ghaemiyeh.com
سرشناسه: مهديپور، علياکبر - فؤاديان، محمدرضا
عنوان و نام پديدآور: ده گفتار درباره مهدويت / علياکبر مهديپور و محمدرضا فؤاديان؛
[گردآورنده] مرکز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما.
مشخصات نشر: قم: دفترعقل
شابک: 978-600-5563-46-7
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
موضوع:
شناسه افزوده: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مرکز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي کنگره: 1388 3م9ج/4/253BP
رده بندي ديويي: 644/297
شماره کتابشناسي ملي: 1931570
نويسنده: علياکبر مهديپور و محمدرضا فؤاديان
ويراستار: حبيب مقيمي
صفحهآرا:
ناشر: دفتر عقل
تهيهكننده: مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
نوبت چاپ:
چاپ:
شمارگان:
بها: ريال
نشاني: قم، بلوار امين، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
تلفن: 2919670 - 0251 دورنگار : 2915510
تهران: خيابان جام جم، ساختمان شهيد رهبر، طبقه زيرزمين
تلفن: 22014738 نمابر: 22164997
info@irc.ir
www.irc.ir
شابك: 4-18-5563-600- 978 / ISBN: 978-600-5563-18-4
ده گفتار درباره مهدويت
علياکبر مهديپور، محمدرضا فؤاديان
مهدويت، تنها يادگار پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) براي دوران ماست. اماممهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، آخرين امام از سلسله پاك امامت و ولايت است. در روايتي از فريقينميخوانيم كه پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةَ الْجاهلية.(1)
آنكه بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است (و گويي از اسلام بهرهاي نبرده است).
با توجه به اين روايت بايد گفت مهدويت، رمز «حيات» و هويت شيعيان به شمار ميرود؛ زيرا تمام دينها و مكتبها، ارتباط ميان زمين و آسمان را قطع شده ميدانند و تنها مذهبي كه واسطه ميان خالق و مخلوق را باور دارد، شيعه است. در باور شيعه، امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، انسان كامل، واسطه فيض و رابط ملك و ملكوت است.
از حساسيت دشمنان نيز به اهميت اين موضوع ميتوان پي برد. اين مسئله اعتقادي مهم، در ساختار فكري و عملي شيعيان نقش مهمي دارد. مخالفان همواره كوشيدهاند با اين مسئله به مبارزه برخيزند(2)و با طرح شبهههايي، اين انديشه را دچار تزلزل كنند، ولي با وجود همه آسيبها، قدرت و قوّت اين مباحث جانهاي تشنه را سيراب ميكند.
در اين راستا، بر آن شديم تا بر اساس اهميت و جايگاه اين موضوع، ده محور مهم و كاربردي آن را با عنوانهاي: جوان و انتظار؛ شناخت حجت؛ وظايف منتظران؛ دعا براي فرج؛ عدالت مهدوي؛ اديان و مهدويت؛ نشان ياران؛ ديدگاه اهل سنت درباره اين موضوع؛ نشانههاي ظهور و سيرت نبوي
و مهدوي را بررسي كنيم تا چراغي فراسوي رهپويان الهي باشد.
زندگي انسانها سه مرحله دارد: كودكي، جواني و پيري. جواني، مرحله قدرت و قوّت است كه ناتواني از دو سو آن را احاطه كرده است. بنابراين، بهار عمر انسان، جواني است.
انسان در پيمودن راه زندگي و پستيها و بلنديهاي آن، مانند كوهنوردي است كه يك روز دامنه فراز را ميپيمايد تا خود را به مرتفعترين قله كوه برساند و روز ديگر از دامنه نشيب ميگذرد تا به آخرين نقطه نزولي برسد. هنگام پيمودن دامنه فراز، هر روز كه بر وي ميگذرد، چشماندازش وسيعتر ميشود و نقاط تماشايي را بيشتر ميبيند. وقتي كه به قله كوه قدم ميگذارد، بر همه جا مسلط ميشود و عاليترين منظرهها را ميبيند. برعكس، هنگام پيمودن راه نشيب، هر روز كه بر او ميگذرد، چشم اندازش محدودتر ميشود و نقاط تماشايي، يكي پس از ديگري از نظرش پنهان ميشوند.
روزهاي جواني، رسيدن به بالاترين مرحله زندگي است. از ديدگاه جوان، منظرههاي زيبا و چشماندازهاي دلانگيز بسيار است. روح جوانان لبريز از آرزوها و سرشار از عشق و اميد است. روزهاي جواني، دوران درخشندگي
زندگي، شادماني، قوت و قدرت نشاط و اميد، كار و كوشش، شور و هيجان است.(1)
پيشواي عاليقدر اسلام به لياقت و كارآيي جوانان در امور جامعه اسلامي توجه داشت و در حكومت نوبنياد خود، از نسل جوان استفاده ميكرد.
مصعب بن عمير يكي از اصحاب جوان پيامبر اسلام پيش از هجرت بود. او بسيار زيبا و عفيف، بلند همت و جوانمرد بود. پدر و مادرش به وي علاقه بسياري داشتند و مورد تكريم و احترام مردم مكه بود. بهترين لباسها را ميپوشيد و به «طاووس حرم» معروف بود. او شيفته سخنان آسماني پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مجذوب گفتار نافذ حضرت شد و آيين اسلام را پذيرفت. پدر و مادرش خشمگين شدند و او را در خانه زنداني كردند، ولي اين مجازات در وي اثري نگذاشت و در مسلماني ثابتقدم ماند و پس از هجرت، در جنگ احد به شهادت رسيد.
مصعب بن عمير يك سال پيش از هجرت، به عنوان نخستين مبلّغ اسلام از سوي پيامبر مأموريت يافت به مدينه برود و مردم را براي هجرت آماده كند. مصعب، با حرارت و نيروي ايمان، با شور و هيجان جواني و در كمال اخلاص، كار خود را آغاز كرد. او با گفتار آتشين در سخنراني، آهنگ گرمش در تلاوت قرآن، اخلاق پسنديدهاش در معاشرت با مردم، افكارشان را زير و رو كرد و آنان بيش از پيش به اسلام گرويدند.(2)
همچنين گفتهاند پس از فتح مكه، پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان گرفتار جنگ حنين شدند. پيامبر از مكه خارج شد، ولي لازم بود در آن شرايط
حساس، فرمانداري شايسته براي مكه برگزيند. پيشواي اسلام، از ميان تمام مسلمانان، جوان بيست و يك سالهاي به نام عتاب بن اسيد را براي آن مقام برگزيد و در برابر گلهمندي بعضي از بزرگان دستور داد كه همه بايد از او پيروي كنند. عتاب تا آخر عمر پيامبر، فرماندار مكه بود و مکه را به شايستگي اداره كرد.(1)
نمونه ديگر آن است كه پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آخرين روزهاي عمرش، فرماندهي لشكر اسلام را به اسامة بن زيد سپرد. به طور كلي، چنين نمونههايي نشاندهنده توجه ويژه حضرت به جوانان شايسته است. همچنانكه در زندگي ائمه اطهار: هم به موارد فراواني از اين دست ميتوان اشاره كرد.(2)
بر اساس روايتهاي اسلامي در تشكيل حكومت جهاني امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، حضرت به نيروي فراوان و بانشاط جوان تكيه دارد و ايشان خود نيز هنگام ظهور، جوان هستند.
اميرمؤمنان حضرت علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره ياوران امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
أَصحابُ الْمَهِدي شَبابٌ لاكُهُولَ فِيهِمْ اِلّا مِثلَ كُحْلِ الْعَيْنِ و الْمِلْحِ فِي الزّادِ وَ أقَلُّ الزّادِ الْمِلْحٌ.(3)
ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) جوانند و پير در آنها نيست مگر به قدر سرمه چشم يا به اندازه نمك در زاد و توشه سفر كه نمك، كمترين وسيله سفر است.
بنابراين، يكي از ويژگيهاي حكومت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، تكيه بر نيروي جوانان است. امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در روايتي ميفرمايد:
بَيْنا شَبابُ الشِّيعَةِ عَلي ظُهُورِ سُطُوحِهِمِ نِيامٌ اِذا تَوافَوْا اِلي صاحِبِهِمْ في لَيلَةٍ
واحِدَةٍ عَلي غَيْرِ ميعادٍ فَيَصْبَحُون بِمَكَّةَ.(1)
جوانان شيعه در پشتبامهاي خانه خويش در خوابند كه بدون وعده قبلي، ناگهان به نداي صاحب خود در يك شب، پاسخ ميدهند و صبح در مكهحضور مييابند.
در روز ظهور و قيام جهاني امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، ظاهر امام و سن آن حضرت، جوان است. در برخي روايتها، كلمه «شابّ» يعني جوان آمده است(2)
و در برخي ديگر، اين واژهها به چشم ميخورد:
«شابٌّ حَدَثٌ؛ جواني نورس»؛(3)
«بشرخ الشَّباب؛ بهترين مرحله جواني»؛(4)
«شابا مُوَفَّقا؛ جواني كامل»؛(5)
«شابٌ بعدَ كِبَرِ السِّنّ؛ جوان است با اينكه سنش زياد است»؛(6)
«شيخُ السِّنِّ شابُّ الْمَنْظَر؛ سنش زياد و چهرهاش جوان است».(7)
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در همه مدت حكومت، جوان ميماند. در روايت آمده است:
اَي فِي الصُّورَةِ، أَي صاحِبُ هذَا اَلْأَمرِ يُري دائِما أنَّهُ في سِنِّ أَربَعِين وَلا يُؤَثِّرُ فيهِ الشَّيْبُ و لا يُغَيِّرُهُ.(8)
1) . همان، ص 370.
2) . ابن ابي زيد نعماني، غيبت نعماني، ترجمه: محمدجواد غفاري، ص 269؛ بحارالانوار، ج 53، ص 7.
3) . عبدالله بن جعفر حميري، قرب الاسناد، قم، موسسه آل البيت، ص 21.
4) . محمد بن حسن طوسي، الغيبة، قم، موسسه المعارف الاسلامية، 1370، ص 421.
5) . غيبت نعماني، ص 268.
6) . محمد بن علي بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه: منصور پهلوان، قم، دارالحديث، 1382، ج 1، ص 597.
7) . علي بن موسي بن طاووس، الملاحم و الفتن، تهران، اسلاميه، 1381، ص 142.
8) . بحارالانوار، ج 52، ص 319. درباره جواني حضرت نک: جواد جعفري، مقاله «جمال يار»، فصلنامه انتظار، ش 5، ص 164.
در صورت و قيافه ظاهري چنين است؛ يعني صاحب اين امر، هميشه در چهل سالگي ديده ميشود و پيري در او اثر نميكند و قيافهاش را تغيير نميدهد.
روايتهايي درباره آخر زمان وجود دارد كه سيماي جوانان را خوب ترسيم نميكند(1)
و جوانان را آلوده به فسادهاي آخر زمان و مبتلا به آن توصيف كردهاند. آشكار است كه مقصود از اين روايتها همه جوانان نيستند. درحقيقت، اين روايتها، زنگ خطر و هشداري براي آسيبهايي است كه جوانان را در آخر زمان تهديد ميكند. بنابراين، چنانچه جواني به گناهي آلوده شد، با توبه ميتواند به صف ياوران امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درآيد.
اگر سفر كني از خويش در جواني كن
كه جاي پاي سبكرو، عصا نميگيرد(2)
امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره ارزش توبه جوان ميفرمايد:
ما مِنْ شَيءٍ أحَبُّ اِلَي اللّهِ مِنْ شابٍّ تائِبٍ.(3)
هيچ چيزي نزد خدا دوست داشتنيتر از جوان توبهكننده نيست.
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم در دعايي كه با «اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِيقَ الطّاعَةَ» آغاز ميشود، از خداوند بزرگ ميخواهد كه: «وَ عَلَي الشَّبابِ بِالْانابَةِ وَ التَّوْبَة؛ خداوندا، جوانان را توفيق تضرع و توبه روزي بفرما».(5)
جواني كه در اوج توفان غرايز، از هوسها دست ميكشد و در برابر خالق و محبوب به عبادت برميخيزد، بيشترين ارزش را دارد. چه بسيار
1) . براي آگاهي از اين روايات نك: سليمان کامل، روزگار رهايي، ترجمه: علياکبر مهديپور، تهران، آفاق، 1381، ج 2، صص 719، 751، 778 و 955.
2) . صائب تبريزي.
3) . ابن ابيالحديد، شرح نهج البلاغه، بغداد، دارالکتب العربي، 1384، ج 11، ص 181.
4) . براي آگاهي از اين روايات نك: سليمان کامل، روزگار رهايي، ترجمه: علياکبر مهديپور، تهران، آفاق، 1381، ج 2، صص 719، 751، 778 و 955.
5) . مفاتيح الجنان، ترجمه: مهدي الهي قمشهاي، قم، موعود اسلام، 1383، دعاي امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
نيكوست كه روز تولد حضرت علياكبر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را «روز جوان» ناميدند؛ زيرا او بهترين الگو و اسوه براي جوانان در مسير حق است. كسي كه شبيهترين انسان در اخلاق و رفتار و منطق به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، با جان و دل، امام زمانش را ياري كرد. پس همانگونه كه علي اكبر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) پشتيبان فرزند خاتم پيامبران بود، ما جوانان ايران زمين نيز بايد پشتيبان خاتم امامان باشيم و به كارهايي كه سبب نارضايتي حضرت ولي عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميشود، دست نزنيم. تا روزي كهجهان از نور حضرتش روشن شود و جوانان در سايهسار وجود نازنينش، شاهد دوراني باشند كه هيچگاه سابقه نداشته است.
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
مردي از اهل بيت من خروج ميكند كه نامش همنام من و خويش، همخوي من است. زمين را پر از عدل و داد ميكند، آنچنان كه پر از جور و ستم شده است.
ما اولاد عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم: من، حمزه سيد الشهدا، جعفر طيّار، علي، حسن، حسين و مهدي.
هركس مهدي را انكار كند، كافر ميشود.
در روز شنبه، روز عاشورا، دهم ماه محرم ظهور ميكند و ميان ركن و مقام قرار ميگيرد. شخصي بالا دست او بانگ ميزند: بيعت، بيعت.
بيتالمال را به صورت برابر در ميان مردم تقسيم ميكند. عدالت را ميان امّت اجرا ميكند و هنگام داوري، حق و باطل را دقيقا جدا ميكند.(2)
امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه انتظاري از جوانان دارد؟
به نظر شما وظيفه جوانان در برابر حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چيست؟
به نظر شما ويژگيهاي يك جوان منتظر چيست؟
همانگونه كه ميدانيد ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) همه جوان هستند. اين مطلب يعني چه؟
به نظر شما جوانان براي تعجيل در ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه بايد كنند؟
چرا ميگويند: «در جواني، پاك بودن شيوه پيغمبري است»؟
آيا تا به حال مدتي طولاني در انتظار كسي بودهايد؟ چه احساسي داشتهايد؟
براي اينكه شخصي كه منتظرش هستيد، سالم و آسوده به مقصد برسد و از سويي زودتر او را ببينيد، چه ميكنيد؟
اگر به شما گفته شود كه با آمدن فلان شخص مشكل يا گرفتاري شما رفع ميشود، چه ميكنيد؟
ضرورت انتظار (چرا بايد آمدن مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را انتظار كشيد؟)؛ نياز جوان به انتظار و نياز عاطفي جوان به انتظار.
آثار انتظار.
آثار فردي؛ مقام منتظران، پاداش انتظار .
آثار اجتماعي.
آثار معنوي،تربيتي،فرهنگي، نظامي، روانشناختي و نقش انتظار در تهذيب نفس.
رابطه عشق و انتظار.5. انتظار يا وصال مهجوران (از باب وصفالعيش، نصفالعيش).
بايستههاي شعر انتظار (تحليل از اوضاع فعلي شعر انتظار):
اهميت و گستره شعر انتظار؛
محافل ادبي منتظران؛
نگرشي به اهداف و معيارهاي انتظار (جهتگيري)؛
بايدها و نبايدهاي شعر انتظار.
نقش انتظار راستين در تعجيل فرج.
تلخيها و شيرينيهاي انتظار.
حريفان فرهنگ انتظار (فرهنگ غرب و...).
موانع انتظار.
آفات انتظار.
نشانههاي منتظران عهدشكن.
اشكي كه ز چشمان ترم ميآيد * از داغ غم تو دلبرم ميآيد
با آنكه تو را نديدهام، پيوسته * رخسار تو مد نظرم ميآيد
تا نام شريفت به ميان ميآيد * در پيكر ما دوباره جان ميآيد
عاشق تو ز ديگري ميپرسد * كي مهدي صاحبالزمان ميآيد؟
در همه دورههاي تاريخ، يك تن به عنوان «حجت خدا» در روي زمين بوده و خواهد بود كه اگر يك لحظه زمين از وجود حجت خدا خالي شود، همه مخلوقات نابود ميشوند.
به چند حديث در اين باره توجه كنيد:
از روزي كه خداوند، حضرت آدم را قبض روح كرد، حتي يك لحظه زمين را از امامي كه حجت خدا بر مردم و راهنماي مردم به سوي خدا باشد، خالي نگذاشت و هرگز روي زمين از حجت خدا خالي نخواهد بود.(1)
اَللّهُمَّ اِنَّكَ لاتُخْلِي اَرْضَكَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلي خَلْقِكَ.(2)
بارالها! تو هرگز روي زمين را از حجت خود براي مخلوقات خود خالي نميگذاري.3. امام رضا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين مورد فرمود:
لَوْ خَلَتِ الْاَرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاَهْلِها.(1)
اگر به مقدار يك چشم به هم زدن، زمين از حجت خالي باشد، زمين، اهلش را در كام خود فرو ميبرد.
با توجه به نقش حجت خدا در بقاي نظام جهان هستي و نزول بركات الهي، واجب است كه مردم، حجت خدا را بشناسند وگرنه رابطه آنها با آيين مقدس اسلام ميگسلد. در اين صورت، با مرگ جاهلي از دنيا ميروند.
در حديث متواتري كه در منابع حديثي و كلامي اهل تشيع و تسنن آمده است، رسول اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ميفرمايد: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً؛ هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است.»(2)اين حديث شريف بدون هيچ كم و كاست، در بسياري از منابع اهل سنت آمده است.(3)
بسياري از بزرگان شيعه و سني نيز بر متواتر بودن آن تأكيد كردهاند. «دعاي معرفت كه به وسيله نخستين نايب خاص حضرت بقية اللّه، از ناحيه مقدسه به دست ما رسيده و سفارش شده است در زمان غيبت، چشم بهراهان حضرت همواره آن را بخوانند، به مضمون اين حديث اشاره دارد:
اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ؛ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ. اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَبِيَّكَ؛ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَبِيَّكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ. اَللّهُمَّ عَرِّفْني
حُجَّتَكَ؛ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني.(1)بارخدايا، خودت را به من بشناسان؛ زيرا اگر خودت را به من نشناساني، پيامبرت را نخواهم شناخت. خدايا، پيامبرت را به من بشناسان؛ زيرا اگر پيامبرت را به من نشناساني، حجتت را نخواهم شناخت. خدايا، حجتت را به من بشناسان؛ زيرا اگر حجت خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه ميشوم.
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ميفرمايد:
مهدي از تبار ماست. خداوند، دين را با ما به پايان ميرساند، چنان كه آن را با ما آغاز كرد.
او را از آن رو «مهدي» مينامند؛ زيرا او به چيزي كه از همگان پنهان است، رهنمون ميشود. او تورات و انجيل را از سرزميني به نام انطاكيه بيرون ميآورد.
اين دين تا زمان امامت دوازده خليفه من عزيز و پايدار است.
(سيصد و سيزده تن) به تعداد اصحاب بدر، در ميان ركن و مقام با او بيعت ميكنند.
ثروت را در ميان مردم - به طور مساوي - تقسيم ميكند. با سيره پيامبر در ميان مردم رفتار ميكند. اسلام به طور كامل در زمين اجرا ميشود.
اگر بخواهيد كسي را بشناسيد، براي شناخت او چه ميكنيد؟ تاكنون براي شناخت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه كردهايد؟
به نظر شما براي شناخت هر چه بهتر حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه بايد كرد؟
اگر بخواهيد درباره امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) يك جمله بگوييد، چه ميگوييد؟
اگر بخواهيد يكي از نتايج شناخت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را بگوييد، چه ميگوييد؟
به نظر شما چرا شناخت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اهميت دارد؟ در زندگي ما چه نقشي دارد؟
چگونه ميتوانيم به شناخت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) برسيم؟
اگر به شما بگويند كه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را با چه چيزي ميشناسيد، چه ميگوييد؟
سفارشهاي ديني براي شناخت حجت (حديث و دعا).
ضرورت معرفت امام، جايگاه امامشناسي در دينداري (آيا بدون شناخت امام، دينداري ممكن است؟).
معني معرفت حجت.
1) . شيخ منصور بن علي ناصف، التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 342.
نشانههاي معرفت صحيح.5. راههاي رسيدن به معرفت صحيح و كامل.
بايستههاي معرفت و عارفان به مقام امام.
نمونههايي از عارفان به حق امامت.
جلوههاي معرفت امام در سيره نزديكان و اصحاب خاص ائمه(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) مثل حضرت اباالفضل، سلمان فارسي، جابر بن يزيد جُعفي و... .
معرفي منابع و كتابهاي مربوط به معرفت امام براي نسل جوان.
ارتباط پيشرفت علم و سطح معرفت مردم با سطح ظرفيت معرفت امام، تناسب رشد علمي و معرفتي با معرفت امام (با بالارفتن سطح درك عمومي، امكان و انتظار معرفت عميقتر امام بالا ميرود و ظرفيت معرفت برتر پديد ميآيد).
انتظار امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، انتظار مصلح جهاني، عدالت فراگير و تحقق همه خوبيها و زيباييهاست. اين انتظار در همه جنبههاي زندگي منتظر، اثر ميگذارد. انتظار در زندگي فردي منتظر مؤثر است، و رابطه او را با ديگر آدميان تصحيح ميكند.
از بايستههاي انتظار، «وظايف منتظران» است كه معرفت و عشق به امام هستي سبب آن ميشود. هر چه عرفان به امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) عميقتر شود، عشق به انجام وظايف، شيرينتر و دلپذيرتر خواهد شد. به راستي، اگر فرمانرواي ملك مهرباني و امير كاروان مهرورزي به ما لياقت دهد تا زمينهساز دولتش باشيم، آيا تحمل تكاليف، دشوار است يا آنكه وظايف خود را با دل و جان ميپذيريم و با عشق و اميد، كوشا و پرتوان خواهيم بود؟
علما و بزرگان دين با توجه به آيهها و روايتها، وظايف فراواني را براي منتظران ظهور بيان كردهاند(1)كه اكنون مهمترين آنها را بيان ميكنيم:
1) . الكافي، ج 1، ص 377.
پيمودن جاده انتظار بدون شناختن امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ممكن نيست. استقامت و پايداري در وادي انتظار، به درك صحيح از موعود امتها بستگي دارد. روشن است كه منظور از شناخت امام، تنها آگاهي از اسم و نسب امام نيست، بلكه مقصود آگاهي از جايگاه و مقام آن حضرت است.
