تفسیر راهنما جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ بقره آیۀ 196 تا 286

اشاره

[سوره البقرة (2): آیه 196]

وَ أَتِمُّوا اَلْحَجَّ وَ اَلْعُمْرَةَ لِلّٰهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی اَلْحَجِّ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی اَلْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (196)

196

و حج و عمره را برای خدا تمام کنید. پس اگر ممنوع شدید، هر قربانی که میسّر است [تقدیم دارید]، و سر خود را نتراشید تا این‌که قربانی به جایگاهش برسد. و هر کس از شما بیمار باشد، یا از ناحیۀ سرش آزاری داشته باشد [و ناچار شود که سر بتراشد،]باید فدیه‌ای بدهد، که عبارت است از روزه یا صدقه یا قربانی. و چون ایمن شدید، هر کس تا [وقت]حج به وسیلۀ عمره بهره بر گرفته است، هر قربانی که میسّر است [تقدیم کند]؛ و هر کس [قربانی]نیافت، روزۀ سه روز در حجّ و هفت روز وقتی که برگشتید [برعهدۀ اوست].این ده روزِ کامل است. این برای کسی است که خانواده‌اش اهل مسجدالحرام (مکّه و اطراف آن) نباشد؛ و از خدا پروا کنید، و بدانید که خدا سخت عقوبت است.

1- کامل کردن اعمال حج و عمره واجب است.

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ

آیۀ شریفه دربارۀ اصل وجوب حج و عمره سخنی ندارد؛ زیرا «اتمام»در «أَتِمُّوا ...»، در فرضی تصور دارد که شخص حج یا عمره را آغاز کرده باشد و آیۀ شریفه اتمام آن دو را - حتی

در صورتی که به نیت استحبابی آغاز شده باشند - واجب شمرده است.

2- حج و عمره را باید برای خدا و با قصد قربت انجام داد.

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ

3- کسی که بر اثر بیماری یا گرفتاری در چنگ دشمن از تکمیل حج یا عمره معذور است (محصور و مصدود)، باید پیش از تراشیدن سر و خارج شدن از احرام قربانی کند.

وَ أَتِمُّوا ... فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ

«حصر و احصار» در اصل به معنای باز داشتن است. گفته می‌شود: «احصره المرض» هنگامی که بیماری، شخص را از مسافرت یا کار مورد نظرش باز دارد و «احصره العدو» زمانی که دشمن او را در تنگنا قرار دهد (لسان العرب)؛ بنابر این، آیۀ شریفه علاوه بر حکم «محصور» - که در اصطلاح فقهی، تنها به «مریض معذور از اتمام حج و عمره» گفته می‌شود - حکم «مصدود»را نیز بیان داشته است. «مصدود» در اصطلاح فقهی، شخصی است که دشمن او را از ادامۀ مناسک باز داشته است.

4- نوع قربانی، وابسته به توان مالی شخص محصور و آسان بودن تهیه و ارسال آن به قربانگاه است.

فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ

یُسر (آسانی)، در «فَمَا اسْتَیْسَرَ» ، مطلق است و نوع قربانی، مقدار قیمت و طریقۀ ارسال آن برای ذبح را شامل می‌شود.

5- کامل کردن اعمال حج و عمره بر کسی که پس از شروع، از تکمیل آن معذور است واجب نیست.

وَ أَتِمُّوا ... فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ

6- حرمت تراشیدن سر برای محصور، قبل از رسیدن قربانی به قربانگاه

وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ

7- تراشیدن سر پس از رسیدن قربانی به قربانگاه، راه خروج محصور از احرام

وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ

آیۀ شریفه در مقام بیان راه خروج از احرام برای کسی است که نمی‌تواند حج یا عمره را تکمیل کند. بنابر این، مشروط ساختن تراشیدن سر به قربانی در این مقام، در حقیقت بیانگر این است که شخص برای خارج شدن از احرام، پس از قربانی، نخست باید سر بتراشد.

8- تراشیدن سر، از مناسک حج و عمره*

وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ

جملۀ «وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ ...» در احتمالی مرجوح، مستأنفه و بیانگر زمان حلق برای تمام کسانی است که در حج یا عمره، قربانی می‌کنند.

9- ذبح و یا نحر قربانی، باید در مکان مخصوص آن باشد.

حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ

«محل» به کسر «حاء» و فتح آن، به یک معنا است؛ یعنی، جایگاه اقامت و فرود آمدن.

اضافۀ «محل» به ضمیر«هدی» نشان می‌دهد که برای قربانی، جایگاه ویژه‌ای تعیین شده است که معذورین نیز باید قربانی خویش را به آنجا بفرستند.

10- تفاوت مکان‌ها با یکدیگر در شایستگی برای انجام برخی از عبادت‌ها در آن

حَتّٰی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ

11- محصور و مصدود، در صورت اضطرار به تراشیدن سر به خاطر بیماری خاص یا آزارهای دیگر، می‌تواند پیش از قربانی، سر را تراشیده و کفاره بدهد.

وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ ... فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ

حرف فاء در «فَمَنْ کٰانَ ...» آن را بر حکم قبل تفریع کرده است؛ یعنی، شخصی که به خاطر بیماری یا وجود دشمن، نمی‌تواند حج یا عمره را تکمیل کند، اگر از مریضیِ دیگری نیز رنج می‌برد و چاره‌ای جز تراشیدن سر ندارد و یا به خاطر آزاری در سرش نمی‌تواند تا رسیدن قربانی به قربانگاه طاقت بیاورد، این سخن می‌تواند پیش از قربانی سرش را بتراشد؛ ولی باید کفاره بدهد.

12- بیماری و آسیب دیدگی، موجب تخفیف در تکلیف است.

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ

13- کفّارۀ محصور و مصدود در صورت ناچار شدن به تراشیدن سر قبل از قربانی،، روزه یا صدقه و یا قربانی است.

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ ... فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ

«نُسُکٍ» ؛ یعنی، قربانی. این کلمه به معنای «عبادت»، «طاعت» و هر چیزی که با آن به خداوند تقرّب جسته شود نیز آمده است (لسان العرب). قربانی را از آن جهت که مصداق عبادت و طاعت و مایۀ تقرّب به خداوند است. «نُسُکٍ» می‌گویند.

14- کفّاره روزه یا صدقه و یا قربانی برای تراشیدن سر قبل از قربانی، واجب تخییری است.

مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ

15- برخی تکالیف در صورت دشوار شدن آن بر مکلّف، ساقط و به تکلیفی سهل و میسور تبدیل می‌شود.

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ

16- وجود احکام ثانوی در شریعت اسلام

فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ

17- وجوب حج، مشروط به درامان بودن

از امراض جسمانی و خطر دشمن است.

و فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ ... فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ

چنان که گفته شد: «احصار» مستفاد از «فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ» هم شامل «محصور»(مریض معذور از اتمام حج و عمره) می‌شود و هم شامل «مصدود» (شخصی که دشمن، او را از ادامه دادن مناسک باز داشته است)، سیاق آیه روشن می‌سازد که «فَإِذٰا أَمِنْتُمْ» علاوه بر این که ناظر به امنیت از دشمن است، به امنیت از مرض نیز نظر دارد.

18- بهره‌گیری از محرّمات احرام، پس از اتمام عمره تا شروع مناسک حج، حلال است.

فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ

مفاد جملۀ «تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ» این است که شخص به وسیلۀ انجام عمره تا زمان شروع اعمال حج به بهره‌وری و تمتع بپردازد. تجویز بهره‌وری بین عمره و حج به معنای حلیت محرمات احرام است.

19- اعمال عمره بر اعمال حج، در حج تمتع، تقدم دارد.

فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ

20- از مناسک حج تمتّع، قربانی کردن است.

فَمَنْ تَمَتَّعَ ... فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ

21- حدّ قربانی واجب در حج، سهل و میسور بودن آن است.

فَمَنْ تَمَتَّعَ ... فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ

22- حج‌گزار، در صورت نداشتن قربانی باید ده روز روزه بگیرد: سه روز در حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن

فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ

23- حج گزار در انجام کفارۀ نداشتن قربانی، باید تکمیل ده روز روزه را قصد کرده و برای مجموع آن نیت کند.

تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ

جمع بستن سه و ده در صورتی لازم است که مجموع آن دو نیز موضوع حکمی باشد و آن حکم در «تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ» می‌تواند این باشد که کفارۀ مورد نظر، تکمیل ده روز روزه است و باید با این تصمیم آغاز شود.

24- روزۀ کفاره در حج با روزۀ کفاره در وطن، قابل تلفیق بوده و ماهیت دوگانه و غیر قابل جمع با یکدیگر ندارند.

تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ

با تعبیر «تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ» جایی برای این گمان که روزه‌های کفاره در حج، از نظر فضیلت با روزه‌های در وطن قابل مقایسه نیست، باقی نمی‌ماند.

25- قدرت، شرط تکلیف است.

فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ

26- مشروعیت روزه برای برخی مسافران

فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ

27- حج تمتع، مخصوص غیر اهل مکه است.

ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

مراد از حاضران مسجدالحرام در این آیه معنای عرفی آن است؛ یعنی، ساکنان مکه و نواحی آن که به مسجد الحرام وابستگی دارند و مراد از ساکن بودن اهل هر کس سکونت شخص او نیز می‌باشد؛ زیرا بین آن دو تلازم عرفی است.

محدودۀ نواحی مکه با مراجعۀ به سنت، دانسته می‌شود.

ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

28- تفاوت مردم مکه و سایر مناطق، در برخی از مناسک حج

ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

مشار الیه «ذٰلِکَ» می‌تواند تمتّع باشد که از «فَمَنْ تَمَتَّعَ» استفاده می‌شود و می‌تواند قربانی و بدل آن باشد که «مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ...» بر آن دلالت دارد و در هر دو صورت، برداشت یاد شده از آیه استفاده می‌شود.

29- لزوم پرهیز از هر گونه کوتاهی در انجام کامل اعمال حج

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

امر به رعایت تقوای الهی پس از احکام حج، تأکیدی است بر لزوم انجام دادن اعمال حج به همان گونه که خداوند بیان کرده است.

30- لزوم رعایت تقوای الهی

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

31- تقوا، زمینه‌ساز انجام کامل تکالیف الهی

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

32- خداوند، دارای کیفرهایی سخت

أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

33- سرپیچی از انجام کامل اعمال حج، موجب گرفتار شدن به مجازات سخت الهی

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

34- لزوم شناخت ویژگی‌های کیفرهای الهی و آگاهی از شیوه‌های برخورد خداوند با بی‌تقوایان و نافرمانی کنندگان

وَ اعْلَمُوا

35- توجّه به شدّت عقاب خداوند، زمینه‌ساز انجام کامل تکالیف الهی

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

36- توجّه به شدّت عقاب الهی، زمینه‌ساز تقوا است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

جملۀ «وَ اعْلَمُوا أَنَّ ...»، می‌تواند تعلیل برای امر «اتَّقُوا اللّٰهَ» باشد.

37- عدم رعایت تقوا و سرپیچی از تکالیف الهی، درپی دارندۀ عقاب شدید خداوند

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

38- وجود زمینه‌های مخالفت با احکام حج در میان مسلمانان صدر اسلام

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

تهدید شدیداللّحن الهی پس از بیان احکام حج، نمایانگر وجود زمینه‌هایی در مخالفت با احکام حج و یا عمل نکردن به آن احکام، در برخی مسلمانان است.

39- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

40- «عن أبی جعفر(ع) قال: تمام الحجّ لقاء الإمام؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: تمامیت حج به دیدار با امام است».

42- «عن معاویة بن عمار عن أبی عبد الله (ع ) قال : سمعته یقول :...المحصور، المریض...؛ (2)

معاویة بن عمار گوید: از امام صادق (ع ) شنیدم که می فرمود:

مقصود از محصور، شخص بیمار است ...».

43- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: مرّ رسول اللّه(ص) علی کعب بن عجرة و القُمَّل یتناثر من رأسه و هو محرم فقال له:

أتؤذیک هوامّک؟ فقال: نعم، فأنزلت هذه الآیة: «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ» فأمره رسول اللّه أن یحلق و جعل الصّیام ثلاثة أیّام و الصدقة علی ستة مساکین لکلّ مسکین مدّین و النسک شاة...؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) بر کعب بن عجره گذشت در حالی که شپش از سرش می‌ریخت ولی وی محرم بود، حضرت به او فرمود: آیا جانورهای [سرت] تو را اذیت می‌کنند؟ عرض کرد: بلی، پس این آیه نازل شد: «فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ» ، رسول خدا(ص) به او دستور داد سرش را بتراشد و روزۀ کفارۀ تراشیدن سر پیش از احرام را سه روز، صدقه را به شش مسکین، به هر مسکین دو مد طعام و قربانی را یک گوسفند قرار داد».


1) 1) . کافی، ج 4، ص 549، ح 2.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 369، ح 3.

3) 3) . کافی، ج 4، ص 358، ح 2.

44- «عن الرّضا(ع)... و لا یجوز الحجّ إلّا تمتّعاً، و لا یجوز القران و الإفراد الذی یستعمله العامّة إلّالأهل مکّة و حاضریها و لا یجوز الإحرام دون المیقات قال اللّه تعالی: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» ...؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: حج، جز به صورت تمتع جایز نیست و قران و افراد که عامّه انجام می‌دهند جز برای کسانی که اهل مکّه و حاضر در آن باشند جایز نیست و [نیز] محرم شدن پیش از میقات جایز نمی‌باشد، خدای تعالی فرمود:

«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» ...».

45- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) [فی قوله] «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» قالا: فإنّ تمام‌الحجّ و العمرة أن لا یرفث و لا یفسِق و لا یجادل؛ (2)

از امام باقر و امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» روایت شده که فرمودند: تمامیت حج و عمره به این است که آمیزش جنسی نکند، از نافرمانی خدا بپرهیزد و مشاجره ننماید».

46- «عن عمر بن اذَینة قال: کتبت إلی أبی عبد اللّه(ع)... و سألته(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» قال:

یعنی بتمامهما أدائهما و اتّقاه ما یتّقی المحرم فیهما؛ (3)

عمربن اذینه گوید: به امام صادق(ع) نامه نوشتم و از آن حضرت درباره سخن خداوند عزوجل: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» سؤال کردم، فرمود: مقصود از تمامیت حج و عمره انجام دادن آن همراه با اجتناب از چیزهایی است که محرم باید از آنها اجتناب کند».

47- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: العمرة واجبة علی الخلق بمنزلة الحجّ علی من استطاع لأنّ اللّه تعالی یقول: «أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» ؛ (4)

از امام صادق(ع9 روایت شده که فرمود: عمره همانند حج برای کسانی که استطاعت دارند واجب است زیرا خدای تعالی می‌فرماید: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» ».

48- «عن أبی بصیر عنه(ع) قال:... «فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ» إمّا جَزور و إمّا بقرة و إمّا شاة..؛ (5)

ابوبصیر گوید: امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ» فرمود: قربانی یا باید شتر باشد یا گاو و یا گوسفند».

49- «قال الصادق(ع): قال اللّه عزّوجلّ:


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 124، ب 35، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 181، ح 641.

2) 2) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 88، ح 225؛ نورالثقلین، ج 1، ص 181، ح 642.

3) 3) . کافی، ج 4، ص 264، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 193، ح 2.

4) 4) . کافی، ج 4، ص 265، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 181، ح 643.

5) 5) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 90، ح 233؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 197، ح 17.

«فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ» فأقام الصدقة مُقام الصیام إذا عُسِر علیه؛ (1)

امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ» فرمود: هرگاه گرفتن روزه کفاره بر حج‌گزار دشوار باشد خداوند به جای آن، صدقه را مقرر کرده است».

50- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: إنّ الحجّ متصل بالعمرة لأنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ ...» فلیس ینبغی لأحد إلّاأن یتمتّع...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: حج پیوستۀ عمره است زیرا خدای عزوجل می‌فرماید: ... فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ ...» بنابر این، هیچ کس حق ندارد مگر این که حج را به صورت تمتع به جا آورد».

51- «عن معاویة بن عمّار عن أبی عبد اللّه(ع) قال: سألته عن متمتّع لم یجد هدیاً قال: یصوم ثلاثة أیّام فی الحجّ یوماً قبل الترویة و یوم الترویة و یوم عرفة...؛ (3)

معاویة بن عمّار گوید از امام صادق(ع) دربارۀ کسی که در حج تمتع فاقد قربانی است سؤال کردم، فرمود: سه روز در ایّام حج روزه بگیرد یعنی روز پیش از ترویه و روز ترویه و روز عرفه...».

52- «علیّ بن إبراهیم عن أبیه رفعة فی قوله عزّوجلّ: «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ» قال: کمالها کمال الأضحیّة؛ (4)

امام علی(ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ» فرمود: مقصود از کمال در «تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ» کامل بودن در بدلیّت برای قربانی است».

53- «عن أبی جعفر(ع) قال: إنّ العمرة واجبة بمنزلة الحجّ لأنّ اللّه یقول: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» [ما ذلک؟] هی واجبة مثل الحجّ... و العمرة فی أشهر الحجّ متعة؛ (5)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: عمره، واجب و به منزلۀ حج است زیرا خداوند می‌فرماید: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ» [می‌دانی معنای] این [سخن خدا] چیست؟ [معنایش این است که] عمره، واجب است همانند حج، و عمره در ماه‌های حج، عمره تمتع است».

54- «عن زُرارة عن أبی جعفر(ع) قال:

قلت لأبی جعفر(ع) قول اللّه عزّوجلّ فی کتابه: «ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» قال: یعنی اهل مکّة


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 118، ح 1؛ علل الشرایع، ج 2، ص 271، ب 182، ح 9.

2) 2) . علل الشرایع، ج 2، 411، ب 149، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 188، ح 669.

3) 3) . کافی، ج 4، ص 508، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 190، ح 677 و 679.

4) 4) . کافی، ج 4، ص 510، ح 15.

5) 5) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 87، ح 219؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 194، ح 14.

لیس علیهم متعة کلّ من کان اهله دون ثمانیة و اربعین میلاً... فهو ممّن دخل فی هذه لآیة و کلّ من کان اهله وراء ذلک فعلیه المتعة؛ (1)

زراره گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم:[مقصود] سخن خداوند عزوجل که در کتابش فرموده: «ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» [چیست؟]، فرمود: مقصود این است که اهل مکّه نباید حج تمتع به جا آورند، هر کس خانواده‌اش در کمتر از 48 میلی مسجد الحرام ساکن باشد جزء کسانی است که داخل در این آیه‌اند و هر کس خانواده‌اش در فاصلۀ بیش از 48 میلی مسجد الحرام سکونت داشته باشد باید حج تمتع به جا آورد».


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ احرام؛ احصار و صد؛ اخلاص؛ اسارت؛ اسلام؛ اضطرار؛ اعداد؛ اللّه؛ امنیت؛ انفاق؛ بُدْن؛ تقرب؛ تقوا؛ تکلیف؛ جراحت؛ حج؛ حرمت؛ حُکم؛؛ دشمنی؛ ذبح؛ روزه؛ سختی؛ سرّ؛ سفر؛ شفق؛ شناخت؛ عبادت؛ عذاب؛ علم؛ عمره؛ عمل؛ فدیه؛ قدرت؛ قربانی؛ کفاره؛ گناه؛ مرض؛ مسلمانان؛ مکه؛ نحر؛ وجوب؛ وطن؛ حلال

[سوره البقرة (2): آیه 197]

اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ اَلْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی اَلْحَجِّ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُونِ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ (197)

197

[ماه‌های]حج ماه‌هایی معیّن است. پس هر کس در آنها به حج پرداخت، در حج هیچ گونه آمیزش جنسی و گناه و جدالی نیست؛ و هر کار خیری انجام دهید، خدا آن را می‌داند؛ و توشه برگیرید که بهترین توشه تقواست؛ و از من - ای خردمندان - پروا کنید.

1- مراسم حج، باید در ماههایی مخصوص انجام گیرد.

اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ

مراد از «الْحَجُّ» در آغاز آیه «وقت الحج» است و به همین اعتبار لفظ «أَشْهُرٌ» خبر آن قرار گرفته است. تکرار این کلمه در «فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ» ، و «وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ» به خاطر ارادۀ معنای «فعل الحج» از یکی و «مدة الحج» از دیگری است و به همین جهت، ضمیر جای آن‌ها قرار نگرفته است.


1) 1) . استبصار، ج 2، ص 157، ح 3؛ تهذیب شیخ طوسی، ج 5، ص 33، ح 27.

2- تکمیل حج، بر شروع کنندۀ آن فریضه و الزامی است.

فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ

اسناد فعل «فَرَضَ» (واجب ساخت) به حج‌گزار، به خاطر این است که او با احرام بستن، خود را به تکمیل حج ملزم می‌سازد.

3- لزوم پرهیز از هر گونه سخن ناشایست در حج

فَلاٰ رَفَثَ ... فِی الْحَجِّ

نهی از «رَفَثَ» و «فُسُوقَ» و «جِدٰالَ» با جمله‌ای که منفی است تأکید بیشتری دارد، از جمله معانی «رَفَثَ» - آنگونه که در لسان العرب آمده است - سخن زشت و نیز جماع و آنچه مربوط به آن است، می‌باشد. برداشت یاد شده ناظر به معنای اول است.

4- آمیزش جنسی، هنگام انجام حج ممنوع است.

فَلاٰ رَفَثَ ... فِی الْحَجِّ

«رَفَثَ» ؛ یعنی، جماع و آنچه مربوط به آن است. (لسان العرب)

5- لزوم پرهیز از هر گونه فسق و نافرمانی خداوند در حج

لاٰ فُسُوقَ ... فِی الْحَجِّ

6- حرمت هر گونه گفتگوی ستیزه جویانه در حج

وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ

«جِدٰالَ» - چنانچه از مقاییس اللغة به دست می‌آید - دنباله‌دار ساختن دشمنی و رد و بدل کردن سخن است.

7- خداوند به تمام اعمال نیک انسان، آگاه است.

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

8- پاداش نیکوکاران از سوی خداوند، تضمین شده است.

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

جملۀ «یَعْلَمْهُ اللّٰهُ» ، علاوه بر بیان احاطۀ علمی خداوند به کارهای نیک بندگان، کنایه از ضمانت پاداش در قبال نیکوکاری آنان است.

9- توجّه به آگاهی خداوند از اعمال، مایۀ ترغیب انسان به انجام اعمال نیک

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

10- خداوند حاجیان را به انجام اعمال نیک در حج، سفارش و ترغیب کرده است.

فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ ... وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

11- حج، میدان انجام اعمال خیر و کسب توشه برای آخرت است.

فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ ... وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ تَزَوَّدُوا

12- لزوم تهیّۀ توشه برای آخرت با تقواپیشگی و انجام کارهای نیک در حج

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ ... وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ

13- انسان در دنیا، همچون مسافر است.

وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ

از به کار بردن «تَزَوَّدُوا» و «الزّٰادِ» استفاده می‌شود که انسان به مسافری تشبیه شده است که نیاز به توشه دارد.

14- وجوب تهیۀ توشۀ سفر بر رهسپاران حج*

وَ تَزَوَّدُوا

فعل «تَزَوَّدُوا» ، اطلاق دارد و می‌تواند حکم زاد حج را نیز شامل شود؛ در این صورت جملۀ «فإن خیرالزاد التقوی» تنبیه بر این است که تهیۀ زاد حج مصداق تقواپیشگی است که بهترین زاد و توشۀ آخرت است.

15- تقوا، بهترین توشه است.

فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ

حرف «فاء» گویای متعلق محذوف «تَزَوَّدُوا» است؛ یعنی، «تزودوا التقوی» (تقوا را توشۀ خود کنید)؛ بنابراین جملۀ «فَإِنَّ ...» علّت فرمان به توشه قرار دادن تقوا را بیان می‌کند.

16- حج زمینۀ تقواپیشگی است.

اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ ... وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ

17- لزوم رعایت تقوا و ترس از مخالفت با خداوند

وَ اتَّقُونِ

18- دعوت خداوند از خردمندان به رعایت تقوا

وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

19- لازمۀ خِردمندی، تقواپیشگی است.

وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

20- اهمیّت و ارزش عقل و عاقل

وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

21- حج‌گزاران، از خردمندان هستند.

فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ ... یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ

توصیف مخاطبان به خردمند، در آیه‌ای که روی سخن در آن با حاجیان است، گویای خردمند دانستن آنان است.

22- اختصاص برخی عبادت‌ها به زمان‌هایی خاص

اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ

23- «عن أبی جعفر(ع) قال: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ» ، شوّال و ذوالقعدة و ذوالحجّة لیس لأحد أن یحجّ فی ما سواهنّ؛ (1)


1) 1) . کافی، ج 4، ص 289، ح 1.

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ» روایت شده که فرمود: [مقصود از ماه‌های مشخص]، شوّال، ذیقعده و ذیحجّه است و هیچ کس مجاز نیست حج را در غیر این سه ماه انجام دهد».

24- «قال أبو عبداللّه(ع):...إنّ من تمام الحجّ و العمرة أن یحفظ المرء لسانه إلّامن خیر... فإنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ» و الرفث الجماع و الفسوق الکذب و السِباب و الجدال قول الرجل لا واللّه و بلی واللّه؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: از تمامیت حج و عمره این است که شخص، زبانش را از هر چه جز خیر، نگه دارد زیرا خداوند عزوجل می‌فرماید: «فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ» مقصود از «رَفَثَ» آمیزش جنسی و از «فُسُوقَ» ، دروغ و دشنام و از «جِدٰالَ» سخن نه به خدا، آری به خداست».

25- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ» و الفرض التلبیة و الإشعار و التقلید فأیَّ ذلک فعل فقد فرض الحجّ؛ (2)


1) 1) . کافی، ج 4، ص 377، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 194، ح 704.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 289، ح 2؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 199، ح 2.

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل ... فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ» روایت شده است: مراد از «فَرَضَ» تلبیه، نشانه‌گذاری قربانی و قلاده نهادن بر گردن آن است و هر کدام را انجام دهد حج را بر خود واجب نموده است [و بر وی لازم است اعمال حج را تا پایان آن ادامه دهد]».

26- «عن أحدهما(ع) قال: إذا حَلَف ثلاث أیمان متتابعات صادقاً فقد جادل و علیه دم و إذا حلف بیمین واحدة کاذباً فقد جادل و علیه دم؛ (1)

از امام باقر یا امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: حج‌گذار هرگاه سه قسم پی‌درپی راست و یا یک قسم دروغ یاد کند مرتکب جدال شده و باید یک قربانی ذبح کند».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آمیزش؛ ابرار؛ انسان؛ پاداش؛ تقوا؛ تقویم؛ جدال؛ حج؛ حرمت؛ حُکم؛ خوف؛ خیر و شر؛ دنیا؛ سفر؛ عبادت؛ عقل؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فسق؛ گناه؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 198]

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرٰامِ وَ اُذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلضّٰالِّینَ (198)

198

بر شما گناهی نیست که [در سفر حج]در طلب فضلی از پروردگارتان بر آیید.

پس وقتی به صورت دسته جمعی از عرفات کوچ کردید، خدا را در کنار مشعرالحرام یاد کنید، و او را آن گونه که شما را هدایت کرده است یاد کنید.

بی‌تردید، شما پیش از این از گمراهان بودید.

1- جواز کسب و کار، در هنگام انجام مناسک حج

اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ ... لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً

جملۀ «لَیْسَ عَلَیْکُمْ ...» - به دلیل وقوع آن در بین احکام حج - ناظر به کسب و کار در حج و هنگام انجام مناسک است وگرنه کسب و کار در زمانهای دیگر، محل شبهه نیست تا نفی و یا اثبات شود.

2- ممنوعیّت فعالیتهای اقتصادی برای حج‌گزار، پندار غلط برخی از مسلمانان صدر اسلام

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً

بر اساس شأن نزولی که دربارۀ آیه گفته شده است، آیه در پاسخ کسانی نازل شده که کار در ایام حج را مانع صحت آن پنداشته و از آن احساس گناه می‌کردند. (ر.ک: کشّاف و مجمع البیان)

3- ارزش و اهمیّت کسب و کار

أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ

به هر عطایی که پرداخت کننده ملزم به آن نباشد، «فضل» گفته می‌شود (مفردات راغب) مصداق مورد نظر از «فضل» در آیه - به قرینۀ نفی گناه از طلب آن - درآمد حاصل از کار و تجارت است. فضل الهی نامیدنِ سود کسب و کار، حاکی از اهمیّت و ارزش آن است.

4- ثروت و روزی، فضل خداوند است.

فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ

5- تفضل خدا بر بندگان و بهره‌مند ساختن


1) 1) . کافی، ج 4، ص 338، ح 4؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 95، ح 258.

آن‌ها از رزق و مال، پرتوی از ربوبیّت او است.

فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ

6- وقوف در عرفات، از مناسک حج است.

فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ

آیه گرچه دربارۀ وقوف در عرفات صراحت ندارد، ولی از آن جا که لازمۀ کوچ کردن (افاضه) از عرفات، توقف قبلی در آن سرزمین است، می‌توان گفت وقوف در عرفات مفروض و مسلّم گرفته شده است.

7- وجوب رفتن به مَشعرالحرام و وقوف در آن، پس از وقوف در عرفات

فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ

لازمۀ وجوب ذکر خداوند در مشعرالحرام پس از وقوف به عرفات، وجوب رفتن و ماندن (وقوف) در مشعرالحرام است.

8- وجوب ذکر خداوند در مَشعرالحرام، پس از وقوف در عرفات

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ

9- برخی زمان‌ها و مکان‌ها دارای زمینه و ویژگی خاص برای دعا و ذکر خداوند

فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ

10- مَشعرالحرام، سرزمینی مقدس است.

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ

«حرام» - با استفاده از گفتۀ راغب در مفردات - چیزی است که ارتکاب برخی کارهای حلال در آن ممنوع است. توصیف «مشعر» به «حرام»، دلالت بر قداست و احترام خاص آن سرزمین می‌کند.

11- کیفیّت ذکر خداوند در مشعرالحرام باید طبق دستور او باشد.

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ

«کَمٰا هَدٰاکُمْ» ؛ یعنی، کما علّمکم.(مانند آنچه که به شما آموخت). «ما» در «کَمٰا هَدٰاکُمْ» ، به معنای «الذی» یا «شیء» و یا مصدریه است. معنای اول و دوم می‌تواند مبنای برداشت یاد شده باشد.

12- چگونگی ذکر خداوند، باید طبق تعلیم الهی باشد.

وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ

13- لزوم ذکر خداوند، به شکرانۀ نعمت هدایت

وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ

کلمۀ «ما» در «کَمٰا» می‌تواند مصدریه باشد. در این صورت حرف کاف در آن - چه برای تعلیل باشد و چه تشبیه - گویای آن است که لزوم ذکر خداوند به خاطر برخورداری نعمت هدایت است. این نکته در مبنای تعلیل واضح است و در مبنای تشبیه نیز مراد لزوم برابر ساختن ذکر با هدایت است، به گونه‌ای که بتواند واکنش مناسب برای آن شمرده شود.

14- ذکر خداوند، باید مناسب نعمتِ هدایت الهی باشد.

وَ اذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ

15- خداوند، هادی و معلّم انسانها

هَدٰاکُمْ

16- انسان، بدون هدایت الهی در گمراهی است.

وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ

وجود حرف لام در «لَمِنَ الضّٰالِّینَ» نشان می‌دهد که حرف «أَنْ» تخفیف یافتۀ «ان» است و مفاد آیه این است که شما پیش از راهنمایی‌های خداوند گمراه بودید.

17- گمراهی مردم، پیش از اسلام

وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّٰالِّینَ

ضمیر در «قَبْلِهِ» به «هدی» بر می‌گردد که از «هدیاکم» انتزاع می‌شود. مصداق مورد نظر از هدایت - به قرینۀ سیاق آیه - اسلام است.

18- «رب» از اسما و صفات خداوند

أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ

19- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قول اللّه:

«لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ» یعنی الرزق اذا أحلّ الرجل من احرامه و قضی نسکه فلیشتر و لیبیع فی الموسم؛ (1)

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً» روایت شده است: مقصود از «فضل»رزق است، هرگاه محرم از احرام بیرون آمد و مناسکش را انجام داد می‌تواند در همان موسم به خرید و فروش بپردازد».

20- «عن أبی بصیر أنه سمع أبا جعفر و أبا عبداللّه(ع) یذکران أنّه... قال جبرئیل لإبراهیم(ع):...هذه عرفات فاعرف بها مناسکک و اعترف بذنبک، فسمّی عرفات...؛ (2)

ابی بصیر گوید: از امام باقر و امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمودند:...جبرئیل به ابراهیم(ع) گفت: اینجا عرفات است، در اینجا مناسکت را بشناس و به گناهانت اعتراف کن.

از آن پس عرفات نامیده شده است».


کلید واژه‌ها:

اقتصاد؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تعلیم؛ جاهلیت؛ حج؛ حُکم؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ شکر؛ ضلالت؛ عرفات؛ فضل خدا؛ کار؛ مال؛ مسلمانان؛ مشعر الحرام؛ معلم/اسما و صفات؛ نعمت؛ وجوب؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 96، ح 262؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 201، ح 1.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 207، ح 9؛ علل الشرایع، ج 2، ص 436، ب 173، ح 1.

[سوره البقرة (2): آیه 199]

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ اَلنّٰاسُ وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (199)

199

سپس از همان جا که مردم کوچ می‌کنند، کوچ کنید، و از خدا آمرزش بخواهید.

همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- وقوف در عرفات و سپس کوچ کردن از آن، وظیفۀ تمام حاجیان است و هیچ گروهی در آن حکم با سایر مردم تفاوتی‌ندارند.

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ

حرف «ثُمَّ» می‌تواند برای تراخی رتبی و مراد از افاضه در این آیه همان افاضۀ از عرفات باشد که در آیۀ قبل ذکر شد. در این صورت آیه خطاب به قریش و هم‌پیمانان آنها است که بر خلاف سایر مردم به عرفات نمی‌رفتند؛ بلکه در مشعر می‌ماندند تا مردم از عرفات بر گردند. آیه بر لزوم هماهنگ شدن آنها با مردم تأکید می‌ورزد.

2- لغو هر گونه امتیاز طایفه‌ای و گروهی در حج

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ

3- لزوم کوچ کردن از مَشعر الحرام، همراه با مردم

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ

مراد از افاضه (کوچ کردن) می‌تواند افاضۀ از مشعر باشد؛ در این صورت حرف «ثُمَّ» بر تراخی زمانی دلالت خواهد داشت.

4- وقوف در مشعرالحرام، از مناسک حج

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ

چنانچه «ثُمَّ أَفِیضُوا» بر وجوب افاضۀ از مشعر دلالت کند، لازمۀ آن وجوب وقوف در مشعر الحرام است.

5- لزوم استغفار به درگاه خداوند

وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ

6- لزوم استغفار، به هنگام کوچ کردن از عرفات و مَشعرالحرام

ثُمَّ أَفِیضُوا ... وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ

در این برداشت، هر دو نظر دربارۀ جملۀ «ثُمَّ أَفِیضُوا» (افاضه از مشعر و یا عرفات)، لحاظ شده است.

7- خداوند، قریش را به استغفار از گناهِ ممتاز دیدن خویش در مناسک حج، فرمان داده است.

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ

امر به استغفار پس از ردّ تکروی قریش در مناسک حج، می‌تواند اشاره باشد به این که چنین رفتاری گناه بوده و استغفار از آن لازم است.

8- خداوند، آمرزندۀ گناهان و مهربان به بندگان

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

9- کسانی که هنگام کوچ از مشعر و عرفات استغفار کنند، مشمول مغفرت و رحمت خداوند هستند.

ثُمَّ أَفِیضُوا ... اِسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

10- خداوند استغفار کنندگان را به آمرزش و رحمت خود وعده داده است.

وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

گر چه آیۀ مزبور دربارۀ کوچ از مَشعر و عرفات است؛ ولی تعلیل «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» ، عام است. بنابراین وعدۀ رحمت و آمرزش، برای همۀ استغفارکنندگان است.

11- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- «عن أبی عبد اللّه(ع) فی قوله «ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ ...» یعنی إبراهیم و إسماعیل و إسحاق فی إفاضتهم منها و من کان بعدهم؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ» روایت شده است: مقصود ابراهیم، اسماعیل و اسحاق و پیامبران بعد از آنها در کوچ کردن از عرفات است».

13- «زید الشَحّام عن أبی عبداللّه(ع) قال:

سألته عن قول اللّه «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ» قال: اولئک قریش کانوا یقولون: نحن أولی الناس بالبیت و لا یفیضون إلّامن المزدلفة فأمرهم اللّه أن یفیضوا من عرفة؛ (2)

زید شحّام گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ» سؤال کردم، فرمود: اینان قریش هستند که می‌گفتند: ما از مردم نسبت به خانۀ خدا سزاوارتریم و کوچ نمی‌کردند مگر از مشعر، خداوند به آنان فرمان داد [مانند دیگران] از عرفات کوچ کنند».

14- «قال الحسین(ع):...فنحن الناس و لذلک قال اللّه تعالی ذکره فی کتابه: «ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ» ...؛ (3)

امام حسین(ع) فرمود: مردم، ما اهل بیت هستیم و برای همین است که خدای تعالی در کتابش فرمود: «أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ» ...».


کلید واژه‌ها:

استغفار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ حُکم؛ رحمت؛ سفر؛ عرفات؛ غرور؛ گناه؛ مشعر الحرام؛ مغفرت؛ مهربانی؛ نژاد؛ وجوب؛ وعده


1) 1) . کافی، ج 4، ص 247، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 196، ح 719.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 96، ح 263؛ نورالثقلین، ج 1، ص 195، ح 710.

3) 3) . کافی، ج 8، ص 244، ح 339؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 201، ح 2.

[سوره البقرة (2): آیه 200]

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ (200)

200

پس هنگامی که مناسک خود را به جای آوردید، همان‌گونه که پدرانتان رایاد می‌کنید، یا بیشتر از آن، خدا را یاد کنید؛ که از جملۀ مردم کسی است که می‌گوید:

پروردگارا، در دنیا به ما عطا کن؛ و در آخرت هیچ نصیبی برای او نیست.

1- لزوم ذکر خداوند، پس از اتمام مناسک حج، همانند یادآوردن پدران، بلکه بالاتر از آن

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً

2- تفاخر به نیاکان پس از مناسک حج، از سُنن جاهلی

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ

3- اهمیت ذکر خداوند، در حج و پس از آن

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ ... فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

4- خداوند آموزندۀ شیوۀ پسندیدۀ ذکر خویش به مردم

کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً

5- لزوم ترجیح دادن یاد خدا بر یادآوری تمام خاطره‌های مادی و افتخارات نسبی

کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً

آیه گرچه به ظاهر یاد خدا را حتی در حدّ یاد پدران نیز مطلوب خوانده است؛ ولی از آنجا که سخن دربارۀ افرادی است که با یاد نیاکان خود، از یاد خدا حتی در همین حدّ نیز غافل می‌شدند، ضمن نکوهش آنان، تساوی یاد خدا با یاد پدران را به صورت تلویحی، کمترین حدّ و ناچیز دانسته و به ترجیح دادن آن بر یاد پدران، توصیه کرده است.

6- ذکر خداوند پیش از استغفار و پس از آن، شیوه‌ای پسندیده در استغفار

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ ... فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

7- برخی زمان‌ها، دارای زمینه و ویژگی خاص برای دعا و ذکر خداوند

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

8- توجه به ربوبیت الهی، از آداب دعا

رَبَّنٰا آتِنٰا

9- برخی مردم، از خداوند تنها بهره‌های دنیوی را درخواست می‌کنند.

فَمِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا

10- گروهی از حاجیان، پس از انجام مناسک حج، از خداوند تنها بهره‌های دنیوی را درخواست می‌کنند.

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ ... فَمِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا

11- اکتفا به درخواست امکانات مادی دنیا از خداوند و غفلت از مواهب آخرت مذموم است.

فَمِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا

افرادی که در این آیه مطرح هستند در مقابل کسانی‌اند که آیۀ بعد آن‌ها را طالب دنیا و آخرت معرفی کرده است. این افراد - به قرینۀ انجام حج - ممکن است معتقد به آخرت باشند؛ ولی از درخواست مواهب آن غافل‌اند. بیان محرومیت کامل آنها در آخرت، نشانۀ مذموم بودن کار آنها است.

12- دستیابی به امکانات مادی دنیا گرچه محبوب خداوند نباشد، آرمان نادرست برخی حاجیان و خواسته‌ای مذموم در پیشگاه خداوند

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ ... یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا

آیۀ بعد که دربارۀ طالبان دنیا و آخرت سخن گفته است، قید «حَسَنَةً» را درخواستۀ آنان آورده است تا گویای آن باشد که آنان چیزی را می‌طلبند که نزد خداوند حسنه باشد. نبودن این قید در این آیه که در مقابل آن افراد از طالبان دنیا سخن می‌گوید، گویای آن است که این دسته به حسنه بودن خواستۀ خود نزد خداوند کاری ندارند و امکانات مادی دنیا را حتی بدون این قید نیز طالبند.

13- کسانی که در دعای خود به دنیاخواهی اکتفا کرده و مواهب آخرت را از خداوند طلب نمی‌کنند، از هیچ موهبتی در آخرت بهره نخواهند برد.

وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

14- حاجیانی که در دعای خود، تنها امکانات مادی دنیا را طلب کنند، در آخرت هیچ نصیبی نخواهند داشت.

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ ... یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

15- دعا و درخواست از خداوند، ذکر اوست.

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ ... فَمِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا

16- دعای حج‌گزارانی که به درخواست مادیات از خداوند اکتفا کنند، بی ثمر نیست.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

17- بسنده کردن حج‌گزار به طلب دنیا از خداوند، مایۀ حبط عمل او شده و حج وی در آخرت سودی نخواهد بخشید.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ

18- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا

19- «عن أبی جعفر الباقر(ع) أنّهم کانوا إذا فرغوا من الحج یجتمعون هناک و یعدّون مفاخر أبائهم...فأمرهم اللّه سبحانه أن یذکروه مکان ذکرهم آبائهم فی هذا الموضع؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: رسم مشرکان این بود که وقتی از مراسم حج فارغ می‌شدند در آنجا (منی) گرد می‌آمدند و مفاخر پدران خویش را بر می‌شمردند... خدای سبحان به آنان فرمان داد تا در آنجا به جای یاد کرد پدرانشان به ذکر خدا بپردازند».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ احباط و تکفیر؛ استغفار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تفاخر؛ جاهلیت؛ حج؛ دعا؛ دنیا؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ غفلت؛ نیاکان؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 201]

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (201)

201

و از جملۀ آنان کسی است که می‌گوید: پروردگارا، در دنیا به ما بهرۀ نیکو و در آخرت نیز بهرۀ نیکو عطا کن، و ما را از عذاب آتش محفوظ بدار.

1- گروهی از مردم در دعای خویش، خواهان دنیا و آخرتی نیکو همراه با نجات از آتش جهنم‌اند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

2- برخی از حج‌گزاران، پس از مناسک حج برای دنیا و آخرت خویش آنچه را در پیشگاه خداوند زیبا است، طلب کرده


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 529؛ نورالثقلین، ج 1، ص 198، ح 722.

و مصونیت از آتش جهنم را از خداوند می‌خواهند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

3- طلب وضعیتی بس نیکو در دنیا و آخرت و درخواست نجات از آتش جهنم، دعائی پسندیده و مطلوب در پیشگاه خداوند

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

«حَسَنَةً» گرچه مطلق است؛ ولی قرار گرفتن آن در دعا، قرینه بر ارادۀ نوع برجستۀ آن است.

4- به زبان جاری ساختن خواسته‌ها و توسل به مقام ربوبیت خداوند، از آداب دعا

یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا

5- خداوند، آموزندۀ شیوۀ پسندیدۀ دعا به مردم

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

6- آخرت‌طلبی با برخورداری از دنیایی نیکو و درخواست آن از خداوند، منافات ندارد.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً

7- هر رفاهی، مذموم نیست.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

8- فراهم ساختن دنیا و آخرتی نیکو برای انسان و رها ساختن او از آتش جهنم، به دست خداوند و در اختیار او است.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

9- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً

10- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله عزّوجلّ «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً» قال: رضوان اللّه و الجنّة فی الاخرة و السعة فی الرزق و المعاش و حسن الخلق فی الدنیا؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً ...» روایت شده که فرمود: مقصود خشنودی خدا و بهشت، در آخرت و فراخی روزی و وسعت زندگی و حسن خلق، در دنیاست».


1) 1) . معانی الاخبار، ص 175؛ نورالثقلین، ج 1، ص 199، ح 725 و 728.

----

کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ توسل؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ حسنه؛ دعا؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رفاه؛ زبان؛ عذاب

[سوره البقرة (2): آیه 202]

أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (202)

202

اینانند که از آنچه به دست آورده‌اند نصیبی خواهند داشت، و خدا حسابش سریع است.

1- آنان که خواهان حَسَنۀ دنیوی و اخرویند، از آنچه انجام داده‌اند، بهرۀ بزرگی خواهند برد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا

تنوین «نَصِیبٌ» گویای عظمت آن است.

2- دعا برای رسیدن به مطلوب نقشی بسزا دارد.

رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً ... أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ

3- تنها آنان که پس از انجام حج، خواهان حسنۀ دنیوی و اخروی هستند، از حج خود بهره خواهند برد.

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا

4- همراهی دعا با عمل، شرط رسیدن به مطلوب

رَبَّنٰا آتِنٰا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا

مراد از «مِمّٰا کَسَبُوا» - به قرینۀ آیات قبل - اعمال حج است.

جملۀ «أُولٰئِکَ لَهُمْ ...» با اشاره به اهل دعا، بهره‌مندی آنان را از اعمال حج، مشروط به دعا کرده است.

5- دعا کردن، نوعی کسب و عمل است.*

رَبَّنٰا ... أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا

این احتمال وجود دارد که مراد از «مِمّٰا کَسَبُوا» همان دعایی باشد که آیۀ قبل گویای آن بود.

6- اجابت بخشی از دعای حج‌گزارانی که طالب خوبی‌های دنیا و آخرت باشند، از سوی خداوند تضمین شده و در دنیا و آخرت از نعمت الهی بهره‌مند خواهند شد.

لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا

چنانچه >/«ما کسبوا»/< همان دعا باشد، «لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا» رسیدن به بهره‌ای از آن را قطعی قلمداد کرده است.

7- اعمال و دعاهای حج گزاران در قیامت مورد محاسبه قرار خواهد گرفت.

أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ ... وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

8- خداوند، در کیفر دهی و پاداش رسانی به بندگان تأخیر نمی‌کند.

وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

«سَرِیعُ الْحِسٰابِ» ، وصفی است مطلق که حسابرسی در دنیا و آخرت را شامل می‌شود و مفاد آن، از کف ندادن اولین فرصت برای محاسبه است. مراد از محاسبه می‌تواند نتیجۀ آن؛ یعنی، مجازات عمل باشد.

9- زمان محاسبۀ اعمال در قیامت، زمانی کوتاه و زودگذر است.

وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

10- روز محاسبۀ اعمال نزدیک است.

وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

مراد از سرعت حسابرسی می‌تواند سرعت فرا رسیدن زمان آن باشد.

11- «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» از اسما وصفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

12- «روی عن أمیر المؤمنین(ع) أنّه قال:

معناه أنّه یحاسب الخلق دفعة کما یرزقهم دفعة؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) [دربارۀ سخن خداوند «وَ اللّٰهُ سَرِیعُ الْحِسٰابِ» ] روایت شده که فرمود: معنایش این است که خداوند اعمال خلایق را یکجا محاسبه خواهد کرد همان گونه که به آنان یکجا روزی می‌دهد».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ پاداش؛ حج؛ حسابرسی؛ حسنه؛ دعا؛ عبادت؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ نعمت


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 531؛ نورالثقلین، ج 1، ص 200، ح 731.

[سوره البقرة (2): آیه 203]

وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (203)

203

و خدا را در روزهایی معدود (ایّام تشریق) یاد کنید. پس هر کس شتاب کند [و اعمال را] در دو روز [انجام دهد]، گناهی بر او نیست. و هر کس تأخیر کند [و اعمال را در سه روز انجام دهد]نیز گناهی بر او نیست؛ البته برای کسی که تقوا پیشه کند. و از خدا پروا کنید، و بدانید که شما فقط به سوی او محشور می‌شوید.

1- حج گزاران باید روزهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ذی الحجّه به ذکر خدا بپردازند.

وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ

مراد از «أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ» ایّام تشریق؛ یعنی، یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ذی الحجه است. «معدود»یعنی چیزی که با شمارش اندک معلوم گردد، توصیف «أَیّٰامٍ» به «مَعْدُودٰاتٍ» به خاطر معلوم بودن و اندک بودن تعداد آن روزها است.

2- ذکر خداوند در حج، از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است.

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ اذْکُرُوهُ ... فَاذْکُرُوا اللّٰهَ ... وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ

فرمان مکرر به ذکر خدا در آیات 198، 200 و این آیه، گویای اهمیت آن است.

3- ماندنِ در ایام تشریق در منا، از مناسک حج

وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

سیاق آیات و سنت قطعی دلالت دارد که مراد از تعجیل و تأخیر در آیه، کوچ کردن سریع یا دیرهنگام حاجیان از سرزمین منا است.

4- کامل ساختن اعمال حج در دو روز یازدهم و دوازدهم و یا تأخیر آن به روز بعد، جایز و خالی از گناه است.

فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ

متعلق تعجیل و تأخیر که در آیه به آن تصریح نشده است، ممکن است انجام اعمال مکه (طواف، نماز طواف، سعی، طواف نساء و نماز طواف نساء) باشد. این اعمال باید پس از قربانی و حلق انجام گیرد، چه در روزهای یازدهم و دوازدهم که مصداق تعجیل خواهد بود و چه پس از آن که تأخیر خوانده شده است.

5- حج‌گزار چه در تکمیل اعمال حج تعجیل کرده و طیّ روزهای یازدهم و دوازدهم آن را انجام دهد و چه آن را پس از دوازدهم تکمیل کند، باید تا پایان حج از باقی ماندۀ محرمات آن اجتناب ورزد.

فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقیٰ

قید «لِمَنِ اتَّقیٰ» نفی گناه را به کسی اختصاص داده که تقوا و پرهیز داشته باشد. متعلق «اتَّقیٰ» - به قرینۀ سیاق آیات که دربارۀ حج است - محرماتی از قبیل جماع و صید است که حتی پس از حلق نیز بر حرمت خود باقی است.

6- تنها کسانی می‌توانند در کوچ از منا تعجیل کرده و به بعد از دوازدهم تأخیر نیاندازند که از محرمات احرام اجتناب کرده باشند.

لِمَنِ اتَّقیٰ

تخییری که از آیه استفاده می‌شود تخییر بین نَفْر اول (کوچ کردن از منا بعد از ظهر روز دوازدهم) و نَفْر دوم (کوچ کردن از منا در روز سیزدهم) است. قید «لِمَنِ اتَّقیٰ» این تخییر را مخصوص کسانی قرار داده است که از محرمات احرام پرهیز کرده باشند و گرنه باید شب سیزدهم را نیز در منا بیتوته کنند.

7- حج‌گزار چه حج خود را در دو روز اول ایام تشریق تمام کند و چه پس از آن، اگر حج را با تقوا به انجام رسانده باشد از تمام گناهان پاک است.

فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقیٰ

جملۀ «فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» ممکن است برای دفع پندار کسانی باشد که در صورت تعجیل خود را گنه کار می‌انگاشتند و می‌تواند ناظر به نفی تمام گناهان از کسی باشد که حج خود را کامل انجام داده است. برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

در این صورت قید «لِمَنِ اتَّقیٰ» ناظر به تقوای در مناسک حج خواهد بود تا مشرکان و فاسقان حج‌گزار را شامل نشود.

8- لزوم رعایت تقوای الهی

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

9- تقوای الهی، زمینه‌ساز انجام فریضۀ حج

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

فرمان به تقوا پس از بیان مناسک حج، گویای تأثیر بسزای آن در اقدام انسان به انجام فریضۀ حج است.

10- تمام انسان‌ها برای احضار جمعی در پیشگاه خداوند، از قبرها بیرون آورده و به سوی او سوق داده خواهند شد.

وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

«حشر»؛ یعنی، گروه را از جایگاهشان بیرون آوردن و آن‌ها را به سوی جنگ و مانند آن روانه ساختن (مفردات راغب).

متعدیِ مجهول بودن فعل «تُحْشَرُونَ» بر اجباری بودن آن دلالت دارد.

11- توجه به قیامت و بازگشت به خدا، زمینه‌ساز رعایت تقوای الهی

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

از ارتباط فرمان‌های «اتَّقُوا» و «اعْلَمُوا ...» دانسته می‌شود که توجه به قیامت، مایۀ پیدایش تقوا است.

12- توجّه به قیامت و ترس از خداوند، زمینه‌ساز عمل به مناسک حج

فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

توجه دادن به حشر همگانی که سرآغاز برپایی قیامت و حسابرسی اعمال است، پس از بیان مناسک، برای ترغیب انسان‌ها به انجام حج است.

13- تقوا، توشۀ آخرت است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

14- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ» قال: هی أیّام التشریق؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ» روایت شده که فرمود: مقصود ایّام تشریق (روزهای 11، 12 و 13 ذیحجه) است».

15- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ... «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقیٰ» قال: یرجع لا ذنب له؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ ...» روایت شده که فرمود: حج‌گزار باز می‌گردد در حالی که هیچ گناهی برای وی نیست».

16- «عن أبی عبداللّه(ع) قال:...قال أبی:

... قوله عزّوجلّ «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» یعنی من مات قبل أن یمضی فلا اثم علیه و من تأخّر فلا اثم علیه لمن اتّقی الکبائر...؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: پدرم [در بارۀ] سخن خداوند عزوجل: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» فرمود: یعنی هر کس پیش از آن که مناسک حج را پایان ببرد بمیرد برگردن وی گناهی باقی نمی‌ماند و هر کس مهلت یابد در صورتی که از گناهان کبیره اجتناب ورزد گناهی بر او نمی‌ماند».

17- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله... «وَ مَنْ تَأَخَّرَ» ای من اجله «فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» اذا اتّقی الکبائر؛ (4)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدا «وَ مَنْ تَأَخَّرَ» روایت شده است: یعنی هر کس اجلش به تأخیر بیفتد در صورتی که از گناهان کبیره دوری جوید گناهی بر گردنش باقی نمی‌ماند».


1) 1) . کافی، ج 4، ص 516، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 200، ح 732.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 337، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 203، ح و 744 و 745.

3) 3) . کافی، ج 4، ص 521، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 201، ح 740.

4) 4) . مجمع البیان، ج 2، ص 532.

----

کلید واژه‌ها:

آخرت؛ احرام؛ اللّه؛ انسان؛ ایام تشریق؛ ترس؛ تقوا؛ حج؛ حرمت؛ حشر و نشر؛ حُکم؛ سفر؛ عجله؛ علم؛ عمل؛ فقر؛ قبر؛ قیامت؛ معاد؛ مِنا

[سوره البقرة (2): آیه 204]

وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یُشْهِدُ اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصٰامِ (204)

204

و از جملۀ مردم کسی است که [زیبایی]گفتارش دربارۀ زندگی دنیا، تو را به تعجّب می‌آورد، و خدا را بر [صدق]آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد، در حالی‌که او سر سخت‌ترینِ دشمنان است.

1- برخی منافقان در صدر اسلام دربارۀ زندگانی مردم طرح‌هایی جذاب و جالب ارائه می‌کردند.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

2- طرح‌های منافقان برای ادارۀ مردم، در محدودۀ امور دنیایی آنان بوده و از امور مفید برای آخرت در آن اثری نبود.

قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

3- تلاش مداوم منافقان برای تأثیر گذاردن بردیدگاه‌های پیامبر(ص) دربارۀ ادارۀ دنیای مردم

مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ ... یُشْهِدُ اللّٰهَ

4- تأثیر ریاکاری و فریبکاری منافقان در پیامبر(ص) و اطمینان آن حضرت به درستی پیشنهادهای دنیوی آنان، در صورت افشا نشدن دشمنی آنان از سوی خداوند

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ

5- نیازمندی پیامبر(ص) به هشدار و ارشاد خداوند برای مصونیت از فریبکاری منافقان و جاذبۀ گفته‌های زیبای آنان

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ

توصیف کسی که خدا را شاهد گرفته است با فعل «یُشْهِدُ» که مضارع است، گویای تداوم آن در گذشته است. این فعل قرینه

می‌شود که «یُعْجِبُکَ» نیز مربوط به گذشته بوده و اعجاب حاصل شده است؛ بنابر این طرح‌های منافقان برای پیامبر(ص) نیز مایۀ شگفتی شده بود.

6- پیامبر(ص)، نیت هر کس را با ظاهر کلام او موافق تلقی کرده و امکان تفاوت نیت و گفتار مردم را مانع پذیرش کلام آنان قرار نمی‌داد.

یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ ... وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ

7- محدودیت علم پیامبر(ص) و نیازمندی او به ارشاد الهی

یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ ... هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ

8- ظاهرسازی و فریفتن دیگران، فقط در تنگنای حیات دنیا ممکن است.

یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

قید «فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» ، یا به کلمۀ «قول» ارتباط دارد و یا به فعل «یُعْجِبُکَ» ، در صورت دوم مفاد آیه این خواهد بود که شگفت‌آور بودن گفتار منافقان، محدود به زندگانی دنیایی است و در آخرت که روز کشف حقیقت‌ها است، سخن آنها بهایی ندارد.

9- منافقان برای فریب مردم، هم خوب سخن گفتند و هم سخن خوب می‌گفتند.

یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

گفتار اعجاب‌آور باید ظاهری زیبا داشته باشد و اگر موضوع این گفتار در اعجاب‌آور بودن آن دخیل باشد، باید موضوعی کارساز و مفید باشد؛ بنابراین سخن منافقان دربارۀ دنیای مردم، هم از ظاهری زیبا و هم محتوایی استوار برخوردار بود.

آیۀ بعد نشان می‌دهد که مشکل منافقان، در پایبند نبودن آنها به اظهاراتشان بوده است.

10- منافقان برای جلب اطمینان پیامبر(ص) به صداقت خویش در اظهاراتشان، خدا را شاهد قرار می‌دادند.

وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ

11- طرح‌های پیشنهادی منافقان برای مردم عصر بعثت، جلوه‌ای اسلامی داشت.

وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ

شاهد گرفتن خداوند در ارائۀ پیشنهاد به پیامبر(ص)، زمانی معنا پیدا می‌کند که مورد شهادت، مطلوب او و در راستای دین و مقررات الهی باشد.

12- منافقان، مدعی اعتقاد قلبی به گفتار خویش

وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ

13- بهره‌گیری منافقان از باورها و مقدسات مؤمنان برای رسیدن به اغراض خویش

وَ یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ

منافقان با شاهد گرفتن خداوند که نزد مسلمانان از قداست

خاصی برخوردار است، خود را نزد آنان مؤمن و صادق جلوه می‌دادند تا به اغراض خویش دست یابند.

14- منافقان، سرسخت‌ترین دشمن مسلمانان و قوی‌ترین مانع در راه اصلاح زندگانی مردم

یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ

«خصام» یا جمع «خصم» است و یا مصدر و به معنای «خصومت». در صورت اول کلمۀ «الدّ» اسم تفضیل خواهد بود و در صورت دوم که مفاد آن «خصامه الدّ» می‌شود، کلمۀ «الدّ» وصفی خواهد بود که معنای تفضیل ندارد؛ یعنی، خصومت او شدید است. برداشت یاد شده ناظر به معنای اول است.

15- منافقان، ریاکار و متظاهر و دروغ گویند.

یُشْهِدُ اللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ

16- افشای چهرۀ منافقان برای پیامبر(ص)، از سوی خداوند

وَ مِنَ النّٰاسِ ... وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ

17- ظاهر افراد، ملاک مطمئنّی برای پی‌بردن به اعتقاد واقعی آنان نیست.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ... وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصٰامِ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ اسلام؛ اصلاح؛ افشاگری؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تعجب؛ حیات؛ دروغ؛ دشمنی؛ دنیا؛ راستگویی؛ ریا؛ سخن؛ سرّ؛ علم؛ قلب؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکر؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 205]

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی اَلْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَسٰادَ (205)

205

و هنگامی که [از نزد تو]برمی‌گردد، می‌کوشد که در زمین فساد کند و کشت و نسل را نابود سازد، و خدا فساد را دوست نمی‌دارد.

1- ادعای اصلاح‌طلبی منافقان در محضر پیامبر(ص)، و تلاش آنان در جهت فساد، پس از بازگشت از نزد آن حضرت

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ ... وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ

به قرینۀ «یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ» - در آیۀ قبل - که از گفتار منافقان در محضر پیامبر(ص) سخن گفته بود، می‌توان گفت: فعل «تَوَلّٰی» در این آیه در معنای اعراض به کار رفته است؛ یعنی، اذا

اعرض عنک (هنگامی که از تو روی بر تافت).

2- تلاش منافقان برای فساد در زمین و نابودی زراعت و نسل انسانی، در صورت به حکومت رسیدن

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ ... اَلْحَرْثَ وَ النَّسْلَ

فعل «تَوَلّٰی» اگر بدون حرف جر به کار رود، معنای ولایت (تصدی امور) دارد و اگر با حرف «عن» ذکر شود، معنای اعراض خواهد داشت. در آیه گرچه حرف «إِذٰا» و سیاق کلام با معنای دوم - با تقدیر گرفتن حرف «عن» - سازگارتر است؛ ولی از آنجا که در معنای اول نیازی به تقدیر وجود ندارد، آیه تاب هر دو احتمال را خواهد داشت.

3- منافقان پیش از به حکومت رسیدن، خود را اصلاح‌طلب نشان داده و پس از حاکمیت، فسادانگیز و تباهکارند.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ ... وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا

4- نابود ساختن کشاورزی و نسل‌کشی، از بارزترین نوع فساد در زمین است.

لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ

جملۀ «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ» ، می‌تواند تفسیر جملۀ «لِیُفْسِدَ فِیهٰا» باشد.

5- ارزش و اهمیّت کشاورزی و نیروی انسانی و نقش آن دو در قوام جامعه

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ

از اینکه نابود ساختن «حرث و نسل»، فساد در زمین معرّفی شده، اهمیّت و ارزش آن به دست می‌آید.

6- اصلاح جامعه و تقویت کشاورزی و حفظ نسل بشر، از ویژگیهای حکومت صالحان

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ

از اینکه خداوند، فسادگری و تباه‌سازی کشتزارها و نابود ساختن نسل بشر را از ویژگی‌های حکومت منافقان می‌داند؛ معلوم می‌شود که در حکومت صالحان، چنین اعمالی نباید باشد.

7- نفاق، پُل به قدرت رسیدن سیاست‌بازانِ ناصالح

وَ مِنَ النّٰاسِ ... وَ إِذٰا تَوَلّٰی

8- قدرت و حکومت، خصلتهای درونی انسان را نمایان می‌سازد.

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ

9- خداوند، فساد در زمین را دوست ندارد.

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْفَسٰادَ

10- مُفسد، مبغوض خداوند است.

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْفَسٰادَ

11- نابود کردن کشاورزی و نسل‌کشی، مبغوض خداوند

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْفَسٰادَ

12- حکومت، مسؤول حفظ کشاورزی و نیروی انسانی و اصلاح آنها است.

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ ... وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ

14- فساد در زمین، نتیجه اعمال انسانها و حکومتهای فاسد است.

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... لِیُفْسِدَ فِیهٰا

15- هشدار الهی در مورد فریب نخوردن از شعارهای اصلاح‌طلبان دروغین

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ ... وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ

16- حاکمان فاسد و فسادانگیز، مبغوض خداوند هستند.

إِذٰا تَوَلّٰی ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْفَسٰادَ

17- «عن الصادق(ع) أنّ «الْحَرْثَ» فی هذا الموضع الدین و «النَّسْلَ» الناس؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده است: مقصود از «حرث» در این آیه دین و از «نسل» مردم است».


کلید واژه‌ها:

اصلاح؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ تعجب؛ حکومت؛ دشمنی؛ زمین؛ صالحان؛ عمل؛ فرزند؛ فساد؛ قتل؛ قدرت؛ کشاورزی؛ محمّد(ص)؛ مغضوبان؛ مکر؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 206]

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اِتَّقِ اَللّٰهَ أَخَذَتْهُ اَلْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ اَلْمِهٰادُ (206)

206

و چون به او گفته شود: از خدا پروا داشته باش؛ غرورش او را وادار به گناه می‌کند. پس دوزخ برای او کافی است، و راستی چه بد بستری است.

1- سرسختی و تکبّر منافقان، در مقابل فراخوانی آنان به تقواپیشگی

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ

2- تکبّر و سرسختی، در برابر توصیه‌گران به تقوا و خداترسی، از نشانه‌های حاکمان


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 534؛ نورالثقلین، ج 1، ص 204، ح 754 و 755.

ناصالح و مفسد

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ

3- حاکمان مُفسد، گرفتار در حصار سرسختی، خودپسندی و غرور

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ

حرف باء در «بِالْإِثْمِ» ، متعلق به «الْعِزَّةُ» است؛ یعنی، عزتی که به وسیلۀ گناه پدیدار شده است. عزّت در این موارد در معنای مجازی خود برتر بینی و خودپسندی و انعطاف‌ناپذیری در برابر حق به کار می‌رود.

4- سرسختی، خود پسندی و غرور، وادارنده حاکمان مفسد به گناه و مانع نصیحت‌پذیری آنان

«باء» در «بِالْإِثْمِ» برای تعدیه و متعلق به فعل «أَخَذَتْهُ» می‌باشد، و مفاد جملۀ «أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ» این است که عزّت او را به گناه مشغول می‌سازد.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ

5- سرسختی، تکبّر و خودپسندی، مانع اصلاح و نصیحت‌پذیری

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ

6- تقوا و ترس از خدا، مانع نابود ساختن انسان‌ها و محصولات زمین

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ

7- حاکم، باید نصیحت‌پذیر و باتقوا باشد.

وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ

8- خداترسی و پذیرش انتقاد و نصیحت، شرط لازم برای نامزدان حکومت

وَ إِذٰا تَوَلّٰی ... وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ

9- حاکمان مفسد، به خاطر آلودگی به گناه، در برابر دعوت به تقوا، سرسختی و تکبر می‌ورزند.

أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ

«باء»در «بِالْإِثْمِ» ممکن است برای سببیت باشد.

10- نصیحت‌ناپذیری در برابر دعوت به تقوا، موجب عذاب جهنّم است.

أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ

11- نفاق، فسادگری و نابود ساختن کشتزارها و پیشگیری از تداوم نسل بشر، گناه و زمینۀ گرفتاری به عذاب جهنم است.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ ... لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ ... فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ

12- هیچ کیفری جز عذاب جهنّم،

نمی‌تواند حاکمان مفسد، سرسخت، متکبّر و خودپسند را رام کند.

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ ... فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ

13- جهنّم، کیفر حاکمان مفسد، سرسخت و پندناپذیر

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ ... فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ

14- جهنّم، بَد جایگاهی است.

فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهٰادُ

«مهاد»؛ یعنی، مکانی که ممهّد و آماده شده است. (مفردات راغب)

15- اقامتگاه متکبّران و مفسدان در آخرت، جایگاهی کریه و منفور

لِیُفْسِدَ فِیهٰا ... أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهٰادُ

16- اخْنَس بن شَریق، منافق، دشمن مسلمانان و فردی مفسد، متکبّر و نصیحت‌ناپذیر، و گرفتار عذاب جهنم

وَ مِنَ النّٰاسِ ... أَلَدُّ الْخِصٰامِ ... لِیُفْسِدَ ... أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ

برداشت یاد شده ناظر به شأن نزول آیۀ شریفه است که در مجمع البیان ذکر شده است.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اخنس بن شریق؛ اصلاح؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تقوا؛ تکبر؛ جهنم؛ حق؛ خوف؛ دشمنی؛ سکونت؛ عذاب؛ غرور؛ فرزند؛ فساد؛ کشاروزی؛ گناه؛ مسلمانان؛ موعظه؛ نفاق

[سوره البقرة (2): آیه 207]

وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (207)

207

و از جملۀ مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد، و خدا به بندگان بسیار مهربان است.

1- برخی از مردم، رضایت خداوند را با فدا کردن جان خویش می‌خرند.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

2- جان دادن برای طلب رضایت الهی، دارای ارزشی والا و مورد تشویق خداوند

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

3- هدف ایثارگران در راه خدا، باید کسب رضایت او باشد.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

4- ایثارگران جان، نقطۀ مقابل کسانی‌اند که انسان‌ها و محصولات زمین را فدای مصالح خود می‌کنند.

وَ مِنَ النّٰاسِ ... لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

5- رضایت خداوند، تنها بهای شایسته برای اهدای جان

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

از اینکه خداوند از کسانی ستایش می‌کند که برای جلب رضایت او جان می‌دهند و اهدافی نظیر خوف از جهنّم یا شوق بهشت را مطرح نکرده است، برجستگی این هدف استفاده می‌شود.

6- جان آدمی، وسیله‌ای برای کسب رضایت خداوند

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

7- خداوند، نسبت به بندگان رؤوف است.

وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

8- وجود مؤمنان ایثارگر در جامعه برای مبارزه با فساد، از نشانه‌های رأفت خداوند به بندگان

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

9- ایثار، زمینۀ جلب رأفت الهی است.

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی ... وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

10- پذیرش جانبازی مؤمنان در مسیر جلب رضای خدا، نمونه‌ای از رأفت الهی به ایشان

وَ مِنَ النّٰاسِ ... وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

11- لزوم مبارزه با فساد و حاکمان فاسد تا حدّ گذشتن از جان خویش

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ ... وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ ...

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ

از اینکه پس از بیان خصلتهای حاکمان مُفسد، بی‌درنگ ستایش از کسانی شده است که جان خویش را در راه خدا می‌دهند، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

12- تفاوت عمیق انسانها با یکدیگر در جهان‌بینی، عقیده، عمل و اخلاق

فَمِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ ... وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی

13- ستایش خداوند از علی(ع) به خاطر به خطر انداختن جان خویش در لیلة المبیت برای سلامت پیامبر(ص) و جلب رضای الهی

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

بر اساس آنچه در شأن نزول آمده است، آیۀ شریفه دربارۀ علی(ع) است که در لیلة المبیت جای پیامبر(ص) خوابید.

14- «رَؤُفٌ» از اسما وصفات خداوند است. وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

15- «عن أبی جعفر(ع) قال: أمّا قوله: «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ» فإنّها أنزلت فی علیّ بن ابی‌طالب(ع) حین بذل نفسه للّه و لرسوله لیلة اضطجع علی فراش رسول اللّه(ص) لمّا طلبته کفّار قریش؛ (1)

از امام باقر(ع) در شأن نزول سخن خداوند «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ...» روایت شده که فرمود: این آیه دربارۀ علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شد آن‌گاه که جان خویش را به خاطر خدا و رسولش نثار کرد، شبی که کفار قصد جان پیامبر(ص) کردند و او در بستر آن حضرت خوابید».

16- «عن علیّ(ع) أنّ المراد بالآیة الرجل الذی یُقتَل علی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ (2)

از علی(ع) روایت شده است: مراد از آیۀ «و مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ...» شخصی است که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر کشته شود».


کلید واژه‌ها:

اخلاق؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ امنیت؛ انسان؛ ایثار؛ ایمان؛ تعجب؛ جهاد؛ جهان بینی؛ حمد؛ خواب؛ رؤف/اسما و صفات؛ رضای خدا؛ سخن؛ علی(ع)؛ عمل؛ فساد؛ کشاورزی؛ لیلة المبیت؛ محمّد(ص)؛ مهربانی؛ نفس

[سوره البقرة (2): آیه 208]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُدْخُلُوا فِی اَلسِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (208)

208

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همگی به اطاعت [خدا]درآیید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید. همانا او برای شما دشمنی آشکار است.

1- لزوم تسلیم همه‌جانبه و همگانی مؤمنان، در برابر اسلام و مقرّرات آن

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً

جملۀ «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» ، قرینه می‌شود که مراد از «سلم»، علاوه بر صلح بین افراد، شامل تبعیّت و تسلیم در برابر اسلام و مقررات خداوند نیز می‌باشد.

2- روح ایمان، تسلیم در برابر خداوند و پرهیز از پیروی شیطان است.*

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 101، ح 292؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 206، ح 7.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 535؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 241.

خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

آیه در مقام توصیه به «تسلیم بودن»، مخاطبان خود را افرادی قرار داده است که دارای ایمان هستند. این گونه سخن گفتن یا حاکی از تلازم ایمان و تسلیم است و یا در صدد ترغیب مؤمنان به تکمیل مراحل ایمان خویش. برداشت یاد شده ناظر به احتمال نخست است.

3- تسلیم همه‌جانبه در برابر خداوند و پرهیز از پیروی شیطان، مرحلۀ والایی از ایمان است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

برداشت یاد شده، ناظر به دوّمین احتمالی است که در توضیح 2 بیان شد. بر این مبنا، توصیۀ مؤمنان به تسلیم و ترک تبعیت شیطان، ترغیب آنان به تکمیل مراحل ایمان خویش است.

4- ایجاد صلح و وحدت در جامعۀ اسلامی، از وظایف همۀ مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً

بنابراینکه «سلم» به معنای صُلح باشد، لازمۀ صلح مؤمنان، عدم اختلاف و در نتیجه وحدت و هماهنگی آنان است.

5- تسلیم در برابر فرمان‌های خداوند، محور وحدت جامعۀ ایمانی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً

6- دین اسلام، جامع همه معارف و دستورات مورد نیاز بشر

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً

«کَافَّةً» اسمی است که برای تأکید احاطه به کار می‌رود. فراگیر بودن فرمان «ادْخُلُوا» بر همۀ مؤمنان و در تمام شرائط و احوال، گویای کفایت اسلام در همۀ امور آنان است.

7- ترک پیروی از شیطان و پرهیز از گام نهادن در راههایِ او، توصیۀ خداوند به تمام مؤمنان

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

8- تبعیت از شیطان، درپی دارندۀ اختلاف و تفرقه است.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

نهی از پیروی شیطان، پس از فرمان به اتحاد، گویای آن است که با پیروی از او، صلح و اتّحاد در میان جامعه ایمانی نابود خواهد شد.

9- شیطان از راه‌های گوناگون و گام به گام، مردم را وسوسه کرده و آنها را پیرو خود می‌سازد.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

جمع آوردن کلمۀ «خُطُوٰاتِ» که به معنای «گامها» است؛ بیانگر راههای متعدّد شیطان برای فریبکاری است و چون گامها همیشه یکی پس از دیگری برداشته می‌شود، تدریجی بودن فریب‌های او دانسته می‌شود.

10- نافرمانی خداوند، پیروی از شیطان است.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

11- نغمه‌هایی که باعث تفرقه و اختلاف میان مسلمین شود، نغمه‌هایی شیطانی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ

12- شیطان، دشمنِ آشکار مؤمنان است.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

13- شیطان، دشمن همبستگی و صلح مؤمنان

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تسلیم؛ تکلیف؛ خطاب‌رهای قرآن؛ دشمنی؛ دین؛ راه‌رها؛ شیطان؛ صلح؛ گناه؛ مسلمانان؛ وسوسه

[سوره البقرة (2): آیه 209]

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (209)

209

پس اگر بعد از آن‌که دلیل‌های روشن برای شما آمد، دچار لغزش شدید بدانید، که خدا عزّتمند و حکیم است.

1- کسانی که پس از اتمام حجّت بر آنان، جامعه اسلامی را به تفرقه می‌کشانند، مورد تهدید خداوند و شایستۀ کیفر اویند.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ ... فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

2- خداوند برای هدایت و ایجاد وحدت میان مؤمنین، ادلّه روشنی ارائه کرده است.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً ... فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ

3- متابعت از شیطان، لغزش و انحراف است.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ... فَإِنْ زَلَلْتُمْ

4- جایگاه بلند تعالیم الهی

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ

«زلل» به معنای فرو افتادن است. به کار بردن این تعبیر، دربارۀ مخالفت با احکام و تعالیم الهی، گویای جایگاه رفیع تعالیم الهی است.

5- لغزش، پس از علم، پذیرفتنی نیست.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ

6- مسؤولیت انسان در برابر قانون الهی، پس از دریافت آن

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ

قوانین الهی، مصداق بارز «بینات» است.

7- مسؤولیّت بیشتر عالمان، در ایجاد وحدت جامعه*

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ

درک آیات و بیّنات الهی تناسب بیشتری با عالمان دینی دارد.

8- خداوند، پیروزِ شکست‌ناپذیر و کارهای او حکیمانه است.

فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

9- انتقام گرفتن خداوند از کسانی که پس از دریافت ادلۀ روشن خطا کنند، مقتضای حکمت اوست.

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ الْبَیِّنٰاتُ ... أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

10- هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع اجرای اراده خداوند بشود.

فَإِنْ زَلَلْتُمْ ... أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

«عَزِیزٌ» یعنی کسی که دیگران را مقهور خود می‌سازد و خود مقهور کسی نمی‌گردد (مفردات راغب).

11- متابعت از شیطان و ایجاد تفرقه، ضرری به خداوند و دین او نمی‌زند.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... فَإِنْ زَلَلْتُمْ ... أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

12- آگاهی از عزت و حکمت خداوند، زمینۀ تسلیم شدن در برابر او و دوری از متابعت شیطان است.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

13- سرپیچی از فرمانهای خداوند، سرپیچی از مقررات عزّت‌آفرین و حکیمانه اوست.*

فَإِنْ زَلَلْتُمْ ... أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

توصیف خداوند به «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» پس از فرمان به رعایت مقررات، ممکن است به حکمت‌آمیز بودن و عزّت‌آفرینی مقررات الهی اشاره داشته باشد.

14- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انتقام؛ ایمان؛ برهان؛ پیروزی؛ پیروی؛ تسلیم؛ تکلیف؛ تهدید؛ حکیم/اسما و صفات؛ دین؛ ضرر؛ ضلالت؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ عمل؛ گناه؛ مشیت خدا؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 210]

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اَللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ اَلْغَمٰامِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (210)

210

آیا جز این انتظار دارند که خدا در سایبان‌هایی از ابر و نیز فرشتگان به سراغشان بیایند و کار به پایان رسد؟ و همۀ امور به خدا بازگردانده می‌شود.

1- تسلیم نشدن در برابر اوامر خداوند و پیروی از شیطان، درپی‌دارندۀ عذاب الهی است.

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً ... هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ

آمدن خداوند که مفاد «أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ» است، یا به معنای سیطرۀ کامل او و یا با تقدیر کلمۀ «امر» به معنای آمدن فرمان او است؛ گرچه معنای حقیقی«آمدن»نیز به گونه‌ای که مناسب با ذات او باشد می‌تواند مراد باشد؛ زیرا آمدن هر موجودی به تناسب خود او است، در هر صورت سیاق آیه گویای تهدید به عذاب است و جملۀ «أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» - در آیۀ قبل - نیز مقدمه‌ای برای این تهدید شمرده می‌شود.

2- برخی از مردم تا هنگامی که عذاب الهی نازل نشود، تسلیم نمی‌شوند و ایمان نمی‌آورند.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ

استفهام در «هَلْ یَنْظُرُونَ» انکار ابطالی است؛ و انتظار در آیه در معنای مجازی آن به کار رفته است؛ یعنی این گروه منتظر آمدن بینه نیستند، بلکه به گونه‌ای عمل می‌کنند که باید آن‌ها را از منتظران عذاب بشمار آورد. تغییر فعل‌های مخاطب به غایب نشان می‌دهد که آیه دربارۀ غیر مؤمنان است.

3- ابر، می‌تواند وسیله‌ای برای نزول عذاب الهی متمرّدان باشد.

أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ

4- خداوند، گاه ابزار رحمت خود را وسیلۀ عذاب متمرّدان قرار می‌دهد.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ

ابر، با آنکه مظهر رحمت خداوند است؛ امّا در آیه، به عنوان وسیله‌ای برای عذاب الهی معرّفی شده است.

5- ملائکه، کارگزاران نزول عذاب الهی

أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

6- برخی از مردم برای تسلیم شدن در برابر فرمان‌های الهی، منتظر آمدن خداوند و فرشتگان نزد آنهایند.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ وَ

اَلْمَلاٰئِکَةُ

جملۀ «هَلْ یَنْظُرُونَ ...» ممکن است، تهدید به عذاب نباشد؛ بلکه بیان توقّع نابجای برخی مردم باشد که بیّنات را کافی نمی‌بینند و تنها با دیدن خدا و ملائکه، ایمان می‌آورند.

7- مشاهدۀ خداوند در توده‌ای از ابرها و دیدن فرشتگان، انتظار بیجای برخی کافران در عصر بعثت

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

برداشت یاد شده بر این اساس است که انتظار در آیه، انتظار حقیقی باشد، در این صورت آیه بر خواستۀ واقعی کافران دلالت داشته و آن را مذموم می‌شمارد.

8- کافران عصر بعثت، گرفتار شناختی نادرست از خدا و فرشتگان

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

9- تسلیم شدن در برابر خداوند پس از دیدن نشانه‌های عذاب و گذشتن فرصت، بی‌فایده است.

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ ... وَ قُضِیَ الْأَمْرُ

10- کسانی که برای ایمان آوردن، منتظر مشاهدۀ عذاب الهی هستند، باید بدانند که پیدایش نشانه‌های عذاب، به معنای پایان یافتن مهلت و قطعی شدن مرگ و نابودی آنان است.

وَ قُضِیَ الْأَمْرُ

11- کافران، مورد تهدید خداوند به روبه‌رو شدن با کیفر الهی و فرشتگان عذاب در قیامت*

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمٰامِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

ممکن است مراد از آمدن عذاب و ملائکه، نزول آنها در قیامت باشد.

12- روی آوردن کافران در قیامت به ایمان و تسلیم، سودی ندارد.*

وَ قُضِیَ الْأَمْرُ

13- صدور حکم نهایی در قیامت

وَ قُضِیَ الْأَمْرُ

14- خداوند، آغاز و انجام همه امور

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

رجوع یعنی بازگشت به آنچه آغاز از آن بوده است و «رجع» یعنی بازگرداندن (مفردات راغب)

15- سررشتۀ همۀ امور به دست خداوند است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

16- بازگشت همۀ امور به خداوند، قهری و تخلّف‌ناپذیر است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

فعل «تُرْجَعُ» متعدیِ مجهول و گویای قهری بودن رجوع است.

17- توجه به بازگشت همه چیز به سوی خداوند، زمینۀ تسلیم شدن در برابر او و پرهیز از پیروی شیطان

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

18- بازگشت همۀ امور به خداوند، حقیقتی تهدیدآمیز برای کسانی که تسلیم فرمانهای الهی نیستند و از شیطان پیروی می‌کنند.

وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ


کلید واژه‌ها:

ابر؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تسلیم؛ تهدید؛ رحمت؛ سایه؛ شیطان؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ مرگ؛ ملائکه

[سوره البقرة (2): آیه 211]

سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (211)

211

از فرزندان اسرائیل بپرس که چقدر نشانه‌های روشن (معجزات) به آنان دادیم. و هر کس نعمت‌های خدا را پس از آن‌که برای او آمده است [به کفران]مبدّل کند، [بداند که]بی‌تردید خدا سخت عقوبت است.

1- خداوند، آیات روشن و معجزه‌های فراوانی برای بنی‌اسرائیل فرستاد.

کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ

2- لزوم تحقیق در سرگذشت امّتهای پیشین و پندآموزی از تاریخ آنان

سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

3- تخلّف و انحراف بنی‌اسرائیل، علی‌رغم ارائه آیات روشن و معجزات الهی به آنان

کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ

4- سرنوشت بنی‌اسرائیل، باید برای مسلمانان مایۀ عبرت باشد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً ... سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

سیاق آیه نشان می‌دهد که هدف از فرمان تحقیق دربارۀ بنی‌اسرائیل، پندگیری از سرنوشت آنهاست.

5- جریان همیشگی سُنّتهای الهی و قوانین تاریخ

سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ

امر به سؤال از بنی اسرائیل، هشداری به مؤمنان است که اگر مانند آن‌ها عمل کنند به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.

این نکته گویای آن است که روش برخورد با معاندان آگاه، روشی پایدار و همیشگی است و تاریخ انسان‌ها این گونه شکل می‌گیرد.

6- بنی‌اسرائیل، مصداق بارز تفرقه‌افکنان و تحریفگران دین خداوند و مشمول عذاب شدید الهی

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً ... سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

جملۀ «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً» در آیات قبل، مؤمنان را به صلح و اتّحاد با یکدیگر دعوت کرده بود و این آیه در ارتباط با آن از قومی سخن گفته است که با تحریف دین گرفتار تفرقه شده‌اند.

7- معجزه‌ها و دستورات خداوند، از زمرۀ نعمتهای الهی است.

آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ

8- تحریف کتب آسمانی و آیات الهی، کفران نعمت است.

کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ

9- کیفرهای خداوند، سخت است.

فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

10- انحراف امت‌ها، پس از دریافت آیات روشن الهی و مشاهدۀ معجزات فراوان، درپی دارندۀ کیفر سخت خداوند است.

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

11- تحریفگران و تبدیل‌کنندگان دین و آیات روشن الهی، مستحق عذابی شدید

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

12- کفران نعمت، دارای کیفری سنگین

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

13- مسؤولیت خطیر انسان در برابر نعمتهای خداوند

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

شدت عقاب کفران نعمت، بیانگر مسؤولیّت خطیر انسان، در برابر نعمت الهی است.

14- مسؤولیّت خطیر عالمان دینی در برابر آیات الهی و محافظت از آن

سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ

تحریف و تبدیل، از کسانی میسّر است که به آیات الهی آگاهی داشته باشند، بنابر این می‌توان گفت: روی سخن با عالمان دینی است.

15- پس از مشاهده معجزات و اتمام حجّت، هیچ عذری از متمرّدان، پذیرفته نیست.

کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ ... وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُ

16- گرفتار ساختن تحریفگران و تبدیل‌کنندگان دین به عذاب شدید، سنت خداوند است.

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

«وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ» عام است و بر تمام کسانی که آیات الهی را تحریف کنند تطبیق می‌کند، علاوه بر این که آیه در مقام هشدار به دیگران است و سرنوشت بنی اسرائیل را برای عبرت گرفتن آنان مطرح کرده است.

17- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تحریف؛ تکلیف؛ دین؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ عبرت؛ عذاب؛ عذر؛ علم؛ قصه؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ مسلمانان؛ معجزه؛ نعمت؛

[سوره البقرة (2): آیه 212]

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ اَللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (212)

212

زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، و آنان کسانی را که ایمان آورده‌اند مسخره می‌کنند. و کسانی که تقوا پیشه کرده‌اند، روز قیامت فوق آنان قرار دارند؛ و خدا به هر که بخواهد، بی‌حساب عطا می‌کند.

1- آراستگی زندگانی دنیا، در دیدگاه کافران

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

2- مزین بودن زندگانی دنیا در نظر کافران، واقعیّت آن را پوشانده است.

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

3- کفر، زمینۀ اصیل پنداشتن زندگانی دنیا و ارزشهای مادی

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

4- ایمان، مانع فریفتگی و دلبستگی به دنیا و اصالت دادن به آن

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

مفهوم «زُیِّنَ لِلَّذِینَ ...»، این است که زندگانی دنیا نزد مؤمنان، دلفریب نیست.

5- دلبستگی به جلوه‌های مادی دنیا، از عوامل تحریف آیات الهی و تبدیل نعمتهای او

وَ مَنْ یُبَدِّلْ ... زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا

جلمۀ «زُیِّنَ ...»، بیان علّت برای «وَ مَنْ یُبَدِّلْ ...» - در آیه قبل - است.

6- فریفتگی و دلبستگی به زندگی دنیا، نکوهیده و مبغوض خداوند است.

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا

7- تحریف آیات و تبدیل نعمتهای الهی، کفر است.

وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّٰهِ ... زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا

جلمۀ «زُیِّنَ ...»، تعلیل برای جملۀ «وَ مَنْ یُبَدِّلْ ...» است.

بنابراین تبدیل‌کنندگان معارف الهی و تحریفگران، از مصادیق کافران خواهند بود.

8- تمسخر مؤمنان، روش دنیاپرستان و کافران

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا

فعل مضارع «یَسْخَرُونَ» ، دلالت بر استمرار دارد که از آن در برداشت فوق، به «روش» تعبیر شده است.

9- برخورداری از امکانات دنیا، ملاک سنجش شخصیّت افراد در دیدگاه کافران

زُیِّنَ لِلَّذِینَ ... وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا

چون کافران فریفته دنیا هستند، هر کس را که از آن برخوردار نباشد، حقیر می‌پندارند. چنانکه غالب مؤمنان صدر اسلام را که تهیدست بودند، تحقیر می‌کردند.

10- تمسخر مؤمنان، کاری نکوهیده و مبغوض در پیشگاه خداوند

وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا

11- فقر مؤمنان صدر اسلام، و تمرکز ثروتها در جبهۀ کفر

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ یَسْخَرُونَ ... وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ

بیان آراستگی دنیا نزد کافران، تمسخر مؤمنان توسّط آنان و وعدۀ الهی به برتری مؤمنان در قیامت و برخوردار ساختن آنان از نعمتهای بی‌حساب، دلایل این برداشت است.

12- مؤمنان تقواپیشه در قیامت جایگاهی برتر از کافران خواهند داشت.

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

13- قیامت، روز ظهور ارزشهای حقیقی و انسان‌های برتر

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

مسلّماً مؤمنان تقواپیشه در پیشگاه الهی، در دنیا نیز بر کافران برتری دارند؛ بنابراین قید «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» برای این است که قیامت، روز ظهور این برتری خواهد بود.

14- تقوا، ملاک ارزش واقعی افراد

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

15- دنیاپرستان و کافران در آخرت، در جایگاهی پست و فرو مایه خواهند بود.

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

16- تقوا، مایۀ دستیابی انسان به مقام‌های بلند در قیامت

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

17- وعدۀ برتری مؤمنان در قیامت، عامل تسلّی و مقاومت آنان در برابر استهزای کافران

وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

جملۀ «الَّذِینَ اتَّقَوْا ...»، پس از بیان استهزای کافران، برای تقویت روحیه و تسلّای تقواپیشگانی آمده است که استهزا شده‌اند.

18- همراهی ایمان و تقوا، عامل برتری در قیامت

وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

تبدیل «الَّذِینَ آمَنُوا» به «الَّذِینَ اتَّقَوْا» ، برای تفهیم این معناست که باید ایمان، همراه تقوا باشد.

19- بهره‌مندی مؤمنان باتقوا از رزق بی‌پایان خداوند در قیامت

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا ... وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

کلمۀ «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» ، می‌تواند کنایه از فراوانی و بی‌پایانی باشد.

20- خداوند به هر کس که بخواهد، روزی بی‌حساب و فراوان خواهد داد.

وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

21- در مقابل مشیّت خداوند در روزی دادن، هیچ اراده‌ای نافذ نیست.

وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ

22- خداوند به مؤمنان تقواپیشه از راههای غیر قابل پیش‌بینی و غیر متعارف، روزی خواهد داد.

وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا ... وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

کلمه «بِغَیْرِ حِسٰابٍ» ، می‌تواند به معنای راههای غیر متعارف باشد که در محاسبات عادی نمی‌گنجد.

----

کلید واژه‌ها:

استقامت؛ استهزاء؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تحریف؛ تزیین؛ تقوا؛ حق؛ حیات؛ دشمنی؛ دلداری؛ دنیا؛ راه‌رها؛ رزق؛؛ فقر؛ قیامت؛ کفر؛ مال؛ مشیت خدا؛ ملامت؛ نعمت؛ وعده

[سوره البقرة (2): آیه 213]

کٰانَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اَللّٰهُ اَلنَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ فِیمَا اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اِخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اِخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ اَلْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اَللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (213)

213

مردم [در آغاز]یک امّت بودند. پس خدا پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و اخطار کننده برانگیخت، و کتاب‌ها [ی آسمانی]را به حقّ با آنان نازل کرد، تا میان مردم دربارۀ آنچه بر سرش اختلاف داشتند حکم کند؛ و جز کسانی که کتاب به آنان داده شد - پس از آن که دلایل روشن برایشان آمد - از روی زیاده‌طلبی که میانشان وجود داشت هیچ کس در آن اختلاف نکرد؛ پس خدا کسانی را که ایمان آورده بودند، به اذن خود، به آن حقّی که در آن اختلاف داشتند هدایت کرد، و خدا هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.

1- انسان‌های نخستین با یکدیگر اختلافی نداشته و با اتحاد و مسالمت زندگی می‌کردند.

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً

2- زندگانی انسان‌ها از آغاز آفرینش، به صورت اجتماعی بوده است.

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً

«أُمَّةً» به معنای جماعتی است که دارای هدفی مشترک باشند و هماهنگی در هدف، تنها در زندگانی اجتماعی تصور دارد.

3- همگونی اعتقادات و گرایشهای انسان‌های نخستین*

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً

دربارۀ «امت واحد» بودن انسان‌های نخستین نظرهای گوناگونی ابراز شده است از جمله این که همۀ آنها موافق فطرت و عقل خود عمل می‌کردند و آدم(ع) نیز یا چیزی فراتر از همان گونه معارف ارائه نکرد و یا به زودی متروک گردید و به مرور ایام، تفاوت درک‌ها و تضاد علاقه‌ها در زندگانی اجتماعی آنها را به اختلاف کشاند.

4- عدم تضاد منافع انسان‌ها در جوامع ابتدایی

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً

با توجّه به اینکه اختلافات انسانها غالباً از برخورد منافع آنان با یکدیگر برمی‌خیزد، از وحدت جوامع نخستین استفاده می‌گردد که آنان از نظر منافع تضادی نداشته‌اند.

5- عدم بلوغ فکری و پایین بودن سطح اندیشه و آگاهی انسان‌های نخستین

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ

اینکه خداوند از همان آغاز تشکیل جوامع انسانی پیامبری که دارای شریعت و قانون باشد، به سوی آنان نفرستاد، ممکن است به این جهت باشد که جوامع ابتدایی بلوغ فکری و قابلیّت ارسال پیامبران صاحب شریعت را نداشتند.

6- خداوند تا زمان پیدایش اختلاف بین جوامع نخستین، هیچ پیامبری را همراه با قوانین حکومتی برای آنان نفرستاد.

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا

جملۀ «لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا» ، بیانگر این معناست که قبل از بروز اختلاف در بین جوامع نخستین، پیامبری صاحب شریعت مبعوث نشده بود.

7- انسان‌های ابتدایی به مرور زمان در منافع با یکدیگر تضاد یافته و به اختلاف و مشاجره روی آوردند.

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

به قرینۀ «فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ» باید گفت: مردم پیش از بعثت پیامبران با یکدیگر اختلاف کرده بودند و تعبیر «لِیَحْکُمَ ...» هدف از بعثت آنان را رفع آن اختلاف قرار داده است. بنابر این قبل از «فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ» ، جمله‌ای که حاکی از اختلاف باشد، در تقدیر خواهد بود و مفاد آیه با توجه به تقدیر آن چنین خواهد بود: کان النّاس امّة واحدة فاختلفوا فبعث اللّه النبیین.

8- خداوند پس از پیدایش اختلاف در انسان‌های نخستین برای آنها پیامبرانی فراوان همراه با شریعت مبعوث کرد.

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ

9- بعثت پیامبران، نقطۀ عطفی در تاریخ انسان‌های نخستین

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ

10- جامعۀ بشری، برای حل اختلافات خویش، نیازمند پیامبران الهی است.

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

11- نقش برجستۀ پیامبران در تحوّلات تکاملی تاریخ

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا

12- بشارت و انذار، از مسؤولیّتهای مهمّ پیامبران

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ

13- بشارت و انذار، از روشهای کاربردی پیامبران برای تبلیغ و هدایت انسانهاو رفع اختلافات آنان

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ

14- خداوند پیامبران صاحب شریعت را با قوانینی مدوّن و مکتوب همراه ساخت.

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

15- حقانیّت محتوای کتابهای آسمانی

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

قید «بِالْحَقِّ» ، می‌تواند حال از «الْکِتٰابَ» باشد؛ یعنی کتابی که مصاحب حق است و ممکن است صفت برای «انزال» محذوف باشد. برداشت یاد شده ناظر به مبنای نخست است.

16- کتابهای آسمانی، معیار شناخت حق از باطل و قضاوت صحیح

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ

17- سلامت کتابهای آسمانی در سیر نزول، از نفوذ تحریف و باطل

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

در برداشت یاد شده «بِالْحَقِّ» ، صفت برای «انزال» محذوف گرفته شده است.

18- تمام انبیای الهی، مُروّج حق و دارای برنامه و هدفی واحد بودند.

مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

19- حکومت، داوری و حل اختلافات مردم، از اهداف بعثت پیامبران و نزول کتابهای آسمانی

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ

فاعل «لِیَحْکُمَ» یا «اللّٰهُ» است و یا «الْکِتٰابَ» ، اسناد، در صورت دوم، مجازی و به اعتبار وجود قوانین در «کتاب» است، برداشت یاد شده بر هر دو مبنا قابل استفاده است.

20- اتّحاد و تشکّل جوامع بشری، از اهداف پیامبران و ادیان الهی

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

21- داوری پیامبران در محدوده قوانین الهی است.

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ

22- کتاب‌های آسمانی، ارائه دهندۀ راه حل صحیح برای اختلافات جوامع انسانی

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

23- خداوند، نخستین قانونگذار برای مردم

فَبَعَثَ اللّٰهُ ... وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ

فاء در «فَبَعَثَ اللّٰهُ» می‌رساند که آنگاه که میان جوامع بشری اختلاف شد و در نتیجه نیاز به قانون پیدا کردند، خداوند برای رفع اختلاف آنان، هم قانون را در قالب کتاب‌های آسمانی فرستاد و هم برای اجرای آن، پیامبران را مبعوث کرد.

24- ضرورت قانون و حکومت، برای جامعۀ انسانی

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ

25- پیامبران، مبلّغان و مجریان قوانین الهی

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ

چنانچه فاعل «لِیَحْکُمَ» ، خداوند باشد، در حقیقت حکم و داوری از او بوده و پیامبران تنها مجری قوانین هستند.

26- بروز اختلاف در زندگی اجتماعی انسانها، امری طبیعی است.

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

جملۀ «کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً» ، یا به معنای وحدت رویۀ انسان‌های نخستین در زندگانی بر اساس عقل و فطرت است که در آن صورت «اخْتَلَفُوا» ؛ یعنی، آنان پس از تشکیل جوامع و تضاد منافع، ناگزیر از مشاجره و اختلاف شدند و یا فعل «کٰانَ» در آن برای ثبوت است؛ به این معنا که مردم امت واحده هستند؛ یعنی، همواره انسان‌ها، یک مجموعۀ مرتبط با یکدیگرند که تضاد منافع، آنان را به اختلاف می‌کشاند، در هر دو صورت پیدایش اختلاف بین انسان‌ها و نیاز به راه حل، لازمۀ زندگانی انسان‌ها است.

27- ارتباط نزدیک میان محتوای تعالیم انبیا و مشکلات مردم

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

28- ادیان آسمانی در هنگام غلبۀ کفر بر افکار عمومی ظهور کردند.*

کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ

از جمله احتمالاتی که در معنای آیه گفته شده است این است که مراد از وحدت انسان‌های نخستین، بی‌خبری عموم آن‌ها از معارف الهی است. این وحدت نامطلوب که حقیقتی جز اختلاف دربارۀ حق ندارد، آن جوامع را به راهنمایی پیامبران

برای شناخت حق نیازمند کرده بود.

29- قوانین حل اختلاف پس از ابلاغ به مردم به وسیلۀ پیامبران، دستخوش اختلافی جدید از سوی پیروان آنان شد.

لِیَحْکُمَ ... وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

تعبیر «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» گویای آن است که اختلاف عالمان دینی غیر از اختلافی بود که بعثت پیامبران را در پی داشت. بنابر این، مراحل مطرح شده در آیه عبارتند از:

1 - یکنواختی رفتار انسان‌های نخستین؛ 2 - مشاجرۀ آنان در امور زندگانی اجتماعی؛ 3 - بعثت انبیا برای حل اختلافات؛ 4 - پیدایش اختلافات دینی و مذهبی بین پیروان انبیا.

30- اختلافات دینی، تنها از سوی عالمان دین پدید آمده است.

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

مراد از «الَّذِینَ أُوتُوهُ» (کسانی که به آنها کتاب داده شد)، عالمان دین هستند.

31- اختلاف‌گران دینی، بی‌اعتنا به دلائل روشن الهی و بی توجه به آموخته‌های خویش از کتاب‌های آسمانی

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

32- اختلافات عالمان دینی، برخاسته از حسادت، تکبر و خوی تجاوزگری است.

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ

«بغی»در معانی «تجاوزگری»، «عدول از حق»، «گردن فرازی»، «تکبر»، «ظلم»، «فسادگری» و «حسادت» به کار رفته است (لسان العرب).

33- هدف انبیای گذشته در ایجاد وحدت بین مردم و ریشه کن ساختن اختلافات، بر اثر سرکشی و ظلم و حسادت عالمان دینی با یکدیگر عقیم ماند.

لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ

گرچه اختلاف مورد نظر در «فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ» با اختلاف در «مَا اخْتَلَفَ فِیهِ» تفاوت اساسی دارد؛ ولی آیه از هر دو با تعبیری یکسان یاد کرده است تا به بقای اصل اختلاف که در قالبی دیگر ادامه یافته است، اشاره کند.

34- نکوهش شدید خداوند از کسانی که پس از روشن شدن حق، از سر تجاوزگری و حسادت، در آن اختلاف می‌کنند.

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ

جملۀ «وَ مَا اخْتَلَفَ ...» در مقام نکوهش است و کلمۀ «بَعْدِ» در «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» ، علاوه بر تأخر زمانی از شگفتی حالت خبر می‌دهد؛ یعنی، با وجود رسیدن بینات به عالمان

دینی، از اختلاف دست بر نداشتند.

35- کتابهای آسمانی، دلایل روشن الهی است.

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

مراد از «بینات» (دلایل روشن) به قرینۀ «أُوتُوهُ» همان کتابهای آسمانی است.

36- دلایل روشن الهی، مایۀ اتمام حجّت بر عالمان و از میان برندۀ هر گونه بهانه و دستاویزی در اختلافات مذهبی آنها است.

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

37- حَسَد، سرکشی و تکبر، مانع پذیرش کتاب‌های آسمانی و دلایل روشن آن‌ها است.

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ

«بَغْیاً» (حَسَد، سرکشی و تکبر)، مفعول له برای «اخْتَلَفَ» است ؛ یعنی حسد و سرکشی و خود بزرگ‌بینی برخی عالمان دینی، مانع پذیرش معارفی است که از کتاب‌های آسمانی آموخته‌اند.

38- مسؤولیّت خطیر علما و نقش مؤثّر آنان در هدایت و گمراهی جامعه

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ

39- خداوند، مؤمنان را به درک صحیح دین و شناخت حق، هدایت کرده است.

فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ

«مِنَ الْحَقِّ» ، بیان «ما» در «لِمَا اخْتَلَفُوا» است؛ یعنی خداوند، مؤمنان را به «حق» - که مورد اختلاف واقع شده بود - هدایت کرد.

40- گرفتاری عالمان دینی به اختلافات مذهبی و ناشناخته ماندن حق برای آنها، نشانۀ محرومیت آنان از ایمان

وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ ... فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ

41- خداوند مؤمنان را از آثار اختلاف عالمان دینی مصون داشته و از دام اختلاف‌گران رهایی بخشیده است.

فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ

42- خداوند، سرچشمۀ هدایت است.

فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

43- ایمان، زمینۀ برخورداری از هدایت خاص الهی است.

فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا

چون ایمان، خود، هدایت است؛ بنابراین هدایت نسبت به مؤمنان، هدایتی خاص خواهد بود.

44- انسان، همواره نیازمند به هدایت الهی است.

فَهَدَی اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا

هدایت مؤمنان از سوی خداوند - با اینکه آنان به مراتبی از هدایت دست یافته‌اند - حاکی از نیاز دائمی انسان به هدایت الهی است.

45- خداوند، وسایل هدایت را برای انسان‌ها فراهم ساخته و موانع آن را برطرف کرده است.

فَهَدَی اللّٰهُ ... بِإِذْنِهِ

«اذن»؛ یعنی، اباحه (بازگذاشتن راه برای انجام کار) (لسان العرب) و در آیه به طور مجاز در معنای آسان ساختن هدایت و مقدور ساختن آن به کار رفته است.

46- خداوند هر که را بخواهد، به صراط مستقیم هدایت می‌کند.

وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

47- هدف از بعثت انبیا و ارسال کتابهای آسمانی، راهنمایی انسانها به صراط مستقیم است.

فَبَعَثَ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

48- حاکمیت اذن و مشیت خداوند بر هدایت‌یابی انسان‌ها

فَهَدَی اللّٰهُ ... بِإِذْنِهِ وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

49- ادیان الهی و معارف کتاب‌های آسمانی، «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» است.

فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ ... وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ ... وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

50- «عن أبی جعفر الباقر(ع) أنّه قال:

کانوا قبل نوح أمّة واحدة علی فطرة اللّه لا مهتدین و لا ضُلّالاً «فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ» ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: انسانها پیش از نوح، امتی واحد بوده و بر فطرت الهی می‌زیستند نه ره یافته و نه گمراه، پس از آن بود که خداوند پیامبران را بر انگیخت».


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ اذن الهی؛ اسما و صفات؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ امنیت؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ باعث/اسما و صفات؛ بشارت؛ بغی؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تکبر؛ تکلیف؛ حسد؛ حق؛ حکومت؛ دین؛ رسالت؛ سختی؛ شریعت؛ شعور؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ ظلم؛ علم؛ فقر؛ قضا؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ ملامت؛ هدایت


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 543؛ نورالثقلین، ج 1، ص 209، ح 783 و 784.

[سوره البقرة (2): آیه 214]

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ اَلْبَأْسٰاءُ وَ اَلضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اَللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ (214)

214

آیا پنداشته‌اید که به بهشت در می‌آیید، با این‌که هنوز حالت آنان که پیش از شما در گذشتند برای شما پیش نیامده است؟ سختی و تنگدستی دامنگیرشان شد و دچار اضطراب شدید گشتند، تا آن‌جا که پیامبران و کسانی که ایمان آورده و با آنان بودند می‌گفتند: یاری خدا کی خواهد بود؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است.

1- بهشت، از آنِ کسانی است که در مقابل آزمایش‌های الهی شکیبا باشند.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

آیه گرچه سخنی از آزمایش و صبر به میان نیاورده است؛ ولی از آنجا که پیش آمدن سختی برای کسانی که در آرزوی بهشت‌اند، کسانی را که در آرزوی خود صادق‌اند، از غیر آنان متمایز می‌سازد، سختی‌ها مصداق آزمایش بوده و مقاومت در برابر آن مصداق صبر است.

2- ورود به بهشت، بدون تحمّل سختی‌ها و مصایب، پنداری بیش نیست.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ

3- ایمان، بدون تحمل مصایب، برای ورود به بهشت کافی نیست.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

مخاطبان آیه با آن که ایمان دارند از پندار ورود به بهشت بدون تحمل سختی‌ها نهی شده‌اند.

4- تصور پیش نیامدن مشکلات در جامعه به صِرف ایمان آوردن، پنداری باطل است.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

چون وعدۀ بهشت به مؤمنان حتمی است و لازمۀ ورود به بهشت، صبر در برابر مصایب و آزمایشهای الهی است، بنابراین ابتلاء به مصایب برای جامعۀ ایمانی قطعی است.

5- پیروان انبیای گذشته در برهه‌ای از

تاریخ گرفتار سختی، جنگ، خشکسالی و آسیب‌های سنگین شده و آرامش زندگی را از کف دادند.

مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا

جنگ و سختی و ضربه زدن، «بأساء» نامیده می‌شود و «ضراء» حالتی است که به انسان ضرر زند. این کلمه در مقابل شادمانی به کار رفته و به معنای خشکسالی نیز آمده است (لسان العرب). فعل «زُلْزِلُوا» از تزلزل نظام زندگی آنها و ناآرامی و بی‌ثباتی آن حکایت دارد.

6- مقاومت و صبر پیروان انبیای گذشته در برابر سختی‌های جنگ و مشکلات

مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ

درخواست نصرت الهی از جانب پیامبران و مؤمنان پس از آزار جنگ و مصایب و مشکلات، بیانگر مقاومت آنان است.

7- آزمایش مردم با مصایب و مشکلات، از سنّت‌های الهی برای کلیّۀ امّت‌ها

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ

8- لزوم مقاومت در برابر سختی‌ها و مشکلات

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

9- توجه به سختی‌ها و مصایب گذشتگان، تسلّی‌بخش مؤمنان در تحمل مشکلات

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

10- امت‌های مؤمن گذشته، الگویی مناسب برای تربیت مؤمنان

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

11- نقش سختی‌ها و مصایب، در کمال و رُشد انسان‌ها

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ ... مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ

ورود به بهشت که آیه، رسیدن به آن را در گرو تحمل سختی‌ها می‌داند، برای انسان کمال بوده و مایۀ رشد و تکامل اوست.

12- تاریخ و حوادث آن، تکرار می‌شود.

وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

13- تاریخ، از منابع شناخت سنّتهای الهی است.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

14- نفی تبعیض میان امتهای مؤمن، در جریان سنّت آزمایش و امتحان و ابتلای به سختی‌ها و مصایب

أَمْ حَسِبْتُمْ ... مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ

15- پیمودن راه انبیا، توأم با رنج و سختی است.

أَمْ حَسِبْتُمْ ... وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا

16- شدّت مصایب و تداوم مشکلات پیامبران گذشته و امتهای آنان، موجب شد که خواهان تعجیل در یاری و امداد الهی شوند.

مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ

استفهام «مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ» ، دلالت بر تردید گویندگان آن نسبت به یاری خدا ندارد؛ بلکه شدت مصایب و تداوم آن موجب شد که خواهان تعجیل آن باشند؛ و یا چنین گمان کنند که یاری خداوند بیش از حدّ معمول تأخیر یافته است.

17- ایمان و امید پیامبران و مؤمنان به نصرت الهی و امدادهای غیبی، به هنگام مواجهه با مشکلات جنگ و ناملایمات زندگانی

حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ

جملۀ «مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ» که سؤال دربارۀ وقت یاری خداست، بیانگر این معناست که آنان به اصل یاری خدا به هنگام رویارویی با سختی‌ها و دشمنان، ایمان داشته و به آن دل بسته بودند.

18- استفادۀ انبیا از راههای عادی و طبیعی، در رویارویی با مشکلات

مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ

پیامبران همانند مردم تا رسیدن نصرت الهی به مقاومت و صبر در برابر مشکلات می‌پرداختند و دست به معجزه و کارهای خارق‌العاده نمی‌زدند.

19- امید به امداد الهی، پشتوانۀ صبر و مقاومت مؤمنان

مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ

جویای یاری خدا بودن (متی نصر اللّه) در حین شدت مصایب و مقاومت در برابر آنها، بیانگر نقش امیدواری به یاری خدا در تحمل مشکلات است.

20- دعای انبیا و مؤمنان برای پیروزی در جنگ و رهایی از ناملایمات زندگی

یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ

اظهار انتظار شدید، بارزترین نوع دعا و طلب کردن خواسته‌ها از خداوند است.

21- مؤمنان در ادیان گذشته همپای پیامبران خویش در ناملایمات پایداری کرده و آنها را تنها نمی‌گذاردند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

عبارت «مَعَهُ» حال و بیانگر معیت و همراهی مؤمنان با رسولان خویش است.

22- خداوند، تنها امید در گرفتاریها و مشکلات

مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ

23- وعدۀ الهی به نصرت پیامبران و مؤمنان

مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ

جملۀ «أَلاٰ إِنَّ ...» علاوه بر نقل پاسخ خداوند به خواستۀ امت‌های گذشته، مسلمانان را نیز مخاطب ساخته است.

24- مقاومت دربرابر مصایب ومشکلات، زمینه ساز برخورداری از نصرت الهی

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا ... مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ

آیه گویای آن است که انبیا و مؤمنان، زمانی منتظر نصرت الهی بودند که سختی‌های فراوانی را تحمل کرده بودند.

25- زمان یاری و امداد الهی به مؤمنان صبور و مقاوم در برابر گرفتاریها، نزدیک است.

أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ

به قرینۀ جمله‌های قبل (مستهم البأساء ...) نزدیک بودن زمان نصرت الهی وابسته به صبور بودن مؤمنان است.


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ استقامت؛ اسوه؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ امداد غیبی؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ بهشت؛ پاداش؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تعلیم؛ جنگ؛ حزن؛ حیات؛ خشکسالی؛ دعا؛ دلداری؛ دین؛ سختی؛ سنتهای خدا؛ شناخت؛ صبر؛ ظن؛ عجله؛ فقر؛ مصیبت؛ نصرت؛ وعده

[سوره البقرة (2): آیه 215]

یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (215)

215

از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: هر مالی انفاق کنید، برای پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک‌تر و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، و هر کار خیری انجام دهید، قطعاً خدا به آن داناست.

1- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص) دربارۀ ویژگی های‌آنچه باید انفاق کنند.

یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ

به کار بردن فعل مضارع دربارۀ کاری که در گذشته نیز انجام گرفته است، بر استمرار دلالت دارد.

2- پرسشهای مردم از پیامبر(ص)، زمینه‌ای برای نزول آیات و بیان احکام

یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ

3- پیامبر(ص)، واسطۀ بیان و ابلاغ احکام الهی

قُلْ

4- انفاق، باید از چیزهای پسندیده و مرغوب باشد.

قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ

کلمۀ «خَیْرٍ» در آیه گویای آن است که آنچه انفاق می‌شود باید نزد عموم مردم پسندیده باشد. این کلمه اسم جنس بوده و بر هر چیز پسندیده‌ای گرچه مال و ثروت نباشد، تطبیق می‌کند.

حرف «مِنْ» برای تبعیض یا تبیین و یا ابتدائیه است و در صورت اول، قید «مِنْ خَیْرٍ» احترازی بوده و مفاد آیه این می‌شود که آنچه را به انفاق اختصاص می‌دهید که بخشی از خیرها و امور پسندیده است، به مصرف گروه‌های نام برده برسانید.

5- عدم انحصار انفاق به امور مالی

قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ

6- داراییهای انسان، خیر است.*

قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ

در برداشت یاد شده حرف «مِنْ» در «مِنْ خَیْرٍ» ، بیانیه گرفته شده و کلمۀ «خَیْرٍ» تنها بر مال تطبیق یافته است و آیه در مقام بیان این نکته دانسته شده که هر مالی انفاق کنید، فرقی نمی‌کند بلکه مهم توجه به موارد مصرف انفاق است.

7- والدین، خویشاوندان، یتیمان، فقرا و در راه‌ماندگان، به ترتیب از موارد مصرف انفاق هستند.

فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

8- لزوم معطوف ساختن پرسش‌های دینی به مسائل ارزشمند و پرهیز از بسنده کردن به دانستن معارف سطحی و ابتدایی

یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ

پرسش کنندگان از ویژگی‌های آنچه باید انفاق کنند می‌پرسیدند؛ ولی خداوند پس از پاسخی کوتاه به سؤال آنان، موارد مصرف انفاق را بر شمرده است تا به آنان گوشزد کند که آنچه مهم است مورد مصرف انفاق است وگرنه معلوم است که هر چیز پسندیده‌ای قابل انفاق است.

9- لزوم توجه به والدین و مقدم داشتن آنها در انفاق

فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ

10- اهمیّت روابط خانوادگی و صلۀ رحم

قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ

11- لزوم توجّه به یتیمان و نیازمندان و رفع نیاز غریبان محتاج

قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

12- توجه اسلام به عواطف انسان، در مصارف انفاق

فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ

تقدیم کسانی که عموم مردم به آنها دلبستگی بیشتری دارند و رعایت ترتیب در افراد مورد علاقۀ انسان (والدین، اقربین، یتامی)، گویای برداشت یاد شده است.

13- آگاهی خداوند به کلیّۀ اعمال خیر انسان

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

14- توجّه انسان به علم خداوند نسبت به اعمال خیر، مُشوّق او برای انجام آن

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

هدف از یادآوری آگاهی خدا به انفاق‌ها، ترغیب مؤمنان به آن است.

15- انفاق، عملی پسندیده و خیر است.

مٰا أَنْفَقْتُمْ ... وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ

از جمله مصادیق «مٰا تَفْعَلُوا» ، انفاق است که عبارت «مٰا أَنْفَقْتُمْ» بیانگر آن بود.

16- تضمین پاداشِ اعمال نیک انسان از سوی خداوند

وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

علم خداوند به اعمال خیر (فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ) ، کنایه از پاداش الهی به نیکوکاران است.

17- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آیات الاحکام؛ ابن سبیل؛ احسان؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ تبلیغ؛ حُکم؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ علیم/اسما و صفات؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ والدین؛ یتیم

[سوره البقرة (2): آیه 216]

کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (216)

216

بر شما جنگ [در راه خدا] نوشته شده است، در حالی‌که برای شما خوشایند نیست، و بسا چیزی را خوش نمی‌دارید با این‌که آن برای شما خیر است، و بسا چیزی را دوست می‌دارید با این‌که آن برای شما بد است، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

1- وجوب جهاد بر مسلمانان، حکمی ثابت و همیشگی

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ

کتابت، تعبیری دیگر از تثبیت و مقدر کردن و واجب و فریضه ساختن است. (مفردات راغب)

2- جنگ و خونریزی، امری ناخوشایند برای انسان

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ

3- وجود اموری ناخوشایند که در حقیقت برای انسان خیر است.

عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

4- وجود اموری خوشایند، که در حقیقت برای انسان شرّ است.

وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ

5- جنگ و جهاد، امری خیر برای مؤمنان، با وجود ناخوشایند بودن ظاهر آن

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

6- ملاک خیر و شر، خوشایندی و ناخوشایندی اشیا برای انسان نیست.

وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

7- خوشایندی و ناخوشایندی، نباید مانع ایشان از انجام یا ترک احکام الهی شود.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ

8- خداوند، خواهان خیر و سعادت انسان است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ ... عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

9- مصالح و مفاسد واقعی، ملاک جعل احکام الهی است.

وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ

10- بیان احکام همراه با آماده‌سازی مخاطبان برای پذیرش آن، از شیوه‌های قرآن

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ ... وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ

جمله‌های «عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا ...» و «عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا ...»، زمینه‌ساز تن دادن مؤمنان به حکم جهاد با ظاهر ناخوشایند آن است.

11- بیان حکمت و ثمرۀ حکم، پذیرش و عمل به آن را آسان می‌سازد.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ ... وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

هدف از بیان خیر بودن جهاد پس از واجب ساختن آن، آسان کردن پذیرش آن بر مردم است.

12- آگاهی خداوند به مصالح و مفاسد احکام و خیر و شر امور

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

13- لزوم تسلیم و تعبّد در برابر احکام الهی

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

14- علم خداوند به مصالح و مفاسد امور، پایه و اساس تکالیف الهی و پشتوانۀ خیر بودن آنها است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

15- واجب ساختن جهاد بر مسلمانان، برخاسته از آگاهی خداوند به خیر و سعادت آفرین بودن آن است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

16- انسان‌ها از تمام مصالح و مفاسد احکام و خیر و شر امور، آگاه نیستند.

وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

17- ناخشنودی از احکام الهی، برخاسته از نادانی است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا ... وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

18- قانونگذار، باید به مصالح و مفاسد واقعی امور آگاه باشد.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

19- عالم بودن قانونگذار، زمینۀ فریفته نشدن او به ظاهر آراسته و یا ناهنجار رفتارهای اجتماعی

کُتِبَ عَلَیْکُمُ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

20- انسان بدون هدایت الهی، در تشخیص مصالح و مفاسد خویش دچار اشتباه می‌شود.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ... وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

21- توجّه انسان به جهل خود و علم خداوند، زمینۀ پذیرش احکام الهی

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

22- «عن ابن عبّاس قال: کنت ردیف رسول اللّه(ص) فقال: یابن عبّاس، ارض عن اللّه بما قَدّر و إن کان خلاف هواک فإنّه مثبَت فی کتاب اللّه، قلت: یا رسول‌اللّه فأین و قد قرأت القرآن؟ قال: «وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» ؛ (1)

ابن عباس گوید: ترک رسول خدا(ص) نشسته بودم، فرمود: ای پسر عباس، از خدا در مقابل آن‌چه مقدر فرموده خرسند باش هر چند بر خلاف خواست تو باشد زیرا این در کتاب خدا نوشته شده است، عرض کردم: ای رسول خدا، کجا [نوشته شده]، من قرآن را خوانده‌ام؟ فرمود: [این آیه:] «وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» ».


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ اکراه؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تسلیم؛ تکلیف؛ جنگ؛ جهل؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دوستی؛ رستگاری؛ شر؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فساد؛ قتل؛ قرآن؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ نوشتن؛ وجوب؛ هدایت


1) 1) . تفسیر طبری، ج 3، ص 210؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 587.

[سوره البقرة (2): آیه 217]

یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَلْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اِسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (217)

217

از تو دربارۀ جنگ در ماه حرام می‌پرسند، بگو: جنگ در آن، کاری است بزرگ، ولی بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او، و [باز داشتن از]مسجدالحرام و بیرون کردن اهل آن از آن جا، نزد خدا بزرگ‌تر است، و فتنه از قتل بزرگ‌تر است.

و آنان همواره با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. و کسانی از شما که از دینشان بر گردند و در حال کفر بمیرند؛ اعمالشان در دنیا و آخرت تباه می‌شود، و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه خواهند بود.

1- پُرسش مکرر مردم از پیامبر(ص)، دربارۀ جنگ و خونریزی در ماههای حرام

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ

2- پرسشهای مردم از پیامبر(ص)، زمینه‌ای برای نزول آیات و بیان احکام

یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ

3- پیامبر(ص)، واسطۀ بیان و ابلاغ احکام الهی

یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ

4- نبرد مسلمانان با کافران در ماه حرام به فرماندهی عبداللّه بن جَحش

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ

صاحب مجمع البیان دربارۀ شأن نزول آیه حادثه‌ای را به نقل از مفسران آورده است که خلاصۀ آن چنین است: رسول

خدا(ص) پسر عمۀ خود عبداللّه بن جَحش را بر سپاهی از مسلمانان امیر ساخت. آنان با کاروانی از قریش بر خورد کردند و تردید در حلول ماه رجب آنان را در اقدام به جنگ با آنان به اختلاف کشاند و سرانجام حمله کرده، سالار کاروان را کشتند و اموالشان را به غنیمت گرفتند. از آنجا که این نبرد در ماه رجب واقع شده بود، نمایندگان قریش نزد رسول خدا(ص) آمده و نظر او را دربارۀ جنگ در ماه حرام جویا شدند. خداوند این آیه را در پاسخ آنان نازل فرمود.

5- قرآن، بیانگر حقایق؛ حتی در مواردی که نتیجۀ آن به ضرر برخی از مسلمانان باشد.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ

بیان حرمت جنگ در ماه‌های حرام در حقیقت محکوم کردن اقدامی بود که سپاه اسلام انجام داده بود؛ و آیه آن را با صراحت بیان کرده است.

6- ماه‌های رجب، ذی القعده، ذی‌الحجة و محرم، دارای حُرمت و قداست

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ

توصیف چهار ماه از سال به حرمت با آنکه در حقیقت جنگ در آن‌ها دارای وصف حرمت است، گویای سرایت این وصف به آن زمان‌ها است، به گونه‌ای که هتک حرمت آن ماه‌ها نیز مجاز نیست. الف و لام در «الشَّهْرِ الْحَرٰامِ» برای جنس است و شامل همۀ ماههای حرام می‌شود. این ماه‌ها عبارتند از: رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجّه و محرّم.

7- جنگ در ماههای حرام، از گناهان بزرگ است.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ

8- احترام داشتن ماههای حرام و ممنوعیّت جنگ در آنها، در عصر جاهلیّت

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ

کلمۀ «الْحَرٰامِ» که در پرسش مردم وصف «الشَّهْرِ» قرار گرفته، گویای احترام داشتن آن ماه‌ها نزد مردم حتی پیش از بیان حکم شرعی آنها است.

9- حمایت اسلام از سنت‌های صلح طلبانۀ دوران پیش از بعثت

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ

از آنجا که اسلام، شیوۀ مرسوم بین مردم را در مورد احترام به ماههای حرام، تأیید کرده است، می‌توان فهمید که اسلام در صدد تغییر تمام عادات و رسوم مردم نبوده است.

10- گناه جلوگیری یا اعراض از راه خدا و کفر به او، بزرگتر از جنگیدن در ماههای حرام است.

عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ ... أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ

«صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» ، مبتدا و «کُفْرٌ» عطف بر آن و «أَکْبَرُ» ، خبر آن دو است. کلمۀ «صَدٌّ» در دو معنای «منع» و «اعراض» استعمال دارد؛ در صورت اوّل منع کردن دیگران از راه خدا و

در صورت دوم اعراض خود از آن مراد است. ضمیر در «کُفْرٌ بِهِ» ممکن است به «اللّٰهِ» بر گردد و می‌تواند مراد از آن «سَبِیلِ اللّٰهِ» باشد.

11- جلوگیری از ورود مردم به مسجدالحرام و کفر ورزیدن به جایگاه الهی آن، گناهی بزرگتر از جنگیدن در ماههای حرام است.

قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ

«الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» یا عطف است بر «سَبِیلِ اللّٰهِ» و یا بر ضمیر در «کُفْرٌ بِهِ» . در صورت اول مراد بازداشتن مردم از مسجد الحرام و در صورت دوم کفر ورزیدن به آن است. کفر به مسجد الحرام همان انکار ارتباط آن با مسائل اسلامی و ردّ وابسته بودن آن به خدای یکتا است.

12- مشرکان مکه، مردمانی کفرپیشه و بازدارنده از راه خداوند و مسجدالحرام

وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

به قرینۀ «إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ» که کار مشرکان مکه بوده است، آنچه پیش از آن ذکر شده، دربارۀ آنان است.

13- مشرکان مکه، پیامبر(ص) و مؤمنان را از مکه بیرون رانده و آنان را از وطن خود آواره کرده بودند.

وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ

14- بیرون راندن و آواره ساختن ساکنان مکه، گناهی بزرگتر از جنگیدن در ماههای حرام است.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ ...

وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ

15- تنها پیامبر(ص) و مؤمنان، دارای صلاحیّت و اهلیّت برای مسجدالحرام هستند؛ نه مشرکان و کفار*

وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ

کلمۀ «أَهْلِهِ» ممکن است به شایسته نبودن مشرکان برای سکونت در مکه، اشاره داشته باشد، به گونه‌ای که گویا با اخراج مسلمانان، کسی از اهل مسجدالحرام در آن سکونت نداشت.

16- ارزش شهر مکه و هویت آن، وابسته به مسجد الحرام است.

وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ

در جای جای قرآن و از جمله این آیه، از شهر مکه با نام مسجدالحرام یاد شده است. این نام گذاری مجازی به اعتبار وابستگی کامل ارزش‌های مکه به وجود مسجدالحرام در آن است.

17- لزوم تأمین امنیّت برای ساکنان مکه و پرهیز از کوچ دادن اجباری آنان

وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ

18- مسجدالحرام، دارای قداست و حرمت ویژه در پیشگاه خداوند

وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ

19- خداوند، تعیین‌کنندۀ درجات گناهان و ارزش اعمال

قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ ... أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ ... وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ

کلمۀ «عِنْدَ اللّٰهِ» ، گویای این معناست که تنها ملاک مورد پذیرش در ارزشگذاری اعمال، جایگاه ارزشی آنها نزد خداوند است.

20- جنگ در ماههای حرام، موجب بازداشتن مردم از راه خداوند و مسجدالحرام و کفر به خداست.*

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ

کلمات «صَدٌّ» و «کُفْرٌ» ممکن است عطف بر «کَبِیرٌ» باشد؛ یعنی، قتالٌ فیه، صدّ عن سبیل اللّه و کفر.

21- فتنه‌انگیزی کافران، جرمی سنگین‌تر از کشتن کسی در ماه حرام است.

قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ ... وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ

الف و لام در «الْقَتْلِ» ، عهد است؛ یعنی قتل در ماههای حرام.

«فتنه» در لغت عرب در مصادیق گوناگونی به کار رفته است که از جملۀ آنهاست: «آنچه از حق منحرف سازد»، «گمراه ساختن»، «کفر»، «گناه»، «شکنجه»، «سوزاندن به آتش» و «جنگی که بین مردم رخ می‌دهد». مأخذ این کلمه از «فتنت الفضة و الذهب» است که در مورد ذوب کردن طلا و نقره در آتش با هدف جدا ساختن بد و خوب به کار می‌رود. (لسان العرب).

22- گناه سَلب امنیّت مردم، بزرگتر از گناه کشتن آنان است.

وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ

به قرینۀ «إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ» می‌توان گفت: مصداق بارز فتنه در آیه نا امن کردن مکه برای مسلمانان است به گونه‌ای که وادار به ترک آن دیار شدند.

23- کفر به خدا و باز داشتن مردم از پیوستن به راه او و جلوگیری از ورود آنان به مسجد الحرام و بیرون راندن اهل مکه از آن، از مصادیق فتنه است.

وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ

24- لزوم پاسخگویی به تبلیغات و شُبهات دشمن و مقابلۀ مناسب در برابر آنان

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ...

وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ

وقوع قتل از سوی مسلمانان در ماه حرام، موجب اعتراض و تبلیغات دشمنان دین گردید. قرآن پس از بیان حرمت قتل در ماه حرام، با بیان اعمال خلاف مشرکان، تبلیغات دشمن را خنثی کرد.

25- کفار، با نادیده گرفتن اعمال زشت خود، عمل خلاف مسلمین را بزرگ جلوه می‌دادند.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ ... صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ

پرسش کنندگان چه مسلمانان باشند و چه بر اساس احتمالی دیگر مشرکان آن را مطرح کرده باشند، از پاسخ خداوند ظاهر می‌شود که مشرکان این موضوع را به رخ مسلمانان کشیده و آنان را مورد هجوم تبلیغاتی خویش قرار داده بودند.

26- نبرد همیشگی کفار با مسلمانان، برای اینکه اگر بتوانند آنان را از اسلام برگردانند.

وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا

فعل «یَرُدُّوکُمْ» ، قرینه‌ای است که جمله را از ذکر مفعول «اسْتَطٰاعُوا» و جواب شرط «إِنِ اسْتَطٰاعُوا» بی نیاز کرده است و مراد این است که اگر بتوانند شما را مرتد سازند، آن را انجام می‌دهند.

27- ضعف مشرکان مکه از تداوم جنگ با مسلمانان

وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا

این احتمال وجود دارد که «إِنِ اسْتَطٰاعُوا» ناظر به «لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ» باشد. در این صورت آوردن حرف «إِنِ» برای بیان استبعاد است؛ یعنی، مشرکان نباید جنگ طولانی با مسلمانان را مقدور خویش بپندارند.

28- هشدار خداوند به مسلمانان، با افشای نیّت‌ها و اهداف کفار دربارۀ آنان

وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا

29- لزوم هُشیاری مسلمانان در برابر کفار

وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا

30- آشتی‌ناپذیری کفار و عداوت عمیق آنان با مسلمانان

وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ

31- کسانی که مرتدّ بمیرند، اعمالشان در دنیا و آخرت حبط و نابود می‌گردد.

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

حبط اعمال مرتد در دنیا، چند گونه تصور دارد: 1- با او مانند کافران عمل شده و در مورد کفن و دفن و اموال و ناموس و غیر آن، حکم غیر مسلمان را دارد؛ 2- آنچه در دنیا از وی باقی مانده و برای مردم ثمربخش است (باقیات صالحات)، به نامۀ عمل او چیزی نمی‌افزاید زیرا نقش او در آن آثار حبط شده است؛ 3- در برزخ که بخشی از عالم دنیا است از اعمال خود بهره‌ای نمی‌برد؛ 4- تلاش‌های او در انحراف مسلمانان بی‌ثمر

خواهد بود. در این معنا اعمال او در زمان ارتداد حبط شده است.

32- پایداری و ثبات در ایمان، ملاکی برای ارزش اعمال نزد خداوند

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

اعمال آنان که در ایمانشان راسخ نبوده و سرانجام مرتدّ شوند، حبط شده و فاقد ارزش می‌گردد؛ بنابراین از ملاکهای ارزش اعمال، ثبات در ایمان است.

33- ایمان، دارای آثار دنیوی و اخروی

فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

34- امکان قبولی توبۀ مُرتدّ، در پیشگاه خداوند

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

جملۀ «وَ هُوَ کٰافِرٌ» دلالت می‌کند که مرگ مرتد دو گونه ممکن است واقع شود: در حال کفر و در غیر حال کفر؛ بنابر این اسلام آوردن مرتد پیش از مرگ، ممکن است پذیرفته شود.

35- مرگ، پایان مهلت توبه

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

36- کسی که مُرتدّ بمیرد، همیشه در عذاب دوزخ است.

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

37- کفر و ارتداد، موجب خُلود در جهنّم و حَبط عمل در دنیا و آخرت

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ

38- هشدار خداوند، به عواقب سوء ارتداد

وَ مَنْ یَرْتَدِدْ ... حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آیات الاحکام؛ احباط و تکفیر؛ احترام؛ ارتداد؛ استدراج؛ افشاگری؛ اللّه؛ امنیت؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تبعید؛ تبلیغ؛ توبه؛ جاهلیت؛ جنگ؛ جهنم؛ حق؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دنیا؛ راه‌رها؛ سؤال و جواب؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ صلح؛ ضرر؛ عبداللّه بن جحش؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ فتنه؛ قتل؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ ماههای حرام؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسجد الحرام؛ مسلمانان؛ مکه؛ نصرت؛ وطن

[سوره البقرة (2): آیه 218]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (218)

218

همانا کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، اینانند که به رحمت خدا امیدوارند. و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- مؤمنان و مهاجرانی که در راه خدا جهاد کرده‌اند، باید به رحمت او امیدوار باشند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ

جملۀ «أُولٰئِکَ یَرْجُونَ ...»، گرچه خبر از وجود امید می‌دهد؛ ولی دلالت دارد که چنین امیدی بجا بوده و زمینۀ تحقق یافتن آن فراهم است. این تعبیر در حقیقت وعدۀ خداوند به مهاجران مؤمن و مجاهد است که آنان را مورد رحمت قرار خواهد داد.

2- ایمان و هجرت و جهادِ در راه خدا، مایۀ افاضۀ رحمت الهی و از عوامل امیدواری به آن است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ

3- مؤمنانی که در راه خدا هجرت و جهاد کرده‌اند، پاداش‌های الهی را عطای او می‌دانند؛ نه حق ثابت خویش

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ

4- ارزش هجرت و جهاد، هنگامی است که در راه خداوند باشد.

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

5- ادعای امید به رحمت خداوند، تنها از مؤمنانی پذیرفته است که در راه خدا هجرت و جهاد کرده باشند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا ... أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ

اضافه شدن کلمۀ «أُولٰئِکَ» در این موارد برای دلالت بر حصر است.

6- اهمیّت و ارزش هجرت و جهاد در راه خدا، و برتری مهاجرانِ مجاهد بر سایر مؤمنان

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

تکرار موصول، دلالت می‌کند که ایمان اگر چه همراه با جهاد و هجرت نباشد ارزشمند است؛ امّا آنگاه که توأم با هجرت و جهاد باشد، ارزش و اهمیّتی برتر می‌یابد.

7- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

8- مؤمنان و مهاجران مجاهد در راه خدا نیز، نیازمند غفران و رحمت حق هستند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

9- مؤمنان و مهاجران مجاهد، مشمول آمرزش الهی و رحمت او

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

10- همراهی رحمت الهی با غفران او

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

«رَحِیمٌ» ، می‌تواند صفتِ «غَفُورٌ» باشد؛ یعنی خداوند، بخشایشگری رحیم است.

11- گناه مجاهدانی که به سرداری عبداللّه بن جَحش در ماه حرام از مشرکان کشته و اسیر گرفتند، مورد آمرزش خداوند قرار گرفت.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا

این آیه در ارتباط با آیۀ قبل است که دربارۀ نبرد با مشرکان در ماه حرام بود. عبداللّه بن جحش و یاران او که در این آیه با عنوان «الَّذِینَ آمَنُوا ...» از آنان یاد شده است، مشمول مغفرت و رحمت الهی شده و هجوم آنان به مشرکان در ماه حرام، مورد عفو قرار گرفت.

12- لزوم عفو از خطای مؤمنانِ مجاهد در راه خدا

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- عبداللّه بن جحش و همراهان او، از زُمرۀ مؤمنان و مهاجرانِ مجاهدِ در راه خدا

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

14- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اسارت؛ اللّه؛ امید؛ ایمان؛ پاداش؛ جهاد؛ رحمت؛ سبیل اللّه؛ شرک؛ عبداللّه بن جحش؛ عفو؛ گناه؛ ماههای حرام؛ مغفرت؛ مهاجران؛ مهربانی؛ هجرت؛ هدیه

[سوره البقرة (2): آیه 219]

یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (219)

219

از تو دربارۀ شراب و قمار می‌پرسند، بگو: در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است، ولی گناهشان از سودشان بزرگ‌تر است. و از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: زیاده [از نیاز]را. بدین گونه خدا آیات را برای شما بیان می‌کند، باشد که بیندیشید،

1- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص)، دربارۀ شراب و قمار

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ

2- پرسشهای مردم از پیامبر(ص)، زمینه‌ای برای نزول آیات و بیان احکام

یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ ... وَ یَسْئَلُونَکَ ... قُلِ الْعَفْوَ

3- پیامبر(ص)، واسطۀ تبیین و ابلاغ احکام الهی

قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ ... قُلِ الْعَفْوَ

4- حرمت شرابخواری و قمار بازی

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ

5- میگساری و قماربازی از گناهان بزرگ

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ ... وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ

«إِثْمٌ» به معنای گناه و کاری است که انجام دادن آن حرام است.

(قاموس)

6- شراب و قمار، موجب بازماندن انسان از دستیابی به پاداش‌های الهی است.

قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ

برداشت یاد شده بر اساس گفتۀ راغب در مفردات است، او «إِثْمٌ» را نام کارهایی می‌داند که رسیدن به ثواب را تأخیر اندازد.

7- شراب و قمار، دارای زیانی بزرگ و منافعی اندک برای مردم

قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ

کلمۀ «إِثْمٌ» ، به قرینۀ تقابل آن با کلمۀ «مَنٰافِعُ» در آیه، می‌تواند به زیان‌های ناشی از گناه نیز نظر داشته باشد.

8- گناه شرابخواری و قماربازی، از منفعت آنها بیشتر و بزرگ‌تر است.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ ... إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا

9- احکام الهی، بر اساس مصالح و مفاسد

عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ ... إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا

10- سود و زیان مردم، از ملاکهای تشریع احکام

فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ

11- مقدم بودن ملاک اهمّ در تزاحم ملاکها هنگام تشریع احکام

وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا

تزاحم اهم و مهم، یا در مورد عمل مکلفان است و یا در ملاک‌های احکام در مقام تشریع آن و آیه ناظر به دومین نوع تزاحم است؛ بنابر این هر گاه کاری علاوه بر منافعی که حکم جواز را می‌طلبد، ضررهایی دارد که حکم حرمت مناسب آن است، حکم شرعی بر اساس مهم‌ترین ملاک، جعل خواهد شد.

12- امکان وجود نفع، در محرّمات الهی

عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ ... وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ

13- رواج شرابخوارگی و قماربازی در عصر بعثت

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ

فعل مضارع «یَسْئَلُونَکَ» ، دلالت بر تکرار سؤال دارد و تکرار سؤال، بیانگر رواج مورد سؤال است.

14- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص) دربارۀ ویژگی‌های اموالی که باید انفاق کنند.

یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ

15- آنچه افزون بر نیاز انسان باشد، محدودۀ انفاق است.

یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ

«عفو»؛ یعنی، زیادی و«عفو المال»، مقداری است که اضافه بر مخارج زندگی باشد (لسان العرب).

16- خداوند، بیانگر آیات و احکام برای مردم و واضح سازندۀ آن

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

17- احکام الهی، از نشانه‌های پروردگار

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

«آیة»؛ یعنی، نشانه و مراد از «الْآیٰاتِ» احکامی است که در این آیه و آیات قبل بیان شد. احکام الهی از آن جهت «آیة» است که نشانۀ علم خداوند به مصالح و مفاسد امور است.

18- اشاره به فلسفه و حکمت احکام، از روشهای خداوند در تبیین احکام*

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

«ذلک» در «کَذٰلِکَ» اشاره به شیوه‌ای است که خداوند در تحریم خمر و میسر برگزید. در این شیوه علت تحریم بیان شد و با سنجش منفعت‌ها و ضررهای شراب و قمار، آنچه مهم‌تر بود، ملاک حکم قرار گرفت.

19- تبیین آیات از سوی خداوند، فراهم سازندۀ زمینه برای اندیشه و تفکر مردم

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

20- خداوند، ترغیب کنندۀ مردم به اندیشه و تفکر

لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

21- تفکر در فلسفۀ احکام و معارف دینی دارای ارزش و اهمیت

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

22- قرآن و آیه‌های بیانگر احکام، قابل فهم و بهره‌برداری مردم

یَسْئَلُونَکَ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

23- «عن أبی جعفر الباقر(ع) أنّ «الْعَفْوَ» ما فضل عن قوت السنة؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: مقصود از «عفو» مقداری است که افزون بر مخارج سال باشد».


کلید واژه‌ها:

آیات الاحکام؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تفکر؛ حرمت؛ حُکم؛ خمر؛ دین؛ سؤال و جواب؛ شعور؛ ضرر؛ فساد؛ فقر؛ قرآن؛ قمار؛ گناه؛ مال؛ مبیّن/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مصلحت


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 558؛ نورالثقلین، ج 1، ص 211، ح 797.

[سوره البقرة (2): آیه 220]

فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ اَلْمُفْسِدَ مِنَ اَلْمُصْلِحِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (220)

220

در بارۀ دنیا و آخرت. و از تو دربارۀ یتیمان می‌پرسند، بگو: اصلاحی که به سود آنان باشد بهتر است، و اگر [در زندگی]با آنان آمیزش داشته باشید، [آنها]برادران شمایند، و خدا تباهکار را از درستکار باز می‌شناسد. و اگر خدا می‌خواست شما را [در مورد یتیمان]به مشقّت می‌انداخت. همانا خدا عزّتمند و حکیم است.

1- تفکر درباره دنیا و آخرت، امری پسندیده و محبوب در پیشگاه خداوند

لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ . فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

2- تمام امور مربوط به دنیا و آخرت، میدان اندیشه و تفکر در جهان بینی الهی

لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ . فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

3- عمل به احکام الهی، دارای آثار و پی‌آمدهایی در خور تأمل، در دنیا و آخرت

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ . فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

4- تفکر در آثار دنیوی و اخروی احکام الهی، مایۀ روی آوردن انسان به انجام آن

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ . فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

ترغیب به تفکر در ثمربخشی تعالیم دین در دنیا و آخرت، پس از بیان احکام، گویای تأثیر آن در عمل به احکام است.

5- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص) دربارۀ یتیمان

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتٰامیٰ

6- سؤالهای مردم از پیامبر(ص)، زمینه‌ای برای نزول آیات و بیان احکام

وَ یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ

7- پیامبر(ص)، واسطۀ بیان و ابلاغ احکام الهی

قُلْ

8- ایتام و کیفیّت معاشرت با آنان، از مسائل مورد ابتلا در صدر اسلام

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ

فعل مضارع «یَسْئَلُونَکَ» دلالت بر استمرار و تکرار سؤال دارد و تکرار سؤال، نشانگر ابتلای جامعه به مورد سؤال است.

9- توصیۀ خداوند به اصلاح امور ایتام

قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ

10- اصلاح امور یتیمان، کار نیک و از مصادیق خیر است.

إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ

11- جواز هرگونه معاشرت با یتیمان بر اساس برادری و اصلاح امور آنان

اَلْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ

12- معاشرت با یتیمان، باید بر اساس برادری دینی باشد.

وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ

خبر از برادر بودن یتیمان، توصیه به رفتار برادرانه با آنان است، به گونه‌ای که شخص خود را برتر از آنان نپندارد و آنان و اموالشان را در خدمت خود نگیرد.

13- معاشرت با یتیمان همراه با اصلاح امور آنان، بهتر از پرهیز از معاشرت با آنان است.

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ

کلمۀ «خیر»، اسم تفضیل و یا وصف و به معنای «خوب» است.

در صورت اول، آیه دربارۀ یتیمان - که گویا مسلمانان به خاطر هشدارهای شدید قرآن در امور آنان، از معاشرت با ایشان پرهیز داشتند - ترک معاشرت را رفتاری مرجوح دانسته و معاشرت اصلاح‌طلبانه و برادرانه را بر آن ترجیح داده است.

14- اهمیت و ارزش والای حق برادری در اسلام

وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ

آیه در دفاع از حقوق یتیمان، برادری را معیار معاشرت با یتیمان ذکر کرده است. دراین بیان عظمت و ارجمندی حق برادری مسلّم فرض شده است.

15- لزوم حفظ شخصیّت ایتام، با رفتار و برخورد برادرانه با آنان

وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ

توصیه به رفتار برادرانه با یتیمان، تأکیدی است بر پرهیز از تحقیر و یا رفتار ترحم‌آمیزی که به شخصیت آنان لطمه بزند.

16- مفسدان و مصلحان، نزد خداوند متمایز و شناخته شده‌اند.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ

حرف «مِنَ» ، گویای آن است که مراد از جملۀ «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ ...» متمایز بودن «مفسد» از «مصلح» در علم الهی است.

17- تهدید خداوند، نسبت به فسادگران در امور ایتام

قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ

بیان آگاهی خداوند به کردار مردم، هشدار به بدکاران و تشویق نیکوکاران و در حقیقت بیان دقیق بودن حسابرسی اعمال و توجه دادن مردم به حتمی بودن کیفر و پاداش است.

18- تشویق اصلاحگران امور ایتام و تضمین اجر آنان، از جانب خداوند

قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ

19- تهدید مصلح‌نماهای مفسد و بشارت به مصلحان واقعی، از جانب خدا

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ

بیان مشخص بودن مفسد از مصلح نزد خداوند، پس از توصیه به اصلاح، گویای آن است که مراد از مفسد، فسادگری است که خود را مصلح نشان می‌دهد.

20- توجه به آگاهی خداوند، زمینه‌ساز اجرای قوانین

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ

هدف از بیان علم خداوند به نیت‌ها و اعمال، تشویق انسانها به انجام وظایف و اجرای احکام است.

21- خداوند، احکام و قوانین دشوار و مشقّتبار برای مردم جعل نکرده است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ

حرف «لَوْ» که برای امتناع است، دلالت دارد که مشیت خداوند به سختگیری تعلق نگرفته است.

22- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و کارهای او بر اساس حکمت است.

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

23- تشریع احکام، بر اساس حکمت الهی

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتٰامیٰ ... إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

24- خداوند در انجام خواسته‌های حکیمانۀ خویش، عزتمند و شکست‌ناپذیر است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

25- تحمیل نشدن رنج و مشقّت به مردم، فلسفۀ تجویز معاشرت با یتیمان

وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ ... وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ

جملۀ «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ» اشاره به این نکته دارد که اگر معاشرت با یتیمان مجاز شمرده نمی‌شد، برای مردم رنج آور بود.

26- عزت خداوند، پشتوانۀ نفوذ مشیّت اوست.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» دلیل است برای «لَوْ شٰاءَ ...»؛ یعنی اگر خداوند ارادۀ حکمی مشقت‌آمیز می‌کرد، چون عزیز و غالب است، اراده‌اش نافذ بود؛ ولی چنین مشیّتی نکرده است.

27- حکمت الهی مانع از اراده و جعل احکام دشوار و مشقت‌آمیز

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» دلیل است برای «لَوْ شٰاءَ ...»؛ یعنی حکمت او مانع این است که احکامی دشوار و مشقت‌آمیز جعل کند.

28- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ آیه؛ احسان؛ اخوت؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تکلیف؛ تهدید؛ ثواب؛ جهان بینی؛ حق؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ حیات؛ خیر و شر؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ سختی؛؛ صالحان؛ عزیز/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فساد؛ کفالت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ معاشرت؛ یتیم

[سوره البقرة (2): آیه 221]

وَ لاٰ تَنْکِحُوا اَلْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاٰ تُنْکِحُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (221)

221

و با زنان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند ازدواج نکنید. قطعاً کنیزی مؤمن بهتر از زنی مشرک است، هر چند شما را شیفتۀ خود کند. و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن ندهید. قطعاً برده‌ای مؤمن بهتر از مردی مشرک است، هر چند شما را شیفتۀ خود کند. آنان [شمارا] به سوی آتش فرا می‌خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را]به بهشت و آمرزش فرا می‌خواند، و آیاتش را برای مردم بیان می‌کند، باشد که آنان متذکّر شوند.

1- حرمت ازدواج مؤمنان با زنان مشرک

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ

2- زنان مشرک در صورتی می‌توانند به همسری مؤمن درآیند که ایمان بیاورند.

حَتّٰی یُؤْمِنَّ

3- کنیز مؤمن برای همسری شایسته‌تر است از آزاد زن مشرک؛ هر چند زیبا و دلربا و دارای ظاهری فریبنده باشد.

وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ

اعجاب‌آور بودن همسر، به زیبایی و دلربایی او و یا ثروت مندی و وجاهت اجتماعی او است.

4- مؤمنان، نباید زنان مؤمن را به ازدواج مشرکان درآورند.

وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا

5- مشرکان، تنها در صورتی مجاز به ازدواج با زنان مؤمن هستند که ایمان بیاورند.

وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا

6- منع ازدواج مشرکان با مؤمنان، اهرم ترغیب آنان به ایمان است.*

حَتّٰی یُؤْمِنَّ ... حَتّٰی یُؤْمِنُوا

حرف «حَتّٰی» ممکن است برای تعلیل باشد. در این صورت مفاد آیه این می‌شود که زنان مشرک را به همسری نگیرید تا در نتیجه ایمان بیاورند و به مردان مشرک همسر ندهید به این انگیزه که ایمان بیاورند.

7- بردۀ مؤمن برای همسریِ زن مسلمان شایسته‌تر است از آزاد مرد مشرک؛ هر چند ظاهری فریبنده داشته باشد.

وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ

8- جواز ازدواج مرد و زن آزاده، با زن و مرد برده

وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ

9- بردگی، از شخصیت و مقام مؤمنان در پیشگاه خداوند نمی‌کاهد.

وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ

10- برتری بَردگان مؤمن بر آزادگان مشرک

وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ

11- ایمان، ملاک و اساس ارجمندی است و شرک، مایۀ بی‌ارزشی و سقوط

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ

12- معیار صحیح انتخاب همسر، ایمان اوست؛ نه برده نبودن و دلربایی او

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ

13- لزوم برتر دانستن ایمان و مقدم داشتن ارزشهای الهی، در برابر جاذبه‌های مادی و ظواهر دنیوی

وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ

14- ولایت مردان (پدران و ...) بر زنان، در امر ازدواج

وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا

خطاب به مردان در جملۀ «وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ» - با آن که مفاد آن دربارۀ ازدواج زنان مسلمان است - گویای ولایت مردان دربارۀ ازدواج زنان است. ولایت پدران، حاکم شرع و یا مسلمانان عادل بر ازدواج دختران، از مصادیق این ولایت است.

15- مشرکان، دعوت‌کنندگان به آتش جهنّمند.

أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

16- ازدواج با مرد یا زن مشرک، زمینه‌ساز انحراف و دخول در جهنّم است.

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ ... وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ ... أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

17- لزوم پرهیز از معاشرت‌هایی که خطر کفر و انحراف داشته و مایۀ گرفتاری به آتش دوزخ است.

أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

جملۀ «أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» بیانگر علت حرمت ازدواج با مشرکین است و از آنجا که بیان علت کاشف از سرایت حکم به تمام مواردی است که آن علت در آن موارد موجود باشد، حکم حرمت، موارد غیر ازدواج را نیز شامل می‌شود.

18- تأثیر متقابل زن و شوهر، در اعتقادات یکدیگر

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ ... وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ ...

أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

19- سرانجامِ شرک، جهنّم است.

أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

20- ثمره و نتیجۀ عمل، از ملاکهای ارزشگذاری آن

وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ ... أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

21- تکالیف شرعی، بر اساس مصالح و مفاسد انسان وضع شده است.

وَ لاٰ تَنْکِحُوا ... وَ لاٰ تَنْکِحُوا ... أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

22- اولویّت دفع مفسده بر جلب منفعت*

أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ

در ازدواج مؤمن با مشرک اگر چه احتمال ایمان آوردن مشرک و به دست آوردن ثواب عظیم ارشاد و هدایت کافر

هست (منفعت)؛ امّا خطر ارتداد مؤمن نیز هست (مفسده). و خداوند با نهی از ازدواج با مشرک، دفع مفسده را بر جلب منفعت اولویّت داده است.

23- خداوند، دعوت‌کنندۀ انسانها به بهشت و آمرزش خویش است.

وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ

24- دستیابی به بهشت و مغفرت الهی، به توفیق اوست.

وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ

«اذن»؛ یعنی، اباحه (باز گذاشتن راه برای انجام کار) (لسان العرب) و در آیه به طور مجاز در معنای آسان و مقدور ساختن وصول به بهشت و مغفرت به کار رفته است. باء در «بِإِذْنِهِ» برای مصاحبت است و مفاد آیه این است که دعوت الهی به بهشت و آمرزش همراه با توفیق او برای رسیدن به آن است.

25- عمل به تکالیف الهی، وسیلۀ رسیدن به بهشت و آمرزش است.

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ ... وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ

مراد از دعوت الهی به بهشت و مغفرت، می‌تواند بیان احکام شرعی - مانند حرمت ازدواج با مشرکان و غیر آن - باشد، به این اعتبار که عمل به آن احکام، موجب آمرزش و ورود به بهشت است.

26- خداوند، بیانگر آیات و تشریح کنندۀ احکام و فلسفۀ آن‌ها، برای مردم

وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ ... وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ

27- توجه دادن مردم به ارزش ایمان و ارجمندی مؤمنان، از اهداف تبیین آیات قرآن و معارف دین

وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

28- ضرورت پرهیز از به فراموشی سپردن ارزش‌های الهی و احکام و معارف دین

لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

29- آیات قرآن، قابل فهم و بهره‌برداری برای همۀ مردم

وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

30- آیات قرآن، وسیله‌ای برای تذکر و زمینه‌ساز رسیدن به بهشت و مغفرت الهی است.

وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آزادی؛ آیه؛ اذن الهی؛ ازدواج؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بردگی؛ بهشت؛ پدر؛ تکلیف؛ توفیق؛ جهنم؛ حرمت؛ حُکم؛ داعی/اسما و صفات؛ دین؛ زن؛ زیبایی؛؛ شرک؛ شعور؛ شوهر؛ عذاب؛ عمل؛ فراموشی؛ فساد؛ کفر؛ مبیّن/اسما و صفات؛ مرد؛ مصلحت؛ معاشرت؛ مغفرت؛ ولایت

[سوره البقرة (2): آیه 222]

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا اَلنِّسٰاءَ فِی اَلْمَحِیضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلتَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِینَ (222)

222

و از تو دربارۀ حیض می‌پرسند، بگو: آن رنج و آزاری است. پس به هنگام حیض، از زنان کناره بگیرید و نزدیکشان نشوید تا پاک گردند. پس وقتی که خود را پاکیزه کردند، از جایی که خدا به شما فرمان داده است بر آنان درآیید. همانا خدا توبه‌کاران و پاکیزگان را دوست می‌دارد.

1- پرسش مکرر مردم از پیامبر(ص) دربارۀ حیض

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ

2- سؤالهای مردم از پیامبر(ص)، زمینه‌ای برای نزول آیات و بیان احکام

وَ یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ

3- پیامبر(ص)، واسطۀ بیان و نزول احکام

وَ یَسْئَلُونَکَ ... قُلْ

4- قاعدگی، مشقّت و آزاری برای زنان است.

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً

5- حرمت آمیزش با زنان حائض، تا زمان پاک شدن آنان از حیض

فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ

گر چه ظاهر جملۀ «فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ» مطلق معاشرت است؛ ولی اباحۀ آمیزش پس از گذشت ایام حیض و غسل، قرینه است که آنچه مباح نبوده و اعتزال از آن واجب شده، تنها آمیزش است، نه مطلق معاشرت؛ و گر نه می‌فرمود «فاذا تطهرن فعاشروهن».

6- حرمت جماع در فرج، در ایام حیض

فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ

کلمۀ «محیض» در آیه دوبار تکرار شده است و چنانچه از هر دو یک معنا اراده می‌شد، دومی به صورت ضمیر می‌آمد. به قرینۀ «هُوَ أَذیً» می‌توان گفت: اولی مصدر است ولی دوّمی به قرینۀ «فَاعْتَزِلُوا» اسم مکان یا زمان است. در برداشت یاد شده

این کلمه اسم مکان معنا شده است.

7- فلسفۀ حرمت آمیزش در زمان حیض، مشقّت‌بار بودن آن برای زن است.

قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ

به قرینۀ احکامی که در آیه بیان شده است می‌توان گفت: مراد پرسش کنندگان از حیض، سؤال از حقیقت آن نبوده؛ بلکه دانستن حکم جماع با زن حائض بوده است و جملۀ «هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا ...» پاسخی است که علت حکم را نیز بیان کرده است؛ بنابر این اذیتی که از «هُوَ أَذیً» اراده شده در همین رابطه بوده و به آزاری که زن از جماع در حال حیض می‌بیند نظر دارد.

8- زیانبار بودن آمیزش برای زن در ایام حیض

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا

9- احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد جعل شده است.

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ

10- لزوم رعایت بهداشت در آمیزش جنسی

وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ

آیه، جواز آمیزش جنسی را به قطع خون و تحصیل طهارت که از مصادیق بهداشت است، مشروط کرده است.

11- جواز آمیزش با زنان، پس از پاکی آنان از حیض، مشروط به انجام غسل حیض است.

وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ

تفاوت «یَطْهُرْنَ» و «تَطَهَّرْنَ» به این است که تحصیل طهارت در اولی بدون تلاش مکلّف و در دومی - که باب تفعّل است و بر تکلّف دلالت می‌کند - نیازمند تلاش است؛ بنابر این، مفاد «یَطْهُرْنَ» قطع شدن خون حیض است و «تَطَهَّرْنَ» به انجام غسل نظر دارد. کنار هم ذکر شدن آن دو، بیانگر لزوم هر یک در کنار دیگری است که از آن به «احتباک» یاد می‌شود؛ یعنی، لاتقربوهنّ حتّی یطهرن و یتطهرن فاذا طهرن و تطهرن فأتوهن؛ (با آنان همبستر نشوید تا پاکیزه شده و غسل کنند و هنگامی که پاکیزگی و غسل حاصل شد، جماع مانعی ندارد) بنابر این، پاکی از خون و تطهیر با غسل، هر دو شرط جواز جماع خواهد بود.

12- حُسن رعایت عفّت در سخن

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ

آیه از ترک جماع با تعبیر «اعتزال» و نزدیک نشدن و از «فرج» با تعبیر «محیض» و «حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ» یاد کرده و با این تعبیرات مؤدبانه، لزوم رعایت عفت در کلام را به مخاطبان خود القا کرده است.

13- آمیزش با زنان، باید از مجرای متعارف آن (فرج) باشد.

فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ

«مِنْ» برای ابتداء و «حَیْثُ» اسم مکان است. نهی از جماع در

«محیض» (مکان حیض)، نشان می‌دهد که مراد از «حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ» همان عضو پس از تحصیل طهارت است. مفاد «امر» در این موارد یا اذن و یا وجوب است و ممکن است مراد «امر تکوینی» باشد؛ یعنی، عضوی که خداوند آن را برای تداوم نسل بشر در انسان آفریده است.

14- لزوم رعایت احکام و مقررات الهی، در آمیزش با زنان

فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ

«حَیْثُ» می‌تواند در معنای مجازی «حالت» به کار رفته و مفاد آیه «من الحالة التی امرکم الله بها» باشد. در این صورت رعایت دیگر شرائط جواز جماع نیز مورد نظر خواهد بود.

15- خداوند انسان‌ها را به تداوم نسل از طریق مقاربت فرمان داده است.

أَمَرَکُمُ اللّٰهُ

امر الهی در «أَمَرَکُمُ اللّٰهُ» یا تشریعی است و یا تکوینی و در صورت اول - به قرینۀ آیۀ بعد - «امر به مقاربت»برای تداوم نسل بشر بوده و وجوب کفایی دارد.

16- خداوند فراهم آورندۀ شرایط تکوینی برای به وقوع پیوستن مقاربت بین مردان و زنان

أَمَرَکُمُ اللّٰهُ

«امر الهی» - در این آیه - ممکن است همان امر تکوینی و ایجاد شرایط برای امکان مقاربت و رغبت شدید به آن در مردان و زنان باشد.

17- جواز استمتاع از زنان بدون آمیزش با آنان، در ایام حیض

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ ... فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ

برداشت یاد شده براین مبنا است که «الْمَحِیضِ» در «فِی الْمَحِیضِ» اسم مکان باشد. از اختصاص یافتن اعتزال به مکان حیض، دانسته می‌شود که تنها آمیزش، تحریم شده است.

18- توبه‌کنندگان و پاکیزه کنندگان خویش، محبوب خداوند هستند.

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

19- توبۀ فراوان و تنظیف بدن، زمینۀ جلب محبّت الهی است.

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

20- خداوند تشویق کنندۀ مردم، به توبه و پاکیزگی

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

21- لزوم ابراز محبّت به توبه‌کنندگان و پاکان

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

22- آمیزش جنسی در ایّام حیض، خلاف پاکیزگی است.

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ ... فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

نهی از آمیزش در ایام حیض و سپس اظهار محبّت به پاکیزگان، می‌تواند اشاره به برداشت یاد شده باشد.

23- خداوند، کسانی را که از گناه آمیزش در حال حیض توبه کنند، دوست دارد.

فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ

24- خداوند، پرهیزکنندگان از آمیزش در حال حیض را دوست دارد.

فَاعْتَزِلُوا النِّسٰاءَ فِی الْمَحِیضِ ... إِنَّ اللّٰهَ ... وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

از مصادیق پاکیزگان، به مقتضای ارتباط صدر و ذیل آیه، پرهیزکنندگان از آمیزش در ایام حیض می‌باشد.

25- تعدیل معاشرت با زنان حائض در اسلام

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا

فعل «یَسْئَلُونَکَ» دلالت می‌کند که جامعۀ آن روز دربارۀ موضوع سؤال، دیدگاه‌های مختلفی داشته‌اند. از طرفی یهودیان به حکم تورات در معاشرت با زنان حائض سختگیری کامل داشته‌اند و گفته می‌شود اغلب مسیحیان چندان تفاوتی بین زنان حائض و غیر حائض نمی‌گذاشتند.

اسلام با بیان راهی میانه، به رفتار با زنان حائض اعتدال بخشید.


کلید واژه‌ها:

آمیزش؛ آیه؛ اذیت؛ اسلام؛ امر الهی؛ انسان؛ بدن؛ بهداشت؛ تکلیف؛ توبه؛ حرمت؛ حُکم؛ حیض؛ دوستی؛ زن؛ سؤال و جواب؛ سختی؛ سخن؛ ضرر؛ طهارت؛ عفت؛ فرزند؛ فساد؛ گناه؛ محبّ/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مصلحت؛ معاشرت

[سوره البقرة (2): آیه 223]

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (223)

223

زنان شما کشتزار شمایند؛ پس هرگونه خواستید به کشتزارتان در آیید، و برای خودتان [توشۀ آخرت]پیش فرستید، و از خدا پروا داشته باشید، و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد، و به مؤمنان نوید ده.

1- زن، کشتزار بذر انسان است.

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ

2- عقیم نبودن، از ویژگیهای زن شایسته و کامل

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ

از خصوصیات مهم زن، قابلیّت بارور شدن او برای بقای نسل است؛ بنابراین زن نازا که از این ویژگی مهم عاری است، از جهت طبیعی کامل نخواهد بود.

3- توالد و تناسل، از فلسفه‌های مهمّ ازدواج و آمیزش جنسی

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

آیه در مقام بیان فوائد آمیزش، تنها به ثمرۀ وجود فرزند اشاره کرده و با جملۀ «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» انگیزۀ تقدیم فرزند صالح را توصیه کرده است؛ بنابر این فوائد دیگر آمیزش در برابر این فائده، ناچیز تلقی شده است.

4- شیوۀ مقاربت با زنان برای تولید نسل، به انتخاب مرد است.

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ

«أَنّٰی» ؛ یعنی، کیف و «من این» (لسان العرب) این کلمه در معنای «متی» نیز استعمال دارد (قاموس). جملۀ «فَأْتُوا ...» بنابر معنای اول، اذن در انتخاب هر کیفیتی در جماع است.

تعبیر «حَرْثَکُمْ» ، هدف غالب را «تکوین فرزند» قرار داده است؛ بنابر این، آیه از مقاربتی سخن می‌گوید که غالب موارد آن، در تولید نسل مؤثر است؛ گرچه اطلاق «فَأْتُوا ...» شامل لذت‌های جنسی دیگر نیز می‌شود.

5- مردان در استفاده از انواع لذت‌های جنسی از همسران خویش، مختارند.*

فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ

اطلاق «حرث»بر زنان از باب هدف غالب است؛ نه آن که انعقاد نطفه را شرط جواز جماع قرار دهد، به گونه‌ای که جملۀ «فَأْتُوا ...» جماع بدون انعقاد نطفه را شامل نشود. بنابر این کلمۀ «حرث»نمی‌تواند اطلاق «فَأْتُوا» را مقید سازد. همان گونه که تعبیر «آمدن نزد زنان» لزوماً کنایه از جماع نمی‌باشد؛ بلکه می‌تواند کنایه از هر آمدن لذت‌بخشی باشد. در نتیجه استدلال به آیه در تجویز همۀ لذت‌های جنسی ممکن است.

6- خودداری زن از خواستۀ شوهر در انواع لذت‌های جنسی، جایز نیست.*

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ

از اینکه آیه برای مردان در تمتّع از زنان، نوعی آزادی قائل شده است، (أنّی شئتم) چنین استفاده می‌شود که زن نیز باید در این محدوده تسلیم شوهر باشد؛ زیرا جواز خودداری زن، آزادی مرد را بی معنا می‌سازد.

7- لزوم از پیش فرستادن اعمال صالح و ذخیره کردن آن برای آخرت خویش

وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

8- تأثیر شیوۀ همبستری، در سرنوشت نیک یا بد انسان

فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

جملۀ «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» ، به منزلۀ تقییدی برای «أَنّٰی شِئْتُمْ» است و آزادی در انواع آمیزش را به آنچه فرجام نیک دارد، محدود می‌سازد؛ یعنی، حال که شیوۀ همبستری در فرجام شما تأثیر دارد، روشی را انتخاب کنید که فرجام نیک داشته باشد.

9- لزوم دقّت در انتخاب همسر و مراعات آداب آمیزش، برای به وجود آمدن فرزندان صالح

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ ... وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

دقّت در انتخاب مکان مناسب و نیز سعی تمام در به وجود آوردن شرایط برای به ثمر نشاندن محصولی عالی، از وجوه مشابهت بین همسر و کشتزار است که می‌تواند مورد نظرآیه باشد.

10- لزوم بهره‌گیری از روابط زناشویی و خانوادگی، در جهت ذخیره‌سازی و تقدیم اعمال خیر برای آخرت

فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

از اینکه در پی سخن از «حرث»بودن زنان، توصیه به پیش فرستادن اعمال خیر شده است، به دست می‌آید که زندگی از نظر قرآن باید در مسیر رسیدن به بهره‌های اخروی و انجام اعمال نیک قرار گیرد.

11- اعمال دنیا، ذخیرۀ آخرت است.

وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

12- فرزند، میوۀ زندگی زناشویی و تأثیرگذار بر فرجام انسان است.

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ ... وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ

13- لزوم رعایت تقوای الهی در روابط زناشویی

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

14- ترس از خدا و التزام به تقوا، ضامن انجام تکالیف الهی است.

فَاعْتَزِلُوا ... وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ ... فَأْتُوا حَرْثَکُمْ ... وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

15- کلیۀ انسانها، خداوند را ملاقات خواهند کرد.

وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ

16- هشدار خداوند به مردان، دربارۀ فرجام بی‌اعتنایی به احکام الهی در محیط خانواده

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ

امر به تقوا و توجه دادن انسانها به ملاقات خدا (روبرو شدن با پاداش و کیفر او در قیامت) پس از بیان احکامی دربارۀ زندگی خانوادگی، می‌تواند هشداری باشد به کسانی که احکام الهی را مراعات نمی‌کنند.

17- خداوند، محاسبه‌کننده و جزادهندۀ اعمال

وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ

ملاقات خداوند به قرینۀ سیاق آیه که در مقام هشدار است، کنایه از محاسبه و جزا می‌باشد.

18- توجه به حضور در دادگاه الهی و

ملاقات او، زمینه‌ساز رعایت تقوا و حفظ حدود الهی است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ

19- پیامبر(ص)، مأمور بشارت به مؤمنانی که تقوا و حدود الهی را در زندگی زناشویی و محیط خانواده مراعات می‌کنند.

نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

20- ملاقات مؤمنان با خداوند و محاسبۀ اعمالشان، مایۀ شادمانی آنان است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آمیزش؛ ازدواج؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بارداری؛ بشارت؛ پاداش؛ تقوا؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ حسابرسی؛ حق؛ حُکم؛ خانواده؛ خوف؛ خیر و شر؛ زن؛ سرور؛ شوهر؛ صالحان؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ فرزند؛ قدر؛ قضا؛ کشاورزی؛ لذت؛ لقاء الله؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ نفس؛ ولادت

[سوره البقرة (2): آیه 224]

وَ لاٰ تَجْعَلُوا اَللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (224)

224

و نام خدا را برای ترک نیکوکاری و پرهیزگاری و اصلاح دادن میان مردم، در معرض سوگندهای خود قرار ندهید، و خدا شنوا و داناست.

1- لزوم پرهیز از سوگند خوردن به خداوند برای ترک کار خیر یا خودداری از تقوا و یا دخالت نکردن در رفع اختلاف مردم

وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ

لسان العرب برای «عُرْضَةً» دو معنا ذکر کرده است:

1 - «معروض» (عرضه شده)؛ 2 - معترض (مانع). بر اساس معنای اول مفاد آیه این است که نام خداوند را در معرض قسم‌هایتان قرار ندهید و با توجه به معنای دوم؛ یعنی، نام خدا را مانع آنچه برای آن قسم می‌خورید قرار ندهید. بنابر این در معنای دوم «یمین» (مفرد «ایمان») به صورت مجاز بر «مورد قسم» اطلاق شده است. بر اساس هر دو معنا سوگند به خداوند نباید زمینه‌ساز ترک کار خیر و تقوا و اصلاح گردد. در برداشت یاد شده «أَنْ تَبَرُّوا ...» به معنای «کراهة ان تبروا...» و یا «لئلا تبروا...» و بیانگر انگیزۀ کسانی که سوگند یاد کرده‌اند، دانسته شده است.

2- روی آوردن مردم به برّ و تقوا و برطرف ساختن اختلافات یکدیگر، از اهداف تحریم سوگند به خدا

وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ

«أَنْ تَبَرُّوا ...» می‌تواند علت نهی باشد نه منهی؛ یعنی، «لاٰ تَجْعَلُوا ... لان تبروا...». خداوند مردم را از عادت به سوگند با نام او باز می‌دارد تا آنها با آوردن جسورانۀ نام خدا در قسم‌های حق و ناحق خویش از عظمت آن نکاهند و در نتیجه اهل برّ و تقوا شده و مردم در نزاع‌های خویش، اصلاحگری آنان را پذیرا شوند.

3- لزوم تعظیم و اجلال نام خداوند

لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

4- سوگند برای ترک کارهای خیر، تعهّدآور نیست.

وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ

5- انجام کارهای نیک و تقواپیشگی و تلاش برای رفع اختلافات مردم، مورد توصیه و ترغیب از سوی خداوند

أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ

6- اصلاحگری و رفع اختلافات مردم، برترین مصداق برّ و تقوا است.

أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ

تأکید مجدد بر موضوع اصلاحگری، پس از توصیه به برّ و تقوا که توصیۀ به اصلاح را در ضمن خود دارد، نشانۀ برجستگی این موضوع است.

7- مسؤولیت مؤمنان در برابر جامعه

وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ

8- خداوند، شنوا و داناست.

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

9- آگاهی خداوند به قسم‌های مردم همراه با آگاهی او از نیت‌های آنان است.

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

دو وصف «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» چه مستقل باشند و چه «عَلِیمٌ» وصف «سَمِیعٌ» دانسته شود، خداوند را به شنوایی همراه با دانایی توصیف کرده‌اند و از آنجا که شنوایی خدا نیز علم او به مسموعات است، دو وصف یاد شده بر آگاهی خداوند به الفاظ و مقاصد گویندگان دلالت دارد.

10- برخی از مردم عصر جاهلیت با سوگند به خداوند خود را به ترک کارهای خیر و گریز از میانجیگری بین نزاع کنندگان ملزم می‌ساختند.

وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

11- کسانی که سوگند به خدا را دستاویز ترک کارهای خیر و تقواپیشگی قرار داده

و به بهانۀ آن از اصلاحگری طفره می‌روند، مورد تهدید خداوند و شایستۀ کیفر الهی‌اند.

وَ لاٰ تَجْعَلُوا ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

بیان علم خداوند به کارها، تهدید به حسابرسی و مجازات است.

12- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

13- «عن أبی سلام المتعبّد أنّه سمع أبا عبد اللّه(ع) یقول سَدیر: یا سدیر، من حلف باللّه کاذباً کفر و من حلف باللّه صادقاً أثم إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ» ؛ (1)

ابی سلام متعبد گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به سدیر فرمود: ای سدیر، هر کس به خداوند سوگند دروغ یاد کند کفر ورزیده است و هر کس به خداوند سوگند راست بخورد مرتکب گناه شده است؛ خداوند عزوجل می‌فرماید: «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ» ».

14- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ» قال: یعنی الرجل یحلف أن لا یکلّم أخاه و ما أشبه ذلک او لا یکلّم أمّه؛ (2)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ» روایت شده که فرمود: مقصود کسی است که سوگند یاد می‌کند با برادرش سخن نگوید و آن چه مشابه این کار باشد یا با مادرش حرف نزند».


کلید واژه‌ها:

ابرار؛ احترام؛ احسان؛ اختلاف؛ اصلاح؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ تقوا؛ تکلیف؛ تهدید؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حُکم؛ سمیع/اسما و صفات؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ قسم؛ کار

[سوره البقرة (2): آیه 225]

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (225)

225

خدا شما را به قسم‌های لغوتان مؤاخذه نمی‌کند، ولی شما را به آنچه دل‌هایتان فراهم آورده است مؤاخذه می‌کند، و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.

1- خداوند کسی را به خاطر سوگند بیهوده‌اش مؤاخذه نمی‌کند.

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ


1) 1) . کافی، ج 7، ص 434، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص218، ح834.

2) 2) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 112، ح 339؛ نورالثقلین، ج 1، ص 218، ح 836.

مراد از سوگند لغو، سوگندهایی است که معمولاً به خاطر عادت بر زبان جاری می‌شود؛ بدون اینکه یادکنندۀ سوگند، نسبت به آن قصد قلبی داشته باشد. این معنا از مقابلۀ «بِاللَّغْوِ» با «بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ» به دست می‌آید.

2- سوگندهای لغو و بیهوده، تعهّدآور نیست.

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ

3- سوگندهایی که با قصد قلبی و ارادۀ جدّی باشد، موجب مؤاخذۀ الهی است.

وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ

4- ضرورت تعهّد و وفاداری نسبت به سوگندهایی که برخاسته از اراده و قصد قلبی است.

وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ

5- ناپسندی سوگندهای بیهوده و لغو*

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ

لحن آیه و نیز توصیف خداوند به «غَفُورٌ» و «حَلِیمٌ» ، بیانگر آن است که سوگند لغو، امری ناروا است؛ ولی خداوند به فضل خویش از آن چشم پوشی می‌کند.

6- نیّت، ملاک ثواب و عقاب عمل

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ

7- تغییر شخصیّت معنوی انسان، در اثر کارهای لغو و بیهوده*

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ

جملۀ «وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ ...» ممکن است به این معنا باشد که در سوگندهای لغو نیز خداوند مؤاخذه دارد؛ ولی این مؤاخذه به خاطر سوگند نیست؛ بلکه به خاطر اثری است که در قلب انسان می‌گذارد، زیرا سوگند لغو حکایت از قلبی بیمار دارد و یا اینکه به تدریج به بیماری قلب و دل می‌انجامد و خداوند بر این بیماری مؤاخذه می‌کند.

8- ترک مؤاخذه بر سوگندهای لغو، جلوه‌ای از مغفرت و حِلم پروردگار

لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ

غفران و حلم، از صفاتی است که با ترک مؤاخذه سازگارتر است؛ بنابر این می‌توان گفت: جملۀ «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ» به «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ» نظر دارد؛ در این صورت جملۀ «وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ ...» استطرادی خواهد بود.

9- خداوند، بسیار آمرزنده و بردبار است.

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ

10- خداوند در مؤاخذه بر سوگندهای جدّی، بردبار است و خطاکار را مهلت می‌دهد.

حَلِیمٌ

چنانچه توصیف خداوند به «حَلِیمٌ» ناظر به «یُؤٰاخِذُکُمُ» باشد،

بیانگر این خواهد بود که او در مؤاخذۀ مجرمان شتابی ندارد.

11- خداوند با مهلت به خطاکاران، زمینۀ جلب مغفرت را برای آنان فراهم می‌سازد.*

غَفُورٌ حَلِیمٌ

کنار هم قرار گرفتن حلم و غفران ممکن است برخاسته از زمینه‌ساز بودن «حلم» برای «غفران» باشد. این معنا در صورتی که «حَلِیمٌ» صفت برای «غَفُورٌ» باشد، آشکارتر است؛ یعنی، خداوند غفوری است که خطاکار را تحمل می‌کند و از کیفر سریع او چشم می‌پوشد تا فرصت لازم برای جلب مغفرت داشته باشد.

12- «غَفُورٌ» و «حَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

استدراج؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ حُکم؛ حلیم/اسما و صفات؛؛ عذاب؛ عمل؛ عهد؛ قسم؛ قلب؛ لغو؛ مغفرت؛

[سوره البقرة (2): آیه 226]

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (226)

226

برای کسانی که بر ترک آمیزش با زنانشان، قَسَم می‌خورند، چهار ماه مهلت مقرّر است، پس اگر برگشتند، [مورد عنایت خدا خواهند بود،]همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- مرد می‌تواند تنها تا چهار ماه بر سوگند به ترک آمیزش با همسر خویش (ایلاء) باقی بماند.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

«ایلاء» (مصدر «یُؤْلُونَ» ) به معنای سوگند یاد کردن است. اما در اصطلاح، سوگند مرد بر ترک آمیزش با همسر خویش به مدّت بیش از چهار ماه است. در آیه مراد، معنای اصطلاحی آن است.

2- جواز سوگند بر ترک آمیزش جنسی با همسران (ایلاء) و انعقاد آن

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

3- ایلاء و احکام خاص آن، با سوگند بر ترک آمیزش جنسی در بیش از چهار ماه تحقق می‌یابد.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

از اینکه خداوند می‌فرماید که ایلاءکننده می‌تواند چهار ماه

منتظر بماند؛ معلوم می‌شود که ایلاء و احکام خاص آن در صورتی است که سوگند بر ترک آمیزش، یا برای همیشه و یا برای مدتی بیش از چهار ماه باشد.

4- ایلاءکننده، نمی‌تواند بیش از مهلت چهار ماهۀ ایلاء، همسر خود را بلاتکلیف بگذارد.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

با تمام شدن فرصت چهار ماهه - که بعد از رسیدگی به شکایت زن و حکم قاضی شروع می‌شود - به مقتضای این آیه و آیۀ بعد، مرد باید یا رجوع و آمیزش کند و یا همسر خود را طلاق دهد.

5- پس از ایلاء، تنها تا چهار ماه، زن بر عهدۀ مرد، حق آمیزش جنسی ندارد.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

از کلمۀ «لِلَّذِینَ» ، استفاده می‌شود که مرد در این مدت حق ترک آمیزش را دارد؛ بنابراین، برای زن در این مدت بر عهدۀ مرد، حق آمیزش نیست.

6- لزوم آمیزش مردان با همسران خویش در هر چهار ماه*

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

اگر ترک آمیزش در بیشتر از چهار ماه برای همگان جایز بود، تعیین این مدت برای ایلاء کننده وجهی نداشت و احتمال این که ایلاء سبب پیدایش چنین محدودیتی شده باشد تا ایلاء کننده را از تصمیم خود منصرف سازد، بعید است.

7- وجوب رجوع و آمیزش یا طلاق بر ایلاءکننده، پس از گذشت چهار ماه از حکم ایلاء

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ ... فَإِنْ فٰاؤُ ... وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ

این آیه و آیۀ بعد، ایلاء کننده را برای تصمیم به رجوع یا طلاق، تنها چهار ماه مهلت داده است.

8- جواز شکستن سوگند در ایلاء، قبل از گذشتن چهار ماه

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ

از لام «لِلَّذِینَ» که برای جواز است، هم جواز ترک وطی تا چهار ماه و هم جواز آمیزش پیش از تمام شدن چهار ماه، استفاده می‌شود شایان ذکر است که جواز شکستن این سوگند با وجوب کفاره به خاطر آن - که از ادلۀ شرعی استفاده می‌شود - منافاتی ندارد.

9- کسانی که با شکستن سوگند بر ترک آمیزش جنسی به زندگی زناشویی بازگردند، مشمول رحمت و غفران الهی هستند.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ ... فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

10- بازگشت به زندگی زناشویی پس از ایلاء، بهتر از طلاق است.

فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ . وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

تقدیم ذکری بازگشت به زندگی عادی (فان فاءو) بر عزم به

طلاق که در آیۀ بعد آمده، نشانۀ تقدم رُتبی آن است و نیز وعدۀ رحمت و مغفرت در صورت بازگشت، حاکی از اولویت است.

11- خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است.

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- آمرزش الهی، برخاسته از رحمت او و همراه با آن است.

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- دفاع اسلام از حقوق زنان

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آمیزش؛ ازدواج؛ استدراج؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ ایلاء؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حق؛ حُکم؛ حلیم/اسما و صفات؛ دفاع؛ رحمت؛ زن؛ سمیع/اسما و صفات؛ شوهر؛ طلاق؛ علیم/اسما و صفات؛ قسم؛ ماه؛ مرد؛ مغفرت؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 227]

وَ إِنْ عَزَمُوا اَلطَّلاٰقَ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (227)

227

و اگر عزم طلاق کردند، [بدانند که]قطعاً خدا شنوا و داناست.

1- مردی که پس از ایلاء در مهلت چهار ماهه رجوع نکند، باید همسر خود را طلاق دهد.

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ

این آیه و آیۀ قبل، ایلاء کننده را بین رجوع و طلاق مخیر ساخته است.

2- تصمیم در طلاق، با مرد است.

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ

3- اعتبار قصد و لفظ در طلاق

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

صفت «سَمِیعٌ» اشاره به لزوم لفظ دارد و وصف «عَلِیمٌ» گرچه مطلق است؛ ولی به قرینۀ همراهی آن با وصف «سَمِیعٌ» ، اشاره به اعتبار قصد دارد.

4- حکم ایلاء، تنها در نکاح دائم، تحقق می‌یابد.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ ... وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ

طلاق تنها در نکاح دائم موضوع پیدا می‌کند و مهلت چهار ماه نیز با وجوب همبستری در نکاح دائم، تناسب دارد؛ زیرا نکاح موقت، حق همبستری ایجاد نمی‌کند تا در صورت سوگند بر ترک آن، شکستن قسم یا طلاق لازم باشد.

5- طلاق، آخرین راه حل مشکل ناسازگاری میان زن و شوهر است.

لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ ... وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

تأخیر ذکری امر طلاق، می‌تواند اشاره باشد به این که باید از طلاق، برای حل مشکل در آخرین مرحله استفاده کرد.

6- خداوند، شنوا و داناست.

فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

7- خداوند به الفاظ ایلاء و طلاق و انگیزۀ مردان از آنها آگاه است.

فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

وصف «عَلِیمٌ» چه قید «سَمِیعٌ» باشد و چه نباشد، بیانگر آن است که حسابرسی خداوند مخصوص الفاظ ایلاء و طلاق نبوده؛ بلکه نیت مردان از انجام آن دو نیز محاسبه خواهد شد.

8- ناپسندی طلاق در پیشگاه خداوند*

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

آیه دربارۀ بازگشت به زناشویی، وعدۀ به غفران و رحمت خدا داده است؛ ولی در طلاق، تکیه بر دو صفت «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» کرده است؛ این تعبیر، می‌تواند علاوه بر اعتبار لفظ و قصد در طلاق، به مبغوض بودن آن نزد خداوند نیز دلالت کند؛ زیرا بیان آگاهی خداوند، در مقابل دو وصف غفران و رحمت، تهدید به حسابرسی و کیفر است.

9- طلاق پس از گذشت مهلت چهار ماهۀ ایلاء، طلاق بائن است و مرد حق رجوع ندارد.

فَإِنْ فٰاؤُ ... وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ

تقابل فعل‌های «فٰاؤُ» و «عَزَمُوا الطَّلاٰقَ» گویای نبود حق رجوع در طلاق پس از ایلاء است.

10- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اختلاف؛ ازدواج؛ استدراج؛ اعداد؛ اللّه؛ ایلاء؛ حق؛ حُکم؛ زن؛ سمیع/اسما و صفات؛ شوهر؛ طلاق؛ علیم/اسما و صفات؛ ماه؛ مرد

[سوره البقرة (2): آیه 228]

وَ اَلْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ اَلَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (228)

228

و زنان مطلّقه سه پاکی را برای خود انتظار می‌کشند، و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارند، برای آنان روا نیست که آنچه را خدا در رَحِم‌هایشان آفریده است کتمان کنند. و شوهرانشان اگر ارادۀ اصلاح داشته باشند، سزاوارترند که آنان را در این مدّت برگردانند. و برای این زنان، به طور شایسته [حقوقی بر مردان]است، مانند آنچه [برای مردان]بر عهدۀ آنان است، و مردان بر آنان مرتبتی دارند؛ و خدا عزّتمند و حکیم است.

1- حرمت ازدواج زنان مطلّقه قبل از به پایان رسیدن زمان عدۀ آنان

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ

2- عدّۀ زنان مطلّقه، سه طُهر یا سه حیض است.

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ

«قرء» - که به ضمّ قاف نیز صحیح است - در اصل به معنای «وقت مشخص» است و در نتیجه بر دو مصداق ضد یکدیگر اطلاق می‌شود: حیض و طُهر (پاکی از حیض)؛ زیرا برای هر یک وقت مخصوصی است. اهل حجاز آن را بر «طهر»و اهل عراق بر «حیض»اطلاق می‌کنند (نهایۀ ابن اثیر). صاحب قاموس احتمال داده که در معنای طهر، جمع آن «قُرُوءٍ» و در معنای حیض «اقراء» باشد.

3- عدّه به مدت سه طُهر و یا سه حیض، مخصوص زنانی است که حیض می‌بینند.

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ

سه طهر یا سه حیض، تنها دربارۀ زنانی تصور دارد که حیض می‌شوند؛ بنابر این زنانی که به خاطر یائسگی یا خرد سالی و یا امراض جسمانی، حیض نمی‌شوند، حکم دیگری دارند که در آیه بیان نشده است.

4- زنان مطلّقه نباید به منظور کم و زیاد کردن مدّت عدّۀ خویش، حیض خود را کتمان کرده و آن را بروز ندهند.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ

عبارت «مٰا خَلَقَ ...» دارای مفهومی وسیع است و شامل تمام آنچه در مدت عدّه تأثیر دارد - از قبیل جنین و خون حیض و

پاکی از آن - می‌شود؛ از آنجا که در سوره‌ای دیگر، حکم زنان حامله بیان شده است، این آیه مخصوص خون حیض خواهد بود.

5- ادّعای زنان در مورد طهر و حیضِ خود، پذیرفته است.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ

اگر گفتۀ زنان دربارۀ طُهر، حیض و هر آنچه دخیل در مدت عدّه است، پذیرفته نباشد، حرمت کتمان، لغو می‌شود.

6- خداوند، آفرینندۀ جنین، خون حیض و دیگر چیزهایی که در رحم به وجود می‌آید.

مٰا خَلَقَ اللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ

7- ایمان به خدا و روز قیامت، ضامن انجام تکالیف الهی

وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ ... إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

8- ترک تکالیف الهی، ناسازگار با ایمان به خدا و روز قیامت

وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ ... إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

9- کتمان دوره حیض از سوی زنان مطلقه برای تغییر زمان عده، با ایمان به خدا و روز قیامت منافات دارد.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ... إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

10- شوهر در مدت عده می‌تواند طلاق را نادیده گرفته و همسر خود را نزد خود برگرداند.

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ

«ذٰلِکَ» ، اشاره به «ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ» است.

11- رجوع در عده - در صورت وجود زمینۀ اصلاح - سزاوارتر و مطلوب‌تر از جدایی زن و شوهر است.

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ

«أَحَقُّ» اسم تفضیل است و از آنجا که حق رجوع دربارۀ غیر شوهر تصور ندارد، مراد سزاوارتر بودن رجوع، نسبت به پافشاری بر طلاق خواهد بود. این احتمال نیز وجود دارد که آیه «اقدام مرد برای رجوع» را بر«امتناع زن از بازگشت به خائنة شوهر»مقدم داشته باشد.

12- حق رجوع شوهر به همسر مطلّقۀ خویش، مشروط به قصد اصلاح در زندگی خانوادگی است.

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً

13- رجوع شوهر آنگاه که به قصد آزار و اذیت زن مطلّقه‌اش باشد، بی‌اثر و فاقد اعتبار است.

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً

قید «إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً» ، دلالت دارد که اگر شوهر بخواهد پس از رجوع، اختلافات خود و همسرش را حل نکند و یا او را با طلاق مجدد و غیر آن، آزار برساند، حق رجوع ندارد.

14- عدّه، فرصتی برای بازسازی مجدد خانواده

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ ... وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً

«عده» به خاطر وجود حق رجوع در آن، فرصت مناسبی برای جلوگیری از جدایی زن و شوهر است و قید «إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً» گویای زمینه بودن آن برای اصلاح است.

15- بازگشت مرد و همسر مطلّقه‌اش - در زمان عدّه - به زندگی قبلی احتیاج به عقد ندارد.*

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ

کلمه «بعولة» (شوهران) و اضافۀ آن به ضمیر «هن» گویای این معناست که در زمان عدّۀ طلاق، علقۀ زوجیت باقی است، بنابراین برای رجوع نیاز به عقد مجدد نیست.

16- حق رجوع مرد به همسر مطلّقۀ خود، با انقضای مدّت عدّه ساقط می‌شود.

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ

تعبیر «فِی ذٰلِکَ» ، حق رجوع را به زمان عدّه اختصاص داده است.

17- زنان و شوهران از حقوقی متقابل و همانند، به صورت عاقلانه و متعارف، برخوردارند.

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

«معروف»؛ یعنی، شناخته شده و آنچه عرف جامعه با ذوق سالم و عقل طبیعی درک کرده و بپسندد.

18- عرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

بِالْمَعْرُوفِ

19- لزوم تعهّد زنان و شوهران نسبت به رعایت حقوق متقابل و همانند یکدیگر

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

دو تعبیر «لَهُنَّ» و «عَلَیْهِنَّ» ، هر یک قرینه بر بخش محذوف دیگری است و مفاد آن «لهن علی بعولتهن مثل الذی لهم علیهن» است؛ یعنی، برای زنان بر عهدۀ شوهرانشان، نظیر همان حقی است که برای شوهران بر عهدۀ زنان است.

20- دفاع اسلام از حقوق زنان

وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

در تشبیه، آنچه مشبه به قرار گیرد، نزد مخاطب ثابت بوده و گوینده تنها در صدد بیان مشبه است. بنابر این مخاطبان قرآن در عصر بعثت با «الَّذِی عَلَیْهِنَّ» (حقوق مردان بر زنان) آشنا بودند؛ ولی اسلام با تشبیه «لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ» حقوق زنان بر مردان را با آن برابر ساخت.

قید «إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً» که حق رجوع را بدون قصد اصلاح فاقد اعتبار ساخته است، نیز دفاع دیگری از حقوق زنان شمرده می‌شود.

21- جامعۀ جاهلی عصر بعثت، هیچ حقی

را برای زنان معتبر نمی‌شمرد.*

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

22- تصمیم به رعایت حقوق متعارف زن، شرط حق رجوع شوهر در زمان عدّه است.

إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

بیان حقوق زنان بر مردان پس از مقیّد کردن حق رجوع به اصلاح، این نتیجه را در بردارد که از مصادیق ارادۀ اصلاح در «إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً» ، تصمیم مرد بر رعایت حقوق همسر پس از رجوع است.

23- برتری شوهران بر همسران خویش

وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ

24- مردان، دارای امتیاز حقوقی بر زنان

وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ

گرچه سخن دربارۀ همسران است، ولی تعبیر «رجال»، گویای سرایت این برتری به عموم مردان است. «دَرَجَةٌ» ، قسمتی از راه صعود و بالا رفتن است که با یک گام پیموده شود و به آن پلّه گفته می‌شود. در آیه، معنای مجازی این کلمه؛ یعنی، «رتبه و منزلتی که اندکی بالاتر باشد» مورد نظر می‌باشد.

25- قوانین الهی برای زندگی زناشویی، بر پایۀ عدالت است نه تساوی زن و مرد

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ

جملۀ «لِلرِّجٰالِ ...»، قیدی است متمّم «لَهُنَّ ...» یعنی حقوق همانند زن و شوهر به معنای تساوی مطلق نیست؛ چون مردان بر حسب آفرینش ویژگیهایی دارند که بر اساس آن، حقوقی ویژه خواهند داشت. بر این اساس، عدالت زیربنای حقوق زن و شوهر است.

26- بی‌توجهی زن و شوهر به حقوق متقابل یکدیگر، از عوامل طلاق

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ ... وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ

27- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و کارهای او بر اساس حکمت است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

28- عزت و اقتدار خداوند، توأم با حکمت و کاردانی او است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

کلمۀ «حَکِیمٌ» می‌تواند صفت «عَزِیزٌ» باشد.

29- هشدار و تهدید خداوند به همسرانی که حقوق یکدیگر را نادیده می‌گیرند.

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ ... وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ

تذکر به «عَزِیزٌ» (شکست‌ناپذیر) بودن خداوند پس از بیان احکام، تهدید کسانی است که به آن بی‌اعتنایی کنند.

30- عزّت و قدرت شکست‌ناپذیر الهی، پشتوانۀ مجازات متخلّفانِ از احکام و

قوانین الهی

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ ... وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ ... وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ

31- احکام و قوانین الهی، از جمله قوانین مربوط به زندگی زن و شوهر، حکیمانه و برخاسته از حکمت خداوند است.

وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ ... وَ اللّٰهُ ... حَکِیمٌ

32- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اذیت؛ ازدواج؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تکلیف؛ تهدید؛ جاهلیت؛ جنین؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ حکیم/اسما و صفات؛ حیض؛ خانواده؛ خلقت؛ دفاع؛ رحم؛ زن؛ شوهر؛ طلاق؛ طهارت؛ عدل؛ عدّه؛ عذاب؛ عرف؛ عزیز/اسما و صفات؛ عقد؛ عهد؛ قدرت؛ قیامت؛ گناه؛ مرد

[سوره البقرة (2): آیه 229]

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا اِفْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (229)

229

این گونه طلاق دو بار است؛ پس [بعد از هر طلاقی]باید [زن را]یا به طور شایسته نگاه دارد و یا با خوشرفتاری رها کند. و برای شما حلال نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی باز ستانید، مگر این‌که زن و شوهر بترسند که [در صورت زندگی با یکدیگر]حدود خدا را بر پا ندارند؛ پس اگر بترسید که آن دو، حدود خدا را بر پا ندارند، در مورد آنچه زن برای آزادی خود فدیه دهد، گناهی بر آن دو نیست. اینها حدود خداست، پس، از آنها تجاوز نکنید. و کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، آنان خود ستمکارند.

1- مردان در طلاق‌های مکرر، تنها در مرتبۀ اول و دوّم، حق رجوع دارند.

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ

الف و لام در «الطَّلاٰقُ» ، عهد ذکری و اشاره به

طلاق رجعی است که در آیۀ قبل مطرح بود؛ یعنی آن طلاقی که برای شوهران حقِ رجوع در آن بود، بیش از دو مرتبه نیست.

2- نامحدود بودن دفعات طلاق رجعی در جاهلیّت و محدود شدن آن در اسلام

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ

بر اساس شأن نزولی که در مجمع البیان آمده است، آیه ناظر به حالتی است که در عصر جاهلیت متداول بوده است. آن‌ها می‌توانستند همسر خود را مکرر طلاق داده و همواره برای خود حق رجوع را ثابت می‌دانستند.

3- با اجرای یک یا چند صیغۀ پیاپی و بدون رجوع در بین طلاقها، نمی‌توان همسر را سه طلاقه کرد.

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ

تعبیر «مَرَّتٰانِ» ، زمانی صادق است که مرتبۀ اول به طور کامل از مرتبۀ بعد جدا باشد و نیز طلاق دوم زمانی امکان‌پذیر است که شوهر پس از طلاق اول رجوع کرده باشد، علاوه بر آن که رجوع به مقتضای «فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ» باید رجوع متعارف باشد و در چند صیغۀ پیاپی یا یک صیغه برای چند طلاق، رجوع متعارف محقق نمی‌شود.

4- مردان باید پس از طلاق دوم و رجوع در آن یا به صورت متعارف و عاقلانه همسر خود را نگه دارند و یا او را با طلاق بائن رها سازند.

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ

«معروف»؛ یعنی، شناخته شده و مقصود از آن، رفتاری است که عرف جامعه با ذوق سالم و عقل طبیعی درک کرده و بپسندد.

5- مردانی که پس از طلاق دوم رجوع نمی‌کنند، باید تا پایان عدّه با زن رفتاری نیکو داشته و با اهداء مالی مناسب، او را رها سازند.

أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ

«تَسْرِیحٌ» به معنای آزادگذاشتن است و مراد از آن در آیۀ شریفه، علاوه بر طلاق سوم - که در آیۀ بعد به تفصیل بیان شده است - شامل ترک زن پس از طلاق دوم تا پایان عدّه نیز می‌باشد. برداشت یاد شده ناظر به این مصداق است.

6- حق طلاق و رجوع، با مرد است.

فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ

7- رفتار مرد با زن خود پس از رجوع در هر طلاق، باید بر اساس موازین متعارف و عاقلانه باشد.

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ

جملۀ «فَإِمْسٰاکٌ ...» در صدد بیان حکم طلاق رجعی است، چه مرتبۀ اول باشد و چه دوم و عطف آن با حرف فاء، آن را به مرتبۀ دوم اختصاص نمی‌دهد، زیرا حرف «فاء» در آیه برای ترتیب ذکری است و«امساک» خبر برای مبتدای محذوف؛ یعنی، فالشأن (شأن الطلاق الرجعی) امساک....

8- عرف، مرجع تشخیص برخی از

موضوعات احکام الهی

بِمَعْرُوفٍ

9- رجوع مرد در ایّام عدّه، نباید به قصد اضرار به زن باشد.

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ

10- لزوم تعهّد شوهر به رعایت حقوق شناخته شدۀ همسر خویش

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ

تعبیر «امساک بمعروف» گرچه در آیه، حکم رجوع در طلاق را بیان کرده است؛ ولی از باب اولویت غیر موارد طلاق را نیز شامل است.

11- طلاق، باید آمیخته با احسان و به دور از اضرار به زن باشد.

أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ

کلمۀ «احسان» گویای معنایی است فراتر از «معروف»؛ یعنی پس از طلاق باید نسبت به زنان، افزون بر حقوق شناخته شدۀ آنان، نیکی شود و از آنجا که در دو آیۀ بعد، تعبیر «معروف» جایگزین کلمۀ «احسان» شده است می‌توان گفت:

مقدار فراتر از حد «معروف» وجوب ندارد؛ بلکه توصیه‌ای الهی است.

12- بقای پیوند زوجیّت، پس از طلاق رجعی در ایام عدّه

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ

از لفظ «امساک» استفاده می‌شود که شوهر می‌تواند زن را به همان عقد سابق نگه دارد؛ و این معنا بیانگر بقای زوجیّت است.

13- پیوند و آمیختگی احکام فقهی اسلام با مسائل اخلاقی

فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ

14- شوهر نمی‌تواند هنگام طلاق حتی اندکی از مهریه و دیگر اموالی را که به همسر خود داده است، از او باز پس گیرد.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً

ضمیرهای «لَکُمْ» و «تَأْخُذُوا» و «آتَیْتُمُوهُنَّ» ، می‌تواند خطاب به شوهران باشد؛ در این صورت عدول از جمع مخاطب به تثنیۀ غائب در «یَخٰافٰا» و «یُقِیمٰا» ، به منظور بیان این نکته است که پس گرفتن مهریه، زمانی تجویز می‌شود که زن و شوهر هر دو چنین ترسی داشته باشند.

15- در صورت ترس زن و شوهر از عدم اقامۀ حدود الهی در زندگی، مرد می‌تواند مالی را که به زن داده است، بازپس بگیرد و او را طلاق دهد.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا ... إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

چنانچه شوهر به خاطر پس نگرفتن مَهریّه حاضر به طلاق دادن نباشد و در عین حال زندگی زن و شوهر به نحوی باشد که حدود و احکام الهی بواسطه آن پایمال می‌شود، پس دادن مهریه از جانب زن و گرفتن آن از جانب شوهر تجویز می‌شود تا طلاق صورت گیرد.

16- روابط زن و شوهر با یکدیگر، دارای مقرراتی خاص و رعایت کامل آن بر هر دو الزامی است.

إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

قدر متیقن از «حُدُودَ اللّٰهِ» در آیه، وظائف زن و شوهر نسبت به یکدیگر است و «اقامة حدود» به رعایت کامل آن است.

17- چشم‌پوشی زن از مال خود (مَهریّه و غیر آن) و گرفتن طلاق، بهتر از زندگی زناشویی بدون رعایت حدود الهی است.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

18- ترس زن و شوهر از عدم رعایت حدود الهی در خانواده، مجوّز توافق آن دو بر طلاق، با بخشیدن مالی از سوی زن

إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ ... فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ

19- فدیه دادن زن برای گرفتن طلاق (طلاق خلع یا مباراة) تنها در صورتی جایز است که ترس زن و شوهر از مراعات نکردن حدود الهی در خانواده، ترسی معقول و متعارف باشد.

فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

«إن خفتم»، خطاب به عموم مردم است، بنابراین نگرانی زن و شوهر باید به نحوی باشد که عموم مردم در صورت آگاهی از رفتار آن دو با یکدیگر، این نگرانی را داشته باشند. شایان ذکر است که طلاقی که زن در برابر آن عوضی پرداخت کند، اگر به خاطر ناخرسندی زن و شوهر از یکدیگر باشد «مباراة» نامیده می‌شود و اگر تنها به خاطر ناخرسندی زن از شوهر باشد «خلع» نام دارد. الفاظ آیه گرچه با طلاق مباراة سازگارتر است؛ ولی از شمول طلاق خلع إبا ندارد.

20- ارزش حفظ خانواده، تا آنجاست که حدود الهی به واسطۀ آن به مخاطره نیفتد.

إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

21- پرداخت مال از جانب زن به شوهر برای طلاق در غیر مورد طلاق خُلع و مباراة جایز نیست.

وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ ... فَإِنْ خِفْتُمْ ...

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا

گرچه در ابتدا حکم به حرمت اخذ برای مردان شده است؛ ولی از «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا» که بر صورت ترس از مراعات نکردن حدود الهی تفریع شده است به دست می‌آید که اگر چنین ترسی در کار نباشد، نه بر زن پرداخت مال حلال است و نه بر شوهر، گرفتن آن.

22- لزوم نظارت حاکم (قاضی) بر اجرای مقررات طلاق خُلع و مباراة*

فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا

تفاوت ضمیرهای آیه که خطاب را با لفظ جمع آورده (خفتم) ولی با ضمیر تثنیه، زن و شوهر را موضوع بحث قرار داده است، می‌تواند نشانۀ آن باشد که مخاطبان آیه باید زن و شوهر را به احکام طلاق ملزم سازند و از آنجا که دخالت عموم

مسلمانان در این موارد، امکان‌پذیر نیست، می‌توان گفت: تنها حاکمان اسلامی عهده دار این وظیفه‌اند.

23- احکام طلاق، از حدود الهی؛ و تعدی از آن حرام است.

اَلْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ ... اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ ... تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا

24- تجاوز از حدود و احکام الهی، ظلم است.

وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

25- ستمکاران، فقط کسانی هستند که از حدود الهی تعدّی کنند.

وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

ضَمیر فَصل «هُمُ» گویای حَصر است.

26- حمایت و دفاع اسلام از حقوق زنان

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ ... فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

27- اهمیّت کانون خانواده و حفظ آن

اَلْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ... اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ ... فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ احسان؛ اخلاق؛ ازدواج؛ اسلام؛ اعداد؛ جاهلیت؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ خانواده؛ خوف؛ دفاع؛ زن؛ شوهر؛ ضرر؛ طلاق؛ ظلم؛ عدّه؛ عرف؛ عقل؛ عهد؛ فدیه؛ قضا؛ مال؛ مرد؛ معاشرت؛ مهریه؛ هدیه

[سوره البقرة (2): آیه 230]

فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ یُبَیِّنُهٰا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (230)

230

پس اگر [بار سوم]او را طلاق داد، از آن پس، دیگر آن زن برای او حلال نیست، تا این‌که با شوهری غیر او نکاح کند. پس اگر [شوهر جدید]طلاقش داد، چنانچه [شوهر اوّل و زن]گمان دارند که حدود خدا را برپا می‌دارند، گناهی بر آن دو نیست که به [همسری]یکدیگر باز گردند. اینها حدود خداست که آن را برای مردم دانا بیان می‌کند.

1- ازدواج مرد با همسر سه طلاقۀ خویش، جز با فاصله شدن ازدواج زن با

مردی دیگر (مُحَلِّل)، جایز نیست.

اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ ... فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ

2- دائمی بودن عقد محلّل، شرط جواز ازدواج مجدد مرد با زن سه طلاقۀ خویش

فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا

مطرح کردن طلاق از سوی شوهر دوّم حاکی است که باید ازدواج با او دائمی باشد نه موقّت چون در ازدواج موقّت، طلاق نیست.

3- طلاق گرفتن زن از شوهر دوم، شرط جواز ازدواج مجدد شوهر اول با زن سه طلاقۀ خویش

فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا

4- اختیار طلاق با مرد است.

فَإِنْ طَلَّقَهٰا ... فَإِنْ طَلَّقَهٰا

5- اختیار ازدواج زن ثیّبه (زنی که قبلاً شوهر داشته)، به دست خود اوست.

حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ

در جملۀ «حَتّٰی تَنْکِحَ» (تا آنگاه که آن زن با دیگری ازدواج کند)، نکاح به خود زن استناد یافته است؛ با آن که در موارد دیگر، مردان عهده‌دار شوهر دادن زنان، معرفی شده‌اند. بنابر این، زنانِ بیوه در انتخاب همسر، بی‌نیاز از اذن دیگرانند.

6- آمیزش شوهر دوم با زن، شرط جواز ازدواج مجدّد مرد با زن سه طلاقۀ خویش

حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ

در جملۀ «تَنْکِحَ زَوْجاً» ، عنوان‌های نکاح و زوجیّت هر دو مطرح شده است تا علاوه بر ازدواج به آمیزش نیز نظر داشته باشد. بنابر این چه معنای اصلی نکاح، آمیزش باشد، آن گونه که لسان العرب از جوهری و ازهری نقل کرده است و چه تنها به معنای عقد باشد آنگونه که صاحب مقاییس اللغة و مفردات می‌گوید، در آیه وقوع آمیزش از مطرح کردن نکاح در کنار زوجیت استفاده می‌شود.

7- ازدواج زن با شوهر سابق، پس از طلاق شوهر دوّم، منوط به رضایت طرفین و عقد جدید است.

فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا

اسناد رجوع به طرفین (ان یتراجعا)، پس از طلاق مُحلِّل، بر خلاف رجوع در عدّه که تنها به شوهر مستند بود، دلالت بر مشروطیّت رضایت طرفین دارد و لازمۀ آن اجرای عقد جدید است.

8- شرط طلاق در ازدواج زن سه طلاقه با شوهر دیگر، بی‌اثر و فاقد اعتبار است.*

حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهٰا

استناد طلاق به مُحلّل (فان طلّقها) و بیان آن با «ان» شرطیّه، که توقع حصول در آن لحاظ نمی‌شود، دلالت بر اختیار کامل محلّل در طلاق دارد و لازمۀ آن، بی‌اعتباری شرط طلاق، بر فرض وجود است.

9- ازدواج مجدد شوهر سابق با همسر سه طلاقه‌اش پس از طلاق شوهر دوم در صورتی جایز است که هر دو به رعایت حدود الهی در خانواده، گمان داشته باشند.

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

10- احکام طلاق، از حدود الهی است.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ

11- لزوم و اهمیّت حفظ حدود الهی در روابط زناشویی

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

12- حفظ حدود الهی، شرط اساسی تشکیل کانون خانواده

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اللّٰهِ

13- خداوند، بیانگر حدود و احکام خویش، برای مردم

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ یُبَیِّنُهٰا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

14- بهره‌برداری از حدود و احکام الهی، مخصوص عالمان است.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ یُبَیِّنُهٰا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

ظاهر این است که تبیین احکام، برای همۀ مردم است (دانایان و غیر آنان)، بنابراین اختصاص تبیین آیات به دانایان، به معنای اختصاص بهره‌گیری از تبیین احکام و حدود الهی به عالمان، خواهد بود.

15- مُحلِّل، عامل بازدارندۀ مرد از طلاقهای مکرر*

فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ

اشتراط مُحلِّل برای بازگشت به زندگی پس از طلاق سوّم، مایۀ تحریک غیرت مردان و به منزلۀ مانع‌تراشی برای طلاقهای مکرر و بی‌مورد است.


کلید واژه‌ها:

آمیزش؛ ازدواج؛ اعداد؛ انسان؛ بیوه؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ حُکم؛ خانواده؛ زن؛ شوهر؛ طلاق؛ ظن؛ عقد؛ علم؛ مبیّن/اسما و صفات

[سوره البقرة (2): آیه 231]

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (231)

231

و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به آخر مدّتشان رسیدند، یا آنان را به گونه‌ای شایسته نگاه دارید و یا به گونه‌ای شایسته رهایشان سازید؛ و برای ضرر رساندن نگاهشان ندارید که [به حقوقشان]تجاوز کنید. و هر کس چنین کند، قطعاً به خود ستم کرده است. و آیات خدا را به استهزا نگیرید، و نعمت خدا را بر خود، و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده است و به وسیلۀ آن پندتان می‌دهد، به یاد آورید، و از خدا پروا کنید، و بدانید که خدا به هر چیزی داناست.

1- شوهر در آستانۀ پایان یافتن عدّۀ زن، می‌تواند به او رجوع کند و یا او را رها سازد.

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ

کلمۀ «بلوغ» گاه عبارت از مشرف شدن و در آستانه قرار گرفتن است (مفردات راغب) و مراد از «فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» در این آیه - به قرینۀ تجویز رجوع در «فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» ، نزدیک شدن پایان عدّه است؛ نه تمام شدن آن.

2- رفتار شوهر پس از طلاق - در صورت رجوع یا تصمیم بر رها کردن زن - باید بر اساس موازین عاقلانه و متعارف باشد.

فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ

«معروف»؛ یعنی، «شناخته شده» و مراد شیوه‌ای است که مردم پسند باشد؛ به گونه‌ای که عقل و فطرت سالم مردم با چنان رفتاری آشنا و مأنوس باشد.

دربارۀ «تَسْرِیحٌ» در این آیه قید «معروف» آمده و در دو آیۀ قبل، قید «احسان»، این تفاوت تعبیر ممکن است بیانگر آن باشد که آن احسان به مقدار بیش از رفتار متعارف، وجوب ندارد؛ بلکه توصیه‌ای الهی است.

3- عرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

بِمَعْرُوفٍ ... بِمَعْرُوفٍ

4- اختیار طلاق با مرد است.

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ

5- حرمت رجوع مرد به زن مُطلّقه، به قصد آزار و اذیّت وی

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا

باب مفاعله در کلمۀ «ضرار» که مصدری از آن باب است، بر مبالغه دلالت دارد. مبالغه در موردی که کمترین اضرار نیز مورد نهی است، به این معنا است که ضرر زدن به زنان با رجوع در طلاق، اندک آن هم زیاد است.

6- رجوع مرد به زن به قصد آزار و اذیّت، تعدّی به حدود الهی و ظلم است.

تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ... وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا

لام در «لِتَعْتَدُوا» برای بیان عاقبت رجوع اضراری است.

حذف متعلق «لِتَعْتَدُوا» مفید عموم و بیانگر این است که رجوع به قصد اضرار، علاوه بر تجاوز به حقوق زنان، شکستن حریم حدود الهی نیز می‌باشد. آیات قبل که تجاوزگران به حدود الهی را ظالم شمرد، می‌تواند قرینه باشد که در اینجا نیز اعتداء به حدود الهی مراد است.

7- رجوع مرد به زن مُطلّقه با قصد آزار، ظلم به خویشتن است.

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

8- تعدّی از حدود الهی، ظلم به خویشتن است.

لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

9- ظلم به دیگران، ظلم به خویشتن است.

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

10- گناه اجتماعی، دامنگیر همه خواهد شد.

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

11- لزوم پرهیز از استهزای آیات الهی

وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً

12- رجوع مرد به زن مُطلّقه به قصد آزار، مسخره گرفتن آیات الهی است.

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً ... وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً

نهی از استهزای آیات الهی پس از تحریم رجوع ضرری، نشان می‌دهد که اگر کسی حقّ رجوع را - که به مصلحت انسان‌ها وضع شده است - وسیلۀ ضرر زدن به همسر قرار دهد، آیات و احکام خدا را استهزاء کرده است.

13- سوءاستفاده از مقررات دین، استهزای آیات الهی است.

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً ... وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اللّٰهِ هُزُواً

14- لزوم یادآوری نعمتهای الهی

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

15- مردم باید همواره قرآن و معارف حکیمانۀ آن را در نظر داشته و به نزول آن از جانب خداوند توجه داشته باشند.

وَ اذْکُرُوا ... وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ

16- قرآن و حکمتهای آن، از نعمتهای خداوند بر مردم

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ

عطف «مٰا أَنْزَلَ» بر «نِعْمَتَ اللّٰهِ» ممکن است عطف تفسیری یا عطف خاص بر عام و بیانگر این باشد که قرآن و حکمت‌های آن، نعمت خداوند است.

17- خداوند به وسیلۀ «کتاب» و «حکمت»، مردم را موعظه می‌کند.

وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ

18- قرآن، کتاب موعظه

مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ

19- قرآن و احکام و معارف حکیمانۀ آن، مرتبه‌ای تنزّل یافته از آنچه در پیشگاه خداوند است.*

وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتٰابِ وَ الْحِکْمَةِ

مراد از نزول در «أَنْزَلَ» ، ممکن است نزول مرتبه‌ای باشد.

20- لزوم رعایت تقوای الهی

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

21- تقوا، زمینۀ پذیرش و اجرای احکام الهی است.

فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

22- خداوند، به همه چیز دناست.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

23- لزوم توجه به آگاهی مطلق و همه‌جانبۀ الهی

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

24- آگاهی از احاطۀ علمی خداوند بر همه چیز، زمینه‌ساز عمل به احکام الهی است.

وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

25- هشدار خداوند به مُتخلّفین از

دستورات الهی و احکام طلاق و تهدید آنان به کیفر

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

26- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ آیات خدا؛ اذیت؛ استهزاء؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ تقوا؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ حُکم؛ دین؛ ذکر؛ زن؛ شوهر؛ ضرر؛ طلاق؛ ظلم؛ عدل؛ عدّه؛ عذاب؛ عرف؛ عقل؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ قرآن؛ کتاب؛ گناه؛ مرد؛ موعظه؛ نعمت؛ نفس

[سوره البقرة (2): آیه 232]

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (232)

232

و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان مدّتشان رسیدند، مانعشان نشوید که با همسرانشان - چنانچه با یکدیگر به خوبی تراضی کنند - ازدواج نمایند. کسی از شما از این سخن پند می‌گیرد که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد. این برای شما پر برکت‌تر و پاکیزه‌تر است، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

1- جواز و صحّت ازدواج زن با شوهر سابق خویش پس از انقضای عِدّۀ طلاق

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ

مراد از «أَزْوٰاجَهُنَّ» یا شوهران قبلی زنان است و یا مردان دیگری که با آنان ازدواج خواهند کرد. در صورت اول، اولیای زن را توجه می‌دهد که زوجیت سابق و انس و الفتی که این زن با آن شوهر داشته، باید شما را به ازدواج مجدد این دو راغب‌تر سازد؛ نه این که مانع آن شوید.

2- شوهر، حقّ جلوگیری از ازدواج زن مطلّقۀ خویش را پس از انقضای عِدّه ندارد.

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ

مراد از «أَزْوٰاجَهُنَّ» ممکن است شوهران بعدی باشند به اعتبار این که «زوج» خواهند شد، در این صورت خطاب >/«لا تعضلوهن»/< به همگان از جمله شوهران سابق خواهد بود که در «إِذٰا طَلَّقْتُمُ» مخاطب بودند. آنها بر اثر غیرت یا انگیزۀ

دیگر، در راه ازدواج همسران مطلقۀ خویش، مانع تراشی کرده و برای به هم زدن آن تلاش می‌کردند.

3- هیچکس، حق جلوگیری از ازدواج زن با شوهر سابق یا دیگری را پس ازانقضای عِدّه ندارد.

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ

«عضلة»، ریشۀ >/«لا تعضلوهن»/<؛ یعنی، ماهیچه. از آنجا که با الیاف ماهیچه می‌توان چیزی را محکم بست، برای بیان منع شدید، از فعل «عضل» استفاده می‌شود؛ بنابراین، >/«لا تعضلوهن ...»/< یعنی، مانع ازدواج زنان با شوهر سابق خود یا دیگری نشوید. «بلوغ اجل»؛ یعنی، رسیدن به آخر مدت و جمله‌های «إِذٰا طَلَّقْتُمُ» و >/«لا تعضلوهن»/< خطاب به عموم مردم است، به این اعتبار که طلاق دهندگان و نیز کسانی که مانع ازدواج زنان بیوه می‌شوند، بخشی از مردم‌اند.

4- زنان مطلّقه پس از انقضای عدّه، احتیاج به اذن ولیّ در ازدواج ندارند.

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ

فعل «یَنْکِحْنَ» به زنان اسناد داده شده و گویای آن است که آنها خود در این کار تصمیم گیرنده‌اند.

5- از بین رفتن عُلقۀ زوجیّت با انقضای عِدّه، و احتیاج به عقد مجدد برای ادامۀ زندگی با شوهر سابق

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ

با توجّه به اینکه در آیات قبل، از ادامۀ زندگی قبل از انقضای عدّه، تعبیر به >/«امساک»/< و «رد» شده و در این آیه تعبیر «نکاح» آمده است، معلوم می‌شود با انقضای عدّه، عُلقه زوجیت تمام می‌شود.

6- اختیار طلاق به دست مرد است.

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ

7- توافق و رضایت زن و مرد بر اساس آنچه عقل و عرف آن را می‌پسندد، شرط جواز و صحت ازدواج است.

إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ

8- اولیای زن می‌توانند از ازدواج او با شوهر دلخواهش در صورت تراضی آنها بر شرائط غیر متعارف و ناپسند، جلوگیری کنند.

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ

قید «إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ» ، می‌تواند نهی >/«لا تعضلوهن»/< را مخصوص زمانی کند که تراضی زن و شوهر بر اساس شرائط پسندیده باشد که در غیر آن صورت، نهی وجود ندارد.

9- عرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

بِالْمَعْرُوفِ

10- توصیه به باز نداشتن زنان مطلّقه از ازدواج مجدد، موعظۀ خداوند به مردم

ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

گرچه فعل «یُوعَظُ» به مؤمنان اسناد یافته است؛ ولی از آنجا که مراد بیان موعظه‌پذیر بودن مؤمنان است، دانسته می‌شود که اصل موعظه برای همۀ مردم است.

11- مؤمنان به خدا و قیامت، از ازدواج زن مُطلّقه ممانعت نمی‌کنند.

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ ... ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

12- ایمان به خدا و قیامت، زمینۀ پذیرش مواعظ الهی و معارف قرآن و عمل به احکام آن

ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

به قرینۀ «یَعِظُکُمْ بِهِ» در آیۀ قبل می‌توان گفت: «ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ» در این آیه اشاره به معارف قرآن است.

13- جلوگیری نکردن از ازدواج زنان مُطلّقه، مایۀ رشد جامعه و از میان رفتن ناهنجاری‌های آن

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

اصل معنای زکات، نموّ و رشدی است که در امور دنیوی و اخروی از برکت الهی پدید آید (مفردات راغب) و طهارت، زوال خباثت و نجاست است و در آیه در معنای مجازی از میان رفتن اخلاق رذیله به کار رفته است.

14- لزوم رفع موانع ازدواج زنان بی‌شوهر

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

بیان فوائد ازدواج زنان بی‌شوهر و تأثیر آن در رشد جامعه و رفع آلودگی‌های اخلاقی از آن، برای ترغیب مردم به فراهم ساختن زمینۀ ازدواج آنها و رفع موانع از آن است.

15- اصلاح و پاکسازی خانواده و جامعه، از اهداف دین و قوانین الهی است.

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

16- پذیرش احکام الهی و عمل به آن، باعث رشد و طهارت انسان

ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

17- قوانین الهی برای رشد و طهارت جامعه، مفیدتر از قوانین و رسوم مردم است.

وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ ... فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

«أَزْکیٰ» و «أَطْهَرُ» اسم تفضیل و گویای مقایسه بین احکام مطرح در آیه با قوانین دیگران است.

18- منافع عمل به احکام الهی، متوجه خود انسان می‌شود.

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ

حرف لام در «لَکُمْ» ، بر نافع بودن دلالت دارد.

19- خداوند به بهترین راه کمال جامعه و عوامل پاکسازی آن از آلودگی‌های اخلاقی آگاه است.

ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

20- خداوند به حکمتها و آثار احکام آگاه است.

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

21- خداوند، دارای علمی همه جانبه و نامحدود است.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

حذف مفعول «یَعْلَمُ» نشانۀ تعمیم آن به هر چیزی است که قابل دانستن باشد.

22- احکام الهی، دارای مصلحت و برخاسته از علمِ بیکران خداوند

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

23- جهلِ انسان به حکمتها و آثار احکام الهی و عوامل کمال و نقص خویش

فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

24- لزوم تعبد در برابر احکام الهی، در عین جهل به حکمت و فلسفۀ آن

ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

25- انسان، ذاتاً فاقد علم و نیازمند آموزش از جانب خداوند است.

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

اجل؛ اخلاق؛ ازدواج؛ اصلاح؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ برکت؛ بیوه؛ پلیدی؛ تربیت؛ تزکیه؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جهل؛ حق؛ حُکم؛ خانواده؛ دین؛ رشد؛ زن؛ شوهر؛ طلاق؛ طهارت؛ عدّه؛ عرف؛ عقد؛ عقل؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فقر؛ قیامت؛ مرد؛ مصلحت؛ موعظه؛ ولایت

[سوره البقرة (2): آیه 233]

وَ اَلْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ اَلرَّضٰاعَةَ وَ عَلَی اَلْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی اَلْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (233)

233

و مادران [مطلّقه]فرزندانشان را دو سال تمام شیر دهند. [این حکم]برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تمام کند. و خوراک و پوشاک مادران، به طور شایسته، بر عهدۀ پدر است. هیچ کس جز به قدر وُسعش مکلّف نمی‌شود.

هیچ مادری نباید به فرزندش زیان برساند، و هیچ پدری نیز نباید به فرزندش[زیان برساند]، و [در صورت فوت پدر،]مثل این [هزینه]بر عهدۀ وارث است.

و اگر [پدر و مادر]بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر، [پیش از تمام شدن دو سال،]طفل را از شیر بگیرند، گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید برای فرزندانتان دایه بگیرید، گناهی بر شما نیست، به شرط این‌که بهایی را که می‌دهید، به خوبی بپردازید. و از خدا پروا کنید، و بدانید که خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- شیر دادن به فرزندان، فرمان خداوند به مادران

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ

جملۀ «یُرْضِعْنَ ...»، خبری است در مقام انشا و معنای امر می‌دهد. این امر به قرینۀ ذیل آیه که استخدام دایه را مجاز شمرده است، بر طلب مطلق دلالت دارد و سازگار با وجوب و استحباب است.

2- دورۀ کامل شیرخوارگی کودک، دو سال تمام است.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ

3- تکمیل دورۀ دو سالۀ شیر دادن به نوزاد، بر مادران لازم نیست.

لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ

قید «لِمَنْ أَرٰادَ ...» شیر دادن به مدت دو سال را منوط به ارادۀ مادر یا پدر قرار داده است؛ بنابر این اگر بخواهند می‌توانند، مدت آن را تقلیل دهند. ذیل آیه به این معنا صراحت دارد.

4- مادر در صورت تصمیم پدر به تکمیل شیرخوارگی فرزند، باید دو سال کامل به نوزاد شیر دهد.*

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ

«لِمَنْ أَرٰادَ» قابل تطبیق بر تمام کسانی است که دربارۀ شیرخوارگی فرزند حق تصمیم‌گیری دارند و تعبیر «عن تراض منهما»در ذیل آیه بر حق پدر و مادر در این زمینه دلالت دارد.

بنابر این نظر هر کدام از آن‌ها - از جمله پدران - که خواهان تکمیل دورۀ شیرخوارگی شوند بر نظر دیگران مقدم شده و باید به آن عمل شود.

5- محروم نساختن نوزادان از شیر مادر تا دو سال کامل، توصیۀ خداوند به مادرانی که از شوهر خود طلاق گرفته‌اند.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ

آیات قبل دربارۀ طلاق بود و در آیات بعد نیز به این موضوع پرداخته می‌شود، بنابر این؛ معلوم می‌شود، «الْوٰالِدٰاتُ» ، شامل مادرهایی که طلاق گرفته‌اند نیز می‌شود. عطف این آیه با واو بر بحث طلاق، این ارتباط را تأیید می‌کند. آیه گرچه به اصل شیر دادن فرمان داده است؛ ولی تکمیل آن را تا دو سال، منوط به تصمیم پدر یا مادر قرار داده است.

6- زنان مطلّقه نباید از شیر دادن به نوزاد خود امتناع نمایند.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ

7- اولویّت شیر مادر برای تغذیۀ فرزند نسبت به شیر دیگر زنان و تغذیه‌های دیگر

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ

8- توجه اسلام به نقش سازندۀ مادر در تغذیه و پرورش کودک*

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ

9- تأمین خوراک و پوشاک مادران به مقدار متعارف، وظیفۀ شرعی پدر

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

10- تأمین غذا و لباس متعارف زنان مُطلّقه در زمان شیردهی به نوزاد، بر عهدۀ پدر است.

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

11- وابستگی اجتماعی فرزند به پدر، دلیل لزوم اقدام او برای تأمین مخارج

مادران شیر دهنده است.

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

یاد کردن از «والد» با تعبیر «مولود له» (کسی که فرزند برای او است)، گویای تأثیر آن در حکم نفقه است.

12- تعلق تکوینی فرزند به پدر و مادر

أَوْلاٰدَهُنَّ ... بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

آیه در تعبیرهای «أَوْلاٰدَهُنَّ» و «ولدها» فرزند را به مادران نسبت داده و در «مَوْلُودٌ لَهُ» و «ولده» به پدر، زیرا فرزند در تکوین خود به هر دو وابسته است و تعبیر «مَوْلُودٌ لَهُ» برای پدر که گویای اختصاص منافع فرزند به پدر است، ناظر به شیوۀ مرسوم زندگی مردم است که فرزند را در منافع، نسب و بیشتر امور زندگانی تابع پدر قرار می‌دهند.

13- پدر، مالک منافع فرزند است.*

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ ... وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

14- تشخیص عُرف، ملاکی در تعیین حدود برخی از موضوعات شرعی

رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

15- هیچکس به بیش از مقدار قدرت و استطاعت خود تکلیف نمی‌شود.

لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا

16- قانون‌گذاران نباید کسی را بیش از توان او تکلیف کنند.

لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا

مجهول بودن «لاٰ تُکَلَّفُ» گویای آن است که فاعل هر که باشد، فرقی نمی‌کند؛ بنابر این، تمام تکلیف کننده‌ها می‌توانند مورد نظر باشند.

17- مخارج همسر در صورتی که بیش از توان شوهر باشد، نامتعارف بوده و تأمین آن لازم نیست.

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا

جملۀ «لاٰ تُکَلَّفُ ...» تفسیر کلمۀ «معروف» است؛ یعنی حدّ متعارف، با در نظر گرفتن توانایی مالی شوهر تعیین می‌شود.

18- پدر نباید پس از طلاق، مادر را از شیر دادن به فرزند خود باز دارد.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ

جملۀ «الْوٰالِدٰاتُ ...» در حکم قانون است واجرای آن بر عهدۀ تمام مسلمانان، از جمله پدران، نهاده شده است؛ یعنی، پدران نیز نباید مادران را از شیر دادن به فرزندان باز دارند؛ لازمۀ این معنا، حق اولویّت مادر در شیر دادن کودک است.

19- پدر و مادر نباید فرزند را وسیلۀ تضییع حقوق یکدیگر قرار دهند.

لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

باء در «بِوَلَدِهٰا» و «بِوَلَدِهِ» یا سببیه است و یا الصاق. در صورت اول - چه فعل «لاٰ تُضَارَّ» مجهول باشد و چه معلوم - مفاد آیه این خواهد بود که پدر و مادر نباید به بهانۀ فرزند به

یکدیگر آزار رسانند و در صورت دوم اینکه نباید به فرزند آسیب برسانند. برداشت یاد شده ناظر به احتمال اول است.

20- پدر و مادر نباید حتی پس از طلاق آسیبی به فرزند برسانند.

لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

حرف باء در آیه می‌تواند برای الصاق باشد. در این صورت فعل «لاٰ تُضَارَّ» معلوم خواهد بود و مفاد آیه اینکه پدر و مادر، پس از طلاق، نباید رفتاری داشته باشند که به فرزند آسیب برسانند.

21- مادر نباید - حتی پس از طلاق - با امتناع از شیر دادن به فرزند، موجب ضرر او شود.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ ... لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا

22- پدر - حتی پس‌از طلاق‌دادن همسر - نباید با امتناع از تأمین مخارج او، موجب ضرر فرزند شود.

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ ... لاٰ تُضَارَّ ... وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

23- خودداری مادر از شیر دادن به کودک خویش، از مصادیق بارز اضرار به فرزند

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا

نهی از زیان‌رسانی به کودک پس از الزام مادر به شیر دادن، اشاره به این معناست که از مصادیق بارز ضرر به کودک، خودداری از شیر دادن به اوست.

24- خودداری پدر از تأمین مخارج مادر، موجب زیان کودک خویش

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ ... لاٰ تُضَارَّ ... وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

نهی از زیان‌رسانی پدر به کودک خویش، پس از الزام او به تأمین مخارج مادر، اشاره به این معناست که امتناع از تأمین مخارج مادر در نهایت منجرّ به زیان کودک خواهد شد.

25- پیشگیری از آسیب دیدن فرزند پس از طلاق، دلیل توصیۀ مادران به شیر دادن و الزام پدران به تأمین مخارج آنان است.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ ... وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ ... لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

26- نفی ضرر و ضرار در تکالیف اسلام

لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

27- وارثان پدر باید تأمین مخارج زنی را که به فرزند میّت شیر می‌دهد، بر عهده گیرند.

وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ

28- لزوم تلاش وارثان برای حفظ و تغذیۀ کودک یتیم و پرهیز از آسیب‌رسانی به او

لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوٰارِثِ

مِثْلُ ذٰلِکَ

جملۀ «وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ» ، تمامی تکالیفی را که پدر کودک باید نسبت به او رعایت کند، بر عهدۀ وارث پدر گذاشته که از جمله، پرهیز از اضرار به کودک (لا تضارّ...مولود له بولده) است.

29- جواز گرفتن فرزند از شیر قبل از دو سال،به شرطِ رضایت و توافق پدر و مادر و مشورت با صاحبنظران

فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا

چون قطع شیر مادر پس از دو سال طبیعی است و نیاز به مشورت و توافق ندارد؛ بنابر این، مراد از «فصال» در آیۀ شریفه، «فصال» قبل از دو سال است.

30- انتخاب جایگزین برای شیر مادر، باید پس از مشورت با صاحبنظران و توافق والدین صورت گیرد.

فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا

در برداشت یاد شده، «فصال» بر «جدایی از شیر مادر» حمل شده است؛ نه «فصال» از هر شیری؛ یعنی، والدین توافق می‌کنند که مادر دیگر شیر ندهد و برای تکمیل مدّت شیر، کودک را به گونه‌ای دیگر تغذیه کنند.

31- جواز گرفتن دایه برای شیر دادن فرزند

وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ

32- جواز گرفتن دایه برای فرزند، مشروط به رضایت مادر و رعایت حق اولویّت او در شیر دادن به فرزند است.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ

با توجّه به اینکه صدر آیه، شیر دادن را حق مادر می‌داند، معلوم می‌شود که دایه گرفتن پدر در صورتی جایز است که این حق ضایع نشود؛ علاوه بر این، بازداشتن مادر از شیر دادن کودک - به دلیل «عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا» - منوط به رضایت اوست و دایه گرفتن مصداقی از این بازداشتن است، پس باید با رضایت او؛ یعنی، مراعات حق اولویّت او، به سراغ دایه رفت.

33- لزوم پرداخت اجرت به دایه، پیش از شیردادن او به فرزند

وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ ... إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ

فعل «أَرَدْتُمْ» در جملۀ شرطی «إِنْ أَرَدْتُمْ ...» نشان می‌دهد که تسلیم اجرت، مربوط به زمان ارادۀ دایه گرفتن است.

34- مقدار اجرت دایه و شیوۀ تسلیم آن، باید متعارف و مردم پسند باشد.

إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ

«بِالْمَعْرُوفِ» یا قید تسلیم است (سلّمتم... تسلیماً بالمعروف) و یا قید «مٰا آتَیْتُمْ» ؛ و می‌تواند قید هر دو باشد.

35- پیش‌پرداخت اجرت دایه، زمینۀ جلوگیری از رسیدن ضرر به کودک*

لاٰ تُضَارَّ ... مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ... إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ

با در نظر گرفتن اینکه آیه در مقام دفع ضرر از کودک است؛ می‌توان گفت که پیش‌پرداخت اجرت دایه، به جهت دفع ضرری است که در اثر تأخیر اجرت دایه، ممکن است متوجّه طفل گردد.

36- پرداخت کامل حقوق متعارف مادر، شرط جواز دایه گرفتن برای کودک

وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا ... إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ

قید «إِذٰا سَلَّمْتُمْ ...» ممکن است ناظر به مزد دایه باشد و می‌تواند ناظر به پرداخت حقوق مادر از جانب پدر باشد؛ یعنی، زمانی می‌توانید دایه بگیرید که شیر مادر را تا آن زمان به نرخ روز محاسبه کرده و اجرت او را برابر متعارف پرداخته باشید.

برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

37- جواز اخذ اجرت برای شیر دادن به کودک حتی از جانب مادر

وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ... إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ

38- اجاره، امری مشروع است.

وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ ... إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ

تجویز دایه گرفتن و پرداخت اجرت، مبتنی بر تشریع اصل قانون اجاره است.

39- لزوم رعایت تقوا از سوی مادر، پدر، وارثان پدر و دایه نسبت به حقوق متقابل یکدیگر

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

خطاب در «اتَّقُوا اللّٰهَ» ، متوجه کسانی است که آیۀ شریفه آنها را به وظایف و رعایت حقوقی نسبت به یکدیگر و در رابطه با فرزند، مکلّف کرد؛ یعنی پدر، مادر، دایه و وارثان پدر.

40- لزوم رعایت تقوا در حقوق نوزادان و آنچه مربوط به شیردهی آنان است.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

محور اصلی آیه، تأمین شرائط حیات و رشد نوزادان است؛ بنابراین، مصداق بارز تقوا درآیۀ شریفه، رعایت حقوق آنان خواهد بود.

41- تقوا و ترس از خداوند، ضامن اجرای تکالیف است.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

42- اعمال انسان، مورد نظارت خداوند است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

43- لزوم توجه به آگاهی خداوند و غافل

نشدن از نظارت او بر اعمال انسان

وَ اعْلَمُوا

44- پدران، مادران و وارثان، در صورت بی‌توجهی به کودک شیرخوار و تغذیۀ او، به کیفر الهی گرفتار خواهند شد.

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ ... وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

بیان علم خداوند به اعمال انسان، هشدار و تهدید به کیفر است.

45- خداترسی و توجّه به نظارت او بر اعمال، عامل رعایت حقوق متقابل مادر، پدر و دایه

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

46- خداترسی و توجّه به آگاهی او، باعث رعایت مصالح نوزادان و مسائل مربوط به شیردهی آنان از سوی پدر، مادر، وارثان پدر و دایه

وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

47- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ ... بَصِیرٌ

49- «عن أبی عبداللّه(ع)... قال: کانت المرأة منّا ترفع یدها إلی زوجها إذا أراد مجامعتها فتقول: لا أدَعُک لأنّی أخاف أن أحمل علی وَلَدی و یقول الرجل لا أجامعک إنّی أخاف أن تَعلَقی فأقتل ولدی فنهی اللّه عزّوجلّ أن تضارّ المرأة الرجل و أن یضارّ الرجل المرأة...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: زن از ما [مردم] چنین بود که هرگاه شوهرش می‌خواست با وی آمیزش کند دستش را به سوی وی بلند می‌کرد و می‌گفت: نمی‌گذارم [با من در آمیزی] زیرا می‌ترسم با وجود کودک [شیرخوار] آبستن شوم و [یا] مرد می‌گفت با تو آمیزش نمی‌کنم چون می‌ترسم باردار شوی و من باعث مرگ فرزند [شیرخوار]م گردم؛ از این رو خداوند عزوجل از این که زن به مرد و مرد به زن زیان برساند نهی فرمود».

50- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: الحُبلیٰ المطلّقة... هی أحقّ بولدها إن ترضعه بما تقبله امرأة أخری إنّ اللّه عزّوجلّ یقول:

«لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ» ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: زن مطلقه در شیردادن به فرزندش اگر به همان مزدی که زنی دیگر (دایه) دریافت می‌کند راضی باشد سزاوارتر است، خدای عزوجل می‌فرماید:

«لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ» ».


1) 1) . کافی، ج 6، ص 103، ح3؛ نورالثقلین، ج1، ص227، ح884.

2) 2) . کافی، ج 6، ص 103، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 227، ح 884.

51- «سُئل أبو عبداللّه(ع) عن قول اللّه «وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ» قال: لاینبغی للوارث أن یضارّ المرأة فیقول لا أَدَع ولدها یأتیها...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ عَلَی الْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ» سؤال شد، فرمود: برای وارث پدر روا نیست که به زن (مادر کودک) زیان برساند و [با جدا کردن کودک از مادر] بگوید نمی‌گذارم کودک پیش مادرش برود...».


کلید واژه‌ها:

اجاره؛ اجرت؛ ارث؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ پدر؛ تربیت؛ تقوا؛ تکلیف؛ حضانت؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ خوردن؛ خوف؛ دایه؛ رضاع؛ زن؛ سال؛ شوهر؛ شیر؛ ضرر؛ ضمان؛ طلاق؛ عذاب؛ عرف؛ عمل؛ غفلت؛ فرزند؛ کودکی؛ گناه؛ لباس؛ مادر؛ مالکیت؛ مردگان؛ مرگ؛ مشورت؛ نفقه؛ والدین؛ وجوب؛ یتیم؛

[سوره البقرة (2): آیه 234]

وَ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (234)

234

و کسانی از شما که وفات می‌یابند و همسرانی بر جای می‌گذارند، باید [همسرانشان]چهار ماه و ده روز برای خود انتظار کشند؛ پس وقتی به پایان مدّتشان رسیدند، در مورد آنچه به طور پسندیده نسبت به [ازدواج] خود انجام می‌دهند گناهی بر شما نیست، و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- عِدّه وفات برای زنان شوهر مرده، چهار ماه و ده شبانه روز است.

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ ... یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً

از آنجا که تمییز «عَشْراً» ذکر نشده، بر هر یک از روز و شب قابل اطلاق است (ابوحیان). در این موارد تصریح نکردن به یکی از آن دو، می‌تواند به منظور ارادۀ هر دو باشد. ممکن است گفته شود، عدد «عشر» که باید برای شب به کار رود، از باب تغلیب بر شبانه روز اطلاق شده است. (مجمع البیان)

2- جواز ازدواج مجدّد برای زنان شوهر مُرده، مشروط به گذراندن عدّۀ وفات (چهار ماه و ده شبانه روز)

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ ... یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 121، ح 384؛ نورالثقلین، ج 1، ص 228، ح 886.

3- مرگ، بازپس گرفته شدن کامل حقیقتِ انسانی، از کالبد جسمانی است؛ نه نابودی و فنا

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ

«توفی» به معنی أخذ کامل است و با در نظر گرفتن استنادش به «کم» به این معناست که شما با مرگ، به صورت کامل و هویّت تمام، گرفته می‌شوید و لازمۀ این معنی آن است که روح آدمی، تمام حقیقت و هویت اوست.

4- عدّۀ وفات، مخصوص زنی است که شوهرش مسلمان باشد.*

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ

مخاطب کلمۀ «مِنْکُمْ» مسلمانان هستند، این قید در صورت داشتن مفهوم، عدّۀ وفات به مدّت ذکر شده را ویژۀ زنانی قرار می‌دهد که شوهرانشان مسلمان باشند.

5- حرمت نهادن به مرد مسلمان، از حکمتهای عدّۀ وفات*

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ

چنانچه عدّۀ وفات مخصوص زنی باشد که شوهرش مسلمان است، می‌توان گفت: از فلسفه‌های عِدّه، احترام به مرد مسلمان است. خطاب به مردان در آیه، با آنکه حکم مطرح شده در آن مربوط به زنان است، می‌تواند تأییدی بر این نکته باشد.

6- اهمیّت رعایت عدّۀ وفات، و تأکید خداوند بر آن

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ ... یَتَرَبَّصْنَ

«یَتَرَبَّصْنَ» انشاء است به لفظ خبر و بر تأکید، دلالت دارد.

7- آغاز عدّۀ وفات، زمان اطّلاع همسر از مرگ شوهراست.

یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ

«تربص»؛ یعنی، انتظار کشیدن و مفعول محذوف آن - در آیه - ایام عدّه است. انتظار پایان یافتن عدّۀ وفات از زنی امکان‌پذیر است که از مرگ شوهر خود آگاه شده باشد.

8- پس از عدّۀ وفات، زن در گرفتن هر تصمیم شایسته و متعارف برای خویش آزاد است.

فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

9- پس از عدّۀ وفات، زن در انتخاب شوهری شایسته آزاد است.

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ

مراد از «فِیمٰا فَعَلْنَ» ، به قرینۀ جملۀ «یَتَرَبَّصْنَ» که دربارۀ ممنوعیت ازدواج در زمان عدّه است، انتخاب شوهر خواهد بود.

10- عرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

بِالْمَعْرُوفِ

11- جامعۀ ایمانی، مسؤول مراقبت از

قانون عدّۀ وفات

فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ

مفهوم «فَإِذٰا بَلَغْنَ ...» با توجه به خطاب در کملۀ «عَلَیْکُمْ» ، حاکی از مسؤولیت جامعۀ ایمانی در مورد جلوگیری از ازدواج زنان شوهر مرده در زمان عدّه است.

12- مسؤولیّت جامعه در نظارت بر اجرای قوانین

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

13- پس از انقضای عدّۀ وفات، نظارت بر زنان شوهر مُرده، بر کسی لازم نیست.

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ

14- جلوگیری از حقوق متعارف زنان شوهر مُرده - مانند ازدواج - پس از انقضای عدّۀ وفات، جایز نیست.

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

گرچه تعبیر «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ» تحریم دخالت نیست؛ ولی آیه در مقام دفع توهمی است که چه بسا ذهن مخاطبان را به خود مشغول ساخته بود. آنها گمان می‌کردند در برابر زنان بیوه مسؤولیت نظارت داشته و برای خود حق دخالت قائل بودند.

آیه با نفی مسؤولیت، در حقیقت آنها را به نداشتن حق دخالت رهنمون شده است.

15- جامعۀ ایمانی در برابر رفتار ناشایست زنانی که عدّۀ وفات شوهر را گذرانده‌اند، مسؤولیت داشته و مؤاخذه خواهند شد.*

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ

قید «بِالْمَعْرُوفِ» ، می‌تواند نفی مؤاخذه را به شایستگی رفتار زن، مشروط ساخته باشد.

16- آگاهی گسترده و همه‌جانبۀ خداوند به اعمال انسان

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

17- خداوند بر کردار زنان در زمان عدّۀ وفات و پس از آن، و عمل مسلمین در نظارت بر حفظ حدود الهی آگاه است.

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

18- توجّه به آگاهی خداوند از اعمال انسان، زمینۀ عمل به احکام اوست.

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

19- «خَبِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... خَبِیرٌ


کلید واژه‌ها:

اجل؛ احترام؛ ازدواج؛ اعداد؛ اللّه؛ امت؛ ایمان؛ بدن؛ بیوه؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ خبیر/اسما و صفات؛ زن؛ شوهر؛ عدّه؛ عذاب؛ عرف؛ عمل؛ گناه؛ ماه؛ مرگ؛ مسلمانان

[سوره البقرة (2): آیه 235]

وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ اَلنِّسٰاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اَللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لاٰ تَعْزِمُوا عُقْدَةَ اَلنِّکٰاحِ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْکِتٰابُ أَجَلَهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (235)

235

و در مورد خواستگاری از زنانِ [در عدّه]که آن را به طور کنایه اظهار کرده یا در دل‌هایتان پنهان داشته‌اید گناهی بر شما نیست. خدا می‌دانست که شما از آنها یاد خواهید کرد، ولی به طور پنهانی با آنان وعده نگذارید، مگر این‌که سخنی پسندیده بگویید. و با آنان عقد نکاح نبندید، تا آن مدّت مقرّر (عدّه) به پایان برسد؛ و بدانید که خدا آنچه را در دل دارید می‌داند. پس، از [نافرمانی]او بر حذر باشید، و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.

1- جواز خواستگاری تلویحی، از زنانی که در عِدّۀ طلاق و یا وفات هستند.

وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسٰاءِ

الف و لام در کلمۀ «النِّسٰاءِ» عهد است؛ یعنی زنان دارای عِدّۀ طلاق یا عدّۀ وفات که در آیات سابق، مورد بحث بودند.

2- جواز علاقه‌مندی به زنانِ در حال عدّه و تصمیم به ازدواج با آنان پس از پایان آن

أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ

3- خداوند به گرایش‌های طبیعی مردان و اشتغال فکری آنان به طرح ازدواج با زنانی که عدّۀ شوهر سابق خود را می‌گذرانند، آگاه است.

عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ

4- اسلام در قوانین خود به تمایلات طبیعی انسان و واقعیت‌ها و زمینه‌های اجرایی احکام، توجه داشته است.

عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ

5- تجویز خواستگاری تلویحی از زنان در عِدّه، تسهیلی بر مردان در گرایشهای

طبیعی آنان

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ ... عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ

6- بی‌صبری مردان در اظهار تمایل به ازدواج با زنان بی‌شوهر، ناپسند و نیازمند محدودیت‌هایی قانونی است.

عَرَّضْتُمْ ... أَکْنَنْتُمْ ... عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ

جملۀ «عَلِمَ اللّٰهُ ...» بیانگر علّت مباح ساختن تعریض و تمایلات درونی است و اشاره دارد به این که مطلوب، در مرحلۀ نخست، این است که مردان تا پایان عدّه از یاد زنان بیوه خودداری ورزند؛ ولی چون خداوند می‌داند که انجام این مطلوب برای مردان دشوار است، آنان را بر تعریض و تمایلات درونی مؤاخذه نمی‌کند. ذیل آیه که از علم خداوند به تمایلات درونی و لزوم ترس از خدا، سخن گفته است، به منزلۀ تأکیدی بر نکوهیده بودن یاد زنان بیوه در ایام عدّه است.

7- حرمت قرار پنهانی و وعدۀ ازدواج به زنانی که در حال عدّه هستند.

وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا

«سِرًّا» یا کنایه از «نکاحا» است و یا وصف برای محذوف؛ یعنی، «وعدا سرا» و می‌تواند ظرف باشد؛ یعنی، «فی السر».

8- جواز گفتگوی مردان با زنان در عدّه، به گونه‌ای شایسته و به دور از گستاخی و سخنهای غیر متعارف

لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً

9- خواستگاری صریح از زنانی که در عده به سر می‌برند، چه به صورت آشکار و چه پنهان، جایز نیست.

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ ... وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا

نهی از وعدۀ سرّی به قرینۀ تجویز خواستگاری تلویحی آشکار، نهی از وعدۀ صریح به ازدواج است. این نهی گرچه به وعدۀ سرّی مربوط است؛ ولی از باب اولویت، می‌تواند نهی از وعدۀ صریح و آشکار نیز باشد.

10- جواز خواستگاری تلویحی از زنان در عدّه، مجوّز وعدۀ نهانی با آنان برای ازدواج پس از عِدّه نیست.

لاٰ جُنٰاحَ ... وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً

چنانچه استثناء در «إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا ...»، منقطع باشد، کلمۀ «لٰکِنْ» استدراک از جملۀ «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ» خواهد بود؛ یعنی اگر چه می‌توانید به صورت کنایه خواستگاری کنید، و لکن این خواستگاری باید علنی باشد و نباید پنهانی صورت گیرد؛ زیرا قرار پنهانی با آنان تجویز نشده است. آری می‌توانید با آنان در حد متعارف، گفتگو داشته باشید.

11- وعدۀ نهانی با زنانی که در عده بسر می‌برند برای ازدواج پس از عدّه، تنها در صورتی جایز است که با سخنانی متعارف و پسندیده انجام گیرد.

وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً

در این برداشت استثنا در «إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا ...» استثنای متصل

دانسته شده است، در این صورت مراد از «قَوْلاً مَعْرُوفاً» وعدۀ ازدواج است که اگر به صورت «متاعارف» باشد، از نهی «لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا» استثنا شده است. وعدۀ سرّی متعارف همان تعریض به نکاح است که در صدر آیه آمده بود.

12- عرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

بِالْمَعْرُوفِ

13- حرمت هر گونه قرار ملاقات سرّی با بانوانی که در عدّه بسر می‌برند.

وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا

نهی «لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا» مطلق است و شامل هرگونه وعدۀ سرّی می‌شود، چه وعدۀ به ازدواج باشد و چه وعده‌هایی که به خلوت کردن با نامحرم منجر شده و زمینۀ گناه را فراهم می‌سازد.

14- حرمت انعقاد پیمان ازدواج با زنان در عدّه، قبل از پایان عدّۀ آنان

وَ لاٰ تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکٰاحِ حَتّٰی یَبْلُغَ الْکِتٰابُ أَجَلَهُ

15- عدّه نگه داشتن، واجبی الهی و دارای مدّتی مشخص

حَتّٰی یَبْلُغَ الْکِتٰابُ أَجَلَهُ

کتاب مصدر و به معنای مکتوب است؛ یعنی، مفروض و تثبیت شده.

16- خداوند به افکار و علاقه‌های درونی انسان آگاه است.

أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ

17- لزوم توجه به علم غیب خداوند و آگاهی او از نیت‌ها و اندیشه‌های انسان

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ

18- توجه به آگاهی همه جانبۀ خداوند بر اسرار انسان، مقتضی ترس و پروا داشتن از او و پرهیز از مخالفت با قوانین او است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ

19- ترس از خداوند، ضامن اجرای تکالیف الهی و پرهیز از گناه

فَاحْذَرُوهُ

20- علاقه‌مندی مردان به تصاحب بیوه زنان، لغزشگاهی خطرناک و زمینۀ آلودگی به گناه

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ

21- نیت‌های بد، مورد بازخواست خداوند است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ

22- توجه به دانایی خداوند به اسرار

درون انسان، مایۀ پرهیز از نیت‌های ناشایست

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ

23- خداوند، بسیار بخشنده و بُردبار است.

أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

24- توجّه، به مغفرت و بردباری خداوند، منشأ ایجاد امید به پاک شدن از گناهان

لاٰ جُنٰاحَ ... أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

25- ضرورت آمیختگی و همراهی ترس از خداوند، با امید به آمرزش او

وَ اعْلَمُوا ... فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

26- شناخت صفات خداوند، منشأ پیدایش حالت خوف و رجا

وَ اعْلَمُوا ... فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

27- حالت خوف و رجا در انسان، زمینه‌ساز عمل به احکام الهی

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ ... فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

در این قسمت از آیه، لزوم خوف از خداوند (فاحذروه) و نیز امید به بخشایش و بردباری او (غفور حلیم) مطرح شده است تا پس از بیان احکام، زمینۀ عمل به آن را ایجاد کرده باشد.

28- فرصت دادن خداوند به بندگان، برای توبه از گناهان خویش

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

ذکر صفت «حَلِیمٌ» (بُردبار)، حکایت از تعجیل نداشتن خداوند در عقوبت دارد، تا شاید مردم در این فرصت، توبه کنند و مشمول غفران الهی شوند.

29- «غَفُورٌ» و «حَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ اجل؛ ازدواج؛ اسلام؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ بیوه؛ تفکر؛ تقوا؛ تکلیف؛ توبه؛ حرمت؛ حُکم؛ حلیم/اسما و صفات؛ خوف؛ زن؛ سخن؛ سرّ؛ شناخت؛ شوهر؛ طلاق؛ طهارت؛ عدّه؛ عذاب؛ عرف؛ عقد؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ فطرت؛ قلب؛ گناه؛ مرد؛ مرگ؛ مغفرت؛ نفس؛ وجوب؛ وعده

[سوره البقرة (2): آیه 236]

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی اَلْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی اَلْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ (236)

236

اگر زنان را، مادامی که با آنان آمیزش نکرده و مهری برایشان مقرر نداشته‌اید طلاق دادید، گناهی بر شما نیست، ولی باید آنان را به طور پسندیده، به نوعی بهره‌مند کنید؛ بر عهدۀ توانگران به اندازۀ [توان]آنان است و بر عهدۀ تنگدستان به اندازۀ [توان]آنان، که این حقّی است بر عهدۀ نیکوکاران.

1- جواز طلاق زنان، قبل از آمیزش جنسی

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ

کلمۀ «مس» در آیۀ شریفه، کنایه از عمل زناشویی است.

2- جواز طلاق زنان، حتی در صورت قرار ندادن مهریّه برای آنان

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً

مراد از «فَرِیضَةً» ، مهر است و فعل «تَفْرِضُوا» عطف بر «تَمَسُّوهُنَّ» و منفی است. حرف «أَوْ» - که در کلام منفی قرار گرفته است - دلالت می‌کند که قبل یا بعد آن، از جهت منفی بودن فرقی ندارند؛ در این موارد عطف به «أَوْ» مفادی نظیر عطف به «واو» خواهد داشت؛ بنابر این مفاد آیه این می‌شود:

زمانی که عمل جنسی یا تعیین مهریه در مورد زنان انجام نگرفته است، طلاق دادن آنان جایز است.

3- اختیار طلاق به دست شوهر است.

إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ

4- جواز و صحّت عقد دائم، مشروط به قرار و تعیین مَهریّه نیست.

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً

جواز طلاق در صورت عدم تعیین مهریّه، حکایت از صحّت عقد بدون تعیین مهر دارد. و نیز دلیل بر این است که مراد از آن عقد، عقد دائم است؛ چون طلاق در عقد موقّت فرض ندارد.

5- رعایت عفّت کلام، از آداب بیان احکام

مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ

خودداری از ذکر نام صریح آمیزش جنسی و به کار بردن تعبیر «مس»(تماس گرفتن)، برخاسته از ادب قرآن است.

6- پرداخت مهر به زنانی که قبل از

آمیزش جنسی و تعیین مهر، طلاق داده شوند، واجب نیست.

لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ ... وَ مَتِّعُوهُنَّ

«لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ» علاوه بر آن که طلاق را تجویز کرده، می‌تواند لزوم پرداخت هر گونه مالی را جز آنچه «مَتِّعُوهُنَّ ...» بر آن دلالت دارد، نفی کند.

7- لزوم پرداخت متاعی مناسب و پسندیده از سوی شوهران، به زنانی که مهر مشخصی نداشته و قبل از آمیزش با آنان، طلاق داده شوند.

مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا ... وَ مَتِّعُوهُنَّ ... بِالْمَعْرُوفِ

8- مقدار متاع و کالای مناسب و پسندیده برای پرداخت به زن مُطلّقه، باید متناسب با توان مالی شوهر باشد.

وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ

قدر هر چیز - که فتح دال و سکون آن هر دو صحیح است - و مقدار آن؛ یعنی، حدّی که به آن رسیده باشد. «مقتر» کسی است که ثروت او کم باشد (لسان العرب).

9- تکالیف الهی بر بندگان، در محدودۀ امکانات و تواناییهای آنان*

عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ

10- لزوم تناسب کالای پرداختی به زنان مُطلّقه، با شؤونات اجتماعی زن و مرد

مَتِّعُوهُنَّ ... مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ

در آیۀ مزبور توصیه شده است که «متاع»، پسندیده و متعارف باشد؛ و متاع آنگاه چنین است که از شؤونات اجتماعی شوهر و همسر او، خارج نباشد.

11- لزوم رعایت شؤونات و ارزش افراد در جامعۀ اسلامی

مَتِّعُوهُنَّ ... بِالْمَعْرُوفِ

12- عُرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

مَتِّعُوهُنَّ ... مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ

13- پرداخت کالای مناسب به زنان مُطلّقه، حقّی ثابت بر عهدۀ شوهران

حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ

فرمان «مَتِّعُوهُنَّ» پرداخت کالا را بر همۀ شوهرانی که همسر خود را طلاق داده‌اند، واجب ساخته است؛ بنابر این اختصاص این وظیفه به محسنان، گویای آن است که زمینۀ اجرای این فرمان در آنان فراهم‌تر است.

14- پرداخت کالای مناسب به زنان مطلّقه، نشانۀ احسان و نیکوکاری مرد

حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ

15- نیکوکاری، مایۀ آمادگی کامل برای رعایت حقوق دیگران

مَتِّعُوهُنَّ ... حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ

16- تحریک احساسات خیرخواهانه، از روشهای قرآن، جهت ایجاد انگیزه برای انجام وظایف

مَتِّعُوهُنَّ ... حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ

معمولاً جمله‌هایی نظیر «نیکوکاران چنین و چنان می کنند» که حکم، مستند به نیکوکاران و امثال آنان شده، برای تحریک حِسّ خیرخواهی و نیکوکاری است که خداوند، از این روش استفاده کرده است.

17- نظام اخلاقی، پایگاه و پشتوانه برای عمل به نظام حقوقی، در اسلام

حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ

از این که خداوند، احسان را - که از مقولۀ اخلاق است - زمینۀ پذیرش احکام حقوقی و عمل به آنها قرار داده است، استفاده می‌شود که برای اجرای احکام باید از زمینه‌های اخلاقی بهره گرفت.


کلید واژه‌ها:

آمیزش؛ اثاث؛ اجرت؛ احسان؛ اخلاق؛ ازدواج؛ اسلام؛ اعتدال؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حقوق؛ حُکم؛ زن؛ سخن؛؛ شوهر؛ طلاق؛ عرف؛ عفت؛ عقد؛ عمل؛ فقر؛ قرآن؛ گناه؛ مال؛ مهریه؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 237]

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ إِلاّٰ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ اَلنِّکٰاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَنْسَوُا اَلْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (237)

237

و اگر پیش از آن‌که با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید و مهری برایشان مقرّر کرده‌اید، نصفِ آنچه را مقرّر کرده‌اید، [بدهید]، مگر این‌که آنان گذشت کنند، یا آن کسی که عقد نکاح به دست اوست گذشت کند؛ و گذشت کردن شما به تقوا نزدیک‌تر است؛ و فضل و احسان در میان خود را فراموش نکنید؛ قطعاً خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- وجوب پرداخت نصف مهریّۀ تعیین شده به زن مُطلّقه، در صورت عدم آمیزش با او

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ

2- اختیار طلاق به دست شوهر است.

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ

3- پرداخت مهریه بر شوهر زنی که مهر خود را بخشیده است، واجب نیست.

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ ... إِلاّٰ أَنْ یَعْفُونَ

4- اختیار ازدواج زن - در صورتی که شرعاً دارای ولیّ باشد - با ولیّ اوست.

اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکٰاحِ

مراد از «الَّذِی ...» ولیّ زن (پدر و جد پدری) است که می‌تواند عقد نکاح را ایجاد کند؛ زیرا اگر شوهران مراد بودند، نیازی به تغییر خطاب به فعل غائب نبود و تعبیر «أَوْ تَعْفُوا» گویاتر می‌نمود.

5- ولیّ زن مطلّقه می‌تواند از حقّ وی (نصف مَهر)، صرف‌نظر کند.

أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکٰاحِ

6- پرداخت مَهر تعیین شده از سوی شوهر، در صورت گذشت ولیّ زن از حقّ وی، واجب نیست.

أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکٰاحِ

7- گذشت از حق خویش در مهریّه، بر زن و ولیّ او مستحب و به تقوا نزدیکتر است.

وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

مخاطب در «أَنْ تَعْفُوا» می‌تواند زن و ولیّ او باشد و ممکن است مخاطب کلیّۀ افراد - اعم از زن و شوهر و ولیّ - باشد. در این صورت، زنان و ولیّ آنان به نگرفتن مهریه و شوهران به پرداخت تمام مهریّۀ تعیین شده، سفارش شده‌اند. برداشت یاد شده در هر دو مبنا صحیح است.

8- پرداخت تمامی مهریّۀ معین شده به زنی که قبل از آمیزش طلاق داده شود مستحب است.

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ... وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

9- پرداخت تمامی مهریه به زن، در صورتی که پیش از آمیزش جنسی طلاق داده شود، به تقوا نزدیکتر است.

إِلاّٰ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا ... وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

10- ارزشمندی و استحباب گذشت انسان از حقّ خویش

وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

11- گذشت انسان از حق خویش، راهی نزدیک برای رسیدن به تقوا

وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

12- گذشت مالی، راهی مناسب برای رسیدن به تقوا، در مسائل خانوادگی

وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

آیه در مورد گذشت از مهریه است و کلمۀ «التقوی» گرچه مطلق است؛ ولی مصداق بارز آن در آیه، تقوای مربوط به مهریه و طلاق است.

13- رسیدن به تقوا، هدف از اعمال خیر

وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ

14- مردم به ویژه زن و شوهر - حتی پس از طلاق - نباید تفضّل و بخشش مال به یکدیگر را فراموش کنند.

وَ لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ

به هر عطایی که پرداخت کننده ملزم به آن نباشد «فضل»گفته می‌شود (مفردات راغب).

15- طلاق و مشکلات خانوادگی، نباید موجب فراموشی ارزشها و فضیلتها (همانند عفو و احسان) گردد.

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ... وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ

16- لزوم توجّه دائمی به گذشت در روابط اجتماعی

وَ لاٰ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ

17- بینایی گسترده و عمیق خداوند بر اعمال انسانها

إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

18- توجّه به نظارت خداوند، زمینه‌ساز عمل به احکام الهی و کسب تقوا

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ... إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

19- نظارت خداوند بر اعمال انسان، هشداری است به متخلفان در مسائل طلاق و مهریه و تهدیدی برای بی‌تقوایان در روابط خانوادگی

وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ... إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

20- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند

إِنَّ اللّٰهَ ... بَصِیرٌ


کلید واژه‌ها:

آمیزش؛ احسان؛ ازدواج؛ استحباب؛ اللّه؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تقوا؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ حقوق؛ حُکم؛ خانواده؛ خیر و شر؛ زن؛ سختی؛ شوهر؛ طلاق؛ عفو؛ عقد؛ عمل؛ فراموشی؛ کفالت؛ مال؛ مهریه؛ وجوب؛ ولایت؛ هدیه

[سوره البقرة (2): آیه 238]

حٰافِظُوا عَلَی اَلصَّلَوٰاتِ وَ اَلصَّلاٰةِ اَلْوُسْطیٰ وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ (238)

238

بر همۀ نمازها و [به‌ویژه]نماز میانه مواظبت کنید، و خاضعانه برای خدا به پا خیزید.

1- لزوم محافظت بر نمازها و مراعات آداب ظاهری و باطنی آن

حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ

2- تأثیر اقامۀ نماز، در عمل به احکام الهی

حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ

توصیه به نماز پس از بیان احکام در آیات قبل، می‌تواند اشاره به راهی برای تسهیل عمل به احکام الهی باشد.

3- مشکلات مسائل خانوادگی، نباید غافل‌کنندۀ انسان از نماز و ارتباط با خداوند باشد.

حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ

از آن جایی که انسان با درگیر شدن به مسائل خانوادگی نظیر طلاق و پرداخت مهر و غیر آن، چه بسا از یاد خدا غافل شود و نماز را به تأخیر انداخته و یا ترک کند، خداوند پس از بیان احکام خانواده، بر محافظت و مراقبت به نماز تأکید کرده است.

4- لزوم نظارت اجتماعی بر رعایت نماز و آداب دینی در جامعۀ اسلامی

حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ

چون «حٰافِظُوا» به صورت جمع آورده شده، می‌تواند خطاب به جامعۀ ایمانی باشد. بدیهی است که این معنا با فرمان محافظت بر نماز به یکایک مردم، منافاتی ندارد.

5- اهمیّت ویژۀ برخی از نمازهای یومیّه (صلاة وسطی)

وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ

در آیه قرینه‌ای وجود ندارد که مراد از «صلاة وسطی» را مشخص سازد؛ به همین جهت دربارۀ آن، نظرهای گوناگونی ابراز شده است. از جمله این که مراد نماز ظهر است، زیرا در وسط روز اقامه می‌شود. در روایات نیز این نماز بر نماز ظهر تطبیق داده شده است؛ گرچه در برخی دیگر از روایات بر نمازهای دیگری انطباق یافته است.

6- لزوم بجا آوردن نماز برای خدا، همراه با خضوع و توجه کامل به پروردگار

حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ ... وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ

«قنوت»؛ یعنی، مداومت بر اطاعت خاضعانه (مفردات راغب) و خضوع مستلزم توجه کامل می‌باشد. «قٰانِتِینَ» ، می‌تواند علاوه بر ارتباط با «قُومُوا» ، با «حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ» نیز در

ارتباط باشد. قیام در «قُومُوا لِلّٰهِ» نیز تمام طاعت‌ها، از جمله نماز را شامل می‌شود؛ بلکه به قرینۀ صدر آیه، نماز بارزترین مصداق آن است.

7- لزوم بجا آوردن نماز برای خداوند، از روی اطاعت و بندگی او

حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ ... وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ

8- اعمال و رفتار آدمی، باید خالصانه برای خدا و در جهت او باشد.

وَ قُومُوا لِلّٰهِ

9- لزوم دعا در حال قیام در نماز

وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ

حقیقت «قنوت» عبادت و دعا برای خداوند عزوجل در حال قیام است (تاج العروس به نقل از «زجاج»).

10- لزوم حرکت برای خداوند، توأم با اطاعت خاضعانه از او

وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ

قیام برای خدا، بر هر حرکتی که در راه او انجام گیرد، صادق است.

11- طاعت و خضوع در برابر خداوند، ملاکی برای ارزشگذاری برخورد مردم با دستورات الهی

وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ

از اینکه خداوند امر می‌کند که قیام، همراه «قنوت» باشد، معلوم می‌شود که حرکت و عمل برای خدا آنگاه که خالی از خضوع در برابر او باشد، فاقد ارزش است.

12- «عن زُرارة قال: سألت أبا جعفر(ع) عمّا فرض اللّه عزّوجلّ من الصلوة فقال:

... قال تعالی: و « حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ» و هی صلوة الظهر و هی أوّل صلوة صلّاها رسول اللّه؛ (1)

زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ نمازهایی که خدای عزوجل واجب نموده است سؤال کردم، فرمود:...خدای تعالی فرمود:

«حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ» نماز وسط همان نماز ظهر است و آن اولین نمازی است که رسول خدا(ص) بجا آورد».

13- «عن أبی جعفر أبی عبداللّه(ع) فی قوله «وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ» ، «القنوت» هو الدعاء فی الصلوة فی حال القیام؛ (2)

از امام باقر و امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ» روایت شده است: مراد از «قنوت»، دعا کردن در نماز در حال قیام است».


کلید واژه‌ها:

اخلاص؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ حُکم؛ خانواده؛ خضوع؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ عبادت؛ عمل؛ غفلت؛ نماز


1) 1) . کافی، ج 3، ص 271، ح1؛ نورالثقلین، ج1، ص237، ح934.

2) 2) . مجمع‌البیان، 2، ص600؛ نورالثقلین، ج1، ص237، ح940.

[سوره البقرة (2): آیه 239]

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (239)

239

و اگر بیم داشتید، پیاده یا سواره [نماز بگزارید]؛ و هنگامی که ایمن شدید، خدا را به پاس این‌که به شما آنچه را نمی‌دانستید آموخته است، یاد کنید.

1- هنگام ترس، باید نماز را در حال حرکت، به صورت پیاده یا سواره خواند.

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً

جملۀ «فَإِنْ خِفْتُمْ ...» حکایت از شرطی محذوف دارد که حکم آیۀ قبل را مشروط می‌کند؛ یعنی مراقبت کامل شرایط در نماز در صورت امنیّت است؛ ولی آنگاه که ترسی پدیدار شود، حفظ شرایط و آداب جز به مقدار ممکن، لازم نیست. «راجل» (مفرد «رجالا») به معنای پیاده و «راکب» (مفرد «رُکْبٰاناً» ) به معنای سواره است و در هر دو، حرکت لحاظ می‌شود.

2- بی‌حرکت بودن بدن هنگام اقامۀ نماز، از شرایط آن

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً

جواز نماز در حال حرکت به هنگام ترس، حاکی از مشروط بودن آن به حرکت نداشتن در مواقع عادی است.

3- سقوط برخی از شرایط نماز در نماز خوف

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً

4- ترک نماز، حتی در سخت‌ترین شرایط، جایز نیست.

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً

5- لزوم انجام دادن نماز با تمام شرایط، پس از بازگشت امنیّت و آرامش

فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

6- نماز، تکلیفی است که خداوند آن را به انسان‌ها آموخته و باید بر طبق این آموخته انجام شود.

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ

7- باید آن گونه به یاد خدا بود که او به انسان آموخته است.

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ

8- نماز، ذکر خدا و شکر به درگاه او است.

فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

مراد از «ذکر خدا» در جملۀ «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ» - به قرینۀ آیۀ قبل -

نماز است. حرف فاء که فرمان به ذکر را - با وجود نیکو بودن ذکر در همه حال - بر پیدایش نعمت امنیت تفریع کرده است، بیانگر آن است که ذکر، پاسخی شایسته به آن نعمت و شکرگزاری از عطا کنندۀ آن است.

9- ذکر خدا، از راه‌های شکرگزاری به درگاه اوست.

فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

10- امنیت، نعمتی سزاوار شکر

فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

11- شکر نعمت امنیت، به ذکر خدا و یاد اوست.

فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ

12- خداوند، علومی به انسان‌ها آموخته است که دستیابی به آن جز از طریق وحی ممکن نبود.

عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

13- ناتوانی انسان از فراگیری شیوۀ ذکر خدا، نماز و دیگر احکام الهی، بدون تعلیم خداوند

کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

14- علم به احکام الهی، نعمتی سزاوار شکر

فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

حرف کاف در «کَمٰا عَلَّمَکُمْ» ممکن است برای تعلیل باشد؛ یعنی، یاد خدا کنید، زیرا او شما را عالم ساخت.


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ بدن؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ خوف؛ ذکر؛ سختی؛ شکر؛ عجز؛ علم؛ معلم/اسما و صفات؛ نماز؛ نماز خوف؛ وحی

[سوره البقرة (2): آیه 240]

وَ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی اَلْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (240)

240

و کسانی از شما که می‌میرند و همسرانی برجای می‌گذارند، برای همسرانشان متاعی را تا یک سال وصیّت کنند، بی‌آن‌که آنان را [از خانه]بیرون کنند. پس اگر خود بیرون رفتند، در مورد هر کار پسندیده‌ای که دربارۀ خود انجام می‌دهند گناهی بر شما نیست، و خدا عزّتمند و حکیم است.

1- مردان با نزدیک شدن مرگ، باید وصیت کنند که همسرانشان را تا یک سال از منزل اخراج نکرده و هزینۀ زندگی او را در آن مدت بپردازند.

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ

فعل «یُتَوَفَّوْنَ» ، به قرینۀ «وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ» به معنای نزدیک شدن وفات است.

2- در صورت وصیت مرد، ورثه باید مخارج یک سال را در اختیار همسر او قرار داده و او را در آن مدت از منزل اخراج نکنند.

وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ

جملۀ «فَإِنْ خَرَجْنَ ...» دلالت دارد که اختیار خروج با زن است و دیگران باید به وصیت عمل کرده و حق اخراج او را ندارند.

3- باقی ماندن زن در خانۀ شوهر، شرط وجوب پرداخت هزینۀ زندگی وی تا یک سال

مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ

«غَیْرَ إِخْرٰاجٍ» چه صفت باشد برای «مَتٰاعاً» و چه حال باشد و به معنای «غیر مخرجات»، پرداخت هزینه را مشروط به ترک خروج کرده است.

4- جواز خروج زن از خانۀ شوهر وفات یافته، پیش از پایان یک سال

غَیْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ

5- جواز هر گونه اقدام مشروع و شایسته از سوی زنان شوهر مرده پس از خروج از

خانۀ وی

فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ

«مٰا فَعَلْنَ ...» عام است و شامل هر امری از جمله تزیین، ازدواج و غیر آن می‌شود.

6- جواز ازدواج مجدد زن پس از مرگ شوهر در صورت ترک منزل او پیش از گذشت یک سال

فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ

تعبیرهای «مٰا فَعَلْنَ» و «مَعْرُوفٍ» (آنچه متعارف است) شامل ازدواج نیز می‌شود. گفتنی است که تجویز ازدواج برای زنی که پس از فوت شوهر به دلخواه خود از منزل خارج شده باشد، نشان می‌دهد که آیه در صدد بیان عدّۀ وفات نیست و گرنه زن را حتی در صورت خروج دلخواه، از ازدواج مجدد باز می‌داشت؛ بنابراین سخن کسانی که آیه 234 این سوره را که در آن، زمان عده «چهار ماه و ده شبانه روز» دانسته شده، ناسخ این آیه می‌دانند، قابل توجیه نیست.

7- جامعۀ اسلامی مسؤول نظارت بر رفتار بیوه زنان

فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ ... مِنْ مَعْرُوفٍ

8- مسؤولیت جامعه در نظارت بر اجرای قوانین وصیت و ازدواج دربارۀ بیوه زنان

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ

9- نظارت بر زنانی که شوهر آنها مرده است، پس از تصمیم مشروع آنها به امری متعارف و پسندیده، بر کسی لازم نیست.

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ

10- جلوگیری از حقوق متعارف زنان پس از مرگ شوهرانشان و باز داشتن آنها از ازدواج مجدد در صورت داشتن شرائط آن، جایز نیست.

فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ

11- حقیقت انسان، با مرگ نابود نمی‌شود.*

وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ

«توفی»، به معنای گرفتن کامل است؛ نه نابود کردن. بنابر این، مرگ نابودی انسان نیست؛ بلکه دریافت شدن کامل او است.

12- مرگ، به اراده و اختیار انسان نیست.*

یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ

متعدّیِ مجهول بودن کلمۀ «یُتَوَفَّوْنَ» بیانگر اختیاری نبودن مرگ است.

13- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و کارهای او بر اساس حکمت است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

14- خداوند، بر کیفر تخلف‌کنندگان از احکام الهی، توانا است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

آوردن صفت «عَزِیزٌ» (به معنای قادری پیروز و شکست‌ناپذیر) پس از بیان احکام، تهدیدی است برای متخلّفان از احکام الهی.

15- تشریع احکام بر اساس حکمت الهی است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

16- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اثاث؛ ارث؛ ازدواج؛ اکراه؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ بیوه؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حرمت؛ حُکم؛ حکمت؛ حکیم/اسما و صفات؛ خانه؛ زن؛ سال؛ شوهر؛ عرف؛ عزیز/اسما و صفات؛ عمل؛ گناه؛ مرد؛ مرگ؛ مسلمانان؛ نفقه؛ وجوب؛ وصیت

[سوره البقرة (2): آیه 241]

وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (241)

241

و برای زنان مطلّقه، به طور پسندیده، متاعی مقرّر است، که حقّی است بر عهدۀ تقواپیشگان.

1- لزوم پرداخت کالای شایسته و مناسب به زنان مُطلّقه

وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ

2- شؤون اجتماعی زن و مرد، تعیین‌کنندۀ مقدار و خصوصیّات کالایی که باید به زن مُطلّقه پرداخت شود.*

مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ

کالای متعارف و پسندیده به کالایی گفته می‌شود که با شؤون اجتماعی زن و شوهر متناسب باشد.

3- عُرف، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ

4- پرداخت کالای مناسب و شایسته به زنان مطلّقه، وظیفۀ تقواپیشگان و نشانۀ تقواست.

وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

5- رعایت حقوق دیگران، وظیفۀ تقواپیشگان و نشانۀ تقواست.

وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

6- تقوا زمینه‌ساز آمادگی انسان برای رعایت حقوق همسر پس از طلاق دادن اوست.

حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

آغاز آیه، پرداخت متاع را برای همۀ زنانی که طلاق گرفته‌اند، ثابت می‌شمارد؛ بنابر این، ذیل آیه که تنها شوهران با تقوا را به این حق ملزم ساخته، اشاره به آمادگی بیشتر آنان برای اجرای حکم دارد.

7- ارزش والای توجّه به مسائل حقوقی زنان مطلّقه

حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ ... وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ ... حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

8- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» قال: متاعها بعد ما تنقضی عدّتها... اذا کان الرجل موَسَّعاً علیه متّع امرأته بالعبد و الامة و المقتر المتّع الحنطة و الشعیر و الزبیب و الثوب و الدراهم...؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل: «وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» روایت شده که فرمود: متاع زنان مطلقه باید پس از انقضای عده به آنان داده شود. هرگاه شخص دارای امکانات وسیع باشد باید زن مطلقه‌اش را با غلام و کنیز بهره‌مند سازد و [اگر] تنگدست بود باید با گندم، جو، مویز، جامه و درهم وی را بهره‌مند گرداند».


کلید واژه‌ها:

اثاث؛ اجرت؛ احسان؛ تقوا؛ تکلیف؛ حقوق؛ حُکم؛ زن؛؛ طلاق؛ عرف؛ عفو؛ مرد؛ نفقه

[سوره البقرة (2): آیه 242]

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (242)

242

بدین‌گونه خدا آیات خود را برای شما بیان می‌کند، باشد که عقل خود را به کار گیرید.

1- خداوند، بیان‌کنندۀ احکام خویش به صورت روشن

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ

2- تبیین آیات الهی از سوی خداوند، برانگیزانندۀ مردم به تعقّل

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

3- تعقّل، هدف تبیین آیات و احکام از سوی خداوند

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

4- توانایی انسانها برای شناخت آیات و


1) 1) . کافی، ج 6، ص 105، ح 3؛ نورالثقلین، ج 1، ص 240، ح 956 و 957.

احکام با به‌کار بستن اندیشه

یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

5- احکام الهی، نشانه‌های خداوند برای شناخت او

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ

مراد از «آیات» (نشانه‌ها) به قرینۀ «کَذٰلِکَ» که اشاره به احکام گذشته دارد، احکام الهی است؛ بنابراین هر حکم الهی، نشانی از او دارد.

6- ارزش و اهمیّت تعقّل در اسلام

لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

7- شناخت احکام الهی، در گرو وحی و تبیین الهی و نیز تعقل و اندیشه است.

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

جملۀ «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» علاوه بر اینکه فهم و درک آیات الهی را هدف از تبیین آنها قرار داده، راه فهمیدن را که همان اندیشه و تعقل است نیز ارائه فرموده است.


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ حُکم؛ شناخت؛ عقل؛ عمل؛ مبیّن/اسما و صفات؛ وحی

[سوره البقرة (2): آیه 243]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اَللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (243)

243

آیا نظر نیفکنده‌ای به کسانی که از ترس مرگ، از دیارشان بیرون رفتند در حالی که هزاران نفر بودند، و خدا به آنان گفت: بمیرید، سپس زنده‌شان کرد؟ همانا خدا دارای بخششی [عظیم]بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند.

1- قومی بالغ بر چند هزار نفر از پیشینیان برای رهایی از مرگ، وطن خودرا ترک کردند؛ ولی گرفتار مرگ شده و مدتی پس از آن دوباره زنده شدند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ

2- واقعۀ تاریخی قومی که مردند و سپس زنده شدند، از آیات شگفت‌آور الهی است.

یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ ... أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» برای اظهار تعجب است.

3- شناخت حوادث تاریخی و عبرت گرفتن از آنها، وظیفۀ مؤمنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ

استفهام «أَ لَمْ تَرَ» ، علاوه بر اظهار تعجب، ترغیب به مشاهده کردن است و از آن جایی که در مورد سرگذشت اقوام گذشته است، مراد ترغیب به تدبر و عبرت‌گیری است؛ به گونه‌ای که همواره آن حادثه، پیش چشمان شخص مجسم باشد.

4- امکان رجعت و زنده شدن مردگان در دنیا

فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ

5- مرگ و حیات، به دست خداوند و خواست اوست.

فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ

6- مرگ، نابودی نیست.

فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ

اگر مرگ، نابودی و نیستی باشد، نمی‌توان گفت: خداوند همان مردگان را زنده کرد.

7- از مرگ نمی‌توان گریخت.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا

8- امر خداوند برای ایجاد موجودات و انجام کارها، کافی است.

فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا

عطف جملۀ خبریۀ «أَحْیٰاهُمْ» بر جملۀ انشائیۀ «مُوتُوا» اقتضا می‌کند که پس از «مُوتُوا» جملۀ «فماتوا» در نظر گرفته شده باشد و حذف آن نشانۀ کفایت امر «مُوتُوا» برای تحقق موت است.

9- دعوت خداوند به تعقّل در حوادث تاریخی و سرگذشت قومی که مُردند و دوباره زنده شدند.

لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ . أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ

10- مرگ زودرس، جزا و فرجام گُریزندگان از پیکار در راه خداوند

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا

با توجّه به ارتباط آیه با فرمان «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» - در آیه بعد - می‌توان گفت، ترک شهر و دیار از سوی یادشدگان، به خاطر گریز از میدان نبرد بوده است و خداوند با یادآوری آن واقعه، به مسلمانان هشدار می‌دهد که مبادا همانند آن فراریان، نبرد را ترک کنند و به مرگ زودرس گرفتار شوند.

11- فرار از جنگ، مانع از مرگِ مقدّر شدۀ الهی نیست.

فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ ... قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

داستان یادشده در این آیه، می‌تواند مقدمه‌ای برای آیۀ بعد باشد.

12- بخشش خداوند به هر کس، بیش از مقدار استحقاق اوست.

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

13- تمام مردم، از فضل خداوند برخوردارند.

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

14- آگاه ساختن انسانها از تاریخ گذشتگان، تفضّل خداوند بر آنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ... إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

«إِنَّ اللّٰهَ» می‌تواند تعلیل برای نقل داستان و تاریخ اقوام گذشته باشد که در آیه بیان شده است.

15- حیات انسانها، تفضّل الهی بر آنان

ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» علاوه بر آن که تعلیل برای نقل داستان است، می‌تواند تعلیل جملۀ «ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» نیز باشد.

16- ناسپاسی بیشتر مردم در برابر تفضّلات الهی

لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

مراد از «النّٰاسِ» در «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ» یا عموم مردم است و یا خصوص کسانی که در عصر بعثت می‌زیستند. در صورت دوم حرف «ال» عهد حضوری خواهد بود. برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است؛ در این صورت، تکرار کلمۀ «النّٰاسِ» برای تصریح بر عموم است.

17- بیشتر مردم عصر بعثت، به تفضلات الهی بی‌اعتنا بوده و نعمت‌ها را کفران می‌کردند.

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

در برداشت یاد شده «النّٰاسِ» در «لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ» شامل عموم مردم و در «أَکْثَرَ النّٰاسِ» اشاره به مردم حاضر دانسته شده است، تکرار کلمۀ «النّٰاسِ» با این احتمال، سازگارتر است.

18- شکر و سپاسگزاری، وظیفۀ انسانها در برابر تفضّلات الهی

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

19- پذیرش یا اعراض اکثریّت مردم، ملاک ارزیابی کارها نیست.

وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ

20- قومی که پس از فرار از خطر مرگ، گرفتار آن شده و پس از مرگ به فرمان الهی زنده شدند، در بُرهه‌ای دیگر از زمان به زندگی خویش ادامه دادند.

ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ

آنگاه زنده شدن در صورتی فضل الهی است که شخص برای مدّتی به حیات خویش ادامه دهد.

21- «ذو فضل» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ

22- «عن أبی عبداللّه و أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ...: «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» ... فمرّ بهم نبیّ من أنبیاء بنی اسرائیل یقال له حِزقیل... قال: یا ربّ لو شئت لأحییتهم... فأوحی اللّه تعالی إلیه أفتحبّ ذلک؟ قال: نعم یا ربّ... فعادوا أحیاء...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل...: «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» ... روایت شده است: پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل به نام حزقیل بر آنان گذشت، عرض کرد پروردگارا اگر بخواهی می‌توانی آنان را زنده کنی... خداوند به او وحی کرد آیا این را دوست می‌داری؟ عرض کرد بلی ای پروردگار من... پس آنان دوباره زنده شدند».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اسلام؛ اعداد؛ اکثریت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تاریخ؛ تعجب؛ تفکر؛ تکلیف؛ جنگ؛ حیات؛ خوف؛ دنیا؛ ذکر؛ رجعت؛ سبیل اللّه؛ شکر؛ شناخت؛ عبرت؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ فضل خدا؛ قتل؛ قدر؛ قریه؛ قضا؛ مردگان؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 244]

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (244)

244

و در راه خدا پیکار کنید، و بدانید که خدا شنوا و داناست.

1- وجوب پیکار در راه خداوند

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

2- پیکار در راه خداوند، شکر نعمت حیات

ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ . وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

فرمان جهاد، پس از بیان ناسپاسی مردمان در برابر نعمت حیات، در واقع نشان دادن روشی است برای سپاس و شکر خداوند در برابر نعمت حیات.

3- توجه به حاکمیّت خداوند بر حیات و مرگ انسان، برطرف‌کنندۀ ترس از پیکار در راه او

فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ ... وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

4- در راه خدا بودنِ عمل، ملاک ارزش آن

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ


1) 1) . کافی، ج 8، ص 198، ح 237؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 160، ح 1.

5- خداوند، شنوا و داناست.

أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

6- خداوند به سخنان مردم دربارۀ جهاد و انگیزۀ آنان از حضور در آن، آگاه است.

وَ قٰاتِلُوا ... أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

7- توجّه و ایمان به علم مطلق خداوند، برانگیزانندۀ آدمی به پیکار در راه او

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

8- ضرورت توجّه به خداوند و آگاهی گستردۀ او، در بحرانی‌ترین هنگامه‌ها

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

کنار هم قرار گرفتن فرمان‌های «قٰاتِلُوا» و «اعْلَمُوا» گویای برداشت یاد شده است؛ یعنی، آنگاه که به نبرد مشغول هستید، توجه داشته باشید که خدا گفتار شما را می‌شنود و به اندیشه‌ها، خواسته‌ها و انگیزه‌های شما آگاه است.

9- تهدید و هشدار خداوند به متخلّفان و فرارکنندگان از جهاد در راه او

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

بیان علم خداوند، در حقیقت بیان وجود محاسبه و کیفر و پاداش است، زیرا مخاطبان را متوجه محفوظ ماندن کردار و گفتارشان در پیشگاه خداوند می‌سازد.

10- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تهدید؛ جهاد؛ حیات؛ خوف؛ سبیل اللّه؛ سخن؛ سمیع/اسما و صفات؛ شکر؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ مرگ؛ نعمت؛ وجوب

[سوره البقرة (2): آیه 245]

مَنْ ذَا اَلَّذِی یُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً وَ اَللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (245)

245

کیست آن کس که به خدا قرض نیکویی دهد، تا خدا آن را برای او به طور فراوان چند برابر کند؟ و خداست که تنگی و گشایش پدید می‌آورد، و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.

1- انفاق، قرض دادن شایستۀ بندگان به خداوند است.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

به قرینۀ «یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ» ، مراد از قرض در آیه، انفاق مال

است؛ گرچه ارتباط با آیۀ قبل آن را بر بذل جان نیز منطبق ساخته است.

2- تأمین تدارکات جهاد، قرض شایستۀ مسلمانان به خداوند

وَ قٰاتِلُوا ... مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

3- پیکار و جانفشانی در راه خدا، قرض شایستۀ بندگان به او

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

4- مرغوبیت کالای مورد انفاق و خلوص نیّت انفاق‌کننده، دو عنصر لازم در انفاق

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً

پرداخت قرض، زمانی قرض دادن به خداوند است که خالصانه باشد و نیکو بودن قرض (قرضاً حسناً)، به خلوص در نیّت و پرهیز از ریا (حسن فاعلی) و نیز پرداخت کالای مرغوب (حسن فعلی) است.

5- کسانی که مال و جان خویش را به خدا قرض دهند، چندین برابر آن از پاداش الهی بهره‌مند خواهند شد.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً

«ضعف» (مفرد «اضعاف»)؛ یعنی، آنچه چیزی را دو برابر کند و مضاعفة؛ یعنی، همراه ساختن چیزی با یک فرد و یا بیشتر مثل آن (مفردات راغب).

6- بهره جستن از خصلت نفع‌طلبی انسانها، از روشهای قرآن برای تشویق آنان به انفاق و کارهای خیر

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً

در فرمان به انفاق بر خلاف فرمان به جهاد، از فعل امر استفاده نشده؛ بلکه از استفهام و بیان منافع انفاق بهره گرفته شده است، این تفاوت تعبیر، می‌تواند به منظور برگزیدن بهترین شیوه برای تأثیر در نفوس انسان‌ها باشد.

7- ایجاد انگیزه به کار خیر، برای زمینه‌سازی انجام آن، از روش‌های تربیتی قرآن

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً

خداوند با ذکر پاداش، انگیزه انفاق را در انسان‌ها ایجاد کرده و با این کار به مربیان، شیوۀ ترغیب به کار خیر را آموخته است.

8- ارزش والای انفاق در راه خداوند

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً

قرض نامیدن انفاق و وعدۀ پاداش فراوان در برابر آن، نشان ارزشمندی آن نزد خداوند است.

9- آنچه به خداوند قرض داده شود، از بین نمی‌رود.

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً

مُراد از ضمیر مفعولی در «فَیُضٰاعِفَهُ» قرض است؛ یعنی آن مالی که قرض داده شود، چندین برابر شده و به قرض دهنده باز پس داده می‌شود؛ بنابراین باید آن مال از بین نرفته و به نحوی باقی باشد.

10- تنگدستی و رشد اقتصادی مردم، به دست خداوند است.

وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ

«بصط» و «بسط» به معنای گستراندن است. تبدیل سین به صاد در این کلمه به خاطر مجاورت آن با حرف «طاء» است.

11- ایمان به حاکمیت خداوند بر تنگدستی و توانگری، از میان برندۀ پندار کاهش مال در اثر قرض دادن و انفاق

وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ

تذکر این حقیقت که تنگدستی‌ها و فراخی روزی به دست خداست، پس از ترغیب به انفاق، بیانگر این معنا است که نباید در قرض دادن و انفاق کردن از خطر کاهش رزق، هراسی به دل راه داد.

12- توجه به حاکمیت خداوند بر کاهش و افزایش روزی، برانگیزندۀ آدمی به انفاق

وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ

13- بازگشت همۀ انسان‌هابه خداوند، گریزناپذیر است.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

فعل «تُرْجَعُونَ» (رجوع داده می‌شوید)، به دلیل مجهول بودن متعدی است. برگزیدن فعل متعدی در آیه، به جای فعل لازم (تَرجعون \رجوع می‌کنید)، برخاسته از این است که رجوع داده شدگان، تابع ارجاع دهندگان‌اند و نمی‌توانند به دلخواه خویش آن را ترک کنند.

14- خداوند، مبدأ پیدایش انسانها است.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

«رجوع»، یعنی بازگشت به نقطۀ شروع یا جایی که نقطۀ شروع فرض شود (مفردات راغب). برداشت یاد شده بر اساس مصداق اول است.

15- ایمان مردم به بازگشت به خداوند، برانگیزانندۀ آنان به انفاق و پیکار در راه اوست.

وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ... وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

16- خداوند در دنیا و آخرت به انفاق کنندگان پاداش می‌دهد.

فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً ... وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

«إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» ، اشاره به پاداش الهی در آخرت دارد؛ بنابراین «فَیُضٰاعِفَهُ» بیانگر پاداش الهی در دنیاست.

17- «عن إسحاقَ بن عمّار عن أبی إبراهیم(ع) قال: سألته عن قول اللّه

عزّوجلّ «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» قال:

نزلت فی صلة الإمام؛ (1)

اسحاق بن عمّار گوید: از امام کاظم(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً ...» سؤال کردم، فرمود دربارۀ بخشش به امام نازل شده است».

18- «عن أبی أیّوب الخزّاز قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: لمّا أنزلت هذه الآیة علی النبیّ(ص): «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا» قال رسول اللّه(ص): أللّهم زدنی، فأنزل اللّه تبارک و تعالی «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» فقال رسول اللّه(ص): أللّهم زدنی، فأنزل اللّه عزّوجلّ علیه «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً» فعلم رسول اللّه(ص) أنّ الکثیر من اللّه عزّوجلّ لا یحصی و لیس له منتهی؛ (2)

ابی ایوب خزّاز گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود:

هنگامی که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا» رسول خدا عرض کرد: بار خدایا بر من افزون گردان، پس خدای تبارک و تعالی [این آیه را] نازل فرمود:

«مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» رسول خدا(ص) عرضه داشت: بار خدایا بر من زیاده گردان، پس خداوند عزوجل بر آن حضرت [این آیه را] فرو فرستاد: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً» پس رسول خدا دانست که «کثیر» از جانب خدای عزوجل نه قابل شمارش است و نه نهایت دارد [از این رو درخواست اضافه ننمود]».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اثاث؛ اخلاص؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایثار؛ پاداش؛ تربیت؛ تکلیف؛ حکومت؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دین؛ رزق؛ رشد؛ فقر؛ قرآن؛ مال؛ مسلمانان؛ معاد؛ نفس


1) 1) . کافی، ج 1، ص 537، ح 4؛ تفسیر عیاشی، ج، ص 131، ح 435.

2) 2) . معانی الاخبار، ص 397، ح 54؛ نورالثقلین، ج 1، ص 243، ح 965.

[سوره البقرة (2): آیه 246]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (246)

246

آیا به آن اشرافِ بنی اسرائیل که پس از موسی بودند نظر نیفکنده‌ای؟ آن‌گاه که به پیامبری از خودشان گفتند: فرمانروایی برای ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم.

گفت: آیا ممکن است که اگر پیکار بر شما نوشته شود پیکار نکنید؟ گفتند: ما را چه شده است که در راه خدا پیکار نکنیم، با این‌که از دیارمان و [از کنار]فرزندانمان بیرون رانده شده‌ایم؟ پس هنگامی که پیکار بر آنان نوشته شد، جز اندکی از آنان [همه]روی گرداندند، و خدا به ستمکاران داناست.

1- دقت در تاریخ بنی‌اسرائیل و پندگیری از حوادث شگفت‌آور زمان طالوت، توصیۀ خداوند به مسلمانان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

خطاب «أَ لَمْ تَرَ» به هر کسی که سخن را بشنود، نظر دارد.

استفهام از دیدن در مواردی که امکان مشاهدۀ حقیقی وجود ندارد، تحریک به آگاهی یافتن دقیق است، به گونه‌ای که مانند مشاهده باشد. گوینده با این استفهام، علاوه بر این که حادثه را برای همه کس معلوم و مشهود معرفی می‌کند، از کاری که واقع شده، اظهار تعجب می‌نماید.

2- درخواست بزرگان بنی‌اسرائیل پس از موسی از پیامبر خویش، برای تعیین فرمانده، در جنگ با دشمنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً

«ملأ» یعنی، اشراف هر قوم که چشم مردم را از ابهت و دل آنان را از هیبت خویش پر سازند. (مصباح)

3- اختصاص نبوّت برخی از انبیاء به قومی خاص

إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ

تصریح به «لام» در «لَهُمُ» ، نمایانگر اختصاص رسالت آن پیامبر به قوم درخواست کننده است.

4- پیامبر بنی‌اسرائیل (اشْمویل) در عصر طالوت پناهگاه مردم برای رویارویی با دشمنان

إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ

دربارۀ نام پیامبر مورد نظر در آیه، مفسران از شمعون و یوشع و اشمویل - که در عبرانی صَموٖیل گفته می‌شود - یاد کرده‌اند و در روایتی از امام باقر(ع) نام اخیر نقل شده است.

5- دخالت پیامبران در مسائل نظامی و سیاسی

إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

6- ضرورت فرمانده در جنگ

اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

7- فرماندهی جنگ در نظام سیاسی بنی اسرائیل عصر طالوت، بر عهدۀ حاکمان آنان بود.

اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

با آنکه بنی اسرائیل برای ادارۀ جنگ نیاز به امیر داشتند؛ ولی در خواستۀ خود، سلطان را مطرح کردند؛ بنابراین، می‌توان گفت: در عصر آنان سلاطین در ادارۀ جنگ، دخالت مستقیم داشتند.

8- اعمال رهبری بر جامعه، در گروِ وجود تمایل اجتماعی و زمینۀ پذیرش آن

اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ

پیامبر بنی‌اسرائیل (اشمویل(ع)) قبل از درخواست مردم، کسی را به عنوان فرمانده ایشان معیّن نکرد؛ با آنکه ضرورت آن روشن بود؛ بنابراین پذیرش مردم، شرط اقدام رهبر الهی به این امور است.

9- نقش آمادگی نیروهای رزمی، در صدور فرمان جنگ

إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

تا زمانی که بنی‌اسرائیل، خود، خواهان جنگ و آماده آن نشده بودند، فرمان جنگ صادر نشد.

10- تعیین حاکمان و فرماندهان نظامی، بر عهدۀ رهبران الهی است.

إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً

رجوع مردم به پیامبر و رهبر خویش برای تعیین فرماندهی در جهاد، بیانگر ذهنیّت دینی مردم است به اینکه تعیین فرماندهان در اختیار پیامبران و رهبران دینی است.

11- قوم یهود از آغاز تا زمان طالوت، نظام سلطنتی نداشته و پیامبران به حل و فصل امور آنها می‌پرداختند.

مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً

گرچه هدف بنی اسرائیل از درخواست فرمانروا، جنگ در راه خدا بود؛ ولی از تکرار کلمۀ «ملک» و «ملک» و سیاق آیات

مورد بحث استفاده می‌شود که خواهان نظام حکومت سلطنتی بودند.

12- در راه خدا بودن، ملاک ارزش پیکار

اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

13- پایبندی بنی‌اسرائیل زمان طالوت به پیکار در راه خدا، مورد تردید پیامبرشان بود.

قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا

14- پیمان گرفتن پیامبر بنی‌اسرائیل در زمان طالوت از قوم خویش برای پیکار در راه خداوند

قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا

«عَسَیْتُمْ» ؛ یعنی، «قاربتم». استفهام از نزدیک بودن ترک جنگ، تقریری است و مراد، بر حذر داشتن از ترک جنگ و اعتراف گرفتن به انجام آن است.

15- لزوم پیمان گرفتن رهبری جامعه از مردم، برای پایبندی بر تبعیّت از وی در جنگ و غیر آن

قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا

16- اطمینان بخشیدن بنی‌اسرائیلِ زمان طالوت به پیامبرشان، بر پایداری در پیکار با دشمنان

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

17- پس از موسی(ع)، ستمگرانی بر بنی اسرائیل تسلط یافته و آنان را از خانه‌هایشان بیرون رانده و فرزندانشان را به اسارت گرفته بودند.

وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا

18- اخراجِ از وطن و اسارت فرزندان بنی‌اسرائیلِ زمان طالوت، محرک آنان به پیکار با متجاوزان

وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا

19- پیکار در راه خداوند، عزّت‌بخش و رهاکنندۀ جامعه از قید تجاوز و اسارت

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا

20- جنگ مؤمن با متجاوز و آزاد ساختن وطن و فرزندان از اسارت و رفع ظلم و تجاوز، از مصادیق پیکار در راه خدا

وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا

21- خداوند بر بنی‌اسرائیل زمان طالوت،

دفاع از خانه و فرزندان را واجب ساخت.

فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ

22- نافرمانی اکثر بنی‌اسرائیل زمان طالوت از دستور خداوند به پیکار در راه او، علی‌رغم پیشنهاد و درخواست آنان برای پیکار

نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ

فاعل مورد نظر در جملۀ «کُتِبَ عَلَیْهِمُ» ، خداوند است که به جهت تعظیم ذکر نشده است.

23- میدان عمل، عرصۀ شناخت صداقت مردم در ادّعاهای خویش

فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا

24- بیشتر اشراف بنی‌اسرائیل در زمان طالوت، روی‌گردان از دستورات خداوند و مردمی ستمگر بودند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ ... تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

25- وجود افرادی صالح در اشراف بنی‌اسرائیل زمان طالوت

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ ... تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ

26- اکثر بنی‌اسرائیل زمان طالوت عهدشکن و مردمی غیر قابل اعتماد بودند.

قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ ... قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ ... تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ

27- دانایی خداوند به ستمگران

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

28- تخلّف از جهاد، ظلم است.

تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

29- کسانی که از پیکار در راه خدا رویگردان باشند، در خطر گرفتاری به کیفرهای اویند.

تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

مقصود از توجّه دادن به دانایی خداوند به عملکرد ظالمانۀ ستم‌پیشگان، تهدید آنان است.

30- توجه به دانایی خداوند، زمینۀ پرهیز از ظلم و سرپیچی نکردن از فرمانهای الهی

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ

31- حضور موسی(ع) در میان بنی‌اسرائیل، مانع تجاوز دشمنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ ... وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا

«مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ» می‌تواند اشاره باشد به اینکه تا آنگاه که

موسی(ع) در میان بنی‌اسرائیل بود، آنان مورد تجاوز دشمنان قرار نگرفتند.

32- فقدان زمامدار الهی در یک جامعه، زمینۀ پراکندگی صفوف آن جامعه و تسلّط اجانب بر آنان

مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ ... وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا

درخواست بنی اسرائیل از پیامبر خویش برای تعیین زمامداری الهی، حاکی است که چنین مقامی در میان آنها نبوده و در نتیجه، سلطۀ ستمگران را به دنبال داشته است.

33- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ

34- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله عزّوجلّ «فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ» قال: کان القلیل ستّین ألفاً؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل «فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ» روایت شده که فرمود: آن تعداد اندکی که برای قتال باقی ماندند شصت هزار نفر بود».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آزادی؛ آمادگی‌رنظامی؛ آوارگی؛ اسارت؛ اشراف؛ اشموئیل؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ امید؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ پسر؛ پیروی؛ تاریخ؛ جامعه؛ جبر و اختیار؛ جهاد؛ حکومت؛ خانه؛ دشمنی؛ دفاع؛ راستگویی؛ سبیل اللّه؛ شک؛ شناخت؛ صالحان؛ صبر؛ طالوت؛ ظلم؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ عزت؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عهد؛ فرزند؛ گناه؛ مسلمانان؛ موسی(ع)؛ وجوب؛ وطن


1) 1) . معانی الاخبار، ص 151، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 245، ح 971.

[سوره البقرة (2): آیه 247]

وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ اَلْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ اَلْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ وَ اَللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (247)

247

و پیامبرشان به آنان گفت: همانا خدا طالوت را به عنوان فرمانروا برای شما برانگیخته است. گفتند: چگونه او فرمانروای ما باشد با این‌که ما برای فرمانروایی از او سزاوارتریم و به او مال گسترده‌ای هم داده نشده است. پیامبرشان گفت:

خدا او را بر شما برگزیده و در دانش و نیروی جسمی به وی فزونی داده است، و خدا فرمانروایی خود را به هر که بخواهد می‌دهد، و خدا گشایشمند و داناست.

1- طالوت، برانگیخته و برگزیدۀ خداوند برای زمامداری بنی‌اسرائیل و فرماندهی در جهاد

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً

نُقٰاتِلْ ... إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ

2- پیامبر بنی اسرائیل، منصوب شدن طالوت به حکومت را به آنان ابلاغ کرد.

وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ

3- برگزیدگی طالوت برای زمامداری بنی‌اسرائیل، به نفع آنان بود.

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً

«لام» در «لَکُمْ» دلالت می‌کند که فرماندهی و زمامداری طالوت به سود بنی‌اسرائیل بوده است.

4- ضرورت فرمانده در جنگ

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً

5- دخالت مستقیم سلطان در فرماندهی جنگ، پذیرفته شده در آئین الهی یهود

قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً ... وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً

6- ناباوری و شگفتی بزرگان بنی‌اسرائیل از برگزیدگی طالوت، به دلیل نداشتن

ثروت و اشرافی نبودن وی

قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ

تعبیر «نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ» دلالت می‌کند که طالوت از اشراف نبود.

7- بزرگان بنی‌اسرائیل، خود را برای زمامداری، از طالوت سزاوارتر می‌پنداشتند.

وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ

8- اشرافی بودن و داشتن ثروت فراوان، شرط زمامداری، در پندار بزرگان بنی‌اسرائیل

وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ

9- بنی‌اسرائیل زمان طالوت در شرایط پنداری خویش برای زمامدار، بر امتیازات طبقاتی بیش از شرط ثروتمندی پافشاری داشتند.*

وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ

تقدیم و تأخیر شرایط، بر برداشت یاد شده دلالت دارد.

10- بزرگان بنی‌اسرائیل، فاقد روحیۀ تسلیم در برابر دستورات الهی

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ ... وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ

11- طالوت در پیشگاه خداوند برای زمامداری بنی‌اسرائیل سرآمد همۀ آنها بود.

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ

12- طالوت در میان بنی‌اسرائیل از همه نیرومندتر و کاردان‌تر بود.

وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

چون جملۀ «وَ زٰادَهُ ...» بیان حکمت انتخاب طالوت از میان بنی‌اسرائیل و علّت تقدّم وی بر دیگران است، پس او در این دو صفت برتر از دیگران بوده است.

13- تقدم برگزیدگان الهی بر دیگران، در حکومت و زمامداری

نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ ... قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ

14- برتری توانایی‌های علمی (اعلمیت) و جسمی فرد، ملاک شایستگی او برای زمامداری جامعه

وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

15- وجود توانایی‌های علمی و جسمی فراوان در طالوت، ملاک برگزیدگی وی از جانب خداوند برای زمامداری بنی‌اسرائیل

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

16- اهمیّت بیشتر توانایی‌های فکری و

علمی (کاردانی)، نسبت به توانایی‌های جسمی در انتخاب زمامدار*

وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

در آیه، توانایی علمی بر جسمی مقدم شده است. و تقدیم، نشانۀ اهمیت بیشتر است.

17- توانایی‌های علمی و جسمی انسان، عطای خداوند است.

وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

18- امتیازات طبقاتی و ثروت، ملاک شایستگی برای زمامداری نیست.

قٰالُوا ... وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ قٰالَ ... وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

19- پیامبر بنی اسرائیل (اشموئیل) در پاسخ اشراف، برگزیدگی طالوت از جانب خداوند و علم افزونتر و جسم نیرومندتر او را گوشزد کرده و آن را از امتیازات طبقاتی و مالی، برتر خواند.

قٰالُوا ... نَحْنُ أَحَقُّ ... وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

20- لزوم توجیه افراد جامعه، نسبت به انتصاب حاکم و فرمانده و پاسخگویی به شبهات آنان

قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ ... قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ

21- حکومت از آنِ خداوند است و به هر کس بخواهد عطا می‌کند.

وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ

22- برگزیدگی طالوت برای زمامداری بنی‌اسرائیل، بر اساس مشیت الهی بود.

وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ

23- گزینش زمامداران الهی، تنها بر اساس خواست خداوند بوده و پذیرش و ردّ دیگران در آن تأثیری ندارد.

قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا ... قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ ... وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ

24- خداوند، دانا و دارای سعۀ وجودی است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

«وٰاسِعٌ» ممکن است به معنای ذو سعة باشد؛ یعنی خداوند وجودی است واسع و محیط بر همه چیز و ممکن است وصف دیگر اوصاف خداوند قرار گرفته باشد؛ نظیر وسعت رحمت، فضل، قدرت و علم او. برداشت یاد شده بر اساس معنای اول است.

25- مشیت خداوند در اعطای حکومت به افراد، بر اساس سعۀ وجودی و دانایی

گستردۀ او نسبت به شایستگی افراد است.

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

26- خواسته‌ها و مشیّتهای الهی، بر اساس ملاک و حکمت است؛ نه بیهوده و گزاف

وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ

خداوند از یک سو اعطای ملک را برخاسته از مشیّت خویش شمرده، و از سوی دیگر ملاک انتخاب طالوت را بیان می‌کند؛ بنابراین مشیّت الهی بر اساس ملاک و حکمت است؛ نه بی‌حساب و گزاف.

27- بینش محدود بنی‌اسرائیل نسبت به ملاکهای حقیقی گزینش، منشأ اعتراض آنان به برگزیدن طالوت

قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

جملۀ «وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ» تعریضی به بنی‌اسرائیل است که چون بینش شما محدود است به گزینش طالوت اعتراض می‌کنید.

28- بینش محدود آدمی، منشأ اعتراض وی به افعال الهی

قٰالُوا أَنّٰی ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

29- «وٰاسِعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

30- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً ...» قال: لم یکن من سبط النبوّة و لا من سبط المَملَکة...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل «إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً ...» روایت شده که فرمود: «طٰالُوتَ» نه از خاندان نبوت بود و نه از تیرۀ پادشاهی...».


کلید واژه‌ها:

استکبار؛ اشراف؛ اشموئیل؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ باعث/اسما و صفات؛ بدن؛ برگزیدگی؛ بنی‌اسرائیل؛ تسلیم؛ تعجب؛ تفکر؛ جنگ؛ حکومت؛ رزق؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ طالوت؛ عدل؛ علیم/اسما و صفات؛ گناه؛ مؤتی/اسما و صفات؛ مال؛ مشیت خدا؛ واسع/اسما و صفات؛ یهود


1) 1) . کافی، ج 8، ص 316، ح 498؛ نورالثقلین، ج 1، ص 251، ح 996.

[سوره البقرة (2): آیه 248]

وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلتّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (248)

248

و پیامبرشان به آنان گفت: نشانۀ فرمانروایی او این است که آن صندوق که در آن آرامشی است از جانب پروردگارتان و بازمانده‌ای از آنچه خاندان موسیٰ و خاندان هارون برجای نهاده‌اند و فرشتگان آن را حمل می‌کنند، برای شما خواهد آمد. به راستی در این - اگر مؤمن باشید - نشانه‌ای برای شماست.

1- بنی‌اسرائیل به مأموریت طالوت از جانب خداوند اطمینان نداشته و از پیامبرشان خواهان نشانه‌ای الهی شدند.

قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ ... إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ

جملۀ «إِنَّ آیَةَ ...» می‌نمایاند که بنی‌اسرائیل برای حقانیّت زمامداری طالوت، درخواست نشانه و معجزه کرده بودند؛ و نشانه خواستن، حاکی از تردید ایشان است.

2- بازگشت تابوت (صندوق) به سوی بنی‌اسرائیل، نشانۀ زمامداری طالوت

إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ

تابوت؛ یعنی، صندوق و الف و لام در آن برای عهد ذهنی و اشاره به صندوق خاصی است که زمانی نزد بنی‌اسرائیل بوده است. جملۀ «فِیهِ ... بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ» مؤیّد این معناست؛ بنابر این مراد از آمدن در «یَأْتِیَکُمُ» ، بازگشت آن است.

3- اخبار غیبی پیامبر بنی‌اسرائیل (اشموئیل)، به بازگشت صندوق معهود به سوی آنان

وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ

4- اختصاص نبوّت برخی از انبیا به جامعه‌ای خاص

قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ

5- صندوق معهود، مایۀ تسکین خاطر بنی‌اسرائیل از سوی پروردگار

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

6- تأثیر معجزه در ایجاد آرامش قلب

إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

7- خداوند، منشأ آرامش دلها

سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

8- آرامش خاطر، موجب استقامت در مشکلات و درگیریها

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ

9- تقویت بنی‌اسرائیل در پیکار با دشمن، هدف از ایجاد آرامش در دل‌های آنان از جانب خداوند

اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ ... أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ

مراد از «سَکِینَةٌ» در آیه یا خصوص آرامش در جنگ است و یا آن را به عنوان بارزترین مصداق شامل است.

10- صندوق بازگشته به سوی بنی‌اسرائیل، صندوقی معهود و دربر دارندۀ میراث و یادگاری از خاندان موسی و هارون

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ ... بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ

11- صندوق معهود، موجب برانگیختن بنی‌اسرائیل به پیروی از آیین موسی و یادآور پیکار در راه خدا برای رهایی از اسارت متجاوزان*

وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ

تعبیر «بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ ...»، به بنی‌اسرائیل خاطرنشان می‌سازد که باید مانند دوران گذشته، پاسدار اهداف موسی و هارون(ع) باشند.

12- صندوق معهود دارای آثار ویژه و مورد توجّه و عنایت بنی‌اسرائیل

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ

13- خاندان موسی و هارون، نزد بنی‌اسرائیل عصر طالوت، از احترام ویژه‌ای برخوردار بودند.

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ ... بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ

14- ارجمندی نگهداری آثار انبیا و حفظ حرمت آن

وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ

نگهداری آثاری از خاندان موسی و هارون از سوی خداوند و مأمور ساختن ملائکه برای حمل آن، حاکی از ارزش و ارجمندی حفاظت از آثار پیامبران است.

15- فرشتگان، حاملانِ صندوق عهد به سوی بنی‌اسرائیل

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ ... تَحْمِلُهُ الْمَلاٰئِکَةُ

16- دخالت فرشتگان در پیدایش آرامش قلبی برای بنی اسرائیل زمان طالوت در

نبرد با دشمن

أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ ... تَحْمِلُهُ الْمَلاٰئِکَةُ

17- مؤمنان و حق‌پذیران بنی‌اسرائیل، نشانه بودن صندوق معهود را بر حقانیّت زمامداری طالوت باور داشتند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

«ایمان» در آیۀ شریفه به معنای ایمان به خدا و رسول و نقطۀ مقابل کفر نیست؛ زیرا مخاطبان این جمله، اهل ایمان بودند؛ بلکه به معنای لغوی آن، یعنی اهل باور و پذیرای حق است؛ در برابر کسانی که روحی لجوج و قلبی پیوسته ناباور دارند.

