ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 20/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل پنجم: مسائل عملى غدير
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج20.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
فهرست فصل پنجم: مسائل عملى غدير: ج 20
بخش اول: اعمال غدير
ج 20 : 7 - 470
قسمت اول: زيارت غديريه··· 13 - 156
قسمت دوم: دعاهاى شب و روز غدير··· 157 - 263
قسمت سوم: نمازهاى شب و روز غدير··· 265 - 368
قسمت چهارم: نماز جماعت غدير··· 369 - 394
قسمت پنجم: ساير اعمال غدير··· 395 - 470
بخش دوم: مسجد غدير
ج 20 : 471 - 488
بخش سوم: عيد و جشن غدير
ج 20 : ص 489 - 607
بخش چهارم: ايام غديريه
ج 20 : ص 609 - 702
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
از مزيتهاى غديرِ سربلند، مسائل عملى مختص غدير است. اين موارد به قدرى پرمحتوا و مفصل است كه فصلى مجزا مىطلبد تا به همه آنها پرداخته شود.
به همين خاطر، فصل پنجم دائرهالمعارف به مسائل عملى غدير اختصاص يافته، تا به طور كامل و جامع اين بخش از غدير نيز ارائه شود.
در اين فصل طى چهار بخش، ابتدا اعمال شب و روز غدير؛ از زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام، نماز مخصوص شب و روز غدير، نماز جماعت غدير، دعاهاى غدير و آداب و سنن غدير بيان شده است.
براى كامل بودن اين بخش و دائرة المعارف غدير، متن زيارت غديريه و تمامى ادعيه و اذكار و اعمال روز غدير همراه با ترجمه فارسى آورده شده است.
در فصل دوم مسجدى كه در محل غدير بنا شده و تاريخچه آن، و نيز دشمنى كه خلفا و منكرين غدير در طول تاريخ با آن دشتهاند آمده است.
بخش سوم در مورد عيد و جشن غدير است. در اين بخش تاريخچه جشن غدير در چهارده قرن؛ عيد و جشن غدير در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام، جشن مفصل غدير در عهد فاطميان، و در ادامه جشن غدير در زمان غيبت كبرى تا كنون و در مناطق مختلف بيان شده است.
همچنين بايستهها در جشن غدير و نيز راهكارها و تذكراتى در مورد برپايى مجالسِ غدير آمده، و در ادامه جشن غدير در آسمانها و ملائكه بررسى شده است.
در بخش چهارمِ اين فصل، روزها و شبهاى قبل و بعد از روز غدير با عنوان ايام غديريه آمده است. اتفاقات هفته غدير يا دهه غدير و بلكه مناسبتهاى و رخدادهاى ماه ذىالحجه از ابتدا تا انتها به طور مستند و جامع و كامل بيان شده است.
رخدادهايى مثل ماجراى مباهله، خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليهالسلام و نزول آيه ولايت، ماجراى حديث كسا، ازدواج اميرالمؤمنين با حضرت زهرا عليهماالسلام، شروع خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام، حديث بساط و ماجراى معروف آن، عقد اخوّت صحابه، ماجراى نزول سوره هَل أتى و... ، و نيز اتفاقات ديگر مذهبى و تاريخى كه در اين بازه زمانى رخ داده است.
اعمال و آداب عيد غدير(1)
روز غدير روزى است كه خداوند متعال به آن دين را كامل و نعمت را بر بندگانش تمام فرمود، و بدين جهت خشنودى خود را به امامت مولاى ما اميرالمؤمنين عليهالسلام اعلام فرمود و او را راه هدايت قرار داد، تا امت را به حركت در شاهراه سعادت و صراط مستقيم حق وا دارد و از پرتگاه هلاكت و لغزشگاه ضلالت باز دارد.
لذا بعد از مبعث، روزى به عظمت روز غدير نخواهد بود. روزى كه نعمتهاى ظاهرى و باطنى در آن فراوان شده، و رحمت بيكران خدا همگانى است. روز فرخندهاى كه فرع اساس مقدس بعثت نبوى و استوارنده اين دعوت قدسى است.
بنا بر اين، بر هر ديندارى واجب است كه در قبال اين نعمتهاى بزرگ به شايستگى سپاسگزارى نمايد، و از اين طريق به ساحت قدس ربوبى تقرب جويد و از انواع عبادات از قبيل نماز و روزه و نيكى و صله رحم و اطعام و شركت در مجالس جشن و سرور به مناسبت اين روز بهرهمند شود. در احاديث و روايات نيز به مراسم و آدابى در اين روز اشارت شده كه روزه از جمله آنهاست.
1) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363 چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.
در اينجا مجموعهاى از اعمال و آداب شب و روز عيد غدير را به ترتيب زمان بيان مىكنيم(1):
ابتدا گزيده آداب غدير برگرفته از روايات را فهرستوار مىآوريم:
نيت تقرب به خدا با همه آداب و سنن آن، قصد سپاسگزارى بر نعمت ولايت، قصد تعظيم روز غدير و مخالفت با كسانى كه آن روز ناراحت هستند.
سعى در شناخت صحيح روز غدير و فضائل آن.
عيد گرفتن روز غدير.
ترك گناهان به ويژه كبائر و كوشش در تزكيه نفس و جلب رحمت خدا.
5 . غنيمت شمردن تجارت اخروى و طلب پاداش الهى.
6 . عبادت، به ياد خدا بودن، ذكر گفتن و كثرت آن.
8 . غسل كردن اول روز يا قبل از آن.
نماز گزاردن به ويژه نمازهاى مخصوص روز غدير.
روزه گرفتن و چيزى را جاى گزين آن نكردن.
دعا، به خصوص دعاهاى مخصوص روز غدير.
ياد كردن پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام.
1) . بخشى از اين سفارشات و اعمال مربوط به روز غدير در خطبهاى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير ايراد فرمودند آمده است. خطبهاى كه حضرت رضا از پدران گرامى خويش عليهمالسلام نقل فرموده است. آنچه ذيلاً از قول اميرالمؤمنين عليهالسلام آمده مربوط به همين خطبه است. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.
زياد صلوات فرستادن.
زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام از نزديك و دور.
تبرّى از دشمنان اهلبيت عليهمالسلام.
بيان فضائل روز غدير.
كندن جامه سياه و پوشيدن تميزترين وفاخرترين لباس.
دورى از غم و غصه، شادى بر نعمت ولايت و اظهار سرور و خوشحالى.
آراستن خويش و استعمال بوى خوش به اندازه توان.
توسعه دادن در مخارج شخصى و معيشت خانواده.
هديه دادن به آنها به اندازه توان.
تغيير چهره زندگى.
صله رحم نمودن.
مساوات با ناتوانها در خوراك به اندازه توان.
قرض گرفتن و كمك كردن به برادران دينى.
كمك رسانى توانمندان به مستمندان و رساندن خير به آنان.
تشكيل اجتماعات در روز غدير.
ديدار اهل ايمان.
نشر علوم (و معارف ولايت) .
تبسم كردن به روى مؤمن.
مصافحه كردن.
تبريك و تهنيت گفتن نعمت ولايت.
محبت و مهربانى كردن به ديگران.
ادخال سرور بر اهل ايمان.
شتاب در كارهاى خير كه غدير روز مسابقه است.
بخشش، نيكى، هديه به مؤمنين به اندازه توان مانند: جامه، نيكو، بوى خوش، انگشتر، كفش.
اطعام مؤمنين و فرستادن غذا براى آنها.
افطارى دادن به روزه داران.
برآوردن حوائج اهل ايمان و يارى و كمك به برادر مؤمن - قبل از درخواست او - با ميل و رغبت.
عقد برادرى بستن.
زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير(1)
از موارد بسيار مهم در مورد روز غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله اعمال عيد غدير زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير است.(2)
يكى از مراسم خاص روز غدير، زيارت بارگاه مطهر و حريم ملائك پاسبانِ صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام است. چه بسا بتوان اين معنى را در زيارتش در نظر گرفت كه: چون ما موفق نشدهايم در صحراى غدير حضور يابيم تا به حضرتش
1) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 263، 281، 353 - 363. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 246،252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363.
2) . الاقبال: اعمال عيد غدير.
تبريك و تهنيت بگوئيم، اينك در چنين روزى - پس از قرنها - به زيارت قبر او مىرويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مىشنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مىگوئيم و با او تجديد بيعت مىنمائيم.
سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مىشنود و پاسخ ما را مىدهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.
بدون شك آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمىگشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مىداد و به آن حضرت تبريك مىگفت. اى كاش اميرالمؤمنين عليهالسلام اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مىشديم و با او تجديد بيعت مىكرديم و بار ديگر به او تهنيت مىگفتيم.
تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست. زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه، تجديد بيعت حقيقى و تبريك و تهنيت واقعى است. سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مىشنود و پاسخ ما را مىدهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.
امام صادق و امام رضا عليهماالسلام سفارش اكيد فرمودهاند كه تا حد امكان در روز غدير كنار قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام حاضر باشيم، و اين جشن بزرگ را در حرم صاحب غدير بپا كنيم.(1)
حتى اگر نمىتوانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايىكه باشيم كافى است به سوى مزار با صفايش اشاره كنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر كنيم و با مولايمان سخن بگوييم، كه او سلام ما را سلامى گرم مىدهد و دست بيعت ما را با دستان يداللهى خويش مىفشارد.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 220.
اين يادبود سالانه، تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب آن است، و از زمان ائمه عليهمالسلام تا كنون همواره برگزار شده است. سالانه هزاران نفر در شب و روز غدير در حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام حضور يافتهاند و بند رقّيت او را بدست مباركش زينت گردن خود ساختهاند و به صاحب اختيارى مطلق او بر همه هستىشان افتخار نمودهاند، و اين را به عنوان بيعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل اللّه فرجه تلقى نمودهاند.
چنانچه اشاره شد، امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليهالسلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دور دست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)
امام رضا عليهالسلام فرمود: هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مىآمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مىكند.(2)
امام هادى عليهالسلام - در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد - در روز غدير به نجف آمدند و در حرم جدشان اميرالمؤمنين عليهالسلامحضور يافتند و زيارت مفصلى مخصوص روز غدير خطاب به آن حضرت انشا فرمودند.(3)
اين زيارت از نظر محتوا، دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و فضايل و سوابق و محنتهاى آن حضرت را بيان مىكند.
و اما تفصيل مطلب:
زيارات و ادعيهاى كه در ازمنه مختلف از ناحيه معصومين عليهمالسلام وارد شده، بيانگر اعتقادات اصيلى است كه شامل مسائل مختلفى از جمله تزكيه نفس، ارتباط با خدا،
تلقين عقائد حقه و تكرار آنها، مخصوصا معرفت به ساحت مقدس حضرات معصومين عليهمالسلام و اسباب زيادتى محبت و صفاى قلب و رفع كدروتهاى گناهان از اندرون انسان و جلب توفيقات و دفع مضرّات و مفاسد دنيوى و اخروى و جسمى است.
بارگاه ملكوتى مولى الموحدين اميرالمؤمنين على عليهالسلام دائما محل آمد و شد فرشتگان و ارواح فرستادگان الهى و زيارتگاه امامان معصوم عليهمالسلام و شيعيان و عارفان راستين آن حضرت بوده و هست.
ثواب عظيم و خيرات و بركات بى حد و حسابى كه از جانب خداوند به زائران آن مرقد مطهر تعلق مىگيرد موجب تحيّر، و گواهى است بر عظمت سيد الاوصياء نزد خداوند متعال. علاوه بر آن، زيارت مرقد مطهر آن بزرگوار همانند ديدار با ايشان در دوران حياتشان مىباشد.(1)
اظهار ادب به حرم مطهر پيشوايان معصوم عليهمالسلام و زيارت قبور منورشان به منزله اظهار ادب و ارادت و تجديد عهد و ميثاق با آنان در زمان حيات مقدسشان است. در روايات فراوانى زيارت مرقد مطهر آن بزرگواران مورد تأكيد قرار گرفته است.
حتى در روايتى، امام عليهالسلام شيعه خود را كه نسبت به زيارت كم توجهى كرده، مورد سرزنش و توبيخ قرار داده است.
به راستى وجود سرا پا لطف و كرم و رحمت پيشوايان معصوم عليهمالسلام و حتى مزار نورانى آنان چه دژ استوار و بلندى است براى خسته دلانى كه آماج تيرهاى بلايند. و چه نسيم روح بخشى از فيض حضور و قبور منورشان مىورزد، كه آرام جان مؤمنان است.
روايات بسيارى گوياى آن است كه زيارت آن بزرگوار عبادتى است كه مورد
1) . امام صادق عليهالسلام فرمود: إنه من زارنى فى حياتى فقد زارنى فى مماتى، و من زارنى فى مماتى فقد زارنى فى حياتى. وسائل الشيعة: ج 14 ص 578 ح 5 .
عنايت خاص خداوند سبحان مىباشد:
يونس بن ابىوهب مىگويد: دَخَلتُ المَدينَةَ، فَأتَيتُ أباعَبدِاللّهِ عليهالسلام فَقُلتُ لَهُ: أتَيتُكَ وَ لَم أزُر قَبرَ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام. فَقالَ: بِئسَ ما صَنَعتَ ! لَولا أنَّكَ مِن شيعَتِنا ما نَظَرتُ إلَيكَ. أ لا تَزورُ مَن يَزورُهُ الأنبياءُ عليهمالسلام وَ يَزورُهُ المُؤمِنونَ ؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، ما عَلِمتُ ذلِكَ. قالَ: فَاعلَم إنَّ أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام عِندَ اللّهِ أفضَلُ مِنَ الأئِمَّةِ عليهمالسلام كُلُّهُم ... (1):
وارد مدينه شدم. نزد امام صادق عليهالسلام رفتم و به ايشان عرضه داشتم: خدمت شما رسيدم و اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت نكردم. فرمود: كار بدى كردى ! اگر از شيعيان ما نبودى نگاهت نمىكردم. آيا كسى را كه پيامبران عليهمالسلام و مؤمنان زيارتشان مىكنند تو زيارت نمىكنى ؟
عرض كردم: فدايت شوم، من اهميت آن را نميدانستم. فرمود: بدان كه اميرالمؤمنين عليهالسلام نزد خداوند برتر از همه پيشوايان معصوم عليهمالسلام است.
امام عليهالسلام در روايتى ديگر فرمود: مَن تَرَكَ زيارَةَ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام، لَم يَنظُرِ اللّهُ إلَيهِ ... (2): كسى كه زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام را ترك كند، خداوند به او از باب رحمت نگاه نمىكند ... .
امام على عليهالسلام ولى خدا و خليفه و برگزيده او در روى زمين است. او باب اللّه و مظهر خداوند منان است. فرمان بردارى از او فرمان بردارى از خدا، و نافرمانى او نافرمانى خداست. خشنودى او خشنودى خدا، و خشم او خشم خداست. همچنين زيارتش به منزله زيارت خداست.
زيد شحّام مىگويد: قُلتُ لأبى عَبدِاللّهِ عليهالسلام: ما لِمَن زارَ الحُسَينَ عليهالسلام ؟ قالَ: كَمَن زارَ اللّهَ
فى عَرشِهِ ... (1): به حضرت صادق عليهالسلام عرض كردم: كسى كه حسين عليهالسلام را زيارت كند چه پاداشى دارد ؟ فرمود: مانند كسى است كه خداوند را در عرشش زيارت كرده باشد.
زيارت اميرالمؤمنين على عليهالسلام در همه وقت مستحب است و ثواب فراوانى دارد. امام صادق عليهالسلام به محمد بن مسلم فرمود: ما خَلَقَ اللّهُ خَلقا أكثَرَ مِنَ المَلائِكَةِ، وَ إنَّهُ لَيَنزِل كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ. فَيَأتونَ البَيتَ المَعمورِ، فَيَطوفونَ بِهِ. فَإذا هُم طافوا بِهِ، نَزَلوا فَطافوا بِالكَعبَةِ. فَإذا طافوا بِها أتَوا قَبرَ النَبىِّ صلىاللهعليهوآله فَسَلَّموا عَلَيهِ. ثُمَّ أتَوا قَبرَ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام فَسَلَّموا عَلَيهِ. ثُمَّ أتَوا قَبرَ الحُسَينِ عليهالسلام فَسَلَّموا عَلَيهِ. ثُمَّ عَرَجوا، وَ يَنزِلُ مِثلَهُم أبدا إلى يَومِ القيامَةِ.
وَ قالَ عليهالسلام: مَن زارَ قَبرَ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام عارِفا بِحَقِّهِ، غَيرَ مُتَجَبِّرٍ وَ لا مُتَكَبِّرٍ، كَتَبَ اللّهُ لَهُ أجرَ مِائةِ ألفَ شَهيدٍ، وَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَ ما تَأخَّرَ، وَ بُعِثَ مِنَ الآمِنينَ، وَ هُوِّنَ عَلَيهِ الحِسابَ، وَ استَقبَلَتهُ المَلائِكَةُ. فَإذَا انصَرَفَ شيعَتُهُ إلى مَنزِلِهِ، فَإن مَرِضَ عادوهُ، وَ إن ماتَ شَيَّعوهُ بِالإستِغفارِ إلى قَبرِهِ ... (2):
خداوند خلقى را افزونتر از فرشتگان نيافريده است. روزانه هفتاد هزار فرشته به بيتالمعمور فرود مىآيند و طواف مىكنند. سپس به زمين فرود آمده و كعبه را طواف مىكنند. چون كعبه را طواف كردند، به حرم رسول اللّه صلىاللهعليهوآله آمده و به آن حضرت سلام مىكنند. پس از آن به حرم حسين عليهالسلام آمده و به آن حضرت سلام مىكنند. سپس به آسمان رفته و گروه ديگرى مثل آنان فرود مىآيند. همين طور تا روز زستخيز.
و آن حضرت فرمود: هر كس قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام را با معرفت و بدون كبر و غرور زيارت كند، خداوند براى او پاداش يكصد هزار شهيد مقرّر مىفرمايد، و گناهان گذشته و آينده او را مىآمرزد، و در روز قيامت در ميان كسانى برانگيخته مىشود كه در امان هستند، و حساب بر او آسان گرفته مىشود. فرشتگان هنگام زيارت به پيشواز
او مىروند، و زمانى كه از زيارت برگردد او را تا منزلش همراهى مىكنند. اگر بيمار شد عيادتش مىكنند، و اگر بميرد در حالى كه برايش از خدا طلب بخشش نموده او را تا قبرش تشييع مىكنند.
كسى كه آن حضرت را با پاى پياده زيارت كند ثواب و پاداش بيشترى دارد. امام صادق عليهالسلام فرمود: مَن زارَ أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام ماشيا، كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حِجَّةً وَ عُمرَةً. فَإن رَجَعَ ماشيا كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حِجَّتَينِ وَ عُمرَتَينِ(1): هر كس اميرالمؤمنين عليهالسلام را با پاى پياده زيارت كند، خداوند براى هر قدم، ثواب يك حج و يك عمره برايش مقرر مىفرمايد. و اگر با پاى پياده بر گردد، خداوند براى هر قدم ثواب دو حج و دو عمره برايش مقرّر مىفرمايد.
حضرت رضا عليهالسلام در مورد ثواب زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير به ابن ابىنصر فرمودند: اى پسر ابىنصر، هر جا كه بودى سعى كن روز غدير نزد قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام باشى، كه خداوند متعال گناه شصت ساله هر مؤمن و مؤمنه را و هر زن و مرد مسلمانى را مىبخشد، و در آن روز از آتش آزاد مىكند چند برابر آنچه در رمضان و شب قدر و شب عيد فطر آزاد نمود، و انفاق يك درهم در آن روز براى برادر دينى هزار درهم محسوب مىشود.(2)
امام صادق نيز سفارش اكيد فرمودند كه تا حد امكان در روز عيد غدير كنار قبر حضرت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام حاضر باشيد، و آن حضرت را از نزديك زيارت كنيد.
با در نظر گرفتن آنچه بيان شد، فضيلت زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مشخص مىشود.
يكى از ايام مبارك بلكه اشرف آنها نزد خدا و رسول صلىاللهعليهوآله و ائمه معصومين و انبياء عليهمالسلام و ملائكه و دوستان و مواليان چهارده معصوم عليهمالسلام يوم اللّه الاكبر عيد غدير است.
اما زيارتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير:
1 - زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام از دور و نزديك(1)
در هر جا كه باشيم زيارت آن حضرت ممكن است، و مىتوان زيارات مطلقه آن حضرت در حرم هم او را زيارت كرد.
زيارتى كه از دور و نزديك قرائت مىشود: امام صادق عليهالسلام فرمود: زمانى كه در روز غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليهالسلام هستى به حرم آن حضرت برو، و اگر در مكان دورى از قبر شريف هستى اشاره كن به طرف قبر آن حضرت و بعد از نماز اين دعا را بخوان:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَليِّك و أخى نَبيِّك و وَزيرِه و حَبيبِه و خَليلِه و مَوضِعِ سِرِّه و خِيَرَتِه مِن أُسرَتِه و وَصيِّه و صَفوَتِه و خالِصَتِه و أمينِه و وليِّه و أشرَفِ عِترَتِه الَذينَ آمَنُوا بِهِ و أبى ذُرّيَّتِه و بَابِ حِكمَتِه و الناطِقِ بِحُجَّتِه و الداعى إلى شَريعَتِه و الماضى عَلى سُنَّتِه(2)و خَليفَتِه عَلى أمَّتِه سَيِّد المُسلِمينَ و أميرِ المُؤمِنينَ و قائِدِ الغُرِّ المُحَجَّلينَ أفضَلَ ما صَلَّيتَ عَلى أحَدٍ مِن خَلقِك و أصفيائِكَ و أوصياءِ أنبيائكَ.
اللّهُمَّ إنّى أشهَدُ أنَّهُ قَد بَلَّغَ عَن نَبيِّك صَلّى اللّهُ عَلَيه و آلِه ما حُمِّلَ و رَعى ما استُحفِظَ و حَفِظَ ما استُودعَ وَ حَلَّلَ حلالَكَ و حَرَّمَ حَرامَكَ و أقامَ أحكامَكَ و دَعا إلى سَبيلِكَ و والى أولياءَك و عادى أعداءَك و جاهَدَ الناكِثينَ عَن سَبيلِكَ و القاسِطينَ و المارِقينَ عَن أمرِكَ صابِرا مُحتَسِبا مُقبِلاً غَيرَ مُدبِرٍ، لا تَأخُذُهُ فى اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ. حَتّى بَلَغَ فى ذَلِكَ الرضا، وَ سَلَّمَ إلَيكَ القَضاءَ وَ عَبَدَكَ مُخلِصا وَ نَصَحَ لَكَ مُجتَهِدا.ك حَتّى أتاهُ اليَقينُ
فَقَبَضْتَهُ إلَيكَ شَهيدا سَعِيدا وليّا تَقيّا رَضيّا زَكيّا هاديا مَهديّا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيهِ أفضَلَ ما صَلَّيتَ عَلى أحَدٍ مِن أنبيَائِكَ و أصفيَائِكَ، يا رَبَّ العالَمينَ.
خدايا، درود فرست بر ولىات، و برادر پيامبرت و وزير و حبيب و دوستش، و جايگاه راز و برگزيده از خانوادهاش، و جانشينش و پاك و خالص و امين ولىاش و شريفترين عترتش. آنان كه به او ايمان آوردند، و پدر نسل و درگاه حكمت و گوياى به حجّت و دعوت كننده به شريعتش و رهرو روشش و جانشين او بر ملّتش، سرور مسلمانان و اميرمؤمنان و پيشرو سپيدرويان. برترين درودى كه بر يكى از خلق خود و برگزيدگان و جانشينان پيامبرانت فرستادى.
خدايا، من شهادت مىدهم كه او از جانب پيامبرت - درود خدا بر او و خاندانش - آنچه را بر عهده داشت رساند و آنچه نگهدارىاش از او خواسته شده بود رعايت كرد، و آنچه را به او سپرده شده بود حفظ كرد. حلالت را حلال كرد و حرامت را حرام كردو احكامت را بپاداشت و به راهت فرا خواند و دوستانت را دوست داشت و دشمنانت را دشمن داشت و با پيمانشكنان از راهت و ستمكاران و خارجشدگان از فرمانت نبرد كرد، در حالى كه شكيبايى به خرج داد و به حساب خدا گذاشت، روىكنان نه روىگردان و از سرزنشكنندگان در راه خدا باكى به خود راه نداد. تا در اين زمينه به مقام رضا رسيد و قضا را تسليم تو كرد، و خالصانه تو را پرستيد، و با كوششى سخت خيرخواهى نمود تا مرگ او فرا رسيد. پس به سوى خود شهيد و خوشبخت ولى پرهيزگار و پسنديده و پاك و هدايتگر و هدايتشده قبض روحش نمودى. خدايا، بر محمد و او درود فرست، برترين درودى كه بر يكى از پيامبران و برگزيدگانت فرستادى، اى پروردگار جهانيان.
امام صادق عليهالسلام پس از خواندن دعايى كه در پايان دو ركعت نماز ظهر عيد غدير آمده، براى رفع نيازمندىها به زيارت جد بزرگوارشان حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام رفتند، و زيارتى را - كه ذكر آن گذشت - در آنجا خواندند.(1)
1) . الصحيفة الصادقية: ص 110.
2 - زيارت امين اللّه(1)
در زيارتهاى مخصوص روز عيد غدير، بر زيارت معروف به امين اللّه نيز تأكيد شده است. حضرت باقر عليهالسلام مىفرمايد: حضرت سجاد عليهالسلام زيارت نمود آن حضرت را در حالى كه محاسن شريف آن حضرت به اشك مباركش آغشته بود. آن زيارت «امين اللّه» است:
السَلامُ عَلَيكَ يا أمينَ اللّهِ فى أرضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ. السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ.
أشهَدُ أنَّكَ جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ عَمِلتَ بِكِتابِهِ، وَ اتَّبَعتَ سُنَنَ نَبيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ، حَتّى دَعاكَ اللّهُ إلى جِوارِهِ، فَقَبَضَكَ إلَيهِ بِاختيارِهِ، وَ ألزَمَ أعداءَكَ الحُجَّةَ مَعَ ما لَكَ مِنَ الحُجَجِ البالِغَةِ عَلى جَميعِ خَلقِهِ.
اللهُمَّ فَاجعَل نَفسى مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، راضيَةً بِقَضائِكَ، مُولَعَةً بِذِكرِكَ وَ دُعائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفوَةِ أوليائِكَ، مَحبُوبَةً فى أرضِكَ وَ سَمائِكَ، صابِرَةً عَلى نُزولِ بَلائِكَ، شاكِرَةً لِفَواضِلِ نَعمائِكَ، ذاكِرَةً لِسوابِغِ آلائِكَ، مُشتاقَةً إلى فَرحَةِ لِقائِكَ، مُتَزَوِّدَةً التَقوى لِيَومِ جَزائِكَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أولِيائِكَ، مُفارِقَةً لِأَخلاقِ أعدائِكَ، مَشغُولَةً عَنِ الدُنيا بِحَمدِكَ وَ ثَنائِكَ.
سپس گونهاش را بر قبر حضرت قرار داده و چنين فرمود:
اللهُمَّ إنَّ قُلُوبَ المُخبِتينَ إلَيكَ والِهَةٌ، وَ سُبُلَ الراغِبينَ إلَيكَ شارِعَةٌ، وَ أعلامَ القاصِدينَ إلَيكَ واضِحَةٌ، وَ أفئِدَةَ العارِفينَ مِنْكَ فازِعَةِ، وَ أصواتَ الداعينَ إلَيكَ صاعِدَةٌ، وَ أبوابَ الإجابَةِ لَهُم مُفَتَّحَةٌ، وَ دَعوَةَ مَن ناجاكَ مُستَجابَةٌ.
1) . كامل الزيارات: ص 37. مصباح المتهجد: ص 738، 739. الاقبال: ص 470. بحار الانوار: ج 100 ص 358.
وَ تَوبَةَ مَن أنابَ إلَيكَ مَقبُولَةٌ، وَ عَبرَةَ مَن بَكى مِن خَوفِكَ مَرحُومَةٌ، وَ الإغاثَةَ لِمَنِ استَغاثَ بِكَ مَوجُودَةٌ مَبذُولَةٌ، وَ الإعانَةَ لِمَنِ استَعانَ بِكَ مَبذُولَةٌ مَوْجُودَةٌ، وَ عِداتِكَ لِعِبادِكَ مُنجَزَةٌ، وَ زَلَلَ مَنِ استَقالَكَ مُقالَةٌ، وَ أعمالَ العامِلينَ لَدَيكَ مَحفُوظَةٌ.
وَ أرزاقَكَ إلَى الخَلائِقِ مِن لَدنكَ نازِلَةٌ، وَ عَوائِدَ المَزيدِ إلَيهِم واصِلَةٌ، وَ ذُنُوبَ المُستَغفِرينَ مَغفُورَةٌ، وَ حَوائِجَ خَلقِكَ عِندَكَ مَقضِيَّةٌ، وَ جَوائِزَ السائِلينَ عِندَكَ مُوَفَّرَةٌ، وَ عَوائِدَ المَزيدِ مُتَواتِرَةٌ، وَ مَوائِدَ المُستَطعِمينَ مُعَدَّةٌ، وَ مَناهِلَ الظِماءِ لَدَيكَ مُترَعَةٌ.
اللهُمَّ فَاستَجِب دُعائى، وَ اقبَل ثَنائى وَ اجمَع بَينى وَ بَينَ أوليائى، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ. إنَّكَ وَلىُّ نَعمائى وَ مُنتَهى مُناىَ وَ غايَةُ رَجائى فى مُنقَلَبى وَ مَثواىَ.
أنتَ إلهى وَ سَيّدى وَ مَولاى. إغفِر لى وَ لأوليائنا، وَ كفَّ عَنّا أعداءنا وَ اشغَلهُم عَن أذانا، وَ أظهِر كَلِمَةَ الحَقِّ وَ اجعَلها العُليا، وَ أدحِض كَلِمَةَ الباطِل وَ اجعَلها السُفلى. إنَّك عَلى كُلِّ شَىء قَدير.
سلام بر تو اى امانتدار خدا در زمين او و حجتش بر بندگان او. سلام بر تو اى اميرمؤمنان. گواهى دهم كه تو در راه خدا جهاد كردى چنانچه بايد و رفتار كردى به كتاب خدا، و پيروى كردى از سنتهاى پيامبرش سلام خدا بر آو و خاندانش. تا اينكه خداوند تو را به جوار خويش دعوت فرمود و به اختيار خودش جانت را قبض نمود، و ملزم كرد دشمنانت را به حجت و برهان با حجتهاى رساى ديگرى كه با تو بود بر تمامى خلق خود.
خدايا، نفس مرا به تقديرت آرام قرار ده، و به قضايت خوشنود و به ذكر و دعايت حريص، و دوستدار برگزيدگان دوستانت و محبوب در زمين و آسمانت، و شكيبا در مورد نزول بلايت، و سپاسگزار در برابر نعمتهاى فزونت، و متذكر عطاياى فراوانت، مشتاق به شاد گشتن ديدارت، توشهگير پرهيزكارى براى روز پاداشت،
پيروى كننده روشهاى دوستانت، دورى گزيننده اخلاق دشمنانت، سرگرم از دنيا به ستايش و ثنايت.
خدايا، براستى دلهاى فروتنان درگاهت به سوى تو حيران است، و راههاى مشتاقان به جانب تو باز است، و نشانههاى قاصدان كويت آشكار و نمايان است، و قلبهاى عارفان از تو ترسان است، و صداهاى خوانندگان به طرف تو صاعد، و درهاى اجابت به رويشان باز است، و دعاى آن كس كه با تو راز گويد مستجاب است، و توبه آن كس كه به درگاه تو باز گردد پذيرفته است، و اشك ديده آن كس كه از ترس تو گريد مورد رحم و مهر است، و فريادرسى تو براى كسى كه به تو استغاثه كند آماده است، و كمككاريت براى آن كس كه از تو كمك خواهد رايگان است، و وعدههايى كه به بندگانت دادى وفايش حتمى است، و لغزش كسى كه از تو پوزش طلبد بخشوده است، و كارهاى آنان كه براى تو كار كنند در نزد تو محفوظ است، و روزىهايى كه به آفريدگانت دهى از نزدت ريزان است، و بهرههاى بيشترى هم بسويشان مىرسد، و گناه آمرزشخواهان (از تو) آمرزيده است، و حاجتهاى آفريدگانت نزد تو روا شده است، و جايزههاى سائلان در پيش تو شايان و وافر است، و بهرههاى فزون پياپى است، و خوانهاى احسان تو براى طعام خواهان آماده است، و حوضهاى آب براى تشنگان لبريز است.
خدايا، پس دعايم را مستجاب كن، و مدح و ثنايم را بپذير، و ميان من و دوستانم گردآور، به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين، كه به راستى تويى صاحب نعمتهايم و منتهاى آرزويم و سر حد نهايى اميدم و بازگشتگاه و اقامتگاهم.
تويى معبود و آقا و مولاى من، دوستان ما را بيامرز، و دشمنانمان را از ما بازدار و از آزار ما سرگرمشان كن، و گفتار حق را آشكار كن و آن را برتر قرار ده، و گفتار باطل را از ميان ببر و آن را پست گردان، كه به راستى تو بر هر چيز توانايى.
حضرت باقر عليهالسلام فرمود: اين زيارت را فردى از شيعيان ما نزد قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام يا در كنار قبر يكى از ائمه عليهمالسلام نمىخواند، مگر آنكه اين زيارت در نامهاى از نور قرار
گرفته و به مهر رسولخدا صلىاللهعليهوآله مىرسد، و در نهايت به حضرت قائم عليهالسلام تسليم مىگردد. پس اگر خدا بخواهد (در روز قيامت) اين زيارت با بشارت و خوشامدگويى و بزرگداشت به استقبال او مىرود.
جابر مىگويد: اين زيارت را براى حضرت صادق عليهالسلام نقل كردم، آن حضرت فرمود: هر گاه خواستى پس از اين زيارت يكى از ائمه عليهمالسلام را وداع كنى چنين بگو:
السَلامُ عَلَيكَ أيَّهَا الإمامِ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ. أستَودِعُكَ اللّهَ وَ عَلَيكَ السَلامُ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ. آمَنّا بِالرَسولِ وَ بِما جِئتُم بِهِ وَ دَعَوتُم إلَيهِ. اللّهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِن زيارَتى وَليِّكَ. اللّهُمَّ لا تَحرِمنى ثَوابَ مَزارِه الَذى أوجَبتَ لَهُ، وَ يَسِّر لَنا العَودَ إلَيهِ، إن شاءَ اللّهُ تَعالى.
علامه مجلسى در ذيل اين زيارت مىنويسد: در متن خبر، لفظى نيست كه بر اختصاص اين زيارت به روز عيد غدير دلالت داشته باشد.(1)
3 - زيارت غديريه(2)
زيارتى است كه از امام حسن عسكرى عليهالسلام از پدرش امام هادى عليهالسلام - زمانى كه معتصم آن حضرت را تبعيد كرده بود - نقل شده است كه فرمود:
هر گاه زيارت آن حضرت را اراده كردى، جلوى درب قبه شريفه آن حضرت بايست و اذن دخول(3)بگير و بگو:
1) . بحار الانوار: ج 100 ص 268، به نقل از فرحة الغرى.
2) . المزار شهيد اول : ص 108. بحار الانوار: ج 100 ص 350 ح 6 ، ص 359 - 368.
3) . مزار شهيد : ص 19: اذن دخول براى اين زيارت را اينگونه بيان كرده است: اللهم إنى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك ... . اذن دخول كه به معناى درخواست فرمان براى شرفيابى است، يكى از آداب زيارت مىباشد. علاوه بر خواص و آثارى كه دارد مصداق روشنى از اظهار ادب است، چون زائر ادب است، چون زائر محب و با معرفت مىداند حضور در محضر امام معصوم عليهالسلام بى اذن خدا و رسول و حجت خدا و فرشتگان پذيرفته نيست. اين اذن، نه تنها هنگام ورود به حرم مطهرشان، بلكه در زمان حيات ظاهريشان نيز متداول بوده است. تا آنجا كه اصحاب خاص، وقتى عزم ديدار امام عليهالسلام را مىكردند، بر در منزل آن امام مىايستادند و اجازه ورود مىگرفتند. خداى متعال با صراحت در قرآن مجيد، مؤمنان را از وارد شدن بىاذن به خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله منع كرده، و در سوره احزاب آيه 53 مىفرمايد: «يا أيها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى إلا أن يُؤذَن لكم» : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خانههاى پيامبر وارد نشويد مگر اينكه به شما اذن داده شود» . و خانه پيشوايان معصوم عليهالسلام به منزله خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله است. چنانكه امام عليهالسلامدر همين زيارت در ابتداى اذن دخول مىفرمايد: اللهم إنى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك صلىاللهعليهوآله: پروردگارا، من بر خانهاى از خانههاى پيامبرت ايستادهام.
اللّهُمَّ إنّى وَقَفتُ عَلى بابِ بَيتٍ مِن بُيوتِ نَبيِّك، وَ قَد مَنَعتَ الناسَ الدُخولَ إلى بُيوتِهِ إلاّ بُإذنِ نَبيِّك؛ فَقُلتَ: «يا أيُّهَا الذينَ آمَنوا لا تَدخُلوا بُيوتَ النَبىِّ إلاّ أن يُؤذَنَ لَكُم» . وَ إنّى أعتَقِدُ حُرمَةَ نَبيِّك فى غَيبَتِهِ، كَما أعتَقِد فى حَضرَتِهِ. وَ أعلَمُ أنّ رَسولَكَ وَ خُلَفائَكَ أحياءٌ عِندَكَ يُرزَقونَ. يَرَونَ مَكانى فى وَقتى هذا، وَ يَسمَعونَ كَلامى، وَ أنَّكَ حَجَبتَ عَن سَمعى كَلامَهُم، وَ فَتحتَ بابَ فَهمى بِلَذيذِ مُناجاتِهِم.
فَإنّى أستَأذِنُكَ يا رَبِّ أوَّلاً، وَ أستَأذِنُ رَسولَكَ ثانيا، وَ أستَأذِنُ خَليفَتَكَ الإمامَ المُفتَرَضِ عَلىَّ طاعَتُهُ فِى الدُخولِ فى ساعَتى هذِهِ، وَ أستَأذِنُ مَلائِكَتَكَ المُوَكَّلينَ بِهذِهِ البُقعَةِ المُبارَكَةِ المُطيعَةِ لَكَ السامِعَةِ. السَلامُ عَلَيكُم أيُّهَا المَلائِكَةِ المُوَكَّلونَ بِهذَا المَشهَدِ المُبارَكِ، وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
بِإذنِ اللّهِ وَ إذنِ رَسولِهِ، وَ إذنِ خُلَفائِهِ وَ إذنِ هذَا الإمامُ وَ إذنِكُم - صَلَواتُ اللّهِ عَلَيكُم أجمعين - أدخُلُ هذَا البَيتِ، مُتَقَرِّبا إلَى اللّهِ وَ رَسولِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرينَ. وَ كونوا مَلائِكةَ اللّهِ أعوانى وَ كونوا أنصارى، حَتّى أدخُلُ هذَا البَيتِ، وَ أدعو اللّهَ بِفُنونِ الدَعواتِ، وَ أعتَرِفُ للّهِ بِالعُبوديَّةِ، وَ لِهذَا الإمامِ وَ أبنائِهِ - صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم - بِالطاعَةِ:
خدايا، بر درى از درهاى خانهاى از خانههاى پيامبرت ايستادهام، و تو مردم را از داخل شدن بدون اجازه پيامبرت منع كردهاى، آنجا كه در قرآن فرمودى: «اى مؤمنان به خانههاى پيامبر وارد نشويد مگر اينكه به شما اجازه دهند» . و من احترام پيامبرت
را در نبودنِ ظاهرىِ او اعتقاد دارم، همانگونه كه در حضور او اعتقاد دارم، و مىدانم كه رسولت و جانشينانت همواره زندهاند و نزد تو روزى داده مىشوند. محل ايستادنم در اينجا را مىبينند و سخنم را مىشنوند و به سلامم پاسخ مىدهند، ولى تو گوشم را از شنيدن كلامشان در پرده قرار دادهاى و درب فهم مرا به چشيدن لذّت مناجاتشان باز كردهاى.
من ابتدا از تو اى پروردگارم اجازه مىخواهم، و دوم از پيامبرت اذن مىخواهم، و از خليفهات امامى كه اطاعتش را بر من واجب كردهاى اجازه مىخواهم كه در اين لحظه وارد شوم. و سوم از فرشتگان گماشته شده به اين بارگاه مبارك كه فرمانبردار و گوش به فرمان تو هستند. سلام بر شما اى فرشتگانِ گماشته شده بر اين مكان مبارك و رحمت خدا و بركات او.
با اجازه خدا و اجازه پيامبرش و اجازه جانشينانش و اجازه اين امام و اجازه شما (اى فرشتگان) - كه دورودهاى خدا بر شما باد - به اين خانه وارد مىشوم. در حالى كه به خدا و پيامبرش محمد و خاندان پاكش تقرّب مىجويم. اى فرشتگان خدا، پشتيبان و ياوران من باشد، تا وارد اين خانه شوم و خداوند را به انواع دعاها بخوانم، و براى خدا به بندگى و براى اين امام و فرزندانش - كه درود خدا بر ايشان باد - به فرمانبرداى اعتراف كنم.
سپس با پاى راست وارد شو و آهسته پيش برو تا به ضريح مطهر برسى. ضريح را رو به رو قرار بده و پشت به قبله بايست و بگو:
السَّلامُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِاللّهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ صَفْوَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. أَمِينِ اللّهِ عَلَى وَحْيِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَ الْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ. السَّلامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ
وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ وَلِىَّ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ مَوْلاىَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاىَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ يَا أَمِينَ اللّهِ فِى أَرْضِهِ وَ سَفِيرَهُ فِى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ.
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا دِينَ اللّهِ الْقَوِيمَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِيمَ. السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ عَنْهُ يُسْأَلُونَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ آمَنْتَ بِاللّهِ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُكَذِّبُونَ وَ جَاهَدْتَ [فِى اللّهِ ]وَ هُمْ مُحْجِمُونَ [مُجْمِحُونَ] وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصا لَهُ الدِّينَ صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الْمُسْلِمِينَ وَ يَعْسُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّهِ، وَ وَصِيُّهُ، وَ وَارِثُ عِلْمِهِ، وَ أَمِينُهُ عَلَى شَرْعِهِ، وَ خَلِيفَتُهُ فِى أُمَّتِهِ، وَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ صَدَّقَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى نَبِيِّهِ. وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ مَا أَنْزَلَهُ فِيكَ. فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ، وَ أَوْجَبَ عَلَى أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ، وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ، وَ جَعَلَكَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَا جَعَلَهُ اللّهُ كَذَلِكَ.
ثُمَّ أَشْهَدَ اللّهَ تَعَالَى عَلَيْهِمْ فَقَالَ: أَ لَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ بَلَى. فَقَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفَى بِكَ شَهِيدا وَ حَاكِما بَيْنَ الْعِبَادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جَاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاْءِقْرَارِ وَ نَاكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْمِيثَاقِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللّهِ تَعَالَى، وَ أَنَّ اللّهَ تَعَالَى مُوفٍ لَكَ بِعَهْدِهِ، «وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهِ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(1)
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، الْحَقُّ الَّذِى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزِيلُ، وَ أَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الْأُمَّةِ بِذَلِكَ الرَّسُولُ.
1) . فتح / 48.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ الَّذِينَ تَاجَرْتُمُ اللّهَ بِنُفُوسِكُمْ. فَأَنْزَلَ اللّهُ فِيكُمْ:
«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَيْهِ حَقّا فِى التَّوْرَيةِ وَ الاْءِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ . التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ» .(1)
أَشْهَدُ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ أَنَّ الشَّاكَّ فِيكَ مَا آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمِينِ، وَ أَنَّ الْعَادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عَانِدٌ [عَادِلٌ] عَنِ الدِّينِ الْقَوِيمِ الَّذِى ارْتَضَاهُ لَنَا رَبُّ الْعَالَمِينَ وَ أَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَدِيرِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِىُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ: «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» .(2)ضَلَّ وَ اللّهِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاكَ. اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِكَ وَ أَطَعْنَا وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ، فَاهْدِنَا رَبَّنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا إِلَى طَاعَتِكَ وَ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِينَ لِأَنْعُمِكَ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَزَلْ لِلْهَوَى مُخَالِفا، وَ لِلتُّقَى مُحَالِفا، وَ عَلَى كَظْمِ الْغَيْظِ قَادِرا، وَ عَنِ النَّاسِ عَافِيا غَافِرا، وَ إِذَا عُصِىَ اللّهُ سَاخِطا، وَ إِذَا أُطِيعَ اللّهُ رَاضِيا، وَ بِمَا عَهِدَ إِلَيْكَ عَامِلاً. رَاعِيا لِمَا اسْتُحْفِظْتَ، حَافِظا لِمَا اسْتُودِعْتَ، مُبَلِّغا مَا حُمِّلْتَ، مُنْتَظِرا مَا وُعِدْتَ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضَارِعا، وَ لا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جَازِعا، وَ لا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجَاهَدَةِ غَاصِبِيكَ [عَاصِيكَ] نَاكِلاً، وَ لا أَظْهَرْتَ الرِّضَى بِخِلافِ مَا يُرْضِى اللّهَ مُدَاهِنا، وَ لا وَهَنْتَ لِمَا أَصَابَكَ فِى سَبِيلِ اللّهِ، وَ لا ضَعُفْتَ وَ لا اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُرَاقِبا.
مَعَاذَ اللّهِ أَنْ تَكُونَ كَذَلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ، وَ فَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ. وَ ذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا، وَ وَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا، وَ خَوَّفْتَهُمُ اللّهَ فَمَا تَخَوَّفُوا.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ جَاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، حَتَّى دَعَاكَ اللّهُ إِلَى جِوَارِهِ، وَ قَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ، وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ بِقَتْلِهِمْ إِيَّاكَ، لِتَكُونَ الْحُجَّةُ لَكَ عَلَيْهِمْ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ.
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ. عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصا، وَ جَاهَدْتَ فِى اللّهِ صَابِرا، وَ جُدْتَ بِنَفْسِكَ مُحْتَسِبا، وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ، وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ، وَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ. مَا اسْتَطَعْتَ مُبْتَغِيا مَا عِنْدَ اللّهِ، رَاغِبا فِيمَا وَعَدَ اللّهُ. لا تَحْفِلُ بِالنَّوَائِبِ، وَ لا تَهِنُ عِنْدَ الشَّدَائِدِ، وَ لا تَحْجِمُ عَنْ مُحَارِبٍ أَفِكَ مَنْ نَسَبَ غَيْرَ ذَلِكَ إِلَيْكَ، وَ افْتَرَى بَاطِلاً عَلَيْكَ، وَ أَوْلَى لِمَنْ عَنَدَ عَنْكَ.
لَقَدْ جَاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ الْجِهَادِ، وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى صَبْرَ احْتِسَابٍ، وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ، وَ صَلَّى لَهُ، وَ جَاهَدَ وَ أَبْدَى صَفْحَتَهُ فِى دَارِ الشِّرْكِ، وَ الْأَرْضُ مَشْحُونَةٌ ضَلالَةً، وَ الشَّيْطَانُ يُعْبَدُ جَهْرَةً. وَ أَنْتَ الْقَائِلُ: لا تَزِيدُنِى كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِى عِزَّةً وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّى وَحْشَةً، وَ لَوْ أَسْلَمَنِى النَّاسُ جَمِيعا لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعا.
اعْتَصَمْتَ بِاللّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الاْخِرَةَ عَلَى الْأُولَى. فَزَهِدْتَ وَ أَيَّدَكَ اللّهُ وَ هَدَاكَ وَ أَخْلَصَكَ وَ اجْتَبَاكَ. فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُكَ، وَ لا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُكَ، وَ لا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُكَ، وَ لا ادَّعَيْتَ وَ لا افْتَرَيْتَ عَلَى اللّهِ كَذِبا، وَ لا شَرِهْتَ إِلَى الْحُطَامِ، وَ لا دَنَّسَكَ الاْثَامُ. وَ لَمْ تَزَلْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ يَقِينٍ مِنْ أَمْرِكَ، تَهْدِى إِلَى الْحَقِّ وَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.
أَشْهَدُ شَهَادَةَ حَقٍّ، وَ أُقْسِمُ بِاللّهِ قَسَمَ صِدْقٍ أَنَّ مُحَمَّدا وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ سَادَاتُ الْخَلْقِ، وَ أَنَّكَ مَوْلاىَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَ أَنَّكَ عَبْدُ اللّهِ وَ وَلِيُّهُ وَ أَخُو الرَّسُولِ
وَ وَصِيُّهُ وَ وَارِثُهُ، وَ أَنَّهُ الْقَائِلُ لَكَ: وَ الَّذِى بَعَثَنِى بِالْحَقِّ مَا آمَنَ بِى مَنْ كَفَرَ بِكَ وَ لا أَقَرَّ بِاللّهِ مَنْ جَحَدَكَ، وَ قَدْ ضَلَّ مَنْ صَدَّ عَنْكَ، وَ لَمْ يَهْتَدِ إِلَى اللّهِ وَ لا إِلَىَّ مَنْ لا يَهْتَدِى بِكَ، وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّى عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا ثُمَّ اهْتَدَى»(1)، إِلَى وِلايَتِكَ.
مَوْلاىَ، فَضْلُكَ لا يَخْفَى، وَ نُورُكَ لا يُطْفَأُ [لا يُطْفَى]، وَ أَنَّ مَنْ جَحَدَكَ الظَّلُومُ الْأَشْقَى. مَوْلاىَ، أَنْتَ الْحُجَّةُ عَلَى الْعِبَادِ، وَ الْهَادِى إِلَى الرَّشَادِ، وَ الْعُدَّةُ لِلْمَعَادِ. مَوْلاىَ، لَقَدْ رَفَعَ اللّهُ فِى الْأُولَى مَنْزِلَتَكَ، وَ أَعْلَى فِى الاْخِرَةِ دَرَجَتَكَ، وَ بَصَّرَكَ مَا عَمِىَ عَلَى مَنْ خَالَفَكَ، وَ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَوَاهِبِ اللّهِ لَكَ.
فَلَعَنَ اللّهُ مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ، وَ ذَائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذِينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيهَا كَالِحُونَ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا أَقْدَمْتَ وَ لا أَحْجَمْتَ وَ لا نَطَقْتَ وَ لا أَمْسَكْتَ إِلا بِأَمْرٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ؛ قُلْتَ: وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ، لَقَدْ نَظَرَ إِلَىَّ رَسُولُاللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَضْرِبُ بِالسَّيْفِ قُدْما.
فَقَالَ: يَا عَلِىُّ، أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدِى، وَ أُعْلِمُكَ أَنَّ مَوْتَكَ وَ حَيَاتَكَ مَعِى وَ عَلَى سُنَّتِى. فَوَ اللّهِ مَا كَذِبْتُ وَ لا كُذِبْتُ وَ لا ضَلَلْتُ وَ لا ضُلَّ بِى وَ لا نَسِيتُ مَا عَهِدَ إِلَىَّ رَبِّى، وَ إِنِّى لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى، بَيَّنَهَا لِنَبِيِّهِ وَ بَيَّنَهَا النَّبِىُّ لِى، وَ إِنِّى لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ، أَلْفِظُهُ لَفْظا.
صَدَقْتَ وَ اللّهِ وَ قُلْتَ الْحَقَّ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ سَاوَاكَ بِمَنْ نَاوَاكَ، وَ اللّهُ جَلَّ اسْمُهُ يَقُولُ: «هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ» .(2)
فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِ وِلايَتَكَ وَ أَنْتَ وَلِىُّ اللّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ وَ الذَّابُّ عَنْ دِينِهِ، وَ الَّذِى نَطَقَ الْقُرْآنُ بِتَفْضِيلِهِ؛ قَالَ اللّهُ تَعَالَى: «وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرا عَظِيما. دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كَانَ اللّهُ غَفُورا رَحِيما» .(1)
وَ قَالَ اللّهُ تَعَالَى: «أَ جَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ وَ جَاهَدَ فِى سَبِيلِ اللّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّهِ وَ اللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدا إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .(2)
أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَخْصُوصُ بِمِدْحَةِ اللّهِ، الْمُخْلِصُ لِطَاعَةِ اللّهِ، لَمْ تَبْغِ بِالْهُدَى بَدَلاً وَ لَمْ تُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ أَحَدا. وَ أَنَّ اللّهَ تَعَالَى اسْتَجَابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهَارِ مَا أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ، وَ إِعْلانا لِبُرْهَانِكَ، وَ دَحْضا لِلْأَبَاطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعَاذِيرِ.
فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِينَ وَ اتَّقَى فِيكَ الْمُنَافِقِينَ، أَوْحَى إِلَيْهِ رَبُّ الْعَالَمِينَ: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(3)
فَوَضَعَ عَلَى نَفْسِهِ أَوْزَارَ الْمَسِيرِ، وَ نَهَضَ فِى رَمْضَاءِ الْهَجِيرِ. فَخَطَبَ وَ أَسْمَعَ وَ نَادَى فَأَبْلَغَ. ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقَالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ بَلَى. فَقَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قَالَ: أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقَالُوا: بَلَى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فِيكَ عَلَى نَبِيِّهِ إِلاّ قَلِيلٌ، وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسِيرٍ. وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى فِيكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَ لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» .(1)
«رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .(2)«رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .(3)
اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَالْعَنْ مَنْ عَارَضَهُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ، «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .(4)
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ وَ أَوَّلَ الْعَابِدِينَ وَ أَزْهَدَ الزَّاهِدِينَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ. أَنْتَ مُطْعِمُ الطَّعَامِ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا لِوَجْهِ اللّهِ، لا تُرِيدُ مِنْهُمْ جَزَاءً وَ لا شُكُورا. وَ فِيكَ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .(5)
وَ أَنْتَ الْكَاظِمُ لِلْغَيْظِ وَ الْعَافِى عَنِ النَّاسِ وَ اللّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ، وَ أَنْتَ الصَّابِرُ فِى الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ، وَ أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْعَادِلُ فِى الرَّعِيَّةِ وَ الْعَالِمُ بِحُدُودِ اللّهِ مِنْ جَمِيعِ الْبَرِيَّةِ، وَ اللّهُ تَعَالَى أَخْبَرَ عَمَّا أَوْلاكَ مِنْ فَضْلِهِ بِقَوْلِهِ: «أَ فَمَنْ كَانَ
مُؤْمِنا كَمَنْ كَانَ فَاسِقا لا يَسْتَوُونَ. أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلاً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» .(1)
وَ أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِيلِ وَ حُكْمِ التَّأْوِيلِ وَ نَصِّ الرَّسُولِ، وَ لَكَ الْمَوَاقِفُ الْمَشْهُودَةُ وَ الْمَقَامَاتُ الْمَشْهُورَةُ وَ الْأَيَّامُ الْمَذْكُورَةُ؛ يَوْمَ بَدْرٍ وَ يَوْمَ الْأَحْزَابِ، إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَا.
«هُنَالِكَ ابْتُلِىَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيدا . وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلا غُرُورا . وَ إِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِىَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلا فِرَارا» .(2)
وَ قَالَ اللّهُ تَعَالَى: «وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلا إِيمَانا وَ تَسْلِيما» .(3)فَقَتَلْتَ عَمْرَهُمْ، وَ هَزَمْتَ جَمْعَهُمْ، وَ رَدَّ اللّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرا، وَ كَفَى اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ، وَ كَانَ اللّهُ قَوِيّا عَزِيزا.
وَ يَوْمَ أُحُدٍ إِذْ يُصْعِدُونَ وَ لا يَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوهُمْ فِى أُخْرَاهُمْ وَ أَنْتَ تَذُودُ بُهَمَ الْمُشْرِكِينَ عَنِ النَّبِىِّ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ، حَتَّى رَدَّهُمُ اللّهُ تَعَالَى عَنْكُمَا خَائِفِينَ وَ نَصَرَ بِكَ الْخَاذِلِينَ.
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ عَلَى مَا نَطَقَ بِهِ التَّنْزِيلُ: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ
وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»(1)وَ الْمُؤْمِنُونَ أَنْتَ. وَ مَنْ يَلِيكَ، وَ عَمُّكَ الْعَبَّاسُ يُنَادِى الْمُنْهَزِمِينَ: يَا أَصْحَابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ، يَا أَهْلَ بَيْعَةِ الشَّجَرَةِ. حَتَّى اسْتَجَابَ لَهُ قَوْمٌ قَدْ كَفَيْتَهُمُ الْمَئُونَةَ وَ تَكَفَّلْتَ دُونَهُمُ الْمَعُونَةَ. فَعَادُوا آيِسِينَ مِنَ الْمَثُوبَةِ، رَاجِينَ وَعْدَ اللّهِ تَعَالَى بِالتَّوْبَةِ؛ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ: «ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَنْ يَشَاءُ» .(2)وَ أَنْتَ حَائِزٌ دَرَجَةَ الصَّبْرِ، فَائِزٌ بِعَظِيمِ الْأَجْرِ.
وَ يَوْمَ خَيْبَرَ إِذْ أَظْهَرَ اللّهُ خَوَرَ الْمُنَافِقِينَ، وَ قَطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ، وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. «وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَ كَانَ عَهْدُ اللّهِ مَسْئُولاً» .(3)
مَوْلاىَ، أَنْتَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ، وَ الْمَحَجَّةُ الْوَاضِحَةُ، وَ النِّعْمَةُ السَّابِغَةُ، وَ الْبُرْهَانُ الْمُنِيرُ. فَهَنِيئا لَكَ بِمَا آتَاكَ اللّهُ مِنْ فَضْلٍ وَ تَبّا لِشَانِئِكَ ذِى الْجَهْلِ. شَهِدْتَ مَعَ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَمِيعَ حُرُوبِهِ وَ مَغَازِيهِ، تَحْمِلُ الرَّايَةَ أَمَامَهُ وَ تَضْرِبُ بِالسَّيْفِ قُدَّامَهُ.
ثُمَّ لِحَزْمِكَ الْمَشْهُورِ وَ بَصِيرَتِكَ فِى الْأُمُورِ أَمَّرَكَ فِى الْمَوَاطِنِ، وَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ أَمِيرٌ. وَ كَمْ مِنْ أَمْرٍ صَدَّكَ عَنْ إِمْضَاءِ عَزْمِكَ فِيهِ التُّقَى، وَ اتَّبَعَ غَيْرُكَ فِى مِثْلِهِ الْهَوَى. فَظَنَّ الْجَاهِلُونَ أَنَّكَ عَجَزْتَ عَمَّا إِلَيْهِ انْتَهَى.
ضَلَّ وَ اللّهِ الظَّانُّ لِذَلِكَ وَ مَا اهْتَدَى، وَ لَقَدْ أَوْضَحْتَ مَا أَشْكَلَ مِنْ ذَلِكَ لِمَنْ تَوَهَّمَ وَ امْتَرَى بِقَوْلِكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ: قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَهَا حَاجِزٌ مِنْ تَقْوَى اللّهِ فَيَدَعُهَا رَأْىَ الْعَيْنِ، وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لا حَرِيجَةَ [جَرِيحَةَ] لَهُ فِى الدِّينِ.
صَدَقْتَ وَ اللّهِ وَ خَسِرَ الْمُبْطِلُونَ.
وَ إِذْ مَاكَرَكَ النَّاكِثَانِ فَقَالا: نُرِيدُ الْعُمْرَةَ. فَقُلْتَ لَهُمَا: لَعَمْرُكُمَا مَا تُرِيدَانِ الْعُمْرَةَ، لَكِنْ
تُرِيدَانِ الْغَدْرَةَ. فَأَخَذْتَ الْبَيْعَةَ عَلَيْهِمَا وَ جَدَّدْتَ الْمِيثَاقَ، فَجَدَّا فِى النِّفَاقِ. فَلَمَّا نَبَّهْتَهُمَا عَلَى فِعْلِهِمَا، أَغْفَلا وَ عَادَا وَ مَا انْتَفَعَا، وَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهِمَا خُسْرا.
ثُمَّ تَلاهُمَا أَهْلُ الشَّامِ. فَسِرْتَ إِلَيْهِمْ بَعْدَ الاْءِعْذَارِ، وَ هُمْ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ وَ لا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، هَمَجٌ رَعَاعٌ ضَالُّونَ، وَ بِالَّذِى أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ فِيكَ كَافِرُونَ وَ لِأَهْلِ الْخِلافِ عَلَيْكَ نَاصِرُونَ. وَ قَدْ أَمَرَ اللّهُ تَعَالَى بِاتِّبَاعِكَ وَ نَدَبَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى نَصْرِكَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» .(1)
مَوْلاىَ، بِكَ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ، وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنَ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ. فَلَكَ سَابِقَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَصْدِيقِ التَّنْزِيلِ، وَ لَكَ فَضِيلَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَحْقِيقِ التَّأْوِيلِ. وَ عَدُوُّكَ عَدُوُّ اللّهِ، جَاحِدٌ لِرَسُولِاللّهِ. يَدْعُو بَاطِلاً، وَ يَحْكُمُ جَائِرا، وَ يَتَأَمَّرُ غَاصِبا، وَ يَدْعُو حِزْبَهُ إِلَى النَّارِ.
وَ عَمَّارٌ يُجَاهِدُ وَ يُنَادِى بَيْنَ الصَّفَّيْنِ: الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَى الْجَنَّةِ. وَ لَمَّا اسْتَسْقَى فَسُقِىَ اللَّبَنَ، كَبَّرَ وَ قَالَ: قَالَ لِى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: آخِرُ شَرَابِكَ مِنَ الدُّنْيَا ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ، وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ. فَاعْتَرَضَهُ أَبُو الْعَادِيَةِ الْفَزَارِىُّ فَقَتَلَهُ. فَعَلَى أَبِى الْعَادِيَةِ لَعْنَةُ اللّهِ وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِينَ.
وَ عَلَى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَ سَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ - مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ، وَ عَلَى مَنْ رَضِىَ بِمَا سَاءَكَ وَ لَمْ يَكْرَهْهُ وَ أَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعَانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسَانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهَادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّهُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ.
وَ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ سَلامُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِكَ
1) . توبه / 119.
الطَّاهِرِينَ، إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.
وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقَّكَ غَصْبُ الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَكا، وَ رَدُّ شَهَادَتِكَ وَ شَهَادَةِ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفَى صَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمْ. وَ قَدْ أَعْلَى اللّهُ تَعَالَى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ، وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ، وَ أَبَانَ فَضْلَكُمْ، وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ فَأَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا. قَالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ الاْءِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعا. إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا. وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا. إِلا الْمُصَلِّينَ» .(1)فَاسْتَثْنَى اللّهُ تَعَالَى نَبِيَّهُ الْمُصْطَفَى وَ أَنْتَ يَا سَيِّدَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ جَمِيعِ الْخَلْقِ، فَمَا أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ.
ثُمَّ أَفْرَضُوكَ سَهْمَ ذَوِى الْقُرْبَى مَكْرا، وَ أَحَادُوهُ عَنْ أَهْلِهِ جَوْرا. فَلَمَّا آلَ الْأَمْرُ إِلَيْكَ، أَجْرَيْتَهُمْ عَلَى مَا أَجْرَيَا رَغْبَةً عَنْهُمَا بِمَا عِنْدَ اللّهِ لَكَ.
فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِمَا مِحَنَ الْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَ عَدَمِ الْأَنْصَارِ. وَ أَشْبَهْتَ فِى الْبَيَاتِ عَلَى الْفِرَاشِ الذَّبِيحَ عَلَيْهِ السَّلامُ؛ إِذْ أَجَبْتَ كَمَا أَجَابَ وَ أَطَعْتَ كَمَا أَطَاعَ إِسْمَاعِيلُ صَابِرا مُحْتَسِبا، إِذْ قَالَ لَهُ: «يَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَا ذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شَاءَ اللّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ» .(2)وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا أَبَاتَكَ النَّبِىُّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَضْجَعَ فِى مَرْقَدِهِ وَاقِيا لَهُ بِنَفْسِكَ، أَسْرَعْتَ إِلَى إِجَابَتِهِ مُطِيعا وَ لِنَفْسِكَ عَلَى الْقَتْلِ مُوَطِّنا. فَشَكَرَ اللّهُ تَعَالَى طَاعَتَكَ وَ أَبَانَ عَنْ جَمِيلِ فِعْلِكَ بِقَوْلِهِ جَلَّ ذِكْرُهُ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ» .(3)
ثُمَّ مِحْنَتُكَ يَوْمَ صِفِّينَ، وَ قَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِيلَةً وَ مَكْرا. فَأَعْرَضَ الشَّكُّ
وَ عُزِفَ الْحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ. أَشْبَهَتْ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَى عَلَى قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ، وَ هَارُونُ يُنَادِى بِهِمْ وَ يَقُولُ: «يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِى وَ أَطِيعُوا أَمْرِى. قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى» .(1)وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ قُلْتَ: يَا قَوْمِ، إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهَا وَ خُدِعْتُمْ. فَعَصَوْكَ وَ خَالَفُوا عَلَيْكَ وَ اسْتَدْعَوْا نَصْبَ الْحَكَمَيْنِ. فَأَبَيْتَ عَلَيْهِمْ وَ تَبَرَّأْتَ إِلَى اللّهِ مِنْ فِعْلِهِمْ وَ فَوَّضْتَهُ إِلَيْهِمْ. فَلَمَّا أَسْفَرَ الْحَقُّ وَ سَفِهَ الْمُنْكَرُ وَ اعْتَرَفُوا بِالزَّلَلِ وَ الْجَوْرِ عَنِ الْقَصْدِ، اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ أَلْزَمُوكَ عَلَى سَفَهٍ؛ التَّحْكِيمَ الَّذِى أَبَيْتَهُ وَ أَحَبُّوهُ وَ حَظَرْتَهُ وَ أَبَاحُوا ذَنْبَهُمُ الَّذِى اقْتَرَفُوهُ. وَ أَنْتَ عَلَى نَهْجِ بَصِيرَةٍ وَ هُدىً وَ هُمْ عَلَى سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمىً.
فَمَا زَالُوا عَلَى النِّفَاقِ مُصِرِّينَ وَ فِى الْغَىِّ مُتَرَدِّدِينَ، حَتَّى أَذَاقَهُمُ اللّهُ وَبَالَ أَمْرِهِمْ؛ فَأَمَاتَ بِسَيْفِكَ مَنْ عَانَدَكَ، فَشَقِىَ وَ هَوَى وَ أَحْيَا بِحُجَّتِكَ مَنْ سَعِدَ فَهُدِىَ. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ غَادِيَةً وَ رَائِحَةً وَ عَاكِفَةً وَ ذَاهِبَةً.
فَمَا يُحِيطُ الْمَادِحُ وَصْفَكَ، وَ لا يُحْبِطُ الطَّاعِنُ فَضْلَكَ. أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً، وَ أَخْلَصُهُمْ زَهَادَةً، وَ أَذَبُّهُمْ عَنِ الدِّينِ. أَقَمْتَ حُدُودَ اللّهِ بِجُهْدِكَ [بِجَهْدِكَ]، وَ فَلَلْتَ عَسَاكِرَ الْمَارِقِينَ بِسَيْفِكَ. تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنَانِكَ، وَ تَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيَانِكَ، وَ تَكْشِفُ لَبْسَ الْبَاطِلِ عَنْ صَرِيحِ الْحَقِّ، لا تَأْخُذُكَ فِى اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ.
وَ فِى مَدْحِ اللّهِ تَعَالَى لَكَ غِنىً عَنْ مَدْحِ الْمَادِحِينَ وَ تَقْرِيظِ الْوَاصِفِينَ؛ قَالَ اللّهُ تَعَالَى:
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً» .(2)وَ لَمَّا رَأَيْتَ أَنْ قَتَلْتَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ صَدَقَكَ رَسُولُاللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ، فَأَوْفَيْتَ بِعَهْدِهِ قُلْتَ: أَ مَا آنَ أَنْ تُخْضَبَ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ أَمْ مَتَى يُبْعَثُ أَشْقَاهَا ؟ وَاثِقا بِأَنَّكَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ، قَادِمٌ عَلَى
اللّهِ مُسْتَبْشِرٌ بِبَيْعِكَ الَّذِى بَايَعْتَهُ بِهِ، وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.
اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيَائِكَ وَ أَوْصِيَاءِ أَنْبِيَائِكَ، بِجَمِيعِ لَعَنَاتِكَ، وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ. وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ، وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ، وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقِينِ وَ الاْءِقْرَارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدِّينَ.
اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قَاتِلِيهِ وَ الْمُتَابِعِينَ عَدُوَّهُ وَ نَاصِرِيهِ وَ الرَّاضِينَ بِقَتْلِهِ وَ خَاذِلِيهِ، لَعْنا وَبِيلا.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَانِعِيهِمْ حُقُوقَهُمْ. اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظَالِمٍ وَ غَاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ، وَ كُلَّ مُسْتَنٍّ بِمَا سَنَّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] خَاتَمِ النَّبِيِّينَ، وَ عَلَى عَلِىٍّ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ اجْعَلْنَا بِهِمْ مُتَمَسِّكِينَ، وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفَائِزِينَ الاْمِنِينَ «الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(1). (2)
سلام بر محمد رسولخدا، خاتم پيامبران، و سرور رسولان، و برگزيده پروردگار جهانيان، امين خدا بر وحى و دستورات قطعى الهى، و ختم كننده آنچه گذشته، و گشاينده آنچه خواهد آمد، و چيره بر همه اينها، و رحمت و بركات و درودها و تحيّات خدا بر او باد. سلام بر پيامبران خدا و رسولانش، و فرشتگان مقرّب و بندگان شايستهاش.
سلام بر تو اى اميرمؤمنان، و سرور جانشينان، و وارث دانش پيامبران، ولى پروردگار جهانيان و مولاى من و مولاى مؤمنان، و رحمت و بركات خدا بر او باد. سلام بر تو اى مولاى من اى اميرمؤمنان، اى امين خدا بر روى زمينش، و سفير او در
خلقش، و حجّت رسايش بر بندگان.
سلام بر تو اى دين معتدل خدا، و راه راستش. سلام بر تو اى خبر بزرگى كه آنها در آن اختلاف كردند، و از آن بازخواست شوند. سلام بر تو اى اميرمؤمنان، به خدا ايمان آوردى، در حالى كه همه شرك مىورزيدند، و حق را تصديق گفتى وقتى كه آنان را تكذيب مىنمودند، و جهاد كردى و آنان از جهاد عقبنشينى مىكردند.
خدا را عبادت كردى در حالى كه خالص نمودى براى او دين را، صبر كردى و به حساب خدا گذاشتى تا مرگ تو را دررسيد. آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران.
سلام بر تو اى آقاى مسلمانان و رئيس دين، و پيشواى اهل تقوا، و مقتداى سپيدرويان، و رحمت و بركات خدا بر تو باد. شهادت مىدهم كه تويى برادر رسولخدا، جانشين و وارث علمش و امين او بر قانونش و جانشين او در امّتش، و اول كسى كه به خدا ايمان آورد، و آنچه را بر پيامبرش نازل شده بود تصديق كرد.
و شهادت مىدهم كه آن حضرت همه آنچه را خدا درباره تو نازل كرد به مردم رساند، و امر خدا را درباره تو با صداى بلند اعلام كرد، و بر امّتش حتمى بودن طاعت و ولايتت را واجب نمود، و بيعت تو را بر عهده آنان نهاد، و حضرتت را نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خودشان قرار داد، چنان كه خدا خود او را اين چنين قرار داد.
سپس پيامبر اسلام خدا را بر مردم شاهد گرفت و فرمود: آيا من آن نيستم كه رساندم. همه گفتند: به خدا آرى. پس فرمود: خدايا گواه باش، و تو براى گواهى و حاكميت بين بندگان بسى. پس خدا لعنت كند منكر ولايتت را بعد از اقرار، و شكننده پيمانت را پس از پيمان بستن.
و شهادت مىدهم كه تو به عهد خداى تعالى وفا كردى، و خداى تعالى وفا كننده به عهد خويش براى توست، «و هر كس به آن پيمانى كه با خدا بسته وفا كند خدا پاداش بزرگى به او خواهد داد» .
و شهادت مىدهم كه تويى اميرمؤمنان هستى، و آن حقّى كه قرآن به ولايتت گويا
شد، و رسولخدا در اين زمينه براى تو از امّتت پيمان گرفت. و شهادت مىدهم كه تو و عمو و برادرت كسانى هستيد كه با خدا با جانهايتان معامله كرديد. پس خدا اين آيه را در حق شما نازل كرد:
«به درستى كه خدا از مؤمنان خريد جانها و اموالشان را كه در عوض به آنها بهشت براى آنان باشد و در راه خدا پيكار مىكنند پس مىكشند و كشته مىشوند وعدهاى است بر او محقق شده در تورات و انجيل و قرآن و كيست كه به عهد خود وفادارتر از خدا باشد پس شادى كنيد به معاملهاى كه انجام داديد و اين است آن رستگارى بزرگ. آناناند توبه كنندگان عبادت كنندگان روزه گيران ركوع كنندگان سجود كنندگان امر كنندگان به معروف نهى كنندگان از منكر و نگهبانان حدود خدا و به مؤمنان بشارت ده» .
شهادت مىدهم اى اميرمؤمنان، كه شك كننده درباره تو به رسول امين ايمان نياورده، و اينكه روى گرداننده از ولايت تو به ولايت غير، معاندانه روى گردان از دين است، دين ميانهاى كه پروردگار جهانيان براى ما پسنديده، و آن را روز غدير به ولايت تو كامل نموده است.
و گواهى مىدهم كه در اين گفته خداى عزيز رحيم، مقصود تويى: «به حقيقت اين است راه راست من از آن پيروى كنيد و راههاى ديگر را پيروى ننماييد كه شما را از راه او پراكنده كند» . به خدا سوگند گمراه شد، و گمراه كرد كسى كه از غير تو پيروى نمود، و كسى كه تو را دشمن داشت، ستيزه ورزان از حق روى گرداند.
خدايا، امرت را شنيديم و اطاعت كرديم و راه راست تو را پيروى نموديم. پروردگارا ما را هدايت كن، و بعد از اينكه ما را به طاعتت هدايت كردى دلهايمان را منحرف مساز و ما را از سپاسگزاران نعمتهايت قرار ده.
و شهادت مىدهم كه تو پيوسته با هواى نفس مخالف، و با پرهيزكارى هم پيمان،
و به فرو خوردن خشم توانا و گذشت كننده از مردم و آمرزنده آنان بودى، و زمانى كه خدا معصيت مىشود خشمناك، و هنگامى كه اطاعت مىشود خشنودى. به آنچه خدا با تو پيمان بسته بود عامل بودى، و آنچه نگهدارىاش از تو خواسته شده بود رعايت نمودى، و آنچه به تو سپرده شده بود حفظ كردى، و آنچه از حق بر عهدهات نهاده شده بود رساندى، و آنچه را به آن وعده داده شدى به انتظار نشستى.
و شهادت مىدهم كه از روى زبونى محافظه كارى نكردى، و در اثر بىتابى و عجز از گرفتن حقت باز نايستادى، و به خاطر ترس و وحشت، از پيكار با غاصبان ولايتت قدم به عقب نگذاشتى، و به علت سستى بر خلاف آنچه خدا را خشنود مىكند اظهار خشنودى ننموده، و براى آنچه در راه خدا به تو دررسيده سست نشدى، و به خاطر ترس و زبونى از خواستن حقّت ناتوان و درمانده نگشتى.
پناه به خدا از اينكه چنين باشى. بلكه زمانى كه مورد ستم واقع شدى، به حساب پروردگارت گذاشتى و كارت را به او واگذار كردى. و ستمكاران را پند دادى ولى نپذيرفتند، و اندرز دادى ولى قبول نكردند، و آنان را از خدا ترساندى ولى نترسيدند.
و شهادت مىدهم كه تو اى اميرمؤمنان در راه خدا به حق جهاد كردى، تا اينكه خدا تو را به جوارش فرا خواند، و به اختيارش تو را به جانب خود قبض روح كرد، و حجتت را بر دشمنانت ختم كرد، با به قتل رساندن تو را، تا حجت به سود تو و زيان باشد، همراه با آنچه براى تو بود از حجتهاى رسا بر همه خلق.
سلام بر تو اى اميرمؤمنان. خدا را خالصانه عبادت كردى، و صابرانه در راه خدا جهاد نمودى، و به حساب خدا جانبازى كردى، و به كتابش عمل نمودى، و روش پيامبرش را پيروى كردى، و نماز را بپا داشتى، و زكات را پرداختى، و به معروف امر كردى، و تا توانستى از منكر نهى نمودى.
طالب بودى آنچه را نزد خداست، راغب بودى در آنچه خدا وعده داد. كاسه
صبرت از پيشآمدها لبريز نشد، و هنگام سختىها سست نگشتى. از مقابل هيچ جنگجويى بازنگشتى. آنكه غير اين امور را به تو نسبت داد تهمت زد، و به باطل دروغ بر تو بست، و مرگ بر كسى كه با اصرار بر مخالفت با تو از تو روى گرداند.
به راستى در راه خدا به حق جهاد كردى، و بر آزار مردم به نيكى صبر كردى؛ صبرى به حساب خدا. تويى اول كسى كه به خدا ايمان آوردى، و براى او نماز خواندى و جهاد كردى، و خود را در خانه شرك براى حق آشكار نمودى، در حالى كه زمين انباشته به گمراهى بود، و شيطان آشكارا عبادت مىشد.
و تويى گوينده اين سخن: كثرت مردم در پيرامونم عزتى به من نيفزايد و پراكنده شدن شان ترسى به من اضافه نكند. اگر همه مردم از من دست بردارند نالان نشوم. پناهنده به خدا شدى و عزت يافتى. آخرت را بر دنيا برگزيدى و پارسا گشتى. خدا تأييدت نمود و راهنمايى فرمود، و در گردونه خلوص قرار داد، و تو را برگزيد.
كردارهايت ضد و نقيض نشد. گفتارهايت اختلاف نيافت. حالاتت زير و رو نگشت. ادعاى بيهوده نكردى، و بر خدا دروغ نبستى، و به متاع اندك دنيا طمع نورزيدى. گناهان تو را آلوده نساخت. همواره امورت بر پايه برهانى از سوى پروردگارت بود. در كارت بر يقين بودى. به سوى حق و راه مستقيم هدايت مىنمودى.
شهادت مىدهم شهادت حق و سوگند مىخورم سوگند صدق، كه محمد و خاندانش درود خدا بر آنان باد سروران خلقاند، و اينكه تو مولاى من و مولاى همه مؤمنانى. تو بنده خدا و ولىّ او و برادر جانشين و وارث او هستى، و او گوينده اين سخن به حضرت توست: سوگند به كسى كه مرا به حق برانگيخت به من ايمان نياورد آن كه به تو كافر شد، و به خدا اقرار ننمود آن كه به انكار تو برخاست. گمراه شد كسى كه مردم را از تو بازداشت، و به سوى خدا و به جانب من راه نيافت. و اين گفتار پروردگار عزّ و جلّ من است: «من آمرزندهام آن كس را كه توبه كرد و ايمان آورد و عمل شايسته انجام داد سپس راه يابد» به سوى ولايت تو.
مولاى من، فضل تو مخفى نمىماند، و نورت خاموش نگردد، و آن كه تو را انكار
كند ستمكار و بدبخت است.
مولاى من، تو حجت بر بندگانى و راهنماى به سوى راه راستى، و ذخيره روز معادى.
مولاى من، خدا مقامت را در دنيا بلند كرد، و درجهات را در آخرت والا گردانيد، و بينايت نمود به آنچه بر كسى كه با تو مخالفت كرد پوشيده ماند، و بين تو و موهبتهاى خدا حجاب شد.
لعنت خدا بر حلال شمارندگان حرمتت، و دفع كنندگان حقّت، و شهادت مىدهم كه آنان از زيانكارترين مردمى هستند كه آتش چهره آنان را مىسوزاند، و در ميان دوزخ زشت و عبوس هستند.
و شهادت مىدهم كه اقدام نكردى، و قدم به عقب نگذاشتى، و سخن نگفتى و باز نايستادى مگر به فرمان خدا و رسولش.
خود فرمودى: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش باد - به من نظر كرد، در حالى كه پيش قدمانه شمشير مىزدم، ايشان به من فرمود: اى على تو نسبت به من به منزله هارونى نسبت به موسى، جز اينكه بعد از من پيغمبرى نيست. و من تو را خبر مىدهم كه مرگ و زندگى تو با من و بر اساس راه و رسم من است.
به خدا سوگند دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشد، و گمراه نشدم و كسى به وسيله من گمراه نشده، و آنچه را پروردگارم با من عهد كرده فراموش نكردم. من بر برهانى از سوى پروردگارم هستم كه براى پيامبرش بيان نموده و پيامبر نيز براى من بيان داشته است، و من به راستى بر راه روشن هستم كه آن را صريح مىگويم با صراحت تمام: اى اميرمؤمنان، به خدا سوگند راست گفتى و حق گفتى.
پس خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه با تو دشمنى كرد برابر قرار داد، در حالى كه خدا مىفرمايد: «آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمى دانند برابرند» .
پس خدا لعنت كند كسى را كه مساوى تو قرار داد آن كس را كه خدا ولايتت را بر
او واجب كرد. و حال اينكه تو ولىّ خدايى، و برادر رسول خدايى و دفاع كننده از دين خدايى، و كسى هستى كه قرآن به برترىاش گوياست؛ خداى تعالى فرمود: «خدا جهاد كنندگان را بر نشستگان برترى داد به اجرى بزرگ. درجات و مغفرت و رحمت از جانب او براى جهاد گنندگان است و خدا همواره آمرزنده و مهربان است» .
و خداى تعالى فرمود: «آيا آب دهى به حاجيان و آب دادن در مسجدالحرام را قرار دادهايد همانند آن كس كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است هرگز پيش خدا برابر نيستند خدا گروه ستمكاران را هدايت نمىكند. آنان كه ايمان آوردهاند و هجرت كردند و در راه خدا با اموال و جانهايشان جهاد كردند از جهت مقام به نزد خدا برتر اند و ايشان رستگاران اند. نويدشان مىدهد پروردگارشان به رحمتى از جانب خود و خشنودى و بهشتهايى كه در آنها نعمت پايدار براى آنان باشد در آن بهشتها جاودانند. به راستى كه نزد خدا پاداشى بزرگ است» .
شهادت مىدهم كه تو به ستايش خدا مخصوص گشتهاى، و مخلص در طاعت خدايى. براى هدايت جايگزينى نجستى، و در بندگى پروردگارت احدى را شريك نساختى. خداى تعالى دعاى پيامبرش - درود خدا بر او و خاندانش - را در حق تو اجابت كرد. سپس اظهار آنچه تو را سزاوار حكومت بر ملّتش كرده بود به او فرمان داد، براى بالا بردن شأنت، و علنى ساختن برهانت، و دفع باطلها، و بريدن بهانهها.
پس زمانى كه از آشوب اهل فسق بيمناك شد، و درباره تو در برابر منافقان محافظه كارى كرد، پروردگار جهانيان به او وحى كرد: «اى رسول آنچه از پروردگارت به تو نازل شده به مردم برسان اگر انجام ندهى پيام خدا را نرساندهاى خدا تو را از مردم حفظ مىكند» .
پس او بارهاى سنگين سفر را بر دوش جان نهاد، و در حرارت شديد نيمه روز برخاست. سخنرانى كرد و شنواند و فرياد زد. پس پيام حق را رساند، سپس از همه آنها پرسيد: آيا رساندم ؟ گفتند: به خدا قسم آرى. فرمود: خدايا شاهد باش.
سپس به مردم خطاب كرد: آيا من آن نيستم كه به مؤمنان از خود آنان سزاوارترم ؟
گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: هر كس را كه من مولاى اويم، پس اين على مولاى او است. خدايا، دوست بدار هر كه او را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد، و يارى كن كسى را كه يارى اش كند، و خوار كن هر كه خوارش سازد.
پس به آنچه خدا درباره تو بر پيامبرش نازل كرد ايمان نياورد جز عدهاى اندك، و اكثرشان را نيفزود جز زيانكارى. پيش از آن نيز خدا در حق تو اين آيه را ناز كرد در حالى كه آنان دوست نداشتند:
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد هر كه از شما از دينش برگردد خدا به زودى قومى را بياورد كه آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند بر مؤمنان نرمند و بر كافران سخت در راه خدا جهاد كنند از سرزنش سرزنش كنندگان نمى ترسند اين است فضل خدا به هر كه بخواهد عنايت مىكند خدا گسترانده و داناست. جز اين نيست كه شما ولىّ خدا و رسول او و همه آنانى هستند كه ايمان آورند و آنانى كه نماز را بر پا مىدارند و زكات مىدهند در حالى كه ركوع كنندهاند. و هر كه با خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردند دوستى كند پس حزب خدا حزب پيروز است» .
«پروردگارا به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و از پيامبر پيروى نموديم پس ما را با گواهان بنويس» . «پروردگارا دلهاى ما را پس از آنكه هدايت مان كردى منحرف مساز و به ما از نزد خود رحمتى ببخش كه تو بسيار بخشندهاى» .
خدايا، ما مىدانيم كه اين گفتار از نزد تو حق است، پس لعنت كن كسى را كه با آن معارضه كرد و به آن كبر ورزيد و آن را تكذيب كرد و كافر شد، «و زود است بدانند كسانى كه ستم كردند به چه بازگشت گاهى برگردند» .
سلام بر تو اى اميرمؤمنان و سرور جانشينان، و رأس عبادت كنندگان، و پارساترين پارسايان، و رحمت خدا و بركات و درودها و تحيّاتش بر تو باد. تويى خوراننده طعام در حال دوست داشتن آن به درمانده و يتيم و اسير، تنها به خاطر خشنودى خدا. كه از آنها پاداش و سپاسى نمى خواستى، و خداى تعالى در حق تو
چنين گفت: «ديگران را بر خود ترجيح مىدهند گر چه خود تهيدست باشند هر كه از بخل وجودش محفوظ ماند پس آنانند از رستگاران» .
تويى فروبرنده خشم، و گذشت كننده از مردم، و خدا نيكوكاران را دوست دارد. تويى صبر كننده در تنگدستى و پريشان حالى و به هنگام جنگ. تويى بخش كننده به برابرى، و دادگر در ميان ملّت، و آگاه به مقرّرات خدا از ميان همه انسانها. خداى تعالى خبر داد از آنچه سزاوار كرده تو را از فضلش به گفتهاش: «آيا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه فاسق است هرگز برابر نيستند. اما كسانى كه ايمان آوردهاند و كار شايسته كردند براى آنها بهشتهاى خويش جايگاه جهت پذيرايى به پاداش آنچه انجام دادند» .
و تويى اختصاص يافته به علم قرآن، و حكم تأويل، و صريح گفتار پيامبر، و توراست موقعيتهاى گواهى شده، و مقامات مشهور، و روزهاى ياد شده؛ روز بدر، و روز احزاب «آن زمان كه چشمها منحرف و جانها به گلوها رسيد و به خدا گمان مىبرديد گمانهاى گوناگون در آنجا اهل ايمان آزمايش شدند و دچار تزلزل روحى گشتند تزلزل سخت. آن هنگام اهل نفاق و آنان كه در دلهايشان بيمارى بود گفتند خدا و رسولش جز فريب به ما وعده ندادند. و در آن زمان گروهى از آنان گفتند اى اهل مدينه جايى براى شما نيست بازگرديد و جمعى از آنان از پيامبر اجازه مىخواستند مىگفتند خانههاى ما باز و بىحفاظ است و حال آنكه بىحفاظ نبود آنان جز فرار از جنگ قصدى نداشتند» .
و خداى تعالى فرمود: «همين كه اهل ايمان دستههاى كفر و شرك را ديدند گفتند اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داد خدا و رسولش راست گفتند و آنان را نيفزود مگر ايمان و تسليم» . پس عمرو قهرمان آنها را كشتى، و جمع آنان را فرارى دادى، «و خدا آنان را كه كافر بودد با خشمشان بازگرداند در حالى كه به غنيمتى دست نيافتند و خدا جنگ را از اهل ايمان كفايت كرد و خدا نيرومند و عزيز است» .
و روز احد «هنگامى كه از اطراف پيامبر فرار مىكردند و به احدى اعتنا
نمىنمودند و پيامبر آنان را از پشت سرشان به كارزار دعوت مىكرد» ، تو بودى كه مشركان را براى حفظ پيامبر به راست و چپ دفع مىكردى تا خدا گزند آنان را در حالى كه ترسان بودند از شما دو بزرگوار برگرداند، و شكست خوردگان را به وسيله تو يارى كرد.
و روز حنين، بنا بر آنچه قرآن در اين آيه به آن گويا شد: «زمانى كه نفرات زياد شما باعث شگفتى شما شد ولى شما را به هيچ وجه بىنياز نكرد و زمين با آن فراخىاش بر شما تنگ شد سپس روى گردانده فرار كرديد. آنگاه خدا آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل فرمود» .
«مؤمنان» تو بودى و همراهانت، و عمويت عباس شكست خوردگان را صدا زد: اى اصحاب سوره بقره، اى اهلبيت شجره، تا جماعتى به او پاسخ دادند. كه تو رنج آنها را كفايت كردى، و به جاى آنها كمك را عهدهدار شدى. پس نوميد از پاداش برگشتند، و اميدوار به وعده خداى تعالى به توبه، و اين است سخن خدا كه عظيم باد يادش: «آنگاه خدا توبه مىپذيرد پس از آن توبه كسى را كه بخواهد در حالى كه تو درجه صبر را به دست آوردى و به مزد بزرگ پيروز شدى» .
و روز خيبر كه خدا شكست منافقان را آشكار كرد، و دنباله كافران را بريد، و سپاس خداى را پروردگار جهانيان، «در حالى كه آنها از پيش با خدا پيمان بسته بودند كه فرار نكنند و به يقين پيمان خدا مورد بازخواست است» .
مولاى من، تويى حجّت رسا، و راه روشن، و نعمت كامل، و برهان تابناك. پس گوارا باد تو را، آنچه خدا از برترى به تو داد، و نابود باد دشمن نادانت.
با پيامبر - درود خدا بر او و خاندانش - در تمام جنگها و لشگركشىهايش حاضر بودى. پيشاپيش پرچم اسلام را به دوش مىكشيدى، و در برابرش شمشير مىزدى. سپس تنها براى تدبير و كاردانى مشهودت و بينايىات در امور، در تمام ميدانها تو را به فرماندهى گماشت، و اميرى بر تو نبود.
چه بسيار كارهايى كه تقوا مانع اجراى تصميمت در آنها شد، اما جز تو در مثل آن
(تقوا پيشه نكرد و) از هواى نفس پيروى كرد. پس نادانان گمان كردند كه تو از آنچه او به آن رسيد عاجز شدى. به خدا قسم گمان كننده اين چنين گمراه شد و را نيافت. و تو واضح ساختى آنچه مشكل شده بود از اين امور، براى آن كه توهّم و ترديد كرد به گفتارت.
درود خدا بر تو كه فرمودى: گاهى انسان زبردست و چيره روى چاره را مىبيند، ولى در برابرش پردهاى از تقواى خداست. در نتيجه روى چاره را آشكار رها مىكند. ولى فرصت آن را غنيمت مىداند كسى در امر باكى ندارد. به خدا سوگند راست گفتى، و ياوه سرايان دچار زيان شدند.
هنگامى كه آن دو عهدشكن (طلحه و زبير) با تو به فريبكارى برخاستند، و گفتند: قصد عمره داريم، به آنان گفتى: به جان خودتان قسم قصد عمره نداريد، بكله قصد خيانت داريد. در نتيجه از آن دو نفر بيعت گرفتى، و پيمان را محكم كردى. پس در نفاق كوشيدند. زمانى كه بر كار نادرستشان آگاهشان كردى بى توجهى كردند و به كار خويش بازگشتند. ولى بهرهمند نشدند، و سرانجام كار هر دو خسران شد.
سپس اهل شام خيانت آن دو را دنبال كردند. و تو پس از بستن راه غدر بر آنان به سويشان حركت كردى، ولى آنها به دين حق گردن ننهادند، و در قرآن تدبّر ننمودند. بىخردان پست و گمراهان ناجوانمرد، به آنچه در حق تو بر محمد نازل شده بود كافر اند، و ياوران مخالف تو، در حالى كه خدا به پيروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به يارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزّ و جلّ: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را پروا كنيد و با راستگويان باشيد» .
مولاى من، حق بر تو نمايان شد، در حالى كه مردم آن را به يك سو انداختند، و تو روشهاى دينى را پس از كهنگى و نابودى آشكار ساختى. تو راست پيشينه جهاد بر پايه تصديق به قرآن، و تو راست فضيلت جهاد بر پايه تحقّق تأويل. و دشمن تو دشمن خدا، و انكاركننده رسول خداست. دعوت مىكند دعوت باطل، حكومت كند به ستم، فرمان مىدهد غاصبانه، دار و دستهاش را به دوزخ مىخواند، در حالى كه
عمّار جهاد مىكرد و ميان دو لشگر فرياد مىزد: كوچ كنيد، كوچ كنيد به سوى بهشت. و زمانى كه آب خواست، با شير سيراب شد، و تكبير زد و گفت: رسولخدا - درود خدا بر او و خاندانش - به من فرمود: آخرين نوشيدنىات از دنيا مخلوطى است از شير، و تو را گروه متجاوز به قتل مىرساند. پس ابوالعاديه فزارى راه را بر عمّار گرفت و او را كشت. بر ابو العاديه لعنت خدا و لعنت فرشتگان خدا و همه پيامبران.
و لعنت بر كسى كه شمشير به روى تو كشيد، و تو به روى او شمشير كشيدى - اى اميرمؤمنان - از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر آن كه خشنود شد به آنچه تو را غمگين ساخت، و غم تو را ناخوش نداشت و ديده بر هم نهاد و بىتفاوت گذشت، و علت و عاملش را انكار نكرد، يا عليه تو به دست و زبان كمك كرد، يا از يارىاش دست كشيد، يا از جهاد نمودن به همراه تو، كنارهگيرى كرد، يا فضل تو را كوچك شمرد، و حقّت را انكار كرد، يا با تو برابر نمود كسى را كه خدا قرار داد تو را سزاوارتر به او از خود او. و درودهاى خدا و رحمت و بركات و سلام و تحيّاتش بر تو و بر امامان از خاندان پاك تو.
مسئله عجيبتر و كار سوزناكتر بعد از انكار حق تو، غصب فدك از فدك از صديقه طاهره زهرا عليهاالسلام سرور زنان، و نپذيرفتن گواهى تو و گواهى دو سرور از نسل و عترت تو (امام حسن و امام حسين عليهماالسلام) است، درود خدا بر شما باد. و حال آن كه خدا درجه شما را بر امت برتر گرداند، و منزلت شما را رفيع قرار داد، و فضل و شرفتان را بر جهانيان آشكار ساخت، و پليدى را از شما برد و پاكتان ساخت پاك ساختنى ويژه.
خداى عزّ و جلّ فرمود: «انسان بسيار حريص آفريده شده است. چون گزندى به او در رسد بىصبرى كند. و چون خيرى به او در رسد دريغ ورزد. جز نمازگزاران» . پس خداى متعال پيامبر برگزيدهاش را و تو را - اى سرور جانشيان - از همه خلق استثنا كرد. پس آنان كه به تو ستم كردند چقدر از ديدن حق كور بودند.
سپس سهم خويشان پيامبر را از باب فريب براى تو مقرّر داشتند، ولى به جور
و ستم از اهلش برگرداندند. چون حكومت به تو برگشت با خويشان پيامبر در حالى كه از آن دو نفر روىگردان بودى، به خاطر پاداشى كه نزد خدا براى تو بود به همان صورت عمل كردى كه آن دو نفر عمل كردند. پس گرفتارى تو به آن دو نفر به گرفتارى پيامبران - درود خدا بر ايشان - در هنگام تنهايى و بىياورى شبيه شد.
و در آرميدن در بستر پيامبر صلىاللهعليهوآله شبيه به اسماعيل ذبيح - درود بر او - شدى؛ چه آن كه تو نيز مانند او قبول كردى و اطاعت نمودى، به همان صورت كه اسماعيل صابرانه و پاداش خواهانه اطاعت كرد. وقتى كه ابراهيم به و او گفت: «پسرم در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكنم بنگر كه رأى تو چيست گفت پدر به آنچه دستور داده شدهاى اقدام كن اگر خدا بخواهد مرا از بردباران خواهيد يافت» . و تو نيز زمانى كه پيامبر - درود خدا بر او و خاندانش - در بسترش خواباندت و به تو فرمان داد در خوابگاهش بيارامى و او را با جانت از شر دشمنانش حفظ كنى، فرمان بردارانه به پذيرش دعوتش شتافتى و خو را براى كشته شدن آماده كردى.
در نتيجه خدا از فرمان برداريت قدردانى كرد، و از كار زيبايت به گفتارش جلّ ذكره در قرآن پرده برداشت؛ آنجا كه فرمود: «و از مردم كسى است كه جانش را براى به دست آوردن خوشنودى خدا مىفروشد» .
سپس گرفتاريت در جنگ صفين - كه قرآنها از روى حيله و فريب به نيزهها بالا رفته بود - در نتيجه شك و ترديد پيدا شد، و حق به يك سو افتاد، و از گمان پيروى شد. اين گرفتارىات شبيه به گرفتارى هارون شد؛ زمانى كه موسى او را بر قوم خود امارت داد، آنها از او پراكنده شدند. هارون بر سر آنان فرياد مىزد و مىگفت: «اى مردم شما به گوساله آزمايش شدهايد به درستى كه پروردگار شما خداى بخشنده است از من پيروى كنيد و از دستورم پيروى نماييد. گفتند همچنان روىآور به گوساله خواهيم بود تا موسى به سوى ما بازگردد» .
همچنين تو اى اميرمومنان، همين كه قرآنها بالا رفت گفتى: اى ملت، شما به آن
آزمايش شديد و گرفتار نيرنگ گشتهايد، اما از خواسته تو سرپيچى كردند، و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند. تو از تقاضاى آنان سرباز زدى، و از عمل آنان به سوى خدا بيزارى جستى، و آن را به خودشان واگذاشتى.
پس زمانى كه حق آشكار شد و خطاى منكر روشن گشت و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف كردند، پس از آن دچار اختلاف شدند و از روى بىخردى تو را مجبور به پذيرفتن حكميّت كردند. حكميتى كه از آن سرباز زدى و آنان مىخواستند و تو از آن باز داشتى، روا دانستند گناهانشان را كه مرتكب شدند.
تو بر راه بينايى و هدايت بودى، و ايشان بر روشهاى گمراهى و كورى. همچنان بر نفاق اصرار داشتند و در گمراهى سرگردان بودند، تا خدا سنگينى كار ناپسندشان را به آنان چشاند، و كسى را كه با تو دشمنى كرد با شمشيرت به نابودى كشيد. پس بدبخت و نگونسار شد و با حجّت تو زنده كرد كسى را كه سعادت يافت و راهنمايى شد.
درود خدا بر تو باد بامداد و شامگاه، در حَضَر و در سفر. بر وصفت مدح كنندهاى احاطه نكند، و عيبجويى برترىات را نابود ننمايد. تو در عبادت بهترين خلقى، و در پارسايى خالصترين آنانى، و در دفاع از دين سرسختترين ايشان. با كوششت حدود خدا را به پا داشتى، و با شمشيرت اردوهاى خارج از دين را فرارى دادى. با سرانگشتهايت شعله جنگها را خاموش ساختى، و با بيانت پردههاى شبه را دريدى، و آميختگى باطل را از حق روشن بر طرف كردى. سرزنش هيچ سرزنش كنندهاى تو را در راه خدا نگرفت.
مدح خداى تعالى تو را بىنياز كرد از مدح مداحان و ستايش وصف كنندگان؛ خداى تعالى فرمود: «از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پيمان بسته بودند صادقانه وفا كردند گروهى بر سر پيمان خود به شهادت رسيدند و جمعى از آنان انتظار مىشكند و به هيچ روى تغيير نكردند» .
زمانى كه ديدى پيمان شكنان و ستمكاران و بيرون رفتگان از دين را كشتى،
و رسولخدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - وعدهاش را به تو راست گفته بود و تو هم به عهدش وفا كردى، گفتى: آيا وقت آن نرسيده كه اين محاسن به خون سر رنگين شود ؟ با چه زمان بدبختترين اين ملت براى اين كار برانگيخته مىشود. اطمينان داشتى به اينكه بر پايه برهانى از پروردگارت و بصيرت از كارت هستى، وارد شونده بارگاه خدايى، شادان به معاملهاى كه انجام دادى، و اين است آن راستگارى بزرگ.
خدايا، كشندگان پيامبرانت، و جانشينان انبيايت را به تمام لعنتهايت لعنت كن، و آنان را ملازم حرارت آتشت گردان.
و لعنت كن كسى را كه حق ولىّات را غصب كرد، و پيمانش را انكار نمود، و او را پس از يقين و اقرار به ولايتش - روزى كه دين را براى او كامل كردى - منكر شد.
خدايا، قاتلان اميرمؤمنان و كسانى كه به او ستم كردند و پيروان و ياران آنان را لعنت كن.
خدايا، ستم كنندگان بر حسين را لعنت كن، و همچنين قاتلانش، و پيروى كنندگان از دشمنش و ياوران دشمنش و راضيان به قتلش، و دريغ كنندگان از يارىاش؛ لعنتى شديد و سخت.
خدايا، لعنت كن اول ستمكارى كه به خاندان محمد ستم كرد، و آنان را از حقوقشان بازداشت.
خدايا، اول ستمكار و غاصب حق خاندان محمد را به لعنت اختصاص ده، و هر پيروى كننده از آنچه او شيوه ساخت تا روز قيامت.
خدايا، درود فرست بر محمد خاتم پيامبران، و بر على سرور اوصيا، و خاندان پاكش، و ما را قرار ده از متمسّكين به آنان، و از كاميابان به ولايت شان، و ايمنىاى كه «نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مىشوند» .
سند زيارت غديريه(1)
بررسى زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز و عيد غدير معروف به زيارت غديريه از مهمترين و پرمحتواترين زيارات است.
اين زيارت شريف كه حاوى اعتقادات اصيل شيعه و بسيار مفصل است، از نظر اسناد و مدارك از اين قرار است:
شيخ جليل محمد بن المشهدى در «المزار الكبير» و مؤلف «مزار قديم» در كتاب خود زيارت غديريه را به روايت از شيخ مفيد نقل كردهاند.(2)
اين دو تن نيز از بزرگان علماى شيعه در قرن ششم هجرى قمرى بودهاند، و اين دو كتاب از اصلىترين و مهمترين كتابها در فرهنگ تشيع در موضوع ادعيه و زيارات است.
سيد عبدالكريم بن طاووس در كتاب شريف «فرحة الغرى» نيز به اين زيارت اشاره كرده، و سند آن را چنين نوشته است:
أخبَرَنى والدى وَ عَمّى - رَضِىَ اللّهُ عَنهُما - عَن مُحَمَّدِ بنِ نِما، عَن مُحَمَّدِ بنِ جَعفَرٍ، عَن شاذانِ بنِ جَبرَئيلِ القُمّىِّ، عِنِ الفَقيهِ العِمادِ مُحَمَّدِ بنِ القاسِمِ(3)الطَبَرىِّ، عَن أبى عَلىٍّ، عَن والِدِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ الطوسىِّ، عَنِ الشَيخِ المُفيدِ مُحَمَّدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ النُعمانِ، عَن أبِىالقاسِمِ جَعفَرِ بنِ قُولَوَيهِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ يَعقوبِ الكُلَينىِّ، عَن عَلىِّ بنِ إبراهيمِ، عَن أبيهِ، عَن أبِىالقاسِمِ بنِ روحٍ وَ عُثمانِ بنِ سَعيدِ العَمرىِّ، عَن أبىمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلىِّ العَسكَرىِّ، عَن أبيهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما ... .(4)
همچنين مرحوم شهيد اول در كتاب مزار خود(1)، و علامه بزرگوار مجلسى در بحار الانوار(2)و تحفة الزائر(3)، و محدث قمى در مفاتيح الجنان(4)و هدية الزائرين(5)، همگى زيارت غديريه را در آوردهاند.
محدث قمى در مفتايح الجنان مىنويسد: ما در كتاب هدية الزائرين اشاره كرديم به سند اين زيارت، و آنكه اين زيارت را در هر روز از نزديك و دور مىشوند خواند. و اين فائده جليلهاى است كه البته راغبين در عبادت و شائقين به زيارت حضرت شاه ولايت عليهالسلام آن را غنيمت خواهند شمرد.
همچنين در كتاب شريف «هدية الزائرين» مىنويسد: مناسب ديدم در اينجا دو نكته مهم را ذكر كنم:
نكته اول
آنكه شيخ جليل محمد بن المشهدى رضوان اللّه عليه - كه از بزرگان علماست - در مزار كبير براى اين زيارت شريفه سند بسيار معتبرى ذكر نموده، كه كمتر خبرى به قوّت سند او مىرسد. و عبارت او در اين مقام چنين است:
وَ أخبَرَنِى الفَقيهُ الأجَلُّ أبوالفَضلِ شاذانُ بنُ جَبرَئيلِ القُمّىُّ رَضِىَ اللّهُ عَنهُ ... ، تا آخر سند كه قبلاً ذكر شد.
1) . مزار شهيد (نسخه خطى دانشگاه تهران، ش 76) : فصل سوم.
2) . بحار الانوار: ج 100 ص 359 - 368، همراه با شرح و بيان بعضى فقرات از علامه مجلسى.
3) . تحفة الزائر: باب زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام. البته در اين كتاب زيارت را به امام حسن عسكرى عليهالسلام نسبت داده است. محدث قمى در هدية الزائرين ص 174 - 175 در اين مورد مىنويسد: نسبت اين زيارت شريفه به امام حسن عسكرى عليهالسلام چنانكه در كتاب مستطاب تحفه واقع شده، از قلم مبارك مؤلفش سهوى شده و صحيح همان است كه در بحار است و در نسخه مزار مفيد و شهيد فعلاً نيز در حقير موجود است، و عبارت متن ترجمه عبارات ايشان است. به علاوه آنكه معتصم قبل از ولادت حضرت عسكرى عليهالسلامهلاك شده است.
4) . مفاتيح الجنان: باب 3 فصل 4، فصل زيارات مخصوصه اميرالمؤمنين عليهالسلام.
5) . هدية الزائرين: ص 174 - 184.
و اين سلسله شريفه، همه از اعيان علما و شيوخ طايفه و رؤساء مذهب اند. جناب ابوالقاسم بن روح و عثمان بن سعيد، هر دو از سفراء امام عصر عليهالسلام هستند. پس از دقت معلوم مىشود در تمام زيارات مأثوره، زيارتى به اين درجه از صحت و اعتبار و قوت سند پيدا نمىشود.
همچنين در مزار قديم - كه مؤلفش معاصر محمد بن المشهدى است - زيارت غديريه به همين سند با اختلاف جزئى آمده است؛ اينگونه كه تا ثقة الاسلام كلينى موافقت كرده، و پس از آن گفته است: عَن عَلىِّ بنِ إبراهيمَ، عَنِ الشَيخِ أبِىالقاسِمِ بنِ روحٍ، عَنِ الشَيخِ الجَليلِ عُثمانِ بنِ سَعيدٍ. و به ملاحظه طبقات روات اين سند، اقرب است به صواب.
نكته دوم
آنكه در مزار قديم بعد از ذكر سند اين زيارت چنين فرموده است:
... فَتَقِفُ عَلى ضَريحِ مَولانا أميرِالمُؤمِنينَ عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ. وَ كُلَّما حَضَرتَ مَشهَدَهُ الشَريفَ وَ أينَ حَلَلتَ مِنَ البِلادِ، فَزُرهُ بِهذِهِ الزيارَةِ. وَ خُصوصا يَومَ الغَديرِ ... .
اين عبارت صريح است در آنكه اين زيارت را در هر روز، از نزديك و دور مىشود خواند. اين فائده جليلهاى است، كه البته راغبين در عبادت و شايقين زيارت حضرت شاه ولايت عليهالسلام آن را غنيمت خواهند شمرد.(1)
از مجموع اين بحث نتيجه مىگيريم، اين زيارت به دليل سند بسيار معتبر و بىنظير، و متن بسيار بليغ و قوى و جامع، گنجينهاى است گهربار، كه بايد هر چه بيشتر از آن بهره برد، و آن را با تأمل در معانى ژرف و مضامين قوى همواره خواند و مدّ نظر قرار داد.
1) . هدية الزائرين: ص 174 - 184.
متن زيارت غديريه مفصل در كتاب «مفاتيح الجنان» آمده است. زيارتى كه در مفاتيح نقل شده با روايت «بحار الانوار» منطبق است، جز در يك مورد.
همچنين اين روايت با روايت كتاب «المزار الكبير» شيخ محمد بن مشهدى و روايت «المزار» شهيد ثانى تطبيق شده، كه اختلافات اندكى ميان اين دو روايت اخير با آن دو روايت پيش گفته - يعنى روايت مفاتيح و بحار - وجود دارد.
و اما تحقيق در سند زيارت غديريه معروف:
شيخ محمد بن مشهدى سند زيارت غدير را در كتاب خود «المزار الكبير» آورده است. اما منابع ديگرى كه به آن اشاره كرديم. يعنى «مفاتيح» و «بحار» و «المزار» شهيد ثانى صرفا زيارت را نقل كردهاند و سند آن را ذكر ننمودهاند. لذا ما سند مذكور را همان طور كه در كتاب «المزار الكبير» آمده نقل مىكنيم(1):
فقيه جليل القدر ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى برايم روايت كرد:
از فقيه عماد جناب محمد بن ابوالقاسم طبرى، از ابوعلى، از پدرش، از محمد بن محمد بن نعمان، از ابوالقاسم جعفر بن قولويه، از محمد بن يعقوب كلينى، از على بن ابراهيم، از پدرش، از ابوالقاسم بن روح، و عثمان بن سعيد عمرى، از ابومحمد حسن بن على عسكرى، از پدرش عليهماالسلام، گفت: آن حضرت در روز غدير - همان سالى كه توسط معتصم تبعيد شد - اين زيارت را قرائت فرمود.
همچنين سيد عبدالكريم بن طاووس سند اين زيارت را در كتاب خود «فَرحَة الغَرىّ» به نقل از محمد بن جعفر مشهدى آورده است، و زيارت را به صورت كامل روايت نكرده است. نص سخن وى چنين است(2):
پدرم و عمويم - كه خداوند از هر دوى آنها راضى باد - برايم روايت كردند: از محمد بن نما، از محمد بن جعفر(1)... . اين همان سند سابق است، تا آنجا كه مىگويد: و گويد وى در روز غدير همين زيارت را قرائت نمود، در همان سالى كه معتصم حضرت را تبعيد نمود. آن حضرت سر پا ايستاد و فرمود: سلام بر رسول اللّه خاتم پيامبران ... . انتهاى زيارت اينگونه بود: «الَذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنونَ»(2)، إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. تقريبا يك كتابچه بود، و ما به ذكر روايت نپرداختيم تا اين كتاب از مقصود اصلىاش - كه ذكر زيارات است - باز نماند.
و اما توضيح در مورد تك تك افرادى كه نامشان در سند زيارت آمده است:
شيخ محمد بن جعفر مشهدى: شيخ حرّ عاملى گويد: وى فردى فاضل و محدث و صدوق بود، و كتابهايى داشت كه در آن از شاذان بن جبرئيل نقل روايت مىنمود.(3)
شيخ جليل و ثقه جناب ابوالفضل شاذان بن جبرئيل بن اسماعيل قمى: شيخ حرّ عاملى در مورد وى مىگويد: عالمى فاضل و فقيهى عظيمالشان و جليلالقدر بوده است.(4)
شيخ امام جناب عمادالدين ابوجعفر محمد بن ابوالقاسم بن محمد بن على طبرى آملى: شيخ حرّ عاملى در مورد وى گويد: ايشان فقيه و ثقه بوده، و نزد شيخ ابوعلى بن شيخ ابوجعفر طوسى به قرائت حديث پرداخته است.(5)
شيخ ابوعلى حسن بن محمد بن حسن بن على طوسى: شيخ حرّ عاملى گويد: وى فردى عالم، فاضل، فقيه، محدث، ثقه و جليلالقدر بود. شيخ منتجبالدين نيز
1) . مقصود محمد بن جعفر مشهدى صاحب كتاب «المزار الكبير» است.
2) . يونس عليهالسلام / 62 .
3) . امل الآمل: ج 2 ص 253 ش 747. معجم رجال الحديث: ج 16 ص 188 ش 10434.
4) . امل الآمل: ج 2 ص 30 ش 346. معجم رجال الحديث: ج 10 ص 9 ش 5679 .
5) . امل الآمل:، ج 2 ص 234 ش 698 . معجم رجال الحديث: ج 15 ص 307 ش 10049.
هنگام ذكر نام وى گويد: فقيه، ثقه و گرانقدرى بوده، كه همه مؤلفات پدر بزرگوارش را در محضر وى تلمّذ كرده است.(1)
5 . شيخالطائفه ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى (ت 358 - م 460 ق) : نجاشى در مورد وى گويد: وى فردى جليل در ميان علماى شيعه است، و ثقه و عين مىباشد. توضيح اينكه: كلمه «عين» نيز مانند ثقه از الفاظ تعديل و مدح مىباشد، و چون اصطلاح تخصصى است نبايد ترجمه شود، بلكه عينا به متن مقصد منتقل گردد.(2)
6 . محمد بن محمد بن نعمان: نجاشى گويد: محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام بن جابر بن نعمان بن سعيد بن جبير ... . شيخ ما و استاد ما - كه خدا از وى خشنود باد - فضيلتش در فقه و كلام و روايت و ثقه بودن و دانش او مشهورتر از آن است كه به وصف در آيد. شيخ حرّ عاملى نيز گفته است: محمد بن محمد بن نعمان، كنيهاش اباعبداللّه و ملقب به «مفيد» و معروف به «ابن المعلّم» ، از بزرگان مشايخ و اساتيد و علماى شيعه و رئيس و استاد ايشان است، و فضلش فزونتر از آن است كه قابل وصف و بيان باشد. مورد اعتمادترين فرد در زمان خود بوده است.(3)
ص 213 ش 16744.
1) . امل الآمل: ج 2 ص 76 ش 208. معجم رجال الحديث: ج 6 ص 122 ش 3103.
2) . رجال النجاشى: ص 403 ش 1068. معجم رجال الحديث: ج 16 ص 257 ش 10526.
3) . رجال النجاشى: ص 399 ش 1067. امل الآمل: ج 2 ص 304 ش 921. معجم رجال الحديث: ج 18
4) . رجال النجاشى: ص 123 ش 318. امل الآمل: ج 2 ص 55 ش 143. معجم رجال الحديث: ج 5 ص 76 ش 3263.
8 . محمد بن يعقوب ابوجعفر كلينى: نجاشى گويد: شيخ و عالم بزرگ اصحاب ما (يعنى علماى شيعه) در زمان خود در رى بوده است، و وجه ايشان بوده است.(1)
على بن ابراهيم بن هاشم ابوالحسن قمى: نجاشى گويد: در حديث فردى ثقه و ثبت و مورد اعتماد بوده است. وى صحيح المذهب بوده است.(2)
ابراهيم بن هاشم ابوالحسن قمى: نجاشى گويد: اصالتا كوفى بوده كه به قم عزيمت نموده است. مرحوم خويى گويد: نظر من اين است كه شك كردن در وثاقت و مورد اعتماد بودن ابراهيم بن هاشم سزاوار نيست. وى سپس برخى دلائل وثاقت او را متذكر مىشود.(3)
ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى: مرحوم خويى مىگويد: يكى از سفيران و نائبان خاص امام دوازدهم عليهالسلام مىباشد، و شهرت بزرگوارى و عظمت وى ما را بىنياز ساخته از اينكه در شأن وى (و در توثيق اوى) اطاله كلام دهيم. وى در شعبان سال 326 بدرود حيات گفت.(4)
عثمان بن سعيد عَمرى: مرحوم خويى گويد: شيخ در كتاب رجال خود گاهى او را از اصحاب امام هادى عليهالسلام برشمرده، و در جاى ديگر وى را از اصحاب امام عسكرى عليهالسلام دانسته و گفته است: عثمان بن سعيد عمرى روغن فروش بوده و وى را سمّان خطاب مىكردهاند. كنيهاش ابوعمرو بوده است. فردى جليلالقدر و ثقه و وكيل امام عسكرى عليهالسلام بوده است. شيخ در شرح حال فرزند وى (محمد بن عثمان بن سعيد) گفته كه عثمان بن سعيد از جانب امام زمان عليهالسلام وكيل بوده است، و وى در نزد شيعه منزلتى بس عظيم دارد.(5)
1) . رجال النجاشى: ص 377 ش 1026. معجم رجال الحديث: ج 19 ص 54 ش 62067 . توضيح اينكه: وجه نيز از الفاظ توثيق و تعديل است، و در زمان خود از نظر ثقه و ثبت بودن از همه برتر بوده است. ثبت نيز از الفاظ تعديل است.
2) . رجال النجاشى: ص 260 ش 680 . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 312 ش 7830.
3) . رجال النجاشى: ص 16 ش 18. معجم رجال الحديث: ج 1 ص 289 ش 332.
4) . معجم رجال الحديث: ج 6 ص 257 ش 3406.
5) . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 230 ش 7604.
عبدالكريم بن طاووس: مرحوم خويى مىگويد: ابنداود گويد (م 947 ق) گفته است: عبدالكريم بن احمد بن موسى بن جعفر ... بن طاووس حسنى علوى، سرور ما و پيشواى معظم غياثالدين و فقيه و عالم علم انساب و نحوى و عروضى و زاهد و عابد بوده است، قدس اللّه روحه. رياست و نقابت سادات با وى پايان گرفت. وى يكتاى زمان خويش بود. در كربلا به دنيا آمد، و در حله رشد و نمو يافت، و در بغداد به تحصيل پرداخت، و در انتهاى عمر در كاظمين اقامت داشت. در شعبان 648 ق به دنيا آمد و در شوال سال 693 ق رحلت كرد.(1)
تعبير «والدى» در روايت سيد بن طاووس: سيد جمالالدين احمد بن موسى بن جعفر: شيخ حرّ عاملى گويد: سيد جمالالدين احمد بن موسى بن جعفر ... بن طاووس علوى حسنى، عالمى فاضل و صالح و زاهد و عابد و پرهيزكار و فقيه بوده است. وى محدثى نكته سنج و ثقه بوده است.(2)
تعبير «عمّى» در روايت سيد بن طاووس: سيد رضىالدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر: شيخ حرّ عاملى گويد: سيد رضىالدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر ... بن طاووس حسنى، سطح علمى و فضل و زهد و عبادت و تفقّه و مورد وثوق بودن وى مشهورتر از آن است كه نياز به ذكر و كنكاش داشته باشد.(3)
محمد بن نما: شيخ حرّ عاملى گويد: شيخ نجيبالدين ابوابراهيم محمد بن نما حلى، از فضلا و علماى عصر خود بوده است. وى كتبى دارد كه در آن از ابنادريس نقل حديث مىكند، و جناب محقق جعفر بن حسن حلى نيز از وى نقل حديث مىنمايد.(4)
نمايى از زيارت غديريه(1)
زيارت غديريه زيارتى زيبا و جامع است، كه امام حسن عسكرى عليهالسلام از پدر بزرگوارش امام هادى عليهالسلام نقل مىكند. روح اين زيارت تولّى و تبرّى است.
اين زيارت با سلام بر پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله و انبيا عليهمالسلام و فرشتگان و بندگان صالح خدا و وارث علم انبيا اميرالمؤمنين على عليهالسلام شروع مىشود، و با لعن قاتلان انبيا عليهمالسلام و قاتلان اوصياى آنها و قاتل اميرالمؤمنين عليهالسلام و غاصبان حق او و جنگ كنندگان با او و قاتلان امام حسين عليهالسلام و پيروان آنها، و صلوات بر پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله و سيد اوصيا على و آل پاك او عليهمالسلام خاتمه مىيابد.
در اثناى اين زيارت به مناقب اميرالمؤمنين على عليهالسلام كه در آيات و روايات آمده، و نيز به اذيتها و ظلمهاى وارد بر حضرت و غصب فدك و ظلم به حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام و ... اشاره شده است.
در اينجا دورنمايى از اين زيارت شريف را بيان مىكنيم:
عَلىٌّ عليهالسلام أميرُالمُؤمِنينَ.
عَلىٌّ عليهالسلام سَيِّدُ الوَصيّينَ.
عَلىٌّ عليهالسلام وارِثُ عِلمِ النَبيّينِ.
عَلىٌّ عليهالسلام وَلىُّ رَبِّ العالَمينَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ.
5 . عَلىٌّ عليهالسلام أمينُ اللّهِ فى أرضِهِ وَ سَفيرُهُ فى خَلقِهِ.
6 . عَلىٌّ عليهالسلام حُجَّةُ اللّهِ البالِغَةِ عَلى عِبادِهِ.
1) . زيارت غديريه: ص 4 - 9.
8 . عَلىٌّ عليهالسلام النَبَأ العَظيمِ.
عَلىٌّ عليهالسلام سَيِّدُ المُسلِمينَ، يَعسوبُ المُؤمِنينَ وَ إمامُ المُتَّقينَ وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ.
عَلىٌّ عليهالسلام أخو رَسولِاللّهِ صلىاللهعليهوآله.
عَلىٌّ عليهالسلام وَصىُّ رَسولِاللّهِ صلىاللهعليهوآله وَ وارِثُ عِلمِهِ وَ أمينُهُ عَلى شَرعِهِ وَ خَليفَتُهُ فى أمَّتِهِ.
عَلىٌّ عليهالسلام أوَّلُ مَن آمَنَ بِاللّهِ وَ صَدَّقَ بِما أنزِلَ عَلى نَبيِّهِ صلىاللهعليهوآله.
عَلىٌّ عليهالسلام أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم.
عَلىٌّ عليهالسلام الذابُّ عَن دينِهِ.
عَلىٌّ عليهالسلام الَذى نَطَقَ القُرآنُ بَتَفضيلِهِ.
عَلىٌّ عليهالسلام المَخصوصُ بَمِدحَةِ اللّهِ، المُخلِصُ لِطاعةِ اللّهِ.
عَلىٌّ عليهالسلام سَيِّدُ الوَصيّينَ وَ أوَّلُ العابِدينَ وَ أزهَدُ الزاهِدينَ.
عَلىٌّ عليهالسلام مُطعِمُ الطَعامِ عَلى حُبِّهِ مِسكينا وَ يَتيما وَ أسيرا لِوَجهِ اللّهِ.
عَلىٌّ عليهالسلام الكاظِمُ لِلغَيظِ، وَ العافى عَنِ الناسِ.
عَلىٌّ عليهالسلام الصابِرُ فى البَأساءِ وَ الضَرّاءِ وَ حينَ البَأسِ.
عَلىٌّ عليهالسلام القاسِمُ بِالسَوّيَةِ، وَالعادِلُ فى الرَعيَّةِ، وَالعالِمُ بِحُدودِ اللّهِ مِن جَميعِ البَريَّةِ.
عَلىٌّ عليهالسلام المَخصوصُ بِعِلمِ التَنزيلِ وَ حُكمِ التَأويلِ وَ نَصِّ الرَسولِ صلىاللهعليهوآله.
عَلىٌّ عليهالسلام حائزُ دَرَجَةِ الصَبرِ، فائزٌ بِعَظيمِ الأجرِ.
عَلىٌّ عليهالسلام الحُجَّةُ البالِغَةُ، وَ المَحَجَّةُ الواضِحَةِ، وَ النِعمَةُ السابِغَةِ، وَ البُرهانُ المُنيرِ.
