل صالح خویش
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
4- ایمان و عمل صالح، معیار ارزش انسانهاست؛ نه جنسیت ایشان.
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
5- بهرهمندی مردم از پاداشهای الهی و ورودشان به بهشت، در گرو ایمان و عمل صالح است، نه جنسیت و انتساب به مذهب یا فرقهای خاص.
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
6- ایمان، شرط باروری اعمال صالح آدمی و ورود وی به بهشت
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
قید «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » بیانگر آن است که داشتن اعمال صالح بدون ایمان برای دستیابی به پاداشهای الهی کافی نیست.
7- کافران، محروم از ورود به بهشت، هر چند دارای اعمال صالح باشند.
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
قید «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » میرساند که ایمان، شرط ثمربخشی اعمال نیک است؛ بنابراین اعمال نیک، بدون ایمان و در حال کفر، پاداش بهشت ندارد.
8- در نظام جزا و پاداش الهی کمترین ستمی راه ندارد.
مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ ... فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً
«نقیر» به فرو رفتهگی در هسته خرما گفته میشود و کنایه از چیز اندک و حقیر است.
9- کاستن از اجر و مزد کار دیگران، حتی به کمترین مقدار ستم است.
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ... یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً
برداشت یاد شده با توجه به این است که خداوند، کاستن از پاداش را هر چند بسیار اندک باشد، ظلم دانسته است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ دین؛ زن؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ کار؛ کفر؛ مرد
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اِتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اِتَّخَذَ اَللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً (125)
125
و چه کسی دینش بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیمِ حق گرا پیروی نموده است؟ و خدا ابراهیم را دوست خود گرفت.
1- تسلیم خدا بودن با تمام وجود به همراه انجام کارهای نیک و شایسته، بهترین آیین است.
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ
مراد از «وَجْهَهُ » ، ذات و نفس آدمی است که از آن به تمام وجود تعبیر شده است؛ «مُحْسِنٌ » در برداشت یاد شده به معنای انجام دهنده کار نیک گرفته شده است.
2- برترین آیین، پیروی از دین ابراهیم(ع) است.
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً
3- تسلیم در برابر خدا و برخورداری از روحیه احسان و نیکی، روح ادیان الهی است.
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ
از این که برای معرفی برترین دین، تنها دو ویژگی فوق یاد شده است، اهمیت بنیادین آن دو در ادیان الهی دانسته میشود.
4- آیین ابراهیم(ع)، تار و پود تمامی ادیان الهی است.
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً
5- حضرت ابراهیم(ع)، انسانی متعادل و به دور از هرگونه انحراف و گرایش به باطل
وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً
در برداشت یاد شده کلمۀ «حَنِیفاً» ، توصیف برای «إِبْرٰاهِیمَ » گرفته شده است.
6- آیین ابراهیم(ع)، پیراسته از هرگونه انحراف و گرایش به باطل
وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً
«حَنِیفاً» میتواند توصیف «مِلَّةَ » باشد؛ یعنی آیینی که مستقیم و خالی از هرگونه انحراف است.
7- حضرت ابراهیم(ع)، برگزیده شده از
سوی خداوند به عنوان دوست
وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً
8- ابراهیم(ع)، دارای مقامی بس والا در پیشگاه خداوند
وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً
9- کسانی را که خداوند به دوستی خویش برگزید، بهترین الگو برای پیروی مردم هستند.
وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً
جملۀ «اتَّخَذَ اللّٰهُ ...» به منزلۀ علت برای «اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ » ، است.
10- پرهیز ابراهیم(ع) از انحراف و گرایش به باطل، دلیل گزینش وی به دوستی از سوی خداوند
مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً
وصف «حَنِیفاً» زمینه چینی برای «وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ ...» است؛ یعنی چون ابراهیم پیراسته از کجی و انحراف بود، خداوند او را به دوستی خویش برگزید.
11- پیروی از آیین ابراهیم(ع) (دین حنیف)، موجب برخوردار شدن از محبت خداوند
وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً
با توجه به این که آیین پیراسته از انحراف، باعث دستیابی ابراهیم(ع) به مقام دوستی خدا شده است، پیروی از آن آیین، برای دیگران نیز میتواند چنان تأثیری داشته باشد و آنان را چون ابراهیم(ع) به مقام دوستی خداوند ارتقا دهد.
12- «روی أن النبی (ص ) سئل عن الإحسان فقال : أن تعبد الله تعالی کأنک تراه فإن لم تکن تراه فإنه یراک ؛ (1)
روایت شده که از پیامبر(ص ) دربارة احسان سؤال شد، فرمود:
[احسان ] این است که خدای تعالی رای آن گونه عبادت کنی که گویا او رای می بینی ، حال اگر تو او رای نمی توانی ببینی ، بی تردید او تو رای می بیند».
13- «عن ابن أبی عمیر عمن ذکره قال :
قلت لأبی عبد الله (ع ) لم اتخذ الله عزوجل إبراهیم خلیلا؟ قال : لکثرة سجوده علی الأرض ؛ (2)
ابن ابی عمیر از شخصی که نام برده نقل نمود که گفت : به امام صادق عرض کردم : چرا خداوند عزوجل ابراهیم رای به عنوان خلیل برگزید؟ فرمود: به خاطر این که او روی خاک ، خدا را بسیار سجده می کرد».
14- «عن أبی الحسن الرضا(ع ) قال :
سمعت أبی یحدث عن أبیه (ع ) أنه قال :
إنما اتخذ الله عزوجل إبراهیم خلیلا لأنه لم یرد أحدا و لم یسأل أحدا قط
غیر الله عزوجل ؛ (1)
امام رضا(ع ) فرمود: از پدرم شنیدم که از پدرش (امام صادق )(ع ) حدیث کرد که آن حضرت فرمود: جز این نیست که خداوند عزوجل ابراهیم رای به عنوان خلیل برگزید زیرا آن حضرت درخواست احدی رای رد نکرد و هرگز از احدی غیر از خداوند عزوجل درخواست ننمود».
15- «عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال :
سمعت رسول الله (ص ) یقول : ما اتخذ الله إبراهیم خلیلا إلالإطعامه الطعام و صلاته باللیل و الناس نیام ؛ (2)
جابر بن عبد الله انصاری گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود: خداوند ابراهیم رای به عنوان خلیل برنگزید مگر به خاطر این که او گرسنگان رای اطعام می کرد و شب ها در حالی که مردم درخواب بودند به نماز بر می خواست ».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ احسان؛ اطعام؛ اللّه؛ برگزیدگی؛ تربیت؛ تسلیم؛ تقرب؛ دین؛ عبادت؛ عمل؛ نماز
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً (126)
126
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مختصّ خداست، و خدا بر هر چیزی احاطه دارد.
1- خداوند، تنها مالک آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست (تمامی هستی)
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ » ، کنایه از تمامی هستی و تقدیم خبر (للّه) بر مبتدا (ما) مفید حصر است.
2- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
3- احاطۀ خداوند بر جهان هستی
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً
4- مالکیت و احاطۀ خداوند بر هستی، ضامن کیفر و پاداش دهی عادلانه و دقیق او به اعمال مردم
مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... مُحِیطاً
برخی بر آنند که جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ » ، به منزلۀ تعلیل برای جملههای «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ » و «فَأُولٰئِکَ ...» است؛
یعنی چون خداوند مالک تمام هستی است، قادر بر کیفر و پاداش بدون کم و کاست است.
5- انسانهای برگزیدۀ خداوند، با همۀ ارجمندی و شرافت، بنده و مملوک اویند.
وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً. وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
جملۀ «لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...»، میتواند به منظور پاسخ به سؤالی باشد که ممکن است از گزینش ابراهیم به دوستی پیش آید. یعنی مپندارید که خداوند، ابراهیم(ع) را برای رفع نیاز خود، به دوستی برگزید. بلکه ابراهیم(ع) و تمامی هستی ملک اوست.
6- برگزیدن ابراهیم(ع) به دوستی از سوی خداوند، به دلیل نیاز داشتن او به دوست نبوده است.
وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً. وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
7- «محیط» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ برگزیدگی؛ جهان؛ حقوق؛ زمین؛ عمل؛ محیط/اسما و صفات
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی اَلنِّسٰاءِ قُلِ اَللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ فِی یَتٰامَی اَلنِّسٰاءِ اَللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلْوِلْدٰانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً (127)
127
و از تو دربارۀ زنان فتوا میخواهند. بگو: خدا دربارۀ آنان و دربارۀ آنچه در قرآن در مورد دختران یتیم برشما تلاوت میشود، برای شما فتوا میدهد؛ همان یتیمانی که آنچه برایشان مقرّر شده است به آنان نمیدهید و رغبت دارید با آنان ازدواج کنید؛ و دربارۀ کودکان ناتوان [نیز به شما سفارش میکند،]و اینکه برای یتیمان به عدالت قیام کنید. و هر خیری انجام دهید، قطعاً خدا به آن داناست.
1- پرسش و استفتای مکرر مردم از پیامبر(ص)درمورد مسائلی مربوط بهزنان
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ
فعل مضارع «یَسْتَفْتُونَکَ » ، دلالت بر استمرار پرسش دارد.
2- حقوق زن، مورد بحث و گفتگوی مسلمانان صدر اسلام
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ
آیۀ مورد بحث معطوف به آیات اول سوره است. رهنمودهای الهی در آن آیات دربارۀ زنان باعث شد تا مسائل حقوقی زنان، مورد سؤال و بحث و بررسی قرار گیرد.
3- تشریع احکامی در مورد زنان، زمینۀ مطرح شدن سؤالهایی از سوی مسلمانان صدر اسلام در مورد آنان*
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ ... وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ
4- تشریع حکم، از جانب خداوند است و بیان آن بر عهدۀ پیامبر(ص) است.
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ
با توجه به اینکه «استفتاء»، از پیامبر(ص) بوده، ولی در جواب آمده که خداوند پاسخگوی شماست، معلوم میشود که تنها خداوند تشریع کنندۀ احکام است و پیامبر(ص) صرفا بیانگر آن. گفتنی است که مورد آیه (سؤال دربارۀ زنان)، خصوصیتی ندارد.
5- وعدۀ خداوند به مردم، مبنی بر پاسخ دادن به استفتای آنها دربارۀ حقوق زنان
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ
6- وعدۀ خداوند به بیان و تلاوت آیاتی از قرآن، دربارۀ احکام دختران یتیم
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ
در برداشت یاد شده، «مٰا یُتْلیٰ » ، بر ضمیر «فِیهِنَّ » عطف شده است و اضافۀ «یَتٰامَی » به «النِّسٰاءِ» ، اضافۀ صفت به موصوف است، یعنی دخترانی که یتیم هستند.
7- آیات قرآن پس از نزول و در عصر پیامبر(ص)، نگارش یافته و تدوین میشده است.
وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ
اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن یا بدان جهت است که آیههای آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند که باید به صورت نوشته در آید. بر هر دو احتمال برداشت یاد شده استفاده میشود.
8- اهمیت حقوق زن در اسلام و اهتمام خداوند نسبت به آن
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ ... مٰا کُتِبَ لَهُنَّ
تصریح به تبیین احکامی دربارۀ زنان از سوی خداوند، دلالت بر اهمیت آن دارد.
9- زن، دارای حقوقی ویژه در اسلام
مٰا کُتِبَ لَهُنَّ
10- تجاوز به حقوق دختران یتیم، در عصر بعثت
فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ
11- رغبت به ازدواج با دختران یتیم، به قصد پایمال کردن حقوق آنان، در عصر بعثت
فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ
برداشت یاد شده بر این اساس است که بعد از «تَرْغَبُونَ » ، حرف «فی» در تقدیر باشد که در این صورت «رغبت » به معنای تمایل است.
12- مذمت ازدواج با دختران یتیم، به قصد پایمال ساختن حقوق آنان
فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ
لحن آیه دلالت بر مذمت و محکومیت چنین عملی دارد.
13- بیزاری از ازدواج با دختران یتیم، از اخلاق و رسوم جاهلی
فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ
مراد از «رغبت » میتواند اعراض کردن باشد. در این صورت، پس از «تَرْغَبُونَ » حرف «عن» در تقدیر است.
14- نکوهش خداوند از نادیده گرفتن حق ازدواج دختران یتیم
لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ
در صورتی که «رغبت » به معنای اعراض باشد، جملۀ «وَ تَرْغَبُونَ ...» در حقیقت بیان مصداقی است از جملۀ « لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ » .
15- لزوم حمایت از دختران یتیم و حقوق آنان
فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ ... وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ
«وَ أَنْ تَقُومُوا ...»، عطف به «فِیهِنَّ » است؛ یعنی «و الله یفتیکم ان تقوموا ...» بنابراین قیام برای قسط دربارۀ یتیمان، فتوا و حکم الهی است و از جملۀ آنان، دختران یتیم هستند.
16- اهتمام اسلام، به ازدواج زنان و سامان بخشیدن به زندگی دختران یتیم
اَللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ
«مٰا کُتِبَ لَهُنَّ » ، شامل حق ازدواج هم میشود. در عین حال، به نکاح نیز مستقلاً اشاره شده که بیانگر اهمیت ویژۀ آن است.
17- قرآن حاوی احکامی خاص، دربارۀ اطفال ناتوان و مستضعف
یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ ... وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدٰانِ
18- اسلام، حامی مستضعفان
وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدٰانِ
19- لزوم رعایت قسط، دربارۀ یتیمان
وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ
20- حفظ حقوق یتیمان و استیفای کامل
آن، وظیفهای همگانی
وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ
21- خداوند، خواستار احیای حقوق زنان، یتیمان و مستضعفان
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ ... وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ
22- آگاهی همه جانبۀ خداوند به اعمال نیک آدمیان
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
23- رعایت حقوق زنان، یتیمان، مستضعفان و اقامۀ قسط، از مصادیق بارز خیرات و نیکیها
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
«مِنْ خَیْرٍ» میتواند اشاره به تکالیفی باشد که در آیه آمده است.
24- اعتقاد انسان به علم الهی، زمینه ساز رعایت حقوق زنان، یتیمان و مستضعفان
وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدٰانِ ... وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
25- اعتقاد به آگاهی خداوند از اعمال خیر، مشوق انسان به انجام آن نیکیها
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
جملۀ «وَ مٰا تَفْعَلُوا ...» به منظور ترغیب به اعمال خیر بیان شده است.
26- بشارت خداوند به برخورداری نیکوکاران از پاداش
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
بیان آگاهی خداوند به اعمال نیک، در حقیقت وعدۀ پاداش دهی در برابر آنهاست.
27- علم خدا به رخدادها و اعمال آدمیان، قبل از تحقق آن
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
بیان اعمال انسانها با فعل مضارع (تفعلوا) و بیان آگاهی خداوند به آن اعمال با فعل ماضی (کان به ...)، حکایت از آن دارد که خداوند به اعمال آدمیان پیش از وقوع آن آگاهی دارد.
28- تشویق مؤمنان از سوی خداوند به نیکی دربارۀ زنان، یتیمان و مستضعفان، افزون بر رعایت قسط نسبت به آنان
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
29- «علیم » از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً
30- «عن أبی جعفر(ع ) فی قوله :
«وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ» فإنّ نبیّ اللّه(ص) سُئِل عن النساء ما لهنّ من المیراث؟ فانزل اللّه الربع و الثمن؛ (1)
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 154؛ نورالثقلین، ج 1، ص 556، ح 594.
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ» روایت شده است: از پیامبر خدا(ص) در بارۀ زنان سؤال شد:
سهم آنان از ارث [شوهرانشان] چقدر است؟ پس خداوند، یک چهارم و یک هشتم را نازل فرمود».
31- «عن أبی جعفر(ع ) «لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ » ای من المیراث؛ (1)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ » روایت شده است: مقصود [محروم کردن دختران یتیم] از میراث است».
کلیدواژهها:
احسان؛ ازدواج؛ استضعاف؛ اللّه؛ جاهلیت؛ حقوق؛ حُکم؛ دختر؛ زن؛ عدل؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فتوا؛ فرزند؛ قرآن؛ یتیم
وَ إِنِ اِمْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ اَلصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ اَلْأَنْفُسُ اَلشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (128)
128
و اگر زنی از ناسازگاری یا رویگردانی شوهرش بیم دارد، گناهی بر آن دو نیست که [با چشمپوشی زن از بخشی از حقوق خود،]میان خودشان سازشی برقرار کنند، و سازش [از جدایی] بهتر است، و بخل در طبیعت نفوس حضور دارد. و اگر [به زنانتان]نیکی کنید و تقوا پیشه سازید، قطعاً خدا از آنچه انجام میدهید آگاه است.
1- پیشگیری از به هم خوردن کانون خانواده، در صورت ناسازگاری شوهر، وظیفهای بر عهده زنان
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا ... فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً
کلمۀ «خٰافَتْ » ، بیانگر ترس از وقوع نشوز و اعراض شوهر است، نه خود وقوع آن.
2- نشوز شوهر و عدم تأمین حقوق همسر، امری ناروا و ناپسند
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 181؛ نورالثقلین، ج 1، ص 557، ح 595.
3- لزوم کوشش زن و شوهر در حفظ سلامت کانون خانواده
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ ... فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ
4- تردید مسلمانان صدر اسلام در جواز مصالحۀ زن و شوهر نسبت به حقوق یکدیگر
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ ... فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا
کلمۀ «لا جناح » حاکی است که مسلمانان صدر اسلام بر آن گمان بودند که حقوق تعیین شده برای زن و شوهر، قابل مصالحه و گذشت نیست.
5- جواز صرفنظر کردن زن از برخی حقوق خود، برای جلب نظر شوهر و جلوگیری از نشوز و اعراض وی
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً ... أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ
جملۀ «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ » حکایت از آن دارد که مصالحۀ عنوان شده در آیه، منوط به گذشت از حقوق شخصی است.
6- اهمیت حفظ آرامش و امنیت در خانواده و تقدم آن بر حقوق شخصی زن و شوهر
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ ... أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ
7- حقوق شخصی، قابل مصالحه و چشم پوشی است.
خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ
8- حسن حل و فصل مسایل خانوادگی، توسط خودِ زن و شوهر
فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ
در آیۀ فوق، صلح به خود خانواده واگذار شده و نه به افراد خارج آن. کلمۀ «بَیْنَهُمٰا» ، بیانگر این مسأله است.
9- لزوم پرهیز از اشاعۀ اختلافات همسران به بیرون از محیط خانه*
فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً
از این که فعل «یُصْلِحٰا» به خود زن و شوهر نسبت داده شده است و همچنین از تعبیر «بَیْنَهُمٰا» استفاده میشود که حل و فصل مسایل خانوادگی میان خود همسران، بهتر از مطرح ساختن آن نزد دیگران است.
10- گذشت از حقوق شخصی برای استمرار و استحکام روابط همسری، بهتر از پافشاری بر استیفای آن
وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ
11- جان آدمیان، عجین با بخل و آزمندی
وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ
12- بخل و آزمندی، از عوامل مهم ناهمسازی و مانع عمدۀ صلح و آشتی است.
وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ
«شح »، بخل همراه با حرص و آزمندی است. ظاهراً عنوان کردن بخل پس از صلحی که مستلزم گذشت از حقوق است، بیانگر این معناست که اگر صلح را نپذیرفتید، بدانید که بخل مانع آن شده است.
13- سفارش خداوند به شوهران، درباره رعایت تقوا و احسان به همسران خویش
وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مخاطبان «إِنْ تُحْسِنُوا ...» خصوص شوهران باشند؛ زیرا فرض آیه بر نشوز و اعراض مردان است.
14- ارتباط و پیوستگی نظام حقوقی و اخلاقی اسلام
فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا ... وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا
تشریع صلح، یک مسألۀ حقوقی است و احسان و تقوا یک مسألۀ اخلاقی.
15- انتخاب صلح در مسائل و اختلافات خانوادگی، ازمصادیق احسان وتقواست.*
وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ ... وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا
سفارش به تقوا و احسان، پس از ارزشمند شمردن صلح و مسالمت، میرساند که صلح در مسایل همسری، نمودی از احسان و تقواست.
16- نقش سازندۀ گذشت، در بقای کانون خانواده و تحکیم بنای همسری
أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا
17- آگاهی خداوند به تمامی اعمال انسانها
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
18- رعایت کنندگان تقوا و احسان در محیط خانواده، از پاداش الهی برخوردار خواهند شد.
وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» در مقام تشویق به احسان و تقواست. و چون علم خدا به احسان و تقوا، معمولاً تأثیری برای انجام آن ندارد؛ بنابراین باید کنایه از پاداش دهی الهی باشد.
19- مصالحۀ زن و شوهر در حقوق همسری در صورتی ارزشمند است که بر پایه احسان و تقوا باشد.
وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ ... وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
20- «خبیر» از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
21- «عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (ع ) قال : سألته عن قول الله عزوجل : «وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً» قال: هذا تکون عنده المرأة لاتعجبه فیرید طلاقها فتقول له: أمْسِکْنی و لا تطلّقنی و أَدَع لک ما علی ظهرک و أعطیک من مالی و احلّلک من یومی و لیلتی، فقد طاب ذلک له کلّه؛ (1)
ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً» پرسیدم، فرمود: این هنگامی است که زن نزد همسرش میباشد و نمیتواند نظرش را به خود جلب کند و شوهر تصمیم میگیرد وی را طلاق دهد، زن به او میگوید: مرا نگه دار و طلاقم مده، در عوض، من آنچه بر ذمهات است رها میکنم و از مالم به تو میبخشم و [حق] شب و روزم را به تو میبخشم، اگر شوهر بپذیرد همۀ اینها برای وی پاکیزه و حلال است».
کلیدواژهها:
آشتی؛ احسان؛ اختلاف؛ ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بخل؛ تقوا؛ حقوق؛ خانواده؛ شوهر؛ طلاق؛ طمع؛ عفو؛ عمل؛ مدیریت؛ مرد؛ نشوز
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ اَلنِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ اَلْمَیْلِ فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (129)
129
و هرگز نمیتوانید میان زنان خود [در محبت قلبی]به عدالت رفتار کنید، اگر چه [به عدالت] حریص باشید. پس، [از زنی که کمتر او را دوست میدارید،]بهطور کامل روی نگردانید تا وی را مانند زنی که نه شوهر دارد و نه بیوه است فرو گذارید. و اگر به صلاح آیید و تقوا پیشه کنید، قطعاً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- رعایت عدالت کامل میان همسران متعدد، خارج از توان شوهر
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ
2- محبت قلبی یکسان به همسران متعدد، خارج از توان و اختیار شوهر
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ
جملۀ «وَ لَوْ حَرَصْتُمْ » (هر چند تمایل شدید به رعایت عدالت
1) 1) . کافی، ج 6، ص 145، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 558، ح 600.
داشته باشید)، میرساند که مراد از عدالت در جملۀ «وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا» عدالتی است که از اختیار و توان آدمی خارج است، بنابراین میتوان گفت مقصود، عدالت در محبت و مودت و نظایر آن میباشد.
3- بی ثمر بودن تلاش شوهر برای رعایت عدالت کامل، میان همسران خویش
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ
4- شوهر نباید - به بهانۀ امکان نداشتن رعایت عدالت کامل بین همسران - به برخی همسران خویش گرایش کامل داشته باشد و از دیگری اعراض کند.
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ ... فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ
5- بلاتکلیف رها ساختن زن (نه زندگی کردن و نه طلاق دادن وی)، کاری ممنوع و حرام بر شوهران
فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ
6- قدرت، از شرایط تکلیف است.
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ
رعایت عدالت کامل، با اینکه ملاک مطلوبیت را دارد، ولی به جهت عدم استطاعت، واجب نشده است، و این مینماید که تکلیف مشروط به استطاعت و قدرت است.
7- جواز تعدد زوجات در اسلام
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ
8- لزوم رعایت عدالت در حد توان، میان همسران
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ
9- صلح و سازش و رعایت تقوا در محیط خانواده بویژه با داشتن چند همسر، موجب غفران و رحمت الهی
فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ ... وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
10- تأکید و ترغیب خداوند به برقراری توافق و آشتی بین زن و شوهر
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ ... وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا
11- ترغیب شوهران از سوی خداوند به رعایت تقوا در محیط خانواده
وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا
12- برقرار کردن توافق در خانواده، مصداق تقواست.*
وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
بنابر اینکه «وَ تَتَّقُوا» ، عطف تفسیری باشد بر «تُصْلِحُوا» .
13- تلاش برای اصلاح بین مسلمانان و رعایت تقوا، زمینۀ برخورداری از غفران و رحمت الهی
وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
14- عدم رعایت عدالت نسبی بین همسران، گناه و آمرزش آن در گرو بازگشت به عدالت و رعایت تقواست.
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ ... وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا
15- جبران خطاهای گذشته و پرهیز از ارتکاب گناه، موجب آمرزش و جلب رحمت الهی*
وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
جملۀ «إِنْ تُصْلِحُوا» میتواند اشاره به جبران و اصلاح گذشتهها و جملۀ «تَتَّقُوا» بیانگر رعایت تقوا و پرهیز از آن گناهان در آینده باشد.
16- رحمت خداوند، سرچشمۀ غفران اوست.
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
«رَحِیماً» میتواند وصف تعلیلی برای «غَفُوراً» باشد.
17- «غفور» و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً
18- «قال ... أبوعبد الله (ع ): ... قوله : ...
«وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ » یعنی فی المودّة ... ؛ (1)
امام صادق(ع) [دربارۀ] سخن خداوند: «وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ » فرمود: مقصود عدالت در مودّت و دوستی است».
19- «عن أبی جعفر و أبی عبد الله (ع ) «فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ » ای تذروا التی لا تمیلون إلیها کالّتی هی لا ذاتُ زوج و لا أیِّم؛ (2)
از امام باقر و امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند] «فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ » روایت شده است: مقصود این است که زنی را که به او رغبت ندارید به گونهای رها کنید که نه شوهر دار به حساب آید و نه بیشوهر».
کلیدواژهها:
آشتی؛ ازدواج؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تقوا؛ تکلیف؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ خانواده؛ زن؛ شوهر؛ عدل؛ گناه؛مرد؛ مغفرت
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اَللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً (130)
130
و اگر آن دو از هم جدا شوند، خدا هر یک را با گشایش خود [و به وسیلۀ همسر دیگری]بینیاز میکند، و خدا گشایشمند و حکیم است.
1- طلاق،آخرینراه برایشکستن بنبست اختلافات مسالمتناپذیر خانوادگی
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ
در آیۀ شریفه، طلاق، پس از به نتیجه نرسیدن راه حلهایی که در آیات قبل اشاره شد، به عنوان راه پایان اختلافات پیشنهاد شده است.
2- عدم لزوم حفظ کانون خانواده در صورت ناتوانی زن و یا شوهر بر سازش و رعایت تقوا در محیط خانواده
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً ... وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ
پیشنهاد طلاق، بلکه ترغیب به آن در مواردی خاص، دلالت بر عدم لزوم حفظ کانون خانواده در آن شرایط دارد.
3- وعدۀ خداوند به رفع نیاز مرد و زن، در صورت وقوع طلاق از روی ناچاری
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ
4- خداوند، فراهم کنندۀ زمینۀ ازدواج مجدد زن و مرد، پس از طلاق ناگزیر
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ
از مصادیق مورد نظر برای «یُغْنِ اللّٰهُ » ، فراهم آوردن ازدواج مجدد است. چون ازدواج از مهمترین مسائلی است که زن و شوهر پس از جدایی به آن نیازمند هستند.
5- توجه به وعدۀ الهی در مورد رفع نیازها، برطرف کنندۀ نگرانیهای برخاسته از طلاقهای ناگزیر
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ
6- طلاق و جدایی زن و شوهر ناسازگار - علیرغم چشم پوشی هر یک از برخی حقوق زناشویی - ، مورد ترغیب و تشویق خداوند
وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا ... وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ
«یُغْنِ اللّٰهُ » که حاکی از وعدۀ الهی به رفع نیازهای زن و شوهر در صورت جدایی است، دلالت بر تشویق به طلاق دارد.
7- خداوند، تأمین کنندۀ نیازهای آدمی
یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ
8- خداوند، دارای فضل و رحمت بیکران
یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً
در برداشت یاد شده، متعلق «وٰاسِعاً» ، رحمت و فضل گرفته شده است. یعنی «واسعا رحمته و فضله ».
9- اعتقاد به فضل و رحمت الهی، زمینه ساز اقدام به طلاق، برای رهایی از بنبست زندگی اصلاح ناپذیر
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ
10- تشریع طلاق از جانب خداوند، برای زندگیهای مسالمتناپذیر، حکمی حکیمانه است.
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً
11- منع از طلاق با وجود اختلافات غیر قابل تحمل، حرکتی غیر منطقی است.
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً
جملۀ «وَ کٰانَ اللّٰهُ ... حَکِیماً» میتواند بیانگر دلیل تشریع طلاق باشد، یعنی حکمت خداوند، منشأ تشریع طلاق است، بنابراین میتوان گفت منع از طلاق در شرایطی خاص، نتیجۀ عدم واقع بینی است.
12- گستردگی فضل خداوند و حکمت او، مقتضی رفع نیازهای زن و شوهر پس از طلاق
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً
13- بهره وری صحیح از امکانات، نیازمند به حکمت و کاردانی است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً
توصیف خداوند به حکیم بودن پس از توصیف او به «واسع » بودن، میتواند اشاره به این باشد که چون خدا، توانمندی حکیم است، امور انسانها را تدبیر میکند. بنابراین قدرت و امکانات بدون حکمت، کارساز نخواهد بود.
14- «واسع» و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً
کلیدواژهها:
اختلاف؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ جهان بینی؛ حسرت؛ حُکم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانواده؛ ذکر؛ زن؛ طلاق؛ مدیریت؛ مرد؛ واسع/اسما و صفات
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً (131)
131
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مختصّ خداست. و همانا ما به کسانی که پیش از شما کتابهای [آسمانی]به آنان داده شده است و به شما سفارش کردیم که از خدا پروا کنید؛ و اگر کفر ورزید، [زیانی به خدا نمیرسد، زیرا]آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مختصّ خداست، و خدا بینیاز و ستوده است.
1- خداوند، مالک تمامی موجودات آسمانها و زمین است.
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
3- مالکیت خداوند بر هستی، پشتوانۀ وفای او به وعدههای خویش
یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...»، میتواند تعلیل برای جملۀ «یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ » در آیۀ قبل باشد.
4- مالکیت خداوند بر هستی، دلیل توانمندی او بر رفع نیازهای انسان
یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
5- توجه زنان و مردان به مالکیت مطلق خداوند، برطرف کنندۀ نگرانی آنان از کمبودها و نیازها در صورت طلاق
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
6- اعطای کتاب آسمانی به امتهای پیش از اسلام
وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ
7- رعایت تقوا، سفارش خداوند، به مسلمانان و امتهای پیشین
وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ
8- رعایت تقوا، خواسته و توصیۀ تمامی ادیان الهی است.
وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ
9- بیان اشتراک تکالیف بین امتهای گذشته و مسلمانان، از روشهای قرآن برای تسهیل عمل به آن تکالیف
وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ
به نظر میرسد خداوند به منظور تسهیل رعایت تقوا، مسلمانان را متوجه این حقیقت کرده که لزوم رعایت تقوا، تنها بر عهده آنان نهاده نشده بلکه تکلیفی همگانی است که امتهای پیشین نیز مکلف به آن بودهاند.
10- تقوا، فضیلتی والا و ارزشمند و مورد تأکید خداوند
وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ
از اینکه رعایت تقوا بر تمامی انسانها در همۀ ادیان الهی واجب شده است، معلوم میشود که از تکلیفهای مهم و ارزشمند الهی است.
11- عدم رعایت تقوا، نوعی کفر است.
أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا
خداوند، بیتقوایی را کفر نامیده است. چون مراد از «إِنْ تَکْفُرُوا» ، «ان لا اتقوا» میباشد.
12- بیتقوایی، زمینۀ گرایش آدمی به کفر
أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا
جملۀ «وَ إِنْ تَکْفُرُوا ...» پس از امر به رعایت تقوا، میتواند اشاره به این باشد که بیتقوایی، آدمی را به کفر میکشاند.
13- بیتقوایی و کافر شدن مردم، هیچ ضرری را متوجه خداوند نخواهد کرد.
وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
14- مالکیت انحصاری خداوند بر تمامی هستی و غنای وی، دلیل مصونیت او از هرگونه خسارت و آسیب از کفر کافران
وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
15- بازگشت زیان کفر و بیتقوایی، به خود انسان است نه به خداوند.
وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
16- کفرورزی انسانها و بیتقوایی آنان، خارج از خواست و اختیار خداوند نخواهد بود.
وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
بیان مالکیت خداوند نسبت به تمامی هستی پس از جملۀ «إِنْ تَکْفُرُوا» ، میتواند اشاره به این معنا باشد که، کفرورزی انسانها چون خارج از هستی نیست، در اختیار خداوند است.
17- خداوند، همواره غنی (بینیاز) و
حمید (در خور ستایش) است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
18- خداوندِ بینیاز، سزاوار ستایش است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
19- خداوند، بینیاز از تقوا و ایمان مردم است.
أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
20- خداوند،حمید و درخور ستایش است، چه مردم ایمان آورند و یا کافر شوند.
أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
21- «غنی » و «حمید» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً
کلیدواژهها:
آسمان؛ ادیان؛ ارزشها؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بیرتقوایی؛ پیشینیان؛ تقوا؛ تکلیف؛ جهان؛ حزن؛حمد؛ ذکر؛ زمین؛ سختی؛ طلاق؛ عهد؛ کفر؛ موجودات
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (132)
132
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مختص خداست، و کافی است که خدا کار ساز باشد.
1- خداوند، یگانه مالک تمامی موجودات آسمانها و زمین
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
2- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
3- توجه واعتقاد بهمالکیت یگانۀ خداوند بر هستی، دارای اهمیت و مورد تأکید او
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
تکرار «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» در سه آیه پی در پی، بیانگر برداشت یاد شده است.
4- خداوند، کارسازی کافی برای نظام هستی و تدبیر امور انسانها
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
5- خداوند، مالک نظام هستی و خود متصدی تدبیر آن است.
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
6- خداوند، مالک انسانها و خود، تدبیر کنندۀ امور آنهاست.
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
از مصادیق مورد نظر برای «مٰا فِی الْأَرْضِ » ، انسانها هستند، چون خطاب قرآن با آنان است.
7- «وکیل » از اسما و صفات خداوند
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛جهان؛زمین؛وکیل/اسما وصفات
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا اَلنّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً (133)
133
اگر بخواهد، شما را ای مردم از میان میبرد و دیگران را میآورد، و خدا بر این کار تواناست.
1- خداوند، توانا بر هلاکت تمامی انسانها و آفرینش انسانهایی دیگر
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً
2- قدرت خداوند بر نابودی کافران و گنهکاران و جایگزینی مؤمنانی تقواپیشه به جای ایشان
أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ ... إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ
3- مهلت دهی به کافران، ناشی از مشیت خداوند است و نه ناتوانی و عجز او.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً
4- مشیت و ارادۀ الهی نافذ و حتمی الاجرا است.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً
5- کفر و بیتقوایی، زمینۀ هلاکت و انقراض ملتها
وَ إِنْ تَکْفُرُوا ... إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النّٰاسُ
6- تهدید بیتقوایان کفرپیشه از سوی خداوند به هلاکت و نابودی
أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا ... إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النّٰاسُ
7- مالکیت مطلق خداوند، دلیل نفوذ مشیت و قدرت وی بر هرگونه دخل و تصرف در جهان آفرینش
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ
جملۀ «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ » ، مقدمه برای
«إِنْ یَشَأْ ...» میتواند باشد.
8- «قدیر» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انسان؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ گناه
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ ثَوٰابُ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً (134)
134
هر کس پاداش دنیا بخواهد، [بداند که]پاداش دنیا و آخرت نزد خداست، و خدا شنوا و بیناست.
1- دستیابی به سعادت دنیا با کفرورزی و بیتقوایی، پنداری باطل
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ... فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
در آیۀ قبل، خداوند پس از سفارش به رعایت تقوا و پرهیز از کفر (وصینا ... ان اتقوا اللّه)، پارهای از زیانهای کفرپیشگی و بیتقوایی را برشمرد. در این آیه به علتی دیگر از علل گرایش آدمیان به کفر و بیتقوایی، یعنی توهم رسیدن به سعادت دنیا، اشاره میکند.
2- سعادت دنیا و آخرت، تنها در نزد خدا و به دست اوست.
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
3- سعادت دنیا و آخرت، تنها در گرو ایمان و رعایت تقواست.
وَصَّیْنَا ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
4- استفاده از غریزۀ سودخواهی و پاداشطلبی انسانها، از روشهای قرآن برای رساندن آنان به سعادت
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
5- اسلام دینی جامع و خواهان سعادت دنیوی و اخروی آدمیان
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
6- دستیابی به دنیا بدون داشتن ایمان و تقوا، فاقد ارزش در پیشگاه خداوند
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
7- جمع بین دنیا و آخرت و دستیابی به سعادت هر دو جهان امری ممکن در دیدگاه اسلام و قرآن
فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ
8- نظارت دقیق خداوند بر اعمال و گفتار آدمیان
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً
9- تهدید دنیاطلبان به مؤاخذه و کیفر از سوی خداوند
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً
تذکر این واقعیت که خداوند ناظر اعمال دنیاطلبان و شنوای گفتار آنهاست، در حقیقت تهدید آنان به مؤاخذۀ و کیفر است.
10- نظام پاداش دهی خداوند، بر اساس علم و آگاهی اوست.
فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً
11- «سمیع » و «بصیر» از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تربیت؛ تقوا؛ دنیا؛ رستگاری؛ سمیع/اسما و صفات؛ کفر
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ اَلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا اَلْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (135)
135
ای کسانی که ایمان آوردهاید، همواره به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، اگر چه به زیان خودتان یا پدر و مادر یا نزدیکترین خویشاوندانتان باشد. اگر [خواهانِ گواهی]بینیاز یا فقیر باشد، خدا [به رعایت حال]آن دو سزاوارتر است؛ پس پیروی هوس نکنید که منحرف شوید. و اگر به انحراف گرایید یا [از اظهار حق]روی بگردانید، [بازخواست میشوید، زیرا]قطعاً خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1- مؤمنان، موظف به اقامۀ قسط و عدل و رعایت آن در روابط اجتماعی خویشند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ
قیام به قسط، به معنای عمل به عدل و نگهبانی و مواظبت بر عدالت است.
2- عدالتخواهی، باید منش همیشگی مؤمنان باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ
«قوام »، صیغۀ مبالغه از «قیام»است؛ یعنی برپا دارندۀ دایمی عدل و قسط در حد تمام و کمال.
3- اسلام، خواهان اجرای عدالت در تمام ابعاد زندگی انسانها است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ
حذف متعلق قسط، دلالت بر تعمیم و شمول دارد، یعنی باید در تمامی صحنهها عدالت رعایت شود.
4- شهادت به حق و برای خدا، زمینۀ تأمین عدالت اجتماعی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ
ظاهراً «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ » ، که در حقیقت شهادت دادن به حق است، به عنوان راهی برای دستیابی به اقامۀ قسط معرفی شده است.
5- اجرای عدالت و شهادت به حق، مقتضای ایمان است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ
تکیه بر وصف ایمان (یا ایها الذین آمنوا) به جای هر وصف دیگر، بیانگر نقش ایمان در برپایی عدالت است.
6- تحقق شهادت به حق در گرو داشتن ملکۀ عدالتخواهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که نظر اصلی آیه بر شهادت دادن به حق باشد، بنابراین «قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ» به منزلۀ مقدمهای برای رسیدن به شهادت به حق، خواهد بود. یعنی شهادت به حق در صورتی میسر است که ملکۀ قیام به قسط، در وجود آدمی ایجاد شده باشد.
7- ادای شهادت، باید بر اساس حق، به خاطر خدا و تقرب به او باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ
حرف لام در «لِلّٰهِ » برای غایت و بیانگر آن است که شهادت باید برای خدا باشد نه برای دستیابی به اغراض دنیوی.
8- ادای شهادت به حق، گر چه به ضرر خود یا پدر و مادر و نزدیکان باشد، واجب است.
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ
«شُهَدٰاءَ» ، خبر دوم برای «کُونُوا» است. بنابراین شهادت به حق تکلیفی واجب و لازم الاجرا است. گفتنی است که متعلق شهادت در برداشت یاد شده - به قرینۀ «وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ » - کلمۀ «بالحق » گرفته شده است.
9- اقرار انسان علیه خویش، نافذ و دارای اعتبار قانونی است.
شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ
10- شهادت آدمی، علیه پدر، مادر و
دیگر خویشاوندان، دارای اعتبار قانونی و حقوقی است.
شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ
11- لزوم شهادت به حق، بدون در نظر گرفتن فقر و غنای افراد
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ ... إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا
12- سود و مصلحت واقعی فقرا و یا اغنیا، ازطریق شهادت نابحق تأمین نخواهدشد.
إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا
13- منافع شخصی و رعایت مصالح والدین، بستگان، فقیران و ثروتمندان، باید تحت الشعاع حق و رضایت خدا باشد.
کُونُوا ... شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ
14- ترحم به فقیران و بیزاری از ثروتمندان و یا بیاعتنایی به فقیران و طمع به ثروتمندان، نباید مؤمنان را از شهادت به حق بازدارد.
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ ... إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا
شهادت دربارۀ فقیر و ثروتمند چهار صورت دارد: یا شهادت علیه ثروتمند است به خاطر گرایش ضد استکباری، یا به نفع اوست به خاطر طمع یا ترس، یا علیه فقیر است به خاطر بیاعتنایی به او، و یا به نفع اوست به خاطر ترحم و گرایش به مستضعفان، خداوند دخالت دادن این موارد را در ادای شهادت ممنوع دانسته است.
15- قوانین الهی، حامی و تأمین کنندۀ حقوق فقیران و ثروتمندان
إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا
هدف از ایراد جملۀ «فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا» (خداوند به رعایت حال آنان سزاوارتر است) پس از الزام اهل ایمان به اقامۀ قسط و شهادت به حق، میتواند این معنا باشد که تنها با رعایت قوانین الهی، حقوق انسانها - چه غنی و چه فقیر - تأمین خواهد شد.
16- نهی خداوند از پیروی هوا و هوس
فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا
17- اجرای عدالت، در گرو پیروی نکردن از هوا و هوس و تمایلات نفسانی است.
فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا
براشت یاد شده بدان احتمال است که «أَنْ تَعْدِلُوا» از عدل به معنای عدالت، و مفعول له برای «لا تتبعوا» باشد. یعنی خداوند از پیروی هوا و هوس نهی کرد تا عدالت را اجرا کنید.
18- پیروی از هوا و هوس مانع اجرای عدالت
فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا
نهی خداوند از تبعیت هوای نفس در پی فرمان به اقامۀ عدل،
میرساند که هوای نفس از بارزترین موانع عدالتخواهی است و خداوند، با صراحت بدان هشدار داده است.
19- پیروی از هواهای نفسانی، موجب انحراف و عدول از حق
فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا
«أَنْ تَعْدِلُوا» میتواند از عدول به معنی انحراف، و مفعول له برای «فَلاٰ تَتَّبِعُوا» باشد، البته در این صورت باید قبل از «تَعْدِلُوا» لای نافیه مقدر باشد، یعنی «ان لا تعدلوا»(خداوند شما را از پیروی هوا و هوس نهی کرد تا منحرف نشوید.)
20- مقدم داشتن مصالح خویش، والدین و بستگان بر شهادت به حق، هواپرستی و عدالت شکنی است.
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ ...
فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ
21- ملاحظۀ فقر و غنای افراد در ادای شهادت، هواپرستی است.
شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ ... إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ
22- خودخواهی، وابستگی فامیلی و ملاحظۀ فقر و غنای افراد، ریشۀ بسیاری از بیعدالتیها و شهادتهای نابحق و تهدیدی برای عدالت اجتماعی است.
کُونُوا ... شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ
23- شانه خالی کردن از اجرای عدالت اجتماعی، نشأت گرفته از هواهای نفسانی است.
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ ... فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا
24- آگاهی دقیق و همه جانبۀ خداوند، به اعمال و رفتار آدمیان
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
25- خداوند، آگاه به شهادتهای دروغ و نابحق مردم و دانا به کتمان شهادت از سوی آنان
وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
«تَلْوُوا» از «لوی لسانه » (زبانش را منحرف کرد) گرفته شده و متعلق آن - به قرینۀ «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ » - شهادت میباشد و انحراف زبان، کنایه از دروغ گفتن است.
26- شهادت دهندگان به دروغ و ترک کنندگان شهادت حق، مورد تهدید خدایند.
وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
یادآوری آگاهی خداوند به شهادتهای دروغ و ترکِ شهادتِ حق، کنایه از تهدید و هشدار به عذاب الهی است.
27- خودداری از ادای شهادت، همانند شهادت دروغ، گناه و موجب کیفر الهی است.
وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
بیان این حقیقت که خداوند به عملکرد ناشایست آدمی آگاه است، کنایه از این است که آنان را بیکیفر نخواهد گذاشت.
28- تهدید خداوند نسبت به کسانی که از اجرای عدالت سرباز زنند و یا در اجرای آن کوتاهی کنند.
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
برداشت یاد شده بر این مبناست که متعلق «تَلْوُوا» و «تُعْرِضُوا» ، اقامۀ قسط باشد. یعنی اگر از اقامۀ قسط منحرف شدید یا از اجرای آن سرباز زدید خداوند بدان آگاه خواهد بود و ...
29- به خاطر سپردن آگاهی خداوند به اعمال آدمیان، زمینۀ اقامۀ عدل، پرهیز از شهادتهای دروغ و کتمان شهادت
کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
30- «خبیر» از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً
کلیدواژهها:
اقرار؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تقوا؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ خویشاوندی؛ عدل؛ فقر؛ گناه؛ گواهی؛ مال؛نژاد؛ نفس؛ والدین
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً (136)
136
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و کتابهایی که پیشتر نازل کرده است ایمان بیاورید. و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین کفر ورزد، قطعاً دچار گمراهی دوری شده است.
1- ضرورت ایمان به خدا، پیامبر(ص)، قرآن و دیگر کتب آسمانی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... وَ الْکِتٰابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ
2- ایمان، دارای درجات و مراتب متکامل و مؤمنان، موظف به تحصیل درجات عالی آن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا
دعوت مؤمنان به ایمان (یایّها الّذین ءامنوا ءامنوا)، میتواند اشاره به این باشد که ایمان، دارای مراتب است و مؤمن در هر مرتبهای از ایمان که باشد موظف است برای نیل به مرتبۀ بالاتر تلاش کند.
3- خداوند، دعوت کنندۀ مسلمانان به ایمان راستین و اکتفا نکردن به ایمان ظاهری
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا
مراد از ایمان در «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ، میتواند ایمان صوری باشد، بنابراین مقصود از «آمَنُوا» ، دعوت آنان به تلاش برای دستیابی به ایمان و باور واقعی خواهد بود.
4- دعوت خداوند از مؤمنان، به ثبات و پایداری در طریق ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ
دعوت مؤمنان به ایمان، میتواند به این معنا باشد که ای اهل ایمان، بر ایمان خویش همواره پایدار باشید.
5- کتابت و تدوین آیات قرآن در عصر نزول
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتٰابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ
اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند به اینکه باید به صورت نوشته در آید.
برداشت یاد شده با هر دو احتمال قابل استفاده است.
6- نزول قرآن، تدریجی و نزول دیگر کتب آسمانی، دفعی و یکباره بوده است.
وَ الْکِتٰابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ الْکِتٰابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ
برخی از مفسران همانند زمخشری برآنند که «تنزیل » در مورد نزول تدریجی و «انزال » در مورد نزول دفعی به کار گرفته میشود، بنابر این، به کارگیری فعل «نزل » در مورد قرآن و «انزل » در مورد سایر کتابهای آسمانی، حکایت از برداشت مزبور میکند.
7- ضرورت ایمان به فرشتگان، پیامبران الهی و روز قیامت
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
8- کافرانِ به خدا، ملائکه، کتب آسمانی، پیامبرانالهی و روزقیامت،درگمراهی ژرف
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً
9- اعتقاد به خدا، پیامبران، روز قیامت، فرشتگان و کتب آسمانی، ارکان هدایت و شرط تحقق ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً
10- کفرورزی به خدا یا پیامبران یا فرشتگان یا کتب آسمانی و یا قیامت، کفر ورزی به تمامی آنهاست.
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً
با توجه به صدر آیه که ضرورت ایمان به تک تک معارف یاد شده را مطرح ساخت، معلوم میشود ضلالت بعید نتیجۀ انکار هر یک از معارف یاد شده است، نه نتیجهای برای انکار همۀ آنها.
11- گمراهی و ضلالت، دارای مراتب و شدت و ضعف
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ ... فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ ضلالت؛ قرآن؛ قیامت؛ کتب آسمانی؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ هدایت
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اَللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً (137)
137
بیتردید، کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند سپس ایمان آوردند و باز کافر شدند، سپس بر کفرشان افزودند، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید و به راهی هدایتشان نخواهد کرد.
1- آمرزش و هدایت کسانی که بارها مرتد شوند و بر کفر خویش بیفزایند، از سنتهای الهی نبوده و نیست.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ... لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ
2- تغییر موضع، با اظهار ایمان و کفر مکرر، توطئۀ اهل کتاب برای تضعیف عقاید مسلمانان
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ...
وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً
در شأن نزول آیه آمده است که گروهی از اهل کتاب، در حضور مسلمانان اظهار ایمان میکردند و برای القای شبهه در بین ایشان، دوباره کافر میشدند و کفر خویش را معلول نادرستی اسلام قلمداد میکردند تا از این طریق بذر تردید و شک را در دل مسلمانان بپاشند و بارور کنند.
3- کفر، دارای مراتب متزاید
ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً
4- ارتدادهای مکرر و اصرار بر کفر، در پی دارندۀ شقاوت ابدی و محرومیت از هدایت الهی است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً
5- نظام آمرزش و غفران و نیز هدایتگری خداوند، دارای سنن و قوانین
إِنَّ الَّذِینَ ... لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً
6- سرگردانی و تحیر، رهآورد ارتدادهای مکرر
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً
7- مغفرت و آمرزش گناهان از سوی خداوند، زمینۀ هدایت پذیری انسان*
لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً
تقدیم جملۀ «لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ» بر جملۀ «لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ » ، میتواند اشاره به مطلب فوق باشد.
8- هدایت و آمرزش انسانها، به دست خدا و منوط به ارادۀ او است.
لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً
9- «عن أبی بصیر قال : سمعته یقول : «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً» من زعم أنّ الخمر حرام ثمّ شربها و من زعم أنّ الزنا حرام ثمّ زنی و من زعم أنّ الزکوة حقّ و لم یؤدّها؛ (1)
ابی بصیر گوید: از امام(ع) شنیدم که [دربارۀ سخن خداوند:] «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً» فرمود: [از مصداقهای این آیه] کسی است که میداند خمر حرام است در عین حال مینوشد و کسی که میداند زنا حرام است باز هم مرتکب زنا میشود و کسی که میداند زکات حق است ولی آن را نمیپردازد».
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ تحیر؛ خمر؛ زکات؛ زنا؛ شقاوت؛ علم؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛هدایت؛ یهود
بَشِّرِ اَلْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (138)
138
به منافقان نوید ده که برای آنان عذابی دردناک خواهد بود؛
1- عذاب دردناک الهی در انتظار منافقان
بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
1) 1) . تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 281، ح 288؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 563، ح 623.
2- انسانهای متزلزل در طریق ایمان، منافقند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ
ظاهراً مراد از منافقان، همان کسانی هستند که در آیۀ قبل توصیف شدند.
3- منافقان، مورد تمسخر و استهزای خدایند.
بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
هدف از به کاربردن بشارت در خبر دادن از عذاب، استهزاست.
4- محروم ماندن آدمی از مغفرت و هدایت الهی، در پیدارندۀ عذاب دردناک اخروی
لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ ... بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
ظاهراً مراد از منافقان، همان کسانی هستند که در آیۀ قبل توصیف شدند، که از جمله، توصیف آنان به محرومیت از هدایت و مغفرت بود.
5- ارتداد و ازدیاد کفر، موجب گرفتار شدن به عذاب دردناک الهی
آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... ثُمَّ ازْدٰادُوا ... بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
کلیدواژهها:
ارتداد؛ اللّه؛ بشارت؛ عذاب؛ عقیده؛ کفر؛ نفاق
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ اَلْعِزَّةَ فَإِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً (139)
139
همانان که کافران را بهجای مؤمنان دوست خود میگیرند. آیا عزّت را نزد کافران میجویند؟ [باید بدانند که]عزّت، همه نزد خداست.
1- مدعیان ایمان، در صورت پذیرش سرپرستی و دوستی کافران، در زمرۀ اهل نفاقند.
بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً. اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ
«أَوْلِیٰاءَ» جمع «ولی» میتواند به معنای دوستان و میتواند به معنای سرپرستان باشد. گفتنی است که در برداشت یاد شده، «الَّذِینَ » ، وصف برای منافقان در آیۀ قبل گرفته شده است.
2- مدعیان ایمان در صورت قطع رابطۀ
دوستی با اهل ایمان و نپذیرفتن ولایت آنان، در شمار منافقانند.
بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ ... الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
3- پذیرش دوستی و سرپرستی کفار، در پی دارندۀ عذاب دردناک الهی
بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً. اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ
4- عدم جواز پذیرش ولایت و سرپرستی کفار
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
5- حرمت برقرار ساختن پیوندهای دوستانه، با کافران
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
6- مؤمنان، وظیفه دار برقراری پیوندهای دوستانه با یکدیگر
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
7- دستیابی به عزت و شکوه، هدف منافقان در پذیرش ولایت کافران و طرح دوستی با آنان
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ
8- تمامی عزّتها، تنها از آن خداوند است.
فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
9- پذیرش ولایت کافران، هرگز مایۀ عزت و سربلندی نخواهد شد.
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
10- دعوت خداوند از مردم، برای دستیابی به عزت و قدرتی شکستناپذیر در پرتو عزت او
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
11- اعتقاد به عزت و قدرت مطلقۀ الهی، مانع گرایش به عزت و اقتدار موهوم کافران
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
12- نفاق سیاسی، نشأت یافته از نفاق عقیدتی و نشانۀ آن است.
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
13- نفاق، مایۀ وابستگی سیاسی به بیگانگان و عدم استقلال در عرصههای بین المللی است.
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ
14- مؤمنان، برخوردار از عزت الهی
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
اگر مؤمنان از عزت الهی برخوردار نباشند، باید دوستی با آنان نیز ممنوع باشد، چون ملاک رد دوستی با کافران، فقدان عزت در میان آنان شمرده شده است.
15- کسب عزت، تنها در گرو محبت خداوند و پذیرش ولایت اوست.
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً
خداوند پس از بیان این حقیقت که هدف منافقان در دوستی با کافران رسیدن به عزت است، میفرماید که عزتها از آن خداست. یعنی اگر طالب عزت هستید، باید ولایت خدا را پذیرا شوید و با او پیمان مودّت داشته باشید.
کلیدواژهها:
استقلال؛ اللّه؛ ایمان؛ حرمت؛ حُکم؛ عذاب؛ عزت؛ قدرت؛ کفر؛ نفاق
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ جٰامِعُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً (140)
140
و البته [خدا] در قرآن این [دستور]را بر شما نازل کرده است که هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و استهزا قرار میگیرد، با آنان ننشینید تا به سخنی غیر آن بپردازند، و گرنه در آن صورت شما نیز مانند آنان خواهید بود. بیگمان، خدا منافقان و کافران را یکسره در دوزخ گرد خواهد آورد.
1- شرکت جستن در مجالسی که آیات الهی مورد استهزا و انکار قرار گیرد، حرام است.
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ ... فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
2- حرمت نشستن در مجالس استهزای به آیات الهی و کفر به آنها، حکمی که قبلاً نیز در قرآن بیان شده بود.
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ ... وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
3- گروهی از مسلمانان صدر اسلام، پذیرای دوستی و ولایت کفار، در عین
نهی خداوند حتی از همنشینی با آنها
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
4- حرمت حضور در مجالس گناه و لزوم ترک آن مجالس
إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
5- کتابت آیات قرآن در عصر پیامبر(ص) و تدوین آن به صورت کتاب
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ
اطلاق کتاب (نوشته و نگارش یافته) بر قرآن یا بدان جهت بوده که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند که باید به صورت مکتوب و مدون در آید. در هر دو حال برداشت یاد شده استفاده میشود.
6- استهزا کنندگان آیات الهی، کافرند.
إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا ... فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
ظاهراً جملۀ «یُسْتَهْزَأُ بِهٰا» توضیح و تفسیر برای جملۀ «یُکْفَرُ بِهٰا» است، بازگشت ضمیر مفرد در «غَیْرِهِ» به این دو جمله، دلالت بر وحدت کفر و استهزا دارد.
7- حفظ حرمت و قداست آیات الهی، مقدم بر روابط و علقههای اجتماعی است.
أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
8- سکوت و سازشکاری مؤمن در قبال اهانت به مقدسات و آیات الهی، موجب همانندی وی با کافران و منافقان است.
فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ ... إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ
9- استهزای یهود و مشرکان، به آیات الهی و شرکت منافقان در جمع آنان
إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
ابن عباس در شأن نزول آیه گفته است: منافقان، در مجالسی که از سوی یهود ترتیب مییافت و قرآن مورد تمسخر قرار میگرفت، شرکت میکردند و سدّی گفته است: مشرکان آنگاه که با مسلمانان در یک مجلس مینشستند، قرآن را استهزا میکردند و به رسول خدا(ص) دشنام میدادند.
(1) 10- جواز معاشرت و مجالست با کافران، آنگاه که آیات الهی را استهزا نکنند و سخنانشان کفر به آیات الهی نباشد.
فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ
مفهوم جملۀ «حَتّٰی یَخُوضُوا ...»، جواز معاشرت با شرط ذکر شده است.
11- لزوم مبارزۀ منفی با استهزاگران آیات الهی و کفرورزان به آن
1) 1) . مجمع البیان، ذیل آیه؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 235.
أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی
12- شرکت کنندگان در مجالس کفر و استهزای به آیات الهی، همسانِ با کافرانِ استهزاگر
یُکْفَرُ بِهٰا ... فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ
13- شرکت در مجالس گناه، گناهی همسنگ با انجام آن
فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ
14- خداوند، گردآورندۀ همۀ منافقان و کافران، در جهنم
إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً
15- جهنم، جایگاه و مجمع تمامی منافقان و کافران
إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً
16- یکسانی سرنوشت شوم کافران و منافقان و شرکت کنندگان در مجالس کفر و گناه و استهزا به آیات الهی
إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ ... جَمِیعاً
17- مسلمان شرکت کننده در مجالس کفر و استهزای به آیات الهی منافق است.
فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ ... جَمِیعاً
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، پس از بیان حرمت مجالست با استهزا کنندگان، دلالت میکند که مراد از منافقان، همان مسلمانانی هستند که در آن مجالس شرکت میکنند.
18- «عن أبی عبداللّه(ع) ... قال: ... فرض اللّه... علی السمع أن یتنزّه عن الاستماع إلی ما حرّم اللّه و أن یعرض عمّا لا یحلّ له ممّا نهی اللّه عزّوجّل عنه و الإصغاء إلی ما أسخط اللّه عزّوجّل فقال فی ذلک: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خداوند بر گوش واجب کرده که از استماع آنچه خداوند حرام نموده دوری جوید و از آن چه برایش حلال نیست و خداوند از آن نهی فرموده اعراض کند و از گوش دادن به آنچه مایۀ خشم خداوند عزّوجّل میشود پرهیز نماید، خداوند در این باره فرمود: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» ».
1) 1) . کافی، ج 2، ص 35، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 564، ح 625.
19- «عن أبی الحسن الرّضا(ع) فی قول اللّه: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ» الی قوله «إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ» قال: إذا سمعت الرجل یجحد الحقّ و یکذّب به و یقع فی أهله فقم من عنده و لا تقاعده؛ (1)
از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ ...» روایت شده که فرمود:
هرگاه از شخصی شنیدی که حق را انکار میکند و به تکذیب آن میپردازد و دربارۀ اهل حق سخنان ناروا میگوید از پیش او برخیز و به نشستن با او ادامه مده».
کلیدواژهها:
استهزاء؛ جهنم؛ قرآن؛ کفر؛ نفاق
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اَللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً (141)
141
همانان که نسبت به شما انتظار میبرند؛ پس اگر از جانب خدا فتحی برای شما حاصل شد، میگویند: مگر ما با شما نبودیم؟ و اگر برای کافران نصیبی بود، [به آنان] میگویند: مگر ما بر شما تسلّط نداشتیم و شما را از گزند مؤمنان حفظ نکردیم؟ پس خدا روز قیامت میان شما حکم خواهد کرد؛ و خدا هرگز برای کافران بر ضدّ مؤمنان راهی قرار نخواهد داد.
1- منافقان به هنگام پیروزی مسلمانان، خود را یاور آنان و به گاه غلبۀ کافران، خود را طرفدار و عامل پیروزی کافران جلوه میدهند.
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ ... قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ
«الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ» ، بدل برای «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ» و توضیح دهندۀ ویژگیهای منافقان است.
2- فرصتطلبی، طمعکاری وبرخوردهای طلبکارانه، از ویژگیهای اهل نفاق است.
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ ...
وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
3- رسیدن به دنیا و تأمین منافع شخصی،
1) 1) .تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 281، ح 290؛ نورالثقلین، ج 1، ص 564، ح 627.
تعیین کنندۀ خط مشی منافقان در برقراری روابط دوستی و اجتماعی است.
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ ... أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ
4- شرکت منافقان در جنگ، تنها برای تأمین منافع شخصی و سهیم شدن در غنایم جنگی است.
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ ... وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
ظاهراً مراد از جملۀ «أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» شرکت در جهاد و همراهی با مسلمانان در جنگ است.
5- لزوم هشیاری مسلمان در قبال ترفندها و شگردهای منافقان
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ ... وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
از اهداف افشای منافقان و بر شمردن ویژگیهای آنان، آگاه کردن مؤمنان به حیلهها و مکرهای آنان است.
6- پیروزی مؤمنان در جنگ، موهبت خداوند و از جانب اوست.
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ
قید «مِنَ اللّٰهِ» ظاهراً قید توضیحی است. یعنی هرگاه مسلمانان پیروز شوند، این پیروزی از ناحیۀ خداوند است.
7- غلبۀ مؤمنان در جنگ، فتح و پیروزی حقیقی است و پیروزیهای کافران، بهرهای محدود و زودگذر است.
فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ ... وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ
خداوند از غلبۀ مؤمنان به فتح و پیروزی تعبیر فرموده و برای غلبۀ کافران از کلمۀ «نَصِیبٌ» استفاده کرده تا به این معنا اشاره کند که غلبۀ کافران، فتح و پیروزی نیست. بلکه بهرهای اندک و زودگذر است.
8- منافقان، خائنِ به جبهه اسلام و مؤمنان و خوش خدمت به کافرانند.
قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
«استحوذ» به معنای غلبه و استیلا است و مراد از جملۀ «وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ ... أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ» - با توجه به سیاق آیه - این است که منافقان پس از پیروزی کافران به آنان میگویند: در هنگامۀ جنگ ما بر شما استیلا داشتیم ولی شما را نکشتیم، بر این اساس جملۀ «نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» به این معنا خواهد بود که بین شما و اهل ایمان حائل شدیم و نگذاشتیم آنان نیز به شما دسترسی پیدا کنند، تا پیروزی برای شما حاصل شد.
9- منافقان، مانع پیروزی مؤمنان
قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
«نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» ، یعنی جان و مال شما را از دست مؤمنین حفظ کردیم و نگذاشتیم مؤمنین بر شما پیروز شوند.
10- داوری خداوند در روز قیامت، میان مؤمنان و منافقان
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ ... فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
11- خداوند، کمترین سلطهای را برای کافران علیه مؤمنان، تشریع نکرده و
رضایت نخواهد داد.
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
کلمۀ «سبیل» چون نکره است و پس از نفی قرار گرفته، دلالت بر عموم دارد. یعنی خداوند، هیچ راه سلطهای برای کافران قرار نخواهد داد.
12- حرمت پذیرش ولایت و حکومت کافران
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
جملۀ «لَنْ یَجْعَلَ ...»، میتواند در مقام انشاء باشد. یعنی مؤمنان نباید سلطۀ کافران را پذیرا باشند.
13- انعقاد هرگونه پیمان (سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی)، که موجب سلطۀ کافران گردد، نامشروع و باطل است.
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
14- پیروزی نهایی مؤمنان بر کافران
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
قرار گرفتن جملۀ «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ» پس از فرض غلبۀ کافران (و ان کان للکفرین نصیب)، اشاره به این دارد که هر چند ممکن است در مقاطعی غلبه با کافران باشد ولی پیروزی نهایی و دایمی همواره از آن مسلمانان خواهد بود.
15- مؤمنان در صورت رعایت لوازم ایمان، هرگز تحت سلطۀ کفار قرار نخواهند گرفت.
وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
میتوان گفت که التفات از خطابِ (بینکم)، به غیبت با آوردن عنوان «الْمُؤْمِنِینَ» برای اشاره به این معناست که اگر مسلمانان لوازم ایمان را رعایت کنند و مؤمن واقعی باشند، هرگز کافران بر آنان سلطه نخواهند یافت.
16- کافران، در قیامت هیچ سلطه و یا حجتی علیه مؤمنان نخواهند داشت.
فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
برخی از مفسران به قرینۀ «فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» ، معتقدند که نفی هرگونه سلطه از سوی کافران بر مؤمنان، مربوط به روز قیامت است.
17- «عن أبی الصلت الهرویّ قال: قلت للرّضا(ع) ... فقال: ... و أمّا قول اللّه عزّوجّل «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» فإنّه یقول: لن یجعل لکافر علی مؤمن حجة ... ؛ (1)
ابوالصلت هروی گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: ... آنگاه امام فرمود: امّا سخن خداوند عزّوجّل: «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» ، خداوند [در این سخن خود] میفرماید: خداوند هرگز برای هیچ کافری بر ضد هیچ مؤمنی، حجّتی قرار نخواهد داد».
کلیدواژهها:
استقلال؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروزی؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ نفاق
1) 1) . عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 203، ح 5، ب 46.
إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی اَلصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ اَلنّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً (142)
142
منافقان میخواهند خدا را فریب دهند، در حالی که خدا فریب دهندۀ آنان است؛ و چون به نماز برخیزند، با کسالت برمیخیزند. برای مردم خودنمایی میکنند، و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.
1- خدعه و نیرنگ با خداوند، برنامۀ همیشگی منافقان است.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ
فعل مضارع «یُخٰادِعُونَ » ، بیانگر استمرار و اصرار منافقان بر حیلهگری است.
2- منافقان، عناصری حیلهگر و نیرنگباز
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ
3- منافقان حیلهگر، خود گرفتار کمند نیرنگهای خدایند.
وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ
4- امهال و وانهادن منافقان برای خدعه و نیرنگ، مکر و نیرنگ خدا با آنهاست.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ
جملۀ «وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ » حالیه و بیانگر آن است، که همان خدعه و نیرنگ منافقان علیه مؤمنان، خدعه و نیرنگ خداوند علیه ایشان است. به این معنا که خداوند آنان را مهلت داده و به خود واگذاشته تا در گناهان بسیار، غرق شوند.
5- نیرنگ با مؤمنان، نیرنگ با خداست.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ
با توجه به آیۀ قبل که نوعی از مکر منافقان با مؤمنان را بیان کرده، گویا همان مکر و حیله را در این آیه، مکر با خداوند شمرده است.
6- خداوند، پشتیبان و حامی مؤمنان، در برابر مکر و نیرنگ منافقان
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ
چنانکه گفته شد، مراد از مکر منافقان با خداوند، میتواند مکر آنان با مؤمنان باشد.
7- خداوند، خود کیفر دهندۀ خدعه و نیرنگ منافقان خیانت پیشه است.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ
خدعۀ خداوند، میتواند همان کیفر و مجازاتهای او باشد.
8- سستی و نشاط نداشتن در نماز و مقدمات آن، از صفات منافقان
وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ
«کُسٰالیٰ » جمع «کسلان » است؛ و کسلان به کسی گفته میشود که با کندی و اکراه و بدون نشاط و میل، کاری را انجام دهد.
قیام به سوی نماز که مفاد جملۀ «قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ » است، شامل مقدمات نماز نیز میشود.
9- ضرورت برپایی نماز، با میل و نشاط و پرهیز از کسالت و خمودی در انجام آن
وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ
10- ریاکاری در نماز و عبادت، از صفات منافقان و نشانه نفاق
وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ
11- لزوم اخلاص در عبادت و ضرورت پرهیز از ریاکاری
وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ
12- ریا در نماز و عبادت، خدعه با خداست.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ ... قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ
«إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ ...» میتواند بیانی برای (یخادعون اللّه) باشد.
13- غفلت از خداوند و کم به یاد او بودن، از صفات منافقان
وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً
14- لزوم ذکر و یاد بسیار خداوند
وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً
15- نماز و ذکر، بهترین وسیله برای توجه به خداست.
إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ ... وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ
16- «علیّ بن الحسن بن علیّ بن فضّال عن أبیه عن الرّضا علیّ بن موسی(ع) قال:
سألته عن قولاللّه عزّوجّل: «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ » و عن قوله: «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ » و عن قوله: «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ » فقال: إنّ اللّه تبارک و تعالی لایسخر و لایستهزیء و لا یمکر و لا یخادع و لکنّه عزّوجّل یجازیهم جزاء السخریّة و جزاء الإستهزاء و جزاء المکر و الخدیعة ... ؛ (1)
حسن بن علی بن فضّال گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند: «اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ » و سخن او: «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ » و سخن او: «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ » پرسیدم، فرمود:
خداوند تبارک و تعالی نه مسخره میکند و نه استهزا، نه مکر میکند و نه خدعه، بلکه خداوند عزّوجّل آنان را در مقابل سخریه واستهزا ومکر وخدعهشان کیفر مناسبآن خواهدداد».
1) 1) . توحید صدوق، ص 163، ب 21، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 565، ح 632.
17- «قال أمیرالمؤمنین(ع): من ذکر اللّه عزّوجّل فی السرّ فقد ذکر اللّه کثیراً، إنّ المنافقین کانوا یذکرون اللّه علانیة و لا یذکرونه فی السرّ فقال اللّه عزّوجّل:
«یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً؛
(1) علی(ع) فرمود: هر کس خداوند عزّوجّل را در نهان یاد کند حقاً خدا را بسیار یاد کرده است، همانا منافقان خدا را در علن یاد میکردند ولی در نهان او را یاد نمیکردند از این رو خداوند عزّوجّل [دربارۀ آنان] فرمود: «یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً» .
18- «عن جعفر بن محمّد عن أبیه(ع) أنّ رسول اللّه(ص) سُئِل: فیما النجاة غداً؟ فقال: النجاة أن لا تخادعوا اللّه فیخدعکم، فإنّه من یخادع اللّه یخدعه و یخلع منه الإیمان و نفسَه یخدع لو یشعر، فقیل له:
فکیف یخادع اللّه؟ قال: یعمل بما أمره اللّه ثمّ یرید به غیره ... ؛ (2)
امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) روایت کرده که از رسول خدا(ص) سؤال شد: فردا[ی قیامت] نجات در چیست؟ فرمود: نجات [در] این است که با خدا خدعه نکنید که او با شما خدعه نماید، زیرا هر کس با خدا خدعه کند خدا با او خدعه خواهد کرد و [لباس] ایمان را از او خواهد کند، [بنابر این کسی که با خدا خدعه میکند در واقع] با خود خدعه میکند، کاش میتوانست این را بفهمد، عرض شده: پس او چگونه با خدا خدعه میکند؟ فرمود: به آنچه خدا فرمان داده عمل میکند ولی مقصودش غیر خداست».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انتقام؛ ایمان؛ تنبلی؛ دشمنی؛ ذکر؛ ریا؛ عبادت؛ غفلت؛ مکر؛ نفاق؛ نماز
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (143)
143
در این میان دو دلند؛ نه به این گروه [تمایل دارند]و نه به آن گروه. و هر که را خدا گمراه کند، هرگز راهی برای او نخواهی یافت.
1- منافقان، متحیر و سرگردان میان کفر و ایمان
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ
«ذٰلِکَ » اشاره به ایمان و کفر است. «مذبذب » به شیء معلق گفته میشود که دایم به این سو و آن سو حرکت میکند و استقراری ندارد.
2- منافقان، نه در صف مؤمنانند و نه در گروه کافران
لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ
3- نفاق، موجب تحیر آدمی در موضعگیریها و مایۀ فقدان قدرت وی در انتخاب صحیح مسیر زندگی است.
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
4- کسی را که خداوند گمراه کند، هیچکس، حتی پیامبر(ص)، راهی برای هدایت او نخواهد یافت.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
ظاهراً مراد از «سبیل » - به قرینۀ «اضلال » - ، راه هدایت است.
5- تمامی قدرتها و عوامل، مقهور اراده و خواست خداست.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
6- تحیر و سرگردانی میان کفر و ایمان، گمراهی است.
مُذَبْذَبِینَ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
7- تحیر منافقان، کیفر شوم عملکرد (خدعهها و ...) آنان است.
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ ... فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
چون اضلال خداوند همواره جنبۀ کیفری دارد و کیفر نیز به اقتضای رفتار نارواست، معلوم میشود گمراهی منافقان و از آن جمله - تحیر آنان - کیفری الهی است و این کیفر برخاسته از اعمال ناروای آنان (خدعه، کسالت در نماز و ...) است.
8- ارادۀ الهی بر گمراهی منافقان و محرومیتشان از هدایت و ایمان واقعی
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
9- ضلالت و گمراهی هر انسان، نتیجۀ عمل خود وی و نیز بر اساس ارادۀ خداوند است.
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
10- پذیرش دوستی و سرپرستی کفار، خیانت در جنگ، خدعه با خدا، سستی در عبادت، ریاکاری و کم به یاد خدا بودن، موجب گمراهی و محرومیت دایمی از هدایت الهی است.
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
از مصادیق مورد نظر برای (من یضلل)، کسانی هستند که در آیات قبل (از 138 تا 143) خصلتهای آنان بر شمرده شد.
11- محروم ساختن منافقان از پیمودن راه هدایت، خدعه و کیفر خداوند نسبت به آنان*
وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، جملۀ «وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ » ،
میتواند بیان خدعه الهی نسبت به منافقان باشد.
12- نشاط در عبادت، اخلاص، ذکر فراوان خدا و استواری در ایمان، پرتویی از هدایت الهی است.
وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ ... وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً
کلیدواژهها:
اخلاص؛ ضلالت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (144)
144
ای کسانی که ایمان آوردهاید، کافران را بهجای مؤمنان دوست خود نگیرید. آیا میخواهید در پیشگاه خدا حجتی آشکار بر ضدّ خود قرار دهید؟
1- حرمت ایجاد روابط دوستی و مودّت با کافران و پذیرش سرپرستی آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
«أَوْلِیٰاءَ» جمع «ولی » است. «ولی» هم به معنای دوست و هم به معنای سرپرست به کار میرود.
2- کافران، فاقد صلاحیت سرپرستی و حق ولایت بر مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ
3- ایمان به خداوند، ناسازگار با پذیرش دوستی و سرپرستی کافران
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
4- مؤمنان، موظف به برقراری روابط دوستانه با دیگر مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
5- اهل ایمان، وظیفه دار تشکیل حکومتی بر مبنای ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ
چنانچه «ولی » به معنای سرپرست باشد، جملۀ «لاٰ تَتَّخِذُوا ...»، بر حرمت پذیرش ولایت کافران و «مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ » ، بر ضرورت تشکیل و پذیرش حکومتی بر پایۀ ایمان دلالت دارد.
6- منافقان در زمرۀ کافرانند*
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ
با توجه به آیات قبل و بعد که دربارۀ منافقان است، میتوان گفت مراد از «الْکٰافِرِینَ » در آیه، همان منافقان هستند.
7- حرمت برقراری روابط دوستی با منافقان و پذیرش ولایت و حکومت آنان
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ ... لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ
8- مؤمنان با پذیرش ولایت کافران، حجت روشن خداوند را علیه خویش فراهم میکنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ... أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
9- هشدار و تهدید پذیرندگان ولایت کافران و دوستی آنان، از سوی خداوند
لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
10- پذیرش سرپرستی و دوستی کافران، جبههگیری در مقابل خداوند است.
لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
11- کیفر الهی، فرجام شوم دوستی با کافران و پذیرش سلطۀ آنهاست.
لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
حجت آشکار خداوند، حکایت از این دارد که مقتضی کیفر و عقاب برای چنین افرادی فراهم است.
12- خداوند بدون حجت و برهان، کسی را عقاب نخواهد کرد.
أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ استقلال؛ اللّه؛ ایمان؛ جامعه؛ حرمت؛ حقوق؛ حُکم؛ حکومت؛ دوستی؛ عذاب؛ کفر؛ ولایت
إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ فِی اَلدَّرْکِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً (145)
145
به یقین، منافقان در پایینترین طبقۀ آتش خواهند بود، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت؛
1- جایگاه منافقان، در پایینترین و پستترین طبقات آتش جهنم است.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ
2 - مؤمنان، در صورت پذیرش ولایت کافران، محکوم به نفاق خواهند بود.
لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ
ظاهراً جملۀ «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ ...»، بیان علت برای جملۀ «لاٰ تَتَّخِذُوا ...» است. بنابراین مراد از «الْمُنٰافِقِینَ » ، همان کسانی خواهند بود که ولایت کافران را پذیرا شدهاند.
3- جهنم، دارای طبقات، و عذابش، دارای شدت و ضعف است.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ
4- منافقان، برای رهایی از عذاب اخروی، هیچ یاور و شفیعی نخواهند داشت.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً
5- امکان برخورداری از یاری و شفاعت شفاعتگران، در قیامت
وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً
تقدیم «لَهُمْ » بر «نَصِیراً» ، بیانگر آن است که تنها برای منافقان یاور و شفیعی نیست. مفاد آن این است که برخورداری از شفاعت شفاعتگران برای غیر منافقان امکان دارد.
کلیدواژهها:
آخرت؛ جهنم؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ نفاق
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً (146)
146
مگر کسانی که توبه کنند و به صلاح آیند، و به خدا تمسّک جویند و طاعت خود را برای خدا خالص کنند، که اینان با مؤمنان خواهند بود؛ و به زودی خدا به مؤمنان اجری بزرگ خواهد داد.
1- منافقان در صورت توبه، اصلاح گذشته، تمسک به خدا و اطاعت خالصانۀ او، به آتش دوزخ گرفتار نخواهند شد.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ
2- منافقان در صورت توبه، اصلاح گذشته، تمسک به خدا و اطاعت خالصانه از او، در زمرۀ مؤمنان واقعی قرار میگیرند.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ... فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ
3- باز بودن راه توبه و بازگشت، حتی برای منافقان
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ
4- اصلاح و جبران گذشته، پیروی از فرامین الهی و پرهیز از ریا، شرط پذیرش و ثمربخش بودن توبۀ منافقان
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ
چنانچه جملههای «أَصْلَحُوا» و «اعْتَصَمُوا» و «أَخْلَصُوا» ، بیانگر شرایط قبولی توبه منافقان باشد، مراد از «اعْتَصَمُوا» - با توجه به صفات شمرده شده برای آنان در آیات پیشین - پیروی از اوامر خداوند و مراد از «أَخْلَصُوا» پرهیز از ریا میباشد.
5- اصلاح گذشته، مشروط به توبه و پشیمانی از اعمال ناروا، و اطاعت خالصانه از خداوند در گرو اعتصام به اوست.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ
ظاهراً جملۀ «أَصْلَحُوا» و «اعْتَصَمُوا» و «أَخْلَصُوا» ، هر یک مترتب بر دیگری است. یعنی بدون بازگشت از نفاق، اصلاح ممکن نیست، و بدون اصلاح، اعتصام به خدا امکان ندارد، و بدون اعتصام به خدا، رهایی از ریا غیر ممکن است.
6- جامعۀ ایمانی، موظف به پذیرش توبه کنندگان واقعی
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا ... فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ
از جملۀ «فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ » ، استفاده میشود که جامعۀ اسلامی باید پذیرای منافقین تائب باشد و آنان را به عنوان عضوی از جامعۀ اسلامی بپذیرد.
7- توبه باید متناسب با گناه باشد.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا ... وَ أَخْلَصُوا
با توجه به ویژگیهای منافقان، که در آیات گذشته شمرده شد و تناسب آنها با شرایطی که برای قبولی توبۀ آنان بیان گردید، معلوم میشود هر گناه، توبهای ویژه دارد.
8- دوری از نفاق، جبران گذشته، اعتصام به خدا و پرهیز از ریا، شرط تحقق ایمان واقعی است.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ ... فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ
9- وعدۀ خداوند به برخورداری مؤمنان، از پاداشی بس بزرگ
وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً
10- منافقان تائب، بهرهمند از پاداش بزرگ خدا خواهند بود.
فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً
11- تهدید و تشویق، از روشهای قرآن
برای گرایش دادن مردم به ایمان و دور کردن آنان از کفر و نفاق
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ ... وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً
کلیدواژهها:
اخلاص؛ اصلاح؛ اطاعت؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ توبه؛ جامعه؛ جهنم؛ ریا؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ ندامت؛ نفاق؛ هدایت
مٰا یَفْعَلُ اَللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً (147)
147
اگر شکر کنید و ایمان بیاورید، خدا را با عذاب شما چه کار؟ و خدا سپاسگزار و داناست.
1- خداوند، بندگان را از سر نیاز عذاب نمیکند.
مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ
2- ایمان به خدا و شکر نعمتهای او، موجب گرفتار نشدن انسان به عذاب دوزخ است.
مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
مراد از عذاب به قرینۀ آیۀ 145 (فی الدرک الاسفل من النار)، عذاب دوزخ است.
3- منافقان به خاطر ناسپاسی و کفرشان به خدا، مستحق عذاب دوزخند.
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ ... مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
در صورتی که خطاب، متوجه منافقان باشد، آیۀ شریفه اشاره به ناسپاسی و بیایمانی آنان دارد و آن را از موجبات گرفتاری دوزخ میشمرد.
4- کفر به خدا، و ناسپاسی نعمتهای او، موجب گرفتار شدن انسان به عذاب الهی
مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
5- عذاب الهی، بازتاب و نتیجۀ عقیده و عمل انسانهاست.
مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
جملۀ «مٰا یَفْعَلُ » ، دلالت میکند که خداوند خواهان عذاب بندگان نیست. و جملۀ «إِنْ شَکَرْتُمْ ...»، میرساند که عذاب اخروی، نتیجۀ ناسپاسی و بیایمانی خود انسانهاست.
6- روحیه شکر و سپاسگزاری، زمینه ساز ایمان به خداست.*
إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
تقدیم «شَکَرْتُمْ » بر «آمَنْتُمْ » ، میتواند اشاره به این معنا باشد که برخورداری از روحیۀ شکر، زمینۀ روی آوری به خدا و ایمان به اوست.
7- ایمان به خداوند، بارزترین نمود شکر و سپاس انسان به درگاه اوست.
إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ
جملۀ «آمَنْتُمْ » پس از «شَکَرْتُمْ » ، میتواند برای بیان شکر و تعیین بارزترین و مهمترین مصداق آن باشد.
8- مؤمنانِ سپاسگزار در برابر نعمتهای خداوند، بهرهمند از پاداشهای اویند.
إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً
شکر خداوند در حقیقت پاداش و ثواب اوست به بندگان. و این پاداش در مقابل همان سپاسگزاری و ایمان بندگان است.
9- پاداش الهی، متناسب و همگون با اعمال انسانهاست.
إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً
توصیف خداوند به «شٰاکِراً» در مقابل شکرگزاری بندگان، بیانگر تناسب پاداشهای الهی با رفتار و کردار نیک انسانهاست.
10- خداوند به توبه کنندگان راستین و سپاسگزاران مؤمن و مراتب ایمان و شکر آنان، آگاهی همه جانبه دارد.
إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً
توصیف خداوند به «علیم »، پس از جملۀ «إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ » و «الَّذِینَ تٰابُوا» ، میرساند که متعلق علم، همان ایمان، شکر و توبه بندگان و مقدار و خصوصیات آن است.
11- علم و آگاهی گستردۀ خداوند، تضمین کنندۀ پاداش دهی او به بندگان مؤمن و شاکر خویش
إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً
12- «شاکر» و «علیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ حقوق؛ شکر؛ شکور/اسما و صفات؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ کفر؛ کفران؛ نفاق
لاٰ یُحِبُّ اَللّٰهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً (148)
148
خدا بد گفتنِ آشکار را دوست نمیدارد، مگر از کسی که به او ستم شده باشد، و خدا شنوا و داناست.
1- ناخشنودی خداوند از سخنی که افشاکنندۀ بدیها و زشتیهای دیگران باشد.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
در برداشت یاد شده، «مِنَ الْقَوْلِ » ، بیان برای «الْجَهْرَ» گرفته شده است. استثنای «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ » ، بیانگر آن است که مراد، افشای بدیهای دیگران است.
2- ناخشنودی خداوند از بدزبانی و زشت گویی مردم نسبت به یکدیگر
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
محتمل است «مِنَ الْقَوْلِ » قید برای «السوء» باشد. بر این اساس مراد از «السوء من القول »، سخنان ناروایی است که دربارۀ دیگری گفته شود.
3- هتک حرمت و برملاساختن عیبها و نقایص مردم، حرام و موجب ناخشنودی خداوند است.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
مفاد «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ ...»، نهی و جعل حرمت و مراد، مطلق اظهار عیب دیگران است و چون این عمل غالباً با سخن و گفته صورت میگیرد، تعبیر «السوء من القول » آورده شده است.
4- حرمت دشنامدادن و ناسزاگفتن بهمردم
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ
برخی از مفسران بر آنند که مراد از «بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ » ، خصوص دشنام دادن و ناسزا گفتن است.
5- مظلوم، مجاز به دشنام دادن ظالم و افشاگری علیه اوست.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
6- مظلوم، مجاز به هتک حرمت ظالم و آشکار ساختن خصلتهای ظالمانۀ وی، برای مردم
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
مناسبت حکم و موضوع اقتضا میکند که گفته شود مراد از اظهار عیوب ظالم گفتاری است که مظلوم به وسیلۀ آن ستمگریِ ظالم را نسبت به خودش بیان کند، بنابراین مظلوم حق ندارد بدیهای ظالم را که هیچ رابطهای با وی ندارد، افشا کند.
7- نظام حقوقی و اخلاقی اسلام، مدافع مظلومان و ستمدیدگان است.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
مظلومان در آیۀ شریفه از حکم تحریم (بدگویی دیگران) استثنا شده و اجازه یافتهاند تا برای رساندن ندای مظلومیتشان به افشاگری علیه ظالمان بپردازند و این، بیانگر دفاع نظام حقوقی اسلام از ستمدیدگان است.
8- تبلیغ و بدگویی آشکار، از روشهای مجاز برای مبارزه علیه ظلم و ظالم است.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
9- خداوند، شنوای سخنانی که بدیها و زشتیهای مردم را آشکار کند و موجب هتک حرمت آنان گردد.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
10- آگاهی مطلق خداوند، پشتوانۀ جعل قوانین حقوقی و اخلاقی اسلام
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
11- هشدار و تهدید خداوند به افشا کنندگان عیوب مردم و هتک کنندگان حرمت آنان
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
توصیف خداوند به شنوایی و آگاهی، پس از بیان اوامر و نواهی، غالباً برای تهدید به کیفر و عقاب آورده میشود.
12- نظام اخلاقی و حقوقی اسلام، در ارتباط با یکدیگر و پیوسته با همند.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
13- خداوند، آگاه به ستمگران و ستمدیدگان و آگاه به دادخواهی مظلومان است.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ ... إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
متعلق علم، میتواند مطالبی باشد که در آیه مطرح شده است، همانند ظالم، مظلوم و مقدار ستمی که شده و ... .
14- توجه به علم و آگاهی خداوند، مانع سوء استفادۀ انسان، از خصلتهای الهی به مظلومان در بدگویی ظالمان
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
جملۀ «کٰانَ اللّٰهُ ...»، میتواند هشداری به مظلومان باشد که مبادا از حکم الهی سوء استفاده کنند و در بدگویی از ظالم از حد تجاوز نمایند و یا هشدار به کسانی باشد که مظلوم نیستند و به بهانه این که مظلومند، علیه بیگناهی افشاگری کنند.
15- «سمیع » و «علیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً
16- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه:
«لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ » قال: من أضاف قوماً فأساء ضیافتهم فهو ممّن ظَلَم فلا جناح علیهم فیما قالوا فیه؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ » روایت شده که فرمود: هر کس، جمعی را مهمان خود کند و از آنان بد پذیرایی نماید از ستمکاران خواهد بود و بر مهمانان [هر چه] در بارۀ او بدگویی کردند گناهی نیست».
کلیدواژهها:
آبرو؛ اخلاق؛ اسما و صفات؛ افشاگری؛ اللّه؛ حرمت؛ حُکم؛ دشنام؛ ذکر؛ ظلم؛ غیبت؛ گناه؛ مهمانی
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً (149)
149
اگر خیری را آشکار کنید یا پنهانش دارید، یا از بدیای درگذرید، [خدا از شما در میگذرد، زیرا]خدا پر گذشت و تواناست.
1- انجام کارهای نیک چه در نهان و چه آشکارا، مورد پسند و رضایت خداست.
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
2- جواز اظهار و ابراز کارهای نیک انجام شده
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
در برداشت یاد شده متعلق ابداء و اخفاء میتواند عمل نیکی باشد که قبلاً انجام گرفته است. بنابراین ابداء خیر به معنای اظهار و ابراز آن میباشد.
3- ترغیب مؤمنان از سوی خداوند، به انجام کارهای نیک
إِنْ تُبْدُوا ... فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
4- ترغیب مؤمنان از سوی خداوند، به گذشت از کسانی که از ایشان بدی دیدهاند.
إِنْ تُبْدُوا ... أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
5- مجاز نبودن انسان در آشکار ساختن بدیهای مردم و مخیر بودن او در اظهار و مخفی کردن خوبیهای آنان
1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 283، ح 296؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 425، ح 1.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ ... إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ
با توجه به آیۀ قبل که دربارۀ حرمت افشا و ابراز کارهای بد دیگران بود، میتوان گفت این آیه نیز دربارۀ ابراز و اخفای کارهای نیک دیگران است. البته بر این مبنا باید جملهای همانند «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ » به عنوان جواب شرط در تقدیر باشد.
6- خداوند با حفظ حق انتقام برای ستمدیدگان، آنان را به عفو و گذشت تشویق کرده است.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ ... أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
جملۀ «إِنْ تُبْدُوا ... أَوْ تَعْفُوا» ، میتواند تکمیل و توضیح «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ » باشد. یعنی در عین اینکه برای مظلوم جایز است تا ماهیت ظالم را افشا کند، ولی بهتر آن است که آبروی او را محفوظ نگه دارد.
7- نیکی به مردم در آشکار و نهان و گذشت از بدیهای ایشان، در پی دارندۀ عفو الهی
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
از جمله مصادیق مورد نظر برای کلمۀ «خیر»، به قرینۀ «أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ» که بیانگر گذشت از خطاهای دیگران است، احسان و نیکی به مردم میباشد.
8- خداوند، در عین قدرت بر انتقام و کیفر دهی، بندگان را مورد عفو قرار میدهد.
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
9- عفو، در عین قدرت بر انتقام، تخلق به اخلاق الهی است.
أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...»، جانشین جواب شرط بوده و تقدیر کلام را این گونه بدانیم «ان تعفوا عن سوء فقد تخلقتم باخلاق الله ان الله کان عفوا قدیرا» یعنی اگر خطای دیگران را نادیده انگارید، به صفتی از صفات خداوند متخلق شدهاید که آن، عفو در عین قدرت است.
10- نظام اخلاقی اسلام، مکمل نظام حقوقی آن
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
با توجه به آیۀ قبل که در مقام بیان نظام حقوقی است (حق مظلوم در پرخاش بر ظالم)، و این آیه که عفو را اخلاقی خدا پسندانه و بهتر از انتقام میداند، معلوم میشود که نظام اخلاقی اسلام، مکمل نظام حقوقی آن است.
11- تناسب و همگونی پاداش الهی با عمل انسان
أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
خداوند، گذشت و بخشش خویش را پاداش کسانی قرار داده که اهل عفو و گذشت هستند.
12- «عفو» و «قدیر» از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً
کلیدواژهها:
آزادی؛ احسان؛ اخلاق؛ افشاگری؛ اللّه؛ انتقام؛ ایمان؛ حُکم؛ عفو؛ عَفوّ/اسما و صفات؛ عمل؛ قدیر/اسما و صفات
إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اَللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (150)
150
همانا کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند، و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی بیندازند، و میگویند: به بعضی ایمان میآوریم و بعضی را انکار میکنیم، و میخواهند میان این دو، راهی اختیار کنند،
1- کفر نسبت به برخی از پیامبران الهی، در حقیقت کفر به خدا و تمامی پیامبران اوست.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ
مضاف الیه کلمۀ «بعض »، در هر دو مورد، «رسل » است، یعنی «نؤمن ببعض رسله و نکفر ببعضهم ». و نیز جملۀ «یَقُولُونَ ...»، در حقیقت تفسیر «یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ » ، میباشد.
2- پذیرش برخی از احکام دین و انکار برخی دیگر، کفر به خدا و رسول و به منزلۀ انکار تمامی آن است.*
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا ...
أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
با توجه به واژۀ «رسل » میتوان گفت: آیه شامل تبعیض در اعتقاد به احکام و رسالت یک دین نیز میشود؛ یعنی همانگونه که انکار برخی از رسولان به منزلۀ انکار همۀ پیامبران است، انکار برخی از تعالیم انبیا نیز انکار تمامی آن دین است.
3- اعتقاد به خدا و همۀ انبیا و رسالت آنان، شرط تحقق ایمان
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا ...
أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
4- وجود تلازم میان ایمان به خدا و ایمان به رسالت انبیای الهی
وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً
5- اهل کتاب با انکار رسالت پیامبر(ص)، در حقیقت به خدا و تمامی پیامبران و پیامبر خویش کافرند.
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ ... وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
به دلیل آیات بعد، مراد از «الَّذِینَ یَکْفُرُونَ ...»، اهل کتاب هستند.
کلیدواژهها:
اهل کتاب؛ ایمان؛ دین؛ کفر؛ محمّد(ص)
أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (151)
151
اینانند که در حقیقت کافرند، و ما برای کافران عذابی خوار کننده آماده کردهایم.
1- ایمان به خدا و انکار هر یک از رسولان الهی، ایمانی دروغین و کفری حتمی است.
وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا
2- انکار برخی از رسولان و ایمان به برخی دیگر، کفری قطعی و ریشهدار است.
یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا
کلمۀ «حَقًّا» در آیه، مقابل باطل نیست، بلکه به معنای عمق کفر و تحقق حتمی آن است.
3- کیفر خوار کنندۀ الهی، در انتظار کافران به خدا و پیامبران اوست.
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
4- جهنم و عذاب الهی، هم اکنون برای کافران آماده و مهیاست.
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
چنانچه مراد از «عَذٰاباً مُهِیناً» عذاب دوزخ باشد، فعل «أَعْتَدْنٰا» ، به صیغۀ ماضی حکایت از وجود هم اکنون دوزخ دارد.
5- انکار رسولان الهی، حتی برخی از آنان، موجب گرفتار شدن به عذابی ذلتبار است.
یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ ... أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
6- اهل کتاب درصورت انکار پیامبر(ص) و یا هر یک از رسولان الهی، به عذابی خوار کننده گرفتار خواهند شد.
أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
به گفتۀ مفسران، مصداق مورد نظر برای «لِلْکٰافِرِینَ » ، یهود و نصارا هستند.
7- عذاب الهی، دارای انواع گوناگون و آثار و پیامدهای مختلف است.
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
توصیف عذاب به خوار کننده، بیانگر این است که عذاب الهی، یا دارای انواعی است و یا یک نوع، ولی دارای آثار متفاوت است.
8- انکار برخی از رسولان الهی و ایمان به برخی دیگر، ناشی از غرور و خودخواهی است.
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً
چون عذابهای الهی متناسب با گناه آدمی است (جزاءاً وفاقاً)، بنابراین گرفتار شدن منکران رسالت به عذاب خوار کننده، حاکی از این است که آنان برخوردار از روحیۀ تکبر و خودخواهی بودهاند و همین امر باعث کفرشان شده است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تکبر؛ جهنم؛ عذاب؛ غرور؛ کفر؛ محمّد(ص)
وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (152)
152
و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ یک از آنان فرق نگذاشتهاند، به زودی خدا اجرشان را به آنان خواهد داد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- پیامبران و ادیان الهی، مجموعهای به هم پیوسته
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ
2- ایمان به همۀ پیامبران و از بین بردن زمینۀ اختلافات مذهبی، مورد دعوت و تأکید خداست.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ
3- وجود ملازمه بین ایمان به خدا و اعتقاد به تمامی پیامبران
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ
4- ایمان دارندگان به خدا و تمامی انبیا، مورد وعدۀ الهی به برخورداری از پاداشهای فراوان
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ
5- اعتقاد به خدا و تمامی پیامبران، موجب جلب غفران و رحمت الهی است.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
6- پاداش دهی خداوند به بندگان خویش، پرتویی از غفران و رحمت اوست.
أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
7- غفران و آمرزش خداوند نسبت به مؤمنان، تجلی رحمت اوست.*
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
وصف «رَحِیماً» ، میتواند اشاره به منشأ غفران الهی باشد.
8- «غفور» و «رحیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ دین؛ رحمت؛ مغفرت
یَسْئَلُکَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَقٰالُوا أَرِنَا اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ اَلصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ فَعَفَوْنٰا عَنْ ذٰلِکَ وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً (153)
153
اهل کتاب از تو میخواهند که کتابی از آسمان بر آنان نازل کنی. البتّه آنان از موسی بزرگتر از این را خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما بنمای. پس به سبب ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت؛ سپس، بعد از آنکه دلیلهای روشن برایشان آمد، آن گوساله را [به پرستش]بر گرفتند، و ما از آن در گذشتیم، و به موسی حجّتی روشن دادیم.
1- نزول کتاب و نوشتهای از آسمان بر اهل کتاب، درخواست آنان از پیامبر(ص) برای ایمان آوردن به آن حضرت
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ
2- آشکارا دیدن خداوند، تقاضای یهودیان از موسی(ع)
فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً
3- عناد، لجاجت و بهانهجویی، ریشۀ درخواستهای بیجای اهل کتاب از پیامبر(ص) و موسی(ع)
فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
لحن مذمتآمیز آیه در بیان خواستهای اهل کتاب، میرساند که آنان نه به خاطر حق جویی بلکه از سر بهانهجویی و عنادورزی چنین تقاضاهایی را مطرح میکردهاند.
4- درخواست معجزههای بیمورد، شیوۀ اهل کتاب در برابر دعوت پیامبران
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ ... فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ
5- درخواست دیدن خداوند از سوی یهود، درخواستی ظالمانه و موجب گرفتار شدن آنان به صاعقه
فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
6- بنیاسرائیل در پی تقاضای آشکارا دیدن خداوند، با صاعقه به هلاکت رسیدند.
فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
7- برخی گناهان، در پی دارندۀ عقوبتهای دنیوی است.
فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ
8- اهل کتاب، به ویژه یهود، مردمی حسگرا و دارای بینشی مادی
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ ...
فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ
9- درخواست یهود از موسی(ع) (دیدن خدا)، نابجاتر از درخواست آنان از پیامبر(ص) (نزول کتاب آسمانی بر آنان)
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ ... فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ
10- ظلم، موجب گرفتار شدن به کیفر الهی در دنیاست.
فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
11- نگرش مادی در مورد خداوند و بهانهجویی در مقابل پیامبران، از مصادیق بارز ظلم و موجب گرفتاری به عذاب الهی است.
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
12- مشاهدۀ خداوند با حس ظاهری، امری ناممکن و انتظاری بیجاست.
فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
13- ضرورت پندآموزی و عبرتگیری، از سرنوشت گذشتگان
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ ... فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
14- عوامل طبیعی، تحت سیطرۀ خداوند و رام فرمان اوست.
فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ
15- کفر و گوساله پرستی یهود، علی رغم مشاهدۀ بینات و دلایل آشکار بر توحید و ضرورت خداپرستی
ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ
16- گناه و انحراف آگاهانه، دارای زشتی و پلیدی فزونتر
ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ
قید «مِنْ بَعْدِ ...»، بیانگر این است که مذمت و تقبیح عملکرد اهل کتاب، بدان جهت است که ارتداد و کفرشان پس از آگاهی و مشاهدۀ بیّنات الهی بوده است.
17- گرفتاری یهود به صاعقه، از بینات الهی برای آنان
فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ
18- گوساله پرستی و ارتداد یهودیان عصر موسی(ع) و عفو خداوند از آنان
ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ فَعَفَوْنٰا عَنْ ذٰلِکَ
19- حضرت موسی(ع)، بهرهمند از دلایل و براهین روشن، از جانب خداوند
وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً
20- حضرت موسی(ع)، دارای قدرت و توانی بالا در ایفای رسالت و اتمام حجت بر مردم
وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً
21- دلجویی خداوند از پیامبر اسلام(ص)، در برابر بهانهجویی اهل کتاب
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ ... وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً
بیان گرفتاری یهودیان بهانه جو برای پیامبر(ص)، به منظور دلجویی و وعدۀ حمایت از آن حضرت است.
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ بنی اسرائیل؛ پیشینیان؛ تاریخ؛ توحید؛ حس گرایی؛ صاعقه؛ ظلم؛ عبادت؛ عذاب؛ گناه؛ گوسالهرپرستی؛ محمّد(ص)؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ یهود
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ اَلطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ وَ قُلْنٰا لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی اَلسَّبْتِ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (154)
154
و کوه طور را به خاطر پیمانشان بر فرازشان بالا بردیم، و به آنان گفتیم: سجده کنان از این دروازه وارد شوید، و به آنان گفتیم: در مورد [حکم روز]شنبه تعدّی نکنید، و از آنان پیمانی محکم گرفتیم.
1- خداوند، با برافراشتن کوه طور بر سر یهود به منظور تهدید آنان، از ایشان پیمان گرفت.
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ
«طور» علم است برای کوهی مخصوص و گفته شده «طور» به معنای مطلق کوه است (مفردات)، باء در «بِمِیثٰاقِهِمْ » سببیه و بیانگر آن است که گرفتن میثاق، علت برای برافراشتن کوه طور بوده است.
2- یهود، مردمانی طغیانگر که جز با تهدید، در برابر حق تسلیم نمیشدند.
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ
3- قرار دادن کوه طور بر سر یهود، از معجزات حضرت موسی(ع)
وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً. وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ
بر افراشتن کوه طور، میتواند بیان مصداقی برای جملۀ «وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً» باشد.
4- پیمانهای الهی و پایبندی به آن، دارای اهمیتی خاص در پیشگاه خداست.
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ
تهدید بنی اسرائیل با برافراشتن کوه طور بر فراز سر آنان به خاطر گرفتن میثاق، حکایت از اهمیت خاص میثاق الهی و وفای به آن دارد.
5- یهودیان عصر موسی، مأمور ورود به بیت المقدس، با حالتی خاضعانه
وَ قُلْنٰا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً
مراد از «الْبٰابَ » بنابه گفتۀ بسیاری از مفسران، دروازۀ شهر بیت المقدس است و «سُجَّداً» جمع ساجد میباشد و مراد از سجده میتواند معنای لغوی آن (خضوع) باشد.
6- ورود به بیت المقدس و سجده به درگاه الهی در آن هنگام، فرمان خداوند به یهودیان عصر موسی(ع)
وَ قُلْنٰا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً
7- حرمت و عظمت بیت المقدس، نزد خداوند
وَ قُلْنٰا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً
امر به خضوع و سجده به هنگام ورود به بیت المقدس، حاکی از حرمت و عظمت آن نزد خداوند است.
8- روز شنبه، روز تعطیل رسمی یهودیان
وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی السَّبْتِ
9- حرمت کار و فعالیت در روز شنبه بر یهود و نهی الهی از مخالفت با آن
وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی السَّبْتِ
مقید شدن «لاٰ تَعْدُوا» به «فِی السَّبْتِ » حکایت از آن دارد که در روز شنبه کار و فعالیت برای یهودیان حرام بوده و خداوند، آنان را از تعدی به حکم آن نهی فرموده است.
10- خداوند برای اجرای فرامین و رعایت حدود خویش، از یهودیان پیمانی محکم گرفت.
وَ قُلْنٰا لَهُمُ ... وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
11- ورود خاضعانه به بیت المقدس و رعایت قانون تعطیلی روز شنبه، از جمله پیمانهای خداوند با یهود
وَ قُلْنٰا لَهُمُ ادْخُلُوا ... وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
12- وجود زمینههایتخلف و پیمانشکنی در یهود
وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
کلیدواژهها:
اصحاب سبت؛ اللّه؛ بیت المقدس؛ تهدید؛ حرمت؛ حُکم؛ سجده؛ صید؛ طور سینا؛ عهد؛ موسی(ع)؛ یهود
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (155)
155
پس به سبب پیمان شکنیشان، و اینکه به آیات خدا کفر ورزیدند و پیامبران را به ناحق کشتند و گفتند: دلهای ما [از درک حقّ]در غلاف است - [نه] بلکه به سبب کفرشان خدا بر دلهایشان مهر زده است که جز اندکی ایمان نمیآورند
1- یهود، مردمی پیمان شکن و قاتل پیامبران
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
2- لزوم پایبندی به پیمانهای الهی
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ
3- آیات الهی (معجزات پیامبران و ...) مورد انکار یهودیان
وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ
4- یهودیان، هیچگونه توجیهی برای کشتن انبیا، نداشتند.
وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
با اینکه همواره کشتن پیامبران نا به حق است، خداوند قید توضیحی «بِغَیْرِ حَقٍّ » را ذکر کرده است تا به این معنا اشاره کند که قاتلان پیامبران خود نیز به ناروا بودن کشتن انبیا آگاه بودند.
5- پایداری پیامبران در ابلاغ رسالت خویش، تا شهادت و کشتهشدن در راهخدا
وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ
6- یهود با اظهار ناتوانی از درک سخنان پیامبران، تعالیم آنان را به استهزا میگرفتند.
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ
«غُلْفٌ» جمع اغلف به چیزی گفته میشود که دارای حجاب و پرده باشد؛ بر این مبنا به نظر میرسد قصد و داعی یهود از جملۀ «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» (قلبهای ما دارای حجاب است)، استهزای انبیا باشد.
7- یهود، با ادعای دانش وافر، خود را از تعالیم انبیا بینیاز میپنداشتند.
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ
«غُلْفٌ» میتواند جمع غلاف به معنای ظرف باشد. بر این مبنا، مقصود یهود از جملۀ «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» این است که دلهایشان ظرفهایی آکنده از دانش است و نیازی به تعالیم انبیا ندارند.