18- حق‌پذیری و ترک لجاجت در برابر حق، زمینه‌ساز پذیرش معجزات الهی و بهره‌مندی از آن

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

صندوق معهود برای همۀ کسانی که آن را مشاهده می‌کردند، معجزه بود؛ بنابر این قید «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ناظر به این است که تنها کسانی زمینۀ پذیرش آن را دارند که حق‌پذیر باشند.

19- برخی از بنی‌اسرائیل زمان طالوت با وجود نشانۀ روشن الهی بر زمامداری او، آن را باور نداشتند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

تعبیر «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» اشاره است به اینکه افرادی ناباور در میان بنی‌اسرائیل زمان طالوت وجود داشته‌اند که نشانه بودن تابوت را نپذیرفتند.

20- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ

21- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه «أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ...» قال: رُضاض الألواح فیها العلم و الحکمة، العلم جاء من السماء فکتب فی الألواح و جُعل فی التابوت؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ...» روایت شده که فرمود: [در تابوت،] شکسته‌های الواح موسی(ع) قرار داشت که در آن علم و حکمت نگاشته شده بود، علم از آسمان آمد و بر الواح نقش بست و الواح در تابوت نهاده شد».


کلید واژه‌ها:

آثار باستانی؛ آرامش؛ آزادی؛ آل موسی؛ آل هارون؛ آیات خدا؛ احترام؛ ارث؛ اسارت؛ استقامت؛ اشموئیل؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی‌اسرائیل؛ پیروی؛ تابوت بنی‌اسرائیل؛ جنگ؛ حق؛ حکومت؛ دشمنی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ طالوت؛ ظلم؛ غیب؛ قلب؛ کفر؛ معجزه؛ ملائکه؛ نصرت


1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 133، ح 440؛ نورالثقلین، ج 1، ص 247، ح 977.

[سوره البقرة (2): آیه 249]

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّٰ مَنِ اِغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا اَلْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اَللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (249)

249

پس هنگامی که طالوت با لشکریان [از شهر]فاصله گرفت، گفت: خدا شما را به وسیلۀ نهری آزمایش می‌کند؛ پس هر کس از آن بنوشد از من نیست، و هر کس از آن نخورد او از من است، مگر کسی که با دست خود کفی بر گیرد. پس [همگی]جز اندکی از آنان، از آن نوشیدند، و چون او و کسانی که با او ایمان آورده بودند، از نهر گذشتند، گفتند: ما امروز در برابر جالوت و لشکریانش طاقت [ایستادگی]نداریم، [امّا]کسانی که یقین داشتند به لقای خدا می‌روند، گفتند: چه بسا گروهی اندک که به اذن خدا بر گروهی بسیار غالب شده‌اند، و خدا با صابران است.

1- آمادگی بنی‌اسرائیل برای پیکار با دشمنان، پس از پذیرش زمامداری طالوت، با مشاهدۀ صندوق خاص

إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ ... فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ

بسیج لشکریانی از بنی‌اسرائیل، با وجود تردید سابق آنان نسبت به فرماندهی طالوت، دلالت بر جمله‌ای محذوف دارد؛ یعنی پس از آمدن تابوت، به فرماندهی طالوت گردن نهاده و آمادۀ نبرد شدند.

2- طالوت، سپاهیان بنی‌اسرائیل را بسیج کرده و به سوی دشمن حرکت داد.

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ

3- همراهی جمعیّت انبوهی از بنی‌اسرائیل با طالوت، در آغاز حرکت وی برای پیکار با متجاوزان

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ

کلمۀ «جند» به معنای لشکر است. آوردن این کلمه به صورت جمع (جنود) دلالت بر کثرت لشکریانی دارد که با طالوت بسیج شدند.

4- طالوت، پس از دور شدن سپاه بنی‌اسرائیل از منطقۀ مسکونی خویش، آنان را به مواجه شدن باآزمایشی الهی، پیش از جنگ، آگاه ساخت.

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ

5- رودخانه‌ای وسیع و پر آب، وسیلۀ آزمایش سپاه بنی اسرائیل از جانب خداوند

إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ

نَهَر و نَهْر به یک معنا است، در کتاب‌های مصباح و مفردات، وسیع بودن و فراوانی آب، از قیود آن دانسته شده است.

6- ظهور میزان فرمانبری بنی‌اسرائیل از طالوت و استقامت آنان در نبرد با دشمن، هدف از آزمایش آنان با نهر آب

إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ

آیات سابق از تردید پیامبر بنی‌اسرائیل در پایداری آنان و تردید بنی‌اسرائیل در صلاحیت طالوت، خبر داد؛ بنابر این آزمایش الهی می‌تواند پاسخ هر دو را روشن سازد.

7- لشکریان بسیج شده تا قبل از موفقیّت در آزمایش، لشکر طالوت به حساب نمی‌آمدند.

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ

آنگاه که طالوت، لشکریان را نیازموده بود، از آنان تعبیر به «الجنود» شد، نه «جنوده»؛ یعنی نه آنان به وی منتسب بودند و نه از او نفی شده بودند؛ ولی آنگاه که سخن از آزمایش به میان آمد، طالوت نسبت به آنان که در آزمایش موفق می‌شوند، با جملۀ «فَإِنَّهُ مِنِّی» (براستی او از من است)، آنها را لشکر خود بشمار آورد.

8- لزوم پرهیز مدیران از اتّکا به نیروهای تحت مسؤولیت خویش، پیش از آزمایش توانایی‌ها و لیاقت‌های آنان

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ

طالوت به عنوان مدیری لایق - آنگونه که جملۀ «زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» بر آن دلالت داشت - تا قبل از آزمایش نیروها، آنان را به خود منسوب نکرد.

9- ضرورت ارزیابی، میزان اطاعت و استقامت نیروها از جانب فرمانده، پیش از ورود به کارزار

فَلَمّٰا فَصَلَ ... قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ

10- طالوت در آزمایش بنی اسرائیل به سپاهیان خود هشدار داد که هر سربازی از آب نهر بنوشد، او را جزء سپاه خود نخواهد شناخت.

فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی

11- طالوت به سپاهیان خود اعلام کرد که تنها کسانی سرباز او شمرده می‌شوند که حتی از «چشیدن» آب رودخانه نیز خودداری کنند.

وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی

12- کسانی که فقط یک کف از آب نهر نوشیدند، از لشکر طالوت طرد نشدند؛ گرچه انتساب به او نیز نیافتند.

فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّٰ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ

کلمۀ «إِلاّٰ» استثنای از «فَمَنْ شَرِبَ» است؛ بنابراین لشکر طالوت به سه گروه تقسیم شدند: 1) نوشندگان؛ 2) آنانکه نچشیدند؛ 3) کسانی که تنها مُشتی از آب برگرفتند. حکم گروه اوّل و دوّم روشن است؛ ولی بر گروه سوّم، چون آب را چشیده‌اند، «فَإِنَّهُ مِنِّی» صدق نمی‌کند و به دلیل اینکه سیراب نشده‌اند، «لیس منی» نیز صدق نمی‌کند.

13- طالوت با آزمایش الهی، برخی سپاهیان خود را تصفیه نمود و از لشکر طرد کرد.

فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی

جملۀ «فَلَیْسَ مِنِّی» گرچه تنها بر نفی انتساب و بعد معنوی دلالت دارد؛ ولی از جمله «فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» طرد سربازانی که آب نوشیدند، استفاده می‌شود.

14- آزمایش افراد و طرد نیروهای غیر کارآمد، وظیفۀ مدیر توانا

إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی

طالوت نیروهایش را آزمایش نمود و سپس آنان را که از آزمایش موفق بیرون نیامدند، طرد کرد.

15- بیشتر لشکریان طالوت علی‌رغم منع وی، از آب نهر نوشیدند و در امتحان الهی موفق نشدند.

فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً

16- تنها اقلیّتی که در آزمایش تشنگی موفّق شدند، همراه طالوت از نهر گذشتند.

فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

17- عزم طالوت در پیکار با متجاوزان، باوجود نافرمانی بیشتر لشکریان و طرد آنان از سوی وی، تغییری نیافت.

فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ

18- برتری نیروهای کیفی، در عملیات نظامی بر نیروهای کمّی

فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ

طالوت پس از امتحان نیروهایش، بیشتر آنان را طرد نمود و با همان عدّۀ قلیل (نیروهای کیفی) به پیروزی رسید، بنابر این در جنگ، فراوانی نیرو کارساز نبوده و نیروی کارآمد لازم است.

19- اظهار عجز برخی همراهان طالوت از پیکار با دشمن، پس از عبور از نهر و دیدن سپاه عظیم جالوت

فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ

20- جالوت، زمامداری کافر و پرقدرت، در دوران پس از موسی و از دشمنان بنی‌اسرائیل

لاٰ طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ ... فِئَةً کَثِیرَةً

21- ترس از هیبت سپاه دشمن، از عوامل ایجاد تردید و سستی اراده در پیکار*

قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ

22- مؤمنان به روز رستاخیز، در لشگر طالوت معتقد به لزوم پایداری در پیکار با دشمنان خدا، علی‌رغم کمبود نیرو

قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً

23- معتقدان به لقای خداوند و روز رستاخیز در لشکر طالوت، امیدوارکنندۀ دلهای نگران

قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً

24- عقیده به روز رستاخیز و ملاقات خداوند، از مراتب والای ایمان

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا ... قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ ... غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً

کسانی که از نهر گذشتند، همگی اهل ایمان بودند؛ ولی تنها آنانکه اعتقاد به لقای خدا داشتند، بدون اظهار عجز، آمادۀ مقابله با دشمن شدند؛ بنابراین ایمان به لقاءاللّه مرتبه‌ای والا از ایمان است که انسان را در انجام وظایف الهی پایدارتر می‌سازد.

25- تاریخ شاهد بسیاری از جمعیّت‌های اندک که با پایداری، به اذن الهی بر انبوه دشمن پیروز شدند.

کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً

26- توجه به پیروزی‌های مکرر خداپرستانی اندک بر انبوه دشمنان در طول تاریخ و عبرت گرفتن از آن، از ویژگی‌های مؤمنان به آخرت

قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ

«کَمْ مِنْ فِئَةٍ ...» خبر از وقوع خارجی می‌دهد و «بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ» بر خداپرست بودن گروه پیروز دلالت دارد.

27- توجّه و باور به امکان پیروزی جمعیّتهای کیفی - هر چند کم باشند - بر نیروهای عظیم کمّی، تسکین‌بخش رزمندگان

کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً

28- معتقدان به لقای خداوند، پیروزی در جنگ را از جانب خداوند و به اذن او می‌دانند.

قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ ... غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ

29- پذیرش معاد - حتی در حدّ گمان - موجب پایداری انسان در پیکار با دشمنان

قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ ... غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً

ظنّ در فعل «یَظُنُّونَ» می‌تواند به معنای گمان و بر اعتقادی که به مرحلۀ یقین نرسیده نیز صادق باشد؛ زیرا اطمینان به یاری خدا همانگونه که برای افراد دارای یقین به قیامت، حاصل می‌شود، می‌تواند برای شخصی که گمان قوی به آن دارد نیز حاصل شود.

30- حاکمیّت اذن الهی، بر تحوّلات اجتماعی

کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ

پیروزی بر دشمنان و در نتیجه حاکمیّت دین الهی، تحولی است اجتماعی و آیۀ شریفه آن را برخاسته از اذن خدا می‌داند.

31- خداوند، همراه و یاور شکیبایان

وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ

32- پیروزی در پیکار، در گرو استقامت و استواری است؛ نه انبوهی لشکر

کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ ... وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ ...»، به منزلۀ بیان شرط برای غلبۀ گروه اندک بر گروه انبوه است.

33- پیروزی و غلبۀ بر دشمن، توفیقی الهی ویژۀ پیکارگران صابر و استوار*

کَمْ مِنْ فِئَةٍ ... بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ» می‌تواند تبصره‌ای باشد برای «غَلَبَتْ ... بِإِذْنِ اللّٰهِ» ؛ یعنی اذن تکوینی خداوند برای پیروزی، مخصوص شکیبایان در نبرد است.

34- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ... «إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی ...» فشربوا منه إلّاثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً... قال الذین اغترفوا: «لاٰ طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ» و قال الذین لم یقترفوا: کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن اللّه و اللّه مع الصابرین؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزوجل «إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ ...» روایت شده است: از سپاه طالوت بجز سیصد و سیزده تن همگی از آن نهر نوشیدند... کسانی که از نه کفی آب نوشیده بودند گفتند: «لاٰ طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ ...» و آنان که از نهر ننوشیدند گفتند: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ ...».


1) 1) . کافی، ج 8، ص 316، ح 498؛ نورالثقلین، ج 1، ص 251، ح 996.

----

کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ آشامیدنیها؛ آمادگی‌رنظامی؛ اذن الهی؛ استقامت؛ اطاعت؛ اقلیت؛ اکثریت؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ انذار؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ پیروزی؛ تابوت بنی اسرائیل؛ تاریخ؛ تشنگی؛ تکلیف؛ توفیق؛ جالوت؛ جهاد؛ حکومت؛ خوردن؛ خوف؛ دشمنی؛ سکونت؛ شک؛ صبر؛ طالوت؛ عبرت؛ عجز؛ علم؛ قدرت؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لقاء الله؛ مبتلی/اسما و صفات؛ موسی(ع)؛ نهر؛ نیروی های نظامی؛ یقین

[سوره البقرة (2): آیه 250]

وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (250)

250

و هنگامی که با جالوت و لشکریانش روبه‌رو شدند، گفتند: پروردگارا، صبری [عظیم] بر ما فرو ریز، و گام‌های ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز کن.

1- صبر، استواری قدم و نصرت بر کافران، درخواست پیکارگران برگزیدۀ طالوت، از خداوند به هنگام رویارویی با جالوت

وَ لَمّٰا بَرَزُوا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

2- ضرورتِ نیایشِ با خداوند، در هنگامۀ پیکار با دشمنان

وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا

3- نیروهای اندک طالوت با امید به نصرت الهی، به جنگ با جالوتیان رفتند.

وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

4- استواری قدم پیکارگران، از نتایج شکیبایی آنان در پیکار و زمینه‌ساز نصرت الهی*

قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ ... وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

سه جمله‌ای که به عنوان دعا ذکر شده است، هر یک می‌تواند مقدّمۀ انجام‌پذیری جملۀ بعدی باشد. یعنی صبر، عامل ثبات قدم و ثبات قدم، عامل نصر و پیروزی باشد.

5- جالوت و سپاهیان وی از زُمرۀ کافران

وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

6- حضور جالوت در صف مقدّم لشکریان خود*

وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ

تقدیم ذکری «جالوت» می‌تواند نشانۀ این باشد که مؤمنان اوّل با او روبرو شدند و سپس با لشکریانش؛ و لازمۀ آن، در صف مقدّم بودن جالوت است.

7- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً


کلید واژه‌ها:

استقامت؛ اقلیت؛ اللّه؛ امید؛ پیروزی؛ جالوت؛ جهاد؛ دشمنی؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ صبر؛ طالوت؛ فضل خدا؛ کفر؛ نصرت؛ نیروی های نظامی

[سوره البقرة (2): آیه 251]

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اَلْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (251)

251

پس آنان را به اذن خدا شکست دادند، و داود جالوت را کشت، و خدا فرمانروایی و حکمت به او داد، و از آنچه می‌خواست به وی آموخت. و اگر خدا [شرّ]بعضی از مردم را به وسیلۀ بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین تباه می‌شد، ولی خدا دارای بخششی [بزرگ]بر جهانیان است.

1- هزیمت و شکست سپاهیان جالوت، در برابر نیروی اندک طالوتیان

فَهَزَمُوهُمْ

2- اجابت دعا و نیایش طالوتیان، با هزیمت و شکست سپاه جالوت

قٰالُوا رَبَّنٰا ... وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ . فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ

3- صبر، ثبات قدم و نصرت الهی، از عوامل پیروزی بر دشمنان

قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً ... فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ

فاء تفریع در «فَهَزَمُوهُمْ» بیانگر این است که پیروزی اهل ایمان و هزیمت جالوتیان، نتیجۀ اموری است که مؤمنان در دعای خود، آن را از خداوند خواسته بودند.

4- نقش دعا در پیروزی رزمندگان جبهۀ حقّ

قٰالُوا رَبَّنٰا ... فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ

5- حرکت و اقدام عملی، پیش از دعا، زمینه‌ساز استجابت آن

وَ لَمّٰا بَرَزُوا ... قٰالُوا رَبَّنٰا ... فَهَزَمُوهُمْ

سربازان طالوت پس از آنکه دست به عمل زده و خود را مهیّای جنگ نمودند، دعا کردند و از آن نتیجه گرفتند.

6- حاکمیّت اذن خداوند بر پیروزی‌ها و شکست‌ها

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ

کلمۀ «بِإِذْنِ اللّٰهِ» متعلق به >/«هزموهم»/< و قید هر دو معنایی است که در آن نهفته است؛ یعنی شکست جالوتیان و پیروزی طالوتیان. به اذن خدا بوده است.

7- داود(ع) از سپاهیان طالوت بود.

وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ

8- هلاکت جالوت، به دست داود

وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ

9- هزیمت و شکست سپاه جالوت، پس از کشته شدن وی*

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ

چنانچه جملۀ «وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ» حالیه باشد، همزمانی هزیمت سپاهیان با قتل جالوت استفاده می‌شود.

10- ضرورت ضربه زدن به قلب لشکر و فرماندهی آن، جهت دستیابی به پیروزی بر دشمن

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ

11- سلطنت، حکمت و علم داود، عطای خداوند به وی

وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ

12- داود، حاکم الهی بنی‌اسرائیل، پس از طالوت

إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً ... وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

کاربرد «واو» عاطفه به جای «فاء»، با وجود اینکه اعطای ملک به «دٰاوُدُ» مترتب بر کشته شدن جالوت است، ممکن است اشاره به فاصلۀ این دو امر باشد، و گمان می‌رود که این فاصله همان مدّت زمان زمامداری طالوت باشد.

13- کشته شدن جالوت به دست داود، از عوامل اعطای مُلک و سلطنت الهی به وی

وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

بیان اعطای ملک به داود پس از بیان کشتن جالوت، اشاره به سبب اعطای ملک دارد؛ یعنی مبارزه با جالوت و کشتن او، باعث اعطای ملک به داود شد.

14- داود، پس از کشتن جالوت به مقام نبوت رسید.

وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ

حکمت؛ یعنی، رسیدن به حق با علم و عقل (مفردات راغب) و از آنجا که جملۀ «عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ» برای دلالت بر علم داود کافی است، «حکمت»می‌تواند ناظر به مقام دیگر او؛ یعنی، نبوت باشد.

15- خداوند علومی را که مشیّت او اقتضا می‌کرد به داود آموخت.

وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ

16- خداوند برخی دانشهای درخواستی داود را به وی آموخت.*

وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ

چنانچه «من» در «مِمّٰا یَشٰاءُ» برای تبعیض باشد، مراد از ضمیر فاعلی در «یَشٰاءُ» ، داود خواهد بود؛ نه اللّه. چون معنا ندارد که خداوند چیزی را بخواهد؛ ولی برخی از آن انجام پذیرد.

17- حکمت و علم، دو ویژگی لازم برای زمامداران الهی*

وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ

پس از بیان حکومت دو ویژگی دیگر بیان شده است: حکمت و علم، تا اشاره به این باشد که اعطای ملک و سلطنت الهی، مقتضی اعطای علم و حکمت است؛ یعنی زمامدار الهی نمی‌تواند فاقد این دو ویژگی باشد.

18- علوم غیر اکتسابی داود، پاداشی الهی برای اقدام او به قتل جالوت

وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ ... عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ

19- حاکمیّت و زمامداری، حقّ عالمانی حکیم است که تا هزیمت ستمگران و متجاوزان مبارزه می‌کنند.*

وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ

20- اعطای مسؤولیت به فرد، باید پس از احراز صلاحیّت وی باشد.

وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

پس از اینکه لیاقت داود به وسیله کشتن جالوت روشن شد، خداوند به او ملک عطا نمود.

21- خداوند،با سرکوب تجاوزگران به دست مردم، فساد را از زمین بر می‌دارد.

وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ

22- سرکوب جالوتیان به دست طالوت و همراهانش، جلوگیر فساد در آن عصر

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ ... وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ

23- برچیدن فساد از روی زمین، از آثار مقاومت و پیکار مؤمنان در برابر متجاوزان

اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ ... وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ

24- جلوگیری از فسادهای فراگیر در

زمین، در گرو جهاد و نبرد با متجاوزان است.

وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ

25- خودداری از مبارزه با حاکمان ستمگر و وادارساختن آنان به‌عقب‌نشینی، زمینه‌ساز گسترش فساد در زمین

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ ... وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ

26- تحقّق ارادۀ الهی، به وسیلۀ عوامل طبیعی

وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ

استناد دفع به خداوند در «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ» و آوردن باء استعانت در «بِبَعْضٍ» ، گویای آن است که آنچه را «بعض» انجام داده است، فعل خدا است.

27- خداوند، دارای تفضّلِ جهان‌شمول

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ

28- ریشه کن کردن فساد با مهار متجاوزان به دست مردم، پرتوی از تفضّلِ جهان شمول الهی

وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ

29- چیرگی سپاه طالوت بر جالوتیان، پرتویی از تفضّلِ جهان‌شمولِ الهی

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ


کلید واژه‌ها:

اذن الهی؛ استقامت؛ استقلال؛ اقلیت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ پیروزی؛ تکلیف؛ جالوت؛ جهاد؛ حق؛ حکمت؛ حکومت؛ داوود(ع)؛ دشمنی؛ دعا؛ دفاع؛ زمین؛ شر؛ شکست؛ صبر؛ طالوت؛ ظلم؛ علم؛ عمل؛ فساد؛ فضل خدا؛ قتل؛ قدرت؛ مؤتی/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ معلم/اسما و صفات؛ نبوت؛ نصرت؛ نیروی های نظامی

[سوره البقرة (2): آیه 252]

تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (252)

252

اینها آیات خداست که ما آنها را به حقّ بر تو می‌خوانیم، و به راستی تو از جملۀ پیامبرانی.

1- داستان طالوت و هلاکت جالوتیان، از آیات الهی

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ

کلمۀ «تِلْکَ» اشاره به داستان طالوت و جالوت است.

2- زنده شدن کسانی که به خاطر فرار از مرگ، دیار خود را ترک کرده و به فرمان خداوند مرده بودند، از آیات الهی است.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا ... تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ

کلمۀ «تِلْکَ» علاوه بر اینکه اشاره به داستان طالوت و جالوت است، می‌تواند اشاره به قصّۀ سابق بر آن؛ یعنی، قصۀ آنان که از مرگ گریختند، نیز باشد.

3- دفع تجاوز و ستمگری و جلوگیری از فساد آدمیان در زمین به وسیلۀ یکدیگر، از آیات الهی

وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ ... تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ

«تِلْکَ» می‌تواند اشاره به سنّتی باشد که خداوند با جملۀ «وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ ...» بیان فرموده است.

4- داستانهای بازگوشده در قرآن، از آیات الهی

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ

5- خداوند، بیان‌کنندۀ آیات خویش بر پیامبر(ص)، به دور از هر گونه راهیابی باطل در آن

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

6- حقانیّت داستان‌های بازگوشده در قرآن

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

7- حضرت محمّد(ص)، از رسولانِ الهی

وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

8- پیامبر اکرم(ص)، رسالت‌دارِ ابلاغِ تاریخ عبرت‌آموز گذشتگان

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ ... وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

9- بیان بحقّ تاریخ گذشتگان توسط پیامبر(ص)، نشانه‌ای بر حقانیّت رسالت آن حضرت

نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ ... وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

تأکید بر رسالت پیامبر پس از بیان حقانیت داستان‌های قرآن، گویای آن است که نقل صحیح این داستان‌ها در قرآن، می‌تواند گواه رسالت پیامبر(ص) باشد.


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ تاریخ؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ جالوت؛ جهاد؛ حق؛ حیات؛ خوف؛ دفاع؛ رسالت؛ طالوت؛ ظلم؛ عبرت؛ فساد؛ قتل؛ قرآن؛ قریه؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ

[سوره البقرة (2): آیه 253]

تِلْکَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اَللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مَا اِقْتَتَلَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اِخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مَا اِقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ (253)

253

این پیامبران را بعضی‌شان را بر بعضی برتری دادیم. از جملۀ آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت، و بعضی از آنان را درجاتی بالا برد، و به عیسی پسر مریم آن دلایل روشن (معجزات) را دادیم، و او را به وسیلۀ روحُ القُدُس تأیید کردیم. و اگر خدا می‌خواست، کسانی که پس از آنان بودند، بعد از آن دلایل روشن که برایشان آمد، با یکدیگر نمی‌جنگیدند، ولی با هم اختلاف کردند، پس بعضی از آنان کسانی بودند که ایمان آوردند، و بعضی از آنان کسانی بودند که کفر ورزیدند. و اگر خدا می‌خواست با هم نمی‌جنگیدند، ولی خدا آنچه را بخواهد انجام می‌دهد.

1- برتری برخی پیامبران بر برخی دیگر

تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ

2- درجات و مزیّت‌های معنوی پیامبران، عطای خداوند است.

فَضَّلْنٰا

3- خداوند با برخی از رسولانش (موسی(ع)) سخن گفت.

مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ

4- سخن گفتن خداوند با برخی از پیامبران، دلیل فضیلت و منزلتی والای او در پیشگاه خداوند

مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ

5- خداوند برخی از رسولان خویش را، چندین درجه و رتبۀ والا ارتقا داده است.

تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ ... وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ

6- مقام برخی رسولان الهی حتی از کلیم اللّه نیز بالاتر است.

مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ

جملۀ «رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ» ، ممکن است ناظر به «مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ» باشد؛ یعنی، بعضی از انبیا به مراتب از کلیم اللّه بالاترند. بعید نیست که مراد برتری رسول اکرم(ص) بر موسی(ع) باشد.

7- عیسی بن مریم(ع)، برخوردار از نشانه‌های روشن و تأیید شده به وسیلۀ روح القدس (جبرئیل)

وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ

8- امتیاز عیسی‌بن مریم(ع) در میان انبیا، به دلیل برخورداری از بیّنات فراوان و تأییدش به وسیلۀ روح‌القدس

تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا ... وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ

9- عیسی(ع)، فرزند مریم است و امتیازات فراوان او دلیل فرزند خدا بودن نمی‌شود.

عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ

انتساب عیسی(ع) به مریم در آیات قرآن، تعریض به کسانی است که او را فرزند خدا می‌دانند.

10- پیدایش اختلاف میان امت‌های پیشین و جنگیدن مؤمنان با مرتدان و کافران آنان، پس از ارتحال پیامبرانشان

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ... وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا

11- اختلافات اعتقادی میان پیروان مذاهب، از عوامل وقوع جنگها

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا

قید «مِنْ بَعْدِهِمْ» ، می‌تواند قرینه باشد که مراد از «الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ» پیروان انبیا است که پس از آنان به تفرقه و جنگ با یکدیگر گرفتار می‌شوند. توصیف دسته‌ای از آنان به «مَنْ آمَنَ» و دسته‌ای دیگر به «مَنْ کَفَرَ» ، بیانگر آن است که ارتداد بعضی از پیروان، عامل بروز جنگ است.

12- دین، منشأ اختلاف نیست؛ بلکه مردم، خود، اختلاف می‌کنند.

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا

13- براهین الهی، روشن و قابل فهم برای همگان

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

14- روشنگری‌های انبیا در برخی از مردم، بی اثر بود.

جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ

15- خداوند برپیشگیری تکوینی ازجنگ مرتدان و کافران با مؤمنان، تواناست.

اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... اِخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا

16- تخلف از مشیت خداوند و مقابله با آن امکان‌پذیر نیست.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا

17- اعطای آزادی تکوینی به انسان‌ها در انتخاب کفر و ایمان و جنگ در راه آن، از سنت‌های خداوند و بر اساس مشیت اوست.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ ... وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا

18- پیروی از رسولان الهی، راه برچیده شدن اختلافات و نفی پیکارها و کشتارها

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا ... وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا

مصداق مورد نظر از«بینات» - به قرینۀ سیاق آیه - براهین و تعالیمی است که می‌تواند مانع بروز جنگ میان کافران و منحرفان ادیان و مذاهب با پیروان حقیقی انبیا گردد.

19- ایمان و کفر، محورِ طبقه‌بندیِ افرادِ جامعه

اِخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ

20- خداوند، هر آنچه را اراده کند، انجام می‌دهد.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ

21- حاکمیّت اراده و مشیت الهی بر تحولات اجتماعی - تاریخی و افعال اختیاری انسان

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ ... وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ

22- اختیار و آزادی انسان، پرتویی از مشیّت و ارادۀ الهی و در طول آن است.

وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ ... وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ

جملۀ «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ» ، دلالت بر اختیار آدمی دارد؛ و جملۀ «وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ...» دلالت بر این دارد که هیچ چیز از اراده و خواست خدا خارج نیست؛ بنابراین، اختیار آدمی نیز به اراده و خواست خداست.


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ اتحاد؛ اختلاف؛ ارتداد؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ برهان؛ پسر؛ پیروی؛ تاریخ؛ تقرب؛ جبر و اختیار؛ جبرئیل(ع)؛ جنگ؛ دین؛ رفیع الدرجات/اسما و صفات؛ روح القدس؛ سخن؛ سنتهای خدا؛ شعور؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ فاعل/اسما و صفات؛ فرزند خدا؛ فضل خدا؛ قتل؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ مؤتی/اسما و صفات؛ مرگ؛ مرید/اسما و صفات؛ مریم(س)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ مفضل/اسما و صفات؛ موسی(ع)

[سوره البقرة (2): آیه 254]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (254)

254

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از آنچه به شما عطا کرده‌ایم انفاق کنید، پیش از آن‌که روزی بیاید که در آن نه داد و ستدی هست و نه رفاقتی و نه شفاعتی؛ و کافرانند که خود ستمکارند.

1- مؤمنان باید بخشی از دارایی‌ها و امکانات خود را انفاق کنند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ

حرف «من» در «مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ» یا برای ابتداء غایت است و یا تبعیض. در صورت دوّم، آیۀ شریفه تنها بر انفاق بخشی از اموال ترغیب کرده است.

2- ضرورت جُبران کمبودها و نیازهای اقتصادی جامعه

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ

گستردگی دائرۀ «مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ» ، توصیۀ انفاق را به تمام نیازمندی‌های جامعه، تعمیم داده است.

3- تقویت بُنیۀ دفاعی و حکومتی جامعۀ اسلامی به وسیلۀ انفاق، از وظایف مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا

این آیه پس از داستان طالوت و جالوت، می‌تواند به آن داستان مرتبط باشد؛ در این صورت راه خدا و اهداف نظامی جامعه، برجسته‌ترین مورد برای مصرف انفاق خواهد بود.

4- گسترۀ انفاق، دربرگیرندۀ تمامی امکانات و دارایی‌های خدادادیِ انسان

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ

>/«ما رزقناکم»/<، هر چیزی را که انسان از آن بهره می‌برد - چه ثروت باشد و چه امکانات مادی یا معنوی دیگر - شامل می‌شود.

5- آنچه انسان از آن بهره می‌برد، عطای خداوند است.

رَزَقْنٰاکُمْ

6- توجّه به خدادادی بودن امکانات و دارایی‌هایِ انسان، آسان‌کنندۀ انفاق

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ

بیان این حقیقت که همۀ دارایی‌های آدمی از جانب خداست (رزقناکم)، برای آسان جلوه دادن انفاق است و این نکته را گوشزد می‌کند که اگر همه چیز عطای خداوند است، پس انفاق آن نباید بر انسان سخت آید.

7- انفاق، توشۀ اخروی مؤمنان

أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ

8- توشۀ آخرت را تنها در دنیا می‌توان فراهم ساخت.

أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ

9- در قیامت، هیچگونه داد و ستد، دوستی و شفاعت نیست.

یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ

10- ایمان و توجّه به نبود داد و ستد و دوستی و شفاعت در قیامت، برانگیزانندۀ انسان به انفاق و اعمال خیر

أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ

11- بینش انسان دربارۀ فرجام جهان، جهت دهندۀ رفتار اوست.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ

12- قیامت، آینده‌ای سخت برای تارکان انفاق

أَنْفِقُوا ... مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ

قید «مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ» که بر حسرت آفرین بودن قیامت برای ترک کنندگان انفاق دلالت دارد - به قرینۀ «وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» - به خطرناک بودن آن نیز اشاره دارد.

13- کافران، مصداق کامل ظالمان هستند.

وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

ضمیر فصل در «هُمُ الظّٰالِمُونَ» ، گویای حصر است و مراد یا حصر اضافی و یا حقیقی است. و در صورت دوم، از آنجا که ظالمان منحصر در کافران نیستند، حصر ادعایی بوده و گویای آن است که آنان برجسته‌ترین مصداق ظالمان‌اند.

14- محرومیّت از بهره‌های اخروی، نتیجۀ ستمی است که ترک‌کنندگان انفاق، خود بر خویشتن روا داشته‌اند.

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ ... وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

مراد از ظلم در آیه «ظلم به نفس» است و حصر در جملۀ «وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» ، در یک احتمال، حصر اضافی می‌باشد؛ یعنی، محرومیت اخروی ترک کنندگان انفاق، ستمی است که از ناحیۀ خود آنان به ایشان شده است؛ نه از ناحیۀ خداوند.

15- خودداری از انفاق، کفران نعمت و از نشانه‌های کفر است.

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ ... وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

کفر در «وَ الْکٰافِرُونَ ...»، یا کفران نعمت است و یا انکار خداوند و می‌تواند هر دو معنا مراد باشد؛ در صورت دوم، آیه بیانگر این حقیقت است که چون ترک انفاق، ظلم است و تنها کافران هستند که ظالمند، پس مؤمنان هرگز نباید نشانه‌های کافران را در خود به وجود آورند.

16- ترک انفاق، در واقع انکار خدادادی بودن امکانات و دارایی‌هاست.

أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ ... وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

متعلّق کفر در «الْکٰافِرُونَ» می‌تواند معارفی باشد که در آیه به

آنها اشاره شده است، از جمله این که دارایی‌های انسان، دادۀ خداوند است.

17- ترک‌کنندگان انفاق، در واقع منکر قیامت و ویژگی‌های آنند.

أَنْفِقُوا ... وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

مراد از «کفر» - به قرینۀ طرح مسألۀ قیامت در آیه - ، می‌تواند کفر به قیامت و یا ویژگی‌های آن همانند «لاٰ بَیْعٌ ...» باشد.

18- ترک انفاق، ظلم است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا ... وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

19- انفاق، از عوامل بسط عدالت

أَنْفِقُوا ... وَ الْکٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

چون در آیه ترک انفاق ظلم شمرده شده است؛ پس انفاق مایۀ رفع ظلم و ایجاد عدالت است.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اقتصاد؛ انفاق؛ ایمان؛ تجارت؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جامعه؛ جهان بینی؛ حکومت؛ خیر و شر؛ دفاع؛ دنیا؛ دوستی؛ رزق؛ سختی؛ شفاعت؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ فقر؛ قیامت؛ کفر؛ مال؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 255]

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (255)

255

خداست که هیچ معبودی جز او نیست و زنده و برپا دارندۀ [جهان هستی]است؛ نه چُرت او را فرا می‌گیرد و نه خواب. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است مِلک اوست. کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه پیش روی آنان و آنچه پشت سرشان است می‌داند، و به چیزی از علم او جز آنچه بخواهد احاطه نمی‌یابند. کرسی [اقتدار]او آسمان‌ها و زمین را در برگرفته است، و نگهداری آن دو، بر او گران نیست، و اوست آن بلند مرتبه و بزرگ.

1- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

2- خداوند، تنها زندۀ جاوید و قائم به ذات خویش است و همۀ کائنات قائم به اوست.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

دو کلمۀ «الْحَیُّ» و «الْقَیُّومُ» ، یا خبر برای «اللّٰهُ» و یا بدل برای «هُوَ» و داخل در استثنا می‌باشند. در هر صورت، حصر این دو وصف در خداوند، از آیه استفاده می‌شود. منحصر ساختن حیات در خداوند نشان می‌دهد که مراد «حیات حقیقی» است که غیر وابسته و در نتیجه جاویدان خواهد بود. «قیوم»؛ به معنای کسی است که نگهدار همه چیز و قوام‌بخش آنهاست (مفردات راغب) و کسی است که در همۀ شئونات خود روی پای خویش ایستاده و وابسته به خود است و همه چیز به او وابستگی دارد به گونه‌ای که وجود و دوام هر چیز تنها به او است (نهایه ابن اثیر) این کلمه، صیغۀ مبالغه و به معنای کسی است که تدبیر کنندۀ امور خلق در ایجاد و روزی رسانی است و از مکان‌های آنها آگاه است (لسان العرب). برخی از این معانی در برداشت یاد شده و برخی دیگر در برداشت‌های بعد آمده است.

3- تنها خداوند، مدیر، مدبر و نگه‌دار همۀ هستی است.

اَلْقَیُّومُ

4- بی‌نیازی مطلق خداوند از غیر خود

اَلْقَیُّومُ

لازمۀ قیام به ذات، بی‌نیازی از غیر است.

5- زنده و قائم به ذات خویش بودن، شرط الوهیت و ملاک شایستگی برای پرستش است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

دو صفت «حی» و «قیوم»، بیانگر علّت حصر معبود بودن الوهیت در خداوند است؛ یعنی تنها زندۀ قائم به ذات و مدبّر اشیا، می‌تواند اله و معبود باشد.

6- خداوند هرگز گرفتار چرت زدن و خواب‌گرفتگی نمی‌شود.

لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ

تقدیم «سِنَةٌ» (خواب سبک) بر «نَوْمٌ» - با آنکه در نفی این دو حالت باید قوی‌تر را مقدم داشت - ناظر به تأثیر آن دو حالت بر شخص است؛ یعنی، نه تنها چرت که کم‌تأثیر است از خداوند منتفی است؛ بلکه خواب نیز که فرد رااز هر فعالیتی می‌اندازد در او راه نمی‌یابد.

7- ناسازگاریِ غفلت از تدبیرِ عالم با قیّومیت خداوند

اَلْحَیُّ الْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ

ذکر جملۀ «لاٰ تَأْخُذُهُ ...» بدون حرف عطف، گویای ارتباط شدید آن با وصف «الْقَیُّومُ» است و از تلازم آن دو خبر می‌دهد؛ یعنی، قوام بخش هستی نمی‌تواند به خواب رفته و از تدبیر عالم غافل شود.

8- خداوند، لحظه‌ای از تدبیر عالم هستی و قوام‌بخشیدن به آن غافل نیست.

اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ

9- هیچ دگرگونی و تغییری در ذات خداوند راه ندارد.

لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ

جملۀ «لاٰ تَأْخُذُهُ ...»، برای بیان و تثبیت دو وصف «الْحَیُّ» و «الْقَیُّومُ» آمده است؛ بنابر این، گرچه تنها به ذکر نمونه‌ای از آنچه با زندۀ قائم به ذات بودن خداوند منافات دارد، اکتفا کرده؛ ولی نفی همۀ آنها مورد نظر بوده است، در نتیجه هر گونه تغییری در ذات خداوند که با حیات ابدی و قوام‌بخش بودن او به عالم هستی، تنافی داشته باشد، منتفی است.

10- حاکمیّت و مالکیّت مطلق خداوند، بر تمام هستی و آنچه در آسمانها و زمین است.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

لازمۀ مالکیت حقیقی و مطلق خداوند بر هر چیز، حاکمیت او نسبت به آن است؛ بلکه چنین مالکیتی، همان حاکمیت است.

11- تعدد آسمانها در نظام هستی

اَلسَّمٰاوٰاتِ

12- تدبیر عالم هستی و قوام‌بخشی به آن، تنها برای مالک مطلق آن امکان‌پذیر است.

اَلْقَیُّومُ ... لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

جملۀ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...» نظیر جملۀ «لاٰ تَأْخُذُهُ ...» بیانگر وصف «قیوم» است و به همین خاطر با حرف عطف همراه نشده است.

13- شفاعت برای دیگران در پیشگاه خداوند، بدون اذن او برای هیچ‌کس امکان‌پذیر نیست.

مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ

14- مالکیت خداوند بر تمام هستی، دلیل وحدانیت اوست.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

15- تنها کسانی می‌توانند شفیع و واسطۀ دستیابی دیگران به مواهب آسمان‌ها و زمین شوند که از جانب خداوند مأذون باشند.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ

16- تأثیر علل و اسباب در نظام هستی، به اذن خداوند است.*

مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ

به قرینۀ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» می‌توان گفت:

شفاعت شامل وساطت‌های تکوینی نیز می‌شود؛ یعنی، هیچ‌کس در عرض خداوند، قدرت و مالکیت مستقلّی ندارد و اگر هم تأثیری در نظام هستی داشته باشد، به اذن اوست.

17- شفاعت، با قدرت و مالکیّت مطلق خداوند منافات ندارد.

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ

18- مالکیّت مطلق خداوند بر هستی، مقتضی نفی هر گونه قدرت مستقل در برابر او در جهان هستی

لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ

19- خداوند، به گذشته، حال و آیندۀ موجودات دانا است.

یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

ضمیر در «أَیْدِیهِمْ» و «خَلْفَهُمْ» به «مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» بر می‌گردد و «مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» (آنچه روبروی ایشان است)، می‌تواند به زمان حال یا دنیا و یا آنچه حاضر و مشهود است، نظر داشته باشد و «مٰا خَلْفَهُمْ» (آنچه پشت سرشان است) بر زمان گذشته که پشت سر نهاده شده و یا زمان آینده یا آخرت که بعد می‌آید، تطبیق یابد.این دو لفظ که در معنای مجازی خود بکار رفته‌اند، می‌توانند کنایه از «حاضر» و «غائب» نیز باشند.

20- خداوند، به آشکار و نهان آگاه است.

یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

21- خداوند، به آغاز و انجام، گذشته و آینده، آشکار و نهانِ شفیعان دانا است.

یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ

ضمیر «أَیْدِیهِمْ» و «خَلْفَهُمْ» ، ممکن است به «مَنْ» در «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ ...» بر گردد.

22- ناتوانی انسان از دستیابی به علم نامحدود خداوند

وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ

23- احاطه بر هر یک از معلومات خداوند، مشروط به خواست او و محدود به مقداری است که او بخواهد.

وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ

24- معارف و دانشها، پرتویی اندک از دانایی خداوند

وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ

استثناء >/«ما شاء»/< (آنچه خدا بخواهد) از «بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ» (چیزی هر چند اندک از علم او) گویای این است که در صورت خواست خداوند، مردم می‌توانند به مقداری از علم او احاطه یابند و از آنجا که جملۀ «یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ» علم به جزئیات گذشته و حال و آیندۀ موجودات را از علوم خداوند قرار داده است، باید گفت: آنچه انسان‌ها می‌دانند، همان مقدار اندک از علم خداوند است که با مشیت او به آن دست یافته‌اند.

25- حکمرانی خداوند، فراگیر تمام جهان هستی است و آسمان‌ها و زمین در قبضۀ قدرت اویند.

وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا

کرسی و سریر (آنچه بر آن می‌نشینند) به یک معنا است (قاموس) احاطۀ کرسی بر آسمان‌ها و زمین و نیز جملۀ «لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا» قرینه است بر این که مراد، مقام حفاظت جهان هستی و ادارۀ آن است.

26- علم مطلق وحکومت وقدرت فراگیر خداوند، نشانه و دلیل قیوم بودن اوست.

اَلْقَیُّومُ ... یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ ... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ

تمام مطالبی که پس از صفت «الْقَیُّومُ» آمده است، می‌تواند توضیح‌دهندۀ آن صفت و نیز برهانی برای اثبات آن باشد.

27- نگاهداری آسمانها و زمین و تمام جهان هستی، برای خداوند گران و دشوار نیست.*

وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا

فعل «لاٰ یَؤُدُهُ» ؛ یعنی، بر او بار سنگینی تحمیل نمی‌کند. اصل این کلمه از مادّۀ «اود» است. (مفردات)

28- «کرسی»، موجودی فراگیر بر آسمانها و زمین و حافظ آنهاست.*

وَسِعَ کُرْسِیُّهُ ... وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا

از جمله مصادیقی که برای کرسی احتمال داده می‌شود، این است که نام آن بخش از جهان هستی باشد که بر آسمان‌ها و زمین احاطه یافته و آن‌ها را نگهداری می‌کند.

29- نگاهداری آسمانها و زمین برای «کرسی»، گران و دشوار نیست.*

وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا

ضمیر «لاٰ یَؤُدُهُ» ، ممکن است به «کرسی» برگردد. در این صورت مراد از آن، بخشی از جهان هستی است که آسمان‌ها و زمین به آن متّکی هستند.

30- تنها خداوند، بلند مرتبه و با عظمت است.

وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

معرفه بودن مبتدا و خبر در آیه، گویای حصر خبر در مبتدا است.

31- «إلاه»، «حی»، «القیوم»، «علی» و «عظیم» از اسما و صفات خداوند است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ... وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

32- «عن حَفص بن غیاث قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» قال: علمه؛ (1)

حفص بن غیاث گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ» پرسیدم، فرمود:

مقصود از کرسی، علم علم خداوند است».

33- «قال: قلت لأبی عبداللّه(ع): قوله «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ ...» قال:

نحن اولئک الشافعون؛ (2)

راوی گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم [شفیعان در] سخن خداوند «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» [کیانند]، فرمود: آن شفیعان، ما [اهل بیت] هستیم».


1) 1) . معانی الاخبار، ج 30، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 259، ح 1036.

2) 2) . محاسن برقعی، ج 1، ص 183، ح 184؛ نورالثقلین، ج 1، ص 258، ح 1032.

34- «عن المفضّل بن عمر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن... الکرسیّ...

فقال:...الکرسیّ هو العلم الذی لم یطلع [اللّه] علیه أحداً من أنبیائه و رسوله و حججه(ع)؛ (1)

مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ کرسی پرسیدم، فرمود: کرسی علمی است که خداوند هیچ یک از پیامبران، رسول و حججش را به آن آگاهی نداده است».


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ آسمان؛ اذن الهی؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ حیّ/اسما و صفات؛ خلافت الهی؛ خواب؛ زمین؛ شفاعت؛ عبادت؛ عجز؛ عظیم/اسما و صفات؛ علی/اسما و صفات؛ علیم/اسما و صفات؛ غفلت؛ قدرت؛ قیوم/اسما و صفات؛ کرسی؛ مشیت خدا؛ هو/اسما و صفات

[سوره البقرة (2): آیه 256]

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ لاَ اِنْفِصٰامَ لَهٰا وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (256)

256

در دین هیچ اکراهی نیست. قطعاً هدایت از گمراهی مشخص شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آوَرَد، قطعاً به محکم‌ترین دستگیره که گسستنی نیست، چنگ زده است. و خدا شنوا و داناست.

1- تجویز اجبار دیگران به اسلام، در آموزه‌های دینی وجود ندارد.

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ

اکراه؛ یعنی، وادار کردن دیگری بر کاری که برایش ناخوشایند است. در لسان العرب آمده است: «اکرهته»؛ یعنی، او را بر أمری وادار ساختم که آن را نمی‌پسندید. جملۀ «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» ، یا نفی است و از یک واقعیت دینی خبر می‌دهد و یا نهی است و برای تأکید به صورت جملۀ خبری بیان شده است.

در صورت اول - که برداشت یاد شده ناظر به آن است - نفی اکراه به این معنا است که در شریعت اسلام حکمی وجود ندارد که اکراه کننده باشد. به قرینۀ ادامۀ آیه (قد تبیّن...)، مراد نفی حکمی است که بر ایمان به خداوند و پذیرش دین اکراه کند.

2- عقیده و مرام، جبربردار نیست.*

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ

مفاد جملۀ «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» در صورت خبر بودن آن، ممکن است این باشد که وادار ساختن مردم به پذیرش دین و باور به اعتقادات مذهبی، امکان‌پذیر نیست؛ زیرا قلب و فکر انسان، تنها در اختیار اوست و نمی‌توان عقیده‌ای را بر آن تحمیل کرد.


1) 1) . معانی الاخبار، ج 29، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 240، ح 6.

3- غیر مسلمانان را نباید مجبور به پذیرش اسلام کرد.

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ

جملۀ «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» بیانگر علت برای جملۀ «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» است؛ بنابر این، می‌توان گفت: آن جمله، در مقام نهی از اکراه بوده و برای تأکید بیشتر به صورت خبر مطرح شده است؛ یعنی، حال که راه هدایت روشن و متمایز از راه ضلالت است، نباید کسی را بر پذیرش دین اجبار کرد.

4- راه رشد و هدایت، روشن و متمایز از مسیر کفر و ضلالت است.

قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

5- بیان راه هدایت و متمایز ساختن آن از ضلالت، اتمام حجّت خداوند بر مردم

قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

6- اسلام، دین منطق و برهان است؛ نه زور و اجبار

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

7- دین اسلام، راه رُشد و هدایتِ انسان

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

8- ایمان به خداوند و کفر به طاغوت، نشانۀ هدایت یابی است.

قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ

9- اسلام، با بیان مشخصات راه هدایت و گمراهی، انسان را در مقام انتخاب قرار می‌دهد.

لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ

10- کفر به طاغوت و سرپیچی از خواسته‌های متجاوزان، شرط تحقق ایمان به خداوند است.

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ

«طاغوت»، عبارت از تمام تجاوزگران و معبودان غیر خدا است (مفردات). این کلمه بر مفرد و جمع و مذکر و مؤنث اطلاق شده و از ریشۀ طغیان است (لسان العرب). مقابلۀ کفر به طاغوت باایمان به خداوند، گویای آن است که مراد از آن، هر تجاوزگری است که در برابر راه خدا موضع‌گیری کند. تقدیم کفر به طاغوت بر ایمان به خدا، گویای زمینه‌ساز بودن اولی برای دومی است.

11- رهبران مخالف راه خدا، طاغوت‌اند.

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ

12- ایمان به خداوند و کفر به طاغوت، راهی استوار و نجات‌بخش و مانع سقوط و انحراف، بسان چنگ زدن به دستگیره‌ای محکم

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ

«عروة» در مورد سطل و کوزه؛ یعنی، دستگیره و در مورد

لباس؛ یعنی، جای تکمۀ آن (قاموس). راغب آن را از ریشۀ «عرا» (کناره) دانسته و می‌گوید: «عروة» چیزی است که از کنارۀ آن برای آویزان شدن استفاده می‌شود؛ بنابر این، می‌توان گفت: «عروة» حلقه‌ای است که آن را با گره زدن ریسمان به وجود آورند، تا به آن آویزان شده یا محموله‌ای را با آن ببندند.

ازهری آن را ریشه‌های باقی ماندۀ گیاه در زمین می‌داند که حیوانات در زمان قحطی با تغذیه از آن، از مرگ نجات می‌یابند (لسان العرب) بر این اساس «عروة الوثقی» بودن کفر به طاغوت و ایمان به خدا به این معنا است که آن دو تنها چیزی هستند که انسان را از هلاکت ابدی رهایی می‌بخشند.

13- کفر به طاغوت و ایمان به خدا، پایگاهی خلل‌ناپذیر و تضمین کنندۀ نجات و رسانندۀ انسان به مقصد نهایی است.

لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا

«فصم»؛ یعنی، شکستن بدون جدا شدن اجزاء از همدیگر و انفصام؛ یعنی، انقطاع (لسان العرب). انفصام باران؛ یعنی، قطع شدن و ادامه نیافتن آن و تعبیر «لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا» دربارۀ «عروة الوثقی»، حاکی از رسا بودن آن به هدف است؛ یعنی، تمسک کننده را در نیمه راه نمی‌گذارد؛ بلکه او را تا رسیدن به مقصد یاری می‌دهد.

14- پیوند با کافران و رهبران طغیانگر، پیوندی سست و آسیب‌پذیر است.

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ لاَ انْفِصٰامَ لَهٰا

15- مبانیِ اعتقادی و رفتاریِ کافران و پیروان رهبران متجاوز، سست و لرزان است.

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ

چون ایمان به خداوند، توصیف به تمسّک به «عروة الوثقی» شده است، به قرینۀ مقابله فهمیده می‌شود که کافران با رهبران خویش پیوندی سُست دارند و عقاید آنان مبانی متزلزلی دارد.

16- خداوند، شنوا و دانا است.

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

17- ایمان به خداوند و کفر به طاغوت، در پی‌دارندۀ پاداش‌های الهی

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

شنوایی و دانایی خداوند، کنایه از محفوظ ماندن گرایش‌ها نزد او برای محاسبه و مجازات در آخرت است.

18- لزوم اعتراف قلبی و زبانی در ایمان به خداوند و کفر به طاغوت

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «سَمِیعٌ» ، ناظر به لزوم اعتراف زبانی و وصف «عَلِیمٌ» ناظر به ضرورت اعتقاد قلبی است.

19- ایمان به خداوند، اعتراف قلبی و زبانی به وحدانیّت، قیّومیّت، حیات، مالکیّت و علم مطلق اوست.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ... یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

20- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

21- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ» أنّه شیطان؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ» روایت شده است: مراد از «طاغوت» شیطان است».

22- «عن أبی عبداللّه(ع)... فی قوله عزّوجلّ: «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ» قال: هی الإیمان باللّه وحده لا شریک له؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ» روایت شده که فرمود: مراد از «العروة الوثقی» (محکم‌ترین دستگیره)، ایمان به خدای یکتاست که همتایی برای او نیست».


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اقرار؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ برهان؛ پاداش؛ جبر و اختیار؛ حیّ/اسما و صفات؛ دین؛ رشد؛ زبان؛ سمیع/اسما و صفات؛ ضلالت؛ طاغوت؛ طغیان؛ ظلم؛ عروة الوثقی؛ علیم/اسما و صفات؛ قیوم/اسما و صفات؛ کفر؛ هدایت؛ هو/اسما و صفات

[سوره البقرة (2): آیه 257]

اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ اَلطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ إِلَی اَلظُّلُمٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (257)

257

خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد، و کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرپرستانشان طاغوت‌ها هستند که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند. اینان اهل آتش‌اند و در آن جاودان خواهند بود.

1- خداوند، سرپرست، یاور و دوست مؤمنانی است، که به طاغوت کفر ورزند.

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ ... اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 631؛ نورالثقلین، ج 1، ص 263، ح 1051.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 14، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 263، ح 1052 و 1053.

«وَلِیُّ» ؛ یعنی، دوست و یاور و نیز هر کس متولّی کاری شود و یا به انجام آن بپردازد، آن‌کس مولی و ولیّ آن کار است. (لسان العرب)

2- خداوند، هدایتگر اهل ایمان، از تاریکی‌ها به سوی نور

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

لازمۀ خارج ساختن مؤمنان از تاریکی‌ها این است که آنان گرفتار آن باشند. این احتمال وجود دارد که مراد ناآگاهی مؤمنان به تفصیل معارف الهی باشد؛ بنابر این، می‌توان گفت:

نور فطرت در تمام انسان‌ها - چه مؤمن و چه کافر - وجود دارد و تفصیل معارف الهی را نمی‌دانند، خداوند، مؤمنان را به آن تفاصیل آگاه ساخته و از تاریکی‌های جهالت خارج می‌سازد و طاغوت، در کافران حتی نور فطرت را نیز خاموش می‌سازد.

3- هدایت مؤمنان و رها ساختن آنان از گمراهی‌ها، پرتویی از ولایت الهی بر آنان

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

جملۀ «یُخْرِجُهُمْ ...» پس از طرح ولایت الهی نسبت به مؤمنان، به منزلۀ بیان و یا ارائۀ نمونه‌ای از ولایت خداوند است.

4- وحدت راه حق و صف مؤمنان و پراکندگی راههای باطل و صفوف کافران

مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

نور و تاریکی، کنایه از هدایت و ضلالت و حق و باطل است؛ مفرد آوردن کلمۀ «نور»، حاکی از وحدت آن و جمع آوردن کلمۀ «ظلمات»، حاکی از تعدّد آن‌ها است.

5- راهیابی انسان به نور هدایت، از آثار ایمان به خداوند و در گرو رهایی از تمام گمراهی‌ها است.

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ

شرط بودن خروج از تمام تاریکی‌ها به این دلیل است که رسیدن به نور مطلق، تنها در صورتی محقق می‌شود که ظلمتی باقی نماند، گرچه با کنار رفتن هر گمراهی و ظلمتی، به همان نسبت نور هدایت جایگزین می‌گردد.

6- هدایت مؤمنان و گمراهی کافران، همواره ادامه یافته و پایانی ندارد.

یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ... یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ

فعل‌های «یخرج» و «یخرجون» بر استمرار دلالت دارد.

7- مؤمنان، دارای یک سرپرست و کافران گرفتار چندین سرپرست هستند.

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ

8- سران کفر، عناصری طغیانگر و محروم سازندۀ کافران از هدایت و فرو برندۀ آنان در گمراهی‌هایند.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ

9- نیاز دائمی انسان به رهبر و سرپرست

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ

خارج نبودن هر مؤمن و کافری از تحت ولایت و سرپرستی، بیانگر این معناست که آدمی همواره نیازمند رهبر است.

10- حاکمیّت طاغوت، زمینۀ انحراف جامعه و فرو رفتن آن در ظلمت و گمراهی است.

أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ

11- محروم ساختن خویش از ولایت خداوند، مستلزم سیطره یافتن ولایت طاغوتیان بر انسان

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ

12- هر ولایتی جز ولایت خداوند، طاغوتی است.

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ

مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» به قرینۀ تقابل با مؤمنان در «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» ، تمام کسانی‌اند که از ولایت خداوند محروم‌اند.

13- وحدت مؤمنان، مرهون سرپرستی خداوند و پراکندگی صفوف کافران، برخاسته از حاکمیت طغیانگران گوناگون بر آنها است.

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ

جمع بودن «ظلمات» و مفرد بودن «نور»، گویای پراکندگی گرفتاران «ظلمت» و اتحاد کسانی است که از «نور» برخوردارند و از آنجا که ولایت خداوند مؤمنان را به نور می‌رساند و ولایت طاغوت، کافران را به ظلمت‌ها گرفتار می‌سازد، می‌توان گفت: عامل وحدت مؤمنان، همان ولایت خداوند و عامل پراکنده شدن کافران، ولایت طغیانگران است.

14- کافران و سران طغیانگر آنان، در آخرت اهل آتش بوده و همواره در آن باقی خواهند ماند.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

15- توجّه به عاقبت و عقوبت اهل کفر، زمینه‌ساز ردّ حاکمیت طاغوت و پرهیز از کفر و انحراف

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ ائمة الکفر؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ ایمان؛ باطل؛ تولی؛ جهنم؛ حق؛ حکومت؛ خلافت الهی؛ دوستی؛ راه‌رها؛ ضلالت؛ طاغوت؛ طغیان؛ ظلمت؛ عذاب؛ فقر؛ کفر؛ مخرج/اسما و صفات؛ نصرت؛ نور؛ ولایت؛ ولی/اسما و صفات؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 258]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ اَلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ اَلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ اَلَّذِی کَفَرَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (258)

258

آیا نظر نکرده‌ای به آن کس که چون خدا فرمانروایی‌اش داده بود، با ابراهیم دربارۀ پروردگارش به محاجّه برخاست؟ آن‌گاه که ابراهیم گفت: پروردگار من است که حیات می‌بخشد و می‌میراند. [او]گفت: منم که حیات می‌بخشم و می‌میرانم. ابراهیم گفت: بی‌تردید، خدا خورشید را از مشرق می‌آورد، تو آن را از مغرب بیاور! پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت شد. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند؛

1- نمرود در زمان ابراهیم(ع) فرمانروای مردم و کافر به ربوبیت خداوند بود.

اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

بر اساس شواهد تاریخی و برخی روایات، کسی که با ابراهیم(ع) مناظره کرد، نمرود از سلاطین بابل در عراق بوده است.

2- ابراهیم(ع) دعوت کنندۀ مردم به پذیرش توحید و ربوبیت خداوند

حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ ... إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

3- نمرود در برابر دعوت توحیدی ابراهیم(ع) با او به مناظره و ستیز در گفتگو پرداخت.

اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ

«محاجة» (مصدر «حَاجَّ» )؛ یعنی این که هر یک در پی این باشد که دیگری از مدعای خود و استدلال بر آن دست بردارد (مفردات).

غالب موارد استعمال آن در احتجاج به باطل است.

4- محور بحث ابراهیم(ع) و نمرود، ربوبیت خداوند و اثبات و نفی آن بود.

فِی رَبِّهِ

5- بی توجهی نمرود به نعمت خدا بودن

حکومتش و انکار ربوبیت خداوند در مناظرۀ با ابراهیم(ع)، شگفت‌آور و بدور از انتظار بود.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

عبارت «أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ» به تقدیر لام تعلیل، بیانگر دلیل اقدام نمرود به مجادلۀ با ابراهیم(ع) است. این تعلیل ممکن است حقیقی باشد، به این معنا که سلطنت او را مغرور ساخته بود و ممکن است مجازی و برای استهزاء باشد، به این معنا که نمرود در پاسخ نعمت خداوند، این عکس العمل نادرست را شکر آن نعمت قرار داد!. استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» برای اظهار شگفتی است و نشان می‌دهد که از نمرود که خداوند به او چنین نعمتی عطا کرده بود، انتظار نمی‌رفت که ربوبیت خداوند را انکار کند و در این باره با ابراهیم(ع) به جدل برخیزد.

6- داستان مناظرۀ نمرود و ابراهیم(ع)، سزاوار شناخت دقیق و عبرت گرفتن از آن

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ

استفهام «أَ لَمْ تَرَ» ، علاوه بر اظهار تعجب، ترغیب به مشاهده کردن است و از آن جایی که در مورد سرگذشت اقوام گذشته است، مراد ترغیب به تدبر و عبرت‌گیری است؛ به گونه‌ای که همواره آن حادثه، پیش چشمان شخص مجسم باشد.

7- نمرود، فرمانروایی طغیانگر بود.

أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ ... أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، نمرود را از مصادیق «طاغوت» قرار داده است.

8- مناظرۀ نمرود با ابراهیم(ع)، نمونه‌ای بارز از حرکت طاغوت برای گمراه ساختن دیگران

أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ ...

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ

9- حاکمیت و سلطنت فرمانروایان - حتّی طغیانگران آنان - وابسته به خداوند و از نعمت‌های اوست.

أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

10- سلطنت نمرود، نعمتی الهی برای او و وابسته به خداوند بود.

أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

11- نمرود در برابر نعمت سلطنت، کفران ورزید و ربوبیت خداوند را دربارۀ خویش نادیده گرفت.

اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

12- مناظرۀ نمرود با ابراهیم(ع) در بارۀ ربوبیت خداوند، کفران نعمت‌های او بود.

اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

13- فریفته‌شدن‌نمرود به‌قدرت و سلطنت خویش، زمینۀ انکار ربوبیت خداوند و مقابلۀ او با دعوت توحیدی ابراهیم(ع)

اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

14- فریفتگی به قدرت، زمینه‌ساز کفر است.

اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ

15- ابراهیم(ع) در مناظره با نمرود، ربوبیت ادعایی او را انکار کرده و تنها خداوند را ربّ خود خواند.

رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ

16- ابراهیم(ع) در معرفی خداوند به نمرود، زنده کردن و میراندن را تنها به او مستند ساخت.

رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

17- توانمندی بر حیات بخشیدن و میراندن، شرط شایستگی برای ربوبیت

رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

18- زندگی و مرگ موجودات، تنها به دست خداوند است.

رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

19- وابستگی زندگی و مرگ موجودات به خداوند، دلیل نفی ربوبیت از غیر و انحصار آن در خداست.

رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

20- ابراهیم(ع) با بیان وابستگی حیات و مرگ موجودات به خداوند، نمرود را به پذیرش ربوبیت خداوند و نفی آن از غیر او فرا خواند.

إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ

21- نمرود در پاسخ ابراهیم(ع) حیات و مرگ موجودات را به خود مستند ساخته و ربوبیت بر ابراهیم و دیگران را ویژۀ خود دانست.

قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ

نمرود، کلام خود را با واو شروع نکرد و نگفت «و أنا»(من هم زنده می‌کنم و می‌میرانم)، تا بفهماند که تنها او عهده‌دار حیات و مرگ موجودات است و این کار از خداوند یا آلهۀ قوم او سر نمی‌زند.

22- ابراهیم(ع) با مشاهده مغالطۀ نمرود دربارۀ برهان وابستگی حیات و مرگ به خداوند، برهانی دیگر کمک گرفت.

قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ

23- ابراهیم(ع) در برهان دوّم برای نمرود، آوردن خورشید از جانب مشرق را کار خداوند خوانده و آن را دلیل ربوبیت او دانست.

قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ

24- ابراهیم(ع)، اثبات ربوبیت نمرود را در گرو توانمندی او بر آوردن خورشید از مغرب خواند.

فَأْتِ بِهٰا مِنَ الْمَغْرِبِ

25- ابراهیم(ع)، ناتوانی نمرود را بر آوردن خورشید از مغرب، نشان ناتوانی او از ایجاد حیات و مرگ در موجودات خواند.

قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ الْمَغْرِبِ

حرف «فاء» در «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» آن را بر پاسخ نمرود تفریع کرده است، تا گمان نرود که استدلال نمرود کامل بوده و پاسخی ندارد؛ ابراهیم(ع) با این تفریع می‌گوید: اگر همانطور که ادعا می‌کنی، حیات و مرگ به دست تو است، پس باید بتوانی همانگونه که خورشید از مشرق بیرون می‌آید، آن را از مغرب بیرون آوری و اگر این را نتوانی، معلوم می‌شود که آن ادعای تو نیز حقیقت ندارد.

26- خداوند، تدبیر کنندۀ جهان و تنظیم کنندۀ مسیر خورشید

قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ

27- توانمندی بر تصرف در هستی، از نشانه‌های ربوبیت است.

فَإِنَّ اللّٰهَ یَأْتِی ... فَأْتِ

28- نمرود، در پاسخ دلائل توحیدی ابراهیم(ع)، مبهوت و حیران ماند.

فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ

فعل‌های «بهت» و «بهت»؛ به معنای، مدهوش شد و متحیر مانده است. (صحاح‌اللغة)

29- کافران، مات و فرو مانده در برابر دلائل توحید

فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ

انتخاب تعبیر «الَّذِی کَفَرَ» برای نمرود، این نکته را بیان می‌کند که کفر او علت مبهوت شدن وی بود؛ زیرا باقی ماندن بر کفر، پس از شنیدن دلائل توحیدی، همراه با سر در گمی و بن‌بست فکری است.

30- نمرود، ناتوان از استدلال بر ربوبیت خویش

قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ ... فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ

31- ربویت غیر خداوند، قابل اثبات نیست.

قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ ... فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ

32- خداوند، ظالمان را هدایت نمی‌کند.

وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

33- نمرود، از کافران و ستمگران بود.

فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

34- کفر و ستمگری نمرود، مانع هدایت یابی او به توحید با وجود شکست او در برابر برهان‌های ابراهیم(ع)

فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

35- کفرورزی و بی‌اعتنایی به دلایل توحید، ظلم است.

فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

36- دلایل توحید برای ظالمان، نتیجه‌ای جز حیرت و سردرگمی ندارد.

فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

37- هدایت به دست خداوند است و ثمربخشی دلایل توحید، وابسته به خواست اوست.

قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اللّه؛ برهان؛ تحیر؛ تعجب؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ حکومت؛ حیات؛ خورشید؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شکست؛ شناخت؛ ضلالت؛ طاغوت؛ طغیان؛ ظلم؛ عبرت؛ عجز؛ قصه؛ کفر؛ مؤتی/اسما و صفات؛ مرگ؛ مشرق؛ مغرب؛ نعمت؛ نمرود؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 259]

أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا قٰالَ أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اَللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا فَأَمٰاتَهُ اَللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ اُنْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ اُنْظُرْ إِلَی اَلْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (259)

259

یا مانند آن کس که بر شهری گذشت که [دیوارهای آن]بر سقف‌هایش فرو ریخته بود. گفت: چگونه خدا [مردم]این‌جا را پس از مرگشان زنده می‌کند؟! پس خدا او را به مدّت صد سال میراند. سپس وی را برانگیخت. گفت: چقدر مانده‌ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز مانده‌ام. گفت: [نه،]بلکه صد سال مانده‌ای.

اینک به خوردنی و نوشیدنی خود بنگر که فاسد نشده‌اند، و به الاغت نگاه کن [که متلاشی شده است]. ما به منظور این‌که تو را نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم [زنده‌ات کردیم]، و به این استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را بر می‌داریم و به آنها گوشت می‌پوشانیم! پس هنگامی که [حقایق]برای او آشکار شد، گفت: می‌دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.

1- یکی از پیامبران گذشته در سفر خود به دیاری خالی از مردم عبور کرد که دیوار خانه‌های آن روی سقف‌ها فرو ریخته بود.

أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا

شخصی که «الذی مر...» بیانگر داستان او است، به دلیل گفت و گوی خداوند با او، از پیامبران بوده است. در تفاسیر از او با نام عُزَیر یا ارْمیا یا حِزقِیال و یا غیر این‌ها یاد شده است؛ ولی دلیل اطمینان بخشی بر هیچ یک وجود ندارد. از آنجا که نام «عُزَیْرٌ» در بین مفسران از شهرت بیشتری برخوردار است، ما نیز در برداشت‌ها از آن جناب با همین نام یاد می‌کنیم. ریشۀ کلمۀ «خٰاوِیَةٌ» بر خالی بودن و ساقط شدن دلالت دارد (مقاییس اللغة) و مفاد «خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا» این است که پس

از خراب شدن سقف خانه‌های آن، دیوارها روی سقف‌ها فرو ریخته بود و کسی در آن منطقه سکونت نداشت.

2- عزیر، هنگام گذر به دیار ویران شده، در حال سفر به مقصدی دور دست بوده و مسافتی طولانی را طیّ کرده بود.

أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ ... وَ انْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ

نکره بودن «قَرْیَةٍ» که بر ناشناخته بودن آن برای عزیر دلالت دارد و نیز همراه داشتن مرکب سواری و آذوقۀ راه، می‌تواند گویای آن باشد که عزیر، در راه مقصدی دور دست، راهی دراز پیموده بود.

3- عزیر، با مشاهدۀ بقایای مردگان در خانه‌های ویران شده، کیفیت معاد و حیات دوبارۀ آنها را پیچیده و شگفت‌آور خواند.

قٰالَ أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا

«أَنّٰی» ؛ یعنی، «کیف» (چگونه) و «من این» (از کجا) (العین)؛ بنابر این، برای استفهام از کیفیت و منشأ پیدایش به کار می‌رود. سیاق آیه نشان می‌دهد که مراد عزیر در استفهام از کیفیت احیاء مجدد مردگان، اظهار تعجب از آن بوده است.

4- خداوند، تمام انسان‌ها را پس از مرگ آنها، دوباره زنده خواهد کرد.

یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا

5- عزیر، معتقد به معاد وآگاه به زنده‌شدن دوبارۀ انسان‌ها به دست خداوند.

یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا

6- خداوند، پس از اظهار شگفتی عزیر از معاد، او را میراند.

فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ

7- خداوند، عزیر را پس از گذشت صد سال از مرگ او، دوباره زنده کرد.

فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ

8- زنده شدن مردگان در دنیا، علاوه بر داستان عزیر، نمونه‌های دیگری نیز داشته است.*

أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ

حرف کاف در «کَالَّذِی» دلالت می‌کند که داستان عزیر می‌تواند تنها به عنوان یک نمونه مطرح باشد؛ نه مصداق منحصر به فرد.

9- مرگ و زندگی انسان، به دست خداوند است.

فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ ... ثُمَّ بَعَثَهُ

10- زنده شدن مردگان در دنیا، امکان‌پذیر است.

فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ ... ثُمَّ بَعَثَهُ

11- خداوند، با نشان دادن نمونه‌های حیات مجدّد به پرسشگران مؤمن، آنان را به نور هدایت می‌رساند.

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ...

أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ ... فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ

ارتباط این آیه با آیات قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.

12- گفتگوی خداوند با عزیر

قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ

13- خداوند، پس از زنده ساختن مجدد عزیر، از وی دربارۀ مدت درنگ او در منطقۀ ویران شده، پرسش کرد.

قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ

14- عزیر از انبیای الهی است.*

قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ

گفتگوی خداوند با شخص و دریافت وحی، نشان نبوّت است.

15- عزیر در پاسخ خداوند، مدت درنگ خود را با تردید، بین یک روز یا کمتر از آن دانست.

قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ

حرف «أَوْ» برای تردید است و منشأ تردید عزیر بین «یَوْمٍ» - که مراد از آن یکشبانه روز است - و «بَعْضَ یَوْمٍ» ، این بود که وی با نگاه به جایگاه تغییر یافتۀ خورشید، مردد ماند که آیا شبی بر وی گذشته است یا نه؟.

16- وضع ظاهری بدن و لباس عزیر پس از زنده شدن، بر همان صورت و شکل قبل از مرگ بود.

قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ

17- جسم عزیر، در طول مرگ صد ساله‌اش، سالم مانده بود.

قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ

این احتمال که خداوند، پس از میراندن عزیر، بدن او را مانند اموات دیگر به دست حوادث سپرده باشد و آن را پس از متلاشی شدن، دوباره خلق کرده و زنده ساخته باشد، با جملۀ «فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ» ناسازگار است؛ زیرا مشاهدۀ فاسد نشدن آذوقه، برای عزیر نمی‌تواند جز پی بردن او به سلامت جسم وی در طول صد سال، فائدۀ دیگری داشته باشد.

18- مردگان، حتی با قوای روحی خویش نیز، گذشت زمان را درک نمی‌کنند.

قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ

19- عزیر در نخستین لحظات زنده شدن، به مردن و دوباره زنده شدن خود، آگاهی نداشت.

قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ

20- خداوند، خطای عزیر را در برآورد مدت درنگ خویش به او گوشزد کرده و وی را از مرگ صد ساله‌اش آگاه ساخت.

قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ

21- امکان سالم ماندن جسم بی‌روح، در زمانی دامنه‌دار

قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ

از ادامۀ آیه چنین بر می‌آید که خداوند، پس از زنده ساختن عزیر، او را به مشاهدۀ سالم ماندن آذوقه‌اش فرا خوانده تا سلامت جسم او برایش شگفت‌آور نباشد و از طرفی مشاهدۀ اسکلت الاغ را برای باور به مرگ خویش به او توصیه کرده است.

259

22- عزیر، در سفر خود پیش از مرگ صد ساله‌اش، غذا و نوشیدنی به همراه داشت.

فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ

23- غذا و نوشیدنی عزیر در طول مرگ صد سالۀ او سالم ماند.

فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ

حرف «هاء» در فعل «لَمْ یَتَسَنَّهْ» یا لام الفعل است و یا هاء سکت. در صورت اول با کلمۀ «سنة» (سال) - که در اصل «سنهة» بوده - از یک ریشه خواهد بود؛ در این صورت مراد از «لَمْ یَتَسَنَّهْ» این است که گذشت زمان در آذوقۀ عزیر تغییری به وجود نیاورده، به گونه‌ای که گویا این سال‌ها بر آن نگذشته است (ر. ک: مفردات) و در صورت دوم، این کلمه با «مسنون» (تغییر یافته)، از یک ریشه خواهد بود، که گرچه در این فرض باید «لم یتسنن» گفته شود؛ ولی تبدیل نون آخر آن به یاء و حذف آن به خاطر جزم، در زبان عرب مجاز شمرده شده است (ر. ک: صحاح اللغة).

24- امکان سالم ماندن مواد غذایی و نوشیدنی، تا مدتی بسیار طولانی

فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ

25- اطلاعات و شناخت‌های انسان، با مرگ او نابود نمی‌شود.

قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ

عزیر در صورتی می‌توانست تشخیص دهد که خوردنی و آشامیدنی موجود، همان آذوقۀ صد سال پیش اوست که ویژگی‌های آن را از یاد نبرده باشد.

26- آذوقۀ عزیر، هنگام زنده شدن او، در همان مکانی بود که پیش از مرگ نهاده بود.

قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ

27- عزیر، در سفر خود پیش از مرگ صد ساله‌اش، الاغی به همراه داشت.

وَ انْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ

28- الاغ عزیر، پس از مرگ او در همان مکان، تلف شده و هنگام زنده شدن مجدد عزیر، از لاشۀ آن حیوان جز استخوان‌هایی باقی نمانده بود.

وَ انْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ ... وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ

حرف «ال» در «الْعِظٰامِ» ، عهد حضوری و اشاره به

استخوان‌هایی است که از الاغ مرده باقی مانده بود.

29- سالم ماندن آذوقۀ عزیر و متلاشی شدن لاشۀ الاغ او، دو منظرۀ متقابل در پیش روی عزیر، برای پی بردن او به امکان مرگ صد ساله‌اش با جسمی سالم

بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ

زنده شدن عزیر پس از مرگ و نیز مشاهدۀ زنده ساختن الاغ، برای بازداشتن او از اظهار شگفتی دربارۀ معاد کافی بود؛ بنابر این افزودن فرمان‌های نظر به آذوقه و لاشۀ الاغ، به این جهت خواهد بود که عزیر با دیدن لاشۀ الاغ، به مرگ دراز مدت خود پی برده و با مشاهدۀ سلامت آذوقه، از سالم بودن بدن خود تعجب نکند.

30- پی بردن مردم معاصر عزیر به مرگ صد ساله و زنده شدن دوبارۀ او

وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ

حرف «ال» در «الناس» عهد حضوری است و به مردمی اشاره دارد که عزیر پیش از مرگ خود، نزد آنان معروف بوده و یا پس از مرگ موقت او، از نسل قبل وصف او را شنیده بودند و پس از حیات مجدد وی، او را شناختند و ممکن است حرف «ال» برای جنس باشد، در این صورت مراد کسانی‌اند که با دیدن یا شنیدن این حادثه از زبان وحی به آن ایمان می‌آورند.

31- برهانی ساختن معاد برای مردم، هدف خداوند از میراندن عزیر و زنده ساختن او پس از صد سال

وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ

32- حوادث مربوط به زنده شدن عزیر پس از مرگ صد ساله‌اش، دارای اهدافی گوناگون

وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ

حرف «واو»، جملۀ «لِنَجْعَلَکَ ...» را بر محذوفی عطف گرفته که آن هم دارای لام تعلیل بوده است. از آنجا که مردم از آذوقه و الاغ عزیر خبر نداشتند، می‌توان گفت: آن محذوف، عبرت گرفتن عزیر از مشاهدۀ مرکب و غذای خویش است؛ به این بیان که خداوند، خوردنی و نوشیدنی سالم و الاغ مرده را وسیلۀ آگاه ساختن عزیر از معاد و شخص او را نشانه‌ای برای مردم قرار داد؛ زیرا فرمان دوّم تنها به آگاه ساختن عزیر پرداخته است.

33- خداوند، مراحل زنده ساختن الاغِ عزیر را در برابر دیدگان او به نمایش گذارده و وی را به مشاهدۀ آن دعوت کرد.

وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً

فرمان «انْظُرْ» در مرتبۀ دوم و سوم، گرچه هر دو فرمان به مشاهدۀ «حمار» است؛ ولی در نخستین مرتبه، مراد این است که عزیر با دیدن لاشۀ الاغ، به مرگ خویش پی ببرد و برای مردم «آیَةً» و «نشانه» باشد و در مرتبۀ دوم، مراد مشاهدۀ چگونگی زنده شدن الاغ است، تا مطابقت علم خود را با

واقعیت خارجی مشاهده کند. تعبیر «وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً ...»، نیز به همین دلیل پس از فرمان اول آمده است.

34- خداوند، برای زنده ساختن الاغ عزیر، استخوان‌های پراکندۀ آن را بر هم سوار کرده و بر آنها، پوششی از گوشت قرار داد.

وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً

«نشز» (ریشۀ «ننشز»)، به معنای بلندی و مکان مرتفع است (صحاح اللغة)؛ بنابر این «نُنْشِزُهٰا» ؛ یعنی، آن استخوان‌ها را روی هم بالا می‌بریم و بر هم سوار می‌کنیم.

35- ترکیب استخوان و گوشت با یکدیگر، بخشی از مراحل زنده ساختن انسان‌ها در قیامت است.

أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ ... وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً

36- معاد و حیات مجدد انسانها در قیامت، جسمانی است.

وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً

37- حس از ابزار شناخت است.

فَانْظُرْ ... وَ انْظُرْ ... وَ انْظُرْ

38- عزیر، پیش از مشاهدۀ زنده شدن الاغ، از کیفیت زنده شدن مردگان، تصوّر واضح و روشنی نداشت.

فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ

39- عزیر، پس از حیات مجدد خویش و مشاهدۀ مراحل زنده شدن الاغ خود، به چگونگی حیات مجدد مردگان، به طور کامل و واضح پی برد.

فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ

40- ارائۀ نمونه‌های عینی، از راه‌های بیان حقایق

فَانْظُرْ ... وَ انْظُرْ ... وَ انْظُرْ ... فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ

41- توجه به فاسد نشدن آذوقه در طول صد سال و مشاهدۀ مراحل زنده شدن الاغ مرده، مایۀ تثبیت و استحکام آگاهی عزیر به قدرت خداوند

فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

فعل مضارع گرچه به طبع خود برای حال و آینده است؛ ولی تعبیر «أَعْلَمُ» دربارۀ علم به قدرت خداوند، از شخصی که شایستۀ دریافت وحی الهی گردیده، مضارعی است که از آن وجود علم بدون اختصاص به زمان خاص، اراده شده است.

خبر دادن عزیر از علم به قدرت مطلق خداوند پس از مشاهدات خویش، به این معنا است که عزیر با مشاهدۀ نمونه‌های عینی علم خود، مطابقت آن علم را با واقعیت خارجی مشاهده کرده و از آن خبر داده است.

42- عزیر، قدرت خداوند را بر سالم نگه داشتن آذوقه‌های فاسد شدنی و زنده ساختن مردگان، دلیل قدرت مطلق و توانایی او بر همه چیز دانست.

فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

43- حیات بخشیدن به موجودات و سلب آن، تنها در قلمرو قدرت خداوند است.

أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا فَأَمٰاتَهُ اللّٰهُ ... قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

44- علم انبیا، قابل تقویت و رشد است.

فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ

45- خداوند بر هر کاری تواناست.

أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

46- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

أَنَّ اللّٰهَ ... قَدِیرٌ

47- «قال علیّ(ع)... و معه شَنَّة فیها تین و کُوز فیها عصیر...؛ (1)

علی(ع) فرمود: عزیر با خود مشک کهنه‌ای داشت که در آن انجیر، و کوزه‌ای که در آن آب میوه بود».


کلید واژه‌ها:

آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ استخوان؛ اعداد؛ الاغ؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ باعث/اسما و صفات؛ بدن؛ برهان؛ تعجب؛ حس‌گرایی؛ حق؛ حیات؛ خوردن؛ دنیا؛ دیوار؛ رجعت؛ روح؛ روز؛ سؤال و جواب؛ سال؛ سخن؛ سفر؛ شک؛ شناخت؛ عزیر(ع)؛ علم؛ فساد؛ قدیر/اسما و صفات؛ قریه؛ قصه؛ قیامت؛ گوشت؛ لباس؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد؛ نگاه؛ نور؛ هدایت


1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 141، ح 468؛ نورالثقلین، ج 1، ص 275، ح 1086.

[سوره البقرة (2): آیه 260]

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ اَلْمَوْتیٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ اَلطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اِجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ اُدْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (260)

260

و [یاد کن]وقتی را که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من بنمای که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ گفت: آیا [شک داری و]ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا، ولی برای این‌که دلم آرامش یابد [این را خواستم]. گفت: پس چهار پرنده برگیر، و [پس از ذبح]در برابر خود ریزریزشان کن [و آنها را به هم درآمیز]، سپس بر هر کوهی بخشی از آنها را بگذار، آنگاه آنها را بخوان، شتابان نزد تو می‌آیند، و بدان که خدا عزّتمند و حکیم است.

1- ابراهیم(ع) از خداوند خواست کیفیت زنده ساختن مردگان را به او نشان دهد.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ

فعل «تحیی»، بیانگر آن است که آنچه ابراهیم(ع) در صدد مشاهدۀ آن بود، زنده شدن مردگان نبود؛ بلکه می‌خواست زنده ساختن مردگان را که کار خداوند است، مشاهده کند. خداوند نیز در پاسخ او، وی را بر زنده ساختن، توانا ساخت.

2- تمام انسان‌ها پس از مرگ زنده خواهند شد.

تُحْیِ الْمَوْتیٰ

3- خداوند، زنده سازندۀ انسان‌ها در قیامت

تُحْیِ الْمَوْتیٰ

گرچه در این آیه و آیۀ قبل، به جهان آخرت اشاره‌ای نشده است؛ ولی سخن گفتن از زنده شدن مجدد مردگان، همواره سخن از آخرت تلقی می‌شود.

4- کیفیت احیای مردگان، امری بس شگفت حتی برای انبیای الهی

کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ

پرسش ابراهیم(ع) از کیفیت معاد با وجود ایمان داشتن او به آن، نشان شگفت آور بودن آن است.

5- تحقیق ابراهیم(ع) دربارۀ کیفیت احیای مردگان و ارائۀ نمونه‌های عینی از جانب

خداوند به او، سزاوار دقت و یادآوری است.

وَ إِذْ قٰالَ

آوردن کلمۀ «إِذْ» در آغاز نقل هر ماجرا، به منظور دعوت مخاطب به یادآوری آن است. ادیبان در این موارد، فعل «اذکر»را مقدر می‌دانند.

6- ارائۀ نمونۀ عینی معاد به ابراهیم(ع)، جلوۀ ربوبیت خداوند

رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ

7- ولایت خداوند بر مؤمنان و رساندن آنان به نور هدایت، جلوه‌گر در آشنا ساختن ابراهیم(ع) با کیفیت زنده ساختن مردگان

اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ...

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ

حرف «واو» در آغاز آیه، آن را به آیات قبل عطف کرده است که پس از آیۀ «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ...» مصادیقی از ولایت خداوند بر مؤمنان را بیان کرده بود.

8- حسّ کردن و دیدن، ابزاری برای شناخت حقایق

أَرِنِی

9- گفت‌وگوی خداوند و ابراهیم(ع) با یکدیگر

قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ ... قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ

10- خداوند از ابراهیم(ع) خواست، انگیزۀ خود را از تحقیق دربارۀ کیفیت زنده ساختن مردگان بر ملا سازد.

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ

11- خداوند، خواهان اعتراف ابراهیم(ع) به پذیرش معاد و ایمان به آن، پیش از مشاهدۀ نمونۀ عینی زنده ساختن مردگان

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ

استفهام در «أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ» تقریری و هدف از آن گرفتن اعتراف زبانی از ابراهیم(ع) است.

12- ابراهیم(ع) در پاسخ خداوند، به ایمان خود به معاد اعتراف کرده و آرامش قلب خود را انگیزۀ تحقیق خویش خواند.

قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

13- اطمینان قلب، مرحله‌ای فراتر از ایمان

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

14- بسنده نکردن به صرف ایمان و تلاش برای بی‌نیاز ساختن فکر از مراجعۀ مکرّر به برهان در پذیرش معاد، شیوه‌ای ابراهیمی و مطلوب خداوند

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

مراد از «قلب» در این آیۀ شریفه «فکر» است و اطمینان؛ یعنی، از حرکت ایستادن و آرامش یافتن. مراد از آرامش قلب، به قرینۀ ایمان ابراهیم(ع)، برطرف شدن شک و تردید نیست؛ بلکه بی‌نیاز شدن فکر از حرکت در لابلای برهان‌ها و تنظیم استدلال بر معاد است.

15- دست یافتن به شناخت قلبی و علم حضوری، شرط ایمان نیست.

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

16- امکان رسیدن به مقام نبوت و شایستگی برای دریافت وحی، پیش از رسیدن به مرحلۀ اطمینان قلب دربارۀ کیفیت معاد

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

17- ایمان به معاد، بدون دانستن چگونگی زنده شدن مردگان به دست خداوند، امکان‌پذیر است.

قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

18- خداوند، روش زنده ساختن مردگان را به ابراهیم(ع) آموخته و او را بر آن توانا ساخت.

قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ...

19- ابراهیم(ع) برای زنده ساختن مرده به دست خویش از خداوند دستور یافت که چهار پرنده از انواع مختلف شکار کرده، آنها را به خود مأنوس سازد و پس از کشتن و مخلوط کردن اجزاء آنها با یکدیگر، بر تمام کوه‌های نزدیک خویش، جزئی از مجموع آنها را قرار داده و آنها را فرا بخواند.

قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ

حرف «مِنَ» در «مِنَ الطَّیْرِ» برای تبعیض و حرف «ال» برای بیان جنس است. تعبیر «أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ» - بدون آوردن تمییز - گویای آن است که باید پرندگان، متفاوت باشند. >/«صرهن»/<، از ریشۀ «صور»، (متمایل ساختن یا قطعه قطعه و مجزا ساختن) است (تاج العروس). حرف «الی» در آیه، گرچه با معنای «متمایل ساختن» سازگارتر است؛ ولی جملۀ >/«صرهن إلیک»/< علاوه بر دستور به «متمایل ساختن»، به «قطعه قطعه کردن» نیز فرمان داده است؛ زیرا در آن صورت است که می‌توان اجزاء آنها را بر کوه‌ها نهاد. قید «مِنْهُنَّ جُزْءاً» بیانگر آن است که ابراهیم باید اجزاء بدن پرندگان را با هم مخلوط سازد و بر هر کوهی جزئی از مجموع آن را قرار دهد؛ زیرا اگر جزئی از هر پرنده مورد نظر بود، تعبیر «من کل واحد جزء» مناسب‌تر بود.

20- ابراهیم(ع) فرمان یافت برای مشاهدۀ احیاء مردگان چهار پرنده را گرفته و پس از کشتن، آنها را رو به خود قرار دهد، آنگاه بخشی از اجزاء آنها را بر کوه‌های

اطراف خود تقسیم کرده، پس از آن پرندگان را به سوی خود بخواند.*

قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ

بعضی از لغت شناسان گفته‌اند: >/«صرهن»/<؛ یعنی، آنها را رو به خود قرار ده (تاج العروس). ذیل آیه که از گذاردن اجزاء مرغان بر کوه سخن گفته است، بیانگر آن است که ابراهیم باید آنها را ذبح کرده باشد. مفاد آیه بر اساس این احتمال چنین می‌شود که ابراهیم(ع) باید پس از کشتن مرغان، قسمتی از بدن هر مرغ را از آن جدا کرده، و آن اجزاء را بر کوه‌های اطراف قرار دهد، آنگاه باقی ماندۀ پیکر مرغ‌ها را رو به خود قرار دهد و آنها را با نام بخواند. در این تصویر، ابراهیم(ع) هنگام صدا زدن، بدن مرغ‌ها را مخاطب می‌سازد و به اجزاء بالای کوه خطاب نمی‌کند.

21- خداوند به ابراهیم(ع) خبر داد که قطعه‌های پرندگان، با فراخوانی او، از روی کوه‌ها به سوی او حرکت کرده و با سرعت خود را به وی می‌رسانند.

ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

به کار بردن فعل «یأتین» در مورد پرندگان، ممکن است بیانگر آن باشد که حرکت آنها به صورت پرواز نخواهد بود.

22- زنده شدن مردگان در دنیا، امکان‌پذیر و تحقق یافته است.

ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

23- مخلوط شدن و پراکندگی اجزاء مردگان، زنده ساختن آنها را غیر ممکن نمی‌سازد.

أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ ... ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

لفظ «موتی» (جمع «میت») در کلام ابراهیم(ع) و فرمان مخلوط ساختن اجزاء چهار مرغ در کلام خداوند، نشان می‌دهد که خواستۀ ابراهیم(ع) با مشاهدۀ زنده شدن یک مرده، تأمین نمی‌شد؛ بلکه آن حضرت می‌خواست ببیند که مردگانی که با هم مخلوط شده‌اند، چگونه از یکدیگر مجزا شده و زنده خواهند شد. خداوند در بیان کیفیت زنده ساختن مردگان از او خواست، با مخلوط کردن اجزاء چهار مرغ مرده و فرا خوانی آنها، کیفیت مجزا شدن هر یک از دیگری را مشاهده کند.

24- معاد و حیات مجدد انسان‌ها در قیامت، جسمانی است.

أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ ... ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

25- توانا شدن انسان بر زنده ساختن مردگان امکان‌پذیر و تحقق یافته است.

أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ ... ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

26- زنده شدن مردگان در رستاخیز با پیوستن اجزاء پراکندۀ بدن آنان به هم انجام می‌گیرد.

أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ ... ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

27- ارائۀ نمونه‌های عینی از جانب خداوند، از راه‌های اطمینان بخشیدن به قلب مؤمنان دربارۀ معاد

رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ ... لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی ... ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً

28- خداوند، پیروز شکست‌ناپذیر و کارهای او بر اساس حکمت است.

وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

29- همه چیز مقهور خداوند است و قدرت او بر آنها سیطره دارد.

وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ

«عَزِیزٌ» کسی است که دیگران را مقهور خود سازد و خود مقهور کسی نگردد (مفردات راغب).

30- خداوند، کارهای خود را بر اساس حکمت و مصلحت انجام داده و آن را از اتقان و استحکام برخوردار می‌سازد.

وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ ... حَکِیمٌ

«حَکِیمٌ» به معنای کسی است که کارها را استوار و متقن می‌سازد و به معنای عالم و صاحب حکمت نیز آمده است (لسان العرب).

31- خداوند خواهان آگاهی ابراهیم(ع) به عزت و حکمت خداوند

وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

32- لزوم شناخت صفات خداوند

وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

33- توجه به عزت و حکمت خداوند، مایۀ اطمینان یافتن قلب به قدرت خداوند بر معاد و حکیمانه بودن آن

لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی ... وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

34- ابراهیم(ع) با مشاهدۀ توانا شدن خویش بر زنده ساختن پرندگان، عزتمندی خداوند و حکیمانه بودن کارهای او را دریافت.

قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ ... ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

غرض ابراهیم(ع) از درخواست خویش، پیدایش اطمینان قلب بود، ولی خداوند پس از تأمین خواست او، آگاهی به عزت و حکمت را بر آن مترتب ساخت. این نکته می‌تواند خواستۀ ابراهیم را مشخص سازد که او در صدد کشف حقیقت اسم‌های «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» بوده است.

35- «عَزِیزٌ» و «حَکِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

36- «قال الرضا(ع)... فقال: «رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ

وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» علی الخُلّة...؛ (1)

امام رضا(ع) فرمود: ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا به من بنمای که چگونه مردگان رای زنده می کنی ؟ گفت : آیا [شک داری و ] ایمان نیاورده ای ؟ گفت : چرا و لی برای این که قلبم اطمینان یابد که خلیل تو هستم این رای درخواست کردم».

37- «عن أبی عبداللّه(ع)... فأخذ إبراهیم الطاووس و الدیک و الحمام و الغُراب...؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده است: ابراهیم(ع) در پی [فرمان خداوند: «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ ...»] طاووس و خروس و کبوتر و کلاغ را [برای ذبح کردن] گرفت».

38- «عن أبی عبداللّه(ع) قال:...... ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً» ... کانت الجبال عشرة؛ (3)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً» روایت شده که فرمود: آن کوه‌ها ده تا بود».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ ابراهیم(ع)؛ اعداد؛ اقرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ برهان؛ پرنده؛ تعجب؛ تفکر؛ حس‌گرایی؛ حق؛ حکیم/اسما و صفات؛ حیات؛ ذبح؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رجعت؛ سؤال و جواب؛ سخن؛ شک؛ شناخت؛ صدا؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ عمل؛ قلب؛ قیامت؛ کوه؛ مردگان؛ مرگ؛ مصلحت؛ معاد؛ مکاشفه؛ نور؛ ولایت؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 261]

مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (261)

261

داستان کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند مانند این است که دانه‌ای هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه‌ای صد دانه باشد، و خدا برای هر که بخواهد [آن را] چند برابر می‌کند، و خدا گشایشمند و داناست.

1- مالی که در راه خدا انفاق می‌شود، همچون بذری است که از آن هفت خوشۀ صد دانه‌ای محصول به دست آید.

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... مِائَةُ حَبَّةٍ

هرچند ظاهر «مَثَلُ الَّذِینَ ...» این است که شخص انفاق کننده به


1) 1) . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 198، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 276، ح 1088.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 1، ص 91؛ نورالثقلین، ج 1، ص 280، ح 1098.

3) 3) . کافی، ج 8، ص 305، ح 473؛ نورالثقلین، ج 1، ص 280، ح 1097 و 1098.

چیزی تشبیه می‌شود؛ ولی از تشبیه به دانه دانسته می‌شود که مراد، تشبیه مال به دانه است.

2- انفاق، زمانی ارزشمند است که در راه خدا باشد.

یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

3- انفاقگران در راه خدا، در مرحله‌ای والا از رشد و تکامل‌اند.*

مَثَلُ الَّذِینَ ... مِائَةُ حَبَّةٍ

حمل الفاظ آیه بر ظاهر آن، که شخص انفاقگر را به دانه تشبیه کرده است، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- آمیخته بودن احکام اقتصادی اسلام با فضیلت‌های اخلاقی

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

ترغیب به «انفاق» با قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ، مایۀ بهبود اقتصاد و در عین حال تکامل‌بخش بُعد اخلاقی جامعه است.

5- کمترین پاداش الهی به انفاق کنندگان در راه خدا، هفتصد برابر انفاق آنان است.

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... مِائَةُ حَبَّةٍ

6- تشبیه، از روشهای قرآن برای بیان حقایق، ارزشها و پاداشها

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ

«مَثَلُ» به معنای «شبه» و «مثل» به معنای «وصف» است و «ضرب الله مثلا»؛ یعنی، خداوند وصفی را ذکر کرد (مصباح)؛ بنابر این مفاد آیه این است که صفت انفاق در راه خدا مانند صفت دانه‌ای است که....

7- خداوند، پاداش هفتصد برابر انفاق را بر اساس مشیّت خود، برای هر که بخواهد به چند برابر آن افزایش می‌دهد.

وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ

معنای تضعیف و اضعاف و مضاعفة؛ بر چیزی دو برابر یا بیشتر افزودن است (مصباح).

8- پاداشهای فراوان انفاق در گرو استمرار آن است.

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ

استمرار، از فعل مضارع «یُنْفِقُونَ» استفاده می‌شود.

9- خداوند، حقیقتی نامحدود و داناست.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

10- خداوند، افزایش دهندۀ پاداش انفاقگران به فراتر از حدّ موعود آن (هفتصد برابر و مضاعف آن)

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

مراد از واسع بودن خداوند، - به قرینۀ سیاق آیه - ممکن است واسع بودن فضل او باشد.

11- افزایش پاداش انفاقگران به چند برابر، برخاسته از نامحدود بودن خداوند و گستردگی فضل و بخشش اوست.

وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ

12- خداوند، به انفاق‌کنندگان در راه او و افرادی که شایستۀ پاداشهای چندین برابرند، داناست.

وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

13- توجّه به دانایی خداوند و گستردگی بخششهای او به انفاقگران، برانگیزاندۀ انسان به انفاق است.

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

وصف «وٰاسِعٌ» در برداشت یاد شده به معنای «واسع فضله» گرفته شده است.

14- خواسته‌ها و مشیت‌های خداوند، دارای ملاک و بر اساس حکمت است؛ نه بیهوده و گزاف

وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «عَلِیمٌ» ، پس از بیان مضاعف شدن پاداش انفاق بر اساس مشیت الهی، بیانگر آن است که مشیت او، عالمانه است.

15- توان و غنای نامحدود و علم گستردۀ خداوند، تضمین کنندۀ جریان خواست‌ها و مشیت‌های اوست.

وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

16- پاداش‌های خداوند، دارای نظامی قانونمند

کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ ... وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ ... وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

17- ضرورت آگاهی دقیق به صلاحیت و شایستگی افراد و بر آورد آن در اعطای امتیاز به آنان

وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ ... عَلِیمٌ

مطرح ساختن علم خداوند پس از بیان پاداش انفاق، بیانگر این است که شناخت و آگاهی، شرطی لازم برای امتیاز دهندگان است.

18- بهره‌وری صحیح از امکانات، نیازمند دانش است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «عَلِیمٌ» پس از بیان وسعت فضل او، گویای آن است که امکانات وسیع، در صورتی کارساز است که در اختیار فردی علیم قرار گیرد.

19- «وٰاسِعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اخلاق؛ اسلام؛ اعداد؛ اقتصاد؛ انفاق؛ پاداش؛ تشبیهات؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ خوشه؛ رشد؛ سبیل اللّه؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فضل خدا؛ قصه؛ کشاورزی؛ لغو؛ مال؛ مشیت خدا؛ مصلحت؛ واسع/اسما و صفات؛ هبه

[سوره البقرة (2): آیه 262]

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (262)

262

کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس در پی انفاقشان نه منّتی می‌نهند و نه آزاری می‌رسانند، اجرشان را نزد پروردگارشان خواهند داشت، و ترسی بر آنان نیست و غمگین نمی‌شوند.

1- انفاق باید خالصانه و در راه خدا باشد.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

2- پس از انفاق باید از هر گونه منت نهادن بر مصرف کنندۀ آن، پرهیز کرد.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا

3- انفاقگران باید از ایجاد هر گونه اذیت برای دریافت کنندگان انفاق، پرهیز کنند.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً

4- پاداش انفاقگرانی که بی‌منت و آزار انفاق می‌کنند، گرانقدر بوده و نزد خداوند محفوظ خواهد ماند.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

نزد خداوند بودن پاداش، حکایت از ارجمندی آن دارد.

5- توجه به پاداش‌های خداوند به انفاقگران، برانگیزانندۀ انسان به انفاق در راه اوست.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

6- پاداش داشتن انفاق و پسندیده بودن آن نزد خداوند، در گرو مصرف آن در راه خدا و عاری بودن آن از منت و آزار است.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

7- لزوم حفظ شخصیت نیازمندان و دریافت کنندگان انفاق

ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً

8- منت و آزار، هنگام احسان به دیگران و پس از آن، محروم سازندۀ انفاقگر از

پاداش آن است.

ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

فعل «لاٰ یُتْبِعُونَ» و مضارع بودن آن، این است که در هیچ زمانی - چه هنگام انفاق و چه پس از آن - ، منت و آزاری از انسان سرنزند و کسی را که عمل نیک در حق او انجام گرفته، آزرده خاطر نسازد.

9- پاداش دهی خداوند و تضمین پاداش انفاقگران از جانب او، جلوۀ ربوبیت اوست.

لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

10- انفاقگرانی که بی‌منت و آزار انفاق می‌کنند، از آیندۀ خود بیمناک نخواهند بود.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ

11- اموالی که بدون منت و آزار انفاق شود، هدر نرفته و انفاقگران به خاطر آن محزون نخواهند شد.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

12- پاداش‌های الهی برای انفاقگران، برطرف سازندۀ هر گونه نگرانی آنان از آینده و مانع تأسف آنان بر انفاق سرمایۀ خویش است.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

13- انفاق همراه با منت و آزار، بی‌ثمر بوده و مایۀ هدر رفتن سرمایه است.

ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ...

وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

14- انفاق بی منت و آزار، مایۀ برطرف شدن ترس و اندوه در آخرت است.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

قید «عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، همانگونه که از اخروی بودن پاداش انفاق حکایت دارد، آثار دیگر آن را که در جملۀ «لاٰ خَوْفٌ ...» آمده است، به آخرت مربوط می‌سازد.

15- آخرت، جایگاه هراس و اندوه، برای ترک کنندگان انفاق

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

16- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اخلاص؛ اذیت؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ حزن؛ خلافت الهی؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ سبیل اللّه؛؛ عمل؛ فقر؛ مال؛ منت

[سوره البقرة (2): آیه 263]

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اَللّٰهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (263)

263

گفتار پسندیده و گذشت [در برابر سائل]بهتر است از صدقه‌ای که آزاری در پی آن باشد، و خدا بی‌نیاز و بردبار است.

1- احسان به نیازمندان، نباید درپی دارندۀ آزار زبانی و بدرفتاری به آنان باشد.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

کلمۀ «أَذیً» نکره است و بر هر گونه آزار زبانی و رفتاری، هر چند اندک، انطباق می‌یابد.

2- به کار بردن الفاظ زیبا با مستمندان هنگام ردّ حاجت آنان، بر انفاق آزار دهنده و رنج آفرین شرف دارد.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ ... خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

3- لغزش حاجتمندان، سزاوار چشم پوشی و اغماض است.

وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

«غفر»؛ یعنی، بخشید، اعراض کرد و رها ساخت. اصل معنای «غفر»پوشاندن است (مصباح)

4- نادیده گرفتن خطای حاجتمندان، از انفاقِ همراه با آزار و بدرفتاری، ارزشمندتر است.

وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

5- کتمان تنگدستی دیگران، رفتاری ارجمند است و بر امداد همراه با رنجاندن آنان، شرف دارد.

وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

مراد از «مَغْفِرَةٌ» (پوشاندن)، به قرینۀ سیاق آیه، می‌تواند مخفی نگه داشتن فقر نیازمندانی باشد که کمک طلبیده‌اند.

6- لزوم پرهیز از لطمه زدن به شخصیت افراد، هر چند تهی‌دست باشند.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

7- لزوم حفظ کرامت نیازمندان، هنگام رفع نیاز و تأمین امور اقتصادی آنان

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

8- دارا بودن شخصیت و کرامت انسانی، برتر از دستیابی به امکانات مادّی همراه با تحقیر است.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

9- حفظ شخصیت و کرامت مردم، ارزشمندتر از تلاش‌های اقتصادی تحقیرآمیز برای آنان است.

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً

10- عرف مردم، مرجع تشخیص برخی از موضوعات احکام الهی

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ

«مَعْرُوفٌ» ؛ یعنی، چیزی که بین مردم شناخته شده باشد و آن را امری گمنام و بی‌نام و نشان نبینند (نهایۀ ابن اثیر). برخی آن را نام هر کاری می‌دانند که با کمک عقل و شرع، زیبایی آن شناخته شده باشد (مفردات) و یا هر امر خیری که نفس انسان آن را شناخته و به آن آرام گرفته و مأنوس گردد (لسان العرب).

برداشت یاد شده ناظر به معنای نخست است.

11- خوش‌گفتاری، رازداری و خطاپوشی، خصلت‌هایی خداپسندانه و ارزشمند در معاشرت با مردم

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ

12- خداوند، بی‌نیاز از انفاق‌های مردم و توانا بر بی‌نیاز ساختن فقیران بدون رساندن کمترین آزار به آنان

خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ

توصیف خداوند به «بی نیاز»، پس از نکوهش نوعی خاص از صدقات، نشان آن است که حذف آن صدقه‌ها از صحنۀ زندگی فقیران برای آنان مشکلی ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا کسی به حذف آن فرمان داده که برای تأمین معاش مردم از این صدقه‌ها بی‌نیاز است.

13- توجه به بی‌نیازی خداوند، امیدوار سازندۀ مستمندان به بی‌نیازی از انفاق‌های آزار دهندگان

خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ

14- خداوند در کیفر آزار دهندگان فقرا، شتابی ندارد.

خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اللّٰهُ ... حَلِیمٌ

15- انفاقگرانی که مستمندان را آزرده خاطر می‌سازند، سزاوار کیفر الهی‌اند.

خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اللّٰهُ ... حَلِیمٌ

«حلم» زمانی مورد پیدا می‌کند که زمینۀ غضب وجود داشته باشد و چشم پوشی از انفاق‌گرانی که آزار دهنده باشند، نشان خطا کار بودن آنان و وجود زمینۀ کیفر است.

16- توجه ثروتمندان انفاقگر به بردباری خداوند در عین توانگری، زمینه‌ساز گذشت آنان از لغزش‌های نیازمندان

وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ

17- منت گذاردن بر دریافت کنندگان انفاق، آزار رسانی به آنها و زمینۀ استحقاق کیفر الهی است.

یَتْبَعُهٰا أَذیً

یاد کردن از منت در کنار «اذیت» در آیۀ قبل و بعد و ترک آن در این آیه، می‌تواند به این خاطر باشد که منت از مصادیق آزار بوده و ذکر «أَذیً» از تصریح به منّت بی‌نیاز کرده است.

18- «غَنِیٌّ» و «حَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

احسان؛ اذیت؛ اقتصاد؛ امید؛ انسان؛ انفاق؛ باطل؛ حلیم/اسما و صفات؛ زبان؛ سختی؛ سخن؛ سرّ؛؛ عجله؛ عذاب؛ عرف؛ عفو؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ فقر؛ کرامت؛ مال؛ معاشرت؛ مغفرت؛ ملامت؛ منت؛ نصرت؛

[سوره البقرة (2): آیه 264]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَیْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (264)

264

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدقات خود را با منّت گذاشتن و آزار رساندن تباه نکنید، مانند کسی که مال خود را برای نمایاندن به مردم انفاق می‌کند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد، که داستان او مانند این است که بر روی سنگی صاف اندک خاکی باشد [که در آن کشت کرده‌اند]، پس رگباری به آن برسد [و خاک را بشوید]و آن را به صورت سنگی سخت بر جای گذارد. [ریاکاران]از آنچه به دست آورده‌اند، بر چیزی قادر نیستند. و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

1- منت نهادن بر مستمندان و آزرده‌خاطر ساختن آنان، انفاق به آنها را حبط کرده و پاداش آن را از بین می‌برد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ

2- باطل نکردن صدقه‌ها در اثر همراه ساختن آن با منت و آزار، توصیۀ خداوند به مؤمنان انفاقگر

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ

3- تنها مؤمنان از پاداش انفاق‌های خویش بهره خواهند برد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ

اختصاص نهی «لاٰ تُبْطِلُوا» ، به مؤمنان انفاقگر، بیانگر آن است که انفاق غیر مؤمن (کالذی ینفق...و لا یؤمن...)، خود به خود باطل و بی‌نتیجه است و تنها عمل مؤمنان است که پاداش داشته و باید مراقب حبط نشدن آن باشند، زیرا پس از باطل شدن، مانند کردار کافران خواهد شد که اعمال خود را ریاکارانه انجام می‌دهند.

4- اسلام، حافظ شخصیت انسان‌ها، به ویژه مستمندان است.

لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ

5- انفاقگرانی که به مستمندان منت گذارده و آنان را بیازارند، در بهره نبردن از پاداش انفاق، همسان کسانی‌اند که به خدا و قیامت باور نداشته و ریاکارانه انفاق می‌کنند.

لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

6- ریا در انفاق، مانع اثر بخشی و پاداش داشتن آن است.

کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ

7- اخلاص، شرط قبولی اعمال است.

کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ

گرچه آیه، تنها از ریاکاران در انفاق سخن به میان آورده است؛ ولی بیانگر آن است که علت باطل بودن انفاق آنان، همان ریاکاری است و از آنجا که علّت، هر جای دیگری نیز باشد، معلول را در پی خواهد داشت، اعمال دیگر انسان هم بر اثر ریاکاری باطل خواهد شد.

8- منکران خدا و روز قیامت، تنها برای خودنمایی و به منظور جلب توجه مردم انفاق می‌کنند.

کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

بیان ایمان نداشتن انفاقگران ریاکار به خدا و قیامت، در حقیقت بیان عامل اصلی رویکرد آنان به ریاکاری است.

9- ریا در انفاق، نشانۀ کفر به خدا و قیامت است.

کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

مراد از «لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ ...» به قرینۀ «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ» - در ذیل آیه - انکار خداوند و روز قیامت است.

تطبیق آن بر مسلمانان ریاکار، بیانگر ظاهری بودن ایمان آنان و محروم بودنشان از ایمان واقعی است.

10- انفاق ریاکارانه، نشانۀ باور نداشتن وعده‌های خداوند و پاداش‌های آخرت است.*

کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

احتمال می‌رود، مراد از «لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ ...»، انکار خداوند و روز

قیامت نباشد؛ بلکه تنها انکار وعده‌های او و پاداش‌های آخرت، اراده شده باشد. تعبیر «لاٰ یُؤْمِنُ» که به زمان قبل از انفاق نظر ندارد، می‌تواند این احتمال را تأیید کند.

11- باور نداشتن وعده‌های خداوند و پاداش‌های آخرت، دلیل بی‌ثمر ماندن انفاق‌های ریاکارانه است.

لاٰ تُبْطِلُوا ... کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ

12- کسانی که بدون ایمان به خداوند و روز قیامت، تظاهر به انفاقگری می‌کنند، حالت سنگ صافی دارند که اندکی خاک، آن را پوشانده و در آن کشت کرده باشند، آن‌گاه رگباری به آن برسد و خاک آن را شسته و سنگی سخت برجا گذارده باشد.

فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَیْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً

ضمیر در «فَمَثَلُهُ» ، به >/«الذی ینفق ماله ...»/< بر می‌گردد.

«صَفْوٰانٍ» به معنای سنگ هموار و لغزان است (نهایۀ ابن اثیر).

«وٰابِلٌ» ؛ یعنی، باران شدیدی که قطره‌های درشت داشته باشد (لسان العرب). «صلد»، به معنای سنگ سخت و لغزان است (قاموس). از آنجا که وجود خاک و بارش قطره‌های درشت باران، زمینۀ رویش گیاه است، انفاق که زمینۀ پاداش است، به آن تشبیه شده و کافر ریاکار در بهره نبردن از انفاق،

به سنگی تشبیه شده که زمینه‌ای نامناسب برای زراعت است، تا آنجا که بارش قطره‌های درشت باران بر خاک‌های روی آن نیز به جای رشد گیاه، شسته شدن خاک و صیقلی شدن سنگ را به دنبال دارد.

13- کسانی که پس از انفاق، مستمندان را آماج منت‌ها و آزار خود سازند، مانند سنگ صافی هستند که خاک، روی آن را گرفته باشد و باران هر چند فراوان و درشت قطره باشد، برای رویش گیاه بر آن، بی‌نتیجه بوده؛ بلکه خاک آن را نیز با خود می‌برد.

لاٰ تُبْطِلُوا ... کَالَّذِی ... فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَیْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً

تشبیه باطل کنندگان صدقات به ریاکاران کافر و آنگاه تشبیه دسته دوم به «صَفْوٰانٍ ...»، بیانگر وجود شباهت بین دستۀ اول و «صَفْوٰانٍ ...» نیز می‌باشد.

14- کسانی که به انفاقگری تظاهر می‌کنند و بدون ایمان به خدا و قیامت، خود را نزد مردم، انفاقگری مؤمن جلوه می‌دهند، در نهایت رسوا شده و ریاکاری آنان بر ملا خواهد شد.

کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... فَتَرَکَهُ صَلْداً

مراد از >/«الذی ینفق ماله ...»/<، ممکن است منافق باشد، که گرچه ایمان به خدا و قیامت ندارد؛ ولی برای خودنمایی و وانمود کردن اینکه انسان با اخلاصی است انفاق می‌کند. این شخص به سنگی تشبیه شده است که به خاطر وجود خاک بر روی آن، قابل زراعت تصور می‌شود؛ ولی باران تند آن را می‌شوید و ناشایستگی آن را بر ملا می‌سازد؛ چنین تشبیهی

حکایت از رسوایی نهایی منافق دارد.

15- سرمایه و تلاش انفاقگران ریاکار، هدر رفته و از دست یابی به بهره‌های آن ناتوانند.

لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا

کلمۀ «ما» در «مِمّٰا کَسَبُوا» ، چنانچه مصدریه باشد، «مِمّٰا کَسَبُوا» و «کسب» به یک معنا بوده و مراد، انفاق کردن ریاکار است، زیرا انفاق را وسیلۀ کسب قرار داده تا چیزی به دست آورد و اگر «ما» موصول باشد، نتیجۀ انفاق او مراد است که دستاورد ریاکاری؛ یعنی، اعتبار اجتماعی نزد مردم است. جملۀ «لاٰ یَقْدِرُونَ ...»، بیانگر آن است که ریاکار، نه از تلاش خود و نه از دستاورد آن، سودی نخواهد برد.

16- خداوند، کافران را به کار ثمربخش و راه بهره‌مند شدن از سرمایه‌ها، راهنمایی نمی‌کند.

وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ

مراد از «هدایت»، به قرینۀ «لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا» ، راهنمایی به دستیابی بر فوائد سرمایه‌ها و شیوۀ بهره بردن از تلاش‌ها است.

17- انفاقگران کافر و ریاکار، هرگز به اهداف خود از بذل سرمایه‌هایشان نخواهند رسید.

لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ

18- مؤمنان انفاقگر، در صورت منت‌گذاری و آزار رسانی به مستمندان، شبیه کافران و محروم از هدایت‌های الهی خواهند شد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ

19- ریاکاری در انفاق و همراه ساختن آن با منت و آزار، نشانۀ محرومیت از هدایت‌های الهی است.

لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ

20- انسان حتی برای سود بردن از سرمایه‌های خویش در دنیا، نیازمند هدایت خداوند است.

لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ احباط و تکفیر؛ اخلاص؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ باران؛ باطل؛ پاداش؛ تشبیهات؛ تکذیب؛ خاک؛ ذلت؛ ریا؛ سنگ؛؛ ضلالت؛ عجز؛ عمل؛ فقر؛ قصه؛ قیامت؛ کفر؛ گیاه؛ مال؛ منت؛ وعده؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 265]

وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (265)

265

و داستان کسانی که اموال خود را برای طلب خشنودی خدا و تثبیت نفوس خویش انفاق می‌کنند، مانند این است که بوستانی در زمین بلندی باشد و بارانی درشت قطره بر آن برسد و دو برابر محصول دهد، و اگر بارانی درشت قطره هم بر آن نرسد، نم نم بارانی [بر آن برسد]، و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

1- مثل انفاق‌کنندگان اموال برای خشنودی خدا و ثبات نفس خویش، همچون باغی است بر تپّه‌ای بلند که یا رگباری تُند بر آن بارد و دو چندان میوه دهد و یا باران ملایمی بر آن بارد و آن را به ثمر بنشاند.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ ... فَطَلٌّ

به زمین بر آمده «ربوة» گفته می‌شود (صحاح اللغة). فرض باغ ثمربخش بر فراز آن، بیانگر وسعت و آبگیر بودن آن است.

چنین باغی از باد و باران و نور، به حدّ کافی بهره گرفته و رشد افزون می‌یابد. «وٰابِلٌ» ؛ یعنی، باران شدیدی که قطره‌های درشت داشته باشد و «طل»، به معنای «نم» یا باران نرم و پیوسته است. (لسان العرب)

2- لزوم اخلاص ورزیدن در انفاق و پرهیز از ریاکاری در آن

یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

تقابل موضوع این آیه با >/«الذی/< یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ» - در آیۀ قبل - بیانگر برداشت یاد شده است.

3- رضایت خداوند، در گروِ تلاش انسان برای دستیابی به آن است.

اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

واژۀ «ابْتِغٰاءَ» ، تنها در مورد تلاش برای رسیدن به مطلوب به کار می‌رود. (مفردات راغب)

4- انفاق، زمینۀ جلب رضایت خداوند و ثبات نفس و آرامش روح

یُنْفِقُونَ ... اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ

5- لزوم تداومِ نیّت خالص در انفاق

وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ

کلمات «ابْتِغٰاءَ» و «تَثْبِیتاً» که مصدر و منصوبند، می‌توانند به معنای «مبتغین» و «مثبتین» بوده و حال باشند. ترجیح آن بر مفعول له بودن، برخاسته از این است که کلمۀ «ابْتِغٰاءَ» ، مفادی نظیر لام تعلیل دارد و معنا ندارد که بر آن معنای تعلیل دیگری افزوده شود. ارتباط دو حالت «ابْتِغٰاءَ» و «تثبیت»، بیانگر متعلق «تثبیت» است؛ بنابر این مراد، تثبیت در «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» و استواری بر اخلاص در انفاق است. در این معنا حرف «مِنْ» در «مِنْ أَنْفُسِهِمْ» برای ابتداء به کار رفته است.

6- اعمال نیک، مایۀ ثبات و اطمینان روح انسان است.*

مَثَلُ الَّذِینَ ... تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ

سرایت دادن آثار انفاق به تمام اعمال نیک - که در برداشت آمده است - برخاسته از این احتمال است که انفاق در آن آثار، با دیگر اعمال نیک، فرق چشمگیری ندارد.

7- خداوند، ترغیب کنندۀ انفاقگران به تکرار انفاق و ملکۀ نفسانی ساختن آن برای خویش

یُنْفِقُونَ ... تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ

8- خداوند به انفاقگرانی که در پی کسب رضایت او هستند و روحیۀ احسان و انفاقگری را در خویش می‌پرورانند، وعدۀ پاداش داده است.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... فَآتَتْ أُکُلَهٰا

9- به کارگیری تمثیل و تشبیه از سوی خداوند در بیان حقایق

وَ مَثَلُ الَّذِینَ

10- درختکاری در زمین‌های مرتفع، دارای بازدهی بیشتر و میوۀ افزونتر از دشت‌هاست.

کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ

11- انفاق خالصانه، زمینه‌ساز بهره‌مندی از مراتب گوناگون فیوضات الهی است.

أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ ... فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ

12- انفاقگران، دارای مراتبی گوناگون و برخوردار از پاداشی در خور انفاق خویش

وَ مَثَلُ الَّذِینَ ... کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ ... فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ

از تشبیه انفاق به باغی که باران نرم آن را ثمربخش سازد و در صورت بارش بارانی تند، ثمر آن دو چندان شود، یکسان نبودن پاداش‌ها استفاده می‌شود.

13- انگیزه‌ها، ملاکی برای ارزیابی کردارهای نیک

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ

14- انفاق خالصانه و اخلاص در عمل، مایۀ رشد و تکامل شخصیت انسان

وَ مَثَلُ الَّذِینَ ... کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ

سخن از شباهت افراد به باغ، در مقام تشبیه کردار آنها، بیانگر آن است که بر اثر آن عمل، شخصیت افراد مانند باغ بالنده خواهد شد.

15- خداوند، آگاه به اعمال انسان‌ها و ناظر بر کردار آنها است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

16- تفاوت انفاقگران در انگیزه‌ها و درجۀ اخلاص و مراتب خودسازی آنها به وسیلۀ انفاق، نزد خداوند مشهود و آشکار است.

یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ ... أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ ... فَطَلٌّ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

17- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ ... بَصِیرٌ


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ احسان؛ اخلاص؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ باران؛ باغ؛ بصیر/اسما و صفات؛ بیابان؛ پاداش؛ تپه؛ تشبیهات؛ خلافت الهی؛ درخت؛ رشد؛ رضای خدا؛ روح؛ ریا؛؛ علم؛ عمل؛ فیض؛ قصه؛ مال؛ میوه؛ نفس؛ وعده

[سوره البقرة (2): آیه 266]

أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ أَصٰابَهُ اَلْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (266)

266

آیا یکی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر [درختان]آن نهرها روان باشد، و برای او در آن، از همه گونه میوه‌ها فراهم باشد، در حالی‌که به پیری رسیده و فرزندانی ناتوان دارد، پس گردبادی آتشبار به آن برسد و بسوزد؟ [چنین است حال کسی که انفاقش با منّت و آزار و ریا همراه باشد.]خدا آیات خود را این‌گونه برای شما بیان می‌کند، باشد که بیندیشید.

1- انفاقگران، در صورت همراه ساختن انفاق با منت و آزار و ریا، چونان کسی

خواهند ماند که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از پای درختان آن نهرها جاری شده و انواع میوه‌جات در آن فراهم آید؛ ولی در دوران پیری با داشتن فرزندانی ناتوان، ناگهان با پیدایش صاعقه یا وزیدن گردبادی آتشین، تمام آن بسوزد.

أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ وَ أَصٰابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ

«إِعْصٰارٌ» به باد غبار انگیزی گفته می‌شود که مانند عمود به آسمان بلند شود، برخی آن را بادهایی می‌دانند که ابرهای دارای رعد و برق را جابه‌جا کنند (لسان العرب). مراد از وجود آتش در باد، می‌تواند شدت داغ بودن آن به خاطر عبور از مناطق گرمسیر باشد. جریان نهر از «زیر جنات»، همان جریان آب در پای درختان است؛ زیرا «جنات» که با کلمات «جن» و «مجنون» و «جنین»، هم خانواده و دارای معنای پوشیدگی است، به باغی گفته می‌شود که درختان، فضای آن را پوشانده باشد؛ بنابر این، مراد از «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» جریان نهرها زیر فضای پوشیده از درخت (جنّة) است.

2- منت و آزار و ریا در انفاق، آن را به گونه‌ای حبط می‌کند که بر گرداندن مال یا دستیابی به پاداش آن، امکان‌پذیر نیست.

لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ ... أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ ... فَاحْتَرَقَتْ

3- انفاقگران ریاکار و کسانی که انفاق خود را با منت و آزار همراه سازند، در اوج نیاز به پاداش الهی، تلاش خود را نابود شده و بی‌ثمر خواهند یافت.

أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ ... وَ أَصٰابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ ... فَاحْتَرَقَتْ

4- انفاق در راه خدا، دارای پاداش‌های گوناگون و فراوان و کارآمد به هنگام نیاز شدید انسان به آن در قیامت

أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

آیۀ شریفه، همراه با بیان حالت انفاقگری که عمل خود را ضایع ساخته، نقطۀ مقابل آن را نیز ترسیم کرده است؛ بنابراین، انفاقی که از ریا و منت و آزار پیراسته باشد مانند باغی است که میوه‌های گوناگون و فراوان آن، از گزند حوادث مصون بماند.

5- خرما و انگور، دارای ارزش غذایی برتر در بین میوه‌های رایج در عصر بعثت و منبع درآمدی سرشار برای مردم

جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ ... لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ

حرف «مِنْ» برای تبیین به کار رفته است. «نَخِیلٍ» ، جمع «نخل» (درخت خرما) است و «عنب» (مفرد «أَعْنٰابٍ» )، به انگور و نیز به درخت آن اطلاق می‌گردد (مفردات راغب). در این آیه به قرینۀ «نَخِیلٍ» ، مراد درختان انگور است و مراد از باغی که هم تاکستان باشد و هم نخلستان و در عین حال تمام میوه‌های دیگر را نیز در خود داشته باشد، باغی است که

درختان خرما و انگور، عمدۀ فضای آن را به خود اختصاص داده باشد.

6- تهیۀ سرمایه‌ای برای روزگار پیری و داشتن دغدغۀ خاطر برای فرزندان ضعیف، حالتی مطلوب است.

أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ ... وَ أَصٰابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ

7- تمثیل و تشبیه، از شیوه‌های قرآن برای بیان حقایق

أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ ... فَاحْتَرَقَتْ

8- لزوم شناخت عوامل حبط کنندۀ اعمال نیک و پرهیز از آن

أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ ... فَاحْتَرَقَتْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

9- خداوند، آیات و احکام خویش را به روشنی برای اهل ایمان بیان کرده است.

یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

10- خداوند در آیات خویش، احکام انفاق و فرجام انفاقگران را بدون ابهام مشخص ساخته است.

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ

11- تفکر در معارف دینی و شناخت تأثیر نیت و کردار در سرنوشت انسان، ارزشمند و مورد ترغیب خداوند

لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

12- آیه‌های قرآن و بیان روان خداوند در تشریح احکام و آثار آن، زمینه‌ای مناسب برای بارور ساختن فکر و شناخت دقیق عوامل سرنوشت ساز

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

13- بیان فرجام کارها و خصلت‌ها با تشبیه و تمثیل، از روش‌های خداوند در تبیین آیات خویش

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ

14- آیات قرآن، قابل فهم برای متفکران

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آیات خدا؛ آیه؛ احباط و تکفیر؛ احسان؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ انگور؛ ایمان؛ باد؛ باطل؛ باغ؛ پاداش؛ پیری؛ تاریخ؛ تشبیهات؛ تفکر؛ حُکم؛ خرما؛ خوردن؛ درخت؛ دوستی؛ دین؛ ریا؛ سرّ؛ شعور؛ شناخت؛ صاعقه؛ عجز؛ عمل؛ فرزند؛ فقر؛ قرآن؛ قیامت؛ مال؛ مبیّن/اسما و صفات؛ منت؛ میوه؛ نهر

[سوره البقرة (2): آیه 267]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ وَ مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ تَیَمَّمُوا اَلْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (267)

267

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از اموال مرغوبی که به دست آورده‌اید، و از آنچه برای شما از زمین بیرون آورده‌ایم انفاق کنید، و در صدد بر نیایید که از اموال نامرغوب خود انفاق کنید، در حالی که خودتان حاضر نیستید آن را بگیرید، مگر این‌که در مورد آن چشم پوشی کنید، و بدانید که خدا بی‌نیاز و ستوده است.

1- ایمان و انفاق، انفکاک‌ناپذیر است و مؤمنان باید انفاقگر باشند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا

2- برگزیدن بخشی از درآمدهای حلال، خوب و مرغوب برای انفاق، از وظائف مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ

«طیب» در بیشتر موارد به معنای «حلال» به کار رفته است (نهایۀ ابن اثیر). این کلمه دربارۀ هر موصوفی به کار رود، معنای مناسب آن را از قبیل: حلال، پاکیزه، گوارا، شایسته و ثمربخش، به خود می‌گیرد. در زبان فارسی کلمۀ «خوب»، می‌تواند برگردان مناسبی برای تمام موارد آن باشد.

3- کشاورزان و کاوشگران معادن، وظیفه‌دار انفاق بخشی از محصولات خویش

أَنْفِقُوا ... مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ

عنوان «مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ» شامل تمام منافعی است که انسان از زمین برمی‌گیرد.

4- رویاندن گیاهان و استخراج معادن، کاری مستند به خداوند و نعمتی الهی برای مردم

أَخْرَجْنٰا لَکُمْ

5- توجه به‌وابستگی درآمدهای زراعتی و معدنی به خداوند، آسان سازندۀ انفاق آن

أَنْفِقُوا ... مِمّٰا أَخْرَجْنٰا

6- لزوم پرهیزازبرگزیدن و اختصاص‌دادن اموال نامرغوب و حرام، برای انفاق

وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ

معنای اصلی «تیمم»، آهنگ چیزی کردن است و از آنجا که تیمم کننده در صدد دسترسی به خاک بر می‌آید، کار او را تیمم گویند. (لسان العرب در ماده/«أمم»). جملۀ «مِنْهُ تُنْفِقُونَ» حالیه است و تقدیم «مِنْهُ» ، بر حصر دلالت دارد؛ مفاد آیه این است که برای انفاق در جستجوی اموال نامرغوب نباشید که تنها از آن انفاق کنید.

7- جواز انفاق مالی که بدون قصد و غرض، آمیخته به نامرغوب باشد.

وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ

از واژۀ «لاٰ تَیَمَّمُوا» (قصد نکنید)، بر می‌آید که آنچه مذموم است، تصمیم به برگزیدن مال نامرغوب برای انفاق است؛ نه آنکه انفاقگران به پیراسته کردن مال از نامرغوب موظف باشند.

8- انفاقگران به دلیل خودداری از پذیرش هدیه‌های نامرغوب دیگران، باید از انفاق مال نامرغوب خودداری ورزند.

وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ

9- آنچه انفاق می‌شود باید به قدری مرغوب باشد که شخص خود در صورت نیاز، بدون هیچ مسامحه و اغماض، حاضر به پذیرش آن باشد.

وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ

10- مالی که تهیه کنندۀ آن جز با کاستن قیمت، حاضر به خرید آن نیست، شایستگی انفاق ندارد.

وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ

نکتۀ یاد شده از به کار رفتن حرف «فی» در «إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ» استفاده شده است؛ زیرا گرچه «اغمضت عنه» که حرف «عن» دارد، بر چشم پوشی و تغافل دلالت دارد؛ ولی «اغمض فی السلعة» که حرف «فی»دارد، در صورتی گفته می‌شود که خریدار بر اثر نامرغوب بودن متاع، خواستار نرخ نازل‌تر گردد و یا فروشنده را بر افزودن به مقدار جنس وادار سازد. (لسان العرب)

11- وجدان، داوری شایسته برای تشخیص انفاق پسندیده از انفاق‌های نادرست

وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ

12- کاری که انسان برخود روا نمی‌داند، باید بر دیگران نیز روا ندارد.

وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ

13- خداوند، توانگریست که تمام کارهای او پسندیده و سزاوار ستایش است.

أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

«حَمِیدٌ» یا به معنای «حامد» و یا «محمود» است. برداشت یاد شده ناظر به معنای دوم است.

14- خداوند، بی‌نیازی است که کارهای پسندیدۀ دیگران را ارج می‌نهد.

أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

در این برداشت، «حَمِیدٌ» صیغۀ مبالغه و به معنای «حامد» دانسته شده است.

15- خداوند - بدون آنکه به انفاق‌های مردم نیازی داشته باشد - انفاقگران را ستوده و تمجید کرده است.

أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

ارتباط دو وصف «غَنِیٌّ» و «حَمِیدٌ» با مطالب آیه، گویای برداشت یاد شده است.

16- لزوم شناخت صفات خداوند و پسندیده و بی‌نیاز دانستن او

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

17- غنای الهی، کفایت کنندۀ مستمندان از نیاز به انفاق‌های نامرغوب

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

18- توجه به توانگر بودن خداوند، زمینۀ برگزیدن اموال نامرغوب برای انفاق در راه اوست.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

19- انفاق باید به گونه‌ای انجام گیرد که انفاقگر را ستوده و سزاوار تمجید سازد.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

توصیف خداوند به «حَمِیدٌ» (به معنای «محمود»)، پس از فرمان انفاق، توصیه به انفاقگران است که عمل خود را به گونه‌ای انجام دهند که خود را به وصف «محمود» که صفتی الهی است، مزیّن سازند.

20- انفاق از اموال حرام و نامرغوب، نشان ضعف خداشناسی انسان

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

21- «غَنِیٌّ» و «حَمِیدٌ» از اسما و صفات خداوند است.

أَنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

22- «عن أبی الصّباح عن أبی جعفر(ع) قال: سألته عن قول اللّه «وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ» قال: کان الناس حین أسلموا عندهم مکاسب من الربا و من أموال خبیثة فکان الرجل یتعمّدها من بین ما له فتصدّق بها فنهاهم اللّه عن ذلک و إنّ الصدقة لا تصلح إلّامن کسب طیّب؛ (1)

ابی الصّباح گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند


1) 1) . تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 149، ح 492؛ تفسیر برهان، ج 1، ح 6 و 7.

«وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ» پرسیدم، فرمود:

مردم هنگامی که اسلام آوردند درآمدهایی از ربا و مال‌های آلوده در اختیارشان بود و هنگامی که می‌خواستند صدقه بدهند عمداً به سراغ این اموال می‌رفتند که خداوند آنان را از این عمل نهی فرمود زیرا صدقه جز از مال پاک، شایسته نیست».


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ اراده؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پلیدی؛ تربیت؛ تکلیف؛ حرمت؛ حمد؛ زمین؛ سرّ؛ شناخت؛ طیّبات؛ عجز؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ فقر؛ کشاورزی؛ گیاه؛ مال؛ مخرج/اسما و صفات؛ نعمت؛ هدیه

[سوره البقرة (2): آیه 268]

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ اَلْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اَللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (268)

268

شیطان شما را [هنگام انفاق]به تهیدستی تهدید می‌کند و به کارهای بسیار زشت [همچون بخل]وا می‌دارد، ولی خدا به شما وعدۀ آمرزشی از جانب خود و فزونی‌ای [در مال]می‌دهد؛ و خدا گشایشمند و داناست.

1- هشدار خداوند به مؤمنان دربارۀ وسوسه‌های شیطان برای باز داشتن آنان از انفاق

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ

2- شیطان با ترسیم آینده‌ای همراه با تنگدستی برای انفاقگران، آنها را از انفاق باز می‌دارد.

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ

وعده در جلمۀ «یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ» مجاز و به معنای خبر از آینده به کار رفته است. این مجاز برخاسته از شباهت آن به وعده است؛ زیرا شیطان آن خبر را به صورت قطعی - نظیر کسی که خود را متعهد به انجام آن ساخته - القا می‌کند. تشابه این تعبیر با «اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً» ، بر زیبایی این مجاز افزوده است.

3- توهّم گرفتاری به فقر در صورت انفاق، وسوسه‌ای شیطانی است.

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ

4- انفاق، هرگز مایۀ فقر نخواهد شد.

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ

5- شیطان، مؤمنان انفاقگر را به انتخاب دارایی‌های نامرغوب برای انفاق، ترغیب می‌کند.

وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ ... اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ

6- شیطان،راهنمای زشتی‌ها وفرمان‌دهندۀ مؤمنان به آن

وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ

7- برگزیدن اموال نامرغوب برای انفاق، همچون ترک آن، عملی بسیار ناپسند و شیطانی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا ... وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ ...

اَلشَّیْطٰانُ ... یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ

8- توجه به زشت و ناپسند بودن خواسته‌های شیطان، بازدارندۀ انسان از گرفتاری در دام وسوسه‌های اوست.

اَلشَّیْطٰانُ ... یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ

9- خودداری از انفاق به مستمندان، زمینه‌ساز شیوع فحشا و رواج پلیدی‌ها در جامعه

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا ... اَلشَّیْطٰانُ ... یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ

خبر از فحشاطلبی شیطان، پس از الزام مؤمنان به انفاق، هشدار به وجود این خطر است که در صورت ترک انفاق، نیازمندان به خواست شیطان نزدیک خواهند شد و پلیدی‌ها در میان آنان رواج خواهد یافت.

10- خداوند، انفاقگران را به عنایت ویژۀ خویش در بخشش گناهانشان نوید داده است.

وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ

تنوین «مَغْفِرَةً» و نیز تعبیر «مِنْهُ» که آن را مغفرتی ویژه و تضمین شده از جانب خداوند قرار داده است، بیانگر نوع مغفرت و درجۀ والای آن است.

11- دستیابی به فضل خداوند و پاداش افزون‌تر از مال انفاق شده، نوید خداوند به انفاقگران

وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ ... فَضْلاً

12- انفاق، مایۀ افزونتر شدن اموال انسان است.

وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ ... فَضْلاً وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «وٰاسِعٌ» قرینه بر این است که مراد از «فَضْلاً» ، تنها پاداش اخروی انفاق نیست؛ بلکه توسعۀ رزق انفاقگران نیز مراد است.

13- مؤمنان، همواره برخوردار از ترغیب‌ها و وعده‌های خداوند و در خطر گرفتاری به القاءات شیطان

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ ... وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً

فعل مضارع «یَعِدُ» - در این آیه - بر استمرار دلالت دارد. مفاد آیه این است که مؤمنان همواره هنگام انفاق بر سر دو راهی قرار می‌گیرند: شیطان با وسوسه‌ها و خداوند با وعده‌های خود، آنها را به سوی خواستۀ خود دعوت می‌کنند و آنها باید به اوصاف خداوند (واسع علیم)، توجه کرده و خواستۀ او را برگزینند.

14- خداوند، حقیقتی نامحدود و داناست.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «وٰاسِعٌ» به طور مطلق، نفی هر گونه محدودیتی از اوست.

15- پاداش خداوند به انفاق کنندگان، وسیع و گسترده است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

«وٰاسِعٌ» در نام‌های خداوند؛ یعنی، دارای عطای فراوان که انجام هر خواسته‌ای برای او امکان‌پذیر است. (لسان العرب)

16- نامحدود بودن آثار وجودی خداوند و علم گستردۀ او، تضمین کنندۀ پاداش انفاقگران است.

وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

17- توجه به دانایی خداوند و گستردگی بخشش‌های او به انفاقگران، برانگیزانندۀ انسان به انفاق

وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

18- پاداش‌های خداوند، دارای نظامی قانونمند

وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

19- بهره‌وری صحیح از امکانات، نیازمند دانش است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «عَلِیمٌ» ، پس از بیان وسعت فضل او، گویای آن است که امکانات وسیع در صورتی کارساز است که در اختیار فردی علیم قرار گیرد.

20- «وٰاسِعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انذار؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ بشارت؛ پاداش؛ پلیدی؛ تهدید؛ شیطان؛ عفو؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فضل خدا؛ فقر؛ گناه؛ مال؛ مغفرت؛ نعمت؛ واسع/اسما و صفات؛ وسوسه؛ وعده؛

[سوره البقرة (2): آیه 269]

یُؤْتِی اَلْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ اَلْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (269)

269

حکمت را به هر که بخواهد می‌دهد، و هر کس حکمت به او داده شود، قطعاً خیر فراوانی به وی داده شده است؛ و جز خردمندان متذکرّ نمی‌شوند.

1- حکمت، عطای خداوند و وابسته به خواست او است.

یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ

«حکمت»؛ یعنی، شناخت با فضیلت‌ترین چیزها به کمک

بالاترین دانش‌ها و «حکیم»کسی است ک از عهدۀ کارهای ظریف به خوبی برآید و آنها را از اتقان و استحکام کافی برخوردار سازد. (لسان العرب)

2- مشیت‌های خداوند، گزاف نبوده و متّکی بر علم او است.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ . یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ

3- انفاق اموال مرغوب، در راه خداوند بدون منّت و آزار و ریا، نشانۀ برخورداری از حکمت و خوبی‌های فراوان

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً

به مقتضای ارتباط آیۀ مورد بحث با آیات سابق که دربارۀ انفاق و احکام آن بود، می‌توان گفت: انفاق کردن با شرایط ویژه، مصداق حکمت است.

4- شناخت آداب انفاق و عوامل برانگیزاننده و بازدارندۀ آن، حکمتی خدادادی است.

أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ ... وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ ... اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ ... وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً ... یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ

5- صاحبان حکمت، برخوردار از خوبی‌ها و خیر فراوان

وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً

مجهول بودن «یُؤْتَ» و «أُوتِیَ» ، بیانگر آن است که حکمت ازهر راهی پدید آید، در ذات خود، خیرآفرین است.

6- دستیابی به حکمت و خوبی‌های فراوان، در دنیا پاداش موعود الهی برای انفاقگران

وَ اللّٰهُ یَعِدُکُمْ ... یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً

7- تنها صاحبان خرد، حکمت‌های الهی را فرا گرفته و همواره آنها را در خاطر خود زنده نگه می‌دارند.

وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

«تذکر» (مصدر «یَذَّکَّرُ» \یتذکّر)؛ یعنی، پذیرش سخنی که انسان را به حقیقتی متوجه می‌سازد.

8- خردورزی، مطلوب خداوند و خردمندان دارای مقامی ارجمند

وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

9- شناخت آداب، عوامل و موانع انفاق، نشانۀ خردمندی است.

أَنْفِقُوا ... وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

10- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجّل «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» فقال: طاعة اللّه و معرفة الإمام؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ مَنْ یُؤْتَ


1) 1) . کافی ، ج 1، ص 185، ح 11؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 287، ح 1130.

اَلْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» روایت شده که فرمود: [مراد از حکمت] فرمانبری از خدا و شناخت امام است».

11- «عن سلیمان بن خالد قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» فقال: إنّ الحکمة المعرفة و التفقّه فی الدین؛ (1)

سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ ...» سؤال کردم، فرمود: حکمت: شناخت [خداوند] و تفقه در دین است».

12- «عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه(ع) قال: سمعته یقول: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» قال: معرفة الإمام و اجتناب الکبائر التی أوجب اللّه علیها النار؛ (2)

ابی بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» شنیدم که فرمود: [مقصود] شناخت امام و دوری جستن از گناهان بزرگی است که خداوند برای آن آتش دوزخ را واجب کرده است».


کلید واژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ انفاق؛ پاداش؛ پلیدی؛ خیر و شر؛ دنیا؛ ریا؛ سبیل اللّه؛ شناخت؛ طیّبات؛ عقل؛ علیم/اسما و صفات؛ لغو؛ مؤتی/اسما و صفات؛ مال؛ مشیت خدا؛ مغفرت؛ منت؛ وعده

[سوره البقرة (2): آیه 270]

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (270)

270

و هر مالی را انفاق کنید، یا به هر نذری ملتزم شوید، خدا آن را می‌داند؛ و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.

1- انفاق کردن و ملزم ساختن خویش بر یاری مستمندان با نذر، مورد ترغیب خداوند و درپی دارندۀ پاداش‌های اوست.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ

نذر، واجب ساختن چیزی بر خویش است (مفردات راغب).

سیاق آیات که دربارۀ انفاق است گواه اختصاص آن به نذرهایی است که زمینۀ رساندن مال به دیگران شود.


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 151، ح 498؛ نورالثقلین، ج 1، ص 287، ح 1135.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 284، ح 20؛ نورالثقلین، ج 1، ص 287، ح 1131.

2- کیفیت و مقدار مالی که انفاق یا نذر می‌شود، محدودیّتی ندارد.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ

نکره بودن «نَفَقَةٍ» و «نَذْرٍ» ، آن دو را بر هر نوع و هر مقدار از آن‌ها قابل انطباق ساخته است.

3- خداوند، به انفاق‌ها و نذرهای ادا شده آگاه است.

فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ

4- پاداش انفاق‌ها و نذرها، کامل و بی‌کم و کاست خواهد بود.

فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ

بیان آگاهی خداوند به انفاق و نذر، وعده به پاداش کامل و قطعی قلمداد کردن آن است.

5- علم خداوند، تضمین کنندۀ پاداش بی‌کم و کاست انفاقگران و وفاداران به نذرهاست.

فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ

6- توجه به آگاهی خداوند از کردارها، برانگیزانندۀ انسان به انفاق و عمل به نذرها است.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ

7- بی‌توجهی به مستمندان با ترک انفاق و شکستن نذر، ظلم به آنها و موجب عذاب الهی است.

فَإِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ

8- کسانی که از اموال خود انفاق نکرده و نذر خود را ادا نمی‌کنند، در برابر عذاب الهی یاوری ندارند.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ

9- انفاقگران و وفاداران به نذر، از امداد یاوران فراوانی برخوردارند.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ

نفی یاور برای ظالمان با مفرد آوردن کلمۀ «ناصر»امکان‌پذیر بود؛ ولی کلمۀ «أَنْصٰارٍ» جمع آورده شد تا دلالت کند که غیر ظالمان دارای یاوران فراوانی هستند که ظالمان از همۀ آنها محروم‌اند.

10- ستمگران، محروم از هر گونه یاور

وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ

11- ترک انفاق و خودداری از وفای به نذر، زمینه‌ساز محروم ماندن از کمک‌های دیگران

وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ

نبودن یاور برای ظالمان (ترک کنندگان کمک به مستمندان)

می‌تواند به معنای محرومیت آنان از یاور در قیامت باشد و ممکن است علاوه بر آن به وضعیت آنان در دنیا نیز نظر داشته باشد که کسی حاضر نیست به چنین افرادی کمک کند.

12- تعاون اجتماعی در گرو کمک به مستمندان است.

وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ ... وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انفاق؛ پاداش؛ تعاون؛ ظلم؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ عهد؛ فقر؛ مال؛ نذر؛ نصرت

[سوره البقرة (2): آیه 271]

إِنْ تُبْدُوا اَلصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا اَلْفُقَرٰاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (271)

271

اگر صدقات را آشکارا بدهید خوب کاری است، و اگر آنها را پنهان دارید و به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است، و [خدا به پاداش آن]بعضی از گناهانتان را از شما می‌زداید؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

1- انفاق هر چند علنی باشد، در پیشگاه خداوند پسندیده و ستوده است.

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ

ضمیر «هِیَ» به صدقات باز می‌گردد و جملۀ «فَنِعِمّٰا هِیَ» ( \ فنعم ما هی)، تمجید از اصل صدقه دادن است و مفاد آیه این است که صدقات را اگر آشکارا بپردازید مانعی ندارد؛ زیرا صدقه دادن در هر حال خوب چیزی است. آری اگر آن را مخفیانه بپردازید بهتر خواهد بود.

2- آشکار ساختن صدقات، نشانۀ ریاکاری نیست.

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ

در آیات قبل، انفاق ریایی نکوهش شده بود؛ از آنجا که ممکن است توهم شود که انفاق علنی شائبۀ ریا دارد، این آیه دفع توهم کرده و بیان می‌دارد که علنی ساختن انفاق، آن را از نیکو بودن ساقط نمی‌کند.

3- پنهان ساختن انفاق، به حال انفاقگران و دیگر افراد جامعه، سودمندتر از آشکار ساختن آن است.

وَ إِنْ تُخْفُوهٰا ... فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

قید «لَکُمْ» یا خطاب به انفاقگران است و یا جامعۀ ایمانی.

برداشت یاد شده ناظر به هر دو احتمال است؛ در احتمال اول مراد از «خیر بودن انفاق پنهانی»، می‌تواند ایمن بودن

انفاقگران از تباه شدن انفاقشان به وسیلۀ ریا باشد.

4- رساندن صدقه به فقیران، با فضیلت‌تر از منتظر ماندن برای مراجعه و درخواست آنان است.

وَ إِنْ ...... تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

5- رفع نیاز فقیران، سزاوارترین مورد برای صرف صدقه‌ها است.

وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ

6- ضرورت حفظ آبروی فقیران

وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ

7- صدقه، چه آشکار باشد و چه نهان، مایۀ آمرزش گناهان است.

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ ... وَ إِنْ تُخْفُوهٰا ... یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ

فعل «یُکَفِّرُ» یا عطف بر «فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» و متفرع بر «إِنْ تُخْفُوهٰا» است و یا جملۀ مستقلّی است که بر آغاز آیه عطف گرفته شده است. برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

8- خداوند در پاداش کسانی که دیگران را بر انفاق‌های خود آگاه نمی‌سازند، بخشی از گناهانشان را محو کرده و می‌آمرزد.

وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ

حرف «مِنْ» برای تبعیض است و تکفیر را به بخشی از گناهان اختصاص داده است.

9- آگاهی دقیق خداوند به کردار انسان

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

«خَبِیرٌ» ؛ یعنی، کسی که باطن همه چیز را می‌داند.(تاج العروس)

10- توجه به دانایی گستردۀ خداوند بر اعمال، برانگیزانندۀ انسان به انفاق

فَنِعِمّٰا هِیَ ... فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

11- توجه به آگاهی خداوند از انفاق‌ها حتی پنهانی آن، مایۀ اطمینان به تضمین پاداش آن و امیدواری به بخشوده شدن گناهان

فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

12- «خَبِیرٌ» از نام‌ها و اوصاف خداوند

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

13- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله عزّوجّل «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ» قال:

یعنی الزکاة المفروضة قال: قلت: «وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرٰاءَ» قال: یعنی النافلة...؛ (1)


1) 1) . کافی، ج 4، ص 60، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 289، ح 1145.

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ» روایت شده که فرمود: مقصود زکات واجب است و دربارۀ «وَ إِنْ تُخْفُوهٰا ...» فرمود: مراد صدقه مستحب است».


کلید واژه‌ها:

آبرو؛ آرامش؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ خبیر/اسما و صفات؛ خیر و شر؛ ریا؛ علم؛ عمل؛ فقر؛ گناه؛ مغفرت

[سوره البقرة (2): آیه 272]

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ اَللّٰهِ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (272)

272

هدایت آنان بر عهدۀ تو نیست، ولی خدا هر که را بخواهد هدایت می‌کند؛ و هرمالی را انفاق کنید، به سود خودتان خواهد بود؛ و جز برای طلب خشنودی خدا انفاق نمی‌کنید. و هر مالی را انفاق کنید، به طور کامل به شما داده می‌شود و به شما ستم نخواهد شد.

1- پیامبر(ص)، پس از تشریح انفاق‌های نیک و بد و بیان وظیفۀ مردم در قبال آن، مسئول هدایت‌پذیری و باور آنان نیست.

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ

2- گرایش مردم به انفاق خالصانه از اموال مرغوب و پرهیز آنان از انفاق ریایی و همراه با آزار و منت، از مصادیق هدایت

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ

ارتباط این آیه با آیات قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.

3- نگرانی پیامبر(ص) از آلوده شدن انفاق‌های مردم به ریا و آزار و منت و اشتیاق شدید آن حضرت به هدایت آنان به انفاق اموال مرغوب و همراه با اخلاص

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ

4- خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند.

وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

5- پی بردن به بد بودن برخی انفاق‌ها و خوب بودن برخی دیگر و باور داشتن آثار و پی‌آمدهای هر یک، جز در پرتو

مشیّت خداوند و توفیق و هدایت او امکان‌پذیر نیست.

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

6- توجه به وابستگی هدایت به خواست خداوند، آرامش بخش پیامبر(ص) در برابر اعراض مردم از پذیرش رهنمودهای او

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

7- محرومیت غیر مسلمانان از هدایت الهی، نباید دستاویز محروم ساختن آنان از انفاق‌ها باشد.*

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

ضمیر «هم» در «هُدٰاهُمْ» ممکن است به کافرانی بر گردد که نیازمند کمک مسلمانان بودند. در این فرض، جملۀ معترضۀ «لَیْسَ عَلَیْکَ ... مَنْ یَشٰاءُ» در لابلای آیات انفاق قرار گرفته تا توهم ناروا بودن امداد به کافران را برطرف سازد؛ به این بیان که در انفاق، کاری به هدایت یافتگی مستمندان نداشته باشید؛ زیرا هدایت آنان کار خداوند است؛ شما به آنها انفاق کنید، گرچه نتوانید آنها را اهل هدایت سازید.

8- جواز انفاق به غیر مسلمانان

لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ

9- دستیابی انفاقگران به پاداش انفاق، وابسته به نیکو بودن مال انفاق شده است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ ... وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

حرف «مَنْ» در «مِنْ خَیْرٍ» ، ابتدائیه یا برای تبعیض و یا تبیین است. این قید - در هر صورت - به منزلۀ توصیه به انفاقگران است که باید از آنچه «خَیْرٍ» است، انفاق کنند.

10- انفاق نیکو، هر چند اندک باشد، دارای پاداش خواهد بود.

مِنْ خَیْرٍ ... مِنْ خَیْرٍ

نکره بودن «خَیْرٍ» آن را به تمام مصادیق خوبی‌ها تعمیم می‌دهد.

11- انفاق، منحصر به امور مالی نیست.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ

کلمۀ «خَیْرٍ» - در آیه - بیانگر آن است که آنچه انفاق می‌شود باید پسندیده باشد. این کلمه اسم جنس است و بر هر چیز پسندیده‌ای گرچه مال و ثروت نباشد، تطبیق می‌کند.

12- دارایی‌های انسان، خیر است.*

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ

حرف «مَنْ» در «مِنْ خَیْرٍ» ، ممکن است بیانیه باشد و کلمۀ خیر می‌تواند تنها بر مال تطبیق یابد. نتیجۀ این دو احتمال، خیر بودن تمام امکانات مادی انسان‌هاست.

13- انفاق، همواره به سود انفاقگر بوده و منافع آن به وی باز می‌گردد.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ

14- مؤمنان واقعی، در انفاق‌های خود، جز جلب توجه و عنایت خداوند و دستیابی به رضایت او، انگیزه‌ای نداشته و نباید داشته باشند.

وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ

جملۀ «وَ مٰا تُنْفِقُونَ ...» که خبریه است، یا در مقام ترسیم حالت مؤمنان واقعی بر آمده و یا مفاد انشا و امر دارد. «وَجْهِ» به معنای صورت و چهره، کنایه از توجه همراه با رضایت است و انگیزۀ انفاقگران بر اساس «ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ» باید این باشد که خداوند به آنان رو کرده و چهرۀ رضایت خود را از آنان دریغ نکند.

15- پاداش انفاق، مشروط به اخلاص و قصد قربت در آن است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ

جملۀ «وَ مٰا تُنْفِقُونَ ...»، می‌تواند حالیه باشد. در این صورت قیدی برای جملۀ قبل است که وعدۀ پاداش داده بود؛ یعنی، تنها در حالی که انفاق شما برای رضایت خدا باشد، آنچه انفاق می‌کنید، به سود شما خواهد بود.

16- ارجمندی انفاقگران، در گرو خداپسند بودن مصارف انفاق است.

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ

جملۀ «وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ ...» که در مقام تمجید انفاقگران با اخلاص است، تصمیم آنان بر جلب رضایت خداوند را دلیل ارجمندی آنان قرار داده است و جلب رضایت خداوند در انفاق به این است که مصارف آن خداپسند باشد.

17- دستیابی به «وَجْهِ اللّٰهِ» ، در گرو تلاش و جدیّت جویندۀ آن است.

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ اللّٰهِ

«ابْتِغٰاءَ» ، تنها در صورت کوشا بودن در طلب، استعمال دارد.

(مفردات)

18- انفاق نیکو، دارای پاداشی کامل و تضمین شده از جانب خداوند

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

19- انفاق‌ها و اعمال دنیوی انسان، محفوظ مانده و در آخرت به او باز پس داده خواهد شد.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

بازگشت ضمیر در «یُوَفَّ» به «مٰا تُنْفِقُوا» بیانگر آن است که همان مال انفاق شده در قیامت به طور کامل به انفاق کننده پرداخت می‌شود.

20- پاداش‌های آخرت، تجسم یافتۀ سرمایه و کردار انسان در دنیا است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ

21- انفاقگران در پاداش انفاقشان، هرگز مورد ستم قرار نخواهند گرفت.

وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

22- پاداش‌های اخروی، عادلانه و بدور از کاستی و ظلم است.

یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

«توفاة» (مصدر «یُوَفَّ» )، به معنای پرداخت کامل و بدون نقص است و جملۀ «وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ» ، حال برای ضمیر «إِلَیْکُمْ» می‌باشد.

23- کاستن پاداش انفاق و نادیده گرفتن انفاقهای اندک، ظلم است.

مِنْ خَیْرٍ ... مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ

24- کاستن از مزد و حقوق دیگران، ظلم است.

یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اجرت؛ اخلاص؛ اذیت؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ تقرب؛ تکلیف؛ توفیق؛ جامعه؛ حقوق؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دنیا؛ رضای خدا؛ ضلالت؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ منت؛ موفّی/اسما و صفات؛ وجه اللّه؛ هدایت

[سوره البقرة (2): آیه 273]

لِلْفُقَرٰاءِ اَلَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی اَلْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ اَلْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ اَلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لاٰ یَسْئَلُونَ اَلنّٰاسَ إِلْحٰافاً وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (273)

273

[صدقات]برای نیازمندانی است که در راه خدا [از کسب]باز مانده‌اند و نمی‌توانند [برای کار]سفر کنند. بی‌خبر [از حالشان]آنان را بر اثر شدّت عفّت ورزی بی‌نیاز می‌پندارد. آنان را از سیمایشان می‌شناسی. از مردم با اصرار سؤال نمی‌کنند. و هر مالی را انفاق کنید، خدا به آن داناست.

1- مستمندانی که به خاطر انجام وظایف الهی خویش در تنگنا قرار گرفته و از تجارت و مسافرت‌های سودآور باز مانده‌اند، سزاوارترین موارد انفاق‌اند.

لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ

2- تأمین مخارج کسانی که وظائف الهی آنان، مانع از تحصیل هزینۀ زندگانی است، بر عهدۀ جامعه است.

لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ

3- لزوم تلاش برای فقر زدایی از خود و دیگران

لِلْفُقَرٰاءِ ... لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ

آیۀ شریفه در کنار ترغیب به یاری مستمندان، جواز دریافت انفاق را به مقدور نبودن مسافرت‌های تجارتی (لایستطیعون ضرباً فی الارض) مشروط کرده است تا بیانگر آن باشد که اگر کسی قادر به سفرهای سودمند است، باید به آن پرداخته و خود را از فقر نجات دهد و از دریافت انفاق خودداری ورزد.

4- تظاهر به بی‌نیازی و خودداری از گدایی و حرام‌خواری، رفتار و منشی شایسته برای فقیران

یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً

«عفاف»؛ یعنی، پرهیز از حرام و ترک کمک خواهی از مردم و «تعفف»؛ یعنی، خود را با زحمت عفیف ساختن. (لسان العرب)

5- مستمندانی که در نهایت تنگدستی، از تکدّی خودداری کرده و فقر خویش را بر ملا نمی‌سازند، سزاوار انفاق‌اند.

یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً

6- ملاک قرار دادن گدایی و اظهار نیاز در شناخت فقرا و نادیده گرفتن شواهد دیگر، روشی جاهلانه و نادرست است.

یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ

حرف «مِنَ» در «مِنَ التَّعَفُّفِ» برای تعلیل است و مفاد آیه این می‌شود که جاهلان ظاهر بین، تنها زمانی به فقر دیگران پی می‌برند که آنها عفّت و خویشتن داری را کنار گذارده به گدایی و خوردن حرام رو آورند و همین که کسی اظهار فقر نکند، او را بی‌نیاز می‌دانند؛ ولی تو ای پیامبر و کسانی که تیز بینی تو را دارند، نیازمندان را از سیما (علامت) و شواهد و قرائن زندگی آنان، می‌شناسید.

7- پیامبر(ص)، با هوش و زکاوت ویژۀ خویش، از شواهد و قراین، به نیازمندی افرادی که خود را ثروتمند نشان می‌دادند، پی می‌برد.

تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ

8- انفاقگران باید از قرائن و شواهد به نیاز مستمندان پی برده و منتظر اظهار فقر آنان نمانند.

تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ

9- فقیران خویشتن دار به دلیل مناعت طبع، از مردم درخواست کمک نمی‌کنند و

هرگز به پافشاری بر کمک خواهی رو نمی‌آورند.

مِنَ التَّعَفُّفِ ... لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً

«الحاف»؛ یعنی، شدّت اصرار در کمک خواهی (لسان العرب).

تناسب این معنا با کلمۀ «لحاف» به این است که درخواست کمک، مانند لحاف، شخص فقیر را فرا می‌گیرد. مراد از نفی گدایی مصرّانه، ممکن است این باشد که افراد مورد نظر هیچ گاه گدایی نمی‌کنند که به اصرار بیانجامد.

10- کمک‌خواهی و اظهار نیاز از سوی مستمندان، تنها در صورت اصرار بر آن ناپسند است.

لاٰ یَسْئَلُونَ النّٰاسَ إِلْحٰافاً

چنانچه قید «إِلْحٰافاً» احترازی باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

11- انفاق اموال مرغوب - هر اندازه باشد - دارای پاداشی تضمین شده در پیشگاه خداوند است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

12- تنها اموال نیکو، شایستۀ انفاق است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ

حرف «مِنَ» در «مِنْ خَیْرٍ» ابتدائیه یا برای تبعیض و یا تبیین است و در هر صورت نکتۀ یاد شده از آیه استفاده می‌شود؛ زیرا تعبیرهای «آنچه از مال خیر انفاق می کنید» و «بخشی از مال خیر رای که انفاق می کنید» و «مال خیر رای که انفاق می کنید»، هر سه در حقیقت توصیه به انفاق از مال خیر است.

13- خداوند به انفاق‌های مردم آگاه است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

14- توجه به آگاهی خداوند از انفاق‌ها، برانگیزانندۀ انسان به انفاق و مایۀ اطمینان به پاداش آن است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

15- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

16- «قال أبوجعفر(ع): نزلت هذه الآیة فی أصحاب الصُّفة؛ (1)

امام باقر(ع) فرمود: این آیه دربارۀ اصحاب صفّه نازل شده است».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ احصار و صد؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ تجارت؛ تکدی؛ تکلیف؛ جهل؛ حرمت؛ خیر و شر؛ سبیل اللّه؛ سفر؛ صورت؛ عجز؛ عفت؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نصرت؛ نفقه


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 666.

[سوره البقرة (2): آیه 274]

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (274)

274

کسانی که اموالشان را شب و روز و پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، اجرشان را نزد پروردگارشان خواهند داشت، و هیچ ترسی بر آنان نیست و غمگین نمی‌شوند.

1- کسانی که انفاق را به زمان و شرائط خاصی منحصر نساخته؛ بلکه در هر ساعت از شبانه‌روز، چه پنهان و چه آشکار، انفاق می‌کنند، در پیشگاه خداوند پاداشی گرانقدر و تضمین شده دارند.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

2- انفاق شبانه و پنهانی، ارجمندتر از انفاق‌های شبانۀ آشکار و روزانۀ پنهانی و آشکار است.

بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً

تقسیم زمان انفاق به شب و روز و حالت آن به پنهانی و آشکار، اقسام چهارگانه‌ای به وجود می‌آورد که عبارتند از:

1 - شبانه و پنهانی 2 - روزانه و پنهانی 3 - شبانه و آشکار 4 - روزانه و آشکار. از آنجا که شب مقدم بر روز و حالت پنهانی مقدم بر آشکار ذکر شده است و تقدیم ممکن است برخاسته از تقدم رتبی باشد، می‌توان گفت: انفاق شبانه و پنهانی، برترین نوع انفاق است.

3- پاداش دهی و تضمین پاداش انفاقگران از جانب خداوند، برخاسته از مقام ربوبیت اوست.

فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

4- خداوند، پاداش انفاقگران را مزد استحقاقی آنان قلمداد کرده و آن را حق ثابت آنان خوانده است.

أَجْرُهُمْ

5- توجه پاداش‌های خداوند به انفاقگران، برانگیزانندۀ انسان به انفاق در هر زمان و حالت است.

فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

6- وعدۀ پاداش و تضمین آن، روشی سودمند در ترغیب مردم به انجام کار خیر

فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

7- کسانی که در هر زمان و حالت انفاق

می‌کنند، آینده‌ای سرشار از امنیت داشته و برای گذشتۀ خویش حسرت و اندوهی نخواهند داشت.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

8- اموالی که انفاق می‌شود، هدر نرفته و انفاقگران به خاطر آن محزون نخواهند شد.

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ ... وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

9- پاداش‌های الهی، برطرف سازندۀ هر گونه نگرانی انفاقگران از آینده و مانع تأسف آنان بر انفاق سرمایۀ خویش است.

فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

10- انفاق کردن در همه حال و انتظار نکشیدن زمان و شرائطی خاص برای آن، مایۀ برطرف شدن ترس و اندوه انسان در آخرت

اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

قید «عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، علاوه بر آنکه پاداش انفاقگران (اجرهم) را به آخرت مربوط می‌سازد، نفی خوف و حزن را نیز به آن زمان منصرف می‌سازد.

11- آخرت، جایگاه ترس و اندوه فراوان برای ترک کنندگان انفاق

لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

از آنجا که شمارش و نام بردن آنچه در آخرت وجود ندارد، امکان‌پذیر نیست، برگزیدن «خَوْفٌ» و «حزن»برای نفی آنها از انفاقگران، حاکی از گرفتاری وسیع دیگران به آن است.

12- «عن أبی بصیر قال: کنّا عند أبی عبداللّه(ع) و معنا بعض أصحاب الأموال فذکروا الزکاة فقال أبو عبداللّه(ع):...قلت:

قوله عزّوجّل: «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» قال: لیس من الزکاة...؛ (1)

ابی بصیر گوید: نزد امام صادق(ع) بودم و با ما جمعی از ثروتمندان حضور داشتند و سخن از زکات به میان آوردند، امام [در پاسخ آنان مطالبی] فرمودند، من عرض کردم: سخن خداوند عزّوجّل: «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» [چطور؟] فرمود: [مقصود از انفاق در آن] زکات نیست...».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اجرت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ حزن؛ حسرت؛ خوف؛ خیر و شر؛ رب/اسما و صفات؛ روز؛ سرّ؛ شب؛ عمل؛ مال؛ وعده


1) 1) . کافی، ج 3، ص 499، ح 9؛ نورالثقلین، ج 1، ص 290، ح 1154.

[سوره البقرة (2): آیه 275]

اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ اَلرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ اَلَّذِی یَتَخَبَّطُهُ اَلشَّیْطٰانُ مِنَ اَلْمَسِّ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا اَلْبَیْعُ مِثْلُ اَلرِّبٰا وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَیْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (275)

275

کسانی که رِبا می‌خورند، جز مانند به‌پا خاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، عقل او را آشفته کرده است [به امور زندگی خود]قیام نمی‌کنند. این بدان سبب است که آنان گفتند: داد و ستد هم مانند رباست در حالی که خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام کرده است. پس هر کس اندرزی از پروردگارش به او برسد و [از ربا]دست بردارد، آنچه گذشته است برای او خواهد بود، و کارش با خداست؛ و آنان که [به ربا]باز گردند، اهل آتشند و در آن جاودان خواهند بود.

1- رباخواران مانند کسانی زندگانی می‌کنند که شیطان با ضربۀ مکرر، افکار آنان را آشفته ساخته و با چنگ انداختن به آنان، نظام زندگانیشان را مختل کرده باشد.

اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ

اصل معنای «خبط» این است که شتر با سُم دستان خود به چیزی بزند و جملۀ «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ» ؛ یعنی، شیطان پیوسته او را لگد کرده و دیوانه می‌سازد (لسان العرب).

مضارع بودن «یتخبط» بر استمرار آن دلالت دارد. «مِنَ» در «مِنَ الْمَسِّ» ابتدائیه و متعلق به «یَتَخَبَّطُهُ» است. این قید دلالت دارد که شیطان با لمس و تماس، فکر شخص را پریشان کرده، نه آنکه تنها با وسوسه کردن او را مانند دیوانگان ساخته باشد.

2- رباخواری، عملی جنون‌آمیز است.

اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ

3- اقتصاد ربوی، زمینۀ ناپایداری تعادل جامعه و نابسامانی زندگانی رباخواران

اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ

4- جنون رباخوار در قیامت

لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ

آیۀ شریفه می‌تواند ناظر به وضع رباخوار در قیامت باشد.

5- وجود جنون در قیامت

لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ

6- تشبیه، روشی کارآمد در بیان حقائق و معارف دین

لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ

7- قوای فکری انسان، آسیب‌پذیر از حملات شیطان

اَلَّذِینَ ... لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ

شیطان یا از ریشۀ «شطن»(دور) است؛ یعنی، دور از خیر و یا با فعل «شاط»(هلاک شد) هم خانواده است؛ یعنی، هلاک شونده، این واژه بر هر متکبر سرکش اطلاق می‌گردد، خواه از جنیان باشد یا انسان‌ها و یا جنبندگان دیگر (لسان العرب). این کلمه - در مواردی که سخن از تأثیرگذاری بر انسان به میان آمده - به جنیان و یا ابلیس که فردی از آنها است، انصراف پیدا می‌کند.

8- رباخواران، به خرید و فروش رغبتی نشان نداده و امتیاز آن را بر ربا انکار می‌کنند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا

در نگاه اوّل، انتظار می‌رود که رباخواران گفته باشند: «إنما الربا مثل البیع» یعنی باید می‌دانستند که خوبی «بیع» جای بحث ندارد و تنها باید برای اثبات خوبی ربا آن را به «بیع» تشبیه کنند؛ ولی از آنجا که فکر اقتصادی آنان آشفته است، نه تنها بدی ربا را نمی‌فهمند؛ بلکه بیع را نیز همسان ربا دیده وترجیح دادن آن را بر ربا بی‌دلیل می‌دانند. آنها در پاسخ دعوت به ترک ربا و انتخاب بیع می‌گویند: بیع که با ربا فرقی ندارد تا ما آن را برگزیده و این را رها کنیم.؟!

9- بی‌رغبتی رباخواران به خرید و فروش، نشانگر فکر آشفته و نامتعادل آنان در شناخت اقتصاد صحیح

لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا

«ذٰلِکَ» ، اشاره به مفاد جملۀ قبل است که از شیطان زدگی رباخواران سخن گفته بود.

10- پندار رباخواران در یکسان دیدن خرید و فروش با ربا، پنداری باطل در پیشگاه خداوند.

قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا وَ أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبٰا

11- قیاس غلط در مسائل دینی، گناهی بزرگ و مایۀ گرفتاری به عذاب آخرت

لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا

تشبیه «بیع» به «ربا» نوعی قیاس باطل است و

«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا ...» رباخوار را به خاطر قیاس، گرفتار جنون خوانده که بر اساس احتمالی، ناظر به کیفر آنها در قیامت است.

12- تجویز خرید و فروش و تجارت، در اقتصاد اسلامی

أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ

13- خداوند به دلیل دوگانگی و تفاوت بیع و ربا، اولی را حلال و دومی را حرام ساخته است.

قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا وَ أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبٰا

جملۀ «أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبٰا» ، کلام خداوند و پاسخی اجمالی به ادعای رباخواران است. این پاسخ در حقیقت ارشاد مسلمانان به وجود مصلحت در تمام احکام الهی است و این نکته را نیز گوشزد می‌کند که پس از پذیرش دین، نباید عمل کردن به هر حکمی را بر شناخت مصالح آن متوقف ساخت.

14- حکم خداوند دربارۀ هر موضوع، معیاری کافی برای ارزیابی و مبنای قضاوت صحیح دربارۀ خوبی وبدی آن است.

قٰالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبٰا وَ أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبٰا

15- بیان حلال و حرام از جانب خداوند، موعظه‌ای الهی (هشداری بازدارنده و پندی دلنشین) و زمینه‌ساز تربیت انسان است.

فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ

تفریع «فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ» بر «أَحَلَّ اللّٰهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبٰا» ، گویای آن است که مراد از «موعظه» بیان حلال و حرام است.

وَعظ - که «مَوْعِظَةٌ» اسم مصدر آن است - یعنی، باز داشتن همراه با ترساندن و خلیل آن را «یادآوری خوبی هایی که دل را نرم می سازد» معنا کرده است (مفردات راغب). تأثیر موعظه بر تربیت انسان، از واژۀ «رَبِّهِ» استفاده شده است.

16- کسانی که پس از آگاهی از نهی‌های خداوند، دست از کارهای ناروا بردارند، بر گذشتۀ خویش مؤاخذه نخواهند شد.*

فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ

جملۀ «فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ ...»، گرچه در سیاق حکم ربا قرار گرفته است؛ ولی منحصر به آن نیست؛ بلکه اطلاق آن هر حکم دیگری را نیز که از روی جهل متروک مانده، شامل می‌شود؛ بنابر این، تمام کسانی که جاهلانه مرتکب گناه می‌شوند، از مؤاخذۀ الهی معاف هستند. جملۀ «أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ» گرچه اصل مؤاخذه را محتمل می‌سازد؛ ولی به قرینۀ «وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ» ، می‌توان گفت: مرتکب گناه اگر آن راترک کند و دیگر مرتکب آن نشود، عذاب نخواهد شد، گرچه به کفاره یا قضاء و نظائر آن ملزم گردد.

17- بازگرداندن سودی که رباخواران بدون آگاهی از حرمت ربا از مردم گرفته‌اند، واجب نیست.

فَلَهُ مٰا سَلَفَ

18- معاملات فاسد، در صورتی که متعاقدین پس از قبض از فساد آن آگاه شوند، در حکم صحیح خواهد بود.

فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ

19- قانون‌های الهی، دربارۀ آنچه پیش از ابلاغ حکم انجام گرفته، الزام آور نیست (قانون عطف بما سبق نمی‌شود).

فَلَهُ مٰا سَلَفَ

20- تنها جاهلانی در پیشگاه خداوند معذورند که با آگاه شدن از نهی خداوند، دست از کار ناروای خویش بردارند.

فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ

21- خداوند، خود دربارۀ کسانی که بدون آگاهی از نهی او کاری انجام داده‌اند، تصمیم گرفته و تکلیف آنها را مشخص خواهد کرد.

وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ

22- کسانی که از روی ناآگاهی ربا گرفته و پس از پی بردن به حرمت آن، از رباخواری دست کشیده‌اند، خداوند خود فرجام آنها را تعیین خواهد کرد.

وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ

23- توبۀ رباخواران در پیشگاه خداوند پذیرفته شده و از عذاب او نجات خواهند یافت.

وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ

جملۀ «وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ» ، گرچه نسبت به فرجام رباخواران تائب، نظر قطعی نداده است؛ ولی ادامۀ آیه (و من عاد فاولئک اصحاب النار...) که عذاب را مخصوص ادامه دهندگان به رباخواری قرار داده، قرینه بر رهایی توبه‌کنندگان از عذاب است.

24- رباخوارانی که حتی پس از ابلاغ حرمت ربا به آنان به رباخواری ادامه دهند، همدم آتش دوزخ بوده و در آن جاودانه خواهند ماند.

وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

25- اصرار بر هر گناهی پس از آگاهی از حرمت آن، مایۀ گرفتاری به عذاب جاودانۀ دوزخ است.

فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ ... وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

26- دوزخ و آتش آن جاودانه است.

فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

27- «عن عُبید بن زُرارة قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول: لایکون الربا إلّافیما

یُکال او یُوزَن؛ (1)

عبید بن زراره گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: ربا نیست مگر در چیزهایی که مکیل یا موزون باشد».

28- «قال رسول اللّه(ص): یأتی آکل الرّبا یوم القیامة مُختبلاً یَجُرّ شِقَّیه ثمّ قرأ «لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ» ؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: شخص رباخوار در روز قیامت حاضر می‌شود در حالی که فلج است و پیکرش را [به سختی] می‌کشد، سپس [این آیه را] قرائت کرد: «لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ» .


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آزادی؛ اسلام؛ اعتدال؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ باطل؛ تجارت؛ تربیت؛ تشبیهات؛ تفکر؛ تکذیب؛ تکلیف؛ توبه؛ جنون؛ جهل؛ جهنم؛ حرمت؛ حسن و قبح عقلی؛ حُکم؛؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ ربا؛ سخن؛ شناخت؛ شیطان؛ عذاب؛ عذر؛ عقد؛ علم؛ عمل؛ قضا؛ قیاس؛ قیامت؛ گناه؛ موعظه

[سوره البقرة (2): آیه 276]

یَمْحَقُ اَللّٰهُ اَلرِّبٰا وَ یُرْبِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ (276)

276

خدا ربا را از بین می‌برد، و صدقات را فزونی می‌بخشد، و خدا هیچ ناسپاس گناه پیشه‌ای را دوست نمی‌دارد.

1- خداوند، اندوخته‌های ربوی را به تدریج کاسته و آن را نابود می‌کند.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا

«محق»؛ یعنی، کم شدن تدریجی هر چیز (مجمع البیان). این واژه در معانی «نقص»، «محو» و «ابطال» به کار می‌رود (لسان العرب).

2- ربا، نظام اقتصادی جامعه را فلج کرده و جوامع رباخوار را در دراز مدت، دچار بحران مالی می‌سازد.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا

3- خداوند، صدقه‌ها را افزایش داده و به صاحب آن بر می‌گرداند.

وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ

مراد از «رشد دادن صدقه»، می‌تواند افزایش مالی باشد که انسان صدقه‌ها را از آن می‌پردازد و ممکن است مراد افزایش مالی باشد که انفاق شده است. در صورت دوم، بازگشت مال افزایش یافته به انفاقگران، از سیاق آیه که در مقام ترغیب است، استفاده می‌شود. گفتنی است که آیات دیگری نیز به گونۀ دوّم اشاره دارد.


1) 1) . کافی، ج 5، ص 146، ح 10؛ نورالثقلین، ج 1، ص 291، ح 1159.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 2، ص 102.

4- رسیدن رباخواران به آرزوی افزایش مال خویش، در گرو ترک رباخواری و روی آوردن به صدقه دادن است.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ

به کار بردن فعل «یُرْبِی» - از کلمات هم خانواده «ربا»، گویای آن است که آیه در زمینۀ بر آوردن آرزوی رباخواران که افزایش مال است، راه صحیح را که انفاق به مستمندان است، به آنان نشان می‌دهد و به آنان گوشزد می‌کند که راه انتخابی آنها به خلاف مقصودشان، منتهی خواهد شد.

5- صدقه، موجب برکت در اموال است و توان اقتصادی جوامع انفاقگر را همواره افزایش می‌دهد.

وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ

6- خداوند به هیچ یک از کافران گنه کار و مردم ناسپاس، محبت نمی‌ورزد.

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

«کَفّٰارٍ» (مبالغه کافر)، به کسانی گفته می‌شود که یا نعمت‌های خداوند را کفران کرده و یا به احکام و معارف او کفر می‌ورزند.

در آیۀ شریفه قرینه‌ای بر انحصار آن در یک معنا وجود ندارد.

«أَثِیمٍ» ، مبالغۀ «آثم»(گنهکار) است. (مصباح)

7- رباخواران، مردمی ناسپاس در برابر خداوند و فرو رفته در گناه‌اند.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

8- رباخواران، محروم از محبت خداوند

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

9- صدقه پردازان، سپاسگزار خداوند و محبوب اویند.

وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

از تقابل رباخواران و صدقه‌دهندگان، می‌توان به نکتۀ یاد شده دست یافت.

10- رباخواری، کفران نعمتِ ثروت و صدقه دادن، شکر آن است.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

11- محبّت خداوند به انسان، زمینۀ برکت دادن به اموال اوست.

وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

12- خداوند، با محروم ساختن رباخواران از محبت خود، اموال ربوی آنها را به نابودی می‌کشاند.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

13- کفرورزی، ناسپاسی و گناه، زمینۀ محرومیت انسان از محبّت خداوند

وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

14- کفر و گناه، زمینه‌ساز رواج رباخواری در جامعه است.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ

جلمۀ «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ» ، تعلیل است و مفاد آیه این است که خداوند ربا را نابود می‌کند، زیرا رباخوار را دوست ندارد.

یاد کردن از رباخوار، با عنوان‌های «کَفّٰارٍ» و «أَثِیمٍ» ، نشان تأثیر آن دو وصف در رباخواری و یا تأثیر متقابل آنها در یکدیگر است.


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ انفاق؛ برکت؛ دوستی؛ ربا؛ شکر؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ محبت؛ نعمت

[سوره البقرة (2): آیه 277]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (277)

277

بی‌تردید، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و نماز را برپا داشته و زکات داده‌اند، اجرشان را نزد پروردگارشان خواهند داشت، و هیچ ترسی بر آنان نیست و غمگین نمی‌شوند.

1- مؤمنانی که کارهای شایسته انجام داده، نماز را بپا داشته و زکات بپردازند، در پیشگاه خداوند پاداش گرانقدر و تضمین شده دارند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

2- پاداش عمل صالح و نماز و زکات، مزد مؤمنان در برابر تلاش آنهاست.

لَهُمْ أَجْرُهُمْ

تعبیر «أجر»(کار مزد) که حاکی از استحقاق است، گویای برداشت یاد شده است.

3- پاداش ایمان و عمل صالح، در گرو توأم بودن آن دو با یکدیگر است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ

4- پاداش‌دهی و تضمین آن از جانب خداوند، جلوۀ ربوبیت اوست.

عِنْدَ رَبِّهِمْ

5- توجه به پاداش‌های الهی، برانگیزانندۀ مؤمنان به انجام عمل صالح و ادای نماز و پرداخت زکات است.

إِنَّ الَّذِینَ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

6- پاداش دادن و نوید به آن، روشی سودمند در ترغیب مؤمنان به عمل صالح و نماز و زکات

إِنَّ الَّذِینَ ... لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

7- توجه اسلام به اقتصاد مردم در کنار ترغیب آنان به عبادت

وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ

8- نماز و زکات، بهترین نمونۀ عمل صالح

وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ

تصریح به نماز و زکات، پس از عنوان عام «الصّٰالِحٰاتِ» که شامل آن دو نیز می‌باشد، بیانگر برجستگی ویژۀ آن دو در بین اعمال صالح است.

9- ایمان و رو آوردن به اعمال صالح و نماز و زکات، زمنیه‌ساز برچیده شدن ربا از جامعه است.

یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ . إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ» در آیۀ قبل، کفر و گناه را زمینه‌ساز رباخواری معرفی کرد و این آیه در مقابل، عوامل پرهیز از ربا و رو آوردن به صدقات را بر شمرده است.

10- مؤمنان با انجام اعمال صالح و ادای نماز و پرداخت زکات، آیندۀ خود را سرشار از امنیت ساخته و از آن بیمناک نخواهند بود.

لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ

11- تلاش مؤمنان در انجام اعمال صالح و پرداختن به نماز و زکات، هدر نرفته و به خاطر آن محزون نخواهند شد.

وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

12- رسیدن به پاداش‌های الهی و رهایی از ترس و اندوه در آخرت، در گرو ایمان و اعمال صالح و نماز و زکات

إِنَّ الَّذِینَ ... وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

به قرینۀ «عِنْدَ رَبِّهِمْ» می‌توان گفت: ثبوت اجر و نفی خوف و حزن مربوط به آخرت است.

13- آخرت برای مردم بی‌ایمان و رو گردان از اعمال صالح و تارکان نماز و زکات، آکنده از وحشت و هنگام افسوس و اندوه بر گذشتۀ خویش است.

إِنَّ الَّذِینَ ... لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

نام بردن تمام آنچه در آخرت وجود ندارد نه مفید است و نه ممکن؛ بنابر این، تکیه بر نبودن خوف و حزن برای مؤمنان، به منظور اشاره به گرفتاری دیگران به آنها است.

14- پاداش‌های الهی، برطرف سازندۀ نگرانی از آینده و مانع تأسف بر تلاش‌های گذشته است.

لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

15- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اجرت؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ حزن؛ حسرت؛ خلافت الهی؛ خوف؛ رب /اسما و صفات؛ ربا؛ زکات؛ عبادت؛ عمل؛ نماز؛ وعده

[سوره البقرة (2): آیه 278]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (278)

278

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا بدارید، و اگر مؤمنید، آنچه از رِبا باقی مانده است رها کنید.

1- ترس و پروا از خداوند و تهیۀ وسیله‌ای کارساز (تقواپیشگی) برای مصون ماندن از عذاب او، توصیه‌ای الهی به تمام مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ

«تقوی»(که به نقل لسان العرب با «اتقاء» به یک معنا دانسته شده است)؛ یعنی، قرار دادن خویش در آنچه از خطرهای هولناک انسان را محافظت کند و در عرف شریعت، نگه داشتن خود از گناه است (مفردات راغب). مراقبت خویش از خداوند، به پرهیز کردن از مخالفت با او و ترس از خشم و عذاب اوست.

2- ایمان، زمینۀ تقواپیشگی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ

3- با تشریع حرمت ربا، گرفتن سودهای باقی مانده از معاملات ربوی در جاهلیت، برای مسلمانان ممنوع شد.

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا

4- بازگرداندن سودهایی که رباخواران قبل از تحریم ربا، آن را دریافت کرده بودند، بر آنان واجب نبود.

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا

5- جاهلان به حرمت ربا، پس از آگاهی از آن، باید از سودباقی مانده صرف نظر کنند.

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا

6- چشم‌پوشی از سودهای باقی ماندۀ ربا، پس از آگاهی به حرمت آن و پرهیز از

رباخواری، از مصادیق تقواست.

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا

7- رواج رباخواری در عصر جاهلیت و مقارن عصر بعثت

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا

8- وجود معاملات ربوی بین مسلمانان در برهه‌ای از صدر اسلام

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا

9- ادعای ایمان، ناسازگار با بی‌تقوایی و رباخواری است.

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

10- خودداری از دریافت سود ربا گرچه باقی ماندۀ معاملاتی باشد که قبل از تحریم ربا انجام گرفته باشد، از لوازم ایمان به خداوند است.

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

11- ایمان و تقوا، زمینه‌ساز عمل به دستورات الهی

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

12- رشد ایمان و تقوا در جامعه، مایۀ برچیده شدن اقتصاد ربوی از آن

اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

13- آماده‌سازی افکار جامعه برای پذیرش احکام و معارف، روشی قرآنی در تبلیغ و تربیت

یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ ... یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا ... وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

خداوند با بیان اینکه ربا افکار جامعه را آشفته و فاسد می‌سازد (یتخبّطه الشیطان) و اقتصاد آنان را رو به اضمحلال می‌برد (یمحق اللّه الرّبوا) و ایمان را از مؤمنان می‌زداید (ان کنتم مؤمنین)، جامعه را آمادۀ پذیرش فرمان ترک ربا کرده است.


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تجارت؛ تربیت؛ تفکر؛ تقوا؛ جاهلیت؛ جهل؛ حرمت؛ حُکم؛ خوف؛ ربا؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ فسق؛ قرآن؛ مسلمانان

[سوره البقرة (2): آیه 279]

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ (279)

279

پس اگر نکردید، بدانید که جنگی بزرگ از جانب خدا و پیامبرش [بر ضدّ شما]آغاز شده است؛ و اگر توبه کردید، اصل سرمایه‌های شما مال شماست، نه ستم می‌کنید و نه ستم می‌بینید.

1- کسانی که پس از تحریم ربا از آن توبه نکردند، به جنگی بزرگ از جانب خدا و پیامبر(ص) تهدید شدند.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

فعل «اذن»؛ یعنی، گوش کرد و در مورد علمی که از راه شنیدن حاصل شود استعمال دارد (مفردات راغب)؛ بنابراین «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ ...»؛ یعنی، اعلان جنگ خدا و رسول با رباخوار را بشنوید. عظمت جنگ، از نکره بودن «حرب» استفاده می‌شود.

2- رباخواری، گناهی بس بزرگ

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

3- رباخواران، سزاوار مرگ و نابودیند.

فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

4- جنگ‌های پیامبر(ص)، در حقیقت جنگ خدا با مخالفان است.

فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

مراد از عطف «رَسُولِهِ» بر «اللّٰهِ» این نیست که رباخوار به دو جنگ مستقل تهدید شده است؛ بلکه به اقتضای عنوان «رسالت» در «رَسُولِهِ» جنگ رسول به فرمان خدا بوده و در حقیقت جنگ خدا با رباخوار است.

5- لزوم جنگ با رباخواران و وادار ساختن آنان به توبه از گرفتن ربا

فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ

6- توبۀ رباخواران، تنها جنگ با آنها را متوقف می‌سازد و آنها را مالک سود ربوی نمی‌کند.

وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ

7- رباخوار، تنها مالک سرمایۀ خویش است و معاملات ربوی برای او حقّی ایجاد نمی‌کند.

وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ

8- آگاهی از فساد معامله قبل از قبض، موجب نقض آن و بازگشت هر مال به

صاحب اصلی آن است.

فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ ... ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا ... فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ

جملۀ >/«لکم/< رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ» به قرینۀ آیات پیشین، بیان می‌دارد که اگر قبل از قبض سود ربوی، حکم تحریم ربا ابلاغ شد، رباخوار تنها مالک سرمایۀ خود بوده و گرفتن سود ربوی بر او جایز نیست (ذروا ما بقی من الرّبوا) و اگر بعد از قبض ابلاغ شد، رباخوار مالک سود خواهد بود (له ما سلف)؛ بنابراین، ابلاغ حکم قبل از قبض، معاملۀ ربوی را فاسد می‌کند و آگاهی به تحریم ربا پس از قبض، صحّت آن را از بین نمی‌برد. جملۀ «فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ ...» در آیات پیشین، قرینه بر تعمیم این حکم به دیگر معاملات است.

9- سرمایۀ رباخوارانی که توبه نکرده و مقهور سپاه اسلام قرار می‌گیرند، به آنان برگردانده نخواهد شد.*

وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ

مفاد جملۀ «إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ ...» یا این است که در صورت توبه، تنها به سرمایۀ خود می‌رسید و سودی به شما تعلق نمی‌گیرد و یا اینکه تنها در صورتی که توبه کنید به سرمایۀ خود می‌رسید و گرنه سرمایۀ شما نیز به شما باز گردانده نمی‌شود. در صورت دوم، برخی گفته‌اند: سرمایۀ رباخوار پس از کشتن او به بیت المال واریز می‌شود و برخی آن را حق وارثان او می‌دانند.

10- محروم ساختن رباخواران از اصل سرمایه‌شان، ستم به آنان است.

>/لکم/< رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ ... لاٰ تَظْلِمُونَ

11- رباخواری، ستمکاری است.

وَ إِنْ تُبْتُمْ ... لاٰ تَظْلِمُونَ

12- پرداخت سرمایۀ رباخواران بدون سود ربوی به آنان، برخوردی عادلانه و بدور از ستم به آنان و مایۀ رهایی ربادهنده از ستم آنان است.

وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ

13- دور ماندن جامعه از ستمگری به یکدیگر، فلسفۀ تحریم ربا و الزام به باز گرداندن سرمایۀ رباخوارن تائب

فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ ... وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ

14- صدق ظلم، معیار شناخت مصادیق ربا

لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ

15- نظام اقتصادی اسلام، بر پایۀ ستم‌زدایی استوار است.

وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا ... فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ

16- از بین بردن ستم‌های مالی، انگیزه و اثر جنگ با رباخواران

فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ... لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ

----

کلید واژه‌ها:

آزادی؛ اسلام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ امت؛ توبه؛ تهدید؛ جنگ؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ رب/اسما و صفات؛ ربا؛ شکست؛ شناخت؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ فساد؛ گناه؛ مال؛ مالکیت؛ محاربه؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ موعظه؛ نیروی های نظامی

[سوره البقرة (2): آیه 280]

وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (280)

280

و اگر [بدهکارِ]تنگدستی وجود دارد، تا [پیدایش]گشایشی، مهلتی لازم است؛ و بخشیدن [مطالبات]برای شما بهتر است، اگر بدانید.

1- لزوم مهلت دادن طلبکاران به بدهکارانی که گرفتار زندگانی سخت شده‌اند.

وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ

فعل «کٰانَ» - در این آیه - از افعال تامّه است و بر وجود دلالت می‌کند. «عسر»؛ یعنی، تنگنا و شدّت و سختی و «عُسْرَةٍ» ؛ یعنی، کارهایی که دشوار است و به آسانی انجام نمی‌گیرد؛ >/«نظرة»/<اسم مصدر و به معنای «إنظار» است و «إنظار»؛ یعنی، تأخیر افکندن و مهلت دادن (لسان العرب). آیه گرچه در سیاق آیات ربا است؛ ولی اطلاق دارد و شامل تمام موارد دیون می‌شود.

2- رباخواران تائب برای پس گرفتن سرمایۀ خود از بدهکاران تنگدست، باید فرصت کافی در اختیار آنان قرار دهند.

وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ

3- حمایت اسلام از تهیدستان و ورشکستگان

وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ

4- جواز اجبار بدهکاران توانگر به پرداخت سریع دیون خویش

وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ

5- گذشت طلبکاران از وام داران تهیدست، سودمندتر از دریافت مطالبات خویش است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ

6- نادیده گرفتن مطالبات خویش از مستمندان و بخشیدن آن، از مصادیق صدقه است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ

به کار بردن تعبیر «أَنْ تَصَدَّقُوا» در بیان «عفو مطالبات»، از وجود ثواب صدقه در این بخشش حکایت دارد.

7- مستمندان بدهکار، موردی شایسته برای اهدای صدقات

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ

8- آگاه شدن مردم به فضیلت صدقه و برتری آن بر وصول مطالبات، مورد ترغیب خداوند

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ

9- برتری صدقه به مستمندان بر مطالبۀ دیون از آنان، حقیقتی متکی بر علم است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

10- آگاهی به ارزش والای صدقات، زمینه‌ساز انجام آن است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

11- کسب ارزش‌های واقعی، در پرتو علم و شناخت میسّر است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

12- ترغیب به صدقات، در جهت منافع و مصالح واقعی انسان‌هاست.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

13- سودمندی برای انسان، از ملاک‌های دستورات خداوند

خَیْرٌ لَکُمْ

14- پافشاری بر دریافت مطالبات خویش از مستمندان و صدقه قرار ندادن آن برای ایشان، زاییدۀ نادانی است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

15- رباخوارانی که پس از توبه، سرمایۀ خود را از مفلسان پس نگرفته و آن را صدقه قرار می‌دهند، در پیشگاه خداوند مردمی دانا به شمار می‌آیند.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

16- «قال أبو عبداللّه(ع): «وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» أنّه معسر فتصدقوا علیه بمالکم فهو خیر لکم؛ (1)

امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ ...» فرمود: اگر می‌دانید که بدهکار تنگدست است مالتان را به او بخشش کنید که این برای شما بهتر است».


کلید واژه‌ها:

استدراج؛ اسلام؛ اعسار؛ اکراه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انفاق؛ توبه؛ جهل؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دین؛ ربا؛ سختی؛ شناخت؛ عفو؛ علم؛ عمل؛ فقر؛ مال؛ مصلحت؛ نصرت؛ هدیه


1) 1) . کافی، ج 4، ص 35، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 295، ح 1182.

[سوره البقرة (2): آیه 281]

وَ اِتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اَللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (281)

281

و پروا کنید از روزی که در آن به سوی خدا باز گردانده می‌شوید، سپس به هر کسی آنچه به دست آورده است به طور کامل داده می‌شود، و بر آنان ستم نمی‌رود.

1- قیامت، روز بازگشت انسان به خداوند

یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

2- مراقبت خویش از خطرهای روز قیامت، توصیۀ خداوند به انسان‌ها

وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

3- بازگردانده شدن انسان‌ها به خداوند در قیامت، آن روز را هراس آفرین و سزاوار دغدغۀ خاطر ساخته است.

وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

4- قیامت، روز بررسی کارهای انسان از جانب خداوند و کیفر دیدن بدکاران

وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

5- انسان، در برابر رفتار خود در پیشگاه خداوند مسئول است.

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی ... مٰا کَسَبَتْ

6- خداوند، مبدأ پیدایش انسان‌ها است.

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

«رجوع»؛ یعنی، بازگشت به نقطۀ شروع یا جایی که نقطۀ شروع فرض شود (مفردات راغب). برداشت یاد شده بر اساس اولین مصداق است.

7- بازگشت انسان‌ها به خداوند، قهری و خارج از اختیار آنها است.

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

مجهول بودن فعل متعدّی (تُرجعون)، بیانگر آن است که انجام یافتن کار قهری و رجوع کننده، نسبت به آن اختیاری ندارد.

8- ایمان به معاد، برانگیزانندۀ انسان به صدقه و پرهیز از رباخواری و ترک اجبار مستمندان بر پرداخت قرض خویش

وَ إِنْ تُبْتُمْ ... وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ

9- دستاورد همۀ انسان‌ها، پس از حضور

در پیشگاه خداوند در قیامت، به طور کامل به آنها باز گردانده خواهد شد.

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

توفیۀ هر چیز به واگذار کردن کامل آن است. (مفردات راغب)

10- تجسم اعمال در قیامت*

ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

«کسب»؛ یعنی، جستجو و تلاش برای روزی و لوازم زندگانی (لسان العرب) و فعل «کسب»؛ یعنی، دست یافت (لسان العرب به نقل از سیبویه). تعبیر «مٰا کَسَبَتْ» ، می‌تواند ناظر به کردار انسان یا نتیجه و دستاورد آن باشد؛ برداشت یاد شده بر اساس اوّلین مصداق است.

11- کردار انسان در دنیا، دستاوردهایی جاودانه و سود و زیان آن همیشگی است.

ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

12- فرجام انسان در آخرت، وابسته به کردار اوست.

ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

13- کیفرها و پاداش‌های الهی در آخرت، متناسب با کردار انسان است.

ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

مراد از «مٰا کَسَبَتْ» ، دستاورد کردار انسان است که بر پاداش و کیفر الهی منطبق است؛ برخی با تقدیر کلمۀ «جزاء»، همین مفاد را از آیه استفاده کرده‌اند.

14- نظام کیفری و پاداش دهی خداوند، عاری از هر گونه کاستن و تبعیض

ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

15- جهان با نظام کنونی، مناسب و آماده برای کیفر و پاداش نیست.

یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

حرف «ثُمَّ» نشان می‌دهد مرحلۀ دریافت کامل سزای اعمال (برپایی قیامت)، از مرحلۀ انجام عمل (دنیا) متأخّر است؛ این تأخّر می‌تواند برخاسته از انتظار فراهم شدن شرائط برای مجازات باشد.

16- انسان در آخرت، ناگزیر از روبرو شدن با نتیجۀ کردار خویش در دنیا

تُوَفّٰی

فعل «تُوَفّٰی» ، متعدّی مجهول است و می‌رساند که انسان گرچه از دریافت نتائج کردارش اکراه داشته باشد، به پذیرش آن وادار خواهد شد.

17- طلبکارانی که با بی‌اعتنایی به فقر شدید بدهکاران، آنان را به پرداخت قرض خود وادار کنند، بی‌کم و کاست به کیفر رفتار ناپسند خود خواهند رسید.

فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ ... وَ اتَّقُوا یَوْماً ... تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

18- برپایی قیامت و حضور انسان در

پیشگاه خداوند، زمینه‌ساز دریافت کامل پاداش و کیفر اعمال

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

19- در قیامت به هیچ کس ستم نخواهد شد.

وَ اتَّقُوا یَوْماً ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

20- نظام کیفری و پاداش‌دهی خداوند، عادلانه و به دور از ستم است.

تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

21- دریافت کامل کیفر و پاداش در قیامت، جلوۀ منزّه بودن حسابرسی خداوند از هر گونه ستم در آن است.

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

22- خداوند به کسی ستم نمی‌کند.

تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ ... وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ تقوا؛ تکلیف؛ جهان؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ خلافت الهی؛ خوف؛ دنیا؛ دین؛ ربا؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ فقر؛ قیامت؛ معاد

[سوره البقرة (2): آیه 282]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اَللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کٰانَ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْریٰ وَ لاٰ یَأْبَ اَلشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (282)

282

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که در میان خود، بدهی‌ای را تا مدّتی معیّن [به سَلَف یا نسیه یا قرض] بر عهده گرفتید، آن را بنویسید، و باید نویسنده‌ای [آن را]در میان شما به عدالت بنویسد، و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن، آن گونه که خدا به او آموخته است، خودداری کند؛ پس باید او بنویسد، و کسی که حقّ بر عهدۀ اوست املا کند، و باید از خدا، پروردگار خود پروا نماید و

چیزی از آن کم نکند. پس اگر کسی که حق بر عهدۀ اوست، سفیه یا ناتوان است، یا نمی‌تواند خود املا کند، باید ولیّ او به عدالت املا کند. و دو نفر از مردانتان را شاهد بگیرید؛ و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که مورد قبول شما هستند [شاهد بگیرید]، تا در صورتی که یکی از آن دو زن فراموش کرد، دیگری به او یادآوری کند. و چون گواهان دعوت شوند، [از پذیرفتن آن]خودداری نکنند. و از نوشتنِ آن - چه کم باشد یا زیاد - تا پایان مدّتش آزرده خاطر نشوید. این نزد خدا با عدالت سازگارتر، و برای برپا داشتن شهادت مؤثرتر، و به شک نکردن شما نزدیک‌تر است؛ مگر آن که تجارتی نقدی باشد که آن را در میان خود دست به دست می‌گردانید، که بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید. و هنگامی که معاملۀ [نقدی]کردید شاهد بگیرید. و هیچ نویسنده و شاهدی نباید زیان ببیند، و اگر چنین کنید، قطعاً این فسقی است که دامنگیر شما شده است. و از خدا پروا کنید، و خدا به شما آموزش می‌دهد، و خدا به هر چیزی داناست.

1- خداوند، تعلیم دهندۀ احکام دریافت و پرداخت بدهی‌ها و مقررات گواهی و داد و ستد به مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ ... وَ اسْتَشْهِدُوا ... إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ

2- تلازم ایمان با انجام دستورات خداوند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاکْتُبُوهُ ... وَ اسْتَشْهِدُوا ... وَ لاٰ یُضَارَّ

3- مشخص ساختن زمان پرداخت بدهی‌ها، توصیۀ خداوند به مؤمنان

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

قید «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی» ، می‌تواند حکم را منحصر به دیونی سازد که دارای مدت مشخص باشد و ممکن است بیانگر این باشد که «دین» همواره باید دارای مدت معینی باشد؛ در این صورت لزوم تعیین مدت، توصیه‌ای خواهد بود که به صورت قیدی ثابت مطرح شده است.

4- صحت معاملات سلف و نسیه و لزوم تعیین مدّت درآن

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی

«دین»در لغت به معنای قرض و بهای جنس خریداری شده است (مصباح) و هر چه حاضر نباشد «دین»است (لسان العرب)؛ بنابراین، آیه مبادلاتی را که مبیع در آن حاضر و نقد نباشد (سلف \سلم) و یا ثمن آن آماده نباشد (نسیه) و نیز هر بدهی را که بر ذمّۀ شخص تعلق گیرد، شامل می‌شود.

5- مقدار مطالبات و زمان پرداخت آن در قرض و معاملات سلف و نسیه، باید ثبت شود.

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ

ضمیر مفعولی در «فَاکْتُبُوهُ» به «دین مدت دار» برگشته و لزوم کتابت را به موصوف و وصف هر دو تعمیم داده است.

6- نویسندۀ سند بدهی‌ها باید مورد اعتماد طلبکار و بدهکار باشد.

وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ

قید «بَیْنَکُمْ» ، دلالت دارد که نویسنده باید مورد توافق بدهکار و طلبکار باشد و نوشتۀ او بدون حضور آگاهانۀ آن دو اعتباری ندارد.

7- تنظیم سند دین باید در حضور طلبکار و بدهکار باشد.

وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ

8- لزوم آگاهی طلبکار و بدهکار از صحت و موافقت سند دین با حقیقت

وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ

عادلانه بودن سند به موافقت آن با واقع و دور بودن از ظلم به طلبکار یا بدهکار است. قید «بَیْنَکُمْ» بیانگر آن است که عادلانه بودن کتابت، باید بین بدهکار و طلبکار تثبیت شده باشد.

9- ردّ تقاضای طلبکاران و بدهکاران برای ثبت مشخصات بدهی آنها، بر هیچ نویسنده‌ای جایز نیست.

وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ ... فَلْیَکْتُبْ

جملۀ «لاٰ یَأْبَ ...»، علاوه بر نهی نویسندگان از ردّ تقاضای مدیون، آنان را به نوشتن الزام می‌کند؛ ولی از آنجا که الزام را به صراحت مطرح نکرده است، جملۀ «فَلْیَکْتُبْ» نیز اضافه شد تا ضمن تأکید بر آن الزام، مقدمه‌ای برای فرمان «لْیُمْلِلِ» باشد.

10- مأمور ثبت اسناد بدهی‌ها، باید از هر گونه تغییر در مبلغ و تاریخ پرداخت خودداری کند.

أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ

حرف کاف در «کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ» ، یا برای تشبیه است و یا تعلیل؛ در صورت اوّل مراد از مشابهت، مطابقت کامل است. مراد از >/«ما/< عَلَّمَهُ اللّٰهُ» به قرینۀ «بِالْعَدْلِ» در «وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ» ، نوشتن عادلانه و بی‌کم و زیاد است.

11- اسناد دَیْن باید موافق موازین شریعت و آموزه‌های دینی باشد.

أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ

مراد از >/«ما/< عَلَّمَهُ اللّٰهُ» ، می‌تواند تمام قوانین و شرائطی باشد که خداوند در شریعت اسلامی به انسان‌ها آموخته است.

12- توان نویسندگی، نعمتی الهی است.

کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ

13- نوشتن سند بدهی‌های مردم،

شکرگزاری خداوند در برابر نعمت نویسندگی است.

أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ

چنانچه کاف در «کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ» ، برای تعلیل باشد، حرف «ما» مصدریه بوده و مفاد آیه «لتعلیم الله إیاه» خواهد بود؛ یعنی، نویسندگان باید به این خاطر که خداوند آنها را با فن کتابت آشنا ساخته است، نعمت او را پاس بدارند و از نوشتن اسناد امتناع نورزند.

14- دانشمندان و هنرمندان، دارای مسئولیتی الهی در برابر آموخته‌های خویش

أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ

15- تنظیم و ثبت اسناد بدهی‌ها باید به اقرار و املای مدیون باشد.

وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ

إملال («مصدر «لْیُمْلِلِ» ) - که با املاء به یک معنا است - یعنی، نوشته‌ای را بر نویسنده دیکته کردن. در لسان العرب آمده است: «یقال: امللت الکتاب و أملیته، إذا ألقیته علی الکاتب لیکتبه؛ یعنی، گفته می‌شود: «امللت الکتاب و أملیته» هنگامی که کتاب را بر نویسنده دیکته کنی تا آن را بنویسد.

16- نوشته‌ای که بدهکار، خود به آن اعتراف نداشته باشد، اعتبار ندارد.

وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ

17- اقرار مدیون نافذ است.

وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ

18- نویسندگان سند بدهی‌ها، باید از خداوند پروا کرده و از ثبت نادرست و ناقص آن پرهیز کنند.

وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ ... وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً

فاعل در فعل‌های «لْیَتَّقِ» و «لاٰ یَبْخَسْ» ، ضمیری است که به «کٰاتِبٌ» بر می‌گردد و احتمال رجوع آن به مدیون (الذی علیه الحقّ)، گرچه منتفی نیست؛ امّا سیاق آیه که دربارۀ ثبت دقیق سند دین است، با ارجاع آن به «کٰاتِبٌ» سازگارتر است.

19- بدهکاران باید در اعتراف خود و هنگام تنظیم سند دین، از خداوند پروا کرده و از مخالفت با او با اعتراف‌های نادرست برحذر باشند.

وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

در برداشت یاد شده ضمیر فاعلی «لْیَتَّقِ» به مدیون (الذی علیه الحقّ) باز گردانده شده است.

20- خداوند مالک و مدبّر انسان‌ها است.

رَبَّهُ

21- پذیرش ربوبیت خداوند، برانگیزندۀ بدهکاران و ثبت کنندگان اسناد و اعترافات، به تقواپیشگی است.

وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

22- خیانت در سند دین و کاستن از مشخصات آن حرام است.

وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً

«بخس»و«نقص»به یک معنا است. (لسان العرب)

23- خودداری از تنظیم کامل سند دین و کاستن یا ثبت ناقص مشخصات آن، خلاف تقوا است.

وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً

24- تقوا، مانع تضییع حقوق مردم است.

وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً

25- اعتراف به دَین یا زمان پرداخت آن، از سفیهان (کسانی که در اموال خود تصرفات غیر عقلایی می‌کننند) و ضعیفان (کودکان نابالغ، مجانین و پیرانی که قدرت تعقّل ندارند) پذیرفته نمی‌شود.

فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً ... فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ

26- ثبت کنندۀ اسناد دین نباید بر اساس املای سفیهان یا ضعیفان، سند را تنظیم کند.

فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً ... فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ

27- اسناد دَینِ سفیهان و ضعیفان، باید برابر املای ولیّ آنان ثبت گردد.

فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً ... فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ

28- اقرار ولیّ، در اثبات حق بر سفیه و کودک و مجنون و پیران خرفت، نافذ است.

فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ

29- کسانی که به خاطر ناآگاهی از لغت و یا ناتوانی در گفتار، از املا بر نویسنده ناتوانند، باید آن را به شخصی توانمند واگذار کنند.

فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ ... لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ

ضمیر «هُوَ» در «أَنْ یُمِلَّ هُوَ» ، بیانگر تفاوتی است که بین ولایت ولیّ بر ناتوانی از املا و ولایت بر سفیه و ضعیف وجود دارد؛ در فرض ناتوانی تنها املا کردن بر نویسنده، بر عهدۀ ولیّ است؛ زیرا مدیون فقط از آن عاجز است و بر کارهای دیگر توانا است؛ اما در ولایت بر سفیه و ضعیف، تمام تصرفات بر عهدۀ ولیّ است؛ بنابر این، می‌توان گفت: مراد از «ولی»در فرض اخیر، پدر و نظائر او نیستند؛ بلکه کسی است که مدیون خود، این کار را به او واگذار کرده باشد.

30- ولیّ مدیون نباید بی‌عدالتی کرده و با خیانت در تنظیم سند دین، آن را بر نویسندۀ سند، کم یا زیاد دیکته کند.

فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ

31- سفیهان و ضعیفان، دارای حق مالکیت و بر عهدۀ گرفتن دیون

فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً ... فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ

32- جواز وام دادن به سفیهان و کودکان و مجانین و پیرانی که عقل آنان از کار افتاده باشد.

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ ... فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً

33- اعتراف وکیل کسانی که از املای دیون خویش ناتوانند، مسموع و نافذ است.

فَإِنْ کٰانَ ... لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ

34- لزوم شاهد قرار دادن دو مرد مسلمان بر سند مبادلات و دیون، برای اثبات صحت آن

وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ

ضمیر «کم»، به قرینۀ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در صدر آیه، خطاب به مسلمانان است.

35- اشتغال برخی افراد به گواه شدن بر اسناد و گواهی دادن بر آن، در صدر اسلام

وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ ... مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدٰاءِ

ظهور عنوان «شهید» در فعلیت داشتن وصف «گواه بودن» حتی پیش از استشهاد و نیز تقسیم «شهداء» به شاهدان مرضی و غیر مرضی در عبارت «>/من/< تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدٰاءِ» می‌تواند بیانگر از احتمال یاد شده باشد.

36- شهادت بر اسناد مبادلات و دیون، مشروط به تجربۀ عملی و مهارت شاهد در آن کار است.

وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ

تعبیر «شَهِیدَیْنِ» ، مفید این نکته است که باید شاهد به قدری در شهادت دادن سابقه‌دار باشد که بر او صیغۀ مبالغۀ «شَهِیدٌ» صدق کند و گرنه مفاد «وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ» با «و استشهدوا رجلین منکم» یکسان خواهد شد.

37- نویسندۀ اسناد و دیون، نمی‌تواند شاهد بر نوشتۀ خویش قرار گیرد.*

فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ ... وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ

جملۀ «اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ» عطف بر «فَاکْتُبُوهُ» و فرمانی در عرض آن است؛ بنابر این، در امر تجارت و قرض، باید علاوه بر انتخاب «کٰاتِبٌ» ، دو شاهد نیز بر گزیده شود.

آری از آنجا که ممکن است این نیاز ویژۀ زمانی باشد که مانند صدر اسلام، شایستگی کتابت و شهادت به ندرت در یک نفر حاصل می‌شد، می‌توان گفت: قانونی ثابت برای همۀ عصرها نیست.

38- کفایت یک مرد و دو زن مسلمان برای شهادت بر سند دین، در صورت آسان نبودن دسترسی به دو مرد مسلمان

فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتٰانِ

جملۀ «فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ» ، به معنای متعذر بودن دو مرد

نیست وگرنه مناسب این بود که گفته شود: «فإن لم یوجد» یا «فان لم یکن رجلان»؛ بلکه مفاد آیه این است که اگر شاهدان فراهم آمده، دو مرد نباشند، یک مرد و دو زن کافی است. در این معنا، آورندگان شاهد می‌توانند از ابتدا برای پیدا کردن دو مرد تا حدّ مأیوس شدن تلاش نکنند؛ بلکه به یک مرد و دو زن که به راحتی بتوانند آنان را شاهد قرار دهند، اکتفا نمایند، زیرا «لَمْ یَکُونٰا» از افعال ناقصه است و وجود دو شاهد را مسلّم فرض کرده و تنها به مرد بودن یا نبودن شاهدان آماده و موجود پرداخته است.

بلکه می‌توان گفت: جملۀ شرطیه در این موارد - که نبود فرد غالب را شرط قرار داده - مفهوم ندارد؛ و تنها کفایت فرد غیر غالب را گوشزد کرده است.

39- بلوغ، شرط گواهان مبادلات و دیون

رِجٰالِکُمْ ... وَ امْرَأَتٰانِ

گرچه در اختصاص کلمۀ «رجل» به بالغان یا تعمیم آن به نابالغان، بین اهل لغت اختلاف نظر وجود دارد (ر. ک: لسان العرب)؛ ولی انصراف عرفی آن به بالغان است. تقابل «امرأة» و «رجل»، بر یک نواختی آنها در شرط سنّی دلالت دارد.

40- مردان برای شهادت در اسناد مبادلات و دیون، مناسب‌تر از زنان‌اند.

فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتٰانِ

اینکه در صورت آماده بودن دو مرد برای گواهی، انتخاب آنان بر انتخاب یک مرد و دو زن ترجیح دارد، نشان اولویت مردان در گواه شدن بر اسناد است.

41- شاهدان اسناد، باید نزد صاحبان سند، مورد توافق، رضایت و اعتماد بوده و برای اثبات سند صلاحیت لازم را داشته باشند.

مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدٰاءِ

رضایت طرفین به شاهد، زمانی حاصل می‌شود که غرض آنان تأمین گردد. اعتبار شهادت آنان نزد قاضی و وثوق به دقّت و صداقت آنان، از اموری است که زمینه‌ساز آن رضایت است.

42- صاحبان اسناد، باید هنگام شاهد گرفتن، به عدالت شاهدان پی‌برده باشند.

مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدٰاءِ

از آنجا که اعتبار شهادت نزد قاضی، به احراز عدالت شاهدان بستگی دارد، می‌توان گفت: هنگام شاهد گرفتن، باید افراد عادل را گواه قرار داد و گرنه «رضایت به شاهد بودن آنان»، رضایتی بی مورد خواهد بود.

43- امکان عارض شدن فراموشی بر یکی از دو زن شاهد، دلیل لزوم تعدد آنان برای کمک گرفتن یکی از دیگری در یادآوری متن سند

أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ

«أَنْ تَضِلَّ» ، یعنی؛ لأن تضلّ و جملۀ «أَنْ تَضِلَّ ... فَتُذَکِّرَ ...» علّت لزوم تعدد را تذکّر در صورت فراموشی، قرار داده است؛ جز این که در بیان علت اصلی (تذکّر) همراه با ذکر سبب آن (أن تضلّ)، لام تعلیل بر سبب داخل شده و مسبب بر آن عطف می‌شود؛ در نتیجه «ضلالتی که پس از آن تذکر باشد»، علت قرار گرفته است.

44- زنان بیش از مردان، در خطر فراموش کردن متن اسناد تجاری و مالی هستند.

فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتٰانِ ... أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ

زنان از آنجا که در بسیاری از جوامع به کار داد و ستد و دریافت و پرداخت وام نمی‌پردازند، به ضبط و ثبت اموال و حسابرسی آن خو نگرفته و بیش از مردان در معرض فراموش کردن متن اسناد هستند.

45- اشتراط تعدد زنان در تحمّل و ادای شهادت برای جبران فراموشی‌های احتمالی، زمینه‌ساز اعتماد بر شهادت آنان در اسناد دیون و معاملات

فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتٰانِ ... أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ

46- فراموش شدن متن سند از سوی شاهدان، مانع اعتبار شهادتشان در صورت یادآوری مجدد آن نیست.

أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ

47- کتمان شهادت و خودداری گواهان سند از اجابت تقاضای صاحبان آن برای شهادت دادن بر صحت سند، حرام است.

وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا

عنوان «الشُّهَدٰاءِ» ، دلالت دارد که سخن دربارۀ وظیفۀ شاهد پس از تحمل شهادت است تا نام «شهید» بر او تطبیق یافته باشد؛ بنابر این آیه ناظر به مرحلۀ ادای شهادت خواهد بود؛ گرچه احتمال مجاز بودن این واژه برای کسی که تحمل شهادت خواهد کرد، وجود دارد. در آن صورت، اطلاق «إِذٰا مٰا دُعُوا» ، تطبیق آیه را بر هر دو مرحلۀ تحمل و ادای شهادت، ممکن می‌سازد.

48- ادای شهادت بر شاهدی که به آن دعوت نشده باشد، واجب نیست.

وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا

قید «إِذٰا مٰا دُعُوا» ، حرمت شهادت ندادن شاهد را به زمان دعوت از او اختصاص داده است.

49- گواه شدن بر اسناد، در صورت درخواست صاحبان اسناد واجب است.*

وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا

واژۀ «شهداء» می‌تواند به صورت مجاز بر افرادی که هنوز گواه نشده‌اند؛ ولی صلاحیت آن را دارند، تطبیق یابد. در این صورت، آیه - به قرینۀ اطلاق «إِذٰا مٰا دُعُوا» - شامل هر دو مرحلۀ تحمل شهادت و ادای آن، خواهد بود.

50- نویسندگان اسناد و املا کنندگان آن، نباید به بهانۀ کم بودن مطالبات یا طولانی بودن اسناد، از ثبت مبادلات خرد و کلان و سر رسید دقیق آن، به تنگ آمده و از آن سرباز زنند.

وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً

«سآمة» (مصدر «لاٰ تَسْئَمُوا» )؛ یعنی، به تنگ آمدن و ملول و ناراحت شدن (لسان العرب). از آنجا که صاحبان دین به اندک آن بها نمی‌دهند و ثبت جزئیات مبادلات کلان برای آنان کسل کننده است، خداوند آنان را از طفره رفتن باز داشته و به ثبت کامل دیون فرمان می‌دهد.

51- لزوم تعیین مدت برای بدهی‌ها و ثبت آن، هرچند اندک یا کم ارزش باشد.

أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ

ضمیر مفعولی «تَکْتُبُوهُ» به کلمۀ «دین» بر می‌گردد که در آغاز آیه آمده بود.

52- ثبت کامل بدهی‌های کم و زیاد، بهترین زمینه برای تأمین عدالت در حقوق مالی مردم بر یکدیگر

أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ... ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ

«قسط»؛ یعنی، سهم عادلانه (مفردات راغب). اسم تفضیل آن بر شدت عدالت دلالت دارد.

53- تأمین عدالت با ثبت دقیق اسناد، حکم خداوند و وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ صاحبان اسناد

عِنْدَ اللّٰهِ

تعبیر «عِنْدَ اللّٰهِ» در کنار تعبیرهای «لِلشَّهٰادَةِ» و «أَلاّٰ تَرْتٰابُوا» ، دلالت می‌کند که الزام صاحبان سند به ثبت دقیق آن، در سه بُعد ثمربخش است؛ زیرا علاوه بر ازالۀ تردید از صاحبان سند و استحکام بخشیدن به گواهی شاهدان، خواست خداوند را از اجرای عدالت نیز تأمین می‌کند.

54- لزوم تلاش خستگی‌ناپذیر برای اجرای عدالت اقتصادی در بالاترین سطح آن

وَ لاٰ تَسْئَمُوا ... ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ

جملۀ «ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ ...»، تعلیل برای نهی «لاٰ تَسْئَمُوا ...» است؛ بنابراین، مطلوب خداوند در حقیقت رسیدن به حد أعلای قسط (أقسط) است.

55- ثبت دقیق بدهی‌های کم و زیاد و سررسید آن‌ها، گواهی بر آن‌ها را استحکام بخشیده و گواهان را بر اقامۀ شهادت تواناتر می‌سازد.

أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ... ذٰلِکُمْ ... أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ

56- گواهان دیون و مبادلات می‌توانند با مراجعه به سندهای مکتوب آن، متن فراموش شدۀ اسناد را به یادآورده و بر آن گواهی دهند.

أَنْ تَکْتُبُوهُ ... أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ

57- اطمینان صاحبان سند و گواهان به جنس و مقدار بدهی‌ها و دور ماندن آنها از تردید و بدبینی، در گرو ثبت دقیق بدهی‌های خرد و کلان

أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ... وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا

58- سندهای مبادلات و دیون، معتبر و اطمینان آور و قابل استناد در اثبات حقوق مالی است.

أَنْ تَکْتُبُوهُ ... ذٰلِکُمْ ... أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا

59- اثبات اسناد دیون و مبادلات، در گرو تنظیم عادلانۀ آن، گواهی شاهدان و اطمینان به دقیق و کامل بودن آن است.

أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا

60- لزوم دقّت و محکم‌کاری در تنظیم روابط اقتصادی جامعه

أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ... أَلاّٰ تَرْتٰابُوا

61- بیان فلسفه و حکمت احکام، از روش‌های قرآن برای ترغیب به انجام آن

أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا ... ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا

62- ثبت مبادلاتی که در آن، کالا و بها به صورت نقد قبض شده و دست به دست می‌گردد، لازم نیست.

إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا

63- ثبت نکردن قرض و معاملات سلف و نسیه، گناه و حرام است.

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ ... إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا

گناهی که انسان را از حق منحرف سازد [در آغاز] «جُنٰاحٌ» نامیده شد و در مرحلۀ بعد، هر گناهی را جناح نامیدند (مفردات راغب). مفهوم «>/لیس/< عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا» که دربارۀ تجارت نقدی است، ثبوت گناه برای ننوشتن در غیر آن مورد است که صدر آیه دربارۀ آن به کتابت فرمان داده بود.

64- ثبت مشخصات کالا و بها در تجارت‌های نقد، بهتر از ترک آن است.

إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا

در مواردی که پس از امر به کاری، موردی استثناء می‌شود، چنانچه از حکم آن با تعبیر «نفی گناه» یاد گردد، حسن انجام کار در آن مورد نفی نمی‌شود.

65- لزوم شاهد گرفتن در تمام داد و ستدها هر چند نقد و دست به دست انجام گیرد.

وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ

66- نویسندگان و گواهان اسناد، نباید با ردّ درخواست متقاضیان یا تحریف سند، به آنان زیان برسانند.

وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ

فعل «لاٰ یُضَارَّ» بین معلوم و مجهول مشترک است و برای هر دو معنا صلاحیت دارد؛ بنابر این، مفاد آیه این است که باید نویسنده و شاهد، نه ضرر برسانند و نه ضرر ببینند. برداشت یاد شده ناظر به اوّلین مفاد است.

67- نوشتن اسناد و گواهی دادن بر آن، نباید برای نویسنده و شاهد زیان و زحمتی به وجود آورده و یا بار مالی به دوش آنان بیندازد.

وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ

مفاد «لاٰ یُضَارَّ» در معنای مجهولی آن، در برداشت یاد شده منعکس شده است.

68- نویسندۀ اسناد دیون و مبادلات باید فردی غیر از طلبکار و بدهکار باشد.*

وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ ... وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ ... وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ

69- نویسندگان و شاهدان اسناد، در صورت خیانت و زیان زدن به متقاضیان، فاسق‌اند.

وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ

مخاطب در «تَفْعَلُوا» یا کاتب و شاهد هستند و یاصاحبان سند؛ در صورت اوّل - که برداشت یاد شده بر آن اساس است - جمع بودن آن به اعتبار شمول تمام کاتبان و گواهان است. باء در «بِکُمْ» برای الصاق و مراد «فسوق لاحق لاصق بکم» است.

70- صاحبان اسناد در صورت زیان رسانی به نویسندگان و شاهدان اسناد، فاسق‌اند.

وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ

فعل «تَفْعَلُوا» ، می‌تواند خطاب به مبادله کنندگان باشد. زیان رساندن آنان به کاتب و شاهد، با آن که خود کاتبان و شاهدان اقدام به کتابت و گواهی کرده‌اند، یا برخاسته از این است که آنان، این کار را حتی در صورت متضرر شدن برخود واجب می‌بینند و یا پس از کتابت و گواهی دادن، متضرر شده‌اند؛ نظیر آن که حقوق آنان پرداخت نشود یا به خاطر آن مخارجی را متحمّل گردند؛ ولی اگر پیش از تحمل ضرر امتناع از کتاب و گواهی برای آنان جایز باشد، پذیرش ضرر نشانۀ رضایت آنها است و ضرر زنندگان فاسق نخواهند شد.

71- لزوم پرهیز از فسق و زمینه‌های آن

وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ

72- ضرر زدن نویسندگان اسناد و گواهان به صاحبان سند، ضرر زدن به خویش است.

وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ

«بِکُمْ» در «فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ» ، بیانگر آن است که ضرر زنندگان در نهایت خود گرفتار پی‌آمد عمل خویش شده و بازتاب کارشان که فاسق شدن است، به خود آنان لطمه می‌زند.

73- لزوم رعایت تقوا و ترس و پروا از خداوند و مصون داشتن خویش در برابر عذاب او

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

«تقوی» - که به نقل «لسان العرب» با «اتقاء» به یک معنا است - یعنی، قرار دادن خویش در آن چه از خطرهای هولناک، انسان را محافظت کند و در عرف شریعت، نگه داشتن خود از گناه است. (مفردات راغب)

74- ترس از خداوند و التزام به تقوا، ضامن انجام تکالیف الهی است.

وَ لاٰ یُضَارَّ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

75- هشدار خداوند به فاسقان و خیانت کاران در اسناد مبادلات و دیون و ضرر زنندگان به صاحبان سند و نویسندگان و گواهان آن

وَ لاٰ یُضَارَّ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

76- خود داری از خیانت در اسناد مبادلات و دیون، از مصادیق تقواپیشگی است.

وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

77- پرهیز از ضرر زدن به نویسندگان اسناد و گواهان آن، از مصادیق تقواپیشگی است.

لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

برداشت یاد شده به معنای مجهولی «لاٰ یُضَارَّ» نظر دارد.

78- رعایت آداب داد و ستد و تنظیم اسناد و احکام گواهی، از مصادیق تقواپیشگی است.

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ ... وَ اسْتَشْهِدُوا ... وَ لاٰ شَهِیدٌ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ

79- تمام علوم انسان‌ها، وابسته به خداوند و عطای او است.

وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

جملۀ «یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ» مستأنفه است و نکتۀ جدیدی را بر نکات قبل افزوده است و مفاد آن به قرینۀ «وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» وابسته بودن تمام علوم انسان‌ها به خداوند است؛ گرچه بارزترین مصداق آن، احکام و معارف دین است که از جملۀ آنها احکام یاد شده در این آیه می‌باشد.

80- احکام و معارف دین و آداب تجارت و استقراض و گواهی، مستند به خداوند و متکی به تعلیم او است.

وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

81- دانستن احکام و معارف دین، نعمتی الهی است.

وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

82- خداوند راه تقواپیشگی را به مؤمنان می‌آموزد.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

83- خداوند پرهیزگاران را به آموختن مداوم احکام و معارف دین به آنان، وعده

داده است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

وعدۀ خداوند به آموزش، پس از فرمان به تقوا، بیانگر تأثیر تقوا در صلاحیت شخص برای یادگیری است. مضارع بودن «یُعَلِّمُکُمُ» ، نشانۀ استمرار تعلیم است.

84- تقوا پیشگی، سپاسگزاری از خداوند در برابر علومی است که به انسان عطا کرده است.

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

جملۀ مستأنفه «یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ» ، تعلیل است و دلیل فرمان به تقوا را بیان می‌کند.

85- تأثیر متقابل شناخت و تقوا در یکدیگر

وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ

ارتباط جملۀ «یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ» با تمام مطالب آیه، از جمله «اتَّقُوا اللّٰهَ» ، بیانگر مقدمه بودن علم برای تحقق آن‌ها است و از طرفی وعدۀ خداوند به آموزش، پس از فرمان به تقوا، نشانۀ تأثیر تقوا در صلاحیت شخص برای یادگیری است.

86- علم خداوند، فراگیر همۀ پدیده‌های هستی است.

وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

«عَلِیمٌ» ، صیغۀ مبالغه است و بر گستردگی و همه جانبه بودن علم خداوند دربارۀ هر یک از اشیاء دلالت دارد.

87- احکام و معارف دین، برخاسته از علم فراگیر خداوند است.

وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

88- آگاهی از احاطۀ علمی خداوند بر همه چیز، زمینه‌ساز عمل به احکام او است.

فَاکْتُبُوهُ ... وَ اسْتَشْهِدُوا ... وَ لاٰ یُضَارَّ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

89- رفتار داد و ستد کنندگان و ثبت کنندگان اسناد و گواهان، زیر نظر و آگاهی دقیق خداوند

إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

90- «عَلِیمٌ» از اسما وصفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

اجل؛ اذیت؛ اسلام؛ اعداد؛ اقتصاد؛ اقرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ بلوغ؛ پیری؛ تجارت؛ تحریف؛ تدبیر؛ تقوا؛ تکلیف؛ جنون؛ جهان؛ جهل؛ حرمت؛ حق؛ حُکم؛ خوف؛ خیانت؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ زن؛ سختی؛ سخن؛ سفاهت؛ شریعت؛ شکر؛ شناخت؛ ضرر؛ عجز؛ عدل؛ عذاب؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فراموشی؛ فسق؛ قدرت؛ قرآن؛ کفالت؛ کودکی؛ گناه؛ گواهی؛ مال؛ مالکیت؛ مرد؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ معلم/اسما و صفات؛ نعمت؛ نوشتن؛ وجوب؛ وعده؛ ولایت؛ یقین

[سوره البقرة (2): آیه 283]

وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ اَلَّذِی اُؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ تَکْتُمُوا اَلشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (283)

283

و اگر در سفر بودید و نویسنده‌ای نیافتید، وثیقه‌ای که گرفته شود [کافی است].

پس اگر بعضی از شما بعضی دیگر را امین دانست [و سند یا وثیقه نگرفت]، باید آن کس که امین دانسته شده است امانت او را رد کند، و باید از خدا، پروردگار خود پروا نماید. و شهادت را کتمان نکنید، و هر کس آن را کتمان کند، بی‌گمان دلش گنهکار است. و خدا به آنچه می‌کنید داناست.

1- مسافرانی که به هیچ نویسنده‌ای دسترسی ندارند، باید برای اطمینان به وصول مطالبات خویش از بدهکار رهن بگیرند.

وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ

«رهان»، جمع «رهن» است (لسان العرب) و رهن مصدری است که به معنای مرهون به کار می‌رود. کلمۀ «رهان» را می‌توان مبتداء فرض کرد که خبر آن محذوف است؛ زیرا مفاد جمله این است که «فعلیکم رهان مقبوضة».

2- طلبکاران - چه در سفر و چه در وطن - می‌توانند رهن را جایگزین تنظیم سند کنند.

وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ

شرط مسافر بودن برای دسترسی نداشتن به نویسنده، گرچه به صورت جملۀ شرطیه آمده است؛ ولی آیه در صدد بیان وجود راه دیگر علاوه بر نوشتن و گواه گرفتن است، تا متداینین هنگام میسر نبودن تنظیم سند از آن استفاده کنند. در این موارد شرط مفهوم ندارد؛ زیرا مورد غالب را قید کرده و تنها بیانگر حالتی از حالات است که در آن نیاز به راه دیگر آشکارتر است؛ بنابراین غیر مسافر نیز می‌تواند رهن را جایگزین نوشتن کند. آری تا نوشتن و شاهد گرفتن امکان‌پذیر باشد، استفاده از رهن توصیه‌ای ندارد.

3- رهن، معامله‌ای شناخته شده در عصر بعثت

فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ

4- کمبود نویسنده در جزیرة العرب در عصر بعثت

وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً

پیدا نکردن کاتب هنگام مسافرت اهل مدینه به شهرهای دیگر، نشانۀ کمبود شدید افرادی است که قادر به نوشتن باشند.

5- الزام بر نوشتن دیون یا رهن گرفتن در مقابل آن، تنها برای اعتماد به وصول بدهی‌ها بوده و تکلیف مستقلّی نیست.

وَ إِنْ ... لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ

از جملۀ «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ ...» دانسته می‌شود که در صورت اعتماد به یکدیگر، نیازی به راه‌های مطرح شده در این آیه و آیۀ قبل نیست؛ بنابر این، هدف از ثبت دیون و رهن گرفتن بر آن نیز اطمینان خاطر متداینین می‌باشد و گرنه وجوب نفسی ندارد که با ترک آن گناهی انجام گرفته باشد و گناهی که در آیۀ قبل برای ننوشتن اسناد از مفهوم «>/لیس/< عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ ...» استفاده می‌شود، مخصوص مواردی است که اطمینانی در کار نباشد، که در آن صورت ترک آن مجاز نخواهد بود.

6- تنظیم سند برای دیون، سزاوارتر از رهن گرفتن و مقدم بر آن است.

وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ

اشتراط رهن به نبود کاتب، بیانگر تقدم کتابت بر آن است و جملۀ «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ ...»، بیانگر جواز رهن حتی در صورت وجود کاتب است؛ زیرا ملاک وجوب رهن یا کتابت را حصول اطمینان قرار داده است؛ بنابر این، مراد از شرط «نبود کاتب»، اولویّت کتابت است.

7- امکان قبض و تحقق آن، شرط صحت رهن است.

فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ

وصف «مَقْبُوضَةٌ» ، یا وصفی توضیحی است؛ یعنی، رهنی که در آن قبض نباشد، رهن نیست و یا احترازی؛ یعنی، گرچه قبض در صدق معنای لغوی رهن شرط نیست؛ ولی در موضوع مورد بحث آیه، تنها رهنی پذیرفته است که قبض شده باشد. از آنجا که رهن تنها در موارد دیون مصداق شرعی دارد و خارج از دیون، برای معنای لغویِ رهن مصداقی وجود ندارد؛ می‌توان گفت: قبض شرط تمام رهن‌ها است؛ بنابر این آنچه قبض آن امکان‌پذیر نباشد، مانند پرندگان آزاد و یا قبض آن امکان‌پذیر باشد ولی محقق نشود، نمی‌تواند رهن قرار گیرد.

8- اعتماد مبادله کنندگان به امانت دار بودن یکدیگر، کافی برای ترک تنظیم سند و بی‌نیازی از رهن

فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ

جملۀ «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ ...»، یا دربارۀ رهن است و یا دربارۀ بدهی‌ها، در فرض اوّل، آنچه رهن گذاشته می‌شود، امانت نامیده شده و در فرض دوم، بدهی‌ها، امانت شمرده شده است.

برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است. امانت نامیدن بدهی‌ها ممکن است از آن جهت باشد که ترک ادای دین، خیانت به طلبکار است و خیانت کار، نقطۀ مقابل امین است؛ بنابر این وفاداری به ادای دین امانت داری است.

9- لزوم ردّ امانت به صاحب آن پس از فرا رسیدن زمان توافق شده با امانت‌گذار

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ

10- بدهی‌ها مصداق امانت است و باید بدون خسارت زدن و کاستن به صاحبان آن تحویل گردد.

وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً ... فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ

11- رهن، در دست رهن‌گیرنده امانت است.

فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ

برداشت یاد شده ناظر به این احتمال است که جملۀ «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ ...» فرض امین دانستن رهن گیرنده را مطرح کرده باشد. (فرض اوّل در توضیح فیش 8) در این صورت رهن دهنده از آنجا که به کاتب و شاهد دسترسی ندارد، رهن را بدون سند و شاهد در اختیار رهن گیرنده قرار می‌دهد. خداوند با امانت خواندن آن، رهن گیرنده را به امانت داری و ادای به موقع آن فرا خوانده است.

12- لزوم برگرداندن رهن به صاحب آن پس از پایان زمان تعیین شدۀ آن

فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ

13- ادای امانت و پرهیز از خیانت در آن، پاسخی شایسته به اعتماد مردم و امین شمرده شدن نزد آنان

فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ

14- لزوم رعایت تقوا و ترس و پروا از خداوند و مصون داشتن خویش در برابر عذاب او

وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

15- ترس از خداوند و التزام به تقوا، ضامن انجام تکالیف الهی و ردّ امانات است.

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

16- هشدار خداوند به خیانت کاران در امانت و پایمال کنندگان حقوق مالی مردم

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

17- تقوا مانع خیانت در امانت و سلب اعتماد مردم است.

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

18- پرداخت حقوق مالی مردم و پرهیز از خیانت به طلبکاران، مصداق تقواپیشگی است.

فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

19- خداوند، مالک و مدبّر انسان‌ها است.

رَبَّهُ

20- پذیرش ربوبیت خداوند، برانگیزانندۀ بدهکاران به تقواپیشگی است.

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ

21- کتمان شهادت - حتی در صورت نیاز مکرر به اظهار آن - گناهی قلبی و حرام است.

وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ

ترک کتمان شهادت به این است که هرگاه اظهار آن لازم باشد، شاهد آنها را اظهار کند و گرنه در آن صورت کتمان صدق می‌کند؛ گرچه در مواردی دیگر آن را اظهار کرده باشد. استناد گناه به قلب از آن جهت است که تصمیم بر کتمان، از قلب صادر می‌شود؛ علاوه بر آن که مربوط ساختن کارهای انسان به اعضایی که او به وسیلۀ آنها کار را انجام داده است، از مبالغۀ بیشتری برخوردار است، نظیر آنکه گفته شود: چشم من دید و گوش من شنید.

22- ناظران دریافت و پرداخت رهن و امانت، گرچه بر آن دعوت نشده باشند، در صورت نیاز به گواهی آنان، نباید از آن خودداری ورزند.

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ ... وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ

جملۀ «لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ» ، یا به مطالب همین آیه مرتبط است و یا تأکیدی مجدد بر حکم شهادت است که در آیۀ قبل مطرح شد. در صورت اوّل حکم تحریم کتمان، به شهادت بر رهن و دیگر امانت‌ها نظر دارد. این حکم، شامل صورتی که مبادله کنندگان هنگام دسترسی نداشتن به کاتب و شاهد مورد وفاق، به رهن اکتفا کرده و کسی را شاهد قرار نداده‌اند، نیز می‌شود؛ بنابر این، کسانی که بدون توافق قبلی، ناظر مبادلات و نقل و انتقال امانت‌ها و رهن بوده‌اند، باید در صورت لزوم، گواهی داده و آن را کتمان نکنند.

23- کتمان کنندگان شهادت، قلبی آلوده به گناه دارند.

وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ

جملۀ «فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» - علاوه بر بیان گناه قلبی بودن کتمان شهادت - بر این دلالت دارد که کتمان کنندگان، از پیش نیز آلوده به گناه قلبی بوده‌اند.

24- بیان عوامل و آثار گناه، از روش‌های قرآن برای ترغیب انسان به ترک آن

وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ

25- آلودگی قلب به گناه، سرچشمۀ ظهور آن در برخوردهای اجتماعی انسان

وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ

26- علم خداوند، فراگیر تمام اعمال انسان‌ها است.

وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

27- آگاهی از علم خداوند به اعمال انسان، زمینه‌ساز پرهیز از گناهان است.

وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ ... فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

28- خیانت کاران در امانت و کتمان کنندگان شهادت، زیر نظر و آگاهی دقیق خداوند و در خطر گرفتاری به مجازات او

فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ ... وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ ... وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

29- «رب» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ ... وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

30- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجّل «وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» قال:

کافر قلبه؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» روایت شده که فرمود: قلبش دچار کفر است».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ امانت؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ تقوا؛ تکلیف؛ حرمت؛ حُکم؛ خوف؛ خیانت؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رهن؛ سفر؛ ضرر؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ قرآن؛ قلب؛ گناه؛ گواهی؛ مال؛ معاشرت؛ مغفرت؛ نوشتن؛ وجوب؛ وطن

[سوره البقرة (2): آیه 284]

لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اَللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (284)

284

آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و اگر آنچه را در دل دارید آشکار کنید تا آن را پنهان دارید، خدا شما را به آن محاسبه می‌کند؛ پس هر که را بخواهد می‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا بر هر چیزی تواناست.

1- تنها خداوند، مالک تمام موجودات آسمان‌ها و زمین است.

لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

2- خداوند، انسان را به خاطر اندیشه‌های ناروا و حالت‌های نفسانی ناشایسته‌اش، بازخواست خواهد کرد.

وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 35، ح 5؛ نورالثقلین، ج 1، ص 310، ح 1207.

3- مخفی نگه داشتن اندیشه‌های ناروا و حالت‌های ناپسند و اظهار نکردن آن در عمل و گفتار، انسان را از حسابرسی نمی‌رهاند.

أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

4- اظهار برخی دانسته‌ها گناه است و حسابرسی خواهد شد.

وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ ... یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

5- برخی از دانسته‌های انسان باید اظهار گردد و کتمان آن گناه بوده و حسابرسی خواهد شد.

أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

6- انسان، با تمام باورها و حالت‌هایش، مملوک خداوند است.

لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

7- مالکیت خداوند بر تمام موجودات آسمان‌ها و زمین، دلیل مالکیت و سیطرۀ او بر انسان و حالت‌ها و اندیشه‌های درونی اوست.

لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

8- مالکیت خداوند بر انسان‌ها و حالت‌ها و افکار آنان، دلیل قدرت او بر مجازات آنان است.

لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

9- خداوند، انسان را بر گواهی‌های نادرست و کتمان شهادت، بازخواست می‌کند.

إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ

ارتباط این آیه با نهی از کتمان شهادت در آیۀ قبل، بیانگر آن است که «مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ» شامل محتوای شهادت نیز می‌باشد که از طرفی اخفای آن، کتمان شهادت و مورد مؤاخذه است و از طرفی دیگر اظهار کنندۀ آن، دربارۀ درستی و نادرستی شهادتش بازخواست خواهد شد.

10- خداوند، بر اساس خواست خویش، برخی گنهکاران را می‌آمرزد.

فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ

11- عذاب گنهکاران، وابسته به مشیت خداوند است.

وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ

12- گنهکاران، در صورتی عذاب خواهند شد که زمینۀ آمرزش برای آنان فراهم نباشد.

فَیَغْفِرُ ... وَ یُعَذِّبُ

تقدیم «غفران» بر «تعذیب»، بیانگر منتفی بودن زمینۀ غفران در صورت عذاب است.

13- مرحلۀ آمرزش گناهان، پس از محاسبۀ اعمال است.

یُحٰاسِبْکُمْ ... فَیَغْفِرُ

حرف «فاء» در «فَیَغْفِرُ» ، بیانگر تفریع غفران بر محاسبه است.

14- ایجاد حالت خوف و رجا در مردم، از روش‌های تربیت آنان است.

فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ

15- خداوند بر هر کاری توانمند است.

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

16- توانایی خداوند بر همه چیز، پشتوانۀ حاکمیت خواست او بر آمرزش یا عذاب گنهکاران است.

فَیَغْفِرُ ... وَ یُعَذِّبُ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

17- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ ... قَدِیرٌ


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ برهان؛ پاداش؛ تربیت؛ تفکر؛ حسابرسی؛ خوف؛ زمین؛ سخن؛ سرّ؛ عذاب؛ عمل؛ قدیر/اسما و صفات؛ قلب؛ گناه؛ مشیت خدا؛ مغفرت

[سوره البقرة (2): آیه 285]

آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا وَ إِلَیْکَ اَلْمَصِیرُ (285)

285

این پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش به سوی او نازل شده ایمان آورده است، و مؤمنان [نیز]همه به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و فرستادگانش ایمان آورده‌اند. [می‌گویند:]میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمی‌گذاریم. و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا، آمرزش تو را می‌طلبیم، و بازگشت همه فقط به سوی توست.

1- پیامبر(ص) به تمام معارفی که به او وحی شده بود، ایمان داشت.

آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ

2- ایمان پیامبر(ص) به قرآن، مورد تصدیق و گواهی خداوند

آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ

3- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، جلوۀ ربوبیّت خداوند و مایۀ تربیت و رشد آن حضرت

مِنْ رَبِّهِ

4- رسالت پیامبر(ص)، همراه با ایمان او به حقانیت پیام بود.

آمَنَ الرَّسُولُ

5- باور به صدق پیام، شرط موفقیت در رسالت و تبلیغ

آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ

6- لزوم ایمان به حقانیت فرشتگان و تمام پیامبران و کتاب‌های آسمانی

وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ

7- پیروان پیامبر(ص)، به حقانیت خداوند و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران الهی ایمان داشتند.

وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ

تعبیر «الْمُؤْمِنُونَ» - در این آیه - در معنای اصطلاحی آن؛ یعنی، مسلمانان و پیروان پیامبر(ص) به کار رفته است؛ زیرا با ارادۀ معنای لغوی آن، مفهوم موضوع و محمول در «وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ ...» یکی خواهد شد.

8- پیامبران الهی و کتاب‌های آسمانی، دارای محوری واحد و معارفی هماهنگ

وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ

9- ایمان پیامبر(ص)، برتر از ایمان مؤمنان

آمَنَ الرَّسُولُ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ

ممتاز ساختن ایمان پیامبر(ص) از ایمان سایر مؤمنان، نشان شرافت و اهمیت ایمان آن حضرت است.

10- پیامبر(ص)، مؤمن به خداوند و حقانیت فرشتگان

اَلرَّسُولُ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ

«الْمُؤْمِنُونَ» می‌تواند عطف بر «الرَّسُولُ» باشد.

11- پیامبر(ص) تصدیق کنندۀ پیامبران پیشین و کتاب‌های آسمانی آنان

اَلرَّسُولُ ... وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ

12- حق دانستن تمام رسولان الهی و پرهیز از انکار رسالت برخی از آنان، از ویژگی‌های بارز مسلمانان

لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ

مراد از فرق نگذاشتن بین پیامبران به قرینۀ کلمۀ «رُسُلِهِ»

پذیرش رسالت تمام آنان است؛ گرچه درجات معنوی برخی از آنان برتر از دیگران باشد.

13- اقرار مؤمنان به اطمینان قلبی و اطاعت عملی از کتاب‌های آسمانی و پیامبران الهی

وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

«شنیدن» در «سَمِعْنٰا» ، کنایه از رضایت، قبول و یقین به درستی است. مراد از «أَطَعْنٰا» عمل به دستورات و اطاعت امر و نهی خداوند است. تصریح به کلمۀ «قٰالُوا ...» - با آنکه جملۀ «لاٰ نُفَرِّقُ ...» نیز از قول مؤمنان نقل شده است، - بیانگر این نکته است که «لاٰ نُفَرِّقُ ...»، زبان حال است؛ ولی «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا ...» به زبان مؤمنان جاری شده است.

14- پذیرش قلبی و اطاعت عملی، از شرائط ایمان راستین

وَ الْمُؤْمِنُونَ ... قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا

15- مؤمنان، خواهان مغفرت الهی و آمرزش کوتاهی‌های خویش در پذیرش و اطاعت فرامین الهی

غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا

به قرینۀ «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» ، مراد از «غفران»، نادیده گرفتن کوتاهی در پذیرش و اطاعت است.

تعبیر «غُفْرٰانَکَ» ، یا در معنای «نسأل غفرانک» بکار رفته و یا مفاد «اغفر لنا غفرانک» را رسانده است؛ در صورت اول مفعول‌به و در صورت دوم مفعول مطلق است.

16- آمرزش گناهان، در گرو پذیرش و اطاعت فرامین الهی است.

وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا

در سخن مؤمنان، اعتراف به پذیرش و اطاعت، پیش از طلب غفران مطرح شده است، تا بیانگر زمینه بودن آن دو برای غفران باشد.

17- دستیابی به مغفرت الهی، در گرو دعا به درگاه خداوند و توسل به ربوبیت او

غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا

18- آمرزش گناهان، جلوۀ ربوبیت خداوند

غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا

19- خداوند، تنها مرجع نهایی انسان و تعیین کنندۀ فرجام او است.

وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ

«مصیر»؛ یعنی، مآل و مرجع (ر. ک: مقاییس اللغة). راغب در مفردات، مفاد فعل «صار» را، انتقال از حالتی به حالت دیگر می‌داند؛ بنابر این، جملۀ «إِلَیْکَ الْمَصِیرُ» ، - که تقدیم «إِلَیْکَ» در آن حصر را می‌رساند - دلالت دارد که حضور نزد خداوند، تنها فرجامی است که پیش روی انسان‌ها قرار دارد.

20- مؤمنان، معتقد و معترف به معاد و بازگشت به سوی خداوند

وَ الْمُؤْمِنُونَ ... قٰالُوا ... وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ

21- توجه به وابستگی فرجام‌ها به خواست خداوند، برانگیزانندۀ انسان به اطاعت و طلب آمرزش از او است.

سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ

22- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ ... غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ اتحاد؛ استغفار؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تربیت؛ تکذیب؛ توسل؛ توفیق؛ حق؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رشد؛ عمل؛ قرآن؛ قلب؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ معاد؛ مغفرت؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره البقرة (2): آیه 286]

لاٰ یُکَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اِکْتَسَبَتْ رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ وَ اُعْفُ عَنّٰا وَ اِغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (286)

286

خدا هیچ کس را جز به اندازۀ وسعش تکلیف نمی‌کند. آنچه [از خیر]کسب کرده به سود او، و آنچه [از بدی]کسب کرده به زیان اوست. پروردگارا، اگر فراموش نمودیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا، و هیچ تکلیف سختی بر عهدۀ ما مگذار، چنان‌که آن را بر عهدۀ کسانی که پیش از ما بودند گذاشتی. پروردگارا، و آنچه را که ما طاقت آن نداریم بر ما تحمیل مکن، و از ما بگذر، و ما را بیامرز، و بر ما رحمت آور؛ تویی مولای ما، پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان.

1- خداوند، کسی را بر کاری که طاقت ندارد، تکلیف نمی‌کند.

لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

2- قدرت، شرط تکلیف است.

لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

3- ایمان به خداوند و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و رسولان الهی و پرهیز از انکار پیامبران، تکلیفی الهی برای تمام کسانی که بر آن 0توانایند.

کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ ... لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا

ارتباط آیه با آیۀ قبل، تکلیف را به امور اعتقادی که در آن آیه مطرح شده است نیز تعمیم می‌دهد.

4- هر انسانی از کارهای نیک خود سود برده و به زیان کارهای بد خویش گرفتار خواهد شد.

لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اکْتَسَبَتْ

حرف لام در «لَهٰا» و حرف علی در «عَلَیْهٰا» بیانگر آن است که مراد از «مٰا کَسَبَتْ» کارهای نیک است و «مَا اکْتَسَبَتْ» ، به کارهای بد نظر دارد.

5- تکالیف الهی در جهت مصالح انسان‌ها و مایۀ مصون ماندن آنها از زیان کردار بد است.

لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اکْتَسَبَتْ

ارتباط جملۀ «لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ ...» با جملۀ «لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ ...»، بیانگر برداشت یاد شده است.

6- کارهای نیک برای انسان به آسانی دست یافتنی است و کارهای ناروا نیازمند تلاش و فعالیت است.

کَسَبَتْ ... اِکْتَسَبَتْ

فعل «اکتسب» معنایی افزون‌تر از «کسب» دارد؛ بنابر این معنای «کسب» در رتبۀ پائین‌تری از معنای «اکتسب» قرار دارد. (لسان العرب)

7- مؤمنان برای رهایی از مؤاخذه و کیفر فراموشی‌ها و خطاکاری‌هایشان، به درگاه خداوند دعا می‌کنند.

رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا

فراموشی گرچه عذری قابل پذیرش است؛ ولی اگر انسان برای زدودن غفلت‌ها تلاش نکرد و زمینۀ فراموشی را از بین نبرد، مؤاخذه بر آن روا است. فعل «أخطأ» زمانی گفته می‌شود که شخص راه خطا را از روی عمد یا سهو پیموده باشد و برخی کاربرد فعل «خطئ»را در صورت عمد و فعل «أخطأ» را در غیر عمد می‌دانند. (لسان العرب)

8- انجام گناه گرچه بر اثر فراموشی باشد، زمینۀ استحقاق عذاب الهی است.

رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا

9- مؤمنان، حتی از خطاهای غیر عمدی خویش نیز نگران بوده و از خداوند طلب مغفرت می‌کنند.

رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ ... أَخْطَأْنٰا

10- لزوم تلاش برای دور ماندن از

فراموشی و اشتباه در انجام تکالیف الهی

لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا ... رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا

11- نادیده گرفتن لغزش‌های مؤمنان در صورت فراموشی و اشتباه، جلوه ربوبیت الهی

رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا

12- توجه به ربوبیت خداوند و توسل به آن از آداب دعا

رَبَّنٰا

13- خطا و نسیان، از موانع رشد انسان

رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا

برداشت یاد شده با توجه به کلمۀ «رب» استفاده شده است.

14- خداوند، پیروان ادیان گذشته را به احکامی دشوار مکلّف ساخته بود.

وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا

«إصر»، در اصل به معنای سنگینی و سختی است و فعل «أصر»، زمانی گفته می‌شود که شخص کسی را حبس کند و او را در تنگنا قرار دهد. (لسان العرب)

15- گرفتار نشدن به احکامی دشوار نظیر آنچه در ادیان گذشته وضع شده بود، تقاضای مؤمنان از درگاه خداوند

وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا

16- درخواست معاف بودن از برخی تکالیف سنگین، منافاتی با ایمان راستین ندارد.

وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ ... رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً

17- تاریخ گذشتگان، درس عبرت برای آیندگان

وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا

18- وضع تکالیف و رفع آن، جلوه‌های ربوبیت خداوند است.

رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا

19- امکان وضع تکالیفی طاقت‌فرسا برای مردم، از جانب خداوند

رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ

دعا و درخواست محکوم نشدن به تکالیف طاقت‌فرسا، نشان امکان آن است.

20- دعای مسلمانان به درگاه خداوند برای محکوم نشدن به تکالیف طاقت‌فرسا

رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ

21- خداوند هیچ یک از امت‌های پیشین

را به تکالیف طاقت‌فرسا مکلّف نساخته است.

وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ

توصف «إصر» به این که امت‌های پیشین گرفتار آن شدند و ترک این وصف دربارۀ «مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ» ، بیانگر آن است که این نوع از تکالیف بر آن امت‌ها تحمیل نشده بود.

22- عذاب‌های الهی برای انسان‌ها طاقت‌فرسا و کوبنده است.

وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ

عنوان «مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ» ، با توجه به صدر آیه که تکالیف الهی را به امور مقدور منحصر ساخته بود، یا بر عذاب منطبق است و یا بر تکالیف شاقّی که افراد خطاکار به انجام آن ملزم می‌شوند، برداشت یاد شده، ناظر به مصداق اوّل است.

23- مؤمنان با دعا به پیشگاه خداوند، خواهان رهایی از عذاب‌های طاقت شکن اویند.

رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ

24- محکوم ساختن متخلفان به تکالیف طاقت‌فرسا و گرفتار ساختن آنان به عذاب کوبنده، جلوه‌های ربوبیت خداوند

رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ

25- نادیده انگاشتن گناه و محو آثار آن، تقاضای مؤمنان از خداوند

وَ اعْفُ عَنّٰا

عفو؛ یعنی، گذشت از گناه و کیفر نکردن گنهکار، این کلمه در اصل به معنای محو کردن و از بین بردن اثر است. (لسان العرب)

26- مؤمنان با دعا به پیشگاه خداوند، خواهان مصون ماندن از کیفرهای گناهان خویش

وَ اغْفِرْ لَنٰا

«غفر»؛ یعنی، پوشاندن چیزی بر کسی تا او را از آلوده شدن محفوظ دارد و غفران خداوند به این است که بنده را از رسیدن عذاب به او نگهداری کند. (مفردات راغب)

27- برخورداری از رحمت خداوند، خواستۀ مؤمنان در دعا به درگاه او

وَ ارْحَمْنٰا

28- محو گناهان و امنیت در برابر عذاب الهی، زمینه‌ساز شایستگی برای برخورداری از رحمت خداوند

وَ اعْفُ عَنّٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا

29- مؤمنان، خداوند را سرپرستی یاری کننده دانسته و به ولایت او بر آنان معترفند.

أَنْتَ مَوْلاٰنٰا

به هر کسی که متولّی کاری باشد، مولی گفته می‌شود، این کلمه که با «ولی» به یک معنا است، به معنای ناصر نیز آمده است.

(لسان العرب)

30- عفو، غفران و رحمت، جلوه‌های ولایت خداوند بر مؤمنان

وَ اعْفُ عَنّٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا

31- والیان جامعه، نباید مردم را بر انجام کارهایی طاقت فرسا وادار سازند.

رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ ... أَنْتَ مَوْلاٰنٰا

32- متولیان مردم باید با عفو و اغماض به خطاکاران نگریسته و با آنان عطوفت داشته باشند.

وَ اعْفُ عَنّٰا وَ اغْفِرْ لَنٰا وَ ارْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا

33- پیروزی بر کافران، خواستۀ مؤمنان از خداوند

فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

«نصر الله المسلمین»؛ یعنی، خداوند آنها را بر دشمنان پیروز ساخت. (مقاییس اللغة)

34- پایداری مؤمنان در درگیری با جوامع کفرپیشه، تا پیروزی بر آنان

فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

35- احساس نیاز به یاری خداوند در نبرد با کافران، از صفات مؤمنان

فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

36- توجه مؤمنان به ولایت خداوند بر آنان، مایۀ امیدواری آنان به یاری‌های او

أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

حرف «فاء» در «فَانْصُرْنٰا» ، طلب نصرت را بر اعتقاد به ولایت خداوند، تفریع کرده است.

37- پیروز ساختن مومنان بر جامعۀ کفر، جلوۀ ولایت خداوند بر مؤمنان

أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ

38- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا ... رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا ... رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا

39- «قال علیّ بن أبی طالب(ع):...کانت الأمم السالفة أذا نسوا ما ذُکِّروا به فُتِحت علیهم أبواب العذاب...و...إذا أخطأوا أُخُذوا بالخطأ و عوقبوا علیه...؛ (1)

علی(ع) فرمود: جوامع پیشین هرگاه آنچه را به آن پند داده شده بودند فراموش می‌کردند درهای عذاب الهی بر آنان گشوده می‌شد...هر گاه خطا می‌کردند مورد مؤاخذه و کیفر قرار می‌گرفتند».


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 328؛ نورالثقلین، ج 1، ص 306، ح 1227.

40- «قال رسول اللّه(ص): رُفِع عن أُمّتی أربع خصال: خطاؤها و نسیانها و ما أُکرهوا علیه و مالم یطیقوا و ذلک قول اللّه عزّوجّل «رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا...» ...؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: مؤاخذه بر چهار چیز از امت من برداشته شده است: خطا، فراموشی، چیزی که بدان وادار شوند و چیزی که توان آن را ندارند، و این سخن خدای عزّوجّل است که فرمود: «رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا ...»...».


کلید واژه‌ها:

آسانی؛ استغفار؛ استقامت؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ امت؛ امنیت؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ پیروزی؛ پیروی؛ تکذیب؛ تکلیف؛ توسل؛ جهاد؛ حزن؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ سختی؛ ضرر؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ فراموشی؛ فقر؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ مغفرت؛ ملائکه؛ مهربانی؛ نصرت؛ ولی/اسما و صفات


1) 1) . کافی، ج 2، ص 462، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 305، ح 1226

سورۀ آل عمران آیۀ 1 تا 109

اشاره

به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،

[سوره آل‌عمران (3): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1)

1

الف، لام، میم.

1- «عن سفیان بن السعید الثوریّ قال:

قلت لجعفربن محمد(ع): ما معنی قول اللّه عزّوجّل «الم» ...قال:...و اما «الم» فی أوّل آل عمران فمعناه: أنا اللّه المجید...؛ (1)

سفیان ثوری گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: معنای سخن خداوند عزّوجّل «الم» چیست؟ فرمود: اما «الم» در اول سوره آل عمران معنایش این است که: منم خداوند مجید».


کلید واژه‌ها:

حروف مقطعه؛ قرآن؛ مجید/اسما و صفات؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 2]

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ (2)

2

خداست که هیچ معبودی جز او نیست و زنده و برپا دارندۀ [جهان هستی]است.

1- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

2- خداوند، تنها زندۀ جاوید و قائم به ذات خویش است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

کلمه‌های «الْحَیُّ» و «الْقَیُّومُ» ، یا خبر برای «اللّٰهُ» و یا بدل برای «هُوَ» و داخل در استثناء است. در هر صورت، حصر این دو وصف در خداوند، از آیه استفاده می‌شود. منحصر ساختن حیات در خداوند نشان می‌دهد که مراد، حیات حقیقی است که غیر وابسته و در نتیجه جاودان خواهد بود. «قیوم»؛ یعنی، کسی که در همۀ شؤونات خود روی پای خویش ایستاده و وابستۀ به خود است و همه چیز به او بستگی دارد، به گونه‌ای که وجود و دوام همه چیز تنها به او است (نهایۀ ابن اثیر) این


1) 1) . معانی الاخبار، ص 22، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 309، ح 2.

کلمه، صیغۀ مبالغه است. (لسان العرب)

3- تنها خداوند، مدیر، مدبّر و نگهدار همۀ هستی است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

راغب در مفردات می‌گوید: «قیوم»؛ یعنی، کسی که نگهدار همه چیز و قوام‌بخش آنها است. و در لسان العرب آمده است:

«قیوم»کسی است که تدبیر کنندۀ امور خلق در ایجاد و روزی رسانی است.

4- خداوند، بی‌نیاز از دیگران

اَلْقَیُّومُ

لازمۀ قیام به ذات، بی‌نیازی از غیر است.

5- زنده و قائم به ذات خویش بودن، شرط الوهیت و ملاک شایستگی برای پرستش

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

6- «إِلٰهَ» ، «حی» و «قیوم» از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ توحید؛ جهان؛ حیّ/اسما و صفات؛ عبادت؛ قیوم/اسما و صفات؛ هو/اسما و صفات؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 3]

نَزَّلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (3)

3

این کتاب را که تصدیق کنندۀ کتاب‌های آسمانی پیش از آن است، به حقّ بر تو نازل کرد، و تورات و انجیل را [نیز]فرو فرستاد،

1- خداوند، نازل کنندۀ قرآن بر پیامبر(ص)

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

2- قرآن، سراسر حق و منطبق با واقعیت و حقیقت و به دور از هر گونه باطل

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

3- نزول قرآن، تدریجی بوده است.

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

فرق بین انزال و تنزیل این است که «تنزیل» به صورت متفرق و یکی بعد از دیگری است؛ ولی انزال عامّ است.

(مفردات راغب)

4- قرآن در عصر پیامبر(ص)، به صورت

کتاب بوده است.

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

کاربرد «الْکِتٰابَ» در مورد قرآن، یا از نوشته شدن آن پس از نزول خبر می‌دهد و یا توصیه به نوشتن آن است که برای تأکید بر لزوم کتابت، چنین عنوانی برگزیده شده است.

5- تدوین آیات به صورت کتاب، از پیشگویی‌های قرآن

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

اطلاق «کتاب» بر قرآن پیش از نزول تمام آیات آن، به تدوین آن پس از نزول کامل، اشاره دارد.

6- قرآن در سیر نزولش بر پیامبر(ص)، مصون از هر گونه باطل

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ

قید «بِالْحَقِّ» یا وصف برای«انزالا» محذوف است و یا حال برای «الْکِتٰابَ» . در صورت اول بر حقانیت نزول دلالت دارد و در صورت دوم حقانیت محتوای قرآن را می‌رساند.

7- قرآن، جلوۀ الوهیت و زنده و قائم به ذات خویش بودن خداوند است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ . نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

ارتباط این آیه با آیه قبل، بیانگر وجود تناسب بین اوصاف خداوند - که در آیۀ قبل ذکر شد - با نزول قرآن و تورات و انجیل است.

8- قرآن و نزول آن، گواه راستی و درستی تورات و انجیل

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ

مصدق بودن قرآن برای تورات و انجیل، یا به این است که قرآن، معارف تورات و انجیل را پذیرفته و تأیید کرده است و یا این که با نزول خود، آن کتاب‌ها را که به نزول قرآن وعده داده بودند، تصدیق عملی کرده است.

9- اندک بودن فاصلۀ زمانی بین نزول تورات و انجیل و نزول قرآن

بَیْنَ یَدَیْهِ

تعبیر «بین یدیک»؛ یعنی، نزدیک تو (مفردات راغب). نزدیک بودن، یا مکانی است و یا زمانی. برداشت یاد شده به نوع زمانی آن نظر دارد.

10- خداوند، نازل کنندۀ تورات و انجیل

وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

11- نزول دفعی تورات و انجیل

وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

گرچه تنزیل در مورد نزول تدریجی و انزال در مورد تدریجی و دفعی هر دو به کار می‌رود؛ ولی فعل‌های «أَنْزَلَ» و «نَزَّلَ» ، هرگاه کنار هم ذکر شوند، قید تدریجی که در تنزیل مورد نظر است، در «انزال» منتفی خواهد بود؛ بنابر این، جمله «أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ» ، بر دفعی بودن نزول آن دو دلالت دارد.

12- تورات و انجیل، جلوۀ الوهیت و زنده و قیوم بودن خداوند است.

اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ... أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

13- آگاه ساختن یهود و نصارا به نزول قرآن از جانب نازل کنندۀ تورات و انجیل، زمینه‌ساز ترغیب آنان به پذیریش آن

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انجیل؛ باطل؛ تورات؛ حق؛ حیّ/اسما و صفات؛ راستگویی؛ قرآن؛ قیوم/اسما و صفات؛ کتاب/قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نصارا؛ هو/اسما و صفات؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 4]

مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ أَنْزَلَ اَلْفُرْقٰانَ إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقٰامٍ (4)

4

پیش از آن، تا هدایتی برای مردم باشد، و فرقان را [نیز]نازل کرد. بی‌تردید، کسانی که به آیات خدا کفر ورزیده‌اند، عذابی سخت خواهند داشت؛ و خدا عزّتمند و صاحب انتقام است.

1- تورات و انجیل، فراهم سازندۀ زمینۀ نزول قرآن

مِنْ قَبْلُ

2- تورات و انجیل، هدایت‌گر جوامع پیشین

مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّٰاسِ

حرف «ال» در«الناس»، یا برای عهد و مراد از «الناس»، یهودیان و مسیحیان‌اند و یا «الناس» عموم عرفی داشته و به قرینۀ «مِنْ قَبْلُ» ، تمام مردم تا قبل از نزول قرآن را شامل می‌شود. برداشت یاد شده بر اساس هر دو احتمال قابل استفاده است.

3- هدایت مردم، فلسفۀ نزول کتاب‌های آسمانی

هُدیً لِلنّٰاسِ

4- هدایتگری تورات و انجیل، ویژۀ دوران پیش از نزول قرآن بود.*

مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّٰاسِ

5- خداوند برای مردم در طول تاریخ، میزان شناخت حق و باطل و ابزار متمایز ساختن آن دو از یکدیگر را نازل کرد.

وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ

«فرقان»مصدر است، مانند غفران و کفران و بر چیزی اطلاق

می‌شود که برای متمایز ساختن کارساز باشد. به قرینۀ کلمۀ «أَنْزَلَ» ، مراد از «فرقان» معارفی است که حق را از باطل متمایز سازد.

6- قرآن، تورات و انجیل، جداسازندۀ حق از باطل

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ

مصداق «فرقان»، تمام کتاب‌های آسمانی است که در آیۀ قبل از آنها یاد شد؛ گرچه این احتمال نیز وجود دارد که فرقان، عنوان دیگری برای قرآن باشد.

7- فرقان از اسما و و صفات قرآن*

وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ

8- کافران به قرآن، در حقیقت آیات و نشانه‌های خداوند را انکار کرده‌اند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ

9- یهودیان و مسیحیان، کافر به آیات الهی و در خطر گرفتاری به عذابی سخت

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ

10- گرفتاری به عذاب سخت الهی، فرجام کافران

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

11- گرفتاری کافران به عذاب، پس از اتمام حجت بر آنان به وسیلۀ کتاب‌های آسمانی است.

نَزَّلَ ... أَنْزَلَ ... وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ

12- خداوند، پیروزمندی شکست‌ناپذیر است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ

«عَزِیزٌ» کسی است که دیگران را مقهور خویش ساخته و خود مقهور کسی نگردد. (مفردات راغب)

13- خداوند، دارای مجازات و کیفری سخت است.

وَ اللّٰهُ ... ذُو انْتِقٰامٍ

«نقمة» (ریشۀ «انْتِقٰامٍ» )؛ یعنی، عقوبت (مفردات راغب). تنوین «انْتِقٰامٍ» ، برای بیان عظمت است و تعبیر «ذُو انْتِقٰامٍ» ، مبالغۀ بیشتری از تعبیر «منتقم» دارد.

14- عزتمندی خداوند و کیفر دهندۀ بودن او، دلیل امکان‌ناپذیر بودن گریز کافران از عذاب سخت او

لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ

جملۀ «وَ اللّٰهُ ...» تعلیل برای جملۀ قبل است.

15- «عَزِیزٌ» و «ذُو انْتِقٰامٍ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ

16- «عن عبداللّه بن سِنان عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه تبارک و تعالی ... نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ» قال: الفرقان هو کلّ امر محکم و الکتاب هو جملة القرآن...؛ (1)

عبداللّه بن سنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالی ... نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ أَنْزَلَ الْفُرْقٰانَ» پرسیدم، فرمود: «فرقان» یعنی هر چیز محکم و خلل‌ناپذیر و «کتاب» یعنی همۀ قرآن».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اسما و صفات؛ انجیل؛ انسان؛ باطل؛ تاریخ؛ تورات؛ جاهلیت؛ حق؛ شناخت؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ فرقان؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ منتقم/اسما و صفات؛ نزول قرآن؛ نصارا؛ هدایت؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 5]

إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ (5)

5

همانا خداست که هیچ چیزی، نه در زمین و نه در آسمان، بر او پنهان نیست.

1- چیزی در آسمان و زمین، از خداوند پنهان نیست.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ

2- آشکار بودن همه چیز برای خداوند، جلوه‌ای از قائم به ذات بودن اوست.

اَلْقَیُّومُ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ

3- کفر هیچکس بر خداوند پوشیده نیست.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ

4- علم گستردۀ خداوند، دلیل شکست‌ناپذیری او و به کیفر رساندن کافران است.

وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ . إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ

5- علم خداوند، مستند و مبنای مجازاتهای او

لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ

6- علم خداوند، فراگیر و نامحدود است.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ

زمین و آسمان کنایه از تمام هستی است.


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 96؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 269، ح 2.

7- علم فراگیر خداوند، پشتوانۀ تهدید کافران به عذاب شدید

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ تهدید؛ زمین؛ عذاب؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ قیوم/اسما و صفات؛ کفر؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 6]

هُوَ اَلَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی اَلْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (6)

6

اوست آن که شما را هر گونه بخواهد در رَحِم هاشکل می‌دهد. هیچ معبودی جز او که عزّتمند و حکیم است، نیست.

1- شکل هر انسان را خداوند پدید می‌آورد.

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ

2- رحم مادر، جایگاه صورت بندی و شکل گرفتن نظام فکری و جسمی انسان

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ

3- شکل هر انسان، وابسته به مشیت خداوند و به انتخاب اوست.

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ

4- وابستگی آفرینش و شکل‌یافتن انسان‌ها به خداوند، دلیل شایستگی کتاب‌های آسمانی او برای هدایت آنان

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ... وَ أَنْزَلَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ ... هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ

5- هماهنگی شریعت با طبیعت انسان

نَزَّلَ ... أَنْزَلَ ... هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ

6- مشیت الهی، تخلف‌ناپذیر است.

یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ

7- عملکرد عوامل طبیعی، به مشیت خداوند و مستند به اوست.

یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ

8- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

9- خداوند، پیروزمندی که شکست‌ناپذیر است.

هُوَ الْعَزِیزُ

«عزیز» کسی است که دیگران را مقهور خویش ساخته و خود مقهور کسی نگردد. (مفردات راغب)

10- حاکمیت مشیت الهی بر کافران و نظام فکری و جسمی آنان و مقهور بودن آنان در برابر اقتدار خداوند

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ ... هُوَ الْعَزِیزُ

11- خداوند در انتخاب شکل هر انسان، مغلوب هیچ چیز و مقهور هیچ قدرتی نیست.

یُصَوِّرُکُمْ ... اَلْعَزِیزُ

12- کارهای خداوند، متقن و حکیمانه است.

اَلْحَکِیمُ

حکمت؛ یعنی، دست یافتن به حقیقت با بکار گرفتن علم و عقل و حکیم بودن خداوند، آگاهی او به اشیا و آفریدن آنها در نهایت استحکام است. (مفردات راغب)

13- صورت بندی انسان‌ها، حکیمانه است.

یُصَوِّرُکُمْ ... اَلْحَکِیمُ

14- مشیت‌های خداوند، گزاف نبوده و بر اساس حکمت است.

کَیْفَ یَشٰاءُ ... اَلْحَکِیمُ

15- صورت‌بندی انسان، جلوۀ وحدانیت و عزت و حکمت خداوند است.

یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

16- «إِلٰهَ» ، «عزیز» و «حکیم» از نام‌ها و اوصاف خداوند است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ بدن؛ تفکر؛ توحید؛ جبر و اختیار؛ جنین؛ حکیم/اسما و صفات؛ رحم؛ شریعت؛ عبادت؛ عزیز/اسما و صفات؛ فطرت؛ مادر؛ مشیت خدا؛ مصور/اسما و صفات؛ هو/اسما و صفات؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 7]

هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (7)

7

اوست آن که این کتاب را بر تو نازل کرد، در حالی‌که بخشی از آن، آیاتِ محکم‌اند که آنها اصل این کتابند، و بخشی دیگر متشابه‌اند. پس کسانی که در دل‌هایشان انحرافی هست، به منظور فتنه جویی و طلب تأویل آن، آیات متشابه آن را دنبال می‌کنند، با این که تأویل آنها را کسی جز خدا نمی‌داند. و راسخان در علم می‌گویند: ما به آن ایمان آورده‌ایم، همه‌اش از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان کسی متذکر نمی‌شود.

1- نزول قرآن بر پیامبر(ص) تنها مستند به خداوند است.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

معرفه بودن مبتدا، همراه با دلالت خبر بر جنس، جمله را مفید حصر می‌سازد.

2- قرآن در عصر پیامبر(ص)، به صورت کتاب بوده است.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

تطبیق «کتاب» بر قرآن، یا پیش بینی کتابت آن است و یا علاوه بر توصیه به نوشتن، از تدوین پس از نزول آن، خبر می‌دهد.

3- تدوین آیات به صورت کتاب، از پیشگویی‌های قرآن*

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ

4- بخشی از آیات قرآن، بر مراد خداوند از آن، دلالتی روشن داشته و در مفاد آن تردید و ابهامی وجود ندارد.

مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ

«محکم»، چیزی است که نه در مورد لفظ آن، شبهه وتردیدی پدیدار گردد و نه دربارۀ معنای آن. (مفردات راغب)

5- آیات محکم قرآن، مرجع اصلی فهم

معارف دینی و مایۀ درک و تشخیص معنای آیات متشابه است.

هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ

هر چیزی که پایۀ وجود یافتن یا پرورش دادن و یا شایسته ساختن چیزی دیگر باشد یا ابتدای چیزی قرار گیرد، به آن «ام» گفته می‌شود (مفردات راغب)؛ بنابر این، «أُمُّ الْکِتٰابِ» ؛ یعنی، آنچه پایۀ تمام معارف قرآنی است. توصیف محکمات قرآن به آن - در مقابل متشابهات -، بیانگر مرجع بودن آنها برای فهم آیات متشابه است.

6- آیات محکم قرآن، با یکدیگر پیوندی ناگسستنی داشته و توجه به مجموعۀ آنها، شرط بهره‌وری از مفاد آنها است.*

هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ

کلمۀ «أم» مفرد است و حمل آن بر ضمیر جمع، تمام آیات محکم قرآن را یک «ام» معرفی کرده است. این تعبیر می‌تواند بیانگر پیوند آن آیات با یکدیگر باشد، به گونه‌ای که بررسی آنها به صورت پراکنده و مجزا از یکدیگر، نادرست بوده و برای رفع ابهام از آیات متشابه، کارآیی نخواهد داشت.

7- برخی از آیات قرآن، دارای معنایی پیچیده و یا قابل حمل بر معانی متفاوت است.

وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ

«متشابه» از قرآن؛ یعنی، آنچه لفظ یا معنای آن با لفظ یا معنایی دیگر شباهت یافته و در نتیجه تفسیر آن مشکل باشد.

(مفردات راغب)

8- کج فهمی و انحراف فکری، زمینۀ رو آوردن به جستجوی نادرست در معانی پیچیدۀ آیات متشابه قرآن و اکتفا به آن است.

فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ

«زَیْغٌ» ؛ یعنی، متمایل شدن و انحراف یافتن از حالت درست و مستقیم (مفردات راغب). اتّباع در «یتبعون»، یا در معنای مجازی ملازمت و قرار دادن تلاش خود در اختیار دیگری به کار رفته است و یا معنای حقیقی آن؛ یعنی، پیروی کردن، مراد است. در صورت اول که برداشت یاد شده ناظر به آن است، مراد از «اتباع متشابه»، بررسی تمام احتمالات و جوانب آیات متشابه است که گرچه در کار اصل خوبی است؛ ولی منحصر ساختن تحقیقات خویش به متشابهات و یاری نگرفتن از محکمات، آن را نکوهیده ساخته است و در صورت دوم، مراد استفاده از مفاد یا معانی محتمل در آیات متشابه، بدون ارجاع آن به محکمات است، به گونه‌ای که عمل و یا اعتقاد انسان بر پایۀ آن شکل گیرد.

9- تلاش برای گمراه‌سازی مردم و ایجاد اختلافات عقیدتی در آنان، انگیزۀ کج اندیشان در منحصر ساختن تحقیقات خویش به آیات متشابه قرآن

اِبْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ

«فتنة»؛ یعنی، آنچه از حقیقت منحرف سازد (لسان العرب). از جمله معانی این کلمه، گمراه شدن و گمراه ساختن و اختلاف مردم در عقاید است. (قاموس)

10- لزوم پرهیز از توجیه آیات متشابه و دستاویز قرار دادن آن‌ها برای گمراه ساختن مردم

فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ

11- کشف اغراض اصلی قرآن از لابلای آیات متشابه هدف کج اندیشان از تحقیقات نادرست خویش در آن آیات

فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ... اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ

تأویل هر سخن «عاقبت آن است (مقاییس اللغة). ضمیر «تَأْوِیلِهِ» مانند ضمیر «مِنْهُ» به «الْکِتٰابَ» بر می‌گردد و تأویل - در این آیه - مصدری است که در معنای مفعولی «مأول» به کار رفته است. مراد از«تأویل کتاب»، اموری است که قرآن به آن منتهی شده و مقاصد نهایی آن است. کشف تأویل قرآن که دستیابی به اغراض نهایی آن است، از راه آیات متشابه امکانپذیر نبوده و بسنده کردن به آنها، نشانۀ انحراف قلب و فکر است.

12- استخراج اغراضی موهوم برای قرآن با تکیه بر آیات متشابه و دستاویز قرار دادن آن در راه گمراه سازی مردم و اختلاف افکنی بین آنان، شیوۀ مفسران منحرف

اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ... اِبْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ

وجود دو انگیزه برای تحقیق نادرست در آیات متشابه یا به این گونه است که گروهی با انگیزۀ فتنه‌گری و گروهی دیگر به انگیزۀ کشف تأویل، به بررسی آیات متشابه می‌پردازند و یا به این گونه که یک گروه هر دو انگیزه را دنبال می‌کنند؛ برداشت یاد شده ناظر به نوع دوم است. این گروه ابتدا تأویل را می‌جویند تا آن را ابزار فتنه سازند. تقدیم «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» با آنکه در این صورت، نخست ذکر «ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ» مناسب‌تر بود، به خاطر ارتباط مباحث بعد (و ما یعلم تأویله...) با ابتغاء تأویل است.

13- برخی از توجیه گران آیات متشابه در پی گمراه‌سازی و اختلاف‌افکنی و برخی دیگر در تلاشی ناکام برای کشف مصداق‌های احتمالی آن‌اند.*

اِبْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ

«أول»؛ یعنی، رجوع (لسان العرب) و تأویل هر سخن، رجوع دادن نهایی آن به چیزی دیگر است؛ دربارۀ آن چیز دیگر چند احتمال وجود دارد: 1- غرضی که متکلم به خاطر آن سخن گفته است؛ 2- مصداقی که معنا بر آن منطبق است؛ 3- معنایی خلاف ظاهر که توجه به آیات محکم قرآن، انتخاب آن معنا را الزامی می‌سازد.

برداشت یاد شده به دومین معنا نظر دارد.

عطف «ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ» بر «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» ، ممکن است ناظر به این باشد که برخی به انگیزۀ فتنه‌گری و برخی دیگر با شیوه‌ای نکوهیده در صدد کشف تأویل آیات متشابه بر می‌آیند؛ زیرا می‌خواهند بدون ارجاع آن به محکمات، معارف نهفته در آن را استخراج کنند.

گفتنی است که ضمیر «تَأْوِیلِهِ» در این برداشت به «مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ» بر گردانده شده است.

14- درک اغراض اصلی قرآن، تنها برای خداوند و عالمان راسخ امکانپذیر است.

وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ

در برداشت یاد شده، «الرّٰاسِخُونَ» ، عطف بر «اللّٰهُ» گرفته شده و مفاد آیه این است که جز خداوند و دانشمندان تزلزل‌ناپذیر، دیگران از درک آنچه قرآن به آن منتهی می‌شود عاجزند.

15- علم پایدار و تثبیت شده، ابزار درک مفاد آیات متشابه و ایمان به محتوای آنها است.

وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

جملۀ «یَقُولُونَ ...» مستأنفه یا حالیه است و فاعل «یَقُولُونَ» ضمیری است که به قرینۀ مقام، تنها به «راسخون» باز می‌گردد و به قرینۀ جملۀ «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» مراد از ضمیر «بِهِ» تمام قرآن است. از آنجا که فهم آیات محکم همگانی است، سخن راسخان در علم، ناظر به آیات متشابه خواهد بود. آنان گرچه تنها از ایمان خویش سخن می‌گویند؛ ولی چون ایمان به هر چیز فرع شناخت آن است، سخن آنان بر آگاهی از مفاد آیات نیز دلالت دارد.

16- انحراف فکری، بازدارندۀ انسان از دستیابی به علم راسخ

فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ... وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ

تقابل دو گروه، بیانگر برداشت یاد شده است.

17- راسخان در علم، منزه از اندیشۀ گمراه ساختن مردم و پرهیز کننده از اختلاف افکنی بین آنان

فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ ... وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ

جملۀ «یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ» ، حالتی در مقابل «ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ وَ ...» و بیانگر تفاوت موضعگیری راسخان در علم با موضع منحرفان است. هر دو گروه از آیات متشابه بهره می‌برند؛ منحرفان برای فتنه‌گری و راسخان در علم، پذیرای مفاد آن آیات‌اند.

18- فهم آیات محکم و متشابه و ایمان به تمام آنها، بازدارندۀ انسان از تلاش برای گمراه سازی مردم و اختلاف افکنی بین آنان

اِبْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ ... وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

19- راسخان در علم، مفاد آیات محکم و متشابه را پذیرفته و ایمان خود به تمام آیات قرآن را، ابراز می‌کنند.

یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ

20- عالمان راسخ، در حقانیت مفاد آیات متشابه تردیدی نداشته و آنها را مانند آیات محکم، وحی الهی و نازل شده از جانب خداوند می‌دانند.

فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ...

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

راسخان در علم، در برابر کسانی که تنها به جستجو در آیات متشابه قرآن بسنده کرده‌اند، از ایمان خویش به قرآن سخن می‌گویند تا روشن سازند که تحقیقات محدود گروه مقابل، برخاسته از ایمان به آن آیات نیست؛ بلکه چنین رویکردی به قرآن، نشان تردید در نزول آیات متشابه از جانب خداوند است.

21- راسخان در علم، نزول آیات متشابه از جانب خداوند را، دلیل ایمان خویش به محتوای آن می‌دانند.

آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

22- انحراف فکری، ریشۀ بی‌ایمانی به آیات متشابه و تردید در نزول آن از جانب خداوند

فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ ... إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

23- آیات محکم و متشابه قرآن، هر یک جلوه‌ای از ربوبیت خداوند و مایۀ رشد راسخان در علم است.

کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

«رب» در لغت بر مالک، سرور، مدبّر، مربّی، سرپرست و نعمت دهنده اطلاق می‌شود (لسان العرب) برداشت یاد شده با توجه به معنای «مربی» استفاده شده است.

24- درک محتوای آیات متشابه و توجه به لزوم وجود متشابهات در قرآن، تنها در شأن خردمندان است.

وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

مراد از تذکرپذیری خردمندان - به قرینۀ آنچه در آیه مطرح شده است - پی بردن آنان به اموری است که صاحبان قلب منحرف از درک آن محروم‌اند؛ از جمله این که متشابه بودن برخی آیات، نباید مانع ایمان به نزول آنها از جانب خداوند باشد و ارجاع آنها به محکمات، راه درک صحیح مفاد آنها است.

25- خردورزی، زمینۀ تزلزل ناپذیری در علوم الهی و راسخ شدن در آن است.

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

ارتباط جمله‌های آیه، بیانگر این است که مصداق «أُولُوا الْأَلْبٰابِ» ، همان «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» است.

26- پی‌جویی تأویل آیات متشابه از غیر راه درست آن، نشانۀ بی‌خردی است.

هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ ... فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ... وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

توصیف آیات محکم به «أُمُّ الْکِتٰابِ» ، در حقیقت ارائۀ راه کاری برای درک آیات متشابه است و مفهوم «وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» ، این است که هر کس آن راه کار را کنار گذارده و تنها به آیات متشابه بپردازد، از خردمندان بشمار نمی‌آید.

27- کشف معنا و مصادیق آن در آیات متشابه و دستیابی به اهداف نزول آنها،

امکان‌پذیر نبوده و کسی جز خداوند بر آن آگاه نیست.*

وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ

این احتمال وجود دارد که واو در «وَ الرّٰاسِخُونَ ...»، استینافیه باشد و ضمیر در «تَأْوِیلِهِ» به «مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ» بر گردد. در این صورت، مفاد آیه این است که علم به تأویل آیات متشابه، در انحصار خداوند است و راسخان در علم، از درک آن احساس عجز کرده و با اعتراف به نزول آنها از جانب خداوند، ایمان خود را به آن ابراز می‌دارند.

28- دانشمندان تزلزل‌ناپذیر، با احساس ناتوانی از درک آیات متشابه، به اظهار ایمان به آنها بسنده کرده و به انتساب تمام محکمات و متشابهات به خداوند اعتراف دارند.

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

29- به ثبات رسیدن در علم، برای درک مفاد آیات متشابه کافی نیست.

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

30- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا

31- «عن أبی جعفر(ع) قال: ...

المنسوخات فی المتشابهات و المحکمات من الناسخات...؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند:... مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ ...

وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ ...» روایت شده که فرمود: آیات منسوخ از مصادیق متشابهات و محکمات جزء آیات ناسخ‌اند».

32- «عن وَهْب بن حَفْص عن أبی عبداللّه(ع) قال: سمعته یقول: إنّ القرآن فیه محکم و متشابه فأمّا المحکم فتؤمن به فنعمل به و ندین به و أمّا المتشابه فنؤمن به و لا نعمل به و هو قول اللّه تبارک و تعالی «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ...»؛ (2)

وهب بن حفص گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: قرآن دارای آیات محکم و متشابه است؛ به آیات محکم ایمان داریم، به آن عمل می‌کنیم و به آن پایبندیم و به آیات متشابه ایمان داریم ولی به آن عمل نمی‌کنیم و این سخن خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ...».

33- «تلا رسول اللّه(ص) «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ...» إذا رأیتم الذین یتبعون ما تشابه منه و الذین یجادلون فیه فهم الذین عنی اللّه فلا تجالسوهم؛ (3)


1) 1) . کافی، ج 2، ص 28، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 313، ح 19.

2) 2) . بصائر الدرجات صفار، ص 203، ب 10، ح 3؛تفسیر عیاشی، ج 1، ص 162، ح 4.

3) 3) . الدرالمنثور، ج 2، ص 148.

رسول خدا(ص) آیۀ «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ ...» را تلاوت کرد [و فرمود:] هر گاه کسانی را دیدید که از متشابهات قرآن پیروی می‌کنند و کسانی را که دربارۀ آن به مجادله بر می‌خیزند، اینان مقصود خداوند در این آیه‌اند، پس با آنان همنشینی نکنید».

34- «عن النبیّ(ص) فی قوله: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» قال: هم الخوارج؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» روایت شده که فرمود: اینان همان خوارج هستند».

35- «عن أبی عبداللّه(ع) المراد بالفتنة ههنا الکفر؛ (2)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ» ] روایت شده است: مراد از «فتنه» در اینجا کفر است».

36- «قال الرضا(ع):...اتّق اللّه و لا تنسب إلی أنبیاء اللّه الفواحش و لا تتأوّل کتاب اللّه برأیک فإنّ اللّه عزّوجّل قد قال:

«وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ» ؛ (3)

امام رضا(ع) فرمود:...از خدا بترس و کارهای زشت را به پیامبر الهی نسبت مده و کتاب خدا را بر اساس رأی خود تأویل مکن زیرا خداوند عزّوجّل فرمود: «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ ...».

37- «عن بُرَید بن معاویه قال: قلت لأبی جعفر(ع): قول اللّه «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» قال: یعنی تأویل القرآن کلِّه الّا اللّه و الراسخون فی العلم، فرسول اللّه أفضل الراسخین قد علّمه اللّه جمیع ما أنزل علیه من التنزیل و التأویل...و أوصیائه من بعده یعلمونه کلّه؛ فقال الذین لایعلمون: ما نقول إذا لم نعلم تأویله؟ فأجابهم اللّه «یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» والقرآن له خاصّ و عامّ و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه فالراسخون فی العلم یعلمونه؛ (4)

برید بن معاویه گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ معنای سخن خداوند: «وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» پرسیدم، فرمود: مقصود تأویل تمامی قرآن است که جز خدا و راسخان در علم از آن آگاهی ندارند، و رسول خدا برترین راسخان در علم است که خداوند تنزیل و تأویل همۀ آنچه را که نازل کرده به او آموخته است و پس از او اوصیای او هستند


1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 148.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 700؛ نورالثقلین، ج 1، ص 313، ح 17.

3) 3) . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 192، ب 14، ح 1؛ بحارالانوار، ج 11، ص 72، ح 1.

4) 4) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 164، ح 6؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 271، ح 13.

که به همۀ قرآن آگاهی دارند اما کسانی که از این دانش بی‌بهره‌اند خواهند گفت: ما چه بگوییم وقتی تأویل آن را نمی‌دانیم؟ خداوند به آنان پاسخ داده است: «یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» ، و قرآن خاص دارد، عام دارد، ناسخ دارد، منسوخ دارد، محکم دارد، متشابه دارد، و راسخان در علم، همۀ آنها را می‌دانند».

38- «عن فُضَیل بن یسار قال: سألت أبا جعفر(ع) عن هذه الروایة: ما من القرآن آیة إلّا و لها ظهر و بطن، فقال: ظهره تنزیله و بطنه تأویله...؛ (1)

فضیل بن یسار گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ این روایت (ما من القرآن آیة الّا و لها ظهر و بطن) پرسیدم، فرمود: ظهر قرآن، تنزیل آن و بطن قرن تأویل آن است».

39- «قال أمیرالمؤمنین(ع):...واعلم أنّ الراسخین فی العلم هم الذین أغناهم اللّه عن الاقتحام فی السُّدَد المضروبة دون الغیوب فلزموا الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فقالوا: «آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» ...؛ (2)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: بدان که راسخان در علم کسانی هستند که خداوند آنان را از انداختن خود در حجاب‌های محکمی که چونان سد در مقابل امور غیبی قرار دارد بی‌نیاز ساخته است، آنان به حقانیت تمامی آنچه در حجاب غیب است و از تفسیر آن ناتوانند اقرار نموده و می‌گویند: «آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» .

40- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ماییم راسخان در علم و ماییم که تأویل آن (متشابهات) را می‌دانیم».

41- «إنّ رسول اللّه(ص) سُئِل عن «الراسخین فی العلم» فقال: من برّت یمینه و صدق لسانه و استقام قلبه و من عفّ بطنه و فرجه فذلک من الراسخین فی العلم؛ (4)

از رسول خدا(ص) دربارۀ راسخان در علم سؤال شد، فرمود:

هر کس سوگندش راست، ربانش صادق، قلبش استوار و شکم و دامنش از [حرام] پاک باشد، وی از راسخان در علم است».


کلید واژه‌ها:

آیه؛ استقامت؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروی؛ تأویل؛ تفسیر؛ تفکر؛ جهل؛ دین؛ ذکر؛ راسخان در علم؛ رب/اسما و صفات؛ سخن؛ شعور؛ شک؛ ضلالت؛ عجز؛ عقل؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ فتنه؛ فساد؛ قرآن؛ قلب؛ کتاب؛ کتابت قرآن؛ کفر؛ محکم و متشابه؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی؛ یقین؛


1) 1) . بصائر الدرجات صفّار، ص 196، ب 7، ح 7؛ بحار الانوار، ج 92، ص 97، ح 64.

2) 2) . توحید صدوق، ص 55، ب 2، ح 3؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 163، ح 5؛ نهج البلاغه صبحی صالح، خ 91.

3) 3) . کافی، ج 1، ص 213، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 316، ح 34.

4) 4) . الدرالمنثور، ج 2، ص 151.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 8]

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (8)

8

[آنان می‌گویند:]پروردگارا، پس از آن‌که ما را هدایت کردی دل‌هایمان را منحرف مکن، و از نزد خود رحمتی به ما ببخش؛ بی‌گمان، تو خود بسیار بخشنده‌ای.

1- علم پایدار و تثبیت شده، زمینه‌ساز رو آوردن انسان به دعا در پیشگاه خداوند

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا

2- محروم نشدن از هدایت و محفوظ ماندن از کوردلی و انحراف فکری، درخواست عالمان راسخ از خداوند

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

3- لزوم مراقبت هدایت‌یافتگان از خویش و نگرانی از انحراف فکری و بیراهه رفتن دل

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

4- آگاهی به معارف دینی بدون تزلزل در آن، هدایتی الهی است.

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... هَدَیْتَنٰا

5- عالمان راسخ، پیدایش هدایت یا انحراف را مستند به خداوند و وابسته به خواست او می‌دانند.

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

6- راسخان در علم، دعا برای مصونیت از انحراف فکری را، وظیفه‌ای برخاسته از هدایت‌مندی خویش می‌دانند.

بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

تعبیر «بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا» ، ظرفی است که بیانگر علّت است؛ یعنی، خدایا! اکنون که در حالت هدایتمندی هستیم، سزاوار است منحرف نشدن را از تو تقاضا کنیم.

7- توسل به ربوبیت خداوند، از آداب دعا

رَبَّنٰا

8- دعا، زمینه‌ساز رهایی از انحراف

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا

9- دعا، وسیلۀ تداوم هدایت

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

10- هدایت و تداوم آن، در گرو امداد الهی

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

11- ربوبیّت خداوند، جلوه‌گر در هدایت و رحمت و حفظ بندگان از انحراف

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

12- ایمان به ربوبیت خداوند و دعا برای بقا بر هدایت، نشان رسوخ در علم

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

13- ایمان به متشابهات قرآن در کنار محکمات آن، نشانۀ برخورداری از هدایت الهی

آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا ... بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

14- درک مفاد و تأویل آیات متشابه، نیازمند هدایت الهی

وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا

15- راسخان در علم، همواره نگران انحراف و از کف دادن هدایت‌های الهی و امیدوار به امداد او در بقاء هدایت و افزایش رحمت

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

16- وجود رحمت‌هایی ویژه و برجسته در محضر پروردگار

مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

17- رحمت خداوند، دارای مراتب

مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

18- راسخان در علم با دعا به درگاه خداوند، خواهان رحمتی فراتر از هدایت و تداوم آنند.

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

19- رهایی از انحراف فکری، شرط شایستگی برای بهره‌مندی از رحمت‌های ویژۀ خداوند

لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا ... وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

20- رحمت، هدیۀ خداوند به بندگان

هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

21- تداوم هدایت، رحمتی بزرگ و نشأت گرفته از محضر پروردگار است.

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً

جملۀ «هَبْ لَنٰا ...»، ممکن است تفسیر جملۀ قبل باشد.

22- خداوند دارای هدیه‌های بسیار به بندگان

إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

23- هدیه‌های دیگران در برابر هدیه‌های خداوند، ناچیز و بی‌اهمیت است.

إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

منحصر ساختن پرداخت هدیه به خداوند - که از جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ» استفاده می‌شود - به منزلۀ قابل ذکر ندیدن هدیه‌های دیگران است.

24- توجه عالمان راسخ به فراوانی هدیه‌های خداوند، زمینۀ طمع‌ورزی آنان به رحمت‌های ویژۀ اوست.

وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ

جملۀ «إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ» بیانگر علت درخواست رحمت است.

25- «رب»و «وهاب» از اسما و صفات خداوند است.

رَبَّنٰا ... إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّٰابُ


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ استقامت؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ ایمان؛ تأویل؛ تکلیف؛ توسل؛ خلافت الهی؛ دعا؛ دین؛ راسخان در علم؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شعور؛ ضلالت؛ طمع؛ علم؛ قلب؛ محکم و متشابه؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ نعمت؛ وهّاب/اسما و صفات؛ هدایت؛ یقین؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 9]

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ اَلنّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (9)

9

پروردگارا، قطعاً تو مردم را برای روزی که شکّی در آن نیست گِرد می‌آوری.

بی‌تردید، خدا در وعده‌اش خلاف نمی‌کند.

1- علم پایدار، زمینۀ توجه به قیامت و غافل نبودن از حضور تمام مردم در آن

وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

2- محرومان از هدایت و رحمت خداوند، در خطر گرفتاری به فرجامی سخت در قیامت

بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً ... رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

3- راسخان در علم، نگران فرجام اخروی

خویش، در صورت محرومیت از هدایت و رحمت الهی

بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً ... رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

4- اعتقاد به قیامت، زمینۀ احساس نیاز به رحمت و هدایت خداوند

بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً ... رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

5- خداوند، همۀ مردم را در قیامت جمع می‌کند.

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

لام در «لِیَوْمٍ» ، یا بیانگر علّت و غرض است و یا به معنای «فی». برداشت یاد شده بر اساس احتمال دوم است.

6- هدف از گردآوری انسان‌ها در دنیا، حاضر ساختن آنان در روز قیامت است.

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

برداشت یاد شده بر این مبنا است که «لام» در «لِیَوْمٍ» برای بیان غایت و غرض باشد.

7- عالمان راسخ در دعا به پیشگاه خداوند، او را به حاضر سازندۀ تمام مردم در قیامت توصیف کرده و وعدۀ او را تخلف‌ناپذیر می‌خوانند.

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ

8- توسل به ربوبیت الهی از آداب دعا

إِنَّکَ

9- گردآوری مردم در قیامت، جلوه‌ای از ربوبیت خداوند

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

10- قیامت روزی غیر قابل تردید

لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

نفی تردید دربارۀ قیامت، در معنای نابجا بودن تردید به کار رفته است.

11- وعدۀ خداوند، تخلف‌ناپذیر است.

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ

میعاد؛ یعنی، مواعده و زمان وعده و مکان آن (صحاح اللغة) و در آیه معنای اوّل و دوم مناسب است.

12- حاضر ساختن همگان در قیامت، وعدۀ قطعی خداوند

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ

13- تخلف نکردن خداوند از وعده‌های خویش، نشان قطعی بودن قیامت است.

جٰامِعُ النّٰاسِ ... إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ ...» بیانگر علّت برای جمله‌های قبل است.

14- «رب» و «جٰامِعُ» از اسما و صفات خداوند است.

رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ النّٰاسِ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توسل؛ جامع/اسما و صفات؛ حشر و نشر؛ دعا؛ دنیا؛ راسخان در علم؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ ضلالت؛ غفلت؛ فقر؛ قیامت؛ وعده؛ هدایت؛ یقین؛ یوم الجمع؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 10]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ اَلنّٰارِ (10)

10

بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیده‌اند، هرگز اموال و اولادشان چیزی از [عذاب]خدا را از آنان باز نمی‌دارد، و اینان خود، سوختِ آتش [دوزخ]خواهند بود.

1- کافران، دلگرم به ثروت و فرزندان خویش و در پندار بی‌نیاز بودن از خداوند

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

حرف «مِنَ» در «مِنَ اللّٰهِ» ، یا به معنای بدل و عوض است و یا ابتداء را می‌رساند؛ در صورت اوّل فعل «تُغْنِیَ» ، بر معنای کفایت کردن دلالت می‌کند و مفاد آیه این است که اموال و اولاد آنان نمی‌تواند جانشین خداوند گردد و آنان را کفایت کرده و بی‌نیاز سازد. کلمۀ «شَیْئاً» در این فرض، مفعول مطلق است؛ یعنی، لن تغنی شیئاً من الإغناء (حتی اندکی از بی‌نیاز کردن نیز از اموال و اولاد بر نمی‌آید).

2- کافران، ثروت و فرزندان خویش را مانع گرفتاری به عذاب می‌دانند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

چنانچه «مِنَ» در «مِنَ اللّٰهِ» برای ابتداء باشد، فعل «تُغْنِیَ» بر دفع کردن و مانع شدن دلالت خواهد داشت و مفاد آیه این می‌شود که اموال و اولاد آنان نمی‌تواند خطری را که از جانب خداوند متوجه آنان می‌گردد، برطرف سازد. کلمۀ «شَیْئاً» در این فرض، مفعول به است.

جملۀ «أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ» ، این احتمال را تأیید می‌کند.

3- ثروت و فرزند در برابر رحمت خداوند ناچیز و در برابر عذاب خداوند، بی‌ثمر و ناکارآمد است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

4- ثروت و فرزند، زمینه‌ای مساعد برای وابستگی انسان به آنها و دل‌بریدن از خداوند

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

5- انسان همواره نیازمند خدا و ناتوان از مقابلۀ با او است.

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ ... مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً

6- کافران آتشگیرۀ دوزخند.

أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ

به هیزمی که برای شعله‌ور ساختن آتش به کار می‌رود، «وَقُودُ» گفته می‌شود. (مفردات راغب)

7- ثروت و فرزند، مانع گرفتاری کافران به آتش جهنم نخواهد شد.

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ

8- ثروت‌های کافران و فرزندان حمایت‌گر آنان، آتشگیرۀ جهنم و مایۀ سوختن کافران‌اند.

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ

«أُولٰئِکَ» ، ممکن است اشاره به «أَمْوٰالُهُمْ» و «أَوْلاٰدُهُمْ» باشد.

در این صورت تغلیب اولاد بر اموال، استفاده از «أُولٰئِکَ» را برای اشاره به هر دو، مجاز ساخته است.

9- کافران عصر بعثت (یهودیان و مشرکان) برخوردار از ثروت و نیروی رزمی فراوان

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ

مصداق مورد نظر از «الَّذِینَ کَفَرُوا» - به قرینۀ آیۀ بعد - کسانی‌اند که باید از سرنوشت فرعونیان در برخورد با موسی(ع) و فرجام مشرکان عاد و ثمود در برخورد با پیامبرانشان درس عبرت بگیرند. یادآوری آن اقوام برای عبرت‌گیری، نشان می‌دهد که روی سخن با یهودیان و مشرکان است.


کلید واژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ انسان؛ جهنم؛ رحمت؛ شرک؛ عجز؛ عذاب؛ فرزند؛ فقر؛ کفر؛ مال؛ نیروی های نظامی؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 11]

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (11)

11

[عادت اینان]همچون عادت فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند؛ آیات ما را تکذیب کردند، پس خدا آنان را به سبب گناهانشان مؤاخذه کرد، و خدا سخت عقوبت است.

1- فرعونیان و کافران پیش از آنها، به تکذیب آیات الهی عادت کرده بودند.

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

«دأب»؛ یعنی، راهی را تداوم بخشیدن ونیز به عادتی که همواره یکنواخت بماند، دأب گفته می‌شود.

(مفردات راغب)

2- کافران عصر بعثت، به پافشاری بر کفر خویش خو گرفته بودند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ

تشبیه کفر کافران عصر بعثت به عادت فرعونیان بر تکذیب آیات الهی، بیانگر خو گرفتن آنان به کفرورزی است.

3- روش کافران صدر اسلام در برخورد با آیات الهی، همانند روش فرعونیان و کافران پیش از آنان بود.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

4- همگونی روش کافران در برخورد با آیات الهی در طول تاریخ

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

5- مداومت بر کفر و تکذیب آیات الهی، حرکتی سابقه‌دار در اقوام پیش از اسلام و قابل انتظار از مردم عصر بعثت

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

6- فرعونیان و پیشینیانشان، مردمی ثروتمند و دارای نیروی انسانی فراوان بودند.

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

7- احساس بی‌نیازی از خداوند به خاطر برخورداری از ثروت و فرزند و ثمربخش دانستن آن در برابر تهدیدهای الهی، توهمی حاکم بر اندیشه فرعونیان و

پیشینیانشان

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً ... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

8- فرعونیان و کافران پیش از آنان، آتشگیرۀ دوزخ‌اند.

أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ. کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

تشبیه در عادت بودن کفر و تکذیب، نشانۀ شباهت در فرجام اخروی کافران و تکذیبگران است.

9- خداوند در طول تاریخ، آیات و نشانه‌های خویش را به آدمیان ارائه کرده است.

آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

10- آل فرعون، از مظاهر بارز تکذیبگران آیات الهی

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

11- خداوند کافران و گنهکاران را پس از ارائه آیات خویش و اتمام حجت بر آنان مؤاخذه خواهد کرد.

بِآیٰاتِنٰا

12- تکذیب آیات الهی، کفر و مایۀ گرفتاری به آتش جهنم

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ. کَدَأْبِ ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا

13- فرعونیان و کافران پیش از آنها، گرفتار گناهان بسیار

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

جمع آمدن «ذنوب»، نشانۀ آلودگی فرعونیان و اقوام پیشین، به گناهانی علاوه بر تکذیب آیات الهی است.

14- خداوند، فرعونیان و کافران پیش از آنان را به کیفری شدید گرفتار ساخت.

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

15- تکذیب آیات الهی، بارزترین گناه فرعونیان و کافران پیش از آنها و مایۀ هلاکت آنان.

کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

16- گناه، زمینۀ هلاکت در دنیا و عذاب در آخرت

أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ. کَدَأْبِ ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

17- گناه فرعونیان و اقوام پیش از آنان، عامل و ابزار هلاکتشان در دنیا

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

حرف «باء» در «بِذُنُوبِهِمْ» ، می‌تواند بیانگر سبب باشد و ممکن است برای استعانت به کار رفته باشد. در این موارد امکان ارادۀ

هر دو معنا نیز وجود دارد؛ در نتیجه هلاکت تکذیبگران به خاطر گنهکار بودن آنان بوده و به وسیلۀ همان گناهان، صورت پذیرفته است؛ یعنی، خداوند، هلاکت آنان را از آثار و پی‌آمدهای طبیعی گناه آنان قرار داده است.

18- هلاکت فرعونیان و امت‌های گذشته، نشان قدرت خداوند بر گرفتار ساختن کافران در آتش دوزخ

أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ النّٰارِ ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

19- مجازات کافران و تکذیبگران آیات الهی، سنّت خداوند در طول تاریخ

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

تهدید کافران به اینکه خداوند همانگونه که پیشنیان را به هلاکت رسانید، با آنان نیز رفتار خواهد کرد، بیانگر سنّت خداوند در برخورد با مخالفان است.

20- توجه به سنّت الهی در مجازات کافران، مکذبان و گنه‌کاران، زمینه‌ساز ترک کفر و گناه

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

21- خداوند، دارای کیفرهای سخت

وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

22- گرفتاری به عذاب سخت، تهدید الهی برای کافران و تکذیب‌گران آیات الهی

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

23- باور به شدید بودن کیفرهای خداوند، بازدارندۀ انسان از کفرورزی و تکذیب آیات خدا و آلودگی به گناه

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ

24- هلاکت فرعونیان و کافران پیش از آنان، نمونه‌ای از عذاب شدید خداوند

فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ

25- حاکمیت ارادۀ الهی بر روند تاریخ

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... فَأَخَذَهُمُ اللّٰهُ

26- «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخذ/اسما و صفات؛ آخرت؛ آل فرعون؛ آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ تفکر؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ سنتهای خدا؛ عذاب؛ فرزند؛ کفر؛ گناه؛ مال؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 12]

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (12)

12

به آنان که کفر ورزیده‌اند بگو: به زودی [در دنیا]مغلوب می‌شوید، و [در قیامت]به سوی دوزخ محشور خواهید شد، و چه بد بستری است!

1- شکست کافران عصر بعثت در زمانی نزدیک پس از جنگ بدر، پیشگویی قرآن

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ

آیۀ بعد که از ویژگی‌های جنگ بدر سخن گفته است، قرینه است که تهدید در این آیه پس از آن جنگ بوده و متوجه مشرکان که خود یا همکیشانشان در جنگ حضور داشته ونیز یهودیان که اخبار آن را شنیده بودند، می‌باشد.

2- بی‌نتیجه بودن ثروت و فرزندان کافران صدر اسلام، برای پیروزی بر مسلمانان

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ ... سَتُغْلَبُونَ

3- تهدید کافران به جنگ و ابلاغ پیش‌گویی قرآن دربارۀ شکست حتمی آنان، مأموریتی الهی برای پیامبر(ص)

قُلْ ... سَتُغْلَبُونَ

4- شکست نهایی کافران، وعدۀ قطعی خداوند

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ

برگزیدن عنوان «الذین کفروا»، می‌تواند مفاد «سَتُغْلَبُونَ ...» را از منحصر بودن در مخاطبان عصر بعثت درآورد و به تمام کافران تعمیم داد.

5- تداوم مغلوب ماندن کافران صدر اسلام و محروم ماندن آنان از پیروزی تا فرا رسیدن مرگشان، از اخبار غیبی قرآن

سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ

جلمۀ «تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ» بیانگر مرحلۀ پس از مغلوب شدن است و دلالت می‌کند که بین مغلوب شدن و مرحلۀ حشر در قیامت، حالت سوّمی برای کافران پیش نخواهد آمد.

6- کافران، پس از محشور شدن در قیامت، گرفتار دوزخ خواهند شد.

وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ

7- رانده شدن به سوی جهنم، فرجامی گریزناپذیر برای کافران

وَ تُحْشَرُونَ

«تُحْشَرُونَ» که فعل متعدی مجهول است، بر اجباری بودن حشر آنان دلالت دارد.

8- شکست در دنیا و دوزخ در آخرت، بازتاب کفر

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ

9- اقامتگاه کافران در آخرت، جایگاهی از پیش فراهم شده و کریه و منفور

إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ

«مهاد»؛ یعنی، مکانی که ممهّد و آماده شده است.

(مفردات راغب)

10- جهنّم، بد جایگاهی است.

إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ بدر/غزوه؛ پیروزی؛ تاریخ؛ تکلیف؛ تهدید؛ جنگ؛ جهنم؛ حشر و نشر؛ خلافت الهی؛ خوابگاه؛ دنیا؛ شکست؛ غیب؛ فرزند؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ مسلمانان؛ وعده؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 13]

قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ اِلْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ اَلْعَیْنِ وَ اَللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی اَلْأَبْصٰارِ (13)

13

قطعاً برای شما در مورد آن دو گروه که [در بَدر]با یکدیگر برخورد کردند، نشانه‌ای [بزرگ از قدرت خدا] بود. گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروه دیگر کافر بودند که آنان را به دیدِ چشم، دو برابر خود می‌دیدند؛ و خداست که هر که را بخواهد به یاری خود تأیید می‌کند. و به راستی در این [واقعه]برای صاحبان بصیرت عبرتی است.

1- شکست کافران در جنگ بدر، شاهدی روشن بر بی‌اثر بودن ثروت و قدرت در برابر تهدیدهای الهی

لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ... قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا

«آیَةٌ» ؛ یعنی، علامت. مراد از «فِئَتَیْنِ» - آنگونه که در شأن نزول آیه آمده است - مشرکان مکه و مسلمانانی‌اند که در جنگ بدر رودرروی یکدیگر قرار گرفتند.

جنگ بدر برای کافرانی که در آیات قبل از دلخوش بودن آنان به اموال و اولاد خویش، سخن به میان آمده بود، درس عبرت

و علامت سودمند نبودن ثروت و فرزندان است؛ زیرا مشرکان مکه برای نجات خویش، از آنها سودی نبردند.

2- امدادهای الهی در جنگ بدر، نشان تخلف‌ناپذیر بودن وعدۀ خداوند دربارۀ شکست حتمی کافران

سَتُغْلَبُونَ ... قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا

3- کافران صدر اسلام از پیروزی معجزه آسای مسلمانان در جنگ بدر، درس عبرت نگرفته و با آنان به نبردی دیگر پرداختند.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ ... قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا

4- سپاه مسلمانان و کافران در جنگ بدر با انسجامی کامل به پیکاری شدید با یکدیگر پرداختند.

فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ

«فِئَةٌ» ؛ یعنی، گروهی که پشتیبان یکدیگرند و برای تقویت به هم می‌پیوندند (مفردات راغب). «الْتَقَتٰا» از باب افتعال است و بر مبالغه در ملاقات و شدت رویارویی دلالت دارد.

5- جهاد مسلمانان در غزوۀ بدر، در راه خدا و مایۀ پیشبرد اهداف الهی بود.

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ

6- دشمنان در جنگ بدر، مردمی کافر بوده و با انگیزه‌های غیر الهی می‌جنگیدند.

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ

قید «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» ، به قرینۀ تقابل دو گروه، در گروه دوم منتفی است.