عَلىٌّ عليهالسلام شَهِدَ مَعَ النَبىِّ صلىاللهعليهوآله جَميعَ حُروبِهِ وَ مَغازيهِ.
عَلىٌّ عليهالسلام أحسَنُ الخَلقِ عِبادَةً، وَ أخلَصُهُم زِهادَةً، وَ أذَبُّهُم عَنِ الدينِ.
عَلىٌّ عليهالسلام لا تَأخُذُهُ فى اللّهِ لَومَةَ لائِم.
عَلىٌّ عليهالسلام لَهُ المَواقِفُ المَشهودَةِ وَ المَقاماتُ المَشهورَةِ وَ الأيّامُ المَذكورَةِ، يَومَ بَدرٍ وَ يَومَ الأحزابِ وَ يَومَ أُحُدٍ وَ يَومَ حُنَينٍ وَ يَومَ خَيبَر.
بسيارى از صحابه پس از عهد و پيمان با پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام پيمان خود را شكستند: فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ حَقِّكَ بَعدَ الإقرارِ، وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ. فَما آمَنَ بِما أنزَلَ اللّهُ فيكَ على نَبيِّهِ صلىاللهعليهوآله إلا قَليل، وَ لا زادَ أكثَرُهُم غَيرَ تَخسير ... .
اشاره به ماجراى ليلة المبيت (خوابيدن على عليهالسلام در بستر پيامبر) : أشهَدُ أنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أخاكَ الذَينِ تاجَرتُمُ اللّهَ بِنُفوسِكُم. فأنزَلَ اللّهُ فيكُم: «إن اللّهَ اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ أنفُسَهُم وَ أموالَهُم بِأنَّ لَهُم الجَنَّة» .(1)
اكمال دين با ولايت او در روز غدير: إنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانِدٌ عَنِ الدينِ القَويمِ، الَذى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ، وَ أكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ.
اشاره به ماجراى غدير خم و خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله: إنَّ اللّهَ تَعالى استَجابَ لِنَبيِّه صلىاللهعليهوآله دَعوَتَه. ثُمُّ أمَرَهُ بِإظهارِ ما أولاكَ لأُمَّتِهِ إعلاءا لِشأنِكَ، وَ إعلانا لِبُرهانِكَ، وَ دَحضا لِلأباطيلِ، وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا أشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ، أوحى إليه رَبُّ العالَمينَ: «يا أيُّها الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» .(2)
5 . اشاره به منقبت تصدّق اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام در حال نماز: «إنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلوةَ وَ يُؤتونَ الزَكوةَ وَ هُم راكِعونَ» .(3)
6 . اشاره به نزول سوره هلاتى درباره اهلبيت عليهمالسلام: أنتَ مُطعِمُ الطَعامِ عَلى حُبِّهِ مِسكينا وَ يَتيما وَ أسيرا لِوَجهِ اللّهِ، لا تُريد مِنهُم جَزاءا وَ لا شُكورا.
8 . اشاره به دلاورىهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام در جنگ با كافران در كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله: جنگ بدر، احزاب، احد، حنين، خيبر: وَ لَكَ المَواقِفُ المَشهودَةِ، وَ المَقاماتُ المَشهورَةِ، وَ الأيّامُ المَذكورَةِ، يَومَ بَدرٍ وَ أحزابٍ ... .
اشاره به نبردهاى اميرمؤمنان على عليهالسلام با منافقان پس از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله: جمل، صفين، نهروان: وَ إذ ماكَرَكَ الناكِثان ... . أقَمتَ حُدودَ اللّهِ بِسَيفِكَ، وَ فَلَلتَ عَساكِرَ المارِقينَ بَسَيفِكَ ... . وَ لَمّا رأيتَ أن قَتَلتَ الناكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ ... .
اشاره به نزول آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»(2)در حق اميرالمؤمنين على عليهالسلام: وَ قَد أمَرَ اللّهُ تَعالى بِاتباعِكَ، وَ نَدَبَ المُؤمِنينَ إلى نَصرُكَ؛ وَ قالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» .
اشاره به شهادت عمار ياسر به دست فئه باغيه (تشكّل معاويه) : وَ عَمّارُ يُجاهِدُ يَنادى بَينَ الصِفّينِ ... .
اشاره به غصب فدك و ظلم به حضرت زهرا عليهاالسلام: وَ الأمرُ الأعجَبُ وَ الخَطبُ الأفظَعُ بَعدَ جَحدِكَ حَقِّكَ، غَصبُ الصدّيقَةِ الطاهِرَةِ الزَهراء ... .
اشاره به نزول آيه تطهير در حق اهلبيت عليهمالسلام: وَ قَد أعلى اللّهُ تَعالى عَلَى الأُمَّةِ دَرَجَتَكُم، وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم، وَ أبانَ فَضلَكُم وَ شَرَفَكُم عَلَى العالَمينَ؛ فأذهَبَ عَنكُم الرِجسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيرا ... .
اشاره به ماجراى حكميّت: وَ كَذلِكَ أنتَ لَمّا رَفَعَتِ المَصاحِفَ ... .
اشاره به شهادت اميرالمؤمنين على عليهالسلام به دست اشقى الاولين و الآخرين: قُلتَ: إمّا أن تَخضِبَ هذِهِ مِن هذِهِ، أم مَتى يُبعَثُ أشقاها ... .
اشاره به شهادت جانسوز امام حسين عليهالسلام و ياران او: اللّهُمَّ العَن ظالِمى الحُسَين وَ قاتِليهِ، وَ المُتابِعينَ عَدُوِّهُ وَ ناصِريهَ، وَ الراضينَ بِقَتلِهِ وَ خاذِليهِ؛ لَعنا وَبيلاً.
اشاره به آيات فراوانى كه در حق اميرالمؤمنين عليهالسلام نازل شده است.
اشاره به روايات ديگرى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله كه درباره اميرالمؤمنين على عليهالسلام وارد شده است.
قابل توجه كسانى كه لعن را جايز نمىدانند، يا از خواندن زيارت عاشورا و لعن كافران و منافقان - هر چند مخفيانه - نهى مىكنند، يا لعن كافران و منافقان را بى فايده مىدانند ! خوب است به اين فرازهاى زيارت توجه كنند:
فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الإقرارِ، وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ.
فَلَعَنَ اللّهُ مُستَحِلّى الحُرمَةِ مِنكَ، وَ ذائدى الحَقَّ عَنكَ.
فَلَعَنَ اللّهُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ.
فَعَلَى أبىالعاديَةِ لَعنَةُ اللّهِ وَ لَعنَةُ مَلائكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أجمَعينَ، وَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَسَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ ياأميرَالمُؤمِنينَ،مِنَ المُشرِكينَ وَالمُنافِقينَ إلى يَومِ الدين ... .
5 . اللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ أنبيائكَ وَ أوصياءَ أنبيائكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ، وَ أصلِهِم حَرَّ نارِكَ، و العَن مَن غَصَبَ وَليَّكَ حَقَّهُ، وَ أنكَرَ عَهدَهُ، وَ جَحَدَه بَعدَ اليَقينِ وَ الإقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ أكمَلتَ لَهُ الدينَ. اللّهِمَّ العَن قَتَلةَ أميرِالمُؤمِنينَ وَ مَن ظَلَمَهُ، وَ أشياعَهُم و أنصارَهُم.
6 . اللّهُمَّ العَن ظالِمى الحُسَينِ وَ قاتِليهِ، وَ المُتابِعينَ عَدُوِّهِ وَ ناصِريهِ، وَ الراضينَ بِقَتلِهِ وَ خاذِليهِ؛ لَعنا وَبيلاً.
فرهنگ سازى غدير براى نسلهاى آينده در زيارت غديريه(1)
هر كس پيامبر صلىاللهعليهوآله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلىاللهعليهوآله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشههاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.
اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آيندههاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليونها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:
اِنَّ اللّهَ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)
فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا
عَلِىٌّ مَولاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى.
پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
كلمه مولى و ولايت در زيارت غديريه(1)
زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير از امام هادى عليهالسلام(2)، دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و فضايل و سوابق و محنتهاى آن حضرت است. يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده مولى است:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللّه الْقَويمَ وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ. أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلىاللهعليهوآله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ما أَنْزَلَهُ فيكَ. فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآلههستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
در فرازى ديگر در مورد ولايت آمده است:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ ... :
شهادت مىدهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلىاللهعليهوآله ايمان نياورده است ... .
زحمات پيامبر صلىاللهعليهوآله براى غدير در زيارت غديريه(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله همه زحمتها را براى ولايت كشيد و آنچه خدا امر كرده بود با دقت در غدير به انجام رساند. ما موظفيم در درگاه الهى به اين محوريت پيامبر صلىاللهعليهوآله شهادت دهيم و از آن حضرت تشكر نماييم، چه ديگران قدر اين نعمت را بدانند و چه ندانند.
امام هادى عليهالسلام در زيارت روز غدير اين فرهنگ را به ما آموخته، آنجا كه مىفرمايد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش، و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.
... شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد.
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(2)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند؛ و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... .(1)
ليلة المبيت در زيارت غديريه(2)
يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه آمده ماجراى ليلة المبيت (خوابيدن على عليهالسلام در بستر پيامبر) است:
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ الَّذِينَ تَاجَرْتُمُ اللّهَ بِنُفُوسِكُمْ. فَأَنْزَلَ اللّهُ فِيكُمْ: «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَيْهِ حَقّا فِى التَّوْرَيةِ وَ الاْءِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ . التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»(3):
و شهادت مىدهم كه تو و عمو و برادرت كسانى هستيد كه با خدا با جانهايتان معامله كرديد. پس خدا اين آيه را در حق شما نازل كرد:
«به درستى كه خدا از مؤمنان خريد جانها و اموالشان را كه در عوض به آنها بهشت براى آنان باشد و در راه خدا پيكار مىكنند پس مىكشند و كشته مىشوند وعدهاى است بر او محقق شده در تورات و انجيل و قرآن و كيست كه به عهد خود
وفادارتر از خدا باشد پس شادى كنيد به معاملهاى كه انجام داديد و اين است آن رستگارى بزرگ. آناناند توبه كنندگان عبادت كنندگان روزه گيران ركوع كنندگان سجود كنندگان امر كنندگان به معروف نهى كنندگان از منكر و نگهبانان حدود خدا و به مؤمنان بشارت ده» .
حضرت زهرا عليهاالسلام و فدك در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام و فدك است:
ما أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ. فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِما مِحَنَ الْأَنْبِياءِ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَعَدَمِ الْأَنْصارِ. ما يُحيطُ الْمادِحُ وَصْفَكَ وَلا يُحْبِطُ الْطاعِنُ فَضْلَكَ. تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنانِكَ وَتَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيانِكَ وَتَكْشِفُ لَبْسَ الْباطِلِ عَنْ صَريحِ الْحَقِّ:
چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است. محنت تو به آن دو (ابوبكر و عمر) به گرفتارىهاى انبياء عليهمالسلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا كرد. مَدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمىكند، و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمىآورد. آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مىكردى، و پردههاى شبهه را با بيانت پاره مىنمودى، و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مىكردى.
وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَ رَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّه عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:
مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن
1) . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. زيارت غديريه: ص 4 - 9. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.
و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.
يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه آمده شهادت عمار ياسر به دست فئه باغيه (تشكّل معاويه) است:
مَوْلاىَ، بِكَ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ، وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنَ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ. فَلَكَ سَابِقَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَصْدِيقِ التَّنْزِيلِ، وَ لَكَ فَضِيلَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَحْقِيقِ التَّأْوِيلِ. وَ عَدُوُّكَ عَدُوُّ اللّهِ، جَاحِدٌ لِرَسُولِاللّهِ. يَدْعُو بَاطِلاً، وَ يَحْكُمُ جَائِرا، وَ يَتَأَمَّرُ غَاصِبا، وَ يَدْعُو حِزْبَهُ إِلَى النَّارِ.
وَ عَمَّارٌ يُجَاهِدُ وَ يُنَادِى بَيْنَ الصَّفَّيْنِ: الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَى الْجَنَّةِ. وَ لَمَّا اسْتَسْقَى فَسُقِىَ اللَّبَنَ، كَبَّرَ وَ قَالَ: قَالَ لِى رَسُولُاللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: آخِرُ شَرَابِكَ مِنَ الدُّنْيَا ضَيَاحٌ مِنْ لَبَنٍ، وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ. فَاعْتَرَضَهُ أَبُو الْعَادِيَةِ الْفَزَارِىُّ فَقَتَلَهُ. فَعَلَى أَبِى الْعَادِيَةِ لَعْنَةُ اللّهِ وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِينَ:
مولاى من، حق بر تو نمايان شد، در حالى كه مردم آن را به يك سو انداختند، و تو روشهاى دينى را پس از كهنگى و نابودى آشكار ساختى. تو راست پيشينه جهاد بر پايه تصديق به قرآن، و تو راست فضيلت جهاد بر پايه تحقّق تأويل. و دشمن تو دشمن خدا، و انكاركننده رسول خداست. دعوت مىكند دعوت باطل، حكومت كند به ستم، فرمان مىدهد غاصبانه، دار و دستهاش را به دوزخ مىخواند.
در حالى كه عمّار جهاد مىكرد و ميان دو لشگر فرياد مىزد: كوچ كنيد، كوچ كنيد به سوى بهشت. و زمانى كه آب خواست، با شير سيراب شد، و تكبير زد و گفت: رسولخدا - درود خدا بر او و خاندانش - به من فرمود: آخرين نوشيدنىات از دنيا
مخلوطى است از شير، و تو را گروه متجاوز به قتل مىرساند. پس ابو العاديه فزارى راه را بر عمّار گرفت و او را كشت. بر ابو العاديه لعنت خدا و لعنت فرشتگان خدا و همه پيامبران.
يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده دلاورىهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام در جنگ با كافران در كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله است: جنگ بدر، احزاب، احد، حنين، خيبر: وَ لَكَ المَواقِفُ المَشهودَةِ، وَ المَقاماتُ المَشهورَةِ، وَ الأيّامُ المَذكورَةِ، يَومَ بَدرٍ وَ أحزابٍ ... .
و نيز اشاره به نبردهاى اميرمؤمنان على عليهالسلام با منافقان پس از شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله: جمل، صفين، نهروان: وَ إذ ماكَرَكَ الناكِثانِ ... . أقَمتَ حُدودَ اللّهِ بِسَيفِكَ، وَ فَلَلتَ عَساكِرَ المارِقينَ بِسَيفِكَ ... . وَ لَمّا رَأيتَ أن قَتَلتَ الناكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ ... .
يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده شهادت اميرالمؤمنين على عليهالسلام به دست اشقى الاولين و الآخرين است:
وَ لَمَّا رَأَيْتَ أَنْ قَتَلْتَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ صَدَقَكَ رَسُولُاللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ، فَأَوْفَيْتَ بِعَهْدِهِ قُلْتَ: أَ مَا آنَ أَنْ تُخْضَبَ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ أَمْ مَتَى يُبْعَثُ أَشْقَاهَا ؟ وَاثِقا بِأَنَّكَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ، قَادِمٌ عَلَى اللّهِ مُسْتَبْشِرٌ بِبَيْعِكَ الَّذِى بَايَعْتَهُ بِهِ، وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ:
زمانى كه ديدى پيمان شكنان و ستمكاران و بيرون رفتگان از دين را كشتى، و رسولخدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - وعدهاش را به تو راست گفته بود و تو هم به عهدش وفا كردى، گفتى: آيا وقت آن نرسيده كه اين محاسن به خون سر رنگين شود ؟ با چه زمان بدبختترين اين ملت براى اين كار برانگيخته مىشود.
اطمينان داشتى به اينكه بر پايه برهانى از پروردگارت و بصيرت از كارت هستى، وارد شونده بارگاه خدايى، شادان به معاملهاى كه انجام دادى، و اين است آن راستگارى بزرگ.
صلوات در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده(2)صلوات است:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييّنَ وَعَلى عَلِىٍّ سَيِّدِ الْوَصِييّنَ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ وَاجْعَلْنا بِهِمْ مُتَمَسِّكينَ وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفائِزيْنَ الاْمِنينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ:
خدايا، بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست، و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمىشوند قرار ده.
يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده ماجراى حكميّت در صفين است:
ثُمَّ مِحْنَتُكَ يَوْمَ صِفِّينَ، وَ قَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِيلَةً وَ مَكْرا. فَأَعْرَضَ الشَّكُّ وَ عُزِفَ الْحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ. أَشْبَهَتْ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَى عَلَى قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ، وَ هَارُونُ يُنَادِى بِهِمْ وَ يَقُولُ: «يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِى وَ أَطِيعُوا أَمْرِى. قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى» .(3)
وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ قُلْتَ: يَا قَوْمِ، إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهَا وَ خُدِعْتُمْ. فَعَصَوْكَ وَ خَالَفُوا عَلَيْكَ وَ اسْتَدْعَوْا نَصْبَ الْحَكَمَيْنِ. فَأَبَيْتَ عَلَيْهِمْ وَ تَبَرَّأْتَ إِلَى اللّهِ مِنْ فِعْلِهِمْ وَ فَوَّضْتَهُ إِلَيْهِمْ. فَلَمَّا أَسْفَرَ الْحَقُّ وَ سَفِهَ الْمُنْكَرُ وَ اعْتَرَفُوا بِالزَّلَلِ وَ الْجَوْرِ عَنِ الْقَصْدِ، اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ أَلْزَمُوكَ عَلَى سَفَهٍ؛ التَّحْكِيمَ الَّذِى أَبَيْتَهُ وَ أَحَبُّوهُ وَ حَظَرْتَهُ وَ أَبَاحُوا ذَنْبَهُمُ الَّذِى اقْتَرَفُوهُ. وَ أَنْتَ عَلَى نَهْجِ بَصِيرَةٍ وَ هُدىً وَ هُمْ عَلَى سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمىً.
فَمَا زَالُوا عَلَى النِّفَاقِ مُصِرِّينَ وَ فِى الْغَىِّ مُتَرَدِّدِينَ، حَتَّى أَذَاقَهُمُ اللّهُ وَبَالَ أَمْرِهِمْ؛ فَأَمَاتَ بِسَيْفِكَ مَنْ عَانَدَكَ، فَشَقِىَ وَ هَوَى وَ أَحْيَا بِحُجَّتِكَ مَنْ سَعِدَ فَهُدِىَ. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْكَ غَادِيَةً وَ رَائِحَةً وَ عَاكِفَةً وَ ذَاهِبَةً:
سپس گرفتاريت در جنگ صفين - كه قرآنها از روى حيله و فريب به نيزهها بالا رفته بود - در نتيجه شك و ترديد پيدا شد، و حق به يك سو افتاد، و از گمان پيروى شد. اين گرفتارىات شبيه به گرفتارى هارون شد؛ زمانى كه موسى او را بر قوم خود امارت داد، آنها از او پراكنده شدند. هارون بر سر آنان فرياد مىزد و مىگفت: «اى مردم شما به گوساله آزمايش شدهايد به درستى كه پروردگار شما خداى بخشنده است از من پيروى كنيد و از دستورم پيروى نماييد. گفتند همچنان روىآور به گوساله خواهيم بود تا موسى به سوى ما بازگردد» .
همچنين شما، همين كه قرآنها بالا رفت فرمودى: اى ملت، شما به آن آزمايش شديد و گرفتار نيرنگ گشتهايد، اما از خواسته تو سرپيچى كردند، و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند. تو از تقاضاى آنان سرباز زدى، و از عمل آنان به سوى خدا بيزارى جستى، و آن را به خودشان واگذاشتى.
پس زمانى كه حق آشكار شد و خطاى منكر روشن گشت و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف كردند، پس از آن دچار اختلاف شدند و از روى بىخردى تو را مجبور به پذيرفتن حكميّت كردند. حكميتى كه از آن سرباز زدى و آنان مىخواستند و تو از آن باز داشتى، روا دانستند گناهانشان را كه مرتكب شدند.
تو بر راه بينايى و هدايت بودى، و ايشان بر روشهاى گمراهى و كورى. همچنان بر نفاق اصرار داشتند و در گمراهى سرگردان بودند، تا خدا سنگينى كار ناپسندشان را به آنان چشاند، و كسى را كه با تو دشمنى كرد با شمشيرت به نابودى كشيد. پس بدبخت و نگونسار شد و با حجّت تو زنده كرد كسى را كه سعادت يافت و راهنمايى شد. درود خدا بر تو باد بامداد و شامگاه، در حَضَر و در سفر. بر وصفت مدح كنندهاى احاطه نكند، و عيبجويى برترىات را نابود ننمايد.
كفر و برائت و لعن منكر ولايت در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده منافقين و دشمنان و نيز كفر و لعن منكر ولايت است.
قابل توجه كسانى كه لعن را جايز نمىدانند، يا از خواندن زيارت عاشورا و لعن كافران و منافقان - هر چند مخفيانه - نهى مىكنند، يا لعن كافران و منافقان را بىفايده مىدانند ! خوب است به اين فرازهاى زيارت توجه كنند:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب
1) . اسرار غدير: ص 252، 253، 352 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209، 235، 236. زيارت غديريه: ص 94. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 141، 142، 144 - 146. غدير در قرآن: ج 1 ص 245 - 249.
اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت را چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
در روزهايى كه ما نبوديم صاحب غدير چه مصيبتهايى به پاى آن كشيد ؟ امروز نوبت ماست كه برايش بسوزيم و غديرش را روى چشمانمان نگه داريم. اين است كه با ياد على عليهالسلام و غدير، از فراسوى چهارده قرن با تمام وجود لعنت مىكنيم شكنندگان حرمتش را و جدايى اندازان بين على عليهالسلام و حقش را !
براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكتههاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مىآموزيم:
أَشْهَد ُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضارِعا وَلا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جازِعا وَلا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَلا أَظْهَرْتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرْضِى اللّه مُداهِنا وَلا وَهَنْتَ لِما أَصابَكَ فى سَبيلِ اللّه وَلا ضَعُفْتَ وَلاَ اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا.
مَعاذَ اللّه أَنْ تَكُونَ كَذلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ وَفَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ وَذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا وَوَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَخَوَّفْتَهُمْ فَما تَخَوَّفُوا.
لَعَنَ اللّه مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ.
لَعَنَ اللّه مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ.
لَعَنَ اللّه مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه عَلَيْهِ وِلايَتَكَ:
شهادت مىدهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقبنشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.
معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !
خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مىدهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مىخورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.
خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند.
خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.
در بُعدى ديگر:
وقتى «حق» - يعنى «غدير» - ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است؛ زيرا به گونهاى از اقرار به حق سر باز مىزند.
آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليهالسلام» ، هر كس با على عليهالسلام جنگيده يا على عليهالسلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ الحَقِّ» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست. در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان دادهاند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كردهاند.
اگر درباره حق غدير اين گروهها را لعن نكنيم، بايد بدانيم كه در اعتقاد ما مشكل دارد، و بايد چارهاى براى آن بينديشيم، تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليهالسلام» يعنى با على بودن را در دقيقترين معنى در وجود خود پياده كنيم.
اين آموزش اعتقادى در فرازهاى زير از زيارت غدير آمده است:
اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. لَعْنَةُ اللّهِ وَلَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَسَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَلَمْ يُكْرِهْهُ وَأَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَجَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّهُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:
خدايا، ما مىدانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. و به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت. يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مىكند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
و در فرازى ديگر آمده است:
اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَأَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ
لَهُ الدّينَ. اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَمَنْ ظَلَمَهُ وَأَشْياعَهُمْ وَأَنْصارَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَخاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:
خدايا، قاتلان انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند. خدايا، قاتلان اميرالمؤمنين عليهالسلام و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما. خدايا، ظالمان حسين عليهالسلام و قاتلان او و تابعان دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.
و در فرازى ديگر آمده است:
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَمانِعيهِمْ حُقُوقَهُمْ. اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلَّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ:
خدايا، اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعان حقوق ايشان را لعنت فرما. خدايا، اولين ظالم و غاصب حق آل محمّد و هر كس كه بدعتهاى او را تا روز قيامت عمل مىكند لعنت مخصوص فرما.
همچنين در مورد منافقين در زيارت غديريه آمده است:
إِنَّ اللّهَ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1)
1) . مائده / 67 .
فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
او هم (پيامبر صلىاللهعليهوآله) سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى.
پس دست تو (اميرالمؤمنين عليهالسلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
و در فرازى ديگر آمده است:
وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَرَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفى
صَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّهُ تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:
مسئله عجيبتر و كار سوزناكتر بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.
البته درباره دشمنان و مشاركت در ظلم سقيفه رواياتى وارد شده كه محدودههاى آن را نشان مىدهد، و بايد هر مسلمانى مواظب باشد كه مبادا حركتى از او سر زند كه معنايش امضا بر صحيفه ملعونه باشد.
در دعاها و زيارات ائمه عليهمالسلام نيز با دقت تمام اين مسئله مورد توجه قرار گرفته، كه نمونههايى از آن را ذكر مىكنيم(1):
درباره افراد اصلىِ ظلم كه مورد تبعيت و پيروى مردم واقع شدند - با اشاره به ظلم و غصب آنان و بنيانگذار بودنشان - به عباراتى از اين قبيل بر مىخوريم:
اللهمَّ الْعَنْ اوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ... .
اللهمَّ خُصَّ انْتَ اوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ ... .
لَعَنَ اللّه امَّةً اسَّسَتْ اساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اهْلَ الْبَيْتِ ... .
اتَقَرَّبُ الَى اللّه ... بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اسَّسَ اساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ ... .
1) . به زيارتهاى اميرالمؤمنين و امام حسين و امام زمان عليهمالسلام و دعاى صنمى قريش مراجعه شود.
درباره فروع ظلم وانواع پيروان و ياران دور و نزديك ظالمين، با توجه به جهت مساعدت آنان به ظلم، و شدت و ضعف عملكردشان، به عبارتهاى متفاوتى بر مىخوريم، كه در شش عنوان قابل جمع است:
در مواردى با در نظر گرفتن يارى و پيروى ياران صحيفه، استفاده از كلماتى از اين قبيل به چشم مىخورد: «اعْوانهم» ، «انْصارهم» ، «اشْياعهم» ، «اتْباعهم» ، «مُساعديهم» ، «اوْلِيائهم» ، «تابِعيهم» .
در مواردى جهت گيرىهاى كلى از صحيفه ملعونه، مانند اظهار محبت به آنان و تسليم در برابر امرشان و تمايل به آنان و پذيرش دين و مذهبشان به ميان آمده است؛ و كلماتى حاكى از اين مفاهيم به كار گرفته شده است:
مُحِبّيهم: دوستانشان.
مَواليهم: ولايتمدارانشان.
الْمُسَلِّمين لاَمْرِهم: تسليم شوندگان در برابر اوامرشان.
الْمائِلين الَيْهم: متمايلين به سوى آنان.
الْمُبايِعين لَهُم: بيعت كنندگان با آنان.
مَنْ والاهم: كسانى كه ولايت آنان را پذيرفتهاند.
مَنْ مالَ الَيْهم: كسانى كه به آنان توجه دارند.
مَنْ حَذا حَذْوَهم: كسانى كه پا جاى پاى آنان مىگذارند.
مَنْ سَلَكَ طَريقهم: كسانى كه راه آنان را مىپيمايند.
مَنِ اتَّبَعَ امْرَهم: كسانى كه اوامر آنان را پيروى مىكنند.
اهْل مَذْهَبِهم: اهل مذهب آنان.
در مواردى صفآرايىِ اتباع صحيفه در برابر اهلبيت عليهمالسلام و مخالفت آنان با ايشان و خوار كردن و ظلم به آنان و غصب حقوقشان و انكار ولايتشان، و حتى قتل آنان و جنگيدن با ايشان و مباح شمردن خون و حرمتشان، و نيز دور كردن ايشان از مقامشان و زمينهسازى براى دشمنانشان مطرح شده است. در اين موارد با ارجاع ضمير به اهلبيت عليهمالسلام عباراتى از اين قبيل به كار رفته است:
مُخالِفيهِمْ: مخالفين آنان.
خاذِليهِمْ: خوار كنندگانشان.
ظالِميهِمْ: ظلم كنندگان به ايشان.
قاتِليهِمْ: قاتلينشان.
المُتابِعينَ عَدُوَّهَمْ: پيروان دشمنانشان.
ناصِرى عَدُوِّهِمْ: يارى كنندگان دشمنانشان.
غاصِبيهِمْ: غصب كنندگان مقام آنان.
جاحِدى وِلايَتِهِمْ: منكرين ولايت آنان.
المُظاهِرينَ عَلَيْهِمْ: همدست شوندگان بر ضد آنان.
مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْبا: كسانى كه رايت جنگ در برابر ايشان برافراشتند.
الْحادينَ عَنْهُمْ: اعراض كنندگان از اهلبيت عليهمالسلام.
مُنازِليهِمْ: درگير شوندگان با آنان.
دافِعيهِمْ عَنْ مَقامِهِمْ: كسانى كه آنان را از مقامشان دور كردند.
مُزيليهِمْ عَنْ مَراتِبِهِمْ: كسانى كه آنان را از رتبه بلندشان كنار زدند.
الْقاعِدينَ مَقْعَدَهُمْ: كسانى كه در جايگاه آنان نشستند.
مَنِ اسْتَحَلَّتْ دِمائَهُمْ: كسانى كه خون آنان را حلال شمردند.
مَنِ اسْتَباحَ حَريمَهُمْ: كسانى كه حريم آنان را مورد هجوم و تاراج قرار دادند.
الْمُمَهِّدينَ لِاعْدائِهِمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِهِمْ: كسانى كه با آماده سازى شرايطِ جنگ با ايشان زمينه را براى دشمنانشان مهيا كردند.
در موارد ديگرى سخن از پايههاى اعتقادى اصحاب صحيفه به ميان آمده، كه مطالبى از قبيل پذيرفتن دين صحيفه و دعوت به آن و پذيرش منصبهاى دنيوى كه در سايه صحيفه به دست مىآيد، و ايجاد شك و شبهه درباره كفر اصحاب صحيفه از جمله آنهاست.
در اين باره كلمات زير جلب توجه مىكند، كه ضمير در آنها به دشمنان اهلبيت عليهمالسلام باز مىگردد:
مَنْ دانَ بِقَوْلِهِمْ: كسانى كه به سخن آنان اعتقاد داشته باشند.
مَنْ دَعا الى وِلايَتِهِمْ: كسانى كه مردم را به ولايت آنان دعوت كنند.
مَنْ تَصَدَّرَ بِبِدْعَتِهِمْ: كسانى كه طبق بدعتهاى آنان به رياست دست يابند.
مَن شَكَّ فى كُفْرِهِمْ: كسانى كه در كفر آنان شك كنند.
در مواردى حتى رضايت به گفتار و كردار اصحاب صحيفه الحاق به آنان حساب شده است، و عبارات دقيقى در بيان انواع رضايت قلبى نسبت به اعمال آنان ذكر شده، كه از نمونههاى آن عمل به روشهاى اصحاب صحيفه و اظهار رضايت به گفتار و كردار آنان و رضايت به قتل اهلبيت عليهمالسلام و تصديق حكمهاى صادره از سوى پيروان صحيفه است؛ و در قالب عبارات زير ذكر شده كه ضماير به اهلبيت عليهمالسلام باز مىگردد:
كُلُّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ اعْدائَهُمْ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: همه كسانى كه تا روز قيامت به سنتهايى كه دشمنان اهلبيت عليهمالسلام پايه گذارى كردهاند عمل نمايند.
مَنْ سَمِعَ بِظُلْمِ اعْدائِهِمْ فَرَضِىَ بِهِ: هر كس كه ظلم دشمنان ايشان را بشنود و به آن راضى شود.
مَنْ رَضِىَ بِقَوْلِ اعْدائِهِمْ وَ فِعْلِهِمْ: هر كس كه به گفتار و رفتار دشمنانشان راضى باشد.
مَنْ بَلَغَهُ افْعالُ اعْدائِهِمْ فَرَضِىَ بِهِ: هركس كه خبر كارهاى دشمنان اهلبيت عليهمالسلام به او برسد و بدانها رضايت دهد.
الرّاضينَ بِقَتْلِ الاعْداءِ ايّاهُمْ: كسانى كه از قتل ايشان به دست دشمنانشان راضى باشند.
الْمُصَدِّقينَ بِاحْكامِ اعْدائِهِمْ: كسانى كه حكمهاى دشمنان اهلبيت عليهمالسلام را تصديق نمايند و آنها را درست بدانند.
در بيان عموميت پيروان و ادامه دهندگان راه صحيفه ملعونه نسبت به زمانها و مكانها و حتى موجودات از جن و انس، عبارات مهمى ديده مىشود كه همه طرفداران و ياوران صحيفه و سقيفه تا روز قيامت از اولين و آخرين، بلكه از همه خلايق را در بر مىگيرد:
اللهمَّ الْعَنْ اوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ.
مِنَ الْجِنِّ وَ الانْسِ مِنَ الاوَّلينَ وَ الاخِرينَ.
مِنَ الْخَلائِقِ اجْمَعينَ الى يَوْمِ الدّينِ:
خدايا، لعنت كن اولين ظالم حق محمد و آل محمد تا آخرين تابعين او بر اين ظلم.
از جن و انس از اولين و آخرين.
از همه خلايق تا روز قيامت.
يكى از مطالبى كه زيارت غديريه آمده، ماجراى غدير خم و خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله است:
وَ أَنَّ اللّهَ تَعَالَى اسْتَجَابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهَارِ مَا أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ، وَ إِعْلانا لِبُرْهَانِكَ، وَ دَحْضا لِلْأَبَاطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعَاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِينَ وَ اتَّقَى فِيكَ الْمُنَافِقِينَ، أَوْحَى إِلَيْهِ رَبُّ الْعَالَمِينَ: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1):
و خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
زيارت غديريه و نام امام حسين عليهالسلام(2)
يكى از مطالبى كه در زيارت غدير آمده نام امام حسين عليهالسلام و شهادت حضرت است:
وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَرَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّهُ عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّهُ تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:
مسئله عجيبتر و كار سوزناكتر بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.
اللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَخاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:
خدايا، ظالمان حسين عليهالسلام و قاتلان او و تابعان دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.
اتمام حجت در زيارت غديريه(1)
در كنار آيات غدير، مىتوان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد. از جمله آنها اتمام حجتهاى قرآنىِ امام هادى عليهالسلام در قالب زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير است:
در شرايطى كه امام هادى عليهالسلام در تبعيد به سر مىبَرَد و به اجبار از وطن خود مدينه به دار الخلافه عباسيان سامرا آورده شده، ناگهان اقدامى استثنايى از آن حضرت همگان را متحير مىسازد.
امام على النقى عليهالسلام در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا آورد، در روز عيد غدير به نجف آمدند و اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت كردند و زيارتنامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است خواندند و ماجراى غدير را ضمن آن چنين بيان فرمودند:
1) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 252، 253، 281، 353 - 363.
به بيان ديگر:
روز غدير و حضور در بارگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف اتمام حجتى عظيم در قالب زيارتنامه است؛ كه امام هادى عليهالسلام جدش را خطاب قرار مىدهد، و مطالبى بيش از 30 صفحه بيان مىدارد، كه هر فراز آن جهتى از غدير را روشن مىنمايد.
قسمتى از اين زيارت اشاره به ابعاد قرآنى غدير است كه حضرت با اشاره به دستورِ اعلان عمومى ولايت، آيات تبليغ و أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ و اكْمال را مطرح نموده با خطاب به جدّش اميرالمؤمنين عليهالسلام عرضه مىدارد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم ؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش، و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى ... .
يا اميرالمؤمنين، من شهادت مىدهم كه هر كس غير تو را با تو يكسان بداند و او را به جاى تو قرار دهد از دينِ پايدارى كه خداوند رب العالمين پسنديده و آن را با ولايت تو در روز غدير كامل فرموده، روى گردان است ... .
شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند، تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد، و برهان و دليل تو را اعلان نمايد، و بر سخنان باطل خط بطلان كشد، و عذرها را قطع نمايد. آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا أيُّهَا الرَسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ» .(1)
1) . مائده / 67 .
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند ... . خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايتِ او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.
تبليغ غدير با زيارت غديريه(1)
يكى از شيوههاى بسيار مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در روز غدير بوده، و اين مسئله از سفارشات اكيد ائمه عليهمالسلام است.
اين يادبود سالانه تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
ما در چنين روزى پس از قرنها - به زيارت قبر او مىرويم، و با اين اعتقاد كه امام معصوم هميشه زنده است و صداى ما را مىشنود، به ساحت اقدس او تبريك و تهنيت مىگوييم و با او تجديد بيعت مىنماييم. به سه دستور درباره زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير توجه كنيد:
سلامِ عيدِ غدير رمزِ ولايت است، كه اى كاش آخرين وارث غدير ظاهر بود و ما توفيق سلام به او را در چنين روزى داشتيم. اما در هميشه زمان كه غدير زنده است،
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 93، 94.
صبح عيد غدير، از دور يا نزديك رو به نجف مىايستيم و سلامى به بلنداى نام على عليهالسلام تقديمش مىداريم. امام صادق عليهالسلام اين تبليغ عملى غدير را به ما آموخته مىفرمايد:
اگر در روز عيد غدير در مشهد اميرالمؤمنين عليهالسلام (يعنى نجف) بودى كنار قبر آن حضرت برو و نماز و دعا بخوان، و اگر در شهرهاى دوردست بودى به سوى او اشاره كن و اين دعا را بخوان ... .(1)
هر قدر سخت باشد ارزش آن را دارد كه براى عيد آسمانى خود را به حرم كسى برسانيم كه دستش در دست رسول صلىاللهعليهوآله تا اوج آسمان بالا رفت و صاحب اختيارى او بر ما اعلام شد.
اين روز آن قدر عزيز است كه هداياى مغفرت الهى در آن از شب قدر و عيد فطر بالاتر است. امام رضا عليهالسلام در ترغيب به اين شيوه ابلاغ پيام غدير فرمود:
هر جا كه باشى در روز غدير خود را كنار قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام برسان، كه خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مىآمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مىكند.(2)
آنجا كه امام معصوم در شرايط سخت تقيه و تبعيد شخصا در روز غدير براى زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام مىآيد، همين عمل پيام بزرگى براى همه پيروان على عليهالسلام دارد كه چگونه بايد وظيفه شناسى خود را در برابر صاحب غدير نشان دهند.
در سالى كه معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد، امام هادى عليهالسلام در روز غدير به نجف آمد و در حرم جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام حضور يافت و زيارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمود كه به «زيارت غديريه» معروف است.
راهنماى موضوعى زيارت غديريه(1)
زيارت غديريه امام هادى عليهالسلام، صحيحترين سيره از زندگى حضرت مولى الموالى اميرالمؤمنين عليهالسلام را ارائه مىكند، كه مبتنى بر وحى الهى است، و از زبان عصمت صادر شده است.
دورى ما از اقيانوس موّاج زيارات و ادعيه معتبره، در شرايطى كه بيشترين نياز را به شناخت ارزشهاى والاى ولايت داريم، سبب مىشود كه به منابع بشر ساخته با تحليلهاى خام و غلط روى آوريم، و آنگاه با سيمايى از اميرالمؤمنين عليهالسلام روبرو گرديم كه مجبور به دفاع از آن باشيم، چرا كه وصف خورشيد را از زبان ذرّه جويا شدهايم.
براى بهرهگيرى از متن زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير و جهت پژوهش در سيره و فضائل آنحضرت، اين فهرست راهنماى موضوعى تدوين گرديده است:
صلوات بر رسولخدا صلىاللهعليهوآله و بيان فضائل حضرتش. تفصيل عناوين: رسول اللّه، خاتم النبيين، سيد المرسلين، برگزيده خدا، امين خدا، خاتم نسبت به گذشته، فاتح نسبت به آينده، نگاهبان وحى الهى از ابتدا تا انتهاى خلقت.
سلام بر پيامبران عليهمالسلام و ملائكه الهى.
سلام بر اميرالمؤمنين عليهالسلام و بيان فضائل حضرتش. تفصيل عناوين به ترتيب حروف الفبا:
أميرُالمُؤمِنينَ، أمينُ اللّهِ فى أرضِهِ، إمامُ المُتَّقينَ، أخو رَسولِ اللّهِ، أمينُ الرَسولِ عَلى شَرعِهِ، أوَّلِ مَن آمَنَ بِاللّهِ، أميرُالمُؤمِنينَ الحَقِّ ... ، أوَّلُ العابِدينَ، أزهَدُ الزاهِدينَ، البُرهانُ المُنيرُ، حُجَّةُ اللّهِ عَلى عِبادِهِ، الحُجَّةُ عَلَى العِبادِ، الحُجَّةُ البالِغَةُ، خَليفَةُ الرَسولِ فى أُمَّتِهِ، دينُ اللّهِ القَويمِ، الذابُّ عَن دينِ الرَسولِ، سَفيرُ اللّهِ فى خَلقِهِ، سَيِّدُ الوَصيّينَ، سَيِّدُ
1) . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 85 - 98.
المُسلِمينَ، صِراطُ اللّهِ المُستَقيمِ، عَبدُ اللّهِ، العُدِّةُ لِلمَعادِ، قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، المُجاهِدُ فى سَبيلِ اللّهِ، المَحَجَّةُ الواضِحَةُ، المَخصوصُ بِمِدحَةِ اللّهِ، المُخلِصُ لِطاعَةِ اللّهِ، المَخصوصُ بِعلمِ التَنزيلِ، مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ، النَبأُ العَظيمُ ... ، النِعمَةُ السابِغَةُ، وارثُ عِلمِ النَبيّينَ، وارِثُ عِلمِ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله، وَصىُّ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله، وَلىُّ رَبِّ العالَمينَ، الهادى إلَى الرَشادِ، يَعسوبُ المُؤمِنينَ.
اتمام حجت بر دشمنان، اجتناب از شرك، اخلاص، اداى زكات، اطعام طعام به فقيران، اقامه حدود الهى، اعتصام به خدا، اقامه نماز، امتحان الهى در مورد شهادت، امر به معروف، برگزيدن آخرت بر دنيا، پيروى سنت پيامبر صلىاللهعليهوآله، تبليغ امر خدا، تفويض امور به خدا، تمام كارها به امر الهى، ثبات در مصائب و شدائد و تنهايى، جهاد در راه خدا، خشم در هنگام ديدن عصيان خدا، دفاع از دين، رضايت به اطاعت خدا، رغبت به وعدههاى الهى، زهد در دنيا، سبقت در ايمان به خدا، سبقت در تصديق حق، سبقت در نماز، سبقت در جهاد، صبر، عبادت خدا، عفو ديگران، عمل به پيمان الهى، عمل به قرآن، عدم تناقص و اختلاف در سيره، علم به حدود الهى، عدالت در ميان مردم، فرو خوردن خشم، گذشت از دشمنان، مخالفت هوى، ملازمت تقوى، نهى ازمنكر، وفا به عهد الهى، هدايت ديگران به حق، يقين.
5 . فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام در قرآن. متن آيات:
«إنَّ اللّهَ اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ ... »(1)، «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ ... »(2)، «وَ أنّى لَغَفّارٌ لِمَن تابَ وَ آمَنَ ... »(3)، «وَ فَضَّلَ اللّهُ المُجاهِدينَ عَلَى القاعِدينَ ... »(4)، «أ جَعَلتُم
سِقايَةَ الحاجِّ ... »(1)، «مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ ... »(2)، «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... »(3)، «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ ... »(4)، «مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ... » .(5)
6 . ويژگىهاى دشمنان اميرالؤمنين عليهالسلام. تفصيل عناوين به ترتيب حروف الفبا:
اصرار در نفاق، افتراء، انحراف از حق، تردد در غىّ، تهمت و نسبت ناروا، دشمنى با خدا، دعوت به آتش، دعوت به باطل، زيانكارى، سابقه تكذيب حق، سابقه شرك، سابقه فرار از جهاد، ستمگرى، سفاهت، شقاوت، ضلالت، عدم ايمان به رسولخدا صلىاللهعليهوآله، عناد از دين استوار الهى، غصب، كفر به رسولخدا صلىاللهعليهوآله، كفر به خداى تعالى، گمراهى و گمراهگرى، لغزش، مكر، نابينايى، وعيد به آتش در قيامت، هلاكت، همج رعاع.
8 . جهاد اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از حيات رسولخدا صلىاللهعليهوآله. تفصيل عناوين: تمام جنگهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام: جنگ جمل، جنگ صفين، جنگ نهروان.
واقعه غدير و اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله و عكسالعمل دشمنان.
شباهت اميرالمؤمنين عليهالسلام به انبيا عليهمالسلام: موارد كلى، حضرت اسماعيل و هارون عليهماالسلام.
غصب فدك و مظلوميت حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام.
لعن دشمنان اهلبيت عليهمالسلام.
دعا براى براى ثبات قدم در ولايت ائمه اطهار عليهمالسلام.
عقائد در زيارت غديريه(1)
در اينجا جملاتى از اين زيارت را كه تجديد عهدى با عقايد ريشهدارمان است و نيز برخى دعاها كه در آن مسئله غدير مطرح شده مىآوريم:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللّهِ الْقَويمَ وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ. أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآلههستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى
1) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 252، 253، 281، 353 - 363.
الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَأَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ. ضَلَّ وَاللّه وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عاداكَ:
شهادت مىدهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلىاللهعليهوآلهايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. بخدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.
أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضارِعا وَلا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جازِعا وَلا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَلا أَظْهَرْتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرْضِى اللّه مُداهِنا وَلا وَهَنْتَ لِما أَصابَكَ فى سَبيلِ اللّه وَلا ضَعُفْتَ وَلاَ اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا. مَعاذَ اللّه أَنْ تَكُونَ كَذلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ وَفَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ وَذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا وَوَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَخَوَّفْتَهُمْ فَما تَخَوَّفُوا:
شهادت مىدهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقبنشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى. معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !
لَعَنَ اللّه مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّه مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ. لَعَنَ اللّه مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه عَلَيْهِ وِلايَتَكَ:
خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مىدهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مىخورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.
إِنَّ اللّه تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلىاللهعليهوآله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1)فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.
1) . مائده / 67 .
آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى.
پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
اللّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .(1)لَعْنَةُ اللّه وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَ سَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَالْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَمْيُكْرِهْهُ وَ أَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّه أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:
خدايا، ما مىدانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. «و بزودى آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت» . يا
1) . شعراء / 227.
اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مىكند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسىكه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَ رَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّه عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ:
مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.
ما أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ. فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِما مِحَنَ الْأَنْبِياءِ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَعَدَمِ الْأَنْصارِ. ما يُحيطُ الْمادِحُ وَصْفَكَ وَلا يُحْبِطُ الْطاعِنُ فَضْلَكَ. تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنانِكَ وَتَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيانِكَ وَتَكْشِفُ لَبْسَ الْباطِلِ عَنْ صَريحِ الْحَقِّ:
چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است. محنت تو به آن دو (ابوبكر و عمر) ، به گرفتارىهاى انبياء عليهمالسلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا
كرد. مَدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمىكند، و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمىآورد. آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مىكردى، و پردههاى شبهه را با بيانت پاره مىنمودى، و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مىكردى.
اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَ أَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَالْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ. اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْياعَهُمْ وَ أَنْصارَهُمْ. اللّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَ خاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:
خدايا، قاتلين انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.
خدايا، قاتلين اميرالمؤمنين و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما. خدايا، ظالمين حسين عليهالسلام و قاتلين او و تابعين دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.
اللّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مانِعيهِمْ حُقُوقَهُمْ. اللّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلِّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييّنَ وَ عَلى عَلِىٍّ سَيِّدِ الْوَصِييّنَ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ وَاجْعَلْنا بِهِمْ مُتَمَسِّكينَ وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفائِزيْنَ الاْمِنينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ:
خدايا، اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعين حقوق ايشان را لعنت فرما. خدايا، اولين ظالم و غاصب حق آل محمد و هر كس كه بدعتهاى او را تا روز قيامت عمل مىكند لعنت مخصوص فرما. خدايا، بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست، و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمىشوند قرار ده.
فرهنگ سازى غدير در زيارت غدير(1)
زيارات در كنار دعاها جايگاه ويژهاى براى فرهنگ سازى دارند. غدير در زيارات با جملات بسيار پرمحتوايى آمده، كه برخى از آنها كمك به مستندات تاريخى مىنمايد. شش فراز از اين زيارات را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه دارمان است، ذكر مىكنيم:
فرازى از زيارت غدير آموزش لغتنامه مخصوص آن است، كه بايد تكتك كارهاى آسمانى پيامبر صلىاللهعليهوآله را بيان كند. معناى صراط مستقيم براى ولايت، معناى صاحب اختيارى براى مولى؛ كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط به آموختن اين مفاهيم اكتفا نكرد، بلكه با شهادت خدا از مردم درباره آن اقرار گرفت.
پس از اين اعترافات است كه هر كس عمدا يا تعمدا به بيراهه بايد مورد لعن و نفرين قرار گيرد. چند فراز از زيارت غدير كه با سلام بر «صراط مستقيم» آغاز مىشود چنين است:
السَّلامُ عَلَيكَ يا مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ. السَّلامُ عَلَيكَ يا دينَ اللّهِ القَويمَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ. اَشهَدُ اَنَّكَ اَخُو رَسولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ... ، وَ اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما اَنزَلَهُ
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 138 - 146.
فيكَ، فَصَدَعَ بِاَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ اَشهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيهِم فَقالَ: اَلَستُ قَد بَلَّغتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشهَد وَ كَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَينَ العِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الاِقرارِ وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ:
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآلههستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو بر او نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد، همان طور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
هر كس غدير را مىآموزد بايد بداند كه ولايت از كتاب اللّه و رسالت نبوى جدايى ناپذير است. طبعا هر گونه شكى در اختصاص امامت حتى اگر كسى را با صاحب ولايت يكسان بدانيم، مساوى با انكار كتاب خدا و نبوت رسول خداست. در اين فقره از زيارت غدير فرهنگسازىِ ريشه دارى بر اين اساس صورت گرفته است، كه مىفرمايد:
اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الاَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَكمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّهِ وَ اَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَن عاداكَ:
شهادت مىدهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلىاللهعليهوآله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.
يك غديرى بايد بداند كه چرا «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله عملى نشد:
آيا على بن ابىطالب عليهالسلام ترسيد ؟
آيا از جهاد در راه خدا وحشت داشت ؟
غدير را ناديده گرفته و سازشكارى پيشه كرده بود ؟
سستى و ضعف از خود نشان مىداد ؟ !
هرگز ! ! على عليهالسلام بالاتر از آن است كه چنين نسبتهايى به او داده شود ! او خدا را در نظر داشت و اين همه صبر دستور برادرش رسول اللّه صلىاللهعليهوآله بود. اما بدانيد كه در كنار صبرش اتمام حجت را به اعلى درجه رسانده، لحظهاى از بزرگترين امر به معروف الهى يعنى غدير دست برنمىداشت و درباره آن هيچ كوتاهى نكرد. اين فراز زيارت غدير برگ ديگرى از اعتقاد ماست كه مىگويد:
اَشهَدُ اَنَّكَ مَا اتَّقَيتَ ضارِعا وَ لا اَمسَكتَ عَن حَقِّكَ جازِعا وَ لا اَحجَمتَ عَن مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَ لا اَظهَرتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرضِى اللّهَ مُداهِنا وَ لا وَهَنتَ لِما اَصابَكَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا ضَعُفتَ وَ لاَ استَكَنتَ عَن طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا. مَعاذَ اللّهِ اَن تَكونَ كَذلِكَ، بَل اِذ ظُلِمتَ احتَسَبتَ رَبَّكَ وَ فَوَّضتَ اِلَيهِ اَمرَكَ وَ ذَكَّرتَهُم فَمَا ادَّكَروا وَ وَعَظتَهُم فَمَا اتَّعَظوا وَ خَوَّفتَهُم فَما تَخَوَّفوا:
شهادت مىدهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و به خاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و به عنوان عقبنشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و به عنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى. معاذ اللّه كه تو چنين باشى ! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند !
در روزهايى كه ما نبوديم صاحب غدير چه مصيبتهايى به پاى آن كشيد ؟ امروز نوبت ماست كه برايش بسوزيم و غديرش را روى چشمانمان نگه داريم. اين است كه با ياد على عليهالسلام و غدير، از فراسوى چهارده قرن با تمام وجود لعنت مىكنيم شكنندگان حرمتش را و جدايى اندازان بين على عليهالسلام و حقش را !
براى غديريان امروز يك دنيا تعجب است كه نه تنها حق او را غصب كنند، بلكه او را با ابوبكر و عمر كه غاصب حقش بودند يكسان بدانند ! اين نكتههاى زيباى فرهنگى را در فقرات زير از زيارت غدير مىآموزيم:
لَعَنَ اللّهُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ، وَ اَشهَدُ اَنَّهُمُ الاَخسَرُونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّهُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ. لَعَنَ اللّهُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّهُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ:
خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مىدهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مىخورد و در آن با چهره گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كسى كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند ! خدا لعنت كند كسى كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند !
در فقرات ديگرى از زيارت غدير مىخوانيم:
اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ اَنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الاِقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ اَكمَلتَ لَهُ الدّينَ:
خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.
هر كس پيامبر صلىاللهعليهوآله را دوست دارد بداند كه غدير حاجت پيامبر صلىاللهعليهوآله به درگاه الهى بود كه خدايش به او عنايت فرمود؛ و بداند كه با غدير بر همه اباطيل قلم بطلان كشيده شد و براى هيچ كس عذرى نماند. منافقين نقشههاى بسيارى داشتند كه غدير همه آنها را باطل كرد و بر همه آنها غالب شد.
اگر چه آن روز عده كمى واقعا به غدير ايمان آوردند، اما اتمام حجتى شد كه در آيندههاى هزاران ساله تاريخ خط مشى بسيارى از مردم را روشن ساخت و ميليونها انسان را هدايت كرد. فقرات زير از زيارت غدير گوياى اين حقايق است:
اِنَّ اللّهَ تَعالَى استَجابَ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ. فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .(1)
فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ ؟ فَقالوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم ؟ فَقالُوا: بَلى.
1) . مائده / 67 .
فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى.
پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
وقتى «حق» - يعنى «غدير» - ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است؛ زيرا به گونهاى از اقرار به حق سر باز مىزند.
آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليهالسلام» ، هر كس با على عليهالسلام جنگيده يا على عليهالسلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ
الحق» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست. در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان دادهاند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كردهاند.
اگر ما درباره حق غدير اين گروهها را لعن نكنيم بايد بدانيم كه در اعتقاد خودمان مشكل وجود دارد، و بايد چارهاى براى مشكل اعتقادى خود بينديشيم تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليهالسلام» يعنى با على بودن را در دقيقترين معنى در وجود خود پياده كنيم. اين آموزش اعتقادى در فرازهاى زير از زيارت غدير آمده است:
اللَّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ، فَالعَن مَن عارَضَهُ وَ استَكبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ «وَ سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ» .(1)لَعنَةُ اللّهِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَ سَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ - يا اَميرَالمُؤمِنينَ - مِنَ المُشرِكينَ وَ المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ، وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يُكرِههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّهُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ:
خدايا، ما مىدانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. «به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت» . يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مىكند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه در
1) . شعراء / 227.
برابر آنچه تو را ناراحت مىكند چشم پوشى مىنمايد و نهى از منكر نمىكند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
جهنم در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده(2)جهنم است:
لَعَنَ اللّهُ مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ. لَعَنَ اللّهُ مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ. لَعَنَ اللّهُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِ وِلايَتَكَ:
خدا لعنت كند آنان كه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مىدهم كه آنان از همه زيانكارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مىخورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند. خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.
بيعت در زيارت غديريه(3)
يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده بيعت است:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ ... . أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلى اللّه عليه و آله ... ، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ
طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين ... . شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت را چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
لقب «اميرالمؤمنين» در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده اشاره به لقب «اميرالمؤمنين» است:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَأَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّهِ وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقَّ مَنْ عاداكَ:
1) . اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 201 - 209.
شهادت مىدهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده در باره تو به پيامبر امين صلىاللّه عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و گمراه كرده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.
اكثريت در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده انحراف اكثريت است:
إِنَّ اللّهَ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(2)فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد
و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليهالسلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
برادرى اميرالمؤمنين عليهالسلام با پيامبر صلىاللهعليهوآله در زيارت غديريه(1)
يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده عقد اخوّت است: أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلى اللّه عليه و آله ... :شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... .
كتابشناسى زيارت غديريه(2)
يكى از شاخههاى موضوعى غدير، زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير است. در همين راستا، محققين و مؤلفين كتب مستقلى به رشته تحرير در آوردهاند. كتابهاى ارزشمند و علمى كه در اينجا به فهرستى از اين كتابها در مورد زيارت غدير اشاره مىكنيم:
1 - بررسى مبانى قرآنى زيارت غديريه امام هادى عليهالسلام، معصومه آعبداللّه، فارسى، چاپى، حُسن يوسف، تهران، اول، 1401 ش، رقعى، 265 ص. در اين كتاب پس از مقدمه چينى در مورد زمان امام هادى عليهالسلام و توضيحاتى در مورد زيارت و بررسى سند زيارت غديريه، طى 30 عنوان مبانى قرآنى زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مورد بررسى قرار گرفته است.
2 - در پيشگاه امام پارسايان، محمدرضا بحرينى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم:
دليل ما، قم، 1388 ش، وزيرى، 616 ص. در اين كتاب با محوريت زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير، هر فراز از زيارت را آورده و در مورد آن به طور بسيار مفصل و عميق سخن گفته است. مباحثى در مورد پيامبر صلىاللهعليهوآله و ابعاد وجودى اميرالمؤمنين عليهالسلام، فتنهها و رنجها و برائت از دشمنان و ... ، و در هر كدام از اين بخشها به طور مفصل و گسترده مطالبى را بيان داشته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: پيشگفتار: ارزيابى سند زيارت غديريّه، بخش اول: آنچه را يك زائر بايد بداند، بخش دوم: بخش سوم: ابعاد وجودى حضرت اميرالمؤمنين على عليهالسلام، بخش چهارم:
فتنهها و رنجها، بخش پنجم: برائت از دشمنان اميرالمؤمنين عليهالسلام.
3 - زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير، عبدالحسين طالعى، فارسى، چاپى، جليل، مشهد، اول، 1380 ش، جيبى، 87 ص. در اين كتاب زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير به نقل از امام هادى عليهالسلام همراه با ترجمه آمده است.
4 - زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير، محمدتقى رهبر، فارسى، چاپى، مطهر، تهران، اول، 1381 ش، رقعى، 62 ص، در اين كتاب پس از مقدمهاى در مورد زيارت، متن زيارت غديريه همراه با ترجمه فارسى در صفحات مقابل آمده است.
5 - زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در عيد غدير، آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام، فارسى، چاپى، زائر، قم، 1427 ق، جيبى، 32 ص. در اين كتاب زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير همراه با ترجمه فارسى در صفحات مقابل آمده است.
6 - زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير، سجاد سعادتخواه، سعيد روستايى، فارسى، چاپى، جمهورى، تهران، اول، 1393 ش، رقعى، 56 ص.
7 - زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير خم، فارسى، چاپى، دار الصادقين، قم، ناشر: همان، بنياد بينالمللى غدير، تهران، 1382 ش، جيبى، 106 ص.
8 - زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام على در روز غدير از امام هادى عليهالسلام، علىاكبر گلافشانى، فارسى، چاپى، چاپ: مؤسسه فرهنگى و هنرى ما، تهران، اول، 1374 ش، جيبى، 72 ص.
9 - زيارت خورشيد، فارسى، چاپى، جمعى از نويسندگان، كانون خورشيد، قم، 1393 ش، 1435 ق، خشتى، 54 ص. در اين كتاب 9 مقاله درباره زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير و پاسخ به شبهات در اين باره آمده است.
10 - زيارت غديريه، سيد اميد مؤذنى، فارسى، چاپى، بهنشر، آستان قدس رضوى، مشهد، اول، 1398 ش، جيبى، 128 ص. در اين كتاب ابتدا مطالبى در مورد زيارت غديريه آمده، و سپس متن زيارت همراه با ترجمه در صفحات مقابل آمده است.
11 - زيارت غديريه، رفيق لبّون، انگليسى، خطى. در اين كتاب زيارت غديريه همراه با ترجمه انگليسى آمده، و در راه چاپ و نشر است.
12 - زيارت غديريه، محمدحسن شفيعى شاهرودى، عربى، چاپى، چاپ اول تا سوم: ميراث نبوت، قم، 1387 - 1389 ش، جيبى، 72 ص. در اين كتاب ابتدا به چند نكته از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير به نقل از امام حسن عسكرى عليهالسلام اشاره شده است. سپس متن زيارت غديريه همراه با ترجمه در زير هر سطر آورده شده است.
13 - زيارت غديريه امام هادى عليهالسلام، حسين ظريف منش، فارسى، چاپى، بنياد بينالمللى غدير، معارف معنوى، قم، زلال كوثر، قم، اول، 1396 ش، جيبى، 144 ص. در اين كتاب ابتدا مختصرى در مورد امام هادى عليهالسلام و شرايط زمانى آنحضرت و اهميت زيارت سخن گفته، و سپس زيارت غديريه اميرالمؤمنين على عليهالسلام از لسان امام هادى عليهالسلام همراه اسناد و ترجمه در صفحات مقابل و نكات زيارت را آورده است.
14 - زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام از امام هادى عليهالسلام، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، اول، 1399 ش، جيبى، 71 ص. در اين كتاب پس از مقدمهچينى، متن زيارت غديريه با عنوانگذارى براى هر فراز و ترجمه زير هر سطر آمده است.
15 - زيارت غديريه حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام، محمدرضا رحيميان، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1440 ق، جيبى، 80 ص. در اين كتاب پس از مطالبى در مورد زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام، متن زيارت غديزيه همراه با ترجمه فارسى در زير هر سطر آمده است.
16 - زيارت مخصوص اميرالمؤمنين على عليهالسلام در روز عيد سعيد غدير خم، فارسى، چاپى، ستاد بزرگ داشت غدير، ناشر: همان، خشتى كوچك: 48 ص. در اين كتاب زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير همراه با ترجمه فارسى در صفحات مقابل آمده است.
17 - زيارت مولىالمؤمنين على عليهالسلام در روز غدير، عبدالامير فائق، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: بنياد بعثت، تهران، 1384 ش، جيبى، 47 ص. در اين كتاب پس از مقدمهاى كوتاه در مورد غدير و اعمال روز عيد غدير، زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير همراه با ترجمه فارسى در زير هر سطر آورده شده است.
18 - شرح زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام يوم الغدير، سيد محمدعلى حسينى ميلانى، عربى، چاپى، تحقيق: سيد على حسينى ميلانى، دليل ما، قم، اول، 1390 ش، 1433 ق، وزيرى، 340 ص. در اين كتاب طى 26 فصل زيارت غديريه اميرالمؤمنين على عليهالسلام به طور مختصر شرح داده شده است.
19 - شرح زيارة الغدير، سيد عبدالمطلب موسوى خرسان، فارسى، چاپى، باقيان، قم، اول، 1428 ق، وزيرى، 464 ص. در اين كتاب پس از مقدمهاى مختصر و بحث در سند زيارت غدير، متن زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير آورده شدهاست. سپس
زيارت غديريه، كلمه به كلمه و قطعه به قطعه آورده شده، و در هر مورد به طور مفصل و علمى و جامع بحث شده است. تمامى مطالب كتاب مستدل و با مدرك است، و اين كتاب جامعترين كتاب در اين موضوع مىباشد، و در كتب غدير از ارزشمندترين آن محسوب مىشود. در اين كتاب اين ابحاث آمده است: روز غدير و حجة الوداع، خطبه غدير، سند و متن زيارت روز غدير. سپس به شرح زيارت غدير پرداخته، كه در نتيجه معارف و اعتقادات و قطعات تاريخى مربوط به اميرالمؤمنين عليهالسلام و ديگر اهلبيت عليهمالسلام شرح و بسط و سنديابى شده است.
20 - على عليهالسلام آفتاب ملكوت، 3 ج، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، اول، 1399 ش، رقعى، ج 1: 311 ص. در اين كتاب زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلامرا فراز به فراز و همراه با ترجمه آورده، و سپس با استفاده از آيات و روايات آن فراز را شرح داده است. در جلد اول اين كتاب 26 فراز آورده شده و چاپ شده، و دو جلد ديگر در راه نشر است.
21 - غدير در كلام امام هادى عليهالسلام، زهرا مسائلى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، 1396 ش، 288 ص، سايت كتابخانه ملى ايران، عمادزاده، اصفهان، اول، 1397 ش، وزيرى، 300 ص. در اين كتاب تحليل محتوايى زيارتنامه غدير با تأكيد بر امامت آمده است. روش پژوهش به اين صورت بوده كه پس از محتواشناسى و ترتيب موضوعات، ويژگىها و اختصاصات امامت را با مضامين زيارت غديريه تطبيق داده، و سپس به مبحث دشمنانشناسى اشاره شده و به تحليل و توضيح موارد مذكور پرداخته شده است.
22 - غديريه، مهدى نيلىپور، فارسى، چاپى، پالتويى، 60 ص. اين كتاب شرح مختصر و بيان نكات زيارت غدير است.
23 - ميثاق با غدير، محمدتقى رهبر، فارسى، چاپى، بنياد بعثت، تهران، اول، 1394 ش، وزيرى، 220 ص. در اين كتاب ابتدا مختصرى در مورد اميرالمؤمنين عليهالسلام و نيز در مورد زيارت به طور كلى و زيارت غديريه به طور خاص سخن گفته است.
سپس زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير را به شكل قطعه قطعه همراه با ترجمه در 35 بخش آورده و شرحى مختصر داده است.
24 - ميراث امام هادى عليهالسلام، واحد تحقيق و پژوهش ستاد احياء ايام امامت و ولايت، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1391 ش، بياضى، 80 ص. در اين كتاب زيارت غديريه در چندين بخش و با عنوانگذارى و ترجمه فارسى در هر بخش آمده است. در آخر، زيارت جامعه به نقل از امام هادى عليهالسلام همراه با ترجمه فارسى در چندين بخش همراه با عنوانگذارى آمده است.
25 - نگاهى بر زيارت غديريه، محمدحسين صفاخواه، عبدالحسين طالعى، فارسى، چاپى، سهاره، تهران، اول، 1380 ش، رقعى، 248 ص. در اين كتاب زيارت غديريه همراه با مطالبى در مورد آن و جوانبى از غدير آورده شده است. اين كتاب پس از سخن آغازين، در چهار بخش آمده است: سخن آغازين: 1. نگاهى كلى بر دعاها 2. نگاهى كلى بر زيارات 3. نگاهى بر سند و اعتبار زيارت غديريه. بخش اول: 1. متن زيارت غديريه شامل نود و هفت قطعه 2. زيارت غديريه. بخش دوم: راهنماى موضوعى زيارت غديريه. بخش سوم: سيرى در آيات زيارت غديريه شامل سى و چهار آيه. بخش چهارم: معجم الفاظ زيارت غديريه: شامل معجمى براى الفاظ زيارت غديريه.
26 - هادىِ غدير، مؤلف، ؟ ، فارسى، خطى. در اين كتاب تحليل محتوايى زيارت غديريه امام هادى عليهالسلام آمده است. اين كتاب با تقسيم موضوعى زيارت غديريه به 3 قسمت به شرح آن پرداخته است: 1. معرفى امام 2. ويژگىهاى امام 3. پيروان امام.
آيات در زيارت غديريه(1)
يكى از جلوههاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 355 - 446. نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150. زيارت غديريه: ص 4 - 9.
است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفتههايى از مسئله غدير به چشم مىخورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمىشود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيههاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.
جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفتههايى از غدير از اين جلوه استفاده شود.
لازم به يادآورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليهالسلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. با در نظر گرفتن اين نكته است كه از ادعيه و زيارات مربوط به غدير سه جهت قابل استفاده است:
تفسير آيات قرآنى غدير
به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير
تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن
از سوى ديگر، از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرىهاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مىآيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده، و گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.
شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است. در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليهالسلام در روز غدير شخصا در نجف
در حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.
كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زياراتِ غديرى دو گونه است: در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته، و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده است.
اين نكته نيز فراموش نشود كه آوردن مؤيدات از روايات ديگر بدان جهت است كه آنچه در متن زيارات آمده اكثرا به صورت اشاره است، و براى تبيين آن آوردن احاديثى كه همان معنى در آنها به صراحت و با تفصيل بيشتر بيان شده ضرورى به نظر مىرسد، تا بحث ارتباط قرآنى غدير كامل شود.
با ذكر يك فراز زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير كه اشاره كلى به قرآنى بودن غدير دارد به استقبال مطالب اين بخش مىرويم. امام هادى عليهالسلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش عرضه داشت:
اشْهَدُ انَّكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَ اخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الامَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ: يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.
بر اساس همين كلام بلند امام هادى عليهالسلام، قرآن را بر ولايت على عليهالسلام گويا مىداند، و كلمه «نَطَقَ» فراتر از نزول يك يا دو آيه است و بدان معناست كه قرآن به صور مختلف در صدد بيان جوانب مختلفى از ولايتِ اعلام شده در غدير است كه پيمان عظيمى در آن روز دربارهاش از مردم گرفته شد.
اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.
روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)(كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مىگرفتيم.
بنا بر اين، آنچه از ادعيه و زيارات عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته در راستاى جلوهگر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده، و در جاى جاى آن يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.
اين آيات جمعا 55 آيه است، كه چند مورد آن در زيارت غديريه آمده است. به عنوان نمونه:
سوره آل عمران، آيه 8 : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .
سوره انفال، آيه 32: «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» .
5 . سوره هود، آيه 40: «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» .
6 . سوره هود، آيه 63 : «فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .
1) . مائده / 3.
8 . سوره احزاب، آيه 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .
و اما چند مورد از مهمترين اين آيات:
اللّهُمَّ ... ، العَن مَن غَصَبَ وَليَّكَ حَقَّهُ وَ أنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الإقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ أكمَلتَ لَهُ الدينَ.
اين فقره از فقرات اواخر دعاست، كه امام هادى عليهالسلام دشمنان خاندان نور را لعن مىكند: خدايا ... ، لعن كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند، عهد و پيمانش را منكر شدند، بعد از يقين و اقرار به ولايت حضرتش در روزى كه دين را برايش كامل فرمودى ... .
امام هادى عليهالسلام جملات آخر دعا را به لعن ظلمتپرستان و قاتلان خاندان نور اختصاص داده، و در اين جمله پيمان شكنانى را لعن مىكند كه روز غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام را به ولايت تهنيت گفتند، و چند ماه بعد سقيفه را تشكيل دادند !
امام هادى عليهالسلام به واقعه غدير اشاره نموده و مىفرمايد: وَ لَقَد أنزَلَ اللّهُ تَعالى فيكَ مِن قَبلُ وَ هُم كارِهونَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم ... هُمُ الغالِبونَ» : و حقا كه خداى تعالى پيش از آن نيز درباره تو نازل فرموده بود در حالى كه آنان كراهت داشتند.
«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا ... » در سه آيه سوره مائده كه امام هادى عليهالسلام به آنها اشاره دارد، مطالبى در شأن حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام ذكر شده است، از جمله:
على عليهالسلام سردسته گروهى است كه خدا را دوست دارند و خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سخت گيرند، در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمىهراسند.
على عليهالسلام پس از خدا و رسول، ولى مؤمنان است.
پيروان حضرتش حزب اللّه هستند كه پيروزمندان اند.
كراهت ديگران از نزول اين آيات در شأن اميرالمؤمنين عليهالسلام هنوز هم بارز و آشكار است. جنگهاى صدر اسلام را «جنگ ردّه» و طرفهاى جنگ را «مرتدّين» ناميدند. تا آيه اول «مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ» را درباره دوستان خود بدانند.(1)
بسيار دست و پا زدند تا آيه ولايت را - كه در حين تصدّق اميرالؤمنين على عليهالسلام به سائل در حال ركوع نازل شد - در شأن حضرتش ندانند، كه كتب تفسيرى آنها گواه اين مدّعاست.
و براى «حزب اللّه» معانى مختلفى پيش آوردند كه در همان كتب و تفاسير موجود است و همه آن معانى جزئى از مصداق حزب اللّه هستند، اما هيچ كدام جامعيت و شمول ندارد. تنها معنى جامع و مانع همان است كه امام هادى عليهالسلام بيان نموده است.
اين آيه مشهور غدير را امام هادى عليهالسلام با تفصيلى گويا بيان نموده است، كه ما به نقل مضمون آن به اختصار بسنده مىكنيم:
پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام دعاهايى مىفرمود. خداى تعالى اين دعاها را مستجاب فرمود و بيان داشت كه به ولايت او پس از حضرتت رضايت دارم.(2)پس به حضرتش امر فرمود به جهت اعلاء شأن اميرالمؤمنين عليهالسلام و باطل كردن سخنان بيهوده و قطع عذرها، اين نعمت را اظهار كند. پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواست از فتنه فاسقان و منافقان - كه دشمن على عليهالسلام بودند - بر حذر باشد. پس آيه تبليغ نازل شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله را امان داد.
در اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله زحمت آن مسير طولانى را به خود پذيرفت، و در گرماى ظهر به پا خاست و خطبه خواند. پس آنگاه كسانى كه به پيامبر صلىاللهعليهوآله ايمان آورند كم بودند و شمار زيادى از مردم جز در مسير زيانكارى پيش نرفتند.
تا اينجا كلام امام هادى عليهالسلام بود كه مضمون آن به اختصار نقل شد. جاى اين سؤال باقى است كه چرا مردم با وجود آن بيعت تاريخى، اين همه به ولايت پشت كردند ؟
بازگويى اين پرسش و پاسخ نيز مفيد است: محمود بن لبيد گويد: پس از شهادت رسولخدا صلىاللهعليهوآله، حضرت فاطمه عليهاالسلام بر سر قبور شهدا مىرفت و بر سر قبر حمزه سيدالشهداء مىگريست. روزى در آن محل به خدمت حضرتش رسيدم ... ، و پرسيدم: اى بانوى من، از شما مسئلهاى مىپرسم كه در سينهام موج مىزند.
فرمود: بپرس. گفتم: آيا رسولخدا صلىاللهعليهوآله قبل از وفاتش بر امامت على عليهالسلام تصريح فرمود ؟ فرمود: شگفتا ! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد ؟ و پس از بيانات ديگر فرمود: به خدا قسم اگر حق را نزد اهلش وا مىگذاردند و عترت پيامبرشان را پيروى مىكردند، هيچ گاه دو نفر درباره خداى تعالى اختلاف نمىكردند، و (حق را) آيندگان از گذشتگان به ارث مىبردند، تا آنگاه كه قائم ما - نهمين از نسل حسين عليهالسلام- قيام كند.
اما آن را كه خدا مؤخّر قرار دهد مقدّم داشتند، و آن را كه خدا مقدّم داشته پشت سر گذاردند ... .(1)
اين پرسش و پاسخ زمانى انجام مىگيرد كه از اين واقعه تاريخى و شكوهمند، با آن همه مقدمه و مؤخّره بياد ماندنى، هنوز يك سال نگذشته است. آيا بانوى بانوان حق ندارد از اينگونه سؤالها اظهار شگفتى كند ؟ ! جملات بعدى دخت پيامبر عليهاالسلام نيز تفسير آيهاى است كه قبل از آيه غدير بيان شده است: و اگر آنان تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب پروردگارشان به آنان فرستاده شده را به پا مىداشتند، همانا از بالاى سر و از زير پاهاى خود (بركات الهى را) مىخوردند ... .(2)
آيا اين آيه تعريض و كنايتى به امت اسلام نيست ؟ مگر پيامبر صلىاللهعليهوآله بارها نفرموده بود كه تمام حركات امتهاى گذشته به دست اين امت تكرار خواهد شد ؟ رفتار بنىاسرائيل با تورات و هارون، و رفتار نصارى با انجيل و حواريون چگونه بود ؟(1)
امام هادى عليهالسلام مىفرمايد: و شهادت مىدهم كه تويى معناى كلام خداى عزيز رحيم: «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» . به خدا قسم گمراه شد و گمراه كرد هر كس كه جز تو را پيروى كرد، و از حق منحرف شد هر كس با تو دشمنى ورزيد.
صراط مستقيم الهى اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و راه روشن به سوى قرب الهى اطاعت و ولايت او است. او نور است و جز او هر چه هست ظلمت. اين بيان عقل و نقل قطعى است و اغراق و مبالغه و تعصّب در آن راه ندارد، و تفصيل را در كتب فراوان امامت بايد يافت.
يك سؤال باقى مىماند و آن اينكه: با اين بيان، روايات ديگر را كه صراط مستقيم را به معنى توحيد، قرآن، دين، نبوت و غيره گرفتهاند چگونه بپذيريم ؟
امام صادق عليهالسلام در جواب اين سؤال فرمود: قرآن را ظاهرى است و باطنى. تمام آنچه در قرآن حرام اعلام شده ظاهر، و باطن آن ائمه جور است. و تمام آنچه خداى تعالى در كتابش حلال دانسته ظاهر، و مراد از آنها در باطن ائمه حق مىباشد.(2)
روح دين و جهت دهنده به تمام معالم و معارف دينى، به ويژه توحيد و نبوت و معاد، امر امامت و ولايت و پيروى ائمه حق است.
1) . تفصيل اين كلام در كتاب كفاية الخصام: ج 6 و 7 آمده است. كفاية الخصام، ترجمه غاية المرام، شرح و تحقيق و تعليقات: محمدحسين صفاخواه، چاپ انتشارات آمه، تهران. و نيز مراجعه شود به: مقاله مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى كه در آن كتاب آمده است.
2) . نور الثقلين: ج 2 ص 25 ح 89 . بحار الانوار: ج 24 ص 301، همين مضمون را با تفصيل بيشتر از امام كاظم عليهالسلام روايت كرده است.
بررسى صحاح ستّه و آنچه كه در آنها آمده و مقايسه آنها با كتب گرانقدر شيعه گوياى همين نكته است. كتاب «سيرى در صحيحين»(1)و بخشهايى از كتاب «شبهاى پيشاور»(2)و كتاب «نقش ائمه در احياء دين»(3)، تا حدى به اين مهم پرداختهاند. البته در اين مقام ناگفتههاى فراوانى باقى است.
خلاصه اينكه صراط مستقيم يكى است؛ همان كه در هر نماز واجب و مستحب سلوك آن را از خداى تعالى طلب مىكنيم. غير از اين صراط مستقيم، هر چه هست «سَبيل» هاى ديگر و راه هاى ضلالت اند.
امام هادى عليهالسلام در ضمن بيان مواقف مشهور و روزهاى زبانزد زندگى پرافتخار على عليهالسلام به روز خيبر مىرسد: وَ يَومَ خَيبَرَ إذ أظهَرَ اللّهُ خَورَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ وَ الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ: و روز خيبر، كه خداوند سستى منافقين را ظاهر ساخت وريشه كافران را قطع كرد. سپاس خداى راست، پروردگار جهانيان.
فتح خيبر رويدادى مهم بود؛ از جهت رشادت و دلاورى مولى الموالى عليهالسلام از يك سو، و جبن و فرار مدعيان از سوى ديگر. اما مهمتر از آن، ظهور و بروز حديث نبوى بود كه حضرتش در جنگ خيبر فرمود: فردا رايت را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. پيشروى است كه فرّار نيست. باز نمىگردد تا آنگاه كه خدا فتح را به دست او عملى سازد.(4)
فردايش افرادى خود را نامزد كردند، غافل از اينكه اين امر امر الهى است و پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز مجرى فرمان. معناى اين حديث آن است كه تنها كسى كه به تمام
و كمال محبّ و محبوب خدا و رسول صلىاللهعليهوآله است هجوم برنده و غير فرّار است، و او جز حضرت اسداللّه الغالب عليهالسلام كسى نيست. به تعبير علامه شيخ محمدحسن مظفر: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... » ؟
به روايت مفسران، روزى وليد بن عقبه بر على عليهالسلام افتخار مىكرد و مىگفت: من خوش زبانتر از تو هستم، و شمشيرم از تو برندهتر است. حضرت فرمود: ساكت باش كه فاسقى. آيه شريفه نازل شد، و اميرالمؤمنين عليهالسلام را مؤمن و وليد را فاسق معرفى كرد.(1)
درباره اين آيه شريفه و اين مقايسه، هيچ نمىگوئيم، مگر اشارهاى به مظلوميت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام. آن هم از زبان وحى كه در كام حضرتش بود، كه در دردنامه شقشقيّه مىفرمايد: حَتّى صِرتُ أُقرَنُ إلى هذِهِ النَظائِر(2): كار به آنجا رسيد كه با اين اشخاص همرديف شدهام !
امام هادى عليهالسلام مىفرمايد: جَعَلَكَ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ.
و در موضعى ديگر به حديث غدير اشاره مىفرمايد كه: ثُمَّ قالَ: أ لَستُ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم ؟ فَقالوا: بَلى. فَأخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ ... .
درباره اين آيه شريفه و ارتباط آن با حديث غدير توضيحى كوتاه لازم است:
دشمنان براى ردّ و انكار احاديث فضائل اهلبيت پيامبر عليهمالسلام تدابيرى انديشيدند و به شيوههاى مختلف در كتمان آن احاديث كوشيدند كه برخى از رئوس كلى آنها با ذكر نمونههاى تاريخى در كتاب «معالم المدرستين»(3)بيان شده است. از جمله:
حذف قسمتى از حديث و تبديل آن به كلمهاى مبهم.
حذف تمام حديث، يا اشاره به حذف.
حذف حديث يا قول صحابه، بدون اشاره به حذف.
تضعيف روايت.
سوزاندن كتابخانهها
نهى از كتابت سنّت نبوى.
تحريف اخبار.
جعل و وضع احاديث ديگر، در برابر احاديث صحيح و معتبر.
تأويل معناى حديث.
در مورد حديث غدير، تواتر خبر چنان بود كه هيچ راهى براى انكار نبود.(1)تنها راهى كه براى انكار باقى مانده بود، تأويل معناى حديث بود، كه اين تأويل هم با استفاده از معانى مختلف كلمه «مولى» انجام شد. براى لفظ «مولى» در كتب لغت، تا بيست و شش معنى ثبت شده كه به دليل قرائن عديده، هيچ كدام جز «سرپرست و اولى به مؤمنين از نفس آنها» در اين حديث نمىتواند مورد قبول باشد.(2)
اين تحريف معنوى، از همان زمان صدر اسلام آغاز شد. به شهادت احاديثى كه موجود است، از امام سجاد، امام باقر و امام حسن عسكرى عليهمالسلام اين سؤال مطرح شد.
1) . حديث غدير در كتاب الغدير علامه امينى: ج 1 ص 14 - 16، از صد و ده صحابى، و در تعليقه صحيفة الامام الرضا عليهالسلام (چاپ مدرسة الامام المهدى عليهالسلام: ص 172 - 225، از صد و شصت و هفت صحابى روايت شده است. چنين تواترى در مورد كمتر حديثى ديده مىشود، چرا كه اين راويان از بلاد مختلف و قبايل گوناگون هستند، و به هيچ وجه احتمال توطئه آنها بر جعل حديث نمىرود. علاوه بر قرائن تاريخى ديگر كه در كتب مفصل مربوط مورد بحث قرار گرفته است.
2) . اين بحث را در منابع مختلف مىتواند دنبال كرد. از جمله: الغدير: ج 1 ص 340 - 400. عبقات الانوار: مجلد حديث غدير. معنى حديث الغدير سيد مرتضى خسروشاهى، چاپ 1398، قم . رسالة فى معنى المولى (شيخ مفيد) كه در ضمن مجموعه «عدة رسائل» او چاپ شده است. فيض القدير (محدث قمى) خلاصه مجلد غدير از عبقات الانوار. غاية المرام: باب 16 و 17. كفاية الخصام: ج 6 و 7. كشف المهم (محدث بحرانى) .
آيه «أفَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون»(1)
يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده نزول آيه: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون» درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام است:
وَ اللّه تَعالى أخبَرَ عَمّا أولاكَ مِن فَضلِهِ بِقَولِهَ: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا لا يَستَوون» :
و خداوند متعال خبر داده از آنچه تو را از فضلش برترى داده؛ آنجا كه مىفرمايد: «آيا كسى كه مؤمن است همانن كسى است كه كفر است (مشخصا اين دو) هرگز مساوى نيستند» .
آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ ... »(2)
يكى از مطالبى كه در زيارت غديريه به آن اشاره شده تصدّق اميرالمؤمنين عليهالسلام در حال نماز و آيه ولايت است:
فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فِيكَ عَلَى نَبِيِّهِ إِلاّ قَلِيلٌ، وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسِيرٍ. وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى فِيكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَ لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» (3):
1) . سجده / 18. زيارت غديريه: ص 4 - 9.
2) . مائده / 55 . سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 ، 147 - 155. ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34، 38 - 40 و ج 2 ص 51 ، 52 . واقعه قرآنى غدير: ص 12، 115. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 35. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 281. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 28، 29، 59 ، 60 ، 196، 197. غدير در آئينه كتاب: ص 31. زيارت غديريه: ص 4 - 9. غدير در گذر زمان مهدىپور : ص 62 - 65 ، 75 - 119.
3) . مائده / 54 - 56 .
پس به آنچه خدا درباره تو بر پيامبرش نازل كرد ايمان نياورد جز عدهاى اندك، و اكثرشان را نيفزود جز زيانكارى. پيش از آن نيز خدا در حق تو اين آيه را نازل كرد در حالى كه آنان دوست نداشتند:
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد هر كه از شما از دينش برگردد خدا به زودى قومى را بياورد كه آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند بر مؤمنان نرمند و بر كافران سخت در راه خدا جهاد كنند از سرزنش سرزنش كنندگان نمى ترسند اين است فضل خدا به هر كه بخواهد عنايت مىكند خدا گسترانده و داناست. جز اين نيست كه شما ولىّ خدا و رسول او و همه آنانى هستند كه ايمان آورند و آنانى كه نماز را بر پا مىدارند و زكات مىدهند در حالى كه ركوع كنندهاند. و هر كه با خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردند دوستى كند پس حزب خدا حزب پيروز است» .
البته اين آيه در مدينه و پيش از غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، و حضرت در فراز دوم خطبه غدير به اين آيه استشهاد فرمود، و پس از خطبه غدير نيز منافقين از معناى اولوالامر سؤال كردند و حضرت با صراحت پاسخ داد.
همچنين اين آيه در احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام در صفين و در پاسخ امام هادى عليهالسلام به نامه اهالى اهواز مورد استناد قرار گرفته، كه هر كدام در محل خود آمده است.
ضمن اينكه نزول اين آيه و خاتمبخشى اميرالمؤمنين عليهالسلام در ايام الولاية، در روز 24 ذىحجة الحرام است.
آيه «إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُم الرّجسَ أهلَالبَيتِ وَ يُطَهِّرِكَم تَطهيرا»(1)
يكى از معارف زيارت غديريه، نزول آيه تطهير در حق اهلبيت عليهمالسلام است:
وَ قَد أعلى اللّهُ تَعالى عَلى الأمَّة دَرَجَتَكُم، وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم، وَ أبانَ فَضلَكُم وَ شَرَفَكُم عَلَى العالَمين؛ فَأذهَبَ عَنكُم الرِجسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيرا ... :
1) . احزاب / 33. زيارت غديريه: ص 4 - 9. غدير در گذر زمان مهدىپور : ص 62 - 65 ، 75 - 119.
و همانا خداوند درجه شما را بر همه امت برترى داده، و جايگاه شما را بالا برده، و برترى و شرافت شما بر همه عوالم روشن ساخته است. پس هر گونه پليدى را از شما دور كرد، و شما را آنچنان كه شايسته است پاكيزه ساخت.
آيه «فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(1)= آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»
آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ»(2)
در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفتههايى از مسئله غدير به چشم مىخورد، كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمىشود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيههاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيات آمده است. از جمله اين موارد است:
«ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» :
«همراه او جز گروه اندكى ايمان نياوردند» .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(3):
«اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكردهاى و خدا تو را از مردم حفظ مىكند» .
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4):
«پيامبر نسبت به مردم از خودشان صاحب اختيارتر است» .
«فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ»(1):
«چه كسى مرا در برابر خدا كمك خواهد كرد اگر او را عصيان نمايم پس شما جز ضرر به من چيزى اضافه نمىكنيد» .
اين آيات و زيارت مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
امام هادى عليهالسلام در فرازى از زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام كه شخصا در نجف و در حرم شريف آن حضرت انشا نموده، چنين فرموده است:
انَّ اللّهَ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلَّى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ امَرَهُ بِاظْهارِ ما اوْلاكَ لِامَّتِهِ اعْلاءً لِشَأْنِكَ وَ اعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلاباطيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذيرِ. فَلَمّا اشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ اوْحى الَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .
فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اسْمَعَ وَ نادى فَابْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ اجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: الَسْتُ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما انْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ الاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.
1) . هود عليهالسلام / 63 .
آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» . پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش.
سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
در اين فراز از زيارت غدير چهار آيه قرآن مطرح شده است:
يك آيه عينا آورده شده كه همان آيه تبليغ است. آيه ديگر «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ» است كه در قالب كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب به مردم ذكر شده و كلمه اول آن از لسان حضرت به صورت «أ لَسْتُ اوْلى ... » آمده است. آيه سوم «فَما آمَنَ مَعَهُ إلاّ قَليل» است كه به صورت تفسير شده مورد ايمان مطرح شده، و آخرين آيه از سوره هود است كه قسمت آخر آن از جمله «فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» به صورت «وَ لا زادَ اكْثَرُهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ» ذكر شده است.
اين فراز از زيارت غديريه هشت جهت بسيار مهم از واقعه غدير را موشكافى كرده است كه در منابع ديگر به چشم نمىخورد:
يكى از نكاتى كه در هيچ منبع ديگرى به چشم نمىخورد و به بركت كلام امام هادى عليهالسلام در زيارت غدير از آن اطلاع يافتهايم اين است كه مراسم غدير تكليفى سخت از جانب خداوند بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نبوده، بلكه اين دعاى پيامبر صلىاللهعليهوآله و درخواست آن حضرت از درگاه الهى بوده كه چنين برنامهاى انجام شود؛ و در واقع خداوند دعاى پيامبر صلىاللهعليهوآله را اجابت فرمود.
در فراز اولِ آنچه نقل شد اين عبارت صريح را در اين باره مىبينيم: خداوند دعاى پيامبر صلىاللهعليهوآله را درباره تو اجابت كرد و در نتيجه به او امر كرد كه مقام تو را براى امتش اظهار كند.
چهار هدف - و به عبارت ديگر علت - براى اجراى مراسم عظيم غدير در اين فراز از زيارت غدير ذكر شده است:
هدف اول: نشان دادن عظمت مقام على عليهالسلام تا ديگران هر گونه فكرى درباره خلافت را از سر بيرون كنند.
هدف دوم: اعلان عمومى امامت على عليهالسلام از سوى مقام نبوت، كه بزرگترين برهان و دليل بر اين مقام است.
هدف سوم: درهم شكستن هرگونه اباطيلى كه در برابر خلافت على عليهالسلامبخواهد دليلى شمرده شود.
هدف چهارم: اتمام حجت بر مردم به گونهاى كه هيچ عذرى از هيچ كسى درباره ولايت على عليهالسلام پذيرفته نشود.
جمعبندى اين چهار هدف نشانگر يك سياست گذارى الهى است كه اگر كسى واقعا در جستجوى صراط مستقيم باشد و خود را به هر سخن واهى قانع نكند، منحرف نخواهد شد.
آيا تعجب ندارد كه در برابر دليل محكمى چون غدير - با آن پشتوانههاى قرآنى - عدهاى بخواهند با آوردن نام شورا آن هم در شكل دروغينش، و اعلان آن از سوى ابوبكر براى عمر بدون اينكه كمترين عنوان شرعى يا عقلى در آن باشد، و با جعل فرازهايى چون «لا يَجتَمِعُ النُبُوَّةُ وَ الخِلافَةُ فى أهلِبَيتٍ واحِدٍ» ، خلافت را به غاصبين بسپارند و از آن دفاع هم بنمايند ؟ !
با توجه به اينكه دستور اعلام ولايت از مدينه تعيين شده بود، و پيامبر صلىاللهعليهوآله اين سفر را با دو دستور و دو نيت آغاز كرد: يكى حج و ديگرى ولايت؛ نزول آيه تبليغ در نزديكى غدير به ما مىفهماند كه مسئله خاصى پيش آمده كه لازمهاش نزول اين آيه بوده است.
در اين فرازِ زيارت علت نزول آيه را دو جهت بيان كرده است: يكى ترس از فتنه فاسقين كه بخواهند چنان مراسم عظيمى را بر هم زنند و نتيجه آن شود كه اگر آن مجلس برگزار نمىشد بهتر بود. ديگرى ترس جانى از شر منافقين كه بخواهند قبل از مراسم يا همزمان با آن و يا بعد از آن به مقام نبوت آسيبى برسانند كه باعث آشفتگى در جامعه مسلمين شود.
اينجا بود كه خداوند با آيه تبليغ انجام منظم چنان مراسمى و نيز حفظ جان پيامبر صلىاللهعليهوآله را ضمانت نمود، و اكنون با فكرى آسوده مىتوانست برنامهاى سه روزه تدارك شود و برنامههاى مختلف آن طراحى گردد.
با مطالعه در تركيب جمعيتى كه در غدير حاضر بودند و درصد منافقينى كه در آنجا حضور داشتند، مىتوان به علت نزول اين آيه پى برد. به عبارت ديگر بايد از انجام منظم چنان مراسم مفصلى كه صد و بيست هزار نفر در جاى جاى آن مشاركت داشتند تعجب كرد، كه پاسخ اين تعجب همان ضمانت الهى در «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» است.
روايات بسيارى دلالت دارد كه مراسم غدير در شرايط سخت گرما انجام شده و حرارت هوا به حدى بوده كه مردم قسمتى از لباس خود را زير پايشان و قسمتى ديگر را روى سرشان مىگذاشتند تا هم از آفتاب و هم از داغى ريگها در امان باشند. اين فراز از زيارت غدير نيز به دو جهت اين مراسم عظيم اشاره مىكند:
جهت اول: رنج سفر
با توجه به اينكه اعلان ولايت مىتوانست در مدينه يا مكه انجام شود، اما مصالح بسيارى اقتضا مىكرد در بين راه و با تحمل خستگى سفر به انجام رسد؛ در فرازى از زيارت به اين مطلب اشاره كرده مىفرمايد: فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اوْزارَ الْمَسيرِ: سنگينى سفر را بر جان خود خريد.
جهت دوم: گرماى هوا
اجراى مراسم غدير در هواى گرم، و در هنگام ظهر كه خورشيد در وسط آسمان است و تيزترين حرارت خود را بر زمين مىفرستد، نشان ديگرى از اهميت آن ماجراى به ياد ماندنى است؛ كه در فرازى از زيارت غدير به آن اشاره شده است: نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ: در گرماى ظهر بپاخاست.
پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از ابلاغ هر پيام جديدى، از مردم پرسيد كه تا امروز چگونه پيامبرى براى شما بودهام ؟ آيا ساير اوامر الهى را چگونه به شما ابلاغ كردهام ؟ آيا از من در تبليغم كوتاهى ديدهايد ؟
اين سؤالات پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از اعلام ولايت در غدير، در يك جمله دو كلمهاى گنجانده شد كه از مرد پرسيد: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ و اين بدان معناست كه آيا حق تبليغ را ادا كردهام ؟ ! و وقتى مردم تصديق كردند، خدا را بر اين اقرار شاهد گرفت. اين بدان معنى بود كه اگر تاكنون در مبلّغ بودن حق آن را ادا كردهام در اعلان ولايت نيز همان گونهام، و اين ابلاغ را نمىتوان از ابلاغهاى ديگر جدا كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله براى اعلان ولايت على عليهالسلام در واضحترين و همه فهمترين شكل آن، ولايت خود را مطرح فرمود و درباره آن از مردم اقرار گرفت كه بر فرد فرد مردم از خود آنان صاحب اختيارترم. با اين اقرار بدون نياز به هيچ توضيحى فرمود: على نيز مانند من است و هيچ فرقى بين صاحب اختيارى او و من نيست، و آنچه درباره من پذيرفتهايد بايد درباره او بپذيريد، و براى زود فهمتر شدن مطلب دستان على عليهالسلام را گرفت و بالا برد.
از فاصله چهارده قرن اين سؤال در اذهان ما جاى مىگيرد كه آيا همه صد و بيست هزار نفر صداى پيامبر صلىاللهعليهوآله را شنيدند و فهميدند و آيا حقيقتا به همه ابلاغ شد. برنامه حساب شده غدير چنان بود كه در متن تاريخ آمده است: ما فِى الدَّوْحاتِ احَدٌ الاّ وَ رَآهُ بِعَيْنِهِ وَ سَمِعَهُ بِاذُنِهِ(1): در منطقه غدير كسى از حاضرين نماند مگر آنكه با چشم خود پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر فراز منبر ديد و سخن آن حضرت را شنيد.
اين مطلب در زيارت غدير در عبارت زيبايى ترسيم شده است: فَخَطَبَ وَ اسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ: پيامبر صلىاللهعليهوآله خطابهاى ايراد كرد و شنوانيد، و با صداى بلند فرمود و به همه رسانيد» .
با آن تبليغ عظيم در غدير، آيا احتمال مىرفت حتى يك نفر مؤمن نباشد ؟ پس چرا چنين شد كه فقط عده كمى ايمان آوردند ؟ اين تعجبى ندارد كه زحمات همه انبياء عليهمالسلامبا چنين برخوردى رو به رو مىشد و اين مردم بودند كه در پى هواهاى خود حق را عمدا كنار مىگذاشتند و با باطل همراه مىشدند ! با اشار به دو آيه قرآن اين گذشته مكرر امتها درباره مسلمانان نيز بيان شده است. در يك آيه سخن از قِلّت مؤمنان و در آيه ديگر زيانكارى اكثريت به ميان آمده است:
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 137.
قِلّت مؤمنان: فَما آمَنَ بِما انْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ الاّ قَليلٌ: به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد، جز عده كمى ايمان نياوردند.
زيانكارى اكثريت: وَ لا زادَ اكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ: اكثرشان جز زيان براى خود نيفزودند.
اين دو تابلويى است كه بايد تحليل كنندگان غدير از آن غافل نباشند، و بدانند كمى مؤمنان بر حقانيت غدير ضررى نمىزند، و اين دشمان غديرند كه ضرر كردهاند.
آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »(1)
از جمله آياتى كه در زيارت غديريه به چشم مىخورد اين آيات است:
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» :
«پيامبر صلىاللهعليهوآله نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است» .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2):
«اى پيامبر آنچه از سوى پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ كن كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكردهاى و خدا تو را از شر مردم حفظ مىنمايد» .
اين دو آيه و زيارت مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير خطاب به آن حضرت چنين مىخوانيم:
اشْهَدُ انَّكَ اخُو رَسُولِ اللّهِ صلَّى اللّه عليه و آله ... ، و انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما انْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ اشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: الَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى فَقالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفى بِكَ شَهيدا و حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاقْرارِ وَ ناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ(1):
سلام بر تواى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تواى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكرِ ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
در اين قسمت از زيارت غدير دو آيه از قرآن به صورت اشاره مطرح شده است:
يكى آيه تبليغ است كه به صورت خبر از انجام آن مطرح شده است. يعنى خدا فرموده: «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» و در اينجا مىفرمايد: انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما انْزَلَهُ فيكَ. آيه دوم كه درباره اولى به نفس بودن پيامبر صلىاللهعليهوآله است به عنوان اعلام عين آن درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شده و مىگويد: جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ، و در واقع با جمله دوم به آيه اشاره مىكند كه خدا در قرآن درباره پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده: «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
آنچه از اين فراز غدير استفاده مىكنيم نقطه اوج آن است كه مىتوان به عنوان «رمز غدير» و «حساسترين نقطه غدير» نيز از آن ياد كرد. آن نقطه ارتباط بين ولايت پيامبر صلىاللهعليهوآله با ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام است. بدين معنى كه ولايت و امامت پيامبر صلىاللهعليهوآله به نص قرآن امرى مسلم است و در معناى آن - كه صاحب اختيارى مطلق است - كوچكترين شكى راه ندارد.
غدير با آن مراسم عظيمش و با آن آيات پى در پى كه نازل مىشد، آمد تا بگويد همان ولايت و همان مقام و همان منصب و همان عظمت براى على عليهالسلام عينا اعلام مىشود، و همان گونه كه پذيرفتن اين ولايت درباره پيامبر صلىاللهعليهوآله يك واجب اعتقادى است، پذيرفتن آن درباره على عليهالسلام نيز واجب است.
آنچه در اين فراز دعا به صورت بسيار زيبايى ترسيم شده نشان دادن ارتباط دو آيه طبق مراسمى است كه در غدير به اجرا درآمد. بدين معنى كه اعلام «اولى به نفس بودن» اميرالمؤمنين عليهالسلام همانند پيامبر صلىاللهعليهوآله در يك برنامه رسمى انجام شد. شكل اين برنامه مسيرى را طى كرد كه تا امروز وظيفه عظيمى را بر عهده ما گذاشته است، و آن مسير چنين است:
خداوند با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» پيامبر صلىاللهعليهوآله را صاحب اختيار مطلق مردم قرار داد. در اواخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله با آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » زمينه اعلام صاحب اختيارى على عليهالسلام را به همان معنى كه در آيه قبل براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آمده بود آماده كرد، و با وعده «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور اعلام آن را داد.
اكنون نوبت آن است كه ببينيم اين دستور چگونه اجرا شد. اين فراز دعا مىگويد:
ما شهادت مىدهيم كه آنچه خدا نازل كرده بود و قرار بود پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام كند آن حضرت ابلاغ فرمود. با اين اعلام پنج نتيجه پايه گذارى شد:
نتيجه اول: فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ، امر الهى ابلاغ گرديد و حجت تمام شد.
نتيجه دوم: اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ، وجوب اطاعت و پذيرفتن صاحب اختيارى على عليهالسلام رسميت يافت.
نتيجه سوم: عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ، براى تو از مردم بيعت و عهد و پيمان گرفته شد.
نتيجه چهارم: جَعَلَكَ اوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ، رسما اعلام شد كه على عليهالسلام مانند پيامبر صلىاللهعليهوآله است در صاحب اختيارى مطلق مردم به همان معنى كه براى پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام شده است.
نتيجه پنجم: ثُمَّ اشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ ... ، پيامبر صلىاللهعليهوآله خدا و مردم را بر ابلاغ خود شاهد گرفت، تا هم خود و هم مردم روز قيامت در برابر خدا پاسخگو باشند.
بنا بر اين، ما در زيارت غديريه اقرار مىكنيم كه آنچه به دستور آيه «بَلِّغْ» قرار بود تبليغ شود شده، و درباره ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام هيچ عذرى از هيچ كسى پذيرفته نيست و هيچ جاى ابهامى در آن باقى نمانده است.
به بيانى ديگر:
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 6 سوره احزاب است:
امام هادى عليهالسلام مىفرمايد: جَعَلَكَ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ.
و در موضعى ديگر به حديث غدير اشاره مىفرمايد كه: ثُمَّ قالَ: أ لَستُ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم ؟ فَقالوا: بَلى. فَأخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ ... .
درباره اين آيه شريفه و ارتباط آن با حديث غدير توضيحى كوتاه لازم است و آن اينكه دشمنان براى ردّ و انكار احاديث فضائل اهلبيت پيامبر عليهمالسلام تدابيرى انديشيدند و به شيوههاى مختلف در كتمان آن احاديث كوشيدند كه برخى از رئوس كلى آنها با ذكر نمونههاى تاريخى در كتاب «معالم المدرستين»(1)بيان شده است. از جمله:
حذف قسمتى از حديث و تبديل آن به كلمهاى مبهم.
حذف تمام حديث، يا اشاره به حذف.
حذف حديث يا قول صحابه، بدون اشاره به حذف.
تضعيف روايت.
سوزاندن كتابخانهها
نهى از كتابت سنّت نبوى.
تحريف اخبار.
جعل و وضع احاديث ديگر، در برابر احاديث صحيح و معتبر.
تأويل معناى حديث.
در مورد حديث غدير، تواتر خبر چنان بود كه هيچ راهى براى انكار نبود.(2)تنها راهى كه براى انكار باقى مانده بود، تأويل معناى حديث بود، كه اين تأويل هم با استفاده از معانى مختلف كلمه «مولى» انجام شد. براى لفظ «مولى» در كتب لغت، تا بيست و شش معنى ثبت شده كه به دليل قرائن عديده، هيچ كدام جز «سرپرست و اولى به مؤمنين از نفس آنها» در اين حديث نمىتواند مورد قبول باشد.(3)
1) . معالم المدرستين عسكرى : ج 1 ص 243 - 267.
2) . حديث غدير در كتاب الغدير علامه امينى: ج 1 ص 14 - 16، از صد و ده صحابى، و در تعليقه صحيفة الامام الرضا عليهالسلام (چاپ مدرسه الامام المهدى عليهالسلام: ص 172 - 225، از صد و شصت و هفت صحابى روايت شده است. چنين تواترى در مورد كمتر حديثى ديده مىشود، چرا كه اين راويان از بلاد مختلف و قبايل گوناگون هستند، و به هيچ وجه احتمال توطئه آنها بر جعل حديث نمىرود. علاوه بر قرائن تاريخى ديگر كه در كتب مفصل مربوط مورد بحث قرار گرفته است.
3) . اين بحث را در منابع مختلف مىتواند دنبال كرد. از جمله: الغدير: ج 1 ص 340 - 400. عبقات الانوار: مجلد حديث غدير. معنى حديث الغدير سيد مرتضى خسروشاهى، چاپ 1398، قم . رسالة فى معنى المولى (شيخ مفيد) كه در ضمن مجموعه «عدة رسائل» او چاپ شده است. فيض القدير (محدث قمى) خلاصه مجلد غدير از عبقات الانوار. غاية المرام: باب 16 و 17. كفاية الخصام: ج 6 و 7. كشف المهمّ (محدث بحرانى) .
اين تحريف معنوى، از همان زمان صدر اسلام آغاز شد. به شهادت احاديثى كه موجود است، از امام سجاد، امام باقر و امام حسن عسكرى عليهمالسلام اين سؤال مطرح شد.
همچنين مراجعه شود به آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» .
آيه «وَ إذ يَعِدُكُم اللّهُ إحدَى الطائفَتَين أنَّها لَكُم وَ تَوَدّونَ أنَّ ... »(1)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 7 سوره انفال است.
امام هادى عليهالسلام در ضمن بيان مواقف مشهور و روزهاى زبانزد زندگى پرافتخار على عليهالسلام به روز خيبر مىرسد:
وَ يَومَ خَيبَرَ إذ أظهَرَ اللّهُ خَورَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الكافِرينَ وَ الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ:
و روز خيبر، كه خداوند سستى منافقين را ظاهر ساخت وريشه كافران را قطع كرد. سپاس خداى راست، پروردگار جهانيان.
فتح خيبر رويدادى مهم بود؛ از جهت رشادت و دلاورى مولى الموالى عليهالسلام از يك سو، و جبن و فرار مدعيان از سوى ديگر. اما مهمتر از آن، ظهور و بروز حديث نبوى بود كه حضرتش در جنگ خيبر فرمود:
1) . انفال / 7. نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.
فردا رايت را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. پيشروى است كه فرّار نيست. باز نمىگردد تا آنگاه كه خدا فتح را به دست او عملى سازد.(1)
فردايش افرادى خود را نامزد كردند، غافل از اينكه اين امر امر الهى است و پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز مجرى فرمان. معناى اين حديث آن است كه تنها كسى كه به تمام و كمال محبّ و محبوب خدا و رسول صلىاللهعليهوآله است هجوم برنده و غير فرّار است، و او جز حضرت اسداللّه الغالب عليهالسلام كسى نيست. به تعبير علامه شيخ محمدحسن مظفر: «أ فَمَن كانَ مُؤمِنا كَمَن كانَ فاسِقا ... » ؟
به روايت مفسران، روزى وليد بن عقبه بر على عليهالسلام افتخار كرد و گفت: من خوش زبانتر از تو هستم، و شمشيرم از تو برندهتر است. حضرت فرمود: ساكت باش كه فاسقى. آيه شريفه نازل شد، و اميرالمؤمنين عليهالسلام را مؤمن و وليد را فاسق معرفى كرد.(2)
درباره اين آيه شريفه و اين مقايسه، هيچ نمىگوئيم، مگر اشارهاى به مظلوميت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام. آن هم از زبان وحى كه در كام حضرتش بود، كه در دردنامه شقشقيّه مىفرمايد: حَتّى صِرتُ أُقرَنُ إلى هذِهِ النَظائِرِ(3): كار به آنجا رسيد كه با اين اشخاص همرديف شدهام !
آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ ... »(4)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 153 سوره انعام است. امام هادى عليهالسلام مىفرمايد:
و شهادت مىدهم كه تويى معناى كلام خداى عزيز رحيم: «وَ أنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» . به خدا قسم گمراه شد و گمراه كرد هر كس كه جز تو را پيروى كرد، و از حق منحرف شد هر كس با تو دشمنى ورزيد.
صراط مستقيم الهى اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و راه روشن به سوى قرب الهى اطاعت و ولايت او است. او نور است و جز او هر چه هست ظلمت. اين بيان عقل و نقل قطعى است و اغراق و مبالغه و تعصّب در آن راه ندارد، و تفصيل را در كتب فراوان امامت بايد يافت.
يك سؤال باقى مىماند و آن اينكه: با اين بيان، روايات ديگر را كه صراط مستقيم را به معنى توحيد، قرآن، دين، نبوت و غيره گرفتهاند چگونه بپذيريم ؟ جواب اين سؤال در بيان امام صادق عليهالسلام است كه فرمود: قرآن را ظاهرى است و باطنى. تمام آنچه در قرآن حرام اعلام شده ظاهر، و باطن آن ائمه جور است. و تمام آنچه خداى تعالى در كتابش حلال دانسته ظاهر، و مراد از آنها در باطن ائمه حق است.(1)
روح دين و جهت دهنده به تمام معالم و معارف دينى، به ويژه توحيد و نبوت و معاد، امر امامت و ولايت و پيروى ائمه حق است.
بررسى صحاح ستّه و آنچه كه در آنها آمده و مقايسه آنها با كتب گرانقدر شيعه گوياى همين نكته است. كتاب «سيرى در صحيحين»(2)و بخشهايى از كتاب «شبهاى پيشاور»(3)و كتاب «نقش ائمه در احياء دين»(4)، تا حدى به اين مهم پرداختهاند. البته در اين مقام ناگفتههاى فراوانى باقى است.
خلاصه اينكه صراط مستقيم يكى است؛ همان كه در هر نماز واجب و مستحب سلوك آن را از خداى تعالى طلب مىكنيم. غير از اين صراط مستقيم، هر چه هست «سَبيل» هاى ديگر و راه هاى ضلالت اند.
آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(1)
وقتى «حق» - يعنى غدير - ثابت شد، كسى كه رو در روى آن بايستد با كسى كه آن را قبول نكند يكسان است، زيرا به گونهاى از اقرار به حق سر باز مىزند.
آنجا كه «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىّ عليهالسلام» ، هر كس با على عليهالسلام جنگيده يا على عليهالسلام با او جنگيده در «ضد غدير» بودن يكسان است. هر كسى به هر شكلى به جاى اينكه «مَعَ الحق» باشد در موضع «عَلَى الحق» يعنى ضد غدير قرار گيرد مورد انزجار و بيزارى ماست.
در اين باره فرقى نيست بين كسانى كه با سكوت خود در مقام دفاع از حق غدير، و يا با رضايت به آنچه ضد غدير است، و يا با جنگ بر عليه غدير مخالفت خود را با آن نشان دادهاند؛ و يا حتى با مقايسه صاحب غدير با كسانى كه چنين حقى ندارند حق غدير را ضايع كردهاند.
اگر ما درباره حق غدير اين گروهها را لعن نكنيم بايد بدانيم كه در اعتقاد خودمان مشكل وجود دارد، و بايد چارهاى براى مشكل اعتقادى خود بينديشيم تا مفهوم «مَعَ الحق» يعنى با حق بودن و «مَعَ على عليهالسلام» يعنى با على بودن را در دقيقترين معنى در وجود خود پياده كنيم.
اين آموزش اعتقادى در يكى از فرازهاى زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير همراه با آيه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا ... » آمده است، چرا كه يكى از جلوههاى قرآنى
1) . شعراء / 227. غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361. اسرار غدير: ص 252، 253، 353 - 363. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 144 - 146.
غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است.
در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفتههايى از مسئله غدير به چشم مىخورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمىشود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيههاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است. از جمله اين موارد است:
«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» :
«و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت» .
«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(1):
«و آنگاه كه گفتند خدايا، اگر اين حقى از جانب توست از آسمان سنگى بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما فرست» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير چنين مىخوانيم:
اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. لَعْنَةُ اللّهِ وَلَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَسَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِىَ بِما ساءَكَ وَلَمْ يُكْرِهْهُ وَأَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ
1) . انفال / 32.
يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَجَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّهُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ:
خدايا، ما مىدانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. و بزودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت. يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركان و منافقان تا روز قيامت، و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مىكند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
در اين فراز از زيارت غدير دو آيه مطرح شده كه يكى به اشاره و ديگرى عين آيه است. آيهاى كه صريحا آمده «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا ... » است كه در قسمت آخر اين فراز آمده است. آيه مورد اشاره ناظر به ماجراى حارث فهرى است كه گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَ ... » و در اينجا به عنوان بيزارى از عمل او و اينكه ما در حقانيت غدير شك نداريم بر عكس كلام او آمده و مىگويد: «اللّهمَّ انّا نَعْلَمُ انَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» .
اگر بخواهيم از كنار هم قرار دادن اين دو آيه نتيجهاى بگيريم و پيام اين فراز دعا را در قالبى ديگر بيان كنيم، مىتوانيم بگوييم: خدايا، گروهى در غدير شك داشتند يا معتقد بودند كه غدير و ولايتش از سوى تو نيست، يا اصلاً در وجود خود تو شك
داشتند يا اصلاً اعتقادى به چيزى نداشتند، ولى ما از آن گروه نيستيم، بلكه مىگوييم: هم تو هستى و هم غدير حق است و هم از نزد تو آمده است.
با اين باور نوبت آن است كه بيزار باشيم از هر كسى كه چنين باورى ندارد و لعنت فرستيم بر همه كسانى كه با غدير ضديت مىكنند يا از روى تكبر آن را نمىپذيرند و فكر خود را فراتر از آن مىدانند و يا آن را تكذيب مىنمايند و به آن كافرند. آنگاه خواهيم گفت: به زودى خواهند دانست آنان كه بر ضد ولايت بساط ظلم را به راه انداختند كه به كجا باز مىگردند.
در اين باره اميرالمؤمنين عليهالسلام در ماجراى غصب فدك خطاب به غاصبين فرمود:
قَدْ وَثَبْتُمْ عَلى سُلْطانِ اللّهِ وَ سُلْطانِ رَسُولِهِ، فَاخْرَجْتُمُوهُ مِنْ بَيْتِهِ الى بَيْتِ غَيْرِهِ مِنْ غَيْرِ بَيِّنَةٍ وَ لا حُجَّةٍ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» :
شما بر حاكميت خدا و رسولش حمله آورديد، و آن را از خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله به خانه ديگرى منتقل كرديد بدون دليل و حجتى، «و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت» .
سپس به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: انْصَرِفى حَتّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ: باز گرد تا خدا بين ما حكم كند كه او بهترين حكم كننده است.(1)
آيه «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ»(2)
يكى از مطالبى كه در اين زيارت به آن اشاره شده نزول آيه «وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» در حق اميرالمؤمنين على عليهالسلام است:
وَ قَد أمَرَ اللّهُ تَعالى بِاتباعَكَ، وَ نَدَبَ المُؤمِنينَ إلى نَصرِكَ؛ وَ قالَ عَزَّوَجَلَّ: «يا أيُّها الَذينَ آمَنوا اتَقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» :
در حالى كه خدا به پيروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به يارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزّ و جلّ: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را پروا كنيد و با راستگويان باشيد» .
آيه «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِه فَسَوفَ يَأتِى اللّهُ ... »(1)
يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيات 54 - 56 از سوره مائده است:
امام هادى عليهالسلام به واقعه غدير اشاره نموده و مىفرمايد:
وَ لَقَد أنزَلَ اللّهُ تَعالى فيكَ مِن قَبلُ وَ هُم كارِهونَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم ... هُمُ الغالِبونَ» : و حقا كه خداى تعالى پيش از آن نيز درباره تو نازل فرموده بود در حالى كه آنان كراهت داشتند.
«يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا ... » در سه آيه سوره مائده كه امام هادى عليهالسلام به آنها اشاره دارد، مطالبى در شأن حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام ذكر شده است، از جمله:
على عليهالسلام سردسته گروهى است كه خدا را دوست دارند و خدا آنان را دوست دارد. در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سخت گيرند، در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمىهراسند.
على عليهالسلام پس از خدا و رسول، ولى مومنان است.
پيروان حضرتش «حزب اللّه» اند كه پيروزمندان اند.
1) . مائده / 54 . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.
كراهت ديگران از نزول اين آيات در شأن اميرالمؤمنين عليهالسلام هنوز هم بارز و آشكار است. جنگهاى صدر اسلام را «جنگ ردّه» و طرفهاى جنگ را «مرتدّين» ناميدند. تا آيه اول «من يرتدّ منكم عن دينه» را درباره دوستان خود بدانند.(1)
بسيار دست و پا زدند تا آيه ولايت را - كه در حين تصدّق على عليهالسلام به سائل در حال ركوع نازل شد - در شأن حضرتش ندانند، كه كتب تفسيرى آنها گواه اين مدّعاست.
و براى «حزب اللّه» معانى مختلفى پيش آوردند كه در همان كتب و تفاسير موجود است و همه آن معانى جزئى از مصداق حزب اللّه هستند، اما هيچ كدام جامعيت و شمول ندارد. تنها معنى جامع و مانع همان است كه امام هادى عليهالسلام بيان نموده است.
آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ... »(2)
يكى از آياتى كه در زيارت غديريه آمده، آيه تبليغ است:
إِنَّ اللّهَ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» . فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ.
1) . در اين مورد مراجعه شود به كتاب: نصوص الردة فى تاريخ الطبرى محمدحسن آلياسين ، و نيز كتب علامه سيد مرتضى عسكرى.
2) . مائده / 67 . واقعه قرآنى غدير: ص 67 ، 82 . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 61 ، 63 ، 64 ، 82 ، 83 ، 202، 203 - 205. غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 84 - 150 و ج 3 ص 425 - 433، 507 ، 508 . نگاهى بر زيارت غديريّه صفاخواه، طالعى : ص 111 - 150.
اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ:
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلندمرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بىجا را ريشه كن كرده باشد. آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقان درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم ؟ گفتند:
آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام ؟ گفتند: آرى. پس دست تو (اميرالمؤمنين عليهالسلام) را گرفت و فرمود: هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند. ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيانكارى براى خود زياد نكردند.
همچنين در قسمتى ديگر نيز اشاره به آيه تبليغ شده است:
اشْهَدُ انَّكَ اخُو رَسُولِ اللّهِ صلَّى اللّه عليه و آله ... ، و انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما انْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ اوْجَبَ عَلى امَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ اشْهَدَ اللّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: الَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى فَقالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفى بِكَ شَهيدا و حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاقْرارِ وَ ناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ:
سلام بر تواى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين. سلام بر تواى دين محكم خداوند و راه مستقيم او. شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى ... ، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.
سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم ؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش، و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مىكنى. خداوند منكرِ ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
تا اينجا كلام امام هادى عليهالسلام در زيارت غديريه بود. جاى اين سؤال باقى است كه چرا مردم با وجود آن بيعت تاريخى، اين همه به ولايت پشت كردند ؟
بازگويى اين پرسش و پاسخ نيز مفيد است: محمود بن لبيد گويد: پس از شهادت رسولخدا صلىاللهعليهوآله، حضرت فاطمه عليهاالسلام بر سر قبور شهدا مىرفت و بر سر قبر حمزه سيدالشهداء مىگريست. روزى در آن محل به خدمت حضرتش رسيدم ... ، و پرسيدم: اى بانوى من، از شما مسئلهاى مىپرسم كه در سينهام موج مىزند.
فرمود: بپرس. گفتم: آيا رسولخدا صلىاللهعليهوآله قبل از وفاتش بر امامت على عليهالسلام تصريح نمود ؟ فرمود: شگفتا ! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد ؟ و پس از بيانات ديگر فرمود: به خدا قسم اگر حق را نزد اهلش وا مىگذاردند و عترت پيامبرشان را پيروى مىكردند، هيچ گاه دو نفر درباره خداى تعالى اختلاف نمىكردند، و (حق را) آيندگان از گذشتگان به ارث مىبردند، تا آنگاه كه قائم ما - نهمين از نسل حسين عليهالسلام - قيام كند.
اما آن را كه خدا مؤخّر قرار دهد مقدّم داشتند، و آن را كه خدا مقدّم داشته پشت سر گذاردند ... .(1)
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 352 - 354. كفاية الاثر: ص 199.
اين پرسش و پاسخ زمانى انجام مىگيرد كه از اين واقعه تاريخى و شكوهمند، با آن همه مقدمه و مؤخّره بياد ماندنى، هنوز يك سال نگذشته است. آيا بانوى بانوان حق ندارد از اينگونه سؤالها اظهار شگفتى كند ؟ ! جملات بعدى دخت پيامبر عليهاالسلام نيز تفسير آيهاى است كه قبل از آيه غدير بيان شده است: و اگر آنان تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب پروردگارشان به آنان فرستاده شده را به پا مىداشتند، همانا از بالاى سر و از زير پاهاى خود (بركات الهى را) مىخوردند ... .(1)
آيا اين آيه تعريض و كنايتى به امت اسلام نيست ؟ مگر پيامبر صلىاللهعليهوآله بارها نفرموده بود كه تمام حركات امتهاى گذشته به دست اين امت تكرار خواهد شد ؟ رفتار بنىاسرائيل با تورات و هارون، و رفتار نصارى با انجيل و حواريون چگونه بود ؟(2)
در فراز بعدى از زيارت غدير كه در بالا آورده شد، دو آيه از قرآن به صورت اشاره مطرح شده است:
يكى آيه تبليغ است كه به صورت خبر از انجام آن مطرح شده است. يعنى خدا فرموده: «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» و در اينجا مىفرمايد: انَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما انْزَلَهُ فيكَ. آيه دوم كه درباره اولى به نفس بودن پيامبر صلىاللهعليهوآله است به عنوان اعلام عين آن درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شده و مىگويد: جَعَلَكَ اوْلى بِالُمؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ، و در واقع با جمله دوم به آيه اشاره مىكند كه خدا در قرآن درباره پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده: «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .
همچنين مراجعه شود به آيه «ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِيلٌ» ، و آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... » .
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ...»(1)
يكى از جلوههاى قرآنى غدير در زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليهالسلام آيه اكمال يا همان آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» است.
در دو مورد از زيارت غديريه به اين آيه اشاره شده است:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ. أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشَّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَ أَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ. ضَلَّ وَ اللّهِ وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقَّ مَنْ عاداكَ:
شهادت مىدهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است. يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه شك كننده در باره تو به پيامبر امين صلىاللّه عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است. به خدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و گمراه كرده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.