8- غیر علمی شمردن تعالیم انبیا، بهانۀ بیاساس یهود، برای نپذیرفتن آنها
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ
مقصود یهودیان میتواند این باشد که قلبهایمان ظرفهای علم است، اگر تعالیم انبیا دارای مبنایی علمی بود، قلبهای ما آن را درک میکرد و در خود جای میداد و چنین نتیجه میگرفتند که تعالیم انبیا - به دلیل نافذ نبودنش در قلبها - علمی نیست.
9- یهود، مستحق مجازات الهی به سبب پیمان شکنی، انکار آیات الهی و کشتن پیامبران
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ ... وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ
«فَبِمٰا نَقْضِهِمْ ...»، متعلق به فعل محذوف و تقدیر آن چنین است:
«فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... استحقوا العذاب ».
10- غرور علمی یهود دربرابر دعوت انبیا، موجب گرفتاری آنان به عذاب خداوند
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ
کلمۀ «قَوْلِهِمْ » عطف بر «نَقْضِهِمْ » است، یعنی «و بسبب قولهم قلوبنا غلف استحقوا العذاب ».
11- کفر یهود، موجب مهر زدن خداوند بر دلهای آنان گشت.
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
12- دلهای یهود، دارای حجابی جلوگیر از نفوذ تعالیم انبیا
بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
13- دلهای یهودیان - برخلاف ادعایشان - تهی از دانش و ناتوان از درک تعالیم پیامبر اسلام(ص)
قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا
برداشت یاد شده بر این اساس است که مقصود یهودیان از جملۀ «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» ادعای برخورداری از دانش وافر باشد.
14- ناتوانی و توانمندی دلها، برای درک تعالیم انبیا، در اختیار خداست.
بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
15- قلب (دل)، از ابزار شناخت
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
16- ناتوانی از درک معارف دین در نتیجه لجاج و کفر، کافران را نزد خدا معذور نمیسازد.
بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
چنانچه مقصود از جملۀ «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» این معنا باشد که یهودیان واقعاً از درک تعالیم پیامبر اسلام و یا دیگر انبیا عاجز بودند و بر این اساس خود را معذور میپنداشتند، جملۀ «بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ » بیانگر این نکته است که ناتوانی یهود از درک سخنان پیامبر(ص) نمیتواند عذری در پیشگاه خداوند محسوب شود چون کفرورزی آنان عامل چنین وضعیتی برای آنان شده است.
17- یهود، مدعی جبر و عدم قدرت بر ایمان*
وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
بدان احتمال که منظور یهود از «قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» نسبت دادن حالت کفر خویش به عوامل غیر اختیاری باشد.
18- لجاجت و ناباوری، عامل بسته شدن قلب انسان، بر شناخت معارف الهی و تأثیرپذیری از هدایتهاست.
قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
19- کفرورزی یهود، باعث تقدیر الهی، بر بازداشتن قلبهای آنان از نفوذ تعالیم انبیا
بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ
20- دلهای مهر خورده و در حجاب لجاج فرو رفتۀ یهود، مانع گرایش آنان به اسلام
بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
21- بسیاری از یهود، هرگز به پیامبر
اسلام(ص) ایمان نخواهند آورد.
فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
22- وجود افراد اندکی انسانِ حقگرا در میان یهود عصر پیامبر(ص)
فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ جهان بینی؛ دین؛ شناخت؛ عذر؛ عهد؛ قتل؛ قلب؛ کفر؛ لجاجت؛ لعن؛معجزه؛ مغضوبان اللّه؛ هدایت؛ یهود
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً (156)
156
و به سبب کفرشان و تهمت بزرگی که به مریم زدند، [مستحقّ مجازات شدند].
1- یهود، مردمی کفرپیشه
وَ بِکُفْرِهِمْ
2- بهتان یهودیان به مریم(ع)، نمونهای از کفرپیشگی آنهاست.
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
محتمل است «وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ ...» تفسیر و تبیین «بِکُفْرِهِمْ » باشد.
3- یهودیان، منکر رسالت حضرت مسیح(ع)
وَ بِکُفْرِهِمْ
تکرار «کفر» که در این بخش از آیات به یهودیان نسبت داده شده، میتواند به خاطر تعدد موارد کفرورزی آنان باشد. در برداشت یاد شده کفر - به قرینه فرازهای بعد - انکار رسالت عیسی(ع) گرفته شده است.
4- یهودیان، مریم(ع) را به کرداری بسیار ناشایست (زنا) متهم کردند.
وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
5- قداست و پاکدامنی حضرت مریم(ع)
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
6- اتهام به برگزیدگان الهی، گناهی بزرگ*
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
7- کفرورزی یهود با انکار رسالت حضرت مسیح(ع)، موجب گرفتار شدن آنان به عذاب خداوند
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
«بِکُفْرِهِمْ » نیز میتواند عطف بر «نَقْضِهِمْ » در آیۀ قبل باشد. بر
این مبنا «بِکُفْرِهِمْ » متعلق به فعل محذوف (استحقوا العذاب) خواهد بود.
8- اتهام ناروای یهود به حضرت مریم(ع) از عوامل محکومیت آنان به عذاب الهی
وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
9- نسبت دادن فحشا و بیعفتی به پاکدامنان (قذف)، حرام و در پیدارندۀ عذاب خداوند
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ برگزیدگی؛ حرمت؛ حُکم؛ زن؛ عفت؛ عیسی(ع)؛ قذف؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ مریم(س)؛ یهود
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً (157)
157
و [نیز برای]اینکه گفتند: ما مسیح، عیسی پسر مریم، پیامبر خدا را کشتیم؛ در حالی که او را نکشتند و به دارش نزدند، ولی امر بر آنان مشتبه شد؛ و کسانی که دربارهاش اختلاف کردند، قطعاً در مورد او در شکّی [عمیق]هستند و هیچ گونه علمی به او ندارند، و تنها از گمان پیروی میکنند، و یقیناً او را نکشتند.
1- یهود، مدعی کشتن حضرت مسیح(ع)
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ
2- یهود، مردمی کفرپیشه و طغیانگر علیه عیسی(ع)، علیرغم اذعان به رسالت الهی وی
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ
«رَسُولَ اللّٰهِ » میتواند دنبالۀ سخن یهودیان «إِنّٰا قَتَلْنَا ...» باشد.
3- استهزای یهود نسبت به پیامبری حضرت عیسی(ع)*
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ
در صورتی که «رَسُولَ اللّٰهِ » دنبالۀ گفتار یهودیان باشد، محتمل است اقرار آنان به رسالت عیسی(ع) در مقام افتخار به کشتن آن حضرت، به منظور تمسخر بوده است.
4- یهود، مستحق مجازات الهی به خاطر ادعای کشتن حضرت مسیح(ع) علی رغم
اعتراف آنان به پیامبری وی
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ
«وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ ...» نیز میتواند عطف بر «نَقْضِهِمْ » در آیۀ 155 باشد؛ یعنی «و بسبب قولهم إنا قتلنا المسیح ...
استحقوا العذاب ».
5- حضرت عیسی(ع)، فرزند مریم(ع) و رسولی از جانب خداست.
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ
6- یهود - بر خلاف پندارشان - حضرت مسیح(ع) را نکشتند و به دار نیز نیاویختند.
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ... وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ
7- یهودیان، به اشتباه شخص دیگری را به جای حضرت عیسی(ع) به دار آویخته و کشتند.
وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ
استدارک در جملۀ «وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ » رسای به این است که یهودیان شخصی را به گمان اینکه حضرت عیسی(ع) است به دار آویخته و او را به قتل رساندند.
8- اختلاف یهود، در اصل رخداد قتل و به دار آویخته شدن عیسی(ع)
إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ
9- جهل، عامل اختلاف یهودیان
وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ
10- ادعای یهود در مورد کشته شدن حضرت عیسی(ع)، بر پایۀ گمان بود، نه علم و یقین.
إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبٰاعَ الظَّنِّ
11- مصلوب و به دار آویخته شدن حضرت مسیح، پایه و اساسی جز گمان ندارد.
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ ... وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ
12- ضرورت پرهیز از گفتارها و ادعاهای مبتنی بر ظن و گمان*
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبٰاعَ الظَّنِّ
جملۀ «إِنَّ الَّذِینَ ... إِلاَّ اتِّبٰاعَ الظَّنِّ » دارای لحنی است مذمتآمیز نسبت به کسانی که باورهایشان را بر پایۀ ظن و گمان مینهند.
13- بیاعتباری ظن و گمان در وقایع تاریخی
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبٰاعَ الظَّنِّ
14- پندار غلط و خلافگویی یهود، در
مورد تولد و مرگ حضرت عیسی(ع)
قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً. وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ ...
مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ
15- یهودیان، قطعاً حضرت عیسی(ع) را نکشتند.
وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً
16- «قال أبوجعفر(ع): إنّ الیهود جائت فی طلب عیسی(ع) ... و أخذوا الشابّ الذی أُلقی علیه شبح عیسی فقُتِل و صلب ...؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: یهود در جستوجوی عیسی(ع) آمدند و جوانی را که شبح عیسی بر او افکنده شده بود دستگیر کرده [با خود بردند] پس وی را کشتند و به صلیب کشیدند».
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اللّه؛ تاریخ؛ تصلیب؛ جهل؛ سخن؛ ظن؛ عیسی(ع)؛ قتل؛ کفر؛ مریم(س)؛ مغضوبان اللّه؛ یهود
بَلْ رَفَعَهُ اَللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (158)
158
بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و خدا عزّتمند و حکیم است.
1- عدم حضور حضرت مسیح(ع) در بین مردم، پس از توطئۀ قتل وی توسط یهود
و ما قتلوه . بل رفعه الله إلیه
چنانچه عیسی(ع) پس از توطئۀ قتل در بین مردمان حضور میداشت، همگان به اشتباه خویش پی میبردند و واهی بودن قصۀ صلیب بر مدعیان آن روشن میگشت و جملۀ «رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ » در حقیقت جواب این سؤال است که اگر وی کشته نشد چرا پس از واقعۀ قتل در بین مردمان دیده نشد.
2- خداوند، حضرت عیسی(ع) را با جسم و جانش به سوی خود بالا برد.
بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ
چون جملۀ «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ » رد این پندار یهود است که عیسی(ع) کشته شده است، باید مراد از «رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ » بالا بردن وی با جسم و جان باشد چون پرواز روحانی با مردن، منافاتی با کشته شدن ندارد.
3- نجات حضرت مسیح(ع) از توطئۀ قتل، با عروج وی به آسمان
وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ ... بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ
4- مقام و منزلت خاص حضرت عیسی(ع) نزد خداوند
بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ
1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 103؛ نورالثقلین، ج 1، ص 569، ح 653.
5- عروج مسیح(ع) به آسمان، امری حکیمانه و پرتوی از عزتمندی خداوند
بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
بیان عزتمندی و کاردانی خداوند پس از جملۀ «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ » برای اشاره به این است که بالا بردن عیسی(ع) برخاسته از حکمت و عزت خداوند بوده است.
6- عزت، قهر و غلبه خداوند، آمیخته با حکمت است.
کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
7- «عزیز» و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
8- «عن أبی جعفر(ع) ... و لیلة احدی و عشرین و هی اللیلة التی... فیها رفع عیسی بن مریم ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده است: شب بیست و یکم [ماه رمضان] شبی است که در آن عیسیبن مریم(ع) را به آسمان بالا بردند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ تقرب؛ حکیم/اسما و صفات؛ رمضان؛ عزیز/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ یهود
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً (159)
159
و از اهل کتاب هیچ کس نیست مگر اینکه پیش از مرگش حتماً به او ایمان میآورد، و او روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود.
1- همۀ اهل کتاب، پس از ظهور حضرت عیسی(ع)، به او ایمان میآورند.
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
کلمۀ «إِنْ » نافیه است و کلمۀ «احد» که مبتدای جمله است، حذف شده؛ یعنی (ان احد من اهل الکتاب ...) و ضمیر در «موته » میتواند به «عیسی » ارجاع داده شود و میتواند به «احد» برگردانده شود، برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال اول است. گفتنی است بنابراین احتمال مراد از «اهل کتاب » کسانی از آنان هستند که زمان ظهور وی را درک میکنند.
2- حضرت مسیح(ع) پس از حضور مجدد در بین امت خویش، خواهد مرد.
إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
1) 1) . خصال صدوق، ص 508، باب السبعة عشر، ح1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 346، ح 155.
3- همۀ اهل کتاب قبل از مرگشان، رسالت حضرت مسیح(ع) را تصدیق خواهند کرد.
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که ضمیر در «مَوْتِهِ » به «احد» که قبل از «مِنْ أَهْلِ » مقدر است برگردد.
4- لحظۀ مرگ، زمان آشکار شدن حقایق معنوی برای تمامی انسانها*
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
5- حضرت عیسی(ع)، هم اکنون زنده و دارای حیاتی جسمانی است.
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
فعل «لَیُؤْمِنَنَّ » اخبار از آینده است و با توجه به این که در طول تاریخ گذشته چنین نبوده که تمامی اهل کتاب به حضرت عیسی(ع) ایمان آورده باشند، معلوم میشود آن حضرت هنوز زنده است.
6- گواهی حضرت عیسی(ع) بر اهل کتاب در روز قیامت
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً
7- پیامبران، شاهدان محکمۀ الهی در قیامت
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً
8- حضرت عیسی(ع)، گواه بر اعمال اهل کتاب در دنیا
وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً
اگر حضرت عیسی(ع) در دنیا گواه بر اعمال نباشد، نمیتواند در قیامت گواهی دهد.
9- «قال رسول اللّه(ص): قال اللّه تعالی:
«وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً» یا علیّ إنّه لایموت رجل یفتری علی عیسی بن مریم(ع) حتی یؤمن به قبل موته و یقول فیه الحق حیث لاینفعه ذلک شیئاً ... ؛ (1)
رسول خدا(ص) [به علی(ع)] فرمود: خدای تعالی فرمود: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ...» ای علی، هر فردی که بر عیسی بن مریم افترا ببندد نمیمیرد مگر این که پیش از مرگش به او ایمان بیاورد و حق را دربارۀ او بگوید، [البته این] در زمانی است که ایمان و اعترافش به حال او هیچ سودی ندارد».
کلیدواژهها:
انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ حق؛ عیسی(ع)؛ قصه در قرآن؛ قیامت؛ گواهی؛ مرگ
1) 1) . تفسیر فرات کوفی، ص 116، ح 119؛ بحار الانوار، ج 6، ص 194، ح 44.
فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً (160)
160
پس به سبب ظلمی [بزرگ]که از یهودیان سر زد، و اینکه [مردم را]بسیار از راه خدا باز داشتند، چیزهای دلپسندی را که برایشان حلال بود، بر آنان حرام کردیم.
1- ظلم بزرگ یهود، موجب حرام گشتن برخی از نعمتهای پاکیزه و حلال بر آنان
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ
نکره آمدن «ظلم» در «فَبِظُلْمٍ » برای تفخیم است؛ یعنی بسبب ظلم بزرگی که از یهودیان سر زد... .
2- گناه و تخلف از فرامین خدا میتواند در پی دارندۀ کیفر و عقوبتهای دنیوی باشد.
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ
3- ظلم یهود، باعث محروم شدن آنان از برخی نعمتهای پاکیزه*
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از تحریم، تحریم تکوینی باشد؛ بنابراین «حَرَّمْنٰا ...» به این معنا است که خداوند یهود را از دستیابی به برخی طیبات محروم ساخت.
4- ظلم، زمینهساز محرومیت انسان از مواهب خدادادی*
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ
5- تشریع و تغییر احکام، به دست خداوند است.
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ
6- تلاش مداوم و پیگیر یهود در جهت بازداری انسانها از راه خدا
وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
«کَثِیراً» میتواند صفت برای مفعول مطلق (صدّاً) محذوف باشد؛ بر این مبنا مفعول به، کلمهای همانند «الناس » است که در تقدیر میباشد؛ یعنی «و بصدهم الناس عن سبیل الله صدا کثیرا».
7- یهودیان، مردمانی بسیار منحرف و رویگردان از راه خدا
وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
کلمۀ «صد» میتواند به معنای بازداری و نیز به معنای اعراض باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است، چنانچه برداشت پیش بر مبنای احتمال اول بود.
8- یهود عامل انحراف بسیاری از مردمان و مانع آنان از پیوستن به راه خدا
وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
احتمال دیگر در «کَثِیراً» ، این است که مفعول به «بِصَدِّهِمْ » باشد؛ یعنی «بصدهم کثیرا من الناس عن سبیل الله »، گفتنی است که در این صورت کلمۀ «صد» متعدی و به معنای بازداشتن خواهد بود.
9- انحراف عمیق یهود از راه خدا و بازداری مردمان از پیوستن به آن، موجب تحریم نعمتهای پاکیزه و حلال بر آنان
حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
ظاهراً کلمۀ «بِصَدِّهِمْ » عطف بر «فَبِظُلْمٍ » است؛ یعنی «بظلم من الذین هادوا و بصدهم حرمنا علیهم ». گفتنی است که تکرار باء در «بِصَدِّهِمْ » اشاره به این دارد که بازداشتن مردم از راه خدا نیز نقش مستقلی در تحریم داشته است.
10- یهود، ظالمانی منحرف وبسیار اغواگر
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
11- ظلم و جلوگیری از راه خدا، موجب عقوبت و کیفر الهی
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ ... وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
12- محرومیت آدمی از نعمتهای الهی و مواهب طبیعی، نتیجۀ اعمال خود وی
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ ... حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از«تحریم »تحریم تکوینی باشد.
13- «عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال:
سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: من زرع حنطة فی أرض فلم یزکُ زرعُه أو خرج زرعه کثیر الشعیر فبظلم عَمِله فی ملک رقبة الأرض او بظلم لمزارعیه و أکرته لأنّ اللّه عزّوجّل یقول: «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ » یعنی لحوم الإبل و البقر و الغنم ... ؛ (1)
عبداللّه بن ابی یعفور گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:
هر کس در زمینی گندم بکارد ولی کشتش از زمین بیرون نیاید یا بیرون بیاید ولی پر از جو باشد این به سبب ظلمی است که در تصاحب زمین مرتکب شده یا به سبب ستمی است که بر کسانی که بذر آن را پاشیدهاند و کسانی که آن را آبیاری کردهاند روا داشته است زیرا خداوند عزّوجّل میفرماید:
«فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ » ، مقصود از [ «طَیِّبٰاتٍ » ] گوشت شتر، گاو و گوسفند است».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انحراف؛ بنی اسرائیل؛ حرمت؛ حُکم؛ سبیل اللّه؛ شتر؛ طیّبات؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ کیفر؛ گاو؛ گناه؛ گوسفند؛ گوشت؛ نعمت؛ هدایت؛ یهود
1) 1) . کافی، ج 5، ص 306، ح 9؛ نورالثقلین، ج 1، ص 572، ح 665.
وَ أَخْذِهِمُ اَلرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (161)
161
و [همچنین] به سبب این که ربا میگرفتند، در حالی که از آن نهی شده بودند، و اینکه اموال مردم را به ناحق میخوردند. و ما برای کافرانشان عذابی دردناک آماده کردهایم.
1- حرمت رباخواری درشریعت موسی(ع)
وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ
2- یهود، مردمی رباخوار علی رغم آگاهی به حرمت آن
وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ
3- یهودیان، اموال دیگران را به ناحق تصاحب میکردند.
وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
مراد از «أَمْوٰالَ النّٰاسِ » میتواند ثروتهای متعلق به جامعه همانند معادن، جنگلها و ... باشد و میتواند مقصود از آن داراییهای شخصی دیگران باشد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است. گفتنی است مراد از «اکل » خصوص خوردن نیست بلکه هر نوع تصرفی منظور است.
4- یهودیان با اسباب باطل و غیر مشروع اموال عمومی و متعلق به جامعه را تصاحب میکردند.
وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
مراد از «أَمْوٰالَ النّٰاسِ » چنانکه گفته شد، میتواند اموال عمومی که متعلق به همۀ مردم است، باشد.
5- حرمت به دست آوردن مال با اسباب باطل و غیر مشروع
وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
6- حاکمیت روابط ناسالم اقتصادی بر جامعۀ یهود
وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
7- اعتبار مالکیت خصوصی در آئین یهود
وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «أَمْوٰالَ النّٰاسِ » ثروتهای شخصی مردم باشد.
8- رباخواری و تصرف نابحق یهودیان در اموال مردم، موجب تحریم برخی از حلالهای پاکیزه بر ایشان
حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ ... وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ
از ارتباط آیه با آیۀ قبل، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
9- رباخواری و حرامخواری یهودیان، موجب محرومیت آنان از برخی طیبات*
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ ... وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ
در صورتی که مراد از تحریم در «حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ ...»، تحریم تکوینی باشد، از ارتباط آیه با آیۀ قبل برداشت مزبور استفاده میشود.
10- خداوند برای کافران یهود عذاب دردناک آماده کرده است.
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
11- تحریم طیبات بر تمامی یهود - کافر و مؤمن - و عذاب قیامت تنها از آن کافران ایشان
حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
با توجه به جملۀ «أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ » و جملۀ «حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ » که در یکی قید «کافرین » آمده و در دیگری نیامده، معلوم میشود طیّبات بر همۀ یهودیان - چه کافر و چه مؤمن - تحریم شده ولی عذاب قیامت، تنها برای کافران ایشان است.
12- گروهی از یهود، حافظ حریم ایمان و پایبند به احکام الهی
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
کلمۀ «من » در «مِنْهُمْ » برای تبعیض است و میرساند که گروهی از یهودیان کافر نشدند؛ قابل ذکر است که مراد از کافر در اینجا میتواند کفر عملی یعنی پایبند نبودن به احکام الهی، باشد.
13- آلوده شدن گروهی از یهودیان به گناه، موجب تحریم طیبات الهی بر تمامی آنان
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
14- گناه و تخلف گروهی از یک جامعه، میتواند مایۀ گرفتاری همۀ افراد آن جامعه به عقوبتهای دنیوی باشد.
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
15- وجود ملاک در اکثر اشخاص، مصحح جعل قانون برای همۀ افراد است.*
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
ملاک تحریم طیبات بر یهود، ستمگری و دیگر عناوین یاد شده در آیۀ مورد بحث و آیه بعد میباشد؛ و این ملاک در اکثریت جامعۀ یهود وجود داشته و به شهادت آیات بعد در همۀ آنان نبوده است ولی خداوند بر همۀ آنان طیبات را تحریم کرد.
16- کفر، موجب گرفتار شدن به عذاب دردناک قیامت
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
17- ظلم، جلوگیری از راه خدا، رباخواری و به ناحق خوردن مال مردم، موجب گرایش آدمی به کفر
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
مراد از «لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ » همان یهودیانی هستند که مرتکب گناهان ذکر شده در این آیه و آیۀ قبل بودند، بنابراین متصف شدن به صفات یاد شده یا خود، کفر است و یا موجب کفر خواهد شد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
18- عذاب اخروی دارای انواع و مراتب
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
19- مهیا بودن جهنم در حال حاضر
وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
فعل ماضی «أَعْتَدْنٰا» دلالت بر وجود هم اکنون دوزخ دارد.
گفتنی است که برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «عَذٰاباً أَلِیماً» عذاب قیامت باشد.
20- ظلم، جلوگیری از راه خدا و به ناحق خوردن مال مردم، موجب عقوبتهای دنیوی و عذاب اخروی
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ... وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
کلیدواژهها:
اللّه؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ ربا؛ سبیل اللّه؛ طیّبات؛ ظلم؛ عذاب؛ غصب؛ کار؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ یهود
لٰکِنِ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ اَلْمُقِیمِینَ اَلصَّلاٰةَ وَ اَلْمُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً (162)
162
لیکن کسانی از آنان که در علم راسخند، و مؤمنان، به آنچه به سوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است ایمان دارند؛ به ویژه برپا دارندگان نماز و پرداختکنندگان زکات و ایمان آورندگان به خدا و روز واپسین. اینانند که به زودی اجری بزرگ به آنان خواهیم داد.
1- وجود دانشمندان ژرفنگر و مؤمنانی واقعی در میان یهودیان
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ
ظاهراً مراد از «الْمُؤْمِنُونَ » ، یهودیان با ایمان میباشد، و کلمۀ «مِنْهُمْ » به قرینۀ فراز قبل حذف شده است؛ یعنی «و المؤمنون منهم ».
2- عالمان ژرفنگر یهود و مؤمنان واقعی آنها، به قرآن و دیگر کتب آسمانی ایمان میآورند.
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
3- لزوم ایمان به کتب آسمانی پیشین در کنار ایمان به قرآن
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
4- نقش ایمان واقعی به ادیان گذشته در پذیرش قرآن و دیگر کتب آسمانی
وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
5- نقش مثبت و سازنده علم در ایمان به قرآن و دیگر کتب آسمانی
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
6- جاذبۀ خاص قرآن برای علمای راستین و ژرفنگر
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ ... یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
7- عالمان ژرفنگر یهود، خواستۀ نابجا از پیامبر اسلام(ص) نداشته و از صفات زشت و اعمال ناروای یهودیان (پیمان شکنی، انکار آیات الهی و ...) بر حذر بودند.
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ ... لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ
خداوند در آیۀ 153 تا آیۀ مورد بحث بهانهگیریها و صفات زشت اهل کتاب و به خصوص یهودیان را بیان نموده و در این آیۀ با کلمۀ «لٰکِنِ » مؤمنان واقعی و عالمان ژرفنگر را، استثنا کرده است.
8- خواستههای نابجا، اعمال ناروا و رذایل اخلاقی یهود، نشأت گرفته از جهل آنان و ناباوری ایشان نسبت به تعالیم دین
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ ... لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ
توصیف صالحان یهود با عنوان عالمان ژرفنگر و مؤمنان واقعی، بیانگر این حقیقت است که جهل و ناباوری به تعالیم انبیا مایۀ گرایش عامۀ یهود به اعمال ناروا و رذایل اخلاقی بوده است.
9- جهل، سطحی نگری و روحیۀ ناباوری در اکثریت یهود، مایۀ کفر آنان به قرآن و دیگر کتب آسمانی
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ
در برداشت یاد شده کلمۀ «لٰکِنِ » استدراک از جملۀ
«فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً» (155) گرفته شده است، یعنی اکثر یهودیان ایمان نمیآورند و لکن عالمان ژرفنگر ایشان و آنانکه اهل باور به حقیقت هستند به قرآن ایمان خواهند آورد.
بنابراین جملۀ «لٰکِنِ ...» میرساند که جهل و روحیۀ ناباوری در اکثریت یهود مانع ایمان آوردن آنان به قرآن شده است.
10- یهودیان بپادارندۀ نماز و پرداخت کنندۀ زکات، به قرآن و دیگر کتب آسمانی ایمان میآورند.
و لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ ... وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
کلمات «الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ » و «الْمُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ » مانند «المؤمنون » به تقدیر «و المقیمین الصلاة منهم » و «المؤتون الزکاة منهم » میباشد.
گفتنی است که «الْمُقِیمِینَ » به وسیلۀ فعلی همانند «امدح »و یا «اخص » منصوب شده و در اصل «و المقیمون الصلاة اخصهم و امدحهم » بوده است که بنابر قواعد ادبی «المقیمون » و فعل «اخص » و «امدح » حذف شده و ضمیر منصوب در «امدحهم » به صورت اسم ظاهر در آمده است.
11- یهودیان مؤمن به خدا و قیامت، به قرآن و دیگر کتب آسمانی ایمان میآورند.
و لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
عبارت «وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ...» نیز به تقدیر «و المؤمنون منهم ...» است.
12- مؤمنان به خدا، قیامت و قرآن، بر پا دارندگان نماز و پرداخت کنندگان زکات، از پاداش بزرگ الهی، برخوردار خواهند شد.
أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً
13- اهمیت والای نماز و زکات و عنایت ویژۀ الهی نسبت به اقامه کنندگان نماز
وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
منصوب آوردن «الْمُقِیمِینَ » به تقدیر «امدح » و «اخص » برای تأکید بیشتر به اهمیت نماز و عنایت خاص خداوند به اقامه کنندگان آن است و ذکر زکات در بین دیگر عبادتها و واجبات، حکایت از اهمیت ویژۀ آن دارد.
14- ایمان، آنگاه در بهرهمندی از پاداش بزرگ الهی کارساز است که توأم با عمل باشد.
وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً
15- بهرهمندی عالمان از پاداشهای بزرگ الهی در گرو ایمان و انجام اعمال صالح
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً
16- ایمان به خدا و قیامت، مستلزم ایمان به پیامبر(ص)، قرآن و دیگر کتب آسمانی
یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
کلمۀ «الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ » عطف بر «الرّٰاسِخُونَ » است و در نتیجه «یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ ...» خبر برای «الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ » نیز میباشد.
گفتنی است که لازمه ایمان به قرآن، ایمان به پیامبر(ص) است و لذا در برداشت یاد شده ایمان به پیامبر(ص) نیز آورده شد.
17- استفاده از پاداش خواهی انسان، از روشهای قرآن در ایجاد انگیزه برای تحصیل علم و گرایش به ایمان و عمل صالح
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ ... أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً
18- پاداشهای الهی دارای درجات و مراتب
أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ جهل؛ دین؛ راسخان در علم؛ زکات؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛نماز؛ یهود
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ اَلنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ عِیسیٰ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هٰارُونَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً (163)
163
همانا ما به تو وحی کردیم؛ همان گونه که به نوح و پیامبرانِ بعد از او وحی نمودیم؛ و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان [نیز]وحی کردیم، و به داود زبور دادیم.
1- خداوند به حضرت محمد(ص) وحی کرد و وی را به پیامبری برانگیخت.
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ
2- خداوند نوح(ع) را به پیامبری برانگیخت و به وی وحی کرد.
کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ
3- خداوند، پیامبران بسیاری را پس از نوح(ع) مبعوث کرد و بدانها وحی فرستاد.
کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ
4- ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان علیهم السلام از پیامبران پس از نوح(ع) و
مخاطب وحی
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ سُلَیْمٰانَ
5- خداوند، گروهی از نوادگان یعقوب را به پیامبری برانگیخت و به آنان وحی کرد.
أَوْحَیْنٰا إِلیٰ ... وَ الْأَسْبٰاطِ
«اسباط» جمع «سبط» در لغت به فرزندزادگان گفته میشود، و مراد از آن در آیه فرزندزادگان حضرت یعقوب(ع) است.
6- وحی و بعثت پیامبران(ع)، جریانی مداوم و پیوسته در تاریخ
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ ... وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً
7- وحی پشتوانۀ حقانیت پیامبران(ع) در ادعای پیامبری
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ
8- ایمان به دیگر پیامبران الهی، مستلزم ایمان به پیامبر اکرم(ص) است.
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ
خداوند با ذکر این نکته که از نظر وحی بین پیامبر اسلام و دیگر پیامبران فرقی نیست، به آنانکه مدعی ایمان به پیامبرانند گوشزد میکند که اگر به نبوت آنها ایمان دارید به پیامبر اسلام نیز ایمان آورید و اگر او را انکار میکنید در حقیقت پیامبران دیگر را نیز انکار کردهاید.
9- انکار وحی به پیامبر اکرم(ص) در حقیقت انکار وحی به دیگر پیامبران الهی است.
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنٰا
10- وحی الهی به پیامبر اکرم(ص) برخوردار از تمام ویژگیهای وحی خداوند به پیامبران گذشته
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ
چون مشبه به وحی به تمامی پیامبران است، معلوم میشود وحی به پیامبر(ص) به گونهای بوده که از ویژگیهای تمامی وحیها برخوردار بوده است.
11- نوح، نخستین پیامبری که خدا به او وحی کرده است.*
کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ
چون آیۀ مورد بحث - نه به صورت تفصیل و نه به صورت اجمال - سخنی دربارۀ وحی به پیامبری قبل از نوح(ع) بیان نکرده، میتوان گفت قبل از حضرت نوح(ع) پیامبری که خدا به وی وحی کرده باشد وجود نداشته؛ بنابراین نوح(ع) اولین پیامبری است که به وی وحی شده است.
12- نوح، نخستین پیامبر دارای کتاب و شریعت*
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ
با فرض این که قبل از نوح(ع) نیز پیامبری وجود داشته، ذکر
حضرت نوح(ع) بدون اشاره به پیامبر یا پیامبران پیش از او میتواند به این جهت باشد که او اولین پیامبر دارای شریعت بوده است.
13- عظمت و احترام ویژه عیسی(ع) در پیشگاه خداوند*
وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ ... عِیسیٰ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هٰارُونَ وَ سُلَیْمٰانَ
پیامبران شمرده شده پس از عیسی(ع) (ایّوب و یونس و هارون و سلیمان)، از نظر زمان مقدم بر او هستند ولی خداوند وی را قبل از آنان ذکر کرده تا به عظمت ویژه وی اشاره کند.
14- حضرت داود(ع) از پیامبران پس از نوح(ع) و دارای کتابی از جانب خدا به نام زبور
وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً
15- زبور، کتابی ارزشمند و دارای اهمیتی خاص
وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً
16- «عن أبی جعفر(ع) و أبی عبداللّه(ع) قال: ... جَمَع له کلَّ وحی؛ (1)
از امام باقر و امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ » ] روایت شده که فرمودند: خداوند، همۀ وحیها را [که به پیامبران شده بود] برای رسول خدا(ص) جمع کرد».
کلیدواژهها:
ابراهیم(ع)؛ اسباط؛ اسحاق(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ انبیاء؛ ایوب(ع)؛ داوود(ع)؛ زبور؛ سلیمان(ع)؛ عیسی(ع)؛ نوح(ع)؛ وحی؛ هارون(ع)؛ یعقوب(ع)؛ یونس(ع)
وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اَللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً (164)
164
و پیامبرانی را پیش از این، سرگذشتشان را برای تو باز گفتهایم و پیامبرانی را سرگذشتشان را برای تو باز نگفتهایم؛ و خدا با موسی چنانکه باید سخن گفت.
1- خداوند، تنها سرگذشت پارهای از رسولان الهی را برای پیامبر(ص) بیان داشته است.
وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ
2- خداوند، سرگذشت گروهی از پیامبران را در قرآن بیان نکرده است.
وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 285، ح 305.
3- خداوند، بدون واسطه با موسی(ع) سخن گفت.
وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً
تصریح به اسم جلاله «اللّٰهُ » در جملۀ «کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ » بر خلاف فعلهای گذشته (اوحینا و ...) برای رساندن این معناست که خداوند خود با موسی(ع) سخن گفت و واسطهای در بین نبود.
4- سخن گفتن خداوند با موسی(ع) به صورت وحی نبوده است.
أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ ... وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً
تعبیر «کَلَّمَ اللّٰهُ » به جای «أَوْحَیْنٰا» بیانگر برداشت یاد شده است.
5- عظمت خاص موسی(ع) در پیشگاه خداوند*
وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً
ذکر نام موسی(ع) جدای از سایر پیامبران و توصیف او به کلیم اللّه، دلالت بر مقام والای وی دارد.
6- ایمان واقعی به موسی(ع) در پی دارندۀ ایمان به پیامبر(ص) است.
أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا ... کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً
«کَلَّمَ اللّٰهُ ...» میتواند عطف بر «أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ » در آیۀ قبل باشد. یعنی همانگونه به تو ای پیامبر وحی کردیم که با موسی سخن گفتیم، و چون روی سخن با کسانی است که اعتراف به پیامبری موسی(ع) دارند معنایش این است که آنان با توجه به این مشابهت باید اعتراف به پیامبری رسول اکرم(ص) نیز داشته باشند.
7- «عن أبی جعفر(ع) قال: کان ما بین آدم و بین نوح من الأنبیاء مستخفین و مستعلنین و لذلک خفی ذکرهم فی القرآن فلم یُسَمَّوا کما سُمّی من استعلن من الانبیاء، و هو قول اللّه: «وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ » یعنی اسم المستخفین کما سمیّت المستعلنین من الأنبیاء؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: در فاصلۀ میان آدم و نوح پیامبرانی بودند که دعوتشان مخفی و پیامبرانی بودند که دعوتشان علنی بود و به خاطر همین، ذکر آنان در قرآن مخفی مانده و آن گونه که از پیامبران علنی نام برده شده از آنان نام برده نشده است، و این است سخن خداوند: «وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ » یعنی نام پیامبرانی که دعوتشان مخفی بود نیاوردیم آن گونه که پیامبران علنی را نام بردیم».
8- «قال أبوالحسن(ع): ... کلام الخالق لمخلوق لیس ککلام المخلوق لمخلوق، و لا یلفظ بشَقّ فم و لسان و لکن یقول له «کن » فکان بمشیّته ما خاطب به موسی(ع) من الأمر و النهی من غیر تردّد
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 285، ح 306؛ نورالثقلین، ج 2، ص 42، ح 168.
فی نَفَس؛ (1)
امام رضا(ع) فرمود: کلام خدا با مخلوق مانند کلام مخلوق با مخلوق نیست، خداوند با گشودن دهان و زبان سخن نمیگوید بلکه [هر چه را بخواهد] به آن میگوید: «باش »، و آنچه از امر و نهی [هم] که موسی(ع) را با آن مورد خطاب قرار داد، با مشیت او - بدون این که نفسی در سینه رفت و آمد کند - تحقق یافت».
9- «عن أبی بصیر قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: لم یزل اللّه عزّوجّل ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم و السمع ذاته و لا مسموع و البصر ذاته و لا مبصر و القدرة ذاته و لا مقدور... قلت: فلم یزل اللّه متکلمّاً؟ قال: فقال: إنّ الکلام صفة محدثة لیست بأزلیّة کان اللّه عزّوجّل و لا متکلّم؛ (2)
ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: خداوند عزّوجّل، همیشه پروردگار ما بود، علم عین ذات او بود در حالی که معلومی نبود، سمع عین ذات او بود در حالی که مسموعی نبود، بصر عین ذات او بود در حالی که مبصَری نبود، و قدرت عین ذات او بود در حالی که مقدوری نبود، عرض کردم: پس خداوند، همیشه متکلم بوده است؟ فرمود:
کلام صفتی حادث است نه ازلی، خداوند عزّوجّل بود در حالی که متکلمی نبود».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تقرب؛ درخت؛ قرآن؛ قصه در قرآن؛ کوه طور؛ متکلم/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ وحی
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اَللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (165)
165
پیامبرانی [فرستادیم]نوید دهنده و اخطار کننده، تا برای مردم، پس از آن پیامبران در برابر خدا حجّتی نباشد؛ و خدا عزّتمند و حکیم است.
1- بشارتدهی و انذار روش پیامبران الهی در هدایت و تربیت انسانها
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
2- ضرورت مقدم داشتن تشویق بر تهدید در هدایت و تربیت انسانها
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
3- بشارت، روشی مؤثرتر از انذار برای هدایت و تربیت انسانها
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
تقدیم بشارت بر انذار میرساند که بشارت نقش مؤثرتری را در هدایت انسانها ایفا میکند.
4- توجه انبیا به منفعت خواهی و خطرگریزی انسان در انتخاب روش هدایت
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ
5- هدف از بعثت انبیا، اتمام حجت خدا بر مردم است.
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
6- پیامبران، وسیلۀ اتمام حجت خدا بر مردم
رُسُلاً ... لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
7- نیاز هموارۀ انسانها به پیامبران برای هدایت و راهیابی
رُسُلاً ... لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
8- خداوند کسی را بدون اتمام حجت عقاب نمیکند.
رُسُلاً ... لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
9- فرستادن پیامبران مقتضای عزتمندی و حکمت خداوند
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
10- خداوند، قاهر و غالب در احتجاج و استدلال
لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
با توجه به ارتباط «کٰانَ اللّٰهُ ...» با «لِئَلاّٰ یَکُونَ ...» میتوان گفت:
از مصداقهای مورد نظر برای عزت و شکستناپذیری خداوند، همان است که در جملۀ «لِئَلاّٰ یَکُونَ ...» بیان شده است.
11- غلبۀ خداوند در احتجاج و استدلال، برخاسته از حکمت بیپایان اوست.*
لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
12- «عزیز» و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تربیت؛ حکیم/اسما و صفات؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ نبوت؛ هدایت
لٰکِنِ اَللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (166)
166
[آنان نزول وحی بر تو را قبول ندارند،]لیکن خدا به آنچه به سوی تو نازل کرده است گواهی میدهد. او آن را به علم خود نازل کرده است؛ و فرشتگان نیز گواهی میدهند، و کافی است که خدا گواه باشد.
1- خداوند، و فرشتگان او گواه بر حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص)
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ
در برداشت یاد شده جملۀ «وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ » عطف بر «اللّٰهُ یَشْهَدُ» گرفته شده است و در نتیجه متعلق «یَشْهَدُونَ » نیز «بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ » خواهد بود.
2- خداوند، نازل کنندۀ قرآن بر پیامبر(ص)
یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ
3- خداوند، تسلی بخش پیامبر(ص) برای زدودن آزردگی وی از انکار اهل کتاب
فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً ... لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ
شهادت خداوند به حقانیت قرآن همراه با استدراک پس از بیان انکار رسالت پیامبر(ص) از سوی اکثریت اهل کتاب، به منظور تسلی دادن به آن حضرت بوده است.
4- قرآن، پرتوی از علم و دانش خداوند
أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
در برداشت یاد شده «بِعِلْمِهِ » حال برای ضمیر مفعولی و «باء» در آن به معنای مصاحبت و ملابست گرفته شده است؛ یعنی قرآن نازل شدۀ بر پیامبر(ص) علم الهی را به همراه دارد.
5- تجلی علم الهی در قرآن، گواهی خداوند بر حقانیت قرآن و پیامبر(ص) است.
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
جملۀ «أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ » میتواند تفسیری برای «یَشْهَدُ» باشد یعنی نزول قرآن که مظهری از علم خداوند است، همان شهادت الهی بر حقانیت قرآن و متعاقباً حقانیت پیامبر(ص) است.
6- نزول قرآن به اشراف الهی و مصون از تعرض شیاطین
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
برخی از مفسران جملۀ «أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ » را - با این بیان که علم خداوند در این جا کنایه از حفظ و نگهداری است - چنین معنا کردهاند که خداوند قرآن را نازل کرد در حالی که خود آن را از
تصرف و دستبرد شیاطین مراقبت میکرد.
7- گواهی خداوند به حقانیت قرآن برخاسته از علم و آگاهی او نسبت به آن
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
8- خداوند با علم به شایستگی پیامبر(ص) قرآن را بر ایشان نازل نمود.*
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
در برداشت یاد شده «بِعِلْمِهِ » حال برای فاعل «أَنْزَلَهُ » ، و متعلق «علم»، لیاقت پیامبر(ص) برای نزول قرآن بر وی گرفته شده است؛ یعنی «انزله عالما بانک اهل لذلک ».
9- لزوم ادای شهادت بر اساس علم و آگاهی
و لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ ... أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
10- قرآن دلیلی کافی برای باور به حقانیت رسالت پیامبر(ص)
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ
«باء» در «بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ » میتواند سببیه باشد؛ در این صورت متعلق شهادت - به قرینۀ آیات گذشته - رسالت پیامبر(ص) خواهد بود؛ بنابراین مبنا مفاد جملۀ «یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ ...» این است که علت شهادت خداوند بر رسالت پیامبر(ص)، نزول قرآن بر وی است، یعنی هر کس قرآن را ملاحظه کند به حقانیت رسالت پیامبر(ص) شهادت میدهد.
11- فرشتگان الهی، شاهد و ناظر نزول قرآن بر پیامبر(ص)
وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ
«واو» در جملۀ «وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ » میتواند حالیه و «یَشْهَدُونَ » به معنای نظارت میکنند، باشد.
12- شهادت خداوند بر اثبات و نفی امور، شهادتی کافی و تمام
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
13- شهادت خداوند برای اثبات حقانیت قرآن کافی است.
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ ... وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً
14- قرآن، اتمام حجت خداوند بر مردم
لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ... لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ
از ارتباط آیه با آیۀ قبل، میتوان به برداشت یاد شده دست یافت.
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ شاهد/اسما و صفات؛ قرآن؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ ملائکه
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً (167)
167
کسانی که کفر ورزیده و [مردم را]از راه خدا باز داشتهاند، قطعاً دچار گمراهی دوری شدهاند.
1- کافران بازدارنده از راه خدا، منحرفانی سخت گمراه
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً
عطف جملۀ «صَدُّوا ...» بر جملۀ «کَفَرُوا» بدون تکرار «الَّذِینَ » دلالت بر این دارد که مجموع دو صفت کفر و بازداری از راه خدا، ضلالت بعید است.
2- اهل کتاب به دلیل کفرشان به قرآن و انکار رسالت پیامبر(ص) و بازداری مردمان از پیوستن به اسلام، منحرفانی سخت گمراه
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً
از مصادیق مورد نظر برای «الَّذِینَ کَفَرُوا ...» به قرینۀ آیات پیشین (153 به بعد) آن گروه از اهل کتاب هستند که رسالت پیامبر(ص) را نپذیرفتند و قرآن را وحی الهی ندانستند؛ و مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ » به دلیل آیات گذشته دین اسلام است.
3- انکار رسالت پیامبر(ص) و کفر به قرآن و بازداشتن دیگران از راه خدا، گمراهی عمیق است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً
متعلق «کَفَرُوا» - به قرینۀ آیات قبل - قرآن و پیامبر(ص) است.
4- بازداشتن مردم از پیوستن به راه خدا نشانۀ کفر است.*
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
در برداشت یاد شده جملۀ «وَ صَدُّوا» به منزلۀ تفسیر و تبیین جملۀ «کَفَرُوا» گرفته شده است؛ یعنی بازداری از راه خدا کفرپیشگی است.
5- رفتارهای آدمی برخاسته از نگرشها و باورهای وی*
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
برداشت یاد شده بر این اساس است که عطف «صَدُّوا» بر «کَفَرُوا» از باب عطف مسبب بر سبب باشد.
6- ایمان به پیامبر(ص) و قرآن،
راه خداست.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ
با توجه به اینکه متعلق «کَفَرُوا» قرآن و پیامبر(ص) است، میتوان گفت مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ » ایمان به پیامبر(ص) و قرآن میباشد.
7- گمراهی، دارای مراتب است.
قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً
کلیدواژهها:
اهل کتاب؛ ایمان؛ جهان بینی؛ سبیل اللّه؛ ضلالت؛ علم؛ کفر؛ محمّد(ص)
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اَللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً (168)
168
کسانی که کفر ورزیده و ستم کردهاند، هرگز خدا آنان را نمیآمرزد و به راهی هدایتشان نمیکند؛
1- کفرپیشگان ستمگر، محروم از آمرزش و هدایت الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
تکرار نشدن «الَّذِینَ » در جملۀ «وَ ظَلَمُوا» دلالت میکند که مجموع دو صفت «کفر» و «ظلم » موجب محرومیت از آمرزش و هدایت الهی است.
2- انکار رسالت پیامبر(ص) و کفر به قرآن و بازداشتن دیگران از راه خدا، موجب محرومیت از هدایت و آمرزش الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
با توجه به آیات قبل مراد از «کفر»، کفر به پیامبر(ص) و قرآن است و مراد از ظلم، بازداشتن دیگران از راه خداست.
3- کافران ستمپیشه و مانعان راه خدا، موفق به ایمان و توبه نخواهند شد.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ
بدیهی است که کفرپیشگان در هر مرتبهای از کفر باشند چنانچه اهل ایمان گردند سزاوار آمرزش و هدایت الهی هستند؛ بنابراین مراد از جملۀ «لَمْ یَکُنِ ...» این است که آنان موفق به ایمان نخواهند شد و در نتیجه آنان را نخواهد آمرزید.
4- بازداشتن مردم از پیوستن به راه خدا ظلم است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا
مراد از ظلم - به قرینۀ آیۀ قبل - بازداشتن دیگران از راه خداست.
5- تمامی راههای سعادت به روی کافران ظالم بسته است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ... وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
6- کفرپیشگی و ستمگری گروهی از اهل کتاب مایۀ محرومیت آنان از مغفرت و هدایت الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
مصداق مورد نظر از «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا» - به دلیل آیات گذشته - گروهی از اهل کتاب هستند.
7- گروهی از اهل کتاب، مردمی کفرپیشه و ستمگر
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
8- محرومیت کافران ستمگر از مغفرت و هدایت، از سنتهای الهی
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
9- آمرزش و هدایت انسان به دست خداوند است.
لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
10- آمرزش گناهان آدمی، زمینهساز بهرهمندی وی از هدایتهای الهی
لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ توبه؛ رستگاری؛ سبیل اللّه؛ ظلم؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ هدایت
إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (169)
169
مگر به راه جهنّم، که همیشه در آن جاودانهاند؛ و این بر خدا آسان است.
1- خداوند در قیامت کافران ظالم را جز به راه جهنم هدایت نخواهد کرد.
وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً. إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ
در برداشت یاد شده ظرف و زمان هدایت در جملۀ «وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ ...» روز قیامت گرفته شده است؛ یعنی خداوند در آن روز کافران را تنها به سوی جهنم رهنمون خواهد ساخت.
2- کفر، گرایش به ادیان باطل و انجام کردارهای ناروا، راهی است به سوی دوزخ.
وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً. إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ
مراد از ظرف و زمان هدایت در جملۀ «وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ ...» میتواند حیات دنیا باشد؛ بر این مبنا مقصود از هدایت کافران به راه جهنم، فراهم سازی زمینههای کفرپیشگی و اعمال ناروا برای آنان است که سرانجام آن دوزخ خواهد بود.
3- خداوند، راهنمای کافران ستمپیشه به کفرپیشگی و انجام اعمال ناروا
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ... وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً. إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ
4- کافران ستمپیشه، مورد استهزای خداوند*
وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً. إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ
به کارگیری واژۀ هدایت در مورد کشانیدن کافران به سوی جهنم، میتواند به منظور استهزای کافران ایراد شده باشد.
5- کفر و ظلم گروهی از اهل کتاب، موجب خلود آنها در جهنم
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ... وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً. إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا
با توجه به آیات قبل مصداق مورد نظر از آیه کافران اهل کتاب میباشند.
6- کفر به قرآن و انکار رسالت پیامبر(ص) و بازداری مردمان از پیوستن به اسلام، مایۀ خلود در جهنم
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
7- جاودانگی در جهنم، کیفر کافران ستمگر
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
8- جهنم، ابدی و همیشگی است.
إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
9- جاودانه ساختن دوزخ و دوزخیان، امری سهل و آسان برای خداوند
إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً
کلیدواژهها:
اللّه؛ اهل کتاب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ ظلم؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (170)
170
ای مردم، همانا این پیامبر، حق را از جانب پروردگارتان برای شما آورده است؛ پس ایمان بیاورید که برای شما بهتر است. و اگر کفر ورزید، [زیانی به خدا نمیرسد، زیرا]آنچه در آسمانها و زمین است مختصّ خداست، و خدا دانا و حکیم است.
1- پیامبر(ص) فرستادهای از جانب خدا
قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ
2- اهل کتاب قبل از بعثت پیامبر(ص) در انتظار رسالت آن حضرت
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ
«ال » در «الرَّسُولُ » میتواند برای عهد ذهنی و میتواند برای عهد حضوری باشد، در صورت اول، خطاب متوجه اهل کتاب بوده و میرساند که آنان انتظار بعثت پیامبر(ص) را میکشیدند.
3- رسالت پیامبر(ص) رسالتی جهانی و برای همۀ مردمان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ
در صورتی که «ال» در «الرَّسُولُ » عهد ذکری باشد، خطاب «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ » متوجه همۀ مردم خواهد بود.
4- قرآن، کتابی ازجانب خدا وسراسر حق
قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ
مراد از «الحق »، قرآن و «مِنْ رَبِّکُمْ » حال برای آن میباشد.
5- بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن پرتویی از ربوبیت الهی
قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ
6- هدایت و تربیت تمامی انسانها، هدف از بعثت پیامبران و نزول کتابهای آسمانی
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ
7- ایمان به پیامبر اکرم(ص) و قرآن درپی دارندۀ خیر و سعادت برای بشریت
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ ... فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ
کلمۀ «خَیْراً» خبر برای فعل محذوف و تقدیر کلام چنین است:
«فآمنوا إن تؤمنوا یکن خیرا لکم ».
8- انسان، موجودی خیر طلب و کمالجو
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ
جملۀ «خَیْراً لَکُمْ » خیرجویی و سعادتطلبی را برای انسان مفروض و طبیعی دانسته و تنها وی را به مصداق واقعی خیر و سعادت که ایمان به قرآن و پیامبر(ص) باشد، رهنمون ساخته است.
9- بازگشت سود و زیان ایمان به خود انسان است نه خداوند.
فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جواب «إِنْ تَکْفُرُوا» حذف شده و تقدیر جمله به قرینۀ «خَیْراً لَکُمْ » و نیز «فَإِنَّ لِلّٰهِ ...» چنین میباشد «و إن تکفروا یکن شرا لکم و لا یضر الله شیئا».
10- خداوند، تنها مالک و فرمانروای هستی
فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
تقدیم «لِلّٰهِ » بر «مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» برای حصر است.
11- انسان در انتخاب راه سعادت و شقاوت خویش آزاد است.
فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
12- کفرورزی مردمان و اختیار کفر از سوی آنان، خارج از خواست خداوند و سیطرۀ او نیست.
وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
بدیهی است که فرمانروایی خداوند بر هستی مترتب بر کفرورزی مردمان نیست؛ بنابراین جواب شرط (ان تکفروا) محذوف است و جملۀ «فَإِنَّ لِلّٰهِ ...» جانشین و بیانگر آن میباشد؛ بر این اساس معنای «وَ إِنْ تَکْفُرُوا ...» چنین میشود:
تمام هستی و از جمله کفرورزی کافران مملوک خداوند است و خارج از خواست و ارادۀ او نیست.
13- کافران به رسالت پیامبر(ص) مورد تهدید خداوند
وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
جملۀ «فَإِنَّ لِلّٰهِ ...» که بیانگر سلطنت خداوند بر هستی است میتواند به منظور تهدید منکران رسالت پیامبر(ص) ایراد شده باشد.
14- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
15- بعثت پیامبر(ص) و نزول قرآن برخاسته از علم و حکمت خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
16- علم و حکمت خدا، ازلی است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
17- اختیار انسانها در انتخاب ایمان و کفر، برخاسته از علم و حکمت خداوند
فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
یادآوری علم و حکمت خداوند در ذیل آیه اشاره به این است که تمامی معارف یاد شده در آیه و از جملۀ آنها اعطای اختیار به آدمی، عالمانه و حکیمانه است.
18- کمال و ارزش والای علم در همراهی و آمیختگی آن با حکمت است.
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
19- ارزشمندی مالکیت و ثمردهی آن در گرو علم و حکمت
فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
یادآوری علم و حکمت خداوند پس از بیان مالکیت مطلق خداوند، میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
20- خداوند، آگاه به ایمان و کفر مردمان
فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
21- «علیم » و «حکیم » از اسما و صفات خداوند
وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً
22- «عن أبی جعفر(ع) «بالحق » أی بولایة من أَمَر اللّه تعالی بولایته؛ (1)
از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ ] بِالْحَقِّ » روایت شده است: مقصود [از «حق » ولایت کسانی است که خدای تعالی به [پذیرش] ولایت آنان فرمان داده است».
کلیدواژهها:
آسمان؛ ایمان؛ جهان؛ حق؛ حکیم/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ کفر؛ محمّد(ص)
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 221؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 428، ح 4.
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ إِنَّمَا اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ اِنْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اَللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (171)
171
ای اهل کتاب، در دین خود غلوّ نکنید، و دربارۀ خدا جز حق نگویید. جز این نیست که مسیح، عیسی پسر مریم پیامبر خدا و کلمۀ اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی است که از جانب او پدید آمده است. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید، و نگویید: [معبود]سه تاست. [از این سخن]باز ایستید که برای شما بهتر است. جز این نیست که خدا معبودی یگانه است منزّه است. از اینکه برای او فرزندی باشد. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مختصّ اوست، و کافی است که خدا کارگزار باشد.
1- خداوند، اهل کتاب را از غلو کردن در دین نهی کرده است.
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
«غلو» به معنای تجاوز است، و غلو در دین به معنای خارج شدن از حدود احکام و معارفی است که در کتب آسمانی آمده و یا پیامبران الهی تعلیم دادهاند.
2- قرآن، فراخوان اهل کتاب به خودداری از گفتار باطل دربارۀ خداوند
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ
3- یهود و نصارا، آلوده به غلو و گزافهگویی در دین
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
با توجه به سیاق آیه معلوم میشود، غلو و تجاوز تحقق پیدا کرده نه اینکه نهی از غلو تنها برای پیشگیری باشد.
4- حرمت غلو در دین، و لزوم کنترل احساسات مذهبی
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
5- پیروان ادیان الهی، در معرض خطر غلو و گزافهگویی در دین
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
6- ضرورت پرهیز از هرگونه سخن نابحق دربارۀ خداوند
وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ
7- لزوم محور قرار دادن حق، در عقاید و گفتار
وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ
8- عیسی(ع)، فرزند مریم و پیامبر خداست.
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ
9- پندار مسیحیان دربارۀ مسیح(ع)، پنداری غلوآمیز
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
10- مسیح، لقب عیسی(ع)، و عیسی، اسم آن حضرت*
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ
معمولاً اسم را توصیف به «ابْنُ » میکنند بنابراین «عِیسَی » اسم آن حضرت و در نتیجه «مسیح » لقب او خواهد بود.
11- عظمت مریم(ع) در پیشگاه الهی
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ
12- خلقت عیسی(ع)، خلقتی خارق العاده و بدون پدر
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ
انتساب مسیح(ع) به مادرش مریم(ع) دلالت بر خلقت او بدون واسطۀ پدر دارد.
13- ارادۀ خداوند حاکم بر قوانین تکوینی جهان
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ
14- عیسی(ع)، مخلوق و مملوک خداست، نه خدا و فرزند خدا.
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ
برخی بر آنند که مراد از «کلمة الله » همان کلمه «کن » است که خداوند با آن مخلوقات را ایجاد میکند و از جمله با این کلمه، حضرت مسیح(ع) را ایجاد کرد.
15- عیسی(ع)، هدایتگر و احیاگر انسانها*
إِنَّمَا الْمَسِیحُ ... رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ
گفته شده مسیح را از آن جهت خداوند کلمۀ خویش خوانده که همانند کلامش مایۀ هدایت مردمان است. و از آن جهت او را روح نامید که عامل حیات معنوی و نیز حیات مادی انسانها میشود.
16- عیسی(ع)، روحی از ناحیۀ خداوند.
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ ... وَ رُوحٌ مِنْهُ
17- عیسی(ع)، نفخۀ الهی است که در مریم(ع) دمیده شد.*
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ
کلمۀ «رُوحٌ » عطف بر «کَلِمَتُهُ » است و به مقتضای عطف، «رُوحٌ مِنْهُ » میتواند به جملۀ «أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ » توصیف گردد؛ یعنی ... و روح منه القاها الی مریم » و در این صورت - چنانچه برخی از مفسران گفتهاند - «رُوحٌ » به معنای نفخه است.
18- پاک بودن دامن مریم(ع) از تهمتهای ناروای یهودیان
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ
جملات «إِنَّمَا الْمَسِیحُ ... رُوحٌ مِنْهُ » علاوه بر اینکه رد عقیدۀ غلوآمیز مسیحیان دربارۀ عیسی(ع) است، میتواند اشاره به ناروایی اتهام یهودیان نسبت به مریم(ع) نیز باشد.
19- عظمت و ارزش والای عیسی(ع) در پیشگاه خداوند
إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ
از اینکه خداوند عیسی(ع) را به مسیح (مبارک) لقب داده، و نیز او را کلمه و روح خود شمرده، عظمت و قداست او نزد خداوند به دست میآید.
20- شخصیت فوق العادۀ عیسی(ع) زمینۀ غلو و گزافهگویی مسیحیان در مورد ایشان
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ
21- اهل کتاب، مأمور به ایمان به خدا و پیامبران و پرهیز از سه گانه پرستی (تثلیث)
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ
22- لزوم ایمان به تمامی پیامبران
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ
23- مسیحیان معتقد به تثلیث، غلو کنندگان در دین هستند.
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ
24- اعتقاد به تثلیث، اعتقاد و سخنی نابحق دربارۀ خداوند
وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ ... وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ
جملۀ «وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ » میتواند مصداق مورد نظر برای سخن نابحق بر خداوند باشد.
25- ناسازگاری ایمان به پیامبران با عقیدۀ تثلیث
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ
جملۀ «وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ » به منزلۀ بیان و توضیحی است برای جملۀ «فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ » .
26- خیر و سعادت مسیحیان در گرو پرهیز از تثلیث و سه گانه پرستی
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ
«خَیْراً» خبر برای فعل محذوف (یکن) و جمله با تقدیر آن چنین است: «انتهوا ان تنتهوا یکن خیرا لکم ».
27- پرهیز از شرک، زمینۀ خیر و سعادت انسان
وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ
28- بازگشت سودِ یگانهپرستی به خود انسان
وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ
کلمۀ «لَکُمْ » اشاره به این دارد که گرایش به توحید به سودِ خود آدمی است نه اینکه نفعی را برای خدا و یا رسولان او داشته باشد.
29- اللّه، تنها خدای یگانه و معبود حقیقی انسانها
إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
30- ناسازگاری اعتقاد به تثلیث با اعتقاد به خدا و یگانگی او
فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ ... إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
31- باور به یگانگی خداوند و اقرار به آن، اعتقاد و سخنی حق دربارۀ خداوند
لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ ... إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
32- اعتقاد به تثلیث، شرک است.
وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ ... إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
33- مسیحیان، معتقد به فرزندی عیسی(ع) برای خداوند
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ
34- اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، پنداری نابحق دربارۀ وی و هتک حرمت اوست.
لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ ... سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ
35- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
36- مالکیت مطلق خداوند بر هستی، دلیل فرزند نداشتن او
سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
جملۀ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» دلیل و برهانی است برای جملۀ «سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ» یعنی آنچه غیر خداست و از جمله مسیح، مملوک و عبد اوست و کسی که مالک تمام هستی است، نیازی به داشتن فرزند ندارد.
37- خداوند، تنها مالک و فرمانروای تمامی هستی
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
تقدیم خبر (له) بر مبتدا (ما) بیانگر حصر است.
38- خداوند برای وکالت و سرپرستی و تدبیر جهان، کافی است.
وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
وکیل به کسی گفته میشود که کاری را به عهده بگیرد و تدبیر کند و چون سخن از جهان هستی بود، مراد از وکیل، سرپرست و مدبر جهان هستی است.
39- کفایت خداوند برای تدبیر هستی، دلیل وحدانیت او و منزه بودنش از داشتن شریک و فرزند
إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ ... کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
جملۀ «کَفیٰ ...» دلیل دیگری است برای مطالب گذشته.
40- توجه به قدرت و مالکیت مطلق خداوند، زمینه ساز باور آدمی به کفایت خداوند در تدبیر هستی
لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
جملۀ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» میتواند اشاره به علت کفایت خداوند در وکالت و تدبیر هستی داشته باشد؛ یعنی چون مالک و فرمانروای مطلق است، برای وکالت و تدبیر هستی کافی است.
41- «إلاه » و «وکیل » از اسما و صفات خداوند
إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ ... وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ بتپرستی؛ تثلیث؛ تسبیح؛ تقرب؛ توحید؛ حرمت؛ حق؛ دین؛ رسالت؛ روح؛ زمین؛ عیسی(ع)؛ غلوّ؛ فرزند خدا؛ قرآن؛ مریم(س)؛ مسیحیت؛ وکیل/اسما و صفات؛ یهود
لَنْ یَسْتَنْکِفَ اَلْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ اَلْمَلاٰئِکَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً (172)
172
مسیح از اینکه بندۀ خدا باشد هرگز ابا نمیکند، و فرشتگان مقرّب نیز [ابا نمیکنند]؛ و هر کس از بندگی او ابا کند و تکبّر ورزد، به زودی آنان را همگی، به سوی خود محشور خواهد کرد.
1- مسیح(ع)، معترف به بندگی خویش برای خداوند
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ
«استنکاف» به معنای امتناع کردن است. یعنی مسیح از اینکه بندهای برای خدا باشد، ابا نمیکند.
2- غلو مسیحیان دربارۀ عیسی(ع) با نقص شمردن بندگی او برای خدا
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ
جملۀ «لَنْ یَسْتَنْکِفَ» اشاره به این معنا دارد که مسیحیان بندگی مسیح را برای خداوند انکار میکردند و گویا شأن وی را بالاتر از بندگی میپنداشتند.
3- مسیح(ع) از آنجا که هرگز از بندگی خدا ابایی ندارد نه خداست و نه فرزند او.
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ
جملۀ «لَنْ یَسْتَنْکِفَ» تعلیل و احتجاج دیگری است بر اینکه مسیح(ع) نه خداست و نه فرزند او یعنی او خود را از بندگان خدا میداند چگونه ممکن است خدا یا فرزند او و یا یکی از اقانیم ثلاثه باشد.
4- عیسی(ع) هم اکنون زنده است.
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ
تعبیر «لَنْ یَسْتَنْکِفَ» (ابا نمیکند) حکایت از آن دارد که مسیح(ع) در قید حیات است و گرنه درست آن بود که بفرماید:
«لم یستنکف المسیح ...» (مسیح ابا نکرد...).
5- هیچیک از فرشتگان الهی حتی مقربان آنها از بندگی خدا ابایی ندارند.
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ
کلمۀ «مقربون » در برداشت یاد شده صفت احترازی گرفته شده است، و چون فرشتگان مقرب از عبادت خدا ابایی ندارند فرشتگان دیگر نیز بیتردید چنان هستند.
6- شخصیت والای مسیح(ع) و مقام بلند فرشتگان، مانع آنها از بندگی خداوند نیست.
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ
7- عبادت وبندگی خداوند، مقامی والا و مورد ترغیب او
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ
بیان این حقیقت که پیامبری عظیم الشأن چون مسیح(ع) و فرشتگانی بلند مرتبه، همواره بندگی خدا را میکنند و از آن ابایی ندارند، میتواند به منظور ترغیب انسانها به بندگی خدا و اشاره به بلندی مقام بندگی باشد.
8- فرشتگان، دارای درجات و مراتب در پیشگاه خداوند
وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ
چنانچه وصف «الْمُقَرَّبُونَ » وصفی احترازی باشد، بیانگر آن است که فرشتگان دو دستهاند مقرب و غیر مقرب.
9- اشتراک فرشتگان و انسانها در عبودیت و بندگی خداوند
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ
10- حضور تمای انسانها - مستکبران و عبادتکنندگان - به پیشگاه خداوند در قیامت
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ ... وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً
کلمۀ «اما» در آیۀ بعد تفصیل و توضیح «فَسَیَحْشُرُهُمْ ...» میباشد. بنابراین ضمیر «هم » شامل هر دو گروه عبادت کنندگان و کسانی که از عبادت خدا استنکاف دارند میشود.
11- تهدید مستکبران و امتناع کنندگان از بندگی خداوند به احضار در پیشگاه خداوند برای حسابرسی اعمال و مجازات
وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً
جملۀ «فَسَیَحْشُرُهُمْ » کنایه از حسابرسی و مجازات مستکبران است.
12- علم و ایمان عیسی(ع) و فرشتگان مقرب الهی به قیامت و محشور شدن به پیشگاه خداوند، مانع استکبار آنان از بندگی خدا
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ ...
فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً
جملۀ «وَ مَنْ ...» حالیه و بیان علت از جملۀ سابق است. یعنی امکان ندارد مسیح و فرشتگان از عبادت خدا امتناع کنند؛ چون حشر انسان و ملائکه به سوی خدا حتمی است و مسیح و فرشتگان از آن آگاهند.
13- سرپیچی از بندگی خدا از سر تکبر و خودبرتربینی، در پی دارندۀ مجازاتهای الهی
وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً
در برداشت یاد شده «واو» در «وَ یَسْتَکْبِرْ» واو جمع گرفته شده است.
14- علم و ایمان به قیامت و حضور در پیشگاه خداوند، مانع از استکبار و استنکاف از عبادت خدا
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ ... وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً
کلیدواژهها:
استکبار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقرب؛ تکبر؛ عبادت؛ علم؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ گناه؛ مسیحیت؛ ملائکه
فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِسْتَنْکَفُوا وَ اِسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (173)
173
پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، اجرشان را به طور کامل به آنان میدهد، و از بخشش خود برای آنان میافزاید؛ و امّا کسانی که ابا کرده و تکبّر ورزیدهاند، به عذابی دردناک عذابشان میکند، و جز خدا یار و یاوری برای خود نخواهند یافت.
1- مؤمنان دارای عمل صالح، برخوردار از اجر کامل و فضل خداوند در قیامت
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
2- خداوند، خود پاداش دهنده به مؤمنان دارای عمل صالح
فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ
3- ایمان و عمل صالح، موجب استحقاق پاداش اخروی
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ
یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
واژۀ اجر (مزد و پاداش) دلالت میکند که مؤمنان نسبت به پاداش استحقاق دارند.
4- دستیابی به پاداش و فضل الهی در قیامت در گرو همراهی ایمان با عمل صالح
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
5- پاداش اخروی مؤمنان صالح بیش از استحقاق آنان است.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
6- فضل الهی، منشأ افزایش پاداش اهل ایمان
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
«مِنْ » در «مِنْ فَضْلِهِ » نشویه است؛ یعنی به آنان افزون میدهد و این افزون دهی برخاسته از فضل او است.
7- ایمان به وحدانیت خدا و قیامت و انجام اعمال صالح، نشانۀ عبودیت و بندگی خدا
وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً. فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
خداوند از کسانی که استنکاف نمیکنند و او را عبادت میکنند، به مؤمنان دارای عمل صالح تعبیر کرد. متعلق ایمان به دلیل آیات گذشته، قیامت (فسیحشرهم) و وحدانیت خدا (انما اللّه اله واحد) است.
8- خودداری از عبادت خداوند از روی گردن فرازی و خودبرتربینی، درپی دارندۀ عذاب دردناک در قیامت
وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
9- بیپناهی مستکبران رویگردان از بندگی خدا در برابر کیفر الهی در قیامت
أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
10- ولایت و نصرت در قیامت، تنها در اختیار خداوند است.
وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
11- مستکبرانِ رویگردان از عبادت خدا، در قیامت محروم از ولایت و نصرت او
وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
12- کیفر مستکبران بیش از استحقاق آنان نخواهد بود.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
خداوند در پاداش مؤمنان جملۀ «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ » را آورد
ولی در کیفر مستکبران چیزی بر آنچه استحقاق دارند (عذاب الیم) نیفزود.
13- تشویق و تهدید، از روشهای قرآن برای هدایت انسانها به عبادت و بندگی خدا
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ
14- سرنوشت اخروی انسان در گرو موضعگیری فکری و عملی وی در دنیا
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ
15- «ولی» و «نصیر» از اسما و صفات خداوند
وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً
16- «قال رسول اللّه(ص) فی قوله:
«فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ » قال: «أُجُورَهُمْ » یدخلهم الجنة «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ » الشفاعة فیمن وجبت لهم النار ممّن صنع إلیهم المعروف فی الدنیا؛ (1)
رسول خدا(ص) دربارۀ سخن خداوند: «فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ » فرمود: [مقصود از] «أُجُورَهُمْ » [این است که] آنان را داخل بهشت مینماید و [مقصود از] «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ » شفاعت برای کسانی است که آتش دوزخ برای آنان واجب شده [ولی] آنان از کسانی هستند که در دنیا به ایشان نیکی کرده بودند».
کلیدواژهها:
استکبار
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (174)
174
ای مردم، در حقیقت، برای شما از جانب پروردگارتان برهانی [عظیم]آمده است، و ما نوری روشنگر (قرآن) به سوی شما فرو فرستادهایم.
1- پیامبر(ص) فرستادهای از جانب خداوند
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
2- بعثت پیامبر(ص) پرتوی از ربوبیت
1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 752.
خداوند نسبت به مردمان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
3- پیامبر(ص) خود حجت و برهانی روشن بر حقانیت رسالت خویش
قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
مصداق بارز و مورد نظر از «بُرْهٰانٌ » ، پیامبر اکرم(ص) است و با توجه به آیه 170 و آیات قبل از آن، مقصود برهان بودن آن حضرت بر حقانیت رسالت خویش است.
4- دلیل و برهان، دارای نقشی مؤثر در رشد و تربیت انسانها
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
استناد برهان به «رب » میرساند که آمدن برهان در راستای ربوبیت خدا بر انسانها و تربیت آنها است.
5- خداوند، پروردگار انسانها و تدبیر کنندۀ امور آنها
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
6- تربیت انسانها، هدف از بعثت پیامبر(ص)
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
7- قرآن، کتابی روشن و روشنگر راه هدایت
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً
8- تمامی انسانها، مخاطبان قرآن
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً
9- تمامی مردمان، توانمند بر درک مفاهیم قرآن
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ ... وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً
10- قرآن، چراغی روشن و برهانی آشکار بر توحید و یگانگی خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً
در برداشت یاد شده «بُرْهٰانٌ » به قرآن تفسیر شده و متعلق آن به قرینۀ آیات پیشین، توحید و یگانگی خداوند دانسته شده است؛ آیۀ بعد «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ » نیز دلالت بر این معنا دارد.
11- «رب » از اسما و صفات خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ برهان؛ تربیت؛ توحید؛ رشد؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛ هدایت
فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اِعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (175)
175
پس کسانی که به خدا ایمان آورده و به او تمسّک جستهاند، به زودی آنان را در رحمت و فضلی از جانب خویش در میآورد، و آنان را به سوی خود، به راهی راست هدایت میکند.
1- خداوند، مؤمنان متمسک به او را از رحمت، فضل و هدایت خاص خود، بهرهمند خواهد کرد.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ ... وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
هدایت، فضل و رحمت خداوند، شامل همۀ بندگان میشود، بنابراین ذکر آنها به عنوان پاداش برای مؤمنان متمسک، بیانگر رحمت، فضل و هدایت خاص است؛ گفتنی است در برداشت یاد شده ضمیر «بِهِ » به «الله » برگردانده شده است.
2- ایمان به خداوند و تمسک به قرآن و پیامبر(ص) موجب برخورداری از رحمت و فضل الهی
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ
ضمیر در «بِهِ » میتواند به «بُرْهٰانٌ » (پیامبر(ص)) و «نور» (قرآن)در آیۀ قبل برگردد.
3- نیل به مقام قرب الهی، بهرهمندی کامل از بهشت و نعمتهای آن و برخورداری از فضل الهی، پاداش مؤمنان متمسک به خداوند
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ
4- بهشت، مظهر رحمت الهی
فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ
پاداشهای ذکر شده، در آیه میتواند پاداشهای اخروی باشد؛ بر این مبنا «رحمت »، به قرینۀ واژۀ «دخول » و «فی » بهشت خواهد بود.
5- تمسک به قرآن و پیامبر(ص) شرط باروری ایمان به خدا
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ
6- خداوند، مؤمنان متمسک به او را، به
راه مستقیم هدایت میکند.
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ ... وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
7- صراط مستقیم، راه و روشی است که آدمی را به خدا برساند و به سوی او راهنما شود.
وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
در برداشت یاد شده «صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً» حال برای ضمیر «إِلَیْهِ » گرفته شده است، یعنی راههایی که به «الله » ختم شود، صراط مستقیم است.
8- ورود به بهشت و برخورداری از فضل خدا و رسیدن به مقام قرب الهی، پاداش مؤمنان به خدا و پیروان پیامبر(ص) و قرآن
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا ... یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
9- هدایت و رسیدن به خداوند، پاداشی برتر از بهشت و نعمتهای آن
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ ... وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
غالباً در مقام بیان پاداش، اول ادنی و آنگاه اعلی را ذکر میکنند؛ بنابراین رسیدن به خدا و قرب به او «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ » میتواند بهترین پاداش مؤمنان باشد.
10- هدایت به راه راست و رسیدن به خدا در گرو ایمان به خداوند و تمسک به او
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ ... یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
11- هدایت به راه راست و رسیدن به خداوند، در گرو ایمان به او و تمسک به قرآن و پیامبر(ص)
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ ... یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
12- تمسک به خدا در تمامی شؤون زندگی، شرط باروری ایمان
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ ... وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
حذف متعلق اعتصام ظاهراً بیانگر اطلاق آن متعلق میباشد؛ یعنی تمسک به خداوند در هر زمان و در همه چیز.
13- کافران به خدا، قرآن و پیامبر(ص) محروم از رحمت و فضل و هدایت خاص خداوند
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ ... صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
معادل «اما»ی تفصیلیه حذف شده و جملۀ موجود «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا ...» بیانگر آن است؛ یعنی «و أما الذین کفروا...».
14- مؤمنان، برخوردار از تکامل و رشد معنوی، در آخرت*
وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً
جملۀ فسیدخلهم با توجه به «سین » دلالت دارد بر اینکه
رحمت و فضل در آخرت است، پس هدایت هم که پس از آنها ذکر شده است، در آخرت است و هدایت به سوی خدا، رشد و کمال معنوی است.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پیروی؛ تقرب؛ رحمت؛ رشد؛ صراط مستقیم؛ قیامت؛ کفر؛ نعمت؛ هدایت
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اَللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی اَلْکَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَتَا اِثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (176)
176
از تو [دربارۀ ارث کلاله] فتوا میخواهند. بگو: خدا دربارۀ کلاله (برادران و خواهران پدری و پدر و مادری) برای شما فتوا میدهد: اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد، و خواهری داشته باشد، نصف آنچه بر جای گذاشته، برای خواهر است؛ و آن مرد از خواهرش - اگر فرزندی نداشته باشد - همۀ ارث را میبرد. پس اگر خواهران [میّت] دو تن باشند، دو ثلث ترکه را میبرند؛ و اگر [وُرّاث] چند برادر و خواهر باشند، مرد به قدر سهم دو زن خواهد داشت. خدا برای شما [احکام را] بیان میکند تا گمراه نشوید، و خدا به هر چیزی داناست.
1- پرسش و استفتای مکرر مردم از پیامبر(ص) دربارۀ ارث کلاله
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ
2- تشریع احکام به دست خداوند، و پیامبر(ص) مبلغ آن است.
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ
مردم از پیامبر(ص) استفتاء کردند و خداوند در جواب آنها فرمود: خداوند پاسخ استفتای شما را میدهد. معنایش این است که تشریع احکام در اختیار خداوند است نه پیامبر(ص) و کلمۀ «قُلِ » میرساند که شأن پیامبر(ص) تبلیغ احکام است.
3- برادران و خواهران میت از جمله وارثان وی
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ ... وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً
مراد از برادران و خواهران در این آیه - بنا به گفتۀ تمامی مفسران - خواهر و برادر پدر و مادری و خواهر و برادر پدری است، و سهام خواهر و برادر مادری در آیۀ 21 از همین سوره تبیین شده است.
4- برادر و خواهر میت در صورتی از وی ارث خواهند برد که وی پدر و یا فرزند - چه دختر و چه پسر - نداشته باشد.
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ ... وَ هُوَ
جملۀ «لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ» بیان شرط برای اصل ارث بری خواهر از برادر است نه شرط برای مقدار سهم وی (نصف)؛ زیرا در این صورت باید سهم خواهر را با وجود فرزند میت نیز ذکر میکرد و با توجه به موضوع آیه یعنی کلاله به دست میآید که نبود پدر نیز شرط است. گفتنی است که کلاله به کسی که نه پدر دارد نه فرزند و یا به برادران و خواهران پدری و یا پدر و مادر چنین کسی گفته میشود.
5- میت در صورتی که مرد باشد و وارث او تنها یک خواهر باشد، سهم الارث آن خواهر نصف ماترک است.
إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ
6- میت در صورتی که زن باشد و وارث او تنها یک خواهر باشد، سهم الارث آن خواهر نصف ماترک است.*
إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ
با توجه به اینکه آیه در صدد بیان ارث کلاله است و قطعا این عنوان شامل ارث بری خواهر از خواهر و برادر از برادر نیز میشود، به نظر میرسد اگر سهم الارث خواهر از خواهر خویش تفاوتی با سهم الارث او از برادرش میداشت، خداوند آن را ذکر میکرد. علاوه بر این، صورتهایی هم که تصریح به آن شده در هیچ موردی سهم الارث با مرد بودن و زن بودن میت تفاوتی نکرده است.
7- میت در صورتی که زن باشد و وارث او تنها یک برادر باشد، سهم الارث او تمام ماترک است.
وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ
ظاهر جملۀ «هُوَ یَرِثُهٰا» این است که برادر وارث تمام دارائی خواهر خویش است علاوه بر اینکه اگر تنها کسری از ماترک او را به ارث میبرد خداوند آن سهم را مشخص میکرد.
8- وارثان میت در صورتی که دو و یا چند برادر باشند، سهم الارث (تمام ماترک) را باید بطور مساوی تقسیم کنند.
وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ
9- میت در صورتی که مرد باشد و وارث او یک و یا چند برادر باشد، سهم الارث آنان تمام ماترک است.*
وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ
برداشت یاد شده با توجه به توضیح برداشت شماره 6 به دست میآید.
10- میت در صورتی که زن باشد و وارث او دو برادر و یا بیشتر باشد، سهم الارث آنان تمام ماترک است.*
وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ
آنچه در توضیح برداشت شماره 6 ذکر شده راهگشای این برداشت است.
11- در صورتی که وارثان میت - چه مرد و چه زن - ، دو خواهر باشند، سهم الارث آنان دو سوم ماترک است.
فَإِنْ کٰانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ
وقوع جملۀ «فَإِنْ کٰانَتَا ...» پس از بیان ارث بری خواهر از برادر و برادر از خواهر، میرساند که موضوع مسأله ارث بری دو خواهر، مرگ برادر و یا خواهر ایشان است؛ بنابراین مرجع ضمیر در «مِمّٰا تَرَکَ » ، «احدهما» خواهد بود که از جملۀ «إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ » و «هُوَ یَرِثُهٰا» استفاده میشود.
12- وارثان میت در صورتی که دو خواهر باشند، سهم الارث آنان (دو سوم) را باید به طور مساوی تقسیم کنند.
فَإِنْ کٰانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ
چنانچه بین دو خواهر در سهم الارث، تفاوتی بود آن را بیان میکرد.
13- در صورتی که وارثان میت - چه زن و چه مرد - برادران و خواهران وی باشند، سهم ارث آنان تمام ماترک است.
وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ
تعیین نکردن سهم الارث برای مجموعۀ خواهران و برادران، رسای این است که آنان تمام ماترک را به ارث خواهند برد.
14- وارثان میت در صورتی که برادران و خواهران وی باشند، سهم الارث هر برادر، دو برابر سهم الارث هر خواهر میباشد.
وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ
مراد از «إِخْوَةً » ، میتواند یک خواهر و یک برادر، یک خواهر و چند برادر، چند برادر و چند خواهر و یک برادر و چند خواهر باشد.
15- ثبوت مالکیت و حق ارث برای زنان در نظام حقوقی اسلام
فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُهٰا ... فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ
16- ارث، از اسباب مالکیت
فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ ... فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ
17- خداوند، بیانگر احکام خویش به منظور جلوگیری از گمراهی مردم
یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا
در جملۀ «أَنْ تَضِلُّوا» حرف «لا » مقدر است؛ یعنی «لان لا تضلوا».
18- اهتمام قرآن به مسایل حقوقی و اقتصادی
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ ... یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا
19- نادیده گرفتن مسایل اقتصادی و حقوقی دین (ارث و ...) مایۀ گمراهی و ضلالت
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ ... یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا
20- بیان احکام ارث از جانب خداوند، برخاسته از علم همه جانبۀ او
قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
21- احاطه و فراگیری علم الهی نسبت به همه چیز
وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
22- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
23- «عن حمزةَ بن حُمْران قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن الکلالة قال: ما لم یکن له والد و لا ولد؛ (1)
حمزة بن حمران گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ «کلاله» پرسیدم، فرمود: تحقق کلاله زمانی است که میت نه پدر داشته باشد و نه فرزند».
24- «عن بُکَیْر بن أَعْیَن قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): فقال: ... و قال فی آخر سورة النساء: «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ » یعنی أختاً لأُمّ و أب أو أختاً لأب ... ؛ (2)
بکیر بن اعین گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: ... فرمود:
... خداوند در آخر سورۀ نساء فرمود: «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ » مقصود [از «أُخْتٌ » در این آیه] خواهر ابوینی یا خواهر ابی است [و شامل خواهر امّی نمیشود]».
کلیدواژهها:
ارث؛ اللّه؛ برادر؛ خواهر؛ ضلالت؛ علیم/اسما و صفات؛ فرزند؛ قتوا؛ مرگ
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی اَلصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ (1)
1 ای کسانی که ایمان آوردهاید، به پیمانها وفا کنید. زبان بستههای دامی (شتر و گاو و گوسفند) برای شما حلال شدهاند؛ جز آنچه بر شما تلاوت میشود. این در حالی است که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمارید. بیگمان، خدا به هر چه بخواهد حکم میکند.
1- وجوب وفاداری به تمامی عقدها و پیمانها
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
«العقود» جمع همراه با «ال» است و افاده عموم میکند؛ یعنی «أوفوا بکلّ عقد».
2- پایبندی به عهد و پیمان، وظیفهای الهی بر عهدۀ همۀ مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
3- لزوم، اصل و قاعدۀاولیّه درتمامی عقود
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
صیغۀ امر «أَوْفُوا» دلالت بر وجود التزام به مفاد عقد دارد که از آن به لزوم عقد تعبیر میشود.
4- ارزش و اهمیت وفاداری به تعهدها و پیمانها، در پیشگاه خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
خطاب مستقیم خداوند به مؤمنان و سپس فرمان به پایبندی به تعهدها و قراردادها، حاکی از اهمیت و ارزش آن است.
5- حلیت خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند و سایر بهرهبرداریها از آن
أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
«بَهِیمَةُ » اسم برای هر حیوان چهارپای صحرایی و دریایی است (مصباح المنیر)، «انعام » به گاو و شتر و گوسفند گفته میشود (مفردات راغب) و اضافۀ «بَهِیمَةُ » به «انعام »، اضافۀ بیانیه است؛ یعنی بهیمهای که عبارت است از انعام (شتر، گاو و گوسفند) قابل ذکر است که تعلق گرفتن حکم حلیت، به خود بهیمه نه به خصوص خوردن از گوشت آنها بیانگر آن است که علاوه بر استفاده خوراکی از آنها، سایر بهرهبرداریها نیز مورد نظر میباشد.
6- حرمت خوردن گوشت برخی از چهارپایان و سایر بهرهبرداریها از آن
أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
7- حرمت خوردن برخی از اجزای چهارپایان حلال گوشت
أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
استثنا در «إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ » میتواند نسبت به اجزای مستثنی منه (بهیمه) باشد نه افراد آن.
8- حرمت صید و شکار کردن در حال احرام
غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
«صید» مصدر و به معنای شکار کردن است کلمۀ «حُرُمٌ » (جمع حرام) میتواند از احرام گرفته شده باشد یعنی کسانی که برای انجام حج و یا عمره محرم میشوند و میتواند از «حُرُمٌ » گرفته شده باشد یعنی کسانی که داخل حرم میشوند. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
9- خوردن گوشت و سایر بهرهبرداریها از حیوانی که در حال احرام شکار شود، حرام است.
غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ
«صید» میتواند مصدر به معنای اسم مفعول باشد؛ یعنی حیوان شکار شده.
10- حرمت صید در حرم مکه
غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از «حرم » «داخلون فی الحرم » باشد. گفتنی است مراد از حَرَم بر اساس این احتمال حرم مکه است.
11- حرمت گوشت و سایر بهرهبرداریها، از حیوانی که در حرم مکه صید شود.
غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
12- حلیت بهرهبرداری از چهارپایان، مشروط به پرهیز از صید و حرام شمردن آن در حال احرام است.*
أُحِلَّتْ ... غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ
«غَیْرَ مُحِلِّی » ، میتواند حال برای ضمیر در «لَکُمْ » باشد و با توجه به اینکه حال، عامل خود را مقید میکند؛ معنای «أُحِلَّتْ ...» این است که چهارپایان حلال گوشت، در صورتی برای شما حلال است که از صید کردن و حلال شمردن آن در حال احرام پرهیز کنید.
13- توجه اسلام به امور اجتماعی و اقتصادی جامعه
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ
وفای به عقد و معاهدات از امور اجتماعی، و بهرهبرداری از چهارپایان، از امور اقتصادی است.
14- حلیت خوردن گوشت برخی از چهارپایان (شتر، گاو و گوسفند) و حرمت برخی دیگر و حرمت صید و شکار در حال احرام، از عهدها و پیمانهای الهی با مؤمنان
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ
15- اهتمام اسلام به مسألۀ تغذیه
أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ
نزول آیات مربوط به احکام خوردنیها (گوشت شتر، گاو، گوسفند و ...) و بیان حدود و شرایط آنها، بیانگر اهتمام اسلام نسبت به امر تغذیۀ انسان است.
16- خداوند هر حکمی را اراده کند، صادر خواهد کرد.
إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ
مراد از «مٰا» ، به قرینۀ قبل و بعد میتواند احکام شرعی (وجوب، حرمت، حلیت و ...) باشد.
17- حاکمیت مطلق الهی بر همه چیز و همه کس
إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ
استعمال «یَحْکُمُ » بدون حرف جر (باء، علی و...)، حکایت از آن دارد که در آن معنای «یفعل » تضمین شده است. بنابراین مراد از «مٰا» ، معنایی گستردهتر از حکم شرعی خواهد بود.
یعنی خداوند هر کاری را که اراده کند، انجام میدهد که از جملۀ آنها حکم به حلیت و حرمت اشیا است.
18- تکالیف دین، نشأت گرفته از حاکمیت مطلق الهی است.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ ... إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ
19- لزوم تسلیم در برابر احکام الهی
إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ
هدف از بیان و یادآوری حاکمیت الهی پس از تبیین احکام یاد شده این است که مؤمنان با توجه به آن، در برابر احکام خداوند، تسلیم شوند.
20- «عن محمد بن مسلم قال: سألت أحدهما(ع) عن قول اللّه عزّوجّل: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ » فقال: الجنین فی بطن أُمّه إذا أشعر و أوبر فذکاته ذکات أُمّه فذلک الذی عنی اللّه عزّوجّل؛ (1)
محمد بن مسلم گوید: از امام باقر یا امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ »
1) 1) . کافی، ج 6، ص 234، ح1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 583، ح 10.
پرسیدم، فرمود: جنین در شکم مادرش هرگاه مو و کرک در آورده باشد تذکیه آن تابع تذکیه مادرش است، این است آن معنایی که خداوند عزّوجّل [در این آیه] اراده فرموده است».
کلیدواژهها:
احرام؛ اللّه؛ انسان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جنین؛ حرمت؛ حُکم؛ حیوان؛ خوردن؛ ذبح؛ شتر؛ صید؛ عقد؛ عهد؛ گاو؛ گوسفند؛ گوشت؛ مکه؛ وجوب
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اَللّٰهِ وَ لاَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ لاَ اَلْهَدْیَ وَ لاَ اَلْقَلاٰئِدَ وَ لاَ آمِّینَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (2)
2
ای کسانی که ایمان آوردهاید، [شکستن حرمت]شعائر خدا را روا ندارید، و نه [شکستن حرمت]ماههای حرام، و نه قربانیهای بینشان، و نه قربانیهای گردن بنددار، و نه کسانی را که قصد این خانۀ حرمت یافته (کعبه) را کردهاند و بخشش و خشنودی پروردگارشان را میطلبند. و چون از احرام بیرون آمدید، میتوانید صید کنید؛ و البته نباید دشمنی با گروهی، به دلیل این که شما را از مسجدالحرام بازداشتهاند، و شمارا به تعدّی وا دارد. و در نیکوکاری و تقوا یکدیگر را یاری کنید، و در گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری نکنید، و از خدا پروا بدارید، که خدا سخت عقوبت است.
1- حفظ حرمت شعایر الهی، از وظایف مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ
«احلال »«مصدر تحلوا» به معنای مباح شمردن است و مباح شمردن شعایر الهی به این است که حرمت و احترام آنها حفظ شود.
2- هتک حرمت شعایر الهی، حرام و گناه است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ
3- مناسک حج، از شعایر الهی است.*
لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ
«شَعٰائِرَ» جمع «شعیرة » به معنای علامت است. و احتمالاً مراد از آن، علایم و مناسک حج باشد.
4- حرامها و حلالهای خداوند از شعایر الهی است.*
أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ ... لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ
از مصادیق شعایر الهی، با توجه به آیۀ قبل، حلالها و حرامهای خداوند است.
5- هتک حرمت ماههای حرام، هَدْی (قربانی بینشان حج) و قلائد (قربانی با نشان حج)، حرام و گناه است.
لاٰ تُحِلُّوا ... وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ
«قلائد»، جمع «قلادة » (گردنبند) است و مراد از آن گوسفند، شتر و گاو است که به منظور قربانی کردن در حج، علامتی را بر گردن آن میآویزند. لفظ «الشَّهْرَ الْحَرٰامَ » اگر چه مفرد است ولی مراد از آن جنس است. بنابراین شامل تمامی ماههای حرام میشود.
6- هتک حرمت علامتهای ویژۀ قربانی حج، حرام و گناه است.
و لاٰ تُحِلُّوا ... وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ
مراد از «قلائد»، میتواند خود علامتها باشد، نه حیوان دارای علامت.
7- عدم جواز هتک حرمت راهیان خانۀ خدا و سلب امنیت از آنان
لاٰ تُحِلُّوا ... وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ
«آمِّینَ » جمع«آم » به معنای قصد کننده است و مراد از قصد کنندگان بیت الحرام، راهیان حج هستند.
8- اهمیت ویژه قربانی در مراسم حج*
وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ
ذکر قربانی با تفصیل آن (با نشان و بینشان) از میان سایر مناسک حج، بیانگر اهمیت خاص آن است.
9- کعبه، خانه و جایگاهی مقدس و سزاوار احترام خاص
لاٰ تُحِلُّوا ... وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ
10- ماههای حرام، قربانیهای بینشان و بانشان حج و نیز نشانههای قربانی، از شعایر الهی
لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ
محتمل است امور یاد شده از باب ذکر خاص بعد از عام و از مصادیق (شعائر اللّه) باشد.
11- راهیان خانه خدا، از شعائر الهی
لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ ... وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ
بدان احتمال که امور یاد شده از باب ذکر خاص بعد از عام (شعائر اللّه) باشد، راهیان خانۀ خدا از جملۀ آنها هستند.
12- علامتهای راهیان خانۀ خدا، از شعایر الهی
لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ ... وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ
13- اهمیت خاص مسجد الحرام، حج و مناسک آن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا ... وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ
14- دستیابی حاجیان به پاداشهایی از جانب خدا و جلب رضایت او، از اهداف تشریع حج و عمره است.
وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً
مراد از «فَضْلاً» میتواند ثواب و پاداش باشد و میتواند مقصود از آن درآمدهای مالی باشد. در برداشت یاد شده معنای اول لحاظ شده است. گفتنی است «آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ راهیان خانه خدا» شامل حاجیان و نیز معتمران میشود.
15- کسب مال و تجارت به هنگام سفر بسوی خانه خدا، امری مشروع و مجاز برای حاجیان و معتمران
آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
چنانچه مراد از «فَضْلاً» رزق و روزی و درآمدهای مادی باشد، ابتغاء فضل به معنای کسب درآمد به وسیلۀ تجارت و مانند آن است.
16- روزیها و بهرههای مادی، از تفضلات الهی بر مردم
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
17- دستیابی مردم به روزی و درآمدهای مادی، پرتوی از ربوبیت خداوند نسبت به آنان
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
18- حج، وسیلهای برای جلب رضایت خداوند
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً
توصیف راهیان حج به جلب کنندگان رضوان الهی به این معناست که حج و حرکت بسوی آن، از عوامل دستیابی به رضایت خداوند است.
19- اهتمام اسلام به امور مادی و معنوی مردم
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً
20- روزی و سود در تجارت، به دست خداوند است.*
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
«مِنْ » نشویه در «مِنْ رَبِّهِمْ » بیانگر آن است که روزیها از جانب خداوند است.
21- تلاش برای تجارت و امرار معاش، امری پسندیده و مورد ترغیب خداوند
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
از اینکه تجارت و به دست آوردن درآمدهای مادی در ردیف جلب رضایت الهی قرار گرفته است، برداشت یاد شده به دست میآید.
22- ربوبیت خداوند، منشأ تفضل او به بندگان خویش
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
23- لزوم برقراری امنیت اقتصادی برای حجاج در ایام حج
لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ ... وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ
از مصادیق مورد نظر برای حفظ حرمت راهیان حج، به قرینۀ «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ » ، حفظ امنیت اقتصادی آنان است.
24- حرمت صید و شکار در حال احرام و جواز آن پس از خروج از احرام
وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا
25- عداوت و دشمنی مشرکان صدر اسلام با مسلمانان
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ
اضافۀ «شَنَآنُ » (بغض و عداوت) به «قَوْمٍ » به قرینۀ (ان صدوکم) - که بیان دشمنی آن قوم است - میتواند از باب اضافۀ مصدر به فاعل باشد؛ یعنی «شنآن قوم ایاکم ...».
26- لزوم احترام به حقوق انسانها، حتی دشمنان کینهتوز
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ
27- خداوند، فراخوان مسلمانان صدر اسلام به پرهیز از تجاوز و تعدی به مشرکان
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ ... أَنْ تَعْتَدُوا
28- حرمت تجاوز و تعدی، حتی به دشمنان
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ ... أَنْ تَعْتَدُوا
29- جلوگیری مشرکان از ورود مسلمانان صدر اسلام به مسجدالحرام
أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
30- جلوگیری مشرکان از ورود مسلمانان به مسجدالحرام، مایۀ خشم و کینۀ مؤمنان نسبت به آنان
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ
31- خشم و کینه، زمینۀ تجاوز و ستم به دیگران
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ ...
أَنْ تَعْتَدُوا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «قَوْمٍ » مفعول برای «شَنَآنُ » و فاعل آن (کم) حذف شده باشد؛ یعنی خشم و کینۀ شما نسبت به طائفهای نباید باعث تجاوز و تعدی به آنان شود.
32- لزوم رعایت عدالت در انتقام
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... أَنْ تَعْتَدُوا
33- احساسات دینی نباید بهانۀ تعدی و ظلم شود.
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا
«أَنْ صَدُّوکُمْ » به تقدیر «لام»، بیانگر علت کینۀ مسلمانان نسبت به مشرکان میباشد. یعنی جلوگیری از ورود به مسجدالحرام، که یک مسألۀ دینی است و موجب دشمنی شده، نباید بهانۀ تعدی و تجاوز قرار گیرد.
35- اسلام، فراخوان مردم به برقراری صلح و امنیت اجتماعی در میان خویش*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... أَنْ تَعْتَدُوا
36- لزوم تعاون و همکاری در انجام کارهای نیک و سیر به سوی تقوا و پرهیزگاری
وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ
37- لزوم همکاری و تعاون در مراسم حج، بر اساس نیکی و تقوا
لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ
از مصادیق مورد نظر برای «بر» و «تقوی »، به قرینۀ فرازهای پیشین، مناسک حج و مسایل پیرامون آن است.
38- برقراری مقررات الهی - اجتماعی در جامعه، مرهون تعاون و همکاری است.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ
فرمان خداوند به تعاون در انجام کارهای نیک پس از بیان مقررات اجتماعی - الهی (اوفوا بالعقود ... لاتحلوا ...)، رهنمودی برای پیاده کردن آن مقررات است.
39- حرمت تعاون و همکاری در گناه و تجاوز
وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ
40- جلوگیری از انجام حج، گناه و تجاوز است.
وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ ... وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ
41- لزوم رعایت تقوای الهی
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
42- تقوا، زمینهساز همکاری در نیکیها، فراخوانی یکدیگر به تقواپیشگی و پرهیز از تعاون بر گناه و تجاوز است.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
جملۀ «اتَّقُوا اللّٰهَ » پس از امر به تعاون در کارهای نیک و نهی از همکاری در گناه، میتواند اشاره به راهی جهت تحقق امر و نهی یاد شده باشد.
43- تعدی و تجاوز حتی به دشمنان، تعاون در گناه و تجاوز و ترک همکاری در کارهای نیک، حاکی از بیتقوایی است.
لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
44- ضرورت رعایت تقوا حتی نسبتِ به دشمنان
لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
45- کیفر و مجازات خداوند، شدید است.
إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
46- همکاری در گناه و تجاوز به حقوق دیگران، گناهی بزرگ و موجب کیفر و مجازاتی سخت
وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ ... إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
تهدید به عذاب شدید، نشانۀ بزرگی گناه همکاری در گناه و تجاوز است.
47- توجه به کیفر سخت الهی، زمینهساز تقواپیشگی و پرهیز از همکاری در گناه و تجاوز
وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
48- «رب » و «شَدِیدُ الْعِقٰابِ » از اسما و صفات خداوند
یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ ... إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
کلیدواژهها:
احرام؛ احسان؛ اسلام؛ امنیت؛ انتقام؛ انسان؛ ایمان؛ تجارت؛ تعاون؛ تقوا؛ حج؛ حرمت؛ حُکم؛ حمیت؛ حیات؛ حیوان؛ دشمنی؛ شرک؛ عذاب؛ مسجد الحرام؛ حلال
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ وَ اَلْمُنْخَنِقَةُ وَ اَلْمَوْقُوذَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّیَةُ وَ اَلنَّطِیحَةُ وَ مٰا أَکَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی اَلنُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِکُمْ فِسْقٌ اَلْیَوْمَ یَئِسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِیناً فَمَنِ اُضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)
3
حرام شده است بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه [هنگام ذبح]نام غیر خدا بر آن برده شود، و دامهایی که خفه شوند، یا با زدن یا پرتاب شدن یا ضربۀ شاخ بمیرند، و آنچه درندگان از آن خوردهاند - مگر آنچه را که خود ذبح کنید - و آنچه بر سنگهای نصب شده [برای بتها]ذبح شود، و اینکه [گوشت دام را]با چوبههای تیر [به صورت قرعه]تقسیم کنید. اینها همه نافرمانی [خدا]است. امروز کافران از [نابود کردن]دین شما مأیوس شدهاند؛ پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم. پس هر کس در گرسنگیِ سختی [به خوردن یکی از اینها]ناچار شود، بیآن که به گناهی تمایل داشته باشد، [میتواند از اینها بخورد،]به یقین، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- حرمت استفاده از مردار، خون و گوشت خوک
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ
2- حرمت استفاده از حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شود.
حُرِّمَتْ ... وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ
«اهلال » به معنای بلند کردن صدا است. «مٰا أُهِلَّ ...» اشاره دارد به رسم عرب جاهلی که به هنگام ذبح قربانی با صدای بلند نام بت مورد پرستش خود را یاد میکردند.
3- حرمت استفاده از حیوانی که در اثر خفگی، زدن، پرت شدن و شاخ خوردن بمیرد.
حُرِّمَتْ ... وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطِیحَةُ
مراد از عناوین یاد شده این است که حیوان بر اثر آنها بمیرد، نه اینکه - به مجرد پرت شدن از بلندی، استفادۀ از آن حرام باشد.
دلیل این معنا جملۀ استثنائیه «إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ » است.
4- حرمت استفاده از حیوانی که طعمه و شکار درندگان شده و بمیرد.
حُرِّمَتْ ... وَ مٰا أَکَلَ السَّبُعُ
5- تذکیۀ حیوان، موجب حلیت آن میگردد، اگر چه به واسطۀ خفگی، زدن، پرت شدن، شاخ خوردن و دریده شدن توسط درندگان در آستانۀ مردن باشد.
حُرِّمَتْ ... إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ
6- حرمت استفاده از حیوانی که بر آستان بتها ذبح شود، هر چند نام غیر خدا بر او برده نشود.
حُرِّمَتْ ... وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ
چون عنوان «مٰا ذُبِحَ ...» عنوان مستقلی است در مقابل «مٰا أُهِلَّ ...»، معلوم میشود که ذبح حیوان برای تقرب به بتها، اگر چه نام غیر خدا بر آن برده نشود، حرام است.
7- حرمت تعیین سهام گوشت حیوان، به وسیلۀ تیرهای قمار
حُرِّمَتْ ... وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ
«ازلام »تیرهای مخصوصی بوده که برای قمار از آن استفاده میکردند. و استقسام چهارپایان به وسیلۀ «ازلام »، به معنای سهم بندی آنها با تیرهای مخصوص است.
8- حرمت استفاده از گوشتی که به وسیلۀ تیرهای قمار سهم بندی شود.
حُرِّمَتْ ... وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ
آیۀ شریفه دربارۀ حیواناتی است که بهرهگیری از آنها حرام است، به نظر میرسد علاوه بر حرمت سهم بندی به وسیلۀ تیرهای قمار، دلالت بر تحریم استفاده از گوشتی که آن گونه تقسیم شده نیز دارد.
9- خوردن مردار، خون و گوشت خوک، بردن غیر نام خدا در ذبح، قربانی برای بتها و تقسیم گوشت حیوانات با قمار، از اعمال مردم در جاهلیت
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ
10- مبارزۀ اسلام با مظاهر شرک و بتپرستی و فرهنگ جاهلیت
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ
11- استفاده از مردار، خون، گوشت خوک،
حیوان خفه شده، زده شده، پرت شده، شاخ خورده، دریده شده و بدون تذکیه، فسق و خروج از طاعت خداوند است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... ذٰلِکُمْ فِسْقٌ
ظاهراً «ذٰلِکُمْ » اشاره است به جمیع عناوین یاد شده در آیه، نه خصوص آخرین عنوان.
12- قسمت بندی گوشت به حکم قمار و استفاده از آن و خوردن گوشت حیوانی که به نام غیر خدا و یا بر آستان بتها ذبح شود، فسق است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِکُمْ فِسْقٌ
13- قمار، حرام و ارتکاب آن، موجب فسق است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِکُمْ فِسْقٌ
14- حرمت تصرف در اموالی که به وسیلۀ قمار به دست آید.
وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ
به نظر میرسد نه تیرهای قمار خصوصیتی در تحریم داشته باشد و نه حیوان و گوشت آن دارای ویژگی خاص است.
بنابراین اموال به دست آمده از هر نوع قماری حرام است.
15- توجه اسلام به نظام تغذیه و سالم سازی آن
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ ... وَ مٰا أَکَلَ السَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ
تفصیل و تبیین موارد خوردنیهای حلال و حرام، نشانۀ توجه اسلام به نظام تغذیه میباشد.
16- ناامید شدن کافران، در آخرین سالهای حیات پیامبر(ص)، از شکست دادن اسلام
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ
چون تمام وقایعی که آیۀ شریفه، میتواند ناظر به آنها باشد - با توجه به شأن نزولها - در آخرین سالهای عمر شریف پیامبر(ص) اتفاق افتاده است.
17- امید کفار و دشمنان اسلام به شکست اسلام، تا پیش از نزول آیه «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ
18- لزوم ترس از خدا و نترسیدن از دشمنان دین
فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ
19- نفی هرگونه قدرت در مقابل قدرت خدا
فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ
20- خطر آسیبپذیری دین با تشدید انحرافات داخلی، پس از فراغت از ناحیۀ
دشمن خارجی
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ
با توجه به اینکه بحث در این بخش از آیه دربارۀ اکمال دین و مصونیت آن از خطر دشمن خارجی است، میتوان گفت هدف از فرمان به ترسیدن از خداوند (و اخشون) پس از دفع خطر دشمنان از آسیبرسانی به دین، این است که مبادا مسلمانان خود، به معارف دین ضربه زده و اساس آن را تهدید کنند.