ابونصر، از خدمتگزاران امام حسن عسكري(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ، پيش از غيبت امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به حضور آن حضرت رسيد. امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از او پرسيد: «آيا مرا ميشناسي؟» پاسخ داد: «آري، شما سرور من و فرزند سرور من هستيد!» امام فرمود: «مقصود من چنين شناختي نبود.» ابونصر ميگويد: مقصود شما چيست؟ خودتان بگوييد. امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
اَنَا خاتَمُ الْاَوْصياءِ وَ بي يَدْفَعُ اللّهُ عَزَّوجلَّ الْبَلاءَ عَنْ اَهلي و شيعَتي.(1)
من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداوند به (بركت) من، بلا را از اهلم و شيعيانم دور ميكند.
منتظر اگر به معرفت امام دست يابد، خود را در جبهه امام ميبيند و احساس ميكند كه در خيمه امام و كنار او قرار گرفته است. بنابراين، لحظهاي در تلاش براي تقويت جبهه امام خويش كوتاهي نميكند. امام محمدباقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
... مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ يَضُرَّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْأَمْرُ اَوْ تَأخَّرَ وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فِي فُسْطاطِهِ.(2)
... كسي كه بميرد در حاليكه امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن يا دير كرد امر (ظهور) به او زيان نميرساند و كسي كه بميرد و حال آنكه امام خود را شناخته است، مانند كسي است كه در خيمه امام و همراه او بوده است.
اين معرفت و شناخت چنان مهم است كه معصومين: گفتهاند براي به دست آوردن آن، لازم است از خداوند ياري خواست.
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره ميفرمايد: «... در زمان غيبت طولاني امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، باطلگرايان (در اعتقاد و دين خود) به شك و ترديد گرفتار ميشوند.» زراره، از ياران خاص امام گفت: «اگر آن زمان را شاهد بودم، چه عملي انجام دهم؟» امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به ايشان فرمود اين دعا را بخواند:
اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ؛ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ. اَللّهُمَّ عَرِّفْني رسولَك؛ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَك لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ؛ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ؛ ضَلَلْتُ عَنْ ديني.(1)
خداوندا! خودت را به من بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناساني رسولت را نخواهم شناخت. پروردگارا! رسولت را به من بشناسان، چرا كه اگر رسولت را به من نشناساني، حجتت را نخواهم شناخت. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجتت را به من نشناساني، در دينم گمراه خواهم شد.
بنابراين، بر هر فرد منتظر لازم و ضروري است حجت پروردگار، جانشين بر حق پيامبر، پيشواي انسانها و جايگاه او در مجموعه نظام هستي را بشناسد.
يكي ديگر از جنبههاي معرفت امام، شناخت سيره و صفتهاي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است كه اين جنبه از شناخت، در رفتار و منش منتظر، اثر عملي گستردهاي ميگذارد. بديهي است انسان هر اندازه از زندگي امام و حجت الهي آگاهي بيشتري داشته باشد، آثار آن در بخشهاي گوناگون زندگي او بيشتر خواهد بود.
1) . غيبت نعماني، باب 10، فصل 3، ص 170، ح 6.
وقتي معرفت و شناخت به امام و جلوههاي زيباي رفتاري آن بزرگوار به دست آمد، از پيروي و الگو گرفتن از آن مظهر كمالات سخن به ميان ميآيد. پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره ميفرمايد:
طُوبي لِمَنْ اَدْرَكَ قائِمَ اَهْلِ بَيْتي وَ هُوَ يَأتَمُّ بِهِ في غَيْبَتِهِ قَبلَ قِيامِهِ وَ يَتَوَلّي اَوليِاءَهُ وَ يُعادي أَعْداءَهُ، ذلِكَ مِنْ رُفَقائي وَ ذَوِي مَوَدَّتي وَ اَكْرَمُ اُمَّتي عَلَي يَومَ الْقِيامَة.(1)
خوشا به حال كسي كه قائم خاندان مرا درك كند در حالي كه پيش از دوران قيام، به او و امامان پيش از او اقتدا كرده و از دشمنان ايشان، اعلام بيزاري كرده باشد. آنان، دوستان و همراهان من و گراميترين امت نزد من هستند.
به راستي، آن كس كه در تقوا، عبادت، سادهزيستي، سخاوت، صبر و همه فضايل اخلاقي از امام و مراد خويش پيروي كند، چه رتبه والايي نزد آن رهبر الهي خواهد داشت.
منتظري كه در طلب زيباترين پديده جهان است، خود را به خوبيها ميآرايد و از زشتيهاي اخلاقي دوري ميكند و در مسير انتظار همواره مراقب انديشه و رفتار خويش است وگرنه افتادن به دام بديها، رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زيادتر خواهد كرد. اين حقيقت در بيان هشداردهنده امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چنين آمده است:
فَما يَحْسِبُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكْرَهُهُ وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ.(2)
هيچ چيز ما را از شيعيان جدا نكرده است مگر آنچه از كارهاي ايشان كه به ما ميرسد؛ اعمالي كه خوشايند ما نيست و از شيعيان انتظار نداريم.
ازاينرو، منتظران وظيفه دارند با الگوپذيري از امامان معصوم(عَلَيْهَما السَّلاَمُ) به ويژه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در مسير عبوديت قدم بردارند و اعمالي را كه سبب غضب پروردگار و ناراحتي امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميشود، انجام ندهند. آنان بايد با خودسازي و آراستگي اخلاقي و انجام وظايف، درشمار اصحاب و ياران حضرت(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) قرار گيرند. امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره ميفرمايد:
مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحابِ الْقائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الْأَخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ.(1)
هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) باشد، بايد منتظر باشد و در حال انتظار به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار كند.
آنچه منتظران را در پيروي از آن بزرگوار ياري ميدهد و پايداري در راه انتظار را در پي دارد، عشق ورزيدن به امام و پيوستگي ارتباط با آن طبيب جانهاست. محبت و ياد امام، اكسيري است كه لحظههاي بيارزش عمرمان را با ارزش ميكند و زندگي و جانمان را صفا ميبخشد.
وقتي امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هميشه و همه جا به ياد ماست و لحظهاي ما را از ياد نميبرد، آيا سزاست كه منتظران او از ياد، عشق ورزيدن و محبت كردن به او غافل باشند؟ آيا راه و رسم دوستي و محبت اين نيست كه ما نيز همواره به ياد او باشيم و هر صبح و شام با ياد او لحظههاي عمرمان را چراغاني كنيم؟
اين عشقورزي، جلوههاي گوناگوني دارد كه به نمونههايي از آن اشاره ميكنيم:
دعا براي سلامتي و فرج يكي از وظايف منتظران است.(2)
خواندن دعاي «اللهم كن لوليك...» در نماز و غير آن از برجستهترين نمونههاي اين دعاهاست.
خواندن دعاي عهد و تجديد پيمان با حضرت و دعا براي تعجيل در ظهور او، ندبه در فراق و اظهار حزن و اندوه، زيارت و توسل به او، از مهمترين و زيباترين جلوههاي دعا براي امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است كه از وظايف منتظران به شمار ميرود.
منتظر حقيقي، هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتي وجود شريف امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) رادر نظر ميگيرد و با صدقه دادن، سلامتي امامش را از خداوند ميخواهد.(1)
در اين ميان، پرسش مهم برخي منتظران اين است كه آيا سلامتي امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به دعا و صدقه ما بستگي دارد؟
حقيقت آن است كه امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به دعا و صدقه ما نياز ندارد، بلكه ما نيازمند لطف و توجه او هستيم. اگر كسي به امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) احسان و نيكي كند، امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم بهتر از او احسان و نيكي ميكند. خداوند بزرگ در قرآن ميفرمايد: «هَلْ جَزاءُ اْلإِحْسانِ إِلّأَ اْلإِحْسانُ؛ آيا جزاي نيكي جز نيكي است؟» (رحمان: 60)
بنابراين، اگر شخصي هديهاي نزد امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بفرستد، امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بهتر از آن را به او خواهد بخشيد. پس همانگونه كه خداوند بزرگ به عبادتهاي ما نياز ندارد، امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز به دعا و صدقه ما نيازي ندارد.
از جمله وظايف منتظران آن است كه هديههايي نزد امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) تقديم كنند. منظور از هديه، اعمال صالح است، مانند قرائت قرآن، حج، طواف، زيارت قبور ائمه معصومين(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) به نيابت از آن حضرت و سرانجام هر كار خيري است كه از انسان سر زند. منتظر ميتواند اين اعمال صالح را به محضر امام هديه كند يا به نيابت از امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) انجام دهد.
1) . براي مطالعه بيشتر در اين زمينه نک: مكيال المكارم، ج 2، صص 181 - 568 .
يكي از وظايف مهم منتظران، پيروي كردن از نماينده و نايب امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است؛ يعني همانگونه كه در زمان حضور امام بايد در تمام كارها و مشكلات پيش آمده از ايشان پيروي كنيم، در زمان غيبت آن حضرت نيز بايد از جانشينان آن امام اطاعت كنيم. امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در پاسخ به نامه اسحاق بن يعقوب فرمود:وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها اِلي رُواةِ حَديثِنا فَانَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ اَنا حُجَّةُ اللّهِ.(1)
در حوادث واقعه به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنان حجت و نماينده من و من حجت خدا هستم.
امام حسن عسكري(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز در نامهاي، مردم را به فقيهان ارجاع داده و فرموده است: «مقلّد و تابع بيچون و چراي فقيه جامعالشرايط باشيد.»(2)
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم در اين باره ميفرمايد:
من فقيهان را بر شما حاكم قرار دادم. آنها منصوب ما هستند و شما موظفيد در زماني كه به ما دسترسي نداريد، به آنها رجوع و به گفته آنها عمل كنيد و هرگز حق نداريد آنها را رد كنيد؛ زيرا رد آنها، رد ماست و رد ما، رد خداست.(3)
بنابراين، يكي از وظايف مسلّم منتظران بر اساس دستور ائمه هدي(عَلَيْهَم السَّلاَمُ)، پيروي از فقيهان در تمام جنبههاي زندگي(عبادي، اجتماعي، سياسي و...) است.
جمعيت منتظران بايد طرح و برنامهاي داشته باشند كه در راستاي اهداف امام و حجت الهي باشد. به بيان ديگر، لازم است اجتماع منتظران، تلاش و
حركت خود را در مسير رضايت رهبر موعود قرار دهد. بنابراين، جامعه منتظر بر آن است كه عهد و پيمان خود با امام را به انجام رساند تا زمينه مناسب براي ظهور دولت مهدوي فراهم شود.
امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در يكي از سخنان خود به چنين جمعيتي اين گونه بشارت داده است:
اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در راه اطاعتش ياري دهد - در وفاي پيماني كه از ايشان گرفته شدهاست، يكدل و مصمم باشند، نعمت ديدار، از آنان به تأخير نميافتاد و سعادت ملاقات ما براي آنها با معرفت كامل وراستين نسبت به ما، تعجيل خواهد شد.(1)
آن عهد و پيمان همان است كه در كتاب خدا و سخنان نمايندگان خدا آمده است كه مهمترين آنها را بيان ميكنيم:
الف) پيروي از امامان و دوستي با دوستان ائمه: و بيزاري جستن از دشمنان آنها.
ب) بيتفاوت نبودن در مقابل بدعتها و انحرافها در دين و رواج زشتيها در جامعه. منتظران در برابر فراموش شدن سنتهاي نيكو و ارزشهاي اخلاقي بايد از خود واكنش نشان دهند. پيامبر گرامي اسلام در اين باره ميفرمايد:
در پايان اين امت (دوره آخرالزمان) گروهي خواهند بود كه پاداش آنها همانند پاداش امت اول اسلام خواهد بود. آنها امر به معروف و نهي از منكر ميكنند و با اهل فتنه (و فساد) ميجنگند.(2)
ج) جامعه منتظر در برخورد با ديگران وظيفه دارد همكاري را سرفصل برنامههاي خود قرار دهد و افراد اين جامعه به دور از تنگنظري و
خودمحوري، پيوسته حال فقيران و نيازمندان جامعه را پيگيري ميكنند و از آنان بيخبر نميمانند.
گروهي از شيعيان، از امام محمد باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) خواستند آنان را نصيحت كند. حضرت فرمود:
از ميان شما آنكه نيرومند است، ضعيف را ياري كند و آنكه بينياز است، با نيازمندتان مهرباني ورزد و هريك از شما نسبت به ديگري خيرخواهي كند.(1)گفتني است دايره اين همكاري و همياري به محيطي كه در آن زندگي ميكنند، محدود نيست، بلكه خير و نيكي منتظران به محيطهاي دورتر و نيازمندان شهرهاي ديگر نيز ميرسد؛ زيرا در پرتو روح انتظار، هيچگونه جدايي ميان افراد احساس نميشود.
د) افرادي كه عضو جامعه منتظر هستند، بايد به جامعه رنگ و بوي مهدوي ببخشند و نام و ياد امام را زنده نگه دارند. همچنين بايد رفتار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شيوهها به نمايش عمومي بگذارند. آنان در اين راه بايد با همه وجود بكوشند كه بدون ترديد، امامان: به آنان توجه خواهند كرد.
روزي عبدالحميد واسطي، از ياران امام محمد باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به آن حضرت گفت: ما در انتظار امر فرج همه زندگي خود را وقف كرديم، به گونهاي كه براي بعضي از ما مشكلاتي را به همراه داشته است. امام(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در پاسخ او فرمود:
اي عبدالحميد! آيا گمان ميكني كه خداوند راه رهايي (از مشكلات) را براي آن بندهاي كه خود را وقف خداوند كرده باشد، قرار نداده است؟ به
1) . بحارالانوار، ج 52، ص 123.
خدا سوگند، خداوند براي او راه چارهاي قرار خواهد داد. خداوند رحمت كند بندهاي را كه امر (ولايت) ما را زنده دارد.(1)
سخن آخر اينكه جامعه منتظر بايد بكوشد الگوي ديگر جامعهها باشد و همه زمينههاي لازم براي ظهور منجي موعود را فراهم كند.(2)
گلبانگ حديث
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:1. لا تَذْهَبُ الدُّنّيا حَتّي يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ بَيْتِي، يُواطِيءُ إسْمُهُ اِسْمي.(3)
دنيا سپري نميشود جز اينكه مردي از اهلبيت من فرمانرواي جهان شود كه همنام من است.
تو (امام حسين) سيد و فرزند سيدي، تو امام و فرزند امامي، تو حجت و فرزند حجتي، تو پدر نه حجتي كه نهمي آنها قائم آنهاست.
برترين عبادتها انتظار فرج است.
اهل آسمان و زمين از ظهور او خوشحال ميشوند. پرندگان هوا، درندگان صحرا و ماهيان دريا شادماني ميكنند. آبها فراوان ميشود، رودخانهها گسترده ميشوند و زمين ميوههايش را چند برابر ميكند.
شما را نويد ميدهم به مهدي كه هنگام اختلاف مردم و بحران زندگي در ميان امت من برانگيخته ميشود و زمين را پر از عدل و داد كند، آن چنانكه پر از جور و ستم شده است. ساكنان زمين و آسمان از او خشنود ميشوند و مال را «صحاحا» تقسيم ميكند.
با شنيدن واژه «انتظار»، چه كلمهاي در ذهنتان نقش ميبندد؟
به نظر شما مسئوليت و وظيفه ما در عصر غيبت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چيست؟
به نظر شما دعاهاي ما در عصر غيبت بايد چگونه باشد؟
دوري از گناهان و تقويت يقين، يكي از مواردي است كه در دوران انتظار بايد رعايت شود. در اين زمينه بايد چگونه عمل كنيم؟
وظايف سياسي و حكومتي منتظران.
وظايف معنوي و تربيتي منتظران، ضرورت تهذيب نفس براي منتظران.
وظايف اجتماعي و فرهنگي منتظران، همدردي با مظلومان و كمك به نيازمندان.
جايگاه دعا در سيره منتظران.
برنامه زندگي يك منتظر واقعي (اولويتهاي زندگي، هدف، انتخاب، اصول زندگي، دوستان، محافل، اخلاق و...).
1) . احمد حنبل، المسند، ج 3، ص 37.
تفاوتهاي انتظار حقيقي با انتظار سطحي (فرق منتظران حقيقي و غيرحقيقي).
عوامل ايجاد روحيه انتظار (عشق به مهدي، اميد به آينده روشن، تعبد به توصيههاي ديني، نياز به يار معنوي...).
لزوم نويدبخشي و بشارتآفريني منتظران.
در آموزههاي پيشوايان دين، دعا، اسلحه پيامبران؛ محبوبترين اعمال نزد خداوند تعالي؛ برترين عبادت؛ ستون دين؛ علت روشنايي آسمان و زمين؛ كليد تمام رحمتها؛ سپر و سلاح مؤمن، مغز همه عبادات و حلقه ارتباط خالق و مخلوق معرفي شده است. خداي مهربان در قرآن كريم ميفرمايد: «اگر دعاي شما نباشد، خداوند هيچ اعتنايي به شما نميكند». (فرقان: 77) حضرت علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز درباره اهميت دعا ميفرمايد: «دعا سپر مؤمن است و هرگاه دري را بسيار كوبيدي، به روي تو باز ميشود».(1)
حضرت امام محمدباقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
به خدا سوگند، هيچ بندهاي، دعا، پافشاري و اصرار به درگاه خداوند عزوجل نكند مگر اينكه حاجتش را برآورد.(2)
حضرت امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز ميفرمايد:
دعا كن و مگو كه كار گذشته و آنچه مقدّر شده است، همان شود (و دعا اثري ندارد). همانا دعا، قضا را بر ميگرداند و آن را از هم وا ميتابد، چنانكه رشتههاي نخ اگرچه به سختي تابيده شده باشد، از هم باز شود.(3)
كمتر كسي است كه در امور شخصي به ويژه در تنگناها و روبهرو شدن با سختيهاي زندگي، دست به دعا برندارد و با راز و نياز، نذر و توسل به اولياي الهي، گشايش در امور خود را از درگاه خداوند متعال نخواهد. نكته مهم اين است كه ما معمولاً در خواستههاي فردي خويش بر دعا اصرار ميورزيم و تا استجابت كامل آن، از خواهش و التماس دست برنميداريم. با اين حال، به مسئله مهم دعا براي تعجيل در ظهور امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چنان كه بايد، اهميت نميدهيم، غافل از اينكه دعا براي فرج امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، دستور حضرت وليعصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) و نشانه ايمان و مورد تأكيد اهل بيت: است. حضرت وليعصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرموده است: «براي تعجيل در فرج و ظهور من بسيار دعا كنيد كه همانا فرج من، فرج و گشايش خود شماست».(1)
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره نقش دعا در تعجيل فرج و براي تشويق شيعيان به اين امر حياتي و مهم فرمود:
وقتي عذاب و سختي بر بنياسرائيل طولاني شد، چهل روز به درگاه خدا گريه و ناله كردند. خداوند متعال به موسي و هارون(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) وحي كرد كه آنها را از دست فرعون نجات دهند. اين در حالي بود كه از چهار صدسال (عذاب)، صد و هفتاد سال باقي مانده بود و خداوند بزرگ به سبب دعاي بنياسرائيل از آن صد و هفتاد سال صرفنظر كرد.
همچنين شما (شيعيان) اگر اين عمل (يعني گريه و دعا كردن براي فرج) را انجام دهيد، خداوند، بيشك، فرج و گشايش ما را ميرساند و اگر انجام ندهيد و (دست روي دست بگذاريد و بياعتنا بمانيد)، اين امر به نهايت خود ميرسد.(2)
ادريس پيامبر نيز وقتي مورد تعرض حكومت طغيانگر زمان خويش قرار گرفت، از ميان مردم غايب شد. در دوران غيبت او، پيروانش كه در نهايت
سختي و شدت قرار داشتند، تصميم گرفتند در برابر خداوند توبه كنند. اين بازگشت و پشيماني واقعي سبب شد كه خداوند، دوران غيبت او را پايان بخشد. حضرت ادريس ظاهر شد و حاكم ستمگر در برابر او به زانو در آمد. نويسنده كتاب شريف مكيال المكارم مينويسد:
همچنين است اگر مردم در زمان غيبت به صورت دستهجمعي توبه كنند و قصد ياري امام عصر را داشته باشند. اميد است خداوند طومار غيبت را در هم بپيچد و آن بزرگوار را ظاهر فرمايد.(1)
تكاليف شيعيان و دوستداران امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در عصر غيبت در مجموعهاي ارزنده و كمنظير با نام مكيال المكارم في فوائد الدّعاءِ قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) گرد آمده است. اين كتاب به فرمان امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نوشته شده و حتي نام آن نيز به انتخاب آن حضرت است. اين اثر جامع به فارسي ترجمه شده و مطالعه اين كتاب براي عاشقان اهل بيت(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) و منتظران و محبان حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بسيار مفيد است. در جلد اول اين كتاب، نويسنده با استفاده از آيهها و روايتها، 102 فايده و اثر براي دعا جهت تعجيل فرج امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) برشمرده است كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
بهترين و محبوبترين اعمال نزد خداوند و مايه خرسندي پروردگار و پيامبر خدا است؛
مايه آمرزش گناهان و تبديل بديها به نيكيهاست؛
اجابت دعوت خداوند متعال و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است؛
رستگاري با شفاعت پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و امام زمان را به دنبال دارد؛
وفاي به عهد و پيمان الهي و اداي اجر رسالت نبياكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است؛
1) . مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم(عج)، باب چهارم، بحث غيبت انبيا.
موجب اجابت دعا و دفع بلا و عقوبت و نزول نعمت و وسعت روزي است؛
سبب ديدار دلآراي آن حضرت در بيداري يا خواب است؛
سبب بازگشت به دنيا در زمان ظهور است؛
مايه زياد شدن نور ولايت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در دل است؛
سبب ايمني از عذاب و عقوبت آخرت ميشود؛
در حكم ياري خداوند متعال است؛
مايه طول عمر ميشود؛
دعاكننده را به ثواب دانشاندوزي ميرساند؛
دعاكننده را با اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) محشور خواهد كرد؛
دعاي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را در حق دعاكننده به دنبال خواهد داشت؛
دعاكننده را نزد خداوند متعال و رسول او، محبوبترين خلايق خواهد كرد؛
دعاي پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و داخل شدن به بهشت با ضمانت آن حضرت را در پي دارد؛
پاداش كمك به مظلوم را دارد؛
ثواب خونخواهي حضرت سيدالشهدا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را دارد؛
عامل قبول شفاعت دعا كننده درباره هفتاد هزار گنهكار است.
در روز قيامت، دعاي اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در حق دعاكننده را به همراه خواهد داشت؛
دعاكننده را بيحساب وارد بهشت ميسازد؛
موجب خراش بر چهره پليد ابليس است؛
دعاكننده از تشنگي روز قيامت در امان ميماند؛
فرشتگان در مجلسي كه براي تعجيل فرج دعا شود، حاضر ميشوند؛
ثواب شهادت در ركاب پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و زير پرچم حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را دارد؛
مقام دعا كننده را در آخرت از همه شهيدان بالاتر ميبرد؛
دعا كننده را مشمول شفاعت حضرت صديقه طاهره(سلام علیها) ميگرداند؛
غمهاي دعا كننده را در دنيا و آخرت از بين ميبرد؛
سبب دعاي فرشتگان در حق دعاكننده ميشود.