امام هادى عليهالسلام در اين عبارت آيه اكمال را به صورت اشاره با درج آن در كلام خود آورده و به دو قسمت آن اشاره فرموده است: ابتدا «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ» و بعد «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» .
1) . مائده / 3. اسرار غدير: ص 118، 199، 201، 252، 253، 263 - 272، 280، 282، 300، 353 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 40، 59 ، 75، 79، 89 ، 113، 153 - 157، 225 - 231. واقعه قرآنى غدير: ص 89 ، 114. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 3 ص 362، 363، 380، 507 ، 508 .
در يك نگاه ارتباطى دو سويه بين كمال دين و رضايت رب در يك سو، و كفر و عناد در سوى ديگر برقرار شده است. به اين بيان كه اگر خدا دينى را راضى شده و كسى به غير آن راضى است، يا اگر خدا دينى را كامل كرده و كسى هنوز در آن شك دارد، اين ضديت با خدا و كفر است.
مظهر اين شك و گزينش غير رضاى خدا در شك و ضديت با اميرالمؤمنين عليهالسلام جلوهگر است. وقتى كسى درباره على عليهالسلام شك دارد در واقع به پيامبر صلىاللهعليهوآله و فرمودههاى آن حضرت شك دارد و ايمان نياورده است.
كسى كه به جاى على عليهالسلام غير او را مىپذيرد در واقع رو در روى خدا ايستاده و ضديت با آن دينى مىكند كه خداوند با صداى بلند كمال آن و رضايت خود از آن را به آن اعلام كرده است.
در يك جمله مىتوان از اين فراز نتيجه گرفت كه چنين كسى نه اينكه از رسيدن به اهداف دين الهى عقب مانده، و نه اينكه از راه راست منحرف شده، و نه اينكه كفر ورزيده، بلكه بالاتر از همه اينها در برابر ذات الهى قد عَلَم كرده و استكبار و معاندت نشان داده است.
همچنين يكى از مفاهيم عميق در زيارت غديريه، رابطه آيات قرآن با ولايت و امامت و اميرالمؤمنين عليهالسلام است. يكى از آياتى كه در زيارت غديريه به آن استشهاد شده آيه 3 از سوره مائده يا همان آيه اكمال در فقرات اواخر زيارت است:
اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَأَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ. اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَمَنْ ظَلَمَهُ وَأَشْياعَهُمْ وَأَنْصارَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرَّاضينَ بِقَتْلِهِ وَخاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً:
خدايا، قاتلان انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند. خدايا، قاتلان اميرالمؤمنين عليهالسلام و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما. خدايا، ظالمان حسين عليهالسلام و قاتلان او و تابعان دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.
امام هادى عليهالسلام جملات آخر دعا را به لعن ظالمان و قاتلان خاندان نور اختصاص داده، و در اين جمله پيمان شكنانى را لعن مىكند كه روز غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام را به ولايت تبريك و تهنيت گفتند، و چند ماه بعد سقيفه را تشكيل دادند !
دعاهاى شب و روز غدير(1)
دعاى شب غدير(2)
از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله اعمال عيد غدير دعا در شب غدير است.
شب عيد غدير - پس از اذان مغرب روز هفدهم ذى الحجه - يكى از شبهاى مبارك، و فرصت گرانقدرى براى ذكر و تسبيح و تقديس و عبادت پروردگار
1) . در اين بخش ادعيهاى كه براى شب و روز غدير وارد شده آورده مىشود. ولى دعاهايى كه پس از نمازهاى روز غدير بايد خوانده شود در قسمت بعدى «نمازهاى غدير و نماز جماعت غدير» آمده است.
2) . اقبال الاعمال: ص 452، و در چاپ ديگر: ج 2 ص 238: اعمال عيد غدير. آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.
مىباشد. همچنين فرصتى براى بيان فضائل و مناقب سيد كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عصمت و طهارت او عليهمالسلام و به ويژه ذكر اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
براى شب عيد غدير يك دعا وارد شده است؛ در كتاب ابو الحسين زيد بن جعفر محمدى در كوفه ديدم، كه شيخ ابوعبداللّه حسين بن عبيداللّه غضائرى نسخهاى قديمى به خط شيخ ابوغالب احمد بن محمد زرارى را به من نشان داد، كه دعاهايى بدون ذكر سند در آن آمده بود. يكى از آن دعاها دعاى شب غدير بود:
اللّهُمَّ إنَّكَ دَعَوتَنا إلى سَبيلِ طاعَتِكَ، و طاعَةِ نَبيِّكَ و وَصيِّهِ و عِترَتِهِ دُعاءا لَهُ نُورٌ وَ ضياءٌ و بَهجَةٌ و استِنارٌ فَدَعانا نَبيُّكَ لِوَصيِّه يَومَ غَديرِ خُمٍّ فَوَفَّقتَنا لِلإصابَةِ و سَدَّدتَنا لِلإجابَةِ لِدُعائِهِ. فَأنَبنا الَيكَ بِالإنابَةِ و أسلَمنا لِنَبيِّكَ قُلُوبَنا، و لِوَصيِّهِ نُفُوسَنا و لِما دَعَوتَنا إلَيهِ عُقُولَنا. فَتَمَّ لَنا نُورُكَ يا هادِىَ المُضِلّينَ.
أخرِج البُغضَ و المُنكَرَ و الغُلُوَّ لأمينِكَ أميرِالمُؤمِنينَ، و الأئِمَّةِ مِن وُلدِهِ مِن قُلُوبِنا و نُفُوسِنا و ألسِنَتِنا و هُمُومِنا، و زِدنا مِن مُوالاتِهِ و مَحَبَّتِهِ و مَوَدَّتِهِ لَهُ و الأئِمَّةِ مِن بَعدِهِ. زياداتٍ لا انقِطاعَ لَها، و مُدَّةً لا تَناهِىَ لَها وَ اجعَلنا نُعادى لِوَليِّكَ مَن ناصَبَهُ، و نُوالى مَن أحَبَّهُ، و نَأمُلُ بِذلِكَ طاعَتَكَ. يا أرحَمَ الراحِمينَ.
اللَّهُمَّ اجعَل عَذابَكَ و سَخَطَكَ عَلى مَن ناصَبَ وَليَّكَ، و جاحَدَ [و جَحَدَ ]إمامَتَهُ، وَ أنكَرَ وَلايَتَهُ، و قَدَّمتَهُ أيّامَ فِتنَتِكَ فى كُلِّ عَصرٍ و زَمانٍ و أوانٍ. إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٌ.
اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِكَ و عَلىٍّ وَليِّكَ و الائِمَّةِ مِن بَعدِهِ حُجَجِكَ. فَأثبِت قَلبى عَلى دينِكَ و مُوالاةِ أوليائِكَ، و مُعاداةِ أعدائِكَ، مَعَ خَيرِ الدُنيا وَ الآخِرَةِ؛ تَجمَعُهُما لى وَ لأِلى و وُلدى و إخوانىَ المُؤمِنينَ. إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٌ.
خداوندا، تو ما را به راه اطاعت از خود و اطاعت از پيامبرت و جانشين و خاندان او فراخواندى، فراخوانى كه از روشنايى، پرتو، برافروختگى و روشنگرى برخوردار است.
سپس در روز غدير خم، پيامبرت ما را به سوى جانشينش فرا خوانده و تو ما را به انتخاب راه درست موفق گردانيده و در پاسخ مثبت به دعوت او يارى بخشيدى و بدينسان ما با تمام وجود به سوى تو بازگشتيم، و دلهاى خود را به پيامبرت و جانهايمان را به جانشين او و عقلهاى خود را به آنچه ما را بدان فراخواندى، سپرديم و بدين ترتيب، نورت براى ما كامل گرديد.
اى هدايتكنندهى گمراهان، بغض، ناخوشايندى و غلوّ نسبت به امانتدارت امير مؤمنان و امامانى را كه از فرزندان او هستند، از دل، جان، زبان و انديشهى ما بيرون كن، و سرسپردگى، محبت و دوستى ما نسبت به او و امامان بعد از او را چنان افزون كن كه هيچ گسست و پايانى براى آن نباشد و چنان مستدام بدار كه هيچ انتهايى براى آن نباشد، و ما را چنان بگردان كه به واسطه ولىات، با دشمنان او دشمن و با دوستان او دوست باشيم و مقصود ما از اين، اطاعت از تو باشد، اى مهربانترين مهربانان.
خداوندا، عذاب و خشم خود را بركسانى قرار ده كه با ولىّ تو دشمنى ورزيده و امامت و ولايت او را انكار نمودند. هم او كه در روزگار گرفتارى و آزمايش در هر عصر و زمان و لحظه مقدم داشتهاى، به راستى كه تو بر هر چيز توانايى.
خدايا، به حق فرستادهات حضرت محمد و ولىات على و امامان بعد از او كه حجتهاى تواند، دلهاى ما را بر دينت و دوستى دوستان و دشمنى دشمنانت استوار بدار، و خير دنيا و آخرت را براى من، خانواده، فرزندان و برادران مؤمنم فراهم كن، به راستى كه تو بر هر چيز توانايى.
ادعيه روز غدير(1)
براى روز غدير دعاهايى وارد شده كه در اينجا مىآوريم. پيش از شروع دعاها يادآور مىشويم، مؤمنى كه قصد خواندن دعايى را دارد لازم است به چند نكته توجه داشته باشد:
نخست خود را از آلودگى پاك كند، و پس از آن لباس پاك و تميز پوشيده و وضو بگيرد.
سپس خود را مرتب كرده و در جاى پاكيزه و شريف - تا جايى كه مىتواند - رو به قبله با حالتى مؤدبانه بنشيند.
در پيشگاه قادر متعال همواره خود را گناهكار دانسته و با حالت خضوع و خشوع و اظهار فقر و بيچارگى، در حالى كه عظمت و لطف و بخشش خدا را در نظر دارد آماده دعا شود.
دعاها را همانگونه كه وارد شده تلاوت نمايد، و به ابتداى آن هيچ عبارتى از سوى خود اضافه نكند. حتى اگر بسم اللّه الرحمن الرحيم در آغاز دعا نيست او هم نگويد، مگر به قصد شروع در عبادت.
فرازهايى از متن دعا را به دلخواه خود تكرار نكند.
سعى كند الفاظ و عبارت متن دعا را از نظر حركت و تلفظ حروف به صورت صحيح بخواند.
بهتر است هنگام خواندن دعا سر را پايين بگيرد و به اطراف خود توجهى نداشته و با كسى صحبت نكند.
1) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363. چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.
دعا را با صداى آرام - به طورى كه مزاحمتى براى ديگران فراهم نشود - بخواند.
دعا را بيش از حد معمول تند نخواند.
دعاهايى كه خواندن آنها در روز غدير مستحب است:
و اما ادعيه روز غدير:
1 - دعاى اول براى صبح روز غدير(1)
ابن طاووس گفته كه بامداد روز عيد غدير، پيش از انجام اعمال اين روز، دعايى را بخوانيم كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آن را در روز غدير خوانده، و به وسيله آن از هر شرّى به خدا پناه برده است. آن دعا اين است:
بِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحيمِ. بِسمِ اللّهِ خَيرُ الأسماءِ. بِسمِ اللّهِ رَبِّ الآخِرَةِ وَ الأولى، وَ رَبِّ الأرضِ وَ السَماءِ. الَذى لا يَضُرُّ مَعَ اسمِهِ كَيدُ الأعداءِ، وَ بِها تُدفَعُ كُلُّ الأسواء، وَ بِالقَسَمِ بِها يَكفى مَنِ استَكفى.
اللّهُمَّ أنتَ رَبِّ كُلِّ شَىءٍ وَ خالِقُهُ، وَ بارِئُ كُلِّ مَخلوقٍ وَ رازِقُهُ، وَ مُحصى كُلُّ شِىءٍ وَ عالِمُهُ، وَ كافى كُلِّ جَبّارٍ وَ قاصِمُهُ، وَ مُعينُ كُلِّ مُتَوَكِّلٍ عَلَيهِ وَ عاصِمُهُ، وَ بَرُّ كُلِّ مَخلوقٍ وَ راحِمُهُ. لَيسَ لَكَ ضِدٌّ فَيُعانِدُكَ، وَ لا نِدٌّ فَيُقاوِمُكَ، وَ لا شَبيهٌ فَيُعادِلُكَ. تَعالَيتَ عَن ذلِكَ عُلُوّا كَبيرا.
اللّهُمَّ بِكَ اعتَصَمتُ وَ استَقَمتُ، وَ إلَيكَ تَوَجَّهتُ وَ عَلَيكَ اعتَمَدتُ، يا خَيرَ عاصِمٍ وَ أكرَمَ راحِمٍ وَ أحكَمَ حاكِمٍ وَ أعلَمَ عالِمٍ. مَن اعتَصَمَ بِكَ عَصمَتَهُ، وَ مَن استَرحَمَكَ رَحِمتَهُ، وَ مَن استَكافَكَ كَفيَتَهُ، وَ مَن تَوَكَّلَ عَلَيكَ أمِنتَهُ وَ هَدَيتَهُ. سَمعا لِقَولِكَ يا رَبِّ وَ طاعَةً لأمرِكَ.
1) . اقبال الاعمال: ج 2 ص 276.
اللّهُمَّ أقولُ وَ بِتَوفيقِكَ أقولُ، وَ عَلى كِفايَتِكَ أعولُ، وَ بِقُدرَتِكَ أطولُ، وَ بِكَ أستَكفى وَ أصولُ. فَاكفِنى اللّهُمَّ وَ أنقِذنى وَ تَولَّنى وَ اعتَصِمنى وَ عافِنى، وَ امنَع مِنّى وَ خُذ وَ كُن لى بِعَينِكَ وَ لا تَكُن عَلىَّ.
اللّهُمَّ أنتَ رَبّى، عَلَيكَ تَوكَّلتُ وَ إلَيكَ أنبتُ وَ إلَيكَ المَصيرُ، وَ أنتَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ.
به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام اللّه كه بهترين نام خدا است. به نام اللّه كه پروردگار آخرت و ابتدا و پروردگار آسمان و زمين است. او كه كه مكر دشمنان به نامش زيان نمىرساند، و با آن همه بلاها دفع مىشود، و قسم به آن راضىكنندگان را بس است.
خدايا، تو پروردگار همه چيز و آفريدگار آن هستى. دانا و روزى دهنده هر مخلوقى هستى، و شمارنده و داناى هر چيزى هستى. براى هر زورگويى كافى و در هم شكننده هستى، و ياور هر كس كه بر او توكل كند و حفظ كنندهاش هستى، و خوبى و رحم كننده براى هر موجودى. نه حريفى دارى كه با تو مخالفت كند، و نه رقيبى كه با تو برابرى كند، نه برابرى كه با تو برابرى كند. بلند مرتبهتر از آن هستى به بلندايى بزرگ.
خدايا، به تو پناه آورده و استوار گشتهام، و به سوى تو روى آوردم و بر تو اعتماد كردهام. اى بهترين نگهدارنده و با كرامتترين مهربان و استوارترين حكم كننده و داناترين دانا. و هر كس به توبسنده كرده او را كافى بودهاى و هر كس به تو توكل كرده به او پناه دادهاى و هدايتش نمودهاى. گوش به فرمان تو هستم اى پروردگار، و فرمانبردار فرمانت هستم.
خدايا، مىگويم و به توفيق تو مىگويم و به كفايت تو تكيه مىكنم و به قدرت تو ادامه مىدهم، و به تو بسنده و ريشهدار هستم. پس خدايا مرا كفايت كن و نجاتم ده
و مرا دوست بدار و مرا حفظ كن و سلامت بدار و از من دور كن و با چشمانت طرفدار من باش و بر عليه من مباش، خدايا، تو پروردگار منى، پس بر تو توكل دارم و بازگشت به سوى تو است. و تو بر هر چيزى توانا هستى.
اللّهُمِّ إنَّ هذا اليَومَ شَرَّفتَنا فيهِ بِوِلايَةِ وَليِّكَ عَلىٍّ صَلَواتِ اللّهِ عَلَيهِ، وَ جَعَلتَهُ أميرَالمُؤمِنينَ، وَ أمَرتَنا بِمُوالاتِهِ وَ طاعَتِهِ، وَ أن نَتَمَسَّكَ بِما يُقَرِّبُنا إلَيكَ، وَ يُزلِفُنا لَدَيكَ أمرَهُ وَ نَهيَهُ.
اللّهُمَّ قَد قَبِلنا أمرَكَ وَ نَهيَكَ، وَ سَمِعنا وَ أطَعنا لِنَبيِّكَ، وَ سَلَّمنا وَ رَضينا. فَنَحنُ مُوالى عَلىٍّ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ أولياؤُهُ كَما أمَرتَ نُواليهِ، وَ نُعادى مَن يُعاديهِ، وَ نَبرَءُ مِمَّن تَبَرَّأ مِنهُ، وَ نُبغِضُ مَن أبغَضَهُ، وَ نُحِبُّ مَن أحَبَّهُ، وَ عَلىٌّ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ مَولانا كَما قُلتَ، وَ إمامُنا بَعدَ نَبيِّنا صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ كَما أمَرتَ.
ترجمه دعاى دوم براى روز غدير
خدايا، اين روزى است كه در آن ما را به ولايت وليّت على - درود خدا بر او باد - شرافت بخشيدى، و او را امير مؤمنان قرار دادى، و به ما امر كردى كه به او وفادار باشيم و از او اطاعت كنيم و به او تمسك كنيم، و نيز آنچه ما را به تو نزديك مىكند و ما را به امر و نهى او نزديك مىكند.
خداوندا، امر و نهى تو را پذيرفتيم، و از پيامبرت شنيديم و اطاعت كرديم و سر تسليم فرود آورديم و راضى شديم. دوستداران على - درود خدا بر او باد - و نيز
1) . الاقبال: ص 474. بحار الانوار: ج 98 ص 301.
دوستان او هستيم، چنان كه فرمان دادى او را دوست داشته باشيم، و ما با هر كس با او دشمنى كند دشمنى داريم، و از كسى كه از او بيزارى جويد بيزاريم، و هر بغض او را دارد بغضش را داريم، و دوست داريم هر كس او را دوست دارد. على - كه درود خدا بر او باد - همان گونه فرمان دادى سرور ما است، و پيشواى ما پس از پيامبرمان - درود خدا بر او و خاندانش باد - است همان گونه كه فرمان دادى.
3 - دعاى سوم براى روز غدير(1)
سيد بن طاووس گويد: از دعاهاى روز غدير آن چيزى است كه در نسخهاى قديمى از كتب عبادى يافتيم:
اللّهُمَّ رَبَّ السَماواتِ وَ الأرضِ، وَ رَبَّ النورِ العَظيمِ، وَ رَبَّ البَحرِ المَسجورِ، وَ رَبَّ الشَفعِ الكَبيرِ، وَ رَبَّ الوِترِ الرَفيعِ. سُبحانَكَ مُنزِلَ التَوراةِ وَ الإنجيلِ وَ الزَبورِ وَ القُرآنِ العَظيمِ. إلهُ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ. لا جَبّارٌ فيهِما غَيرُك. مَلِكُ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ [وَ مَلِكُ مَن فِى الأرضِ]، لا مَلِكَ فيهِما غَيرُكَ.
أسألُكَ بِاسمِكَ العَظيمِ، وَ بِنورِ وَجهِكَ الكَريمِ، وَ بِمُلكِكَ القَديمِ. وَ بِاسمِكَ الَذى أشرَقتَ لَهُ السَماواتِ وَ الأرضونَ، وَ بِاسمِكَ الَذى أصلَحتَ بِهِ أُمورَ الأوّلينَ وَ الآخِرينَ. يا حَيّا قَبلَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّا بَعدَ كُلِّ حَىٍّ، يا حَيّا حينَ لا حَىَّ إلا أنتَ. يا حَىُّ يا قَيّومُ، يا أحدُ يا صَمَدُ يا فَردُ يا وِترُ، يا رَحمنُ يا رَحيمُ، إغفِر لَنا ذُنوبَنا، وَ اجعَل لَنا مِن أمورِنا فَرَجا وَ مَخرَجا، وَ استَقبِلنا عَلى هُدى نَبيِّكَ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله، وَ اجعَل عَمَلَنا فى المَرفوعِ المُتَقَبَّل، وَ هَب لَنا ما وَهبتَ لأوليائكَ وَ أهلِ طاعَتِكَ وَ عِبادِكَ الصالِحينَ مِن خَلقِكَ. فَإنّا بِكَ مُؤمِنونَ، وَ عَلَيكَ مُتوَكِّلونَ وَ مَصيرُنا إلَيكَ، وَ اجتَمِع لَنا الخَير كُلَّهُ، بِحَولِكَ وَ قُوِّتِكَ، وَ اصرِف عَنّا الشَرَّ كُلَّهُ بِمَنِّكَ وَ رَحمَتِكَ.
1) . اقبال الاعمال: ج 2 ص 289 - 303. بحار الانوار: ج 98 ص 308.
يا حَنّانُ يا مَنّانُ، يا بَديعُ السَماواتِ وَ الأرضِ، يا ذَاالجلالِ وَ الإكرامِ، تُعطِى الخَيرَ مَن تَشاءُ وَ تَصرِفُ الشَرَّ عَمَّن تَشاءُ، إعطِنا جَميعَ ما سَألناكَ مِنَ الخَيرِ، وَ امنُن بِهِ عَلَينا بِرَحمَتِكَ يا أرحمَ الراحِمينَ. إنّا إلَيكَ راغِبونَ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللّهِ العَلىِّ العَظيمِ.
اللّهُمَّ اشرَح بِالقُرآنِ صَدرى، وَ انطِق بِالقُرآنِ لِسانى، وَ نَوِّر بِالقُرآنِ بَصَرى، وَ استَمِع بِالقُرآنِ بَدَنى، وَ أعِنّى عَلَيهِ أبدا ما أبقَيتَنى، فَإنَّهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِكَ.
اللّهُمِّ يا داحِىَ المَدحُوّاتِ، وَ يا بانِىَ المَبنيّاتِ، وَ يا مُرسى المَرسيّاتِ، وَ يا جَبّارَ القُلوبِ عَلى فِطرَتِها؛ شَقيقِها وَ سَعيدِها، وَ يا باسِطَ الرَحمَةِ لِلمُتَّقينَ. إجعَل شَرائفَ صَلواتِكَ وَ نَوامى بَرَكاتِكَ وَ رَأفَتِكَ وَ تَحيَّتِكَ وَ رَحمَتِكَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ وَ رَسولِكَ، الفاتِحِ لِمَا انغَلَق، وَ الخاتِمِ لِما سَبَقَ، وَ فاتِحِ الحَقِّ، وَ دافِعِ جَيشاتِ الأباطيلِ، كَما حَملَتَهُ فَاضطَلَعَ بِأمرِكَ مُستَبصِرا فى رِضوانِكَ، غَيرَ ناكِلٍ عَن قَدَمٍ، وَ لا مُنثَنٍ عَن كَرَمٍ. حافِظا لِعَهدِكَ، قاضيا لِنِفاذِ أمرِكَ. فَهُوَ أمينُك المَأمونُ، وَ شَهيدُكَ يَومَ الدينِ، وَ بَعيثُكَ رَحمَةً لِلعالَمينَ.
اللّهُمَّ فَافسَح لَهُ مَفسَحا عِندَكَ، وَ أعطِهِ مِن بَعدِ رِضاهُ الرِضا، مِن نورِ ثَوابِكَ المَحلولِ، وَ عَطاءِ جُزئِكَ المَعلولِ.
اللّهُمَّ أتمِم لَهُ وَعدَهُ بِانبِعاثِكَ إيّاهُ مَقبولَ الشَفاعَةِ عِندَكَ، مَرضىَّ المَقالَةِ، ذا مَنطِقِ عَدلٍ، وَ خُطبَةِ فَصلٍ، وَ حُجَّةٍ وَ بُرهانٍ عَظيمٍ.
اللّهُمَّ اجعَلنا سامِعينَ مُطيعينَ، وَ أولياءَ مُخلِصينَ، وَ رُفَقاءَ مُصاحِبينَ.
اللّهُمَّ أبلِغهُ مِنَّا السَلامَ، وَ اردُد عَلَينا مِنهُ السَلامَ.
اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّ فى رِضاكَ ضَعفى، وَ خُذ إلَى الخَيرِ بِناصيَتى، وَ اجعَل الإسلامَ مُنتَهى رِضاكَ.
اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّنى، وَ إنّى ذَليلٌ فَأعِزَّنى، وَ إنّى فَقيرٌ فَارزُقنى.
پس از آن صد مرتبه مىگويى: اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ الجَنَّةَ. اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِنَ النارِ.
سپس مىگويى: اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِأنَّكَ أنتَ اللّهُ، لا إلهَ إلاّ أنتَ، وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ بِأنَّكَ أرحَمُ الراحِمينَ، وَ أسألُكَ بِأنَّكَ أحَدٌ صَمَدٌ لَم تَلِد وَ لَم تولَد، وَ لَم يَكُن لَكَ كُفوا أحَدٌ، أن تَغفِرَ لى ذُنوبى كُلَّها؛ صَغيرَها وَ كَبيرَها، مَغفِرَةً تامَّةً يا أرحَمَ الراحِمينَ.
و آن گاه چهار مرتبه مىگويى: اللّهُمَّ إنّى أُشهُدُكِ وِ أُشهُدُ حَمَلَةَ عَرشِكَ وَ مَلائِكَتَكَ وَ جَميعَ خَلقَكَ، إنّى أشهَدُ أنَّكَ أنتَ اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنتَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ أؤمِنُ بِكَ وَ أتَوَكَّلُ عَلَيكَ وَ أستَغفِرُكَ وَ أتوبُ إلَيكَ.
سپس مىگويى: اللّهُمَّ إنى أصبَحتُ فى دينى وَ أمانَتى وَ نَفسى وَ وُلدى وَ مالى وَ جَميعِ أهلِ عِنايَتى، فى حِماكَ الَذى لا يُستَباح، وَ فى عِزِّكَ الَذى لا يُرام، وَ فى سُلطانِكَ الَذى لا يُستَضام، وَ فى مُلكِكَ الَذى لا يَبلى، وَ فى نِعمَتِكَ الَتى لا تُحصى، وَ فى ذِمَّتِكَ الَتى لا تُخفَر، وَ فى رَحمَتِكَ الَتى وَسِعَت كُلَّ شَىءٍ، وَ جارُ اللّهِ آمِنٌ مَحفوظٌ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ، لا إله إلاّ اللّهِ وَ اللّهُ أكبَرُ وَ سُبحانَ اللّهِ. رَبَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمّدٍ، وَ اغفِر لى ذُنوبى كُلَّها، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.
اللّهُمَّ افتَح لَنا بِطاعَتِكَ، وَ اختِم لَنا بِرِضوانِكَ، وَ أعِذنا مِنَ الشَيطانِ الرَجيمِ. السَلامُ عَلَى الحافِظينَ الكِرامِ الكاتِبينَ. أشهد أن لا إلهَ الاّ اللّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ أنّ مُحَمَّدا عَبدُهُ وَ رَسولُهُ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحياىَ وَ مَماتى للّهِ رَبِّ العالَمينَ. لا شَريكَ لَهُ، وَ بِذلِكَ أُمِرتُ وَ أنا مِنَ المُسلِمينَ.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ خَيرَ يَومى هذا، وَ خَيرَ ما فيهِ، وَ خَيرَ ما أمَرتَ بِهِ، وَ خَيرَ ما قَبلَهُ، وَ خَيرَ ما بَعدَهُ. وَ أعوذُ بِكَ مِن شَرِّ يَومى هذا، وَ شَرِّ ما فيهِ، وَ شَرِّ ما قَبلَهُ، وَ شَرَّ ما بَعدَهُ.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ فَتحَهُ وَ نَصرَهُ وَ نورَهُ وَ هُداهُ. اللّهُمَّ افتَح لى بِخَيرٍ، وَ اختِم لى بِخَيرٍ، وَ اختِمهُ عَلَىَّ بِخَيرٍ. اللّهُمَّ افتَحهُ عَلَىَّ بِرَحمَتِكَ، وَ اختِمهُ عَلَىَّ بِرِضوانِكَ. اللّهُمَّ مَن كادَنى فى هذا بِسوءٍ فَاكفِنيهِ، وَ قِنى شَرَّهُ، وَ اردُد كَيدَهُ فى نَحَرِهِ.
اللّهُمَّ ما أنزَلتَ فى يَومى هذا مِن خَيرٍ أو رَحمَةٍ أو شِفاءٍ أو فَرَجٍ أو عافيَةٍ أو رِزقٍ، فَاجعَل لى فيهِ نَصيبا وافِرا حَسَنا، وَ ما أنزَلتَ فيهِ مِن مَحذورٍ أو مَكروهٍ أو بَليَّةٍ أو شِقاءٍ فَاصرِفهُ عَنّى.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ أن تَجعَلَ بَدوَ يَومى هذا فَلاحا وَ أوسَطَهُ صَلاحا وَ آخِرَهُ نَجاحا، وَ أعوذُ بِكَ مِن يَومِ شَرٍّ أوَّلُهُ فَزَعٌ وَ أوسَطُهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ.
اللّهُمَّ بِرأفَتِكَ أرجو رَحمَتَكَ، وَ بِرَحمَتِكَ أرجو رِضوانَكَ، وَ بِرِضوانِكَ أرجو الجَنَّةَ، فَلا تُؤاخِذنى بِذَنبى، وَ لا تُعاقِبنى بِسوءٍ عَمَلى.
اللّهُمَّ اجعَل حَياتى ما أحيَيتَنى زيادَةً لى فى كُلِّ خَيرٍ، وَ اجعَل وَفاتى إذا تَوَفَّيتَنى راحَةً مِن كُلِّ شَرٍّ، وَ نَجاةً لى مِن كُلِّ سوءٍ.
اللّهُمَّ اجعَلنى أخشاكَ كَأنّى أراكَ، وَ أرجوكَ وَ لا أرجو غَيرَكَ، وَ أذكُرُكَ وَ لا أنساكَ.
اللّهُمَّ اغفِر لى كُلَّ ذَنبٍ سَلَفَ مِنِّى فِى اللَيلِ وَ النَهارِ مُنذُ خَلَقتَنى، وَ كَفِّرهُ عَنّى، وَ أبِدلنى بِهِ حَسَنات، وَ تَقَبَّل مِنّى كُلَّ خَيرٍ عَمِلتُهُ لَكَ فِى اللَيلِ وَ النَهارِ مُنذُ خَلقَتَنى، وَ ارفَعهُ لى عِندَكَ فِى الرَفيعِ الأعلى، وَ أعطِنى عَلَيهِ الثَوابَ الكَثيرَ. بِرَحمَتِكَ إنَّكَ جَوادٌ لا يَبخَل.
اللّهُمَّ إنّى أصبَحتُ مُتوَكِّلاً عَلَيكَ فَاكفِنى، وَ أصبَحتُ فَقيرا إلَيكَ فَأغنِنى، وَ أصبَحتُ لا أعرِف رَبّا غَيرَكَ فَاغفِر لى، وَ أصبَحتُ مُقِرّا لَكَ بِالرُبوبِيَّةِ، مُعتَرِفا لَكَ بِالعُبوديَّةِ. وَ أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ. إلها واحِدا أحدا صَمَدا لَم يَتَّخِذ صاحِبَةٍ وَ لا
وَلَدا. وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ وَ رَسولُهُ، أرسَلَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّه وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ. فَبَلِّغ رِسالاتَهُ، وَ نَصَحَ لأمَّتِهِ، وَ جاهَدَ فى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ عَبَدَهُ حَتّى أتاهُ اليَقينَ. وَ أشهَدُ أنَّ الساعَةَ آتيةٌ لا رَيبَ فيها، وَ أنَّ اللّهَ يَبعَثُ مَن فِى القُبورِ، وَ أنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ، وَ النَارَ حَقٌّ، وَ البَعثَ حَقٌّ، وَ أنّى أؤمِنُ بِاللّه وَ بِرَسولِهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ، لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِن رُسُلِه.
اللّهُمَّ فَاكتُب لىَ الشَهادَةَ عِندَكَ، وَ لَقِّنها عِندَ حاجَتى إلَيها، وَ أحيِنى عَلَيها، وَ ابعَثنى عَلَيها، وَ احشُرنى عَلَيها، وَ اجزِنى جَزاءَ مَن لَقيَكَ بِها مُخلِصا، غَيرَ شاكٍّ فيها، وَ لا مُرتَدٌّ عَنها، وَ لا مُبَدِّلَ لَزها، آمينَ رَبَّ العالَمينَ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِهِ الطَيِّبينَ الطاهِرينَ الأخيارِ، وَ سَلَّمَ كَثيرا.
سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ للّهِ وَ لا إله إلاّ اللّهُ وَ اللّهُ أكبرُ، وَ أستَغفِرُ اللّهَ الَذى لا إلهَ إلاّ هُوَ، غَفّارَ الذُنوبِ وَ أتوبُ إلَيهِ. وَ أسألُهُ أن يَتوبَ عَلَىَّ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلىِّ العَظيمِ. الأوَّلُ فَلَيسَ قَبلَهُ شَىءٌ، وَ الآخِرُ فَلَيسَ بَعدَهُ شَىءٌ، وَ الظاهِرُ فَلَيسَ فَوقَهُ شَىءٌ، وَ الباطِنُ فَلَيسَ دونَهُ شَىءٌ، يُحيى وَ يُميتُ، وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموتُ، بِيَدِهِ الخَيرُ، وَ هُو عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ.
الحَمدُ للّهِ الَذى لا تَبديلَ لِقَولِهِ، وَ لا مُعادِلَ لِحُكمِهِ، وَ لا رادَّ لِقضائِهِ.
الحَمدُ للّهِ الأوَّلِ قَبلَ كُلِّ شَىءٍ، وَ الخالِقِ لَهُ، وَ الآخرِ بَعدَ كُلِّ شَىءٍ، وَ الوارِثِ لَهُ، وَ الظاهَرِ عَلى كُلِّ شَىءٍ وَ الوَكيلِ عَلَيهِ، وَ الباطِنِ دونَ كُلَّ شَىءٍ وَ المُحيطِ بِهِ. الَذى عَلا فَقَهَرَ، وَ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ. دَيّانِ الدينِ، رَبِّ العالَمينَ. الحَمدُ للّهِ عَلى حِلمِهِ بَعدَ عِلمِهِ، وَ الحَمدُ للّهِ عَلى عَفوِهِ بَعدَ قُدرَتِهِ.
اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ فِى اللَيلِ إذا يَغشى، وَ فِى النَهارِ إذا تَجلّى. وَ لَكَ الحَمدُ فِى الآخِرَةِ وَ الأولى، وَ لَكَ الحَمدُ كَما حَمدتَ نَفسَكَ، وَ كَما أنتَ أهلُهُ، وَ كَما حَمَدَكَ الحامِدونَ.
وَ لَكَ الحَمدُ عَدَدَ ما أحصى كِتابُكَ وَ أحاطَ بِهِ عِلمُكَ. وَ لَكَ الحَمدُ زِنَةَ عَرشِكَ وَ مِدادَ كَلِماتِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ كَما يَنبَغى لِكَرَمِ وَجهِكَ، وَ عِظَمِ سُلطانِكَ.
اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ حَمدا خالِدا بِخُلودِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا دائِما بِدَوامِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا لا أمَدَ لَهُ دونَ بُلوغِ مَشيَّتِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا لا يَتناهى دونَ مُنتَهى عِلمِكَ، وَ لَكَ الحَمدُ حَمدا يَبلُغُ رِضاكَ وَ يوجِبُ مَزيدَكَ وَ يُؤمِنُ مِن غَيرِكَ. فَسُبحانَ اللّهِ حينَ تُمسونَ وَ حينَ تُصبِحونَ، وَ لَهُ الحَمدُ فِى السماواتِ وَ الأرضُ وَ عَشيّا وَ حينَ تُظهِرونَ.
يولِجُ اللَيلَ فِى النَهارِ، وَ يولِجُ النَهارَ فِى اللَيلِ، وَ يُخرِجُ الحَىَّ مُنَ المَيِّتِ، وَ يُخرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَىِّ، وَ يُحِى الأرضَ بَعدَ مَوتِها وَ كَذلِكَ تُخرَجونَ. سُبحانَ رَبُّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمّا يَصِفونَ، وَ سَلامٌ عَلَى المُرسَلينَ، وَ الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ.
سُبحانَ الدائِمِ القائِم. سُبحانَ اللّهُ المَلِكِ الحَقِّ. سُبحانَ العَلىِّ الأعلى. سُبحانَهُ وَ تَعالى. سُبحانَ اللّهِ وَ بِحَمدِهِ. سُبحانَ اللّهِ الحَىِّ القَيّومِ. سُبحانَ اللّهِ الَذى لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ. سُبحانَ مَن تَواضَعَ كُلُّ شَىءٍ لِعَظَمَتِهِ. سُبحانَ مَن ذَلَّ كُلُّ شَىءٍ لِعَزَّتِهِ. سُبحانَ مَن خَضَعَ كُلُّ شَىءٍ لِمُلكِهِ. سُبحانَ مَن استَسلَمَ كُلُّ شَىءٍ لِقُدرَتِهِ. سُبحانَ مَنِ انقادَت لَهُ الأمور بِأزِمَّتِها. سُبحانَهُ وَ بِحَمدِهِ.
لا إلهَ إلاّ اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ. لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ، يُحيى وَ يُميتُ، وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموت، بِيَدِهِ الخَيرُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ.
لا إلهَ إلاّ اللّهُ الحَليمُ الكَريمُ. لا إلهَ إلاّ اللّهُ العَلىُّ العَظيمُ. لا إلهَ إلاّ اللّهُ السَميعُ العَليمُ. لا إلهَ إلاّ اللّهُ رَبُّ السَماواتِ السَبعِ وَ رَبِّ العَرشِ العَظيمِ. لا إلهَ إلاّ اللّه؛ إلها واحِدا أحَدا فَردا صَمَدا، لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَتَّخِذ صاحِبَةً وَ لا وَلَدا، وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَد. لا إله إلاّ اللّهُ الأوَّلُ قَبلَ كُلِّ شَىءٍ، وَ الباقى بَعدَ كُلِّ شَىءٍ، وَ القادِرُ عَلَيهِ وَ المُحيطُ بِكُلِّ شَىءٍ. لا تُدرِكُهُ
الأبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الأبصارَ، وَ هُوَ اللَطيفُ الخَبيرُ. يَعلَمُ ما يَلُجُ فِى الأرضِ وَ ما يَخرُجُ مِنها، وَ ما يَنزِلُ مِنَ السَماءِ وَ ما يَعرُجُ فيها، وَ هُوَ الرَحيمُ الغَفورُ.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ وَ أدعوكَ وَ أنتَ قُلتَ: «قُلِ ادعوا اللّهَ أوِ ادعوا الرَحمنَ أيّا ما تَدعوا فَلَهُ الأسماءُ الحُسنى» .(1)إنَّكَ أمرتَنى بِدُعائِكَ وَ وَعدتَ إجابَتَكَ وَ لا خُلفَ لِوَعدِكَ. فَإنّى أدعوكَ كَما أمرتَنى، فاستَجِب لى كَما وَعدتَنى.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِكُلِّ إسمٍ هُوَ لَكَ، كَما سَمَّيتَ بِهِ نَفسَكَ، أو ذَكَرتَهُ فى كِتابِكَ أو عَلِمتَهُ أحدا مِن خَلقَكَ، أو استَأثَرتَ بِهِ فى عِلمِ الغَيبِ عِندَكَ. يا اللّهُ يا اللّهُ يا اللّهُ. يا رَحمنُ يا رَحيمُ. يا بَدىءُ لا بِدءَ لَكَ. يا دائِمُ لا نَفادَ لَكَ. يا حَىُّ يا قَديمُ يا قَيّومُ. يا مُحيىُ يا مُميتُ. يا قائِما عَلى كُلِّ نَفسٍ بِما كَسَبَت.
يا أحدُ يا وِترُ يا فَردُ يا صَمَدُ، يا مَن لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَد. يا مالِكَ المُلكِ، تُؤتِى المُلكَ مَن تَشاء، وَ تَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ، بِيَدِكَ الخَيرُ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ.
يا حَنّانُ يا مَنّانُ، يا ذَا الجَلالِ وَ الإكرامِ. يا رَبَّ الأرَضينَ وَ ما أقَلَّت، وَ السَماواتِ وَ ما أظَلَّت، وَ الرياحِ وَ ما ذَرَت. يا خالِقَ كُلِّ شَىء، يا زَينَ السماواتِ وَ الأرضينَ، يا عِمادَ السَماواتِ وَ الأرضينَ، يا قَيّومَ الدُنيا وَ الآخِرَةِ، وَ يا غياثَ المُستَغيثينَ، وَ يا صَريخَ المُستَصرِخينَ، وَ يا مَعاذَ العائِذينَ، وَ يا مُجيبَ دَعوَةِ المُضطَرّينَ، وَ يا مُنَفِّسا عَنِ المَكروبينَ، وَ مُفَرِّجا عَنِ المَغمومينَ، وَ يا مُجيبَ دَعوَةِ الداعينَ، وَ يا أرحَمَ الراحِمينَ، وَ يا أوَّلَ الأوَّلينَ وَ يا آخِرَ الآخِرينَ.
أسألُكَ بِاسمِكَ الأجَلِّ الأعَزِّ الأكرَمِ. الظاهِرِ الباطِنِ الطاهِرِ المُطَهِّرر المُقَدَّسِ الأحَدِ الصَمَدِ الفَردِ، الَذى مَلأ الأركانَ كُلَّها. الَذى إذا دُعيتَ بِهِ أجَبتَ، وَ إذا سُئِلتَ بِهِ أعطَيتَ،
1) . اسراء / 110.
أن تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ، كَأفضَلِ وَ أكرَمِ وَ أعلى وَ أكمَلِ وَ أعَزِّ وَ أعظَمِ وَ أشرَفِ وَ أزكى وَ أنمى وَ أطيَبِ ما صَلَّيتَ عَلى أحدٍ مِن أنبيائِكَ المُصطَفَين، وَ مَلائِكَتِكَ المُقَرَّبين، وَ عِبادِكَ الصالِحين.
اللّهُمَّ شَرِّف بُنيانَهُ، وَ عَظِّم بُرهانَهُ، وَ ثَقِّل ميزانَهُ، وَ ابعَثهُ المَقامَ المَحمودِ الَذى وَعدَتَهُ، وَ تَقَبَّل شَفاعَتَهُ، وَ اجزِه عَنّا أفضَلَ ما جَزيتَ نَبيَّا عَن أمَّتِه.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مِحَمَّدٍ، وَ بارِك عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، كَما
صَلَّيتَ وَ بارَكتَ عَلى إبراهيمَ وَ عَلى آلَ إبراهيمَ، إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى أنبيائَكَ المُرسَلينَ، وَ مَلائِكَتَكَ المُقَرَّبينَ، وَ عِبادَكَ الصالِحينَ، وَ صَلِّ عَلَينا مَعَهُم. إنَّكَ أرحَمُ الراحِمينَ.
اللّهُمَّ اغفِر لى وَ لِوالِدَىَّ وَ ما وَلدا، وَ لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِنات وَ المُسلِمينَ وَ المُسلِمات، حَيِّهِم وَ مَيِّتِهِم، شاهِدِهِم وَ غائِبِهِم، إنَّكَ تَعلَمُ مُنقَلَبَهُم وَ مَثواهُم. اللّهُمَّ اغفِر لَنا، وَ لإخوانِنا الذينَ سَبقونا بِالإيمانِ، وَ لا تَجعَل فى قُلوبِنا غِلاًًّ لِلَذينَ آمَنوا. رَبَّنا إنَّكَ رَؤوفٌ رَحيمٌ.
اللّهُمَّ أصلِح لَنا أئِمَّتَنا، وَ قُضاتَنا وَ وُلاةَ أمورِنا، وَ جَماعَتَنا وَ دينَنَا الَذى ارتَضَيتَ لَنا. اللّهُمَّ أعِزَّ الإسلامَ وَ أهلَهُ، وَ أذِلَّ الشِركَ وَ أهلَهُ.
اللّهُمَّ إنّى مِن عِبادِكَ الذينَ ظَلَموا أنفُسَهُم، وَ أسرَفوا عَلَيها، وَ استَوجَبوا العَذابَ بِالحُجَجِ اللازِمَةِ، وَ الذُنوبِ الموبِقَةِ، وَ الخَطايَا المُحيطَةِ بِهِم، وَ قَد قُلتَ: «يا عِبادى الَذينَ أسرَفوا عَلى أنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَغفِرُ الذُنوبَ جَميعا إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَحيمُ» .(1)لا خُلفَ لِوَعدِكَ، وَ لا مُبَدِّلَ لِقَولِكَ.
1) . زمر / 53 .
اللّهُمَّ لا تَقنَطنى مِن رَحمَتِكَ، وَ لا تُؤيِسنى مِن عَفوِكَ وَ مَغفِرَتِكَ، وَ اجعَلنى مِن عِبادِكَ الذينَ تَغفِرُ لَهُم ذُنوبَهُم، وَ تُكَفِّرَ عَنهُم سَيِّئاتَهُم، وَ تُب عَلَىَّ، إنَّك أنتَ التَوابُ الرَحيمُ.
وَ خُذ بِسَمعى وَ بَصَرى وَ قَلبى وَ جَوارِحى كُلَّها إلى طاعَتِكَ وَ طاعَةِ رَسولِكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ إلى أحَبِّ الأعمالِ ألَيكَ، وَ ارزُقنى تَوبَةً نَصوحا، استَوجَبَ بِها مَحَبَّتَكَ، وَ استَحَقَّ مَعَها جَنَّتَكَ، وَ توقِنى مِن عَذابِكَ، فَإنَّهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِكَ. وَ اجعَلنى مِن أوليائِكَ وَ أنصارِكَ، الذينَ تُعِزُّ بِهِم دينَكَ، وَ تَنتَقِمُ بِهِم مِن عَدُوِّكَ، وَ تَختِم لَهُم بِالسَعادَةِ وَ الشَهادَةِ. تُحييهِم حَياةً طَيِّبَةً، وَ تُقَلِّبهُم مُنقَلَبا كَريما، وَ تُؤتيهِم فِى الدُنيا حَسَنَةً وَ فِى الآخِرَةِ حَسَنَةً، وَ تَقيهِم عَذابَ النارِ.
اللّهُمَّ إنَّ ذُنوبى عَظيمَةً كَثيرةً، وَ رَحمَتَكَ وَ عَفوَكَ وَ فَضلَكَ أعظَمُ مِنها، وَ أكثِر وَ اسمَع. فانشُر عَلَىَّ مِن سَعَةِ رَحمَتِكَ وَ عِظَمِ عَفوِكَ وَ مَغفِرَتِكَ، ما تُنجينى بِهِ مِن النار، وَ تَدخُلُنى بِهِ الجَنَّةَ.
اللّهُمَّ بِرَحمَتِكَ استَغثتُ مِن ذُنوبى، وَ استَجَرتُ فَأغِثنى، وَ أجرِنى مِن ذُنوبى، وَ امنُن عَلَىَّ بِمَغفِرَتِكَ وَ عَفوِكَ، عَمّا ظَلَمتُ بِهِ نَفسى خاصَّةً. يا إلهى، وَ خَلِّصنى مِمَّن لَهُ حَقٌّ قِبَلى وَ استَوهِبنى مِنهُ، وَ اغفِر لى وَ عَوِّضه مِن فَضلِكَ وَ طَولِكَ وَ جَزيلِ ثَوابِكَ عَلَىَّ وَ عَلَيهِ بِذلِكَ. يا أرحَمَ الراحِمينَ.
اللّهُمَّ اجعَل ما مَضى مِن حُسنِ عَمَلى مَقبولاً، وَ ما فَرَطَ مِنّى مِن سَيِّئَةٍ مَغفورا، وَ ما استَأنَفَ مِن عُمرى أوَّلِهِ صَلاحا، وَ أوسَطِهِ فَلاحا، وَ آخِرِهِ نَجاحا. اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِن جَهدِ البَلاءِ، وَ سوءِ القَضاء، وَ شَرِّ العَمَلِ، وَ دَركِ الشِقاءِ، وَ شَماتَةِ الأعداءِ، وَ سوءِ المُنتَظَر فِى الأهلِ وَ المالِ وَ الوَلَدِ.
اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِن قَلبٍ لا يَخشَع، وَ مِن نَفسٍ لا تَشبَع، وَ عَملٍ لا يَنفَع، وَ دُعاءٍ لا يَسمَع. اللّهُمَّ سَلِّمنى وَ سَلِّم مِنّى، وَ عافِنى وَ اعفُ عَنّى، وَ لا تُؤاخِذنى بِذُنوبى، وَ لا تُقايِسنى بِعَمَلى، وَ لا تَفضَحنى بِسَريرَتى، وَ أدخِلنى الجَنَّةَ بِرَحمَتِكَ، وَ عافِنى مِنَ النارِ بِقُدرَتِكَ.
اللّهُمَّ أقِلنى عَثرَتى، وَ استُر عَورَتى، وَ آمِن رَوعَتى. اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ الهُدى وَ التُقى، وَ العِفافَ وَ الكِفافَ وَ الغِنى، وَ العَمَلَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضى. اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ أن أُشرِكَ بِكَ، وَ أنا أعلَمُ أو لا أعلَم، وَ أستَغفِرُكَ لِما أعلَم وَ لِما لا أعلَم. اللّهُمَّ لا تَجعَل الدُنيا أكبَرَ هَمّى، وَ لا تَجعَل مُصيبَتى فى حَدٍّ، وَ لا تُسَلِّط عَلَىَّ مَن لا يَرحَمنى، وَ لا تُسَلِّطنى عَلى أحدٍ بِظُلمٍ فَتُهلِكُنى.
اللّهُمَّ اجعَل حَياتى زيادَةً لى فى كُلِّ خَيرٍ، وَ اجعَل وَفاتى راحَةً لى مِن كُلِّ سوءٍ. اللّهُمَّ إنَّ ذُلّى أصبَحَ وَ أمسى مُستَجيرا بِعِزَّتِكَ، وَ فَقرى مُستَجيرا بِغِناكَ، وَ ذُنوبى مُستَجيرَةً بِرَحمَتِكَ، وَ وَجهِىَ البالى الفانى مُستَجيرَةً بِوَجهِكَ الباقى الدائمِ الكَريمِ. فَكُن لى جارا مِن كُلِّ سوءٍ بِرَحمَتِكَ. اللّهُمَّ ما أعطَيتَنى مِن عَطاءٍ أو قَضيَتَ عَلَىَّ مِن قَضاءٍ، فَاجعَلِ الخَيراتَ لى فى بَدئِهِ وَ عاقِبَتِهِ، وَ ارزُقنِى العافيَةَ وَ السَلامَةَ. بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.
اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ وَ إليكَ المُشتَكى، وَ أنتَ المُستَعانُ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلىِّ العَظيمِ. وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبينَ، وَ أنبيائِهِ المُرسَلينَ، وَ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَبينَ وَ رَسولِ رَبِّ العالَمينَ وَ إمامِ المُتَّقينَ وَ سَيِّدِ المُرسَلينَ، وَ عَلى آلِهِ الطَيِّبينَ الطاهِرينَ، وَ سَلَّمَ تَسليما.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ يا رَبِّ حُسنَ الظَنِّ بِكَ، وَ الصِدقَ فِى التَوَكُّلِ عَلَيكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن تُدخِلَنِى النارَ. وَ أعوذُ بِكَ يا رَبِّ أن تَبتَليَنى بِبَليَّةٍ، تَحمِلُنى ضَرورَتَها عَلَى التَعَرُّضِ
بِشَىءٍ مِن مَعاصيكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن تُدخِلَنى فى حالٍ كُنتُ أو أكونُ فيها، فى يُسرٍ أو عُسرٍ، أظُنُّ أنَّ مَعاصيكَ أنجَحُ لى مِن طاعَتِكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن أقولُ قَولاً مِن طاعَتِكَ، ألتَمِسُ بِهِ رِضا سِواكَ. وَ أعوذُ بِكَ أن يَكونَ أحدٌ أسعَدَ بِما آتَيتَنى مِنّى. وَ أعوذُ بِكَ أن أتَكَلَّفَ طَلَبَ ما لَيسَ لى، وَ ما لَم تَقسِمهُ لى، وَ ما قَسمتَ لى مِن قِسَمٍ، أو رَزَقتَنى مِن رِزقٍ. فَأتِنى بِهِ فى يُسرٍ مِنكَ وَ عافيَةً، حَلالاً طَيِّبا. وَ أعوذُ بِكَ مِن كُلَّ شَىءٍ زَحزَحَ بَينى وَ بَينَكَ، أو تَصرِفَ بِهِ حَظّى، أو صَرَفَ وَجهَكَ الكَريمَ عَنّى. وَ أعوذُ بِكَ أن تَحولَ خَطيئَتى أو ظُلمى أو جُرمى أو إسرافى عَلى نَفسى أو إتباعى هَواىَ أو إستِعمالى شَهوَتى، دونَ مَغفِرَتِكَ وَ ثَوابِكَ وَ رِضوانِكَ وَ نائِلِكَ وَ بَركاتِكَ وَ مَوعِدِكَ الحَسَنِ الجَميلِ.
اللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِكَ مِن الضَرَرِ فِى المَعيشَةِ، وَ أعوذُ بِكَ أن تَبتَليَنى بِبَلاءٍ لا طاقَةَ لى بِهِ، أو تُسَلِّطَ عَلَىَّ طاغيا، أو تَهتِكَ لى سِترا، أو تُبدى لى عَورَةً، أو تُحاسِبنى يَومَ القيامَةِ مُناقَشَةً أحوَجَ ما أكون إلى تَجاوُزِكَ وَ عَفوِكَ عَنّى. وَ أسألُكَ بِوَجهِكَ الكَريمِ، وَ كَلِماتِكَ التامّاتِ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تُعطِىَ مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمّدٍ أفضَلِ ما سَألَكَ، وَ أفضَلِ ما سَئلتَ لَهُ وَ أفضَلِ ما أنتَ مَسؤولٌ لَهُ. وَ أسألُكَ أن تَجعَلَنى مِن عُتَقائِكَ وَ طُلَقائِكَ مِنَ النارِ.
يا أرحَمَ الراحِمينَ، وَ يا أجوَدَ الأجوَدينَ، وَ يا إلهَ العالَمينَ، وَ يا سَيِّدَ الساداتِ، وَ يا جَبّارَ الجَبابِرَةِ، وَ يا أفضَلَ مَن سُئِلَ، وَ يا أكرَمَ مَن أعطى، وَ أحَقَّ مَن تَجاوَزَ وَ عَفى وَ رَحِمَ وَ تَفَضَّلَ بِإحسانِهِ القَديمِ. وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلىِّ العَظيمِ.
لا إلهَ إلاّ اللّهَ الحَليمَ الكَريمَ. سُبحانَهُ تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ. ألحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ. لا إلهَ إلاّ أنتَ. أفلَحَ سائِلُكَ، وَ تَعالى جَدُّكَ، وَ امتَنَعَ عائِذُكَ. أعِذنى بِرَحمَتِكَ مِن شَرِّ ما خَلقتَ وَ ذَرَأتَ وَ بَرَأتَ. حَسبِىَ اللّهُ وَ كَفى. سَمِعَ اللّهُ لِمَزن دَعا. لَيسَ وَراءَ اللّهِ مُنتَهى.
اللّهُمَّ أنتَ رَبّى وَ رَبُّ مَن كادَنى وَ بَغى عَلَىَّ مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ. ناصيَتى وَ ناصيَتُهُ بِيَدِكَ. فَادفَع فى نَحَرِهِ وَ أعِذنى مِن شَرِّهِ، بِعِزَّتِكَ الَتى لا تُرام، وَ بِقُدرَتِكَ الَتى لا يَمتَنِع مِنها بَرٌّ وَ لا فاجِرٌ، وَ بِكَلِماتِكَ الحُسنى.
ألحَمدُ للّهِ الَذى خَلَقنى وَ لَم أكُ شَيئا. اللّهُمَّ أعِنّى عَلى هَولِ الدُنيا وَ بَوائِقِ الآخِرَةِ، وَ مُصيباتِ اللَيالى وَ الأيّامِ.
اللّهُمَّ أصحُبنى فى سَفَرى، وَ اخلُفنى فى أهلى وَ مالى، وَ بارِك لى فيما رَزَقتَنى. وَ لَكَ فَذَلِّلنى، وَ عَلى خُلقٍ حَسَنٍ صالِحٍ فَقَوِّمنى، وَ إلَيكَ فَحَبِّبنى، وَ إلَى الناسِ فَلا تَكِلنى. رَبُّ المُستَضعَفينَ وَ أنتَ رَبّى. أعوذُ بِوَجهِكَ الكَريمِ، الَذى أشرَقَت لَهُ السَماواتُ وَ الأرضُ وَ كَشَفَت بِهِ الظُلُماتِ وَ صَلَحَ عَليهِ أمرُ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ، أن يُنَزِّلَ بى سَخَطُكَ، أو يَحِلَّ عَلَىَّ غَضَبُكَ، وَ مِن زَوالِ نِعمَتِكَ، وَ مِن جَميعِ سَخَطِكَ. لَكَ العُتبى عِندى فيما استَطَعتُ، وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِكَ.
اللّهُمَّ إنَّكَ لَستَ بِرَبِّ إستَحدَثناكَ، وَ لا كانَ مَعَكَ إلهٌ أعانَكَ، [تَعالَى اللّهُ عَ ]مّا يَقولُ القائِلونَ. صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ بارِك لى فِى المَوتِ إذا نَزَلَ بى، وَ اجعَل لى فيهِ راحَةً وَ فَرَجا. اللّهُمَّ فَكَما حَسَّنتَ خَلقى فَحَسِّن خُلقى. اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّ فى رِضاكَ ضَعفى، وَ خُذ إلَى الخَيرِ بِناصيَتى، وَ اجعَل الإسلامَ مُنتَهى رِضاىَ.
اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ وَ أُشهِدُ مَلائِكَتَكَ - وَ كَفى بِكَ شَهيدا - إنَّكَ أنتَ اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنتَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ. وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ وَ خيَرَتُكَ مِن خَلقِكَ، وَ أنَّ كُلَّ مَعبودٍ مِن دونِ عَرشِكَ إلى قَرارِ أرضِكَ السابِعِةِ باطِلٌ، ما خَلا وَجهَكَ الكَريمَ الدائِمَ الَذى لا يَزول. فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اكشِف ما بى مِن ضُرًّ، وَ حَوِّلهُ عَنّى يا أرحَمَ الراحِمينَ. إنَّكَ سَميعُ الدُعاءِ، وَ إنَّكَ تَفعَلُ ما تَشاءُ، وَ أنَّ مَيسورَ العَسيرِ عَلَيكَ يَسيرٌ.
اللّهُمَّ يَسِّر مِن أمرى ما عَسَرَ، وَ سَهِّل ما صَعُبَ، وَ لَيِّن ما غَلُظَ، وَ فَرِّج ما لا يُفَرِّجُهُ أحَدٌ غَيرُكَ، بِنورِ وَجهِكَ الكَريمِ الدائِمِ التامِّ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَبدِكَ وَ رَسولِكَ، وَ بِحَقِّ الروحانيّينَ الذينَ لا يَفتَرُم إلاّ بِتَعظيمِ عِزِّ جَلالِكَ، وَ بِالثَناءِ عَلَيكَ، وَ لا يَبلُغونَ ما أنتَ مُستَحَقَّهُ مِن عَظمِ عِزِّكَ وَ عُلُوِّ شَأنِكَ.
اللّهُمَّ إنّى أسألك بِاسمِكَ الَذى تَجَلَّيتَ بِهِ لِلجَبَلِ، فَجَعَلَهُ دَكّا وَ خَرَّ موسى صَعِقا، وَ بِالإسمِ المَخزونِ المَكنونِ، وَ بِاسمِكَ الَذى فَلَقتَ بِهِ البَحرَ لِموسَى بنِ عِمرانَ؛ فَصارَ كُلُّ فُرقٍ كَالطَودِ العَظيمِ، وَ بِاسمِكَ الَذى ذَلَّ لَهِ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ بِاسمِكَ الَذى وَضعتَهُ عَلَى النَهارِ فَأضاءَ، وَ عَلَى اللَيلِ فَأظلَمَ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَجعَلَنى مِنَ التَوّابينَ المُتَطَهِّرينَ، وَ تَغفِرَ لى خَطيئَتى يَومَ الدينَ، وَ تَغفِرَ لِوالِدىَّ كَما رَبَّيانى صَغيرا وَ عَلَّمانى كِتابَكَ وَ سُنَّةَ نَبيِّكَ، وَ تَدخُلَ عَلَيهِما رَأفَةً مِنكَ وَ رَحمَةً، وَ بَدَّلَ سَيِّئاتَهُما حَسَناتٍ، وَ تَقَبَّلَ مِنهُما ما أحسَنا، وَ تَجاوَزَ عَنها ما أساءا، فإنَّكَ أولى بِالجودِ. وَ اجَعَلهُما مِنَ الَذينَ رَضيتَ عَنهُم، وَ أسكَنتَهُم جَنّاتَكَ النَعيمَ، بِرَحمَتِكَ لا بِأعمالِهِم، تَفَضُّلاً مِنكَ عَلَيهِم بِجودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ سُلطانِكَ.
يا مَن لَهُ الحَمدُ وَ لا يَنبَغى الحَمدُ إلاّ لَهُ. يا كَريمَ الإحسانِ. يا مَن يَبقى وَ يَفنى كُلُّ شَىءٍ. يا مَن يَرى وَ لا يُرى، وَ هُوَ بِالمَنظَرِ الأعلى، وَ مَن هُوَ عَلى كُلُّ شَىءٍ رَقيبٍ، وَ بِكُلِّ شَىءٍ رَؤوفٌ، وَ عَلى كُلُّ شَىءٍ قابِلٌ شَهيدٌ. يَعلَمُ خائِنَةَ الأعيُنِ وَ ما تُخفِى الصدُورِ، تَعلَمُ ما فى نَفسى وَ لا أعلَمُ ما فى نَفسِكَ.
وَ أسألُكَ بِالإسمِ الَذى وَضَعتَ بِهِ الجِبالَ عَلَى الأرضِ فَاستَقَرَّت، وَ بِالإسمِ الَذى وَضعتَهُ عَلَى السَماواتِ فَاستَقَلَّت، أن تُنجيَنى مِنَ النارِ، وَ تُجيزَنى الصِراطَ بِقُدرَتِكَ، وَ والِدَىَّ وَ حامَّتى وَ قِرابَتى [قِراباتى] وَ جيرانى وَ مَن أحَبَّنى، وَ كُلَّ ذى رَحِمٍ فى الإسلامِ دَخَلَ إلَىَّ. بِنورِكَ الَذى لا يُطفَأُ، وَ بِعِزَّتِكَ الَتى لا تُرام. وَ اكفِنى ما لا يَكفِنيه أحَدٌ سِواكَ، وَما أنتَ أعلَمُ بِهِ مِنّى، وَاستُرنى بِسِترِكَ الجَميلِ،وَعافِنى بِقُدرَتِكَ مِن عَذابِكَ وَ عِقابِكَ.
اللّهُمَّ إنَّكَ عالِمٌ غَيرَ مُتَعَلَّمٌ، وَ أنتَ عالِمٌ بِحالى وَ أمرى. فَاجعَل لى فى كُلِّ خَيرٍ نَصيبا، وَ إلى كُلِّ خَيرٍ سَبيلاً. اللّهُمَّ وَ اجعَل لى سَهما فى دُعاءِ مَن دَعاكَ، رَجاءَ الثَوابِ مِنكَ فى مَشارِقِ الأرضِ وَ مَغارِبِها، مِنَ المُسلِمينَ وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ، وَ تَقَبَّل دُعاءَهُم، وَ أعِنهُم عَلى عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّهِم. فإنَّكَ تَقدِرُ وَ لا يُقدَر عَلَيكَ، وَ لا يُدفَع البَلاءَ غَيرُكَ.
يا مَعروفا بِالإحسانِ وَ الرَأفَةِ وَ الرَحمَةِ. أنتَ مُقَلِّبُ القُلوبِ، ثَبِّت قَلبى عَلى دينِكَ، وَ أنتَ مُدَبِّرُ الأُمورِ، وَ أنت تَختارُ لِعِبادِكَ. فَاجعَلنى مِمَّن اختَرتَهُ لِطاعَتِكَ، وَ أمَّنتَهُ مِن عَذابِكَ يَومَ يَخسِرُ المُبطِلونَ. وَ تُب عَلَىَّ، إنَّكَ أنتَ التَوابُ الرَحيمِ. وَ اختَرنى، وَ اختَر وُلدى. فَقَد خَلقتَهُم فَأحسَنتَ، وَ رَزَقتَ فَأفضَلتَ. فَتمِّم نِعمَتَكَ عَلَىَّ وَ عَلى والِدَىَّ وَ أهل عِنايَتى، وَ أوسِع عَلَينا فى رِزقِكَ، وَ لا تُشمِت بِنا عَدوّا وَ لا حاسِدا وَ لا باغيا وَ لا طاغيا، وَ احرُسنا بِعَينِكَ الَتى لا تَنام.
اللّهُمَّ هذا الدُعاءُ وَ عَلَيكَ الإجابَةِ، وَ أنتَ المُستَعانُ وَ عَلَيكَ التَكُلان. وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِكَ. وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدً خاتَمِ النَبيّينَ، وَ عَلى آلِهِ الطَيِّبينَ الطاهِرينَ، وَ سَلَّمَ تَسليما كَثيرا. وَ حَسبُنَا اللّهُ وَ نِعمَ الوَكيل.
خداوندا، اى پروردگار آسمانها و زمين و پروردگار نور بزرگ و پروردگار درياى خروشان و پروردگار زوج بزرگ و فرد بلندمرتبه. پاك و منزهى تو، اى فرو فرستنده تورات، انجيل، زبور و قرآن بزرگ، اى معبود آنان كه در آسمانهاى هفتگانه و زمين هستند، خدايى جز تو در آن دو نيست و اى شكوهمند چيره بر همه آسمانيان و زمينيان، شكوهمندى جز تو در آن دو نيست. و اى فرمانرواى آنان كه در آسمانها و زمين هستند؛ فرمانروايى جز تو در آن دو نيست.
از تو مىخواهم به اسم تو كه آسمانها و زمين بدان روشن گرديدند، و به آن اسم تو كه امور پيشينيان و متأخران را با آن اصلاح نمودى، از تو درخواست مىكنم، اى
زنده پيش از هر زنده، و اى زنده بعد از هر زنده، و اى زنده آنگاه كه زندهاى جز تو نبود، اى زنده اى پاينده، اى بىهمتا، و اى بى نياز، اى يگانه، اى تنها، اى رحمت گستر، اى مهربان، گناهان ما را بيامرز و در كارهاى ما گشايش و راه خروجى قرار ده، و در راه پيامبرت حضرت محمد درود خدا بر او خاندانش رهسپار ساز، و عمل مرا از اعمال پذيرفته و بالا برده شده قرار ده. آنچه را كه به دوستان و اطاعت كنندگان از خود و بندگان شايسته از آفريدههايت ارزانى داشتى، به ما نيز ارزانى دار، زيرا ما مؤمن به تو هستيم و بر تو توكل مىكنيم و بازگشت ما به سوى تو است و به توانايى و نيرويت همه خيرها را براى ما گرد آور و به منت و رحمتت همه بدىها را از ما دور بدار.
اى بسيار مهربان، اى بسيار بخشنده، اى آفرينده آسمانها و زمين، اى صاحب بزرگى و شكوه، خير را به هر كس كه بخواهى عطا مىكنى و بدى را از هر كس كه بخواهى باز مىدارى، همه خيرهايى را كه از تو درخواست نموديم به ما عطا كن، و به رحمتت بر ما منت نه، اى مهربانترين مهربانان، به راستى كه به تو مىگراييم و هيچ توانايى و نيرويى جز به وسيله خداوند بلندپايه و بزرگ تحقق نمىيابد. خدايا، دل مرا با قرآن بگشا و زبانم را به قرآن گويا گردان، و ديدهام را با قرآن روشن نما، و تنم را با قرآن به كارگير و تا زمانى كه زندهام، مرا ياور آن قرار ده. به راستى كه هيچ توانايى و نيرويى جز به تو تحقق نمىيابد.
خداوندا، اى گستراننده چيزهاى گسترده شده، و اى سازنده ساختهها و اى استوار دارنده امور استوار، و اى كسى كه دلهاى بدبخت و نيكبخت را بر سرشتش وادار ساختى، و اى گسترنده رحمت بر تقوا پيشگان، برترين درودها و بالندهترين بركات، مهربانى، تحيّت و رحمتت را بر بنده و رسولت حضرت محمد كه گشاينده امور بسته و پايان دهنده آنچه گذشته و پيروزى دهنده حق به وسيله حق و دور كننده لشكرهاى باطل است، قرار ده. همان گونه كه بر دوش او نهادى، و او با تمام توان فرمان تو را با آگاهى به خشنودىات اجرا نمود، و از پيش رفتن هراسى نداشت. و از كرامتت روى بر نگرداند، و پيمانت را نگاه داشت، و فرمانت را خاتمه داد، و از اين رو او امانتدار مورداعتماد تووگواه تودر روزجزاست، وبه عنوان رحمتى بر جهانيان برانگيخته شد.
خداوندا، پس جايگاه او در نزد خويش وسيع قرار ده، و بعد از خشنودى او از نور پاداش و بخششت او را راضى گردان. خدايا، وعده خود به او را تكميل نما، بدين صورت كه او را برانگيزى در حالى كه شفاعتش نزد تو پذيرفته و سخنش مورد پسند تو قرار مىگيرد و گفتارش متعادل و سخنش خاتمه دهنده و دليل و برهانش بزرگ است. خدايا، ما را گوش به فرمان و مطيع و از دوستان مخلص و رفيقان و همدم او قرار ده. خدايا، سلام ما را به او برسان، و پاسخ سلام او را به ما بر گردان. خدايا، من ناتوانم، پس در راه خشنودىات ناتوانىام را نيرومند ساز و زمام امور را به سوى خير رهسپار ساز و دين اسلام را منتهاى خشنوديت از من بگردان. خدايا، من ناتوانم پس مرا توانا كن و خوارم پس سربلندم گردان و نيازمندم پس روزيم ده.
سپس صد مرتبه مىگويى: خداوندا، از تو بهشت را خواستارم. خدايا، از آتش جهنم به تو پناه مىبرم. آنگاه مىگويى: خداوندا، از تو درخواست مىكنم به تو كه خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، و يگانهاى و شريكى ندارى و به اينكه مهربانترين مهربانان هستى. از تو مىخواهم به اينكه تو خداى بىهمتا و بىنيازى هستى، كه نه كسى را زاييدى و نه زاده شدى، و هيچ كس همتاى تو نيست، همه گناهان كوچك و بزرگ مرا به طور كامل بيامرزى، اى مهربانترين مهربانان.
سپس چهار مرتبه مىگويى: خداوندا، تو را گواه مىگيرم و حاملين عرش و فرشتگان و همه آفريدههايت را گواه مىگيرم كه من گواهى مىدهم معبودى جز تو نيست، و يگانهاى و شريكى ندارى، و به تو ايمان مىآورم و بر تو توكل مىكنم و از تو طلب آمرزش مىنمايم و به درگاهت توبه مىكنم.
سپس مىگويى: خداوندا، دين، امانتدارى، جان، فرزندان، اموال و همه كسانى كه مورد عنايت من هستند، تحت حمايت توست، كه هيچ كس نمىتواند بدان لطمه بزند، و در سايه عزت تو كه دست نايافتنى است، و تحت قدرت تو كه مورد ظلم واقع نمىشود، و تحت حكومت تو كه از بين نمىرود، و غرق نعمتهايت كه به شماره در نمىآيد، و در پناه تو كه ايمن است و رحمتت كه همه چيز را فرا گرفت. پناه آورنده به
خدا، ايمنى بخش و محفوظ است و هيچ توانايى و نيرويى جز به وسيله خداوند تحقق نمىيابد، و معبودى جز خدا نيست و خداوند بزرگتر و پاك و منزه است. پروردگارا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، و همه گناهان مرا بيامرز. به رحمتت اى مهربانترين مهربانان. خدايا، آغاز كار ما را طاعت خود و پايان آن را خشنودىات قرار ده، و از شرّ شيطان رانده شده در پناه خود درآور.
سلام بر فرشتگان نگاهبان و گرامى كه اعمال ما را مىنويسند. گواهى مىدهم، معبودى جز خدا نيست و يگانه است و شريكى براى او وجود ندارد، و حضرت محمد درود خدا بر او و خاندانش بنده و فرستاده او است. به راستى كه نماز و عبادت و زندگى و مرگم براى خداوندى است كه پروردگار جهانيان است، و شريكى براى او نيست، و به آن فرمان داده شدم و من از مسلمانان هستم. خدايا، از تو خير اين روز و خير آنچه در اين روز است و خير دستورهايى را كه دادى و خير پيش و بعد از آن را از تو خواهانم، و از شرّ اين روز و رخدادهايى كه در آن واقع مىشود و از شرّ پيش و بعد از آن به تو پناه مىبرم. خدايا، از تو پيروزى، يارى، نور و هدايت اين روز را خواهانم. خدايا، كار مرا با خير آغاز كن [و با خير پايان ده]. خدايا، اين روز را با رحمتت بر من آغاز كن، و با خشنودىات به پايان برسان. خدايا، هر كس در اين روز بخواهد بدى به من برساند او را از من كفايت نما، و مرا از شرّ او نگاه دار، و نيرنگ او را به خود او باز گردان.
خدايا، خير، رحمت، بهبودى، گشايش، عافيت و روزىاى كه در اين روز فرستادى، بهره من از آن را فراوان و نيك قرار ده، و هر ناگوارى، ناخوشايندى، بدى و بدبختى كه در اين روز فرو فرستادى از من باز گردان. خدايا، از تو درخواست مىكنم كه آغاز اين روز را براى من رستگارى و ميانه آن را شايستگى و پايان آن را كاميابى قرار دهى، و به تو پناه مىبرم از روزى كه آغاز آن بيم و ميانه آن ناله و پايان آن درد است. خدايا، با مهربانىات اميد به رحمتت دارم، و با رحمتت به خشنودىات اميد دارم و با خشنودىات به بهشتت اميد دارم. پس مرا به واسطه گناهم مواخذه مكن، و به واسطه كردار زشتم كيفر منما.
خدايا، تا زمانى كه مرا زنده نگاه داشتى، زندگىام را افزايش خير برايم قرار ده، و آنگاه كه مىميرانى مرگم را آسودگى از هر بدى و نجات از هر زشتى قرار ده. خدايا، چنان كن به حدى از تو هراس داشته باشم كه گويى تو را مىبينم، و به تو اميد داشته باشم و به غير تو اميد نبندم، و به ياد تو باشم، و تو را فراموش نكنم. خدايا، همه گناهان گذشته مرا از زمانى كه مرا آفريدى و در طول شبانهروز مرتكب شدم بيامرز [و بپوش و آنها را به اعمال نيك تبديل كن، و هر عمل خيرى كه در طول شبانهروز، از زمانى كه مرا آفريدى به جا آوردم از من بپذير]، و آنها را در بلنداى برتر در نزد خود برايم بالا بر، و در برابر آن به رحمتت پاداش فراوان به من عطا كن. به راستى كه تو بخشندهاى هستى كه بخل نمىورزى. خدايا، من به تو توكل نمودم پس مرا كفايت نما، و نيازمند تو هستم پس بىنيازم گردان، و پروردگارى جز تو نمىشناسم. پس مرا بيامرز، و به پروردگارى تو و بندگى خويش اقرار و اعتراف دارم.
و گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست، و يگانه است و شريكى ندارد. معبود يگانه، بىهمتا و بىنيازى كه هيچ كس را به عنوان همسر و فرزند نگرفت، و اينكه حضرت محمد بنده و رسول او است، و خداوند او را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان چيره گرداند، هر چند ناخوشايند مشركان باشد. و او رسالتهاى خويش را ابلاغ كرد، و نسبت به امتش خيرخواهى نمود، و در راه خدا به شايستگى جهاد كرد، و تا لحظه مرگ او را پرستيد.
و گواهى مىدهم كه قيامت خواهد آمد و ترديدى در آن نيست، و اينكه خداوند اهل قبور را بر مىانگيزاند، و بهشت و جهنم و برانگيخته شدن حق است، و من به خدا و رسول او و به فرشتگان و كتابها و فرستادگان او ايمان مىآورم و ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمىگذارم. خدايا، اين گواهى را در نزد خود براى من بنويس، و هنگام نياز آن را به من تلقين كن، و با آن بميران و بر آن بر انگيز و با آن محشور كن، و در برابر آن پاداش كسانى را كه با اخلاص تو را ملاقات كردند بى آن كه در آن ترديد داشته باشند و يا از آن برگردند و يا تغيير دهند به من عطا كن. اجابت نما اى پروردگار جهانيان، و درود و سلام فراوان خدا بر حضرت محمد و خاندان پاك و پاكيزه و نيك او.
و از خدايى كه معبودى جز او نيست و آمرزنده گناهان است آمرزش مىطلبم، و به درگاه او توبه مىكنم و از او مىخواهم كه توبه مرا بپذيرد. هيچ توانايى و نيرويى جز به خداوند بلندپايه و بزرگ تحقق نمىيابد، همان اولى كه چيزى پيش از او نيست، و آخرى كه چيزى بعد از او نخواهد بود، و آشكارى كه چيزى بالاى او نيست و نهانى كه چيزى نهانتر از او نيست. زنده مىكند و مىميراند، و او خود زندهاى است كه هرگز نمىميرد، و خير به دست اوست و بر هر چيز توانا است.
ستايش خدايى را كه گفتارش تغيير ناپذير است، و همتايى در برابر حكمش نيست، و هيچ كس نمىتواند قضاى او را برگرداند. ستايش خدا را كه اول است و پيش از هر چيز و آفريننده آن، و آخر است بعد از هر چيز و وارث آن، و آشكار بر هر چيز و كارگزار آن. نهان از هر چيز و محيط به آن است. او كه برتر و چيره است، و فرمانروا و توانا است و پنهان و آگاه و بسيار پاداش دهنده روز جزا و پروردگار جهانيان است. ستايش خدا را در برابر بردبارىاش با وجود آگاهى او و ستايش خدا را بر گذشتش با وجود توانايى او.
خدايا، ستايش تو را آنگاه كه خود را ستودى و آنگونه كه شايسته تو است و آنگونه كه ستايش گران تو را ستودهاند، و ستايش تو را به شماره آنچه كتابت به شماره در آورد و دانشت فرا گرفت، و ستايش تو را هم وزن با عرشت و به اندازه بار كلمات تو، و ستايش تو را آنگونه كه زيبنده روى گرامى و جلال و عظمت سلطه تو است.
خدايا، ستايش از آن توست ستايشى جاويدان به جاودانگى خود، و ستايش تو راست ستايشى هميشگى به پايندگى تو، و ستايش تو راست ستايشى كه سرآمدى در برابر مشيّت تو نداشته باشد، و ستايش تو را ستايشى كه انتهايى در برابر منتهاى دانشت براى آن نيست، و ستايش تو را ستايشى كه به خشنودىات برسد و تفضل افزونت را موجب گردد و از غير تو ايمن گرداند. پس پاك است خدا آنگاه كه شب و صبح مىكنيد، و ستايش او را در آسمانها و زمين و در شامگاه و ظهر. شب را در روز فرو مىبرد، و زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد، و زمين را بعد از مرگ زنده مىكند و شما نيز اين چنين بيرون آورده مىشويد.
منزّه است پروردگارت - پروردگار عزت - از آنچه او را بدان توصيف مىكنند. و درود بر رسولان، و ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است. منزّه است خداى جاودان و استوار. منزّه است فرمانرواى حق. منزّه است بلندپايه برتر. منزّه است و بلندمرتبه. منزّه است و ستايش او راست. منزّه است خداى زنده و پاينده. منزّه است خدايى كه هيچ خواب آلودگى و خواب بر او چيره نمىگردد. منزّه است خدايى كه همه اشيا در برابر عظمت او فروتناند. منزّه است خدايى كه همه چيز در برابر عزت او خوارند. منزّه است خدايى كه همه چيز در برابر سلطنت او خاضعاند. منزّه است خدايى كه همه چيز تسليم توانايى اويند. منزّه است خدايى كه رشته اختيار همه امور به دست اوست. منزّه و منزه باد خدا و ستايش او را. معبودى جز خدا نيست. يگانه است و شريكى ندارد. فرمانروايى و ستايش از آن او است. زنده مىكند و مىميراند، و او خود زندهاى است كه نمىميرد، و خير به دست اوست، و بر هر چيز توانا است.
معبودى جز خداى بردبار و گرامى نيست. معبودى جز خداى بلندپايه و بزرگ نيست. معبودى جز خداى شنوا و دانا نيست. معبودى جز خدا كه پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ است وجود ندارد. معبودى جز خدا نيست؛ معبودى يگانه، بىهمتا، يكتا و بىنياز كه نزاييد و زاييده نشد. و هيچ كس را به عنوان همسر و فرزند بر نگرفت و هيچ همتايى ندارد. معبودى جز خدا نيست. او كه اول و پيش از هر چيز و پايدار بعد از هر چيز و توانا و محيط بر هر چيز است.
ديدهها او را نمىبينند ولى او ديدهها را مىبيند و لطيف و آگاه است و از آنچه در زمين فرو مىرود و يا از آن بيرون مىآيد، و نيز از آنچه از آسمان فرود مىآيد و يا به سوى آن صعود مىكند، اطلاع دارد، و مهربان و بسيار آمرزنده است. خدايا، از تو درخواست مىكنم و تو را مىخوانم، زيرا تو خود فرمودى: «بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را هر كدام را بخوانيد براى او نامهاى نيكوتر است» . به من دستور دادى كه به درگاهت دعا كنم و اجابت آن را نيز وعده دادى، و تو در وعدهات تخلف نمى كنى، و همانگونه كه تو دستور دادهاى، تو را مىخوانم. پس همانگونه كه وعده دادهاى اجابت نما.
خدايا، از تو درخواست مىكنم به هر اسمى كه خود را بدان ناميدى يا در كتابت ياد كردى يا به يكى از آفريدههايت آموختى و يا در علم غيب براى خود برگزيدى؛ اى خدا اى خدا اى خدا. اى رحمتگستر، اى مهربان، اى آغازگرى كه هيچ آغازى براى تو نيست. اى جاودانهاى كه نابودى براى تو نيست. اى زنده، اى قديم، اى پاينده، اى زنده كننده، اى ميراننده، اى كسى كه كردار هر كسى را زير نظر دارى، اى بىهمتا، اى يكتا، اى يگانه، اى بىنياز، اى خدايى كه نزاييد و زاييده نشد و هيچ چيز همتاى تو نيست. اى پادشاه جهان، به هر كس بخواهى فرمانروايى مىدهى، و از هر كس كه بخواهى فرمانروايى را مىگيرى، و هر كس را كه بخواهى عزت مىبخشى و هر كس را بخواهى خوار مىگردانى و خير و خوبى به دست تو است و بر هر چيز توانايى.
اى بسيار مهربان، اى بسيار بخشنده، اى صاحب شكوه و بزرگى، اى پروردگار زمينها و آنچه بر روى آنهاست، و آسمانها و آنچه بر آن سايه افكندند و بادها و آنچه پخش كردند. اى آفريننده هر چيز، اى زينت آسمانها و زمينها، اى برپادارنده دنيا و آخرت، و اى دادرس يارى خواهان، و اى فريادرس فريادكنندگان، و اى پناهگاه پناهجويان، و اى اجابت كننده دعاى درماندگان، و اى غمگشاى اندوهگينان، و گشاينده اندوه غمناكان، و اى اجابت كننده دعاى بيچارگان، و اى اجابت كننده دعاى دعاكنندگان، و اى مهربانترين مهربانان، و اى اول از همه پيشينيان، و آخر از همه پسينيان. به والاترين سربلندترين گرامىترين اسم تو كه آشكار و نهان و پاك و پاكيزه و مقدس، و بىهمتا و بىنياز و يگانه است و همه اركان هستى را پر كرد، و هر گاه با توسل به آن از درگاهت خواسته شود اجابت مىكنى، و هر گاه با توسل به آن از تو درخواست شود عطا ميكنى. از تو خواستارم كه بر محمد و آلمحمد درود فرستى، همانند برترين، گرامىترين، بلندترين، كاملترين، سربلندترين، بزرگترين، والاترين، پاكترين، بالندهترين و پاكيزهترين درودها كه بر پيامبران برگزيده و فرشتگان مقرب و بندگان شايستهات فرستادهاى.
خدايا، بنياد او را والا و برهان او را بزرگ و ترازوى او را سنگين گردان، و او را به مقام ستودهاى كه وعده دادى برانگيز و شفاعت او را بپذير، و برترين پاداشى را كه به پيامبرى در رابطه با امتش دادى به او نيز عطا كن. خدايا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، و بر محمد و آلمحمد مبارك گردان، همان گونه كه بر حضرت ابراهيم و خاندان او درود فرستادى و خجسته گردانيدى. به راستى كه تو ستوده و بلند پايهاى. خدايا، بر پيامبران مرسل و فرشتگان مقرّب و بندگان شايستهات درود فرست، و به ما نيز همراه با آنان درود فرست. به راستى كه تو مهربانترين مهربانان هستى. خدايا، من و پدر و مادرم و تمامى فرزندان آن دو و همه مردان و زنان مؤمن و مسلمان، از زنده و مرده و حاضر و غايب آنان را بيامرز، زيرا تو از حركت و اقامت آنان آگاهى. خدايا، ما و آن دسته از برادران ما را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دل ما كينهاى نسبت به ايمان آورندگان قرار مده. پروردگارا، به راستى كه تو مهرورز و مهربان هستى. خدايا، پيشوايان و قاضيان و واليان امر و جماعت و گروه و دين ما را كه براى ما پسنديدى شايسته گردان. خدايا، اسلام و مسلمانان را سربلند و شرك و مشركان را خوار بگردان.
خدايا، من از آن دسته از بندگان تو هستم كه به خود ستم نمودند، و عليه خود زيادهروى كردند، و به واسطه حجتهاى لازم و گناهان نابود كننده و خطاهاى بسيار مستحق كيفر گرديدند. ولى تو خود فرمودى: «اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشتهايد از رحمت خدا نوميد مشويد در حقيقت خداوند همه گناهان را مىآمرزد كه او خود آمرزنده و مهربان است» . و هيچ تخلّفى در وعدهات و هيچ تغيير و دگرگونى در گفتار تو نيست.
خدايا، مرا از رحمتت نوميد مكن. از گذشت و آمرزشت مأيوس منما، و مرا از آن دسته از بندگانت بگردان كه گناهانشان را مىآمرزى و بدىهايشان را مىپوشى و توبه مرا بپذير، به راستى كه تو بسيار توبهپذير و مهربان هستى، و گوش و چشم و قلب و همه اندام مرا در اختيار خود بگير، و به سوى اطاعت از خود و اطاعت از رسولت درود خدا بر او و خاندانش باد و به سوى بهترين اعمال در نزد خود قرار بده، و توبه
خالصانهاى روزىام كن؛ كه به واسطه آن شايسته دوستى تو شوم، و مستحق ورود به بهشتت شوم، و به واسطه آن مرا از عذابت حفظ كنى، زيرا هيچ دگرگونى و نيرويى جز به تو تحقق نمىيابد. و مرا از آن دسته از دوستان و يارانت قرار ده كه دينت را به وجود آنان سربلند مىگردانى، و به واسطه آنان از دشمنانت انتقام مىگيرى، و پايان كارشان را به نيكبختى و شهادت ختم مىكنى، و با زندگانى پاكيزه زنده مىدارى و به سوى بازگشتگاه گرامى روان مىگردانى، و در دنيا و آخرت به آنان نيكى مىبخشى، و از عذاب آتش جهنم نگاه مىدارى.
خدايا، گناهان من بزرگ و فراوان است، ولى رحمت و گذشت و تفضّل تو بزرگتر و بيشتر و گستردهتر است. پس از رحمت گسترده و گذشت و آمرزش فراوان خود به اندازهاى كه مرا از آتش جهنم نجات دهد و وارد بهشت گرداند بر من بگستران.
خدايا، از شرّ گناهان خود به رحمت تو فريادخواهى كردم و به آن پناه جستم، پس مرا از شر آنان در پناه خود قرار ده و آمرزش و گذشتت را به من ارزانى دار. اى معبود من، و نيز مرا از دست كسى كه حقى بر من دارد رها كن و حق او را بر من ببخش و مرا بيامرز، و در عوض آن به من و او از تفضل و بخشش و پاداش فراوانت ارزانى دار. اى مهربانترين مهربانان. خدايا، اعمال نيك گذشته مرا بپذير، و اعمال بدى كه از من سرزد بيامرز، و آن مقدار از عمرم را كه هم اكنون آغاز مىكنم، اول آن را شايستگى و ميانه آن را رستگارى و پايانش را كاميابى قرار ده.
خدايا، از بلايى طاقت فرسا و سرنوشت حتمى بد و كردار زشت و رسيدن بدبختى به من و شادى دشمنان و نگاه بد در رابطه با افراد خانواده و اموالم و فرزندانم به تو پناه مىبرم. خدايا، به تو پناه مىبرم از قلبى كه فروتن نمىگردد، و از نفسى كه سير نمىشود، و از عملى كه سودبخش نيست، و دعايى كه شنيده نمىگردد. خدايا، مرا نگاه دار و ديگران را از دست من سالم بدار، و مرا ايمنى بخش، و از من در گذر، و به واسطه گناهانم بازخواست مكن، و به واسطه عملم كيفر منما، و به واسطه باطنم
رسوا مكن. بلكه به رحمتت وارد بهشت كن، و به قدرتت مرا از آتش جهنم سلامتى بخش.
خدايا، لغزشم را ناديده بگير و عيبم را بپوش و ترسم را ايمنى بخش. خدايا، از تو هدايت و تقوا و پاكدامنى و روزى به اندازه بىنيازى و عمل به آنچه را كه دوست مىدارى و مىپسندى خواهانم. خدايا، پناه مىبرم بر تو از اينكه دانسته يا ندانسته كسى را شريك تو قرار دهم، و از گناهانى كه دانسته يا ندانسته مرتكب شدم طلب مغفرت مىكنم. خدايا، دنيا را بزرگترين دل مشغولى من قرار مده، و مصيبتم را تند و سخت قرار مده، و آنان را كه بر من رحم نمىكنند بر من مسلط مكن، و مرا ظالمانه بر كسى مسلط مكن تا به دست تو هلاك شوم. خدايا، زندگانى مرا سبب افزونى در هر خير و مرگم را آسودگى از هر بدى قرار بده. خدايا، صبح و شام كردم در حالى كه خوارىام به عزتت و نيازمندىام به بى نيازىات و گناهانم به رحمتت و روى نابود شونده و ناپايدارم به روى جاودانى و گرامىات پناهنده شدند. پس به رحمتت پناه من از هر بدى باش.
خدايا، هر عطايى كه به من ارزانى داشتى و هر سرنوشت حتمى كه بر من نوشتى خير مرا در آغاز و پايان آن قرار ده، و عافيت و سلامتى را روزىام كن. به رحمتت اى مهربانترين مهربانان. خدايا، تو را ستايش مىكنم و به درگاهت شكايت مىكنم و از تو يارى مىطلبم، و هيچ دگرگونى و نيرويى جز به خداوند بلندپايه بزرگ تحقق نمىيابد. و درود و سلام شايسته خدا بر فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل، و به ويژه بر حضرت محمد، خاتم پيامبران و فرستاده پروردگار جهانيان و پيشواى تقوا پيشهگان و سرور رسولان، و بر خاندان پاك و پاكيزه او.
خداوندا و پروردگار من، از تو گمان نيك به تو و صدق و راستى در توكل بر تو را خواهانم، و به تو پناه مىبرم از اينكه مرا وارد آتش جهنم كنى، و اى پروردگار من، به تو پناه مىبرم از اينكه مرا دچار بلايى كنى كه درماندگى در آن مرا بر ارتكاب برخى از گناهانت وا دارد. و به تو پناه مىبرم از اينكه در حالتى قرار گيرم از سختى و آسايش،
كه پندارم گناهانت حاجت مرا بهتر از طاعتت بر مىآورند. و به تو پناه مىبرم از اينكه سخنى از طاعتت را به زبان آورم و مقصودم از آن خشنودى غير تو باشد. و به تو پناه مىبرم از اينكه كسى نيكبختتر از من در برخوردارى از عطايايى باشد كه به من دادى. و به تو پناه مىبرم از اينكه مرا به سختى بياندازى در پيگيرى چيزى كه از آن من نيست، و يا براى من مقدر ننمودى. بلكه هر سهمى كه براى من مقدر نمودى و هر رزقى كه به من روزى كردى در آسايش و عافيت از جانب خود و به صورت حلال و پاكيزه به من عطا كن.
و به تو پناه مىبرم از هر چيز كه ميان من و تو فاصله يا دورى ايجاد كند، يا بهرهام را برگردانى، يا روى گرامى تو را از من برگرداند. خدايا، به تو پناه مىبرم از دچار ضرر و زيان شدن در امر روزى، و به تو پناه مىبرم از دچار ضرر و زيان شدن در امر روزى، به تو پناه مىبرم از دچار ضرر و زيان شدن در امر روزى. و به تو پناه مىبرم از اينكه مرا به بلايى گرفتار كنى كه طاقت آن را نداشته باشم، يا فرد طغيانگرى را بر من مسلط گرداغى، يا پردهام را بدرى، يا عيبم را آشكار كنى، يا در روز قيامت و لحظهاى كه بيشتر از هميشه به گذشت و عفوت نياز دارم سخت از من حساب بكشى.
به روى گرامى و سخنان كاملت از تو خواهانم كه بر محمد و آلمحمد درود فرستى، و به حضرت محمد و خاندان او برترين چيزهايى را كه او از تو درخواست كرد يا درخواست شدى و يا درخواست مىشوى عطا نمايى، و از تو خواهانم كه مرا از آزاد و رها شدگان از آتش جهنم قرار دهى. اى مهربانترين مهربانان، و اى بخشندهترين بخشندگان، و اى معبود جهانيان و سروران، و اى شكوهمند چيره بر سركشان، و اى برترين درخواست شده، و اى گرامىترين عطا كننده، و اى زيبندهترين كسى كه در مىگذرى و مىبخشايى و ترحم مىكنى و نيكوكارى ديرينهات را تفضل مىكنى.
هيچ دگرگونى و نيرويى جز به وسيله خداوند بلندپايه و بزرگ تحقق نمىيابد، و معبودى جز خداوند بردبار و گرامى نيست، و پاك و منزّه و بلندمرتبه است خدا كه
پروردگار جهانيان است. معبودى جز تو نيست، و در خواست كننده از تو كامياب و بزرگى تو بلندپايه و پناهنده به تو دور از دسترس و ايمن است. پس به رحمتت مرا از شر هر چه آفريدى و ايجاد نمودى در پناه خود در آور. خدا براى من كافى است، و دعاى دعا كنندگان را مىشنود، و هيچ حدى بالاتر از خدا نيست.
خدايا، تو پروردگار من و پروردگار هر كسى از جن و انس هستى كه مرا فريب داد و بر من ستم كرد، و زمام امور من و او به دست تو است. پس او را بران و مرا از شر او در پناه خود در آور. به عزت تو كه دست نايافتنى است و به قدرت تو كه هيچ كس از نيكوكار و بدكار نمىتواند از آن سرپيچى كند و به زيباترين سخنانت.
ستايش خدا را كه مرا آفريد، در حالى كه چيزى در خور ياد نبودم. خدايا، مرا در برابر امور هولناك دنيا و رخدادهاى نابود كننده آخرت و مصيبتهاى شب و روز يارى نما. خدايا، در سفر همراه من و جانشين من در ميان خانواده باش و آنچه را كه به من روزى كردى مبارك گردان، و مرا در برابر خويش خوار بگردان، و بر اخلاق نيك و شايسته استوار بدار، و محبوب خود بگردان، و به مردم واگذار مكن. اى پروردگار مستضعفان، تو پروردگار من هستى. به روى گرامى تو كه آسمان و زمين بدان روشن است و تاريكى به واسطه آن از بين مىرود و امور پيشينيان و متأخران بدان سامان مىيابد پناه مىبرم، كه مبادا خشمت بر من فرود آيد، و يا مشمول غضبت گردم، و نيز از دست رفتن نعمتت و از همه موارد خشمت به تو پناه مىبرم. تا آنجا كه توان دارم به درگاهت باز مىگردم و هيچ دگرگونى و نيرويى جز به تو تحقق نمىيابد.
خدايا، تو پروردگارى نيستى كه تو را خلق كرده باشيم، و هيچ معبودى با تو نبود كه تو را در آنچه گويندگان مىگويند يارى كند. بر محمد و آلمحمد درود فرست، و مرگ را آن هنگام كه بر من فرود مىآيد، مبارك گردان، و آن را مايه آسايش و گشايش من قرار ده. خدايا، همان گونه كه آفرينشم را نيكو قرار دادى اخلاقم را نيك كن. خدايا، من ناتوانم، پس ناتوانىام را در راه خشنودىات به نيرومندى تبديل كن، و زمام امورم را به دست بگير، و به سوى خير و خوبى بكش، و اسلام را منتهاى
خشنودىام بگردان. خدايا، تو را گواه مىگيرم و فرشتگانت را گواه مىگيرم و تو براى گواهى كافى هستى، كه تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، و يگانهاى، و شريكى براى تو نيست، و گواهى مىدهم كه حضرت محمد بنده و رسول و برگزيده تو از ميان آفريدههايت مىباشد، و اينكه هر معبودى از زير عرش گرفته تا زمين هفتم باطل است به جز روى گرامى و پاينده تو، كه هرگز نابود نمىگردد. اى مهربانترين مهربانان.
به راستى كه تو شنواى دعايى، و هر چه را بخواهى مىكنى، و كارهاى سخت بر تو آسان است. خدايا، امور سخت و دشوار را آسان و راحت گردان و نرم كن، و آنچه را كه جز تو نمىتواند بگشايد بگشاى. به نور روى گرامى و جاودانه و كاملت، و به حق بنده و فرستادهات حضرت محمد، و به حق روحانيانى كه خسته نمىشوند مگر در تعظيم عزت شكوه تو و ثناى تو و نمىتوانند آن طور كه شايسته عزت و بلندمرتبگى تو است به تعظيم بپردازند.
خدايا، به آن اسمى كه با آن بر كوه تجلى نمودى و كوه را از هم پاشيدى و حضرت موسى بيهوش گرديد، و به آن اسم اندوخته و نهان تو، و به آن اسم تو كه با آن دريا را براى حضرت موسى بن عمران شكافتى و هر پارهاى همانند كوهى بزرگ گشت، و به آن اسم تو كه هر سركش ستيزهجو در برابر آن خوار است، و به آن اسمى كه بر روز نهادى و روشن گرديد و بر شب نهادى و تاريك شد، از تو مىخواهم كه بر محمد و آلمحمد درود فرستى، و مرا از بسيار توبه كنندگان و پاكيزگان قرار دهى، و در روز جزا خطايم را بيامرزى، و پدر و مادرم را بيامرزى، همان گونه كه آن دو در خردسالى مرا پرورش دادند و كتاب تو و شيوه زندگى پيامبرت را به من آموختند. رحمت خويش را شامل حالشان كنى و بدىهاشان را به نيكى تبديل كنى، و كارهاى نيكشان را بپذيرى، و از گناهانشان در گذرى، زيرا تو به بخشش سزاوارترى. و آنان را از كسانى كه از آنان راضى گشتى قرار ده، كه نه به واسطه اعمالشان بلكه از روى تفضل و به واسطه بخشش و كرم و عزت و سلطهات در بهشتهاى پرنعمت جاى دادى.
و اى خدايى كه ستايش از آن تو است، و ستايش جز تو بر تو شايسته نيست. اى كسى كه نيكىات كريمانه است. و اى خدايى كه مىمانى و همه چيز نابود مىگردد. اى خدايى كه مىبينى و ديده نمىشوى و در تماشاگاه برتر قرار دارى. و اى خدايى كه بر هر چيز نگهبان و به هر چيز مهرورز و بر هر چيز روى مىآورى و از آن آگاهى و از خيانت ديدهها و آنچه در دلهاست اطلاع دارى، و آنچه را كه در نفس من است مىدانى، و من از آنچه در نفس تو است آگاه نيستم.
و به آن اسم تو كه به وسيله آن كوهها را بر زمين نهادى و زمين استقرار يافت، و به آن اسمى كه بر آسمان قرار دادى پس اوج گرفت، از تو ميخواهم كه مرا از آتش جهنم رهايى بخشى، و به قدرت خويش مرا و پدر و مادرم و بستگان و نزديكان و همسايگان و دوستان و هر خويشاوند مسلمانى كه بر من وارد شد را از گذر از صراط پناه دهى. به آن نور خويش كه هرگز خاموش نمىگردد، و به عزتت كه دست نيافتنى است، و آنچه را كه كسى جز تو كفايت نمىكند و تو از همه بدان آگاهترى كفايت نما، و با پوشش زيباى خود مرا بپوش× و به قدرتت از عذاب و كيفرت عافيت بخش.
خدايا، تو دانايى هستى كه از كسى نياموختى، و از احوال و امور من آگاهى. پس براى من از هر خير بهرهاى و به سوى آن راهى قرار ده. خدايا، هر كس از زنان و مردان مؤمن و مسلمان كه تو را به اميد پاداش مىخواند، مرا نيز از دعاى او بهرهمند گردان، و دعاى آنان را بپذير، و آنان را بر غلبه بر دشمن تو و دشمن آنان يارى كن، زيرا تو مىتوانى و كسى نمىتواند بر تو قدرت يابد، و جز تو نمىتواند بلا را دفع كند.
اى خدايى كه به نيكوكارى و مهرورزى و مهربانى شناخته شدى. تو زير و رو كننده دلها هستى. پس دلم را بر دينت استوار بدار، و تو تدبير كننده همه امور هستى، و خير را براى بندگانت بر مىگزينى. پس مرا از كسانى قرار ده كه براى اطاعت از خود برگزيدى، و از عذاب خود ايمنى بخشيدى، آن روز كه اهل باطل زيان مىبينند. و توبه مرا بپذير، به راستى كه تو بسيار توبهپذير و مهربانى. و من و فرزندانم را برگزين، زيرا
تو خود آنها را نيكو آفريدى و روزى افزون به ما تفضل نمودى. پس نعمتت را بر من و پدر و مادرم و كسانى كه مورد عنايت و توجه من هستند تكميل كن، و روزىات را بر ما بگستران، و دشمنان و حاسدان و تجاوزگران و طغيانگران بر ما را شاد مگردان، و با چشم خويش كه هرگز نمىخوابد از ما نگاهبانى كن.
خدايا، من دعا كردم و اجابتش از آن توست، و از تو يارى مىطلبيم، و بر تو توكل مىكنيم، و هيچ دگرگونى و نيرويى جز به تو تحقق نمىيابد. و درود و سلام فراوان خداوند بر حضرت محمد خاتم پيامبران و بر خاندان پاك و پاكيزه او، و خدا ما را كافى است و بهترين كارگزار است.
اللّهُمَّ بِنورِكَ اهتَدَيتُ، وَ بِفَضلِكَ استَغنَيتُ، وَ قُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «وَ لَو أنَّهُم إذ ظَلَموا أنفُسَهُم جاؤوكَ فَاستَغفَروا اللّهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَسولُ لَوَجدوا اللّهَ تَوّابا رَحيما» .(2)وَ قُلتَ: «ما يَعبَؤُ بِكُم رَبّى لَولا دُعاؤُكُم» .(3)وَ قُلتَ: «وَ إذا سَألَكَ عِبادى عَنّى فَإنّى قَريبٌ أُجيبُ دَعوَةَ الداعِ إذا دَعان» .(4)
اللّهُمَّ فَإنّى أسألُكَ وَ أُشهَدُكَ وَ أُشهِدُ مَلائِكَتَكَ إنَّكَ رَبّى، لا إلهَ إلاّ أنتَ، عَلَيكَ تَوَكَّلتُ. وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ نَبيّى صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم. وَ أنَّ عَليّا أميرُالمُؤمِنينَ مَولاىَ وَ وَليّى عَليهِ وَ آلِهِ السَلامُ. أسألُكَ أن تَغفِرَ لى فى هذَا اليَومِ وَ فى هذَا الوَقتِ ما سَلَفَ مِن ذُنوبى، وَ تُصلِحَنى فيما بَقِىَ مِن عُمرى.
اللّهُمَّ إيمانا بِكَ وَ تَصديقا بِوَعدِكَ، حَتّى أكونُ عَلَى النَهجِ الَذى تَرضاهُ وَ الطَريقِ الَذى تُحِبُّهُ. فَإنَّكَ عُدَّتى عِندَ شِدَّتى، وَ وَلىُّ نِعمَتى.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ نَفحَةً مِن نَفَحاتِكَ كَريمَةٍ، تَلُمُّ بِها شَعثى، وَ تُصلِحُ بِها شَأنى، وَ تُوِسِّعَ بِها رِزقى، وَ تَقضى بِها دَينى، وَ تُعينُنى بِها عَلى جَميعِ أمورى، فَإنَّكَ عِندَ شِدَّتى. فَأسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تُصلِحَ لى أحوالَ الدُنيا وَ الآخِرَةِ.
اللّهُمَّ إنّى أسألَكُ وَ لَم يُسأل السائِلونَ أكرَمَ مِنكَ، وَ أطلُبُ إلَيكَ وَ لَم يَطلُب الطالِبونَ إلى أحدٍ أجوَدَ مِنكَ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تُبَلِّغَنى فى هذَا اليَومِ أمنيَّةَ الدُنيا وَ الآخِرَةِ.
اللّهُمَّ فارِجَ الغَمِّ، وَ مُجيبَ دَعوَةِ المُضطَرّينَ. اللّهُمَّ فارِجَ الغَمِّ، إنّى مَغمومٌ فَفَرِّج عَنّى. اللّهُمَّ إنّى مَهمومٌ فَاكشِف هَمّى. اللّهُمَّ إنّى مُضَطرٌّ فَسهِّل لى. اللّهُمَّ إنّى مَديونٌ فَاقضِ دَينى. اللّهُمَّ إنّى ضَعيفٌ فَقَوِّ ضَعفى.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ مِن رِزقِكَ رِزقا واسِعا حَلالاً طَيّبا، أستَعينُ بِهِ وَ أعيشُ بِهِ بَينَ خَلقِكَ؛ رِزقا مِن عِندِكَ، لا أبذِل فيهِ وَجهى لأحدٍ مِن عِبادِكَ. أنتَ حَسبى وَ نِعمَ الوَكيلُ.
اللّهُمَّ اغفِر لى، وَ لِوالِدَىَّ وَ ما وَلدا، وَ أهلِ قِرابَتى وَ إخوانى؛ مَن عَرفتَ وَ مَن لَم أعرِف.
اللّهُمَّ اجزِهِم بِأحسَنِ أعمالِهِم، وَ أوصِل إلَيهِم الرَحمَةَ وَ السُرورَ، وَ احشُرهُم مَعَ رَسولِكَ وَ أميرِالمُؤمِنينَ وَ أوليائِهِم. إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ.
اللّهُمَّ مالِكَ المُلكِ، تُؤتِى المُلكَ مَن تَشاءُ، وَ تَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وَ تُعِزَّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلَّ مَن تَشاءُ. بِيَدِكَ الخَيرُ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ أهلِبَيتِهِ وَ سَلَّمَ.
خدايا، به نور تو هدايت يافتم، و به فضل تو بىنياز گرديدم، و خود فرمودى و سخن تو حق است: «اگر آنان وقتى به خود ستم كردند پيش تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىخواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مىكرد قطعا خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند» .
و نيز فرمودى: «اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمىكند» .
و نيز فرمودى: «هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند بگو من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم» .
خدايا، پس از تو درخواست مىكنم و تو و فرشتگانت را گواه مىگيرم، كه تو پروردگار من هستى و معبودى جز تو نيست، و من بر تو توكل نمودم و حضرت محمد - درود خدا بر او و خاندانش باد - بنده و فرستاده تو و پيامبر من، و على امير مؤمنان مولى و سرپرست من است. از تو مىخواهم كه در اين روز و اين وقت گناهان گذشته مرا بيامرزى، و در باقيمانده عمرم مرا شايسته گردانى.
خدايا، به تو ايمان آوردم و وعدهات را تصديق نمودم، تا بر راهى كه مىپسندى و شيوهاى كه دوست دارى باشم، زيرا توشه من در هنگام سختى و سرپرست نعمت من هستى.
خدايا، از تو نسيمى از نسيمهاى كريمانهات را مىخواهم، كه با آن امور پريشانم را گرد آوردى و سامان بخشى، و روزىام را گسترده گردانى، و قرضم را ادا كنى، و در همه امورم يارى كنى، زيرا تو پشتيبان من در سختىها هستى. بنا بر اين، از تو خواهانم به حق محمد و آلمحمد، بر محمد و آلمحمد درود فرست، و همه حالات دنيا و آخرتم را سامان بخش.
خدايا، من از تو درخواست مىكنم كه هيچ يك از درخواست كنندگان از كسى گرامىتر از تو درخواست نكردند، و از تو مىطلبم كه هيچ يك از طالبان از كسى
بخشندهتر از تو طلب نكردند، كه بر محمد و آلمحمد درود فرستى، و در اين روز مرا به آرزوى دنيا و آخرتم برسانى.
خدايا، اى گشاينده غم و اجابت كننده دعاى بيچارگان. خدايا، اى زداينده غم، من غمگين هستم، پس غم مرا بزداى. خدايا، من اندوهناك هستم، پس اندوه مرا برطرف كن.
خدايا، من بيچارهام پس كار مرا آسان ساز. خدايا، من بدهكارم پس قرضم را ادا كن. خدايا، من ناتوانم پس توانم را نيرو بخش. خدايا، از تو روزى گسترده و حلال و پاكيزه را خواهانم، تا به وسيله آن نيرو بگيرم، و ميان آفريدههايت زندگى كنم. روزىاى كه از نزد تو باشد، تا براى درخواست آن به هيچ يك از آفريدههايت رو نزنم. تو براى من كافى هستى و بهترين كارگزارى.
خدايا، من و پدر و مادر و تمامى فرزندان آن دو و بستگان و برادران دينىام، آنان كه مىشناسم يا نمىشناسم را بيامرز.
خدايا، اعمال آنان را به نيكوترين صورت پاداش ده، و رحمت و شادمانى از سوى خود به سوى آنان روان كن، و آنان را با رسولت و اميرالمؤمنين و ديگر دوستانشان محشور نما، كه تو بر هر چيز توانايى.
خدايا، اى پادشاه جهان؛ كه فرمانروايى را به هر كس بخواهى عطا مىكنى، و از هر كس بخواهى مىگيرى، و به هر كس كه بخواهى عزت مىدهى، و هر كس را بخواهى خوار مىكنى، و خير تنها به دست تو است، و بر هر چيز توانايى، و درود و سلام خداوند بر حضرت محمد و خاندان او.
5 - دعاى پنجم براى روز غدير(1)
سيد بن طاووس دعاى ديگرى را براى روز غدير در كتاب «الاقبال بالاعمال» به نقل از شيخ مفيد آورده است:
1) . الاشراف: ص 28. المقنعة: ص 204. اقبال الاعمال: ج 2 ص 304. بحار الانوار: ج 98 ص 319.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبيِّكَ وَ عَلىٍّ وَليِّكَ وَ الشّأنِ [بالشأن] وَ القَدرِ الَذى خَصَصتَهُما بِهِ دُونَ خَلقِكَ، أن تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ، وَ أن تَبدَأ بِهِما فى كُلِّ خَيرٍ عَاجِلٍ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، الأئِمَّةِ القادَةِ، وَ الدُّعاةِ السّادَةِ، وَ النُّجُومِ الزّاهِرَةِ، وَ الأعلامِ الباهِرَةِ، وَ ساسَةِ العِبادِ، وَ أركانِ البِلادِ، وَ النّاقَةِ المُرسَلَةِ، وَ السَفينَةِ الناجيَةِ الجاريَةِ فى اللُّجَجِ الغامِرَةِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، خُزّانِ عِلمِكَ، وَ أركانِ تَوحيدِكَ، وَ دَعائِمِ دينِكَ، وَ مَعادِنِ كَرامَتِكَ، وَ صِفوَتِكَ مِن بَريَّتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِن خَلقِكَ. الأتقياءِ النُّجَبَاءِ الأبرارِ، وَ البابِ المُبتَلى بِهِ الناسُ. مَن أتاهُ نَجا وَ مَن أباهُ هَوى.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ. أهلِ الذِكرِ الَذينَ أمَرتَ بِمَسألَتِهِم، وَ ذَوى القُربى الَذينَ أمَرتَ بِمَوَدَّتِهِم، وَ فَرَضتَ حَقَّهُم، وَ جَعَلتَ الجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقتَصَّ آثارَهُم.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، كَما أمَرُوا بِطاعَتِكَ، وَ نَهَوا عَن مَعصِيَتِكَ، وَ دَلُّوا عِبَادَكَ عَلى وَحدانِيَّتِكَ.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبيِّكَ وَ نَجِيبِكَ وَ صِفوَتِكَ وَ أمينكَ وَ رَسُولِكَ إلى خَلقِكَ، وَ بِحَقِّ أميرِالمُؤمِنينَ وَ يَعسُوبِ الدينِ وَ قَائِدِ الغُرِّ المُحَجَّلينَ. الوَصىِّ الوَفىِّ، وَ الصدّيقِ الأكبَرِ، وَ الفاروقِ بَينَ الحَقِّ وَ الباطِلِ، وَ الشاهِدِ لَكَ، وَ الدالِّ عَلَيكَ، وَ الصادِعِ بِأمرِكَ، وَ المُجاهِدِ فى سَبيلِكَ. لَم تَأخُذهُ فيكَ لَومَةُ لائِمٍ، أن تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، وَ أن تَجعَلَنى فى هَذا اليَومِ الَذى عَقَدتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ العَهدَ فى أعناقِ خَلقِكَ، وَ أكمَلتَ لَهُمُ الدينَ مِنَ العارِفينَ بِحُرمَتِهِ، وَ المُقِرِّينَ بِفَضلِهِ مِن عُتَقائِكَ وَ طُلَقائِكَ مِنَ النارِ، وَ لا تُشمِت بى حاسِدى النِعَمِ.
اللّهُمَّ فَكَما جَعَلتَهُ عِيدَكَ الأكبَرَ، وَ سَمَّيتَهُ فى السَماءِ يَومَ العَهدِ المَعهُودِ وَ فى الأرضِ يَومَ الميثاقِ المَأخُوذِ وَ الجَمعِ المَسؤولِ. صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، وَ أقرِر بِهِ عُيُونَنا، وَ اجمَع بِهِ شَملَنا، وَ لاَ تُضِلَّنا بَعدَ، إِذ هَدَيتَنا، وَ اجعَلنا لأنعُمِكَ مِنَ الشاكِرينَ. يا أرحَمَ الراحِمينَ.
الحَمدُ للّهِ الَذى عَرَّفَنا فَضلَ هَذا اليَومِ، وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ، وَ كَرَّمَنا بِهِ، وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ، وَ هَدانا بِنُورِه.
يا رَسُولَاللّهِ، يا أميرَالمُؤمِنينَ. عَلَيكُما وَ عَلى عِترَتِكُما وَ عَلى مُحِبّيكُما مِنّى أفضَلُ السَلامُ، ما بَقِىَ اللَيلُ وَ النَهارُ. وَ بِكُما أتَوَجَّهُ إلى اللّهِ رَبّى وَ رَبَّكُما فى نَجَاحِ طَلِبَتى وَ قَضاءِ حَوائِجى وَ تَيسِيرِ أمُورى.
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، وَ أن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هَذا اليَومِ، وَ أنكَرَ حُرمَتَهُ، فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ لإطفاءِ نُورِكَ. فَأبى اللّهُ إلا أن يُتِمَّ نُورَهُ.
اللّهُمَّ فَرِّج عَن أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتِ.
اللّهُمَّ املَأ الأرضَ بِهِم عَدلاً، كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم. إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ.
خدايا، از تو درخواست مىكنم به حق محمد پيامبرت، و به حق على ولى تو، و بدان منزلت و مرتبهاى كه بدان وسيله آن دو را از ساير مخلوق خود اختصاص دادى، كه بر محمد و على درود فرستى، و در دادن هر خيرى كه فورى است از آنان شروع كنى.
خدايا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، پيشوايان رهبر و خوانندگان بزرگ، و سرور و ستارگان درخشان، و نشانههاى فروزان و تدبيركنندگان كار بندگان، و پايههاى جاهاى آباد، و ناقه فرستاده شده، و كشتى نجات كه روان است در درياهاى ژرف پر آب.
خدايا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، گنجينههاى دانشت، و پايههاى محكم توحيد تو، و ستونهاى دين تو و معدنهاى كرامتت، و برگزيدگان از خلقت، و بهترين آفريدگانت. آن پرهيزكاران و برگزيدگان نيكوكار، و درگاهى كه مورد ابتلاى مردم است؛ هر كس بدان درگاه آمد نجات يافت و هر كس سرباز زد سقوط كرد.
خدايا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، اهل ذكرى كه دستور فرمودى مسائل را از آنها بپرس، و خويشاوندانى كه دستور فرمودى به دوست داشتنشان، و حقشان را واجب كردى، و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل) كسى قرار دادى كه آثارشان را پيروى كند.
خدايا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، چنانچه دستور پيروى تو را دادند، و از نافرمانيت نهى كردند، و بندگانت را به يگانگيت راهنمايى كردند.
خدايا، من از تو مىخواهم به حق محمد پيامبرت و گرامى و برگزيده و امين تو، و فرستادهات به سوى خلق، و به حق اميرمؤمنان و پيشواى دين و رهبر سفيدرويان. آن وصى باوفا و صديق اكبر و جداكننده بين حق و باطل، و گواه تو و راهنمايى كننده بر تو، و آشكار كننده دستورت، و جهادكننده در راهت. آن كس كه نگيردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت ملامت كنندهاى، كه بر محمد و آلمحمد درود فرستى، و در اين روزى كه براى ولى خود پيمان (امامت) را در گردن خلق خود بستى و دين را براى آنها كامل گرداندى، مرا از عارفان به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش قرار دهى، و حسودانم نسبت به من در نعمتهايت را شاد مكن.
خدايا، چنانچه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و آن را در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفتن و انجمن بازخواست شده ناميدى، بر محمد و آلمحمد درود فرست، و به وسيله او ديدگان ما را روشن كن، و به دستش پراكندگى ما را گردآور، و پس از آن كه هدايتمان كردى گمراهمان مكن، و ما را از سپاسگزاران نعمتهايت قرار ده، اى مهربانترين مهربانان.
ستايش خاص خدايى است كه به ما فضيلت اين روز را شناساند، و به حرمت اين روز بينامان كرد و بدان گراميمان داشت، و به معرفتش شرافتمان داد، و به نورش هدايتمان كرد.
اى رسولخدا، اى اميرمؤمنان، بهترين سلام و درود من بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما باد، تا شب و روز برپاست، و به وسيله او به سوى خدا رو كنم. پروردگار من و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهايم.
خدايا، از تو خواهم به حق محمد و آلمحمد كه بر محمد و آلمحمد درود فرستى، و لعنت كنى كسى را كه انكار كرد حق اين روز را و انكار كرد حرمتش را و جلوگيرى كرد از راه تو براى خاموش كردن نورت، ولى خدا هم نمىخواهد جز آن كه نورش را آشكار كند.
خدايا، به كار خاندان محمد پيامبرت گشايش ده، و از ايشان و به وسيله ايشان از اهل ايمان گرفتارىها و محنتها را بر طرف كن.
خدايا، زمين را به وسيله ايشان از عدل و داد پر كن، چنانچه از ستم و بيداد پر شده، و براى آنها آنچه را به آنها وعده دادى وفا كن، كه به راستى تو خلف وعده نمىكنى.
6 - دعاى ششم براى روز غدير: دعاى ندبه(1)
مرحوم سيد بن طاووس در «اقبال الاعمال» با اسنادش، دعاى ندبه را از نوشتههاى
1) . بحار الانوار: ج 102 ص 104 - 110. مصباح الزائر: ص 446 - 453. اقبال الاعمال: ص 604 - 609 ، و چاپ ديگر: ج 1 ص 504 .
جناب محمد بن حسين بزوفرى نقل مىكند، كه او مىگويد: دعاى ندبه، دعاى صاحبالزمان عليهالسلام است، و مستحب است كه در چهار عيد؛ يعنى جمعه، عيد غدير، عيد فطر و عيد قربان خوانده شود:
الحَمدُ للّه رَبِّ العالَمينَ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبيِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسليما.(1)
اللهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى اوليائِكَ الَذينَ استَخلَصتَهُم لِنَفسِكَ وَ دينِكَ، إذِ اختَرتَ لَهُم جَزيلَ ما عِندَكَ، مِنَ النَعيمِ المُقيمِ الَذى لا زَوالَ لَهُ، وَ لا اضمِحلالَ بَعدَ أن شَرَطتَ عَلَيهِمُ الزُهدَ فى دَرَجاتِ هَذِهِ الدُنيا الدَنيَّةِ وَ زُخرُفِهَا وَ زِبرِجِها. فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَ عَلِمتَ مِنهُمُ الوَفاءَ بِهِ. فَقَبِلتَهُم وَ قَرَّبتَهُم وَ قَدَّمتَ لَهُمُ الذِكرَ العَلىَّ، وَ الثَناءَ الجَلىّ، وَ اهبَطتَ عَلَيهِم مَلائِكَتَكَ وَ كَرَّمتَهُم بِوَحيِكَ، وَ رَفَدتَهُم بِعِلمِكَ وَ جَعَلتَهُمُ الذَرائِعَ [ الذَريعَةَ] إلَيكَ، وَ الوَسيلَةَ إلى رِضوانِكَ.
فَبَعضٌ اسكَنتَهُ جَنَّتَكَ، الى اَن اخرَجتَهُ مِنها، وَ بَعضٌ حَمَلتَهُ فى فُلكِكَ وَ نَجَّيتَهُ وَ مَعَ مَن آمَنَ مَعَهُ مِنَ الهَلَكَةِ بِرَحمَتِكَ، وَ بَعضٌ اتَّخَذتَهُ لِنَفسِكَ خَلِيلاً، وَ سَألَكَ لِسانَ صِدقٍ فى الآخِرينَ. فَأجَبتَهُ وَ جَعَلتَ ذلِكَ عَليا. وَ بَعضٌ كَلَّمتَهُ مِن شَجَرَةٍ تَكليما، وَ جَعَلتَ لَهُ مِن أخيهِ رِدءا وَ وَزيرا. وَ بَعضٌ أولَدتَهُ مِن غَيرِ أبٍ، وَ آتَيتَهُ البَيِّناتِ، وَ أيَّدتَهُ بِرُوحِ القُدُسِ.
وَ كُلٌّ شَرَعتَ لَهُ شَريعَةً وَ نَهَجتَ لَهُ مِنهاجا، وَ تَخَيَّرتَ لَهُ أوصيَاءَ أوصياءَهُ مُستَحفِظا بَعدَ مُستَحفِظٍ، مِن مُدَّةٍ إلى مُدَّةٍ، إقامَةً لِدينِكَ وَ حُجَّةً عَلى عِبادِكَ، وَ لِئَلاّ يَزُولَ الحَقُّ عَن مَقَرِّهِ، وَ يَغلِبَ الباطِلُ عَلى أهلِهِ. وَ لِئلاّ يَقُولَ أحَدٌ لَو لا أرسَلتَ إلَينا رَسُولاً مُنْذِرا، وَ أَقَمتَ لَنَا عَلَما هادِيا، فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِن قَبلِ أن نَذِلَّ وَ نَخزى.
1) . اين فقره در «اقبال الاعمال» به اينگونه نقل شده است: الحمد للّه الذى لا اله الا هو، و له الحمد رب العالمين، و صلى اللّه على محمد نبيه و آله و سلم تسليما. اقبال الاعمال: ص 604 .