7- تفاوت‌انگیزه‌های مؤمنان و کافران در پیکار

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ

8- مسلمانان در جنگ بدر دشمنان را - که چندین برابر آنان بودند - تنها دو برابر سپاه اسلام دیده و با آگاهی از وعدۀ خداوند به پیروزی یک مسلمان بر دو کافر، بر توانایی خویش به نبرد با آنان اطمینان یافتند.

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ

ضمیر فاعلی «یرون» و ضمیر «مِثْلَیْهِمْ» به مسلمانان (فئة تقاتل) و ضمیر مفعولی «یَرَوْنَهُمْ» به کافران (و اخریٰ کافرة) بر می‌گردد.

«رَأْیَ الْعَیْنِ» ، مفعول مطلق است و بیان می‌کند که مراد، رؤیت با چشم است نه تصور قلبی. آیۀ چهل و چهارم سورۀ انفال که ناظر به جنگ بدر است، بیان می‌دارد که دشمن نیز سپاه اسلام را کمتر از آنچه بود، می‌دید. خطای دید دشمن آنان را به نبرد با مسلمانان وا می‌داشت و خطای دید مسلمانان، آنان را به پیروزی بر دشمن اطمینان می‌بخشید؛ زیرا در آیۀ شصت و

ششم سورۀ انفال، خداوند به پیروزی صد مسلمان صابر بر دویست کافر، وعده داده بود.

9- دشمنان در کوران جنگ بدر، مسلمانان را دو چندان و نبرد با آنان را بر خود دشوار می‌دیدند.*

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ

چنانچه ضمیر فاعلی «یرون» به کافران (اخریٰ کافرة) بر گردد و ضمیرهای «هم» در «یَرَوْنَهُمْ» و «مِثْلَیْهِمْ» به مسلمانان برداشت یاد شده استفاده می‌شود. در این صورت، سورۀ انفال که از کم جلوه کردن هر یک از دو سپاه در چشم دیگری سخن گفته بود، آغاز جنگ را ترسیم کرده و این آیه، ناظر به مرحلۀ شعله‌ور شدن آتش جنگ خواهد بود. دشمن با اندک دیدن مسلمانان، از حمله چشم پوشی نکرد؛ ولی پس از فرو رفتن در کام جنگ، آنان را دو برابر احساس کرده و توان رزمی را بر اثر ترس، از کف داد.

10- امکان پیدایش خطای چشم برای انسان

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ

11- خطای چشم و تخمین نادرست تعداد جنگجویان در جنگ بدر، امدادی الهی و مایۀ پیروزی مسلمانان

قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ ... یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ

12- فراوانی نیروی دشمن، در جنگ بدر به حال آنان سودی نبخشید و از شکست آنان پیشگیری نکرد.

قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ ... یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ

13- خداوند، هر کس را بخواهد بر دشمن پیروز ساخته و به این وسیله او را تقویت می‌کند.

وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

«أید»؛ یعنی، قوّت (لسان العرب) و «نصر»؛ یعنی، پیروز ساختن؛ در مقاییس اللغة آمده است: نصر اللّه المسلمین؛ یعنی، آنان را بر دشمنان ظفر بخشید.

14- مسلمانان در کارزار بدر، از امداد الهی بهره‌مند شده و بر نیروی برتر دشمن، پیروز گردیدند

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

15- امداد غیبی، عامل پیروزی رزمندگان راه خدا

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

16- مشیت الهی، تعیین کنندۀ شایستگی نیروها برای امداد غیبی، در جنگ اسلام و کفر

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ ... وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

17- برآورد نیروهای درگیر، دارای تأثیری تعیین کننده در روحیۀ رزمندگان و

سرنوشت جنگ

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

18- فریبکاری جنگجویان در نمایش توان رزمی خویش، از عوامل مؤثر در پیروزی آنان بر دشمن است.

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

19- جلوۀ غیر واقعی تعداد نیروها در جنگ بدر، امداد الهی به مسلمانان

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

20- پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، بر اساس مشیت و خواست خداوند بود.

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

21- اخلاص و در راه خدا بودن جهاد، زمینۀ جلب امدادهای غیبی خداوند

فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

22- عوامل طبیعی، مجرای تحقق مشیت‌های خداوند و امدادهای غیبی او

یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ

23- پیروزی مسلمانان در بدر به امداد خداوند، عبرتی بزرگ برای صاحبان بصیرت

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

نکره آوردن کلمه، گاه به منظور مبالغه در عظمت دادن به آن است، تا حدی که گوینده شناساندن آن را امکان‌پذیر نمی‌بیند.

نکره بودن «عبرة» بر این اساس، بیانگر عظمت آن است.

24- کسانی که از ماجرای جنگ بدر عبرت نگیرند، فاقد بینش و بصیرتند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

25- عبرت‌های جنگ بدر، ملموس و قابل مشاهده برای اهل نظر

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

«بصر»؛ یعنی، حسّ بینایی (لسان العرب). به کار بردن تعبیر «لِأُولِی الْأَبْصٰارِ» ، برای کسانی که عبرت گیرنده‌اند، بیانگر وضوح عبرت‌ها است.

26- عبرت‌گیری و پندآموزی، هدف از نقل و تحلیل تاریخ در قرآن

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

27- بینش صحیح، شرط پندگیری از حوادث تاریخ

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ

از جمله معانی «بصر»، راه نفوذ در قلب است و «بصر قلب»؛ یعنی، دیدگاه قلب و هر آنچه در آن خطور کرده باشد.

28- «عن علیّ(ع) أنّهم کانوا ألفاً؛ (1)


1) 1) 1 . مجمع البیان، ج 2، ص 709؛ نورالثقلین، ج 1، ص 320، ح 51.

از علی(ع) روایت شده است: مشرکان [شرکت کننده در جنگ بدر] هزار نفر بودند».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آمادگی‌رنظامی؛ آیات خدا؛ اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ ایمان؛ بدر/غزوه؛ بصیرت؛ پیروزی؛ تهدید؛ جنگ؛ جهاد؛ چشم؛ حزب؛ دشمنی؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ شکست؛ عبرت؛ علم؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ مال؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ مکر؛ نصرت؛ نیروی های نظامی؛ وعده؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 14]

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِینَ وَ اَلْقَنٰاطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَیْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعٰامِ وَ اَلْحَرْثِ ذٰلِکَ مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ (14)

14

دوست داشتنِ خواستنی‌ها، از قبیل: زنان، پسران، کیسه‌های پر از طلا و نقره، اسب‌های نشاندار، دام‌ها و کشتزارها برای مردم زینت داده شده است. اینها متاع زندگی دنیاست. و خداست که نیک فرجامی فقط نزد اوست.

1- خواسته‌های نفسانی برای مردم، دارای ظاهری محبوب، آراسته و جذاب

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ

فعل «زُیِّنَ» مجهول آورده شده است تا تمام آنچه مایۀ جذاب بودن امکانات مادّی شده است، از آن اراده شود. عواملی که این زیبایی را پدید آورده است، گوناگون است؛ برخی مثبت است مانند خداوند که آفرینندۀ مخلوقات زیبا است؛ گرچه زیبایی آنها ظاهری باشد، و برخی منفی است مانند وسوسه‌های شیطان و هوای نفس که گاه نازیبا را نیز زیبا جلوه می‌دهد. این احتمال نیز وجود دارد که در آیه، تنها عوامل منفی مراد باشند.

2- زیبا نمایی خواسته‌های نفسانی انسان، غافل سازندۀ وی از پلیدی‌های نهفته در آن

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ

زینت یافتن که همان زیبانمایی ظاهری است، تنها دربارۀ اموری تصور دارد که زیبایی آن عارضی باشد که در صورت زوال آن، حقیقتی نازیبا پدیدار گردد.

3- پندار بی‌نیازی از خداوند، برخاسته از دوست داشتن نابجای امکانات دنیایی و جلوه‌های فریبندۀ آن

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ

ارتباط این آیه با آیات قبل، از جمله «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ ...» قرینه است که آیه در مقام بیان ریشۀ کفر برخی از مردم و احساس بی‌نیازی آنان از خداوند است.

4- دلبستگی به مادیات، مانع عبرت گرفتن از فرجام هلاکتبار گذشتگان

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ

ارتباط این آیه با ذیل آیۀ قبل (إنّ فی ذٰلک لعبرة لأولی الأبصار)، بیانگر برداشت یاد شده است.

5- شیفتگی مردم به جلوه‌های زیبای زندگانی دنیا، زمینۀ گرایش برخی از آنان به کفر و تکذیب آیات خداوند

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ... زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ

6- تمایلات مادی، دوست داشتنی نبوده و زیبایی علاقه به آنها، زیبایی ظاهری و جلوه‌ای کاذب است.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ

«شهوة» (مفرد «شهوات»)، مصدری است که در معنای مفعولی به کار رفته است؛ یعنی، مشتهیات و آنچه در آیه به آراسته بودن آن اشاره شده است «حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» است؛ نه «الشَّهَوٰاتِ» ؛ بنابر این، علاقه و محبت به تمایلات نفسانی، در نظر مردم آراسته شده و تزیین یافته است. آن علاقه‌ها در حقیقت به سود انسان نبوده و زیبایی حقیقی ندارند. آری می‌توان گفت: جملۀ «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ» ، سخن موجز و مختصری است که مفادی نظیر «زین للناس الشهوات فاحبوها» دارد؛ یعنی، تمایلات نفسانی زیبا جلوه کرد، آنگاه مردم به آن علاقه‌مند شدند.

7- زنان و فرزندان ذکور، مردم را محو زیبایی‌های ظاهری خود ساخته و عیب‌های خویش را بر آنان پوشانده‌اند.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِینَ

8- ثروت هنگفت و انبان‌های پر از طلا و نقره، برای مردم جلوه‌ای فریبنده داشته و آنان را از مفاسد زراندوزی، بی‌خبر نگه داشته است.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ ... اَلْقَنٰاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ

دربارۀ معنای «قنطار» (مفرد «قناطیر»، آراء گوناگونی وجود دارد، از جمله اینکه یک پوست گاو پر از طلا را قنطار گویند و آنچه نزد بیشتر عرب‌ها متداول است این است که قنطار معادل چهار هزار دینار است و در تعبیر «الْقَنٰاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ» ، مراد سه برابر شدن آن است؛ یعنی، دوازده هزار دینار (لسان العرب).

این مقدار با دوازده هزار مثقال طلا یا به مقدار ارزش آن، نقره، برابر است. راغب در «مفردات» گوید: «مقنطرة»؛ یعنی، آنچه قنطار قنطار فراهم شده باشد.

9- اسب‌های نجیب نشان خورده و چابک، دام‌ها و زراعت، دارای جاذبه‌ای

دروغین و اغفال کننده برای مردم

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ ... اَلْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعٰامِ وَ الْحَرْثِ

«مسومة» یا از ریشۀ «سوم» (چریدن) است یا «سیماء» (علامت) و «الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ» یا به اسبانی گفته می‌شود که برای چرا رها شده‌اند و یا اسبانی که بر آنان علامتی نهاده شده است و ممکن است هر دو معنا مراد باشد. نهادن علامت ویژه نشان نجابت اسب است و آزاد بودن در چریدن، آن را تیز پا و چابک می‌سازد. کلمۀ «نعم»، تنها به شتر گفته می‌شود؛ ولی «أنعام» - که جمع آن است - در معنای شتر و گاو و گوسفند به کار می‌رود، به گونه‌ای که اگر در مجموعۀ آن حیوانات، شتر نباشد، کلمۀ «انعام» کاربرد ندارد. (مفردات راغب)

10- جاذبۀ تمایلات جنسی و زن‌دوستی، افزونتر از تمام امکانات دنیایی است.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ وَ ... اَلْحَرْثِ

تقدیم «النِّسٰاءِ» بر دیگر «شهوات»، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

11- زیبایی‌های جذاب زنان، فرزندان، ثروت، اسب، دام و زراعت، تنها در دنیا قابل بهره‌برداری بوده و جاودان نیست.

ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

معنای اصلی «مَتٰاعُ» ، هر چیزی است که با آن نفعی عاید گردد و به مقصود برساند و توشه فراهم سازد و نابودی آن در دنیا فرا رسد. (لسان العرب)

12- تأثیرپذیری از مظاهر فریبندۀ دنیا، نکوهیده و مانع ارزیابی صحیح آنها است.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

13- وسوسه‌های شیطانی و نفسانی، جلوه دهندۀ دنیا در چشم مردم*

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ ... مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

فعل «زُیِّنَ» ، گرچه مجهول است؛ ولی از سیاق آیه که در مقام نکوهش است، شاید بتوان نتیجه گرفت که تزیین کننده، از عوامل منفی و مطرود از قبیل شیطان و هوای نفس است.

14- غرائز و علائق مادی، وسیله‌ای برای ادامۀ زندگانی است.

ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

15- احتیاج به زن، فرزند، ثروت‌های طبیعی و حیوانات، واقعیتی انکارناپذیر در زندگانی دنیا

ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

16- طلا، نقره، اسب، شتر، گاو، گوسفند و زراعت، از ثروت‌های مورد علاقۀ مردم در عصر بعثت

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا

17- اسب‌های آذین شده، از تجملات محبوب عرب

زُیِّنَ ... وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ

18- فرجام نیک، تنها نزد خداوند و وابسته به عطایای اوست.

وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

«مآب»، از ریشۀ «أوب»(رجوع) است و مقصد نهایی بودن را افاده می‌کند.

19- دنیا، شایستۀ مقصد نهایی قرار گرفتن نیست.

ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

20- شیفتگی نسبت به زنان، فرزندان ذکور، ثروت، اسب، دام و زراعت، مانع دستیابی به فرجام نیک در آخرت

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

21- دل بریدن از لذت‌های زودگذر و فرومایۀ دنیا، زمینۀ رشد انگیزه‌های معنوی در انسان است.

ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

22- دستیابی به فرجام نیک در آخرت، در گرو علاقه‌مند نبودن به تمایلات نفسانی و مجذوب نشدن به زیبایی‌های موهوم آن

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

23- رابطۀ با خداوند، دارای ارزش اصیل و شایستۀ محبت، و جاذبۀ الهی، برتر از تمام جاذبه‌های مادی است.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

24- تفکیک محبت‌های صحیح از ناصحیح و سعادت‌های واقعی از تخیّلی، پایۀ جهان‌بینی قرآنی است.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

25- «قال أبوعبداللّه(ع): ما تلذّذ الناس فی الدنیا و الآخرة بلذّة أکثر لهم من لذّة النساء و هو قول اللّه عزّوجّل: «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ ...؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: برای مردم در دنیا و آخرت هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از زنان نیست و این سخن خداوند عزّوجّل است که می‌فرماید: «زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ مِنَ النِّسٰاءِ ...».


کلید واژه‌ها:

اثاث؛ اسب؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ انعام؛ بادیه‌رنشین؛ پسر؛ پلیدی؛ تزیین؛ جهل؛ چشم؛ حیات؛ حیوان؛ دنیا؛ دوستی؛ زن؛ زیبایی؛ شتر؛ شهوات؛ طلا؛ غفلت؛ فرزند؛ فساد؛ قنطار؛ کشاورزی؛ گاو؛ گوسفند؛ لذت؛ مال؛ مکر؛ ملامت؛ نعمت؛ نقره؛ وسوسه؛


1) 1) . کافی، ج 5، ص 321، ح 10؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 164، ح 10.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 15]

قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (15)

15

بگو: آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم؟ برای کسانی که تقوا پیشه کرده‌اند، نزد پروردگارشان باغ‌هایی است که از زیر [درختان]آنها نهرها روان است، که در آنها جاودانه‌اند، و همسرانی پاکیزه دارند، و از رضایتی [ویژه]از جانب خدا برخوردارند، و خدا به بندگان خود بیناست.

1- آگاه کردن مردم به نعمت‌های آخرت و برتری آنها از لذت‌های دنیا، مأموریتی الهی برای پیامبر(ص)

قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ

2- تبدیل انگیزه‌های مادی و دنیوی مردم به اهداف بلند اخروی، از رسالت‌های انبیای الهی

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ

3- ترغیب مردم به فراگیری آموزه‌های الهی با پرسش‌های توجه برانگیز، شیوه‌ای قرآنی در بیان معارف

قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ

4- نعمت‌های آخرت، برتر از لذت‌های زودگذر دنیا و والاتر از تمایلات شهوانی و امکانات مادی برای انسان

مِنَ النِّسٰاءِ وَ الْبَنِینَ ... وَ الْحَرْثِ ... قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ

5- دستیابی به فرجام نیک در محضر خداوند، بر تمام لذت‌های دنیا برتری دارد.

ذٰلِکَ مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ . قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ

جلمۀ «قُلْ ...»، مفاد «وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» را بیان کرده و فرجام نیک را که نزد خداوند است به «بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ» توصیف کرده است. تعبیر «ذٰلِکُمْ» مانند «ذلک» - در آیۀ قبل - اشاره به تمام شهواتی است که به تفصیل در آن آیه مطرح شده بود.

6- تقواپیشگی، شرط برخورداری از نعمت‌های حاضر در پیشگاه خداوند

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ

7- تقواپیشگان، فریفتۀ تمایلات شهوانی و مادی نیستند.

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ

8- ربوبیت خداوند، جلوه‌گر در پاداش‌های ویژۀ او به تقواپیشگان

عِنْدَ رَبِّهِمْ

9- تقواپیشگان، مقرب درگاه خدایند.

عِنْدَ رَبِّهِمْ

10- استقرار در باغ‌های بهشت و جاودانگی در آن، پاداش تضمین شدۀ خداوند برای تقواپیشگان

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا

11- پرهیز از شیفتگی به لذت‌های جنسی و امکانات مادی، زمینه‌ساز شایستگی برای دستیابی به بهشت جاودان و همسران بهشتی و رضایت خداوند

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوٰانٌ

«تقوی»؛ یعنی، قرار دادن خویش در محافظ از خطر آنچه بیم‌آور باشد (مفردات راغب). فعل «اتَّقَوْا» - به قرینۀ آیه قبل - ناظر به پرهیز از خطر شیفتگی به اموری است که در آن آیه ذکر شده بود.

12- بهشت، دارای بستان‌های فراوان و درختان انبوه و سایه‌های پیوسته به هم

جَنّٰاتٌ

«جنة» باغی است که با درختانش زمین را بپوشاند (مفردات راغب). جمع بودن «جَنّٰاتٌ» - به قرینۀ آیاتی که وجود یک بهشت را مطرح کرده است - به اعتبار تعدد باغ‌ها در بهشت است.

13- جاری بودن نهرهای فراوان از زیر درختان بهشت

جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

دربارۀ مفاد «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» ، سه تصور وجود دارد:

1- با تقدیر کلمۀ «اشجار»، مراد جریان آب از زیر درختان و کنار ساقه‌های آنها است؛ 2- مراد جریان آب زیر کاخ‌ها و تخت‌های بهشتیان است؛ 3- مراد بیان آب خیز بودن زمین بهشت است، به گونه‌ای که آب نهرها از زیر زمین بهشت سرچشمه می‌گیرد.

14- بهشت و نهرهای آن جاودانه است.

جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا

15- بهشت، دارای ابعاد مکانی است.

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

16- انسان، شیفتۀ ابدیت و دوستدار زندگانی جاودانه است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

نوید آنگاه برای شخص سودمند است که باب طبع و موافق خواسته‌های او باشد.

17- تقواپیشگان در بهشت دارای همسرانی همواره پاکیزه و منزه از آلودگی

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ

18- رضایت کامل خداوند از تقواپیشگان در جهان آخرت

وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ

19- رضایت خداوند، پاداش تقواپیشگی است.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ

20- طبیعت انسان، طالب رضایت خداوند

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ... لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ

نعمت‌هایی که در این آیه برای آخرت ذکر شده، بهترین جایگزین برای اموری معرفی شده است که در آیۀ قبل به عنوان مشتیهات انسان مطرح شده بود؛ بنابر این باید گفت: این نعمت‌ها و از جمله رضایت خداوند نیز، مشتَها و خواستۀ طبیعت انسان است.

21- بهشت و نعمت‌های آن و همسران بهشتی و رضایت کامل خداوند از انسان، نعمت‌هایی برتر از تمام لذت‌های دنیاست.

قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ ... وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ

22- تقواپیشگان، از نعمت‌های آخرت خرسندی کامل داشته و تمام خواسته‌های خود را تأمین شده می‌یابند.

رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ

تعبیر «رضایتی از جانب خداوند»، علاوه بر رضایت کامل خداوند از اهل تقوا، می‌تواند به رضایت کامل اهل تقوا از پاداش‌های الهی نیز نظر داشته باشد؛ زیرا بخشیدن حالت رضایت به آنان نیز مصداق «رضایتی از جانب خداوند» است.

23- خداوند به ویژگی‌های بندگان و ذات و حالات آنان، آگاهی دقیق دارد.

وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

«بَصِیرٌ» ؛ یعنی، حاذق و کسی که آگاهی دقیق دارد. (تاج العروس)

24- آگاهی دقیق خداوند به احوال بندگان، دلیل امتیاز دادن او به تقواپیشگان در قیامت

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

25- پاداش‌های الهی، گزاف نبوده و بر اساس شایستگی‌های بندگان، عطا می‌شود.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

26- بصیرت خداوند به بندگان، تضمین کنندۀ پاداش متقین و کیفر کافران

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

ارتباط این آیه با مجموعۀ آیات قبل که از مجازات کافران سخن گفته بود، بیانگر برداشت یاد شده است. وصف «بَصِیرٌ» که از آگاهی دقیق خداوند خبر می‌دهد، حاکی از ضایع نشدن اعمال تقواپیشگان و مخفی نماندن کردار کافران بر اوست.

27- «رب» و «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ

28- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه «فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ» قال: لایَحضن و لا یُحْدِثن؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ» روایت شده که فرمود: زنان بهشتی از حیض و حدث پاکند».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ باغ؛ بصیر/اسما و صفات؛ بهشت؛ پاداش؛ تعلیم؛ تقرب؛ تقوا؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ درخت؛ دنیا؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رضای خدا؛ زن؛ سؤال و جواب؛ سایه؛ شهوات؛ طهارت؛ عذاب؛ علم؛ فرزند؛ فطرت؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ لذت؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ نهر؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 16]

اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (16)

16

همانان که می‌گویند: پروردگارا، ما ایمان آورده‌ایم، پس گناهانمان را بر ما ببخشای، و ما را از عذاب آتش حفظ کن.

1- تقواپیشگان، مؤمن به خداوند و معترف به ایمان خویش

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا

2- اهل تقوا، مؤمن به آخرت و استحقاق کیفر و آتش دوزخ برای گنه‌کاران

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

3- دعا به درگاه خداوند و درخواست آمرزش گناهان و محفوظ ماندن از آتش دوزخ، نشانۀ تقواپیشگی است.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

4- اهل تقوا، همواره نگران فرجام گناهان


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 164، ح 11؛ نورالثقلین، ج 1، ص 321، ح57 و 58.

و خطر گرفتاری به آتش دوزخ

یَقُولُونَ ... فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

فعل مضارع «یَقُولُونَ» ، هنگام بیان حالت، بر استمرار دلالت دارد.

5- تقواپیشگان، در پیشگاه خداوند معترف به گناه و امکان گرفتاری خویش به آتش دوزخ

فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

6- آمرزش گناه و نجات از آتش دوزخ، مشروط به ایمان

إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

حرف «فاء» در «فَاغْفِرْ ...» درخواست‌ها را بر جملۀ «إِنَّنٰا آمَنّٰا» تفریع کرده است؛ یعنی، تا ایمان نباشد، امیدی به اجابت آن درخواست‌ها نیست.

7- کفایت ایمان، برای آمرزش گناهان و رهایی از آتش دوزخ

إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

چنانچه برای آمرزش و نجات از آتش، غیر از ایمان، چیز دیگری شرط بود، تقواپیشگان آن را نیز مطرح می‌کردند.

8- تقواپیشگان، اظهار ایمان را در اجابت درخواست آمرزش گناه و رهایی از جهنم مؤثر دیده و آن را در دعای خویش قرار می‌دهند.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

9- فراگیر ساختن دعا و شریک ساختن دیگران در دعای خویش، از آداب دعا

رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا

10- توسل به ربوبیت خداوند، از آداب دعا

رَبَّنٰا

11- بخشایش گناهان و رهاسازی از آتش جهنم، جلوه‌های ربوبیت خداوند است.

رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

12- آمرزیده شدن گناهان، شرط رهایی از آتش دوزخ و پیش‌درآمد آن

فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

13- رهایی از آتش دوزخ، علاوه بر شرط آمرزش گناهان، نیازمند عنایتی دیگر از جانب خداوند است.

فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ

دعا برای محفوظ ماندن از آتش، پس از درخواست آمرزش، بیانگر آن است که بخشایش گناهان برای رهایی از آتش کافی نیست و باید آن را نیز از خداوند تقاضا کرد.

----

کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آزادی؛ استغفار؛ اقرار؛ ایمان؛ تقوا؛ توسل؛ جهنم؛ خوف؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ عفو؛ فقر؛ گناه؛ مغفرت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 17]

اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْمُنْفِقِینَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ (17)

17

همان صابران و صداقت پیشگان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و آمرزش‌خواهان در سحر گاهان.

1- اهل تقوا، انسان‌هایی صبوراند و در طاعت و بر مصیبت و هنگام پیش آمدن زمینۀ گناه، از خود خویشتن داری نشان می‌دهند.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... اَلصّٰابِرِینَ

2- راست‌گویی و مطابق بودن گفتار با کردار، نشانۀ تقواپیشگی است.

وَ الصّٰادِقِینَ

3- دعا و عبادت به پیشگاه خداوند، با حالت ایستاده، همراه با نرم دلی و فروتنی در برابر او، از صفات تقواپیشگان است.

وَ الْقٰانِتِینَ

قنوت؛ یعنی، خشوع و مشهور در لغت این است که قنوت؛ یعنی، دعا و حقیقت قنوت، عبادت و دعا به درگاه خداوند با حالت ایستاده است (لسان العرب). قنوت؛ اطاعت پیوسته همراه با خضوع فروتنی است.(مفردات راغب)

4- تقواپیشگان، انفاقگری را شیوۀ خود قرار می‌دهند.

وَ الْمُنْفِقِینَ

ذکر صفات متعدد با عطف هر یک به دیگری - با آن که بدون عطف نیز صحیح است - به منظور بیان این نکته است که هر وصفی به طور کامل در افراد موصوف وجود دارد.

5- اسلام با توصیۀ مردم به تقوا، آنان را به اخلاق و اقتصادی نیکو، رهنمون می‌شود.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... اَلصّٰابِرِینَ ... وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ

6- استغفار در تمام سحرها، شیوۀ اهل تقوا

وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ

«الأسحار»، جمعی است که چون با حرف «ال» همراه شد، بر

عموم عرفی دلالت دارد و تمام سحرهایی را که استغفار در آن برای شخص امکان‌پذیر است، شامل می‌شود.

7- سحر، مناسب‌ترین زمان برای دعا و استغفار است.

وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ

8- برخی زمان‌ها برای استجابت دعا مناسب‌تر و دعا در آن مطلوب‌تر است.

وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ

9- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّه قال: من قال فی وَتْره إذا أوتر «أستغفر الله ربی و أتوب الیه» سبعین مرّةو واظب علی ذلک حتی تمضی سنة کتبه اللّه عنده من المستغفرین بالأسحار و وجبت له الجنّة و المغفرة من اللّه عزّوجّل؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هر کس در نماز وترش هفتاد بار بگوید: «أستغفر الله ربی و أتوب الیه» و بر آن تا یک سال مواظبت نماید، خداوند نام او را نزد خود در زمرۀ «استغفار کنندگان در سحر» می‌نویسد و بهشت و مغفرت خداوند عزّوجّل برای وی واجب می‌شود».

10- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قوله: «وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ» المصلّین وقت السحر؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ» روایت شده است: مقصود کسانی هستند که هنگام سحر نماز می‌گزارند».

11- «عن الصادق(ع): من قال فی آخر قنوته فی الوتر «أستغفر الله و أتوب إلیه» مائة مرّة أربعین لیلة کتبه اللّه من المستغفرین بالأسحار؛ (3)

از امام صادق(ع) روایت شده است: هر کس چهل شب در آخر قنوت نماز وتر صد مرتبه بگوید:«استغفر الله و أتوب الیه» خداوند نام وی را در زمره استغفار کنندگان در سحر ثبت خواهد کرد».


کلید واژه‌ها:

اخلاق؛ استغفار؛ اسلام؛ اطاعت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ تقوا؛ تهجد؛ خشوع؛ دعا؛ راستگویی؛ سحر؛ صبر؛ عبادت؛ عمل؛ گناه؛ مصیبت؛ مغفرت؛ هدایت؛


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 309، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 321، ح 62.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 714؛ نورالثقلین، ج 1، ص 321، ح 60.

3) 3) . بحارالانوار، ج 87،ص 224، ح 35.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 18]

شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (18)

18

خدا که به عدالت قیام دارد، گواهی می‌دهد که معبودی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان علم [نیز گواهی می‌دهند]. جز او که عزّتمند و حکیم است، معبودی نیست.

1- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

2- خداوند، به وحدانیت خویش گواهی داده است.

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

گواهی خداوند بر توحید، مضمون همۀ آیه‌هایی است که بیانگر یگانگی اوست. آن آیات گرچه به سبک شهادت ادا نشده‌اند؛ ولی نقش شهادت را ایفا می‌کنند، زیرا مانند آن، به بیان و کشف حقیقت کمک کرده‌اند.

3- فرشتگان، توحید را باور داشته و به آن اعتراف کرده و گواهی داده‌اند.

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

4- اهل دانش، به یگانگی خداوند ایمان آورده و بر آن گواهند.

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ

5- عدالت خداوند، بر سراسر گیتی حاکم است.

قٰائِماً بِالْقِسْطِ

«قسط»؛ یعنی، حصّه و نصیب (لسان العرب) و چون پرداخت سهم هر کس به او عدالت است، لفظ «قسط» در معنای عدالت به کار می‌رود. قیام به هر چیز، مراقبت و مواظبت بر آن است و توصیف خداوند به «قٰائِماً بِالْقِسْطِ» - بدون ذکر موردی خاص برای عدالت او - بیانگر تعمیم آن به تمام آفریده‌هاست.

6- گواهی‌های خداوند، عادلانه است.

شَهِدَ اللّٰهُ ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ

«قٰائِماً» ، حال است برای «اللّٰهُ» و مفاد سخن این است که خداوند در حالی به توحید شهادت می‌دهد که عدالت را برپا داشته است.

7- گواهی خداوند به یگانگی خود، نمونۀ عدالت اوست.

شَهِدَ اللّٰهُ ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ

حال، گاهی برای تأکید محتوای جمله به کار می‌رود و در آیه،

«قٰائِماً بِالْقِسْطِ» ، تأکیدی بر «شَهِدَ اللّٰهُ ...» و تکرار مضمون آن به صورتی دیگر است؛ زیرا شهادت به توحید، مصداق بارز قیام به قسط است.

8- حاکمیت عدالت خداوند بر همه چیز، نشان حقانیت گواهی او بر توحید

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ

شهادت خداوند به وحدانیت خویش، در آیه از مصادیق عدالت او قرار گرفته است؛ یعنی عدالت او بر همه چیز از جمله این گواهی سایه افکنده و آن را شهادت عادلانه و معتبر ساخته است.

9- منکران توحید، در حقیقت منکر خداوند و فرشتگان و عادلانه بودن نظام آفرینش‌اند.

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ

10- منکران توحید، از دانش بی‌بهره‌اند.

شَهِدَ اللّٰهُ ... وَ أُولُوا الْعِلْمِ

11- عقاید فرشتگان، حق و گواهی آنان، معتبر و پذیرفته‌های آنان، قابل تمسّک است.

شَهِدَ ... اَلْمَلاٰئِکَةُ

12- لزوم اعتراف به توحید، همگام با خداوند و فرشتگان و دانشمندان

شَهِدَ اللّٰهُ ... وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ ... لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

جملۀ «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» ، گرچه به ظاهر تکرار آغاز آیه به نظر می‌رسد؛ ولی در حقیقت به منزلۀ نتیجه‌گیری از گواهی خداوند و فرشتگان و دانشمندان است؛ به این بیان که پس از گواهی آنان، باید به این حقیقت معترف بود.

13- کفایت گواهی خداوند، فرشتگان و اهل دانش بر توحید، برای اثبات وحدانیت خداوند

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ

14- خداوند، پیروزمندی شکست‌ناپذیر است.

اَلْعَزِیزُ

«عزیز» کسی است که دیگران را مقهور خویش ساخته و خود مقهور کسی نگردد. (مفردات راغب)

15- کارهای خداوند، متقن و حکیمانه است.

اَلْحَکِیمُ

«حکمت»؛ یعنی، دست یافتن به حقیقت با بکار گرفتن علم و عقل و حکیم بودن خداوند، آگاهی او به همه چیز و آفریدن آنها در نهایت استحکام است. (مفردات راغب)

16- توجه به عزت و حکمت خداوند، مانع پندار شریک برای اوست.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

17- تصور شریک برای خداوند، به منزلۀ مقهور دانستن او و تجویز راهیابی فساد و تباهی در کارهای اوست.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

18- پندار بی‌نیازی از خداوند به خاطر دارا بودن ثروت و اولاد، برخاسته از ناباوری به همتا نداشتن او در الوهیت و عزت و حکمت است.

لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

ارتباط این آیه با آیات قبل - که از بی‌ثمر بودن ثروت و اولاد، در مقابلۀ کافران با خداوند سخن به میان آورده بود - بیانگر برداشت یاد شده است.

19- انجام کارهای حکیمانه، در گرو داشتن اقتدار است.

اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

20- اقتدار، حکمت خداوند، اساس قسط و عدل اوست.

قٰائِماً بِالْقِسْطِ ... هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

21- «إِلٰهَ» ، «قائم»، «عزیز» و«حکیم» از اسما و صفات خداوند است.

شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ ... اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

21- «قال أبوجعفر(ع):...و أمّا قوله: «وَ أُولُوا الْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ» فإنّ اولی العلم الأنبیاء و الأوصیاء...؛ (1)

امام باقر(ع) فرمود: اما سخن خداوند «وَ أُولُوا الْعِلْمِ ...» پس [بدان که] صاحبان علم، انبیا و اوصیا هستند».


کلید واژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ ایمان؛ تکذیب؛ توحید؛ جهان؛ جهل؛ حکیم/اسما و صفات؛ شاهد/اسما و صفات؛ شرک؛ عبادت؛ عجز؛ عدل؛ عزیز/اسما و صفات؛ علم؛ فرزند؛ فساد؛ قیوم/اسما و صفات؛ کفر؛ مال؛ ملائکه؛ هو/اسما و صفات؛


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 165، ح 18؛ نورالثقلین، ج 1، ص 323، ح 66.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 19]

إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (19)

19

همانا حقیقتِ دین در نزد خدا تسلیم بودن [در برابر او]است. و کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده شده است، اختلاف نکردند مگر پس از آن‌که آگاهی برایشان حاصل شد، آن هم از روی زیاده‌طلبی که میانشان وجود داشت. و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، [بداند که]حساب خدا سریع است.

1- اسلام، تنها دین کامل الهی

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ

«اسلام»، نام آئینی است که قرآن آورده است. منحصر ساختن دین در آن - با آنکه خداوند در طول تاریخ، ادیان بسیاری برای بشر قرار داده است - یا به این معنا است که اسلام تنها دینی است که کامل است و ادیان گذشته، هر یک ویژۀ عصری بوده و در حد نیازمندی‌های مردم آن روزگار معارفی ارائه کرده‌اند؛ و یا به این معنا است که اکنون و پس از نزول قرآن، شریعتی که نزد خداوند دارای اعتبار است، همین اسلام است و بس؛ و سایر ادیان گرچه نزد خداوند ارزش و جایگاه خاص خود را دارند؛ ولی از این پس، به عنوان شریعت در پیشگاه او جایگاهی ندارند.

2- اسلام، نام رسمی دین پیامبر(ص)

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ

3- تسلیم بودن، روح دینداری در تمام ادیان آسمانی

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ

اسلام، یعنی، انقیاد و سالم ماندن از سرپیچی و نافرمانی (مقاییس اللغة). چنانچه «اسلام» در آیه، به معنای لغوی آن باشد، آیه حقیقتی کلی را بیان داشته است که بر تمام ادیان آسمانی حاکم بوده و آن «لزوم تسلیم بودن در برابر خداوند» است.

4- برخی از عالمان اهل کتاب، به مخالفت با دیگر هم کیشان خود برخاسته و از پذیرش اسلام سرباز زدند.

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

مراد از «اختلاف اهل کتاب» - به قرینۀ آغاز آیه - اختلاف نظر آنان در حقانیت اسلام است.

5- مخالفت پیروان ادیان آسمانی با یکدیگر در پذیرش اسلام، با وجود برخورداری آنان از کتاب‌های آسمانی، توجیه‌ناپذیر است.

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

6- پیروان کتاب‌های آسمانی، به حقانیت اسلام آگاه بوده و حجت بر آنان تمام شده بود.

إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

7- برخی از اهل کتاب با وجود آگاهی به حقانیت اسلام آن را نپذیرفتند.

إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

8- کتاب‌های آسمانی پیشین، بیانگر حقانیت اسلام بود.

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

9- اسلام‌گریزی یهود و نصارا و دیگر اهل کتاب، برخاسته از تسلیم نبودن آنان در برابر خداوند است.

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

10- اختلافات دینی، تنها از سوی عالمان پدید آمده است.

وَ مَا اخْتَلَفَ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

11- اختلاف‌گران دینی، بی‌اعتنا به آموخته‌های خویش از کتاب‌های آسمانی‌اند.

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ

12- اختلاف اهل کتاب در پذیرش یا ردّ اسلام، برخاسته از تکبر، فزون‌خواهی و حسادت آنان با یکدیگر است.

بَغْیاً بَیْنَهُمْ

«بغی»در معانی تجاوزگری، عدول از حق، گردن فرازی، تکبر، ظلم، فسادگری و حسادت به کار رفته است (لسان العرب). کلمۀ «بَغْیاً» مفعول له و بیانگر علّت اختلاف است.

13- عالمان دینی، در خطر گرفتاری به تکبر، حسادت و ستم به یکدیگر

بَغْیاً بَیْنَهُمْ

14- تکبّر، حسادت و تجاوز به حقوق دیگران، مانع تسلیم شدن عالمان دینی در برابر خداوند

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ وَ مَا اخْتَلَفَ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ

15- بهره بردن عالمان دینی از کتاب‌های آسمانی و آیات الهی، در گرو پرهیز آنان از تکبر، حسادت و تجاوز به حقوق دیگران

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

16- ستیز عالمان حسود با یکدیگر، نشان بی‌دینی و تسلیم نبودن آنان در برابر خداست.

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ وَ مَا اخْتَلَفَ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ

17- رویگردانی از اسلام و سرپیچی از تسلیم شدن در برابر خداوند، کفر به آیات الهی است.

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ ... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

18- اسلام‌گریزی اهل کتاب، نشان کفر آنان به آیات الهی است.

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

19- حسادت و تجاوز به حقوق دیگران، زمینه‌ساز اختلافات دینی و کفرورزی به آیات الهی است.

وَ مَا اخْتَلَفَ ... بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

20- دانشمندان دینی در صورت گرفتاری به حسادت و تجاوز به حقوق یکدیگر، در خطر کفرورزی به آیات الهی‌اند.

إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

21- آیات الهی علم آور و پدید آورندۀ روحیۀ تسلیم برای انسان در برابر خداوند

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ ...

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

22- اختلاف انگیزی در دین پس از درک حقیقت آن، کفر است.

وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

23- کتاب‌های آسمانی و آیات الهی، مایۀ اتمام حجت بر عالمان دینی و از میان برندۀ دستاویزها در اختلافات مذهبی است.

اَلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

24- خداوند، به زودی حسابرسی مردم را آغاز کرده و در اندک زمانی آن را به پایان می‌رساند.

فَإِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

«سَرِیعُ الْحِسٰابِ» بودن، به اقدام سریع بر حسابرسی و انجام سریع آن است.

25- حسابرسی سریع خداوند، خطری در کمین دین شناسانِ گرفتار در حسادت و ستم

بَغْیاً بَیْنَهُمْ ... فَإِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

26- توجه به حسابرسی سریع خداوند، مانع پیدایش اختلاف ادیان و زمینه‌ساز تسلیم شدن همگان در برابر اوست.

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ وَ مَا اخْتَلَفَ ... فَإِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

27- کفر به آیات الهی، در پی دارندۀ کیفر سریع خداوند

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ

28- «سَرِیعُ الْحِسٰابِ» از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اتمام حجت؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ بغی؛ پیروی؛ تسلیم؛ تکاثر؛ تکبر؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حسد؛ دین؛ شعور؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ نصارا؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 20]

فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اِتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ اَلْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (20)

20

پس اگر با تو محاجّه کردند، بگو: من و هر که پیرو من است خود را تسلیم خدا کرده‌ایم. و به کسانی که کتاب [آسمانی]به آنان داده شده و به درس ناخواندگان (مشرکان) بگو: آیا شما هم تسلیم خدا می‌شوید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند، و اگر روی بگردانند، فقط رساندن [پیام]بر عهدۀ توست، و خدا به بندگانش بیناست.

1- خداوند، آموزگار پیامبر(ص) در شیوۀ برخورد با مناظره کنندگان متعصب اهل کتاب

فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

2- اهل کتاب به دلیل خودداری از پذیرش اسلام با وجود آگاهی به حقانیت آن، شایستۀ مناظره با پیامبر(ص) نیستند.

فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

جملۀ «فَقُلْ أَسْلَمْتُ ...»، در حقیقت فرمان به ترک مناظره با اهل کتاب است، زیرا تنها به تشریح رابطۀ پیامبر(ص) و مسلمانان با خداوند پرداخته است و پاسخی به احتجاج اهل کتاب نیست. این سخن برخاسته از شایسته نبودن آنان برای مناظره است؛ زیرا - آن گونه که در آیۀ قبل آمد - آنان به حقانیت اسلام پی برده بودند؛ ولی به دلیل لجاجت و تعصّب، به مناظره ادامه می‌دادند.

3- ترک پاسخگویی به مناظره کنندگان متعصّب و ابلاغ مواضع خود و مسلمانان به آنان، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

4- پیامبر(ص) و پیروان او، خود را به طور کامل تسلیم خداوند کرده و به آن معترف بودند.

أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

5- سخن گفتن پیامبر(ص) از تسلیم بودن خود و مسلمانان در برابر خداوند، به منظور قطع مناظرۀ اهل کتاب، توصیۀ خداوند به آن حضرت

فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

6- مناظرۀ متعصّبانۀ مشرکان عرب با پیامبر(ص)

فَإِنْ حَاجُّوکَ

از جملۀ «قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ» به دست می‌آید که گروهی از احتجاجگران، مشرکان بودند که آئین آنان در هیچ کتابی ثبت نشده بود و در مقابل عنوان «اهل کتاب» به آنان «امی» گفته می‌شد.

7- مسلمانان، پیروان پیامبر(ص) و دارای یک هدف در سایه رهبری آن حضرت

أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

8- تسلیم شدن مسلمانان در برابر خداوند، دستاورد رهنمودهای پیامبر(ص) به آنان است.

أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

9- تسلیم بودن پیامبر(ص) و یاران او در برابر خدا، دلیل حقانیت اسلام و نادرستی استدلال‌های اهل کتاب در برابر او

فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ

جلمۀ «فَقُلْ ...»، ممکن است در صدد آموزش پاسخ به پیامبر(ص) باشد. در این صورت اهل کتاب که در مناظره با آن حضرت، الهی بودن دین او را انکار می‌کردند، از او پاسخی نظیر سخن ابراهیم(ع) می‌شنوند که خود و پیروانش را تسلیم و متوجه خداوند معرفی می‌کند.

10- برهان‌های ارائه شده از جانب پیامبر(ص) برای اسلام آوردن اهل کتاب و مشرکان کافی بوده و بر آنان اتمام

حجت شده بود.

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ

استفهام در «أَ أَسْلَمْتُمْ» ، علاوه بر تحریک مخاطبان به پذیرش اسلام، بیانگر تأخیر غیر منتظرۀ آنان نیز می‌باشد. استفهام کننده در این موارد، انگیزۀ انجام کار را کافی و مقدمات آن را فراهم می‌بیند و سستی را ناروا می‌خواند.

11- مشرکان، مکتب و عقائدی مکتوب نداشته و از آئین تدوین شده‌ای پیروی نمی‌کردند.

اَلْأُمِّیِّینَ

«أمی»، کسی است که نه می‌نویسد و نه نوشته را می‌خواند و عرب‌هایی که کتابی در اختیار نداشته‌اند، «امی»نامیده می‌شدند (مفردات). مشرکان از آن جهت «امی» نام گرفتند که در مقابل یهود و نصارا که اهل کتاب بودند، آئینی ثبت نشده داشتند.

12- عرضه کردن اسلام بر یهود و نصارا و مشرکان و دعوت آنان به پذیرش آن، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ

13- یهودیان و مسیحیان با وجود برخورداری از کتاب آسمانی تسلیم خداوند نبودند.

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ

استفهام در «أَ أَسْلَمْتُمْ» تعریض به اهل کتاب دارد که آنچه به آن پایبندند، آنان را تسلیم خداوند نساخته است.

14- سقوط اهل کتاب در حدّ مشرکان محروم از خواندن و نوشتن و هم طراز شدن آنان با یکدیگر

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ

15- خداوند، آموزگار پیامبر(ص) در شیوۀ برخورد با عوام و علمای متعصّب

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ

عنوان «لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» ، ممکن است ناظر به کسانی باشد که کتاب‌های آسمانی را فرا گرفته‌اند و در مقابل مراد از «الْأُمِّیِّینَ» مردمی باشند که از معارف آن کتاب‌ها بی‌اطلاع بوده و چشم به راهنمایی‌های گروه اول دوخته‌اند.

16- لزوم دعوت مخالفان به اسلام، هر چند مناظره با آنان سودی نداشته باشد.

فَإِنْ حَاجُّوکَ ... وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ

17- برخورداری یهود و نصارا و مشرکان از هدایت، در گرو پذیرش اسلام

فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا

18- محور آئین پیامبر(ص)، تسلیم در برابر خداوند

أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ ... أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا

19- اسلام، آئینی جهانی و فراگیر تمام مردم

قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا

20- تسلیم شدن در برابر خداوند و پذیرش آئین اسلام، هدایت است.

فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا

21- گرایش اهل کتاب و مشرکان به اسلام، به خود آنان سود رسانده و حقی برای آنان بر عهدۀ پیامبر(ص) و یارانش ایجاد نمی‌کند.

فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ

جملۀ «فَقَدِ اهْتَدَوْا» هدایت یابی را اثر اسلام‌پذیری قرار داده تا به این نکته اشاره کند که سود گرایش به اسلام به خود افراد بر می‌گردد و دیگران از اقدام آنان سودی نمی‌برند تا وامدار آنان گردند.

22- یهودیان و مسیحیان، بسان مشرکان، محروم از هدایت‌اند.

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْأُمِّیِّینَ ... فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا

23- اعراض اهل کتاب و مشرکان از پذیرش اسلام، تکلیفی را متوجه پیامبر(ص) نخواهد ساخت.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ

24- پیامبر(ص) در برابر دیگران، جز ابلاغ پیام الهی مسئولیتی ندارد.

فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ

25- عرضۀ اسلام بر مخالفان از جانب پیامبر(ص)، برای انجام وظیفۀ ابلاغ کافی است.

قُلْ ... أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ

26- پیامبر(ص)، نگران کوتاهی در انجام وظایف خویش با مشاهدۀ اعراض کافران و رنجیده خاطر از رفتار آنان در برابر دعوت به اسلام و تسلیم در برابر خداوند

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ

جملۀ «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ» ، علاوه بر اطمینان بخشیدن به پیامبر(ص) در انجام وظیفه، او را در برابر برخورد ناروای کافران با دعوت‌های او دلداری می‌دهد.

27- خداوند، تعیین کنندۀ محدودیت وظایف پیامبر(ص)

فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ

28- خداوند، به ویژگی‌های بندگان و ذات و حالات آنان آگاهی دقیق دارد.

وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

«بَصِیرٌ» ؛ یعنی، حاذق و کسی که آگاهی دقیق دارد. (تاج العروس)

29- بصیرت خداوند به بندگان، تضمین کنندۀ پاداش ابلاغگران پیام الهی و کیفر اعراض کنندگان از آن

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

30- پاداش و کیفر الهی، گزاف نبوده و بر اساس ویژگی‌های بندگان است.

فَإِنْ أَسْلَمُوا ... وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

31- تهدید کافران از جانب خداوند

وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

32- کافران نیز همچون مؤمنان، تحت حاکمیت و نظارت خداوند هستند.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

33- محروم خواندن اهل کتاب و مشرکان از هدایت و روحیۀ تسلیم، بر پایۀ آگاهی دقیق خداوند از احوال بندگان است.

أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

جملۀ «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ» دلالت دارد که آنچه در آیه دربارۀ بندگان مطرح شده - از جمله محرومیت غیر مسلمانان از هدایت - ادعای گزاف نبوده؛ بلکه برخاسته از آگاهی دقیق خداوند به آنان است.

34- ابلاغ دین از سوی پیامبر(ص) اتمام حجت خداوند بر مردم

فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ

35- «بَصِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ


کلید واژه‌ها:

اتمام حجت؛ احتجاج؛ اسلام؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ امی؛ انسان؛ اهل کتاب؛ برهان؛ بصیر/اسما و صفات؛ پاداش؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ تهدید؛ جدال؛ حمیت؛ خوف؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصارا؛ هدایت؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 21]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ اَلَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ اَلنّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (21)

21

کسانی که به آیات خدا کفر می‌ورزند، و پیامبران را به ناحق می‌کشند، و مردمی را که به عدالت وا می‌دارند به قتل می‌رسانند، آنان را به عذابی دردناک مژده ده.

1- ترک پذیرش اسلام و رویگردانی از تسلیم خدا بودن، کفر به آیات الهی و معارف کتاب‌های آسمانی است.

أَ أَسْلَمْتُمْ ... وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

2- خودداری اهل کتاب از پذیرش اسلام، نشان کافر بودن آنان به آیات الهی و کتاب‌های آسمانی است.

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

3- کفر به آیات خداوند، مایۀ گرفتاری به عذاب دردناک است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

4- بسیاری از پیامبران و عدالتخواهان، به دست کافران به قتل رسیدند.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ

5- عذابی دردناک در انتظارِ قاتلان انبیا است.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

6- کفر، مانع شناخت حق و مایۀ گرفتاری در پندارهای نادرست

بِغَیْرِ حَقٍّ

قید «بِغَیْرِ حَقٍّ» ، برای «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ» قید توضیحی است؛ زیرا کشتن پیامبران همواره ناحق است. تصریح به آن در کلام یا اشاره به توهمی است که برای قاتلان پیامبران پیش می‌آمد که کار خود را حق می‌پنداشتند و یا بیانگر این است که آنان با آنکه می‌دانستند که کاری نا به حق انجام می‌دهند، گستاخانه به آن اقدام می‌کردند، برداشت یاد شده، ناظر به احتمال اوّل است.

7- انبیا بر حق بوده و مخالفان آنان به راه ناحق و نادرست گرفتاراند.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ

8- کافران با توجیه و تظاهر به حق، انبیا

را به قتل می‌رساندند.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ

دومین احتمالی که در توضیح فیش 6 آمده بیان‌گر نکتۀ یاد شده است.

9- قاتلان انبیا به ناحق بودن کار خویش، آگاه و معترف بودند.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ

10- قاتلان پیامبران، هیچ عذر قابل قبولی در کشتن آنان ندارند.

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ

11- کافران عصر بعثت، آمادۀ کشتن پیامبر اکرم(ص) و عدالت خواهان جامعۀ خویش

وَ یَقْتُلُونَ ... وَ یَقْتُلُونَ

آنچه در آیه به «کافران»، نسبت یافته است - به قرینۀ «کشتن انبیا» - دربارۀ امت‌های پیشین است. آوردن فعل مضارع و بیان استمرار آن کردار، یا برخاسته از رضایت نسل حاضر به کار پیشینیان است و یا از بقای روحیّۀ پیامبر کشی و سرکوب عدالتخواهان در نسل حاضر خبر می‌دهد، برداشت یاد شده ناظر به دوّمین احتمال است.

12- رضایت کافران عصر بعثت به پیامبر کشی و ترور عدالتخواهان در نسل‌های پیشین خویش

وَ یَقْتُلُونَ ... وَ یَقْتُلُونَ

13- کشتن عدالت‌خواهان جامعه، در پی‌دارندۀ عذاب دردناک الهی

وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

14- وجود عدالتخواهانی در امت‌های گذشته که در راه عدالت از جان گذشتند.

وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ

15- فرمان دادن و وادار ساختن مردم به عدالت، دارای برترین ارزش پس از نبوت

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ

تعبیر «مِنَ النّٰاسِ» ، بیانگر آن است که «الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ» عنوان دوم برای «النَّبِیِّینَ» نیست؛ بلکه به غیر انبیا نظر دارد.

تکرار فعل «یَقْتُلُونَ» ، نیز این انفکاک را تأیید می‌کند؛ بنابر این، آنان مردمی‌اند که پیامبر نیستند؛ ولی به دلیل عدالت‌خواهی، در کنار پیامبران قرار گرفته و پس از آنان یاد شده‌اند.

16- عدالت‌خواهی، حرکت در خط انبیا و نقطۀ مقابل کفر است.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ

17- خطر کشته شدن در راه عدالت‌خواهی، مانع از جواز امر به معروف نیست.

وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ

18- کفر، منشأ قتل انبیا و عدالت خواهان

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ ... وَ یَقْتُلُونَ

19- تاریخ اهل کتاب، آمیخته با کشتار انبیا و عدالتخواهان

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ

20- تهدید اهل کتاب به عذاب دردناک آخرت در صورت اعراض از پذیرش اسلام

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... إِنْ تَوَلَّوْا ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

21- کافران و قاتلان انبیا و عدالت خواهان، گرفتار کیفری مشابه و فرجامی همسان

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ ... وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

22- عقیده، خاستگاه اعمال انسان

یَکْفُرُونَ ... وَ یَقْتُلُونَ

23- کافران، با کشتن انبیا و عدالت خواهان، مشکلاتی طاقت‌فرسا برای دنیا و آخرت خویش فراهم می‌سازند.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

آیۀ بعد دلالت دارد که قاتلان انبیا و عدالت خواهان، در دنیا و آخرت به «حبط عمل» گرفتار خواهند شد. آن آیه، می‌تواند قرینه بر تعمیم «عذاب الیم» به دنیا و آخرت باشد. مصداق «عذاب الیم» در دنیا، رنجهای دردآوری است که جامعۀ کفر بر اثر رفتار با پیامبران و عدالتخواهان، گرفتار آن می‌شود.

24- «عن أبی عُبَیْدةَ بن الجرّاح قال: قلت یا رسول اللّه أیّ الناس أشدّ عذاباً یوم القیامة؟ فقال: رجل قتل نبیّاً أو رجلاً أمر بمعروف أو نهی عن منکر ثمّ قرأ «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ» ثمّ قال: یا أبا عبیدة قتلت بنو اسرائیل ثلاثة و أربعین نبیّاً من أوّل النهار فی ساعة واحدة فقام مائة رجل و إثنا عشر رجلاً من عبّاد بنی إسرائیل فأمروا من قتلهم بالمعروف و نهوهم عن المنکر فقتلوا جمیعاً من آخر النهار فی ذلک الیوم و هو الذی ذکره اللّه تعالی: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ» ؛ (1)

ابی عبیدة جرّاح گوید: به رسول خدا(ص) عرض کردم: در قیامت عذاب چه کسی از همه سخت‌تر است؟ فرمود: کسی که


1) 1) . تفسیر تبیان، ج 2، ص 422؛ مجمع البیان، ج 2، ص 720.

پیامبر یا کسی را که به معروفی امر کند یا از منکری نهی نماید به قتل برساند، سپس این آیه را تلاوت کرد: «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ» آن گاه فرمود: ای ابا عبیده بنی اسرائیل در ظرف یک ساعت از آغاز روز، چهل و سه پیامبر را کشتند، به دنبال آن یکصد و دوازده نفر از عُبّاد بنی اسرائیل به پا خاستند و کسانی را که پیامبران را کشته بودند امر به معروف و نهی از منکر نمودند، آنان نیز همگی در آخر همان روز به قتل رسیدند و این همان است که خدای تعالی ذکر فرموده است: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ» ».

25- «عن أمیر المؤمنین(ع)...أنّ نبیّ اللّه زکریّا قد نُشِر بالمَناشیر و یحیی بن زکریّا قتله قومه و هو یدعوهم إلی اللّه عزّوجّل...

و قد قال عزّوجّل فی کتابه: ... وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ ...»؛ (1)

از امیر المؤمنین(ع) روایت شده است:...[بدن] پیامبر خدا زکریا(ع) را با چندین ارّه بریدند و یحیی بن زکریا را قومش به قتل رساندند و حال آن که وی آنان را به سوی خدای عزّوجّل دعوت می‌نمود، خداوند عزّوجّل در کتابش فرموده است: «.. وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّٰاسِ ...»».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایثار؛ باطل؛ ترور؛ تسلیم؛ تهدید؛ حُکم؛ دنیا؛ سختی؛ شناخت؛ عدل؛ عذاب؛ عذر؛ عمل؛ فرزند؛ قتل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نبوت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 22]

أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (22)

22

اینان کسانی‌اند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه می‌شود، و هیچ یاوری نخواهند داشت.

1- کافرانی که انبیا و عدالت‌خواهان را به قتل می‌رسانند، نه در دنیا از اعمال خود بهره می‌برند؛ نه در آخرت

أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

«حبط عمله» به کسر باء و فتح آن؛ یعنی، عمل او باطل شد (قاموس). «حبط الجرح»؛ یعنی، زخم تورم کرد و چرکین شد و به حالت قبل از بهبودی برگشت و «حبط»این است که حیوانات آنقدر زیاد بچرند که شکمهایشان نفخ کند و نیز دردی است که پس از خوردن علوفه‌ای که شتر از آن لذت می‌برد، در شکم او پدید می‌آید. «حبط عمل»از «حبط شکم» گرفته شده است؛ زیرا صاحب آن هلاک می‌شود (لسان‌العرب)؛


1) 1) . تفسیر برهان، ج 1، ص 274، ح 1.

بنابر این، «حبط عمل»؛ یعنی، عملی که با علاقه انجام گرفته، باطل گردد و نه تنها به کار صاحب آن نیاید بلکه وی را هلاک سازد.

2- اعمال نیک، سودمند و کارساز در دنیا و آخرت

أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

نابودی اعمال، زمانی تهدید به شمار می‌آید که بقای آن سودمند باشد.

3- عقیده و رفتار انسان، مایۀ ارجمندی یا سقوط ارزش اعمال نیک اوست.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

4- کافران و قاتلان انبیا و عدالت‌خواهان، دلخوش و متکی به اعمال خویش

أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

5- رویارویی کافران با انبیا و عدالت‌خواهان و دسیسه‌های آنان در طول تاریخ، ناکام و مواجه با شکست بوده است.

یَکْفُرُونَ ... یَقْتُلُونَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

«أَعْمٰالُهُمْ» مطلق است و هر عملی را که شخص خواهان تأثیر آن باشد، شامل می‌شود و دربارۀ کافران، علاوه بر اعمال نیک آنان، شامل تلاش‌های آنان در راه مقاصد خویش نیز می‌شود.

6- کردار نیک اهل کتاب - در صورت اعراض از اسلام - تباه و بی‌ارزش است.

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

7- دنیا، ظرف برخی از کیفرهای الهی

حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا

8- بی‌یاور بودن کافران و قاتلان انبیا و عدالت‌خواهان در قیامت

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

9- سوابق نیک، در خطر حبط و نابودی بر اثر ناشایستگی اعمال و نادرستی عقائد

یَکْفُرُونَ ... یَقْتُلُونَ ... حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ

10- حبط اعمال، مایۀ محرومیت انسان از یاور و شفیع در قیامت

حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

11- قاتلان انبیا، محروم از شفاعت در قیامت

وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ ... وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

12- کشتن کسانی که امر به معروف کرده و فرمان به عدل می‌دهند، مایۀ محروم شدن از هر گونه شفاعت در آخرت

یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ ... وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

13- اهل کتاب - در صورت اعراض از اسلام - محروم از شفاعت

وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

14- نجات قاتلان انبیا و عدالت‌خواهان از عذاب آخرت، امکان‌پذیر نیست.

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ... وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

15- کسی را یارای مقاومت در برابر عذاب‌های الهی در دنیا و آخرت نیست.

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ... فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

16- پیشگیری از حبط اعمال، برای هیچ کس امکان‌پذیر نیست.

حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

17- سودمندی شفاعت برای برخی مردم در آخرت

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

نفی وجود «ناصر» برای قاتلان پیامبران و عدالت خواهان، نشانۀ وجود آن برای گروهی دیگر است.

18- تعدد شفیعان در آخرت

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

تعبیر «مِنْ نٰاصِرِینَ» تفاوتی با تعبیر «من ناصر» ندارد و از هر دو نفی کامل استفاده می‌شود؛ ولی برگزیدن «نٰاصِرِینَ» که جمع است، می‌تواند به جنبۀ اثباتی نظر داشته باشد؛ یعنی، برای افراد شایستۀ شفاعت، شفیعان متعددی وجود دارد.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ احباط و تکفیر؛ احسان؛ استقامت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ دنیا؛ شفاعت؛ شکست؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قتل؛ قیامت؛ کفر؛ مکر؛ نصرت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 23]

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اَللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23)

23

آیا نظر نکرده‌ای به کسانی که نصیبی از کتاب [آسمانی]به آنان داده شده و به کتاب خدا فرا خوانده می‌شوند تا میانشان حکم کند، سپس گروهی از آنان با حالت اعراض پشت می‌کنند؟

1- اختلاف عالمان اهل کتاب در صدر اسلام در برخی از مسائل دینی خویش

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

گرچه احتمال داده شده است که مفاد آیه، لزوم داور قرار دادن قرآن بین پیامبر(ص) و اهل کتاب باشد؛ ولی به قرینۀ «بَیْنَهُمْ» باید گفت: اختلاف مورد نظر بین برخی از اهل کتاب با همکیشان خود بوده است.

2- اختلاف اهل کتاب با یکدیگر در صدر اسلام، پس از آگاهی آنان به حکم خداوند بود.

أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ

3- اختلافگران اهل کتاب، به پذیرش داوری کتاب آسمانی خویش دعوت شدند.

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ

مراد از «کِتٰابِ اللّٰهِ» ، یا قرآن است و یا به قرینۀ «أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ» به ضمیمۀ آیۀ بعد که بیانگر سخن معروف یهودیان است، مراد تورات است. برداشت یاد شده بر اساس دوّمین احتمال است.

4- کتاب‌های آسمانی، دارای قوانین کافی برای حل اختلافات پدید آمده در اهل کتاب عصر بعثت

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

5- اختلاف‌گران اهل کتاب، تنها با گوشه‌هایی از معارف کتاب آسمانی خویش، آشنا بودند.

أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ

بهره بردن از بخشی از کتاب (نصیباً)، یا به خاطر مصون ماندن بخشی اندک از تورات از تحریف و افترا است و یا به خاطر دسترسی نداشتن اهل کتاب به تمام معارف آن، آیۀ بعد که از افترا زدن اهل کتاب سخن گفته است، احتمال اول را تأیید می‌کند. برداشت یاد شده، با هر دو احتمال سازگار است.

نکرده بودن «نَصِیباً» ، بر اندک بودن آن دلالت دارد.

6- تنها بخشی از تورات اصلی تا عصر بعثت در بین مردم باقی مانده بود.

أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ

تعبیر «مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ» در آیۀ بعد، قرینه است که تورات موجود در عصر بعثت، مخلوطی از تورات اصلی وافتراهای یهود بوده است.

7- آگاهی با معارف کتاب‌های آسمانی، هدیۀ خداوند و در حدّ زمینه‌های موجود در افراد است.

أُوتُوا نَصِیباً ... یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ

استناد «کِتٰابِ» به «اللّٰهِ» نشان می‌دهد که عطا کنندۀ آن خداوند است؛ بنابراین، مجهول آمدن فعل «أُوتُوا» (به آنان عطا شد)، به خاطر برجسته کردن نقش عطا گیرنده در مقدار عطاست؛ یعنی، گرچه عطا کنندۀ کتاب محدودیتی ندارد؛ ولی دریافت کنندگان آن به خاطر ظرفیت محدودشان، تنها به نصیبی از آن دست یافتند.

8- تداوم اختلاف در مسائل مذهبی و

اعراض از پذیرش داوری تورات، رفتاری غیر منتظره از یهودیان عصر بعثت

أَ لَمْ تَرَ ... یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» ، برای اظهار شگفتی به کار رفته است و هر گاه برای کاری که در گذشته انجام گرفته است، از فعل مضارع استفاده شود، تداوم آن مورد نظر است؛ بنابر این، «یُدْعَوْنَ» ، بر استمرار دعوت که برخاسته از تداوم اختلافات است، دلالت دارد.

9- آگاهی به اندکی از معارف تورات، کافی برای لزوم تسلیم بودن یهودیان در برابر حکم آن

اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

10- استناد کتاب‌های آسمانی به خداوند، دلیل لزوم مراجعه به آنها برای حل اختلافات

نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ ... إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ

توجه به استناد کتاب به خداوند در جملۀ «یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ» دعوت شدگان را به پذیرش حکم آن ترغیب کرده و در آنان انگیزه ایجادمی‌کند.

11- لزوم ارجاع اهل کتاب به قرآن، برای حل اختلافات دینی آنان*

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

تطبیق «کِتٰابِ اللّٰهِ» بر قرآن، که این برداشت و سه برداشت بعد، مبتنی بر آن است، احتمالی است که نمی‌توان آن را منتفی دانست.

12- قرآن، دربر دارندۀ معارف و قوانین لازم، برای حل اختلافات مذهبی پیروان ادیان آسمانی در عصر بعثت*

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

13- کفایت داوری قرآن، برای حلّ اختلاف بین مخالفان و موافقان گرایش به اسلام در بین اهل کتاب*

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

14- برخی از عالمان اهل کتاب دعوت به پذیرش داوری قرآن را اجابت کرده و به اسلام گرویدند.*

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

اختصاص یافتن اعراض به فرقه‌ای از اهل کتاب، حاکی از پذیرش فرقۀ دیگر است.

15- دسته‌ای از اهل کتاب، دعوت به داور قرار دادن کتاب آسمانی را رد کرده و از حکم آن اعراض کردند.

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

تولّیٖ و اعراض به یک معنا است و آوردن هر دو تعبیر در سخن برخاسته از تفاوت متعلق آن دو است؛ به قرینۀ «یُدْعَوْنَ» باید گفت: فعل «یَتَوَلّٰی» به دعوت تعلق دارد و در نتیجه مراد از

اعراض، رویگردانی از حکم کتاب (لیحکم بینهم) خواهد بود.

16- خو گرفتن یهودیان به اعراض از تورات، حرکتی نامطلوب و واکنشی ناشایست در برابر دعوت مکرر به پذیرش احکام آن

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

جملۀ «هُمْ مُعْرِضُونَ» اسمی است و اعراض را وصف ثابت یهودیان قرار داده است. فعل مضارع «یَتَوَلّٰی» که در مقام خبر از گذشته به کار رفته است، بر تکرار و مداومت دلالت دارد.

حرف «ثُمَّ» که برای تراخی به کار می‌رود، در این موارد که فاصله‌ای بین دعوت و تولّی وجود ندارد، تراخی رتبی را می‌رساند؛ یعنی، بی‌اعتنایی به دعوت، کاری بعید و غیر قابل انتظار بود.

17- گروهی از اهل کتاب، تسلیم در برابر احکام کتاب‌های آسمانی خویش

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

18- داوری پیامبر(ص) بین یهودیان بر اساس تورات و اعراض برخی از آنان از پذیرش آن

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

در شأن نزول آیه آمده است: پیامبر(ص) دربارۀ زن و مردی از شرافتمندان یهود که مرتکب زنا شده بودند، به استناد تورات، حکم به رجم آنان کرد که سبب خشم یهودیان گردید.


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تسلیم؛ تورات؛ حُکم؛ دین؛ عمل؛ قرآن؛ قضا؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 24]

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (24)

24

این بدان سبب است که آنان گفتند: آتش جز روزهایی معدود به ما نخواهد رسید؛ و دروغی که می‌ساختند آنان را در دینشان مغرور کرده است.

1- یهودیان، معتقد به جاودان نبودن آتش جهنم برای همکیشانشان

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

اندک بودن روزهای عذاب، اعتقادی است که در سورۀ بقره، آیه هشتاد، به یهود نسبت داده شده است؛ بنابر این، در این آیه نیز گرچه «الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ» عنوانی عام است، ولی مراد از آن تنها یهودیان است.

2- اعتقاد به جاودان نبودن آتش دوزخ برای یهود، مایۀ اعراض آنان از داوری تورات

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ . ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

3- تماس سطحی آتش جهنم با مجرمان یهود در چند روز محدود و انگشت شمار، تنها کیفر مورد اعتراف یهودیان

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

«مَعْدُودٰاتٍ» به معنای «شمرده شده ها»کنایه از اندک و ناچیز بودن است.

4- ترس از آتش دوزخ و گرفتاری ابدی در آن، مانع رویگردانی از حکم خدا

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

5- مصون پنداشتن خویش از عذاب الهی، زمینه‌ساز خودداری از پذیرش حکم الهی و کنار گذاردن کتاب‌های آسمانی

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

6- خداوند به یهودیان وعدۀ رهایی از آتش جاودانۀ جهنم نداده است.

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

تعبیر «قٰالُوا» ، رهایی یهودیان را از آتش، گفتۀ آنان و نه حقیقتی دینی معرفی کرده و جملۀ «یَفْتَرُونَ» ، آن را افترا به خداوند قلمداد کرده است.

7- یهودیان، معتقد به رستاخیز و کیفر دیدن خطا کاران با آتش جهنم

إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

8- اعتراف یهودیان به صدور گناه از همکیشانشان و حتمی بودن کیفر آخرت برای آنان

إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

9- یهودیان با افترا بر خداوند، برای خود دینی آمیخته با بدعت ساختند.

وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

10- وجود تبعیض در رستاخیز و کیفر مجرمان در پندار یهود

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

11- اعتقاد یهود به برتری نژادی و قومی خویش بر دیگران*

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ

12- اعلان موقت بودن آتش جهنم برای یهود، افترا و بدعتی در دین خدا از سوی یهودیان

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

13- یهودیان، مردمی غافل و فریب‌خورده از بدعت‌های خویش

وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

«غرة» (مصدر «غر»)؛ یعنی، غفلت و جمله «غرته الدنیا»؛ یعنی، دنیا او را فریب داد (مصباح). بنابراین، مفاد آیه این است که افترا و بدعت گذاری یهود، آنان را دربارۀ معارف دینشان به غفلت افکنده و فریب داد.

14- تداوم‌بخشی و پایداری یهود بر بدعت‌های دینی

کٰانُوا یَفْتَرُونَ

فعل «کان»، هر گاه بر مضارع درآید بر استمرار در گذشته دلالت دارد.

15- احساس زودگذر بودن آتش دوزخ، عامل فریب و غفلت یهودیان

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

16- بدعت در دین، عامل فریب و غفلت پیروان آن

وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ

17- زدودن پندارهای باطل دربارۀ قیامت، شرطی اساسی برای ایجاد زمینۀ پذیرش کتاب‌های آسمانی

یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ ...

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا ... مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ باطل؛ بدعت؛ تورات؛ جهنم؛ حس‌گرایی؛ خلافت الهی؛ خوف؛ دروغ؛ دین؛ عذاب؛ غرور؛ غفلت؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ مکر؛ نژاد؛ وعده؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 25]

فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (25)

25

پس چگونه خواهد بود [حالشان]هنگامی که آنان را برای روزی که شکّی در آن نیست گرد می‌آوریم، و به هر کسی آنچه به دست آورده است به طور کامل داده می‌شود و بر آنان ستم نمی‌رود؟

1- خداوند، تمام انسان‌ها را در قیامت جمع می‌کند.

فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

حرف لام در «لِیَوْمٍ» مرادف «فی» است.

2- گردآوری تمام اعراض کنندگان از کتاب‌های آسمانی و بدعت گذاران در دین در قیامت و حسابرسی کامل کردار آنان

ثُمَّ یَتَوَلّٰی ... یَفْتَرُونَ . فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

3- یهودیان در قیامت مقهور خداوند وناتوان از اعراض و سرپیچی از حکم او

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ ... فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

تهدید یهودیان به گردآوری در قیامت، پس از بیان اعراضشان از حکم تورات، گویای این نکته است که آنان گرچه در دنیا از حکم خداوند سرباز زدند؛ ولی در قیامت از این کار ناتوانند.

4- گریز یهودیان از حکم خداوند در دنیا به پندار وجود تبعیض در عذاب آخرت، آنان را از حضور در قیامت و حسابرسی کامل نمی‌رهاند.

ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ ... قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

5- بر ملا شدن نادرستی افتراها و بدعت‌های یهود، در قیامت

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

6- قیامت روز ظهور امتیاز نداشتن یهود بر دیگران در رهایی از آتش جاودانۀ دوزخ

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

7- وقوع قیامت، تردیدناپذیر است.

لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

نفی تردید از قیامت یا به معنای زوال تردیدها پس از بر پایی قیامت است و یا از نبودن تردید در وقوع قیامت خبر می‌دهد.

در صورت دوم با توجه به اظهار تردیدهای فراوانی از سوی منکران معاد، مراد نفی زمینه‌های تردید است؛ یعنی، قیامت، تردید را بر نمی‌تابد.

8- قیامت روز رسیدن همگان به یقین و برچیده شدن هر گونه تردید

لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

این برداشت به اولین معنایی نظر دارد که در توضیح برداشت هفتم آمد.

9- قیامت روز آشکار شدن حقائق

لاٰ رَیْبَ فِیهِ

10- یهودیان به دلیل کفر به آیات الهی، کشتن پیامبران و عدالت خواهان، اعراض از حکم خدا، افترا و بدعت، مورد تهدید خداوند به مجازات در قیامت

فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

آنچه در آیات قبل (و انّ الّذین یکفرون تا ما کانوا یفترون) از

رفتارهای نکوهیدۀ یهودیان بیان شد، قرینه بر تهدید بودن این آیه است.

11- یادآوری قیامت، مؤثر در ترک کارهای ناروا و تصحیح عقائد نادرست

یَتَوَلّٰی ... یَفْتَرُونَ . فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ

12- جزای کامل اعمال همۀ انسان‌ها در قیامت به آنها داده خواهد شد.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

توفیۀ هر چیز، واگذار کردن کامل آن است. (مفردات راغب)

13- انسان در آخرت ناگزیر از روبرو شدن با نتیجۀ کردار خویش در دنیا

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

مجهول آمدن «وُفِّیَتْ» می‌رساند که انسان، گرچه از دریافت نتایج کردارش اکراه داشته باشد، به پذیرش آن وادار خواهد شد.

14- دنیا جایگاه پدید آوردن دستاوردها و قیامت روز دریافت نتیجۀ آنها است.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

کسب؛ یعنی، جستجو و تلاش برای روزی و لوازم زندگانی (لسان العرب) و فعل «کسب»؛ یعنی، دست یافت (سیبویه به نقل از لسان العرب) تعبیر «مٰا کَسَبَتْ» ، می‌تواند ناظر به کردار انسان یا نتیجه و دستاورد آن باشد. در صورت دوم که از کردار، نتیجۀ آن اراده شده است، شدت ارتباط و تلازم آن دو با یکدیگر در نظر بوده است، به گونه‌ای که هر دو یک چیز قلمداد شده‌اند. برداشت یاد شده ناظر به همین صورت است.

15- تجسم اعمال در قیامت*

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

در این برداشت بر اساس اوّلین احتمالی که در توضیح فیش 14 آمد، «مٰا کَسَبَتْ» ناظر به کردار انسان است؛ نه نتیجه و دستاورد آن.

16- کردار انسان در دنیا، دستاوردهایی جاودانه و سود و زیان آن همیشگی است.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

17- فرجام انسان در آخرت، وابسته به کردار اوست.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

18- کیفرها و پاداش‌های الهی در آخرت، متناسب با کردار انسان است.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

19- تفاوت نداشتن یهودیان با دیگران در مواجه شدن با دستاوردهای خویش در قیامت

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ

20- در قیامت به هیچ انسانی ستم نخواهد شد.

وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

21- برابری عذاب یهودیان با کردار آنان و اندک نبودن زمان گرفتاری مجرمان آنان به آتش جهنم، ظلم به آنان نیست.

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

22- نظام کیفری و پاداش دهی خداوند، عاری از هر گونه تبعیض و ستم است.

قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ ... وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

23- دریافت کامل کیفر و پاداش در قیامت، جلوۀ منزه بودن حسابرسی خداوند از هر گونه ستم در آن است.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

24- خداوند به کسی ستم نمی‌کند.

وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آزادی؛ آیات خدا؛ افترا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بدعت؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ تهدید؛ جامع/اسما و صفات؛ جهنم؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حُکم؛ دنیا؛ دین؛ ضرر؛ عجز؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قتل؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ یقین؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 26]

قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26)

26

بگو: خداوندا، ای مالک فرمانروایی، به هر که بخواهی فرمانروایی می‌دهی، و از هر که بخواهی فرمانروایی را می‌ستانی، و هر که را بخواهی عزیز می‌کنی، و هر که را بخواهی خوار می‌سازی. خوبی‌ها فقط به دست توست، همانا تو بر هر چیزی توانایی.

1- خداوند، آموزندۀ روش نیایش و ستایش به پیامبر(ص)

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی ... وَ تُعِزُّ

2- ستایش خداوند و توصیف او به توانایی مطلق بر بخشیدن یا نابود کردن فرمانروایی‌ها و عزت‌ها و انتساب تمام خوبی‌ها به او، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

قُلِ اللّٰهُمَّ ... إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

3- لزوم نیایش به درگاه خداوند و مدح و ثنای او

قُلِ اللّٰهُمَّ ... إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

فرمان «قل» - چه خطاب به پیامبر(ص) باشد و چه تمام مردم یکایک مخاطب باشند - بر نکتۀ یاد شده دلالت دارد؛ زیرا تکالیف پیامبر(ص) - جز در مواردی خاص که در فقه آمده است - تکلیف اختصاصی نیست. یگانگی سیاق این آیه با آیه بیست و نهم مخاطب بودن پیامبر(ص) را ترجیح می‌دهد.

4- خداوند مالک هر استیلایی است و تسلّط دیگران بر هر چیز، در سیطرۀ حاکمیت اوست.

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ

«مُلک»، مانند «مِلک» و «مَلک»، به معنای در اختیار گرفتن چیزی و توانایی بر تصمیم‌گیری شخصی دربارۀ آن است. این سه واژه، به معنای مملوک نیز آمده است. واژۀ «مُلک»، مانند «ملکوت» در معنای مسلّط بودن و عظمت داشتن نیز به کار می‌رود (لسان العرب). در اختیار گرفتن و مسلّط بودن که معنای «مُلک» است، دو گونه است: اعتباری و حقیقی؛ آیۀ بعد، بیانگر نمونه‌هایی از نوع دوم است و این آیه نمونه‌هایی از نوع اول را با صراحت بیان کرده و قابل تطبیق بر نوع دوم نیز می‌باشد؛ بنابر این، تعبیر «مالک الملک» بر هر دو نوع نظر دارد.

5- حکمرانی بر مردم، عطای خداوند و تنها در صورت خواست او امکان‌پذیر است.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ

6- حکمرانان باید مقام خویش را به خداوند وابسته دانسته و خود را پدید آورندۀ آن گمان نکنند.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ

7- توجه به وابستگی تمام قدرت‌ها و بقاء و زوال آن به خداوند، مایۀ امیدواری پیامبر(ص) به چیره شدن بر یهودیان مخالف

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ

آیات قبل که دربارۀ یهودیان بود، از اعراض آنان از حکم خدا و پنداشتن امتیازاتی برای خویش، سخن گفته است و این آیه - به قرینۀ ارتباط با آن - ناظر به انتقال قدرت از یهود به مسلمانان و رفع استبعاد از آن است.

8- مسلط شدن انسان‌ها بر هر یک از موجودات جهان، در گرو خواست خداوند است.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ

برداشت یاد شده ناظر به تسلّط حقیقی است، در برابر نوع اعتباری آن که برداشت‌های قبل، ناظر به آن بود.

9- سلب قدرت از فرمانروایان و ساقط شدن حکومت آنان، مستند به خداوند و برخاسته از تصمیم اوست.

وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ

10- مقاومت در برابر فرمان خدا به نابود ساختن برخی حکومت‌ها، برای هیچ فرمانروایی امکان‌پذیر نیست.

وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ

11- پندار تداوم حکمرانی یهود و انتقال‌ناپذیری قدرت از آنان به دیگران، پنداری موهوم و برخاسته‌از ناآگاهی به حاکمیت مشیت الهی بر حکومت‌ها است.

وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ

12- فرمانروایی و تسلّط، دلبستگی آور و جداشدن از آن بر حاکمان دشوار است.

وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ

تعبیر «نزع» (کندن)، برای بیان سلب قدرت، بیانگر شدت علاقه‌مندی حاکمان به سلطنت است.

13- دستیابی به عزّت، در گرو خواست خداوند و مستند به اواست.

وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ

14- زوال عزّت و خوار شدن در برابر دیگران، بدون خواست خداوند امکان نداشته و تابع مشیت اوست.

وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ

15- مقاومت در برابر تصمیم خداوند بر خوار ساختن برخی عزتمندان، امکان‌پذیر نیست.

تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ

16- حاکمیت خداوند بر تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع بشری

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ

17- اصل در مشیت الهی، تسلّط عزّتمندانه انسان‌ها بر موجودات هستی است.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ ... وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ

تقدیم اعطای ملک و عزّت بر سلب آن، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

18- تنها خداوند منشأ خیرات و در اختیار دارندۀ هر چیز خواستنی و مرغوب است.

بِیَدِکَ الْخَیْرُ

«خیر»؛ یعنی، چیزی که همگان در آن رغبت کنند. (مفردات)

19- تعلق مشیت الهی بر بخشش فرمانروایی و عزت و یا سلب آن دو، بر اساس خیر و مصلحت است.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ

20- فرمانروایی و عزّتمندی، مصداق خیر است.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ

مفاد جملۀ «بیدک الخیر»، ممکن است این باشد که تمام شؤون خیر به خواست خداوند رقم می‌خورد، اوست که خیر را می‌دهد و یا سلب می‌کند، آن را توسعه داده یا تضییق می‌نماید.

در این معنا سلب ملک و عزت «خیر» نیست؛ بلکه سلب خیر است؛ ولی از آنجا که جملۀ «بیدک الخیر» تمام شؤون خیر و از جمله سلب آن را، تنها به دست خداوند می‌داند، آن را نیز شامل است.

21- توجه به وجود انحصاری خوبی‌ها نزد خداوند، وادار سازندۀ انسان به دل بریدن از غیر او و متوجه ساختن تقاضاها به سمت اوست.

قُلِ اللّٰهُمَّ ... بِیَدِکَ الْخَیْرُ

22- جویندگان فرمانروایی و عزّت، باید خواستۀ خویش را تنها نزد خداوند جسته و به عطای او امیدوار باشند.

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ ... وَ تُعِزُّ ... بِیَدِکَ الْخَیْرُ

درخواست از خداوند، گاه با صراحت است و گاه با بیان برخی از اوصاف او که با خواستۀ شخص تناسب دارد. آیۀ شریفه، شیوۀ دوم درخواست را به پیامبر(ص) و مؤمنان آموخته است.

23- خداوند بر همه چیز توانمند است.

إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

24- قدرت خداوند بر همه چیز، دلیل استناد تمام خوبی‌ها به اوست.

بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

مفاد آیه این است که هیچ چیز - از جمله قدرت دیگران - بیرون از دائرۀ قدرت خداوند نیست؛ بنابراین، هر کس بر انجام خیر توانایی دارد، آن را از او گرفته است؛ نه آنکه در کنار قدرت او از خود توانایی داشته باشد؛ در نتیجه تمام خیرات به این دلیل به خداوند مستند است که سرچشمۀ قدرت بر آن، قدرت مطلق خداوند است.

25- وابستگی فرمانروایی‌ها و عزت‌ها به خداوند، برخاسته از قدرت مطلق اوست.

تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ ... وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ ... إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

26- لزوم اقرار به مالکیت، حاکمیت و قدرت مطلق خداوند و وابستگی قدرت‌ها و عزت‌ها و خوبی‌ها به او

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ ... وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ ... بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

27- «مالک الملک» و «قدیر» از نام‌ها و اوصاف خداوند

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ ... إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


کلید واژه‌ها:

استقامت؛ استقلال؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ امید؛ انسان؛ تقرب؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ جهل؛ حمد؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ دعا؛ دوستی؛ رسالت؛ سختی؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ عفو؛ قدیر/اسما و صفات؛ مؤتی/اسما و صفات؛ مالک/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مدح؛ مذل/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ مصلحت؛ ملک/اسما و صفات؛ نعمت؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 27]

تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (27)

27

شب را در روز فرو می‌بری، و روز را در شب فرو می‌بری، و زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده بیرون می‌آوری، و به هر که بخواهی، بی‌حساب عطا می‌دهی.

1- تنظیم مدت شب و روز با کاستن از یکی و افزودن به دیگری، مستند به خداوند است.

تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ تُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

مراد از «ولوج» (دخول) در مورد شب و روز، تداخلی است که بین آن دو صورت می‌گیرد، در بخشی از سال، شب وارد روز شده و طولانی‌تر می‌گردد و در بخشی دیگر عکس آن رخ می‌دهد.

2- نظام شب و روز، دارای طرحی مشخّص و از آثار مالکیت و فرمانروایی خداوند بر هستی است.

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ ... تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ تُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

3- وجود خیر و مصلحت در نوسان مدام شب و روز در طول سال

بِیَدِکَ الْخَیْرُ ... تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ تُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

4- طولانی ساختن شب با کاستن از

ساعات روز و طولانی ساختن روز با کاستن از ساعات شب، نشانۀ قدرت مطلق خداوند است.

إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ... تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ تُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ

5- بیرون آوردن مداوم موجودات زنده از اجسام بی‌جان و خارج ساخن بی‌جان از پدیده‌های جاندار، از آثار مالکیت و فرمانروایی خداوند بر هستی است.

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ ... تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ

6- تأثیر موجودات زنده در پیدایش مردگان و عکس آن، دارای خیر و مصلحت در نظام هستی

بِیَدِکَ الْخَیْرُ ... تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ

7- پدید آوردن مداوم موجودات جاندار از پدیده‌های بی‌جان و عکس آن، نشانۀ قدرت مطلق خداوند

إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ... تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ

8- پدید آمدن حیات پس از پیدایش موجودات بی‌جان بوده است.

تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ

پیدایش زنده از مرده در آیه پیش از پیدایش مرده از زنده مطرح شده است. ممکن است این تقدیم ذکری برخاسته از تقدیم تکوینی باشد. در این صورت باید ابتدا موجود بی‌جان آفریده شده باشد تا از آن موجود زنده خارج گردد.

9- روزی هر کس به دست خداوند و بسته به خواست اوست.

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

10- رساندن روزی بر اساس محاسبۀ استحقاق افراد و در برابر دریافت عوض از آنان نیست.

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

برای «بغیر حساب» چهار معنا وجود دارد که ممکن است همۀ آن معانی با هم مراد باشد:

الف: مقدار استحقاق هر شخص برای تعیین مقدار روزی او محاسبه نمی‌شود.

ب: گاه بر اساس مشیت الهی به برخی مردم، رزق بی‌شمار و غیر قابل اندازه‌گیری عطا می‌شود.

ج: روند برخی روزی‌ها برای مردم از پیش قابل محاسبه و پیش‌بینی نیست.

د: خداوند بر اساس مشیت خویش، در قیامت، روزی‌هایی را که به برخی افراد داده، حسابرسی نمی‌کند.

برداشت یاد شده ناظر به بند «الف» است.

11- دستیابی به رزق بی‌شمار و فراوان،

برخاسته از خواست خداوند و مستند به اوست.

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

12- تخلف‌ناپذیری مشیت الهی در رساندن روزی فراوان

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

13- خداوند، دارای فیض بی‌پایان

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

14- روزی رسانی خداوند به برخی از مردم، از راه‌های غیر متعارف و غیر قابل پیش‌بینی است.

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

15- خداوند بر اساس مشیت خویش، برخی روزی‌ها را حسابرسی نخواهد کرد.

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

16- روزی رسانی خداوند، نشانۀ قدرت مطلق و مالکیت او بر همۀ تصمیم‌گیری‌هاست.

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ ... إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ...

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

17- تفاوت مقدار روزی مردم، برخاسته از مشیت خداوند است.

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

18- نظام آفرینش بر پایۀ خواست یک تصمیم‌گیرنده و تدبیر او استوار است.

مَنْ تَشٰاءُ ... مِمَّنْ تَشٰاءُ ... مَنْ تَشٰاءُ ... مَنْ تَشٰاءُ ...

تُولِجُ اللَّیْلَ ... وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

19- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) أنّ معناه تخرج المؤمن من الکافر و الکافر من المؤمن؛ (1)

از امام باقر و امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وتخرج الحیّ من المیت و تخرج المیّت من الحی»] روایت شده که معنایش این است: تو مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن بیرون می‌آوری».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ حسابرسی؛ حیات؛ خلافت الهی؛ خیر و شر؛ رزق؛ روز؛ سال؛ شب؛ فیض؛ قدیر/اسما و صفات؛ مالک/اسما و صفات؛ مخرج/اسما و صفات؛ مردگان؛ مشیت خدا؛ مصلحت؛ ملک/اسما و صفات؛ مولج النهار/اسما و صفات؛ نعمت؛


1) 1) . معانی الاخبار، ج 290، ح 10؛ مجمع البیان، ج 2، ص 728.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 28]

لاٰ یَتَّخِذِ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِی شَیْءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (28)

28

مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان سرپرست خود بگیرند؛ و هر کس چنین کند به هیچ وجه از [حزب]خدا نیست، مگر این‌که از آنان به نوعی تقیّه کنید. و خدا شما را از [نافرمانی]خود برحذر می‌دارد، و بازگشت، فقط به سوی اوست.

1- مؤمنان نباید در نظام زندگانی خود به کافران اجازۀ تصمیم‌گیری داده و با آنان روابط صمیمانه داشته باشند.

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

«ولیّ» (مفرد «اولیاء») در معانی «رفیق»، «یاور»، «شخصی که از روی محبت پیروی کند» و «نقطۀ مقابل دشمن» به کار رفته است و به «کسی که کاری را عهده‌دار شود و یا به آن مشغول گردد» مولای آن و ولیّ آن گفته می‌شود و «کسی که متولّی امور شخصی گردد» ولیّ او است. «ولایة» که ریشۀ این واژه است؛ یعنی، «سلطه داشتن» و «یاری رساندن» و گویا در ضمن خود معنای «تدبیر»، «قدرت» و «انجام دادن» را نیز گنجانده است (لسان العرب). در مواردی که آیه با بیش از یک معنا مناسبت داشته باشد، برای تمام آن معانی می‌توان به آیه استناد کرد.

2- پس زدن مؤمنان از مقام سرپرستی و جایگزین ساختن کافران به جای آنان، منافی ایمان و مورد نهی خداوند است.

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

قید «من دون المؤمنین»، سخن را به مواردی می‌سازد که ولایت کافران با ولایت مؤمنان تنافی داشته باشد.

3- جواز دوستی با کافران و واگذاری امور به آنان در صورت آسیب ندیدن جایگاه برتر مؤمنان*

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

با توجه به قید «من دون المؤمنین»، حکم مواردی که ولایت کافران ضربه‌ای به ولایت مؤمنان نزند، یا از دلیل‌های دیگر به دست می‌آید و یا با استناد به مفهوم «من دون المؤمنین» - در صورتی که قیدها را نیز دارای مفهوم بدانیم - می‌توان به جواز آن دست یافت.

4- کافران همواره در رتبه‌ای فرو مایه و نازلتر از مؤمنان

مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

در بیان «نزدیک بودن» و «کوچک شمردن»، جملۀ «هٰذا دون

ذٰلِکَ» گفته می‌شود. معنای «دُونِ» نقطۀ مقابل «فوق» است و به معنای «ناچیز پست» نیز می‌آید (لسان العرب). از آنجا که خصوصیات هر مورد، معنای مناسب آن را می‌طلبد، مفاد آیه حقارت کافران در مقایسه با مؤمنان خواهد بود.

5- ایمان، شرط شایستگی برای مدیریت بر جامعۀ ایمانی

لاٰ یَتَّخِذِ ... أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

6- مؤمنان باید تنها با همکیشان خویش روابط صمیمانه داشته و سرپرستان خویش را از بین آنان برگزینند.

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

7- لزوم تبرّی از کافران و پرهیز از پیوندهای مودّت‌آمیز با آنان

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ

این برداشت ناظر به وجود معنای دوستی در کلمۀ «أَوْلِیٰاءَ» است.

8- پذیرش سرپرستی کافران و اظهار صمیمیت با آنان، ملازم با گسیخته شدن ارتباط با خداوند است.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ

9- تن دادن به سرپرستی کافران به جای مؤمنان، مایۀ محرومیت از هر گونه پیوندی با ولایت الهی

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ

تعبیر «مِنَ اللّٰهِ» فراگیرتر از «من و لایة الله» است و هر گونه ارتباط با خداوند را شامل می‌شود، گرچه به قرینۀ سیاق آیه، بارزترین مصداق آن، ارتباط ولایی است.

10- تضاد ولایت خدا با ولایت کافران

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ

11- خداوند فرمانروای هستی در تکوین و تشریع

قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ ... تُولِجُ اللَّیْلَ ... تُخْرِجُ الْحَیَّ ... لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ

آیات قبل بر فرمانروایی تکوینی دلالت داشت و این آیه در مقام تشریع، تعیین سرپرستان و فرمانروایان حقیقی را تنها از جانب او روا می‌داند.

12- دوستی با کافران، ملازم با گسیخته شدن دوستی با خداوند است.

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ

13- احساس خطر و ترس از کافران، مجوز تظاهر به دوستی و پذیرش سرپرستی آنان

إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً

«وقاء»و «وقایة»؛ یعنی، آنچه با آن چیزی را حفاظت کنی و «اتقیت الشیء»؛ یعنی، از آن برحذر ماندم (لسان العرب).

«تُقٰاةً» مانند «تقاة» و «تقوی» اسم مصدر «اتقاء» (برحذر داشتن خود) است (مصباح). آمدن حرف «من» بعد از «تَتَّقُوا» ، نشان می‌دهد که معنای ترس یا محفوظ داشتن خود از خطر دیگران، در آن گنجانده شده است.

14- دوستی با کافران، در صورت تقیه، پیوند با خداوند را قطع نمی‌کند.

إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً

15- حکم تقیه، حکمی ثانوی و محدود به وجود خطر است.

إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً

16- نبودن تنافی بین ایمان و تقیه

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ ... إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً

17- خداوند هشدار دهنده به مؤمنان و برحذر دارندۀ آنان از مخالفت با او

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

18- پذیرندگان ولایت کافران در خطر گرفتاری به کیفر الهی

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

19- کیفر پذیرندگان ولایت کافران، بدون واسطه از جانب خداوند و گریزناپذیر است.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

«نَفْسَهُ» - که در حقیقت «من نفسه» بوده است - بر گریزناپذیر بودن عذاب دلالت دارد؛ زیرا خداوند در این تعبیر بین خود و مستحقّان عذاب هیچ واسطه‌ای قرار نداده و آنان را از شخص خودش بیم می‌دهد؛ یعنی جز خداوند هیچ چیزی را پیش روی خود نمی‌بینید تا گریز از او را امکان‌پذیر بدانید.

20- ترس از خداوند، زمینه‌ساز بهره‌مندی از دوستی و ولایت خداوند و پرهیز از پذیرش ولایت کافران

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ ... وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

21- دستاویز قرار دادن تقیه برای پذیرش ولایت کافران و ردّ سرپرستی مؤمنان، بدون فراهم بودن شرائط تقیه، زمینۀ گرفتاری به کیفر الهی

إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

22- تنها خداوند، مقصد و منتهای حرکت تمام موجودات جهان است.

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

«مصیر»؛ یعنی، مرجع (لسان العرب). راغب در مفردات، مفاد فعل «صار» را انتقال از حالتی به حالت دیگر می‌داند؛ بنابر این؛ جملۀ «إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ» - که تقدیم «إِلَی اللّٰهِ» در آن حصر

را می‌رساند - دلالت دارد که انتقال‌ها تنها به سوی خداوند است و بدانجا منتهی می‌شود.

23- توجه به وابستگی فرجام‌ها به خواست خداوند، مایۀ هراس از کیفر او و پرهیز از مخالفت با اوست.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

24- توجه به بازگشت همگان به خداوند، زمینه‌ساز مقاومت در برابر ولایت کافران

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ

25- «عن جعفر بن محمّد عن أبیه(ع) قال:

کان رسول اللّه(ص) یقول: لا إیمان لمن لا تقیّة له و یقول: قال اللّه: «إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً» ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که پدرش امام باقر(ع) فرمود:

رسول خدا(ص) می‌فرمود: کسی که تقیّه نمی‌کند، ایمان ندارد، و می‌فرمود: خداوند فرموده است: «إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً» ».


کلید واژه‌ها:

استقامت؛ اضطرار؛ اللّه؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ تقیه؛ تکلیف؛ تولی؛ حرمت؛ حزب اللّه؛ حُکم؛ حیات؛ خوف؛ دوستی؛ دین؛ ذلت؛ ضرر؛ عذاب؛ کفر؛ گناه؛ مالک/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ معاد؛ ملک/اسما و صفات؛ نهی؛ ولایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 29]

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (29)

29

بگو: اگر آنچه را در سینه‌هایتان دارید پنهان کنید یا آن را آشکار سازید، خدا آن را می‌داند، و [نیز] آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند، و خدا بر هر چیزی تواناست.

1- آگاه ساختن مردم به علم و قدرت مطلق خداوند، تکلیفی الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

قُلْ ... یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

2- شیوۀ شناساندن صفات الهی به مردم، از تعالیم خداوند به پیامبر(ص)

قُلْ ... یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 164، ح 24؛ نورالثقلین، ج 1، ص 164، ح 24.

3- خداوند، آگاه به تمام رازهای بازگو نشده و یا اظهار شدۀ انسان

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

4- لزوم توجه به آگاهی خداوند از غیب و شهود و پرهیز از مخالفت با او حتی در علاقه‌ها و افکار درونی خویش

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

5- یکسان بودن علم خداوند به آشکار و نهان

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

6- نیت‌های بد و علاقه‌های درونی و وسوسه‌های نفسانی، مورد بازخواست خداوند

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

بیان علم الهی به آنچه در سینۀ مردم نهفته است، تهدید به مؤاخذه است؛ بنابر این به جنبه‌های منفی آنها نظر دارد.

7- پنهان داشتن اندیشه‌ها و حالت‌های ناروا و اظهار نکردن آن در عمل و گفتار، انسان را از مجازات الهی نمی‌رهاند.

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

8- روابط پنهانی با کافران و برگزیدن ولایت آنان، از دائرۀ علم الهی خارج نیست.

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

9- پیامبر(ص) مأمور هشدار به مؤمنانی که دلباختۀ دوستی با کافران و علاقه‌مند یا زمینه‌ساز سرپرستی آنان‌اند.

لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ... قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

10- مؤمنانی که تقیه را دستاویز دوستی با کافران و پذیرش سرپرستی آنان قرار داده‌اند، در خطر گرفتاری به کیفر الهی‌اند.

إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ ... قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

11- کردار و گفتار انسان، برخاسته از نیت‌ها و افکار اوست.

إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

اظهار افکار نهفته - که فعل «تُبْدُوهُ» به آن نظر دارد - بر کردار و گفتار که بیانگر افکارند، قابل انطباق است.

12- سینه، مخزنی برای اسرار انسان و اندامی مرتبط با حالت‌های نفسانی اوست.

مٰا فِی صُدُورِکُمْ

به کار بردن کلمات «صدر» و «قلب»، دربارۀ جان انسان که دارای فهم و درک است، به اعتبار اثری است که هنگام درک و احساس در این اندام پدید می‌آید.

13- توجه به آگاهی خداوند بر نهان و

آشکار انسان، زمینۀ هراس از او دربارۀ فرجام خویش

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ ... قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

14- هراس آفرین بودن بازگشت خطاکاران به خداوند، برخاسته از آگاهی او به نهان و آشکار آنان است.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ ... قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

15- برخی از اطرافیان پیامبر(ص) به دلیل تمایل به سرپرستی کافران، دارای زمینۀ مخالفت با خداوند و نالایق برای خطاب مستقیم او به آنان

قُلْ ... یَعْلَمْهُ اللّٰهُ

خداوند در هشدار به دیگران، گاهی پیامبر(ص) را واسطه قرار می‌دهد و می‌فرماید: «بگو»، تا هم بر این نکته اشاره کند که آنان ارزش خطاب مستقیم خداوند را ندارند و هم گرایش آنان را به مخالفت گوشزد کرده باشد.

16- خداوند به تمام موجودات آسمانها و زمین، آگاه است.

وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

17- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعددی است.

وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ

18- علم خداوند به سراسر هستی، دلیل آگاهی او بر نهان و آشکار انسان است.

قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

19- خداوند، دارای قدرت مطلق و نامحدود است.

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

20- قدرت مطلق خداوند، دلیل قدرت او بر حسابرسی اسرار درونی و افکار اظهار شدۀ مردم و مجازات آنان

یَعْلَمْهُ اللّٰهُ ... وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

21- علم مطلق خداوند، جلوه‌ای از قدرت مطلق اوست.*

یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

دنبالۀ هر سخن، همواره و یا در اغلب موارد به منظور تکمیل یا تثبیت آن به کلام افزوده می‌شود؛ بنابر این، جمله‌های آخر برخی آیات، مفاد جمله‌های قبل آن را استحکام می‌بخشد و در این آیه، یاد کرد قدرت مطلق خداوند در ذیل آیه، برای تثبیت علم مطلق اوست که در بخش نخست آیه آمده است.

22- «قَدِیرٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ ... قَدِیرٌ

----

کلید واژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ پیروی؛ تفکر؛ تقیه؛ تکلیف؛ جهان؛ حسابرسی؛ خوف؛ دشمنی؛ دوستی؛ زمین؛ سخن؛ سرّ؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ غیب؛ قدیر/اسما و صفات؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ وسوسه؛ ولایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 30]

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (30)

30

[یاد کن]روزی را که هر کسی هر کار خیری انجام داده است آن را حاضر شده می‌یابد، و هر کار بدی مرتکب شده است آرزو می‌کند که کاش میان او و آن [کار بد]فاصله‌ای دور بود. و خدا شما را از [نافرمانی]خود برحذر می‌دارد، و خدا به بندگانش بسیار مهربان است.

1- تمام اعمال نیک و بد در قیامت بر انجام دهندگان آن عرضه خواهد شد.

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

تعبیر «مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» می‌تواند بر «مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ» عطف شده و جملۀ بعد از آن (تودّ لو أن...) حالیه یا مستأنفه باشد؛ در این صورت باید گفت: کلمۀ «مُحْضَراً» ، با آنکه به هر دو نوع عمل مربوط است، پیش از «مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» آورده شده تا جملۀ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ ...» تنها به «مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» ارتباط یابد و می‌توان گفت: «مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» مبتدا و آغاز جمله است که در این صورت گرچه بر حاضر بودن عمل بد تصریح نشده؛ ولی اندوه اهل محشر بر آن گواه است.

2- حضور اعمال در قیامت، به اختیار انسان نبوده و مقاومت در برابر آن امکان ندارد.

تَجِدُ ... مُحْضَراً

«مُحْضَراً» اسم مفعول است و مفاد آیه این است که مردم زمانی با اعمال خویش مواجه می‌شوند که کار از کار گذشته و تمام آن اعمال احضار شده‌اند.

3- قیامت روز آگاهی انسان به کردار دنیایی خود و آثار و نتایج آن

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

4- حاضران صحنۀ قیامت، دارای قدرت

درک و توانا بر شناخت کارهای نیک و بد و فرجام آن

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ

5- تمام کردارهای نیک و بد انسان تا قیامت محفوظ مانده و نابود نخواهد شد.

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

6- تجسم عمل در قیامت

تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

مشاهدۀ عمل، یا به معنای حقیقی آن است و یا در معنای مجازی روبرو شدن با جزای عمل به کار رفته است. برداشت یاد شده، ناظر به احتمال نخست است.

7- انسان در برابر کردار خویش، مسؤول است.

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

8- کردار دنیایی انسان، در قیامت کارساز و تعیین کنندۀ فرجام اخروی اوست.

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

9- مجازات الهی، بازتاب اعمال نیک و بد انسان است.

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

10- عرضه شدن تمام اعمال نیک و بد بر انسان در قیامت، نشان علم و قدرت مطلق خداوند است.

یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ... یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

11- مشاهدۀ اعمال در پیشگاه خداوند، هنگام بازگشت همگان به سوی اوست.

وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ ... یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ

ارتباط این آیه با آیات قبل، بیانگر برداشت یاد شده است و فرقی نمی‌کند که کلمۀ «یَوْمَ» ظرف برای فعل محذوف (اذکر) یا فعل «تَوَدُّ» در همین آیه باشد و یا بر اساس احتمالاتی مرجوح، متعلّق آن، کلمات «الْمَصِیرُ» یا «یَعْلَمْهُ» و یا «قَدِیرٌ» - در آیات قبل - باشد.

12- اعمال انسان پیش از قیامت همراه او نبوده و از او غایب است.*

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ

مواجه شدن انسان با اعمال خویش در قیامت و حاضر دیدن آن، در مفهوم خود از غایب بودن اعمال وی پیش از برپایی قیامت حکایت دارد.

13- حاضران صحنۀ قیامت با مشاهدۀ اعمال بد خویش، تعویق دیدار آن را تا زمانی بس طولانی آرزو خواهند کرد.

تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً

«أمد» - چنانچه بی‌قید آورده شود -؛ یعنی، مدتی که حدّ آن نامعلوم است و تفاوت آن با کلمۀ «زمان» این است که «أمد» ناظر به «آخر مدت» است ولی از کلمۀ «زمان»، آغاز و نهایت هر دو اراده می‌شود. (مفردات راغب)

14- بدکاران، در قیامت امیدوار به نجات از کیفر گناهان در صورت تأخیر حسابرسی و تمدید زمان آن تا مدتی بس دراز

تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً

15- اهل محشر، آرزومند فرصت نیافتن برای گناه در دنیا

تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً

اهل محشر با مشاهدۀ کردار ناروای خویش، وجود فاصلۀ زمانی بسیار بین خود و کردار ناروایشان را آرزو می‌کنند. این آرزو می‌تواند مربوط به همان صحنۀ محشر باشد که آنان آرزوی تأخیر مشاهده و حسابرسی تا مدتی طولانی را در سر بپرورانند، به آن امید که زمینه‌ای برای بخشش گناهان پیش آید. و می‌تواند مربوط به دنیا باشد، به اینکه کاش در دنیا به سرعت زمینۀ گناه فراهم نمی‌شد و تا مدتی طولانی امکان انجام آن میسر نمی‌گشت، تا شاید گذشت زمان، به ترک گناه می‌انجامید و یا گناهان کمتری امکانپذیر می‌شد. برداشت‌های قبل با توجه به معنای اول بوده و این برداشت، ناظر به معنای دوم است.

16- حسرت شدید بدکاران در قیامت، از صرف فرصت‌های خویش در گناه

تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً

17- اهل محشر، شادمان از مشاهدۀ اعمال نیک خویش و خشنود از دیدار آن

یَوْمَ ... مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً

اختصاص آرزوی تأخیر دیدار به کردار بد، در مفهوم خود بیانگر رضایت اهل محشر از مشاهدۀ اعمال نیک است.

18- خداوند، هشدار دهندۀ مردم و برحذر دارندۀ آنان از کردار ناروا

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

19- بدکاران، دارای فرجامی هولناک نزد خداوند

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

20- ترس از خداوند، زمینۀ پرهیز از کارهای ناروا

وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ ... یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

21- کیفر بدکاران، گریزناپذیر و بدون

واسطه از جانب خداوند است.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

کلمۀ «نفس»، بر مفاد آیه این نکته را افزوده است که کسی و چیزی جز خداوند در طرف مقابل بدکاران وجود ندارد که آنان به امکان گریز از او دل بسته و راهی برای نجات خویش جستجو کنند.

22- توجه به دیدار تمام اعمال در قیامت و حسابرسی آن، مایۀ ترس از خداوند و پرهیز از خشم او

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ ... وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

23- ترس از خدا، زمینه‌ساز انجام عمل خیر

مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ ... وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

24- مخالفت با خداوند، دارای پیامدهایی هراس‌انگیز در دنیا و آخرت

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ ... وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ

جملۀ «یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ» ، در این آیه به کیفر اخروی نظر دارد و در آیۀ بیست و هشتم که همین تعبیر آمده بود، یا تنها به کیفر دنیوی نظر داشت و یا شامل هر دو گونه کیفر می‌شد.

25- خداوند تمام بندگان را از مهر و رحمت گسترده و عمیق خویش بهره‌مند می‌سازد.

وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

«رَؤُفٌ» ؛ یعنی، رحیم و یا این که «رأفت»، شدیدترین و یا لطیف‌ترین نوع رحمت است. (مصباح)

26- هشدارهای خداوند به خطاکاران و بیم دادن آنان از خشم خویش، جلوۀ رأفت او به بندگان است.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

27- برحذر بودن از کیفرهای خداوند، زمینۀ جلب رأفت اوست.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

28- ایجاد بیم و امید در بندگان، از شیوه‌های قرآن برای ارشاد مردم

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

29- توجه به مهربان بودن خداوند، مایۀ هراس از کیفر او و پرهیز از مخالفت با اوست.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

توجه به این نکته که منشأ تهدیدهای خداوند، مهربانی اوست؛ نه کینه و عداوت، انسان را برای باور کردن تهدیدها آماده‌تر می‌سازد؛ زیرا در این صورت است که صداقت متکلم آشکارتر خواهد بود.

30- کیفر خطاکاران، برخاسته از رحمت و رأفت خداوند به بندگان است.

وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

31- حاضر ساختن اعمال نیک و بد در قیامت و حسابرسی آن برای پاداش و کیفر، جلوۀ رأفت خداوند به بندگان است.

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ ... وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ

32- «رَؤُفٌ» از اسما و صفات خداوند است.

وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ آزادی؛ استقامت؛ اکراه؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ تکلیف؛ حسابرسی؛ حسرت؛ حشر و نشر؛ خوف؛ خیر و شر؛ دنیا؛ دوستی؛ رؤف/اسما و صفات؛ رحمت؛ سرور؛ شعور؛ شناخت؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛ قیامت؛ گناه؛ مهربانی؛ ندامت؛ هدایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 31]

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اَللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (31)

31

بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشاید، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- دوست داشتن خداوند دارای نشانه‌ای خاص و جلب محبت او نیازمند زمینۀ لازم

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ

2- شناساندن نشانۀ دوستی با خداوند و زمینه‌های جلب محبت او، رسالتی الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

قُلْ

3- لزوم پیروی از پیامبر(ص)

فَاتَّبِعُونِی

4- پیامبر(ص)، مأمور دعوت مدعیان دوستی با خداوند به پیروی از خویش

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی

5- پیروی از پیامبر(ص)، لازمۀ دوست داشتن خداوند

إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی

6- محبوب شدن نزد خداوند، در گرو

پیروی از پیامبر(ص)

فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ

7- پیروی از پیامبر(ص)، مایۀ آمرزش گناهان

فَاتَّبِعُونِی ... یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ

8- جلب محبت خداوند، زمینۀ شایستگی برای بخشش گناهان

یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ

9- ادعای محبت خداوند، بدون پیروی از پیامبر(ص) ادعایی گزاف

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی

10- ارتباط با خدا، غیر قابل انفکاک از پیوند با پیامبر(ص)

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی

11- دوستی، عمل آفرین است.

إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی

12- بهره‌گیری قرآن از عواطف و محبت‌ها برای وادار کردن مردم به عمل

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ

13- کردار انسان، نمایانگر علاقه‌ها و گرایش‌های اوست.

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی

14- محبوب خدا ساختن مردم، از اهداف رسالت پیامبر(ص)

فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ

15- رهبران الهی، هدایت‌گر مردم به مسیر محبت خداوند

فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ

16- انتظار برخورداری از محبت خدا و غفران او، به صرف ادعای دوستی با خداوند، انتظاری بیجا و نادرست.

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ

مفاد آیۀ شریفه با توجه به جملۀ شرطیّۀ «إِنْ کُنْتُمْ ...» - در ابتدای نظر - باید اینگونه مطرح شود: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا در ادعای دوستی صادق باشید؛ یعنی، آنچه بر «فَاتَّبِعُونِی» تفریع می‌شود، باید همان صداقت در ادعای دوستی باشد؛ ولی آیه با لطافت در تعبیر، آثار آن صداقت را که «پیدایش دوستی از جانب خدا» و «غفران گناه» است، جایگزین کرده است، تا بفهماند که مدعیان دوستی در صدد دستیابی به محبت و غفران خداوند بودند. آنگاه آنان را توجه می‌دهد که این دو فائده تنها در زمانی حاصل می‌شود که به ادعای دوستی اکتفا نکنند؛ بلکه از پیامبر(ص) پیروی کنند.

17- خداوند، بخشندۀ گناهان

یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

18- خداوند، مهربان و دارای رحمت به همگان

وَ اللّٰهُ ... رَحِیمٌ

19- غفران خداوند، جلوۀ رحمت اوست.

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

20- بخشش گناه، زمینه‌ساز شایستگی برای برخورداری از رحمت الهی

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

21- آمرزش تمام گناهان دوستان حقیقی خداوند، قطعی و برخاسته از وصف غفران و رحمت خداوند است.

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

ارتباط آخر آیه با آغاز آن، بیانگر نکتۀ یاد شده است و «ذنوب» که جمع مضاف است شامل تمام گناهان می‌شود.

22- دوستی خداوند با دوستان حقیقی خویش، برخاسته از رحیم بودن اوست.

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ ...

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

23- پیروان پیامبر(ص)، مشمول رحمت خداوند

فَاتَّبِعُونِی ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

24- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

25- «عن أمیرالمؤمنین(ع)...قال تبارک و تعالی فی التحریض علی اتّباعه و الترغیب فی تصدیقه و القبول لدعوته: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» ...؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است:...خدای تبارک و تعالی برای برانگیختن مردم به پیروی از پیامبر(ص) و ترغیب آنان به تصدیق آن حضرت و پذیرش دعوت وی فرمود: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» .

26- «قال رسول اللّه(ص): من رَغِب عن سنّتی فلیس منّی ثمّ تلا هذه الآیة: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ ...»؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: هر کس از سنت من روی بگرداند از من نخواهد بود سپس این آیه را تلاوت نمود: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی ...»».


1) 1) . کافی، ج 8، ص 36، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 326، ح 87.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 2، ص 178.

27- «عن النّبی(ص) فی قوله: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» قال: علی البرّ و التقویٰ و التواضع و ذلّة النفس؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ سخن خداوند «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی ...» روایت شده که فرمود: مقصود پیروی از من در نیکوکاری، رعایت تقوا، تواضع و فروتنی است».

28- «عن سعید بن یسار قال: قال لی أبوعبداللّه(ع): هل الدین إلّاالحب؟ إنّ اللّه عزّوجّل یقول: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» ؛ (2)

سعید بن یسار گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: آیا دین چیزی جز محبت است؟ خداوند عزّوجّل می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» ».

29- «قال رسول اللّه(ص): هل الدین إلّا الحب و البغض فی اللّه؟ قال اللّه تعالی:

«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» ؛ (3)

رسول خدا فرمود: آیا دین چیزی جز دوستی و دشمنی به خاطر خدا است؟ خداوند تعالی فرمود: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ» ».


کلید واژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ پیروی؛ تربیت؛ تواضع؛ حُکم؛ دوستی؛ رحمت؛ رسالت؛ عفو؛ عمل؛ قرآن؛ گناه؛ لغو؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ مهربانی؛ وجوب؛ هدایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 32]

قُلْ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ (32)

32

بگو: از خدا و پیامبر [او] اطاعت کنید. پس اگر روی گرداندند، [بدانند که]قطعاً خدا کافران را دوست نمی‌دارد.

1- لزوم اطاعت از دستورات خدا و پیامبر(ص)

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

2- رسالت پیامبر(ص)، دلیل لزوم اطاعت از اوست.

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

3- فرمان پیامبر(ص) فرمان خداوند است.

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

4- اطاعت از رسول در طول اطاعت از


1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 178.

2) 2) . محاسن برقی، ج 1، ص 262، ح 327؛ خصال صدوق، ج 1، ص 21، ح 74.

3) 3) . الدرالمنثور، ج 2، ص 179.

خداوند است.

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

یاد کردن از پیامبر(ص) با عنوان «رسول»، بیانگر این نکته و دو نکتۀ پیشین است.

5- ابلاغ الزامی بودن اطاعت از خدا و پیامبر(ص) به مردم، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

قُلْ

6- برخی از مدعیان محبوبیت نزد خداوند در عصر پیامبر(ص) رویگردان از اطاعت خدا و رسول

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

مطرح کردن فرض اعراض مخاطبان پیامبر(ص) از دعوت آن حضرت (فان تولّوا)، بدون یاد کردن از اطاعتگری آنان، اشاره به نکتۀ یاد شده دارد.

7- رویگردانی از اطاعت خدا و پیامبر(ص)، نشان محرومیت از محبت خداوند

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

8- اعراض از اطاعت خدا و رسول(ص)، کفر است.

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

9- کافران، محروم از محبت خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

10- پیروان خدا و رسول(ص)، محبوب خدایند.

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

11- کافران عصر پیامبر(ص)، معتقد به خداوند و علاقه‌مند به محبوب شدن نزد او

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

بیان محرومیت از محبت خداوند در تهدید کافران، نشان آن است که آنان خواستار محبت خداوند هستند و گر نه از آن تهدید، هراسی نخواهند یافت.

12- حجیّت گفتار و رفتار پیامبر(ص)

فَاتَّبِعُونِی ... أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ

فرمان «فَاتَّبِعُونِی» دربارۀ رفتار و فرمان «أَطِیعُوا» دربارۀ گفتار، ظهور بیشتری دارد، گرچه از هر دو فرمان می‌توان هر دو مصداق را اراده کرد. واجب بودن تبعیت و اطاعت از پیامبر(ص) دلیل حجّت بودن گفتار و رفتار آن حضرت است.

13- اشتیاق به محبت خداوند، برانگیزانندۀ مردم به اطاعت از خدا و رسول(ص)

قُلْ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ

----

کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ پیروی؛ دشمنی؛ دوستی؛ رسالت؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ وجوب؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 33]

إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (33)

33

همانا خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.

1- آدم(ع) و نوح(ع) و خاندان ابراهیم(ع) و عمران، برتر از تمام مردم

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ

«اصطفاء» - به قرینۀ «عَلَی» در «عَلَی الْعٰالَمِینَ» - علاوه بر معنای برگزیدن، دارای معنای برتری بخشیدن نیز می‌باشد.

واژۀ «عالمین»، هم دربارۀ تمام عوالم هستی به کار می‌رود و هم دربارۀ نسل‌های گوناگون بشری و برداشت یاد شده ناظر به معنای دوم است. برتری افراد یاد شده به معنای برتری یکایک آنان بر تمام مردم نیست؛ بلکه مجموعۀ آنان از سایر مردم برترند؛ گرچه بین خود آنان درجات متفاوتی وجود داشته باشد. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از «عالمین»، مردم معاصر هر یک از افراد یاد شده باشد.

2- خاندان عمران (همسر او و دخترش مریم(س) و عیسی(ع))، دارای امتیازی ویژه در خاندان ابراهیم(ع)

آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ

مراد از «عِمْرٰانَ» - به قرینۀ آیات بعد که دربارۀ تولّد مریم(س) از همسر او است - عمران بن ماثان است نه عمران بن یَصْهر که پدر موسی و هارون(ع)بود، در هر صورت «آلَ عِمْرٰانَ» ، بخشی از خاندان ابراهیم(ع) و به تعبیر آیۀ بعد، یک ذریّه‌اند؛ بنابراین، جداگانه مطرح کردن این خاندان، دلیل امتیازی است که بر دیگر افراد خاندان ابراهیم دارند.

3- مقام ممتاز آدم(ع) و نوح(ع) و خاندان ابراهیم و عمران در بین مردم، مقامی عطا شده از جانب خداوند

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ ... عَلَی الْعٰالَمِینَ

4- برتری انبیاء بر همۀ موجودات عالم حتی فرشتگان

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ

«الْعٰالَمِینَ» ، ممکن است بر موجودات تمام عوالم از جمله فرشتگان منطبق باشد و برجسته‌ترین افراد آل ابراهیم و

آل عمران، پیامبران این دو خاندان‌اند، گرچه انطباق آل عمران بر افرادی مانند «همسر عمران» و دخترش «مریم»، نیز قطعی است.

5- «عن علیّ بن موسی الرضا(ع) قال: ...

کانت المعصیة من آدم فی الجنّة لا فی الأرض...فلمّا أُهبِط إلی الأرض و جُعِل حجة و خلیفة عُصِم بقوله عزّوجّل «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ» ؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: نافرمانی آدم(ع) در بهشت رخ داد نه در زمین...اما هنگامی که وی را به زمین فرود آوردند و به عنوان حجت و خلیفۀ الهی منصوب شد از عصیان عصمت یافت به دلیل سخن خداوند عزّوجّل: «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ» ».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ آل ابراهیم؛ آل عمران؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تکلیف؛ جهان؛ ذکر؛ عیسی(ع)؛ گناه؛ مریم(س)؛ ملائکه؛ نوح(ع)؛ همسر عمران؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 34]

ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (34)

34

نسلی که بعضی از آنان از بعضی دیگرند، و خدا شنوا و داناست.

1- آدم و نوح و آل‌ابراهیم و آل‌عمران از یک نسل و خویشاوند یکدیگر

ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ

حرف «مِنْ» بر اتصال دلالت دارد و مراد ارتباط خویشاوندی است. «ذُرِّیَّةً» حال است. این واژه هم برای یک نفر و هم برای چند نفر به کار می‌رود و بر پدران نیز به صورت مجاز اطلاق شده است (مصباح)

2- وجود هماهنگی اعتقادی و پیوند دینی بین آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران

ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ

تعبیر «بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ» و نظائر آن، در برخی موارد به معنای پشتیبانی فکری و دریافت عقیده و مرام از یکدیگر به کار می‌رود.

3- رابطۀ مستحکم آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران با یکدیگر در باورهای دینی، دلیل برتری آنان بر سایر مردم

اِصْطَفیٰ ... ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ

4- دین اسلام، هماهنگ با آیین آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران

اِصْطَفیٰ ... ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ

مطرح کردن برتری افراد یاد شده بر سایر مردم در قرآن، به


1) 1) . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 193، ب 14، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 328، ح 98.

منظور اظهار هماهنگی با آنان است.

5- خداوند، شنوای هر سخن و آگاه به ویژگی‌های مردم است.

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

6- برتری دادن آدم و نوح و آل ابراهیم و آل‌عمران بر مردم، برخاسته از آگاهی خداوند به گفتار و ویژگی‌های هر یک از انسان‌هاست.

اِصْطَفیٰ ... وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

7- نقش وراثت در ساختار شخصیت انسان‌ها

اِصْطَفیٰ ... ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

8- خداوند، شنوای دعا و نذر همسر عمران و دانا به نیت و ارزش اقدام او

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ

ارتباط این بخش آیه با آیۀ بعد، بیانگر برداشت یاد شده است.

9- «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

10- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: الذین اصطفاهم اللّه بعضهم من نسل بعض؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ» ] روایت شده که فرمود: کسانی که خداوند آنان را برگزید برخی از آنها از نسل دیگر (از نسل و نژادی واحد) بودند».

11- «قال رسول اللّه(ص):...جری فِیّ مثل إبراهیم(ع) و فی الأوصیا، من بعدی، لأنّی من إبراهیم و إبراهیم منّی، دینه دینی و سنّته سنّتی و أنا أفضل، و فضلی من فضله و فضله من فضلی، و تصدیق قولی قول ربّی: «ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» ؛ (2)

رسول خدا(ص) فرمود: دربارۀ من جریان یافت مانند [آنچه درباره] ابراهیم(ع) [جاری شد]، و دربارۀ اوصیای بعد از من [نیز جاری خواهد شد مانند آنچه دربارۀ من جریان یافت] زیرا من از ابراهیم هستم و ابراهیم از من است، دین او دین من و سنت او سنت من است، و من برترم، فضل من از فضل او و فضل او از فضل من است، و تصدیق [کنندۀ] سخن من، سخن پروردگار من است: «ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» ».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ آل ابراهیم؛ آل عمران؛ ارث؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ خویشاوندی؛ دعا؛ دین؛ سخن؛ سرّ؛ سمیع/اسما و صفات؛ ؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ عمل؛ فرزند؛ نوح(ع)؛ همسر عمران؛


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 735.

2) 2) . محاسن برقی، ج 1، ص 152، ح 74؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 169، ح 33.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 35]

إِذْ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (35)

35

آن‌گاه که زن عمران گفت: پروردگارا، من آنچه را که در شکم خود دارم نذر تو کردم که [برای خدمت معبد]آزاد باشد؛ پس از من بپذیر که تو خود شنوا و دانایی.

1- نذر همسر عمران، حادثه‌ای شگفت و زمینۀ برتری یافتن او بر مردم

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ

این آیه در ارتباط با آیۀ سی و سوم ( إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ ... آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ )، برای ماجرای نذر همسر عمران (حَنِّة) در برگزیدگی او و دیگر خاندان عمران، نقشی برجسته ترسیم کرده است.

2- مریم(س) دختر عمران و برتر از تمام مردم

نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی

«آلَ عِمْرٰانَ» - که در آیۀ قبل بر تمام عالمیان برتری داده شدند - دختر او یعنی مریم را که تعبیر «مٰا فِی بَطْنِی» منطبق بر او است، شامل می‌شود.

3- همسر عمران، پس از حامله شدن به مریم، از دختر یا پسر بودن جنین خود، شناخت صحیحی نداشت.

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

تحریر فرزند، این است که او را برای اطاعت خداوند و خدمت گزاری مسجد اختصاص دهند (لسان العرب). این واژه که در اصل به معنای آزاد ساختن است، از آن رو در مورد نذر خدمت گزاری فرزند به کار رفته است که فرزندان با آزاد شدن از خدمت به پدر و مادر، فرصت کافی برای خدمت در معبد را به دست می‌آوردند.

از آنجا که تنها پسران به این امر مقدس می‌پرداختند، همسر عمران نیز به توهّم پسر بودن جنین خود، او را نذر راه خدا کرد.

این اطمینان، ممکن است از بشارتی کلّی حاصل شده باشد که خداوند به وسیلۀ زکریا(ع) به او داده بود و چه بسا براساس همین اطمینان بود که پس از تولد مریم(س)، همچنان تولّد پسر را حتمی می‌دید و با گفتن «أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا» ، از ذریّۀ مریم سخن به میان آورد.

4- مادر مریم(س)، در انتظار فرزند پسر بوده و جنین خود را پسر پنداشت.

نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

5- همسر عمران، فرزندی را که در رحم داشت، نذر خدمت خداوند کرد.

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

6- ولایت همسر عمران بر فرزند خویش

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

7- عمران، پیش از تولد دخترش مریم(س) وفات یافت.

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

اختیار فرزند در عموم ادیان آسمانی و امت‌های پیشین، به دست پدر بوده است؛ ولی همسر عمران، خود به وقف فرزندش برای معبد اقدام کرده است؛ بنابراین می‌توان گفت:

عمران در آن هنگام رحلت کرده بود.

8- ولایت مادر بر فرزند در صورت نبود پدر

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

9- اخلاص همسر عمران در نذر خدمت گزاری فرزندش در راه خدا

نَذَرْتُ لَکَ

10- نذر آزاد ساختن فرزند از اجرای تصمیم‌های والدین در مدت سرپرستی آنان و وقف کردن خدمات او برای معبد، نذری مشروع در شریعت عمران

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

آیه دربارۀ این که فرزند نذر شده، آیا پس از بلوغ نیز تابع نذر بوده یا می‌تواند از ادامۀ آن خودداری کند، نکته‌ای بیان نکرده است؛ بنابراین، می‌توان به قدر متیقن اکتفا کرده و نذر خدمت را محدود به دوران پیش از بلوغ دانست که در حقیقت، زمان ولایت پدر یا مادر بر امور زندگانی فرزند است.

11- صحت نذر مادر در امور فرزند خویش در صورت نبود پدر

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

12- زنی که شوهر ندارد، در نذر کردن آزاد است.

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

13- تلفظ صیغۀ نذر، از آداب آن

إِذْ قٰالَتِ ... رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ

14- نذر، امری مطلوب در آئین عمران

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ

15- در نذر قصد قربت لازم است.

نَذَرْتُ لَکَ

16- در صیغۀ نذر، باید نام خداوند ذکر شود.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ

17- یاد کردن خداوند با کلمۀ «رَبِّ» ، برای صحت نذر کافی است.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ

18- نذر تبرعی (معلق نبودن نذر بر هیچ شرطی)، صحیح است.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

19- وجود زمینه برای فراهم شدن شرائط در متعلّق نذر، کافی برای صحت آن

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً

«مُحَرَّراً» ، حال مقدّره است؛ زیرا جنین تا سال‌ها پس از تولد نیز نمی‌تواند خدمتگزار معبد شود؛ بنابراین، وفای به نذر تنها در زمان آینده میسر می‌گردد؛ ولی با وجود فراهم نبودن شرائط خدمت، نذر همسر عمران صحیح بوده است؛ زیرا امکان خدمت در زمان آینده برای صحت نذر کفایت می‌کند.

20- همسر عمران با دعا به پیشگاه خداوند، قبولی نذر خویش را خواستار شد.

رَبِّ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی

21- ارزش عبادت و طاعت خدا در گرو پذیرفته شدن آن از سوی خداوند است.

إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی

22- توسل به‌ربوبیت خداوند، ازآداب دعا

رَبِّ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی

23- چشم پوشی مادر از خدمات و منافع فرزند برای فرصت یافتن او در خدمت گزاری به عبادتگاه‌ها، گذشتی ارزشمند در پیشگاه خداوند

إِذْ قٰالَتِ ... مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی

24- برنامه ریزی برگزیدگان خدا برای قرار دادن فرزندان خویش در مسیر اهداف الهی، از دوران جنین بودن آنان

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ ... إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی

25- ادای صیغۀ نذر همراه با دعا، شیوه‌ای پسندیده در نذر

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی

26- نذر، عبادتی تقرب آور و قابل پذیرش یا ردّ در پیشگاه خداوند

إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی

27- تنها خداوند از شنوایی و دانایی

گسترده برخوردار است.

إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

28- تنها خداوند شنوای دعای بندگان و اجابت کنندۀ درخواست‌های ایشان و آگاه به نیت‌های آنهاست.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

29- اعتقاد عمیق همسر عمران به شنوایی و علم گستردۀ الهی

إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

ادات تأکید در آیه بر عمیق بودن اعتقاد به محتوای آن دلالت دارد.

30- توجه به شنوایی و دانایی گستردۀ خداوند، برانگیزانندۀ همسر عمران به درخواست قبولی نذر خویش

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

31- ستایش خداوند، از آداب دعاست.

رَبِّ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

32- اعتقاد به آگاهی خداوند از دعاها و نیت‌ها، مایۀ اطمینان دعا کنندگان به قبولی دعا

فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

33- اقرار به شنوایی و علم گستردۀ الهی، از آداب دعا

رَبِّ ... فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

34- «رَبِّ» ، «سمیع» و «علیم» از اسما و صفات خداوند

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ... إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

35- «عن أبی جعفر(ع)...و المحرّر للمسجد یدخله ثم لا یخرج منه أبداً...؛ (1)

از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند «رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً» ] روایت شده است: کسی که برای [خدمتگزاری] به مسجد آزاد شده باید وارد مسجد شود و سپس هرگز نباید از آن خارج گردد».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آزادی؛ اخلاص؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایثار؛ ایمان؛ بارداری؛ برگزیدگی؛ بیوه؛ پدر؛ پسر؛ تعجب؛ تقرب؛ توسل؛ جبر و اختیار؛ جنین؛ جهل؛ حُکم؛ حمد؛ دختر؛ دعا؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رحم؛ سرّ؛ سمیع/اسما و صفات؛ شریعت؛ شکم؛ عبادت؛ علیم/اسما و صفات؛ عمران بن ماثان؛ فرزند؛ کنیسه؛ مرگ؛ مریم(س)؛ نذر؛ ولایت؛ همسر عمران؛


1) 1) . کافی، ج 3، ص 105، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 332، ح 113.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 36]

فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ اَلذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ اَلشَّیْطٰانِ اَلرَّجِیمِ (36)

36

پس وقتی که آن را بزاد، گفت: پروردگارا!، من آن را دختر زاییدم - و خدا به آنچه او زاییده بود داناتر بود، و پسر مانند این دختر نبود - و من او را مریم نام نهادم، و او و نسلش را از شیطان رانده شده به تو پناه می‌دهم.

1- همسر عمران، در پندار پسر بودن جنین خویش تا زمان تولد او

فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ

2- همسر عمران پس از مشاهدۀ دختر بودن فرزند خود، خدمت او را در معبد برای وفای به نذر کافی ندیده و اظهار ناخرسندی کرد.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی ... رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ

جملۀ «إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ» اظهار حسرت و تأسف و نوعی عذر خواهی از فراهم نشدن موفقیت کامل برای وفای به نذر است.

3- خدمت در عبادتگاه در عصر عمران در شأن مردان بوده و برای زنان، امکان خدمت کامل فراهم نبود.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی ... رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ

4- برگزیدگان خدا، حوادث ناخوشایند زندگانی را به خداوند نسبت نداده و از نقش خود در آن سخن می‌گویند.

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ

دختر یا پسر بودن جنین مانند اصل خلقت او به خواست خداوند است و همسر عمران با آنکه به این حقیقت آگاه است، در سخن خویش دختر بودن نوزاد را وضع حمل خود معرفی می‌کند، تا پیش آمدی را که از آن خرسند نیست به خداوند نسبت نداده باشد.

5- توجه به ربوبیت خداوند و توسل به آن، هنگام عذرخواهی به درگاه او، از آداب دعا

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ

6- همسر عمران به ویژگی‌های مریم شناخت کامل نداشته و به ارجمندی او واقف نبود.

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ

مراد از اعلم بودن خداوند در این مورد علم به دختر بودن نوزاد نیست؛ زیرا همسر عمران نیز هنگام گفتن این سخن، به آن عالم بود؛ بلکه مراد دانستن ویژگی‌ها و برجستگی‌های شخصیتی اوست.

7- علم خداوند به عظمت و شایستگی‌های مریم، برتر از شناخت همگان حتی مادر اوست.

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ

8- آزرده خاطر شدن از حوادث ناخوشایند، گاه برخاسته از ناآگاهی به ارزشها و منافع نهفته در آنها است.

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ

9- ظاهر حال افراد، ملاکی ناکافی برای ارزیابی شایستگی‌های آنان

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ

10- شایستگی کامل مریم، برای خدمت گزاری در معبد

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی ... رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ

جملۀ «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ» که با جملۀ بعد، کلام خداوند است و بین سخنان همسر عمران قرار گرفته، بیانگر خطا بودن دیدگاه همسر عمران است. او پنداشته بود که دختر برای خدمت در معبد کمال مطلوب را ندارد؛ ولی خداوند به او گوشزد می‌کند که این دختر را خدا می‌داند که چیست؟!!

11- مادر مریم، تأثیرگذار در شخصیت برجستۀ او

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ

یاد کردن از مریم با عنوان «ما وضعت»(آنچه همسر عمران به دنیا آورده است)، استناد ویژگی‌های مریم به مادرش را در خود نمودار کرده است.

12- مریم برای خدمت در معبد، شایسته‌تر از مردان بود.

وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ

جملۀ «وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ» ، کلام خداوند است، نه همسر عمران؛ زیرا در آن صورت باید می‌گفت: و لیس الانثی کالذکر.

ارتباط این جمله با داستان تولد مریم، نشان می‌دهد که مفاد آن مقایسۀ کلی بین مرد و زن نیست، بلکه بر مساوی نبودن مریم(س) با مردان دلالت دارد. حرف «ال» در «الذَّکَرُ» برای جنس است و در «الأنثی»، عهد ذکری و مفاد آیۀ شریفه این است که مردی وجود ندارد که مانند این دختر باشد و خدمت معبد را از او بهتر انجام دهد.

13- خداوند، گاه خواستۀ دعا کننده را در شکلی فراتر از دلخواه او اجابت می‌کند.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ

همسر عمران با این گمان که پسری را خدمتگزار معبد قرار می‌دهد، نذر کرد و از خداوند قبولی آن را خواست، و خداوند

با قبولی نذر او، مریم را برای خدمت به معبد به او هدیه کرد.

14- مرد بودن ملاک ارجمندی انسان نبوده و ارزش فرزند به پسر بودن او بستگی ندارد.

وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ

تصریح به این نکته که هیچ مردی مانند این دختر نیست، علاوه بر افضل بودن مریم برای خدمت در معبد، بر افضل بودن او در دیگر مزایا نیز دلالت دارد. آیه گرچه بیان این حقیقت را به صورت خطاب به همسر عمران مطرح نکرده است؛ ولی سبک کلام نشان می‌دهد که او نیز این نکته را از خداوند دریافت کرده بود تا گمان خویش را اصلاح کند و پسر را برای خدمت در معبد از مریم شایسته‌تر نپندارد.

15- زن، موجودی قابل برتری یافتن بر مردان

وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ

16- خداوند، شایستگی‌های مریم را از آغاز تولد او، فراتر از مردان قرار داد.

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ ... وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ

17- همسر عمران، پس از تولد فرزندش نام نوزاد خود را مریم نهاد.

وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ

18- مریم، دختر عمران

إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ ... وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ

19- همسر عمران با نامیدن نوزاد خود به مریم (عبادت کننده و خدمتگزار) در پیشگاه خداوند بر وفادار ماندن به نذر خویش تأکید کرده و خدمت در معبد را برای آیندۀ فرزندش در نظر گرفت.

رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی ... وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ

همسر عمران در پیشگاه خداوند از اقدام خود به نام گذاری فرزندش به «مَرْیَمَ» سخن گفته است و خداوند، این سخن را به دلیل اهمیتی که در تصمیم‌گیری همسر عمران داشت، در قرآن یاد آور شده است؛ بنابراین، کلمۀ «مَرْیَمَ» واژه‌ای است که نکته‌ای مربوط به خدمت در معبد را در خود جای داده است.

مفسران اسلامی آن را به معنای «عابدة» و «خادمة» گرفته‌اند و مسیحیان که اصل عبری آن را «مریام» می‌دانند، معنای «امیرة» و «سیدة» (معجم اللاهوت الکتابی) و «رفعت یافته» و «نیرومند» (قاموس اعلام الکتاب المقدس) را برای آن ذکر کرده‌اند.

همنام ساختن او با خواهر موسی که مریم نام داشت نیز ویژگی‌های نیک او را تداعی می‌کند. از این اقدام همسر عمران می‌توان فهمید که وی با گذاردن نام مریم بر نوزادش، قصد خود را بر وفادار ماندن به نذر خویش، ابراز داشته است.

20- همسر عمران در آغاز تولد مریم، او و نسلش را به خدا سپرده و آنان را از خطر شیطان در پناه خداوند قرار داد.

وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

«ذریه»هم برای یک نفر و هم برای جمع به کار می‌رود (مصباح)

21- لزوم مراقبت از فرزندان در برابر شیطان و دعا برای رهایی آنان از دام او

وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

22- شیطان برای فرزندانی که در مسیر عبادت و خدمت معبد قرار دارند، خطرناک‌تر و دور ماندن آنان از آسیب‌های او دشوارتر است.

وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

23- برگزیدگان خدا نگران فرزندان خویش و نسل‌های بعد از آنان و در هراس از تسلط شیطان بر آنان

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ ... وَ آلَ عِمْرٰانَ ... إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ ...

إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

24- همسر عمران در انتظار تولد پسر در نسل مریم و مطمئن به فرزنددار شدن او

وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

25- شیطان، رانده شدۀ درگاه خداوند

اَلشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

یکی از معانی «رجم»، طرد است و «شیطان رجیم»؛ یعنی رانده شده از خیرات و طرد شده از منزلت‌های برترین فرشتگان (مفردات راغب)

26- رانده شدن شیطان از رحمت خداوند، زمینه ساز رویارویی او با خدمت‌گزاران عبادت‌گاهها و فرزندان آنان

وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

27- پناه بردن به خداوند، ایمن سازندۀ انسان از خطر شیطان

وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

28- تمام انسان‌ها حتی برگزیدگان، نیازمند پناه بردن به خداوند از خطر شیطان

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ ... وَ آلَ عِمْرٰانَ ... إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

29- تأثیر دعای مادر دربارۀ فرزندان و نسل‌های بعد از آنان و ثمر بخشی وساطت او به درگاه خداوند برای آنان

إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

30- تسلط شیطان بر انسان‌ها و تلاش او برای انحرافشان حتی در دوران نوزادی و خردسالی آنان

رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا ... وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ

31- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ

32- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه...

... وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ» إن الأنثی تحیض فتخرج من المسجد و المحرّر لایخرج من المسجد؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند «وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ» روایت شده است: [مقصود این است که] زن حیض می‌شود و به ناچار باید از مسجد خارج گردد و حال آن که «محرر» (کسی که برای خدمت به مسجد آزاد شده) نمی‌تواند از مسجد خارج گردد».


کلید واژه‌ها:

استعاذه؛ استغاثه؛ امنیت؛ انسان؛ برگزیدگی؛ پسر؛ توسل؛ جنین؛ حزن؛ حیات؛ خوف؛ دختر؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زایمان؛ زن؛ سختی؛؛ شر؛ شناخت؛ شیطان؛ ضلالت؛ عبادت؛ علیم/اسما و صفات؛ عمران؛ عمل؛ عهد؛ فرزند؛ کنیسه؛ کودکی؛ مرد؛ مریم(س)؛ نامگذاری؛ نذر؛ ولادت؛ همسر عمران؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 37]

فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا اَلْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (37)

37

پس پروردگارش او را به خوبی پذیرفت، و به خوبی او را پرورش داد، و زکریّا را سرپرست وی ساخت. هر بار زکریّا در محراب بر او در می‌آمد، نزد وی رزقی می‌یافت. [یک بار]گفت: ای مریم، این از کجا برای تو آمده است؟ گفت: این از نزد خداست؛ همانا خدا به هر که بخواهد، بی‌حساب عطا می‌دهد.

1- خداوند، مریم را برای خدمتگزاری در معبد پذیرفت و نذر همسر عمران را بی‌درنگ قبول کرد.

فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 170، ح 37؛ بحارالانوار، ج 14، ص 204، ح 18.

حرف «فاء» در «فَتَقَبَّلَهٰا» بر نبود تأخیر در پذیرش نذر دلالت دارد و ضمیر مفعولی آن که به مریم برمی‌گردد پذیرش را به شخص مریم مربوط ساخته است، پذیرش وی به قرینۀ «رَبُّهٰا» ، علاوه بر پذیرش خدمت گزاری او در معبد، شامل بر عهده گرفتن تربیت او نیز می‌شود.

2- پذیرش مریم برای خدمت در معبد و رساندن او به کمالی والا، جلوۀ ربوبیت خداوند بر اوست.

رَبُّهٰا

3- پذیرش مریم برای خدمت در معبد، همراه با رضایت کامل خداوند و به شکلی شایسته و زیبا بود.

فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ

قبول کردن هر چیز، رضایت دادن به آن است و فعل «تقبل» از باب تفعّل بر مبالغه در قبول دلالت دارد و وصف «حَسَنٍ» کمال آن را می‌رساند.

4- خداوند خود عهده‌دار پرورش مریم به شایسته‌ترین شیوۀ تربیت و رسانندۀ او به مرحله‌ای والا از کمال

وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً

5- رشد تحسین برانگیز مریم، برخاسته از پذیرش او از جانب خداوند برای خدمتگزاری در معبد بود.

فَتَقَبَّلَهٰا ... وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً

تقدیم «تقبلها» بر «أَنْبَتَهٰا» ، بیانگر تأثیر قبول در رشد دادن است.

6- اجابت دعای همسر عمران برای حفاظت خداوند از مریم در برابر وساوس شیطان

إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ . فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا

7- اجابت دعای مادر در حق فرزند

فَتَقَبَّلْ مِنِّی ... إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ ... فَتَقَبَّلَهٰا ... وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً

8- مریم در برابر وسوسه‌های شیطان، معصوم و در پناه خداوند

إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ ... فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ

9- شیطان، مانع دستیابی انسان به کمالات الهی و رسیدن به مرحلۀ پذیرفته شدن در پیشگاه خداوند

إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ . فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً

10- برخورداری از کمالات الهی، در گرو فراهم ساختن شایستگی‌ها و از بین بردن موانع کمال است.

إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ ... فَتَقَبَّلَهٰا ... وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً

11- خداوند، زکریا را سرپرست مریم قرار داد.

وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا

فاعل «کفل» خداوند است و «کافل» به کسی گفته می‌شود که زندگانی انسانی را اداره کرده و خرج او را بدهد. (مصباح)

12- سرپرستی زکریّا، زمینۀ دست یافتن مریم به رشد و کمال

وَ أَنْبَتَهٰا ... وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا

بیان تفصیلی یک کار، گاه به صورت عطف در کلام ظاهر می‌شود. در این آیه نیز ممکن است فعل «کَفَّلَهٰا» تفسیر «أَنْبَتَهٰا» و بیانگر نوع إنبات باشد؛ در این صورت مفاد آیه این خواهد بود که خداوند با سرپرست قرار دادن زکریا، مریم را به رشد نیکو رساند. این احتمال نیز وجود دارد که تقدیم «أَنْبَتَهٰا» بر «کَفَّلَهٰا» ، دلالت بر رساندن مریم(س) به توانایی جسمی لازم، پیش از واگذاری او به زکریا(ع) داشته باشد. برداشت یاد شده ناظر به مبنای نخست است.

13- سرپرستی زکریا بر مریم، پس از رسیدن وی به رشد جسمانی بود.

وَ أَنْبَتَهٰا ... وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا

با توجه به مورد نذر همسر عمران؛ یعنی خدمتگزاری مریم در معبد و نیز با ترتیبی که فعل‌های «أَنْبَتَهٰا» و «کَفَّلَهٰا» دارد، این احتمال جان می‌گیرد که واگذاری مریم به متولیان معبد، زمانی بوده که وی برای خدمت توانایی لازم را به دست آورده بود.

14- خدمت گزاری مریم در معبد، بهترین نوع خدمت در معبدهای آن عصر

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ ... بِقَبُولٍ حَسَنٍ

15- مریم دارای محراب و مکانی مخصوص برای عبادت و ارتزاق در طول خدمت گزاری در معبد

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً

16- عبادتگاه، مکان نبرد با موانع بندگی است.

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ

محراب؛ یعنی بالای مجلس و نیز به شریف‌ترین مکان که سلاطین و شرافتمندان و بزرگان در آنجا می‌نشینند، محراب گفته می‌شود و محراب نمازگزار از این قبیل است و برخی محاربه را ریشۀ آن بیان کرده و گفته‌اند نام «محراب» به این نظر دارد که نمازگزار با شیطان و نفس خویش می‌جنگد (مصباح) برداشت یاد شده براساس گفته این دسته از لغویان است.

17- برگزیدن مکانی خاص برای عبادت، امری پسندیده و سابقه‌دار در ادیان گذشته

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ

18- نظارت بر تغذیۀ مریم از وظائف زکریا در دوران سرپرستی او

وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

19- زکریا با حضور در عبادتگاه و جایگاه ویژۀ مریم از روند تغذیۀ او آگاه می‌شد.

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

20- زکریا مراقب پرورش و تغذیۀ صحیح مریم و نگران آسیب دیدن مریم از تغذیۀ ناصحیح

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

21- مربیان معنوی، باید بر پرورش جسمانی و برنامه‌های غذایی تربیت‌آموزان خویش نیز نظارت داشته باشند.

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

22- زکریا همواره هنگام ورود بر مریم، رزقی عالی و غذایی ذلپذیر نزد او آماده می‌دید.

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً

نکره بودن «رِزْقاً» ، بیانگر امتیاز و مزیّت آن است.

23- راه دستیابی مداوم مریم به رزق آماده و نیکو برای زکریا مبهم و سؤال برانگیز بود.

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

«أَنّٰی» ؛ یعنی، «من أین» (از کجا). (لسان العرب). کلمۀ «هٰذٰا» ، گرچه اشاره به مفرد است؛ ولی به کار بردن آن در اشاره به متعدّد - در صورت صدق یک عنوان بر همۀ آنها - صحیح است.

24- محدودیت علم انبیا

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

25- زکریا در شگفت از فراهم بودن غذا برای مریم در تمام بازدیدهای مکرر از او

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

26- پرسش زکریا از مریم دربارۀ منشأ پیدایش همیشگی غذا برای او

کُلَّمٰا ... قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا

27- مریم در پاسخ زکریا، رزق همه روزۀ خود را هدیۀ الهی و فراهم شده از نزد خداوند معرفی کرد.

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

28- ارتزاق مریم از غذای اهدایی خداوند در تمام مدت اقامت در معبد

کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً ...

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

29- عنایت خداوند، تربیت‌های رهبران الهی، عبادت و غذای شایسته، از عوامل رسیدن انسان به کمال

فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا ... وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً ... قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

30- رزق فراهم آمده نزد مریم(س)، رزقی غیر عادی بود.

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

چنانچه سؤال تعجب‌آمیز زکریا(ع) از مریم(س)، در اوّلین برخورد او با غذای آماده نزد مریم(س) انجام گرفته باشد، آنچه زکریا را به شگفتی افکنده است، نوع غذای او خواهد بود.

این احتمال با مفرد بودن «هٰذٰا» در سؤال زکریا و «هُوَ» در جواب مریم(س)، سازگارتر است. در این فرض کلمۀ «کُلَّمٰا» که بر تکرار قضیّه دلالت دارد، تنها به منظور بیان مکرر بودن آن عطیّۀ الهی در سخن گنجانده شده است و بر وقوع مکرر آن پیش از سؤال زکریا دلالت نخواهد داشت.

31- ظهور کرامت و امور خارق العاده برای مریم

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

رزق فراهم آمده نزد مریم(س) - چه از انواع کمیاب یا نایاب باشد و چه از خوراکی‌های عادی - برای او کرامت شمرده می‌شود؛ زیرا آماده بودن مداوم و همه روزۀ آن نزد مریم(س) امری خارق العاده بوده است.

32- اطمینان زکریا به راستگویی مریم

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

33- جواز گفتگوی زن و مرد نامحرم با یکدیگر

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ ... قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

34- خداوند هر کس را بخواهد از راه‌های غیر قابل پیش بینی و خارج از اسباب و علل متعارف، روزی می‌دهد.

إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

35- خداوند براساس مشیت خویش به برخی مردم رزق فراوان و بی‌حساب می‌دهد.

إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

بدون محاسبه بودن، یا به این است که بدون برنامه ریزی قبلی شخص و خارج از اسباب و علل متعارف، پدید آید و یا به اینکه مقدار آن قابل محاسبه نباشد؛ این برداشت ناظر به دومین وجه و برداشت پیش ناظر به وجه نخست است که پرسش زکریا با آن تناسب بیشتری دارد.

36- مریم خود نیز بهره‌مند شدن از رزق ویژۀ الهی را پیش بینی نمی‌کرد.

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

بیان مریم در پاسخ زکریا نشان می‌دهد که رزق اهدایی به او با علل و عوامل طبیعی قابل محاسبه نبود.

37- سرپرستان الهی، رسانندۀ انسان به مقامی اعجاب‌آور و ارجمند در پیشگاه خداوند

وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا ... قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

38- بیان حاکمیت مشیت الهی بر بخشش روزی‌های غیر منتظره به مردم، پاسخ مریم(س) به زکریا(ع)

قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ ... إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ

39- «رب» از اسما و صفات خداوند

فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ استعاذه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بدن؛ برگزیدگی؛ تربیت؛ تعجب؛ تکلیف؛ حسابرسی؛ حُکم؛ دعا؛ دین؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رشد؛ رضای خدا؛ زکریا(ع)؛ زن؛ سؤال و جواب؛ شیطان؛ عبادت؛ عصمت؛ فرزند؛ فضل خدا؛ کرامت؛ کفالت؛ کنیسه؛ محراب؛ مرد؛ مریم(س)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نذر؛ نعمت؛ وسوسه؛ ولایت؛ همسر عمران؛ خوردنی ها؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 38]

هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ اَلدُّعٰاءِ (38)

38

آن‌جا بود که زکریّا پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا، از نزد خود نسلی پسندیده به من ببخش، همانا تو شنوندۀ دعایی.

1- زکریا محیط عبادتگاه مریم را با مشاهدۀ کرامت او، فضایی مناسب دیده و به دعا و درخواست از خداوند پرداخت.

هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

2- زکریا مجذوب عظمت و مقام معنوی مریم و باوردار صداقت وی

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

3- کرامت داشتن مریم، زمینۀ اشتیاق شدید زکریا به داشتن فرزندی نیک

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً

4- زکریا مقام والای مریم را هدیۀ خداوند دانسته و فرزندی مانند او را از خداوند درخواست کرد.

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ

هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً

مراد زکریا از «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً» به قرینۀ واقع شدن دعای او پس از مشاهدۀ کرامت مریم، فرزندی نظیر او بود.

5- نیکو و پسندیده بودن ویژگی‌های فرزند و پاک بودن او از پلیدی‌ها، خواستۀ زکریا از خداوند

قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً

«طیب» نقطۀ مقابل خبیث (پلید) است و گاه به معنای طاهر (پاک) به کار می‌رود (لسان العرب).

6- ربوبیت خداوند، دلیل دشوار نبودن اجابت خواسته‌ها بر او

دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ

از این که زکریا پس از مشاهدۀ کرامت مریم، به دعا برخاست، استفاده می‌شود که خواستۀ او به طور عادی و به سهولت انجام نمی‌گرفت و تمسک او به ربوبیت خداوند نشان می‌دهد که انجام هر خواستۀ دشواری برای خداوند به دلیل ربوبیت او آسان است.

7- فرزند، هدیۀ خداوند است.

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً

8- فرزند از جملۀ روزی‌های الهی است.

إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

9- خواستۀ زکریا از خداوند، اهدای فرزندی از پیشگاه خود و بدون روال طبیعی بود.

مِنْ لَدُنْکَ

10- مشاهدۀ روزی غیر منتظره و خارج از روال طبیعی آن نزد مریم، وادار سازندۀ زکریا به درخواست فرزند، خارج از اسباب و علل متعارف آن

هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... بِغَیْرِ حِسٰابٍ ... رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ

11- مشاهده حالت‌های معنوی انسان‌های متعالی، مایۀ توجه انسان به خدا

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

12- مشاهدۀ کمال در دیگران، برانگیزانندۀ انسان به درخواست کمال از خداوند برای خویش

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

13- آرزوی برخورداری از کمال‌هایی که دیگران دارند (غبطه)، جایز و پسندیده است.

قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

14- دعا به درگاه خداوند، زمینۀ دستیابی انسان به خواسته‌های خویش

هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً

15- توسل به ربوبیت خدا، از آداب دعا

قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی

16- دعا در عبادتگاه، دارای زمینه‌ای بیشتر برای اجابت

هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ

17- تقاضای فرزند خوب از خداوند، امری پسندیده و از خواسته‌های پیامبران

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً

18- خداوند شنوای دعای مردم و اجابت کنندۀ آن

إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ

19- توجه به عنایت خداوند به دعاها، ترغیب کنندۀ انسان به اظهار خواسته‌های خویش

رَبِّ هَبْ لِی ... إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ

20- مدح و ثنای خداوند، مؤثر در اجابت دعا

إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ

21- «رَبِّ» و «سَمِیعُ الدُّعٰاءِ» از اسما و صفات خداوند

دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ ... إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ

22- «عن الرَیّان بن شبیب قال: دخلت علی الرّضا(ع) فی أوّل یوم من المحرّم فقال:...إنّ هذا الیوم هو الیوم الذی دعا فیه زکریّا ربّه عزّوجّل فقال: «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ» ؛ (1)

ریّان گوید: روز اوّل محرم خدمت امام رضا(ع) رسیدم، فرمود:

این روز همان روزی است که زکریا به درگاه پروردگارش دعا نمود و گفت: «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعٰاءِ» ».


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ آسانی؛ اسوه؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ تقرب؛ توسل؛ حسابرسی؛ حسد؛ حُکم؛ دعا؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ زکریا(ع)؛ سمیع/اسما و صفات؛ طهارت؛ فرزند؛ کرامت؛ کنیسه؛ مدح؛ معجزه؛ نعمت؛ هبه؛ هدیه؛


1) 1) . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 299، ح 58؛ امالی صدوق، ص 112، مجلس 17، ج 5.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 39]

فَنٰادَتْهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی اَلْمِحْرٰابِ أَنَّ اَللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (39)

39

پس فرشتگان او را در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود، ندا کردند که: خدا تو را به یحیی که کلمه‌ای از خدا (عیسیٰ) را تصدیق می‌کند و آقا و پارسا و پیامبری از صالحان است، مژده می‌دهد.

1- زکریا پس از درخواست فرزند از خداوند، در عبادتگاه مریم به نماز ایستاد.

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ

حرف «فاء» در «فَنٰادَتْهُ» بر نبودن فاصله بین دعای زکریا و اجابت آن دلالت دارد؛ بنابراین جملۀ حالیه «وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ» ناظر به سریع بودن اجابت است، در حدی که هنوز زکریا از عبادتگاه خارج نشده بود. حرف ال در «الْمِحْرٰابِ» عهد ذکری است و مراد همان محرابی است که زکریا در آنجا رزق مریم را مشاهده کرده بود.