در برخي روزنامهها، ستوني به نام «جويندگان عاطفه» وجود دارد. بارها ديده شده است كه فردي مثلاً سي سال پيش، در حادثهاي، پدر و مادر يا نزديكان خويش را گم كرده است. او آگهي ميدهد، سرگذشت خود را مينويسد، عكس و پيام خود را به چاپ ميرساند، مژدگاني هم تعيين و تلفن تماسش را اعلام ميكند. آنگاه از خوانندگان روزنامه ميخواهد كه اگر رد و نشانهاي از بستگان او دارند، به وي خبر دهند.
به راستي، كداميك از ما تا اين اندازه عاشق ديدن امام زمان خويش هستيم؟ اگر فرزند ما در بازگشت از مدرسه اندكي دير كند، چه ميكنيم؟ اگر مسافر ما اندكي ديرتر بيايد، چه اضطرابي در دلها برپا ميشود؟ آيا خونسرد و آرام در جاي خويش مينشينيم يا از ترس اينكه مبادا براي وي اتفاقي افتاده باشد، سراسيمه به كوچه و خيابان ميرويم؟ اگر پرسشنامهاي را در اختيار ما بگذارند و از ما بخواهند گرفتاريهاي خود را به ترتيب اولويت فهرست كنيم، چند درصد، نخستين گرفتاري خود را غيبت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) خواهيم دانست؟ اگر هماكنون فرشتهاي از آسمان نازل شود و بگويد من مأموريت دارم فقط يك حاجت و خواسته تو را برآورده سازم، آيا مهمترين
خواسته ما، فرج امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) خواهد بود؟ اگر كسي من و شما را به خانه خويش دعوت كند و بر سر سفره خود بنشاند و به اصطلاح نمكگيرمان كند، ميكوشيم به شكلي شايسته محبت او را جبران كنيم. چگونه عمري، خود به همراه خانواده و بستگان و هموطنان و همنوعان و همه آفريدههاي خدا، مهمان خوانِ كرم امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هستيم، ولي آنگونه كه بايسته است حق نمك را ادا نميكنيم؟
در «دعاي عديله» ميخوانيم كه به بركت امام زمان، همه خلايق روزي ميخورند. اگر چند سال باران نبارد و خشكسالي، كشتزارها و دامهاي ما را تهديد كند، حاضريم سر و پا برهنه به بيابان رويم و با دلشكستگي، نماز طلب باران بخوانيم. كي غيبت امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) و عمق اين محروميت را درك ميكنيم تا براي فرج آن حضرت دست به دعا برداريم؟
سيد بن طاووس كه از بزرگان علماي شيعه به شمار ميرود و خود بارها به محضر مقدس امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) مشرف شده بود، هشتصد سال پيش، در وصيتي خطاب به فرزندش مينويسد:
...بدانكه مهمترين حاجتها، خواستههاي آنكس است كه تو در پناه هدايت و حمايت او به سر ميبري و آن، امام زمان توست. پس بايد نماز و روزه و دعاي تو اول براي قضاي حوايج آن حضرت باشد و بعد خواستههاي خودت... . اينکه گفتم حاجتهاي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را بر خود مقدّم بدار، براي آن است كه بقاي دنيا و اهل آن به واسطه وجود مبارك اوست... . آنچه را به تو گفتم، عمل كن كه حقيقتي است روشن و كسي كه در مورد مولا سهل انگاري كند و در آن سستي ورزد و از آنچه بيان كردم، غافل شود، به خدا سوگند، در اشتباه است؛ اشتباهي كه مايه ننگ و عار است...
روزگاري، شيعيان جزيره شيعهنشين بحرين در تنگناي عجيبي قرار گرفتند و سه شبانه روز از والي ناصبي آن سرزمين مهلت خواستند تا با توسل به امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) مشكل خود را حل كنند. شب اول و دوم، نمايندگان شيعيان نتيجهاي نگرفتند. سحرگاه شب سوم، محمد بن عيسي بحريني موفق شد محضر مبارك امام(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) شرفياب شود و آن حضرت پاسخ معماي انار و حيله وزير را تشريح فرمود. اين رويداد به داستان انار معروف است. نكته مهم اين است كه وقتي محمّد بن عيسي از حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) پرسيد كه چرا شب اول و دوم عنايت نكرده است. امام پاسخ داد: «اگر يك شب مهلت ميخواستيد، همان شب به مقصود ميرسيديد».(1)
پس اگر شيعيان در قضيه ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت را جدي بگيرند و از عمق وجود براي فرج آن حضرت دعا كنند، بيشك، فرج آن حضرت جلو خواهد افتاد.
با توجه به آثار دعا براي تعجيل فرج، بايد گفت تنها يكي از آثار دعا براي تعجيل در ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، جلو افتادن زمان ظهور است، ولي اين دعا، آثار فراوان ديگري در پي دارد كه نويسنده مكيال المكارم به بيش از 100 مورد از اين بركات اشاره كرده است.
دعا در فرا رسيدن زمان ظهور، اثري قطعي دارد و ترك آن، سبب تأخير در فرج خواهد شد. با دقت در حديث بنياسرائيل و ديگر روايتها درمييابيم كه امر ظهور بَداپذير است و ممكن است با تضرع و دعاي مؤمنان و پذيرفتن حقتعالي، حتي برخي نشانههاي حتمي كه قرار است همزمان با ظهور رخ دهد و همراه با گرفتاريها و ناگواريهاست، محقق نشوند.
1) . محمد عراقي ميثمي، دارالسلام در احوالات حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، ص 92.
دعا براي تعجيل فرج امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، نه تنها از محبت، عشق و علاقه دعاكننده به حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) حكايت ميكند، بلكه عملي انساني است؛ زيرا روحيه عدالتطلبي، نوعدوستي و ستمستيزي ايجاب ميكند انسان مسلمان براي رهايي همه انسانها از عبوديت شيطانها و ظلم ستمگران، لحظهشماري كند و با «دعا براي ظهور» امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، براي جلو افتادن اين امر بكوشد.
برخي ميگويند: «هر وقت خدا بخواهد، آقا ميآيد» و با اين سخنان اينگونه نقش دعا در تعجيل فرج را كمرنگ ميشمارند. بايد گفت هرچند در روايتها، ميخوانيم که «و امّا ظهور الفرج فانّه الي اللّه؛ ظهور و امر فرج، به دست خداست»،(1)ولي بايد توجه داشت خداوند متعال، خود، نداي «اُدْعُوني اَسْتَجبْ لَكُمْ» سر داده است و امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) و اجداد پاكش، شيعيان را به دعا براي تعجيل فرج سفارش كردهاند. اين مطلب نشان ميدهد اگر اشتياق ما به اوج برسد، خداوند نيز وعده خود را محقق خواهد ساخت. باري، اگر تقاضا زياد شود، خداوند نيز حجت خود را عرضه خواهد كرد.
برخي نيز ميگويند: «ما گنهكار و آلودهايم و لياقت نداريم براي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) دعا كنيم.» اين گونه مطالب از ترفندهاي شيطان براي بازداشتن ما از دعا براي فرج به شمار ميآيد. دعا براي امام، ما را به امام نزديكتر ميكند. افزون بر آن، امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) تنها امام نيكوكاران نيست و بر گنهكاران نيز حجت است. امام همچون خورشيد بر همگان ميتابد و به گروه خاصي تعلق ندارد و در انحصار ملت و نژاد خاصي نيست. امام متعلّق به همه انسانهاست. اگر بنا بود دعاي گناهكاران مستجاب نشود و آنها از درگاه رحمت الهي نااميد شوند، خداوند در توبه را به روي بندگان خويش نميگشود. هر كس چنين ادعايي دارد، ميتواند نخست توبه كند و سپس براي فرج دست به دعا
1) . شيخ طوسي، کتاب الغيبة، ص 177.
بردارد. در قرآن كريم هم ميخوانيم: «حسنات، سيئات را از بين ميبرد». (هود: 114)
بنابراين، كسي كه دعا براي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را بر درخواستهاي فرديخويش مقدم بدارد، نه فقط زياني نميبيند، بلكه امري احتمالي را با وعدهاي حتمي مبادله كرده است.
البته اگر گفته ميشود امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) يا ائمه معصومين: ، دعا براي فرج را سفارش كردهاند، نبايد چنين تصور شود كه امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به دعا و ياري ما نيازمند است. برعكس، اين ما هستيم كه سراپاي وجودمان، نياز به ايشان است. در روايتها آمده است: «اگر كسي بپندارد كه امام به آنچه در دست مردم است، نياز دارد، كافر است».(1)
به يقين، هركس كه امروز براي تعجيل در ظهور حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) دعا ميكند و در راه تحقق اين هدف گام برميدارد، در ثواب و فضيلت هر حقي كه پس از ظهور اقامه خواهد شد، هر فسادي كه از روي زمين برچيده خواهد شد، هر گناهي كه ترك ميشود و هر حكمي از احكام اسلام كه بيان و اجرا ميشود، سهيم و شريك خواهد بود. گفتيم كه دعا، زمان ظهور را نزديك ميكند.
روايتها، دوران غيبت را به شب تعبير كردهاند. دعا براي ظهور امامزمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از راههاي نجات در دوران ظلماني غيبت است. اين فرمايش پدر بزرگوار امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، حضرت امام حسن عسكري(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بسيار شگفتآور است:
به خدا سوگند، فرزندم، غيبتي خواهد داشت كه هيچ كس در آن دوران از هلاكت و نابودي رهايي نمييابد مگر كسي كه خداوند، او را بر اعتقاد به
1) . مكيال المکارم، ج 2، ص 353.
امامت وي استوار ساخته است و بر دعا براي تعجيل ظهور آن حضرت توفيق ببخشد.(1)آن حضرت در روايت ديگري ميفرمايد:
... هرگاه صبحگاهان روزي ديديد كه امامي از آل محمد(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) غايب شده است و او را نميبينيد، پس به درگاه خداوند عزّوجلّ استغاثه كنيد و فرج و ظهور او را از پروردگار بخواهيد... چه زود باشد كه فرج و گشايش بر شما رخ نمايد... .(2)
از بهترين زمانها و مکانها براي دعاي تعجيل فرج، كنار ضريح مطهّر ائمه معصومين: و در عزاداريها و مجالس ذكر اهل بيت(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) است؛ يعني هنگامي كه دل ميشكند و اشك جاري ميشود، چنانكه خود آن حضرت ميفرمايد:
هر مؤمني كه در مجالس سوگواري پس از ذكر مصايب حضرت سيّدالشهدا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) براي من دعا كند، من براي او دعا ميكنم.(3)به شيعيان و دوستان ما بگوييد كه خدا را به حق عمهام، حضرت زينب(سلام علیها) قسم دهند كه فرج مرا نزديك گرداند.(4)
از بهترين و ارزشمندترين كتابهايي كه دعاها، نمازها و زيارتهاي ويژه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در آن جمعآوري شده و در اختيار محبان و عاشقان امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) قرار گرفته، كتاب شريف صحيفه مهديه است كه با مراجعه به آن ميتوان روشهاي گوناگون انس با حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را شناخت.
انواع دعاها، زيارتها و روشها براي ارتباط با امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) وجود دارد. دعا براي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را در هر زمان و مكاني ميتوان انجام داد. هريك از ما
زمانهاي زيادي در شبانهروز داريم كه ميتوانيم زبان خود را به ذكر شريف صلوات به همراه «و عجّل فرجهم» عادت دهيم و با گفتن «وَ عَجّل فرجهم» براي فرج امام زمان نيز دعا کنم. صدها روايت در فضيلت ذکر شريف صلوات و آثار و برکات دنيوي و اخروي آن وارد شده است. همچنين در روايتهاي ديگر آمده است كه اگر پيش از دعا بر پيامبر و آلش صلوات فرستاده شود، آن دعا مستجاب خواهد شد. پس هميشه صلوات را با «و عجل فرجهم» همراهكنيم. از علامه اميني نقل شده است:
هر کس پس از ذکر شريف صلوات «و عجل فرجهم» بگويد، من او را در ثواب نوشتن کتاب الغدير شريک ميکنم.
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
من سرور انبيا هستم و علي بن ابيطالب، سرور اوصيا است. اوصيا پس از من، دوازده تن هستند كه نخستين آنها علي بن ابيطالب و واپسين آنها قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است.
سوگند به خداوندي كه مرا به پيامبري برانگيخت، آنها در زمان غيبت او از نورش بهرهمند و از ولايتش برخوردار ميشوند، چنانكه مردم از خورشيد بهرهمند ميشوند هنگامي كه پشت ابرها نهان شود.
راقِدٌ اءِلّا اسْتَيْقَظَ.(1)
منادي آسماني نام مهدي بانگ ميزند و تمام مردم مشرق و مغرب آن را ميشنوند، بهگونهاي كه هيچ خفتهاي نميماند جز اينكه برميخيزد.
در دعاهايتان از خدا چه ميخواهيد؟
در حال حاضر ما در دعاهايمان از خدا بايد بيشتر چه بخواهيم؟3. دعا براي فرج امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) با ديگر دعاها چه تفاوتي دارد؟
به نظر شما، وقتي براي ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) دعا ميكنيم، دعاي ما بايد چگونه باشد؟ خودمان بايد چه پيشزمينههايي براي دعا كردن فراهم كنيم؟
شما در روز چند بار دعا ميكنيد؟ چند بار دعاي ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را تكرار ميكنيد؟
دعا براي ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه فوايدي براي ما خواهد داشت؟
چه زمانهايي دعا براي ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بهتر است؟
شما در دعاهايتان براي ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه ميگوييد؟
اگر اكنون بخواهيد براي ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) دعا كنيد، چه ميگوييد؟
شبي كه در آن دعا براي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) مرسوم است، چه شبي است؟ در آن شب چه دعايي خوانده ميشود؟
اگر قرار باشد سهشنبه شب دعاي توسل را بخوانيد، ترجيح ميدهيد آن شب در چه مكاني باشيد؟
1) . شرح احقاق الحق، ج 29، ص 598.
معرفي دعاي سفارششده براي فرج و ايام غيبت.
دلايل نياز به دعاي مداوم و روزانه.
آثار سازنده و تربيتي دعا (آثار فردي).
دعاهاي جمعي (مثل ندبه) و آثار اجتماعي آنها.
راههاي اصلاح و تقويت روحيه دعا.
چگونگي نقش دعا و توسل در تعجيل فرج.
زمانها و مکانهاي مناسب و مورد توصيه دعا براي فرج.8. راههاي نهادينه کردن به فرهنگ دعا.
آسيبشناسي فرهنگ دعا در زمان معاصر.
آداب دعاي مستجاب.
نقد رسانه در مورد دعا و زيارت (كم كاريها، كج سليقگيها، اشتباهها، برتريها و شاهكارها).
حقيقت دعا و طلب (دعاي قلبي؛ دعاي زباني؛ دعا و طلب عملي؛ دعا و طلب هماهنگ اجتماعي؛ تاريخي؛ دعا و طلب جهاني ظهور).
منتظران درد آشنا در هر پگاه جمعه يكدل و يكصدا فرياد ميزنند:
اَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِاِقامَةِ الْامَتِ وَ الْعِوَجِ.(1)
كجاست آن پيشوايي كه همه چشم به راه اويند تا ظهور كند، همه كژي جهان را اصلاح كند.
چشم به راهان كوي و منتظران ظهورش در هر شام جمعه زمزمه ميكنند:
السَّلامُ عَلَي الْمَهْدِي الْمُنْتَظَرِ وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَرِ.(2)
درود بر مهدي منتظر و سلام بر آن عدالتي كه شهره آفاق است.
عدالت در فطرت انسان ريشه دارد، به گونهاي كه هر انساني تشنه عدالت است. اين تشنگي و شيفتگي از اعماق وجود او سرچشمه ميگيرد. عدالت، قانوني است فراگير كه همه جنبههاي زندگي انساني را در برميگيرد و نظام هستي بر محور آن ميچرخد.
قرآن كريم، هدف از آمدن پيامبران و نازل شدن كتابهاي آسماني را در يك جمله روشن، جامع و شفاف چنين بيان ميكند: «لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛تا مردمان بر اساس عدالت استوار شوند». (حديد: 25)
به ديگر سخن، نه تنهاكارگزاران دولتي، صاحبمنصبها و سركردهها بايد عادل باشند، بلكه قوام زندگي مردمان بايد بر شالوده قسط و عدل استوار شود.
به جرئت ميتوان گفت هدف نهايي پيامبران، هرگز در سطح دنيا اجرا نشده است و فقط در حكومت حقه حضرت بقيةاللّه اتفاق خواهد افتاد. اگر در زمان ويژهاي چون عهد رسالت و دوران خلافت ظاهري اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، عدالت حاكم بود، به دليل محدوديت زماني و مكاني آن در برابر حكومت طاغوتها در طول دورانها، آنقدر ناچيز است كه به شمار نميآيد.
در سخن پيشوايان، ويژگيهاي فراواني در ترسيم عدل مهدوي بيان شده است كه در اين نوشتار، فرصت نقل آنها را نداريم و تنها به شماري از آنها اشاره ميكنيم:
الف) در كلام قدسي آمده است:
در آن زمان، امنيت و آسايش را در روي زمين حكمفرما ميكنم. چيزي به چيزي آسيب نميرساند، چيزي از چيزي نميهراسد، حتي حشرات و حيوانات به مردمان و يكديگر آسيب نميرساند.(1)
ب) هنگامي كه حضرت آدم، نور مقدس حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را در قائمه عرش الهي ديد، خداوند خطاب به وي فرمود:
من با اين بنده سعادتمند خود، بندها و زنجيرها را از بندگانم خواهم گشود و زمين را از مهر و محبت و رأفت و رحمت آكنده خواهم كرد، همانگونه كه پيش از پر از اين جور و قساوت و شقاوت شده باشد.(2)
ج) پيامبر گرامي اسلام هنگام ترسيم وضع دوران ظهور ميفرمايد:
اگر زني بر هودجي بنشيند و به تنهايي از حجاز تا عراق برود، در كمال آسايش خواهد بود و از چيزي هراس نخواهد داشت.(3)
د) پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حديثي ميفرمايد:
يَمْلَأُ الْاَرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرا، يَرْضي بِخِلافَتِهِ اَهْلُ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ، وَ الطَّيْرُ فِي الْجَوّ.(1)
زمين را پر از عدل و داد ميكند، آنچنانكه پر از جور و ستم شده باشد. اهل آسمان و زمين، حتي پرندگان هوا از خلافت او خشنود ميشوند.
ه-) پيشواي پرواپيشگان، اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره ميفرمايد:
هنگامي كه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، فرماندهانش را به شهرها ميفرستد و فرمان ميدهد كه عدالت را ميان مردم برقرار كنند، گرگ و گوسفند در كنار يكديگر ميچرند و كودكان با مارها و عقربها بازي ميكنند.(2)
و) امام حسن مجتبي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز در اين باره ميفرمايد:
تَصْطَلِحُ في مُلِكْهِ السِّباعُ.(3)
در عهد سلطنت و فرمانروايي او، درندگان با يكديگر آشتي ميكنند.
ز) امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اين واقعيت را در يك جمله كوتاه بيان كرده است و ميفرمايد:
حَتّي لايُري اَثَرٌ مِنَ الظُّلْمِ.(4)
ديگر نشاني از ستم ديده نميشود.
ح) امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) گستره عدل مهدوي را در يك جمله چنين ترسيم ميكند:
اَما وَ اللّهِ لَيَدْخُلَنَّ عَلَيْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُيُوتِهِمْ، كَما يَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ.(5)
به خدا سوگند، عدالت آن حضرت داخل خانههاي در بسته ميشود، همانگونه كه سرما و گرما به داخل خانهها نفوذ ميكند.
ط) سخن هشتمين امام نيز درباره مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چنين است:
وَضَعَ مِيزانَ الْعَدْلِ بَيْنَ النّاسِ فَلا يَظْلِمُ اَحَدٌ اَحَدا.
ترازوي عدالت را ميان مردم نصب ميكند و ديگر كسي به كسي ستم نميكند.(1)
ي) ابن عباس، شاگرد فرزانه مكتب علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز گويد:
لايَنْتَطِحُ فيهِ عَنْزانِ، جَمّاءُ وَ ذاتُ قَرْنٍ.(2)
در عهد او، بز شاخدار به بز بيشاخ آسيب نميرساند.
قرآن كريم، پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ؛ رحمت براي جهانيان» معرفي ميكند و اين مهرباني را مهمترين عامل جلب و جذب مردمان ميداند.(3)
در احاديث فراوان با صراحت اعلام شده كه سيره آن حضرت همانند سيره پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است.
در اين زمينه به برخي حديثها اشاره ميكنيم:
الف) پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
صورت او همانند صورت من و سيرت او همانند سيرت من است.(4)
ب) ايشان در حديث ديگري فرمود:
او قدم جاي پاي من ميگذارد و هرگز از آن تعدي نميكند.(5)
ج) امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرمود:
او همانند پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفتار ميكند.(6)
د) امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرمود:
او از شيوه هدايتي پيامبر پيروي ميكند و بر اساس سنت و سيرت او رفتار ميكند.(1)
ه-) امام حسن عسكري(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرمود:
او شبيهترين مردمان به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سيرت و سنت است.(2)
و) پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره ميفرمايد:
مهدي از فرزندان من، همنام من و هم كنيه من است. او در خلقت و سيرت، شبيهترين مردمان به من است.(3)
ز) ايشان در حديث ديگري فرمود:
او قائم اهلبيت من و مهدي امت من است. در شكل و شمايل و رفتار و گفتار، شبيهترين مردمان به من است.(4)
از بررسي احاديث يادشده به خوبي روشن ميشود كه وجود مقدس حضرت صاحب الزمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، مصداق برجسته رحمت پروردگار است. در احاديثي به اين موضوع تصريح شده است، از جمله آنکه در لوح حضرت زهرا(سلام علیها)، حضرت بقيةاللّه را «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ؛ رحمت براي جهانيان»، ناميدهاند.(5)
در زيارت آل ياسين نيز از آن حضرت به عنوان «اَلرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ؛ رحمت گسترده»، يادشده است.(6)
همچنين امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
حضرت بقية اللّه از رحمت گسترده خداوند سخن ميگويد. سپس ميفرمايد: «وَ اَنَا تِلْكَ الرَّحْمَةُ»؛ آن رحمت گسترده خداوند، من هستم.(7)
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
مردي از اهل بيت من بر سرير فرمانروايي مينشيند كه نامش همنام من است.
من، علي، حسن، حسين و نُه تن از اولاد حسين پاك و پاكيزه و معصوم هستيم.
ابدال در ميان اين امت سي نفر هستند كه دلهايشان چون قلب ابراهيم خليل است. هرگاه يكي از آنها بميرد، خداوند يك نفر ديگر به جاي او ميگمارد.
حضرت مهدي هنگامي ظهور ميكند كه منادي آسماني ندا كند كه حق با آلمحمد است. آنگاه نام مهدي بر سر زبانها ميافتد و محبت او در دلها جاي ميگيرد و ديگر نام كسي جز او بر زبانها جاري نميشود.