إلى أنِ انتَهَيتَ بِالأمرِ إلى حَبيبِكَ وَ نَجيبِكَ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ. فَكانَ كَما انتَجَبتَهُ، سَيِّدَ مَنْ خَلَقتَهُ، وَ صَفوَةَ مَنِ اصطَفَيتَهُ، وَ أفضَلَ مَنِ اجتَبَيتَهُ، وَ أَكرَمَ مَنِ اعتَمَدتَهُ. قَدَّمتَهُ عَلى أنبيائِكَ، وَ بَعَثتَهُ إلى الثَقَلَينِ مِن عِبادِكَ، وَ أوطَأتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ، وَ سَخَّرتَ لَهُ البُراقَ وَ عَرَجتَ بِهِ إلى سَمائِكَ وَ أودَعتَهُ عِلمَ ما كانَ وَ ما يَكُونُ، إلى انقِضاءِ خَلقِكَ. ثُمَّ نَصَرتَهُ بِالرُعبِ، وَ حَفَفتَهُ بِجَبرَئيلَ وَ ميكائيلَ وَ المُسَوِّمينَ مِن مَلائِكَتِكَ، وَ وَعَدتَهُ أن تُظهِرَ دينَهُ عَلى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ. وَ ذلِكَ بَعدَ أن بَوَّأتَهُ مُبَوَّأ صِدقٍ مِن أهلِهِ. وَ جَعَلتَ لَهُ وَ لَهُم «أوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلناسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكا وَ هُدًى لِلعالَمينَ»(1)، «فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إبراهيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كانَ آمِنا» .(2)وَ قُلتَ: «إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِجسَ أهلَالبَيتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهِيرا» .(3)
ثُمَّ جَعَلتَ أجرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُم فى كِتابِكَ. فَقُلْتَ: «قُل لا أسئَلُكُم عَلَيهِ أجرا إلاّ المَوَدَّةَ فى القُربى» ، وَ قُلتَ: «ما سَألتُكُم مِن أجرٍ فَهُوَ لَكُم»(4)، وَ قُلتَ: «ما أسألُكُم عَلَيهِ مِن أجرٍ إلاّ مَن شاءَ أن يَتَّخِذَ إلى رَبِّهِ سَبيلاً» .(5)فَكانُوا هُمُ السَبيلَ إلَيكَ و المسلك إلى رضوانك.
فَلَمّا انقَضَت أيّامُهُ أقامَ وَليَّهُ عَلىَّ بنَ أبىطالِبٍ - صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما - هَادِيا. إذ كانَ هُوَ المُنذِرَ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ. فَقالَ وَ المَلأُ أَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَ انصُرْ مَن نَصَرَهُ، وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. وَ قالَ: مَن كُنتُ أنا نَبيَّهُ، فَعَلىٌّ أميرُه. وَ قالَ أنا وَ عَلىٌّ مِن شَجَرَةٍ واحِدَةٍ، وَ سائِرُ الناسِ مِن شَجَرٍ شَتَّى. وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هارُونَ مِن مُوسى؛ فَقَالَ لَهُ: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِن مُوسى، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى.
وَ زَوَّجَهُ ابنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساءِ العالَمينَ. وَ أحَلَّ لَهُ مِن مَسجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الأبوابَ إلاّ بَابَهُ. ثُمَّ أَودَعَهُ عِلمَهُ وَ حِكمَتَهُ. فَقالَ: أنا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلِىٌّ بَابُها، فَمَن أرادَ المَدينَةَ وَ الحِكمَةَ فَليَأتِها مِن بَابِها.
ثُمَّ قالَ: أنتَ أخى وَ وَصيّى وَ وارثى. لَحمُكَ مِن لَحمِى، وَ دَمُكَ مِن دَمى، وَ سِلمُكَ سِلمى، وَ حَربُكَ حَربى. وَ الإيمانُ مُخالِطٌ لَحمَكَ وَ دَمَكَ، كَما خالَطَ لَحمى وَ دَمى. وَ أنتَ غدا عَلى الحَوضِ خَليفَتى، وَ أنتَ تَقضى دَينى وَ تُنجِزُ عِداتى. وَ شيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِن نُورٍ، مُبيَضَّةً وُجُوهُهُم حَولى فى الجَنَّةِ، وَ هُم جيرانى. وَ لَو لا أنتَ يا عَلى، لَم يُعرَف المُؤمِنونَ بَعدِى؛ وَ كَانَ بَعدَهُ هُدىً مِنَ الضَلالِ وَ نُورا مِنَ العَمَى وَ حَبلَ اللّهِ المَتينَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ، لا يُسبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ، وَ لا بِسابِقَةٍ فى دينٍ، وَ لا يُلحَقُ فى مَنقَبَةٍ مِن مَناقِبِهِ، يَحذُو حَذوَ الرَسُولِ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِما وَ آلِهِما، وَ يُقاتِلُ عَلَى التَأويلِ، وَ لا تَأخُذُهُ فِى اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ. قَد وَتَرَ فيهِ صَناديدَ العَرَبِ، وَ قَتَلَ أبطالَهُم وَ ناوَشَ [نَاهَشَ] ذُؤبانَهُم. فَأودَعَ قُلُوبَهُم أحقادا؛ بَدريَّةً وَ خَيبَريَّةً وَ حُنَينيَّةً وَ غَيرَهُنَّ. فَأضَبَّت عَلى عَداوَتِهِ، وَ أكَبَّت عَلى مُنابَذَتِهِ. حَتّى قَتَلَ الناكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ.
وَ لَمّا قَضى نَحبَهُ وَ قَتَلَهُ أشقَى الاْخِرينَ [وَ قَتَلَهُ أشقَى الأشقياءِ مِنَ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ] ، يَتبَعُ أشقَى الأوَّلينَ. لَم يُمتَثَل أمرُ رَسُولِاللّهِ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ فِى الهادينَ بَعدَ الهادينَ. وَ الأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقتِهِ، مُجتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ وَ إقصاءِ وَلَدِهِ، إلاّ القَليلَ مِمَّن وَفى لِرِعايَةِ الحَقِّ فيهِم. فَقُتِلَ مَن قُتِلَ، وَ سُبِىَ مَن سُبِىَ وَ أُقصِىَ مَن أُقصِىَ.
وَ جَرَى القَضاءُ لَهُم بِما يُرجى لَهُ حُسنُ المَثُوبَةِ، إِذ كانَتِ الأرضُ للّهِ يُورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ، وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ، وَ سُبحانَ رَبِّنا إن كانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعُولاً، وَ لَن يُخلِفَ اللّهُ وَعدَهُ وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ.
فَعَلَى الأطائِبِ مِن أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِما وَ آلِهِما فَليَبكِ الباكُونَ، وَ إيّاهُم فَليَندُبِ النادِبُونَ، وَ لِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ [فَلتَدُرَّ] الدُمُوعُ، وَ ليَصرُخِ الصارِخُونَ، وَ يَضِجُّ [يَضِجَ] الضاجُّونَ وَ يَعِجُّ [يَعِجَ] العاجُّونَ.
أينَ الحَسَنُ أينَ الحُسَينُ ؟ أينَ أبناءُ الحُسَينِ ؟ صالِحٌ بَعدَ صالِحٍ وَ صادِقٌ بَعدَ صادِقٍ. أينَ السَبيلُ بَعدَ السَبيلِ ؟ أينَ الخيَرَةُ بَعدَ الخيَرَةِ ؟ أينَ الشُمُوسُ الطالِعَةُ ؟ أينَ الأقمَارُ المُنيرَةُ ؟ أينَ الأنجُمُ الزاهِرَةُ ؟ أينَ أعلامُ الدينِ وَ قَواعِدُ العِلمِ ؟ أينَ بَقيَّةُ اللّهِ الَتِى لا تَخلُو مِنَ العِترَةِ الهاديَةِ ؟ أينَ المُعَدُّ لِقَطعِ دابِرِ الظَلَمَةِ ؟ أينَ المُنتَظَرُ لإقامَةِ الأمتِ وَ العِوَجِ ؟ أينَ المُرتَجى لإزالَةِ الجَورِ وَ العُدوانِ ؟ أينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُنَنِ ؟ أينَ المُتَخَيَّرُ [المُتَّخَذُ ]لإعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَريعَةِ ؟ أينَ المُؤَمَّلُ لإحياءِ الكِتابِ وَ حُدُودِهِ ؟ أينَ مُحيى مَعالِمِ الدينِ وَ أهلِهِ ؟
أينَ قاصِمُ شَوكَةِ المُعتَدينَ ؟ أينَ هادِمُ أبنيَةِ الشِركِ وَ النِفاقِ ؟ أينَ مُبيدُ أهلِ الفُسُوقِ وَ العِصيانِ وَ الطُغيانِ ؟ أينَ حاصِدُ فُرُوعِ الغَىِّ وَ الشِقاقِ [النِفاقِ] ؟ أينَ طامِسُ آثارِ الزَيغِ وَ الأهواءِ ؟ أينَ قاطِعُ حَبائِلِ الكِذبِ [الكَذِبِ] وَ الافتِراءِ ؟ أينَ مُبيدُ العُتاةِ وَ المَرَدَةِ ؟ أينَ مُستَأصِلُ أهلِ العِنادِ وَ التَضليلِ وَ الإلحادِ ؟ أينَ مُعِزُّ الأولياءِ وَ مُذِلُّ الأعداءِ ؟ أينَ جامِعُ الكَلِمَةِ [الكَلِمِ] عَلَى التَقوى ؟
أينَ بابُ اللّهِ الَذى مِنهُ يُؤتى ؟ أينَ وَجهُ اللّهِ الذِى إلَيهِ يَتَوَجَّهُ الأولياءُ ؟ أينَ السَبَبُ المُتَّصِلُ بَينَ الأرضِ وَ السَماءِ ؟ أينَ صاحِبُ يَومِ الفَتحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الهُدَى ؟ أينَ مُؤَلِّفُ شَملِ الصَلاحِ وَ الرِضا ؟ أينَ الطالِبُ بِذُحُولِ الأنبياءِ وَ أبناءِ الأنبياءِ ؟ أينَ الطالِبُ [المُطالِبُ] بِدَمِ المَقتُولِ بِكَربَلاءَ ؟ أينَ المَنصُورُ عَلى مَنِ اعتَدى عَلَيهِ وَ افتَرى ؟ أينَ المُضطَرُّ الَذى يُجابُ إذا دَعا ؟ أينَ صَدرُ الخَلائِقِ [الخَلائِفِ] ذُو البِرِّ وَ التَقوى ؟ أينَ ابنُ النَبىِّ المُصطَفَى، وَ ابنُ عَلىٍّ المُرتَضَى، وَ ابنُ خَديجَةَ الغَرّاءِ، وَ ابنُ فاطِمَةَ الكُبرى ؟
بِأبى أنتَ وَ أُمّى وَ نَفسى لَكَ الوِقاءُ وَ الحِمى.
يَابنَ السادَةِ المُقَرَّبينَ. يَابنَ النُجَباءِ الأكرَمينَ. يَابنَ الهُداةِ المَهديّينَ [المُهتَدينَ] . يابنَ الخيَرَةِ المُهَذَّبينَ. يابنَ الغَطارِفَةِ الأنجَبينَ. يابنَ الأطائبِ المُطَهَّرينَ [المُستَظهَرينَ] . يابنَ الخَضارِمَةِ المُنتَجَبينَ. يابنَ القَماقِمَةِ الأكرَمينَ [الأكبَرينَ] . يابنَ البُدُورِ المُنيرَةِ. يابنَ السُرُجِ المُضيئَةِ. يابنَ الشُهُبِ الثاقِبَةِ. يابنَ الأنجُمِ الزاهِرَةِ. يابنَ السُبُلِ الواضِحَةِ. يابنَ الأعلامِ اللائِحَةِ. يابنَ العُلُومِ الكامِلَةِ. يابنَ السُنَنِ المَشهُورَةِ. يابنَ المَعالِمِ المَأثُورَةِ. يابنَ المُعجِزَاتِ المَوجُودَةِ. يابنَ الدَلائِلِ المَشهُودَةِ [المَشهُورَةِ] . يابنَ الصِراطِ المُستَقيمِ. يابنَ النَبَإ العَظيمِ. يابنَ مَن هُوَ فى أُمِّ الكِتابِ لَدَى اللّهِ عَلىٌّ حَكيمٌ.
يَابنَ الآياتِ وَ البَيِّناتِ. يابنَ الدَلائِلِ الظاهِرَاتِ. يابنَ البَراهينِ الواضِحاتِ الباهِراتِ [الواضِحاتِ الباهِراتِ .]يابنَ الحُجَجِ البالِغاتِ. يابنَ النِعَمِ السابِغاتِ. يابنَ طه وَ المُحكَماتِ. يابنَ يس وَ الذارياتِ. يابنَ الطورِ وَ العادياتِ. يابنَ مَن دَنا فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوسَينِ أو أدنى؛ دُنُوّا وَ اقتِرابا مِنَ العَلىِّ الأعلى.
لَيتَ شِعرى أينَ استَقَرَّت بِكَ النَوى، بَل أىُّ أرضٍ تُقِلُّكَ أو ثَرى. أ بِرَضوى أو غَيرِها أم ذِى طُوىً ؟
عَزيزٌ عَلَىَّ أن أرَى الخَلقَ وَ لا تُرى، وَ لا أسمَعَ [أسمَعُ] لَكَ حَسيسا وَ لا نَجوى.
عَزيزٌ عَلَىَّ أن تُحيطَ بِكَ دُونِىَ [لا تُحيطَ بى دُونَكَ] البَلوى، وَ لا يَنالَكَ مِنّى ضَجيجٌ وَ لا شَكوى.
بِنَفسى أنتَ مِن مُغَيَّبٍ لَم يَخلُ مِنّا. بِنَفسى أنتَ مِن نَازِحٍ ما نَزَحَ يَنْزَحُ عَنّا. بِنَفسى أنتَ أُمنيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنّى، مِن مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ ذَكَرا فَحَنّا. بِنَفسى أنتَ مِن عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى. بِنَفسى أنتَ مِن أثيلِ مَجدٍ لا يُجارى [يُحاذى] . بِنَفسى أنتَ مِن تِلادِ نِعَمٍ
لا تُضاهى. بِنَفسى أنتَ مِن نَصيفِ شَرَفٍ لا يُساوى. إلى مَتى أحارُ [أجأرُ] فيكَ يا مَولاىَ، وَ إلى مَتى وَ أىَّ خِطابٍ أصِفُ فيكَ وَ أىَّ نَجوَى ؟
عَزيزٌ عَلَىَّ أن أُجابَ دُونَكَ وَ [أو] أُناغى. عَزيزٌ عَلَىَّ أن أَبكيَكَ وَ يَخذُلَكَ الوَرى. عَزيزٌ عَلَىَّ أن يَجرِىَ عَلَيكَ دُونَهُم ما جَرى.
هَل مِن مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ العَويلَ وَ البُكاءَ ؟ هَل مِن جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إذا خَلا ؟ هَل قَذِيَت عَينٌ فَساعَدَتها عَينى عَلَى القَذى ؟ هَل إلَيكَ يابنَ أحمَدَ سَبيلٌ فَتُلقى ؟ هَل يَتَّصِلُ يَومُنا مِنكَ بِعِدَةٍ [بِغَدِهِ] فَنَحظى.
مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَويَّةَ فَنَروى ؟ مَتى نَنتَقِعُ مِن عَذبِ مائِكَ فَقَد طالَ الصَدى ؟ مَتى نُغاديكَ وَ نُراوِحُكَ فَنَقِرَّ عَينا [فَتَقَرَّ عُيُونُنا] . مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ قَد نَشَرتَ لِواءَ النَصرِ تُرى ؟ أ تَرانا نَحُفُّ بِكَ ؟ وَ أنتَ تَؤُمُّ المَلَأَ، وَ قَد مَلَأتَ الأرضَ عَدلاً، وَ أذَقتَ أعداءَكَ هَوانا وَ عِقابا، وَ أبَرتَ العُتاةَ وَ جَحَدَةَ الحَقّ، وَ قَطَعتَ دابِرَ المُتَكَبِّرينَ، وَ اجتَثَثتَ أُصُولَ الظالِمينَ، و نحن نقول الحمد للّه ربّ العالمين.
اللهُمَّ أنتَ كَشّافُ الكُرَبِ وَ البَلوى، وَ إلَيكَ أستَعدى فَعِندَكَ العَدوى، وَ أنتَ رَبُّ الآخِرَةِ وَ الدُنيا [الأُولى] . فَأغِث يا غياثَ المُستَغيثينَ. عُبَيدَكَ المُبتَلى، وَ أرِهِ سَيِّدَهُ يا شَديدَ القُوى، وَ أزِلْ عَنهُ بِهِ الأسى وَ الجَوى، وَ بَرِّد غَليلَهُ يا مَن عَلَى العَرْشِ استَوى وَ مَن إلَيهِ الرُجعى وَ المُنتَهى.
اللهُمَّ وَ نَحنُ عَبيدُكَ التائِقُونَ [الشائِقُونَ] إلى وَليِّكَ المُذَكِّرِ بِكَ وَ بِنَبيِّكَ. خَلَقتَهُ لَنا عِصمَةً وَ مَلاذا، وَ أقَمتَهُ لَنا قِواما وَ مَعاذا، وَ جَعَلتَهُ لِلمُؤمِنينَ مِنَّا إِمَاما فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَ سَلاما، وَ زِدنا بِذلِكَ يا رَبِّ إكراما، وَ اجعَل مُستَقَرَّهُ لَنا مُستَقَرّا وَ مُقاما، وَ أتمِم نِعمَتَكَ بِتَقديمِكَ إيّاهُ أمامَنا حَتّى تُورِدَنا جِنانَكَ [جَنّاتِكَ] وَ مُرافَقَةَ الشُهَداءِ مِن خُلَصائِكَ.
اللهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِكَ السَيِّدِ الأكبَرِ، وَ عَلى عَلىٍّ أبيهِ السَيِّدِ الأصغَرِ، وَ جَدَّتِهِ الصدّيقَةِ الكُبرى فاطِمَةَ بِنتِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلى مَنِ اصطَفَيتَ مِن آبائِهِ البَرَرَةِ، وَ عَلَيهِ أفضَلَ وَ أكمَلَ وَ أتَمَّ وَ أدوَمَ وَ أكثَرَ وَ أوفَرَ ما صَلَّيتَ عَلى أحَدٍ مِن أصفيائِكَ وَ خيَرَتِكَ مِن خَلقِكَ. وَ صَلِّ عَلَيهِ صَلاةً لا غايَةَ لِعَدَدِها، وَ لا نِهايَةَ لِمَدَدِها وَ لا نَفادَ لأمَدِها.(1)
اللهُمَّ وَ أقِم بِهِ الحَقَّ، وَ أدحِض بِهِ الباطِلَ، وَ أدِل بِهِ أولياءَكَ، وَ أذلِل بِهِ أعداءَكَ.
وَ صِلِ اللهُمَّ بَينَنا وَ بَينَهُ وُصلَةً تُؤَدّى إلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ. وَ اجعَلنا مِمَّن يَأخُذُ بِحُجزَتِهِمْ وَ يَمكُثُ فى ظِلِّهِم. وَ أعِنّا عَلى تَأديَةِ حُقُوقِهِ إلَيهِ وَ الاجتِهادِ فى طاعَتِهِ وَ اجتِنابِ مَعصيَتِهِ. وَ امنُن عَلَينا بِرِضاهُ، وَ هَب لَنا رَأفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعاءَهُ وَ خَيرَهُ، مَا نَنالُ بِهِ سَعَةً مِن رَحمَتِكَ وَ فَوزا عِندَكَ. وَ اجعَل صَلاتَنَا بِهِ مَقبُولَةً، وَ ذُنُوبَنا بِهِ مَغفُورَةً، وَ دُعاءَنا بِهِ مُسْتَجابا، وَ اجعَل أرزاقَنا بِهِ مَبسُوطَةً، وَ هُمُومَنا بِهِ مَكفيَّةً، وَ حَوائِجَنا بِهِ مَقضيَّةً. وَ أقبِل إلَينا بِوَجهِكَ الكَريمِ. وَ اقبَل تَقَرُّبَنا إلَيكَ. وَ انظُر إلَينا نَظرَةً رَحيمَةً، نَستَكمِل بِها الكَرامَةَ عِندَكَ. ثُمَّ لا تَصرِفها عَنّا بِجودِكَ، وَ اسقِنا مِن حَوضِ جَدِّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ؛ بِكَأسِهِ وَ بِيَدِهِ، رَيّا رَويّا هَنِيئا سَائِغا، لا ظَمَأ بَعدَهُ يا أرحَمَ الراحمين.
ستايش خاص خدا - پروردگار جهانيان - است، و درود و سلام خدا - سلامى كامل - بر سرور ما محمد، پيامبرش و اهلبيت او. خدايا، تو را ستايش بر آنچه قضاى
1) . اين فقره از دعا در «اقبال الاعمال» اينگونه نقل شده است: اللّهُمَّ صلّ على حجتك و ولىّ امرك، و صلّ على جده محمد رسولك السيد الاكبر، و صلّ على على ابيه السيد القسور، و حامل اللواء فى المحشر، و ساقى اوليائه من نهر الكوثر، و الأمير على سائر البشر. الذى من آمن به فقد ظفر، و من لم يؤمن به فقد خطر و كفر. صلّى اللّه عليه، و على اخيه، و على نجلهما الميامين الغرر، ما طلعت شمس و ما اضاء قمر، و على جدته الصديقة الكبرى فاطمة الزهراء بنت محمد المصطفى، و على من اصطفيت من آبائه البررة، و عليه افضل و اكمل و اتمّ و ادوم و اكبر و اوفر ما صلّيت على احد من اصفيائك و خيرتك من خلقك، و صلّ عليه صلاة لا غاية لعددها، و لا نهاية لمددها، و لا نفاد لامدها. اقبال الاعمال: ص 608 .
تو درباره اوليائت به آن جارى شد، آنان كه تنها براى خود و دينت برگزيدى، آنگاه كه براى ايشان فراوانى نعمت و پابرجايى كه نزد توست اختيار كردى؛ نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد، پس از آنكه بىميل بودن نسبت به رتبههاى اين دنياى فرومايه و زينت و زيورش را با آنان شرط نمودى. آنان هم آن شرط را از تو پذيرفتند، و تو هم وفا نمودن به آن را از جانب آنان دانستى. پس قبولشان كردى و مقرّب درگاهشان نمودى، و براى آنان ياد والا و ستايش روشن پيش آوردى، و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادى، و به وحىات اكرامشان فرمودى، و به دانشت به آنان عطا كردى، و ايشان را دستآويز به سويت و وسيله به جانب خشنودىات قرار دادى.
پس بعضى را در بهشت جاى دادى، و بعضى را براى خود دوست صميمى گرفتى، و از تو درخواست نام نيك در ميان آيندگان كرد، و تو درخواست او را اجابت نمودى و نامش را بلند آوازه كردى، و با بعضى از ميان درخت به شكلى خاص سخن گفتى، و براى او برادرش را ياور و وزير قرار دادى، و بعضى را بدون پدر به وجود آوردى و دلائل آشكار به او عنايت فرمودى و به روح القدس او را تأييد نمودى. و براى همه آنان شريعت مقرّر كردى، و راه را روشن و واضح ساختى، و جانشينانى اختيار كردى. نگهبانى پس از نگهبان، از زمانى تا زمانى ديگر، براى بر پا داشتن دينت و حجّتى بر بندگانت. براى اينكه حق از جايگاهش برداشته نشود، و باطل بر اهل حق پيروز نگردد، و احدى نگويد چه مىشد اگر براى ما پيامبرى بيمدهنده مىفرستادى، و پرچم هدايت براى ما بر پا مىنمودى، تا بر اين اساس از آياتت پيروى مىكرديم، پيش از آنكه خوار و رسوا شويم.
تا اينكه مقام رسالت و هدايت را به حبيب و برگزيدهات محمد - درود خدا بر او خاندانش - رساندى. پس او همانگونه كه او را برگزيدى بود؛ سرور مخلوقاتت، و برگزيده برگزيدگانت و برترين انتخاب شدگانت، و گرامىترين معتمدانت. او را بر پيامبرانت مقدم نمودى، و بر جنّ و انس از بندگانت برانگيختى، و مشرقها و مغربهايت را زير پايش گذاردى، و بُراق را برايش مسخّر ساختى، و آن شخصيت بزرگ را به آسمانت بالا بردى، و دانش آنچه بوده و خواهد بود تا سپرى شدن آفرينشت به او سپردى.
سپس او را با فرو انداختن هراس در دل دشمن يارى دادى، و به جبرائيل و ميكائيل و نشانداران از فرشتگانت قرار گرفتى، و به او وعده دادى كه دينش را بر همه دينها پيروز گردانى گر چه مشركان را خوش نيايد. و اين كار پس از آن بود كه در جايگاه راستى از اهلش جايش دادى، و براى او و ايشان قرار دادى «نخستين خانهاى كه براى مردم بنا شد كه در مكه است خانه بابركت و مايه راهنمايى براى جهانيان» . «در آن خانه نشانههاى آشكارى است» مقام ابراهيم كه هر كس وارد آن شد در امان بود» . در حق آنان فرمودى: «جز اين نيست كه خدا اراده فرموده پليدى را از شما خانواده ببرد و شما را پاك گرداند پاككردنى شايسته» .
سپس پاداش محمد را در قرآنت موّدت اهلبيت او قرار دادى، و فرمودى: «بگو من از شما براى رسالت پاداشى جز مودّت نزديكانم نمىخواهم» . و فرمودى: «آنچه به عنوان پاداش از شما خواستم آن هم به سود شماست» . و فرمودى: «من از شما براى رسالت پاداشى نمىخواهم جز كسى كه بخواهد راهى به جانب پروردگارش بگيرد» . پس آنان راه به سوى تو بردند؛ راهى به حريم خشنودىات.
آن گاه كه روزگار آن حضرت سپرى شد، نمايندهاش على بن ابىطالب - درود تو بر آن دو و خاندانشان باد - را براى راهنمايى برگماشت، چرا كه او بيم دهنده، و براى هر قومى راهنما بود. پس در حالى كه انبوهى از مردم در برابرش بودند فرمود: هر كس من سرپرست او بودم پس على سرپرست اوست. خدايا، دوست بدار كسى كه على را دوست دارد، و دشمن بدار كسى را كه دشمن على است، و يارى كن هر كه او را يارى كند، و خوار كن هر كه او را وا گذارد.
و فرمود: هر كس من پيامبرش بودم، پس على فرمانرواى اوست. و فرمود: من و على از يك درخت هستيم و ساير مردم از درختهاى گوناگونند. و جايگاه او را نسبت به خود همچون جايگاه هارون به موسى قرار داد، و به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اينكه پس از من پيامبر نيست. و دخترش سرور بانوان جهانيان را به همسرى او در آورد. و از مسجدش براى او
حلال كرد آنچه را براى خودش حلال بود، و همه درهايى را كه به مسجد باز مىشد بست مگر در خانه او را. آنگاه علم و حكمتش را به او سپرد و فرمود: من شهر علمم و على درب آن شهر است، پس هر كه اراده شهر علم و حكمت كند بايد از در آن وارد شود.
سپس گفت: تو برادر و جانشين و وارث منى، گوشتت از گوشت من و خونت از خون من و آشتى با تو آشتى با من، و جنگ با تو جنگ با من است، و ايمان با گوشت و خونت آميخته شده، چنان كه با گوشت و خون من درآميخته، و تو فرداى قيامت كنار حوض كوثر جانشين منى، و تو قرضم را مىپردازى و به وعدههاى من وفا مىكنى، و شيعيان تو بر منبرهايى از نورند، در حالى كه رويشان سپيد و در بهشت پيرامون من و همسايگان مناند. و اگر تو اى على نبودى، اهل ايمان پس از من شناخته نمى شدند.
آن حضرت پس از پيامبر مايه هدايت از گمراهى، و نور از نابينايى و ريسمان استوار خدا و راه راست او بود. با نزديكىاش و در خويشاوندى به رسولخدا كسى بر او پيشى نگرفت، و همچنين با سابقهاش در دين كسى بر او مقدم نبود، و در فضيلتى از فضائل هيچ كس به او نرسيد. كار پيامبر - درود خدا بر او خاندانش - را پى گرفت، و بر اساس تأويل قران جنگ مىكرد، و درباره خدا سرزنش هيچ سرزنشكنندهاى را به خود نمىگرفت. خون شجاعان عرب را در راه خدا به زمين ريخت، و دلاورانشان را از دم تيغ گذراند، و با گرگانشان در افتاد. پس به دلهايشان كينه سپرد؛ كينه جنگ بدر و خيبر و حنين و غير آنها را. پس دشمنى او را در نهاد خود جا دادند، و به جنگ با او رو آوردند. تا جايى كه پيمانشكنان و جفاپيشگان و خارجشدگان از دايره دين را كشت.
و هنگامى كه درگذشت و او را بدبختترين پسينيان - كه از بدبختترين پيشينيان پيروى كرد - به قتل رساند، دستور رسولخدا - درود خدا بر او و خاندانش - درباره هدايت كنندگان از پس هدايتكنندگان [امامان بعد از پيامبر ]اطاعت نشد، امّت بر
دشمنى نسبت به آن حضرت پافشارى كردند، و براى قطع رحم او و تبعيد فرزندانش گرد آمدند. مگر اندكى از كسانى كه براى رعايت حق درباره ايشان به پيمان پيامبر وفا كردند.
پس كشته شد آنكه كشته شد، و اسير گشت آنكه اسير گشت، و تبعيد شد آنكه تبعيد شد، و قضا بر آنان جارى شد به آنچه كه بر آن اميد پاداش نيك مىرود، زيرا زمين از خداست، آن را به هر كس از بندگانش بخواهد به ارث مىدهد، و سرانجام از آنِ پرهيزگاران است، و منزّه است پروردگار ما، كه به يقين وعده پرورگارمان انجام شدنى است، و خدا هرگز از وعده خويش تخلّف نمىكند، و او نيرومند حكيم است.
پس بر پاكيزگان از اهلبيت محمد و على - درود خدا بر ايشان و خاندانشان - ، بايد گريهكنندكان بگريند، و زارى كنندگان بر ايشان زارى كنند، و براى مانند آنان بايد اشكها روان شود، و فريادكنندگان فرياد زنند، و شيونكنندگان شيون كنند، و خروشندگان بخروشند.
حسن كجاست ؟ حسين كجاست ؟ فرزندان حسين كجايند ؟ شايستهاى پس از شايسته ديگر، راستگويى پس از راستگويى ديگر. راه از پسِ راه كجاست ؟ كجاست بهترين برگزيده بعد از بهترين برگزيده ؟ كجايند خورشيدهاى تابان ؟ كجايند ماههاى نورافشان ؟ كجايند ستارگان فروزان ؟ كجايند پرچمهاى دين و پايههاى دانش ؟ كجاست آن باقيمانده خدا كه از عترت هدايتگر خالى نشود ؟ كجاست آن مهيّا گشته براى ريشهكن كردن ستمكاران ؟ كجاست آن كس كه براى راست نمودن انحراف و كجى به انتظار اويند ؟ كجاست آن اميد شده براى از بين بردن ستم و دشمنى ؟ كجاست آن ذخيره براى تجديد فريضهها و سنّتها ؟ كجاست آن برگزيده براى بازگرداندن دين و شريعت ؟ كجاست آن آرزو شده براى زنده كردن قرآن و حدود آن ؟ كجاست احياگر نشانههاى دين و اهل دين ؟
كجاست درهم شكننده شوكت متجاوزان ؟ كجاست ويرانكننده بناهاى شرك و دورويى ؟ كجاست نابودكننده اهل فسق و عصيان و طغيان ؟ كجاست دروكننده
شاخههاى گمراهى و شكافاندازى ؟ كجاست محوكننده آثار انحراف و هواهاى نفسانى ؟ كجاست قطعكننده دامهاى دروغ و بهتان ؟ كجاست نابودكننده سركشان و سرپيچى كنندگان ؟ كجاست ريشهكنكننده اهل لجاجت و گمراهى و بى دينى ؟ كجاست عزّتبخش دوستان و خواركننده دشمنان ؟ كجاست گردآورنده سخن بر پايه تقوا ؟
كجاست راه خدا كه از آن آمده شود ؟ كجاست جلوه خدا كه دوستان به سويش روى آورند ؟ كجاست آن وسيله پيوند بين زمين و آسمان ؟ كجاست صاحب روز پيروزى و گسترنده پرچم هدايت ؟ كجاست گردآورنده پراكندگى صلاح و رضا ؟ كجاست خواهنده خون پيامبران و فرزندان پيامبران ؟ كجاست خواهنده خون كشته در كربلا ؟ كجاست آن پيروز شده بر هر كه به او ستم كرد و بهتان زد ؟ كجاست آن مضطّرى كه اجابت شود هنگامى كه دعا كند ؟ كجاست سرسلسله مخلوقاتِ داراى نيكى و تقوا ؟ كجاست فرزند پيامبرِ برگزيده و فرزند على مرتضى و فرزند خديجه روشن جبين و فرزند فاطمه كبرى ؟
پدر و مادر و جانم فدايت شود. برايت سپر و حصار باشم، اى فرزند سروران مقرّب، اى فرزند نجيبان گرامى، اى فرزند راهنمايان راه يافته، اى فرزند برگزيدگان پاكيزه، اى فرزند بزرگواران نجيب، اى فرزند پاكان پاكيزه، اى فرزند بزرگواران برگزيده،اى فرزند درياهاى بىكران بخشش و گرامىتر، اى فرزند ماههاى نورافشان، اى فرزند چراغهاى تابان، اى فرزند ستارگان فروزان، اى فرزند اختران درخشان، اى فرزند راههاى روشن، اى فرزند نشانههاى آشكار، اى فرزند دانشهاى كامل، اى فرزند آئينهاى مشهور.
اى فرزند نشانههاى حفظ شده، اى معجزات موجود، اى فرزند دليلهاى محسوس، اى فرزند راه مستقيم، اى فرزند خبر بزرگ، اى فرزند كسى كه در امّ الكتاب نزد خدا والا و حكيم است، اى فرزند آيات و نشانهها، اى فرزند دليلهاى آشكار، اى فرزند برهانهاى نمايان، اى فرزند حجّتهاى رسا، اى فرزند نعمتهاى
كامل، اى فرزند طه و آيات محكم، اى فرزند يس و ذاريات، اى فرزند طور و عاديات، اى فرزند كسى كه نزديك شد و بالاتر رفت تا آنكه در دسترسى و نزديكى به خداى علىّ اعلى به فاصله دو كمان يا كمتر بود.
اى كاش مىدانستم خانهات در كجا قرار گرفته، بلكه مىدانستم كدام زمين تو را برداشته، يا چه خاكى ؟ آيا در كوه رضوا هستى يا در غير آن، يا در زمين ذى طوايى ؟ بر من سخت است كه مردم را مىبينم ولى تو ديده نمىشوى، و از تو نمىشنوم صداى محسوسى و نه راز و نيازى. بر من سخت است كه تو را بدون من گرفتارى فرا گيرد، و از من به تو فرياد و شكايتى نرسد.
جانم فدايت، تو پنهان شدهاى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى. جانم فدايت، تو دورى هستى كه از ما دور نيست. جانم فدايت، تو آرزوى هر مشتاقى كه آرزو كند، از مردان و زنان مؤمن كه تو را ياد كرده و از فراقت ناله كنند. جانم فدايت، تو قرين عزّتى، كه كسى بر او برترى نگيرد. جانم فدايت، تو درخت ريشهدار مَجد هستى كه همطرازى نپذيرد. جانم فدايت، تو نعمت ديرينهاى، كه او را مانندى نيست. جانم فدايت، تو قرين شرفى، كه وى را برابرى نيست.
تا چه زمانى نسبت به تو سرگردان باشم اى مولايم، و تا چه زمان و با كدام بيان تو را وصف كنم و با چه راز و نيازى ؟ بر من سخت است كه از سوى غير تو پاسخ داده شوم و سخن مسرّتبخش بشنوم. بر من سخت است كه براى تو گريه كنم، ولى مردم تو را وا گذارند. بر من سخت است كه بر تو بگذرد و نه بر ديگران آنچه گذشت. آيا كمك كنندهاى هست كه فرياد و گريه را در كنارش طولانى كنم ؟ آيا بىتابى هست كه او را در بىتابىاش هنگامى كه خلوت كند يارى رسانم ؟ آيا چشمى هست كه خار فراق در آنجا گرفته، پس چشم من او را بر آن خار خليدگى مساعدت كند ؟ آيا به جانب تو - اى پسر احمد - راهى هست تا ملاقات شوى ؟
آيا روز ما به تو با وعدهاى در مىپيوندد تا بهرهمند گرديم ؟ چه زمان به چشمههاى پُرآبت وارد مىشويم تا سيراب گرديم ؟ چه زمان از آب وصل خشگوارت بهرهمند
مىشويم ؟ كه تشنگى ما طولانى شد. چه زمان با تو صبح و شام مىكنيم تا ديده از اين كار روشن كنيم ؟ چه زمان ما را مىبينى و ما تو را مىبينيم، در حالى كه پرچم پيروزى را گستردهاى ؟ آيا آن روز در مىرسد كه ما را ببينى كه تو را احاطه كنيم و تو جامعه جهانى را پيشوا مىشوى ؟ در حالى كه زمين را از عدالت انباشتى، و دشمنانت را خوارى و كيفر چشاندهاى، و متكبّران و منكران حق را نابود كردهاى، و ريشه سركشان را قطع نمودهاى، و بيخ و بُن ستمكاران را بركندهاى. تا ما بگوييم: ستايش خاص خدا، پروردگار جهانيان است.
خدايا، تو برطرف كننده سختىها و حوادث ناگوارى. از تو يارى مىطلبم، كه يارى و كمك تنها نزد توست، و تو پروردگار آخرت و دنيايى. پس اى فريادرس درماندگان، به فرياد بنده كوچك گرفتارت برس، و سرورش را به او نشان بده، اى صاحب نيروهاى شگرف، و به ديدار سرورش اندوه و سوز دل را از او بزداى، و آتش تشنگى اش را خاموش كن. اى كه بر عرش چيرهاى و بازگشت و سرانجام به سوى اوست.
خدايا، ما بندگان به شدّت مشتاق به سوى ولىّ تو هستيم. آنكه مردم را به ياد تو و پيامبرت اندازد و تو او را براى ما نگهبان و پناهگاه آفريدى و او را قوم و امان ما قرار دادى و او را پيشواى اهل ايمان از ما گرداندى، از جانب ما به او تحيّت و سلام برسان، و به اين وسيله اكرام بر ما را - اى پروردگار - بيفزا، و جايگاه او را جايگاه و اقامتگاه ما قرار ده، و نعمتت را با پيش انداختن او در پيش روى ما كامل گردان. تا ما را وارد بهشتهايت نمايد، و به همنشينى شهيدان از بندگان خالصت نايل نمايد.
خدايا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست، و درود فرست بر محمد جدّ او و رسولت آن سرور بزرگتر، و بر پدرش آن سرور پس از پيامبر، و بر جدّهاش صديقه كبرى فاطمه دختر محمد، و بر كسانى كه برگزيدى از پدران نيكوكار، و بر خودش، برترين و كاملترين و تمامترين و بادوامترين و بيشترين و فراوانترين درودى كه بر
يكى از برگزيدگانت و انتخاب شدگانت از ميان آفريدگانت فرستادى. و بر او درود فرست؛ درودى كه پايانى براى عددش و نهايتى براى مدتش و به آخر رسيدنى براى زمانش نباشد.
خدايا، حق را به وسيله او برپا دار، و باطل را به او نابود كن، و دوستانت را به سبب آن جناب به دولت برسان، و دشمنانت را به دست او خوار گردان، و بپيوند خدايا، بين ما و او، پيوندى كه ما را به رفاقت گذشتگان او برساند، و ما را از آنانى قرار ده كه به دامان عنايتشان چنگ زنند و در سايه لطفشان اقامت كنند، و ما را بر پرداخت حقوقش و كوشش در فرمانبردارىاش و دورى از نافرمانىاش كمك كن، و بر ما به خشنودىاش منّت نه، و رأفت و رحمت و دعاى خير آن حضرت را به ما ببخش، تا حدّى كه به سبب آن به رحمت گستردهات و رستگارى در پيشگاهت برسيم.
خدايا، به وسيله او نمازمان را پذيرفته، و گناهانمان را آمرزيده، و دعاهايمان را مستجاب گردان. خدايا، روزىهايمان را به سبب او گسترده، و اندوهمان را بر طرف شده، و حاجتهايمان را برآورده فرما. و به جانب ما به جلوه كريمت روى آور، و تقرّبمان را به سويت بپذير، و به ما نظر كن؛ نظرى مهربانانه كه كرامت را نزد تو به وسيله آن نظر به كمال برسانيم، و آن نظر مهربانانه را به حق جودت از ما مگردان، و از حوض جدّش - درود خدا بر او و خاندانش - با جام او و به دست او سيرابمان كن، سيراب شدنى كامل و گوارا و خوش، كه پس از آن تشنگى نباشد. اى مهربانترين مهربانان.
يكى ديگر از ادعيه روز غدير، دعاى بعد از دو ركعت نماز روز عيد غدير است(1): رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُناديا يُنادى لِلايمانِ أن آمِنوا بِرَبِّكُم ... ، كه در قسمت بعد و در نمازهاى روز غدير آمده است.
1) . الاقبال: ص 476. بحار الانوار: ج 98 ص 303.
همچنين ديگر از ادعيه روز غدير دعاى بعد از دو ركعت نماز ديگر روز عيد غدير است(1): اللّهُمَّ إنّى أسألُك بأنِّ لَكَ الحَمدُ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ ... ، كه در قسمت بعد و در نمازهاى روز عيد غدير آمده است.
دعاى ديگرى كه در روز غدير مستحب است بر آن اصرار داشته باشيم و با تضرّع و زارى از خداوند بخواهيم، دعا براى تعجيل در فرج حضرت بقيهاللّه الاعظم حجة بن الحسن العسكرى عليهالسلام است، زيرا فرج آن بزرگوار فرج محمد و آل محمد عليهمالسلام است، و گشايشى براى تمامى پيامبران و جانشينان الهى آنان از آدم تا خاتم عليهمالسلام، و فرج همه خلايق از جن و انس است.
اين خواست اساسى و دعاى بزرگى است كه با استجابت آن در درگاه حضرت احديت و صدور امر فرج، فلب مقدس امامزمان عليهالسلام شاد، و خوشبختى و سعادت و كمال بشر را در پى دارد. پس نبايد در اين روز از آن غافل بود. چنانچه پيامبران و جانشينان آنان عليهمالسلام پيش از تولد آن وجود مقدس، براى تعجيل در فرجش دعاى بسيار نمودهاند.
انتظار فرج - چنانچه در برخى روايات به آن اشاره شده - از برترين اعمال است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است: برترين اعمال امت من انتظار فرج است.(2)
حضرت بقيهاللّه الاعظم عليهالسلام نيز ما را به دعا در تعجيل فرج امر فرموده است: أكثِروا الدُعاءَ بِتَعجيلِ الفَرَجِ، فَإنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(3): براى تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد، كه آن فرج شماست.
در روز غدير كه درهاى آسمان و ابواب رحمت الهى گشوده مىشود و روز استجابت دعاست، بهترين فرصت براى دعا در تعجيل فرج مىباشد. درخواست چنين حاجتى را مىتوان با عبارت مختلفى از خدا خواست، مانند:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم: پروردگارا، بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، و در فرج آنان شتاب كن.
اللّهُمَّ عَجِّل فى فَرَجِ مَولانا صاحِبِ الزَمانِ: پروردگارا ! در فرج مولاى ما صاحبالزمان شتاب كن.
البته دعا براى تعجيل فرج منحصر به ذكر الفاظ عربى نيست، بلكه هر كس به هر زبان و گويشى كه دارد مىتواند براى تعجيل در فرج آخرين برگزيده الهى امام زمان عليهالسلام دعا كند.
روز غدير، روز استجابت دعاست، و بنا به فرموده حجت خدا روزى است كه بايد در آن روز بيش از پيش دعا كنيم.
نخست براى امام زمان عليهالسلام دعا كنيم؛ براى سلامتى حضرت، و اينكه و از خدا بخواهيم تا حوائج آن بزرگوار را فوق رغبت و ميلش بر آورد، و از فضل و نعمتهاى بيكران خود بىحد و حساب نصيب آن يگانه دوران بگرداند، و در هر لحظه بر علوّ مقام آن قطب عالم هستى بيفزايد.
در روايت روز عيد غدير را روز بسيار طلب كردن ناميدهاند.(1)فزون طلبى از خداوند و پافشارى در دعا از خصوصيات كسانى است كه از روحى سالم برخوردار هستند، و چون رحمت واسعه و كرم بىحد و حساب پروردگار را باور دارند، به خواهشهاى اندك و حقير قانع نشده و با توجه به فقر و نادانى خويش در پيشگاه
1) . اقبال الاعمال: ج 2 ص 260: يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ.
خداوند بزرگ به افقهاى وسيعترى از نيازمندىهاى خود مىنگرند. گر چه اين نگاه موجب آن نمىشود كه از كمترين حوائج خود غافل شوند و به عنايت و فضل و كرم حضرت حق در همه زمينهها سخت محتاج هستند.
دعاهايى كه از پيشوايان معصوم عليهمالسلام نقل شده به ما مىآموزند كه چگونه بايد دعا كرد. اميرالمؤمنين على عليهالسلام در دعاى كميل اينگونه از خداوند طلب مىكند:
... وَ اجعَلنى مِن أحسَنِ عِبيدِك نَصيبا عِندَكَ، وَ أقرَبِهِم مَنزِلَةً مِنكَ، وَ أخَصِّهِم زُلفَةً لَدَيك: خداوندا، بندگانى كه در نزد تو بهرهاى دارند مرا از بهترينشان، و آنان كه جايگاهى در پيش تو دارند مرا از نزديكترينشان، و آنان كه تقرّبى دارند مرا از خالصان ايشان قرار ده.
عاجزانه از خدا بخواهيم تا ما را داخل كند در هر نيكى و خيرى كه محمد و آل محمد عليهمالسلام را داخل كرده است، و ما را بيرون كند از هر شرّى كه محمد و آل محمد عليهمالسلام را خارج نموده است.
از خدا بخواهيم بهترينها را به ما عطا كند، و در كثرت دعا و زيادهخواهى براى خود و براى همه مؤمنان از مرد و زن كوتاهى نكنيم. گمان نكنيم كه خيلى زياد و بيش از حد خواستهايم، و هماره به خاطر داشته باشيم كه نيازمندىهاى آفريدگان از جن و انس و از نخستين تا آخرينشان در پيشگاه خداوند متعال بسيار حقير و ناچيز است.
نگاهى به دعاهاى شب و روز غدير(1)
آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمىگشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مىداد و به آن حضرت تبريك مىگفت. اى كاش اميرالمؤمنين عليهالسلام اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مىشديم و با او تجديد بيعت مىكرديم و بار ديگر به او تهنيت مىگفتيم.
1) . اسرار غدير: ص 246 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 233 - 236.
تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست. در زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير و جملاتى كه در ادعيه شب و روز غدير آمده مىتوان اين آرزو را جستجو كرد.
دعاهاى مختصر و مفصلى براى روز غدير وارد شده است كه خواندن آنها نوعى تجديد عهد و پيمان با خدا و رسول و ائمه عليهمالسلام به شمار مىآيد و مىتوان به عنوان «تجديد بيعت» از آن ياد كرد.
مضامين والاى اين دعاها، در قالب شكرگزارى و اظهار عقايد يك شيعه در ولايت و برائت و دعا براى آينده عقايد اوست كه مىتوان آنها را تحت سه عنوان «ولايت» ، «برائت» و «مباركى روز غدير» خلاصه كرد. در اينجا جملات غديرى كه در ادعيه آمده و در هر كدام به نوعى مسئله غدير مطرح شده را مىآوريم. ذيلاً به مضامين بعضى از دعاهاى روز غدير اشاره مىشود(1):
اللَّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبىطالِبٍ ... . أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا ... :
خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كنندهات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفتهايم همراهمان قرار ده ... .
1) . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس و كتاب «عوالم العلوم» مذكور است انتخاب شده است. الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220
اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيَّكَ الْعَهْدَ فى أَعْناقِ خَلْقِكَ وَ أَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:
خدايا، از تو مىخواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بستهاى و دين را برايشان كامل كردهاى، مرا از عارفان به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود ناميدهاى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى ، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا اليَوْمِ وَ بَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَ أنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِءِطْفاءِ نُورِكَ:
حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مىخواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبىطالِبٍ عليهالسلام:
شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام قرار داد.
خدايا، همانگونه كه در ابتداى خلقت من (در عالم ذرّ) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كرم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا، اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.
خداوندا، ما نداى منادى ايمان را اجابت كرديم، كه آن منادى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و نداى او ولايت بود.
خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله ما را به امامان عليهمالسلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.
خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مىورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.
خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد، از جن و انس از اولين و آخرين.
خدايا، تو را شكر مىكنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.
خدايا، در اين روز (غدير) چشم ما را روشن گردان، و پراكندگى ما را جمع گردان، و ما را بعد از هدايت گمراه مگردان، و ما را از شكر گزاران نعمتت قرار ده.
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از وفاداران به عهد و پيمانش درباره واليان امرمان قرار داده است.
خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشتهاى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمان ما را مستودع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.
خدايا، ما را همراهى با حضرت مهدى عليهالسلام و حضور در تحت لوايش عنايت فرما.
انعكاس خطبه غدير در دعاى ندبه(1)
يكى از دعاهايى كه در آن چند مورد به غدير اشاره شده دعاى «ندبه» است. اصلىترين فراز دعاى ندبه در غدير، فرازى است كه اشاره به حديث غدير دارد:
فَلَمَّا انْقَضَتْ أَيّامُهُ أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبىطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، أَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله سرآمد ولىّ خود على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مىخواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
1) . اسرار غدير: ص 354، 355.
در ادامه انعكاس خطبه غدير در دعاى ندبه را دنبال خواهيم كرد، و به يكى از اصلىترين موضوعات مشترك در اين دو مأخذ و برقرارى ارتباط منطقى بين آنها پرداخته مىشود.
حتى مىتوان باب جديدى را در اين زمينه گشود؛ بدين معنى كه نه تنها در دعاى ندبه، بلكه در تمام دعاها و زيارت نامههاى مرتبط با حضرت ولىعصر عليهالسلام، حتما نشانههايى از غدير و پيامدهاى آن را مىتوان مشاهده كرد.
اما در اين مورد خاص، دعاى ندبه را امام جعفر صادق عليهالسلام به شيعيان تعليم داده تا در زمان غيبت بخوانند. به ويژه در چهار عيد بزرگ؛ يعنى روز جمعه، عيد غدير، عيد فطر و عيد قربان.
اما از آنجا كه «ندبه» به معناى عزادارى، سوگوارى، زارى و نوحهسرايى است، اين سؤال مطرح مىشود كه: چرا بر مزيّت خواندن دعاى ندبه در چهار عيد بزرگ ياد شده و تأكيد گرديده است ؟
در يك پاسخ كوتاه به اين سؤال، مىتوان به روايتى از امام باقر عليهالسلام استناد كرد كه فرمودهاند:
هيچ عيدى براى مسلمانان وجود ندارد - نه عيد فطرى و نه عيد قربانى - جز اينكه غم و اندوه آلمحمد عليهمالسلام در آن تجديد مىشود، چرا كه مىبينند حق آنها در دست ديگران است.(1)
بنا بر اين، وقتى ما در روز جمعه يا اعياد ديگر اين دعا را مىخوانيم، يعنى اينكه خود را به گونهاى در غم و اندوه حقوق از دسته رفته آلمحمد عليهمالسلام شريك دانسته، و با ناله و شيون به درگاه خداوند خواهان ظهور هر چه زودتر آن منتقم حقيقى هستيم، كه بيايد و اعاده حق نمايد.
1) . علل الشرائع: ج 2 ص 389.
ولى درباره ماهيت اين حق، جا دارد كه از خود بپرسيم:
اين حق در اصل چه بوده و از چه زمانى به تاراج رفته است ؟
اين حق در كجا و چگونه و طى چه مراحلى به شخص يا گروهى تفويض شده است ؟
آيا آنگونه كه امام باقر عليهالسلام فرمودهاند، اين حق هنوز در دست ديگران است ؟
آيا در دعاى تعليم داده شده از سوى امام صادق عليهالسلام به شيعيانش، اشارهاى به اين موضوع شده است ؟
براى پاسخ به سؤال اول و دوم، كافى است خاطره غدير و تفويض حق جانشينى حضرت على عليهالسلام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله را از سوى خداوند به ياد آورده، و سپس به مرور ماجراى سقيفه و پيامدهايش در طول تاريخ تا به امروز بپردازيم.
براى پاسخ به سؤال سوم و چهارم - كه موضوع اصلى سخن ما در اينجا است - ترجيح مىدهيم ابتدا دو آيه از قرآن را همراه تأويل آنها از امام معصوم عليهمالسلام يادآور شويم:
آيه اول: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت أيدِى الناسِ»(1): فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم كردهاند آشكار شد. در تأويل آن مىخوانيم: به خدا سوگند تأويل اين آيه باز مىگردد به زمانى كه انصار گفتند: از ما اميرى باشد و از شما نيز اميرى !(2)
آيه دوم: «وَ اللَيلِ إذا يَغشى وَ النَهارِ إذا تَجلّى»(3): سوگند به شب آن زمان كه سياهيش جهانى را بپوشاند و سوگند به روز آن زمان كه نورش جهانى را روشن سازد. امام
باقر عليهالسلام در تأويل آن به محمد بن مسلم مىفرمايد: شب در اين آيه همان دومى است كه پرده سياهش را در دولتى كه برايش فراهم شده بود بر فراز ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام كشيد، و آن حضرت تا قيام قائم عليهالسلام صبر مىكند تا مهلت او پايان پذيرد. و روز همان قائم ما اهلبيت است، كه هر گاه بپا خيزد، بر دولت باطل چيره مىشود.(1)
اين آيه به خوبى نشان مىدهد كه آنچه از حق اميرالمؤمنين عليهالسلام به تاراج رفته، تا قيام قائم عليهالسلام هرگز اعاده نخواهد شد. همچنين فسادى كه در روز سقيفه بر خشكى و دريا گسترده شد روز به روز بر ابعادش افزوده شده، تا اينكه سرتاسر زمين را فرا گيرد، و تنها با ظهور حضرت ولىعصر عليهالسلام است كه بساط اين فساد برچيده خواهد شد.
بنا بر اين، اگر از هم اكنون به اين نتيجه قطعى برسيم چه بسا به خطا نرفته باشيم كه: غدير نقطه پايان رسالت بود و آغاز فصل تازهاى از دين، كه در پرده شب پنهان شد و ناتمام ماند تا ايام ظهور، و ظهور نقطه پايان دولت شب است و ادامه آن فصلِ ناتمام كه با نور محض آشكار مىگردد.
با اين همه، لازم است در تأييد و توجيه اين نتيجه قطعى، به نمونههايى از هر دو مأخذ - يعنى خطبه غدير و دعاى ندبه - اشاره كنيم:
اى مردم ! اين آخرين بارى است كه من در چنين اجتماع انبوهى مىايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و فرمانبردار امر پروردگارتان باشيد و بدانيد كه خداى عزوجل صاحب اختيار و معبود شماست. سپس پيامبرش كه اكنون شما را مورد خطاب قرار داده ولىّ شماست. بعد از من على عليهالسلام صاحب اختيار و امام شما به امر پروردگارتان است. آنگاه امامت در نسل من از فرزندان او (على عليهالسلام) خواهد بود، تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات كنيد.
1) . تفسير برهان: ج 5 ص 677 .
اى مردم ! من همان صراط مستقيم خداوندم كه شما را به پيروى از آن دستور داده، و پس از من على عليهالسلام صراط مستقيم است، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتگر هستند. همان كسانى كه به سوى حق هدايت نموده و بر اساس حق به عدالت رفتار مىكنند.
آن زمان كه روزگار پيامبر صلىاللهعليهوآله به آخر رسيد، او ولىّ خود على عليهالسلام را براى هدايت مردمان معرفى كرد، زيرا خودش بيم دهنده بود و هر قومى را هدايتگرى بايد. سپس در حالى كه انبوه مردم در برابرش بودند فرمود: هر كس كه من مولاى اويم على عليهالسلام هم مولاى او است. خداوندا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار. يارى دهندهاش را يارى كن و كسى را كه دست از يارىاش مىكشد درمانده ساز.
و فرمود: هر كس كه من پيامبرش هستم على امير او است. و فرمود: من و على عليهالسلام از يك درختيم و ديگر مردمان از درختان گوناگون هستند. همچنين او را در جايگاه هارون نسبت به موسى عليهماالسلام قرار داد. بدين سان او (على عليهالسلام) پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله راهنماى هدايت از گمراهى بود، و نورى در تاريكى جهل و رشته محكم ارتباط با خداوند و راه راست او بود. در خويشاوندىاش با پيامبر صلىاللهعليهوآله و پيشينهاش در دين جلوتر از او كسى نبود، و در مناقب كسى به گَرد منقبتى از او نمىرسيد.
اما گويى رسولخدا صلىاللهعليهوآله اين واقعيت را مىدانست كه امتش پس از او حق على عليهالسلام را رعايت نمىكنند و بناى ناسازگارى با او را مىنهند. چه اينكه مىدانيم على بن ابىطالب عليهالسلام در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله و همراه ايشان براى تنزيل قرآن جنگيدم. تا آنجا كه خون دلاوران عرب را ريخت، و پهلوانانشان را كشت، و با گرگ صفتانشان جنگيد. از اين رو دلهاى آنان پُر از كينههاى جنگ بدر و خيبر و حنين و جنگهاى ديگر گرديد.
بنا بر اين، مسلّم است كه آنان به دنبال فرصتى مىگشتند تا انتقام خود را از فرزند ابوطالب بگيرند، و مرهمى بر زخمهاى كهنه خويش بگذارند. چه فرصتى بهتر از روزگارى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفته باشد !
اى مردم ! به شما هشدار مىدهم كه من رسولخدا صلىاللهعليهوآله هستم و پيش از من نيز پيامبرانى بودهاند. اكنون اگر بميرم يا كشته شوم آيا شما از دين خدا بر مىگرديد ؟ پس هر كس كه به جاهليت برگردد به خداوند ضررى نمىرساند، و خداوند به زودى به شكرگزاران پاداش مىدهد. نيز آگاه باشيد آن كس كه به صبر و شكر توصيف شده على و سپس فرزندان من از نسل او عليهمالسلام هستند.
اى مردم ! به زودى پس از من پيشوايانى خواهند بود كه به سوى آتش دعوت مىكنند و روز قيامت يارى نمىشوند. پس بدانيد كه خداوند و من از آنان بيزاريم. آنان و يارانشان و همفكران و پيروانشان در پايينترين طبقه آتش هستند، و چه بسيار بد است مأواى متكبران.
بنا بر اين، آنان نيز دشمنىاش را به دل گرفتند و بناى ناسازگارى با او را گذاشتند، و او به ناچار پيمانشكنان و ستيزهجويان و از دين بيرون شدگان را از پاى درآورد. و آن زمان كه از اين جهان رخت بر بست و او را شقىترين فردِ آخرالزمان - به پيروى از شقىترين پيشينيان (قابيل) - به شهادت رساند، دستور رسولخدا صلىاللهعليهوآله درباره هدايتگرانِ پس از او نيز همچنان ناديده گرفته شد. تا آنجا كه جز گروه اندكِ وفادار به رعايت حق اهلبيت عليهمالسلام، همه امت بر دشمنى آنها پافشارى كردند، و براى براندازى نسل پيامبر صلىاللهعليهوآله و تبعيد فرزندانشان متّحد شدند. و بدين ترتيب گروهى كشته، گروهى اسير و گروهى تبعيد و آواره گشتند.
اما تقدير الهى براى آنان (خاندان پيامبر عليهمالسلام) بدان سان رقم خورد كه اميدِ پاداش مىرفت، زيرا زمين از آنِ خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد به ارث مىدهد، و عاقبت همه خيرها از آنِ متقين است.
پس اين است آن حقى كه به تاراج رفت. حقّى كه از سوى خداوند به پيامبرش وحى شد، و ابلاغ آن را در غدير خم شرط پايان رسالتش قرار داد.
با وجود اين، تاراج اين حق تنها با انتقام از على عليهالسلام تمام نشد، و به تأييد دعاى ندبه درباره هدايتگرانِ پس از او نيز همچنان ادامه يافت. اما سؤال مهم اين است كه آنگونه كه امام باقر عليهالسلام فرمودند، آيا هنوز هم اين حق در دست ديگران است ؟ آيا در خطبه غدير به اين حقيقت اشاره شده، و در دعاى ندبه هم نشانههايى از آن آمده است ؟
اى مردم ! به خدا و رسولش و نورى كه همراه او نازل شده است ايمان بياوريد، پيش از آنكه صورتهايى را محو و نابود كنيم و آن صورتها را به پشت برگردانيم.(1)
اما آن نور از جانب خداوند در من نهاده شد، و سپس در على بن ابىطالب عليهالسلام، و آنگاه در نسل او تا مهدى قائم عليهالسلام كه حق خدا و حق ما را مىگيرد. يقينا كه خداوند عزوجل ما را حجت قرار داده است بر تمام سهلانگاران، دشمنان، مخالفان، خيانت پيشگان، گنهكاران و ستمگران از همه جهانيان.
حال امام صادق عليهالسلام به ما آموخته است كه چگونه براى يادآورى آن حق از دست رفته - كه هنوز هم در دست ديگران است - مرثيه بخوانيم:
كجاست آن مهيّا شدهاى كه رشته ستمگران را پاره مىكند ؟ كجاست آن خُردكننده و كوبنده جاه و جلال تجاوزگران ؟ كجاست آن ويرانكننده بناهاى شرك و نفاق ؟ كجاست آن نابود كننده فاسقان و شورشگران و گردن فرازان ؟ كجاست آن دروكننده شاخههاى گمراهان و ستيزه جويان ؟ كجاست آن كه زَنگار كجفكرىها
1) . نساء / 47.
و هوا پرستىها را بزدايد ؟ كجاست آنكه رشتههاى دروغ و تهمت را پاره كند ؟ كجاست آنكه تجاوزگران و سركشان را نابود سازد ؟ كجاست آنكه دشمنان و گمراهان و بىدينان را ريشه بركَند ؟
با اين همه، گويى در ميان اين حقوق از دست رفته و هنوز هم در دستِ ديگران گرفتار شده، عَلَم مصائب و غم يك حقِ ناحق گشته بيش از همه در اهتزاز است. عَلَم مصائب و غم كربلا ! كربلايى كه فرصت آن را اهل شُبهه ايجاد كردند. همان مردمان پيمان شكن خيانت پيشه ناسازگار، با دلهايى گنديده از پليدى شرك و بدن هايى آكنده از آلودگى كفر.
آنگونه كه حرمتها را دريدند، و بر بستر شهادت رسول خدا صلىاللهعليهوآله بانگ بىوفايى زدند، و در شكستن پيمان خود شتافتند و عهدهاى محكمى را كه بر جانشينى على عليهالسلام بسته بودند ناديده گرفتند ... . بدين سان براى اهل شبهه فرصتى فراهم كردند تا آنان بتوانند اهلبيت برگزيده حق را در كربلا به شهادت برسانند و حريمش را بشكنند و يارانش را از دَم تيغ بگذرانند.(1)
ما در دعاى ندبه مىخوانيم: أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلاءِ ؟ كجاست خونخواهِ آن كشته دشت كربلا ؟ آرى ! دقيقا از همين كربلا است كه مرثيه غدير آغاز دوبارهاى يافته و تا قيام قائم عليهالسلام ادامه مىيابد. پس اگر سوگوارى بايد كرد اينگونه بايد:
فَعَلى الأطائِبُ مِن أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِما وَ آلِهِما فَليَبكِ الباكونَ، وَ إيّاهُم فَليَندُبِ النادِبونَ، وَ لِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ الدُموعُ، وَ ليَصرُخِ الصارِخونَ، وَ يَضِجَّ الضاجّونَ، وَ يَعِجَّ العاجّونَ. أينَ الحَسَنُ أينَ الحُسَينُ ... :
تنها بر پاكانِ برگزيده اهلبيت محمد و على - كه درود خدا بر آن دو و خاندانشان - گريه كنندگان بايد بگريند، و تنها براى آنهاست كه سوگواران بايد
1) . مفاتيح الجنان: زيارت جامعه ائمة المؤمنين.
سوگوارى كنند، و براى همچون ايشان اشكها بايد ريزان شود و نالهها از دل برآيد و فريادها به آسمان رسد و بانگ واويلا سر داده شود.
كجاست حسن عليهالسلام ؟ كجاست حسين عليهالسلام ؟ كجا هستند فرزندان حسين عليهمالسلام ؟ صالحى پس از صالحى و راستگويى پس از راستگويى. كجاست راهى پس از راهى ؟ كجاست نيگويى پس از نيكويى ؟ كجايند آن خورشيدهاى تابان ؟ كجا هستند ماههاى فروزان ؟ كجا هستند ستارگانِ درخشان ؟ كجا هستند نشانههاى دين و پايههاى دانش ؟ كجاست بقيهاللهى كه از عترت هدايتگر هرگز جدا نيست ؟ كجاست آن مهيّا شدهاى كه رشته ستمگران را پاره مىكند ؟ كجاست آن ساماندهِ كژىها و ناراستىها كه انتظارش را مىكشند ؟ كجاست آن دوركننده ستم كه به اميدش دل بستهاند ؟
اى مردم ! در قرآن بينديشيد و آياتش را بفهميد و به آيات محكمش بنگريد و آيات متشابهش را وانهيد. سوگند به خدا هرگز زَواجرِ قرآن (باطن آيات) را براى شما آشكار نمىكند و تفسيرش را روشن نمىسازد، مگر اين كسى كه من دست او را گرفته به سوى خود بالا مىبرم و بازويش را گرفته و به شما اعلام مىدارم: هر كس كه من صاحب اختيار او هستم اين على صاحب اختيار او است.
اى مردم ! اين على برادر و جانشين و نگه دارنده علم من است. او وصى من در ميان امتم بر تفسير كتاب خدا و دعوت به آن مىباشد، و عمل كننده به آنچه خدا را راضى مىكند.
سليم بن قيس هلالى در كتاب خود روايتى را از سلمان فارسى چنين آورده است:
در شبِ همان روز (روز سقيفه) ، على عليهالسلام همراه حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام به درِ خانه مهاجرين و انصار رفته، حق از دست رفتهاش را به آنان يادآورى فرمود و آنها را به يارى خويش فراخواند.
از اين ميان، تنها چهل و چهار نفر آمادگى خود را براى يارى آن حضرت اعلام كردند. حضرت به آنان فرمود: صبح فردا در حالى كه سرها را تراشيده و شمشيرهايشان را حمايل كردهاند نزد ايشان بيايند. اما صبح فردا به جز چهار نفر كه ساعاتى بعد به هفت نفر رسيدند كسى بر سر قولِ خود حاضر نشد. اين دعوت سه شب تكرار شد، ولى هر صبح نتيجه همان بود كه بود.(1)
بنا بر اين، وقتى على عليهالسلام هيچ يار و ياورى به جز سه يا چهار يا هفت نفر نيافت، دست از مبارزه آشكار با غاصبان خلافت برداشت و فقط به جمع و تدوين قرآن پرداخت. اينگونه كه سلمان براى سُليم روايت مىكند:
وقتى اميرالمؤمنين عليهالسلام عكسالعمل يارانش را چنين ديد، از خانه بيرون نيامد و عبا بر دوش نيفكند مگر براى نماز. تا اينكه قرآن را آنگونه كه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده بود جمع كرد، همراه تأويل و تفسيرش و مشخص نمودن آيات ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محكم و متشابه و ... .
و آن زمان كه كار به اتمام رسيد، آن حضرت قرآنِ تدوين شدهاش را برداشته به مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله رفت، در حالى كه ابوبكر و عمر در مسجد بودند و مردم در اطرافشان. اميرالمؤمنين عليهالسلام وارد شد و نظرِ جمع را به خود معطوف داشته و با صدايى كه همه بشنوند فرمود:
بدانيد كه من پس از غسل و كفن و دفن پيامبر صلىاللهعليهوآله به كارى روى نياوردم مگر به جمع و تدوين قرآن. اما در اين قرآن تمام آياتى كه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده آمده، و آيهاى نيست مگر آنكه تنزيلش را نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله خواندهام و آن حضرت تأويل و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخش را به من آموخته است.
بنا بر اين، شما در فرداى قيامت نمىتوانيد ادعا كنيد كه ما از اين موضوع آگاه نبوديم.(2)همچنين به درگاه خداوند عذرى نداريد كه بگوييد من شما را به يارى خود
فرا نخواندم، و حق را به شما يادآورى نكردم، و شما را به كتاب خدا از ابتدا تا انتهايش دعوت ننمودم.
اينجا بود كه عمر برخاست و گفت: ما خود قرآنى داريم كه از قرآن تو بىنيازيمان مىكند. و على عليهالسلام با قرآنى كه تدوين و تنظيم كرده بود به خانه بازگشت.(1)
اكنون به نظر شما آنچه كه امام صادق عليهالسلام در دعاى ندبه به ما آموخته، مبيّن چه حقيقتى است ؟
أينَ المُؤَمَّلُ لإحياءِ الكِتابِ وَ حُدودِهِ ؟ أينَ مُحيى مَعالِمِ الدينِ وَ أهلِهِ ؟ كجاست آن آرزو شدهاى كه اِحيا كند كتاب خدا و حدود آن را ؟ كجاست آن زندهكننده نشانههاى دين و اهل دين ؟
اى مردم ! با دينِ كامل و تفقّه (دانايى در دين) خانه خدا را زيارت كنيد. اى مردم ! نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد، همانگونه كه خداى عزوجل به شما فرموده است. اما اگر زمانى طولانى بر شما گذشت و كوتاهى نموده و فراموش كرديد، على عليهالسلام صاحب اختيار و سرپرست شماست، كه معارف دين را برايتان تبيين كند.
بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را يك به يك برشمرده و بشناسانم، يا در اين مدت كوتاه به تمام حلالها دستور داده و از همه حرامها بازتان دارم. بنا بر اين، مأمورم كه از شما بيعت گرفته و با شما دست بدهم بر پذيرشِ آنچه از سوى خداى عزوجل درباره اميرالمؤمنين و اوصياى بعد از او عليهمالسلام آوردهام. همان امامانى كه از من و از نسل او (على) عليهمالسلام هستند و تا روز قيامت كه خداوند در آن به حق حكم مىكند، به حق قيام مىكنند و مهدى عليهالسلام از آنان است.
1) . اسرار آل محمد عليهمالسلام: ص 222.
در اين فرازها از خطبه غدير به تصريح آمده كه انجام سنتها و فرائض و عمل به حرام و حلال منوط به اِحراز دين كامل؛ يعنى پذيرش ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام است. ولى به نظر مىرسد كه اين موارد هم به دست فراموشى سپرده شده و به مرور زمان رنگ باخته است، چرا كه امام صادق عليهالسلام در دعاى ندبه از اين حقيقت نيز چنين پرده برداشته است:
أينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُنَن ؟ أينَ المُتَخَيَّر لإعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَريعَة ؟ كجاست آنكه براى تازه كردنِ فرائض و سنتها ذخيره شده است ؟ كجاست آن برگزيدهاى كه كيش و آئين محمدى را از نو بنا كند ؟
و سرانجام اگر از آن دسته افرادى هستيم كه به خواندن دعاى عهد در هر صبحگاه مبادرت داشته، يا هر از چند گاهى آن را مىخوانيم، سعى كنيم كه به فرموده پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير از روى تفقّه باشد، نه صرفا از روى عادت يا ثواب خواندن دعا ! و تنها در اين صورت است كه به مفهوم واقعى عباراتى چنين پى خواهيم برد:
وَ اعمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَ أحىِ بِهِ عِبادَكَ. فَإنَّكَ قُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت أيدِى الناسَ. وَ اجعَلهُ اللّهُمَّ ... ، مُجدِّدا لِما عُطِّلَ مِن أحكامِ كِتابِكَ وَ مُشَيِّدا لِما وَرَدَ مِن أعلامِ دينِكَ وَ سُنَنِ نَبيِّكَ(1):
پس اى فريادرسِ دادخواهان ! به فرياد اين بنده گرفتارِ كوچكترينت عنايت كن و بزرگ آقايش را به او بنما، اى توانمندِ مطلق ! و بدين سان سوزِ دل و اندوه سينهاش را مرهمى بگذار و آتش درونش را فرو نشان، اى كسى كه بر عرش قرار گرفته و بازگشت و سرانجام كار به سوى او است.(2)
معارف و اعتقادات در دعاى روز غدير(1)
در دعاى روز غدير به معارف و اعتقادات اصيل تشيع اشاره شده است. از جمله:
توجه و عنايت خاص به حضرت مهدى عليهالسلام و ظهور حضرت در دعاهاى مخصوص روز غدير خم، نشان دهنده اين ارتباط عميق است. به عنوان نمونه به متون بعضى از دعاها اشاره و به بيان آن خواهيم پرداخت:
در اعمال روز غدير، دعايى را سيد بن طاووس از شيخ مفيد نقل مىكند كه در بخشى از آن مىخوانيم:
اللهُمَّ انّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ أنكَرَ حُرمَتَهُ. فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ لإطفاءِ نُورِكَ. فَأبَى اللّهُ إلا أن يُتِمَّ نُورَهُ. اللهُمَّ فَرِّج عَن أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله نَبيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتِ. اللهُمَّ املأ الأرضَ بِهِم عَدلاً، كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم، إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعاد:
اى خدا ! من از تو درخواست مىكنم به حق محمد و آلمحمد كه درود فرستى بر محمد و آلش، و لعنت فرستى بر منكران حق اين روز غدير و مخالفان احترام آن، كه راه دين تو را به روى مردم بستند، تا نور تو را خاموش كنند. اما خداى متعال، جز آنكه نور وحى و چراغ حجت خود را بر خلق روشن بدارد نخواهد كرد. اى خدا ! تو بر اهلبيت رسولت محمد صلىاللهعليهوآله فرج و گشايش عطا فرما، و غم و آلام آنها را برطرف گردان، و به بركت آنان از دل مؤمنان هر هم و غم و اندوهى را برطرف ساز. اى خدا ! به وجود آنها زمين را از عدل و داد پر گردان، چنانكه پر از ظلم و عدوان گرديده است، و وعده فرج و سلطنت الهيه را كه به ايشان دادهاى منجّز گردان، كه تو هرگز خلاف وعده نخواهى كرد.
1) . چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 235، 236. اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليهالسلام: ص 23 - 25.
همچنين در دعاى ديگرى در روز غدير خم آمده است:
ارزُقنا نَصرَ دينِك مَعَ وَلىٍّ هادٍ مِن أهلِبَيتِ نَبيّكَ، وَ اجعَلنا تَحتَ رايَتِهِ، وَ فى زُمرَةِ شُهَداءٍ صادِقينَ مَقتولينَ فى سَبيلِكَ وَ عَلى نُصرَةِ دينِك:
(خدايا) به ما توفيق ده كه دين تو را يارى كنيم، در حالى كه با ولى و امامى از اهلبيت پيامبرت باشيم، و ما را تحت فرمان و زير پرچم حضرت مهدى عليهالسلام قرار ده، و ما را از جمله شهدا قرار بده، كه به صدق و راستى در راه تو و در مبارزه با دشمنان تو قيام كرده و به شهادت رسيدهاند.
از اين دو عبارت و عبارات مشابه ديگرى كه در بعضى دعاها آمده، به دو نكته مىتوان اشاره كرد:
اين دعاها مربوط به غدير است، اما همان طور كه از اين عبارات بر مىآيد در روز غدير حال و هواى انتظار، آروزى قيام، يارى و نصرت حضرت حجة بن الحسن العسكرى عليهالسلام مطرح مىشود. اين نشان مىدهد كه ظهور حضرت مهدى عليهالسلام ادامه حركت غدير، و غدير مقدمه آمادگى كامل براى اجراى عدالت و جهانى شدن اسلام در عصر حكومت حضرت مهدى عليهالسلام است.
تعبيراتى كه در اين دعاها به كار رفته با آنچه كه در خطبه معروف پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير مطرح شده بسيار نزديك اند. اين نيز نشان دهنده آن است كه در غدير و قيام حضرت مهدى عليهالسلام يك هدف تعقيب مىشود، و آن هم حاكميت ولايت الهيه در جهان است.
اللَّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبىطالِبٍ ... . أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا
بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا:
خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كنندهات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآلهشديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفتهايم همراهمان قرار ده.
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا اليَوْمِ وَ بَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَ أنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِءِطْفاءِ نُورِكَ:
حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مىخواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.
يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير به آن اشاره شده(1)عالم ذرّ است، كه چنين مطرح شده است:
1) . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.
خدايا، همانگونه كه در ابتداى خلقت من (در عالم ذرّ) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كرم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا، اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.
اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:
خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود ناميدهاى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى ، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
و در فرازى ديگر آمده است: خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله ما را به امامان عليهمالسلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.
و در فرازى ديگر آمده است: خدايا، تو را شكر مىكنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.
و در فرازى ديگر آمده است: خدايا، در اين روز (غدير) چشم ما را روشن گردان، و پراكندگى ما را جمع گردان، و ما را بعد از هدايت گمراه مگردان، و ما را از شكر گزاران نعمتت قرار ده.
و در فرازى ديگر آمده است: شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از وفاداران به عهد و پيمانش درباره واليان امرمان قرار داده است.
اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:
خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود ناميدهاى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
غدير در دعاى عديله(1)
يكى از دعاهاى مهم و ارزشمند كه در آن به غدير اشاره شده دعاى «عديله» است(2):
آمَنَّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَوْمَ الْغَديرِ، وَ أَشارَ بِقَوْلِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيْهِ:
ما ايمان مىآوريم به جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.
فرهنگ سازى غدير در ادعيه(3)
دعاها از بهترين موقعيتهاى فرهنگ سازى هستند. حضور قلب در دعا از يك
سو و رواج آن بين قشار مختلف مردم از سوى ديگر، و استفاده از دعاهاى مختلف در زمانها و مكانهاى مختلف از جهتى ديگر، شرايط ويژهاى را براى همگانى كردن مفاهيمى ايجاد مىكند كه در دعاها گنجانده مىشود.
از همين جاست كه مىبينيم در دعاهاى روز غدير و دعاى انتظار و دعاى تلقين هنگام مرگ، مسئله غدير از زاويههاى گوناگون مطرح شده و در اين قالب فرهنگى به ترويج آن اقدام شده است. ذيلاً به شش مورد از ادعيه مربوط به غدير اشاره مىكنيم:
دعاى ندبه كه يك دوره اعتقادى از آغاز بعثت انبيا تا عصر ظهور را در قالب انتظار آخرين حجت الهى آموزش مىدهد، مراحل بعثت پيامبران را تا غدير بيان مىكند و متن واقعه را بسيار ساده و بدون توضيح مىآورد و مىگويد:
فَلَمَّا انقَضَت اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بنَ اَبىطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِما وَ آلِهِما هادِيا اِذ كانَ هُوَ المُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ، فَقالَ وَ المَلَأُ اَمامَهُ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ:
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله سرآمد ولىّ خود على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مىخواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.(1)
دعايى كه براى حفظ عقيده در هنگام مرگ و عدول نكردن از آن تا آخرين لحظه وارد شده و دعاى «عديله» نام دارد، براى حساسترين موقعيتِ انسان است و يك دوره اعتقادى را تدارك ديده و در ضمن آن مسئله غدير را مطرح كرده است.
1) . بحار الانوار: ج 99 ص 106.
جايگاه اين دعا هم يكى از موقعيتهاى فرهنگساز غدير است، كه با ياد سفر آخرت انسان را متوجه يكى از ابعاد مهمى مىنمايد كه بايد در روز حساب پاسخگو باشد. عبارت دعا چنين است:
آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذى نَصَبَهُ يَومَ الغَديرِ وَ اَشارَ بِقَولِهِ «هذا عَلِىٌّ» إِلَيهِ(1):
ما ايمان مىآوريم به جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.
3 - فرهنگسازىِ «غدير دعوتِ خدا»(2)
روز عيد غدير دقيقترين وقتى است كه مردم در طول سال آن را به غدير اختصاص مىدهند. در چنين روزى ائمه عليهمالسلام با دعاهايى كه به ما آموختهاند به صورت همه جانبه استفاده كرده و فرهنگ غدير را با جزئياتش بين مردم رواج دادهاند.
در فرازى از دعاهاى روز غدير سه مفهوم فرهنگى گنجانده شده است: يكى اينكه غدير پاسخ مثبت به دعوت خداست و در نتيجه انكار غدير رويگردانى از خالق جهان به حساب مىآيد. دوم اينكه تصديق غدير معادل با تكفير سقيفه است و اين معادله هرگز بر هم زدنى نيست. سوم اينكه ما بر سر اين اعتقاد هيچ شكى نداريم و با كمال شجاعت در روز قيامت پاسخگو خواهيم بود. در اين قسمت از دعاى غدير مىخوانيم:
اللَّهُمَّ صَدَّقنا وَ اَجَبنا داعِىَ اللّهِ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فى مُوالاةِ مَولانا وَ مَولَى المُؤمِنينَ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ ... . اَللَّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم، فَآمَنّا ... . فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطفِكَ اَجَبنا داعيكَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطّاغوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّينا ... (3):
خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كنندهات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا ولايتى را كه پذيرفتهايم همراهمان قرار ده.
قسمتى از دعاى روز غدير توانسته چهار مفهوم فرهنگى را به صورت قطعههاى اعتقادى در قلب ما جاى دهد:
اول اينكه ولايتِ غدير عهدى بر همه خلق است.
دوم اينكه معرفت به غدير و اقرار بر اساس اين معرفت لازم است.
سوم اينكه تابلوى بلندِ «عيد بزرگ» فقط بر سر درِ غدير نصب شده كه روزى است پر از پيمانهاى الهى.
چهارم اينكه بايد با غدير چشم ما روشن و قلب ما نورانى شود و بركت آن بر سر ما ببارد و نظام امورمان بر اساس غدير چيده شود. متن دعاى غدير چنين است:
اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَجعَلَنى فى هذَا اليَومِ الَّذى عَقَدتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ العَهدَ فى اَعناقِ خَلقِكَ وَ اَكمَلتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ العارِفينَ بِحُرمَتِهِ وَ المُقِرّينَ بِفَضلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلتَهُ عيدَكَ الاَكبَرَ وَ سَمَّيتَهُ فِى السَّماءِ يَومَ العَهدِ المَعهُودِ وَ فِى الاَرضِ يَومَ الميثاقِ المَأخُوذِ وَ الجَمعِ المَسؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقرِر بِهِ عُيُونَنا وَ اَجمِع بِهِ شَملَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ اجعَلنا ِلاَنعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ(1):
1) . بحار الانوار: ج 95 ص 320.
خدايا، از تو مىخواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بستهاى و دين را برايشان كامل كردهاى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... .
خدايا، همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود ناميدهاى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما، و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
قسمتى از دعاهاى غدير، فرهنگ سپاسگزارى همراه برائت از دشمنان غدير را بستر سازى مىكند. تشكر به خاطر كدام جهت غدير ؟ نفرين به كدام دشمن غدير ؟ شكرانه معرفت به حرمت غدير و هدايت با نور غدير. لعنت بر منكر حق اين روز و زير پا گذارنده حرمت آن و مقابله كننده با عظمت آن. فرازى از دعاى روز غدير را كه آموزش دهنده چنين فرهنگى است مرور مىكنيم:
الحَمدُ للّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضلَ هذَا اليَومِ وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ اَنكَرَ حُرمَتَهُ فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ ِلاِطفاءِ نُورِكَ(1):
حمد خدايى را كه فضيلت اين روز (غدير) را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مىخواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.
1) . بحار الانوار: ج 95 ص 320.
اراده خدا تعلق گرفته كه كمال دين خود را با غدير اعلام كند. اينكه قله دين و كمال نعمتهايش را ولايت على عليهالسلام قرار داده شكرى عظيم لازم دارد، كه به وسيله آن از خدا قدردانى مىكنيم. در دعاى غدير اين بُعد فكرى ساخته مىشود آنجا كه مىگوييم:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ عَلَيهِ السَّلامُ(1):
شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.
نكاتى در مورد دعا در روز غدير(2)
در مورد دعا در روز غدير و ادعيه روز غدير، از اين منظر نيز مىتوان سخن گفت:
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «قُل ما يَعبَؤُ بِكُم رَبّى لَولا دُعاؤُكُم»(3): «بگو اگر دعايتان نباشد پروردگارم به شما توجه نخواهد كرد» .
دعا ضرورت زندگى انسان است. زندگى بدون دعا موجى است سردرگم كه در نهايت سر به مرداب ماديت دنيا خواهد كوبيد. دعا آهنگ زندگى و بانگ جرس كاروانى است كه رو به مقصود دارد. زندگى در دعا جوانه مىزند، با دعا رشد مىكند و ثمر مىدهد.
بنا بر اين، با صرف نظر از اينكه انسان حاجتى داشته باشد يا دربند استجابت و برآورده شدن حاجتش باشد، دعا برنامه هميشگى و نياز دائمى زندگى انسان مؤمن
است. ولى گاهى موقعيتى خاص و فرصتى ويژه پيدا مىشود كه دعا در آن مىشكفد به بار مىنشيند و وجود انسان را حلاوت مىبخشد.
روز غدير يكى از بهترين فرصتها و موقعيتهاى ويژه دعاست. امام رضا عليهالسلام مىفرمايد: روز غدير روزى است كه دعا در آن مستجاب مىشود.(1)
لذا براى اين روز علاوه بر دعاهايى كه در تعقيب نمازهاى مستحبى و به مناسبتهاى مختلف در اين روز وارد شده، چند دعاى مستقل نيز وارد شده است.
محور اصلى در دعاهاى روز غدير نعمت ولايت است. دعا كننده در اين روز به بيانهاى مختلف درباره اين نعمت بزرگ با خداى خويش سخن مىگويد:
گاهى اين نعت عظمى را ياد كرده و خدا را براى آن شكر و سپاس مىگزارد.
گاهى از خدا مىخواهد كه اين نعمت را از او سلب نكند و در تمام عمر بر آن پايدار و استوار بماند.
گاهى از خدا مىخواهد همان طور كه اين كرامت را به او داده و او را شايسته پذيرش ولايت كرده، از گناهانش چشم پوشيده لغزشهايش را ببخشد.
گاهى مىخواهد كه توفيقش دهد، تا به لوازم ولايت ملتزم باشد؛ اطاعت محض از ولىّ را - كه شرط اساسى ولايت است - براى او ميسّر نمايد و او را توفيق دهد با دشمنان ائمه عليهمالسلام دشمنى ورزد و با دوستانشان دوستى كند.
در فرازى از دعاى صبح روز غدير كه به نام دعاى وقت زينت مشهور است، چنين مى خوانيم: ما دوستدار على عليهالسلام و دوستدار دوستان اوييم. همان طور كه امر كردى با او دوستى مىكنيم و با دشمنانش دشمنى مىكنيم. از هر كس از او بيزارى جويد بيزارى مىجوييم، و بغض آنان را كه بغض او در دل دارند در دل مىپروريم، و به آنان كه محبت او دارند محبت مىورزيم.(2)
گاهى شئوون مختلف و مقامات متعدد ائمه عليهمالسلام را ياد مىكند و با ذكر آنها قلب خود را جلا مىدهد، و اوج عظمت اولياى دين را به تماشا مىنشيند، و با درودهاى پىدرپى روح خود را به آن ارواح پاك متصل مىكند و در اقيانوس بيكران فضائل انسانى شناور مىشود. در يكى از دعاهاى روز غدير مىخوانيم:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ. الأئمَّةِ القادَةِ، وَ الدُعاةِ السادَةِ، وَ النُجومِ الزاهِرَةِ، وَ الأعلامِ الباهِرَةِ، وَ ساسَةِ العِبادِ، وَ أركانِ البِلادِ، وَ الناقَةِ المُرسَلَةِ، وَ السَفينَةِ الناجيَةِ الجاريَةِ فِى اللُجَجِ الغامِرَةِ(1):
خدايا، درود فرست بر محمد و آلمحمد. آن پيشوايان رهبر، دعوت كنندگان سَرور، ستارگان درخشان و نشانههاى واضح. آنان كه امر بندگان تو را تدبير مىكنند، و اركان آبادى زمينند، و معجزهاى كه مردم را به آن آزمودهاى، و كشتى نجاتى كه درگردابهاى ژرف روان است.
الهى، درود فرست بر محمد و آلمحمد، خزانهداران علمت، پايههاى مستحكم توحيد و يگانهپرستى، ستونهاى دين و معادن بزرگوارى. آنان كه از ميان آفريدگانت برگزيدى، و از بين بندگانت اختيار كردى. آن متقيان پاكيزگان، نجيبيان و نيكان. بابى كه مردم به آن آزمايش مىشوند: هر كس در آن در آمد نجات يافت، و هر كس سر باز زد سقوط كرد.
خدايا، درود فرست بر محمد و آلمحمد. اهل ذكر كه فرمودى از ايشان بپرسيم. خويشاوندان كه امر به محبتشان كردى و حقشان را واجب نمودى، و بهشت را سرمنزل كسانى قرار دادى كه از ايشان پيروى كنند.
الهى، درود فرست بر محمد و آلمحمد. چنانكه آنان به طاعت تو امر كردند و از معصيت تو بازداشتند، و بندگانت را به يگانگى تو راهنمايى كردند.
1) . اقبال الاعمال: ص 492.
حضرت مهدى عليهالسلام در دعاهاى روز غدير(1)
چنانچه در روايات آمده، روشن مىشود كه زياد دعا كردن براى تعجيل در فرج امامعصر عليهالسلام نقش عمدهاى در تسريع و تعجيل امر فرج دارد، و اگر اين امر به صورت عمومى تحقق پذيرد، تأثير فراوانى در اجابت دعا خواهد داشت. شيعيان و محبين اميرالمؤمنين عليهالسلام موظف اند در تمام اوقات به اين امر مهم و خطير بپردازند.
ولى مسلّم است كه در بعضى از حالات و اوقات، به دعا نمودن براى تعجيل فرج تأكيد فراوان شده است. يكى از آن اوقات روز مبارك عيد غدير است، چرا كه در روز عيد غدير، خداوند متعال به خاطر عظمت اين روز عزيز حاجات شيعيان و دوستداران حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام را به هدف اجابت مىرساند.
پس سزاوار است كه دوستان و ارادتمندان بقيهاللّه الاعظم عليهالسلام، به خاطر سپاسگزارى و تشكر از نعمت عظماى ولايت و محبت اهلبيت عليهمالسلام، دعاى خود را براى تعجيل فرج آخرين وارث غدير قرار داده، و در اين روز شريف بر اين امر خطير و مهم زياد دعا نمايند.
صاحب كتاب «مكيال المكارم» روز عيد غدير را يكى از اوقات مهمى برشمرده است كه سزاوارتر است شيعيان بيشتر به ياد امامزمان عليهالسلام باشند و بيشتر براى فرج او دعا كنند. ايشان در كتاب ارزشمند خود «مكيال المكارم» مىنويسد:
تأكيد بسيارى كه در روز عيد غدير براى دعا كردن شده، به خاطر اين است كه روز غدير روزى است كه خداوند در آن با اعلام ولايت اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين عليهمالسلام جانشينى رسولخدا صلىاللهعليهوآله را به آن اختصاص داده است.
و امروزه و در زمان ما آن ولايت از آن مولاى ما حضرت صاحبالزمان عليهالسلام است، كه از پدران بزرگوارش به ارث برده است.
1) . پرتوى از غدير در كلام اميرالمؤمنين عليهالسلام: ص 23 - 25. خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم بهارانچى : ص 21 - 37.
چون مؤمن در اين روز تسلط غاصبين و غلبه ظالمين و مخفى بودن آن ولىخدا را مىبيند، لذا محبتش نسبت به امامعصر عليهالسلام او را وا مىدارد كه براى تعجيل امر ظهور آن حضرت دعا كند.
ديگر آنكه روز غدير، روز تجديد عهد و پيمان و بيعت با وارثان غدير است. پس دعا كردن براى تعجيل فرج، يكى از مصاديق تجديد عهد و پيمان است. و لذا توجه و عنايت خاص به حضرت مهدى عليهالسلام و ظهور حضرت در دعاهاى مخصوص روز غدير خم، نشان دهنده اين ارتباط عميق است.
به عنوان نمونه به متون بعضى از دعاها اشاره مىشود:
در اعمال روز غدير، دعايى را سيد بن طاووس از شيخ مفيد نقل مىكند كه در بخشى از آن مىخوانيم:
اللهُمَّ انّى أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ أنكَرَ حُرمَتَهُ. فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ لإطفاءِ نُورِكَ. فَأبَى اللّهُ إلا أن يُتِمَّ نُورَهُ. اللهُمَّ فَرِّج عَن أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله نَبيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتِ. اللهُمَّ املأ الأرضَ بِهِم عَدلاً، كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم، إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ(1):
اى خدا ! من از تو درخواست مىكنم به حق محمد و آلمحمد كه درود فرستى بر محمد و آلش، و لعنت فرستى بر منكران حق اين روز غدير و مخالفان احترام آن، كه راه دين تو را به روى مردم بستند، تا نور تو را خاموش كنند. اما خداى متعال، جز آنكه نور وحى و چراغ حجت خود را بر خلق روشن بدارد نخواهد كرد.
1) . اقبال الاعمال: ص 480. بحار الانوار: ج 98 ص 307. مكيال المكارم: ج 2 ص 48، 49.
اى خدا ! تو بر اهلبيت رسولت محمد صلىاللهعليهوآله فرج و گشايش عطا فرما، و غم و آلام آنها را برطرف گردان، و به بركت آنان از دل مؤمنان هر هم و غم و اندوهى را برطرف ساز. اى خدا ! به وجود آنها زمين را از عدل و داد پر گردان، چنانكه پر از ظلم و عدوان گرديده است، و وعده فرج و سلطنت الهيه را كه به ايشان دادهاى منجّز گردان، كه تو هرگز خلاف وعده نخواهى كرد.
همچنين در دعاى ديگرى در روز غدير آمده است:
أُرزُقنا نَصرَ دينِكَ مَعَ وَلىٍّ هادٍ مِن أهلِبَيتِ نَبيِّكَ، وَ اجعَلنا تَحتَ رايَتِهِ، وَ فى زُمرَةِ شُهَداءٍ صادِقينَ مَقتولينَ فى سَبيلِكَ وَ عَلى نُصرَةِ دينِكَ:
(خدايا) به ما توفيق ده كه دين تو را يارى كنيم، در حالى كه با ولى و امامى از اهلبيت پيامبرت باشيم، و ما را تحت فرمان و زير پرچم حضرت مهدى عليهالسلام قرار ده، و ما را از جمله شهدا قرار بده، كه به صدق و راستى در راه تو و در مبارزه با دشمنان تو قيام كرده و به شهادت رسيدهاند.
در دعاى ديگرى كه علامه مجلسى از ادعيه روز غدير شمرده چنين مىخوانيم:
... وَ اجعَلنى مِن أوليائِكَ وَ أنصارِكَ الَذينَ تُعِزُّ بِهِم دينَكَ، وَ تَنتَقِمُ بَهَم مِن عَدُوِّكَ، وَ خَتَمَ لَهُم بِالسَعادَةِ وَ الشَهادَةِ. تُحييهِم حَياةً طَيِّبَةً، وَ تُقَلَّبُهُم مُنقَلَبا كَريما(1):
... و مرا از اولياء و يارانت قرار ده؛ كسانى كه دينت را به وسيله آنها عزت مىبخشى، و به سبب آنها از دشمن انتقام مىگيرى، و عاقبت آنها را به سعادت و خوشبختى و شهادت ختم مىكنى. زنده مىكنى آنها را با حيات و زندگى طيبه، و بر مىگردانى برگرداندنى بزرگوارانه.
1) . بحار الانوار: ج 98 ص 314.
از اين عبارات و عبارات مشابه كه در بعضى دعاها آمده، سه نكته استفاده مىشود:
اين دعاها مربوط به غدير است، اما همان طور كه از اين عبارات بر مىآيد در روز غدير حال و هواى انتظار، آروزى قيام، يارى و نصرت حضرت بقية اللّه عليهالسلام مطرح مىشود. اين نشان مىدهد كه ظهور آن حضرت ادامه حركت غدير، و غدير مقدمه آمادگى كامل براى اجراى عدالت و جهانى شدن اسلام در حكومت حضرت است.
تعبيراتى كه در اين دعاها به كار رفته با آنچه كه در خطبه غدير مطرح شده بسيار نزديك اند. اين نيز نشان دهنده آن است كه در غدير و قيام حضرت مهدى عليهالسلام يك هدف تعقيب مىشود، و آن هم حاكميت ولايت الهيه در جهان است.
با توجه به اين ادعيه وارد شده از امام معصوم عليهالسلام در مىيابيم كه بايد در روز عيد غدير بيشتر از روزهاى ديگر به ياد آخرين وارث غدير يعنى امامعصر و زمان حضرت مهدى عليهالسلام بوده، و نسبت به آن بزرگوار اداى احترام نماييم، و با دعا نمودن نسبت به تعجيل ظهورش، خود را مشمول دعاهاى آن حضرت نموده، و باعث رضايت خاطر آن عزيز باشيم.
جبت و طاغوت در دعاى روز غدير(1)
يكى از ميراثهاى ارزشمند در موضوع غدير، جملاتى است كه در ادعيه اشاره به آن دارد. از جمله مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2)ايمان است:
أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا:
خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كنندهات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفتهايم همراهمان قرار ده.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مىورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.
بدعت و تحريف در دعاهاى روز غدير(1)
يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2)، مسئله بدعت و تحريف است؛ كه با تعبير «تغيير دهندگان دين» و «تحريف كنندگان» بيان شده است:
خدايا، تو را شكر مىكنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.
برائت در دعاهاى روز غدير(1)
قسمتى از دعاهاى غدير، فرهنگ سپاسگزارى همراه برائت از دشمنان است:
تشكر به خاطر كدام جهت غدير ؟
نفرين به كدام دشمن غدير ؟
شكرانه معرفت به حرمت غدير و هدايت با نور غدير.
لعنت بر منكر حق اين روز و زير پا گذارنده حرمت آن و مقابله كننده با عظمت آن.
فرازى از دعاى روز غدير را كه آموزش دهنده چنين فرهنگى است مرور مىكنيم:
الحَمدُ للّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضلَ هذَا اليَومِ وَ بَصَّرَنا حُرمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... . اللَّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ ... ، اَن تَلعَنَ مَن جَحَدَ حَقَّ هذَا اليَومِ وَ اَنكَرَ حُرمَتَهُ فَصَدَّ عَن سَبيلِكَ ِلاِطفاءِ نُورِكَ(2):
حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و به وسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد. خدايا، از تو مىخواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.
همچنين در دعاهاى روز غدير مىخوانيم(3):
خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مىورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.
1) . اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 235، 236. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 136.
2) . بحار الانوار: ج 95 ص 320.
3) . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد، از جن و انس از اولين و آخرين.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، تو را شكر مىكنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباع تغيير دهندگان دين و تحريف كنندگان قرار ندادى.
در فرازى ديگر مىخوانيم:
خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشتهاى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمان ما را مستودع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.
ايمان در دعاى روز غدير(1)
يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2)معنى و مفهوم ايمان است:
أَللَّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... . فَإِنَّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا:
خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... . پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت
كنندهات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنان را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا، ولايتى را كه پذيرفتهايم همراهمان قرار ده.
در فرازهاى ديگر آمده است:
خداوندا، ما نداى منادى ايمان را اجابت كرديم، كه آن منادى پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و نداى او ولايت بود.
خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشتهاى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمان ما را مستودع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.
اكمال دين در دعاى روز غدير(1)
يكى از ميراثهاى ارزشمند در موضوع غدير، جملاتى است كه در ادعيه اشاره به آن دارد. از سوى ديگر، اراده خدا تعلق گرفته كه كمال دين خود را با غدير اعلام كند، و اينكه قله دين و كمال نعمتهايش را ولايت على عليهالسلامقرار داده شكرى عظيم لازم دارد، كه به وسيله آن از خدا قدردانى مىكنيم. و لذا يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2)اكمال دين است. در دعاى غدير اين بُعد فكرى ساخته مىشود آنجا كه مىگوييم:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ عَلَيهِ السَّلامُ(3):
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 136، 137. اسرار غدير: ص 254 - 256، 362، 363. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210، 235، 236.
2) . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد ابن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215 - 220 نيز ذكر شده است.
3) . بحار الانوار: ج 95 ص 321.
شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.
در فرازى ديگر مىخوانيم:
اللَّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ ... . أَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيَّكَ الْعَهْدَ فى أَعْناقِ خَلْقِكَ وَ أَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . الْحَمْدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبىطالِبٍ عليهالسلام:
شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام قرار داد ... . خدايا، از تو مىخواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بستهاى و دين را برايشان كامل كردهاى، مرا از عارفان به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله ما را به امامان عليهمالسلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.
امامان عليهمالسلام در دعاى روز غدير(1)
يكى از مضامينى كه در دعاهاى روز غدير آمده(2)موضوع ائمه اثنىعشر عليهمالسلام است:
خدايا، همان گونه كه در ابتداى خلقت من (در عالم ذرّ) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كرم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا، اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله ما را به امامان عليهمالسلام هدايت كردى كه آنان كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت بود كه اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد، از جن و انس از اولين و آخرين.
در فرازى ديگر آمده است:
خدايا، ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنين سلام بر آن دو و خاندانشان هستيم، و به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مىورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.
در فرازى ديگر آمده است:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از وفاداران به عهد و پيمانش درباره واليان امرمان قرار داده است.
آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)
يكى از مواردى كه شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيههاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده، دعاى ندبه است كه در روز غدير خوانده مىشود(2):
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(2):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مىكرديم» .
اين سه آيه و دعاهاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مىرسيم:
فَلَمَّا انْقَضَتْ ايّامُهُ اقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ ابىطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلَا امامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله سرآمد ولىّ خود على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مىخواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
در همين باره در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين آمده است:
اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا الى مُوالاةِ وُلاةِ امْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الائِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ ارْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اعْلامَ الْهُدى وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ:
خدايا، تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كنندهاى كه آنان را اركان توحيدت و علامتهاى هدايت و منارههاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى.
پروردگارا، تو را شكر ! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.
در اين فراز از دعاى ندبه آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » به صورت تفسير در ضمن كلام گنجانده شده است، به اين صورت كه وقتى مىگويد: «على عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود» دليل اين كار را اشاره به آيه قرار مىدهد و به صراحت تفسير مىكند كه در اين آيه «مُنْذِرٌ» پيامبر صلىاللهعليهوآله و «هدايتگر» على عليهالسلام است.
الف. حلقه وصل رسالت و وصايت
در واقع آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » در اينجا به عنوان حلقه وصل بين رسالت و وصايت مطرح شده است؛ به اين صورت كه پايان دوران رسالت به عنوان نيمه اول آيه، يعنى دوران «انذار» و مصداق «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» تلقى مىشود؛ و آغاز دوره وصايت به عنوان نيمه دوم آيه، يعنى دوران «هدايت» و مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» در نظر گرفته مىشود.
ارتباط غدير به اين آيه آن قدر صريح بيان شده و با استفاده از حروف عطف و استنتاج دقيق مطرح شده كه عمق آن را مىنماياند. آنچه از اين فراز دعا مىتوان استفاده كرد آن است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از پايان انجام وظيفه عظيمى كه خداوند بر عهده او گذاشته بود - و آن وظيفه انذار و ترساندن مردم از عذاب الهى بود - گاه آن رسيد كه سرپرست و صاحب اختيار مردم على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان وظيفه سنگين بعدى - يعنى هدايت - منصوب و معرفى نمايد، و اين به استناد آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» بود.
اينجا بود كه براى ورود به مرحله هدايت مراسم عظيم غدير را به راه انداخت و طى آن هدايتگران مردم را تا روز قيامت - كه دوازده اماماند - معرفى كرد. امام باقر عليهالسلام فرمود: وقتى آيه مزبور نازل شد پيامبر صلىاللهعليهوآلهفرمود: انَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادى. يا عَلِىُّ، بِكَ يَهْتَدِى الْمُهْتَدُونَ بَعْدى: من ترسانندهام و على هدايتگر است. يا على، هدايت شوندگان بعد از من به وسيله تو هدايت مىشوند.(1)
ب. هدايت پس از دوران انذار
بايد توجه داشت كه اين آيه بدان معنى نيست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط انذار نموده و وظيفه هدايت نداشته است؛ بلكه مرحله اول اسلام آمادهسازى زمينههاى هدايت مردم تا روز قيامت بود كه با تلاش همه جانبه پيامبر صلىاللهعليهوآله به انجام رسيد، و بستر آمادهاى براى ادامه راه ايجاد شد كه هر نسلى از هر قوم و ملتى در سايه آن مىتوانست هدايت شود.
1) . بحار الانوار: ج 35 ص 399، 403.
با اين زمينه هدايتگران هم معرفى شدند و جهان آماده هدايتى همگانى شد؛ اما سقيفه سدّ راه اين رشد و هدايت گرديد به گونهاى كه اكثريت به انحراف از حق كشيده شدند و براى صراط مستقيم اقل قليل باقى ماند.(1)
ج. جمعيت عظيم در غدير
نكته ديگرى كه از اين فراز آيه استفاده مىشود حضور انبوه جمعيت در برابر منبر غدير است، چنانكه فرموده: «فَقالَ وَ الْمَلَأُ امامَهُ» : «پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود در حالى كه جمعيتى بزرگ در برابر او قرار داشتند» و بعد از اين جمله فرازِ معروف غدير را آورده كه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ... » .
در فراز دعاى روز غدير نيز سه آيه به صورت اشاره مطرح شده است. آيه «اكمال» به عنوان صفت امامان غدير مطرح شده و با جمله «جَعَلْتَهُمْ ... ، كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا» ذكر شده است.
آيه بعدى «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» است(2)، كه با عنوان پيروى از هادى بعد از منذر مطرح شده و در جمله «وَ اتَّبَعْنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.
آيه سوم در آخر اين دعاست كه به عنوان بيزارى از مكذّبين به روز قيامت ذكر آن به ميان آمده و در جمله «بَرِئْنا مِن ... ، الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» تضمين شده است.(3)آنچه از اين فراز دعا استفاده مىشود تفسير و بيان كامل عيارى درباره «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» و «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» است، كه منظور از نعمت و مراد از رضايت رب را بيان مىكند. ذيلاً به بيان اين دو جهت مىپردازيم:
وجه اول: تمام نعمت چيست ؟
در آغاز اين فراز ابعاد نعمت پروردگار را بيان مىكند و آن را در هدايت به امامان معصوم عليهمالسلام خلاصه مىكند و هم ايشان را كمال دين مىداند. در اوصاف آنان ذكر مىكند كه ايشان اركان توحيد و تنها چراغراه هدايت مردماند. معناى متقابل اين فراز آن است كه هر كس خدا را از غير راه امامان بشناسد به اركان توحيد دست نيافته و چراغ هدايت را گم كرده و دينش ناقص است.
وجه دوم: رضايت ربّ به چيست ؟
در قسمت ديگرى از اين دعا پرده از نكته حساسى بر مىدارد، و آن اينكه از مجموع غدير كدام نقطه باعث رضايت رب شده است ؟ در پاسخ اين سؤال جمله «بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ» را نشان مىدهد كه شامل دو ركن است: يكى پذيرفتن خود امامان به عنوان امام و صاحب اختيارمان، و ديگرى محبت و موالات آنان. اين بدان معناست كه اگر اين دو ركن از اسلام كسر شود و كسى آن دو را نداشته باشد خدا از اسلام او راضى نيست، و در واقع داخل مسلمانى نيست، و نامى از اسلام را بر خود گذاشته كه هيچ گاه خدا از او نمىپذيرد.
در همين باره ابان از سليم و عمر بن ابىسلمه نقل مىكند: معاويه در زمان حكومت خود بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام شهيد شد و او با امام حسن عليهالسلام صلح كرد به عنوان سفر حج وارد مدينه شد.
در آنجا بين معاويه و قيس بن سعد بن عباده گفتگويى در گرفت. قيس - كه بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان يعنى سعد بن عباده بود - پاسخ او را داد و فضايل اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر شمرد.
معاويه غضب كرد و گفت: اى پسر سعد، اين مطالب را از چه كسى گرفتهاى و از چه كسى روايت مىكنى و از چه كسى شنيدهاى ؟ پدرت اينها را به تو خبر داده و از او گرفتهاى ؟
قيس گفت: اين مطالب را از كسى شنيدهام و گرفتهام كه از پدرم بهتر و حق او بر من از پدرم بالاتر است. معاويه پرسيد: آن كيست ؟ قيس گفت: آن اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عالِم اين امت و حاكم آن و صديق و فاروق آن است.
معاويه گفت: «صدّيق» امت ابوبكر و «فاروق» آن عمر است، و آنكه علم كتاب نزد اوست عبداللّه بن سلام است !
قيس گفت: سزاوارتر به اين اسمها و صاحب حقيقى آن كسى است كه خداوند درباره او چنين نازل كرده است: «اَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبَّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»(1): «آيا كسى كه دليلى از طرف پروردگارش دارد و شاهدى پشت سر آن مىآيد ... » .
و كسى است كه خداوند درباره او مىگويد: «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2): «تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه «على هدايت كننده هر قومى است» و شما اين را حذف كرديد.
و آن كسى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود: «هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد» ، و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست» .(3)
آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ ... »(4)
از جمله آياتى كه در دعاى روز غدير به آنها اشاره شده اين دو آيه است:
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» :
«پرودگارا قلبهاى ما را دچار تاريكى مفرما بعد از آنكه ما را هدايت كردهاى و از پيشگاه خود رحمتى بر ما فرود آور كه تو بخشاينده هستى» .
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ ... »(1):
«امروز دينتان را براى شما كامل كردم و ... » .
اين دو آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در فرازى از دعاى روز غدير مىخوانيم:
اللَّهُمَّ انّى اسأَلُكَ ... ، انْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اعْناقِ خَلْقِكَ وَ اكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... . اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهَ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الارْضِ يَوْمَ الْميثاقَ الْمأخُوذَ وَ الْجَمْعِ الْمَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ اجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِانْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا ارْحَمَ الرّاحِمينَ(2):
خدايا، از تو مىخواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بستهاى و دين را برايشان كامل كردهاى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ... . خدايا، همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
در اين فراز از دعاى غدير دو آيه به اشاره آمده است:
يكى آيه اكمال است كه فراز اول آن به صورت خطاب و آوردن الف و لام بر سر كلمه «دين» به جاى ضمير آخر آن ذكر شده است، و با عبارت «اكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ» آمده است.
ديگرى آيه هشتم سوره آل عمران است كه با تغيير كلمه «لا تُزِغْ» به «لا تُضِلَّنا» ذكر شده و به صورت «لا تُضِلَّنا بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنا» آمده است.
آنچه از اين قسمت زيارت استفاده مىشود دو نكته است:
تأكيد بر اينكه در روز غدير به عنوان «كمال دين» از همه مردم پيمان گرفته شد نقطه حساس اين فراز از زيارت است. دو سوى اين پيمان از يك سو مردم و از سوى ديگر ولى خداست، كه در اين فراز با تعبير ظريفى بيان شده است. در يك نگاه مىفرمايد:
عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ» ، يعنى در چنين روزى براى وليت عهد و پيمان بستى، و در نگاه ديگر مىفرمايد: «فى اعْناقِ خَلْقِكَ» ، يعنى اين عهد و پيمان را بر گردن مخلوقات قرار دادى.
از همين جا نتيجه مىگيرد كه نام روز غدير در آسمانها «روز عهد معود» ، و در زمين «روز ميثاق گرفته شده» و «روز جمع مسئول» است.
از آنجا كه بشر هميشه در معرض خطرات نفسانى و شيطانى است و هر لحظه ممكن است از پيمان خويش باز گردد، لذا با اشاره به آيه قرآن از خدا درخواست مىكند كه بعد از چنين هدايت عظيمى ما را گمراه مفرما و ما را بر اين نعمت عظيم از شاكرين قرار ده.
آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(1)= آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ ... »(2)= آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» و آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»
نمازهاى غدير(1)
به علت اهميت عيد غدير، اعمال و آدابى براى آن ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند. اين اعمال مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله اعمال عيد غدير نماز در شب و روز غدير است:
1 - نماز شب عيد غدير(2)
نماز شب عيد غدير دوازده ركعت است؛ در هر دو ركعت يك تشهد، و در پايان دوازده ركعت سلام مىدهى. در هر ركعت از آن سوره حمد و توحيد را هر كدام ده
1) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر صدرى . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 246،252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363.
2) . الاقبال: ص 452.
مرتبه، و آية الكرسى را يك مرتبه مىخوانى. ولى در ركعت آخر - يعنى ركعت دوازدهم - هر يك از سوره حمد و توحيد را هفت مرتبه مىخوانى. سپس در قنوت مىگويى:
لا اِله الاّ اللّهُ وَحدهُ لا شريكُ لَهُ. لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحيى و يُميتُ و يُميتُ و يُحيى، و هوَ حَىٌّ لا يَموت. بِيَدِه الخَيرُ، و هو على كُلِّ شَىءٍ قَديرٌ:
معبودى به جز خدا نيست، كه يگانه است و شريكى براى او نيست، و فرمانروايى و ستايش از آن او است. زنده مىكند و مىميراند و مىميراند و زنده مىكند، و او خود زندهاى است كه هرگز نمىميرد، و خير و خوبى به دست او است، و بر هر چيز توانا است.
پس از ركوع به سجده مىروى و در سجده ده مرتبه مىگويى: سُبحانَ مَن أحصى كُلَّ شَىءٍ عِلمُهُ. سُبحانَ مَن لا يَنبَغى التَسبيحُ إلا لَه. سُبحانَ ذىالمَنِّ و النِعَم. سُبحانَ ذىالفَضل و الطَول. سُبحانَ ذىالعِزَّةِ و الكَرَم. أسألُكَ بِمَعاقِدِ العِزِّ مِن عَرشِك، و مُنتَهى الرحمَةِ مِن كِتابِك، و بالاسمِ الأعظمِ و كَلِماتِهِ [كَلِماتِك] التامَّةِ، أن تُصلِّىَ على محمّدٍ رَسولِك و أهلِبَيتِه الطيّبينَ الطاهِرينَ، و أن تَفعَلَ بى كذا و كذا (به جاى عبارت «كَذا وَ كَذا» حاجت خود را طلب مىكنى) . إنّكَ سَميعٌ مُجيبٌ:
منزّه است خدايى كه دانش او هر چيز را به شماره در آورده است. منزّه است خدايى كه تسبيح جز بر او شايسته نيست. منزّه است داراى بخشش و نعمتها. منزّه است خداى تفضل كننده و بخشنده. منزّه است خداى سرفراز و گرامى. به جايگاههاى سربلندى از عرشت و منتهاى رحمت از كتابت و به بزرگترين نام و سخنان كاملت از تو خواهانم كه بر فرستادهات حضرت محمد و خاندان پاك و پاكيزه او درود فرستى، و خواسته مرا درباره حاجاتم برآورده سازى. به راستى كه تو شنوا و اجابتكنندهاى.
به نقل ديگر: در هر ركعت اين نماز يك بار حمد و هفت بار قل هو اللّه مىخواند، و در قنوت آن ده بار مىگويد: لا إلهَ إلا اللّه وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ، يُحيى وَ يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحيى وَ هُوَ حَىٌّ لا يَموت. بعد يك بار مىگويد: وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيىءٍ قَدير. سپس در سجده ده بار دعاى سجده كه در بالا گذشت خوانده مىشود.
نماز روز غدير ثواب فراوانى دارد؛ به طورى كه در روايات آمده است ثواب آن معادل يكصد هزار حج و يكصد هزار عمره است، و نمازگزار چيزى از حاجتهاى دنيا و آخرت را از خداوند درخواست نمىكند مگر اينكه حاجتش بر آورده مىشود.
هر كس اين عمل را به جا آورد ثواب كسى را دارد كه در روز عيد غدير نزد حضرت رسول صلىاللهعليهوآله حاضر شده باشد و با آن حضرت بر ولايت بيعت كرده باشد، و در درجه صادقين - آنهايى كه خدا و رسولش صلىاللهعليهوآله را در امر ولايت مولايشان اميرالمؤمنين عليهالسلام تصديق نمودند - باشد، و مانند كسى است كه همراه رسولخدا صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام شهيد شده است. همچنين مثل كسى است كه زير پرچم حضرت قائم عليهالسلام و در خيمه ايشان از نجباء و نقباء باشد.
زمان نماز روز عيد غدير نزديك ظهر است. پيش از نماز بايد غسل نموده، و سپس دو ركعت نماز به جا آورد؛ در ركعت اول و دوم پس از حمد ده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه سوره قدر بايد خوانده شود.
به روايتى درباره نماز عيد غدير توجه كنيد:
على بن حسن عبدى مىگويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: كسى كه در آن روز نزديك ظهر دو ركعت نماز بگزارد؛ به طورى كه نيم ساعت به ظهر غسل كند و از
1) . الإشراف: ص 28. المقنعة: ص 204. اقبال الاعمال: ج 2 ص 283 - 289.
خداى عزوجل حاجت خود را طلب كند؛ در هر ركعت نماز سوره حمد را يك مرتبه و سوره «قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ» و آية الكرسى و سوره قدر را هر كدام ده مرتبه بخواند. ثواب اين نماز در نزد خداوند عزوجل با يكصد هزار حج و يكصد هزار عمره برابر است، و از خدا حاجتى از حاجتهاى دنيا و آخرت را نخواهد مگر اينكه برآورده شود. البته تا زمانى كه آن حاجت وجود داشته باشد. اگر وقت اين دو ركعت نماز و دعا(1)گذشت، قضاى آن را به جا مىآورى ... .(2)
شيخ مفيد (م 413 ق) در «الإشراف» نماز روز غدير را بدين گونه نقل مىكند: نماز روز غدير دو ركعت است كه نيم ساعت قبل از ظهر خوانده مىشود. در اين نماز، در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، ده مرتبه سوره توحيد، ده مرتبه سوره قدر، و ده مرتبه آية الكرسى خوانده مىشود. البته به جاى اين سورهها مىتوان هر مقدار از قرآن را كه ميسر است خواند.(3)
همچنين شيخ مفيد در «المقنعة» مىنويسد(4): هنگامى كه خورشيد در روز هجدهم ذىحجه بالا آمد، مانند غسل عيد قربان و عيد فطر و روز جمعه غسل كن، و بهترين لباسهايت را بپوش، و اگر توانستى مقدارى عطر استعمال كن. سپس زير آسمان قرار بگير و مواظب خورشيد باش. وقتى نيم ساعت به زوال آفتاب باقى ماند، دو ركعت نماز بخوان و در هر ركعت سوره حمد و سپس ده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه سوره قدر و ده مرتبه آية الكرسى بخوان. بعد از سلام، حمد و ثناى خدا بگو آن چنان كه خداوند را سزاست، و بر پيامبر و آلش صلوات فرست، و به درگاه خدا اصرار كن براى لعن ظالمين به اهلبيت عليهمالسلام و شيعيانشان.
و اما نماز عيد غدير با چند كيفيت نقل شده، كه البته مشابه هم هستند:
كيفيت اول(1)
دو ركعت نماز، در هر ركعت يك حمد و ده مرتبه سوره توحيد و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه سوره قدر. سپس تشهد و سلام.
كيفيت دوم(2)
دو ركعت نماز، و بهتر آن است كه در ركعت اول قدر و در دوم توحيد بخواند. بعد از سلام به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا (شُكرا للّه) بگويد. سپس سر از سجده بردارد و اين دعا را بخواند: اللّهُمِّ إنّى أسألُكَ بِأنَّ لَكَ الحَمدُ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ أنَّكَ واحِدٌ أحَدٌ صَمَدٌ لَم تَلِد وَ لَم تولَد ... ، كه ذيلاً در نمازهاى روز غدير آمده است. باز به سجده رود و صد مرتبه «الحَمدُ للّه» و صد مرتبه «شُكرا للّه» بگويد.
بهتر آن است كه اين نماز را نزديك به زوال بخواند، كه در آن ساعت حضرت رسول صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را در غدير خم به امامت و خلافت براى مردم نصب فرمود.
كيفيت سوم(3)
غسل كند و دو ركعت نماز پيش از زوال به نيم ساعت بخواند؛ در هر ركعت حمد يك مرتبه، و سورههه توحيد ده مرتبه، و آية الكرسى ده مرتبه، و سوره قدر ده مرتبه بخواند. ثواب اين نماز با صد هزار حج و صد هزار عمره برابر است، و خداوند كريم حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى و عافيت بر مىآورد.
سپس فرمود: دعاى تو بعد از دو ركعت اين باشد كه بگو:
«رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُناديا لِلإيمانِ أن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الإبرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعدَتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القيامَةِ إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ» .(4)
اللّهُمَّ إنّى أُشهِدُكَ وَ كَفى بِكَ شَهيدا، وَ أُشهَدُ مَلائِكَتَكَ وَ حَمَلَةَ عَرشِكَ وَ سُكّانَ سَماواتِكَ وَ أرضِكَ، بِأنَّكَ أنتَ اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنتَ. المَعبودُ الَذى لَيسَ مِن لَدُن عَرشِكَ إلى قَرارِ أرضِكَ مَعبودٌ يُعبَدُ سِواكَ إلاّ باطِلٌ مَضمَحِلٌّ غَيرُ وَجهُكَ الكَريمُ. لا إلهَ إلاّ أنتَ المَعبودُ لا مَعبودَ سِواكَ. تَعالَيتَ عَمّا يَقولُ الظالِمونَ عُلُوّا كَبيرا. وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ. وَ أشهَدُ أنَّ عَليّا أميرُالمُؤمِنينَ وَ وَليُّهُم وَ مَولاهُم وَ مَولاىَ.
رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا النِداءَ، وَ صَدَّقنَا المُنادِىَ رَسولَكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، إذ نادى نِداءا عَنكَ بِالَذى أمرَتُهُ أن يُبَلِّغَ عَنكَ ما أنزَلتَ إلَيهِ مِن مُوالاةِ وَلىِّ المُؤمِنينَ، وَ حَذَّرتَهُ وَ أنذَرتَهُ إن لَم يُبَلِّغ أن تُسخِطَ عَلَيهِ، وَ أنَّهُ إذا بَلَّغَ رِسالاتَكَ [رِسالَتَكَ] عَصَمتَهُ مِنَ الناسورَةِ. فَنادى مُبَلِّغا وَحيَكَ وَ رِسالاتَكَ: ألا مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، وَ مَن كُنتُ وَليُّهُ فَعَلىٌّ وَليُّهُ، وَ مَن كُنتُ نَبيُّهُ فَعَلىٌّ أميرُهُ.