21- روز غدیر (روز نصب علی(ع) به امامت)، روز اکمال دین و اتمام نعمت خداوند بر مسلمانان
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
مراد از «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ ...»، با توجه به شأن نزول آیه و روایات متعدد، روز غدیر خم بوده که پیامبر(ص) علی(ع) را به امامت منصوب کرد.
22- تعیین امامت و رهبری علی(ع) در روز غدیر، موجب اکمال دین و اتمام نعمت
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
23- ولایت و امامت، مکمّل اسلام
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
24- ولایت و امامت، متمّم نعمت خداوند بر مردم
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
ذکر اتمام نعمت پس از اکمال دین با تعیین امامت و رهبری، میتواند اشاره به این معنا باشد که تعیین امامت، موجب اتمام نعمت شده است.
25- دین اسلام، نعمت والای الهی برای مردم
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
نسبت دادن نعمت به خداوند، حاکی از بزرگی آن نعمت میباشد. مراد از نعمت، دین اسلام است و خداوند با نسبت دادن آن به خویش و گفتن «نِعْمَتِی » عظمت والای آن را به مردمان گوشزد کرده است.
26- روز نصب علی(ع) به امامت و رهبری، روز یأس دشمنان دین از شکست اسلام
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
سیاق و لحن آیه حکایت از آن دارد که بین این دو فراز از آیه ( «الْیَوْمَ یَئِسَ » و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ » )، ارتباط کامل وجود دارد و میرساند که یأس دشمنان، ریشه در اکمال و اتمام دین دارد و این کمال و تمامیت - با توجه به شأن نزول - با نصب علی(ع) تحقق پذیرفته است.
27- جایگاه ویژه و والای امامت و ولایت در اسلام
اَلْیَوْمَ یَئِسَ ... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
28- عظمت و اهمیت روز غدیر خم
اَلْیَوْمَ یَئِسَ ... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
29- اسلامِ همراه با ولایت، دین کامل و مورد رضایت خداست.
اَلْیَوْمَ ... وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً
30- خداوند، تعیین کنندۀ علی(ع) به ولایت و امامت بر مؤمنان
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ ... وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ
31- نزول و بیان تدریجی دین اسلام و احکام و قوانین آن
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
کلمۀ «اکمال » شاهد بر این است که قسمتی از دین قبلاً آمده بود و سپس تکمیل شد.
32- دین اسلام، شریعتی کامل و مورد رضایت خداوند
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً
33- دین کامل، تنها دین مورد پسند خداوند
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً
چون خداوند پس از بیان اکمال دین، آن را پسندیدۀ خویش دانسته است.
34- اسلام، نام رسمی دین خاتم پیامبران
وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً
35- استفاده از مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که نام غیر خدا به هنگام ذبح بر آن برده شود، در حال اضطرار جایز است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
36- استفاده از حیوانی که بر اثر خفگی، زدن، پرت شدن و شاخ خوردن بمیرد و یا درندهای آن را بکشد، در حال اضطرار جایز است.
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ ... فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
37- استفاده از حیوان قربانی شده بر آستان بتها و گوشتهای سهمبندی شده با تیرهای قمار، در حال اضطرار جایز است.
وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ... فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
38- جواز استفاده از محرمات، در حال اضطرار
فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
39- استفاده از مردار، خون، گوشت خوک،
تنها به مقدار ضرورت جایز است.
حُرِّمَتْ ... فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
40- استفاده از محرمات در هنگام اضطرار، تنها به مقدار رفع ضرورت جایز است.
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
مراد از «اثم »، بهرهگیری از محرمات یاد شده میباشد و مصداق آن در هنگام اضطرار، - که محرمات حلال میشود - ، استفاده بیش از مقدار ضرورت خواهد بود.
41- جواز استفاده از محرمات در هنگام اضطرار، در صورتی است که انسان با اختیار خویش خود را مضطر ننموده باشد.
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
فعل مجهول «اضْطُرَّ» بیانگر آن است که جواز استفاده از محرمات در هنگام اضطرار، مخصوص آن اضطراری است که بدون اختیار عارض کسی شود، نه اینکه انسان خود را مضطر کند.
42- اضطراری که در طریق گناه به وجود آید، مجوز ارتکاب محرمات نخواهد بود.
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ
مراد از «اثم » به دلیل نکره بودن آن، مطلق گناه است و «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ » حال برای «فَمَنِ اضْطُرَّ» است و اضطرار را مقید میکند. یعنی حکم جواز مخصوص مضطری است که به سوی گناه در حرکت نباشد.
43- عدم تمایل به گناه، شرط جواز استفاده از محرمات در حال اضطرار
فَمَنِ اضْطُرَّ ... غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ
44- ممنوعیت سوء استفاده از تسهیلات حالت اضطرار
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
45- لزوم ملاحظه و مراعات حالت اضطرار در قانونگذاری
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
ملاحظۀ حالت اضطرار و جعل احکامی ویژه از سوی خداوند بر اساس آن، میتواند درسی برای قانونگذاران باشد.
46- اسلام، دینی آسان و احکام آن، قابل انطباق با شرایط گوناگون زندگی
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
47- تسهیل تکالیف بر بندگان از سوی
خداوند، برخاسته از مغفرت و رحمت واسعۀ اوست.
فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
48- حلیت محرمات در حال اضطرار، پرتویی از رحمت خداوند بر بندگان
فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
49- برداشتن گناه ارتکاب محرمات در حال اضطرار، پرتویی از مغفرت خداوند
فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
50- بخشایش گناه بندگان از سوی خدا همراه با لطف و مهربانی برایشان است.
فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
در برداشت یاد شده «رَحِیمٌ » ، صفت برای «غَفُورٌ» گرفته شده است.
51- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
52- «عن أبی جعفر(ع) قال: کُلْ کُلَّ شیء من الحیوان غیر الخنزیر و النّطیحة و المتردّیة و ما أکل السبع و هو قول اللّه: «إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ » فإن أدرکت شیئاً منها و عین تَطْرِف او قائمة تَرکُض أو ذَنَب یُمْصَع فقد أدرکت ذکاته فکُلْه ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: [گوشت] هر حیوانی را بخور غیر از [گوشت] خوک و [گوشت] حیوانی که با ضربۀ شاخ یا پرت شدن مرده و حیوانی که درندگان از آن خوردهاند، و این سخن خداوند است [که فرمود:] «إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ » ، اما اگر به یکی از اینها رسیدی در حالی که چشمش یا پایش حرکت میکند یا دمش میجنبد میتوانی ذبحش کنی و از گوشتش بخوری».
53- «قال سلمان و المقداد و أبوذرّ و عمّار بن یاسر: واللّه ما برحنا العرصة حتّی نزلت هذه الآیة: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» ، فکرّر رسول اللّه(ص) ذلک ثلاثاً ثمّ قال: إنّ کمال الدین و تمام النعمة و رضی الربّ بإرسالی إلیکم بالولایة بعدی لعلیّ بن أبی طالب علیه الصّلاة و علیه السلام؛ (2)
سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر گویند: به خدا سوگند، ما هنوز عرصۀ غدیر را ترک نکرده بودیم که این آیه نازل شد:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» پس رسول خدا(ص) آن را سه بار برای حضّار
تکرار کرد آن گاه فرمود: همانا کمال دین و تمامت نعمت و رضایت پروردگار، به این بود که مرا به ابلاغ ولایت علی بن ابی طالب - که بر او درود سلام باد - به شما مأمور نمود و به سوی شما فرستاد».
54- «عن أبی جعفر(ع) قال: أمر اللّه عزّوجّل رسوله بولایة علیّ... و کانت الولایة آخر الفرائض، فأنزل اللّه عزّوجّل:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی » قال أبوجعفر(ع): یقول اللّه عزّوجّل: «لا أنْزِلُ بعد هذه فریضة قد أکملت لکم الفرائض؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند عزّوجّل رسولش را به [ابلاغ] ولایت علی(ع) فرمان داد و ولایت، آخرین فرایض الهی بود و خداوند عزّوجّل [دربارۀ آن این آیه را] نازل فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی » ، [سپس] امام باقر(ع) فرمود: خداوند عزّوجّل [در این آیه] میفرماید: بعد از این فریضه، فریضۀ دیگری نازل نخواهم کرد زیرا [با فرمان ولایت] فرایض را برای شما کامل گردانیدم».
55- «عن اسحاقَ بن إسماعیل النیسابوریّ أنّ العالم کتب إلیه - یعنی الحسن بن علیّ(ع) - ... فلمّا منّ اللّه علیکم بإقامة الأولیاء بعد نبیّکم(ص) قال اللّه عزّوجّل:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» ... ؛ (2)
اسحاق بن اسماعیل نیشابوری گوید: امام حسن عسکری(ع) در نامهاش به وی نوشت: هنگامی که خداوند با جانشین نمودن اولیاء بعد از پیامبرتان بر شما منت نهاد و فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» ...».
56- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ » قال: یقول: غیر متعمّد لإثم؛ (3)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ » روایت شده که فرمود: مقصود این است که قصد گناه نداشته باشد».
کلیدواژهها:
ازلام؛ اسلام؛ اضطرار؛ اکمال دین؛ امامت؛ انصاب؛ تزکیه؛ حرمت؛ حُکم؛ خوف؛ خوک؛ خون؛ درنده؛ دین؛ ذبح؛ رحمت؛ رضای خدا؛ فسق؛ گوشت؛ مغفرت؛ میته؛ نعمت
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ اَلطَّیِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اَللّٰهُ فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اُذْکُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (4)
4
از تو میپرسند: چه چیزی برای آنان حلال شده است؟ بگو: چیزهای دلپذیر، و [نیز صید]حیوانات شکاری که شما به عنوان مربّی، آنها را از آنچه خدا به شما آموخته است تعلیم میدهید، برای شما حلال شده است؛ بنابر این، از آنچه برای شما صید کرده و نگاه داشتهاند بخورید، و نام خدا را بر آن ببرید، و از خدا پروا کنید، که حسابرسی خدا سریع است.
1- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص)، دربارۀ خوردنیهایی که بر آنان حلال است.
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
فرازهای بعدی آیه همانند «فَکُلُوا» ، نشان میدهد که سؤال دربارۀ خوردنیهای حلال بوده است.
2- احساس مسؤولیت مسلمانان صدر اسلام نسبت به تکالیف الهی و یادگیری آن
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ
3- خوردن طیبات (چیزهای پاکیزه و ملایم با طبع) حلال است.
قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
4- پاکیزگی و سازگاری خوردنیها با طبع، ملاکی در حلیت آنها
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
5- خوردن خبائث، حرام است.
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
6- هماهنگی قوانین شرعی با امور تکوینی
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
ترتب حکم شرعی «حلیت » بر طیب بودن که امری تکوینی است، دلیل برداشت یاد شده است.
7- پیامبر(ص) واسطۀ ابلاغ احکام خداوند
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ
8- خداوند احکام اسلام را به صورت
تدریجی بیان کرده است.
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ
9- سؤال مردم از پیامبر(ص)، زمینهای برای نزول و بیان احکام خداوند
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ
10- سگ، از حیوانات قابل تعلیم و فرمانبری
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ
11- جواز تعلیم سگ برای شکار
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ
12- جواز شکار با سگ تعلیم دیده و فرمانبر
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ ... فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ
گفته شده «مُکَلِّبِینَ » که از مصدر تکلیب و به معنای تعلیم سگ برای شکار است، میتواند جوارح را مقید به خصوص سگان شکاری کند.
13- خوردن شکاری که به وسیلۀ سگ تعلیم دیده صید و کشته شده باشد، حلال است.
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ
بیان اوصافی برای سگان شکاری و شرایطی برای حلیت شکار آنها نشانۀ آن است که شکار آنها، نیازی به تذکیه ندارد.
14- وجود حیوانات حلال گوشت در میان حیوانات وحشی
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ
چون سگ و دیگر درندگان را برای شکار حیوانات وحشی به کار میگیرند، برداشت یاد شده به دست میآید.
15- خوردن شکاری که بهوسیلۀ حیوانات درنده تعلیم دیده (از قبیل سگ، شیر، باز شکاری و...) صید شود، حلال است.
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ ... فَکُلُوا
کلمۀ «جوارح » جمع «جارحه » به هر حیوان درنده گفته میشود. گفتنی است که اگر «مُکَلِّبِینَ » حالی باشد که تشبیه را افاده کند، نمیتواند «جوارح » را مقید به خصوص سگان شکاری کند. مضافاً اینکه تقیید کلی به یک مصداق خاص دور از فصاحت است.
16- حیواناتدرنده، قابلتعلیم وفرمانبری
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ
17- صید درندگان شکاری در صورتی حلال است که همانند سگان شکاری تعلیم دیده، عمل کنند.
وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ ... فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ
«مُکَلِّبِینَ » جمع «مکلب » (تعلیم دهندۀ سگان)، حال برای
فاعل «عَلَّمْتُمْ » است و معنای تشبیه را افاده میکند، بنابراین معنای آیه چنین میشود: شکار درندگانی که آنها را همانند سگان شکاری تعلیم دادهاید، حلال است.
18- صید سگ شکاری تعلیم دیده از طیبات است.
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ
عطف «مٰا عَلَّمْتُمْ » ، عطف خاص بر عام است.
19- لزوم آموختن برخی از دستورات تذکیه، به سگان و درندگان مخصوص شکار
تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ
مراد از «عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ » به مناسبت مورد، دستورات ذبح و تذکیۀ حیوانات است، و «من »در «مِمّٰا عَلَّمَکُمُ » برای تبعیض است.
یعنی برخی از دستورات تذکیه را به درندگان شکاری یاد دهید.
20- آموختههای انسان، از جانب خداوند است.
تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ
21- ضرورت کنار گذاشتن قسمتی از شکار درندگان شکاری برای خود آنها*
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ
«من » در «مِمّٰا أَمْسَکْنَ » برای تبعیض است. یعنی قسمتی از آن شکار برای شما حلال است. بنابراین به نظر میرسد قسمت دیگر، به مناسبت مورد، باید از آن حیوان شکار کننده باشد.
22- حلیت شکار درندگان شکاری، هر چند درندگان شکاری به هنگام شکار از آن تناول کنند.*
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ
برداشت فوق بدان احتمال است که مراد از «مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ » ، مقداری باشد که حیوان شکاری برای صیاد نگه داشته در مقابل مقداری که خود تا رسیدن صیاد از آن تناول کرده است.
23- صید سگ شکاری و دیگر درندگان تعلیم دیده در صورتی حلال است که از جانب صیاد روانۀ شکار شود، نه سرخود و بدون فرمان.
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ
کلمۀ «عَلَیْکُمْ » جواز استفاده را مشروط به این میکند که درندۀ شکاری، شکار را برای صیاد گرفته باشد نه برای خود. و این در صورتی است که حیوان شکاری به اشاره و فرمان صیاد به سوی شکار رود، نه سرخود و بدون فرمان.
24- وجوب تسمیه (بردن نام خدا) به هنگام فرستادن سگ تعلیم دیده برای شکار
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که ضمیر در «عَلَیْهِ » به «مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ » برگردد بر این مبنا معنای آیه چنین
میشود: بر حیوان شکاری تعلیم دیده نام خدا را ببرید.
مقصود، بردن نام خدا به هنگام فرستادن آن به سوی شکار است.
25- نبردن نام خدا به هنگام فرستادن سگ برای شکار، موجب حرمت حیوان صید شده خواهد شد.
وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ
در صورتی که دستور تسمیه (بردن نام خدا)، بیان شرط حلیت باشد نه یک حکم تکلیفی. برداشت یاد شده استفاده میشود.
26- لزوم رعایت تقوا در صید و خوراکیها
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ ... فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
27- ضرورت پرهیز از شکار و صید حیوانات، به انگیزهای جز تأمین نیازهای خوراکی و مادی
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
فرمان به رعایت تقوا (اتقوا اللّه) پس از تجویز استفادههای خوراکی از شکار (فکلوا ...)، میتواند اشاره به این معنا داشته باشد که شکار کردن به انگیزههایی دیگر همانند تفریح و تفرّج خلاف تقواست.
28- هشدار و تهدید خداوند نسبت به کسانی که تقوا را رعایت نکنند و پرهیزگار نباشند.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» در مقام تهدید بیتقوایان است.
29- توجه به حسابرسی سریع خداوند، زمینۀ حصول تقوا در انسان
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
30- رعایت مقررات الهی در خوردنیها و شکار حیوانات، نشانۀ تقوا و پرهیزگاری است.
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ ... وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
31- «سَرِیعُ الْحِسٰابِ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ
32- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال: فی کتاب علیّ(ع) فی قول اللّه عزّوجّل: «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ » قال: هی الکلاب؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: در کتاب علی(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ » آمده که فرمود: مقصود [از حیوانات تعلیم دیده]، سگهای شکاری است».
1) 1) . کافی، ج 6، ص 202، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 591، ح 41.
33- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال فی الصید الکلب: إن ارسله الرجل و سمّی فلیأکل ممّا أمسک علیه و إن قَتَل، و إن أکل فکل ما بقی، و إن کان غیر معلَّم یعلّمه فی ساعته ثمّ یرسله فیأکل منه فإنّه معلَّم ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ شکار سگ فرمود: اگر شخص، سگ را بفرستد و نام خدا را ببرد میتواند از آنچه سگ برای وی نگه داشته بخورد گرچه آن را کشته باشد، و اگر سگ از شکار چیزی را بخورد میتوانی از باقی ماندهاش بخوری، و اگر سگ تعلیم دیده نباشد و در همان لحظه تعلیمش بدهد و بعد آن را بفرستد باز هم میتواند از شکارش بخورد چون سگ، تعلیم دیده به شمار میآید...».
34- «عن القاسم بن سلیمان قال: سألت أبا عبداللّه(ع) من کلب أفْلَتَ و لم یرسله صاحبه فصاد فأدرکه صاحبه و قد قتله أیأکل منه؟ فقال: لا، و قال(ع): إذا صاد و قد سمّی فلیأکل و إن صاد و لم یسمّ فلا یأکل و هذا من «مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ » ؛ (2)
قاسم بن سلیمان گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم، سگ شکاری بی آن که صاحبش او را بفرستد از چنگش میگریزد و صید را میگیرد، صاحب سگ میرسد در حالی که سگ، شکار را کشته است، آیا صاحب سگ میتواند از آن شکار بخورد؟ فرمود: نه، و فرمود: هر گاه سگ، شکار کند [و آن را بکشد] و صاحبش [هنگام فرستادن سگ] نام خدا را برده باشد میتواند از آن شکار بخورد ولی اگر سگ شکار کند و صاحبش [هنگام فرستادن سگ] نام خدا را بر زبان نیاورده باشد [مردار است و] نباید از آن شکار بخورد، و این [مستفاد] از [سخن خداوند:] «مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ » است».
35- «عن أبی بکر الحضرمیّ قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن صید البُزاة و الصُّقور و الکلب و الفَهْد فقال: لا تأکل صید شیء من هذه إلّاما ذکّیتموه إلّاالکلب المکلَّب.
قلت: فإن قتله؟ قال: کُل لأنّ اللّه عزّوجّل یقول: «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ ...
فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ » ؛ (3)
ابوبکر حضرمی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ شکار باز، چرغ، سگ و یوزپلنگ پرسیدم، فرمود: شکار هیچ یک از اینها را نخور مگر در صورتی که آن را تزکیه کرده باشید، غیر از شکار سگ تعلیم دیده، عرض کردم، اگر آن را کشته باشد چه؟ فرمود: بخور زیرا خداوند عزّوجّل میفرماید: «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ ... فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ » .
کلیدواژهها:
اسلام؛ بسمله؛ تقوا؛ حرمت؛ حسیب/اسما و صفات؛ حیوان؛ خوردن؛ ذکر؛ سؤال و جواب؛ صید؛ طیّبات؛فتوا؛ مباحات؛ محمّد(ص)؛ وجوب
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ اَلطَّیِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (5)
5
امروز چیزهای دلپذیر برای شما حلال شده است، و طعام کسانی که کتاب [آسمانی]به آنان داده شده، برای شما حلال، و طعام شما نیز برای آنان حلال است؛ و [همچنین] زنان پاکدامن مسلمان، و زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما کتاب [آسمانی]به آنان داده شده است، هرگاه مهرشان را به آنان بدهید، [برای شما حلالند،] در حالی که پاکدامن باشید، نه زناکار و نه اینکه دوست پنهانی بگیرید. و هر کس به [ارکان] ایمان کفر ورزد، قطعاً عملش تباه میشود، و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
1- استفاده از طیبات (چیزهای مطبوع و پسندیده) حلال است.
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
2- ملاک حلیت اشیا، پاکیزگی و سازگاری آنها با طبع است.
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ
3- جواز استفادۀ مسلمانان از غذاهای اهل کتاب
وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ
4- جواز استفادۀ مسلمانان از ذبایح اهل کتاب*
وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ
از مصادیق مورد نظر برای «طَعٰامُ الَّذِینَ ...»، به قرینۀ آیات گذشته که دربارۀ ذبح و تذکیۀ حیوانات بود، میتواند ذبیحۀ اهل کتاب باشد.
5- طهارت و پاکی اهل کتاب، از دیدگاه قرآن
وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ
حلیت غذاهای اهل کتاب فرع بر طهارت و پاکی آنهاست.
زیرا نوعاً خوراکیها دارای رطوبت سرایت کننده است و غالباً با دست ملاقات میکند. بنابراین اگر اهل کتاب نجس بودند، استفاده از طعام آنها برای مسلمانان جایز نبود.
6- حلیت غذای مسلمانان برای اهل کتاب
وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ
7- حلیت غذای مسلمانان برای اهل کتاب در قوانین آنان*
وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ
جملۀ «طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ » میتواند اخبار از حکمی در شریعت اهل کتاب باشد. یعنی آنان در کتابهای خود، دلیلی بر حرمت غذای شما مسلمانان ندارند.
8- اطعام اهل کتاب و فروش خوراکیها به آنان، امری جایز و مباح
وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ
چون اهل کتاب به دستورات قرآن و حلالها و حرامهای آن اعتنایی ندارند، بنابراین حکم به حلیت طعام مسلمانان برای آنها به این معناست که برای مسلمانان جایز است که طعام خود را در اختیار آنان قرار دهند.
9- جواز معاشرت و مبادلۀ اقتصادی با اهل کتاب
وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ
بدان احتمال که مراد از جملۀ «طَعٰامُ الَّذِینَ ...»، جواز دادن طعام و گرفتن طعام از اهل کتاب باشد. مصداق روشن این مفهوم، داد و ستد و مبادلۀ طعام است و به نظر میرسد که طعام خصوصیتی نداشته باشد و شامل همه گونه مبادلات بشود.
10- تغذیه و احکام آن، مورد توجه و عنایت دین اسلام
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ ... وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ
11- جواز ازدواج با زنان پاکدامن و مؤمن
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ
احصان (مصدر محصنه) در معانی عفیف بودن، آزاده بودن، همسر داشتن و مسلمان بودن به کار میرود. در آیۀ مورد بحث تنها معنای اول میتواند مراد باشد.
12- جواز ازدواج با زنان پاکدامن اهل کتاب
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ
13- حرمت ازدواج با زنان غیر عفیف (زناکار و ...)، چه مسلمان باشند و چه از اهل کتاب.
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ
14- حلیت طیبات و غذاهای اهل کتاب و جواز ازدواج با زنان پاکدامن آنان، امتنان خداوند بر مسلمانان
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ
علاوه بر سیاق و لحن آیه، از «لام انتفاع » در «لَکُمُ » ، امتنان استفاده میشود.
15- ازدواج زنان مسلمان با اهل کتاب جایز نیست.*
أُحِلَّ لَکُمُ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
خداوند در مورد طعام، تصریح به مبادلۀ طرفینی کرد، ولی در مورد ازدواج تنها زن گرفتن از اهل کتاب را تجویز نمود، از این مقابله به دست میآید که زنان مسلمان حق ندارند به همسری اهل کتاب در آیند.
16- ایمان به خدا، اعتقاد به وحی و رسالت و عفت و پاکدامنی، از ارزشهای والا در انتخاب همسر و تشکیل خانواده
وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ
17- اهتمام اسلام به خانواده و سلامت اعتقادی و روانی آن
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
18- اعتقاد به خدا و رسالت انبیا، ملاک حلیت غذای اهل کتاب و حلیت ازدواج با زنان آنان
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
مراد از «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ » ، یهود و نصارا هستند، ولی از آنان به «أُوتُوا الْکِتٰابَ » تعبیر شده تا به علت حکم اشاره داشته باشد. مشخصۀ اهل کتاب در بین سایر کافران، اعتقاد به خدا و رسالت پیامبران است.
19- حلیت ازدواج با زنان، در صورت پرداخت مهریۀ آنان
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
20- وجوب پرداخت مهریۀ زنان به خود آنان
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
«هن » در «آتَیْتُمُوهُنَّ » ، بیانگر آن است که مهریۀ زنان را باید به خود آنان پرداخت نه به پدر و یا برادر و ... آنان اگر این معنا مراد نبود میفرمود: «اذا آتیتم اجورهن »
21- مهریه از آنِ خود زن و اجرتی در قبال ازدواج با اوست.
آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
22- لزوم مراعات حقوق زنان اهل کتاب
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
23- اهتمام اسلام به رعایت حقوق اقتصادی زنان
إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
24- پاکدامنی و عفت مردان، از شرایط حلیت ازدواج آنان با زنان عفیف و پاکدامن
مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ
«أَخْدٰانٍ » جمع «خدن » به معنای رفیقان است که به مناسبت مورد، مراد از آن رفاقتهای جنسی نامشروع است و «مُسٰافِحِینَ » از «سفاح » به معنای زناست. گفتنی است برداشت یاد شده بر این مبناست که «مُحْصِنِینَ » حال برای «کم » در «لَکُمُ » و عامل آن «أُحِلَّ » باشد.
25- ضرورت رعایت عفت و پاکدامنی برای مردان
مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ
26- حرمت روابط جنسی آشکار و مخفیانه مردان و زنان
مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ
گفته شده مراد از «سفاح » زنای آشکار و «اتخاذ اخدان » زنای مخفیانه است. در برداشت یاد شده «مُحْصِنِینَ » حال برای فاعل «آتَیْتُمُوهُنَّ » گرفته شده است؛ یعنی پرداخت اجرت به زنان باید به قصد ازدواج با آنان باشد، نه برای زنا و روابط نامشروع.
27- اهتمام اسلام به عفت و پاکدامنی جامعه
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ
28- ارائه راه حل صحیح به همراه نهی از راههای انحرافی، از روشهای تربیتی قرآن
مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ
29- کفر به معارف و احکام الهی، موجب حبط عمل و زیان اخروی است.
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
منظور از «ایمان » میتواند به معنای مصدری آن (باور و اعتقاد) باشد و نیز میتواند معارف و مسائلی باشد که ایمان به آنها لازم است.
30- انکار جواز مبادلۀ با اهل کتاب و انکار حلیت طعام آنان، کفر و موجب حبط عمل است.
وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ ... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ
از مصادیق مورد نظر برای ایمان، معارف و احکامی است که در آیۀ مورد بحث، مطرح شده است، همانند حلیت طعام اهل کتاب و ... .
31- انکار جواز ازدواج با زنان اهل کتاب، کفر و موجب حبط عمل است.
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ
32- ارتداد، موجب حبط عمل و زیان
اخروی است.
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
ظاهر جملۀ «مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ » این است که ایمان تحقق یابد و آنگاه به آن کفر ورزیده شود و مورد انکار قرار گیرد، چنین کفری را ارتداد میگویند.
33- هشدار خداوند به مؤمنان مبنی بر اینکه داد و ستد با اهل کتاب و ازدواج با آنان نباید موجب سستی ایمان شما گردد.*
طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَنٰاتُ ... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ
جملۀ «وَ مَنْ یَکْفُرْ ...» پس از تجویز معاشرت و مبادله با اهل کتاب، هشدار است به این که نکند معاشرت با آنان موجب تزلزل اعتقادی شما شود.
34- تهدید خداوند به آنان که از مسیر ایمان منحرف شوند.
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ
35- التزام به احکام الهی، ایمان و تخلف از آن، کفر است.
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ
36- حبط اعمال، موجب زیان در آخرت خواهد شد.
فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
37- «عن أبی عبداللّه(ع) قال فی «الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ » قال: هنّ العفائف؛ (1)
از امام صادق(ع) درباره [سخن خداوند:] «الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ » روایت شده که فرمود:
[مقصود] زنان پاک دامن [اهل کتاب] است».
38- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه تبارک و تعالی: « وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ » قال:
«العدس و الحبوب و أشباه ذلک ... ؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالی: «وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ » روایت شده که فرمود: مقصود عدس، حبوبات و امثال آنهاست».
39- «عن عُبَیْد بن زُرارة قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجّل: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ » فقال: من ترک العمل الذی أَقَرَّ به، قلت: فما موضع ترک العمل حتی یدعه أجمع؟ قال: منه الذی یدع الصّلاة متعمّداً لا من سکر و لامن علّة؛ (3)
عبید بن زراره گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ » پرسیدم، فرمود: هر کس عملی را که به [تکلیف الهی بودن آن] اقرار
کرده ترک نماید [به ایمانش کفر ورزیده است]، عرض کردم:
جای ترک عمل کجاست تا آن را به کلی رها کند؟ فرمود: یکی این است که شخص، نماز را عمداً - نه به سبب مستی و نه به خاطر هیچ علت دیگر - وانهد».
کلیدواژهها:
احباط و تکفیر؛ احصان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ حُکم؛ خسران؛ خوردن؛ طیّبات؛ کفر؛ مهریه
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی اَلْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ مٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (6)
6
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که برای نماز برخاستید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید، و سر و پاهایتان را تا دو قوزک مسح کنید؛ و اگر جُنُب بودید غسل کنید؛ و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از قضای حاجت آمده است، یا با زنان آمیزش کردهاید و آبی نیافتید، آهنگ زمینی پاکیزه کنید، و صورت و دستهایتان را با آن مسح نمایید. خدا نمیخواهد بر شما تنگ بگیرد، بلکه میخواهد شما را پاکیزه کند و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس بگزارید.
1- وجوب شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها (وضو)، برای نماز
إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ ... وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ
2- تمام اجزای دست، بین آرنج تا سر انگشتان، باید برای وضو شسته شود.
فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ
«إِلَی الْمَرٰافِقِ » توضیح و توصیف برای «أَیْدِیَکُمْ » است، نه قید برای «فَاغْسِلُوا» . یعنی دستها را بشویید، و مراد از دستها، دست تا مچ و یا تا کتف نیست بلکه دست تا مرفق مقصود است.
3- مسح قسمتی از سر، از واجبات وضو
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ
«باء» در «بِرُؤُسِکُمْ » برای تبعیض است؛ یعنی «و امسحوا بعض رؤسکم » و قسمتی از سر را مسح کنید.
4- مسح پا تا برآمدگی روی آن، از واجبات وضو
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ
«کعب » در لغت دو معنا دارد: بر آمدگی روی پا، قوزک پا، مراد از کعبین در آیه براساس روایات اهل بیت(ع) برآمدگی روی پاست.
(1) 5- در مسح پا باید همۀ آن مسح شود.*
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ
منصوب بودن «أَرْجُلَکُمْ » حکایت از آن دارد که باء تبعیض بر آن داخل نشده است، بلکه «أَرْجُلَکُمْ » عطفِ بر محل «بِرُؤُسِکُمْ » شده و در حقیقت مفعول بدون واسطه برای «امْسَحُوا» است.
6- لزوم رعایت ترتیب در افعال وضو
فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ
تقدم ذکری صورت بر دستها و مسح سر بر مسح پاها، دلالت بر لزوم رعایت ترتیب در شستن و مسح اعضای وضو دارد.
7- وجوب تحصیل طهارت (غسل) بر شخص جنب، برای خواندن نماز
وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا
جملۀ «إِنْ کُنْتُمْ ...» عطف بر جملهای مقدر است و کلام با تقدیر آن چنین میشود: «اذا قمتم الی الصلاة فتوضؤا ان لم تکونوا جنبا و ان کنتم جنبا فاطهروا». بنابراین وجوب غسل مشروط میشود به هنگامی که جنب میخواهد نماز بخواند.
8- وجوب شستن تمام بدن در غسل
وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا
مراد از «فَاطَّهَّرُوا» تحصیل طهارت با شستشوی تمام بدن (غسل) است و اگر عضوی خاص در نظر بود به آن تصریح میشد. چنانچه در وضو و تیمم به اعضایی خاص تصریح شده است.
9- با غسل جنابت، بدون گرفتن وضو، میتوان نماز خواند.
إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ ... وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا
با توجه به تقدیر آیۀ (فاغسلوا ... ان لم تکونوا جنباً و ان کنتم
1) 1) . وسایل الشیعه، ج 1، ص 417؛ انتصار، ص 116.
جنباً فاطهروا)، معلوم میشود که ضرورت وضو و تشریع آن در صورتی است که شخص جنب نباشد.
10- رعایت ترتیبی خاص در شستن بدن برای غسل جنابت، لازم نیست.*
وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا
از اینکه خداوند برای وضو و تیمم به ترتیب خاصی بین اعضا اشاره فرموده است و دربارۀ غسل جنابت ترتیبی را ذکر نکرده، معلوم میشود هیچ ترتیبی بین شستن اعضای بدن مورد نظر نبوده است.
11- وظیفۀ مریض، که آب برای او ضرر داشته باشد، تیمم است.
وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ ... فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
جملۀ «فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً» نسبت به مریض به این معناست که آب برای او موجب ضرر شود.
12- وظیفۀ مسافر در صورت نیافتن آب برای وضو یا غسل، تیمم است.
أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ ... فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً
13- وظیفۀ محدث و جنب در صورت نیافتن آب برای غسل یا وضو، تیمم است.
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
14- لزوم جستجوی برای یافتن آب جهت وضو و غسل
فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً
کلمۀ «نیافتن » در موردی به کار برده میشود که شخص چیزی را جستجو کند و نیابد.
15- خروج بول و غائط، موجب وضو و ناقض آن است.
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ ... فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
«غائط» در کلام عرب به معنای گودال مستراح است و آمدن از مستراح، کنایه از خروج بول و مدفوع است.
16- جماع، موجب غسل و ناقض آن است.
أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
«لاٰمَسْتُمُ » از باب مفاعله به این معناست که هر یک از مرد و زن یکدیگر را لمس کنند و این، کنایه از جماع است.
17- تیمم بر هر چه به آن زمین گفته میشود، جایز است.
فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً
در برداشت یاد شده «صعید» به معنای زمین گرفته شده است، چه از جنس خاک باشد یا سنگ و یا چیز دیگر، چنانچه برخی از اهل لغت گفتهاند.
18- تیمم، تنها بر خاک، جایز و مجزی است.*
فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً
برخی از اهل لغت برآنند که «صعید» تنها بر خاک اطلاق میشود. با توجه به کلمۀ «مِنْهُ » بعید نیست این معنی در آیه مراد باشد.
19- چیزی که بر آن تیمم میشود، باید پاک، پاکیزه و مباح باشد.
فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً
«طیب » در لغت به معنای طاهر و حلال آمده و حلال بودن خاک به معنای مباح بودن آن است.
20- وجوب وضو، غسل و تیمم، وجوب غیری است.
إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ ...
فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا
با توجه به اینکه وضو و ... را برای نماز، واجب کرده است، وجوب غیری از آن استفاده میشود.
21- رعایت ادب در قرآن نسبت به بیان مسائل جنسی و مانند آن
أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ
«غائط» به معنای گودال است و آمدن از گودال، کنایه از خروج بول و مدفوع است و «الْمَسِّ » به معنای تماس، کنایه از جماع و نزدیکی است.
22- مسح قسمتی از صورت و دستها، از واجبات تیمم
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ
«باء» در «بِوُجُوهِکُمْ » برای تبعیض است و کلمۀ «أَیْدِیَکُمْ » ، به صورت «مجرور» عطف است بر «وُجُوهَکُمْ » . یعنی تنها قسمتی از صورت و قسمتی از دستها باید تیمم شود.
23- در تیمم، نخست باید صورت مسح شود و آنگاه دستها
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ
به نظر میرسد تقدیم صورت بر دستها، اشاره به ترتیبی باشد که رعایت آن در تیمم لازم است.
24- ترتیب خاصی در مسح دستها، به هنگام تیمم، لازم نیست.*
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ
در آیۀ شریفه، تنها به ترتیب بین صورت و دستها اشاره شده است. چنانچه ترتیب، در دستها نیز لازم بود، آن را بیان میکرد.
25- ضرورت آغشته بودن دستها به خاک، هنگام مسح اعضای تیمم
فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ
«من »در «مِنْهُ » برای تبعیض است وضمیر آن به صعید بر میگردد یعنی جزئی از آن صعید را به صورت و دستهای خود بکشید و تحقق این معنا به این است که کف دستها به خاک آغشته شده باشد.
26- خداوند، حکم حرجی (مشقت بار)، تشریع نکرده است.
مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ
27- تکالیف خداوند، آنگاه که انسان را به هنگام عمل در تنگنا و مشقت قرار دهد، لازم الاجرا نیست.
مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ
28- هدف از تشریع وضو، غسل و تیمم، طهارت مؤمنان و اتمام نعمت الهی به آنان است، نه ایجاد حرج و مشقت.
إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا ... وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ
29- اهمیت و ارزش والای نماز و طهارت
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا ... وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ
ساقط نشدن نماز در صورت نیافتن آب، دلیل اهمیت نماز و تکرار و تأکید بر طهارت، نشانۀ اهمیت طهارت است.
30- اتمام نعمت الهی بر مؤمنان، از اهداف جعل احکام
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ
ظاهراً تشریع وضو، غسل و تیمم، به عنوان حکمی از احکام الهی، در اتمام نعمت، خصوصیتی نداشته باشد. بنابراین تشریع هر حکمی، نعمتی از جانب خداوند است.
31- تشریع وضو، غسل و تیمم، از نعمتهای الهی به مؤمنان
فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ ... وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ
32- دین، نعمت الهی و احکام، متمم آن است.*
وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ
بنابر اینکه مراد از «نعمت »، اصل دین باشد، تشریع احکام متمم آن خواهد بود.
33- لزوم شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی
وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
34- انجام تکالیف الهی، زمینهساز سپاسگزاری خداوند
لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
در برداشت یاد شده «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » ، تعلیل برای «فَاغْسِلُوا ... فَاطَّهَّرُوا ... فَتَیَمَّمُوا» ، که از احکام الهی هستند، گرفته شده است.
35- طهارت انسان و اتمام نعمت الهی بر او، زمینهساز سپاسگزاری از خداوند
وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
«لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » ، میتواند تعلیل برای «لِیُطَهِّرَکُمْ » و «لِیُتِمَّ » نیز باشد.
36- «عن ابن بُکَیر قال: قلت لابی
عبداللّه(ع): قوله تعالی: «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ » مایعنی بذلک: «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ » ؟ قال: إذا قمتم من النوم، قلت:
ینقض النوم الوضوء؟ قال: نعم إذا کان یغلب علی السمع و لا یسمع الصوت؛ (1)
ابن بکیر گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: سخن خدای تعالی: «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ » مقصود از «زمانی که به نماز بر خاستید» چیست؟ فرمود: مقصود این است که هرگاه از خواب برخاستید، عرض کردم: آیا خواب وضو را باطل میکند؟ فرمود: بلی، هرگاه خواب بر گوش غلبه کند و شخص صدا را نشنود».
37- «عن زُرارة قال: قلت لأبی جعفر(ع):
أخبرنی عن حدّ الوجه الذی ینبغی له أن یوضّأ، الذی قال اللّه، فقال: الوجه الذی أمر اللّه بغسله الذی لا ینبغی لأحد أن یزید علیه و لا ینقص منه إن زاد علیه لم یوجر و إن نقص منه أثم: ما دارت السّبابة و الوسطی و الإبهام من قصاص الشعر إلی الذّقن ... ؛ (2)
زراره گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: مرا از حد صورت که سزاوار است [در وضو] شسته شود، همان حدی که خدا فرموده است آگاه فرما، فرمود: آن حد از صورت که خداوند فرمان به شستن آن داده و بر احدی جایز نیست که [چیزی] بر آن بیفزاید و [یا چیزی] از آن بکاهد، که اگر بر آن بیفزاید مأجور نیست و اگر از آن کم کند گناه کرده، مقداری است که ما بین انگشت سبّابه و وسطی و انگشت ابهام (شست) از رستنگاه مو تا چانه قرار میگیرد».
38- «عن زرارة و بُکَیْر أنّهما سألا أبا جعفر(ع) عن وضوء رسول اللّه(ص) فدعا بطست اوتَوْر فیه ماء فغمس یده الیمنی فغرف بها غرفة فصبّها علی وجهه فغسل بها وجهه ثمّ غمس کفّه الیسری فغرف بها غرفة فأفرغ علی ذراعه الیمنی فغسل بها ذراعه من المرفق إلی الکف لایردّها إلی المرفق ثمّ غمس کفّه الیمنی فافرغ بها علی ذراعه الیسری من المرفق و صنع بها مثل ما صنع بالیمنی، ثمّ مسح رأسه و قدمیه ببلل کفّه لم یحدث لهما ماءاً جدیداً ثمّ قال: ... إنّ اللّه عزّوجّل یقول: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ » فلیس له أن یدع شیئاً من وجهه إلّاغسله و أمر بغسل الیدین إلی المرفقین فلیس له أن یدع شیئاً من یدیه الی المرفقین إلّاغسله لانّ اللّه یقول:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ » ثم قال: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ » فاذا مسح بشیء من رأسه أو بشیء من قدمیه ما بین الکعبین إلی أطراف الأصابع فقد أجزأه، قال: فقلنا: أین
الکعبان؟ قال: ههنا، یعنی المفصل دون عظم السّاق ... ؛ (1)
از زراره و بکیر روایت شده که از امام باقر(ع) دربارۀ وضوی رسول خدا(ص) پرسیدند، امام، طشت یا کاسهای آب خواست، بعد، دست راستش را در آن برد، کفی آب برداشت، روی صورتش ریخت و صورت را با آن شست آن گاه دست چپ را در آب کرد و کفی آب برداشت روی ذراع راستش ریخت و با آن، ذراعش را از مرفق به طرف کف، شست و دستش را به طرف مرفق بر نمیگرداند بعد دست راستش را در آب برد، آب را روی ذراع چپش از مرفق ریخت و همان کاری را که برای شستن دست راست انجام داد، در شستن ذراع چپ انجام داد، آنگاه سر و دو پای خود را با تری دستش مسح نمود بدون این که با آب جدیدی دستها را خیس کرده باشد سپس فرمود: خداوند عزّوجّل میفرماید: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ » پس برای وی (وضو گیرنده) جایز نیست هیچ قسمتی از صورتش را بدون این که آن را بشوید وانهد، و دستور داده است دستها تا مرفق شسته شود پس برای وی جایز نیست هیچ بخشی از دستهایش تا مرفق را بدون شستن رها کند زیرا خداوند میفرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ » بعد فرمود: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ » پس هر گاه بخشی از سرش یا بخشی از پاهایش را از حد فاصل، بین «کعبین » تا سرانگشتان مسح نماید او را کفایت میکند، گوید: عرض کردیم: «کعبین » کجاست؟ فرمود: اینجا، مقصود امام مفصل زیر استخوان ساق بود».
39- «قال أبوجعفر(ع): تابع بین الوضوء کما قال اللّه عزّوجّل: ابدأ بالوجه ثم بالیدین ثم امسح الرأس و الرجلین... ابدأ بما بدأ اللّه به؛ (2)
امام باقر(ع) فرمود: بین افعال وضو آن گونه ترتیب قرار بده که خداوند عزّوجّل فرموده است، با [شستن] صورت آغاز کن بعد دستها را بشوی، سپس سر و پاها را مسح کن، به همان چیزی آغاز کن که خداوند به آن آغاز کرده است».
40- «عن أبی مریم قال: قلت لأبی جعفر(ع): ما تقول فی الرجل یتوضّأ ثمّ یدعو جاریته فتأخذ بیده حتّی ینتهی إلی المسجد، فإنّ من عندنا یزعمون أنّها الملامسة؟ فقال: لا واللّه ما بذلک بأس، و ربما فعلته و ما یعنی بهذا: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» الّا المواقعة دون الفرج؛ (3)
ابی مریم گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: چه میفرمایید درباره شخصی که وضو میگیرد بعد کنیزش را صدا میزند و او دستش را میگیرد و تا مسجد میبرد، برخی کسانی که نزد ما هستند میپندارند این کار، ملامسه [و باعث بطلان وضو] است؟ فرمود: نه به خدا، این کار اشکالی ندارد، خودم هم گاهی آن را انجام دادم، مقصود خداوند از این تعبیر: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» ، تنها آمیزش و داخل کردن در فرج است».
41- «عن الحسین بن أبی طلحة قال:
سألت عبداً صالحاً فی قوله: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ما حدّ ذلک، فإن لم تجدوا بشراء او بغیر شراء، إن وجد قدر وضوء بمائة الف او بألف و کم بلغ؟ قال: ذلک علی قدر جدته؛ (1)
حسین بن ابی طلحه گوید: از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خداوند: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» پرسیدم: حد آن (صدق نیافتن آب) چیست؟ آیا مقصود این است که اگر آب برای خریدن نیافتید، یا بدون خریدن مراد است، [و در صورتی که خریدن مراد باشد] اگر به اندازۀ وضو آب بیابد [ولی] به قیمت صد هزار [درهم] یا هزار [درهم، آیا باید بخرد، اگر نه، پس تا] چه مبلغ باید برسد؟ فرمود: مقصود همۀ اینها به قدر توانش است».
42- «عن زُرارة قال: قلت لأبی جعفر(ع):
ألا تخبرنی من أین علمت و قلت: إنّ المسح ببعض الرأس وبعض الرجلین؟ فضحک ثمّ قال: یا زرارة قال رسول الله(ص) و نزل به الکتاب من اللّه لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ » فعرفنا أنّ الوجه کلَّه ینبغی أن یغسل ثمّ قال: «وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ » ، ثمّ فصل بین الکلام فقال: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ » فعرفنا حین قال: «بِرُؤُسِکُمْ » أنّ المسح ببعض الرأس لمکان الباء، ثمّ وصل الرجلین بالرأس کما وصل الیدین بالوجه فقال:
«وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ » فعرفنا حین وصلها بالرأس أنّ المسح علی بعضها، ثمّ فسّر ذلک رسول اللّه(ص) للنّاس فضیّعوه، ثمّ قال: «فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ » فلمّا وضع الوضوء ان لم تجدوا الماء أثبت بعض الغسل مسحاً لأنّه قال: «بِوُجُوهِکُمْ » ثمّ وصل بها «وَ أَیْدِیَکُمْ » ... ثمّ قال: «مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ [فی الدین ] مِنْ حَرَجٍ» والحرج الضیق؛ (2)
زراره گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: تقاضا دارم به من خبر دهید از کجا دانستید که فرمودید: مسح مربوط به بخشی از سر و بخشی از پاهاست؟ حضرت خندید، سپس فرمود: ای زراره، [این را، هم] رسول خدا(ص) فرموده و [هم] قرآن از جانب خدا نازل کرده است، زیرا خداوند عزوجل میفرماید:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ » ما [از تعبیر «وُجُوهَکُمْ » ] دانستیم که تمام صورت باید شسته شود بعد از آن فرمود: «وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ » [دانستیم که تمام دست یعنی از سرانگشتان تا مرفق باید شسته شود]، بعد بین کلام جدایی انداخت (تعبیر را عرض نمود) و فرمود: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ » ما - وقتی که فرمود: «بِرُؤُسِکُمْ - به خاطر وجود «باء» - دانستیم که مسح مربوط به بخشی از سر است [نه تمام سر]، بعد، [موضوع مسح] پاها را کنار [مسح] سرآورد چنانکه [حکم شستن] دستها را در کنار صورت قرار داد و فرمود: «وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی
اَلْکَعْبَیْنِ » ما - وقتی دیدیم پاها را در کنار سر ذکر کرده - دانستیم که مسح [پاها هم] مربوطبه بخشی از آن است [نه تمام آن]، - رسول خدا(ص) نیز اینها را برای مردم توضیح داد اما آنان آن را ضایع کردند - سپس خداوند فرمود: «فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ » پس چون فرض «اگر آب نیافتید نه، حکم وضو را به کنار نهاد مسح را به جای بخشی از شستن قرار داد زیرا فرمود:
«بِوُجُوهِکُمْ » و بعد بلافاصله فرمود «وَ أَیْدِیَکُمْ » ، سپس فرمود:
«مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ [فی الدین ] مِنْ حَرَجٍ» ، حرج به معنای تنگی است».
43- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجّل: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» فقال: هو الجماع و لکنّ اللّه ستیر یحبّ الستر فلم یسمّ کما تسمّون؛ (1)
حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل:
«أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» پرسیدم، فرمود: [مقصود از] آن (ملامسه) آمیزش است و لیکن خداوند بسیار باحیا است و حیا را دوست دارد از آن رو آن گونه که شما نام میبرید نام نبرده است».
44- «عن أبی جعفر(ع) قال: أتی رسولَ اللّه(ص) عمّار بن یاسر فقال: یار سول اللّه أجنبت اللیلة و لم یکن معی ماء، قال: کیف صنعت؟ قال: طرحت ثیابی ثمّ قمت علی الصعید فتمعّکت فقال هکذا یصنع الحمار إنّما قال اللّه: «فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» قال:
فضرب بیده الأرض ثمّ مسح إحدیهما علی الأخریٰ ثمّ مسح یدیه بجبینه ثمّ مسح کفّیه کلّ واحد منهما علی الأخریٰ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: عمار یاسر نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، شب گذشته جنب شدم ولی آبی نداشتم [که با آن غسل کنم]، فرمود: چگونه عمل کردی؟ عرض کرد، جامههایم را کندم، سپس روی خاک ایستادم و خود را خاک مالی کردم، فرمود: چنین کاری را الاغ میکند، همانا خداوند فرمود: «فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ، عمّار گوید: پس حضرت دستش را به زمین زد سپس [برای تکاندن]، یک دست را بر دیگری کشید بعد با دو دستش پیشانی خود را مسح کرد آن گاه [خود] دستها را مسح نموده، هر یک را بر دیگری کشید».
45- «عن أبی أیّوب عن أبی عبد اللّه(ع) قال: التیمّم بالصعید لمن لم یجد الماء کمن توضّأ من غدیر من ماء، ألیس الله یقول:
«فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ؟ قال: قلت: فإن أصاب الماء و هو فی آخر الوقت؟ قال:
فقال: قد مضت صلوته، قال: قلت له:
فیصلّی بالتیمّم صلوة اخری؟ قال: إذا رأی الماء و کان یقدر علیه انتقض التیمّم؛ (3)
ابی ایوب گوید: امام صادق(ع) فرمود: کسی که آب نیابد و با خاک تیمم کند مانند کسی است که از گودالی از آب وضو بگیرد، مگر نه این است که خداوند میفرماید: «فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ؟ گفت: عرض کردم: اگر در آخر وقت به آب برسد چه؟ فرمود: نمازش درست است، گفت: به حضرت عرض کردم:
میتواند با همان تیمم نماز دیگری بخواند؟ فرمود: هر وقت آب دید و توانست به آن دست یابد تیممش باطل خواهد شد».
46- «عن الصادق(ع) أنّه قال: الصعید الموضع المرتفع و الطیّب [الموضع] الذی ینحدر عنه الماء؛ (1)
از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً» ] روایت شده که فرمود: مراد از «صعید» جای بلند و مراد از «طیب »جایی است که آب از آن فرو ریزد [و راکد نماند]».
کلیدواژهها:
آب؛ آمیزش؛ انسان؛ پا؛ تخلی؛ تیمم؛ جنابت؛ دست؛ سختی؛ سرّ؛ سفر؛ شکر؛ صورت؛ طهارت؛ غسل؛ مرض؛ مشیت خدا؛ نعمت؛ نماز؛ وضو
وَ اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ اَلَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (7)
7
و نعمتهای خدا را بر خود، و پیمان او را که به طور مؤکّد شما را به آن متعهّد ساخت به یاد آورید، آن گاه که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم؛ و از خدا پروا کنید.
بیتردید، خدا به آنچه در درون سینههاست داناست.
1- مؤمنان، موظف به یادآوری نعمتها و پیمانهای الهی
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ
2- اسلام، نعمت الهی بر مؤمنان
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
مراد از «نِعْمَةَ اللّٰهِ » ، به قرینۀ آیۀ سوم (الیوم ... اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً)، دین اسلام است.
3- مسؤولیت انسان در برابر نعمتهای الهی
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ
4- اطاعت مطلق از خداوند، پیمان الهی از مؤمنان
وَ اذْکُرُوا ... مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا
1) 1) . معانی الأخبار، ص 283؛ نورالثقلین، ج 1، ص 485، ح 275.
5- مؤمنان صدر اسلام، پذیرای پیمان خداوند با اظهار اطاعت از او
مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا
برداشت یاد شده بدان احتمال است که خطاب در آیه متوجه خصوص مسلمانان باشد.
6- تعهد فطری انسان با خداوند، بر اطاعت کامل از او
وَ مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا
خطاب در آیه میتواند متوجه همۀ انسانها تا روز قیامت باشد.
در این صورت، مقصود از میثاق، پیمانی است که همۀ انسانها با خدا دارند و آن لزوم اطاعت از اوست که فطرت و عقل هر انسانی بدان حکم میکند.
7- پیمان مؤمنان با پیامبر(ص)، بر اطاعت کامل از وی
اُذْکُرُوا ... مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا
برخی برآنند که مراد از «میثاق » در این آیه، به قرینۀ دو جملۀ «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» ، پیمانهایی است که رسول خدا(ص) به هنگام بیعت عقبه و بیعت رضوان و ... از مؤمنان گرفته است.
8- میثاق با پیامبر(ص)، میثاق با خداست.
مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ
چنانکه گفته شد مراد از «میثاق »، میتواند پیمانهای رسول خدا با مسلمانان باشد که قرآن، این پیمانها را پیمان الهی نامیده است.
9- رعایت تقوا، وظیفۀ همۀ مؤمنان
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
10- رعایت تقوا، ضامن اجرای پیمانهای الهی
وَ مِیثٰاقَهُ الَّذِی ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
امر به تقوا پس از فرمان به یادآوری پیمانهای الهی، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که داشتن تقوا و ترس از خدا، ضامن اجرای آن تعهدات و پیمانهاست.
11- یادآوری نعمتها و پیمانهای الهی، زمینۀ تقواپیشگی است.*
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
میتوان گفت که فرمان به یادآوری نعمتها و پیمانهای الهی و سپس امر به تقوا، بیانگر آن است که یاد نعمتها و پیمانهای الهی، نقش مؤثری در نیل به تقوا دارد.
12- هشدار خداوند به مسلمانان، در مورد شکستن پیمان الهی و سرپیچی از فرامین خدا و رسول و فراموشی نعمتها
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
متعلق «اتَّقُوا» ، به قرینۀ فرازهای قبل، یاد نعمتها و رعایت پیمانهای الهی است. یعنی جانب خدا را در مورد نعمتها و پیمانهای او نگهدارید و از مخالفت با او بپرهیزید.
13- آگاهی کامل خداوند از نیات قلبی و اسرار درونی انسان
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
14- لزوم پرهیز، حتی از قصد و نیت شکستن پیمانهای خداوند*
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
15- اعتقاد به علم همه جانبۀ الهی، زمینه ساز تقواپیشگی و پرهیز از نادیده گرفتن پیمانهای الهی
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
16- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ ذکر؛ علیم/اسما و صفات؛ عهد؛ محمّد(ص)؛ نعمت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (8)
8
ای کسانی که ایمان آوردهاید، همواره برای خدا قیام کنید و به عدالت شهادت دهید؛ و هرگز دشمنی با گروهی وادارتان نکند که به عدالت رفتار نکنید. به عدالت رفتار کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا بدارید، که خدا به آنچه میکنید آگاه است.
1- مؤمنان باید همواره برای خدا قیام کنند و بر اساس حق و عدالت، شهادت دهند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ
«قوام » صیغۀ مبالغه است و دلالت بر دوام دارد، یعنی عادت شما باید قیام برای خدا باشد. و «قسط» به معنای عدل و حق است.
2- اعمال انسان باید برای خدا باشد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ
مراد از «قیام »میتواند انجام تمامی اعمالی باشد که خداوند به آنها امر کرده است.
3- مؤمنان باید همواره مجریان عدالت باشند.
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ
بر مبنای باب تنازع میتوان گفت که «بِالْقِسْطِ» علاوه بر تعلق
به کلمۀ «شُهَدٰاءَ» ، به کلمۀ «قَوّٰامِینَ » نیز ارتباط دارد. آیه 135 از سورۀ نساء (یا أیها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط...)، این معنا را تأیید میکند.
4- لزوم رعایت قسط و عدالت به هنگام ادای شهادت
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ
5- شهادت به قسط، در گرو عادت آدمی به انجام اعمال برای خداوند است.
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ
تقدیم ذکری «قَوّٰامِینَ » بر «شُهَدٰاءَ» اشاره به این حقیقت دارد که شهادت به قسط، متفرع بر قیام للّه است.
6- شهادت به قسط و تلاش در جهت برپایی عدالت، باید برای جلب رضایت خداوند باشد.*
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ
در برداشت یاد شده کلمۀ «لِلّٰهِ » برای «شُهَدٰاءَ» ، به قرینۀ «قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ » ، در تقدیر گرفته شده است.
7- لزوم نظارت مؤمنان بر اجرای قسط در جامعه*
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ
«شاهد» در لغت به معنای حاضر آمده است. بنابراین حضور مؤمنان به قسط، میتواند به معنای نظارت آنان بر اجرای قسط باشد.
8- دشمنی و کینه با یک گروه، نباید مانع اجرای عدالت نسبت به آنان گردد.
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا
در برداشت یاد شده مصدر (شنئان) اضافه به مفعول (قوم) گرفته شده و فاعل آن حذف شده است. یعنی شنئانکم لقوم.
9- بیعدالتی حتی در مورد دشمنان، ناپسند و حرام است.
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا
10- اهتمام اسلام به لزوم اجرای عدالت و قسط، حتی در مورد دشمنان
شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ
11- لزوم رعایت عدالت در روابط خارجی
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا
12- احساسات، زمینۀ انحراف از عدالت
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا
13- احساسات باید تحت الشعاع عدالت باشد.
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا
14- عدالت، حتی نسبت به دشمنان،
نزدیکترین راه برای تحصیل تقوا
اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ
نزدیکتر بودن عدالت به تقوا، نسبت به سایر طاعات است.
یعنی رعایت عدالت از دیگر طاعات برای نیل به تقوا نزدیکتر است، نه اینکه عدالت از بیعدالتی به تقوا نزدیکتر باشد.
15- تقوا، ملاک ارزشگذاری در پیشگاه خداوند
اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ
چون خداوند برای ترغیب به عدالت آن را وسیلهای برای نیل به تقوا به شمار آورده، معلوم میشود هدف اصلی از اوامر الهی رسیدن انسانها به تقواست.
16- عدالت، جلوه و نشانهای از تقوا
اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ
17- لزوم رعایت تقوا و پرواداشتن از خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
18- قیام برای خدا، شهادت به حق و برپا داشتن قسط، نشانه و جلوهای از تقوا
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
19- آگاهی همه جانبۀ خداوند به تمامی اعمال آدمی
إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
20- هشدار و تهدید خداوند نسبت به کسانی که به حق شهادت ندهند و برای خدا قیام نکنند.
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
21- هشدار الهی به مؤمنان نسبت به عدم اجرای عدالت، حتی در مورد دشمنان
اِعْدِلُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
22- اعتقاد به آگاهی خدا از اعمال انسان، زمینۀ قیام برای خدا، شهادت به قسط، اجرای عدالت و تحصیل تقواست.
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
23- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ
کلیدواژهها:
ارزشها؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ جامعه؛ حرمت؛ حُکم؛ حمیت؛ خبیر/اسما و صفات؛ خوف؛ دشمنی؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ قیام در راه اللّه؛ گناه؛ گواهی
وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (9)
9
خدا به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که برای آنان آمرزش و اجری بزرگ خواهد بود.
1- وعدۀ الهی به مؤمنان دارای عمل صالح، به آمرزش و پاداش بزرگ
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ
2- همراهی ایمان و عمل صالح، زمینۀ جلب مغفرت و دستیابی به پاداش بزرگ الهی
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ
3- ترغیب انسانها از سوی خداوند به ایمان و عمل صالح
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
4- قیام برای خدا، شهادت به قسط و اجرای عدالت، از مصادیق عمل صالح
کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ ... وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
با توجه به ارتباط آیه با آیۀ قبل، برداشت یاد شده استفاده میشود.
5- پاداشهای الهی، دارای مراتب است.*
وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ
6- نوید به پاداش نیک، از روشهای قرآن برای تربیت انسانها و ترغیب آنان به اعمال صالح
وَعَدَ اللّٰهُ ... أَجْرٌ عَظِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ عدل؛ عمل؛ عهد؛ گواهی؛ مغفرت
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (10)
10
و کسانی که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کردهاند، اهل جهنّم خواهند بود.
1- کافران و تکذیب کنندگان آیات الهی، اصحاب دوزخ هستند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
2- کفر و تکذیب آیات الهی، موجب گرفتاری به آتش برافروختۀ دوزخ
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
3- انکار لزوم برپایی عدالت و عدم اجرای آن، حتی نسبت به دشمنان، از مصادیق کفر و تکذیب آیات الهی است.*
وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا
با توجه به ارتباط آیه با آیات قبل میتوان گفت از مصداقهای مورد نظر برای «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ...» انکار لزوم رعایت عدالت حتی در رابطه با دشمنان است.
4- انذار و تهدید، از روشهای قرآن برای بازداشتن انسانها از کفر و انکار حقایق و تکذیب آیات الهی
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
5- دوزخ، جایگاهی بسیار گرم و دارای آتشی سخت، برافروخته و ملتهب
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
«جحیم » در دو معنای زیر به کار میرود: 1- آتش بسیار برافروخته؛ 2 - جای بسیار گرم.
6- جحیم، از نامهای دوزخ
أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ انذار؛ انسان؛ تربیت؛ تهدید؛ جحیم؛ جهنم؛ حق؛ دشمنی؛ عدل؛ کفر
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (11)
11
ای کسانی که ایمان آوردهاید، نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که قومی خواستند دست [تجاوز]به سوی شما دراز کنند، ولی [خدا]دستشان را از شما باز داشت؛ و از خدا پروا کنید؛ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند.
1- یادآوری و توجه به نعمتهای الهی، از وظایف مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
2- تلاش دشمنان اسلام برای تجاوز به حریم جامعۀ اسلامی در صدر اسلام
إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ
«هم »(مصدر «هم ») معادل «عزم و اراده » و «بسط ید» به معنای گشودن دست و کنایه از تعدی و تجاوز است.
3- دفع توطئهها و تجاوزات دشمنان دین علیه مسلمانان در صدر اسلام، از سوی خداوند
إِذْ هَمَّ قَوْمٌ ... فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ
4- دفع توطئههای دشمنان اسلام، از نعمتهای خداوند بر مؤمنان
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ ... فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ
«کف» (مصدر «کف» به معنای جمع کردن و بستن است. «فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ » یعنی دست آنان را بست، مقصود این است که خداوند دست دشمنان را از تجاوز به حریم مسلمانان کوتاه و توطئههایشان را خنثا نمود.
5- لزوم رعایت تقوا و پروا داشتن از خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
6- یادآوری و توجه به نعمتهای خداوند، زمینۀ تقواپیشگی و توکل بر او
اُذْکُرُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
امر به تقوا و توکل پس از بیان لزوم یاد کردن نعمتها و توجه داشتن به آن، بیانگر این معناست که یاد کردن نعمتها در نیل به تقوا و توکل بر خدا نقشی مؤثر دارد.
7- یاد نکردن و به فراموشی سپردن نعمتهای خداوند، نشانۀ بیتقوایی است.
اُذْکُرُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
8- مؤمنان باید تنها بر خدا توکل نمایند.
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
9- تنها بر خداوند توکل کردن، مقتضای تقواپیشگی است.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
عطف جملۀ «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ ...» بر «اتَّقُوا اللّٰهَ » به وسیلۀ «فاء» میرساند که لازمۀ پرهیزگاری، تنها بر خدا توکل کردن است.
10- رعایت تقوا و تنها بر خدا توکل داشتن، شکر نعمتهای خداوند و سپاسگزاری از امدادهای اوست.
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
امر به تقوا و توکل پس از یادآوری نعمتها و امدادهای الهی، بیانگر آن است که توکل بر خدا و رعایت تقوا، بزرگداشت و سپاس آن نعمتهاست.
11- تنها بر خداوند توکل کردن، لازمۀ ایمان به اوست.
وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
تکیه بر وصف ایمان در فرمان به توکل، بیانگر آن است که ایمان به خدا، مستلزم توکل بر اوست.
12- ایمان، تقوا و توکل، زمینۀ جلب امدادهای خداوند و خنثی شدن توطئههای دشمنان از جانب اوست.*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ تقوا؛ توکل؛ جامعه؛ جهاد؛ دشمنی؛ ذکر؛ شکر؛ نعمت
وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اِثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ اَلزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (12)
12
و همانا خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت، و از آنان دوازده سرپرست برانگیختیم، و خدا گفت: من با شما هستم. اگر نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و به پیامبران من ایمان بیاورید و آنان را یاری کنید و به خدا قرضی نیکو بدهید، البته بدیهایتان را از شما میزدایم و شما را به باغهایی در میآورم که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است. پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد، قطعاً راه راست را گم کرده است.
1- میثاق خداوند از بنی اسرائیل بر اطاعت کامل از فرامین او
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
به مقتضای ارتباط این آیه با آیۀ هفتم، معلوم میشود که خداوند از بنیاسرائیل نیز بر اطاعت کامل پیمان گرفته بود.
2- خداوند از میان بنیاسرائیل دوازده سرپرست بر آنان گماشت.
وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً
«نقیب » به کسی گفته میشود که از سوی والی و حاکم، بر گروه و طائفهای ریاست و سرپرستی میکند.
3- سرپرست و رهبر هر جامعه، باید از میان خود آنان گزینش شود.
وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً
4- وعدۀ الهی به بنیاسرائیل بر نصرت آنان
أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ
در برداشت یاد شده مخاطب در «إِنِّی مَعَکُمْ » ، بنیاسرائیل
گرفته شده است، نه خصوص نقبای آنها.
5- آگاهی خداوند به تمامی اعمال و رفتار انسانها
قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ
6- تهدید بنی اسرائیل از سوی خداوند در مورد شکستن پیمان الهی و ترغیب آنان به وفاداری و تعهد
لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ
معیت در آیۀ مورد بحث، میتواند کنایه از علم و قدرت باشد.
یعنی خداوند به شما و اعمالتان کاملاً آگاه است؛ اگر به میثاق پایبند بودید به شما پاداش میدهد واگر تخلف کردید مجازات میشوید.
7- نماز، زکات، ایمان به همۀ انبیا و حمایت از آنان و انفاق، از تکالیف بنیاسرائیل
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکٰاةَ ... وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ
8- پیمان الهی از بنیاسرائیل بر اقامۀ نماز، پرداخت زکات، ایمان به پیامبران و انفاق در راه خدا
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
به نظر میرسد از جمله موارد میثاق و پیمان الهی با بنیاسرائیل، مسائلی است که جملۀ «لَئِنْ أَقَمْتُمُ ...» آن را بیان میکند.
9- اهمیت ویژۀ اقامۀ نماز، پرداخت زکات و انفاق، از میان تکالیف الهی
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکٰاةَ ... وَ أَقْرَضْتُمُ
بی تردید تکالیف بنیاسرائیل منحصر به آنچه ذکر شده نیست.
بنابراین تصریح به آنها و نیز کافر خواندن ترک کنندگان آن تکالیف، دلیل اهمیت ویژۀ آنهاست.
10- نصرت و یاری خدا به بنیاسرائیل، مشروط به اقامۀ نماز، پرداخت زکات، ایمان به پیامبران و انفاق در راه خدا
إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
در برداشت یاد شده جملۀ «إِنِّی مَعَکُمْ » به منزلۀ جواب شرط و قسم در «لَئِنْ أَقَمْتُمُ » گرفته شده است. یعنی در واقع، جملۀ «لَئِنْ أَقَمْتُمُ » ، دارای دو جزء است: یکی «إِنِّی مَعَکُمْ » و دیگری «لَأُکَفِّرَنَّ ...».
11- امدادهای خاص خداوند به بندگان، مشروط به وفاداری آنان نسبت به پیمانهای اوست.*
لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ
عطف جملۀ «قال اللّه» بر «لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ » ، میرساند که امداد خاص خداوند در صورت تعهد و پایبندی به پیمان اوست.
12- لزوم ایمان و احترام به رسولان الهی و جنگ و مبارزه در راه یاری آنان
آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ
«تعزیر»(مصدر «عَزَّرْتُمُوهُمْ » ) به معنای یاری کردن کسی و جنگیدن برای اوست. (لسان العرب).
13- ایمان به پیامبرانی که بعد از موسی(ع) مبعوث خواهند شد، از مواد پیمان نامۀ خداوند با بنیاسرائیل
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی
تأخیر ذکری ایمان به پیامبران و یاری آنان از الزام به اقامۀ نماز و زکات، بیانگر این معناست که مراد از رسل، پیامبرانی هستند که پس از موسی(ع) مبعوث میشوند. زیرا در واقع، ایمان به آنها و یاری ایشان پس از این است که وجوب نماز و زکات به وسیلۀ موسی(ع) به آنها ابلاغ شده است.
14- تعدد انبیا در میان بنیاسرائیل*
آمَنْتُمْ بِرُسُلِی
15- جایگاه والای پیامبران در پیشگاه خداوند
عَزَّرْتُمُوهُمْ
16- انفاق، باید در راه خدا باشد.
لَئِنْ ... وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
17- قرض به خدا (انفاق)، باید قرضی نیکو باشد.
وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
در صورتی که «قَرْضاً» مفعول مطلق باشد، «حَسَناً» بیانگر چگونگی پرداخت انفاق است، یعنی انفاق را به نحو نیک پرداخت کنید. مثلاً منّت نگذارید، ریا نکنید و... .
18- قرض به خدا (انفاق)، باید از چیزهای نیک باشد.
وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
«قرض» وامی است که به دیگری پرداخت میشود. (لسان العرب). بر اساس این معنی، «قَرْضاً» مفعول به است و «حَسَناً» توصیف چیزی خواهد بود که مورد انفاق قرار میگیرد.
19- انفاق در راه خدا، قرض دادن به اوست.
وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً
20- اقامۀ نماز، پرداخت زکات، ایمان به پیامبران و یاری آنان و انفاق در راه خدا، موجب تکفیر (نادیده گرفتن) قطعی گناهان و دخول حتمی در بهشت
لَئِنْ أَقَمْتُمُ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
21- تکفیر (نادیده گرفتن) گناهان بنیاسرائیل و دخول آنان به بهشت در گرو اقامۀ نماز، پرداخت زکات، ایمان به پیامبران و یاری آنان و انفاق در راه خدا
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
22- ایمان و انجام اعمال نیک، موجب تکفیر (نادیده گرفتن) گناهان از جانب خداوند
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
23- تکفیر (نادیده گرفتن) گناهان و دخول در بهشت، پرتویی از نصرت الهی به بندگان خویش
وَ قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «لَأُکَفِّرَنَّ » تفسیر «إِنِّی مَعَکُمْ » باشد.
24- توجه به پاداش عمل، محرک آدمی بر انجام آن
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
یادآوری پاداش عمل، پس از فرمان به انجام آن، بیانگر آن است که آگاهی و توجه به پاداش عمل، آدمی را به انجام آن بر میانگیزاند.
25- ورود به بهشت در گرو پاک بودن از گناهان است.
لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
تقدیم ذکری «لَأُکَفِّرَنَّ » بر «لَأُدْخِلَنَّکُمْ ...» رسای به این حقیقت است که تا آدمی از آلودگیهای گناه پاک نشود، راه بهشت بر او بسته خواهد بود.
26- خداوند، قطعاً به وعدههای خویش وفا میکند.
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
لام و نون تأکید در «لَأُکَفِّرَنَّ » و «لَأُدْخِلَنَّکُمْ » و قسم نهفته در جملۀ «لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ » ، بیانگر قطعیت وعدههای الهی است.
27- بهشت، دارای نهرهای جاری و باغهای متعدد
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
28- عمل کنندگان به میثاق و فرمانهای الهی؛ هر یک بهرهمند از بهشتی خاص هستند.
لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ ... لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
بهرهگیری عمل کنندگان به فرمانهای الهی از بهشتهای متعدد (جنّات)، میتواند به این صورت باشد که هر کس به بهشت مخصوص خویش راه مییابد.
29- کفر، پس از میثاق خداوند و بیان احکام از جانب او، انحراف از راه راست است.
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ ... فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ
سَوٰاءَ السَّبِیلِ
در برداشت یاد شده «ذٰلِکَ » اشاره به جملۀ «لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ » و «قال اللّه ... لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ...»، گرفته شده و «سَوٰاءَ السَّبِیلِ » به معنای راه راست است.
30- کفرورزی (شکستن پیمان خدا، ترک نماز و ...) پس از دریافت وعدۀ بهشت و آمرزش گناهان، ضلالت و انحراف است.
لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ ... فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ
مشارالیه «ذٰلِکَ » ، میتواند جملۀ «لَأُکَفِّرَنَّ ... وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ » باشد.
31- انکار هر یک از رسولان الهی و ترک یاری آنان، بر پا نداشتن نماز، نپرداختن زکات و خودداری از انفاق، کفر و ضلالت است.
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... فَمَنْ کَفَرَ
32- شکستن پیمانهای الهی، کفر و گمراهی است.
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ ... فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ
33- اقامۀ نماز، پرداخت زکات، ایمان به پیامبران و نصرت آنان، انفاق در راه خدا و وفاداری به پیمانهای او، نشانۀ قرار داشتن در راه راست است.
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... سَوٰاءَ السَّبِیلِ
34- لزوم حفظ اعتدال در امور و پرهیز از افراط و تفریط
سَوٰاءَ السَّبِیلِ
تعبیر «سَوٰاءَ السَّبِیلِ » که به معنی راه راست و معتدل است، بیانگر این است که اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط، مطلوب خداوند است.
کلیدواژهها:
احسان؛ انبیاء؛ بنیاسرائیل؛ بهشت؛ تقرب؛ تکفیر؛ حُکم؛ دین؛ زکات؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ عمل؛ عهد؛ قرض؛ کفر؛ گناه؛ مغفرت؛ نقبای بنیاسرائیل؛ نماز؛ وعده
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِصْفَحْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (13)
13
پس آنان را به سبب پیمان شکنیشان لعنت کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. آنان کلمات [الٰهی]را از جاهای خود تغییر میدادند، و بخشی از آنچه را که بدان تذکّر داده شده بودند فراموش کردند (نادیده گرفتند). و تو پیوسته بر خیانتی از آنان آگاه میشوی، مگر عدّۀ کمی از آنان [که اهل خیانت نیستند].پس، از آنان درگذر و چشم پوشی کن. بیگمان، خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
1- نقض پیمان الهی از سوی بنیاسرائیل پس از مدتی کوتاه
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ
کلمۀ «فاء» در «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ » بیانگر آن است که بین گرفتن پیمان و شکستن آن، زمان زیادی فاصله نشده بود.
2- کفر و گمراهی بنی اسرائیل به علت نقض پیمانهای الهی
فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ ... فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ
به مقتضای آیۀ قبل (و لقد اخذ اللّه ... فمن کفر بعد ذلک منکم فقد ضل سواء السبیل)، نقض میثاق الهی، کفر و گمراهی است.
و آیۀ مورد بحث، بنی اسرائیل را نقض کنندۀ پیمان الهی معرفی میکند.
3- خداوند، پیمان شکنان بنی اسرائیل را از رحمت خویش دور ساخت و دلهای آنان را از پذیرش حق بازداشت.
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
4- گرفتاری بنی اسرائیل به لعن الهی و قساوت قلب، کیفر پیمان شکنی آنان
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
5- لعن الهی (دوری از رحمت خداوند) و قساوت دل، کیفر شکستن پیمان الهی
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
6- سنگدلی، از پیامدهای لعن الهی*
لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
تقدیم لعن بر قساوت، میتواند اشاره به تأثیر لعنت در قساوت قلب داشته باشد.
7- تحولات و دگرگونیهای دل آدمی، به دست خداست.
وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
8- هشدار خداوند به یهودیان نسبت به شکستن پیمان الهی
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
9- هشدار خداوند نسبت به شکنندگان پیمان او
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
10- تفسیر غلط کتب آسمانی، توسط بنی اسرائیل
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ
تحریف به معنی تغییر است و همان گونه که شامل جابجایی کلمات، کاستن و افزودن میشود، تأویل و تفسیر ناروا را نیز فرا میگیرد.
11- تحریف تورات، توسط بنی اسرائیل
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ
«کلم » جمع «کلمه » و مقصود از آن کلمات، تورات میباشد.
12- سنگدلی بنی اسرائیل، منشأ تحریف تورات
وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ
جملۀ «یُحَرِّفُونَ » جملۀ مفسره و بیانگر آثار قساوت قلب است.
13- قساوت قلب و نفهمیدن حق، آنگاه که پیامد گناه و کیفر آن باشد، عذر نیست.
لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً
بنی اسرائیل گر چه به سبب ناتوانی از درک حقایق مرتکب تحریف شدند، ولی چون این ناتوانی ناشی از گناه خود آنان بوده است، مورد مذمت خداوند قرار گرفتند. بنابراین عجز از فهمیدن حق، اگر پیامد گناه باشد، نمیتواند عذر شمرده شود.
14- بنی اسرائیل بخشی مهم از تذکارها و معارف الهی را به فراموشی سپردند.
وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
«حظ» به معنای نصیب و قسمت است و نکره آوردن آن برای اشاره به اهمیت آن قسمت فراموش شده است. یعنی «نسوا حظا عظیما...».
15- بنی اسرائیل بخش مهمی از دستورات الهی را کنار گذاشته و بدان عمل نکردند.
وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
بسیاری از مفسران بر آنند که نسیان در این آیه به معنای نادیده گرفتن است، چنانچه در «لسان العرب » آمده: «النسیان :
الترک ». و مؤید این معنا مذمت خداوند از نسیان کنندگان است.
16- شکستن پیمان الهی از سوی بنی اسرائیل، زمینۀ تحریفگری و فراموشی بخشی از تذکارهای خداوند
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ ... نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
«من » در «مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ » تبعیضیه است.
17- گناه، از عوامل به فراموشی سپردن معارف الهی
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ ... وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
18- فراموشی، آنگاه که پیامد گناه و کیفر آن باشد، عذر نیست.
وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
از اینکه خداوند بنی اسرائیل را به خاطر فراموشی دستورات الهی مذمت کرده، معلوم میشود فراموشی آنان عذر نبوده است. چرا که این فراموشی، کیفر پیمان شکنی آنان بوده است.
19- تحریف نشانههای پیامبر اسلام(ص) در تورات و به فراموشی سپردن آن توسط یهود*
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ ... وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
مراد از «الْکَلِمَ » و «مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ » - به قرینۀ مقام - ، میتواند نشانههای پیامبر(ص) در تورات باشد.
20- خیانت پیشگی اکثریت بنیاسرائیل
وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ
«خٰائِنَةٍ » میتواند مصدر باشد؛ یعنی «علی خیانة منهم » و میتواند اسم فاعل و صفت برای موصوف محذوف باشد؛ یعنی «علی طائفة خائنة منهم ».
21- مراقبت مستمر پیامبر(ص) بر اعمال و رفتار یهودیان عصر خویش و آگاهی وی به خیانتهای آنان
وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ
22- تلاش مستمر اکثریت یهود عصر بعثت برای خیانت به پیامبر(ص) و اسلام
وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ
آیۀ فوق در بیان خیانتکاری بنیاسرائیل، پیامبر(ص) را مخاطب قرار داده است (و لاتزال تطلع ...) معلوم میشود این خیانت دربارۀ پیامبر(ص) و مسلمانان صورت میگرفته است.
23- نقض پیمانهای الهی، زمینۀ خیانت پیشگی
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ ... عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ
24- تنها گروهی اندک از بنی اسرائیل، وفادار به پیمانهای الهی، وارسته از تحریفگری و خیانت و پایبند به دستورات خداوند
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ ... وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً
«إِلاّٰ قَلِیلاً» استثناء از تمامی صفاتی است که دربارۀ بنیاسرائیل بیان شد.
25- وجود اقلیتی سالم و غیر خیانت پیشه، در میان بنیاسرائیل
لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ ... إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که استثنا در (الا قلیلاً)، تنها از جملۀ «لاٰ تَزٰالُ ...» باشد.
26- لزوم رعایت عدالت، در ارزیابی افراد و گروهها
لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ ... إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ
اعتراف قرآن به پاکی گروهی از یهودیان در ارزیابی آنان، درسی است برای مسلمانان که باید در ارزیابی افراد و گروهها، بر محور عدالت و انصاف قضاوت کنند.
27- پیامبر(ص) مأمور به عفو و گذشت از خطاهای بنیاسرائیل و ترک هرگونه تعرض نسبت به آنان
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ
ضمیر «عَنْهُمْ » ظاهراً به همۀ بنیاسرائیل (خطاکار و غیر خطاکارشان) بر میگردد.
28- وجود گروهی متعهد در میان بنیاسرائیل، دلیل امر الهی به عفو و مدارای پیامبر(ص) با همۀ آنان
إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ
تفریع عفو با کلمۀ «فاء» بر جملۀ «وَ لاٰ تَزٰالُ ... إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ » ، میتواند به این معنا باشد که گرچه خطاپیشگان بنیاسرائیل لایق عفو و اغماض نیستند ولی به خاطر همان گروه اندک از نیکانشان از آنها در گذر و برخورد کریمانهات را شامل حال آنان نیز بگردان.
29- پیامبر(ص) مأمور عفو و گذشت از غیر خائنان بنیاسرائیل
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از ضمیر در «عَنْهُمْ » ، تنها گروه غیر خائن بنی اسرائیل باشد.
30- خداوند، محسنین (نیکوکاران) را دوست میدارد.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
31- عفو و گذشت، حتی نسبت به کافران، احسان و نیکی است.
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
32- عفو و گذشت، مایۀ جلب محبت خداوند است.
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
کلیدواژهها:
احسان؛ اسلام؛ تحریف؛ خیانت؛ دوستی؛ عهد؛ قساوت؛ قلب؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ یهود
وَ مِنَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (14)
14
و از آنان که گفتند: ما نصرانی هستیم، نیز پیمان گرفتیم، ولی بخشی از آنچه را که بدان تذکّر داده شده بودند فراموش کردند (نادیده گرفتند). در نتیجه، میان آنان تا روز قیامت دشمنی و کینه افکندیم. و به زودی خدا آنان را از آنچه میکردند با خبر خواهد ساخت.
1- میثاق الهی با مسیحیان و نقض شدن آن از سوی ایشان
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
2- مسیحیان، مدعی پیروی از عیسی(ع) و تعلیمات او
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ
گفته شده «نَصٰاریٰ » جمع «نصرانی » است. «نصرانی » منسوب به/«ناصاری » و «ناصاری » شهرت حضرت عیسی(ع) است.
زیرا در شهر ناصره به دنیا آمد. بنابر این «قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ » ، یعنی گفتند ما منسوب به عیسی(ع) و پیروان اوییم.
3- ادعای پیروی از پیامبران، در پی دارندۀ مسؤولیت الهی
قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ
4- ادعای پیروی عیسی(ع) از سوی مسیحیان، ادعایی دروغین
قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ... فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
«مِنَ الَّذِینَ ...» متعلق به عامل محذوف است که عامل مذکور آن را تفسیر میکند؛ یعنی، «و أخذنا من الذین قالوا انا نصاری اخذنا میثاقهم ».
5- نصارا بخش عظیمی از تذکارها و پندهای الهی را پس از مدتی کوتاه به فراموشی سپردند.
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ... فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ
«حظ» به معنای قسمت و نصیب است و نکره آمدن آن بیانگر اهمیت آن قسمت فراموش شده است. «فاء» در «فَنَسُوا» دلالت میکند که بین پیمان و شکستن آن، زمان زیادی نگذشت.
6- محو نشانههای پیامبر(ص) در انجیل و به فراموشی سپردن آن توسط نصارا*
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا ... فَنَسُوا حَظًّا
مراد از «مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ » ، به قرینۀ مقام، میتواند نشانههای پیامبر(ص) در انجیل باشد.
7- کینه و دشمنی دایمی مسیحیان با یکدیگر تا روز قیامت
فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
«فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ » ؛ یعنی «أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ ...» بینشان دشمنی و... افکندیم.
8- کینه و دشمنی دایمی مسیحیان با یکدیگر، کیفر نقض پیمان و فراموشی تذکارهای خداوند
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا ...
فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ
9- کینه و دشمنی دایمی یهود و مسیحیان با یکدیگر تا روز قیامت
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
مراد از ضمیر در «بَیْنَهُمُ » میتواند یهود و نصارا باشد.
10- شکستن پیمان الهی و به فراموشی سپردن تذکارهای خداوند، زمینۀ کینه و دشمنی میان پیروان ادیان
أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ
11- بقای مسیحیان تا روز قیامت
فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
12- بقای یهودیان تا روز قیامت
فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که ضمیر در «بَیْنَهُمُ » به یهود و نصارا برگردانده شود.
13- هشدار خداوند به مسلمانان با بیان مجازات یهود و نصارا به خاطر نقض پیمان الهی
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ ... وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا
بیان مجازات مسیحیان و یهودیان به خاطر پیمانشکنی آنان، هشداری است به مسلمانان که مبادا همانند اهل کتاب پیمان الهی را نقض کنند.
14- نبود فاصله زمانی بین مرگ تمامی انسانها و آغاز قیامت
فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
بقای مسیحیان تا روز قیامت، حاکی ازنبود فاصله بین قیامت و مرگ انسانهاست.
15- خداوند، مسیحیان را از کردههای همیشگی آنان آگاه خواهد ساخت.
وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
فعل مضارع «یَصْنَعُونَ » پس از «کٰانُوا» ، دلالت بر استمرار دارد.
16- خداوند، امتها را از کردههای همیشگی آنان آگاه خواهد ساخت.
وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
17- مسیحیان بر اثر نقض پیمان الهی و اختلافات داخلی، زندگی فلاکت باری را برای خویش خواهند ساخت.
فَأَغْرَیْنٰا ... وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
احتمال دارد «سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ » ، بیان کیفر دنیوی مسیحیان باشد.
بر این مبنا، «سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ » ، اشاره به گرفتاریهایی است که آنان به خاطر کینه و دشمنی با یکدیگر برای خویش به وجود میآورند.
18- مسیحیان پیمان شکن، مورد تهدید خداوند به عذاب و کیفر اعمال خویش
وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
جملۀ «یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ ...»، کنایه از کیفر دادن است.
19- آگاه شدن امتها از کردههای خویش در قیامت
إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
کلیدواژهها:
اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ دشمنی؛ زندگی؛ عمل؛ عهد؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ یهود
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ (15)
15
ای اهل کتاب، همانا پیامبر ما در حالی به سوی شما آمده است که بسیاری از چیزهایی از کتاب [آسمانی]را که پنهان میداشتید برای شما بیان میکند، و از بسیاری در میگذرد. بیشک، از جانب خدا نوری و کتابی روشن برای شما آمده است.
1- دعوت خداوند از اهل کتاب برای پذیرش اسلام و ایمان به پیامبر(ص)
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا
2- پیامبر(ص)، فرستادۀ خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا
3- اهل کتاب (یهود و نصارا)، همواره بسیاری از حقایق تورات و انجیل را مخفی میکردند.
مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتٰابِ
با توجه به آیات پیشین، مراد از اهل کتاب هم یهودیان هستند و هم نصارا. بنابراین مقصود از «الْکِتٰابِ » تورات و انجیل خواهد بود.
4- پیامبر(ص)، بیانگر بسیاری از حقایق مخفی نگه داشته شدۀ تورات و انجیل
رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ
5- اطلاع پیامبر(ص) از حقایق کتب آسمانی گذشته
رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ
6- بیان حقایق کتمان شدۀ تورات و انجیل، نشان حقانیت پیامبر(ص)
یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتٰابِ
جملۀ «یُبَیِّنُ لَکُمْ ...» پس از «قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا» اشاره به دلیل حقانیت رسول اکرم(ص) دارد.
7- چشمپوشی پیامبر(ص)، از افشا و بیان بسیاری از حقایق مخفی شده توسط اهل کتاب
یُبَیِّنُ لَکُمْ ... وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ
برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از «کَثِیرٍ» ، به قرینۀ فراز پیشین، حقایق مخفی شده باشد. بنابراین عفو به معنای فاش نساختن و مسکوت گذاشتن است.
8- چشمپوشی و گذشت پیامبر(ص) نسبت به بسیاری از خطاهای اهل کتاب
وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ
مراد از «کَثِیرٍ» به مناسبت معنای عفو (گذشت از خطا)، میتواند گناهان و لغزشهای اهل کتاب باشد، نه حقایق مخفی نگه داشته شدۀ تورات و انجیل.
9- قرآن، کتابی نازل شده از جانب خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ ... کِتٰابٌ مُبِینٌ
10- قرآن، کتابی روشن و قابل فهم برای همگان
قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ ... وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ
«مُبِینٌ » از مصدر «ابانة »در معنای روشن و نیز روشنگر به کار میرود، برداشت یاد شده بر هر دو معنا قابل استفاده است.
11- پیامبر(ص)، فرستادۀ خدا همراه با کتابی روشن و روشنگر
قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ
با توجه به اینکه قانون اوّلی در عطف، تغایر متعاطفین است، میتوان گفت که مقصود از «نُورٌ» پیامبر(ص) و از «کِتٰابٌ مُبِینٌ » قرآن کریم است.
12- پیامبر(ص)، خود روشن و هدایت یافته و روشنگر و هادی دیگران است.
قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ
اطلاق «نُورٌ» (ظاهر بنفسه و مظهر لغیره) به پیامبر(ص) بیانگر مطلب یاد شده است.
13- قرآن، روشنگر راه هدایت
قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ
14- ایمان به قرآن، دعوت خداوند از اهل کتاب
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ
15- کتابت و تدوین قرآن در عهد پیامبر(ص)
کِتٰابٌ مُبِینٌ
اطلاق «کِتٰابٌ » (نوشته) بر قرآن، یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند به اینکه باید به صورت نوشته در آید. در هر دو حال مطلب یاد شده استفاده میشود.
16- عظمت پیامبر(ص) و قرآن
قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ
نکره آوردن «نُورٌ» و «کِتٰابٌ » برای رساندن این معناست که عظمت پیامبر(ص) و قرآن، فراتر از آن است که بشر به تمامی آن دست یابد و حقیقت آن را به طور کامل بشناسد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تحریف؛ تورات؛ حق؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ یهود
یَهْدِی بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (16)
16
خدا به وسیلۀ آن، کسانی را که از پی خشنودی او میروند، به راههای سلامت هدایت میکند، و آنان را به خواست خود از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند.
1- خداوند کسانی را که در پی جلب رضایت اویند در راههای سلامت، امنیت و صلح قرار میدهد.
یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ
مراد از هدایت، رساندن به راههای سلامت است، نه فقط راهنمایی به آن. چون صرف راهنمایی برای همۀ انسانها موجود است، چه در پی رضایت الهی باشند و یا نباشند.
2- خداوند، هدایتگر انسانها به راههای سلامت، امنیت و صلح، به وسیلۀ پیامبر(ص) و قرآن
یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ
مقصود از ضمیر «بِهِ » ، پیامبر(ص) نیز میتواند باشد. زیرا پیامبر (نور) و قرآن (کتاب مبین) پیگیر هدفی واحد هستند و به منزلۀ یک چیز به شمار میآیند.
3- قرآن و پیامبر(ص)، دارای هدفی یکسان (هدایت بشر)
یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ
ارجاع ضمیر مفرد «بِهِ » به قرآن و پیامبر(ص) بیانگر این معناست که آن دو در هدایتگری یک چیز به شمار میآیند.
4- انسان، زمینه ساز هدایت (سرنوشت) خویش
یَهْدِی ... مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ
5- اهمیت تحصیل رضایت خداوند
مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ
6- رسیدن به راههای سلامت و امنیت، از اهداف رسالت پیامبر(ص)
قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا ... یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ
7- صلح و امنیت، در سایۀ هدایتهای انبیای الهی
یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ
8- رفع کینه و دشمنی اهل کتاب با یکدیگر در گرو پیروی از پیامبر(ص) و جلب رضوان الهی
فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ ... یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ
9- قرآن و پیامبر(ص)، خارج کنندۀ انسانها از تاریکی و گمراهی به نور و هدایت با اذن خداوند
وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ
در برداشت یاد شده «بِإِذْنِهِ » متعلق به «یُخْرِجُهُمْ » گرفته شده است. بر این مبنا ضمیر در «یُخْرِجُهُمْ » باید به «نور» و «کتاب » برگردانده شود، نه به «اللّٰهُ » ، چون معنا ندارد که خدا با اذن خودش کاری انجام دهد.
10- خداوند، خارج کنندۀ انسانها از ظلمت و تاریکی به نور و هدایت
یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
ضمیر فاعلی در «یُخْرِجُهُمْ » میتواند به «اللّٰهُ » برگردد. بر این مبنا «بِإِذْنِهِ » به معنای «بعلمه » خواهد بود.
11- تعدد راههای گمراهی و باطل، و یکتایی راه هدایت و حق
وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ
برداشت یاد شده با توجه به جمع بودن «ظلمات » و مفرد بودن «نور» استفاده میشود.
12- دستیابی انسان به هدایت، به اذن خداوند است.
یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ
13- انسانها، تنها با اذن و خواست خداوند میتوانند در پی جلب رضایت و خشنودی او باشند.*
مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ ... بِإِذْنِهِ
جار و مجرور «بِإِذْنِهِ » میتواند متعلق به «اتَّبَعَ » نیز باشد.
14- انسانها در اعمال خویش نه مجبورند و نه رها و آزاد.
مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ ... بِإِذْنِهِ
15- قرآن و پیامبر(ص)، هدایتگر انسانها به راه مستقیم
وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
ضمیر فاعلی «یَهْدِیهِمْ » ، میتواند راجع به قرآن و پیامبر(ص) باشد.
16- خداوند، هدایتگر انسانها به راه مستقیم
وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مراد از ضمیر فاعلی «یَهْدِیهِمْ » خدا باشد. نیاوردن قید «بِإِذْنِهِ » ، مؤید این احتمال است.
17- هدف نهایی انبیا، هدایت انسانها به صراط مستقیم
یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
از اینکه به هنگام شمارش اهداف رسالت، هدایت به صراط مستقیم در آخر آمده است، برداشت یاد شده استفاده میشود.
18- صراط مستقیم، راهی والاتر از سبل السلام و نیازمند هدایتی ویژه
یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ ... وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
مقدم داشتن هدایت به «سُبُلَ السَّلاٰمِ » بر هدایت به «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ » ، گویای این است که برای رسیدن به صراط مستقیم باید از «سُبُلَ السَّلاٰمِ » گذشت.
19- دستیابی اهل کتاب به راههای سلامت و رهایی آنان از گمراهیها و قرار گرفتن آنان در صراط مستقیم، در گرو ایمان به قرآن و پیامبر(ص)
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا ... یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
از جمله افراد مورد نظر از ضمیر «هم » در «یَهْدِیهِمْ » به قرینۀ آیات قبل، اهل کتاب هستند.
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ اللّه؛ امنیت؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ باطل؛ جبر و اختیار؛ دشمنی؛ رشد؛ رضای خدا؛ سبیل اللّه؛ صراط مستقیم؛ صلح؛ ضلالت؛ ظلمت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نور؛ هدایت
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (17)
17
کسانی که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است، قطعاً کافر شدهاند. بگو: اگر خدا بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و همۀ کسانی را که در زمیناند هلاک کند، چه کسی در برابر خدا اختیار چیزی را دارد؟ و حال آنکه فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است مختصّ خداست. هر چه را بخواهد میآفریند، و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- ادعای گروهی از مسیحیان به انحصار الوهیت در مسیح(ع)
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
2- ادعای الوهیت برای مسیح(ع)، کفر است و مدعیان آن کافرند.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
3- ادعای الوهیت برایمسیح(ع)، مصداقی روشن از نقض پیمان مسیحیان با خدا
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ ... لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ
4- ادعای الوهیت برای غیر خدا، کفر است.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
5- اعتراف مسیحیان به فرزندی مسیح(ع) برای مریم(ع)
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
ظاهراً توصیف مسیح(ع) به «ابْنُ مَرْیَمَ » از کلام مسیحیان است. یعنی به این حقیقت که مسیح(ع) فرزند مریم است، معترف هستند.
6- فرزندی مسیح(ع) برای مریم(ع)، دلیلی بر خدا نبودن وی
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
نقل اعتراف مسیحیان به اینکه مسیح(ع) فرزند مریم است، برای توجه دادن آنهاست به این حقیقت که فرزند بودن (مخلوق بودن) با خدا بودن تنافی دارد.
7- ادعای الوهیت مسیح(ع)، علی رغم اعتراف به فرزند بودن وی، تنها یک سخن است و نمیتواند اعتقاد قلبی باشد.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
از اینکه ادعای آنان با لفظ «قٰالُوا» (گفتند) بیان شده، نه با الفاظی همانند «آمنوا» یا «اعتقدوا»، معلوم میشود این ادعا، شایستگی باور و اعتقاد قلبی را ندارد.
8- پیامبر(ص) مأمور محاجه با مسیحیان مدعی الوهیت مسیح(ع)
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ... قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ
9- حیات و مرگ مسیح(ع) و مادرش مریم و تمامی اهل زمین، در قبضۀ قدرت خداوند
قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ ... وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً
10- نفی هرگونه قدرت، در برابر قدرت و ارادۀ خداوند
فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ
استفهام «فَمَنْ یَمْلِکُ » ، استفهام انکاری است. یعنی هیچکس قادر بر ایستادگی در برابر خواست خداوند نیست.
11- ناتوانی مسیح(ع) و مادرش و تمامی اهل زمین در برابر ارادۀ الهی، دلیل بطلان ادعای الوهیت برای مسیح(ع)
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ ... إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً
12- آنکه مقهور و تحت تأثیر قدرت دیگری است، صلاحیت الوهیت ندارد.
فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ
13- مسیح(ع)، فاقد پدر
هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ ... الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ
14- زنده بودن مسیح(ع) و مادرش مریم(ع)
فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ
مفهوم جملۀ «إِنْ أَرٰادَ ...» این است که آن دو بزرگوار زنده هستند.
15- عیسی(ع) و مادرش مریم، انسانهایی همانند دیگر انسانها
أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً
آوردن «مَنْ فِی الْأَرْضِ » با وجود اینکه استدلال، بدون آن نیز تمام است، میتواند اشاره به این نکته باشد که از جهت مملوکیت و ناتوانی در برابر خدا، بین مسیح(ع) و دیگران تفاوتی نیست.
16- سلطنت و مالکیت مطلق و منحصر به فرد خداوند بر آسمانها، زمین و آنچه میان آن دو است.
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
تقدیم «لِلّٰهِ » دلالت بر حصر دارد. یعنی تنها او مالک آسمانها و ... است. از این معنا به مالکیت مطلق تعبیر شده است.
17- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
18- صلاحیت الوهیت تنها برای کسی است که مالک مطلق هستی است.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
1ّٰةی- مسیح(ع)، فرزند مریم(ع) و هر دو مملوک خداوند
اَلْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
20- مالکیت و سلطنت خداوند نسبت به مسیح(ع) و مادرش، دلیل بطلان ادعای الوهیت برای مسیح(ع)
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
21- ادعای الوهیت برای مسیح(ع)، نشانۀ ضعف شناخت مسیحیان از خدا و قدرت مطلق اوست.
اَلَّذِینَ قٰالُوا ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
22- ادعای الوهیت برای غیر خدا، نشانۀ ضعف شناخت نسبت به خداوند است.
اَلَّذِینَ قٰالُوا ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
23- مالکیت خداوند بر هستی، دلیل توانایی وی بر نابود ساختن مسیح(ع)، مریم(ع) و تمامی اهل زمین و نفی هرگونه قدرت در برابر قدرت اوست.
فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
24- وجود موجوداتی میان آسمانها و زمین
وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
25- خداوند، آنچه را بخواهد میآفریند.
یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
26- مشیت الهی، حاکم بر هستی و نافذ در آن
یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
27- خالقیت مطلق الهی، اساس مالکیت مطلق اوست.
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ ... یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
«یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» میتواند تعلیل برای «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ » باشد.
28- مالکیت و سلطنت مطلق خداوند بر هستی، دلیل توانایی او بر هر نوع آفرینش (مانند آفرینش انسان بدون واسطۀ پدر)
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
«یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» ، میتواند نتیجهای باشد برای «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ »
29- خلقت ویژۀ مسیح(ع)، نباید موجب پیدایش شبهۀ الوهیت در مورد وی گردد.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ ... یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ
گویا جملۀ «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» ، (هر چه را بخواهد میآفریند) در رد پندار کسانی است که به خاطر نحوۀ خاص آفرینش مسیح(ع)، قائل به الوهیت وی شدند.
30- خداوند، بر هر چیزی تواناست.
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
31- قدرت مطلق خداوند، دلیل نفوذ مشیت او بر تمام هستی
یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
32- برخورد منطقی و استدلالی قرآن با مسیحیان، در مورد پندار الوهیت برای مسیح(ع)
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
33- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ خلقت؛ زمین؛ عیسی(ع)؛ غلوّ؛ فرزند خدا؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ مریم(س)؛ مشیت الهی
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ وَ اَلنَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اَللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (18)
18
و یهود و نصاریٰ گفتند: ما فرزندان خدا و محبوبان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟ [نه،]بلکه شما هم بشری هستید از جنس کسانی که آفریده است. هر که را بخواهد میآمرزد، و هر که را بخواهد عذاب میکند، و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است مختصّ خداست، و بازگشت [همه]فقط به سوی اوست.
1- یهودیان و مسیحیان خود را فرزندان خدا و محبوب پیشگاه او میپندارند.
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ
«احبا» جمع «حبیب » و «حبیب » به معنای محبوب است.
2- فرزند داشتن خدا، از پندارهای باطل یهود و نصارا
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ
3- هر یک از یهود و نصارا، خود را از مقربان خداوند میپندارند.
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ
مقصود از «أَبْنٰاءُ» ، میتواند معنای کنایی آن (مقربان و نزدیکان) باشد.
4- محبت و عشق به خدا، ادعای واهی یهود و نصارا
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «احباء»، جمع «حبیب »، و «حبیب » به معنای «محب » باشد.
5- گروهی از یهود و نصارا، آلودۀ به گناه هستند.
فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
6- گناهکاران یهود و نصارا، گرفتار عذاب الهی
فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
7- عذاب الهی، پیامد آلودگی به گناه
فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
8- گرفتاری گنهکاران یهود و نصارا به عذاب الهی، ردی بر پندار مقرّب و محبوب بودنشان نزد خداوند
قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
9- یهود و نصارا به دلیل ارتکاب گناه، نه محبوب خدا هستند و نه مقرب درگاه او
نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
10- عاشقان خدا و شیفتگان به او، وارسته از آلودگی به گناه
نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
11- گرفتاری گنهکاران یهود و نصارا به عذابهای دنیوی*
قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ
مراد از عذاب در «فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ » میتواند عذابهای دنیوی باشد.
12- یهود و نصارا، آفریدههایی همانند و همسان با سایر انسانها
بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ
13- یهودیان ومسیحیان خود را انسانهایی ممتاز و برتر میپندارند.
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ ... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ
از اینکه خداوند در رد پندار یهود و نصارا فرموده است که شما مانند دیگر انسانها هستید، معلوم میشود آنها برای خود امتیازی ویژه میپندارند و خود را برتر از دیگران میشمارند.
14- خداوند، هیچ فرد، گروه و طایفه ای را مقربتر و عزیزتر از دیگر مردمان نیافریده است.
بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ
15- همسانی و همگونی یهود و نصارا با دیگر انسانها، دلیل نادرستی پندار مقرّب و محبوب بودن آنان در پیشگاه خداوند
نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ ... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ
16- عذاب و مغفرت خداوند بر اساس مشیت اوست.
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
17- تساوی یهود و نصارا با دیگر انسانها در برخورداری از آمرزش الهی و یا گرفتار شدن به عذاب
بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ
18- تنها خداوند، مالک و فرمانروای آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است.
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
تقدیم «لِلّٰهِ » بر «مُلْکُ » مفید حصر است.
19- یهود و نصارا، همچون سایر مردمان، مملوک و تحت حاکمیت خدا هستند، نه
فرزند او و نه برخوردار از محبتی ویژه در پیشگاه او.
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
در برداشت یاد شده، جملۀ «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ...» دلیل رد پندار یهود و نصارا (نحن ابنؤا اللّه و احبؤه) گرفته شده است.
20- مالکیت و فرمانروایی مطلق خداوند، دلیل نفوذ مشیت او در آمرزش و عذاب انسانها
یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا
جملۀ «لِلّٰهِ مُلْکُ ...»، میتواند دلیل برای «یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ ...» باشد.
21- جهانآفرینش، دارای آسمانهایمتعدد
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
22- تنها خداوند مُنتهای حرکت تمامی موجودات است.
وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
«مصیر» جایگاهی است که حرکت بدانجا منتهی میشود.
تقدیم خبر (الیه) بر مبتدا (المصیر) دلالت بر حصر میکند؛ یعنی «الیه لا الی غیره مصیر کل شیء».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تقرب؛ جهان؛ دوستی؛ زمین؛ عذاب؛ فرزند خدا؛ گناه؛ محبوبان اللّه؛ مسیحیت؛ مغفرت؛ یهود
یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلیٰ فَتْرَةٍ مِنَ اَلرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (19)
19
ای اهل کتاب، همانا پیامبر ما، پس از گذشتن دورانی از انقطاع وحی پیامبران، در حالی به سوی شما آمده است که [حقایق را]برای شما بیان میکند، تا مبادا بگویید: برای ما بشارت دهنده و اخطار کنندهای نیامد. به یقین، برای شما بشارت دهنده و اخطار کنندهای آمده است؛ و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- دعوت خداوند از تمامی اهل کتاب برای ایمان به پیامبر(ص) و پذیرش اسلام
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا
2- اهل کتاب در قلمرو رسالت پیامبر(ص) و موظف به پذیرش آن
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ ... فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ
3- تبیین و تشریح احکام و معارف الهی، وظیفۀ مهم پیامبر(ص)
قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ
در برداشت یاد شده، احکام و معارف دین به عنوان مفعول برای «یُبَیِّنُ » در تقدیر گرفته شده است.
4- احکام و معارف الهی، نیازمند تبیین و تشریح
یُبَیِّنُ لَکُمْ
به کارگیری فعل «یُبَیِّنُ » به جای «یبلغ» بیانگر آن است که احکام و معارف دینی علاوه بر اینکه باید به مردم ابلاغ شود، نیاز به تبیین و تشریح نیز دارد.
5- تبیین و تشریح راههای سعادت و شقاوت، از اهداف رسالت پیامبر(ص)
قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ
مفعول «یُبَیِّنُ » میتواند مفهومی باشد که از «بَشِیرٍ» و «نَذِیرٍ» به دست میآید، یعنی سعادت و شقاوت.
6- تبیین حقایق و معارف کتمان شده به دست یهود و نصارا، از اهداف رسالت پیامبر(ص)
قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ
میتوان گفت: مفعول حذف شده از «یُبَیِّنُ » ، به قرینۀ آیۀ پانزدهم، حقایقی است که علمای اهل کتاب آنها را مخفی میداشتند.