2- فرشتگان به زکریا در حال نماز بشارت فرزند دادند.

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ

3- اجابت سریع دعای زکریا

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ

4- وجود نماز در شریعت زکریا

یُصَلِّی

5- نماز در شریعت زکریا مشتمل بر قیام

وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی

6- تقید زکریا بر اقامۀ نماز خویش در جایگاه ویژۀ عبادت

یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ

7- نماز مایۀ تقرب و آمادگی برای دریافت الطاف خداوند

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ

8- فرشتگان، واسطۀ ابلاغ بشارتهای خداوند به پیامبران

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ ... أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ

9- زکریا در حال نماز توجهی به غیر خدا نداشت.

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرٰابِ

«نداء»؛ یعنی، صدای بلند. مراد از دوری زکریا از فرشتگان در نماز که از فعل «نادته» استفاده می‌شود، دور بودن توجه او به آنان است، به گونه‌ای که می‌بایست برای ابلاغ بشارت، توجه وی را به سوی خود جلب کنند.

10- فرشتگان، زکریا را با صدای بلند متوجه خویش ساخته و بشارت الهی را به او ابلاغ کردند.

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ ... أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ

11- صاحب فرزند شدن زکریا در آینده با اهدا شدن یحیی به او، بشارت خداوند به آن حضرت

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ

12- نام یحیی، نامی برگزیده از جانب خداوند هنگام اجابت درخواست زکریا

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ

13- محفوظ ماندن فرزند زکریا از مرگ زود رس و برخودار شدن او از حیات حقیقی، وعدۀ خداوند به آن حضرت

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ

«یحیی» که در اصل فعل مضارع و به معنای «زنده می ماند» است، می‌تواند علاوه بر حیات جاودانی که شهادت، نصیب یحیی کرده است، به حیات دنیایی او نیز نظر داشته باشد. برخی این نام را غیر عربی و معرّب یوحنّا می‌دانند، برداشت یاد شده براساس نظر نخست است.

14- یحیی، تصدیق کنندۀ عیسی و منزه از هر گونه تردید در حقانیت او

مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ

مراد از «کلمة الهی»، عیسی(ع) است.

15- تأثیر تصدیق یحیی در ایمان مردم به عیسی(ع)

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ

تصدیق پیامبری عیسی(ع)، مرحله‌ای فراتر از اعتراف به آن است و علاوه بر اظهار ایمان شخصی به آن حضرت، به تأیید او نزد دیگران نیز نظر دارد. بشارت بودن تصدیق یحیی، از تأثیر آن در مردم حکایت دارد.

16- عیسی(ع)، تکوین یافته با سخن خداوند

بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ

اطلاق «کلمة خدا» بر عیسی(ع)، به خاطر آن است که آن حضرت از تولدی استثنایی برخوردار بود و فرمان «کن» در مورد او فرمانی ویژه و متفاوت با فرمان پیدایش انسان‌های دیگر بود.

17- ظهور عیسی(ع) و نبوت او در عصر یحیی(ع) و تأیید حقانیت عیسی(ع) از جانب آن حضرت، از پیش گویی‌ها و

بشارت‌های فرشتگان به زکریا(ع)

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ

18- یحیی(ع)، شرافتمند و با فضیلت و عاقلترین مردم زمان خویش بوده و پیروان فراوانی داشت.

وَ سَیِّداً

«سید» بر معانی زیادی - از جمله «شریف»، «فاضل» و «رئیس» - اطلاق می‌شود و نیز کسی که عقل او بر دیگران فائق آید «سید» است (لسان‌العرب). از آنجا که به گروه فراوان مردم «سواد» گفته می‌شود، کسی را که متولی امور آنان است «سید» خوانند (مفردات راغب).

19- سرور شدن یحیی بر مردم، از بشارت‌های خداوند به زکریا

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ ... وَ سَیِّداً

20- یحیی(ع) خویشتن‌دار بوده و از ازدواج و لذت‌های جنسی دوری می‌جست.

وَ حَصُوراً

اصل معنای «حصر»منع است و «حصور» که در آن معنای امساک و منع وجود دارد؛ یعنی، کسی که نیازی به زنان ندارد (لسان العرب). بی‌نیازی از زنان که در آیه به عنوان مدح یحیی(ع) مطرح است، به خاطر شدت خویشتن‌داری او بود؛ گرچه به کسانی که ناتوانی جنسی دارند، نیز «حصور» گفته می‌شود؛ ولی سیاق آیه که برای مدح است با این معنا سازگاری ندارد.

21- کنترل تمایلات جنسی و خودداری از ازدواج، از کمالات یحیی(ع) بود.

وَ حَصُوراً

22- خداوند خبر دور ماندن یحیی از زنان را برای زکریّا بشارت و مایۀ رفع نگرانی او قرار داد.

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ ... حَصُوراً

با آنکه بی‌علاقه بودن به زنان، در همۀ انسان‌ها کمال نیست؛ ولی خداوند از یحیی(ع) به خاطر این وصف تمجید کرده است.

ستودن این وصف برای یحیی(ع) و بشارت آن به زکریا(ع)، می‌تواند برخاسته از فضای حاکم بر مردم آن زمان باشد که امور جنسی را دستاویز متهم ساختن اولیای الهی قرار می‌دادند.

23- یحیی(ع)، برخوردار از مقام نبوت

وَ نَبِیًّا

24- زکریا پیش از تولد یحیی، مژدۀ نبوت او را دریافت کرده بود.

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ ... وَ نَبِیًّا

25- یحیی(ع)، دارای تمام شایستگی‌ها و از زمرۀ صالحان

نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

26- پیشرفت معنوی یحیی، او را از مقام نبوت بالاتر برده و در زمرۀ صالحان در آورد.

نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

27- درستکار بودن یحیی و همانندی او با دیگر صالحان، بشارتی الهی برای زکریا

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ ... نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

28- دارا بودن شایستگی‌ها و انجام هر عمل به نحو شایستۀ آن، ارزشی والاتر از مقام نبوت

نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

29- تصدیق پیامبران، برتری عقلانی بر مردم، آزادی از اسارت شهوت جنسی، نبوت و درستکاری، از نشانه‌های خوبی و پاکی یحیی(ع)

ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً ... مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

30- خداوند در اجابت دعای برخی بندگان، بسی فراتر از خواسته‌های او را به او عطا می‌کند.

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً ... أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ

زکریا از خداوند «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً» خواست؛ ولی خداوند به او فرزندی عطا کرد که کمالاتی بسیار افزونتر از خواستۀ وی داشت.

31- نسل زکریا و یحیی تداوم نداشت.

هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً ... وَ حَصُوراً

تنها فرزند زکریا که یحیی بود، به خاطر «حصور بودن»، فرزند نداشت و نسل زکریا با شهادت او خاتمه یافت.

32- «عن حسین بن احمد عن أبیه عن أبی عبداللّه(ع) قال: سمعته یقول: إنّ طاعة اللّه خدمته‌فی الأرض، فلیس شیء من خدمته تعدل الصلوة، فمن ثَمَّ نادت الملائکة زکریّا و هو قائم یصلّی فی المحراب؛ (1)

حسین بن احمد از پدرش روایت کرده که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: طاعت خدا، خدمت او در زمین است، و هیچ خدمتی با نماز برابری نمی‌کند، از اینجاست که فرشتگان، به زکریّا در حالی که وی در محراب به نماز ایستاده بود ندا کردند».

33- «عن أبی جعفر(ع) «وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً» و الحصور الذی یأبی النساء؛ (2)


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 173، ح 46؛ من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 133، ب 30، ح 2.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 172، ح 45؛ مجمع البیان، ج 2، ص 742.

از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً» روایت شده است: «حصور» یعنی کسی که از زنان [دوری و از آمیزش با آنان] خوداری می‌کند».


کلید واژه‌ها:

ازدواج؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تقرب؛ حیات؛ دعا؛ زکریا(ع)؛ زن؛ شریعت؛ شهوات؛ صالحان؛ صدا؛ طهارت؛ عبادت؛ عقل؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ غیب؛ فرزند؛ کنیسه؛ مبشّر/اسما و صفات؛ محراب؛ مرگ؛ مریم(س)؛ ملائکه؛ نامگذاری؛ نبوت؛ نعمت؛ نماز؛ وعده؛ یحیی(ع)؛ یقین؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 40]

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ اَلْکِبَرُ وَ اِمْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اَللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ (40)

40

گفت: پروردگارا، چگونه برای من پسری خواهد بود، در حالی که بزرگسال شده‌ام و زنم نازا است؟ گفت: این‌گونه خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد.

1- مژدۀ تولد یحیی، بشارتی شگفت و غیر منتظره برای زکریا

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ

«أَنّٰی» ؛ یعنی، «من أین» (از کجا) (لسان العرب). این استفهام که برای تعجب به کار رفته است، از غیر منتظره بودن بشارت فرزند حکایت دارد و نمی‌تواند نشان ناباوری زکریا باشد؛ زیرا او خود با وجود موانعی که بر شمرده است، از خداوند درخواست فرزند کرده بود؛ بنابر این او پس از دریافت بشارت، شگفت زده شده و کیفیت به وقوع پیوستن آن حادثۀ بزرگ را جویا می‌شود.

2- زکریا هنگام دریافت نوید تولد یحیی، به پیری رسیده و همسری نازا داشت.

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ

تعبیر «کهنسالی به من رسیده است» در جایی که باید گفت:

«من به کهنسالی رسیدم»، مبالغۀ افزونتری در بیان پیر شدن دارد.

3- کهنسالی زکریا و نازایی همسر او، مایۀ تعجب زکریا از بشارت فرزند

أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ

4- اشتیاق زکریا به دانستن چگونگی پیدایش فرزند موعود با فراهم نبودن شرایط مناسب

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ

5- نازایی همسر زکریا، تنها مانع پیدایش

فرزند برای او و زکریا در جوانی آنان

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ

از این که زکریا در بیان موانع تولید نسل در مورد شخص خویش، بر کهنسالی خود تأکید ورزید؛ می‌توان پی برد که او در جوانی، شرائط جسمی لازم را برای پدر شدن داشته و تنها نازایی همسر او مانع آن بوده است.

6- اهدای فرزند، از جلوه‌های ربوبیت خداوند بر انسان

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ

7- اظهار شگفتی و پرسش از افعال خداوند، منافاتی با مقام والای پیامبران ندارد.

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ

8- پیامبران در اجابت دعای خویش، همواره در انتظار معجزه و کار خارق العاده نبوده‌اند.

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ

9- ظهور ادب و نزاکت در سخنان زکریا با خداوند

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ

پرهیز از تصریح به ناتوانی جنسی و برگزیدن تعبیرهای کنایی، نشانۀ ادب زکریا در سخن با خداوند است.

10- لزوم رعایت ادب در گفتار با خداوند

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ

11- محدود بودن علم پیامبران

رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ

12- اطمینان بخشیدن خداوند به زکریا در اهدای فرزند به او حتی با نبود شرائط مناسب

قٰالَ کَذٰلِکَ

13- عوامل طبیعی، مقهور مشیت الهی

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

14- تعلق مشیت الهی به تولد یحیی از همسر نازای زکریا

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

خداوند در اهدای فرزند به زکریا، اورا به ازدواج با همسر دیگر ترغیب نکرده و همسر نازای او را بر اساس مشیت خویش، واسطۀ آن موهبت قرار داد.

15- تولد یحیی، امری اعجازآمیز و غیر عادی بود.

قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

16- سخن گفتن با خداوند، نیاز به واسطه ندارد.

فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِکَةُ ... قٰالَ رَبِّ

بشارت الهی را فرشتگان به زکریا ابلاغ کردند؛ ولی آن حضرت پرسش خود را مستقیم با خداوند در میان نهاد. آری پاسخ آن را (کذٰلک اللّه یفعل ما یشاء) از فرشتگان دریافت کرد.

17- مکالمۀ خداوند با زکریا، با واسطه و غیر مستقیم بود.

قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

18- تفکیک‌ناپذیری مشیت خداوند از فعل او

کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

19- هیچ چیز نمی‌تواند مانع تحقق مشیت‌های خداوند گردد.

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

20- قدرت خداوند مطلق و نامحدود است.

کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

21- افعال خداوند، متکی به عوامل طبیعی نیست.

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

22- توجه به حاکمیت مشیت خداوند بر همه چیز و تحقق حتمی آن، از میان برندۀ شگفتی زکریا از بشارت فرزند

قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

23- انجام گرفتن امور خارق العاده در نظام هستی، متکی به مشیت خداوند است.

قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ

24- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ


کلید واژه‌ها:

ادب؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بارداری؛ بشارت؛ پسر؛ پیری؛ تعجب؛ جوانی؛ جهان؛ دعا؛ رب/اسما و صفات؛ زکریا(ع)؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ علم؛ فاعل/اسما و صفات؛ فرزند؛ قدرت؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نعمت؛ ولادت؛ یحیی(ع)؛ یقین؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 41]

قٰالَ رَبِّ اِجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ اَلنّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (41)

41

گفت: پروردگارا، برای من نشانه‌ای قرار ده. گفت: نشانۀ تو این است که سه روز با مردم جز به اشاره سخن نمی‌توانی گفت، و پروردگارت را بسیار یاد کن، و شامگاهان و بامدادان [او را]تنزیه نمای.

1- زکریا پس از دریافت بشارت فرزند از خداوند، خواستار نشانه‌ای برای شناخت زمان تحقق آن شد.

قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً

«آیَةً» ؛ یعنی، علامت و مراد زکریا از درخواست علامت، داشتن زمان انجام وعدۀ الهی است، تا خود را با تصفیۀ درون و تقویت حالات معنوی، برای آن آماده سازد.

2- توسل به ربوبیت خداوند از آداب دعا

قٰالَ رَبِّ

3- ناتوان شدن زکریا از سخن گفتن با مردم به مدت سه شبانه‌روز، نشانۀ فرا رسیدن زمان برخورداری از فرزند

قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً

تعبیر «أَلاّٰ تُکَلِّمَ» ، که حرف «لا» در آن برای نفی است، از گفتگو نکردن زکریا با مردم خبر می‌دهد. ترک سخن در صورتی می‌تواند علامت وقوع حادثه‌ای شگفت باشد که از روی اختیار نباشد؛ بنابر این مراد، ناتوانی زکریا از سخن گفتن با مردم است. تعبیر «ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ» - به قرینۀ سورۀ مریم که در آن «ثَلاٰثَ لَیٰالٍ» آمده است - در معنای سه شبانه‌روز به کار رفته است.

4- گفتگوی زکریا با خداوند

قٰالَ رَبِّ ... قٰالَ آیَتُکَ

5- زکریا سخنان خود را در سه روز موعود تنها با اشاره به مردم می‌فهماند.

أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً

6- به زبان آوردن ذکر خدا و یاد کردن فراوان او، برنامۀ عبادی زکریا برای دستیابی به فرزند موعود

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً

7- تسبیح خداوند در هر بامداد و پسین، توصیۀ خداوند به زکریا برای فراهم شدن زمینۀ اهدای فرزند به او

وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

«عشی» به هنگام ظهر تا غروب خورشید و نیز به آخر روز اطلاق می‌گردد و برخی غیر این دو را نیز گفته‌اند. بُکرة؛ یعنی، بامداد و «ابکار» اسم مصدر آن است (لسان العرب). یاد خدا و تسبیح او در صبح و شام، گرچه در تمام زمان‌ها مطلوب است؛ ولی به قرینۀ مقام، در آن سه روز به عنوان تکلیفی ویژه، برای زکریا(ع) الزامی بوده است.

8- توان‌مندی زکریا بر زبان گشودن به ذکر و تسبیح خدا، با وجود ناتوانی اعجازآمیز او از سخن با مردم در زمان موعود

آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

9- قدرت زکریا بر ذکر و تسبیح خدا با وجود ناتوانی اعجازآمیز او از سخن با مردم، نشانه‌ای الهی برای فرا رسیدن زمان برخورداری او از فرزند

آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

10- ارادۀ الهی، حاکم بر عوامل طبیعت

آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً

11- یاد خدا و تسبیح او، زمینه‌ساز شایستگی پدر برای برخورداری از فرزندی پسندیده و پاک

آیَتُکَ ... وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

12- قطع گفتگو با مردم، زمینۀ آمادگی زکریا برای مداومت بر ذکر و تسبیح خداوند

أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

13- قطع گفتگو با مردم و مداومت بر ذکر و تسبیح خداوند در برهه‌ای هر چند کوتاه، آماده سازندۀ پدر برای تولید نسلی خداپسند

أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

14- لزوم مداومت فراوان بر یاد خداوند

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً

15- آغاز و پایان روز، دو زمان مناسب برای تسبیح خداوند

وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

16- وجود روزۀ سکوت در ادیان گذشته*

أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً

خبر از سخن نگفتن زکریا ممکن است در معنای انشاء به کار

رفته باشد. در این صورت، خداوند به او فرمان می‌دهد که سخن گفتن با مردم را به مدت سه شبانه‌روز ترک نماید و تنها به ذکر و تسبیح بپردازد. ترک گفتگو با مردم، آنگونه که از داستان مریم پیداست، نشانۀ روزۀ سکوت است.

17- سه روز روزۀ سکوت، فرمان خداوند به زکریا(ع)، برای دستیابی به فرزند موعود*

أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً

18- توجه به ربوبیت خداوند، زمینه‌ساز مداومت بر یاد او

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً

19- کاربرد اعجاز در اجابت خواسته‌های شخصی انبیا

قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ

گرچه معجزات انبیا، در راستای اثبات نبوت آنان برای مردم بوده است؛ ولی نمونه‌هایی از قبیل آنچه در این آیات آمده است نیز وجود دارد که خداوند برای اجابت خواسته‌های شخصی پیامبران، کارهای خارق العاده‌ای را دربارۀ آنان عملی ساخته است.

20- ناتوانی سه روزۀ زکریا از سخن گفتن با مردم، نمودی از تخلف‌ناپذیری مشیت‌های خداوند

قٰالَ کَذٰلِکَ اللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ ... آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ

آیۀ قبل در پاسخ زکریا و در مقام برطرف ساختن تعجب وی، مراحل عطای فرزند به او را محکوم مشیت الهی قرار داد؛ بنابر این، مرحله‌ای که این آیه بیانگر آن است، جلوه‌ای از حاکمیت مشیت الهی است.

21- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً ... وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً

22- «عن أبی عبداللّه(ع) قال: إنّ زکریّا لمّا دعا ربّه أن یهب له ذکراً فنادته الملائکة بما نادته به أحبّ أن یعلم أنّ ذلک الصوت من اللّه أوحِی إلیه أنّ آیة ذلک أن یمسک لسانه عن الکلام ثلاثة أیّام قال: فلمّا أمسک لسانه و لم یتکلّم علم أنّه لا یقدر علی ذلک إلّااللّه و ذلک قول اللّه «رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً» ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که زکریا(ع) از پیشگاه پروردگارش درخواست نمود که به او پسری عطا فرماید و فرشتگان ندایشان را به او رسانند دوست داشت بداند که آن صدا از جانب خداوند است؛ به او وحی شد که نشانه آن این است که زبان او به مدّت سه روز از تکلم باز می‌ماند؛ حضرت فرمود: چون زبانش از تکلم باز ماند دانست که کسی


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 172، ح 43؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 283، ح 11.

جز خداوند بر آن کار توانا نیست، و این است سخن خداوند «رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً» .

23- «عن أحدهما قال: لمّا سأل زکریّا ربّه أن یهب له ذکراً فوهب اللّه له یحیی فدخله من ذلک، فقال: «رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً» فکان یؤمی برأسه و هو الرمز؛ (1)

از امام باقر یا امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: هنگامی که زکریا از پروردگارش خواست پسری به او عطا نماید، خداوند، یحیی را به او بخشید (وعده تولد یحیی را به او داد)، از این [وعده، چیزی در دل] وی خطور کرد [که مبادا از جانب خدا نباشد]، پس عرض کرد: «رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً» پس از آن، زکریا [به مدت سه روز] با سر اشاره می‌کرد [چون نمی‌توانست سخن بگوید] و این است مقصود از «رمز»[در این سخن خداوند]».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اعداد؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ بشارت؛ پدر؛ تنزیه؛ توسل؛ دعا؛ دین؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ روز؛ روزه؛ زبان؛ زکریا(ع)؛ سخن؛ سکوت؛ شب؛ صبح؛ طهارت؛ عبادت؛ عجز؛ فرزند؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نعمت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 42]

وَ إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ (42)

42

و [یاد کن]وقتی را که فرشتگان [به مریم]گفتند: ای مریم، خدا تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و بر زنان جهانیان برتری داده است.

1- مریم(س)، زنی برگزیده، پیراسته از هر عیب، پاک از هر گناه و برتر از تمام زنان عالم.

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ

«صفی»؛ یعنی، خالص هر چیز و فعل «اصطفاه»؛ یعنی آن را در حالی که خالص بود برگرفت (لسان العرب). این واژه هر گاه با حرف «عَلیٰ» به کار می‌رود، معنای برتری دادن نیز از آن اراده می‌شود؛ بنابراین فعل «اصْطَفٰاکِ» که در معنای برگزیدن به کار رفته، علاوه بر آن به قرینۀ حرف «عَلیٰ» - در معنای برتری بخشیدن نیز استعمال شده است.

2- پیراستگی مریم(س) از عیب‌ها، پاکی او از گناهان و برتری او بر زنان عالم،


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 172، ح 44؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 283، ح 11.

ارزش‌هایی عطا شده به او از جانب خداوند

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ

3- فرشتگان، واسطه آگاهی مریم(س) از پیراستگی، پاکی و برتری یافتن خویش بر زنان عالم از جانب خداوند

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ

4- فرشتگان، واسطه ابلاغ پیام الهی به انسان‌ها

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ

5- سخن گفتن فرشتگان با مریم(س)

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ

6- عصمت مریم(س) در برابر گناه

وَ طَهَّرَکِ

آنچه خداوند مریم را از آن تطهیر کرده است، در آیه به صراحت بیان نشده است تا تمام آنچه قابل تطهیر است در معنا گنجانده شود؛ بنابراین مریم از تمام گناهان تطهیر شده و معصوم است.

7- پیراستگی مریم(س) از ویژگی‌های ناپسند، زمینۀ پاکی او از گناهان

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ

8- پیراستگی مریم(س) و پاکی او از گناه، زمینۀ برتری یافتن او بر تمام زنان عالم

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ

9- انتخاب مریم (س) برای مادری عیسی(ع) از جانب خداوند، برتر سازندۀ او بر تمام زنان عالم

وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ

آیات بعد، می‌تواند قرینه بر فضیلت اختصاصی مریم (س) باشد که در آن فضیلت بر تمام زنان عالم پیشی گرفته است. او تنها زنی بود که به افتخار مادر عیسی(ع) بودن، نایل آمد و در این امتیاز بر تمام زنان عالم پیشی گرفت؛ گرچه فاطمه (س) در صفات ارزشمند دیگر، بر او نیز پیشی گرفت.

10- «قال أبوجعفر(ع): معنی الآیة اصطفاک من ذرّیّة الأنبیاء و طهرّک من السِّفاح اصطفاک لولادة عیسی(ع) من غیر فحل؛ (1)

امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خداوند «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ ...»] فرمود: معنای آیه این است: تو را از نسل پیامبران برگزید و از زنا پاکیزه ساخت و تو را برای به دنیا آوردن عیسی(ع) بودن پدر انتخاب کرد».

11- «عن الحکَم بن عُیَینة قال: سألت أبا جعفر(ع) عن قول اللّه فی الکتاب ...


1) 1) . مجمع البیان ، ج 2، ص 746؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 336، ح 130.

إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ» ...قال: یعنی اصطفاها إیّاها اوّلاً من درّیّة الأنبیاء...و طهّرها من أن یکون فی ولادتها من آبائها و أمّهاتها سِفاحاً و اصطفاها بهذا فی القرآن؛ (1)

حکم بن عیینه گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند در قرآن «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ ...» پرسیدم، فرمود: مقصود این است که خداوند مریم را نخست از نسل پبامبران برگزید و او را از این که در میان پدران و مادرانش زنا باشد پاکیزه ساخت و [نیز] او را برگزید که نامش با این اوصاف در قرآن بیاید».

12- «اسحاق بن جعفر...قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول:...إنّ مریم کانت سیدة نساء عالمها...؛ (2)

اسحاق بن جعفر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

[فرشتگان در پاسخ فاطمه(س) گفتند:] مریم(س) سرور زنان عالم عصر خودش بوده است».


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تبلیغ؛ تقرب؛ ذکر؛ زن؛ سخن؛ طهارت؛ عصمت؛ عفت؛ علم؛ عیسی(ع)؛ گناه؛ مریم(س)؛ مطهّر/اسما و صفات؛ ملائکه؛ نعمت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 43]

یٰا مَرْیَمُ اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اُسْجُدِی وَ اِرْکَعِی مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (43)

43

ای مریم، پروردگارت را خاضعانه فرمانبردار باش، و سجده کن، و با رکوع‌کنندگان رکوع بگزار.

1- دعوت فرشتگان از مریم(س) به اطاعت خدا و عبادت و دعا در حال قیام

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ ... یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ

حقیقت «قنوت»، عبادت و دعاء برای خدای عزّوجلّ در حال قیام است و مشهور در لغت این است که «قنوت»، یعنی دعاء.

این واژه در معانی «اطاعت»، «خشوع»، «نماز»، قیام و طول دادن قیام نیز استعمال شده است (لسان العرب).

2- مریم(س)، برخورد از تربیت و عنایت ویژۀ خداوند

لِرَبِّکِ

3- توجه به ربوبیت خداوند، برانگیزاننده انسان به عبادت و دعاء و اطاعت از او

اُقْنُتِی لِرَبِّکِ

4- مریم(س)، دریافت کنندۀ سخن فرشتگان و بهره‌مند از راهنمایی‌های آنان

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ ... یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 173، ح 47؛ نورالثقلین، ج 1، ص 336، ح 127.

2) 2) . علل الشرائع، ص 182، ب 146، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 336، ح 129.

5- سجده کردن برای خداوند، توصیۀ فرشتگان به مریم(س)

وَ اسْجُدِی

6- بجا آوردن رکوع و اظهار تواضع در پیشگاه خداوند، رهنمود فرشتگان به مریم (س)

وَ ارْکَعِی

رکوع؛ یعنی، منحنی شدن که گاه دربارۀ آنچه به شکل مخصوصی در نماز انجام می‌گیرد، استعمال می‌شود و گاه در معنای تواضع و اظهار فروتنی در عبادت یا غیر آن به کار می‌رود. (مفردات راغب). ارادۀ هر دو معنا با هم نیز - در آیه - امکان‌پذیر است.

7- لزوم اخلاص در عبادت و سجود و رکوع

لِرَبِّکِ

8- سجود و رکوع، برترین اجزاء نماز

اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی

یکی از معانی قنوت، نماز است (ر. ک توضیح 1). ذکر سجود و رکوع پس از امر به نماز، نشان اهمیت افزون‌تر آن دواست.

9- همراهی با نمازگزاران و شرکت در نماز جماعت، توصیۀ فرشتگان به مریم(س)

وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

مراد از «راکعین»، نمازگزاران است. اهمیت رکوع در نماز، به کار بردن این تعبیر را دربارۀ نمازگزاران تجویز کرده است

10- برگزیدگان و پاکان و انسانهای برتر، آماده‌تر برای اطاعت خدا و سجود و رکوع در پیشگاه او

یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ ، یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی

11- جواز حضور زن در نماز جماعت مردان

وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

12- شرکت زنان در عبادت‌های جمعی، پسندیده و مطلوب است.

وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

13- رکوع، جزء شاخص نماز و برتر از سجود در آن

وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

یاد کردن از نماز گزاران با عنوان «رکوع کنندگان»، نشان اهمیت برتر رکوع در اجزاء نماز است.

14- آیین الهی در عصر مریم (س)، دارای نمازی مشتمل بر سجود و رکوع

اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی

15- وجود نماز جماعت و رکوع کنندگان فراوان در یهودیان زمان مریم

وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

آیۀ شریفه با ظرافتی خاص، از عبادت خالی از رکوع یهودیان عصر بعثت انتقاد کرده و آن را خلاف سیرۀ پیشینیانشان خوانده است.

16- لزوم درک رکوع امام در انعقاد نماز جماعت

وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

17- اجتماع مرد و زن برای عبادت، امری مشروع در ادیان گذشته

وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

18- اختصاص رکوع به نماز و مطلوب بودن دعا و سجود در هر حال

اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ

وجود قید «مَعَ الرّٰاکِعِینَ» در مورد رکوع و نبود آن در فرمان به دعا و سجود، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

19- «رب» از اسما و صفات خداوند

یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ


کلید واژه‌ها:

اخلاص؛ اطاعت؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ برگزیدگی؛ تربیت؛ تواضع؛ حُکم؛ دعا؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رکوع؛ زن؛ سجده؛ صدا؛ طهارت؛ عبادت؛ مرد؛ مریم(س)؛ ملائکه؛ نماز؛ نماز جماعت؛ وجوب؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 44]

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (44)

44

اینها از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی می‌کنیم؛ و تو آن گاه که آنان قلم‌هایشان را [به قرعه]می‌انداختند تا [بدانند]کدامشان مریم را کفالت کند، نزدشان نبودی، و آن‌گاه که آنان [در این باره]بحث و جدال می‌کردند [نیز]نزدشان نبودی.

1- داستانها و سرگذشتهای مهمی از تاریخ پیشینیان بر مردم پوشیده مانده است.

مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ

«أَنْبٰاءِ» ؛ جمع «نبأ» است و «نبأ»، - به گفتۀ راغب - خبری است که دارای فایدۀ بزرگی باشد. «مِنْ» در «مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» برای تبعیض است؛ بنابراین، «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» دلالت دارد که آنچه بیان شده، تنها بخشی از خبرهای مهمی است که بر مردم پوشیده مانده است.

2- فرازهایی از سرگذشت زکریا، یحیی و مریم، پیش از بعثت پیامبر(ص) بر مردم پوشیده بود.

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

3- قرآن، بازگو کنندۀ حقایقی ناگفته از سر گذشت زکریا، یحیی و مریم

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

4- خداوند، وحی کنندۀ گزارشات غیبی به پیامبر(ص)

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

5- آگاهی پیامبر(ص) به تاریخ فراموش شدۀ برگزیدگان خدا و پیامبران پیشین، نشان ارتباط او با وحی الهی

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

6- وجود واسطه در رسیدن وحی الهی به پیامبر(ص) نُوحِیهِ إِلَیْکَ

جمع بودن فاعل در «نُوحِیهِ» ، یا به خاطر بیان عظمت و یا برخاسته از تعدد آن است. در صورت دوم، اشاره به وجود وسائط در ابلاغ وحی الهی خواهد داشت.

7- قرآن، منبعی برای آشنایی با سرگذشت، پیشینیان و رویدادهای فراموش شدۀ تاریخ

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

8- پیامبر(ص) پیش از نزول قرآن از تاریخ زکریا، یحیی و مریم اطلاع کامل نداشت.*

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

نیاز پیامبر(ص) به وحی در زمینۀ اخبار غیبی که از «نُوحِیهِ إِلَیْکَ» استفاده می‌شود، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

9- پیامبر(ص) جز از طریق وحی، راهی برای شناخت سرگذشت کامل زکریا، یحیی و مریم نداشت.

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

10- آگاه نبودن پیامبر(ص) از تاریخ کامل گذشتگان پیش از نزول قرآن، دلیلی روشن بر الهی بودن آن

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ

11- مشاجره برای تعیین سرپرست مریم و قرعه کشی برای آن، مخفی مانده‌ترین قسمت داستان زکریا و مریم در گزارش‌های معتبر تاریخ انبیا در عصر بعثت

ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ ... إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ ... إِذْ یَخْتَصِمُونَ

12- بیان سرگذشت‌های مهم تاریخ بشر

برای پیامبر(ص) از نویدهای خداوند به آن حضرت

نُوحِیهِ إِلَیْکَ

مضارع بودن «نُوحِیهِ» بر استمرار وحی در زمینه اخبار غیبی دلالت دارد.

13- داوطلبان سرپرستی مریم (س) برای تعیین سرپرست او قرعه انداختند.

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

14- افکندن چوبه‌های مخصوص، روشی برای قرعه کشی در عصر زکریا

إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ

«قلم» در اصل هر تراشه‌ای است که از چیزی سخت بریده شده باشد. این واژه در لغت به ابزار نوشتن و چوبۀ قمار اختصاص یافته است (مفردات راغب). (در عصر زکریا چوبه‌هایی مخصوص برای قرعه‌کشی به کار می‌رفت و داوطلبان سرپرستی مریم هر یک دارای چوبه‌ای ویژه خویش بودند که از آن برای قرعه کشی استفاده می‌کردند.

15- مراسم قرعه کشی برای تعیین سرپرست مریم، منظره‌ای تماشایی و اعجاب‌انگیز

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

بیان تأثیر چشمگیر حضور مخاطب و مشاهدۀ صحنه، با جملۀ «وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ» - نظیر تعبیر «آنجا نبودی که با چشم خودببینی» - بیانگر تماشایی بودن حادثه است.

16- تعدد داوطلبان سرپرستی مریم

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

17- داوطلبان سرپرستی مریم، دارای علاقۀ شدید به پذیرش آن

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ ... إِذْ یَخْتَصِمُونَ

در آیه شریفه قرینۀ تعیین کننده‌ای دیده نمی‌شود که انگیزۀ شرکت کنندگان در قرعه کشی را مشخص سازد. آیا آنان مشکلات سرپرستی مریم را پیش بینی کرده و هر یک به امید آن بودند که دیگری به حکم قرعه، موظف به تکفّل مریم شود و یا پاداش الهی آن را در نظر گرفته و به امید دستیابی خویش به این فضیلت، اقدام به شرکت در قرعه کردند؟ آری از رفتار زکریا(ع) می‌توان دریافت که پذیرش این مسئولیت برای آن حضرت تحمیلی نبوده و آن را با علاقه پیگیری می‌کرده است.

تعمیم این حالت بر دیگر شرکت کنندگان در قرعه کشی، احتمالی راجح و مبنای برداشت‌های این آیه است.

18- سرپرستی مریم (س) در معبد، غیر قابل اشتراک و همکاری برای داوطلبان آن

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

19- مریم (س) هنگام تحویل داده شدن به معبد، کودکی برازنده و محبوب اطرافیان بود.

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ

20- تعیین سرپرست برای مریم (س)، مایۀ مشاجره و پرخاشگری داوطلبان آن با یکدیگر

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ

21- کشمکش داوطلبان سرپرستی مریم، حیرت آور و کم نظیر

وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ ... وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ

تعبیر «نبودی نزد آنان»، زمانی گفته می‌شود که شگفتی حادثه با وصف و تمثیل قابل بیان نبوده و جز با حضور در صحنه و مشاهدۀ از نزدیک، قابل درک نباشد.

22- رقابت با دیگران در انجام کار نیک و تصاحب فرصت‌های مناسب آن، ارزشمند و مطلوب خداوند

إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ ... إِذْ یَخْتَصِمُونَ

23- پیروزی زکریا(ع) در مراسم قرعه کشی برای سرپرستی مریم (س)

وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا ... وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

24- نتیجۀ قرعه کشی داوطلبان سرپرستی مریم و مشخص شدن زکریا برای آن، مورد پذیرش خداوند

وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا ... وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

25- مشروعیت قرعه برای رفع اختلافات و لزوم پایبندی به آن

وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا ... وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

26- حجیت قرعه در شرایع پیشین

وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا ... وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ

27- «عن أبی جعفر(ع) قال: أوّل من سُوِهم علیه مریم بنت عمران و هو قول اللّه عزّوجّل «وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» ...ثم استهموا فی یونس(ع)...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: نخستین کسی که روی او قرعه کشی شد مریم دختر عمران بود و این سخن خداوند عزّوجّل است [که فرمود]: «وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» . بعد از آن بود که دربارۀ یونس قرعه انداختند».

28- «عن الحَکَم بن عُیَینة قال: سألت أباجعفر(ع)...فقال لی:... «إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» حین أیتمت من أبیها؛ (2)


1) 1) . من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 51، ب 38، ح 1.

2) 2) 1 . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 173، ح 47؛ بحارالانوار، ج 14، ص 192، ح 2.

حکم بن عیینه گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم...آن گاه امام [در توضیح] «إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ» فرمود: این، هنگامی بود که مریم از ناحیه پدر یتیم شده بود».


کلید واژه‌ها:

اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ برگزیدگی؛ برهان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تعجب؛ جاهلیت؛ جدال؛ جهل؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دوستی؛ زکریا(ع)؛ شریعت؛ شناخت؛ علم؛ عهد؛ غیب؛ فراموشی؛ قرآن؛ قرعه؛ قصه؛ قلم؛ کفالت؛ کنیسه؛ کودکی؛ محمّد(ص)؛ مریم(س)؛ مسابقه؛ نزول قرآن؛ وجوب؛ وحی؛ یحیی(ع)؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 45]

إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اِسْمُهُ اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (45)

45

آن گاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را به کلمه‌ای از جانب خود مژده می‌دهد، که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان است.

1- خداوند، بشارت دهندۀ مریم به تولد عیسی از او

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ

2- فرشتگانی متعدد، ابلاغ کنندۀ بشارت خداوند به مریم

إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ

3- فرشتگان، پیام‌آوران الهی

إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ

4- سخن گفتن فرشتگان با مریم

إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ

5- عیسی(ع) کلمۀ خداوند و تکوین یافتۀ سخن او

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ

اطلاق «کلمة خدا» بر عیسی(ع) - با آنکه همۀ موجودات کلمۀ او بوده و با فرمان «کن» به وجود آمده‌اند - به خاطر ویژگی خاص خلقت آن حضرت بوده است.

6- ارادۀ خداوند، حاکم بر قوانین تکوینی جهان

بِکَلِمَةٍ مِنْهُ

7- عیسی، نامی تعیین شده از سوی خداوند برای فرزند مریم پیش از تولد وی

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ

8- لقب «مسیح» برای عیسی، لقبی برگزیده از جانب خداوند

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ

متعارف این است که برای هر کس تنها یک نام تعیین می‌شود و تنها همان را با وصف «ابْنُ» همراه می‌سازند؛ بنابراین «مسیح» لقب خواهد بود. این کلمه لقبی است که یا غیر عربی و به معنای مبارک است و یا عربی و بر وزن فعیل که در آن صورت به معنای ماسح و یا ممسوح خواهد بود.

در معنای ماسح به مسح معجزآمیز و شفابخش آن حضرت نظر دارد و در معنای ممسوح، از مسح شدن و برکت یافتن آن جناب از بدو تولّد خبر می‌دهد. در کتاب‌های تفسیری علاوه بر این، احتمالات دیگری نیز داده شده است.

9- عیسی(ع)، فرزند مریم و مخلوق خداست نه فرزند او

بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ

توصیف عیسی(ع) به «کلمة خدا» و انتساب آن حضرت به مادرش حتی هنگام بشارت تولّد او به مریم، بیانگر این حقیقت است که وی را نباید فرزند خداوند پنداشت.

10- اهمیت نام و نام‌گذاری و نقش آن در شخصیت کودک

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ ... اِسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ

تعبیر «اسْمُهُ الْمَسِیحُ ...» از آن جهت مورد تصریح قرار گرفته است که تعیین آن از سوی خدا، خود شرافتی برجسته و افتخار آفرین است.

11- عیسی بدون پدر تکوین یافته بود.

عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ

نسبت دادن عیسی به مادرش مریم با توجه به غیر متعارف بودن انتساب، به مادر، گویای برداشت یاد شده است.

12- تولد عیسی بدون پدر، از پیشگویی‌های فرشتگان به مریم

إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ

13- عیسی، فردی آبرومند در دنیا و آخرت

وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

14- برخورداری از مواهب دنیوی، مانع دستیابی به نعمت‌های آخرت نیست.

وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

15- آبرومندی عیسی در دنیا و آخرت، از پیشگویی‌های فرشتگان به مریم

إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

16- آبرومندی فرزند نزد مردم، نشانۀ عنایت خداوند به مادر اوست.

یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا

17- عیسی، از مقربان درگاه خداوند

وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

18- خبر تقرب فرزند به درگاه خداوند و سرافرازی او در دنیا و آخرت، بشارتی شادی آفرین برای مادر

یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... وَجِیهاً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

19- بشارت تولد عیسی به مریم، همزمان با ابلاغ خبر برگزیدگی و پاکیزگی و برتری او بر زنان عالم بود.

وَ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ ... إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ ...

بدل قرار گرفتن «إِذْ» در این آیه برای «إِذْ» در آیۀ چهل و دوم و عطف نشدن بر آن، نشان همزمان بودن جمله‌های بعد از آن دو است.


کلید واژه‌ها:

آبرو؛ آخرت؛ اراده؛ اللّه؛ انسان؛ برگزیدگی؛ پدر؛ پسر؛ تبلیغ؛ تقرب؛ تکلیف؛ جهان؛ دنیا؛ سخن؛ سرور؛؛ طهارت؛ عیسی(ع)؛ غیب؛ فرزند؛ کودکی؛ مبشّر/اسما و صفات؛ مریم(س)؛ ملائکه؛ نامگذاری؛ نعمت؛ ولادت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 46]

وَ یُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (46)

46

و در گهواره و در میانسالی [یکسان]با مردم سخن می‌گوید و از شایستگان است.

1- عیسی(ع) در خردسالی و دوران آرمیدن در گهواره، با مردم سخن می‌گفت.

وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ

«مهد»، جایی است که برای کودک آن را مهیا و نرم و ملایم می‌سازند تا در آن بخوابد (لسان العرب).

2- سخنان عیسی(ع) در کودکی، گفتاری حکیمانه و همسنگ با سخنان او در دوران کهولت و کمال رشد

وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً

«کهل» کسی است که عمر او از سی سال گذشته و برخی موهای وی سفید شده باشد (مصباح). بشارت به سخن گفتن عیسی(ع) در دوران کهولت - با آن که بیشتر مردم چنین توانی را دارند - یا ناظر به برتری ویژۀ سخن او بر سخن دیگران و ارشاد و تبلیغ بودن آن است و یا به شباهت سخنان دوران کودکی او با سخنان وی در بزرگسالی، در اتقان و حکیمانه بودن، نظر دارد. برداشت یادشده بیانگر احتمال دوم است.

3- تبلیغ و ارشاد مردم، رسالت مسیح در سراسر دوران حضور خویش بین آنان

وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً

4- عیسی(ع) تا رسیدن به دوران میانسالی زنده مانده و با حضور بین مردم با آنان سخنانی حکیمانه داشت.

وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً

5- زنده ماندن مسیح تا دوران کهولت و ارشاد مردم در طول زمان حضور خویش بین آنان، بشارت خداوند به مریم

وَ یُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً

6- عیسی(ع)، درستکار واز زمرۀ صالحان

وَ مِنَ الصّٰالِحِینَ

7- درستکار بودن عیسی در تمام عمر و همانندی او با دیگر صالحان، بشارت خداوند به مریم

وَ مِنَ الصّٰالِحِینَ


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ پیری؛ تبلیغ؛ حیات؛ رسالت؛ رشد؛ صالحان؛ عمر؛ عیسی(ع)؛ کودکی؛ گهواره؛ مریم(س)؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 47]

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (47)

47

[مریم]گفت: پروردگارا، چگونه برای من فرزندی خواهد بود، در حالی که هیچ بشری با من تماس نگرفته است؟ گفت: این‌گونه، خدا آنچه را بخواهد خلق می‌کند؛ هنگامی که به وجود چیزی حکم کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس موجود می‌شود.

1- مریم، شگفت زده از بشارت فرزند بدون تماس بشری با او

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

«أَنّٰی» ؛ یعنی، «چگونه» و «از کجا» (العین). استفهام در سخن مریم برای توضیح خواستن همراه با اظهار تعجب بکار رفته است.

2- علاقۀ مریم به دانستن چگونگی پیدایش فرزند برای وی بدون تماس مردی با او

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

3- مریم هنگام دریافت بشارت فرزند،

دختری شوهر ندیده و باکره بود.

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

4- آمادگی جسمی مریم برای بارداری، هنگام دریافت بشارت فرزند

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

تکیه مریم بر شوهر نداشتن و اکتفا به آن در بیان موانع حاملگی، نشان وجود دیگر شرایط سنی و جسمی در او است.

5- حامله شدن مریم به عیسی(ع)، اندکی پس از دریافت بشارت الهی بود.

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

تعجب مریم زمانی بجا است که فرصت ازدواج برای او وجود نداشته باشد.

6- گفتگوی مریم و خداوند

قٰالَتْ رَبِّ ... قٰالَ کَذٰلِکِ

7- احساس حضور و قرب مریم در پیشگاه خداوند

قٰالَتْ رَبِّ

از اینکه مریم در جواب بشارت ملائکه نفرمود که از جانب من به خداوند بگویید؛ بلکه مستقیما با خداوند سخن گفت (قالت ربّ أنّی یکون لی ولد...)، معلوم می‌شود که خود را در محضر پروردگار می‌دید.

8- پرسش و کنجکاوی از افعال خداوند و شگفتی از آن، با مقام والای برگزیدگان الهی منافاتی ندارد.

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ

9- اهدای فرزند، از جلوه‌های ربوبیت خداوند بر انسان

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ

10- ظهور ادب و نزاکت در کلام مریم

وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

بیان مسائل جنسی با الفاظ کنایی، نشانه رعایت ادب و نزاکت در سخن است.

11- برگزیدگان الهی در امور دنیایی خویش، انتظار معجزه نداشتند و در پی کشف راههای طبیعی آن بودند.

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ

12- تأکید خداوند در پاسخ مریم بر حتمی بودن تولد عیسی از او بدون پدر

قٰالَ کَذٰلِکِ

مشار الیه «ذلک» ممکن است مفاد جملۀ «یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ» باشد؛ یعنی، موضوع همان گونه است که گفتی و بدون شوهر دارای فرزند خواهی شد.

13- سخن گفتن با خداوند نیاز به واسطه ندارد.

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ

مریم در واکنش به بشارتی که ملائکه به او ابلاغ کردند به طور

مستقیم با خداوند به گفتگو پرداخت و از فرشتگان نخواست که پاسخ او را به خداوند عرضه بدارند؛ زیرا به این وساطت نیازی احساس نمی‌کرد.

14- مکالمه خداوند با مریم با واسطه و غیر مستقیم بود.*

إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ ... قٰالَتْ رَبِّ ... قٰالَ کَذٰلِکِ

ممکن است فاعل «قال» ضمیری باشد که مرجع آن از «إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ» انتزاع شده باشد؛ یعنی «قال الملک» این احتمال را دو نکته تأیید می‌کند، یکی انتساب بخشی از همین گفتار به فرشته در سورۀ مریم و دیگری خبر دادن از خداوند با فعل و ضمیر غائب در جمله‌های «اللّٰهُ یَخْلُقُ» ، «قَضیٰ» و «یَقُولُ» .

15- عوامل طبیعی، مقهور مشیت الهی

قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

16- تعلق مشیت الهی به تولد عیسی بدون پدر

وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

17- تولد عیسی(ع)، امری اعجازآمیز و غیرعادی بود.

وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

18- تفکیک ناپذیری مشیت خداوند از فعل او

اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

19- هیچ چیز نمی‌تواند مانع تحقق مشیت‌های خداوند گردد.

اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

20- قدرت خداوند مطلق و نامحدود است.

اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

21- خالق بودن خداوند، متّکی به عوامل طبیعی نیست.

قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

22- مشیت خداوند، حاکم بر همۀ آفرینش

اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

23- توجه به حاکمیت مشیت خداوند بر همه چیز و تحقق حتمی آن، از میان برندۀ شگفتی مریم از بشارت فرزند

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

24- انجام گرفتن امور خارق العاده در نظام هستی، متکی به مشیت خداوند است.

قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ

25- قضا و حکم قطعی خداوند، تخلف‌ناپذیر است.

إِذٰا قَضیٰ أَمْراً ... فَیَکُونُ

قضاء هر چیز، پایدار ساختن آن و گذراندن و فارغ شدن از آن است، اصل در معنای قضاء، بریدن و فیصله دادن است و قاضی؛ یعنی، کسی که امور را قطعی کرده و آن را استوار محکم می‌سازد. (لسان العرب).

26- خداوند، توانا بر آفریدن هر چه خواسته و تقدیر کرده است.

اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً ... فَیَکُونُ

27- وجود هر چیز، در گرو قطعی شدن آفرینش آن از سوی خداوند

اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً ... فَیَکُونُ

28- پیدایش هر مخلوق، در گرو فرمان خداوند به تحقق آن است.

یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

29- خداوند در آفرینش مخلوقات بی‌نیاز از استخدام اسباب و وسائط است.

یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

30- فرمان خداوند به پدیدار شدن هر چیز، کافی برای وجود یافتن آن

إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

31- فرمان خداوند به تحقق هر چیز با وجود یافتن آن، هم زمان است.

یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

عطف «یکون» بر «یَقُولُ ...» - به قرینۀ حرف انما که برای حصر است - عطف معلول بر علت انحصاری آن است و علت‌های انحصاری همواره با معلول خود هم زمان هستند.

32- آفرینش عیسی(ع)بدون پدر، تقدیر قطعی خداوند بود.

قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً.

33- فرمان خداوند به وجود یافتن عیسی(ع)، کافی برای آفرینش وی

قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

34- «رَبِّ» از اسما و صفات خداوند

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ


کلید واژه‌ها:

آمیزش؛ ادب؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ بارداری؛ بدن؛ برگزیدگی؛ بشارت؛ بکارت؛ پدر؛ تعجب؛ تقرب؛ جهان؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ دختر؛ دعا؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ علم؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قاضی/اسما و صفات؛ مریم(س)؛ مشیت خدا؛ معجزه؛ نعمت؛ ولادت؛ یقین؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 48]

وَ یُعَلِّمُهُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (48)

48

و به عیسیٰ کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد.

1- عیسی(ع) عالم به کتاب‌های آسمانی، معارف حکیمانه، تورات و انجیل

وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

2- خداوند آموزگار مسیح(ع) در فراگیری وحی، حکمت، تورات و انجیل

وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

3- آگاهی عیسی(ع)به کتاب‌های آسمانی و معارف حکیمانه، وعده و بشارت خداوند به مریم پیش از تولد عیسی(ع)

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

4- تورات و انجیل، ارجمندترین کتاب‌های آموخته شده به عیسی(ع)

وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ ... وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

تصریح به تورات و انجیل با آنکه لفظ «الْکِتٰابَ» - که حرف «ال»در آن برای جنس است - و آن دو را نیز شامل می‌شود، نشانۀ اهمیت افزونتر این دو کتاب است.

5- عیسی(ع)، توانا بر نوشتن

وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ

«کتاب»، می‌تواند مصدری مرادف «کتابة» و یا به معنای «مکتوب» باشد.

6- تورات، مصون از تحریف تا عصر عیسی(ع)

وَ یُعَلِّمُهُ ... اَلتَّوْرٰاةَ

7- عیسی(ع)، پذیرای تمام معارف تورات

وَ یُعَلِّمُهُ ... اَلتَّوْرٰاةَ

8- نزول انجیل، بشارت خداوند به مریم

وَ یُعَلِّمُهُ ... اَلْإِنْجِیلَ

9- انجیل، کتابی کامل در زمان عیسی(ع)

وَ یُعَلِّمُهُ ... اَلْإِنْجِیلَ

تعلیم انجیل به عیسی(ع)، نشان می‌دهد که آنچه پس از عروج عیسی(ع) ضمیمه شده است، جزء انجیل به شمار نمی‌آید؛ بلکه این نام تنها به معارفی اطلاق می‌شود که خداوند به مریم(س) بشارت داده بود که آن را به عیسی(ع) خواهد آموخت.

10- انتخاب نام انجیل برای کتاب آسمانی عیسی(ع)از جانب خداوند پیش از نزول آن

وَ یُعَلِّمُهُ ... اَلْإِنْجِیلَ

11- آگاهی به کتاب آسمانی و یادگیری حکمت و معارف الهی، توفیقی گرانقدر در دیدگاه مریم

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ

12- آگاهی مریم(س) به علم اعجازآمیز عیسی(ع)به کتب آسمانی و معارف الهی، مایۀ پی بردن او به قابل قیاس نبودن فرزند خویش با دیگران و برطرف شدن تعجب او از تولّد شگفت عیسی(ع)

قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ ...و قٰالَ کَذٰلِکِ اللّٰهُ یَخْلُقُ ... وَ یُعَلِّمُهُ

عطف «یُعَلِّمُهُ» بر «یَخْلُقُ» در آیۀ قبل، بیانگر نکتۀ یاد شده است.


کلید واژه‌ها:

اللّه؛ انجیل؛ ایمان؛ بشارت؛ تحریف؛ تعجب؛ تعلیم؛ تورات؛ حکمت؛؛ عیسی(ع)؛ قدرت؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ معجزه؛ معلم/اسما و صفات؛ نامگذاری؛ نصارا؛ نوشتن؛ وحی؛ وعده؛ ولادت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 49]

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ أُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (49)

49

و [او رابه عنوان] پیامبری به سوی بنی اسرائیل می‌فرستد، که [می‌گوید:] من از جانب پروردگارتان با معجزه به سوی شما آمده‌ام. من از گِل برای شما [چیزی]به شکل پرنده می‌سازم، پس در آن می‌دمم و به اذن خدا پرنده می‌شود، و به اذن خدا کورِ مادرزاد و پیس را شفا می‌دهم و مردگان را زنده می‌کنم، و شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم. بی‌تردید در اینها برای شما - اگر مؤمنید - نشانه‌ای است.

1- رسالت عیسی(ع)برای بنی اسرائیل از جانب خداوند

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

«رَسُولاً» ، مفعول برای فعل محذوفی است که به قرینۀ «یُعَلِّمُهُ»

در آیۀ قبل و «مِنْ رَبِّکُمْ» در این آیه، می‌توان گفت: آن فعل «یجعله»یا نظیر آن است. اختصاص رسالت عیسی(ع) به بنی اسرائیل، ناظر به نقطۀ شروع رسالت آن حضرت است.

2- عیسی(ع)، دارای معجزاتی گوناگون

أَخْلُقُ ... أُبْرِئُ ... أُحْیِ ... أُنَبِّئُکُمْ

3- معجزات عیسی(ع)، دارای پیامی واحد و در راستای یک هدف

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

اطلاق «آیه»(معجزه)، بالفظ مفرد بر معجزات گوناگونی که در این آیه مطرح است، نشان هماهنگی آنها در تثبیت یک هدف است.

4- ارائۀ معجزه به بنی اسرائیل و ابلاغ مستند بودن آن به خداوند، از رسالت‌های عیسی(ع)

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

5- عیسی(ع) بدون درخواست بنی‌اسرائیل نیز معجزات خویش را به آنان ارائه می‌کرد.*

قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ ... أُبْرِئُ ...

أُحْیِ الْمَوْتیٰ

6- اعجاز انبیاء از جلوه‌های ربوبیت خداوند بر مردم و مایۀ رشد آنان

جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

7- آگاهی یافتن مریم(س) به رسالت عیسی(ع)و معجزه داشتن او هنگام دریافت بشارت تولّد او از خداوند

إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

8- بنی‌اسرائیل، مورد عنایت ویژۀ خداوند

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ

9- عیسی(ع)از گل مجسمه‌ای به شکل پرنده می‌ساخت که پس از دمیدن وی در آن، پرندۀ واقعی می‌شد.

أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً

«خلق»در کلام عرب دو گونه آمده است: یکی ایجاد بر شکلی بدیع و بی‌سابقه و دیگری اندازه قرار دادن (لسان العرب) وصف «کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ» قرینه بر ارادۀ معنای دوم است.

10- توان عیسی(ع)بر ساخت پرندۀ واقعی، در گرو اذن خداوند

فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ

11- خداوند، زنده سازندۀ پرندۀ دست ساز عیسی(ع)پس از دمیدن آن حضرت در آن

فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ

عیسی(ع) برای زنده ساختن مردگان، با تعبیر «أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ» ، حیات بخشیدن را به خود نسبت داده و خود را در این کار مأذون خداوند خوانده است؛ ولی تبدیل شدن مجسمۀ پرنده را به پرندۀ واقعی به خود استناد نداده است؛ بلکه مجسمۀ پرنده را مأذون به پرندۀ واقعی شدن دانسته است. این اختلاف تعبیر، حاکی از این است که پرنده را عیسی(ع) زنده نمی‌کند، گرچه مردگان را او - به اذن خداوند - زنده می‌سازد.

12- امکان آفرینش موجود زنده از عناصر مادی بی جان

أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ

13- ساختن مجسمۀ حیوانات، کاری مباح

أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ

14- برطرف ساختن مرض کوری و پیسی از گرفتاران به آن، از معجزات عیسی(ع)

وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ

اهل لغت گفته‌اند که «کمه»هم به معنای کوری از نوع مادرزادی آن می‌باشد و هم نوعی که بعد از بینایی حادث می‌شود (لسان العرب)

15- شیوع بیماری کوری و پیسی در زمان عیسی(ع)

وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ

شفای کوری و پیسی از میان تمام بیماریهایی که در زمان عیسی(ع) قابل علاج نبود، حکایت از شیوع این دو بیماری در آن زمان دارد.

16- زنده ساختن مردگان، از معجزات عیسی(ع)

أُحْیِ الْمَوْتیٰ

17- اذن خداوند، شرط اصلی توان عیسی(ع)بر زنده ساختن مردگان

وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

18- معجزات انبیاء، مشروط به اجازۀ خداوند است.

فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ ... وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

19- عیسی(ع)، برخوردار از ولایت تکوینی محدود و مشروط

فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

20- از بین بردن زمینه‌های غلوّ در مشاهده کنندگان معجزات با تأکید مکرر بر وابستگی آنها به خداوند، شیوۀ عیسی(ع)هنگام ارائۀ معجزات خویش

فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ ... وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

تکرار «بِإِذْنِ اللّٰهِ» نشان نگرانی عیسی(ع) از انحراف افکار عمومی و گرایش آنان به غلوّ دربارۀ او است.

21- اذن خداوند، حاکم بر نظام هستی

بِإِذْنِ اللّٰهِ ... بِإِذْنِ اللّٰهِ

عیسی(ع) با تکرار قید «بِإِذْنِ اللّٰهِ» هنگام بیان توانایی‌های اعجازآمیز خویش، در صدد نفی استقلال از خود و بیان تعمیم حاکمیت اذن خداوند بر همه چیز و از جمله معجزات او است.

22- گزارش غیبی از آنچه مردم می‌خورند یا در خانه‌ها ذخیره می‌سازند، از معجزات عیسی(ع)

وَ أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ

23- وقوع مکرر معجزات عیسی(ع)

قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ ... أَخْلُقُ ... أُبْرِئُ ... أُحْیِ الْمَوْتیٰ ... أُنَبِّئُکُمْ

جمله «قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ» ، دلالت بر وقوع معجزات دارد و آیۀ صد و دهم سورۀ مائده که به صراحت از وقوع آن خبر داده است، این نکته را تثبیت می‌کند. مضارع بودن فعل‌های «أَخْلُقُ و أُبْرِئُ و ...» دلالت بر تکرار آن دارد.

24- صدور اذن خداوند در انجام امور خارق العاده، قابل پیش بینی و اطمینان برای عیسی(ع)

فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ ... أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

عیسی(ع) معجزات خود را با خبر قطعی بیان کرده و دربارۀ قید «اذن خداوند» جملۀ شرطی به کار نبرده است. این تعبیر حاکی از قطعی بودن صدور اذن خداوند و اطمینان عیسی(ع) به آن است.

25- مشاهدۀ حیات بخشیدن عیسی(ع)به اجسام و اجساد، زمینه‌ای مساعد برای توهّم هم شأنی او با خداوند و نیازمند تأکید آن حضرت بر وابستگی آن به خداوند

أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ

عیسی(ع)، تنها در دو مورد از چهار معجزۀ خویش، قید «بِإِذْنِ اللّٰهِ» را ذکر کرده است؛ بنابراین، در دو مورد دیگر نیازی به ذکر آن احساس نمی‌کرد و با توجه به این که در موارد یادکردن اذن الهی از زنده شدن کالبد پرندگان و جسد مردگان سخن به میان آمده اما در دو مورد دیگر، جان بخشیدن مطرح نیست، می‌توان حدس زد که مردم تنها با مشاهدۀ روح بخشیدن عیسی(ع)، در خطر غلوّ و توهم خدا بودن او قرار می‌گرفتند؛ ولی مشاهدۀ شفا بخشی و یا خبر غیبی برای آنان چنین پنداری به وجود نمی‌آورد؛ زیرا آن را برای بشر امکان‌پذیر می‌دیدند.

26- انبیا در برخی از معجزات خویش برخوردار از اذن عام خداوند و در برخی نیازمند اذن خاص او

أَخْلُقُ لَکُمْ ... فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ

ذکر نشدن «بِإِذْنِ اللّٰهِ» در معجزۀ شفابخشی و خبر غیبی به معنای بی‌نیازی آن دو معجزه از اذن الهی نیست؛ بلکه نشانگر تفاوت آنها با معجزۀ زنده شدن پرندگان و مردگان است. زنده ساختن در حقیقت مستند به خداوند است و پیامبران تنها وسیلۀ انجام آن شمرده می‌شوند؛ در نتیجه هر مورد بر اذن خاص الهی توقف دارد؛ ولی در شفا بخشی و خبر غیبی، کار مستند به پیامبر(ص) است و خداوند با اذنی عام، وی را بر آن معجزات توانا و مختار ساخته است.

27- معجزات عیسی(ع)، نشانه‌هایی کافی برای اثبات رسالت او

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

28- بنی‌اسرائیل، مدعی ایمان به رسولان الهی

إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

تعبیر «وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» در آغاز آیه، قرینه است که مراد از ایمان در «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ، ایمان به رسالت رسولان الهی است و مفاد آیه این است که اگر بنا دارید به رسولان الهی ایمان داشته باشید، من با معجزات یاد شده رسالت خود را برای شما ثابت کرده‌ام.

29- صداقت بنی‌اسرائیل در ادعای ایمان به رسولان الهی، در گرو ایمان آنان به رسالت عیسی(ع)پس از مشاهدۀ معجزات او

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

30- منکران رسالت عیسی(ع)، فاقد ایمان‌اند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

31- وجود قابلیت در انسان، شرط بهره بردن او از معجزات انبیاء

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

توقف بهره بردن از معجزات بر داشتن ایمان، نشان می‌دهد که تا شخص مؤمن نباشد، قابلیت بهره بردن از آنها را ندارد.

32- «رب» از اسما و صفات خداوند

قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

33- «عن أبی یعقوب البغدادیّ قال: قال ابن السِّکّیت لأبی الحسن الرضا(ع): لما ذا بعث اللّه عزّوجّل...عیسی بالطبّ...فقال له أبو الحسن(ع)...إنّ اللّه تبارک و تعالی بعث عیسی(ع) فی وقت ظهر فیه الزمانات و احتاج الناس إلی الطبّ فأتاهم من عنداللّه عزّوجّل بما لم یکن عندهم مثله و بما أحیا لهم الموتی و أبرء لهم الأکمه و الأبرص باذن اللّه تعالی...؛ (1)

ابو یعقوب بغدادی گوید: ابن سکّیت از امام رضا(ع) پرسید:

چرا خداوند عزّوجّل عیسی را همراه با طب مبعوث کرد؟ امام در پاسخ فرمود: خداوند تبارک و تعالی عیسی(ع) را زمانی


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 80، ب 32، ح 12.

برانگیخت که انواع بیماری‌ها شایع شده بود و مردم به طب نیاز [مبرم] داشتند و عیسی(ع) برای آنان از جانب خداوند عزّوجّل چیزی آورد که مانند آن در میان آنان وجود نداشت و چیزی آورد که با آن مردگانشان را زنده می‌کرد و کور مادر زاد و شخص مبتلا به پیسی را به اذن خداوند شفا می‌بخشید».

34- «عن أبی عبداللّه(ع) قال:...و مکث عیسی(ع) حتّی بلغ سبع سنین او ثمانیاً، فجعل یخبرهم بما یأکلون و ما یدّخرون فی بیوتهم...؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: عیسی(ع) ماند تا به هفت و یا هشت سالگی رسید، آن گاه شروع کرد مردم را از آنچه می‌خورند و آنچه در خانه هایشان ذخیره می‌کنند باخبر می‌نمود».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ ابراء؛ اذن الهی؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ پرنده؛ پیسی؛ تکذیب؛ جهان؛ چشم؛؛ حیات؛ حیوان؛ خانه؛ خلقت؛ راستگویی؛ رب /اسما و صفات؛ رسالت؛ شفا؛ علم؛ عیسی(ع)؛ غلوّ؛ غیب؛ فقر؛ قدرت؛ کفر؛ گُل؛ مجسمه سازی؛ مردگان؛ مریم(س)؛ معجزه؛ ولادت؛ ولایت؛ یقین؛ خوردنی ها؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 50]

وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (50)

50

و تورات را که پیش از من بوده است تصدیق می‌کنم، و [آمده‌ام]تا بعضی از چیزهایی را که بر شما حرام شده است برایتان حلال کنم، و از جانب پروردگارتان با معجزه به سوی شما آمده‌ام؛ پس از خدا پروا بدارید و از من اطاعت کنید.

1- عیسی(ع)، تورات را کتاب آسمانی و معارف آن را صحیح دانسته و مردم را به درست و راست‌بودن آن، آگاه می‌ساخت.

وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ

به قرینۀ «أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ ...» - در آیۀ قبل - می‌توان گفت:

پیش از «مُصَدِّقاً» فعل «جِئْتُکُمْ» در تقدیر است؛ یعنی، قد جئتکم بأیة و جئتکم مصدقا.

2- وجود تورات تحریف نشده در زمان عیسی(ع)بین مردم


1) 1) . بحارالانوار، ج 14، ص 251، ح 43؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 284، ح 4.

وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ

«بَیْنَ یَدَیَّ» ؛ یعنی پیش روی من، در تهذیب آمده است: به هر چیزی که پیش روی تو باشد، گفته می‌شود «بین یدیک کذا» بر این اساس، عیسی(ع) توراتی را تصدیق می‌کرد که نزد او حاضر بود. آن حضرت گرچه به تعلیم خداوند تورات حقیقی را فراگرفته بود؛ ولی سخن از تصدیق تورات زمانی سودمند است که آنچه را دیگران نیز به آن دسترسی دارند، تصدیق کرده باشد.

تعبیر «بَیْنَ یَدَیَّ» ، گاه مفادی نظیر کلمۀ «قبیل» (اندکی پیش) دارد که در آیه نیز احتمال این معنا وجود دارد. در آن صورت مراد تصدیق توراتی است که پیش از عیسی(ع) نازل شده بود؛ گرچه تورات موجود در زمان آن حضرت مورد تصدیق او نباشد.

3- تصدیق تورات از جانب عیسی(ع)، از نشانه‌های نبوت او و زمینه ساز اطمینان و ایمان بنی‌اسرائیل به آن حضرت

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ

4- وجود عیسی(ع)، خود گواه حقانیت تورات و نویدهای آن*

وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ

بعثت عیسی(ع)، نویدی بود که در تورات به یهودیان داده شده بود و با رسالت آن حضرت صدق وعدۀ تورات آشکار شد.

5- بنی‌اسرائیل زمان عیسی(ع)، معتقد به آئین موسی و احکام تورات

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

6- تقید یهودیان معاصر عیسی(ع)به پرهیز از آنچه در آئین آنان تحریم شده بود.

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

چنانچه معاصران عیسی(ع) از محرمات آئین خویش پرهیز نمی‌کردند، حلال شدن آن برایشان اهمیتی نداشت.

7- حلال کردن برخی از محرّمات آئین یهود و نسخ حکم آنها، از رسالت‌های عیسی(ع)

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

8- یهودیان، خود زمینه ساز تحریم برخی از مباحات بر آنان

حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

مجهول آمدن فعل «حُرِّمَ» و استناد نیافتن آن به خداوند - با آنکه تحریم و نظائر آن مستند به اوست - بیانگر آن است که تحریم بازتاب کار یهودیان بوده است.

9- محرّماتی که عیسی(ع)آنها را حلال ساخت، از احکام تورات نبود.*

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

وعدۀ تغییر برخی احکام پس از تأیید تورات، نشان می‌دهد که

آنچه تغییر خواهد کرد، حرمت هایی است که از جانب انبیای یهود پس از موسی برای آنان تشریع شده بود.

10- امکان تغییر احکام الهی

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

11- تغییر شرایط در زمان‌های مختلف، زمینه ساز تغییر برخی از احکام از جانب خداوند

أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ ... لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

12- تغییر احکام الهی، تنها از جانب پیامبران امکان‌پذیر است.

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ

13- حلال‌های آئین یهود، باقی بر حکم حلیت در آئین عیسی(ع)

لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

عیسی(ع) در بیان تفاوت شریعت خویش با شریعت یهود، تنها به حلال ساختن برخی محرمات اشاره کرد؛ بنابراین، بین دو شریعت تغییر دیگری صورت نگرفته و چیزی از حلال‌های آئین یهود تحریم نشده است.

14- آئین عیسی(ع)، فاقد حکم تحریمی جدید در مقایسه با آئین یهود

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

15- عیسی(ع)، دارای شریعتی مستقل از شریعت موسی(ع) و آسان‌تر از آن

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

16- پیامبران و آئین‌های آسمانی آنان، هماهنگ و همسو و دارای کلیاتی مشترک با یکدیگر

مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

17- عیسی(ع)، دارای معجزه و آگاه سازندۀ مردم به استناد معجزۀ خویش به خداوند

وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

18- معجزۀ عیسی(ع)، کافی برای اثبات حقانیت رسالت او در تغییر برخی از احکام یهود

وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ

19- بهره‌مند ساختن مردم از پیامبران و معجزات آنان، جلوۀ ربوبیت خداوند بر آنان

وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ

قید «مِنْ رَبِّکُمْ» ، ویژگی «آیه» (معجزه) را بیان کرده و آن را مستند به خداوند و برخاسته از ربوبیت او دانسته است.

20- ترغیب بنی‌اسرائیل به رعایت تقوا، از رسالت‌های عیسی(ع)

وَ جِئْتُکُمْ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ

21- عیسی(ع)، بنی اسرائیل را به اطاعت خویش فراخواند.

وَ أَطِیعُونِ

22- تقوا پیشگی بنی‌اسرائیل در گرو اطاعت آنان از عیسی(ع) در حلال شمردن محرماتی که وی آنها را حلال ساخت.

وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ ... فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ

حرف فاء در «فَاتَّقُوا اللّٰهَ ...»، دلالت می‌کند که حلال شمردن آنچه عیسی(ع) حلال ساخت، از مصادیق تقوای الهی و اطاعت از عیسی(ع) است.

23- اطاعت از پیامبران، مصداق تقوا پیشگی و ترس از خداوند

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ

24- مشاهدۀ معجزۀ انبیا، زمینه ساز پروای مردم از خداوند و اطاعت آنان از پیامبران

وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ

25- تصدیق تورات از جانب عیسی(ع)و تغییر حکم برخی از محرمات یهود به دست او، مژدۀ خداوند به مریم

یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ

26- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آسانی؛ آیات خدا؛ اطاعت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تحریف؛ تقوا؛ تورات؛ حرمت؛ حُکم؛؛ خوف؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ شریعت؛ عیسی(ع)؛ کتاب‌های آسمانی؛ گواه؛ مریم(س)؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نسخ؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 51]

إِنَّ اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (51)

51

همانا خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را پرستش کنید. این راهی است راست.

1- پیام عیسی(ع)، دعوت بنی اسرائیل به توحید در ربوبیت و پرستش خدای یگانه بود.

إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

2- عیسی در تعالیم خویش و بنی

اسرائیل، خود و تمام انسان‌ها را مملوک خدا و تحت تدبیر و تربیت وی خواند.

إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ

«رب» در لغت بر «مالک»، «سرور»، مدبّر و تربیت کننده، اطلاق می‌شود (لسان العرب)

3- دعوت به بندگی خداوند، اصلی بنیادین در رسالت پیامبران

وَ رَسُولاً ... إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

4- پیراسته بودن مسیح(ع) از دعوت مردم به پرستش خویش

رَبِّی وَ رَبُّکُمْ

تفکیک «رَبِّی» و «رَبُّکُمْ» که مفاد «ربنا» دارند، شمول ربوبیت خداوند بر عیسی را برجسته کرده است. نقل این سخن عیسی(ع) در قرآن، تعریض به کسانی است که او را دارای مقام ربوبیت پنداشته‌اند.

5- ربوبیت، ملاک شایستگی برای پرستش

رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

حرف «فاء» در «فَاعْبُدُوهُ» لزوم عبادت را بر ربوبیت معبود، تفریع کرده است.

6- یهودیان در عصر عیسی(ع)، گرفتار شرک در ربوبیت و دورماندن از پرستش خدای یکتا

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

7- عبادت خداوند، مایۀ رشد و تربیت انسان

إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

برگزیدن عنوان «رب» - که از جمله معانی آن «تربیت کننده» است - در دعوت مردم به عبادت خداوند، بیانگر نقش تربیتی عبادت برای بندگان است.

8- بندگی خدا، نتیجه و نمایشگر حق‌شناسی انسان در برابر ربوبیت خداوند است.

إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

حرف «فاء» در «فَاعْبُدُوهُ» دلالت می‌کند که پرداختن به عبادت، نتیجۀ توجه به ربوبیت خداوند است و عبادت کنندگان در حقیقت، ربوبیت خداوند را پاس می‌نهند.

9- برخورداری رسولان الهی از تربیت‌های ویژه الهی، دلیل لزوم اطاعت از آنان

وَ أَطِیعُونِ . إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» ، خالی از حرف عطف و حاکی از شدت ارتباط آن با آیۀ قبل است. به قرینۀ حرف «إِنَّ» می‌توان گفت: این جمله بیانگر علّت برای دو فرمانی است که در آیۀ قبل آمده است. تفکیک «رَبِّی» و «رَبُّکُمْ» ، با آنکه تعبیر «ربنا» می‌توانست کافی باشد، نشان می‌دهد که عیسی(ع) به گونه‌ای برجسته مشمول ربوبیت خداوند است و لزوم اطاعت مردم از

او (اطیعون)، برخاسته از نحوۀ ربوبیت خداوند بر مردم و بر عیسی(ع) است. اوست که عیسی(ع) و پیامبران دیگر را شایستۀ رهبری ساخته و مردم را نیازمند رهبری آنان قرار داده است.

10- شمول ربوبیت خداوند بر همگان، دلیل لزوم تقوا پیشگی و پرواداشتن آنان از او است.

فَاتَّقُوا اللّٰهَ ... إِنَّ اللّٰهَ ... رَبُّکُمْ

11- عبادت خداوند و پذیرش توحید ربوبی، راهی استوار، بدون انحراف و کوتاهترین راه حرکت به سوی خداوند

فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ

استقامت؛ یعنی، معتدل و مستوی بودن (لسان العرب). فعل «استقاموا»؛ یعنی ثبات ورزیدند (کشاف). اعتدال راه، به انحراف نداشتن آن به راست و چپ و استواء آن، به همواری و ثبات آن است؛ بنابراین، راه مستقیم؛ یعنی، راه راست و دارای استقامت. راه راست، علاوه بر آن که کوتاهترین راه ممکن برای رسیدن به هدف است، به خاطر پیچ و خم نداشتن، از تحیر و سرگردانی پیمایندگان آن نیز جلوگیری می‌کند؛ زیرا همواره ادامۀ راه پیش رو و در دید آنها است.

12- پیامبران، آموزندۀ صراط مستقیم و هدایت گر مردم به سوی آن

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ

13- تقوا پیشگی و اطاعت از رسولان الهی، حرکت در صراط مستقیم و جلوۀ عبادت خداوند است.

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ . إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ

جملۀ «إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» ، تعلیل است و دلیل فرمان تقوا و اطاعت را بیان کرده است؛ بنابراین، جملۀ «فاعبدوه که لزوم عبادت را بر آن تفریع کرده، در حقیقت بر همان تقوا و اطاعت، عنوان عبادت خداوند را تطبیق داده است.

14- رسالت یافتن عیسی(ع)برای ترغیب مردم به عبادت خداوند و پذیرش توحید ربوبی، از بشارت‌های خداوند به مریم(س)

یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ ... رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ...

إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ

15- «رب»از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ


کلید واژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ تربیت؛ تقوا؛ تنزیه؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شرک؛ شناخت؛ صراط مستقیم؛ عبادت؛ عصمت؛ عیسی(ع)؛ مریم(س)؛ نصارا؛ هدایت؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 52]

فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ اَلْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اِشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (52)

52

پس وقتی که عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: چه کسانی در راه خدا یاوران منند؟ حواریّون گفتند: ما یاوران خداییم، به خدا ایمان آورده‌ایم، و گواهی بده که ما تسلیم [او]هستیم.

1- بنی‌اسرائیل دعوت عیسی(ع) را رد کرده و آشکارا به رسالت او کفر ورزیدند.

فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ

محسوس شدن کفر به آشکار و مشهود بودن آثار آن است.

گفتنی است: بشارت‌های خداوند به مریم(س) در آیۀ قبل پایان یافته و از این آیه داستان عیسی(ع) با بیان قرآن ادامه می‌یابد.

2- عیسی(ع)، ناامید از فراگیر شدن ایمان در بنی اسرائیل

فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

3- یهودیانِ منکر رسالت عیسی(ع)، کافرند.

وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ

4- بی‌تقوایی و اطاعت نکردن از انبیا و ترک عبادت خداوند، کفر است.

فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ ... فَاعْبُدُوهُ ... فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ

5- عیسی(ع)، در فراخوانی عمومی از مؤمنان، علاقه‌مندان حرکت به سوی خدا را به یاری خویش دعوت کرد.

قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

حرف «إِلَی» ، بیانگر آن است که مراد از نصرت عیسی(ع)، یاری رسانی به او در حرکت و سلوک راه تقرب به خداوند است.

6- رسالت پیامبران، دعوت مردم به حمایت راه خدا و جلب یاری آنان برای اهداف الهی است.

قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

7- مبارزۀ عیسی(ع) در راه توحید و اطمینان او به برخورداری از یاورانی متعدد در برابر کافران

إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ ... فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

جملۀ «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» - در دو آیۀ بعد - نشان می‌دهد که مراد عیسی(ع) از یاری‌طلبی، علاوه بر جدا سازی موحدان از کافران، مقابله با مکر کافران نیز بوده است.

8- پیامبران، نیازمند یاری مؤمنان برای تحقق بخشیدن اهداف الهی

مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

9- رهبران الهی با احساس خطر از سوی کافران، حامیان دین خدا را سامان داده و در برابر جبهۀ کفر مقاومت می‌کنند.

فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

10- لزوم اقدام سریع در انسجام بخشیدن به نیروهای مؤمن به مجرد احساس خطر از سوی کافران

فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ

11- حواریون، دعوت عیسی(ع) را اجابت کرده و آمادگی خویش را برای یاری دین خدا اعلام کردند

قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ

«حواری» لقب اصحاب عیسی(ع)بوده است و از آنجا که این نام غیر عربی است، مادّه «ح . و . ر» در کشف معنای آن نقشی ندارد، برخی آن را از ریشۀ «تحویر» (گازری کردن، جامه شستن با چوب و سنگ، سفید و نظیف کردن آن) دانسته و گفته‌اند: حواریون عیسی(ع) دوازده تن از گازران بودند؛ و یا آن را از ریشۀ «حور» (رجوع کردن) دانسته و گفته‌اند:

عیسی(ع)در انتخاب آنان رجوع مکرر داشت تا هنگامی که آنان را بی‌عیب یافت. (ر. ک لسان العرب)

12- حواریون، جمعی پیشتاز در ایمان به خدا و یاری کردن عیسی(ع)

قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ

جمع بودن «حواریون» و «انصار»نشان می‌دهد که یاوران عیسی(ع)، تعدادی قابل توجّه بودند.

13- پیشتازان در ایمان و یاری رسولان الهی، ارجمند و مورد تمجید خداوند

قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ

یاد کردن خداوند از حواریون در قرآن - با آنکه گروندگان به عیسی(ع) منحصر به آنان نبودند - تمجید از پیشگامی سریع آنان در پذیرش دعوت آن حضرت است.

14- معجزات انبیاء - هر چند با عظمت و زیاد باشد - تنها در افراد زمینه دار اثر بخشیده و دیگران از آن بهره‌ای نمی‌برند.

أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ ... أُبْرِئُ ... أُحْیِ ... أُنَبِّئُکُمْ ... فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ ... قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ

15- یاری پیامبران، یاری خداوند است.

مَنْ أَنْصٰارِی ... نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ

16- حواریون، ایمان خود را نشان وفاداری به عهد خویش با عیسی(ع)در یاری دین خدا خواندند.

نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ

17- حواریون، مؤمنانی تسلیم در برابر خداوند و مطیع عیسی(ع)

آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

به قرینه «أَطِیعُونِ» در آیات قبل، می‌توان گفت: مُسلِم بودن حواریون، علاوه بر تسلیم آنان در برابر خداوند، اطاعت آنان از عیسی را نیز می‌رساند.

18- حواریون، وفاداری خویش به یاری دین خدا را در عمل اثبات کرده و عیسی(ع) را بر تسلیم بودن خویش در برابر خدا و رسول، شاهد گرفتند.

وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

19- عیسی(ع)، گواه بر کیفیت بر خورد امت خویش با تعالیم الهی

وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

20- ایمان به خدا و اظهار آمادگی برای یاری دین او، نشانۀ تسلیم خدا بودن است.

نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

21- مؤمنانِ تسلیم در برابر خداوند، همواره آمادۀ یاری پیامبران و دفاع از دین خدایند.

نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ

آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

22- تسلیم بودن در برابر فرمان‌های خدا و رسولان او، از اهداف ادیان الهی

وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

23- گواهی پیامبران بر تسلیم بودن امت خویش در برابر خداوند، سودمند برای آنان و پذیرفته شده نزد خداوند

وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

24- اعتقاد حواریون به مفید بودن گواهی پیامبران در رستاخیز*

وَ اشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

گواهی خواستن حواریون از عیسی(ع)، ممکن است به این معنا باشد که چنان عمل خواهند کرد که عیسی(ع)شاهد تسلیم خدا بودن آنان باشد و بر آن صحّه گذارد؛ و می‌تواند ناظر به گواه بودن آن حضرت در قیامت بر اعمال امّت خویش باشد، در این صورت، آنان خواهان گواهی آن حضرت به هنگام حسابرسی اعمال خواهند بود. برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوّم است.

25- «عن الحسن بن علی بن فضّال قال:

قلت لأبی الحسن الرضا(ع): لِمَ سُمّی

الحواریّون الحواریّین؟ قال:...لأنّهم کانوا مخلَصین فی أنفسهم و مخلِصین لغیرهم من أوساخ الذنوب بالوعظ و التذکیر؛ (1)

حسن بن علی بن فضّال گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم چرا حواریون را حواریون نامیده‌اند؟ فرمود: چون آنان، هم خود انسانهایی با اخلاص و مبرّا از آلودگی‌ها بودند و هم دیگران را با اندرز و تذکّر، از چرک‌های گناه پاک می‌نمودند».

26- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه تعالی «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ» أی لمّا سمع و رأی أنّهم یکفرون؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی «فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ» روایت شده است: یعنی چون عیسی شنید و دید که کفر می‌ورزند».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آمادگی‌رنظامی؛ ابراء؛ استقامت؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ امید؛ انبیاء؛ ایمان؛ بنی اسرائیل؛ تسلیم؛ تکذیب؛ توحید؛ جهاد؛ حمد؛ حواریون؛ حیات؛ دفاع؛ دین؛ رسالت؛ سبیل اللّه؛ عبادت؛ عجله؛ عمل؛ عهد؛ عیسی(ع)؛ غیب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ گواهی؛ معجزه؛ نصارا؛ نصرت؛ نیروی های نظامی؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 53]

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ وَ اِتَّبَعْنَا اَلرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِینَ (53)

53

پروردگارا، به آنچه نازل کرده‌ای ایمان آوردیم، و از این پیامبر (عیسی) پیروی کردیم، پس ما را از در زمرۀ گواهان بنویس.

1- حواریّون عیسی(ع) به تمام آنچه از جانب خداوند نازل شده است، ایمان داشتند.

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ

2- حواریون، مؤمن به حلال بودن آنچه عیسی(ع)نسخ حرمت آن را اعلام کرد.

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ

از جمله مصادیق >/«ما انزلت»/< منسوخ شدن حرمت هایی است که عیسی(ع) نسخ آن را اعلام داشت.

3- حواریون، پذیرای رسالت عیسی(ع)و تابع فرمان‌های او

وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 79، ح 10.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 1، ص 103؛ بحارالانوار، ج 14، ص 272، ح 1.

4- گواهی حواریون بر درستی کتاب‌های آسمانی با اظهار ایمان به آن در دعا به درگاه خداوند

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ ... فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

5- حواریون با اظهار پیروی از عیسی(ع)، گواه ادای وظیفۀ رسالت از جانب او

وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

6- نام نویسی در طومار شاهدان و وارد شدن در زمرۀ آنان، خواسته حواریون در دعا به درگاه خداوند

رَبَّنٰا ... فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

7- باقی ماندن بر ایمان به کتابهای آسمانی و رسالت عیسی(ع)و مداومت بر گواهی به آن، آرزوی حواریون و خواستۀ آنان از خداوند

فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

درخواست ثبت شدن نام در یک گروه، به معنای تصمیم بر مشارکت همیشگی با آنان است.

8- توسل به ربوبیت خداوند، از آداب دعا

رَبَّنٰا

9- گواهی دهندگان بر درستی کتاب‌های آسمانی و صداقت رسولان الهی، دارای مقامی ارجمندتر از مؤمنان و شایستۀ غبطه خوردن بر آن

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

10- ارتقای درجۀ مؤمنان، پرتوی از ربوبیت الهی است.

رَبَّنٰا آمَنّٰا ... فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

11- ایمان به کتاب‌ها و پیروی از رسولان الهی، زمینۀ عروج به منزلت رفیع شاهدان

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

12- پیوستن به صف شاهدان، در گرو خواست و عنایت خداوند است.

رَبَّنٰا ... فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

13- نیایش گروهی، شیوه‌ای پسندیده در دعا*

رَبَّنٰا ... فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ

ضمیرهای جمع، ممکن است به اعتبار دسته جمعی بودن دعای حواریون باشد و ممکن است تنها از شباهت دعاهای آنان با هم، حکایت کند. برداشت یادشده نظر به احتمال اول دارد.

14- «رب» از اسما و صفات خداوند

رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ

----

کلید واژه‌ها:

آرزو؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اقرار؛ اللّه؛ ایمان؛ پیروی؛ تکلیف؛ توسل؛ حرمت؛ حسد؛؛ حواریون؛ دعا؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عیسی(ع)؛ کتاب‌های آسمانی؛ گواهی؛ مشیت خدا؛ نسخ؛ نوشتن؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 54]

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (54)

54

و آنان مکر کردند و خدا نیز مکر کرد، و خدا بهترین مکر کنندگان است؛

1- توطئه‌چینی بنی‌اسرائیل در برابر دعوت عیسی(ع)

وَ مَکَرُوا

2- همبستگی حواریون با عیسی(ع)، بنی اسرائیل را از اقدام آشکار بازداشته و به دسیسه‌های مخفیانه کشاند.

قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ ... وَ مَکَرُوا

3- همدستی بنی‌اسرائیل با یکدیگر در مقابله با آئین عیسی(ع)و تلاش برای از میان بردن او

وَ مَکَرُوا

به قرینۀ آیۀ بعد که از نجات عیسی(ع)سخن گفته است، دانسته می‌شود که مکر بنی‌اسرائیل در راستای نابود ساختن وی بوده است. اسناد مکر به تمام آنان نشان همدستی آنها با یکدیگر است.

4- خداوند با تدبیری غافلگیرانه، توطئۀ بنی‌اسرائیل را را نافرجام گذارده و عیسی را از نیرنگ آنان رهایی بخشید.

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ

5- مکر خداوند، کیفر مکر انسان‌ها با او است.

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ

6- تناسب کیفرهای الهی با عمل انسان

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ

7- خداوند، دارای ناشناخته‌ترین برنامه‌ها در مقابله با مکر کافران

وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

8- خداوند، ناکام سازندۀ دشمنان دین و خنثی‌کنندۀ توطئه‌های آنان

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

9- ناتوانی همگان از مکر با خداوند و مقابله با مکر او

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

10- «خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ

11- «عن الحسن بن علیّ بن فَضّال قال:

سألت الرضا(ع) عن قول اللّه عزّوجّل...

«وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» فقال...إنّ اللّه تعالی...لا یمکر...و لکنّه تعالی یجازیهم...

جزاء المکر؛ (1)

حسن بن علی بن فضال گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ» پرسیدم، فرمود: خدای تعالی مکر نمی‌کند ولی در برابر مکر کیفر مناسب مکر می‌دهد».


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ اتحاد؛ انسان؛ بنی اسرائیل؛ حواریون؛ خیرالماکرین/اسما و صفات؛ دشمنی؛ شکست؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ قتل؛ مکر؛ نصارا؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 55]

إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوکَ فَوْقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (55)

55

آن گاه که خدا گفت: ای عیسی، من تو را بر می‌گیرم و به سوی خود بالا می‌برم، و تو را از [آلودگی]آنان که کفر ورزیده‌اند پاک می‌سازم، و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند، بر کسانی که کفر ورزیده‌اند تا روز قیامت برتری می‌دهم، سپس بازگشت شما فقط به سوی من است، آن‌گاه در آنچه بر سرش اختلاف می‌کردید میانتان حکم خواهم کرد.

1- خداوند برگیرندۀ عیسی(ع)از روی زمین و بالابرندۀ او به مقام قرب خویش

إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ

«توفات الشئ و استوفاته» زمانی گفته می‌شود که تمام آن چیز را بگیری و چیزی از آن را فروگذار نکنی و با توجه به همین مفاد است که دربارۀ میت گفته می‌شود: توفاه اللّٰه. (مقاییس اللغة). توفّی عیسی(ع)به قرینۀ «مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» ، نجات آن حضرت از محیط کافران بوده است و به قرینۀ «رٰافِعُکَ إِلَیَّ» مراد، دریافت کامل روح و جسم آن حضرت از کرۀ زمین و جای دادن وی در مقام مقربان درگاه خداوند است.


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 126، ب 11، ح 19؛ معانی الاخبار، ص 13، ح 3.

2- خداوند، پاک سازندۀ عیسی(ع)از پلیدی‌های جامعه کفر و رهاسازندۀ او از مکر کافران با عروج دادن وی به سوی خویش

إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

3- پلیدی، حاکم بر محیط کفر و دامنگیر تمام کافران

وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

4- همزیستی با کافران، زمینه آسیب پذیری از پلیدی‌های آنان

وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

5- یهودیانِ مخالف عیسی(ع)، مردمی پلید و ناپاک

وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

6- خارج ساختن عیسی(ع)از دسترس کافران، مکری الهی در پاسخ مکرهای آنان

وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ ... وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

7- ابتلای عیسی(ع)به اتهاماتی ناروا از سوی یهودیان عصر خویش، در صورت ادامه یافتن حضور او بین آنان

وَ مَکَرُوا ... وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

تطهیر عیسی(ع)از کافران، یا به دور ساختن آن حضرت از خطرهای جانی است که از سوی آنان طراحی می‌شد و یا به پاک نگه داشتن وی از تهمت‌ها و افتراهایی است که یهودیان به طرح آن دربارۀ پیامبرانی از قبیل زکریا(ع) خو گرفته بودند.

8- عروج عیسی(ع)، حادثه‌ای شگفت و مصداق بهترین مکر خداوند با کافران بنی‌اسرائیل

وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ . إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

9- خداوند با نوید رهایی به عیسی(ع)، او را به مصون ماندن از خطر مکر بنی‌اسرائیل اطمینان بخشید.

وَ مَکَرُوا ... إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

10- خداوند، پیروان عیسی(ع)را تا قیامت همواره در موقعیتی برتر از کافران قرار خواهد داد.

وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ

پیروان عیسی(ع)، عنوانی است که به معنای حقیقی آن بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیۀ شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی(ع) - که مسلمانان‌اند - بر تمام کافران،

حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی(ع)، خبر داده باشد.

11- حفظ موقعیت برتر برای مسیحیان در برابر یهود تا پایان عمر دنیا، بشارت خداوند به عیسی(ع)

وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ

12- پیروی از انبیا، زمینه ساز برتری یافتن برکافران

وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ

13- تداوم آئین یهود و نصارا تا قیامت

وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ

14- بازگشت انسان‌ها، تنها به سوی خداوند است.

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ

15- خداوند، حاکم نهایی در اختلافات پیروان انبیا و مخالفان آنان، پس از بازگشت همگان به سوی او است.

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

16- قضاوت نهایی در اختلافات دینی یهود و نصارا، پس از فرا رسیدن قیامت و با داوری خداوند است.

إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسیٰ ... ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

17- تمام یهودیان در قیامت به حقانیت عیسی(ع)و پیروانش، پی خواهند برد.

إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

18- قیامت، روز برچیده شدن اختلافات و مجازات شدن مخالفان انبیا

إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

19- قیامت، صحنۀ محاکمۀ امت‌ها و داوری خداوند بین آنان

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

20- حقایق در پرتو داوری خداوند در قیامت برای همگان آشکار خواهد شد.

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

21- اختلافات مذهبی، جز به دست خداوند و داوری او حلّ نخواهد شد.

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

22- اختلافات یهود و نصارا دربارۀ حقانیت عیسی(ع)، اختلافی دامنه‌دار و بی‌فرجام

إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

23- اختلاف عیسی(ع)با یهودیان معاصر خویش، اختلافی دیر پا و ریشه‌دار

فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

مضارعی که با فعل «کُنْتُمْ» و نظایر آن همراه باشد، بر استمرار کار در گذشته دلالت دارد.

24- تهدید یهود از سوی خداوند به محکومیت در صحنۀ قیامت و چشیدن کیفر مخالفت با عیسی(ع)

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

وعدۀ داوری به عیسی(ع)، پس از توصیف مخالفان آن حضرت به کافر، نشان آشکار بودن نتیجۀ قضاوت از هم اکنون است. خبر از چنین قضاوتی، در حقیقت تهدید مخالفان عیسی(ع)به کیفر حتمی است.

25- «عن أبی جعفر(ع)...لیلة إحدی و عشرین و هی اللیلة التی...فیها رفع عیسی بن مریم...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده است: شب بیست و یکم ماه رمضان شبی است که در آن شب عیسی بن مریم را به آسمان بردند».


کلید واژه‌ها:

آرامش؛ آزادی؛ اختلاف؛ افترا؛ اللّه؛ امت؛ امتحان؛ انبیاء؛ بشارت؛ بنی اسرائیل؛ پلیدی؛ پیروی؛ تعجب؛ تقرب؛ تهدید؛ جاعل/اسما و صفات؛ حواریون؛ خیرالماکرین/اسما و صفات؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ رفیع الدرجات/اسما و صفات؛ زمین؛ ضرر؛ طهارت؛ عذاب؛ عمر؛ عیسی(ع)؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ مطهّر/اسما و صفات؛ معاد؛ معراج؛ مکر؛ نصارا؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 56]

فَأَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (56)

56

پس کسانی را که کفر ورزیده‌اند، در دنیا و آخرت سخت عذاب می‌کنم و برای آنان یاورانی نخواهد بود.

1- یهودیان به دلیل مخالفت با عیسی(ع)، گرفتار عذاب شدید خداوند در دنیا و آخرت

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

به قرینه آیۀ قبل، مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» یهودیان‌اند.


1) 1) . خصال صدوق، ص 508، باب السبعة عشر، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 346، ح 155.

2- تداوم سلطۀ مسیحیان بر یهودیان تا قیامت، نمونه‌ای از عذاب سخت خداوند برای آنان در دنیا

وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ ...

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

آیۀ قبل از سلطۀ مسیحیان بر یهود در دنیا و قضاوت نهایی خداوند در قیامت بین پیروان عیسی(ع) و یهودیان مخالف سخن گفته بود. حرف فاء در «فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ...» عذاب کافران در دنیا و آخرت را بر مفاد آن آیه تفریع کرده است؛ تناسب دو آیه اقتضا می‌کند که عذاب دنیایی یهود، اشاره به سلطۀ مسیحیان بر آنان و عذاب ویژۀ آخرت یهود، برخاسته از قضاوت نهایی خداوند در آن روز باشد.

3- گرفتاری یهودیان به عذاب شدید در قیامت، حکم خداوند در داوری بین آنان و مسیحیان در آخرت

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ ... فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ

4- کفر، مایۀ گرفتاری به عذاب سخت در دنیا و آخرت و محرومیت از شفاعت در قیامت

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

5- کافران و مخالفان عیسی(ع)، محروم از هر گونه مددکار و شفیع در قیامت

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

6- وجود شفیعانی متعدد در قیامت و سودمندی شفاعت آنان برای برخی از گرفتاران به عذاب

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

استفاده از جمع در نفی یاور برای کافران، نشانۀ تعدد آنان است و نفی آن در مورد کافران نشان وجود آن در مورد دیگران است.

7- کافران، ناتوان از مقاومت در برابر عذاب الهی در دنیا و آخرت

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

8- رها ساختن کافران از عذاب الهی در دنیا و آخرت، برای هیچ کس امکان‌پذیر نیست.

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ استقامت؛ اللّه؛ دشمنی؛ دنیا؛ سختی؛ شفاعت؛ عجز؛ عذاب؛ عیسی(ع)؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ نصارا؛ نصرت؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 57]

وَ أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (57)

57

و امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، [خدا]اجرشان را به‌طور کامل به آنان می‌دهد؛ و خدا ستمکاران را دوست نمی‌دارد.

1- مؤمنان دارای اعمال صالح بهره‌مند از پاداش کامل خداوند

وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

2- توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط ثمربخشی آنهاست.

وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

3- کافران در قیامت بی‌بهره از اعمال صالح خویش

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

4- انسان، خود زمینه ساز برخورداری از پاداش‌های الهی در قیامت

وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

5- دریافت پاداش اعمال صالح بدون کم و کاست، وعدۀ خداوند به پیروان مؤمن عیسی(ع)

ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

6- پاداش دهی به مؤمنان دارای عمل صالح، حکم خداوند در داوری بین پیروان انبیا و مخالفان آنان

فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

7- تنها مؤمنان دارای عمل صالح، پیرو عیسی(ع)به شمار آمده و بر کافران برتری خواهند یافت.

وَ جٰاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

8- ایمان و عمل صالح، مایۀ نجات انسان از عذاب الهی در دنیا و آخرت

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ

9- انجام دادن تمام کارهای شایسته، توصیۀ خداوند به مؤمنان

وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

«الصّٰالِحٰاتِ» ، جمعی است که به خاطر وجود حرف «ال» در آن بر عموم دلالت دارد. در این موارد که عموم حقیقی امکان‌پذیر نیست، مراد عموم عرفی است؛ یعنی، تمام اعمال صالحی که برای شخص مؤمن مقدور می‌باشد؛ زیرا خداوند کسی را به بیش از توان او تکلیف نمی‌کند.

10- ایمان و کفر، ملاکی قرآنی در تقسیم بندی مجتمعات انسانی

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا

11- یهودیان، به دلیل کفرشان به عیسی(ع)، ظالم و محروم از محبت خداوند

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

مراد از «ظالمان»، ممکن است کسانی باشند که تنها ادعای پیروی از عیسی(ع)را دارند؛ ولی فاقد ایمان و عمل صالح‌اند و ممکن است مراد، یهودیانی باشند که آیۀ قبل آنان را کافر به عیسی(ع) خواند و می‌توان گفت آیه شریفه به هر دو گروه نظر دارد.

12- ظالمان، محروم از محبت و پاداش‌های خداوند

فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

13- پرداخت اجر کامل اعمال صالح به مؤمنان در قیامت، برخاسته از محبوبیت آنان نزد خداوند و آمیخته با اظهار محبت او است.

فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

14- کفر و انکار پیامبران الهی، ظلم است.

فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

15- مؤمنانِ دارای اعمال صالح، محبوب خدایند.

وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

16- مدعیان پیروی از پیامبران بدون داشتن ایمان و عمل صالح، ظالم و محروم از محبت خدایند

وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

عنوان «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» در این آیه بر کسانی منطبق است که در خطاب به عیسی(ع) از آنان با عنوان «الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ» (آیه ء 55) یاد شد. تغییر عنوان می‌تواند به این نکته اشاره باشد که گرچه تمام مسیحیان - چه پیرو حقیقی عیسی(ع)باشند و چه هوادار و هم مسلک آنان - تابع آن حضرت شمرده می‌شوند؛ ولی از بین آنان تنها مؤمنان دارای عمل صالح، اجر کامل دریافت خواهند کرد و کسانی که فاقد آن دو وصف باشند ظالمند و از محبت خداوند محروم خواهند بود.

17- ندادن اجر کامل در برابر عمل، ظلم است.

فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ» علّت پرداختن کامل اجر را بیان می‌کند؛ به این بیان که چون خداوند ظالمان را دوست ندارد، پس خود نیز ظلم نمی‌کند و اجرها را کامل می‌پردازد.

18- اعمال انسان در قیامت محاسبه‌ای دقیق داشته و عادلانه جزا داده خواهد شد.

وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ احباط و تکفیر؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ پیروی؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حواریون؛ دشمنی؛ دنیا؛ دوستی؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ قرآن؛ قضا؛ قیامت؛ کفر؛ موفّی/اسما و صفات؛ وعده؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 58]

ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْآیٰاتِ وَ اَلذِّکْرِ اَلْحَکِیمِ (58)

58

این [داستان‌ها]که بر تو می‌خوانیم، از نشانه‌ها [ی نبوّت تو]و از قرآن حکمت‌آمیز است.

1- داستان زکریا، یحیی، مریم و عیسی(ع)، بخشی از آیات خداوند و نشانه‌های وحی بودن قرآن

ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیٰاتِ

«مِنَ الْآیٰاتِ» خبر است برای «ذٰلِکَ» ؛ یعنی، ذلک من الایات نتلوها علیک کلمۀ «ذٰلِکَ» اشاره به سرگذشت تمام کسانی است که در آیات قبل از آنان یاد شد.

2- خداوند تلاوت کنندۀ قرآن بر پیامبر(ص)

ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیٰاتِ

3- آیات قرآن، خود نشانۀ حقانیت آن است.

مِنَ الْآیٰاتِ

«آیه»؛ یعنی، علامت و به آیات قرآن از آن جهت آیه گفته می‌شود که نشانۀ حقانیت محتوای خود است.

4- تلاوت داستان زکریا، یحیی، مریم و عیسی(ع)، از جانب خداوند و بر پایۀ وحی است؛ نه آگاهی‌های شخصی پیامبر(ص)

ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیٰاتِ

5- قرآن، مایۀ یادآوری و غفلت زدایی و شایستۀ تلاوت

وَ الذِّکْرِ الْحَکِیمِ

معانی زیادی برای کلمۀ «ذکر» گفته شده است، از جمله: حفظ کردن، آنچه بر زبان جاری شود، نقطۀ مقابل فراموشی، نقطه مقابل سکوت، تذکّر (تاج العروس).

تفاوت حفظ و ذکر به این است که، «حفظ»؛ به دریافت آگاهی نظر دارد و «ذکر»؛ به خاضر ساختن آن در ذهن (مفردات راغب).

نامیدن قرآن به «ذکر» می‌تواند به تعدادی از آن معانی نظر داشته باشد؛ بنابراین، قرآن، کتاب تذکر و توجه و یاد سپاری و تلاوت شدنی است.

برخی از اهل لغت «ذکر» را به آنچه بر زبان جاری شود منحصر دانسته‌اند و برای امور قلبی، ضمه دادن ذال را لازم شمرده‌اند (مصباح المنیر) برداشت یادشده، مستند به دیدگاه نخست است.

6- ذکر از نام‌های قرآن

وَ الذِّکْرِ

7- معارف قرآن، آموزه‌هایی است که باید همواره آنها را به خاطر داشت.

اَلذِّکْرِ

انتخاب نام «ذکر» برای قرآن، بر این دلالت دارد که خداوند خواهان توجه مداوم مردم به معارف آن است.

8- آیات قرآن و تعالیم آن، قوانینی ثبات آفرین و آمیخته با حکمت و مبرّا از سستی و تناقض

اَلذِّکْرِ الْحَکِیمِ

«حکیم»؛ یعنی، استوارسازندۀ کارها، دارای حکمت، قاضی و آنچه محکم و خالی از ناهماهنگی و تزلزل و سستی است.

(لسان العرب)

9- داستان زکریا، یحیی، مریم و عیسی(ع)، سراسر حکمت و تذکّر است.

ذٰلِکَ ... اَلذِّکْرِ الْحَکِیمِ

10- «عن علیّ(ع)«سمت رسول اللّه(ص) یقول:...کتاب اللّه هو اَلذِّکْرِ الْحَکِیمِ ...؛ (1)

از علی(ع) روایت شده است: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: کتاب خدا (قرآن) همان ذکر حکیم است».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اختلاف؛ اللّه؛ تلاوت؛ ذکر؛ ذکر/قرآن؛ زکریا(ع)؛ عیسی(ع)؛ غفلت؛ قرآن؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مریم(س)؛ نامگذاری؛ وحی؛ یحیی(ع)؛


1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 227.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 59]

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (59)

59

در حقیقت، داستان عیسی نزد خدا مانند داستان آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او گفت: باش، پس به وجود آمد.

1- شباهت خلقت عیسی(ع) به خلقت آدم(ع)

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ

مَثَل هر چیز به معنای صفت آن است (لسان العرب). حرف کاف در «کَمَثَلِ» صفت عیسی را در خلقت به صفت آدم تشبیه کرده است.

2- خلقت عیسی(ع) و آدم(ع)، آفرینشی استثنایی

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ ... قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

3- خداوند، تنها مرجع برای کشف حقایق هستی

عِنْدَ اللّٰهِ

«عِنْدَ اللّٰهِ» ، علاوه بر بیان این نکته که نسبت عیسی(ع)با خداوند، افزون بر نسبت آدم به او نیست. این نکته را نیز روشن می‌سازد که برای کشف حقیقت هر موضوعی باید دید آن موضوع نزد خداوند چه ویژگی‌هایی دارد.

4- عیسی(ع)، همانند آدم، مخلوق خداوند؛ نه فرزند او

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ

چون این آیه پس از بیان سرگذشت عیسی(ع)آمده است، اشاره به پندار مسیحیان و ردّ آن دارد که عیسی(ع)را به دلیل نداشتن پدر، فرزند خداوند می‌شمردند.

5- خداوند، آدم را از خاک آفرید.

خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ

6- آفرینش آدم در دو مرحله بود (مرحلۀ ساخت قالب او از خاک و مرحلۀ فرمان ایجاد)

خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

خلق در کلام عرب به دو معنی آمده است: یکی ایجاد بر شکلی بدیع و بی سابقه و دیگری اندازه قرار دادن (لسان العرب).

جملۀ «ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ» که بر کامل نبودن خلقت آدم پس از خلقت او از خاک دلالت دارد، نشان ارادۀ معنای دوم است، نظیر آنچه دربارۀ خلقت پرنده به دست عیسی(ع)در آیۀ 49 گذشت.

7- خلقت عیسی(ع) در دو مرحله بود (مرحلۀ ایجاد قالب جسمی و مرحلۀ

فرمان ایجاد)

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

همسانی تمام جزئیات دو موضوع با یکدیگر شرط درست بودن تشبیه نیست؛ بلکه صرف وجود شباهت در برخی ارکان کفایت می‌کند. جملۀ «خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ ...» که وجه شبه را بیان کرده است، علاوه بر بیان نیاز نداشتن عیسی(ع)و آدم به پدر، اصل دو مرحله‌ای بودن آفرینش آن دو را نیز مطرح کرده است، گرچه عنصر اوّلیۀ هر دو، خاک نباشد.

8- خاک، نخستین عنصر بدن عیسی(ع)*

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ

این احتمال که تشبیه بین خلقت عیسی و آدم حتی دربارۀ عنصر نخستین آن دو نیز مراد بوده است، منتفی نیست؛ زیرا می‌توان گفت: آنچه در رحم مریم قرار داشت و با نفخ مأمور خداوند، رشد جنینی خود را آغاز کرد، از خاک پدید آمده بود.

9- آدم(ع)، به مجرّد فرمان خداوند به وجود یافتن او، ایجاد شد.

خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

مضارع آمدن «یکون» یا به خاطر آن است که حالت گذشته را برابر دیدگان مخاطب مجسم سازد و یا جمله دارای احتباک است؛ یعنی دو مفاد تلفیق یافته دارد: 1. قال له کن فکان؛ 2.

کلما قال لشئ کن فانه یکون. در هر صورت برداشت یاد شده، استفاده می‌شود.

10- آفرینش هر چیز، همان صدور فرمانِ وجود آن از جانب خداوند است.

ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

حرف «فاء» بر نبود فاصله دلالت دارد.

11- فرمان خداوند به آفرینش عیسی(ع)و آدم(ع)، کافی برای وجود یافتن آن دو

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

12- فرمان خداوند به تحقق هر چیز کافی برای وجود یافتن آن

ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

مضارع بودن «یکون»، نشان استمرار و اختصاص نیافتن آن به آدم است.

13- خداوند در آفرینش عیسی(ع)و آدم(ع)، بی‌نیاز از استخدام اسباب و وسائط طبیعی و مادّی

قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

14- فرمان خداوند به وجود یافتن هر چیز با پدیدار شدن او هم زمان است.

قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

حرف «فاء» بر نبود فاصله دلالت دارد.

15- فرمان خداوند به وجود هر چیز، تخلف‌ناپذیر است.

قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

16- پیدایش هر چیز، در گرو فرمان خداوند به تحقق آن است.

قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

17- انسان، دارای دو بعد مادّی و غیر مادّی

خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

تعبیر «مِنْ تُرٰابٍ» ، اشاره به بُعد مادی انسان و امر «کُنْ» اشاره به بُعد دیگر اوست.

18- شکل‌گیری بُعد مادّی انسان، زمینه ایجاد بُعد غیر مادّی اوست.

خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

جملۀ «خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ» حکایت از خلقت آدم در بعد مادی دارد؛ بنابراین آنچه با امر «کُنْ» به وجود می‌آید، بُعد دیگر او است.

19- اصالت بُعد غیر مادی انسان، در ساختار و هویّت وی

خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

بعد از آنکه آدم از خاک آفریده شد، به او گفته شد: «کُنْ» (باش)، که گویا قبل از آن نبوده است؛ چرا که هنوز هویت اصلی را پیدا نکرده بود.

20- «عن أبی عبداللّه(ع) أنّ نصاری نجران لمّا وفدوا علی رسول اللّه(ص)...

قالوا: إلی ما تدعون؟ فقال: إلی شهادة أن لا إله إلّااللّه و أنّی رسول اللّه و أنّ عیسی بعد مخلوق یأکل و یشرب و یحدث، قالوا:

قمن أبوه؟ فنزل الوحی علی رسول اللّه(ص) فقال: قل لهم: ما تقولون فی آدم(ع)، أکان عبداً مخلوقاً یأکل و یشرب و ینکح؟ فسألهم النبیّ(ص)، فقالوا: نعم، فقال: فمن أبوه؟ فبُهتوا، فبقوا ساکنین فأنزل اللّه «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که هنگامی که نصارای نجران بر رسول خدا(ص) وارد شدند گفتند: به سوی چه چیزی دعوت می‌کنید؟ حضرت فرمود: [دعوت می‌کنم] به شهادت «لا إله إلا الله»و این است من فرستادۀ خدا هستم، و این که عیسی(ع) بنده است آفریدۀ [خدا] که می‌خورد و می‌نوشید و محدث می‌شد، گفتند: [اگر چنین است] پس پدرش کیست؟ به رسول خدا وحی نازل شد که به آنان بگو: شما دربارۀ آدم(ع) چه می‌گویید، آیا [درست است که او] بنده‌ای آفریدۀ [خدا] بود که می‌خورد و می‌نوشید و نکاح می‌کرد؟ پس رسول خدا(ص) [این را] از آنان پرسید، گفتند: بلی [درست است]، حضرت فرمود:


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 104؛ نورالثقلین، ج 1، ص 347، ح 157.

[اکنون شما بگویید] پدرش کیست؟ آنان متحیر شدند و ساکت ماندند، آن گاه خداوند [این آیه را] نازل کرد:

«إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» .


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ اللّه؛ امر الهی؛ بدن؛ تشبیهات؛ جهان؛ حق؛ خاک؛ خلقت؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قصه؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 60]

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (60)

60

حق از جانب پروردگار توست، پس از تردید کنندگان مباش.

1- سرگذشت زکریا، یحیی، مریم و عیسی(ع) در قرآن، سراسر حق و پیراسته از هر گونه باطل

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

حرف «ال» در «الْحَقُّ» ، بیانگر جنس و برای استغراق صفات به کار رفته است؛ یعنی، آنچه وصف حقانیت را به طور کامل دارا است. «مِنْ» در «مِنْ رَبِّکَ» ، مبدأ را مشخص ساخته است.

که حق کامل از جانب خداوند اظهار می‌شود. به قرینه سیاق آیه، مصداق مورد نظر برای حق، همان گزارشهایی است که در آیات قبل به تفصیل مطرح شده بود.

2- قرآن، بیانگر تاریخ حقیقی و واقعی پیشینیان

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

3- حقایق قرآنی و گزارشات تاریخی و معرفتی آن، نازل شده از جانب خداوند و پرتویی از ربوبیت اوست.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

4- بیان حقایق برای پیامبر(ص)از جانب خداوند، جلوۀ ربوبیت او بر آن حضرت است.

رَبِّکَ

5- نزول معارف قرآنی از جانب خداوند، نشان حقانیت آن

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

6- حقانیت داستان انبیا، در گرو هماهنگی آن با اخبار نازل شده از جانب خداوند

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ

جملۀ «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» ، که در مقام نفی حقانیت از پندار مسیحیان دربارۀ عیسی(ع) است، بر حصر اضافی دلالت دارد؛ یعنی، در این ماجرا فقط باید از خداوند، حق را دریافت کرد.

مفاد حصر در این موارد این نیست که تمام آنچه حق است تنها از جانب خداوند گفته می‌شود و در خبرهایی که دیگران از زندگانی پیامبران آورده‌اند، حقی وجود ندارد؛ بلکه مفاد آن این است که در میان اخبار ناهماهنگ، تنها آنچه از جانب خداوند است، حق خواهد بود.

7- مجادله و انتقاد تردیدآمیز در برابر گزارشات قرآنی از تاریخ انبیا، مقابله با حق و حرکتی نادرست است.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

«مریة» (ریشۀ «ممترین»)؛ یعنی، شک و جدل (قاموس) و امتراء (مصدر «ممترین»)؛ یعنی، احتجاج با یکدیگر دربارۀ چیزی که در آن تردید است (مفردات). جملۀ «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» ، یا نهی از تردید و شک در حقانیت معارف الهی است و یا نهی از مجادله‌های تردید آفرین دربارۀ آن. برداشت یادشده ناظر به احتمال دوم است. مخاطب در «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» گرچه - به قرینۀ آیۀ بعد - پیامبر(ص)است؛ ولی چون حرف فاء در «فَلاٰ تَکُنْ ...» لزوم پرهیز از مجادله را نتیجۀ قهری ثبوت حقانیت قرار داده است؛ این نهی ویژۀ مخاطب نخواهد بود. بیان علت در این گونه بیانات قرآنی، آن‌ها را از اختصاص به پیامبر(ص) خارج ساخته و مانند دیگر تکالیف، فراگیر ساخته است.

8- لزوم پرهیز از امور شبهه‌آفرین، درباره راستی و درستی معارف قرآن

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

نهی از شک که یکی از دو معنای «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» است، در حقیقت نهی از مقدمات پیدایش آن است؛ زیرا پیدایش و زوال شک، امری اختیاری نیست، تا از آن نهی شود.

9- پیامبر(ص)، در دور ماندن از تردیدها و آگاهی جزمی به حقایق، نیازمند ارشادها و هشدارهای الهی است.

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

10- دور ماندن از تردیدها و برخورداری از ایمان قطعی و جازم، وظیفه‌ای الهی برای انبیا

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

11- شناخت خداوند و افعال او، از میان برندۀ تردید در تعالیم الهی

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

آیه با بیان این که «برای دفع تردید در هر امری ، توجه به صدور آن از خداوند کافی است»، در حقیقت خداوند را این گونه معرفی کرده است که از او تنها حق صادر می‌شود و هر چه مستند به او است، حقیقت محض است؛ بنابراین، شناخت خداوند با این ویژگی، تردیدها را برطرف می‌کند.

12- وجود جدال کنندگان فراوان و تردیدهای ناروا دربارۀ ماهیت عیسی(ع)در عصر پیامبر(ص)

فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

تعبیر «تردید نکن» با تعبیر «از زمرة تردیدکنندگان مباش»، تفاوت دارد. تعبیر دوّم، از وجود افرادی مردد خبر داده و مخاطب را از همگونی با آنان باز می‌دارد.

13- الهی بودن قرآن و پیراستگی آن از هر گونه باطل، دلیل ناروا بودن شک و شبهه در راستی و درستی آن

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

----

کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ باطل؛ برهان؛ جدال؛ حق؛ دشمنی؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ زکریا(ع)؛ شک؛ شناخت؛ علم؛ عیسی(ع)؛ قرآن؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ مریم(س)؛ نزول قرآن؛ نهی؛ یحیی(ع)؛ یقین؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 61]

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰاذِبِینَ (61)

61

پس هر کس دربارۀ عیسی، پس از علمی که برای تو حاصل شده است، با تو محاجّه کرد، بگو: بیایید تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودهایمان و خودهایتان را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

1- شناخت پیامبر(ص)از ماهیت عیسی(ع)و کیفیت خلقت او، شناختی عالمانه و عاری از هر گونه تردید و شک

فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

2- علم پیامبر(ص) به ماهیت عیسی(ع)، علمی الهی و قابل تفهیم به دیگران

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

آیۀ شریفه، علم پیامبر(ص)را دلیل سزاوار بودن مجادله گران برای مباهله قرار داده است، با آن که انتظار می‌رفت روشن بودن حقایق برای خود آنان، دلیل مباهله قرار می‌گرفت.

می‌توان گفت: امکان بهره‌بردن مسیحیان از علم پیامبر(ص)، دلیل این تفاوت تعبیر است؛ یعنی، حال که از علم تو بهره نمی‌برند، پس سزاوار نفرین تواند. گفتنی است که علم آن حضرت به دلیل «جٰاءَکَ» هدیه‌ای الهی یا برگرفته از استدلال مطرح شده در آیۀ قبل است.

3- شباهت خلقت عیسی و آدم، دلیلی یقین آور برای اثبات مخلوق بودن عیسی(ع)و ردّ پندار مسیحیان در فرزند خدا دانستن او

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ ... فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

4- اتمام حجت بر مسیحیان و فراهم بودن تمام شرایط برای پی بردن آنان در حقیقت عیسی(ع)، دلیل بی ثمر بودن ادامۀ مباحثۀ پیامبر(ص)با آنان

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

5- مجادلۀ مسیحیان با پیامبر(ص)حتّی پس از برهانی ساختن دیدگاه اسلام دربارۀ عیسی(ع)

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ ... فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ

6- خداوند، راهنمای پیامبر(ص) در شیوۀ برخورد با مجادله کنندگان مسیحی

فَمَنْ حَاجَّکَ ... فَقُلْ

7- پیشنهاد مباهله، فرمان خداوند به پیامبر(ص) در مقابلۀ نهایی با مجادله گران مسیحی

فَقُلْ تَعٰالَوْا ... نَبْتَهِلْ

8- فراخوانی پسران، زنان و مردان خودی از طرف هر یک از مباهله کنندگان و همراه ساختن آنان با خویش در مباهله، پیشنهاد پیامبر(ص) به مسیحیان نجران

فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ

9- آمادگی پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن، حسین(ع) برای قرار گرفتن در معرض نفرین مسیحیان

فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ

به اتفاق تمام مسلمانان، پیامبر(ص) پس از نزول این آیه همراه با علی، فاطمه و حسن و حسین(ع) برای مباهله حاضر شد.

10- آگاهی و اطمینان عمیق پیامبر(ص)، علی و فاطمه، حسن و حسین(ع) به حقانیت خویش

فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ

11- صادقانه بودن ایمان علی، همسر و فرزندانش(ع) و ایمان عمیق آنان به صداقت پیامبر(ص)

فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

حرف «ال» در «الْکٰاذِبِینَ» موصول عهدی است و جمع بودن آن کلمه نشان می‌دهد که هر دو طرف مباهله متعدد فرض شده‌اند؛ زیرا اگر طرف مسیحیان جمع باشد، ولی طرف پیامبر(ص)تنها یک مدّعی وجود داشته و بقیّه ادّعایی نداشته باشند، باید به جای کلمۀ «کاذبین» لفظی انتخاب می‌شد که بر مفرد و جمع هر دو قابل انطباق باشد، نظیر «من کان کاذبا»؛ بنابراین، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نیز مدّعای پیامبر(ص)را مدّعای خویش دانسته و صادق بودن خود را در آن ادعا با شرکت در مباهله به اثبات رساندند.

12- همگامی علی و همسر و

فرزندانش(ع) با پیامبر(ص) در دعوت به اسلام

فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ

انتخاب افراد یاد شده برای حضور در مباهله، به این عنوان نبود که آنان نمونه‌ای از پسران، زنان و مردان مسلمان بودند؛ زیرا در آن صورت می‌بایست پیامبر(ص)به همراه خویش دو مرد و سه زن و سه پسر می‌آورد تا جمع «أَبْنٰاءَنٰا» و «نِسٰاءَنٰا» و «أَنْفُسَنٰا» درست درآید؛ بنابراین باید گفت: اکتفا به افراد یاد شده به این جهت بوده که بین مسلمانان کسی ویژگی آنان را نداشت تا طرف احتجاج با مسیحیان و در معرض نفرین آنان قرار گیرد و پیامبر(ص) در بین مسلمانان تنها آنان را در ادّعا و دعوت با خویش همگام یافت.

13- منحصر بودن افراد شایستۀ حضور در مباهلۀ پیامبر(ص) با مسیحیان، به علی، فاطمه، حسن و حسین(ع)

تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ

14- دعاء و تضرع به درگاه خداوند برای گرفتاری دروغگویان به لعنت و محرومیت از رحمت الهی، شیوۀ مباهلۀ پیشنهادی پیامبر(ص)به مسیحیان

فَقُلْ تَعٰالَوْا ... نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

«بهل»؛ یعنی، لعنت کردن و فعل «ابتهلوا»؛ یعنی، یکدیگر را لعنت کردند. ابتهال به کشیدن دستان است. این واژه در اصل به معنای تضرع و پافشاری در خواسته است و در آیه مراد این است که هر یک از طرفین اخلاص ورزد و در دعا و لعنت کردن بر دروغگو سعی خود را به کارگیرد. (لسان العرب)

15- اجتماع مباهله کنندگان در یک مکان، از آداب مباهله

تَعٰالَوْا نَدْعُ ... ثُمَّ نَبْتَهِلْ

16- مشروعیت دعای گروهی

نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا ... ثُمَّ نَبْتَهِلْ

17- نفرین در مباهله به شرط وجود صداقت و علم در یک طرف، دعایی مستجاب و گرفتار سازندۀ دروغگو به لعنت خداوند است.

فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

«جعل لعنت» غیر از درخواست آن و نشان قطعی بودن لعنت است.

18- اطمینان پیامبر(ص)و مسیحیان به اجابت دعای مباهله بدون فاصله با انجام آن

نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ

19- مشروعیت مباهله در صورت بی‌ثمر ماندن برهان

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ... ثُمَّ نَبْتَهِلْ

20- علم و یقین به حقانیت مدّعا، شرط اقدام به مباهله دربارۀ آن

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ... ثُمَّ نَبْتَهِلْ

21- پافشاری دروغگو بر ادعای خویش، شرط دعوت او به مباهله

فَمَنْ حَاجَّکَ ... فَقُلْ تَعٰالَوْا ... نَبْتَهِلْ

22- حسن و حسین(ع)، فرزندان پیامبر(ص)

أَبْنٰاءَنٰا

23- نوۀ دختری هر کس، فرزند اوست.

أَبْنٰاءَنٰا

24- زهرا(س)، دارای مقامی بس ارجمند

نِسٰاءَنٰا

کلمۀ «نساء» با آنکه جمع است؛ ولی در عمل تنها بر فاطمه(س) تطبیق یافت تا فضیلت انحصاری او را برساند.

25- علی(ع) به منزلۀ نفس پیامبر(ص)است

نَدْعُ ... أَنْفُسَنٰا

معنای حقیقی دعوت از خود، در آیه مراد نیست؛ زیرا معنا ندارد کسی از خود دعوت کند؛ بنابراین، مراد از «نَدْعُ ...

أَنْفُسَنٰا» ، دعوت از دیگری است. به کار بردن واژۀ «نفس» دربارۀ دیگران، زمانی صحیح است که آنان با دعوت کننده، هماهنگی کامل و شباهت وافر داشته باشند، تا همچون خود او بشمار آیند. شأن نزول آیه که از حضور علی بن ابیطالب در ماجرای مباهله خبر می‌دهد، گواه آن است که پیامبر(ص)آن حضرت را واجد این شباهت دانسته و دعوت از او را مصداق دعوت از خود، تلقی کرده است.

26- مجادله و لجاجت در برابر حق و دروغگو دانستن طرفداران آن، مایۀ استحقاق لعنت خداوند و نفرین حق گرایان

اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ ... فَمَنْ حَاجَّکَ ... فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

27- وعدۀ قطعی خداوند به یاری پیامبر(ص)در مباهله با مسیحیان

فَمَنْ حَاجَّکَ ... فَقُلْ تَعٰالَوْا ... فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

28- مسیحیان نجران، مردمانی دروغگو و مستحق لعنت خداوند

فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

29- اظهارات مسیحیان دربارۀ عیسی(ع)، ادعاهایی دروغ و پندارهایی باطل

فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ

30- کمتر بودن حاضران در مباهله از

تعداد مورد توافق طرفین، مانع انجام آن نیست.

نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ

کمترین عدد برای جمع، سه فرد است؛ ولی پیامبر(ص)، تنها یک زن و دو پسر و یک مرد همراه خود آورد.

آیۀ شریفه با به کار بردن الفاظ جمع، به شیوه‌ای بلیغانه مباهله را بین دو مجموعه فرض کرده که تمام مردان یک طائفه با عزیزترین افرادشان که زنان و فرزندان آنان است، برای مباهله با طائفۀ دیگر با همین ویژگی، اظهار آمادگی کرده‌اند؛ گرچه در عمل، افراد هر طائفه در حدّ جماعتی متشکّل از مردان، زنان و فرزندان نباشند؛ چنانکه همراهان پیامبر(ص)اندک بوده و مسیحیان نیز بدون زن و فرزند در مباهله حاضر شده بودند.

31- «عن موسی بن جعفر(ع)...تأویل قوله تعالی «أَبْنٰائِنٰا» الحسن و الحسین و «نِسٰاءَنٰا» فاطمة و «أَنْفُسَنٰا» علی بن ابی طالب(ع)؛ (1)

از امام کاظم(ع) روایت شده است: تأویل سخن خدای تعالی «أَبْنٰاءَنٰا» امام حسن و امام حسین، «نِسٰاءَنٰا» حضرت فاطمه و «أَنْفُسَنٰا» علی بن ابیطالب(ع) است».

32- «قال أبوالحسن(ع)...إنّما عنی بها علیّ بن أبی طالب...و عنی بالابناء الحسن و الحسین(ع) و عنی بالنساء فاطمة(ع)...؛ (2)

امام رضا(ع) فرمود: جز این نیست که مقصود از «أَنْفُسَنٰا» علی بن ابی طالب(ع) و از «أَبْنٰائِنٰا» حسن و حسین(ع) و از «نِسٰاءَنٰا» فاطمه(ع) است».

33- «عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أبا عبداللّه(ع) یقول:...الابتهال تبسط یدیک و ذراعیک الی السماء...؛ (3)

محمّد بن مسلم گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: ابتهال این است که در دعا دستها و ساعدهایت را به سوی آسمان باز کنی».


کلید واژه‌ها:

آدم(ع)؛ آرامش؛ اتحاد؛ اتمام حجت؛ احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ ایمان؛ باطل؛ برهان؛ پسر؛ تشبیهات؛ تضرع؛ جدال؛ حسن بن علی(ع)؛ حسین بن علی(ع)؛ حُکم؛ خلقت؛ دختر؛ دروغ؛ دعا؛ راستگویی؛ زن؛ شناخت؛ علی(ع)؛ عیسی(ع)؛ فاطمه(س)؛ فرزند؛ فرزند خدا؛ لجاجت؛ لعن؛ مباهله؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ نصارا؛ نصرت؛ نفرین؛ وعده؛ یقین؛


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 85، ب 7، ح 9؛ نورالثقلین، ج 1، ص 348، ح 162.

2) 2) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 232، ب 23، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 349، ح 163.

3) 3) . کافی، ج 2، ص 480، ح 4؛ نورالثقلین، ج 1، ص 350، ح 171.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 62]

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْقَصَصُ اَلْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (62)

62

بی‌گمان، این است آن داستانسرایی درست [دربارۀ عیسی]، و جز خدا هیچ معبودی نیست، و همانا خداست که خود عزّتمند و حکیم است.

1- تنها آنچه در قرآن دربارۀ عیسی(ع) بیان شد، حق است؛ نه آنچه مسیحیان می‌پندارند.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ

حَصر، از ضمیر فصل استفاده شده و قصر در این جمله، قصر قلب است.

2- هر داستانی دربارۀ پیامبران که منافی با توحید باشد، ساختگی و باطل است.

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ

قصّة و قَصَص (به معنای مقصوص)؛ یعنی، خبر (لسان العرب).

نفی شرک که از جملۀ «وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ» استفاده می‌شود، بیان علّتی برای دروغ بودن ادعاهای نصارا در مورد عیسی(ع)است و ملاکی برای همۀ داستانهای مربوط به پیامبران خواهد بود.

3- تنها خداوند، شایستۀ پرستش است.

وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ

«إِلٰهٍ» بر وزن فِعال به معنای مفعول (مألوه) است و «مألوه»؛ یعنی،معبود.

4- نفی الوهیّت از مسیح(ع)

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ... وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ

5- مسیحیان، گرفتار پندار معبود بودن مسیح(ع)

إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ... وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ

جملۀ «وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ» که بیانگر تخصیص الوهیت به خداوند است، به قرینۀ آیات قبل، تعریض به مسیحیان است.

6- خداوند، پیروزمند شکست‌ناپذیر است.

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ

«عزیز»، کسی است که دیگران را مقهور خویش ساخته و خود مقهور کسی نگردد (مفردات راغب).

7- مقهور بودن عیسی(ع)در برابر اقتدار خداوند، دلیل واهی بودن پندار الوهیت او

إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ... وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ

8- کارهای خداوند، متقن و حکیمانه است.

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

«حکیم» به معنای کسی است که کارها را استوار و متقن انجام می‌دهد و به معنای عالم و صاحب حکمت نیز آمده است.

(لسان العرب).

9- انحصار عزت و حکمت به خداوند

وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

حصر، از ضمیر فصل استفاده شده است.

10- عزّت و حکمت مطلق، معیار الوهیّت و ملاک شایستگی برای پرستش است.

وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

جمله «وَ إِنَّ اللّٰهَ ...» تعلیلی برای «مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ» است.

11- عزت و حکمت خداوند، دلیل وحدانیت اوست.

وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

12- «إِلٰهٍ» ، «عزیز» و «حکیم» از اسما و صفات خداوند

وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ ... اَلْعَزِیزُ الْحَکِیمُ


کلید واژه‌ها:

اساطیر؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انبیاء؛ انسان؛ باطل؛ برهان؛ پیروزی؛ توحید؛ حق؛ حکیم/اسما و صفات؛ عبادت؛ عجز؛ عزیز/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ قدرت؛ قرآن؛ قصه؛ نصارا؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 63]

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ (63)

63

پس اگر روی گرداندند، قطعاً خدا به [حال] مفسدان داناست.

1- تن ندادن مسیحیان به مباهله با پیامبر(ص)، امری محتمل از آغاز مناظرۀ آنان با پیامبر(ص)

فَإِنْ تَوَلَّوْا

2- دانایی گستردۀ خداوند به مفسدان

فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

3- پافشاری بر ادعای الوهیت برای عیسی(ع)و طفره رفتن از مباهله دربارۀ آن، فسادانگیزی و مایۀ تباهی است.

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

4- فسادانگیزان، در خطر گرفتاری به عذاب الهی

فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

خبر دادن از علم خداوند، در حقیقت تهدید به عذاب است.

5- مسیحیان نجران با ردّ دعوت مباهله، سزاوار عذاب و مورد تهدید خداوند به حسابرسی و کیفر

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

6- عالمان مسیحی نجران، مشرکانی مجادله گر، مفسد و حق‌ناپذیر

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

جواب شرط «فَإِنْ تَوَلَّوْا» محذوف است و جملۀ «فَإِنَّ اللّٰهَ ...» قرینه بر آن است که آن محذوف، از مفسد بودن اعراض کنندگان خبر داده است.

ترک مباهله و قبول نکردن اسلام، نشانۀ حق‌ناپذیری مسیحیان بوده و اصرار بر فرزند خدا دانستن عیسی(ع)بر شرک آنان دلالت دارد.

7- شرک و سرباز زدن از پذیرش توحید، فسادانگیزی و زمینۀ گرفتاری به عذاب الهی است.

مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

توصیف مسیحیان به «مفسد، یا به این خاطر است که شرک ورزی آنان، فساد شمرده شده است و یا به تأثیر فساد در روی آوردن آنان به شرک، اشاره دارد. برداشت یاد شده ناظر به احتمال نخست است.

8- فسادانگیزی، زمینه ساز شرک ورزی و پندار الوهیت برای عیسی(ع)از سوی مسیحیان است.

مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ ... فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

9- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

احتجاج؛ اللّه؛ باطل؛ تهدید؛ جدال؛ حسابرسی؛ شرک؛ عذاب؛ علیم/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛ فساد؛ کفر؛ لجاجت؛ مباهله؛ محمّد(ص)؛ نصارا؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 64]

قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (64)

64

بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی کلمه‌ای یکسان میان ما و شما، که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم، و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا فرمانروای خود نگیرند. پس اگر روی گرداندند، بگویید: شاهد باشید که ما تسلیم [خدا] هستیم.

1- پیامبر(ص)، مأمور هدایت و ارشاد اهل کتاب، حتی پس از خود داری مسیحیان از مباهله

فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا ... فَإِنْ تَوَلَّوْا ... قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ

2- دعوت از تمام پیروان کتاب‌های آسمانی برای التزام به اصول مشترک بین آنان و مسلمانان، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ

3- خودداری مخالفان از مباهله نباید مانع ادامه دادن به ارشاد و هدایت آنان گردد.

فَإِنْ تَوَلَّوْا ... قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ

4- دیدگاه تمام ادیان آسمانی دربارۀ توحید، شرک و ربوبیت، موافق با دیدگاه اسلام و بدور از کمترین اختلاف

کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ

سواء؛ یعنی، مستوی و برابر (تاج العروس). توصیف «کَلِمَةٍ» به آن به معنای مساوی بودن هر یک از ادیان آسمانی با دیگری در ارتباط با آن کلمه است. این تعبیر، کنایه از پذیرفته بودن آن سخن نزد همگان است.

5- اهل کتاب با فاصله گرفتن از تعالیم دینی خویش، سقوط کرده و از کمالات دینی تنزل کردند.

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا

دربارۀ فعل «تعال» (مفرد «تَعٰالَوْا» ) گفته شده است که در اصل برای فراخوانی انسان به مکانی رفیع وضع شده و سپس برای صدا زدن به هر مکانی بکار رفته است؛ برخی از لغویان

گفته‌اند: اصل آن از علوّ است که به معنای ارتفاع منزلت می‌باشد، گویا شخص، فردی را به جایی می‌خواند که منزلت رفیعی دارد (مفردات راغب). خطاب به اهل کتاب با این واژه، نشانۀ تنزل آنان از کمالات و نیاز آنان به رشد و تعالی است.

6- توحید عبادی و ربوبی، اصلی کمال آفرین و ارتقا بخش

تَعٰالَوْا

7- اسلام، فراخوان اهل کتاب به رشد و تعالی و بازیافت کمال دینی خویش

تَعٰالَوْا

8- عبادت، مخصوص خداوند است.

أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ

9- لزوم پاک ساختن عقیده از کمترین نشانه‌های شرک

وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً

10- بندگی خدا، نفی شرک و رد حاکمیت و ولایت غیر خدا، وجه اشتراک ادیان الهی

کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

11- پیامبر(ص)، دعوت کنندۀ اهل کتاب به اتحاد برپایۀ ترک پرستش غیر خدا، پاکسازی عقیده از شرک و نپذیرفتن ربوبیت برای غیرخدا

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

12- توحید عبادی و ربوبی، اساس و معیار وحدت

أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ ... وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً

13- انحراف اهل کتاب از تعالیم دینی خویش با پرستش غیر خدا، عقیده به شرک و پذیرش ربوبیت غیر خدا

تَعٰالَوْا إِلیٰ ... أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا

جملۀ «فَإِنْ تَوَلَّوْا» گرچه اعراض اهل کتاب از پذیرفتن دعوت پیامبر(ص)را به صورت شرط احتمالی آورده است؛ ولی تاریخ قطعی، از وقوع آن خبر می‌دهد. در این موارد می‌توان گفت: آیه شریفه علاوه بر تعلیق جزاء، به گونه‌ای تعریض‌آمیز، وقوع شرط را نیز پیش بینی کرده است.

14- مسیحیان، گرفتار شرک و پندار شایستگی مسیح برای عبادت و ربوبیت

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا ... أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً

به قرینه آیات قبل که دربارۀ مسیحیان بود، مصداق برجستۀ

«اهل کتاب» که در این آیه مطرح است، آنانند.

15- اعراض کنندگان از تدبیر و مدیریت خداوند، گرفتار دام تدبیرکنندگان فراوان و پذیرای تصمیم‌های افرادی گوناگون

وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

جمع آوردن کلمۀ «أَرْبٰاباً» با آنکه بیان معنای مقصود با کلمه «رب» نیز ممکن بود، به این نکته اشاره دارد که انسان اگر ربوبیّت انحصاری خداوند را نپذیرد، گرفتار تعدد ارباب می‌شود و زمام امور خویش را به دست افراد فراوانی پنداشته و هر گوشه از زندگانی خویش را به اراده کسی دانسته و به خواسته‌های آنان گردن می‌نهد.

16- هیچ انسانی ربّ انسان دیگر نبوده و شایستۀ به دست گرفتن زمام امور دیگران نیست.

وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

17- هم طراز بودن انسان‌ها با هم، دلیل ولایت نداشتن آنان بر تدبیر امور یکدیگر در برابر تدبیر الهی

بَعْضُنٰا بَعْضاً

یاد کردن از ربّ و مربوب، با یک تعبیر مشترک مثل کلمۀ «بعض»در مقام تخطئۀ پندار ربوبیت، نوعی بیان دلیل در ضمن سخن است؛ یعنی، هر دو بعض یک مجموعه‌اند و بر هم مزیتی ندارند تا یکی ربّ دیگری شمرده شود.

18- خداوند، منزه از داشتن شریک در تدبیر امور انسان‌ها

مِنْ دُونِ اللّٰهِ

تعبیر «مِنْ دُونِ ...»، هم برای ضمیمه ساختن و هم برای جایگزین ساختن به کار می‌رود. مفاد آیه در صورت اوّل این است که انسان‌های دیگر را در کنار خداوند «رب» خود نگیریم و در صورت دوم این که آنان را به جای خداوند ربّ قرار ندهیم، به گونه‌ای که نقش خداوند را در ربوبیت به کلی انکار کنیم. در آیۀ شریفه هر دو معنا با هم نیز می‌تواند مراد باشد. برداشت یاد شده به معنای اوّل نظر دارد.

19- وابسته نبودن تدبیر عالم به غیر خدا، دیدگاه مشترک تمام ادیان آسمانی

وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

20- تنها خداوند، دارای حق اطاعت بی‌چون و چرای مردم از او

وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

«رب» دانستن دیگران یا به این است که انسان تدبیر امور خویش را به دست آنان بداند و یا مراد اطاعت بی چون و چرا از آنان است. برداشت یاد شده در هر دو فرض از آیه استفاده می‌شود.

21- خودداری اهل کتاب از پذیرش دعوت اسلام به اتحاد تمام پیروان ادیان آسمانی با هم بر پایۀ توحید

فَإِنْ تَوَلَّوْا

22- اظهار پایداری بر توحید عبادی و نفی شرک و منحصر دانستن ربوبیت در خداوند، وظیفۀ مسلمانان در برابر اعراض اهل کتاب

أَلاّٰ نَعْبُدَ ... لاٰ نُشْرِکَ ... لاٰ یَتَّخِذَ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

مراد از شاهد گرفتن اهل کتاب بر تسلیم خدا بودن مسلمانان، بیان ظاهر شدن حقیقت است، به گونه‌ای که طرف مقابل نیز خود را مجبور می‌بیند که به آن اعتراف کند. در این فرض طرف پیروز، رقیب خود را گواه شکست وی و پیروز شدن خویش قرار می‌دهد و پایداری خود را بر مواضعش به رخ او می‌کشد و ممکن است امر به شاهد ساختن اهل کتاب در حقیقت امر به مسلمانان باشد که به گونه‌ای عمل کنید تا آنها در شما تسلیم خدا بودن و آثار آن را مشاهده کنند، نظیر آنکه بگوئیم: «دشمن باید شما را نیرومند ببیند» که ظاهر آن امر به دشمن و حقیقت آن امر به مخاطب است که «نیرومند باشید به گونه‌ای که برای دشمن مشهود باشد».

23- اعلان قطعی مواضع به اهل کتاب در زمینۀ فرمانبرداری از خدا، از وظایف مسلمانان

فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

24- اظهار تسلیم خدا بودن و مشهود ساختن آثار آن برای اهل کتاب، پاسخی شایسته به اعراض آنان از دعوت وحدت

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

25- تزلزل ناپذیری مسلمانان و بهاندادن آنان به اعراض اهل کتاب از پذیرش دعوت وحدت

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

26- بندگی خدا، نفی شرک و طرد حاکمیت غیر خدا، از ویژگی‌های مسلمانان

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

27- پیامبر(ص)و مسلمانان، دارای مقام تسلیم و پذیرای فرمان‌های خدا

فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

28- تسلیم بودن در برابر خداوند، تبلور عبودیت، توحید و طرد ربوبیت‌های دروغین

أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

29- تسلیم بودن در برابر فرمان‌های خدا، از اهداف ادیان الهی

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ تَعٰالَوْا ... فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

30- اعراض اهل کتاب از پذیرش دعوت وحدت، به بن بست کشانندۀ گفتگوی دینی با آنان و ناکام سازندۀ هر گونه

تلاش مسلمانان برای ارشاد آنان

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

31- تضعیف دیدگاه طرف مقابل، پیش از تثبیت نهایی موضع خویش، روشی قرآنی در احتجاج

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ ... تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ ... اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

دعوت به مباهله، زمینۀ تضعیف مواضع اهل کتاب را فراهم ساخته و دعوت به وحدت براساس اصول مشترک و اظهار تسلیم خدا بودن، از پایداری مسلمانان بر آن خبر داده است.

32- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

33- «روی أنّه لمّا نزلت هذه الآیة قال عدیّ بن حاتم: ما کنّا نعبد هم یا رسول اللّه، فقال(ص): أما کانوا یُحِلّون لکم و یحرّمون فتأخذون بقولهم؟ فقال: نعم، فقال النبیّ(ص): هو ذاک؛ (1)

روایت شده که هنگامی که این آیه (قل یا اهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم الّا نعبد إلّااللّه و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللّه...) نازل شد عدیّ بن حاتم گفت: ای رسول خدا، ما آنان (عالمان) را عبادت نمی‌کردیم، حضرت فرمود: آیا آنان برای شما [حرام خدا را] حلال نمی‌کردند و [حلال خدا را] حرام نمی‌کردند و شما به گفته آنان عمل می‌کردید؟ عرض کرد: چرا، پیامبر(ص) فرمود: این، همان [عبادت] است».


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ استقامت؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انسان؛ اهل کتاب؛ برهان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ تکلیف؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ حُکم؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رشد؛ شرک؛ ضلالت؛ عبادت؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ کفر؛ گواهی؛ لجاجت؛ مباهله؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصارا؛ وجوب؛ ولایت؛ هدایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 65]

یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ اَلتَّوْرٰاةُ وَ اَلْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (65)

65

ای اهل کتاب، چرا دربارۀ ابراهیم محاجّه می‌کنید، با آن که تورات و انجیل جز بعد از او نازل نشده است؟ آیا عقل خود را به کار نمی‌گیرید؟

1- ابراهیم(ع)، شخصیتی محبوب و شایستۀ پیروی، در دیدگاه یهود و نصارا

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 767.

2- یهود و نصارا، دربارۀ دین ابراهیم(ع)، با یکدیگر به مناظره پرداخته و هر یک، وی را هم دین خود می‌پنداشتند.

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ

آیۀ بعد، احتجاج‌های اهل کتاب را دو گونه معرفی کرده است، دسته‌ای عالمانه و دسته‌ای از روی ناآگاهی و چون اهل کتاب در برابر مسلمانان هیچ احتجاج عالمانه‌ای ندارند، به گونه‌ای که حق با آنان باشد و مسلمانان بر باطل؛ بنابراین باید گفت:

مراد احتجاج هایی است که یهودیان و مسیحیان با یکدیگر دارند.

3- اهل کتاب، در برابر مسلمانان، منکر هماهنگی اسلام با آیین ابراهیم(ع)و مدعی هم دینی خویش با آن حضرت*

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ

آیه به صراحت بیان نکرده است که آیا اهل کتاب دربارۀ دین ابراهیم(ع)، تنها با یکدیگر احتجاج می‌کردند، یا علاوه بر آن دربارۀ نفی هماهنگی اسلام با دین ابراهیم(ع) نظر داده و به احتجاج با مسلمانان نیز پرداخته بودند؟ آیات دیگر قرآن که اسلام را هماهنگ با ملّت ابراهیم(ع)و مسلمانان را پیرو آن معرفی کرده است، می‌تواند از وقوع این احتجاج بین اهل کتاب و مسلمانان نیز خبر دهد. آیۀ بعد که برخی از احتجاج‌های اهل کتاب را عالمانه و برخی را جاهلانه معرفی کرده است، در این فرض، ناظر به حقانیت برخی از احتجاج‌های آنان نیست؛ بلکه به این نظر دارد که اهل کتاب، آنگاه که دربارۀ اسلام و آیین خویش سخن می‌گویند، با شناخت کامل از هر دو آیین مجادله می‌کنند؛ ولی آنچه دربارۀ مقایسه آیین ابراهیم(ع)با اسلام می‌گویند، همراه با بی‌خبری از آیین آن حضرت است.

4- پیامبر(ص)، مدعی هم دینی با ابراهیم(ع)و ابلاغگر این ادّعا به اهل کتاب

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ

5- اثبات یهودی بودن یا نصرانی بودن ابراهیم(ع)، در گرو اثبات الهام گرفتن آن حضرت از تورات یا انجیل

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ

6- نزول تورات و انجیل پس از ابراهیم(ع)، دلیل بطلان ادعای یهود و نصارا در هم دینی ابراهیم(ع) با آنان

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ

7- بی خبری اهل کتاب از حقیقت آیین ابراهیم(ع)

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ

8- ادعای هم دین بودن ابراهیم(ع)با یهودیان یا مسیحیان، ادعایی نامعقول

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

9- اهل کتاب در انتساب ابراهیم(ع)به یهودیت و نصرانیت، عقل خود را به کار نگرفته و نابخردانه سخن گفتند.

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

10- عقل، حجّت و از ابزار شناخت

أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ

11- تعقّل، مانع ادعاهای گزاف

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ باطل؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تفکر؛ تکذیب؛ تورات؛ جهل؛ دین؛ شناخت؛ عقل؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نصارا؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 66]

هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (66)

66

هان، شما همانهایی هستید که دربارۀ آنچه به آن علمی داشتید محاجّه کردید، پس چرا دربارۀ آنچه به آن علمی ندارید محاجّه می‌کنید؟ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

1- احتجاج مسیحیان با یهود دربارۀ اثبات نبوت عیسی(ع)، عالمانه و بر حق و مورد تأیید خداوند

هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

مناظرۀ یهود و نصارا با یکدیگر در ابعاد گوناگونی از مسائل اعتقادی بود که در برخی از آن‌ها حق با یهودیان و در برخی دیگر حق با مسیحیان بود. به قرینۀ تأیید برخی از احتجاج‌های آنان در قرآن و توصیف آن به عالمانه، مراد عقاید صحیحی است که یهود یا نصارا در مناظره‌های خویش با یکدیگر از آن طرفداری می‌کنند. یهودیان آن حضرت را نه خدا و نه فرزند خدا می‌دانند و مسیحیان او را پیامبر و دارای کتاب آسمانی می‌خوانند.

2- احتجاج یهودیان با نصارا در اثبات خدا نبودن عیسی(ع)و فرزند خدا نبودن او، عالمانه و بر حق و مورد تأیید خداوند

هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

3- خداوند، سرزنش کنندۀ عالمان یهود و نصارا به دلیل نسبت دادن ابراهیم(ع)به یهودیت و مسیحیت بدون آگاهی به آیین آن حضرت

فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

آنچه یهود و نصارا بدان علم نداشته و دربارۀ آن احتجاج می‌کردند، انتساب ابراهیم(ع) به یهودیت و نصرانیت بوده است که به خاطر آن، سرزنش شدند.

4- احتجاج اهل کتاب با مسلمانان دربارۀ اختلاف شریعتشان با اسلام، همراه با آگاهی و شناخت صحیح از شریعت‌های طرفین بود.*

هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

مفاد جملۀ «فَلِمَ تُحَاجُّونَ ...»، قابل تطبیق بر احتجاجی است که - به دلالت آیات دیگر قرآن - بین اهل کتاب و مسلمانان دربارۀ ابراهیم(ع) انجام گرفته بود. در این صورت، مراد از آن چه اهل کتاب به آن علم دارند، اسلام و شریعت خودشان خواهد بود.

5- احتجاج اهل کتاب با مسلمانان دربارۀ اختلاف اسلام با شریعت ابراهیم، احتجاجی مردود و آمیخته با جهل اهل کتاب به آیین آن حضرت

هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

6- مناظره و احتجاج، بدون آگاهی به زوایای موضوع آن، نکوهیده و نارواست.

فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ

7- آگاهی‌کامل خداوند به آیین ابراهیم(ع) و حقانیت گزارش‌های قرآن دربارۀ آن

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ

8- اهل کتاب، ناآگاه به آیین ابراهیم(ع)

وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

9- علم بشر، ناچیز در برابر علم همه جانبۀ خداوند

وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» ، عبارتی است که می‌تواند در قالب سیاق آیه، مفادی مربوط به موضوع آن داشته باشد و بدون در نظر گرفتن آن سیاق، نیز همچون کلامی مستقل، شعار قرآن قرار گرفته و به تمام افراد و موضوعات مناسب آن، سرایت یابد. در نتیجه، آیۀ شریفه تمام بشر را مخاطب ساخته و علم آنان را به طور مطلق نفی کرده است و از آنجا که نفی علم آنان در مقابل اثبات علم خداوند قرار گرفته، مراد بیان ناچیز بودن علوم مردم در برابر علم الهی و یا بیان ذاتی نبودن علوم بشر است.


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ جهل؛ دین؛ شریعت؛ شناخت؛ علیم/اسما و صفات؛ عیسی(ع)؛؛ قرآن؛ مسلمانان؛ ملامت؛ نبوت؛ نصارا؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 67]

مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (67)

67

ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق گرا و تسلیم [فرمان خدا]بود، و از مشرکان نبود.

1- ابراهیم(ع)نه یهودی بود، نه نصرانی.

مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا

2- یهود، مدّعی یهودی بودن ابراهیم(ع) و نصارا، مدّعی نصرانی بودن او بودند.

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا

3- ادعای یهودی بودن ابراهیم(ع)، حجت یهود بر حقانیت خویش در مقابل نصارا*

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا

4- ادعای مسیحی بودن ابراهیم(ع)، حجت نصارا بر حقانیت خویش در مقابل یهودیان*

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا

5- موقعیت ممتاز ابراهیم(ع) در میان اهل کتاب

مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا

این که هر یک از یهود و نصارا سعی داشتند ابراهیم(ع)را به خود منتسب نمایند، حاکی از موقعیت ممتاز آن حضرت نزد ایشان است.

6- ابراهیم(ع)، حق گرا و تسلیم خداوند

وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً

«حنیف»؛ یعنی، کسی که از خیر به سوی شرّ و یا از شرّ به سوی خیر متمایل شود و نیز یعنی، کسی که تسلیم است و از ادیان دیگر منحرف شده و به سوی حق متمایل گردد. گفته شده است که «حنف»؛ یعنی، مستقیم بودن و این که به فرد کج پای «احنف» گفته شده، از قبیل فال نیکو زدن و امیدواری به استقامت است. (لسان العرب)

7- ابراهیم(ع)، هرگز مشرک نبود.

وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

8- یهود ونصارا، در عصر بعثت مشرکانی منحرف از حق و عصیانگر در برابر خدا

وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

جملۀ «وَ لٰکِنْ کٰانَ ...»، می‌تواند تعریضی به یهودیان و نصارای عصر بعثت باشد.

9- آیین مشرکان حجاز، بیگانه با آیین ابراهیم(ع)و انتساب مراسم شرک‌آمیز آنان به او، نادرست و مردود است.

وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

جملۀ «مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» ، علاوه بر تعریض به یهود و نصارا، می‌تواند از همگام نبودن ابراهیم(ع) با بت‌پرستان نیز خبر داده باشد؛ زیرا همانگونه که یهودیان و مسیحیان، ابراهیم(ع) را از خود می‌دانستند، مشرکان حجاز نیز آیین خود را برگرفته از مرام ابراهیم(ع) می‌پنداشتند.

10- «قال أمیرالمؤمنین(ع): «مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا» لایهودیاً یصلّی إلی المغرب و لا نصرانیّاً یصلّی إلی المشرق «وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً» یقول:

کان علی دین محمّد(ص)؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) [دربارۀ سخن خداوند:] «مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا ...» فرمود: [یعنی] ابراهیم(ع) نه چون یهود نماز را به سوی مغرب می‌خواند و نه چون نصارا به سوی مشرق بلکه آن حضرت بر آیین محمّد(ص) بود (نماز را به سوی کعبه می‌خواند)».

11- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجّل «حَنِیفاً مُسْلِماً» قال: خالصاً مخلِصاً لیس فیه شیء من عباده الأوثان؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «حَنِیفاً مُسْلِماً» روایت شده که فرمود: یعنی هم خودش خالص بود و هم عملش را خالصانه انجام می‌داد به گونه‌ای که در [سراسر زندگی] او کاری که در آن کمترین شائبۀ بت‌پرستی باشد وجود نداشت».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اسلام؛ اهل کتاب؛ برهان؛ تسلیم؛ تنزیه؛ توحید؛ حنیف؛ دین؛ شرک؛ ضلالت؛ گناه؛ مسلمانان؛ نصارا؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 68]

إِنَّ أَوْلَی اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا اَلنَّبِیُّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُؤْمِنِینَ (68)

68

همانا نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کرده‌اند، و [نیز]این پیامبر و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ و خدا سرپرست مؤمنان است.

1- پیروی از ابراهیم(ع)،ملاک پیوند و انتساب به آن حضرت

إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 177، ح 60؛ بحارالانوار، ج 12، ص 11، ح 29.

2) 2) . کافی، ج 2، ص 15، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 352، ح 179.

2- پیروی از انبیا، ملاک پیوند و انتساب به آنان

إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ

3- گرایش به حق و تسلیم خدابودن و پرهیز از شرک‌ورزی، حقیقت پیروی از ابراهیم(ع) و انبیا

وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ . إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ

4- تسلیم نبودن یهود و نصارا در برابر خداوند و بیگانگی آنان با آیین ابراهیم(ع)

إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ

این آیه، تعریضی است به یهود و نصارا که فاقد ملاک پیوند با ابراهیم‌اند.

5- یهود و نصارا هر یک مدعی انتساب و پیوند دینی با ابراهیم(ع)

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ ... إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ

6- سزاوارترین مردم به انتساب و پیوند دینی به ابراهیم(ع)، پیروان او، پیامبر(ص)و مسلمانانند؛ نه یهود و نصارا.

و مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا ... إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا

7- پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان به او، همانند ابراهیم(ع)، حق گرا، تسلیم خداوند و منزه از شرک

وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ . إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ ... وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا

8- عظمت و جلالت مقام پیامبر(ص)و مؤمنانِ به او نزد خداوند

لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا

ذکر پیامبر(ص)و مؤمنان پس از «لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ» ، نشان می‌دهد که شأن آنان از مقام «پیروان ابراهیم (ع )» افزون است و عنوان «پیرو»، زیبندۀ آنان نیست.