رَبَّنا قَد أجَبنا داعيَكَ المُنذِرَ مُحَمَّدا، عَبدَكَ الَذى أنعَمتَ عَلَيهِ، وَ جَعلَتَهُ مَثَلاً لِبَنىإسرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعنا مَولانا وَ وَليَّنا وَ هاديَنا و داعيَنا وَ داعىَ الأنامِ وَ صِراطَكَ السَوىَّ المُستَقيمَ، كَحُجَّتِكَ البَيضاءِ وَ سَبيلِكَ الداعىِ إلَيكِ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَن اتَبَعَهُ. وَ سُبحانَ اللّهِ عَمّا يُشركونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِأمرِ رَبِّهِم بِاتخاذِ الوَلائج مِن دونِهِ. فَاشهَد - يا إلهى - أنَّ الإمامَ الهادىَ المُرشِدَ الرَشيدَ عَلىَّ بنَ أبىطالِبٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ أميرُالمُؤمِنينَ، الَذى ذَكَرتَهُ فى كِتابِكَ فَقُلتَ: «وَ إنَّهُ فى أُمِّ الكِتابِ لَدَينا لَعَلىٌّ حَكيمٌ» .(1)
اللّهُمَّ فإنّا نَشهَدُ بِأنَّهُ عَبدُكَ الهادىُ مِن بَعدِ نَبيِّكَ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ الصِراطُ المُستَقيمُ وَ إمامُ المُؤمِنينَ وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، وَ حُجَّتُكَ البالِغَةُ، وَ لِسانُكَ المُعَبَّرُ عَنكَ فى خَلقِكَ، وَ القائِمُ بِالقِسطِ بَعدَ نَبيِّكَ، وَ دَيّانُ دينِكَ وَ خازِنُ عِلمِكَ وَ عَيبَةُ وَحيِكَ
1) . زخرف / 4.
وَ عَبدُكَ وَ أمينُكَ المَأمونُ، المَأخوذُ ميثاقَهُ مَعَ ميثاقِكَ وَ ميثاقِ رُسُلِكَ مِن خَلقِكَ وَ بَريَّتِكَ. بِالشَهادَةِ وَ الإخلاصِ بِالوَحدانيَّةِ، بِأنَّكَ أنتَ اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنتَ، وَ مُحَمَّدٌ عَبدُكَ وَ رَسولُكَ، وَ عَلىٌّ أميرُالمُؤمِنينَ، وَ جَعلتَ الإقرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوحيدِكَ وَ الإخلاصَ لَكَ بِوَحدانيَّتِكَ وَ إكمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلقِكَ. فَقُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «اليَومُ أكمَلتُ لَكُم دينُكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» .(1)
فَلَكَ الحَمدُ على ما مَنَنتَ بِهِ عَلَينا مِنَ الإخلاصِ لَكَ بِوَحدانيَّتِكَ، وَ جُدتَ عَلَينا بِمُوالاةِ وَليِّكَ الهادى مِن بَعدِ نَبيِّكَ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ رَضيتَ لَنا الإسلامَ دينا بِمَولانا، و أتممتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِالذى جَدَّدتَ لَنا عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ وَ ذَكَّرتَنا دلِكَ، وَ جَعَلتَنا مِن أهلِ الإخلاصِ وَ التَصديقِ لِعَهدِكَ وَ ميثاقِكَ، وَ مِن أهلِ الوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَم تَجعَلنا مِن الناكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ، وَ لَم تَجعَلنا مِن المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُحَرِّفينَ وَ المُبَتِّكينَ آذانَ الأنعامِ، وَ المُغَيِّرينَ خَلقَ اللّهِ، وَ مِنَ الَذينَ استَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَيطانُ فَأنساهُم ذِكرَ اللّهِ، وَ صَدَّهُم عَنِ السَبيلِ وَ الصِراطِ المُستَقيمِ.
و بسيار بگو: اللّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ وَ الناكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَذينَ يُكَذِّبونَ بِيَومِ الدينِ، مِنَ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ.
پس از آن بگو: اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى نِعمَتِكَ عَلَينا، بِالَذى هَدَيتَنا إلى مُوالاةِ وُلاةِ أمرِكَ مِن بَعدِ نَبيِّكَ، وَ الأئمَّةِ الهادينَ الَذينَ جَعَلتَهُم أركانا لِتَوحيدِكَ، وَ أعلامَ الهُدى وَ مَنارَ التَقوى وَ العُروَةَ الوُثقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتَكَ، وَ مَن بِهِم وَ بِمُوالاتِهِم رَضيتَ لَنَا الإسلامَ دينا.
رَبَّنا فَلَكَ الحَمدُ، آمَنّا بِكَ وَ صَدَّقنا بِنَبيِّكَ الرَسولِ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ اتَبَعنَا الهادِىَ مِن بَعدِ النَذيرِ المُنذِرِ، وَ والَينا وَليَّهُم وَ عادَينا عَدوَّهُم. بَرِئنا مِن الجاحِدينَ وَ الناكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ.
1) . مائده / 3.
اللّهُمَّ فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ يا صادِقَ الوَعدِ، يا مَن لا يُخلِفُ الميعادَ، يا مَن هُوَ كُلُّ يَومٍ فى شَأنٍ، أن أتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِمُوالاةِ أوليائِكَ، المَسؤولِ عَنهُم عِبادَكَ. فَإنَّكَ قُلتَ: «لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَعيمِ»(1)، وَ قُلتَ: «وَ قِفوهُم إنَّهُم مَسؤولونَ» .(2)وَ مَنَنتَ بِشَهادَةِ الإخلاصِ لَكَ، بِوِلايَةِ أوليائِكَ الهُداةِ مِن بَعدِ النَذيرِ المُنذِرِ، السِراجِ المُنيرِ، وَ أكمَلتَ لَنَا الدينُ بِمُوالاتِهِم، وَ البَراءةِ مِن عَدُوِّهِم، وَ أتمَمتَ عَلَينا النِعَمَ بِالَذى جُدَّدتَ عَهدَكَ، وَ ذَكَّرتَنا ميثاقَكَ المَأخوذَ مِنّا، فى مُبتَدَءِ خَلقِكَ إيّانا، وَ جَعَلتَنا مِن أهلِ الإجابَةِ، وَ ذَكَّرتَنا العَهدَ وَ الميثاقَ، وَ لَم تُنسِنا ذِكرَكَ، فَإنَّكَ قُلتَ: «وَ إذ أخَذَ رَبُّكَ مِن بَنىآدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُريَّتَهُم وَ أشهَدَهُم عَلى أنفُسِهِم ألَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى» .(3)
شَهِدنا بِمَنِّكَ بِأنَّكَ أنتَ اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنتَ رَبَّنا، وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدَكَ وَ رَسولَكَ نَبيُّنا، وَ أنَّ عَليّا أميرَالمُؤمِنينَ وَليُّنا وَ مَولانا، وَ شَهِدنا بِالوِلايَةِ لِوَليِّنا وَ مَولانا مِن ذُريَّةِ نَبيِّكَ، مَن جَعَلتَهُ فى أُمِّ الكِتابِ لَدَيكَ عَليّا حَكيما، وَ جَعَلتَهُ آيَةً مِن آياتِكَ الكُبرى، وَ النَبَأَ العَظيمَ الَذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ، وَ النَبَأَ العَظيمَ الَذى هُم عَنهُ مِعرِضونَ، وَ عَنهُ يَومَ القيامَةُ مَسؤولونَ، وَ تَمامَ نِعمَتَكَ الَتى عَنها يُسأَلُ عِبادُكَ إذ هُم مَوقوفونَ، وَ عَنِ النَعيمِ مَسؤولونَ.
اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِن شَأنِكَ ما أنعَمتَ عَلَينا بِالهِدايَةِ إلى مَعرِفَتِهِم، فَليَكُن مِن شَأنِكَ أن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمّدٍ، وَ أن تُبارِكَ لَنا فى يَومِنا هذا، الَذى ذَكَرتَنا فيهِ عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ أكمَلتَ لَنا دينَنا، وَ أتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ، وَ جَعَلتَنا بِنِعمَتِكَ مِن أهلِ الإجابَةِ وَ الخَلاصِ بِوَحدانيَّتِكَ، وَ مِن أهلِ الإيمانِ وَ التَصديقِ بِوِلايَةِ أوليائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِكَ وَ أعداءِ أوليائِكَ، الجاحِدينَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ.
فَأسأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما أنعَمتَ عَلَينا، وَ لا تَجعَلنا مِنَ المُعانِدينَ، وَ لا تُلحِقنا بِالمُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ، وَ اجعَل لَنا قَدَمَ صِدقٍ مَعَ المُتَّقينِ، وَ اجعَل لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً، وَ اجعَل لَنا مِنَ المُتَّقينَ إماما إلى يَومِ الدينِ؛ يَومَ يُدعى كُلُّ أُناسٍ بِإمامِهِم، وَ اجعَلنا فى ظِلِّ القَومِ المُتَّقينِ الهُداةَ بَعدَ النَذيرِ المُنذِرِ وَ البَشيرِ، الائمةِ وَ أوليائِهِم مِنَ المَقبوحين.
رِبِّنا فَاحشُرنا فى زُمرَةِ الهادِى المَهدىِّ، وَ أحيِنا ما أحيَيتَنا عَلَى الوَفاءِ بِعَهدِكَ وَ ميثاقِكَ المَأخوذِ مِنّا عَلى مُوالاةِ أوليائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِكَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ، وَ الناكِثينَ بِمثاقِكَ، وَ تَوَفَّنا عَلى ذلِكَ، وَ اجعَل لَنا مَعَ الرَسولِ سَبيلاً.
أثبِت لَنا قَدَمَ صِدقٍ فِى الهِجرَةِ إلَيهِم، وَ اجعَل مَحيانا خَيرَ المَحيا، وَ مَماتَنا خَيرَ المَماتِ، وَ مُنقَلَبَنا خَيرَ المُنقَلَب. عَلى مُوالاةِ أوليائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِكَ، حَتّى تَتَوفّانا وَ أنتَ عَنّا راضٍ، قَد أوجَبتَ لَنا الخُلودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحمَتِكَ وَ المَثوى فى جِوارِكَ، وَالإنابَةَ إلى دارِ المُقامَةِ مِن فَضلِكَ، لا يَمَسِّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغوبٌ.
رَبَّنا إنَّكَ أمَرتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ أمرِكَ، وَ أمَرتَنا أن نَكونَ مَعَ الصادِقينَ؛ فَقُلتَ: «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» .(1)وَ قُلتَ: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصادِقينَ» .(2)
رَبَّنا سَمِعنا وَ أطَعنا. رَبَّنا ثَبِّت أقدامَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الإبرارِ، مُسلِمينَ مُسَلِّمينَ مُصَدِّقينَ لأوليائِكَ، وَ لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا لَدُنكَ رَحمَةً، إنَّكَ أنتَ الوَهّابُ.
رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ صَدَّقنا نَبيَّكَ وَ والَينا وَليَّكَ وَ الأولياءَ مِن بَعدِ نَبيِّكَ، وَ وَليِّكَ مَولى المُؤمِنينَ عَلىَّ بنَ أبىطالِبٍ صَلواتُ اللّهِ عَلَيهِ وَ الإمامِ الهادى مِن بَعدِ الرَسولِ النَذيرِ المُنذِرِ وَ السِراجِ المُنيرِ.
رَبَّنا فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ أن جَعَلتَنا مِن أهلِ الوَفاءِ بِعَهدِكَ، بِمَنِّكَ عَلَينا وَ لُطفِكَ لَنا، فَليَكُن مِن شَأنِكَ أن تَغفِرَ لَنا ذُنوبَنا، وَ لا تُخزِنا يَومَ القيامَةِ، إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ.
رَبَّنا آمَنّا بِكَ، وَ وَفينا بِعَهدِكَ، وَ صَدَّقنا رُسُلَكَ، وَ اتَبَعنا وُلاةَ الأمرَ مِن بَعدِ رُسُلِكَ، وَ والَينا أوليائَكَ، وَ عادَينا أعداءَكَ، فَاكتُبنا مَعَ الشاهِدينَ، وَ احشُرنا مَعَ الأئِمَّةِ الهُداةِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ الرَسولِ البَشيرِ النَذيرِ.
آمَنّا يا رَبِّ بِسِرِّهِم وَ عَلانيَتِهِم وَ شاهِدِهِم وَ غائِبِهِم، وَ بِحَيِّهِم وَ مَيِّتِهِم، وَ رَضينا بِهِم أئِمَّةً وَ سادَةً وَ قادَةً. لا نَبتَغى بِهِم بَدَلاً، وَ لا نَتَّخِذ مِن دونِهِم وَلائِجَ أبَدا.
رَبَّنا فَأحيِنا ما أحيَيتَنا عَلى مُوالاتِهِم، وَ البَراءَةِ مِن أعدائِهِم، وَ التَسليمِ لَهُم وَ الرَدِّ إلَيهِم، وَ تَوَفَّنا إذا تَوَفَّيتَنا عَلَى الوَفاءِ لَكَ وَ لَهُم بِالعَهدِ وَ الميثاقِ، وَ المُوالاةِ لَهُم وَ التَصديقِ وَ التَسليمِ لَهُم، غَيرَ جاحِدينَ وَ لا ناكِثينَ وَ لا مُكَذِّبينَ.
اللّهُمَّ إنّى أسأَلُكَ بِالحَقِّ الَذى جَعَلتَهُ عِندَهُم وَ بِالَذى فَضَّلتَهُم عَلَى العالَمينَ جَميعا، أن تُبارِكَ لَنا فى يَومِنا هذا، الَذى أكرَمتَنا فيهِ بِالوَفاءِ لِعَهدِكَ الَذى عَهِدتَ إلَينا، وَ الميثاقِ الَذى واثَقتَنا بِهِ مُوالاةَ أوليائِكَ، وَ البَراءَةَ مِن أعدائِكَ، وَ تَمُنَّ عَلَينا بِنِعمَتِكَ، وَ تَجعَلَهُ عِندنا مُستَقَرا ثابِتا، وَ لا تَسلُبنا أبَدا، وَ لا تَجعَلهُ عِندَنا مُستَودِعا. فَإنَّكَ قُلتَ: «فَمُستَقَرٍّ وَ مُستَودَعٌ»(1)، فَاجعَلهُ مُستَقَرّا ثابِتا. وَ ارزُقنا نَصرَ دينِكَ مَعَ وَلىٍّ هادٍ مِن أهلِبَيتِ نَبيِّكَ، قائِما رَشيدا هاديا مَهديا مِنَ الضَلالَةِ إلى الهُدى، وَ اجعَلنا تَحتَ رايَتِهِ وَ فى زُمرَتِهِ، شُهَداءَ صادِقينَ، مَقتولينَ فى سَبيلِكَ وَ عَلى نُصرَةِ دينِكَ.
ترجمه دعا:
«پروردگارا ما شنيديم كه منادى به سوى ايمان ندا مىدهد كه به پروردگارتان ايمان بياوريد ما نيز ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بدىهاى ما را بپوش و ما
1) . انعام / 98.
را با نيكان بميران. پروردگارا آنچه را كه بر فرستادگانت وعده دادى به ما عطا كن و ما را در روز قيامت رسوا مكن به راستى كه تو هرگز خلف وعده نمىكنى» .
خداوندا، من تو را گواه مىگيرم و تو براى گواهى كافى هستى، و فرشتگان و حاملان عرش و ساكنان آسمانها و زمين را گواه مىگيرم بر اينكه معبودى هستى كه از عرش تا زمين جز روى گرامى تو پرستيده نشد مگر آنكه باطل و نابود است. معبودى جز تو نيست، و هيچ كس جز تو پرستيده نمىشود. از آنچه ستمگران درباره تو مىگويند برترى. و نيز گواهى مىدهم كه حضرت محمد بنده و فرستاده تو است. و نيز گواهى مىدهم كه حضرت على امير مؤمنان و مولاى آنان و مولاى من است.
پروردگارا، ندا را شنيديم و منادى يعنى رسولت دورود خدا بر او و خاندانش باد را تصديق كرديم، آنگاه كه بر اساس دستور تو ندا داد و ولايت ولىّ مؤمنان را كه بر او نازل كرده بودى ابلاغ كرد، و تو او را هشدار دادى كه در صورت عدم تبليغ بر او خشم خواهى گرفت، و در صورت تبليغ پيامهايت او را از مردم حفظ خواهى كرد. پس اين چنين ندا داد و وحى و پيامهاى تو را به اطلاع ما رسانيد: آگاه باشيد ! هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست، و هر كس من سرپرست اويم على سرپرست اوست، و هر كس من پيامبر اويم على امير اوست.
پروردگارا، به او كه به سوى تو فرا خواند و بيم داد - يعنى حضرت محمد - لبيك گفتيم. بندهاى كه بر او نعمت بخشيدى و نمونهاى براى بنىاسراييل قرار دادى.
پروردگارا، ايمان آورديم و از مولاى ما و سرپرست ما و هدايتگر ما و فراخواننده ما و فراخواننده همه مردم و راه راست و مستقيمت همانند حجّت روشنت و راهى كه به سوى تو مىخواند پيروى كرديم. راهى كه او و پيروانش با روشنى ما را به سوى تو فرا مىخوانند. و منزّه است خدا از آنچه عدهاى با گرفتن محرم اسرارهايى جز او، به ولايت او و به فرمان پروردگارشان شرك مىورزند.
پس اى معبود من گواه باش كه امام هدايتگر و راهنما و راه يافته على بن ابىطالب - درود خدا بر او باد - و امير مؤمنان كه در كتاب خود از او ياد كردى و فرمودى: «همانا كه آن در كتاب اصلى به نزد ما بلندمرتبه و حكيم است» .
خدايا، گواهى مىدهيم كه او بنده هدايتگر تو بعد از پيامبر بيمدهنده و اعلام خطر كننده و راه راست و پيشواى مؤمنان و راهبر پيشانى سفيدان است، و نيز حجت رسا و زبان گوياى تو در ميان آفريدهها و بر پا كننده عدل و داد بعد از پيامبرت و بر پا دارنده دين و خزانهدار دانشت و جايگاه وحى و بنده و امانتدار مورد اعتماد تو است. و همزمان با گرفته شدن پيمان تو و پيمان فرستادگان تو از ميان آفريدهها و خلق به گواهى و اقرار به اخلاص در يگانگى خداوند، درباره او نيز پيمان گرفته شد؛ به اينكه تو همان خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، و حضرت محمد بنده و رسول تو است، و حضرت على امير مؤمنان است، و اقرار به ولايت او را تمام كننده توحيد و اخلاص در يگانگىات و كامل كننده دين و نعمتت بر همه آفريدههايت قرار دادى. و فرمودى در حالى كه سخن تو حق است: «امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آئين برگزيدم» .
پس تو را ستايش مىكنيم از اينكه اخلاص در يگانه شمردنت را بر ما منت نهادى، و بر ولايت ولىّ هدايتگر تو بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كنندهات كه به ما ارزانى داشتى، و به واسطه مولايمان اسلام را به عنوان دين ما پسنديدى، و با تجديد عهد و پيمان نعمتت را بر ما تمام كردى، و به ما يادآورى نمودى و ما را از اهل اخلاص و تصديق كنندگان عهد و پيمان و وفا كنندگان به آن قرار دادى، و از پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز جزا و نيز از تغيير و تبديل و تحريف كنندگان و كسانى كه گوش چهار پايان را مىشكافند و آنان كه مخلوقات خدا را تغيير مىدهند قرار ندادى، و نيز از آنان كه شيطان بر آنها چيره شد و خدا را از ياد آنان برد و از راه خدا و راه راست باز داشت، نگرداندى.
و بسيار بگو: خداوندا، تمام منكران و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، مورد لعن خود قرار ده؛ از اولين تا آخرين نفرشان.
سپس بگو: خدايا، تو را ستايش مىكنم كه با هدايت ما به سوى ولايت واليان امر بعد از پيامبرت نعمتت را بر ما تمام نمودى. امامان هدايتگرى كه آنان را پايههاى
توحيد و پرچمهاى هدايت و نشانه روشن تقوا و دستاويزهاى استوار و كامل كننده دين و تمام كننده نعمتت قرار دادى، و آنان كه به واسطه ولايتشان، اسلام را به عنوان دين براى ما پسنديدى.
پروردگارا، تو را ستايش مىكنيم و به تو ايمان آورديم و پيامبر فرستاده و بيم دهنده و اعلام خطر كنندهات را تصديق نموديم، و از هدايتگر تو بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كنندهات پيروى نموديم، و با دوستان آنان دوستى كرديم، و با دشمنانشان دشمنى نموديم: و از انكار كنندگان و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز جزا بيزارى جستيم.
خدايا، اى كسى كه وعدهات راست است و خلف وعده نمىكنى و اى خدايى كه هر لحظه به كارى مىپردازى، تو با دوستى دوستانت نعمتت را بر ما تمام نمودى. آنان كه بندگانت در مورد آنان بازخواست مىشوند، زيرا خود فرمودى: «سپس در همان روز است كه از نعمت پرسيده خواهيد شد» . و نيز فرمودى: «بازداشتشان نماييد كه آنها مسئول اند» . و با ولايت دوستان هدايتگرت بعد از پيامبرت - كه بيمدهنده و اعلام خطر كننده و چراغ فروزان بود - گواهى خالصانه به خود را بر ما منت نهادى، و با دوستى آنان و بيزارى از دشمنانشان دين ما را كامل گردانيدى، و با تجديد عهد آنان نعمتهايت را بر ما تمام نمودى، و پيمان آغاز آفرينش را به ما يادآورى كردى، و ما را از اجابت كنندگان آن قرار دادى، و آن عهد و ميثاق را به يادمان آوردى، و يادت را از خاطرمان محو نساختى. زيرا خود فرمودى: «و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزند آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستمى گفتند آرى گواهى داديم» .
به منت تو گواهى دهيم كه معبودى جز تو نيست و تو پروردگار مايى، و حضرت محمد بنده و فرستاده تو پيامبر ما است، و حضرت على امير مؤمنان و سرپرست و مولاى ما است. به ولايت مولايمان از نسل پيامبر و ولىّ و سرورمان على بن ابىطالب امير مؤمنان گواهى مىدهيم. بندهاى كه نعمتت را بر او عطا كردى، و او را در
امّالكتاب نزد خود بلند پايه و حكيم و نشانهاى براى پيامبرت و نشانهاى از نشانههاى بزرگ قرار دادى. او خبر بزرگى است كه مردم در آن دچار اختلاف مىشوند، و از آن روى بر مىگردانند، و در روز قيامت در مورد آن باز خواست مىشوند. او كه كامل كننده نعمت تو است، و بندگانت در مورد اين نعمت مورد سؤال قرار مىگيرند، آن روز كه نگاه داشته شوند و درباره نعمتها مورد باز خواست قرار مىگيرند.
خدايا، همان گونه كه نعمت شناخت آنان را به ما عطا نمودى پس بر محمد و آلمحمد درود فرست، و اين روز را بر ما مبارك گردان؛ كه عهد و پيمانت را به ما يادآورى نمودى، و دينمان را كامل گردانيدى، و نعمتت را بر ما تمام نمودى، و به فضل خود ما را از اجابت كنندگان دعوتت و آنان كه خالصانه به يگانگىات اقرار نمودند قرار دادى، و ما را از مؤمنان و تصديق كنندگان ولايت دوستانت و از بيزارى جويندگان از دشمنانت و دشمن دوستانت كه روز جزا را انكار مىنمايند و آن را تكذيب مىكنند قرار دادى.
پروردگارا، من از تو اكمال نعمتهايت را خواستارم، و اينكه ما را از ستيزه جويان قرار ندهى، و به كسانى كه روز جزا را تكذيب مىكنند ملحق مكن، و گام صادقانه همراه با تقوا پيشگان به ما عطا فرما، و رحمتى از جانب خود براى ما قرار ده. و نيز پيشوايى از تقواپيشگان براى ما تا روز قيامت قرار ده، آن روز كه همه مردم با پيشواى خود خوانده مىشوند، و ما را در سايه آن تقوا پيشهگان و هدايتگران بعد از پيامبر بيم دهنده و اعلام خطر كننده و بشارت دهندهات و امامانى كه به سوى هدايت فرا مىخوانند قرار ده، نه با تكذيب كنندگانى كه به سوى آتش جهنم فرا مىخوانند، و در روز قيامت با دوستانشان از رسوايان خواهند بود.
پروردگارا، ما را در گروه آن هدايتگر هدايت يافته محشور نما، و تا زمانى كه زنده نگاه داشتى ما را بر وفا به عهد و پيمانمان كه مبنى بر دوست داشتن دوستانت و بيزارى جستن از دشمنانت - كه روز جزا را تكذيب و پيمان شكنى مىكنند - زنده بدار و بر آن بميران، و راهى براى ما همراه با رسولت قرار ده، و گام خالصانه ما را در
هجرت به سوى آنان استوار بدار، و زندگى ما را بهترين زندگانى و مرگ ما را بهترين مرگ و بازگشت ما را بهترين بازگشت قرار ده. و همه اينها را بر دوستى دوستانت و بيزارى جستن از دشمنانت قرار ده. تا اينكه جان ما را بگيرى، در حالى كه از ما خشنودى، و جاودانه بودن در بهشتت به واسطه رحمتت و اسقرار در جوارت و بازگشت به سراى جاودانه به واسطه تفضّلت را روزىمان كردهاى، به گونهاى كه هيچ رنج و خستگىاى به ما نمىرسد.
پروردگارا، به ما دستور دادى كه از واليان امرت اطاعت نماييم، و با راستگويان همراه باشيم، و فرمودى: «از خدا و رسول او و واليان امر اطاعت كنيد» ، و نيز فرمودى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا پروا كنيد و با راستان باشيد» . پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم.
پروردگارا، گام ما را استوار بدار و همراه با نيكان بميران، در حالى كه تسليم و سرسپرده دوستان توايم و آنان را تصديق مىكنيم.
پروردگارا، پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهامان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار، كه تو خود بخشايشگرى.
پروردگارا، به تو ايمان آورديم، و پيامبرت را تصديق نموديم، وليّت و واليان بعد از پيامبرت و وليّت سرور مؤمنان على بن ابىطالب و پيشواى هدايتگر بعد از رسول بيم دهنده و اعلام خطر كننده و چراغ فروزانت را به دوستى گرفتيم.
پروردگارا، به منت و لطف خود ما را از وفا كنندگان به پيمانت قرار دادى. پس گناهان ما را بيامرز، و بدىهاى ما را بپوشان، و همراه با نيكان بميران.
پروردگارا، آنچه به ما بر زبان فرستادگانت وعده دادى به ما عطاكن، و ما را در روز قيامت رسوا منما، به راستى كه تو خلف وعده نمىكنى.
پروردگارا، به تو ايمان آورديم، و به پيمانت وفا نموديم، و فرستادگانت را تصديق كرديم، و از واليان امر بعد از فرستادگانت پيروى نموديم، و دوستانت را به دوستى
گرفتيم، و با دشمنانت دشمنى ورزيديم. پس ما را همراه با گواهان بنويس، و با امامان هدايتگر از خاندان رسول بشارت دهنده و بيم دهنده حضرت محمد درود خدا بر و خاندانش محشور فرما.
پروردگارا، به نهان و آشكار و حاضر و غايب و آستانهاى شريف آنان و زنده و مرده آنان ايمان آورديم، و به عنوان امامان و پيشوايان و رهبران پسنديديم، و هيچ كس را جايگزين آنان نمىدانيم، و هرگز محرم اسرارى به جز آنان نمىگيريم.
پروردگارا، تا زندهايم، ما را بر دوستى آنان و بيزارى جستن از دشمنانشان و سرسپردگى و بازگشت به سوى آنان زنده بدار، و آنگاه كه ما را از دنيا مىبرى بر وفا نمودن به عهد و پيمان تو و آنان و دوستى آنها و تصديق آنان و تسليم در برابر آنان بميران. نه آن كه آنها را انكار نماييم و پيمان شكنى و يا تكذيب كنيم.
خداوندا، به حقى كه براى آنان قرار دادى و آنان را بر همه جهانيان برترى بخشيدى، از تو خواستارم كه اين روز را كه به واسطه وفاى به عهد و پيمانمان بر دوستى دوستانت و بيزارى جستن از دشمنانت مبارك گردانى؛ گرامى داشتى، و از تو خواهم نعمتت را بر ما ارزانى دارى، و آن را براى ما استوار و ثابت نگاه دارى، و هرگز از ما مگيرى، و آن را به صورت موقت و امانت در نزد ما قرار ندهى. زيرا خود فرمودى: «پس براى شما قرارگاه و محل امانتى مقرّر كرد» . پس آن را براى ما ثابت و هميشگى قرار ده، و يارى كردن دينت را به همراه وليّى هدايتگر از خاندان پيامبرت - كه هدايتگر و هدايت يافته از گمراهى به سوى هدايت است - به ما روزى كن، و ما را در زير پرچم او و جزو شهيدان صادق و آنان كه در راه تو و يارى دينت كشته مىشوند قرار ده.
حضرت امان صادق عليهالسلام پس از ذكر اين دعا فرمود: پس از اين دعا خواستههاى آخرت و دنياى خود را طلب كن، كه به خدا قسم به خدا قسم به خدا قسم آنها در اين روز بر آورده مىشوند، ان شاء اللّه تعالى. و در اين روز از رويكرد به كار خير - كه همان ولايت است - از پا منشين و به سوى آن شتاب كن. پس از آن امام توصيه فرمود كه به زيارت اميرالمؤمنين على عليهالسلام برويد.
نماز دوم(1)
نماز مستحب ديگرى براى روز غدير وارد شده، كه دو ركعت مىباشد و مىتوان آن را در هر وقت از روز غدير خواند، گر چه بهتر است نزديك ظهر خوانده شود.
در ركعت اول پس از حمد سوره قدر، و در ركعت دوم پس از حمد سوره توحيد را بخواند. پس از سلام نماز به سجده رفته و صد بار بگويد: شُكرا للّه. سپس سر از سجده بر دارد و دعاى پس از نماز را بخواند:
اللّهُمَّ إنّى أسألُكَ بِأنَّ لَكَ الحَمدَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَ أنَّكَ واحِدٌ أحَدٌ صَمَدٌ لَم تَلِد وَ لَم تُولَد وَ لَم يَكُن لَكَ كُفُوا اَحَدٌ. وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ آلِهِ. يا مَن هُوَ كُلَّ يَومٍ فى شَأنٍ كَما كانَ مِن شَأنِكَ، أن تَفَضَّلتَ عَلىَّ بِأن جَعَلتَنى مِن أهلِ إجابَتِكَ وَ أهلِ دينِكَ وَ أهلِ دَعوَتِكَ، وَ وَفَّقتَنى لِذلِكَ فى مُبتَدَإ خَلقى، تَفَضُّلاً مِنْكَ وَ كَرَما وَ جُودا. ثُمَّ أردَفتَ الفَضلَ فَضلاً وَ الجُودَ جُودا وَ الكَرَمَ كَرَما. رَأفَةً مِنكَ وَ رَحمَةً إلى أن جَدَّدتَ ذلِكَ العَهدَ لى، تَجديدا بَعدَ تَجديدكَ خَلقى، وَ كُنتُ نَسيا مَنسيّا ناسِيا ساهيا غافِلاً.
فأتمَمتَ نِعمَتَكَ بِأن ذَكَّرتَنى ذلِكَ، وَ مَنَنتَ بِه عَلىَّ، وَ هَدَيتَنى لَهُ، فَليَكُن مِن شَأنِكَ يا إلهى وَ سَيّدى وَ مَولاىَ أن تُتِمَّ لى ذلِكَ وَ لا تَسلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ، وَ أنتَ عَنّى راضٍ. فَإنَّكَ أحَقُّ المُنعِمينَ أن تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلىَّ.
اللهُمَّ سَمِعنا وَ أطَعنا وَ أجَبنا داعِيَكَ بِمَنِّكَ، فَلَكَ الحَمدُ، غُفرانَكَ رَبَّنا وَ إلَيكَ المَصيرُ.
آمَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ بِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ، وَ صَدَّقنَا وَ أجَبنَا داعِىَ اللّهِ، وَ اتَّبَعنَا الرَسُولَ فى مُوالاةِ مَولانا، وَ مَولَى المُؤمِنينَ أميرِالمُؤمِنينَ عَلِىِ بنِ
1) . وسائل الشيعة: ج 5 ص 225، به نقل از: مصباح المتهجد، و اقبال الاعمال: ج 2 ص 277 - 279. مفاتيح الجنان.
أبىطالِبٍ. عَبدِ اللّهِ وَ اَخى رَسُولِهِ، وَ الصِديقِ الأكبَرِ، وَ الحُجَّةِ عَلى بَريَّتِهِ، المُؤَيِّدِ بِهِ نَبيَّهُ، وَ دِينَهُ الحَقّ المُبينَ. عَلَما لِدينِ اللّهِ وَ خازِنا لِعِلمِهِ وَ عَيْبَةَ غَيْبِ اللّهِ، وَ مَوضِعَ سِرِّ اللّهِ، وَ أمينَ اللّهِ عَلى خَلقِهِ، وَ شاهِدَهُ فى بَريَّتِهِ.
اللّهُمَّ رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُناديا يُنادى لِلإيمانِ أن آمِنُوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا. رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنُوبَنا، وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا، وَ تَوَفَّنا مَعَ الأبرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القِيامَةِ. إِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ.
فَإنّا يا رَبّنا بِمَنّكَ وَ لُطفِكَ أجَبنا داعيَكَ، وَ اتَّبَعنا الرَسُولَ وَ صَدَّقناهُ وَ صَدَّقنا مَولَى المُؤمِنينَ، وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطاغُوتِ. فَوَلِّنَا ما تَوَلَّينا، وَ احشُرنا مَعَ أئِمَّتِنا. فَإنّا بِهِم مُؤمِنُونَ مُوقِنُونَ، وَ لَهُم مُسَلِّمُونَ.
آمَنّا بِسِرِّهِم وَ عَلانِيَتِهِم وَ شاهِدِهِم وَ غائِبِهِم وَ حَيِّهِم وَ مَيِّتِهِم، وَ رَضينَا بِهِم أئِمَّةً وَ قادَةً وَ سادَةً، وَ حَسبُنَا بِهِم بَينَنا وَ بَينَ اللّهِ دُونَ خَلقِهِ، لا نَبتَغى بِهِم بَدَلاً وَ لا نَتَّخِذُ مِن دُونِهِم وَليجَةً. وَ بَرِئنا إلَى اللّهِ مِن كُلِّ مَن نَصَبَ لَهُم حَربا مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ، مِنَ الأوَّلينَ وَ الآخِرينَ، وَ كَفَرنا بِالجِبتِ وَ الطاغُوتِ وَ الأوثانِ الأربَعَةِ وَ أشياعِهِم وَ أتباعِهِم وَ كُلِّ مَن والاهُم مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ، مِن أوَّلِ الدَهرِ إلى آخِرِهِ.
اللهُمَّ إنّا نُشهِدُكَ أنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُمُحَمَّدٍ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ عَلَيهِم، وَ قَولُنا مَا قالُوا، وَ دينُنا ما دانُوا بِهِ. مَا قالُوا بِهِ قُلنا، وَ ما دانُوا بِهِ دِنّا وَ ما أنكَرُوا أنكَرنا، وَ مَن والَوا والَينا، وَ مَن عادَوا عادَينا، وَ مَن لَعَنُوا لَعَنّا، وَ مَن تَبَرَّؤوا مِنهُ تَبَرَّأنا مِنهُ، وَ مَن تَرَحَّمُوا عَلَيهِ تَرَحَّمنا عَلَيهِ. آمَنّا وَ سَلَّمنا وَ رَضينا وَ اتَّبَعنا مَواليَنا، صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم.
اللهُمَّ فَتَمِّم لَنا ذلِكَ، وَ لا تَسلُبناهُ، وَ اجعَلهُ مُستَقِرّا ثابِتا عِندَنا، وَ لا تَجعَلهُ مُستَعارا، وَ أحيِنا ما أحيَيتَنَا عَلَيهِ، وَ أمِتنا إذا أمَتَّنا عَلَيهِ. آلُمُحَمَّدٍ أئِمَّتُنا، فَبِهِم نَأتَمُّ، وَ إيّاهُمْ نُوالى، وَ عَدُوَّهُم عَدُوَّ اللّهِ نُعادِى. فَاجعَلنا مَعَهُم فى الدُنيا وَ الآخِرَةِ، وَ مِنَ المُقَرَّبينَ فَإنّا بِذلِكَ راضُونَ يا أرحَمَ الراحِمينَ.
ترجمه دعا:
خدايا، از تو درخواست مىكنم به مقام ستايشى كه از براى توست و يگانگىات كه شريك ندارى، و تويى يكتاى يگانهاى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و هيچ كس برايت همتايى نيست.
و به راستى محمد بنده و رسول توست، درودهاى تو بر او و آلش باد. اى كه هر روز در شأنى هستى چنانچه از شأن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اين كه مرا از اهل اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز آفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت.
سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش را به بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود، تا بدان جا كه تازه كردى اين عهد را برايم از نو پس از تجديد آفرينشم، در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بىخبرى و غفلت.
پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اين كه آن را به يادم انداختى، و به آن بر من منّت نهادى و بر آن راهنماييم كردى. پس همچنان بايد از شأن تو باشد - اى معبود و آقا و مولاى من - كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از من سلب نفرمايى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن، در حالى كه تو از من خشنود باشى كه به راستى تو سزاوارترين نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى.
خدايا، شنيديم و پيروى كرديم و خوانندهات را اجابت كرديم به لطف تو. پس از آن توست حمد، و آمرزشت را خواهانيم. پروردگارا و به سوى توست بازگشت. ايمان داريم به خداى يگانهاى كه شريك ندارد، و به رسولش محمد - درود خدا و خاندانش بر او باد - .
و تصديق كرديم و اجابت كرديم داعى خدا را، و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤمنان امير مؤمنان على بن ابىطالب؛ بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبر و حجت او بر آفريدگانش.
آن كس كه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را به وسيله او تأييد كرد. نشانه و پرچم دين خدا و خزانهدار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا بر خلق او و گواه او در آفريدگانش.
خدايا، اى پروردگار ما، ما شنيديم منادى را كه ندا مىكرد براى ايمان: ايمان آوريد به پروردگارتان. پروردگارا، ما هم ايمان آورديم. پس بيامرز گناهانمان را و بدىهامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران.
پروردگارا، عطا كن به ما چيزى را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده دادى و در روز رستاخيز رسوايمان مكن، كه به راستى تو خلف وعده نمىكنى. پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو اجابت كرديم داعى تو را، و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم، و نيز تصديق كرديم مولاى مؤمنان را و كافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت) .
پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم، و با امامانمان محشورمان كن كه به راستى ما به ايشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم. ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان و حاضرشان و غايبشان و زندهشان و مردهشان، و خشنوديم به امامتشان و آقاييشان، و همانان ما را در ما بين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند، نجوييم به جاى ايشان بدلى و نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى) .
و بيزارى جوييم به درگاه خدا از هر كس بر پا كند در برابرشان جنگى از جن و انس و از اولين و آخرين، و كافر شديم به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و هر كس دوستشان دارد از جن و انس، از آغاز روزگار تا پايان آن.
خدايا، تو را گواه مىگيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد، درود خدا بر او و برايشان باد، و گفتار ما همان است كه آنها گفتند، و دين ما همان است كه آنها متدين بدان بودند.
هر چه را آنان گفتند ما هم گفتيم، و هر چه را آنان متدين شدند ما هم شديم، و هر چه را انكار كردند ما انكار كرديم، و هر كه را دوست داشتند دوست داريم، و هر كه را دشمن دارند دشمن داريم، و هر كه را لعن كردند لعن كنيم، و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم، و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم.
ايمان آورديم و تسليم و خشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان، درودهاى خدا بر ايشان باد.
خدايا، پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما، و آن را پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده، و پايگاه عاريت و موقتش قرار مده، و زنده مان دار بر همان تا هر گاه كه زندهمان دارى، و بميرانمان بر آن هر گاه ميراندى ما را.
آلمحمد پيشوايان مايند، كه به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را - كه دشمن خداست - دشمن داريم. پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان، كه به راستى ما به همان راضى هستيم، اى مهربانترين مهربانان.
سپس به سجده مىروى و صد بار ديگر مىگويى: الحَمدُ للّه و صد بار: شُكرا للّه.
امام صادق عليهالسلام در آخر فرمود:
... مَن فَعَلَ ذلِكَ كَمَن حَضَرَ دلِكَ اليَومَ، وَ بايَعَ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله عَلى ذلِكَ، وَ كانَت دَرَجَتُهُ مَعَ دَرَجَةِ الصادِقينَ؛ الَذينَ صَدَقوا اللّهَ وَ رَسولَهُ فى مُوالاةِ مَولاهُم ذلِكَ اليَومَ. وَ كانَ كَمَنِ استَشهَدَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ أميرِالمُؤمِنينَ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ مَعَ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِما، وَ كَمَن يَكونُ تَحتَ رايَةِ القائِمِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ فى فُسطاطِهِ مِنَ النُجَباءِ وَ النُقَباءِ ... :
كسى كه آن اعمال را به جا آورد مانند كسى است كه در آن روز غدير حضور داشته و با پيامبرخدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر آن (امر ولايت) بيعت كرده باشد. و منزلت
او همسان راستگويانى است كه خدا و رسولش را در (تعيين و ابلاغ) امر ولايت مولايشان در آن روز تصديق كردند.
و مانند كسى است كه در ركاب رسول خدا كه خدا بر او و خاندانش درود فرستاده و اميرالمؤمنين كه خدا بر او درود فرستاده و امام حسن و امام حسين كه خدا بر ايشان درود فرستاده شهيد شده باشد، و همانند كسى است كه زير پرچم حضرت قائم كه خدا بر او درود فرستاده بوده، و در خيمه او از شمار جوانمردان و مهتران است.
نماز سوم (نماز شكر)(1)
حضرت امام صادق عليهالسلام فرمود: ... و هنگامى كه وقت ظهر رسيد، به آرامى و وقار و سنگينى و شكوه و اطمينان در جايى بنشين و بگو:
الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ، كَما فَضَّلَنا فى دينِهِ عَلى مَن جَحَدَ وَ عَنَدَ، وَ فى نَعيمِ الدُنيا عَلى كَثيرٍ مِمَّن عَمَدَ، وَ هَدانا بِمُحَمَّدٍ نَبيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ شَرَّفَنا بِوَصيِّهِ وَ خَليفَتِهِ، فى حَياتِهِ وَ بَعدَ مَماتِهِ أميرِالمُؤمِنينَ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ.
اللّهُمَّ إنَّ مُحَمَّدا صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نَبيُّنا كَما أمَرتَ، وَ عَليّا صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ مَولانا كَما أقَمتَ، وَ نَحنُ مُواليهِ وَ أولياؤُهُ:
ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است، همان گونه كه ما را در دين بر منكران و ستيزه جويان و نيز در برخوردارى از نعمت هاى فراوان دنيا بر بسيارى از كسانى كه مورد خشم قرار گرفتند برترى بخشيد، و ما را به وسيله پيامبرش حضرت محمد درود خدا بر او و خاندانش رهنمون گرديد، و به وسيله وصى و جانشين او در حال زندگى و بعد از رحلتش يعنى اميرمؤمنان درود خدا بر او برترى داد.
خدايا، همان گونه كه دستور دادى حضرت محمد درود خدا بر او و خاندانش باد پيامبر ما، و همان گونه كه خود تعيين نمودى حضرت على درود خدا بر او باد مولاى ماست و ما پيروان و دوستداران اوييم.
1) . اقبال الاعمال: ج 2 ص 282.
آنگاه بر مىخيزى و براى سپاسگزارى از خداوند متعال دو ركعت نماز شكر به جا مىآورى؛ در ركعت اول پس از خواندن سوره حمد دو سوره قدر و توحيد را به آن صورت كه نازل شده مىخوانى و چيزى از آن كم نمىكنى، و در ركعت دوم پس از حمد همان دو سوره ركعت اول و يا هر سورهاى را كه مايلى مىخوانى. سپس قنوت و ركوع را به جا مىآورى و نماز را تمام مىكنى.
پس از سلام نماز به سجده رفته و مىگويى:
اللّهُمَّ إنّا إلَيكَ نُوَجِّهُ وُجوهَنا فى يَومِ عيدِنا؛ الَذى شَرَّفتَنا فيهِ بِوِلايَةِ مَولانا أميرِالمُؤمُنينِ عِلىِّ بنِ أبىطالبٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ. عَلَيكَ نَتَوَكَّلُ وَ بِكَ نَستَعينُ فى أمورِنا.
اللّهُمَّ لَكَ سَجَدَت وُجوهُنا وَ أشعارُنا وَ أبشارُنا وَ جُلودُنا وَ عُروقُنا وِ أعظُمُنا وَ أعصابُنا وَ لُحومُنا وَ دِماؤُنا.
اللّهُمَّ إيّاكَ نَعبُدُ وَ لَكَ نَخضَعُ وَ لَكَ نَسجُدُ. عَلى مِلَّةِ إبراهيمَ وَ دينِ مُحَمَّدٍ وَ وِلايَةِ عَلىٍّ صَلَواتُكَ عَلَيهِم أجمَعينَ. حُنَفاءَ مُسلِمينَ، وَ ما نَحنُ المُشرِكينَ وَ لا مِنَ الجاحِدينَ.
اللّهُمَّ العَنِ الجاحِدينَ المُعانِدينَ، المخالِفينَ لأمرِكَ وَ أمرِ رَسولِكَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.
اللّهُمَّ العَنِ المُبغِضينَ لَهُم؛ لَعنا كَثيرا لا يَنفَذُ آخِرَهُ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ثَبِّتنا عَلى مُوالاتِكَ وَ مُوالاةِ رَسولِكَ وَ آلِ رَسولِكَ وَ مُوالاةِ أميرِالمُؤمِنينَ صَلواتُ اللّهِ عَلَيهِم.
اللّهُمَّ آتِنا فِى الدُنيا حَسَنَةً وَ فِى الآخِرَةِ حَسَنَةً، وَ أحسِن مُنقَلَبَنا، يا سَيِّدَنا وَ مَولانا.
ترجمه دعا:
خداوندا، ما در اين روز عيد كه با ولايت مولايمان اميرمؤمنان على بن ابى طالب درود خدا بر او ما را برترى دادى، به درگاه تو روى مىكنيم، و در تمامى امور بر تو توكل مىنماييم و از تو يارى مى طلبيم.
خدايا، روهاى ما و موهاى ما و بشرههاى ما و پوستهاى ما و رگهاى ما و استخوانهاى ما و عصبهاى ما و گوشتهاى ما و خونهاى ما براى تو سجده كرد.
خدايا، تنها تو را مى پرستيم، و فقط براى تو فروتنى و سجده مىكنيم. بر اساس آئين حضرت ابراهيم و دين حضرت محمد و ولايت حضرت على، درود خدا بر آنان باد، در حالى كه يكتاپرست و تسليم هستيم و از مشركان و منكران نيستيم.
خدايا، كسانى را كه فرمان تو و فرمان رسولت درود خدا بر او و خاندانش باد را انكار كردند و با آن مخالفت نمودند لعنت كن.
خدايا، كسانى را كه با آنان دشمنى ورزيدند بسيار لعنت كن؛ لعنتى كه آغاز آن قطع نشود و آخر آن پايان نپذيرد.
خدايا، بر محمد و آلمحمد درود فرست، و ما را بر دوستى خود و دوستى رسول و خاندان رسولت و دوستى اميرمؤمنان درودهاى خدا بر آنان باد استوار بدار.
خدايا، در دنيا و آخرت به ما نيكى عطا كن، و اى سرور و مولاى ما بازگشت ما را نيكو گردان.
پس از ذكر اين دعا امام صادق عليهالسلام فرمود: سپس بخور و بنوش و اظهار شادمانى كن، و برادرانت را اطعام كن و به ايشان بسيار نيكى كن، و به پاس بزرگداشت اين روز و ابراز مخالفت با كسى كه در اين روز اظهار غم و اندوه مىكند - كه خدا غم و اندوهش را افزون كند - نيازمنىهاى بردرانت را بر طرف ساز.
در مورد نماز مستحبى به جماعت در عيد غدير مراجعه شود به همين فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، همين بخش اول «اعمال غدير» قسمت چهارم «نماز جماعت غدير» ، كه در ادامه و در همين مجلد آمده است.
آمار آيات در دعاهاى بعد از نمازهاى روز غدير(1)
يكى از جلوههاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفتههايى از مسئله غدير به چشم مىخورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمىشود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيههاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.
جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفتههايى از غدير از اين جلوه استفاده شود.
لازم به ياد آورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليهالسلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. با در نظر گرفتن اين نكته است كه از ادعيه و زيارات مربوط به غدير سه جهت قابل استفاده است:
تفسير آيات قرآنى غدير
به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير
تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 355 - 446.
از سوى ديگر، از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرىهاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مىآيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده، و گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.
شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است. در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليهالسلام در روز غدير شخصا در نجف در حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.
كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زياراتِ غديرى دو گونه است: در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته، و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده است.
اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.
روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)(كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مىگرفتيم.(2)
بنا بر اين، آنچه از ادعيه و زيارات عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته در راستاى جلوهگر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده، و در جاى جاى آن يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.
اين آيات جمعا 55 آيه است، كه بعضا در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است:
سوره فاطر، آيه 32 - 35: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» ، در دعاى نمازى كه از امام صادق عليهالسلام در اعمال روز غدير وارد شده است.
سوره آل عمران، آيه 193: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» ، در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم آمده است.
سوره آل عمران، آيه 53 : «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» ، در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مىشود.
سوره قصص، آيه 41، 42: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» ، در يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
5 . سوره يونس، آيه 2: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، در فراز ديگرى از دعاى بعد از نماز عيد غدير كه امام صادق عليهالسلام تعليم دادند.
6 . سوره آل عمران، آيه 147، 148: «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» ، در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
8 . سوره كهف، آيه 10: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» ، در قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير آمده است.
سوره آل عمران، آيه 194: «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در قسمتى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
سوره نساء، آيه 59 : «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره توبه، آيه 119: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره اسراء، آيه 71: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره فرقان، آيه 74: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره انعام، آيه 98: «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 7: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مائده: آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مجادله، آيه 14 - 19: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره نساء: آيه 117 - 120: «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا» ، در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره مطففين، آيه 10، 11: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره آل عمران، آيه 193، 194: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره زخرف، آيه 56 : «إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره توبه، آيه 16: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره يوسف، آيه 108: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره طه، آيه 135: «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره اعراف، آيه 172: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره تكاثر، آيه 8 : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره صافات، آيه 24: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره زخرف، آيه 4: «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره نجم، آيه 18: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره نبأ: آيه 1 - 3: «عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره ص، آيه 67 : «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
آيه «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»(1)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «إسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ ... »(2)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «أطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1)
در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفتههايى از مسئله غدير به چشم مىخورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمىشود. يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آن اشاره شده، دو آيه اولىالامر آيه «كونوا مع الصادقين» است:
پيش از سفر حجة الوداع و واقعه غدير، سه آيه از قرآن در مدينه نازل شد كه يكى از آنهاست: «أطيعُوا اللّهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الأمرِ مِنكُم» : «از خدا و رسول و اولى الامر از شما اطاعت كنيد» .
همچنين يكى ديگر از آياتى كه به اهلبيت عليهمالسلام تفسير شده اين آيه است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ»(2): «اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقواى خدا داشته باشيد و با صادقين باشيد» .
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم، امام صادق عليهالسلام دستور دادهاند كه چنين بگوييم:
رَبَّنا اِنَّكَ اَمَرْتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ اَمْرِكَ وَ اَمَرْتَنا اَنْ نَكُونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلْتَ: «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» وَ قُلْتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ». رَبَّنا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا.
پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت دادهاى و نيز دستور دادهاى كه با صادقين باشيم و فرمودهاى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز
1) . نساء / 59 . ژرفاى غدير: ص 195. غدير از زبان مولى: ص 26. اولين ميراث مكتوب درباره غدير: ص 14، 35. سخنرانى استثنائى غدير: ص 81 . غدير در قرآن: ج 1 ص 30 - 34 و ج 3 ص 381، 382. واقعه قرآنى غدير: ص 12، 67 ، 115. چهارده قرن با غدير: ص 51 . اسرار غدير: 263 - 272، 275. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 28، 29، 59 ، 60 - 62 ، 196، 197.
2) . توبه / 119.
فرمودهاى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد» . پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.
در اين فراز دو بار از اين دو آيه ياد شده است: يك بار با اشاره در اول آن است كه با كلمه «اَمَرْتَنا» آمده است، يعنى خدايا تو ما را به اين دو مسئله امر كردهاى. بار دوم عين دو آيه آورده شده است.
مطرح كردن اين دو آيه درباره غدير بدين معناست كه خدايا ما با پذيرش غدير در واقع توانستهايم به دو مسئله اساسى در قرآن عمل كنيم. به عبارت ديگر غدير آمد كه بگويد: اولى الامر كيست و صادقين كيانند، و وظيفه مردم در برابر ايشان چيست ؟
از پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره آيه «اُولُو الاَْمْرِ» پرسيدند. حضرت فرمود:
جانشينان تا هنگامى كه بر سر حوض كوثر نزد من آيند. همه آنان هدايت كننده و هدايت شدهاند. خوار كردن خوار كنندگان به آنان ضرر نمىرساند. آنان با قرآنند و قرآن با آنان است ... .(1)
در غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله اولين نفر از اين جانشينان را كه على بن ابىطالب عليهالسلام است، از فراز آن منبر به همه نشان داد و آن چنان كه ممكن بود معرفى كرد و يازده امام بعد از او را نيز براى همه روشن ساخت و معرفى كرد كه «صادقين» اينانند.
نتيجه گيرى از اين همه آن است كه هر كس امامت غدير را نپذيرد و امام ديگرى براى خود انتخاب كند، نه از اولو الامر قرآنى اطاعت كرده كه قرين خدا و رسول هستند، و نه با صادقين بوده است. در نتيجه از كسانى اطاعت كرده كه غير دستور خدا يا ضد دستور خدا را دادهاند و در نگاه ديگر با كاذبين بوده يا با كسانى كه صدق آنان
تأييد نشده است.
1) . الغيبة نعمانى : ص 81 .
آيه «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» در مدينه و پيش از سفر
حجة الوداع بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد. همچنين اين آيه در احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام در صفين و در پاسخ امام هادى عليهالسلام به نامه اهالى اهواز، و نيز در زيارت غديريه مورد استناد قرار گرفته، كه هر كدام در محل خود آمده است.
آيه «أعَدَّ اللّهُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ»(1)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ»(2)= آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
آيه «الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(3)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(4)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »(5)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نمار روز غدير آمده اين آيات است:
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أعَدَّ اللّهُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ . اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ . لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ . يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ . اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» :
«آيا نگاه نمىكنى به كسانى كه پذيرفتند ولايت قومى را كه خداوند بر آنان غضب كرده كه آنان نه از شمايند و نه از آنان و به خدا قسمِ دروغ ياد مىكنند در حالى كه خود مىدانند. خداوند عذابى شديد براى آنان مهيا كرده و آنها چه بد عمل مىكنند. آنان قسمهاى خود را سپر قرار دادهاند و بدين وسيله مانع راه خدا شدهاند و براى آنان عذاب خوار كنندهاى است. اموال و اولادشان هيچ فايدهاى براى آنان نخواهد داشت آنان اصحاب آتشاند كه در آن دائمى خواهند بود. روزى كه خدا همه آنان را مبعوث مىفرمايد آنان براى خدا هم قسم ياد مىكنند همان گونه كه براى شما قسم ياد مىكنند و گمان مىكنند بر پايهاى استوارند ولى آگاه باشيد كه آنان دروغگويان اند. شيطان بال خود را بر آنان گسترده و ياد خدا را از خاطر آنان برده است. اينان حزب شيطانند و آگاه باشيد كه حزب شيطان زيانكارانند» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
1) . مائده / 3.
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1):
«تو ترسانندهاى و براى هر قومى هدايت كنندهاى است» .
«إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا . لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا . وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكَنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا . يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(2):
«جز شيطانِ عصيانگرى را - كه خدا او را لعنت كند - صدا نمىزنند . شيطان گفت حتما از بندگان تو نصيب معينى خواهم گرفت . و آنان را گمراه نموده و اميدوار خواهم كرد و به آنان دستور خواهم داد تا گوش چهار پايان را به علامت جاهليت براى بتها بِبُرند و به آنان دستور خواهم داد كه خلق خدا را تغيير دهند و هر كس شيطان را ولى خود حساب كند و خدا را كنار بگذارد خسارت روشنى كرده است . شيطان به آنان وعده مىدهد و آنان را اميدوار مىكند ولى شيطان جز مغرور كردن چيزى به آنان وعده نمىدهد» .
«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3):
«واى در آن روز بر تكذيب كنندگان. آنان كه روز قيامت را تكذيب مىكنند» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير چنين مىخوانيم:
فَاشْهَدُ يا الهى انَّ الامامَ الْهادِى الْمُرْشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بْنَ ابىطالِبٍ اميرَالْمُؤْمِنينَ الَّذى ... ، جَعَلْتَ الاقْرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوْحيدِكَ وَ الاخْلاصَ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ وَ اكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ، فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنا مِنَ الاخْلاصِ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ذلِكَ وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاخْلاصِ وَ التَّصْديقِ لِعَهْدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ، الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الانْعامَ، وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللَّهِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ، وَ صَدَّهُمْ عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ ... .
اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ:
الهى، من شهادت مىدهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابىطالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگىات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهادهاى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كردهاى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كنندهات بعد از پيامبر ترساننده منذرت، و با مولايمان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى، و نعمتت را با تجديد عهد و ميثاقت بر ما تمام كردى و آن پيمان را به ياد ما آوردى، و ما را از اهل اخلاص
و تصديق نسبت به عهد و ميثاقت و از اهل وفا به آن قرار دادى، و ما را از عهد شكنان و تكذيب كنندگان قرار ندادى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، و ما را از تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تحريف كنندگان و زنده كنندگان اعمال جاهليت و تغيير دهندگان خلق خدا قرار ندادى، و از كسانى كه شيطان بال خود را بر آنان گسترانده و ياد خدا را از خاطر آنان برده و از راه راست مانع شده، قرار ندادى.
خدايا، لعنت كن انكار كنندگان و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تكذيب كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، از اولين و آخرين.
در اين فراز از دعاى روز غدير، 5 آيه به تصريح يا تضمين و يا اشاره آمده است:
آيه اول آيه اكمال است كه ابتدا به صورت اشاره با عبارت «جَعَلْتَ الاقْرارِ بِوِلايَتِهِ ... ، اكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ» آمده و بعد از آن اصل آيه عينا آورده شده است. بعد از ذكر اصل آيه يك بار ديگر به اشاره با عبارت «وَ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ» آمده است.
آيه دوم «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » است كه به صورت تضمين در كلام آمده و با عبارت «بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» ذكر شده است.
آيه سوم آيه «مُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ» است كه دو بار در اين فراز دعا مطرح شده است؛ بار اول از قول دعا كننده و به عنوان نفى آن با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ» ذكر شده، و بار دوم در لعنت بر مكذبين با عبارت «اللّهُمَّ الْعَنِ ... ، الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ» آمده است.
آيه چهارم «فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ» از سوره نساء است كه به صورت تضمين در كلام و نفى آن از دعا كننده، با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الانْعامِ وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللّهِ» ذكر شده است.
آيه پنجم «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ» است كه عبارت «فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ» از آيه قبل در آخر اين فراز آورده شده و به صورت تضمين در كلام و نفى آن از دعا كننده با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا ... ، مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ وَ صَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ» ذكر شده است.
از اين فراز دعاى روز غدير هفت نكته استفاده مىشود: ولايت كمال توحيد، تفسير «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» ، تفسير آيه اكمال، تفسير آيه «المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ» ، تفسير آيات سوره نساء، تفسير «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ» ، لعنت بر حزب شيطان؛ كه به تفصيل اين هفت مورد مىپردازيم.
اقرار به يگانگى خداوند چه ارتباطى به پذيرفتن ولايت مىتواند داشته باشد كه كمال توحيد حساب شده است ؟ اين همان نكتهاى است كه در اين فراز دعا به آن اشاره شده و دو عبارت در بيان آن ذكر شده است: يكى تمام توحيد، و ديگرى اخلاص در اقرار به وحدانيت.
اين فصل پيچيده از غدير مىتواند بدان معنى باشد كه پذيرنده ولايت كه يك امر الهى است در واقع سر تعظيم در برابر خدا فرود آورده و اين آخرين و مهمترين دستور الهى را پذيرفته است؛ و اينگونه توحيد خود را در اعلى درجه به نمايش گذاشته است. نقطه مقابل كسانى هستند كه با نپذيرفتن ولايت - همانند شيطان - در عين اقرار به توحيد، خداهاى ديگرى از قبيل هواى نفس و تكبر و آنان كه در برابر خدا قد عَلَم كردهاند را نيز پذيرفتهاند.
بنا بر اين، انكار يا قبول نكردن غدير حتى در توحيد و اقرار به وحدانيت اشخاص نيز مؤثر مىافتد و آن را از خالص بودن بيرون مىآورد، چنان كه نقطه متقابل آن پذيرفتن غدير است كه اخلاص در توحيد و ادعاى خالصانه در اعتقاد به يگانگى خداوند است.
با توجه به آنچه در بيان آيه گذشت(1)، در اين فراز دعا هم تصريح مىكند كه ما طبق نص آيه قرآن موظفيم بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله از هدايتگرانى پيروى كنيم. اكنون از اين فراز دعا مىفهميم كه مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» اميرالمؤمنين عليهالسلام است آنجا كه مىفرمايد: «وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» .
نكات جالبى از تفسير «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » در اين فراز از دعاى غدير نهفته، كه در جاى ديگرى به اين صراحت يافت نمىشود، و بيانگر ابعاد گسترده اين آيه است:
مورد اول: اتمام نعمت بر همه مردم
پاسخ اين سؤال كه آيا غدير نعمت را بر مؤمنان تمام كرد يا بر همه بشريت، در اين فراز دعا آمده است آنجا كه مىفرمايد: جَعَلْتَ الإقرارَ بِوِلايَتِهِ ... ، تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ: خدايا، اقرار به ولايت على عليهالسلام را ... كامل شدن نعمت بر همه خلقت قرار دادى.
اين بدان معنى است كه اگر بشريت در هر دين و مذهب و فكر و اعتقادى باشد صلاحش و كاملترين شكل استفادهاش از نعمت خدا در پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و خداوند با اعلام ولايت در نزول نعمتش بر بندگان هيچ فروگذار نكرده است. حتى مخالفان و دشمنان اهلبيت عليهمالسلام اولين محروميتشان استفاده نكردن از نعمت تامه الهى است و اينگونه بر خود ضربه زده و در برابر ذات الهى ناسپاسى بزرگى را مرتكب مىشوند
مورد دوم: تحقق عملى تمام نعمت
اتمام نعمت از سوى خداوند با اعلام ولايت انجام شده، چه مردم بفهمند و چه نفهمند، و چه بپذيرند و چه نپذيرند. اما از آنجا كه آثار اين اتمام نعمت بايد در بندگان
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174 و ج 3 ص 359 - 361.
ظاهر شود و مقصود خداوند تعالى هدايت بشر است، تحقق عملى آن هنگامى است مردم ارزش اين نعمت را درك كنند و به آن ارج نهند و آن را بپذيرند.
اكنون در مقام سپاسگزارى از درك اين نعمت دو جهت را مطرح مىكنيم:
جهت اول: تجديد پيمان با اقرار روز الَست درباره ولايت و يادآورى آن، و تصديق خالصانه آن ميثاق و اعلام وفادارى به آن.
جهت دوم: نبودن از: عهد شكنان نبودن، تكذيب كنندگان به جاى اقرار كنندگان، تغيير دهندگان طبق خواسته خود، بازگشت كنندگان به جاهليت، حزب شيطان.
مورد سوم: رمز رضايت از اسلام
كلمه «اليوم» گوياى آن است كه خدا در روز غدير اسلام را به عنوان دين راضى شده است، اما هنوز نياز به يك كلمه صريح احساس مىشود كه بگويد در «الْيَوْمَ» چه مسئلهاى اتفاق افتاده و چه جهت جديدى در اسلام مطرح شده كه باعث كمال آن شده است. شايد صريحترين واژهاى كه گوياى اين معنا باشد همان است كه در اين فراز دعا به چشم مىخورد، آنجا كه مىفرمايد: «رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا بِمَوْلانا» .
اين بدان معنى است كه هر چه هست از بركت وجود اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و جا دارد بگوييم: به خاطر مولاى ما، و به بركت وجود مولاى ما و به تأثيرى كه وجود مبارك حجهاللّه در دين ما دارد، و به خاطر ضربهاى كه دين از جاى خالى حجت خدا مىخورد، و با توجه به نياز ابدى دين به وجود معصومى چون اميرالمؤمنين عليهالسلام، خداوند در حالى اسلام كسى را مىپذيرد و از اسلام او راضى مىشود كه ولايت و صاحب اختيارى مقام عصمت را پذيرفته باشد.
در آياتى از قرآن تكذيب به «يوم الدِّينِ» و در آياتى ديگر به «الدِّينِ» نسبت داده شده است. منظور از «دين» در اين موارد ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه در روايات متعددى به آن تصريح شده است.
آنچه به عنوان نتيجه گيرى از اين ارتباط به دست مىآوريم آن است كه انكار ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام يا به معناى انكار قيامت است كه از آن به «يوم الدِّينِ» تعبير شده، و يا انكار «دين» است كه به دين كامل الهى معنى شده است.(1)
امام صادق عليهالسلام درباره آيه «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» مىفرمايد: دين ولايت على بن ابىطالب است» .(2)
امام كاظم عليهالسلام آيات قبل را هم مطرح كرده مىفرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ» ، اين انسانى كه در بهترين صورت خلق شده به خاطر بغض اميرالمؤمنين عليهالسلام تا اسْفَل السّافِلينَ مىرود. آنگاه از او مىپرسند: «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» : «چه چيزى باعث شد كه دين را تكذيب نمايى» ؟ منظور از دين ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام است.(3)
امام رضا عليهالسلام در بيان آيه «أَ رَأَيْتَ الَّذِى يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» ، فرمود: منظور كسى است كه ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام را نمىپذيرد و آن را انكار مىكند.(4)
آنان كه دعوت سقيفه را پذيرفتهاند در واقع شيطان را صدا مىزنند، بلكه هم آن شيطان و هم اين شيطان را صدا مىزنند.
با توجه به اينكه در اين فراز از دعاى غدير آيه مزبور دقيقا بر منكرين ولايت و مخالفين اميرالمؤمنين عليهالسلام تطبيق شده، تفسير گونهاى بر آيه چنين ترسيم مىشود:
مخالفين اميرالمؤمنين عليهالسلام كه سقيفه را به جاى آن حضرت پذيرفتهاند، جز شيطانِ رانده شدهاى را صدا نمىزنند كه مورد لعنت خدا قرار گرفته است. او كه گفته است:
از بندگان خدا نصيبى را به خود اختصاص خواهم داد و آنان را گمراه خواهم كرد و آنان را اميدوار به آرزوهاى واهى خواهم نمود و به آنان دستور خواهم داد تا رسوم جاهليت و بتپرستى را برگردانند، و تا آنجا پيش روند كه خلق خدا را تغيير دهند.
با توجه به تصميمات چنين شيطانى، هر كس او را ولىّ خود قرار دهد و خدا را كنار گذارد خسارت واضحى نموده است. شيطانى كه به آنان وعدههاى دروغين مىدهد و آنان را به آرزوهاى پوچ اميدوار مىكند، ولى جز حيله و مغرور كردن هدف ديگرى ندارد.
خداوند در پنج آيه از سوره مجادله گروهى را معرفى مىكند كه مورد غضب او هستند. آنگاه به بيان حيلههاى آنان مىپردازد و سپس اعلام مىكند كه شيطان كاملاً بر آنان مسلط است و بايد آنان را حزب شيطان بناميم. با در نظر گرفتن اينكه در اين فراز از دعاى غدير آيات مزبور به مخالفين اميرالمؤمنين عليهالسلام و برگزينندگان راهى غير از غدير تفسير شده، مىتوان آيات مزبور را چنين معنى كرد:
آيا نمىنگرى به قومى كه ولايت سقيفه را پذيرفتهاند كه خدا بر آنان غضب كرده است. اين پيروان سقيفه نه از شمايند و نه از آنان. از شگردهاى آنان قسمِ دروغ است در حالى كه در باطن حقيقت را مىدانند. آنان قسمهاى خود را سپرى در برابر اميرالمؤمنين عليهالسلام قرار دادهاند، و با اين روش بر سر راه خدا مانع ايجاد مىكنند.
بنا بر اين، طرفداران سقيفه بايد منتظر عذاب خوار كنندهاى باشند، و آنان جهنمىاند و دائم در آنجا خواهند بود. آنان حتى در روز قيامت كه در پيشگاه الهى براى محاكمه آورده مىشوند دست از قسمهاى دروغين خود بر نمىدارند، و هنوز بر اين باورند كه ره توشهاى براى قيامت آوردهاند.
واقعيت آن است كه شيطان چنان بر آنان مسلط بود كه ياد خدا را از خاطر آنان محو كرده است. آنچه مىماند آن است كه اينان حزب ودار و دسته شيطانند، و پيداست كه حزب شيطان جز خسارت هيچ نتيجهاى به دست نخواهد آورد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام درباره شگردهاى سقيفه كه باعث گمراهى مردم تا ابد شد، مىفرمايد:
بدانيد كه اگر حق خالص بود در آن اختلافى نبود، و اگر باطل خالص بود بر هيچ صاحب عقلى مخفى نمىماند؛ ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل گرفته مىشود و با يكديگر مخلوط مىشود، و آنجاست كه هر دو با هم به صورت يك مطلب ديده مىشوند. در اين هنگام است كه «اسْتَحْوَذَ الشَّيْطانُ عَلى اوْلِيائِهِ» : «شيطان بر اوليائش بال مىگستراند» ، و آنان كه از سوى خداوند حسن عاقبت برايشان در نظر گرفته شده نجات مىيابند.(1)
با تطبيق آيات مذكور بر مخالفان اميرالمؤمنين عليهالسلام، در روز غدير به ما دستور دادهاند كه مصداق اين آيات را مورد لعن قرار دهيم. اگر ما سردمداران سقيفه را لعن مىكنيم به استناد قرآن اوصافى دارند كه مستحق لعن هستند و عين همان صفات مذكور در قرآن را در لعن خود مىآوريم: اللَّهُمَّ الْعَنِ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ ... .
در يك جمعبندى از آيات ذكر شده در اين فراز از دعا، دشمنان و منكران ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام را لعن مىكنيم به خاطر آنكه در برابر ولايتى كه در غدير توسط پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از طرف خداوند اعلام شد، دست به اقدامات كينهتوزانه عظيمى زدند كه آثار آن تا آخر روزگار محو شدنى نيست. آنان طبق اين آيات متصف به اين اوصافند:
منكر، عهدشكن، تغيير دهنده، تبديل كننده، تكذيب كننده، تحريف كننده، فراموش كننده ياد خدا، مانع شونده از صراط مستقيم، و نهايتا حزب شيطان كه زير بال او آرام گرفتهاند.
1) . الكافى: ج 1 ص 54 . كتاب سليم: ص 262.
آيه «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)
از جمله آياتى كه در دعاى ندبه - كه براى روز غدير وارد شده - و در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده اين آيات است:
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» :
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مىكرديم» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مىرسيم:
فَلَمَّا انْقَضَتْ ايّامُهُ اقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ ابىطالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلأُ أمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ:
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله سرآمد ولىّ خود على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى
مىخواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
همچنين در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين آمده است:
اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا الى مُوالاةِ وُلاةِ امْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الائِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ ارْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اعْلامَ الْهُدى وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ:
خدايا، تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كنندهاى كه آنان را اركان توحيدت و علامتهاى هدايت و منارههاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى.
پروردگارا، تو را شكر ! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.
در اين فراز از دعاى ندبه آيه «إنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» است(1)، به صورت تفسير در ضمن كلام گنجانده شده است، به اين صورت كه وقتى مىگويد: على عليهالسلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود. دليل اين كار را اشاره به آيه قرار مىدهد، و به
صراحت تفسير مىكند كه در اين آيه شريفه «مُنْذِرٌ» پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و «هدايتگر» على بن ابىطالب عليهالسلام است:
در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز اين آيه با عنوان پيروى از هادى بعد از منذر مطرح شده و در جمله «وَ اتَّبَعْنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.
در اينجا سه نكته بيان مىشود:
نكته اول: حلقه وصل رسالت و وصايت
در واقع آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » در اينجا به عنوان حلقه وصل بين رسالت و وصايت مطرح شده است؛ به اين صورت كه پايان دوران رسالت به عنوان نيمه اول آيه، يعنى دوران «انذار» و مصداق «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» تلقى مىشود؛ و آغاز دوره وصايت به عنوان نيمه دوم آيه، يعنى دوران «هدايت» و مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» در نظر گرفته مىشود.
ارتباط غدير به اين آيه آن قدر صريح بيان شده و با استفاده از حروف عطف و استنتاج دقيق مطرح شده كه عمق آن را مىنماياند. آنچه از اين فراز دعا مىتوان استفاده كرد آن است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از پايان انجام وظيفه عظيمى كه خداوند بر عهده او گذاشته بود - و آن وظيفه انذار و ترساندن مردم از عذاب الهى بود - گاه آن رسيد كه سرپرست و صاحب اختيار مردم على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان وظيفه سنگين بعدى - يعنى هدايت - منصوب و معرفى نمايد، و اين به استناد آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» بود.
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174.
اينجا بود كه براى ورود به مرحله هدايت مراسم عظيم غدير را به راه انداخت و طى آن هدايتگران مردم را تا روز قيامت - كه دوازده اماماند - معرفى كرد. امام باقر عليهالسلام فرمود: وقتى آيه مزبور نازل شد پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: انَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادى. يا عَلِىُّ، بِكَ يَهْتَدِى الْمُهْتَدُونَ بَعْدى: من ترسانندهام و على هدايتگر است. يا على، هدايت شوندگان بعد از من به وسيله تو هدايت مىشوند.(1)
نكته دوم: هدايت پس از دوران انذار
بايد توجه داشت كه اين آيه بدان معنى نيست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط انذار نموده و وظيفه هدايت نداشته است؛ بلكه مرحله اول اسلام آمادهسازى زمينههاى هدايت مردم تا روز قيامت بود كه با تلاش همه جانبه پيامبر صلىاللهعليهوآله به انجام رسيد، و بستر آمادهاى براى ادامه راه ايجاد شد كه هر نسلى از هر قوم و ملتى در سايه آن مىتوانست هدايت شود.
با اين زمينه هدايتگران هم معرفى شدند و جهان آماده هدايتى همگانى شد؛ اما سقيفه سدّ راه اين رشد و هدايت گرديد به گونهاى كه اكثريت به انحراف از حق كشيده شدند و براى صراط مستقيم اقل قليل باقى ماند.(2)
نكته سوم: جمعيت عظيم در غدير
نكته ديگرى كه از اين فراز آيه استفاده مىشود حضور انبوه جمعيت در برابر منبر غدير است، چنانكه فرموده: «فَقالَ وَ الْمَلَأُ امامَهُ» : «پيامبر صلىاللهعليهوآلهفرمود در حالى كه جمعيتى بزرگ در برابر او قرار داشتند» و بعد از اين جمله فرازِ معروف غدير را آورده كه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ... » .
در فراز دعاى روز غدير نيز سه آيه به صورت اشاره مطرح شده است. آيه «اكمال» به عنوان صفت امامان غدير مطرح شده و با جمله «جَعَلْتَهُمْ ... ، كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنَا الاسْلامَ دينا» ذكر شده است.
در آخر اين دعاست كه به عنوان بيزارى از مكذّبين به روز قيامت ذكر آن به ميان آمده و در جمله «بَرِئْنا مِن ... ، الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» تضمين شده است.(1)آنچه از اين فراز دعا استفاده مىشود تفسير و بيان كامل عيارى درباره «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» و «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» است، كه منظور از نعمت و مراد از رضايت رب را بيان مىكند. ذيلاً به بيان اين دو جهت مىپردازيم:
جهت اول: تمام نعمت چيست ؟
در آغاز اين فراز ابعاد نعمت پروردگار را بيان مىكند و آن را در هدايت به امامان معصوم عليهمالسلام خلاصه مىكند و هم ايشان را كمال دين مىداند. در اوصاف آنان ذكر مىكند كه ايشان اركان توحيد و تنها چراغراه هدايت مردماند. معناى متقابل اين فراز آن است كه هر كس خدا را از غير راه امامان بشناسد به اركان توحيد دست نيافته و چراغ هدايت را گم كرده و دينش ناقص است.
جهت دوم: رضايت رب به چيست ؟
در قسمت ديگرى از اين دعا پرده از نكته حساسى بر مىدارد، و آن اينكه از مجموع غدير كدام نقطه باعث رضايت رب شده است ؟ در پاسخ اين سؤال جمله «بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ» را نشان مىدهد كه شامل دو ركن است: يكى پذيرفتن خود امامان به عنوان امام و صاحب اختيارمان، و ديگرى محبت و موالات آنان. اين بدان معناست كه اگر اين دو ركن از اسلام كسر شود و كسى آن دو را نداشته باشد خدا از اسلام او راضى نيست، و در واقع داخل مسلمانى نيست، و نامى از اسلام را بر خود گذاشته كه هيچ گاه خدا از او نمىپذيرد.
در همين باره ابان از سليم بن قيس و عمر بن ابىسلمه نقل مىكند:
معاويه در زمان حكومت خود بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام شهيد شد و او با امام حسن عليهالسلام صلح كرد به عنوان سفر حج وارد مدينه شد.
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 421.
در آنجا بين معاويه و قيس بن سعد بن عباده گفتگويى در گرفت. قيس - كه بزرگ انصار و پسر بزرگ آنان يعنى سعد بن عباده بود - پاسخ او را داد و فضايل اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر شمرد.
معاويه غضب كرد و گفت: اى پسر سعد، اين مطالب را از چه كسى گرفتهاى و از كه روايت مىكنى و از كه شنيدهاى ؟ پدرت اينها را به تو خبر داده و از او گرفتهاى ؟
قيس گفت: اين مطالب را از كسى شنيدهام و گرفتهام كه از پدرم بهتر و حق او بر من از پدرم بالاتر است. معاويه پرسيد: آن كيست ؟ قيس گفت: آن اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عالِم اين امت و حاكم آن و صديق و فاروق آن است.
معاويه گفت: «صدّيق» امت ابوبكر و «فاروق» آن عمر است، و آنكه علم كتاب نزد اوست عبداللّه بن سلام است !
قيس گفت: سزاوارتر به اين اسمها و صاحب حقيقى آن كسى است كه خداوند درباره او چنين نازل كرده است: «اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبَّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»(1): «آيا كسى كه دليلى از طرف پروردگارش دارد و شاهدى پشت سر آن مىآيد ... » .
و كسى است كه خداوند درباره او مىگويد: «اِنَمّا اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2): «تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» ، به خدا قسم اين طور نازل شد كه «على هدايت كننده هر قومى است» و شما اين را حذف كرديد؛ و آن كسى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را در غدير خم نصب كرد و فرمود: «هر كس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد» ، و پيامبر به او در جنگ تبوك فرمود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر آنكه پيامبرى بعد از من نيست» .(3)
آيه «إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِىإِسْرائِيلَ»(1)= آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا»
آيه «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا»(2)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »(3)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» :
«سپس كتاب را به كسانى از بندگانمان كه برگزيديم به ارث رسانديم عدهاى از آنان ظالم به نفس خويش بودند و عدهاى ميانه رو و عدهاى پيشتاز به سوى خيرات با اجازه خدا كه اين فضيلت بزرگ است. بهشت عدن كه وارد آن مىشوند كه در آن با دستبندهايى از طلا و نيز با مرواريد مزين مىشوند و لباسشان در آنجا حرير است. آنان مىگويند خدا را شكر كه اندوه را از ما برد پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است. خدايى كه با فضل خود ما را به خانه اقامت آورد كه در آن به ما رنج و خستگى نمىرسد» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در نمازى كه از امام صادق عليهالسلام در اعمال روز غدير وارد شده، دعايى بعد از نماز خوانده مىشود كه فرازى از آن چنين است:
وَ اجْعَلْ مَحْيانا خَيْرَ الْمَحْيا وَ مَماتَنا خَيْرَ الْمَماتِ وَ مُنْقَلَبَنا خَيْرَ الْمُنْقَلَبِ عَلى مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، حَتّى تَتَوَفّانا وَ انْتَ عَنّا راضٍ قَدْ اوْجَبْتَ لَنَا الْخُلُودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ الْمَثْوى فى جِوارِكَ وَ الانابَةَ الى دارِ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِكَ، لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ:
خدايا، زندگى ما را بهترين زندگى و مرگ ما را بهترين مردن و محل بازگشت ما را بهترين مكان قرار ده با ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت، تا آنكه ما را از دنيا ببرى در حالى كه از ما راضى هستى، و با رحمت و فضل خويش دائمى بودن در بهشت و سكونت در جوارت و بازگشت به محل دائمى اقامت را بر ما واجب فرمايى؛ آنجايى كه در آن رنج و خستگى به ما نمىرسد.
در آخر اين فراز از دعاى روز غدير، آخرين قسمت از آيات مذكور تضمين شده است. در اين تضمين با تغيير ضماير جمله «الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ» در آيه، به صورت «الإنابَةَ إلى دارِ المُقامَةِ مِن فَضلِكَ» آمده، و بقيه آيه لفظ به لفظ مطابق است.
با توجه به اينكه كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همگى براى رسيدن به بهشتى است كه نتيجه رضوان اللّه است؛ خداوند در آيهاى از قرآن حال بندگان پذيرنده چنين دينى را بيان مىكند و مىگويد: «كتاب را براى بندگان برگزيده باقى گذاشتيم» . آنگاه بهشت را براى آنان توصيف مىكند و اشاره مىفرمايد كه وقتى وارد آن شوند با لسانِ شكر نتيجه كار خود را مىبينند.
اكنون انطباق آن آيه بر پذيرندگان ولايت در اين دعا به معناى آن است كه در واقع اهل ولايت با خيال راحت در بهشت ساكن خواهند شد و نتيجه اعتقاد خود را خواهند ديد و به راحتى و آرامش ابدى دست خواهند يافت.
در اينجا حديث مفصلى كه امام صادق عليهالسلام از پدرانش از اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل كرده(1)جلوه بسيار زيبايى از اين عظمت شيعه در بهشت را به تصوير مىكشد، كه خلاصهاى از آن را مىآوريم:
هنگامى كه آيه «طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، مقداد نزد آن حضرت آمد و پرسيد: يا رسول اللّه، طوبى چيست ؟ حضرت فرمود:
درختى در بهشت است كه اسب سوار تندرو صد سال زير سايه آن مىتازد و هنوز به آخر آن نمىرسد ... ، زير سايه آن مجالس شيعيان على است كه در آنجا جمع مىشوند. روزى از روزها كه در سايه آن گفتگو مىكنند، ملائكه همراه اسبانى نزد آنان مىآيند و آنان را دعوت مىكنند تا براى سلام به پروردگار به جاى خاصى بيايند.
هر يك سوار بر آن مركبها مىشوند و در يك صف طولانى حركت مىكنند تا به محل موعود مىرسند. در آنجا عرضه مىدارند: رَبَّنا انْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ وَ لَكَ يَحِقُّ الْجَلالُ وَ الاكْرامُ. خداوند در پاسخ آنان مىفرمايد: انَا السَّلامُ وَ مِنِّى السَّلامُ وَ لى يَحِقُّ الْجَلالُ وَ الاكْرامُ. مرحبا به بندگانم كه سفارش مرا درباره اهلبيت حفظ كردند و حق مرا مراعات نمودند، و با ايمان به غيب امر مرا عملى كردند، و در همه حال نسبت به دستورات من دلسوزانه عمل كردند.
آنان مىگويند: قسم به عزت و جلالت ما آنگونه كه حق عظمت توست كارى انجام ندادهايم و حق تو را ادا نكردهايم. به ما اجازه سجده بده.
1) . بحار الانوار: ج 65 ص 71 ح 131.
خداوند عزوجل به آنان مىفرمايد: اكنون ديگر زحمت عبادت را از شما برداشتهام و بدنهاى شما را براى آسايش به خودتان سپردهام، چرا كه زمان بلندى بدنهايتان را به عبادت من واداشتيد و خود را به سختى انداختيد. اكنون به آسايش و رحمت من رسيدهايد، پس هر چه مىخواهيد درخواست كنيد و از من بخواهيد تا آرزوهايتان را برآورم. امروز هم نمىخواهم جزاى اعمال شما را بدهم، بلكه با رحمت و كرامت و بخشش و شأن عظيم خود و به خاطر محبت شما به اهلبيت محمد جزايتان مىدهم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اينجا فرمود: اى مقداد، محبين على غرق در عطايا و مواهبى الهى مىشوند، تا آنجا كه شيعيان ضعيف و مقصر نيز از خدا به اندازه همه دنيا درخواست مىكنند و خدا به آنها عنايت مىكند. با اين همه خداوند به آنان مىفرمايد: در خواستههايتان كوتاهى كرديد و به كمتر از آنچه سزاوارتان بود راضى شديد. اكنون به موهبتهاى پروردگارتان بنگريد.
اينجاست كه قبهها و قصرهايى در اعلا عليين ظاهر مىشود كه از ياقوت سرخ و سبز و سفيد و زرد است و نور افشانى مىكند كه در كنار هر يك دو باغ بهشتى است. وقتى مىخواهند وارد منازلشان شوند آنان را سوار بر مركبهايى از نور مىبرند. تا وارد منازلشان شدند ملائكه را مىيابند كه به آنان از طرف پروردگار تهنيت مىگويند !
هنگامى كه در منازل خود جاى گرفتند به آنان گفته مىشود: آيا آنچه پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد ؟ مىگويند: بلى پروردگارا، تو از ما راضى باش. خداوند در پاسخ آنان مىفرمايد: با رضايت من از شما و با محبت اهلبيت پيامبرم به خانه من وارد شديد و با ملائكه مصافحه نموديد. گوارايتان باد ! گوارايتان باد عطايى قطع نشدنى كه ناراحتى در آن نيست.
اينجاست كه آنان اين آيه قرآن را مىخوانند و مىگويند: «الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» .
آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(1)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ ... »(2)= آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
آيه «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا»(3)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» :
«پروردگارا از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن و در كارمان براى ما اسباب هدايت را فراهم كن» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير چنين است:
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً: خدايا از تو كامل شدن نعمتى كه به ما دادى مىخواهم ... ، و براى ما از نزد خود رحمتى قرار ده.
جمله اول آيه در اين دعا با تغيير عبارت به چشم مىخورد كه به جاى «آتِنا» جمله «اجْعَلْ لَنا» آمده است.
مضمون اين دعا را وقتى در ارتباط با غدير در نظر بگيريم، گويا به خداوند چنين مىگوييم: خدايا، نعمتت را كه بر ما تمام كردهاى گويى دروازه رحمت را به روى ما باز كردهاى. اكنون كه در وادى رحمت تو هستيم رحمت خاصى براى ما قرار ده و در كارمان راه هدايت را به ما نشان ده.
آيه «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ»(1)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» :
«پروردگارا ما به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و پيرو پيامبر شديم پس ما را هم از شاهدان بنويس» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
يكى ديگر از فرازهايى كه در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده چنين است:
رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَيْنا بِعَهْدِكَ وَ صَدَّقْنا بِرَسُولِكَ وَ اتَّبَعْنا وُلاةَ الامْرِ مِنْ بَعْدِ رُسُلِكِ وَ والَيْنا اوْلِيائَكَ وَ عادَيْنا اعْدائَكَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ:
پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.
آيه مزبور به صورت تفسير گونهاى در دعاى غدير اندراج يافته، و جمله آخر آيه عينا در آخر دعا آورده شده است.
1) . آل عمران / 53 . غدير در قرآن: ج 3 ص 359 - 361.
انطباق اين آيه بر غدير در بيانى است كه در ضمن اين دعا به آن پرداخته شده است. اگر بگوييم: آنچه در اين آيه قرآن به صورت اجمال آمده در اين دعا تفسير شده گزاف نگفتهايم. در آيه سه نقطه نيازمند به تفسير وجود دارد: «آمَنَّا» ، «بِما أَنْزَلْتَ» ، «اتَّبَعْنَا» .
كلمه «آمَنَّا» با جمله «وَفَيْنا بِعَهْدِكَ» تفسير شده كه خدايا علامت ايمان ما وفادارى بر سر پيمان غدير است كه با تو بستيم.
كلمه «بِما أَنْزَلْتَ» از يك سو با ارتباط داشتن اين دعا به غدير تفسير مىشود، يا لااقل يكى از مصاديق آن خواهد بود. از سوى ديگر ايمان به آنچه خدا نازل كرده به عنوان ايمان به خدا مطرح شده؛ اشاره به اينكه انكار اوامر خدا همان كفر به خدا است.
كلمه «اتَّبَعْنَا» قسمت اصلى در ارتباط با غدير است كه معناى پيروى از پيامبر صلىاللهعليهوآله را بيان مىكند و در سه بُعد بايد جلوهگر باشد:
اولاً سخن حضرت در غدير را بپذيريم و مثل كسانى نباشيم كه در همانجا منكر ولايت شدند.
ثانيا از ائمه عليهمالسلام كه واليان امر ما - به شهادت آيه اولو الامر - هستند پيروى كنيم و اين را ادامه راه انبيا و اتمام حجت الهى بدانيم.
ثالثا با ولايت و محبت آنان و نيز دشمنى با دشمنانشان اين اعتقاد و پيروى را در عمل نشان دهيم.
آنگاه است كه با سينه سپر كرده و مطمئن از خدا مىخواهيم ما را هم در زمره شاهدان غدير ثبت فرمايد، و در روز قيامت از ما شهادت و گواهى بخواهد.
آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا ... »(1)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
1) . آل عمران / 193، 194. غدير در قرآن: ج 3 ص 368، 369، 425 - 433. چهارده قرن با غدير: ص 202، 203، 209، 210.
«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :
«پروردگارا ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و ما هم ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان از دنيا ببر. پروردگارا به ما عنايت كن آنچه به دست فرستادگانت به ما وعده دادهاى و روز قيامت ما را خوار مكن كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى» .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1):
«اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را ابلاغ نكردهاى و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
«إِنْ هُوَ إِلاّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِىإِسْرائِيلَ»(2):
«او نيست مگر بندهاى كه به او نعمت دادهايم و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادهايم» .
«وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3):
«و براى دل خود محبوبى جز خدا و رسول و مؤمنين قرار ندادند» .
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(4):
«بگو اين راه من است كه با بصيرت به سوى خدا دعوت مىكنم من و آنان كه پيروان مناند خدا منزه است و من از مشركين نيستم» .
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»(1):
«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.
رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلىاللهعليهوآله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ» .
رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنىاسْرائيلَ.
1) . طه / 135.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:
ترجمه دعا:
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده دادهاى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى.
پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالتهاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.
آنجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: «بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بودهام على امير اوست» .
پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلىاللهعليهوآله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادى.
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه
است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده است. يكى آيه «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا ... » است كه عينا و به طور كامل آورده شده و سپس به تفسير آن پرداخته شده است.
ديگرى آيه تبليغ است كه به صورت نقل به معنى و با اشاره به ابعاد مختلف آن بيان شده است. جمله «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» به صورت «بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ ... » آمده؛ و جمله «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» به صورت «وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ» ذكر شده، و عبارت «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» با جمله «وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ الناسِ» تعبير شده است.
آيه بعدى «وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِىإِسْرائِيلَ» است كه به صورت خطاب به خداوند آمده است.
سپس يادى از آيه «صِراط سَوِىّ» شده و به دنبال آن آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى ... » از متكلم به صورت غايب بيان شده و با عبارت «سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ» آمده است و قسمت آخر اين آيه تفسير شده است. به همين جهت به جاى «وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» جمله «و سُبْحانَ اللّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ... » ذكر شده است.
آخرين آيه كه كاملاً به اشاره ذكر شده آيه «وَلِيجَةً» است كه با عبارت «بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ» ذكر شده است.
از فراز ذكر شده در دعاى روز غدير تفسير دقيقى از پنج آيه قرآن به چشم مىخورد كه به بيان آنها مىپردازيم:
مضامين اين آيه دو بار در متن اين دعا گنجانده شده است، كه بار اول فقط كلمه آخر آيه (تَوَفَّنا مَعَ الأبرارِ) آمده و بار دوم چند فقره از آن با تغيير صيغه فعل از ماضى به مضارع در آخر دعا آمده است.
با در نظر گرفتن اينكه خداوند طلب غفران ذنوب و كفاره سيئات و وفات با ابرار را از قول كسانى كه به منادى ايمان پاسخ مثبت دادهاند نقل مىكند، مىتوان اين ارتباط را بين اين آيه و غدير برقرار كرد كه بخشش گناهان در گروِ پذيرش ولايت است، و در واقع چنين كسانى هستند كه از خدا طلب غفران ذنوب كنند، وگرنه بدون اعتقاد به ولايت عملى پذيرفته نيست تا گناه يا ثواب باشد.
در اين آيه آمده است كه پروردگارا ما شنيديم منادى براى ايمان ندا مىكند و ما هم ايمان آورديم. آنچه در اولين مرحله به ذهن هر مخاطبى مىرسد آن است كه منادى چه كسى بوده و ندا شده چه كسانى بودهاند و خود ندا چه بوده است ؟ امام صادق عليهالسلامدر اين فراز از دعاى غدير به موشكافى اين جهات پرداخته و پرده از اسرار اين آيه دعاگونه برداشته است.
يك. منادى كيست ؟
در اين دعا سه جمله براى معرفى ندا كننده آمده است. جمله اول «صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ» است، كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را منادى معرفى مىكند. عبارت بعدى «اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ» است، كه عنوان «دعوت» را در بيان هدف اين منادى مىافزايد و به نام مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله تصريح مىنمايد.
جمله سوم «نادى نِداءً عَنْكَ» است، كه بيانگر نيابت تام منادى از طرف خداست، و در واقع پيامبر صلىاللهعليهوآله لسان اللّه ناطق است كه به دستور خدا اين ندا را به بشريت رسانده است؛ چنانكه در قسمت ديگرى از همين دعا مىفرمايد: «فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ» .
دو. ندا چيست ؟
پس از شناخت «مُنادى» ، نوبت آن است كه بدانيم متن و محتواى نداى او چه بوده است ؟ در اين دعا با اشاره به آيه تبليغ مىفرمايد: «بِالَذى أمرَتُهُ أن يُبَلِّغَ عَنكَ ما أنزَلتَ إلَيهِ مِن مُوالاةِ وَلىِّ المُؤمِنينَ» و معلوم مىكند كه مورد ندا «ولايت و صاحب اختيارى صاحبان ولايت» است.
در قسمت ديگرى از همين دعا متن ندا را روشن كرده مىفرمايد: فَنادى ... : ألا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ... .
نكته قابل توجه در تفسير اين آيه آن است كه وقتى خداوند در قرآن بفرمايد: «أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ» ، و اين ايمان به رب انطباق بر ايمان به ولايت پيدا كند، ابعاد مهمى از عظمت ولايت روشن مىشود: از يك سو اطاعت از ولىّ منتخب خدا اطاعت از خداست، و از سوى ديگر ولايت او متصل به ولايت خداست، و از جانب ديگر ايمان به ولايت لازمه ايمان به خداست، و از بُعد ديگر ادعاى ايمان به خدا بدون ايمان به ولايت باطل است.
يك نكته درباره آيه تبليغ، بيان منظور از «ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» است كه در اين دعا آن را «مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ» ذكر كرده است، و معناى آن «پذيرش ولايت صاحب اختيار مؤمنان» است.
اما نكته تازهاى كه در اين دعا درباره آيه تبليغ ديده مىشود نگاهى به پشت پرده «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» است. گويا خداوند دو راه در برابر پيامبرش قرار داده است: يا ابلاغ و يا عدم ابلاغ، و براى هر كدام نتيجهاى قرار داده است، چنانكه در اين دعا آمده است: «وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ» ، يعنى عدم ابلاغ نارضايتى و سخط خداوند را در پى خواهد داشت، و ابلاغ ضمانت حفظ الهى را در بر دارد.
همين مطلب عينا در خطبه غدير منعكس است، آنجا كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: وَ اؤَدّى ما اوْحى بِهِ الَىَّ، حَذَرا مِنْ انْ لا افْعَلَ فَتَحِلَّ بىمِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى احَدٌ(1): من ادا مىكنم آنچه به من وحى كرده از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را از من دفع نمايد.
راه هموارى كه به آسانى به مقصد مىرساند و بشر بايد از خداوند تشكر كند كه چنين راهى را براى او آماده كرده تا بهشت و پاداش اخروى را به دست آورد و هدايت حقيقى جز آن نيست، در قرآن به عنوان «الصِّراطِ السَّوِىِّ» مطرح شده است.
در اين دعاى غدير، ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام را تفسير آن قرار داده و از زبان آنان كه اين راه را پذيرفتهاند مىگويد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ. چنانكه امام باقر عليهالسلام در بيان همين آيه مىفرمايد: صاحب «الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» كسى است كه به ولايت ما اهلبيت هدايت شده است.(2)
كلمه «وَليجَة» به معناى «محبوبِ مورد اعتماد قلب» است. هر كس براى راهى كه مىخواهد طى كند به شخص مورد اعتمادى كه او را دوست داشته باشد احساس نياز مىكند، تا دست او را بگيرد و او را هدايت كند.
در اين دعا در مقام تنزيه خداوند از آنچه بشر شرك مىورزد، يكى از موارد شرك را برگزيدنِ «محبوبهاى مورد اعتمادى» غير آنان كه خداوند نشان داده ذكر مىكند و مىگويد: وَ سُبْحانَ اللّهَ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ.
بنا بر اين، آنان كه سقيفه را جايگاه اعتماد قلب خود براى راه خدا به حساب آوردهاند و به غدير كه خدا نشان داده اعتماد نكردهاند، در واقع وليجه و مورد
اعتمادى غير از خدا را برگزيدهاند؛ به عبارت ديگر اعتماد به غير خدا را بر اعتماد به خدا ترجيح دادهاند، كه اين طلب كردن علنى جهنم و فرار از بهشت است.
در اين باره كلمات دُرَر بارى از پيامبر و ائمه عليهمالسلام رسيده كه دو سوى اعتماد را براى ما بيان كرده است:
امام باقر عليهالسلام در بيان كلمه «مؤمنين» كه در آيه آمده و اينكه «هدايت شدگان جز خدا و رسولش و مؤمنين را محبوبِ مورد اعتماد خود قرار نمىدهند» فرمود: منظور از مؤمنين ائمه عليهمالسلام هستند، كه هدايت يافتگان واقعى كسى جز آنان را مورد اعتماد قلب خود قرار نمىدهند.(1)
در حديث ديگرى هر مورد اعتمادى جز امامان معصوم عليهمالسلام مردود شناخته شده چنان كه امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: از اعتماد كردنها در دينتان برحذر باشيد كه هر جايگاه اعتمادى جز ما طاغوت است.(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره فرمود: اين على بن ابىطالب است ... ، به ولايت او تمسك كنيد، و دشمن او را - با كنار زدن او - مورد اعتماد خود قرار ندهيد كه خداى جبار بر شما غضب مىكند.(3)
همچنين در كلام مفصلى در اين باره فرمود: دامان على را بگيريد كه اوست صديق اكبر و فاروقى كه بين حق و باطل جدايى مىافكند. هر كس او را دوست داشته باشد خدا او را هدايت مىكند و هر كس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض مىدارد، و هر كس از او تخلف كند خدا او را به راه نابودى مىبرد.
از اوست دو سبط امت من حسن و حسين كه دو پسران من هستند و از حسين امامان هدايت كننده خواهد بود. خداوند علم و فهم مرا به آنان داده است. ولايت آنان
را بپذيريد، و جز آنان هيچ كس را مورد اعتماد قلب خود قرار ندهيد كه مبادا غضبى از پروردگارتان بر شما نازل شود، و هر كس غضبى از پروردگارش بر او نازل شود سقوط مىكند.(1)
در اين آيه به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داده شده كه اعلام كند: «اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت به سوى خدا دعوت مىكنيم و از هر چه شرك است خدا را منزّه مىدانيم» .
در دعاى روز غدير به موشكافى اين راه پرداخته كه اشاره «هذِهِ سَبِيلِى» به كدام سو است آنجا كه مىفرمايد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، سَبيلَكَ الدّاعى الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ ... : خدايا، ما ايمان آورده و پيروى مىكنيم از مولايمان ... ، كه راه توست و او و پيروانش با بصيرت به سوى آن دعوت مىكنند.
آنگاه دو بُعد پذيرش و عدم قبول ولايت را طبق آنچه در آيه آمده به عنوان مظهر توحيد و شرك مطرح كرده است: در بُعد اول ايمان و پيروى از راه با بصيرت پيامبر صلىاللهعليهوآله را مطرح مىكند، و در بُعد دوم بيزارى از شرك در ولايت يا شرك در امر پروردگار را مطرح مىكند، و يا شرك با پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى هر كسى جز ائمه عليهمالسلام كه مورد اعتماد قرار گيرد.
در اين باره امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: منظور از «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى ... » پيامبر و اميرالمؤمنين و اوصياء بعد از ايشان است.(2)
امام صادق عليهالسلام درباره همين آيه مىفرمايد: منظور ولايت ما اهلبيت است كه هيچ كس جز گمراه آن را انكار نمىكند.(3)
در همين رابطه و در تأييد همين فراز، در بخش ديگرى از دعاى روز عيد غدير چنين آمده است:
اللّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِىَ اللّه وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبىطالِبٍ ... . اللّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا:
خدايا، ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلىاللهعليهوآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ... . خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... .
آيه «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ ... »(1)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» :
«پروردگارا بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن كه تو بخشاينده هستى» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مىخوانيم:
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا ... ، وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ:
1) . آل عمران / 8 . غدير در قرآن: ج 3 ص 377، 401 - 403.
خدايا، شنيديم و اطاعت مىكنيم ... ، بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.
در اين فراز از دعا آيه قرآن عينا منعكس شده و تطبيق كامل دارد، به جز كلمه «ربنا» در آغاز آن كه به خاطر فقرات قبلىِ دعا در اينجا با «واو» عطف شده است.
مفهومى كه ذكر اين آيه درباره غدير مىتواند براى ما داشته باشد آن است كه نعمت ولايت اگر چه بر ما ارزانى شده است، اما زنگار دلها مىتواند به آن آسيب برساند. اين است كه بايد از خدا بخواهيم دل ما را در سايه رحمت خويش از زنگ گرفتگى محفوظ بدارد.
آيه «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ ... »(1)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» :
«پروردگارا آنچه به فرستادگانت وعده دادهاى به ما عنايت كن و در روز قيامت ما را خوار مفرما كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در قسمتى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مىخوانيم:
رَبَّنا فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ انْ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الْوَفاءِ بِعَهْدِكَ بِمَنِّكَ عَلَيْنا وَ لُطْفِكَ لَنا، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تَغْفِرَ لَنا ذُنُوبَنا ... . رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ:
1) . آل عمران / 194. غدير در قرآن: ج 3 ص 379.
پروردگارا، همچنان كه از شأن توست كه ما را با منت و لطف خود از اهل وفا به عهدت قرار دادى، همچنين گناهان ما را ببخش ... ، و آنچه به پيامبرانت وعده دادهاى به ما عنايت كن، و در روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده خود را خلاف نمىكنى.
آيه مزبور عينا در اين قسمت دعا منعكس است، و مفهوم آن در ارتباط با غدير از يك سو سربلندى شيعيان در قيامت است كه در آن روز خوار نمىشوند، و از سوى ديگر با پذيرفتن غدير از خدا آنچه به انبياء وعده داده شده مىخواهند، كه اين دليل بر عظمت غدير و ولايت اهلبيت عليهمالسلام است.
آيه «فَآتاهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(1)= آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا ... »
آيه «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى»(2)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» :
«به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده، كه يكى آيه «صِراط سَوِىّ» است. اين آيه در معرفى راه هموارى است كه به آسانى به مقصد مىرساند و بشر بايد از خداوند تشكر كند كه چنين راهى را براى او آماده كرده تا بهشت و پاداش اخروى را به دست آورد و هدايت حقيقى جز آن نيست. اين راه در قرآن به عنوان «الصِّراطِ السَّوِىِّ» مطرح شده است.
در اين دعاى غدير، ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام را تفسير آن قرار داده و از زبان آنان كه اين راه را پذيرفتهاند مىگويد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ. چنانكه امام باقر عليهالسلام در بيان همين آيه مىفرمايد: صاحب «الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» كسى است كه به ولايت ما اهلبيت هدايت شده است.(1)
آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ ... »(2)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» :
«بگو اين راه من است كه با بصيرت به سوى خدا دعوت مىكنم من و آنان كه پيروان من هستند خدا منزه است و من از مشركين نيستم» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده، كه يكى آيه «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى» است. در اين آيه به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داده شده كه اعلام كند: «اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت به سوى خدا دعوت مىكنيم و از هر چه شرك است خدا را منزه مىدانيم» .
در دعاى روز غدير به موشكافى اين راه پرداخته كه اشاره «هذِهِ سَبِيلِى» به كدام سو است آنجا كه مىفرمايد: آمَنّا وَ اتَّبَعْنا ... ، سَبيلَكَ الدّاعى الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ
اتَّبَعَهُ ... : خدايا، ما ايمان آورده و پيروى مىكنيم از مولايمان ... ، كه راه توست و او و پيروانش با بصيرت به سوى آن دعوت مىكنند.
آنگاه دو بُعد پذيرش و عدم قبول ولايت را طبق آنچه در آيه آمده به عنوان مظهر توحيد و شرك مطرح كرده است: در بُعد اول ايمان و پيروى از راه با بصيرت پيامبر صلىاللهعليهوآله را مطرح مىكند، و در بُعد دوم بيزارى از شرك در ولايت يا شرك در امر پروردگار را مطرح مىكند، و يا شرك با پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى هر كسى جز ائمه عليهمالسلام كه مورد اعتماد قرار گيرد.
در اين باره امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: منظور از «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى ... » پيامبر و اميرالمؤمنين و اوصياء بعد از ايشان است.(1)
امام صادق عليهالسلام درباره همين آيه مىفرمايد: منظور ولايت ما اهلبيت است كه هيچ كس جز گمراه آن را انكار نمىكند.(2)
آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(3)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا»(4)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(5)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(1)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إماما»(2)= آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»
آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى ... »(3)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» :
«آنگاه كه پروردگار تو از بنى آدم از صلب آنان نسل آنان را گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم گفتند آرى شهادت داديم» .
«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(4):
«سپس در آن روز درباره نعمتها مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(5):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»(1):
«آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند» .
«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(2):
«و او در امّ الكتاب نزد ما علىّ حكيم است» .
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(3):
«تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كنندهاى دارد» .
«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(4):
«از آيات بزرگ پروردگارش ديد» .
«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(5):
«از چه چيزى سؤال مىكنند. از خبرى بس بزرگ. آنچه در آن اختلاف دارند» .
«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(6):
«بگو او خبر عظيم است كه شما از آن اعراض مىكنيد» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام وارد شده آمده است:
اللَّهُمَّ فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ، يا صادِقَ الْوَعْدِ، يا مَنْ لا يُخْلِفُ الْميعادَ، يا مَنْ هُوَ فى كُلِّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ، انْ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، وَ قُلْتَ: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، وَ مَنَنْتَ عَلَيْنا بِشَهادَةِ الاخْلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ السِّراجِ الْمُنيرِ وَ اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ ايّانا وَ جَعَلْتَنا مِنْ اهْلِ الاجابَةِ، وَ ذَكَّرْتَنَا الْعَهْدَ وَ الْميثاقَ وَ لَمْ تُنْسِنا ذِكْرَكَ، فَانَّكَ قُلْتَ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .
بِمَنِّكَ بِانَّكَ انْتَ اللّهُ لا الهَ الاّ انْتَ رَبُّنا، وَ انَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيَّنا، وَ انَّ عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا، وَ شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ اميرِالْمُؤْمِنينَ، عَبْدُكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ، وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ:
خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعدهات تخلفى نمىكنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرمودهاى: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، و فرمودهاى «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشتهاى با ولايت اوليائت، هدايتگران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان كامل كردهاى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفتهاى، و ما را از اهل اجابت قرار
دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرمودهاى: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» .
بلى، خدايا به لطف تو شهادت مىدهيم كه تو خدايى و جز تواى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست؛ و شهادت مىدهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابىطالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت فرمودى و او را در اُمُّ الكتاب «عَلِىٌّ حَكِيمٌ» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مىكنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مىگيرند. همان كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مىگيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمتها مورد سؤال قرار گيرند.
در اين فراز از دعاى روز غدير نُه آيه قرآن مورد استشهاد قرار گرفته كه بعضى عينا و بعضى به اشاره و بعضى به صورت تضمين در كلام است:
اول آيه اكمال است كه به صورت خطاب تضمين در كلام شده و با عبارت «اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ» در اوائل دعا و در فرازهاى بعدى با عبارت «اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ» و «اتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ» ذكر شده است.
دوم و سوم آيه «لَتُسْئَلُنَ ... » و آيه «وَ قِفُوهُمْ ... » است كه عينا آورده شده و در آخر دعا بار ديگر با عبارت «تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْئُولُونَ» به آن اشاره شده است.
چهارم آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ... » است كه به صورت اشاره با عبارت «الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.
پنجم آيه ميثاق است كه ابتدا با اشاره آمده و سپس عين آيه آورده شده است.
ششم آيه «فِى أُمِّ الْكِتابِ ... » است كه به صورت تضمين در كلام خطابى و با عبارت «جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ ... » آورده شده است.
هفتم آيه «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» است كه با تعبير «آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى» به آن اشاره شده است.
هشتم آيات اول سوره «عَمَّ يَتَساءَلُونَ» است كه عينا آورده شده است.
نهم آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ ... » است كه به صورت معرفه و غايب با عبارت «النَّبَأُ الْعَظيمُ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْئُولُونَ» ذكر شده است.
از اين فراز دعاى روز غدير چهار نكته قرآنى استفاده مىشود، كه به بيان آنها مىپردازيم:
در اين قسمت از دعاى غدير به تفسير معناى دو بُعد اكمال دين و اتمام نعمت به صورت جداگانه پرداخته است:
يك. كمال دين
در اين باره ولايت و برائت را ملازم و دخيل در كمال دين مىداند و مىفرمايد: «اكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ» يعنى دين را با ولايت اهلبيت عليهمالسلام و بيزارى از دشمنانشان براى ما كامل فرمودى. اين بدان معنى است كه قبول ولايت و صاحب اختيارى امامان معصوم عليهمالسلام هنگامى نزد خدا دين كامل است كه از دشمنان و مخالفان ايشان برائت و بيزارى داشته باشيم، و دين آنان را با دين دشمنانشان قابل جمع ندانيم. به عبارت ديگر اگر با پذيرش ولايت آنان دين كامل مىشود لازمهاش آن است كه با پذيرش ولايت غير آنان از اين كمال سقوط مىكند.
دو. تمام نعمت
درباره اتمام نعمتِ خداوند دو عبارت در اين دعا به چشم مىخورد:
عبارت اول: جمله «اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ» . معناى اين عبارت آن است كه ولايتِ واجب شده بر ما درباره امامان به اندازهاى مهم است كه خدا بندگان را در اين باره مورد سؤال قرار خواهد داد، و هيچ كس نمىتواند از پاسخ چنين سؤالى شانه خالى كند.
عبارت دوم: جمله «اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ ايّانا» . ارزش اين اتمام نعمت آن است كه نعمت سابقهدار خداوند متعال در روز اول خلقت بار ديگر به ما يادآورى مىشود.
در اين يادآورى دو جهت باعث اتمام نعمت است: يكى به ياد آوردن عهد و پيمان روز الَست، و ديگرى تجديد پيمان و اعلان وفادارى بر آن، كه هر دو عظمت اين نعمت را بر ما روشن مىنمايد.
قرآن تصريح دارد كه در ابتداى خلقت انسان، همه بنى آدم به صورت ذرّاتى در پيشگاه خداوند اقرارهايى داشتهاند. در اين فرازِ دعا هم با آوردن آيه صريح قرآن درباره روز الَست، يادآور شده كه آن عهد و پيمان به يادآوردنى است و فراموش شده نيست.
همچنين يادآور شده كه آن ميثاقِ الَست را خداوند پيش روى انسان قرار مىدهد و او را در اين باره امتحان مىكند تا ببيند چه كسانى بر سر عهد خود هستند و چه كسانى از وفادارى به آن سرباز مىزنند.
بعد از اين مقدمات نوبت به بيان موضوع اقرار در روز «الَسْت» مىرسد كه در اين دعا به مفصلترين صورت بيان شده است. آنچه در ابتداى خلقت به آن اقرار كردهايم طبق آنچه در اين دعا آمده چهار مطلب بوده است:
انَّكَ انْتَ اللّهُ لا الهَ الاّ انْتَ رَبُّنا.
انَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيُّنا.
انَّ عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا.
الْوِلايَةُ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىٍّ.
اكنون جا دارد به كلماتى از معصومين عليهمالسلام در اين باره اشاره كنيم:
امام باقر عليهالسلام درباره آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» مىفرمايد: پروردگار عزوجل آنگاه كه فرزندان آدم را از صلب آنان گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد، به آنان چنين فرمود: الَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولى وَ عَلِىٌّ اميرُ الْمُؤْمِنينَ ؟(1)
امام صادق عليهالسلام درباره اين آيه مىفرمايد: از آنان پيمان بر ربوبيت خداوند و نبوت پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامت اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام گرفته شد، و خدا چنين فرمود: الَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِيُّكُمْ وَ عَلِىٌّ امامُكُمْ وَ الائِمَّةُ الْهادِيَة الْمَهْدِيَّة ائِمَّتُكُمْ ؟ همه بنى آدم در آن روز گفتند: بلى ما شاهد هستيم. خداوند فرمود: اين اقرار براى آن بود كه مبادا روز قيامت بگوييد: ما از اين غافل بوديم.(2)
امام باقر عليهالسلام به نكته ديگرى از اين اقرار روز «الَسْت» اشاره مىفرمايد، و اينكه خداوند در آن روز ولايت را عرضه كرد تا همه به دستور خدا آن را بپذيرند و بايد مىپذيرفتند و كسى حق نداشت بگويد من راه خدا را نمىخواهم، اما با اين همه شيطان صفتان همان روز هم در برابر خدا قد عَلَم كردند.
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: پيامبر صلىاللهعليهوآله به على عليهالسلام فرمود: تو هستى آن كسى كه خدا به وسيله تو در آغاز خلقتِ مردم آنان را به صورت اشباحى بپا داشت و به آنان فرمود: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ گفتند: بلى. فرمود: وَ مُحَمَّدٌ رَسُولى ؟ گفتند: بلى. فرمود: وَ عَلِىُّ بْنُ
ابىطالِبٍ وَصِيّى ؟ در اينجا اكثريت مردم جز عده كمى ابا كردند از اينكه پاسخ مثبت دهند به خاطر تكبر و سركشى از ولايت تو، و آن عده كم - كه جدا كم بودند - اصحاب يمين هستند.(1)
در اين فراز از دعاى روز غدير، چهار صفت از اوصاف اميرالمؤمنين عليهالسلام ذكر شده، كه همه برگرفته از متن قرآن و طبق آياتى است كه به آن حضرت تفسير شده است:
اول. علىّ حكيم
عَبْدُكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى امِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما.
اين جمله اشاره به آيه 4 سوره زخرف است، و معنايش آن است كه خداوند از اميرالمؤمنين عليهالسلام در لوح محفوظ به عنوان «عَلِىّ حَكيم» ياد كرده، و آن حضرت نزد خدا چنين مقامى دارد.
در احاديث متعددى از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهمالسلام نقل شده كه مقصود از اين آيه اميرالمؤمنين عليهالسلام است.(2)جالب است كه اين فضيلت را از لسان يكى از اصحاب اميرالمؤمنين عليهالسلام در حالى كه حضرت در ميدان جنگ بر بالين او آمده بود بشنويم. در جنگ جمل زيد بن صوحان به ميدان رفت و پس از جنگ نمايانى بر زمين افتاد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام بالاى سر او آمد و كنارش نشست و فرمود: اى زيد، خدا تو را رحمت كند، كه هزينهات كم اما كمكت بسيار بود. زيد سرش را به سمت حضرت بلند كرد و عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين، خدا تو را جزاى خير دهد. به خدا قسم تو را نشناختم مگر كسى كه به خدا آگاهى دارى و در لوح محفوظ على حكيم هستى، و خدا در سينه تو جلوه عظيم دارد.(3)
دوم. آيت كبرى
وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى.
اين جمله اشاره به آيات سوره نجم است كه معراج پيامبر صلىاللهعليهوآله را ترسيم مىكند و اينكه در آن شب خداوند آيات بزرگ را به رسولش نشان داد، آنجا كه مىفرمايد: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» .
اين فراز دعا نشان مىدهد كه در آن شب يكى از آيات كبراى الهى - بلكه اكبر آيات الهى - به پيامبر صلىاللهعليهوآله نشان داده شده است. وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايد: ما للّهِ نَبَأٌ اعْظَمُ مِنّى وَ ما للّهِ آيَةٌ اكْبَرُ مِنّى: خداوند خبرى عظيمتر از من ندارد، و براى خداوند آيت و نشانهاى بزرگتر از من نيست.(1)
سوم. نبأ عظيم
جَعَلْتَهُ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.
عنوان «نَبَأ عَظيم» در دو جاى قرآن مطرح شده و هر دو به اميرالمؤمنين عليهالسلامتفسير شده است؛ يكى در سوره «ص» كه در پى آن مسئله اعراض مردم از اين نبأ عظيم مطرح شده است. ديگرى در سوره «نبأ» كه در پى آن سخن از اختلاف مردم درباره آن به ميان آمده است.
در اين فراز از دعاى غدير با در نظر گرفتن اينكه مردم درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام اختلاف كردهاند و اكثريتى از او اعراض نمودهاند، با صداى بلند اعلام مىكنيم كه خدايا، شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا، و ما درباره او هيچ اختلافى نداريم و هرگز از او اعراض نكردهايم؛ و اگر اختلاف داريم با كسانى است كه ولايت او را قبول نمىكنند و از آن حضرت رويگردانند.
در اينجا به ابعادى از مسئله «نبأ عظيم» از لسان مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام گوش مىسپاريم كه اسرارى از آن را براى ما نشان مىدهد:
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 1 ح 2.
آن حضرت ارتباط مستقيم نبأ عظيم را با غدير چنين بيان فرموده است: انَا النَّبَأُ الْعَظيمُ، الَّذى اكْمَلَ اللّهُ تَعالى بِهِ الدينَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ. انَا الَّذى قالَ رَسُولُ اللّهِ صلَّى اللّه عليه و آله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ(1): من هستم آن خبر عظيمى كه خداوند تعالى در روز غدير خم به وسيله آن دين را كامل كرد. من كسى هستم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرمود: هر كس من صاحب اختيار اويم على صاحب اختيار اوست.
در كلامى ديگر آن حضرت به بيان «هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» مىپردازد و با اشاره به برنامه عظيم غدير سزاى اين اختلاف ناروا را به قيامت واگذار مىنمايد، آنجا كه مىفرمايد: به خدا قسم منم آن نبأ عظيمى كه درباره آن اختلاف كرديد و بر سر ولايت من به نزاع پرداختيد، و پس از آنكه ولايت مرا پذيرفتيد از آن بازگشتيد، و با تجاوز خود هلاك شديد بعد از آنكه با شمشير من نجات يافتيد، و در روز غدير دانستيد، و روز قيامت نتيجه آنچه انجام داديد را خواهيد دانست.(2)
آن حضرت در سخنى ديگر به اِعراض امتها از ولايت خود اشاره كرده مىفرمايد: به خدا قسم من هستم آن نبأ عظيمى كه همه امتها - به هر زبانى كه بودند - درباره آن اختلاف كردند؛ و فضيلت من بر امتهاى گذشته - با اختلاف زبانهاى آنان - عرضه شد، ولى به فضل من اقرار نكردند.(3)
همچنين در فرمايش ديگرى دامنه «نبأ عظيم» را به قيامت كشانده مىفرمايد: أنَا النَّبَأُ الْعَظيمُ؛ اقِفُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النّارِ وَ اقُولُ: هذا لى وَ هذا لَكَ: من خبر عظيم هستم. بين بهشت و جهنم مىايستم و (خطاب به آتش) مىگويم: اين شخص مربوط به من، و اين ديگرى متعلق به توست.(4)
چهارم. مسؤولٌ عَنه وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى مِنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ.
خداوند در روز قيامت همه مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد و از آنان سؤالات مختلفى به اقتضاى حالشان در دنيا خواهد پرسيد، اما يك سؤال را از همه مىپرسد و آن ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام است، چنانكه در اين فراز دعا بدان تصريح شده است.
چند فراز از دعاى روز غدير اشاره به مسئله سؤال از مردم در روز قيامت مىنمايد و به همه اخطار مىدهد كه براى چنان روزى پاسخ خود را آماده كنند. اين مطلب در قالب تصريح و اشاره و تفسير دو آيه قرآن در عبارات زير از اين دعا آمده است:
عبارت اول: اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادُكِ فَانَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» وَ قُلْتَ: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .
عبارت دوم: عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ.
اين فرازها تصريح مىكند كه خداوند در روز قيامت درباره نعمت ولايت از مردم سؤال خواهد كرد و در اين باره همه متوقف خواهند شد و بدون پاسخ به كسى اجازه عبور نخواهند داد.
امام صادق عليهالسلام مقايسه بين نعمت ولايت با ساير نعمتها را در مجلسى كه اصحاب خود را مهمان كرده بود، بيان فرمود. ماجرا از آنجا آغاز شد كه بر سر سفره حضرت غذايى آوردند كه اصحاب تا آن روز نظيرش را نديده بودند. حضرت از يكى از آنان پرسيد: غذاى ما را چگونه ديدى ؟ پاسخ داد: يابن رسول اللّه، هرگز مثل اين را نخوردهام و گمان نمىكنم بعدا هم نظير آن را بخورم.
در اين حال اشك از ديدگان آن مرد جارى شد ! امام صادق عليهالسلام علت گريه را پرسيد، او گفت: آيهاى از كتاب خدا مرا به گريه درآورد. حضرت سؤال كرد: كدام آيه ؟ عرض كرد: كلام خداوند كه مىفرمايد: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، و سپس گفت: ترسيدم اين نعمت هم از آن نعمتهايى باشد كه خدا درباره آن از ما سؤال خواهد كرد.
امام عليهالسلام خنديد به گونهاى كه دندانهاى مبارك نمايان شد، و فرمود: درباره غذاى لذيذ و لباس نرم و بوى خوش مورد سؤال قرار نمىگيرى ! همه اينها براى ما خلق شده و ما براى آنها خلق شدهايم، و هدف اين است كه با آنها آنچه اطاعت خداست انجام دهيم.
عرض كرد: يابن رسول اللّه ! پس منظور از نعيم كه مورد سؤال قرار خواهد گرفت، چيست ؟ امام عليهالسلام فرمود: حب على و عترتش كه خداوند در روز قيامت درباره آن از مردم سؤال خواهد كرد، كه سپاسگزارى شما نسبت به من چگونه بود، آنگاه كه با حب على و عترتش به شما نعمت دادم.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در بيان آيه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» برات آزادى از آتش جهنم را مطرح كرد كه به نام اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و فرمود: روز قيامت كه مىشود خداوند دو ملائكه را امر مىكند تا كنار صراط بنشينند. آنگاه هيچ كس نمىتواند از آنجا عبور كند مگر با برات اميرالمؤمنين على بن ابىطالب، و هر كس كه برات اميرالمؤمنين همراه او نباشد خداوند گلوى او را گرفته در آتش مىاندازد؛ و اين همان كلام خداست كه مىفرمايد: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» پرسيدند: معناى برات اميرالمؤمنين چيست ؟ فرمود: «لا الهَ الاّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، اميرُالْمُؤْمِنينَ وَصِىُّ رَسُولِاللّهِ» .(2)
در كلام ديگرى پيامبر صلىاللهعليهوآله حضور خود و على عليهالسلام را بر سر پل صراط براى سؤال از مردم اعلان كرد و فرمود: روز قيامت كه مىشود من و على بر پل صراط مىايستيم در
حالى كه در دست هر يك از ما شمشيرى است. هيچ يك از خلق خدا از آنجا عبور نمىكند مگر آنكه از او درباره ولايت على سؤال خواهيم كرد. اگر چيزى از آن را داشت نجات مىيابد و رستگار مىشود و گرنه گردن او را مىزنيم و او را در آتش مىاندازيم. سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .(1)
آيه «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»(2)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»(3)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» :
«بشارت ده آنان را كه ايمان آوردند كه براى آنان قدم پابرجايى نزد پروردگارشان است» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
امام صادق عليهالسلام در فرازى از دعاى بعد از نماز عيد غدير مىفرمايد:
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا قَدَمَ صِدْقٍ مَعَ الْمُتَّقينَ:
پروردگارا، از تو كامل شدن آنچه بر ما عنايت فرمودى را مىخواهم ... ، و براى ما قدم پابرجايى با متقين قرار ده.