7- وجود فاصلهای طولانی بین بعثت پیامبر(ص) و رسولان گذشته
عَلیٰ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ
«فَتْرَةٍ » به معنای سکون و انقطاع است. بنابراین «فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ » به معنای انقطاع وحی و پیامبری است. نکره آمدن «فَتْرَةٍ » ، بیانگر آن است که مدت انقطاع به طول انجامیده بود.
8- بعثت پیامبر(ص)، اتمام حجت خداوند بر اهل کتاب
أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ
«أَنْ تَقُولُوا» به تقدیر «لام » تعلیل و «لاٰ » نافیه است؛ یعنی لئلا تقولوا.
9- بعثت پیامبران، اتمام حجت خداوند بر مردم
أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ
اگر چه خطاب آیه متوجه اهل کتاب است، ولی در اتمام حجت، بین اهل کتاب و سایر مردم تفاوتی نیست.
10- بشارت و انذار، روح رسالت پیامبران الهی(ع) و شیوۀ تبلیغ آنان
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ
11- جاهل قاصر، معذور است.
أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ
از اینکه ارسال پیامبر(ص) سد کنندۀ راه عذر معرفی شده است، معلوم میشود که اگر انجام نمیگرفت عذر باقی بود.
12- خداوند، قادر مطلق و توانا بر انجام هر کار
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
13- بعثت پیامبران الهی، پرتویی از قدرت مطلقۀ خداوند
قَدْ جٰاءَکُمْ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
14- خداوند، قادر بر انجام وعدهها و وعیدهای خویش
فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
15- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بشارت؛ تبلیغ؛ جهل؛ حُکم؛ دین؛ رستگاری؛ شقاوت؛ قدیر/اسما و صفات؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ نبوت؛ یهود
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (20)
20
و [یاد کن]وقتی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، نعمتهای خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد، و شما را فرمانروا گردانید، و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود، به شما داد.
1- سرگذشت موسی(ع) با قوم خویش، شایستۀ یادآوری و پندگیری
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ
«إِذْ» در «إِذْ قٰالَ ...»، مفعول برای فعلی مقدر مانند «اذکر» یا «اذْکُرُوا» میباشد.
2- دعوت بنی اسرائیل از سوی موسی(ع) به یادآوری نعمتهای الهی بر آنان
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
3- لزوم توجه به نعمتهای الهی و یادآور شدن آنها
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
4- بنی اسرائیل، برخوردار از نعمت پیامبرانی متعدد، پیش از موسی(ع)
إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ
5- بعثت پیامبران در میان بنیاسرائیل، از نعمتهای بزرگ خداوند برای آنان
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ
6- بعثت پیامبران در میان امتها، نعمتی بزرگ برای آنان
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ
7- حکومت و فرمانروایی بنیاسرائیل، در برههای از تاریخ حیات خویش
وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً
8- حکومت و فرمانروایی بنیاسرائیل، نعمتی الهی بر آنان
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً
9- سروری قوم موسی(ع) بر دیگر اقوام در گذشتۀ تاریخ خویش
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ ... جَعَلَکُمْ مُلُوکاً
«ملوک » در برداشت یاد شده، کنایه از سیادت و سروری گرفته شده است.
10- استقلال قوم موسی(ع) و خارج شدنشان از بردگی فرعونیان، از نعمتهای بزرگ خداوند بر آنان
وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً
با توجه به سابقۀ بردگی بنی اسرائیلِ زمان موسی(ع) برای فرعونیان، میتوان گفت مراد از «جَعَلَکُمْ مُلُوکاً» این است که آنها به استقلال رسیدند و سرنوشتشان دیگر به دست فرعونیان رقم نمیخورد.
11- فرمانروایی، سروری و استقلال امتها، از نعمتهای بزرگ خداوند
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ ... جَعَلَکُمْ مُلُوکاً
12- برانگیخته شدن پیامبران در بنیاسرائیل، زمینۀ حاکمیت و استقلال آنان*
إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً
تقدیم جملۀ «جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ» بر جملۀ «جَعَلَکُمْ مُلُوکاً» ، میتواند اشاره به این معنی باشد که وجود انبیا در میان بنیاسرائیل، سبب استقلال و فرمانروایی آنان شد.
13- اختصاص بنیاسرائیل به برخورداری از برخی نعمتهای ویژۀ الهی
وَ آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ
14- هیچیک از جهانیان از نعمتهای ویژۀ اعطا شده به قوم موسی(ع) برخوردار نبودهاند.
وَ آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ
15- «عن رسول اللّه(ص) قال: کانت بنو إسرائیل إذا کان لأحدهم خادم و دابّة و
امرأة کُتِب مَلِکاً؛ (1)
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: وضع بنی اسرائیل چنین بود که هرگاه فردی از آنان دارای خدمتکار، مرکب و همسر بود، وی را پادشاه به حساب میآوردند».
کلیدواژهها:
استقلال؛ اللّه؛ انبیاء؛ بردگی؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ حکومت؛ ذکر؛ سکونت؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ همسر
یٰا قَوْمِ اُدْخُلُوا اَلْأَرْضَ اَلْمُقَدَّسَةَ اَلَّتِی کَتَبَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (21)
21
ای قوم من، به این سرزمین مقدّس که خدا برای شما مقرّر داشته است در آیید، و به عقب باز نگردید که زیانکار خواهید شد.
1- ورود به سرزمین فلسطین و تصرف آن، فرمان موسی(ع) به قوم خویش یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ
مراد از «الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ » سرزمین فلسطین است.
2- سکنی گزینی در سرزمین فلسطین، تقدیری از جانب خداوند برای قوم موسی(ع)
اَلْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ
3- سرزمین فلسطین، سرزمینی مقدس
اُدْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ
4- سکونت در سرزمین مقدس، حقی برای قوم موسی(ع) از جانب خداوند
اَلَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ
5- بیان نعمتها و امکانات خدادادی، زمینۀ ایجاد انگیزۀ فرمانبری از خداوند
إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً ... ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ
با توجه به ارتباط این آیه با آیۀ قبل، به نظر میرسد یادآوری نعمتهای الهی به بنی اسرائیل از سوی موسی(ع) به منظور ایجاد انگیزۀ فرمانبری از خداوند در آنان بوده است.
6- جهاد در راه خدا برای تصرف سرزمین مقدس، سپاسگزاری قوم موسی(ع) در برابر نعمتهای خداوند
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ
فرمان موسی(ع) به بنیاسرائیل (ادخلوا الارض المقدسة...) پس از بیان نعمتهای الهی بر آنان، بیانگر آن است که اجرای آن
1) 1) . الدرالمنثور، ج 3، ص 46.
فرمان، سپاس نعمتهای یاد شده است.
7- فرمانبری از خداوند و پیامبران او، سپاس نعمتهای الهی است.
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ
8- مسؤولیت آدمی در برابر نعمتهای الهی
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ
9- موسی(ع) قوم خویش را از فرار و عقب نشینی به هنگام رویارویی با ساکنان سرزمین مقدس بر حذر داشت.
وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ
10- خطر بروز برخورد و جنگ با ساکنان سرزمین مقدس به هنگام ورود قوم موسی(ع) به آن
اُدْخُلُوا ... وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ
11- هشدار موسی(ع) به زیانکاری قوم خویش در صورت فرار و عقب نشینی به هنگام رویارویی با ساکنان سرزمین مقدس
وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
12- فرار از جنگ و جهاد، ممنوع و زیانبار است.
وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
13- تقدیر الهی به سکنا گزینی قوم موسی(ع) در سرزمین مقدس، مشروط به جهاد و مبارزۀ آنان بود.
اَلَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ ... وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
از مصادیق خسران (فتنقلبوا خسرین)، محرومیت قوم موسی(ع) از ورود به سرزمین مقدس است. بنابراین، تقدیر الهی بر سکونت آنان در سرزمین مقدس مشروط به این بود که در برابر دشمن مقاومت کنند.
14- «عن داود الرِقّیّ قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: کان أبو جعفر(ع) یقول:
نعم الأرض الشّام... لأنّ اللّه قال: «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ » یعنی الشام ... ؛ (1)
داود رقّی گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: امام باقر(ع) همواره میفرمود: «شام » خوب سرزمینی است زیرا خداوند فرمود: «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ » مقصود [از «ارض مقدس »] شام است».
کلیدواژهها:
ارض مقدس؛ اعداد؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ جنگ؛ جهاد؛ شکر؛ ضرر؛ ظلم؛ موسی(ع)
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 305، ح 75؛ نورالثقلین، ج 1، ص 607، ح 114.
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ (22)
22
گفتند: ای موسی، در آنجا مردمی زورگو هستند و ما هرگز وارد آن جا نمیشویم تا آنان از آنجا بیرون روند؛ پس اگر از آن جا بیرون روند، ما وارد خواهیم شد.
1- تأکید بنی اسرائیل بر کنارهگیری از نبرد با زورگویان سرزمین مقدس، علیرغم فرمان موسی(ع)
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا
2- هراس قوم موسی از برخورد و رویارویی با زورگویان قدرتمند حاکم بر سرزمین مقدس
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا
3- خروج جباران از سرزمین مقدس، شرط اعلام شده از سوی قوم موسی(ع) برای ورود به آن سرزمین
وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا
4- عصر موسی(ع) مصادف با حضور مردمانی قدرتمند و زورگو در سرزمین مقدس
إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ
5- فتح سرزمین مقدس بدون مبارزه و درگیری، انتظار نابجای قوم موسی(ع)
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ
6- انتظار فتح و پیروزی بدون جهاد و مبارزه، انتظاری نابجا و به دور از خرد
فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ
کلیدواژهها:
ارض مقدس؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ جنگ؛ موسی(ع)
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمَا اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ اَلْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (23)
23
دو مرد که خدا بر آنان نعمت ارزانی داشته بود و از کسانی بودند که [از خدا]میترسیدند گفتند: از این دروازه بر آنان درآیید، که هر گاه از آن در آیید، قطعاً شما پیروز خواهید بود؛ و اگر مؤمنید، فقط بر خدا توکّل کنید.
1- یورش به سرزمین مقدس از دروازۀ آن، پیشنهاد دو نفر از یاران موسی(ع)
قٰالَ رَجُلاٰنِ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ
2- وجود یارانی خداترس در میان قوم موسی(ع)
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ
مفعول محذوف «یَخٰافُونَ » ، «اللّٰهُ » میباشد، یعنی «یخافون الله ».
3- یاران خداترس موسی(ع) مردانی شجاع و آماده برای نبرد با زورگویان سرزمین مقدس
إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ ... قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ ...
ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ
4- یوشع و کالب از یاران خداترس موسی(ع)
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا
بسیاری از مفسران برآنند که مقصود از «رَجُلاٰنِ » ، یوشع و کالب میباشد.
5- خداترسی یوشع وکالب، بر انگیزندۀ احساس مسؤولیت آنان در برابر فرمانهای موسی(ع)
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ
6- یوشع و کالب، مردانی بهرهمند از نعمتهای خداوند
قٰالَ رَجُلاٰنِ ... أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا
7- ترس از خدا و احساس مسؤولیت در برابر فرمانهای او، از نعمتهای بزرگ خداوند
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا
8- ترس از خداوند، موجب تسلیم شدن در برابر انبیای الهی و فرمانبری از آنان
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ
9- ترس از خداوند، شجاعت آفرین و خنثی کنندۀ هراس از دشمن
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ
بیان شجاعت یوشع و کالب - که از جملۀ «ادْخُلُوا ...» به دست میآید - پس از توصیف آنان به خداترسی، میرساند که شجاعت و نهراسیدن آنان از دشمن به سبب خداترسیشان بوده است.
10- قوم موسی(ع)، مردمی گستاخ و بیپروا در برابر خداوند
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ
«مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ » میتواند اشاره به این باشد که قوم موسی(ع) به جهت نترسیدن از خداوند، فرمان موسی(ع) را اطاعت نکردند.
11- گستاخی و بیپروایی قوم موسی(ع) در برابر خداوند، زمینۀ سرپیچی آنان از فرمان موسی(ع)
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ... قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا
12- تاختن بر جباران سرزمین مقدس و گشودن دروازۀ آن، طرح پیشنهادی یوشع و کالب برای فتح بیدرنگ آن سرزمین
قٰالَ رَجُلاٰنِ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ
13- آگاهی یوشع و کالب از روش برخورد با جباران سرزمین مقدس برای دستیابی به پیروزی
قٰالَ رَجُلاٰنِ ... ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ
14- پیروزی حتمی قوم موسی(ع) بر جباران، در صورت یورش بر آنان از دروازۀ سرزمین مقدس
اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ
15- پیروزی حق بر باطل، در گرو کوشش و تلاش صاحبان حق*
فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ
16- اهل ایمان، وظیفهدار شناسایی، طراحی و به کارگیری شیوههای مناسب برای دستیابی به پیروزی بر دشمنان
اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ
17- یوشع و کالب برای مقابله با زورگویان و پیروزی بر آنان، قوم
موسی(ع) را به تلاش همراه با توکل بر خدا فرا خواندند.
اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ ... فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا
18- توکل بر خداوند، کارساز در پیروزی بر دشمنان
فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا
19- خداترسان و بهرهمندان از نعمت الهی، تنها متکی به خدا، مهیای پیکار در راه او و فراخوان مردم به جهاد و توکل
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا ...
وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا
20- ضرورت توأم بودن حرکت و تلاش با توکل بر خدا
اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا
21- لزوم اتکال کردن اهل ایمان تنها به خداوند
وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا
تقدیم جار و مجرور (علی اللّه) دلالت بر حصر میکند؛ یعنی «فتوکلوا علی الله وحده ».
22- تنها بر خداوند توکل داشتن، پیامد ایمان واقعی و باور راستین به او
وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
23- تبلیغات یاوران خداترس موسی(ع) (یوشع و کالب) به هدف برانگیختن و بسیج بنی اسرائیل برای هجوم به سرزمین مقدس و نبرد با زورگویان
قٰالَ رَجُلاٰنِ ... إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
24- «قال أبو جعفر(ع): ... ... قال رجلان من الذین یخافون انعم اللّه علیهما» أحدهما یوشع بن نون و الآخر کالب بن یافنا قال: و هما ابنا عمّه ... ؛ (1)
امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «قال رجلان من الذین یخافون انعم الله علیهما» فرمود: یکی از آن دو مرد، یوشع بن نون و دیگری کالب بن یافنا بودند [باز] فرمود: و آن دو، پسر عموهای موسی(ع) بودند».
25- «عن أبی جعفر(ع) قال: ... فلمّا أبوا أن یدخلوها حرمّها اللّه علیهم فتاهوا فی أربع فراسخ اربعین سنة یتیهون فی الأرض ... ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که بنیاسرائیل از ورود به سرزمین مقدس خود داری کردند خداوند آن سرزمین را بر ایشان حرام گردانید در نتیجه آنان در مساحت چهار فرسخ، چهل سال سرگردان بودند».
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ باطل؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ توکل؛ جنگ؛ جهاد؛ حق؛ خوف؛ دشمنی؛ سرزمین مقدّس؛ شجاعت؛ ظالمان؛ عمل؛ کار؛ گناه؛ موسی(ع)؛ نعمت؛ یوشع بن نون
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ (24)
24
گفتند: ای موسی، تا آنان در آنجا هستند، ما هرگز وارد آن نمیشویم؛ پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید، که ما اینجا نشستهایم.
1- اصرار و تأکید بنیاسرائیل بر کنارهگیری از پیکار با زورگویان سرزمین مقدس، علیرغم فرمان موسی(ع)
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً
2- هراس قوم موسی(ع) از برخورد و رویارویی با زورگویان قدرتمند حاکم بر سرزمین مقدس
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً
3- بیاعتنایی قوم موسی(ع) به فراخوانی یوشع و کالب برای یاری موسی(ع) در مبارزه با جباران
اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ ... قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا
بنی اسرائیل پس از شنیدن سخنان یوشع و کالب، حضرت موسی(ع) را مخاطب قرار دادند تا بیاعتنایی و بیتوجهی خود را به دعوت آن دو نفر اعلام کرده باشند.
4- خروج جباران از سرزمین مقدس، شرط اعلام شده از سوی قوم موسی برای ورود به آن سرزمین
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا
5- فتح سرزمین مقدس بدون مبارزه، انتظار نابجای قوم موسی
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا
6- آرزوی پیروزی بدون کوشش و تلاش، نابجا و به دور از خرد
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا
7- قومموسی،مردمیلجوج،نصیحتناپذیر و ناسپاس در برابر نعمتهای الهی
اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا
8- بنی اسرائیل، گستاخانه خواهان رهسپاری موسی(ع) و خدایش به نبرد با زورگویان سرزمین مقدس
قٰالُوا ... فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ
9- اهانت قوم موسی، نسبت به ساحت مقدس خداوند
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ
گفتن «رَبُّکَ » و نه «ربنا»، حاکی از جسارت قوم موسی به خداوند است.
10- خداوند، در دیدگاه ناصواب قوم موسی، موجودی جسمانی و دارای حجم*
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ
نسبت دادن رفتن و جنگیدن به خداوند با یک تعبیر از او و موسی(ع)، دلالت میکند که آنها خداوند را موجودی همانند موسی(ع) میپنداشتند.
11- بنیاسرائیل، با اعلام کنارهگیری از نبرد، خواستار معجزۀ موسی(ع) و امداد خاص الهی برای فتح سرزمین مقدس
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ
امدادهای الهی و معجزات موسی(ع) برای نابودی فرعونیان در حضور بنیاسرائیل، میتواند مؤید این احتمال باشد که مراد از «فَاذْهَبْ ...»، توقع و درخواست امداد خداوند و معجزۀ موسی(ع) برای نابودی جباران است، به گونهای که نیاز به جهاد و مبارزه نباشد.
12- برداشت نادرست قوم موسی از امدادهای الهی و شرایط و زمینههای آن*
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ
13- اصرار بنیاسرائیل بر کنارهگیری از نبرد با جباران و جاخوش کردن در کاشانۀ خویش
إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ
14- توکل بر خداوند، ناسازگار با کنارهگیری از پیکار و کوشش در راه او و بیاعتنایی به تکالیف الهی
وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا ... فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ
تصمیم قوم موسی بر خانهنشینی و سپردن میدان جنگ به خداوند و موسی(ع)، نقطه مقابل توصیۀ یوشع و کالب به توکل بر خدا قرار گرفته است و نشان میدهد که بر کنار ماندن از وظایف الهی، با توکل ناسازگار است.
15- «رب » از اسما و صفات خداوند
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ
کلیدواژهها:
آرزو؛ ارض مقدس؛ اللّه؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ ترس؛ توکل؛ جنگ؛ جهاد؛ ظلمت؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ یوشع بن نون
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (25)
25
[موسی]گفت: پروردگارا، من جز اختیار خودم و برادرم را ندارم؛ پس میان ما و این قومِ نافرمان جدایی بینداز.
1- عذر خواستن موسی(ع) در پیشگاه پروردگار، از ناتوانی خویش در بسیج بنیاسرائیل برای مبارزه با جباران
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی
2- ناامیدی موسی(ع) از حرکت بنیاسرائیل و مبارزه با جباران برای ورود به سرزمین مقدس
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی
3- شکایت موسی(ع) به پیشگاه پروردگار، از تمرد بنیاسرائیل در مبارزه با جباران
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی
4- برادر موسی(ع) (هارون)، تنها مطیع و یاور مورد اعتماد وی در میان بنیاسرائیل
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی
برداشت یاد شده بر این مبناست که کلمۀ «أَخِی » ، عطف بر «نَفْسِی » ، باشد.
5- هارون، همانند موسی(ع)، مأمور بسیج بنیاسرائیل برای فتح سرزمین مقدس
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی
آیۀ بیست و سوم (و قال رجلان ...) بیانگر آن است که آن دو مرد نیز همانند هارون مطیع موسی(ع) بودند و این حقیقت با تفسیر جملۀ «لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی » به اینکه تنها اختیاردار خود و برادرم هستم و در میان بنیاسرائیل تنها هارون فرمانبردار من است، سازگار نیست. بنابراین باید گفت «أَخِی » مبتدایی است با حذف خبر (و اخی لایملک الانفسه) و نام بردن از خود و برادرش به این دلیل است که بسیج بنیاسرائیل بر عهدۀ هارون نیز بوده است.
6- انسانها، حتی انبیای الهی، تنها اختیاردار خویشند و نه دیگران.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی
7- جدایی موسی(ع) و برادرش هارون از بنیاسرائیل، درخواست و دعای موسی(ع) به پیشگاه پروردگار
فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
8- زندگی با فاسقان، دشوار و ناخوشایند بر بندگان شایستۀ خداوند
فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
9- نفرین موسی(ع) بر قوم خویش با درخواست محروم شدن آنان از فیض وجود او و برادرش هارون
فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
10- بنی اسرائیل، قومی فاسق به خاطر لجاجت و تمردشان در برابر فرامین موسی(ع)
وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
11- تمرد از فرمان جهاد، گناه است.
وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
12- تمرد و گناه بنیاسرائیل، موجب نفرین موسی(ع) بر آنان
فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
13- اعتقاد به ربوبیت خداوند، مقتضی دعا و درخواست از او
قٰالَ رَبِّ ... فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
14- «رَبِّ » از اسما و صفات خداوند
قٰالَ رَبِّ
کلیدواژهها:
ارض مقدس؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ جهاد؛ دعا؛ صالحان؛ ظلمت؛ فسق؛ گناه؛ مریم(س)؛ معاشرت؛ موسی(ع)؛ نفرین
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (26)
26
[خدا]گفت: پس [به سبب نافرمانیشان، ورود به]آن [سرزمین مقدّس]چهل سال بر آنان ممنوع خواهد بود و در این سرزمین سرگردان خواهند شد؛ پس بر این قوم نافرمان اندوه مخور.
1- قوم موسی، محروم از تصرف سرزمین مقدس به مدت چهل سال
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً
مراد از «مُحَرَّمَةٌ » ، حرمت تکوینی است نه حرمت تشریعی.
2- محرومیت قوم موسی از تسلط بر
سرزمین مقدس و سکونت در آن، پیامد و کیفر فسق و سرپیچی آنان از فرمان موسی(ع)
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً ... فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ
جملۀ «فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ ...»، تفریع بر نافرمانی آنان از دستور موسی(ع) است.
3- قوم موسی، سرگردان در بیابان به مدت چهل سال
أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ
با توجه به اینکه جملۀ «یَتِیهُونَ » حال برای ضمیر در «عَلَیْهِمْ » است، معلوم میشود که زمان سرگردانی آنان نیز چهل سال بوده است.
4- سرگردانی قوم موسی در بیابان، پیامد و کیفر فسق و سرپیچی آنان از فرمان موسی(ع)
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ... یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ
5- زمان سرپیچی قوم موسی از فرمان وی، سرآغاز سرگردانی چهل سالۀ آنان و محرومیت از تسلط بر قدس
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ... أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ
6- ترک جهاد از سوی نیروهای کارآمد بنی اسرائیل، موجب گرفتاری همۀ مردم آن قوم به سرگردانی و محرومیت از تسلط بر سرزمین مقدس
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً
برداشت یاد شده مبتنی بر امری مسلم و طبیعی در داستان تیه میباشد و آن اینکه همۀ قوم موسی؛ حتی زنان و کودکان و پیران، به سرگردانی گرفتار آمده و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند، با اینکه این گروه مأمور به مبارزه و جهاد نبودند تا بر اثر تخلف، عقوبت شوند.
7- فرجام ملتها در گرو چگونگی موضعگیری ایشان در برابر فرمانهای خداوند
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً ... فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً
8- وابستگی برخی مقدرات الهی به عملکرد آدمیان (تقدیر معلق)
کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ ... فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً
9- عملکرد انسانها، میتواند زمینهساز تغییر مقدرات از جانب خداوند باشد.
کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ ... فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً
10- امکان گرفتاری گناهکاران به عقوبت گناهشان در دنیا
فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ
11- بی گناهان جامعه، در خطر گرفتار آمدن به کیفر گناهکاران
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً
12- پرهیز از تأسف و اندوه بر گناهکاران بنیاسرائیل، فرمان خداوند به موسی(ع)
فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
13- ضرورت پرهیز از تأسف و اندوه بر گناهکاران گرفتار به کیفر الهی
فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
14- قوم موسی، مردمانی فاسق و نافرمان
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
15- لجاجت قوم موسی در برابر فرمانهای وی، نشانۀ فسق آنان
إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
16- رأفت و مهربانی موسی(ع) نسبت به قوم خود، علی رغم نافرمانی و گناه آنان
فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
«فَلاٰ تَأْسَ » از مادۀ«اسی » به معنای حزن و اندوه است. بر حذر داشتن موسی(ع) از تأسف بر بنیاسرائیل، دلالت بر وقوع تأسف و یا انتظار وقوع آن دارد و در هر حال، نشانۀ عطوفت موسی(ع) نسبت به آنان است.
کلیدواژهها:
ارض مقدس؛ اعداد؛ اللّه؛ بداء؛ بنی اسرائیل؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهاد؛ روایت؛ زمین؛ سرزمین مقدّس؛ عمل؛فسق؛ کیفر؛ گناه؛ مصر؛ موسی(ع)؛ یهود
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اِبْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (27)
27
و خبرِ دو پسر آدم را به درستی بر آنان بخوان، هنگامی که [هر یک از]آن دو، قربانیی تقدیم کردند؛ پس از یکی از آن دو قبول شد و از دیگری قبول نشد. او گفت: حتماً تو را خواهم کشت. گفت: خدا فقط از تقواپیشگان قبول میکند.
1- داستان قربانی پسران حضرت آدم(ع) (هابیل و قابیل)، داستانی پرفایده، عبرتآموز و شایان ذکر
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ
آگاه نبودن قاتل از کیفیت دفن جسد مقتول (آیه 31)، بیانگر این است که آنها از اولین انسانها بودهاند. بنابراین مراد از
«آدَمَ » ، آدم ابوالبشر(ع) و مقصود از (ابنی آدم) دو فرزندان او، هابیل و قابیل است. گفتنی است که «نَبَأَ» به خبری گفته میشود که دارای فایدۀ بسیار باشد.
2- هر یک از هابیل و قابیل قربانیای را به رسم تقرب به پیشگاه خداوند تقدیم کردند.
إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً
تقریب قربان به معنای تقدیم کردن قربانی است. «قَرَّبٰا قُرْبٰاناً» ؛ یعنی آن دو، قربانیای تقدیم کردند.
3- دو قربانی تقدیم شده از سوی هابیل و قابیل از یک نوع و از یک جنس بود.*
إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً
مفرد آوردن کلمۀ «قُرْبٰاناً» - علی رغم اینکه هر کدام جداگانه قربانی کردند - میتواند اشاره به این باشد که آن دو قربانی از یک جنس بوده است.
4- پیامبر(ص) موظف به نقل صحیح داستان قربانی هابیل و قابیل برای اهل کتاب
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ
با توجه به آیات پیشین که دربارۀ اهل کتاب بود، معلوم میشود که مراد از ضمیر در «عَلَیْهِمْ » ، اهل کتاب هستند.
5- قرآن، فراخوان مردم به درس آموزی و عبرتگیری از رخدادهای تاریخی
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ
6- ماجرای قربانی هابیلوقابیل، ماجرایی واقعی، نه افسانه و داستانی خیالی
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ
در برداشت یاد شده «بِالْحَقِّ » توصیف «نَبَأَ» گرفته شده است.
یعنی داستان فرزندان آدم، داستانی واقعی است.
7- داستان قربانی فرزندان آدم، به گونهای که در قرآن بیان شده، گزارشی واقعی و به دور از هرگونه باطل
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ
در برداشت یاد شده «بِالْحَقِّ » متعلق به «اتْلُ » گرفته شده است.
8- آثار اهل کتاب مشتمل بر داستان قابیل و هابیل به گونهای تحریف شده و آمیخته با باطل
بِالْحَقِّ
کلمۀ «بِالْحَقِّ » به قرینۀ آیات گذشته، که دربارۀ اهل کتاب بود، میتواند اشاره به تحریفهایی باشد که در آثار اهل کتاب نسبت به فرزندان آدم وجود دارد.
9- تنها قربانی یکی از دو فرزند آدم، مقبول درگاه خداوند قرار گرفت.
فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ
10- هابیل سزاوار و شایستۀ بهرهمندی از
پاداشهای الهی با پذیرفته شدن قربانی وی
فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا
«تقبل » به پذیرفته شدنی اطلاق میگردد که مقتضی پاداش باشد. (مفردات راغب)
11- هریک از فرزندان آدم،آگاه بهپذیرش و یا رد قربانی خود و برادر خویش
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
جملۀ «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ » و نیز تصمیم قابیل برای کشتن هابیل میرساند هر یک از آن دو متوجه پذیرش و رد قربانی خویش شدند. بسیاری از مفسران برآنند که قربانی هابیل با آتشی از غیب بسوخت. و سوختن قربانی نشانۀ پذیرش آن بوده است.
12- تصمیم قطعی قابیل بر کشتن برادرش هابیل پس از جریان قربانی
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
لام و نون تأکید نشانۀ تصمیم قطعی قابیل بر قتل هابیل است.
13- قابیل، برادرش هابیل را به قتل تهدید کرد.
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
14- پذیرش قربانی هابیل و رد شدن قربانی قابیل، عامل انگیزش قابیل به قتل برادرش هابیل
فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
15- رد قربانی قابیل و پذیرش قربانی برادرش هابیل، برانگیزندۀ احساس حسادت در وی نسبت به هابیل*
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
به نظر میرسد که پس از پذیرفته شدن قربانی هابیل، انگیزهای برای تصمیم قابیل جز حسادت در کار نبوده و گویا روشنی این مسأله، موجب آن شده که در کلام به آن پرداخته نشود.
16- حسد و خودخواهی، ریشه و آغاز برادرکشی در تاریخ
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
17- حسد، زمینه ساز سستی مناسبات و روابط عاطفی در میان انسانها
نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ ... قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
ظاهر این است که حسادت قابیل، باعث نادیده گرفتن عاطفۀ برادری خود نسبت به هابیل شد.
18- حسد، زمینه ساز قتل و جنایت
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ
19- هابیل، پذیرفته نشدن قربانی برادرش قابیل را معلول بیتقوایی او دانست.
وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
20- خداوند، عمل نیک را تنها از
پرهیزگاران میپذیرد.
إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
21- مشروط بودن پذیرش اعمال نیک به تقوا، پاسخ هابیل به اعتراض قابیل بر پذیرفته نشدن قربانی او
قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
22- هابیل، انسانی خداشناس، پرهیزگار، آگاه به معارف الهی و برخوردار از ادب و منطق در روابط اجتماعی
قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
تصریح نکردن هابیل به بیتقوایی قابیل، حاکی از ادب اوست و تبیین علت پذیرش و رد اعمال، حاکی از اندیشۀ منطقی و آشنایی او با معارف الهی است.
23- قابیل، انسانی ناآشنا به معارف الهی، بیتقوا و حسود
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ ... قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
24- تقوای هابیل، زمینهساز پذیرفته شدن قربانی او از سوی خداوند
فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا ... قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
25- خداوند، تنها عمل نیکی را میپذیرد که همراه با تقوا و خلوص نیّت باشد.
إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
برخی برآنند که مراد از شرطیت تقوا برای پذیرش عمل، رعایت تقوا در خود عمل است، یعنی عمل باید شرایط تعیین شده از سوی خداوند، همانند خلوص و ... را دارا باشد.
26- پذیرش و رد اعمال از سوی خداوند، بر اساس ملاک و معیاری معین
إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
27- رفتار آدمی هنگامی که همراه با تقوا و خلوص نیّت باشد، موجب تقرّب به خداوند است.
إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً ... إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
«قربان » به عملی گفته میشود که با آن قصد تقرب به خدا میشود. بنابراین قبولی قربانی به معنای حصول تقرب به خداست که در آیۀ شریفه مشروط به تقوا شده است.
28- بیتأثیری نسب و پیوند خویشی با انبیا و اولیا در پذیرش و رد اعمال از سوی خدا
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ ... إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
29- وجود زمینههای گرایش به خیر و شر در انسان از آغاز آفرینش
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ ... إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
با توجه به اینکه هابیل و قابیل هر دو فرزندان آدم بودند، لکن راههای متضادی را برگزیدند، معلوم میشود گرایشهای درونی
انسانها از همان آغاز، متفاوت بوده است.
30- «قال أبو عبداللّه(ع): «... إنّ اللّه تبارک وتعالی أوحی إلی آدم أن یدفع الوصیّة و اسم اللّه الأعظم إلی هابیل و کان قابیل أکبر منه، فبلغ ذلک قابیل فغضب فقال: أنا أولی بالکرامة و الوصیّة فأمرهما أن یقرّبا قرباناً بوحی من اللّه إلیه ففعلا، فقبل اللّه قربان هابیل فحسده قابیل فقتله ... ؛ (1)
امام صادق(ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی به آدم(ع) وحی کرد که وصیت و اسم اعظم خدا را به هابیل تحویل دهد و حال آن که قابیل از وی بزرگتر بود، این قضیه به [گوش] قابیل رسید وی خشمگین شد و گفت: من [از هابیل] به کرامت و وصیت سزاوارترم، پس [آدم(ع)] به سبب وحیی که از جانب خداوند به او شد، به آن دو دستور داد قربانیای تقدیم کنند و آن دو [چنین] کردند ولی خداوند، [تنها] قربانی هابیل را پذیرفت، پس قابیل نسبت به هابیل حسد ورزید و او را کشت».
31- «عن أبی جعفر(ع) قال: ... إنّ آدم(ع) أمر هابیل و قابیل أن یقرّبا قرباناً و کان هابیل صاحب غنم و کان قابیل صاحب زرع فقرّب هابیل کَبْشاً من أفاضل غنمه و قرّب قابیل من زرعه ما لم یُنَقَّ فتقبّل قربان هابیل و لم یتقّبل قربان قابیل و هو قول اللّه عزّوجل: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ» ... ؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: آدم(ع) به هابیل و قابیل دستور داد قربانیای تقدیم کنند، و هابیل دامدار بود و قابیل کشاورز، پس هابیل از میان برترین گوسفندانش قوچی را قربانی نمود و قابیل از زراعتش چیزی ناخالص را تقدیم کرد، پس قربانی هابیل پذیرفته شد و تقدیمی قابیل پذیرفته نشد، و این سخن خداوند عزوجل است [که فرمود]: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ» ...».
32- «عن أبی جعفرمحمّد بن علیّ الباقر(ع) قال: ... کان القربان إذا قُبِل تأکله النّار ... ؛ (3)
از امام باقر(ع) [درباره سخن خداوند: «فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ» ] روایت شده که فرمود:
[چنین] بود که هرگاه قربانی مورد قبول [خداوند] قرار میگرفت، آتش آن را میخورد (خاکستر میکرد)».
کلیدواژهها:
آدم(ع)؛ اسم اعظم؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تقرب؛ تقوا؛ حسد؛ خویشاوندی؛ خیر و شر؛ روایت؛ عمل؛غرور؛ قابیل؛ قتل؛ قربانی؛ محمّد(ص)؛ هابیل
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (28)
28
به یقین، اگر تو برای کشتن من دست به سویم بگشایی، من برای کشتن تو دست به سویت نخواهم گشود، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان میترسم.
1- تأکید هابیل بر دست نیازیدن به قتل برادر، حتی در صورت اقدام قابیل برای کشتن او
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ
لام قسم در «لَئِنْ » و نیز «باء» زایده در «بِبٰاسِطٍ» ، دلالت بر تأکید دارد.
2- هابیل، در صدد آرام نمودن روح طغیانگر قابیل
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ ... لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ
طغیانگری قابیل از تأکید در «لَأَقْتُلَنَّکَ » به دست میآید و سخنان نرم و آموزندۀ هابیل، نشانگر تلاش وی برای نرم و آرام ساختن قابیل است.
3- لزوم تلاش در جهت آرام نمودن خشم وحسادت برافروختۀ دیگران دررویارویی با آنان
لَئِنْ بَسَطْتَ ... مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ
بیان نحوۀ برخورد هابیل با برادرش، میتواند درسی آموزنده برای همگان در موارد مشابه با آن باشد.
4- توانایی هابیل بر قتل برادرش قابیل
مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ ... لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ
اگر هابیل از قتل برادرش ناتوان بود، اقدام نکردن به قتل را ناشی از خداترسی خویش نمیشمرد.
5- سرشت و شخصیت هابیل، بر حذر از برادرکشی
مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ
هابیل از نکشتن برادر، به دست نگشودن برای کشتن تعبیر کرد و آن را با قسم و «باء» زایده تأکید کرد و نیز جملۀ اسمیه به کار برد تا بفهماند هرگز شخصیتش با چنین کاری سازگاری ندارد.
6- هابیل، انسانی خداترس و مؤمن به توحید ربوبی
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
7- ترس هابیل از خداوند، مانع اقدام وی
به قتل برادر
مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
8- نهراسیدن هابیل از تهدید برادرش به قتل وی*
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
تأکید هابیل بر ترس خویش از خداوند (انی اخاف)، میتواند اشاره به این باشد که از تهدید برادر، ترسی به دل او راه نیافته است.
9- ترس از خدا، مانع ترس از دیگران*
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
10- خداترسی، جلوگیر آدمی از جنایت و آدمکشی
مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
11- خداترسی، تقویت کنندۀ روحیۀ آدمی در برخورد با حادثۀ مرگ
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
جملۀ «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ » تعلیل است برای «مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ ...» و میرساند که هابیل به خاطر ترس از خداوند، خطر مرگ را نادیده گرفته و از پیشدستی به کشتن قابیل خودداری کرد.
12- خداوند، پروردگار تمام عوالم هستی و همه در پرتو ربوبیت او
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
13- هستی، دارای جریانی رو به کمال در پرتو ربوبیت خداوند
رَبَّ الْعٰالَمِینَ
«رَبَّ » به معنای تربیت کننده است و تربیت یعنی ایجاد تدریجی چیزی تا آنگاه که به کمال خویش برسد.
14- ربوبیت الهی، مقتضی کیفر متجاوزان
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
ترس هابیل، به قرینۀ آیۀ بعد، از مجازات خداوند و عذاب دوزخ بوده است. بنابراین توصیف خداوند به «رَبَّ الْعٰالَمِینَ » ، میرساند که چون او رب العالمین است، متجاوزان را کیفر میدهد.
15- توجه به ربوبیت فراگیر خداوند بر جهان هستی، موجب ترس از او و پرهیز از گناه
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
توصیف «اللّٰهَ » به «رَبَّ الْعٰالَمِینَ » ، پس از بیان خداترسی هابیل، میرساند که وی بدان جهت از خدا هراسان بوده که خداوند را پروردگار جهانیان میدانسته است.
16- ناسازگاری قتل با اعتقاد به ربوبیت خداوند بر جهان هستی
مٰا أَنَا ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
تعلیل اقدام نکردن به قتل به ترس از خدای رب العالمین، میرساند که ربوبیت خداوند بر جهان هستی چنین اقتضا میکند که انسانها باید در امنیت جانی بسر برند. بنابراین کسانی که مرتکب قتل میشوند، خود را به نوعی رودرروی ربوبیت خداوند قرار دادهاند.
17- جنایت و آدمکشی، حاکی از جرأت و جسارت نسبت به خداوند جهانیان است.
مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
18- قابیل، فاقد ترس از خداوند و غافل از ربوبیت گستردۀ او
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
چون خداترسی هابیل مانع از اقدام به قتل شد، معلوم میشود قابیل به دلیل تصمیمش بر برادرکشی، هیچ ترسی از خدا در دل نداشته است.
19- تقواپیشگان، خداترسند.
إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ... إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
خداوند، هابیل را از زمرۀ تقواپیشگان شمرد و سپس او را به خداترسی توصیف نمود.
20- جهان هستی دارای عوالم متعدد
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
21- «رَبَّ » از اسما و صفات خداوند
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ تقوا؛ توحید؛ جهان؛ حسد؛ ذکر؛ ظلم؛ غضب؛ غفلت؛ قابیل؛ قتل؛ گناه؛ هابیل
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ (29)
29
من میخواهم تو گناه من و گناه خودت را بر عهده بگیری و از اهل آتش گردی، و این است جزای ستمکاران.
1- عزم هابیل بر آلوده نساختن دست خویش به خون برادر و گرفتار نیامدن به پیامدهای آن
إِنِّی أُرِیدُ ... فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ
2- تأکید هابیل بر پیشدستی نکردن در
قتل برادر، در عین حفظ حق دفاع از خویش در برابر تهاجم وی
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی
چنانچه مراد از «اثمی »، گناهی باشد که از کشته شدن احتمالی قابیل به دست هابیل صورت گیرد، معلوم میشود هابیل خاطر نشان ساخته است که من اگرچه قصد کشتن تو را ندارم ولی از خود دفاع میکنم، هر چند به کشتن ناخواستۀ تو بینجامد.
3- قابیل در دیدگاه و سخن هابیل، در صورت اقدام به تهاجم، مسؤول تمامی پیامدهای سوء عملکرد هر کدام
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ
مراد از «اثمی »، به قرینۀ «إِثْمِکَ » ، گناهانی است که بر اثر درگیری آن دو به وجود میآید. زیرا به شهادت مقام، مراد از گناه قابیل، همان برادرکشی و مقدمات آن است. بنابراین مقصود هابیل این است که من تهاجمی را علیه تو آغاز نمیکنم و هرگز قصد کشتن تو را نخواهم کرد تا در درگیری احتمالی، تو مهاجم باشی و آغازگر و در نتیجه اگر تو تلف شدی و یامن کشته شدم در هر صورت گناه به گردن تو افتد.
4- آغازگر درگیری و تهاجم ناروا، مسؤول خسارتهای عملکرد خویش و طرف مقابل
أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ
5- گناهان به وجود آمده در درگیریهای ناروا، بر عهدۀ آغازگر آن است، هر چند به دست طرف مقابل صورت گیرد.
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ
6- هشدار هابیل به قابیل دربارۀ بزرگی گناه آدمکشی و سنگینی عقوبت آن در قیامت
أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ
7- خداوند، گناهان مقتول به ناحق را به پای قاتل او ثبت خواهد کرد.
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مراد از «اثمی »، مطلق گناهان باشد.
8- گناهان آدمی، قابل انتقال به ذمۀ فردی دیگر
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ
«تَبُوءَ» به معنای «ترجع » است. یعنی «تو بر فرض کشتن من باز می گردی در حالی که گناهان مرا نیز به دوش می کشی » و لازمۀ آن، گناهان هابیل بر گردن قابیل است.
9- هابیل، معتقد به معاد و معارف دین و دارای یقین به بهشت و دوزخ و آگاه به کیفر و پاداش اعمال
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ... تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ
10- آتش هموارۀ دوزخ، جزای ستمگران و کیفری مناسب برای آنان
فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ
«جَزٰاءُ» در لغت به معنی کیفر و پاداشی است که کافی باشد.
11- قتل و برادر کشی، ظلم و موجب ورود به آتش دوزخ
قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ ... وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ
12- خوف از خداوند و یا معاد، مانع ظلم و گناه و گرفتار آمدن به عذاب دوزخ
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ . إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی ...
فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ
13- «عن أبی جعفر(ع) قال: من قتل مؤمناً متعمداً اثبت اللّه علی قاتله جمیع الذنوب و برّأ المقتول منها و ذلک قول اللّه تبارک و تعالی: «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ» ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: هر کس مؤمنی را به عمد بکشد خداوند تمامی گناهان مقتول را بر وی (قاتل) ثبت و مقتول را از آنها تبرئه مینماید، و این است سخن خداوند تبارک و تعالی: «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ» ».
کلیدواژهها:
ایمان؛ برادر؛ ترس؛ جهنم؛ دفاع؛ ذکر؛ ظلم؛ عمل؛ قابیل؛ قتل؛ گناه؛ مسؤول عمل ناپسند؛ مقتول؛ هابیل
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (30)
30
سرانجام [درکشاکش میان نفس و فطرت،]نفسش او را برای کشتن برادرش ترغیب کرد، و او را کشت و از زیانکاران گردید.
1- درگیری و کشمکش درونی قابیل با هوای نفس خویش در مورد قتل هابیل
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ
2- وسوسههای نفسانی قابیل، کشتن برادر را بر او هموار ساخت.
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ
«تطویع »(مصدر«طوعت ») به معنای «تسهیل » (آسان و هموار ساختن) و نیز «متابعت » است. برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.
3- وسوسههای نفسانی قابیل، وادار کنندۀ
1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 105، ح 87؛ نورالثقلین، ج 1، ص 613، ح 133.
وی به کشتن هابیل
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ
4- قابیل، فریفتۀ وسوسههای نفسخویش
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ
5- قابیل، برادرش هابیل را پس از جریان قربانی به قتل رسانید.
إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً ... فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ
6- هوای نفس آدمی، گرایش دهندۀ او به اعمال ناپسند
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ
7- انسان، دارای دو نیروی متضاد (دعوت کننده به گناه و بازدارنده از آن) در نهاد خویش
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ
چنانچه «تطویع » به معنای تسهیل باشد، بیانگر آن است که نیرویی در درون قابیل وی را از ارتکاب قتل باز میداشته، ولی در نهایت هوای نفس بر آن نیروی بازدارنده غلبه کرده است.
8- توانایی هوای نفس در سرکوبی عواطف برادری و انسانی
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ
تصریح به کلمۀ «أَخِیهِ » برای رساندن این است که حتی عواطف برادری نیز نتوانست نفس قابیل را از خواستۀ خویش (کشتن هابیل) باز دارد.
9- گستاخی نفس آدمی، تا حد وادار سازی وی به قتل و جنایت
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ
10- بیاعتنایی قابیل به هشدارها و اندرزهای برادرش هابیل
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ إِنِّی أُرِیدُ ... فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ
11- حسد و هوای نفس آدمی، جلوگیر وی از پندپذیری و عاقبت اندیشی
إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ . إِنِّی أُرِیدُ ... فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ
12- قابیل، از زمرۀ زیانکاران
فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
13- زیانکاری قابیل، پیامد کشتن برادرش هابیل
فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
14- آدمکشی، در پی دارندۀ زیان و تباهی
فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
15- پیروان هوای نفس، در معرض خسارت و زیان
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
16- نفس قابیل، رام خواستۀ وی و پذیرای تصمیم او بر قتل برادرش هابیل*
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ
«طوعت » میتواند به معنای «تابعت » باشد، یعنی نفس قابیل در قتل برادرش هابیل، پیرو او گردید. بر اساس این احتمال، قابیل نفس خو را فریب داده و آن را رام خود ساخته بود، نه اینکه فریفتۀ وسوسههای خویش شده باشد.
17- توانایی آدمی در توجیه نفس خویش برای ارتکاب گناه
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ
18- سیطره و تسلط بر حریفان، همواره نشانۀ کامیابی نهایی نیست.
فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
19- «عن ثُوَیر بن أبی فاخِتة قال: سمعت علیّ بن الحسین(ع) یحدّث رجلاً من قریش قال: لمّا قرّب ابنا آدم القربان...
فقبل من صاحب الکَبْش و هو هابیل و لم یتقبّل من الآخر فغضب قابیل فقال لهابیل واللّه لأقتلنّک، فقال هابیل: «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ... فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ » فلم یَدْرِ کیف یقتله حتّی جاء إبلیس فعلّمه ... ؛ (1)
ثویر بن ابی فاخته گوید: از امام سجاد(ع) - که با مردی از قریش سخن میگفت - شنیدم که فرمود: هنگامی که پسران آدم قربانی را تقدیم کردند از صاحب قوچ که هابیل بود پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، قابیل خشمگین گشت و به هابیل گفت: به خدا سوگند تو را خواهم کشت، هابیل گفت:
[گناه من چیست؟] «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ » ، [امام(ع) آیه را تا] «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ » [تلاوت کرد و فرمود:] قابیل نمیدانست چگونه او (هابیل) را بکشد تا این که ابلیس آمد و به وی آموخت».
20- «عن علیّ(ع) أنّ النبیّ(ص) قال:
بدمشق جبل یقال له قاسیون فیه قتل ابن آدم أخاه؛ (2)
از علی(ع) روایت شده که پیامبر اکرم(ص) فرمود: در دمشق کوهی است که به آن «قاسیون» میگویند، پسر آدم بردارش را در آنجا کشت».
21- «عن أبی جعفر(ع) قال: ... ثمّ إنّ إبلیس لعنه اللّه أتاه - و هو یجری من ابن آدم مجری الدم فی العروق - فقال له:
یا قابیل، قد تُقُبّل قربان هابیل و لم یتقبّل قربانک و إنّک إن ترکته یکون له عقب
یفتخرون علی عقبک و یقولون: نحن أبناء الذی تقبّل قربانه، فاقتله کیلا یکون له عقب یفتخرون علی عقبک، فقتله ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ابلیس - لعنه الله - - که همانند جریان خون در رگها، در وجود فرزندان آدم جریان دارد - نزد قابیل آمد و به وی گفت: ای قابیل، قربانی هابیل پذیرفته شد ولی قربانی تو پذیرفته نشد، بیتردید اگر هابیل را رها کنی نسلی از او به وجود میآید که همواره در مقابل نسل تو اظهار فخر میکنند و میگویند: ما فرزندان همان کسی هستیم که قربانی او پذیرفته شد، پس او را بکش تا برای وی نسلی نباشد که در برابر نسل تو مباهات کنند، پس قابیل او را به قتل رساند».
کلیدواژهها:
ابلیس؛ انسان؛ توفیق؛ حسد؛ دشمنی؛ شیطان؛ ضرر؛ عبرت؛ عمل؛ قابیل؛ قتل؛ گناه؛ نفس؛ هابیل
فَبَعَثَ اَللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی اَلْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قٰالَ یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا اَلْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنّٰادِمِینَ (31)
31
پس خدا کلاغی را برانگیخت که در زمین کاوش کند، تا به او نشان دهد که چگونه جَسَد برادرش را پنهان کند. گفت: ای وای بر من، آیا عاجزم که مانند این کلاغ باشم و جَسَد برادرم را پنهان کنم؟ و سرانجام از پشیمانان گشت.
1- خداوند کلاغی را برای آموزش دفن هابیل به سوی قابیل گسیل داشت.
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
2- کلاغ با کاوش در زمین و پنهان سازی چیزی در آن، قابیل را به کیفیت دفن جثۀ هابیل رهنمون ساخت.
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
3- قابیل، ناآگاه از کیفیت دفن و پنهانسازی جثۀ هابیل
لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
4- قابیل، سرگردان و متحیر در برابر جسد بیجان برادرش هابیل
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
5- کلاغ گسیل داده شده برای تعلیم قابیل، آگاه به تحیر و سرگردانی وی برای
1) 1) . کافی، ج 8، ص 113، ح 92؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 458.
دفن هابیل
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
در برداشت یاد شده ضمیر فاعلی در «لِیُرِیَهُ » به «غراب » برگردانده شده است. یعنی کلاغ به انگیزۀ نشان دادن چگونگی دفن به قابیل در زمین کاوش میکرد و چیزی را در آن نهان میساخت.
6- فاصلۀ زمانی اندک میان مرگ هابیل و گسیل کلاغی برای آموزش قابیل
فَقَتَلَهُ ... فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً
عطف «بعث» بر «قتله » به وسیلۀ «فاء»، بیانگر برداشت یاد شده است.
7- خداوند، راهنمای اصلی در یادگیری بشر، حتی در علوم تجربی و حسی
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
در برداشت یاد شده ضمیر فاعلی در «لِیُرِیَهُ » به «اللّٰهُ » برگردانده شده است. یعنی علی رغم اینکه قابیل با مشاهدۀ کند و کاو کلاغ دانشی را فرا گرفته است ولی عامل اصلی در این تعلیم، خداوند بوده است و او این تجربه را به قابیل آموخته است.
8- حیوانات، مشمول تدبیر خداوند و کارگزارانی برای تحقق اراده و خواست او
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
9- نقش حس و مشاهدۀ عینی درفراگیری و شناخت
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ
10- مشاهده و بررسی شیوۀ زیست حیوانات، روشی برای اندوختن تجربیات کارآمد در زندگی انسان
یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
11- قابیل، از انسانهای نخستین و با تجربیات ناچیز و بسیار محدود
لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
آگاه نبودن قابیل به کیفیت دفن جسد دلالت دارد که وی از انسانهای نخستین، و تجربیاتش ناچیز و بسیار محدوده بوده است.
12- اطلاعات و تجربیات انسانهای نخستین، ناچیز و محدود
لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
13- سابقۀ دیرینه دفن و خاکسپاری مردگان
لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
14- ضرروت دفن وخاکسپاری مردگان*
لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
میتوان گفت هدف از آموزش خاکسپاری به قابیل، تنها امداد
ویژۀ خداوند به وی نبوده، بلکه برخاسته از ضرورت دفن مردگان نیز بوده است.
15- مقام والایهابیل درپیشگاه خداوند*
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
محتمل است هدف از فرستادن کلاغ و آموزش قابیل، پنهان سازی جسد هابیل باشد، نه برطرف کردن تحیر و سرگردانی قابیل.
16- قابیل، برخوردار از امداد خداوند برای دفن جسد برادرش هابیل*
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ
برداشت یاد شده بر این مبناست که روانه ساختن کلاغ و تعلیم قابیل برای رفع سرگردانی وی صورت گرفته باشد.
17- خداوند، امداد خویش را حتی از گنهکاران دریغ نمیدارد.
فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ . فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
18- وجود کلاغ در زمان آدم(ع)
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً
19- آگاهی غریزی کلاغ بر شیوۀ پنهانسازی اشیا
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
20- تأسف قابیل بر نادانی خویش و ناتوانی از برابری با حیوانی همچون کلاغ
قٰالَ یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا الْغُرٰابِ
21- قابیل، ملامتگر خویش، به سبب ناتوانی از کیفیت پنهان ساختن جسد هابیل
قٰالَ یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا الْغُرٰابِ
22- پیکر بیجان هابیل، ناخوشایند برای قابیل
کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ ... فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی
میتوان گفت: جسد هابیل، از آن جهت «سَوْأَةَ » (شیء ناخوشایند) نامیده شده که مشاهدۀ آن برای قابیل خوشایند نبوده است.
23- پشیمانی قابیل از تقصیر خویش در مورد خاکسپاری برادرش هابیل
أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ ... فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ
ظاهر این است که جملۀ «فَأَصْبَحَ ...» متفرع بر جملۀ «أَ عَجَزْتُ » باشد. بنابراین پشیمانی قابیل برخاسته از دفن نکردن جثۀ برادر خواهد بود.
24- قابیل،پشیمان ازقتل برادرش هابیل*
فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ
«فَأَصْبَحَ ...» میتواند متفرع بر «فَقَتَلَهُ » که در آیۀ قبل آمده است، باشد.
25- سرانجام شوم حسادت و برادرکشی قابیل، درسی برای اهل کتاب
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ ... فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ
با توجه به اینکه ضمیر در «عَلَیْهِمْ » در «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ ...» به اهل کتاب باز میگردد، هدف اصلی از بر شمردن پیامدهای قتل هابیل، پند گرفتن آنان خواهد بود.
26- «عن جعفر الصادق(ع) قال: قتل قابیل هابیل و ترکه بالعراء لایدری ما یصنع به ... ؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: قابیل هابیل را کشت و جسدش را روی زمین رها کرد و نمیدانست با آن چه کند».
27- «عن عبداللّه ابن الفضیل عن أبیه قال:
سمعت أبا خالد الکابلیّ یقول: سمعت زین العابدین علیّ بن الحسین(ع) یقول: ... و الذنوب التی تورث الندم قتل النفس التی حرّم اللّه... قال عزّوجلّ فی قصّة قابیل حین قتل أخاه هابیل فعجز عن دفنه:
... «فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ » ... ؛ (2)
ابوخالد کابلی گوید: از امام سجاد(ع) شنیدم که میفرمود:
گناهانی که پشیمانی بر جای میگذارد، [یکی از آنها] کشتن کسی است که خداوند کشتن او را حرام کرده است، خداوند عزوجل در داستان قابیل، وقتی برادرش هابیل را کشت و از دفن کردنش ناتوان شد، فرمود: «فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ » .
28- «عن ثُوَیر بن أبی فاخِتة قال: سمعت علیّ بن الحسین(ع) ... قال: ... فلمّا قتله لم یدر ما یصنع به فجاء غرابان فأقبلا یتضاربان حتی قتل أحدهما صاحبه ثم حفر الذی بقی الأرض بمخالبه و دفن فیها صاحبه، قال قابیل: «یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا الْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ » فحفر له حفیرة و دفنه فیها ... ؛ (3)
ثویر بن ابی فاخته گوید: از امام سجاد(ع) شنیدم که فرمود:
چون قابیل هابیل را کشت نمیدانست با جسدش چه کار کند، پس دو کلاغ آمدند و با هم به زد و خورد پرداختند تا این که یکی از آن دو دیگری را کشت، سپس زمین را با چنگالهایش کند و آن را در زمین دفن کرد، قابیل گفت: «یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا الْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ » پس چالهای کند و هابیل را در آن دفن کرد».
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ تعلم؛ تقرب؛ حسد؛ حُکم؛ حیوان؛ شناخت؛ عبرت؛ قابیل؛ قاتل؛ قتل؛ کلاغ؛ گناه؛ میت؛ وجوب؛ هابیل
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی اَلْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی اَلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (32)
32
بدین سبب بر بنی اسرائیل نوشتیم که هر کس شخصی را بیآنکه کسی را کشته باشد یا فسادی در زمین کرده باشد بکشد، مثل این است که همۀ مردم را کشته است؛ و هر کس شخصی را زنده بدارد، مثل این است که همۀ مردم را زنده داشته است؛ و قطعاً پیامبران ما با معجزهها به سوی بنی اسرائیل آمدند، امّا بسیاری از آنان، پس از آن، در زمین اسرافکار شدند.
1- کشتن نابحق یک انسان، گناهی بزرگ و دارای کیفر و مجازاتی بسیار سنگین
أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً
همسنگی کشتن یک انسان با کشتن تمامی مردم، میتواند کنایه از شدت مجازات باشد.
2- کشتن نابحق یک انسان، در نزد خداوند به منزلۀ کشتن همۀ مردم است.
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً
3- حرمت کشتن نابحق بر بنی اسرائیل
کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ ...
فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً
4- وجود زمینههای فراوان قتل و خونریزی نابحق در بنیاسرائیل
و مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
نام بردن بنی اسرائیل با اینکه حکم یاد شده اختصاص به آنان ندارد، حاکی از این است که بنیاسرائیل بیش از دیگران در خطر ارتکاب قتل و جنایت بودهاند.
5- جنایت و برادرکشی قابیل، موجب سختگیری خداوند در مجازات قتل بر بنیاسرائیل
فَقَتَلَهُ ... مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ
«ذٰلِکَ » اشاره به داستان هابیل و قابیل است.
6- جلوگیری از پیامد سنگدلیهای افسار گسیخته، فلسفۀ وضع مجازات سنگین برای قتل و آدمکشی
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ ...
فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً
7- کیفر سنگین برای قتل و آدمکشی، زمینۀ پرهیز انسانها از ارتکاب آن
و مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ ...
فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً
«مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ ...» به این معناست که خداوندبا توجه به آدمکشی قابیل و پیامدهای شوم آن، بنی اسرائیل را به مجازاتی سنگین تهدید کرد تا از تکرار چنین جنایتهایی باز دارد.
8- احکام و قوانین الهی، حکیمانه و دارای مصلحت
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
تصریح به علت حرمت قتل و کیفر شدید آن، حاکی از آن است که احکام الهی گزاف و بیدلیل نیست.
9- کشتن نابحق یک فرد، هتک حرمت انسانیت و سلب امنیت از همگان*
مَنْ قَتَلَ ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً
برابری قتل یک انسان با قتل همه مردم، میتواند به این معنا باشد که قاتل، حرمت انسانی را هتک کرده و در حقیقت امنیت جانی را از همگان سلب کرده است.
10- خون و جان قاتلان نابحق و مفسدان در زمین، فاقد ارزش و احترام
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ
«باء» در «بِغَیْرِ نَفْسٍ » برای مقابله است. بنابراین مفهوم جملۀ شرطیۀ «مَنْ قَتَلَ نَفْساً ...» این است که قتل نفس آنگاه که در مقابل کشتن کسی (قصاص) و یا در مقابل فسادانگیزی باشد، کیفر ندارد.
11- حکم قصاص نفس و قانون اعدام مفسدان، از احکام الهی در آیین بنیاسرائیل
أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ
12- فسادانگیزی در زمین، موجب مجازات اعدام
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ
13- تضمین پاداش عظیم در برابر حفظ جان هر انسان، نویدی از جانب خداوند بر بنیاسرائیل
کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
همسنگی حفظ حیات یک انسان با تمامی انسانها، میتواند کنایه از پاداش عظیم باشد.
14- اهمیت و ارزش والای حفظ حیات انسانها
وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
15- حفظ حیات یک انسان و جلوگیری از نابودی وی در پیشگاه خداوند به منزلۀ حفظ حیات همۀ انسانهاست.
وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
مراد از «احیاء» نمیتواند زنده کردن مردگان باشد؛ بلکه به معنای حفظ حیات انسانها و جلوگیری از هلاکت آنان است.
16- جلوگیری از تکرار رخدادی همچون کشته شدن هابیل، فلسفۀ تعلق پاداشهای عظیم خداوند بر پاسداری از جان انسانها
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا ... وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
17- انسانها، اعضای یک پیکره و به منزلۀ یک مجموعه
مَنْ قَتَلَ نَفْساً ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
از اینکه خداوند کشتن و زنده کردن یک فرد را به منزلۀ کشتن و زنده کردن همه میداند، پیوستگی فرد و جامعه، مانند اعضای یک مجموعه، به دست میآید.
18- انسانها، دارای منزلتی برابر در برخورداری از حق حیات
مَنْ قَتَلَ نَفْساً ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
جزای یکسان برای کشتن هر فرد و پاداش مساوی برای احیای وی، حاکی از برابری تمامی انسانها در حق حیات است.
19- ارزش والایانسان درپیشگاه خداوند
مَنْ قَتَلَ نَفْساً ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً
20- خداوند برانگیزندۀ پیامبرانی بسیار برای هدایت بنیاسرائیل
وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ
21- تمامی پیامبران مبعوث شده به سوی بنیاسرائیل، دارای دلایل روشن (معجزه - برهان) بر حقانیت رسالت خویش
وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ
22- انبیای بنیاسرائیل، دارای بیاناتی روشن و بدون ابهام در توجیه احکام و قوانین کیفری*
وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ
«بینات »به قرینۀ صدر آیه، میتواند اشاره به شرح و تبیین کیفرهای الهی در موارد قتل و جنایت باشد.
23- اتمام حجت خداوند بر بنیاسرائیل با فرستادن پیامبرانی به همراه دلایل روشن
وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ
توبیخ بنیاسرائیل به جهت اسرافکاری و قانونشکنی پس از ارسال پیامبران، گویای این است که دعوت پیامبران کافی برای هدایت و رفع عذر بوده که از آن به اتمام حجت تعبیر شده است.
24- ایجاد صلح و امنیت و جلوگیری از فساد و ریختن خون بیگناهان، از اهداف رسالت انبیا
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ ... وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ
اشاره به رسالت انبیا با دلایل روشن پس از بیان عقوبت قتل و پاداش حفظ حیات انسانها، بیانگر جایگاه این تعالیم در رسالت انبیای الهی است.
25- بسیاری از بنی اسرائیل، علی رغم دعوت پیامبرانشان، مردمی اسرافکار و قانونشکن بودند.
وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
اسراف به معنای خروج از حد اعتدال است و کلمۀ «فِی الْأَرْضِ » میرساند که منظور از اسراف، خروج از حد اعتدال در مسائل اجتماعی است که از آن به قانونشکنی تعبیر شده است.
26- بسیاری از بنیاسرائیل، مردمی خونریز و آدمکش
ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
مراد از اسراف، به قرینۀ فرازهای قبلی، میتواند خروج بنیاسرائیل از حد اعتدال در قتل نفس، یعنی آدمکشیهای نابحق و خونریزیهای مکرر، باشد.
27- قتل و خونریزی نابحق، از مصادیق بارز اسراف
مَنْ قَتَلَ نَفْساً ... ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
28- اسراف و قانونشکنی، با وجود تعالیم انبیا، بسی ناروا و ناپسند
ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
29- گروهی از بنیاسرائیل، پیرو انبیای خویش و متعهد به قوانین الهی
ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
30- «عن حُمرانَ بن أَعْیَن قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): ... «فمن احیاها» قال: نجاها من غَرَق أو حَرِق أو سَبُع أو عدوّ ثمّ سکت ثمّ التفت إلیّ فقال: تأویلها الأعظم دعاها فاستجابت له؛ (1)
حمران بن اعین گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [مقصود از] «فمن احیاها» [چیست؟] فرمود: [مقصود این است که] او را از غرق شدن یا سوختن یا درنده و یا دشمن نجات بدهد، سپس امام ساکت شد، آن گاه رو به من کرد وفرمود: بزرگترین تأویل آیه این است که او را [به راه راست] دعوت کند و او دعوتش را بپذیرد».
31- «عن حُمران قال: قلت لأبیجعفر(ع):
ما معنی قول اللّه عزوجل: «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً
1) 1) . تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 313، ح 84؛ تفسیر برهان ، ج 1، ص 464، ح 11.
بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» قال: قلت: و کیف فکأنّما قتل الناس جمیعاً فإنّما قتل واحداً؟ فقال:
یوضع فی موضع من جهنّم إلیه ینتهی شدّة عذاب اهلها لو قتل الناس جمیعاً انّما کان یدخل ذلک المکان قلت: فإنّه قتل آخر، قال: یضاعف علیه؛ (1)
حمران گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: معنای سخن خداوند عزوجلّ: ... مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» چیست؟ و چگونه مانند آن کسی است که تمامی مردم را کشته باشد با آن که تنها یک تن را کشته است؟ فرمود: در جایی از جهنم گذاشته میشود که شدت عذاب اهل آن به آنجا منتهی میشود، یعنی اگر [این شخص]، بر فرض، همۀ مردم را کشته بود [باز هم] وارد همان مکان میشد، عرض کردم: این شخص، [فرد] دیگری را هم کشته است، فرمود: عذاب بر او دو چندان میشود».
32- «عن سَماعة عن أبی عبداللّه(ع) قال:
قلت له: قول اللّه عزّوجلّ: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً» قال:من أخرجها من ضلال إلی هدی فکأنّما أحیاها و من أخرجها من هدی إلی ضلال فقد قتلها؛ (2)
سماعه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [معنای] سخن خداوند عزوجل: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ ... فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً» [چیست]؟ فرمود: هر کس شخصی را از گمراهی به سوی هدایت بیرون بیاورد چنان است که وی را زنده کرده و هر کس شخصی را از هدایت به سوی گمراهی خارج کند حقّاً او را کشته است».
33- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: من سقی الماء فی موضع یوجد فیه الماء کان کمن أعتق رقبة و من سقی الماء فی موضع لا یوجد فیه الماء کان کمن أحیا نفساً و من أحیا نفساً فکأنّما أحیا الناس جمیعاً؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هر کس [تشنهای را] سیراب کند در جایی که آب در آن جا یافت میشود مانند کسی است که بندهای را آزاد نموده است و هر کس [تشنهای را] سیراب کند در جایی که آب در آن جا وجود ندارد مانند کسی خواهد بود که شخصی را زنده نموده است، و هر کس، فردی را زنده نماید مانند این است که همۀ مردم را زنده گردانیده است».
34- «عن نصربن قابوس عن أبی عبداللّه(ع) قال: لَإطعام مؤمنٍ أحبّ إلیّ من عتق عشر رقاب و عشر حجج، قال:
قلت: عشر رقاب و عشر حجج؟ قال:
فقال: یا نصر إن لم تطعموه مات او تُدْلُونه فیجییء إلی ناصب فیسأله و الموت خیر له من مسألة ناصب، یا نصر من أحیا مؤمناً
فکأنما أحی النّاس جمیعاً، فان لم تطعموه فقد أمتّموه و إن أطعمتموه فقد أحییتموه؛ (1)
نصربن قابوس گوید: امام صادق(ع) فرمود: همانا سیر کردن یک مؤمن، برای من محبوبتر از آزاد کردن ده بنده و [برگزار کردن] ده حج است، گوید: [با تعجب] عرض کردم:
ده بنده و ده حج؟! فرمود: ای نصر، اگر او را سیر نکنید خواهد مرد یا او را میفرستید و او میآید پیش کسی که دشمن [ما] است و از وی درخواست میکند، در حالی که برای او مرگ، بهتر از در خواست از دمشن [ما] است، ای نصر، هر کس مؤمنی را زنده کند مانند آن است که همۀ مردم را زنده نموده است، پس اگر وی را سیر نکنید بیتردید او را میراندهاید و اگر او را سیر کنید تحقیقاً وی را زنده نمودهاید».
35- «قال أبوجعفر(ع): المسرفون هم الذین یستحلّون المحارم و یسفکون الدّماء؛ (2)
امام باقر(ع) فرمود: مسرفان، کسانی هستند که حرامها راحلال میشمارند و خونها را [به ناحق] میریزند».
کلیدواژهها:
اسراف؛ ایمان؛ حرمت؛ ضلالت؛ فساد؛ قتل؛ قرآن؛ قلب؛ کیفر؛ گناه؛ هابیل؛ هدایت
إِنَّمٰا جَزٰاءُ اَلَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (33)
33
جز این نیست که مجازات کسانی که با خدا و پیامبر او به جنگ برمیخیزند و در زمین به فساد میکوشند، این است که کشته شوند، یا آنان را به دار بزنند، یا دست و پایشان برخلاف یکدیگر بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند. ایندر دنیا برای آنان مایۀ رسوایی است و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت؛
1- محاربین و ستیزهجویان با خدا ورسول یا باید کشته شوند و یا به دار آویخته گردند و یا دست وپایشان از جهت مخالف بریده شود و یا تبعید گردند.
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ
2- محاربین در صورت فسادانگیزی در جامعۀ ایمانی، محکوم به یکی از حدود چهارگانه (قتل، به دار آویختن، قطع دست و پا و تبعید)
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که واو عاطفه در «وَ یَسْعَوْنَ » واو جمع باشد. یعنی حد ذکر شده از آن محاربی است که فسادگر باشد. تکرار نشدن «الَّذِینَ » در «یَسْعَوْنَ » مؤید این معناست.
3- حدود چهارگانه (قتل، به دار آویختن، قطع دست و پا و تبعید)، کیفری مناسب برای محاربان فسادگر
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً
«جَزٰاءُ» در لغت به معنای کیفر و پاداشی است که کافی باشد.
4- گناه محاربه با پیامبر(ص)، همسان با گناه محاربۀ با خدا.
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
5- تبهکاران و فسادانگیزان جامعۀ ایمانی، محکوم به یکی از حدود چهارگانه (قتل، به دار آویختن، قطع دست و پا و تبعید)*
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی ... أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ
کلمۀ «فِی الْأَرْضِ » بیانگر این است که مراد از «فساد»، فساد در جامعه است، نه فسادهای فردی. گفتنی است که در برداشت یاد شده «فسادگری » عنوانی مستقل از محارب گرفته شده است.
6- فسادگری در زمین، گناهی برابر با گناه محاربه با خدا و رسول*
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً
جزای مساوی برای محاربان و مفسدان، حکایت از برابری گناه آنان دارد. گفتنی است که برداشت یاد شده مبتنی بر این است که مفسدان، عنوانی مستقل از محاربان نسبت به کیفرهای چهارگانه باشد.
7- ضرورت اعمال حتمی کیفر محاربان و مفسدان و پرهیز از کوتاهی در اجرای حدود الهی بر ایشان
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ ... أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ
فعل «یُقَتَّلُوا» و «یُصَلَّبُوا» و «تُقَطَّعَ » از باب تفعیل است و دلالت بر تأکید اجرای حدود یاد شده دارد.
8- تلاش برای فساد و تباهی جامعۀ ایمانی، ستیزهجویی با خدا و رسول(ص) است.
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً
برداشت یاد شده بر این مبناست که «واو» در «وَ یَسْعَوْنَ » تفسیریه باشد. یعنی فسادگری در جامعۀ ایمانی، مصداقی از محاربۀ با خدا و رسول است.
9- محاربان با خدا و رسول(ص) به دلیل فسادگری در زمین محکوم به کیفری سنگین
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا
در صورتی که «یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ » عطف تفسیری برای «الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ » باشد، میتوان گفت داعی بر تفسیر محاربان به فسادگران در زمین، بیان علت کیفری است که برای آنان ذکر شده است.
10- اجرای حدود الهی، روشی برای مبارزه با فساد اجتماعی و پاسداری از امنیت جامعه
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا
11- ضرورت پاسداری از امنیت و سلامت جامعۀ ایمانی با سرکوب آشوبگران و فسادانگیزان
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا
12- کیفرهای ویژۀ محاربان مفسد، کیفرهایی خوار کننده و ذلت آور
ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا
13- ضرورت رسوا ساختن محاربان و فسادگران در جامعه
ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا
جملۀ «ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ » میرساند که ضرورت رسوا ساختن محاربان و مفسدان، مفروض گرفته شده و اجرای حد، وسیلهای برای رسوا کردن آنان است.
14- ضرورت برگزیدن شیوهای ذلت آفرین و اهانتآمیز در اجرای حد بر محارب مفسد
ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا
«لَهُمْ خِزْیٌ » میتواند ارشاد به چگونگی اجرای حد محاربان باشد. یعنی به گونهای حدود الهی را بر آنان جاری کنید که به خواری آنان منجر گردد.
15- عذاب بزرگ اخروی پیامد و کیفر ستیزهجویی با خدا و رسول(ص) و فسادگری در زمین
وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
16- مجازات دنیوی محاربان و فسادانگیزان در مقایسه با مجازات اخروی آنان، بسی اندک و ناچیز است.
ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
تصریح به بزرگی عذاب محاربان در آخرت در مقابل کیفر دنیوی آنان، گویای برداشت یاد شده است.
17- اجرای حدود و مجازاتهای دنیوی، مستلزم رهایی از عذاب اخروی نیست.
لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
18- هشدار خداوند به یهود نسبت به فرجام شوم ستیزهجویی با پیامبر(ص) و فسادانگیزی در زمین
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ
چون در آیۀ پیش روی سخن با بنیاسرائیل بود، این آیه میتواند تعریض به اهداف و اعمال آنان در برابر پیامبر(ص) داشته باشد.
19- «عن سَوْرَة بن کُلَیْب قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): رجل یخرج من منزله یرید المسجد او یرید الحاجة فیلقاه رجل او یستقضیه فیضربه و یأخذ ثوبه؟ قال: أیّ شیء یقول فیه مَن قِبَلکم؟ قلت: یقولون هذه دَغارة مُعْلَنة و إنّما المحارب فی قری مشرکیّة فقال: أیّهما أعظم حرمة دار الاسلام أو دار الشرک؟ قال: فقلت: دار الإسلام فقال: هؤلاء من اهل هذه الآیة:
«إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ » إلی آخر الآیة؛ (1)
سورة بن کلیب گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: شخصی به قصد مسجد یا به قصد حاجت از منزلش خارج میشود مردی با او روبرو میشود یا از پشت سر به او میرسد، او را میزند و لباسش را [به زور] میگیرد؟ فرمود: کسانی که نزد شما هستند دربارۀ این شخص چه میگویند؟ عرض کردم:
میگویند: این کار ربودن آشکار [مال مردم] است، و محارب، تنها در بلاد مشرکان مورد دارد، فرمود: حرمت دارالاسلام بیشتر است یا دار الشرک؟ عرض کردم: دار الاسلام، فرمود:
اینها از مصادیق این آیه هستند: «إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ...».
20- «أبو جعفر محمّد بن علیّ الرّضا(ع) ... قال: ... فإن کانوا أخافوا السبیل فقط و لم یقتلوا أحداً و لم یأخذوا مالاً أمر بإیداعهم الحبس فإنّ ذلک معنی نفیهم من الارض بإخافتهم السبیل، و إن کانوا أخافوا السبیل و قتلوا النفس أمر بقتلهم، و إن کانوا أخافوا السبیل و قتلوا النفس و أخذوا المال أمر بقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف و صلبهم بعد ذلک؛ (2)
امام جواد(ع) فرمود: اگر راهزنان تنها راه را ناامن کردند و کسی را نکشتند و مالی را نگرفتند حاکم مسلمین باید دستور دهد آنان را در حبس نگه دارند زیرا معنای تبعید کردن آنان از
سرزمین به خاطر ناامن کردن، همین است، و اگر راه را ناامن کردند و کسی را کشتند دستور دهد آنان را بکشند، و اگر راه را ناامن کردند و کسی را کشتند و مال [مردم] را گرفتند دستور دهد دستها و پاهایشان را بر خلاف یکدیگر ببرند و آن گاه آنان را به دار بیاویزند».
21- «عن بُرَید بن معاویة قال: سأل رجل أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: إنّما جزاء الذین یحاربون اللّه و رسوله» قال:
ذلک إلی الإمام یفعل به ما یشاء قلت:
فمفوّض ذلک إلیه؟ قال: لا، و لکن نحو الجنایة؛ (1)
برید بن معاویه گوید: شخصی از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ » پرسید، فرمود: این، مربوط به امام است هرچه بخواهد میتواند انجام دهد، عرض کردم: پس امر به مجازات محارب به طور کلی به امام تفویض شده است، فرمود: نه، [مقصود این نیست] بلکه مقصود [تعیین کیفر به تناسب] نوع جنایت و مقدار آن است».
22- «عن عبید اللّه بن إسحاق المدائنی عن أبی الحسن الرّضا(ع) قال: سُئِل عن قول اللّه عزّوجلّ: «إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا» الآیة، فما الذی إذا فعله استوجب واحدة من هذه الأربع؟ فقال: إذا حارب اللّه و رسوله و سعی فی الارض فساداً فقتل قُتل به و إن قَتَل و أخذ المال قُتِل و صُلِب و إن أخذ المال و لم یَقْتُل قُطِعت یده و رجله من خلاف. و إن شَهَر السیف فحارب اللّه و رسوله و سعی فی الارض فساداً و لم یقتل و لم یأخذ المال یُنفیٰ فی الارض ... ؛ (2)
عبیداللّه بن اسحاق مدائنی گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا ...» سؤال شد: کدام جنایت است که هر گاه کسی، مرتکب آن گردد مستحق یکی از این کیفرهای چهارگانه خواهد شد؟ فرمود: هرگاه با خدا و رسول به محاربه برخیزد و در زمین به فساد بکوشد و مرتکب قتل شود، به خاطر ارتکاب قتل، کشته خواهد شد، و اگر مرتکب قتل شود و مال [مردم] را هم بگیرد، کشته و بعد به دار آویخته خواهد شد، و اگر مال [مردم] را بگیرد ولی مرتکب قتل نشود، دست و پایش بر خلاف یکدیگر قطع خواهد شد، و اگر شمشیر بر کشد و با خدا و رسولش بجنگد و در زمین به فساد بکوشد ولی نه مرتکب قتل شود و نه مالی [از مردم] بگیرد نفی بلد (تبعید) خواهد شد».
کلیدواژهها:
امنیت؛ پا؛ حُکم؛ فساد؛ یهود
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (34)
34
مگر کسانی که پیش از این که شما بر آنان دست یابید توبه کنند، پس بدانید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- سقوط حدود چهارگانه (قتل، به دار آویختن، قطع دست و پا و تبعید) از محاربان و فسادانگیزانی که پیش از دستگیری توبه کنند.
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
2- محاربان مفسد در صورتی که پیش از دستگیری توبه کنند، به عذاب آخرت گرفتار نخواهند شد.
وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ . إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
3- توبه و اظهارپشیمانی تبهکاران محارب پس از بهچنگافتادن، فاقد ارزش و اعتبار برای سقوط حد و رهایی ازعذابدوزخ*
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
4- مردم، فاقد هرگونه حقی در ثبوت و یا سقوط حد محاربان و مفسدان
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا
خداوند حد محارب مفسد را در صورت توبۀ او ساقط کرده است و سقوط آن را مشروط به چیزی، مانند اعلام رضایت صاحبان حق، قرار نداده است. بنابراین در اثبات و نفی این حد، برای مردم حقی وجود ندارد.
5- محاربان و فسادگران در صورتی که به تبعید محکوم شوند، همواره باید در تبعید بسر برند.
أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
ظاهر استثناء (الا الذین ...) این است که به تمامی فرازهای آیۀ پیش مربوط میباشد. بنابراین حکم تبعیدی که پس از دستگیری صادر شود، هرگز الغا نخواهد شد، گر چه شخص تبعیدی توبه کند.
6- خداوند، فراخوان محاربان و مفسدان به دستشستن از فسادگری و ستیزهجویی با خدا و رسول(ص)
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
7- راه توبه برای همۀ بندگان، حتی محاربان و مفسدان، باز است.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
8- معافیت قانونی مجرمان از کیفرهای دنیوی، در موارد کارایی توبه، در گرو توبۀ ایشان پیش از دستگیری است.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
جملۀ «تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ » میتواند اشاره به ملاک ثمربخشی توبه در کیفرهای اجتماعی داشته باشد. یعنی باید احراز شود که قصد توبه کننده از اظهار پشیمانی، فرار از مجازات نیست، که نشانۀ آن توبه، اظهار ندامت قبل از دستگیری است.
9- گرفتاری به کیفرهای گناه، موجب از دست رفتن فرصت توبه و بازگشت به خدا*
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ
10- مغفرت و آمرزندگی خداوند، همواره قرین رحمت و مهر اوست.
أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
11- ضرورت توجه و باور به آمرزندگی و رحمت بیکران خداوند
فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
12- خداوند پذیرای توبۀ بندگان، حتی محاربان و فسادگران
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ... فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
13- توبۀ انسانها و پذیرش آن از سوی خداوند، جلوهای از مغفرت و رحمت اوست.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
جملۀ « فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ » پس از «الَّذِینَ تٰابُوا» میتواند به دو معنا اشاره داشته باشد: اول اینکه موفق شدن انسانها به توبه با توفیق خداوند و برخاسته از مغفرت و رحمت اوست. دوم اینکه پذیرش توبه نیز برخاسته از مغفرت و رحمت اوست.
14- سقوط حد از محاربان مفسد در صورت توبه، پرتویی از رحمت و مغفرت الهی است.
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ... فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
15- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ حُکم؛ ذکر؛ عذاب؛ فساد؛ گناه؛ محاربه؛ محمّد(ص)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَیْهِ اَلْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (35)
35
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا بدارید، و وسیلۀ [تقرّب]به او را طلب کنید، و در راه او به جهاد پردازید، باشد که ظفرمند گردید.
1- مؤمنان، موظف به پرهیزگاری و رعایت تقوا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ
2- ایمان، زمینۀ تحصیل تقوا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ
3- کرامت و مقام والای مؤمنان در پیشگاه خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
خطاب مستقیم خداوند، نشانۀ کرامت مخاطبان است.
4- تقوا، مرتبهای بالاتر از ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ
5- لزوم سعی و تلاش برای یافتن وسیلۀ نیل به مقام قرب الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ
کلمۀ «إِلَیْهِ » متعلق به «الْوَسِیلَةَ » است و وسیله به چیزی گفته میشود که باعث تقرب گردد، یعنی در پی یافتن چیزی باشید که شما را به خدا و قرب او برساند.
6- نیل به مقام قرب الهی، دارای روشها و ابزارهای مشخص
وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ
7- ایمان و تقوا، زمینۀ یافتن وسیلۀ نیل به مقام قرب خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ
تقدیم ایمان و تقوا بر طلب وسیله، بیانگر این است که با ایمان و تقوا میتوانید وسیلۀ تقرب به خداوند را بیابید.
8- ضرورت رعایت تقوا در گزینش وسیله تقرب به خداوند*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ
امر به تقوا و آنگاه دستور به یافتن وسیلۀ نیل به قرب خداوند، میتواند اشاره به این باشد که در طلب وسیلۀ تقرب نیز باید تقوا را در نظر داشت و به سوی هر آنچه وسیله پنداشته میشود نشتافت.
9- مقدس بودن هدف، توجیۀ کنندۀ وسیله و راه رسیدن به آن نیست.*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ
فرمان به تقوا، قبل از گزینش وسیلۀ تقرب به خدا، به این نکته اشاره دارد که مبادا از هر نوع وسیلهای برای تقرب به خدا، که هدفی مقدس است، کمک جست.
10- جهاد و مبارزه در راه خدا، از وظایف مؤمنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا .. وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ
11- جهاد، کارآمدترین وسیله برای تقرب به خداوند
وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ
امر به جهاد پس از «ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ » میتواند بیانگر این معنا باشد که بهترین مصداق وسیلۀ تقرب به خدا، مبارزه با دشمنان دین است.
12- خداوند، همواره باید محور حرکتها و برنامههای مؤمنان باشد.
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ
13- ایمان، ناسازگار با بیتقوایی، ترک جهاد و بیاعتنایی به وسایل تقرب به خدا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ
14- فلاح و رستگاری درگرو تقواپیشگی، پیجویی شیوهها و ابزارهای سیر و سلوک تا مقام قرب خداوند و پیکار در راه او
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
15- رشد، رستگاری و سعادت انسان، هدف برنامهها و تکالیف الهی
اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
16- مؤمنان، باید همواره نسبت به ثمردهی ایمان و عمل خویش در مرز بیم و امید باشند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
کلمۀ «لعل » رسای به این حقیقت است که مؤمنان، هر چند مراحل تقوا و تقرب به خدا و جهاد را گذرانده باشند، نباید رستگاری و فلاح را برای خویش حتمی بشمارند و در نتیجه به عمل خویش مغرور شوند.
17- ترغیب مؤمنان به انجام فرامین الهی با بیان آثار و فواید آن، از روشهای قرآن
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ پاداش؛ تربیت؛ تقرب؛ تقوا؛ توحید؛ جهاد؛ دین؛ رستگاری؛ رشد؛ زندگی؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ کار؛مبارزه
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذٰابِ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (36)
36
کسانی که کفر ورزیدهاند، اگر همۀ آنچه در زمین است برای آنان باشد، و مثل آن را با آن داشته باشند تا به وسیلۀ آن، خود را از عذاب روز قیامت رهایی بخشند، قطعاً از آنان قبول نمیشود و عذابی دردناک خواهند داشت.
1- کفرپیشگان، گرفتار عذابی دردناک در قیامت
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
2- کفرپیشگان، راهی برای نجات از عذاب دوزخ ندارند.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
جملۀ «لَوْ أَنَّ ...» کنایه از نبود راه نجات از عذاب دوزخ است.
3- ثروتهای دنیا، هر چند دو برابر شود، و کافران آن را در قبال رهایی از دوزخ بپردازند، پذیرفتنی نیست.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ... مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
4- قیامت، صحنۀ بروز کارساز نبودن ثروت دنیا برای زراندوزان بیایمان
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ ... مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ
5- ایمان و تقوا و تقرب به خداوند و جهاد در راه او، راه نجات از عذاب قیامت
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
6- نجات از عذاب دردناک دوزخ، فلاح و رستگاری است.
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
بیان عذاب دردناک کافران در قیامت پس از راهنمایی مؤمنان به فلاح و رستگاری، حاکی از این است که رها شدن از عذاب، رستگاری است.
7- امکانات مادی مردمِ محروم از ایمان، تقوا و جهاد، بیتأثیر در تأمین فلاح و رستگاری ایشان
اِتَّقُوا اللّٰهَ ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ
کلیدواژهها:
ایمان؛ تقرب؛ تقوا؛ جهاد؛ جهنم؛ رستگاری؛ عذاب؛ فدیه؛ قیامت؛ کفر؛ مال
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ اَلنّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (37)
37
میخواهند از آتش بیرون بیایند، در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند، و برای آنان عذابی پایدار خواهد بود.
1- آتش، وسیلۀ عذاب دردناک در قیامت
وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ
2- دوزخیان، همواره در پی خروج از آتش و در آرزوی رهایی از آن
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ
3- عذاب دوزخ، همواره دردناک و ناخوشایند برای دوزخیان
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا
تصمیم مستمر برای خروج، که از فعل مضارع «یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا» به دست میآید، نشانۀ رنج دیدن دایمی دوزخیان است.
4- نافرجامی تلاش کافران برای رهانیدن خویش از آتش دوزخ
وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا
5- احاطۀ آتش دوزخ بر تار و پود کافران، دلیل بیثمر ماندن تلاش آنان برای رهایی از آن
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا
جملۀ «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا» به این معناست که کافران با آتش عجین شدهاند و هیچگاه از آتش خارج نیستند.
6- اراده، عزم و تصمیم آدمی در قیامت، همواره باقی و ماندگار خواهد بود.
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ
7- کافران، گرفتار عذابی پایدار در دوزخ
وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ
«مُقِیمٌ » به معنای دایم و ثابت است.
کلیدواژهها:
انسان؛ جهنم؛ عذاب؛ کفر
وَ اَلسّٰارِقُ وَ اَلسّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا نَکٰالاً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (38)
38
و مرد و زن دُزد را به کیفر آنچه مرتکب شدهاند، دستشان را به عنوان عقوبتی از جانب خدا قطع کنید؛ و خدا عزّتمند و حکیم است.
1- وجوب بریدن دست دزد
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا
2- برابری زنان و مردان در حد سرقت
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا
3- حرمت شدید سرقت و ربودن اموال دیگران
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا
تعیین حد برای سرقت، ستم شمردن آن و ترغیب به توبه در آیۀ بعد، حکایت از حرمت شدید آن دارد.
4- ضرورت تلاش تمامی اهل ایمان برای اجرای حدود الهی
فَاقْطَعُوا
چون خطاب متوجه عموم مؤمنان است، با آنکه اجرا کنندۀ حد سرقت تنها برخی از آنان میباشند، معلوم میشود همۀ اهل ایمان باید برای اجرای حد سرقت تلاش کنند.
5- اهل ایمان، موظف به زمینهسازی اجرای حدود توسط حاکمان*
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا
با اینکه اجرای حد در محدودۀ وظایف حاکم شرعی است، خداوند همۀ مؤمنان را مخاطب قرار داد تا به این نکته اشاره کند که مؤمنان، وظیفه دارند زمینۀ اجرای حکم را فراهم سازند.
6- بریدن دست، کیفری مناسب برای دزدان
فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا
«جَزٰاءً» به معنی مقابلۀ کافی در برابر عمل است. (مفردات راغب)
7- حدود تعیین شده برای مجرمان، کیفرهایی کافی و مناسب
جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا
«جَزٰاءً» مفعول له برای «فَاقْطَعُوا» و بیانگر آن است که خداوند از آن رو بریدن دست دزد را واجب کرده که کیفر مناسب برای دزدان است و از این تعلیل به دست میآید که تمامی حدود الهی کیفرهایی مناسب با جرم مجرمان است.
8- بریدن دست دزد، عقوبتی بازدارنده و عبرت آموز
نَکٰالاً مِنَ اللّٰهِ
«نَکٰالَ » به عقوبتی گفته میشود که برای بازداشتن مجرم از تکرار گناه و عبرت دیگران انجام گیرد.
9- ضرورت اجرای حد سرقت به شیوهای عبرتانگیز
فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا ... نَکٰالاً مِنَ اللّٰهِ
10- ایجاد امنیت در جامعه و بازداشتن مجرمان از ارتکاب جرم، فلسفۀ تشریع حدود
نَکٰالاً مِنَ اللّٰهِ
«نَکٰالاً» همچون «جَزٰاءً» مفعول له برای «فَاقْطَعُوا» است.
11- تشریع حد سرقت، جلوهای از عزت و حکمت خداوند
فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
توصیف خداوند به «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ » پس از بیان حد سرقت، نقش این دو صفت را در تشریع آن حد نشان میدهد.
12- قدرت و حکمت، دو شرط لازم برای برخورد با مجرمان و متخلفان*
فَاقْطَعُوا ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
«عَزِیزٌ» به معنای پیروزمندی است که هیچگاه مقهور نمیشود و جملۀ « وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » پس از بیان حد سرقت، میتواند اشاره به این باشد که تنها کسانی که عزت و حکمت دارند میتوانند با مجرمان برخورد لازم و متناسب داشته باشند.
13- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
14- «عن محمّد بن عبداللّه بن هلال، عن أبیه عن أبی عبداللّه(ع) قال: قلت له:
أخبرنی عن السارق... من أین تُقْطَع الید؟ قال: تقطع الاربع أصابع و تترک الإبهام یَعتمد علیها فی الصلاة و یَغسِل بها وجهه للصلاة ... ؛ (1)
عبداللّه بن هلال گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: مرا دربارۀ سارق آگاهی ده که دستش از کجا قطع شود؟ فرمود:
چهار انگشت وی قطع میشود و انگشت ابهام (شست) باقی میماند تا بتواند به آن در نماز تکیه کند و صورتش را با آن برای نماز بشوید».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ امنیت؛ ایمان؛ حرمت؛ حُکم؛ حکمت؛ دست؛ زن؛ سرقت؛ عبرت؛ قدرت؛ گناه؛ وجوب
1) 1) . کافی، ج 7، ص 225، ح 17؛ نورالثقلین، ج 1، ص 628، ح 188.
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (39)
39
پس هر کس بعد از ستمی که کرده است توبه کند و به صلاح آید، خدا توبۀ او را میپذیرد. به یقین، خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- پذیرش حتمی توبۀ سارق از جانب خداوند در صورت اصلاح خویش
فَمَنْ تٰابَ ... وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
تأکید پذیرش توبه با حرف «ان »، حاکی از حتمیت پذیرش آن است.
2- دزدی، گناه و ستمکاری است.
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ
مراد از «ظلم » به قرینۀ آیۀ قبل، همان دزدی است.
3- اصلاح، شرط پذیرش توبۀ ستمکار و بازگشت رحمت الهی به او
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
4- تأمین خسارتهای ناشی از دزدی، شرط پذیرش توبۀ سارق*
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
مصداق مورد نظر از اصلاح و درستکاری، به مناسبت مورد، تأمین خسارتهایی است که دزد به صاحبان اموال مسروقه وارد ساخته است.
5- معافیت قانونی سارق از حد سرقت در صورت توبه و اصلاح (خودسازی)*
فَمَنْ تٰابَ ... وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
یادآوری پذیرش توبۀ سارق پس از بیان حد سرقت، میتواند اشاره به سقوط حد از وی باشد.
6- مردم، فاقد تصمیمگیری در اجرا و یا اسقاط حد سرقت
فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
خداوند موضوع حد سرقت را چیزی جز سرقت قرار نداده است و سقوط آن را تنها به توبۀ سارق و اصلاح وی مشروط ساخته است؛ بدون آنکه در اجرا و یا سقوط حد، رضایت یا درخواست صاحبان مال را شرط کرده باشد.
7- گناه، موجب دوری از رحمت خداوند
فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
توبۀ خداوند بر بندگان به معنای بازگشت رحمت او به آنان است. بنابراین گناهکار قبل از توبه از رحمت خداوند به دور بوده است.
8- خداوند، آمرزندۀ گناه تائبان و مهربان نسبت به آنان
فَمَنْ تٰابَ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
9- پذیرش توبۀ ستمکاران، جلوهای از غفران و رحمت الهی
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
10- توبه و اصلاح (خودسازی) سارقان برای آمرزش و سقوط حد از ایشان، مورد ترغیب خداوند
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ ... فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ
یادآوری توبه پس از بیان حد سرقت و وعده به عفو سارق، گشودن راهی است برای او تا به این وسیله راه اصلاح در پیش گیرد و از حد رهایی یابد.
11- خداوند، ترغیب کنندۀ ستمکاران و گنهکاران به توبه و اصلاح خویش (خودسازی)
فَمَنْ تٰابَ ... فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
توجه دادن ستمکاران به مغفرت، رحمت و توبهپذیری خداوند میتواند به منظور ترغیب آنان به توبه و اصلاح باشد.
12- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
13- «عن أحدهما(ع) فی رجل سرق أو شرب الخمر اوزنی فلم یعلم بذلک منه و لم یؤخذ حتّی تاب و صلح؟ فقال: إذا صلح و عُرِف منه أمر جمیل لم یُقَم علیه الحدّ ... ؛ (1)
از امام باقر یا امام صادق(ع) پرسیدند، شخصی دزدی کرد یا خمر نوشید یا مرتکب زنا شد و کسی به آن آگاهی نیافت و دستگیر هم نشد تا وقتی که توبه کرد و فردی صالح گردید؟ فرمود: وقتی صالح شد و کار خوب از او دیده میشود بر او نباید حداقامه شود».
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اللّه؛ تزکیه؛ توبه؛ رحمت؛ سرقت؛ ضرر؛ ظلم؛ عفو؛ گناه؛ مغفرت
1) 1) . کافی، ج 7، ص 250، ح 1.
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (40)
40
آیا ندانستهای که فرمانروایی آسمانها و زمین مختصّ خداست، هر که را بخواهد عذاب میکند و هر که را بخواهد میآمرزد؟ و خدا بر هر چیزی تواناست.
1- خداوند، تنها مالک آسمانها و زمین (تمام هستی) و حاکم بر آنها
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
آسمانها و زمین کنایه از تمامی هستی است. و ملک به معنای حاکمیت و در دست داشتن زمام امور است.
2- وضع قوانین و مقررات و جعل کیفر برای متخلفان، از شؤون خداوند و برخاسته از حاکمیت او بر جهان هستی
فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا ... أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
آیۀ مورد بحث، ناظر به مطالبی است که در آیۀ قبل بیان شد.
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
4- عذاب و یا آمرزش انسانها، وابسته به خواست و مشیت خداوند
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
5- حاکمیت و سلطۀ خداوند بر جهان هستی، دلیل وابستگی آمرزش و عذاب انسانها به خواست و ارادۀ اوست.*
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
6- تعیین موارد اجرای حد و یا سقوط آن و گذشت از مجرمان، به اراده و مشیت الهی است.*
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا ... یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
مراد از جملۀ «یُعَذِّبُ ...» میتواند حکمی باشد که از جملۀ «فَاقْطَعُوا ...» به دست میآید و مقصود از جملۀ «یَغْفِرُ ...» برداشتن آن حکم است که جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ ...» بدان اشاره دارد. گفتنی است که تقدیم عذاب بر مغفرت، این احتمال را تقویت میکند.
7- تخلفناپذیریمشیت وخواستخداوند
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
8- ایجاد بیم در گنهکاران، در عین امیدوار ساختن آنان به مغفرت الهی، از روشهای قرآن برای ترک گناه
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
9 - عذاب گنهکاران، مظهر عزت و حکمت خداوند و آمرزش توبه کاران، جلوۀ غفران و رحمت او
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
چنانچه «یُعَذِّبُ ... وَ یَغْفِرُ» اشاره به آیات پیشین داشته باشد.
بیان عزت و حکمت خداوند پس از «فَاقْطَعُوا» و ذکر غفران و رحمت او پس از «فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ » در آن آیات، حاکی از برداشت مذکور خواهد بود.
10- عقوبت سارقان و آمرزش آنان در صورت توبه و اصلاح خویش، از جمله مشیتهای الهی
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ
مصداق مورد نظر برای «مَنْ یَشٰاءُ» ، با توجه به آیات پیشین، زن و یا مردی است که مرتکب سرقت شود.
11- خداوند، دارای قدرتیمطلق وگسترده
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
12- خداوند، توانایی حکیم است.*
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
«قَدِیرٌ» به کسی گفته میشود که بر هر کاری توانا باشد و آن را بر اساس حکمت انجام دهد. (مفردات راغب.)
13- عذاب و آمرزش انسانها پرتویی از قدرت مطلق خداوند
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
14- مشیت مطلق خداوند، برخاسته از قدرت بیکران اوست.
یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
15- قدرت خداوند، پشتوانۀ اعمال حاکمیت و جریان مشیت وی
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
جملۀ «وَ اللّٰهُ » تعلیل است برای سلطنت و نفوذ مشیت خداوند در جهان هستی. یعنی چون خداوند قدرت مطلق دارد، میتواند حاکمیت و مشیت خویش را بر جهان اعمال کند.
16- توجه به مالکیت مطلق خداوند و قدرت بیکران او، بازدارندۀ آدمی از هرگونه اعتراض به قوانین الهی
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
جملۀ «أَ لَمْ تَعْلَمْ ...» میتواند به منظور توجیه حد سرقت و برطرف ساختن هر گونه اعتراض دربارۀ آن باشد. به این بیان که مالک تمامی هستی، به هرگونه تصرف در ملک خویش مجاز است.
17- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اصلاح؛ اللّه؛ تربیت؛ توبه؛ جهان؛ ذکر؛ زمین؛ عذاب؛ گناه؛ مجرمان؛ محمّد(ص)؛ مغفرت
یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ مِنَ اَلَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (41)
41
ای پیامبر، مبادا رفتار کسانی که در کفر شتاب میورزند تو را غمگین کند؛ چه آنان که به زبان گفتند: ایمان آوردیم، در حالیکه قلبشان ایمان نیاورده است، و چه آنان که یهودیاند و بسیار به سخنان دروغ گوش فرا میدهند، و در برابر قومی دیگر (یهود خیبر) که نزد تو نیامدهاند، کاملاً گوش به فرمانند. آنان (یهودیان) کلمات را از جای خود تغییر میدهند و میگویند: اگر [از طرف پیامبر]این [حکم]به شما داده شد، آن را بپذیرید، و اگر داده نشد، از آن دوری کنید. و هر کسی را که خدا [به سبب گناهانش]گمراهی او را بخواهد، هرگز برای او در برابر خدا اختیار چیزی نخواهی داشت. اینان کسانیاند که خدا نخواسته است دلهایشان را پاکیزه کند. در دنیا برای آنان رسوایی و در آخرت برایشان عذابی بزرگ خواهد بود.
1- گرایش سریع و تلاش مستمر برخی از مردم به سوی کفر، دغدغه آفرین برای پیامبر(ص)
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
فعل مضارع «یُسٰارِعُونَ ...» علاوه بر دلالت بر سرعت گرایش، بر استمرار نیز دلالت میکند.
2- خداوند، بر حذر دارندۀ پیامبر خویش(ص) از تأسف و اندوه بر کفرورزی مردمان
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
3- عشق و علاقۀ پیامبر(ص) به هدایت مردم
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
فرمان تسلی بخش خداوند به پیامبر(ص) که نباید وی از کفر کافران اندوهی به خود راه دهد، گویای عشق وافر پیامبر(ص) به هدایت آنان است.
4- انسانهای متعهد و والا در اندیشۀ هدایت دیگران
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
5- کفر، دارای مراحل و مراتب و قابل فزونی و کاهش
اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
6- گروهی از منافقان و یهودیان عصر پیامبر(ص)، کافرانی شتابگر در جهت کفر
لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ ... وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا
«مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا» عطف بر «مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا» گرفته شده است و «مِنَ » در هر دو مورد برای تبعیض میباشد.
7- بازداری منافقان و یهودیان حقناپذیر از شتاب در کفر، خارج از محدودۀ رسالت پیامبر(ص)
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ
خطاب خداوند به پیامبر(ص) با عنوان رسالت (یایها الرسول) گویای برداشت یاد شده است.
8- ایمان زبانی در کنار کفر باطنی، ناپسند و مایۀ افزایش کفر
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ ... مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ
بنابر اینکه «مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا» بیان برای «الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ » باشد، معلوم میشود نفاق مایۀ افزایش کفر است.
9- قلب، کانون ایمان و گرایشهای اعتقادی انسان
وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ
10- ارزش واقعی ایمان در گرو رسوخ آن در قلب آدمی است.
قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ
11- یهودیان و منافقان شتابنده در کفر، پذیرای سخنان نادرست و سر به فرمانِ
سران و عالمان تحریفگر یهود
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «سَمّٰاعُونَ ...»، علاوه بر توصیف یهودیان، وصف منافقان نیز باشد، و «لِلْکَذِبِ » و «لِقَوْمٍ » مفعول به برای «سَمّٰاعُونَ » باشد. بنابراین معنای «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ » که دارای لحنی مذمتآمیز است، چنین میشود: آنان پذیرای سخنان دروغ هستند، و «سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ » ، یعنی شنوای دستورات دیگران و مطیع آنانند.
12- اعتنا و رغبت فراوان منافقان و یهود به شنیدن گفتهها و شایعههای دروغین، علی رغم آگاهی به دروغ بودن آن
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ
چون شنیدن سخنانی که دروغ بودن آن برای شنونده معلوم نباشد، صفت مذمومی نیست، لذا مراد این است که آنان با توجه و آگاهی به دروغ بودن سخنان به شنیدن آنها رغبت داشتند.
13- رغبت منافقان و یهودیان به شنیدن شایعات و دروغهای بافته شده علیه رسول خدا(ص)
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ
مخاطب قرار دادن پیامبر (لایحزنک) و توصیف شتابگران در کفر به گوش سپاران دروغ، میرساند که مراد از «کذب » دروغها و شایعاتی بوده است که علیه پیامبر(ص) ساخته شده بود.
14- دروغ پذیری برخی منافقان و یهودیان و پیروی آنان از عالمان تحریفگر، فلسفۀ نهی خداوند از تأسف پیامبر(ص) بر کفرورزی آنان
لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ ... سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ
«سَمّٰاعُونَ » خبر برای ضمیر محذوفی است که به «الَّذِینَ قٰالُوا» و «الَّذِینَ هٰادُوا» بر میگردد (هم سمّاعون) و این جمله، بیانگر علت نهی خداوند از تأسف بر کفر منافقان و یهودیان است.
15- منافقان و یهودیان شتابنده در کفر، مردمی دروغ پرداز، جاسوس و فرمانبردار سران و عالمان تحریفگر یهود
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ
هر یک از «لِلْکَذِبِ » و «لِقَوْمٍ » میتواند مفعول له برای «سَمّٰاعُونَ » باشد. بنابراین «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ » ، یعنی سخنان تو را میشنوند تا بر تو دروغ ببندند و شایعهسازی کنند و «سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ » ، یعنی آنان جاسوس دیگرانند و سخنان تو را برای دیگران میشنوند.
16- یهودیان و منافقان، تنها به انگیزۀ دروغ بستن بر پیامبر(ص)، رغبت به شنیدن سخنان او داشتند.
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «لِلْکَذِبِ » مفعول له برای «سَمّٰاعُونَ » باشد و به قرینۀ «لَمْ یَأْتُوکَ » ، منظور شنیدن سخنان
پیامبر(ص) است. یعنی سخنان تو را میشنوند تا بر تو دروغ ببندند و شایعهسازی کنند.
17- شایعهسازی برخی از منافقان و یهودیان و جاسوسی آنان برای تحریفگران یهود، فلسفۀ بازداشتن پیامبر(ص) از اندوه بر کفرورزی آنان
لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ ... سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ
18- منافقان و یهودیان جاسوس، دروغ پرداز و حقناپذیر، آن قدر بیارزشند که حتی نباید بر گمراهی آنان تأسف خورد و بر کفرشان غمگین بود
لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ
19- همسویی منافقان و یهود عصر بعثت در گرایشها و موضعگیریهای خویش در برابر پیامبر(ص) و اسلام
اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ
20- ناپسندی گوشسپاری به گفتار دروغ و دروغ بستن بر دیگران
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ
«لِلْکَذِبِ » یا مفعول به است برای «سَمّٰاعُونَ » و یا مفعول له.
برداشت یاد شده بر اساس هر دو احتمال میباشد.