شخصي به خدمت او ميآيد و ميگويد: اي مهدي، به من عطا كن. در برابر او اموالي گذاشته ميشود و او از آن اموال برميدارد و هر قدر بتواند حمل كند، در لباس و ظرف او ميگذارد و به او ميدهد.
وقتي گفته ميشود «عدالت همه جا را فرا ميگيرد، پس از آنكه جور و ستم همه جا را پر كرده است»، به ياد چه ميافتيد؟
وقتي گفته ميشود عدالت پس از امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) يكبار ديگر همه جهان را فرا ميگيرد، به ياد چه كسي ميافتيد؟
هدف از ظهور امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را چه ميدانيد؟ نويد ظهور چيست؟
چرا عدالت به عنوان نويد اصلي ظهور انتخاب شده است؟
چه عواملي سبب شده است كه در عصر حاضر، عدالت در جهان به حاشيه رود؟
اگر بخواهيد با واژگان «عدالت» و «حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)» يك جمله بسازيد، چه ميگوييد؟
توصيف شاخصهاي عدالت مهدوي (اوصاف عدالت با عدل شامل، كامل، مجهول العدل،...).
گستره و بيسابقه بودن عدالت مهدوي.
اهميت عدالت جهاني.
رابطه تحقق عدل جهاني با حكمتها و وعدههاي الهي.
جايگاه عدالت در آفرينش.
محوريت عدالت در حكومت اسلامي.
راهكارهاي الگوگيري از شاخصهاي عدالت مهدوي.
مقايسه عدل نبوي با عدل مهدوي.
عوامل عدالتساز در حكومت جهاني مهدي.
دلايل ايجاد زمينه و پذيرش عدالت مهدوي.
مسلمانان، مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان، برهماييان، هندوها، ژرمنها، اسلاوها، همه و همه در انتظار فرا رسيدن روز موعود هستند كه هادي امم، منجي ملل، رهاييبخش تودهها و موعود امتها ظهور كند تا كاخهاي ستم و استبداد را از ميان بردارد. آنگاه جهاني آباد و آزاد، بر اساس عدالت و آزادي بر ويرانههاي شرق و غرب جهان امروز بنياد نهاده ميشود و حكومت واحد جهاني را بر اساس معيارهاي والاي انساني استوار سازد.
خداوند بزرگ، نويد اين منجي و مصلح جهاني را به وسيله پيامبران عظيمالشأن به همه امتها و ملتها داده و همگان را به انتظار آن منجي موعود فرا خوانده است.
قرآن كريم، گزارش اين اطلاعرساني را در شماري از آيههاي مهدوي ترسيم ميكند كه به يك نمونه از آنها بسنده ميكنيم:
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها. عِبادِي الصَّالِحُونَ. (انبيا: 105)
افزون بر «ذكر» (تورات) در «زبور» نيز نوشتيم كه بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد.
يكي از باورهاي راسخ در آيين يهود، اعتقاد به «ماشِيحَ»؛ يعني «منجي» و«گئولا»؛ يعني روز ظهور و دوران رهايي است.
موسي بن ميمون (1135 - 1204م.) مشهور به «هارامبام، رئيس معنوي قوم يهود، در اين باره ميگويد:
هر فرد يهودي كه به «ماشِيحَ» معتقد نباشد يا چشم به راه آمدن او نباشد، منكر سخنان حضرت موسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) و ديگر پيامبران بنياسرائيل است.(1)
ايمانوئل شوحط درباره جايگاه رفيع «ماشيح» مينويسد:
بر اساس عقيده هارامبام، عقل و دانش او از حضرت سليمان بيشتر است.
او از ابراهيم، اسحاق، يعقوب و ديگر پيامبران بنياسرائيل كه بعد از موسي برانگيخته شدهاند، بلندمرتبهتر است.(2)
كرينستون از آگاهي گسترده «ماشيح» به ژرفترين رازها عصمت و نيز قدرت او بر زنده كردن مردگان به تفصيل سخن گفته است.(3)
اشميدت در اين باره مينويسد:
بنا بر معارف يهود، ناجي و رهانندهاي ظهور خواهد كرد كه «ماشِيحَ صِيد قْنو» و «ماشِيحَ بن دَيْويد» نام دارد. او قوم يهود را از بردگي و آشفتگي خواهد رهانيد.(4)ايمان به ظهور «ماشِيحَ» يكي از اصول دين يهود است.(5)
در كتاب تورات و ديگر كتابهاي پيامبران بنياسرائيل كه به پيوست تورات در عهد عتيق آمده و به بيش از يك هزار زبان ترجمه شده است، نويدهاي مربوط به منجي و موعود، آشكارا به چشم ميخورد كه تعدادي از آنها را در اينجا ميآوريم:(6)
1) . انجمن كليميان تهران، نشريه بينا، سال اول، مرداد - شهريور 1378، ش 4.
2) . همان.
3) . جوليوس كرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص 48.
4) . ماشيخ صيد قنو، يعني رهاييبخش حقيقي، در برابر مدعيان دروغين، ماشيح بن ديويد، يعني رهايي بخش از تبار حضرت داوود.
5) . شلمو اشميدت، واژههاي فرهنگ يهود، ص 36.
6) . آنچه در اين بخش نقل ميشود از «كتاب مقدس» شامل عهد عتيق و عهد جديد، ترجمه شده از زبانهاي اصلي عبراني و كلداني، توسط انجمن پخش كتب مقدسه، چاپ لندن، 1904 م. ميباشد.
تورات شامل پنج سِفر است. نخستين و معتبرترين بخش آن، «سِفر پيدايش» نام دارد. در «سِفر پيدايش» آمده است:
خداوند بر ابراهيم ظاهر گشت و گفت: «به ذريه تو اين زمين را ميبخشم. تمام اين زمين را كه ميبيني، به تو و ذريه تو تا به ابد خواهم بخشيد».(1)
«به سوي آسمان بنگر. ستارگان را بشمار. اگر خواهي توانست... ذريه تو نيز چنين خواهد بود... تو را از كلدانيان بيرون آوردم تا اين زمين را به ارثيت تو بخشم».(2)
«تو را پدر امتهاي بسيار گردانيدم. تو را بسيار بارور گردانم و امتهاي بسيار از تو پديد آورم و پادشاهان از تو به وجود آيند و عهد خويش را در ميان خود و تو و ذريه بعد از تو استوار گردانم كه نسلاً بعد نسل عهد جاوداني باشد».(3)
«اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم، اينك او را بركت داده بارور گردانم و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رييس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي به وجود آورم».(4)
اهميت فرازهاي يادشده بسيار فراوان است. اكنون به تعدادي از آنها اشاره ميكنيم:
آشكارا آمده است.
در اينجا ميبينيم كه منجي از نسل حضرت ابراهيم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است.
تعداد امامان از نسل ابراهيم 12 تن هستند.
امامان دوازدهگانه از تبار حضرت اسماعيل هستند.
بر فراواني و وسعت نسل پيامبر (كوثر) كه شاخهاي از درخت تناور ابراهيم خليل(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به شمار ميروند، تأكيد شده است.
خداوندمنان در قرآن كريم(1)امامت را «عهد خدا» ميداند و در اينجا نيز دقيقا همين تعبير آمده است.
در آيه يادشده آمده است كه حضرت ابراهيم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) براي فرزندان خود، منصب امامت را از خداوند ميخواهد كه در اين فرازها نيز به چشم ميخورد.
در قرآن كريم،(2)حضرت ابراهيم، پدر امت و اساس شريعت معرفي شده است كه در موارد يادشده از كتابهاي مقدس نيز به اين نكتهها اشاره شده است.
در اين فرازها از عظمت، وسعت و توانمندي امت اسلامي سخن رفته است.
اين فرازها در متن تورات، آن هم در سفر پيدايش، استوارترين بخش تورات آمده است.(3)
نام اين پيامبر عظيم الشأن در منابع اسلامي «حَيَقوق» و در كتاب مقدس،
«حَيَقوق» ضبط شده است.(1)قبر شريف ايشان در تويسركان است و اخيراً در نقبي كه يهوديان زدهاند، پيكر شريفش پس از 2600 سال کاملاً سالم مشاهده شد.(2)
بشارت مربوط به بعثت پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در كتاب او بدون تحريف باقي مانده است(3)
و امام رضا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ضمن احتجاجهاي خود با رأس الجالوت، به آن استناد كرد.(4)
در كتاب حيقوق نبي درباره موعود آمده است: «اگرچه تأخير كند، برايش منتظر باش؛ زيرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد».(5)
سيماي موعود را در آيينه تورات و كتاب اشعياي نبي، دانيال نبي و حيقوق نبي بررسي كرديم، ولي در ميان 34 كتاب از انبياي بنياسرائيل كه به عنوان ملحقات تورات همراه با كتابهاي عهد عتيق درج شده است، هيچكدام اهميت زبور حضرت داوود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را ندارد.
نگارنده معتقد است اگر زبور را كتاب سرود حضرت ولي عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بناميم، گزاف نگفتهايم. كتاب زبور شامل 150 بخش است كه هر بخشي را يك «مزمور» مينامند. در يك بررسي شتابزده، نويدهاي مربوط به موعود را در 55 مزمور ثبت كرديم كه شمار اندكي را در اينجا ميآوريم:
خواهند شد.(1)
هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود و حليمان وارث زمين خواهند شد.(2)
و اما صالحان را خداوند تأييد ميكند. خداوند، روزي كاملان را ميداند و ميراث ايشان خواهد بود تا ابدالآباد.(3)
نسل شرير منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمين خواهند شد و در آن تا به ابد سكونت خواهند نمود.(4)
جان او در نيكويي، شب را به سر خواهد برد و ذريه او وارث زمين خواهند شد.(5)
در اين پنج فراز يادشده، از وراثت صالحان سخن رفته كه قرآن كريم آن را از تورات و زبور نقل كرده است.(6)ميبينيد كه همان متن در تورات و زبور فعلي موجود است.
در زبور حضرت داوود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بر مسئله «انتظار» تأكيد فراوان شده است كه به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
چشمانم از انتظار خداوند تار گرديده است.(1)
منتظر خداوند هستم. جان من منتظر است و به كلام او، اميدوار.(2)
جان من منتظر خداوند است، زياده از منتظران صبح.(3)
هر كه انتظار تو را ميكشد، خجل نخواهد شد.(4)
زيرا تو خداي من هستي. تمامي روز منتظر تو بودهام.(5)
زيرا كه منتظر تو هستم.(6)
اكنون به چند نمونه از فرازهايي بنگريد كه سيماي روز موعود را در لابهلاي زبور حضرت داوود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به تصوير كشيده است:
امتها شادي و ترنم خواهند نمود؛ زيرا قومها را به انصاف داوري خواهد كرد.(7)
آنگاه زمين محصول خود را خواهد داد.(8)
اما صالحان شادي كنند و در حضور خداوند به وجد آيند.(9)
او قوم تو را به عدالت داوري خواهد كرد و مساكين تو را به انصاف.(10)
مساكين قوم را دادرسي خواهد كرد و فرزندان فقير را نجات خواهد
داد.(1)6. در زمان او صالحان خواهند شكفت و وفور سلامتي خواهد بود.(2)
او حكمراني خواهد كرد از دريا تا دريا و از نهر تا اقصا نقاط جهان.(3)
فراواني غله در زمين بر قلههاي كوهها خواهد بود.(4)
اهل شهرها مثل علف زمين نشو و نما خواهد كرد.(5)
همه امتهاي زمين، او را خوشحال خواهد خواند.(6)
در پايان اشاره ميكنيم كه در زبور به كليگويي بسنده نشده، بلكه به جزئيات بسيار ريز نيز اشاره شده است. براي مثال ميخوانيم: «شمشير دو دمه در دست ايشان است تا از امتها انتقام بكشد.»(7)
در روايتهاي فراوان آمده است كه ميراثهاي پيامبران و امانتهاي امامان نزد آن حضرت است، از جمله «ذوالفقار حضرت علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).» تعبير «شمشير دودمه» از «ذوالفقار» بسيار لطيف است.
در فرازهاي يادشده از آسايش، آرامش، فراواني نعمت، شكوفايي دانش و تمدن، فراگير شدن عدالت و ريشه كن شدن ستم و تبعيض سخن رفته است كه با نشانههاي موعود در منابع اسلامي، همسويي دارد.
اعتقاد به منجي در ميان همه اقوام مسيحي مشترك است. البته در تصوير آن، اختلافهايي ميان آنها وجود دارد:
بنيادگرايان كه به مصونيت كتاب مقدس از هرگونه خطا و لغزش معتقد هستند، اعتقاد به رجعت حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را سرلوحه اعتقاداتبنيادين خود قرار دادهاند.(1)
شيگرها؛ يعني جمعيت متحد مؤمنان به رجعت مسيح، در نيمه دوم قرن هجدهم به وجود آمدهاند و در انتظار بازگشت حضرت مسيح به عنوان منجي جهان به سر ميبرند.(2)
گروههاي هزارهگرا شامل ادونيتستها، شاهدان يهوه و ديسپين ساشناليستها، بر اساس اظهارات يوحنا در انتظار تأسيس يك دوره هزارساله، ثانيه شماري ميكنند.(3)
پنجاهه گراها، كه آن را چارلز فوكس پارهام (1873 - 1937م.) به وجود آورده است، به رجعت قريبالوقوع حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چشم دوختهاند.(4)
جامعترين، صحيحترين و جالبترين نويدهاي موعود در انجيل برنابا به تصوير كشيده شده، ولي چون متوليان مسيحيت آن را به رسميت نميشناسند، ما نويدهاي موعود را منحصرا از اناجيل مورد پذيرش كليسا نقل ميكنيم:
انسان نيز چنين خواهد شد.(1)2. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد آيد... پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوت و جلال ميآيد.(2)
آسمان و زمين زايل خواهد شد، اما سخن من زايل نخواهد شد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد، حتي ملايكه آسمان، جز پدرِ من و بس.(3)
شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان ميآيد.(4)
اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملايكه مقدس خود آيد، بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا ميكند.(5)
كسي باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشد... تا هر وقت آيد و در را بكوبد،بيدرنگ در را براي او باز كند.(1)
خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد.(2)
پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد، پسر انسان ميآيد.(3)
زلزلههاي عظيم در جايها، قحطيها و وباها پديد آيد و چيزهاي هولناك و علامات بزرگ از آسمان ظاهر شود.(4)
در آفتاب و ماه و ستارگان، علامات خواهد بود.(5)
آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر ابري سوار شده، با قوت و جلال عظيم ميآيد.(6)
در بيشتر نويدهاي عهد جديد، از موعود به «پسر انسان» تعبير شده است. بر اساس پژوهشهاي مستر هاكس امريكايي، واژه «پسر انسان» 80 بار در عهد جديد به كار رفته كه تنها 30 مورد آن با حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) قابل تطبيق است.(7)ديگر موارد آن با مقتداي مسيح، وجود مقدس حضرت بقيةاللّه فداه منطبق ميشود.
در ميان اسلام و مسيحيت، نقاط مشترك فراوان در اعتقاد به موعود يافت ميشود كه به شماري از آنها اشاره ميكنيم:
مسيحيان نيز موعود خود (حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)) را زنده ميدانند و معتقد هستند كه وي سه روز پس از داستان به دار زده شدنش زنده شد و چهل روز بعد به آسمانها رفت تا روزي براي نجات بشر باز گردد.
در انجيل تأكيد شده است كه از آن روز و ساعت، هيچكس به جز خدا آگاه نيست. در حديثهاي ما نيز بر اين معني تأكيد شده است.(1)
حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرموده است: «در ساعتي كه گمان نميبريد، او ميآيد» در روايتهاي ما نيز آمده است كه او «بَغْتَةً» (به صورت ناگهاني) ظهور ميكند.(2)
حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) تأكيد ميكند كه در عصر ظهور به خورشيد و ماه و چراغ نيازي نخواهد بود. در حديثهاي ما نيز آشكارا چنين آمده است.(3)
در اناجيل آمده است كه نشانههاي ظهور در خورشيد و ماه ظاهر شود. در حديثهاي اسلامي نيز بر آن تأكيد شده است.(4)
در اناجيل از وقوع زلزله، قحطي، جنگ و اغتشاش در آستانه ظهور گفتوگو شده كه درصدها حديث اسلامي نيز بر آنها تأكيد شده است.(5)
حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) تأكيد ميكند كه «پسر انسان» با جلال و شكوه سوار
بر اسب ميآيد. در حديثها اسلامي نيز بر آن تأكيد شده است.(1)
حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) براي درك حضور و رهايي از شرور، به دعا و نيايش سفارش ميكند. در حديثهاي اسلامي نيز دعا براي فرج تنها وسيلهرهايي از هلاكت معرفي شده است.(2)
حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در همه جاي انجيل بر انتظار فرج و نقش آن تأكيد كرده و در حديثهاي اسلامي هم بر آن تأكيد فراوان شده است.(3)
در اين زمينه بايد به اين نکتهها توجه داشت:
همسويي و همخواني بشارات عهدين با معارف والاي اسلام فقط به اين دليل است كه همه آنها از يك مبدأ نازل شدهاند.
استناد و استشهاد به كتابهاي تحريفشده، از باب الزام خصم است و دقيقا به پيروي از قرآن كريم است كه موضوع وراثت زمين به دست صالحان را از تورات و زبور نقل كرده است، (انبيا: 105) در حاليكه آن زمان نيز تورات و انجيل تحريف شده بود. (مائده: 13 و 14)
اعتقاد به نزول حضرت عيسي در ايام ظهور و نماز خواندنش پشت سر حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از باورهاي مسلّم و مورد اتفاق همه مذاهب اسلامي است.(4)
علي اكبر مهديپور، او خواهد آمد، قم، انتشارات رسالت.
تامر ميرمصطفي، بشائر الأسفار، بيروت، الغدير، قم، توحيد.
محمد صادقي، بشارات عهدين.
رسول اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درباره حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرمود:
مهدي از ما اهلبيت است. خداوند، كار او را در يك شب فراهم ميكند.
او جواني چهار شانه و نيكو صورت است. موهاي سرش بر شانههايش فرو ريخته است. درخشندگي چهرهاش بر سياهي موي سر و صورتش غلبه ميكند.
رستاخيز برپا نشود جز اينكه زمين پر از جور و ستم شود. آنگاه مردي از اهلبيت من خارج شود و آن را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از جور و ستم شده باشد.
خوشبختترين مردمان در عهد حضرت مهدي، اهل كوفه هستند(زيرا؛ كوفه، پايتخت آن حضرت است).
آنچنان عدالتي آشكار ميسازد كه زندگان، مردگان خود را آرزو كنند.
درباره منجي چه ميدانيد؟
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، چه عملي را برترين عمل معرفي كرده است؟(1)3. دعا براي فرج چه آثاري در پي دارد؟(2)
چرا براي سلامتي حضرت صدقه ميدهيم؟(3)
بنياسرائيل چه كردند كه فرج آنها جلو افتاد؟(4)
پايتخت دولت كريمه كجا خواهد بود؟(5)
مسجد مقدس جمكران چه زمان و چگونه تأسيس شد؟(6)
مشهورترين كتاب شيخ صدوق درباره امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه نام دارد؟(7)
براي كدامين نام حضرت مهدي بايد برخيزيم و دست روي سر بگذاريم؟(8)
مفهوم انتظار جهاني.
تاريخ انتظار جهاني.
خاستگاه انتظار و اميد (دلايل و انگيزهها).
انتظار در جهان امروز.
ادياني كه انتظار در آنها چهره برجستهاي دارد (نمونههاي انتظار و
1) . (انتظار فرج را افضل الأعمال انتظار الفرج).
2) . اولاً فرج را جلو مياندازد، ثانيا عنايت حضرت را به سوي ما جلب ميكند.
3) . زيرا ما نياز داريم به اين وسيله در دل آن حضرت راه پيدا كنيم.
4) . چهل روز به درگاه خدا گريه و زاري كردند. 170 سال فرجشان جلو افتاد.
5) . كوفه است.
6) . به سال 393 ه- .ق به فرمان امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
7) . كمال الدين و تمام النعمة.
8) . نام مقدس حضرت قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
پيشگويي ظهور منجي).
تشابههاي انتظار اديان مختلف با انتظار در اسلام.
نياز به انتظار و عدالت كامل جهاني (فطري بودن، ضرورت، فوايد و آثار آن).
رابطه جهانيسازي و نياز فطري به حكومت جهاني.
اهداف منتظران (اهداف انتظار در اديان و مكتبهاي مختلف).
نقش ياران در نهضتها و انقلابهايي كه تاكنون در جهان صورت گرفته است، بر كسي پوشيده نيست. حضرت ولي عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز در انقلاب جهاني خويش، به ياران كارآمد نياز دارد. به عبارت ديگر، از زمينهها و شرايط لازم براي تحقق ظهور، وجود ياوراني شايسته براي پشتيباني از قيام و انجام مسئوليتهاي حكومت جهاني است.
وجود ياران باارزش و فداكار براي هر رهبري، ضروري است. يكي از شيعيان امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به نام سهل بن حسن خراساني به آن حضرت ميگويد: چه چيز شما را بازداشته است از اينكه حق مسلّم خود (حكومت) را به دست بگيريد، در حالي كه صد هزار شيعه پا در ركاب و شمشيرزن در اختيار شماست؟ امام دستور ميدهد تا تنور آتشي فراهم كنند. چون شعلههاي آتش بالا ميگيرد، به سهل ميفرمايد: «اي خراساني! برخيز و در تنور بنشين.» سهل كه گمان كرده است امام از او خشمگين شده است، شروع به عذرخواهي ميكند و ميگويد: آقا مرا ببخشيد و به آتش شكنجهام نكنيد! امام ميفرمايد: «از تو گذشتم».
در اين حال، هارون مكي از شيعيان راستين حضرت وارد ميشود و سلام ميكند. امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به او پاسخ ميدهد و بدون هيچ مقدمهاي به او ميفرمايد: در درون تنور بنشين! هارون مكي بيدرنگ و بدون هيچ پرسشي، اين كار را انجام ميدهد. امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در همان حال با مرد خراساني گفتوگو ميكند و درباره خراسان خبرهايي ميدهد. چنانكه گويي خود، شاهد آن بوده است و پس از مدتي به سهل ميفرمايد: «برخيز اي خراساني و داخل تنور را نگاه كن!» سهل برميخيزد و داخل تنور را مينگرد و هارون را ميبيند كه در ميان شعلههاي آتش چهار زانو نشسته است. آنگاه امام از او ميپرسد: در خراسان، چند نفر مثل هارون ميشناسي؟ خراساني ميگويد: به خدا قسم، يك نفر هم سراغ ندارم. حضرت ميفرمايد: «آگاه باش! ما تا زماني كه پنج نفر ياور و پشتيبان پيدا نكنيم، قيام نميكنيم. ما بهتر ميدانيم كه كدام زمان، زمان قيام است».(1)
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ياراني مانند هارون مكي ميخواهد. اگر تعداد و كيفيت ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم مانند اجداد گرامياش باشد، سرگذشت مشابه آن بزرگواران را خواهد داشت بر اساس روايتهايي كه عمق و گستردگي حكومت امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را بيان ميكنند، روشن ميشود كه ياران او نيز افرادي ويژه هستند.