فراز آخر آيه در قالبى ديگر در اين دعا به چشم مىخورد. با آوردن «يا رَبِّ» در اول دعا اشاره به «رَبِّهِمْ» در آخر آيه احساس مىشود؛ و كلمه «قَدَمَ صِدْقٍ» دقيقا همان مسئلهاى است كه در متن آيه مطرح شده است.
اين دعا به ما مىفهماند كه گذشته از پذيرفتن ولايت، ثابت قدم بودن در اين راه نيز شرط است. يعنى بايد از خدا بخواهيم ما را در راه ولايت ثابت قدم بدارد تا با اين قدم
صدق به جايگاه صدق در روز قيامت برسيم، آنجا كه مىفرمايد: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ. فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» .(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره مىفرمايد: هر كس ما را دوست بدارد و محبت ما را دين خود قرار دهد، خداوند او را در بهشت با ما ساكن مىكند، «فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» : «در جايگاه صدق نزد پروردگار مالك مقتدر» .(2)
آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»(3)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» :
«و آنان را امامانى قرار داديم كه به آتش دعوت مىكنند و در روز قيامت كمك نمىشوند. در اين دنيا لعنتى در پى آنان فرستاديم و روز قيامت از نكوهش شدگان خواهند بود» .
اين دو آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ الْمُكَذِّبينَ الدُّعاةِ الَى النّارِ، وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اوْلِيائهمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ:
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مىخواهم ... ، و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.
دو قسمت از آيه در دعاى مزبور با تغييرى در عبارت كه مقتضاى سياق دعا بوده آورده شده است: يكى دعوت به آتش و ديگرى بدىِ دشمنان ولايت اهلبيت عليهمالسلام.
آنچه از اين فراز دعا و آيه در رابطه با غدير استفاده مىشود، موقعيت اعتقادى مخالفين ولايت نزد خداوند است. آنان كه راه ولايت على عليهالسلام را كنار گذاشتند، به هر راه ديگرى كه رفته باشند - چه به جنگ ولايت آمده باشند و چه نيامده باشند - در اين آيه به دو صفت در دنيا و دو صفت در آخرت موصوفاند:
در دنيا يكى به عنوان دعوت كنندگان به آتش شناخته مىشوند، بدان معنى كه صراط مستقيم تا بهشت يكى بيشتر نيست و هر راهى غير از آن راه جهنم است. دوم اينكه مورد لعنت قرار مىگيرند، كه نشانه وظيفه ما در مورد لعنت آنان است.
در آخرت از يك سو مورد تقبيح قرار مىگيرند و زشت سيرت معرفى مىشوند؛ و از سوى ديگر هيچ راهى براى نجات آنان وجود ندارد.
اين چهار مسئله دقيقا به معناى بسته شدن همه درهاى اميد بر مخالفين اهلبيت عليهمالسلام از جانب خدا، و نبودن هيچ راه آشتى با آنان از جانب بندگان است.
آيه «وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ ... »(1)= آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ... »
آيه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»(2)= آيه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ... »
آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(3)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» :
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مىكرديم» .
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(4):
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا بِالْهِدايَةِ الى مَعْرِفَتِهِمْ، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ انْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذَا الَّذى ذَكَّرْتَنا فيهِ عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ، وَ جَعَلْتَنا بِنِعْمَتِكَ مِنْ اهْلِ الاجابَةِ
وَ الاخْلاصِ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ مِنْ اهْلِ الايمانِ وَ التَّصْديقِ بِوِلايَةِ اوْلِيائِكَ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ اعْدائِكَ وَ اعْداءِ اوْلِيائِكَ الْجاحِدينَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ:
خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفتشان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دينمان را برايمان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.
در اين فراز از دعاى غدير دو آيه قرآن به صورت تضمين در كلام ذكر شده است:
يكى آيه «اكمال» كه با تغيير ضماير آن مطابق با سياق دعا، خطاب خداوند به مردم در آيه را به صورت خطاب مردم به خداوند آورده و مىگويد: اكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ. آيه ديگر درباره تكذيب قيامت است كه به عنوان برائتِ خواننده دعا از «مكذبين بيوم الدين» مطرح شده است.
در اين فراز سه نكته جالب درباره غدير و تجديد توحيد و ولايت و برائت به چشم مىخورد:
غدير در واقع روزى است كه خدا عهد و پيمان ولايت را به ما يادآورى مىكند، و از ما مىخواهد با تجديد عهد خود را براى وفادارى به اين پيمان آمادهتر كنيم.
در اين فراز مىگويد: نعمتت را بر ما تمام كردى، و سپس مىگويد: با همين نعمتت كه ما را از پاسخ مثبت دهندگان به ندايت قرار دادى، در پذيرش يگانگىات خالص نمودى.
نعمت خدا در غدير فقط پذيرش ولايت نيست، بلكه برائت و بيزارى از دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا لازمه لاينفك نعمتِ غدير است.
آيه «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فليبتكن آذان الانعام فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ ... »(1)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(2)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيه است:
«وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» :
«و براى دل خود محبوبى جز خدا و رسول و مؤمنين قرار ندادند» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ
واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده، كه يكى از آنها آيه «وَلِيجَةً» است. كلمه «وَليجَة» به معناى «محبوبِ مورد اعتماد قلب» است. هر كس براى راهى كه مىخواهد طى كند به شخص مورد اعتمادى كه او را دوست داشته باشد احساس نياز مىكند، تا دست او را بگيرد و او را هدايت كند. در اين دعا در مقام تنزيه خداوند از آنچه بشر شرك مىورزد، يكى از موارد شرك را برگزيدنِ «محبوبهاى مورد اعتمادى» غير آنان كه خداوند نشان داده ذكر مىكند و مىگويد: وَ سُبْحانَ اللّهَ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ.
بنا بر اين، آنان كه سقيفه را جايگاه اعتماد قلب خود براى راه خدا به حساب آوردهاند و به غدير كه خدا نشان داده اعتماد نكردهاند، در واقع وليجه و مورد اعتمادى غير از خدا را برگزيدهاند؛ به عبارت ديگر اعتماد به غير خدا را بر اعتماد به خدا ترجيح دادهاند، كه اين طلب كردن علنى جهنم و فرار از بهشت است.
در اين باره كلمات دُرَر بارى از پيامبر و ائمه عليهمالسلام رسيده كه دو سوى اعتماد را براى ما بيان كرده است:
امام باقر عليهالسلام در بيان كلمه «مؤمنين» كه در آيه آمده و اينكه «هدايت شدگان جز خدا و رسولش و مؤمنين را محبوبِ مورد اعتماد خود قرار نمىدهند» فرمود:
منظور از مؤمنين ائمه عليهمالسلام هستند، كه هدايت يافتگان واقعى كسى جز آنان را مورد اعتماد قلب خود قرار نمىدهند.(1)
1) . بحار الانوار: ج 3 ص 523 .
در حديث ديگرى هر مورد اعتمادى جز امامان معصوم عليهمالسلام مردود شناخته شده چنان كه امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: از اعتماد كردنها در دينتان برحذر باشيد كه هر جايگاه اعتمادى جز ما طاغوت است.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره فرمود: اين على بن ابىطالب است ... ، به ولايت او تمسك كنيد، و دشمن او را - با كنار زدن او - مورد اعتماد خود قرار ندهيد كه خداى جبار بر شما غضب مىكند.(2)
همچنين در كلام مفصلى در اين باره فرمود: دامان على را بگيريد كه اوست صديق اكبر و فاروقى كه بين حق و باطل جدايى مىافكند. هر كس او را دوست داشته باشد خدا او را هدايت مىكند و هر كس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض مىدارد، و هر كس از او تخلف كند خدا او را به راه نابودى مىبرد.
از اوست دو سبط امت من حسن و حسين كه دو پسران من هستند و از حسين امامان هدايت كننده خواهد بود. خداوند علم و فهم مرا به آنان داده است. ولايت آنان را بپذيريد، و جز آنان هيچ كس را مورد اعتماد قلب خود قرار ندهيد كه مبادا غضبى از پروردگارتان بر شما نازل شود، و هر كس غضبى از پروردگارش بر او نازل شود سقوط مىكند.(3)
در همين باره سليم بن قيس نقل مىكند:
پس از رد و بدل شدن نامه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه در جنگ صفين، حضرت در ميان لشكرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر كس از اهل آن منطقه و مهاجرين و انصار را كه حاضر بودند جمع كرد و حمد و ثناى الهى به جا آورد و سپس فرمود:
اى مردم، مناقب من بيشتر از آن است كه احصا گردد و شمرده شود. من با ذكر آنچه خداوند در كتابش نازل كرده و پيامبر صلىاللهعليهوآله دربارهام فرموده از ذكر ساير مناقب و فضائلم صرف نظر مىكنم.
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1): «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و رسول و اولى الامر خود اطاعت كنيد» ، و قول خداوند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2): «صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند» ، و نيز مىفرمايد: «وَ لَمْ يَتَّخِذْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(3): «غير از خدا و رسولش و مؤمنين براى خود محل اعتمادى بر نمىگزيند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه آنان است ؟ اينجا بود كه خداوند عزوجل دستور داد تا به مردم بفهماند كه آيات درباره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنان تفسير كند همانطور كه نماز و روزه و زكات و حجّشان را بيان كرده است.
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد و فرمود: خداوند رسالتى را به من سپرده كه به خاطر آن سينهام به تنگ آمده است و چنين گمان بردهام كه مردم مرا تكذيب مىكنند، ولى خداوند مرا ترسانده كه بايد ابلاغ كنم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. اى على، بپا خيز !
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله نداى نماز جماعت داد. حضرت نماز ظهر را با مردم خواند و سپس فرمود:
اى مردم، خداوند صاحب اختيار من و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر آنان از خودشان بيشتر است. بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام على صاحب اختيار اوست. پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار گردان هر كس او را خوار كند.(1)
آيه «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا ... »(2)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» :
«سخن آنان نبود مگر اينكه گفتند پروردگارا گناهان ما و زيادهروى در كارهايمان را ببخش و گامهاى ما را ثابت بدار و ما را در برابر قوم كافر يارى فرما. خدا هم به آنان ثواب دنيا و نيز ثواب نيكوى آخرت را عنايت كرد، و خدا محسنين را دوست دارد» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مىخوانيم:
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اطَعْنا. رَبَّنا ثَبِّتْ اقْدامَنا وَ انْصُرْنا:
پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا، گامهاى ما را ثابت بدار و ما را يارى فرما.
يك فقره از وسط آيه در اين دعا آمده كه كلمات آيه عينا تكرار شده و ارتباط آن را نشان مىدهد.
آنچه مىتوان استفاده كرد اينكه پذيرندگان ولايت برندگان دنيا و آخرتند. اينان از خدا گذشت از كوتاهىهايشان و پابرجايى در اعتقادشان، و نصرت در برابر كافرين به ولايت را مىخواهند.
آيه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا ... »(1)
از جمله آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز غدير آمده اين آيات است:
«وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» :
«اوست كه شما را از يك نفر به وجود آورده يا مستقر خواهد بود يا به امانت سپرده شده است ما آيات را براى كسانى كه فهم را به كار مىبندند تفصيل داديم» .
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»(2):
«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقوى را به كار بنديد كه خداوند به راز سينهها آگاه است» .
اين آيات و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در بخشى ديگر از دعاى بعد از نماز روز غدير چنين آمده است:
اللّهُمَّ انّى اسْأَلُكَ بِالْحَقِّ الَّذى جَعَلْتَهُ عِنَدَهُمْ وَ بِالَّذى فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعالَمينَ جَميعا، انْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذا الَّذى اكْرَمْتَنا فيهِ بِالْوَفاءِ لِعَهْدِكَ الَّذى عَهِدْتَ الَيْنا وَ الْميثاقِ الَّذى واثَقْتَنا بِهِ مِنْ مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ، وَ تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا وَ لا تَسْلُبَناهُ ابَدا؛ وَ لا تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَوْدَعا فَانَّكَ قُلْتَ: «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» ، فَاجْعَلْهُ مُسْتَقَرّا ثابِتا:
خدايا، از تو مىخواهم به خاطر حقى كه نزد آنان قرار دادهاى و به فضيلتى كه آنان را بر همه جهانيان دادهاى، كه چنين روزى را بر ما مبارك گردانى. اين روزى كه در آن بر ما اكرام نمودى با وفا به عهدت كه با ما پيمان بسته بودى و ميثاقى كه از ما درباره ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت گرفته بودى. از تو مىخواهيم كه با نعمتت بر ما منت گذارى و آن را نزد ما مستقر ثابت قرار دهى و هرگز آن را از ما نگيرى، و آن را به صورت امانتى موقت نزد ما قرار ندهى، چرا كه خود فرمودهاى: «ايمان مستقر و وديعهاى است» . پس خدايا آن را مستقر و پابرجا قرار ده.
در اين فراز از دعاى غدير، دو آيه مطرح شده كه آيه اول عينا و با استناد صريح به قرآن آورده شده است، كه مىفرمايد: «فَانَّكَ قُلْتَ» يعنى خدايا تو در قرآن فرمودهاى، و بعد جمله «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» را عينا از قرآن آورده است.
آيه دوم با استفاده از دو كلمه «نعمت» و «ميثاق» در اين دعا تضمين شده است. «نعمت» را به صورت استنتاج و درخواستى دربارهاش مطرح فرموده و با عبارت «تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا» به جمله «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ» اشاره مىكند و درخواست پابرجايى آن را مىنمايد. «ميثاق» را هم با برداشتن ضمير از «ميثاقَهُ» و آوردن الف و لام بر آن به صورت «الْميثاقِ» ذكر كرده، و چون صورت دعا دارد فعل آن از غايب (واثَقَكُمْ) به خطاب (واثَقْتَنا) برگردانده شده است.
در اين فراز از دعاى غدير، ضمن تفسير دو آيه قرآن، دو جهت مهم درباره آغاز و انجام اعتقاد به ولايت مىآموزيم، بدين معنى كه مسئله پذيرفتن ولايت درباره همه مردم از روز اول خلقت آغاز، و تا آخرين روز زندگى هر كس ادامه مىيابد، و روز غدير به عنوان پُلى بين اين دو مرحله عمل مىكند و آنها را به يكديگر وصل مىنمايد.
در اينجا به بيان اين دو جهت مىپردازيم:
ميثاقى كه روز الَست با خدا بستهايم و در روز غدير با آن تجديد عهد كردهايم چيست ؟ اين پيمانى كه خدا در قرآن ياد كرده كدام است ؟ اين دعا به صراحت اعلام مىكند كه عصاره آن ميثاق «مُوالاةِ اوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اعْدائِكَ» است. اين همان تولّى و تبرّى است كه به دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا باز مىگردد.
آيا ممكن است دست از پيمان خويش برداريم ؟
آيا ممكن است ايمان خود را به ولايت از دست دهيم ؟
آيا واقعا در معرض خطر هستيم ؟
اين دعا با درخواستى كه از خدا مىنمايد به صراحت پذيرندگان ولايت را در معرض خطر مىبيند، و اين احساس خطر را مستند به قرآن مىنمايد و به اين صورت آيه قرآن هم تفسير مىشود. خدا كه در قرآن ايمان را به دو صورت «مُستَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» مطرح فرموده طبق اين دعا منظورش ولايت اهلبيت عليهمالسلام و برائت از دشمنان ايشان است كه ممكن است پذيرنده آن روزى از اعتقادش دست بردارد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايد: ايمان دو گونه است: مستقر و ثابت در قلوب، و عاريه بين قلب و سينه. مستقر آن است كه از بين نمىرود، ولى مستودع حتما مورد بازگشت قرار مىگيرد، اگر چه يك لحظه قبل از خروج روح باشد.(1)
1) . المحتضر: ص 24.
همچنين امام صادق عليهالسلام درباره سلب ايمان از عدهاى چنين مىفرمايد: ايمان مستقر آن است كه در قلب كسى پابرجا گشته و هرگز از آن جدا نمىشود، و مستودع آن است كه تا زمانى ايمان را به امانت در خود نگاه مىدارد، ولى بعدا از او سلب مىشود.(1)
آيه «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»(2)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(3)= آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... »
آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(4)= آيه «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... »(5)= آيه «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ ... »(6)
يكى از آياتى كه در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده اين آيه است:
1) . بحار الانوار: ج 66 ص 222.
2) . مرسلات / 19.
3) . توبه / 119.
4) . توبه / 119. غدير در قرآن: ج 3 ص 381، 382.
5) . نساء / 59 .
6) . مائده / 67 . واقعه قرآنى غدير: ص 67 ، 82 . چهارده قرن با غدير: ص 50 ، 67 ، 71، 77، 153 - 157، 201 - 209. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 61 ، 63 ، 64 ، 82 ، 83 ، 202، 203 - 205. غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 84 - 150 و ج 3 ص 425 - 433، 507 ، 508 .
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» :
«اى پيامبر برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را ابلاغ نكردهاى و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند» .
اين آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم چنين مىگوييم:
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.
رَبَّنا انَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلىاللهعليهوآله اذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: ألا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اميرُهُ.
رَبَّنا قَدْ اجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى انْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنىاسْرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الانامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ الَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِامْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ:
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده دادهاى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى.
پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالتهاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.
آنجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بودهام على امير اوست.
پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلىاللهعليهوآله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادى.
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده است. يكى از آنها آيه تبليغ است كه به صورت نقل به معنى و با اشاره به ابعاد مختلف آن بيان شده است. جمله
«بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» به صورت «بِالَّذى امَرْتَهُ انْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما انْزَلْتَ الَيْهِ ... » آمده؛ و جمله «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» به صورت «وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ» ذكر شده، و عبارت «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» با جمله «وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ الناسِ» تعبير شده است.
بُعد ديگرى از درج آيه تبليغ در زيارت غدير، بيان منظور از «ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» است كه در اين دعا آن را «مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ» ذكر كرده است، و معناى آن «پذيرش ولايت صاحب اختيار مؤمنان» است.
اما نكته تازهاى كه در اين دعا درباره آيه تبليغ ديده مىشود نگاهى به پشت پرده «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» است. گويا خداوند دو راه در برابر پيامبرش قرار داده است: يا ابلاغ و يا عدم ابلاغ، و براى هر كدام نتيجهاى قرار داده است، چنانكه در اين دعا آمده است:
وَ حَذَّرْتَهُ وَ انْذَرْتَهُ انْ لَمْ يُبَلِّغْ انْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ انَّهُ اذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ؛ يعنى عدم ابلاغ نارضايتى و سخط خداوند را در پى خواهد داشت، و ابلاغ ضمانت حفظ الهى را در بر دارد.
همين مطلب عينا در خطبه غدير منعكس است، آنجا كه پيامبر صلىاللهعليهوآلهمىفرمايد: وَ اؤَدّى ما اوْحى بِهِ الَىَّ، حَذَرا مِنْ انْ لا افْعَلَ فَتَحِلَّ بىمِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى احَدٌ(1): من ادا مىكنم آنچه به من وحى كرده از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچ كس نتواند آن را از من دفع نمايد.
آيه «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا»(2)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)= آيه «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(2)
آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(3)
پس از غدير منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مىنمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعلهور مىكرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مىديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانهاى مىزدند و در دنياى كفر آميز خود به استهزاء مىپرداختند.
در حالى كه عدهاى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مىخوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: «اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مىداد» ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
منافقين در حالى كه ابوذر كه شاهد عينى جرمشان بود را در برابر خود مىديدند انكار كردند، و حتى بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند» .
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر. و بعد از آن فرمود: جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مىآورند كه امام آنان سوسمار است ! مواظب باشيد كه شما نباشيد ! ! آنگاه آيه 71
سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مىفرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مىخوانيم» .(1)
همين آيه به همراه آيهاى ديگر در دعاى بعد از نماز روز غدير نيز آمده است: آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهِ مردم را با امامشان مىخوانيم» ، و آيه «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إماما»(2): «و ما را براى متقين امام و پيشوا قرار ده» .
اين دو آيه و دعاى مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز روز عيد غدير چنين است:
فَاسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما انْعَمْتَ عَلَيْنا ... ، وَ اجْعَلْ لَنا مِنَ الْمُتَّقينَ اماما الى يَوْمِ الّدينِ، يَوْمَ يُدْعى كُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ: خدايا از تو مىخواهم نعمتت را بر ما كامل كنى ... ، و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مىشوند.
در اين فراز دو آيه مزبور به صورت تضمين در كلام گنجانده شده است. آيه اول با تغيير «نَدْعُوا» به «يُدْعى» ، و آيه دوم به صورت نتيجهگيرى با افزودن «مِن» آمده است و فرموده: «مِنَ الْمُتَّقينَ» . يعنى آنچه در قرآن است كلام امامان به خداست كه ما را براى متقين امام قرار ده، و در اين دعا با اشاره به همان آيه مىگوييم: خدايا، براى ما از متقين امامى قرار ده، كه رواياتى نيز در اين باره وارد شده است.(3)
از اين فرازِ دعاى غدير سه نكته درباره اين آيات به دست مىآيد:
امام غدير موضع اعتماد و مظهر تقواست. در واقع ما كه از خدا امامى از متقين مىخواهيم، براى آن است كه راهبر ما به سوى خداست و اگر مانند پيشوايان سقيفه فاسقى بعد از فاسقى باشد چگونه مىتوان در راه خدا پيرو آنان شد ؟ ! امام باقر عليهالسلام در بيان اين آيه مىفرمايد: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» يعنى امامان هدايت كننده هدايت شده، كه مردم توسط ما هدايت مىشوند، و اين مخصوص آل محمد عليهمالسلام است.(1)
رشته اين امامت متقين بايد تا دامنه قيامت ادامه يابد، چرا كه خداوند فرموده: «هر گروهى از مردم را با امامشان صدا مىزنيم» . بنا بر اين همه نسلها بايد از متقين امامى داشته باشند تا در روز قيامت پاسخگوى نداى الهى باشند.
آثار اصلى غدير در روز قيامت ظاهر مىشود. در آن روز كه غديريان را با امامانشان فرا مىخوانند، امام آنان با ديگران قابل مقايسه نخواهند بود، و آن روز است كه از انتخاب الهى خرسند و سرفراز خواهند شد. در حديث آمده است:
روز قيامت كه مىشود خداوند عز و جل امامان هدايت و چراغهاى تاريكى و عَلَمهاى تقوى، يعنى اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام را صدا مىزند.
سپس به آنان گفته مىشود: شما و شيعيانتان از صراط عبور كنيد و بدون حساب وارد بهشت شويد. پس از آن امامان فسق فرا خوانده مىشوند ... .(2)
آيه «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْءٍ ... »(3)= آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ ... »
نماز جماعت مستحبى در عيد غدير(1)
يكى از مسائل بسيار مهم ميان ما و اهلتسنن كه از بحثهاى محورى نيز شمرده مىشود، برخى از فروغ نماز جماعت است. مسئله اين است كه جماعت در چه نمازهايى جائز است و در چه نمازهايى جايز نيست.
اهلتسنن فى الجمله برگزارى برخى از نوافل را به جماعت جايز مىدانند. آنان با اينكه معتقدند نماز تراويح از بدعتهاى عمر است، اما آن را به جماعت به جا مىآورند و حتى در آن ختم قرآن مىكنند، و اين بدعت بينشان هنوز هم ادامه دارد.
در زمان حكومت حضرت امير عليهالسلام، مردم مىخواستند حضرت اين بدعت عمر را ادامه دهد، اما حضرت مخالفت كردند، و حتى پس از اصرار آنان بر معرفى امام جماعت از اين كار خوددارى كردند و آيهاى را خواندند تا بفهمانند آنان به سخن حق گوش فرا نمىدهند و كار باطل خود را انجام مىدهند.
1) . قنوت خورشيد: ص 6 - 22.
اين مطلب را ابتداءا براى اين متذكر شديم كه معلوم شود آنچه در مورد نماز عيد غدير به جماعت گفته شد يك استثنا در فقه شيعه است.
فرع ديگرى كه جاى بحث طولانى دارد اين است كه كدام از فرائض را مىتوان به جماعت خواند و كدام را نمىتوان ؟ به عنوان مثال: جماعت در نمازهاى روزانه مشروع است و نماز آيات هم همين حكم را دارد. اما نماز طواف چگونه است ؟ اكثر فقها فتوى دادهاند كه چون نماز طواف واجب است، اقامه آن به جماعت اشكالى ندارد. اما آيا مىتوانيم اين را اثبات كنيم ؟
بنا بر اين، يكى از استثناءات روز غدير، دستور به برپايى نماز مستحبى روز غدير به جماعت است، و علما مفصل در اين باره سخن گفتهاند. در اينجا نماز جماعت غدير را در كتب فقهى شيعه؛ از «المقنعة» تا «اللمعة الدمشقية» و پس از آن بررسى مىكنيم:
يكى از مطالبى كه مىتوان به عنوان مؤيد مبنى بر جواز جماعت در نماز روز عيد غدير بدان استناد نمود، عبارات و فتاواى علماى بزرگ از قدما و متأخران است. شكى نيست كه اگر حجت بر آن فقهاى اعلام تمام نمىشد، صراحتا فتوى به جواز يا استحاب اقامه اين نماز به جماعت نمىدادند. ما در اين مجال آراى برخى از فقهاى قرون پنجم تا هشتم را در اين خصوص منعكس مىنماييم.
كاوشى در سير تاريخى جواز اقامه نماز جماعت غدير از قرن پنجم تا قرن پانزدهم از مباحث بسيار مهم در بحث نماز جماعت مواردى است كه جماعت در آن مشروع است و انجام آن از طرق مختلف به ما رسيده، و يا خود حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله آن را به جماعت به جا آوردهاند.
يكى از نمازهايى كه مىتوان آن را به جماعت خواند نماز روز عيد غدير و يا همان «صلاة الغدير» مىباشد، و عمده دليل آن اين است كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در روز عيد غدير نمازى را قبل از ظهر و قبل از خطبه غدير به جماعت خواندهاند. حتى فارغ از
بررسى ادله جواز به جماعت خواندن اين نماز، سير تاريخى اقامه و حكم به جواز يا استحباب اقامه به جماعت خواندن نماز عيد غدير خود جالب توجه است:
در اينجا پس از بررسى آراى فقهاى متقدم در قرن پنجم، جهت رعايت اختصار آراى فقهاى قرون بعدى را تنها از اجلاى علماى آن عصر اختيار مىكنيم، و به ذكر تعدادى از مشهورين هر قرن اكتفا خواهيم نمود. از رهگذر اين كاوش مختصر مىتوان به خوبى دريافت كه مسئله جواز يا استحباب اقامه نماز جماعت غدير از شهرت فقهى خوبى برخوردار است:
يك. المقنعة(1)
شيخ مفيد (ت 336 - م 412 ق) در كتاب «المقنعة» مىگويد: نَزَلَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله فيهِ مُراجَعَةً مِن حَجَّةُ الوِداعِ بِغَديرِ خُمٍّ. أمر أن يَنصِبَ لَهُ فِى المَوضِعِ كَالمَنبَرِ مِنَ الرِحالِ وَ يُنادى بِالصَلاةِ الجامِعَةِ. فَاجتَمَعَ سائِرُ مَن كانَ مَعَهُ مِنَ الحاجِّ وَ مَن تَبِعَهُم لِدُخولِ المَدينَةِ مِن أهلِ الأمصارِ، وَ اجتَمَعَ جُمهورُ أُمَّتِهِ. فَصَلّى رَكعَتَينِ، ثُمَّ رَقَى المَنبَرَ وَ ... :
پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز در حجة الوداع از مركب خود فرود آمدند و امر نمودند كه در مكانى از رحال شتر براى ايشان منبرى را نصب نمايند، و ندا براى اقامه نماز جماعت دادند. سپس همراهان پيامبر صلىاللهعليهوآله و حجاج اجتماع نمودند و تمام امت پيامبر صلىاللهعليهوآله در يك جا جمع شدند. پس ايشان دو ركعت نماز خواندند و سپس به منبر رفتند.
شيخ مفيد پس از توضيح مختصرى پيرامون روز غدير مىگويد: فَجَرَتِ السُنَةَ فى هذَا اليَومِ بِعَينِهِ بِصَلاةٍ رَكعَتَينِ، إقتِداءا بِرَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله وَ فِعلِهِ وَ احتِذاءا لِسَنَّتِهِ فى أُمَّتِهِ ... : پس سنت در اين روز با اقامه دو ركعت نماز به جماعت و اقتداء به رسول اللّه صلىاللهعليهوآله جارى شد، و فعل پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز مانند گفتار او سنت است.
1) . المقنعة: ص 203.
پس از اين نيز شيخ مفيد توضيحاتى پيرامون فضائل نماز و روزه و غسل و ديگر اعمال اين روز بيان مىنمايد.
درباره اين مطلب دو نكته قابل توجه است:
اولاً: با توجه به اينكه كتاب «المقنعة» كتاب فتوايى و در حقيقت رساله عمليه شيخ مفيد به شمار مىآيد، اين جملات در حقيقت فتواى شيخ مفيد به شمار مىرود.
ثانيا: متن روايت را در فتواى خود ذكر نمودهاند، و اگر كسى بگويد كه روايت به صورت مرسله ذكر شده، در پاسخ دو جواب خواهيم گفت:
اول: بنا بر گفته قريب به اتفاق فقها، روايات مرسله شيخ مفيد اگر معارض خاص نداشته باشد مورد اعتماد است. چنانكه در اين مورد هم روايتى بر خلاف اقامه كردن نماز روز عيد غدير به جماعت نداريم. و اگر بعضى از فقها بر عدم جواز فتوى دادهاند به خاطر روايت عام است نه روايت خاص.
دوم: كتاب «المقنعة» كتاب فتوايى شيخ مفيد است و هيچ انتظارى مبنى بر ذكر سند از ايشان وجود ندارد. بلكه بايد سند را در كتاب ديگر غير از فقهى مانند حديثى و يا رجالى ذكر مىنمودند. در نهايت ذكر نكردن سند در كتاب فتوايى ضعف به شمار نمىآيد.
دو. الكافى فى الفقه(1)
عالم جليل جناب ابوالصلاح تقى حلبى (م 447 ق) در كتاب «الكافى فى الفقه» مىگويد:
وَ مِن أوكَدِ سُنَنِهِ الإقتِداءُ بِرَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله فى يَومِ الغَديرِ - وَ هُوَ الثامِنعَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ الحَرامِ - بِالخُروجِ إلى ظاهِرِ المِصرِ، وَ عَقدِ الصَلاةِ قَبلَ أن تَزولَ الشَمسَ بِنِصفِ ساعَةٍ، بِمَن تَتَكامَلُ لَهُ صِفاتَ إمامِ الجَماعَةِ بِرَكعَتَينِ ... ، وَ يَقتَدى بِهِ المُؤتَمُّونَ.
1) . الكافى فى الفقه: ص 160.
وَ إذا سَلَّمَ، دَعا هذَا اليَومَ وَ مَن صَلّى خَلفَهُ. وَ ليَصعَد المَنبَرَ قَبلَ الصَلاةِ فَيَخطِبُ خُطبَةً مَقصورَةً عَلى حَمدِ اللّهِ تَعالى وَ الثَناءِ عَلَيهِ، وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ التَنبيهِ عَلى عَظمِ حُرمَةِ يَومِهِ وَ ... . وَ لا يَبرَح أحَدٌ مِنَ المُؤتَمّينَ وَ الإمامُ يَخطِبُ. فَإذَا انقَضَتِ الخُطبَةُ، تَصافَحوا وَ تَعانَقوا وَ تَفَرَّقوا:
از مؤكدترين مستحبات، اقتدا به سنت رسولخدا صلىاللهعليهوآله در روز غدير - هجدهم ذىحجه - با خروج از شهر و خواندن نماز در نيم ساعت قبل از زوال خورشيد و اقتدا كردن دو ركعت نماز است به كسى كه داراى صفات امام جماعت مىباشد ... ، و مأمومين به آن امام جماعت اقتدا مىكنند.
وقتى امام سلام نماز را داد، دعاى اين روز را همراه مأمومين مىخواند. و بايد قبل از نماز بالاى منبر رود و خطبهاى مشتمل بر حمد خدا و ثناء بر او و صلوات بر محمد و آلمحمد صلىاللهعليهوآله و يادآورى عظمت و حرمت اين روز بخواند ... ، و در حال خطبه امام كسى نماز را ترك نكند، و هنگامى كه خطبه تمام شد با يكديگر مصافحه و معانقه كنند.
سه. جامع الخلاف و الوفاق(1)
عالم بزرگ على بن محمد قمى (م 450 ق) در كتاب «جامع الخلاف و الوفاق» مىگويد: يُستَحَبُّ أن يُصلّىَ جَماعَةٌ، وَ أن يَجهَرَ فيها بِالقَراءَةِ، وَ أن يَخطِبَ قَبلَ الصَلاةِ خُطبَةً مَقصورَةً؛ عَلى حَمدِ اللّهِ وَ الثَناءِ عَلَيهِ وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عليهمالسلام وَ ذِكرِ فَضلِ هذَا اليَومِ وَ ما أمَرَ اللّهُ بِهِ مِنَ النَصِّ بِالإمامَةِ عَلى أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام ... :
مستحب است نماز غدير را به جماعت بخواند، و آن را نيز با صداى بلند بخواند، و قبل از نماز خطبهاى مشتمل بر حمد و ثناى الهى و صلوات بر محمد و آلش عليهمالسلام و امر الهى از نص بر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام بخواند.
1) . جامع الخلاف و الوفاق: ص 119.
چهار. غنية النزوع الى علمى الاصول و الفروع(1)
سيد ابوالمكارم ابنزهره حلبى (م 585 ق) در كتاب «غنيه النزوع الى علمى الاصول و الفروغ» مىگويد: يُستَحَبُّ أن يُصَلِّىَ جَماعَةً وَ أن يَجهَرَ فيها بِالقِراءَةِ، وَ أن يَخطِبَ قَبلَ الصَلاةِ خُطبَةً مَقصورَةً؛ عَلى حَمدِ اللّهِ وَ الثَناءِ عَلَيهِ وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عليهمالسلام وَ ذِكرِ فَضلِ هذَا اليَومِ وَ ما أمَرَ اللّهُ بِهِ مِنَ النَصِّ بِالأمامَةِ عَلى أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام:
مستحب است نماز غدير را به جماعت بخواند، و آن را نيز با صداى بلند بخواند، و قبل از نماز خطبهاى مشتمل بر حمد و ثناى الهى و صلوات بر محمد و آلمحمد عليهمالسلام و امر الهى از نص بر ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام بخواند.
پنج. قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام(2)
علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 726 ق) در كتاب «قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام» مىگويد: وَ صَلاةُ الغَديرِ رَكعَتانِ قَبلَ الزَوالِ بِنِصفِ ساعَةٍ جَماعَةً فِى الصَحراءِ، بَعدَ أن يَخطِبَ الإمامُ بِهِم وَ يُعَرِّفَهُم فَضلَ اليَومِ. فَإذَا انقَضَتِ الخُطبَةُ، تَصافَحوا وَ تَهانُّوا:
نماز غدير دو ركعت است، قبل از ظهر به نيم ساعت و به جماعت در صحراء، بعد از آنكه امام خطبه بخواند و فضيلت روز غدير را بيان كند. و هنگامى كه خطبه تمام شد، با هم مصافحه كنند و به يكديگر تبريك گويند.
شش. تذكرة الفقهاء فى فقه الاستدلالى كبير(3)
همچنين علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 726 ق) در كتاب «تذكرة الفقهاء فى فقه الاستدلالى كبير» مىنويسد:
قَد رَوى أبوالصَلاحِ هُنا إستِحبابَ الجَماعَةِ وَ الخُطبَةَ وَ التَصافُحَ وَ التَهانىَ لِبَرَكَةِ هذَا اليَومِ وَ شَرَفَهُ بِتَكميلِ الدينِ بِنَصبِ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام:
در اينجا ابوالصلاح روايت كرده است استحباب جماعت در نماز را و خطبه و مصافحه و تهنيت گفتن به خاطر بركت اين روز و شرف آن به سبب كامل شدن دين به سبب انتصاب اميرالمؤمنين عليهالسلام به جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله.
هفت. مختلف الشيعة فى احكام الشريعة(1)
و نيز علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 726 ق) در كتاب «مختلف الشيعة فى احكام الشريعة» مىگويد: قالَ أبوالصَلاحِ فى صِفَةِ صَلاةَ الغَديرِ: وَ مَن وَكيدِ السُنَّةِ الإقتِداءُ بِرَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله فى يَومِ الغَديرِ - وَ هُوَ ثامِنعَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ - إلى ظاهِرِ المِصرِ. وَ عَقَدُ الصَلاةِ قَبلَ أن تَزولَ الشَمسُ بِنِصفِ ساعَةٍ، لِمَن يَتَكامَلُ لَهُ صِفاتُ إمامِ الجَماعَةِ بِرَكعَتَينِ. وَ يَقتَدى بِهِ المُؤتَمُّونَ، وَ إذا سَلَّمَ دعَا اليَومَ وَ مَن صَلّى خَلفَهُ، وَ ليَصعَدِ المَنبَرَ قَبلَ الصَلاةِ فَيَخطِبُ خُطبَةً.
علامه حلى اگر چه در اين قسمت از كتاب خود فقط عينا عبارات ابوالصلاح را نقل نموده، ولى چون بعد از آن هيچ مطلبى بر ردّ آن ننوشته معلوم مىشود كه او خود بر اين نظر قائل بوده است.
هشت. رساله فخريه(2)
علامه محمد بن حسن بن يوسف بن مطهر حلى (م 771 ق) با عنوان فخرالمحققين در كتاب «رساله فخريه» مىنويسد: وَ مِنها صَلاةُ الغَديرِ، وَ هِىَ رَكعَتانِ قَبلَ الزَوالِ بِنِصفِ ساعَةٍ. يُقرَؤ فِى الأولى مِنها الحَمدُ مَرَّةً وَ كُلاً مِنَ القَدرِ وَ التَوحيدِ وَ آيَةِ الكُرسىِّ إلى قَولِهِ «هُم فيها خالِدونَ» عَشرا، جَماعَةً فِى الصَحراءِ، بَعدَ أن يَخطِبَ الإمامُ بِهِم وَ يُعَرِّفَهُم فَضلَ اليَومِ. فَإذَا انقَضَتِ الخُطبَةُ، تَصافَحوا وَ تَهانَئوا:
و از آن نمازها نماز غدير است، كه قبل از زوال خوانده مىشود و در هر ركعت آن سوره حمد يك بار و قدر و توحيد و آية الكرسى تا «هُم فيها خالِدونَ» ده مرتبه خوانده شود. خواندن آن در صحرا بعد از خطبه امام جماعت است، و در خطبه آن امام جماعت فضيلت روز غدير را بيان نمايد. پس هنگامى كه خطبه امام به پايان رسيد، مصافحه نمايند و به يكديگر تبريك گويند.
نُه. اللمعة الدمشقية(1)
شهيد اول (م 768 ق) در كتاب «اللمعة الدمشقية» مىگويد: وَ لَعَلَّ مَأخَذُ شَريعَتِها - أىِ الجَماعَةِ فى صَلاةِ العيدِ - إنَّهُ عيدٌ: به درستى كه جواز شرعى بودن آن - يعنى جماعت در نماز عيد (غدير) - عيد بودن روز غدير است.
شارح كتاب لمعه مرحوم شهيد ثانى (م 966 ق) نيز در شرح لمعه مىگويد: هذا إستِدلالٌ لطيفٌ مُؤَلَّفٌ مِنَ الشِكلِ الأوَّلِ المَنطِقىِّ. توضيحُهُ: الغَديرُ عيدٌ وَ العيدُ تَجوزُ الجَماعَةُ فى صَلاتِهِ. فَالغَديرُ تَجوزُ الجَماعَةُ فى صَلاتِهِ. أمّا إثباتُ الصُغرى وَ هُوَ كَونُ الغَديرِ عيدا، فَلِقَولِ الإمامِ الصادِقِ عليهالسلام فى فَضلِ يَومِ الغَديرِ وَ هُوَ عيدُ اللّهِ الأكبرِ. وَ أمّا كُلّيَّةُ الكُبرى وَ هِىَ مَشروعِيَّةُ الجَماعَةِ فى كُلِّ صَلاةِ عيدٍ فَلِقَولِهِ أيضا: مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدِ بنِ أبىعُمَيرٍ، عَن إبنِأُذَينَةِ، عَن زُرارَةٍ، عَن أبىجَعفَرٍ عليهالسلام، قالَ: مَن لَم يُصَلِّ فِى الامامِ فى جَماعَةِ يَومِ العيدِ فَلا صَلاةَ لَهُ وَ لا قَضاءَ عَلَيهِ، بَناءا عَلى إطلاقِ كَلِمَةِ العيدِ وَ عُمومِها:
اين استدلال لطيف تشكيل شده است از شكل اول منطقى است؛ و توضيح آن اين است: غدير عيد است، و عيد بودن جواز جماعت در نماز عيد را دارد. پس جايز است جماعت در نماز روز عيد غدير. اما اثبات صغرى در اينكه روز غدير عيد است قول امام صادق عليهالسلام است كه در فضليت روز غدير فرمود: روز غدير عيد اللّه الاكبر است.
1) . اللمعة الدمشقية: ص 317.
اما كليت كبرى - كه مشروعيت جماعت در كل نماز عيد است - اين روايت از امام صادق عليهالسلام است كه فرمود: كسى كه نماز در روز عيد به جماعت همراه امام نخواند، نه نماز بر او هست و نه قضاى آن. بنا بر روايت عموميت كليه عيد و اطلاق آن.
در اين روايت چون يوم العيد به طور مطلق آمده، شامل عيد فطر و قربان و حتى غدير هم مىشود. اشكالى كه به اين استدلال مىتوان گرفت آن است كه عيد در روايت به عيد فطر و قربان انصراف دارد.
اما در جواب مىگوييم: اولاً «العيد» اسم مفرد مُحلّى به الف و لام است و به معنى كلى العيد مىباشد. ثانيا لفظ عيد اطلاق دارد و به قربان و فطر مقيد نشده است.
همچنين شهيد ثانى در كتاب ديگرش «روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان» همين فتوى را داده است.
يازده. مجمع الفائدة البرهان فى شرح ارشاد الاذهان(1)
فقيه بزرگوار و عالم عظيم الشأن مقدس اردبيلى (م 993 ق) در كتاب «مجمع الفائدة البرهان فى شرح ارشاد الاذهان» مىگويد: وَ المَشهورُ بَينَ الأصحابِ جَوازُ فِعلِها جَماعَةً، وَ لَيسَ بِبَعيدٍ لِعَدمِ المَنعِ مِنَ الجَماعَةِ فى نافِلَةٍ مُطلَقا، بِحَيث يَشتَمِلُها ظاهِرا وَ لا إجماعَ فيهِ. مَعَ التَرغيبِ فِى الجَماعَةِ خُصوصا فى هذِهِ الصَلاةِ فى هذَا اليَومِ. وَ لأنَّهُ يَحصُلُ النَفعَ أكثَرَ لِحصولِ ثَوابِها لِمَن يَعرِفُ هذَا الآياتِ بِالاقتِداءِ، وَ بِها يُظهَرُ شُعارُ الإيمانِ.
دوازده. مصباح الفقيه(2)
فقيه بزرگوار حاج آقا رضا همدانى (م 1323 ق) در كتاب «مصباح الفقيه» مىگويد: وَ أمّا صَلاةُ الغَديرِ فَمِن جُملَةٍ مِنَ الأصحابِ القَولُ بِإستِحبابِ الجَماعَةِ فيها، بَل عَن بَعضٍ نِسبَةٌ إلَى المَشهورِ.
همچنين بزرگان ديگر همين فتوى را دادهاند؛ از جمله:
شمسالدين محمد بن شجاع حلى مشهور به «ابنقطان» (م قرن 8 ق) در «معالم الدين فى فقه آلياسين عليهمالسلام» كه قائل به جواز جماعت نماز روز عيد غدير شدهاند.
نابغه شيعه علامه نورالدين على كركى مشهور به «محقق ثانى» دو كتاب «رسائل كركى» و «جامع المقاصد» .
علامه بزرگوار سيد محمد عاملى در «مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام» .
شيخ جامع علوم بهاءالدين جبل عاملى مشهور به «شيخ بهائى» در كتاب «جامع عباسى» استدلال نموده و اقامه اين نماز را جايز مىداند.
علامه محمد بن حسن اصفهانى مشهور به «فاضل هندى» نيز در كتاب «كشف اللثام» با استدلالات قوى مطلب را ثابت نموده است.
در قرن سيزدهم نيز علامه ملا محمدباقر وحيد بهبهانى در «مصابيح الظلام» .
عالم جليل حسين بن محمد آلعصفور در «سداد العباد و ارشاد العباد» .
علامه جواد بن محمد حسنى حسينى عاملى در «مفتاح الكرامة فى شرح قوائد العلامة» نيز همين فتوى را داده و بر آن استدلال و آن را اثبات نموده است.
در قرن چهاردهم بسيارى از بزرگان و نوابع قائل به جواز جماعت در نماز عيد غدير شدهاند. از جمله:
ميرزا حسين نورى در «خاتمه مستدرك» .
فقيه ورِع سيد عبدالهادى شيرازى در حاشيه بر «العروة الوثقى» .
شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء در حاشيه بر «العروة الوثقى» .
شيخ ملا فتحاللّه شيخ الشريعه اصفهانى در رساله «صلاة الجماعة» .
فقيه بزرگوار آقا ضياءالدين عراقى در «شرح تبصرة المتعلمين» و حاشيه بر «العروة الوثقى» و ... .
از اين چند تن اخير بعضى قائل به رجاء، و بعضى قائل به جواز، و بعضى با ادله محكم قائل به استحباب شدهاند.
در قرن پانزدهم و قرن حاضر نيز بسيارى از علما و مراجع شيعه قائل به جواز و استحباب نماز جماعت روز غدير شدهاند. همچون محمدتقى بهجت در رساله عمليه، سيد محمد حسينى شيرازى در كتاب «الفقه» ، و سيد صادق حسينى شيرازى در حاشيه بر «العروة الوثقى» ، استفتاء از محمدحسن احمدى فقيه يزدى در «رساله عمليه» ، شيخ لطف اللّه صافى گلپايگانى در استفاء از ايشان، شيخ على صافى گلپايگانى در استفتا از ايشان، شيخ محمد شبيرى خاقانى در استفتاء، سيد محمدرضا موسوى گلپايگانى (م 1414 ق) در حاشيه بر كتاب «العروة الوثقى» ، حاج سيد صادق حسينى روحانى در كتاب «فقه الصادق» كه شرح بر كتاب «تبصرة المتعلمين» علامه حلّى است، و ... .
بحث در مورد نماز جماعت عيد غدير را مىتوان اينگونه مطرح كرد:
اگر از نظر سيره حساب كنيم، آنچه از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله رسيده اقامه جماعت نمازهاى روزانه و جمعه و عيدين و آيات و نماز ميت است. اگر حضرت نماز طواف را هم به جماعت خوانده باشند به ما نرسيده است. بعضى فقها مانند مرحوم بروجردى اشكال جدى كردهاند و فرمودهاند: چون دليل نداريم نمىتوانيم نماز طواف را به جماعت برگزار كنيم. وقتى دليل نداريم، هر چند نماز طواف واجب است ولى جواز اقامه آن به جماعت اول كلام است.
لزوم مراجعه به قرآن و سنت براى چگونگى انجام دادن عبادتى در اين آيه حكيمه آمده است: «فَإن خِفتُم فَرِجالاً أو رُكبانا فَإذا أمِنتُم فَاذكُروا اللّهَ كَما عَلَّمَكُم ما لَم تَكونوا تَعلَمونَ» ؛ خدا را ياد كنيد همان طورى كه به شما ياد داده است. چگونه بايد ايزد متعال را ياد كرد ؟ مىفرمايد: همان گونه كه شما را آموختند. چه كسى آموخت ؟ تعليم يا در متن قرآن است يا در سنت نبوى.
و لو براى اينكه ببينيم آيا مىتوانيم نمازى مستحب را به جماعت بخوانيم يا نه، بايد به قرآن يا سنت مراجعه كنيم. حال بحث كنونى ما درباره نماز عيد غدير است. آيا مىتوان آن را به جماعت خواند يا نه ؟
كيفيت نماز غدير چيست ؟ آنچه به طور كلى مىتوان گفت اين است كه از نظر شيعه نمازهاى مستحبى را نمىتوان به جماعت خواند، مگر دو نماز: نماز استسقاء، نماز غدير.
همه - چه شيعه و چه سنى - متفق اند كه نماز طلب باران را به جماعت مىتوان خواند. اما درباره اقامه نماز عيد غدير به جماعت ميان فقهاى شيعه اختلاف است. گروهى آن را جائز مىدانند، و برخى بر نادرستى برگزارى آن به جماعت فتوى دادهاند.
در كتاب الصوم از «وسائل الشيعه» بابى است به نام «بابُ عَدَمِ جَوازِ الجَماعَةِ فى صَلاةِ النَوافِلِ فى شَهرِ رَمَضانَ وَ لا فى غَيرِهِ عَدا مَا استُثنِىَ» . از عنوان اين باب روشن است كه نظر ايشان اين است كه نماز مستحبى را نمىتوان به جماعت خواند، مگر آن نمازهايى كه استثناء شده است.
در اينجا دو روايت از آن باب را مىآوريم:
ثُمَّ يَخرُجُ مِن آخَرِ اللَيلِ إلى مَسجِدٍ، فَيَقومُ فَيُصَلّى. فَخَرَجَ فى أوَّلِ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ لِيُصلِّىَ كَما كانَ يُصَلّى، فَاصطَفَّ الناسُ خَلفَهُ. فَهَرِبَ مِنهُم إلى بَيتِهِ وَ تَرَكَهُم. فَفَعَلوا ذلِكَ ثَلاثَ لَيالٍ. فَقامَ اليَومَ الرابِعَ عَلى مَنبَرِهِ، فَحَمَدَ اللّهَ وَ أثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا الناس، إنَّ الصَلاةَ بِاللَيلِ فى شَهرِ رَمَضانَ مِنَ النافِلَةِ فى جَماعَةٍ بِدعَةٌ وَ صَلاةَ الضُحى، فَإنَّ تِلكَ مَعصيَةٌ. ألا وَ إنَّ كُلَّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ، سَبيلُها إلَى النارِ. ثُمَّ نَزَلَ وَ هُوَ يَقولُ: قَليلٌ فى سُنَّةٍ خَيرٌ مِن كَثيرٍ فى بِدعَةٍ.
مُحَمَّدُ بنُ الحُسَينِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدٍ، عَن حَمّادِ بنِ عيسى، عَن حُرَيزٍ، عَن زُرارَةٍ وَ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ وَ الفُضَيلِ: مِثلَهُ.
روايت اول از كتاب «من لا يحضره الفقيه» است. مىدانيم كه مرحوم صدوق سندها را مختصر كردند تا كتاب موجز شود. ايشان در پايان كتاب، طريق سندها را آوردهاند. اين روايت صحيح است. درباره نماز ضحى و كيفيت آن از نظر اهلسنت به كتاب «الموسوعه الفقيهيه الكويتية» ج 27 ص 221 به بعد مراجعه شود.
اين روايت را مرحوم شيخ طوسى با سندى ديگر نقل كرده است. آن سند چنين است: مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدٍ، عَن حَمّادِ بنِ عيسى، عَن حَريزٍ، عَن زُرارَةٍ وَ مُحَمَّدِ بنِ مُسلَمٍ وَ الفُضَيلِ: مِثلَهُ.
فَلَمّا رَجَعَ الحَسَنُ عليهالسلام إلَى أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام، قالَ لَهُ: ما هذَا الصَوتُ ؟ قالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام، الناسُ يَصيحونَ: وا عُمَراهُ وا عُمَراهُ. فَقالَ أميرُالمُؤمِنينَ عليهالسلام: قُل لَهُم
صَلُّوا.
بحث مرحوم بروجردى و شيخ عبدالكريم حائرى درباره نماز جماعت و در مورد اين حديث خيلى مفصل نيست. ولى مرحوم نائينى كمى دنبال كردهاند. مرحوم حاج شيخ محمدحسين اصفهانى در رساله نماز جماعتشان خيلى خوب و به جد اين موضوع را بررسى كرده؛ و گفته كه نماز مستحبى به جماعت مطلقا و بالاجماع باطل است، به خصوص نمازهاى مستحبى در ماه رمضان. فقط چند مورد نماز مستحبى كه به طور مشخص به جماعت خواندن آنها استثنا شده است.
فقهاى ديگر همچون صاحب جواهر و حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى همين گونه فرموده، و اكثرا مستند به روايات اين باب و نيز با استناد به اجماع و مشهورِ فقها فتوا به عدم جواز نماز مستحبى به جماعت دادهاند.
البته صاحب مدارك الاحكام در اجماعى بودن اين حكم تشكيك كرده و گفته كه ما دو دليل محكم داريم كه اين كار جائز است، كه مرحوم صاحب جواهر بر ايشان اشكال كرده و نظر او را رد كرده است.
در اينجا اين نظر كه «مشروعيت نماز جماعت غدير ثابت شده نيست» را مورد بررسى قرار مىدهيم:
ببينيم آيات حضرت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله نماز نافلهاى را به جماعت خواندند ؟
موردى كه مهم است و بايد آن را بيشتر بررسى كنيم اين است كه آيا خود رسول اللّه صلىاللهعليهوآله در هيچ موردى نافلهاى را به صورت جماعت اقامه كردهاند يا نه ؟ اگر اين بحث شود بسيار كارساز خواهد بود.
تنها يك مورد است كه نقل شده حضرت نماز نافلهاى را به جماعت خواندهاند، و آن نماز عيد غدير است. البته كيفيت آن به ما نرسيده است.
نمازى كه به عنوان نماز عيد غدير در كتابها هست كه ده توحيد و ... دارد، به نظر مىرسد همان نمازى نيست كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در غدير خواندند. نمازى مشابه اين نداريم كه چند سوره خوانده شود و مأمومين هم گوش فرا دهند. صاحب حدائق اين اشكال را ردّ كرده است. البته روايتى درباره اين نماز هم به ما نرسيده و تنها نقل قولى از جانب ابىالصلاح است.
مرحوم صاحب عروه مىفرمايد:
فَصلٌ فى صَلاةِ يَومِ الغَديرِ؛ وَ هُوَ الثامِنعَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ: وَ هِىَ رَكعَتانِ؛ يُقرَؤُ فى كُلِّ رَكعَةٍ سورَةُ الحَمدِ، وَ عَشَرَ مَرّاتٌ قُل هُوَ اللّهُ أحد، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ آيَةُ الكُرسىِّ، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ إنّا أنزَلناهُ. فَفى خَبَرِ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ العَبدىِّ، عَنِ الصادِقِ عليهالسلام: مَن صَلّى فيهِ - أى فى يَومِ الغَديرِ - رَكعَتَينِ - يُغتَسَلُ عِندَ زَوالِ الشَمسِ مِن قَبلِ أن تَزولَ مِقدارَ نِصفِ ساعَةٍ، يَسألُ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ - يُقرَؤُ فى كُلِّ رَكعَةٍ سورَةُ الحَمدِ مَرَّةً وَ عَشَرَ مَرّاتٍ قُل هُوَ اللّهُ أحَد، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ آيَةُ الكُرسِىِّ، وَ عَشَرَ مَرّاتٍ إنّا أنزَلناهُ، عَدَلَت عِندَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ ألف عُمرَة، وَ ما سَألَ اللّهَ عَزَّ وَ جَّلَ حاجَةً مِن حَوائِجِ الآخِرَةِ إلاّ قُضيَت لَهُ، كائِنَةً ما كانَتِ الحاجَةُ. وَ إن فاتَتكَ الرَكعتانِ، قَضَيتَها بَعدَ ذلِكَ. وَ ذَكَرَ بَعضُ العُلَماءِ أنَّهُ يُخرَجُ إلى خارِجِ المِصرِ، وَ إنَّهُ يُؤتى بِها جَماعَةٌ، وَ إنَّهُ يَخطِبُ الإمامُ مَقصورَةً عَلى حَمدِ اللّهِ وَ الثَناءِ وَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ التَنبيهِ عَلى عَظمِ حُرمَةِ هذَا اليَومِ. لكِن لا دَليلَ عَلى ما ذَكَرَهُ. وَ قَد مَرَّ الإشكالُ فى إتيانِها جَماعَةٌ فى بابِ صَلاةِ الجَماعَةِ.
مرحوم نائينى در اينجا بحث جالبى دارد. ايشان بحثى اصولى دارد؛ مبنى بر اينكه:
آيا نماز عيدين دو حقيقت است يا يك حقيقت ؟
آيا در زمان حضور معصوم عليهالسلام واجب بوده و بعد از غيبت مستحب شده است ؟
محقق نائينى مىگويد: حقيقت نماز جماعت دو نوع است: يك نوع مربوط به زمان حضور معصوم عليهالسلام است، و نوع ديگر مربوط به غيبت امام معصوم عليهالسلام است.
درباره نماز عيد غدير پرسش ما اين است كه مرحوم صاحب عروه كدام نماز را تصوير كردهاند و فرمودهاند جماعت آن جائز نيست ؟ آيا همين نماز با ده مرتبه قل هو اللّه أحد و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه إنّا أنزلناه منظور ايشان است، يا نماز ديگرى است ؟
روايت ديگرى داريم درباره نماز عيد غدير كه سندا هم خوب است، و چه بسا جماعتش درست است. جالب اين است كه بعضى از بزرگان مثل مرحوم شيخ محمدحسين آلكاشف الغطاء مىگويد: مَشروعيَّةُ الجَماعَةِ فيها غَيرَ بَعيدَةٍ. مرحوم سيد عبدالهادى شيرازى و بعضى ديگر نيز فرمودهاند: وَ الأقوى مَشروعيَّتِها فيها؛ أىِ الجَماعَةُ فى صَلاةِ الغَديرِ.
صاحب وسائل درابواب الصلوات المندوبة، باب سوم مىگويد: بابُ 3 : إستِحبابُ صَلاةِ يَومِ الغَديرِ وَ كِيفيَّتُها وِ إستِحبابُ صَومِهِ وَ تَعظيمُهِ وَ الغُسلُ فيهِ وَ اتِخاذُهُ عيدا وَ تَذَكُّرُ العَهدِ المَأخوذِ فيهِ وَ الإكثارُ فيهِ مِنَ العِبادَةِ الصديقة صَلاته إن فاتَت.
اولين روايت سندش خوب است. هر چند مقدارى محل اشكال است. روايت دوم سندش بهتر است، ولى آقايان متعرض نشدهاند:
روايت اول
مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِأسنادِهِ، عَنِ الحُسَينِ بنِ الحَسَنِ الحَسَنىِّ، عَن مُحَمَّدِ بنِ موسَى الهَمَدانىِّ، عَن عَلىِّ بنِ حَسانِ الوسِطىِّ، عَن عَلىِّ بنِ الحِسَينِ العَبدىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّهِ الصادِقَ عليهالسلام يَقولُ:
صيامُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامَ عُمرِ الدُنيا، إلى أن قالَ: وَ هُوَ عيدُ اللّهِ الأكبرِ. وَ ما بَعَثَ اللّهُ نَبيّا إلاّ وَ تَعَيَّدَ فى هذَا اليَومِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ. وَ إسمُهُ فِى السَماءِ يَومُ العَهدِ المَعهودِ، وَ فِى الأرضِ يَومُ الميثاقِ المَأخوذِ وَ الجَمعِ المَشهودِ. وَ مَن صَلّى فيهِ
رَكعَتَينِ - يَغتَسِلُ عِندَ زَوالِ الشَمسِ مِن قَبلِ أن تَزولَ مِقدارُ نِصفِ ساعَةٍ، يَسأَلُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ - يُقرَؤُ فى كُلِّ رَكعَةٍ سورَةُ الحَمدِ مَرَّةً وَ عَشرَ مَرّاتٍ قُل هُوَ اللّهُ أحَد وَ عَشرَ مَرّاتٍ آيَةُ الكُرسىِّ وَ عَشَرَ مَرّاتٍ إنّا أنزَلناهُ، عَدَلَت عِندَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ ألف حِجَّةً وَ مِائَةَ ألف عُمرَةً، وَ ما سَأَلَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حاجَةً مِن حَوائِجِ الدُنيا وَ حَوائِجِ الآخِرَةِ إلاّ قُضيَت، كائِنا ما كانَتِ الحاجَةُ. وَ إن فاتَتكَ الرَكعَتانِ وَ الدُعاءُ، قَضَيتَها بَعدَ ذلِكَ.
وَ مَن فَطَّرَ فيهِ مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما وَ فِئاما. فَلَم يَزَل يَعِدُ إلى أن عَقَدَ بِيَدِهِ عَشرا. ثُمَّ قالَ: وَ تَدرى كَمِ الفِئامُ ؟ قُلتُ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ كُلُّ فِئامٍ. وَ كانَ لَهُ ثَوابُ مَن أطعَمَ بِعَدِدها مِنَ النَبيّينَ عليهمالسلام وَ الصِدّيقينَ وَ الشُهدَاءِ فى حَرَمِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ سَقاهُم فى يَومٍ ذِى مَسغَبَةٍ.
وَ الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ ألف دِرهَمٍ. قالَ: لَعَلَّكَ تَرى أنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ يَوما أعظَمَ حُرمَةٍ مِنهُ ؟ لا وَ اللّه لا وَ اللّه لا وَ اللّه. ثُمَّ قالَ: وَ ليكِن مِن قَولِكُم إذَا التَقَيتُم أن تَقولوا: ألحَمدُ للّهِ الَذى أكرَمَنا بِهذَا اليَومِ، وَ جَعَلنا مِنَ الموفينَ بِعَهدِهِ إلَينا وَ ميثاقِنا الَذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ أمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ، وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ. ثُمَّ قالَ: وَ ليكِن مِن دُعائِكَ فى دَبرِ هاتَينِ الرَكعَتَينِ تَقولُ: وَ ذَكَرَ دُعاءا طَويلاً.
روايت دوم
وَ فِى المِصباحِ، عَن داودِ بنِ كَثيرٍ، عَن أبىهارونِ العَبدىِّ، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ فى حَديثِ يَومِ الغَديرِ: وَ مَن صَلّى فيهِ رَكعَتَينِ، أىُّ وَقتٍ شاءَ؛ وَ أفضَلُهُ قُربُ الزَوالِ، وَ هِىَ الساعَةُ الَتى أُقيمَ فيها أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام بِغَديرِ خُمٍّ عَلَما لِلناسِ، وَ ذلِكَ إنَّهُم كانوا قَربوا مِنَ المَنزلِ فى ذلِكَ الوَقتِ.
فَمن صَلّى فى ذلِكَ الوَقتِ رَكعَتَينِ، ثُمَّ يَسجُدُ وَ يَقولُ شُكرا للّهِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ يُعِقِّبُ الصَلاةَ بِالدُعاءِ الَذى جاءَ بِهِ. أقولُ: وَ يَأتى ما يَدُلُّ عَلى ذلِكَ فى صَلاةِ يَومِ المُباهَلَةِ وَ فِى الصَومِ إن شاءَ اللّهُ.
منظور «مصباح المتهجد» شيخ طوسى است كه كتاب متقنى است، و آنچه مرحوم شيخ طوسى نقل كرده در آن تقريبا گزينشى بوده است. همان گونه كه نماز استسقاء صد مرتبه «الحمد للّه» و صد مرتبه «لا اله الا اللّه» دارد، در نماز عيد غدير هم صد مرتبه «شكرا للّه» به نوعى شعائر است، كه: «وَ مَن يُعَظِّم شَعائِرَ اللّهِ» شامل آن مىشود.
رواياتى كه بر منع جماعت در صلاة نافله هست، چه بسا نماز عيد غدير را شامل نشود. اين نمازى است كه حضرت در روزهاى پايانى عمر شريفشان اقامه كردند، و نهى ايشان مربوط به پيش از اين بوده است.
از اين رو آن نهى اين نماز را در بر نمىگيرد، و آن نهى مربوط به نمازهاى نافله و نافلههاى ماه مبارك رمضان بوده است. به تعبير ديگر: نمازى كه تا آن موقع هنوز حضرت ابلاغ نكرده بودند از شمول آن روايات ناهى خارج است، چون هنوز مورد و زمانش نرسيده بوده است.
روايتى كه كيفيت نماز عيد غدير را اينگونه بيان مىكند كه دو ركعت است و در هر ركعت بعد از حمد، ده مرتبه «قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ» و ده مرتبه آية الكرسى و ده مرتبه «إنّا أنزَلناهُ» خوانده مىشود، سندش مورد اعتماد نيست. اما روايتى كه دو ركعت به طول مطلق رسيده است سندش خوب است.
صاحب حدائق مىگويد: «الصَلاةُ جامِعَةً» تنها براى بازگشتن جمعيت و گرد هم آمدن نيست. اگر اين باشد كه با نداى خالى هم مىشود اين كار را كرد و نيازى به اينكه پاى نماز را ميان بكشيم نيست. آيه قرآن هم مىفهماند كه نداى براى نماز، برگزارى جماعتى آن است: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا إذا نودِىَ لِلصلاةِ مِن يَومِ الجُمُعَةِ فَاسعَوا إلى ذِكرِ اللّهِ وَ ذَروا البَيعَ ذلِكُم خَيرٌ لَكُم إن كُنتُم تَعلَمون» .(1)
1) . جمعه / 9.
صاحب «جواهر الكلام» پس از نقل كلمات صاحب «مدارك الاحكام» مىنويسد: وَ هُوَ مِن غَرائِبِ الكَلامِ، لابتِنائِهِ أوَّلاً عَلَى الإعراضِ عَنِ المَشهورِ، بَلِ الجَمعُ عَلَيهِ كَما عَرَفتَ. وَ الرُكونُ إلى خِلافَهِ بِتَجَشُّمٍ قائِلٍ بِهِ مِن نَحوِ ما سَمِعتَ أنَّهُ لَيسَ بِإجماعىٍّ عِندَ الشَهيدِ. مَعَ أنَّهُ عَلى تَقديرِهِ لا يُنافى كَونُهُ كَذلِكَ عِندَ غَيرِهِ. وَ ثانيا عَلَى الطَعنِ فى دَليلِ المُختارِ بِما ذُكِرَ مِمّا عَرَفتَ سُقوطَهُ فِى الغايَةِ. مَعَ تَوَجُّهِ بَعضِ الطَعنِ المَزبورِ إلى صَحيحِهِ الَذى ألجأ إلى مِثلِ ذلِكَ، بِلا صِراحَةٍ فيهِ بِمَطلوبِهِ، بَل هُوَ مُوافِقٌ لِلتَقيَّةِ. كَالتَفصيلِ فى صَحيحَةِ الآخَرِ، المُعرِضِ عَنهُ بَينَ الأصحابِ.
وَ إن كانَ قَد يَظهَرُ مِنَ الإستِبصارِ القولُ بِهِ المُتَحَمِّلُ إرادَةِ النافِلَةِ، الَتى تَجوزُ فيهَا الجَماعَةُ، وَ لَو المعادة إستِحبابا. وَ غَيرُ ذلِكَ، ضَرورَةَ إشتِماله عَلى خُصوصِ النافِلَةِ فى شَهرِ رَمَضانَ، الَتى يُمكِنُ دَعوى تَواتُرِ الأخبارِ بِبِدعيَّةِ الجَماعَةِ فيها. فَضلاً عَن إجماعِ الشَيخِ فِى الخِلافِ عَلى ذلِكَ بِالخُصوصِ، كَإشتراكِ تَتميمِهِ بَعدَ الإغضاءِ عَن ذلِكَ، بِعَدَمِ القَولُ بِالفَصلِ بَينَهُ وَ بَينَ دَليلِ المُختارِ، بَل هُوَ أولى مِنهُ. وَ مِن ذلِكَ يَظهَرُ ما فى قَولِهِ: «وَ مِن هُنا» إلى آخِرِهِ. مَعَ أنَّهُ ضَعيفٌ فى نَفسِهِ أيضا. وَ إن كانَ هُوَ ظاهِرُ المُفيدُ فى مُقنِعَتِهِ.
وَ اختارَهُ فِى «اللُمعَةِ» وَ «فَوائِدِ الشَرائِعِ» لِلمُحَقِّقِ الثانىِ وَ «حاشيَةِ الإرشادِ» لِوَلَدِهِ وَ عَن «الغُنيَةِ» وَ الإشارَةِ وَ التَقىِّ وَ المَجلِسىِّ وَ تَلميذِهِ أبىالحَسَنِ. بَل عَن «مَجمَعِ البُرهانِ» أنَّهُ المَشهورُ وَ أنَّهُ لَيسَ بِبَعيدٍ. بَل عَن إيضاحِ النافِعِ أنَّ عَمَلَ الشيعَةِ عَلى ذلِكَ. لكِن لا دَليلَ عَلَيهِ أصلاً. فَضلاً عَن أن يُصلِحَ لِمُعارَضَةِ ذلِكَ الدَليلِ.
سِوى ما فِى «المُقنِعَةِ» مِن حِكايَةِ ما وَقَعَ لِلنَبىِّ صلىاللهعليهوآله يَومَ الغَديرِ؛ وَ مِنهُ أنَّهُ أمَرَ أن يُنادىَ الصَلاةَ جامِعَةً. فَاجتَمَعوا وَ صَلُّوا رَكعَتَينِ ثُمَّ رَقَى المَنبَرَ. وَ ما فِى الرَوضَةِ مِنَ التَعطيلِ بِأنَّهُ عيدٌ. وَ الآخَرُ كَما تَرى وَ سابِقُهُ لا يَجوزُ التَعويلِ عَلَيهِ هُنا، وَ إن قُلنا بِالتَسامُحِ فى دَليلِ المُستَحَبِّ، لكِن حَيثُ لا يُعارِضُهُ ما يَقتَضِى الحُرمَةَ.
وَ دَعوى أنَّ دَليلَ الحُرمَةِ لا يَزيدُ عَلى حُرمَةِ التَشريعِ الَتى لا تَمنَع مِنَ التَسامُحِ فى دَليلِ المُستَحَبِّ، يَدفَعُها وُضوحُ الفَرقِ بَينَ الأمرَينِ، خُصوصا فِى المَقامِ هذا. وَ لَعَلَّ فى خُلُوِّ كَلامِ الأكثَرِ عَن ذِكرِ الجَماعَةِ عِندِ ذِكرِهِم إيّاها فِى الصَلَواتِ المَسنونَةِ زيادَةً لِلفَضلِ، فَلاحِظ.
اولاً: اعراض عن المشهور و نظائر اينها ممكن است اسباب خاصى داشته باشد؛ مثلاً اينكه برگزارى آن به سبب حاكمان وقت ممكن نبوده است، از اين رو اعراض اصحاب اينجا به كار نمىآيد. برگزارى آن به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله و نيز حضرت امير عليهالسلام، هر چند يك بار بوده باشد براى مشروعيت آن كافى است.
ثانيا: چنانچه گفته شد، سبب تأخّر زمانى آن نهى شامل اين نماز نمىشود.
ثالثا: اينكه فرمودهاند: دليل حرمت مانع از اجراى قاعده تسامح در ادله سنن است، عرض مىكنيم دليل درست و قاطعى نداريم كه حرمت اقامه همه نوافل به جماعت را برساند. حال چگونه مىتواند روايات مانع اجراى اين قاعده شود ؟
رابعا: سخن ايشان مبنى بر خلوّ بيشتر كتب از موضوع نماز غدير هم سخنى تمام نيست. در كتابهاى فراوانى اين موضوع مطرح شده است، و حتى مثل علامه صريحا مىفرمايد كه اقامه آن به جماعت مستحب است. خود ايشان هم از «الايضاح النافع» آورده است كه عمل شيعه بر اقامه آن به جماعت است.
خامسا: كتاب ايضاح از يكى از علماى قطيف به نام شيخ ابراهيم قطيفى است. ايشان از رسم و منش شيعيان آنجا سخن گفته و نبايد اشكال كرد كه اين منش را از شعيان عراق سراغ نداريم.
در اينجا گزارشى اجمالى از سنت اقامه نماز جماعت عيد غدير از زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله تا كنون، و نيز اقامه آن در ايران و هند ارائه مىكنيم:
تاريخچه سنت برپايى نماز جماعت عيد غدير به زمان پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بر مىگردد.
بنا بر آنچه در «المقنعه» شيخ مفيد: ص 203 و «الكافى فى الفقه» ابوالصلاح حلبى آمده، اولين نماز را خود پيامبر صلىاللهعليهوآله در عيد غدير اقامه فرمودهاند.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام هم در دوران خلافت ظاهرى خود، در يك روز كه غدير با جمعه مصادف شده بود، به جاى نماز جمعه نماز عيد غدير را اقامه كرده، و در خطبه آن به طور مفصل از فضائل عيد اللّه الاكبر غدير سخن به ميان مىآورند. از جمله مىفرمايند كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله ايشان را به آن امر فرمودهاند. خبر اين نماز و خطبه در چندين منبع در روايت حضرت امام رضا عليهالسلام آمده است.(2)
به روايت آقا ضياءالدين عراقى در «شرح تبصره» شيخ مفيد هم اين نماز را همراه هزاران نفر به جمعيت آن دوران در كرخ بغداد اقامه كردهاند.
ظاهرا اين نماز بين شعيان مشهور و متداول بوده است؛ به طورى كه به تعبير مرحوم وحيد بهبهانى در «مصابيح الظلام» از كارهايى است كه حتى زنها و بچههاى اهلسنت نيز يقين به صدور آن از شيعيان دارند.(3)
حتى برخى از تاريخ نگاران اهلسنت نيز - البته با لحن خاصى - خبر از برپايى اين نماز توسط شيعيان دادهاند. از جمله نويرى در «نهايه الارب» به نقل از «گزيده الغدير» .(4)
در دوره معاصر نيز بعضى مدرسين جلساتى از درس «صلاة الجماعة» خود را به برپايى نماز جماعت عيد غدير و بررسى جوانب مختلف مسئله اختصاص دادهاند.
1) . الكافى فى الفقه: ص 160.
2) . مصباح المتهجد: ص 758. الاقبال: ج 2 ص 260. مصباح الزائر: فصل 7، بحار الانوار: ج 97 ص 112 و ج 37 ص 164. مناقب آل ابىطالب ابنشهرآشوب : ج 3 ص 43. وسائل الشيعة: ج 7 ص 327. جواهر: ج 12 ص 217. كلمات الامام الحسين عليهالسلام: ص 690 . الشيعة فى احاديث الفريقين: ص 282.
3) . مصابيح الظلام: ج 2 ص 36 و ج 8 ص 260.
4) . نهايه الارب: ج 1 ص 184، به نقل از: گزيده الغدير: ص 81 .
در سالهاى اخير نماز جماعت غدير در مركز شهر يزد و در سالهاى بعد در مساجد يزد و نيز در شهر اصفهان اقامه شد. همچنين پياده روى مردم از امامزاده جعفر عليهالسلام يزد به ويژه سادات و مخصوصا همراهى برخى علماى بزرگوار و تكبير و سجده شكر بر نعمت بزرگ ولايت، بر شكوه آن مراسم افزوده بود.
از طرفى نماز جماعت غدير همراه نماز باران بود، كه بحمد اللّه با استجابت الهى و بارش باران در همان روز همراه بود، و اين مراسم چندين سال است ادامه دارد.
در سال 1390 ش نيز نماز عيد غدير در مسجد جامع طالقان برگزار شد. همچنين در خلال نمايشگاهى كه هر ساله به مناسبت غدير بر پا مىشود و طى آن در 110 نقطه كشور به بازسازى واقعه غدير خم مىپردازند، اين نماز در كنار كوه حضرت خضر عليهالسلام اقامه شده است.
نماز جماعت عيد غدير در هند نيز توسط سيد محمدباقر مشهدى در شهر لكنهو، و برخى ديگر از مساجد اين شهر اقامه اقامه شده است.
كتاب درباره نماز جماعت در روز غدير(1)
در مورد نماز مستحبى كه در روز غدير - استثناءا - به جماعت خوانده مىشود، چهار كتاب مستقل تأليف شده است:
1 - سنت جماعت در نماز روز عيد غدير، محمدحسن احمدى فقيه يزدى، مقرّران: علىاكبر ميرزايى، على سليمانى بروجردى، فارسى، چاپى، آيات بينات، قم، دوم، 1389 ش، جيبى، 32 ص. در اين كتاب طى چند فصل، مباحث فقهى نماز جماعت در نماز عيد غدير را بررسى كرده است. اين كتاب متن درس خارج مؤلف در مورد سنت نماز جماعت در نماز عيد غدير از نظر فقهى و آراء فقهاء است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
1) . غدير در آئينه كتاب.
سنت سابقهدار نماز جماعت غدير، اثبات مشروعيت جماعت در نماز عيد غدير، گفتار و اقوال علماء، دلايل جواز اقامه نماز عيد غدير به صورت جماعت تقدم و تأخير در خطبه و نماز، علنى كردن خطبه غدير و نماز آن روز از ناحيه حضرت امام رضا عليهالسلام، اشاره كوتاهى به جواز جماعت نماز در روز عيد غدير از زاويهاى ديگر، سخنى درباره نماز عيد فطر و قربان و ارتباط آنها با نماز عيد غدير، نماز باران و استسقاء، اقامه نماز عيد سعيد غدير.
2 - سنت جماعت در نماز عيد غدير، ميثاق با ولايت، محمدحسن احمدى فقيه يزدى، فارسى، چاپى، آيات بينات، قم، دوم، 1403 ش، وزيرى، 232 ص. اين كتاب مشروح كتاب قبل و تدوين شده متن درس خارج مؤلف در مورد سنت نماز جماعت در نماز عيد غدير از نظر فقهى و آراء فقهاء است. اين كتاب شامل چند فصل اصلى است، و در هر فصل به طور مفصل مباحث علمى و فقهى آمده است. عناوين اصلى اين كتاب از اين قرار است:
فصل اول: اهميت نماز جماعت و مشروعيت جماعت در نماز، فصل دوم: مشروعيت دوم: مشروعيت جماعت خواندن نماز طواف، فصل سوم: حكم به جماعت خواندن نوافل، فصل چهارم: حكم جماعت در نماز عيد غدير، فصل پنجم: كيفيت اقامه نماز جماعت عيد غدير.
3 - قنوت خورشيد، كريم زارع، فارسى، چاپى، پيام عدالت، قم، كانون خورشيد، قم، اول، 1394 ش، رقعى، 88 ص، در اين كتاب طى دو فصل نماز جماعت در روز غدير مطرح شده، و تمام نظرات فقهى در طول تاريخ و نيز فتاواى مراجع در اين باره جمعآورى شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
فصل اول: مستندات روايى و فقهى جواز اقامه نماز عيد غدير به جماعت از قرن پنجم تا قرن چهاردهم: قرن پنجم: 1. شيخ مفيد: الف. كتاب «المُقنِعة» : نكته اول: ندا براى نماز جماعت، نكته دوم: خواندن دو ركعت نماز جماعت ب. كتاب «الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد» : نكته اول: مناسب نبودن محل غدير جهت توقف، نكته
دوم: نزول جبرئيل، نكته سوم: روز گرم، نكته چهارم: تميز كردن زمين، نكته پنجم: ساختن منبر، نكته ششم: ايراد خطبه غدير، نكته هفتم: خواندن دو ركعت نماز جماعت عيد غدير، نكته هشتم: زوال خورشيد بعد از نماز جماعت عيد غدير، نكته نهم: اذان گفتن، نكته دهم: خواندن نماز ظهر، جمعبندى نكات 2. ابوالصلاح حلبى 3. على بن محمد قمى. قرن ششم: 1. ابنزهره حلبى 2. علامه امينالاسلام طبرسى. قرن هشتم: 1. علامه حلّى: الف. كتاب «قواعد الاحكام» ب. كتاب «تذكرة الفقهاء» ج. كتاب «مختلف الشيعة» 2. علامه فخرالمحققين حلّى 3. شهيد اول. قرن نهم: ابنقطان حلّى. قرن دهم: 1. علامه محقق كركى: الف. كتاب «رسائل» ، ب. كتاب «جامع المقاصد» 2. شهيد ثانى 3. علامه مقدس اردبيلى: دليل اول، دليل دوم، دليل سوم، دليل چهارم، دليل پنجم 4. شيخ صيمرى. قرن يازدهم: 1. علامه سيد محمد عاملى 2. شيخ بهايى. قرن دوازدهم: علامه فاضل هندى: دليل اول، دليل دوم. قرن سيزدهم: 1. علامه وحيد بهبهانى 2. علامه حسين آلعصفور 3. علامه حسينى عاملى. قرن چهاردهم: 1. حاج آقا رضا همدانى: دليل اول، دليل دوم، دليل سوم، دليل چهارم 2. ميرزا حسين نورى 3. آقا ضياءالدين عراقى: الف. كتاب «شرح تبصرة المتعلمين» ب. حاشيه «العروة الوثقى» 4. حاج آقا حسين بروجردى 5 . مرحوم سيد عبدالهادى شيرازى 6 . شيخ محمدحسين آلكاشفالغطاء 7. شيخالشريعه اصفهانى 8 . سيد محمدتقى خوانسارى.
فصل دوم: فتاواى علماى قرن معاصر مبنى بر جواز اقامه نماز جماعت عيد غدير.
4 - قنوت خورشيد، جمعى از نويسندگان، فارسى، چاپى، كانون خورشيد، قم، 1393 ش، 1435 ق، خشتى، 55 ص. در اين كتاب 5 مقاله درباره نماز جماعت عيد غدير آمده است. سپس 5 مقاله ديگر در مورد جوانب ديگر غدير آورده شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
تذكره، حماسه غدير حساسترين فراز تاريخ، تكبير بيعت، نماز جماعت عيد غدير از لمعه تا مقنعه، نماز جماعت غدير در آئينه قرنها، بخشى از درس خارج
آيهاللّه صافى، تقريرات درس خارج آقاى احمدى فقيه، طنين تكبير، گزارش نماز جماعت عيد غدير در ايران و هند، حديث بركه، غدير، عيد برتر، دگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد، «فبأىّ آلاء ربكما تكذّبان» ، منازل ماه، بىباده بهار خوش نباشد، رسم خورشيد.
اين كتاب در نوع خود جامع و مفيد است، و از سرى كتابهايى است كه توسط كانون خورشيد و به مناسبت عيد غدير 1435 ق و 1393 ش چاپ شده است. نام كتابهاى ديگر اين سرى از اين قرار است: «زيارت خورشيد» و «مائده خورشيد» و «شعر خورشيد» .
5 - نماز ولايت، كريم زارع، فارسى، چاپى، ميراث ماندگار، قم، اول، 1395 ش، جيبى، 224 ص، در اين كتاب طى 3 فصل و خاتمه، به طور مفصل و علمى و مستند در مورد نماز جماعت و نماز عيد غدير سخن گفته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
فصل اول: كليات مشروعيت جماعت خواندن نماز نافله، روايات مشروعيت جماعت خواندن نماز نافله، مناقشه به مشروعيت جماعت خواندن نماز نافله، پاسخ روايت اول، پاسخ روايت دوم، نظر علماى عامه، بيان حضرت على عليهالسلام.
فصل دوم: دلايل استحباب فقاهتى: الف. نص سنت پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: 1. شيخ مفيد، بررسى نص سنت، نكته اول، نكته دوم: لغزش شيخ مفيد، متن عربى نامه امامزمان عليهالسلام، نكات مهم نامه امامزمان عليهالسلام، نكته سوم: جايگاه ويژه عيد غدير، نكته چهارم: طبقات روات، 2. ابوالصلاح تقى حلبى 3. علامه امينالاسلام طبرسى 4. علامه حلى، ب. عيد بودن: شهيد اول و شهيد ثانى، سيد محمد كلانتر، علم اشباه و نظائر، كاربرد علم اشباه و نظائر، اعترافات برخى علماى عامه: 1. ابومحمد يافعى 2. شمسالدين ذهبى، ديدگاه عالم مسيحى، روكس بن زائد.
فصل سوم: دلائل استحباب اجتهادى: الف. تسامح در ادله سنن، كاركرد تسامح در ادله سنن، موارد كاربرد تسامح در ادله سنن، آقا رضا همدانى، مناقشه به تسامح در ادله
سنن، پاسخهاى مناقشه: پاسخ اول، پاسخ دوم، پاسخ سوم، پاسخ چهارم، پاسخ پنجم، پاسخ ششم، پاسخ هفتم، پاسخهاى آيتاللّه صافى گلپايگانى، ب. شهرت فتوايى: 1. آقا رضا همدانى 2. ملا احمد محقق اردبيلى 3. فاضل هندى 4. سيد محمدكاظم طباطبايى 5 . محقق بحرانى 6 . آيتاللّه خويى 7. شيخ محمدحسن نجفى، ج. قاعده مخالفت با نظر عامه: نكته اول: جايگاه قاعده مخالفت با نظر عامه»، نكته دوم: تعارض روايى يا تعارض فتوايى، نكته سوم: آثار و نتايج قاعده مخالفت با نظر عامه، د. نداى الصلاة جامعة: آيه قرآن كريم، نكات مهم آيه، مناقشه به الصلاة جامعة، پاسخهاى مناقشه: پاسخ اول، پاسخ دوم، پاسخ سوم، پاسخ چهارم، پاسخ پنجم، پاسخ ششم، ه . استحباب اجتماع در روز عيد غدير: اجتماع براى نماز يا نماز براى اجتماع، آداب اجتماعى عيد غدير، و. عيد غدير يوم العبادة و يوم الدعاء و يوم الصلاة: الف. يوم العبادة و يوم الدعاء، ب. يوم الصلاة: نمازهاى اختصاصى عيد غدير، ز. آثار و نتايج نماز جماعت عيد غدير: نكات كلام علامه محقق اردبيلى، بررسى حديث كساء، خلاصه دلايل.
خاتمه: كيفيت اقامه نماز جماعت عيد غدير: الف. روشهاى اقامه نماز جماعت عيد غدير، ب. اقامه نماز قبل از خطبه يا بعد از خطبه، ج. زمان اقامه نماز جماعت عيد غدير.
وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر در عيد غدير(1)
در احاديث اهلبيت عليهمالسلام مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير اعمال و آداب و دستورات خاصى از ائمه عليهمالسلام وارد شده، كه از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير است.
1) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233 - 235. غدير در قرآن: ج 3 ص 312، 338 - 340. اسرار غدير: ص 246، 250 - 253، 253 - 256، 281، 353 - 363. بزرگترين عيد خدا: ص 31 - 46. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 11، 100 - 103، 109. ياد امامعصر عليهالسلام در عيد غدير: ص 47 - 61 . خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم (بهارانچى) : ص 21 - 37. غدير از ديدگاه اهلسنت (جبّاران) : ص 150 - 158. واقعه قرآنى غدير: ص 33، 61 - 63 . غدير در آئينه كتاب: ص 31.
به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. بخشى از آنها وظايف فردى است، كه جداگانه آورده شده است. برخى هم وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر است، كه در اينجا اشاره مىشود:
1 - دوستى كردن با مؤمنين(1)
در فرمايشات امام صادق عليهالسلام روز غدير «يَومُ صِلَةِ الإخوان» روز پيوند برادران است. البته صله با مؤمنين راههاى مختلفى دارد كه ذيلاً به مواردى از آن اشاره شده، و يكى از آنها زيارت مؤمنين است.
2 - شاد كردن مؤمنين(2)
از نامهاى روز غدير «يَومُ السُرورِ» است. ايجاد فرح و سرور در برادر دينى ثواب بسيار دارد و وسعت روزى مىآورد، و اثرات اخروى نيز دارد؛ مثل اينكه قبر او يكى از روضههاى بهشت قرار مىگيرد. اسباب شادى بسيار است؛ مثل:
هديه دادن، مشكلات شخصى را بر طرف كردن، مهمانى كردن، اشعار در مدح و منقبت اهلبيت عليهمالسلام قرائت كردن و سرودن، و ذكر قضايايى كه واقعيت است و ديگران را در وقت شنيدن به فرح و سرور مىكشاند. در روايت وارد شده كه اين روز روز نفى غمهاست، و مهربانى كردن رحمت الهى را به دنبال دارد.
البته شاد كردن مؤمنان بر خلاف آنچه تصور مىكنند به معناى خنداندن به وسيله دلقك بازى و ... نيست. بلكه شاد كردن آنان با احسان و نيكى كردن و اعانت بر حفظ آبروى ايشان است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده است: مَن سَرَّ مُؤمِنا فَقَد سَرَّنى، وَ مَن سَرَّنى فَقَد سَرَّ اللّهَ(3): هر كس مؤمنى را شاد كند مرا شاد كرده، و هر كس مرا شاد كند خدا را شاد كرده است.
صاحب غدير حضرت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام در خطبه مربوط به شأن روز غدير فرموده است: وَ مَن أسعَفَ أخاهُ مُبتَدِئا وَ بَرَّهُ راغِبا فَلَهُ كَأجرِ مَن صامَ هذَا اليَومِ وَ قامَ لَيلَتِهِ(1): هر كس در اين روز در يارى كردن برادرانش پيشدستى كند و با ميل به او نيكى كند، ثواب كسى را دارد كه اين روز را روزه داشته و شبش را به نماز ايستاده باشد.
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: أظهِروا البِشرَ فيما بَينَكُم، وَ السرورَ فى مُلاقاتِكُم(2): خوشرو باشيد، و در ملاقات با يكديگر شادى كنيد.
حضرت امام رضا عليهالسلام در آداب اين روز فرموده است: فَأفضِل عَلى إخوانِكَ فى هذَا اليَومِ وَ سَرَّ فيهِ كُلَّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ(3): در اين روز به برادرانت خوبى كن، و هر زن و مرد مؤمنى را شاد گردان.
عَن أحمَدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبىنَصرٍ، قالَ: كُنّا عِندَ الرِضا عليهالسلام وَ المَجلِسُ غاصٌّ بِأهلِهِ. فَتَذاكَروها يَومَ الغَديرِ. فَقالَ الرِضا عليهالسلام: سُرَّ فيهِ كُلَّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ(4): احمد بن محمد گفت: در مجلس حضرت رضا عليهالسلام بوديم در حالى كه آن مجلس مملوّ از جمعيت بود، و درباره روز غدير گفتگو مىكردند. پس حضرت رضا عليهالسلام (به من) فرمود: در اين روز هر مرد و زن مؤمنى را شاد كن.
مرحوم شيخ مفيد در «مسارّ الشيعة» در مورد روز عيد غدير مىنويسد: إدخالُ السُرورِ فيهِ عَلى أهلِ الإيمانِ يَحُطُّ الأوزارَ(5): شاد كردن مؤمنين در روز غدير گناهان را مىريزد.
3 - توسعه بر عيال(1)
يكى از سفارشات ائمه معصومين عليهمالسلام براى ايجاد محبت هر چه بيشتر در كانون خانواده، رفتار و كردار خوش با اهل خانه است. بخيل نبودن در خرج خانه و با روى باز برخورد كردن با اهل و عيال از نمونههاى آن است، كه خداوند به مال او پيش از پيش بركت عنايت مىفرمايد. و گر نه اسباب فقر او بيشتر مىشود.
از آداب روز غدير نيز توسعه بخشيدن به زندگى و توسعه بر خانواده و افراد تحت تكفل است. درباره توسعه به اهل و عيال در روز غدير خم در فرمايشات معصومين عليهمالسلام تأكيد شده كه براى همسر و فرزندان و در بعضى روايات برادران اسباب آسايش و راحتى به هر طريقى كه ميسر باشد فراهم آورد، كه ثواب آن نسبت به بقيه ايام مضاعف است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام: عودوا رَحِمَكُمُ اللّهُ بَعدَ إنقضاءِ مَجمَعِكُم بِالتَوسَعَةِ عَلى عيالِكُم(2): پس از پايان اجتماعتان، به سوى عيال خود بازگشته و در امور زندگى بر آنها توسعه دهيد.
عَنِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّهِ عليهالسلام: يَنبَغى أن يُوَسِّعَ الرَجلُ فيهِ عَلى عِيالِهِ(3): شايسته است كه در روز غدير هر فردى بر افراد تحت تكلفش توسعه دهد.
حضرت امام رضا عليهالسلام فرموده است: ... وَ هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّهُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ وَسَّعَ عَلى عيالِهِ وَ نَفسِهِ وَ إخوانِهِ، وَ يُعتِقُهُ اللّهُ مِنَ النارِ(4): روز غدير آن روزى است كه خداوند بر حال عبادتِ كسى كه او را در آن روز پرستش كند مىافزايد، و رزق كسى او را كه در آن روز بر عيال و خود و برادرانش در هزينه خورد و خوراك گشايش داده افزون كند، و او را از آتش دوزخ نجات دهد.
4 - تبسم كردن(1)
تبسم عمل رسولخدا صلىاللهعليهوآله و على مرتضى عليهالسلام است. پس يكى از آداب روز غدير خم تبسم به صورت برادر دينى است. يعنى دلالت مىكند بر اينكه اين روز اسباب خرسندى و شادى ما را فراهم آورده، و از نعمت و بركت اين روز ما متبسم هستيم. اضافه بر اينكه اسباب الفت بين شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
از جمله آداب روز غدير لبخند زدن به چهره مؤمنان است. امام رضا عليهالسلامفرمود: ... وَ هُوَ يَومُ التَبَسَّمِ فى وُجوهِ الناسِ مِن أهلِ الإيمانِ. فَمَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ أخيهِ يَومَ الغَديرِ، نَظَرَ اللّهُ إلَيهِ يَومَ القيامَةِ بِالرَحمَةِ، وَ قَضى لَهُ ألفَ حاجَةٍ، وَ بَنى لَهُ قَصرا فِى الجَنَّةِ مِن دُرَّةٍ بَيضاءٍ، وَ نَضَّرَ وَجهَهُ(2):
و آن، روز لبخند زدن به روى اهل ايمان است. پس هر كس در روز غدير به روى برادراش لبخند زند، خداوند در روز قيامت به ديده رحمت به او مىنگرد، و هزار حاجت را برايش بر آورده مىسازد، و در بهشت قصرى را برايش از مرواريد سفيد بنا مىكند، و چهرهاش را زيبا مىسازد.
همچنين از نامهاى روز غدير «يَومُ التَبَسُّمِ» است. يكى از حالات خوشحالى تبسم است، كه در بعضى كلمات معصومين عليهمالسلام خوش برخوردى و متبسم بودن را يكى از اسباب زيادى رزق و روزى ذكر فرمودهاند. در روايتى مىفرمايند: ضِحكُ المُؤمِنِ تَبَسُّمٌ: خنده مؤمن تبسم است.
5 - تبريك گفتن(3)
از جمله آداب روز غدير تبريك گويى و شادباش گفتن است. در همين باره از نامهاى روز غدير «يَومُ التَهنِئَةِ» است؛ و منظور تهنيت به رسولخدا صلىاللهعليهوآله و به اميرالمؤمنين عليهالسلام، و همچنين تبريك مؤمنين به يكديگر است:
يك. تبريك گفتن به رسول خدا صلىاللهعليهوآله(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير فرمود: هَنِّئونى، هَنِّئونى: به من تهنيت بگوييد. لذا در بعضى از زيارات و ادعيه در اين روز خطاب به رسولخدا صلىاللهعليهوآله تبريك مىگوييم. پس سزاوار است كه مؤمنين ادعيه و زيارات اين روز را - كه زيارت رسولخدا صلىاللهعليهوآله هم در آن است - قرائت كنند.
در روز غدير خم و بعد از اتمام خطبه غدير، رسولخدا صلىاللهعليهوآله در خيمهاى كه اختصاص به خود آن حضرت داشت نشستند و امر فرمودند اميرالمؤمنين عليهالسلام در خيمه ديگرى بنشيند، و مردم را امر فرمودند كه به آن حضرت تهنيت و تبريك بگويند. بعد از بيعت مردها، امر فرمودند كه زنها نيز تبريك بگويند و بيعت كنند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در خطبه غدير فرمودند: پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: به يكديگر تبريك بگوييد، و امروز را عيد قرار دهيد. سپس فرمودند: اين كلمات را رسولخدا صلىاللهعليهوآله به من امر فرمودند تا بيان كنم.
در اين روز شريف نوع برخورد ما شيعيان با يكديگر و كلماتى كه بايد گفته شود از ناحيه معصوم صلىاللهعليهوآله به ما رسيده است(2): هنگامى كه مؤمنين يكديگر را ملاقات كردند، بعد از سلام و مصافحه اين تهنيت را بگويند: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ.
امام رضا عليهالسلام در اين باره فرموده است: هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ؛ يُهَنِّىءُ بَعضُكُم بَعضا. فَإذا لَقِىَ المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: ألحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ(3):
(روز غدير) روز تهنيت و تبريك گفتن است. هر كدامتان ديگرى را تهنيت گويد و چون مؤمن برادر مؤمنش را ديد بگويد: سپاس خدا را كه ما را از درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين و امامان (معصوم) - سلام بر آنان باد - قرار داد.
شاد باش گفتن با عبارت: أسعَدَ اللّهُ أيّامَكُم(1): خداوند روزگارتان را دوران نيكبختى قرار دهد، از شيوههاى معمول مؤمنان در روزهاى عيد است.
و نيز بگويند: الحَمدُ للّهِ الَذى أكرَمَنا بِهذَا اليَومِ، وَ جَعَلَنا مِنَ الموفينَ بِعَهدِهِ إلَينا، وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَنا بِهِ مِن وُلاةِ أمرِهِ، وَ القُوّامَ بِقِسطِهِ، وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدينِ.(2)
6 - هديه دادن به مؤمنين(3)
هديه فرستادن در ايجاد محبت ميان مؤمنان نقش به سزايى دارد. از نامهاى روز غدير نيز «يَوم الحِباءِ وَ العَطيَّةِ» است. هديه باعث زيادى محبت و از بين رفتن كينهها و شدت الفت بين مؤمنين مىشود. قالَ عَلىٌّ عليهالسلام: وَهِبوا لإخوانِكُم وَ عيالِكُم مِن فَضلِهِ(4): در اين روز از فضل خداوند به برادران و عيال خود ببخشيد.
در هيچ روزى از سال به اندازه اين عيد اسلامى و شيعى تأكيد بر هديه دادن به برادران دينى و نزديكان، بالأخص اهل و عيال و فرزندان نشده است.
در همين روز است مه نثار حضرت فاطمه عليهاالسلام را كه در شب زفاف آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام در سِدرة المُنتهى از درخت طوبى نثار كردند، ملائكه براى يكديگر به هديه مىفرستند.
1) . عباراتى را كه پيشوايان معصوم عليهمالسلام سفارش فرمودهاند داراى خواص و بركاتى است و بايد آنها را با همان الفاظ خواند و از به كاربردن ترجمه آنها خوددارى كرد.
2) . الاقبال: ص 476. مفاتيح الجنان: اعمال غدير. زاد المعاد: اعمال غدير.
3) . خطبه حضرت على عليهالسلام در كوفه روز عيد غدير. وسائل الشيعة: ج 7 باب 14.
4) . خطبه حضرت على عليهالسلام در روز غدير.
امام صادق عليهالسلام فرموده است: تَهادوا تَحابّوا، فَإنَّ الهَديَّةَ تَذهَبُ بِالضَعائِنِ(1): به هم هديه دهيد تا همديگر را دوست داشته باشيد. همانا هديه كينهها را از بين مىبرد.
ارزشمندترين هديه در روز غدير، هديهاى است كه براى پيشوايان معصوم عليهمالسلامو به خصوص حضرت بقية اللّه الاعظم عليهالسلام فرستاده شود. البته بايد دانست كه امام عليهالسلامهيچ گونه نيازى به آفريدهاى از آفريدگان ندارد، و تمام خلائق با تمام دارايى هايشان در پيشگاه امام عليهالسلام ناچيز اند.
حضرت امام صادق عليهالسلام فرموده است: مَن زَعَمَ أنَّ الإمامَ يَحتاجُ إلى ما فى أيدِى الناسِ فَهُوَ كافِرٌ. إنَّمَا الناسَ يَحتاجونَ أن يَقبِلَ مِنهُمُ الإمامُ ... (2): هر كس گمان كند كه امام به آنچه در دست مردم است نيازمند مىباشد كافر است، بلكه مردم محتاج آن هستند تا امام عليهالسلام چيزى از ايشان بپذيرد.
مؤمن مىتواند هر روز به گونههاى مختلف به پيشگاه امام زمانش هديه بفرستد؛ مانند ثواب: ذكر صلوات، خواندن سورههايى از قرآن، نمازهاى مستحبى، زيارتها و كارهاى مستحب فراوان ديگر، و همچنين دعاهاى فراوان براى سلامتى و تعجيل در فرج حضرتش.
قالَ الفَيّاضُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرِ الطوسىِّ: حَضَرتُ مَجلِسَ مَولانا عَلىِّ بنِ موسَى الرِضا عليهالسلام فى يَومِ الغَديرِ، وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خَواصِّهِ، قَدِ احتَبَسَهُم عِندَهِ لِلإفطارِ مَعَهُ، وَ ألبَسَهُمُ الصَلاةَ وَ الكِسوَةَ حَتَّى الخَواتيمَ وَ النِعالَ(3):
فيّاض نقل مىكند كه در روز غدير نزد حضرت رضا عليهالسلام بودم. حضرت عدهاى از ياران خاص خويش را براى افطار نگاه داشت، و به ايشان صله و لباس و انگشتر و كفش داد.
در انتهاى همان خبر، امام رضا عليهالسلام خطبهاى را از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلامنقل فرموده، كه وقتى حضرت على عليهالسلام در روز عيد غدير - كه در آن زمان مصادف با روز جمعه بود - آن خطبه را ايراد فرمود(1)، سپس نماز جمعه و نماز عيد را اقامه كرد، و پس از آن همراه اولاد و شيعيانش به طرف منزل امام حسن عليهالسلام حركت كردند، كه آن حضرت براى اميرالمؤمنين عليهالسلام غذا تدارك ديده بود، و سپس همه همراهان با هديه آن حضرت به خانههايشان بازگشتند.
عيدى دادن در روز غدير نشانه آن است كه عطا كننده از واقعه روز غدير بسيار خرسند بوده، و حاضر است به شكرانه آن بخشى از مال خود را ميان مؤمنان تقسيم نمايد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام: وَ عودوا بِالمَزيدِ مِنَ الخَيرِ عَلى أهلِ التَأميلِ لَكُم(2): در روز غدير به كسانى كه به شما اميد دارند زياد خير برسانيد.
قالَ الصادِقُ عليهالسلام: (فى هذَا اليَومِ) وَ لا تَقعُد عَنِ الخَيرِ وَ سارِع إلى ذلِكَ(3): در اين روز از انجام كار خير كوتاهى مكن و به سوى آن شتاب كن.
حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام فرموده است: الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ ألفِ دِرهَمٍ(4): انفاق يك درهم در اين روز معادل يك ميليون درهم است.
در اينجا بد نيست اشاره شود: در چند سال اخير، خادمان غدير به غير از فعاليتهاى مكتوب، چندين نمونه فعاليتهاى فرهنگى و تبليغى به آستان غدير عرضه نمودهاند؛ كه جا دارد اينگونه تلاشها وسعت بيشترى پيدا كند تا مخاطبان
غدير را فراگيرتر و همگانىتر سازد. نمونهاى از اين فعاليتها انواع نقدينهها براى عيدى در عيد غدير در بسته بندىهاى مخصوص غدير، به خصوص عيدى دادن سادات به ديگران در روز غدير است.
8 - اطعام مؤمنين(1)
از نامهاى روز غدير «يَومُ إطعامِ الطَعامِ» است، چرا كه در اين روز شريف اطعام مؤمنين و افطار دادن ثواب زيادى دارد. در سالى كه روز جمعه و غدير با هم مصادف بود، مولانا اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از خطبهها با فرزندان و شيعيانش به منزل حضرت امام مجتبى عليهالسلام تشريف بردند. براى صرف غذايى كه پيشتر براى آن بزرگواران تهيه شده بود.
در اين روز شريف سزاوار است دوستان اميرالمؤمنين عليهالسلام به حد وسع بهترين مجالس و پذيرايىها را انجام دهند، و به مؤمنينى كه اقدام به اين امر مىنمايند مساعدت مالى و فكرى نمايند، تا در ثواب آنها شريك شوند و مجلس از ابهت شايستهاى برخوردار شود.
حضرت امام باقر عليهالسلام به نقل از رسول گرامى صلىاللهعليهوآله فرموده است: مَن أطعَمَ ثَلاثَةَ نَفَرٍ مِنَ المُسلِمينَ أطعَمَهُ اللّهُ مِن ثَلاثِ جِنانٍ فى مَلَكوتِ السَماواتِ: الفِردَوسِ وَ جَنَّةِ عَدنٍ وَ طوبى؛ شَجَرَةٍ تَخرُجُ مِن جَنَّةِ عَدنٍ، غَرَسَها رَبَّنا بِيَدِهِ(2): هر كس سه تن از مسلمانان را غذا دهد، خداوند او را از سه بهشت در ملكوت آسمانها غذا خواهد داد: فردوس، بهشت عدن و طوبى؛ درختى كه از بهشت عدن بر آيد و پروردگار ما با دست قدرت خودش آن را كاشته است.
دعوت كردن برادران و خواهران ايمانى در روز غدير و اطعام آنان و سفره انداختن، نشانهاى براى جشن و شادى است، و حضرت امام رضا عليهالسلام فرموده است:
وَ مَن أطعَمَ مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ جَميعَ الأنبياءِ عليهمالسلام وَ الصِدّيقينَ(1): هر كس مؤمنى را در آن (روز يعنى روز غدير) غذا دهد، مانند آن است كه همه پيامبران عليهمالسلام و صديقين را غذا داده است.
9 - افطارى دادن در عيد غدير(2)
يكى از اعمال نيك در شرع مقدس اسلام افطار دادن به مؤمنين روزهدار است، كه در كتب فريقين ثوابهاى زيادى براى آن ذكر شده است، و معصومين عليهمالسلام ما را امر به آن كرده و خود به آن عمل نمودهاند، و بزرگان و خيرين و مؤمنين اين عمل صالح را ارج نهاده و مداومت نمودهاند. به خصوص در ايام ماه مبارك رمضان و ليالى متبركه ديگر به اين سنت حسنه جامه عمل پوشاندهاند.
از كارهاى مستحب در روز غدير افطارى دادن به مؤمنان روزهدار است. همان طورى كه بسيارى از اعمال مستحب در روز غدير ثواب بيشترى دارند، افطارى دادن در اين روز نيز از ثواب فزونترى برخوردار است. چنانكه در برخى از روايات، روز غدير «يوم تفطير الصائمين» يعنى روزى افطارى دادن به روزه داران، نامگذارى شده است.
حضرت امام صادق عليهالسلام فرموده است: مَن فَطَّرَ فيهِ مُؤمِنا كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاما وَ فِئاما؛ فَلَم يَزَل يَعِدُ إلى أن عَقَدَ بِيَدِهِ عَشرا. ثُمَّ قالَ: أ تَدرى كَمِ الفِئامِ ؟ قُلتُ: لا. قالَ: مِائَةُ ألفٍ كُلُّ فِئامٍ. كانَ لَهُ ثَوابُ مَن أطعَمَ بِعَدَدِها مِنَ النَبيّينَ عليهمالسلام وَ الصِدّيقينَ وَ الشُهداءِ فى حَرَمِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَقاهُم فى يَومٍ ذى مَسغَبَةٍ ... (3):
كسى كه در آن شب مؤمنى را افطار دهد مانند كسى است كه اطعام كرده فئام و فئامى را، تا اينكه ده فئام را شمردند. سپس حضرت از راوى پرسيدند: آيا مىدانى
«فئام» چيست ؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود: صد هزار(1)، و براى شخص اطعام كننده ثواب كسى است كه به همان عدد از انبيا عليهمالسلام و صديقين و شهدا را در حرم خداوند متعال اطعام كند و سيراب نمايد.
حتى بعضى از معصومين عليهمالسلام مانند حضرت رضا عليهالسلام، در روز غدير مجلسى براى افطار دادن مىگرفتند.(2)آن حضرت فرمودند: كسى كه مؤمنى را در آن روز اطعام كند مانند كسى است كه جميع انبياء عليهمالسلام و صديقين را اطعام كرده باشد.(3)
10 - احسان كردن به مؤمنين(4)
از نامهاى روز غدير «يَومُ صِلَةِ الإخوانِ» است. از سنتهاى حسنه، احسان نمودن اعم از هديه دادن و انفاق كردن است، كه فرمودهاند: احسان و نيكى مال و عمر را زياد مىكند.(5)
گاهى با تبسم به صورت برادر دينى خود به او احسان شده است.
گاهى عبور دادن شخصى از خيابان نوعى احسان است.
گاهى قرض دادن به برادر دينى احسان محسوب مىشود.
گاهى گوش دادن به مشكل برادر دينى احسان است.
گاهى قدم برداشتن براى رفع گرفتارى برادر دينى احسان به او است.
1) . در بحار الانوار: ج 97 ص 118، از امام رضا عليهالسلام حديثى نقل كرده كه مىفرمايد: بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه روز غدير در كوفه ثواب افطار دادن را فرمودند و كلمه «فئام» ذكر شد، حضرت 10 بار فئام را تكرار كردند. شخصى از آن حضرت سؤال كرد: يا اميرالمؤمنين، فئام چيست ؟ فرمودند: 200 هزار پيامبر و صديق و شهيد. چه كسى مىتواند اين عدد را كفالت كند از مؤمنين و مومنات ؟ من ضامن هستم او را نزد خداوند متعال كه در امان باشد از كفر و فقر، و اگر بميرد در آن شب يا روز بميرد بدون اينكه مرتكب كبيرهاى شود اجر او بر خداست.
2) . الاقبال: ص 461.
3) . الاقبال: ص 465، 466.
4) . خطبه حضرت على عليهالسلام در روز غدير. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14.
5) . الاقبال: ص 463.
همچنين مواردى از احسان نمودن و نيكى كردن به مؤمنين در بالا گذشت.
در اين روز شريف كه بهترين زمان براى احسان است و ثواب آن مضاعف بر روزهاى ديگر است، ائمه معصومين عليهمالسلام ما را امر به احسان فرمودهاند.
يكى از موارد احسان، نيكى به برادر دينى در روز غدير است بدون آنكه او درخواستى داشته باشد. اگر قبل از درخواست برادر دينى به او احسان و اكرام و انفاق كند، مانند كسى است كه اين روز را روزه بگيرد و شب آن روز هم به عبادت مشغول باشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام: عودوا رَحِمَكُمُ اللّهُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكُم بِالبِرِّ بِإخوانِكُم ... ، وَ تَبارّوا يَصِلِ اللّهُ أُلفَتَكُم ... ، وَ البِرِّ فيهِ يَثمُرُ المالَ وَ يَزيدُ فِى العُمرِ(1):
پس از پايان اجتماعتان به برادران خود نيكى كنيد. در روز غدير به يكديگر نيكى كنيد، كه خداوند الفت و مهربانى بين شما ايجاد خواهد كرد. نيكى كردن در در اين روز موجب فزونى مال و افزايش عمر مىشود.
عَن أحمدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبىنَصرٍ، قالَ: كُنّا عِندَ الرِضا عليهالسلام وَ المَجلِسُ غاصٌّ بِأهلِهِ. فَتَذَكَّروا يَومَ الغَديرِ، فَقالَ الرِضا عليهالسلام: فَأفضِل عَلى إخوانِكَ فى هذَا اليَومِ(2):
احمد بن محمد گفت: در مجلس حضرت رضا عليهالسلام بوديم در حالى كه مجلس پر بود از جمعيت و درباره روز غدير گفتگو مىكردند. حضرت رضا عليهالسلام (به من) فرمود:
در اين روز به برادران ايمانيت بخشش كن.
عَن زيادِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ: يَنبَغى لَكُم أن تَتَقَرَّبوا إلَى اللّهِ فيهِ بِالبِرِّ وَ صِلَةِ الإخوانِ، فَإنَّ الأنبياءَ عليهمالسلام كانوا إذا أقاموا أوصياءَهُم فَعَلوا ذلِكَ وَ أمروا بهِ(3):
حضرت صادق عليهالسلام فرمود: شايسته است كه در روز غدير با نيكى و صله دادن به برادران ايمانى خود به خداوند تقرب جوييد، زيرا پيامبران عليهمالسلام الهى وقتى اوصياء خود را معرفى مىكردند اين عمل را انجام داده و به اين عمل امر مىكردند.
عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ، قالَ: قالَ الصادِقُ عليهالسلام: ذلِكَ يَومُ صِلَةِ الإخوانِ(1): روز غدير روز بحشش به برادران ايمانى است.
عَن أبِىالحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبىعَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، إنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: (فى يَومِ الغَديرِ) أكثِر بِرَّهُم (إخوانِكَ) ، وَ اقضِ حَوائِجَ إخوانِكَ إعظاما لِيَومِكَ(2): حضرت صادق عليهالسلام براى جمعى از دوستان و شيعيانش كه نزد وى بودند فرمود: در روز عيد غدير جهت بزرگداشت اين روز به برادران ايمانيت بسيار نيكى كن، و نيازهاى آنان را بر آورده ساز.
11 - انفاق و صدقه(3)
از نامهاى روز غدير «يَومُ الإنفاقِ» است. انفاق در هر حالى در زندگى انسان و سلامتى و عاقبت به خيرى در خود صدقه دهنده و نسل او و توفيق در انجام كارهاى خير تاثير دارد.
نمونههاى انفاق را مىتوان در مهمانى، آب دادن، تهيه لباس براى مستمندان، موعظه و نصيحت دلسوزانه و از مال و جان و آبرو براى ديگران مايه گذاشتن مشاهده كرد. در روز عيد غدير - كه بهترين ايام براى انفاق است - ثواب اين نيكىها مضاعف مىشود. يك درهم انفاق در آن روز دويست هزار درهم محسوب مىشود، و در روايتى يك درهم را به يك ميليون در هم برابر دانسته است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند: شيعَتُنا يَفرَحونَ لِفَرَحِنا وَ يَحزَنونَ لِحُزنِنا، وَ يَبذُلونَ أموالَهُم وَ أنفُسَهُم لَنا: شيعيان ما در خوشحالى ما خوشحال و در حزن ما محزون مىشوند، و مال و جانشان را براى ما بخشش مىنمايند.
شيعيان و دوستان اهلبيت عليهمالسلام اين كلام امام عليهالسلام را نصب العين خود قرار دهند، تا مجالس ائمه عليهمالسلام با عظمت گردد، و در آن روزها از دادن صدقه و انفاق و خوشحال كردن فقراى شيعه كوتاهى ننمايد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود(1): فَالدِرهَمُ فيهِ بِمِائَتَى ألفَ دِرهَمٍ، وَ المَزيدُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
يك درهم انفاق در روز غدير برابر با انفاق دويست هزار درهم است، و زيادتر از اين مقدار نيز از جانب خداوند عزوجل امكان دارد.
وَ عودوا بِالمَزيدِ مِنَ الخَيرِ عَلى أهلِ التَأميلِ لَكُم: در روز غدير به كسانى كه به شما اميد دارند زياد خير برسانيد.
هَبوا لإخوانِكُم وَ عيالِكُم مِن فَضلِهِ بِالجَهدِ مِن جودِكُم، وَ بِما تَنالُهُ القُدرَةُ مِن إستِطاعَتِكُم: در روز غدير از فضل الهى به برادران و خانواده خود به ميزان جود و توان خويش بخشش كنيد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: وَ تَهانَئوا نِعمَةَ اللّهِ كَما هَنَّأكُمُ اللّهُ بِالثَوابِ فيهِ عَلى أضعافِ الأعيادِ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ إلاّ فى مِثلِهِ: در روز غدير نعمتهاى الهى را بخشش كنيد، همانگونه كه خداوند در اين عيد ثوابى چندين برابر آنچه در اعياد گذشته و بعد از آن بخشيده به شما عنايت كرده است.
قالَ مَولانا الصادِقِ عليهالسلام: وَ الدِرهَمُ يُنفَقُ بِألفِ دِرهَمٍ(2): يك درهم انفاق (در روز غدير) برابر با هزار درهم انفاق مىباشد.
عَن عَلىِّ بنِ الحَسَنِ العَبدلىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصادِقِ عليهالسلام يَقولُ: الدِرهَمُ فيهِ بِمِائَةِ ألف دِرهَمٍ(1): يك درهم انفاق در روز غدير برابر با صد هزار درهم مىباشد.
عَن عَلىِّ بنِ الحُسَينِ العَبدىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّهِ الصادِقِ عليهالسلام يَقولُ: الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ ألفِ دِرهَمٍ(2): يك درهم انفاق در آن (روز غدير) برابر با يك ميليون درهم است.
قالَ الصادِقُ عليهالسلام: (فى هذَا اليَومِ) وَ لا تَقعُد عَنِ الخَيرِ وَ سارِع إلى ذلِكَ(3): در اين روز از انجام كار خير كوتاهى مكن و به سوى آن شتاب كن.
عَن أحمَدِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبىنَصرٍ، قالَ: كُنّا عِندَ الرِضا عليهالسلام وَ المَجلِسُ غاصٌّ بِأهلِهِ. فَتَذاكَروا يَومَ الغَديرِ، فَقالَ الرِضا عليهالسلام: وَ الدِرهَمُ فيهِ بِألفِ دِرهَمٍ لإخوانِكَ العارِفينَ(4):
احمد بن محمد گفت: در مجلس حضرت رضا عليهالسلام بوديم در حالى كه آن مجلس پر از جمعيت بود. درباره روز غدير گفتگو كردند، حضرت فرمود: يك درهم انفاق در روز غدير برابر هزار درهم است كه به برادرانت كه معرفت داشته باشند انفاق نمايى.
قالَ الرِضا عليهالسلام: هُوَ يَومُ الحَباءِ وَ العَطيَّةِ(5): حضرت رضا عليهالسلام فرمود: روز غدير روز پاداش و عطاست.
12 - ديدار مؤمنين با يكديگر(6)
در كلمات ائمه معصومين عليهمالسلام براى ديد و بازديد برادران دينى ثوابهاى بسيارى
1) . بحار الانوار: ج 98 ص 303، به نقل از اقبال الاعمال.
2) . وسائل الشيعة: ج 8 ص 89 ، به نقل از: تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143، 144 ح 317.
3) . بحار الانوار: ج 98 ص 307، به نقل از اقبال الاعمال.
4) . تهذيب الاحكام: ج 6 ص 24.
5) . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
6) . خطبه حضرت على عليهالسلام در روز غدير. الكافى: ج 2 ص 186 ح 2. الاقبال: ص 465، و در چاپ ديگر: ج 2 ص 260. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
ذكر شده است. تا آنجا كه زائر خدا محسوب شده است. حتى اگر براى ديدن برادر دينى تا در منزل برود ولى او در منزل نباشد، باز ثواب براى او حساب مىشود و در رفت و برگشت گناهان او آمرزيده مىشود.
ديدار برادران مؤمن همراه با ذكر و ياد پيشوايان معصوم عليهمالسلام و نقل گفتار آنان از آداب بسيار پسنديده مىباشد. زيرا نشانه دوستى با خاندان نبوت، و دوستى با دوستان آنان و دشمنى با دشمنان آنان است. يكى از مظاهر دوستى، به ديدار مؤمنان رفتن است، به ويژه در روز عيد غدير.
حضرت صادق عليهالسلام فرموده است: تَزاوَروا، فَإنَّ فى زيارَتِكُم إحياءا لِقُلوبِكُم وَ ذِكرا لأحاديثِنا، وَ أحاديثُنا تَعطِفُ بَعضَكُم عَلى بَعضٍ. فَإن أخَذتُم بِها رَشَدتُم وَ نَجَوتُم، وَ إن تَرَكتُموها ضَلَلتُم وَ هَلَكتُم. فَخُذوا بِها وَ أنا بِنَجاتِكُم زَعيمٌ:
به ديدار يكديگر برويد كه در ديدار شما زنده شدن دلهايتان و يادى براى گفتار ماست، و گفتار ما شما را به هم معطوف مىسازد. اگر به آنها عمل كنيد هدايت و نجات مىيابيد، و اگر آنها را ترك كنيد گمراه و هلاك خواهيد شد. به آنها عمل كنيد كه من ضامن نجات شما هستم.
از جمله آداب عيد غدير ديدار مؤمنين با يكديگر است، به خاطر اين نعمت عظيمى كه خداوند متعال بر برندگان خود عنايت فرموده است. از جمله موارد تعظيم اين روز - كه تعظيم شعائر اللّه است - نام روز غدير «يَومُ الجَمعِ المَشهودِ» در خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير در كوفه است.
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه روز غدير در كوفه - كه مصادف با روز جمعه بود - امر به زيارت مؤمنين فرمودند: وَ اجمَعوا يَجمَعِ اللّهُ شَملَكُم(1): (در روز غدير) اجتماع كنيد كه خداوند پريشانى و پراكندگى شما را جمع خواهد كرد.
1) . خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير در كوفه. بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از مصباح الزائر.
مجالس دسته جمعى، مخصوصا در چنين روزى كه اعلان ولايت و حقانيت اميرالمؤمنين عليهالسلام است، بسيار ممدوح و نيكو و باعث تعظيم شعائر اللّه و شادى اهلبيت عليهمالسلام و باعث تعظيم شيعه و عظمت فرقه ناجيه است.
امام صادق عليهالسلام درباره ملاقات دو مؤمن با ولايت در غدير، دستور دادهاند كه وقتى به يكديگر مىرسند چنين بگويند:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى اكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ الَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ امْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الّدينِ(1):
سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان
صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.
امام رضا عليهالسلام نيز فرمود: مَن زارَ فيهِ مُؤمِنا أدخَلَ اللّهُ قَبرَهُ سَبعينَ نورا، وَ وَسَّعَ فى قَبرِهِ، وَ يَزورُ قَبرَهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، وَ يُبَشِّرونَهُ بِالجَنَّةِ(2): هر كس در روز غدير به ديدار مؤمنى برود خداوند به قبر او هفتاد نور وارد مىكند، قبرش را وسعت مىبخشد، و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت كرده و او را به بهشت بشارت مىدهند.
همچنين امام رضا عليهالسلام از اين روز به «يَوم الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّهِ» روز رسيدن به رحمت خدا و «يَومُ التَوَدُّدِ» روز دوستى كردن ياد فرموده است.
از موارد بسيار مهم در روز غدير كفالت شيعيان است. اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره فرمود:
كَيفَ بِمَن تَكَفَّلَ عَدَدا مِنَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ ! وَ أنا ضَمينُهُ عَلَى اللّهِ تَعالى الأمانَ مِنَ الكُفرِ وَ الفَقرِ. وَ إن ماتَ فى لَيلَتِهِ أو يَومِهِ أو بَعدِهِ إلى مِثلِهِ مِن غَيرِ ارتِكابِ كَبيرَةٍ فَأجرُهُ عَلَى اللّهِ(1):
چگونه خواهد بود كسى كه روز غدير عدهاى از مؤمنين و مؤمنات را كفالت نمايد ! من از جانب خداوند براى او ضامنم كه از كفر و فقر در امان است. اگر در روز اين عيد يا شب آن يا بعد از اين عيد تا عيد ديگر بميرد و گناه كبيرهاى مرتكب نشده باشد، اجر و مزدش بر عهده خدا خواهد بود.