21- عالمان یهود با اعزام گروهی از منافقان و یهودیان به حضور پیامبر(ص)، جویای حکم وی دربارۀ قضیۀ مورد اختلاف در بین یهودیان شدند.
سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ
22- سفارش عالمان یهود به فرستادگان خویش مبنی بر پذیرش حکم پیامبر(ص) به شرط موافقت آن با حکم تحریف شدۀ آنان
سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ ... إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا
«هٰذٰا» اشاره به حکمی است که عالمان یهود آن را ابراز میداشتند و جملۀ «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ » میرساند که حکمی تحریف شده بوده است.
23- تثبیت حکم تحریف شده، هدف عالمان یهود از ارجاع داوری به رسول خدا(ص)
إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا
ارجاع داوری به رسول خدا(ص) و نپذیرفتن قضاوت آن حضرت در صورت مخالفت حکم وی با اظهارات عالمان یهود، میرساند که هدف آنان از این ارجاع، تنها تلاش برای یافتن امضای حکم تحریف شده بوده است.
24- نقشههای پشت پردۀ عالمان یهود علیه پیامبر(ص) و اسلام
سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ ... إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا
25- امتناع عالمان تحریفگر یهود از رویارویی با رسول خدا(ص)، از ترس افشای دروغها و تحریفهایشان*
سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ
26- تحریف تورات از سوی عالمان یهود با جابجایی کلمات و جملات و احکام آن
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ
27- عدم پایبندی سران و عالمان یهود به احکام تورات
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ
28- کلمات خداوند، دارای جایگاهی خاص و نظامی به هم پیوسته
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ
29- پیامبر(ص) از نجات کسانی که خداوند عذاب را برای آنان حتمی ساخته، ناتوان است.
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
«مِنَ اللّٰهِ » متعلق به «تَمْلِکَ » و بیانگر این است که اگر پیامبر(ص) برای نجات مردمان از ضلالت و عذاب قدرتی دارد، از جانب خداست و این قدرت در مورد یادشدگان از وی سلب شده است. کلمۀ «فتنه » در اصل به معنای «اختبار» و «بر ملا ساختن باطل » است و چون عذاب الهی هویت شخص را آشکار میسازد به آن «فتنه » اطلاق میگردد.
30- پیامبر(ص)، ناتوان از هدایت گمراهانی که خداوند ضلالت آنان را حتمی ساخته است.
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
در برداشت یاد شده، «فتنه » به معنای گمراه ساختن گرفته شده است.
31- ارادۀ همه موجودات، حتی رسول خدا(ص)، مقهور حاکمیت ارادۀ الهی
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
32- ارادۀ حتمی خداوند بر مجازات یهودیان و منافقان شتابنده در کفر
قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ
33- تعلق ارادۀ الهی به عذاب و ضلالت آدمی، پیامد کفرورزی، تحریفگری، دروغپردازی علیه پیامبر(ص) و پیروی از تحریفگران دین
اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
34- رسول خدا(ص)، دارای حق شفاعت در هدایت انسانها و نجات آنان از عذاب
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً
کلمۀ «مِنَ اللّٰهِ » میرساند که پیامبر(ص) نسبت به گروه یاد شده از جانب خداوند، توانی برای نجات آنان از عذاب و ضلالت ندارد. و مفهوم آن این است که نسبت به دیگران ماذون به هدایت و نجات میباشد. و این هدایتگری و نجات بخشی از جانب خدا به وی داده شده است. یعنی پیامبر(ص) واسطه و شفیعی برای هدایت و نجات کسانی است که شایستۀ آن باشند.
35- یهودیان و منافقان شتابنده در کفر، دارای جان و دلی آلوده و ناپاک
قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
36- خداوند هرگز جان ودل ناپاک منافقان و یهودیان جاسوس و دروغپرداز را از آلودگی کفر و نفاق پاک نخواهد ساخت.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
37- پاکی جانها و دلها از آلودگی در گرو توفیق الهی
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
38- پافشاری در کفر، مانع تعلق ارادۀ الهی به پاک نمودن قلب کافران از آلودگی و ناپاکی
اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
39- پاکی دلها و جانها، زمینۀ پذیرش هدایت الهی
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
چنانچه «فتنه » به معنای ضلالت باشد، مفهوم جملۀ «مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ » باضمیمۀ جملۀ «أُولٰئِکَ ...» این خواهد بود که خداوند تنها پاکدلان را هدایت میکند.
40- پیامبر(ص)، پاکدلان را تنها با توفیق و یاری خداوند هدایت میکند.
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
41- ناپاکی جان ودل منافقان و یهودیان، موجب محرومیت آنان از شفاعت رسول خدا(ص) برای هدایت و نجاتشان از عذاب*
وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
42- خواری و رسوایی در دنیاو عذاب
بزرگ آخرت، کیفر منافقان و یهودیان شتابگر در کفر
مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ ... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
43- پیشتازی در کفر، دروغپردازی، جاسوسی و تحریفگری، مایۀ خواری در دنیا و عذاب بزرگ در آخرت
اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
44- آلودگی دل و جان آدمی به ناپاکیها، موجب ذلت دنیا و عذاب آخرت
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ ... وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
45- پیشتازی در کفر، تحریفگری، دروغپردازی و جاسوسی، نمودی از خواری و رسوایی منافقان و یهودیان در دنیا
یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ ... لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ
رسوایی یهودیان و منافقان، که «لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ » بیانگر آن است، میتواند همان رذایلی باشد که در آیه مطرح شده است.
زیرا این رذایل یا خود رسوایی است و یا موجب رسوایی انسان در جامعه خواهد شد.
46- ناچیزی مجازات و ذلت دنیوی، در برابر عذاب اخروی
لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
تصریح به بزرگی عذاب آخرت در مقابل کیفر دنیوی، که به بزرگی توصیف نشده است، اشاره به این است که این رسوایی و کیفر دنیوی در مقایسه با عذاب آخرت ناچیز است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تحریف؛ تورات؛ جاسوسی؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ ذلت
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جٰاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (42)
42
[آنان]بسیار به سخنان دروغ گوش فرا میدهند و بسیار مال حرام میخورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، یا میانشان حکم کن و یا از آنان روی بگردان؛ و اگر از آنان روی بگردانی، هرگز به تو زیانی نخواهند رسانید؛ و اگر حکم کردی به عدالت در میانشان حکم کن، بیگمان، خدا عدالت پیشگان را دوست میدارد.
1- رغبت فراوان یهود به حرامخواری و شنیدن دروغ، علی رغم آگاهی به دروغ بودن آن
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
صیغۀ مبالغۀ «سَمّٰاعُونَ » و «أَکّٰالُونَ » دلالت بر رغبت فراوان دارد. در برداشت یاد شده دو خصلت یاد شده، وصف عموم یهودیان (عالمان و پیروان) آنان گرفته شده است.
2- عالمان یهود در عصر پیامبر(ص) گوش سپارنده به شایعات دروغین و راغب به حرمخواری و رشوهگیری
سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ ... سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که دو صفت یاد شده دربارۀ عالمان یهود باشد. توصیف عوام یهود در آیۀ قبل به «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ » ، این مبنا را تأیید میکند، و «سحت » به معنای مال حرام است و از مصادیق مورد نظر آن، به مناسبت مورد، رشوه میباشد.
3- عوام یهود، قبول کنندۀ تحریفات صورت گرفته به دست عالمان آنها*
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ
چنانچه «سَمّٰاعُونَ » وصف عوام یهود باشد، مراد از «کذب » به قرینۀ «یُحَرِّفُونَ » تحریفاتی خواهد بود که به دست عالمان یهود صورت میگیرد و شنیدن تحریف به معنای قبول کردن آن است.
4- نیل به متاع دنیا، انگیزۀ عالمان یهود در تحریف حقایق تورات و احکام آن
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ ... أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
5- رشوه خواری عالمان کفرپیشۀ یهود برای پذیرش و تأیید دروغپردازیهای رشوه دهندگان
لِقَوْمٍ آخَرِینَ ... سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
ذکر رشوه خواری عالمان یهود پس از توصیف آنان به دروغپذیری، بیانگر آن است که آنان برای پذیرش و تأیید دروغهای بافته شده توسط گروهی از یهودیان رشوه میگرفتند.
6- حرص و آزمندی شدید عالمان یهود عصر پیامبر(ص) به متاع دنیا
أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
صیغۀ مبالغۀ «أَکّٰالُونَ » نشان از رغبت و حرص فراوان عالمان یهود دارد.
7- حرص و آزمندی به دنیا، وادار کنندۀ عالمان به تحریف احکام و حقایق دین
یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ ... أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
8- رغبت به شنیدن دروغها و شایعات، پذیرش احکام تحریف شده، حرامخواری و رشوهگیری، بسی زشت و نارواست.
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
9- رشوه خواری، حرامی ننگآور
أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
«سحت » حرامی است که مایۀ ننگ مرتکب آن میشود (مفردات راغب.) و به قرینۀ «لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً» ، در آیات بعد، میتوان گفت که مراد از آن رشوه خواری است.
10- رشوهگیری، حرامخواری و آزمندی به دنیا، مایۀ خواری و رسوایی در دنیا و عذابی بزرگ در آخرت
لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ...
أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ
11- پیامبر(ص)، از جانب خداوند، اختیار دار داوری در میان یهودیان و یا خودداری از آن
فَإِنْ جٰاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ
12- یهودیان، در اندیشۀ آسیب رسانی به پیامبر(ص)، در صورت اعراض آن حضرت از داوری بین آنان
وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً
13- پیامبر(ص)، نگران آسیب رسانی یهود به اسلام و مسلمانان در صورت اعراض آن حضرت از داوری بین آنان*
وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً
به نظر میرسد مراد از «یَضُرُّوکَ » - هر چند خطاب متوجه شخص پیامبر(ص) است - آسیب رسانی به اسلام و جامعۀ ایمانی باشد، زیرا رسول خدا(ص) نگران آسیب دیدن شخص خود نبوده است.
14- نوید خداوند به مصونیت پیامبر(ص) از توطئههای یهودیان به خاطر ترک داوری بین آنان
وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً
15- پیامبر(ص)، مأمور به قضاوت عادلانه بین یهودیان در صورت تصمیم بر داوری میان آنان
وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
16- ضرورت رعایت قسط و عدالت در داوری میان مردم
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
17- ضرورت اجرای عادلانه قانون دربارۀ پیروان تمامی ادیان
وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
18- خداوند، دوستدار عدالتپیشگان
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
19- عدالت پیشگان، شایستۀ مهر و محبت هستند.
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
20- داوری بر پایۀ عدل و داد، مایۀ جلب محبت خداوند
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
21- توجه به خشنودی خداوند از عدالت پیشگان، بر انگیزانندۀ داوران به رعایت قسط و عدل
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
22- «عن ابن عبّاس أنّ رسول اللّه(ص) قال: رشوة الحکّام حرام و هی السحت الذی ذکر اللّه فی کتابه؛ (1)
ابن عباس گوید: رسول خدا فرمود: رشوه گرفتن حاکمان حرام است، و این همان سُحت است که خداوند در کتابش ذکر فرموده است».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ تحریف؛ تورات؛ حرمت؛ حُکم؛ دروغ؛ دنیا؛ دین؛ ذکر؛ ذلت؛ رشوه؛ شایعه؛ طمع؛ عدل؛ عذاب؛ قضا؛ محمّد(ص)؛ یهود
1) 1) . الدرالمنثور، ج 3، ص 81.
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ اَلتَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اَللّٰهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (43)
43
و چگونه تو را حَکَم قرار میدهند، در حالی که تورات که حکم خدا در آن است نزد آنان است، سپس بعد از آن پشت میکنند؟ و اینان واقعاً مؤمن نیستند.
1- ارجاع داوری به پیامبر(ص) از سوی یهودیان، علی رغم دسترسی آنان به حکم خدا درتورات، شگفتآور و سؤالبرانگیز
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ
2- گریز از احکام تورات، انگیزۀ مراجعه گروهی از یهودیان به پیامبر(ص) برای قضاوت
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ
3- پیامبر(ص)، مورد مراجعۀ مردم، حتی یهودیان، برای حکمیت و داوری
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ
4- وجودتورات،بهصورت اصلی وتحریف نشده، در نزد یهود عصر پیامبر(ص)*
وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ
مذمت یهودیان عصر پیامبر(ص) به خاطر اعراض از تورات، حکایت از صحت توراتی دارد که در نزد آنان بوده است.
5- تورات، حاوی احکامی نسخ نشده به وسیلۀ قرآن
وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ
اگر آن حکم و یا احکامی که یهودیان از آن اعراض میکردند به وسیلۀ قرآن نسخ شده بود، یهودیان نباید به خاطر اعراض آن، مورد مذمت قرار میگرفتند.
6- تورات، پاسخگوی نیاز یهود عصر پیامبر(ص) به احکام قضایی و حدود الهی
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ
7- احکام تورات در دسترس یهود عصر پیامبر(ص) و قابل فهم برای آنان
وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ
8- گروهی از یهودیان، بیاعتنا به حکم خدا در تورات و رویگردان از حکم پیامبر(ص) پس از مراجعه به آن حضرت
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ
9- یهودیان اعراض کننده از حکم تورات، مردمی بی ایمان
ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «ذٰلِکَ » اشاره به حکم الهی در تورات باشد. قابل ذکر است که بر این مبنا، «یَتَوَلَّوْنَ » عطف بر جملۀ «فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ » است و «ثُمَّ » برای ترتیب در خبر است، نه برای ترتیب حکم.
10- یهودیان اعراض کننده از حکم رسولخدا(ص)، مردمی بی ایمان
ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «ذٰلِکَ » اشاره باشد به حکم رسول خدا که از «یُحَکِّمُونَکَ » به دست میآید. گفتنی است که بر این مبنا، «یَتَوَلَّوْنَ » عطف بر «یُحَکِّمُونَکَ » میباشد.
11- بیاعتنایی به حکم خداوند، پیامد بیایمانی است.
ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ ... وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ
جملۀ «وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ » میتواند بیان ریشۀ اعراض از احکام الهی باشد و میتواند بیان پیامد اعراض باشد. برداشت یاد شده بر مبنای احتمال اول است.
کلیدواژهها:
تورات؛ حُکم؛ زنا؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ یهود
إِنّٰا أَنْزَلْنَا اَلتَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا اَلنَّبِیُّونَ اَلَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ بِمَا اُسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ فَلاٰ تَخْشَوُا اَلنّٰاسَ وَ اِخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ (44)
44
بیتردید، ما تورات را که در آن هدایت و نوری بود نازل کردیم. پیامبران، همانان که تسلیم [خدا]بودند، براساس آن برای یهود حکم میکردند، و همچنین علمای ربّانی و دانشمندان یهود که نگهبانی کتاب خدا به آنان سپرده شده بود و خود بر آن گواه بودند [براساس آن برای یهود حکم میکردند]. پس شما [ای علمای یهود،]از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا با بهایی اندک مبادله نکنید. و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکنند، خود کافرند.
1- تورات، کتابی آسمانی و خداوند، نازلکنندۀ آن
إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ
2 - تورات، مشتمل بر هدایت (احکام) و نور (عقاید)
إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ
چون واژۀ «نُورٌ» تناسب با مقولههای نظری دارد، مراد از آن میتواند عقاید باشد و «هدایت »، گرچه در مسائل نظری و عملی کاربردی یکسان دارد، ولی چون در مقابل نور قرار گرفته است، مراد از آن میتواند احکام و مسائل عملی باشد.
3- تورات، مرجع و پایۀ قضاوتهای پیامبران در بین یهود
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا
4- پیامبران یهود، تسلیم در برابر خداوند و قوانین او
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا
«الَّذِینَ أَسْلَمُوا» صفت توضیحی برای «النَّبِیُّونَ » است.
5- تسلیم نبودن یهود در برابر خدا، ریشۀ رویگردانی آنان از احکام تورات
ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ ... یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا
«الَّذِینَ أَسْلَمُوا» بیان علتی است برای «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ » یعنی انبیا چون تسلیم خدا بودند، بر اساس تورات حکم میکردند.
بیان این حقیقت پس از «ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ » ، اشاره به ریشۀ تمرد یهودیان عصر پیامبر(ص) از احکام تورات دارد.
6- ضرورت تسلیم در برابر خدا و احکام او
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا
7- یهود، برخوردار از پیامبرانی متعدد
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا
8- تورات، در بردارندۀ احکام قضایی و حکومتی
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا
با توجه به اینکه در سلسلۀ انبیای بنیاسرائیل پیامبرانی دارای حکومت بودند و با توجه به آیات گذشته که دربارۀ قضاوت و داوری بود، میتوان گفت: مراد از «یَحْکُمُ بِهَا» هم احکام قضایی است و هم احکام حکومتی.
9- تورات، محور قضاوتهای عالمان ربانی و احبار در بین یهود
یَحْکُمُ بِهَا ... الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
10- عالمان ربانی و احبار یهود، ادامه دهندگان راه انبیا در مسند قضاوت
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
11- قضاوت و حکومت بر مبنای کتب آسمانی، جاری ساختن نور و هدایت در جامعه است.
فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
یادآوری قضاوت پیامبران بر اساس تورات، پس از توصیف
آنان به هدایتگری و نورانیت، بیانگر آن است که پیاده کردن احکام آن در جامعه، موجب هدایت و نورانیت مردمان خواهد شد.
12- حراست و نگهبانی تورات از تغییر، تبدیل و تحریف، مسؤولیت عالمان ربانی و احبار یهود
یَحْکُمُ بِهَا ... الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ
«اسْتُحْفِظُوا» به معنای «امروا بالحفظ» و «مِنْ کِتٰابِ » بیان برای «ما» در «بِمَا اسْتُحْفِظُوا» میباشد. یعنی ربانیون و احبار به چیزی حکم میکنند که مأمور حفاظت از آن هستند و آن چیز کتاب خداست.
13- قضاوت، مسؤولیت عالمان به کتب آسمانی
یَحْکُمُ بِهَا ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ
14- احیای کتب آسمانی و حراست آنها از تبدیل و تحریف، در گرو حکم و قضاوت بر اساس آنهاست.
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ
«باء» در «بِمَا اسْتُحْفِظُوا» سببیه است و بیانگر این است که چون مسؤولیت حراست از کتب آسمانی بر عهدۀ آنهاست، باید بر اساس آن حکم کنند. یعنی حراست از کتب آسمانی در گرو این است که احکام آن در جامعه پیاده شود.
15- ضرورت حضور عالمان ربانی و دانشمندان دینی در هر عصر، برای حفاظت کامل از کتب الهی
وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ
16- دانشمندان یهود و عالمان ربانی آنان، گواهان حقانیت تورات و بیان کنندگان حقایق آن
یَحْکُمُ بِهَا ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ
17- دانشمندان یهود به دلیل شهادتشان بر حقانیت تورات آن را اساس احکام خویش قرار دادند.
یَحْکُمُ ... بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ
با توجه به اینکه جملۀ «کٰانُوا ...» عطف بر «اسْتُحْفِظُوا» است، معلوم میشود که دلیل قضاوت ربانیون و احبار بر اساس تورات، اعتقاد آنان به حقانیت آن کتاب بوده است.
18- محور قرار دادن کتب آسمانی در قضاوتها، شهادت بر حقانیت آنهاست.
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ
19- عالمان ربانی و احبار یهود، وفادار به
تکلیف حراست از تورات تا عصر بعثت
بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ
«شُهَدٰاءَ» میتواند به معنای «رقباء» (حافظان) باشد، بر این مبنا جملۀ «وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ» دلالت بر تحقق مأموریتی دارد که بر عهدۀ عالمان یهود گذاشته شده بود که همان حراست از تورات باشد.
20- حراست و نگهبانی از کتب آسمانی و شهادت بر حقانیت آن، مسؤولیت انبیای الهی*
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ
ضمیر در «اسْتُحْفِظُوا» علاه بر ارجاع آن به «ربانیون و احبار» میتواند به «النَّبِیُّونَ » نیز برگردانده شود.
21- حراست از تورات و قضاوت بر اساس آن، بدون هیچ ترسی از مردم، فرمان خداوند به عالمان یهود معاصر پیامبر(ص)
وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ ...
فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ
22- عالمان یهود در عصر بعثت، بیمناک از مردم خویش در حکم و قضاوت بر اساس تورات
وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ ...
فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ
23- ترس از مردم در قضاوت بر اساس کتابهای آسمانی، ناروا و مورد نهی خداوند
یَحْکُمُ بِهَا ... فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ
24- هراس از مردم، مانعی در عمل به احکام و مقررات کتب آسمانی
یَحْکُمُ بِهَا ... فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ
25- خداوند، بر حذر دارندۀ عالمان یهود از کتمان حقایق تورات
وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که متعلق «فَلاٰ تَخْشَوُا ...» مضمونی باشد که از «کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ» به دست میآید. یعنی در اظهار آنچه در تورات است، از مردم نترسید.
26- فرجام کتمان کنندگان احکام خداوند، فرجامی هراسانگیز
وَ اخْشَوْنِ
27- تهدید وهشدارخداوند بهعالمان یهود، نسبت به خودداری از بیان احکام تورات
یَحْکُمُ بِهَا ... وَ اخْشَوْنِ
28- خشیت از خداوند (ترس برخاسته از عظمت او)، وادار کنندۀ عالمان به داوری بر اساس کتابهای آسمانی و خودداری از
کتمان احکام الهی
یَحْکُمُ بِهَا ... وَ اخْشَوْنِ
29- توجه به نبود عظمت برای غیر خدا، مایۀ پروانکردن از مردم در اجرای احکام الهی
فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ
30- خداترسان، دلیر و بیباک در برابر خشم مردم از اجرای دستورات خداوند
فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ
31- احبار و ربانیون، عالمانی خداترس، بیطمع و دل بریده از دنیا
اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ ... فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ
32- ضرورت درس آموزی عالمان یهود از انبیا، احبار و ربانیون، در خداترسی و بیپروایی از مردم
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ
تفریع جملۀ «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ » بر «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ » با کلمۀ «فاء»، بیانگر برداشت یاد شده است.
33- پیامبران، ربانیون و احبار، الگوهای خداترسی و بیپروایی از مردم برای قضاوت بر اساس احکام الهی
یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ
34- خداوند بر حذر دارندۀ عالمان یهود از دین فروشی و سوداگری با آیات الهی
وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
35- حرمت سوداگری با آیات الهی و احکام دین
وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
36- مسؤولان قضایی و عالمان دینی، در خطر دین فروشی و سوداگری با آیات الهی
وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
37- عالمان خداترس، وارسته از دین فروشی و تحریفگری
وَ اخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
38- عالمان بیمناک از دشمنی مردم، در خطر ترجیح رفاه و آسایش بر دینداری و نگهبانی از کتاب خدا
فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
39- سودجویی و طمعورزی، از عوامل نادیده گرفتن احکام الهی و حکم نکردن بر اساس آن
یَحْکُمُ بِهَا ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
40- گرانقدری آیات الهی و بیارزشی هر بهایی در قبال آن
وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
وصف «قَلِیلاً» قید توضیحی است. یعنی هر بهایی که در قبال آیات الهی قرار گیرد بهایی، اندک و ناچیز است.
41- منافع به دست آمده از دینفروشی، مصداقی بارز برای سحت
أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
نهی خداوند از دین فروشی در قبال منافع دنیا، پس از توصیف عالمان یهود در آیات پیش به «أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ » ، بیانگر آن است که از مصادیق مورد نظر برای «سحت » (حرامی ننگآور)، منافعی است که آنان از دین فروشی به چنگ میآورند.
42- ترس از مردم و مال پرستی، عامل کفرپیشگی و کتمان حقایق آسمانی
فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ ... وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
43- آنان که حکم و داوری خویش را بر پایۀ مقررات و قوانین الهی بنا نکنند، کافرند.
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
با توجه به آیات گذشته که دربارۀ قضاوت بود، معلوم میشود که جملۀ «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ...» ناظر به مسألۀ قضاوت و داوری است.
44- قانونگذاری، جز بر پایۀ مقررات و مفاهیم الهی، حرام و کفر است.
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
جملۀ «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ...» علاوه بر مسألۀ قضاوت میتواند شامل هر نوع دستور و قانونی بشود.
45- نفوذ و اعتبار قوانین و داوریها، در گرو پی ریزی آنها بر پایۀ مقررات الهی
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
لازمۀ وجوب داوری و قانونگذاری بر اساس احکام الهی، بیاعتبار دانستن احکامی است که بر پایۀ احکامی غیر الهی بنا شده باشد.
46- ضرورت پذیرش قوانین و داوریهای مستند به احکام الهی
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
لازمۀ وجوب قضاوت بر اساس احکام الهی، ضرورت پذیرش آنها از سوی طرفین نزاع و مشاجره است.
47- آگاهی به احکام و مقررات الهی، معیار صلاحیت داوران و حاکمان
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
ضرورت داوری بر پایۀ قوانین و مقررات الهی، مبتنی بر این است که قبل از آنها آگاهی وجود داشته باشد، بنابر این کسانی که به احکام و مقررات الهی آگاهی ندارند، قطعاً صلاحیت برای داوری را نیز نخواهند داشت.
48- کنارهگیری از داوری بر پایۀ احکام
الهی، مهمل گذاردن فلسفۀ نزول آن احکام
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
49- خودداری از قضاوت بر اساس احکام الهی، کفر است.
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
جملۀ «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ...» دارای دو مصداق است: یکی حکم کردن بر اساس احکام غیر الهی و دوم خودداری از قضاوت بر اساس احکام الهی در عین وجود شرایط آن، برداشت یاد شده ناظر به مصداق دوم است.
50- خودداری از قانونگذاری بر پایۀ مقررات الهی، کفر است.*
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
51- کفرپیشگی برخی از عالمان و سران یهود عصر پیامبر(ص)، به دلیل خودداری آنان از قضاوت بر اساس تورات
ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ ... وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
52- «عن أبی عمرو الزبیریّ عن أبی عبداللّه(ع) ... قلت: و ما الحجّة بأنّ الإمام لایکون إلّاعالماً بهذه الأشیاء الذی ذکرت؟ قال: قول اللّه عزّوجلّ فیمن أذن اللّه لهم فی الحکومة و جعلهم أهلها: «إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ» فهذه الأئمّة دون الأنبیاء الذین یربّون الناس بعلمهم، و أما الأحبار فهم العلماء دون الربانیّین ... ؛ (1)
ابی عمرو زبیری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: دلیل این که کسی نمیتواند امام باشد مگر اینکه به این چیزهایی که فرمودید علم داشته باشد چیست؟ فرمود: [دلیل آن،] سخن خداوند دربارۀ کسانی است که به آنان اذن حکومت داده و آنان را شایستۀ آن گردانیده است: «إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ» پس اینها (ربانیون) همان پیشوایانند که پایینتر از انبیایند، کسانی که با دانششان به تربیت و رشد مردم میپردازند، و امّا «احبار»، آنان عالمان دینند که پایینتر از «ربانیون » هستند».
53- «قال رسول اللّه(ص): من حکم فی درهمین بحکم جورٍ ثمّ جَبَر علیه کان من أهل هذه الآیة: «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ » ... ؛ (2)
رسول خدا(ص) فرمود: هر کس دربارۀ [حتی] دو درهم، ظالمانه قضاوت کند و شخص محکوم را به پرداخت آن مجبور سازد از مصادیق این آیه است: «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ » ».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ احبار؛ اسلام؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ تجارت؛ تحریف؛ ترس؛ تسلیم؛ تورات؛ حرمت؛ حُکم؛ ربانیون؛قضا؛ کتب آسمانی؛ کفر؛ گواهی؛ مال؛ نور؛ هدایت؛ یهود
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (45)
45
و در تورات بر آنان مقرّر کردیم که [در قصاص،]جان در برابر جان، و چشم در برابر چشم، و بینی در برابر بینی، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان است، و زخمها نیز قصاص دارند. پس هر کس از قصاص بگذرد، این برای [گناهان]او کفّارهای خواهد بود. و کسانی که طبق آنچه خدا نازل کرده است حکم نکنند، خود ستمگرند.
1- خداوند، بیانگر قوانین قصاص برای یهود در تورات
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ ... وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ
2- یهود، وظیفه دار اجرای احکام و قوانین قصاص بیان شده در تورات
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ... وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ
3- کشتن دیگران، موجب سلب حق حیات از قاتل و مصدوم کردن، موجب سلب حق سلامتی از مجرم
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ ... وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ
4- جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان، قانون قصاص در تورات
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ ... وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ
5- قانون قصاص جراحتها، از جمله
قوانین الهی در تورات
وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ
6- احکام قصاص در تورات، نور و مایۀ هدایت
فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ ... وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
توصیف تورات به اینکه در آن نور و هدایت است و سپس بیان اینکه احکام قصاص در تورات وجود دارد، دلالت میکند که آن احکام، نور و مایۀ هدایت انسانهاست.
7- برابری تمامی یهودیان با یکدیگر در برابر قانون قصاص بیان شده در تورات
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
«ال » در «النَّفْسَ » و «الْعَیْنَ » و ... به معنای کل میباشد و بیانگر این است که تورات همۀ افراد یهود را در برابر قانون قصاص یکسان دانسته است.
8- گروهی از یهودیان، رویگردان از پذیرش قانون قصاص و برابری آن نسبت به تمامی یهودیان
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ ... وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
مطرح ساختن قانون قصاص پس از بیان اعراض یهود از حکم تورات، حاکی از آن است که احکامی که آنان نپذیرفتند، قانون قصاص و برابری آن نسبت به همۀ افراد بوده است.
9- صاحبان حق قصاص، مختار در گزینش قصاص و چشمپوشی از آن
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
10- خودداری از قصاص مجرمان، در پیشگاه خداوند پسندیدهتر از پافشاری بر قصاص آنان است.
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
وعدۀ آمرزش گناهان به کسانی که از حق قصاص صرفنظر کنند: (فهو کفارة له)، حاکی از عنایت ویژۀ خداوند به آنان است.
11- چشمپوشی از قصاص بدون دریافت بهایی در مقابل آن، از مصادیق صدقه
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
واژۀ «تَصَدَّقَ » به معنای عفو بدون عوض میباشد.
12- چشمپوشی از قصاص، در پی دارندۀ آمرزش گناهان صاحب حق
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
13- چشمپوشی از حق قصاص، موجب آمرزش گناهمجرم و سقوط حق قصاص*
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
چنانچه ضمیر «لَهُ » به مجرم، که از مضمون کلام به دست میآید، برگردد جملۀ «فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ » علاوه بر سقوط حق قصاص، به آمرزش گناه شخص مجرم نیز دلالت خواهد داشت.
14- ترک انتقام وگذشت از حقوقشخصی، امری پسندیده و مورد ترغیب خداوند
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
15- ضرورت پرهیز از خردهگیری بر انسانهای باگذشت
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ
خداوند به صاحبان حق قصاص در صورت گذشت آنان از حق خود، وعدۀ آمرزش داده است و این درسی است به بندگان که از لغزش انسانهای باگذشت چشمپوشی کنند.
16- کسانی که بر مبنای مقررات و قوانین الهی حکم نکنند، ستمکارند.
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
17- ضرورت پذیرش قوانین و قضاوتهای مستند به احکام الهی
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
لازمۀ فرمان به حکم و قضاوت بر اساس کتابهای آسمانی، الزام بندگان به پذیرش آن احکام و داوریهاست.
18- نفوذ و اعتبار قوانین و داوریها، در گرو پی ریزی آنها بر پایۀ مقررات الهی
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
لازمۀ وجوب داوری و قانونگذاری بر اساس احکام الهی، بی اعتبار دانستن احکامی است که بر پایۀ احکامی غیر الهی بنا شده باشد.
19- خودداری از قضاوت بر اساس احکام الهی، ظلم است.*
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
20- خودداری از قانونگذاری بر پایۀ مقررات الهی، ظلم است.*
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
21- کنارهگیری از داوری بر پایۀ احکام الهی، مهمل گذاردن فلسفۀ نزول آن احکام
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
22- بی اعتنایی به قانون قصاص، ستمگری است.
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا ... وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
23- ستم پیشگی برخی از عالمان و سران یهود عصر پیامبر(ص)، به دلیل خودداری آنان از قضاوت بر اساس تورات
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا ... وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
24- احکام قضایی و قوانین الهی، عادلانه و به دور از هرگونه ستم
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
25- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) قال:
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ » فقال: یکفر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا ... ؛ (1)
حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل:
«فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ » پرسیدم، فرمود: به مقداری که عفو کند گناهانش از وی زدوده خواهد شد».
کلیدواژهها:
بینی؛ جراحت؛ چشم؛ دندان؛ دیه؛ قصاص؛ قضا؛ گوش؛ یهود
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (46)
46
و از پی این پیامبران، عیسی پسر مریم را فرستادیم، در حالی که تورات را که پیش از او بود تصدیق میکرد؛ و انجیل را به او دادیم، که در آن هدایت و نوری بود و تورات را که پیش از آن بود تصدیق میکرد، و رهنمود و پندی بود برای تقواپیشگان.
1- عیسی(ع)، فرستادهای از جانب خدا پس از پیامبران یهود
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
«قَفَّیْنٰا» از مصدر «تقفیة » به معنای چیزی را به دنبال چیزی دیگر آوردن است و ضمیر «آثٰارِهِمْ » به «النبیین » بر میگردد.
2- عیسی(ع)، همکیش پیامبران یهود و پیگیر رسالت و تعالیم آنان در دوران رسالت خویش
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
«اثر» به معنای چیزی است که از چیز دیگر حاصل میشود و دلالت بر وجود آن چیز دارد، همانند جای پا که دلالت بر رونده دارد. بنابراین مراد از جملۀ «قَفَّیْنٰا ...» این است که عیسی(ع) همان راهی را طی کرده که موسی(ع) و دیگر پیامبران یهود رفتند.
3- بقای نشانهها و آیین پیامبران یهود تا زمان بعثت عیسی(ع)
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
«آثٰارِهِمْ » میرساند که شریعت و آثاری از پیامبران پیشین باقی بوده است.
1) 1) . کافی، ج 7، ص 358، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 637، ح 226 و 227.
4- عیسی(ع)، دارای منزلتی والا و ارجمند در پیشگاه خدا
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
نام بردن عیسی(ع) از میان انبیای بنی اسرائیل، حکایت از ویژگی مقام آن حضرت دارد.
5- عیسی(ع)، پسر مریم (نه فرزند خدا)
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
6- گواهی و تأیید عیسی(ع) بر راستی و درستی تورات موجود در عصر خویش
وَ قَفَّیْنٰا ... بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
7- بعثت عیسی(ع)، گواه و تأییدی بر حقانیت تورات
وَ قَفَّیْنٰا ... بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
با در نظر گرفتن اینکه در تورات نوید بعثت عیسی(ع) داده شده بود، بعثت عیسی(ع) خود گواه راستی و درستی تورات خواهد بود.
8- تورات، مصون از تحریف تا عصر عیسی(ع)
وَ قَفَّیْنٰا ... بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
9- گواهی تمامی پیامبران یهود بر حقانیت تورات
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
توصیف عیسی(ع) به تصدیق کنندۀ تورات، پس از بیان پیروی آن حضرت از پیامبران یهود، بیانگر آن است که آنان نیز مصدق تورات بودهاند.
10- انجیل، کتاب آسمانی عیسی(ع) و عطایی از جانب خداوند به وی
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ
11- انجیل، در بردارندۀ برنامههای رفتاری و تعالیم نظری
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ
واژۀ «نُورٌ» تناسب با مباحث نظری دارد و واژۀ «هدایت »، گرچه در مورد مسائل نظری و عملی کاربرد دارد، ولی مراد از آن به قرینۀ مقابله، میتواند برنامههای عملی باشد.
12- گواهی و تأیید انجیل بر راستی و درستی تورات موجود در عصر عیسی(ع)
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ ... مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
13- وجود انجیل، گواه بر راستی و درستی تورات
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ ... وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
14- همسویی تورات و انجیل در تعالیم نظری و رفتاری (معارف و احکام)
إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ ... وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ
توصیف هر دو کتاب تورات و انجیل، به نور و هدایت در آیاتی مرتبط به یکدیگر، میرساند که آنها دارای اصول و اهدافی مشترک هستند.
15- آیین یهودیان و مسیحیان، دارای احکام و قوانین یکسان در قصاص*
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ... مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ
توصیف تورات به نور و هدایت و سپس بیان احکام قصاص میرساند که آن احکام از مصادیق نور و هدایت است و چون انجیل بلافاصله به نور و هدایت توصیف شده، معلوم میشود آن احکام بر اهل انجیل نیز نوشته شده است. جملۀ «وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ » و نیز کلمۀ «مُصَدِّقاً» این معنا را تأیید میکند.
16- انجیل، هدایتگر تقواپیشگان و پندآموز آنان
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ ... هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ
17- انجیل، در بردارندۀ هدایتهای ویژه برای تقواپیشگان
فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ ... هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ
تکرار «هُدیً » میرساند که هدایت دوم (هدی ... للمتقین) هدایتی ویژه است.
18- انجیل، دارای هدایتها و پندهایی افزون بر تورات
فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ ... فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةً
19- تنها تقواپیشگان، بهرهمند از هدایتها و اندرزهای انجیل هستند.*
فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ ... هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ
مقتضای جملۀ «فِیهِ هُدیً » این است که راه هدایت برای همۀ انسانها تبیین شده است. بنابراین «هُدیً ... لِلْمُتَّقِینَ » میتواند به این معنا باشد که تنها اهل تقوا میتوانند از آن هدایتها بهرهمند شوند.
20- تقواپیشگی، شرط بهره مندی از هدایت و پند و اندرز
هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ
21- ارجمندی تقواپیشگان در آیین مسیحیت
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ ... هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انجیل؛ بنی اسرائیل؛ تقرب؛ تقوا؛ تورات؛ عیسی(ع)؛ کتب آسمانی؛ مریم(س)؛ مسیحیت؛ موعظه؛ نور؛ هدایت؛ یهود
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ اَلْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (47)
47
و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده است حکم کنند؛ و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکنند، خود نافرمانند.
1- مسیحیان، وظیفه دار حکم و داوری بر اساس انجیل
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ
2- تعالیم انجیل، تعالیمی فرو فرستاده شده از جانب خداوند
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ
3- انجیل، در بردارندۀ قوانین حکومتی و قضایی
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ
4- احکام صادره از سوی قاضیان مسیحی، در صورتی که بر اساس انجیل باشد، نافذ و دارای اعتبار است.
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ
چون اهل انجیل از امر و نهی قرآن پیروی نمیکنند، میتوان گفت مراد از (ولیحکم) تنفیذ احکامی است که عالمان مسیحی بر اساس انجیل صادر میکنند.
5- احکام قاضیان مسیحی تنها در بین همکیشان آنان دارای اعتبار است.*
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ
عنوان «أَهْلُ الْإِنْجِیلِ » میتواند بیانگر محدودۀ اعتبار و نفوذ داوریهای مستند به انجیل باشد.
6- آنان که حکم و داوری خویش را بر پایۀ قوانین و مقررات الهی بنا نکنند، فاسق هستند.
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
7- قانونگذاری، جز بر پایۀ تعالیم و مقررات الهی، در پی دارندۀ فسق و تباهی
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
جملۀ «مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ...» علاوه بر مسألۀ قضاوت، میتواند شامل هر نوع دستور و قانونی باشد.
8- قوانین حکومتی و قضاوتها، تنها در صورتی نافذ است که بر اساس احکام
الهی صادر شود.
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
9- ضرورت پذیرش احکام و قضاوتهای مستند به احکام الهی
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
10- خودداری از قضاوت بر اساس احکام و قوانین الهی، فسق است.*
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
جملۀ «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ...» دارای دو مصداق است: یکی حکم کردن بر اساس احکام غیر الهی و دیگری خودداری از حکم کردن و قضاوت نمودن بر پایۀ مقررات الهی. برداشت یاد شده ناظر به مصداق دوم است.
11- خودداری از قانونگذاری بر اساس تعالیم الهی، فسق است.*
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
12- کنارهگیری از داوری بر پایۀ احکام الهی، مهمل گذاردن فلسفۀ نزول آن احکام
وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
13- مسیحیان، در صورت پیروی نکردن از احکام انجیل، فاسق هستند.
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ...
هُمُ الْفٰاسِقُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انجیل؛ حُکم؛ حکومت؛ فسق؛ قضا؛ کتب آسمانی؛ گناه؛ مسیحیت
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (48)
48
و ما این کتاب (قرآن) را به حقّ به سوی تو نازل کردیم، در حالیکه کتابهای [آسمانی]پیش از خود را تصدیق میکند و نگهبان و ناظر بر آنهاست؛ پس میان آنان بر اساس آنچه خدا نازل کرده است حکم کن، و از هوسهایشان پیروی مکن که از آن حقّی که برای تو آمده است منحرف شوی. برای هر یک از شما [امّتها]آیین و راه روشنی قرار دادهایم. و اگر خدا میخواست شما را یک امّت قرار میداد، ولی [چنین نکرد]تا در آنچه به شما داده است امتحانتان کند؛ پس به سوی خوبیها سبقت گیرید. بازگشت همۀ شما فقط به سوی خداست، آن گاه شما را از آنچه در آن اختلاف میکردید باخبر خواهد ساخت.
1- قرآن، کتابی فرو فرستاده شده از جانب خداوند بر پیامبر(ص)
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
2- قرآن، کتابی سراسر حق و پیراسته از هرگونه باطل
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ
در برداشت یاد شده «بِالْحَقِّ » حال برای «الْکِتٰابَ » گرفته شده است.
3- نزول قرآن از سوی خدا، بر اساس حق و مصون از هرگونه باطل
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «بِالْحَقِّ » متعلق به «أَنْزَلْنٰا» باشد.
4- کتابت آیات قرآن و تدوین آن، در عهد پیامبر(ص)
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ
اطلاق «کتاب »(نوشته) بر قرآن یا بدان جهت است که آیات آن پس از نزول نوشته میشده و یا توصیهای است از جانب خداوند به اینکه باید به صورت مکتوب در آید. در هر دو حال، برداشت مذکور استفاده میشود.
5- گواهی قرآن بر راستی و درستی کتب آسمانی پیشین (تورات و انجیل)
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتٰابِ
به دلیل آیات گذشته مراد از «لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتٰابِ » ، تورات و انجیل است.
6- وجود قرآن، گواه راستی و درستی کتب آسمانی پیشین
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتٰابِ
با در نظر گرفتن اینکه کتابهای آسمانی به آمدن قرآن نوید داده بودند، لذا نزول قرآن دلیل حقانیت آنها خواهد بود.
7- کتابهای آسمانی و ادیان الهی، همسو و هماهنگ با یکدیگر
وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ ... وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتٰابِ
8- قرآن، نگهبان حقایق و معارف تورات و انجیل
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً ... وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ
«مهیمن » به معنای مراقب و محافظ است.
9- عظمت و ارزش برتر قرآن نسبت به دیگر کتابهای آسمانی
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً ... وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ
حفاظت و نگهبانی از کتابهای آسمانی که به عهدۀ قرآن گذارده شده است، نشانۀ برتری آن است.
10- پیامبر(ص)، وظیفه دار قضاوت در بین اهل کتاب بر اساس احکام الهی
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
برداشت یاد شده بر این مبناست که ضمیر در «بَیْنَهُمْ » به اهل کتاب باز گردد.
11- گسترۀ دین اسلام و حکومت و ولایت پیامبر(ص)، فراگیر پیروان دیگر ادیان آسمانی
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
12- انتخاب قرآن از میان کتب آسمانی، برای داوری بین اهل کتاب، وظیفۀ پیامبر(ص)
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
«فاء» در «فَاحْکُمْ » پس از ذکر مهیمن بودن قرآن، بیانگر این است که مراد از «بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ » قرآن است.
13- قضاوت بین مردم بر اساس احکام الهی از وظایف پیامبر(ص)
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از ضمیر «بَیْنَهُمْ » همۀ مردم باشند، نه خصوص اهل کتاب.
14- تنها احکام الهی باید اساس و معیار قضاوتها قرار گیرد.
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
15- تمامی قوانین و مقررات باید تنها بر پایۀ تعالیم قرآن تدوین و تنظیم گردد.
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
16- نفوذ و اعتبار قوانین و داوریها در گرو پی ریزی آنها بر اساس تعالیم قرآن است.
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
17- خداوند بر حذر دارندۀ پیامبر(ص) از پیروی تمایلات اهل کتاب و عدول از حق (احکام قرآن) در قضاوت
فَاحْکُمْ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ الْحَقِّ
کلمۀ «عن » در «عَمّٰا جٰاءَکَ » میرساند که معنای عدول در «لاٰ تَتَّبِعْ » تضمین شده است. یعنی لاتعدل عن الحق متبعاً اهواءهم.
18- لزوم پایبندی به حق در حکم و داوری و پرهیز از تمایلات نفسانی افراد
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ الْحَقِّ
19- قضاوت بر اساس احکام الهی در گرو پرهیز از تمایلات و هواهای نفسانی منحرفان
فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ
نهی «لاٰ تَتَّبِعْ » پس از «فَاحْکُمْ » برای تفهیم این معناست که در صورت تبعیت از خواستۀ دیگران، قضاوت بر اساس احکام الهی میسر نیست.
20- هواهای نفسانی و تمایلات اشخاص و گروهها، لغزشگاهی بس خطرناک برای حاکم و قاضی
فَاحْکُمْ ... وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ الْحَقِّ
21- پیروی از تمایلات منحرفان، زمینۀ انحراف از حق
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ الْحَقِّ
22- هر امتی برخوردار از شریعت و آیینی خاص از جانب خداوند
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً
«شِرْعَةً » به معنای راهی است که به آب منتهی میشود و مراد از آن در آیه دین و آیین است، چون آدمی را به کمال و حیات واقعی راهنمایی میکند قابل ذکر است که در برداشت یاد شده
مخاطب «مِنْکُمْ » ، همۀ انسانها دانسته شده است.
23- هر امتی، نیازمند آیین و شریعتی الهی*
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً
چون خداوند برای تمامی امتها آیین و شریعت قرار داده، معلوم میشود بشر نمیتواند بدون آیین و شریعتی از سوی خداوند، حیاتی مطلوب داشته باشد و به کمال خویش برسد.
24- یهودیان، مسیحیان و مسلمانان، هر کدام دارای آیین و شریعتی خاص
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً
با توجه به آیات گذشته که دربارۀ یهودیان، مسیحیان و مسلمانان سخن داشت، میتوان گفت خطاب در «مِنْکُمْ » متوجه همۀ آنهاست.
25- شرایط و مقتضیات خاص هر امت، دلیل ارائۀ شریعتهای متعدد از جانب خداوند
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً
ظاهراً «مِنْکُمْ » متعلق به «جَعَلْنٰا» است و اشاره به ریشۀ تعدد شرایع دارد. یعنی اختصاص هر امتی از شما مردم به شریعتی خاص، برخاسته از خصلتهای خودتان میباشد.
26- دستیابی به آیینها و شرایع الهی، دارای روش و طریقی خاص و روشن
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً
چنانکه گفته شد، «شِرْعَةً » به معنای شریعت است و «مِنْهٰاجاً» ؛ یعنی راه رسیدن به آن شریعت.
27- قدرت خداوند بر قرار دادن انسانها در یک شریعت و به صورت یک امت
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
28- تشکل تمام آدمیان در یک امت، خواست خداوند نیست.
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
29- تعدد شرایع و امتها، برخاسته از مشیت الهی
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
30- وحدت امتها در گرو وحدت شریعت و آیین آنهاست.
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
مقتضای ارتباط دو جملۀ «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا ...» و «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ ...»، این است که پیدایش امت واحده به وسیلۀ شریعت واحد تحقق مییابد. بنابراین وحدت انسانها، وابسته به وحدت شریعت و دین است.
31- مسائل اعتقادی و دینی، زیربنای تشکیل امتها
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً
از اینکه شریعت واحد، همۀ مردم را امتی واحد میسازد و تعدد شرایع، مایۀ تعدد امتهاست، معلوم میشود که شکلگیری امتها بر اساس اعتقادات دینی است.
32- خداوند، آزمایش کنندۀ جوامع انسانی با جعل شرایع متعدد و اختلاف امتها
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ
33- آزمون انسانها، فلسفۀ ایجاد شریعتهای گوناگون و امتهای متعدد
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً ... لِیَبْلُوَکُمْ
34- عطایا و مواهب الهی و احکام شرعی هر امت، وسیلۀ ابتلا و امتحان آنان
لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ
عنوان «مٰا آتٰاکُمْ » فراگیر تمامی نعمتهای الهی میباشد که از مصادیق مورد نظر برای آن به قرینۀ «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً » شریعتهای آسمانی است.
35- لزوم تلاش و پیشیجستن از یکدیگر برای انجام کارهای خیر
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ
36- پیدایش نیکیها و رواج آن در جوامع، از جمله اهداف ادیان آسمانی
لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً ... فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ
جملۀ «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ » گرچه خطاب به امتهای گذشته نیست؛ ولی به قرینۀ «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا ...» میتوان گفت هر شریعت در عصر خود راهنمای بشر به «خیرات » بوده و مردم آن عصر به سبقت گرفتن در عمل به آن شریعت، برای دستیابی به نیکیها مأمور بودهاند.
37- ضرورت بهرهجویی از امکانات و دادههای الهی در جهت دستیابی به نیکیها
لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ
38- انجام اعمال نیک، نشانۀ توفیق در عرصۀ آزمونهای الهی
لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ
39- قرآن دربردارندۀ بهترین تعالیم و احکام و مناسبترین شریعت و آیین برای انسانها
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... مُهَیْمِناً عَلَیْهِ ... فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ
مراد از «الْخَیْرٰاتِ » به قرینۀ یادآوری تعدد شرایع و هیمنۀ قرآن بر تمامی آنها، احکام، قوانین و معارف قرآن میباشد و چون راهنمای انسان به اعمال نیک است، از آن با عنوان «خیرات » یاد شده است.
40- پیروان شریعتهای آسمانی، وظیفهدار
پذیرش احکام، قوانین و معارف الهی
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ
خطاب «فَاسْتَبِقُوا» همانند خطابهای فراز قبل آیه، متوجه همه امتها است نه خصوص امت اسلام.
41- بازگشت همۀ انسانها، تنها به سوی خداوند است.
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
42- قیامت، زمان داوری خداوند در اختلافات دینی امتها و بر ملا ساختن درستی و نادرستی گرایشهاست.
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
43- قیامت، روز اعلام نتایج آزمون الهی و آگاهی مردم به پیامدهای اعمال خویش
لِیَبْلُوَکُمْ ... إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
44- پیشی جویندگان در نیکیها، بهرهمند از پاداشهای الهی در قیامت
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
45- اختلافات و ستیزهجویهای دینی در پی دارندۀ کیفر از سوی خداوند
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
آگاه ساختن که مفاد جملۀ «فَیُنَبِّئُکُمْ » است، کنایه از مجازات کردن و کیفر دادن است.
46- لزوم پرهیز پیروان ادیان آسمانی از اختلافات دینی و ستیزهجوییهای مذهبی
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
47- باور به حضور ناگزیر در محکمۀ خداوند و حسابرسی اعمال، برانگیزندۀ آدمی به پیشی جستن در انجام اعمال خیر و پرهیز از اختلافات مذهبی
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امت واحده؛ امتحان؛ انبیاء؛ انجیل؛ انسان؛ اهل کتاب؛ تورات؛ حق؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دین؛ شریعت؛ قرآن؛ قضا؛ کتب آسمانی؛ گناه؛ مسابقه؛ معاد
وَ أَنِ اُحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ اِحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ (49)
49
و اینکه میان آنان بر طبق آنچه خدا نازل کرده است حکم کن، و از هوسهایشان پیروی مکن و از آنان برحذر باش؛ مبادا تو را از برخی از آنچه خدا به سوی تو نازل کرده است منحرف کنند. پس اگر [به حکم تو]پشت کردند، بدان که خدا میخواهد آنان را به کیفر بعضی از گناهانشان مجازات کند، و قطعاً بسیاری از مردم نافرمانند.
1- پیامبر(ص)، وظیفه دار قضاوت در بین مردمان، بر اساس احکام الهی
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
2- حکم و داوری در بین مردم، از شؤون و مناصب پیامبر(ص)
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
3- تنها احکام الهی باید اساس و معیار حکومت و قضاوت قرار گیرد.
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
4- گسترۀ حکومت پیامبر(ص) و دیانت اسلام، فراگیر همۀ مردمان و پیروان دیگر ادیان آسمانی
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمیر «بَیْنَهُمْ » به قرینۀ آیات گذشته به اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) برگردانده شود.
5- خداوند، بر حذر دارندۀ پیامبر(ص) از پیروی تمایلات نفسانی اهل کتاب در قضاوت
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ
6- حرمت پیروی وتأثیرپذیری ازتمایلات نفسانی دیگران در حکم و قضاوت
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ
7- هواهای نفسانی و تمایلات اشخاص و گروهها، لغزشگاهی خطرناک برای حاکم و قاضی
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ
8- هشدار خداوند به پیامبر(ص) دربارۀ توطئۀ گروهی از مردم برای بازداشتن وی از داوری بر اساس تعالیم قرآن
وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
9- ضرورت هشیاری حاکمان و قاضیان نسبت به تزویر دسیسه گران، برای منحرف ساختن آنان از حکم و داوری بر پایۀ تعالیم قرآن
وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
10- دست شستن از تعالیم قرآن - حتی اندکی از آن - ، حرام و نشانۀ پیروی از اندیشههای هواپرستان
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
11- دست شستن از تعالیم و احکام قرآن بر اثر تزویر دسیسه گران، در پی دارندۀ سختیها و ناگواریها
وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
«یَفْتِنُوکَ » ای: یوقعوک فی بلیة و شدة ... (مفردات راغب) یعنی مبادا تو را با منصرف کردن از احکام الهی در عذاب و ناراحتی قرار دهند.
12- رهبری جوامع ایمانی، همواره در خطر توطئهها و دسیسههای دشمنان
وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ
خطابهای «لاٰ تَتَّبِعْ » و «احْذَرْهُمْ » و کاف خطاب در «أَنْ یَفْتِنُوکَ » میرساند که توطئههای دشمنان اسلام، متوجه شخص پیامبر(ص) بوده ؛ یعنی رهبری جامعه اسلامی، همواره هدف توطئههای دشمنان است.
13- تلاش موذیانه و فریبکارانۀ اهل کتاب (یهود)، برای بازداشتن پیامبر(ص) از حکم و داوری بر اساس قرآن
وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ
چون «یَفْتِنُوکَ » به «عن » متعدی شده است، علاوه بر خدعه و نیرنگ، معنای گمراه ساختن و بازداشتن نیز در آن اشراب شده است؛ یعنی مبادا تو را با نیرنگ از احکام الهی بازدارند و گمراه سازند.
14- رویگردانی از حکم و داوری پیامبر(ص)، زمینه ساز گرفتاری به عذاب دنیوی
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
برخی کلمۀ «بعض » را قرینه بر این دانستهاند که مراد از عذاب، عذابهای دنیوی است، زیرا تهدید به عذابهای آخرت نمیتواند اختصاص به برخی از گناهان داشته باشد.
15- ارادۀ خداوند بر عذاب گنهکاران، مانع توفیق آنان به پذیرش احکام الهی و داوریهای پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
16- توجه به حاکمیت ارادۀ خداوند بر هدایت و ضلالت مردمان، از میان برندۀ هر گونه حزن و اندوه بر گمراهی آنان
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
از اهداف آگاه ساختن پیامبر(ص) (فاعلم ...) به اینکه حتی گمراه ساختن مردمان نیز برخاسته از ارادۀ الهی است، بازداری وی از تأسف و اندوه بر گمراهی آنان است.
17- برخی گناهان، مایۀ محرومیت از پذیرش احکام الهی و داوریهای پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از «أَنْ یُصِیبَهُمْ » همان گرفتار ساختن گنهکاران به رویگردانی و نپذیرفتن احکام قرآن باشد.
18- رهایی از کیفر گناهان، در گرو پذیرش احکام الهی و قضاوتهای پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
19- رویگردانی از حکم و داوری پیامبر(ص)، نتیجۀ پیروی از هوای نفس
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا
20- لزوم داوری بر اساس احکام الهی، حتی با احتمال سرپیچی مردمان از پذیرش آن
وَ أَنِ احْکُمْ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا
21- گناهان یهودیان و مسیحیان عصر بعثت - حتی برخی از آن - ، زمینهساز محرومیت آنان از پذیرش احکام الهی و داوریهای پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
کلمۀ «بعض»میتواند اشاره به این باشد که تنها برخی از گناهان اهل کتاب اقتضای محرومیت از حق پذیری را دارد؛ نه همۀ آنها و میتواند به این معنا باشد که برخی از گناهان آنان در محرومیتشان از پذیرش احکام الهی کافی است گرچه بسیاری از گناهانشان چنین اقتضایی را دارد. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
22- ارادۀ خداوند به عذاب بسیاری از یهودیان و مسیحیان عصر پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
23- برخی گناهان اهل کتاب، موجب
گرفتاری حتمی آنان به عذاب الهی
أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
در برداشت یاد شده «أَنْ یُصِیبَهُمْ » به معنای گرفتار ساختن به عذاب گرفته شده است. قابل ذکر است که «بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ » میتواند اشاره به این باشد که برخی گناهان به گونهای است که خداوند مرتکبان آن گناه را قطعاً به عذاب گرفتار خواهد ساخت و لذا توفیق حق پذیری را از آنان سلب خواهد کرد.
24- بسیاری از مردم، بی اعتنا به حدود الهی و از زمرۀ فاسقان
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
25- گنهکاران، فاسقند.
أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
26- فاسقان، رویگردان از احکام الهی و بی اعتنا به داوریهای پیامبر(ص)
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
27- فسق، زمینه ساز محرومیت آدمی از هدایت پذیری
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از «أَنْ یُصِیبَهُمْ » گرفتار ساختن گنهکاران به رویگردانی از حق باشد.
28- گرفتاری به عذاب الهی، پیامد فسق و شکستن حریم دین
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
جملۀ «وَ إِنَّ کَثِیراً ...» به منزلۀ تعلیل برای «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ » است، یعنی چون بسیاری از مردم بر اثر گناه در زمرۀ فاسقان در آمدهاند، خداوند آنان را گرفتار عذاب خواهد ساخت.
29- ضرورت هشیاری، آمادگی و پایداری رهبران الهی در برابر انبوه فاسقان و شکنندگان حریم دین
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ ... وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
یادآوری فسق بسیاری از مردم در پی نهی از پیروی هواپرستان، میتواند به منظور هشدار به قاضیان و رهبران الهی ایراد شده باشد؛ یعنی باید متوجه باشند که فاسقان بسیاری برای بازداشتن آنان از اجرای احکام الهی در تلاش هستند.
30- توجه رهبران دینی به پلیدی و ناپاکی گروه بسیاری از مردم، مانع حزن و اندوه آنان بر سرپیچی برخی از مردم از دین و احکام آن
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
چنانچه هدف از جملۀ «فَاعْلَمْ ...»، بازداری پیامبر(ص) از حزن و اندوه باشد، میتوان جملۀ «إِنَّ کَثِیراً» را بیانگر علت آن دانست؛ یعنی ای پیامبر(ص) بسیاری از مردم فاسقند و
خداوند هدایت آنان را اراده نکرده است. بنابراین بر رویگردانی آنان از دین و احکام آن محزون مباش.
31- بسیاری از اهل کتاب در عصر پیامبر(ص)، مردمی شکنندۀ حدود الهی و از زمرۀ فاسقان
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
32- بسیاری از یهودیان و مسیحیان عصر پیامبر(ص)، مردمی آلوده به گناه و معصیت
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که ضمایر «هم» در آیه مربوط به اهل کتاب باشد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اکثریت؛ اهل کتاب؛ پیروی؛ تسلیم؛ توفیق؛ حُکم؛ قرآن؛ قضا؛ گناه؛ مسیحیت؛ مکر؛ هدایت؛ یهود
أَ فَحُکْمَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (50)
50
پس آیا حکم جاهلیّت را میطلبند؟ و برای مردمی که اهل یقیناند، حکم چه کسی از حکم خدا نیکوتر است؟
1- بسیاری از مردمان عصر بعثت، خواستار داوری پیامبر(ص) بر اساس قوانین جاهلی
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ . أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
«بغی»(مصدر «یَبْغُونَ » ) به معنای طلب کردن است.
2- بسیاری از مسیحیان و یهودیان، در صدد جایگزینی گرایشها و قوانین جاهلی به جای احکام و قوانین الهی
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ . أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که ضمیر «یَبْغُونَ » و ضمایر آیۀ پیش، مربوط به اهل کتاب باشد.
3- گریز از احکام الهی و گرایش به احکام جاهلی، شیوه و منشی ناپسند
أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
4- امتناع از پذیرش احکام الهی، برخاسته از جهل و نادانی است.
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
5- نظام سیاسی و قضایی شکل گرفته بر
پایۀ قوانین غیر الهی، نظامی جاهلی
أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً
6- خواستههای نفسانی، ریشه گرایش به احکام جاهلی
وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ ... أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
7- فسق، سوق دهندۀ آدمی به فرهنگ و قوانین جاهلی
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ . أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
8- احکام و قوانین قرآن، مبتنی بر علم و عقل
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
جهل - در لغت - مقابل عقل و نیز علم، کاربرد دارد.
9- لزوم مبارزه با فرهنگ جاهلی و ریشه کن ساختن آن
أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
10- از میان بردن فرهنگ و مقررات جاهلی حاکم بر جوامع، از اهداف احکام و قوانین الهی
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
11- قوانین الهی، بهترین و برترین قانون در دیدگاه اهل یقین
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
12- احکام و قوانین آن، بهترین قانون و نیکوترین حکم
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً
13- نظام برخاسته از وحی الهی، بهترین نظام حکومتی و قضایی
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً
14- تنها اهل یقین، قادر بر تشخیص برتری احکام قرآن بر دیگر قوانین هستند.
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
حکم خدا، برترین حکم است، چه اهل یقینی وجود داشته باشند و یا وجود نداشته باشند؛ بنابراین قید «لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ » به سؤال در «وَ مَنْ أَحْسَنُ » باز میگردد؛ یعنی جواب این سؤال، تنها از اهل یقین بر میآید؛ چون تنها آنان به این حقیقت واقفند.
15- بهره مندی از احکام برتر (قوانین الهی) مخصوص اهل یقین است.
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
بدان احتمال که لام در «لِقَوْمٍ » برای منفعت باشد، یعنی بهره مندی از قوانین الهی از آن اهل یقین است.
16- خداوند، فراخوان مردم به مقایسۀ
قوانین الهی با سایر قوانین برای باور به برتری احکام الهی
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
17- ناباوری به منزلت برتر احکام الهی بر سایر قوانین، برخاسته از کوتاه فکری و ناتوانی اندیشه
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
ایقان، به معنای فهمیدن از روی تدبر و تحقیق است.
18- رویگردانی از احکام الهی، نشانۀ محرومیت آدمی از تفکر صحیح و اندیشه توانا
فَإِنْ تَوَلَّوْا ... وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ
کلیدواژهها:
اکثریت؛ اللّه؛ اهل یقین؛ تفکر؛ جاهلیت؛ جهل؛ حُکم؛ حکومت؛ دین؛ عمل؛ فسق؛ قرآن؛ قضا؛ قیاس؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ وحی؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلنَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (51)
51
ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصاریٰ را دوست خود نگیرید. آنان دوستان یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست خود گیرد، قطعاً از آنان خواهد بود. به یقین، خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
1- حرمت ایجاد روابط دوستی با یهود و نصارا
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ
در برداشت یاد شده «ولی» به معنای دوست که یکی از معانی آن است، گرفته شده است.
2- یهود و نصارا، مردمی غیر قابل اعتماد و ناشایسته برای برقراری روابط دوستی مسلمانان با آنان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ
کلمۀ «اتخاذ» به معنای برگزیدن و اعتماد کردن است.
3- ضرورت پرهیز مسلمانان از پذیرش ولایت و حاکمیت یهود و نصارا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ
یکی از معانی ولایت، امارت و سلطنت است. (قاموس المحیط)، بنابراین «ولی » (مفرد «أَوْلِیٰاءَ» ) میتواند به معنای امیر و حاکم باشد.
4- ناسازگاری ایمان با ایجاد پیوند دوستی و مودت با یهود و نصارا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ
مخاطب قرار دادن مسلمانان با عنوان اهل ایمان و سپس نهی از ایجاد روابط دوستی با یهود و نصارا، گویای برداشت یاد شده است.
5- ایمان و عقیده اسلامی، ملاک و معیار بایسته در ایجاد روابط و مناسبات مودتآمیز
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ
6- یهود و نصارا، تنها با یکدیگر و همکیشان خویش روابط دوستی داشته و به آن وفادار هستند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
چون جملۀ «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ » به منزلۀ دلیل برای جملۀ «لاٰ تَتَّخِذُوا ...» است، معنای حصر از آن استفاده میشود.
7- یهود و نصارا هرگز به تعهدات و روابط خویش با مسلمانان پایبند نخواهند بود.
بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
8- پایبند نبودن یهود و نصارا به تعهدات خویش نسبت به مسلمانان، فلسفۀ حرمت ایجاد روابط با آنان
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
9- همکاری و روابط دوستانۀ یهود و نصارا، در جهت مقابله با اسلام*
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
با توجه به اینکه یهود و نصارا نسبت به یکدیگر دشمنی و کینه دارند، معلوم میشود دوستی آنها با یکدیگر که از جملۀ «بَعْضُهُمْ ...» استفاده میگردد، در جهت مقابله به اسلام است.
10- روابط و پیوندهای یهود و نصارا با یکدیگر، خطر و هشداری برای مسلمانان
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ
از اینکه دوستی یهود و نصارا با یکدیگر، دلیل بازداشتن مسلمانان از دوستی با آنان قرار گرفته است، استفاده میشود که پیوند آنان، پیوندی خطرناک برای مسلمین است.
11- مؤمنان پذیرای ولایت و دوستی یهود و نصارا، از زمرۀ کافران و خارج از صف مؤمنان راستین
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ
12- لزوم قطع پیوند، با کسانی که رابطۀ دوستی با یهود و نصارا برقرار میسازند.
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ ... وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ
جملۀ «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ » میرساند که هر مسلمانی که پذیرای ولایت یهود و نصارا باشد و یا با آنان روابط دوستانه برقرار کند، از زمرۀ آنان خواهد بود و جملۀ «لاٰ تَتَّخِذُوا ...» دلالت میکند که نباید با وی رابطه دوستی داشت.
13- مؤمنان، وظیفه دار تبری و بیزاری نسبت به دشمنان
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ ... وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ
14- ستمکاران، محروم از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
15- یهود و نصارا، مردمی گمراه و ستمگر
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
از مصادیق مورد نظر برای «الظّٰالِمِینَ » - به قرینۀ صدر آیه - ، یهود و نصارا هستند.
16- مسلمانانِ پذیرای ولایت یهود و نصارا، گمراه و از زمره ستمگرانند.
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
17- دوستی با یهود و نصارا و پذیرش ولایت آنان، ظلم و موجب محرومیت از هدایت الهی
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
18- هدایت انسانها، تنها در اختیار خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
19- جوامع انسانی، نیازمند به هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
محرومیت از هدایت الهی زمانی میتواند برای ستمگران تهدید بشمار آید که جوامع انسانی به آن نیازمند باشند.
کلیدواژهها:
دوستی؛ ظلم؛ نصارا؛ ولایت؛ هدایت؛ یهود
فَتَرَی اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ فَعَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ (52)
52
میبینی کسانی که در دلهایشان مرضی است، در دوستی با آنان شتاب میکنند.
میگویند: میترسیم حادثهای به ما برسد [و نیاز به یاری آنان باشد]. ولی امید است خدا فتح یا امری را از نزد خود [به نفع مؤمنان]پیش آورد، آنگاه آنان بر آنچه در درون خود پنهان میکردند پشیمان گردند.
1- پیامبر(ص)، شاهد تلاش آشکار و شتابزدۀ بیماردلان سست ایمان برای دوستی با یهود و نصارا
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
2- شتاب زدگی بیماردلان سست ایمان و محروم از هدایت الهی، در پذیرش ولایت و دوستی یهود و نصارا
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
«یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ » - به قرینۀ آیۀ قبل - به معنای «یسارعون فی تولاهم » است.
3- بیمار دلی و ضعف ایمان، زمینۀ تخلف از فرامین خداوند
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ ... فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
4- سستی ایمان زمینۀ گرایش به یهود و نصارا و طرح دوستی با آنان
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
مراد از بیماردلان، کسانی هستند که نسبت به حقانیت پیامبر(ص) و یا برخی از معارف دین در شک بوده و ایمانی ضعیف دارند.
5- بیماردلی و سست ایمانی، زمینۀ محرومیت از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
6- شتاب بیماردلان سست ایمان در دوستی با یهود و نصارا، پیامد محرومیت آنان از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
7- محرومیت از هدایت الهی، موجب شتاب در انحراف و گرایش به سوی باطل
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
8- بیماردلان سست ایمان، از زمرۀ ستمگران
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
9- گرایش بی حد و مرز گروهی از مسلمانان بیمار دل به سوی یهود و نصارا، دلیلی روشن برای محرومیت ستمگران از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
تفریع جملۀ «فَتَرَی » بر جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...»، میرساند که گرایش عمیق بیماردلان، بیان مصداقی برای جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی ...» است.
10- سلامت دل و ایمان راسخ، زمینۀ پرهیز از ستمگری و عصیان و موجب برخورداری از هدایت خاص الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
11- سرزنش وتوبیخ خداوند ازمسلمانانی که با یهود و نصارا رابطۀ مودتآمیز داشته و پذیرای ولایت آنها هستند.
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ
12- مسلمانان سست ایمان و بیماردل عصر بعثت، نگران از سرنوشت خویش به خاطر پندار بی ثباتی و شکست اسلام
یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ
مراد از «دٰائِرَةٌ » میتواند چرخش وضع موجود و برگشت به حالت سابق باشد. یعنی شکست اسلام و برگشت کفر و شرک.
13- داشتن پناهگاهی امن در صورت شکست اسلام، انگیزۀ دوستی مسلمانان بیمار دل عصر پیامبر(ص) با یهود و نصارا و پذیرش ولایت آنان
یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ
14- مصلحت اندیشی و ترس از پیشامدهای ناگوار، بهانۀ بیماردلان برای دوستی با یهود و نصارا
یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ
«دٰائِرَةٌ » از مصدر «دوران »(چرخیدن) است؛ که در برداشت یاد شده به معنای حادثههای ناگوار گرفته شده؛ چون چرخش روزگار احیاناً موجب کمبودهایی نظیر قحطی، خشکسالی و دیگر حوادث تلخ میشود.
15- گسستن سرنوشت خویش از
سرنوشت اسلام ومسلمین، علیرغم اظهار دیانت، نشانۀ بیماری دل و سستی ایمان
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ
16- زشتی و ناپسندی مصلحت اندیشی در برابر فرامین الهی
لاٰ تَتَّخِذُوا ... یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ
17- نوید خداوند به حمایت از مسلمانان در برابر دشمنان دین با فراهم آوردن پیروزی با امدادهای غیبی برای آنان
فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ
18- تخطئۀ پندار بیماردلان سست ایمان دربارۀ بی ثباتی و شکست اسلام، از سوی خداوند
فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ
19- عنایت خداوند به عزت و شوکت مسلمین در برابر یهود و نصارا
فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ
20- پشیمانی، فرجام ایجاد روابط دوستی با یهود و نصارا و پذیرش ولایت آنان
یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ ... فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ
21- شکست دشمنان اسلام، مایۀ پشیمانی مسلمانان سست ایمان از دلبستگی به یهود و نصارا
فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ ... فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ
در برداشت یاد شده جملۀ «مٰا أَسَرُّوا» - به قرینۀ «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ » در آیۀ قبل - به دلبستگی مسلمانان به یهود و نصارا تفسیر شده است.
22- پیروزی مسلمانان، مایۀ پشیمانی بیماردلان سست ایمان عصر بعثت از شک و تردید نسبت به حقانیت اسلام
فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ ... فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ
مراد از «مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ » ، میتواند تردید مسلمانان سست ایمان نسبت به حقانیت اسلام باشد. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » ، این احتمال را تأیید میکند.
23- نزول عذاب الهی بر دشمنان دین، مایۀ پشیمانی مسلمانان سست ایمان از دلبستگی به یهود و نصارا
أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ
برداشت یاد شده بر این احتمال است که مراد از «أَمْرٍ» ، عذاب دنیوی باشد.
24- مشرکان، یهود و نصارای عصر بعثت،
همواره در خطر گرفتاری به عذاب الهی بودند.
أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ
25- مسلمانان سست ایمان با مشاهدۀ پیروزی اسلام، شرمسار از برنامه ریزیهای نهانی خویش جهت رهایی از پیامدهای شکست مسلمانان
فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ
26- یهود و نصارا، مورد علاقه و محبت مسلمانان سست ایمان در عصر بعثت
مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ باطل؛ پیروزی؛ ترس؛ قلب؛ گناه؛ مرض؛ ندامت؛ نصرت
وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ (53)
53
و کسانی که ایمان آوردهاند، [با تعجّب]میگویند: آیا اینان همان کسانیاند که به طور مؤکّد به خدا قسم میخوردند که حتماً با شما خواهند بود؟ اعمالشان تباه شد و زیانکار گشتند.
1- سوگند مؤکد یهود و نصارا بر یاری مسلمانانی که با آنان روابط دوستی داشتند.
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
کلمۀ «هٰؤُلاٰءِ» ، اشاره به یهود و نصارا است و مخاطب در «لَمَعَکُمْ » همان بیماردلانی میباشند که پیوند دوستی با یهود و نصارا داشتند. کلمۀ «جَهْدَ» مفعول مطلق برای «أَقْسَمُوا» میباشد؛ یعنی سوگند یاد کردند در بالاترین درجۀ سوگند.
2- ناتوانی یهود و نصارا بر یاری مسلمانانی که با آنان روابط دوستی داشتند.
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
لحن ملامت بار جملۀ «أَ هٰؤُلاٰءِ ...» حکایت از آن دارد که یهود و نصارا در عصر پیامبر(ص)، رسوا شده و به ذلت افتادند؛ بگونهای که نتوانستند به تعهد خویش با مسلمانان سست ایمان پایبند بمانند.
3- یهود و نصارا در عصر پیامبر(ص)، شوکت خویش را از دست دادند و به ذلت
و خواری کشیده شدند.
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
4- مسلمانان فریب خورده و دلگرم به یاری یهود و نصارا، مورد ملامت مؤمنان راستین پس از فتح و پیروزی
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
5- وابستگی به بیگانگان کافر، خصیصۀ بیماردلان سست ایمان
أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
6- تعهد مسلمانان سست ایمان بر یاری یهود و نصارا با سوگندهایی مؤکّد*
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به بیماردلان و خطاب در «معکم » متوجه یهود و نصارا باشد.
7- ناتوانی مسلمانان سست ایمان بر پایبندی به تعهد خویش با یهود و نصارا
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
8- یهودیان و مسیحیان دلگرم به یاری و همگامی مسلمانان سست ایمان، مورد ملامت مؤمنان پس از پیروزی
وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا ... إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
9- تعهد دروغین مسلمانان ضعیف الایمان بر یاری مؤمنان با سوگندهایی مؤکّد*
وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
برداشت یاد شده بر این مبناست که خطاب در «معکم » متوجه مؤمنان واقعی باشد؛ یعنی برخی از مؤمنان - پس از فتح و پیروزی - به برخی دیگر چنین گفتند: «أَ هٰؤُلاٰءِ ...» در این صورت مشارالیه «هٰؤُلاٰءِ» ، بیماردلان خواهد بود.
10- نقض پیمان و شکستن سوگند، خصیصۀ بیماردلان سست ایمان
أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ
11- سوگند به خدا، امری خطیر و مسؤولیت آفرین.
أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ
جملۀ «أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ...» میرساند که بخشی از ملامت مؤمنان نسبت به عهدشکنی بیماردلان بدان جهت بوده است که آنان علی رغم سوگند به خدا بر پیمان خویش با مؤمنان وفادار نماندند.
12- روابط دوستانۀ گروهی از مسلمانان عصر پیامبر(ص)، با یهود و نصارا، موجب تباهی اعمال نیک گذشتۀ آنان
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
13- برقراری پیوندهای دوستی با کافران
از سوی اهل ایمان، تباه کنندۀ اعمال نیک آنان
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
14- محرومان از هدایت الهی، در خطر تباهی اعمال نیک و زیان دیدن از کردار خویش
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ ... حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
15- تباهی کردار نیک آدمی، خسران و زیانکاری است.
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
16- ناکامی پذیرندگان ولایت و دوستی یهود و نصارا، در بهرهگیری از روابط دوستانه با آنان
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
مراد از «أَعْمٰالُهُمْ » میتواند تلاشهایی باشد که بیماردلان برای ایجاد روابط دوستانه با یهود و نصارا، داشتند؛ بر این اساس مقصود از «خسارت » بهره نجستن از ایجاد رابطه با یهود و نصارا خواهد بود.
17- ناکامی و زیانکاری، فرجام شوم و پذیرش محبت و ولایت کافران
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
18- ناکامی یهود و نصارا در بهرهگیری از روابط دوستانۀ خویش با مسلمانان سست ایمان
حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ
در برداشت یاد شده «هٰؤُلاٰءِ» اشاره به بیماردلان مسلمان و خطاب در «معکم » متوجه یهود و نصارا دانسته شده است.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ دوستی؛ ضرر؛ عمل؛ قسم؛ قلب؛ کفر؛ مسیحیت؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اَللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (54)
54
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، [زیانی به خدا نمیرسد، زیرا] به زودی خدا مردمی را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند. در برابر مؤمنان فروتناند و در برابر کافران سرسخت. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری بیم ندارند.
این بخشش خداست که آن را به هر که بخواهد ارزانی میدارد، و خدا گشایشمند و داناست.
1- خداوند، تسلی بخش مؤمنان، با نوید جایگزینی مؤمنانی حقیقی به جای مرتدان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ
بنابر اینکه جواب شرط «مَنْ یَرْتَدَّ ...»، جملهای محذوف همانند «فلا تحزنوا بارتداده » باشد، تسلی بخشی استفاده میشود.
2- ارتداد مسلمانان و بازگشتشان از اسلام، هیچ ضرری را متوجه خدا نخواهد کرد.
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ
برداشت یاد شده بر این مبناست که جواب شرط (من یرتد ...) جملهای همانند «فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ » در تقدیر گرفته شود و جملۀ «فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ ...» جایگزین جزای حقیقی شده باشد؛ زیرا بیانگر علت آن جزاست.
3- بازگشت از اسلام به کفر (ارتداد)، امری شگفت و بدور از انتظار*
و مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ
بیان رخداد خارجی با جملۀ شرطیه - خصوصاً با آگاهی کامل به تحقق آن - میتواند اشاره به این باشد که وقوع چنین امری سزاوار نیست.
4- پذیرش ولایت و دوستی یهود و نصارا،
ارتداد و بازگشت از دین است.
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ
با توجه به آیات گذشته معلوم میشود از مصادیق مورد نظر برای مرتدان، مسلمانانی هستند که - علی رغم نهی خداوند - با یهود و نصارا ارتباط دوستی برقرار میکنند.
5- ارتداد برخی مسلمانان صدر اسلام، با پذیرش ولایت و دوستی یهود و نصارا
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ .. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ
6- دین خدا، علی رغم ارتداد و گرایش گروههایی از مسلمانان به کفر، همچنان توفنده و گسترش یابنده
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ
7- دستیابی آدمیان به کمالات انسانی در گرو توفیق و امدادهای خداوند
فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ
هدف از استناد «یَأْتِی » به «اللّٰهُ » - علی رغم اختیار آدمی در انتخاب سیر و سلوک خویش - رساندن این حقیقت است که انسانها اگر به کمالاتی نایل میشوند، با امداد و توفیق خداوند است.
8- خداوند نوید بخش ظهور مجاهدانی نستوه، محبوب خدا و دوستدار او، متواضع در برابر مؤمنان و سرافراز در مقابل کافران
فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ ... وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
9- عشق به خدا و محبوب او شدن، فروتنی در برابر اهل ایمان و سرفرازی در مقابل کافران، از صفات مؤمنان واقعی
فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
10- محرومیت مسلمانان از محبت خداوند، در صورت ایجاد روابط دوستانه با کافران
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ
11- دوستی با کافران (یهود و نصارا و ...)، ناسازگار با عشق به خداوند
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ ... فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ
با توجه به ارتباط آیۀ مورد بحث با آیات گذشته، معلوم میشود که توصیف مؤمنان واقعی به ویژگیهای یاد شده برای اشاره به این حقیقت است که مدعیان اسلام در صورت گرایش به کافران (من یتولهم منکم) نمیتوانند آن ویژگیها - و از جمله محبت و عشق به خدا - را دارا باشند.
12- ضرورت تواضع و افتادگی در برابر
مؤمنان و صلابت و سرافرازی در برابر کافران
أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
13- مؤمنان، شایستۀ ارج نهادن و کافران، سزاوار استخفاف و تحقیر
أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
14- ایمان، ناسازگار با فروتنی در برابر کافران
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ ... أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
15- دوستی با کافران (یهود، نصارا و ...)، موجب فروتنی در مقابل آنان و گردنفرازی در مقابل اهل ایمان
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ ... أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
16- تهی بودن دل از محبت خدا، بیمهری نسبت به اهل ایمان، احساس کوچکی در برابر کافران، از نشانههای بیماردلی و ضعف ایمان
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
ارتباط آیۀ مورد بحث با آیات پیش گویای این است که بیماردلان (الذین فی قلوبهم مرض) از مصادیق مرتدان میباشند و چون صفات شمرده شده برای مؤمنان واقعی نقطۀ مقابل مرتدان قرار گرفته؛ است معلوم میشود نبود این صفات در مدعیان اسلام، نشانۀ بیماردلی آنان است.
17- نوید الهی به اعتلای دین خویش با بسیج مردمانی مجاهد و نستوه، با صلابت و بیباک از ملامت دشمنان دین
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ ...
لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
18- ارادۀ خداوند بر حیات جاودانه و فروغ پیوستۀ اسلام، در پرتو حضور مؤمنان با صلابت و سرافراز
فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ ... أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
19- جهاد در راه خدا و نهراسیدن از سرزنش دشمنان ملامتگر، ویژگی مؤمنان واقعی
یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
20- لزوم مبارزه در راه خدا و بیاعتنایی به سرزنش دشمنان، در انجام وظایف و مسؤولیتهای الهی
یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
21- راه خدا، جهت و محور تلاش پیگیر مؤمنان
یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
در برداشت یاد شده جهاد به معنای لغوی آن (تلاش و کوشش) گرفته شده است. نه خصوص نبرد. فعل مضارع (یجٰهدون) حکایت از تلاش مستمر و پیگیر دارد.
22- سرزنش و جنگ روانی، حربۀ دشمنان دین برای جلوگیری از تلاش مسلمانان در جهت اعتلای دین خدا
وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
23- مؤمنان واقعی هرگز به خاطر سرزنش ملامتگران دست از جهاد و مبارزه بر نمیدارند.
یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
24- مؤمنان واقعی هرگز به خاطر ملامت دشمنان، از عشق به خدا دست بردار نیستند و از فروتنی در قبال مؤمنان و سرافرازی در برابر کافران، باز نمیمانند.
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ ... وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
جملۀ «وَ لاٰ یَخٰافُونَ ...» میتواند در ارتباط با تمامی صفاتی باشد که در فرازهای پیشین بر شمرده شده نه خصوص «یُجٰاهِدُونَ » .
25- گریز از جهاد و ترس از ملامت دشمنان دین، از نشانههای بیماردلی و ضعف ایمان
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
26- دوستداران اهل کفر، رویگردان از جهاد در راه خدا و هراسان و درمانده در برابر سرزنش دشمنان
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ ...
وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
27- تواضع در برابر اهل ایمان، سرافرازی در قبال کافران، جهاد در راه خدا و بیاعتنایی به ملامت دشمنان، مایۀ جلب محبت الهی
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ ... وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
به نظر میرسد صفات یاد شده پس از «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ » در ارتباط با «یُحِبُّهُمْ » و بیانگر علت آن است؛ یعنی چون دارای این صفات هستند، خداوند آنها را دوست دارد.
28- دلباختگان خداوند، فروتن در برابر مؤمنان، سرفراز در قبال کافران و مجاهدانی بیپروا از ملامت دشمنان دین
یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ ... یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ
29- عشق به خدا و محبوب او شدن، عطیه و فضلی خدادادی است.
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
30- حالت فروتنی در برابر مؤمنان و سرفرازی در قبال کافران، عطیه و فضلی خدادای است.
أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
31- توفیق بر جهاد در راه خدا و بیاعتنایی به ملامتهای دشمنان، عطیه و فضلی خدادادی است.
یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
32- بیماردلان سست ایمان و پذیرای ولایت و دوستی کافران، محروم از فضل خاص خداوند
مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ ... ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ
33- مشیت الهی، سرچشمۀ فضیلتها و ویژگیهای محبوبان خداوند
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ
34- دستیابی به فضیلتها و کمالات انسانی، در گرو مشیت خداوند
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ
35- خداوند، دارای فضل و احسانی گسترده
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
متعلق «وٰاسِعٌ » به قرینۀ «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ » ، تفضل و احسان گرفته شده است؛ یعنی «واسع فضله و احسانه ».
36- محرومیت آدمی از تفضلات الهی برخاسته از بیلیاقتی خود اوست نه نقصان فیض و بخشش خداوند
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
ذکر گستردگی فضل الهی که وصف «وٰاسِعٌ » بیانگر آن است، اشاره به این معنا دارد که اگر آدمی مشمول فضل خاص خداوند نشود، خود مقصر است؛ چرا که فضل الهی بینهایت است.
37- خداوند آگاه به بندگان لایق و سزاوار تفضل و احسان خاص خویش
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
متعلق «عَلِیمٌ » به مناسبت مورد، لیاقت افراد برای اعطای فضل و احسان خاص الهی است.
38- توان و غنای نامحدود و علم گستردۀ خداوند، تضمین کنندۀ جریان خواستها و مشیتهای او
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
39- احسان و تفضل خداوند به بندگان،
دارای نظامی قانونمند
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
بیان آگاهی خداوند پس از ذکر مشیت او، بیانگر این است که خواست خداوند بر احسان و تفضل به بندگان بدون دلیل نبوده و برخاسته از آگاهی او به لیاقت آنان است.
40- ضرورت آگاهی دقیق به صلاحیت و شایستگی افراد و برآوردن آن در اعطای امتیاز به آنان
ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
مطرح ساختن علم گستردۀ الهی پس از بیان احسان و تفضل خداوند به زبدگان، میرساند که شناخت و آگاهی، شرطی لازم برای امتیاز دهندگان است.
41- «وٰاسِعٌ » و «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ
کلیدواژهها:
ارتداد؛ ارزشها؛ اسلام؛ ایمان؛ جهاد؛ خوف؛ دوستی؛ علیم/اسما و صفات؛ فضل خدا؛ مسیحیت؛ ملامت؛ واسع/اسما و صفات؛ یهود
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ (55)
55
جز این نیست که سرپرست شما خدا و رسول او و کسانیاند که ایمان آوردهاند؛ همانان که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع صدقه میدهند.
1- تنها خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان فروتن، برپا دارندۀ نماز و پرداخت کنندۀ زکات، دارای حق ولایت و حکومت بر مؤمنان
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ ... وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
در برداشت یاد شده، رکوع به معنای لغوی آن (خضوع) گرفته شده است.
2- خداوند، معرف فردی از مؤمنان برپا دارندۀ نماز و ادا کنندۀ زکات برای سرپرستی دیگران، با ذکر نشانی معین و مشخص
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ... الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
با توجه به اینکه جملۀ «وَ هُمْ رٰاکِعُونَ » جملهای است حالیه و عامل آن فعل «یُؤْتُونَ » است و نیز با توجه به ظهور «رکوع » در معنای مصطلح آن یعنی رکوع نماز، معلوم میشود صفات شمرده شده، مخصوصاً آخرین صفت، عنوان مشیر دارد؛ یعنی برای معرفی شخصی معین است.
3- پرداخت زکات در حال رکوع نماز، نشانۀ فرد تعیین شده در بین مسلمانان صدراسلام برایحکومت و ولایت بر آنان
وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
4- علی بن ابیطالب(ع)، انسانی مؤمن، برپا دارندۀ نماز و پرداخت کنندۀ زکات در حال رکوع
اَلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
بر اساس شأن نزولهای متعدد، شخصیت مورد نظر در آیۀ شریفه، حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است.
5- ولایت و سرپرستی بر مؤمنان صدر اسلام، از آن خدا، رسول او و امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(ع)
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
6- ولایت و رهبری پیامبر(ص) و مؤمنان واجد شرایط، در طول ولایت خدا و پرتویی از حاکمیت اوست.
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
مفرد آوردن کلمۀ «ولی » - علی رغم جمع بودن خبر آن - ، رسای به این حقیقت است که ولایت رسول خدا(ص) و دیگر واجدان شرایط، درطول ولایت خدا و پرتوی از ولایت اوست.
7- بپاداشتن هموارۀ نماز با تمامی شرایط آن و کوتاهی نورزیدن در پرداخت زکات، شرط شایستگی برای ولایت و حکومت بر مؤمنان
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ... الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
اقامۀ نماز به معنای برپا داشتن آن با تمامی شرایط است و فعل مضارع «یُقِیمُونَ » و «یُؤْتُونَ » ، حاکی از استمرار و تداوم اقامۀ نماز و پرداخت زکات است.
8- حالت خضوع و فروتنی در پرداخت صدقه و زکات، از شرایط لازم برای تصدی حکومت و ولایت بر اهل ایمان
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ... الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
در برداشت یاد شده، رکوع به معنای لغوی آن (خضوع) گرفته شده است.
9- هرگونه حکومت و ولایت بر اهل ایمان، به جز ولایت خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان واجد شرایط، حکومت و ولایتی نامشروع و غیر قانونی
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «إِنَّمٰا» که برای حصر است، استفاده شده است.
10- ناسازگاری پذیرش ولایت خدا با
پذیرش ولایت یهودیان، نصارا و دیگر کافران
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ... إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
11- ارائۀ برنامۀ صحیح در پی بر حذر داشتن مردمان از راههای نادرست، از روشهای کاربردی قرآن در هدایت
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
خداوند پس از بر حذر داشتن مؤمنان از پذیرش ولایت و سرپرستی ناروای کافران، با جملۀ «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ ...» به معرفی افراد شایستۀ ولایت پرداخت و مؤمنان رابه پذیرش ولایت آنان ارشاد کرد.
12- برپا داشتن نماز و پرداخت زکات، نشانۀ ایمان
اَلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
«الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ » توصیف «الَّذِینَ آمَنُوا» است.
13- ارتباط دایمی با خدا و تأمین نیاز مستمندان، نشانۀ ایمان
اَلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
بر این مبنا که اقامۀ نماز، به عنوان شیوهای از ارتباط با خدا و پرداخت زکات، به عنوان مصداقی از رفع نیاز مستمندان مطرح شده باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
14- اهمیت ویژۀ نماز، زکات و انفاق، در میان عبادات و فرایض دینی
اَلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
15- اهمیت ویژۀ نماز، نسبت به زکات و انفاق
یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
تقدم ذکری اقامۀ نماز بر پرداخت زکات، حکایت از اهمیت والاتر نماز دارد.
16- ارزشمندی تواضع و فروتنی به هنگام انفاق و دستگیری از مستمندان
وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ
در صورتی که رکوع به معنای لغوی آن (خضوع) باشد، برداشت مذکور به دست میآید.
17- محبت و دوستی و انتخاب ولی و سرپرست، دارای نقشی اساسی و کارآمد در هدایت و گمراهی
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
با توجه به اینکه آیۀ مورد بحث، ناظر به آیات پیشین است و در آن آیات پذیرش ولایت یهود و نصارا، مایۀ محرومیت از هدایت الهی دانسته شده، معلوم میشود پذیرش ولایت خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان واجد شرایط، مایۀ هدایت است.
18- «عن أبی جعفر(ع) قال: أمر اللّه عزّوجلّ رسوله بولایة علیّ و أنزل علیه
«إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند عزوجل پیامبرش را به [ابلاغ] ولایت علی(ع) فرمان داد و بر او [این آیه را] نازل کرد: «إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ » .
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ امامت؛ انفاق؛ ایمان؛ تربیت؛ تواضع؛ حکومت؛ خضوع؛ زکات؛ ضلالت؛ عبادت؛فقر؛ کفر؛ محبت؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ نماز؛ ولایت؛ هدایت؛ یهود
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْغٰالِبُونَ (56)
56
و هر کس خدا و پیامبر او و مؤمنان را سرپرست خود گیرد، [از حزب خداست، و]قطعاً حزب خدا پیروزند.
1- پذیرندگان ولایت و سرپرستی خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان واجد شرایط، از زمرۀ حزب خدا
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
«الَّذِینَ آمَنُوا» اشاره به مؤمنانی است که در آیۀ قبل توصیف شدند.
2- دوستداران خدا، پیامبر(ص) و مؤمنان، از زمرۀ حزب خدا
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «تولی» به معنای دوست گرفتن باشد.
3- پذیرش ولایت خداوند، پیامبر(ص) و مؤمنان شایستۀ ولایت، انفکاکناپذیر و وابسته به یکدیگر
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
عطف «رَسُولَهُ » و «الَّذِینَ آمَنُوا» بر «اللّٰهَ » بدون تکرار فعل (یتول)، میرساند که ولایت آنها بهم پیوسته بوده و رویگردانی از ولایت هر یک به منزلۀ اعراض از ولایت تمامی آنها میباشد. مفرد آوردن کلمۀ «ولی » در آیۀ قبل این معنا را تأیید میکند.
4- پیروزی حتمی، تنها از آن حزب خدا است.
فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
ضمیر فصل «هُمُ » ، دلالت بر حصر دارد.
1) 1) . کافی، ج 1، ص 289، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 646، ح 264؛ الدر المنثور، ج 3، ص 105.
5- پیروزی اهل ایمان در گرو همبستگی آنان بر محور ولایت الهی
فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
به اصحاب و یارانی که همفکر شخصی باشند و از وی پیروی کنند، حزب آن شخص میگویند. (لسان العرب.)
6- اطاعت از خدا، رسول و مؤمنان واجد شرایط، محور تشکل حزب خدا
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
7- رهبری و تشکیلات، دارای نقشی عمده در دستیابی به پیروزی
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
8- ناکامی و شکست، سرنوشت حتمی پذیرندگان ولایت یهود، نصارا و دیگر کافران
وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
حصر در جملۀ «فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ ...» میتواند ناظر به پندار غلط کسانی باشد که برای مصون ماندن از شکست احتمالی مسلمانان (نخشی ان تصیبنا دائرة) در صدد ایجاد روابط دوستی و ولایی با کافران بودند.
9- حزب خدا، رهیده از بیم و نگرانی نسبت به سرنوشت خویش و مطمئن به آیندهای پیروز
فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ پیروزی؛ حزب اللّه؛ دوستی؛ شکست؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ اَلْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (57)
57
ای کسانی که ایمان آوردهاید، آن کسانی را که دین شما را به مسخره و بازیچه گرفتهاند، و پیش از شما کتاب به آنان داده شده، و نیز کافران را دوست خود نگیرید، و اگر ایمان دارید از خدا پروا کنید.
1- برخی اهل کتاب در عصر پیامبر(ص)، دین اسلام را بازیچه و سرگرمی پنداشته و به تمسخر و استهزاء آن میپرداختند.
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ
2- ضرورت پرهیز از روابط دوستانه با آنان که دین اسلام و معارف الهی را به مسخرهمیگیرند و آنرا بازیچهمیپندارند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ... أَوْلِیٰاءَ
«هُزُواً» به معنای ریشخند زدن و مسخره کردن است.
3- ضرورت پرهیز از پذیرش ولایت کافران و روابط دوستانه با آنان
لاٰ تَتَّخِذُوا ... الْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ
4- بیاحترامی برخی اهل کتاب به مقدسات اسلام، دلیل تحریم ایجاد روابط دوستی با آنان
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... أَوْلِیٰاءَ
هدف از تبیین «الَّذِینَ » با جملۀ «اتَّخَذُوا ...»، بیان علت تحریم ایجاد روابط دوستی با اهل کتاب است.
5- برخی اهل کتاب همسو با کافران، در رویارویی با اسلام
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ ... مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ
6- ترسیم چهرهای مسخرهآمیز از اسلام و ابزار سرگرمی خواندن آن، شیوۀ مبارزۀ تبلیغاتی اهل کتاب علیه مسلمانان
اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
7- تمسخر پیروان کتب آسمانی نسبت به اسلام و معارف الهی، بسیار زشت و به دور از انتظار
اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ
توصیف یهود و نصارا به «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ » ، اشاره به این دارد که آنان چون اهل کتاب و آشنا با معارف الهی هستند، نباید با دین اسلام که مجموعهای از معارف الهی است، مقابله کنند و آن را به تمسخر بگیرند.
8- جواز ایجاد روابط با اهل کتاب در صورتی که مقدسات اسلام و معارف الهی را محترم شمرده و قداست آن را محفوظ دارند.*
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً
جملۀ «الَّذِینَ اتَّخَذُوا» اشاره به علت تحریم ایجاد روابط با اهل کتاب دارد، بنابراین در صورتی که آنان دین اسلام را محترم بشمارند، ایجاد روابط با آنان جایز است.
9- حفظ قداست و احترام اسلام، اصلی ضروری در روابط با بیگانگان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ... أَوْلِیٰاءَ
10- اسلام، آیینی حکیمانه و وارسته از احکام و تعالیم بیهوده و مسخرهآمیز
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ... أَوْلِیٰاءَ
11- استهزای دین و احکام الهی و بازیچه دانستن آن، از گناهان بزرگ
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ... أَوْلِیٰاءَ
از اینکه تمسخر کنندگان دین باید طرد شوند و نباید با آنان روابط دوستی برقرار کرد، معلوم میشود تمسخر احکام الهی از گناهان بزرگ است.
12- گروهی از مسلمانان صدر اسلام، پذیرای ولایت و دوستی با اهل کتاب و دیگر کافران، علی رغم دشمنی آنان با دین
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ ... أَوْلِیٰاءَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
لحن مذمت گونۀ جملۀ « وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » میرساند که گروهی از مسلمانان با کافران روابط دوستی بر قرار کرده بودند.
13- پذیرش ولایت و دوستی کافران و تمسخر کنندگان اسلام، ناسازگار با ایمان و تقوا
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
14- ایمان، مستلزم تقواپیشگی و پروا از خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
15- تبری و بیزاری از دشمنان دین، نشانۀ تقوا و ایمان
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً ... أَوْلِیٰاءَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ ترس؛ تقوا؛ تولی؛ حرمت؛ حُکم؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ کفر؛ گناه؛ ولایت
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ (58)
58
و هنگامی که برای نماز ندا میدهید، آن را به مسخره و بازیچه میگیرند. این بدان سبب است که آنان گروهیاند که عقل خود را به کار نمیگیرند.
1- استهزای نماز و بازیچه دانستن آن، از سوی برخی از اهل کتاب و کافران صدر اسلام
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
در برداشت یاد شده ضمیر فاعلی «اتَّخَذُوهٰا» به «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ » و «الْکُفّٰارَ» - در آیۀ قبل - برگردانده شده است.
2- بانگ نماز (اذان)، بانگی مسخره و بازیچه در پندار کافران و گروهی از اهل کتاب
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
ضمیر مفعولی «اتَّخَذُوهٰا» میتواند به مصدر (مناداة) مستفاد از «نٰادَیْتُمْ » برگردد.
3- مبارزۀ تبلیغاتی کافران و اهل کتاب علیه اسلام، با استهزای نماز و اذان و بازیچه خواندن آن
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
4- حرمت ایجاد روابط دوستی با کسانی که نماز و اذان را بازیچه میپندارند و آن را به تمسخر میگیرند.
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ... وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ
5- تمسخر برخی از اهل کتاب نسبت به نماز و اذان، دلیل تحریم روابط دوستی با آنان
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ ... وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
6- تمسخر اذان، نماز و دیگر شعایر دینی، از گناهان بزرگ
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
از اینکه تمسخر کنندگان نماز و اذان و یا دیگر شعایر دینی، باید طرد شوند و نباید با آنان روابط دوستی برقرار کرد، معلوم میشود تمسخر نماز و اذان و دیگر شعایر، از گناهانی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.
7- حرمت ایجاد روابطدوستی باکسانیکه حتی برخی از احکام و شعایر دین را به بازیگرفته و موردتمسخر قرارمیدهند.*
لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ ... وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
تحریم دوستی با استهزا کنندگان نماز پس از تحریم دوستی با استهزاکنندگان دین، میتواند گویای این نکته باشد که تمسخر هر یک از احکام اسلام، به منزلۀ استهزای کل دین است و همان حکم (حرمت ایجاد روابط) را در پی خواهد داشت.
8- نماز و اذان، از ارکان اساسی دین و شعایر مقدس آن
اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً ... وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً
آیۀ مورد بحث، استهزای نماز و اذان را نمونهای از استهزای دین شمرده است و اطلاق دین بر نماز و اذان نشان میدهد که این دو از ارکان اساسی دین میباشد.
9- نابخردی، ریشۀ تمسخر احکام و شعایر دین اسلام
اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
10- اهل کتاب و دیگر کافران به دلیل استهزای دین اسلام و احکام و شعایر آن، مردمی نادان و بی خرد
اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «لاٰ یَعْقِلُونَ » فعلی لازم باشد، یعنی اهل کتاب و کافران، فاقد عقل و اندیشۀ کافی هستند. اسناد «لاٰ یَعْقِلُونَ » به «قَوْمٌ » که حاکی از بافت خاص اجتماعی آنهاست، این معنی را تأیید میکند.
11- ترک اندیشه در احکام و شعایر دین اسلام، ریشۀ استهزای کافران نسبت به آن
اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
در برداشت یاد شده «لاٰ یَعْقِلُونَ » ، فعلی متعدی گرفته شده و مفعول آن محذوف فرض شده است. یعنی لایعقلون الدین و الصلوة و ... .
12- نکوهش خداوند از اهل کتاب به خاطر ترک اندیشه و تعقل در معارف دین و احکام و شعایر آن
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
13- عقل و منطق، زیر بنای دین اسلام و احکام و شعایر آن
اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
14- نگاه به دین اسلام با دیدی منطقی و عقلی، مایۀ اطمینان به حقانیت، شایستگی و بایستگی آن
اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
کلیدواژهها:
اذان؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ تفکر؛ جامعه؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ دوستی؛ دین؛ شعائر؛ عقل؛ کفر؛گناه؛ معاشرت؛ نماز
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ (59)
59
بگو: ای اهل کتاب، آیا کینهورزی شما نسبت به ما جز برای این است که ما به خدا و آنچه به سوی ما فرود آمده و آنچه پیش از این نازل شده است ایمان آوردهایم، و اینکه بیشتر شما نافرمانید؟
1- کینهورزی اهل کتاب نسبت به مسلمانان
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ
2- نکوهش اهل کتاب از سوی خداوند به خاطر ناخرسندی آنان از ایمان مؤمنان به خدا، قرآن و کتب آسمانی
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ
3- ایمان مسلمانان به خدا، قرآن و تمامی کتب آسمانی، برانگیزندۀ اهل کتاب به تمسخر نماز و دیگر شعایر اسلام
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «أَنْ آمَنّٰا» به تقدیر «لام »، بیانگر علت کراهت و ناخرسندی اهل کتاب نسبت به مسلمانان باشد، یعنی «ما تنقمون منا دیننا و صلاتنا لشیء الا ایماننا بالله ...».
4- پیامبر(ص)، مأمور مقابله با موضعگیریهای مغرضانۀ اهل کتاب نسبت به مسلمانان
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ
5- لزوم رویارویی و برخورد صحیح، با تهاجم تبلیغاتی دشمنان علیه اسلام و مسلمانان
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ
6- مؤمنان به خدا و قرآن، وظیفهدار ایمان به تمامی کتب آسمانی
هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ
«مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ » شامل همۀ کتابهای آسمانی میشود.
7- شرافت و برتری قرآن، بر دیگر کتب آسمانی*
آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ
تقدیم «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا» بر «مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ » - علی رغم تقدم زمانی کتب آسمانی گذشته - میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
8- عدم شایستگی اهل کتاب زمان رسول خدا، برای منتسب نمودن تورات و انجیل به آنان*
وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ
سیاق عبارت اقتضا میکرد که گفته شود «ما انزل الیکم » نه «مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ » ، به نظر میرسد این تغییر برای رساندن این حقیقت است که اهل کتاب به مضامین و احکام تورات و انجیل وفادار نماندند، لذا شایستگی آن را ندارند که کتب آسمانی به آنان انتسابی داشته باشد.
9- باور و اعتقاد مسلمانان به فسق اکثریت اهل کتاب، عامل کینهورزی آنان نسبت به اهل ایمان*
هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ
بدان احتمال که «أَنَّ أَکْثَرَکُمْ » عطف بر «الله » باشد، یعنی «آمنا
بان اکثرکم فاسقون ».
10- بیشتر یهودیان و مسیحیان، مردمانی منحرف و بریده از تعالیم آسمانی خویش
وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ
«فاسق »غالباً به کسی گفته میشود که به برخی از احکام آیین خویش و یا به تمامی آن پایبند نباشد. (مفردات راغب.)
11- فسق و نافرمانی اهل کتاب، از عوامل وادار کنندۀ آنان به دشمنی با مسلمانان
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ ... وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «أَنَّ أَکْثَرَکُمْ ...» به تقدیر لام، مفعول له برای «هَلْ تَنْقِمُونَ » باشد. در این صورت «أَنَّ أَکْثَرَکُمْ ...» عطف بر محذوف است. یعنی «انما تنقمون منا ایماننا بالله ... لکذا و کذا و لا ن اکثرکم فاسقون » و یا عطف گرفته شود بر «أَنْ آمَنّٰا» در صورتی که «أَنْ آمَنّٰا» خود بیانگر علت باشد؛ یعنی، ما تنقمون منا دیننا و صلاتنا الا لایماننا و لان اکثرکم فاسقون.
12- فسق (نادیده گرفتن دستورات خداوند)، ریشۀ استهزای دین و شعایر الهی
اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ... وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ
مصداق جملۀ «هَلْ تَنْقِمُونَ ...» همان استهزای نماز و احکام دین است. بنابراین «فسق » که علت برای «تَنْقِمُونَ » گرفته شده است، در حقیقت علت استهزای دین نیز میباشد.
13- اکثریت اهل کتاب مردمی بسیار خودخواه و بیانصاف
هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ
جملۀ «وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ » میتواند جملۀ حالیه و غرض از آن اثبات کمال بیانصافی اهل کتاب باشد، یعنی ای اهل کتاب با وجود اینکه خود فاسق و تبهکار هستید، با ما به دلیل ایمانمان که برترین ارزشها و معقولترین باورها است کینه میورزید؟!
14- تعهد اقلیتی از اهل کتاب، به دین و آیین خویش
وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ دشمنی؛ دین؛ شعائر؛ فسق؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ نماز؛ یهود
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اَللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ اَلْقِرَدَةَ وَ اَلْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ اَلطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (60)
60
بگو: آیا شما [اهل کتاب]را به مجازاتی که بدتر از این در پیشگاه خدا خبر دهم؟ [آن مجازات] کسانی است که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و بعضی از آنان را به صورت بوزینه و خوک مسخ کرده، و آنان طاغوت را پرستش کردهاند. اینان بدترین موقعیّترا خواهند داشت، و ازهمه از راهراست گمراهترند.