بنا بر روايتها، ياران حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از ويژگيهايي خاص برخوردارند كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
رجالٌ عَرَفُوا اللّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ وَ هُم أَنصارُ الْمهدي في آخِرِ الزَّمانِ.(2)
مردانياند كه خدا را آنچنانكه شايسته است، شناختهاند و آنان، ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در آخرالزماناند.
رجالٌ كَأَنَّ قلوبَهُم زُبُرُ الْحَديدِ لا يَشوبُها شكٌّ في ذاتِ اللّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَرَ.(1)
آنان مردانياند كه دلهايشان گويا پارههاي آهن است. در دلهايشان نسبت به ذات مقدس خداوند ترديد حاصل نميشود و سختتر از سنگ هستند.
اين باور چنان استوار است كه مرارتها در آن خللي نميافكند و بلاها و امتحانها، در قلبهايشان رخنهاي ايجاد نميكند.
آنان از سرچشمه توحيد ناب، سيرابند و «فَهُمُ الَّذينَ وَحَّدُوا اللّهَ حَقَّ تَوْحيدِهِ؛ به وحدانيت خداوند، آنچنانكه حق وحدانيت او است، اعتقاد دارند».(2)
حرم دلهايشان را بتهاي نفس، ثروت و مقام نيالوده و در آن حريم امن، جز خداوند حضور ندارد.
در دل شب، از خشيت خداوند، نالههايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
شبها را با عبادت به صبح ميرسانند و روزها را با روزه به پايان ميبرند.
مردان شبزندهدارياند كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران كندو، به گوش ميرسد. شبها را با زندهداري سپري ميكنند و بر فراز اسبها، خدا را تسبيح ميگويند.
دلهاي ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، سرشار از محبت اوست. بر آن لوحها، جز الف قامت او نوشتهاي نيست. اين شيدايي تا بدان گونه است كه حتي زين اسب او را مايه بركت ميدانند و به آن تبرك ميجويند: «يَتَمَسَّحونَ بِسَرْجِ الْاِمامِ يَطلُبونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ؛ به عنوان تبرك، بر زين اسب امام دست ميكشند».(1)
با همين عشق آتشين، در آوردگاه رزم، او را مانند نگيني دربرميگيرند و جان خود را سپر بلايش ميكنند؛ «يَحُفُّونَ بِهِ وَ يَقُونَهُ بِأَنفُسِهِمْ فِي الْحَربِ؛ در ميدان رزم، گردش ميچرخند و با جان خود، از او پاسداري ميكنند».(2)
پس چه بسيار است فاصله ميان ما و ياران او؛ چرا كه ما از جان و حتي وقت خود، براي او سهمي قرار ندادهايم و چه اهداف و آرمانهايي از او كه به جهت سستي ما بر زمين مانده و چه دعوتهايي از او كه بيپاسخ مانده است.
دومين ثمره درخت بينش، «اطاعت» و مقدّم داشتن اراده او بر اراده خود است. ياران امام عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اينگونه در برابر او تسليمند: «هُم أَطْوَعُ مِنَ الْأَمَّةِ لِسَيِّدِها؛ اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداري كنيز در برابر مولايش بيشتر است».(3)
آنها نه تنها مطيعند، بلكه برخلاف بسياري كه به بهانه نبود زمينه، امكانات و سختي راه از خدمت به او و اهدافش شانه خالي ميكنند، در اطاعت او، اهل تلاشند. آنان براي بر زمين نماندن آرمانهاي او، خود را به آب و آتش ميزنند و از هيچ كوششي فروگذار نميكنند: «... مُجِدّونَ فِي طاعَتِه»(4)و در اين رسالت بزرگ، همراه و همپاي امام هستند: «بِهِمْ يَنْصُرُ اللّهُ إمامَ الْحَقَّ».(5)
ژرفاي اين نگاه، آنان را از سيل آزمونها، سرافرازانه بيرون ميبرد:
إنَّ أصحابَ طالوتَ ابْتِلُوا باِلنَّهَرِ الَّذِي قالَ اللّه تعالي: «مُبْتَليكُم بِنَهَر» وَ اِنَّ أصحابَ الْقائِمِ يُبْتَلونَ بِمِثلِ ذلِك.(1)
سپاهيان طالوت، با نهر آبي آزمايش شدند، همانكه خداوند دربارهاش ميفرمايد: «[خداوند]، شما را با نهر آبي ميآزمايد.» ياران امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز مثل آنان آزمايش ميشوند.
آنان مشتاق شهادت و رسيدن به بارگاه پروردگارند: «وَ يَتَمَنَّونَ أَنْ يُقْتَلوا في سَبيلِاللّه؛ آرزو ميكنند كه در راه خدا به شهادت برسند».(2)
امام در زمان حاكميت خود درصدد است تا دنيا را سرشار از هدايت كند و ياران او نيز در اين سازندگي پا به پاي او خواهند آمد و در عيان و نهان، مردم را به خدا و دين او دعوت خواهند كرد: «اَلدُّعاةُ إِلي دينِاللّهِ سِرّا وَ جَهرا».(3)
در اين ميان، هدايتگريزان و عدالتستيزان فراواني نيز وجود خواهند داشت كه در برابر او صف ميكشند و سدّ راهش خواهند شد. آنان، غدهاي چركين و عضوي فاسد براي پيكر جامعه بشرياند و امام چارهاي جز جهاد و مبارزه براي قطع آن اعضاي فاسد نخواهد داشت. بنابراين، ياران و همراهان او نيز بايد اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادي كه «في سَبيلِاللّه» است، نه براي غنيمتيابي و زراندوزي. امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در تفسير آيه «يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللّهِ...» (مائده: 54) فرمود: «هُم أصحابُ القائم؛ آنان، ياران امام قائم هستند».(4)
امام رضا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز به اصحاب خود فرمود: «امروز، شما آسودهتر از آن روزيد (روزظهور).» پرسيدند: چرا؟ فرمود: «اگر قائم ما(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) قيام كند، چيزي وجود نخواهد داشت جز خون بسته شده و عرق پيشاني و خواب بر زين اسبها».(1)
ياران امام شجاعت و جسارتي در خور و عزمهايي پولادين دارند:
1 . كُلُّهم لُيوثٌ قَدْ خَرَجوا مِن غاباتِهِم لَوْ أَنَّهُم هَمُّوا بِإِزالَةِ الْجِبالِ لَأَزالوها عَنْ مَواضِعِها.(2)
همه شيرانياند كه از بيشهها خارج شدهاند و اگر اراده كنند، كوهها را از جا برميكنند.
2 . جُعِلَتْ قلوبُهُم كَزُبُرِ الْحَديدِ.(3)
دلهايشان چون پارههاي آهن شده است.
3 . فإنَّ الرَّجُلَ مِنْهم يُعْطي قُوَّةَ أَرْبعينَ رَجُلاً.(4)
به هر كدامشان، نيروي چهل مرد داده شده است.
4 . لَوْ مَرُّوا بِالْجِبالِ لَقَطَعوها.(5)
اگر به كوههاي آهن روي آورند، آنها را قطعه قطعه ميكنند.
امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در وصف ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
اِنَّهُ يَأْخُذُ الْبيعَةَ عَنْ أَصحابِهِ أَنْ لايَكْنِزوا ذَهَبا و لافِضَّةً و بُرّا و لاشَعيرا وَ يَلبِسونَ الْخَشِنَ مِنز الثِّيابِ.(6)
او از يارانش بيعت ميگيرد كه طلا و نقرهاي نيندوزند و گندم و جوييذخيره نكنند و لباس خشن بپوشند و... .
به راستي مگر ميشود امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) خود، لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد، ولي ياران و همراهانش غرق رفاه و خوشي باشند؟(1)
آنان در راه تحقق آرمانهاي جهاني امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، مشكلات فراواني را به جان ميخرند، ولي از سر اخلاص، عمل خود را هيچ ميپندارند و به سبب هجوم سختيها، بر خداوند منت نميگذارند: «قَومٌ لَمْ يَمُنُّوا عَلَي اللّهِ بِالصَّبرِ.»(2)آنان از اينكه نقد جان خويش را در كف اخلاص نهادهاند و تقديم آستان دوست ميكنند، هرگز به خود نميبالند و آن را بزرگ نميشمارند: «وَ لَمْ يَسْتَعْظِموا بَذْلَ أَنْفُسِهِم فِي الْحَقِّ».(3)
آنان يكرنگ و يكدل هستند: «قُلوبُهُم مُجتَمِعَةٌ»(4)
و اين نيست مگر به اين سبب كه هواها و خودخواهيها، از جانشان رخت بر بسته و به جاي آن، خداخواهي و خداپرستي نشسته است. با اتحاد و يكرنگي ميتوان به اهداف جهاني دست يافت و آرمانهاي الهي را تحقق بخشيد. سپاهي كه به اختلاف و چنددلي گرفتار است، چگونه ميتواند سرافرازانه بام دنيا را فتح كند.
حركت بزرگ حضرت ولي عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، از پشتوانه امداد الهي بهره ميبرد و بدون امدادهاي ويژه، هرگز به آرمانهاي خود دست نخواهد يافت. توجه به
ياري الهي، اثر شگرفي بر روان ياران امام بر جاي خواهد گذاشت. يقين به آن امدادها سبب ميشود ذرهاي در درستي آرمانها و مسير خود ترديد نكنند و سرزنشهاي كوتهبينان و عافيتطلبان، در ارادهشان خللي نيفكند. خداوند در قرآن ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ... وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ. (مائده: 54)
اي كساني كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد [به خدا، زياني نميرساند]، خداوند جمعيتي را ميآورد كه آنان را دوست دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند... آنان از سرزنش هيچ سرزنش هراسي ندارند.
امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در تفسير اين آيه ميفرمايد: «هُم اَصحابُ القائِمِ؛ آنان، ياران امام قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هستند».(1)
ياران حضرت، نه تنها اهل قرآن خواندن هستند، بلكه آموزههاي قرآن در اعماق جانشان جريان دارد و با آن زندگي ميكنند و روحشان را صفا ميبخشند: «ثُجْلي بِالتَّنزيلِ بَصائِرُهُم وَ يُرمي بِالتَّفسيرِ مَسامِعُهُم؛ با قرآن، ديدگانشان نوراني ميشود و تفسير آن، در گوش جانشان جاي ميگيرد».(2)
در فرازي از دعاي ندبه ميخوانيم: «أَينَ مُبيدُ أَهلِ الْفُسوقِ وَ الْعِصيانِ وَ الطّغيانِ؛ كجا است آن بنيانكن اصحاب فسق و عصيان و طغيان».
يكي از برنامههاي امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، مبارزه با اهل فسق و نافرماني است و
زندگي يارانش از اين آلودگيها پاك است. آنان همچنانكه با خداي خود عهد بستهاند كه از پيروي او سر نپيچند، با ولي او نيز بيعت كردهاند كه از محارم الهي چشم بپوشند. امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
إنَّهُ يَأْخُذُ الْبِيعَةَ عَنْ أَصحابِهِ عَلي أَن لا يَسْرَقوا وَ لا يَزْنوا وَ لا يَسُّبُّوا مسلما وَ لا يَقْتُلوا مُحَرَّما... وَ لا يَضرِبوا أَحَدا إلا بِالْحَقِّ... وَ لا يَأكُلوا مالَ الْيَتيم... وَلا يَشرَبُوا مُسْكِرا... .(1)
از اصحاب خود بيعت ميگيرد كه دزدي نكنند، دامنشان را به آلودگي نيالايند، مسلماني را دشنام ندهند، كسي را به ناحق نكشند، ... كسي را نزنند؛ مگر اينكه مستحق آن باشد، ... مال يتيم را نخورند، ... شراب ننوشند... .
ياران امام قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، جوان هستند و در ميانشان پير يافت نميشود؛ به جز اندكي، مانند سرمه در چشم و نمك در طعام كه كمتر از هر ماده در طعام، نمك آن است.(2)
جوان بودن ياران امام، به جايگاه پيران باايمان آسيبي نميزند و بر حذف ايشان از شمار همراهان حضرت گواهي نميدهد؛ زيرا پيران - گرچه تعدادشان اندك است - در ميان اصحاب ويژه حضرت حضور دارند. همچنين به جز 313 يار اصلي، مؤمنان بسياري گرد حضرت جمع ميشوند و
ايشان را ياري خواهند كرد كه شماري از آنان پيران امت هستند.
به خدا سوگند، 313 تن كه پنجاه تن از بانوان نيز در ميانشان حضور دارند، بدون هيچ قرار قبلي، در مكه گرد هم جمع خواهند شد.
آنچه گذشت، گوشهاي از ويژگيهاي ياران امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بود. به همين سبب، در روايتها، از ياران آن حضرت به بزرگي يادشده است و پيشوايان معصوم(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) زبان به ستايش و بزرگداشت آنان گشودهاند.
امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در وصف آنان ميفرمايد: «فَبِأَبي وَ أَمي مِنْ عِدَّةٍ قَليلَةٍ اَسمائُهم فِي الْأَرضِ مَجهولَة...؛ پدر و مادرم فداي گروه اندكي باد كه در زمين ناشناختهاند...!»(2)يا فرموده است: «اُولئِكَ هُم خِيارُ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرارِ الْعِتْرَةِ؛ آنان خوبان امتند با نيكان خاندان (پيامبر)» .(3)
شايد برخي با مقايسه خود با ياران امام - به جهت ضعفها و كاستيهايشان - فاصله خود را با آنان، جبرانناپذير بپندارند؛ ولي توجه به دو نكته، ما را از دام اين نااميدي ميرهاند و دلمان را سرشار از نور اميد و يقين ميكند:
حضرت، افرادي معيّني باشند كه مثلاً اسامي آنان در روايتها آمده است و كسي نميتواند از آن جمع خارج شود يا به آنان بپيوندد. خوشبختانه دليل متقني براي اين مطلب وجود ندارد. البته در روايتها، از افراد معيني (مانند اصحاف كهف، سلمان فارسي، مالك اشتر و...) نام برده شده است،(1)
ولي - برفرض صحت اسناد اين روايات - اينان عده اندكي از ياران حضرتند و هنوز زمينه براي ديگران فراهم است.
انسان، حقيقتي بس پيچيده و اسرارآميز، با قابليتها و توانمنديهاي خيرهكننده دارد. تا قلب انسان، از تپش نايستاده است، ميتواند خود را از پستي به اوج افلاك برساند؛ به شرط اينكه «خود» را باور داشته باشد و بداند كه ميتواند. ياران آن حضرت، آسمانياند و نه تافته جدابافته. آنان نيز انسانهايي از همين آب و خاكند و پدران و مادراني چون پدران و مادران ما دارند. توجه خداوند به آنان به سبب لياقتي است كه خود در نهاد خويشتن پديد آوردهاند. پس ما نيز ميتوانيم به آنان بپيونديم. از همين رو، پيامبر به سلمان فارسي فرمود:
يا سلمان! إِنَّكَ مُدرِكُهُ وَ مَنْ كانَ مِثْلَكَ و مَنْ تَولاّهُ هذِهِ الْمَعرِفَة... .(2)
اي سلمان! تو با او خواهي بود و نيز هر كس كه چون تو باشد و مانند تو، به او معرفت داشته باشد... .
1) . «امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ): إذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرين رجلاً و سبعة من اصحاب الكهف و يوشع، وصي موسي، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسي، و أبا دجانة الانصاري، و مالك الأشتر؛ چون قائم آل محمد صلياللهعليهوآله قيام كند از پشت كعبه بيست و پنج نفر را بيرون خواهد آورد... و هفت نفر از اصحاب كهف و يوشع، وصي حضرت موسي و مؤمن آل فرعون و سلمانفارسي و ابادجانة انصاري و مالك اشتر». معجم أحاديث الامام المهدي، ج 5، ص 122.
2) . همان، ص 222.
دستياران و اميران او هستند: «هُمُ الْوُزَراءُ يَحْمِلونَ أَثقالَ الْمملكةِ عَنهُ؛ آنان وزيران اويند كه از جانب او، سنگيني بار حكومت را بر دوش ميكشند.» و «هُمُ النُّجَباءُ وَ الْقُضاةُ وَ الْحُكّامُ وَ الْفَقَهاءُ فِي الدِّين... ؛ آنان برترينها، قاضيان، حاكمان و فقيهان در دين هستند.»(1)
با اين حال، ياران حضرت به اين گروه محدود نميشوند. در روايتها، از لشكر دههزار نفري حضرت سخن به ميان آمده است كه قيام حضرت از مكه، پس از گردهم آمدن آنان خواهد بود. امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره فرموده است: «لا يَخْرُجُ الْقائمُ مِنْ مَكَّةَ حَتّي تَكْمُلَ الْحَلَقَةُ؛ امام قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از مكه خارج نميشود؛ مگر هنگامي كه گروه تكميل شوند.»(2)راوي ميپرسد: آنان چند نفرند؟ امام پاسخ ميدهد: «عَشرةُ آلافٍ؛ ده هزار نفر.» اينان، خيل عظيم مؤمنانياند كه در ميانه راه به حضرت خواهند پيوست.
سخن آخر اينکه اگر همت آن را نداريم كه در جمع ياران ويژه حضرت باشيم، دست كم بكوشيم كه از خيل همراهان و لشكر همگاني آن حضرت، بيرون نباشيم.
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
مهدي، مردي از تبار من است. صورتش همانند ستاره فروزان است.
كساني كه در زمان غيبت در اعتقاد به امامت او استوار بمانند، از كبريت احمر گرانبهاترند.
وَ لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَيّامَ حَياتِي.(1)
من اگر زمان او را درك ميكردم تمام عمر خود را در خدمت او به سر ميبردم.
مردي به نام سفياني از دمشق خروج ميكند كه همه پيروانش از قبيله كلب خواهند بود.كشت و كشتار ميكند تا جايي كه شكم زنها را ميشكافد و كودكان را ميكشد، ... چون به زمين بيداء رسيدند، خداوند همه آنها را در كام زمين فرو ميبرد و كسي از آنها نميماند، جز يك نفر كه خبر آنها را گزارش دهد.
خليفهاي در آخرالزمان خواهد بود كه ثروت را ميان مردم تقسيم ميكند بدون اينكه آن را بشمارد.
به نظر شما ياران حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چه ويژگيهايي دارند؟
چه كساني ميتوانند جزو ياران حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) باشند؟
مهمترين ويژگي كه با آن ميتوان به حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نزديك شد، چيست؟
دنيا در نظر ياران حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چگونه است؟
آيا هر كسي ميتواند جزو ياران امام زمان شود؟ به نظر شما چه بايد كرد
تا از ياران حضرت به شمار آييم؟
بر اساس روايتها، ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) 313 نفر هستند. آيا به نظر شما حضرت يار ديگري ندارد؟
رابطه ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) با خدا چگونه است؟
رابطه ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) با مردم چگونه است؟9. مهمترين قدم براي قرار گرفتن در جرگه ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چيست؟
ويژگيهاي منحصر به فرد ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) (دلايل انتخاب به ياري) در روايات، حكايات، از نظر عقلي و علمي، جامعهشناسي.
برنامهها و اهداف و انگيزههاي مهم ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
راه و رسم ياوري (راههاي ياري امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)): ياري در زمان غيبت، ياري در حضور.
زمينههاي ياري (ايجاد زمينه در خويشتن، جامعه، جهان).
امام، ميزان منتظران و ياوران (مقايسه خود با امام و پي بردن به تفاوتها و فاصلهها).
ارتباط هميشگي ياران منتظر با امام (انواع ارتباطها؛ مناجات و توسل، خود را در محضر امام ديدن، ارتباطها ...).
راههاي ايجاد فرهنگ ياورپروري براي امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در خانواده.
مراتب ياري و نزديكي به امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) (طبقات ياران، ابدال، اوتاد و...).
عرصههاي ياري امام در زمان حاضر (عرصههاي علمي، اجتماعي، فرهنگي، معنوي، اقتصادي، نظامي و جهاني).
خطرهايي كه ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را تهديد ميكند (دشمنان، انحرافات،
سستيها، ضعف بينش ديني و سياسي، شياطين و...).
آماده باش هميشگي منتظران حقيقي (ماهيت آمادگي، عرصههاي آمادگي، سنجش و ميزان و روشهاي بررسي آمادگيهاي فردي و جمعي.
نشان منتظران در سيره ائمه(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) (ائمه منتظران و ياران امام قبل از خود، ياران نزديك ائمه و سيره آنها، خاصان و اموات ائمه(عَلَيْهَم السَّلاَمُ)).13. راههاي الگوسازي از ياوران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) (مقام ياري امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)؛ الگوي برتر).
آزمونهاي سخت ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
وظايف و مسئوليتهاي ياران امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
فضايل برتر در زندگي مردان برتر (ياران امام زمان) مثل: عشق، تقوا، ترس از خدا، اطاعت، بصيرت، علم، پاكي و... .
جغرافياي خيزش ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بر اساس روايتها (بررسي جمعيت جغرافيايي ياران خاص - ، جمعيتهاي زمينهساز و ياوران قبل از ظهور).
رنجها و غربت ياران مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در ايام غيبت (مثل امام خود).
حساسيت ياران حقيقي در مورد ارزشهاي ديني.
اعتقاد به مهدويت مخصوص شيعيان نيست، بلكه تمام مذاهب اسلامي در اصل ظهور حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اتفاق نظر دارند. همه بر اين باورند كه در آخرالزمان، شخصي به نام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ظهور ميكند و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.
در حوزه باورهاي اسلامي، كمتر موضوعي را ميتوان يافت كه تا اين اندازه به آن اهميت داده شده و در اصل اعتقاد به ظهور منجي، نوعي اتفاق نظر و وحدت فكر، شكل گرفته باشد. حديثهاي مربوط به حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، در بسياري از كتابهاي معروف اهل سنت نيز آمده است. در بيشتر اين كتابها، از اوصاف و زندگي حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نشانههاي ظهور، محل ظهور و بيعت، تعداد ياران و ديگر موضوعها سخن گفته شده است.
تواتر(1)احاديث مهدويت
از ويژگيها و امتيازهاي بسيار مهم در يك موضوع روايي، تواتر حديثهايي است كه درباره آن نقل شده است. متواتر بودن روايتها سبب ميشود به آن موضوع به صورت ويژه، توجه و محتواي آن، پذيرفته شود. اكنون به تعدادي از گفتههاي اهل سنت كه به تواتر احاديث مربوط به امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اقرار كردهاند، اشاره ميكنيم:
حافظ ابوعبدالله گنجي شافعي (658 م.) مينويسد: «احاديث پيامبراكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درباره مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به دليل راويان بسياري كه دارد، به حد تواتر رسيده است».(1)
ابن حجر عسقلاني (852 م.) مينويسد: «اخبار متواتر رسيده است كه مهدي از اين امت است و عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرود خواهد آمد و پشت سر او نماز خواهد خواند».(2)
ابن حجر هيثمي (974 م.) ميگويد: «احاديثي كه در آنها مهدي ذكر شده است، فراوان و متواتر است».(3)
محمد رسول برزنجي مينويسد: «احاديثي كه بر وجود مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)و قيام او در آخرالزمان و از خاندان رسول اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و فرزندان فاطمه(سلام علیها) بودن وي دلالت دارند، به حد تواتر رسيده است و جايي براي انكار آنها وجود ندارد».(4)
به جز موارد يادشده، دانشمندان ديگري نيز هستند كه به متواتر بودن روايتهاي حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اشاره كردهاند.(5)
نكته قابل توجه درباره روايتهاي مربوط به حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در منابع اهلسنت اين است كه بزرگان فراواني از ايشان، به درستي آنها اشاره كردهاند، از جمله:
ترمذي در سنن، ج 4، ص 505، ح 2230 و 2232.