14 - مصافحه كردن(2)
يكى از سنن دينى مصافحه است؛ اينكه هنگام سلام مستحب است دست يكديگر را در دست بگيرند و فشار دهند.(3)اگر دو نفر براى رفع اختلاف با يكديگر مصافحه يا معانقه كنند، هنگامى كه دست از دست يكديگر مىكشند گناهانشان ريخته مىشود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِالتَسليمِ: هنگامى كه در روز غدير يكديگر را ملاقات كرديد، همراه با سلام به يكديگر دست دهيد امام رضا عليهالسلام نيز در آداب روز غدير مىفرمايد: إذا تَلاقَيتُم فَتَصافَحوا بِالتَسليمِ، وَ تَهانوا النِعمَةَ فى هذَا اليَومِ: هر گاه در اين روز با يكديگر ملاقات كرديد سلام خود را با مصافحه همراه كنيد، و نعمت روز غدير را به يكديگر تبريك بگوييد.
15 - مهربانى به يكديگر(1)
از جمله آداب عيد غدير مهربانى به يكديگر است:
عَن أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام: وَ التَعاطُفُ فيهِ يَقتَضى رَحمَةَ اللّهِ وَ عَطفَهِ: مهربانى كردن به يكديگر در روز غدير باعث رحمت خدا و مهربانى او مىگردد.
از ديگر اعمال غدير رسيدگى به فقرا و ناتوانان در روز غدير است:
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: وَ ليَعُدِ الغَنىُّ عَلَى الفَقيرِ وَ القَوىِّ عَلَى الضَعيفِ. أمَرَنى رَسولُ اللّهِ بِذلِكَ(2): در روز غدير بايد افراد ثروتمند بر فقيران و توانمندان بر ناتوانان رسيدگى كنند. رسولخدا صلىاللهعليهوآله مرا به اين عمل دستور داده است.
در همين رابطه، مرحوم سيد محمدباقر شفتى (م 1260 ق) در روزى كه مصادف با عيد غدير بود، به منبر رفت و كيسههاى طلا و نقره بسيار را برابرش قرار داد. سپس به تهيدستان گفت كنار يكى از درهاى مسجد جمع شوند و يك يك وارد شده، بهره خويش را بگيرند و از در ديگر بيرون بروند. به اين ترتيب در حدود يك ساعت همه كيسهها تهى شد و هجده هزار تومان زر و سيم (به پول آن زمان) به پابرهنگان رسيد.(3)
از جمله اعمال عيد غدير قرض دادن به شيعيان است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: مِنِ استَدانَ لإخوانِهِ وَ أعانَكُم فَأنَا الضامِنُ عَلَى اللّهِ أن بَقّاهُ قَضاهُ، وَ إن قَبَضَهُ قَبلَ تَأديَتِهِ لَهُ حَمَلَهُ عَنهُ(4): هر كس در روز غدير براى برادرانش از ديگران قرض بگيرد و آنان را يارى نمايد، من از جانب خداوند ضامنم كه اگر زنده بماند آن دين ادا شود. اما اگر قبل از اداى دين بميرد خداوند قرضش را ادا نمايد.
18 - صله رحم در عيد غدير(1)
صله رحم و ديد و بازديد ارحام آثار زيادى نظير زياد شدن روزى و طول عمر و عاقبت به خيرى دارد. از ما خواستهاند كه در ايام مخصوصى مثل بزرگترين عيد ائمه عليهمالسلام يعنى عيد كبير غدير، به ديدن پدر و مادر و برادر و خواهر برويم، و با سلام و تبريك و تهنيت گفتن هم اسباب خوشحالى ائمه عليهمالسلام را فراهم نماييم، و هم باعث سرور فاميل شويم.
عَن زيادِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ: يَنبَغى لَكُم أن تَتَقَرَّبوا إلَى اللّهِ فيهِ بِصِلَةِ الرَحِمِ، فَإنَّ الأنبياءَ عليهمالسلام كانوا إذا أقاموا أوصياءَهُم فَعَلوا ذلِكَ وَ أمَروا بِهِ:
شايسته است كه در روز غدير با پيوند با خويشاوندان به خداوند تقرّب جوييد، زيرا پيامبران الهى عليهمالسلام وقتى اوصياء خود را اقامه مىكردند اين عمل را انجام داده و به اين عمل امر مىكردند.
19 - ديدار امام عليهالسلام يا سادات و علما در عيد غدير(2)
در روز غدير، شيعيان به ديدن امام خود مشرف مىشدند. راوى مىگويد:
قَصَدتُ مَولانا عَلىَّ بنَ مُحَمَّدٍ عليهالسلام - وَ هُوَ بِالصريا - وَ لَم أبُد ذلِكَ لأحَدٍ مِن خَلقِ اللّهِ. فَدَخَلتُ عَلَيهِ، فَلَمّا بَصَرَ بى قالَ: يا أباإسحاقَ، جِئتُ تَسألُ عَنِ الأيّامِ الَتى يُصامُ فيهِنَّ ؟ وَ هِىَ أربَعَةٌ ... ، وَ يَومُ الغَديرِ، فيهِ أقامَ النَبىُّ صلىاللهعليهوآله أخاهُ عَليّا عليهالسلام عَلَما لِلناسِ وَ إماما مِن بَعدِهِ. قُلتُ: صَدَقتَ جُعِلتُ فِداكَ، لِذلِكَ قَصَدتُ. أشهَدُ أنَّكَ حُجَّةُ اللّهِ عَلى خَلقِهِ.
قصد زيارت امام هادى عليهالسلام در صريا كردم، و در اين باره به هيچ كس از خلق اللّه نگفتم. بر حضرت داخل شدم. وقتى حضرت مرا ديد فرمود: اى ابواسحاق، آمدهاى تا در مورد روزهايى كه در آنها روزه گرفته مىشود بپرسى ؟ آنها چهار (روز) است ... ،
و روز غدير، كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن برادرش على عليهالسلام را براى مردم علم و امام پس از خود قرار داد. عرض كردم: بله فدايت شوم، براى همين آمدهام. گواهى مىدهم كه شما حجت خدا بر مردم هستى.
در ادامه تاريخ نيز، سيره شيعيان از قديم الايام چنين بوده كه بعد از غيبت حضرت صاحب الامر عليهالسلام، در ايام مخصوص به ديدن علماى ربانى و به خصوص سادات مشرف مىشدند. اين سنت حسنه تا زمان ما در اكثر شهرهاى شيعه نشين ادامه دارد.
يكى از مسائل تاريخ اسلام اين است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله هر دو نفر از مسلمانان را - كه با يكديگر سنخيّت داشتند - با هم برادر اعلام كرد. اين حركت را عقد اخوت مىنامند.
ابتدا در مورد عقد اخوّت چند نكته بيان مى شود:
نكته اول: اخوّت و برادرى
يكى از ابتكارات اسلام، ايجاد استوارترين ارتباطات بين كسانى است كه بر حسب ظاهر هيچ گونه ارتباطى با هم ندارند. برادرى نزديكترين ارتباطى است كه بين دو نفر وجود دارد. علقه برادرى در بين تمام ملل علاقهاى متقن و محكم است، ولى در ميان اعراب - خصوصا در دورانهاى گذشته - از اعتبار بيشترى برخوردار است؛ به طورى كه ملاك تمييز حق و باطل و درست و خطا قرار مىگرفت.
در اين عرف، برادر ذى حق است و بايد تأييد شود و بايد به يارى اش برخاست، اگر چه در حقيقت ظالم و متجاوز باشد، و كسى كه در مقابل او است بايد مغلوب گردد، اگر چه بر حق باشد. در چنين محيطى، اسلام با چنين تعريفى جديد از مفهوم اخوت و برادرى اين باور نادرست را هدف گرفته و چنين تعريفى از برادرى و اخوت ارائه ميدهد: «انما المؤمنون اخوة»(1): فقط مؤمنان با هم برادر اند.
1) . حجرات / 10.
پس غير از مؤمن در اين خانواده بيگانه است، اگر چه در همين خانواده زاده و بالنده شده باشد. اين اصلى است كه قرآن شريف بنا نهاده، و بر اساس اين اصل همه مؤمنان در اين خانواده بزرگ با هم برادر اند.
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله در دو مقطع خاص زمانى - قبل و بعد از هجرت - به منظور حفظ انسجام مسلمانان و مقابله با مشكلات خاصى كه حكومت نوپا و جامعه اسلامى را تهديد مىكرد، اين اصل عمومى دينى را عينيت بخشيد و به ايجاد علقه خاص برادرى بين مسلمانان اقدام نمود و همه مسلمانان را دو به دو با هم برادر كرد.
گروه بسيارى از علماى بزرگ تاريخ و حديث نوشتهاند(1)كه ملاك پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در تعيين برادر براى هر يك از مسلمانان، تناسب خصلتها و قرب مراتب ايمانى ايشان بود.
آن حضرت كسانى را كه مشابه و مماثل يكديگر تشخيص مىداد با هم برادر مىكرد؛ مثلا عمر را با ابوبكر، طلحه را با زبير، عثمان را با عبدالرحمن بن عوف، ابوذر را با مقداد، و دخترش فاطمه زهرا عليهاالسلام را با همسرش امسلمه پيوند داد.
به همين دليل، اميرالمؤمنين عليهالسلام را با هيچ يك از مسلمانان برادر نكرده و او را براى خود ذخيره نمود، براى خود نيز برادرى انتخاب نكرد تا اينكه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد و عرض كرد: مىبينم اصحابت را با هم برادر مىكنى، ولى براى من برادرى انتخاب نكردهاى ! ؟ روحم از كالبد خارج شده و كمرم شكسته است. اگر بر من خشمگينى حق سرزنش دارى. حضرت در جواب فرمود: قسم به خدايى كه مرا به حق برانگيخت، من اين كار را به تأخير انداختم تا تو را براى خود انتخاب كنم.(2)
نكته دوم: آثار اخوّت اسلامى
اصلى كه در اسلام با عنوان اخوت و برادرى تأسيس شده است، تنها يك امر اعتبارى محض و بر اساس برنامه ظاهرى نيست، بلكه حقيقتى است كه آثارى واقعى
و حقيقى در پى دارد. امت راستين اسلام و خانواده بزرگ اهل ايمان تابع نظم خاصى است. هر عضو اين خانواده در قبال اعضاى ديگر وظايفى دارد، و متقابلاً از حقوقى برخوردار است.
احاديث زيادى از امامان عليهمالسلام به دست ما رسيده كه وظايف و حقوق برادران ايمانى را تعيين مىكند. جامعترين دستورالعمل در اين زمينه حديثى است كه از رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله رسيده است، و ما آن را از كتاب مكاسب محرمه شيخ انصارى نقل مىكنيم:
شيخ انصارى از كتاب وسائل الشيعه، از كنز الفوائد شيخ كراجكى، از اميرالمؤمنين على عليهالسلام روايت كرده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: هر مسلمانى بر برادر خود سى حق دارد، كه ذمّه او برئ نمىشود مگر اينكه آن را ادا كند يا صاحب حق بر او ببخشد:
يَنفِرُ زَلَّتَهُ: لغزش او را ببخشد.
وَ يَرحَمُ عَبرَتَهُ: بر اشكش رحمت آورد.
وَ يَستُرُ عَورَتَهُ: عيبهايش را بپوشد.
وَ يَقبَلُ عَثرَتَهُ: چون درافتد دست او گيرد.
5 . وَ يَقبَلُ مَعذِرتَهُ: پوزش او را بپذيرد.
6 . وَ يَرِدُ غَيبَتَهُ: چون او را غيبت كنند از او دفاع كند.
8 . وَ يَحفَظُ خُلَّتَهُ: برادرى و مودتش را حفظ كند.
وَ يَرعى ذِمَّتَهُ: امان او را مراعات كند.(1)
يَعودُ مَرَضَهُ: در بيمارى عيادتش كند.
وَ يَشهَدُ مَيِّتَهُ: چون درگذشت جنازهاش را تشييع كند.
1) . يكى از واجبات در دين مقدس اسلام كه داراى جنبه سياسى اجتماعى مىباشد، مراعات ذمّه امان است؛ به اين معنى كه اگر يكى از مسلمانان به كافرى امان داد و او را تحت حمايت خود وارد منطقه نفوذ اسلام كرد، در صورتى كه نقشه و حيلهاى در كار نباشد، همه مسلمانان موظف اند به احترام برادر مسلمان خود از تعرّض به آن كافر خوددارى كنند و اين همان مراعات ذمّه يا احترام به امان است.
وَ يُجيبُ دَعوَتَهُ: دعوت اورا بپذيرد.
وَ يَقبَلُ هَديَّتَهُ: هديه او را قبول كند.
وَ يُكافى صِلَتَهُ: نيكىها و هداياى او را جبران نمايد.
وَ يُشكِرُ نِعمَتَهُ: نعمتهاى او را شكر گزارد.
و يُحسِنُ نُصرَتَهُ: به نيكى ياريش كند.
وَ يَحفِظُ حَليلَتَهُ: در حفظ ناموسش بكوشد.
وَ يَقضى حاجَتَهُ: حاجت او را برآورد.
وَ يَستَنجِحُ مَسئَلَتَهُ: به درخواستش پاسخ مثبت دهد.
وَ يُسمِتُ عَطسَتَهُ: و چون عطسه كند به او بگويد: يَرحَمَكَ اللّهُ.
وَ يُرشِدُ ضالَّتَهُ: گمشده او را راهنمايى كند.
وَ يَرُدُّ سَلامَهُ: سلام او را پاسخ دهد.
وَ يَطيبُ كَلامَهُ: با او به نيكى مكالمه كند.
وَ يَبِرُّ إنعامَهُ: عطاى او را بپذيرد.
وَ يُصَدِّقُ أقسامَهُ: قسمهاى او را باور كند.
وَ يُوالى وَليَّهُ: دوستانش را دوست بدارد.
وَ لا يُعاديهِ: و با آنها دشمنى نكند.
وَ يَنصُرُهُ ظالِما وَ مَظلوما؛ أمّا نُصرَتُهُ ظالِما فَيَرُدَّهُ عَن ظُلمِهِ، وَ أمّا نُصرَتُهُ مَظلوما فَيُعينُهُ عَلى أخذِ حَقِّهِ: او را يارى كند، چه ظالم باشد چه مظلوم؛ اگر ظالم است او را از ظالم باز دارد، و اگر مظلوم است او را در گرفتن حقش يارى كند.
وَ لا يَسلِمهُ وَ لا يَخذُلهُ: او را بىياور و تنها رها نكند.
وَ يُحِبُّ لَهُ مِنَ الخَيرِ ما يُحِبُّ لِنَفسِهِ، وَ يُكرِهُ لَهُ مِنَ الشَرِّ ما يُكرِهُ لِنَفسِهِ:
خوبىهايى را كه براى خود مىپسندد براى او بپسندد، و بدىهايى را كه براى خود نمىپسندد بر او هم نپسندد.
آنگاه حضرت على عليهالسلام فرمود: شنيدم رسولخدا صلىاللهعليهوآله مىفرمود: إنَّ أحَدَكُم لَيَدَع مِن حُقوقَ أخيهِ شَيئا، فَيُطالِبُهُ بِهِ يَومَ القيامَةِ فَيَقضى لَهُ عَلَيهِ:
گاهى يكى از شما بعضى از حقوق برادر خويش را ادا نمىكند، و او در روز قيامت حقوق ضايع شده خود را مطالبه مىكند و او (ضايع كننده حق برادرش) در محضر عدل الهى محكوم مىشود.(1)
نكته سوم: آثار عقد اخوت
بدون شك، اين عقد از جهت اجتماعى موجب تأليف قلوب و جلب محبت و احياى روحيه همكارى است. از نظر معنوى نيز ثمرهاى بس ارزنده دارد؛ كه همان تعهد شفاعت است. شفاعت اصلى است كه ما بر مبناى تعاليم قرآن آن را پذيرفته و بدان معتقديم، و مىدانيم كه طبق قرآن، خداوند متعال به هر كس بخواهد اذن شفاعت مىدهد.(2)
يك دسته از شفاعت كنندگان در قيامت همان مؤمنان و شيعيان اميرالمؤمنين عليهالسلام هستند، البته به اذن پروردگار متعال.
بنا بر اين، انسان با خواندن اين عقد اخوت، در حقيقت راهى به سوى رحمت و رضوان پروردگار عالم مىگشايد. ولى بايد توجه داشت آثارى كه بر برادرى نسبى و برادرى رضاعى چون محرميت، ارث و صله رحم مترتب است بر اين برادرى مترتب نيست.
بنا بر اين، دو نفر كه با هم عقد اخوت مىخوانند، بايد از اختلاط با محارم يكديگر خوددارى كرده و بدانند كه اين عقد موجب نمىشود هر يك از آن دو نسبت به خواهران، دختران و مادر ديگرى محرم شود.
نكته چهارم: عقد اخوت بين زنان
اخوت در لغت عرب معادل مفهوم برادرى نيست، بلكه معنايى گستردهتر دارد كه خواهرى را نيز شامل مىشود. اهل لغت مىگويند: «اخ» يعنى كسى كه در يك صلب يا يك رحم با تو مشترك است.
بنا بر اين، اخوت، خواهرى را نيز شامل مىشود. به همين دليل معادل عربى خواهر يعنى «أُخت» مؤنث «أخ» به حساب مىآيد. از اين رو، تمام دستوراتى كه درباره اخوت مؤمنان وارد شده به طور يكسان شامل زنان و مردان مىشود.
و لذا رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله نيز به هنگام ايجاد اخوت بين مؤمنان در مدينه، دخترش فاطمه زهرا عليهاالسلام را با همسرش امسلمه خواهر قرار داد.(1)
بنا بر اين، عقد اخوت در روز غدير اختصاصى به مردان نداشته و زنان نيز مىتوانند با هم عقد خواهرى بخوانند.
پس از آنچه در مورد عقد اخوت در اسلام بيان شد، يكى از موارد تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام مسئله عقد اخوت در غدير است، كه به بيان آن مىپردازيم:
اول. دستور عقد اُخوّت در غدير(2)
چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مىشود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمىتواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: «إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ»؛ بلكه فرموده: «إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌ» .(3)
1) . الغدير: ج 3 ص 113.
2) . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمهاللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلىاللهعليهوآله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
3) . حجرات / 10.
ايمان واقعى بر اساس «إهدِنَا الصّراطَ المُستَقيم»(1)است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جنّات النعيم» مىبرد. «راه مستقيم» را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:
فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّهِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(2): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطرهاى فراموش نشدنى بر جاى مىگذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشهدار و مبتنى بر عقيده را بنا مىكند.
از يك سو بر اساس اخلاص الهى پيمان بسته مىشود، كه ناظر آن خدا و حجج پروردگارند. از آنجا كه بر سر بهشت پيمان مىبندند، به يكديگر قول مىدهند تنها وارد آن نشوند تا هر برادرى دست برادر ديگر را بگيرد و وارد جنت شوند. از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مىكنند، تا در مراعات آن بكوشند.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، عقد اخوت در روز غدير جلوه ديگرى به خود مىگيرد. مرحوم محدث قمى در كتاب شريف مفاتيح الجنان، عقد اخوت را در زمره آداب عيد غدير شمرده مىنويسد:
شايسته است در اين روز عقد اخوت با اخوان مؤمنين. كيفيت آن به نحوى كه شيخ ما در مستدرك وسائل(3)از كتاب «زاد الفردوس» نقل فرموده چنين است كه بگذارد دست راست خود را بر دست راست بردار مؤمن خود و بگويد:
واخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ كُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أنبيائَهُ وَ الأئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَلامُ، عَلى أنّى إن كُنتُ مِن أصحابِ الجَنَّةِ وَ الشَفاعَةِ، وَ أُذِنَ لى بِأن أدخُلَ الجَنَّةِ، لا أدخُلها إلاّ وَ أنتَ مَعى:
در راه خدا با تو برادر شدم و در راه خدا با تو صافى شدم و در راه خدا با تو دست دادم، و با خدا و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و رسولان و پيامبرانش و ائمه معصومين - كه سلام خدا بر ايشان باد - عهد كردم كه اگر من از اهل بهشت و شفاعت بودم و اجازه يافتم وارد بهشت شوم، جز با تو وارد نشوم.
آنگاه طرف مقابل بگويد: قَبِلتُ: قبول كردم. پس آن بگويد: أسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقَ الأُخُوَّةِ، ما خَلا الشَفاعةَ وَ الدُعاءَ وَ الزيارَةَ: تمام حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و ديدار را از تو ساقط كردم.
وظايف هر مؤمن در قبال برادران دينى خود دو گونه است: برخى داراى حكم شرعى بوده و تكليف محسوب مىشوند؛ كه هر مؤمنى موظف است در قبال برادران ايمانى خود به آنها ملتزم باشد. پارهاى ديگر حقوقى هستند كه به ديگرى تعلق دارد.
از آنجا كه حكم شرعى قابل اسقاط نيست؛ يعنى هيچ كس نمىتواند حكم شرع را ساقط كند، بنا بر اين، آنچه در اين عقد اسقاط مىشود جنبه دوم است؛ يعنى هر كس حق مطالبه خود را ساقط مىكند. اما از آن جهت كه هر يك از اين حقوق از احكام شرع بوده و هر كس مأمور به امتثال آنهاست، ساقط شدنى نيستند.
دوم. عقد اخوت در كلام بزرگان
يكى از سنتهاى حسنه در شرع مقدس اسلام عقد اخوت بين مؤمنين است، كه خود پيامبر صلىاللهعليهوآله هم با على بن ابىطالب عليهالسلام عقد اخوت بستند. گر چه مؤمنان نسبت به امور يكديگر اهتمام داشته و خود را مسؤول مىدانند، به گونهاى كه تا سر حد برادرى به هم نزديك شدهاند، ولى خواندن صيغه برادرى حال و هواى ديگرى را ايجاد مىكند و تعهد بيشترى به دنبال خواهد داشت.
در روز غدير به اين عمل حسنه تأكيد به سزايى شده است. تا آنجا اگر كسى خواست با ديگرى پيمان اخوت ببندد و امكان حضور با برادر دينىاش را پيدا نكرد، به كسى وكالت دهد كه آن عقد را بخواند.
مؤلف كتاب «زاد الفردوس» مىگويد: شايسته است در اين روز با برادران عقد برادرى بسته شود؛ به اين صورت كه مؤمن دست راستش را در دست برادر مؤمنش مىگذارد و به عنوان طرف ايجاب مىگويد: واخَيتُكَ فِى اللّهِ، وَ... .
محدث فيض نيز در «خلاصة الاذكار» صيغه اخوت را قريب به همين آورده، آنگاه گويد: پس قبول نمايد طرف مقابل از براى خود يا موكّل خود به لفظى كه دلالت بر قبول نمايد. پس از يكديگر جميع حقوق اخوت به جز دعا و زيارت را ساقط كنند.
مرحوم ميرزا عبداللّه افندى در كتاب «رياض العلماء» ، در بيان شرح حال سيد ابومكارم مدنى، اجازه شيخ نعمهاللّه عاملى را براى آن بزرگوار نقل مىكند. در متن آن اجازه آمده است: نص از جانب رسولخدا صلىاللهعليهوآله در خصوص عقد اخوت در روز هجدهم ذى الحجه موجود است.
مرحوم محدث نورى در «مستدرك الوسائل» پس از نقل عبارت فوق از كتاب «رياض العلماء» مىنويسد: من نصى كه به عقد اخوت و كيفيت اين عقد در روز غدير اشاره كند نيافتم، مگر در كتاب «زاد الفردوس» كه در ضمن اعمال اين روز مبارك مىنويسد: شايسته است كه در اين روز عقد اخوت با برادران ايمانى انجام شود. براى اين امر بايد فرد دست راست خود را در دست راست برادر ايمانى خويش بگذارد و بگويد: واخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ ... .(1)
سوم. ماجراى اخوّت پس از حجة الوداع و پيش از غدير
در ادامه موضوع عقد اخوت در غدير، يكى از مضامينى كه در زيارت غديريه آمده(2)عقد اخوّت و برادرى اميرالمؤمنين عليهالسلام با پيامبر صلىاللهعليهوآله در زيارت غديريه است:
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِاللّه صلى اللّه عليه و آله ... : شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر
صلى اللّه عليه و آله هستى ... .
ماجرا از اين قرار است:
مورد اول: عقد اخوت در قُدَيد
در راه بازگشت از مكه و سفر حجة الوداع به سوى غدير خم، روز هفدهم ذى الحجه كاروان پيامبر صلىاللهعليهوآله به وادى «قُدَيد» رسيد كه تا غدير كمتر از يك روز ديگر فاصله داشت. آبادى «قديد» در آغاز وادى قرار داشت و «غدير خم» در انتهاى همين وادى بود. با ورود به آبادى كاروان توقف كرد و مردم براى استراحت از راهى كه شبانه طى شده بود پياده شدند.
با نزول كاروان در قديد و فرا رسيدن هنگام نماز، صفها آماده شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از نماز صداى خود را بلند كرد به گونهاى كه همه بشنوند: اللّهُمَّ هَبْ لِعَلِىٍّ الْمَوَدَّةَ فِى صُدُورِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْهَيْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فى صُدُورِ الْمُنافِقينَ: خدايا، به على محبت در سينه مؤمنين و هيبت و عظمت در سينه منافقين عنايت فرما.
آنگاه براى زمينه سازى جدى براى غدير على عليهالسلام را فرا خواند و در حضور مردم فرمود: يا على، دستان خويش را به سوى آسمان بلند كن و دعا كن تا من آمين بگويم. يا على، بگو: اللّهُمَّ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ عَهْدا وَ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ وُدّا وَ اجْعَلْ لى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مَوَدَّةً: خدايا، براى من نزد خود عهد و پيمانى قرار ده، و براى من در پيشگاه خود دوستى و مودت قرار ده، و براى من در قلب مؤمنين محبتى قرار ده.
اميرالمؤمنين عليهالسلام هم اين دعا را تكرار كرد و پيامبر صلىاللهعليهوآله آمين گفت. پس از آن پيامبر صلىاللهعليهوآله دو دعاى ديگر نمود و آيات 96 و 97 سوره مريم نازل شد و سپس از خواسته قلبى خود داد و به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اِنّى سَأَلْتُ رَبّى اَنْ يُوالِىَ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ، وَ سَأَلْتُ رَبّى اَنْ يُواخِىَ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ، وَ سَأَلْتُ رَبّى أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيّى فَفَعَلَ.
من از پروردگارم خواستم كه بين من و تو ولايت قرار دهد، و خدا پذيرفت؛ و از او خواستم بين من و تو برادرى قرار دهد، او پذيرفت؛ و از او خواستم تو را جانشين من قرار دهد، و او پذيرفت.
اين مراسمِ دعا و آمين و استجابت فورى الهى با نزول آيه در حضور مردم و تفاصيلى كه ذكر شد، يك مقطع استثنايى در زندگانى پيامبر صلىاللهعليهوآله به شمار مىآمد كه همه را مبهوت و متعجب كرد و در آستانه غدير مقام عظيم على بن ابىطالب عليهالسلام را در پيشگاه خداوند روشن ساخت.
مورد دوم: عقد اخوّت در منى
پس از نزول سوره نصر در منى و سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن مورد در سفر حجة الوداع، حضرت آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» . براى هيچ مؤمنى اموال برادر مؤمنش جز با رضايت قلبى او حلال نيست. آيا ابلاغ كردم ؟ خدايا شاهد باش.
سپس فرمود: من مأمورم بجنگم تا مردم «لا إله إلاّ اللّه» بگويند. هر گاه آن را گفتند خون و اموالشان از طرف من در امان است مگر آنكه حق كسى باشد، و حساب آنان با خداست. اى مردم، آيا ابلاغ كردم ؟ گفتند: آرى. فرمود: خدايا شاهد باش. سپس آينده پر خطر اعتقادى مردم را گوشزد كرده على را در چنان شرايطى نايب مناب خود اعلام كرد و فرمود: اى مردم، سخن مرا حفظ كنيد تا بعد از من از آن نفع ببريد؛ و در آن فكر كنيد تا بعد از من زندگى گوارا داشته باشيد.
اى مردم، سخن مرا بشنويد و درباره آن فكر كنيد؛ كه شايد بعد از اين سال شما را ملاقات نكنم. اى مردم، سخن مرا به خاطر بسپاريد تا بعد از من از آن استفاده كنيد و آن را بفهميد تا در زندگى بعد از من خوشبخت باشيد.
آگاه باشيد ! مبادا بعد از من از دين خود باز گرديد و كافر شويد و بر سر دنيا به روى يكديگر شمشير بكشيد. اگر شما چنين كنيد - كه خواهيد كرد - مرا در لشكرى همراه
جبرئيل و ميكائيل خواهيد يافت كه رو در روى شما با شمشير مىايستم و يا على بن ابىطالب به جاى من با شما مىجنگد.(1)
امالى طوسى: ص 503 . مجمع البيان: ج 9 ص 72. تفسير فرات: ص 280.
چهارم. تبليغ غدير با عقد اخوت
چنانچه بيان شد، يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است، به اين معنى كه برادران دينى - طى يك سنت اسلامى - برادرى خود را مستحكم مىنمايند و با يكديگر پيمان مىبندند كه در آخرت نيز به ياد يكديگر باشند. در ضمن درباره حقوق برادرى اسلام كه بسيار زياد است و مراعات آنها احتياج به مواظبت دارد از يكديگر حليت مىگيرند، و با همين حلاليت بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مىنمايند.
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد هفته غدير است، و نيز يكى از رخدادهاى هفته غدير - به غير از خود غدير - است، پيمان برادرى بين مهاجرين و انصار است كه پيامبر صلىاللهعليهوآلههم خود را با اميرالمؤمنين عليهالسلام برادر نمود.
اعمال فردى عيد غدير(2)
انجام اعمال نيك و به كار بردن آداب مستحب هميشه پسنديده است. اما انجام آنها
1) . بحار الانوار: ج 9 ص 150 و ج 32 ص 290، 291، 294، 317، 363 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 114.
2) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر صدرى . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233 - 235. غدير در قرآن: ج 3 ص 312، 338 - 340. اسرار غدير: ص 246، 250 - 253، 253 - 256، 281، 353 - 363. بزرگترين عيد خدا: ص 31 - 46. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 11، 100 - 103، 109. ياد امامعصر عليهالسلام در عيد غدير: ص 47 - 61 . خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم (بهارانچى) : ص 21 - 37. غدير از ديدگاه اهلسنت (جبّاران) : ص 150 - 158. واقعه قرآنى غدير: ص 33، 61 - 63 . غدير در آئينه كتاب: ص 31.
در روز غدير از ثواب بيشترى برخوردار است. از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير، آداب روز غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است.
عيد غدير عيد اللّه الاكبر است.(1)در حديث وارد شده كه عمل روز غدير برابر با هشتاد ماه است.(2)
معرفت و درك اهميت اين روز از اين حديث به خوبى معلوم مىشود، كه اميرالمؤمنين عليهالسلام خطاب به مردم كوفه در روز غدير فرمودند: كسانى كه فضل غدير را بدانند از افرادى هستند كه قلب آنها براى ايمان امتحان شده است.
در قسمتى ديگر از كلامشان فرمودند: كسانى كه فضل امروز را بدانند و معرفت نسبت به آن پيدا كنند، ملائكه هر روز ده بار با آنها مصافحه مىكنند. در ادامه مىفرمايند: فضيلت اين روز در اعطاى خداوند متعال به عامل آن به عدد قابل شمارش نيست.(3)
در احاديث اهلبيت عليهمالسلام مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير اعمال و آداب و دستورات خاصى از ائمه عليهمالسلام وارد شده، كه از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير بيزارى جستن و لعن دشمنان است:
به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. بخشى از آنها وظايف مؤمنين نسبت به يكديگر كه جداگانه آورده شده است. برخى هم وظايف فردى است، كه در اينجا اشاره مىشود:
1 - غسل(1)
در ليالى و ايام متبركه و با فضليت - كه خداوند متعال عنايت خاصى در آن به بندگان خويش دارد - غسلهايى در مذهب حقه اثناعشرى وارد شده است. يكى از آن ايام - كه اشرف و اعظم و اكبر اعياد اسلامى است - روز عيد غدير هجدهم ذى الحجه است.
غسل روز عيد غدير از اعمال مستحب بوده، و بهتر است دو بار انجام شود: يك بار صبح و يك بار براى نماز عيد، كه نزديك ظهر خوانده مىشود.
براى غسل روز غدير رواياتى وراد شده است:
براى غسل صبح روز غدير روايتى از حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: عَن أبِىالحَسنَ اللَيثى، عَن أبىعَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فَإذا كانَ صَبيحَةُ ذلِكَ اليَومِ، وَجَبَ الغُسلُ فى صَدرِ نَهارِهِ(2): حضرت صادق عليهالسلام در جمع دوستان و شيعيان خويش فرمود: در صبح روز غدير، غسل در آغاز روز واجب است.(3)
روايت ديگر در مورد غسل هنگام ظهر روز غدير است: عَن عَلىِّ بنِ الحُسَينِ العَبدىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّهِ عليهالسلام يَقولُ: مَن صَلّى فيهِ رَكعَتَينِ، يُغتَسَلُ عِندَ زَوالِ الشَمسِ مِن قَبلِ أن تَزولَ مِقدارَ نِصفِ ساعَةٍ، ثم يصلّيهما ... (4):
1) . العدد القوية: ص 166. تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 276. الاقبال: ص 474. بحار الانوار: ج 98 ص 321 ح 6 . مرآة الكمال: ج 1 ص 313، به نقل از: تهذيب: ج 3 ص 143. جواهر الكلام: ج 5 ص 65 . بحار الانوار: ج 101 ص 371. مزار شهيد: ص 19. المزار ابن المشهدى . فرحة الغرى. وسائل الشيعة: ج 2 ص 961 و ج 8 ص 89 . بحار الانوار: ج 81 ص 22 و ج 95 ص 298. مستمسك العروة: ج 4 ص 280. الحدائق الناظرة: ج 4 ص 206.
2) . بحار الانوار: ج 98 ص 301، به نقل از: اقبال الاعمال: ج 2 ص 280.
3) . وجوب در اين روايت به معناى استحباب مؤكد است.
4) . وسائل الشيعة: ج 3 ص 338. بحار الانوار: ج 98 ص 321، 322، به نقل از العدد القوية.
هر كس مىخواهد نماز دو ركعتى وارده در روز عيد غدير را بخواند، نيم ساعت قبل از ظهر غسل كند، سپس دو ركعت نماز بخواند ... .(1)
همچنين امام صادق عليهالسلام در مورد غسل روز غدير فرموده است: عَن إبنسَنان، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ: غُسلُ يَومِ الغَديرِ سُنَّةٌ(2): غسل روز غدير سنت است.
روايت ديگر از امام رضا عليهالسلام است: قالِ الرِضا عليهالسلام: الغُسلُ ثَلاثَةٌ وَ عِشرونَ: غُسلُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ(3): بيست و سه غسل وجود دارد، كه يكى از آنها غسل روز غدير خم است.
بر حسب روايات و بيانات فوق الذكر، در روز عيد غدير بايد غسل در آغاز روز انجام شود، و براى نماز روز غدير كه پيش از ظهر خوانده مىشود نيز غسل وارد شده است. روايت ذيل صراحتا حاكى از آن است كه غسل نزديك ظهر براى نمازى مىباشد، كه در روز غدير هنگام ظهر خوانده مىشود:
شيخ طوسى در تهذيب الاحكام مىنويسد: وَ نَحنُ نَذكُرُ فيما بَعدُ عِندَ ذِكرِنا صَلاةَ يَومِ الغَديرِ ما يَدُلُّ عَلى أنَّ الغُسلَ فى هذَا اليَومِ مُستَحَبٌّ مَندوبٌ إلَيهِ، وَ عَلَيهِ أيضا إجماعُ الفِرقَةِ المُحِقَّةِ، لا يَختَلِفونَ فى ذلِكَ(4): در آنجا كه نماز روز غدير را آوردهايم، آنچه دلالت دارد كه غسل روز غدير مستحب است مؤكد است بيان شده است، و اجماع فرقه محقّه (يعنى شيعه) بر اين امر است و در مورد آن اختلافى نيست.
شيخ مفيد در «المقنعة» مىنويسد: فاذا ارتفع النهار من اليوم الثامنعشر من ذى الحجه فاغتسل فيه(5): روز هجدهم ذى الحجه، وقتى روز بالا آمد غسل كن.
1) . عن عمارة بن جوين ابىهارون العبدى، عن ابىعبداللّه عليهالسلام، قال: قرب الزوال هى الساعة التى اقيم فيها اميرالمؤمنين عليهالسلام بغدير خم علما للناس: حضرت صادق عليهالسلام فرمود: روز هجدهم ذى الحجه نزديك ظهر زمانى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير خم به عنوان پرچم هدايت براى مردم اقامه شد. بحار الانوار: ج 98 ص 298، به نقل از اقبال الاعمال.
2) . تهذيب الاحكام: ج 1 ص 114.
3) . بحار الانوار: ج 81 ص 13، به نقل از فقه الرضا عليهالسلام.
4) . تهذيب الاحكام: ج 1 ص 114.
5) . المقنعة: ص 204.
علامه محمدتقى مجلسى نيز در «لوامع صاحبقرانى» مىنويسد: غسل عيد غدير مجمع عليه است.(1)
علامه مجلسى در «زاد المعاد» مىنويسد: بدان كه غسل در اول اين روز سنت موكد است.(2)
شيخ حرّ عاملى در «وسائل الشيعة» زمان غسل در روز غدير را چنين بيان مىكند: بابُ إستِحبابِ غُسلِ يَومِ الغَديرِ قَبلَ الزَوالِ بِنِصفِ ساعَةٍ(3): باب استحباب غسل روز غدير در نيم ساعت قبل از ظهر.
2 - روزه(4)
يكى از مهمترين اعمال غدير روزه گرفتن در روز غدير است، كه در بين ايام سال از با فضيلتترين روزههاى مستحبى است. در روايات فراوان به اين عمل تأكيد شده و ثواب بسيارى به آن اختصاص يافته است.
در اينجا روزه روز غدير را از دو بُعد بررسى مىكنيم:
به چند روايت در فضيلت روزه روز غدير توجه كنيد:
يك. حضرت اميرالمؤمنين على عليهالسلام در خطبهاى طولانى در وصف روزه غدير فرمود: ... وَ صَومُ هذَا اليَومِ مِمّا نَدَبَ اللّهُ تَعالى إلَيهِ، وَ جَعَلَ الجَزاءَ العَظيمَ كِفاءا لَهُ عَنهُ. حَتّى لَو تَعَبَّدَ لَهُ عَبدٌ مِنَ العَبيدِ فِى الشَبيبَةِ مِن إبتداءِ الدُنيا إلى تَقَضّيها؛ صائِما نَهارَها، قائِما لَيلَها. إذا أخلَصَ المُخلِصُ فى صَومِهِ لَقَصُرَت إلَيهِ أيّامُ الدُنيا عَن كِفائِهِ ... (5):
... و روزه اين روز از امورى است كه خداى تعالى به سوى آن فرا خوانده و پاداش بزرگى - كه در خور آن باشد - برايش قرار داده است، تا جايى كه اگر بندهاى از بندگان از آغاز تا پايان عمر دنيا خدا را عبادت كند؛ به طورى كه روزها را روزه بدارد و شبها را به نماز بايستد، روزهاى تمام دنيا از همسنگ بودن با روزه غدير ناتوان هستند. اگر روزه دار خالصانه روزه بگيرد.
دو. در حديثى ديگر امام صادق عليهالسلام فرمود: روزه اين روز معادل صد حج و صد عمره مقبول است.(1)
سه. سَمِعتُ أباعَبدِاللّهِ الصادِقِ عليهالسلام يَقولُ: صيامُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامَ عُمرَ الدُنيا؛ لَو عاشَ إنسانٌ ثِمَّ صامَ ما عَمَرَتِ الدُنيا، لَكانَ لَهُ ثَوابُ ذلِكَ. وَ صيامُهُ يَعدِلُ عِندَ اللّهِ عَزَّ وَ جَّلَ فى كُلِّ عامٍ مِائَةَ حِجَّةٍ، وَ مِائَةَ عُمرَةٍ مُبَرِّراتٍ مُتَقَبِّلاتٍ. وَ هُوَ عيدُ اللّهِ الأكبَرُ ... (2):
از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: (ثواب) روزه روز غدير خم با (ثواب) روزه عمر دنيا برابر است؛ اگر انسان به اندازه عمر دنيا زندگى كند و روزه بگيرد، (ثواب آن) معادل (ثواب) روزه غدير است. روزه روز غدير نزد خداى عزوجل برابر است با ثواب يكصد حج و يكصد عمره مقبول. و آن بزرگترين عيد خداست ... .
چهار. امام صادق عليهالسلام فرمود: روزه اين روز معادل روزه شصت ماه است. و در حديثى فرمود: كفاره شصت سال است. و در حديثى فرمود: افضل از روزه شصت سال است.(3)
پنج. عَنِ المُفَضَّلِ، قالَ: قُلتُ لأبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام: قُلتُ: ما يَجِبُ عَلَينا فى ذلِكَ اليَومَ ؟ قالَ: يَجِبُ عَلَيكُم صيامُهُ شُكرا للّهِ وَ حَمدا لَهُ، مَعَ أنَّهُ أهلٌ أن يُشكَرَ كُلَّ ساعَةً. وَ كَذلِكَ
أمَرَتِ الأنبياءَ عليهمالسلام أوصياءَها أن يَصوموا اليَومَ الَذى يُقامُ فيهِ الوَصىُّ، يَتَّخذونَهُ عيدا. وَ مَن صامَهُ كانَ أفضَلَ مِن عَمَلِ سِتّينَ سَنَةٍ(1):
مفضل بن عمر گفت: به حضرت صادق عليهالسلام عرض كردم: در روز غدير چه عملى بر ما واجب است ؟ فرمود: با آنكه هر زمانى شايسته است شكر الهى به جا آورده شود، اما بر شما لازم است كه روز غدير را به شكرانه و ستايش الهى روزه بگيريد، چنانچه همه پيامبران عليهمالسلام به جانشينان خود دستور دادند روزى را كه جانشين شان رسما معرفى شده است روزه بدارند و عيد بگيرند. هر كس اين روز را روزه بگيرد، ثوابش از عبادت شصت سال برتر است.
شيخ حرّ عاملى در ذيل اين حديث مىنويسد: الوجوب هنا محمول على الاستحباب الموكّد(2): وجوب در اين حديث بر استحباب موكد حمل مىشود.
شش. عمّار بن حريز عبدى نقل مىكند: دَخَلتُ عَلى أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام فِى اليَومِ الثامِنعَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ فَوَجَدتُهُ صائِما. فَقالَ لى: هذا يَومٌ عَظيمٌ عَظَّمَ اللّهُ حُرمَتَهُ - إلى أن قالَ : - فَقيلَ لَهُ: ما ثَوابُ صَومِ هذَا اليَومِ ؟ قالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ، وَ يَومُ صَومٍ شُكرا للّهِ، وَ أنَّ صَومَهُ يَعدِلُ سِتّينَ شَهرا مِن أشهُرَ الحُرُمِ(3):
روز هجدهم ذى الحجه بر امام صادق عليهالسلام وارد شدم، ايشان روزهدار بود. به من فرمود: اين روز روز بزرگى است. خدا حرمت آن را بزرگ داشته است. به آن حضرت عرض شد: روزه اين روز چه ثوابى دارد ؟ فرمود: غدير روز عيد و شادى و شادمانى است، و روز روزه گرفتن جهت سپاسگزارى از خداوند است، و ثواب روزهاش برابر است با عبادت شصت ماه از ماههاى حرام ... .(4)
هفت. عَن أبىإسحاقِ بنِ عَبدِاللّهِ العَلوىِّ العُرَيضىِّ، قالَ: وَ حَكَّ فى صَدرى مَا الأيّامُ الَتى تُصامُ ؟ فَقَصَدتُ مَولانا أبَاالحَسَنِ عَلىَّ بنَ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، وَ هُوَ بَصريّا. وَ لَم أبُد ذلِكَ لأحدٍ مِن خَلقِ اللّهِ. فَدَخَلتُ عَلَيهِ، فَلَمّا بَصَرَ بى قالَ: يا أباإسحاق، جِئتُ تَسألُنى عَنِ الأيّامِ الَتى يُصامُ فيهِنَّ ؟ وَ هِىَ أربَعَةٌ: أوَّلُهُنَّ يَومُ السابِعِ وَ العِشرينَ مِن رَجَبٍ؛ يَومٌ بَعَثَ اللّهُ تَعالى مُحَمَّدا صلىاللهعليهوآله إلى خَلقِهِ رَحمَةً لِلعالَمينَ، وَ يَومُ مَولِدِهِ صلىاللهعليهوآله؛ وَ هُوَ السابِعُعَشَرَ مِن شَهرِ رَبيعِالأوَّلِ، وَ يَومُ الخامِسُ وَ العِشرينَ مِن ذِىالقَعدَةِ؛ فيهِ دُحيَتِ الكَعبَةُ، وَ يَومُ الغَديرِ؛ فيهِ أقامَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله أخاهُ عَليّا عليهالسلام عَلَما لِلناسِ وَ إماما مِن بَعدِهِ. قُلتُ: صَدَقتَ جُعِلتُ فِداكَ، لِذلِكَ قَصَدتُ. أشهَدُ أنَّكَ حُجَّةُ اللّهِ عَلى خَلقِهِ(1):
ابواسحاق عريضى مىگويد: در قلبم افتاد كه چه ايامى از سال روزه گرفته شود. لذا قصد كردم نزد حضرت هادى عليهالسلام روم، و حضرت در منطقه بصريا بودند. اين امر را به هيچ كس نگفتم، و نزد حضرت رفتم.
وقتى مرا ديد فرمود: اى ابواسحاق، آمدى از من از ايامى سؤال كنى كه در آن ايام روزه گرفته مىشود ؟ آنها چهار روز مىباشند: روز بيست و هفتم رجب؛ كه خداوند رسولش صلىاللهعليهوآله را بر خلقش مبعوث نمود. روز ميلاد رسولخدا صلىاللهعليهوآله؛ كه هفدهم ربيعالاول است. روز بيست و پنجم ذىالقعده؛ كه روز گسترده شدن زمين از زير كعبه است. روز غدير كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله برادرش على عليهالسلام را به عنوان پرچم هدايت براى مردم و امام بعد از خودش اقامه كرد. عرض كردم: فدايت شوم، راست فرمودى. من به همين منظور آمده بودم. شهادت مىدهم كه تو حجت خدا بر خلقش مىباشى.
هشت. عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ، قالَ: قُلتُ لِلصادِقِ عليهالسلام: يا سَيِّدى، تَأمُرُنى بِصيامِهِ ؟ قالَ: إى وَ اللّه، إى وَ اللّه، إى وَ اللّه. إنَّهُ اليَومُ الَذى تابَ اللّهُ فيهِ عَلى آدَمَ عليهالسلام. فَصامَ شُكرا للّهِ تَعالى ذلِكَ اليَومِ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى نَجَى اللّهُ تَعالى فيهِ إبراهيمُ عليهالسلام مِنَ النارِ، فَصامَ شُكرا للّهِ تَعالى عَلى ذلِكَ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى أقامَ موسى هارونَ عليهماالسلام عَلَما، فَصامَ شُكرا للّهِ تَعالى ذلِكَ
1) . تهذيب الاحكام: ج 4 ص 305، 306. روايت مشابه: وسائل الشيعة: ج 10 ص 455، به نقل از خرائج.
اليَومَ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى أظهَرَ عيسى عليهالسلام وَصيَّهُ شَمعونَ الصَفا، فَصامَ شُكرا للّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ اليَومُ الَذى أقامَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله عَليّا عليهالسلام لِلناسِ عَلَما وَ أبانَ فيهِ فَضلَهُ وَ وَصيَّهُ، فَصامَ شُكرا للّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِكَ اليَومَ. وَ إنَّهُ لَيَومُ صيامٍ وَ قيامٍ(1):
مفضل بن عمر گفت: به حضرت صادق عليهالسلام عرض كردم: اى آقاى من، آيا به من امر مىكنيد كه روز غدير را روزه بگيرم ؟ فرمود: به خدا سوگند بله، به خدا سوگند بله، به خدا سوگند بله. اين روز همان روزى است كه خداوند توبه حضرت آدم عليهالسلام را پذيرفت، و حضرت آدم عليهالسلام به پاس خداوند اين روز را روزه گرفت. اين روز همان روزى است كه خداوند حضرت ابراهيم عليهالسلام را از آتش نجات داد، و حضرت ابراهيم عليهالسلام به پاس خداوند اين روز را روزه گرفت.
اين روز روزى است كه حضرت موسى حضرت هارون عليهماالسلام را به عنوان پرچم هدايت اقامه كرد، لذا وى به پاس الهى اين روز را روزه گرفت. اين روز همان روزى است كه حضرت عيسى عليهالسلام وصى خود شمعون الصفا را معرفى نمود، و وى به پاس الهى اين روز را روزه گرفت. اين روز همان روزى است كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان پرچم هدايت اقامه نمود و فضيلت و وصايت او را آشكار ساخت، و حضرتش به پاس الهى اين روز را روزه گرفت. اين روز، روز روزه و قيام به عبادت الهى است.
نه. عَن زيادِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ: يَنبَغى لَكُم أن تَتَقَرَّبوا إلَى اللّهِ فيهِ بِالصَومِ. فَإنَّ الأنبياءَ عليهمالسلام كانوا إذا أقاموا أوصياءَهُم فَعَلوا ذلِكَ وَ أمَروا بِهِ(2):
شايسته است كه در روز غدير با روزه به خداوند تقرّب جوييد، زيرا پيامبران عليهمالسلام هنگامى كه اوصياى خود را اقامه مىكردند، اين عمل را انجام داده و به آن امر مىكردند.
ده. عَن عِمارَةِ بنِ جُوَينِ أبىهارونِ العَبدىِّ، قالَ: دَخَلتُ عَلى أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلامفى اليَومِ الثامِنعَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ فَوَجَدَتهُ صائِما. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، فَما صَوابُ صَومِ هذَا اليَومِ ؟ فَقالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ وَ صَومٍ شُكرا للّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. فَإنَّ صَومَهُ يَعدِلُ سِتّينَ شَهرا مِنَ الأشهُرِ الحُرُمِ(1):
عماره گفت: روز هجدهم ذى الحجه نزد حضرت صادق عليهالسلام رفتم و حضرتش را روزهدار يافتم. عرض كردم: فدايت شوم، پاداش روزه اين روز چيست ؟ فرمود: اين روز به جهت شكر الهى روز عيد و سرور و شادى و روز روزه است. روزه اين روز معادل شصت ماه از ماههاى حرام مىباشد.
يازده. عَن عَلىِّ بنِ الحَسَنِ العَبدلىِّ، قالَ: سَمِعتُ أباعَبدِاللّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدِ الصادِقَ عَلَيهِ الصَلاةُ وَ السَلامِ وَ عَلى آبائِهِ وَ أبنائِهِ يَقولُ: صَومُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامَ عُمرَ الدُنيا، لَو عاشَ إنسانٌ عُمرَ الدُنيا. ثُمَّ لَو صامَ ما عَمَرَتِ الدُنيا لَكانَ لَهُ ثَوابُ ذلِكَ، وَ صيامُهُ يَعدِلُ عِندَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ حِجَّةٍ وَ مِائَةَ عُمرَةٍ(2):
روزه روز غدير خم معادل روزه عمر دنياست. اگر كسى به ميزان عمر دنيا زندگى كند و در تمام اين مدت روزه بگيرد، ثواب روزه روز غدير با آن برابرى مىكند. روزه روز غدير نزد خداوند معادل صد حج و صد عمره مىباشد.(3)
دوازده. عَنِ الفَيّاضِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عُمَرٍ الطوسىِّ أنَّهِ شَهِدَ أباالحَسَنِ عَلىَّ بنَ موسَى الرِضا عليهالسلام فى يَومِ الغَديرِ وَ بِحَضرَتِهِ جَماعَةٌ مِن خاصَّتِهِ، وَ هُوَ يَذكُرُ فَضلَ اليَومِ وَ قِدَمَهُ. فَكانَ مِن قَولِهِ عليهالسلام: حَدَّثَنى الهادِىُ أبى، عَن آبائِهِ، عَن أميرِالمُؤمِنينَ عليهمالسلام أنَّهُ إتَّفَقَ فى زَمانِهِ الجُمعَةُ وَ الغَديرُ. فَصَعَدَ المَنبَرَ وَ قالَ:
1) . بحار الانوار: ج 98 ص 298، به نقل از اقبال الاعمال.
2) . بحار الانوار: ج 98 ص 302، 303، به نقل از اقبال الاعمال. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، به نقل از اقبال الاعمال.
3) . بخش انتهاى اين روايت در كتاب «العدد القويه» به اينگونه نقل شده است: و صيامه يعدل عند اللّه مائة حِجة و مائة عمرة فى كل مبرورات متقبلات: روزه روز غدير نزد خداوند معادل صد حج و صد عمره نيكو صحيح و مقبول در هر سال مىباشد. بحار الانوار: ج 98 ص 321، به نقل از العدد القوية.
صَومُ هذَا اليَومِ مِمّا نَدَبَ اللّهُ إلَيهِ، وَ جَعَلَ الجَزاءَ العَظيمَ كِفالَةً عَنهُ، حَتّى لَو تَعَبَّدَ لَهُ عَبدٌ مِنَ العَبيدِ فِى الشَيبَةِ الشَبيبَةِ مِن إبتداءِ الدُنيا إلى إنقضائِها؛ صائِما نَهارَها قائِما لَيلَها. إذا أخلَصَ المُخلِصُ فى صَومِهِ لَقَصُرَت إلَيهِ أيّامُ الدُنيا عَن كِفايَتِهِ(1):
فيّاض حضرت رضا عليهالسلام را به همراه جماعتى از ياران خاص ايشان در روز غدير ديد، در حالى كه حضرتش فضيلت و پيشينه اين روز را بيان مىفرمود. حضرت در بخشى از بياناتش فرمود: پدرم از پدران گرامى خويش عليهمالسلام نقل فرمود كه در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام دو روز جمعه و غدير با هم مصادف شدند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام به منبر رفت و خطبهاى خواند و در ضمن آن فرمود:
روزه روز غدير از مواردى است كه خداوند به آن فرا خوانده است، و پاداش بزرگى را در قبال آن بر عهده گرفته است؛ به گونهاى كه اگر بندهاى از بندگان الهى از آغاز دنيا تا پايان آن، روزها را روزه گرفته و شبها را به عبادت بپردازد و در روزهدارى خويش اخلاص ورزد، باز به پاداش روزه روز غدير نخواهد رسيد.
سيزده. رُوِىَ عَنِ الأئِمَّةِ عليهمالسلام أنَّهُم قالوا: مَن صامَ يَومَ غَديرِ خُمٍّ وَ لَم يَستَبدِل بِهِ، كَتَبَ اللّهُ لَهُ صيامَ الدَهرِ(2): از ائمه عليهمالسلام نقل شده است كه فرمودند: هر كس روز غدير خم روزه گيرد و روز ديگرى را (از لحاظ برترى) جايگزين آن نسازد، خداوند براى او ثواب روزه دهر را مىنويسد.
نكته اول: استحباب روزه غدير
روزه اين روز در روايات متعدد و با سندهاى مختلف در كتب ذكر شده(3)، كه در
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 117، به نقل از اقبال الاعمال.
2) . وسائل الشيعة: ج 10 ص 446، به نقل از روضة الواعظين.
3) . الاقبال: ص 463، 466، 472. وسائل الشيعة: ج 7 ب 14، از ابواب بقية الصوم المندوب. من لا يحضره الفقيه. لوامع صاحبقرانى. جواهر الكلام. بحار الانوار: ج 97 ص 112 و ج 98، اعمال يوم غدير. مصباح المتهجد: اعمال يوم غدير. بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 323. مرآة الكمال: ج 1 ص 525 ، از مصباح المتهجد. الفقيه: ج 2 ص 55 ب 25.
بالا گذشت، و علماى بزرگ شيعه طبق آنها فتوا به استحباب روزه غدير دادهاند، كه از جمله شيخ طوسى است كه مىگويد:
از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام در فضيلت روزه چهار روز از ايام سال روايت وارد شده كه آن چهار روز عبارتند از: روز هفدهم ربيعالاول؛ كه روز ولادت رسولخدا صلىاللهعليهوآله است. هر كس اين روز را روزه بگيرد، خداوند روزه شصت سال را براى وى مىنويسد. و روز بيست و هفتم رجب؛ كه روزى است كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله در آن روز مبعوث شد. هر كس اين روز را روزه بگيرد، روزهاش معادل كفاره شصت ماه خواهد بود. و روز بيست و پنجم ماه ذى القعده؛ كه در آن زمين گسترده شده است. و روز غدير؛ كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام را به امامت نصب كرد.(1)
نكته دوم: نيت روزه غدير
در غالب روايات اهلبيت عليهمالسلام به نيت روزه شكر و سپاس بر نعمت ولايت آمده است.
نكته سوم: ثواب روزه عيد غدير
چنانچه در روايات گذشت، ثواب روزه روز غدير برابر با روزه عمر دنياست، اگر زنده باشد تا زمانى كه دنيا باشد. همچنين روزه اين روز نزد خداوند متعال با صد حج و صد عمره مقبول و مبرور برابر است. و نيز روزه روز غدير برابر با روزه 60 ماه است.(2)
نكته چهارم: روزه عيد غدير از نظر فقهى
بر كسى پوشيده نيست كه روزه در دو عيد فطر و قربان حرام و روزه روز جمعه به
عنوان سومين عيد مسلمانان مستحب است. در روزهايى نيز روزه مكروه است، مانند روز عاشورا.(1)
اما در مورد روزه روز عيد غدير مطلبى وارد شده كه ظاهرا درباره روزهاى ديگر نيامده است و آن اينكه: وَ ذلِكَ يَومُ صيامٍ وَ قيامٍ وَ إطعامِ الطَعامٍ(2): و آن روز (غدير) روز روزه داشتن و نماز گزاردن و اطعام است.
به عنوان بررسى كوتاه فقهى مىتوان گفت: بر اساس اين روايت، روزه داشتن در روز عيد غدير و نيز ميهمانى دادن هر دو مستحب است. ولى - چنانكه مىدانيم مكروه است ميزبان روزه باشد. از اين رو مستحب بودن روزه داشتن و اطعام در عيد غدير با آن مكروه قطعى در تعارض است.
از ديگر سو، مستحب است ميهمانان در اين روز روزه داشته باشند، كه در اين صورت نيز ميان اجابت دعوت مؤمن براى صرف طعام و روزه بودن تزاحم وجود دارد. مگر اينكه بگوييم در صورت دعوت شدن از سوى مؤمنى، شكستن روزه كارى بدون اشكال و پسنديده است.
وانگهى نمىتوان مسئله را اينگونه حل كرد كه انسان در روز عيد غدير روزه بگيرد و به هنگام افطار و سر رسيدن شب اطعام كند، چرا كه «يوم» دو اطلاق دارد: يكى به معناى 24 ساعت است يا بيشتر از آن، مانند روز اول ماه مبارك رمضان كه با ديده شدن هلال ماه آغاز مىشود، يا در مورد ديه قتل در ابتداى ماه رجب كه از آغاز شب (مغرب) روز قبل افزايش مىيابد. اطلاق دوم تنها به معناى روز است، مانند روزه عيد غدير.
بنا بر اين، روز عيد غدير از طلوع فجر تا غروب خورشيد است، و اطلاق اين روز بر قبل از طلوع فجر و پس از غروب خورشيد خلاف ظاهر است.
حال اگر كسى بگويد: حلّ اين تعارض به اين صورت است كه انسان روزه بگيرد و كسى را بگمارد تا به نيابت و با هزينه او اطعام كند. پاسخ اين است كه چنين كارى خارج از موضوع است، زيرا سخن در اين است كه شخص روزهدار خود به امر اطعام بپردازد.
از نظر ما مسئله به باب تزاحم بر مىگردد، به اين معنى كه روزه عيد غدير و اطعام توسط روزهدار دو فضيلت جمع نشدنى است و انسان مكلف مىبايست يكى از دو مورد را برگزيند. اما بحث در مورد اينكه كدام يك برتر و مهمتر است بحث ديگرى است كه در اين مجال نمىگنجد و فرصتى ديگر مىطلبد.
نكته پنجم: تبليغ غدير با روزه روز غدير
يكى از شاخصهاى زندگى معصومين عليهمالسلام تبليغ غدير به شكلهاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير با روزه گرفتن در غدير است كه ذيلاً به بيان آن مىپردازيم:
روزه شكر گزارى در روز غدير ثوابى عجيب دارد، كه درباره هيچ روزه گرفتنى وارد نشده است ! معادل روزه عمر دنيا و معادل صد حج و عمره ! آرى اگر سقيفه عاشورا را به شكرانه قتل امام حسين عليهالسلام روزه مىگيرد، ما با اين تبليغ عملى نشان مىدهيم كه براى حيات حسين بن على عليهالسلام روزه مىگيريم.
بنا بر اين، يكى از بهترين تبليغهاى غدير، نشر و تبليغ مسئله روزه غدير به شكلهاى مختلف است.
3 - لعن و برائت(1)
يكى از اساسىترين و عمدهترين اعتقادات شيعه بر پايه آيات كريمه قرآن مجيد و احاديث معتبره، لعن بر دشمنان و غاصبين و مخالفين اهلبيت عليهمالسلام است، كه آثار مثبت بسيارى دارد. از جمله اين آثار است:
1) . الاقبال: اعمال عيد غدير.
يادآورى ظلمهايى كه بر اهلبيت عليهمالسلام روا داشتهاند.
يادآورى مظلوميت اهلبيت عليهمالسلام.
يادآورى نفاق و پليدى و خيانت غاصبين حقوق آنها.
درسى اعتقادى براى دوستان و محبين اهلبيت عليهمالسلام.
تذكر به دوستان و مواليان اهلبيت عليهمالسلام كه پيروى از باطل ننمايند.
رفع همّ و غم از اهلبيت عليهمالسلام با لعن دشمنانشان.
دست يافتن به ثوابهاى بسيارى كه مترتب بر لعن است.
با توجه به اينكه دشمن خدا دشمن اولياء خدا و دشمن فرشتگان و فرستادگان خدا نيز مىباشد، ما نبايد با دشمنان خدا دوست و با آنان دوستى و مودت و هيچ گونه رابطه عاطفى يا اجتماعى داشته باشيم، و نبايد اجازه بدهيم كه نامى و يا اثرى از آثار آنان حتى گوشه كوچكى از زندگى ما را به خودش اختصاص دهد.
كسانى كه با مولاى متقيان حضرت على بن ابىطالب و يازده فرزند معصومش عليهمالسلام به دشمنى پرداخته و ولايت آن بزرگواران را انكار كردهاند، در حقيقت به دشمنى با خدا قيام كردهاند، و ما در همه شؤون زندگى بايد از آنها بيزارى بجوييم. اين بيزارى جستن از دشمنان خدا و دشمنان برگزيدگان الهى نشانه ايمان است، و خدا نكند كه اين خصلت را از دست بدهيم !
يكى ازلعنهاى مخصوصى كه در روزغدير وارد شده و بايد تكرارشود اين است:
امام صادق عليهالسلام فرمود: در اين روز بسيار بگو: اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدِيْنَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبْدِلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ:
خداوندا، منكران و عهدشكنان و تغييردهندگان و تبديلكنندگان (بدعتگذاران) و تكذيب كنندگانِ روز قيامت، از اولين و آخرين را لعنت فرما.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 217. بحار الانوار: ج 98 ص 305.
همچنين امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز روزه بگير، و زياد صلوات بر محمد و آلمحمد عليهالسلام بفرست، و نزد خداوند متعال بيزارى بجوى از كسانى كه ظلم به آن بزرگواران كردند.(1)
امام رضا عليهالسلام نيز فرموده است: اين روز، روزِ بسيار صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد عليهمالسلام است.(2)
از منظرى ديگر: دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مىتوان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز بيزارى از دشمنان ولايت» است.
غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهمالسلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» .(3)
4 - صلوات(4)
علاوه بر دعاها و زيارتهاى وارد شده براى غدير، اذكار ديگرى نيز وجود دارد؛ كه برخى از آنها متعلق به اين روز است، و برخى اختصاص به اين روز ندارد ولى خواندن آنها در اين روز آثار و ثواب مضاعفى دارد، و در اين روز عمل به آنها بسيار سفارش شده است:
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: سزاوار است در آن روز (غدير) كه بسيار ذكر خدا بگويى و بر محمد و آلمحمد عليهمالسلام بسيار صلوات بفرستى ... .(5)
در اينجا چند روايت در مورد صلوات بيان مىشود:
صلوات بر محمد و آل محمد عليهمالسلام از كارهاى بسيار پسنديده، به ويژه در روز غدير است. استحباب اين ذكر شريف منحصر به روز غدير نيست، بلكه اين دعا از عبادات بزرگى است كه قبول و پذيرش دعاها وابسته و مشروط به وجود آن مىباشد؛ و چنين است كه اگر دعايى متبرك و مزيّن به صلوات بر محمد و آلمحمد عليهمالسلام نباشد مورد قبول خداوند بزرگ نيست.
ذكر صلوات را در روز غدير، از بامداد تا شامگاه مىتوان به جاى آورد، و سزاوار است هر فرصتى را غنيمت شمرد و به اين ذكر شريف مشغول شد. حضرت امام رضا عليهالسلام نيز اين روز را بسيار صلوات فرستادن بر محمد صلىاللهعليهوآله و آلمحمد عليهمالسلام ناميدند.
بسيار صلوات فرستادن در اين روز كمال ارادت به پيشوايان معصوم عليهمالسلام، و اعلام خشنودى از ولايت حضرت اميرالمؤمنين صلىاللهعليهوآله و تجديد ميثاق با محمد صلىاللهعليهوآله و آل محمد عليهمالسلام است.
يك. امام صادق عليهالسلام فرمود: كُلُّ دُعاءٍ يُدعَى اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مَحجوبٌ عَنِ السَماءِ، حَتّى يُصلّى عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ(1):
هر دعايى كه به وسيله آن خداى عزوجل خوانده شود از آسمان پوشيده مىماند، تا وقتى كه بر محمد و آلمحمد صلوات فرستاده شود.
عظمت و ارزش پاداش صلوات بالاتر از همه اعمال و عبادات است؛ به طورى كه در نامه عمل چيزى سنگينتر از پاداش صلوات ديده نمىشود.
دو. امام صادق و امام باقر عليهماالسلام فرمودهاند: ما فِى الميزانِ شَىءٌ أثقَلَ مِنَ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ، وَ إنَّ الرَجُلَ لَتوضَعُ أعمالُهُ فِى الميزانِ وَ تَميلُ بِهِ. فَيُخرَجُ صلىاللهعليهوآله فَيَضَعُها فى ميزانِهِ فَيَرجِحُ (بِهِ) (2):
در ترازوى عمل چيزى سنگينتر از صلوات بر محمد و آل محمد عليهمالسلام نيست. همانا كه در قيامت اعمال انسان را در ترازوى عمل گذراند و سبك باشد، و رسول اللّه صلىاللهعليهوآله صلوات را خارج مىكند و در ترازوى عمل مىگذارد و كفه اعمال خوب ترجيح مىيابد.
سه. عبدالسلام بن نعيم گويد: قُلتُ لأبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام: إنّى دَخَلتُ البَيتَ وَ لَم يَحضُرنى شَىءٌ مِنَ الدُعاءِ إلاَّ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عليهمالسلام. فَقالَ: أما إنَّهُ لَم يَخرُج أحَدٌ بِأفضَلِ مِمّا خَرَجتَ بِهِ(1):
به امام صادق عليهالسلام عرض كردم: من داخل مسجدالحرام شدم و هيچ دعايى به خاطر نداشتم جز صلوات بر محمد و آل محمد عليهمالسلام. فرمود: آگاه باش كه هيچ كس برتر از تو در فضيلت و ثواب از خانه خدا بيرون نيامده است.
چهار. امام صادق عليهالسلام فرموده است: إذا ذُكِرَ النَبىُّ صلىاللهعليهوآله، فَأكثِروا الصَلوةَ عَلَيهِ، فَإنَّهُ مَن صَلّى عَلَى النَبىِّ صلىاللهعليهوآله صَلواةً واحِدَةً، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ ألفَ صَلواةٍ فى ألفِ صَفٍّ مِنَ المَلائِكَةِ، وَ لَم يَبقِ شَىءٌ مِمّا خَلَقَ اللّهُ إلاّ صَلّى عَلَى العَبدِ لِصَلوةِ اللّهِ وَ صَلوةِ مَلائِكَتِهِ. فَمَن لَم يَرغَب فى هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغرورٌ، قَد بَرِئَ اللّهُ مِنهُ وَ رَسولُهُ صلىاللهعليهوآله وَ أهلُبَيتِهِ عليهمالسلام(2):
هر گاه نام پيامبر صلىاللهعليهوآله برده شود، بسيار بر او صلوات بفرستيد. زيرا هر كس يك صلوات بر پيامبر صلىاللهعليهوآله بفرستد، خداوند در هزار صف از فرشتگان هزار بار بر او صلوات مىفرستد. چيزى از مخلوقات خدا باقى نمىماند مگر اينكه بر اين بنده به خاطر صلوات خدا و صلوات فرشتگان صلوات مىفرستند. كسى كه در اين فضيلت رغبت نكند نادان فريب خورده است، و همانا خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و خاندان پيامبرش عليهمالسلاماز او بيزارند.
بىرغبتى در صلوات فرستادن، نشانه نادانى و جهالت فرد نسبت به مقام شامخ اشرف كائنات و سرور پيامبران حضرت رسول اكرم و اهلبيت مطهر آن حضرت عليهمالسلام بوده، و يا انكار مقام بلند آن بزرگواران است، كه در اين صورت سبب بيزارى خدا و اولياى برگزيده او خواهد بود.
پنج. امام صادق عليهالسلام فرمود: قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: مَن ذُكِرتُ عِندَهُ فَنَسِىَ أن يُصَلِّىَ عَلَىَّ خَطَّأ اللّهُ بِهِ طَريقَ الجَنَّةِ(1):
حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: كسى كه من نزد او ياد شوم و فراموش كند كه بر من صلوات بفرستد، خدا او را در راه بهشت به خطا اندازد.
آنچه در ذكر صلوات بسيار اهميت دارد، صلوات بر محمد صلىاللهعليهوآله و آلمحمد عليهمالسلام مىباشد. صلوات ابتر يعنى تنها بر پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله صلوات فرستادن، بدون ذكر آل آن حضرت. پس آنگونه كه اهلسنت مىگويند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى النَبىِّ، صلواتى باطل و مورد غضب خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله او است. زيرا لازمه ايمان به رسول اكرم صلىاللهعليهوآله و ايمان به آل آن حضرت يعنى پيشوايان معصوم عليهمالسلام مىباشد، و بدون ايمان به آن برگزيدگان الهى و اقرار به ولايتشان، اعتقاد به رسالت حضرت ختمى مرتبت صلىاللهعليهوآله سودى نمىبخشد.
تنها بر پيامبر صلىاللهعليهوآله صلوات فرستادن، نه آنكه نشانه ارادت نيست بلكه نشانه دشمنى آشكار با خاندان پاك و معصوم او است، و چنين اظهارى شايسته هر گونه غضب خداوند است.
به حديثى در اين زمينه توجه كنيد:
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: مَن صَلّى عَلَىَّ وَ لَم يُصَلِّ عَلى آلى، لَم يَجِد ريحَ الجَنَّةِ. وَ إنَّ ريحَها لَيوجَد مِن مَسيرَةِ خَمسمِائَةِ عامٍ(2): حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: هر كس بر من
صلوات بفرستد ولى بر آل من صلوات نفرستد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد. در حالى كه بوى بهشت از فاصله پانصد سال راه به مشام مىرسد !
امام صادق عليهالسلام نيز فرمود: سَمِعَ أبى رَجُلاً مُتَعَلِّقا بِالبَيتِ وَ هُوَ يَقولُ: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ. فَقالَ لَهُ أبى: يا عَبدَاللّهِ ! لا تَبتَرها، لا تَظلِمنا حَقَّنا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ أهلِبَيتِهِ(1):
پدرم از مردى كه به پرده كعبه درآويخته بود شنيد كه مىگويد: اللهم صلّ على محمد. پدرم به او فرمود: اى بنده خدا ! آن را ابتر مكن و در حق ما ستم روا مدار، و بگو: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ أهلِبَيتِهِ.
صلوات در روايات به گونههاى مختلفى آمده است، كه برخى از آنها نسبتا طولانى است. اما رايجترين صلوات - كه صلواتى كامل و صحيح نيز مىباشد - اين است: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. و بهتر است كه تعجيل فرج حضرت مهدى عجّل اللّه فرجه را پس از صلوات از خداوند طلب كنيم و بگوييم: وَ عَجِّل فَرَجَهُم: و در فرج آنان تعجيل فرما.
ذكر صلوات در روز غدير را، از بامداد تا شامگاه مىتوان به جاى آورد، و سزاوار است هر فرصتى را غنيمت شمرد و به اين ذكر شريف مشغول شد. حضرت امام على بن موسى الرضا عليهالسلام نيز اين روز را بسيار صلوات فرستادن بر محمد صلىاللهعليهوآله و آلمحمد عليهمالسلام ناميدند.
بسيار صلوات فرستادن در اين روز كمال ارادت به پيشوايان معصوم عليهمالسلام، و اعلام خشنودى از ولايت حضرت اميرالمؤمنين صلىاللهعليهوآله و تجديد ميثاق با محمد و آل محمد عليهمالسلام است.
1) . الكافى: ج 2 ص 495 ح 21.
5 - آراستگى و پوشيدن لباس نو(1)
آراستگى و خوشبويى موجب و زينت كردن مشروع رضاى خدا و از آداب ويژه مؤمنان است، كه از جانب پيشوايان معصوم عليهمالسلام مورد تأكيد قرار گرفته است. نظافت و پاكى از سنتهاى الهى است كه در هر حال توصيه به آن شده است.
در رواياتى امر شده كه انسان با تميزترين لباس نماز بخواند، و يا هنگام خروج از منزل به آينه نگاه كند. احاديثى درباره شانه زدن، حمام كردن و بوى خوش استعمال كردن در كتب مختلف شيعه آمده، كه سفارش به تميز بودن و زينت ظاهرى شده است.
همچنين پوشيدن لباسهاى روشن كه در ايام شادى و عيد و سرور و وجد و فرح به چشم مىخورد. نسبت به مردان در روايات اسلامى سفارش شده كه ظاهر بدن را طورى آرايش دهند كه موافق اخلاق همسر باشد، و به بانوان سفارش شده كه براى همسر خود در منزل زينت نمايند.
در متون روايى و تاريخى مىبينيم در روزهاى عيد، رسولخدا صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام از لباسهايى استفاده مىكردند كه داراى رنگ باز و روشن مانند لباس سفيد بود.
عَن أبِىالحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبىعَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فَإذاَ كانَ صَبيحَةُ ذلِكَ اليَومِ، وَجَبَ أن يَلبِسَ المُؤمِنُ أنظَفَ ثيابَهُ وَ أفخَرَها، وَ يَتَطَيَّبَ إمكانَهُ:
حضرت صادق عليهالسلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: هنگامى كه صبح روز غدير شد، مؤمن بايد تميزترين و فاخرترين لباسهايش را پوشيده و خود را در حد تواناييش معطر سازد.
1) . اقبال الاعمال: ص 778، به نقل از كتاب النشر و الطى.
امام رضا عليهالسلام نيز در اين باره فرموده است: ... وَ هُوَ يَومُ الزينَةُ. فَمَن تَزَيَّنَ لِيَومِ الغَديرِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ كُلَّ خَطيئَةٍ عَمِلَها؛ صَغيرَةً وَ كَبيرَةً، وَ بَعَثَ اللّهُ إلَيهِ مَلائِكَةً يَكتُبونَ لَهُ الحَسَناتَ وَ يَرفَعونَ لَهُ الدَرَجاتَ، إلى قابِلٍ مِثلِ ذلِكَ. فَإن ماتَ ماتَ شَهيدا، وَ إن عاشَ عاشَ سَعيدا:
و آن روز آراستن است. هر كس براى روز غدير زينت كند، خداوند خطاهاى او را مىبخشد؛ كوچك باشد يا بزرگ، و فرشتگانى را به سويش مىفرستد تا برايش ثواب بنويسند و درجات او را بالا ببرند، تا روز غدير سال بعد. اگر بميرد شهيد مرده است، و اگر زنده بماند به نيكبختى روزگار را سپرى خواهد كرد.
همچنين در بعضى روايات آمده است كه روز غدير روز بيرون آمدن از لباس مشكى يعنى لباس عزاست، كه ذيلاً به آن اشاره مىشود. حضرت امام رضا عليهالسلام در خصوص اين روز مىفرمايد: يوم لبس الثياب و نزع السواد: روز پوشيدن لباس جشن و شادى و در آوردن لباس سياه است.
پوشيدن لباس سياه از آن جهت كه در فرهنگ ما علامت مصيبت است، براى اين روز كه بنا به فرموده امام صادق عليهالسلام: يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ: روز عيد و شادى و شادمانى است، مناسب نيست.
6 - پرهيز از گناه(1)
حضرت امام رضا عليهالسلام اين روز را روز ترك گناه ناميده است. البته مؤمن واقعى كسى است كه هميشه پرهيز از گناه داشته باشد، نه فقط در يك روز خاص از گناه دورى كند. اما در اين روز - كه روز ابلاغ ولايت اولياى خدا و متعلق به اميرالمؤمنين على عليهالسلام است - از جهت تجديد ميثاق با آن حضرت از خدا مىخواهيم تا از هر گناهى كناره گرفته و در صدد جلب رضاى خداوند متعال و تأييدات امام عليهالسلام باشيم.
1) . خطبه حضرت على عليهالسلام در روز غدير. اقبال الاعمال: ج 2 ص 260: يوم ترك الكبائر و الذنوب.
همچنان كه واقعه غدير موجب شكست و نااميدى شيطان شد، هر عيد غدير نيز روزى باشد كه شيطان بار ديگر تلخى شكست و روى گردانى مؤمنان را از خويش بچشد. آنچنان كه امام رضا عليهالسلام اين روز را «يوم مرغمة الشيطان» يعنى روز شكست شيطان ناميدند.
از ديگر اعمال روز غدير سرور و شادمانى و جشن گرفتن در عيد غدير است. اين موضوع در بخش سوم «عيد و جشن غدير» از همين فصل پنجم «مسائل عملى غدير» و در همين مجلد به طور مفصل آمده است.
در اينحا به چند روايت اكتفا مىشود:
امام صادق عليهالسلام اين روز را يوم عيد و فرح ناميدند، كه حكايت از اين دارد كه در اين روز آذين بستن، چراغانى كردن، پخش شربت و شيرينى، نقل و نبات و جشن و سرور و شادمانى باعث ثواب است.
عَن فُراتِ بنِ أحنَفٍ، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ: هُوَ يَومِ سُرورٍ، لِما مَنَّ اللّهُ بِهِ عَلَيكُم مِن وِلايَتِنا(1):
حضرت صادق عليهالسلام فرمود: روز غدير روز شادى است، به خاطر منّتى كه خدا به وسيله ولايت ما بر شما گذراد.
عمارة بن جوين ابىهارون عبدى مىگويد: دَخَلتُ عَلى أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام فِى اليَومِ الثامِنعَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ، فَقالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ(2):
عماره مىگويد: روز هجدهم ذى الحجه نزد حضرت صادق عليهالسلام رفتم، فرمود: امروز، روز عيد و روز شادى و سرور است.
عَن أبِىالحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبىعَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، إنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: (فى يَومِ الغَديرِ) كُل وَ اشرِب وَ أظهِرِ السُرورَ ... ، خلافا عَلى مَن أظهَرَ فيهِ الإغتِمامِ وَ الحُزنِ، ضاعَفَ اللّهُ حُزنَهُ وَ غَمَّهُ(1):
حضرت صادق عليهالسلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: در روز عيد غدير و جهت بزرگداشت اين روز و مخالفت با آنان كه در اين روز اظهار غم و اندوه مىكنند - كه خداوند غم و اندوه آنان را دو چندان گرداند - بخور و بنوش و اظهار شادمانى كن.
امام رضا عليهالسلام در حديث مفصل خود در مورد عيد غدير، يكى از اسامى اين روز را اينگونه بيان فرمودند: هُوَ يَومُ نَشرِ العِلمِ(2): روز غدير، روز نشر علم است.
9 - عطر زدن(3)
عَن أبِىالحَسَنِ اللَيثىِّ، عَن أبىعَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فَإذا كانَ صَبيحَةُ ذلِكَ اليَومِ، وَجَبَ أن يَلبِسَ المُؤمِنُ أنظَفَ ثيابَهُ وَ أفخَرَها، وَ يَتَطَيَّبَ إمكانَهُ:
حضرت صادق عليهالسلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: هنگامى كه صبح روز غدير شد، مؤمن بايد تميزترين و فاخرترين لباسهايش را پوشيده و خود را در حد تواناييش معطر سازد.
در اعمال روز غدير عبادتهاى متعدد مثل نماز و روزه و اذكار و ... وارد شده، كه در بالا گذشت. اما در چند حديث امر به عبادت در روز غدير به شكل كلى شده است:
يك. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: عودوا رَحِمَكُمُ اللّهُ بَعدَ إنقِضاءِ مَجمَعِكِم بِالشُكرِ للّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى ما مَنَحَكُم ... . أظهِروا الحَمدَ للّهِ عَلى ما مَنَحَكُم(1):
پس از پايان اجتماعتان براى آنچه خداوند به شما بخشيده است شكر به جا آوريد ... . در روز غدير شكر الهى را بر نعمتهايى كه به شما داده است اظهار نماييد.
دو. عَن فُراتِ بنِ أحنَفٍ، عَن أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام، قالَ: قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، فَما يَنبَغى لَنا أن نَعمَلَ فى ذلِكَ اليَومِ ؟ قالَ: هُوَ يَومُ عِبادَةٍ وَ صَلاةٍ وَ شُكرٍ للّهِ وَ حَمدٍ لَهُ وَ سُرورٍ لِما مَنَّ اللّهُ بِهِ عَلَيكُم مِن وِلايَتِنا(2):
فرات به حضرت صادق عليهالسلام عرض كرد: فدايت شوم، شايسته است كه در روز غدير چه كارى انجام دهيم ؟ حضرت فرمود: روز غدير، به جهت آن كه خداوند ولايت ما را بر شما ارزانى داشت روز عبادت، نماز، شكر و ستايش خداوند و روز شادى است.
سه. عَن عَبدِالرَحمنِ بنِ سالِمٍ، عَن أبيهِ، قالَ: سَألتُ أباعَبدِاللّهِ عليهالسلام: وَ ما يَنبَغى لَنا أن نَفعَلَ فى ذلِكَ اليَومِ ؟ قالَ: تَذكُرونَ اللّهَ عَزَّ ذِكرُهُ فيهِ بِالصيامِ وَ العِبادَةِ، وَ الذِكرِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ عليهمالسلام(3):
عبدالرحمن گفت: از حضرت صادق عليهالسلام سؤال كردم: شايسته است كه در روز غدير چه كارى انجام دهيم ؟ حضرت فرمود: با روزه، عبادت، و ياد محمد و آل محمد عليهمالسلام خداوند را ياد نماييد.
چهار. عَنِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، قالَ: قالَ أبوعَبدِاللّهِ عليهالسلام: يَنبَغى أن يُكثِرَ فيهِ ذِكرُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ(4): شايسته است كه در روز غدير به مقدار زياد خداوند عزوجل ياد شود.
پنج. قالَ الرِضا عليهالسلام: هُوَ اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّهُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ وَ يُعتِقَهُ اللّهُ مِنَ النارِ ... . هُوَ يَومُ العِبادَةِ(1):
امام رضا عليهالسلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداومد منزلت هر كس را كه در آن به عبادت بپردازد بالا برده و او را از آتش جهنم نجات مىبخشد ... . روز غدير، روز عبادت است.
علاوه بر دعاها و زيارتهاى عيد غدير، اذكار ديگرى نيز وجود دارد؛ كه برخى از آنها متعلق به اين روز شريف است، و برخى اختصاص به اين روز ندارد ولى خواندن آنها در اين روز آثار و ثواب مضاعفى دارد و بسيار به آنها سفارش شده است:
سه مورد عبارتند از: صلوات، لعن، حرز و تعويذ، كه هر كدام جداگانه در ادامه آمده است. دو ذكر هم با مفهوم حمد و شكر مخصوص اين روز وارد شده است:
ذكر شريف و با فضيلتى كه بنا به فرامايش پيامبر صلىاللهعليهوآله مستحب است در روز غدير
صد بار تكرار شود اين است: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام: سپاس خداى را كه كمال دين و تمام نعمتش را در ولايت حضرت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.(2)
همچنين دستور است برادران دينى هنگام ديدار يكديگر در روز غدير، اين جمله را بگويند. در اين روز شريف نوع برخورد ما شيعيان با يكديگر و كلماتى كه بايد گفته شود از ناحيه معصوم صلىاللهعليهوآله به ما رسيده است: وقتى مؤمنين يكديگر را ملاقات كردند، بعد از سلام و مصافحه اينگونه بگويند: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ.(3)
امام رضا عليهالسلام نيز در اين باره فرموده است: هُوَ يَومُ التَهنِئَةِ؛ يُهَنِّىءُ بَعضُكُم بَعضا. فَإذا لَقَى المُؤمِنُ أخاهُ يَقولُ: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ(1):
(روز غدير) روز تهنيت و تبريك گفتن است. هر كدامتان ديگرى را تهنيت گويد و چون مؤمن برادر مؤمنش را ديد بگويد: سپاس خدا را كه ما را از درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين و امامان (معصوم) - سلام بر آنان باد - قرار داد.
12 - حرز و تعويذ(2)
در روز غدير حرز و تعويذى از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده، كه خواندن آن براى محافظت از تمام بدىها است:
فَتَعَوَّذ بِها أنتَ أيضا قَبلَ شُروعِكَ فى عَمِلَ اليَومِ المَذكُورِ، لِيَكُونَ حِرزا لَكَ مِنَ المَحذُورِ وَ هىَ:
بِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحيمِ. بِسمِ اللّهِ خَيرِ الأسماءِ. بِسمِ اللّهِ رَبِّ الآخِرَةِ وَ الأولى، وَ رَبِّ الأرضِ وَ السَمَاءِ، الَذى لا يَضُرُّ مَعَ اسمِهِ كَيدُ الأعداءِ، وَ بِها تُدفَعُ كُلُّ الأسواءِ وَ بِالقَسَمِ بِها يُكفى مَنِ استَكفَى.
اللّهُمَّ أنتَ رَبُّ كُلِّ شَىءٍ وَ خالِقُهُ، وَ بارِئُ كُلِّ مَخلوقٍ وَ رازِقُهُ، وَ مُحصى كُلِّ شَىءٍ وَ عالِمُهُ، وَ كافِى كُلِّ جَبّارٍ وَ قاصِمُهُ، وَ مُعينُ كُلِّ مُتَوَكِّلٍ عَلَيهِ وَ عَاصِمُهُ، وَ بِرُّ كُلِّ مَخلُوقٍ وَ راحِمُهُ. لَيسَ لَكَ ضِدٌّ فَيُعانِدُكَ [فيعادك]، وَ لا نِدٌّ فَيُقَاوِمُكَ، وَ لا شَبِيهٌ فَيُعَادِلُكَ. تَعالَيتَ عَن ذَلِكَ عُلُوّا كَبيرا.
اللّهُمَّ بِكَ اعتَصَمتُ وَ استَقَمتُ، وَ إلَيكَ تَوَجَّهتُ وَ عَلَيكَ اعتَمَدتُ. يا خَيرَ عاصِمٍ وَ أكرَمَ راحِمٍ، وَ أحكَمَ حاكِمٍ، وَ أعلَمَ عالِمٍ. مَنِ اعتَصَمَ بِكَ عَصَمتَهُ، وَ مَنِ استَرحَمَكَ
رَحِمتَهُ، وَ مَنِ استَكفاكَ كَفَيتَهُ، وَ مَن تَوَكَّلَ [عَلَيكَ] أمِنتَهُ، وَ هَدَيتَهُ سَمعا لِقَولِكَ يَا رَبِّ، وَ طاعَةً لأمرِكَ [بِأمرِكَ].
اللّهُمَّ أقُولُ وَ بِتَوفيقِكَ أقُولُ، وَ عَلى كِفَايَتِكَ أعُولُ، وَ بِقُدرَتِكَ أطُولُ، وَ بِكَ أستَكفِى وَ أصُولُ. فَاكفِنى اللّهُمَّ وَ أنقِذنِى، وَ تَوَلَّنى وَ اعصِمنِى وَ عافِنِى، وَ امنَع مِنّى وَ خُذ لى، وَ كُن لى بِعَينِكَ وَ لا تَكُن عَلَىَّ.
اللّهُمَّ أنتَ رَبّى، عَلَيكَ تَوَكَّلتُ وَ إلَيكَ أنَبتُ وَ إلَيكَ المَصيرُ، وَ أنتَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَدير:
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اين تعويذ را در روز غدير خوانده است. بنا بر اين، تو نيز پيش از شروع به اعمال اين روز، آن را بخوان، تا تو را از همه چيزهايى كه از آن بيم دارى ايمن گرداند. اين حرز به اين صورت است:
به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام خدا كه بهترين نامها است. به نام خدا كه پروردگار آخرت و دنيا و پروردگار زمين و آسمان است، و با وجود اسم او نيرنگ دشمنان نمىتواند آسيبى به انسان برساند، و با آن همه بدىها دفع مىگردد، و با سوگند به آن هر كس كه از خدا طلب كفايت كند كفايت مىشود.
خداوندا، تو پروردگار و آفريدگار هر چيزى و پديد آورنده و روزى دهنده هر آفريده، و به شماره درآورنده و آگاه به هر چيز، و كفايت كننده و سركوب كننده هر سركش و يارى رسان و نگاه دار هر توكل كننده و نيكى كننده و مهربان به هر آفريدهاى. و ضدّى براى تو نيست تا با تو ستيزه كند، و همتايى ندارى تا در برابر تو پافشارى كند، و همسانى ندارى تا با تو برابرى كند، و تو از همه اينها بسيار منزّه و متعال هستى.
خدايا، به تو چنگ زده و پابرجايم، و به سويت توجه نموده و بر تو اعتماد دارم. اى بهترين نگاه دار و گرامى ترين مهربان و فرمانروا ترين فرمانروا و آگاهترين آگاه.
هر كس به تو چنگ زند نگاه مىدارى، و هر كس از تو درخواست رحمت كند رحم مىكنى، و هركس از تو طلب كفايت كند كفايت مىنمايى، و هر كس بر تو توكل كند ايمنى بخشيده و هدايت مىكنى. اى پروردگار من، گوش به فرمان و مطيع دستور توام.
خدايا، به توفيق تو سخن مىگويم، و بر كفايتت اعتماد دارم، و به قدرتت مىبخشم، و از تو طلب كفايت نموده و به (وسيله) تو مىتازم. پس خدايا، مرا كفايت نما و نجات ده و سرپرستى كن و نگاه دار و عافيت بخش، و (دشمنانم را) از من باز دار و بگير، و مواظب من باش نه عليه من.
خداوندا، تو پروردگار منى. بر تو توكل نمودم، و به سوى تو بازگشتم، و بازگشت همه به سوى تو است، و تو بر هر چيز توانايى.
13 - شكرگزارى(1)
حمد و شكر الهى در تمام احوال نيكو و پسنديده است، و طبق روايات هر اندازه شكر و حمد الهى به جا آوريم باز ذرهاى از نعمتهاى خداوند متعال را سپاس نگفتهايم. چه رسد به افضل نعمتها و بزرگترين و بهترين نعمتها كه ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
آنچه نعمت در دنيا هست به خاطر وجود حضرات معصومين عليهمالسلام مىباشد، حتى زمينى كه روى آن قدم بر مىداريم، طبق فرموده حضرت صادق عليهالسلام از نعمتهايى است كه به واسطه ولايت به ما عنايت شده است.
در روز غدير خم اين حمد و شكر بايد بيشتر باشد. حتى در رواياتى كه امر به روزه نمودهاند، فرمودهاند كه نيت آن روزه، شكر بر نعمت عظماى الهى يعنى امامت و ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام باشد. چنانچه در اكثر ادعيه غدير كلمه «الحَمدُ للّهِ» به چشم مىخورد.
1) . خطبه حضرت على عليهالسلام در روز غدير. الاقبال: اعمال عيد غدير.
ما در واقع شكر مىكنيم كه در اين دنيا با اين همه مسائل و مصائبش و با اديان و مذاهب مختلف، مسلمان و شيعه دوازده امامى هستيم. شكر مىكنيم شامل كسانى هستيم كه خداوند نعمتش را به بركت وجود اميرالمؤمنين و اولاد معصومينش عليهمالسلام به ما عنايت فرموده است.(1)اين شكر نمودن با لسان و كلمه «الحَمدُ للّهِ» و «شُكرا للّهِ» و قرائت ادعيه و نماز و روزه و زيارت امامان معصوم عليهمالسلام يا امامزادگان عظيم الشأن و مؤمنين ميسر مىشود.
اكنون وظيفه ما پيروى دقيق از عملكرد چهارده معصوم عليهمالسلام در تبليغ غدير و دفاع از آن است، تا بالاترين امر به معروف را كه رساندن پيام غدير است با آخرين ابزار و برترين كيفيت تا دوردستترين نقاط جهان، با تداركى براى امروز و آيندههاى غدير به ثمر رسانيم.
اينجاست كه از خداوندِ خالقِ غدير و از رسولِ مُبَلِّغِ غدير و از اميرِ صاحبِ ولايتِ غدير تشكر كردهايم، كه امامت را به دست بشر نسپردند و بالاترين اتمام حجت را درباره ولايتِ حجج الهى به انجام رساندند. و اينجاست كه با اقتدا به ابلاغ كننده اعظم غدير يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، خواهيم گفت:
اَلا وَ قَد اَدَّيتُ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ: آگاه باشيد كه ادا نمودم، آگاه باشيد كه ابلاغ كردم، آگاه باشيد كه (به همه) شنوانيدم، آگاه باشيد كه روشن نمودم.
شكرگزارى در روز غدير به قدرى اهميت دارد كه روزه شكرگزارى و نماز شكر و ذكر «شُكرا للّهِ» پس از نماز مخصوص روز غدير نيز وارد شده است.
در ذكر روز غدير نيز وارد شده كه صد مرتبه بگويد: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام .(2)
و يا جملهاى كه در ملاقات برادر دينى گفته مىشود: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ عَلَيهِمُ السَلامُ.(1)
همچنين در احاديث اهلبيت عليهمالسلام مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها شكر و حمد خداست:
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) كه بر شما ارزانى داشته شكر كنيد.(2)
امام جعفر صادق عليهالسلام فرمود: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت (و امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام) كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نمائيد.
و نيز حضرت فرمود: اين روز، روزِ شكر خداوند و حمد اوست بر آنچه خداوند از امر ولايت بر شما ارزانى داشته است.(3)
در حديثى ديگر امام صادق عليهالسلام فرمود: اين روز، روزى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان شكر خداوند روزه گرفت.(4)
ادعيه مفصلى درباره چگونگى شكرگزارى در اين روز وارد شده است، كه مضمون يكى از آنها چنين است: شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را به ما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.(5)
14 - بيان فضائل(1)
ذكر فضائل و مناقب خاندان عصمت و طهارت عليهمالسلام وسيلهاى براى جلب رضاى خداوند سبحان و بارش بركات فراوان و دفع آفات و بلاهاست.
نام مقدس و كلام آسمانى پيشوايان معصوم عليهمالسلام نورى است كه ظلمت و تيرگى را مىزدايد و به دلهاى مؤمنان روشنى و گرمى و حيات مىبخشد. ذكر فضائل آنان در مجالس و محافل شيفتگان خاندان وحى باعث شناخت بيشتر نسبت به مقام والا و جايگاه آسمانى آنان، و اظهار ادب و ارادت و محبت و مودت نسبت به ايشان مىشود.
براى نقل فضائل و كرامتهاى برگزيدگان الهى كتابهاى معتبرى وجود دارد كه مىتوان به آنها مراجعه كرد، و با انتخاب فرازهايى از فرمايشات و رفتار اولياى الهى و خواندن و يا نقل آنها در جمع خانواده، يا هر محفل و مجلسى كه مناسب باشد ياد اهلبيت پيامبر عليهمالسلام را در ميان خود زنده نگه داريم.(2)
15 - دعا براى امام زمان عليهالسلام
چنانچه در روايات آمده، روشن مىشود كه زياد دعا كردن براى تعجيل در فرج امام عصر عليهالسلام نقش عمدهاى در تسريع و تعجيل امر فرج دارد، و اگر اين امر به صورت عمومى تحقق پذيرد، تأثير فراوانى در اجابت دعا خواهد داشت. شيعيان و محبين اميرالمؤمنين عليهالسلام موظف اند در تمام اوقات به اين امر مهم و خطير بپردازند.
ولى مسلّم است كه در بعضى از حالات و اوقات، به دعا نمودن براى تعجيل فرج تأكيد فراوان شده است. يكى از آن اوقات روز مبارك عيد غدير است، چرا كه در روز عيد غدير، خداوند متعال به خاطر عظمت اين روز عزيز حاجات شيعيان و دوستداران حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام را به هدف اجابت مىرساند.
پس سزاوار است كه دوستان و ارادتمندان حضرتش به خاطر سپاسگزارى و تشكر از نعمت عظماى ولايت، دعاى خود را براى تعجيل فرج آخرين وارث غدير قرار داده، و در اين روز شريف بر اين امر خطير و مهم زياد دعا نمايند.
صاحب كتاب «مكيال المكارم» روز عيد غدير را يكى از اوقات مهمى برشمرده است كه سزاوارتر است شيعيان بيشتر به ياد امامزمان عليهالسلام باشند و بيشتر براى فرج او دعا كنند. ايشان در كتاب ارزشمند خود «مكيال المكارم» مىنويسد:
تأكيد بسيارى كه در روز عيد غدير براى دعا كردن شده، به خاطر اين است كه روز غدير روزى است كه خداوند در آن با اعلام ولايت اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين عليهمالسلام جانشينى رسولخدا صلىاللهعليهوآله را به آن اختصاص داده است. و امروزه و در زمان ما آن ولايت از آن مولاى ما حضرت صاحبالزمان عليهالسلام است، كه از پدران بزرگوارش به ارث برده است.
چون مؤمن در اين روز تسلط غاصبين و غلبه ظالمين و مخفى بودن آن ولىخدا را مىبيند، لذا محبتش نسبت به امامعصر عليهالسلام او را وا مىدارد كه براى تعجيل امر ظهور آن حضرت دعا كند.
ديگر آنكه روز غدير، روز تجديد عهد و پيمان و بيعت با وارثان غدير است. پس دعا كردن براى تعجيل فرج، يكى از مصاديق تجديد عهد و پيمان است. شاهد اين مطلب دعائى است كه مرحوم سيد بن طاووس در كتاب شريف «اقبال الاعمال» در اعمال روز غدير آورده است:
اللّهُمَّ فَرِّج عَن أهلِبَيتِ مُحَمَّدِ صلىاللهعليهوآله نَبيِّكَ، وَ اكشِف عَنهُم وَ بِهِم عَنِ المُؤمِنينَ الكُرُباتَ. اللّهُمَّ املأِ الأرضَ بِهِم عَدلاً كَما مُلِئَت ظُلما وَ جَورا، وَ أنجِز لَهُم ما وَعَدتَهُم. إنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادَ:
خداوندا، بر اهلبيت پيامبرت حضرت محمد صلىاللهعليهوآله فرج و گشايش مرحمت فرما، و از ايشان و از مؤمنان به خاطر آنها غصهها و بلاها را بر طرف كن. خداوندا، زمين را
به وسيله آنان از عدل و داد پر كن، همان گونه كه از جور و ستم پر شده باشد، و به آنچه به ايشان وعده دادهاى وفا كن، همانا كه تو خلف وعده نمىكنى.(1)
همچنين در دعاى ديگرى كه علامه مجلسى از ادعيه روز غدير شمرده چنين مىخوانيم: ... وَ اجعَلنى مِن أوليائِكَ وَ أنصارِكَ الَذينَ تُعِزُّ بِهِم دينَكَ، وَ تَنتَقِمُ بِهِم مِن عَدُوِّكَ، وَ تَختِمُ لَهُم بِالسَعادَةِ وَ الشَهادَةِ. تُحييهِم حياةً طَيِّبَةً، وَ تُقَلِّبهُم مُنقَلَبا كَريما(2):
... و مرا از اولياء و يارانت قرار ده؛ كسانى كه دينت را به وسيله آنها عزت مىبخشى، و به سبب آنها از دشمن انتقام مىگيرى، و عاقبت آنها را به سعادت و خوشبختى و شهادت ختم مىكنى. زنده مىكنى آنها را با حيات و زندگى طيبه، و بر مىگردانى برگرداندنى بزرگوارانه.
بنا بر اين، با توجه به اين ادعيه وارد شده از امام معصوم عليهالسلام در مىيابيم كه بايد در روز عيد غدير بيشتر از روزهاى ديگر به ياد آخرين وارث غدير يعنى امامعصر و زمان حضرت مهدى عليهالسلام بوده، و نسبت به آن بزرگوار اداى احترام نماييم، و با دعا نمودن نسبت به تعجيل ظهورش، خود را مشمول دعاهاى آن حضرت نموده، و باعث رضايت خاطر آن عزيز باشيم.
نشانه ايمان، انجام كارهاى خير در تمام عمر است. از دست و زبان مؤمن به هيچ كس آسيبى نمىرسد، بلكه از محبت و رفتار نيك او ديگران در آسايش به سر مىبرند.
چنانكه پيش از اين هم اشاره كرديم، روز عيد غدير به خاطر شرافت و بركتى كه دارد، هر عمل خير و مستحبى در آن داراى ثواب فراوان است، كه با روزهاى ديگر قابل مقايسه نيست. اين سفارشات براى يادآورى مؤمنان است؛ كه از عمل خير زياد در اين روز غافل نشوند، تا بيشترين بهره و ثواب را در اين روز كسب كنند.
به همين مناسبت، در اينجا برخى اعمال خير و مكارم اخلاق يادآورى مىشود:
مطمئن بودن از مقدرات الهى، خشنود بودن از خواست خداوند، به ياد خدا بودن، انديشه كردن در كارها و رفتار خود، معترف بودن به تقصير در عبادت، توبه و بازگشت به سوى خداوند مهربان، خوش گمان بودن به پروردگار، پرهيز كردن از گناهان، پارسا بودن، پاكدامنى را پيشه خود ساختن، انجام دادن واجبات الهى، دورى كردن از حرامها، شكيبايى ورزيدن در سختىها و گرفتارىها، شكر نعمتهاى خداوند منّان را به جا آوردن.
همچنين نيكى كردن به پدر و مادر، ديدار كردن با خويشاوندان و رسيدگى به امور آنان، احترام گزاردن به بزرگترها، مهربانى و دلسوزى كردن با كوچكترها، شرم كردن از خدا و فرشتگان و اولياى الهى، گشادهرو بودن، بخشش كردن مال در راه خدا، گذشتن از خطاى ديگران، مدارا كردن با مردم، فروتن بودن با مؤمنان، به عدل و انصاف رفتار كردن، امانتدار بودن، پند و اندرز دادن برادران، ايجاد صلح و دوستى در ميان مؤمنان، بردبار بودن، نگه داشتن زبان از خطا و پيش دستى كردن در سلام.
از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير تزكيه نفس است:
قالَ الرِضا عليهالسلام: هُوَ يَومُ التَزكيَةِ(1): روز غدير، روز تزكيه (نفس) مىباشد.
آثار اعمال عيد غدير(2)
به جاست نگاهى كوتاه اما همه جانبه به غدير - اين رخداد بزرگ تاريخى - و جايگاه آن در بيان معصومان عليهمالسلام بيندازيم:
بنا به فرموده معصومين عليهمالسلام و نصوص روايى، عيد غدير «أعظَمُ الأعيادِ»(1)بزرگترين عيدها خوانده شده است. به تعبيرى ديگر، غدير هم قرآن است، هم سنت، هم تاريخ.
از آن رو غدير را قرآن مىخوانيم كه در هر تفسيرى بنگريد گزارش رويداد شكوهمند غدير را در آن خواهيد يافت. از آن رو سنت است كه در تمام متون روايى واقعه غدير يا قسمتى از گفتار، رفتار و كردار و تقرير رسولخدا صلىاللهعليهوآله درباره واقعه غدير ديده مىشود. ظاهرا تنها كتابى از عامه كه رويداد غدير را ذكر نكرده تنها صحيح بخارى است. اما پنج صحيح ديگر آنها ماجراى غدير را نقل كردهاند.
غدير را نيز بايد جزئى از تاريخ دانست، زيرا در زندگى پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآلهرويداد تاريخى بسيار مهمى به شمار مىرود، و هر متن تاريخى كه زندگى پيامبر صلىاللهعليهوآله را بررسى كرده باشد، فصلى را به غدير خم اختصاص داده است. در سرزمينهاى اسلامى كم و بيش مردم با رويداد غدير آشنا هستند، ولى اكثر افراد جهان حتى نام غدير را نشنيده و از جريان و رخدادهاى آن بىاطلاع مىباشند. به حكم وظيفه بايد آنان را در جريان اين روز بزرگ قرار دهيم، و درباره تمام ابعاد دنيايى و آخرتى و مادى و معنوى آن بحث كنيم.
به عنوان مثال، بزنطى يكى از ياران برجسته امامان معصوم عليهمالسلام است. در ميان هزاران صحابىاى كه معاصر امامان عليهمالسلام بودهاند، چهرههاى درخشانى چون بزنطى از بيست تن تجاوز نمىكند. منابع رجالى نام كامل او را «احمد بن محمد بن ابىنصر بزنطى» نقل كردهاند.
وى از امام رضا عليهالسلام روايتى نقل نموده، كه از بين روايات غدير بىترديد كم نظيرتر است؛ تا جايى كه در بين كتابها و مجامع روايى كمتر روايتى همسنگ اين روايت مىيابيم، و همين كم نظير بودن، ارزش و جايگاه ويژهاى به اين روايت مىدهد.
1) . الخصال: ص 394. مستدرك سفينة البحار: ج 7 ص 473.
همچنين در احاديث اهلبيت عليهمالسلام مراسم و برنامههاى عامى براى همه اعياد وارد شده، كه در كتب ادعيه مذكور است. گذشته از آنها براى عيد و جشن غدير دستورات خاصى از ائمه اطهار عليهمالسلام وارد شده است؛ احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص عيد غدير در مقايسه با ساير اعياد، و نيز احياى غدير و آثار آن از لسان امامان معصوم عليهمالسلام وارد شده است.
به عنوان نمونه:
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(1)
همچنين امام رضا عليهالسلام فرمود: هر كس در اين روز عيد بگيرد و بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مىكند.(2)
از جمله اعمال عيد غدير ديدار مؤمنين و بشارت ملائكه براى اين مهم در عيد غدير است:
امام رضا عليهالسلام فرمود: هر كس در اين روز مؤمنان را زيارت كند و به ديدار آنان رود خداوند بر قبر او هفتاد نور وارد مىكند و قبر او را وسيع مىنمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.(3)
يكى ديگر از اعمال عيد غدير شناخت غدير و مصافحه ملائكه براى اين امر مهم است:
بزنطى مىگويد: حضرت رضا عليهالسلام فرمود: لَو عَرَفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ، لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ(1): اگر مردم ارزش اين روز را آنگونه كه هست بدانند، ملائكه روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.
در روايت و موضوعات ديگر چنين روايتى وجود ندارد؛ كه در آن به مصافحه ملائكه با بندگان خدا اشاره شده باشد. لذا اين تعبير در شأن و عظمت يوم اللّه غدير بىنظير است.
مصافحه (دست دادن) يك احترام، تقدير و تشكر و اظهار علاقه است. از ديگر سو فرشتگان مانند آدميان نيستند كه بى مبنى و اساس با هر كس رفتارى مهرآميز داشته باشند، چرا كه ملاكهايى خدايى دارند. از اين رو هرگز نافرمانى خدا نمىكنند.
قرآن كريم در توصيفشان مىفرمايد: «لا يَعصونَ اللّهَ ما أمَرَهُم»(2): «هرگز از فرمان خدا سرپيچى نمىكنند» .
آنان مقام عصمت دارند، البته عصمت آنان نه در مرتبه عصمت چهارده معصوم عليهمالسلام كه از آن فروتر است. تصور كنيد، در صورتى ملائكه با ما مصافحه و ابراز محبت خواهند كرد كه به درجه بالاى شناخت دست يابيم. براى درك بيشتر از آنچه در اين روايت بيان شده، بايد توجه كنيم اگر اظهار علاقه و تجليل ملائك از آدمى ماهى يك بار و حتى سالى يك بار باشد، باز ارزش والايى است.
بعضى از ما شايد سالى يك بار به ديدن دوستان و خويشاوندان برويم، و در صورتى كه علاقمندى ما بيشتر باشد ماهى يك بار، و در مواردى كه علاقه فزونتر و نسبت نزديكتر باشد هفتهاى يك بار، و گاهى با بعضى از آنان روزى يك بار ديدار و مصافحه مىكنيم. اما اگر كسى امين و رازدار ما باشد، ممكن است روزى ده بار به ديدار او رفته و نسبت به او ابراز محبت كنيم. حال ببينيم كه مصافحه ملائك خداى
متعال با ما آدميان آن هم روزى ده بار چه معنايى دارد، و امام رضا عليهالسلام از گفتن اين مطالب در پى بيان چه مسئله مهمى هستند ؟
در مورد اينكه شناختن غدير عمل محسوب مىشود يا خير، بايد دانست كه عمل در مرتبه دوم است، زيرا شناخت مقدمه عمل است و شناخت به تنهايى اين ارزش والا را دارد. خواه آنان كه غدير را شناختهاند به آنچه در مورد غدير دستور داده شده است عمل كنند يا خير.
به عنوان مثال عموم متشرعين يك عالم ربانى را - گر چه هيچ گونه نيازى به او نداشته باشند - احترام مىكنند، زيرا دانشمند است و دانش احترام ديگران را بر مىانگيزد. در واقع احترام به او به دليل دانش و خردمندى او است. بنا بر اين، احترامى كه ملائك به غديرشناسان مىگذارند به دليل شناخت آنهاست.
همان طور كه بيان شد، اين تعبير از تعابير كمنظير است. البته در خصوص ارزش زيارت حضرت سيدالشهداء عليهالسلام روايتى نقل شده است كه ارواح انبيا عليهمالسلام با زائران حضرت سيد الشهداء عليهالسلام مصافحه مىكنند. اما اين روايت با روايت غدير تفاوت بسيار دارد، و مصافحه ملائكه آن هم هر روز ده بار، موردى است كاملاً استثنايى.
با توجه به اين سخن اميرالمؤمنين عليهالسلام كه مىفرمايد: إنّا لأمُراءِ الكَلامِ(1): ما پادشاهان سخنيم. و اينكه آن حضرت خود پايهگذار دستور زبان عربى است و همه امامان معصوم عليهمالسلام با نكته سنجى و دقت كامل كلمهها و جملهها را بر مىگزينند، اين سخن امام رضا عليهالسلام تأمل و دقت مىطلبد.
لذا در اينجا حضرت رضا عليهالسلام نفرمودند: إن عَرَفَ الناسُ، يا: إذا عَرَفَ الناسُ. بلكه فرمودهاند: لَو عَرَفَ الناسُ، و همان طور كه از قواعد دستور عربى معلوم است «لو» حرف امتناع است و براى كارهاى نشدنى به كار مىرود. متعلق لو «بحقيقته» مىباشد؛ يعنى آنچه شناختنش تقريبا نشدنى است. در اينجا منظور شناخت ارزش غدير
1) . تحف العقول: ص 7. بحار الانوار: ج 31 ص 245.
آنچنان كه هست و در حقيقت امر وجود دارد مىباشد، نه شناخت به اندازه سعه وجودى و درك و بينش افراد.
به تعبيرى ديگر: نه آنگونه كه هر كسى به اندازه ظرف خود از دريا آب بردارد، بلكه به بزرگى خود دريا از آن بهره گيرد. لذا ارزش و منزلت غدير بسيار بالاتر از درك محدود ماست. به تعبير واضحتر: فرضا اگر كسى يوم اللّه غدير را آنگونه كه در واقع ارزش دارد بشناسد، آنگاه است كه ملائك روزى ده بار با او مصافحه مىكنند.
براى روشن شدن عظمت پاداش اين شناخت مىتوانيم اينگونه محاسبه كنيم: از باب امثال اگر كسى 83 سال قمرى عمر كند و فرضا در بيست سالگى به اين شناخت برسد. طى 63 سال كه اين شناخت را داشته - يعنى حدود 22 / 955 روز - ملائك حدود 229 / 550 بار با او مصافحه مىكنند، و اين نشانه بزرگى و والايى اين شناخت بوده كه البته منزلتى بس ارجمند است.
آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ ... »(1)
از جمله آيات شريفهاى كه در ذكر مخصوص روز غدير آمده، آيات 7 و 8 سوره مائده است:
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ، إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» :
«به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقوى را به كار بنديد كه خداوند از راز سينهها آگاه است. اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خاطر خدا استوار و بر عدالت شاهد باشيد و كينه توزى با قومى
1) . مائده / 7، 8 . غدير در قرآن: ج 1 ص 35 و ج 3 ص 389 - 391. واقعه قرآنى غدير: ص 11، 26، 69 .
باعث نشود كه بىعدالتى نماييد عدل پيشه كنيد كه آن به تقوى نزديكتر است و تقوا پيشه كنيد كه خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است» .
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»(1):
«و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مىكرديم» .
اين آيات و ذكر مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
امام صادق عليهالسلام درباره ملاقات دو مؤمن با ولايت در غدير، دستور دادهاند كه وقتى به يكديگر مىرسند چنين بگويند:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى اكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ الَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ امْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الّدينِ(2):
سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان
صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.
در اين فراز از دعا دو آيه قرآن تضمين شده است. يكى آيه ميثاق كه فعل آن به خاطر سياق دعا از ضمير خطاب به متكلم برگردانده شده و به جاى «واثَقَكُمْ» كلمه «واثَقَنا» آمده است. ديگرى آيه سوره مدثر است كه جمله «كُنَّا نُكَذِّبُ» به صورت اسم فاعل و كلمه «الْمُكَذِّبينَ» آورده شده است.
از اين دعايى كه براى ملاقات برادران مؤمن در روز غدير آموختهاند، دو نكته مهم فرا مىگيريم كه در واقع تفسير دو آيه قرآن است:
پيمانى كه خدا با ما به نام ولايت بسته بايد تفسير شود. در اين دعا با نسبت دادن «وُلاة امر» و نيز «قائمين به عدل» به خدا با ضمير «ه» به ما مىفهماند كه اگر ما ولايت را پذيرفتهايم به خاطر آن است كه واليان امر از طرف خدا تعيين شدهاند، و آنكه بتواند عدالت واقعى را بر قرار كند كسى است كه از طرف خدا براى اين كار منصوب شود.
درباره اين آيه دو حديث وارد شده كه عمق مطلب را روشنتر مىنمايد:
يك. اطاعت اگر چه خوشمان نيايد
حذيفة بن يمان مىگويد: وقتى آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(1)نازل شد، پرسيدند: يا رسول اللّه، اين ولايتى كه شما از خود ما بر ما صاحب اختيارتريد، كدام است ؟ فرمود: گوش به فرمان بودن و اطاعت در آنچه خوشتان بيايد يا شما را خوش نيايد.
گفتيم: گوش به فرمانيم و اطاعت مىكنيم. اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِىواثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» .(2)
دو. اطاعت ياد نعمت است
درباره آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ ... » فرمود: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر مردم پيمان ولايت را گرفت گفتند: شنيديم و اطاعت مىكنيم، ولى بعد پيمان خود را شكستند.(3)
نتيجه اين است كه ما با خداوند پيمان بستهايم؛ كه فقط منصوب شدگان از طرف او را به صاحب اختيارى خود بپذيريم، و در اين باره از آنچه در توان داريم دريغ نكنيم.
آيا انكار ولايت ارتباطى با انكار روز قيامت دارد ؟ در اين دعا پس از آنكه از خداوند مىخواهيم ما را در ولايت ثابت قدم فرمايد متقابلاً مىگوييم: ما را از منكرين قرار مده؛ و با اشاره به آيه قرآن انكار ولايت را تكذيب روز قيامت به حساب مىآوريم.
اين بدان معنى است كه اگر كسى اين دستور و پيمان الهى را زير پا مىگذارد گويا قبول ندارد كه روزى در پيشگاه الهى بايد پاسخگوى سؤال درباره آن باشد، وگرنه چه پاسخى در برابر سؤال روز قيامت خواهد داشت.
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ...»(1)
از جمله آياتى كه در ذكر مخصوص روز غدير آمده اين آيات است:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :
«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
اين آيه و ذكر مربوط به آن از دو بُعد قابل بررسى است:
از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را بگويد:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ اميرِالْمُؤْمُنينَ عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ عليهالسلام(2):
سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.
در اين دعا مضمون آيه با تغيير جملهبندى در قالب شكرگزارى و نيز تفسير آيه آورده شده است. اين دعا با قرينه ورود آن در روز غدير و تصريح آخر آن، از يك سو شأن نزول آيه را بيان مىكند كه با اعلام ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم نعمت تمام گرديد و هم خدا از اسلام راضى شد، و از سوى ديگر به ما مىآموزد كه اگر قرار بر شكر نعمت است، نعمت ولايت بالاترين نعمتى است كه موظف به سپاسگزارى به خاطر آن هستيم.
بنا و اِحيا و اِخفا و تخريبِ مسجد غدير(1)
از زمان وقوع واقعه غدير، آنجا به عنوان مكانى متبرك در تاريخ ثبت شد، و چون بر سر راه حجاج بود هيچ گاه از خاطرهها محو نشد. آنجا را به نام مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله نام نهادند و به زيارت آنجا آمدند.
ابتدا مرورى مختصر بر تاريخچه مسجد غدير داشته باشيم:
از روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم اميرالمؤمنين عليهالسلام را به امامت منصوب فرمود، آن وادى تقدس تازهاى يافت. مراسم سه روزه در آن سرزمين با حضور نور پاك محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام چنان روحى در كالبد آن جارى ساخت كه در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير» بر سر زبانها ماند و ميليونها زائر بيتاللّه در رفت و بازگشت بدان متبرك گشتند و با عبادت در آن به بارگاه الهى تقرب جستند.
به تصريح تاريخ، عمر و معاويه اقدام به تخريب و از بين بردن آثار مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير نمودند.(2)اين دلالت بر آبادى آن قبل از اين دو تخريب دارد،
همچنان كه دلالت مىكند بر آبادى آن بعد از تخريب عمر، كه معاويه بار ديگر اقدام به تخريب آن كرده است. اين آبادى على القاعده در زمان خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام بوده است.
بعد از تخريب معاويه و بازسازى آن، ائمه عليهمالسلام به اصحابشان سفارش اكيد داشتند كه از زيارت مسجد غدير غفلت نكنند. امام حسين عليهالسلام در مسير بازگشت از مكه به كربلا توقفى در غدير داشتند.
در زمان امام باقر عليهالسلام مىبينيم كه در بيان ماجراى مفصل غدير مىفرمايد: پيامبر صلىاللهعليهوآله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.(1)اين تعبير حكايت از احيا و بازسازى مسجد غدير بعد از معاويه و در زمان بنىاميه دارد.
بعد از آن امام صادق عليهالسلام شخصا به غدير آمدهاند و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير بيان فرمودهاند. حسان جمال مىگويد: امام صادق عليهالسلام را از مدينه به مكه مىبردم. وقتى به مسجد غدير رسيديم حضرت نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود: آنجا جاى پاى پيامبر صلىاللهعليهوآله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ.
سپس امام صادق عليهالسلام به سمت ديگر مسجد نگاهى كردند و فرمودند: آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را مسخره مىكردند و درباره آنان آيهاى نازل شد.(2)
امام كاظم عليهالسلام نيز به گونهاى درباره مسجد غدير سخن گفتهاند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد.
عبدالرحمان بن حجاج مىگويد: از حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليهالسلام نيز به آن امر مىفرمود.(1)
همچنين محدثين و علماى بزرگ نيز در غدير حضور مىيافتند و اداى احترام مىكردند.
در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) على بن مهزيار اهوازى را مىبينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليهالسلام به حج مشرف شده، مىگويد: از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(2)
از كلام شيخ صدوق (م 381 ق) نيز وجود مسجد غدير در زمان او فهميده مىشود آنجا كه مىگويد: وقتى به مسجد غدير خم رسيدى داخل آن شو و هر چه مىخواهى نماز بخوان.(3)
شيخ طوسى (م 460 ق) نيز به همين گونه سخن مىگويد. او در مصباح المتهجد مىگويد: وقتى حاجى از مكه به سوى مدينه حركت كرد و به مسجد غدير رسيد وارد آن شود ... .(4)
قاضى ابن برّاج (م 481 ق) ، شيخ ابن ادريس حلّى (م 598 ق) ، شيخ ابن حمزه (م 560 ق) و علامه حلى (م 726 ق) نيز تصريحاتى به همين صورت دارند، كه درباره نماز در مسجد غدير ذكر خواهيم كرد.
پس از او محمد بن مكى شهيد اول (م 786 ق) به بقاى چهار ديوارى مسجد غدير در كتاب دروس تصريح مىكند و مىگويد: وقتى حاجى به سوى مدينه بازمىگردد و به مسجد غدير خم مىرسد، وارد آنجا شود و نماز بخواند و بسيار دعا كند. اينجا همان جايى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام را اعلام فرموده است. چهار ديوارى مسجد غدير تاكنون باقى است.(1)
بعد از آن شيخ يوسف بحرانى (م 1186 ق) را مىبينيم كه به وجود مسجد غدير در زمان خود تصريح مىكند. سيد حيدر كاظمى (م 1265 ق) از وجود مسجد غدير خبر داده و مىگويد: با آنكه جاده از غدير فاصله دارد ولى مسجد آن مشهور است.
سيد حيدر كاظمى (م 1265 ق) در كتاب «عمدة الزائر» مىگويد: از مساجد شريفه مسجد غدير خم است، و اين مسجد نزديك جحفه است كه امروزه به نام رابغ خوانده مىشود. ديوارهاى اين مسجد تا امروز باقى است و سابقه آن مشهور و مشخص است. راه حج غالبا از غدير بوده ولى ناصبيان براى مخفى كردن اين فضيلت جاده را تغيير دادهاند، اگرچه غدير به جاده كنونى هم نزديك است.(2)
آخرين كسى كه تصريح به بقاى مسجد غدير در زمان خود نموده، محدث نورى است كه در احوال استادش سيد مهدى قزوينى حلى (م 1300 ق) مىگويد: با ايشان در رفت و بازگشت حج همراه بودم و با هم در مسجد غدير نماز خوانديم.(3)
مورخين و جغرافىنويسانِ سنّى نيز آن را نام برده و محل آن را تعيين كردهاند.
نكتهاى كه در اين باره جلب توجه مىكند اقدامات پادشاهان شيعه هند در احياى مسجد غدير است. سمهودى در اين باره مىگويد: اين مسجد چندين بار توسط سلاطين شيعه هند تجديد بنا و بازسازى شده است.