1- پیامبر(ص)، مأمور افشای سوابق ننگین اهل کتاب با توجه دادن آنان به گذشتۀ شوم همکیشانشان
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ
2- اهل کتاب خود مبتلا به رفتاری بدتر از آنچه برای مؤمنان، ناروا میپنداشتند.
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ
مشارالیه «ذٰلِکَ » میتواند ایمان مؤمنان به تمامی انبیا و کتب آسمانی که در آیۀ قبل مطرح شده است، باشد. بر این تقدیر قرآن برای مماشات با اهل کتاب میگوید بر فرض که ایمان مؤمنان به قرآن و دیگر کتب آسمانی ناروا باشد - که نیست - اعمال و رفتار خودتان بسیار بدتر و شنیعتر است، بنگرید چهها کردهاید.
3- اهل کتاب دارای سوابقی ننگینتر و ناپسندتر از فسق و تبهکاری آنان
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که ذلک اشاره باشد به «فسق » که از «أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ » ، استفاده میشود.
4- تاریخ اهل کتاب، آگنده از گناهانی پلیدتر از گناه کینه ورزی نسبت به اهل ایمان
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ
«ذٰلِکَ » میتواند اشاره باشد به کینه ورزی اهل کتاب نسبت به مؤمنان که از جملۀ «هَلْ تَنْقِمُونَ » استفاده میشود؛ یعنی دشمنی اهل کتاب نسبت به مؤمنان زشت و گناه است و از آن بدتر، اعمالی است که برای آنها در این آیه ذکر شده است.
5- گروهی از اهل کتاب، گرفتار لعنت و غضب خداوند
مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ
6- خداوند گروهی از اهل کتاب را به میمون و خوک مسخ کرد.
وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ
بسیاری از مفسران بر آنند که اصحاب سبت (یهودیانی که با حیلههای شرعی قداست روز شنبه را شکستند) به میمون تبدیل شدند و آن گروه از مسیحیان که مائدۀ نازل شدۀ بر عیسی(ع) را منکر شدند به خوک مبدل گشتند.
7- گرایش گروهی از اهل کتاب به بتپرستی و عبادت غیر خدا
وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ
طاغوت از مادۀ «طغی » به معنای طغیانگر و متجاوز است و اهل لغت آن را بر شیطان، بت و سران کفر و ضلالت اطلاق کردهاند.
8- گروهی از اهل کتاب، مطیع و فرمانبردار سران کفر و ضلالت
وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ
9- گرفتاری اهل کتاب به لعنت و غضب خداوند، پرستش طاغوت و مسخ شدنشان به میمون و خوک، سزای رفتارهای زشت آنان
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ ... وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ
کلمۀ «مَثُوبَةً » (سزا و جزا) میرساند که غضب خدا و ... به عنوان پیامدهای شومی است که اعمال ناروای اهل کتاب آنها را اقتضا میکرده است.
10- رضایت یهودیان و مسیحیان عصر بعثت از رفتارهای ناپسند نیاکان خویش
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ ... وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ
سرزنش یهودیان و مسیحیان عصر بعثت به خاطر رفتار ناپسند پیشینیان آنان، میتواند حاکی از رضایتشان به آن رفتار باشد.
11- اعمال ناروای آدمی هر یک دارای کیفری مناسب، در پیشگاه خداوند
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ
12- تفاوت کیفرهای الهی، نشاندهندۀ میزان پلیدی گناهان
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ
13- گرفتاران به لعنت و غضب خدا، مسخ شدگان و طاغوت پرستان اهل کتاب خود سزاوار استهزا و نه مؤمنان به خدا و کتب آسمانی
اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً ... مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ
14- بیان سرنوشت شوم بدکاران و تحلیل تاریخ گذشتگان، از روشهای قرآن برای
هدایت بشر و بازداری آنان از رفتارهای ناپسند
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ
15- فرمانبری از طغیانگران، ناسازگار با ایمان به خدا و کتب آسمانی
هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ
توصیف پیشینیان یهود و نصارا به بندگی و اطاعت طاغوت در پاسخ استهزای اهل کتاب نسبت به مؤمنان، حاکی از ناسازگاری ایمان به خدا با اطاعت طاغوت است.
16- گرفتاران به لعنت و غضب الهی، مسخ شدگان و طاغوت پرستان، دارای بدترین جایگاه و موقعیت در پیشگاه خداوند
مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ ... وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
17- بدترین جایگاه دوزخ از آن مسخ شدگان، پرستندگان طاغوت، گرفتاران به لعنت و غضب الهی است.
مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ ... أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
برخی از مفسران «مَکٰاناً» را جایگاه دوزخی توصیف شدگان دانستهاند.
18- طاغوت پرستان، مسخ شدگان و گرفتاران به لعنت و غضب الهی، گمراهترین مردمان از راه راست
مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ ... وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
19- پیشینیان اهل کتاب - بر اثر گرفتاری به لعنت و غضب خدا و در آمدن به شکل میمون و خوک و پرستش طاغوت - ، دارای بدترین جایگاه و منزلت در پیشگاه خداوند
مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ ... أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
20- عقوبت سنگینتر، بازتاب ضلالت افزونتر
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً ... أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
کلیدواژهها:
ائمة الکفر؛ اللّه؛ امت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ ضلالت؛ طاغوت؛ عمل؛ کیفر؛ گناه؛ لعن؛ محمّد(ص)؛ مسخ؛ مسیحیت؛ مغضوبان اللّه؛ هدایت؛ یهود
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ (61)
61
و چون نزد شما میآیند، میگویند: ایمان آوردیم، در حالی که با کفر [بر شما]درآمده و با کفر بیرون رفتهاند، و خدا به آنچه کتمان میکنند داناتر است.
1- گروهی از اهل کتاب در حضور پیامبر(ص) و مؤمنان، به دروغ مدعی ایمان به خدا، قرآن و دیگر کتب آسمانی
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ
با توجه به آیۀ 57، 58 که اهل کتاب را استهزا کنندۀ اسلام و نماز معرفی کرده بود، معلوم میشود تنها گروهی از آنان نزد مسلمانان، خود را اهل ایمان قلمداد میکردند. گفتنی است که مراد از «آمَنّٰا» به قرینۀ آیۀ 59 ایمان به خدا، قرآن و دیگر کتب آسمانی است.
2- نکوهش خداوند از اهل کتاب به خاطر برخورد منافقانۀ آنان با اهل ایمان
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ
3- پافشاری و اصرار اهل کتاب، بر کفر خویش
وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ
جملۀ «قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ » به این معناست که هیچ نقصانی در کفر آنان حاصل نشد و با همان کفری خارج شدند که با آن به پیشگاه پیامبر(ص) آمده بودند.
4- تظاهر به اسلام، شیوۀ گروهی از اهل کتاب برای فریب دادن مسلمانان و ضربه زدن به اسلام
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ
جملۀ «اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ » با توجه به دشمنی اهل کتاب با مسلمانان، میرساند که آنان در تظاهر به اسلام اهداف پلیدی را تعقیب میکردند و آن از بین بردن اسلام بوده است.
5- افشای اسرار پلید منافقان اهل کتاب از سوی خداوند
وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ
6- ضرورت هشیاری مؤمنان در برابر اهل کتاب به هنگام تظاهر آنان به اسلام
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ
7- خداوند داناتر از خود اهل کتاب به اسرار پلید آنان در تظاهر به اسلام
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ
«أَعْلَمُ » به معنای داناتر است. و چون هیچکس جز اهل کتاب به نیات پلیدشان آگاهی نداشت، بنابراین مفضل علیه کلمۀ
«أَعْلَمُ » خود اهل کتاب هستند؛ یعنی «الله اعلم من انفسهم بما کانوا یکتمون ».
8- علم خداوند به اسرار درونی هر کس، کاملتر از آگاهی خود اوست.
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ
9- اهل کتاب مورد تهدید و هشدار خداوند به خاطر برخورد منافقانۀ آنان با مسلمانان
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ
هدف از بیان آگاهی کامل خدا به اسرار پلید گروهی از اهل کتاب، میتواند تهدید آنان به رسوایی در دنیا و عذاب الهی در آخرت باشد.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ راز؛ کفر؛ نفاق
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (62)
62
و بسیاری از آنان را میبینی که در گناه و تجاوز و خوردن حرام شتاب میکنند.
راستی چه بد است آنچه انجام میدهند!
1- حرکت آشکار و بدون پردهپوشی اهل کتاب معاصر پیامبر(ص)، در گناه، تجاوز و حرامخواری
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
«تَریٰ » (میبینی و مشاهده میکنی) دلالت میکند که اهل کتاب به طور آشکارا و علنی مرتکب آن اعمال ناروا میشدند.
2- پیامبر(ص)،شاه دشتاب بسیاریازاهل کتاب در گناه، تجاوزگری و حرامخواری
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
«السُّحْتَ » در لغت به معنای حرام است.
3- مسابقه و پیشی جستن در ارتکاب گناه، تجاوز و حرام خواری، شیوۀ بسیاری از اهل کتاب در عصر بعثت
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
1- «یُسٰارِعُونَ » «از مصدر مسارعة» میتواند به معنای پیشی جستن از یکدیگر باشد. 2- فعل مضارع «یسرعون» دلالت میکند که ارتکاب این اعمال شیوۀ آنان بوده و به طور مستمر
انجام میدادهاند، جملۀ «کٰانُوا یَعْمَلُونَ » نیز دلالت بر این معنا دارد.
4- رواج رشوه خواری در بین اهل کتاب عصر بعثت
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی ... وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
راغب در مفردات آورده است که «رشوه را سحت میگویند».
5- تجاوز به حقوق دیگران، حرام خواری و رشوهگیری، از گناهان بزرگ
یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
ذکر تجاوز و حرام خواری پس از کلمۀ «اثم » که شامل همۀ گناهان میشود (ذکر خاص بعد از عام)، میتواند اشاره به بزرگی آن دو گناه داشته باشد.
6- رواج گستردهتر تجاوز، حرام خواری و رشوهگیری در بین اهل کتاب نسبت به دیگر گناهان
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
محتمل است ذکر تجاوز و حرام خواری پس از «اثم » برای رساندن این معنا باشد که این دو گناه در بین اهل کتاب رواج بیشتری داشته است.
7- رواج گناه و تجاوز و حرام خواری در بین اهل کتاب، نمودی از فسق آنان
وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ ... وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ
به مقتضای ارتباط بین آیات این بخش از سوره میتوان گفت:
آیۀ مورد بحث با بیان مصداق و نمونه هایی از فسق اهل کتاب برای اثبات «أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ » استدلال کرده است.
8- گروهی از اهل کتاب مردانی صالح، پرهیز کننده از گناه، و بدور از تجاوز و حرام خواری
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
9- زشتی و ناروایی گناه، تجاوز و حرام خواری
یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
10- نکوهش شدید اهل کتاب از سوی خداوند، به خاطر آلودگی آنان به گناه، ستمگری و حرام خواری
یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
11- لزوم پرهیز از گناه، تجاوز، رشوهگیری و حرام خواری
یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ اهل کتاب؛ حرمت؛ رشوه؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اَلْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (63)
63
چرا مردان الٰهی و علمای یهود آنان را از سخن گناه آلود و حرامخواریشان باز نمیدارند؟ راستی چه بد است آنچه مرتکب میشوند!
1- بسیاری از یهود و نصارا، مردمی حرامخوار و دارای زبانی آلوده به گناه و سخنان ناروا
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ ... عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
2- بازداری اهل کتاب از آلودگی به گناه (گفتارهای ناروا، حرام خواری و ...)، تکلیفی الهی بر عهدۀ عالمان آنان
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
3- سکوت و بیتفاوتی عالمان اهل کتاب، در برابر حرام خواری مردم خویش و گفتار ناروای آنان
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
4- ربّانیّون و احبار (عالمان اهل کتاب) مورد توبیخ خداوند به خاطر بیتفاوتی ایشان در برابر حرام خواری مردم خویش و گفتار ناروای آنان
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
5- لزوم نهی از منکر و مقابله با انحرافات جامعه
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
6- مسؤولیت ویژۀ عالمان دین، در نهی از منکر و پیشگیری از انحرافات جامعه
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
بنابر اینکه نهی از منکر و بازداری دیگران از گناه مسؤولیت همگانی باشد، اعتراض خداوند به عالمان که نهی از منکر را ترک کردند، حکایت از مسؤولیت خاص آنان در انجام این وظیفه دارد.
7- آشنایی عمیق با احکام دین و معارف الهی، از شرایط ضروری برای نهیکنندگان
از منکر
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
محتمل است نام بردن عالمان دین برای اشاره به این باشد که نهی از منکر، تنها وظیفۀ آشنایان به احکام الهی است.
8- بیتفاوتی عالمان و اندیشمندان دربرابر گناهان، زمینه ساز رواج و توسعۀ آنها
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ
9- وظیفۀ نهی از منکر حتی در صورت گستردگی گناه در جامعه، وظیفهای ضروری و ثابت
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ ... لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
سرزنش عالمان اهل کتاب از سوی خداوند به خاطر ترک نهی از منکر با وجود آلودگی افراد زیادی از مردم به گناه، دلالت میکند که آن تکلیف در چنین صورتی نیز برداشته نمیشود.
10- سکوت ربانیون و احبار در برابر منکرات جامعۀ خویش، بسیار زشت و ناپسند
لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
ظاهراً مراد از ضمیر در «کٰانُوا» و «یَصْنَعُونَ » ، «ربانیون » و «احبار» میباشد نه تودۀ اهل کتاب؛ قابل ذکر است که در برداشت یاد شده مراد از «ما»ی موصوله، سکوت عالمان اهل کتاب در برابر گناهان دانسته شده است.
11- ترک نهی از منکر از سوی عالمان دینی، مایۀ شکلگیری جامعه با چهرهای زشت و ناپسند
لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از «مٰا» ی موصوله، جامعۀ اهل کتاب باشد؛ یعنی ربانیون و احبار، با ترک نهی از منکر؛ جامعۀ بدی را میسازند.
12- نقش اساسی عالمان و دانشمندان دینی در ساختار دینی و اخلاقی جامعه
لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ
13- «عن... الحسین بن علیّ(ع) ... و یروی عن أمیرالمؤمنین(ع): اعتبروا أیّها الناس بما وعظ اللّه به أولیائه من سوء ثنائه علی الأحبار اذ یقول: «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ » ... و إنّما عاب اللّه ذلک علیهم لأنّهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین اظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون ... ؛ (1)
از امام حسین(ع) و به نقلی از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: ای مردم از موعظه خداوند به دوستان خود [که در آن] احبار (عالمان یهود) را مورد نکوهش قرار داده پند بگیرید زیرا میفرماید: «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ »
1) 1) . تحف العقول ، ص 237؛ بحار الانوار، ج 100، ص 79، ح 37.
، خداوند آنان را تنها به خاطر این مورد نکوهش قرار داد که آنان از ستمگرانی که در میانشان بودند، منکر و فساد را میدیدند ولی آنان را از آن نهی نمیکردند [چرا؟] چون به آنچه از ظالمان دریافت میکردند دل بسته بودند و از خطر آنچه خود را از آن برحذر میداشتند خایف بودند».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ ربانیون؛ رشوه؛ عمل؛ گناه
وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اَللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (64)
64
و یهودیان گفتند: دست خدا [از بخشش و عطا]بسته است. دستهایشان بسته باد، و به سزای آنچه گفتند، لعنت بر آنان باد. [نه، چنین نیست.] بلکه دستهای خدا باز است و هر گونه بخواهد انفاق میکند. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان میافزاید؛ و ما تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار آتشی برای جنگ افروختند، خدا آن را خاموش کرد. و پیوسته در زمین به فساد میکوشند، و خدا فسادگران را دوست نمیدارد.
1- یهودیان، منکر قدرت و نفوذ ارادۀ خداوند در تدبیر جهان
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ
اطلاق جملۀ «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ » میرساند که یهود بر این باور بودند که خداوند هیچ دخل و تصرفی در جهان هستی ندارد. بنابراین جملۀ «یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ» پس از «یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ » تنها اشاره به نمونه و مصداقی از نفوذ و قدرت الهی در جهان هستی دارد.
2- ناتوانی خداوند در انفاق و بخشش روزی به موجودات، از باورهای باطل یهود
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ
جملۀ «یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ» میتواند قرینه باشد بر اینکه مراد از
بسته بودن دست خدا و نافذ نبودن قدرت او - در پندار یهود - تنها ناتوانی از اعطای روزی و انفاق به انسانهاست.
3- بسته بودن دست خداوند، از گفتارهای ناروا و گناه آلودِ بسیاری از یهودیان
عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ ... وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ
«وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ ...»، میتواند بیان مصداقی برای «قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ » در آیۀ قبل باشد و به قرینۀ آیه 62 این سخن، گفتۀ تمامی یهودیان نبوده و گروهی از آنان - همچون ربانیون و احبار - چنین گفتاری نداشتند و لذا در برداشت این سخن به همۀ آنان نسبت داده نشد.
4- درماندگی و ناتوانی همیشگی یهود، نفرین خداوند بر آنان
غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ
5- گرفتاری یهودیان به بخل و خودداری آنان از انفاق و یاری دیگران، نفرین خداوند بر آنان
غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ
جملۀ «یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ» دلالت میکند که از مصادیق مورد نظر در نفرین الهی بر یهود (غلت ایدیهم) بسته بودن دست آنها از انفاق و بخیل گشتن آنهاست.
6- یهود، مردمی ناتوان، درمانده و بخیل
غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ
جملۀ «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ » چه اخبار باشد و چه نفرین، در هر صورت دلالت بر تحقق ناتوانی و یا بخل ورزی یهودیان دارد.
7- یهود، مردمی به دور از رحمت خداوند و مورد لعنت او
وَ لُعِنُوا
«لعنت » به معنای دوری از رحمت است.
8- سخن ناروای یهود دربارۀ خداوند (نافذ نبودن قدرت او) موجب دوری آنان از رحمت الهی
وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا
«باء» در «بِمٰا قٰالُوا» سببیه است؛ یعنی به موجب آنچه گفتند مورد لعنت قرار گرفتند.
9- ناتوان پنداشتن خداوند بر تدبیر جهان، موجب گرفتار شدن به لعنت و دور ماندن از رحمت او
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ ... وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا
10- قدرت خداوند، فراگیر و نافذ در تمامی امور هستی
بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ
باز بودن دست، کنایه از نفوذ قدرت میباشد و تثنیه آوردن کلمۀ «ید» برای رساندن کمال اقتدار خداوند است.
11- میزان بخششها و نعمتهای خداوند و مقدار بهرهمندی موجودات از آن، وابسته
به مشیت اوست.
یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ
12- معارف نازل شده بر پیامبر(ص)، موجب افزایش طغیانگری و کفرورزی بسیاری از یهودیان
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
13- یهودیان عصر پیامبر(ص)، دارای پیشینۀ طغیانگری و کفرورزی
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
14- تأثیر منفی قرآن در یهودیان - افزون بر کفر و طغیان آنان - ، برخاسته از گرفتاری ایشان به لعنت الهی
وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا ... مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
واقع شدن جملۀ «وَ لَیَزِیدَنَّ ...» پس از بیان پندار باطل یهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهی بر اثر آن، میرساند که ازدیاد کفر و طغیان آنان ریشه در ملعون شدن آنان و پندارهای ناروا دربارۀ خدا، دارد.
15- لعنت الهی، زمینهساز محرومیت از معارف قرآن و ازدیاد کفر و طغیان
وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا ... مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
16- پذیرش قرآن و معارف آن در گرو رحمتی خاص از جانب خداوند
وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا ... مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
17- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، جلوهای از ربوبیت خداوند
مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
18- «رب »از اسما و صفات خداوند
أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
19- کفر و طغیان، دارای مراتب
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ... طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
20- یهودیان، گرفتار کینه و دشمنی با یکدیگر تا روز قیامت
وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
21- خداوند، ایجاد کنندۀ دشمنی و کینه در بین یهود
وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
22- دشمنی و کینۀ یهود با یکدیگر، کیفر و عقوبت دنیوی آنان
وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
23- کفر و طغیان یهود، زمینۀ دشمنی و کینهتوزی آنان با یکدیگر
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ... طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ
اَلْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ
24- دشمنی و کینهتوزی یهود با یکدیگر از پیامدهای گرفتاری آنان به لعنت خدا و دوری از رحمت او
وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا ... وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
جملۀ «وَ أَلْقَیْنٰا ...» میتواند بیان پیامدی دیگر برای «لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا» باشد؛ یعنی گرفتاری به لعنت الهی علاوه بر افزایش کفر و طغیان یهودیان، مایۀ گرفتاری آنان به دشمنی و کینه توزی با یکدیگر نیز گردید.
25- جوامع گرفتار به لعنت الهی، همواره در خطر دشمنی و کینهتوزی با یکدیگر
وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا ... وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
26- الفت و مهربانی بین افراد یک جامعه، کمال و ارزشی والا برای آنان
وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
27- اصرار یهود بر انحرافات اعتقادی خویش تا قیامت
قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ ... أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
چون دشمنی یهود با یکدیگر، کیفر انحرافات رفتاری و اعتقادی آنان است و این عقوبت تا قیامت باقی میماند (... الی یوم القیمة)، معلوم میشود آنان همچنان به اعتقادات انحرافی و رفتار ناپسند خویش پافشاری دارند.
28- بقاء ملت و آیین یهود تا روز قیامت
وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
29- یهودیان، همواره در تلاش آتش افروزی و فتنه گری برای به راه انداختن جنگ علیه مسلمانان
کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ
«ایقاد نار» که به معنای آتش افروزی است، میتواند کنایه از مکرها و شیطنتهایی باشد که یهودیان به وسیلۀ آن مردم خویش و یا دیگر طوایف را علیه مسلمانان میشوراندند.
30- ناکامی هموارۀ یهود در آتش افروزیهای خویش علیه مسلمانان
کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ
31- خداوند، فرو نشانندۀ آتش هر جنگی که یهودیان علیه مسلمانان بر افروزند.
کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ
32- خداوند، حامی مؤمنان، در برابر توطئههای یهودیان و دشمنان دین
کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ
33- ایجاد دشمنی و کینهتوزی در بین
یهود، تدبیری الهی جهت خاموش نمودن جنگ افروزی آنان علیه مسلمانان*
وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ ... کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ
جملۀ «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا ...» میتواند بیان نتیجهای برای جملۀ «أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ ...» باشد؛ وصل آن دو جمله بدون حرف عطف که حکایت از شدت اتصال مضمون آنها دارد، تأییدی برای برداشت یاد شده است.
34- ناکامی یهود در جنگ افروزیهای خود علیه مسلمانان، نمود ناتوانی آنان بر اثر نفرین خداوند
غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ ... کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ
برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا ...» بیان نتیجهای برای «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ » باشد.
35- دشمنی و کینه توزی در جامعه، مانع پیروزی و موفقیت
أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ
36- تلاش مستمر یهود برای ایجاد فساد و تباهی در زمین
وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً
فعل مضارع «یَسْعَوْنَ » حاکی از تلاش پیگیر و مستمر است.
37- مفسده جویی یهود، برخاسته از طغیان گری و کفرورزی آنان*
طُغْیٰاناً وَ کُفْراً ... وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً
38- مفسده جویان، محروم از جلب محبت الهی
وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
39- مفسده جویی یهود، عامل محرومیت آنان از محبت خداوند
وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
40- محبوب خدا بودن، معیاری برای ارزشیابی انسانها وعملکردشان
وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
41- دستیابی آدمی به محبت خداوند و محرومیت از آن، وابسته به عملکرد خود اوست.
وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
جملۀ « وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ » میرساند که خداوند بیدلیل کسی را از محبت خویش محروم نمیسازد، همانگونه که به گزاف کسی را مورد محبت خویش قرار نخواهد داد، بلکه ریشه و اساس آن، نوع عملکرد آدمی است.
42- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ » : لم یعنوا أنّه هکذا ولکنّهم قالوا: قد
فرغ منالامر فلا یزید و لا ینقُص فقال جلّ جلاله تکذیباً لقولهم: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ» ألم تسمع اللّه عزّوجلّ یقول:
«یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ » ؟؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ » روایت شده که فرمود: مقصود آنان، این نبود که واقعاً خداوند چنین است، بلکه گفتند: خداوند از کار [آفرینش] فارغ شده و پس از آن نه میتواند چیزی بیفزاید و نه میتواند چیزی کم کند؛ خداوند - جل جلاله - در تکذیب گفته آنان فرمود: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ» مگر نشنیدهای که خداوند عزوجل میفرماید: «یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ » ».
کلیدواژهها:
اسلام؛ اکثریت؛ اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ پیروزی؛ جهان؛ دشمنی؛ عمل؛ فساد؛ قدیر/اسما و صفات؛ قرآن؛کفر؛ گناه؛ لعن؛ محبت؛ محمّد(ص)؛ مهربانی؛ یهود
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (65)
65
و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، گناهانشان را از آنان میزدودیم و آنان را به باغهای پر نعمت در میآوردیم.
1- وعدۀ حتمی خداوند به آمرزش تمامی گناهان گذشتۀ اهل کتاب در صورت ایمان به خدا، پیامبر(ص)، همۀ کتب آسمانی و پرهیز از گناهان
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
با توجه به آیۀ 59 (هل تنقمون منا الا ان ءامنا باللّه و ما انزل الینا و ما انزل من قبل) و نیز آیۀ 61 (و اذا جاءوکم قالوا ءامنا)، معلوم میشود مراد از ایمان در «آمَنُوا» ایمان به خدا، قرآن، همۀ کتب آسمانی و ایمان به پیامبر اکرم(ص) است.
2- دعوت خداوند از اهل کتاب به رعایت تقوا و ایمان به خدا، قرآن و دیگر کتب آسمانی
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
3- ایمان به خدا، پیامبر(ص) و کتب آسمانی و دامن گرفتن از گناه، موجب زدایش گناهان گذشتۀ آدمی
1) 1) . توحید، ص 167، ب 25، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 649، ح 278.
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
متعلق «وَ اتَّقَوْا» به قرینۀ «سَیِّئٰاتِهِمْ » گناهان است، و مراد از «سَیِّئٰاتِهِمْ » در «لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ » گناهان پیش از ایمان است.
4- خداوند، زدایندۀ گناهان مؤمنان متقی
لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
5- اهل کتاب، فاقد انگیزۀ کافی برای ایمان و تقوا
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا
بیان شرط با کلمۀ «لَوْ» حکایت از آن دارد که ایمان و تقواپیشگی از اهل کتاب امری بعید است.
6- اهل کتاب در عصر پیامبر(ص) مردمی بیایمان و فاقد تقوا
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا
7- تأکید خداوند بر وارد ساختن اهل کتاب به بهشت پر نعمت در صورت ایمان به خدا، پیامبر(ص) و تمامی کتب آسمانی و رعایت تقوا
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ ... لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
8- بهرهمند شدن از نعمتهای بهشتی در گرو ایمان و تقوا
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
9- آمرزش گناهان، شرط ورود به بهشت
لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
تقدم آمرزش بر ورود به بهشت میتواند اشاره به این باشد که تا گناهان آدمی آمرزیده نشود، به بهشت وارد نخواهد شد.
10- پرهیز از رشوهگیری، حرام خواری، تجاوزگری و گفتار کفرآمیز شرط آمرزش گناهان اهل کتاب و ورود آنان به بهشت
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا
متعلق «وَ اتَّقَوْا» چنانچه گذشت، گناهان است، از مصادیق مورد نظر آن - با توجه به آیات گذشته - ، گناهانی است که در برداشت به آنها اشاره شد.
11- بهشت، دارای باغهای متعدد و سرشار از نعمت
لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ
«نعیم » به معنای نعمت فراوان است. (مفردات راغب).
کلیدواژهها:
اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بهشت؛ تقوا؛ حرمت؛ رشوه؛ گناه؛ مغفرت
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ (66)
66
و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است برپا میداشتند، از [برکات]بالای سرشان و زیر قدمهایشان بهرهمند میشدند. گروهی از آنان امّتی میانهرو هستند، و بسیاری از آنان آنچه انجام میدهند بد است.
1- دعوت خداوند از اهل کتاب به اقامۀ تورات، انجیل و سایر معارف و تعالیم الهی
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ
2- بهرهمندی اهل کتاب از نعمتهای آسمانی و زمینی، در صورت باور به معارف تورات و انجیل و عمل به احکام آنها به همراه دیگر تعالیم نازل شده بر آنان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ
«اقامة » به معنای برپایی چیزی و یا کاری است با تمام شرایط آن و اقامۀ کتب آسمانی، باور به معارف آن و انجام تمامی تکالیف آنهاست.
3- بسیاری از اهل کتاب، مردمی بیاعتنا به تورات، انجیل و دیگر تعالیم نازل شده بر آنان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ
4- اهل کتاب، فاقد انگیزۀ کافی برای برپا داشتن تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
بیان شرط با کلمۀ «لَوْ» حکایت از آن دارد که اقامۀ تورات و انجیل از سوی اهل کتاب، امری بعید و به دور از انتظار است.
5- گرفتاری اهل کتاب در تنگناهای اقتصادی، پیامد بیاعتنایی آنان به کتب آسمانی و فرامین الهی
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
6- بپاداشتن کتب آسمانی و فرامین الهی
در جامعه، موجب رفاه اقتصادی و بهرهمند شدن از نعمتهای الهی
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
7- نقش برپایی کتب آسمانی در نزول باران و دیگر مواهب آسمانی و رویش گیاهان و دستیابی به دیگر نعمتهای زمین
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
8- کتب آسمانی، مشتمل بر رهنمودهای اقتصادی و راهگشای تأمین نیازهای جامعه*
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا
ترتب رفاه اقتصادی بر عمل به تورات و انجیل میتواند به این معنا باشد که خداوند به عنوان پاداش، برکتهای زمین و آسمان را به روی عمل کنندگان بگشاید و میتواند به این معنا باشد که در خود تورات و انجیل رهنمودهایی است که عمل به آنها رونق اقتصادی را برای جامعه در پی دارد. برداشت یاد شده بر اساس معنای دوم است.
9- تورات و انجیل، هماهنگ و مکمل یکدیگر*
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
عطف انجیل بر تورات با حرف «واو»میرساند که اقامۀ هر یک به تنهایی نمیتواند سعادت دنیوی اهل کتاب را در پی داشته باشد.
10- ارزشمندی رفاه اقتصادی جامعه از دیدگاه ادیان الهی
لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
چنانچه رفاه اقتصادی که از جمله «لَأَکَلُوا ...»به دست میآید ارزشمند نبود، قرآن آن را به عنوان نتیجهای برای اقامۀ کتب آسمانی ذکر نمیکرد.
11- لزوم تلاش برای محور قرار دادن کتب آسمانی در کلیۀ شؤون جامعه
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ
اقامۀ کتب آسمانی به معنای ادای کامل حق آنها و کنایه از حضور تعالیم آنها در تمامی شؤون زندگی است.
12- بهرهمندی یهود و نصارا از تعالیم و معارفی آسمانی علاوه بر تورات و انجیل
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ
مراد از «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ » میتواند کتابهایی همانند زبور و ... باشد که خداوند بر پیامبران بنیاسرائیل نازل کرده است.
13- وجود تورات و انجیل بدون تحریف و دگرگونی تا زمان پیامبر(ص)*
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
به نظر میرسد مراد از تورات و انجیل در آیۀ مورد بحث همان تورات وانجیل بوده که در دسترس اهل کتاب قرار داشته است.
14- اهل کتاب، وظیفه دار ایمان به قرآن و اقامۀ آن در تمام شؤون زندگی*
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا ... مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ
میتوان گفت مراد از «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ » ، قرآن است و کلمۀ «إِلَیْهِمْ » بیانگر این معناست که اهل کتاب باید خود را از مخاطبان قرآن بدانند.
15- نزول کتب آسمانی و تعالیم الهی، نمودی از ربوبیت خداوند نسبت به بندگان
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ
گزینش کلمۀ «رب »، مبین ارتباط نازل کردن کتب آسمانی با ربوبیت الهی است.
16- «رب » از اسما و صفات الهی
وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ
17- جمعی از اهل کتاب، مردمی متعادل و متعهد به کتب آسمانی خویش
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ... مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ
«مُقْتَصِدَةٌ » از مصدر اقتصاد به معنای اعتدال در اعمال و رفتار است و مراد از آن به دلیل «لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ...» تعهد به تورات و انجیل و عمل به احکام آنهاست.
18- متعهدان به کتب آسمانی از قبایل اهل کتاب، گروهی هماهنگ و دارای هدفی مشترک
مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ
«أُمَّةٌ » به معنای گروهی است که دارای مقصد و هدفی مشترک باشند.
19- تشکیل امت (جامعۀ هماهنگ) شرط لازم برای برپایی کتب آسمانی و احکام الهی
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ... مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ
یاد کردن از متعهدان به کتب آسمانی با کلمۀ «أُمَّةٌ » میتواند اشاره به این باشد که موفقیت آنان رهین هماهنگیشان است.
20- لزوم پیشه ساختن روش متعادل و بدور از افراط و تفریط در زندگی
مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ
اگر چه مراد از اقتصاد عمل به احکام الهی است ولی انتخاب واژه «مقتصد» برای رساندن این معناست که اعتدال در امور، خود امری پسندیده و مورد ترغیب خداوند است.
21- فرامین و رهنمودهای کتب آسمانی، متعادل و بدور از هرگونه افراط و تفریط
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ... مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ
22- یادکرد از عناصر صالح یک امت به هنگام سرزنش از ناصالحان ایشان، امری
لازم و پسندیده
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ... مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ
23- بسیاری از اهل کتاب در عصر پیامبر(ص) دارای اعمال و رفتاری ناپسند
وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ
24- بیاعتنایی اهل کتاب به کتب آسمانی خویش، کرداری نکوهیده و ناپسند
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ
25- فراوانی رهروان یک راه هرگز نشانۀ سلامت آن راه نیست.
وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ
26- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ » قال: الولایة؛ (1)
از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ » روایت شده که فرمود: [مقصود از «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ » ] ولایت است».
27- «عن أَنَس بن مالک قال: کان رسول اللّه(ص) یقول: تفرّقت امّة موسی علی إحدی و سبعین ملّة (فرقة خ) سبعون منها فی النار و واحدة فی الجنّة، و تفرّقت امة عیسی علی اثنتین و سبعین فرقة إحدی و سبعون فرقة فی النار و واحدة فی الجنّة و تعلو امّتی علی الفرقتین جمیعاً بملّة، واحدة فی الجنة و ثنتان و سبعون فی النار... قال یعقوب بن زید: کان علیّ بن ابیطالب إذا حدّث هذا الحدیث عن رسول اللّه(ص) تلا فیه قرآناً: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ » الی قوله: «سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ ...»؛ (2)
انس بن مالک گوید: رسول خدا(ص) پیوسته میفرمود: امت موسی هفتاد و یک فرقه شدند، هفتاد فرقهشان در آتش و یک فرقهشان در بهشتند، و امت عیسی هفتاد و دو فرقه شدند، هفتاد و یک فرقهشان در آتشاند و یک فرقه در بهشت، و امت من با یک فرقه از هر دو آنها بالاتر میرود [و هفتاد و سه فرقه میشود] که یک فرقهشان در بهشت و هفتاد و دو فرقهشان در آتش خواهند بود. یعقوب بن زید گوید: هرگاه علیّ بن ابیطالب(ع) این حدیث را از رسول خدا(ص) نقل میفرمود در پی آن [این آیات از] قرآن را تلاوت میکرد: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ » تا سخن خداوند:
«[وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ] سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ » ».
کلیدواژهها:
اعتدال؛ اقتصاد؛ اکثریت؛ امت؛ انجیل؛ تورات؛ ولایت؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (67)
67
ای پیامبر، آنچه را که از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است ابلاغ کن، و اگر نکنی، پیام او را نرساندهای؛ و خدا تو را از [گزند]این مردم حفظ میکند.
همانا خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
1- ابلاغ کامل وحی الهی به مردم، وظیفۀ پیامبر(ص)
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
2- پیامبر(ص) فرستادۀ خدا و واسطۀ ابلاغ وحی به مردم
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ
3- رسالت الهی پیامبر(ص) برای ابلاغ وحی، جلوهای از ربوبیت خداوند
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
گزینش اسم «رب»نشانۀ ارتباط رسالت و وحی با ربوبیت الهی است.
4- «رب »از اسما و صفات الهی
أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
5- پیامبر(ص) مأمور ابلاغ پیام ویژهای از سوی خداوند برای مردم
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
مراد از «مٰا أُنْزِلَ ...» نمیتواند تمامی احکام و معارف دینی باشد، زیرا معنا ندارد که گفته شود: اگر همۀ آنچه بر تو نازل شده ابلاغ نکنی، رسالت الهی را به انجام نرساندهای؛ بنابراین مقصود از «مٰا أُنْزِلَ » پیامی خاص بوده که به منزلۀ تمامی رسالت محسوب میشده است.
6- نصب علی(ع) به امامت و ولایت بر اهل ایمان، حکم نازل شده به رسول خدا(ص) در آیۀ تبلیغ
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ
بر اساس شأن نزولهای متعدد و روایات فراوان، مراد از «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ » ، امامت و ولایت امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(ع) است.
7- پیام مهم و ویژۀ خداوند در آیۀ تبلیغ
(ولایت علی(ع))، دارای ارزشی هم طراز با تمامی رسالت
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
8- انجام وظیفۀ رسالت الهی از سوی پیامبر(ص)، در گرو ابلاغ پیام ویژۀ خداوند (اعلام ولایت علی(ع)) به مردم
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
9- پیوستگی و انسجام معارف و احکام نازل شده بر پیامبر(ص)*
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
10- ابلاغ پیام ویژۀ الهی در آیۀ تبلیغ، در گرو انتخاب شیوهای عملی از سوی پیامبر(ص) برای انجام آن
بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
تعبیر قرآن در جملۀ «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ » به جای «و ان لم تبلغ» و یا و الا ...» میرساند که آن پیام، پیامی بوده که پیامبر(ص) وظیفه داشت آن را عملاً به مردم ابلاغ کند و مجرد گفتن کفایت نمیکرده است، چنانچه آن حضرت در غدیر خم با معرفی علی(ع) وی را برای امامت نصب کرد.
11- پیامبر(ص)، دارای اختیار تکوینی در انجام مسؤولیتهای الهی خویش
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ
جملۀ «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ » میرساند که پیامبر(ص) تکویناً مجبور به ابلاغ رسالت نبوده و توان ترک آن را داشته است.
12- احساس خطر پیامبر(ص) از ناحیۀ برخی مردم جهت انجام رسالت ویژۀ خویش (ابلاغ ولایت علی(ع))
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ ... وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ
13- تضمین حفاظت پیامبر(ص) از خطرات احتمالی ابلاغ پیام ویژۀ الهی (ولایت علی(ع)) از سوی خداوند
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ ... وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ
14- ضرورت بیاعتنایی مبلغان دین به خواستههای انحرافی مردمان به هنگام اجرای فرمانهای الهی و تبلیغ احکام دین
بَلِّغْ ... وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ
15- کافران، همواره محروم از هدایت الهی
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
16- منکران و مخالفان پیام ویژۀ خداوند در «آیۀ تبلیغ» (امامت و ولایت علی(ع))، مردمانی کافر
بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
از مصادیق مورد نظر برای کافران - به قرینۀ صدر آیه - کسانی هستند که پیام ویژۀ خدا در آیۀ تبلیغ (ولایت و امامت علی(ع))
را که به منزلۀ تمامی رسالت الهی است، منکر شوند.
17- خداوند، هرگز به مخالفان پیام ویژۀ الهی (ولایت و امامت علی(ع)) مجال توطئه علیه پیامبر(ص) را نخواهد داد.
بَلِّغْ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
متعلق حذف شده از فعل «یَهْدِی » به قرینۀ (وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ ) توطئههای کافران میباشد، یعنی خداوند کافران را به توطئه علیه پیامبر(ص) موفق نخواهد کرد.
18- نافرجامی برنامه و تلاشهای مخالف دین، خواست الهی
وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی ...» تعلیل برای «وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ » و بیانگر این است که مصونیت پیامبر(ص) از خطر دشمنان، برخاسته از این اصل کلی است که خداوند هیچگاه کافران و ستیزگران با دین را موفق نخواهد ساخت.
19- هدایت انسانها، تنها در اختیار خداوند است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ
20- «عن أبی جعفر(ع) قال: أمر اللّه عزّوجلّ رسوله بولایة علیّ... فلمّا أتاه ذلک من اللّه ضاق بذلک صدر رسول اللّه(ص) و تخوّف أن یرتدّوا عن دینهم و أن یکذّبوه فضاق صدره و راجع ربّه عزّوجلّ فأوحی اللّه عزّوجلّ إلیه: «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ » فقام بولایة علیّ یوم غدیر خمّ ... ؛ (1)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: خداوند عزوجل پیامبرش را به [ابلاغ] ولایت علی(ع) فرمان داد، هنگامی که این فرمان از جانب خداوند به آن حضرت رسید سینه رسول خدا بر اثر آن تنگ گردید و ترسید از این که مردم از دینشان بر گردند و او را تکذیب کنند. پس سینهاش تنگ شد و به پروردگار عزوجل مراجعه کرد، پس خداوند عزوجل به او وحی کرد: «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ » درپی [این فرمان بود] که پیامبر(ص) در روز غدیر خم برای [ابلاغ] ولایت علی(ع) به پا خاست».
21- «سَهْل بن القاسم النوشجانی قال: قال رجل للرّضا(ع): یابن رسول الله، إنّه یُرْوی عن عروةَبن الزبیر أنّه قال: تُوُفِّیَ رسول اللّه(ص) و هو فی تقیّة، فقال: أمّا بعد قول اللّه تعالی: «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ » فإنّه أزال کلّ تقیّة بضمان اللّه عزّوجلّ و بیَّن أمر اللّه
1) 1) . کافی، ج 1، ص 289، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 652، ح 291.
تعالی و لکن قریشاً فعلت ما اشتهت بعده، و أمّا قبل نزول هذه الآیة فعلّه؛ (1)
سهل بن قاسم نوشجانی گوید: شخصی به امام رضا(ع) عرض کرد: ای پسر رسول خدا، نقل میشود که عروة بن زبیر گفته است: رسول خدا(ص) هنگامی که از دنیا رفت در تقیه بود [آیا این، درست است؟] فرمود: [قبلاً شاید] اما بعد از [نزول] سخن خدای تعالی: «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ » [یقیناً نه]، زیرا آن حضرت به سبب تضمینی که خداوند عزوجل داد هر گونه تقیهای ار از میان برد وفرمان خدای تعالی را [برای مردم] به روشنی بیان کرد».
کلیدواژهها:
آیه تبلیغ؛ اللّه؛ امام علی(ع)؛ انسان؛ تبلیغ؛ تقیه؛ حُکم؛ دین؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی؛ هدایت
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (68)
68
بگو: ای اهل کتاب، شما بر چیزی استوار نیستید، تا اینکه تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده است برپا دارید. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان میافزاید؛ پس بر این مردم کافر اندوه مخور.
1- اهل کتاب، مدعی داشتن شخصیت دینی و اعتقادات صحیح مذهبی
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
به نظر میرسد مراد از «شَیْءٍ» دین و آیین باشد؛ بنابراین معنی جملۀ «لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ» چنین است: ای اهل کتاب شما هیچ پایگاه دینی و مذهبی ندارید، و این رد پندار آنانی است که خویشتن را به صرف داشتن کتاب آسمانی مردمی اهل دین و آیین میپنداشتند.
2- اهل کتاب، مردمی بیاعتنا به کتب آسمانی خویش و رویگردان از اقامۀ
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 130، ب 35، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 653، ح 293.
احکام و معارف آن*
لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
3- دستیابی اهل کتاب به جایگاه ارزشی خویش، منوط به اقامۀ تورات، انجیل و دیگر دستورات الهی است.
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
4- پایبندی به کتابهای آسمانی و ادیان الهی - نه مجرد انتساب به آن - ، تعیینکنندۀ ارزشمندی جوامع
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
مخاطب قرار دادن یهود و نصارا با عنوان اهل کتاب و سپس تعیین ملاک ارجمندی یعنی پایبندی به کتب آسمانی، اشاره به این است که صرف انتساب به دین و آیین الهی کارساز نیست، بلکه پایبندی به آن موجب ارجمندی خواهد شد.
5- اهل کتاب به خاطر بیتوجهی به کتب آسمانی، فاقد هرگونه پایگاه برای دفاع از عقاید و آرای دینی خویش
لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
در برداشت یاد شده کلمۀ «حَتّٰی » به معنای «کی» تعلیلیه و کلمۀ «شَیْءٍ» با توجه به حرف «علی » به معنای پایگاه گرفته شده است و مراد از آن - به قرینۀ حتی تقیموا التورل-ٰة و الانجیل - زیر بناهای فکری قابل اعتمادی است که بتوان به وسیلۀ آن از عقاید و آرای دینی دفاع کرد.
6- لزوم برپاداشتن همه جانبۀ کتب آسمانی و دیگر فرامین الهی و محور قرار دادن آنها در جوامع
لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
7- وجود تورات و انجیل بدون تحریف و دگرگونی تا زمان پیامبر(ص)*
حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
ترغیب اهل کتاب به «اقامة تورات و انجیل » گویای این است که این کتابهای آسمانی بدون تحریف و دگرگونی در دسترس آنها بوده است.
8- تورات و انجیل، هماهنگ و تکمیل کنندۀ یکدیگر*
حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
عطف انجیل بر تورات با «واو» جمع ممکن است برای رساندن این معنا باشد که اقامۀ هر یک به تنهایی، نمیتواند برای اهل کتاب پایگاه مستحکمی ایجاد کند.
9- نزول فرمانها و معارف الهی بر یهود و نصارا، علاوه بر تورات و انجیل
حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
10- فرمانها و معارف نازل شده بر اهل
کتاب، در کنار تورات و انجیل، جلوهای از ربوبیت خداوند
حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ
11- «رب »از اسما و صفات الهی
أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ... مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
12- تعالیم نازل شده بر پیامبر(ص) (آیات قرآن) موجب افزایش کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
13- تأثیر منفی قرآن در برخی مردمان، برخاسته از کفرورزی و طغیانگری آنان
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
14- اهل کتاب در کفر و طغیان روز افزون به خاطر بیاعتنایی به تعالیم تورات و انجیل
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
ازدیاد کفر و طغیان اهل کتاب بر اثر نپذیرفتن قرآن، حاکی از آن است که قبل از نزول قرآن نیز آنان در کفر و طغیان بودهاند که به قرینۀ صدر آیه، این کفر و طغیان بر اثر مهمل گذاشتن تورات و انجیل بوده است.
15- اهل کتاب، موظف به پذیرش و اقامۀ قرآن و تعالیم نازل شده بر پیامبر(ص)
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
ظاهراً ازدیاد کفر و طغیان اهل کتاب بر اثر نپذیرفتن قرآن است. بنابراین آنان موظف به پذیرش قرآن و تعالیم آن هستند.
16- بیاعتنایی و عدم تعهد اهل کتاب به تورات و انجیل، موجب کفر آنان به قرآن
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... طُغْیٰاناً
بیان کفرورزی اهل کتاب به قرآن پس از بیان بیاعتنایی آنان به تورات و انجیل، نمایانگر این است که بیاعتنایی آنان به تورات و انجیل، زمینه ساز کفر و انکار قرآن شده است.
17- گروهی از اهل کتاب، مردمانی وارسته از موضعگیری کفرآمیز و خصمانه در برابر قرآن
وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
18- فرمانها، معارف و تعالیم نازل شده بر پیامبر(ص) برخاسته از ربوبیت خداوند
مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
19- کفر و طغیان، دارای مراتب
لَیَزِیدَنَّ ... طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
20- طغیانگری، زمینۀ کفرورزی و انکار حق
طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
تقدیم طغیان بر کفر میتواند بیانگر نقش طغیان در پیدایش کفر باشد.
21- اهل کتاب در حیطۀ دعوت و رسالت پیامبر(ص)
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
22- بسیاری از اهل کتاب مردمانی کفرپیشه و دارای سرنوشتی شوم
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
23- کفرورزی اهل کتاب اسفبار و حزنانگیز برای پیامبر(ص)
فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
24- پرهیز از اندوه و تأسف بر کفرپیشگی کافران و سرنوشت شوم آنان، توصیۀ خداوند به پیامبر خویش
فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
25- طغیانگران و کفرپیشگان، شایستۀ دلسوزی نیستند.
فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
26- انکار تعالیم نازل شده بر پیامبر(ص) (قرآن)، کفر است.
لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
27- برپا نداشتن کتب آسمانی در جامعه، کفر به آنهاست.*
حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
جملۀ «فَلاٰ تَأْسَ ...» علاوه بر ارتباط آن با جملۀ «وَ لَیَزِیدَنَّ ...» میتواند تفریع بر ترک اقامۀ تورات، انجیل و دیگر کتب آسمانی نیز باشد. بنابراین کسانی که به کتب آسمانی پایبند نیستند از مصادیق کافران خواهند بود.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تورات؛ حزن؛ حق؛ دین؛ رشد؛ قرآن؛ کتب آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت؛ یهود
إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلصّٰابِئُونَ وَ اَلنَّصٰاریٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (69)
69
همانا کسانی که ایمان آوردهاند (مسلمانان) و یهودیان و صابئان و نصاری، کسانی از آنان که [واقعاً]به خدا و روز واپسین ایمان بیاورند و کار شایسته کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین میشوند.
1- ایمان به خدا و قیامت و انجام عمل صالح، شرط رهایی مسلمانان، یهودیان، صابئیها و نصارا از هرگونه ترس و اندوه
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰاریٰ ... وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
2- مسلمانان،یهودیان،مسیحیان و صابئیها، سزاوارترین امتها برای ایمان راستین به خدا و قیامت و انجام عمل صالح
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰاریٰ مَنْ آمَنَ
نام بردن از ملتهای مذکور - با اینکه ایمان راستین از هر امتی (من ءامن ...) موجب رهایی از ترس و اندوه است - ، میتواند اشاره به این باشد که پیروان این ادیان از دیگران سزاوارتر و دارای زمینۀ بیشتری برای پذیرش ایمان حقیقی هستند.
3- آیین یهود، نصارا و صابئین، از ادیان رسمی و الهی
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰاریٰ ...
فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ
دربارۀ آیین صابئیها نظرات مختلفی بیان شده است، علامه طباطبایی در تفسیر«المیزان »پس از اشاره به اقوالی گوناگون تأیید میکند که آیین صابئی آیینی ممزوج از دین یهود، مجوس و حرانیه بوده است.
4- ایمان به خدا و قیامت و رسالت انبیا، از اصول مشترک ادیان آسمانی
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
ایمان به رسولان الهی، از عناوین مذکور در آیۀ (الذین ءامنوا ... النصری) استفاده شده است.
5- لزوم انجام اعمال صالح، از دستورات تمامی ادیان الهی
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
6- لزوم همراهی ایمان و عمل صالح برای نیل به سعادت و آرامش
مَنْ آمَنَ ... وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
7- صابئیها نسبت به دیگر پیروان ادیان الهی دارای زمینۀ کمتری برای گرایش به ایمان واقعی*
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰاریٰ
مرفوع بودن کلمۀ «الصّٰابِئُونَ » ، نشان میدهد که تأکید مستفاد از «إِنَّ » در مورد صابئیها وجود ندارد.
8- تنها انتساب به ادیان الهی بدون ایمان واقعی به خدا و قیامت و انجام عمل صالح، سعادت آفرین نخواهد بود.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ
تکرار ایمان در دو فراز آیه و نبود ضمیر در جملۀ «مَنْ آمَنَ ...» میرساند که سعادت، در گرو ایمان حقیقی به خدا و قیامت و انجام عمل صالح میباشد و در این جهت میان منتسبان به ادیان آسمانی و غیر آنان تفاوتی وجود ندارد.
9- ایمان به خدا و قیامت و پیشه نمودن عمل صالح، پایههای سعادت و رستگاری امتها
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
10- آرامش خاطر در قیامت و ترس نداشتن از آینده، در گرو ایمان به خدا و قیامت و عمل صالح
مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ... فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
11- کفر به خدا و قیامت و نداشتن عمل صالح، موجب غلبۀ ترس و اندوه بر آدمی در قیامت
مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ اسلام؛ ایمان؛ ترس؛ حزن؛ دین؛ رستگاری؛ صابئان؛ عمل؛ کفر؛ مسیحیت؛ یهود
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ (70)
70
بیتردید ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی را به سوی آنان فرستادیم.
هر بار پیامبری چیزی را برایشان میآورد که دلخواهشان نبود، گروهی را تکذیب میکردند و گروهی را میکشتند.
1- تصدیق رسولان الهی و پیروی از آنان، میثاق خداوند از بنیاسرائیل
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً
جملۀ «وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً» میرساند که مورد میثاق تصدیق رسولان الهی است.
2- ایمان به خدا و قیامت و انجام اعمال صالح، پیمان خداوند با بنیاسرائیل
مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ... لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
به مقتضای ارتباط این آیه با آیۀ قبل میتوان گفت مورد میثاق، ایمان به خدا و قیامت و انجام عمل صالح است.
3- بعثت پیامبرانی متعدد و بلند مرتبه از جانب خداوند برای بنیاسرائیل
وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً
تنوین در «رُسُلاً» میتواند اشاره به عظمت و مرتبه والای آن رسولان داشته باشد.
4- ناسازگاری برنامهها و اهداف پیامبران با تمایلات نفسانی بنیاسرائیل
کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ
5- انطباق و عدم انطباق رسالت انبیا با تمایلات نفسانی، عامل تصدیق و تکذیب پیامبران از سوی بنیاسرائیل
کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
6- پذیرش احکام و تعالیم الهی در گرو پرهیز از هواپرستی و تمایلات نفسانی
کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ
7- بنیاسرائیل، مردمی پیمان شکن و هواپرست
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ
8- بنی اسرائیل با نقض پیمانهای الهی و پیروی از هواهای نفسانی، فاقد پایگاه مطمئن برای اقامۀ تورات، انجیل و دیگر معارف الهی
لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ ... لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
جملۀ «لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ ...» میتواند به این معنا باشد که شما پایگاهی ندارید تا بتوانید تورات و انجیل را اقامه کنید. آیۀ مورد بحث آن پایگاه را که عبارت است از تعهد به میثاق الهی و پرهیز از هواپرستی، تفسیر میکند.
9- تکذیب پیامبران الهی و کشتن آنان، شیوۀ بنی اسرائیل در برخورد با انبیا
کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
10- بیاعتنایی بنیاسرائیل به پیمان خداوند، با تکذیب رسولان الهی و کشتن آنان
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
11- هواپرستی بنیاسرائیل، زمینهساز تکذیب انبیا و قتل آنان
رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
12- مخالفت و رویارویی باانبیا وشکستن میثاق الهی، برخاسته از هواپرستی انسانها
کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
13- استقامت وپایداری انبیای بنیاسرائیل در انجام رسالت خویش، تا مرز شهادت
فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
14- تلاش مستمر بنیاسرائیل برای کشتن پیامبر اسلام(ص)
فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
فعل مضارع «یَقْتُلُونَ » با اینکه فعل قبل (کذّبوا) به صورت ماضی بیان شده میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
15- کردار ناروای بنیاسرائیل علی رغم انتساب آنان به دین یهود، دلیل کارساز نبودن انتساب ظاهری به ادیان الهی در سعادت انسان
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
در آیۀ قبل بیان شد که «إِنَّ الَّذِینَ ...» اشاره دارد به این که مجرد انتساب به ادیان الهی در سعادت آدمی کارساز نمیباشد و این آیه به منزلۀ برهانی بر آن حقیقت است، یعنی انتساب یهود و نصارا به یهودیت و نصرانیت چگونه میتواند مایۀ سعادت آنان باشد با اینکه پیامبران راتکذیب کردند و گروهی از آنان را کشتند؟
16- هشدار خداوند به مسلمانان در مورد خطر گرفتاری آنان به لغزشهایی همانند لغزشهای بنی اسرائیل: (نقض پیمانهای الهی، هواپرستی، تکذیب و قتل انبیا)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا
وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ
از اهداف این بخش از آیات با توجه به ذکر مسلمانان در ابتداء کلام (ان الذین ءامنوا) و آنگاه بیان سرگذشت شوم بنی اسرائیل، این است که مسلمانان را از گرفتار شدن به چنین سرنوشتی پرهیز دهد و به آنان گوشزد کند که آنان نیز در خطر آلودگی به چنین اعمال ناروایی هستند.
کلیدواژهها:
اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ دین؛ رستگاری؛ عمل؛ عهد
وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (71)
71
و پنداشتند که آزمایشی [برایشان]نخواهد بود؛ در نتیجه [از دیدن و شنیدن حقّ]کور و کر شدند؛ سپس [توبه کردند و]خدا توبۀ آنان را پذیرفت. بار دیگر بسیاری از آنان [از دیدن و شنیدن حقّ]کور و کر شدند؛ و خدا به آنچه میکنند بیناست.
1- مواجه نشدن با آزمایشات الهی، پندار باطل بنیاسرائیل
وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
«فِتْنَةٌ » میتواند به معنای آزمون و نیز به معنای عذاب باشد، برداشت یاد شده بر اساس معنی اول است.
2- همگانی بودن امتحان و آزمایشهای الهی
وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
سرزنش بنیاسرائیل بر باور نداشتن امتحان الهی، گویای این حقیقت است که همۀ انسانها بدون استثنا مورد آزمایش قرار میگیرند.
3- اعتماد بنی اسرائیل بر حدس و گمان در بینشها و اندیشههای دینی
وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
«حسبان »(مصدر «حَسِبُوا» ) به معنای ظن و گمان است.
4- مصونیت از امتحان و عذاب الهی بر اثر انتساب به پیامبران و آیین ایشان، پنداری موهوم و بیاساس
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا ... وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
ارتباط این آیه با آیۀ 69 میرساند که آسودگی خاطر بنیاسرائیل از امتحان و عذاب الهی برخاسته از انتساب آنان به اسرائیل - اسرائیل لقب یعقوب پیامبر است - و
دین یهود بوده است و جملۀ «حَسِبُوا ...»، بیانگر پوچی این پندار میباشد.
5- بنیاسرائیل، مردمی مغرور به نژاد و دین خویش
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
بسیاری از مفسران برآنند که ریشۀ اعتقاد بنیاسرائیل (رهایی از آزمون و مجازات الهی) این بوده که آنان از نسل اسرائیل هستند و به یهودیت و یا نصرانیت منتسب میباشند. آیه 69 که مجرد انتساب به دین را کارساز در سعادت نمیدانست، میتواند اشاره به این نظریه داشته باشد.
6- بیپروایی بنیاسرائیل در شکستن پیمان الهی، تکذیب و کشتن انبیا، برخاسته از باور آنان به مصونیت از عذاب
فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ . وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
7- پندار رهایی از مجازات نقض میثاق و تکذیب و کشتن انبیا، از باورهای بیاساس بنیاسرائیل
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ
دربرداشت یاد شده «فِتْنَةٌ » به معنای عذاب گرفته شده است.
8- پندار مصونیت از امتحان و عذاب الهی، از میان برندۀ حق شنوی و بصیرت دینی بنیاسرائیل
فَعَمُوا وَ صَمُّوا
9- تکذیب و قتل انبیا از سوی بنیاسرائیل مایۀ محرومیت آنان از حقشناسی و بینش دینی
فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ ... فَعَمُوا وَ صَمُّوا
جملۀ «عَمُوا وَ صَمُّوا» علاوه بر اینکه متفرع بر جملۀ «حَسِبُوا ...» است میتواند متفرع بر جملۀ «فَرِیقاً کَذَّبُوا ...» نیز باشد.
10- تأثیر متقابل عملکرد و اندیشه در یکدیگر
فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ ... وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا
باور بنیاسرائیل بر اینکه مجازات نخواهند شد، موجب بیپروایی آنان در تکذیب و کشتن انبیا گردید (تأثیر اندیشه در رفتار) و این کردار ناروا مایۀ کوری و کری آنان شد (تأثیر رفتار در اندیشه).
11- گرایش بنیاسرائیل دربرههای اززمان به رفتار پسندیده و اندیشۀ صحیح دینی
ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
چون آیات قبل رفتار ناپسند و نیز اندیشههای ناصحیح دینی بنیاسرائیل را بیان کرده بود، معلوم میشود توبۀ آنان در هر دو جهت بوده است.
12- توبه و بازگشت بنیاسرائیل به سوی خداوند در برههای از تاریخ
ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
اهل لغت «توبه خدا بر بنده » را به توفیق و فراهم کردن اسباب توبه معنا کردهاند.
13- خداوند، پذیرای توبۀ بنیاسرائیل پس از پشیمانی آنان از رفتار ناپسند و واگذاشتن اندیشههای ناصحیح دینی
ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
موفق ساختن بندگان بر توبه، مستلزم قبول توبۀ آنان است.
14- اصلاح بینش و بصیرت بنیاسرائیل پس از پذیرش توبۀ آنان
ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا
کلمۀ «ثُمَّ » در جملۀ «ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا» میرساند که بنی اسرائیل - پس از شمول رحمت الهی بر آنان و توبه به درگاه خداوند - بصیرت از دست رفته خویش را بازیافتند، اگر چه در مرحله و زمان دیگر بصیرت خویش را از دست داده و به اعمال ناروا گرایش پیدا کردند.
15- تفکر و بینش صحیح پرتویی از رحمت الهی
فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
در برداشت یاد شده توبۀ خداوند بر بنیاسرائیل به معنای گسترش رحمت الهی بر آنان گرفته شده است.
16- امکان شمول رحمت و مغفرت الهی حتی بر جوامع منحط و آلوده به خون انبیا
فَرِیقاً یَقْتُلُونَ ... فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
17- بسیاری از بنی اسرائیل با شکستن توبه، بینش بازیافته خویش را از دست داده و به اعمال ناروا گراییدند.
فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
18- توبه شکنی بسیاری از بنیاسرائیل
ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ
19- کثرت رهروان یک راه، دلیل حقانیت آن نیست.
ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ
20- برخورداری گروهی از بنیاسرائیل بر اثر پایبندی به توبۀ خویش، از بینشها و اندیشههای صحیح دینی
ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ
21- نظارت همه جانبۀ خداوند بر اعمال و رفتار بنیاسرائیل
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
22- تهدید الهی نسبت به تبهکاران بنیاسرائیل
ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
از اهداف بیان آگاهی خداوند به رفتار و اعمال تبهکاران، تهدید آنان به عذاب و مانند آن میباشد.
23- توجه به نظارت خداوند بر اعمال، زمینۀ پرهیز از تبهکاری و اعمال ناپسند
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
از اهداف بیان آگاهی خدا به اعمال و رفتار آدمیان، این است که آنان را متوجه نظارت دایمی خداوند کند تا شاید از اعمال ناروا پرهیز کنند.
24- هشدار خداوند به بنیاسرائیلِ زمان پیامبر(ص)، نسبت به تکرار رفتار پیشینیان خویش (نقض میثاق - تکذیب و قتل انبیا)
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
فعل مضارع «یَعْمَلُونَ » - علی رغم ماضی آوردن فعلهای گذشته ( «حَسِبُوا» ، «عَمُوا وَ صَمُّوا» ) - ، میرساند که جملۀ «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ ...» ناظر بر بنیاسرائیل زمان پیامبر(ص) نیز میباشد.
25- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اصلاح؛ اکثریت؛ اللّه؛ امتحان؛ انبیاء؛ بصیرت؛ بنی اسرائیل؛ تفکر؛ تکبر؛ توبه؛ جامعه؛ حق؛ ذکر؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ گوش
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ وَ قٰالَ اَلْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ اَلْجَنَّةَ وَ مَأْوٰاهُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (72)
72
کسانی که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است، قطعاً کافر شدهاند؛ و حال آنکه مسیح [خود]گفت: ای بنی اسرائیل، خدا را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ که هر کس به خدا شرک ورزد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است، و برای ستمکاران هیچ یاوری نخواهد بود.
1- اعتقاد گروهی از نصارا به انحصار الوهیت در مسیح(ع)
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
با توجه به اینکه آیۀ بعد نظر مسیحیان را دربارۀ مسیح و خدایی او را به گونهای دیگر غیر از انحصار الوهیت به وی مطرح ساخته معلوم میشود اعتقاد یاد شده در این آیه، باور برخی از مسیحیان بوده است نه همۀ آنان. در مجمع البیان آمده این، عقیدۀ فرقۀ «یعقوبیه » میباشد؛ آنان معتقد بودند که
خداوند با مسیح در ذات متحد شد و یک چیز گشتند.
2- کسانی که مسیح(ع) را خدا میپندارند، بدون تردید کافرند.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ
3- ادعای الوهیت برای مسیح(ع) مصداقی روشن از نقض پیمان مسیحیان با خدا
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
4- مسیح(ع) فرزندمریم نهخدا و نه زادۀ او
اَلْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
5- اعتراف مسیحیان به فرزندی مسیح(ع) برای مریم
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
6- زاده شدن مسیح(ع) از مریم(ع) گواهی روشن بر خدا نبودن او
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
تصریح به فرزندی مسیح(ع) برای مریم، برای بیان این حقیقت است که فرزند بودن (مخلوق بودن) با الوهیت تنافی دارد.
7- هیچ زادهای از بشر و غیر بشر، نمیتواند خدا باشد.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
8- مسیح(ع) پیامبری فرستاده شده به سوی بنیاسرائیل
وَ قٰالَ الْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
9- دعوت مسیح(ع) از بنی اسرائیل به پرستش خدای یگانه و توحید ربوبی
وَ قٰالَ الْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
10- «رب »از اسما و صفات خداوند
اُعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
11- پیراسته بودن مسیح(ع) از دعوت مردم به پرستش خویش
اُعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
12- دعوت مسیح(ع) به پرستش خدای یگانه، دلیل وگواهیروشن بر خدانبودن او
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قٰالَ الْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اعْبُدُوا
جملۀ حالیۀ «وَ قٰالَ الْمَسِیحُ » استدلالی است بر رد پندار الوهیت برای مسیح(ع).
13- حضرت مسیح(ع) در حضور بنیاسرائیل، خود و تمامی انسانها را مملوک خدا، بندۀ او و تحت تدبیر وی دانست.
یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
14- مسیحیان معتقد به الوهیت مسیح(ع)، رویگردان از تعالیم آن حضرت
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اعْبُدُوا اللّٰهَ
15- مسیحیان معتقد به الوهیت حضرت مسیح(ع) مردمی کافر و مشرک
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ ... إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ
16- متعتقدان به الوهیت و ربوبیت غیرخدا، کافر و مشرکند.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ ... إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ
17- شرک به خدا، کفر به اوست.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ
18- گرایش نصارا به کفر و شرک، نشانۀ بیثمری و کارساز نبودن انتساب ظاهری به ادیان الهی
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰاریٰ ... لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ
در آیۀ 69 بیان شد که مجرد انتساب به ادیان الهی در سعادت آدمی کارساز نیست و این آیه به منزلۀ دلیل و برهانی بر آن حقیقت است.
19- هشدار مسیح(ع) به بنیاسرائیل در مورد فرجام نامیمون شرک
قٰالَ الْمَسِیحُ ... إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ
ظاهراً جملۀ «إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ ...» گفتار حضرت مسیح(ع) میباشد.
20- خداوند بهشت را بر مشرکان حرام کرده است.
إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ
21- آتش دوزخ، جایگاه مشرکان
إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... مَأْوٰاهُ النّٰارُ
22- معتقدان به الوهیت مسیح(ع) محروم از بهشت و گرفتار به آتش دوزخ
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوٰاهُ النّٰارُ
23- ستمکاران هیچ یاوری برای نجات از آتش دوزخ ندارند.
وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
24- کفر و شرک، ستمکاری است.
إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
25- باور به الوهیت مسیح(ع) ظلم است.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
26- مسیح(ع) هرگز مشرکان امت خویش را شفاعت نخواهد کرد.
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
جملۀ «وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» میتواند حاکی از اعتقاد مسیحیان مبنی بر شفاعت مسیح(ع) از آنان و نجاتشان از دوزخ باشد.
27- وجود شفاعت کنندگانی در قیامت
وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
تقدیم «لِلظّٰالِمِینَ » که دلالت بر حصر دارد، حاکی از آن است که در قیامت یاوران و شفاعت کنندگانی هستند و تنها ظالمان از یاری آنان بیبهرهاند.
28- «دخل عمرو بن عُبَید البصریّ علی أبی عبداللّه(ع) ... قال: أحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه عزّوجلّ، فقال: نعم یا عمرو، أکبر الکبائر الشرک باللّه، یقول اللّه عزّوجلّ: «انّه من یشرک باللّه فقد حرّم اللّه علیه الجنة و مأویه النار و ما للظالمین من انصار» ... ؛ (1)
عمرو بن عبید بصری بر امام صادق(ع) وارد شد، عرض کرد:
دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خداوند عزوجل بشناسم، امام فرمود: آری ای عمرو، بزرگترین گناهان کبیره شرک به خداست، خداوند عزوجل میفرماید: «إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوٰاهُ النّٰارُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ» ».
کلیدواژهها:
بنی اسرائیل؛ بهشت؛ توحید؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ مریم(س)
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (73)
73
کسانی که گفتند: خدا یکی از سه [معبود] است، قطعاً کافر شدهاند، و حال آن که معبودی جز معبود یگانه نیست. و اگر از آنچه میگویند باز نایستند، قطعاً به کافرانشان عذابی دردناک خواهد رسید.
1- گروهی از نصارا معتقد به تثلیت در الوهیت
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ
کلمۀ «ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ » به معنای یکی از سه تا میباشد و مراد از آن
1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 285، ب 28، ح 33؛ بحار الانوار، ج 79، ص 6، ح 7.
«الله »، «مسیح » و «روح القدس » است و چون برای مسیح و روح القدس، الوهیت قائل بودند، معنای «اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ » این میشود که خداوند، یکی از سه اقنومی است که دارای الوهیت میباشد و از این اعتقاد به تثلیث تعبیر میشود.
2- معتقدان به تثلیث بدون هیچ تردید، مردمی کافرند.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ
3- اختلاف عقاید مسیحیان دربارۀ الوهیت
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ
4- هیچ معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد.
مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
5- تنافی الوهیت با تعدد
إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
6- دعوت خداوند از مشرکان و قائلان به تثلیث جهت گرایش به توحید و یکتاپرستی
مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ
7- عذاب دردناک در انتظار معتقدان به تثلیث
لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
8- اعتقاد به تثلیث علی رغم آگاهی به شرکآمیز بودن آن، موجب عذاب دردناک در قیامت
إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
9- برخی از معتقدان به تثلیث به خاطر ناآگاهی از شرکآمیز بودن آن، نه کافرند و نه مشرک.*
لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
ظاهراً ضمیر در «مِنْهُمْ » به معتقدان به تثلیث بازگشت میکند.
بر این مبنا قائلان به تثلیث به دلیل کلمۀ «مِنْهُمْ » به دو دسته تقسیم میشوند: کافر و غیر کافر و میتوان گفت منشأ این تفاوت علم و آگاهی آنان نسبت به معنای تثلیث و جهل به آن است؛ یعنی آنانکه نمیدانند اعتقاد به تثلیث با توحید در الوهیت ناسازگار است، محکوم به کفر نیستند و به عذاب دردناک گرفتار نمیشوند.
10- ایمنی از عذاب دردناک قیامت، در گرو یکتاپرستی و پرهیز از گفتار کفرآمیز
وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ ...
عَذٰابٌ أَلِیمٌ
11- گفتار هر کس، گواه افکار و عقاید او
و کافی در اثبات ایمان و کفر وی
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا ... وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ
به کارگیری کلمۀ «قٰالُوا» و «یَقُولُونَ » به جای مثلاً «زعموا و اعتقدوا» راهنمای برداشت یاد شده است.
12- «اله» و «واحد» از اسما و صفات خداوند
وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ تثلیث؛ توحید؛ جهل؛ سخن؛ شرک؛ عذاب؛ کفر؛ مسیحیت
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اَللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (74)
74
پس آیا به سوی خدا باز نمیگردند و از او طلب آمرزش نمیکنند؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- دعوت خداوند از معتقدان به تثلیث و الوهیت مسیح(ع)، برای استغفار و بازگشت به خدا
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ
به قرینۀ آیات پیشین (قالوا ان اللّه هو المسیح ... قالوا ان اللّه ثالث ثلثة) فاعل «یَتُوبُونَ ...» مسیحیان هستند و متعلق توبه و استغفار، عقیده به الوهیت مسیح(ع) و تثلیث میباشد.
2- مسیحیان به خاطر پافشاری بر عقاید باطل خویش (الوهیت مسیح(ع) و تثلیث) مورد توبیخ خداوند
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اللّٰهِ
استفهام توبیخی در «أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ ...» برای سرزنش مسیحیان بر ترک توبه و استغفار از عقاید کفرآمیز بکار رفته است.
3- لزوم بازگشت به خدا به همراه طلب آمرزش از خطاهای گذشته
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ
4- بازگشت به توحید و طلب آمرزش از خداوند، راه نجات مشرکان، از عذاب دردناک
لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ . أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ
5- گستردگی رحمت و آمرزش خداوند، زمینۀ پذیرش توبه و استغفار کافران
و مشرکان
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
6- توبه و استغفار، شرط برخورداری از مغفرت خداوند و رحمت خاص او
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
7- لزوم توجه دادن خطاکاران به رحمت و آمرزش گستردۀ الهی برای ترغیب آنان به توبه و استغفار
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
هدف از یادآوری صفت آمرزندگی خداوند و رحمت گستردۀ او پس از فراخوانی خطاکاران به بازگشت و توبه، ترغیب آنان به استغفار میباشد و این درسی است برای همۀ کسانی که خواهان توبه و بازگشت انسانها بسوی خداوند هستند.
8- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
استغفار؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تثلیث؛ توبه؛ توحید؛ شرک؛ عذاب؛ علم؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ مسیحیت؛ مشمولان آمرزش اللّه؛ مشمولان رحمت اللّه؛ مغفرت
مَا اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ اَلطَّعٰامَ اُنْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ اَلْآیٰاتِ ثُمَّ اُنْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (75)
75
مسیح، پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او [نیز]پیامبران [دیگر آمدند و]درگذشتند، و مادرش زنی راستی پیشه بود که هر دو غذا میخوردند. بنگر چگونه این آیات را برایشان بیان میکنیم، سپس بنگر که چگونه منحرف میشوند.
1- مسیح(ع) فرزندمریم و فرستادۀخداوند
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ
2- مسیح(ع) نه خداست و نه فرزند خدا.
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ
حصر اضافی در جملۀ «مَا الْمَسِیحُ ...» ناظر به پندارهایی است که مسیحیان دربارۀ حضرت مسیح(ع) اظهار میداشتند که در آیات قبل پارهای از آنها ذکر شد.
3- بعثت رسولانی متعدد قبل از حضرت مسیح(ع)
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
4- زاده شدن مسیح(ع) از مادر، دلیلی روشن بر خدا نبودن او
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ
توصیف مسیح(ع) به فرزندی او برای مریم - پس از بیان ادعای الوهیت مسیح(ع) - رد پندار خدا بودن اوست.
5- مسیح(ع) رسولی همانند رسولان گذشته که نه خدا بودند و نه فرزند او
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
6- مسیح(ع) نیز همانند دیگر پیامبران الهی، انسانی فناپذیر
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
یادآوری رحلت پیامبرانی در گذشتۀ تاریخ پس از توصیف مسیح(ع) به رسالت، اشاره به امکان مرگ و رحلت برای مسیح(ع) دارد.
7- روا بودن مرگ برای مسیح(ع) نشانۀ خدا نبودن وی
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
جملۀ «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ » که اشاره به امکان رحلت و مرگ مسیح(ع) دارد، برهانی برای رد پندار الوهیت آن حضرت است.
8- ناسازگاری پدیده بودن (حدوث) و فناپذیری، با الوهیت و خدا بودن
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
فرزندی مسیح(ع) برای مریم اشاره به پدیده و حادث بودن او و بیان رحلت رسولان پیشین اشاره به فناپذیری مسیح(ع) است و هدف از یادآوری این دو صفت استدلال بر خدا نبودن مسیح(ع) میباشد. یعنی مسیح(ع) حادث است و هیچ حادثی نمیتواند خدا باشد و نیز او فناپذیر است و فناپذیر خدا نیست.
9- مریم(ع) مادر مسیح(ع)، بانویی بسیار راستگو
وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ
«صدیق »به کسی گفته میشود که بسیار راستگو باشد.
(مفردات راغب).
10- گفتار و کردار مریم(ع) هماهنگ با یکدیگر و مطابق با واقع
أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ
«صدیق »به کسی گفته میشود که سخن و اعتقادش مطابق واقع باشد و راستگویی خودش را با کردارش ثابت کند. (این معنا را راغب از برخی اهل لغت نقل کرده است).
11- مریم(ع) با اعتقاد به رسالت فرزندش مسیح(ع)، نه وی را ابدی میپنداشت و نه فرزند خدا
أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ
«صدیق » چنانچه جوهری در «الصحاح » آورده است - به کسی گفته میشود که بسیار تصدیق کننده باشد و متعلق تصدیق - به قرینۀ صدر آیه - رسالت مسیح، فناپذیری او و فرزند نبودن وی برای خداست.
12- توانایی زن برای نیل به درجات والای کمال و ارزشهای معنوی
وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ
13- صداقت و راستگویی از ارزشهای والا
وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ
14- تغذیه، نیاز روزمرۀ مسیح(ع) و مادرش مریم(ع)
کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ
فعل مضارع «یَأْکُلاٰنِ » دلالت بر استمرار دارد و حاکی از نیاز دائمی آنان به غذاست.
15- الوهیت مریم(ع) (مادر مسیح(ع)) پندار برخی از مسیحیان*
کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ
تصریح به نیاز روزمرۀ حضرت مریم(ع) به تغذیه که صفتی ناسازگار با خدا بودن است، میرساند که گروهی از مسیحیان چنین میپنداشتند که وی نیز دارای مقام الوهیت میباشد.
16- نیازمندی مسیح(ع) و مادرش مریم(ع) به تغذیه، دلیلی روشن بر خدا نبودن آنها
کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ
جملۀ «کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ » برهانی علیه اعتقاد به الوهیت مسیح(ع) و مادرش مریم است؛ یعنی آنها به این دلیل نمیتوانند خدا باشند که گرسنه میشوند و نیاز به تغذیه و دفع فضولات آن دارند.
17- الوهیت و خدایی، تنها از آن کسی است که ازلی، ابدی و منزه از هر گونه نیازمندی باشد.
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ
18- استدلالهای قرآن بر وحدانیت خداوند و بطلان تثلیث، بسیار روشن و سزاوار تأمل
مَا الْمَسِیحُ ... انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیٰاتِ
الف و لام در «الْآیٰاتِ » برای عهد و اشاره به استدلالهایی است که در آیه آمده است.
19- لزوم تأمل و اندیشه در چگونگی استدلالهای قرآن
اُنْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیٰاتِ
کلمۀ «نظر» به معنای دقت کردن است.
20- اصرار مسیحیان بر تثلیث و الوهیت مسیح(ع) علی رغم استدلالهای روشن
قرآن بر بطلان عقیدۀ آنان
اُنْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیٰاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
«افک » (مصدر مجهول «یُؤْفَکُونَ » ) به معنای بازگردانیده شدن است. و «أَنّٰی » به معنای کجا و چگونه است، بنابراین جملۀ «انْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ » یعنی بنگر آنان - علی رغم بیان دلایلی روشن بر واهی بودن تثلیث و الوهیت مسیح(ع) - چگونه از حق منحرف میشوند و به کجا نگون میگردند.
21- هشدار خداوند به مسلمانان در مورد خطر گرایششان به شرک، با خدا پنداشتن پیامبران و أولیاء الهی
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ ... انْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
با توجه به اینکه تک تک مسلمانان باید با دقت سرنوشت نابهنجار و شرکآلود بنیاسرائیل را مد نظر داشته باشند، معلوم میشود، چنین خطری (گرایش به شرک با خدا پنداشتن پیامبران)، در کمین مسلمانان نیز هست و هدف از این فرمان (انظر) پیشگیری از گرفتار شدن به این وضعیت نارواست.
22- لزوم ریشه یابی و تحلیل زمینههای گریز از حق و گرایش به عقاید شرکآلود و انحرافی
اُنْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیٰاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
کلمۀ «أَنّٰی » گاه به معنای «من این » بکار میرود، بنابراین جملۀ «ثُمَّ انْظُرْ ...» میتواند فرمان به تأمل و اندیشه در منشأ انحراف بنیاسرائیل باشد.
23- تاریخ ادیان الهی و سیر تحولات اعتقادی پیروان آن، در خور اندیشه و تأمل است.
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... ثُمَّ انْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ توحید؛ جهل؛ سمیع/اسما و صفات؛ شرک؛ ضرر؛ عبادت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ قدرت؛ گوش؛ مریم(س)؛ مسیحیت
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (76)
76
بگو: آیا غیر از خدا چیزی را میپرستید که هیچ سود و زیانی را برای شما در اختیار ندارد؟ و خداست که شنوا و داناست.
1- گروهی از مسیحیان، آلوده به عبادت و پرستش غیر خدا
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ
با توجه به آیات گذشته، معلوم میشود که مخاطبان جملۀ «أَ تَعْبُدُونَ » مسیحیان میباشند.
2- مسیحیان، مورد نکوهش خداوند به خاطر پرستش غیر خدا
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
3- مسیح(ع) و مادرش مریم، معبود برخی مسیحیان
قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
مصداق مورد نظر از «مِنْ دُونِ اللّٰهِ » - به قرینۀ آیات گذشته - مسیح(ع) و مادرش مریم است.
4- کسی جز خداوند قادر بر نفع و زیانرسانی نیست.
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
5- مسیح(ع) و مادرش مریم، مالک هیچ سود و زیانی برای مردم نیستند.
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
6- تنها کسی شایسته پرستش است که زمام زیان و نفع مردم به دست اوست.
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
7- پندار قدرت مسیح(ع) و مریم بر سود و زیان رسانی به مردم، از عوامل پرستش آن دو، از سوی مسیحیان*
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
استدلال بر ناروایی پرستش مسیح(ع) و مادرش مریم به ناتوانی آنان از ضرر رسانی و نفع بخشی، میتواند اشاره به ریشه و عامل پرستش مسیح(ع) و مریم، از سوی نصارا داشته باشد.
8- شرک و پرستش غیر خدا، برخاسته از ناآگاهی به مالک حقیقی سود و زیان و سرچشمه قدرت در هستی
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
9- دفع زیان و جلب منفعت، انگیزهای برای پرستش
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً
10- تنها خداوند، شنوای درخواستها و آگاه به سود و زیان انسانهاست.
مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
11- شنوایی و دانایی مطلق، ویژگی معبود شایسته و بایستۀ پرستش
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
حذف متعلق «سمیع »و«علیم » بیانگر شنوایی و دانایی مطلق و همه جانبه است.
12- شنوایی و دانایی مطلق، شرط توانایی بر سود و زیان رسانی به مردم
مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
به نظر میرسد جملۀ «وَ اللّٰهُ ...» برهانی است بر دو حقیقتی که در فراز قبل بیان شد، یکی توان خداوند به ضرر و نفع رسانی و
دیگر، ناتوانی غیر خدا بر آن.
13- «سمیع »و«علیم »از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
کلیدواژهها:
اطاعت؛ اعتدال؛ اهل کتاب؛ پیروی؛ حق؛ دین؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ غلوّ
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ اَلْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (77)
77
بگو: ای اهل کتاب، در دین خود به ناحق غلوّ نکنید، و از پی هوسهای مردمی نروید که پیش از این گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند.
1- اعتقادات دینی اهل کتاب آمیخته با غلو، گزافهگویی و اموری باطل
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ
«غلو»مصدر «لاٰ تَغْلُوا» به معنای خروج از حد اعتدال و گرایش به افراط است که از آن به گزافهگویی تعبیر میشود.
2- پیامبر(ص) مأمور نهی اهل کتاب از غلو و گزافهگویی در آیین خویش
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
3- غلو در دین (آمیختن معارف الهی به گزافههایی باطل) امری نکوهیده و حرام
لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
4- پیروان ادیان الهی در خطر غلو و انحراف از آیین خویش
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
5- پندار تثلیث و الوهیت مسیح(ع) و مادرش مریم، مصداق روشن گزافهگویی و غلو مسیحیان در دین خویش
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ
از مصادیق مورد نظر از گزافهگویی مسیحیان - به قرینۀ آیات گذشته - اعتقاد آنان به تثلیث و الوهیت مسیح(ع) و مادرش مریم است.
6- هر نوع افراط و غلو در دین، باطل و
خارج شدن از دایرۀ حق است.
لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ
«غَیْرَ الْحَقِّ » صفت برای «غلوا» در تقدیر است و ظاهراً صفتی توضیحی میباشد. یعنی از حدود معارف الهی خارج نشوید که این امری باطل است.
7- بیتوجهی به کتابهای آسمانی، منشأ غلو و گزافهگویی در دین
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ
مخاطب قرار دادن مسیحیان با عنوان اهل کتاب، برای اشاره به این حقیقت است که غلو در دین با پیروی از کتب آسمانی ناسازگار است. بنابراین غلو پیروان ادیان الهی ریشه در بیتوجهی آنان به کتب آسمانی خویش دارد.
8- پیروی اهل کتاب از پیشینیان گمراه و هواپرست خویش، منشأ غلو و گزافه بستن آنان به دین
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ
بنابر اینکه مخاطبان «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ » نصارا و یهود در عصر پیامبر(ص) باشند، به نظر میرسد مراد از «قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ » پیشینیانی از خود اهل کتاب باشد و مصداق مورد نظر در ضلالت آن قوم، غلو و تجاوزشان در طرح مسائل دینی است.
9- غالیان هواپرست و گمراه از اهل کتاب، گمراه کنندۀ بسیاری از مردم
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً
در برداشت یاد شده «کَثِیراً» مفعول به برای «أَضَلُّوا» گرفته شده است؛ یعنی «اضلوا کثیرا من الناس ».
10- عقاید ناروا و غلوآمیز اهل کتاب برخاسته از افکار باطل گمراهانی مشرک در گذشتۀ تاریخ
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا
خطاب در «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ » میتواند متوجه تمام یهود و نصارا باشد نه خصوص آنانکه در عصر پیامبر(ص) بودند. بر این مبنا مراد از «قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا» پیشینیان اهل کتاب نخواهند بود بلکه مقصود، پیروان مذاهب شرک میباشند.
11- ضلالتهای فراوان و ریشهدار بشر، میراث عقاید و افکار هواپرستان تاریخ
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «کَثِیراً» صفت مفعول مطلق محذوف باشد؛ یعنی (اضلوا اضلالاً کثیراً).
12- پیروان ادیان الهی در خطر پیروی از عقاید پوچ و تمایلات هواپرستانۀ گذشتگان خویش
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ
13- پیروی از افکار و عقاید بدون دلیل و مبتنی بر تمایلات نفسانی، امری نکوهیده
و مورد نهی خداوند
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا
14- غلو و افراط در دین، برخاسته از تمایلات نفسانی و بدور از دلیل و برهان
لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا
15- پی ریزی عقاید دینی بر پایۀ هواپرستی و تمایلات نفسانی، موجب گمراهی و گمراهسازی دیگران
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً
16- پیروی از تمایلات در عقاید دینی، موجب خارج شدن از حد اعتدال و راه میانه
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ ... وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
17- غلو در دین، ضلالت و انحراف از حد اعتدال و راه میانه است.
لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ ... وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
18- گروهی از یهودیان و مسیحیان عصر پیامبر(ص)، هواپرستان گمراه و ناشر عقاید افراطی و غلوآمیز در میان همکیشان خود
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ ... وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
کلمۀ «ضَلُّوا» در دو بخش از آیه میتواند اشاره به دو طایفه از گمراهان داشته باشد، طائفهای پیش از بعثت که جملۀ «قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ » بیانگر آن است و طائفهای معاصر پیامبر(ص) که جملۀ «ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ » حاکی از آنان میباشد.
گفتنی است که آوردن قید «مِنْ قَبْلُ » در یک بخش و نیامدن آن در بخش بعد، گویای این تفسیر است.
19- اضلال و به گمراهی کشاندن جوامع، پیامد گمراهی و هواپرستی و در پی دارندۀ محرومیت از هدایت به اسلام
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا ... وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
تکرار «ضَلُّوا» میتواند اشاره به مراحل ضلالت هواپرستان گمراه داشته باشد که در این صورت فاعل در هر سه فعل «قَدْ ضَلُّوا» و «أَضَلُّوا» و «ضَلُّوا» یک طایفه خواهد بود. بنابراین «لاٰ تَتَّبِعُوا ...» یعنی متابعت نکنید از هواپرستانی گمراه که دیگران را به گمراهی کشاندند و در نتیجه از هدایت به سواء السبیل (اسلام) باز ماندند.
کلیدواژهها:
أولیاء اللّه؛ اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ تاریخ؛ تثلیث؛ توحید؛ حق؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ دین؛ راستگویی؛ زن؛ شرک؛ ضلالت؛ عیسی(ع)؛ قرآن؛ مریم(س)؛ مسیحیت
لُعِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (78)
78
کسانی از بنی اسرائیل که کفر ورزیدند، به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند. این بدان سبب بود که آنان نافرمانی کردند و [از حق]تجاوز مینمودند.
1- کافران بنی اسرائیل با نفرین داود(ع) و عیسی(ع) به لعنت و دوری از رحمت خداوند گرفتار شدند.
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی
فاعل محذوف از «لُعِنَ » داود(ع) و عیسی(ع) میباشد. بنابراین جملۀ «لُعِنَ ... عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی » به این معناست که کافران بنیاسرائیل مورد لعنت داود(ع) و عیسی(ع) قرار گرفتند. گفتنی است، آنگاه که لعنت بر زبان انسان جاری شود به معنای درخواست انقطاع از رحمت الهی از لعنت شونده است.
2- داود و عیسی(ع)، پیام آوران لعن و نفرین الهی بر کافران بنیاسرائیل*
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که فاعل محذوف از «لُعِنَ » ، اللّه باشد. گفتنی است که لعنت خداوند نسبت به کافران بنیاسرائیل بر لسان داود(ع) و عیسی(ع) یا به معنای ابلاغ لعنت خداوند به واسطۀ آن پیامبران است، و یا بدان معنا است که زبان داود و عیسی(ع) محل ظهور و تجلی لعن خدا بر کافران بنیاسرائیل بود. برداشت یاد شده بر پایه احتمال اول است.
3- زبان پیامبران، مظهری برای تجلی نطق خداوند*
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
4- داود و عیسی(ع)، مأیوس از ایمان کفرپیشگان قوم خویش*
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
طرد ولعن کافران بنیاسرائیل از سوی داود و عیسی(ع) حکایت از یأس و نومیدیشان از هدایت یافتن آن گروه دارد.
5- کافران، مستحق لعن و نفرین و دوری از رحمت خداوند
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
6- کفر گروهی از بنی اسرائیل، پیامد غلو آنان در دین
لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ
بیان گرایش گروهی از بنیاسرائیل به کفر پس از اشاره به غلو و گزافه گویی اهل کتاب در دین، میتواند بیانگر این باشد که کفرورزی آنان پیامد غلوشان بوده است.
7- غلو در دین، موجب کفر است.
لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ ... لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
8- داود(ع) و عیسی(ع) از پیامبران بنی اسرائیل
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
9- بعثت داود(ع) قبل از بعثت عیسی(ع)
عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
تقدیم ذکر داود بر عیسی حاکی از سبقت زمانی داود(ع) است.
10- گروهی از بنی اسرائیل زمان داود(ع) و عیسی(ع)، عصیانپیشه و تجاوزگر بودند.
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
11- گرفتاری کافران بنیاسرائیل به لعنت داود و عیسی(ع)، برخاسته از عصیانپیشگی و تجاوزگری آنان
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
در برداشت یاد شده «ذٰلِکَ » اشاره به «لعنت » گرفته شده است.
12- نافرمانی خدا و پیامبران و استمرار تجاوز به حدود الهی و حقوق مردمان، موجب کفر و گرفتاری به لعنت الهی
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
در برداشت یاد شده «ذٰلِکَ » علاوه بر اشاره به لعنت اشاره به کفر نیز گرفته شده است.
13- «قال أبو جعفر(ع): أمّا داود فلعن أهل ایْلة لما اعتدوا فی سبتهم... فمسخهم اللّه قردة، و أمّا عیسی فلعن الذین انزلت علیهم المائدة ثم کفروا بعد ذلک؛ (1)
امام باقر(ع) فرمود: داود(ع)، مردم ایله را چون [از فرمان خداوند] دربارۀ روز شنبه تجاوز کردند نفرین کرد و خداوند آنان را مسخ کرد و به صورت بوزینه درآورد، و عیسی(ع) کسانی را که بر آنان مائده نازل شدهبود و بعد از آن کفر ورزیدند مورد لعن قرار داد».
14- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ » قال: الخنازیر علی لسان داود و القردة علی لسان عیسی بن مریم(ع)؛ (2)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ »
کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ» روایت شده که فرمود: [آنان که] به زبان داود [لعنت شدند تبدیل به] خوک و [آنان که] به زبان عیسی بن مریم [لعنت شدند تبدیل به] بوزینه گشتند».
کلیدواژهها:
اصحاب سبت؛ اللّه؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ داوود(ع)؛ دین؛ روایت؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ لعن؛ مائده؛ مسخ
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (79)
79
آنان یکدیگر را از کارهای زشتی که میکردند باز نمیداشتند. راستی چه بد بود آنچه میکردند!
1- بیاعتنایی گروهی از بنیاسرائیل به وظیفۀ الهی نهی از منکر و بیتفاوتی آنان در برابر فساد جامعه خویش
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ
«لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ » یعنی همدیگر را باز نمیداشتند و نهی نمیکردند.
2- رواج فساد ومنکرات دربینبنیاسرائیل
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ
استمرار ترک نهی از منکر که از جملۀ «کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ » به دست میآید، حکایت از استمرار و رواج کارهای ناشایست در بین بنیاسرائیل دارد.
3- نهی از منکر، وظیفهای ضروری بر عهدۀ همگان
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ
4- ترک نهی از منکر، نمونهای بارز از تجاوزگری بنیاسرائیل
وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ . کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ
جملۀ «کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ » تفسیر جملۀ «کٰانُوا یَعْتَدُونَ » در آیۀ قبل و یا بیان مصداقی بارز از آن میباشد.
5- ترک نهی از منکر و بیاعتنایی به رواج فساد در جامعه، موجب گرفتار شدن به لعنت خدا و پیامبران
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ . کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ
6- ترک نهی از منکر، عامل روی آوری جوامع به کفرپیشگی
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ . کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ
در آیۀ قبل تجاوز و تعدی موجب گرفتار شدن به کفر و لعنت الهی دانسته شد و آیۀ مورد بحث ترک نهی از منکر را مصداقی
بارز برای تعدی و تجاوز شمرده بنابراین، ترک نهی از منکر، عامل گرایش مردمان به کفر و گرفتار شدن به لعنت الهی است.
7- بنیاسرائیل، مردمانی آلوده به منکرات و گستاخ در برابر منهیات و محرمات دین
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ » به معنای «لا ینتهون»باشد؛ یعنی بنیاسرائیل دست از کار زشت بر نمیداشتند و به نهیها و هشدارها ترتیب اثر نمیدادند.
8- ترک نهی از منکر، از اعمال زشت و ناپسند گروهی از بنیاسرائیل
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ ... لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ
9- ترک نهی از منکر، عملی زشت و ناپسند
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ ... لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ
10- «قال علیّ(ع): ... لمّا وقع التقصیر فی بنی اسرائیل جعل الرجل منهم یری أخاه علی الذنب فینهاه فلا ینتهی فلایمنعه من ذلک أن یکون أکیله و جلیسه و شریبه حتی ضرب اللّه تعالی قلوب بعضهم ببعض و نزل فیهم القرآن حیث یقول عزّوجلّ:
«لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ . کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ » الی آخر الآیة؛ (1)
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ عمل؛ فساد؛ کفر؛ گناه؛ لعن
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی اَلْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ (80)
80
بسیاری از آنان را میبینی که با کسانی که کفر ورزیدهاند (مشرکان) دوستی میکنند. راستی چه بد است آنچه خودشان برای خود پیش فرستادهاند که [در نتیجه]خدا بر آنان خشم گرفته و در عذاب، جاودان خواهند بود.
1- بسیاری از بنی اسرائیل عصر پیامبر(ص) دارای روابط دوستانه با مشرکان مکه و پذیرای ولایت و دوستی
1) 1) . ثواب الاعمال، ص 262، باب عقاب من قرب المنکر؛نورالثقلین، ج 1، ص 660، ح 312.
آنان بودند.
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
بنا به گفتۀ برخی از مفسران مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» مشرکان مکه میباشد.
2- روابط دوستانۀ بنیاسرائیل با کافران مشرک، رابطهای مداوم، علنی و آشکار
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
کلمۀ «تَریٰ » میرساند که روابط دوستانۀ بنیاسرائیل با مشرکان علنی بوده و فعل مضارع «یَتَوَلَّوْنَ » حاکی از استمرار و تداوم آن روابط میباشد.
3- گروهی از بنیاسرائیل، پایبند به احکام الهی و بر حذر از ایجاد روابط دوستی با کافران مشرک
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ
4- خداوند، خواهان استقلال و سلطه ناپذیری پیروان ادیان الهی در برابر کافران
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
5- حرمت دوستی با کافران و پذیرش ولایت آنان
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ
6- پذیرش ولایت مشرکان و دوستی با آنان، از جمله اعمال ناپسند و رایج در بین انبوهی از یهودیان عصر پیامبر(ص)
لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ . تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
جملۀ «یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» مصداقی برای جملۀ «لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ » است وبه قرینۀ آیۀ 82 (و لتجدن اقربهم مودة ...) که مسیحیان را دوستار مسلمانان معرفی کرده است، معلوم میشود، مراد از بنی اسرائیل در این بخش از آیات، یهودیان است.
7- بنیاسرائیل، همکیشان خود را از پذیرش ولایت کافران و دوستی با آنان نهی نمیکردند.
لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ ... تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
آیۀ مورد بحث بیان مصداقی است از «مُنکَرٍ» که در آیۀ قبل مطرح شده بود.
8- لزوم نظارت عمومی جامعۀ ایمانی بر صحنۀ روابط خارجی و بازداشتن مؤمنان از پذیرش ولایت کافران و پیوندهای مودتآمیز با آنان
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ ... تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
9- روابط دوستی بنی اسرائیل با کافران، عامل کفرورزی و گرفتاری آنان به لعنت خدا و پیامبران
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
مضمون آیۀ مورد بحث یعنی پذیرش ولایت مشرکان بیان مصداقی دیگر از عصیان و تجاوزگری بنیاسرائیل است.
بنابراین پذیرش ولایت مشرکان نیز از عوامل کفرپیشگی و گرفتاری به لعنت الهی است.
10- عصیان، تجاوزگری و ترک نهی از منکر، زمینهساز پذیرش ولایت کافران و طرح دوستی با آنان*
ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ . کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ ... یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
احتمال میرود که مضمون آیۀ مورد بحث؛ یعنی پذیرش ولایت مشرکان، نتیجۀ اعمال ناپسندی باشد که در آیات قبل دربارۀ بنیاسرائیل بیان شد.
11- بنیاسرائیل با انحرافهای خویش، آیندۀ ناگوار و شومی را برای خود ترسیم نمودند.
لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ
12- انسان، خود تعیین کنندۀ سرنوشت و فرجام خویش
قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ
13- گرفتاری به غضب الهی، سرنوشت شوم بنیاسرائیل
لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
«أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ » به اصطلاح اهل ادب، مخصوص به ذم است یعنی گرفتاری بنیاسرائیل به غضب و سخط الهی، دستاورد شومی است که برای آخرت خویش فرستادهاند.
14- پذیرش ولایت کافران و دوستی با آنان، موجب غضب خداوند بر بنیاسرائیل
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ ... لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
15- عصیان، تجاوزگری و ترک نهی از منکر، موجب سخط و غضب خداوند
ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ ... کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ ... سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
«مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ » میتواند اشاره به تمامی رفتارهای ناروایی باشد که در این آیه و آیات قبل بیان شد. قابل ذکر است که در این صورت «أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ » مضافی همانند موجبات در تقدیر دارد یعنی «موجبات سخط الله».
16- جاودانگی عذاب بنیاسرائیل به خاطر عصیانگری، تجاوزپیشگی، ترک نهی از منکر، و پذیرش ولایت کافران
ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ . کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ ... وَ فِی الْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ
17- غضب الهی و عذاب همیشگی، دستاورد پذیرش ولایت کافران و دوستی با آنان
یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ... أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ
18- خلود در عذاب، مظهر خشم و غضب خداوند
أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ
جملۀ «وَ فِی الْعَذٰابِ ...» بیان نمودی از خشم الهی (ان سخط اللّه) بر گنهکاران است.
19- گرفتار شدن آدمی به لعنت پیامبران، نشاندهندۀ خشم و غضب الهی بر وی
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ ... أَنْ سَخِطَ اللّٰهُ
20- «قال أبوجعفر(ع): یتولّون الملوک الجبارین و یزیّنون لهم أهوائهم لیصیبوا من دیناهم؛ (1)
امام باقر(ع) [درباره سخن خداوند: «تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...»] فرمود: [بنیاسرائیل] با پادشاهان زورگو دوستی میورزیدند و خواستههای آنان را برایشان زیبا جلوه میدادند تا به گوشهای از امکانات دنیایی آنان دست یابند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ توحید؛ جامعه؛ حرمت؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛شرک؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ مغضوبان اللّه؛ ولایت؛ یهود
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلنَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اِتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (81)
81
و اگر به خدا و این پیامبر و آنچه به سوی او نازل شده است ایمان میآوردند، آنان را دوست خود نمیگرفتند، ولی بسیاری از آنان نافرمانند.
1- بسیاری از بنی اسرائیل به پیامبر(ص) و قرآن ایمان نیاوردند و اعتقاد راسخی به خداوند نداشتند.
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ
برداشت یاد شده بنابر این احتمال است که مراد از «النَّبِیِّ » پیامبر اسلام(ص) باشد، در این صورت «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ » قرآن خواهد بود. قابل ذکر است که بر این مبنا مراد از عدم ایمان، نسبت به خداوند، ایمان واقعی و نسبت به پیامبر و قرآن، ایمان ظاهری و واقعی است. زیرا بنیاسرائیل ایمان به خداوند را اظهار میداشتند.
2- روابط ولایی و دوستانۀ بنیاسرائیل
1) 1) . تفسیر تبیان، ج 3، ص 611؛ نورالثقلین، ج 1، ص 661، ح 315.
عصر پیامبر(ص) با کافران
مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
3- بنیاسرائیل در صورت ایمان به خدا، پیامبر(ص) و قرآن خود را به ولایت و دوستی کافران آلوده نمیساختند.
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
4- ایمان به خدا، پیامبر(ص) و قرآن ناسازگار با گزینش کافران برای دوستی و ولایت
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
5- ایمان به خدا، پیامبر(ص) و کتب آسمانی، راه رسیدن به استقلال و رهایی از یوغ بندگی کافران
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ... مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که ولی به معنای سرپرست باشد.
6- سلامت وسعادت جوامع درگرو پیروی از رهبران الهی و عمل به قوانین دین
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
با توجه به آیات گذشته که در آن جامعهای منحط از بنیاسرائیل ترسیم گردیده بود، معلوم میشود آیۀ مورد بحث، رهنمودی است برای نجات جوامع از انحطاط، بنابراین «مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ» تنها، بیان یکی از نتایج ترک پیروی از رهبران الهی و عمل به قوانین دینی است و نتایج دیگر که از آنها به سلامت و سعادت تعبیر شد با توجه به آیات گذشته به دست میآید.
7- ضرورت پرهیز از دوستی با کافران و مشرکان، از دستورهای دینی بنی اسرائیل
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که مراد از «النَّبِیِّ » پیامبر بنیاسرائیل باشد نه پیامبر اسلام(ص) و در نتیجه مراد از «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ » دستورات دینی بنی اسرائیل خواهد بود.
8- ادیان الهی در بردارندۀ حد و مرز روابط و مناسبات اجتماعی با دیگر ملتها
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ... مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
9- بسیاری از بنی اسرائیل در زمان پیامبر(ص) فاسق و شکنندۀ حدود و حریم دین خویش بودند.
وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ
10- فسقبنیاسرائیل، عامل ایماننیاوردن آنان به خدا، پیامبر(ص) و وحی الهی
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ... وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ
جملۀ «وَ لٰکِنَّ ...» بیانگر علت ایمان نیاوردن بنیاسرائیل است.
11- پذیرش ولایت و دوستی کافران نشانۀ فسق و خروج از حدود الهی است.
مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ
12- تعهد گروهی از بنیاسرائیل زمان پیامبر(ص) به حدود الهی و قوانین دین
وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ
کلیدواژهها:
استقلال؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ جامعه؛ دوستی؛ دین؛ رستگاری؛ شرک؛ فسق؛ کفر؛ ولایت
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (82)
82
بیتردید، یهودیان و مشرکان را دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت، و قطعاً کسانی را که میگویند: ما نصرانی هستیم، نزدیکترین مردم در دوستی نسبت به مؤمنان خواهی یافت. این بدان سبب است که میان آنان کشیشان و راهبانی هستند، و بدان سبب است که آنان تکبّر نمیورزند.
1- یهودیان و مشرکان صدر اسلام، سرسختترین دشمن برای مسلمانان
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا
2- هشدار خداوند به پیامبر(ص) در مورد کینه توزی یهودیان و مشرکان نسبت به مؤمنان
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا
3- دشمنی یهود با مسلمانان، بیش از دشمنی مشرکان با آنان بود.
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا
تقدیم ذکری «یهود»بر«مشرکان »میتواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.
4- ایجاد پیوند دوستانۀ یهود با کافران برای تشکیل جبههای متحد و نیرومند علیه مسلمانان
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا
بیان عداوت یهودیان و مشرکان با اهل ایمان پس از بیان برقراری دوستی یهود و اهل شرک میرساند که این رابطۀ دوستی در جهت دشمنی با مسلمانان بوده است.
5- نصارا دارای نزدیکترین روابط عاطفی و دوستانه با مسلمانان
وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ
6- حضور کشیشان و راهبان خداترس در بین مسیحیان موجب دوستی و نزدیکی آنان با مسلمانان
أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً
7- نقش مؤثر عالمان دینی و عابدان خداترس در بهبود و اصلاح آراء و افکار مردم
ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً
به عالمان دینی که عهدهدار ریاست مذهبی مسیحیان هستند، قسیسین (کشیشان) گفته میشود و رهبان جمع راهب است و راهب به کسی گفته میشود که از ترس خدا بیاندازه عبادت میکند. و در اصطلاح به عابدان مسیحی اطلاق میشود.
8- نقش مؤثرتر کشیشان از راهبان در هدایتگری مردم
ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً
تقدیم ذکری «قِسِّیسِینَ » بر «رُهْبٰاناً» میتواند اشاره به نقش مؤثرتر قسیسین داشته باشد.
9- مسیحیان و عالمان دینی آنان، مردمی حقپذیر و برخوردار از سلامت نفس
اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ... وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
متعلق حذف شده از «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » میتواند کلمهای همانند «عن اتباع الحق» باشد، آیۀ بعد این معنا را تأیید میکند.
10- نبود روحیۀ سلطهگری و گردنفرازی در بین نصارا زمینۀ مودت و دوستی آنان با مسلمانان
أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ... وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
محتمل است فعل «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » دارای متعلقی محذوف نباشد، در این صورت «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » به این معنا است که آنان خواهان سلطهگری و گردنفرازی نیستند.