9- خداوند، سرپرست و یاور مؤمنان

وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ

10- حمایت خداوند از پیامبر(ص)و مؤمنان در برابر اهل کتاب

وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ

11- یهود و نصارا، فاقد ایمان و محروم از یاری و سرپرستی خداوند

وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ

12- «وَلِیُّ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ

13- «قال أمیرالمؤمنین(ع): إنّ أولی الناس بالأنبیاء أعلمهم بما جائوا به ثمّ تلا هذه

الآیة: «إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ ...»؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: نزدیک‌ترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به تعالیمی که آن بزرگواران آورده‌اند از همه داناتر باشند. سپس این آیه را تلاوت نمود: «إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ ...»».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اطاعت؛ اللّه؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پیروی؛ تسلیم؛ توحید؛ حنیف؛ دین؛ شرک؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصارا؛ ولی/اسما و صفات؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 69]

وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (69)

69

گروهی از اهل کتاب آرزو می‌کنند که کاش شما را گمراه می‌کردند، در حالی که تنها خودشان را گمراه می‌کنند و در نمی‌یابند.

1- آرزو و تلاش گروهی از اهل کتاب، برای گمراه کردن مسلمانان

وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ

2- آرزوی اهل کتاب برای گمراه ساختن مسلمانان، آرزویی خام و تلاش آنان ناموفق بود.

وَدَّتْ ... لَوْ یُضِلُّونَکُمْ

حرف «لَوْ» که برای تمنّی است در اموری به کار می‌رود که واقع شدنی نیست، علاوه بر آنکه فعل ماضی «وَدَّتْ» به این نکته اشاره دارد که باید علاقه و تلاش اهل کتاب را سپری شده دانست.

3- افشای سوء نیت اهل کتاب نسبت به مؤمنان، از سوی خداوند

وَدَّتْ ... لَوْ یُضِلُّونَکُمْ

4- هشدار خداوند به مؤمنان در مورد تلاش برخی از اهل کتاب برای گمراه سازی آنان

وَدَّتْ ... لَوْ یُضِلُّونَکُمْ

5- اهل کتاب در مقابله با مسلمانان صدر اسلام، هماهنگی نداشته و با یکدیگر اختلاف رویّه داشتند.

وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ


1) 1) . مجمع البیان، ج 2، ص 770؛ نورالثقلین، ج 1، ص 353، ح 183.

6- اهل کتاب، با گستراندن دام ضلالت برای مسلمانان، تنها خود را گرفتار آن ساخته و از گرفتاری خویش به آن بی‌خبرند.

وَدَّتْ ... لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ

بازگشت گمراهی به خود اهل کتاب از این جهت است که آنان می‌خواهند مسلمانان را از دین اسلام دور سازند؛ با این کار، خود را از هدایت اسلام دور ساخته و به انکار بشارت تورات و انجیل دربارۀ نبی‌اکرم(ص) می‌کشانند.

7- علاقه و تلاش برای گمراه کردن دیگران، گمراه ساختن خویش است.

وَدَّتْ ... لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ

8- گمراهی‌های شرک برای مسلمانان، پسندیده‌تر از اسلام پذیری آنان در دیدگاه اهل کتاب

لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ

تعبیر «لَوْ یُضِلُّونَکُمْ» ، یا از این حکایت دارد که اهل کتاب آرزو داشتند مسلمانان مانند آنان یهودی یا نصرانی شوند که در این صورت تعبیر ضلالت برای بیان حقیقت مرام آنان به کار رفته است و یا بیانگر آن است که اهل کتاب، بت‌پرستی را برای مسلمانان بر اسلام آنان ترجیح داده و بازگشت آنان را به کفر و ضلالت پیشینشان آرزو می‌کردند. برداشت یاد شده براساس احتمال دوم استفاده شده است.

9- مؤمنان صدر اسلام، مقاوم در برابر تبلیغات اهل کتاب

وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ

10- کسانی که در صدد گمراه نمودن دیگرانند، از کشیده شدن خویش به دام گمراهی بی خبرند.

وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ اختلاف؛ استقامت؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ جهل؛ شرک؛ ضلالت؛ عجز؛ عمل؛ مسلمانان؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 70]

یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (70)

70

ای اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید، با آن که خود [به درستیِ آن]گواهی می‌دهید؟

1- اهل کتاب، کافر به آیات نازل شده از سوی خداوند

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

مراد از «آیات الله»، یا آیات قرآن است و یا اعم از آن و آیات

تورات و انجیل و ممکن است مراد تنها آیاتی باشد که در تورات و انجیل به ظهور پیامبر(ص)بشارت داده بودند.

2- آیات الهی، در دسترس اهل کتاب و راهنمای آنان به حقانیت اسلام

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

3- اهل کتاب، آگاه به حقانیت اسلام و شاهد تطبیق بشارت‌های تورات و انجیل بر پیامبر(ص)

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

4- اهل کتاب به دلیل کفر به آیات قرآن به رغم ظهور حقانیت آن برایشان، سزاوار توبیخ خداوند

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

استفهام در «لِمَ تَکْفُرُونَ ...» برای توبیخ است.

5- دو گانگی علم با عمل، امری نکوهیده در پیشگاه خداوند

لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

6- تلاش برای گمراهی مسلمانان، کفر به آیات الهی است.

وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ ... یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

اعتراض به کفر اهل کتاب، پس از خبر دادن از تلاش برخی از آنان برای گمراه ساختن مؤمنان، بیانگر آن است که این حرکت آنان حرکتی کفرآمیز بوده است.

7- انکار آیات الهی از جانب کسانی که از کتاب‌های آسمانی برخوردارند، نکوهیده‌تر و زمینۀ توبیخ افزونتر است.

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

عنوان «أَهْلَ الْکِتٰابِ» که دارا بودن کتاب آسمانی را برجسته کرده است، دلالت می‌کند که انکار آیات الهی، زیبندۀ صاحبان این عنوان نیست.

8- نادیده گرفتن معجزات الهی با اعتراف و اقرار به وقوع آن، حرکتی شگفت آور از جانب اهل کتاب

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

ارادۀ معجزه از لفظ «آیه» صحیح و قابل تطبیق بر جملۀ «تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ» است. در این صورت جملۀ حالیه «وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ» بر اقرار و اعتراف اهل کتاب، به معجزه‌ها دلالت خواهد داشت.


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ بشارت؛ تعجب؛ تکذیب؛ تورات؛ دوستی؛ ضلالت؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معجزه؛ ملامت؛ نزول قرآن؛ هدایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 71]

یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (71)

71

ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل در می‌آمیزید و با این‌که می‌دانید، حق را کتمان می‌کنید؟

1- عالمان اهل کتاب، مشتبه سازندۀ حق به باطل و پوشانندۀ حق

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ

فعل «تَلْبِسُونَ» به دلیل کسرۀ باء - از ریشۀ «لَبْسٍ» به معنای مخلوط کردن است و پوشاندن از فعل «تَکْتُمُونَ» استفاده شده است.

2- خداوند با انتقاد از حق‌پوشی اهل کتاب، آن را نکوهیده و غیر قابل توجیه خواند.

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ

3- ترسیم و ترویج باطل در قالب حق، حرکتی جاهلانه و بدور از شأن دانشمندان

لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ ... وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

فعل «تَعْلَمُونَ» ، ممکن است به متعلق خاصی نظر نداشته، بلکه اصل وجود علم، مورد نظر باشد.

4- کتمان حقیقت، هدف اهل کتاب از آمیختن حق به باطل

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ

5- لزم پرهیز از کتمان حقایق دینی و ناشناخته گذاردن معارف الهی

لِمَ ... تَکْتُمُونَ الْحَقَّ

6- کتمان حقیقت از سوی دانشمندان دینی، خلاف انتظار و نکوهیده‌تر است.

لِمَ ... تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

7- اهل کتاب، حقانیت قرآن را شناخته و به حرمت کتمان آن آگاه بودند.

لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

چنانچه فعل «تَعْلَمُونَ» ناظر به متعلق خاصی باشد، می‌توان آن را از آیات پیشین (إنّ هذا لهو القصص الحق) - که دربارۀ حقانیت قرآن بود - به دست آورد. گفتنی است که بشارت‌های موجود در کتاب‌های پیشین، یکی از راه‌های علم اهل کتاب به حقانیت قرآن است.

8- کتاب‌های آسمانی پیشین، حاوی نشانه‌هایی بر حقانیت قرآن

وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

9- اقدام اهل کتاب به تحریف تورات و انجیل برای کتمان حقانیت قرآن

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ

عنوان اهل کتاب بر این نکته تأکید دارد که آنان حق و باطل را در همان کتاب به هم درآمیخته‌اند.

10- بهره جستن اهل کتاب از کتمان حقیقت با آمیختن حق و باطل به یکدیگر، برای گمراه سازی مردم

وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ ... یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ

ارتباط این آیه با آیات قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.

11- اظهار حق و پرهیز از آمیختن آن به باطل، از وظایف عالمان دینی

لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

التقاط؛ انجیل؛ انسان؛ اهل کتاب؛ باطل؛ برهان؛ تحریف؛ تکلیف؛ تورات؛ جهل؛ حرمت؛ دین؛ شناخت؛ ضلالت؛ علم؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ ملامت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 72]

وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ اَلنَّهٰارِ وَ اُکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (72)

72

و گروهی از اهل کتاب گفتند: در اوّلِ روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده است ایمان بیاورید و در آخر روز [به آن]کافر شوید، شاید آنان [از دینشان]برگردند.

1- گروهی از اهل کتاب برای مرتد ساختن مسلمانان، توطئه کرده و پیشنهاد حرکتی گروهی دادند.

وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ آمِنُوا ... وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

2- طرح اظهار ایمان در آغاز روز و ارتداد دسته جمعی در آخر همان روز، ترفند تبلیغاتی و تزلزل آفرین اهل کتاب در برابر اسلام

وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ آمِنُوا ... وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

فعل امر «آمِنُوا» به قرینۀ «اکْفُرُوا آخِرَهُ» به معنای اظهار ایمان و تظاهر به آن است.

3- اهل کتاب، نزول حکمی خاص را مبدأ حرکت جمعی خود قرار داده و آن را برای پذیرش و ردّ در صبح و شام یک روز

برگزیدند.

آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ

«الذی أنزل»، یا وصف تمام قرآن است و یا حکمی خاص از آن. فرض وجود جامعه‌ای مؤمن پیش از نزول، - که ظاهر «أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا» است - با احتمال دوم سازگارتر است.

4- پذیرش قبلۀ جدید مسلمانان (کعبه) در عبادت اول روز و کفر به آن در آخر روز، دسیسۀ اهل کتاب برای بازگرداندن مسلمانان به قبلۀ پیشین آنان (مسجد الأقصی)

آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

از جمله شأن نزول هایی که برای آیه نقل شده این است که پس از تغییر قبله، یهودیان یکدیگر را ترغیب کردند که کعبه را در آغاز روز قبلۀ خود قرار دهند و در پایان روز به قبلۀ خود برگردند تا مسلمانان را به تردید افکنند (مجمع البیان)

5- شناخته شدن مسلمانان در مدینه با عنوان «مؤمنان» در صدر اسلام

أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا

یاد کردن اهل کتاب از مسلمانان با عنوان «الَّذِینَ آمَنُوا» - با آن که این تعبیر، انصراف به ایمان به خداوند دارد - نشان می‌دهد که این عنوان برای مسلمانان صدر اسلام، نامی متداول و شناخته شده بوده است؛ به گونه‌ای که حتی اهل کتاب نیز با آن که مسلمانان را مؤمن به خداوند نمی‌دانستند، برای آنان همین عنوان را به کار می‌بردند.

6- دلخوشی اهل کتاب به ایجاد انحراف در مسلمانان حتی در سطح یکی از احکام اسلام

آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ ... وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

چنانچه «بِالَّذِی أُنْزِلَ ...» به ماجرای تغییر قبله نظر داشته باشد، برداشت یادشده استفاده می‌شود.

7- خداوند، افشاگر نیرنگ‌های اهل کتاب برای مسلمانان و خنثی سازندۀ توطئه‌های آنان

وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ آمِنُوا ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

8- اظهار ارتداد دشمنان دین پس از تظاهر آنان به ایمان، دامی خطرناک برای جامعۀ ایمانی و زمینۀ فریب خوردن آنان

آمِنُوا ... وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

9- مخفی ساختن حق و مشتبه ساختن آن با باطل، از اهداف اهل کتاب در اظهار ارتداد مصنوعی پس از تظاهر به ایمان

یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ ...

وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل مانند ارتباط راهکار با هدف است.

10- لزوم هشیاری مسلمانان در برابر نفوذ

مؤمنان دروغین در صفوف آنان

آمِنُوا ... وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ

11- اهل کتاب، پی گیر حرکت‌های فریبکارانۀ خویش در انحراف مسلمانان، حتی با تردید در تأثیرگذاری آن

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

حرف «لعل»، نشان می‌دهد که اهل کتاب به تأثیر توطئۀ خود در روی گردانی مؤمنان از حکم خدا، اطمینان نداشته و تنها به آن امید بسته بودند.

12- امیدواری یهود مدینه به بازگشت مسلمانان از قبله قرار دادن کعبه به قبلۀ مشترک بین آنان در بیت المقدس

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

13- رواج ارتداد، از آثار سوء اظهار ارتداد و علنی ساختن آن

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

14- «و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(ع) أنّ رسول اللّه لمّا قدم المدینة و هو یصلّی نحو بیت المقدس أعجب الیهود من ذلک فلمّا صرفه اللّه عن بیت المقدس إلی بیت الحرام وَجَدت و کان صرف القبلة صلاة الظهر فقالوا صلّی محمّد الغداة و استقبل قبلتنا فآمنوا بالذی انزل علی محمّد وجه النهار و اکفروا آخره...لعلهم یرجعون الی قبلتنا؛ (1)

در روایت ابی جارود از امام باقر(ع) آمده است: رسول خدا هنگامی که به مدینه آمدند به سوی بیت‌المقدس نماز می‌خواندند و یهود از این کار خرسند شدند و چون خداوند آن حضرت را از بیت المقدس به سوی بیت الحرام برگرداند آنان از این عمل خشمگین شدند و چون تغییر قبله در نماز ظهر اتفاق افتاده بود گفتند محمد نماز صبح را رو به قبلۀ ما خواند پس به آنچه بر محمّد در آغاز روز نازل شده ایمان بیاورید و به آنچه در آخر روز نازل شده کفر بورزید باشد که آنان به قبلۀ ما باز گردند».


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ اسلام؛ افشاگری؛ التقاط؛ اللّه؛ امت؛ امید؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ باطل؛ بیت المقدس؛ تاریخ؛ حُکم؛ دروغ؛ دشمنی؛ روز؛ شب؛ شک؛ شناخت؛ صبح؛ ضلالت؛ عبادت؛ قبله؛ کعبه؛ کفر؛ مدینه؛ مسجد الاقصی؛ مسلمانان؛ مکر؛ نفاق؛ یهود؛


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 105؛ بحارالانوار، ج 83، ص 98.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 73]

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْهُدیٰ هُدَی اَللّٰهِ أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (73)

73

و جز [سخن]کسی را که از دین شما پیروی کند باور مکنید - بگو: همانا هدایت، هدایت خداست - [و باور مکنید]که آنچه [از دین]به شما داده شده است به احَدی داده شود، یا بتوانند نزد پروردگارتان با شما محاجّه کنند. بگو: به یقین، بخشش به دست خداست، آن‌را به هر که بخواهد ارزانی می‌دارد، و خدا گشایشمند و داناست.

1- طراحان توطئه ایمان و ارتداد مصنوعی از اهل کتاب، یکدیگر را از پذیرش احکام دینی دیگران و اعتماد بر غیر همکیشان خویش برحذر می‌داشتند.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

ایمان نقطۀ مقابل کفر است و نیز در معانی «تصدیق کردن» و «اعتماد داشتن»به کار می‌رود، و به کسی که مردم به او وثوق داشته و او را به عنوان امین و نگهبان برگزینند، «مؤتمن» گفته می‌شود (لسان العرب). ایمان در «لاٰ تُؤْمِنُوا» ممکن است به تمام این معانی نظر داشته باشد.

2- برخی از اهل کتاب، تنها در صورتی رسالت پیامبر(ص) را می‌پذیرند که آن حضرت نیز بر آیین آنان باشد.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

3- انحصار پیامبری در قوم یهود، پندار عالمان آنان

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

این آیه عطف به آیۀ قبل است که - بر اساس یکی از شأن نزول‌های آن - دربارۀ پیشنهاد یهودیان به تظاهر دسته جمعی به اسلام یا عبادت به سوی کعبه در آغاز روز و ارتداد در آخر آن بود. بر این اساس مفاد آیه این است که آنان به هواداران خویش گفتند: ایمان حقیقی نیاورید جز به پیامبری که خود نیز پیرو آیین یهود باشد.

4- عالمان یهود، نگران گرایش یهودیان به اسلام

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

5- برهان‌های رسالت پیامبر(ص) و خبر تحویل قبله به دست آن حضرت، از اخبار

سرّی اهل کتاب و مکتوم از مسلمانان

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

فعل «لاٰ تُؤْمِنُوا» - چنانچه برای نهی از وثوق یافتن و اعتماد کردن به کار رفته باشد - گویای تصمیم اهل کتاب بر اخفای حقایقی است که افشای آن برای غیر همکیشانشان می‌تواند زمینه‌ساز اطلاع یافتن مسلمانان از آن و دستیابی آنان به مستمسکی در مقابل اهل کتاب باشد. آیۀ قبل که براساس شأن نزول، از پیشنهاد اهل کتاب به تظاهر به اسلام یا عبادت به سوی کعبه سخن گفته بود، قرینۀ آن است که آن حقایق، حاوی حقانیت اسلام یا خبر تغییر قبله بوده است.

6- اهل کتاب، رازدار بودن همکیشان خود را، مایۀ محروم ساختن مسلمانان از آگاهی به پیشگویی‌های تورات و انجیل دربارۀ اسلام می‌پنداشتند.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

7- اهل کتاب، نگران افشای توطئه‌های خویش

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

برداشت یادشده از ارتباط این آیه با آیۀ قبل، استفاده می‌شود که در آن توطئۀ ارتداد مصنوعی اهل کتاب یادآوری شده بود.

در جملۀ «لاٰ تُؤْمِنُوا» - که در برداشت‌های قبل و بعد نیز برای نهی از اعتماد دانسته شده است - اهل کتاب، یکدیگر را از اعتماد به غیر همکیشانشان و افشای اسرار برای آنان نهی می‌کنند؛ زیرا ممکن است به گوش مسلمانان رسیده و آنان از نقشه‌های پنهانی اهل کتاب آگاه شوند.

8- عالمان یهود، بازدارندۀ همکیشان خویش از فاش ساختن توطئۀ ارتداد مصنوعی نزد غیر یهود

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

9- اهل کتاب، با اعتماد به همکیشان خود، از افشای رازهای دینی برای یکدیگر، جلوگیری نمی‌کردند.

إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ

10- هدایت واقعی، تنها به دست خداوند است.

قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ

11- مؤمنان نیازی به ارشادهای اهل کتاب ندارند و با کتمان‌های آنان چیزی از دست نمی‌دهند.

قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ

12- اهل کتاب، محروم از هدایت الهی و ناکام در محروم ساختن مسلمانان از هدایت

قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ

13- خداوند، افشاگر بشارت‌ها و پیشگویی‌های تورات و انجیل دربارۀ اسلام و بی‌نیاز سازندۀ مؤمنان از

راهنمایی‌های اهل کتاب

قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ

14- پیامبر(ص) مأمور واکنش به توطئۀ اهل کتاب با بیان انحصار هدایت به هدایت‌های الهی

قُلْ

15- اهل کتاب، نگران بیرون رفتن نعمت‌ها از انحصار آنان و برخورداری دیگران از نعمت‌هایی مشابه آن وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

«أَنْ یُؤْتیٰ» ، بیانگر علّت نهی «لاٰ تُؤْمِنُوا» است. در این موارد تقدیراتی در کلام وجود دارد که متکلّم با اعتماد بر آن مراد خود را می‌رساند. برخی ادیبان در این موارد تقدیر را چنین بیان می‌کنند: «مخافة ان یؤتی» یا «کراهة ان یؤتی» و برخی دیگر آن را در حقیقت «لئلا یؤتی» می‌دانند که دو حرف تعلیل و نفی (لِ - لا)، گرچه در کلام نیامده است؛ ولی مراد متکلم بر آن توقف دارد. گفتنی است که جملۀ «قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ» جمله‌ای معترضه است که بین معلول و علت قرار گرفته است.

16- اهل کتاب، نعمت هدایت را منحصر در آیین خود دیده و این پندار را بین هم کیشان خویش ترویج می‌کردند.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

«أَنْ یُؤْتیٰ» ، ممکن است منصوب به نزع خافض باشد؛ یعنی، «لا تؤمنوا بأن یؤتی ...». دراین صورت مفاد آیه این می‌شود که «مبادا که باور کنید که به کسی مثل آنچه به شمار داده شده است، داده خواهد شد».

17- اهل کتاب، همکیشانشان را بر بی‌منطق بودن ادیان دیگر مطمئن ساخته و پیروان آن ادیان را در پیشگاه خداوند محکوم و فاقد هر گونه برهان معرفی می‌کردند.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

مفاد آیه بر اساس احتمالی که در توضیح قبل آمد این است که «و لا تؤمنوا بأن یحاجوکم عند ربکم» (از این باور بپرهیزید که کسی با شما نزد خداوند به احتجاج برخیزد).

18- غرور نابجای اهل کتاب

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

این پندار که تاکنون کسی دینی مانند دین ما ندارد و بر احتجاج با ما نیز توانا نیست، توهمی است که اهل کتاب را به خود مغرور ساخته است.

19- اهل کتاب در آرزوی وابستگی ادیان دیگر به قبلۀ آنان و بازگشت قبلۀ مسلمانان به سمت بیت المقدس

وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ . وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

ارتباط آیه با آیۀ قبل - در فرض نزول آن دربارۀ قبلۀ جدید مسلمانان - بیانگر برداشت یاد شده است؛ زیرا از جمله

مصادیقی که عنوان «مٰا أُوتِیتُمْ» بر آن قابل تطبیق است، قبله بودن بیت المقدس است.

20- قبله بودن بیت المقدس، عطایی الهی از جانب خداوند به اهل کتاب

مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

عطیه بودن از فعل «أُوتِیتُمْ» (عطا شده‌اید)، استفاده می‌شود.

21- حسادت اهل کتاب در برابر برخورداری مسلمانان از قبله‌ای ویژۀ خویش

أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

22- حسادت، مانع ایمان و مایۀ اختلاف ادیان

آمِنُوا ... وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

23- اهل کتاب، مانع بر ملا شدن پیشگویی‌های تورات و انجیل به منظور محروم ساختن مسلمان از قبله‌ای همسنگ قبلۀ آنان

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ

24- توانا شدن مسلمانان بر احتجاج با اهل کتاب و اثبات حقانیت خویش در پیشگاه خداوند، خطری بزرگ در دیدگاه اهل کتاب

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

25- حقایق مکتوم ماندۀ تورات و انجیل، معارفی قابل بهره‌گیری برای مسلمانان در احتجاج با اهل کتاب و مغلوب ساختن آنان در پیشگاه خداوند

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

26- خداوند، داور و فیصله دهندۀ اختلافات اهل کتاب و مسلمانان

أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

«عِنْدَ رَبِّکُمْ» که ظرف برای احتجاج است، یا به صحنۀ حسابرسی در قیامت نظر دارد و یا به مردود یا پذیرفته بودن ادعاها در درگاه خداوند، در صورت دوم، داوری خداوند، همان معارف الهی موجود در ادیان آسمانی است. برداشت یاد شده در هر دو فرض از آیه استفاده می‌شود.

27- اعتراف اهل کتاب به حسابرسی و داوری خداوند در اختلافات دینی آنان با دیگران

أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

28- داوری خداوند در اختلافات دینی، جلوۀ ربوبیت او بر پیروان ادیان است.

أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

29- رهایی از محکومیت نزد خداوند در مناظرۀ با مسلمانان، هدف اهل کتاب از کتمان حقایق برای آنان

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

30- توان محکوم ساختن اهل کتاب در احتجاج با آنان، جلوۀ هدایت الهی

قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

جملۀ «قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ» ، معترضه و پاسخ سخن اهل کتاب است که گفتند: «لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ» (تنها به همکیشان خود اعتماد کنید و اسرار را به دیگران نگویید، مبادا آنان نزد خداوند حجّتی در برابر شما پیدا کنند) و پاسخ خداوند به آنان این است که هدایت واقعی به دست خداوند است و او می‌تواند مسلمانان را بر محکوم ساختن اهل کتاب توانا سازد؛ بنابراین، قدرت احتجاج کردن با آنان، مصداق برخورداری از هدایت خداوند است.

31- اهل کتاب، خود را مشمول ربوبیت دیده و برهان‌های خود را پذیرفتۀ درگاه او می‌دانند.

أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ

32- امتیازات و فضیلت‌ها به دست خداوند است.

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ

33- خداوند، آموزگار پیامبر(ص) در شیوۀ پاسخگویی به خودستایی‌های اهل کتاب

أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... قُلْ

34- مشیت الهی، سرچشمۀ فضیلت‌ها و امتیازهای مردم بر یکدیگر

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

35- اهل کتاب، فاقد هر گونه نقش در رسیدن فضیلت‌های الهی به مردم و یا بازداشتن آنان از آن

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ

36- هدایتمندی، تفضل الهی و وابسته به مشیت خداوند

قُلْ إِنَّ الْهُدیٰ هُدَی اللّٰهِ ... قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

37- ادیان آسمانی، فضل الهی برای مردم

أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ

ما «أُوتِیتُمْ» عنوانی است جامع که - به قرینۀ سیاق آیه و شأن نزول آن - شامل پیامبری، دین و قبله می‌گردد.

38- توانایی بر احتجاج با اهل کتاب، فضیلتی الهی برای مسلمانان

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ

39- گزینش افراد شایسته و بهره‌مند ساختن آنان از فضایل، تنها بر اساس خواست خداوند بوده و پذیرش و ردّ دیگران در آن تأثیری ندارد.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

40- ایمان به حاکمیت مشیت الهی بر فضایل و امتیازات، مانع حسادت

أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ

اهل کتاب با تعبیر «أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ» ، نگرانی خود را از انتقال نبوت به غیر بنی اسرائیل و برخورداری مسلمانان از قبله‌ای ویژۀ خویش، ابراز می‌کردند. این حسادت برخاسته از غفلت آنان از «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ» می‌باشد.

41- خداوند، حقیقتی نامحدود و بسیار داناست.

وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

توصیف خداوند به «وٰاسِعٌ» ، یا به این معنا است که او دارای وجودی است واسع و محیط بر همه چیز و یا به گستردگی اوصاف خداوند نظیر وسعت رحمت، فضل، قدرت و علم او نظر دارد. برداشت یادشده ناظر به معنای اول است.

42- خداوند، دارای فضل و احسانی بی‌کران

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ

43- نامحدود بودن خداوند و علم فراگیر او، دلیل وابستگی تمام فضیلت‌ها به اوست.

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

44- توان و غنای نامحدود و علم گستردۀ خداوند، تضمین کنندۀ جریان خواست‌ها و مشیت‌های اوست.

یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

45- مشیت‌های الهی، عالمانه و بر اساس ملاک و حکمت است؛ نه بیهوده و گزاف

یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

46- محرومیت آدمی از تفضلات الهی، برخاسته از بی‌لیاقتی خود اوست؛ نه نقصان فیض و بخشش خداوند.

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

47- مشیت خداوند در تفضل به افراد، بر اساس دانایی او به شایستگی‌های آنهاست.

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

48- خداوند، آگاه به بندگان لایق و سزاوار تفضل و احسان خاص خویش

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

49- برگزیدن پیامبران از سوی خداوند، بر اساس علم اوست.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ

50- تفضلات الهی، دارای نظامی قانونمند

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

51- ضرورت آگاهی دقیق به شایستگی‌های افراد و ملاک قرار دادن آن در اعطای امتیاز

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

52- بهره‌وری صحیح از امکانات، نیازمند دانش است.

إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ... عَلِیمٌ

53- «رب»، «وٰاسِعٌ» و «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

عِنْدَ رَبِّکُمْ ... وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آرزو؛ احبار؛ احتجاج؛ احسان؛ اختلاف؛ ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ افشاگری؛ اقرار؛ اللّه؛ انبیاء؛ انجیل؛ انحصارطلبی؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ برگزیدگی؛ برهان؛ بشارت؛ بیت المقدس؛ پیروی؛ تورات؛ جهل؛ حسابرسی؛ حسد؛ حُکم؛ خوف؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سرّ؛ ضلالت؛ عجز؛ عفو؛ علیم/اسما و صفات؛ غرور؛ غیب؛ فضل خدا؛ قبله؛ قضا؛ لغو؛ مؤتی/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مشیت خدا؛ مکر؛ نژاد؛ نفاق؛ نهی؛ واسع/اسما و صفات؛ هدایت؛ یقین؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 74]

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (74)

74

هر که را بخواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد، و خدا دارای بخشش بزرگ است.

1- خداوند، دارای رحمتی خاص، برجسته و با عظمت

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ

2- تنها برخی از مردم، شایستۀ برخورداری از رحمت خاص الهی

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ

3- برخورداری از رحمت خداوند، در گرو مشیت او است.

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

4- خداوند، بخشندۀ عطاهایی بزرگ و افزون بر استحقاق افراد

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

هر عطایی که برای بخشنده الزامی نباشد، فضل گفته می‌شود.

(مفردات)

5- محرومیت برخی مردم از رحمت‌های ویژۀ خداوند، برخاسته از نبود زمینه در آنهاست؛ نه کمبود فضل خداوند

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

6- ادیان آسمانی، مقام نبوت و دارا بودن قبله‌ای خاص، از مصادیق رحمت خاص و فضل بزرگ خداوند

أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

ارتباط آیه با مباحثی که در دو آیۀ قبل - با توجه به شأن نزول آنها - مطرح بود، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

7- برخورداری از مقام نبوت، وابسته به مشیت الهی است؛ نه مشروط به یهودی بودن افراد

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ ... یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

8- پیامبر اسلام(ص)، مشمول رحمت خاص و فضل بزرگ خداوند

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

9- حضرت محمد(ص)، شایستۀ نبوت و دریافت وحی الهی

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ

10- رحمت‌های ویژۀ خداوند، جلوۀ فضل بزرگ او و عطاهای برتر از مقدار استحقاق مردم است.

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

11- تداوم رحمت‌های ویژۀ الهی و محدود نبودن آن به زمان یا افرادی خاص

یَخْتَصُّ

مضارع بودن «یَخْتَصُّ» ، دلیل تداوم مفاد آن است.

12- تلاش اهل کتاب برای مخفی ماندن بشارت‌های موجود در کتاب‌های آسمانی به ظهور اسلام، مانع برخورداری پیامبر اسلام(ص) از مقام نبوت نیست.

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ ...

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

13- «ذُو الْفَضْلِ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ


کلید واژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ بشارت؛ خلافت الهی؛ دین؛ رحمت؛ عمل؛ غضب؛ فضل خدا؛ قبله؛ کتاب‌های آسمانی؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ وحی؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 75]

وَ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی اَلْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (75)

75

و از اهل کتاب کسانی‌اند که اگر به آنان مالی فراوان به امانت دهی، آن را به تو بر می‌گردانند؛ و از آنان کسانی‌اند که اگر به آنان دیناری به امانت دهی، آن را به تو برنمی‌گردانند، مگر آن که پیوسته بالای سرشان بایستی. این بدان سبب است که آنان گفتند: در مورد [تعدّی به]درس ناخواندگانِ عرب، راهی بر زیان ما نیست، و با این‌که خود می‌دانند بر خدا دروغ می‌بندند.

1- برخی از اهل کتاب در اوج امانت داری و برخی دیگر گرفتار پست‌ترین درجۀ خیانت در امانت‌های غیرهم کیشان خویش

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

2- معاشرت اهل کتاب با مسلمانان صدر اسلام و امانت گذار و امانت‌پذیر بودن آنان برای یکدیگر

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

مخاطب در «تَأْمَنْهُ» - به قرینۀ «لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» - منحصر به پیامبر(ص) نبوده و هر فردی از مسلمانان می‌تواند مخاطب باشد.

3- پذیرش امانت‌های مسلمانان و حفظ و ادای آن - هر چند از هزاران دینار افزون باشد - ویژگی برخی از اهل کتاب

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

دربارۀ معنای «قنطار»، گفته‌های گوناگونی وجود دارد، از جمله اینکه یک پوست گاو پر از طلا را قنطار گویند و آنچه نزد بیشتر عرب‌ها متداول است، این است که «قنطار» معادل چهار هزار دینار است (لسان العرب).

4- ارج گذاری خداوند به امانت داری حتی از سوی کافران

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

5- امانت داران، انسان‌هایی ارجمند در پیشگاه خداوند

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

6- تصاحب امانت‌های مسلمانان و خودداری از ادای آن - هر چند امانتی اندک و در حدّ یک دینار باشد - خوی ناپسند برخی از اهل کتاب

وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

دینار پول ساخته شده از طلا و به وزن یک مثقال است. در مصباح آمده است که وزن آن در یک مقیاس تقریبی برابر 71/5 دانۀ جو و در مقیاسی دیگر اندکی از 69 دانۀ جو کمتر است.

7- یهودیان، جز با زور و پی‌گیری مداوم، به بازگرداندن امانت‌های مسلمانان تن نمی‌دهند.

لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً

حرف «علی»، در «عَلَیْهِ» نشان می‌دهد که مراد از قیام در «قٰائِماً» پافشاری کردن است. به قرینۀ «لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» ، می‌توان گفت: مراد از کسانی که امانت‌های مسلمانان را به آنان بر نمی‌گردانند، قوم یهوداند که این پندار موهوم، بین آنان رواج داشت و مراد از دستۀ اوّل که امانت‌ها را پاس می‌دارند، ممکن است مسیحیان یا برخی دیگر از یهودیان باشد؛ گر چه تعمیم هر دو خصلت به هر دو فرقه نیز بعید نیست.

8- قدرت برتر مسلمانان در برابر اهل کتاب در عصر بعثت

إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً

امکان باز پس گرفتن امانت‌ها با جدا نشدن از غاصبان آن تا زمانی که مجبور به پرداخت شوند، نشان ضعف مقاومت آنان در برابر مسلمانان است.

9- پیشگیری از خیانت امانت گیرندگان حتی در ناچیزترین امانت‌ها، مطلوب و سزاوار پی‌گیری مداوم*

مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً

10- خیانت در امانت از پیروان کتاب‌های آسمانی، برخلاف انتظار و نارواتر از خیانت دیگران است.

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً

به کاربردن عنوان «أَهْلِ الْکِتٰابِ» اشاره به وجود زمینۀ کافی در یهودیان و مسیحیان برای گرایش به امانت داری و پرهیز از خیانت در امانت دارد.

11- قضاوت دربارۀ نیک یا بد بودن رفتار امت‌ها، در گرو نگاهی جامع و بسنده نکردن به مطالعۀ زندگانی برخی از آنان است.

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

12- لزوم رعایت انصاف در معرّفی بیگانگان و کتمان نکردن فضایل آنان

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

13- اهل کتاب تنها اموال هم کیشانشان را محترم شمرده و تصرف اموال دیگران را برخود مجاز می‌پنداشتند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ

14- حفظ امانت‌های مسلمانان با وجود اعتقاد به جواز تصاحب آن، خصلت ستودۀ برخی از اهل کتاب

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ

سیاق آیات که دربارۀ یهودیان است، نشان می‌دهد که مراد از خائنان در امانت، قوم یهود است؛ چنانچه مراد از امانت داران که آغاز آیه تمجیدگر آنان است؛ نیز برخی از یهودیان باشد، برداشت یاد شده استفاده می‌شود. گفتنی است که کلمۀ «مِنْ» در «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» - که اسم و به معنای بعض است - مبتدا قرار گرفته و «مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ ...» خبر آن است.

15- مؤاخذه نشدن بر تجاوز به حقوق و اموال غیر اهل کتاب، پنداری موهوم و رواج یافته بین اهل کتاب

قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ

«امی»کسی است که اهل نوشتن نیست و به شخصی گفته می‌شود که به حالت مادرزاد خود نسبت داده می‌شود (لسان العرب). عرب را از آن جهت «امی» می‌گفتند که در مقابل یهود و نصارا از دارا بودن کتاب آسمانی محروم بوده و نوشتن و خواندن نمی‌دانستند. تعبیر «نفی سبیل در امیین» مطلق است و اهل کتاب را از هر گونه اعتراض در برابر هر کاری که دربارۀ «امیین» انجام دهند، مصون قلمداد کرده است. ذیل آیه بر موهوم بودن این پندار دلالت دارد.

16- پندار جواز تعرض به اموال غیر اهل کتاب، زمینۀ خوگرفتن برخی از اهل کتاب به خیانت در امانت‌های مسلمانان

وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ

17- برخی از اهل کتاب، جواز غصب اموال مسلمانان را حکم خداوند قلمداد کرده و با آگاهی از دروغ بودن آن به ترویج آن می‌پرداختند.

قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

18- افترا بر خداوند، شیوۀ یهود در توجیه برخوردهای ناروای خویش با بیگانگان

قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

19- عقاید نادرست، پایۀ ناهنجاری‌ها اخلاقی - اجتماعی

لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ

20- امانت‌داری، ملاکی برای ارزشیابی

افراد

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ ... لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ

21- خود برتر بینی، زمینه ساز دستبرد به حقوق دیگران

لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ

22- برتر بودن اهل کتاب بر دیگران، دروغ و انتساب آن به خداوند، افترا بر اوست.

قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

23- جواز غصب اموال مسلمانان برای اهل کتاب، دروغ و حکم الهی دانستن آن، افترا بر خداوند است.

لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

24- بدعت گذاری، وسیله‌ای برای توجیه ستم و نقض تعهدهای اجتماعی

لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

25- تجویز خیانت در امانت و استناد آن به خداوند، افترا بر اوست.

إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

26- تحریف ادیان آسمانی از جانب اهل کتاب

وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

27- عالمان بدعت‌گذار وتحریف گر، زمینه‌ساز انحراف اخلاقی امت‌ها

وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ ... لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

28- «عن سعید بن جُبَیر قال: لمّا نزلت:

«وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» الی قوله «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» قال النبیّ(ص): کذب أعداء اللّه، ما من شیء کان فی الجاهلیّة إلّاهو تحت قدمیَّ هاتین إلّا الأمانة فإنّها مؤدّاة إلی البَرّ و الفاجر؛ (1)

سعید بن جبیر گوید: هنگامی که آیۀ «وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ» تا «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ» نازل شد، پیامبر(ص) فرمود: دشمنان خدا دروغ گفتند، هیچ رسمی در جاهلیت نبود مگر این که آن [را] زیر این پاهایم [نهادم] مگر [رسم] امانت، زیرا امانت باید به صاحبش رسانده شود چه نیکوکار باشد چه فاجر».


1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 244؛ مجمع البیان، ج 2، ص 778.

----

کلید واژه‌ها:

ائمة الکفر؛ اخلاق؛ اسلام؛ افترا؛ اکراه؛ اللّه؛ امانت؛ امت؛ امی؛ انحصارطلبی؛ اهل کتاب؛ بدعت؛ پول؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تحریف؛ حُکم؛؛ حیات؛ خیانت؛ دروغ؛ شناخت؛ ظلم؛ عدل؛ عمل؛ عهد؛ غرور؛ غصب؛ قضا؛ قنطار؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ مدح؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ نژاد؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 76]

بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اِتَّقیٰ فَإِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (76)

76

چنین نیست، بلکه هر کس به عهدش وفا کند و تقوا پیشه نماید، قطعاً خدا تقوا پیشگان را دوست می‌دارد.

1- پندار جواز امانت خواری و غصب اموال مسلمانان برای اهل کتاب، پنداری نادرست و مردود در پیشگاه او

لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ ... بَلیٰ

2- اهل کتاب بودن بدون تقوا پیشگی، امتیازآفرین نبوده و کسی را بر دیگران برتر نمی‌سازد.

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ ...

بَلیٰ

3- امانت داری و پایبندی به پیمان‌ها، توصیۀ خداوند و امتیازآفرین در پیشگاه او

بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ

4- وفای به عهده و امانتداری و پرهیز از خیانت، از نشانه‌های تقواست.

بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

جملۀ «یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» ، بیانگر این است که وفای به عهد، نشانۀ تقواست.

5- وفای به عهد و رعایت تقوا، ملاک ارزش انسان در پیشگاه خداوند؛ نه انتساب به نژاد یا مکتبی خاص

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا ... بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

6- وفای به عهد و امانتداری و تقوا، زمینه جلب محبّت خداوند

بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

7- تقواپیشگان، محبوب خدا هستند.

فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

8- وفای به عهدهای الهی و پرهیز از

خیانت در آن، زمینۀ جلب محبّت خداوند

بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

تعبیر «بِعَهْدِ اللّٰهِ» در آیۀ بعد، می‌تواند قرینه باشد که در این آیه نیز مراد عهد خداوند است. در این صورت ضمیر«عهده» به «اللّٰهِ» در آیۀ قبل بر می‌گردد.

9- خیانت اهل کتاب در امانت‌های مسلمانان و بدعتگذاری آنان در دین، برخاسته از بی‌تقوایی آنان

وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ

10- تقوا، بازدارندۀ انسان از خود برتربیتی و بدعتگذاری در دین

قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا ... وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... بَلیٰ ... وَ اتَّقیٰ

11- محبوبیت اهل کتاب در پیشگاه خداوند، درگرو روآوردن آنان به امانتداری، وفای به عهد و تقواپیشگی است.

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقیٰ فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ


کلید واژه‌ها:

افترا؛ اللّه؛ امانت؛ امی؛ انسان؛ اهل کتاب؛ باطل؛ بدعت؛ پول؛ تقوا؛ تواضع؛ خیانت؛ دین؛ عهد؛ فسق؛ محبّ/اسما و صفات؛ مسلمانان؛ نژاد؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 77]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ ÙΙęЙʙř̠(77)

77

بی‌تردید، کسانی که عهد خدا و سوگندهایشان را به بهایی اندک مبادله می‌کنند، در آخرت هیچ نصیبی نخواهند داشت، و روز قیامت خدا با آنان سخن نمی‌گوید، و به آنان نظر نمی‌کند، و پاکشان نمی‌سازد، و عذابی دردناک خواهند داشت.

1- برخی از اهل کتاب، سوداگر پیمان‌های الهی و فروشندۀ سوگندهای خود، به بهانه تأمین و حفظ منافع مادی خویش

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

سیاق آیات، نشان می‌دهد که مراد از «الَّذِینَ یَشْتَرُونَ ...» گروهی از اهل کتاب است.

2- پیمان گرفتن خداوند از اهل کتاب و

سوگند یادکردن آنان بر وفاداری خویش

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

3- گرفتاری برخی از اهل کتاب به دنیاطلبی و ترجیح آن بر آخرت

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

4- دنیاطلبی اهل کتاب، عامل بهاندادن آنان به آیین الهی و تحریف کتاب‌های آسمانی و شکستن سوگندها

بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ

مصداق بارز «عهد خدا با مردم»، همان آیین‌های آسمانی است که باید از آن مراقبت کرده و برای اغراض دنیایی آن را دگرگون نسازند.

5- لزوم وفادار ماندن به پیمان‌های خداوند و پایبندی به سوگندهای خویش

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

6- سودجویی و طمع‌ورزی، از عوامل زیر پا نهادن عهد و سوگند و ترجیح دنیا بر آخرت

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

7- پیمان‌های خداوند و سوگندها، گرانقدر بوده و هر بهایی در قبال آن اندک و ناچیز است.

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

توصیف «ثمن» به «اندک بودن»، ناظر به کم بودن واقعی آن نیست؛ بلکه بیانگر ناچیز بودن آن در قبال متاع از دست رفته است؛ گرچه ثمن فراوانی باشد.

8- پاسداری از حقایق و معارف دین و پایبندی به سوگندها، ارزشمندتر از تمام بهره‌های دنیا

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

9- تقواپیشگان، وارسته از عهد شکنی، دین فروشی و سوداگری با سوگندهای خویش

فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ . إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

10- ارزشگذاری صحیح اهل کتاب برای دین خدا و سوگندهای خویش، در گرو ایمان آنان به قرآن و پیامبر(ص)

وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ... اُکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ... وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ ... إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

11- ادای امانت، پیمان خداوند با مردم و

خیانت در آن، شکستن عهد با اوست.

وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ ... إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

12- ایمان به قرآن و پیامبر(ص)و حراست از بشارت‌های کتاب‌های آسمانی به ظهور اسلام، عهد خداوند با اهل کتاب و مورد سوگند آنان

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا ... أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ ... إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

13- جلب منافع مادی با سوگند دروغ، رفتار برخی از عالمان اهل کتاب

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

مراد از سوگندهای اهل کتاب، یا همان سوگندهایی است که در وفاداری به عهد خدا یادکرده‌اند و یا سوگندهایی است که در تأکید بر افتراهایشان یاد می‌کنند. در صورت اول فروش سوگند به نقض آن در برابر منافع مادی است و در صورت دوم جلب منافع مادی از راه فریب مردم با سوگندهای دروغ خویش است. این برداشت و برداشت بعد ناظر به مصداق دوم است.

14- لزوم پرهیز از سوگند دروغ

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً

15- بی‌وفایان به عهد الهی و سوگند فروشان، دور از رحمت خداوند و بی‌نصیب از بهره‌های آخرت

أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

«خَلاٰقَ» ؛ یعنی، بهره و سهم از خیر و صلاح (لسان العرب). اسم اشاره «أُولٰئِکَ» که برای دور به کار می‌رود، در بیان الهی از دوری معنوی حکایت دارد.

16- محرومیت اهل کتاب از مواهب آخرت، برخاسته از سوداگری آنان با عهدهای الهی و سوگندهای خویش

أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

17- آخرت، سرای خیر و برکت

أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

18- تلاش برای دست‌یابی به منافع دنیا در مقابل از دست دادن آخرت، تلاشی کم ثمر و دارای فرجامی خسارت بار

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

19- بهره‌های آخرت، در گرو مراقبت از پیمان‌های خداوند و پایبندی به سوگندهای خویش

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

20- منافع مادی، ناچیز در برابر نعمت‌های آخرت

ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ

21- خداوند در قیامت لطف خویش را از شکنندگان عهد و سوگند دریغ داشته و با آنان سخن نخواهد گفت

وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ

جملۀ «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» ، می‌تواند علاوه بر معنای حقیقی (سخن نگفتن)، در معنای مجازی (خشمگین بودن) نیز به کار رفته باشد.

22- خداوند در قیامت بدون واسطه با وفاداران عهد الهی و مراقبان سوگندهای خویش، سخن خواهد گفت.

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً ...

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ

23- خداوند، خشمگین از گروهی از اهل کتاب و بی‌زار از سخن گفتن با آنان، به دلیل شکستن عهدها و سوگندهای خویش

وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ

با توجه به عارض نشدن صفت‌ها بر خداوند، می‌توان گفت:

خشم او همان ظهور آثار آن در افعال اوست.

24- عالمان بی‌وفا به عهد الهی و سوگند خویش، محروم از نگاه خداوند در قیامت

وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ

25- نعمت‌های آخرت، بهره مندی از سخن خداوند و نگاه او، بخشودگی گناهان و رهایی از عذاب در قیامت، نعمت هایی برتر از تمام مواهب دنیا

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

وصف اندک بودن در «ثَمَناً قَلِیلاً» ، بیانگر آن است که عهدشکنان هر آنچه به دست آورند، در برابر آنچه در آخرت از کف می‌دهند، اندک و ناچیز است.

26- شنیدن سخن خداوند در قیامت، نعمتی برتر از تشرّف به نگاه و توجّه او

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ

در شمارش محرومیت‌ها به طور طبیعی از نفی برترین نعمت‌ها آغاز کرده و به ترتیب از منتفی بودن درجات پایین‌تر نیز یاد می‌کنند؛ گرچه هنگام شمارش نعمت‌ها عکس این روال مرسوم است.

27- سوداگران عهد و قسم به متاع دنیا، در قیامت گرفتار عذاب روحی و خشم و بی‌اعتنایی خداوند

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً ...

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ

28- خداوند، نقض کنندگان عهد و قسم را از گناهان و آلودگی‌ها پاک نساخته و خطاهای آنان را نخواهد بخشید

وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ

زکات (ریشۀ فعل «لاٰ یُزَکِّیهِمْ» )، در معانی «پاکی»، «نمو»، «برکات» و «مدح کردن» به کار می‌رود (لسان العرب). برداشت یاد شده، ناظر به معنای نخست است.

29- زیر پا نهادن عهد و سوگند برای رسیدن به امکانات مادی، مایۀ از کف دادن زمینه‌های رشد و کمال

وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ

این برداشت، به دومین معنایی که در توضیح 28 برای زکات ذکر شد، نظر دارد.

30- وفاداری به پیمان‌های خداوند، مایۀ پاکی از آلودگی‌ها و زمینۀ رشد و کمال

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً ...

لاٰ یُزَکِّیهِمْ

31- عفو گناه انسان‌ها و رساندن آنان به رشد و کمال، به دست خداوند است.

وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ

32- سوداگران عهد و قسم محکوم به عذاب دردناک در قیامت

وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

33- رهایی از عذاب دردناک قیامت، در گرو لطف خدا و پاک شدن از گناهان است.

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

34- گرفتاری گروهی از اهل کتاب به عذاب دردناک الهی، برخاسته از نقض پیمان با خداوند و شکستن سوگندهای خویش

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

35- تقوا پیشگان در قیامت، برخوردار از شرافت سخن خداوند و نگاه رحمت او و پیراسته از آلودگی‌ها و رهیده از عذاب

فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ، إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ...

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

36- خطاب و نگاه خداوند در قیامت و پاکسازی و رهاسازی از عذاب، جلوه‌های محبت او به بندگان

فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ، إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ...

لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

37- دلبستگی به امکانات مادی، دورسازندۀ انسان از نعمت‌های آخرت و سخن و نظر خداوند و مانع پاکی از گناه و گرفتار سازندۀ او به عذاب دردناک

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ ... ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

38- فروشندگان عهد و قسم در برابر امکانات مادی، گرفتار آلودگی‌ها و سختی‌های طاقت فرسا در زندگانی دنیا و آخرت

وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

تقدیم «یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» بر جمله‌های «لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ» واختصاص یافتن آن به جمله‌های «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» ، بیانگر آن است که تزکیه نشدن و گرفتاری به عذاب دردناک، ویژۀ آخرت نیست.

39- «قال علیّ(ع)...و أمّا قوله «لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» یخبر أنّه لایُصیبهم بخیر...فنظره الیهم رحمة منه لهم؛ (1)

علی(ع) فرمود: اما سخن خداوند «لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ» بیانگر آن است که خداوند خیری به آنان نمی‌رساند، بنابر این نظر خدا به آنان به معنای رحمت خدا به آنان است».

40- «دخل عمرو بن عبید البصریّ علی أبی عبداللّه(ع)...قال: أُحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه عزّوجّل فقال:...و الیمین الغموس لأن اللّه عزّوجّل یقول: «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ» ؛ (2)

عمرو بن عبید بر امام صادق(ع) وارد شد، عرض کرد: دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خداوند عزّوجّل بشناسم، فرمود:

[یکی از گناهان کبیره] سوگند دروغ است زیرا خداوند عزّوجّل می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ» ».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ احبار؛ اسلام؛ اللّه؛ امانت؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ برکت؛ بشارت؛ پلیدی؛ پیروی؛ تجارت؛ تحریف؛ تقوا؛ تولی؛ حرص؛ خطاب‌رهای قرآن؛ خیانت؛ خیر و شر؛ دروغ؛ دفاع؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ رحمت؛ رشد؛ روح؛ سختی؛ ضرر؛ طمع؛ طهارت؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ عهد؛ غضب؛ قرآن؛ قسم؛ قنطار؛ قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ متکلم/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ نگاه؛ یقین؛


1) 1) . توحید صدوق، ص 265، ح 5؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 293، ح 13.

2) 2) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 287، ح 33؛ نورالثقلین، ج 1، ص 355، ح 195.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 78]

وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (78)

78

و قطعاً از میان آنان گروهی هستند که زبانشان را به [خواندن]کتاب [آسمانی چنان]می‌گردانند که آن را از کتاب [آسمانی]بپندارید، در حالی که از کتاب [آسمانی]نیست، و می‌گویند: آن از نزد خداست، در صورتی که از نزد خدا نیست، و با این‌که خود می‌دانند بر خدا دروغ می‌بندند.

1- برخی از اهل کتاب، با تلفظ نادرست آیاتی از کتاب آسمانی، افتراهای خویش را آیات الهی وانمود می‌کردند.

وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ الْکِتٰابِ

«لی»(مصدر «یَلْوُونَ» )؛ یعنی پیچاندن و خمیده شدن (لسان العرب). پیچاندن زبان به خواندن کتاب، یا به معنای تلفظ کلمه به گونه‌ای است که کلمۀ دیگری از آن تداعی گردد و یا به این که جمله‌ای را در لابلای کلامی قرار داده و آن را هم نوا با کلمات آن تلفظ کنند. در احتمال نخست، مصداق «الْکِتٰابِ» ، در هر سه مورد آیه، کتاب آسمانی خواهد بود و در احتمال دیگر، مراد از «الْکِتٰابِ» در مورد اول، مکتوب شخصی اهل کتاب است و در مورد دوم و سوم، کتاب آسمانی آنان.

2- تحریف لفظی کتاب آسمانی و تلاوت آن به شکلی غلط انداز، شیوۀ مستمر برخی از اهل کتاب در فریب مسلمانان

یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ

مضارع بودن «یَلْوُونَ» بر استمرار دلالت دارد. مخاطب در «لِتَحْسَبُوهُ» مسلمانان اند که اهل کتاب برای فریب آنان تلاوتی غلط‌انداز به کار می‌بردند.

3- کتاب‌های آسمانی، دارای قالب و آهنگی مشخص و ممتاز از سایر نوشته‌ها و گفته‌ها*

یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ

4- مسلمانان، پذیرای تورات و انجیل پیراسته از تحریف

لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ

قراءت افتراها به گونۀ تلاوت تورات و به اشتباه افکندن مسلمانان، زمانی برای یهودیان کار ساز است که مسلمانان

پس از گمان به تورات بودن آن، به محتوا بها داده و آن را بپذیرند.

5- آگاهی اهل کتاب به دیدگاه مثبت مسلمانان دربارۀ تورات و انجیل و ملتزم بودن آنان به پذیرش آن

لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ

6- بدعت گذاری اهل کتاب و ترویج خواسته‌های خویش در قالب ادیان الهی، دلیل لزوم پرهیز از اعتماد بر تبلیغات دینی آنان

لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ

7- گواهی خداوند به برائت کتاب‌های آسمانی از افتراهای اهل کتاب

وَ مٰا هُوَ مِنَ الْکِتٰابِ

8- حراست قرآن از معارف کتاب‌های آسمانی پیشین با افشاگری دربارۀ تحریف کنندگان آن.

وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ الْکِتٰابِ

9- تلاش مستمر اهل کتاب برای استناد افتراهای خویش به خداوند با حیله‌گری و یا ادعای صریح و آشکار.

لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

10- خداوند، تکذیب کنندۀ اهل کتاب در استناد بدعت‌های خویش به او و مبرّا سازنده ساحت خویش از سنخ اظهارات آنان.

وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ

تکرار تعبیر «مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» ، تأکید براین نکته است که ساحت خداوند از صدور سخنانی از قبیل افتراهای اهل کتاب مبرّاست.

11- دروغ بستن اهل کتاب بر خداوند.

وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ

12- آگاهی اهل کتاب به دروغ بودن ادعای خویش در استناد افتراها به خداوند.

وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

13- آگاهی مردم عصر بعثت به کتاب‌های آسمانی پیشین، تنها با واسطۀ عالمان اهل کتاب امکان‌پذیر بود.

لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

اعلان کردن افتراها به عنوان آیات کتاب آسمانی، زمانی امکان‌پذیر است که مردم بر آن کتاب، اشراف کامل نداشته باشند.

14- کتاب‌های آسمانی، از مصادیق عهد خداوند با مردم.

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً ... وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

15- عالمان تحریفگر، از عوامل انحراف جوامع.

لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

16- سوء استفادۀ دانشمندن از فرهنگ و زبان دین برای رسیدن به امکانات مادی.

یَشْتَرُونَ ... ثَمَناً قَلِیلاً ... یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتٰابِ ... وَ هُمْ یَعْلَمُونَ


کلید واژه‌ها:

آیه؛ احبار؛ اسلام؛ افترا؛ افشاگری؛ اللّه؛ امت؛ انجیل؛ انسان؛ اهل کتاب؛ بدعت؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تکذیب؛ تلاوت؛ تنزیه؛ تورات؛ خلافت الهی؛ دروغ؛ دفاع؛ دین؛ زبان؛ ضلالت؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ کتاب‌های آسمانی؛ گواهی؛ مال؛ مسلمانان؛ مکر؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 79]

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اَللّٰهُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ اَلْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79)

79

برای هیچ بشری روا نیست که خدا به او کتاب و حکم و نبوّت دهد، سپس او به مردم بگوید: در برابر خدا بندگانی برای من باشید، بلکه [می‌گوید:]به دلیل این‌که از دیرباز کتاب [آسمانی]را تعلیم می‌دادید و به درس می‌پرداختید، انسان‌هایی ربّانی باشید.

1- هیچ انسانی، شایستۀ پرستش نسیت.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ ... یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی

2- دریافت کتاب آسمانی و معارف حکیمانه و مقام پیامبری از خداوند، برای کسی که دیگران را به بندگی خود بخواند، امکان‌پذیر نیست.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ

3- کتاب‌های آسمانی، بازدارندۀ مردم از بندگی بشر

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ ... ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ

4- دانش‌های استوار و تزلزل‌ناپذیر، محکوم سازندۀ بندگی انسان برای انسان

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی

«حکم»، به معنای «حکمت»، علم، فقاهت و قضاوت عادلانه است (لسان العرب). این واژه در اصل به معنای منع است و زمانی گفته می‌شود«حکمت علیه بکذا» که شخص را از مخالفت بازداری به گونه‌ای که سرپیچی برای او مقدور نباشد (مصباح) برداشت یاد شده براساس معانی نخست است.

5- حکمرانان و داوران الهی، مبرّا از دعوت مردم به بندگی خویش.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی

6- مقام نبوت، منزه سازندۀ پیامبران از دعوت مردم به بندگی خویش.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ ... اَلنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی

7- کتاب‌های آسمانی، حکمت و مقام نبوت، عطای خداوند است.

أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ

8- بندگی غیر خدا، ناسازگار و غیر قابل جمع با بندگی خداوند.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ ... ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ

از تعبیر «مِنْ دُونِ ...» هم برای ضمیمه ساختن و هم برای جایگزین کردن استفاده می‌شود. مفاد آیه در صورت اول این است که در کنار عبادت خداوند، مرا نیز بندگی کنید و در صورت دوم این که بندگی خدا را رها کنید و تنها مرا عبادت کنید. در آیۀ شریفه هر دو معنا با هم نیز می‌تواند مراد باشد.

برداشت یاد شده به معنای اول نظر دارد.

9- ادعای دعوت دین از مردم به بندگی برخی پیامبران، افترای اهل کتاب به کتاب‌های آسمانی و نسبت ناروای آنان به پیامبران است.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ

10- اعتراف مسیحیان به بشر بودن عیسی(ع) و برخورداری او از کتاب آسمانی، حکمت و مقام نبوت، ناسازگار با پندار دعوت او از مردم به بندگی خویش.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ

سیاق آیات نشان می‌دهد که روی سخن در این آیه با مسیحیان است.

11- انبیا، دارای حق قضاوت و حکومت

أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ .

12- خدایی زیستن و تطبیق دادن خویش با معیارهای الهی، دعوت پیامبران از مردم.

وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ

واژۀ «ربانی» - با اضافی بودن الف و نون در آن برای مبالغه - در نسبت یافتن به ربّ استعمال می‌شود، در معنای این واژه از «پرستشگر رب»، «رب شناس» و «خداپذیر»، نیز یاد می‌شود (لسان العرب)

13- بندگی خداوند و پرهیز از بندگی دیگران، محور اصلی دعوت انبیا.

وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ

14- تجویز بندگی مردم برای پیامبری از پیامبران، سرپیچی از فرمان آنان و کتاب‌های آسمانی است.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ ... وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ

15- برخی از اهل کتاب، از دیرباز عهده‌دار فراگیری کتاب‌های آسمانی و آموزش آن به دیگران.

بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

16- کشاندن مردم به بندگی برخی پیامبران، اقدامی ناهنجار از سوی مربّیان اهل کتاب و آموزگاران کتاب‌های آسمانی

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ ... یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی ... وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ

مخاطب در «کُونُوا عِبٰاداً لِی» تمام مردم‌اند و در «کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ» - به قرینۀ «تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ» -، منحصر به معلّمان کتاب‌های آسمانی است، با آن که کلمۀ «لٰکِنْ» می‌طلبد که قبل و بعد آن، خطاب به یک گروه باشد. متوجه ساختن خطاب دوم به عالمان یهود برخاسته از نقش آنان در محتوای خطاب اوّل است؛ بنابراین، مفاد آیه این است که پیامبران به مردم نگفتند بندۀ غیر خدا شوید ولی به شما عالمان و معلمان گفته بودند که ربّانی باشید؛ یعنی، اگر شما ربانی بودید و کتاب آسمانی را بدون انحراف آموزش می‌دادید، مردم توهم نمی‌کردند که بندگی غیر خدا، از تعالیم انبیا است.

17- یادگیری کتاب‌های آسمانی و آموختن آن به دیگران، زمینۀ ربّانی شدن و ثمربخش در تنظیم زندگانی براساس فرمان‌های خداوند

کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

18- دانشمندان اهل کتاب و آموزگاران تورات و انجیل، منشأ انحرافات توحیدی همکیشان خویش.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ ... یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

19- خدایی زیستن، انتظار پیامبران الهی از دانشمندان و دانش آموختگان دینی

وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

20- پیروان ادیان الهی، ملزم به یاد گرفتن و یاددادن کتاب آسمانی خویش

وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

21- لزوم پایبندی مدرّسان و مربّیان دینی به آنچه به دیگران می‌آموزند.

وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ

22- لزوم عمل به آموخته‌های برگرفته از کتاب‌های آسمانی

وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ ... وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

23- کتاب‌های آسمانی قابل فهم برای مردم

تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ ... تَدْرُسُونَ

24- «قال رسول اللّه(ص): لا ترفعونی فوق حقّی فإنّ اللّه تبارک و تعالی اتخذنی عبداً قبل أن یتّخذنی نبیّاً، قال اللّه تبارک و تعالی: «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ ...»؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: مرا بالاتر از آنچه حق من است بالا نبرید زیرا خداوند تبارک و تعالی پیش از آن که مرا پیامبر قرار دهد به بندگی خود برگزید، خدای تبارک و تعالی فرمود: «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اللّٰهِ ...»».


کلید واژه‌ها:

احبار؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ امامت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انجیل؛ انسان؛ اهل کتاب؛ بردگی؛ پیروی؛ تعلم؛ تنزیه؛ توحید؛ تورات؛ حُکم؛ حکومت؛ حیات؛ دین؛ ربانیون؛ شعور؛ ضلالت؛ عبادت؛ عصمت؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ قضا؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ گناه؛ مؤتی/اسما و صفات؛ نصارا؛ نهی؛ وجوب؛


1) 1) . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 201، باب 46، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 357، ح 209.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 80]

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ اَلنَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (80)

80

و روا نیست به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی گیرید. آیا شما را پس از آن‌که تسلیم [حق]شده‌اید، به کفر فرمان می‌دهد؟

1- اعتقاد به ربوبیت فرشتگان و انبیا، کفر است.

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ

2- دعوت مردم به فرشته پرستی و بندگی پیامبران و وابسته دانستن امور عالم به آنان، دعوت به کفر است.

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ

مراد از «رب قرار دادن» فرشتگان و پیامبران - به قرینۀ «کُونُوا عِبٰاداً لِی» در آیۀ قبل - می‌تواند پرستش آنان باشد و ممکن است تغییر عبارت از عبودیت در «عِبٰاداً لِی» به ربوبیت در «أَرْبٰاباً» ، برخاسته از تفاوت آن دو باشد که در این صورت اعتقاد به ربوبیت ملائکه و انبیا، به معنای تصمیم گیرنده و کارساز دانستن آنان در امور عالم خواهد بود. نکتۀ نخست دربرداشت یاد شده برجسته شده است.

3- پیامبران و کتاب‌های آسمانی هرگز فرشتگان و انبیا را به عنوان «رب»(مالک، مدبّر و مربّی) معرّفی نکرده و کسی را به پرستش آنها دعوت نکرده‌اند.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ...

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً.

«رب» (مفرد «أَرْبٰاباً» ) در لغت بر مالک، سَرْور، تدبیر کننده، تربیت کننده، سرپرست و نعمت دهنده، اطلاق می‌گردد (لسان العرب).

4- مدعیان ربوبیت فرشتگان و پیامبران، عبادت آنان را فرمان پیامبران خویش قلمداد می‌کردند.

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً

5- دریافت کتاب آسمانی، حکمت و مقام پیامبری برای کسی که فرشتگان یا پیامبران را دارای مقام ربوبیت بداند، امکان‌پذیر نیست.

مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللّٰهُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ ... وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً

6- مدعیان ربوبیت فرشتگان و انبیا با انتساب ادعای خویش به ادیان آسمانی،

در حقیقت پیامبران را راهنمای کفر و ارتداد قلمداد کرده‌اند.

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ

7- تحمیل کفر بر کسانی که خود را تسلیم فرمان‌های خداوند ساخته‌اند، زشت‌ترین نوع ترویج کفر

أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

استفهام در «أَ یَأْمُرُکُمْ» بر شگفتی دلالت دارد.

8- اهل کتاب با افتراهای خویش به پیامبران، ناخودآگاه بدترین نوع ترویج کفر را به آنان نسبت می‌دادند.

أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

9- اهل کتاب در آغاز دعوت انبیای خویش، توحید را پذیرفته و تسلیم خداوند گردیدند.

بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

گرچه «مسلم» - در عصر بعثت و بعد از آن - به کسی انصراف پیدا می‌کرد که پذیرای دین اسلام باشد؛ ولی سیاق آیات نشان می‌دهد که تمام مدعیان پیروی از ادیان آسمانی، مخاطب این آیه‌اند؛ چه مسلمان باشند و چه اهل کتاب؛ بلکه حتی مشرکان نیز که خود را ملتزم به آیین حنیف ابراهیم(ع) قلمداد می‌کردند، مخاطب آیه خواهند بود. رواج فرشته پرستی در مشرکان نیز قرینۀ دیگری بر تعمیم است. در این صورت باید گفت: مراد، معنای لغوی «مسلم»(تسلیم شونده) می‌باشد که پیش از پدید آمدن انحراف‌های توحیدی در مشرکان و اهل کتاب، بر آنان نیز تطبیق می‌یافت.

10- ارتداد اهل کتاب از آیین توحیدی خویش، دستاورد افتراهای عالمان آنان است؛ نه تعالیم پیامبران

بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ ... أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

11- تسلیم بودن در برابر خداوند، ناسازگار با اعتقاد به ربوبیت فرشتگان و پیامبران

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

12- ربوبیت، ویژۀ خداوند است و تسلیم خدا بودن، مستلزم پذیرش آن است.

وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

13- دین اسلام، ناسازگار با اعتقاد به ربوبیت غیر خدا أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

سیاق آیات نشان می‌دهد که لبۀ تیز اعتراض متوجه اهل کتاب است؛ ولی تعبیر «مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ ...» آن را به صورت اصلی کلّی بیان کرده است که پیروان هر یک از ادیان آسمانی از جمله اسلام را نیز در بر می‌گیرد.

----

کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ بردگی؛ تبلیغ؛ تسلیم؛ توحید؛ جهان؛ جهل؛ حق؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ عبادت؛ کتاب‌های آسمانی؛ ملائکه؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 81]

وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلنَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی قٰالُوا أَقْرَرْنٰا قٰالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (81)

81

و [یاد کن]وقتی را که خدا از پیامبران پیمان گرفت که هر کتاب و حکمتی به شما دادم، سپس پیامبری برای شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می‌کند، البته به او ایمان بیاورید و حتماً او را یاری کنید. [خدا]گفت: آیا اقرار کردید و بر این [مطلب]عهد مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم. گفت: پس گواه باشید، و من با شما از گواهانم.

1- خداوند هر یک از پیامبران را به پذیرش و یاری رسول بعدی موظف ساخته و از او پیمان گرفته است.

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

2- پیمان خداوند از پیامبران بر ایمان به رسولان جدید و یاری آنان، پیمانی به یاد ماندنی و شایستۀ توجه دائم

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ

کلمۀ «إِذْ» ، مفعول است برای فعل محذوفی که سیاق آیه، از ذکر آن بی نیاز ساخته است. آن فعل محذوف - چه «اذکروا» (خطاب به اهل کتاب) باشد و چه «اذکر لاهل الکتاب» یا «ذکرهم»، که در نتیجه خطاب به پیامبر(ص) خواهد بود - از لزوم توجه و یادآوری خاطرۀ تعهد سپاری، حکایت دارد.

3- مقام رسالت، برتر از مقام نبوت

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

4- پیامبران موظف به حرکت در راستای اهداف رسولان الهی

لَتَنْصُرُنَّهُ

5- کتاب‌های آسمانی، هدیۀ خداوند به پیامبران

لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ

6- خداوند، علاوه بر اهدای کتاب‌های آسمانی به پیامبران، آنان را با معارف حکیمانه آشنا ساخته است.

لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ

7- اعتراف مدّعیان رسالت به حقّانیت کتاب‌ها و معارف آسمانی ادیان پیشین، از نشانه‌های صداقت آنان در ادعای رسالت

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

عنوان «ما معکم»(آنچه همراه شما پیامبران است)، می‌تواند شامل تمام معارف و احکام ادیان پیشین باشد و می‌تواند تنها به اصول هر دین نظر داشته و احکام عملی ویژۀ هر شریعت را شامل نگردد. در صورت اول مراد از «مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ» این است که رسولان بعدی، حقانیّت هر دین را در محدودۀ زمانی همان دین تصدیق می‌کنند؛ نه آن که احکام آن‌ها را در تمام عصرها ثابت بدانند و در صورت دوم، مراد تأیید حقانیت و معارف ادیان آسمانی در تمام عصرها است، بدون آن که تکالیف ویژۀ هر یک را پس از ظهور دین بعدی، ثابت بدانند.

8- کتاب‌های آسمانی و معارف حکیمانۀ پیامبران، مایۀ تحکیم ایمان آنان به رسولان پس از خویش

لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ

ضمیر مجرور در «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ» - مانند ضمیر مفعولی «لَتَنْصُرُنَّهُ» - به «رَسُولٌ» بر می‌گردد. حرف لام در «لَمٰا آتَیْتُکُمْ» ، یا حرف ابتداء است و یا پیش درآمد قسم که به آن لام «موطئه» می‌گویند. در صورت اوّل، کلمۀ «ما» موصول و مبتدا خواهد بود و در صورت دوم ادات شرط و مرادف «مهما». مفاد آیه بر مبنای دوم این است که هرگاه شما را از کتاب و حکمت برخوردار ساختم، به رسولی که می‌آید، حتماً ایمان آورده و او را یاری خواهید کرد. براساس این معنا، از دارندگان کتاب و حکمت انتظار بیشتری می‌رود که به رسولان ایمان آورده و آنان را یاری کنند.

9- کتاب‌های آسمانی و معارف حکیمانۀ پیامبران، مایۀ پیدایش عزم راسخ در ایشان به یاری کردن رسولان پس از خویش

لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

10- خداوند، پیامبران را بر وفاداری به پیمان الهی در ایمان به رسولان بعدی و یاری رسانی به آنان، سوگند داده است.

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

حرف لام در «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» نشانگر وجود قسم پیش از آن است. مفاد قسم را می‌توان از میثاق الهی استشمام کرد و می‌توان گفت: قسم محذوفی در آیه وجود دارد؛ بنابراین، گویا به پیامبران گفته شده است: سوگند یاد کنید که حتماً به رسول

ایمان آورده و او را یاری خواهید کرد. چنانچه کلمۀ «ما»در «لَمٰا آتَیْتُکُمْ» ، موصول و مبتدا فرض شود، جواب قسم جایگزین خبر خواهد بود و اگر ادات شرط دانسته شود، جواب قسم ما را از تصریح به جواب شرط بی نیاز کرده است.

11- سوگند پیامبران در پیمان با خداوند، بر ایمان به کتاب آسمانی و حکمت‌های الهی خویش*

لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ

ممکن است ضمیر مجرور در «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ» به «لَمٰا آتَیْتُکُمْ» برگشته و تنها ضمیر «لَتَنْصُرُنَّهُ» به «رَسُولٌ» برگردد. این احتمال گرچه از هماهنگی ضمیرها در «بِهِ» و «لَتَنْصُرُنَّهُ» می‌کاهد، ولی احتمالی مردود نیست؛ زیرا آوردن دو ضمیر پس از دو اسم («ما آتیتکم» و «رَسُولٌ» ) و رجوع دادن اولین ضمیر به اولین اسم و دوّمین ضمیر به دومین‌ظ اسم، نظم خاصی به سخن می‌بخشد.

12- پیامبران و رسولان الهی، متّحد و مؤمن به یکدیگر و معترف به حقانیت تمام شریعت‌های آسمانی

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

ایمان پیامبران به رسول از طرفی و تصدیق شدن کتاب‌های پیامبران از جانب رسول، از طرف دیگر پیوندی وحدت آفرین بین آنان ایجاد می‌کند.

13- پیوستگی ادیان آسمانی با یکدیگر

رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

14- حمایت از دین حق، وظیفۀ دانشمندان و اربابان حکمت

لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ... لَتَنْصُرُنَّهُ

15- وجوب یاری رسولان الهی

لَتَنْصُرُنَّهُ

16- آگاهی پیامبران به بعثت رسولی از رسولان الهی در آینده، ملزم سازندۀ آنان به تلاش برای تحکیم رسالت او

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ ... لَتَنْصُرُنَّهُ

خطاب «لَتَنْصُرُنَّهُ» ، تمام پیامبران - جز آخرین پیامبر الهی - را شامل است. حمایت آنان از رسولان پس از خویش - با آن که زمان ظهور آنان چه بسا پس از گذشت عصر آن پیامبران باشد - به آماده ساختن زمینه برای پذیرش آنان از سوی امت‌ها است. این حمایت با بشارت به ظهور رسولان و سفارش امت‌ها به پذیرش آنان تحقق می‌یابد.

17- وساطت پیامبران در پیمان گرفتن خداوند از امت‌ها بر ایمان به رسولان بعدی و یاری آنان

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

اضافۀ «مِیثٰاقَ» به «النَّبِیِّینَ» ، یا اضافه به مفعول و یا اضافۀ به فاعل است؛ در صورت اول - که با الفاظ آیه تناسب بیشتری دارد - خداوند از پیامبران پیمان گرفته است؛ ولی در صورت دوم - که برداشت یاد شده ناظر به آن است - پیامبران، گیرندۀ پیمان‌اند و چون پیمان گرفتن پیامبران از مردم در حقیقت،

میثاق خداوند با مردم به واسطۀ پیامبران است، گرفتن پیمان در آیه به خداوند نسبت یافته است. ناگفته نماند که در صورت اول نیز، پیمان گرفتن خداوند از پیامبران، به این منظور بوده که آنان به امت‌های خویش، وجود چنین پیمانی را یادآور شوند تا آنان نیز به پیمان وفادار بمانند؛ زیرا هر پیمانی که انبیا با خداوند یا مردم ببندند، برای امت آنان الزام آور است؛ بنابراین، خطاب در «ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ» ، گرچه در نظر ابتدایی، خطاب به پیامبران است؛ ولی آنان و امت‌هایشان، با هم مورد نظر هستند.

18- پیمان امت‌ها با پیامبران، پیمان با خداوند است.

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

19- پایبندی امت‌ها به کتاب آسمانی و حکمت‌های بجا مانده از پیامبران خویش، درگرو ایمان به فرستادگان جدید خداوند و یاری آنان

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

20- لزوم توأم ساختن ایمان به پیامبران با یاری رسانی به آنان و بسنده نکردن به صرف ایمان

لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

21- پیمان بستن اهل کتاب و پیامبرانشان با خداوند و سوگند آنان بر ایمان به پیامبر اسلام(ص) و یاری آن حضرت

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

مخاطب در «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» ، چه پیامبران باشد و چه امت‌های آنان؛ آیۀ شریفه هر دو گروه را به ایمان و نصرت تکلیف کرده است؛ زیرا در صورتی می‌توان گفت: پیامبران به یاری رسولان پرداخته‌اند که امت خویش را به پذیرش و یاری آنان سفارش کرده باشند و از طرفی وساطت آنان در پیمان گرفتن خداوند از امت‌ها به منزلۀ پیمان سپاری خود آنان نیز می‌باشد. سیاق آیات قبل - که در زمینۀ برخورد اهل کتاب با اسلام بود - گواه آن است که پیامبر اکرم(ص)، مصداق بارز «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ» است.

22- خودداری اهل کتاب از ایمان به پیامبر(ص) و یاری او، نقض پیمان با خداوند و زیر پانهادن سوگند بر وفاداری به آن است.

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

23- پیامبر اسلام(ص)، تصدیق کنندۀ کتاب‌های آسمانی پیشین و معارف باقی مانده از پیامبران

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ

سیاق آیات قبل - که در زمینۀ برخورد اهل کتاب با اسلام بود - گواه آن است که پیامبر اکرم(ص)، مصداق بارز «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ» است.

24- پیامبران گذشته و امت‌های آنان با ظهور رسولان جدید، ملزم به پذیرش و اتحاد با آنان و تلاش برای پیروزی کامل آنان

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

25- خداوند، خواهان اعتراف انبیا به قبول پیمان الهی در دفاع از رسولان جدید

قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ

26- خداوند با سنگین شمردن پیمان خویش، قبول آن را از پیامبران خواستار شد.

وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی

«إصر»؛ یعنی، پیمان سنگین (لسان العرب) پیمان گرفتن، عنوانی است کلّی که شامل پیمان بستن با دیگری و نیز قبول پیمان از او می‌شود.

27- اقرار انبیا به گرفتن پیمان از امت خویش در حمایت از رسولان جدید، خواستۀ خداوند از ایشان

قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی

در صورتی که اضافۀ «مِیثٰاقَ» به «نبیین» در آغاز آیه، اضافۀ به فاعل باشد، به پیمان گرفتن پیامبران از امت‌های خویش نظر خواهد داشت. در این صورت مفاد «أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی» ، اقرار خواستن خداوند از پیامبران بر پیمان گرفتن از امت‌هایشان خواهد بود.

28- بشارت پیامبران گذشته به بعثت رسولان آینده

لَتَنْصُرُنَّهُ ... وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی

یاری رسانی پیامبران به رسولان بعدی به این است که امت خود را بر پذیرش و یاری آنان سفارش کنند و لازمۀ آن، بشارت به بعثت رسولان است. تعهد سپاری امت‌ها به یاری رسولان نیز که احتمالی دیگر در معنای آیه است، زمانی ثمر بخش خواهد بود که آنان از بعثت رسولان بعدی آگاه شده و خود را برای یاری آنان آماده ساخته باشند.

29- انبیا، معترف به قبول پیمان الهی و تعهد گرفتن از امت خویش در حمایت از رسولان آینده

قٰالُوا أَقْرَرْنٰا

30- انعقاد پیمان، نیازمند قبول طرف مقابل

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی قٰالُوا أَقْرَرْنٰا

31- خداوند، پیامبران گذشته را بر اقرار و اعتراف یکدیگر به قبول پیمان الهی، شاهد قرار داد.

قٰالَ فَاشْهَدُوا

32- پیامبران، گواه تعهد سپاری امت‌های خویش بر یاری رسولان جدید

وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی قٰالُوا أَقْرَرْنٰا قٰالَ فَاشْهَدُوا

گرچه در آیه متعلق خاصی برای شهادت پیامبران ذکر نشده است؛ ولی از مفاد جمله‌های قبل می‌توان آن را استظهار کرد.

تعهد سپاری پیامبران و نیز اقرار آنان و در احتمال دیگر، تعهد سپاری امت‌های پیامبران، اموری است که می‌تواند مورد گواهی پیامبران باشد. برداشت یاد شده، آخرین احتمال را برجسته کرده است.

33- وفادار ماندن به پیمان حمایت از رسولان جدید، خواستۀ خداوند از پیامبران

قٰالَ فَاشْهَدُوا

گواه ساختن پیامبران بر امت‌ها، معنای حقیقی خود را دارد؛ ولی گواهی خواستن از آنان بر پیمان خویش، به منظور تحکیم و تثبیت محتوای پیمان است؛ در این موارد از شخص خواسته می‌شود که پیمان خویش را پیمانی مستحکم و غیر قابل نقض تلقی کند.

34- خداوند، خود گواه پیمان دادن پیامبران و اقرار آنان به تعهد سپاری خویش در حمایت از رسولان جدید

وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ

35- نظارت خداوند بر عملکرد پیامبران و پیروان آنان در عمل به پیمان‌های الهی و حمایت رسولان

لَتَنْصُرُنَّهُ ... وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّٰاهِدِینَ

36- «قال الصادق(ع): ... ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ» یعنی رسولَ اللّه(ص)؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند] «ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ» فرمود: مقصود رسول خدا(ص) است».

37- «عن أمیرالمؤمنین(ع) أنّ اللّه أخذ المیثاق علی الأنبیاء قبل نبیّنا(ص) أن یخبروا أُممهم المبعثه و نعته و یبشروهم به و یأمروهم بتصدیقه؛ (2)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: خداوند پیش از پیامبر ما از پیامبران پیمان گرفت که امت‌های خود را از مبعث و اوصاف او آگاه سازند و به آمدن او بشارتشان دهند و به تصدیق او توصیه‌شان نمایند».

38- «قال الصادق(ع): تقدیره و إذ أخذ اللّه میثاق امم النبیین بتصدیق نبیها و العمل بما جائهم به؛ (3)

امام صادق(ع) [درباره سخن خداوند «وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ...»] فرمود: مقصود این است که خداوند از امت‌های پیامبران پیمان گرفت که هر امتی پیامبر خود را تصدیق نماید و به آنچه برای آنان آورده عمل کند».


1) 1) . تفسیر قمی، ج 1، ص 247؛ نورالثقلین، ج 1، ص 358، ح 211.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 784؛ نورالثقلین، ج 1، ص 359، ح 215.

3) 3) . تفسیر تبیان، ج 2، ص 514؛ مجمع البیان، ج 2، ص 784.

----

کلید واژه‌ها:

آخذ/اسما و صفات؛ اتحاد؛ استقامت؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ ایمان؛ بشارت؛ پیروزی؛ تکلیف؛ حُکم؛ حکمت؛ دین؛ ذکر؛ راستگویی؛ رسالت؛ شاهد/اسما و صفات؛ شریعت؛ علم؛ عمل؛ عهد؛ قسم؛ کتاب؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نعمت؛ وجوب؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 82]

فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (82)

82

پس کسانی که بعد از این، روی بگردانند، آنان خود نافرمانند.

1- اعراض اهل کتاب از پیمان‌های پیامبرانشان با خداوند و نادیده گرفتن سوگند آنان بر وفاداری به پیمان‌های الهی، خروج از اطاعت خداوند است.

فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

سیاق آیات، نشان می‌دهد که مراد از >/«من تولی»/<اهل کتاب در عصر بعثت‌اند،«فسق در اصل به معنای انحراف و خروج از استوار بودن است و به همین جهت گناهکار رای فاسق خوانده اند، «فسوق»، خروج از دین است و فسق نافرمانی و ترک امر خداوند و خروج از راه حقیقت است» (لسان العرب).

2- ارتداد اهل کتاب از دین الهی و مخالفت آنان با پیامبران خویش

فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

جملۀ «فَمَنْ تَوَلّٰی ...» گرچه نقض پیمان اهل کتاب را به صورت شرط احتمالی آورده است؛ ولی تاریخ قطعی از وقوع آن خبر می‌دهد. در این موارد باید گفت: آیۀ شریفه، علاوه بر تعلیق جزاء، به گونه‌ای تعریض‌آمیز، وقوع شرط را نیز پیش‌بینی کرده است.

3- پیمان پیامبران گذشته با خداوند به پذیرش و یاری رسولان آینده، اتمام حجت الهی بر اهل کتاب برای پذیرش اسلام.

بَعْدَ ذٰلِکَ

4- اعراض از ایمان به پیامبر اکرم(ص) و ترک یاری آن حضرت، فسق است.

فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

به قرینۀ آیات قبل که دربارۀ برخورد اهل کتاب با اسلام بود و آیۀ قبل که از تعهد سپاری پیشینیان به ایمان و یاری رسولان آینده سخن گفته بود، مراد از >/«من تولی»/< کسانی از اهل کتاب‌اند که به پیامبر اکرم(ص) ایمان نیاورده و از یاری او خودداری کردند.

5- اتهام فسق و خروج از اطاعت خداوند، در خور اهل کتاب است؛ نه مسلمانان

فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

ضمیر فصل در «هُمُ الْفٰاسِقُونَ» برای حصر اضافی و ناظر به

ادعای اهل کتاب است که مسلمانان را محروم از دین خدا و خارج از اطاعت او می‌پندارند.

6- ایمان نیاوردن به پیامبران و یاری نکردن آنان، فسق است.

لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ ... فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

7- نقض پیمان‌های الهی و زیر پا نهادن سوگندها، فسق است.

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ ... فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

8- باقی ماندن پیشینیان بر دین خویش و اعراض آنان از پذیرش و یاری رسول الهی، نشان فسق و انحراف آنان از حق است.

فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ

آیۀ قبل، گرچه از پیمان انبیا با خداوند سخن گفته بود؛ ولی یاد آوری آن برای اهل کتاب عصر بعثت، نشان می‌دهد که پیمان پیامبران به منزلۀ پیمان امت‌هایشان است؛ زیرا هر امتی باید به پیمان‌های پیامبر خویش با خداوند گردن نهد. در نتیجه، روی سخن در این آیه با پیروان ادیان آسمانی است؛ نه پیامبران آنان

9- خودداری گذشتگان از معرفی رسولان آینده و فراهم نساختن زمینه برای ایمان امت‌ها به آنان، فسق و نافرمانی خداوند است.

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ ... لَتَنْصُرُنَّهُ ... فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ


کلید واژه‌ها:

اتمام حجت؛ ارتداد؛ اسلام؛ امت؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ دشمنی؛ دین؛ ضلالت؛ عهد؛ فسق؛ قسم؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصرت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 83]

أَ فَغَیْرَ دِینِ اَللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (83)

83

آیا [دینی]غیر از دین خدا طلب می‌کنند؟ در حالی که هر که در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم [فرمانِ]اوست، و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوند.

1- اهل کتاب، خود را جستجوگر دین خدا و طالب شناخت آن وانمود می‌کردند.

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

اعتراض با این تعبیر که «مگر غیر دین خدا رای می طلبند»، در

صورتی اعتراض است که جوینده، خود را از آغاز طالب دین خدا معرفی کرده باشد، آنگاه به او گفته می‌شود که اگر چنین است، پس چرا به گونه‌ای عمل می‌کنی که تنها از طالب غیر دین خدا انتظار می‌رود.

2- شیوه دین شناختی اهل کتاب، آنان را مانند پویندگان غیر دینِ خدا جلوه داده است.

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

3- بی اعتنایی به پیمان انبیای گذشته با خداوند در حمایت از رسول بعد از خویش، کنار نهادن دین خداست.

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ ... لَتَنْصُرُنَّهُ ... أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

4- انحراف اهل کتاب از دین خدا

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

5- وفاداری به پیمان‌های الهی و سوگندها، نشان پایبندی به دین خدا است.

لَتَنْصُرُنَّهُ قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی ... أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

6- ایمان به پیامبر اکرم(ص) و یاری آن حضرت، دین خداست.

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ ... أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

7- بی‌توجهی دین پژوهان به اسلام، در حقیقت جستجوی غیر دین خداست.

ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ ... لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ ... أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ

8- تنها دین خدا شایستۀ پذیرش و تسلیم

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

9- دین خدا، تسلیم بودن در برابر اوست.

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

10- تلاش اهل کتاب برای پذیرش غیر دین اسلام و تسلیم در برابر آن، شگفت آور است.

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

همزۀ استفهام در این آیه برای اظهار تعجب به کار رفته است.

11- موجودات شعورمند هستی، مقهور نظامی موافق با طبیعت خویش و اموری بر خلاف جاذبۀ طبیعی آنان

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

کلمۀ «طَوْعاً» ، ناظر به امور موافق طبیعت موجودات و کلمۀ «کَرْهاً» ناظر به اموری است که بر خلاف جاذبه‌های طبیعی هر یک از موجودات بر آن‌ها تحمیل می‌گردد. در تفاوت «کره» (به فتح کاف) با «کره» (به ضم آن) گفته شده است که در اوّلی، دیگری تو رابه کاری وادار می‌سازد و در دومی خود را بر آن وادار می‌سازی و اولی کار شخصی است که مجبور است و

دوّمی را شخص مختار انجام می‌دهد؛ ولی بیشتر لغت شناسان، آن دو را دو لغت مستقل می‌دانند که انتخاب هر یک جایز و یکسان با دیگری است» (لسان العرب).

12- موجودات هوشمند آسمان‌ها و زمین، تسلیم خداوند و رام در برابر نظام دلخواه یا ناخوشایند خویش در جهان.

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

کلمۀ «مَنْ» برای عاقلان به کار می‌رود و مراد از اسلام در «أَسْلَمَ» ، تسلیم تکوینی است؛ نه تشریعی؛ بنابراین مراد از «طَوْعاً» ، اطاعت تشریعی عاقلان نبوده، بلکه تناسب قوانین تکوینی با طبیعت آنان مراد است.

13- جهان آفرینش، حاوی آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

14- آسمان‌ها، در بردارندۀ موجوداتی مادی و شعورمند

مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ

15- حاکمیت مطلق خداوند و قوانین تکوینی او بر نظام هستی

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

16- تسلیم قهری تمام موجودات در برابر قوانین تکوینی خداوند، دلیل لزوم تسلیم در برابر دین او

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

جملۀ «وَ لَهُ أَسْلَمَ ...»، حالیه و در مقام تعلیل است.

17- پیروی از غیر دین خدا، ناسازگار با نظام هستی

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

18- شیوۀ دین پذیری اهل کتاب، ناهماهنگ با نوامیس طبیعت و قوانین تکوین

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

19- دین خدا، منطبق بر قوانین تکوینی جهان و نظام آفرینش موجودات هوشمند

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

20- لزوم پذیرش دین الهی، هر چند برخی از تعالیم آن برخلاف تمایلات شخصی باشد.

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

21- تسلیم موجودات در برابر قوانین تکوین حتی در موارد ناخوشایند، دلیل لزوم گردن نهادن به دین الهی حتی در قوانین فاقد جاذبه‌های شخصی

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً

22- بازگشت همۀ موجودات هوشمند، به خداوند است.

وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

23- حضور موجودات در پیشگاه خداوند، اجباری و بیرون از اختیار آنها است.

وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

مجهول بودن «یُرْجَعُونَ» ، نشان متعدی بودن آن است و نشان می‌دهد که رجوع از جانب ارجاع دهنده‌ای بر رجوع کننده تحمیل می‌شود.

24- توجه به مرجع نهایی بودن خداوند، وادار سازندۀ انسان به تسلیم در برابر او و پذیرش دین اوست.

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

25- سیر تکاملی موجودات هوشمند

وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

رجوع به خداوند رجوع به کمال مطلق است.

26- «عن زُرارة عن أبی عبداللّه(ع) قال:

سمعته یقول فی قوله عزّوجّل «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً» قال: هو توحیدهم للّه عزّوجّل؛ (1)

زراره گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ...» فرمود:

مقصود اعتراف آنان به یگانگی خداوند عزّوجّل است».

27- «عن النبیّ(ص) «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً» أمّا من فی السماوات فالملائکة و أمّا من فی الأرض فمن وُلِد علی الإسلام...؛ (2)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده [که دربارۀ سخن خداوند: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» فرمود:] مراد از «مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ» فرشتگان و مراد از «و من فی الارض»کسانی است که بر فطرت اسلام زاده شوند...».


کلید واژه‌ها:

آسمان؛ ارتداد؛ اسلام؛ اطاعت؛ اکراه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پیروی؛ تعجب؛ جهان؛ حیات؛ دین؛ زمین؛ شعور؛ شناخت؛ ضلالت؛ عجز؛ عمل؛ عهد؛ فطرت؛ قسم؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نصرت؛ هوا پرستی؛


1) 1) . توحید صدوق، ص 46، ح 7؛ نورالثقلین، ج 1، ص 360، ح 220.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 2، ص 254.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 84]

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84)

84

بگو: ما به خدا و به آنچه برما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده، و آنچه به موسی و عیسی و [دیگر]پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده است ایمان آورده‌ایم؛ میان هیچ یک از آنان فرق نمی‌گذاریم و ما تسلیم [فرمان]او هستیم.

1- پیامبر(ص) و امت اسلامی، مؤمن به خداوند و قرآن

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

2- اظهار ایمان به خداوند و قرآن، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

قُلْ

3- پیامبر(ص)، مشخص سازنده و ابلاغ کنندۀ مواضع مسلمانان در برابر اهل کتاب

قُلْ آمَنّٰا ... لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

4- نزول قرآن بر پیامبر(ص)، به منزلۀ نزول آن بر تمامی مسلمانان است.

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

5- پیامبران، واسطۀ بهره‌مندی مردم از وحی الهی

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا

6- پیامبر(ص) و امت آن حضرت، مؤمن به نزول کتابی آسمانی برای ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب(ع)، و نوادگان او و تصدیق کنندۀ معارف آن

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ

سِبط (مفرد «أسباط»)؛ یعنی فرزندِ فرزند (مفردات راغب).

مراد از«اسباط»تیره‌های بنی اسرائیل از اولاد یعقوب(ع) است. دربارۀ مراد از نزول کتاب آسمانی بر آنان رجوع کنید به توضیح 25

7- ایمان پیامبر(ص) و پیروان آن حضرت

به معارف عطا شده به آنان

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ ... مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

8- پیامبر(ص) و گروندگان به او، مؤمن به پیامبران پس از ابراهیم و پیش از او و تصدیق کنندۀ معارف عطا شده به آنان

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ ... مٰا أُوتِیَ ... اَلنَّبِیُّونَ

عنوان «النَّبِیُّونَ» ، پس از تصریح به نام و عنوان عام انبیایی که پس از ابراهیم(ع) آمده‌اند، ناظر به تمام پیامبرانی است که غیر از افراد یاد شده بوده و پیش از ابراهیم(ع) یا پس از موسی(ع) می‌زیستند.

9- ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، موسی و عیسی(ع)، از انبیای الهی و دارای کتاب آسمانی

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

10- ظهور پیامبرانی متعدد و دارای کتاب آسمانی بین نوادگان یعقوب و طائفه‌های دوازده‌گانۀ بنی اسرائیل

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ ... وَ الْأَسْبٰاطِ

کلمۀ«اسباط»، در مورد بنی اسرائیل، مانند کلمۀ قبائل دربارۀ دیگران است. مراد از آن - به قرینۀ آیاتی دیگر - دوازده تیرۀ نسل یعقوب است که از دوازده فرزند او انشعاب یافتند. نزول کتاب آسمانی بر اسباط، گرچه به معنای پذیرش و ترویج کتاب آسمانی ابراهیم(ع) از سوی آنان است که برای تمام نوادگان یعقوب، این عمل امکان‌پذیر بود، ولی به قرینۀ تصریح به نام انبیا در قبل و بعد آن، مراد از اسباط، تنها پیامبران آنان است؛ نه تمام نوادگان.

11- پیامبران الهی، برخوردار از تربیت‌های ویژۀ خداوند

مِنْ رَبِّهِمْ

12- نبوت پیامبران و اعطای کتاب آسمانی به آنان، پرتوی از ربوبیت خداوند است.

مٰا أُوتِیَ ... اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

13- اعتراف اهل کتاب به وجود ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط، موسی و عیسی(ع) در گذشتۀ تاریخ و اختلاف آنان در پیامبری برخی از آنان

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

14- موسی و عیسی(ع)، برجسته‌ترین پیامبران نسل یعقوب

وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

موسی و عیسی(ع) نیز از نوادگان یعقوب بودند، ذکر نام آنان پس از یاد کردن از پیامبران نوادۀ یعقوب به عنوان «الْأَسْبٰاطِ» ، نشان برجستگی آن دو در بین آنان است.

15- معارف تورات و انجیل، سرآمد تعالیم آسمانی موجود در نسل یعقوب

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ ... اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ

یاد کردن آنچه به موسی و عیسی(ع) عطا شده، بعد از یاد کردن از آنچه «اسباط» از آن بهره‌مند بودند - با آنکه آن دو پیامبر نیز از «اسباط»بوده‌اند - نشان برجستگی کتاب‌های آن دو پیامبر است.

16- لزوم ایمان به تمام پیامبران و کتاب‌های آسمانی پیشین

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

17- ادیان الهی و پیامبران، هماهنگ و متحد با یکدیگر

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

18- ایمان به تمام انبیا و کتاب‌های آسمانی، شرط صداقت در ادعای ایمان به خدا

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُوتِیَ ... اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

ضمیمه ساختن ایمان به انبیا و کتاب‌های آسمانی به جملۀ «آمَنّٰا بِاللّٰهِ» ، در خطاب به اهل کتاب که خود مدعی ایمان به خدا بودند، تعریض به آنان است که اگر ایمان به خدا می‌داشتید، انبیا و کتاب‌های آسمانی را بدون استثنا می‌پذیرفتید.

19- پیامبر اسلام(ص)، رسول خداوند و تصدیق کنندۀ کتاب‌های آسمانی پیشین

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

در آیات قبل آمده است که تمام پیامبران متعهّد شدند به رسولی که خواهد آمد و آنان را تصدیق خواهد کرد، ایمان آورند و این آیه پیامبر اسلام(ص) را تصدیق کنندۀ پیامبران پیشین معرفی کرده است؛ در نتیجه آن حضرت مصداق بارز «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ» می‌باشد.

20- پیامبران گذشته، مأمور ایمان به پیامبر اسلام(ص) و یاری آن حضرت

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

21- پیامبر اسلام(ص)، خاتم پیامبران

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

با آنکه - براساس آنچه در آیات قبل آمد - پیامبران تعهد داده بودند که به رسول بعدی ایمان آورده و او را یاری کنند، در این آیه سخنی از ایمان پیامبر اسلام(ص) به آنچه بر رسول بعدی نازل می‌شود، مطرح نشده است. اکتفا به بیان ایمان آن حضرت به قرآن و انبیای پیشین، نشان آن است که او آخرین پیامبر است.

22- بعثت پیامبران و وحی بر آنان، جریانی مداوم و پیوسته در تاریخ

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ ... مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

23- قرآن، تنها راه پی بردن به معارف نازل شده بر پیامبران پیشین*

مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

تقدیم ایمان به قرآن بر ایمان به کتاب‌های آسمانی پیشینیان، با آنکه زمان آن مؤخّر است، می‌تواند حاکی از این حقیقت باشد که اگر قرآن نازل نشده بود، پی بردن به محتوای آن کتاب‌ها امکان‌پذیر نبود وایمان به آنها میسر نمی‌شد. دوری آن معارف از دسترس مردم عصر بعثت، به دلیل باقی نبودن آثار صحیحی از پیشینیان، در آن عصر است.

24- آثار باقی مانده از انبیای پیشین، گرفتار تحریف

مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ ... وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

25- پیامبرانِ پس از ابراهیم(ع) تا عصر موسی(ع)، پذیرای کتاب آسمانی ابراهیم(ع) و آیین او

وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

عطف برخی پیامبران بر ابراهیم(ع) و تغییر سیاق عطف از موسی(ع) به بعد، نشان می‌دهد که بر آن دسته از پیامبران که بین ابراهیم(ع) و موسی(ع)می‌زیستند، وحی تازه‌ای نازل نشده است؛ بلکه آنان پذیرای کتاب آسمانی ابراهیم(ع) و مروّج آن بودند و صدق نزول کتاب بر آنان مانند صدق نزول قرآن بر مسلمانان در عبارت «مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا» است.

26- موسی و عیسی(ع) و پیامبران بین آن دو و انبیای پیش از ابراهیم(ع)، برخوردار از معجزات و حکمت‌هایی افزون بر وحی

وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ

در فرق دو تعبیر «مٰا أُنْزِلَ» و «مٰا أُوتِیَ» گفته شده است که تعبیر نزول اختصاص به وحی دارد؛ ولی ایتاء به تمام عطاهای الهی به انبیاء - از جمله معجزات و حکمت‌ها - نظر دارد. مصداق مورد نظر از «النَّبِیُّونَ» - به قرینۀ ذکر اسامی پیامبرانِ پس از ابراهیم(ع) - کسانی‌اند که پیش از آن حضرت و یا پس از موسی(ع) به پیامبری رسیده‌اند. آنچه بیان شد به این معنا نیست که عطاهای مذکور، از ابراهیم(ع) و فرزندان نام بردۀ او، دریغ شده است؛ بلکه آیۀ شریفه، در آن زمینه بیانی ندارد.

27- مسلمانان، پذیرای تمام پیامبران بدون انکار و استثنای احدی از آنان و اعلان کنندۀ این دیدگاه به اهل کتاب

قُلْ ... لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

28- لزوم اعتقاد به وحدت کلام انبیا

قُلْ ... لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

29- تجزیۀ ادیان، منشأ اختلافات مذهبی

لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

روی سخن در این آیه و آیات قبل با اهل کتاب بوده و موارد اختلاف مسلمانان با آنان را بر شمرده است. جملۀ «لاٰ نُفَرِّقُ ...»، در حقیقت بیانگر راه حلّی برای رفع آن اختلافات است. در این جمله، کنار زدن برخی از پیامبران، ریشۀ پیدایش آن اختلافات بیان شده است.

30- پیشگیری از اختلافات دین داران، در گرو حفظ وحدت ادیان و باور به نبود اختلاف بین پیامبران

لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ

31- تسلیم همه جانبۀ مسلمانان، تنها در پیشگاه خداوند

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

32- تسلیم خدا بودن مسلمانان، جلوه‌گر در پذیرش تمام پیامبران از سوی آنان

لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

33- تبعیض اهل کتاب بین پیامبران در ایمان به آنان، نشانۀ تسلیم خدا نبودن آنان

قُلْ ... لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

سیاق آیات، نشان می‌دهد که این آیه تعریض به اهل کتاب است که برخی از آنان عیسی(ع) را و تمام آنان پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند.

34- تسلیم خدا بودن، روح تمام ادیان الهی

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

35- مسلمانان به دلیل تسلیم خدا بودن، هماهنگ با خضوع تمام موجودات در برابر خداوند

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

36- ایمان به خدا و پیامبران و تسلیم خدا بودن، از ارکان دین اسلام

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ ... مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

37- «رب»از اسما و صفات خداوند

مِنْ رَبِّهِمْ


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اسباط؛ اسحاق(ع)؛ اسلام؛ اسماعیل(ع)؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انجیل؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تربیت؛ تکلیف؛ تورات؛ جهان؛ حق؛ خاتمیت؛ خضوع؛ خلافت الهی؛ دین؛ راستگویی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عیسی(ع)؛ فرزند؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ نزول قرآن؛ نصرت؛ نعمت؛ وحی؛ یعقوب(ع)؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 85]

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (85)

85

و هر کس جز اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود، و او در آخرت از زیانکاران است.

1- تنها دین پذیرفته شده نزد خداوند، دین اسلام است.

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

اسلام، نام آئینی است که قرآن آورده است. منحصر ساختن دین پذیرفته شده در آن - با آنکه خداوند در طول تاریخ، ادیان بسیاری برای بشر قرار داده است - یا به این معنا است که اسلام در مقایسه با ادیان گذشته، کاملترین آنها است؛ زیرا هر یک از آنها در حد نیازمندی‌های مردم روزگار خویش معارفی ارائه کرده بودند؛ و یا به این معنا است که اکنون و پس از نزول قرآن، تنها شریعتی که نزد خداوند دارای اعتبار است، همین اسلام است و بس؛ و سایر ادیان گرچه در عصر خویش، ارزش و جایگاه خاص خود را داشتند؛ ولی به عنوان شریعت کنونی، پذیرفته نخواهند بود.

2- اسلام، نام رسمی دین پیامبر(ص)

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

3- اسلام، دینی جهانی و جاودان

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

4- ادیان گذشته، با ظهور اسلام منسوخ شده و حجیّت آن‌ها، پایان پذیرفته است.

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

5- تسلیم خدا بودن، روح دینداری در تمام ادیان آسمانی

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

اسلام؛ یعنی، انقیاد و سالم ماندن از سرپیچی و نافرمانی (مقاییس اللغة). چنانچه «الْإِسْلاٰمِ» در آیه به معنای لغوی آن باشد، آیه حقیقتی کلّی را بیان داشته است که بر تمام ادیان آسمانی حاکم بوده و آن «لزوم تسلیم بودن در برابر خداوند» است.

6- تلاش دین پژوهان جز در مسیر پذیرش اسلام، تلاشی مردود و بی پاداش در پیشگاه الهی

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

«ابتغاء»، لغتی ویژۀ تلاش کردن در طلب و جستجو است (مفردات راغب).

7- اسلام‌گریزی یهود و نصارا، برخاسته از تسلیم نبودن آنان در برابر خداوند است.

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ . وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ

این آیه - به قرینۀ آیات قبل - ناظر به اختلاف مسلمانان با اهل کتاب است.

8- غیر مسلمانان، در آخرت زیان دیده و محروم از ثمرات دین‌داری و دین‌پژوهی‌اند.

وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

9- آخرت، زمان پاداش دیدن اسلام‌پذیران

وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

10- پرهیز از تسلیم بودن در برابر خداوند، مایۀ زیان و همنشینی با زیانکاران در آخرت

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ... وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

11- تسلیم خدا بودن و پذیرش اسلام، دوراندیشی و فرجام نگری است.

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ . وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ

12- «سئل الصادق(ع) عن ذلک، فقال: هو الاسلام الذی فیه الأیمان؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ این [سخن خداوند: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ» ] سؤال شد، فرمود: مقصود اسلامی است که آمیخته به ایمان باشد».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اللّه؛ پاداش؛ تفکر؛ خلافت الهی؛ دین؛ ضرر؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ نسخ؛ نصارا؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 86]

کَیْفَ یَهْدِی اَللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ اَلرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (86)

86

چگونه خدا قومی را که پس از ایمانشان کافر شدند هدایت می‌کند، در حالی که قبلاً به حقانیّت این پیامبر گواهی داده‌اند و دلایل روشن برایشان آمده است؟ و خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند.

1- کسانی که پس از ایمان آوردن و گواهی بر حقانیت رسول الهی و مشاهدۀ


1) 1) . بحارالانوار، ج 65، ص 291، ح 50.

برهان‌های رسالت او، کافر شوند، قابل هدایت نیستند.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

استفهام در «کَیْفَ ...» علاوه بر تعجب برانکار دلالت می‌کند.

2- انکار رسالت پیامبر(ص)، و نادیده گرفتن برهان‌های حقانیت او، یهودیان و مسیحیان را کافرانی هدایت‌ناپذیر ساخته است.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ

سیاق آیات، نشان می‌دهد که این آیه نیز به اهل کتاب نظر دارد؛ گرچه کلیاتی که در آن آمده است بر مسلمانانی که مرتد شده‌اند، نیز انطباق پیدا می‌کند.

3- کفر اهل کتاب به اسلام، پس از ایمان به بعثت پیامبر(ص) پیش از ظهور اسلام و گواهی آنان بر حقانیت او و برخورداری آنان از برهان‌های رسالت او بود.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

فعل «شَهِدُوا» ، عطف است بر «إِیمٰانِهِمْ» . این گونه عطف که نظیر آن در آیات 18 حدید و 19 ملک نیز وجود دارد، برخاسته از امکان تأویل فعل به اسم و عکس آن است. در این آیه مراد «بعد أن آمنوا و شهدوا» و یا «بعد ایمانهم و أن شهدوا» است. در ترکیب آیه نظرهای دیگری نیز وجود دارد که مستفاد از آیه را تغییر نمی‌دهد.

4- حقانیت رسالت پیامبر(ص)، برای اهل کتاب مشهود و غیر قابل انکار بود.

وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ

5- انطباق نشانه‌های پیامبر موعود بر پیامبر اسلام(ص)، مورد گواهی اهل کتاب

وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ

6- رسالت پیامبر(ص)، دارای برهان‌های متعدد و واضح

وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

7- مرتدّانی که حقانیت اسلام برای آنان روشن بوده و زمانی خود نیز پذیرای آن بوده‌اند، غیر قابل هدایت‌اند.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

گرچه سیاق آیات، نشان می‌دهد که این آیه نیز به اهل کتاب نظر دارد؛ ولی کلّیاتی که در آن آمده است بر مسلمانانی که مرتد شده‌اند، نیز انطباق پیدا می‌کند.

8- ارتداد برخی از مسلمانان در عصر پیامبر(ص)

قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ

9- هدایت، تنها به دست خداوند است.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

10- مداومت بر ایمان و تأثیرپذیری از وجدان و شهود نفسانی و برهان‌های رسالت، شرط شایستگی برای برخورداری از هدایت‌های ویژۀ الهی است.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

مراد از «هدایت» در «کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ» ، یا ایمان و درک حقانیت رسالت و پذیرش بیّنات است که از آن به هدایت عام تعبیر می‌شود و یا هدایتی ویژه و برتر از آن مراد است که برداشت یاد شده به آن نظر دارد. در احتمال دوّم، خداوند کسانی را که بر ایمان پایدار و بر رسالت گواه و بینات را پذیرا باشند، به هدایتی ویژه و برتر خواهد رساند و دیگران را از آن محروم می‌سازد. تبیین احتمال اول در برداشت سیزدهم خواهد آمد.

11- بهره بردن از هدایت‌های الهی، وابسته به شایستگی‌های افراد و درگرو وجود زمینه در آنها است.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

12- محرومان از هدایت‌های الهی، خود فراهم آورندۀ محرومیت خویش

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ ... جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

13- مؤمنانِ گواه بر حقانیت رسولان الهی و پذیرندگان برهان‌های رسالت، هدایت یافته و مبرّا از ستم

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

این برداشت ناظر به احتمالی دیگر در مراد از هدایت است. در این احتمال، مراد از هدایت الهی همان اموری است که اهل کتاب یا مرتدان پیش از کفر خویش دارای آن بودند. آنها مؤمن وگواه و پذیرای بینات بودند؛ ولی چون از آن فاصله گرفتند، دیگر شایستگی بازگشت به همان امور را ندارند. مراد از هدایت در این مبنا، هدایت عام الهی که گرچه اختصاص به طائفه‌ای خاص ندارد؛ ولی تنها افرادی از آن بهره می‌برند که زمینۀ آن را در خود از بین نبرده باشند.

14- ظالمان، محروم از هدایت‌های الهی

وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

15- دریغ داشتن هدایت از ستمکاران و مرتدانی که بر آنان اتمام حجّت شده است، سنّت خداوند است.

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ ... جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

16- کفر به رسولان الهی پس از پی بردن به حقانیت آنان، ظلم است.

کَفَرُوا بَعْدَ ... وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

17- اهل کتاب با انکار رسالت

پیامبر(ص)، در زمرۀ ظالمان

کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ .

18- ستم یهودیان و مسیحیان به ایمان، رسالت، وجدان و برهان، مانع هدایت پذیری آنان

کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

19- ارتداد، ستمگری و مایۀ محرومیت از هدایت‌های الهی است.

کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ


کلید واژه‌ها:

اتمام حجت؛ ارتداد؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ برهان؛ تکذیب؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ ظلم؛ قلب؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نصارا؛ هدایت؛ یقین؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 87]

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (87)

87

اینان سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگی، بر آنان خواهد بود.

1- اهل کتاب پس از انکار اسلام با آگاهی از حقانیت آن، گرفتار لعنت خداوند و فرشتگان و تمام مردم

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

لعنت؛ یعنی، از خود راندن و دور ساختن از روی خشم (مفردات راغب). لعن از جانب تمام مردم، یا به این است که هر کس دیگری را لعنت کند، خواهی نخواهی در حقیقت کافران آگاه را نیز لعنت کرده است و یا این که هر کس بر حقیقت حالشان واقف گردد، آنان را لعنت خواهد کرد. این احتمال نیز وجود دارد که «النّٰاسِ» در این آیه به کسانی انصراف داشته باشد که به لعنت کردن و درخواست سلب رحمت خدا از کافران می‌پردازند؛ یعنی مؤمنان

2- لعنت شدن و محروم ماندن از رحمت خداوند، از کیفرهای الهی

جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ

3- لعنت و دوری از رحمت، کیفر کفر، ارتداد و ستم

کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ... اَلظّٰالِمِینَ أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ ... أَجْمَعِینَ

4- مرتدّان آگاه به حقانیت اسلام، گرفتار لعنت و خشم خداوند و فرشتگان و تمام مردم و سزاوار آن

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

5- لعنت تمام لعنت کنندگان - خواسته یا ناخواسته - فراگیر کافران آگاه به حقانیت اسلام

لَعْنَةَ ... اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ

6- محرومان از هدایت الهی، مطرود همگان و گرفتار خشم خداوند

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ .

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ ... أَجْمَعِینَ

7- ستمگران، محروم از رحمت خداوند و ترحّم فرشتگان و مردم

وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ . أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

8- ارتباط فرشتگان با اعمال انسان‌ها

عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ

9- واکنش فرشتگان در برابر اعمال زشت با نفرین بدکاران و در خواست سلب رحمت از آنان از خداوند

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ

10- لزوم واکنش جامعه در برابر انحرافات

عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ ... اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ

جملۀ «جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ ...»، گرچه جملۀ خبری است؛ ولی در قسمت لعنت مردم می‌تواند انشاء و توصیه به لعنت کردن باشد. براین اساس مفاد آیه این است که تمام مردم باید چنین کافرانی را لعنت و طرد و نفرین کنند.

11- لزوم طرد ونفرین مرتدان وکافران آگاهِ اهل کتاب و درخواست محرومیت آنان از رحمت الهی

عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ ... اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ

12- تمام مردم در قیامت، کافران آگاه به حقانیت اسلام را لعنت کرده و خواستار دوری آنان از رحمت الهی خواهند شد.

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

لعنت شدن کافران از سوی تمام مردم حتی هم کیشانشان در دنیا مشهود نیست و نیاز به دقت در لوازم کلام دارد؛ از این رو می‌توان احتمال داد که مراد، لعنت شدن آنان در آخرت باشد که کافران نیز یکدیگر را لعن می‌کنند.

13- نفرین فرشتگان و انسان‌ها، مؤثر در سلب رحمت الهی از کافران و ظالمان

قَوْماً کَفَرُوا ... اَلظّٰالِمِینَ . أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ

لعنت کافران، از جانب خداوند دور ساختن آنان از رحمت و از جانب فرشتگان و انسان‌ها، درخواست آن از خداوند؛ یعنی، نفرین کردن است.


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ اهل کتاب؛ تکذیب؛ تکلیف؛ حُکم؛ ضلالت؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غضب؛ قیامت؛ کفر؛ لعن؛ ملائکه؛ نفرین؛ وجوب؛ هدایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 88]

خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (88)

88

جاودانه در آن خواهد بود؛ نه عذاب از آنان تخفیف می‌یابد و نه مهلت داده می‌شوند.

1- گرفتاری اهل کتاب و مرتدان به لعنت خدا، فرشتگان و مردم، پایان‌ناپذیر و همیشگی است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

ضمیر «فِیهٰا» ، به «لَعْنَةَ» - در آیۀ قبل - بر می‌گردد. خلود در لعنت، علاوه بر مطرود بودن همیشگی، به دائمی بودن آثار لعنت نظیر عذاب نیز نظر دارد.

2- لعنت اهل کتاب و مرتدان از جانب خداوند و فرشتگان و مردم، پیوسته و دائمی است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا

3- جاودانگی فرشتگان و تمام مردم حتّی کافران و ظالمان

خٰالِدِینَ فِیهٰا

4- عذاب مرتدّان و کافرانِ اهل کتاب، تخفیف‌ناپذیر است.

لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ

ارادۀ عذاب آخرت از کلمۀ «الْعَذٰابُ» مناسب‌تر از ارادۀ عذاب دنیایی است؛ زیرا تخفیف نیافتن و تأخیر نداشتن، اوصافی است که با عذاب آخرت تناسب بیشتری دارد؛ ولی ارادۀ عذاب دنیوی نیز چندان احتمال مردودی نیست، چه مراد پی گردها و مجازات‌های شرعی از قبیل اعدام و جنگ با آنان باشد و چه - به قرینۀ لعن - منع خیرات و امتیازات اجتماعی مراد باشد.

5- کافرانِ آگاه به حقانیت اسلام، محروم از هر گونه مهلت و فرصت برای آسودگی از عذاب

وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

فعل «یُنْظَرُونَ» ، اگر از باب افعال باشد؛ یعنی، «مهلت داده نمی شوند» و اگر از ثلاثی مجرد باشد؛ یعنی، «نگاه نمی شوند»

و چون در کلام الهی ارادۀ هر دو معنا با هم نیز امکان‌پذیر است، آیه بر هر دو معنا دلالت خواهد داشت.

6- عذاب کافرانِ آگاه به حقانیت اسلام، فوری و بدون تأخیر است.

وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

7- عذاب تخفیف‌ناپذیر و فوری، بازتاب دوری از رحمت خداوند و جلوۀ گرفتاری به لعنت دائمی او و فرشتگان و مردم است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

خبر از تخفیف نیافتن عذاب، پس از بیان خلود در لعنت - بدون آن که حرف عطفی بین آن دو قرار داده شود - نشان ارتباط شدید این دو با یکدیگر است، به گونه‌ای که یکی علت دیگری و یا نمود آن فرض شده است؛ بلکه می‌توان گفت: مراد از «الْعَذٰابُ» ، همان لعنت است و تغییر عبارت، بیانگر متبدّل شدن حقیقت لعنت به عذاب است.

8- آگاهی مرتدان و کافران اهل کتاب به حقانیت اسلام، مایۀ محرومیت آنان از تخفیف یا تأخیر یا تعطیل موقت عذاب

شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ ... لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ

9- مرتدان و کافران اهل کتاب، محروم از نظر رحمت و عنایت خداوند

وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ استدراج؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ حق؛ خلافت الهی؛ سختی؛ ظلم؛ عذاب؛ علم؛ غضب؛ کفر؛ لعن؛ ملائکه؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 89]

إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (89)

89

مگر کسانی که پس از آن توبه کنند و به اصلاح بپردازند، که یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

1- کافران اهل کتاب و مرتدان در صورت توبه و جبران مفاسد کفر خویش، از لعنت و عذاب رهیده و شایستۀ رحمت و هدایت‌های الهی خواهند شد.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

ارتباط آیه با آیات قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.

2- توبه همراه با اصلاح خویش و جبران خطاها، شرط دستیابی مجدد به هدایت و رحمت خداوند

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ ... عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

عطف فعل «أَصْلَحُوا» بر «تٰابُوا» ، بیانگر آن است که الفاظ توبه به تنهایی سودی نمی‌بخشد؛ بلکه باید فسادهای حاصل از ارتداد - چه در نفس انسان و چه در عمل وی - اصلاح گردد، تا توبه‌ای جدی و حقیقی انجام گرفته باشد. با این بیان، اصلاح کاشف از حقیقی بودن توبه خواهد بود، نه آن که در کنار توبه قرار گرفته و شرط پذیرش آن باشد.

3- اصلاح خطاهای گذشته و گرایش به صلاح عملی، نشانگر توبۀ واقعی و شرط پذیرش آن است.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

4- عمل انسان، نشانگر باورها، نیت‌ها و حالت‌های درونی اوست.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

آیۀ شریفه، اقدام به اصلاح خویش و صلاح عملی را، نشانگر واقعی بودن توبه قرار داده است؛ بنابراین، تحول بیرونی انسان‌ها و رویکرد آنان به عمل صالح، نمی‌تواند جدای از تحول درونی و دگرگونی باورها و نیات باشد.

5- توبه، ساقط کنندۀ مجازات ارتداد*

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

گرچه در این مجموعۀ آیات، سخنی از ثبوت کیفر قضایی مرتدان و سقوط آن به میان نیامده است؛ ولی از سقوط لعنت و عذاب آنان در صورت توبه، می‌توان به عفو از کیفر قضایی آنان که در شریعت آمده است، نیز پی برد.

6- تعجیل مرتدان در توبه، خواستۀ خداوند از آنان و ثمر بخش در پذیرش حتمی توبه

مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

توبه همواره پس از گناه است و بیان آن نیازی به قید «مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ» ندارد؛ بنابراین نکته‌ای که در این قید وجود دارد، مجرّد تأخیر توبه از گناه نیست؛ بلکه از حرف «مِنْ» که برای ابتداء است؛ می‌توان فهمید که لحظۀ بعد از گناه باید لحظۀ آغاز توبه باشد.

7- کفر و ارتداد، از عوامل فساد

وَ أَصْلَحُوا

8- لزوم پرهیز از لعنت توبه کنندگان اصلاحگر

أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ ... اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا

9- خداوند، بسیار آمرزنده و دارای رحمتی برجسته و وافر

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

«رَحِیمٌ» - چه صفت مشبهه باشد و چه صیغۀ مبالغه - در مواردی به کار می‌رود که دریافت کنندگان رحمت، فراوان بوده و از رحمت ثابت برخوردار باشند.

10- آمرزش ظالمان، منحرفان و مرتدانی که توبه کرده‌اند، برخاسته از غفران و رحمت خداوند

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

11- مداومت بر کفر و ارتداد پس از آگاهی به حقانیت اسلام، مانع برخورداری از غفران و رحمت خداوند

کَفَرُوا بَعْدَ ... جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- گناهان بزرگ حتی ارتداد و کفر نیز قابل بخشش و آمرزش است.

کَفَرُوا ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

13- مغفرت خداوند، آمیخته با مهر و محبت اوست.

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

توصیف خداوند به «رَحِیمٌ» ، پس از وصف آمُرزندگی، بیانگر آن است که عفو خداوند، نه از ناتوانی است و نه برخاسته از تحقیر گنه کاران - که آنان و گناهشان را چیزی به حساب نیاورد - بلکه، مهربانی او به بندگان، غفران او را در پی داشته است.

14- نومیدی از آمرزش و رحمت خداوند، حتی برای کافران، نابجاست.

إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

15- بخشش گناه، شرط پیدایش زمینه برای برخورداری از رحمت خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

تقدیم «غَفُورٌ» بر «رَحِیمٌ» ، بر نکتۀ یاد شده دلالت دارد.

16- گرفتاری به لعنت خدا و فرشتگان و مردم، سلب کنندۀ توفیق توبه و اصلاح نیست.

أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا، فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

17- «غَفُورٌ» و «رَحِیمٌ» از اسما و صفات خداوند است.

فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ ارتداد؛ اسلام؛ اصلاح؛ اللّه؛ امید؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تزکیه؛ توبه؛ توفیق؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ سرّ؛ ضلالت؛ ظلم؛ عجله؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ فساد؛ کفر؛ گناه؛ لعن؛ مغفرت؛ ملائکه؛ مهربانی؛ وجوب؛ هدایت؛ یقین؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 90]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلضّٰالُّونَ (90)

90

بی‌تردید، کسانی که پس از ایمانشان کافر شدند، سپس بر کفرشان افزودند، هرگز توبۀ آنان قبول نمی‌شود، و اینان خود گمراهند.

1- توبۀ مؤمنانی که کافر شده و کفر خویش را عمیق سازند، غیر قابل پذیرش است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ

آیۀ شریفه - به قرینۀ آیات قبل - دربارۀ اهل کتاب است.

یهودیان در آغاز به موسی(ع) ایمان آوردند، آنگاه با کفر به عیسی(ع)، کافر شدند و مسیحیان در آغاز به مسیح(ع) ایمان آوردند، آنگاه با تحریف دین او به وی کافر شدند و هر دو گروه با کفر به پیامبر اسلام(ص) بر کفر خویش افزودند، تعبیرات آیه به گونه‌ای است که اگر مسلمانی مرتد شود و کفر در او رسوخ کند، آیه بر او نیز منطبق خواهد شد.

2- مسیحیان به دلیل مقاومت در برابر اسلام، گرفتار کفری افزونتر از کفر آنان به حقیقت دین عیسی(ع)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً

3- یهودیان، مرتدانی که با انکار عیسی(ع) کافر شده و با انکار پیامبر اکرم(ص)، بر کفر خویش افزودند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً

4- کفر، دارای مراتب و قابل افزایش

ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً

5- توبۀ کافران اهل کتاب و مرتدان، از گناهانشان، به دلیل مقاومت در برابر اسلام، پذیرفتنی نیست.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ

بدیهی است که توبۀ حقیقی به درگاه خداوند هر چند از کافران لجوج سربزند، پذیرفته درگاه او خواهد بود؛ بنابراین، مراد آیه ممکن است این باشد که توبۀ آنان در ظاهر پذیرفته نمی‌شود و حکم مسلمان بر آنان جاری نخواهد شد؛ گر چه بین خود و خدا، توبۀ آنان پذیرفته شده و در آخرت کیفر نبینند. و ممکن است مراد توبۀ آنان از گناهان دیگر با تداوم بر کفر خویش باشد که عموم اهل کتاب به آن رو می‌آورند؛ زیرا آنان به درگاه خداوند از گناهان خویش توبه می‌کنند؛ ولی حاضر نیستند از کفر به اسلام دست بردارند.

برداشت یاد شده ناظر به فرض اخیر است.

6- رسوخ کفر در قلب کافران و مرتدان، مانع توبۀ راستین آنان*

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ

پذیرفته نبودن توبه، ممکن است به دلیل ظاهری بودن آن و تحقق نیافتن توبۀ حقیقی باشد. جملۀ «ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً» ، بیانگر آن است که توبۀ این دسته از کافران به دلیل رسوخ کفر در آنان، منافقانه بوده و قابل پذیرش نیست.

7- بها ندادن به توبۀ منافقانه و ردّ تظاهر کنندگان به توبه، سنت خداوند

لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ

8- پافشاری بر کفر و ارتداد، از میان برندۀ زمینۀ هدایت و ناممکن سازندۀ آن

کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ

9- اهل کتاب، به دلیل مقاومت در برابر اسلام، تنها گمراهانِ جوامع دینی‌اند.

وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ

ضمیر فصل در «أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ» نشانۀ حصر است.

10- توبۀ از گناه در کنار پایداری بر کفر، چیزی جز گمراهی نبوده و از حقیقت توبه بهره‌ای ندارد

لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ

حصر در آیه، یا برای مبالغه و بیان شدت گمراهی است و یا مراد حصر اضافی است؛ یعنی، نباید کافرانِ تائب را توبه کننده بدانیم؛ بلکه تنها لایق وصف گمراهی‌اند. برداشت یاد شده، ناظر به دومین وجه است.

11- اهل کتاب و مرتدانی که در تحکیم عقاید کفرآمیز خویش تلاش کرده‌اند، فرو رفته در اعماق گمراهی‌اند.

وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ

مراد از حصر در آیه، می‌تواند مبالغه در بیان شدت گمراهی باشد.

12- اقدام اهل کتاب به توبه از گناهان با مداومت بر انکار اسلام، برخاسته از گمراهی و ناآگاهی آنان به حقیقت توبه است.

لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ

استدلال به گمراهی اهل کتاب بر مردود بودن توبۀ آنان، بیانگر آن است که مراد از گمراهی، ناآگاهی به شرایط توبه و لوازم آن است.

13- نظام توبه پذیری و آمرزش گناه، قانونمند و منطبق بر سنت‌های الهی

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ

----

کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ امت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تکذیب؛ توبه؛ جهل؛ حق؛ خلافت الهی؛ دین؛ سنتهای خدا؛ ضلالت؛ عمل؛ عیسی(ع)؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ محمّد(ص)؛ نصارا؛ هدایت؛ یقین؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 91]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ اَلْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ اِفْتَدیٰ بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (91)

91

قطعاً کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، اگر چه به اندازۀ ظرفیّت زمین، طلا [برای نجات خود]فدیه دهند، هرگز از هیچ یک از آنان قبول نمی‌شود. اینانند که عذابی دردناک خواهند داشت، و برایشان هیچ یاوری نخواهد بود.

1- کافران در صورت مداومت بر کفر تا زمان مرگ، گرفتار عذابی دردناک در آخرت

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

2- کافران در آخرت، آماده برای پرداخت هر بهایی - حتی هنگفت‌ترین سرمایه‌ها - برای رهایی از عذاب

فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

3- نجات کافرانی که تا زمان مرگ بر کفر خویش مداومت داشته باشند، از عذاب آخرت، امکان‌پذیر نیست.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

4- دفع عذاب آخرت، به هیچ قیمتی - حتی فدیه دادن طلا به مقدار ظرفیت زمین، امکان‌پذیر نیست.

فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

5- ناچیز و بی ارزش بودن ثروت‌های دنیا در برابر رهایی از عذاب آخرت

فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

6- ایمان، دارای ارزشی فراتر از تمام مادیات

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

7- آخرت، صحنۀ ظهور کارساز نبودن ثروت دنیا برای زراندوزان بی ایمان

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

8- اهل کتاب و دیگر کافران در صورت نپذیرفتن اسلام تا زمان مرگ، هر چند برای آخرت خویش هر یک نفر برابر ظرفیت زمین طلا هزینه و انفاق کرده باشد، از آنان پذیرفته نخواهد شد.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

جملۀ حالیۀ «وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ» بر استقصای تمام حالت‌ها دلالت می‌کند. در این موارد، بعیدترین فرض را بعد از حرف «لَوِ» می‌آورند، تا حتی آن فرض را نیز از قلم نینداخته باشند؛ بنابراین، آیۀ شریفه، به انواع دیگر تقدیم کردن ثروت، از جمله انفاق آن در دنیا نیز نظر دارد.

9- مرگ، پایان فرصت توبه برای تمام کافران، حتی آنان که گرفتار کفر افزون نبودند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ

این آیه و آیات قبل، کسانی را که بعد از ایمان کافر شدند به سه دسته تقسیم کرده است 1- کسانی که توبه و اصلاح کردند که توبۀ آنان پذیرفته است؛ 2- کسانی که بر کفر خویش افزودند که حتی پیش از مرگ نیز توبۀ آنان پذیرفته نخواهد شد؛ 3- کسانی که گر چه بر کفر خویش نیافزودند؛ ولی با حالت کفر مرگ آنان فرا رسید. این گروه نیز فرصت توبه را از کف داده و پشیمانی در آخرت برای آنان سودی نخواهد داشت.

10- مقاومت بر کفرورزی تا لحظۀ مرگ، جرمی بزرگ و در پی دارندۀ عذابی دردناک و فوق تصور بشر

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدیٰ بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ

11- کفر در لحظۀ مرگ، برای کسانی در پی دارندۀ عذاب قطعی و گریزناپذیر است که پیش از فرا رسیدن آثار مرگ، کافر شده باشند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ

دربارۀ فرجام کسانی که در حالت مرگ کافر هستند، آیات دیگری نیز وجود دارد که در تمام آنها نیز مانند این آیه، پیش از بیان کفر آنان در حال مرگ، در جمله‌ای دیگر از کافر بودن آنان سخن گفته است؛ تأکید بر این نکته می‌تواند کسانی را که تنها در لحظۀ مرگ کافر می‌شوند، از مفاد آیه خارج سازد.

12- عذاب آخرت دارای مراتب

عَذٰابٌ أَلِیمٌ

13- کفر ورزی تا لحظۀ مرگ، محروم سازندۀ کافران از هر گونه یاور و شفیع

در آخرت

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

یاری برای دفع عذاب، از مصادیق شفاعت است.

14- اهل کتاب - در صورت اعراض از اسلام - محروم از شفاعت در آخرت

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

سیاق آیات، گواه آن است که اهل کتاب از مصادیق مورد نظر برای «الَّذِینَ کَفَرُوا» هستند.

15- وجود شفیعانی متعدد در آخرت و سودمندی شفاعت آنان برای برخی از مردم

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

تعبیر «مِنْ نٰاصِرِینَ» تفاوتی با تعبیر «من ناصر» ندارد و از هر دو نفی کامل استفاده می‌شود؛ ولی برگزیدن «نٰاصِرِینَ» که جمع است، می‌تواند به جنبۀ اثباتی نظر داشته باشد؛ یعنی، برای افراد شایستۀ شفاعت، شفیعان متعددی وجود دارد.

16- استمداد کافران در آخرت از شفیعان، برای رهایی از عذاب

وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ

سخن از سود نبخشیدن فدیه و یاور، در حقیقت خبر از ناکامی کسانی است که در قیامت برای رهایی خود به این دو، روی می‌آورند.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ استقامت؛ اسلام؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ توبه؛ خلافت الهی؛ زمین؛ شفاعت؛ طلا؛ عذاب؛ فدیه؛ کفر؛ گناه؛ مال؛ مرگ؛ نصرت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 92]

لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (92)

92

هرگز به نیکی نخواهید رسید تا از آنچه دوست می‌دارید انفاق کنید؛ و هر چیزی را انفاق کنید، قطعاً خدا به آن داناست.

1- انفاق، خاستگاه نیکی‌ها و شایستگی‌ها و راه وصول به مقام ابرار

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

«بر»در معانی صلاح، صداقت، خیر و انجام هر کار نیک به کار می‌رود و در مورد خویشاوندان به معنای صلۀ رحم و در ارتباطهای انسان با خداوند به معنای اطاعت است (لسان العرب).

گویا این کلمه، نظیر کلمۀ شایسته، خوب و نیک در زبان فارسی، در هر مورد معنایی مناسب با آن می‌یابد و در آیه به قرینۀ مطلق بودن آن، مراد نیکوکاری و دارا بودن نیکی‌ها و صلاح کامل است.

2- مرغوب بودن مال، شرط تأثیر انفاق در صالح و نیکوکار شدن انفاقگران

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

3- لزوم تلاش برای رسیدن به مقام ابرار و خو گرفتن به فداکاری و نیکی به دیگران

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

4- گذشت از اموال محبوب خود و انفاق آن به مستمندان، از ویژگی‌های ابرار

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

حرف «من»در «مِمّٰا تُحِبُّونَ من ما تحبون»، ابتدائیه است و با انفاق بعض یا تمام اموال محبوب سازگار است. احتمال تبعیضی بودن «من» نیر وجود دارد که در آن صورت تنها انفاق بخشی از اموال محبوب، مورد ترغیب خواهد بود.

5- علاقۀ به مال، مانع رسیدن انسان به مقام ابرار نیست.

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

6- علاقۀ به مال، نیکان را از انفاق آن باز نمی‌دارد.

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

7- انفاق از اموال پسندیده، مورد توصیه و ترغیب خداوند

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

8- ملاک تشخیص انسان‌های صالح و نیکوکار از دیگران، انفاق آنان از اموال محبوب خویش است. لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

9- جاذبۀ ثروت و دلبستگی به اموال، زمینۀ محرومیت از دستیابی به مقام نیکان و صالحان

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

10- ابرار، ایثارگر و مقدم دارندۀ مستمندان بر خویش در برخی از امکانات نفیس خویش

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

11- رشد معنوی انسان، از اهداف حکم انفاق در اسلام

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

12- تأثیر عمل بر شخصیت انسان

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

13- طبیعت انسان، خواهان نیک شدن حتی با گذشت از سرمایه‌های مادی خویش

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

14- بهره‌گیری قرآن از کمال خواهی انسان در ترغیب وی به انفاق‌های برتر و دشوار

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

15- ابرار و کسانی که از اموال محبوب خویش انفاق می‌کنند، دارای مقامی والاتر از انفاقگران اموال نامرغوب

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

16- پرهیز از انفاق تمام اموال مرغوب و بسنده کردن به انفاق بخشی از آن، با دارا بودن مقام ابرار منافات ندارد.*

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

احتمال تبعیضی بودن «من»در «مِمّٰا تُحِبُّونَ» ، مبنای برداشت یاد شده است.

17- کافران سرسخت، گرچه یک دنیا طلا انفاق کنند، به انفاق از اموال محبوب خویش تن نداده و به مقام ابرار نایل نخواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً ... لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

ارتباط با آیۀ قبل، این نکته را از آیه به دست می‌دهد که افراد یاد شده در آن آیه؛ یعنی، اهل کتاب و کافرانی که تا دم مرگ اسلام نیاورند، گر چه به مقدار ظرفیت زمین طلا انفاق کنند؛ ولی به مقام برّ نخواهند رسید؛ زیرا حاضر نیستند از سرمایه‌های محبوب خویش بگذرند.

18- کفر اهل کتاب به اسلام در طول حیات خویش، مانع تمایل آنان به انفاق از اموال محبوب و محروم سازندۀ آنان از رسیدن به مقام ابرار

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً ... لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ

19- آگاهی کامل خداوند به تمام انفاق‌های مردم

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

20- توجه به آگاهی خداوند به انفاق‌ها، برانگیزانندۀ انسان به انفاق و تأمین محرومان

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

21- انفاق‌ها هر چند اندک یا از اموال نامرغوب باشد، پذیرفته و دارای پاداش در پیشگاه خداوند

لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

بیان آگاهی خداوند به انفاق‌ها، در حقیقت بیان محاسبه شدن دقیق آنها و دریافت پاداش در برابر آن است.

22- پاداش انفاق‌ها، قطعی و بی کم و کاست است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

23- علم خداوند، تضمین کنندۀ پاداش بی کم و کاست انفاقگران است.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

24- کیفیت و مقدار مالی که انفاق می‌شود، محدودیتی ندارد.

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

«مِنْ» در «مِنْ شَیْءٍ» ، یا زاید و تأکید استغراق است و همان نقشی را ایفا می‌کند که در کلام منفی دارد و یا برای تبیین «مٰا تُنْفِقُوا» است. در هر صورت بر این نکته دلالت دارد که آنچه قابل انفاق است، اختصاص به «مِمّٰا تُحِبُّونَ» ندارد و به تمام اشیاء تعمیم داده می‌شود.

25- تضمین پاداش، شیوه‌ای قرآنی برای ترغیب مردم به نیکی‌ها

وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

26- تأثیر کفر و ایمان در پذیرش یا ردّ انفاق

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً ... وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

آیۀ شریفه، جملۀ معترضه‌ای است که پس از مردود خواندن انفاق کافران، به حکم انفاق مؤمنان پرداخته و با تعریض به کافران دلیل مردود بودن انفاق‌های آنان را نیز بیان کرده است.

پذیرفته نبودن بزرگترین انفاق‌های کافران که آیۀ قبل بیانگر آن بود و پذیرفته بودن کمترین انفاق مؤمنان که در این آیه مطرح است، مقایسه‌ای زیبا در بیان تأثیر ایمان و کفر در پذیرش و ردّ انفاق‌ها است.

27- «عَلِیمٌ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ

28- «عن مُفضَّل بن عمر قال: دخلت علی أبی عبداللّه(ع)...فقال لی: یا مفضّل...

سمعت أبی یقول: من مضت له سنة لم یصلنا من ماله قَلَّ أو کثر لم ینظر اللّه إلیه یوم القیامة...یا مفضّل إنّها فریضة فرضها اللّه علی شیعتنا فی کتابه اذ یقول: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» ...؛ (1)

مفضّل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم به من فرمود:

ای مفضّل از پدرم شنیدم که فرمود: هر کس سالی بر او بگذرد و از مالش چیزی - چه کم چه زیاد - به عنوان صله به ما نپردازد خداوند در روز قیامت به او نگاه [رحمت] نخواهد کرد مگر این که از وی درگذرد، ای مفضّل، این فریضه‌ای است که خداوند آن را بر شیعیان ما واجب نموده است زیرا می‌فرماید: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» .

29- «عن أبی وَلّادٍ الحَنّاط قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجّل «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» ما هذا الإحسان؟ فقال:

الإحسان أن تُحسِن صحبتهما و أن لا


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 184، ح 85؛ نورالثقلین، ج 1، ص 364، ح 238.

تکلّفهما أن یسئلاک شیئاً ممّا یحتاجان إلیه و إن کانا مستغنِیَیْن ألیس یقول اللّه عزّوجّل «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» ؟؛ (1)

ابی ولّاد حنّاط گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» پرسیدم، مقصود از این احسان چیست؟ فرمود: احسان [به پدر و مادر] این است که در معاشرت با آنان نیکو عمل کنی و آنان را ناچار نسازی که چیزی به آن نیازمندند از تو درخواست نمایند هر چند [از حیث امکانات مالی] بی‌نیاز باشند، مگر نه این است که خداوند عزّوجّل می‌فرماید: «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» ؟».

30- «عن ابن عمر أن النبیّ(ص) سُئِل عن هذه الآیة فقال: هو أن ینفق العبد المالَ و هو شحیح یأمل الدنیا و یخاف الفقر؛ (2)

عبداللّه بن عمر گوید: از پیامبر اکرم(ص) دربارۀ این آیه (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون) سؤال شد، فرمود: مقصود این است که بنده مالش را - به رغم این که گرفتار بُخل و حِرص و آرزومند دنیاست و از فقر و تنگدستی می‌ترسد - انفاق کند».


کلید واژه‌ها:

ابرار؛ احسان؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ اهل کتاب؛ ایثار؛ ایمان؛ پاداش؛ حیات؛ دوستی؛ رشد؛ سختی؛؛ صالحان؛ عدل؛ علم؛ علیم/اسما و صفات؛ فطرت؛ فقر؛ قرآن؛ کفر؛ مال؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 93]

کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (93)

93

همۀ خوراکی‌ها پیش از آن که تورات نازل شود، برای بنی اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل (یعقوب) بر خود حرام کرده بود. بگو: اگر راست می‌گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید [تا معلوم شود که آنچه بر اثر ظلم یهود تحریم شد، قبلاً بر آنان حلال بوده است].

1- بنی اسرائیل پیش از نزول تورات، پیرو آیین یعقوب و ابراهیم(ع)

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

اسراءیل، نامی دیگر برای یعقوب(ع) است و به این جهت دودمان او را بنی اسرائیل می‌نامند. پیروی بنی اسرائیل از یعقوب در همین آیه آمده است و پیروی آنان از ابراهیم(ع)


1) 1) . کافی، ج 2، ص 157، ح 1؛ بحارالانوار، ج 74، ص 79، ح 78.

2) 2) . مجمع البیان، ج 2، ص 793؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 298، ح 7.

باتوجه به حرف فاء در «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ» در آیات بعد استفاده می‌شود؛ زیرا با اثبات وحدت آیین بنی اسرائیل پیش از نزول تورات با آیین ابراهیم(ع)، می‌توان به اعتراض یهودیان پاسخ داده و تبعیت از ابراهیم(ع) را شعار مسلمانان قرار داد.

2- استفاده از تمام خوراکی‌ها در شریعت یعقوب(ع) حلال بود.

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ

اقدام یعقوب(ع) به تحریم برخی خوراکی‌ها بر خویش، نشان می‌دهد که شریعت وی از آن نهی نکرده بود.

3- یعقوب(ع) برخی خوردنی‌ها را برخود حرام کرده بود.

إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ

4- حرمت آنچه یعقوب(ع) بر خویش حرام کرده بود، حکمی امضا شده برای او از جانب خداوند

کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ

استثنای «مٰا حَرَّمَ» از غذاهای حلال، نشان می‌دهد که یعقوب(ع) به گونه‌ای حرمت را بر خویش الزامی ساخت که خداوند آن را نافذ قرار داده بود. این اقدام ممکن است به صورت نذر یا چیزی شبیه آن بوده که در شریعت یعقوب(ع) اقدام به آن الزام آور بوده است.

5- خوردن آنچه یعقوب(ع) بر خویش حرام کرده بود، بر نسل او نیز پیش از نزول تورات از جانب خداوند تحریم شده بود.

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

حرف «إِلاّٰ» در استثنای متصل به کار رفته و از غذاهای حلال بنی اسرائیل یک مورد را خارج ساخته است و آن، غذایی است که یعقوب(ع) بر خویش حرام کرده بود؛ بنابراین، پس از حرمت آن بر یعقوب، نسل او نیز به ترک آن ملزم شدند. آن غذا در یک احتمال، گوشت شتر بوده است.

6- تصویب رفتار شخصی برخی انبیا به عنوان دستوری عام برای دیگران، دارای نمونه در تاریخ جوامع دینی

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

7- حرمت هیچ یک از خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل - جز آنچه یعقوب(ع) بر خویش تحریم کرده بود - پیش از نزول تورات سابقه نداشته است.

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ .

تعبیر «مِنْ قَبْلِ ...»، قید «کٰانَ حِلاًّ» است؛ یعنی، از دوران پیش از نزول تورات، همواره تمام غذاها بر بنی اسرائیل حلال بوده است و تنها آنچه یعقوب برخود تحریم کرده بود بر آنان نیز حرام شد؛ بنابراین غذاهایی که بر یهود حرام شده است، مربوط به دوران پس از نزول تورات است که آنان از جانب خداوند به

این وسیله کیفر شدند؛ زیرا گرفتار ستم و منع راه خدا و رباخواری شده بودند. (ر.ک «نساء، 160»، «انعام ، 146» و «نحل ، 118»

8- یهودیان، مدعی سابقه‌دار بودن محرّمات آیین خویش، حتی پیش از نزول تورات

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

بدیهی است که قرآن درصدد بیان احکام ادیان آسمانی دیگر نیست، جز آن چه به وضع مسلمانان ارتباطی داشته باشد. این آیه نیز از آن رو به بیان حلال بودن تمام خوراکی‌ها در بنی اسراءیلِ قبل از موسی(ع) پرداخته است که یهود عصر بعثت به پندار همیشگی بودن حرام‌ها، مدعی آن بودند که مسلمانان در ادعای پیروی از ابراهیم(ع) صادق نیستند؛ زیرا آنان به حرمت آنچه در آیین یهود حرام است، پایبند نیستند. قرآن در مقام پاسخ به آنان یاد آور می‌شود که آنچه بر شما تحریم شده است، مربوط به آیین ابراهیم(ع) نبوده و پس از نزول تورات و پیدایش انحراف در یهودیان، از جانب خداوند به عنوان کیفر بر شما حرام گردیده و مسلمانان که چنین کیفری ندارند، مانند دوران پیش از نزول تورات عمل کرده و بر آیین ابراهیم استوارند.

9- اعتراض یهودیان به مسلمانان در مورد حلال دانستن برخی خوراکی‌ها، با وجود ادعای پیروی از ابراهیم(ع)

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

10- پندار دائمی بودن احکام الهی و ابدی بودن تحریم‌های خوراکی، برانگیزندۀ یهود به ادعای ناهماهنگی اسلام با آیین یعقوب و ابراهیم(ع)

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

به توضیح 8 و آیۀ 95 همین سوره مراجعه شود.

11- حرام‌نبودن خوراکی‌ها(خوراکی‌هایی که در اسلام حلال شمرده شده است)، در آیین‌های الهی پیش از نزول تورات، پاسخی کافی به اعتراض یهود

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

12- ریاضت‌های خوراکی و تحریم برخی از غذاهای حلال بر خویش، امری مجاز و دارای نمونه در تاریخ انبیا

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ

13- غذاهای حلال پیش از نزول تورات، باقی بر حکم حلیّت در آیین یهود تا برهه‌ای پس از نزول آن*

کٰانَ حِلاًّ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ

نیاز به حرف «مِنْ» در «مِنْ قَبْلِ» ، در صورتی بر جسته است که حلیت، منحصر به دوران قبل از تورات نباشد؛ بلکه مراد بیان آغاز حکمی باشد که استمرار داشته است. آیاتی که در سوره‌های دیگر یهودیان را به خاطر ظلم و رباخواری و منع راه خدا، سزاوار تحریم برخی خوراکی دانسته است، این نکته را تثبیت می‌کند.

14- حرام شدن برخی از خوردنی‌های حلال بر بنی اسراءیل پس از نزول تورات و سابقه نداشتن حرمت آن در ادیان پیشین

کٰانَ حِلاًّ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ

آیه به قرینۀ «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ» در مقام احتجاج با یهود و ناظر به اعتراض آن‌ها به مسلمانان است. اعتراض آنان این بود که چرا مسلمانان خود را مدعی پیروی ابراهیم(ع) می‌دانند؛ ولی به آنچه در آیین آسمانی یهود حرام است، پایبند نیستند؛ با آنکه حرام‌های الهی همیشه حرام بوده است؟ پاسخ قرآن در این آیه و آیات دیگر این است که پیش از تورات آن خوراکی‌ها بر شما حرام نبوده و در تورات از سابقۀ حرمت آن خبری نیست؛ بلکه آن‌ها به دلیل انحراف شما پس از نزول تورات، بر شما تحریم شده و حلیّت آن نسخ شده است.

15- وجود نسخ احکام الهی در آیین یهود و خودداری یهودیان از اعتراف به آن

کٰانَ حِلاًّ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ

16- ابدی بودن حکم حرمت برای خوراکی‌های تحریم شده بر یهودیان، پنداری بی اساس و فاقد مستند الهی

کٰانَ حِلاًّ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ

17- تورات، تنها مستند معتبر نزد یهودیان برای اثبات احکام آیین خویش در عصر بعثت

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

اکتفا به وجود نداشتن ادعای یهود در تورات در ردّ اعتراض آنان، نشان می‌دهد که مستند احکام آنان، منحصر به تورات بوده است.

18- یهود، مدعی وجود حکم تحریم ابدی برخی خوراکی‌ها در تورات

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

19- احضار تورات و تلاوت مستند ابدی بودن تحریم‌ها برای عموم مردم، خواستۀ پیامبر(ص) از معترضان یهود

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

20- خداوند، آموزگار پیامبر(ص) در شیوۀ مناظره با یهود

قُلْ

21- تورات، فاقد بیانی خاص در زمینۀ ابدی بودن حرمت خوراکی‌های حرام در آیین یهود

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

22- دروغ گویی یهود در ادعای وجود حکم تحریم ابدی برخی خوراکی‌ها در تورات

فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

23- صداقت یهود در ادعای ناهماهنگی اسلام با آیین یعقوب و ابراهیم(ع)، در گرو اثبات وجود تحریم ابدی برخی خوراکی‌ها در تورات

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

24- اشراف کامل پیامبر(ص) بر محتوای تورات و آگاهی آن حضرت به احکام نازل شده در آن

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

فرمان «قُلْ» در نمونه‌هایی فراوان در قرآن، حاکی از آگاهی پیامبر(ص) به معارفی است که پس از آن واقع شده است و مفاد آن فراتر از واسطه قرار گرفتن پیامبر(ص) در ابلاغ سخن خداوند است. در این موارد، فرمان «قُلْ» تنها ناظر به شیوۀ استفادۀ پیامبر(ص) از دانسته‌های خویش است. آیۀ شریفه می‌تواند یکی از این موارد باشد.

25- دسترسی به تورات در عصر بعثت در انحصار یهود

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

26- تلاوت تورات برای مردم در عصر بعثت در انحصار یهود

فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اسلام؛ افترا؛ اقرار؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ پیروی؛ تاریخ؛ تلاوت؛ تورات؛ حُکم؛؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ دروغ؛ دین؛ راستگویی؛ سؤال و جواب؛ شریعت؛ ظلم؛ علم؛ فرزند؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ نسخ؛ یعقوب(ع)؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 94]

فَمَنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (94)

94

پس کسانی که بعد از این بر خدا دروغ بندند، آنان خود ستمکار خواهند بود.

1- یهودیان، افترا زننده بر خداوند

فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

2- ادعای ابدی بودن حرمت خوراکی‌های حرام در دین یهود و سابقه دار بودن آن پیش از موسی(ع)، افترا بر خداوند و ستمگری است.

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا

بِالتَّوْرٰاةِ ... فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

3- حرام دانستن حلال‌های الهی و استناد دروغین آن به کتاب‌های آسمانی، افترا به خداوند و ستمگری است.

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

4- بیان ناتوانی یهودیان از اثبات وجود حرمت ابدی برخی خوراکی‌ها در تورات، اتمام حجت خداوند بر آنان

مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ

5- دروغ بستن به خداوند و پا فشاری بر آن بعد از اتمام حجت و ظهور دروغ بودن آن، ستمگری به خود و آیین الهی است.

فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

6- ستم یهودیان به خود و آیین الهی خویش

فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

متعلّق ظلم، گر چه در آیه به صراحت ذکر نشده است؛ ولی سیاق آیه می‌تواند بیانگر آن باشد. یهودیان با حرام دانستن حلال‌ها، هم خود را به زحمت می‌افکنند و هم دین را در غیر جایگاه آن قرار داده‌اند و ظلم؛ یعنی نهادن چیزی در غیر جایگاه آن

7- بدعت گذاران و تحریف گران یهود، خود ستمگرند؛ نه مسلمانان بی اعتنا به بدعت‌های آنان

فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

«هُمُ» ضمیر فصل است و بر حصر دلالت دارد. مفاد آن در این مورد که از نوع حصر قلب است، این است که یهودیان گمان نکنند مسلمانان با حلال دانستن برخی خوراکی‌های خاص به دین خدا بی‌اعتنایی و ستم کرده‌اند؛ بلکه آنان خود چنین ستمی را روا داشته و حلال‌های دین الهی را حرام شمرده‌اند.


کلید واژه‌ها:

اتمام حجت؛ افترا؛ اللّه؛ بدعت؛ بنی اسرائیل؛ تحریف؛ تورات؛ حرمت؛؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ دروغ؛ دین؛ ظلم؛ عجز؛ کتاب‌های آسمانی؛ لجاجت؛ مسلمانان؛ موسی(ع)؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 95]

قُلْ صَدَقَ اَللّٰهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (95)

95

بگو: خدا راست گفته است؛ پس، از آیین ابراهیم که حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید.

1- دعوت پیامبر(ص) از یهود به حرام نپنداشتن خوراکی‌های حلال، پس از

پی بردن به راست گویی قرآن

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ ... قُلْ صَدَقَ اللّٰهُ

مراد از «صَدَقَ اللّٰهُ» با توجه به آن که یهودیان قرآن را کلام خدا نمی‌دانند، اظهار صداقت قرآن است؛ یعنی، حال که از پیدا کردن حرمت ابدی خوراکی‌ها در تورات ناتوان هستید، پس می‌بینید که قرآن در خبر خود از محتوای تورات راست گفته است، به کار بردن تعبیر «صَدَقَ اللّٰهُ» در بیان صداقت قرآن، در ضمن خود این نکته را نیز به یهودیان یادآوری می‌کند که آنچه در قرآن آمده، کلام خداوند است.

2- قرآن، کلام خداوند است و افترا و دروغ در آن راه ندارد.

فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ... قُلْ صَدَقَ اللّٰهُ

3- صداقت قرآن در خبر از محتوای تورات، دلیل الهی بودن آن

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ ... قُلْ صَدَقَ اللّٰهُ

4- آگاه ساختن یهود به اشتباهشان در اعتراض به مسلمانان و دعوت از آنان به پیروی از ابراهیم(ع)، خواستۀ خداوند از پیامبر(ص)

قُلْ

5- خداوند، بیانگر راستین حقایق تورات دربارۀ خوردنی‌های حلال و حرام

قُلْ صَدَقَ اللّٰهُ

6- دعوت پیامبر(ص) از یهودیان به پیروی کردن از آیین ابراهیم(ع)

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

«مِلَّةَ» ، مانند «دین» اسم شریعت الهی برای بندگان است و تفاوتی که با «دین» دارد این است که کلمۀ «مِلَّةَ» به خداوند و نیز به پیروان انبیا استناد نمی‌یابد و گفته نمی‌شود: «ملت خدا» یا «ملت من» یا «ملت زید»؛ بلکه تنها به پیامبران نسبت می‌یابد (مفردات راغب).

7- پذیرش احکام خوردنی‌ها در دوران پیش از نزول تورات و حلال دانستن تمام خوراکی‌ها جز آنچه یعقوب بر خویش حرام کرده بود، خواستۀ پیامبر(ص) از یهود

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

8- حلال بودن تمام خوردنی‌ها در آیین ابراهیم(ع)

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرٰاةُ ... فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

پس از بیان حلال بودن غذاها بر بنی اسراءیل در آیات قبل، این آیه با حرف فاء در «فَاتَّبِعُوا» ، لزوم پیروی از آیین ابراهیم(ع) را بر آن تفریع می‌کند؛ یعنی آیین بنی اسرائیل پیش از نزول تورات که تمام غذاها را بر آنان حلال قرار داده بود، همان آیین ابراهیم(ع) بوده است؛ بنابراین، از آن پیروی کنید.

9- مسلمانان، پیروان آیین ابراهیم(ع)

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ ... فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ

فرمان «اتبعوا»، گرچه خطاب به یهود است؛ ولی چون پس از پاسخ اعتراض آنان به مسلمانان این فرمان صادر شده است، گویای آن است که در صورت پیروی از ابراهیم(ع) اعتراضی به مسلمانان نخواهید داشت؛ زیرا اسلام با آیین ابراهیم(ع) هماهنگ است.

10- ابراهیم(ع) حق گرا و آیین او، مبرّا از هر گونه انحراف

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً

«حنیف»؛ یعنی، متمایل از خیر به سوی شرّ و یا از شرّ به سوی خیر و نیز یعنی، کسی که تسلیم است و از ادیان دیگر منحرف شده و به سوی حق متمایل گردد. گفته شده است که «حنف»؛ یعنی، مستقیم بودن و این که به فرد کج پای «أحنف» گفته می‌شود، از قبیل فال نیکو زدن و امیدواری به استقامت است (لسان العرب).

کلمۀ «حَنِیفاً» ، حال است برای ابراهیم(ع) و می‌تواند حال برای «مِلَّةَ» - به اعتبار مرادف بودن آن با «دین» - باشد.

برداشت یاد شده ناظر به هر دو وجه است.

11- ابراهیم(ع)، موحد و به دور از شرک و مشرکان

مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

12- یهود، از زمرۀ مشرکان و دارای عقاید شرک آلود

وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

نفی شرک از ابراهیم(ع)، تعریض به یهود است.

13- حق گرایی و ترک شرک، خواستۀ پیامبر(ص) از یهود

وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

14- مسلمانان به پیروی از ابراهیم(ع)، در مسیر حق و مبرّا از عقاید شرک آلود

حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

15- حرام دانستن حلال‌های الهی و دروغ بستن به خداوند، شرک ورزی است.