حافظ ابوجعفر عقيلي در الضعفاء الكبير، ج 3، ص 253، ح 1257.3.
حاكم نيشابوري در مستدرك الصحيحين، ج 4، ص 429، ح 465، 553 و 558.
بيهقي در الاعتقاد و الهداية الي سبيل الارشاد، ص 127.
بغوي در مصابيح السنة، ص 448، ح 4199.
ابن اثير در النهاية، ج 5، ص 254.
قرطبي در التذكرة، ص 704.
ناصرالدين الباني در حول المهدي، ص 644.
عبدالعليم عبدالعظيم البستوي در المهدي المنتظر.
افزون بر تأييد درستي حديثها، برخي بزرگان اهل سنت به تواتر حديثهاي مهدويت نيز اقرار كردهاند.
اهل سنت در روايتهاي فراواني به انديشه مهدويت پرداختهاند كه مهمترين آنها عبارتند از:
يكي از مواردي كه اهل سنت در اين باره روايت كردهاند، تبار حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است كه مهمترين محورهاي آن عبارتند از:
ابن ماجه در سنن خود نقل كرده كه پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «المهدي منا اهل البيت؛ مهدي از ما اهل بيت است.»(1)رسول اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در روايت ديگري ميفرمايد: «يَخْرُجُ مِنْ اَهْلِ بَيْتي عِنْد انْقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ وَ ظُهورِ مِنَ الْفِتَنِ يَكوُنَ عَطاؤُهُ حَتْميّا؛ هنگام پايان زمان و آشكار شدن فتنهها، مردي از اهل بيت من خروج خواهد كرد كه بخشش او بسيار است».(2)
پيامبر مكرم اسلام در روايت ديگري ميفرمايد: «فَيَبْعَثُ اللّهُ رَجُلاً مِنْ عِتْرَتِي مِنْ أَهْلِ بَيْتي؛ پس خداوند مردي از عترت و اهل بيت مرا برانگيزد».(3)
سيوطي چنين نقل ميكند كه پيامبر دست علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را گرفت و فرمود:
«سَيَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هذا فَتي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطا وَ عَدْلاً؛ از نسل اين شخص به زودي جواني خروج خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد ميكند».(4)
جويني شافعي از ابن عباس نقل كرده كه پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
همانا علي بن ابيطالب امام امت من و جانشين من بر آنان پس از من است. از فرزندان او، قائم منتظر است كه خداوند به وسيله او زمين را پر از عدل و داد ميكند، آنگونه كه پر از ستم و بيداد شده باشد.(5)
در روايتهاي اهل سنت، آمده است كه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از فرزندان فاطمه(سلام علیها) است. ابن ماجه از امسلمه نقل كرده كه وي از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
چنين شنيد: «اَلْمَهْدِي مِنْ وُلْدِ فاطِمَة؛ مهدي از فرزندان فاطمه است».(1)
در كتابهاي اهل سنت روايتهاي فراواني درباره ويژگيهاي جسماني حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) آورده شده است كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
جويني از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روايت كرده است: «اَلْمَهْدي مِنْ وُلْدي... كَأَنَّ وَجْهَهُ كَوْكَبٌ دُرِّي؛ مهدي از فرزندان من است... چهرهاش همانند ستارهاي درخشان است».(2)
حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) با پيشاني بلند و بيني كشيده، توصيف شده و اين تعبير در حديثهاي اسلامي فراوان آمده است.(3)صنعاني از پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنين نقل كرده است: «اِنَّ الْمَهْدي اَقْني أَجلي؛ مهدي، بيني كشيده و پيشاني بلند دارد».(4)
گنجي شافعي از پيامبر نقل كرده است كه فرمود: «بر گونه راست مهدي، خالي مشكي وجود دارد».(5)
اي آفتاب آينهدار جمال تو
مشك سياه مجمرهگردان خال تو
درباره ويژگيهاي ظاهري امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايتهاي زيادي وارد شده است. اين روايتها براي آن است كه امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را راحتتر بشناسيم؛ زيرا با كمك اين نشانهها در زمان غيبت كه زمان حيرت است و مدعيان
1) . سنن ابن ماجه؛ ح 4086، سنن ابي داوود، ج 4، ح 4284؛ المستدرك حاكم، ج 4، ح 557.
2) . فرائد السمطين، ج 2، ح 565.
3) . جواد جعفري در فصلنامه انتظار، ش 5 مقالهاي تحت عنوان جمال يار در همين رابطه دارد.
4) . صنعاني، المصنف، ح 20773؛ سنن ابي داوود، ج 4، ح 2485.
5) . البيان في اخبار صاحب الزمان، باب 8، ح 51.
دروغين امامت و مهدويت فراوانند، ميتوان مدعيان دروغين را شناخت و آنها را رسوا كرد.
اهل سنت اتفاق نظر دارند كه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) همنام رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است.(1)حتي در روايتها به نام آن حضرت اشاره شده است. چنانكه ابن مسعود از پيامبر چنين نقل كرده است: «اسم المهدي محمد».(2)
در منابع اهل سنت، به برخي تحولهاي اجتماعي پيش از ظهور، اشاره شده است كه بعضي از آنها عبارتند از:
پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به حضرت علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرمود:
اي علي! ظهور مهدي هنگامي خواهد بود كه شهرها دگرگون شوند و بندگان خدا، ضعيف و از فرج و ظهور مهدي نااميد گردند. در اينهنگام، قائم از فرزندان من ظاهر ميشود.(3)
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره فرمود:
لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ يَومٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِكَ الْيَوْمَ حَتّي يَبْعَثَ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ بَيْتي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا كَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا. (4)
اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد كرد تا اينكه مردي از اهل بيتم برانگيخته شود و زمين را آكنده از عدل و قسط كند، آنگونه كه پر از جور و ستم شده باشد.
در كتابهاي اهل سنت، برخي نشانههاي ظهور امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بيان شده است كه مهمترين آنها عبارتند از:
پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
در ماه محرم، بانگي از آسمان برآيد بدين مضمون كه برگزيده خداوند فلان (مهدي) است. پس سخنش را بشنويد و از او پيروي كنيد.(1)
يكي از نشانههاي حتمي ظهور، قيام شخصي با عنوان سفياني است كه در برخي منابع اهل سنت، آشكارا از آن به عنوان يكي از نشانههاي خروج مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) يادشده است.(2)
واژه «خسف» به معناي فرورفتن و پنهان شدن در زمين و «بيداء»، نام سرزميني ميان مكه و مدينه است. منظور از اين نشانه آن است كه سفياني با لشكري بزرگ به قصد جنگ با حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) راهي مكه ميشود كه در ميان راه در محلي به نام بيداء به سبب عذاب الهي در زمين فرو ميروند. پيامبراكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره ميفرمايد:
فَيُبْعَثُ اليهِ جيشٌ مِنَ الشام حتي اذا كانوا بِالبيداء خُسِفَ بِهِم.
گروهي از شام به سوي او برانگيخته ميشوند. چون به منطقه بيداء ميرسند، به زمين فرو برده ميشوند
از نشانههاي حتمي ظهور كه در منابع اهل سنت نيز به آن اشاره شده، كشته شدن انساني پاك و بيگناه در آستانه قيام حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بين ركن و مقام در مكه است.(1)
در روايتهاي اهل سنت، مسائل گوناگوني درباره ظهور امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بيان شده كه مهمترين آنها عبارتند از:
در روايتهايي از پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل شده است كه امر ظهور حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در يك شب اصلاح و مهيا ميشود: «يُصلِحُ اللّه في لَيلَةٍ واحدَةٍ».(2)
در روايتهاي اهل سنت چنين ميخوانيم كه امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از مكه(3)ظهور خواهد كرد و با او افرادي به عنوان ياوران خاص بيعت ميكنند. رسول گرامي اسلام ميفرمايد: «دستههايي از عراق و بزرگاني از شام به سويمهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميآيند و با او ميان ركن و مقام بيعت ميكنند.»(4)نيز
فرمود: «با مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بين ركن و مقام بيعت ميشود.»(1)البته روايتهاي زيادي به بيعت آن حضرت با يارانش در ميان ركن و مقام اشاره دارد.(2)
در روايتهاي اهل سنت، نزول فرشتگان براي ياري حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در هنگام ظهور آمده است(3)
كه نشانه امداد الهي در ظهور هستند.
يكي از حوادث بسيار مهم در عصر ظهور، بازگشت حضرت عيسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است. اين رخداد مهم در بسياري از كتابهاي اهل سنت آمده است: براي نمونه، بخاري و مسلم هر دو با اسناد خود از ابوهريره نقل كردهاند كه گفت: رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
كَيفَ أنتُم اِذا نَزَلَ ابنُ مريمَ فيكُم واِمامُكُم مِنكم(4)
چگونهايد زماني كه فرزند مريم فرود آيد، در حالي كه امام شما فردي از خودتان است.
ابن ابي شيبه از ابن سيرين نقل كرده است:
مهدي از اين امت و همان كسي است كه بر عيسي بن مريم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) امامت ميكند.(5)
مسلم با اسنادش از جابر بن عبداللّه آورده است:
شنيدم پيامبر فرمود: «گروهي از امتم آشكارا تا روز قيامت بر اساس حق پيكار ميكنند. پس عيسي بن مريم فرود ميآيد. فرمانده گروه گويد: بيا و
برايمان نماز بگزار! ميگويد: خير، به درستي كه برخي از شما به پاس گراميداشت اين امت بر ديگران امير هستيد».(1)
در اين باره روايتهاي فراواني در كتابهاي اهل سنت نقل شده است.(2)
در بسياري از روايتهاي اهل سنت، ويژگيهاي حكومت آخرين خليفه پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بيان شده است كه برخي از آنها عبارتند از:
بر اساس روايتها، برپايي عدل و قسط از مهمترين هدفهاي قيام حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است كه در انبوهي از روايتهاي اهل سنت اشاره شده است.(3)
از ديگر ويژگيهاي حكومت حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، رفاه عمومي است. پيامبراسلام در اين باره ميفرمايد: «يَكونُ في اُمَّتي المَهدي... تَعيشُ أُمتي في زمانِهِ عَيْشا لَمْ تَعِشهُ قَبلَ ذلِكَ؛ مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در امت من خواهدبود... مردم در زمان او چنان زندگي خواهند كرد كه هرگز پيش از آن زندگي نكرده بودند.»(4)
و نيز فرمود: «يَكونُ في أُمَّتي المَهدي... يَتَنَعَّمُ فيه اُمَّتي نِعمَةً لم يَتَنَعَّمُوا مِثْلَها قَطُّ؛ مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در امت من خواهد بود... مردم در آن دوره به چنان نعمتي دست يابند كه در هيچ دورهاي چنين بهرهمند نشده باشند».(5)
تمامي مردم پس از ظهور و در دوران حكومت امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از حاكميت آن
حضرت رضايت كامل خواهند داشت كه روايتهايي در اين باره بيان شده است.(1)
از ديگر ويژگيهاي حكومت امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) كه در روايتهاي اهل سنت به آن اشاره شده، امنيت همهجانبه و عمومي در سراسر كره زمين است.(2)
در مردميكي از ويژگيهاي مردم در دوران ظهور، احساس بينيازي مردم است. پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ميفرمايد: «أُبَشِّرُكُم بالمهدي... ويَملأُ اللّهُ قُلُوبَ أُمَّةِ مُحمدٍ غني؛ شما را به مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بشارت ميدهم [به هنگام ظهور او ] خداوند دلهاي امت محمد ر
در دولت امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، اسلام بر ديگر دينها غلبه خواهد كرد و اسلام دين جهاني خواهد شد. پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ميفرمايد:
مردم با مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بيعت ميكنند. خداوند به واسطه او، دين را برميگرداند و پيروزيهايي براي او به وجود ميآورد تا به آنجا كه هيچكس بر زمين باقي نميماند مگر آنكه لاالهالااللّه ميگويد.(3)
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
او مردي پيشاني باز، دماغ باريك و سينه ستبر است.
مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اين امت كه عيسي (عَلَيْهَ السَّلاَمُ) پشت سرش نماز ميخواند، از ماست. آنگاه با دست مباركش بر شانه امام حسين(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) زد و گفت: «مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) امت از تبار اوست».3. وَيُْدعي ذلِكَ الْيَومُ يَوْمَ الْخَلاصِ.(2)
آن روز، روز رهايي خوانده ميشود.
شگفتا كه گروهي از امت من به دنبال مردي از قريش كه به بيت خدا پناهنده شده است، به سوي بيت هجوم ميبرند. چون به سرزمين بيداء برسند، زمين آنها را در كام خود فرو ميبرد.
امت من در دوره او آنچنان بهرهمند ميشوند كه [پيش از آن] به مانند آن متنعم نبودند. آسمان سيلآسا بر آنها فرو ميبارد و زمين چيزي از گياهانش را ذخيره نميكند. ثروت كلاني روي هم انباشته ميشود و كسي رغبت نميكند. هر كس بلند شود و بگويد: اي مهدي! به من عطا كن، ميفرمايد: بگير.
آيا اهل سنت نيز به امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اعتقاد دارند؟
نظر علماي اهل سنت، درباره احاديث مهدويت چيست؟
شيعه و اهل سنت درباره چه مسائلي از مهدويت با هم اتفاق نظر دارند؟
ديدگاه اهل سنت درباره حكومت جهاني امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چيست؟
در مهمترين كتاب حديثي اهل سنت (صحيح بخاري) چه احاديثي دربارهمهدويت مطرح شده است؟
روايتهاي اهل سنت درباره مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) (محورهاي مورد تأكيد در روايات اهل سنت).
كتابهاي نوشته شده اهل سنت در موضوع حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
افرادي از اهل سنت كه به شرف ديدار حضرت رسيدهاند.
افرادي كه به عشق مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، شيعه شدهاند.
شبهههاي اهل سنت در مورد محدوديت (پرسشها و شبههها).
نقطههاي اشتراك و افتراق شيعه و سني در مورد مهدويت.
انتظار در فرهنگ و سيره اهل سنت.
انتظار مهدي موعود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، از تكيهگاههاي مهم وحدت.
اهل سنت و زيارت معصومين(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) و جمكران (تهيه گزارش) و... . اهل سنت و شفا گرفتن از ائمه (جمكران) (تهيه گزارش) ... . برخورد اهل سنت با مسجد سهله و جمكران (برخوردهاي علمي - عملي) (معاصر - تاريخي)
ويژگيهاي ظهور و حكومت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در ديدگاه اهل سنت.
برنامههاي مربوط به امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)در مناطق سنينشين در قالب تهيه گزارش از اعتقادات عاميانه مهم در مورد امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
مصاحبه با علماي اهل سنت (مولويها) در مورد موضوعهاي مربوط به امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) و مهدويترين چهرههاي اهل سنت (نويسندگان - عاشقان امام زمان و...).
مخالفان امام زمان(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) و علت و روش مخالفت آنان در ميان اهل سنت.
تفاوت ديدگاههاي مذاهب اهل سنت در مورد حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
خداوند بزرگ براي ظهور و فرج حضرت ولي عصر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، نشانههايي قرار داد تا كه در طول قرنها، يكي پس از ديگري اتفاق افتد و منتظران ظهور را در عقيده خود ثابت و استوار كند. اين نشانهها بسيار زياد است.
اين نشانهها در مجامع حديثي در يكي از چهار عنوان زير آمده است:
فتن
ملاحم
اشراط الساعة
علايم ظهور
«فِتَن» جمع «فتنه» به معناي آزمون و امتحان است.(1)
بسياري از علما و محدثان، حديثهاي غيبي رسول اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درباره فتنهها، كورانها، بحرانها و رخدادهاي بنيانكن را در كتاب مستقلي گرد آورده و آن را «الفِتَن» نام نهادهاند.
قديميترين كتابي كه در اين باره نوشته شده، كتاب الفتن از حافظ نعيم بن حماد مروزي (متوفاي 229 ه- .ق) است.
1) . ابن فارس، معجم مقاييس الغة، ج 4، ص 472.
ملاحم جمع ملحمة به معناي جنگ و كشتار است. ملحمة از ماده «لحم» به معناي تداخل است. جنگ را از اين نظر «ملحمة» گويند كه افراد جنگجو در صفوف يكديگر داخل ميشوند و كشتهها روي هم انباشته ميشود.(1)
كتابهايي كه حديثهاي غيبي پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درباره جنگها، جدالها، درگيريها و كشتارها را دربردارد، «ملاحم» ناميده ميشود. قديميترين كتابي كه در اين باره در دست داريم، كتاب الملاحم از حافظ احمد بن جعفر بن محمد، مشهور به ابن المنادي (متوفاي 336 ه- .ق) است. «أشراط» جمع شرط به معناي نشانه است. «أشراط الساعة»؛ يعني نشانههاي رستاخيز.(2)
يكي از كتابهاي معروفي كه در اين باره نگاشته شده الاشاعة في شراط الساعة از سيد محمد بن عبدالرسول برزنجي شافعي (متوفاي 1103 ه- .ق) است.
«علائم» جمع علامة از ريشه عَلَم به معناي نشانه است. به نشانهاي كه چيزي را از ديگري مشخص ميكند، «علامت» گويند.(3)در اين باره آثار فراواني با عنوان علائم الظهور، علامات الظهور و علامات المهدي منتشر شده است.(4)
در كتاب الفتن مروزي، 2004 حديث؛ در كتاب التشريف بالمنن سيدبنطاووس، 516 حديث، در كتاب نوائب الدهور ميرجهاني، 555 حديث و در كتاب معجم الملاحم و الفتن دهرخي، 1800 مدخل درباره نشانههاي ظهور آمده است.
بدون ترديد، تعداد نشانههاي ظهور از مرز 2000 نشانه ميگذرد كه بسياري از آنها در گذشته تحقق يافته و برخي در حال تحقق يافتن است.
در اين ميان، تنها پنج نشانه از نشانههاي حتمي است كه عبارت است از:
خروج سفياني؛
خروج يماني؛
بانگ آسماني؛
خسف بيدا؛
قتل نفس زكيه؛
با تحقق يافتن هر يك از نشانههاي غيرحتمي، دلها از سرور آكنده ميشود. ياد يار مهربان در اعماق جان شيفتگان، روحي تازه ميدمد. نويد فرارسيدن بهار ظهور، دلهاي خسته از خزان غيبت را اميدي تازه ميبخشد، ولي چشمبهراهانِ ظهور و منتظران امام نور، از زمان پايانپذيري شب ديجور غيبت و فرارسيدن دوران «موفور السرور ظهور» آگاه نميشوند.
هنگامي كه يكي از نشانههاي حتمي تحقق پيدا كند، همه چشم بهراهان از تاريخ دقيق ظهور آگاه ميشوند.
نشانههاي غيرحتمي همانند تابلوهاي راهنمايي است كه رانندگان را براي اطلاع از نزديك شدن به پل، تونل، تقاطع، پمپ بنزين، پارك، رستوران و... آگاه ميسازد، ولي نشانههاي حتمي همانند تابلوهاي شمارش معكوس كيلومتر جادههاست كه فاصله رهپويان را تا مقصد مشخص ميكند. براي مثال، بر اساس روايتهاي فراوان، هنگامي كه سفياني بر سه كشور سوريه، اردن و فلسطين سيطره پيدا كرد، هشت ماه بعد، يوسف زهرا(سلام علیها) از كنار خانه خدا ظهور ميكند.
شيخ صدوق با سند صحيح از امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايت كرده است كه فرمود:
قَبْلَ قِيامِ الْقائِمِ خَمْسُ عَلاماتٍ مَحْتُوماتٍ، اَلْيَمانِي وَ السُّفْيانِي وَ الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْداءِ.(1)
پيش از قيام قائم، پنج نشانه حتمي است: يماني، سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زكيه و خسف سرزمين بيداء.
اينك نشانههاي حتمي ظهور را بررسي ميكنيم:
خروج سفياني در روايتهاي اسلام بسيار دقيق، روشن و شفاف بيان شده است كه به شماري از آنها اشاره ميكنيم:
نام: عثمان
نام پدر: عنبسه(2)
لقب: سفياني
نسب: از تبار ابوسفيان،(3)
از بطن هند جگرخواره.(4)
اوصاف جسمي: بور، سرخروي و زاغچشم است، چنانكه شيخ صدوق با سند صحيح از امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايت كرده است كه فرمود:
اِنَّكَ لَوْ رَأيْتَ السُّفْياني، لَرَأيْتَ اَخْبَثَ النّاسَ، أَشْقَرَ، أحْمَرَ، أَرْزَقَ.(5)
اگر سفياني را ببيني، پليدترين انسانها را ديدهاي، او بور، سرخروي و زاغچشم است.
اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، به ديگر ويژگيهاي ظاهري او اشاره كرده است و ميفرمايد:
يَخْرُجُ ابْنُ آكِلَةَ الاَكْبادِ مِنَ الْوادِي الْيابِسِ، وَ هُوَ رَجُلٌ رَبْعَةٌ، وَحْشُ الْوَجْهِ، ضَخْمُ الْهامَةِ، بِوَجْهِهِ اَثَرُ الْجُدْري، اِذَا رَأَيْتَهُ حَسِبْتَهُ أَعْوَرَ.(1)
پسر هند جگرخواره از وادي يابس خروج ميكند. او مردي ميانبالا، با چهرهاي وحشتناك، سرستبر و آبلهروي است. هنگامي كه او را ببيني، وي را يك چشم ميپنداري.
از طريق عامه نيز راويت شده است كه: «سفياني از تبار خالد بن يزيد بن ابيسفيان است. او مردي سرستبر است. در چهرهاش، آثار آبله و در چشمش، نقطه سفيدي هست».(2)
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره فرمود:
يَخْرُجُ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ: السُّفيانِي في عُمْقِ دَمِشْقَ وَ عامَّةُ مَنْ يَتْبَعُهُ مِنْ كَلْبٍ، فَيَقْتُلُ حَتّي يَبْقُرَ بُطُونَ النِّساءِ وَ يَقْتُلَ الصِّبْيانَ.(3)
مردي از دل دمشق خروج ميكند كه او را «سفياني» ميگويند. همه پيروانش از تيره كلب هستند. آنقدر كشتار ميكند كه حتي شكم زنان را پاره ميكند و كودكان را از دم تيغ ميگذراند.
اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) فرمود:
ثُمَّ يَبْعَثُ فَيَجْمَعُ الاَطْفالَ وَ يَغْلِي الزَّيْتَ لَهُمْ، فَيَقُولُونَ: اِنْ كانَ اباءُنا عَصَوْكَ فَنَحْنُ ما ذَنْبُنا.(4)
مأموران خود را ميفرستد، كودكان را گرد ميآورد و ديگهاي زيتون را براي آنها ميجوشاند. آنها ميگويند: اگر پدران ما با تو مخالفت كردند، تقصير ما چيست؟
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره فرمود:
وَقَدْ بَلَغَ مِنْ خُبْثِهِ اَنَّهُ يَدْفُنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَ هِي حَيَّةٌ، مَخافَةَ اَنْ تَدُلَّ عَلَيْهِ.(1)
او به قدري پليد است كه مادر فرزندش را زنده به گور ميكند، از ترس اينكه به مخفيگاهش راهنمايي كند.
اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در حديثي ديگر ميفرمايد:
گروهي از اولاد رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بلاد روم پناهنده ميشوند. سفياني كسي را نزد پادشاه روم ميفرستد كه بندگانم را به من بازگردان. او نيز آنها را برميگرداند. پس آنها را در دمشق گردن ميزند.(2)
در منابع عامه آمده است:
سفياني هر كسي را كه با وي مخالفت كند، ميكشد. برخي را با اره دو نيم ميكند و برخي را در ديگها ميجوشاند. اين كار تا شش ماه ادامه مييابد.(3)
با سند صحيح از امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايت شده است كه فرمود:
سفياني از نشانههاي حتمي است و خروج او در ماه رجب است.(4)
اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در حديث ديگري از كارنامه سياه سفياني پرده بر ميدارد و ميفرمايد:
با هفتادهزار نفر به سوي عراق حركت ميكند. در كوفه، بصره و ديگر شهرهاي عراق، فتنهها به پا ميكند؛ دانشمندان را ميكشد؛ قرآنها را ميسوزاند؛ مساجد را ويران ميكند؛ محرمات را مباح ميكند؛ كارهاي ناشايست را رواج ميدهد؛ از فرايض الهي جلوگيري ميكند؛ از جور و ستم پروا نميكند. هر كس را كه نامش محمد، علي، جعفر، حمزه، حسن، حسين، فاطمه، زينب، خديجه، ام كلثوم و عاتكه باشد، به سبب دشمني با خاندان پيامبر از دم شمشير ميگذراند.(5)
فضل بن شاذان با سند صحيح از امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايت كرده است كه فرمود:
وَ خُرُوجُ السُّفيانِي مِنَ الشّامِ وَ الْيَمانِي مِنَ الْيَمَنِ.(1)
سفياني از شام و يماني از يمن خروج ميكند.
در حديث ديگري با سند صحيح از آن حضرت چنين ميخوانيم:
خروج سفياني، با خروج يماني از يمن، با پرچمهاي سفيد، در يك روز، در يك ماه و در يك سال اتفاق ميافتد.(2)
در حديثي ديگر با سند صحيح از آن حضرت چنين روايت شده است:
خروج سه نفر خراساني، يماني و سفياني، در يك سال، يك ماه و در يك روز اتفاق خواهد افتاد.(3)
كليني با سند صحيح از امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايت كرده است كه فرمود:
وَاَقْبَلَ الْيَمانِي وَ تَحَرَّكَ الْحَسَنِي وَ خَرَجَ صاحِبُ هذَا الاَمْرِ.(4)
يماني پيش ميتازد، حسني به حركت در ميآيد و صاحب اين امر خروج ميفرمايد.
امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در مورد يماني فرمود:
آنگاه يماني پيروز با لشكريانش از صنعا با يك جنبوجوش خاصي به سوي آنها حركت ميكند.(5)
امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هنگام بحث از همزماني يماني، سفياني و خراساني فرمود:
در ميان اين پرچمها، پرچمي هدايتيافتهتر از پرچم يماني نيست؛ زيرا او شما را به سوي صاحبتان فرا ميخواند.(6)
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هنگام شمارش نشانههاي ظهور فرمود:
وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ عَمّي زَيْدٍ بِالْيَمَنِ وَ انْتِهابِ سِتارَةِ الْبَيتِ.(1)
خروج مردي از فرزندان عمويم، زيد از يمن و به يغما رفتن پرده كعبه.
اگر منظور از اين شخص، يماني باشد، ميتوان نتيجه گرفت كه يماني نسبش به زيد شهيد ميرسد.
اسم و لقب يماني در حديثهاي معصومين(عَلَيْهَم السَّلاَمُ) به دست ما نرسيده، ولي پيشگويي سطيح كاهن به ذي يزن، پادشاه يمن تنها سرنخي است كه در دست داريم. وي در شمار نشانههاي ظهور ميگويد:
سپس نامآوري از يمن، از صنعا و عدن پديدار شود كه چون پنبه سفيد باشد، نامش حسن يا حسين است. با خروج او فتنهها در هم شكند. آنگاه مهدي، آن فرخنده مبارك، آن هادي هدايتگر، آن سيد علوي ظاهر گردد. همگان از اين عنايت الهي خشنود شوند. با نور او تاريكي رخت بربندد.(2)
محدثان و سيرهنويسان پيشگوييهاي او را در كتابهاي خود آورده و به آن استناد كردهاند،(3)ولي حجت شرعي نيست. با اين حال، تنها منبعي است كه در آن از نام يماني و سيماي نوراني او سخن به ميان آمده است.
در شماري از احاديث، از او به عنوان «اميرالعُصَب»؛ يعني فرمانده گروهان(4)
تعبير و از لشكريانش ستايش شده(5)
و آمده است كه در ميان ركن و مقام با آن حضرت بيعت ميكنند.(6)
امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره ضرورت ياري كردن يماني ميفرمايد:
چون يماني خروج كند، به سويش بشتاب؛ زيرا پرچم او پرچم هدايت است. بر هيچ مسلماني جايز نيست كه بر او بتازد؛ زيرا او به سوي حق و به راهراست فراميخواند.(1)
روزي نزد امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از خروج سفياني گفتوگو شد. ايشان فرمود:
چگونه ممكن است او خروج كرده باشد، در حالي كه در هم كوبنده ديدگانش از صنعا خروج نكرده است.(2)
از بررسي حديثهاي مربوط به يماني به اين نتيجه رسيديم كه او اهل يمن است؛ از صنعا پايتخت يمن خروج ميكند؛ با لشكر انبوه به ياري حضرت ميشتابد؛ با سفياني درگير ميشود؛ با پرچمهاي سفيد حركت ميكند؛ پرچمي هدايت يافتهتر از او نيست؛ احتمالاً از تبار جناب زيد است و نامش حسن يا حسين است.
سومين نشانه از نشانههاي حتمي، بانگ آسماني است كه در شب بيست و سوم ماه رمضان شنيده ميشود و در بامداد آن، حجت خدا در ميان ركن و مقام ظهور ميكند. بانگ آسماني ريشه قرآني دارد:
وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِي المُنادِي مِنْ مَكانٍ قريبٍ، يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالحَقِّ، ذلِكَ يَوْمَ الخُروجُ.(ق:41 - 42)
گوش فرا ده هنگامي كه منادي از جايگاه نزديك ندا سر ميدهد. روزي كه آن صيحه را به حق ميشنوند، آن روز، روز خروج است.
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در تفسير اين آيه فرمود:
منادي با نام قائم و نام پدرش ندا سر ميدهد. منظور از صيحه همان بانگ آسماني است و آن روز، روز خروج قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است.(3)
امام رضا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره فرمود: «يومُ الخُروجُ؛ يعني خروج فرزندم، مهديقائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)».(1)
امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در مورد تاريخ نداي آسماني ميفرمايد:
يَكُونُ الصَّوْتُ في شَهرِ رَمَضانَ في لَيلَةِ جُمُعةٍ، لَيْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرينَ، فلاتَشُكُّوا في ذلِكَ واَسْمَعُوا و اَطيعُوا.(2)
اين بانگ در ماه رمضان، در شب جمعه، شب 23 آن خواهد بود. پس در آن ترديدي به خود راه ندهيد. گوش فرادهيد و اطاعت كنيد.
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره فرمود:
آن صيحهاي كه در ماه رمضان خواهد بود، در شب جمعه، 23 شب گذشته از آن رخ خواهد داد.(3)
فضل بن شاذان با سند صحيح از آن حضرت روايت ميكند كه فرمود:
يُنادي بِاسْمِ القائِمِ(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) في لَيْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ يَقُومُ في يَوْمِ عاشُوراءَ.(4)
در شب 23 رمضان با نام قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ندا سر داده ميشود و در روز عاشورا قيام ميكند.
از اين روايتها كه با سند صحيح از معصومين: رسيده است، استفاده ميشود كه ظهور غير از قيام است. ظهور در شب 23 رمضان و شب جمعه رخ ميدهد و قيام جهاني روز 10 محرم، روز عاشورا و روز شنبه در اين فاصله كه دقيقا سه ماه و 17 روز خواهد بود، حضرت مشغول اطلاعرساني هستند تا همگان با هدف و مكتب آن حضرت آشنا شوند و كسي غافلگير نشود.
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره اينكه نداي آسماني به چه زباني خواهد بود، فرمود: «يَسْمَعُهُ كُلُّ قَوْمٍ بِاَلْسِنَتِهِمْ؛ هر قومي آن را با زبان خودشان ميشنوند.»(1)و در حديث ديگري فرمود: «اين ندا همگاني است، هر كسي آن را با زبان خودش ميشنود.»(2)
در منابع عامه نيز همين تعبير آمده است.(3)
در روايتهاي فراواني تأكيد شده است كه همه اهل زمين آن را ميشنوند. امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره ميفرمايد:
با نام قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از آسمان ندا ميشود. هر كس در شرق يا غرب باشد، آن را ميشنود. هيچ خفتهاي نباشد، جز اينكه بيدار شود.(4)
در حديث ديگري فرمود:
حتي دوشيزگان در سراپردهها اين ندا را ميشنوند. پس پدران و مادران خود را تشويق ميكنند كه به ياري آن حضرت بشتابند.(5)
و در بيان ديگري فرمود:
از آنچه خداوند در آن روح دميده، چيزي نميماند جز اينكه آن ندا را ميشنوند.(6)
رسول اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره فرمود:
منادي از آسمان ندا سر ميدهد كه امير شما فلاني است.(7)
در حديث ديگري فرمود:منادي از آسمان ندا سر دهد كه هان اي مردمان، روزگار جباران سپري شد. بهترين فرد امت زمام امور را به دست گرفت. پس در مكه به او بپيونديد.(1)
و در بياني ديگر فرمود:
فرشتهاي از بالاي سرش بانگ برآورد: به راستي، اين مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است، از او پيروي كنيد.(2)
امام رضا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از فراگير بودن بانگ آسماني سخن گفت و در پايان فرمود:
منادي آسماني به سوي آن حضرت فراميخواند و ميگويد: آگاه باشيد كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرده است. از او پيروي كنند كه حق با او و در نزد اوست.(3)
امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره فرمود:
منادي ندا سر ميدهد كه مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از آلمحمد، فلاني پسر فلاني است. پس نام او و نام پدرش را بر زبان جاري ميكند.(4)
چهارمين نشانه از نشانههاي حتمي ظهور، از نظر تسلسل زماني، خسف سرزمين بيداء است. خسف در لغت به معناي فرو رفتن چيزي در زمين است، چنانكه در قرآن كريم درباره قارون ميفرمايد: «فَخَسَفْنا بِهِ وَبِدارِهِ الاَرْضَ؛ ما او را با خانهاش در زمين فرو برديم». (قصص: 81)
بَيداء در لغت به معناي دشت هموار، پهناور و بدون انسان و آب و علف است. در ميان مكه و مدينه در نزديكي مسجد شجره، سرزمين پهناور و دشت شنزاري است كه آن را بيداء مينامند.(5)منظور از «خسف بيداء»، فرو
رفتن سپاه سفياني در سرزمين بيداء است.بر اساس روايتهاي فراوان، سپاه سفياني براي جنگ با حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به سوي مدينه منوره رهسپار ميشوند. وقتي به مدينه ميرسند، ميبينند كه حضرت به مكه بازگشته است. آنان مردم مدينه را ميکشند. سپس به قصد تخريب كعبه و جنگ با حضرت به سوي مكه حركت ميكنند. چون به سرزمين بيداء ميرسند، به فرمان خدا، زمين دهان باز ميكند و همه آنها را در كام خود فرو ميبرد.
بر اساس روايتهاي فراوان، از سپاه سفياني فقط دو نفر نجات مييابند. آنها نيز صورتشان به پشت سرشان برميگردد، يكي به مكه ميرود و به حضرت بشارت ميدهد كه سپاه سفياني در سرزمين بيداء در كام زمين فرو رفتند. ديگري به دمشق ميرود و به سفياني گزارش ميدهد.
قرآن كريم در دوسوره درباره خسف بيداء سخن گفته است:
اي كساني كه كتاب به آنها داده شده است! ايمان بياوريد به آنچه فرو فرستاديم، در حالي كه تصديق كننده كتابي است كه با شماست، پيش از آنكه بر چهرههايي بزنيم و آنها را به پشت سرشان برگردانيم.
اين تهديد الهي تا حال رخ نداده است، ولي بيگمان، روزي اتفاق خواهد افتاد و عدهاي صورتشان به پشت سرشان برگشته ميشود.(1)
حديثهاي فراوان داريم كه اين تهديد الهي هنگام خسف بيداء اتفاق ميافتد. امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در يك حديث طولاني، جنايتهاي وحشيانه سپاه سفياني را بيان ميكند. در پايان، از ورود آنها به سرزمين بيداء سخن ميگويد:
آنگاه منادي آسماني ندا سر ميدهد كه: اي سرزمين بيداء! اين قوم را
1) . ثعلبي، الكشف والبيان، ج 3، ص 324.
هلاك كن. پس زمين دهان ميگشايد، آنها را در كام خود فرو ميبرد. به جز سه تن كه از تيره كلب هستند. خداوند صورت آنها را به پشت سرشان بر ميگرداند.(1)
آنگاه آيه شريفه را تلاوت ميكند و ميفرمايد: اين آيه در حق آنها نازلشده است.(2)
اي كاش ميديدي هنگامي كه دچار وحشت شدهاند و رهايي ندارند و از مكاني نزديك گرفتار ميشوند.
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داستان لشكر سفياني را بيان كرد. سپس فرمود كه اين است معني آيه «وَ لَوْ تَري إِذْ فَزِعُوا» و ادامه داد: «تنها دو نفر از آنها ميماند، يكي، بشير و ديگري، نذير و هر دو از قبيله جُهينَه هستند».(3)
اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز در تفسير اين آيه از فرو رفتن لشكر سفياني در سرزمين بيداء سخن گفت.(4)
آنگاه در نامهاي طولاني خطاب به معاويه، با بيان كارنامه سياه سپاه سفياني و فرو رفتن آنها در كام زمين، به آيه بالا استشهاد ميكند و مينويسد:
آنها از زير پاهايشان در زمين فرو ميروند و كسي از آنها باقي نميماند به جز گزارشگري كه خداوند صورتش را به پشت سرش بر ميگرداند.(5)
در حديث ديگري از سارباني سخن ميگويد كه هنگام عبور لشكر سفياني، شترش رم ميكند. او به دنبال شترش ميرود و چون برميگردد، كسي را
1) . در اين حديث تعداد نجات يافتگان سه تن بيان شده، در برخي دو تن و در برخي دو تن از لشكريان و يك تن اشترران كه با آنها مصادف ميشود و شاهد حادثه ميشود.
2) . عياشي، التفسير، ج 1، ص 402.
3) . طبري، جامع البيان، ج 22، ص 73؛ ثعلبي، الكشف و البيان، ج 8، ص 95؛ طبرسي، مجمع البيان، ج 8، ص 622.
4) . الغيبة، ص 305.
5) . سليم بن قيس، كتاب سليم، ص 159.
نمييابد.(1)امام سجاد(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز ميفرمايد: «اين آيه در مورد سپاه سفياني است».(2)
در حديثهاي عامه، تعداد لشكر سفياني كه در بيداء، هلاك ميشوند، هفتادهزار نفر آمده است.(3)
در اين حديثها، هدف از اين لشكركشي،تخريب كعبه و پيكار با حجت خدا بيان شده است.(4)
بررسي كارنامه سياه سپاه سفياني فرصت بيشتري ميطلبد. فقط اشاره ميكنيم كه جنايتهاي آنها در مدينه به مراتب بيشتر از فاجعه حره است.(5)
فاجعه حره، سياهترين صفحه تاريخ است كه به فرمان يزيد در مدينه منوره ورق خورد. در اين فاجعه هفتصد تن از حاملان قرآن كشته شدند، 306 تن از افراد سرشناس مهاجرو انصار كشته شدند و به حريم هزار تن از دوشيزگان مسلمان تجاوز شد.(6)
پنجمين و آخرين نشانه از نشانههاي حتمي، قتل نفس زكيه است. نفس زكيه به معناي انسان بيگناه است. در آيهها و حديثها از چهار تن به عنوان نفس زكيه ياد شده است:
نفس زكيه، معاصر حضرت خضر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، به دست خضر كشته شد. حضرت موسي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به او گفت: «اَقَتَلْتَ نَفْسا زَكيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ؛ آيا شخص بيگناهي را كشتي كه كسي را نكشته بود». (كهف: 74)
نفس زكيه، معاصر امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) كه در مقابل منصور دوانيقي قيام كرد
و با همه هوادارانش كشته شد. او محمد پسر عبداللّه محض، نوه امام حسن مجتبي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بود و از مدعيان مهدويت به شمار ميرفت.(1)
شيخ مفيد هنگام شمارش نشانههاي ظهور، از كشته شدن نفس زكيه با هفتاد تن از صالحان در پشت كوفه سخن گفته است.(3)
در آستانه قيام جهاني حضرت بقية الله، نفس زكيه در مسجدالحرام، در ميان ركن و مقام، هنگام خواندن پيام امام به شهادت ميرسد.
براي اينكه اين دو نفس زكيه اشتباه نشود، اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در خطبه المحزون هر دو را كنار يكديگر بيان ميكند:
وَقَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ بِظَهْرِ الْكوفَةِ في سَبعينَ؛ والمَذْبُوحِ بَيْنَ الرُّكنِ والمَقامِ. (4)
از نشانههاي ظهور است نفس زكيهاي كه با هفتاد تن در پشت كوفه (نجف)كشته ميشود و آنكه ميان ركن و مقام ذبح ميشود.
درباره نام و نشان اين نفس زكيه، ضمن يك حديث طولاني از امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) روايت شده است كه فرمود:
جواني از آل محمد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): در ميان ركن و مقام كشته ميشود كه نامش محمد، فرزند محمد و لقبش، نفس زكيه است.(1)
در اين حديث كه از نظر سندي در اوج صحت قرار دارد، نام پدر نفس زكيه «محمد» آمده، ولي در حديث ديگر، «حسن» بيان شده است.(2)از امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره نسبش چنين روايت شده كه ايشان از تبار امام حسين(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است.(3)
اميرمؤمنان علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) درباره قتل نفس زكيه ميفرمايد:
به خدا سوگند، گويي به نوجواني از قريش مينگرم كه در خون خود دست و پا ميزند. پس از اين جنايت، ديگر كسي عذر آنها را نميپذيرد و سيطرهاي براي آنها نميماند.(4)
در حديث ديگري نيز فرمود:
ريختن خون حرام، در روز حرام، در ماه حرام، از تيره قريش! سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، پس از آن بيش از پانزده شب حكومت نخواهد كرد.(5)
امام باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره ميفرمايد: «ميان قتل نفس زكيه و قيام قائم(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) جز پانزده شب فاصله نخواهد بود».(6)
در پيامي كه نفس زكيه ميخواند، اين فرازها آمده است:
اي اهل مكه! من فرستاده فلاني هستم. او به شما ميفرمايد: ما اهلبيت رحمت و معدن رسالت هستيم. از روز ارتحال پيامبر، ما مورد ستم قرار گرفتيم و حقوق ما پايمال شده است. ما از شما ياري ميطلبيم، ما را ياري كنيد.
در حال خواندن اين پيام به سويش هجوم ميبرند و او را در ميان ركن و مقام سر ميبرند.(1)
نفس زكيه روز 25 ذيحجه كشته ميشود و 15 روز بعد؛ يعني روز دهم محرم (عاشورا) قيام جهاني حضرت آغاز ميشود.(2)
چون او كشته شود، اهلزمين و آسمان بر آنها خشمگين شوند.(3)
در ميان بيش از دوهزار نشانه ظهور، فقط پنج نشانه از نشانههاي حتمي ظهور ديده ميشود و آنها عبارتند از:
خروج سفياني كه در ماه رجب خروج ميكند و شش ماه ميجنگد. در اواخر محرم بر سه كشور سوريه، فلسطين و اردن سيطره پيدا ميكند.
خروج يماني كه همزمان با خروج سفياني است.
بانگ آسماني در شب جمعه، شب 23 رمضان.
فرو رفتن سپاه سفياني در كام زمين در سرزمين بيداء، حدود يك ماه بعد از ظهور.
قتل نفس زكيه در مسجدالحرام، ميان ركن و مقام.
سرانجام قيام جهاني حضرت بقيهالله در روز شنبه، دهم محرمالحرام.
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
مهدي از عترت من است، از اولاد فاطمه.
مهدي از من است با پيشاني باز و بيني كشيده.
لاتَذْهَبُ الدُّنيا حتّي يَأتي عَلَي أُمَّتِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، يَمْلأُ الارضُ عَدْلاً، كما مُلِئَتْ جَورا.(2)دنيا سپري نميشود جز اينكه مردي از اهلبيت من در ميان امتم ظاهر شود كه زمين را پر از عدالت كند، آنچنانكه پر از ستم شده است.
عَلي رايَةِ الْمَهْدِي مَكْتُوبٌ: اَلبَيعَةُ للّهِ.(3)
بر پرچم مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نوشته شده: بيعت براي خدا.
مهدي راه مرا ميپويد و هرگز دچار لغزش نميشود.
براي ظهور امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چند نشانه و علامت بيان شده است؟
نشانههاي حتمي ظهور چيست؟
نشانه حتمي ظهور كه در شام (سوريه) اتفاق ميافتد، چه نام دارد؟
از قيامهاي بر حق پيش از ظهور كه براي يارياش بايد شتافت، چه نام دارد؟
ويژگيهاي صيحه آسماني چيست؟
علامتي كه بين مكه و مدينه براي ظهور اتفاق ميافتد، چيست؟
نزديكترين علامت ظهور امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) چيست؟
معرفي نشانههاي ظهور.
تقسيمبندي نشانههاي ظهور (حتمي و غيرحتمي، قطعي و غيرقطعي، فرهنگي و تكويني، قريب و بعيد، خاص و عام، منطقهاي و جهاني).
اهميت نشانههاي ظهور (ضرورت آشنايي و بيان آنها).4. زمان و نشانهها (زمان ظهور و زمان نشانهها، محاسبه زمان ظهور با وقوع نشانهها، فاصله بين نشانهها...).
مكان و نشانهها (مکانهايي كه در آنها نشانه تحقق پيدا ميكند، لزوم شناسايي و توجه به آنها...).
افراد مهم در نشانههاي ظهور (سفياني، دجال، خراساني، يمني، نفس زكيه، شعيب بن صالح و سيد حسني،...).
توصيف و حصر نشانههاي حتمي (سفياني، خسف در بيداء، صداي آسماني، قتل نفس زكيه در مكه و...)؛ زمان و مكان هر كدام از نشانهها؛ ويژگيهاي هر كدام از نشانهها.
ضرورت دانستن عموم مردم در مورد هر كدام از نشانهها.