11- تمجید خدا از کشیشان و راهبان وارسته و مسیحیان حقپذیر و فروتن
ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
12- نیل به حقیقت، مولود توأم بودن علم، عبادت و اخلاق
ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
13- یهودیان و علمای آنان دارای روحیۀ سلطهگری و حقناپذیری
أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ ... وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
14- حقناپذیری و روحیۀ استکباری یهود، عامل عداوت آنان با مسلمانان
أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ ... وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
15- جهل، گردنفرازی و حقناپذیری، از ریشههای دشمنی و مخالفت با اسلام و اهل ایمان
أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ ... وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
16- ضرورت شناسایی دشمنان و دوستان جامعۀ ایمانی
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ ... الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ
17- ضرورت تحلیل و دستیابی به علل و عوامل جهتگیریهای گوناگون جوامع و پیروان ادیان در برابر جامعۀ اسلامی
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ ... ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ
18- «عن أبی عبداللّه(ع) ... قال: قول اللّه:
«ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » قال: اولئک کانوا قوماً بین عیسی و محمد، ینتظرون مجیء محمّد(ص)؛ (1)
از امام صادق(ع) [درباره] سخن خداوند: «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » روایت شده که فرمود:
اینان گروهی بودند که در فاصله بین عیسی(ع) و محمد(ص) میزیستند و منتظر آمدن حضرت محمد(ص) بودند».
کلیدواژهها:
اخلاق؛ استکبار؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ تواضع؛ جهل؛ حق؛ دشمنی؛ دوستی؛ شرک؛ عبادت؛علم؛ قسّیس؛ مسیحیت؛ هدایت؛ یهود
1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 335، ح 162؛ نورالثقلین، ج 1، ص 664، ح 317.
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی اَلرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِینَ (83)
83
و هنگامی که آنچه را به سوی پیامبر نازل شده است میشنوند، میبینی در اثر آن حقّی که شناختهاند، چشمانشان از اشک لبریز میشود، و میگویند: پروردگارا، ایمان آوردیم، پس ما را در زمرۀ گواهان بنویس.
1- تأثر شدید و آشکار مسیحیان زمان پیامبر از شنیدن آیات قرآن
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ
فیض به معنای جاری شدن است، «مِنَ » در «مِنَ الدَّمْعِ » نشویه.
و «دمع »مصدر و به معنای اشک ریختن است. و نسبت فیضان به چشم برای مبالغه در گریستن و متأثر شدن است یعنی آنقدر متأثر شدند که گویا چشمهای آنان بر اثر گریستن، جاری شد.
2- جوشیدن اشک شوق از دیدگان گروهی از مسیحیان عصر پیامبر(ص) با شنیدن آیات قرآن
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ
کلمۀ «دمع » میتواند به معنای اشک باشد در این صورت «تَفِیضُ » یعنی لبریز میشود. بنابراین جملۀ «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ » به این معناست که چشمانشان از اشک لبریز میشود.
3- گریه گروهی از کشیشان و راهبان عصر پیامبر بر اثر شنیدن قرآن
مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً ... مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ
ضمیر در «سَمِعُوا» میتواند تنها به «قِسِّیسِینَ » و «رهبان » برگردانده شود.
4- قرآن، دارای اثری شگرف در دلهای آشنا با حقیقت
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ
5- سابقۀ آشنایی مسیحیان عصر پیامبر(ص) با حقائق، زمینۀ تأثیرپذیری آنان از قرآن
تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که مراد از «الْحَقِّ » حقایقی غیر از قرآن و رسالت پیامبر(ص) باشد. بر این مبنا، ما در
«مِمّٰا» مصدریه و «من» در «مِنَ الْحَقِّ » تبعیضیه است نه بیانیه؛ یعنی چون مسیحیان مؤمن، حقایقی از دین را میشناختند، اعتراف به رسالت پیامبر(ص) کردند. ماضی بودن فعل «عَرَفُوا» این احتمال را تأیید میکند.
6- گرایش مسیحیان عصر بعثت به اسلام، برخاسته از آگاهی آنان به حقانیت قرآن
تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ
مراد از «الْحَقِّ » میتواند قرآن باشد.
7- ایمان مسیحیان به پیامبر(ص) و تأثر شدید آنان به هنگام شنیدن قرآن، نشانۀ تواضع آنان در برابر حق
وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ . وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ ...
مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ
جملۀ «وَ إِذٰا سَمِعُوا ...» که حکایت از اعتراف آنان به حقانیت قرآن و پیامبر(ص) دارد میتواند به عنوان دلیل و شاهدی بر جملۀ «أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » باشد.
8- استکبار و سختدلی یهودیان و مشرکان موجب تأثرناپذیری آنان از قرآن
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ
بیان واکنش خاضعانۀ مسیحیان در برابر قرآن پس از توصیف آنان به فروتنی در آیۀ پیش، گویای این است که دو گروه دیگر (یهودیان و مشرکان) به دلیل گردنفرازی و استکبار در برابر حق، از پذیرش قرآن سرباز زدند.
9- استکبار، موجب سخت دلی و مانع تأثیرپذیری از قرآن
وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ . وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ ...
تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ
10- گروهی از مسیحیان، کشیشان و راهبان عصر بعثت، پذیرای آیین اسلام در پی شنیدن قرآن.
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ ... یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا
11- مسیحیان عصر بعثت پس از پذیرش اسلام با نیایش به درگاه خداوند، خواهان پیوستن به صف شاهدان و گواهان حقانیت قرآن بودند.
رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ
12- مقام علم شهودی و گواهی بر حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص) جایگاهی والاتر از ایمان
رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ
13- ایمان، زمینۀ نیل به منزلت رفیع شاهدان
آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ
کلمۀ «فاء» در «فَاکْتُبْنٰا» رسانندۀ برداشت یاد شده است.
14- توجه به ربوبیت خداوند از آداب
دعا و نیایش
رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا
15- «رب » از اسما و صفات خداوند
یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا
کلیدواژهها:
استکبار؛ اسلام؛ ایمان؛ حق؛ دعا؛ ذکر؛ شرک؛ علم؛ قرآن؛ قسّیس؛ قلب؛ گواهی؛ مسیحیت؛ یهود
وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلصّٰالِحِینَ (84)
84
و چیست ما را که به خدا و آن حقّی که برای ما آمده است ایمان نیاوریم، با اینکه امید داریم که پروردگارمان ما را در زمرۀ مردم شایسته در آورد؟
1- ایمان به خداوند یکتا و حقانیت قرآن تنها راه منطقی و درست در دیدگاه مسیحیان عصر بعثت پس از آشنایی با قرآن
یَقُولُونَ ... وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ
«مٰا» در «مٰا جٰاءَنٰا» عطف بر «الله » است؛ یعنی «و بما جاءنا...».
2- انکار قرآن و رسالت پیامبر(ص) با وجود آگاهی به حقانیت آن، کفر به خداوند است.
وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ
چنانچه ایمان واقعی به خداوند در گرو ایمان به قرآن و رسالت پیامبر(ص) نباشد معنا ندارد که مسیحیان و دانشمندان آنان با آنانکه به ایمان خداوند داشتند پس از اختیار اسلام بگویند:
«مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ » .
3- کفر به خداوند، قرآن و رسالت پیامبر(ص) فاقد هرگونه دلیل
وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ
استفهام در جملۀ «مٰا لَنٰا ...» استفهام انکاری است یعنی برای ما هیچگونه عذر و دلیلی وجود ندارد که از ایمان به خداوند یکتا و پذیرش اسلام و قرآن رویگردان باشیم.
4- مسیحیان مؤمن به قرآن و پیامبر(ص) آرزومند همراهی با صالحان در بهشت
وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که مفعول حذف شده از «یُدْخِلَنٰا» به قرینۀ مقام و نیز آیۀ بعد «الجنة » باشد یعنی «نطمع ان یدخلنا الجنة مع القوم الصالحین ».
5- همنشینی و همراهی با صالحان آرمانی مقدس و ارزشمند
وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
6- صالحان، دارای مقامی رفیع در پیشگاه خداوند
نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
7- ایمان به خدا، قرآن و پیامبر(ص) زمینۀ عروج به درجۀ صالحان
وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ ... یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
جملۀ «وَ نَطْمَعُ ...» میرساند که حتی پس از اعتراف به خدای یگانه نمیتوان به همنشینی باصالحان یقین داشت بلکه ایمان مذکور تنها میتواند زمینهساز نیل به درجۀ صالحان باشد.
8- رسیدن به درجه و مقام صالحان، تنها در پرتو خواست و عنایت الهی میسّر است.
نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
9- ارتقای درجۀ معنوی مؤمنان پرتوی از ربوبیت الهی است.
نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
10-«رب » از اسما و صفات خداوند
نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا
11- صالحان، گواهان عینی بر حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص)*
فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ ... أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
جملۀ «نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا ...» میتواند اشاره به آرزو و درخواستی باشد که مسیحیان آن را با جملۀ «فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ » از خداوند تقاضا کردند. بنابراین درخواست همراهی با شاهدان، همان آرزوی همنشینی با صالحان خواهد بود. و لذا میتوان گفت شاهدان همان صالحان هستند.
12- سخن و دعای فروتنانۀ مسیحیان مؤمن، گواه دوری آنان از استکبار
أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ... نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ
مطالب یاد شده از زبان مسیحیان در این آیه و آیۀ پیشین میتواند به منزلۀ دلیل برای «أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ » - در آیۀ 82 - باشد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ تقرب؛ رشد؛ صالحان؛ قرآن؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسیحیت
فَأَثٰابَهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (85)
85
پس به سبب آنچه گفتند، خدا به آنان باغهایی را که از زیر [درختان] آنها نهرها جاری است پاداش داد، که جاودانه در آنها خواهند ماند، و این است جزای نیکوکاران.
1- ایمان مسیحیان به خدا و اعترافشان به حقانیت قرآن و رسالت پیامبر(ص) موجب برخورداری آنان از پاداش بهشت
فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ
2- ایمان به خدا، پیامبر(ص) و قرآن عامل ورود به بهشت
فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ
3- خداوند، پاداش بخش مؤمنان و محسنان
فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا ... ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ
4- ضرورت اقرار زبانی به توحید، رسالت پیامبر(ص) و حقانیت قرآن پس از باور به آن
فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا
5- بهشت، جاودانه و دارای درختانی انبوه و نهرهایی روان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
6- وسعت باغهای بهشت و فراوانی نهرهای جاری در آن
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ
نکره آمدن «جَنّٰاتٍ » بیانگر وسعت و فراخی باغهای آن است.
7- سکونت مؤمنان در بهشت، همیشگی و دایمی است.
خٰالِدِینَ فِیهٰا
8- صالحان، بهرهمند از بهشت جاویدان
وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ . فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ
9- بهشت جاودانه، پاداش محسنان
جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ
10- مسیحیان فروتن و مؤمن به خدا، قرآن و پیامبر(ص) در زمرۀ محسنان
وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ... وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ
11- ایمان به خدا، قرآن و پیامبر(ص) و پرهیز از استکبار و نیکوکاری مایۀ رسیدن به مقام محسنین است.
وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ... وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ
کلیدواژهها:
احسان؛ استکبار؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ صالحان؛ قرآن؛ مسیحیت
وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (86)
86
و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش خواهند بود.
1- دوزخ، جایگاه کفرپیشگان و تکذیبکنندگان آیات خداوند
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
2- مشرکان و یهودیان، مردمانی کفر پیشه و تکذیبکنندۀ آیات الهی
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
با توجه به آیات گذشته معلوم میشود مصداق بارز از «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا ...» مشرکان و یهودیان منکر قرآن و رسالت پیامبر(ص) میباشد.
3- دوزخ، جایگاه مشرکان و یهودیان مستکبر و حق ناپذیر
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
4- قرآن و پیامبر(ص) دو مصداق بزرگ از آیات الهی
کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
به قرینۀ آیات قبل مصداق مورد نظر برای «آیاتنا» قرآن و پیامبر(ص) میباشد.
5- استکبار، از ریشههای کفر و عامل تکذیب آیات الهی
وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ استکبار؛ تکذیب؛ شرک؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ یهود
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (87)
87
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چیزهای دلپذیر را که خدا برای شما حلال کرده است حرام نشمارید و تجاوز نکنید؛ به یقین، خدا تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
1- اهلایمان نباید خویشتن را از بهرهوری مواهب پاکیزه و حلال الهی منع کنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
تحریم در «لاٰ تُحَرِّمُوا ...»، میتواند تحریم عملی باشد؛ یعنی خودداری کردن و استفاده نبردن از حلالهای الهی بدون اعتقاد به حرمت آن
2- حرمت بدعت در دین و تغییر حلال و حرامهای الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا
بدان احتمال که تحریم حلال، به معنای حرام دانستن حلالهای الهی باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
3- خداوند، تنها مرجع شایستۀ جعل و تشریع قوانین و احکام
لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
4- مؤمنان نباید مواهب پاکیزه و حلال الهی را با قسم و امثال آن بر خویش تحریم کنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
با توجه به ارتباط این بخش از آیات و بیان احکام قسم در آیه 89 میتوان گفت مراد از «لاٰ تُحَرِّمُوا ...» نهی از تحریم طیبات به وسیلۀ قسم و امثال آن است گفتنی است که بر این مبنا مراد از تحریم، تحریم حقیقی و واقعی (حرام کردن) خواهد بود.
5- مؤمنان، شایستهترین انسانها برای بهرهجویی از مواهب پاکیزه خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
مخاطب قرار دادن اهل ایمان - نه همۀ مردم - و سپس توصیه به بهرهبرداری از طیبات، اشاره به این دارد که تنها مؤمنان، شایستهترین افراد برای بهرهمندی از مواهب الهی هستند.
6- رهبانیت و افراط در ترک مواهب دنیا ناسازگار با آیین اسلام
لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
7- آنچه خداوند حلال کرده پاکیزه و گواراست.
لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
طیب به معنای چیزی است که خوشایند آدمی باشد و اضافۀ
طیبات به «مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ » ، اضافۀ بیانیه است یعنی «مٰا أَحَلَّ ...» تفسیری برای طیبات میباشد. گویا سؤال میشود طیبات چیست؟ در پاسخ گفته میشود، آنچه خداوند حلال کرده است.
8- احکام و قوانین الهی هماهنگ با طبایع انسان است.
لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
ذکر کلمۀ «طَیِّبٰاتِ » علی رغم اینکه برای رساندن معنای مقصود (نهی از تحریم حلالها) نیازی بدان نبود، برای اشاره به این حقیقت است که حلالهای الهی مطابق طبع انسانها و مایۀ لذت آنان است.
9- جواز بهرهگیری از مادیات در گرو تناسب آن با طبع آدمی است.
لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
10- مصلحت انسانها پایه و اساس قوانین و احکام دین اسلام
طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ
کلمۀ طیب که به معنای چیزی است که خوشایند آدمی باشد و نیز حرف لام در «لَکُمْ » که برای منفعت است میرساند خداوند در حلال کردن چیزها سودبری انسانها را لحاظ کرده است.
11- لزوم رعایت اعتدال و میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط در بهرهجویی از مواهب و طیبات
لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا
محتمل است جملۀ «لاٰ تَعْتَدُوا» توضیحی دربارۀ «لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ » باشد نه تأکید و تفسیر آن، یعنی از حلالها استفاده کنید ولی نه به گونهای که از حد بگذرانید و تجاوز کنید.
12- ضرورت حرکت در چارچوب قوانین و مقررات تبیین شده از سوی خداوند
لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا
13- تحریم حلالها و تغییر احکام الهی تجاوز به حدود و قوانین خداوند است.
لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا
برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «وَ لاٰ تَعْتَدُوا» تأکید و تفسیری برای جملۀ - «لاٰ تُحَرِّمُوا ...» - باشد.
14- محروم نمودن خود از مواهب پاکیزه و حلال الهی، زیان رسانی به خویشتن است.
و لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا
چنانچه تحریم طیبات به معنای محروم ساختن خویش از مواهب الهی گرفته شود جملۀ «لاٰ تَعْتَدُوا» میتواند بیانگر فلسفهای برای جملۀ «لاٰ تُحَرِّمُوا ...» باشد؛ یعنی طیبات را از خود دریغ مدارید که این کار تعدی به خود و پایمال کردن حقوق خویش است.
15- لزوم پرهیز اهل ایمان از ارتکاب محرمات الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ تَعْتَدُوا
میتوان گفت مراد از «لاٰ تَعْتَدُوا» به قرینۀ جملۀ قبل «لاٰ تُحَرِّمُوا
طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ » ، ارتکاب محرمات است، و چون ارتکاب محرمات زیانبارتر از تحریم حلالها است از آن به تجاوز و تعدی تعبیر شده است.
16- ناسازگاری ایمان با تغییر احکام دین و تجاوز از حدود و قوانین الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا
17- ناسازگاری ایمان با افراط و تفریط در بهرهگیری از مواهب الهی در دنیا
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا
18- تجاوزکاران از محبت خداوند محروماند.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
19- افراط و تفریط در بهرهجویی از مواهب پاکیزه و حلال الهی، عامل محرومیت از محبت خداوند
لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
20- ارتکاب محرمات، موجب محروم شدن از محبت الهی
لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «لاٰ تَعْتَدُوا» - چنانچه توضیح آن گذشت - نهی از ارتکاب محرمات باشد.
21- عملکرد آدمی، زمینه ساز جلب محبت خداوند و یا محرومیت از آن
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
کلیدواژهها:
اسلام؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدعت؛ حرمت؛ حُکم؛ دنیا؛ دین؛ طیّبات؛ عمل؛ قسم
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (88)
88
و از آنچه خدا به شما عطا کرده و [برای شما] حلال و دلپذیر است بهرهمند شوید، و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.
1- ترغیب مردمان از سوی خداوند به بهرهجویی از امکانات مادی
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً
مراد از اکل به قرینۀ آیۀ قبل مطلق تصرفات است نه خصوص خوردن.
2- خداوند، روزی دهندۀ آدمیان
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ
3- جواز بهرهگیری از روزیها و امکانات مشروط به حلال و طیب بودن آنها است.
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً
برداشت یاد شده بر این اساس است که «مِمّٰا رَزَقَکُمُ ...» مفعول برای «کُلُوا» و «حَلاٰلاً طَیِّباً» حال برای «رَزَقَکُمُ اللّٰهُ » باشد یعنی از امکانات خدادادی استفاده کنید در صورتی که حلال و طیب باشد.
4- ضرورت بهرهگیری از امکانات و روزیهای الهی به شیوۀ حلال و پاکیزه (در چارچوب احکام و قوانین الهی)
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً
«حَلاٰلاً طَیِّباً» میتواند صفت برای مفعول مطلق محذوف «اکلا» باشد. براینمبنا بهرهجستن واستفاده ازامکانات خدادادی بهدو گونه تقسیم میشود یکی استفادۀ بهگونه حلال ودیگر بهرهوری به شیوۀ حرام، هر چند خود امکانات، حلال و طیب باشند.
5- رزق و روزیهای الهی، امکاناتی پاکیزه و حلال برای انسانها
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً
«حَلاٰلاً طَیِّباً» میتواند مفعول برای «کُلُوا» باشد و «من »در «مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ » بیان برای «حَلاٰلاً طَیِّباً» و میتواند قید توضیحی برای «مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ » گرفته شود. در هر صورت رسای به مطلب فوق خواهد بود.
6- تمامی آنچه که خداوند حلال کرده، پاکیزه و خوشایند است.
حَلاٰلاً طَیِّباً
بنابر اینکه «طَیِّباً» صفت توضیحی برای «حَلاٰلاً» باشد، معنایش این است که هر حلالی طیب و پاکیزه است.
7- تأمین نیازهای طبیعی انسان مورد توجه و در چشم انداز احکام و قوانین دین
لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ ... وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً
8- اهل ایمان، موظف به رعایت تقوا
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ
9- ضرورت رعایت تقوا در بهرهگیری از امکانات و روزیهای خدادادی
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
10- تحریم مواهب خدادادی بر خویش و یا دیگران و بهره نجستن از آنها خلاف تقواست.
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
امر به تقوا پس از تصریح به اباحۀ مواهب خدادادی و نهی از تحریم حلالها میتواند اشاره به این باشد که اگر اعتقاد و یا التزام عملی بر خلاف این احکام باشد، به دور از تقواپیشگی است.
11- ناسازگاری تقوا با بهرهگیری از امکانات مادی، توهمی بیپایه و نادرست
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
12- تقوا و تعهد نسبت به حلال و حرام
الهی، لازمۀ ایمان به خداوند
وَ کُلُوا ... حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ
13- اهل ایمان، موظف به پاسداری از ایمان خویش در میدان عمل
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ
جملۀ «أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ » به منزلۀ شرط برای «اتَّقُوا اللّٰهَ » است بنابراین بقای ایمان در گرو رعایت تقوا با عمل به احکام الهی خواهد بود.
14- عمل به احکام الهی، نشانگر تقواپیشگی و تجاوز از حدود خداوندی نشانۀ بیتقوایی است.
وَ لاٰ تَعْتَدُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ تکلیف؛ دنیا؛ دین؛ رزق؛ طیّبات
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ اَلْأَیْمٰانَ فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ وَ اِحْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (89)
89
خدا شما را به سبب قسمهای بیهودهتان مؤاخذه نمیکند، ولی به سبب بستنِ قسمها شما را مؤاخذه میکند. پس [اگر قسم را بشکنید،] کفّارۀ آن غذا دادن به ده بینواست، از حدّ وسط آنچه به خانوادۀ خود غذا میدهید، یا پوشاندن آنان یا آزاد کردن یک برده. پس هر که نیافت، سه روز روزه بگیرد. این است کفّارۀ قسمهایتان وقتی که قسم خوردید. و قسمهای خود را حفظ کنید. اینگونه، خدا آیات خود را برای شما بیان میکند، باشد که سپاس بگزارید.
1- سوگندهایی که بیهدف و لغو بر زبان جاری میشوند مؤاخذهای را از سوی خداوند به همراه ندارند.
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ
«ایمان » جمع یمین (قسم) و «فِی أَیْمٰانِکُمْ » متعلق به «اللغو» میباشد و سوگند لغو به سوگندهایی گفته میشود که از روی عادت و بدون توجه به محتوای قسم بر زبان جاری میشود.
2- تفضل الهی بر اهل ایمان با برداشتن مؤاخذه و بازخواست از سوگندهای لغو و بیهدف.
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ
لحن امتنانی جملۀ «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ » میرساند که عدم مؤاخذه نسبت به سوگندهای لغو و بیهدف، برخاسته از تفضل و لطف خدا به مؤمنان است.
3- سوگندشکنان درصورتیکه سوگندشان با توجه و از روی قصد باشد، مورد مؤاخذه خداوند قرار خواهند گرفت
وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمٰانَ
امت اسلام بر این اتفاق نظر دارند که مؤاخذه بر سوگند و لزوم کفاره تنها در صورتی است که یاد کنندۀ سوگند به آن وفادار نماند (مجمع البیان).
4- لزوم وفای به سوگندهای برخاسته از قصد و نیت
وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمٰانَ
5- قصد و نیت، ملاک و معیاری برای اعتبار گفتهها و کردارها
وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمٰانَ
6- شکستن سوگند، گناه و پرداخت کفاره موجب بخشایش آن است.
وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمٰانَ فَکَفّٰارَتُهُ ... ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ
مؤاخذۀ سوگندشکنان، دلیل عصیانگری آنان است و کلمۀ کفاره که به معنای پوشاننده است اشاره به بخشودگی گناه - در پی پرداخت کفاره - دارد.
7- تغذیۀ ده مسکین و یا تهیه پوشاک برای آنان و یا آزاد کردن یک برده، کفارۀ شکستن سوگند
فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ ... أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
8- شکنندۀ قسم، مخیّر در برگزیدن هر یک از انواع سه گانۀ کفاره قسم (تغذیه مساکین، تهیه پوشاک برای آنان و آزاد کردن برده)
فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ ... أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
تفریع جملۀ «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ» بر جملات پیشین تصریح به این دارد که مکلف در انتخاب هر یک از موارد سه گانه مخیّر است چنانچه فرموده بود «او صیام ثلاثة ایام » احتمال لزوم مراعات ترتیب بین آن موارد وجود داشت.
9- نوع متعارف غذای خانوادگی کفاره دهنده، کمترین حد برای نوع غذا در
کفارۀ قسم
فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ
10- پوشاک متعارف در خانوادۀ شکنندۀ سوگند، پوشاکی است که وی میتواند برای کفارۀ قسم خویش بپردازد.
مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ
بیان نوع خوراک در مورد اطعام میتواند قرینهای برای نوع پوشاک نیز باشد.
11- تشریع قوانین و احکام اسلامی در راستای فقرزدایی
فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ ... أَوْ کِسْوَتُهُمْ
12- نجات بردگان از بردگی، مورد توجه دین اسلام
أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
13- مناسبات تنگاتنگ میان احکام و قوانین فردی اسلام با مصالح جامعه
فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ ... أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
14- کفارۀ شکستن سوگند - در صورت ناتوانی از اطعام ده مسکین و یا تهیۀ پوشاک برای آنان و یا آزاد کردن برده - ، سه روز روزه گرفتن است.
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ
15- انجام تکالیف دین، منوط به توان و قدرت مکلف است.
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ
16- آدمی در محدودۀ تواناییهای خویش، موظف به جبران کوتاهیها و گناهان خود است.
فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ ... فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ
17- لزوم کسب و بدست آوردن امکانات مادی جهت پرداخت کفارۀ قسم*
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ
جملۀ «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ» حکایت از آن دارد که شکنندۀ سوگند باید برای بدست آوردن امکاناتی جهت پرداخت کفاره تلاش کند زیرا فعل «لَمْ یَجِدْ» (نیافت) در مواردی استعمال میشود که شخص پس از تلاش و پیگیری امری به آن دست نیابد.
18- لزوم وفاداری وپایبندی بهسوگندهای خویش
وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ
19- تعیین کفاره برای قسم، نبایستی دستاویزی برای شکستن سوگند قرارگیرد.
ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ
فرمان وفاداری به سوگند (واحفظوا أیمنکم) پس از بیان
کفارات قسم، اشاره بهاین دارد که اگر چه پرداخت کفاره موجب بخشایش گناه آن میشود ولی مکلف نباید آن را مجوز شکستن سوگند خویش بپندارد.
20- خداوند، آیات و احکام خویش را به روشنی برای اهل ایمان بیان کرده است.
کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ
21- احکام و قوانین خداوند، از جمله آیات اوست
کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ
مراد از «آیات » - به قرینۀ آیات پیشین - احکام و قوانین الهی است.
22- احکام الهی و تبیین آن، از جمله نعمتهای خداوند، و مردمان وظیفهدار سپاسگزاردن آن
لاٰ تُحَرِّمُوا ... وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
امر به شکرگزاری پس از بیان احکام، میرساند که احکام خداوند و بیان آنها از زمرۀ نعمتهای الهی هستند زیرا شکر همواره در برابر نعمت است.
23- احکامسوگند وکفارات آن از نعمتهای الهی و مستلزم سپاسگزاری در برابر آن
ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
24- بازبودن راه جبران کوتاهیها و پوشانیدن گناه، نعمتی الهی و مستلزم سپاسگزاری
ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
از مصادیق مورد نظر برای کلمۀ «آیات » لزوم کفاره برای زدودن گناه حنث سوگند است.
25- رزقهای خدادادی، جواز بهره جویی از آنها و گذشت از سوگندهای لغو، نعمتی الهی و بایستۀ سپاسگزاری
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
با توجه به آیات قبل میتوان گفت از مصادیق مورد توجه از جملۀ «کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ » مسایلی است که در آن آیات بیان شد از جمله خدادادی بودن روزیها و ... .
26- عمل به احکام الهی، سپاسگزاری از خداوند است.*
کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
جملۀ «کَذٰلِکَ ...» (این چنین واضح و صریح خداوند احکامش را بیان میکند) اقتضا میکند که پس از آن آورده شود (لعلکم تعملون) این جایگزینی میتواند اشاره به این باشد که عمل به احکام الهی شکرگزاری در برابر بیان احکام از سوی خداوند است.
27- «عن مَسعَدةَ بن صدقة عن أبیعبداللّه(ع) قال: سمعته یقول فی قول
اللّه عزّوجلّ: «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ » قال: اللغو قول الرجل: لاواللّه و بلی واللّه و لایعقد علی شیء؛ (1)
مسعدة بن صدقه گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ » شنیدم که میفرمود: مقصود از [سوگند] لغو، سخن شخصی است [که میگوید]: نه به خدا، آری به خدا، و حال آن که نمیخواهد [بر انجام چیزی] تصمیم قطعی بگیرد».
28- «عن أبی بصیر قال: سألت أبا جعفر(ع) عن «أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ » فقال: ما تقوتون به عیالکم من اوسط ذلک، قلت: و ما أوسط ذلک؟ فقال: الخلّ و الزّیت و التمر و الخبز تشبعهم به مرّة واحدة، قلت: کسوتهم؟ قال: ثوب واحد؛ (2)
ابی بصیر گوید: از امام باقر(ع) درباره [سخن خداوند]: «أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ » پرسیدم، فرمود: [مقصود] حدّ میانه غذاهایی است که با آن خانوادهتان را سیر میکنید، عرض کردم: حد میانه غذاها کدام است؟ فرمود: سرکه، روغن زیتون، خرما و نان، به اندازهای که یک بار آنان را سیر نمایی، عرض کردم: پوشاندن آنها چگونه باشد؟ فرمود: یک تن پوش کافی است».
29- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ » قال: هو کما یکون إنّه یکون فی البیت من یأکل أکثر من المدّ و منهم من یأکل أقلّ من المدّ، فبین ذلک ... ؛ (3)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ » روایت شده که فرمود: این، بدین گونه است که - مثلاً - در خانه، بعضیها بیشتر از یک مُد (ده سیر) غذا میخورند و بعضیها کمتر از یک مد که در این صورت [مقدار لازم،] حد وسط این دو (یک مد) خواهد بود».
30- «عن أحدهما(ع) قال: ... و أمّا کسوتهم فإن وافقت به الشتاء فکسوته و إن وافقت به الصیف فکسوته لکلّ مسکین إزار و رداء و للمرأة ما یواری ما یحرم منه إزار و خِمار و دِرْع ... ؛ (4)
از امام باقر یا امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اما پوشاندن مسکین اگر به زمستان برخورد کرد باید پوشش زمستانی باشد و اگر با تابستان مصادف شد باید پوشش متناسب با تابستان باشد، برای هر مسکین یک شلوار و یک پیراهن و برای زن، لباسی که مواضع حرامش را بپوشاند یعنی شلوار، روسری و پیراهن».
31- «عن إسحاقَ بن عمّار عن أبی ابراهیم(ع) قال: سألته عن کفّارة الیمین فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ
ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ » ما حدّ من لم یجد وإن الرجل یسأل فی کفّه و هو یجد؟ فقال: إذا لمیکن عنده فضل عن قوت عیاله فهو ممّن لایجد؛ (1)
اسحاق بن عمّار گوید: از امام کاظم(ع) درباره کفاره قسم در سخن خداوند عزوجل: «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ » پرسیدم: حد کسی که ندارد چیست؟ چه بسا کسی گدایی میکند با آن که [غذای خود و خانوادهاش را] دارد فرمود: هر گاه کسی افزون بر غذای خانوادهاش نداشته باشد جزء کسانی است که ندارند».
کلیدواژهها:
آیات خدا؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بردگی؛ تکلیف؛ حُکم؛ دین؛ زن؛ سکونت؛ شکر؛ طیّبات؛ قسم؛ کفاره؛ گناه؛لذت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَیْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (90)
90
ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که شراب و قمار و بُتها و تیرهای قرعه پلید و از عمل شیطانند، پس از آنها دوری کنید، باشد که ظفرمند شوید.
1- شراب، قمار، بتها و چوبهای مخصوص برد و باخت، به تمامی پلید و ناپاکاند.
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ
«انصاب »جمع کلمۀ «نصب » است، برخی آن را به معنای بت گرفتهاند و برخی گفتهاند «انصاب »سنگهایی بوده که در اطراف کعبه نصب میشده و جایگاه ذبح قربانی برای بتها بوده است و بدان جهت مشرکان آنها را مایۀ تبرک میپنداشتند و محترم میشمردند. «ازلام » جمع «زلام » (تیر قمار) از انواع وسائل قمار و بردو باخت به شمار میرفته است.
2- شراب خواری، قمار بازی، گرایش به مظاهر شرک و تفألهای مرسوم در جاهلیت، کرداری شیطانی است
إِنَّمَا الْخَمْرُ ... مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ
3- شرابخواری و قماربازی از گناهان کبیره
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ
از این که خداوند شراب و قمار را پلید و کار شیطانی شمرده و رستگاری را در گرو ترک آن دانسته و در آیۀ بعد آنها را عامل دشمنی و کینهتوزی و مایۀ فراموشی یاد خدا و نماز معرفی کرده است، معلوم میشود شراب خواری و قماربازی نمیتواند گناه کوچکی محسوب شود.
1) 1) . کافی، ج 7، ص 452، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 667، ح 336.
4- گرایش به مظاهر شرک از گناهان کبیره است.
وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
5- اهل ایمان، وظیفه دار اجتناب از شرابخواری، قماربازی و مظاهر شرک
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... فَاجْتَنِبُوهُ
6- لزوم اجتناب از تفألها و استخارههای مرسوم در جاهلیت
وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ ... فَاجْتَنِبُوهُ
«ازلام» به معنای چوبهای تیر که در قرعه به کار میرود نیز آمده است یعنی سه قطعه چوبی که بر یکی «افعل » و بر دیگر «لا تفعل»و سومی بدون نوشته و به اصطلاح پوچ بوده است، در عصر جاهلی به هنگام مسافرت و یا انجام امری مهم با قرار دادن آن چوبها در کیسه و بیرون آوردن یکی از آنها تکلیف خویش رابرای انجام آن امر مشخص میکردند.
7- اهل ایمان، وظیفه دار دوری جستن از پلیدیها و کردارهای شیطانی
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ
8- شیطان، موجودی با کردارهای پلید و ناپاک
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ
9- پلیدی و ناپاکی کردار، ملاک تحریم آنها در ادیان الهی
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ
10- رواج شراب خورای، قمار بازی و گرایش به مظاهر شرک در عصر جاهلیت
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ
11- پرهیز از شراب خواری، قماربازی و مظاهر شرک، زمینه ساز نیل به فلاح و رستگاری*
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ ... فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
12- دوری جستن از پلیدیها و کردارهای شیطانی، زمینه ساز رسیدن به فلاح و رستگاری
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
13- فلاح و رستگاری، از اهداف تشریع احکام دین
إِنَّمَا الْخَمْرُ ... فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
14- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ » اما الخمر فکل مسکر من
الشراب خمر اذا اخمر فهو حرام؛ (1)
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ » روایت شده است: هر نوشیدنی مست کننده خمر است، هنگامی که برسد (بجوشد و بویش تغییر پیدا کند) حرام خواهد بود».
15- «عن أبی جعفر(ع) قال: لمّا أنزل اللّه عزّوجلّ علی رسول اللّه(ص) «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ » قیل: یا رسول اللّه ما المیسر؟ فقال: کلّ ما تُقُومِر به حتّی الکعاب و الجوز، قیل: فما الانصاب؟ قال:
ما ذبحوه لآلهتهم، قیل: فما الازلام؟ قال:
قداحهم التی یستقسمون بها؛ (2)
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که خداوند عزوجل آیۀ «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ » را بر پیامبرش نازل فرمود، عرض شد: ای رسول خدا، «میسر» چیست؟ فرمود: هر چیزی که با آن قمار شود گر چه قاپ (استخوانی کوچک در پاچهگاو و گوسفند) و گردو باشد، عرض شد: «انصاب »چیست؟ فرمود:
حیوانی است که مشرکان برای خدایانشان ذبح میکردند.
عرض شد: «ازلام » چیست؟ فرمود: تیرهای قرعه است که با آن سهم افراد را مشخص میکردند».
کلیدواژهها:
آشامیدنیها؛ ازلام؛ ایمان؛ بتپرستی؛ پلیدی؛ تطیّر؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ خمر؛ دین؛ رستگاری؛ رشد؛ شرک؛ شیطان؛ عمل؛ قرعه؛ قمار؛ گناه
إِنَّمٰا یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِی اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (91)
91
شیطان فقط میخواهد به وسیلۀ شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه پدید آورد، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد، پس آیا شما دست بر میدارید؟
1- شیطان، همواره در صدد ایجاد دشمنی و کینهتوزی میان اهل ایمان
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ
2- شراب و قمار، ابزار شیطان برای ایجاد کینه و عداوت
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ
3- جامعۀ آلوده به دشمنی و کینه توزی،
جامعهای شیطان زده و مطرود در پیشگاه خداوند
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ
4- حراست از وحدت جامعۀ ایمانی و دور نگاهداشتن آن از کینه و دشمنی، فلسفۀ تحریم شراب خواری و قماربازی
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ
5- الفت و مهربانی مؤمنان با یکدیگر، و پرهیز از دشمنی، مورد عنایت و خواست الهی
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ
نهی مؤکد خداوند از شرابخواری و قماربازی و معرفی شراب و قمار به عنوان عوامل تفرقه و دشمنی حکایت از آن دارد که الفت و مهربانی بین اهل ایمان مورد عنایت خاص خداوند است.
6- مصالح و مفاسد جوامع انسانی، معیاری در تشریع احکام دین
إِنَّمَا الْخَمْرُ ... فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ
7- شیطان، همواره در صدد بازداری مؤمنان از یاد خدا و برپایی نماز
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
8- روی آوری به مظاهر شرک، زمینه ساز غفلت از یاد خدا و ترک نماز
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ ... وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
نیاوردن قید «فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ» در جملۀ «وَ یَصُدَّکُمْ ...» - به خلاف جملۀ «أَنْ یُوقِعَ ...» - ، میتواند اشاره به این باشد که منشأ ترک یاد خدا و برپایی نماز مخصوص شراب و قمار نیست بلکه برخاسته از گرایش به انصاب و ازلام (مظاهر شرک) نیز هست.
9- قماربازی و میگساری، ابزار شیطان برای بازداشتن مردم از یاد خدا و برپایی نماز
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
10- باز نماندن از نماز و یاد خدا، از حکمتهای تحریم میگساری و قماربازی
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
11- باز ماندن جامعۀ ایمانی از نماز و یاد خدا، پیامد برانگیخته شدن دشمنی و کینه در بین آنها
أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ ... وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
نیاوردن کلمۀ «ان » در «یَصُدَّکُمْ عَنْ ...» میتواند اشاره به این
باشد که مضمون این جمله پیامد تحقق مضمون معطوف علیه (یوقع بینکم ...) است.
12- اتحاد و روابط عاطفی در جامعۀ ایمانی، زمینه ساز ذکر خدا و برپایی نماز
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ ... وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
13- نماز، دارای جایگاهی شاخص در میان اذکار الهی
وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
با توجه به این که نماز از جمله اذکار الهی است، عطف «عَنِ الصَّلاٰةِ » بر «عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» ، عطف خاص بر عام حاکی از اهمیت برتر نماز، نسبت به دیگر اذکار الهی خواهد بود.
14- یاد خدا، برپایی نماز، الفت و مهربانی بینافراد جامعه،ازنشانههای جامعۀرستگار
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ ... وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
15- دشمنی و کینه توزی در بین جامعۀ ایمانی و غفلت از یاد خدا، مانع رسیدن آن به فلاح و رستگاری
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ
16- پاسداری از روابط عاطفی اهل ایمان نسبت به یکدیگر و نیز حفظ روابط عبادی آنان با خدا، ملاک و حکمتی برای جعل احکام دین
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ ... وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ
17- شراب خواری و قماربازی برخی مسلمانان صدر اسلام حتی پس از تحریم آن
فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
بیان رسای آیات مورد بحث در تحریم شراب و قمار و تذییل آن با جملهای مذمتآمیز همراه با تردید نسبت به پرهیز مسلمانان از آن (آیا دست از قمار بازی و شرابخواری میکشید)، میرساند که تحریم قمار و شراب قبلاً اعلام شده ولی برخی از مسلمانان شاید به توهم تصریح نداشتن آن آیات در تحریم، همچنان به شرابخواری و قماربازی ادامه میدادند گفتنی است که شأن نزولهای نقل شده دربارۀ این آیات برداشت یاد شده را تأیید میکند.
18- بیان احکام و مفاسد شراب و قمار، بیانی رسا در تحریم میگساری و قماربازی و از میان برندۀ هرگونه تردیدی در ضرورت پرهیز از آنها
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
19- بیان فلسفۀ احکام، از روشهای قرآن
جهت زدودن شک و تردید و ایجاد انگیزه برای عمل به آن احکام
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
کلیدواژهها:
اتحاد؛ انسان؛ حُکم؛ خمر؛ دشمنی؛ ذکر؛ شیطان؛ قمار؛ نماز
وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ اِحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (92)
92
و اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید و [از نافرمانی]برحذر باشید. پس اگر روی گرداندید، بدانید که بر عهدۀ پیامبر ما جز ابلاغ آشکار نیست.
1- اهل ایمان، وظیفه دار اطاعت از خداوند و رسول او
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
2- اطاعت خدا و رسول او و پرهیز از نافرمانی ایشان، لازمۀ ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
مخاطب قرار دادن مسلمانان با عنوان «الَّذِینَ آمَنُوا» برای رساندن این معنی است که ایمان به خدا و رسول مستلزم اطاعت و پیروی از آنان است.
3- پیامدهای شوم نافرمانی خدا و رسول، سزاوار بیم و هراس
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا
متعلق «وَ احْذَرُوا» به قرینۀ صدر آیه میتواند مخالفت با خدا و رسول باشد.
4- فرمانهای رسول خدا(ص) هماهنگ با فرمانهای الهی
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
5- گریز از شیطان و پرهیز از کردارهای شیطانی، وظیفۀ اهل ایمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ ... وَ احْذَرُوا
برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است که متعلق «وَ احْذَرُوا» - به قرینۀ آیۀ قبل - ، پیروی از شیطان و انجام کارهای شیطانی باشد.
6- دوری جستن از پلیدیها (شراب، قمار، مظاهر شرک) نشانگر اطاعت از خدا و رسول(ص)
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
7- فلاح و رستگاری، پیامد اطاعت خدا و رسول(ص)
فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ... وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ
8- رسالت پیامبر(ص)، اجبار مردم به اطاعت از خداوند نیست.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
بدیهی است که جملۀ «فَاعْلَمُوا ...» نمیتواند جواب شرط باشد زیرا ضرورت ابلاغ متوقف بر اعراض مردمان نیست، بنابراین جواب شرط، مقدر است و جملۀ «فَاعْلَمُوا ...» جانشین و قرینۀ آن میباشد. یعنی شما خود مسؤول عواقب اعراض خویش هستید. زیرا اجبار شما بر اطاعت، خارج از وظائف رسول ماست.
9- پندار برخی از مسلمانان بر اینکه پیامبران وظیفه دار اجبار مردم به اطاعت از خدا و رسول هستند.*
فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
10- نافرمانی خدا و رسول، دارای پیامدهایی شوم و شیطانی (دشمنی و کینه توزی و بازماندن از نماز و یاد خدا)
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
مراد از رویگردانی در جملۀ «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ » - به قرینۀ آیۀ پیشین - نادیده گرفتن حرمت خمر و قمار است یعنی اگر نهی خداوند از میگساری و قمار را نادیده گرفتید و شیطان شما را به کینه و عداوت با یکدیگر کشانید جز خود کسی را ملامت نکنید زیرا آن عواقب شوم بازتاب نافرمانیهای شماست و پیامبر(ص) در وظیفۀ خود کوتاهی نکرده است.
11- ابلاغ پیامهای الهی به صورتی روشن و آشکار، وظیفۀ رسول خدا(ص)
أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
12- رساندن احکام خداوند به مردم به صورتی روشن، وظیفۀ مبلغان دین
أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
13- بیان احکام الهی از سوی پیامبر(ص)، وابسته به پذیرش و عدم پذیرش مردم نیست.
فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
برداشت یاد شده بر این مبناست که جملۀ «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ ...» دربارۀ کسانی باشد که بخواهند با بیاعتنایی به احکام الهی، رسول خدا(ص) را دلسرد کرده و از ابلاغ آن به مردم، باز دارند. در این صورت جواب مقدر جملهای نظیر «فلا یهملکم» (شما را رها نخواهد کرد) است.
کلیدواژهها:
اطاعت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ محمّد(ص)
لَیْسَ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اِتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (93)
93
بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در مورد آنچه خوردهاند گناهی نیست هر گاه تقوا پیشه سازند و ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند، سپس تقوا پیشه سازند و ایمان بیاورند، سپس تقوا پیشه سازند و نیکی کنند. و خدا نیکوکاران را دوست میدارد.
1- برخی از مسلمانان عصر بعثت - تا پیش از نزول آیۀ «إِنَّمَا الْخَمْرُ ...» - به شرابخواری و قماربازی مبتلا بودند.
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا
فعل ماضی «طَعِمُوا» دال بر این است که برخی از مسلمانان، پیش از نزول این بخش از آیات، از شراب خواری و قماربازی پرهیز نداشتند.
2- استفادۀ مؤمنان نیک کردار از شراب و قمار، پیش از حکم خداوند به حرمت آنها، خالی از سرزنش و گناه
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا
مراد از «ما»در «فِیمٰا طَعِمُوا» شراب و درآمدهای حاصل از قمار بازی است بنابراین ارادۀ شراب خواری و مصرف آن درآمدهای قمار از «طعام » - که تنها در مورد خوراکیها به کار برده میشود - میتواند از باب تغلیب باشد.
3- تبرئۀ مؤمنان از گناه شراب خواری و قماربازی، مشروط به دست کشیدن از آن پس از نهی خداوند
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا
4- جرمهای سابقِ بر منع قانونی، قابل مؤاخذه و مجازات، در صورت دست نکشیدن مجرمان از آن جرم، پس از منع قانونی
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا
برداشت یاد شده بر این مبناست که متعلق «إِذٰا» «مَا اتَّقَوْا...» به قرینۀ آیۀ قبل، شراب و قمار باشد بر این مبنا مفهوم جملۀ شرطیه «لا جناح .. إِذٰا مَا اتَّقَوْا» چنین میشود آنانکه از شراب
و قمار پس از تحریم آن پرهیز نکنند بر شراب خواری و قماربازی سابقشان نیز مؤاخذه میشوند.
5- مؤمنان دارای عمل صالح که شراب نوشیدند و از درآمدهای قمار بهره جستند و زمان تحریم آن را درک نکردند - بر خلاف توهم گروهی از مسلمانان - اهل نجات و رستگاری هستند.
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا
در برخی از شأن نزولهای آمده که آیۀ «لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ ...» رد پندار آن گروه از مسلمانان است که پس از تصریح به حرمت قمار و شراب و پلید شمردن آنها، نسبت به فرجام مؤمنان صالح حتی شهیدان راه خدا که شرابی نوشیدند و از عوائد قمار بهره جسستند، تشکیک میکردند و آنان را از زمرۀ رستگاران نمیشمردند.
6- توهم حرمت بهرهگیری مؤمنان از انواع خوراکیها و نوشیدنیها و گمان ناسازگاری آن با مراحل تقوا و ایمان، توهم و گمانی واهی و نادرست.
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا
برداشت یاد شده بر این اساس است که آیۀ مورد بحث تکمیل و توضیحی برای آیه 87 از همین سوره باشد.
7- لزوم تقواپیشگی اهل ایمان در سه بعد رفتاری، اعتقادی و اخلاقی
إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا
با توجه به تکرار «اتَّقَوْا» به همراه هر یک از جملات «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » (بعد رفتاری) و «آمَنُوا» (بعد اعتقادی) و «أَحْسَنُوا» (بعد اخلاقی)، میتوان گفت مراد از «اتَّقَوْا» در هر فراز، فرمان به تقوایی مناسب با سایر جملات آن فراز است.
8- ایمان، تقوا و عمل صالح، دارای درجات و مراحل مختلف
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا
تکرار «اتَّقَوْا» و «آمَنُوا» و «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ » میتواند حکایت از مراحل تقوا، ایمان و عمل صالح داشته باشد.
9- لزوم پایداری بر ایمان، تقوا و عمل صالح
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... إِذٰا مَا اتَّقَوْا ... ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا
تکرار تقوا، ایمان و عمل صالح میتواند اشاره به لزوم پایداری بر این ویژگیها داشته باشد.
10- ایمان، عمل صالح، تقوا و احسان، عامل رهایی از مؤاخذه بر کردارهای ناروای گذشته
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا
11- لزوم همراهی ایمان و عمل صالح برای تأمین رشد و تعالی آدمی
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
12- تقوا، شرط شایستگی مؤمنان نیک کردار برای بخشایش گناهانشان
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا
13- تقوا، زمینۀ شکوفایی ایمان آدمی و بهرهمندی انسان از ایمان خویش
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا
14- ایمان، عمل صالح، تقوا و انجام کارهای نیک به وجه احسن، معیار ارزشگذاری بر انسانها و نقد منزلت و شخصیت آنان
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا ... ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا
15- احسان، مقامی برتر از ایمان و تقوا
آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا
16- رسیدن به مقام محسنین، در گرو گذر از مراحل ایمان و تقوا
إِذٰا مَا اتَّقَوْا ... ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
17- برخوردار شدن آدمی از صفت احسان، نشانۀ نیل او به برترین مرحلۀ تقواست
ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا
چنانچه تکرار «اتَّقَوْا» ناظر به مراحل تقوا باشد، سخن از احسان پس از آخرین مرحلۀ آن حاکی از نایل شدن واجدان آخرین مرحلۀ تقوا به مقام محسنان است.
18- خداوند،دوستار محسنان ونیکوکاران
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
19- محبوبیت آدمی در پیشگاه خداوند، در گرو رعایت تقوا، ایمان و انجام اعمال صالح به وجه احسن آن
إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ أَحْسَنُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
20- ترغیب و تشویق مؤمنان از سوی خداوند به احسان و نیکوکاری
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
21- محبوب خداوند شدن، رستگاری است.*
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ... وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
با توجه به این که خداوند در آیۀ 90 حصول فلاح را در گرو
اجتناب از شراب و قمار و ... شمرده و آنگاه در آیۀ مورد بحث پرهیز از شراب و قمار و ... را مرحلهای برای رسیدن به حب الهی دانسته است. میتوان نتیجه گرفت که حب الهی، عین رستگاری است.
22- رشد و فلاح آدمی در پرتو ایمان، عمل صالح، تقوا و احسان
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَحْسَنُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
کلیدواژهها:
آشامیدنیها؛ احسان؛ اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ خمر؛ خوردن؛ رستگاری؛ رشد؛ عمل؛ قمار؛کیفر؛ گناه؛ محبوبیت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اَللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ اَلصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (94)
94
ای کسانی که ایمان آوردهاید، قطعاً خدا شما را به چیزی از صید که دستها و نیزههایتان به آن میرسد امتحان میکند، تا خدا معلوم دارد چه کسی در نهان از او میترسد. پس هر کس بعد از آن تجاوز کند، عذابی دردناک خواهد داشت.
1- هشدار خداوند بر آزمایش مؤمنان راهی حج و عمره
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ
با توجه به آیات بعد معلوم میشود این آزمایش از آن کسانی است که برای انجام حج و یا عمره محرم میشوند.
2- خداوند، خود آزمایش کنندۀ مؤمنان و تعیینگر ابزار و شیوۀ آن است.
لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ
3- اهمیت آزمایش مؤمنان و اهتمام الهی به آن
لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ
لام تأکید و قسم و نون تأکید ثقیله در (لیبلونکم) حکایت از تأکید خداوند بر آزمایش مؤمنان دارد و تأکید نسبت به یک موضوع همواره حکایت از اهمیت آن موضوع دارد.
4- انواع شکارها - چه آنها که بدون ابزار قابل دسترسی باشند (مانند جوجۀ پرندگان و ...) و چه آنها که بدون نیزه و مانند آن قابل دستیابی نباشند - ، وسیلهای برای آزمون راهیان حج و عمره خواهند بود.
لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ
5- جذبههای دنیوی و کشش به آنها، از ابزار امتحان الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ
6- گروهی از مسلمانان عصر بعثت، خداترس و گروهی دیگر بیباک و بیپروا در برابر خداوند
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ ... لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
7- جداسازی مؤمنان خداترس از گستاخان بیپروا، هدف آزمایشهای الهی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
مراد از علم خدوند به ترس و پروای انسانها، تحقق بخشیدن و ایجاد آن در خارج است، بنابراین «لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ » یعنی هدف از آزمایش مسلمانان این است که ترس و پروای آنان از خداوند تحقق خارجی یابد.
8- مشخص شدن مؤمنان واقعی از مؤمنان ادعایی، از اهداف آزمایش الهی است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ ... لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
9- ترس از خدا به دور از چشم مردم، نشانۀ ایمان واقعی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
خطاب به تمامی مؤمنان در صدر آیه میرساند که به مسلمانان محروم از ترس خدا نیز اطلاق مؤمن میشود، بنابراین تنها خداترسان، از ایمان واقعی برخوردارند. گفتنی است که در برداشت یاد شده «باء» در «بِالْغَیْبِ » به معنای «فی » گرفته شده که در نتیجه«غیب » به معنای نهان از چشم مردمان خواهد بود.
10- عمل به احکام الهی حتی در نهان و به دور از چشم مردم، نشانۀ ترس از خدا میباشد.
لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
11- ترس از خدا در حالی که او از دیدهها پنهان است، نشانۀ ایمان واقعی و راستین
لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
برداشت یاد شده بدان احتمال است که «بِالْغَیْبِ » حال برای ضمیر مفعولی در «یَخٰافُهُ » و «باء» برای ملابست باشد.
12- باور به قیامت و عذاب دردناک آن موجب ترس از خداوند وعمل به احکام او
لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
«باء» در بالغیب میتواند سببیه باشد. بر این مبنا مراد از غیب، اموری است که از نظر شخص خائف و حواس وی پنهان میباشد و از مصادیق بارز غیب و نهانی که سبب خوف آدمی از خدا میشود، قیامت و عذاب آخرت است.
13- هدف از آزمایش مؤمنان، مشخص شدن صفوف باورداران به غیب (قیامت و عذاب) از غیر آنان
لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ ... لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ
قیامت وعذاب آخرت زمانی موجب ترس از خداوند میشود که آدمی به آن باور داشته باشد. بنابراین تمایز خداترسان، در واقع تمایز باورداران قیامت از غیر آنان است.
14- تجاوز از حدود الهی - پس از هشدار خداوند به رعایت آن - ، موجب عذابی دردناک
فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
15- ناسازگاری خوف از خداوند با تجاوز از حدود و احکام او
لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ
16- شکار در حال احرام، علیرغم هشدار الهی به پرهیز از آن، موجب عذاب دردناک
بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ ... فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از شکار ممنوع شکار در حال احرام است.
17- متخلفان از قوانین الهی، پس از بیان احکام و اتمام حجت، سزاوار گرفتاری به عذاب الهی
فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
18- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ » قال: حُشِرت لرسول اللّه(ص) فی عمرة الحدیبیّة الوحوش حتّی نالتها أیدیهم و رماحهم؛ (1)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ » روایت شده که فرمود: در عمره حدیبیه حیوانات وحشی نزد رسول خدا(ص) گرد آمدند تا جایی که دستها و نیزههای یاران پیامبر به آنها رسیده بود».
19- «عن أحمدَ بن محمّد رفعه فی قوله تعالی: «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ » قال: ما تناله الأیدی البَیض و الفِراخ و ما تناله الرماح فهو ما لا تصل الیه الأیدی؛ (2)
از امام(ع) درباره سخن خداوند تعالی: «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ » روایت شده که فرمود: صیدی که دستها به آن میرسد تخمها و جوجهها است و صیدی که نیزهها به آن میرسد صیدی است که دستها به آن نمیرسد».
کلیدواژهها:
اتمام حجت؛ احرام؛ اسلام؛ اللّه؛ امتحان؛ ایمان؛ ترس؛ تکلیف؛ حج؛ عذاب؛ عمره؛ کیفر؛ محمّد(ص)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا اَلصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ اَلنَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بٰالِغَ اَلْکَعْبَةِ أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً لِیَذُوقَ وَبٰالَ أَمْرِهِ عَفَا اَللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اَللّٰهُ مِنْهُ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقٰامٍ (95)
95
ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حال احرام صید را نکشید، و هر کس از شما عمداً آن را بکشد، کفّارهای مثل آنچه کشته است از جنس دامها [بر عهدۀ اوست]که باید دو نفر عادل از شما به [مثل بودن]آن حکم کنند، و باید به عنوان قربانی به [حریم]کعبه برسد؛ یا [برابر قیمت آن]به چند بینوا به عنوان کفّاره غذا دهد، یا معادل آن [به تعداد نفراتی که با قیمت آن میتوان آنان را سیر کرد]روزه بگیرد، تا سزای کار خود را بچشد. خدا گذشته را بخشیده است، ولی هر کس [به کشتن صید]برگردد، خدا از او انتقام میگیرد، و خدا عزتمند و صاحب انتقام است.
1- حرمت کشتن شکار، در حال احرام
لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
«حُرُمٌ » جمع حرام، به کسانی گفته میشود که برای انجام حج و یا عمره محرم میشوند.
2- حرمت کشتن شکار، در حرم (حرم مکه)
لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
برخی بر آنند که «حُرُمٌ » (جمع «حرام ») به کسانی گفته میشود که داخل در حرم مکه هستند. (لسان العرب)
3- کشتن عمدی شکار در حرم مکه و نیز در حال احرام موجب سزا و در پی دارندۀ جریمه است.
وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ ...
أَوْ کَفّٰارَةٌ
4- جریمه و سزای کشتن شکار، قربانی کردن یک دام اهلی (شتر، گاو و گوسفند) همانند آن شکار است.
وَ مَنْ قَتَلَهُ .. فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ
«نعم» مفرد کلمۀ«انعام » است و به شتر و گاو گوسفند گفته میشود. «جزاء» مبتدا و خبر آن حذف شده است؛ یعنی«علیه جزاء». کلمۀ «مِثْلُ » صفت «جزاء» میباشد و مراد از آن میتواند همگونی در جنس و وزن و یا همانندی در قیمت باشد. «مِنَ النَّعَمِ » صفت و یا حال برای «جزاء» است.
5- نظر و گواهی دو مرد مسلمان عادل، مرجع تشخیص همسانی صید با جریمه و کفّارۀ آن
یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ
ضمیر در «بِهِ » به «مِثْلُ » بر میگردد، از کلمۀ «ذَوٰا» که تثنیۀ ذو است مرد بودن و دو نفر بودن به دست میآید و از «مِنْکُمْ » مسلمان بودن آنها معلوم میشود.
6- اعتبار نظر و گواهی دو مرد مسلمان و عادل در تعیین موضوعات
یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ
7- امکان عدالت در افراد غیر مسلمان
ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که قید «مِنْکُمْ » قیدی احترازی باشد.
8- جریمه و سزای شکار در حال احرام و یا در حرم مکه (شتر، گاو و یا گوسفند) باید به آستان کعبه تقدیم شود.
فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ ... هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ
9- اطراف کعبه، تنها مکان مجاز برای قربانی کردن کفارۀ صید
هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ
10- قربانی، اطعام مساکین و روزه، کفّارات تخییری در کشتن صید در حرم و نیز در حال احرام
فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ ... أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً
11- تهیه غذا برای مساکین، باید در حد قیمت شکار صید شده باشد
أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ
برداشت یاد شده بر این اساس است که «کَفّٰارَةٌ » خبر برای مبتدای محذوف (هی) باشد بر این مبنا جملۀ «هی کفارة » عطف بر محل «مِنَ النَّعَمِ » میشود و در حقیقت وصف و توضیحی دیگر است برای «فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ » یعنی بر عهدۀ شکار کننده سزایی است همسان با شکار، که باید به عنوان کفاره و بصورت طعام به مساکین داده شود.
12- تعداد روزهای روزه در کفارۀ صید، باید به تعداد مساکین در آن کفّاره باشد.
أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً
در برداشت قبل روشن شد که قیمت شکار، به صورت غذا به مساکین پرداخت میشود. بر این اساس معنای «أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً» این است که اگر مکلف، روزه را به عنوان کفاره برگزید، باید حساب کند که به طور معمول چند مسکین را
میتوان با قیمت شکار اطعام کرد، به همان تعداد باید روزه بگیرد.
13- ارزش والاتر قربانی بر اطعام مساکین، و اطعام مساکین بر روزه، در کفارۀ صید
فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ ... أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً
برداشت یاد شده از تقدیم ذکری قربانی بر اطعام و تقدیم اطعام بر روزه استفاده شده است.
14- چشیدن آزار و اذیت، هدف از تشریع کفّارات صید از سوی خداوند
کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ ... لِیَذُوقَ وَبٰالَ أَمْرِهِ
15- اندازۀ کیفرها و مجازاتهای تعیین شده از سوی خداوند، بسته به میزان گناه نه کم و نه بیش
فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ ... لِیَذُوقَ وَبٰالَ أَمْرِهِ
16- گناه شکارهای صورت گرفته تا قبل از حکم به تحریم آن، مورد عفو و بخشایش خداوند
لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ ... عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ
در آیه، برای شکار در حال احرام دو حکم بیان شده است یکی حرمت آن - که بر گناهکار بودن شکار کننده دلالت دارد - و دیگر لزوم کفّاره. جملۀ «عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ» میتواند ناظر به هر دو جهت باشد. برداشت یاد شده به جهت اول اشاره دارد.
17- صیدهای انجام شده پیش از تشریع کفاره شکار، جریمهای ندارد.
فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ ... عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ
18- قانون، عطف بر ماسبق نمیشود.*
عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ
19- تکرار شکار در حال احرام، موجب تکرار کفّاره نخواهد شد.
وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ
بیان انتقام الهی در جزای تکرار صید پس از بیان حکم کفّارۀ شکار، حاکی از این است که هیچ جزائی جز خشم و انتقام خداوند در خور گناه تکرار صید نیست.
20- تکرار صید در حال احرام، موجب عذاب و انتقام الهی
وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ
21- اصرار بر گناه، موجب عقوبت و انتقام الهی*
وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ
22- توجه به عزت و انتقامگیری خداوند، زمینۀ ترک محرمات
وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ
23- «عَزِیزٌ» و «ذُو انْتِقٰامٍ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ
خداوند بدان لحاظ خویشتن را صاحب و مالک انتقام نامیده که گویا عقوبتهای دیگران در مقایسه با عقوبت و انتقام او، عقوبت نامیده نمیشود و این دلالت بر شدت عقوبتهای الهی دارد.
24- «عن أبی الصباح قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ فی الصید: «وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ » قال: فی الظبی شاة و فی حمار وحش بقرة و فی النَّعامة جزور؛ (1)
ابی الصباح گوید: از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل در مورد صید: «وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ » پرسیدم، فرمود: [باید] در مقابل آهو گوسفند و در مقابل گورخر، گاو و در مقابل شترمرغ، شتر[قربانی کند]».
25- «عن أبی عبداللّه(ع) قال فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ » قال: فی النَّمامة بَدَنة و فی حمار وحش بقرة و فی الظبی شاة و فی البقرة بقرة؛ (2)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ » روایت شده که فرمود: [باید] در [مقابل شکار] شتر مرغ، شتر، در [مقابل] گورخر گاو، در [مقابل] آهو گوسفند و در [مقابل] گاو [وحشی] گاو [قربانی کند]».
26- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: من وجب علیه هدی فی احرامه فله أن ینحره حیث شاء إلّافداء الصید فانّ اللّه عزّوجلّ یقول:
«هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ » ؛ (3)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هر کس بر وی در حالی احرام، قربانی واجب شود میتواند آن را هر جا بخواهد ذبح کند مگر فدیه شکار زیرا خداوند عزوجل میفرماید:
«هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ » ».
27- «قال أبو عبداللّه(ع): و کل شیء من القرآن «أَوْ» فصاحبه بالخیار یختار ما شاء ... ؛ (4)
امام صادق(ع) فرمود: هر تکلیفی از قرآن، همراه با «أَوْ» باشد، صاحب تکلیف مخیّر است و میتواند هر کدام را خواست انتخاب کند».
28- «عن محمّد بن مسلم عن أبی جعفر(ع) قال: سألته عن قوله عزّوجلّ: «أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً» قال: عدل الهدی ما بلغ یتصدّق به، فإن لم یکن عنده فلیصم بقدر ما بلغ لکل طعام مسکین یوماً؛ (5)
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً» پرسیدم، فرمود: معادل قربانی، مبلغ آن است که باید صدقه بدهد و اگر مبلغ آن را نداشت باید به مقدار طعامی که با آن مبلغ میتوان تهیه کرد به جای اطعام
هر مسکین، یک روز روزه بگیرد».
29- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) فی محرم أصاب صیداً قال: علیه الکفّارة قلت: فإن أصاب آخر قال: إذا أصاب آخر فلیس علیه کفّارة و هو ممّن قال اللّه عزّوجلّ: «وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ » ؛ (1)
حلبی گوید: امام صادق(ع) درباره محرمی که شکار کند فرمود: کفاره بر عهده اوست، عرض کردم: اگر باز هم شکار کند؟ فرمود: هر گاه شکار دیگری بکند کفاره بر گردنش نیست (گناهش با کفاره جبران نمیشود)، او جزو کسانی است که خداوند عزوجل فرمود: «وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ » ».
30- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً» قال: یُثَمِّن فیمةَ الهدی طعاماً ثمّ یصوم لکلّ مدّ یوماً فإذا زادت الأمداد علی شهرین فلیس
علیه أکثر منه؛ (2)
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً» روایت شده که فرمود: باید قیمت قربانی را مشخص کند که با آن چقدر غذا میتوان تهیه کرد آن گاه در برابر هر مُد (ده سیر) غذا یک روز روزه بگیرد، و اگر تعدا مدها افزون بر دو ماه بود، بر وی واجب نیست بیشتر از دو ماه روزه بگیرد».
کلیدواژهها:
احرام؛ حُکم؛ روزه؛ صید؛ عدل؛ عفو؛ فقر؛ قتل؛ قربانی؛ کعبه؛ کفاره؛ گواهی؛ منتقم/اسما و صفات؛ نعمت؛خوردنیها
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ اَلْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (96)
96
صید دریا و طعام آن برای شما حلال شده است تا برای شما و کاروانها بهرهای باشد، ولی صید خشکی - تا وقتی که محرمید - بر شما حرام شده است. و از خدایی که به سوی او محشور میشوید پروا داشته باشید.
1- جواز صید حیوانهای دریائی (آبزی) در حال احرام
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ
صید آیۀ شریفه به معنای اسم مفعول (مصید) است. بنابراین «صَیْدُ الْبَحْرِ» به معنای حیوانات دریایی است و به ملاحظۀ
اطلاق صید بر آنها، مراد شکار کردن آن حیوانات است. گفتنی است که مقصود از «بحر» خصوص دریا نیست بلکه شامل نهرها و مانند آن نیز میشود.
2- جواز خوردن حیوانهای صید شدۀ دریایی، برای محرم و غیر محرم
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ
در برداشت یاد شده ضمیر در «طَعٰامُهُ » به «صَیْدُ الْبَحْرِ» برگردانده شده است. بر این مبنا مراد از «طعام » معنای مصدری است.
3- مسافران غیر محرم، مجاز به صید حیوانهای دریایی و خوردن آن
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ
کلمۀ «السَّیّٰارَةِ » به معنای جماعتی است که در حال سیر هستند که از آنان به مسافر تعبیر میشود.
4- جواز استفاده از خوراکیهای دریا برای محرم و غیر محرم
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ
در برداشت یاد شده ضمیر در «طَعٰامُهُ » به «الْبَحْرِ» برگردانده شده است بر این مبنا طعام به معنای «ما یؤکل » (خوراکیها) است اعم از صید و غیر صید.
5- شکار حیوانهای دریایی در صورتی جایز است که به منظور بهرهگیری شکار شوند نه به خاطر تفریح و امثال آن.
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ
چنانچه متاعاً مفعول له باشد، بیانگر علت تجویز صید و طعام بوده و در نتیجه حکم حلیت دائر مدار آن میباشد. بنابراین شکار دریائی تنها در صورت تمتع و بهرهوری مجاز شمرده شده است.
6- دریاها در بردارندۀ امکانات قابل استفاده برای انسانها
مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ
7- حرمت صید شکارهای خشکی برای محرم
وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً
بر این مبنا که «صَیْدُ» به معنای مصدری (شکار کردن) باشد مراد از «صَیْدُ الْبَرِّ» ، «صید حیوان البر» خواهد بود.
8- حرمت خوردن شکار صحرایی در حال احرام هر چند شخص محرم آن را شکار نکند.
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ ... وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ
در برداشت یاد شده کلمۀ «صَیْدُ» به معنای اسم مفعول - حیوان شکار شده - گرفته شده است. و این معنا اعم از این است که خود محرم و یا شخص دیگری آن حیوان را شکار کند.
9- لزوم رعایت تقوا و پرهیز از محرمات
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
با توجه به آیۀ مورد بحث و آیات گذشته که تبیین برخی از محرمات الهی است مراد از «اتَّقُوا اللّٰهَ » در اینجا پرهیز از محرمات است.
10- صید حیوانات صحرایی و خوردن گوشت آنها در حال احرام بیتقوایی است.
وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
از مصادیق مورد نظر برای «تقوا» به قرینۀ «حُرِّمَ عَلَیْکُمْ ...» پرهیز از صید در حال احرام است.
11- عمل به احکام الهی (مراعات حلالها و حرامها)، تقواپیشگی است.
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ ... حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
12- بیرون آمدن حتمی مردم از جایگاههای خویش و اجتماع ایشان در پیشگاه خداوند، در روز قیامت
اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
«حشر»به معنای برکندن جماعتی از سرای خویش و بیرون راندن آنان از مقرشان است. (مفردات راغب).
13- صحرای محشر، عرصۀ حسابرسی مردم برای تعیین میزان پایبندی آنان به احکام الهی
أُحِلَّ لَکُمْ ... حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
14- تهدید متخلفان از احکام دین، از سوی خداوند به مجازات اخروی
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
هدف از جملۀ «إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ » تهدید کسانی است که تقوا را رعایت نکرده و از احکام الهی تخلف میکنند.
15- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: لا بأس بأن یصید المحرم السمک و یأکل مالحه و طریّه و یتزوّد، وقال: «أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ » قال: ما لحه الذی یأکلون و فصل ما بینهما کلّ طیر یکون فی الآجام یبیض فی البرّ و یُفرِخ فی البرّ فهو من صید البرّ و ما کان من صید البرّ یکون فی البرّ و یبیض فی البحر و یُفرِخ فی البحر فهو من صید البحر؛ (1)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: باکی نیست که
محرم ماهی صید کند و نمک سود و تازۀ آن را بخورد و توشۀ سفرش قرار دهد، و فرمود: [خدای تعالی میفرماید:] «أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ » فرمود: مقصود، ماهی نمک سودی است که مردم میخورند. [سپس فرمود:] بین پرنده دریایی و پرندۀ صحرایی این فرق است که: هر پرندهای که در نیزارها [ی حاشیه دریا] زندگی میکند [اگر] در خشکی تخم میگذارد و در خشکی جوجه میآورد، آن، جزء شکار صحرایی است و هر پرندهای که در خشکی صید میشود و در خشکی زندگی میکند [ولی] در دریا تخم میگذارد و در دریا جوجه میآورد، آن، جزء شکار دریایی محسوب میشود».
1) 1) . کافی، ج 4، ص 392، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 679، ح 391.
کلیدواژهها:
احرام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ بیابان؛ تقوا؛ تکلیف؛ حج؛ حرم؛ حرمت؛ حشر و نشر؛ حُکم؛ خوردن؛ دریا؛ صید؛ قیامت؛ خوردنیها
جَعَلَ اَللّٰهُ اَلْکَعْبَةَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ اَلْهَدْیَ وَ اَلْقَلاٰئِدَ ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (97)
97
خدا کعبه، این خانۀ حرمت یافته را وسیلۀ برپایی مردم قرار داده، و ماههای حرام و قربانیهای بینشان و قربانیهای گردن بنددار را [نیز به همین منظور مقرر کرده است]. این برای آن است که بدانید خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند، و اینکه خدا به هر چیزی داناست.
1- کعبه دارای نقشی مهم در قیام و قوام زندگی انسانها
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
2- کعبه دارای حرمتی خاص و منزلتی بلند در پیشگاه خداوند.
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ
3- لزوم حفظ حرمت کعبه و ماههای حرام
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ
4- مرکزیت کعبه برای قوام مردمان، لطف الهی به ایشان
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
لحن آیه حکایت از امتنان خداوند بر بندگان دارد.
5- نقش کعبه و ماههای حرام در قوام و ثبات جوامع، منوط به حفظ حرمت آنها از سوی انسانها است.
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
6- کعبه، از آنِ تمامی مردم نه قشر و طایفهای خاص
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
7- ماههای حرام و قربانیهای بینشان و بانشان حج، دارای نقشی خاص در قوام و
برپایی جوامع
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ ... . قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ
«الشَّهْرَ الْحَرٰامَ » و ما بعد آن عطف بر «الْکَعْبَةَ » و در حقیقت آنها نیز مفعول اول برای «جَعَلَ » میباشند و مفعول دوم آن یعنی «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ » به قرینۀ ماقبل حذف شده است.
8- تأثیر حج در قوام و برپایی جوامع*
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ ... قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ
ماه حرام به قرینۀ ذکر کعبه و هدی و قلائد بدان جهت مایۀ قوام جامعه شمرده شده است که مناسک حج در آن واقع میشود بنابراین «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ » در حقیقت ثمرۀ مناسک حج است.
9- حجی که عامل قوام و برپایی جوامع نباشد حج واقعی نیست.*
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
10- نقش اساسیتر کعبه در قوام جامعه نسبت به ماههای حرام و قربانی حج
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ
تقدیم ذکری کعبه و نیز حذف «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ » نسبت به «الشَّهْرَ الْحَرٰامَ ...» اشاره به این دارد که نقش ماههای حرام و قربانی حج و ... در قوام جوامع بواسطۀ کعبه میباشد.
11- آگاهی انسانها به علم گستردۀ خداوند، از اهداف بیان نقش کعبه و ماههای حرام و قربانی در قوام جامعه
جَعَلَ اللّٰهُ ... ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
«ذٰلِکَ » میتواند اشاره به بیان مطالب یاد شده باشد، یعنی خداوند فلسفۀ ایجاد کعبه و نیز احکام مربوط به آن را بیان کرد تا انسانها بدانند افعال خداوند و احکام او عالمانه و دارای اهدافی والاست و این را نشان و علامتی از علم گستردۀ خداوند بشمارند.
12- دستیابی اهل ایمان به جامعهای با قوام در پرتو حراست از حرمت کعبه و انجام مناسک حج، موجب آگاهی آنان به علم گسترده و همه جانبۀ خداوند.
جَعَلَ اللّٰهُ ... ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
برداشت یاد شده بر این مبناست که «ذٰلِکَ » اشاره به خود حقایق بیان شده باشد نه بیان آن حقایق، یعنی آنگاه که انسانها در پرتو احترام به کعبه و ماههای حرام و انجام مناسک آن به جامعهای با قوام رسیدند، در مییابند که خداوند دارای علمی گسترده است.
13- خداوند آگاه به تمامی آنچه در آسمانها و زمین است.
أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
14- گزینش کعبه از میان تمامی نقاط
زمین برای انجام مناسک حج، نشان آگاهی خداوند به نظام آسمانها و زمین*
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ ... ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
ارتباط عمیق بین جعل کعبه و خصوصیات آن با آگاهی خداوند بر آسمانها و زمین این احتمال را در ذهن ترسیم میکند که آیه ناظر به ویژگیهای منطقهای و جغرافیایی کعبه باشد.
15- فرمان به انجام مناسک حج و محترم شمردن کعبه برای رسیدن به جامعهای با قوام، فرمانی برخاسته از علم گستردۀ خداوند
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ ... ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ
چون توجه به نقش کعبه و ماههای حرام و قربانی در قوام جامعه آدمی را به علم خداوند رهنمون میسازد،الزاماً باید جعل آنها برای تأمین این هدف، عالمانه باشد.
16- جهان آفرینش دارای آسمانهای متعدد
یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
17- خداوند، خواهان جامعهای با قوام و استوار برای بندگان خویش
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
18- جامعۀ قوام یافته در پرتو تعالیم دین، جامعهای آماده برای شناخت خداوند و صفات او
قِیٰاماً لِلنّٰاسِ ... یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
محتمل است «ذٰلِکَ » اشاره به «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ » باشد. یعنی هدف از اینکه خداوند میخواهد جامعۀ انسانی دارای ثبات باشد این است که زمینۀ خداشناسی و علم انسانها به اسما و صفات الهی فراهم آید.
19- تشریع احکام در صلاحیت کسی است که دانای به عالم هستی باشد.
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خصوصیات تشریعی کعبه، ماههای حرام و قربانی و دیگر مناسک حج و حکمتهای بیان شده برای آنها، مایۀ آگاهی به علم گستردۀ خداوند دانسته شده است و این معنا در صورتی قابل تحقق است که تشریع چنین قوانین از غیر او بر نیاید.
20- همه چیز در حیطۀ علم گستردۀ خداوند
وَ أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
21- «عَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
22- «عن أبان بن تَغلِب قال: قلت لأبی
عبداللّه(ع): «جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ » قال: جعلها اللّه لدینهم و معائشهم؛ (1)
ابان بن تغلب گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: [مقصود از] «جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ » [چیست؟] فرمود: [مقصود این است که:] خداوند، کعبه را برای دین مردم و تأمین معاشهایشان قرار داده است».
23- «عن حَنان قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): لم سُمِّی بیتَ اللّه الحرام؟ قال:
لأنّه حُرِّم علی المشرکین أن یدخلوه؛ (2)
حنان گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: چرا [کعبه]، بیت اللّه الحرام نامیده شده؟ فرمود: برای این که وارد شدن در آن بر مشرکین حرام شده است».
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ ایمان؛ جامعه؛ حج؛ حرم؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ زمین؛ زندگی؛ شرک؛ علم؛ کعبه؛ ماههای حرام
اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (98)
98
بدانید که خدا سخت عقوبت است، و اینکه خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
1- عقاب و کیفر الهی، بس سخت و طاقتفرسا است.
أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
2- شکستن حرمت کعبه و ماههای حرام، در پیدارندۀ عقاب شدید از سوی خداوند
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ ... اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
با توجه به آیۀ قبل معلوم میشود، از جمله کسانی که به عقاب شدید تهدید شدهاند کسانی هستند که با مضامین و احکام مطرح شده در آیۀ قبل مخالفت کنند. برداشت یاد شده به گروهی از آنان اشاره دارد و در برداشتهای بعدی دیگر موارد منعکس خواهد شد.
3- مخالفت با قربانی حج و احکام آن، موجب عقاب شدید از سوی خداوند
وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ ... اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
4- بیهدف پنداشتن مناسک حج و احکام و قوانین الهی، درپیدارندۀ عقاب شدید الهی
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ ... اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ
5- نجات از عقاب شدید الهی تنها در پرتو مغفرت و رحمت الهی میسر است.
اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
6- انذار و تبشیر از روشهای قرآن برای برانگیختن مردم به اجرای احکام الهی
اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
7- پاسداری ازحرمتکعبه وماههای حرام، عامل بهرهمندی از مغفرت و رحمت الهی
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
آیۀ قبل نشان دهندۀ مصادیقی است که از مغفرت و رحمت الهی بهرهمند میشوند و ازجملۀ آنان کسانی هستند که حرمت کعبه و ماههای حرام را پاس میدارند. در برداشتهای بعدی دیگر مصادیق آن منعکس خواهد شد.
8- قربانی کردن و عمل به احکام آن، موجب بهرهمندی ازمغفرت و رحمتالهی
وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
9- به جای آوری حج با ویژگیهای سزاوار آن، موجب بهرهمندی از مغفرت و رحمت الهی
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ ... وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
10- انسان باید همواره بیمناک از گناهان خویش و امیدوار به رحمت و مغفرت الهی باشد.
اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
11- شکنندگان حرمت کعبه و ماههای حرام و اعراض کنندگان از حکم قربانی نباید از رحمت و مغفرت الهی مأیوس باشند.
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ ... أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
12- توجه به عقاب، رحمت و مغفرت الهی، زمینه ساز عمل به احکام دین و پرهیز از اعمال ناپسند
و اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
هدف از بیان شدت عقاب، و بیان رحمت و مغفرت الهی پس از تبیین احکام، این است که زمینۀ انجام اوامر خدا و پرهیز از نافرمانی او در مخاطبان به وجود آید.
13- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ » ، «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انذار؛ بشارت؛ تربیت؛ ترس؛ تکلیف؛ حج؛ حُکم؛ ذکر؛ رحمت؛ عذاب؛ عمل؛ قربانی؛ کعبه؛ ماههای حرام؛ مغفرت
مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ (99)
99
بر عهدۀ پیامبر جز ابلاغ [پیام]نیست، و خدا آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پوشیده میدارید میداند.
1- پیامبر، تنها وظیفه دار ابلاغ پیام رسالت نه اجبار مردم به پذیرش آن
مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ
2- خداوند، دانای به رفتار و کردار، نیات و حالات انسانها
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ
در برداشت یاد شده «مٰا تُبْدُونَ » به رفتار و کردار آدمی که جنبۀ بیرونی دارد و «مٰا تَکْتُمُونَ » به نیات و حالات انسان که همواره جنبۀ درونی دارد، تفسیر شده است.
3- آگاهی خداوند به اعمال آشکار و مخفی انسان
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ
در برداشت یاد شده «مٰا تُبْدُونَ » به اعمال و رفتار آشکار انسان و «مٰا تَکْتُمُونَ » به رفتارها و کردارهایی که در نهان و به دور از چشم مردم انجام میگیرد، تفسیر شده است.
4- اعمال و نیات پنهان و آشکار آدمی مورد محاسبه و جزاء و پاداش الهی
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ
بیان آگاهی خداوند بر آشکار و نهان انسان، هشداری است به بندگان که اعمال و رفتار و نیز نیات و حالات آنان محاسبه خواهد شد. و به مقتضای آن به پاداش و یا سزای لازم خواهند رسید.
5- بیاعتنایی به احکام صید و کفارۀ آن در نهان و شکستن حرمت کعبه و ماههای حرام به دور از چشم مردم، پدیدار و آشکار در محضر خداوند
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ
از مصادیق مورد نظر برای «مٰا تَکْتُمُونَ » - با توجه به آیات قبل - افعال و رفتاری است که در برداشت به آنها اشاره شد.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حرم؛ عمل؛ کعبه؛ کفاره؛ ماههای حرام؛ محمّد(ص)؛ هدایت
قُلْ لاٰ یَسْتَوِی اَلْخَبِیثُ وَ اَلطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ اَلْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (100)
100
بگو: چیزهای پلید و چیزهای دلپذیر یکسان نیستند، هر چند فراوانیِ چیزهای پلید تو را به شگفت آورد. پس ای خردمندان، از خدا پروا کنید، باشد که ظفرمند شوید.
1- هرگز بدها و ناپاکها به ارزش مساوی با خوبها و پاکها نخواهند رسید.
قُلْ لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ
2- ارزش حلالها و حرامها غیر قابل مقایسه با یکدیگر
قُلْ لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ
برخی به قرینۀ آیات گذشته حرامها را مصداق مورد نظر برای خبیث و حلالها را مصداق طیب دانستهاند.
3- پاکی و ناپاکی از جمله ملاکهای حرمت و حلیت اشیا
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ
4- ضرورت پرهیز از فریفتگی و دلبستگی به اشیاء پلید و ناپاک علی رغم زیادی شگفت برانگیز آنها
لاٰ یَسْتَوِی ... وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ
5- پاکی و ناپاکی از جمله ملاکهای ارزشگذاری اشیاء
قُلْ لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ
6- اکثریت، نه ملاک حقانیت چیزی است و نه نشانۀ ارزش و برتری آن
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ
7- لزوم رعایت تقوا با پرهیز از ناپاکیها و گرایش به پاکیها
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
8- تنها خردمندان، دانا به نابرابری پاک و ناپاک و واقف به ارزش برتر پاکیهایند گرچه اندک باشد.
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
توجه خطاب به صاحبان خرد با اینکه همگان وظیفه دار رعایت تقوا با گرایش به پاکیها و پرهیز از ناپاکیها هستند، میتواند اشاره به این باشد که شناخت پاکی از ناپاکی و درک ارزش برتر پاکیها هر چند از نظر مقدار اندک باشد، تنها از عهدۀ صاحبان عقل و خرد ناب ساخته است.
9- عقل و خرد، ابزار شناخت پاکیها و
ناپاکیها و دست یابی به ارزش برتر پاکیها
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
10- تنها خردمندان، زمینه دار دوری جستن از ناپاکیها و گرایش به پاکیها
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
11- تنها صاحبان عقل و خرد از زمینۀ رعایت تقوا برخوردارند.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
علی رغم اینکه همۀ انسانها وظیفه دار رعایت تقوا هستند خداوند صاحبان خرد را مخاطب قرار داد تا به این نکته اشاره فرماید که تنها اهل خرد و اندیشه زمینۀ رعایت تقوا و پرهیز از خبیثها و گرایش به پاکیها را دارا هستند.
12- گرایش به ناپاکیها و زشتیها، نشانۀ بیخردی و نادانی
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
13- تقوا و پرهیزگاری، همسو و هماهنگ با تیزهوشی و خردمندی
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
14- لزوم تقواپیشگی، چه اکثریت جامعه پذیرای آن باشند و یا نباشند.
وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ
کلمۀ خبیث و طیب میتواند علاوه بر شیء خبیث و طیب شامل شخص خبیث و طیب نیز باشد. در این صورت مراد از شخص طیب و خبیث - به قرینۀ «فَاتَّقُوا اللّٰهَ » - تقواپیشگان و بیتقوایان خواهد بود.
15- رعایت حلالها و حرامهای الهی، تقواپیشگی است.
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ
برداشت یاد شده بر این مبناست که مصداق مورد نظر از خبیث و طیب - به قرینۀ آیات گذشته - حلالها و حرامهای الهی باشد.
16- تقوا، زمینۀ فلاح و رستگاری است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
17- پرهیز از اشیاء پلید و ناپاک و گرایش به پاکیها، زمینۀ نیل به فلاح و رستگاری
لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ ... لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
18- فلاح و رستگاری صاحبان خرد، تنها در پرتو تقوا میسر است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
19- نیل انسانها به فلاح و رستگاری از جمله اهداف امر الهی به تقواپیشگی است.
فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
کلیدواژهها:
اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ تعجب؛ تفکر؛ تقوا؛ تمایلات؛ جهان؛ جهل؛ حق؛ حُکم؛ خبایث؛ دین؛ رستگاری؛ شناخت؛ طیّبات؛ عقل؛ قیاس
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ اَلْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اَللّٰهُ عَنْهٰا وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (101)
101
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود شما را ناراحت میکند سؤال نکنید؛ و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود از آنها سؤال کنید، برای شما آشکار میگردد. خدا از آنها گذشته است، و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.
1- خداوند برخی از احکام و معارف دینی را مسکوت گذاشته و برای مردمان تبیین نکرده است.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا
جملۀ شرطیۀ «إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ » صفت برای «أَشْیٰاءَ» است وجملۀ «عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا» بیانگر این است که آن اشیای توصیف شده، احکام و معارفی است که خداوند آنها را مسکوت گذاشته و تبیین نکرده است. بنابراین «لاٰ تَسْئَلُوا ...» یعنی از احکام و معارف و موضوعات دینی که خداوند بیان نکرده، سؤال نکنید زیرا آگاهی به آنها مایۀ ناراحتی شما میگردد.
2- پرسش از معارف و احکام ناگفته از سوی خداوند، مورد نهی الهی
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا
«عفو» در لغت به معنای مستور کردن است، مراد از مستور کردن اشیا، بیان نکردن آنهاست و مقصود از «أَشْیٰاءَ» - به قرینۀ «وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ » - مسائلی است که در راستای هدف قرآن (هدایت بشر) قرار دارد که همان احکام و معارف الهی است. و آیۀ بعد که گروهی را به دلیل انکار آن اشیا کافر نامیده، مؤید این است که مراد از «أَشْیٰاءَ» معارف الهی میباشد.
3- شناخت برخی مجهولات، آثار ناخوشایند و زیانباری دارد.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ
4- عدم تبیین برخی حقایق از سوی خداوند، به مصلحت جامعۀ انسانی است.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ
5- انسان، موظف به تعدیل حس کنجکاوی خویش میباشد.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ
6- سختی امتثال پارهای از احکام، مانعی برای تشریع آن احکام
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ ... عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا
چنانچه مراد از اشیاء مورد عفو، احکام الهی باشد مقصود از ناراحتی مکلفان، دشواری انجام آنها خواهد بود.
7- خداوند، پاسخ گوی پرسشهای مردم، به هنگام نزول قرآن، گرچه موجب ناخشنودی آنان گردد.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ
به مقتضای اینکه ضمیر در «عَنْهٰا» به اشیاء توصیف شده به «إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ » بر میگردد میتوان گفت آن اشیاء و احکام هر چند به خاطر دشواری آنها بر مکلفان بیان نشده است لکن اگر به هنگام نزول قرآن مورد سؤال قرار گیرد، بیان خواهد شد.
8- زمان و حالت نزول وحی دارای خصوصیتی ویژه میباشد.
وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ
9- قرآن به صورت تدریجی بر پیامبر(ص) نازل شده است.
إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ
چنانچه نزول قرآن دفعی بود، پرسش و پاسخ در هنگام نزول آن، امکانپذیر نبود.
10- اهل ایمان، نسبت به احکامی که پاسخ آنها در قرآن و سنت نیامده، تکلیفی ندارند.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا
11- بیان نکردن و مکلف نساختن مردم به پارهای از احکام، پرتوی از عفو و گذشت خداوند
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ
هرگاه فعل «عفی» با «عن » متعدی شود متعلق محذوفی برای «عن » در نظر گرفته میشود یعنی «عفی صارفا عنه » (مفردات راغب) صرف نظر کردن خداوند از ایجاد تکلیف، تفضل او به بندگان است. توصیف خداوند به «غَفُورٌ» - در ذیل آیه - میتواند ناظر به این جهت باشد.
12- «غَفُورٌ» و «حَلِیمٌ » از اسما و صفات خداوند
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ
13- خداوند آمرزندۀ گناه مترتب بر پرسشهای بیجا تا پیش از تحریم آن*
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ
توصیف خداوند به «غَفُورٌ» پس از بیان نهی از پرسشهای بیجا میتواند ناظر به آمرزش گناه کسانی باشد که تا پیش از بیان نهی، چنین سؤالاتی را مطرح کرده بودند.
14- خداوند بردبار با بندگان، و فرصت دهندۀ به ایشان برای بازگشت از خطاهای
خویش*
وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ
برداشت یاد شده از ارتباط بین «غَفُورٌ» و «حَلِیمٌ » به دست میآید یعنی خداوند سریعاً گنهکاران را مؤاخذه نخواهد کرد بلکه به آنان فرصت خواهد داد تا زمینههای جلب مغفرت الهی را برای خویش فراهم کنند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ حُکم؛ حلیم/اسما و صفات؛ دین؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ سنت؛ ضرر؛ قرآن؛گناه؛ مغفرت؛ وحی
قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ (102)
102
همانا گروهی پیش از شما از آنها سؤال کردند، سپس [چون پاسخ یافتند،]منکر آنها شدند.
1- پرسش و تحقیق دربارۀ احکام ناگفتۀ الهی، مورد نهی خداوند در تمامی ادیان
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ
2- گروهی از پیشینیان با بیاعتنایی به نهی خداوند در پی دست یافتن به احکام بیان نشده در دین برآمدند.
قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ
3- پرسش امتهای پیشین از احکام مسکوت مانده در دین، موجب جعل و تشریع آن احکام برای آنان
قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
4- گروهی از امتهای گذشته پس از آگاهی به احکام و معارف ابراز شدۀ دینی، آنها را نپذیرفتند و بدان کافر شدند.
قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
5- سرپیچی امتها از پذیرش و انجام پارهای از احکام، دلیل سکوت خداوند از بیان آنها
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ ... قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
6- ضرورت پرهیز قانونگذاران از جعل مقرراتی که جامعه بدان پایبند نخواهد بود.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
7- ضرورت پرهیز آدمی از پذیرش مسؤولیتهایی که در عمل بدان پایبند نخواهد بود.
لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ ... ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
8- لزوم عبرتگیری ازسرگذشت پیشینیان
قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ ... ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
9- ارائۀ نمونههای عینی از روشهای قرآن برای تبیین معارف و حقایق
لاٰ تَسْئَلُوا ... قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ تاریخ؛ تعلیم؛ حُکم؛ دین؛ سؤال و جواب؛ مدیریت
مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰکِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (103)
103
خدا هیچ بحیره و سائبه و وصیله و حامی قرار نداده است، ولی کسانی که کفر ورزیدهاند، بر خدا دروغ میبندند، و بیشترشان عقل خود را به کار نمیگیرند.
1- خداوند هیچ حکم ویژهای برای بحیره، سائبه، وصیله و حامی قرار نداده است.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ
مراد از عدم جعل بحیرة و... بهقرینۀ «قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا ...» در آیه بعد، نفی تشریع احکامی خاص دربارۀ حیوانات ذکر شده است زیرا آنچه در بین کافران عصر بعثت و پدرانشان معروف بود، احکامی ویژه دربارۀ بحیره و ... بوده است.
2- کافران عصر جاهلی، جعل احکامی را دربارۀ بحیره، سائبه، وصیله و حامی به خداوند نسبت میدادند.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ ... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
3- افترا بر خداوند از نشانههای کفر
وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
چنانچه عنوان «الَّذِینَ کَفَرُوا» عنوان مشیر نباشد، جملۀ «لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» عهده دار بیان یکی از ویژگیهای کفرپیشگان خواهد بود.
4- احکام ویژۀ بحیره (ماده شتری که پنجمین حمل مادر خویش باشد) از بدعتها و افتراهای کافران عصر جاهلی بر خداوند.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ
لسان العرب معنای مذکور برای بحیرهرا از برخی لغویین نقل کرده است. در جاهلیت گوش چنین شتری را میشکافتند تا
علامت آن باشد که نبایستی بر آن سوار شوند و از آب و چراگاهها او را منع کنند و نیز هرگز نباید به کشتن آن اقدام کنند.
5- لزوم آزاد سازی سائبه (شتری که ده ماده شتر زاییده باشد) از اندیشههای خرافی و افتراهای کافران عصر جاهلی بر خداوند
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ ... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ
معنای ذکر شده برای سائبه در قاموس المحیط آمده و حکم آن از نظر مردم جاهلی همانند احکام بحیره بوده است.
6- احکام ویژۀ وصیله (گوسفند مادهای که همزاد با بره نر باشد) بدعت و از افتراهای کافران عصر جاهلی بر خداوند
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ ... وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ
در دورۀ جاهلیت اگر گوسفندی دو قلو میزائید که یکی از آن دو نر بود، ذبح آنرا تحریم میکردند و همزاد آن را «وَصِیلَةٍ » مینامیدند یعنی ماده گوسفندی که سرنوشت همزادش را به سرنوشت خود گره زده و سبب شده که بر آستان بتها ذبح نشود.
7- احکام ویژۀ حامی (شتر نری که از صلبش ده شتر به وجود آید) از بدعتها و افتراهای مردم جاهلی بر خداوند
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ ... وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ
اعراب جاهلی از سوار شدن بر شتر مذکور امتناع میورزیدند و آن را از هیچ آب و چراگاهی منع نمیکردند.
8- لزوم مبارزه با اندیشههای خرافی و احکامی که به دروغ به خداوند نسبت داده میشود
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ ... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
9- هیچ گونه توجیهی نمیتواند مجوز بدعتگذاری در دین شود
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
با توجه به خصوصیات یاد شده برای بحیرة و ... به دست میآید که بدعت گذاران با توجیهاتی نظیر حمایت از حیوانات و یا دارا بودن نوعی تقدس به دلیل ثمردهی فراوان، احکامی را جعل میکردند و به خداوند نسبت میدادند ابطال اینگونه احکام از سوی خداوند بیانگر این است که بدعتها و افتراها گرچه به توجیهاتی زیبا، آراسته شده باشد، احکامی ناروا و کفرآمیز است.
10- اعتقاد به خداوند، کافی برای خارج ساختن آدمی از زمرۀ کافران نخواهد بود.
وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
افترا بر خداوند مستلزم اعتقاد به وجود اوست، و جملۀ «وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...» میرساند که بدعتگذاران با اینکه معتقد به خداوند میباشند، کافر هستند.
11- محروم نمودن خویش و یا دیگران از حلالهای الهی به نام دین و دینداری، حرام و ناپسند است.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ
12- بیشتر کفرپیشگان عصر بعثت، احکام رایج دربارۀ بحیره، سائبه، وصیله و حامی، را احکامی الهی میپنداشتند.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
13- تنها اندکی از کفرپیشگان عصر بعثت - علیرغم طرفداری از احکام رایج دربارۀ بحیره، سائبه، وصیله و حامی - آگاه به بدعت بودن آن احکام و نبود آنها در ادیان الهی
وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
14- جهالت و نارسایی عقل و اندیشه، عامل رواج بدعتها و افتراها در جامعۀ کفرپیشۀ عصر جاهلی
وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
15- وجود اقلیت اندیشمند در جامعۀ بدعتگزار جاهلیت
وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
16- تعقل اکثریت مردم هر جامعه مانع رواج بدعتها و خرافات در آن جامعه خواهد شد.
وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ
17- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ » قال: إنّ أهل الجاهلیّة کانوا إذا ولدت الناقة ولدین فی بطن واحد قالوا: وصلت، فلا یستحلّون ذبحها ولا أکلها، و إذا ولدت عشراً جعلوها سائبة و لا یستحلّون ظهرها و لا أکلها، و الحام فحل الإبل لم یکونوا یستحلّونه فأنزل اللّه عزّوجلّ أنّه لم یکن یحرّم شیئاً من ذلک؛ (1)
از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ » روایت شده که فرمود: رسم مردم جاهلیت چنین بود که هرگاه شترشان دوقلو میزایید، میگفتند: جفت آورده است، به خاطر همین، نه کشتنش را حلال میدانستند و نه خوردن گوشتش را، و هر گاه شتری شکم دهم را به دنیا میآورد، آن شتر را سائبه (آزاد)
1) 1) . معانی الاخبار، ص 148، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 683، ح 410.
قرار میدادند: نه سوار شدن بر پشت آن را حلال میدانستند و نه خوردن گوشتش را، و «حٰامٍ » شتر فحل است (شتر نری که برای آبستن کردن شتران ماده اختصاص مییابد)، مردم عصر جاهلیت استفاده از آن شتر را نیز مجاز نمیدانستند. پس خداوند عزوجل[این آیه را] نازل [و تصریح فرمود] که هرگز چنین نبوده است که او چیزی از اینها را حرام کرده باشد».
کلیدواژهها:
افترا؛ اللّه؛ ایمان؛ بدعت؛ تفکر؛ جاهلیت؛ جهل؛ حرمت؛ دین؛ زهد؛ شتر؛ عمل؛ کفر؛ گوسفند
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (104)
104
و هنگامی که به آنان گفته میشود: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید، میگویند: آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم برای ما بس است. آیا [از پدرانشان پیروی میکنند،]هر چند پدرانشان چیزی نمیدانستند و هدایت نیافته بودند؟
1- فراخوانی کفرپیشگان از سوی خداوند به پیروی از قرآن و پیامبر(ص)
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ
2- ارزش و تعالی انسان در سایۀ پیروی از قرآن و پیامبر(ص) است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا
به کارگیری کلمۀ «تَعٰالَوْا» که از ریشۀ «علو» به معنای بالا است میتواند اشاره به این باشد که تعالی واقعی انسان با گرایش به دستورات خدا و رسول او امکانپذیر است.
3- هدایت انسانها، در گرو حضور قرآن با سنت پیامبر(ص) در میان آنها
تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ
چنانچه مراد از «تَعٰالَوْا ... إِلَی الرَّسُولِ » پذیرش معارفی باشد که به آن حضرت وحی میشد ضمیمه ساختن «إِلَی الرَّسُولِ » لزومی نداشت بنابراین آیه اشاره به این دارد که رسول خدا(ص) علاوه بر مسائل وحی شده به وی، دارای دستورات و معارفی است که از آنها به سنت پیامبر(ص) تعبیر میشود.
4- پیروی از قرآن و پیامبر(ص) عامل رهایی از افکار و اندیشههای خرافی
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ
5- کفرپیشگان بدعت گذار، گرفتار تقلیدهای کورکورانه از سنتهای جاهلی نیاکان خویشاند
قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
6- پایبندی کفرپیشگان به افکار و آراء گذشتگان خویش مانع پذیرش تعالیم قرآن و پیامبر(ص)
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
7- تصور رشد رسانی و بهروزی در پیروی از سنت اجدادی، عامل رویگردانی از احکام قرآن و تعالیم پیامبر(ص)
إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
8- نتیجۀ ترک اندیشه و تعقل، تعصب و تقلید کورکورانه است.
وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
9- تعصب، زمینهای برای تقلیدها و پیرویهای کورکورانه
حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
جملۀ «حَسْبُنٰا ...» میرساند که دلیل پیروی کفرپیشگان از سنتهای رایج این بوده است که پدرانشان به آنها پایبند بودهاند که از این معنا تعبیر به تعصب میشود.
10- احترام و اهمیت دادن به سنتهای پیشینیان از عوامل گرایش جوامع به خرافات
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
11- وفاداری جوامع به آراء و اندیشههای باطل پیشینیان، جلوگیر بروز اندیشههای نو و بر حق در میان آنان
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
12- انسانهای واپسگرا و مرتجع، گریزان از علم و هدایت
تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
13- احکام ویژۀ بحیره، سائبه، وصیله و حامی، بدعتهایی دیرینه و میراثی به جا مانده از مردمانی نادان و گمراه.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ ... قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا
14- تقلید از جاهلان گمراه، کاری ناپسند و باطل
أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
لحن مذمت بار آیه دلالت بر بطلان و زشتی تقلید از جاهلان دارد.
15- جاهلان و گمراهان، هرگز شایستۀ پیروی نمیباشند.
أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
16- تنها عالمان و هدایت یافتگان، سزاوار پیروی و اطاعتاند
أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
17- دانش و هدایت، ملاک لیاقت رهبران برای رهبری
أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
18- ناپسندی تقلید و پیروی از جاهلان و گمراهان، امری وجدانی و روشن
أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
استفهام در «أَ وَ لَوْ کٰانَ ...» برای تقریر است و حکایت از آن دارد که ناپسندی تقلید از جاهلان امری است که وجدان هر انسانی بدان اعتراف دارد.
19- کافران عصر بعثت، وارثان مردمی نادان و گمراه
قٰالُوا حَسْبُنٰا ... أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ
کلیدواژهها:
ابتکار؛ ارتجاع؛ امامت؛ امت؛ انسان؛ تفکر؛ تقلید؛ جاهلیت؛ جهل؛ حمیت؛ دین؛ رشد؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نیاکان؛ هدایت
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَیْتُمْ إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
105
ای کسانی که ایمان آوردهاید، مراقب خودتان باشید. هر گاه شما هدایت یافته باشید، کسانی که گمراه شدهاند به شما زیانی نمیرسانند. بازگشت همۀ شما فقط به سوی خداست، پس شما را از آنچه میکردید با خبر خواهد ساخت.
1- اهل ایمان وظیفه دار پاسداری از ایمان خویش
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ
«عَلَیْکُمْ » اسم فعل و به معنای «إلزموا» است. بنابراین جملۀ «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ » یعنی همواره مراقب ایمان خویش باشید.
چون فرمان به مراقبت بر خویشتن (علیکم انفسکم) پس از خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» آمده است، مراد از مراقبت، مراقبت بر ایمان و لوازم آن است.
2- پاسداری از ایمان با پیروی از تعالیم قرآن و دستورات پیامبر(ص)، توصیه و فرمان خداوند به مسلمانان
تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ ... یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ
مراد از فرمان به مراقبت از ایمان - به قرینۀ آیۀ قبل - همان روی آوردن به قرآن و تعالیم پیامبر(ص) است.
3- منحرفان، در کمین برای گمراه سازی اهل ایمان
لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ
4- مسلمانان در صورت بیتوجهی به احکام الهی، در خطر گمراهی و گرایشهای کفرآمیز
عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ
5- انسان، همواره بر سر دو راهی هدایت و گمراهی
عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ
6- منحرفان، ناتوان از گمراه سازی مسلمانانی که به تعالیم قرآن پایبند بوده و از دستورات پیامبر(ص) پیروی کنند.
لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که حرف «لاٰ » در «لاٰ یَضُرُّکُمْ » نافیه باشد.
7- پایبندی به تعالیم قرآن و پیروی از دستورات پیامبر(ص)، مایۀ هدایت آدمی است.
عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ ... إِذَا اهْتَدَیْتُمْ
مراد از هدایت یافتن در جملۀ «إِذَا اهْتَدَیْتُمْ » به قرینۀ آیۀ قبل، پذیرش تعالیم قرآن و دستورات پیامبر(ص) است.
8- سلامت و دوام جامعۀ ایمانی، در گرو پاسداری از حریم ارزشهای دینی در برابر فرهنگ کفر
عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ
مراد از «ضرر» در «لاٰ یَضُرُّکُمْ » ممکن است ضرر معنوی بوده و اشاره به خطرهایی باشد که ایمان مؤمنان را تهدید میکند و ممکن است مراد آسیبهایی باشد که بنیه و توان جوامع مؤمن را تضعیف و یا نابود میسازد. برداشت یاد شده ناظر به دومین معناست.
9- مؤمنان، وظیفه دار پاسداری از حریم ایمان جامعۀ خویش
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ
«انفس » میتواند ناظر به هر فرد نسبت به خودش باشد و میتواند به هر فرد نسبت به فرد و یا افراد دیگر باشد. همانند (فسلموا علی انفسکم، نور 61) بر این مبنا «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ » یعنی مراقب ایمان یکدیگر باشید.
10- جامعۀ ایمانی، وظیفه دار هشیاری در برابر موضعگیریهای گمراه کنندۀ کافران
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ
«لاٰ » در لایضرکم میتواند نافیه باشد بر این مبنا مراد از جملۀ «لاٰ یَضُرُّکُمْ ...» این است که چنانچه از ایمان خود مراقبت کنید از دام گمراهان میرهید و میتواند «لاٰ » ناهیه باشد، یعنی ای مؤمنان مبادا گمراهان شما را از راه بدر برده و ایمان شما را بربایند برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.
گفتنی است که مراد از «مَنْ ضَلَّ » به قرینۀ «آمَنُوا» کفرپیشگان میباشد.
11- اهل ایمان بر رفتار و کردار ناروای گمراهان و عقاید ناصواب ایشان مؤاخذه نخواهند شد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
برداشت یاد شده بر این اساس است که جملۀ «لاٰ یَضُرُّکُمْ ...» در ارتباط با عذابهای الهی مطرح باشد بر این مبنا جملۀ «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ ...» یعنی مراقب ایمان خویش باشید، شما بر بیایمانی کافران و اعمالشان مؤاخذه نخواهید شد و بدین سبب ضرری از ناحیۀ آنان متوجه شما نمیشود.