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ ... فَمَنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ ...

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ افترا؛ اللّه؛ برهان؛ پیروی؛ تنزیه؛ توحید؛ تورات؛ حرمت؛ حُکم؛؛ حنیف؛ خوردن؛ دروغ؛ دین؛ رسالت؛ شرک؛ صادق/اسما و صفات؛ ضلالت؛ علم؛ قرآن؛ کلمات؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ یعقوب(ع)؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 96]

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ (96)

96

بی‌تردید، اولین خانه‌ای که برای [عبادت]مردم نهاده شد، همان است که در مکّه قرار دارد، که با برکت و مایۀ هدایت جهانیان است.

1- کعبه اوّلین معبد عمومی در روی زمین

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

جملۀ «وُضِعَ لِلنّٰاسِ» ، به قرینۀ «هُدیً لِلْعٰالَمِینَ» ، تنها ناظر به منافع دینی کعبه برای مردم است؛ بنابراین، آیه به منافع غیر دینی آن نظری ندارد و تنها بر جایگاه هدایت بودن آن تکیه کرده است.

2- کعبه اوّلین خانۀ روی زمین

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

قید «وُضِعَ لِلنّٰاسِ» ، یا توضیحی است و یا احترازی، در احتمال نخست، کعبه علاوه بر اول بودن، دارای وصف مردمی بودن نیز معرفی شده است و در صورت دوم، کعبه اوّلین خانۀ مردمی خواهد بود؛ گر چه پیش از آن خانه‌های شخصی و قبیله‌ای فراوانی ساخته شده باشد. برداشت یاد شده براساس احتمال نخست است.

3- کعبه، از نخستین روز ساخته شدن، به جایگاه عبادت انسان‌ها اختصاص یافت

وُضِعَ لِلنّٰاسِ

فعل «وُضِعَ» ، دلالت دارد که کعبه مانند ساختمان‌هایی نیست که در آغاز به انگیزه‌ای دیگر ساخته شود و پس از مدتی، عبادت گاه انسان‌ها گردد؛ بلکه اصل بنیان آن به منظور عبادت گاه شدن برای بشر بوده است.

4- تأثیر سابقۀ تاریخی معابد در افزایش شرافت آن

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

5- شرافت کعبه بر بیت المقدس

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

این آیه به قرینۀ آیات قبل و بعد، دربارۀ روابط مسلمانان و یهود است. دفاع از کیان و شرافت کعبه در این آیه، ناظر به اعتراضی است که یهودیان بر مسلمانان داشتند که نباید قبلۀ خویش را از بیت المقدس به کعبه بر گردانند. قبله قرار دادن کعبه، در حقیقت برخاسته از اولویت آیین ابراهیم(ع) بر یهودیت در عصر بعثت و نشان ابراهیمی بودن اسلام است.

6- اعتراض اهل کتاب به بها دادن مسلمانان به کعبه و تقدیم آن بر بیت المقدس

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

7- تقدم زمانی کعبه، از دلیل‌های برتری آن بر بیت المقدس

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

8- بازگشت به راه ابراهیم(ع) و محور قرار

دادن کعبه برای جبران انحراف‌های شرک‌آمیز، دعوت پیامبر(ص) از یهودیان

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ ... إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ

شروع آیه با حرف «إِنَّ» ، نشان تعلیل بودن آن برای آیۀ قبل است؛ یعنی چون کعبه دارای امتیازات یاد شده است، با محور قرار دادن آن، به راه ابراهیم(ع) برگردید و از شرک دوری گزینید.

9- کعبه، خانه‌ای مردمی و وابسته به عموم مردم

وُضِعَ لِلنّٰاسِ

10- لزوم تحفظ بر مردمی بودن معابد و اختصاص ندادن آن‌ها به قشری خاص

وُضِعَ لِلنّٰاسِ

11- تأمین مصالح عمومی جامعه در پرتو توجه به کعبه

وُضِعَ لِلنّٰاسِ

12- برابری تمام مردم در فواید و آثار کعبه

لِلنّٰاسِ

13- بکّه، نام شهر مکه

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ

لغت‌هایی در زبان عربی وجود دارد که برخی از عرب زبانان حرف میم در آن را به صورت باء تلفظ می‌کنند، نظیر «لازم»، «سمد» و «ارمد». گفته شده است: کلمۀ مکّه از این قبیل است و «بکّة» در حقیقت تلفظ همان کلمه به وجه دیگر است؛ در این صورت «بکة» به تمام شهر مکّه گفته می‌شود. در احتمالی دیگر این کلمه ناظر به معنای ازدحام است که در کلمات هم اشتقاق با آن، وجود دارد که در آن صورت، تنها به محدودۀ اطراف کعبه اطلاق می‌گردد.

14- بکّه نام مکان احداث کعبه و محدودۀ طواف

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ

15- دعوت خداوند از مردم به حضور چشمگیر در اطراف کعبه

لَلَّذِی بِبَکَّةَ

برگزیدن نام «بکة» - با آن که نام مکه از شهرت بالاتری برخوردار است - می‌تواند به منظور یادآوری معنای لغوی آن؛ یعنی، «ازدحام» باشد، تا این نکته را گوشزد کند که چنین جایگاهی باید همواره شایستۀ این نام بماند.

16- نام قدیمی مکه، گواه قِدمت کعبه و تقدم زمانی آن بر بیت المقدس

لَلَّذِی بِبَکَّةَ

وجود کلمۀ «بک»در زبان عبرانی و به کار رفتن آن در معنای «بلد»(سرزمین) - آن گونه که از کلماتی نظیر «بعلبک» ( \ سرزمین «بعل») بر می‌آید - این احتمال را تقویت می‌کند که ابراهیم(ع)، این واژه را دربارۀ سرزمین مکه به کار می‌بُرد و

قرآن در برخی موارد ترجمۀ عربی آن را (البلد) در سخنان آن حضرت آورده است. در این صورت قرآن با آوردن این نام، به اهل کتاب - که با زبان ابراهیم(ع)آشنا بودند - گوشزد می‌کند که سابقۀ دیرینۀ کعبه از نام قدیمی این سرزمین پیدا است.

17- کعبه، دارای خیر و برکت فراوان

مُبٰارَکاً

18- کعبه، وسیلۀ هدایت جهانیان

وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ

«هُدیً» ، گرچه مصدر است؛ ولی از آن معنای «هادی»اراده شده است. استفاده از مصدر به جای اسم فاعل، به منظور مبالغه است.

19- برکت‌های مادی و معنوی کعبه، زمینه ساز هدایت‌گری آن برای جهانیان

وُضِعَ ... مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ

تقدیم «مُبٰارَکاً» بر «هُدیً» ، می‌تواند بر ترتیب آن دو در اثر بخشی اشاره داشته باشد. وصف «مبارک»، مطلق است و شامل برکت‌های گوناگونی که خداوند به کعبه ارزانی داشته، نظیر امنیت و دفع عذاب دنیا و آخرت از مردم، می‌شود.

20- «عن عُبید اللّه بن علیّ الحلبیّ قال:

سألت أبا عبداللّه(ع) لِمَ سُمّیت مکّة بکّة؟ قال: لأنّ الناس یَبکُّ بعضهم بعضاً فیها بالأیدی؛ (1)

عبیداللّه بن علی حلبی گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم چرا مکّه را بکّه نامیده‌اند؟ فرمود: به خاطر این که در آنجا [بر اثر ازدحام] مردم، حمعیت‌ها یکدیگر را بادستهایشان می‌شکافند».

21- «عن زُرارة قال: سُئِل أبو جعفر(ع) عن البیت أکان یُحَجُّ إلیه قبل أن یبعث النبیّ(ص)؟ قال: نعم...و نخبرکم أنّ آدم و نوحاً و سلیمان قد حجّوا البیت...کما قال اللّه تعالی: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ» ؛ (2)

زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ خانۀ خدا سؤال شد: آیا پیش از این که پیامبر(ص) مبعوث شود مردم به زیارت خانۀ خدا می‌آمدند؟ فرمود: بلی، ما به شما خبر می‌دهیم که آدم و نوح و سلیمان، این خانه را زیارت کردند، همان گونه که خدای تعالی فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ ...»».


کلید واژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ برکت؛ برهان؛ بیت المقدس؛ توبه؛ خانه؛ خیر و شر؛ طواف؛ عبادت؛ کعبه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مصلحت؛ مکه؛ نامگذاری؛ هدایت؛ یهود؛


1) 1) . علل الشرائع، ج 2، ص 398، ح 5؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 187، ح 95.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 186، ح 92؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 300، ح 19.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 97]

فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَی اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَیْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (97)

97

در آن، نشانه‌هایی روشن [و از جمله]مقام ابراهیم است؛ و هر که به آن درآید در امان خواهد بود. و حجّ این خانه برای خدا بر عهدۀ مردمی است که بتوانند راهی به آن بیابند. و هر که کفر ورزد، [بداند که]قطعاً خدا از جهانیان بی‌نیاز است.

1- کعبه و حریم آن، دارای نشانه‌هایی روشن بر شرافت آن بر معابد دیگر، خجستگی و مرکز هدایت بودن آن برای جهانیان

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ ... فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ

ضمیر «فِیهِ» به «بیت» بر می‌گردد؛ ولی به قرینۀ «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» و نیز «حکم امنیت» و «وجوب حج» که مربوط به اطراف کعبه است، علاوه بر کعبه، حریم آن نیز اراده شده است.

«آیٰاتٌ» ؛ یعنی، علامت‌ها، گرچه به صراحت بیان نشده که علامت‌ها چه چیزی را نشان می‌دهند؛ ولی به قرینۀ آیۀ قبل می‌توان گفت: برتری کعبه بر بیت المقدس، مردمی بودن، خجستگی و مرکز بودن آن برای هدایت همگان، اموری است که علامت‌ها روشنگر آن هستند.

2- ابراهیم(ع)، دارای جای پایی ویژه در حریم کعبه

مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ

تعبیر «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» - چه بدل برای «آیٰاتٌ» باشد و چه جمله‌ای باشد که مبتدای آن محذوف است؛ یعنی، «احدها مقام ابراهیم» - در مقام بیان مصداق برای «آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» است؛ بنابراین، از جایگاه ابراهیم(ع) به عنوان علامتی روشن یاد می‌کند. سنگی که ابراهیم(ع) هنگام ساختن کعبه آن را زیر پا می‌نهاد و اثر پای او بر روی آن مشهود است، به نام مقام ابراهیم معروف است. این سنگ هم اکنون با فاصلۀ تقریبی سیزده متر و نیم از ضلعی که درب کعبه در آن است، در فضای مسجد الحرام قرار دارد. گفته می‌شود: هنگام شستشوی پای ابراهیم(ع) به دست همسر اسماعیل(ع) نیز این سنگ زیر پای آن حضرت بوده است.

3- کعبه و حریم آن، محلّ اقامت ابراهیم(ع) برای عبادت*

فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ

اقامت‌های مقطعی ابراهیم(ع) در مکه پس از بنای کعبه، این احتمال را امکان‌پذیر می‌سازد که «مقام ابراهیم (ع )» نامی مخصوص سنگ معروف نباشد؛ بلکه مراد از آن تمام محیط کعبه و مسجد الحرام باشد که آن حضرت در آن به عبادت

می‌پرداخت. در این صورت، حضور ابراهیم(ع) در مکّه برای عبادت، گواه عظمت کعبه و سابقه‌دارتر بودن آن از بیت المقدس می‌باشد.

4- مقام ابراهیم(ع)، امنیت مردم در کعبه و حریم آن و مکلّف بودن آنان به حجّ، نشانه‌هایی روشن بر شرافت آن بر بیت المقدس، خجستگی و هدایت‌گری آن

فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ

«آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» ، جمع است و شامل «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» ، «امنیت کعبه» و «وجوب حج» می‌باشد. بیان موضوع دوم و سوم در آیۀ شریفه، به صورت جمله‌های مستأنفه، به این منظور است که علاوه بر تفسیر «آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» ، بیانگر حکم مندرج در هر یک نیز باشد.

5- اعجاز بودن مقام ابراهیم(ع)، اعلان شدن حریم کعبه به عنوان منطقۀ امن از جانب خداوند و وابستگی مراسم حجّ به ابراهیم(ع)، روشن و تردیدناپذیر حتّی برای یهودیان

فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ

آیه در مقام اثبات امتیازهای کعبه برای یهودیان است تا از اعتراض به مسلمانان در تغییر قبله، دست بردارند. در نتیجه آنچه در آیه محور استدلال قرار گرفته، باید برای یهودیان نیز قابل انکار نباشد؛ گر چه آنان از روی عناد آن را نپذیرند.

توصیف آیات به «بَیِّنٰاتٌ» بیانگر نکتۀ یاد شده است.

6- مقام ابراهیم(ع)، دارای نشانه‌هایی متعدد برای توجه به خداوند*

فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ

چنانچه در آیه تنها چیزی که تفسیر «آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» قرار گرفته، همان «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» باشد و جمله‌های «مَنْ دَخَلَهُ ...» و «لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ ..» ، آغازگر نکته‌هایی جدید دانسته شود؛ تطبیق «آیٰاتٌ» که جمع است بر «مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ» که مفرد است، ناظر به ویژگی‌های گوناگون آن مقام است. نرم شدن سنگ بسانِ گل برای فرو رفتن پای ابراهیم(ع) در آن، محکم شدن دوبارۀ آن و باقی ماندن اثر در سالیانی دراز، می‌تواند هر یک به عنوان آیه و علامتی مستقل در نظر گرفته شود.

7- لزوم برقراری و حفظ امنیت حاضران و وارد شوندگان حریم کعبه

وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً

جملۀ «وَ مَنْ دَخَلَهُ ...» یا خبر از واقعیت خارجی می‌دهد و یا در مقام قانون گذاری است. در صورت دوم، مردم را به ایجاد امنیت فرمان داده و آن را بر همگان الزامی ساخته است.

8- لزوم متوقف ساختن احکام جزایی اسلام در صورت ورود مجرم به حریم کعبه تا زمان خروج او از آن

وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً

موضوع آیه «وارد شوندگان به حریم کعبه» است. تصریح به این حالت با آنکه آنان در حکم امنیت، تفاوتی با حاضران

ندارند، ورود به حرم را برای دفع خطرهای جانی مؤثر وکافی ساخته است؛ بنابراین، مجرمانی که در خطر گرفتاری به مجازات‌اند، با فرار به حرم، خود را از خطر رهانیده و تا زمانی که در حرم باشند، از امتیاز مصونیت زائران کعبه برخوردارند.

9- امنیت عمومی در حریم کعبه، پایدار و دارای سابقه‌ای دیرینه در تاریخ مکه

وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً

جملۀ «مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» ، ممکن است خبر از واقعیت خارجی داده و در مقام تشریع نباشد. در این صورت نظیر خبر از عطای نعمت شنوایی و بینایی به تمام مردم، ناظر به تک تک افراد نخواهد بود؛ بنابراین، همانگونه که کر و لال بودن برخی مردم با خبر برخورداری عموم آنان از نعمت شنوایی و بینایی، تنافی ندارد، در این خبر نیز نا امنی‌های مکه به دلیل اندک بودن موارد آن در مقایسه با شهرهای دیگر، قابل توجه نبوده و ناقض نعمت امنیت تلقی نمی‌شود.

10- امنیت از عذاب، پاداش خداوند به زائران کعبه

وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً

تعبیر «وَ مَنْ دَخَلَهُ» می‌تواند در مقام ترغیب مردم به حرکت به سمت کعبه و ورود به حریم آن باشد. در این صورت جمله «کٰانَ آمِناً» وعدۀ خداوند به امنیت کامل آنان از جانب اوست.

مفاد این وعده، آمرزش گناه زائران کعبه و امنیت آنان از کیفرهای الهی است.

11- زیارت کعبه، حقی الهی بر عهدۀ مردم

وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ

حَجّ (به فتح حاء)؛ یعنی، قصد کردن و «حِجُّ» (به کسر حاء) اسم مصدر است، أزهری گفته است: حَجّ؛ یعنی، زیارت کردن، آمدن و نیز به معنای انجام دادن مناسک ویژۀ یک سال است و برخی عرب زبانان این کلمه را با کسرۀ حاء تلفظ کرده و می‌گویند: الِحجُّ والحِجَّةُ (لسان العرب)؛ بنابراین، «حِجُّ الْبَیْتِ» ؛ یعنی، زیارت خانۀ خدا

12- وجوب حجّ بر توانمندان

وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً

13- فراهم بودن شرایط سفر برای زیارت کعبه، شرط وجوب حجّ

وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً

14- ترک حجّ با وجود استطاعت، کفر عملی به فرمان خداوند و هم آوایی با کافران است.

وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

دربارۀ مراد از «مَنْ کَفَرَ» چهار احتمال وجود دارد و براساس هر یک، از آیه نکته‌ای استفاده می‌شود. در این موارد دلالت آیه بر همۀ آن نکته‌ها نیز امکان‌پذیر است؛ 1- «مَنْ کَفَرَ» ، کسی است که مانند مشرکان حجاز، حج انجام می‌دهد؛ ولی کافر به اسلام است و آیه حج او را بی ارزش قلمداد کرده است؛ 2- «مَنْ کَفَرَ» ، مسلمانی است که حج را ترک کرده و با عمل خود فرمان خداوند را کنار نهاده است. به کار بردن تعبیر کافر برای چنین مسلمانی مبالغه و بیانگر آن است که کردار او مانند

کردار کسانی است که ایمان به خداوند ندارند؛ 3- «مَنْ کَفَرَ» کسی است که عظمت مقام ابراهیم(ع)، حکم امنیت کعبه و نیز وجوب حج را انکار کرده و به این سبب در زمرۀ کافران در آمده است؛ 4- او کسی است که نعمت حج را پاس نداشته و کفران نعمت کرده است. برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

15- خودداری از پذیرش عظمت مقام ابراهیم و حکم امنیت کعبه و حریم آن، کفر به خداوند است.

فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً ... وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

16- منکر وجوب حج، کافر است.

وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ ... وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

17- ترک حج، کفران نعمت الهی است.

وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ ... وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

18- بی ارزشی حج کافران نزد خداوند

وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ ... وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

19- سودمندی حج برای حج گزاران مؤمن

وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

سخن گفتن از بی نیازی خداوند در بیان پی آمد ترک حج، اصل وجود منفعت را برای حج قطعی قلمداد کرده است و نفی بهره بردن خداوند از منافع حج، در حقیقت به معنای بازگشت منافع آن به حج گزار است.

20- خداوند، بی نیاز مطلق از تمام مردم و عوالم هستی

فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

«عالمین»؛ یعنی انواع مخلوقات (لسان العرب). برخی از اهل لغت لفظ «عالم» را مخصوص موجودات عاقل می‌دانند (مصباح). مصادیق مورد نظر از این کلمه به موارد استعمال آن بستگی دارد و در این آیه ممکن است تمام مردم مؤمن و کافر مراد باشد و ممکن است تمام مخلوقات اراده شده باشد. سیاق آیه با هر دو سازگار است.

21- خداوند، بی نیاز از حجّ مردم

وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

22- بازگشت منافع حج و زیان‌های ترک آن، به خود انسان است؛ نه خداوند

وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

23- بی نیازی مطلق خداوند، دلیل زیان ندیدن او از متروک ماندن حجّ

وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

24- زیان کفران نعمت، دامنگیر خود انسان‌هاست؛ نه خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

25- «غَنِیٌّ» از اسما و صفات خداوند

فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ

26- «عن ابن سِنان قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجّل: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» ما هذه الآیات البینات؟ قال: مقام إبراهیم حیث قام علی الحجر فأثّرت فیه قدماه و الحجر الأسود و منزل إسماعیل(ع)؛ (1)

ابن سنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل ... فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ» پرسیدم: این آیات بینات چیست؟ فرمود: مقام ابراهیم، یعنی همان جایی که روی سنگ ایستاد و رد پاهای او در آن بر جای ماند، و حجر الاسود، و خانه اسماعیل(ع)».

27- «عن عبداللّه بن سِنان عن أبی عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّوجّل «وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» البیت عنی أم الحرم؟ قال: من دخل الحرم من الناس مستجیراً به فهو آمن من سخط اللّه و من دخله من الوحش و الطیر کان آمناً من أن یُهاج او یُؤذیٰ حتی یخرج من الحرم؛ (2)

عبداللّه بن سنان گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» پرسیدم: مقصود خانه است یا حرم؟ فرمود: از مردم هر کس وارد حرم و به آن پناهنده شود از خشم خدا در امان است و از حیوانات وحشی و پرندگان هر یک داخل حرم شود در امان است و کسی حق ندارد او را رم دهد یا آزار رساند تا وقتی که خود از حرم بیرون رود».

28- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) قال:

سألته عن قول اللّه عزّوجّل «وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» قال: إذا أحدث العبد فی غیر الحرم جنایة ثمّ فرّ إلی الحرم لم یَسَعْ لأحد أن یأخذه فی الحرم...؛ (3)

حلبی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً» پرسیدم، فرمود: هر گاه بنده در بیرون حرم مرتکب جنایتی شود سپس به حرم بگریزد هیچکس حق ندارد در حرم وی را دستگیر کند».

29- «عن علیّ بن جعفر عن أخیه موسی(ع) قال: إنّ اللّه عزّوجّل فرض الحجّ علی أهل الجِدَة فی کلّ عام و ذلک قوله عزّوجّل: «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ


1) 1) . کافی ، ج 4، ص 223، ح 1؛ تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 187، ح 99.

2) 2) . کافی ، ج 4، ص 226، ح 1؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 370، ج 267.

3) 3) . کافی ، ج 4، ص 226، ح 2؛ تفسیر برهان ، ج 1، ص 299، ح 5.

مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً * وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ» قال: قلت: فمن لم یحجّ منّا فقد کفر؟ قال: لا و لکن من قال: لیس هذا هکذا فقد کفر؛ (1)

علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم(ع) روایت نمود که آن حضرت فرمود: خداوند عزّوجّل حج‌گزاردن در هر سال را بر ثروتمندان واجب گردانیده است، و این سخن خداوند عزّوجّل است که «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً * وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ» علی بن جعفر گوید: عرض کردم: اگر کسی از ما حج نگزارد آیا کافر شده است؟ فرمود: نه، اما اگر کسی بگوید: حج واجب نیست تحقیقاً کافر شده است».

30- «عن عمر بن اذَینة قال: کتبت إلی أبی عبد اللّه(ع) بمسائل...فجاء الجواب بإملائه: سألتَ عن قول اللّه عزّوجّل «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» یعنی به الحجّ والعمرة جمیعاً لأنهما مفروضان...؛ (2)

عمربن اذَینه گوید: نامه‌ای حاوی چند سؤال به سوی امام صادق(ع) فرستادم. پاسخ به املای امام آمد که: دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ ...» پرسیدی، مقصود حج و عمره هر دو است چون هر دو واجب‌اند».

31- «سأل حَفْصٌ الکُناسیّ أبا عبداللّه(ع)...عن قول اللّه عزّوجّل «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» ما یُعنیٰ بذلک؟ قال: من کان صحیحاً فی بدنه مُخَلّیً سَرْبه له زاد و راحلة فهو ممّن یستطیع الحجّ...؛ (3)

حفص کناسی از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» پرسیدم:

مقصود از آن (استطاعت) چیست؟ فرمود: هر کس صحت بدن داشته باشد، راه برایش باز ( \ امن) و توشه و مرکب برایش فراهم باشد او از کسانی است که دارای استطاعت حجّند».

32- «عن الحلبیّ عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجّل «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» ...قال: قلت من عُرِض علیه ما یحجّ به فاستحیی من ذلک أهو ممّن یستطیع إلیه سبیلاً؟ قال: نعم، ما شأنه أن یستحیی...؛ (4)

حلبی گوید: به امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» عرض کردم: به کسی هزینه سفر حج پیشنهاد می‌شود ولی او از پذیرش آن حیا می‌کند، آیا او جزء کسانی است که استطاعت رفتن به حج را دارند؟ فرمود آری، در شأن او نیست که از


1) 1) . کافی، ج 4، ص 265، ح 5؛ نورالثقلین، ج 1، ص 372، ح 280.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 264، ح 1؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 302، ح 2.

3) 3) . کافی، ج 4، ص 267، ح 2؛ نورالثقلین، ج 1، ص 373، ح 283.

4) 4) . کافی، ج 4، ص 266، ح 1؛ تهذیب شیخ طوسی، ج 5، ص 3، ح 3.

پذیرش آن حیا ورزد».

33- «قال الصادق(ع):...اعلم بأنّ اللّه لم یفترض الحجّ و لم یخصّه من جمیع الطاعات بالاضافة إلی نفسه بقوله تعالی:

«وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ ...»...إلّا للاستعداد والإشارة إلی الموت و القبر و البعث و القیامة...؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: بدان که خداوند حج را واجب نفرمود و آن را از میان همۀ طاعات - با منتسب کردن به خود در سخنش: «وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ» - به خود اختصاص نداد مگر برای آماده شدن و اشاره نمودن به مرگ و قبر و رستاخیز و قیامت».

34- «عن أبی الربیع الشامیّ قال: سُئِل أبو عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجّل: من استطاع إلیه سبیلاً» فقال: ما یقول الناس؟ قال: فقیل له: الزاد و الراحلة، قال: فقال أبو عبداللّه(ع): قد سُئل أبو جعفر عن هذا فقال: هلک الناس إذاً، لئن کان من کان له زاد و راحلة قدر ما یقوت علیه و یستغنی به عن الناس ینطلق إلیه فیسلبهم إیّاه لقد هلکوا، فقیل له: فما السبیل؟ قال: فقال:

السعة فی المال إذا کان یحجّ ببعض و یبقی بعضاً یقوت به عیاله...؛ (2)

ابوربیع شامی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» سؤال شد، فرمود: مردم چه می‌گویند؟ عرض شد: [می‌گویند: مقصود،] توشه و مرکب است، امام صادق(ع) فرمود: دربارۀ همین آیه از امام باقر سؤال شد، ایشان فرمودند: در آن صورت مردم از بین می‌رفتند، [سپس چنین توضیح دادند:] اگر چنین باشد که کسی که توشه و مرکبی دارد - به اندازه‌ای که با آن شکم خود را سیر کند و به مردم نیاز نداشته باشد - باید به جج برود، در آن صورت اگر راهزنی، آن را از وی برباید، اینان تحقیقاً از بین خواهند رفت، عرض شد: پس مقصود از «سبیل» چیست؟ امام فرمود:

مقصود، وسعت در دارایی است آن گاه که بتواند با بخشی از آن حج بگزارد و بخشی را بگذارد تا خانواده‌اش با آن تغذیه کنند».


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ بیت المقدس؛ پاداش؛ تکذیب؛ تکلیف؛ حج؛ حُکم؛ زیارت؛ سفر؛ سکونت؛ ضرر؛ عبادت؛ عذاب؛ عمل؛ غنی/اسما و صفات؛ قضا؛ کعبه؛ کفر؛ گناه؛ معجزه؛ مقام ابراهیم؛ مکه؛ نعمت؛ وجوب؛ هدایت؛ یقین؛ یهود؛


1) 1) . مصباح الشریعه، ص 49 و 50؛ بحارالانوار، ج 99، ص 125، ح 1.

2) 2) . کافی، ج 4، ص 267، ح 3؛ استبصار، ج 2، ص 139، ب 81، ح 1.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 98]

قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ (98)

98

بگو: ای اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید با این که خدا بر آنچه می‌کنید گواه است؟

1- اهل کتاب، کافر به آیات نازل شده از جانب خداوند و نشانه‌های روشن الهی در خانۀ خدا

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

مراد از «آیات الله»؛ به قرینۀ آیات قبل، حکم حلیّت خوردنی‌هایی که یهودیان آن را حرام می‌پنداشتند و نیز علامت بودن مقام ابراهیم(ع) و امنیت کعبه و وجوب حج برای اثبات سابقه دار بودن کعبه و برتری آن بر بیت المقدس است.

2- اهل کتاب به دلیل کفر به آیات الهی، شایستۀ توبیخ و سزاوار کیفر

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ

استفهام در «لِمَ تَکْفُرُونَ» توبیخی و بیان آگاهی دقیق خداوند، تهدید به کیفر است.

3- انکار آیات الهی از سوی کسانی که از کتاب آسمانی برخوردارند،نکوهیده‌تر و در پی دارندۀ توبیخ افزونتر است.

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ

4- شیوۀ موعظۀ اهل کتاب و بازداشتن آنان از کفر، از آموخته‌های خداوند به پیامبر(ص)

قُلْ

5- لزوم اعتراض به کجروی‌های کافران و پیروان ادیان دیگر، پس از تبیین حقایق برای آنان

قُلْ ... لِمَ تَکْفُرُونَ

6- حرام دانستن خوردنی‌هایی که در آیین ابراهیم(ع) بر بنی اسرائیل حلال بود، نشانۀ کفر اهل کتاب به آیات الهی

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ ... قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

ارتباط این آیه با آیات قبل، نشان می‌دهد که از جملۀ آیات الهی، حکم حلیّت غذاها است.

7- انکار تقدم کعبه و شرافت آن بر بیت المقدس، نشانۀ کفر اهل کتاب به آیات

الهی است.

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ ... قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ

8- خداوند، گواه، ناظر و آگاه به همۀ کردار مردم

وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ

«شَهِیدٌ» ؛ یعنی، «حاضر» و وزن فعیل برای مبالغه به کار رفته است. شخص عالم را با توجه به دانستن امور باطنی «خبیر» گویند و به اعتبار دانستن امور ظاهری «شَهِیدٌ» می‌خوانند. گفته شده است «شَهِیدٌ» ؛ یعنی، کسی که چیزی از او پنهان نیست و به گواه نیز «شَهِیدٌ» گفته می‌شود. (لسان العرب)

9- توجه به نظارت دائمی و دقیق خداوند، و علم حضوری او به کردار همگان، ضامن پذیرش آیات الهی و پرهیز از کفر به آن

لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ

10- هشدار خداوند به اهل کتاب و تهدید آنان به فرجام کفرورزی به آیات الهی

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ

بیان آگاهی خداوند، تهدید به حسابرسی و کیفر است.

11- نادیده گرفتن آیات الهی با وجود اعتراف به نظارت دقیق خداوند، حرکتی شگفت آور از جانب اهل کتاب

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ

جملۀ «وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ ...»، حالیه است و در مقام تعلیم دادن به اهل کتاب نیست؛ بلکه می‌گوید: حال که خداوند ناظر کردار شماست، چرا کافر می‌شوید؟! گوینده در این شیوۀ گفتار، از باورهای قبلی مخاطب برای تثبیت سخن خویش بهره می‌گیرد.

12- شهید، از اسماء و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ برهان؛ بنی اسرائیل؛ بیت المقدس؛ پیروی؛ تبلیغ؛ تعجب؛ تکذیب؛ تهدید؛ حرمت؛ حق؛؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ دین؛ شاهد/اسما و صفات؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ کتاب‌های آسمانی؛ کعبه؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ موعظه؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 99]

قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (99)

99

بگو: ای اهل کتاب، چرا کسانی را که ایمان آورده‌اند، از راه خدا باز می‌دارید و برای آن کجی می‌خواهید با این که خود [به راست بودنِ آن]گواهید؟ و خدا از آنچه می‌کنید هرگز غافل نیست.

1- تلاش مداوم و پی گیر اهل کتاب در باز داشتن مؤمنان، از سلوک راه خدا و جلوگیری از گسترش تعالیم الهی

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ

جملۀ «صددته عن کذا» با «صددت عنه» فرق دارد؛ اولی؛ یعنی، او را از چیزی منع کردم و منصرف ساختم و دوّمی؛ یعنی، خودم اعراض کردم (مصباح) اوّلی متعدی (اعراض دادن دیگران از چیزی) و دوّمی لازم (اعراض کردن خود از آن) است و در آیه مراد اعراض دادن مؤمنان از راه خداست.

2- اهل کتاب در تلاش برای یافتن عیب و نقص در تعالیم اسلام و اثبات نادرستی آن

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

«بغی» (مصدر «تَبْغُونَهٰا» )؛ یعنی، طلب. در مصباح آمده است:

بغَیْتُه أَبْغیه بَغیاً طلبتُه (در جست و جوی آن برآمدم). این واژه در اکثر موارد در طلب‌های ناروا به کار می‌رود (مفردات راغب). «عوج» (به فتح عین)، در جسم‌ها و «عوج» (به کسر عین)، در امور معنوی، نقطۀ مقابل اعتدال است (مصباح). کلمۀ «سبیل» که ضمیر مفعولی در «تَبْغُونَهٰا» به آن بر می‌گردد، مؤنث لحاظ شده است. این کلمه به خواست متکلّم گاه مذکر و گاه مؤنث در نظر گرفته می‌شود. دربارۀ جملۀ «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً» ، ترکیب‌های مختلفی می‌توان در نظر گرفت، از جمله این که «عِوَجاً» مفعول دوم و مراد از این جمله، «تبغون لها اعوجاجا» باشد؛ یعنی، شما در جست و جوی پیدا کردن اعوجاج و انحراف برای راه خدا هستید.

3- ساختن چهره‌ای ناپسند از اسلام، تلاش مداوم عالمان اهل کتاب

تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

جست و جوی کجی و انحراف برای راه خدا، یا به تحریف حقایق آن است، به گونه‌ای که تبدیل به احکامی ناخوشایند گردد و یا به تبلیغات منفی دربارۀ حکمی از احکام آن است که در نظر دیگران حکمی ناهنجار جلوه کند. برداشت یاد شده، ناظر به هر دو شیوه است.

4- اسلام، راه خدا و منزه از انحراف

لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

بدیهی است که اهل کتاب مدعی دفاع از راه خدایند؛ ولی آیه آنان را مانع راه خدا معرفی کرده است تا به ایشان گوشزد نماید که راه خدا، اسلام است؛ نه آن چه آن‌ها مدافع آن‌اند.

5- بد جلوه دادن اسلام و منصرف ساختن مؤمنان از آن، از روش‌های اهل کتاب در ستیز و مبارزه با اسلام

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

6- ایجاد انحراف در راه خدا و ارائۀ منظری ناهنجار از آن، ترفند اهل کتاب برای باز داشتن مؤمنان از آن

تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

جملۀ «تَبْغُونَهٰا عِوَجاً» ، حال برای فاعل «تَصُدُّونَ» و بیانگر شیوۀ «صد»و منع راه خدا است.

7- اهل کتاب با کج فکری در شناخت راه خدا، دیگران را نیز از آن دور ساخته‌اند.*

تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

این احتمال که «عِوَجاً» حال برای فاعل «تَبْغُونَهٰا» (تبغونها معوجّین)، یا صفت برای مصدر محذوف (تبغونها بغیا عوجا) و بیانگر انحراف اهل کتاب در بغی و طلب خود باشد، مبنای برداشت یاد شده است، در این احتمال، آیه، شیوۀ اهل کتاب را در بررسی و شناخت راه خدا تخطئه کرده و آن را سبب رویگردانی مردم از آیین الهی می‌داند.

8- راه خدا، راهی راست و به دور از انحراف و اعوجاج

سَبِیلِ اللّٰهِ ... تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

9- خداوند، تعلیم دهندۀ پیامبر(ص) در شیوۀ موعظۀ اهل کتاب و تنظیم کنندۀ محتوا و الفاظ گفت و گوی آن حضرت با آنان

قُلْ

10- کفر اهل کتاب به آیات الهی، ریشۀ تلاش آنان برای بازداشتن مردم از راه خدا و ناهنجار جلوه دادن آن

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

11- محتمل دانستن وجود نکات انحرافی در دین اسلام، کفر به آیات الهی است.

لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ ... تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

12- انکار سابقۀ کعبه و امتیازات روشن آن بر بیت المقدس، از جانب اهل کتاب، بازداشتن مردم از راه خداست.

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ ... فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ ... لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

13- اهل کتاب، به دلیل بازداشتن مؤمنان

از راه خدا و وانمود کردن وجود انحراف در اسلام، مورد توبیخ خداوند و سزاوار کیفر

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

14- لزوم اعتراض به کج اندیشان دینی و کنار زدن آنان از سر راه مؤمنان

قُلْ ... لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً

15- اهل کتاب، آگاه و گواه حقانیت اسلام و مبرّا بودن آن از انحراف

وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

شهید (مفرد، «شُهَدٰاءُ» )؛ یعنی، حاضر و وزن فعیل برای مبالغه به کار رفته است. شخص عالم را به لحاظ آگاهی از امور ظاهری «شهید» می‌خوانند و به گواه نیز «شهید» گفته می‌شود (لسان العرب)

16- کفر اهل کتاب، آگاهانه و با علم حضوری به حقانیت اسلام بود.

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ ... وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

17- شبهه افکنی اهل کتاب و اخلالگری آنان در پیشرفت اسلام، با وجود آگاهی به راه خدا بودن آن و گواهی به استقامت تعالیم آن، غیر قابل توجیه و شگفت آور است.

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

مراد از شهود اهل کتاب، به قرینۀ صدر آیه، آگاهی دقیق آنان از حقانیت اسلام است. آنها اسلام را راه خدا و خالی از انحراف می‌دانستند؛ ولی با بستن چشم بر تمام این حقایق، به ضربه زدن به اسلام پرداختند.

18- اهل کتاب، آگاه و گواه به حلال بودن خوردنی‌ها در آیین ابراهیم(ع) و حقانیت تغییر قبله به سمت کعبه

کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ ... إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ ... وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

19- خداوند شاهد انکار شهادت‌ها و آگاه به نادیده گرفتن آگاهی‌ها از جانب اهل کتاب

وَ اللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ ... لِمَ تَصُدُّونَ ... تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

هماهنگی وصف «شهید» برای خداوند و «شُهَدٰاءُ» برای اهل کتاب، بلیغانه گویای نکتۀ یاد شده است.

20- عالمان اهل کتاب - برخلاف انتظار از صاحبان کتاب آسمانی - پایگاه انحراف مردم از راه خدا و کتمان و تحریف حقایق

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

تکرار عنوان «أَهْلَ الْکِتٰابِ» ، تکیه بر استبعاد و غیر مترقبه بودن رفتار عالمان یهود و نصارا است. آنان با آنکه دارای

کتاب آسمانی بودند، در برابر راه خدا مقاومت کردند و آنچه را در کتب آسمانی مشاهده کرده بودند، مکتوم نگاه داشتند.

21- انحراف عالم دینی، باز دارندۀ مردم از راه خدا

تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

22- احیای وجدان، عامل بازدارنده از انحراف

وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ

23- راه نیافتن غفلت در ساحت قدس خداوند

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ

24- نظارت دقیق و غفلت‌ناپذیر خداوند بر کردار همگان

وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

25- توجه عالمان دینی به غافل نبودن خداوند از کردار آنان، پرهیز دهندۀ ایشان از گمراه سازی مردم

لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ... وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

26- هشدار خداوند به اهل کتاب و تهدید آنان به فرجام گمراه ساختن مردم از راه خدا

قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ ... وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ ابراهیم(ع)؛ احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ بغی؛ بیت المقدس؛ تاریخ؛ تحریف؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ دشمنی؛ دین؛ سبیل اللّه؛ سخن؛ سرّ؛ شاهد/اسما و صفات؛ شناخت؛ صراط مستقیم؛ ضلالت؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ فتنه؛ قبله؛ کتاب‌های آسمانی؛ کعبه؛ کفر؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ موعظه؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 100]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ (100)

100

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهی از اهل کتاب فرمان برید، شما را پس از ایمانتان به کفر بر می‌گردانند.

1- گروهی از اهل کتاب، در تلاش برای مشرک ساختن مسلمانان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ

وجود سابقۀ شرک برای مسلمانان، قرینه بر آن است که مراد از برگرداندن آنان به کفر، مشرک ساختنِ دوبارۀ آنان است.

2- همزیستی مسلمانان صدر اسلام با اهل کتاب

إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

3- ارجمندی مؤمنان در پیشگاه خداوند و ظهور آن در خطاب‌های الهی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا

واسطه قرار دادن پیامبر(ص) در خطاب به اهل کتاب (قل یأهل الکتب) و خطاب بی واسطه به مؤمنان، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

4- بهره‌گیری اهل کتاب از فرصت‌ها هنگام رهنمود خواهی مسلمانان و ارائۀ راهکارهای ارتداد آفرین به آنان

إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ

5- برخی از اهل کتاب، دارای موقعیتی قابل قبول نزد مسلمانان عصر بعثت در ارائۀ طرح‌ها و رهنمودهای فرهنگی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

وجود زمینۀ اطاعت مسلمانان از اهل کتاب که جملۀ «إِنْ تُطِیعُوا ...»، بر آن دلالت دارد، نشان می‌دهد که آنان به رهنمودهای اهل کتاب بها داده و برای آن ارزش قائل بودند.

این رهنمودها به دلیل داشتن خطر ارتداد، رهنمودهای فکری و اعتقادی بوده است.

6- تغییر قبله، در پی دارندۀ رواج تبلیغات گمراه کننده از سوی اهل کتاب

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

سیاق آیات قبل، نشان می‌دهد که هجوم تبلیغات اهل کتاب، پس از توجه مسلمانان به کعبه به جای قدس بود.

7- خطر ارتداد، در کمین مؤمنان دلبسته به راهنمایی‌های اهل کتاب

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

8- مسلمانان، در صورت پیروی از رهنمودهای عالمان یهود، ایمان خود را از دست داده و به ارتداد کشانده خواهند شد.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ

از جملۀ «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا» - در آیه 93 - و «أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ» - در آیۀ قبل - می‌توان فهمید که مراد از «فَرِیقاً» در این آیه، عالمان یهوداند.

9- خداوند، برحذر دارندۀ مؤمنان از اطاعت اهل کتاب و پذیرش رهنمودهای اعتقادی آنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ

10- ایمان مسلمانان، ناخوشایندتر از شرک، در دیدگاه اهل کتاب

یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ

مشرک بودن اکثر مسلمانان عصر بعثت پیش از پذیرش اسلام، نشان می‌دهد که جملۀ «یَرُدُّوکُمْ ...» از بازگرداندن دوبارۀ مسلمانان به شرک سخن می‌گوید؛ بنابراین، اهل کتاب، مشرک بودن مسلمانان را بر اسلام آنان ترجیح می‌دادند.

11- وجود افرادی بی خطر و شایستۀ مشورت بین اهل کتاب در عصر بعثت

إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

ذکر کلمۀ «فَرِیقاً» ، نشان می‌دهد که تمام اهل کتاب ویژگی اغواگری نداشتند.

12- بهره‌گیری اهل کتاب از کتاب آسمانی خویش برای گمراه ساختن مسلمانان

الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

در دو آیۀ قبل، عنوان «اهل الکتاب» آمده بود، تغییر آن عنوان به «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» ، به نقش دسترسی آنان به کتاب آسمانی در رسیدن به اهدافشان، اشاره دارد.

13- لزوم هشیاری و احتیاط جامعۀ اسلامی در روابط با کافران و پرهیز از توافق با طرح‌های فکری و عقیدتی آنان، جز با اطمینان به ضربه ندیدن ایمانشان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ

14- لزوم مراقبت از ایمان با پرهیز از تمام زمینه‌های ارتداد

إِنْ تُطِیعُوا ... یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امت؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تفکر؛ حُکم؛ خطاب‌رهای قرآن؛ دفاع؛ دوستی؛ شرک؛ ضلالت؛ عمل؛ قبله؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ مسلمانان؛ مشورت؛ معاشرت؛ وجوب؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 101]

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اَللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (101)

101

و چگونه کفر می‌ورزید، با این که آیات خدا بر شما خوانده می‌شود و پیامبر او در میان شماست؟ و هر کس به خدا تمسّک جوید، قطعاً به راهی راست هدایت شده است.

1- کافر شدن مسلمانانی که همواره آیات الهی بر آنان خوانده می‌شود و دسترسی به

رسول خدا(ص) دارند، غیر قابل توجیه و شگفت آور

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

2- تلاوت شدن مداوم آیات قرآن بر مسلمانان صدر اسلام

تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ

مضارع بودن «تُتْلیٰ» بر تداوم آن دلالت دارد.

3- رسول خدا(ص) آگاه و آمادۀ پاسخ گویی به مسلمانان دربارۀ شبهه‌های کفرانگیز

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ ... وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

4- حفاظت از ایمان مسلمانان و دور ساختن عوامل کفرانگیز از آنان، رسالتی الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ ... وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

تکیه بر عنوان «رسالت» در یاد کردن از پیامبر اکرم(ص)، بیانگر مأموریت آن حضرت است.

5- برخی از اطرافیان پیامبر(ص) با وجود دسترسی به آیات الهی و پیامبر(ص)، ایمان خود را از دست داده و کافر شدند.

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

استفهام در جمله‌هایی نظیر «کَیْفَ تَکْفُرُونَ» که «کَیْفَ» بر فعل مضارع داخل شده باشد، در بسیاری از آیات دیگر بر ممتنع بودن دلالت دارد و در برخی موارد بیانگر وقوع و نکوهش است؛ در این آیه به قرینۀ آیۀ قبل (یردّوکم بعد ایمانکم کافرین) و چند آیۀ بعد (أکفرتم بعد ایمانکم)، استفهام از نوع دوم خواهد بود؛ یعنی، با آنکه به آیات خدا و رسول او دسترسی دارید، چرا کافر می‌شوید؟!

6- تبلیغات یهود در عصر پیامبر، زمینۀ ارتداد برخی از مسلمانان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ . وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ ... وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

7- وجود آیات قرآن و رسول اکرم(ص) در بین مردم، اتمام حجت خداوند بر آنان

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

8- لزوم اتمام حجت پیش از نکوهش و توبیخ

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

9- تلاوت مداوم آیات قرآن بر مردم، خواستۀ خداوند از قرآن شناسان

وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ

مضارع بودن «تُتْلیٰ» اشاره به استمرار آن دارد. خبر از تداوم تلاوت قرآن و بیان اثر مثبت آن، حاکی از محبوبیت آن نزد خداوند است.

10- آیات قرآن، در بردارندۀ پاسخ شبهه‌های مخالفان و خنثی کنندۀ تبلیغات کفرانگیز آنان

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ

11- هماهنگی سنت پیامبر(ص) با آیات قرآن

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

12- معاصران و ملاقات کنندگان پیامبر(ص)، آماده‌تر از دیگران برای پاسداری از ایمان خویش و دفع شبهه‌های کافران

وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ ... وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

13- پیدایش کفر در اصحاب پیامبر(ص) و قرآن شناسان، نکوهیده‌ترین نوع ارتداد

یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ ... وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ

14- تمسک به خداوند در تمام شؤون زندگی و دفع لغزش‌های اعتقادی با رهنمودهای او، هدایتمندی و قرار گرفتن در راه راست است.

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

عصمت؛ یعنی، منع و اعتصام؛ یعنی، خود را به وسیلۀ چیزی نگه داشتن (لسان العرب)، بنابراین، اعتصام به خداوند؛ یعنی، به کمک او خود را از خطری محفوظ ساختن. نام نبردن از خطری خاص، مفاد سخن را به تمام موارد ممکن تعمیم می‌دهد که از جملۀ آنها به قرینۀ آیۀ قبل، خطر انحراف در اعتقادات دینی است.

15- اعتماد به خداوند و پایبندی به دین او، راهی راست و استوار

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

استقامت؛ یعنی، معتدل و مستوی بودن (لسان العرب). فعل «استقاموا»؛ یعنی، ثبات ورزیدند (کشاف)، اعتدل راه به انحراف نداشتن آن به راست و چپ است و استواء آن به همواری و ثبات آن؛ بنابراین راه مستقیم، یعنی، راه راست و دارای استقامت

16- هدایت یابی تمسک کنندگان به خداوند، قطعی و فوری است.

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

فعل «هُدِیَ» ، گر چه مجهول است؛ ولی به قرینۀ «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ» خداوند، هدایت کننده است. در این موارد که با وجود مشخص بودن فاعل، فعل را مجهول می‌آورند، مراد تأکید بر فوری بودن انجام فعل است، به گونه‌ای که گویا نیاز به اقدام فاعل ندارد. ماضی بودن و همراهی آن با کلمۀ «قد» نیز بر

قطعی بودن تحقق آن دلالت دارد.

17- لزوم التزام به دستورات الهی و مقید ساختن خویش به رعایت آن

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

بیان استقرار اهل تمسک به خداوند در راه راست، توصیه به تلاش برای پیمودن آن راه است.

18- پذیرش قرآن و پیامبر(ص)، تمسک به خداوند و اعتماد به او است.

وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

19- قرآن و سنت پیامبر(ص)، هدایت‌گر مردم به راه راست و به دور از انحراف

وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

20- تمسک به خداوند و پیروی از او، نجات بخش مؤمنان از فریب کافران و دور سازندۀ خطر ارتداد از آنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ ... وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

21- «حسین الأشقر قال: قلت لهشام بن الحکم: ما معنی قولکم: «إنّ الإمام لایکون إلّا معصوماً»؟ فقال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن ذلک فقال: المعصوم هو الممتنع باللّه من جمیع محارم اللّه، و قال اللّه تبارک وتعالی: «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» »؛ (1)

حسین اشقر گوید: به هشام بن حکم گفتم: این که می‌گویید:

«امام نیست مگر آن که معصوم باشد» معنایش چیست؟ گفت:

من این را از امام صادق(ع) سؤال کردم، فرمود: معصوم کسی است که خود را به کمک خداوند از تمامی محرمات الهی نگه می‌دارد، خداوند تبارک و تعالی فرمود: «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» .


کلید واژه‌ها:

آزادی؛ آیه؛ اتمام حجت؛ ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تعجب؛ تلاوت؛ حُکم؛ حیات؛ دشمنی؛ دفاع؛ دین؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ صحابه؛ صراط مستقیم؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکر؛ ملامت؛ وجوب؛ هدایت؛


1) 1) . معانی الأخبار، ص 132، ح 2؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 304، ح 1.

[سوره آل‌عمران (3): آیه 102]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (102)

102

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا آن گونه که حقّ پروا کردن از اوست پروا کنید، و نمیرید مگر در حالی که تسلیم [فرمان او] باشید.

1- لزوم تلاش مؤمنان برای رسیدن به برترین درجۀ تقوا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ

«تقاة»، مصدر است، مانند «تقاة» و «تقوی». مراد از حق تقوای خداوند، عالی‌ترین درجۀ ممکنِ تقوا پیشگی است.

دستیابی به آن درجه، گرچه در استطاعت همگان نیست؛ ولی همه باید آن را مقصد نهایی قرارداده و در حد استطاعت خود (فاتقواللّٰه ما استطعتم - تغابن، 16 -) به سوی آن گام بردارند.

2- لزوم رعایت تقوا و پرهیز از نافرمانی خداوند به گونه‌ای شایسته و سزاوار ذات او

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ

3- ایمان، زمینۀ تقوا پیشگی است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ

4- تقوای کامل، درجه‌ای برتر از ایمان و دستیابی به آن، تنها برای مؤمنان امکان‌پذیر است.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ

5- مداومت بر تقوا پیشگی و تسلیم خدا بودن در تمام لحظه‌های عمر و در آستانۀ مرگ، فرمان خداوند به مؤمنان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

نامعلوم بودن زمان مرگ و امکان وقوع آن در هر لحظه از عمر، نشان می‌دهد که نهی از نمردن جز در حال تسلیم، در حقیقت فرمان به تسلیم در هر لحظه از عمر است؛ زیرا امکان مردن در تمام آن لحظه‌ها وجود دارد.

6- مرگ در حال تقوا و ایمان، تنها مرگ محبوب در پیشگاه خداوند

اِتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

7- تقوا، زمینۀ تسلیم خدا بودن در تمام عمر

اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

8- تقوا پیشگی و تسلیم خدا بودن، تمسک به خداوند و راهیابی به صراط مستقیم است.

مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ .

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

9- لزوم پاسداری از ایمان خویش تا لحظۀ مرگ، در برابر کفر و ارتداد

یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ ... لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

10- «عن أبی بصیر قال: سألت أبا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجّل: «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» قال: یُطاع فلا یُعصیٰ و یُذْکَر فلا یُنْسیٰ و یُشکَر فلا یُکْفَر؛ (1)

ابی‌بصیر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجّل: «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» پرسیدم، فرمود: [مقصود این است که خداوند] اطاعت شود و مورد نافرمانی قرار نگیرد، و یاد شود و مورد فراموشی واقع نگردد، و سپاسگزاری شود و مورد ناسپاسی قرار نگیرد».


کلید واژه‌ها:

ارتداد؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ تسلیم؛ تقوا؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ دفاع؛ صراط مستقیم؛ عمر؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ مرگ؛ نهی؛ وجوب؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 103]

وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (103)

103

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که دشمن یکدیگر بودید، پس میان دل‌های شما الفت انداخت و در سایۀ نعمت او با هم برادر شدید؛ و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن رهانید. این گونه، خدا آیات خود را برای شما بیان می‌کند، باشد که هدایت یابید.

1- دعوت خداوند از مؤمنان به پیوند و ارتباط محکم با دین خدا و حفاظت از انسجام خویش به وسیلۀ آن

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا

عصمت؛ یعنی، منع و «اعتصام»؛ یعنی، خود را به وسیلۀ چیزی نگه‌داشتن (لسان العرب) آیۀ شریفه با تشبیه دین خدا


1) 1) . معانی الأخبار، ص 240، ح 1؛ نورالثقلین، ج 1، ص 376، ح 299.

به ریسمانی که آویختن به آن، سبب حفاظت از سقوط و مایۀ بالا کشیدن خویش از وضع موجود است، مؤمنان را به محور قرار دادن دین خدا و پیوند عمیق با آن فراخوانده است.

2- خداوند، خواهان یکپارچگی و انسجام جامعۀ اسلامی بر محور دین

جَمِیعاً

3- همبستگی مسلمانان با یکدیگر بر محور دین، محفوظ دارندۀ آنان از خطر کفر و ارتداد

یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ ... وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً

4- قرآن و پیامبر(ص)، به منزلۀ ریسمانی محکم برای نجات و حفظ مسلمانان از سقوط و انحراف

وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ ... وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً

5- تقوا پیشگی و تسلیم خدا بودن، تمسک به دین الهی است.

اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ .

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا

6- فاصله نگرفتن از جمع دینداران و قطع نکردن پیوند دینی با آنان، خواستۀ خداوند از هر مسلمان

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا

7- تفرقۀ مسلمانان از یکدیگر، مایۀ ضعف پایبندی آنان به دین خدا

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا

8- فرقه گرایی، محکوم و ناسازگار با دین خدا

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا

9- مسلمانان معاصر پیامبر(ص)، گرفتار دشمنی با یکدیگر پیش از اسلام

وَ اذْکُرُوا ... إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً

10- عصر جاهلیّت، عصر عداوت و کینه توزی مردم با یک‌دیگر

وَ اذْکُرُوا ... إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

11- اسلام، نعمت خداوند به مردم

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

12- اسلام، مایۀ الفت قلب‌ها و از بین رفتن دشمنی‌های عصر جاهلیت

إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

13- الفت قلب‌ها و بر طرف شدن کینه‌ها، نعمت خداوند به مسلمانان معاصر پیامبر(ص)

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

14- لزوم توجه مداوم به نعمت‌های الهی

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

15- یاد کردن نعمت ائتلاف و هبستگی و پاس داشتن آن، خواستۀ خداوند از مسلمانان عصر بعثت

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ

16- خداوند، از میان برندۀ دشمنی‌های دیرینۀ عرب جاهلی با هم، با ایجاد ألفت بین قلب‌های آنان به برکت اسلام

إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

17- ایجاد مودّت و ارتباط قلبی بین مردم، پایه‌ای نیرومند برای اتحاد آنان

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

18- روابط برادرانۀ مسلمانان عصر بعثت، دستاورد الفت قلب‌های آنان به برکت اسلام

فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً

حرف «فاء» در «فَأَصْبَحْتُمْ» بر نکتۀ یاد شده دلالت دارد.

19- قلب، کانون محبّت، عداوت، نفرت‌ها و پیوندهای عاطفی

فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

انسان علاوه بر روح و اعضای بدن خود، قوه‌ای به نام قلب، سینه و مغز که جزءیات یا کلیات را درک کند، ندارد؛ بلکه همان روح است که توانایی‌های گوناگون خود را به وسیلۀ اعضاء و جوارح به فعلیت می‌رساند. اسناد برخی از درک‌ها و معرفت‌ها به عضوی خاص، تنها از آن جهت است که روح انسان در آن هنگام، این عضو را بیش از اعضای دیگر به کار گرفته است و آثار آن درک نیز در آن عضو به طور محسوس‌تری بروز می‌کند. آیۀ شریفه نیز ممکن است با همین عنایت پیوند عاطفی و الفت را به قلب ارتباط داده باشد؛ زیرا عداوت‌ها و الفت‌ها که از یافته‌های روح انسان است، قلب را در فشار قرار داده یا آرامش می‌بخشد و به دست و پا یا اعضای دیگر آن گونه تأثیر نمی‌گذارد.

20- هم پیمانی و برادری مسلمانان با یکدیگر، محصول نعمتی افزون بر نعمت الفت قلب‌ها

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً

در صورتی که مراد از نعمت در «بِنِعْمَتِهِ» ، همان نعمت در «نِعْمَتَ اللّٰهِ» می‌بود، نیازی به ذکر آن نبود، زیرا حرف فاء در «فَأَصْبَحْتُمْ» ، برای بیان تأثیر نعمت در «أخوت»، کافی بود؛ بنابراین، قید «بِنِعْمَتِهِ» بر وجود نعمتی دیگر از جانب خداوند

دلالت دارد که مؤمنان، پس از الفت قلب‌ها از آن برخوردار می‌شوند و آن نعمت برای مؤمنان، پیوند برادری را به ارمغان می‌آورد.

21- تمسک به دین خدا، مایۀ وحدت، الفت و برادری است.

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا ... فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً

ترغیب مسلمانان به یادآوری تحوّل روابط از عداوت به اخوّت، برای آن است که ضرورت تمسک به دین خدا را درک کنند؛ بنابراین، آن تحوّل بزرگ از آثار اعتصام بوده است.

22- یادآوری زوال کدورت‌ها و تبدیل روابط خصمانه به الفت و برادری در سایۀ اسلام، تقویت کنندۀ وحدت دینی مسلمانان

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً

23- نگاه به گذشته، عبرت‌آموز برای حال و آینده

وَ اعْتَصِمُوا ... وَ اذْکُرُوا ... إِذْ کُنْتُمْ ... فَأَصْبَحْتُمْ ... وَ کُنْتُمْ

24- اتحاد مسلمانان، سپاسگزاری از نعمت‌های دنیایی و آخرتی خداوند است.

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

دربارۀ استفادۀ «نعمت های آخرتی» (رهایی از آتش دوزخ) از آیه، رجوع کنید به دومین احتمال در توضیح 25

25- مردم در عصر جاهلیت هر لحظه در خطر برافروخته شدن آتش جنگی دامنه‌دار و خانمان سوز

وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

«شَفٰا» ؛ یعنی، کنارۀ هر چیز (قاموس). حفرۀ آتش ممکن است در معنای مجازی حوادث هلاکتبار به کار رفته و بر جنگ‌های دوران جاهلیت منطبق باشد و ممکن است مراد از آن جهنم باشد که در احاطۀ آتش آن بر انسان و بسته بودن راه گریز، مانند گودال عمیق است. برداشت یاد شده ناظر به احتمال نخست و حوادث جاهلیت است که هر لحظه انتظار وقوع جنگی ویرانگر وجود داشت. در این احتمال جمله «کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ» ، تکمله‌ای برای جملۀ «کُنْتُمْ أَعْدٰاءً» خواهد بود.

26- خداوند نجات بخش مسلمانان عصر بعثت از سوختن در آتش جنگ‌های جاهلیت

فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

27- تفرقه و دشمنی، زمینۀ نابودی جامعه و سوختن در آتش جنگ

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا ... إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً ... وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ

28- خاموش کردن آتش جنگ داخلی، نعمت خداوند به تازه مسلمانان عصر بعثت

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً ... فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

29- مردم عصر بعثت، پیش از ظهور اسلام، هر لحظه در خطر فرو رفتن در کام آتش دوزخ

وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

برداشت یاد شده ناظر به دومین احتمالی است که در توضیح 25 گذشت.

30- اسلام، رها سازندۀ مردم از آتش دوزخ، حتی پس از رسیدن آنان به لبۀ پرتگاه آن

وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

31- توجه دادن مسلمانان به رهیدن از جنگ‌های خانمان سوز جاهلیت و نجات از آتش دوزخ، عاملی نیرومند برای حفظ اتحاد آنان بر پایۀ دین خدا

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا ... إِذْ ... کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

32- لزوم تلاش برای تبدیل دشمنی‌ها به برادری و پیشگیری از جنگ داخلی و دور ساختن خویش از عذاب الهی

فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ ... فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

33- نجات یافتن از آتش جهنم با پذیرش اسلام، نعمتی الهی و سزاوار یاد آوری مداوم

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ ... فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

34- قبیله‌های أوس و خزرج، پیش از ظهور اسلام، دشمن یک دیگر و هر لحظه آمادۀ جنگ با هم

إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً ... وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ

جنگ‌های أوس و خزرج با هم پیش از گرایش آنان به اسلام، به قدری شهرت یافته و بر سر زبان‌ها بود که شنوندۀ این آیه، بی تردید آن را ناظر به تاریخ خونبار آنان می‌دید. این موضوع در نوشته‌های تفسیری نخستین مفسران نیز به صورت شأن نزول آمده است.

35- اسلام، التیام بخش روابط خصمانۀ اوس و خزرج و ایجاد کنندۀ الفت و برادری بین آنان

فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ ... فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا

36- خداوند، بیانگر معارف هدایتی در آیات قرآن با عبارتی واضح و محتوایی روشن

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

37- توصیه به اتحاد و بر حذر داشتن از تفرقه‌ها با بیان آثار وحدت در گذشته و آینده، نمونه‌ای از روشنی و هدایت گری آیات قرآن

وَ اعْتَصِمُوا ... وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ ... فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

38- آیات قرآن، قابل فهم و بهره برداری برای مردم

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ

39- دعوت به تقوا، تسلیم و تمسک جمعی به دین خدا، شیوۀ قرآن در زمینه سازی برای وحدت و هدایت

اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ . وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

«ذلک» در «کَذٰلِکَ» اشاره به اموریست که در آیات قبل بر آن تأکید شده است.

40- هدایت مؤمنان، هدف خداوند از بیان واضح معارف در آیات قرآن

کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

41- نعمت‌های خداوند نشانۀ او، و توجه به آن زمینۀ هدایت است

وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ ... کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

«آیة»؛ یعنی، علامت و مراد از بیان علامت‌ها - به قرینۀ آغاز آیه - ممکن است تشریح نعمت‌ها باشد که هر یک نشانۀ صفت‌های خداوند است و آشنایی با آن، هدایت یافتن به صفات او است.

42- امید به هدایت مردم، کافی برای لزوم تلاش مبلغان در بیان روشن معارف الهی

یُبَیِّنُ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

43- توصیۀ مؤمنان به دین محوری، وحدت، الفت دل‌ها، برادری دینی و پرهیز از موجبات عذاب، زمینه ساز هدایت آنان

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً ... فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ ... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

44- «عن النبیّ(ص) أنّه کتاب اللّه؛ (1)

از پیامبراکرم(ص) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً» ] روایت شده است: مقصود از «حبل الله» کتاب خدا (قرآن کریم) است.

45- «عن جابر عن أبی جعفر(ع) قال:

آل محمّد(ص) هم حبل اللّه الذی أمرنا بالاعتصام به فقال: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ


1) 1) . تفسیر تبیان ، ج 2، ص 545؛ تفسیر قرطبی ، ج 4، ص 159.

جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا» ؛ (1)

از جابر روایت شده که امام باقر(ع) فرمود: آل محمد(ص) همان ریسمان خدایند که ما را به چنگ زدن به آن فرمان داده و فرموده است: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا» ».

46- «عن ابن هارون قال: کان أبو عبداللّه(ع) إذا ذُکر النبیّ(ص) قال: بأبی و أُمّی و نفسی و قومی و عترتی، عجب للعرب کیف لا تحملنا علی رؤسها واللّه یقول فی کتابه «وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا» فبرسول اللّه و اللّه انقذوا؛ (2)

ابن هارون گوید: امام صادق(ع) چنین بود که هر گاه نام پیامبر(ص) برده می‌شد می‌فرمود: پدر و مادر جان و قوم و خاندانم فدای او باد، از مردم عرب در شگفتم که چرا ما را روی سرشان حمل نمی‌کنند با آن که خداوند در کتابش می‌فرماید: «وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا» ، سوگند به خدا به وسیلۀ رسول خدا بود که آنان نجات یافتند».


کلید واژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آزادی؛ آیات خدا؛ آیه؛ اتحاد؛ اختلاف؛ اخوت؛ ارتداد؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ امید؛ اوس؛ ایمان؛ برکت؛ برهان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ جاهلیت؛ جنگ؛ جهنم؛ حبل اللّه؛ حُکم؛ خزرج؛ خلافت الهی؛ دشمنی؛ دفاع؛ دنیا؛ دوستی؛ دین؛ ذکر؛ شعور؛ شکر؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ عرب؛ عمل؛ عهد؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ مؤلف/اسما و صفات؛ مبیّن/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مهربانی؛ نعمت؛ وجوب؛ هدایت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 104]

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی اَلْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (104)

104

و باید از میان شما گروهی باشند که [مردم را]به خوبی‌ها دعوت کنند، و به کارهای پسندیده وا دارند، و از کارهای ناپسند باز دارند؛ و اینان خود ظفرمندند.

1- دعوت مردم به انجام نیکی‌ها، از وظایف امت اسلامی

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ

حرف «من» در «مِنْکُمْ» ، یا مفید تبعیض است و یا ابتداء، در صورت اوّل مفاد آیه این است که باید عده‌ای از شما مسلمانان به دعوت مردم بپردازد و در صورت دوم، مراد این است که باید از شما امّتی ساخته شود که دعوت کنندۀ به خیر باشد؛ یعنی، شما باید به چنان امّتی تبدیل شوید. برداشت یاد شده براساس دوّمین مبنا است. در این معنا تمام افراد أمّت در تکلیف دعوت


1) 1) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 194، ح 123؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 307، ح 7.

2) 2) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 194، ح 126؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 307، ح 4.

شریک‌اند و با فراهم بودن شرایط دیگر، بر آنان واجب عینی است که یکدیگر را به نیکی‌ها دعوت کنند.

2- امر به معروف و نهی از منکر، وظیفۀ امت اسلام

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

3- تداوم بخشیدن به اصلاح جامعه و بسنده نکردن به تبلیغات موسمی و موقت، توصیۀ خداوند به اصلاحگران

یَدْعُونَ ... یَأْمُرُونَ ... یَنْهَوْنَ

به کارگیری فعل مضارع در آیۀ شریفه بر استمرار محتوای آن دلالت دارد.

4- امر به معروف و نهی از منکر، برجسته‌ترین مصداق دعوت به نیکی‌ها است.

یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

عطف جمله‌های «یَأْمُرُونَ ... وَ یَنْهَوْنَ ...» بر جملۀ «یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ» ، عطف خاص بر عام و نشانۀ اهمیت خاص است.

5- وجوب دعوت مردم به دین خدا و تمسک به حبل اللّه

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ

حرف «ال» در «الْخَیْرِ» ، می‌تواند عهد ذکری و اشاره به «بِحَبْلِ اللّٰهِ» در آیۀ قبل، باشد. در این صورت، مراد از دعوت به خیر، دعوت مردم به اعتصام به حبل‌اللّٰه و تمسک به دین خداوند است.

6- دین الهی، خیر محض است.

یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ

7- لزوم دعوت همگان به ارتباط عمیق با دین خدا، اتحاد، الفت دل‌ها و برادری با هم

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ

دعوت به خیر - به قرینۀ آیۀ سابق - در بر گیرندۀ دعوت به تمام خوبی‌هایی است که در آن آیه آمده است.

8- تمسک به دین الهی، اتحاد، الفت و برادری، نشان برخورداری جامعه از خیر و خوبی

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ

9- اتحاد و برادری از مصادیق معروف و توصیۀ یکدیگر به آن واجب است.

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ...

یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ

10- تفرقه و دشمنی، از مصادیق منکر و نهی از آن واجب است.

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... کُنْتُمْ أَعْدٰاءً ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

11- شایستگی عرف جامعه برای تشخیص خوب و بد، در گرو ارتباط آنان با دین خدا

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

«معروف»؛ یعنی، شناخته شده و منکر؛ یعنی، ناشناخته. ترسیم خوبی‌ها با عنوان «معروف»و توصیف بدی‌ها به «ناشناخته»، گویای آن است که برای شناخت خوب و بد باید میزان شناخته بودن آن را نزد مردم سنجید، به گونه‌ای که اگر نزد مردم غیر متعارف باشد، منکر به شمار آید. مخاطب آیه به قرینۀ آیۀ قبل، کسانی‌اند که به «بِحَبْلِ اللّٰهِ» تمسک کرده و خدا پرست اند؛ بنابراین، «خوب» چیزی است که نزد خدا پرستان متعارف باشد و «بد» چیزی است که برای آنان نامأنوس باشد.

12- لزوم تشکل یافتن گروهی از جامعۀ اسلامی و انسجام آنان برای فراخوانی مردم به نیکی‌ها و امر به معروف و نهی از منکر

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

چنانچه حرف «من» در «مِنْکُمْ» ، برای تبعیض باشد، مراد از «أُمَّةٌ» ، طائفه‌ای از مسلمانان خواهد بود. در این صورت، به وجود آوردن گروهی که به کار امر به معروف و نهی از منکر بپردازند، بر امت اسلام واجب کفایی بوده و با تشکل یافتن گروه‌های کافی، از عهدۀ دیگران ساقط خواهد بود.

13- وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

14- اصلاح خویش با ارتباط عمیق با خداوند، زمینه ساز آمادگی برای اصلاح دیگران

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

15- لزوم بی تفاوت نبودن در برابر متروک ماندن نیکی‌ها و رواج زشتی‌ها

وَ لْتَکُنْ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

16- جامعۀ محروم از اتحاد، فاقد زمینه برای ترویج خوبی‌ها و پیشگیری از رفتارهای ناهنجار

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

17- امر به معروف و نهی از منکر، وحدت‌آفرین و مانع تفرقه و اختلاف

وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

18- دعوت به نیکی‌ها، گامی مقدم بر فرمان دادن و وادار ساختن مردم به آن است

یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ

تقدیم فعل «یَدْعُونَ» و تفاوت آن با «یَأْمُرُونَ» بیانگر تقدم دعوت بر أمر است.

19- ترویج خوبی‌ها، مهم‌تر از تعطیل منکرات و زمینه ساز آن است.

یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ

تأخیر «نهی از منکر» از دعوت به خوبی‌ها و أمر به آن، گویای نکتۀ یاد شده است.

20- لزوم توأم ساختن مبارزه با فساد با ترویج خوبی‌ها

یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ

21- رستگاری و رسیدن به مقصدهای الهی، در گرو ترویج خوبی‌ها و بازداشتن مردم از امور ناپسند

یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

22- مبلّغان دینی و مسئولان امر به معروف و نهی از منکر، برخوردار از رستگاری کامل

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

ضمیر فصل در «هُمُ الْمُفْلِحُونَ» ، آن را مفید حصر کرده است.

انحصار فلاح به گروه ویژۀ امر به معروف و نهی از منکر - با آن که پذیرندگان امر و نهی آنان نیز اهل فلاح‌اند - مبالغه و برای بیان کمال رستگاری آنها است. گفتنی است که در نکتۀ یاد شده، حرف «من» در «مِنْکُمْ» تبعیضیّه دانسته شده است.

23- تلاش دسته جمعی، ثمربخش در پیشبرد اهداف و دستیابی به مقصود

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

«ام» (به فتح همزه)؛ یعنی، قصد کردن و تمام واژه‌های برگرفته از آن، معنای قصد دارد؛ بنابراین، معنای «امت دینی» این است که مقصد همگان یکی باشد (لسان العرب). تکلیف امّت به أمر به معروف و نهی از منکر، برخاسته از تأثیر افزونتر تلاش گروهی در مقایسه با کار فردی است.

24- بیان فرجام اعمال نیک، شیوه‌ای قرآنی در ترغیب مردم به آن

أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

25- «عن أبی جعفر الباقر(ع) قال: قرأ رسول اللّه(ص) «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ» ثم قال: الخیر اتّباع القرآن و سنّتی؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) آیۀ


1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 289.

«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ» را قرائت کرد سپس فرمود: «خیر» پیروی از قرآن و سنت من است».


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ احسان؛ اختلاف؛ اخوت؛ اصلاح؛ امت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ برهان؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ حبل اللّه؛ حُکم؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ رستگاری؛ عرف؛ عمل؛ فساد؛ قرآن؛ قلب؛ مسلمانان؛ مهربانی؛ وجوب؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 105]

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (105)

105

و مانند کسانی نباشید که پس از آن که دلایل روشن برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف کردند؛ و اینانند که عذابی بزرگ خواهند داشت؛

1- لزوم تحکیم پیوندهای دینی و پرهیز از تفرقه با یکدیگر

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا

2- مخالفت مسلمانان با یکدیگر و همسان ساختن خویش با تفرقه گران ادیان پیشین، ناروا و مورد نهی خداوند

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا

3- قطع روابط اجتماعی، زمینه ساز پیدایش اختلافات فکری و عقیدتی

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا

جملۀ «اخْتَلَفُوا» ممکن است تأکیدی بر مفاد «تَفَرَّقُوا» باشد و می‌تواند مفادی مستقل از آن داشته باشد. در صورت دوم مراد از تفرقه، این است که متدینان، از روابط اجتماعی خود کاسته و از حال یکدیگر بی‌خبر باشند. این جدایی زمینه‌ای مساعد برای دامنه دار شدن اختلافات جزیی و تبدیل آن به دو دستگی‌های بزرگ مذهبی است و فعل «اخْتَلَفُوا» ناظر به آن اختلافات است.

4- پیروان ادیان پیشین، برخوردار از رهنمودهای روشن و کافی برای همبستگی و اتحاد با هم

وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

5- پیدایش فرقه‌های گوناگون در پیروان ادیان پیشین و بروز اختلافات اعتقادی بین آنان و دور شدن آنان از تعالیم روشن الهی

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

محکوم ساختن اختلاف گران به معنای مردود خواندن مواضع

تمام آنان نیست؛ زیرا بسیاری از اختلافات بین حق مداران و منحرفان به وقوع می‌پیوندد؛ از جملۀ «وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» دانسته می‌شود که تنها گروهی توبیخ شده‌اند که بیّنات را نادیده انگاشته و از آن فاصله گرفته‌اند.

6- وجود رهنمودهایی روشن و وحدت آفرین در دسترس پیروان ادیان پیشین و مسلمانان

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ ... اِخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

7- پیام‌ها و تعالیم الهی، وحدت آفرین و از میان برندۀ اختلاف

وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

8- نادیده گرفتن رهنمودهای روشن و وحدت آفرین، زمینه ساز پیدایش اختلافات اعتقادی در پیروان ادیان پیشین

وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

9- اختلافات مذهبی بین پیروان ادیان پیشین، پس از اتما حجت و علم آنان به حقیقت بود.

وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

10- لزوم عبرت گرفتن از سرنوشت تفرقه‌گران پیشین و پرهیز از همسانی با آنان

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ

11- امر به معروف و نهی از منکر، مانع تفرقه و اختلاف و ترک آن، وحدت شکن و اختلاف آفرین یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا

12- انحراف آگاهانه و فاصله گرفتن دانشمندان دینی از برهان‌های روشن الهی، مایۀ گرفتاری آنان به عذابی بزرگ

وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

13- عذاب سخت الهی در آخرت، در انتظار اختلاف‌گران یهود و نصارا

وَ اخْتَلَفُوا ... وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از «عَذٰابٌ عَظِیمٌ» عذاب آخرت است و به قرینۀ مجموعۀ آیات قبل، مراد از «کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا ...» یهود و نصارا است.

14- بیان فرجامِ تفرقه‌گران و تهدید آنان به عذاب، شیوه‌ای قرآنی برای رفع اختلاف

وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

15- کیفر الهی، پس از اتمام حجّت و ویژه

منحرفان آگاه

مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

16- تمام عذاب‌های آخرت، سخت و سنگین است.*

لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

وصف «عَظِیمٌ» - در یک احتمال - در مقام تقسیم عذاب به آسان و سخت نیست؛ بلکه بیانگر نوع عذاب الهی است.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اتحاد؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ امت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ برهان؛ پیروی؛ تاریخ؛ تفکر؛ تهدید؛ حق؛ دین؛ ضلالت؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ مسلمانان؛ نصارا؛ نهی؛ وجوب؛ یهود؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 106]

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (106)

106

در روزی که گروهی روسیاه‌اند و گروهی روسفید؛ اما کسانی که روسیاه‌اند [به آنان گفته می‌شود:] آیا پس از ایمانتان کافر شدید؟ پس بچشید این عذاب را به سبب آن‌که کفر می‌ورزیدید!

1- قیامت روز روسفیدی و شادابی گروهی و روسیاهی و شرمساری گروهی دیگر

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

سفیدی و سیاهی چهره در قیامت، یا به معنای حقیقی آن است و یا از آن، معنای کنایی؛ یعنی، شادابی و شرمساری اراده شده است. اختصاص یافتن تغییر رنگ پوست به چهره، با معنای کنایی سازگارتر است.

2- چهرۀ گروهی از حاضران محشر، سفید و چهرۀ گروهی دیگر سیاه خواهد شد.

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

مبنای برداشت یاد شده، احتمال ارادۀ معنای حقیقی از سفیدی و سیاهی چهره است.

3- ظهور آثار کفر و ایمان در چهرۀ مردم در قیامت

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

سفیدی و سیاهی چهره در قیامت، چه در معنای حقیقی خود و چه در معنای مجازی به کار رفته باشد، بر ظهور آثار کفر و ایمان در چهره دلالت دارد به گونه‌ای که یا حالتی به خود می‌گیرد که تعبیر روسفیدی و روسیاهی کنایه از آن است و یا به رنگ سفید یا سیاه در می‌آید.

4- گرفتاری کافران به عذاب، به دلیل مشاهدۀ مؤمنان شاداب، برای آنان زجر آورتر و تحمل ناپذیرتر است.

وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ . یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ ... فَذُوقُوا الْعَذٰابَ

یاد کردن از حضور دو دستۀ متفاوت در صحنۀ قیامت، می‌تواند به این نکته اشاره داشته باشد که هر یک ناظر کیفر و پاداش دیگری است و حالت خود را با آنان مقایسه می‌کند. در این صورت محرومیت از پاداش برای کافران ملموس‌تر خواهد بود.

5- روسفیدی و شادابی مؤمنان در قیامت، همسو با اهداف اصیل جهان آخرت

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

تقدیم سفید رویی مؤمنان بر سیه رویی کافران در این آیه - با آنکه سیاق آیه در مقام نکوهش کافران است و به همین جهت در آیۀ بعد، مؤاخذه سیاه رویان را مقدم داشته است - ممکن است برخاسته از این حقیقت باشد که آنچه جهان آخرت به خاطر آن بر پا خواهد شد، در اصل برخوردار ساختن مردم از رحمت خداوند است؛ گر چه برخی خود شرایطی به وجود آورده‌اند که در آن جهان معذب و روسیاه خواهند شد.

6- مؤاخذه روسیاهان قیامت و بازخواست آنان از جانب کیفر دهندگان الهی

فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ

7- ارتداد، عامل روسیاهی در قیامت

فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ

8- کفرورزی، از کسانی که زمانی مؤمن بودند، شگفت‌آور و غیر قابل انتظار

فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ

9- کفر و ارتداد، در پی دارندۀ عذاب الهی در قیامت

أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

10- چهرۀ سیاه در قیامت، نشان حتمی بودن عذاب الهی برای صاحب آن

فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ

11- عذاب مرتدان، همراه با تحقیر است.

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ

امر «ذوقوا» در این آیه که طلب حقیقی در آن معنا ندارد، به انگیزه اهانت کردن صادر شده است؛ یعنی، شما سزاوار این عذابید و چاره‌ای جز گرفتاری به آن ندارید. به کار بردن مادّه «ذوق» (چشیدن) در معنای احساس عذاب، ممکن است ناظر به این نکته باشد که گرفتاری شما به عذاب، مانند چشیدن است که چیزی از آن را کم نمی‌کند تا امیدوار باشید که روزی به پایان برسد.

12- اصرار بر کفر، در پی دارندۀ عذاب

قیامت و روسیاهی برای کافران

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

همراه ساختن مضارع با فعل «کُنْتُمْ» و نظایر آن، برای دلالت بر استمرار در گذشته است.

13- کیفر کافران در قیامت، نتیجۀ عملکرد خود آنان و متناسب با آن

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

حرف فاء در «فَذُوقُوا» ، بیانگر آن است که کفرِ بعد از ایمان، باید چنین کیفری داشته باشد.

14- تفرقه و اختلاف و بی اعتنایی به معارف روشن الهی، مایۀ روسیاهی و عذاب در آخرت

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ ... فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ

15- اتحاد، پیوند با دین خدا، امر به معروف و نهی از منکر، مایۀ روسفیدی در آخرت

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ

آیات قبل می‌تواند مشخص سازندۀ روسفیدان و روسیاهان باشد.

16- بی اعتنایی به معارف روشن الهی و اختلاف با پذیرندگان آن، کفر و ارتداد است.

تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ ... أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، بیانگر آن است که مفاد «بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ» ، همان مفادی است که «مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ» بر آن دلالت داشت؛ بنابراین اعراض از بینات، کفر است و اعراض کنندگان کافرانی‌اند که ایمان خود را رها کرده و مرتد شده‌اند.

17- تمام کافران، در فطرت و آغاز خلقت خویش، مؤمن بوده‌اند.

أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ

به احتمال قوی این آیه و آیۀ بعد، در مقام بیان حالت تمام حاضران محشر است؛ بنابراین با تقسیم آنان به کافرانِ پس از ایمان که روسیاهند و دیگران که روسفیدند، به این نکته اشاره دارد که تمام روسیاهان آخرت، کافرانی‌اند که زمانی مؤمن بوده و کفر بر آنان عارض شده است.

18- «عن علیّ(ع) أنّهم أهل البِدَع و الأهواء من هذه الأمّة؛ (1)

از علیّ(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ و ...»] روایت شده است: آنان بدعت گذاران و هواپرستان این امتند».

19- «عن النّبیّ(ص) فی قوله تعالی


1) 1) . مجمع البیان ، ج 2، ص 809؛ نورالثقلین ، ج 1، ص 382، ح 325.

«یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» قال: تبیضّ وجوه أهل السنّة و تسودّ وجوه أهل البدع؛ (1)

از پیامبراکرم(ص) دربارۀ سخن خدای تعالی: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» روایت شده که فرمود: چهره‌های پیروان سنّت من سفید و چهره‌های بدعت گذاران سیاه خواهد بود».


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ اتحاد؛ اختلاف؛ ارتداد؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ ایمان؛ تعجب؛ خلقت؛ رنگ؛ سخن؛ سرور؛ صورت؛ عذاب؛ عمل؛ فطرت؛ قیامت؛ کفر؛ ملامت؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 107]

وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (107)

107

و امّا کسانی که روسفیدند، در رحمت خدا قرار دارند، و جاودانه در آن خواهند بود.

1- روسفیدان آخرت، غرق در رحمت ابدی خداوند

وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

2- روسفیدی در آخرت و جاودانگی در رحمت خداوند، پاداش پیوند با دین خدا، اتحاد، برادری، امر به معروف و نهی از منکر

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا ... فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً ... یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

آیات قبل، مشخص سازندۀ سفیدرویان آخرت است.

3- پایداری بر ایمان، مایۀ مصونیت از عذاب و برخورداری از رحمت جاودان خداوند

فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

توبیخ روسیاهان به خاطر دست برداشتن از ایمان، بیانگر آن است که روسفیدان آخرت، ایمان خویش را پاس داشته و بر آن پایدار ماندند.

4- پرهیز از تفرقه و اختلاف، مایۀ روسفیدی و مصونیت از عذاب قیامت

وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا ... فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ ...

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ


1) 1) . الدرالمنثور، ج 2، ص 291.

5- سفید و نورانی شدن چهره در آخرت، نشانۀ ایمان و فرجام نیک اخروی

فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ ...

وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ

6- رنگ‌ها در آخرت، دارای جاذبه و دافعه برای بینندگان

اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ ... اِبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ

7- بروز آثار عقاید در چهرۀ حاضران محشر

اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ ... اِبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ

8- چهرۀ افراد، مناسب‌ترین عضو آنان برای نمایاندن ویژگی‌های حاضران محشر

اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ ... اِبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ


کلید واژه‌ها:

اتحاد؛ اختلاف؛ اخوت؛ استقامت؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ پاداش؛ حبل اللّه؛ حق؛ خلافت الهی؛ دین؛ رحمت؛ رنگ؛ صورت؛ نور؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 108]

تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اَللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ (108)

108

اینها آیات خداست که آن را به حق بر تو می‌خوانیم؛ و خدا هیچ ستمی را برای جهانیان نمی‌خواهد.

1- بیان قرآن دربارۀ عذاب تفرقه‌گران و مرتدان و پاداش مؤمنان و امر کنندگان به معروف نهی کنندگان از منکر، آیه و نشانه‌هایی روشنگر در ترسیم رفتار خداوند با مؤمنان و کافران

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ

آیة؛ یعنی، علامت آشکار (مفردات راغب). مراد از علامت‌های خداوند، امور یا الفاظی است که بر صفات یا رفتار او دلالت کنند.

2- معارف بازگو شده در قرآن، از آیات الهی

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ

مشارالیه «تِلْکَ» ، گرچه آیات پیشین است؛ ولی اشارۀ به آن از قبیل اشاره به برخی نمونه‌ها و ارادۀ مجموعه‌ای است که آنها را در برگرفته است.

3- خداوند، نازل کنندۀ قرآن بر پیامبر(ص)

نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ

4- تلاوت، نحوۀ نزول قرآن بر پیامبر(ص)

نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ

5- الفاظ قرآن، همچون محتوای آن، نازل شده از سوی خداوند و مصون از راه یابی سخن ناحق در آن

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

6- پیامبر(ص) رسالت دار ابلاغ آیات الهی

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ

تلاوت آیات قرآن بر پیامبر(ص) - به ویژه آیاتی که به تهدید کافران و ترغیب مؤمنان پرداخته است - به منظور ابلاغ آن به مردم بوده و زمینۀ تبلیغ آن را فراهم ساخته است؛ نه آن که نزول آن تنها برای آگاه ساختن آن حضرت باشد.

7- حقانیت آیات قرآن

نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

8- آیات قرآن منطبق با حقیقت و واقعیت هستی و به دور از هر گونه دروغ و خطا

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

9- راه نیافتن باطل و بیهودگی در قرآن

نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

قید «بِالْحَقِّ» - در برداشت یاد شده - حال برای ضمیر مفعولی در «نَتْلُوهٰا» دانسته شده است. حرف باء در آن بر مصاحبت و همراهی آیات با حق دلالت می‌کند.

10- بیان درست و به حق آیات الهی، نمودی از روشن‌گری‌های قرآن

وَ لاٰ تَکُونُوا ... مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْبَیِّنٰاتُ ... تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

اشتراک مسلمانان با پیروان ادیان پیشین در برخورداری از بینات که آیۀ 105 بر آن دلالت داشت، قرینه بر این است که «آیٰاتُ اللّٰهِ» در این آیه، مصداقی برای آن بینات است.

11- نزول قرآن و تلاوت آن بر پیامبر(ص)، ضرورتی غیر قابل اهمال

نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

در صورتی که قید «بِالْحَقِّ» ارتباط به تلاوت (مصدر «نَتْلُوهٰا» ) داشته و از حقانیت آن سخن گفته باشد، به دو حقیقت اشاره خواهد داشت؛ نخست: راه نیافتن باطل در اصل و مراحل نزول قرآن و دیگری ثبوت و لزوم آن؛ زیرا حقّ چیزی است که باید باشد.

12- مشکل کافران، نهفته در خودشان؛ نه ناشی از نارسایی در ابلاغ پیام‌های الهی به آنان

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ... تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

13- خداوند، عادل و مبرّا از هرگونه ستم

به مخلوقات خویش

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

14- ستم، حتی در حدّ تصمیم و ارادۀ آن، به دور از ساحت قدس خداوند

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

15- نظام کیفر و پاداش الهی، عادلانه و پیراسته از ستم

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

16- عذاب کافران و مرتدان، عادلانه و نتیجۀ کفر خود آنان است؛ نه ظلمی از خداوند بر ایشان

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

17- کیفر افزون بر گناه، ظلم است.

بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

حرف باء در «بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ» که برای مقابله و بیانگر توازن کفر و کیفر آن است، نشان می‌دهد که ظلم در این آیه، هر موردی را که توازن وجود ندارد، شامل می‌شود؛ چه گناهی سر نزده باشد و چه در خور چنان کیفری نباشد.

18- مجازات بی گناهان، ظلم است.

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

19- عدالت خداوند، مقتضی مجازات کافران و مرتدان و پاداش دادن مؤمنان

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

20- ترک مجازات کافران مرتدّ، و خودداری از پاداش دادن به مؤمنان پایدار، ظلم به جهانیان است.

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

21- هرگونه ستم از جانب خداوند، ستم به تمام جهانیان است.

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ

تأکید بر این نکته که «خداوند هرگز به همة عالم ظلم نمی کند» در مقام توجیه عذاب کافران مرتدّ، بیانگر این حقیقت است که آن کیفر را نباید ستم نامید؛ زیرا صدور اندکی ستم از خداوند حتی به کافران، به منزلۀ ظلم به همۀ عالم است و خداوند منزه از آن است.


کلید واژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ ارتداد؛ استقامت؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انسان؛ ایمان؛ باطل؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تحریف؛ تلاوت؛ جهان؛ حق؛ دروغ؛ رحمت؛ رسالت؛ ضلالت؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گناه؛ لغو؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ هوا پرستی؛

[سوره آل‌عمران (3): آیه 109]

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (109)

109

و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست؛ و کارها فقط به خدا بازگردانده می‌شود.

1- خداوند، تنها مالک آسمان‌ها و زمین و آن چه در آن‌ها است.

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

تقدیم «لِلّٰهِ» ، بر حصر دلالت دارد.

2- مؤمنان و کافران، مملوک خدا و مقهور اویند.

أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ ... وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

3- مالکیت و حاکمیت خداوند بر سرنوشت مردم در آخرت

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

4- توجه به مالکیت مطلق خداوند بر هستی، زمینۀ پی بردن به منزّه بودن او از ارادۀ ستم

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ . وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

5- انحصار مالکیت تمام هستی به خداوند، دلیل امکان‌پذیر نبودن ستم برای او

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ . وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

ظلم، تجاوز به ملک دیگران است و با فرض مالکیت خداوند بر همه چیز، دیگران خود نیز مملوک اویند و برای آنان ملکی وجود ندارد تا تصرف در آن غیر مجاز باشد.

6- بی نیازی مطلق خداوند، دلیل بی نیازی او از ستم

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ . وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

مالکیت بر همه چیز، فرد نیازمند را نیز بی نیاز ساخته و جایی برای تجاوز به حق دیگری باقی نمی‌گذارد، تا چه رسد به ذات باری تعالی که نیاز دربارۀ او معنا ندارد.

7- کمبود و نیاز، ریشۀ ستم و تجاوز به حقوق دیگران است.

وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ . وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

8- توجه به نزول قرآن از سوی مالک

آسمان‌ها و زمین، مایۀ اطمینان به حقانیت آن

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ ... وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ

9- جهان آفرینش، دارای آسمان‌های متعدد

اَلسَّمٰاوٰاتِ

10- سررشته و زمام همۀ امور به دست خداست

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

رجوع همه چیز به خداوند، یا به این معناست که همه چیز وابستۀ به اوست و غیر او در ادارۀ آن نقشی ندارد و یا این که موجودات در محضر او قرار خواهند گرفت و اوست که فرجام هر چیز و هرکس راتعیین خواهد کرد. معنای اول نظر به ذات امور داشته و معنای دوم ناظر به فرجام آنهاست. برداشت یاد شده براساس معنای اوّل است.

11- در اختیار داشتن زمام همۀ امور عالم، دلیل قدرت خداوند بر تحقق بخشیدن به تهدیدها و بشارت‌ها است.

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

12- وابسته بودن همۀ امور به خداوند و کوتاه بودن دست غیر خدا از امور عالم، دلیل امکان‌پذیر نبودن ستم برای خداوند وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

ارتباط این آیه با آیات قبل یا به تأکید آن بر تهدید کافران است و یا استدلال بر ظالم نبودن خداوند. در صورت دوم، جملۀ «إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» ، دلیل دوّمی است که ظالم نبودن خداوند را با بیان این نکته اثبات می‌کند که دیگران در هیچ امری از امور نقشی ندارند تا سلب آن ظلم باشد.

13- بازگشت نهایی امور عالم، تنها به سوی خداوند است

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

14- توجه به بازگشت نهایی همه چیز به خدا، زمینه ساز باور به کیفرها و پاداش‌های الهی است.

فَذُوقُوا الْعَذٰابَ ... فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ ... وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

15- رسیدگی به کار مردم مؤمن و کافر و تعیین کیفر و پاداش آنان، از شؤون خداوند

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

تکرار کلمۀ «اللّٰهِ» با آنکه در این موارد، ضمیر جایگزین می‌گردد، تأکیدی بر این نکته است که حقایق یاد شده در آیه، برخاسته از الوهیت خداوند و از شؤون اوست.

16- بازگشت انسان‌ها به خداوند، گریزناپذیر است.

وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

به کارگیری فعل متعدی مجهول (تُرجع) بیانگر آن است که مسألۀ بازگشت به محضر خداوند، دل بخواهی نبوده و انسان‌ها - چه مایل باشند و چه نباشند - به حضور او بازگشت داده خواهند شد.


کلید واژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پاداش؛ تهدید؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ حق؛ رنگ؛ زمین؛ ظلم؛ عجز؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ غنا؛ فقر؛ کفر؛ نزول قرآن

فهرست نمایه‌ها

آبرو:

بقره(2) 271؛ آل عمران(3) 45

آتش:

بقره(2) 201، 217، 221، 266، 275؛ آل عمران(3) 10، 11، 16، 24، 25، 103

آثار باستانی:

بقره(2) 248

آخذ/اسما و صفات:

آل عمران(3) 11، 81

آخرت:

بقره(2) 197، 200، 201، 202، 203، 204، 206، 217، 220، 223، 245، 249، 254، 257، 262، 264، 272، 274، 275، 277، 281؛ آل عمران(3) 11، 12، 15، 16، 21، 22، 24، 25، 30، 45، 56، 57، 77، 85، 91، 103، 105، 106، 109

آدم(ع):

آل عمران(3) 33، 34، 59، 61

آرامش:

بقره(2) 204، 214، 239، 246، 248، 249، 260، 265، 271، 273، 283، 285؛ آل عمران(3) 13، 35، 37، 50، 52، 55، 61، 109

آرزو:

بقره(2) 276؛ آل عمران(3) 30، 38، 53، 69، 73

آزادی:

بقره(2) 221، 229، 231، 246، 248، 253، 256، 257، 275، 279؛ آل عمران(3) 8، 16، 22، 25، 30، 35، 54، 55، 56، 57، 77، 89، 91، 101، 103

آسانی:

بقره(2) 196، 216، 220، 235، 255، 267، 281، 286؛ آل عمران(3) 38، 50

آسمان:

بقره(2) 255، 283، 284؛ آل عمران(3) 5، 29، 83، 109

آشامیدنیها:

بقره(2) 249، 259

آل ابراهیم:

آل عمران(3) 33، 34

آل عمران:

آل عمران(3) 33، 34

آل فرعون:

آل عمران(3) 11

آل موسی:

بقره(2) 248

آل هارون:

بقره(2) 248

آمادگی‌رنظامی:

بقره(2) 246، 249؛ آل عمران(3) 13، 52

آمیزش:

بقره(2) 197، 222، 223، 226، 230، 236، 237؛ آل عمران(3) 47

آوارگی:

بقره(2) 246

آیات الاحکام:

بقره(2) 215، 217، 219

آیات خدا:

بقره(2) 211، 231، 242، 243، 248، 252، 259، 266؛ آل عمران(3) 4، 11، 13، 19، 21، 25، 41، 49، 50، 58، 70، 97، 98، 99، 103، 108

آیه:

بقره(2) 219، 220، 221، 222، 242، 266؛ آل عمران(3) 7، 58، 70، 78، 101، 103، 108

ابر:

بقره(2) 210

ابراء:

آل عمران(3) 49، 52

ابرار:

بقره(2) 197، 224؛ آل عمران(3) 92

ابراهیم(ع):

بقره(2) 258، 260؛ آل عمران(3) 65، 66، 67، 68، 84، 93، 95، 96، 97، 99

ابن سبیل:

بقره(2) 215

اتحاد:

بقره(2) 208، 209، 213، 253، 257، 285؛ آل عمران(3) 54، 61، 64، 81، 84، 103، 104، 105، 106، 107

اتمام حجت:

بقره(2) 209، 211، 213، 256؛ آل عمران(3) 4، 11، 19، 20، 61، 82، 86، 94، 101، 105

اثاث:

بقره(2) 236، 240، 241، 245؛ آل عمران(3) 14

اجاره:

بقره(2) 233

اجرت:

بقره(2) 233، 236، 241، 272، 274، 277

اجل:

بقره(2) 232، 234، 235، 282

احبار:

آل عمران(3) 73، 77، 78، 79

احباط و تکفیر:

بقره(2) 200، 217، 264، 266؛ آل عمران(3) 22، 57

احتجاج:

بقره(2) 258؛ آل عمران(3) 20، 61، 63، 65، 66،

67، 68، 73، 93، 99

احترام:

بقره(2) 217، 224، 234، 248

احرام:

بقره(2) 196، 203

احسان:

بقره(2) 215، 220، 224، 229، 236، 237، 241، 263، 265، 266؛ آل عمران(3) 22، 73، 92، 104

احصار و صد:

بقره(2) 196، 273

اختلاف:

بقره(2) 208، 209، 211، 213، 224، 227، 253، 257؛ آل عمران(3) 44، 55، 58، 64، 66، 69، 73، 84، 103، 104، 105، 106، 107

اخلاص:

بقره(2) 196، 238، 245، 262، 264، 265، 272؛ آل عمران(3) 13، 35، 43

اخلاق:

بقره(2) 207، 229، 232، 236، 261؛ آل عمران(3) 17، 75

اخنس بن شریق:

بقره(2) 206

اخوت:

بقره(2) 220؛ آل عمران(3) 103، 104، 107

ادب:

آل عمران(3) 40، 47

اذن الهی:

بقره(2) 213، 221، 249، 251، 255؛ آل عمران(3) 49

اذیت:

بقره(2) 222، 228، 231، 262، 263، 264، 266، 269، 272، 282

اراده:

بقره(2) 267؛ آل عمران(3) 45

ارتداد:

بقره(2) 217، 253؛ آل عمران(3) 72، 73، 80، 82، 83، 86، 87، 88، 89، 90، 100، 101، 102، 103، 106، 108

ارث:

بقره(2) 233، 240، 248؛ آل عمران(3) 34

ازدواج:

بقره(2) 221، 223، 226، 227، 228، 229، 230، 232، 234، 235، 236، 237، 240؛ آل عمران(3) 39

اسارت:

بقره(2) 196، 218، 246، 248

اساطیر:

آل عمران(3) 62

اسب:

آل عمران(3) 14

اسباط:

آل عمران(3) 84

استحباب:

بقره(2) 237

استخوان:

بقره(2) 259

استدراج:

بقره(2) 210، 217، 225، 226، 227، 280؛ آل عمران(3) 88

استعاذه:

آل عمران(3) 36، 37

استغاثه:

آل عمران(3) 36

استغفار:

بقره(2) 199، 200، 285، 286؛ آل عمران(3) 16، 17

استقامت:

بقره(2) 212، 214، 248، 249، 250، 251، 286؛ آل عمران(3) 7، 8، 22، 26، 28، 30، 52، 56، 64، 69، 73، 81، 90، 91، 101، 103، 107، 108

استقلال:

بقره(2) 251؛ آل عمران(3) 26

استکبار:

بقره(2) 247

استهزاء:

بقره(2) 212، 231

اسحاق(ع):

آل عمران(3) 84

اسلام:

بقره(2) 196، 204، 208، 209، 210، 212، 219، 220، 222، 226، 228، 229، 233، 235، 236، 238، 242، 243، 254، 256، 261، 264، 266، 275، 277، 278، 279، 280، 282، 283؛ آل عمران(3) 3، 7، 11، 12، 13، 14، 17، 19، 20، 21، 23، 32، 34، 44، 60، 61، 64، 66، 67، 69، 70، 72، 73، 74، 75، 77، 78، 80، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 97، 99، 100، 101، 103

اسما و صفات:

بقره(2) 213، 231، 285؛ آل عمران(3) 3، 4، 7، 29، 53

اسماعیل(ع):

آل عمران(3) 84

اسوه:

بقره(2) 214؛ آل عمران(3) 38

اشراف:

بقره(2) 246، 247

اصلاح:

بقره(2) 204، 205، 206، 213، 220، 224، 228، 232؛ آل عمران(3) 89، 104

اضطرار:

بقره(2) 196؛ آل عمران(3) 28

اطاعت:

بقره(2) 208، 238، 249، 285؛ آل عمران(3) 17، 20، 31، 32، 35، 43، 50، 51، 52، 53، 64، 68،

83، 100، 101

اعتدال:

بقره(2) 236، 275

اعداد:

بقره(2) 196، 226، 227، 229، 230، 233، 234، 243، 259، 260، 261، 265، 282؛ آل عمران(3) 41

اعسار:

بقره(2) 280

افترا:

آل عمران(3) 24، 25، 55، 75، 76، 78، 79، 80، 93، 94، 95

افشاگری:

بقره(2) 204، 217؛ آل عمران(3) 69، 72، 73، 78

اقتصاد:

بقره(2) 198، 245، 254، 261، 263، 275، 276، 277، 278، 279، 282؛ آل عمران(3) 17

اقرار:

بقره(2) 256، 260، 282، 285، 286؛ آل عمران(3) 7، 16، 18، 20، 21، 24، 26، 35، 53، 70، 73، 79، 81، 84، 93، 98

اقلیت:

بقره(2) 246، 249، 250، 251

اکثریت:

بقره(2) 243، 246، 249

اکراه:

بقره(2) 216، 240، 256، 280، 281؛ آل عمران(3) 30، 75، 83

الاغ:

بقره(2) 259

التقاط:

آل عمران(3) 71، 72

اللّه:

بقره(2) 196، 198، 199، 200، 201، 202، 203، 204، 205، 206، 207، 208، 209، 210، 211، 212، 213، 214، 216، 217، 218، 219، 220، 221، 223، 224، 225، 226، 227، 228، 231، 232، 233، 234، 235، 237، 238، 239، 240، 242، 243، 244، 245، 246، 247، 248، 249، 250، 251، 252، 253، 255، 256، 257، 258، 259، 260، 264، 265، 266، 267، 268، 269، 270، 271، 272، 273، 274، 275، 276، 277، 278، 279، 280، 281، 282، 283، 284، 285، 286؛ آل عمران(3) 2، 3، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 15، 17، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 51، 52، 53، 55، 56، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 66، 68، 69، 70، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 92، 93، 94، 95، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 107، 108، 109

اله/اسما و صفات:

بقره(2) 255؛ آل عمران(3) 2، 3، 6، 18، 62

امامت:

بقره(2) 205، 206، 207، 246، 249، 257، 286؛ آل عمران(3) 20، 43، 79

امانت:

بقره(2) 283؛ آل عمران(3) 75، 76، 77

امت:

بقره(2) 205، 207، 208، 209، 211، 213، 214، 224، 231، 234، 237، 240، 249، 252، 253، 257، 259، 268، 273، 275، 276، 277، 278، 279، 286؛ آل عمران(3) 11، 21، 26، 44، 55، 64، 72، 75، 78، 81، 82، 84، 86، 87، 90، 93، 96، 100، 103، 104، 105

امتحان:

بقره(2) 214؛ آل عمران(3) 55

امداد غیبی:

بقره(2) 214

امر الهی:

بقره(2) 198، 199، 200، 208، 209، 210، 211، 222، 233، 238، 243، 246، 247، 252، 260، 267، 278، 280، 282، 285؛ آل عمران(3) 20، 23، 26، 32، 41، 42، 47، 52، 59، 61، 64، 79، 80، 81، 83، 84، 97، 101، 102

امر به معروف و نهی از منکر:

آل عمران(3) 21، 22، 104، 105، 106، 107، 108

امنیت:

بقره(2) 196، 207، 213، 217، 239، 274، 277، 286؛ آل عمران(3) 36، 97

امی:

آل عمران(3) 20، 75، 76

امید:

بقره(2) 214، 216، 218، 235، 246، 250، 263، 271، 283، 284، 286؛ آل عمران(3) 8، 26، 30، 52، 72، 89، 103

انبیاء:

بقره(2) 213، 214، 246، 247، 248، 252، 253، 259، 260، 285، 286؛ آل عمران(3) 15، 21، 22، 25، 31، 33، 37، 38، 39، 40، 41، 44، 49، 50، 51، 52، 55، 57، 60، 62، 68، 73، 74، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 86، 93

انتقام:

بقره(2) 209

انجیل:

آل عمران(3) 3، 4، 48، 65، 70، 71، 73، 78، 79، 84

انحصارطلبی:

آل عمران(3) 73، 75

انذار:

بقره(2) 204، 205، 213، 217، 223، 228، 231، 237، 244، 249، 268

انسان:

بقره(2) 197، 198، 199، 200، 201، 203، 204، 205، 206، 207، 208، 210، 212، 213، 214، 215، 216، 217، 219، 221، 222، 223، 224،

225، 230، 231، 232، 233، 235، 237، 239، 240، 242، 243، 245، 246، 251، 252، 253، 255، 256، 259، 260، 262، 263، 264، 265، 266، 267، 268، 271، 272، 273، 274، 275، 276، 277، 281، 282، 283، 284، 285؛ آل عمران(3) 4، 6، 8، 9، 10، 11، 14، 15، 17، 19، 20، 21، 25، 26، 27، 29، 30، 31، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 49، 50، 51، 54، 57، 61، 62، 64، 66، 71، 74، 76، 77، 78، 79، 87، 88، 89، 91، 96، 97، 98، 99، 104، 106، 108، 109

انعام:

آل عمران(3) 14

انفاق:

بقره(2) 196، 215، 219، 245، 254، 261، 262، 263، 264، 265، 266، 267، 268، 269، 270، 271، 272، 273، 274، 276، 280، 281؛ آل عمران(3) 17، 92

انگور:

بقره(2) 266

اوس:

آل عمران(3) 103

اهل بیت(ع):

آل عمران(3) 61

اهل کتاب:

آل عمران(3) 19، 20، 21، 22، 23، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 82، 83، 84، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 98، 99، 100

ایام تشریق:

بقره(2) 203

ایثار:

بقره(2) 207، 245؛ آل عمران(3) 21، 35، 92

ایلاء:

بقره(2) 226، 227

ایمان:

بقره(2) 204، 207، 208، 209، 210، 212، 213، 214، 216، 217، 218، 221، 223، 224، 228، 232، 234، 243، 244، 246، 248، 249، 253، 254، 256، 257، 259، 260، 264، 266، 267، 268، 277، 278، 281، 282، 283، 284، 285، 286؛ آل عمران(3) 7، 8، 11، 13، 16، 18، 23، 24، 28، 29، 32، 35، 38، 39، 48، 49، 50، 52، 53، 57، 61، 68، 69، 72، 73، 77، 81، 82، 83، 84، 86، 89، 90، 91، 92، 96، 97، 99، 100، 101، 102، 103، 106، 107، 108، 109

ائمة الکفر:

بقره(2) 257؛ آل عمران(3) 75

باد:

بقره(2) 266

بادیه‌رنشین:

آل عمران(3) 14

باران:

بقره(2) 264، 265

بارداری:

بقره(2) 223؛ آل عمران(3) 35، 40، 47

باطل:

بقره(2) 213، 214، 252، 257، 263، 264، 266، 275؛ آل عمران(3) 3، 4، 21، 24، 60، 61، 62، 63، 65، 71، 72، 76، 108

باعث/اسما و صفات:

بقره(2) 213، 247، 259

باغ:

بقره(2) 265، 266؛ آل عمران(3) 15

بخل:

بقره(2) 268

بدر/غزوه:

آل عمران(3) 12، 13

بدعت:

آل عمران(3) 24، 25، 75، 76، 78، 94

بدن:

بقره(2) 196، 222، 234، 239، 247، 259، 260؛ آل عمران(3) 6، 29، 37، 47، 49، 59

بردگی:

بقره(2) 221؛ آل عمران(3) 79، 80

برکت:

بقره(2) 232، 276؛ آل عمران(3) 77، 96، 103

برگزیدگی:

بقره(2) 247؛ آل عمران(3) 28، 33، 35، 36، 37، 42، 43، 44، 45، 47، 73

برهان:

بقره(2) 209، 253، 256، 258، 259، 260، 284؛ آل عمران(3) 20، 44، 60، 61، 62، 64، 67، 71، 73، 86، 95، 96، 98، 103، 104، 105

بشارت:

بقره(2) 213، 223، 268؛ آل عمران(3) 40، 41، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 55، 70، 73، 74، 77، 81، 109

بصیر/اسما و صفات:

بقره(2) 237، 265؛ آل عمران(3) 15، 20

بصیرت:

بقره(2) 217؛ آل عمران(3) 13

بغی:

بقره(2) 213؛ آل عمران(3) 19، 99

بکارت:

آل عمران(3) 47

بلوغ:

بقره(2) 282

بنی اسرائیل:

بقره(2) 211، 246، 247، 248، 249؛ آل عمران(3) 49، 50، 51، 52، 54، 55، 93، 94، 98

بهداشت:

بقره(2) 222

بهشت:

بقره(2) 214، 221؛ آل عمران(3) 15

بیابان:

بقره(2) 265

بیت المقدس:

آل عمران(3) 72، 73، 96، 97، 98، 99

بیوه:

بقره(2) 230، 232، 234، 235، 240؛ آل عمران(3) 35

پاداش:

بقره(2) 197، 202، 212، 214، 215، 218، 219، 223، 225، 245، 251، 256، 261، 262، 264، 265، 266، 268، 269، 270، 271، 272، 273، 274، 277، 281، 284؛ آل عمران(3) 15، 20، 25، 30، 57، 85، 92، 97، 107، 108، 109

پدر:

بقره(2) 221، 233؛ آل عمران(3) 35، 41، 45، 47

پرنده:

بقره(2) 260؛ آل عمران(3) 49

پسر:

بقره(2) 246، 253؛ آل عمران(3) 14، 35، 36، 40، 45، 61

پلیدی:

بقره(2) 232، 267، 268، 269؛ آل عمران(3) 14، 55، 77

پول:

آل عمران(3) 75، 76

پیروزی:

بقره(2) 209، 214، 249، 250، 251، 286؛ آل عمران(3) 12، 13، 44، 62، 81

پیروی:

بقره(2) 208، 209، 210، 246، 248، 253، 285، 286؛ آل عمران(3) 7، 19، 20، 29، 31، 32، 39، 53، 55، 57، 64، 65، 68، 73، 75، 77، 79، 83، 84، 93، 95، 98، 105

پیری:

بقره(2) 266، 282؛ آل عمران(3) 40، 46

پیسی:

آل عمران(3) 49

تأویل:

آل عمران(3) 7، 8

تابوت بنی اسرائیل:

بقره(2) 248، 249

تاریخ:

بقره(2) 211، 213، 214، 243، 246، 249، 252، 253، 266؛ آل عمران(3) 4، 12، 72، 93، 99، 105

تبعید:

بقره(2) 217

تبلیغ:

بقره(2) 204، 213، 215، 217، 219، 220، 252، 278، 285؛ آل عمران(3) 20، 39، 42، 45، 46، 64، 65، 75، 78، 80، 84، 98، 100، 101، 103، 104، 108

تپه:

بقره(2) 265

تجارت:

بقره(2) 254، 273، 275، 278، 282؛ آل عمران(3) 77

تجسم اعمال:

بقره(2) 272، 281؛ آل عمران(3) 25، 30

تحریف:

بقره(2) 211، 212، 213، 282؛ آل عمران(3) 48، 50، 71، 75، 77، 78، 84، 94، 99، 108

تحیر:

بقره(2) 258

تدبیر:

بقره(2) 282

تربیت:

بقره(2) 232، 233، 245، 267، 275، 278، 284، 285؛ آل عمران(3) 31، 37، 43، 51، 84

ترس:

بقره(2) 203

ترور:

آل عمران(3) 21

تزکیه:

بقره(2) 232؛ آل عمران(3) 89، 104

تزیین:

بقره(2) 212؛ آل عمران(3) 14

تسلیم:

بقره(2) 208، 209، 210، 216، 247؛ آل عمران(3) 19، 20، 21، 23، 52، 64، 67، 68، 80، 102

تشبیهات:

بقره(2) 261، 264، 265، 266، 275؛ آل عمران(3) 59، 61

تشنگی:

بقره(2) 249

تضرع:

آل عمران(3) 61

تعاون:

بقره(2) 270

تعجب:

بقره(2) 204، 205، 207، 243، 247، 258، 259، 260؛ آل عمران(3) 35، 37، 40، 44، 47، 48، 55، 70، 83، 98، 99، 101، 106

تعلم:

آل عمران(3) 79

تعلیم:

بقره(2) 198، 214؛ آل عمران(3) 15، 48

تفاخر:

بقره(2) 200

تفسیر:

آل عمران(3) 7

تفکر:

بقره(2) 219، 220، 235، 242، 243، 247، 260، 266، 275، 278، 283، 284؛ آل عمران(3) 6، 7، 11، 29، 65، 85، 99، 100، 105

تقرب:

بقره(2) 196، 253، 272؛ آل عمران(3) 15، 26،

35، 38، 39، 42، 45، 47، 55

تقوا:

بقره(2) 196، 197، 203، 206، 212، 223، 224، 231، 233، 235، 237، 241، 278، 281، 282، 283؛ آل عمران(3) 15، 16، 17، 50، 51، 76، 77، 102، 103

تقویم:

بقره(2) 197

تقیه:

آل عمران(3) 28، 29

تکاثر:

آل عمران(3) 19

تکبر:

بقره(2) 206، 213؛ آل عمران(3) 19

تکدی:

بقره(2) 273

تکذیب:

بقره(2) 254، 258، 264، 275، 285، 286؛ آل عمران(3) 11، 18، 19، 49، 52، 57، 65، 70، 78، 86، 87، 90، 97، 98، 99

تکلیف:

بقره(2) 196، 208، 209، 211، 213، 216، 220، 221، 222، 223، 224، 226، 228، 233، 234، 235، 236، 240، 241، 243، 245، 249، 251، 254، 267، 272، 273، 275، 281، 282، 283، 286؛ آل عمران(3) 8، 12، 20، 28، 29، 30، 33، 37، 45، 53، 64، 71، 81، 84، 87، 97

تلاوت:

بقره(2) 252؛ آل عمران(3) 58، 78، 93، 101، 108

تنزیه:

آل عمران(3) 41، 51، 64، 67، 78، 79، 95

تواضع:

آل عمران(3) 31، 43، 76

توبه:

بقره(2) 217، 222، 235، 275، 279، 280؛ آل عمران(3) 89، 90، 91، 96

توحید:

بقره(2) 255، 258؛ آل عمران(3) 2، 6، 18، 27، 51، 52، 62، 64، 67، 68، 79، 80، 95

تورات:

آل عمران(3) 3، 4، 23، 24، 48، 50، 65، 70، 71، 73، 78، 79، 84، 93، 94، 95

توسل:

بقره(2) 201، 285، 286؛ آل عمران(3) 8، 9، 16، 35، 36، 38، 41، 53

توفیق:

بقره(2) 221، 249، 272، 285؛ آل عمران(3) 89

تولی:

بقره(2) 257؛ آل عمران(3) 28، 77

تهجد:

آل عمران(3) 17

تهدید:

بقره(2) 209، 210، 220، 224، 228، 231، 237،

244، 268، 279؛ آل عمران(3) 5، 11، 12، 13، 20، 21، 25، 55، 63، 98، 99، 105، 109

ثواب:

بقره(2) 220

جاعل/اسما و صفات:

آل عمران(3) 55

جالوت:

بقره(2) 249، 250، 251، 252

جامع/اسما و صفات:

آل عمران(3) 9، 25

جامعه:

بقره(2) 232، 246، 254، 272

جاهلیت:

بقره(2) 198، 200، 217، 224، 228، 229، 278؛ آل عمران(3) 4، 44، 103

جبر و اختیار:

بقره(2) 201، 223، 226، 230، 231، 232، 234، 236، 237، 240، 246، 253، 256؛ آل عمران(3) 6، 26، 35، 109

جبرئیل(ع):

بقره(2) 253

جدال:

بقره(2) 197؛ آل عمران(3) 20، 44، 60، 61، 63

جراحت:

بقره(2) 196

جنگ:

بقره(2) 214، 216، 217، 243، 247، 248، 253، 279؛ آل عمران(3) 12، 13، 103

جنون:

بقره(2) 275، 282

جنین:

بقره(2) 228؛ آل عمران(3) 6، 35، 36

جوانی:

آل عمران(3) 40

جهاد:

بقره(2) 207، 218، 244، 246، 249، 250، 251، 252، 286؛ آل عمران(3) 13، 52

جهان:

بقره(2) 255، 258، 281، 282؛ آل عمران(3) 2، 18، 26، 27، 29، 33، 40، 45، 47، 49، 59، 64، 80، 83، 84، 108، 109

جهان بینی:

بقره(2) 207، 220، 254

جهل:

بقره(2) 216، 232، 239، 273، 275، 278، 280، 282؛ آل عمران(3) 7، 14، 18، 26، 35، 44، 65، 66، 69، 71، 73، 80، 90

جهنم:

بقره(2) 201، 206، 217، 221، 257، 275؛ آل عمران(3) 10، 11، 12، 16، 24، 25، 103

چشم:

آل عمران(3) 13، 14، 49

حبل اللّه:

آل عمران(3) 103، 104، 107

حج:

بقره(2) 196، 197، 198، 200، 202، 203؛ آل عمران(3) 97

حرص:

آل عمران(3) 77

حرمت:

بقره(2) 196، 197، 203، 219، 221، 222، 223، 224، 228، 229، 230، 231، 234، 235، 239، 240، 267، 273، 275، 278، 279، 282، 283؛ آل عمران(3) 28، 50، 53، 71، 94، 95، 98

حروف مقطعه:

آل عمران(3) 1

حزب:

آل عمران(3) 13

حزب اللّه:

آل عمران(3) 28

حزن:

بقره(2) 214، 262، 274، 277، 286؛ آل عمران(3) 36

حسابرسی:

بقره(2) 202، 223، 281، 284؛ آل عمران(3) 19، 25، 27، 29، 30، 37، 38، 57، 63، 73

حسد:

بقره(2) 213؛ آل عمران(3) 19، 38، 53، 73

حسرت:

بقره(2) 274، 277؛ آل عمران(3) 30

حس‌گرایی:

بقره(2) 259، 260؛ آل عمران(3) 24

حسن بن علی(ع):

آل عمران(3) 61

حسن و قبح عقلی:

بقره(2) 275

حسنه:

بقره(2) 201، 202

حسین بن علی(ع):

آل عمران(3) 61

حشر و نشر:

بقره(2) 203، 281؛ آل عمران(3) 9، 12، 25، 30

حضانت:

بقره(2) 233

حق:

بقره(2) 206، 212، 213، 217، 220، 223، 226، 227، 228، 229، 232، 234، 248، 251، 252، 257، 259، 260، 279، 282، 285؛ آل عمران(3) 3، 4، 59، 60، 62، 80، 84، 88، 90، 98، 99، 105، 107، 108، 109

حقوق:

بقره(2) 233، 236، 237، 241، 272

حُکم:

بقره(2) 196، 197، 198، 199، 203، 215، 216، 217، 219، 220، 221، 222، 223، 224، 225، 226، 227، 228، 229، 230، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 237، 238، 239، 240، 241،

242، 261، 266، 272، 275، 278، 279، 280، 282، 283، 286؛ آل عمران(3) 21، 23، 25، 28، 31، 35، 37، 38، 43، 44، 50، 61، 64، 72، 73، 75، 79، 81، 87، 89، 93، 95، 97، 100، 101، 102، 103، 104

حکمت:

بقره(2) 240، 251؛ آل عمران(3) 48، 81

حکومت:

بقره(2) 205، 213، 245، 246، 247، 248، 249، 251، 254، 257، 258؛ آل عمران(3) 79

حکیم/اسما و صفات:

بقره(2) 209، 220، 228، 240، 260؛ آل عمران(3) 6، 18، 62

حلال:

بقره(2) 196

حلیم/اسما و صفات:

بقره(2) 225، 226، 235، 263

حمد:

بقره(2) 207، 267؛ آل عمران(3) 26، 35، 52

حمیت:

آل عمران(3) 20

حنیف:

آل عمران(3) 67، 68، 95

حواریون:

آل عمران(3) 52، 53، 54، 55، 57

حیّ/اسما و صفات:

بقره(2) 255، 256؛ آل عمران(3) 2، 3

حیات:

بقره(2) 204، 212، 214، 220، 243، 244، 252، 258، 259، 260، 275؛ آل عمران(3) 14، 27، 28، 36، 39، 46، 49، 52، 75، 79، 83، 92، 101

حیض:

بقره(2) 222، 228

حیوان:

آل عمران(3) 14، 49

خاتمیت:

آل عمران(3) 84

خاک:

بقره(2) 264؛ آل عمران(3) 59

خانواده:

بقره(2) 215، 223، 228، 229، 230، 232، 233، 237، 238

خانه:

بقره(2) 240، 246؛ آل عمران(3) 49، 96

خبیر/اسما و صفات:

بقره(2) 234، 271

خرما:

بقره(2) 266

خزرج:

آل عمران(3) 103

خشکسالی:

بقره(2) 214

خشوع:

آل عمران(3) 17

خضوع:

بقره(2) 238؛ آل عمران(3) 84

خطاب‌رهای قرآن:

بقره(2) 208؛ آل عمران(3) 77، 100

خلافت الهی:

بقره(2) 217، 245، 255، 257، 261، 262، 265، 275، 277، 281؛ آل عمران(3) 8، 11، 12، 15، 24، 26، 27، 47، 74، 78، 84، 85، 88، 89، 90، 91، 93، 94، 98، 99، 102، 103، 107

خلقت:

بقره(2) 228؛ آل عمران(3) 47، 49، 59، 61، 106

خمر:

بقره(2) 219

خواب:

بقره(2) 207، 255

خوابگاه:

آل عمران(3) 12

خوردن:

بقره(2) 233، 249، 259، 266؛ آل عمران(3) 93، 94، 95، 98، 99

خوردنی ها:

آل عمران(3) 37، 49

خورشید:

بقره(2) 258

خوشه:

بقره(2) 261

خوف:

بقره(2) 197، 206، 223، 229، 233، 235، 239، 243، 244، 249، 252، 262، 274، 277، 278، 281، 282، 283، 284؛ آل عمران(3) 16، 20، 24، 28، 29، 30، 36، 50، 73

خویشاوندی:

بقره(2) 215؛ آل عمران(3) 34

خیانت:

بقره(2) 282، 283؛ آل عمران(3) 75، 76، 77

خیر و شر:

بقره(2) 197، 216، 220، 223، 237، 245، 254، 269، 271، 272، 273، 274، 280، 286؛ آل عمران(3) 15، 26، 27، 30، 44، 77، 96، 104

خیرالماکرین/اسما و صفات:

آل عمران(3) 54، 55

داعی/اسما و صفات:

بقره(2) 221

داوود(ع):

بقره(2) 251

دایه:

بقره(2) 233

دختر:

آل عمران(3) 35، 36، 47، 61

درخت:

بقره(2) 265، 266؛ آل عمران(3) 15

دروغ:

بقره(2) 204؛ آل عمران(3) 24، 61، 72، 75، 77،

78، 93، 94، 95، 108

دشمنی:

بقره(2) 196، 204، 205، 206، 208، 212، 217، 246، 248، 249، 250، 251؛ آل عمران(3) 13، 29، 32، 44، 54، 55، 56، 57، 60، 72، 82، 99، 101، 103، 104

دعا:

بقره(2) 198، 200، 201، 202، 214، 238، 250، 251، 285، 286؛ آل عمران(3) 8، 9، 16، 17، 26، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 47، 53، 61

دفاع:

بقره(2) 226، 228، 229، 246، 251، 252، 254؛ آل عمران(3) 52، 77، 78، 100، 101، 102، 103

دلداری:

بقره(2) 212، 214

دنیا:

بقره(2) 197، 200، 201، 204، 212، 217، 220، 243، 245، 254، 259، 269، 272، 281؛ آل عمران(3) 9، 11، 12، 14، 15، 21، 22، 25، 30، 45، 47، 55، 56، 57، 77، 103

دوستی:

بقره(2) 216، 222، 254، 257، 266، 276؛ آل عمران(3) 14، 15، 26، 28، 29، 30، 31، 32، 44، 57، 70، 77، 92، 100، 103، 104

دین:

بقره(2) 208، 209، 211، 213، 214، 219، 221، 231، 232، 238، 245، 248، 253، 256، 266، 275، 280، 281، 282، 283؛ آل عمران(3) 7، 8، 19، 20، 23، 24، 25، 28، 34، 35، 37، 41، 43، 50، 52، 55، 64، 65، 66، 67، 68، 71، 73، 74، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 90، 93، 94، 95، 98، 99، 101، 103، 104، 105، 107

دیوار:

بقره(2) 259

ذبح:

بقره(2) 196، 260

ذکر:

بقره(2) 200، 231، 239، 243، 260، 282؛ آل عمران(3) 7، 33، 35، 41، 42، 58، 81، 103

ذکر/قرآن:

آل عمران(3) 58

ذلت:

بقره(2) 264؛ آل عمران(3) 28

راستگویی:

بقره(2) 204، 246؛ آل عمران(3) 3، 17، 37، 38، 49، 53، 60، 61، 81، 84، 93

راسخان در علم:

آل عمران(3) 7، 8، 9

راه‌رها:

بقره(2) 208، 212، 217، 257

رب/اسما و صفات:

بقره(2) 198، 200، 201، 238، 248، 250، 258،

260، 262، 274، 275، 277، 279، 282، 283، 285، 286؛ آل عمران(3) 7، 8، 9، 15، 16، 35، 36، 37، 38، 40، 41، 43، 47، 49، 50، 51، 53، 60، 64، 73، 80، 84

ربا:

بقره(2) 275، 276، 277، 278، 279، 280، 281

ربانیون:

آل عمران(3) 79

رجعت:

بقره(2) 243، 259، 260

رحم:

بقره(2) 228؛ آل عمران(3) 6، 35

رحمت:

بقره(2) 199، 210، 218، 226، 286؛ آل عمران(3) 8، 9، 10، 30، 31، 36، 74، 77، 89، 107، 108

رزق:

بقره(2) 198، 201، 212، 245، 247، 254؛ آل عمران(3) 27، 37، 38

رسالت:

بقره(2) 213، 247، 248، 252، 285؛ آل عمران(3) 15، 20، 26، 31، 32، 46، 49، 51، 52، 53، 64، 73، 81، 84، 86، 95، 101، 108

رستگاری:

بقره(2) 216؛ آل عمران(3) 104

رشد:

بقره(2) 232، 245، 256، 261، 265، 285؛ آل عمران(3) 37، 46، 64، 77، 92

رضاع:

بقره(2) 233

رضای خدا:

بقره(2) 207، 265، 272؛ آل عمران(3) 15، 37

رفاه:

بقره(2) 201

رفیع الدرجات/اسما و صفات:

بقره(2) 253؛ آل عمران(3) 55

رکوع:

آل عمران(3) 43

رنگ:

آل عمران(3) 106، 107، 109

روح:

بقره(2) 259، 265؛ آل عمران(3) 77

روح القدس:

بقره(2) 253

روز:

بقره(2) 259، 274؛ آل عمران(3) 27، 41، 72

روزه:

بقره(2) 196؛ آل عمران(3) 41

رؤف/اسما و صفات:

بقره(2) 207؛ آل عمران(3) 30

رهن:

بقره(2) 283

ریا:

بقره(2) 204، 264، 265، 266، 269، 271

زایمان:

آل عمران(3) 36

زبان:

بقره(2) 201، 256، 263؛ آل عمران(3) 41، 78

زکات:

بقره(2) 277

زکریا(ع):

آل عمران(3) 37، 38، 39، 40، 41، 44، 58، 60

زمین:

بقره(2) 205، 251، 255، 267، 284؛ آل عمران(3) 5، 29، 55، 83، 91، 109

زن:

بقره(2) 221، 222، 223، 226، 227، 228، 229، 230، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 237، 240، 241، 282؛ آل عمران(3) 14، 15، 36، 37، 39، 42، 43، 61

زیارت:

آل عمران(3) 97

زیبایی:

بقره(2) 221؛ آل عمران(3) 14

سال:

بقره(2) 233، 240، 259؛ آل عمران(3) 27

سایه:

بقره(2) 210؛ آل عمران(3) 15

سبیل اللّه:

بقره(2) 217، 218، 243، 244، 246، 248، 261، 262، 269، 273؛ آل عمران(3) 13، 52، 99

سجده:

آل عمران(3) 43

سحر:

آل عمران(3) 17

سختی:

بقره(2) 196، 213، 214، 220، 222، 237، 238، 239، 248، 254، 263، 280، 282، 286؛ آل عمران(3) 13، 21، 26، 36، 56، 77، 88، 92

سخن:

بقره(2) 204، 207، 215، 222، 235، 236، 244، 247، 250، 253، 258، 259، 260، 263، 275، 282، 284؛ آل عمران(3) 7، 20، 29، 34، 41، 42، 45، 99، 106

سرّ:

بقره(2) 196، 204، 235، 263، 266، 267، 274، 284؛ آل عمران(3) 29، 34، 35، 73، 89، 99

سرور:

بقره(2) 223؛ آل عمران(3) 30، 45، 106

سفاهت:

بقره(2) 282

سفر:

بقره(2) 196، 197، 199، 203، 259، 273، 283؛ آل عمران(3) 97

سکوت:

آل عمران(3) 41

سکونت:

بقره(2) 206، 249؛ آل عمران(3) 97

سموئیل:

بقره(2) 246، 247، 248

سمیع/اسما و صفات:

بقره(2) 224، 226، 227، 244، 256؛ آل عمران(3) 34، 35، 38

سنتهای خدا:

بقره(2) 211، 214، 253؛ آل عمران(3) 11، 86، 90

سنگ:

بقره(2) 264

سؤال و جواب:

بقره(2) 215، 217، 219، 220، 222، 247، 259، 260؛ آل عمران(3) 15، 37، 40، 47، 93، 101

شاهد/اسما و صفات:

آل عمران(3) 18، 81، 98، 99

شب:

بقره(2) 274؛ آل عمران(3) 27، 41، 72

شتر:

آل عمران(3) 14

شر:

بقره(2) 216، 251؛ آل عمران(3) 36

شرک:

بقره(2) 217، 218، 221؛ آل عمران(3) 10، 18، 20، 51، 63، 64، 67، 68، 69، 95، 100

شریعت:

بقره(2) 213، 282؛ آل عمران(3) 6، 35، 39، 44، 50، 66، 81، 93

شعور:

بقره(2) 213، 219، 221، 253، 266؛ آل عمران(3) 7، 8، 19، 30، 79، 83، 103

شفا:

آل عمران(3) 49

شفاعت:

بقره(2) 254، 255؛ آل عمران(3) 22، 56، 91

شفق:

بقره(2) 196

شک:

بقره(2) 246، 249، 259، 260؛ آل عمران(3) 7، 60، 72

شکر:

بقره(2) 198، 239، 243، 244، 276، 282؛ آل عمران(3) 103

شکست:

بقره(2) 251، 258، 279؛ آل عمران(3) 12، 13، 22، 54

شکم:

آل عمران(3) 35

شناخت:

بقره(2) 196، 214، 235، 242، 243، 246، 258، 259، 260، 266، 267، 269، 275، 279، 280، 282؛ آل عمران(3) 4، 21، 30، 36، 44، 51، 60، 61، 65، 66، 71، 72، 75، 83، 99

شوهر:

بقره(2) 221، 223، 226، 227، 228، 229، 230،

231، 232، 233، 234، 235، 236، 237، 240

شهوات:

آل عمران(3) 14، 15، 39

شیر:

بقره(2) 233

شیطان:

بقره(2) 208، 210، 268، 275؛ آل عمران(3) 36، 37

صادق/اسما و صفات:

آل عمران(3) 95

صاعقه:

بقره(2) 266

صالحان:

بقره(2) 205، 220، 223، 246؛ آل عمران(3) 39، 46، 92

صبح:

آل عمران(3) 41، 72

صبر:

بقره(2) 214، 246، 249، 250، 251؛ آل عمران(3) 17

صحابه:

آل عمران(3) 101

صدا:

بقره(2) 260؛ آل عمران(3) 39، 43

صراط مستقیم:

بقره(2) 213؛ آل عمران(3) 51، 99، 101، 102

صلح:

بقره(2) 208، 217

صورت:

بقره(2) 273؛ آل عمران(3) 106، 107

ضرر:

بقره(2) 209، 217، 219، 222، 229، 231، 233، 282، 283، 286؛ آل عمران(3) 25، 28، 55، 77، 85، 97

ضلالت:

بقره(2) 198، 209، 211، 213، 256، 257، 258، 264، 272؛ آل عمران(3) 7، 8، 9، 20، 36، 64، 67، 69، 70، 71، 72، 73، 78، 79، 82، 83، 86، 87، 89، 90، 95، 98، 99، 100، 105، 108

ضمان:

بقره(2) 233

طاغوت:

بقره(2) 256، 257، 258

طالوت:

بقره(2) 246، 247، 248، 249، 250، 251، 252

طغیان:

بقره(2) 256، 257، 258

طلا:

آل عمران(3) 14، 91

طلاق:

بقره(2) 226، 227، 228، 229، 230، 231، 232، 233، 235، 236، 237، 241

طمع:

آل عمران(3) 8، 77

طواف:

آل عمران(3) 96

طهارت:

بقره(2) 222، 228، 232، 235؛ آل عمران(3) 15، 38، 39، 41، 42، 43، 45، 55، 77

طیّبات:

بقره(2) 267، 269

ظلم:

بقره(2) 213، 229، 231، 246، 248، 251، 252، 254، 256، 258، 270، 272، 279، 281؛ آل عمران(3) 19، 57، 75، 86، 87، 88، 89، 93، 94، 108، 109

ظلمت:

بقره(2) 257

ظن:

بقره(2) 214، 230

عبادت:

بقره(2) 196، 197، 202، 238، 255، 277؛ آل عمران(3) 2، 6، 17، 18، 35، 36، 37، 39، 41، 43، 51، 52، 62، 64، 72، 79، 80، 96، 97

عبداللّه بن جحش:

بقره(2) 217، 218

عبرت:

بقره(2) 211، 243، 246، 249، 252، 258؛ آل عمران(3) 13، 103، 105

عجز:

بقره(2) 217، 239، 246، 249، 255، 258، 260، 264، 266، 267، 273، 282؛ آل عمران(3) 7، 10، 18، 25، 26، 40، 41، 47، 54، 56، 62، 69، 73، 83، 94، 103، 109

عجله:

بقره(2) 203، 214، 263؛ آل عمران(3) 52، 89

عدل:

بقره(2) 228، 231، 247، 254، 272، 279، 281، 282؛ آل عمران(3) 18، 21، 22، 25، 57، 75، 92، 108، 109

عدّه:

بقره(2) 228، 229، 231، 232، 234، 235

عذاب:

بقره(2) 196، 201، 202، 206، 209، 210، 211، 217، 221، 223، 224، 225، 228، 231، 233، 234، 235، 243، 246، 257، 263، 270، 275، 278، 281، 282، 283، 284، 286؛ آل عمران(3) 4، 5، 10، 11، 15، 16، 19، 20، 21، 22، 24، 25، 28، 29، 30، 54، 55، 56، 57، 63، 77، 85، 87، 88، 89، 91، 97، 98، 99، 103، 105، 106، 108، 109

عذر:

بقره(2) 211، 275؛ آل عمران(3) 21

عرب:

آل عمران(3) 103

عرف:

بقره(2) 228، 229، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 240، 241، 263؛ آل عمران(3) 104

عرفات:

بقره(2) 198، 199

عروة الوثقی:

بقره(2) 256

عزت:

بقره(2) 246

عزیر(ع):

بقره(2) 259

عزیز/اسما و صفات:

بقره(2) 209، 220، 228، 240، 260؛ آل عمران(3) 4، 5، 6، 18، 26، 62

عصمت:

آل عمران(3) 37، 42، 51، 79

عظیم/اسما و صفات:

بقره(2) 255

عفت:

بقره(2) 222، 236، 273؛ آل عمران(3) 42

عفو:

بقره(2) 218، 237، 241، 243، 263، 268، 280، 286؛ آل عمران(3) 16، 26، 31، 73، 77، 89

عقد:

بقره(2) 228، 230، 232، 235، 236، 237، 275

عقل:

بقره(2) 197، 229، 231، 232، 242، 269؛ آل عمران(3) 7، 39، 65

علم:

بقره(2) 196، 203، 204، 209، 210، 211، 213، 223، 230، 239، 249، 251، 259، 260، 261، 265، 268، 271، 273، 275، 278، 280، 282؛ آل عمران(3) 5، 8، 13، 15، 18، 19، 34، 40، 42، 44، 47، 49، 60، 71، 78، 81، 87، 88، 92، 93، 95، 99، 101، 105

علی(ع):

بقره(2) 207؛ آل عمران(3) 61

علی/اسما و صفات:

بقره(2) 255

علیم/اسما و صفات:

بقره(2) 197، 215، 216، 220، 224، 226، 227، 231، 232، 235، 244، 246، 247، 255، 256، 261، 268، 269، 270، 273، 282، 283؛ آل عمران(3) 7، 29، 34، 35، 36، 63، 66، 73، 92

عمر:

آل عمران(3) 46، 55، 102

عمران:

آل عمران(3) 36

عمران بن ماثان:

آل عمران(3) 35

عمره:

بقره(2) 196

عمل:

بقره(2) 196، 197، 200، 202، 203، 205، 207،

209، 216، 217، 220، 221، 223، 225، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 237، 238، 240، 242، 243، 244، 246، 251، 253، 254، 260، 262، 263، 264، 265، 266، 267، 268، 270، 271، 272، 273، 274، 275، 277، 278، 279، 280، 281، 282، 283، 284، 285، 286؛ آل عمران(3) 7، 17، 20، 21، 22، 23، 25، 29، 30، 31، 32، 34، 36، 39، 52، 54، 57، 64، 69، 70، 74، 75، 77، 78، 79، 81، 83، 85، 87، 89، 90، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 106، 108، 109

عهد:

بقره(2) 225، 228، 229، 246، 270؛ آل عمران(3) 36، 44، 52، 75، 76، 77، 78، 81، 82، 83، 103

عیسی(ع):

بقره(2) 253؛ آل عمران(3) 33، 39، 42، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 66، 79، 84، 90

غرور:

بقره(2) 199، 206؛ آل عمران(3) 24، 73، 75

غصب:

آل عمران(3) 75

غضب:

آل عمران(3) 30، 74، 77، 87، 88

غفلت:

بقره(2) 200، 233، 238، 255؛ آل عمران(3) 9، 14، 24، 58، 99

غلوّ:

آل عمران(3) 49

غنا:

آل عمران(3) 109

غنی/اسما و صفات:

بقره(2) 263، 267؛ آل عمران(3) 97

غیب:

بقره(2) 235، 248؛ آل عمران(3) 7، 12، 13، 29، 39، 44، 45، 49، 52، 73

فاطمه(س):

آل عمران(3) 61

فاعل/اسما و صفات:

بقره(2) 253؛ آل عمران(3) 40

فتنه:

بقره(2) 217؛ آل عمران(3) 7، 99

فدیه:

بقره(2) 196، 229؛ آل عمران(3) 91

فراموشی:

بقره(2) 221، 237، 282، 286؛ آل عمران(3) 44

فرزند:

بقره(2) 205، 206، 222، 223، 233، 246، 266؛ آل عمران(3) 10، 11، 12، 14، 15، 18، 21، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 45، 47، 59، 61، 84، 93

فرزند خدا:

بقره(2) 253؛ آل عمران(3) 61

فرقان:

آل عمران(3) 4

فساد:

بقره(2) 205، 206، 207، 216، 219، 220، 221، 222، 251، 252، 259، 279؛ آل عمران(3) 7، 14، 18، 63، 89، 104

فسق:

بقره(2) 197، 278، 282؛ آل عمران(3) 76، 82

فضل خدا:

بقره(2) 198، 243، 250، 251، 253، 261، 268؛ آل عمران(3) 37، 73، 74

فطرت:

بقره(2) 235؛ آل عمران(3) 6، 15، 83، 92، 106

فقر:

بقره(2) 203، 212، 213، 214، 215، 219، 232، 236، 245، 254، 257، 262، 263، 264، 266، 267، 268، 270، 271، 273، 280، 281، 286؛ آل عمران(3) 9، 10، 16، 49، 92، 109

فیض:

بقره(2) 265؛ آل عمران(3) 27

قاضی/اسما و صفات:

آل عمران(3) 47

قبر:

بقره(2) 203

قبله:

آل عمران(3) 72، 73، 74، 99، 100

قتل:

بقره(2) 205، 216، 217، 243، 251، 252، 253؛ آل عمران(3) 21، 22، 25، 54

قدر:

بقره(2) 223، 243

قدرت:

بقره(2) 196، 205، 228، 249، 251، 255، 282؛ آل عمران(3) 40، 48، 49، 62

قدیر/اسما و صفات:

بقره(2) 253، 259، 284؛ آل عمران(3) 26، 27، 29

قرآن:

بقره(2) 216، 217، 219، 231، 236، 245، 252، 266، 278، 282، 283، 285؛ آل عمران(3) 1، 3، 7، 12، 13، 15، 23، 31، 44، 57، 58، 60، 62، 66، 71، 77، 84، 92، 95، 101، 103، 104، 105، 108

قربانی:

بقره(2) 196

قرعه:

آل عمران(3) 44

قریه:

بقره(2) 243، 252، 259

قسم:

بقره(2) 224، 225، 226؛ آل عمران(3) 77، 81، 82، 83

قصه:

بقره(2) 211، 252، 258، 259، 261، 264، 265؛ آل عمران(3) 44، 58، 59، 60، 62

قضا:

بقره(2) 213، 223، 229، 243، 275؛ آل عمران(3) 23، 55، 56، 57، 73، 75، 79، 97

قلب:

بقره(2) 204، 225، 235، 248، 260، 283، 284، 285؛ آل عمران(3) 7، 8، 29، 86، 90، 103، 104

قلم:

آل عمران(3) 44

قمار:

بقره(2) 219

قنطار:

آل عمران(3) 14، 75، 77

قیاس:

بقره(2) 275

قیامت:

بقره(2) 202، 203، 210، 212، 228، 232، 249، 254، 259، 260، 264، 266، 275، 281؛ آل عمران(3) 9، 12، 15، 22، 24، 25، 30، 52، 55، 56، 57، 77، 87، 106

قیوم/اسما و صفات:

بقره(2) 255، 256؛ آل عمران(3) 2، 3، 5، 18

کار:

بقره(2) 198، 224

کتاب:

بقره(2) 231؛ آل عمران(3) 7، 23، 48، 79، 81

کتابت قرآن:

آل عمران(3) 7

کتاب/قرآن:

آل عمران(3) 3

کتاب‌های آسمانی:

بقره(2) 211، 213، 285، 286؛ آل عمران(3) 3، 4، 19، 20، 21، 23، 24، 25، 48، 50، 53، 70، 71، 74، 75، 77، 78، 79، 80، 81، 84، 94، 98، 99، 100

کرامت:

بقره(2) 263؛ آل عمران(3) 37، 38

کرسی:

بقره(2) 255

کشاروزی:

بقره(2) 206

کشاورزی:

بقره(2) 205، 207، 223، 261، 267؛ آل عمران(3) 14

کعبه:

آل عمران(3) 72، 96، 97، 98، 99

کفاره:

بقره(2) 196

کفالت:

بقره(2) 220، 237، 282؛ آل عمران(3) 37، 44

کفر:

بقره(2) 210، 212، 213، 217، 221، 248، 249، 250، 253، 254، 256، 257، 258، 264، 272، 276، 286؛ آل عمران(3) 4، 5، 7، 10، 11، 12، 13، 15، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 28، 29، 32، 49، 52، 55، 56، 57، 63، 64، 68، 70، 72، 75، 77، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 106، 108، 109

کلمات:

آل عمران(3) 95

کنیسه:

آل عمران(3) 35، 36، 37، 38، 39، 44

کودکی:

بقره(2) 233، 282؛ آل عمران(3) 36، 44، 45، 46

کوه:

بقره(2) 260

گاو:

آل عمران(3) 14

گُل:

آل عمران(3) 49

گناه:

بقره(2) 196، 197، 199، 206، 208، 209، 210، 211، 217، 218، 219، 222، 228، 231، 233، 234، 235، 236، 240، 246، 247، 249، 268، 271، 275، 276، 279، 282، 283، 284، 285، 286؛ آل عمران(3) 11، 16، 17، 19، 21، 24، 25، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 42، 52، 67، 75، 77، 79، 82، 89، 90، 91، 97، 102، 108

گواه:

آل عمران(3) 50

گواهی:

بقره(2) 204، 282، 283، 285؛ آل عمران(3) 52، 53، 64، 70، 78، 81، 86، 98، 99

گوسفند:

آل عمران(3) 14

گوشت:

بقره(2) 259

گهواره:

آل عمران(3) 46

گیاه:

بقره(2) 264، 267

لباس:

بقره(2) 233، 259

لجاجت:

آل عمران(3) 61، 63، 64، 90، 94

لذت:

بقره(2) 223؛ آل عمران(3) 14، 15

لعن:

آل عمران(3) 61، 87، 88، 89

لغو:

بقره(2) 225، 261، 269؛ آل عمران(3) 31، 73، 108

لقاء الله:

بقره(2) 223، 249

لیلة المبیت:

بقره(2) 207

مادر:

بقره(2) 233؛ آل عمران(3) 6

مال:

بقره(2) 198، 212، 215، 219، 229، 236، 237، 245، 247، 254، 261، 262، 263، 264، 265، 266، 267، 268، 269، 270، 272، 273، 274، 276، 279، 280، 282، 283؛ آل عمران(3) 10، 11، 12، 13، 14، 18، 75، 77، 78، 91، 92

مالک/اسما و صفات:

آل عمران(3) 26، 27، 28

مالکیت:

بقره(2) 233، 279، 282

ماه:

بقره(2) 226، 227، 234

ماههای حرام:

بقره(2) 217، 218

مباهله:

آل عمران(3) 61، 63، 64

مبتلی/اسما و صفات:

بقره(2) 249

مبشّر/اسما و صفات:

آل عمران(3) 39، 45

مبیّن/اسما و صفات:

بقره(2) 219، 221، 230، 242، 266؛ آل عمران(3) 103

متکلم/اسما و صفات:

آل عمران(3) 77

مجسمه سازی:

آل عمران(3) 49

مجید/اسما و صفات:

آل عمران(3) 1

محاربه:

بقره(2) 279

محبّ/اسما و صفات:

بقره(2) 222؛ آل عمران(3) 76

محبت:

بقره(2) 276

محراب:

آل عمران(3) 37، 39

محکم و متشابه:

آل عمران(3) 7، 8

محمّد(ص):

بقره(2) 204، 205، 207، 215، 217، 219، 220، 222، 223، 252، 272، 273، 279، 285؛ آل عمران(3) 3، 7، 12، 15، 20، 21، 23، 26، 29، 31، 32، 44، 58، 60، 61، 63، 64، 65، 68، 70، 73، 74، 77، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 90، 93، 95، 96، 98، 99، 101، 103، 108

مخرج/اسما و صفات:

بقره(2) 257، 267؛ آل عمران(3) 27

مدح:

آل عمران(3) 26، 38، 75

مدینه:

آل عمران(3) 72

مذل/اسما و صفات:

آل عمران(3) 26

مرد:

بقره(2) 221، 222، 223، 226، 227، 228، 229، 231، 232، 235، 240، 241، 282؛ آل عمران(3) 36، 37، 43، 61

مردگان:

بقره(2) 233، 243، 252، 259، 260؛ آل عمران(3) 27، 49

مرض:

بقره(2) 196

مرگ:

بقره(2) 210، 217، 233، 234، 235، 240، 243، 244، 252، 253، 258، 259، 260، 279؛ آل عمران(3) 12، 35، 39، 91، 102

مرید/اسما و صفات:

بقره(2) 253

مریم(س):

بقره(2) 253؛ آل عمران(3) 33، 35، 36، 37، 39، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 49، 50، 51، 58، 60

مسابقه:

آل عمران(3) 44

مسجد الاقصی:

آل عمران(3) 72

مسجد الحرام:

بقره(2) 217

مسلمانان:

بقره(2) 196، 198، 204، 206، 208، 211، 216، 217، 234، 240، 245، 246، 278، 282، 285، 286؛ آل عمران(3) 12، 13، 20، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 72، 73، 75، 76، 78، 82، 84، 86، 93، 94، 95، 96، 100، 101، 103، 104، 105

مشرق:

بقره(2) 258

مشعر الحرام:

بقره(2) 198، 199

مشورت:

بقره(2) 233؛ آل عمران(3) 100

مشیت خدا:

بقره(2) 209، 212، 213، 220، 243، 247، 251، 253، 255، 261، 269، 272، 284، 285؛ آل عمران(3) 6، 8، 13، 26، 27، 28، 37، 40، 41، 47، 53، 73، 74

مصلحت:

بقره(2) 216، 219، 221، 222، 232، 260، 261، 280، 282، 286؛ آل عمران(3) 26، 27، 96

مصور/اسما و صفات:

آل عمران(3) 6

مصیبت:

بقره(2) 214؛ آل عمران(3) 17

مطهّر/اسما و صفات:

آل عمران(3) 42، 55

معاد:

بقره(2) 203، 245، 259، 260، 281، 285؛ آل عمران(3) 28، 29، 55، 83

معاشرت:

بقره(2) 220، 221، 222، 229، 263، 283؛ آل عمران(3) 75، 85، 100

معجزه:

بقره(2) 211، 213، 248، 253؛ آل عمران(3) 37، 38، 40، 41، 47، 48، 49، 50، 52، 70، 84، 97

معراج:

آل عمران(3) 55

معلم/اسما و صفات:

بقره(2) 198، 239، 251، 282؛ آل عمران(3) 48

مغرب:

بقره(2) 258

مغضوبان:

بقره(2) 205

مغفرت:

بقره(2) 199، 218، 221، 225، 226، 235، 263، 268، 269، 271، 283، 284، 285، 286؛ آل عمران(3) 16، 17، 31، 89

مفضل/اسما و صفات:

بقره(2) 253

مقام ابراهیم:

آل عمران(3) 97

مکاشفه:

بقره(2) 260

مکر:

بقره(2) 204، 205؛ آل عمران(3) 13، 14، 22، 24، 54، 55، 72، 73، 78، 101

مکه:

بقره(2) 196، 217؛ آل عمران(3) 96، 97

ملامت:

بقره(2) 212، 213، 263، 273؛ آل عمران(3) 14، 65، 66، 70، 71، 98، 99، 101، 106

ملائکه:

بقره(2) 210، 248، 285، 286؛ آل عمران(3) 18، 33، 39، 42، 43، 45، 80، 87، 88، 89

ملک/اسما و صفات:

آل عمران(3) 26، 27، 28

مِنا:

بقره(2) 203

منت:

بقره(2) 262، 263، 264، 266، 269، 272

منتقم/اسما و صفات:

آل عمران(3) 4

موسی(ع):

بقره(2) 246، 249، 253؛ آل عمران(3) 50،

84، 94

موعظه:

بقره(2) 206، 231، 232، 275، 279؛ آل عمران(3) 98، 99

موفّی/اسما و صفات:

بقره(2) 272؛ آل عمران(3) 57

مولج النهار/اسما و صفات:

آل عمران(3) 27

مؤتی/اسما و صفات:

بقره(2) 247، 251، 253، 258، 269؛ آل عمران(3) 26، 73، 79

مؤلف/اسما و صفات:

آل عمران(3) 103

مهاجران:

بقره(2) 218

مهربانی:

بقره(2) 199، 207، 218، 286؛ آل عمران(3) 30، 31، 89، 103، 104

مهریه:

بقره(2) 229، 236، 237

میوه:

بقره(2) 265، 266

نامگذاری:

آل عمران(3) 36، 39، 45، 48، 58، 96

نبوت:

بقره(2) 251؛ آل عمران(3) 21، 39، 66

نحر:

بقره(2) 196

ندامت:

آل عمران(3) 30

نذر:

بقره(2) 270؛ آل عمران(3) 35، 36، 37

نزول قرآن:

بقره(2) 285؛ آل عمران(3) 3، 4، 7، 44، 60، 70، 84، 108، 109

نژاد:

بقره(2) 199؛ آل عمران(3) 24، 73، 75، 76

نسخ:

آل عمران(3) 50، 53، 85، 93

نصارا:

آل عمران(3) 3، 4، 19، 20، 48، 51، 52، 54، 55، 56، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 79، 85، 86، 90، 105

نصرت:

بقره(2) 214، 217، 248، 250، 251، 257، 263، 270، 273، 280، 286؛ آل عمران(3) 8، 13، 22، 52، 56، 61، 81، 82، 83، 84، 91

نعمت:

بقره(2) 198، 202، 211، 212، 231، 243، 244، 254، 258، 267، 268، 276، 282؛ آل عمران(3) 8، 14، 15، 23، 26، 27، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 45، 47، 77، 81، 84، 97، 103

نفاق:

بقره(2) 204، 205، 206؛ آل عمران(3) 72، 73

نفرین:

آل عمران(3) 61، 87

نفس:

بقره(2) 207، 223، 231، 235، 245، 265

نفقه:

بقره(2) 233، 240، 241، 273

نقره:

آل عمران(3) 14

نگاه:

بقره(2) 259؛ آل عمران(3) 77

نماز:

بقره(2) 238، 239، 277؛ آل عمران(3) 39، 43

نماز جماعت:

آل عمران(3) 43

نماز خوف:

بقره(2) 239

نمرود:

بقره(2) 258

نوح(ع):

آل عمران(3) 33، 34

نور:

بقره(2) 257، 259، 260؛ آل عمران(3) 107

نوشتن:

بقره(2) 216، 282، 283؛ آل عمران(3) 48، 53

نهر:

بقره(2) 249، 266؛ آل عمران(3) 15

نهی:

آل عمران(3) 28، 60، 73، 79، 102، 105

نیاکان:

بقره(2) 200

نیروی های نظامی:

بقره(2) 249، 250، 251، 279؛ آل عمران(3) 10، 13، 52

واسع/اسما و صفات:

بقره(2) 247، 261، 268؛ آل عمران(3) 73

والدین:

بقره(2) 215، 233

وجوب:

بقره(2) 196، 197، 198، 199، 200، 216، 226، 233، 235، 236، 237، 240، 244، 246، 282، 283؛ آل عمران(3) 31، 32، 43، 44، 64، 79، 81، 87، 89، 97، 100، 101، 102، 103، 104، 105

وجه اللّه:

بقره(2) 272

وحی:

بقره(2) 239، 242، 285؛ آل عمران(3) 7، 44، 48، 58، 74، 84

وسوسه:

بقره(2) 208، 268؛ آل عمران(3) 14، 29، 37

وصیت:

بقره(2) 240

وطن:

بقره(2) 196، 217، 246، 283

وعده:

بقره(2) 199، 212، 214، 235، 264، 265، 268، 269، 274، 277، 282؛ آل عمران(3) 9، 12، 13، 24، 39، 48، 57، 61

ولادت:

بقره(2) 223؛ آل عمران(3) 36، 40، 45، 47، 48، 49

ولایت:

بقره(2) 221، 232، 237، 257، 260، 282؛ آل عمران(3) 28، 29، 35، 37، 49، 64

ولی/اسما و صفات:

بقره(2) 257، 286؛ آل عمران(3) 68

وهّاب/اسما و صفات:

آل عمران(3) 8

هبه:

بقره(2) 261؛ آل عمران(3) 38

هجرت:

بقره(2) 218

هدایت:

بقره(2) 198، 209، 213، 216، 256، 257، 258، 259، 260، 264، 272؛ آل عمران(3) 4، 8، 9، 17، 20، 30، 31، 51، 64، 70، 73، 86، 87، 89، 90، 96، 97، 101، 103

هدیه:

بقره(2) 218، 229، 237، 267، 280؛ آل عمران(3) 38

همسر عمران:

آل عمران(3) 33، 34، 35، 36، 37

هوا پرستی:

آل عمران(3) 83، 108

هو/اسما و صفات:

بقره(2) 255، 256؛ آل عمران(3) 2، 3، 6، 18

یتیم:

بقره(2) 215، 220، 233

یحیی(ع):

آل عمران(3) 39، 40، 44، 58، 60

یعقوب(ع):

آل عمران(3) 84، 93، 95

یقین:

بقره(2) 249، 282؛ آل عمران(3) 7، 8، 9، 25، 39، 40، 47، 49، 60، 61، 73، 77، 86، 89، 90، 97

یوم الجمع:

آل عمران(3) 9

یهود:

بقره(2) 247؛ آل عمران(3) 3، 4، 10، 19، 20، 23، 24، 25، 26، 43، 50، 51، 52، 55، 56، 57، 65، 66، 67، 68، 72، 73، 74، 75، 85، 86، 90، 93، 94، 95، 96، 97، 100، 105