نقش نشانههاي ظهور در شناخت جريانها و افراد حق و باطل.
تأثير شناخت صحيح نشانههاي ظهور، وضع معاصر و پي بردن به تكليف.
سيره به معناي منطق رفتاري انسان است كه در سلسله مباني و اصول فكري و بينشي افراد ريشه دارد كه اين منطق رفتاري سبب تحقق نوع ويژهاي از اعمال به صورت پيوسته ميشود.
بهترين راه شناخت و آشنايي با سيره اخلاقي و رفتاري امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) شناخت و آشنايي با سيره پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است؛ زيرا پيامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره ميفرمايد:
اَلمَهدي مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمي وَكُنْيَتُهُ كُنْيَتي، أشْبَهُ النّاسِ بي خَلْقا و خُلقا.(1)
مهدي از فرزندان من است. اسم و كنيه او همان اسم و كنيه من است. او شبيهترين مردم در صورت و سيرت به من است.
پيامبر اسلام در روايت ديگري در اين باره ميفرمايد:
أشبَهُ الناسِ بي في شمائِلِهِ وَ أَقوالِهِ وَ أَفْعالِهِ.(2)
او (مهدي) شبيهترين مرد به من در گفتار، كردار و صورت است.
اين شباهتهاي ظاهري و باطني در روايتهاي زيادي بيان شده است.(3)
در روايتي از اميرمؤمنان حضرت علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نقل شده است: «أشبَهُ النّاسِ بِرسولِ اللّه خَلْقا وَ خُلقا وَ حُسنا؛ او، مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، شبيهترين مردم به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اخلاق، رفتار و زيبايي است».(1)
امام حسن عسكري(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، پدر بزرگوار امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در توصيف فرزندش ميفرمايد: «أشبَهُ النّاسِ بِرسولِ اللّه خَلْقا وَ خُلقا وَ حُسناً؛ مهدي، شبيهترين مردم به رسول خدا6 در اخلاق و رفتار است».(2)
بيشك، هنگام ظهور و تشكيل حكومت جهاني به وسيله امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، انسانها شاهد اخلاق نبوي هستند؛ يعني همانگونه كه پيامبر با انسانهاي زمان خود رفتار ميكرد، جانشين دوازدهم او نيز همان روش و سيره را دارد. پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در اين باره ميفرمايد: «يَخرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهلِ بيتي وَ يَعمَلُ بِسُنَّتي؛ مردي از اهل بيتم خروج ميكند و به سنت من عمل ميكند».(3)
امام محمد باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين زمينه ميفرمايد: «اذا قامَ سارَ بسيرَةِ رسولِ اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ؛ زماني كه (مهدي) قيام كند، به سيره و روش پيامبر عمل ميكند».(4)
امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم در اين باره ميفرمايد:
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در حكومت خود بين مردم به شيوه رفتاري پيامبر رفتار ميكند و كارها را همانند عمل و كار پيامبر انجام ميدهد.(5)
حتي در نبرد با دشمنان اسلام همانند پيامبر رفتار ميكند. خود پيامبر در اين زمينه ميفرمايد: «وَ يُقاتِلُ علي سُنَّتي؛ او مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بر سنت من مقاتله ميكند».(6)
بنابراين، يكي از شباهتهاي مهم ميان خاتم پيامبران و حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، شباهت در سيره و روش زندگي و شيوه حكومتداري است.
خداوند متعال در آخرين كتاب آسماني، آيههايي را در وصف اخلاق آخرين فرستادهاش آورده است كه بررسي آنها، ما را به عظمت اخلاق پيامبر راهنمايي ميكند. يكي از اين آيهها، آيه شريفه «اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ»؛ (قلم: 4) است كه اين اخلاق عظيم هم به بركت توجه پروردگار است. «فَبِما رَحمَةً مِنَ اللّه...». (آل عمران: 159) پس او اسوه حسنه براي تمام جهانيان است: «وَ لَكُم في رَسولِ اللّه اُسوةٌ حَسَنةٌ». (احزاب: 21)
آيينه تمامنماي اخلاق پيامبر اعظم اسلام، فرزند برومندش، حجت خدا، وليّ عصر، امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) است. تمام زيباييها و كمالات اخلاق پيامبر در وجود يوسف زهرا(سلام علیها) موج ميزند. پس عطر محمدي را در وجود امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) بايد جست.
نمونههايي از اين پيوستگي ارتباط و پيوند را بر ميشماريم:
خداوند متعال، پاكيزگي و آراستگي را دوست دارد.(1)
امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد:
كانَ رسولُ اللّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يُرَحِّلُ شَعْرَهُ وَ اَكْثَرُ ما كانَ يُرَجِّلُ شَعرَهُ بِالْماءِ وَ يَقُولُ كَفي بِالْماءَ طِيبا لِلْمُؤمنِ.(2)
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) موهاي خود را آب ميزد و مرتب ميكرد و ميفرمود: «آب، براي پاكيزگي مؤمن كافي است.
پيامبر به جز محيط خانه، در ميان اصحاب و اجتماع هم كاملاً آراسته بود. در روايت آمده است كه آن حضرت افزون بر خانواده، براي اصحابش نيز خود را ميآراست.(1)
درباره آراسته بودن پيامبر همين بس كه حتي در سفرهايش هيچگاه شيشه روغن، شانه، قيچي، مسواك و سرمه را از خود دور نميكرد.(2)
حتي هزينه عطر و بوي خوش پيامبر از مخارج و هزينه غذا و خوراك او بيشتر بود. امام صادق(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در اين باره ميفرمايد: «پيامبر براي بوي خوش بيشتر از غذا خرج ميكرد».(3)
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز همانند پيامبر، آراسته، پاكيزه و زيباست. امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در توصيف امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد: «هُوَ شابٌّ مَرْبوعٌ حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ؛ او (مهدي) جوان، زيبارو و با موهاي زيباست.»(4)بيسبب نيست كه پيامبر اعظم به او لقب «طاووس اهل بهشت» داده است.(5)
روزي پيامبراعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ياران خود فرمود: «آيا شما را از کسي كه از همه به من شبيهتر است آگاه نسازم؟» ياران گفتند: چرا يا رسول الله. حضرت فرمود: «كسي بيشترين شباهت را به من دارد كه خْلقش از همه نيكتر و برخوردش نرمتر و نسبت به برادران ديني خود مهربانتر باشد.»(6)به طور کلي پيامبر هميشه با همگان مهربان بود. «كَانَ
النَّبِي(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جَميلَ الْمُعاشِرَةِ طَلِقَ الْوَجْهِ؛ پيامبر خوشمشرب بود و با روي گشاده با مردمبرخورد ميكرد».(1)
پيامبر ميفرمود: «پروردگارم مرا به نيكي و بخشش امر ميكند و از بخل و كوتاهي برحذر ميدارد».(2)
روايتهاي مربوط به امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز نشان از مهرباني و محبت او دارد. امام علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در توصيف امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد: «اَوْسَعُكُمْ كَهْفا؛ مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) از همه بيشتر پناه ميدهد».(3)
او مانند پيامبر «رحمة للعالمين» است(4).
برخي براي حضرت، چهل جلوه از مهر و محبت را بيان كردهاند.(5)
يكي از ويژگيهاي پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مشورت با ديگران بود، درباره پيامبر چنين روايت ميكنند:
اِنَّ رَسُولَ اللّهِ كانَ يَسْتَشيرُ أصْحابَهُ ثُمَّ يَعْزِمْ عَلي ما يُريدُ.(6)
همانا رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با اصحابش مشورت ميكرد. سپس تصميم بر امر و كاري ميگرفت.
تاريخ گواه اين مسئله است كه پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جنگها با يارانش مشورت ميكرد. در جنگ بدر، پيامبردرباره اصل جنگ و محل جنگ با اصحابش مشورت كرد.(7)در جنگ احد نيز خطاب به يارانش فرمود: «نظر خودتان را به من اعلام كنيد».(8)
1) . ارشاد القلوب، ص 155.
2) . بحارالانوار، ج 16، ص 231، «أَمَرَني رَبِّي بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ نَهاني عَنِ الْبُخلِ وَ الْجَفاءِ».
3) . همان، ج 51، ص 115.
4) . كافي، ج 1، ص 607.
5) . نك: مسعود، ميرمهر پورسيدآقايي، انتشارات حضور، قم.
6) . كافي، ج 2، ص 638.
7) . المغازي، ج 1، ص 48.
8) . همان، ص 209.
فرزند و آخرين جانشين پيامبر هم همانند او با ياران و اصحابش مشورتميكند. در روايتي آمده است كه امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در جنگ با سفياني و سرانجام كار او با يارانش مشورت ميفرمايد.(1)
همه رفتار پيامبر اعظم همراه با تواضع و پرهيز از هرگونه تكبر، نخوت و خودخواهي بود. در روايتي ميخوانيم: «كانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكَ، پيامبر از تشبه به پادشاهان بيزار بود و خوشش نميآمد.»(2)به همين دليل، مانند همگان بر زمين مينشست و دعوت آنها را اجابت ميكرد.(3)
فاصلهاي بين او و يارانش نبود و اگر شخص غريبي وارد مجلس ميشد، پيامبر را نميشناخت.(4)
درباره اخلاق و رفتار امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نيز اين مسائل نقل شده است. در مفاد عهدنامه امام با يارانش چنين آمده است:
وَ يَشْتَرِطُ عَلي نَفْسِهِ لَهُمْ أَنْ يَمْشِي حَيْثُ يَمْشُونَ وَ لا يَأْخُذُ بَوّابا.(5)
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) با يارانش عهد ميبندد كه مانند آنان در راه رفتن و حركت به طور عادي باشد و دربان براي خود نگيرد.
همچنين در توصيف امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) گفتهاند: «مَعَ هَيْبَتِهِ مُتَقَرِّبٌ اِلَي النّاسِ؛ او با وجود هيبت خود، با مردم نزديك و همراه است».(6)
رفتار و عملكرد پيامبر، واژه عدالت را معني و مفهوم ميبخشد. او با همه ياران يكسان برخورد ميكرد. در روايت آمده است:
كَانَ رسولُ اللهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ أَصْحابِهِ فَيَنْظُرُ إِلي ذا وَ اِلي ذابِالسَّويَّةِ.(1)
پيامبر لحظاتش را بين يارانش تقسيم ميكرد و در نگاه به اين و آن بهطور مساوي بود.
پيامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تقسيم بيتالمال و ديگر جلوههاي رفتاري، آيينه تمامنماي عدالت است. امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم بر اساس همين عدالت نبوي، در حكومت جهاني خود، عدالت را به همه جهانيان هديه ميدهد. در روايتهاي فراواني چنين آمده است: «يَمْلَأُ الاَْرْض قِسْطا وَ عَدْلاً؛ امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) هم اموال را بين همگان به عدالت و مساوي تقسيم ميكند.»(2)ايشان به تمام يارانش امر ميكند كه با عدالت رفتار كنند. در روايتي آمده است:
يُفَرِّقُ الْمَهْدي أَصْحابَهُ... يَأْمُرُهُمْ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسانِ.(3)
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) اصحابش را در سرتاسر جهان ميفرستد و به آنها امر ميكند كه با عدل و احسان برخورد كنند.
پيامبر در دوران رسالت و پيش از آن، همواره در برابر آزار، اهل بخشش بود.
وَ ما اِنْتَقَمْ مِنْ شَيءٍ صُنِعَ إِلَيْهِ الاّ أَنْ انْتَهَكَ حُرْمَةَ اللّهِ.
از هيچ كس انتقام شخصي نگرفت مگر كسي كه حريم الهي را هتك كرده باشد.
امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در برابر سختيها همانند پيامبر است. امام محمد باقر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) ميفرمايد: «إِنَّ صاحِبَ هذَا الْأَمْرِ لَوْقَدْ ظَهَرَ لَقِي مِنَ النّاسِ مِثلَ مالَقِي رَسولُ اللّهِ؛ صاحب اين امر (امام مهدي) هنگام ظهور، همچون پيامبر و ب يش از ايشان از ناحيه مردم [سختي] خواهد ديد.»(4)در
برخي روايتها، صبر امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) به صبر ايوب تشبيه شده است.(1)
پيامبر اكرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
چون ظاهر شود، پشتش را به خانه كعبه تكيه ميدهد و تعداد 313 نفر از پيروانش در اطراف او گرد آيند. نخستين چيزي كه به زبان ميآورد، اين آيه شريف است: بقية اللّه بهتر است براي شما، اگر مؤمن باشيد.» سپس ميفرمايد: «بقية اللّه منم، خليفة اللّه منم، حجة اللّه منم». كسي بر او سلام نميگويد مگر اينكه بگويد: «اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللّهِ فِي الأَرْضِ».
تاكنون چهار نفر بر همه جهان سلطنت كردهاند كه دو نفرشان مؤمن و دو نفرشان كافر بودهاند. آنها كه مؤمن بودند، عبارتند از: ذوالقرنين و حضرت سليمان. آنها كه كافر بودهاند. عبارتند از: نمرود و بخت نصر . يك نفر پنجمي هم بر سرتاسر جهان حكومت خواهد كرد كه او عبارت است از مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) كه از عترت من است.
در آخر امت من، مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) خارج ميشود. خداوند، باران رحمتش را بر او
فرو ميريزد و زمين گياهانش را براي او بيرون ميفرستد. مال را به طور مساوي تقسيم ميكند؛ دام بسيار فراوان ميشود؛ امت اسلامي بسيار شكوهمند ميگردد. هفت يا نه سال در ميان آنها حكومت ميكند.
شبيهترين فرد در سيره و روش به پيامبرچه كسي است؟
چند نمونه شباهت در روش زندگي بين پيامبر و امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) نام ببريد؟
نمونههايي از مهرباني و محبت پيامبر و حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را بيان كنيد؟
سيره خاتم الانبيا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خاتم الاوصياء(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در برخورد با مردم چگونه است؟
مدارا و بخشش آخرين پيامبر و آخرين امام در تاريخ و روايتها چگونه بيان شده است؟
خاستگاه پيوند پيامبر و امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
ضرورت ارتباط عصر بعثت و عصر ظهور.
آسيبشناسي عصر بعثت و عصر ظهور.
تشابه رفتاري و الگويي خاتم الانبياء و خاتم الاوصيا.
ياران پيامبر و ياران امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
اهل كتاب در دوران پيامبر و حكومت امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ).
ابن ابي الحديد، شرح نهجالبلاغه، بغداد، دارالكتاب العربي، 1384.
ابن ابي زينب، نعماني، غيبت نعماني، ترجمه: محمد جواد غفاري، تهران، نشر صدوق، 1376.
ابن ابي شيبة، المصنف، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1381.
ابن بابويه، محمد بن علي، علل الشرايع، ترجمه: محمد جواد ذهني تهراني، قم، مؤمنين، 1383.
-----------------، عيون الاخبار الرضا(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، قم، مكتبة الحيدرية، 1383.
-----------------، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، دارالحديث، قم، 1382.
ابن حبان، الصحيح، بيروت، مؤسسه الرسالة، چاپ سوم، 1378.
ابن حجر هيثمي، احمد بن محمد، الصواعق المحرقه علي اهل الرفض و الزندقه، قم، دليل ما، 1382.
ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الكبري، تهران، فرهنگ و انديشه، 1374.
10.ابن طاووس، علي بن موسي، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، بيجا، مؤسسه صاحب الامر(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، 1374.
11.-----------------، الملاحم و الفتن، ترجمه: نجفي، محمد جواد، تهران،
اسلاميه، 1360.
-----------------، الملاحم و الفتن، تهران، اسلاميه، 1381.
-----------------، فلاح السائل و نجاح المسائل في عمل اليوم و الليلة، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، 1377.
ابن عربي، محمد بن علي، الفتوحات المكية، بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا.
ابن فارس، زكريا، معجم مقائيس اللغة، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1380.
ابن فتال، روضة الواعظين، قم، شريف رضي، بيتا.
ابن هشام، السيرة النبوية، بيروت، دارالفكر، 1370.
ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1380.
ابي داوود، السنن، بيروت، دارالفكر، 1378.
20.احمد بن حنبل، المسند، مصحح: شاكر احمد محمد، بيروت، دارالفكر، 1372.
21.اربلي، كشف الغمة عن معرفة احوال الائمة، تهران، مجمع جهاني اهل بيت، 1381.
22.بالادستيان، محمد امين و ديگران، نگين آفرينش، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، 1383.
23.بيهقي، احمد بن حسين، دلائل النبوة، بيروت، دارالكتب العلمية، 1381.
24.بيهقي، حسين بن علي، السنن الكبري، دارالفكر، بيروت، 1377.
25.پورسيد آقايي، مسعود، مير مهد، قم، حضور، 1384.
26.ترمذي، محمد بن عيسي، السنن، بيروت، دارالفكر، 1380.1.
27.تفتازاني، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، قم، شريف رضي، 1376.
جعفري، محمد صابر، مهدي ستيزان، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) 1384.
جوليوس، كرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه: حسين توفيقي، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.
حائري يزدي، الزام الناصب في اثبات الحجة الغائب، قم، دارالهدي، 1384.
حاجيان، اسماعيل، حديث جواني و ياران امام زمان، تهران، مهام، 1383.
حلي، حسن بن يوسف، مختصر بصائر الدرجات، قم، الرسول المصطفي، 1328.
حموي ياقوت، معجم البلدان، ترجمه علينقي منزوي، بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا.
حمويني جويني، ابراهيم بن محمد، فرائد السمطين، مصحح: محمدباقر محمودي، بيروت، مؤسسة المحمودي، 1358.
حميري، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، قم، مؤسسه آل البيت الاحياء التراث، 1371.
36.الحناوي، محمد عبد الروف، فيض القدير، بيروت، دارالكتب العلمية، 1380.
37.خاتونآبادي، مير محمد صادق، كشف الحق، تهران، مؤسسه امام مهدي و بنياد بعثت، 1361.
38.خزاز، كفاية الاثر، بيجا، بيتا.
39.ذهبي، محمد، تاريخ الاسلام و فيات المشاهير الاعلام، مصحح: عمر عبدالسلام، بيروت، دارالكتاب الاسلامية، 1369.1.
40.راوندي، قطب الدين، الخرائج والجرائح، بيروت، مؤسسه النور للمطبوعات، 1369.
سليمان كامل، روزگار رهايي، ترجمه: علياكبر مهديپور، تهران، آفاق، 1381.
سيوطي، الحاوي للفتاوي، بيروت، دارالفكر، چاپ دوم، 1358.
شبلنجي، مؤمن، نورالابصار في مناقب آل البيت النبي المختار(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قم، ذوي القربي، 1384.
شعراني، عبدالوهاب بن احمد، اليواقيت و الجواهر في بيان عقائد الاكابر، بيروت، دارالحياء التراث العربي، بيتا.
شهروزي البرزنجي، الاشاعة في اشراط الساعة، سوريه، دارالهجرة، چاپ دوم، 1374.
طبرسي، جليل بن نصر الحسن بن فضل، مكارم الاخلاق، قم، نشر اسلامي، چاپ سوم، 1372.
طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري باعلام الهدي، قم، مؤسسه آل البيت(عَلَيْهَم السَّلاَمُ)، 1375.
-----------------، الاحتياج في الرد علي اهل اللجاج، قم، دارالاسوه للطباعة و النشر، 1380.
49.-----------------، مجمع البيان في التفسير القرآن، مصحح: رسولي هاشم، بيروت، مكتبة العلمية الاسلامية، 1370.
50.طبري آملي، محمد بن جرير، دلائل الامامة، قم، مؤسسه البعثة، 1363.
51.طوسي، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، بيروت، دارالمعارف للمطبوعات، 1370.
52.-----------------، كتاب الغيبة، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، 1370.1.
-----------------، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعة، 1369.
عظيمآبادي، ابي الطيب محمد شمس الحق، عون المعبود، بيروت، دارالفكر، 1380.
عقلاني، احمد بن علي، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، بيروت، دارالفكر، 1378.
عميدي، سيد تامر هاشم، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه: محمدباقر محبوب القلوب، قم، جمكران، 1380.
عياشي، محمد بن مسعود، التفسير العياشي، بيروت، مؤسسه الاعلمي المطبوعات، 1369.
غالب، مصطفي، الامامة و قائم القيامة، بيروت، دارالكتب الهلال، 1360.
قاضي زاهدي، احمد، شيفتگان حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، قم، نشر حاذق، 1383.
قاضي سعيد قمي، التوحيد، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1373.
قرطبي، ابي بكر، التذكرة، بيروت، دارالفكر، 1382.
62.قزويني، محمد بن يزيد، السنن، بيجا، مكتبه ابن حجر، 1383.
63.قمي، شيخ عباس، سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، بيروت، دارالاسوه للطباعة و النشر، 1364.
64.-----------------، مفاتيح الجنان، ترجمه: مهدي الهي قمشهاي، قم، موعود اسلام، 1383.
65.قندوزي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، قم، شريف رضي، چاپ دوم 1375.
66.كاظمي، حيدر، بشارة الاسلام، تهران، مكتبة نينوي الحديثه، بيتا.
67.كامل سليمان، يوم الخلاص، بيروت، دارالكتاب البستاني و مكتبة المدرسة و النشر، چاپ ششم، 1364.1.
68.كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، نشر اسلاميه، 1376.
كوراني و همكاران، معجم احاديث الامام المهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، 1369.
گروهي، امام مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) در احاديث شيعه و سني، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، 1384.
مباركفوري، عبدالرحمن، تحفة الاحوذي، بيروت، داراحياء التراث العربي، بيتا.
متقي هندي، علاءالدين علي، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، قم، مطيعة الخيام، 1375.
-----------------، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، مصحح: حياني بكري، بيروت، دارالكتب العلمة، چاپ دوم، 1383.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالمعارف المطبوعات، 1379.
محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمة، ترجمه: حميدرضا شفيعي، قم، دارالحديث، 1383.
مروزي، نعيم بن حمار، الفتن، قم، مكتبه حيدريه، 1382.
77.---------------- ، الفتن، بيروت، دار المعرفة، 1384.
78.مري جوويور، درآمدي بر مسيحيت، ترجمه: حسن قنبري، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1381.
79.مفيد، محمد بن نعمان، الاختصاص، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1362.
80.-----------------، الارشاد، تهران، نشر اسلاميه، 1376.
81.مقدسي شافعي، يوسف بن يحيي، عقدالدرر في اخبار المنتظر، قاهره، مكتبه عالم الفكر، 1358.
82.مقدسي، ابن يوسف، فرائد فوائد الفكر في الامام المهدي المنتظر، قم،
مؤسسه معارف اسلامي، 1382.
موسوي اصفهاني، سيد محمد تقي، مكيال المكارم، ترجمه: حائري قزويني، جمكران، 1385.
مهديپور، علياكبر، كتاب نامه حضرت مهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، قم، الهادي، 1380.
مير لوحي اصفهاني، محمد، مختصر كفاية المهتدي المعرفة المهدي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ)، دفتر نشر فرهنگ، 1385.
نوري، حسين بن محمدتقي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، آل البيت(عَلَيْهَم السَّلاَمُ)، چاپ سوم، 1369.
واقدي، محمد بن عمر، المغازي، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، 1376.
هاكس، جميز، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير، 1360.
هيثمي، علي بن ابن بكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دارالفكر، 1384.