12- خداوند، آغاز و فرجام همۀ انسانها
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
«مرجع » به معنای بازگشتن است و به کار بردن این کلمه در بیان سیر انسان به سوی خداوند میرساند که او مبدأ انسانها نیز بوده است.
13- بازگشت همۀ آدمیان - چه هدایتیافتگان و چه اهل کفر - تنها به سوی خداست.
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
14- قیامت، عرصۀ بازگشت آدمیان بهسوی خداست.
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً
15- خداوند در قیامت انسانها را به تمامی اعمالدنیویشان آگاهساخته ودستاوردشان را به آنان نشان خواهد داد.
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
16- خداوند، آگاه به کردار و رفتار همۀ انسانهاست.
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
17- رفتار و کردار انسان در دنیا، تعیین کنندۀ فرجام او در قیامت
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
18- اعمال و رفتار هر یک از گمراهان و هدایت یافتگان، دارای بازتاب و سزایی مناسب در قیامت
فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
هدف از جملۀ «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا ...» ترغیب مردمان به هدایت و پذیرش تعالیم قرآن و تهدید کفرپیشگان و منحرفان به عذاب
است و چون مجرد آگاه سازی به اعمال و کردار برای تهدید و ترغیب کافی نیست بنابراین جملۀ «فَیُنَبِّئُکُمْ » کنایه از پاداش دهی و به کیفررسانی خواهد بود.
19- باور به قیامت و بازگشت به خدا و حسابرسی کردارها، زمینه ساز مراقبت بر ایمان و پرهیز از عوامل گمراهی
عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ ... فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جامعه؛ دین؛ ضرر؛ ضلالت؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ محمّد(ص)
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ حِینَ اَلْوَصِیَّةِ اِثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَأَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةُ اَلْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ اَلصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ اِرْتَبْتُمْ لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اَللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ اَلْآثِمِینَ (106)
106
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر گاه مرگ یکی از شما در رسید، باید هنگام وصیّت، دو نفر عادل را از میان خودتان گواه بگیرید؛ و اگر سفر کردهاید و مصیبت مرگ به شما رسید، [و از خودتان کسی نبود،]دو نفر از غیر خودتان را گواه بگیرید؛ و اگر [در راستگویی آنان] شک کردید، پس از نماز، آن دو را نگاه میدارید؛ پس به خدا قسم میخورند که ما حق را با هیچ بهایی مبادله نمیکنیم، هرچند [کسیکه دربارۀ او گواهی میدهیم] خویشاوند باشد، و شهادت الهی را کتمان نمیکنیم، چرا که در این صورت قطعاً از گناهکاران خواهیم بود.
1- وصیت (تقاضای تصرف در مال و غیر مال پس از مرگ) امری مشروع، لازم الاجرا و دارای اعتبار قانونی
شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ ... حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ
2- ابراز وصیت در حضور دو مرد مسلمان عادل، توصیهای از جانب خداوند به هر فرد مسلمان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ ... حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ
3- سهل انگاری در وصیت به هنگام مشاهدۀ آثار مرگ - هر چند در سفر و دیار کافران - امری ناشایست برای اهل ایمان
إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ
«حِینَ الْوَصِیَّةِ » بدل از «إِذٰا» میباشد، یعنی هنگام مشاهدۀ آثار مرگ هنگام پرداختن به وصیت است نه انجام کاری دیگر و این گویای تأکید الهی بر امر وصیت میباشد.
4- شهادت دو مرد مسلمان عادل، طریقی برای اثبات وصیت و حدود آن
شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ ... حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ
5- شهادت دو مرد غیر مسلمان، کافی برای اثبات وصیت و حدود آن، در صورتی که وصیت کننده در مسافرت بمیرد و در آستانۀ مردن وصیت کند.
أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ
6- اعتقاد به خدا از شرایط اعتبار شهادت غیر مسلمان در امر وصیت
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ ... لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ
ضرورت سوگند شاهدان به نام خدا در اعتبار شهادت آنان، میرساند که مراد از «آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ » غیرمسلمانی است که اعتقاد به خداوند داشته باشد.
7- مرگ، مصیبت و حادثهای سخت و ناگوار.
مُصِیبَةُ الْمَوْتِ
«مصیبة» به بلیه و هر چیز ناگوار اطلاق میشود. اضافۀ «مُصِیبَةُ » به «الْمَوْتُ » بیانی است؛ یعنی «المصیبة التی هی الموت».
8- جواز توقیف شاهدان بر وصیت تا ادای شهادت قانونی و معتبر
تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ
جملۀ «تَحْبِسُونَهُمٰا» تا آخر آیه میتواند ناظر به ادای شهادت باشد یعنی شرایط ذکر شده در این بخش از آیه دخیل در اثبات وصیت است و میتواند ناظر به تحمل شهادت باشد یعنی خداوند وصیت کننده را ارشاد کرده که اگر تردید دارد که شاهدان، وصیت او را به درستی ادا کنند، باید از آنان بخواهد که بعد از نماز سوگند یاد کنند که به حق شهادت خواهند داد.
برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.
9- شهادت غیر مسلمان بر وصیت در صورت شک در راستی و درستی شهادت وی تنها با سوگند پذیرفته میشود و از اعتبار قانونی برخوردار میگردد.
أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ ... تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ
جمله «تَحْبِسُونَهُمٰا ...» میتواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ » و «آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ » باشد. و میتواند تنها ناظر به طائفۀ دوم یعنی «أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ » گرفته شود.
برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال دوم است.
10- ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصیت - چه مسلمان و چه غیر مسلمان - آنگاه که راستی و درستی شهادتشان مورد تردید باشد. منوط به سوگند است.
ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ ... تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که جملۀ «تَحْبِسُونَهُمٰا» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصیت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدی - چه مسلمان و چه غیر مسلمان - را مقید به سوگند کند.
11- اعتبار سوگند شاهدان بر وصیت، در صورتی است که پس از نماز سوگند یاد کنند.
تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ
12- نماز دارای نقشی بسزا در پاکسازی روحیات آدمی برای پرهیز از سوگندهای دروغ و خیانت در شهادت
تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ
13- سوگند به خدا، تنها سوگند معتبر و دارای ارزش قانونی در شهادت بر وصیت
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ
14- شاهدان بر وصیت باید در سوگند خویش بیان دارند که شهادتشان را وسیلۀ دستیابی به منافع مادی و یا نفع رسانی به خویشان خود قرار ندادهاند.
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ ... لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ
ضمیر در «بِهِ » به شهادت که از سیاق آیه بر میآید و ضمیر در «کٰانَ » به مشهود له یعنی کسی که شهادت به سود او تمام شده باز میگردد.
15- شاهدان بر وصیت باید در سوگند خویش بیان دارند که تمام محتوای وصیت را ذکر کرده و چیزی از آن را کتمان نکردهاند.
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ ... وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ
16- شاهدان بر وصیت باید در خاتمۀ سوگند خویش تأکید کنند که اگر در ادای شهادت خیانت کرده باشند از گنهکاران محسوب میشوند.
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ ... إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
17- شاهدان نباید به بهانۀ منافع شخصی و یا خویشاوندی، در شهادتهای خویش خیانت کنند.
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ ... إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
اگر چه آیۀ شریفه دربارۀ شهادت بر وصیت است ولی از جهت ضرورت پرهیز از خیانت بین شهادت بر وصیت و شهادت بر
اموری دیگر تفاوتی نیست و لذا میتوان گنهکار بودن هر خیانتکار در شهادت را استفاده کرد.
18- مالپرستی و وابستگیهای خانوادگی از جمله عوامل لغزش و خیانت در شهادت
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ
19- شهادت بر وصیت، امری بس عظیم
وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ
مراد از «شَهٰادَةَ اللّٰهِ » ، شهادت بر وصیت است یعنی شاهدان بر وصیت در حقیقت شهادت الهی را بر دوش دارند و این حکایت از اهمیت والای شهادت بر وصیت دارد.
20- اداء شهادت به درستی و راستی، تکلیفی الهی بر عهدۀ شاهدان
وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ
اضافۀ «شَهٰادَةُ » به «اللّٰهِ » میتواند به منظور رساندن این حقیقت باشد که شهادت حقی از حقوق الهی است و بندگان موظف به ادای آن هستند.
21- ضرورت توجه شاهدان، به آگاهی و شهود خداوند بر هر آنچه به آن شهادت میدهند.*
وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ
22- شاهدان بر وصیت در صورت کتمان وصیتهای میت و یا تغییر آنها به انگیزهای مادی، از زمرۀ گنهکارانند.
لاٰ نَشْتَرِی ... وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
23- دستیابی به منافع شخصی و یا نفع رسانی به خویشان با خیانت در شهادت گناه است.
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ ... إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
24- شاهدان رسمی در صورت کتمان شهادت از زمرۀ گنهکارانند.
وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
25- تضییع حقوق مردمان، بدون هیچ تردید گناه است.
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ ... إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
26- دستیابی به منافع مادی و یا نفع رسانی به خویشاوندان، نمیتواند مجوز پایمال سازی حقوق دیگران باشد.
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ
27- خیانت در شهادت، گناه است.
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً ... إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
28- کتمان شهادت و تغییر آن، حرام و امری ناروا در ادیان الهی
لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ
جملۀ «إِنّٰا إِذاً ...» سخنی است که شاهدان غیر مسلمان نیز باید آن را در پایان سوگند خویش بیان دارند و در حقیقت اعتراف کنند که در صورت کتمان شهادت گنهکار هستند و این نشان میدهد که پیروان دیگر ادیان الهی نیز شهادتهای دروغین را حرام و ناروا میدانند.
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ تزکیه؛ خانواده؛ دین؛ زندان
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اِسْتَحَقّٰا إِثْماً فَآخَرٰانِ یَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا مِنَ اَلَّذِینَ اِسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْأَوْلَیٰانِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ لَشَهٰادَتُنٰا أَحَقُّ مِنْ شَهٰادَتِهِمٰا وَ مَا اِعْتَدَیْنٰا إِنّٰا إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (107)
107
پس اگر معلوم شد که آن دو مرتکب گناهی شدهاند (گواهی دروغ دادهاند)، دو نفر از کسانی که آن دو شاهدِ اوْلیٰ به میّت به زیانشان مرتکب گناه شدهاند، به جای آن دو قرار میگیرند و به خدا قسم میخورند که گواهی ما قطعاً از گواهی آن دو درستتر است، و ما تعدّی نکردهایم، چرا که در این صورت قطعاً از ستمکاران خواهیم بود.
1- شهادتهای ناحق، بیاعتبار و احکام مبتنی بر آن ملغاست.
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقّٰا إِثْماً فَآخَرٰانِ یَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا
عَثْر و عُثور - مصدر عُثِرَ - به معنای آگاه شدن و اطلاع یافتن است و «اسْتَحَقّٰا» باب استفعال از «حق » میباشد. و از جمله معانی باب استفعال، جلوه دادن و قلمداد کردن است. میتوان گفت همین معنا از «اسْتَحَقّٰا» اراده شده است. بنابراین جملۀ «فَإِنْ عُثِرَ ...» یعنی اگر معلوم شد که شاهدان گناهی (شهادت ناحقی) را حق جلوه دادند ... .
2- شهادت بهناحق قسمدروغ، گناه است.
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقّٰا إِثْماً
مراد از «إِثْماً» - به قرینۀ «إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ » - شهادتهای دروغین است.
3- پی جویی نکردن برای اثبات نادرستی شهادت شاهدان وصیت، امری شایسته و نیکو است.
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقّٰا إِثْماً
گرچه عثار و عُثور به معنای ساقط شدن است ولی مجازاً دربارۀ کسی که بدون پیجویی از امری بدان آگاهی مییابد، استعمال میشود (برگرفته از مفردات راغب)
مجهول بودن فعل «عُثِرَ» نیز میتواند اشاره به برداشت یاد شده داشته باشد.
4- دو مرد از کسانی که شهادت دروغین شاهدان بر وصیت، بر ضرر آنان تمام شده میتوانند در مقام شهادت برآمده و شهادت خویش را ادا کنند
فَآخَرٰانِ یَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیٰانِ
مفعول «اسْتَحَقَّ » کلمۀ «إِثْماً» میباشد که به قرینۀ فراز قبل حذف شده است و «اولیان »فاعل آن میباشد. بنابراین و با توجه به آنچه دربارۀ «اسْتَحَقّٰا إِثْماً» گفته شده «مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ ...» چنین معنا میشود آن دو مرد جایگزین در امر شهادت باید از کسانی باشند که شاهدان پیشین با حق جلوه دادن شهادت دروغین خویش ضرری را متوجه آنان کردهاند.
5- حضور شاهدان به هنگام وصیت، ملاک اولویت ایشان، نسبت به کسانی که مدارک دیگری بر اثبات وصیت دارند.
مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیٰانِ
«اولیان »صیغۀ تفضیل و به معنای سزاوارتران است و مراد از آن همان شاهدان نخستین میباشد. اولویت داشتن آنان و سزاوارتر بودنشان نسبت به دیگران یا بدین جهت است که وصیت کننده از آنان خواسته شهادت دهند و آنان را بر این کار برگزیده است اگر چه دیگران نیز وصیت او را شنیده باشند و یا بدین جهت است که این دو شاهد در مجلس وصیت حاضر بودهاند ولی دیگران حضور نداشتهاند و از طریقی دیگر به چگونگی وصیت پی بردهاند، برداشت یاد شده ناظر به دومین احتمال است.
6- شهادت شاهدان جایگزین در امر وصیت، تنها با سوگند به خدا معتبر و دارای ارزش قانونی است.
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ
7- شاهدان جایگزین در امر وصیت باید در سوگند خویش بیان کنند که شهادت آنان حق است، نه شهادت شاهدان پیشین
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ لَشَهٰادَتُنٰا أَحَقُّ مِنْ شَهٰادَتِهِمٰا
«أَحَقُّ » افعل تفضیل است و هدف از بیان آن حقانیت شهادت دهندگان جایگزین است و نفی حقانیت شاهدان نخستین نه مقایسۀ بین آن دو و بیان این معنا که یکی صحیح و دیگر صحیحتر باشد. جملۀ «فَإِنْ عُثِرَ ...» دلالت بر این تفسیر دارد.
8- شاهدان جایگزین در امر وصیت باید در سوگند خویش بیان دارند که هرگز با شهادتشان ستمی را روا نداشتهاند.
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ ... مَا اعْتَدَیْنٰا
9- شاهدان جایگزین در امر وصیت باید در خاتمه سوگند خویش تأکید کنند که درصورت خیانت در شهادت از ستمکاران
محسوب میشوند.
فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ ... إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
10- شهادت به ناحق و قسم دروغ، تجاوز به حقوق دیگران و ستمکاری در حق ایشان است.
وَ مَا اعْتَدَیْنٰا إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
کلیدواژهها:
ظلم؛ عمل؛ قسم؛ گناه؛ گواهی؛ وصیت
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِسْمَعُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (108)
108
این [شیوه]نزدیکتر است به اینکه [از خدا بترسند و]شهادت را به طور صحیح ادا کنند، یا بترسند که پس از قسمهایشان، قسمهایی [به ورثۀ میّت]برگردانده شود [و آنان رسوا گردند]. و از خدا پروا کنید و [این پندها را]بشنوید. و خدا گروه نافرمانان را هدایت نمیکند.
1- قوانین و شرایط شهادت بر وصیت (عادل بودن شاهدان، ادای شهادت بعد از نماز، ضمیمۀ قسم در موارد شک و ...) بهترین قوانین و شرایط برای تحقق شهادتها به درستی و راستی
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ ... ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا
2- توجه به احکام و قوانین شهادت بر وصیت (نقض شهادتهای دروغین و بازگشت حق سوگند به دیگران)، مایۀ هراس از ادای شهادت دروغ و زمینه ساز ادای شهادت به راستی و درستی
أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ
ضمیر در «یَخٰافُوا» و «أَیْمٰانِهِمْ » به شاهدان نخست بر میگردد و مراد از رد یمین (ترد أیمٰن) بازگشت حق سوگند به دیگران است. بنابراین «أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ ...» یعنی تا شاهدان نخست بترسند که سوگند آنان نادیده انگاشته شده و حق سوگند به دیگران بازگردانده میشود.
3- پرهیز شاهدان وصیت از خیانت در شهادت و تجاوز به حقوق دیگران، تکلیفی الهی بر عهدۀ ایشان و نشان تقواپیشگی آنان است.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اسْمَعُوا
4- رعایت تقوا و ترس از خدا، ضامن ادای شهادت به درستی و راستی است.
أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
5- گوش سپاری به فرمانهای خداوند و تسلیم در برابر آنها، تکلیفی الهی بر عهدۀ اهل ایمان
وَ اسْمَعُوا
6- تسلیم بودن در برابر فرمانهای الهی، نمودی از تقواپیشگی و نشان ترس از خداست.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اسْمَعُوا
7- تقواپیشگی اجرا کنندگان احکام شهادات (حکّام و قضات) و تسلیم بودن آنان در برابر احکام الهی، ایشان را به اثبات و ایفای حقوق مردم به طور صحیح میرساند.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اسْمَعُوا
در برداشتهای گذشته مخاطبان «اتَّقُوا وَ اسْمَعُوا» شاهدان گرفته شده بود ولی احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه مخاطبان در این دو فراز حاکمان و قاضیان که متصدیان اجرای احکام هستند، باشند.
8- تعهد در برابر احکام الهی، همواره سازندۀ جریان صحیح اثبات و ایفای حقوق اجتماعی
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اسْمَعُوا
9- فاسقان، محروم از هدایت خاص الهی
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
10- خیانت در شهادت و سوگند دروغ، فسق و مایۀ محرومیت از هدایت خاص الهی است.
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقّٰا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
11- رعایت نکردن تقوا و بیاعتنایی به دستورات خداوند، فسق و مایۀ محرومیت از هدایت خاص الهی است.
وَ اسْمَعُوا وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
12- هدایت یافتن انسانها به اراده خدا و در اختیار اوست.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
13- تقواپیشگی و تسلیم فرمانهای خدا بودن، موجب بهرهمندی از هدایت الهی
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
14- انسانهای گمراه و محروم از هدایتهای
ویژۀ الهی، خود موجب از میان بردن شایستگی خویش برای دستیابی به هدایت الهی.
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ ترس؛ تسلیم؛ تقوا؛ تکلیف؛ خیانت؛ ضلالت؛ علم؛ فسق؛ قسم؛ گواهی؛ وصیت؛ هدایت
یَوْمَ یَجْمَعُ اَللّٰهُ اَلرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (109)
109
[پروا کنید از]روزی که خدا همۀ پیامبران را جمع میکند و میگوید: [از سوی مردم] چه پاسخی به شما داده میشد؟ میگویند: ما هیچ علمی نداریم، همانا تو خود غیبها را به طور کامل میدانی.
1- خداوند در قیامت مجمعی از تمامی پیامبران تشکیل خواهد داد.
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ
2- پرسش از برخورد امتها با دعوت انبیا هدف از گردآوری پیامبران در عرصۀ قیامت
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ
3- قیامت، صحنۀ حسابرسی از امتها و واکنشهای آنان در برابر دعوت پیامبران
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ
4- قیامت، عرصۀ پرسش از عملکرد امتها
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ
5- لزوم یادقیامت وصحنههای حسابرسی آن برای اهل ایمان
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ
«یَوْمَ » مفعول به برای فعل محذوف است. برداشت یاد شده بر این اساس است که عامل محذوف، فعل «اذکروا» باشد.
6- یاد قیامت و صحنههای بررسی اعمال در آن، زمینه ساز رعایت تقوا و ترس از خداوند
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ
چنانچه «یَوْمَ » مفعول برای «اذکروا» باشد، جملۀ «اذکروا یوم ...» پس از «اتَّقُوا اللّٰهَ » میتواند اشاره به علتی از علل لزوم تقوا و ترس از خدا داشته باشد.
7- ضرورت ترس از قیامت و صحنههای
حسابرسی آن روز
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که «یَوْمَ » بدل اشتمال برای «اللّٰهُ » در آیۀ قبل (اتقوا اللّه) گرفته شود و یا مفعول باشد برای فعلی همانند: «اتقوا و یا احذروا و ... که به قرینۀ «اتَّقُوا اللّٰهَ » حذف شده است.
8- گمراهی و سرگردانی فاسقان در قیامت*
وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ . یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ
محتمل است «یَوْمَ » ظرف برای «لاٰ یَهْدِی ...» در آیۀ قبل باشد، برداشت مذکور بر اساس این احتمال است.
9- فراخوانی امتها به پیروی از فرمانهای خداوند، سرلوحه رسالت انبیا و یکی از مهمترین وظایف آنان
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ
«مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ » سؤال از پاسخ امتها به دعوت انبیا است.
10- امتها، موظف به پذیرش دعوت رسولان الهی
مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ
11- اظهار بیاطلاعی پیامبران در قیامت از چگونگی برخورد امتها با دعوت آنان
فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا
12- مرگ، باعث قطع شدن رابطۀ انسان - حتی پیامبران - با دنیا، حوادث و رویدادهای آن
فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا
بی اطلاعی پیامبران در گذشته، از عملکرد امتهای خود، حاکی از یک حقیقت مهم است و آن اینکه پس از مرگ، ارتباط آدمی با دنیا کاملاً قطع شده و وی از حوادث و رخدادهای آن بالکل بیخبر میماند.
13- علم به چگونگی برخورد واقعی امتها با دعوت پیامبران از جمله علوم غیبی
فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
14- پیامبران الهی، ناآگاه به امور غیبی
قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ ...» میرساند که متعلق علم در «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» ، امور غیبی است.
15- آگاهی کامل خداوند به واکنشهای امتها در برابر دعوت و رسالت پیامبران
فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ ... إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
16- تنها خداوند دارای علمی کامل و مطلق به تمامی غیبها و امور نهانی
إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
حرف «ال »در الغیوب برای استغراق است وصیغۀ مبالغۀ «عِلْمَ » دلالت به کمال علم الهی و فراگیری آن دارد.
17- علم و دانش پیامبران به غیب در برابر دانایی گستردۀ خداوند بسیار ناچیز و کم مقدار*
قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
جملۀ «إِنَّکَ ...» پس از «لاٰ عِلْمَ لَنٰا» میتواند قرینه بر این باشد که نفی علم از پیامبران در مقایسه با علم الهی است.
18- «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
19- «عن بُرَید الکُناسیّ قال: سألت أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا» قال: فقال: إنّ لهذا تأویلا یقول:
ما ذا اجبتم فی اوصیائکم الذین خلفتموهم علی اممکم؟ قال: فیقولون: لا علم لنا بما فعلوا من بعدنا؛ (1)
برید کناسی گوید: ازامام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا» پرسیدم، فرمود: برای این سخن، تأویلی است [و آن این است که خداوند به پیامبرانش] میفرماید: به شما درباره اوصیایتان که آنان را بر امتهایتان جانشین قرار دادید چه پاسخ دادند؟ فرمود: خواهند گفت: نمیدانیم بعد از ما چه کردند».
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ ایمان؛ ترس؛ تقوا؛ ذکر؛ روایت؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ فسق؛ قیامت
1) 1) . کافی، ج 8، ص 338، ح 535؛ نورالثقلین، ج 1، ص 688، ح 427.
إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ تُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (110)
110
[یاد کن]هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی پسر مریم، نعمتهای مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آنگاه که تو را به وسیلۀ روح القدس تأیید کردم، که در گهواره و در میانسالی [یکسان] با مردم سخن میگفتی، و آنگاه که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و آن گاه که به اذن من از گِل، چیزی به شکل پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا میدادی، و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر]بیرون میآوردی، و آنگاه که [شرّ]بنی اسرائیل را از تو باز داشتم، هنگامی که این معجزات را برایشان آوردی ولی کسانی از آنان که کفر ورزیده بودند گفتند: این جز سحری آشکار نیست.
1- عیسی(ع) و مادرش مریم(ع) بهرهمند از نعمتهای خاص الهی
إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ
2- عیسای مسیح(ع)، وظیفهدار یاد کرد نعمتهای ارزانی شده به وی و مادرش مریم(ع)
إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ
3- آدمی، وظیفه دار یادکرد و فرادید داشتن نعمتهایی که خداوند به وی و نزدیکانش ارزانی داشته است.
إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ
4- خداوند، در روز قیامت و در مجمع پیامبران، نعمتهای ارزانی شده به عیسی(ع) و مادرش مریم(ع) رابه وی یادآوری خواهد کرد.
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ ... إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ
کلمۀ «إِذْ» در «إِذْ قٰالَ اللّٰهُ » میتواند بدل اشتمال برای کلمۀ «یَوْمَ ...» باشد.
5- نعمتهایویژۀ ارزانی شده به عیسی(ع)، به منزلۀ نعمتهایی الهی برای مادرش مریم
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ
نعمتهای شمرده شده در این بخش از آیات، نعمتهایی است که خداوند به عیسی(ع) عطا کرده است و از نعمتهای ویژۀ خداوند به مریم(ع) سخنی به میان نیامده است، بنابراین میتوان گفت عطای آن نعمتها به عیسی(ع) به منزلۀ عطای آنها به مادرش مریم است.
6- عیسی(ع)، فرزند مریم(ع) و نه فرزند خدا
إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ
به نظر میرسد تصریح به فرزندی عیسی(ع) برای مریم(ع) در برابر این ادعای مسیحیان میباشد که وی فرزند خداست.
7- عیسای مسیح(ع) بهرهمند از پشتیبانی و تأیید خداوند در دوران حیات خویش
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ ... إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ
اتصال دو جملۀ «تُکَلِّمُ النّٰاسَ ...» و «أَیَّدْتُکَ ...» بدون حرف عطف شاهد بر این است که جملۀ «تُکَلِّمُ النّٰاسَ ...» تفسیر جملۀ «أَیَّدْتُکَ » است و میرساند که عیسی(ع) در کودکی و بزرگسالی مورد تأیید خداوند بوده است.
8- جبرئیل(ع)، پشتیبان عیسی(ع)، از جانب خداوند
إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً
جملۀ «تُکَلِّمُ ...» میرساند که سخنان و تعالیم عیسی(ع) در دوران حیات خویش برخاسته از کمکها و وساطت روح القدس بوده است و چون ابلاغ وحی به تمامی پیامبران توسط جبرئیل انجام میگرفته میتوان گفت: روح القدس همان جبرئیل است.
9- برخورداری عیسی(ع) از تأیید و پشتیبانی خداوند از جمله نعمتهای خاص و ارزانی شده به وی
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ ... إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ
10- عیسی(ع) برخوردار از توان سخنگویی در دوران نوزادی و خردسالی خویش
تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ
11- سخنان عیسی(ع) در کودکی گفتاری حکیمانه و همسنگ با سخنان او در دوران میانسالی و کمال رشد
إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً
بدیهی است که سخن گفتن عیسی(ع) در دوران میانسالی نعمتی خاص برای وی نیست. بنابراین عطف «کَهْلاً» بر «فِی الْمَهْدِ» میتواند اشاره به این باشد که سخن گفتن او به هنگام نوزادی همانند دوران رشد یافتگی وی بوده است.
12- روح القدس، توانایی بخش عیسی(ع) برای گفتگوی با مردم در گهواره به هنگام بزرگسالی و آغاز دوران پیری
إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً
«کهل» به مرد میانسال گفته میشود؛ یعنی کسی که دوران جوانی را سپری کرده و در آغاز دوران پیری است. جملۀ «تُکَلِّمُ النّٰاسَ ...» بیان مصداقی است از جملۀ «أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ » .
13- توان مسیح(ع) بر سخن گفتن با مردم در تمامی مراحل حیات خویش - دوران شیرخوارگی و بزرگسالی - از جمله نعمتهای خاص خداوند بر آن حضرت
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ ... تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً
14- گفتگوی عیسی(ع) با مردم درگهواره، از نعمتهای خاص الهی به مادرش مریم(ع)
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ ... تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ
ر ک: توضیح فیش 5
15- عیسی(ع) ومشخصات بارز وبرجستۀ او، نعمتی الهی برای مریم
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
به نظر میرسد یاد نکردن از نعمتهای داده شده به مریم، با آنکه عنوان «نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ » مقتضی یاد کردن از آنها نیز بود، اشاره به این حقیقت دارد که خود عیسی(ع) و مشخصات یاد شدۀ وی همان نعمتی است که خداوند به مریم(ع) عطا کرده است.
16- عیسای مسیح(ع) عالمِ به کتاب، حکمت، تورات و انجیل
وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
17- خداوند،آموزگارمسیح(ع) درفراگیری علوم، معارف دین و کتب آسمانی
وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
18- آگاهی مسیح(ع) به کتاب و حکمت و تورات و انجیل، از نعمتهای خاص خدا به آن حضرت
وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
19- تورات و انجیل، ارجمندترین کتابهای آموخته شده به عیسی(ع)
وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ
مراد از «الْکِتٰابَ » ، به قرینۀ ذکر تورات و انجیل پس از آن، میتواند کتاب یا کتابهای آسمانی دیگری غیر از تورات و
انجیل باشد. در این صورت تصریح به نام تورات و انجیل با آنکه لفظ «الْکِتٰابَ » میتوانست آن دو را نیز شامل شود نشانۀ اهمیت فزونتر این دو کتاب میباشد.
20- مسیح(ع) توانمند بر آفرینش مجسمهای از گل به شکل پرندگان که با دمیدنش در آن، پرنده شده و به پرواز در میآمد.
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی
21- حیات بخشی به موجودات جامد از معجزات حضرت عیسی(ع)
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی
22- جواز و امکان آفرینش موجود زنده از عناصر مادی بیجان
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی
23- ساختن مجسمۀ حیوانات، امری جایز و مباح در شرایع پیشین
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ
24- عیسای مسیح(ع) توانا بر بیناسازی کورهای مادرزاد و شفابخشی مبتلایان به پیسی
وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی
«أکمه »به کور مادرزاد و «أبرص » به کسی که مبتلا به بیماری پیسی باشد گفته میشود.
25- توانایی عیسای مسیح(ع) بر زنده کردن مردگان مدفون شده در خاک
وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی
مراد از اخراج مردگان (تخرج الموتی) زنده کردن آنهاست و به کارگیری کلمۀ اخراج برای رساندن این معناست که عیسی(ع) قادر بود حتی مردگان مدفون در خاک را نیز زنده کند و از خاکها بیرون کشد.
26- عیسی(ع)،برخورداراز ولایتتکوینی
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ ... وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی
27- عیسی(ع)، ارائه کنندۀ معجزات خویش (حیات بخشی به اجسام بیجان، درمان کوری و پیسی و زنده کردن مردگان)، در بسیاری از مواقع
إِذْ تَخْلُقُ ... وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ
فعل مضارع «تَخْلُقُ » و «تُبْرِئُ» و «تُخْرِجُ» که حاکی از استمرار انجام کار میباشد، بیانگر برداشت یاد شده است.
28- ارائۀ معجزات از سوی پیامبران، تنها با اذن خداوند امکانپذیر است.
فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی ... وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی
29- اذن خداوند، حاکم بر نظام هستی
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی ... وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ
تکرار کملۀ «بِإِذْنِی » و نیز اسناد نافرجامی توطئههای بنی اسرائیل به خداوند، بیانگر برداشت یاد شده است.
30- توجه بهوابستگی معجزات عیسی(ع) به اذن خداوند، از میان برندۀ پندار الوهیت وی
إِذْ تَخْلُقُ ... فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی
معجزاتی همچون حیات بخشی به اجسام بیجان و زنده کردن مردگان، زمینه ساز پندار الوهیت برای ارائه کنندۀ چنین معجزاتی است، تکرار کلمۀ «بِإِذْنِی » در فرازهای مختلف آیۀ مورد بحث برای برطرف کردن چنین پنداری میباشد.
31- توانایی عیسی(ع) بر ارائه معجزاتی همانند روح بخشی به مجسمهها، درمان کوری و پیسی و احیای مردگان، از نعمتهای ویژۀ خداوند به آن حضرت
اُذْکُرْ نِعْمَتِی ... وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی
32- بنی اسرائیل در صدد آسیب رسانی به مسیح(ع)، پس از مشاهدۀ معجزات و دلایل روشن آنحضرت بر رسالتخویش
وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
مراد از «بینات» - به قرینۀ ذیل آیه (ان هذا الا سحر مبین» - معجزات عیسی(ع) است.
33- پیامبری و رسالت عیسی(ع) برانگیزندۀ دشمنی بنی اسرائیل با وی
وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
«إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ » رسای به این معناست که علت دشمنی بنی اسرائیل با عیسی(ع) بعثت او به پیامبری و دعوت آنان به ایمان بوده است.
34- خداوند، نگه دارندۀ عیسی(ع) از آسیب بنیاسرائیل
وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ
35- بنی اسرائیل در قلمرو و مخاطب رسالت عیسای مسیح(ع)
وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ
36- ناکامی بنی اسرائیل در آسیب رسانی به مسیح(ع)، از نعمتهای خاص خداوند بر آن حضرت
اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ ... إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ
37- گروهیاز بنیاسرائیل عصرعیسی(ع)، رسالت وی را منکر و در زمرۀ کافران بودند.
فَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
38- انکار رسالت عیسی(ع) کفر است.
فَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
39- کافران بنی اسرائیل معجزات مسیح(ع) را سحر و جادویی روشن قلمداد کردند.
فَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
40- کافران بنی اسرائیل پس از مشاهدۀ معجزات عیسی(ع)، وی را ساحری زبردست معرفی کردند.
فَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
در برداشت یاد شده «هٰذٰا» اشاره به مسیح(ع) گرفته شده است، بر این مبنا اطلاق سحر به آن حضرت از باب مبالغه و حاکی از این است که کافران وی را ساحری زبردست میپنداشتند به گونهای که گویا خود آن حضرت، سحر است.
41- «عن أبی یعقوب البغدادیّ قال: قال ابن السِّکّیت لأبی الحسن الرضا(ع): لما ذا بعث اللّه عزّوجلّ... عیسی بالطّبّ... فقال له أبوالحسن(ع): ... إنّ اللّه تبارک و تعالی بعث عیسی(ع) فی وقت ظهرت فیه الزمانات و احتاج الناس إلی الطبّ فأتاهم من عند اللّه عزّوجلّ بما لم یکن عندهم مثله و بما أحیا لهم الموتی و أبرء لهم الأکمه و الأبرص بإذن اللّه تعالی ... ؛ (1)
ابویعقوب بغدادی گوید: ابن سکّیت از امام رضا(ع) پرسید: چرا خداوند عزوجل عیسی را همراه با طب مبعوث کرد؟ امام در پاسخ فرمود: خداوند تبارک و تعالی عیسی(ع) را زمانی برانگیخت که بیماریهای مزمن شیوع یافته بود و مردم به طب نیاز داشتند و عیسی(ع) برای آنان از جانب خداوند عزوجل چیزی آورد که مانند آن در میان آنان وجود نداشت و چیزی آورد که با آن مردگانشان را زنده میکرد و کور مادرزاد و شخص مبتلا به پیسی را به اذن خداوند شفا میداد».
42- «کان علیّ بن أبی طالب(ع) بالکوفة فی الجامع إذ قام إلیه رجل من اهل الشّآم فسأله عن مسائل فکان فیما سأله أن قال له: أخبرنی عن ستّة لم یَرْکُضوا فی رحم، فقال: آدم، و حوّاء، وکبش ابراهیم، و عصا موسی، و ناقة صالح، و الخُفاش الذی عمله عیسی بن مریم فطار باذن اللّه عزّوجلّ؛ (2)
علی(ع) در مسجد کوفه بود که مردی از اهل شام برخاست و سؤالهایی را از آن حضرت پرسید، یکی از آن سؤالها این بود که عرض کرد: به من از شش [جانداری] خبر ده که در هیچ رحمی نجنبیدند، حضرت فرمود: آدم، حوا، قوچ ابراهیم، عصای موسی [که اژدها میشد]، ناقه صالح و خفّاشی که عیسی بن مریم درست کرد و به اذن خداوند عزوجل به پرواز در آمد».
کلیدواژهها:
اذن الهی؛ اللّه؛ انبیاء؛ انجیل؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ بیماری؛ پرنده؛ پیسی؛ تورات؛ جبرئیل(ع)؛ حُکم؛ حکمت؛ دین؛ ذکر؛ روح القدس؛ سحر؛ سخن؛ شفا؛ عیسی(ع)؛ کتب آسمانی؛ کفر؛ کودکی؛ کوری؛ گهواره؛ مجسمه سازی؛ مردگان؛ مریم(س)؛ معجزه؛ نعمت
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی اَلْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا وَ اِشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ (111)
111
و [یاد کن]هنگامی را که به حواریّون وحی کردم که به من و پیامبرم ایمان بیاورید، گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما تسلیم هستیم.
1- خداوند در الهام به حواریون پس از قصۀ مائده، آنان را به ایمان به خود و رسولش مسیح(ع) فراخواند.
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی
مقصود از «وحی » در «وَ إِذْ أَوْحَیْتُ » الهام است و «إِذْ قٰالَ ...» در آیۀ بعد که بیانگر داستان نزول مائده آسمانی است ظاهراً، ظرف برای «أَوْحَیْتُ » میباشد. بنابراین مفاد آیه چنین میشود: الهام خداوند به حواریون پس از جریان مائده بوده است.
2- حواریون، بهرهمند از وحی و الهام خداوند
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ
3- عیسی(ع)، رسول و فرستادۀ خداوند
آمِنُوا ... بِرَسُولِی
4- ایمان به فرستادگان و رسولان الهی، در گرو ایمان به خداوند
أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی
تقدیم «آمِنُوا بِی » و نیز به کارگیری عنوان «رسولی »برای عیسی حاکی از آن است که ایمان به خداوند زیربنای ایمان به رسالت رسولان میباشد.
5- دستیابی حواریون به مقام تسلیم و ایمانی راستین در پی پذیرش دعوت خاص خداوند.
قٰالُوا آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
6- الهام خداوند و ارشاد خاص او، مایۀ دستیابی مؤمنان به مراحل عالیتر ایمان
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا
الهام خداوند به حواریون - چنانچه گذشت - بعد از قصۀ مائده بوده است و جملۀ «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » در آن داستان و
نیز کلمۀ «حواریون » که به معنای یاران مخلص است حاکی از این است که آنان پیش از این الهام، به عیسی(ع) ایمان داشتهاند، بنابراین جملۀ «آمَنّٰا» بیانگر نیل آنان به مراحل عالیتر ایمان است.
7- ایمان خالصانۀ حواریون از جمله نعمتهای ارزانی شده خداوند به حضرتمسیح(ع)
اُذْکُرْ نِعْمَتِی ... وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا
8- تسلیم در برابر دستورات خداوند و رسولش مسیح(ع) از ویژگیهای بارز حواریون آن حضرت
وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
جملۀ «آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی » حکایت از آن دارد که متعلق «مُسْلِمُونَ » اوامر خدا و رسول او مسیح(ع) است.
9- حواریون پس از اظهار ایمان خالصانه، از خداوند خواستند تا بر نیلشان به مقام تسلیم گواه باشد.
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ ... قٰالُوا آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
10- حواریون عیسی(ع) از وی خواستند تا به تسلیمشان در برابر خدا و رسولش گواه باشد.
قٰالُوا آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
محتمل است مخاطب فعل «اشْهَدْ» عیسی(ع) باشد، نیاوردن «ربنا» و مانند آن در مقام درخواست از خداوند میتواند این احتمال را تقویت کند.
11- عیسی(ع)، گواه بر کیفیت برخورد مردمان با تعالیم و فرمانهای الهی
وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
در صورتی که مخاطب «وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ » عیسی(ع) باشد، برداشت یاد شده استفاده میشود.
12- تسلیم در برابر فرمانهای الهی، در گرو رسیدن به مراحل والاتر ایمان
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ ... قٰالُوا آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
حواریون مؤمن تنها پس از تقویت ایمانشان بر اثر الهام الهی به مقام تسلیم رسیدند.
13- تسلیم در برابر فرمانهای خداوند، یکی از اهداف ادیان الهی
وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
14- ایمان آوردن حواریون به خدا و فرستادهاش عیسی مسیح(ع) در پی وحی و الهام الهی به آنان، شایان یاد و یادآوری
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا ... قٰالُوا آمَنّٰا
کلمۀ «إِذْ» در محل نصب و مفعول به برای فعل محذوف است؛ یعنی «اذکروا إذ أوحیت ...».
15- «عن محمّد بن یوسف الصنعانیّ عن أبیه قال: سألت أبا جعفر(ع) «إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ » قال: أُلهموا؛ (1)
پدر محمّد بن یوسف صنعانی گوید: از امام باقر(ع) [درباره سخن خداوند:] «إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ » پرسیدم، فرمود: به آنان الهام شده بود».
16- «علیّ بن الحسن بن علیّ بن فَضّال عن أبیه قال: قلت لأبی الحسن الرضا(ع):
لِمَ سُمِّی الحواریّون الحواریّین؟ قال:
... لأنّهم کانوا مخلَصین فی أنفسهم و مخلِصین لغیرهم من أوساخ الذنوب بالوعظ و التذکیر؛ (2)
حسن بن علی بن فضال گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم:
چرا حواریون را حواریون نامیدهاند؟ فرمود: چون آنان، هم خودشان با اخلاص و مبرّا از آلودگیها بودند و هم دیگران را با موعظه و تذکّر از چرکهای گناه پاک مینمودند».
17- «قال الرّضا(ع): ... أمّا الحواریّون فکانوا إثنی عشر رجلاً؛ (3)
امام رضا(ع) فرمود: حواریون دوازده مرد بودند».
کلیدواژهها:
اعداد؛ اللّه؛ الهام؛ ایمان؛ تسلیم؛ حواریون؛ دین؛ عیسی(ع)؛ مائده آسمانی
إِذْ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ قٰالَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (112)
112
هنگامی که حواریّون گفتند: ای عیسی پسر مریم، آیا پروردگار تو میتواند از آسمان مائدهای بر ما نازل کند؟ [عیسی]گفت: اگر مؤمنید از خدا پروا بدارید.
1- میهمانی بر سفرۀ غذایی آسمانی و نازل شده از جانب خداوند، درخواست حواریون از عیسی(ع)
إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ ... هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ
کلمۀ «مٰائِدَةً » به معنای غذا و سفرهای است که بر آن غذا نهاده شده باشد.
2- حواریون، در صدد پی بردن به قدرت الهی، با درخواست مائدۀ آسمانی
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ
3- حواریون عیسی(ع) - در ابتدای ایمانشان - بر اندیشهای ناصواب نسبت به خداوند و توانمندی او
إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ ... هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ
با توجه به اینکه «إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ ...» متعلق به «أَوْحَیْتُ » در آیۀ قبل است میتوان نتیجه گرفت که سخن آنان (هل یستطیع ...) در ابتدای گرایششان به مسیح(ع) و قبل از الهام خداوند به آنان بوده است.
4- حواریون، خواستار معجزهای اختصاصی برای خویش افزون بر سایر معجزات عیسی(ع)
أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً
کلمۀ «عَلَیْنٰا» به قرینۀ «نَأْکُلَ » و «قُلُوبُنٰا» و «نَعْلَمَ » و «نَکُونَ » در آیۀ بعد، نشانگر این است که حواریون خواستار معجزهای بودند که تنها خودشان از آن بهرهمند گردند.
5- حواریون عیسی(ع) پیش از داستان مائده نیز از زمرۀ مدعیان ایمان به رسالت آن حضرت بودند.
قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
چنانچه «اتَّقُوا اللّٰهَ » فرمان به پرهیز از درخواست معجزۀ ویژه باشد، مراد از ایمان در «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » ایمان به رسالت عیسی(ع) خواهد بود.
6- حواریون عیسی(ع) تا قبل از نزول مائده، در مراحل پایین ایمان و فاقد روحیه تسلیم در برابر خدا بودند.
إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ... قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
7- حواریون عیسی(ع) خواهان معجزهای ویژه (نزول مائده آسمانی) علی رغم ادعای ایمان به رسالت مسیح(ع)
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
8- حواریون عیسی(ع) نامطمئن بهتوانایی خداوند بر فرستادن مائدهای از آسمان
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ
9- مسیح (ع) با بیان ناسازگاری درخواست حواریون با ایمان و تقوا در صدد بازداشتن آنان از درخواست نزول مائده
قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
10- حواریون عیسی(ع) مورد توبیخ وی به خاطر تردیدشان در توانمندی خداوند
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ ... قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
جملۀ «اتَّقُوا اللّٰهَ ...» که حاکی از انتقاد و اعتراض عیسی(ع) به حواریون است ناظر به مطالبی است که از «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ ...» به دست میآید که از جملۀ آنها تردید در توانمندی خداوند است.
11- تردید در قدرت الهی، ناسازگار با تقوا و ایمان
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ ... اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
12- ایمان به خداوند، مستلزم تقواپیشگی و پرهیز از اندیشههای ناصواب دربارۀ اوست.
اِتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
تردید حواریون در توانمندی خداوند که از جملۀ «هَلْ یَسْتَطِیعُ » استفاده میشود میتواند قرینه بر این باشد که مراد از ایمان در «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » ایمان به خداست.
13- حواریون عیسی(ع) مورد سرزنش وی به خاطر رعایت نکردن ادب در یادکردن از نام خدا
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ ... قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ
رعایت ادب در مورد آیه این بود که حواریون به جای «رَبُّکَ » (پروردگارت) بگویند:«ربنا»(پروردگار ما).
14- حواریونعیسی(ع)مورد سرزنش وی بهخاطر پیشنهاد معجزۀ ویژه و نزول مائدۀ آسمانی، علیرغم مشاهدۀ معجزاتفراوان
قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
آیات پیشین دلالت میکند که عیسی حتی در کودکی و قبل از دعوت مردمان به ایمان، معجزاتی را به آنان ارائه میکرد.
بنابراین میتوان گفت انتقاد و اعتراض حضرت به حواریون، بدین جهت بوده که چرا با وجود معجزات فراوان باز هم از وی درخواست معجزه دارند.
15- درخواستهای نابجا از پیامبران الهی، نشانۀ بیتقوایی
أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً ... اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
16- ضرورت پرهیز پیروان ادیان الهی از درخواست معجزۀ مجدد پس از اثبات رسالت انبیا با معجزات و دلایل روشن
قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
17- «رب » از اسما و صفات خداوند
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ ایمان؛ تفکر؛ تقوا؛ حواریون؛ ذکر؛ رزق؛ عید؛ عیسی(ع)؛ مائده آسمانی؛ معجزه؛ نبوت
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (113)
113
گفتند: میخواهیم از آن بخوریم و دلهایمان آرامش یابد، و بدانیم که به ما راست گفتهای، و بر آن از گواهان باشیم.
1- تناول از غذای آسمانی و اطمینان به توانایی خداوند، از انگیزههای حواریون برای درخواست مائدۀ آسمانی
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا
2- یقین به رسالت عیسی(ع) و تبلیغ آن با گواه بودن بر نزول مائده، از انگیزههای حواریون برای درخواست مائدۀ آسمانی
وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ الشّٰاهِدِینَ
3- انگیزههای چهارگانۀ حواریون (تغذیه، اطمینان و ...) توجیه آنان برای درخواست نابجای نزول مائدۀ آسمانی*
قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ . قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا ...
مِنَ الشّٰاهِدِینَ
4- اطمینان به واقعی بودن مائدۀ آسمانی انگیزۀ حواریون از خوردن آن مائده
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا
عطف «تَطْمَئِنَّ » بدون «أَنْ » بر «نَأْکُلَ » میتواند بیانگر آن باشد که حواریون به این جهت خواهان خوردن از مائده بودند که به متمایز بودن آن از سحر و شعبده پی برده و واقعی بودن آن را لمس کنند.
5- اصحاب عیسی(ع)، در برههای از زمان دچار کمبود مواد غذایی*
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا
محتمل است درخواست نزول مائده به انگیزۀ تغذیه بدان علت بوده که دستیابی به خوراکیها از راههای معمول برای آنان بسیار مشکل بوده است.
6- غلبۀ گرایشهای مادی در حواریون عیسی(ع) بر جنبههای معنوی آنان*
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا
برداشت یاد شده از تقدیم «نَأْکُلَ » که اشاره به جنبۀ مادی دارد، بر «تَطْمَئِنَّ » و «نَعْلَمَ » که از امور معنوی است، استفاده شده است.
7- استقامت و پایداری تودۀ مردم بر ایمان و عقاید دینی خود، در گرو تأمین نیازهای مادی و معنوی آنان
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا
8- حواریون در آغاز رسالت مسیح(ع)، محروم از ایمان راستین و گرفتار شک و تردید در حقانیت رسالت عیسی(ع)
قٰالُوا ... وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا
9- معجزات پیامبران، مایۀ اطمینان و یقین بر حقانیت رسالت آنان
أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً .. وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا
10- اطمینان قلب، مرتبهای بالاتر از مرحلۀ ایمان
قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ . قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ ... تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا
11- تبلیغ حقانیت رسالت عیسی(ع)، پس از نزول مائدۀ آسمانی، تعهد و میثاق حواریون با آن حضرت
قٰالُوا ... وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ الشّٰاهِدِینَ
کلیدواژهها:
آرامش؛ آسمان؛ استقامت؛ انبیاء؛ ایمان؛ حواریون؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ مائده آسمانی؛ مریم(س)؛ معجزه؛ خوردنیها
قٰالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ اُرْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (114)
114
عیسی پسر مریم گفت: بار خدایا، ای پروردگار ما، از آسمان مائدهای بر ما نازل کن که برای اول ما و آخر ما عیدی باشد، و نشانهای از [قدرت]تو باشد، و به ما [از نعمتهای خودت] عطا کن که تو بهترین عطا کنندگانی.
1- عیسی مسیح(ع) با پذیرش تقاضای حواریون، از خداوند خواست سفرۀ غذایی از آسمان فرو فرستد.
قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ
2- رعایت ادب با ابراز خضوع و کاربرد تعابیر شایسته، از آداب نیایش به درگاه خداوند
قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا ... وَ ارْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
3- درخواست از مقام الوهیت و ربوبیت
خداوند از آدابدعا ومؤثر در استجابتآن
قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا
4- برجای ماندن خاطرهای سرورانگیز در جامعۀ مسیحیت، از انگیزههای عیسی(ع) برای درخواست مائدۀ آسمانی
أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا
5- مسیح(ع) خواهان عید قرار گرفتن روز نزول مائدۀ آسمانی در جامعۀ مسیحیت
أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا
6- نزول مائدۀ آسمانی، از میان برندۀ شک و تردید در حقانیت مسیح(ع) و معجزهای کافی برای همۀ مسیحیان
وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا ... أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ
7- برجای ماندن نشانه و آیتی الهی در جامعۀ مسیحیت با نزول مائده آسمانی، از انگیزههای مسیح(ع) برای درخواست آن از خداوند
أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ تَکُونُ ... آیَةً مِنْکَ
8- بهرهمندی از رزق و روزی خداوند، از اهداف مسیح(ع)، درتقاضای مائدۀآسمانی
وَ ارْزُقْنٰا
9- نیایش به درگاه الهی، برای تأمین نیازهای جامعه امری پسندیده و ارزشمند
قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ ... وَ ارْزُقْنٰا
10- منزلت والاتر جنبههای معنوی نزول مائدۀ آسمانی بر جنبههای مادی آن، در نگرش عیسی(ع)
تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنٰا
تقدیم «تَکُونُ لَنٰا عِیداً» بر «وَ ارْزُقْنٰا» بیانگر آن است که جنبۀ معنوی درخواست مائده بیشتر مورد نظر عیسی(ع) بوده است.
11- رهبران الهی، وظیفه دار جهت دهی معنوی به خواستههای مادی مردمان
نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا ... تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنٰا
عیسی مسیح(ع) با ذکر مسألۀ تغذیه به عنوان آخرین هدف و با جملۀ «وَ ارْزُقْنٰا ...» که خود ابراز نیاز و تذلل در پیشگاه خداوند است، اشاره به ناموجه بودن سخن حواریون دارد که آنان مسألۀ تغذیه را قبل از اهداف معنوی مطرح کردند.
12- خداوند، بهترین روزی دهندگان
وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
13- باور به رازقیت بی نظیر خداوند، بازدارندۀ آدمی از بردن نیاز به درگاه دیگران
وَ ارْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
جملۀ «وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ » اشاره به علت درخواست روزی از خداوند دارد یعنی چون میدانم تو بهترین رازق بندگان هستی از تو تقاضای روزی دارم.
14- درجات معرفت، ایمان و تقوا، مؤثر در انگیزه و نحوۀ نیایش به درگاه الهی و درخواست از او
هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ ... وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنٰا
مقایسۀ سخنان مؤدبانۀ عیسی(ع) با سخنان حواریون در تقاضای مائده، رسای به این است که انگیزۀ آدمی و نحوۀ نیایش وی به درگاه خدا برخاسته از درجات ایمان و معرفت اوست.
15- «رب » و «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ » از اسما و صفات خداوند
اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا ... وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امامت؛ انسان؛ ایمان؛ تقرب؛ تقوا؛ جامعه؛ حواریون؛ دعا؛ سرور؛ شک؛ شناخت؛ عیسی(ع)؛ مائده آسمانی؛ مسیحیت
قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (115)
115
خدا گفت: من آن را حتماً بر شما نازل خواهم کرد، ولی هر کس از شما پس از آن کافر شود، او را چنان عذابی خواهم کرد که هیچ یک از جهانیان را اینگونه عذاب نمیکنم.
1- تأکید خداوند بر اجابت دعای مسیح(ع) با فرو فرستادن مائدۀ آسمانی بر حواریون.
قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ
اسم فاعل «مُنَزَّلٌ » حکایت از تحقق نزول مائده دارد نه وعده به نزول آن در آینده یعنی همان گاه که خداوند اجابت دعوت مسیح(ع) را به وی اعلام کرد، مائدۀ آسمانی نیز در حال نزول بسوی حواریون بود.
2- دعای مقربان الهی دربارۀ دیگران مقرون به اجابت
قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... أَنْزِلْ عَلَیْنٰا ... قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ
3- مائدۀ درخواستی حواریون به صورت تدریجی بر آنان فرو فرستاده شد.
قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ
به کارگیری «مُنَزَّلٌ » از مصدر تنزیل میتواند حاکی از آن باشد که اجزاء مائده آسمانی یکجا نازل نشده است.
4- تفضل خداوند بر حواریون با تکرار نزول مائدۀ آسمانی بر ایشان*
قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ
برداشت یاد شده بر این اساس است که استعمال «مُنَزَّلٌ » از باب تفعیل برای اشاره به کثرت نزول مائده باشد.
5- عذاب سهمگین و بینظیر الهی سزای آنانکه پس از مشاهدۀ مائدۀ آسمانی به قدرت خداوند، رسالت عیسی(ع) و معجزه بودن آن مائده کافر شوند.
فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ
متعلق «یَکْفُرْ» میتواند، رسالت عیسی(ع)، قدرت خداوند و معجزه بودن مائده آسمانی باشد. ضمیر در «لاٰ أُعَذِّبُهُ » مفعول مطلق نوعی است و مرجع آن کلمۀ «عَذٰاباً» میباشد یعنی «لا اعذب قبل هذا العذاب احدا».
6- منکران رسالت انبیا، پس از مشاهدۀ معجزات درخواستی، سزاوار عذابی سهمگین
فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً
7- عذابهای خداوند، دارای انواع و مراتب گوناگون
فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً
8- کیفیت و نوع عذاب الهی، متناسب با چگونگی و نوع گناه
فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً
9- ارائۀ معجزات و عذاب منکران آن، تنها در اختیار خداوند
قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ ... فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً
10- «عن النّبی(ص) قال: نزلت المائده خبزاً و لحماً ... ؛ (1)
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: مائدهای که [برای حواریون] نازل شد، نان و گوشت بود».
کلیدواژهها:
اللّه؛ حواریون؛ عذاب؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ گناه؛ گوشت؛ مائده آسمانی؛ معجزه؛ نان
1) 1) . مجمع البیان، ج 3، ص 410؛ نورالثقلین، ج 1، ص 691، ح 437.
وَ إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالَ سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (116)
116
و [یاد کن]هنگامی را که خدا میگوید: ای عیسی پسر مریم، آیا تو به مردم گفتی:
جز خدا، من و مادرم را دو معبود برای خود برگیرید؟ [عیسی]میگوید: منزّهی تو! من حق ندارم چیزی بگویم که سزاوار من نیست. اگر آن را گفته باشم، قطعاً تو آن را میدانی. آنچه را که در ضمیر من است تو میدانی، و من آنچه را که در علم توست نمیدانم. به یقین تو خود غیبها را به طور کامل میدانی.
1- خداوند در قیامت و در حضور پیامبران از مسیح(ع) خواهد پرسید که آیا وی مردمان را به پرستش خویش و مادرش مریم فراخوانده است؟
وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ
با توجه به آیات بعد همانند « قٰالَ اللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ ...» آیۀ 119 و توجه به این حقیقت که در زمان حضور مسیح(ع) در میان امت خویش کسی معتقد به الوهیت وی و مریم(ع) نبوده است، معلوم میشود این پرسش و پاسخ در قیامت اتفاق خواهد افتاد. گفتنی است که تعبیر از آینده با فعل ماضی (قال) برای رساندن تحقق قطعی آن صحنه است.
2- خدا در قیامت پیامبران خویش را از چگونگی شکلگیری گرایشهای باطل امتها مورد پرسش قرار میدهد.
وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ
3- مسیح(ع) و مادرش مریم(ع) خدایانی همتای خداوند جهان در پندار گروهی از مسیحیان
أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
4- شرک در الوهیت و عبادت، در حقیقت انکار خداوند است.
اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ
«إله » به معنای معبود است؛ یعنی کسی که شایسته عبادت است.
5- پرستش مسیح(ع) و مادرش مریم و اعتقاد به الوهیت آنها، خواستۀ حضرت عیسی(ع)، در پندار باطل مسیحیان*
أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ
6- الوهیت، مقامی ناسازگار با زاده شدن و زاییدن
اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ
7- خداوند، منزه از هرگونه شریک در الوهیت و فراتر از داشتن همتایی شایستۀ پرستش
قٰالَ سُبْحٰانَکَ
8- عیسی(ع) خود معتقد و معترف به تنزیه خداوند از داشتن هرگونه شریکی شایستۀ الوهیت و پرستش
قٰالَ سُبْحٰانَکَ
9- عیسی(ع) در قیامت منکر ادعای گزاف الوهیت برای خود و مادرش مریم(ع)
مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ
10- عیسی(ع) شخصیتی بدور از ادعای گزافآمیز دربارۀ خویش و مادرش مریم(ع)
مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ
11- پیامبران الهی، منزه از دعوت به پرستش خود و خدا خواندن خویش
مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ
12- هیچکس - چهمسیح(ع)، چه مادرش مریم(ع) و چه هر کس دیگر - شایستۀ همتایی با خداوند نخواهد بود.
مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ
13- اعتراف عیسی(ع) به شایسته نبودن او و مادرش مریم(ع) برای خدایی، دلیل واهیبودن عقیدۀ مسیحیان به الوهیتآنان
مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ
14- عیسی(ع) بدور از اندیشۀ همتایی با خداوند
مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ ... تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی
جملۀ «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ...» بیان این جهت است که عیسی(ع) هرگز چیزی را که سزاوار وی نیست اظهار نداشته و جملۀ «تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی » اشاره به این دارد که در اندیشه و افکار وی نیز چنین چیزی یعنی شایستگی الوهیت و همتایی با خداوند، خطور نکرده است.
15- خداوند، آگاه به گفتهها و اندیشههای آدمیان و تمامی حالات و صفات نفسانی ایشان
إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی
16- نبودن ادعای الوهیت عیسی(ع) در علم الهی - با وجود آگاهی مطلق و همه جانبه او - دلیلی روشن بر نبود چنین ادعایی در گفتههای عیسی(ع)
إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی
17- مسیح(ع) آگاه و معتقد به احاطۀ علمی خداوند بر وی و تمامی اندیشهها و صفات درونی او
تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی
18- انسانها و حتی پیامبرانی همانند مسیح(ع) ناآگاه به آنچه خداوند در درون ذات خویش دارد.
تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ
19- توجه بهمحدودیت دانش پیامبران(ع) بازدارندۀ آدمی از باور به الوهیت آنان
وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ
20- دانایی خداوند به درون عیسی(ع) و بی خبری عیسی(ع) از درون خداوند، دلیل نفی الوهیت عیسی(ع) و حصر آن به خداوند.
سُبْحٰانَکَ ... تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
جملۀ «سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی ...»، بیانگر یگانگی خداوند و نفی الوهیت از عیسی(ع) است و جملۀ «تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ ...» که حاکی از محدودیت علمی عیسی(ع) و علم مطلق خداوند است، به منزلۀ دلیل آن میباشد.
21- تنها خداوند، دارای آگاهی گسترده و دقیق به تمامی غیبها و اسرارها
إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
22- دانایی گسترده و دقیق به درون انسانها، تنها از آن خداست.
تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی ... إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
23- درون و ذات مردمان و اندیشههای ابراز نشدۀ ایشان، از جمله امور غیبی
تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی ... إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
24- دانایی مطلق به تمامی حقایق جهان، ملاک الوهیت
تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
25- «عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ » از اسما و صفات خداوند
إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
کلیدواژهها:
اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ شرک؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ غیب؛ قیامت؛ مریم(س)؛ مسیحیت
مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ اَلرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (117)
117
من جز آنچه تو مرا بدان فرمان دادی چیزی به آنان نگفتم، و آن اینکه خدا را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ و تا وقتی که در میانشان بودم، بر [اعمال]آنان گواه بودم؛ پس هنگامی که مرا بر گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیزی گواهی.
1- تعلیمات عیسی(ع) و دستورات وی به امت خویش به تمامی برگرفته شده از فرامین خداوند
مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ
2- عیسی(ع)، وفادار به حریم رسالت خویش، در ابلاغ فرامین خداوند
مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ
3- تنها خداوند، پروردگار و اختیاردار عیسی(ع) و سایر مردمان
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
4- دعوت مردمان به توحید و پرستش خداوند یکتا از اساسیترین وظائف و رسالتهای عیسی(ع)
مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
تفسیر «مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ » به «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ » - با اینکه حضرت عیسی(ع) به جز فرمان به عبادت خدا پیامهای دیگر نیز داشت - گویای این است که ابلاغ فرمان توحید از اساسیترین وظایف مسیح(ع) بوده است.
5- بیان ربوبیت خداوند بر مسیح(ع) و تمامی انسانها، از برجستهترین تعالیم حضرت مسیح(ص)
مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
6- دعوت مردمان به بندگی خداوند، اصلی بنیادین در رسالت پیامبران الهی
مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ
7- ربوبیت، ملاک شایستگی برای پرستش
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
توصیف «اللّٰهَ » به «رَبِّی وَ رَبَّکُمْ » اشاره به علت لزوم پرستش خداوند (اعبدوا) دارد یعنی چون خداوند «رب » است شایسته و بایستۀ پرستش است.
8- اعتراف علنی عیسی(ع) به بندگی خداوند، دلیل وی بر پوچی ادعای مسیحیان مشرک (ادعای همتایی وی با خداوند)
أَ أَنْتَ قُلْتَ ... مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ
9- عیسی(ع)، گواه و ناظر بر عقاید و رفتار امت خویش، به هنگام حضور در میان آنان
وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ
10- عیسی(ع) - به هنگام حضور در میان امت خویش - بازدارندۀ آنان از گرایش به شرک بود.
وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ
کلمۀ «شَهِیداً» به قرینۀ کلمۀ«رقیب » در فراز بعد میتواند علاوه بر گواهی عیسی(ع) بر امت خویش، حاکی از مراقبت وی برای راه نیافتن انحراف در عقاید آنان نیز باشد.
11- پیامبران به هنگام حضور در میان امتهای خویش، گواه و ناظر بر اعمال و عقاید آنان
وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ
12- خداوند، عهدهدار وفات و بر گرفتن عیسی(ع) از میان امت او
فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی
13- تنها خداوند، نگاهبان و مراقب مسیحیان، پس از برگرفتن عیسی(ع) از میان ایشان
فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ
14- خداوند، همواره نگاهبان و مراقب مردمان
فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ
حصر در جملۀ «کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ » میرساند که خداوند به هنگام حضور عیسی(ع) نیز مراقب و حافظ امت عیسی(ع) بوده است ولی پس از توفی عیسی(ع)، تنها خداوند رقیب و حافظ آنهاست.
15- عیسی(ع) پس از وفات، بیخبر از عقاید و اعمال و رفتار پیروان خویش (مسیحیان)
فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ
16- خداوند، گواه و ناظر بر همۀ پدیدهها
وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
17- «رب »،«رقیب » و «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند
اُعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ ... کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ توحید؛ شاهد/اسما و صفات؛ شرک؛ عیسی(ع)؛ گواهی؛ مرگ؛ مسیحیت
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (118)
118
اگر عذابشان کنی، بیشک آنان بندگان تواَند، و اگر بر آنان ببخشایی [از ناتوانی تو نیست، زیرا]تو خود عزّتمند و حکیمی.
1- معتقدان و مدعیان الوهیت عیسی(ع) و مادرش مریم(ع)، مستحق عذاب الهی
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ
2- تمامی انسانها، بنده و مملوک خداوند هستند.
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ
3- مملوکیت مردمان برای خداوند، مجوز عذاب مشرکان آنان از سوی خداوند
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ
4- مشرکان، مستحق عذاب الهی
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ
5- خداوند، اختیاردار عذاب و آمرزش معتقدان به الوهیت عیسی(ع) و مادرش مریم(ع) است.
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ... وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
6- عذاب ونیز آمرزش مسیحیانمشرکدر قیامت،دراختیار خداوند و بهدست اوست.
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ... وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
7- عیسی(ع) منزه از هرگونه نقشی در گرایشهای شرک آلود امت خویش
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ... وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
مسیح(ع) با جداسازی سرنوشت مسیحیان مشرک از سرنوشت خویش با جملۀ «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ...» و نه «ان تعذبنا» اشاره به این دارد که وی هیچگونه نقشی در گرایش امت خویش به شرک نداشته است.
8- عطوفت عیسی(ع)، نسبت به همۀ مردمان حتی به گمراهان امت خویش*
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
9 - امکان آمرزش مسیحیان آلوده به شرک، از سوی خداوند
وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
10- عزت و اقتدار خداوند، دلیل امکان آمرزش مسیحیان مشرک
وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
11- تمامی افعال خداوند و حتی آمرزش مسیحیان آلوده به شرک، بر اساس حکمت است.
وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
12- عذابهای خداوند، برخاسته از عزت و حکمت اوست.
و إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ... فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
جملۀ «فَإِنَّکَ أَنْتَ ...» همانگونه که جزای مقدر در «إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ » را بیان کرده است میتواند به جزای تقدیری «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ » نیز نظر داشته باشد در این صورت مفاد آیه این میشود: هیچ جای اعتراضی بر خداوند نیست زیرا او اولاً عزیز است و محکوم هیچ حکمی نخواهد شد و ثانیاً حکیم است و افعال وی و ازجمله عذاب و مغفرت بندگان همواره بر اساس حکمت است.
13- «عزیز» و«حکیم » از اسما و صفات خداوند
فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ حکیم/اسما و صفات؛ شرک؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)؛ مسیحیت؛مغفرت
قٰالَ اَللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ اَلصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (119)
119
خدا میگوید: این روزی است که راستی پیشگان را راستیشان سود میبخشد.
برای آنان باغهایی است که از زیر [درختان]نهرها جاری است. برای همیشه در آنها جاودانهاند. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند. این است آن کامیابی بزرگ.
1- راستگویان و راستکرداران، بهرهمند از آثار صدق و راستی خویش، در قیامت
قٰالَ اللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ
2- عیسی(ع) از زمرۀ راستگویان و درست کرداران
هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ
از مصادیق مورد نظر برای «الصّٰادِقِینَ » - به قرینۀ آیات گذشته - حضرت مسیح(ع) است.
3- خداوند، گواه بر راستگویی عیسی(ع) در انجام رسالتهای الهی خویش و اظهار برائت از ادعای الوهیت
قٰالَ اللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ
از مصادیق مورد نظر برای «صِدْقُهُمْ » سخنان نقل شده از عیسی(ع) در آیات پیشین است که ابلاغ توحید و یکتاپرستی، نفی ادعای الوهیت برای خویش و مادرش مریم(ع) و نداشتن هیچ نقشی در گرایش امت به شرک از جملۀ آنهاست.
4- قیامت، عرصۀ بهرهبرداری آدمی، از نتایج گفتار و کردار خویش
قٰالَ اللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ
5- بهشت، پاداش راستگویان و راست کرداران است.
هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ
6- بهشت، دارای باغهای بسیار با نهرهایی جاری از زیر درختان انبوه آن
لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا
7- بهشتیان برای همیشه بهرهمند از بهشت جاویدان و نعمتهای آن
خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً
8- خداوند، خشنود از راستگویان و راستکرداران و آنان، خشنود از خداوند.
رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
9- خداوند، همواره خشنود از اهل بهشت و بهشتیان نیز همواره دلشاد از خداوند رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
10- حضرت مسیح(ع)، همواره خشنود از خداوند و از زمرۀ جلب کنندگان رضایت الهی و اهل بهشت است.
قٰالَ اللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ ... رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
از مصادیق مورد نظر برای این آیه - به قرینۀ آیات گذشته - حضرت مسیح(ع) است.
11- بهرهمندی از بهشت جاویدان، جلب خشنودی خدا، و دلشاد بودن از او، رستگاری و موفقیتی بس بزرگ
لَهُمْ جَنّٰاتٌ ... رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
در برداشت یاد شده «ذٰلِکَ » اشاره به تمامی پاداشهای مذکور در آیه گرفته شده است. و «ال »در «الْفَوْزُ» برای استغراق
مجازی است یعنی پاداشهای مذکور کمال رستگاری است.
12- جلب رضایت خداوند و خشنودی انسان از او، برتر از بهرهمندی از بهشت جاویدان
رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
برداشت یاد شده بر این مبناست که ذلک تنها اشاره به جملۀ «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ » باشد.
13- رستگاری و پیروزی بزرگ در قیامت، ویژۀ راستگویان و راستکرداران
هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
14- مسیح(ع) انسانی رستگار و نایل به فوزی بس عظیم
ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
کلیدواژهها:
اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ توفیق؛ راستگویی؛ رستگاری؛ صالحان؛ عمل؛ عیسی(ع)
لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (120)
120
فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست مختصّ خداست، و او بر هر چیزی تواناست.
1- تنها خداوند، مالک و فرمانروای آسمانها، زمین و هر آنچه در آنهاست.
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ
2- باور به حاکمیت انحصاری خداوند بر هستی از میان برندۀ احتمال شایستگی غیر خدا برای الوهیت
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ
جملۀ «لِلّٰهِ مُلْکُ ...» میتواند تعلیلی برای یکتایی خداوند، شایستگی و بایستگی او برای پرستش و بیهمتایی وی در الوهیت باشد.
3- جهان آفرینش، دارای آسمانهای متعدد
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ
4- قدرت خداوند، محیط بر همۀ هستی
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
5- قدرت مطلق و حاکمیت بر هستی، ملاک الوهیت
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
6- توجه به قدرت مطلق خداوند، موجب آگاهی به بیهمتایی او در الوهیت
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
جملۀ «وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ ...» میتواند همانند جملۀ و «لِلّٰهِ مُلْکُ ...» تعلیلی باشد بر حقایق بیان شده در آیات گذشته.
7- مالکیت خداوند بر آسمانها و زمین و توانایی مطلق او، ضامن اعطای بهشت جاودانه به صادقان
یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ ... وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بیان مالکیت خداوند بر هستی و توانایی مطلق او پس از وعدۀ بهشتی جاویدان به صدق پیشگان، میتواند اشاره به این باشد که تحقق بخشیدن به این وعده هرگز از توان خداوند خارج نیست.
8- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند
وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
کلیدواژهها:
آسمان؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ توحید؛ جهان؛ راستگویی؛ زمین؛ قدیر/اسما و صفات
فهرست نمایهها
آب:
مائده(5) 6
آبرو:
نساء(4) 112، 148
آخرت:
نساء(4) 145
آدم(ع):
مائده(5) 27
آرامش:
نساء(4) 103؛ مائده(5) 69، 113
آرزو:
نساء(4) 119، 120، 121، 123؛ مائده(5) 24
آزادی:
نساء(4) 149
آسمان:
نساء(4) 126، 131، 132، 170، 171؛ مائده(5) 17، 18، 40، 97، 113، 120
آشامیدنیها:
مائده(5) 90، 93
آشتی:
نساء(4) 128، 129
آمادگیرنظامی:
نساء(4) 102
آمیزش:
مائده(5) 6
آیات خدا:
نساء(4) 153، 155، 162؛ مائده(5) 10، 44، 86، 89
آیه تبلیغ:
مائده(5) 67
أولیاء اللّه:
مائده(5) 75
ابتکار:
مائده(5) 104
ابراهیم(ع):
نساء(4) 125، 163
ابلیس:
مائده(5) 30
اتحاد:
مائده(5) 48، 56، 91
اتمام حجت:
نساء(4) 144، 165، 166؛ مائده(5) 19، 94
اثاث:
نساء(4) 102
اجماع:
نساء(4) 115
احبار:
مائده(5) 44
احباط و تکفیر:
مائده(5) 5
احتجاج:
نساء(4) 125
احد/غزوه:
نساء(4) 104
احرام:
مائده(5) 1، 2، 94، 95، 96
احسان:
نساء(4) 122، 125، 127، 128، 149؛ مائده(5) 2، 12، 13، 85، 93
احصان:
مائده(5) 5
اختلاف:
نساء(4) 115، 116، 128، 130، 152، 157؛ مائده(5) 14
اخلاص:
نساء(4) 143، 146
اخلاق:
نساء(4) 148، 149؛ مائده(5) 63، 82، 93
ادیان:
نساء(4) 131
اذان:
مائده(5) 58
اذن الهی:
مائده(5) 16، 110
اذیت:
نساء(4) 102، 104
ارتجاع:
مائده(5) 104
ارتداد:
نساء(4) 137، 138؛ مائده(5) 54
ارث:
نساء(4) 176
ارزشها:
نساء(4) 123، 131؛ مائده(5) 8، 54
ارض مقدس:
مائده(5) 21، 22، 24، 25، 26
ازدواج:
نساء(4) 127، 128، 129، 130
ازلام:
مائده(5) 3، 90
اسباط:
نساء(4) 163
استضعاف:
نساء(4) 127
استغفار:
نساء(4) 106، 110، 111؛ مائده(5) 74
استقامت:
نساء(4) 104؛ مائده(5) 113
استقلال:
نساء(4) 139، 141، 144؛ مائده(5) 20، 81
استکبار:
نساء(4) 172، 173؛ مائده(5) 82، 83، 85، 86
استهزاء:
نساء(4) 140؛ مائده(5) 58
اسحاق(ع):
نساء(4) 163
اسراف:
مائده(5) 32
اسلام:
نساء(4) 101، 102، 104، 108، 109، 113، 114، 123، 128، 134، 174؛ مائده(5) 2، 3، 4، 7، 11، 13، 14، 15، 41، 42، 44، 48، 49، 52، 53، 54، 55، 57، 58، 59، 61، 64، 69، 70، 75، 82، 83، 87، 89، 93، 94
اسم اعظم:
مائده(5) 27
اسما و صفات:
نساء(4) 106، 129، 131، 148؛ مائده(5) 74
اسماعیل(ع):
نساء(4) 163
اصحاب سبت:
نساء(4) 154؛ مائده(5) 78
اصلاح:
نساء(4) 114، 146؛ مائده(5) 39، 40، 71، 82
اضطرار:
مائده(5) 3
اطاعت:
نساء(4) 146؛ مائده(5) 7، 23، 77، 92
اطعام:
نساء(4) 125
اعتدال:
مائده(5) 66، 77، 87
اعداد:
مائده(5) 21، 26، 111
افترا:
نساء(4) 112، 156؛ مائده(5) 41، 103
افشاگری:
نساء(4) 148، 149
اقتصاد:
مائده(5) 66، 96
اقرار:
نساء(4) 135؛ مائده(5) 85
اقلیت:
مائده(5) 100
اکثریت:
مائده(5) 49، 50، 64، 66، 71، 100
اکمال دین:
مائده(5) 3
اللّه:
نساء(4) 102، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 113، 114، 116، 117، 118، 120، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 136، 137، 138، 139، 141، 142، 144، 146، 147، 148، 149، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 160، 161، 162، 164، 165، 166، 168، 169، 171، 172، 174، 175، 176؛ مائده(5) 1، 7، 8، 9، 11، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 31، 34، 35، 38، 39، 40، 41، 42، 46، 47، 48، 50، 52، 53، 55، 56، 58، 59، 60، 61، 62، 64، 65، 67، 68، 70، 71، 73، 74، 75، 76، 78، 79، 80، 81، 82، 84، 85، 87، 88، 89، 93، 94، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 105، 106، 108، 109، 110، 111، 112، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120
الهام:
مائده(5) 111
امام علی(ع):
مائده(5) 55، 67
امامت:
نساء(4) 105، 113؛ مائده(5) 3، 38، 55، 56، 81، 104، 114
امت:
نساء(4) 133؛ مائده(5) 14، 48، 60، 66، 102، 104، 109، 116
امت واحده:
مائده(5) 48
امتحان:
مائده(5) 48، 71، 94
امر الهی:
مائده(5) 52
امر به معروف و نهی از منکر:
مائده(5) 79، 80
امنیت:
مائده(5) 2، 16، 33، 38
امید:
نساء(4) 104
انبیاء:
نساء(4) 136، 151، 152، 155، 159، 163، 164، 165، 171، 174؛ مائده(5) 12، 16، 19، 20، 21، 23، 25، 27، 44، 48، 70، 71، 75، 78، 79، 80، 92، 109، 110، 113، 116، 117
انتقام:
نساء(4) 142، 149؛ مائده(5) 2
انجیل:
مائده(5) 15، 46، 47، 48، 66، 68، 110
انحراف:
نساء(4) 160
انذار:
نساء(4) 165؛ مائده(5) 10، 19، 98
انسان:
نساء(4) 107، 108، 123، 128، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 155، 165، 168، 172؛ مائده(5) 1، 2، 6، 7، 8، 10، 14، 16، 18، 21، 25، 27، 30، 31، 37، 41، 48، 61، 67، 70، 80، 87، 88، 91، 93، 96، 99، 101، 104، 105، 110، 114، 116، 117، 118، 119
انصاب:
مائده(5) 3
انعام:
نساء(4) 119
انفاق:
مائده(5) 55، 64
اهل کتاب:
نساء(4) 123، 137، 150، 151، 153، 159، 166، 167، 168، 169، 171؛ مائده(5) 5، 15، 16، 19، 31، 44، 48، 49، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 65، 68، 77
اهل یقین:
مائده(5) 50
ایمان:
نساء(4) 103، 104، 107، 115، 122، 123، 124، 131، 132، 134، 135، 136، 139، 141، 142، 144، 146، 147، 149، 150، 151، 152، 155، 159، 162، 164، 167، 168، 170، 172، 175؛ مائده(5) 2، 5، 7، 8، 9، 11، 14، 15، 16، 19، 23، 28، 29، 32، 34، 35، 36، 38، 41، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 59، 60، 61، 64، 65، 68، 69، 70، 73، 75، 81، 82، 83، 84، 85، 87، 88، 89، 90، 93، 94، 97، 101، 103، 105، 106، 108، 109، 111، 112، 113، 114، 120
ایوب(ع):
نساء(4) 163
ائمة الکفر:
مائده(5) 60
باران:
نساء(4) 102
باطل:
مائده(5) 16، 23، 52
بتپرستی:
نساء(4) 117، 118، 171؛ مائده(5) 90
بخل:
نساء(4) 128؛ مائده(5) 64
بداء:
مائده(5) 26
بدعت:
مائده(5) 87، 103
برادر:
نساء(4) 176؛ مائده(5) 29
بردگی:
مائده(5) 20، 89
برگزیدگی:
نساء(4) 125، 126، 156
برهان:
نساء(4) 174
بسمله:
مائده(5) 4
بشارت:
نساء(4) 138، 165؛ مائده(5) 19، 98
بصیر/اسما و صفات:
نساء(4) 134
بصیرت:
مائده(5) 71
بنی اسرائیل:
نساء(4) 153، 160؛ مائده(5) 12، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 46، 70، 71، 72، 78، 79، 80، 81، 110
بهشت:
نساء(4) 122، 123، 124، 175؛ مائده(5) 12، 65، 72، 85، 119، 120
بیرتقوایی:
نساء(4) 131
بیابان:
مائده(5) 96
بیت المقدس:
نساء(4) 154
بیماری:
نساء(4) 102؛ مائده(5) 110
بینی:
مائده(5) 45
پا:
مائده(5) 6، 33
پاداش:
نساء(4) 114، 123، 124، 146، 162؛ مائده(5) 9، 35
پرنده:
مائده(5) 110
پلیدی:
مائده(5) 90
پیروزی:
نساء(4) 103، 141؛ مائده(5) 22، 23، 24، 52، 56، 64
پیروی:
نساء(4) 115، 121، 135، 175؛ مائده(5) 49، 77
پیسی:
مائده(5) 110
پیشینیان:
نساء(4) 131، 153
تاریخ:
نساء(4) 153، 157؛ مائده(5) 20، 27، 75، 102
تبلیغ:
نساء(4) 110، 165؛ مائده(5) 19، 67، 92
تثلیث:
نساء(4) 171؛ مائده(5) 73، 74، 75
تجارت:
مائده(5) 2، 44
تحریف:
مائده(5) 13، 15، 41، 42، 44
تحیر:
نساء(4) 137
تخلی:
مائده(5) 6
تربیت:
نساء(4) 107، 110، 125، 134، 162، 165، 174؛ مائده(5) 9، 10، 35، 40، 55، 98
ترس:
نساء(4) 101، 103، 110، 116؛ مائده(5) 24، 28، 29، 44، 52، 57، 69، 82، 94، 98، 108، 109
تزکیه:
نساء(4) 106؛ مائده(5) 3، 39، 106
تسبیح:
نساء(4) 171
تسلیم:
نساء(4) 125؛ مائده(5) 1، 44، 49، 108، 111
تصلیب:
نساء(4) 157
تطیّر:
مائده(5) 90
تعاون:
مائده(5) 2
تعجب:
مائده(5) 100
تعلم:
مائده(5) 31
تعلیم:
نساء(4) 113؛ مائده(5) 102
تفکر:
مائده(5) 50، 58، 71، 100، 103، 104، 112
تقرب:
نساء(4) 125، 158، 164، 171، 172، 175؛ مائده(5) 12، 18، 27، 31، 35، 36، 46، 84، 114
تقلید:
مائده(5) 104
تقوا:
نساء(4) 108، 128، 129، 131، 134، 135؛ مائده(5) 2، 4، 7، 8، 11، 27، 28، 35، 36، 46، 57، 65، 88، 93، 96، 100، 108، 109، 112، 114
تقیه:
مائده(5) 67
تکبر:
نساء(4) 102، 151، 172؛ مائده(5) 71
تکذیب:
مائده(5) 86
تکفیر:
مائده(5) 12
تکلیف:
نساء(4) 129، 131؛ مائده(5) 1، 26، 88، 89، 94، 96، 98، 101، 108
تمایلات:
مائده(5) 100
تنبلی:
نساء(4) 142
تواضع:
مائده(5) 55، 82
توبه:
نساء(4) 110، 111، 146، 147، 168؛ مائده(5) 34، 39، 40، 71، 74
توحید:
نساء(4) 153، 171، 174؛ مائده(5) 28، 35، 72، 73، 74، 75، 76، 80، 116، 117، 120
تورات:
مائده(5) 15، 41، 42، 43، 44، 46، 48، 66، 68، 110
توفیق:
مائده(5) 30، 49، 119
توکل:
نساء(4) 104؛ مائده(5) 11، 23، 24
تولی:
مائده(5) 57
تهدید:
نساء(4) 154؛ مائده(5) 10
تیمم:
مائده(5) 6
جاسوسی:
مائده(5) 41
جامعه:
نساء(4) 107، 114، 129، 144، 146؛ مائده(5) 8، 11، 26، 58، 71، 80، 81، 97، 105، 114
جاهلیت:
نساء(4) 127؛ مائده(5) 50، 90، 103، 104
جبر و اختیار:
مائده(5) 16
جبرئیل(ع):
مائده(5) 110
جحیم:
مائده(5) 10
جدال:
نساء(4) 109
جراحت:
مائده(5) 45
جنابت:
مائده(5) 6
جنگ:
نساء(4) 102، 103، 104؛ مائده(5) 21، 22، 23، 24
جنین:
مائده(5) 1
جهاد:
نساء(4) 103، 104؛ مائده(5) 11، 21، 23، 24، 25، 26، 35، 36، 54
جهان:
نساء(4) 126، 131، 132، 170؛ مائده(5) 18، 28، 40، 64، 100، 116، 120
جهان بینی:
نساء(4) 130، 155، 167
جهل:
نساء(4) 157، 162؛ مائده(5) 19، 50، 58، 73، 76، 82، 100، 103، 104
جهنم:
نساء(4) 115، 116، 121، 123، 140، 145، 146، 151، 161، 169؛ مائده(5) 10، 29، 36، 37، 72
چشم:
مائده(5) 45
حج:
مائده(5) 2، 94، 96، 97، 98
حرم:
مائده(5) 96، 97، 99
حرمت:
نساء(4) 105، 107، 123، 129، 139، 144، 148، 154، 156، 160، 161، 171؛ مائده(5) 1، 2، 3، 4، 8، 32، 38، 42، 44، 57، 58، 62، 65، 80، 87، 90، 96، 97، 103
حزب اللّه:
مائده(5) 56
حزن:
نساء(4) 131؛ مائده(5) 68، 69
حس گرایی:
نساء(4) 153
حسد:
مائده(5) 27، 28، 30، 31
حسرت:
نساء(4) 130
حسیب/اسما و صفات:
مائده(5) 4
حشر و نشر:
مائده(5) 96
حق:
نساء(4) 159، 170، 171؛ مائده(5) 10، 15، 23، 48، 68، 71، 75، 77، 82، 83، 100
حقوق:
نساء(4) 126، 127، 128، 144، 147
حُکم:
نساء(4) 101، 102، 103، 105، 107، 115، 123، 127، 129، 130، 135، 139، 144، 148، 149، 154، 156، 160، 161؛ مائده(5) 1، 2، 3، 5، 8، 12، 19، 31، 33، 34، 38، 42، 43، 44، 47، 48، 49، 50، 57، 58، 67، 87، 89، 90، 91، 95، 96، 97، 98، 100، 101، 102، 110
حکمت:
نساء(4) 113، 130؛ مائده(5) 38، 110
حکومت:
نساء(4) 144؛ مائده(5) 20، 47، 50، 55
حکیم/اسما و صفات:
نساء(4) 104، 111، 130، 158، 165، 170؛ مائده(5) 118
حلال:
مائده(5) 2
حلیم/اسما و صفات:
مائده(5) 101
حمد:
نساء(4) 131
حمیت:
مائده(5) 2، 8، 104
حواریون:
مائده(5) 111، 112، 113، 114، 115
حیا:
نساء(4) 108
حیات:
مائده(5) 2
حیوان:
مائده(5) 1، 2، 4، 31
خانواده:
نساء(4) 128، 129، 130؛ مائده(5) 106
خبایث:
مائده(5) 100
خبیر/اسما و صفات:
نساء(4) 135؛ مائده(5) 8
خسران:
نساء(4) 119؛ مائده(5) 5
خضوع:
مائده(5) 55
خلافت الهی:
نساء(4) 169؛ مائده(5) 75
خلقت:
مائده(5) 17
خمر:
نساء(4) 137؛ مائده(5) 90، 91، 93
خواهر:
نساء(4) 176
خوردن:
مائده(5) 1، 4، 5، 75، 93، 96
خوردنی ها:
مائده(5) 95، 96، 113
خوف:
مائده(5) 3، 8، 23، 54
خوک:
مائده(5) 3
خون:
مائده(5) 3
خویشاوندی:
نساء(4) 135؛ مائده(5) 27
خیانت:
نساء(4) 105، 107، 108، 109، 110، 111، 113؛ مائده(5) 13، 108
خیر و شر:
نساء(4) 114؛ مائده(5) 27، 48
داوود(ع):
نساء(4) 163؛ مائده(5) 78
دختر:
نساء(4) 127
درخت:
نساء(4) 164
درنده:
مائده(5) 3
دروغ:
نساء(4) 112، 114؛ مائده(5) 41، 42
دریا:
مائده(5) 96
دست:
مائده(5) 6، 38
دشمنی:
نساء(4) 101، 102، 104، 115، 142؛ مائده(5) 2، 8، 10، 11، 14، 16، 23، 30، 41، 57، 59، 64، 82، 91
دشنام:
نساء(4) 148
دعا:
نساء(4) 106؛ مائده(5) 25، 83، 114
دفاع:
مائده(5) 29
دندان:
مائده(5) 45
دنیا:
نساء(4) 109، 134؛ مائده(5) 42، 80، 87، 88
دوستی:
نساء(4) 144؛ مائده(5) 13، 18، 51، 53، 54، 56، 57، 58، 80، 81، 82
دین:
نساء(4) 105، 113، 114، 124، 125، 150، 152، 155، 162، 171؛ مائده(5) 3، 12، 19، 35، 41، 42، 48، 50، 57، 58، 59، 67، 68، 69، 70، 75، 77، 78، 80، 81، 87، 88، 89، 90، 97، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 110، 111، 113
دیه:
مائده(5) 45
ذبح:
مائده(5) 1، 3
ذکر:
نساء(4) 103، 106، 108، 110، 111، 122، 130، 131، 142، 148؛ مائده(5) 4، 7، 11، 20، 28، 29، 34، 40، 42، 71، 83، 91، 98، 109، 110، 112
ذلت:
نساء(4) 102؛ مائده(5) 41، 42
راز:
مائده(5) 61
راستگویی:
مائده(5) 75، 119، 120
راسخان در علم:
نساء(4) 162
رب/اسما و صفات:
مائده(5) 72، 113
ربا:
نساء(4) 161
ربانیون:
مائده(5) 44، 63
رحمت:
نساء(4) 110، 113، 152، 175؛ مائده(5) 3، 39، 98
رزق:
مائده(5) 88، 112
رسالت:
نساء(4) 171
رستگاری:
نساء(4) 134، 168؛ مائده(5) 19، 35، 36، 69، 70، 81، 90، 93، 100، 119
رشد:
نساء(4) 174، 175؛ مائده(5) 16، 35، 68، 84، 90، 93، 104
رشوه:
مائده(5) 42، 62، 63، 65
رضای خدا:
مائده(5) 3، 16
رضوان اللّه:
نساء(4) 114
رمضان:
نساء(4) 158
روایت:
مائده(5) 26، 27، 78، 109
روح:
نساء(4) 171
روح القدس:
مائده(5) 110
روزه:
مائده(5) 95
ریا:
نساء(4) 142، 146
زبور:
نساء(4) 163
زکات:
نساء(4) 137، 162؛ مائده(5) 12، 55
زمین:
نساء(4) 126، 131، 132، 171؛ مائده(5) 17، 18، 26، 40، 97، 120
زن:
نساء(4) 117، 124، 127، 129، 130، 156؛ مائده(5) 38، 75، 89
زنا:
نساء(4) 137؛ مائده(5) 43
زندان:
مائده(5) 106
زندگی:
مائده(5) 14، 35، 97
زهد:
مائده(5) 103
سبیل اللّه:
نساء(4) 160، 161، 167، 168؛ مائده(5) 16، 35
سجده:
نساء(4) 102، 154
سحر:
مائده(5) 110
سختی:
نساء(4) 104، 131؛ مائده(5) 6، 101
سخن:
نساء(4) 108، 157؛ مائده(5) 73، 110
سرّ:
مائده(5) 6
سرزمین مقدّس:
مائده(5) 23، 26
سرقت:
مائده(5) 38، 39
سرور:
مائده(5) 114
سستی:
نساء(4) 104
سفر:
نساء(4) 101؛ مائده(5) 6
سکونت:
مائده(5) 20، 89
سلاح:
نساء(4) 102
سلیمان(ع):
نساء(4) 163
سمیع/اسما و صفات:
نساء(4) 134؛ مائده(5) 76
سنت:
نساء(4) 105؛ مائده(5) 101
سؤال و جواب:
مائده(5) 4، 101، 102
شاهد/اسما و صفات:
نساء(4) 166؛ مائده(5) 117
شایعه:
مائده(5) 42
شتر:
نساء(4) 160؛ مائده(5) 1، 103
شجاعت:
مائده(5) 23
شرک:
نساء(4) 110، 113، 116، 117، 118؛ مائده(5) 2، 72، 73، 74، 75، 76، 80، 81، 82، 83، 86،
90، 97، 116، 117، 118
شریعت:
مائده(5) 48
شعائر:
مائده(5) 58، 59
شفا:
مائده(5) 110
شقاوت:
نساء(4) 121، 137؛ مائده(5) 19
شک:
مائده(5) 114
شکر:
نساء(4) 147؛ مائده(5) 6، 11، 21، 89
شکست:
نساء(4) 102؛ مائده(5) 56
شکور/اسما و صفات:
نساء(4) 147
شناخت:
نساء(4) 155؛ مائده(5) 31، 100، 114
شوهر:
نساء(4) 128، 129
شیطان:
نساء(4) 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123؛ مائده(5) 30، 90، 91
صابئان:
مائده(5) 69
صادق/اسما و صفات:
نساء(4) 122
صاعقه:
نساء(4) 153
صالحان:
مائده(5) 25، 84، 85، 119
صدقه:
نساء(4) 114
صراط مستقیم:
نساء(4) 175؛ مائده(5) 12، 16، 77
صلح:
مائده(5) 16
صورت:
مائده(5) 6
صید:
نساء(4) 154؛ مائده(5) 1، 4، 95، 96
ضرر:
نساء(4) 111، 113، 120، 121؛ مائده(5) 21، 30، 39، 53، 76، 101، 105
ضلالت:
نساء(4) 105، 113، 116، 118، 119، 120، 121، 136، 143، 167، 176؛ مائده(5) 12، 16، 32، 55، 60، 75، 77، 104، 105، 108
طاغوت:
مائده(5) 60
طلاق:
نساء(4) 128، 130، 131
طمع:
نساء(4) 128؛ مائده(5) 42
طور سینا:
نساء(4) 154
طهارت:
مائده(5) 6
طیّبات:
نساء(4) 160، 161؛ مائده(5) 4، 5، 87، 88، 89، 100
ظالمان:
مائده(5) 23
ظلم:
نساء(4) 110، 124، 148، 153، 160، 161، 168، 169؛ مائده(5) 8، 21، 28، 29، 39، 51، 80، 107
ظلمت:
مائده(5) 16، 24، 25
ظن:
نساء(4) 157
عبادت:
نساء(4) 102، 117، 118، 119، 125، 142، 153، 172؛ مائده(5) 55، 72، 76، 82
عبرت:
مائده(5) 30، 31، 38
عدل:
نساء(4) 124، 127، 129، 135؛ مائده(5) 8، 9، 10، 42، 95
عذاب:
نساء(4) 102، 116، 123، 138، 139، 144، 145، 147، 151، 153، 160، 161، 165؛ مائده(5) 2، 18، 34، 36، 37، 40، 42، 71، 73، 74، 80، 94، 98، 115، 118
عذر:
نساء(4) 155
عزت:
نساء(4) 139
عزیز/اسما و صفات:
نساء(4) 158، 165؛ مائده(5) 118
عفت:
نساء(4) 156
عفو:
نساء(4) 128، 149؛ مائده(5) 39، 95
عَفوّ/اسما و صفات:
نساء(4) 149
عقد:
مائده(5) 1
عقل:
مائده(5) 58، 100
عقیده:
نساء(4) 138
علم:
نساء(4) 104، 111، 113، 137، 162، 167، 172؛ مائده(5) 71، 74، 76، 82، 83، 97، 104، 108، 116
علیم/اسما و صفات:
نساء(4) 104، 111، 127، 147، 170، 176؛ مائده(5) 7، 54، 76، 109، 116
عمره:
مائده(5) 94
عمل:
نساء(4) 107، 108، 109، 111، 112، 113، 114، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 146، 147، 149، 160، 162، 169، 172؛ مائده(5) 8، 9، 12، 14، 23، 26، 27، 29، 30، 35، 50، 53، 60، 62، 63، 64، 69، 70، 71، 79، 80، 87، 90، 93، 98، 99، 103، 104، 105، 107، 109، 119
عهد:
نساء(4) 131، 154، 155؛ مائده(5) 1، 7، 9، 12، 13، 14، 70، 71
عید:
مائده(5) 112
عیسی(ع):
نساء(4) 137، 156، 157، 158، 159، 163، 171، 172؛ مائده(5) 17، 46، 72، 74، 75، 76، 78، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119
غرور:
نساء(4) 151؛ مائده(5) 27
غسل:
مائده(5) 6
غصب:
نساء(4) 161
غضب:
مائده(5) 28
غفلت:
نساء(4) 102، 142؛ مائده(5) 28
غلوّ:
نساء(4) 171؛ مائده(5) 17، 77
غیب:
مائده(5) 109، 116
غیبت:
نساء(4) 148
فتوا:
نساء(4) 127؛ مائده(5) 4
فدیه:
مائده(5) 36
فرزند:
نساء(4) 127، 176
فرزند خدا:
نساء(4) 171؛ مائده(5) 17، 18
فساد:
مائده(5) 32، 33، 34، 64، 79
فسق:
مائده(5) 3، 25، 26، 47، 50، 59، 81، 108، 109
فضل خدا:
نساء(4) 113؛ مائده(5) 54
فقر:
نساء(4) 135؛ مائده(5) 55، 95
قابیل:
مائده(5) 27، 28، 29، 30، 31
قاتل:
مائده(5) 31
قتل:
نساء(4) 155، 157؛ مائده(5) 27، 28، 29، 30، 31، 32، 95
قتوا:
نساء(4) 176
قدرت:
نساء(4) 139؛ مائده(5) 38، 76
قدیر/اسما و صفات:
نساء(4) 133، 149؛ مائده(5) 17، 19، 64، 120
قذف:
نساء(4) 156
قرآن:
نساء(4) 105، 113، 127، 136، 140، 162، 164، 166، 171، 174؛ مائده(5) 15، 16، 32، 43، 48، 49، 50، 59، 64، 68، 75، 83، 84، 85، 86، 101، 104، 105
قربانی:
مائده(5) 27، 95، 98
قرض:
مائده(5) 12
قرعه:
مائده(5) 90
قساوت:
مائده(5) 13
قسم:
مائده(5) 53، 87، 89، 107، 108
قسّیس:
مائده(5) 82، 83
قصاص:
مائده(5) 45
قصه در قرآن:
نساء(4) 159، 164
قضا:
نساء(4) 105، 106، 107، 109، 113، 141؛ مائده(5) 42، 44، 45، 47، 48، 49، 50
قضا و قدر:
مائده(5) 80
قلب:
نساء(4) 155؛ مائده(5) 13، 32، 52، 53، 83
قمار:
مائده(5) 90، 91، 93
قیاس:
مائده(5) 50، 100
قیام در راه اللّه:
مائده(5) 8
قیامت:
نساء(4) 109، 136، 141، 145، 159، 162،
175؛ مائده(5) 14، 36، 96، 105، 109، 116
کار:
نساء(4) 124، 161؛ مائده(5) 23، 35
کتابهای آسمانی:
نساء(4) 136؛ مائده(5) 44، 46، 47، 48، 68، 110
کعبه:
مائده(5) 95، 97، 98، 99
کفاره:
مائده(5) 89، 95، 99
کفر:
نساء(4) 101، 102، 104، 123، 124، 131، 133، 134، 137، 138، 139، 140، 141، 144، 145، 146، 147، 150، 151، 155، 156، 157، 161، 162، 167، 168، 169، 170، 175؛ مائده(5) 5، 10، 12، 17، 36، 37، 43، 44، 53، 55، 56، 57، 58، 61، 64، 67، 68، 69، 72، 73، 74، 78، 79، 80، 81، 84، 86، 103، 104، 105، 110، 115
کفران:
نساء(4) 147
کلاغ:
مائده(5) 31
کودکی:
مائده(5) 110
کوری:
مائده(5) 110
کوه طور:
نساء(4) 164
کیفر:
نساء(4) 123، 160؛ مائده(5) 26، 32، 60، 93، 94
گاو:
نساء(4) 160؛ مائده(5) 1
گناه:
نساء(4) 107، 108، 110، 111، 112، 113، 116، 122، 123، 129، 133، 135، 137، 146، 148، 153، 156، 160، 161، 168، 172؛ مائده(5) 8، 12، 18، 19، 23، 25، 26، 28، 29، 30، 31، 32، 34، 38، 39، 40، 47، 48، 49، 52، 57، 58، 59، 60، 62، 63، 64، 65، 79، 80، 89، 90، 93، 101، 107، 115
گواهی:
نساء(4) 135، 159، 166؛ مائده(5) 8، 9، 44، 83، 84، 95، 107، 108، 117
گوسالهپرستی:
نساء(4) 153
گوسفند:
نساء(4) 160؛ مائده(5) 1، 103
گوش:
مائده(5) 45، 71، 76
گوشت:
نساء(4) 160؛ مائده(5) 1، 3، 115
گهواره:
مائده(5) 110
لجاجت:
نساء(4) 155
لذت:
مائده(5) 89
لعن:
نساء(4) 118، 155، 156؛ مائده(5) 13، 60، 64، 78، 79، 80
مال:
نساء(4) 135، 161؛ مائده(5) 36، 44
مالکیت:
نساء(4) 161
ماههای حرام:
مائده(5) 97، 98، 99
مائده:
مائده(5) 78
مائده آسمانی:
مائده(5) 111، 112، 113، 114، 115
مباحات:
مائده(5) 4
مبارزه:
مائده(5) 35
متکلم/اسما و صفات:
نساء(4) 164
مجرمان:
مائده(5) 40
مجسمه سازی:
مائده(5) 110
محاربه:
مائده(5) 34
محبت:
مائده(5) 55، 64
محبوبان اللّه:
مائده(5) 18
محبوبیت:
مائده(5) 93
محمّد(ص):
نساء(4) 105، 106، 107، 113، 116، 136، 137، 150، 151، 153، 164، 166، 167، 168، 169، 170، 174؛ مائده(5) 4، 7، 13، 14، 15، 16، 19، 27، 34، 40، 42، 43، 50، 55، 56، 59، 60، 62، 64، 67، 68، 84، 86، 92، 94، 99، 104، 105
محیط/اسما و صفات:
نساء(4) 126
مدیریت:
نساء(4) 128، 130؛ مائده(5) 102
مرد:
نساء(4) 124، 128، 129، 130
مردگان:
مائده(5) 110
مرض:
مائده(5) 6، 52
مرگ:
نساء(4) 159، 176؛ مائده(5) 117
مریم(س):
نساء(4) 156، 157، 171؛ مائده(5) 17، 25، 46، 72، 75، 76، 110، 113، 116، 118
مسابقه:
مائده(5) 48
مسجد الحرام:
مائده(5) 2
مسخ:
مائده(5) 60، 78
مسؤول عمل ناپسند:
مائده(5) 29
مسیحیت:
نساء(4) 171، 172؛ مائده(5) 14، 15، 18، 19، 46، 47، 49، 50، 53، 54، 55، 56، 59، 60، 68، 69، 73، 74، 75، 76، 82، 83، 84، 85، 114، 116، 117، 118
مشمولان آمرزش اللّه:
مائده(5) 74
مشمولان رحمت اللّه:
مائده(5) 74
مشیت الهی:
مائده(5) 17
مشیت خدا:
نساء(4) 116؛ مائده(5) 6
مصر:
مائده(5) 26
مصلحت:
نساء(4) 101، 102
مصیبت:
نساء(4) 123
معاد:
مائده(5) 48
معاشرت:
مائده(5) 25، 58
معجزه:
نساء(4) 153، 155؛ مائده(5) 24، 110، 112، 113، 115
مغضوبان اللّه:
نساء(4) 155، 157؛ مائده(5) 60، 80
مغفرت:
نساء(4) 106، 110، 116، 129، 137، 152، 168؛ مائده(5) 3، 9، 12، 18، 39، 40، 65، 74، 98، 101، 118
مقتول:
مائده(5) 29
مکر:
نساء(4) 107، 108، 142؛ مائده(5) 49
مکه:
مائده(5) 1
ملامت:
مائده(5) 54
ملائکه:
نساء(4) 136، 166، 172
منتقم/اسما و صفات:
مائده(5) 95
موجودات:
نساء(4) 131
موسی(ع):
نساء(4) 153، 154، 164؛ مائده(5) 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26
موعظه:
مائده(5) 46
مهربانی:
مائده(5) 64
مهریه:
مائده(5) 5
مهمانی:
نساء(4) 148
میت:
مائده(5) 31
میته:
مائده(5) 3
نان:
مائده(5) 115
نبوت:
نساء(4) 165، 174؛ مائده(5) 19، 112
نجوا:
نساء(4) 114
ندامت:
نساء(4) 146؛ مائده(5) 52
نژاد:
نساء(4) 135
نشوز:
نساء(4) 128
نصارا:
مائده(5) 51
نصرت:
مائده(5) 52
نعمت:
نساء(4) 160، 175؛ مائده(5) 3، 6، 7، 11، 20، 23، 95، 110
نفاق:
نساء(4) 138، 139، 140، 141، 142، 145، 146، 147؛ مائده(5) 61
نفرین:
مائده(5) 25
نفس:
نساء(4) 135؛ مائده(5) 30
نقبای بنیاسرائیل:
مائده(5) 12
نماز:
نساء(4) 101، 102، 103، 125، 142، 162؛ مائده(5) 6، 12، 55، 58، 59، 91
نوح(ع):
نساء(4) 163
نور:
مائده(5) 16، 44، 46
نهر:
نساء(4) 122
نیاکان:
مائده(5) 104
واسع/اسما و صفات:
نساء(4) 130؛ مائده(5) 54
والدین:
نساء(4) 135
وجوب:
نساء(4) 101، 102، 103؛ مائده(5) 1، 4، 31، 38
وحی:
نساء(4) 163، 164؛ مائده(5) 50، 67، 101
وصیت:
مائده(5) 107، 108
وضو:
مائده(5) 6
وعده:
نساء(4) 120، 122؛ مائده(5) 12
وکیل/اسما و صفات:
نساء(4) 109، 132، 171
ولایت:
نساء(4) 119، 144؛ مائده(5) 51، 55، 57، 66، 80، 81
هابیل:
مائده(5) 27، 28، 29، 30، 31، 32
هارون(ع):
نساء(4) 163
هدایت:
نساء(4) 115، 136، 137، 146، 155، 160، 165، 168، 174، 175؛ مائده(5) 16، 32، 44، 46، 49، 51، 55، 60، 67، 82، 99، 104، 108
همسر:
مائده(5) 20
یتیم:
نساء(4) 127
یعقوب(ع):
نساء(4) 163
یوشع بن نون:
مائده(5) 23، 24
یونس(ع):
نساء(4) 163
یهود:
نساء(4) 137، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 160، 161، 162، 171؛ مائده(5) 13، 14، 15، 18، 19، 26، 33، 42، 43، 44، 45، 46، 49، 50، 51، 53، 54، 55، 56، 59، 60، 64، 66، 68، 69، 80، 82، 83، 86