تا صد سال پيش مسجد غدير بر پا بوده و با آنكه در منطقه مخالفان بوده ولى رسما محل عبادت و به عنوان مسجد غدير معروف بوده است.(1)
و اما تاريخچه مسجد غدير به شكل مفصلتر و با حواشى آن، از اين قرار است:
قدمگاه نبى صلىاللهعليهوآله و وصى عليهالسلام را كنار درختان سرزمين خُم زنده نگه داشتن و زيارت و نماز در آن مكان مقدس، احياى اصلىترين مكان متعلق به غدير است. اگر قرار داشتن پايگاه غدير را در بر سر راه حاجيان و عمره گزاران در نظر داشته باشيم ارزش تبليغ عملى غدير با اين شيوه را به خوبى درخواهيم يافت.
سنگچين كردن محل واقعه در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله، و بازسازى آن در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام و احياى آن در زمان امام باقر و امام صادق و امام كاظم عليهمالسلام و ادامه اين روند تا عصر غيبت صغرى، تأكيد مقام عصمت را بر اين بُعد تبليغى نشان مىدهد. همان گونه كه تخريب آن به دستور عمر و تخريب دوباره آن پس از بازسازى به امر معاويه و نهايتا تخريب امروز آن به دست وهابيت؛ نشانگر سنگينى بار تبليغى اين اقدام معصومين عليهمالسلام در چشم اهالى سقيفه است. شش مرحله از احياى مسجد غدير را با هم مرور مىكنيم:
اولين كسى كه دستور علامت گذارى جايگاه واقعه غدير را داد شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابش به عنوان مسجد غدير سنگ چين شد؛ تا كاروانها در طول تاريخ با توقفى در آنجا ياد بزرگترين
1) . بحار الانوار: ج 8 قديم ص 225 و ج 37 ص 201 و ج 52 ص 5 ح 4 و ج 100 ص 225. اثبات الهداة: ج 2 ص 17 ح 67 ، ص 21 ح 87 ، ص 199 ح 1004. معجم البلدان: ج 2 ص 389. مصباح المتهجد: ص 709. الوسيلة ابن حمزه : ص 196. الغيبة (شيخ طوسى) : ص 155. الدروس: ص 156. مزارات اهل البيت عليهمالسلامو تاريخها (سيد جلالى) : ص 42. مفتاح الجنات (سيد محسن امين) : ج 2 ص 36. معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر (شيخ يوسف رغد العاملى) : ص 253.
مجلس خطابه در تاريخ انبيا عليهمالسلام را زنده بدارند؛ و با ولايت كه شرط كمال دين و رضايت پروردگار است تجديد پيمان كنند.(1)
توضيح اينكه:
پس از اتمام مراسم حجة الوداع، پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسير خود به سوى غدير، با رسيدن به وادى غدير نماز اقامه كردند و در آنجا اثرى ماندگار به عنوان «مسجد غدير» باقى گذارند.
اين اقدام حضرت مر باعث مىشد تا در آيندههاى اسلام كه كاروانهاى حج در راه رفت و برگشت از اين مسير عبور مىكنند، در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله تجديد خاطره و بيعتى با اين زيربناى اعتقادى خود نمايند و ياد آن در دلها احيا گردد.
اين مسجد همان مكانى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير توقف نمود و نماز خواند و خطابه ايراد كرد و اميرالمؤمنين عليهالسلام را به عنوان صاحب اختيار و خليفه مردم تعيين كرد، مسجدى ساخته شد كه محل آن بين چشمه و آبگير بوده است.
بكرى مىگويد: بين غدير و چشمه مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله است.(2)
حَمَوى مىگويد: صاحب مشارق گفته است: خم موضعى است كه چشمهاى در آن مىريزد، و بين غدير و چشمه مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله است.(3)
مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير - كه يادگار آن واقعه تاريخى است - روزهاى جالبى از سوى دوست و دشمن به خود ديده است.(4)
اين اقدام يكى از بديعترين اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ابديت بخشيدن به خطابه غدير، علامت گذارى محل برگزارى آن مراسم عظيم به عنوان مسجد غدير بود. اين بدان معنى بود كه اهميت سخنرانى غدير تا آنجاست كه جا دارد محل برگزارى آن تا ابد فراموش نشود.
جلوه اين ماندگارى چنان است كه هم حاجيان در طول تاريخ هنگام عبور از محل مراسم غدير در رفت و بازگشت سفر حج و عمره، يادى از آن خطابه بلند خواهند كرد، و هم در جغرافياى اسلام نقطهاى از زمين به عنوان غدير شناخته مىشود، كه مانند ساير اماكن مقدس دين از آن ياد خواهد شد، و نتيجه آن به احياى خطابه غدير باز مىگردد.
بر اساس اين پيشبينى، جايگاه منبر غدير و محدوده اطراف آن با چيدن سنگهايى علامت گذارى شد، تا در آيندههاى تاريخ به عنوان مكانى متبرك با نام «مسجد غدير» يادگار آن روز عظيم باشد.
اين اقدام در ماندگارى و بقاى خطابه غدير آن قدر مؤثر بود كه در دوران حكومت سقيفه به دستور عمر آنجا را خراب كردند ! جالبتر آنكه براى احياى غدير، بار ديگر در زمان حكومت اميرالمؤمنين عليهالسلام اقدام به بازسازى آنجا شد، و اين نشان دهنده تأثير اين بناى يادگارى در بقاى خطابه غدير بود.
اين چراغ روشن غدير در كنار بركه آن چنان تأثيرى داشت كه معاويه وجود آن را تحمل نكرد و با دستور خاص او مسجد غدير بار ديگر تخريب شد !
در زمان امام باقر عليهالسلام كه بنىاميه رو به انقراض و ضعف بودند بار ديگر مسجد غدير بازسازى شد؛ و اين نشانه بيدارى غديريان در برافراشتن اين علامت غدير در وادى اسلام بود.
وجود اين مسجد در زمان امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام خبر از تأثيرگذارى آن دارد. بعد از آن نيز - در طول چهارده قرن - هر از چند گاهى دشمنان غدير دست به تخريب
آن زدهاند، اما در اولين فرصت به دست دلباختگان غدير به جاى خود بازگشته و خطابه غدير از فراز بام آن مسجد تا چهار سوى جهان درخشيده است.(1)
پيدا بود كه سقيفه هرگز چنين بناى نورانى را كه نام على عليهالسلام از آن تا اقصى نقاط عالم مىتابيد بر نمىتابد. اين بود كه چند سالى از غصب خلافت نگذشته براى اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(2)
اما پس از بيست سال با حكومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان حضرت احيا و محدودههاى آن دوباره علامت گذارى شد. در واقع آثار جنايات سقيفه در غدير محو گرديد و مسجد غدير در مسير حاجيان زنده شد.
تعجبى ندارد در زمانى كه مولاى غدير بر فراز منبر مورد سب و لعن قرار مىگرفت، آثار مسجد غدير نيز توسط معاويه از بين برده شود. اين بود كه پس از شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام، ديرى نپاييد كه اين كينهتوزى جامه عمل پوشيد، آن هم به دستور مستقيم معاويه !
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: صاحب اغانى ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند ! !(3)
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 101 و ج 52 ص 5 و ج 100 ص 225. كافى: ج 4 ص 566 . اثبات الهداه: ج 2 ص 16، 21. الغيبة طوسى : ص 155. مثالب النواصب (ابن شهرآشوب، نسخه خطى) : ص 63 - 64 . عمدة الزائر: ص 52 . الكنى و الالقاب: ج 3 ص 63 . مفتاح الجنات: ج 2 ص 36. معالم مكة و المدينة بين الماضى و الحاضر: ص 353. مصباح المتهجد: ص 708، الدروس: ج 2 ص 559 .
2) . مثالب النواصب نسخه خطى : ص 63 .
3) . مثالب النواصب نسخه خطى : ص 64 .
بعد از تخريب معاويه، بازسازى غدير به دست شيعيان دلسوخته «مَن كُنتُ مَولاهُ» انجام گرفت، به گونهاى كه نَوَد سال پس از واقعه غدير در زمان امام باقر عليهالسلام مسجد غدير را مىبينيم در حالى كه جايگاه خود را بر سر راه حُجّاج باز يافته است.
امام باقر عليهالسلام در بيان ماجراى مفصل غدير مسجد، آن را به عنوان يك مسجد موجود در زمان خود ياد مىكند و مىفرمايد: پيامبر صلىاللهعليهوآله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.(1)
اين تعبير حكايت از بازسازى مسجد غدير پس از معاويه در اواخر بنىاميه دارد.
همزمان با انقراض بنىاميه و در اوايل حكومت بنىعباس - يعنى صد و بيست سال از واقعه غدير گذشته - در يك فاصله زمانى فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليهالسلام به غدير بيايد؛ و موقعيتهاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو كند و احياى فكرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزد.
در سفر حج و راه مدينه تا مكه و عبور از غدير، امام معصوم عليهالسلام از پايگاه امامت غدير در حال عبور بود. فرصتِ كاملاً حساسى است تا ناگفتههايى از غدير براى آنان كه فقط گوشههايى از واقعه را شنيدهاند ترسيم شود؛ آن هم با نشان دادن موقعيتهاى اتفاقاتى كه در آنجا افتاده است.
ماجرا هنگامى بود كه امام صادق عليهالسلام شخصا به غدير آمد و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير را بيان فرمود و جاى جاى اتفاقات رخ داده را نشان داد. حسان جَمّال مىگويد:
امام صادق عليهالسلام را از مدينه به مكه مىبردم. پس از طى 200 كيلومتر از مدينه به مسجد غدير رسيديم. حضرت به بازسازى صحنه غدير پرداخته و نگاهى به سمت چپ آن كرد و فرمود:
1) . روضة الواعظين : ج 1 ص 89 .
آنجا جاى پاى پيامبر صلىاللهعليهوآله است آنگاه كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ. سپس حضرت به سمت ديگر مسجد نگاهى كرد و فرمود: آنجا خيمه ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جرّاح است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را مسخره مىكردند و درباره آنان آيهاى نازل شد.
سپس صحنهاى از حركات منافقين در مجلس 120000 نفرى خطابه غدير را مطرح كرد و فرمود: آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را ديدند كه دستان على عليهالسلام را بلند كرده به يكديگر گفتند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد گويا چشم ديوانه است !
جبرئيل هم با اين آيه نازل شد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»(1): «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .(2)
در زمانى كه پيروان سقيفه در گونه بنىعباس جلوه كرده و راه ضد غدير را با تمام قدرت مىپيمايند، مسجد غدير جايگاهى يافته كه هيچ كس را ياراى انكار يا تخريب آن نيست. بلكه مردم درباره اعمال مستحبى اين مسجد سؤال مىكنند.
امام كاظم عليهالسلام صد و هفتاد سال پس از واقعه غدير درباره مسجد غدير به گونهاى سخن گفتهاند كه حكايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حَجّاج مىگويد: از حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم، سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليهالسلام نيز به آن امر مىفرمود.(3)
مسجد غدير با گذشت دو قرن و نيم همچنان مقاومت كرد، و با اين همه دشمنى كه به خود ديد همچنان پا بر جا در وسط بيابان جحفه مىدرخشيد و فرياد «مَن كُنتُ مَولاهُ ... » سر مىداد.
در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) شيعيان با امام غدير از پس پرده غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند. در چنين زمانى على بن مهزيار اهوازى را مىبينيم كه درباره بيستمين سفرى كه به شوق ديدار امام زمان عليهالسلام به حج مشرف شده، مىگويد:
از مدينه به قصد مكه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يك روز آنجا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم كه در چهار مايلى آن است. در آنجا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاك نهادم و بسيار دعا كردم.(1)
اين بدان معناست كه در سايه عنايات حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه مسجد غدير در زمان غيبت صغرى، به عنوان نماد ابدى آن در وسط جاده مكه تا مدينه بر سر راه حجاج همچنان تابلوى تبليغ غدير بوده است.
همانگونه كه «غدير» پرچمى بر بلنداى تاريخ است كه از آن نور سبز «على ولىاللّه» مىدرخشد، مسجد غدير هم تيرى به چشم دشمنان ولايت بوده كه بناى گِل و آجرى آن به عنوان سندى زنده از غدير در قلب صحرا مىدرخشيد.
از همين جاست كه دشمنان كينهتوز على بن ابىطالب عليهالسلام كه درِ خانهاش را آتش زدند و تابعين آنان در طول قرنها هرگز چشم ديدن چنين بناى اعتقادى - تاريخى را نداشتند.
1) . غيبت شيخ طوسى: ص 155. بحار الانوار: ج 52 ص 5 ح 4.
آثار مسجد غدير كه توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحابش علامت گذارى شده بود، اولين بار به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد. ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى كردند.(1)
بار ديگر در زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام احيا شد ولى پس از شهادت آن حضرت، معاويه ساربانى را با دويست نفر فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند ! ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مىگويد: صاحب «الاغانى» ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند.(2)
در زمانهاى بعد بار ديگر مسجد غدير بنا شد و از آنجا كه كنار جاده حجاج قرار داشت محلى معروف بود و حتى تاريخ نگاران و جغرافى نويسانِ مخالفين هم آن را نام برده و محل آن را تعيين كردهاند.
از آن به بعد خبرى از تخريب مسجد غدير در تاريخ نمىبينيم. البته از آنجا كه مسجد غدير در مسير سيل بوده گاهى آسيبهاى طبيعى باعث خرابى آن شده است.
به عنوان نمونه سمهودى نقل كرده است: در زمان دولت عثمانى سيل مقدارى از مسجد غدير خم را خراب كرد.(3)
تا صد سال پيش مسجد غدير بر پا بوده و با آنكه در منطقه مخالفين بوده ولى رسما محل عبادت و به عنوان مسجد غدير معروف بوده است، تا آنكه آخرين ضربه را وهابىها زدهاند. آنان دو اقدام كينه توزانه براى از بين بردن مسجد غدير انجام دادهاند:
از يك سو مسجد را خراب كرده و آثار آن را از بين بردهاند، و از سوى ديگر مسير جاده را طورى تغيير دادهاند كه از منطقه غدير فاصله زيادى پيدا كرده است !
هم اكنون غدير به صورت بيابانى است كه در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد - كه اكنون اثرى از آن نيست - بين چشمه و آبگير بوده است. اين منطقه در حدود 200 كيلومترى مكه در نزديكى شهر «رابغ» در كنار روستاى جحفه كه ميقات حجاج است قرار دارد و هم اكنون بنام «غدير» شناخته مىشود و مردم منطقه بخوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مىدانند كه شيعيان هر از چندگاهى براى زيارت آن به منطقه مىآيند و پرس و جو مىكنند.
موقعيت كنونى مسجد غدير(1)
شرائط جغرافيايى غدير كه قبل از تقاطع جادهها در جحفه و پيش از تفرق قبايل بوده است. همچنين توقف سه روزه در بيابانى داغ و شرائط زمانى حجة الوداع كه پس از ايام حج و عظيمترين اجتماع مسلمانان تا آن روز بود.
هم اكنون غدير به صورت بيابانى است كه در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد - كه اكنون اثرى از آن نيست - بين چشمه و آبگير بوده است. اين منطقه در حدود 200 كيلومترى مكه در نزديكى شهر «رابغ» در كنار روستاى جحفه كه ميقات حجاج است قرار دارد و هم اكنون به نام «غدير» شناخته مىشود و مردم منطقه به خوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مىدانند كه شيعيان هر از چندگاهى براى يافتن آن به منطقه مىآيند و پرس و جو مىكنند.(2)
راه رسيدن به وادى غدير هم اكنون از دو طريق است:
از كنار فرودگاه رابغ تا اول روستاى جحفه، سپس 5 كيلومتر به سمت شمال در ريگزار تا قصر عليا، سپس 2 كيلومتر در سمت راست جاده با عبور از تپههاى شنى،
سپس بيابانى كوتاه، از بيابان به سمت راست جاده وادى غدير است. فاصله غدير نسبت به ميقات جحفه از سمت طلوع آفتاب 8 كيلومتر است.
در واقع اين مسير از تقاطع جحفه كنار فرودگاه رابغ آغاز مىشود و نُه كيلومتر به صورت آسفالت تا اول روستاى قديمى جحفه طى مىكند كه در آنجا مسجد بزرگى به جاى مسجد قديمى حجاج ساخته شده است. سپس جاده از طرف شمال به وسط سنگها و ريگهايى سدّ مانند مىرسد و تا قصر عليا كه حد پايانى روستاى ميقات است به مسافت 5 كيلومتر ادامه مىيابد.
از آنجا جاده به سمت راست منحرف مىشود و تا دو كيلومتر تپههايى از سنگ و ريگ و بيابانى كوتاه است. سپس از بيابان به سمت راست جاده پايين مىآيد كه وادى غدير است.
راه ديگر غدير از تقاطع جاده عمومى مكه - مدينه با شهر رابغ آغاز مىشود، كه علامت راهنمايى قرار دارد. اين راه نسبت به كسى كه از مكه مىآيد در سمت راست جاده است و از كنار خانههاى سيمانى و گلىِ اعراب ساكن منطقه مىگذرد.
سپس از جاده قديمى آسفالته بالا مىرود و به سمت چپ منحرف مىشود و اين همان جاده عمومى قديم است كه بقاياى آن از پشت فرودگاه رابغ آغاز مىشود.
بعد از بيست كيلومتر در سمت راست، جاده فرعى كه به غدير مىرسد جدا شده و مسافت آن از رابغ تا غدير 26 كيلومتر است.
در واقع از تقاطع جاده مكه - مدينه - رابغ به سمت مكه در طرف چپ جاده 10 كيلومتر، سپس به سمت راست، جاده فرعى به طرف غدير است كه فاصله آن از جنوب شرقى تا رابغ 26 كيلومتر است.
بنابر آنچه گفته شد غدير خم از ميقات جحفه در سمت طلوع آفتاب حدود 8 كيلومتر و از جنوب شرقى رابغ حدود 26 كيلومتر فاصله دارد.
به اميد آنكه با ظهور صاحب غدير، منطقه زيبا و روحانگيز غدير بار ديگر احيا شود، و بين آبگير و چشمه آن مسجد با شكوهى بنا شود و محل منبر و خيمه پيامبر صلىاللهعليهوآله با ترسيم كاملى از آن واقعه عظيم در آنجا مورد بازديد جهانيان قرار گيرد.
براى توضيح بيشتر در مورد محل كنونى و جغرافياى مسجد غدير، و به عنوان شاهد زنده و گزارش دو سفر تحقيقاتى كه توسط دو تن از اهل خبره به منطقه غدير صورت گرفته(1)، مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش دهم «جغرافياى غدير» .
اعمال مسجد غدير(2)
از مواضع اعجاب برانگيز سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم چند پيشبينى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله سابقه نداشت. يكى از آنها علامتگذارى محل سخنرانى به عنوان مسجد غدير براى هميشه تاريخ بود.
اعمال مستحب در مسجد غدير خم عبارت است از نماز در مسجد معروف و تاريخى آن كه به مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله و مسجد غدير خم معروف بوده، و نيز دعاى بسيار و تضرع به درگاه خداوند تعالى در آن مسجد.
در اين باره دو روايت از امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام نقل شده است:
حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام فرمود: نماز در مسجد غدير مستحب است، زيرا پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن اميرالمؤمنين عليهالسلام را منصوب فرمود، و آن محلى است كه خدا حق را در آن ظاهر كرد.(3)
عبدالرحمان بن حجاج مىگويد: از امام كاظم عليهالسلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى كه مسافر باشم سؤال كردم. فرمود: در آنجا نماز بخوان كه فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليهالسلام نيز به آن امر مىفرمود.(1)
با توجه به اين دو روايت، بسيارى قائل به استحباب نماز در مسجد غدير شدهاند:
شيخ طوسى مىگويد: وقتى حاجى به مسجد غدير رسيد داخل آن شود و دو ركعت نماز بخواند.(2)
قاضى ابن برّاج مىگويد: كسى كه پس از حج براى زيارت پيامبر صلىاللهعليهوآله از مكه حركت كند سزاوار است وقتى به مسجد غدير رسيد وارد آن شود و در سمت چپ آن به قدر امكان نماز بخواند، و سپس راهى مدينه شود.(3)
شيخ ابن ادريس مىگويد: وقتى حاجى به مسجد غدير رسيد وارد آن شود و دو ركعت نماز بخواند.(4)
شيخ ابن حمزه مىگويد: آنگاه كه حاجى به مسجد غدير رسيد در آنجا دو ركعت نماز بخواند.(5)
شيخ يوسف بحرانى مىگويد: براى قاصدين مدينه مشرفه مستحب است كه از مسجد غدير عبور كنند و وارد آن شوند و در آن نماز بخوانند و بسيار دعا كنند.(6)
صاحب جواهر مىگويد: كسى كه از راه مدينه باز مىگردد مستحب است در
مسجد غدير خم نماز بخواند و بسيار دعا كند، و آن موضعى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام را اعلام فرمود.(1)
سيد حكيم مىگويد: نماز در مسجد غدير خم و بسيار دعا و تضرع نمودن در آن مستحب است.(2)
تاريخچه عيد غدير(1)
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغلهاى است، كه فقط با اين راه مىتوان فرصتى و بخشى از فكر آنان را به غدير و حواشى آن اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمانها و مكانهاى مختلف بايد مراعات ظرافتهاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
زنده نگه داشتن ياد غدير، مؤثرترين عامل در احياى محتواى آن است. در طول تاريخ يابودهاى مختلفى از غدير به چشم مىخورد كه اقوام و ملل مختلف مسلمان به فراخور حال خود و شرايطى كه در آن بودهاند، براى حضور غدير در جامعه خود به كار گرفتهاند.
1) . اسرار غدير: ص 233 - 235، 245، 280، 281، 363 - 365. چهارده قرن با غدير: ص 32، 75، 76، 225 - 231. غدير در گذر زمان مهدىپور : ص 19 - 27. هزار و يك نكته درباره غدير و فضائل اميرالمؤمنين على عليهالسلام: ص 48، 49، 55 ، 56 . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 30، 31، 65 ، 66 ، 94، 95، 96، 97، 99، 100، 102 - 104، 106، 107، 156 - 159، 172، 185، 189، 190. غدير در قرآن: ج 1 ص 188، 190. غدير در آئينه كتاب: ص 12، 13. واقعه قرآنى غدير: ص 175. جلوههاى غدير (واعظى) : ص 26، 27. سخنرانى استثنائى غدير: ص 93.
مراسمى كه به عنوان احياى شعائر برگزار مىشود با مراسمى كه با اهداف بلند مدت اجرا مىشود، اين تفاوت را دارد كه در نوع اول آنچه بر جاى مىماند انتشار خبر آن است ولى در نوع دوم گذشته از گزارش خبرى بايد اسناد تثبيت شدهاى از آن براى نسلهاى آينده باقى بماند تا اهداف دقيق آن را منتقل نمايد.
مراسم جشن و سرور در ايام موفور السرور عيد غدير پيشينهاى بس ديرينه دارد. در اينجا گزارشى فهرستوار از جشنهاى غدير ارائه مىكنيم:
روز غدير، از همان روز غدير به عنوان عيد شناخته شده، و از همان سال و همان صحرا پا به پاى مسلمين در طول زمان و گستره كشورهاى اسلامى پيشرفته است. در ادامه، عيد غدير در تك تك اين زمانها به عنوان عيد و جشن شناخته شده بود.
ائمه معصومين عليهمالسلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساختهاند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند حضرت امام رضا عليهالسلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموختهاند، كه تكتك اين موارد در ادامه آمده است.
از نظر گستره جغرافيايى نيز در مناطق شرقى جهان اسلام؛ يعنى ماوراء النهر محلى كه ابوريحان مىزيسته، و نيز نيشابور كه محل تولد ثعالبى است، تا رى كه زادگاه و اقامتگاه كلينى است، و تا بغداد كه محل تولد و رشد مسعودى است، تا حلب كه محل زندگى ابنطلحه شافعى و مصر كه محل زندگى ابنخلّكان است، مردم به اين عيد توجه داشته و آن را جشن مىگرفتهاند.
اين در صورتى است كه فرض كنيم هر يك از بزرگان از محيط زندگى خود خبر دادهاند. در حالى كه مىدانيم: اولاً بعضى از آنها چون مسعودى و بيرونى اكثر كشورهاى اسلامى را گشتهاند، و ثانيا در نوشتههاى ايشان از اين روز به عنوان عيد مسلمين ياد شده است.(1)
1) . غدير از ديدگاه اهلسنت: ص 136.
و اما توضيح اين سير تاريخى:
اعيادِ هر ملت، روزى براى احياء شعائر آنان و تجديد عهد و يادآورى روزهاى سرنوشت ساز و مهم آنهاست. عيد گرفتنِ روز «غدير» از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله شروع شد. در طول سه روز توقف در «غدير خم» مراسمى بر پا شد و حضرت شخصا از مردم خواستند كه به او تبريك بگويند و مىفرمود: «هَنِّئونى، هَنِّئونى» كه اين سخن را در هيچ يك از فتحها و پيروزىها نفرموده بود.
اولين تهنيتها و تبريكها را مردم به خود پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما عرض كردند، و به همين مناسبت در آن ايام شعر سروده شد.
اين سنت حَسَنه در فراز و نشيب تاريخ همچنان ادامه يافت و به صورت يك سيره مستمر و مؤكد مورد توجه عام و خاص اهل اسلام بوده و هرگز ترك نشده است.(1)
اين عيد در جوامع شيعه - به پيروى از روايات معصومين عليهمالسلام - از عيد فطر و قربان مهمتر تلقّى شده و به طور مفصلترى جشن گرفته مىشود.
جشنهاى سراسرى غدير كه هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هجدهم ذى الحجه برگزار مىشود از شاخصترين آئينهاى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوقالعاده است.
مجالس ساليانه غدير و برنامههاى متنوعى كه بمناسبت آن اجرا مىشود نيز جلوه ديگرى از احياى غدير است. زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير نيز تجديد خاطرهاى از غدير و دست بيعتى مجدد با صاحب غدير است.
1) . در اين مورد به كتاب «الغدير» علامه امينى: ج 1 ص 283، و كتاب «الغدير فى الاسلام» تأليف شيخ محمدرضا فرجاللّه: ص 209 مراجعه شود.
اين يابودها همه مظاهرى از حفظ نام غدير در جوامع معتقد به آن، و سنگر دفاعى از غدير در برابر مخالفين آن است. در سايه همين يادماندهاست كه پس از چهارده قرن نام غدير بر پيشانى تاريخ اسلام مىدرخشد و هزاران توطئه براى نابودى آن خنثى شده است.
جالب است كه جشن غدير تنها جشن و يادبودى است كه پيش از آنكه اتفاق بيفتد گرامى داشته شده و جشن گرفته شده است ! چرا كه همه پيامبران عليهمالسلام به اوصياى خود توصيه مىكردند كه روز غدير خم را جشن بگيرند.(1)
در كنار بزرگداشت غدير توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، جشن يادبود غدير همه ساله در آسمان با اجتماع همه ملائكه برگزار مىشود، و جشن غدير در آسمانها بسيار باشكوهتر از زمين است، كه در ادامه توضيح داده خواهد شد.
و اما اولين جشن غدير، در همان بيابان غدير انجام شد؛ كه سيل تبريك و تهنيت به پيشگاه پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما و آلهما جارى شد و مراسم پر شور و غيرقابل تكرارى در آن بيابان پياده شد.
از مواضع اعجاب برانگيز سخنرانى غدير آن بود كه براى ماندگارى مقاصد آن برنامه عظيم چند پيشبينى متفاوت در نظر گرفته شد كه در سراسر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله سابقه نداشت. يكى از آنها اعلان روز غدير به عنوان يك عيد هميشگى و سند دائمى براى مسلمانان بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نصب اميرالمؤمنين عليهالسلام به خلافت در روز غدير، سه روز تمام در غدير جشن گرفتند، و به حاضران - كه تعدادشان بالغ بر 120000 نفر بود - فرمودند: هنّئونى هنّئونى، انّ اللّه خصّنى بالنبوة و خصّ اهلبيتى بالامامة: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، خداوند مرا به نبوت و خاندانم را به امامت اختصاص داد.(2)
همچنين يكى از اقدامات بسيار حساس پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام روز غدير به عنوان عيد بود، تا نسلهاى آينده مسلمين با گراميداشت چنين روزى ياد اين بنيان اعتقادى را زنده نگه دارند و هر ساله به مناسبت آن مراسمى داشته باشند.
در اين راستا پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
روز غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را براى امتم منصوب نمايم ... . قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على را در زمين منصوب ننمودم تا خداوند او را در آسمانها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.(1)
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير به حسّان بن ثابت امر فرمود كه با سرودن قطعه شعرى هنگامه غدير را در جهان ادبيات جاودانه سازد، و به اميرالمؤمنين عليهالسلام امر فرمود كه روز عيد غدير را همه ساله جشن بگيرد.
بعد از جشن اصلى غدير در واقعه و صحراى غدير، بيست و پنج سال غدير پشت درِ خانه آتش زده على و فاطمه عليهماالسلام گريست، تا روزى كه صاحب غدير قدرت را به دست گرفت و اولين جشن غدير با حضور او در كوفه انجام شد.
روز جمعه مصادف با عيد غدير بود و اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه نماز بيانات مفصلى در عظمت غدير بيان كردند، و سپس همه مردم به اتفاق حضرت براى مراسم اطعام مخصوص غدير به منزل امام حسن مجتبى عليهالسلام رفتند.(2)
پس از آن خاندان عصمت و طهارت و شيعيان به تبع آنان، همه ساله عيد غدير را جشن مى گرفتند.(3)همانند زمان امام صادق عليهالسلام (م 148 ق) .
در ادامه شرايط اجتماعى زمينهاى براى جشن مفصل غدير فراهم نكرد، تا روزى كه حضرت على بن موسى الرضا عليهالسلام در سال 203 ق در خراسان عدهاى از خواص اصحاب خود را براى افطار روزه عيد غدير دعوت نمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد.
فيّاض طوسى كه در آن مراسم باشكوه حضور داشته، مشاهدات خود را به سال 259 ق گزارش داده است(1)كه امام رضا عليهالسلام براى همگان درباره فضائل روز غدير سخنان مفصلى بيان فرموده است(2):
اين روز، روز عيدِ اهلبيت محمد عليهمالسلام است.
هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مىكند.
اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهلبيت عليهمالسلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهمالسلام است.
امام هادى عليهالسلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهلبيت و محبّان ايشان به شمار مىآيد.(3)
عيد غدير در زمان غيبت صغرى، كه فرات بن ابراهيم كوفى و كلينى رازى مىزيستهاند نيز ادامه داشته است.
پس از ائمه هدى عليهمالسلام، شيعيان و زمامداران آنان عيد غدير را عيد و جشن مىگرفتند، و اين مسئله در كتب تاريخى منعكس شده است. مسعودى (م 345 ق) مىنويسد: فرزندان و شيعيان على عليهالسلام همواره اين روز را گرامى مىدارند.(4)
در ادامه، معزّالدوله - پادشاه مقتدر آلبويه - در سال 352 ق روز غدير را رسما جشن گرفت.(1)ابناثير جزرى در حوادث سال 352 هجرى مىنويسد: در اين سال در هجدهم ذى الحجه، معزّالدوله فرمان داد شهر بغداد را آذين بندى كنند، و در مقابل جايگاه نيروهاى ويژه نظامى آتش برافروزند و شادمانى نمايند، و بازارها را مانند ساير شبهاى عيد باز بگذارند. معزّالدوله اين مراسم را براى برپايى جشن عيد غدير خم انجام داد. در اين روز طبلها نواخته و شيپورها به صدا در آمد و روز بس ديدنى بود.(2)
مقريزى مىگويد: اهالى مصر و مراكش در سال 362 ق به مدت ده روز «دهه غدير» را جشن گرفتند.(3)در اين باره در صفحات بعد توضيحاتى آمده است.
ذهبى نيز در حوادث قرن چهارم نوشته است: در هجدهم ذى الحجه اين سال عيد غدير خم بر پا شد و طبلها نواخته گرديد، و مردم براى اقامه نماز صبح به قبرستان قريش و از آنجا به زيارتگاه شيعيان (كاظمين عليهالسلام) رفتند.(4)
از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مىشود كه روز 18 ذى الحجه در ميان مسلمانان به روز «عيد غدير» معروف بوده است. تا آنجا كه ابنخلّكان درباره «مستعلى بن المستنصر» مىگويد: در سال 487 هجرى و در روز عيد غدير - كه روز 18 ذى الحجه است - مردم با او بيعت كردند. در اين باره العبيدى درباره «المستنصر باللّه» مىنويسد: وى در سال 487 هجرى، 12 شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده درگذشت. اين همان شب 18 ذى الحجه، شب عيد غدير است.
ثعالبى نيشابورى (م 429 ق) اين شب را از شبهاى معروف در بين امت اسلامى شمرده است. ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مىگردد، زيرا در آن روز
پيامبر صلىاللهعليهوآله به مهاجر و انصار بلكه به همسران خود دستور داد كه بر على عليهالسلام وارد شوند و به او در مورد چنين فضيلت بزرگى تبريك گويند.(1)
ابوريحان بيرونى (م 430 ق) گويد: روز هجدهم ذى الحجه شب عيد غدير خم است.(2)
مقريزى (م 845 ق) گزارش جامع و دقيقى از مراسم جشن و سرور «دهه غدير» در دولت فاطميان و صلهها و تبرّعات آنان در سال 516 ق در طول اين دهه ارائه داده است.(3)
ابنطلحه شافعى (م 654 ق) گفته است: روز 18 ذى الحجه روز غدير خم ناميده شده، و اين روز به عنوان عيد و موسم شادى رسم گرديده است. چون غدير روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را از بين تمامى مردم به اين منزلت رفيع و شريف اختصاص داد.(4)
ابنخلكان (م 681 ق) نيز گفته است: شب هجدهم ذى الحجه شب عيد غدير است، و شيعيان بسيار به آن اهتمام مىورزند.(5)
در ادامه تاريخ، در زمان آل بويه در ايران و عراق و در حكومت فاطميان در شام و مصر و يمن جشنهاى غدير به طور مفصل گرفته مىشد و اهميت خاصى براى آن قائل بودند.(6)از زمان صفويه تا زمان ما همه ساله مراسم غدير با شور خاصى برگزار مىشود و در ايران، عراق، لبنان، پاكستان و هند جشنهاى مفصلى به اين مناسبت برگزار مىگردد.
از سال 907 ق، همه ساله در سر تا سر ايران عيد سعيد غدير در سطح گسترده و طىّ مراسم با شكوهى جشن گرفته مىشود.(1)حتى علما و مراجع عصر حاضر نيز طى بيانات خود سفارش كردهاند كه عيد غدير در يك دهه برگزار شود.
تقىالدين احمد بن على مقريزى (م 845 ق) در كتاب كم نظير «الخُطَط المِقريزيَّة» گزارش جامعى از مراسم دهه غدير در دولت فاطميان در قاهره ارائه داده است.
مجموع اين گزارشها را مرحوم محمدهادى امينى - فرزند مرحوم علامه امينى - در كتاب ارزشمندى گرد آورده، و 12 نمونه از اشعار شعراى فاطمى در قرن چهارم تا ششم هجرى را نقل كرده است. همچنين سه نمونه از خطبههاى فاطميان را در روز عيد غدير، مصر، يمن و شامات ثبت كرده است.(2)
در اينجا فرازهايى از كتاب گرانسنگ «الخطط المقريزية» را مىآوريم:
نخستين جشن رسمى غدير به سال 352 ق، در ايام معزّالدوله بوَيهى (ت 303 - م 356 ق) در عراق پايه گذارى شد. اساس اين جشن روايت احمد بن حنبل است كه در مسند كبير خود از براء بن عازب روايت كرده كه گفت:
در يكى از سفرها در خدمت رسولخدا صلىاللهعليهوآله بوديم كه در غدير خم فرود آمديم. فرمان اجتماع براى نماز اعلام شد. زير دو درخت براى رسولخدا صلىاللهعليهوآله جارو زده شد و نماز ظهر را خوانديم. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: آيا مىدانيد كه من براى مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر (اولى به نفس) هستم ؟ همه گفتند: آرى. فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. عمر بن خطاب او را ملاقات كرد و گفت: گوارايت باد اى پسر ابوطالب ! مولاى من و هر مؤمن و مؤمنه گشتى.
آنگاه مقريزى شرح مختصرى در مورد سرزمين غدير خم مىنويسد:
غدير خم در سه ميلى جحفه در سمت چپ راه مىباشد. چشمهاى در آن بركه مىريزد. درختان فراوانى در اطراف آن هست، و از سنت آنها (شيعيان) است كه همواره در اين روز روز 18 ذىالحجه عيد برگزار مىشود. احياء شب عيد با عبادت مىباشد، نزديك زوال نيز دو ركعت نماز مىخوانند، جامههاى نو مىپوشند، بردهها خريده و آزاد مىكنند، قربانى مىكشند و كارهاى خير فراوان انجام مىدهند.
سپس مىافزايد: هنگامى كه شيعيان در عراق اين عيد را جشن گرفتند، عوام سنىها خواستند خود را به آنها تشبيه كنند و زهرچشمى بگيرند. پس در سال 389 ق هشت روز پس از غدير، جشن مفصلى گرفته و اظهار شادمانى كرده و كارهاى لهو انجام دادند و گفتند: امروز روز ورود پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با ابوبكر صديق در غار مىباشد. در آن روز خود را آرايش كرده و چادرها نصب كردند و آتش افروزى كردند و كارهايى انجام دادند كه در تاريخ بغداد ياد شده است.(1)
جالب توجه است كه: اولاً: هجرت در شب اول ربيع الاول آغاز شده و دخول پيامبر صلىاللهعليهوآله به غار بدون ترديد در اول ربيع بوده است، نه 26 ذىحجة الحرام ! ثانيا: بر اساس تحقيق، ابوبكر در غار نبود، بلكه شخص ديگرى به نام: عبداللّه بن اريقط به عنوان راهنما در غار بود.(2)
مقريزى در ادامه مىگويد: در روز 18 ذىحجة الحرام 362 ق، براى نخستين بار جشن مفصلى در مصر و مغرب (مراكش) برگزار شد، و جمعيت انبوهى براى دعا و عبادت گرد آمدند. آن روز روز عيد بود، زيرا در آن روز پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را به عنوان خليفه برگزيده و پيمان خلافت بسته بود.
در آن روز اجتماع با شكوهى در مسجد جامع قاهره برگزار شد. قاريان قرآن تلاوت كردند، شعرا شعر انشاء كردند، فقها گرد آمدند و مراسم تا ظهر ادامه يافت. آنگاه به قصر رفتند و از دست خليفه جايزه دريافت كردند.
سپس مقريزى مىنويسد:
در دهه ميانى ذىالحجه، همه امرا و درجه داران خود را مهياى حضور در مراسم عيد غدير مىكنند. روز هجدهم ذى الحجه، خليفه بدون سايبان و بدون تشخّص براى حضور در مراسم قرائت خطبه حاضر مىشود. در آن روز، طبق روال وزير داخل قصر مىشود. خليفه حركت مىكند تا براى جلوس روى تخت مهيا شود، و وزير با خدم و حشم خليفه را همراهى مىكنند. تخت خليفه را در مقابل درب كاخ مىگذارند.
بيش از 5000 نفر نظامى سواره و در حدود 1000 نفر تيرانداز پياده و در حدود 7000 نفر پرچم به دست، از اصناف مختلف و در صفهاى منظم در اطراف خليفه حركت مىكنند تا به مقام رأس الحسين عليهالسلام مشرف مىشوند. خليفه در جايگاه قرار مىگيرد، و خطيب به منبر رفته و متن خطبه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را - كه در روز غدير ايراد فرموده بود - قرائت مىكند. پس از القاى خطبه، قاضىالقضاة آمده و دو ركعت نماز عيد را با مردم مىخواند.
در نزد آنها عيد غدير بيش از عيد قربان اهميت دارد، و در آن بيش از عيد قربان قربانى ذبح مىشود. سپس قاضى بر عرشه منبر قرار مىگيرد و اشعار نغز و پرمغزى پيرامون غدير خم مىخواند.
در سال 516 ق در مراسم جشن غدير، هزاران تن از اشراف و اعيان و فقرا و مساكين گرد آمده و جايزه دريافت كردند. همگان؛ از عالى و دانى، ثروتمند و مستمند منتظر جايزه غدير هستند. كسانى كه دختر دم بخت دارند يا قصد داماد كردن پسر دارند، منتظر مىشوند كه دهه غدير فرا رسد و از جايزه خليفه به اهداف خود برسند. شعرا شعر مىخوانند و صله مخصوص دريافت مىكنند: 790 دينار به
درجهداران تقديم مىشود، 144 قطعه لباس فاخر تقسيم مىشود، 258 دينار از سوى وزير جايزه داده مىشود.
موقع اذان بانگ تكبير همه جا طنينانداز مىشود و نماز ظهر به امامت قاضىالقضاة ادا مىگردد. خليفه به قصر مىرود تا نزديكان و خاندانش را ديدار نمايد، و پسرش به جاى او با مردم ديدار مىكند و جايزه مىدهد.
مسئول بيتالمال با صندوقى كه در آن 5000 دينار است مىآيد و آن را تقسيم مىكند. مسئول خزانه لباس مىآيد و لباسهاى فاخر بين مردم تقسيم مىكند. وزير دستور مىدهد كتابهايى براى مطالعه به نزد خليفه ببرند. به هر كدام از برادران و خويشاوندان خليفه 1000 دينار مىدهند. آنچه باقى بماند به نماينده دولت مىدهند تا در ميان مهمانان و درجهداران و مستخدمان تقسيم كند.(1)
اين بود اشارهاى كوتاه به آمار و ارقام مربوط به دهه غدير در ايام دولت فاطميان، كه نزديك به يك هزار سال پيش در دهه غدير توسط فاطميون نثار مىشد.
اكنون ساليان متمادى است كه بزرگان علما و مقامات بلند پايه و اقشار مختلف مردم در روز غدير پيامهاى تبريك براى يكديگر مىفرستند و آن را گرامى مىدارند. جشنهاى غدير نيز از شهرهاى بزرگ گرفته تا دور افتادهترين روستاها برگزار مىشود و حتى در همه كشورهاى جهان، هر جا كه چند نفر شيعه كنار هم باشند، از روز غدير بدون جشن نمىگذرند.
به پيروى از اين پيشينه و سفارشات سالانه همايشهاى بزرگ به مناسبت غدير برگزار مىشود. در اين همايشها با ارائه مقالات و تشكيل ميزگردها و ... ، خطوط كلى مجالس دهه غدير تعيين مىگردد. حتى به منظور تربيت مبلّغان، كلاسهاى تخصصى غدير دائر مىشود.
1) . الخطط المقريزية: ج 2 ص 117 - 121.
از جمله در سال 1410 هجرى بمناسبت چهاردهمين قرن غدير، كنگره باشكوهى در شهر لندن برگزار شد كه چند روز ادامه داشت و گزارش آن بچاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.
اين كنگره تحت عنوان «مَهرَجانُ الإمامِ عَلىٍّ عليهالسلام، بِمُناسَبَةِ مُرورِ 14 قَرنا عَلى يَومِ الغَديرِ الأغَرِّ» طى سه روز 19 / 21 ذىالحجه سال 1410 ق - 1368 ش - 1990 م در مركز شهر لندن برگزار شد.
اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت زير فعاليت داشت:
اين كنفرانسها به عنوان اجتماعى از آراء و افكار مختلف نيز به حساب مىآمد. مباحث تحقيقى كنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:
غدير در احاديث نبوى، يا غدير در كتب سيره و صحاح.
غدير در شعر عربى.
غدير در مناظرات مذهبى.
نقش غدير در حيات امت اسلام، يا «اگر غدير اجرا مىگرديد چگونه مىشد» ؟
5 . غدير در عقل و نقل.
6 . اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.
8 . اهميت كتاب «الغدير» علامه امينى.
بررسىهاى تفسيرى درباره آيه تبليغ و آيه اكمال دين.
اهميت مجالس عيد غدير.
رسالت اسلامى از يوم الدار در مكه تا روز غدير.
غدير در كتب مستشرقين.
اول: زندگانى اميرالمؤمنين عليهالسلام از ولادت تا غدير به صورت صوتى و تصويرى.
دوم: شب شعر غدير، با حضور شعراى بزرگ عرب و ايرانى و شاعران اردو زبان.
سوم: مديحهخوانى به زبانهاى عربى و فارسى و اردو.
نمايشگاهى كه در آن كتابهاى تأليف شده درباره غدير از خطى و چاپى به هر زبانى كه باشد جمعآورى شده و به مدت يك هفته در معرض ديد عموم قرار گرفت.
مسابقهاى عمومى براى تأليف كتابِ غدير به چهار زبان عربى، فارسى، اردو و انگليسى برگزار شد، و جوايز نفيسى براى نفرات اول تا چهارم از هر زبان قرار داده شد. جالب اينجاست كه در مرحله ابتدايى بيش از 30 كتاب براى مسابقه ارائه شد.
همچنين نمايشگاهى از خط عربى و كوفى و لوحههاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.
در اين كنفرانس علما و دانشمندان بزرگ از سراسر جهان دعوت شدند و جشن چهاردهمين قرن غدير در باشكوهترين شكل خود برگزار گرديد.
اكنون يكهزار و چهارصد و دهمين سالروز غدير را جشن مىگيريم و نام بلند غدير را گوشواره خورشيد مىكنيم و به آن افتخار مىنماييم و لبخند پيروزى غدير بر سقيفه را به تماشا مىنشينيم.
روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهمالسلام و روز جشن اهلبيت عليهمالسلام است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهمالسلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است.
شخص يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ ... »(1)(كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مىگرفتيم !(2)
بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.
همچنين در مراسم جشنهاى غدير، گذشته از سخنرانى و مداحى درباره آن، حفظ خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير و اعطاى جوايز به حفظ كنندگان آن ساليانى است كه مرسوم شده و نتايج مثبتى داشته است.
پيشنهاد مىشود در مجالسى كه هر ساله به مناسبت عيد غدير برپا مىشود «خطبه غدير» و شرح مفصل واقعه غدير براى عموم بيان شود تا به اين شكل، وظيفه تبليغ اين مهم را كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور دادهاند ايفا كرده باشيم، و با صاحبان ولايت مطلقه الهيه، پيامبر و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين تجديدِ عهد و پيمان نموده باشيم.
عيد غدير نزد انبياء عليهمالسلام و امتهاى گذشته(3)
احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها احياى غدير توسط انبياء عليهمالسلام است.
پيامبران الهى عليهمالسلام اخبار عالم را از منبع اصلى آن يعنى خزانه غيب الهى و وحى دريافت مىكنند. آنان وقتى دستور عيد گرفتن روز غديرى را كه هنوز نيامده از خدا
مىشنوند، به خوبى متوجه غير عادى بودن آن مىشوند و عظمت فوقالعاده آن را دريافت مىكنند.
در اين باره مىبينيم پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)
در اين باره امام صادق عليهالسلام هم فرمودند: خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(2)
همچنين امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: انبياء بنىاسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مىكردند عيد قرار مىدادند. «عيد غدير» هم روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را براى مردم منصوب فرمود ... .(3)
در حديثى ديگر امام صادق عليهالسلام فرمود: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمتتر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(4)
عيد غدير در لسان پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان عليهمالسلام(5)
احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهمالسلام وارد شده است. ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد وارد شده ذكر مىشود:
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 211.
2) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 214.
3) . بحار الانوار: ج 37 ص 170.
4) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
5) . اسرار غدير: ص 233 - 235، 263 - 272. چهارده قرن با غدير: ص 53 ، 58 ، 77. غدير در قرآن: ج 1 ص 151 - 199 و ج 2 ص 361، 362. ژرفاى غدير: ص 192. تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 102، 103، 187.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.(2)
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را به خاطر كمال دين بالاترين عيد معرفى كرد: يَوْمُ غَديرِ خُمٍّ افْضَلُ اعْيادِ امَّتى ... ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه فيهِ الدّينَ وَ اتَمَّ عَلى امَّتى فيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِىَ لَهُمُ الاسْلامَ دينا(3):
روز غدير خم مهمترين عيد امت من است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن روز بر امتم تمام نمود و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در مورد روز غدير فرمود: اين روز روز عظيم الشأنى است. به عنوان مثال اميرالمؤمنين عليهالسلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبهاى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليهالسلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(4)
توضيح اينكه:
در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليهالسلام، يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص دادند و پس از
حدود 25 سال - كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند - براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار دادند و درباره آن سخن گفتند.
از جمله فرمودند: خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمىكند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مىيابد.
اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر ارادهاش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.
پس از نماز جمعه، حضرت به اتفاق اصحابشان به مجلس جشنى كه امام مجتبى عليهالسلام در منزلشان گرفته بودند رفتند و در آنجا اطعام و پذيرايى مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.(1)
در همين رابطه، يكى از آياتى كه به صورت اقتباس و تضمين در خطبه غدير آمده و در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليهالسلاماست آيه 137 سوره اعراف است:
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِىإِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ»(2):
«قومى را كه ضعيف شمرده مىشدند وارث مشرق و مغرب زمين نموديم كه آن را مبارك گردانيديم و وعده نيك خدا براى بنىاسرائيل به انجام رسيد به خاطر صبرى كه
كردند و آنچه فرعون و قومش ساخته بودند و بناهايى را كه بالا برده بودند در هم كوبيديم» .
اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:
در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود و در جشن غديرى كه بعد از 25 سال براى اولين بار در كوفه گرفته شد، حضرت خطابهاى ايراد نمودند و در ضمن آن مطالب زيادى درباره عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است.(1)
همچنين به ثمره غدير بيان مىفرمايد كه كامل شدن دين باعث چشم روشنى متديّنين خواهد بود اشاره فرمود، و چه جشنى شيرينتر از آنكه انسان در روز روشنى چشم خود جشن بگيرد:
فَأَنْزَلَ اللّه عَلى نَبِيِّهِ يَوْمَ الدَّوْحِ ما بَيَّنَ عَنْ ارادَتِهِ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوِى اجْتِبائِهِ وَ امَرَهُ بِالْبَلاغِ ... . فَكَمَّلَ اللّه دينَهُ وَ اقَرَّ عَيْنَ نَبِيِّهِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُتابِعينَ، وَ كانَ ما قَدْ شَهِدَهُ بَعْضُكُمْ وَ بَلَغَ بَعْضُكُمْ، وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ اللّه الْحُسْنى عَلَى الصّابِرينَ وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ «وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ»(2): (3)
خداوند در روز غدير بر پيامبرش نازل كرد آنچه از ارادهاش درباره بندگان خالص و انتخاب شدگانش پرده برداشت و به او دستور ابلاغ داد ... . پس خداوند دين خود را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن نمود، (واقعه غدير) اتفاق افتاد كه بعضى از شما در آن حاضر بوديد و براى بعضى از شما خبر آن رسيد، و وعده
نيك خدا براى صابران به انجام رسيد؛ و آنچه فرعون و هامان و قارون و لشكريانش ساخته بودند «و بناهايى را كه بالا برده بودند درهم كوبيد» .
حدود سى سال پس از واقعه غدير، در روز جمعهاى كه عيد غدير بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام در كوفه جشن غدير را بر پا كرد و به همين مناسبت شخصا سخنرانى مفصلى ايراد نمود و در آن مطالب بسيار مهمى درباره غدير بيان فرمود.
در قسمتى از اين خطابه، حضرت با اشارهاى به گذشته خلافت مغصوب و سران آن اجمالى از نزول آيه «بَلِّغْ» و آيه «اكْمال» را ذكر فرمود و براى بيان چگونگى اتمام حجت الهى آيه 137 سوره اعراف را به صورت اقتباس در كلام خويش آورد.
در قرآن «كَلِمَتُ رَبِّكَ» آمده كه حضرت «كَلِمَةُ اللّه» تعبير كرد، و نيز در قرآن «بِما صَبَرُوا» آمده كه حضرت «عَلَى الصّابِرينَ» فرمود و سپس بقيه آيه را كه «دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ ... » است از صيغه متكلم به صورت غايب آورد. آنگاه به جاى «فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ» فرعون و هامان و قارون و لشكريان آنان را ذكر كرد و فرمود: «وَ دَمَّرَ اللّه ما صَنَعَ فِرْعَوْنُ وَ هامانُ وَ قارُونُ وَ جُنُودُهُ» ، و سپس آخر آيه را عينا آورد كه «وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» است.
مورد ديگر، نامگذارى غدير به «يوم الولاية» توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام است:
بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رضيت لكم الإسلام دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.
در مورد نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(1)، جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد، در حالى كه طبعا همه آيات براى اعلان به امت بر
1) . مائده / 3.
آن حضرت نازل مىشود؛ و در پى آن معناى كمال دين را ضميمه كرد كه اين آخرين دستور الهى و مُقدَّم بر دستورات ديگر است.
گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مىدرخشد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در مجلسى امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: به خدا قسم خداوند تبارك و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلىاللهعليهوآله نداده است.
و از جمله به عنوان صاحب غدير به اين مرحله اسلام افتخار نمود و فرمود:
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه «امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم» .(1)
اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(2)
براى توضيح بيشتر در مورد خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در كوفه و متن و ترجمه و جوانب آن به طور مفصل، مراجعه شود به فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهمالسلام و...» ، عنوان «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در كوفه» .
احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها احياى غدير توسط امام صادق عليهالسلام است. حضرت فرمود:
خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(1)
عيد غدير «عيد اللّه اكبر» است، يعنى عيد بزرگ خداوند است.(2)
عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(3)
روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.(4)
روز غدير خم روزى است كه خدا آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است.(5)
شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمتتر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !(6)
روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مىبرند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. «روز غدير خم» در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه مقربين را موكل مىكند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين عليهمالسلام را كه رئيسشان حضرت محمد صلىاللهعليهوآله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار اند. اينان «غدير» را همراهى مىكنند تا وارد بهشتش نمايند.(7)
همچنين امام صادق عليهالسلام عيد بودن اين روز را به نزول چنين آيهاى نسبت مىدهد و در پاسخ كسى كه از حضرت مىپرسد: آيا مسلمانان عيدى با فضيلتتر از فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند ؟ مىفرمايد:
نَعَمْ، افْضَلُها وَ اعْظَمُها وَ اشْرَفُها عِنْدَ اللّه مَنْزِلَةً هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّه فيهِ الدّينَ وَ انْزَلَ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1). ... وَ انَّهُ الْيَوْمَ الَّذى نَصَبَ فيهِ رَسُولُ اللّه صلىاللهعليهوآله عَلِيّا لِلنّاسِ عَلَما وَ انْزِلَ فيهِ ما انْزِلَ وَ كَمَلَ فيهِ الدّينُ وَ تَمَّتْ فيهِ النِّعْمَةُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ(2):
آرى، با فضيلتترين و با عظمتترين و شريفترين آنها نزد خداوند روزى است كه خداوند در آن دين را كامل كرد و اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » . و آن روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على را به عنوان عَلَم و علامت براى مردم منصوب فرمود و درباره او مطالبى نازل شد و دين در آن روز كامل شد و نعمت بر مؤمنين به اعلاترين درجه رسيد.
اين باور آنگاه عميقتر مىشود كه بدانيم پيامبران هم پيشاپيش اين روز را جشن مىگرفتهاند، چنانكه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است.(3)
و اين اعتقاد در زمانى به اوج خود مىرسد كه بدانيم اين روز را ملائكه و اهل آسمانها جشن مىگيرند چنانكه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است.(4)
و مىفرمايد: و نام روز عيد غدير در آسمانها روز عهد معهود است.(1)
و مىفرمايد: در روز غدير تختى از كرامت خداوند مقابل بيت المعمور قرار مىدهند و همه ملائكه كنار آن جمع مىشوند و جشن عظيم غدير را بر پا مىكنند.(2)
و براى نشان دادن بالاترين درجه فضيلت مىفرمايد: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمتتر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم ! نه به خدا قسم ! نه به خدا قسم !(3)
از امام رضا عليهالسلام چند حديث در مورد عيد غدير نقل شده است:
اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهمالسلام است. هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مىكند.
در روز عيد غديرى امام رضا عليهالسلام عدهاى از خواص اصحابشان را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كردند و هدايايى به عنوان عيدى به خانههايشان فرستادند و همچنين درباره اين روز فرمودند:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... ، و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... ، در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه و زمينها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مثل آنان كه ولايت آن حضرت در روز غدير را نپذيرفتند مثل ابليس است.(4)
امام هادى عليهالسلام فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مىآيد.(1)
جشن غدير در آسمانها(2)
ص 158، 159. سخنرانى استثنائى غدير: ص 97.
در آن روز از ايام سال كه مقارن با روز غدير بوده است وقايع بسيار مهمى در عالم خلقت و در تكوين جهان رخ داده، همان طور كه انبياء عليهمالسلام نيز برنامههاى مهم خود را در اين روز انجام دادهاند. اين به خاطر ارزشى است كه صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام به آن داده است، و حاكى از آن است كه واقعهاى مهمتر از آن در تاريخ عالم نبوده است، كه سعى شده ساير وقايع با آن مقارن گردد و از مباركى اين روز طلب بركت و يُمن شود.
همان طور كه در روز غدير «ولايت» بر انسانها عرضه شد، در عالم خلقت بر ساير مخلوقات نيز عرضه شد. در آسمانها روز غدير را مىشناسند و اكنون آغاز پانزدهمين قرنى است كه حتى در يك سال آن جشن غدير ترك نشده است.
ملائكه نيز در آسمانها هيچ جشن سالانهاى جز غدير ندارند ! يعنى عجيبترين و غير عادىترين واقعهاى كه براى يادبودش جشن مىگيرند عيد ولايت است.
در اين باره پنج حديث ذكر مىنماييم:
يكى از پيش بينىهايى كه براى ماندگارى خطابه غدير در خاطرهها در نظر گرفته شد و در سايه همان تا امروز آثار آن باقيماند، سالگشت قرار دادن براى آن به عنوان عيد و روز خرسندى و رضايت قلوب و شادى دلها بود.
در شرايطى كه تلقّى مردم از غدير جز يك سخنرانى چيز ديگرى نبود، پيامبر صلىاللهعليهوآله به همه نسلهاى مسلمين تا قيامت دستور داد براى اين بنيان اعتقادى هر ساله مراسمى داشته باشند، و در اين باره فرمود:
روز غدير خم بهترين عيد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را براى امتم منصوب نمايم ... . قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على عليهالسلام را در زمين منصوب ننمودم تا خدا او را در آسمانها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.(1)
اينگونه حضرت به همه فهمانيد كه عيد گرفتن غدير در زمين مقارن عيد گرفتن آن در آسمانهاست، و از همين جهت با ابديت پيوند داشته و تعطيل شدنى نيست.
امام صادق عليهالسلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز «عهد معهود» است.(2)
امام رضا عليهالسلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيتالمعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود.(3)
امام رضا عليهالسلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مىكند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيتالمعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار
مىگيرد و ملائكه از همه آسمانها جمع مىشوند و بر پيامبر صلىاللهعليهوآله ثنا مىفرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام و محبّان ايشان استغفار مىكنند.(1)
امام رضا عليهالسلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليهالسلام از جدش امام صادق عليهالسلام نقل مىفرمايد كه فرمود:
روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كنارههاى اين نهرها درختانى از انواع ميوهها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مىخوانند.
روز غدير كه فرا مىرسد اهل آسمانها وارد اين قصر مىشوند و تسبيح و تقديس و تهليل مىگويند. آن پرندگان هم به پرواز در مىآيند و خود را به آب مىزنند، و سپس در آن مشك و عنبر مىغلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مىآيند و آن عطرها را بر آنان مىپاشند.
ملائكه در روز غدير «نِثار فاطمه عليهاالسلام»(2)را به يكديگر هديه مىدهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مىرسد ندا مىآيد: «به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود» .(3)
اسامى روز غدير(1)
در احاديثِ ائمه عليهمالسلام، اين اسامى به عنوان بيان اهميت روز غدير وارد شده است(2):
يَومُ العَهدِ المَعهودِ
عيدُ اللّهِ الأكبرِ
يَومُ العِبادَةِ
يَومُ الميثاقِ المَأخوذِ
5 . يَومُ الجَمعِ المَشهودِ
6 . يَومُ إبداءِ خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمِراتِ الإمورِ
8 . يَومُ الفَصلِ
يَومُ وَقعِ الفَرَجِ
يَومُ مِحنَةِ العِبادِ (يَومُ المِحنَةِ عَلَى العِبادِ)
يَومُ المَلأِ الأعلى
يِومُ النَبَأِ العَظيمِ
يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ
يَومٌ وُضِحَتِ الحُجَجِ
يَومُ إدريس عليهالسلام
يَومُ إطعامِ الطَعامِ
اليَومُ الِذى أكمَلَ اللّهُ بِهِ الدينَ
يَومُ الإرشادِ
يَومُ الايضاحِ
يَومُ الإفصاحِ
يَومُ الكَشفِ عَنِ المَقامِ الصِراحِ
يَومُ الأمنِ المَأمونِ
يَومُ البُرهانِ
يَومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ
يَومُ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ
يَومُ دَحرِ الشَيطانِ
يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ
يَومُ الرَوحِ
يَومٌ رُفِعَتِ الدَرجُ
يَومُ شَمعون عليهالسلام
يَومُ شيث عليهالسلام
يَومُ العَهدِ المَعهودِ
يَومُ هود عليهالسلام
يَومُ يوشَع عليهالسلام
يَومُ إستِراحَةِ المُؤمِنينَ
يَومُ إكثارِ الصَلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ عليهمالسلام
اليَومُ الَذى يَزيدُ اللّهُ فى حالِ مَن عَبَدَ فيهِ (يَومُ طَلَبِ الزيادَةِ)
يَومُ العِتقِ مِنَ النارِ
يَومُ البِشارَةِ
يَومُ التَبَسُّمِ
يَومُ تَحطيطِ الوِزرِ
يَومُ تَركِ الكَبائِرِ وَ الذُنوبِ
يَومُ التَزكيَةِ
يَومُ تَفطيرِ الصائِمينَ
يَومُ تَنفيسِ الكُرَبِ
يَومُ التَوَدُّدِ
يَومُ التَهنِئَةِ
يَومُ الحَباءِ
يَومُ العَطيَّةِ
50 . يَومُ غُفرانِ الذُنوبِ (يَومُ الصَفحِ عَن مُذنِبى الشيعَةِ)
51 . يَومُ الرِضا
52 . يَومُ السِبقَةِ
53 . يَومُ الزينَةِ
54 . يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ
55 . يَومُ الشَرطِ المَشروطِ
56 . يَومُ تَشييدِ الإسلامِ
57 . يِومُ إظهارِ مَنارِ الدينِ
58 . يَومُ الصيامِ
59 . يَومُ القيامِ
60 . يَومُ صِلَةِ الإخوانِ
61 . يَومُ قَبولِ الأعمالِ (يَومُ قَبولِ أعمالِ الشيعَةِ وَ مُحِبّى آلِمُحَمَّدٍ عليهمالسلام)
62 . عيدُ أهلِبَيتِ مُحَمَّدٍ عليهمالسلام
63 . أفضلُ الأعيادِ
64 . يَومٌ فيهِ مَرضاةُ الرَحمنِ
65 . يَومٌ كَالقَمَرِ بَينَ الكَواكِبِ
66 . يَومُ لَبسِ الثيابِ وَ نَزعِ السَوادِ
67 . يَومُ المُتاجَرَةِ
68 . يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ
69 . يَومُ المَوقِفِ العَظيمِ
يَومُ نَشرِ العِلمِ
يَومُ نَفىِ الغُمومِ وَ الهُمومِ
يَومُ الوُصولِ إلى رَحمَةِ اللّهِ
يَومٌ يُستَجابُ فيهِ الدُعاءُ
يَومٌ يَجعَلُ اللّهُ فيهِ سَعىَ الشيعَةِ مَشكورا
يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ
أشرَفُ الأعيادِ
أعظَمُ الأعيادِ
يَومُ عيدِ شيعَتِنا
يَومُ عيدِ مُوالينا
80 . يَومُ عيدٍ لَنا
و اما توضيح بعضى از اين اسامىِ غدير:
ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمىتوانند بيانگر عظمت و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مىتوانند تعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند. بنا بر اين، تنها زيبنده خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.
على عليهالسلام نيز در خطبه غدير به تفسير و تحليل عظيم اين واقعه تاريخى پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايات در غربت به سر مىبرد ! خالى از فايده نيست. خطبهاى كه حضرتش در يكى از روزهاى جمعه مصادف با روز عيد غدير ايراد فرمود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبه را با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پرمعنى و شهادت به وحدانيت ذات اقدس الهى و بيان برخى از صفات ثبوتيّه و سَلبيّه بارى تعالى شروع مىشود. پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، به بيان مسئله امامت و مقام امامان مىپردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه عليهمالسلام و خلقت و نشو و نماى وجودى آنها سخن مىگويد.
در ادامه حضرت به نقش پراهميت خود مىپردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيت خود مطرح مىفرمايد. پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مىسازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مىنمايد. آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشاره مىكنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ در واقعه غدير را به تفصيل بيان مىكند.
پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مىدهد، و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوى و دورى از گناه تشويق مىنمايد. سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مىبايست اطاعت شود مىداند، و به تفسير «طريق» و «صراط» و «سبيل اللّه» مىپردازد و مىفرمايد كه منم صراط و سبيل اللّه و منم نور الانوار.
در پايان خطبه غدير، بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و ... سفارش مىكند، و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را ياد آور مىشود.(1)
1) . اقبال الاعمال. بحار الانوار: ج 97 ص 112.
در بررسى خطبه غدير، حضرت على عليهالسلام نكات ارزشمندى به چشم مىخورد كه مهمترين آنها عبارتند از:
إنَّ اللّهَ جَمَعَ لَكُم - مَعشَرَ المُؤمِنينَ - فى هذَا اليَومِ عيدَينِ عَظيمَينِ كَبيرَينِ. چون روز غدير در هنگام ايراد خطبه مصادف با روز جمعه بوده، حضرت به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» (عيد بودن) روز هجدهم ذى الحجه و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.
در عيد بودن روز غدير روايات متعددى از پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان شيعه عليهمالسلام به ما رسيده است. از جمله روايتى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىخوانيم كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أُمَّتى(1): روز غدير خم برترينِ اعياد امت من است. در جاى ديگرى مىفرمايد: غدير اشرف و اعظم اعياد است.(2)
فَأنزَلَ اللّهُ عَلى نَبيِّه فى يَومِ الدوحِ(3)بَيَّنَ بِهِ إرادَتَهُ فى خُلَصائِهِ وَ ذَوى اجتِبائِهِ وَ أمرِهِ بِالبَلاغِ . اين بخش از خطبه بيانگر موقعيت جغرافيايى و تاريخى غدير است. امام مىفرمايد كه آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد(4)كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص و مخلص و برگزيده او است.(5)
إنَّ هذا يَومٌ عَظيمُ الشَأنِ؛ فيهِ وَقَعَ الفَرَجَ وَ رُفِعَتِ الدَرجُ وَ وُضِحَتِ الحُجَجُ. اين روز ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است. روزى كه
گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر طرف كرد و به آنها اميد بخشيد. روزى كه نردبان تكامل افراشته شد، و با طرح مسئله امامت و معرفى امام دين به كمال لازم خود رسيد. روزى كه حجتها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.
هذا يِومُ الايضاحُ وَ الإفصاحِ(1)عَنِ المَقامِ الصرِاحِ(2). مقام صراح يعنى جايگاه پاكى و پيراستگى و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد، تا ديگر بهانهاى براى منافقان و دورويان نباشد. البته پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت كسى را معرفى نكرده است.
وَ يَومُ العَهدِ المَعهودِ. روز پيمان بسته شده است؛ پيمانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله حتى از خود مردم نسبت به خودشان بر آنها اختيار و حق دارد، يادآور شد كه: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ.
وَ يَومُ الشاهِدِ وَ المَشهودِ. اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است(3)به اين معنى كه شاهد پيامبر صلىاللهعليهوآله و مشهود قيامت است، شاهد انسانها و مشهود اعمال آنان است. به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير به اين معنى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله شاهد و على عليهالسلام مشهود است. پيامبر صلىاللهعليهوآله شهادت به ولايت على عليهالسلام داد و انسانها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على عليهالسلام تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زير پا گذاشتند !
يَومَ تِبيانِ العُقودِ عَنِ النِفاقِ وَ الجُحودِ. روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، و روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند. آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند.
وَ يَومَ البَيانِ عَن حَقائِقِ الإيمانِ. روزى كه خط ايمان را از ديگر خطوط جدا كرد. كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر صلىاللهعليهوآله را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعا معتقد به «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ» هستند، بايد از اوامر خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و از جمله ولىامر على بن ابىطالب عليهالسلام - كه مصداق بارز و اتم اطاعت از خدا و رسول صلىاللهعليهوآله است - نيز پيروى كنند.
اينجا بود كه با نصب على عليهالسلام و نقش بر آب شدن نقشهها و بر باد رفتن خواب و خيالها حقايق را انكار كردند، و مصداق «لَم تُؤمِنوا» شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه منظور از پذيرش ولايت حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.
يَومَ دَحرِ(1)الشَيطانِ. در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز - كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى نداشت - رانده شد. با واقعه غدير وسوسهها و توطئهها و نقشهها نقش بر آب شد و شيطان نيز مانند كفار مأيوس شد.
شيطان كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد شد، چون راضى به خلافت على عليهالسلام براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز نبود. از اين رو در حديثى از امام رضا عليهالسلام مىخوانيم «يَومُ مَرغَمَةِ الشَيطانِ»(2)، شيطان در اين روز رانده شد.
يَومَ البُرهانِ. روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم مىباشد. دليل و برهانى كه تاريخ و حديث گواه آن است.
هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم توعَدونَ. روز غدير روز جدايى حق از باطل است. در حقيقت امام عليهالسلام با اين عبارت غدير را تشبيه به قيامت نموده است؛ آنجا كه قرآن مجيد مىفرمايد: «هذا يَومُ الفَصلِ الَذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ» .(1)در اين تشبيه دو نكته وجود دارد:
نكته اول: همان طور كه در روز قيامت حق از باطل جدا مىشود اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مىشوند و گروه باطل به سوى دوزخ مىروند، روز غدير نيز فرقه نجات يافته مؤمنان به ولايت هستند و آنها كه از حق و ولايت اعراض كردهاند دوزخى مىشوند.
نكته دوم: كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را ندارند و مىپندارند كه واقعيت ندارد، دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و مىپنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله تعيين و منصوب نمىكند.
هذا يَومُ الحَلاءِ الأعلى الَذى أنتُم عَنهُ مُعرَضونَ. غدير روز فرشتگان والا مقام در عالم بالا است، در حالى كه شما از آن چشم مىپوشانيد ! در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند. طبق روايت امام رضا عليهالسلام: إنَّ يَومَ الغَديرِ فِى السَماءِ أشهَرُ مِنهُ فِى الأرضِ(2): روز غدير در آسمان شهرتى بيش از زمين دارد.
هذا يَومُ الإرشادِ. غدير روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم را به مسير آيندهشان راهنمايى كرد. حقايق را گفت و ولىامر را معرفى كرد و راه ولايت و مسير عداوت را مشخص كرد.
يَومُ مِحنَةِ العِبادِ. محنت به معناى آزمون است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود. روزى كه خداوند ولى و پذيرش ولايت او را وسيله آزمودن انسانها قرار داد. هر كس آن را پذيرفت و به آن پايبند بود سرفراز از بوته آزمايش در آمد.
يَومُ الدَليلِ عَلَى الرُوّادِ. «روّاد» جمع «رائد» به معناى پيشقراول است، چون على عليهالسلام از پيشاهنگان اسلام و ايمان بوده است مىگويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. آرى او پيشگام در ايمان به رسالت و پيشاهنگ در امامت و صدر ائمه طاهرين عليهمالسلام است.
هذا يَومٌ أبدى خَفايَا الصُدورِ وَ مُضمَراتُ الأُمورِ. در اين بخش دو احتمال وجود دارد:
الف: گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دورويى.
ب: اسرار و رازى كه بين خدا و رسولش بود آشكار گشت. در آن روز پيامبر صلىاللهعليهوآله سرّى را كه خداوند در درونش به امانت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود با تضمين الهى آشكار كرد: «بلّغ ما انزل اليك من ربك» .
هذا يَومُ النُصوصِ عَلى أهلِ الخُصوصِ. پيامبر صلىاللهعليهوآله از آغاز بعثت تا حَجَّة البَلاغ، بارها با اشاره و كنايه به معرفى على عليهالسلام پرداخته بود. اما در جريان غدير بدون هيچ پرده
پوشى و با صراحت تمام به معرفى على عليهالسلام به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هر گونه توجيه را مسدود كرد. روى اين اساس حضرت فرمود: «غدير روز تنصيص است روز معرفى با سخن صريح است» .
هذا يَومُ شيث عليهالسلام، هذا يَومُ إدريس عليهالسلام، هذا يَومُ يوشَع عليهالسلام، هذا يَومُ شَمعون عليهالسلام. در اين فراز از خطبه امام عليهالسلام به تعلق روز غدير به برخى از انبياء و اوصياء عليهمالسلام اشاره مىكند. شيث عليهالسلام به حسب تاريخ وصى حضرت آدم عليهالسلام بوده، و يوشع نيز جانشين حضرت موسى عليهالسلام(1)، و شمعون عليهالسلام نيز جانشين حضرت عيسى عليهالسلام بوده است.(2)گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است، كه بسيارى از انبياء عليهمالسلام از جمله پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله در آن تعيين جانشين كردهاند.
هذا يَومُ الأمنِ وَ المَأمونِ. قبل از واقعه غدير، نگرانىهايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت. حتى پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز نگران آينده امت بود. اما پس از جريان غدير اين نگرانى به سرور و شادى مبدل شد و پيامبر فرمود: اللّهُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدينِ وَ إتمامِ النِعمَةِ وَ رِضَى الرَبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ مِن بَعدى»(3): ... نعمت تمام و خداوند راضى به رسالتم و ولايت بعد از من شد.
هذا يَومُ إظهارِ المَصونِ مِنَ المَكنونِ. غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مىشد آشكار گرديد و اين همان امر مهم ولايت است. اين تعبير بيانگر آن است كه، حادثه غدير برنامهاى نبوده است كه ناگهانى پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در صندوقچه محفوظ علم الهى و سينه پيامبر صلىاللهعليهوآله وجود داشت، و غدير تنها ظرف اعلان آن بود.
هذا يَومُ إبلاءِ السَرائِرِ. اين تعبير بر گرفته از وصف قيامت است كه قرآن به آن اشارت دارد: يوم تُبلى السرائر.(1)اينگونه تشبيه روز غدير به روز قيامت كبرى مىتواند بيانگر اين نكته باشد كه آنگونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دورهاى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز اعلان پايان دورهاى از هدايت و ارشاد به صورت نبوت و آغاز دورهاى ديگر در شكل امامت است، كه جاودانگى دين را تضمين مىكند.
شعر حضرت مهدى عليهالسلام در عيد غدير(2)
سيد باقر رضوى هندى (م 1329 ق) مىگويد: در شب عيد غدير امامزمان عليهالسلام را در خواب ديدم در حالى كه محزون بود و گريه مىكرد ! خدمت حضرت رفتم و سلام كردم و دستشان را بوسيدم، ولى ديدم گويا حضرت متفكر است !
عرض كردم: آقاى من، اين روزها ايام خوشحالى و سرور عيد غدير است ولى شما را محزون و گريان مىبينم ؟
فرمود: به ياد مادرم زهرا عليهاالسلام و حزن او افتادم. سپس حضرت اين شعر را خواندند:
لا تَرانِى اتَّخَذتُ لا وَ عُلاها *** بَعدَ بَيتِالأحزانِ بَيتَ سُرور
سوگند به حق او (حضرت زهرا عليهاالسلام) ديگر مرا نخواهى ديد كه بعد از خانه غم (بيتالاحزان مادرم زهرا عليهاالسلام) خانه شادى گرفته باشم.
سيد باقر مىگويد: از خواب برخاستم و قصيدهاى درباره غدير و مصائب حضرت زهرا عليهاالسلام سرودم كه قسمتى از آن چنين است:
كُلُّ غَدرٍ وَ قَولُ إفكٍ وَ زورٍ *** هُوَ فَرعٌ عَن جَحدِ نَصِّ الغَدير
...
يَومَ أوحَى الجَليلُ يَأمُرُ طه *** وَ هُوَ سارٍ أن مُر بِتَركِ المَسير
حُطَّ رَحلُ السَرى عَلى غَيرِ ماءٍ *** وُكَلاءٍ فِى الفَلا بِحَرِّ الهُجَير
ثُمَّ بَلِّغهُم وَ إلاّ فَما بَلَّغتَ *** وَحيا عَنِ اللَطيفِ الخَبير
أقِمِ المُرتَضى إماما عَلى الخَل *** -قِ وَ نورا يَجلو دُجى الدَيجور
فَرَقى آخِذا بِكَفِّ عَلىٍّ *** مَنبَرا كانَ مِن حَدوجٍ وَ كور
وَ دَعا وَ المَلأُ حُضورٌ جَميعا *** غَيَّبَ اللّهُ رُشدَهُم مِن حُضور
إنَّ هذا أميرُكُم وَ وَلىُّ ال *** -أمرِ بَعدى وَ وارِثى وَ وَزيرى
هُوَ مَولى لِكُلِّ مَن كُنتُ مَولا *** هُ مِن اللّهِ فى جَميعِ الأُمور
...
أفَصَبرا يا صاحِبَ الأمرِ وَ الخَط- *** -بُ جَليلٌ يُذيبُ قَلبَ الصَبور
وَ كَأنّى بِهِ يَقولُ وَ يَبكى *** بِسُلوٍّ نُزرٍ وَ دَمعٍ غَزير:
لا تَرانِى اتَّخَذتُ لا وَ عُلاها *** بَعدَ بَيتِالأحزانِ بَيتَ سُرور
فَمَتى يَابنَأحمَدَ تَنشُرُ الطا *** غوتَ وَ الجِبتَ قَبلَ يَومِ النُشور
هر خيانت و كلام دروغ و نادرست شاخهاى است از انكار كردن نصّ غدير.
...
روزى كه (پروردگار) جليل با وحى به (پيامبر) طه در حالى كه پيش مىرفت.
بار و بنه فرمانبرداران بر سرزمين بىآب فرود آورده شد، كسانى كه صاحبان بيابان بودند، و اين در گرماى شديد نيمروز بود.
سپس (خدا فرمان داد كه) پيام را به آنان برسان، و گرنه هيچ وحيى از (خداوند) لطيف خبير نرساندهاى.
مرتضى را بر مردمان امام قرار ده، و نورى كه بر تاريكى ظلمانى جلوهگرى كند.
پس (پيامبر صلىاللهعليهوآله از منبر غدير) بالا رفت در حالى كه دست على عليهالسلام را گرفته بود منبرى كه از هودجها و كجاوهها بود.
پس ندا داد در حالى كه همگان حاضر بودند، و خداوند توان در اين حضور را از آنان گرفته بود.
همانا اين (على عليهالسلام) امير و سرپرست شما بعد از من و وارث و وزير من است.
او مولاى كسى است كه من از جانب خدا در همه امور مولاى اويم.
...
آيا بايد صبر كنيم اى صاحب امر، در حالى كه تيرهروزى بس بزرگ است، كه حتى قلب شكيبا را ذوب مىكند.
و گويا مىبينم او را كه مىگويد و مىگِريد با گريههاى سوزان و اشكهاى فراوان:
سوگند به حق او (حضرت زهرا عليهاالسلام) ديگر مرا نخواهى ديد كه بعد از خانه غم (بيتالاحزان مادرم زهرا عليهاالسلام) خانه شادى گرفته باشم.
پس اى پسر احمد، چه هنگام طاغوت و جِبت را بيرون مىكشى پيش از روز محشر ؟
غدير برتر از فطر و قربان و جمعه(1)
در احاديث ما عيد غدير از عيد غدير از عيد فطر و قربان برتر دانسته شده است(2):
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است.
امام صادق عليهالسلام فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.
امام صادق عليهالسلام فرمود: شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمتتر از روز غدير خلق كرده است ! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم !
امام هادى عليهالسلام فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مىآيد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله و غدير در قيامت(1)
احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهمالسلام وارد شده كه از جمله آنها احياى غدير توسط امام صادق عليهالسلام است. از جمله حضرت فرمود:
روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مىبرند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. «روز غدير خم» در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه مقربين را موكل مىكند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلىاللهعليهوآله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان على عليهالسلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان «غدير» را همراهى مىكنند تا آن را وارد بهشت نمايند.(2)
موهبتهاى الهى و زندگانىِ پر نعمت در غدير(3)
غدير از ويژگىهاى متمايز و خاصى برخوردار است، كه از آن جمله است:
مواهب الهى بر اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين روز اعلان شده است. با حاكم شدن تمام مفاهيم غدير، همگان زندگى خوش و پرنعمت و توأم با آرامش خواهند داشت.
نص زيارتنامه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير(4)در دست است كه امام هادى عليهالسلام اميرالمؤمنين عليهالسلام را با آن زيارت نموده، و علماى بزرگ آن را از دو تن از سفراى خاص امام زمان عليهالسلام در غيبت صغرى يعمى عثمان بن سعيد (نايب اول) و حسين بن روح (نايب سوم) - كه هر دو از اصحاب امام عسكرى عليهالسلام بودهاند - از ايشان، از پدرش امام هادى عليهالسلام روايت كردهاند.
زمانى كه امام هادى عليهالسلام از مدينه به سامرا احضار شد، فرزندش امام حسن عسكرى عليهالسلام وى را همراهى مىكرد. چون به نجف اشرف رسيدند، كنار قبر جدشان اميرالمؤمنين عليهالسلام ايستاده، امام هادى عليهالسلام زيارت مىخواند و امام عسكرى آن را با پدر گرامىاش تكرار مىكرد.
از ويژگىهاى اين زيارت، برخوردارى اش از مفاهيم و مضامين بسيار بالايى است كه در زيارتنامههاى مأثور از امامان اهلبيت عليهمالسلام كمتر يافت مىشود. به همين جهت، مىسزد فرد زيارت كننده در مضامين آن تأمل كند، به ويژه آن قسمت كه امام هادى عليهالسلام جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام را مخاطب قرار داده و مىگويد:
... لَقَد رَفَعَ اللّهُ فِى الأولى مَنزِلَتَكَ، وَ أعلى فِى الآخِرَةِ دَرَجَتَكَ وَ بَصَرَكَ، ما عَمِىَ عَلى مَن خالَفَكَ وَ حالَ بَينَكَ وَ بَينَ مَواهِبِ اللّهِ لَكَ ... :
خدا منزلت تو را در (سراى) نخست (دنيا) رفعت و در آخرت بلندى بخشيد، و آنچه را كه مخالفانت و آنان كه ميان تو و مواهب الهى كه براى تو فراهم شده بود حائل گشتند و آن را نمىديدند، بينا گرداند.
حال اين مواهبى كه خداوند براى اميرالمؤمنين عليهالسلام خواسته بود و امام هادى عليهالسلام درباره ممانعت مخالفان از اجراى آن توسط آن حضرت در ميان امت سخن گفت چه بود ؟ آيا مخالفان از اجراى آن توسط آن حضرت ممانعت كردند ؟ آيا مخالفان ميان امام عليهالسلام و دانش، عصمت، مقام امامت يا درجات عالى او نزد خداوند حائل شدند ؟ يقينا چنين نبوده و تمام موارد ياد شده براى حضرتش محفوظ بود.
حقيقت اين است كه آن جماعت مانع بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و مواهب الهى براى مردم) شدند، يعنى او را از حق حكومت و اجراى آن - كه خداوند در اين زمينه به حضرت عطا كرده بود - بازداشتند، و بر اثر همين امر زيانهاى جبران ناپذيرى بر مسلمانان وارد شد.
اگر اميرالمؤمنين عليهالسلام از مقام خلافتش كنار گذاشته نمىشد و پس از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله حكومت را خود به دست مىگرفت، به يقين حكومتى كاملاً منطبق با حكومت پيامبر صلىاللهعليهوآله مىداشت. با يك تفاوت و آن اينكه چنانكه پيامبر صلىاللهعليهوآله در حديث منزلت فرمود، اميرالمؤمنين عليهالسلام مقام رسالت نداشت.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره مىفرمايند: وَ لَو أنَّ الأمَّةَ - مُنذُ قَبَضَ اللّهُ نَبيَّهُ - إتَّبَعونى وَ أطاعونى لأكَلوا مِن فَوقِهِم وَ مِن تَحتِ أرجُلِهِم رَغَدا إلى يَومِ القيامَةِ(2): اگر امت از زمان ارتحال رسولخدا صلىاللهعليهوآله از من پيروى و فرمانبردارى مىكردند، به يقين از فرازشان و از زير پايشان تا روز قيامت گوارا و بى دغدغه مىخوردند (و زندگىاى سراسر آسايش و پر نعمت داشتند) .
در اين سخن امام عليهالسلام واژه «رَغَد» به كيفيت و عبارت «إلى يَومِ القيامَةِ» به كميّت سعادتمندى و رفاه زندگى تصريح دارد. رغد در لغت به معناى زندگى بدون سختى و تلخ كامى و جامعه پاك از فقر، بيمارى، جهل، جنگ، منازعات، نگرانى، مشكلات، زندان و گرفتارى و محنتها مىباشد، و البته آنچه به آن اشاره شد بخشى از مفاهيم واژه رغد است.
بنا بر فرمايش اميرالمؤمنين عليهالسلام، اگر آن حضرت بلافاصله پس از پيامبر صلىاللهعليهوآلهحكومت بر امت را به دست مىگرفت و تمام اهداف غدير تحقق مىيافت، مردم تا واپسين روز زندگى اين عالم از تمام خيرات و نعمتهاى الهى برخوردار مىشدند، و جهان امروز شاهد اين همه مظاهر ناخوشايند نبود؛ مانند: بيمارى، گرفتارى، محنت، خونريزى، ستمگرى، فقر، گسست پيوندهاى خويشاندى و منازعات و ... . در يك جمله: برخوردارى افراد جامعه از تمام نعمتها و رها بودن از تمام مشكلات مادى و معنوى ترجمان «رغد» است.
مىبينيم كه غدير در بردارنده تمام اركان و اصول قانونگذارى اسلامى است. خصوصيتى كه حتى دو عيد فطر و قربان و ديگر اعياد اسلامى از آن برخوردار نيست. با مقارنهاى ميان تمام اعياد اسلامى، از جمله روز جمعه و عيد فطر و قربان، به حكم عقل بزرگترين عيد بودن عيد غدير در مىيابيم، كه روايات نيز همين را تأييد مىكند.
آنگاه است كه به معناى سخن امام صادق عليهالسلام پى مىبريم كه عيد غدير را «عيد اللّه الاكبر»(1)خوانده است.
اعمال و آداب عيد غدير(2)
روز غدير روزى است كه خداوند متعال به آن دين را كامل و نعمت را بر بندگانش تمام فرمود، و بدين جهت خشنودى خود را به امامت مولاى ما اميرالمؤمنين عليهالسلام اعلام فرمود و او را راه هدايت قرار داد، تا امت را به حركت در شاهراه سعادت و صراط مستقيم حق وا دارد و از پرتگاه هلاكت و لغزشگاه ضلالت باز دارد.
لذا بعد از روز مبعث نبوى، روزى به عظمت از روز غدير نخواهد بود. روزى كه نعمتهاى ظاهرى و باطنى در آن اين چنين فراوان شده، و رحمت واسعه بيكران پروردگار همه را فراست. روز فرخندهاى كه فرع اساس مقدس بعثت نبوى و استوار سازنده اين دعوت قدسى است.
بنا بر اين، بر هر ديندارى واجب است كه در قبال اين نعمتهاى بزرگ به شايستگى سپاسگزارى نمايد، و از اين طريق به ساحت قدس ربوبى تقرب جويد و از انواع عبادات از قبيل نماز و روزه و نيكى و صله رحم و اطعام و شركت در مجالس جشن و سرور به مناسبت اين روز بهرهمند شود. در احاديث و روايات نيز به مراسم و آدابى در اين روز اشارت شده كه روزه از جمله آنهاست.
1) . تهذيب الاحكام: ج 3 ص 143.
2) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه اوحدى : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 252 - 256، 281، 353 - 363 چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340.
در اينجا مجموعهاى از اعمال و آداب شب و روز عيد غدير را به ترتيب زمان بيان مىكنيم(1):
ابتدا گزيده آداب غدير برگرفته از روايات را فهرستوار مىآوريم:
نيت تقرب به خدا با همه آداب و سنن آن، قصد سپاسگزارى بر نعمت ولايت، قصد تعظيم روز غدير و مخالفت با كسانى كه آن روز ناراحت هستند.
سعى در شناخت صحيح روز غدير و فضائل آن.
عيد گرفتن روز غدير.
ترك گناهان به ويژه كبائر و كوشش در تزكيه نفس و جلب رحمت خدا.
5 . غنيمت شمردن تجارت اخروى و طلب پاداش الهى.
6 . عبادت، به ياد خدا بودن، ذكر گفتن و كثرت آن.
8 . غسل كردن اول روز يا قبل از آن.
نماز گزاردن به ويژه نمازهاى مخصوص روز غدير.
روزه گرفتن و چيزى را جاى گزين آن نكردن.
دعا، به خصوص دعاهاى مخصوص روز غدير.
ياد كردن پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام.
زياد صلوات فرستادن.
زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام از نزديك و دور.
تبرّى از دشمنان اهلبيت عليهمالسلام.
بيان فضائل روز غدير.
1) . بخشى از اين سفارشات و اعمال مربوط به روز غدير در خطبهاى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير ايراد فرمودند آمده است. خطبهاى كه حضرت رضا از پدران گرامى خويش عليهمالسلام نقل فرموده است. آنچه ذيلاً از قول اميرالمؤمنين عليهالسلام آمده مربوط به همين خطبه است. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، به نقل از مصباح المتهجد.
كندن جامه سياه و پوشيدن تميزترين وفاخرترين لباس.
دورى از غم و غصه، شادى بر نعمت ولايت و اظهار سرور و خوشحالى.
آراستن خويش و استعمال بوى خوش به اندازه توان.
توسعه دادن در مخارج شخصى و معيشت خانواده.
هديه و عيدى دادن به خانواده و ديگران به اندازه توان.
تغيير چهره زندگى.
صله رحم نمودن.
مساوات با ناتوانها در خوراك به اندازه توان.
قرض گرفتن و كمك كردن به برادران دينى.
سركشى توانمندان به مستمندان و رساندن خير بيشتر به كسانى كه چشم اميد به انسان دارند.
تشكيل اجتماعات در روز غدير.
ديدار اهل ايمان.
نشر علوم (و معارف ولايت) .
تبسم كردن به روى مؤمن.
مصافحه كردن.
تبريك و تهنيت گفتن نعمت ولايت.
محبت و مهربانى كردن به ديگران.
ادخال سرور بر اهل ايمان.
شتاب در كارهاى خير كه غدير روز مسابقه است.
بخشش، نيكى، هديه به مؤمنين به اندازه توان مانند: جامه، نيكو، بوى خوش، انگشتر، كفش.
اطعام مؤمنين و فرستادن غذا براى آنها.
افطارى دادن به روزه داران.
برآوردن حوائج اهل ايمان و يارى و كمك به برادر مؤمن - قبل از درخواست او - با ميل و رغبت.
عقد برادرى بستن.
تفصيل مطلب و توضيح تك تك اين موارد در همين فصل پنجم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش اول «اعمال غدير» در همين جلد گذشت.
احياى غدير و وسعت رزق(1)
احاديثى در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد و نيز احياى غدير از لسان معصومين عليهمالسلام وارد شده است.
از جمله به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(2)
همچنين امام رضا عليهالسلام فرمود: هر كس در اين روز عيد بگيرد و بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مىكند.(3)
شادمانى در غدير با عيد گرفتن(4)
از موارد بسيار مهم در مورد روز و عيد غدير، اعمال و آداب عيد غدير است. به علت اهميت اين روز، اعمال و آدابى ذكر شده كه با هيچ روزى برابرى نمىكند
1) . اسرار غدير: ص 233 - 235.
2) . عوالم: ج 15 / 3 ص 209.
3) . عوالم: ج 15 / 3 ص 223.
4) . آداب عيد غدير خانه كودك : ص 56 - 145. غدير دعا و محبت (نيشابورى) : ص 37 - 62 . همراه با ذى الحجه (اوحدى) : ج 2 ص 105 - 181. ترجمه الغدير (امينى - واحدى) : ص 659 . اسرار غدير: ص 246، 254 - 256. چهارده قرن با غدير: ص 233، 234. قنوت خورشيد: ص 29، به نقل از كتاب: غدير عيد برتر (صدرى) . چهارده قرن با غدير: ص 77، 153 - 157، 201 - 209، 233، 234. غدير در قرآن: ج 3 ص 338 - 340. اسرار غدير: ص 246،252، 253، 254 - 256، 281، 353 - 363.
و مختص به قشر خاص و سن معينى نيست، و داراى ابعاد اعتقادى و عبادى مختلفى است. از جمله آداب عيد غدير سرور و شادمانى است:
حضرت امام صادق عليهالسلام اين روز را يوم عيد و فرح ناميدند، كه حكايت از اين دارد كه در اين روز آذين بستن، چراغانى كردن، پخش شربت و شيرينى، نقل و نبات و جشن و سرور و شادمانى باعث ثواب است.
عَن فُراتِ بنِ أحنَفِ عَن أبىعَبدِاللّه عليهالسلام، قالَ: هُوَ يَومُ سُرورٍ، لِما مَنَّ اللّهُ بِهِ عَلَيكُم مِن وِلايَتِنا(1):
حضرت صادق عليهالسلام فرمود: روز غدير روز شادى است، به خاطر منّتى كه خدا به وسيله ولايت ما بر شما گذراد.
عمارة بن جوين ابىهارون عبدى مىگويد: دَخَلتُ عَلى أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام فِى اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ، فَقالَ: إنَّهُ يَومُ عيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرورٍ(2):
عماره مىگويد: روز هجدهم ذى الحجه نزد حضرت صادق عليهالسلام رفتم، فرمود: امروز، روز عيد و روز شادى و سرور است.
عَن أبِىالحَسنِ اللَيثى، عَن أبىعَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، أنَّهُ قالَ لِمَن حَضَرَهُ مِن مَواليهِ وَ شيعَتِهِ: فى يَومِ الغَديرِ) كُل وَ اشرِب وَ أظهِرِ السُرورَ ... ، خِلافا عَلى مَن أظهَرَ فيهِ الإغتِمامَ وَ الحُزنَ، ضاعَفَ اللّهُ حُزنَهُ وَ غَمَّهُ(3):
حضرت صادق عليهالسلام در حضور جمعى از دوستان و شيعيان خويش فرمود: در روز عيد غدير و جهت بزرگداشت اين روز و مخالفت با آنان كه در اين روز اظهار غم و اندوه مىكنند - كه خداوند غم و اندوه آنان را دو چندان گرداند - بخور و بنوش و اظهار شادمانى كن.
آداب برگزارى جشن و عيد غدير(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: إنَّ اللّهَ اطَّلعَ إلَى الأرضِ فَاختارَنا وَ اختارَ لَنا شيعَةً يَنصُرونَنا وَ يَفرَحونَ لِفَرَحِنا وَ يَحزَنونَ لِحُزنِنا وَ يَبذُلونَ أنفُسَهُم وَ أموالَهُم فينا فَأولئِكَ مِنّا وَ هُم مَعَنا فِى الجِنانِ(2):
به درستى كه خداوند به زمين نظر افكند و ما را برگزيد، و براى ما شيعيانى را برگزيد تا ما را يارى كنند، و به شادمانى ما شاد و به اندوه ما اندوهگين باشند، و در راه ما جان و مال خود را ببخشند. پس ايشان از ما هستن و در بهشت با ما خواهند بود.
به مصداق «يَفرَحونَ لِفَرَحِنا» ، جشن و سرور در ايام سرور و فرح اهلبيت عليهمالسلاممثل اعياد و مواليد آنها بسيار پسنديده است، اما با آداب و مسائلى كه خود آن بزرگواران فرمودهاند. از جمله در عيد غدير، كه مراعات مسائل زير را مىتوان ذكر كرد:
مرتكب نشدن ملاهى و كارهايى كه مناسب مجالسس ائمه عليهمالسلام نيست.
از حيث ظاهرى به حد وسع و بالاتر از آن احترام و ابهت لازم را براى مجالس در نظر بگيرند.
از بهترين اسباب براى پذيرايى در حد وسع استفاده كنند و روايت «يَبذُلونَ أموالَهُم وَ أنفُسَهُم ... » را فراموش ننمايند.
متوجه باشند كه مجلس جشن ائمه عليهمالسلام با جشنهاى خصوصى و شخصى و مسائل فردى قابل قياس نمىباشد.
5 . اظهار فرح و سرور ظاهرى و قلبى به مناسب فرح و سرور ائمه عليهمالسلام نمايند.
6 . اين نكته را فراموش ننمايند كه جشن و سرور به پوشيدن لباس نو و خوردن شيرينى و چراغانى خلاصه نمىشود، بلكه بيان فضائل و مناقب و حقانيت ائمه عليهمالسلام
و خباثت دشمنان آنها به مدح و شعر و نثر و خطابه و ذكر احوال آن بزرگواران از اساس اوليه جشنهاست.
البته ميزان معرفت و محبت نسبت به اين چهارده نور پاك عليهمالسلام در بذل و فداكارى از مال و جان براى آن بزرگواران دخيل است، و روايات متعددى از ائمه معصومين عليهمالسلام در اين باره وارد شده است.
هر پيامبرى روزى كه وصى خود را معين مىكرد عيد قرار مىداد. در روايتى امام صادق عليهالسلام مىفرمايند: خداوند هر پيامبرى را كه به پيامبرى مبعوث نموده، امر فرموده آن روز را عيد قرار دهد. حتى در بعضى از روايات آمده كه پيامبران عليهمالسلام، اوصياء خود را امر به جشن گرفتن و روزه گرفتن روز غدير نمودهاند.(1)
به بيان ديگر:
از آنجا كه هر قومى با چگونگى عيد گرفتن، ماهيتِ فرهنگى و عقيدتى خود را نشان مىدهند، لذا در مذهب اهلبيت عليهمالسلام هم براى عيد گرفتنِ «غدير» امور و جوانب مختلفى در نظر گرفته شده است كه با مراعات آنها گوشهاى از ماهيتِ فكرى تشيع به جهانيان معرفى مىشود. اين موارد كه از روايات استخراج شده در اين قسمت ذكر خواهد شد.
مراسم جشن و سرورى كه به مناسبت غدير گرفته مىشود منحصر به آنچه ذكر مىكنيم نيست، ولى بايد ضمن اظهار سرور و شادى سه جهت اساسى در نظر گرفته شود:
اولاً: برنامههاى جشن تناسب با موضوع عيد داشته باشد، و متناسب با مقام صاحب عيد يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام باشد، و رنگ مذهبى در سراسر مراسم مدّ نظر باشد و با جشنهاى عادى از قبيل عروسى و وليمه و غيره كاملاً متمايز باشد.
1) . وسائل الشيعة: ج 7 ب 14، از ابواب الصوم المندوب ح 2، 7. بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115 و ج 98 ص 321. المصباح: ص 736. الخصال: ج 1 ص 264 ح 145. تهذيب: ج 3 ص 143.
ثانيا: كارهايى كه با شرع منافات دارد - چه حرام و چه مكروه - به هيچ عنوان در مراسم جشن مخلوط نشود. آنچه قلب ائمه عليهمالسلام را رنج مىدهد و هر كس مىتواند به حكم وجدان بفهمد كه ايشان از نبودن آن خشنودترند، در همه جشنها بخصوص چنين جشنهايى بايد ترك شود.
ثالثا: آنچه ذيلاً از روايات استخراج شده مورد توجه باشد و تا حد امكان سعى در پياده كردن آنها در مراسم غدير باشد.
اتمام حجت با عيد غدير(1)
از جمله اتمام حجتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام در عيد غديرى بود كه در زمان حكومت خود برگزار كرد.
از فراز منبر نماز جمعه در جشن غدير و با حضور صاحب غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام، اتمام حجت غديرى با اشاره به آيات قرآن مطرح شد؛ و آن روزى بود كه غدير براى اولين بار نفس تازه مىكرد و در سايه سار صاحب آن شبهاى تيره سقيفه را پشت سر مىگذاشت. چه زيباست كه در چنان موقعيتى اميرالمؤمنين عليهالسلام سخن مىگويد و با اشاره به «وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2)و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(3)غدير را در خاطرهها زنده مىكند.
اين موقعيت در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليهالسلام بود كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و پس از حدود 25 سال - كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند - براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار داد و درباره آن سخن گفت. از جمله فرمود:
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمىكند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مىيابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر ارادهاش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.
براى توضيح بيشتر در مورد خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در كوفه و متن و ترجمه و جوانب آن به طور مفصل، مراجعه شود به فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» ، قسمت دوم «تبليغ غدير توسط خداوند و معصومين عليهمالسلام و...» ، عنوان «خطبه غديرِ اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير در كوفه» .
اعلان عيدِ دائمى غدير(1)
يكى از پيش بينىهايى كه براى ماندگارى خطابه غدير در خاطرهها در نظر گرفته شد و در سايه همان تا امروز آثار آن باقيماند، سالگشت قرار دادن براى آن به عنوان عيد و روز خرسندى و رضايت قلوب و شادى دلها بود. در شرايطى كه تلقى مردم از غدير جز يك سخنرانى چيز ديگرى نبود، پيامبر صلىاللهعليهوآله به همه نسلهاى مسلمين تا قيامت دستور داد براى اين بنيان اعتقادى هر ساله مراسمى داشته باشند، و فرمود:
روز غدير خم بهترين عيد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را براى امتم منصوب نمايم ... . قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على عليهالسلام را در زمين منصوب ننمودم تا خدا او را در آسمانها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.(2)
و اينگونه به همه فهمانيد كه عيد گرفتن غدير در زمين مقارن عيد گرفتن آن در آسمانهاست، و از همين جهت بايد با ابديت پيوند داشته باشد و تعطيل شدنى نيست.
انكار عيد غدير و بررسى آن(1)
دكتر تيجانى درباره سخنان اهلسنت پيرامون آيات مربوط به غدير نقدى دارد، كه چون از جهتى مرتبط با عيد غدير است در اينجا مىآوريم:
برخى از اهلسنت در مقابل آيه اكمال دين و شأن نزول آن ادعايى عجيب دارند:
بخارى در صحيحش(2)آورده است:
محمد بن يوسف از سفيان از قيس بن مسلم از طارق بن شهاب نقل كرده است كه برخى از يهوديان گفتند: اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود، ما آن روز را عيد قرار مىداديم ؟ عمر پرسيد: چه آيهاى ؟ گفتند: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(3)عمر گفت: من مىدانم اين آيه در كجا نازل شده است؛ اين آيه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده، در حالى كه حضرت در عرفه وقوف كرده بود !
ابنجريد از عيسى بن حارثه انصارى نقل مىكند كه گفت: ما در مجلس نشسته بوديم كه يك نصرانى گفت: اى مسلمانان ! آيهاى بر شما نازل شده كه اگر بر ما نازل شده بود، ما آن روز و آن ساعت را عيد قرار مىداديم. و آن آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » است.
هيچ يك از ما پاسخ را نداد، تا اينكه من محمد بن كعب قرطنى را ملاقات كردم و از او پرسيدم. او گفت: چرا پاسخش را نداديد ؟ همانا عمر بن خطاب گفته است اين آيه
بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده در حالى كه بر كوه عرفات - در روز عرفه - ايستاده بود. و لذا از آن روز مسلمانان اين روز را عيد مىگيرند، و هيچ كس در آن اختلاف ندارد.(1)
ملاحظه كنيد كه در روايت دوم، راوى اعتراف مىكند كه هيچ يك از ما به آن نصرانى پاسخ نداديم، زيرا به تاريخ و عظمت آن روز جهل داشتند ! و شايد خود راوى نيز تعجب مىكند كه چرا مسلمانان از جشن گرفتن در مثل آن روز غفلت دارند. به همين سبب است كه از محمد بن كعب قرطنى مىپرسد و او آن پاسخ را داد.
پس اگر اين روز نزد مسلمانان معروف بود و واقعا روز عيد بود، قطعا اين راويان از آن اطلاع داشتند، چه از صحابه باشند و چه از تابعين. زيرا آنچه نزد آنان مسلم است اينكه مسلمانان بيش از دو عيد (فطر و اضحى) عيدى ندارند. تا آنجا كه علما و محدثين همچون بخارى و مسلم و ديگران در كتابهايشان بابى تحت «كتاب العيدين» و يا «صلاة العيدين و خطبة العيدين» آوردهاند، و عيد سومى نزد آنان وجود ندارد. لذا روز عرفه را نيز محققا روز عيد نمىدانند.
پاسخ اين توجيهات چيست ؟
از اين روايتها روشن مىشود كه مسلمانان آن روز مهم و با عظمت را ناديده مىگرفتند و در آن روز جشن نمىگرفتند. لذا گاهى يهوديان و گاهى نصرانيان به آنها اعتراض كرده و مىگفتند كه اگر اين آيه درباره ما نازل شده بود ما آن روز را عيد قرار مىداديم. لذا عمر ناچار مىشود و به آنها پاسخ مىدهد كه من از نزول آيه خبر دارم؛ اين آيه در حالى نازل شد كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در عرفه وقوف داشتند !
دروغ بودن اين روايت كاملاً واضح است؛ حال يا حود عمر دروغ گفته، و يا آنها كه اين روايت را از زبان عمر بن خطاب و در دوران بخارى وضع كردهاند، مىخواستند بين نظرات و آراء يهود و نصارى - كه آن روز روز عظيمى است و بايد عيد باشد -
1) . الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور سيوطى : ج 3 ص 18.
و بين جشن نگرفتن در آن روز مهم و بىاعتنايى به آن و ناديده گرفتنش وفق دهند. در حالى كه لازم است اين عيد از بزرگترين اعياد مسلمين باشد، زيرا خداى سبحان در آن روز دين خود را كامل و نعمتش را بر مردم تمام و اسلام را براى آنها برگزيده است.
بنا بر اين، اولين عيد - كه آن را عيد صغير مىنامند - عيد فطر است، كه با آن ماه رمضان را به پايان مىرسانند. عيد دوم - كه آن را عيد كبير مىنامند - عيد اضحى (قربان) است، و تاريخش روز دهم ذىحجه است. پرواضح است كه حجّاج بيتاللّه الحرام پس از طواف افاضه و رمى جمره عقبه و پس از قربانى كردن و حلق، از احرام خارج مىشوند و آن روز دهم ذىحجه است. به همين مناسبت به يكديگر تبريك و تهنيت مىگويند.
احرام در حج مانند ماه رمضان است كه بر انسان روزهدار چيزهايى حرام مىشود، و عيد فطر همه آن حرامها حلال مىگردد. همچنين است انسان محرم در حج، كه از احرامش نمىتواند خارج شود و چيزى از قبيل عطر و زينت و لباس دوخته و صيد و ناخن گرفتن و تراشيدن مو و همبستر شدن براى او حلال نمىشود، جز در روز دهم ذىحجه و پس از طواف افاضه (طواف حج) . از اين معلوم مىشود كه روز عرفه روز عيد نيست، بلكه روز عيدى كه تمام مسلمانان در شرق و غرب جهان به هم تبريك مىگويند روز دهم ذىحجه است.
بنا بر اين، لازم است بگوييم: نزول آيه در روز عرفه دو از حقيقت است و قانع كننده نيست.
بيشتر به نظر مىرسد معتقدين به نظريه شورى در خلافت و بنيان گذاران اين نظريه، پس از اعلام جانشينى حضرت على عليهالسلام در غدير خم، شأن نزول آيه را تحريف كردند.
وانگهى، براى مردم مطلب بهتر جا مىافتد اگر روز نزولش را روز عرفه تعيين كنند، زيرا در روز غدير بيش از صد هزار نفر جمع شده بودند. در حجة الوداع هيچ
مناسبتى از روز عرفه به غدير نزديك نيست كه اين همه حجاج خانه خدا در يك جا جمع شوند، زيرا مردم در تمام ايام حج متفرق اند و تنها در يك موقف گرد هم مىآيند و آن روز عرفه و در عرفات است.
از اين رو مىبينيم آنان كه معتقد به نزول آيه در روز عرفه هستند، بر اين باور اند كه در اين روز پس از خطبه معروف پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، و برخى از راويان حديث آن را نقل كردهاند.
بلكه شخص عمر به خطاب اين شأن نزول را ساخته است، زيرا او قهرمان مبارزه با خلافت على عليهالسلام بود، و او بنيانگذار بيعت براى ابوبكر در روز سقيفه بود. كارش به آنجا رسيد كه مخالفين بيعت با ابوبكر را كه در منزل فاطمه زهرا عليهاالسلام جمع شده بودند، اگر براى بيعت كردن با ابوبكر بيرون نيايند تهديد به سوزاندن كرد.(1)پس كسى كه چنين خشونتى در اين مورد داشته باشد، هرگز براى او دشوار نيست كه مردم را قانع سازد به اينكه در روز عرفه اين آيه نازل شده است.
اينان كه نص حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در مورد خلافت على بن ابىطالب عليهالسلام را به تحريف كشاندند، و در حالى كه مسلمانان و در رأس آنها حضرت على عليهالسلاممشغول تجهيز و دفن و كفن كردن حضرت رسول صلىاللهعليهوآله بودند، مسئله بيعت با ابوبكر را بدون هيچ سابقه ذهنى و آمادگى مردم در سقيفه بنىساعده جا انداختند، و حديث غدير را به ديوار زدند و آن را به كلى ناديده گرفتند !
پس ديگر چه كسى مىتواند بعد از اين همه حادثهها به نزول آيه در روز غدير استدلال و احتجاج كند ؟ !
به هرحال مفهوم آيه روشنتر از حديث ولايت نيست. گر چه در معنى اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار را مىرساند. پس بگذار آن روز عيد معنوى باشد، نه عيد بالفعل !
1) . تاريخ الخلفاء ابنقتيبه : ج 1 ص 19، در رابطه با چگونگى بيعت ابوبكر.
آنچه بر صحت اين عقيده مىافزايد، روايتى است كه ابنجريد از قبيصة بن ابىذؤيب نقل مىكند كه گفت: كعب گفت: اگر امتى غير از اين امت بود و چنين آيهاى بر آنها نازل مىشد، بىگمان آن روز را عيد مىگرفتند و در آن روز اجتماع مىكردند.
آنگاه عمر گفت: آن چه آيهاى است اى كعب ؟ ! كعب گفت: آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(1)ناگهان عمر گفت: من آن روز و آن مكان را كه آيه در آن نازل شده مىشناسم. اين آيه در روز عرفه كه مصادف با جمعه بود نازل شد، و بحمد اللّه هر دو روز براى ما عيد است !(2)
اين قول كه نزول آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » را در روز عرفه مىداند، با آيه بلاغ منافات دارد، كه مىفرمايد: «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» .(3)آيهاى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را امر مىكند به ابلاغ مطلب مهمى كه رسالتش بدون آن ناتمام مىماند. آيهاى كه به اتفاق شيعه و سنى در ميان راه مكه و مدينه و پس از اتمام حجة الوداع نازل شده و بيش از 120 صحابى و 360 دانشمند از دانشمندان اهلسنت و جماعت آن را روايت كردهاند.
چگونه ممكن است كه خداوند در روز عرفه دينش را به كمال برساند و نعمتش را تمام كند و پس از يك هفته به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور دهد مطلب مهمى كه رسالتش بدون آن تمام نمىشود را به مردم ابلاغ كند، در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به مدينه باز مىگشت ؟
انسان پژوهشگر و انديشمند اگر با دقت به خطبه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در روز عرفه بنگرد، مطلب تازهاى كه مسلمانان آن را قبلاً نشنيده باشند در آن نمىيابد، تا بتوان پذيرفت بدون آن دين تكميل نمىشود و نعمت اتمام نمىگردد. جز اينكه بعضى از
سفارشها و وصيتهايى در آن خطبه آمده است كه قرآن آنها را ذكر كرده و خود حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در مناسبتهاى گوناگون براى مردم بيان كرده و در روز عرفه تأكيد بر آنها نموده است.
ولى اگر شأن نزول آيه را طبق قول دوم بگيريم؛ يعنى بپذيريم كه اين آيه در روز غدير خم و پس از نصب امام على عليهالسلام به عنوان جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله و فرمانرواى مؤمنان نازل شده، مطلب كاملاً منطقى و مطابق واقع خواهد بود؛ زيرا خلافت پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله از اهمّ امور است، و ممكن نيست كه بندگان خدا پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله رها شوند، و سزاوارتر نيست كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله از دنيا برود بى آنكه جانشينى براى خود تعيين نمايد و امت را بدون سرپرست رها سازد. در حالى كه هرگز از مدينه خارج نمىشد مگر اينكه يكى از اصحاب را بر آن مىگماشت. پس چگونه باور كنيم كه از دنيا رحلت فرمايد و در مسئله خلافت هيچ انديشهاى نكند ؟ !
و اگر ملحدين دوران به اين قانون معتقد باشند كه بايد هر رئيسى پيش از وفاتش جانشينى براى خود تعيين كند و يك روز را بدون رئيس نمىگذارند، پس دين اسلام كه برترين و كاملترين آئينهاست، چگونه ممكن است كه اين امر مهم را ناديده بگيرد و از آن غفلت ورزد ؟ دينى كه خداوند تمام شرايع و آئينها را به آن ختم كرده، و از آن بهتر، عظيمتر، كامل تر و پيشرفتهتر در دنيا وجود ندارد. دينى كه خداوند دربارهاش فرموده: «إنَّ هذَا القُرآنَ يَهدى لِلَّتى هِىَ أقوَمُ»(1): «و اين قرآن هدايت مىكند به آنچه پابرجاتر و محكمتر باشد» .
و اين در حالى كه عايشه و ابنعمر و پيش از آنها ابوبكر و عمر، همه به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد جانشين تعيين و نصب شود، و گرنه فتنه در زمين بر پا مىشود. همچنين تمام خلفايى كه پس از آنها آمدند، همه براى خود جانشين تعيين كردند. پس چگونه اين حكمت مهم بر خدا و رسولش صلىاللهعليهوآله پنهان ماند ؟ !
1) . اسراء / 9.
بنا بر اين، خداوند به پيامبرش صلىاللهعليهوآله وحى نمود تا در حال بازگشت از حجة الوداع على عليهالسلام را به عنوان خليفه و جانشين خود نصب نمايد و فرمود: «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(1)يعنى اى محمد ! اگر به مردم ابلاغ نكنى آنچه را به تو دستور دادهام به اينكه على عليهالسلام ولىّ و فرمانرواى مؤمنين پس از تو است، رسالتت را - كه به آن تو را مبعوث نمودم - انجام ندادهاى.
بنا بر اين، اتمام دين فقط با امامت ميسر مىشود، و ولايت امرى ضرورى نزد تمام عقلا و خردمندان است.
ولى عليرغم سفارشها و صراحتها، دشمنان برنامه ديگرى براى خود اختيار كردند، و با جمع شدن نبوت و خلافت در بنىهاشم مبارزه نمودند. در اين راستا، گفتگويى بين عمر بن خطاب و عبداللّه بن عباس انجام شده، كه در آن عمر اين مطلب را به صراحت مورد انتقاد قرار داده است.
اينگونه بود كه هيچ كس توان آن را نداشت اين عيد را جشن اعلام كند، حتى پس از گذشت يكسال از زمانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله شخصا در آن روز عيد گرفته بود. در جامعهاى كه هنوز بيش از دو ماه از نص به جانشينى على عليهالسلام در غدير نگذشته بود، با ايجاد جو رعب و وحشت آن را از ياد برده و به كلى از محدوده ذهن خارج كرده بودند و هيچ كس را ياراى يادآورى آن نبود، طبيعى است كه در سالگرد غدير - آن هم پس از گذشت يكسال تمام - نامى از آن برده نشود.
به هر حال اين روز روزى است كه خلافت على عليهالسلام در آن روز واقع شده است. پس اگر خود نص و متن سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را از بين برده و به فراموشى سپرده باشند، ديگر زمينهاى براى عيد قرار دادن آن روز باقى نمىماند.
1) . مائده / 67 .
ايدههاى تبليغ غدير در عيد غدير(1)
يكى از مسائل جانبى غدير مسئله ايدههاى تبليغى براى غدير است. به همين منظور بارها فراخوان داده شده تا هر كس هر ايدهاى دارد ارائه كند، كه در واقع فراخوان ولايت و امامت نيز هست.
به عنوان مثال چهارمين فراخوان ايدههاى مسجدى (فام 4) است كه با موضوع «ايدههاى غديرى» و به همت كانون خورشيد و همكارى باشگاه ايدهپردازان مسجدى برگزار گرديده، كه علاقمندان بهترين ايدههاى خود را با موضوع غدير در بانك ايده باشگاه ايدهپردازان مسجدى به آدرس masjedidea.ir و تا مهلت ارسال مهر ماه 1395 ارسال كردهاند.
ضمنا قرار بوده به برترين ايدهها جوايز ارزشمندى اهدا شود، و منتخب ايدههاى جمعآورى شده در يك جلد كتاب مستقلاً به چاپ رسيده و منتشر شود.
به عنوان مثال:
برپايى نماز جماعت غدير خم در مساجد، به ويژه مساجد جامع شهر.
اهداى شال سبز به سادات مسجدى و پلاك على عليهالسلام به سادات مسجدى.
برپايى موكب شادى در خيابانها و محلههاى منتهى به مساجد شهر.
پخش نواهاى ولايى بر بام مساجد و منازل به طور هم زمان در شب عيد غدير.
عيادت از بيماران سالمند و كودك در بيمارستانهاى شهر در ايام دهه ولايت و امامت.
ساخت مسجد در شهرها مطابق با اماكن تخريب شده در بقيع و غدير خم بر مبناى عكسهاى به جا مانده.
طرحى ديگر براى ارائه ايدههاى تبليغى تنظيم شده؛ كه به اين شرح است:
1) . برگرفته از ايدههاى سايت «باشگاه ايده پردازان مسجدى» .
مخاطب: عموم
مجرى: بانوان
محل اجرا: منزل
زمان اجرا: عيد غدير خم
مادر خانواده در منزل بهترين غذا را براى همسر و فرزندان خود طبخ نمايد. بسيارى از علما سفارش كردهاند در منزل هم غذاى نذرى بپزيد؛ يعنى غذاى خود را نام و ياد اهلبيت عليهمالسلام طبخ نماييد، ولو براى هل خانه باشد. روز عيد غدير خم تمرين خوبى براى پخت غذاى نذرى در منزل است. بانوان مىتوانند بهترين غذا و دستپخت خود را براى اهل منزل در اين روز تهيه كنند.
مخاطب: عموم
مجرى: مساجد و هيئات
محل اجرا: اماكن عمومى شهر
زمان اجرا: عيد غدير خم
توزيع افطارى به شكلهاى مختلف در مساجد شهر در شام عيد غدير. افطارى مسجد را مىتوان در اماكن عمومى و پرتردد انجام داد، تا فرهنگ روزهدارى غدير نهادينه گردد.
مخاطب: عموم
مجرى: ائمه جماعات
محل اجرا: مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
سادات و شيعيان مناطق مرزى و سنىنشين، از اقليتهاى دينى به ويژه از اهلسنت محله خود دعوت به عمل آورده و آنها را مهمان سفره اطعام غدير نمايند. اين سفره اطعام مىتواند در مسجد محل و يا منزل ائمه جماعات پهن شود، و بسا باعث جذب ديگر مذاهب به مكتب تشيع گردد.
مخاطب: عموم
مجرى: ائمه جماعات و مبلغان دينى
محل اجرا: ميادين اصلى شهر
زمان اجرا: ماه ذى الحجه
جهت ابلاغ غدير انجام طرح نقشه خوانى و پرده خوانى غدير بر مبناى بيان روزشمار دهه ولايت و امامت معرفى حوادث و وقايع متعدد غدير جذابيت خود را دارد؛ به اين صورت كه از ابتداى ماه ذى حجة الحرام مبلغان و ائمه جماعات در مناطق مختلف به وسيله نقشهها و پردههاى مربوطه، وقايع و حقايق غدير را به اطلاع عموم برسانند.
مخاطب: عموم
مجرى : تشكلهاى مسجدى
محل اجرا: حياط مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
طرح تهيه طومار بيعت با صاحب غدير مولانا اميرالمؤمنين عليهالسلام در مساجد شهر و در محافل و اماكن مذهبى و اعلام مراسم تجديد پيمان با ولايت اميرالمؤمنين و ساير امامان عليهمالسلام به عموم مردم شهر. اين ايده مىتواند ضمن جشنهاى غديرى برگزار شود.
مخاطب: عموم
مجرى: رسانه ملى
محل اجرا: تلويزيون و راديو
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
معرفى فعاليتهاى خودجوش و مردمى شيعيان جهان در معرفى غدير و ابلاغ پيام آن به مردم جهان. نمونه اين تجارب ارزشمند و به اشتراك گذارى آنها مىتواند در تقويت ابلاغ غدير مؤثر باشد.
مخاطب: عموم
مجرى: تشكلهاى مسجدى، هيئات
محل اجرا: مسجد جامع
زمان اجرا: عيد غدير خم
در آستانه دهه ولايت - عيد قربان تا غدير - مىتوانيم يك ديگ خالى در وسط مسجد قرار دهيم و داخل آن مقدارى حبوبات و وسايل آش يا هر غذاى ديگر قرار دهيم و عموم را دعوت به فراخوان پخت آن نماييم. تجربه نشان داده است كه مىتوان با اين روش، دهها ديگ غذا در در محله، شهر و روستا آماده نمود و اطعام عمومى غدير را صورت بخشيد.
مخاطب: عموم
مجرى: تشكلهاى مسجدى
محل اجرا: مسجد
زمان اجرا: عيد قربان تا غدير
از ابتداى دهه ولايت و امامت - يعنى عيد سعيد قربان - در مجاورت مسجد پايگاه پذيرش نذورات و قربانى روز عيد غدير بر پا نماييم، و قربانى مردمى و نذورات آنها را تحويل گرفته، و با برنامهاى منظم آنها را ميان عموم مردم توزيع نموده، و يا واسطه اطعام فقرا باشيم. حتى مىتوانيم اعلام كنيم قربانىهاى خود را به نيت اميرالمؤمنين عليهالسلام در مسجد ذبح كنيد.
مخاطب: عموم
مجرى: تشكلهاى مسجدى
محل اجرا: مسجد جامع
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
برگزارى محافل ادبى و شعرخوانى با موضوع عيد غدير و ولايت در مساجد و اماكن مذهبى با حضور شاعران و اديبان هر شهر، همراه با مسابقه مشاعره جهت جذابيت بخشيدن به اين مراسم. مشاعره مىتواند براى گروههاى سنى مختلف برگزار گردد. در پايان برگزيدگان اهداى جوايز صورت گيرد.
مخاطب: عموم
مجرى: هنرمندان و خطاطان
محل: اماكن عمومى شهر
زمان اجرا: دهه ولايت و امامت
طراحى ظرف ويژه اطعام غدير جهت فرهنگ سازى اطعام غدير و عرضه جهت توزيع و فروش در اماكن عمومى. اين ظروف مىتواند لعابى، به رنگهاى سبز و آبى، همراه با خطوط اسليمى و به ويژه مزين به اسامى مبارك حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام باشد.
مخاطب: عموم
مجرى: امام جماعت
محل اجرا: دفتر مسجد
زمان اجرا: عيد غدير خم
تأسيس صندوق قرضالحسنه مسجد يا محله با عنوان صندوق غدير، جهت اعطاى وام و كمك به نيازمندان محله. امام جماعت به همراهى خيرين مسجدى و بزرگان و معتمدن محل مىتوانند در افتتاح و راهاندازى اين صندوق سهيم باشند.
مخاطب: سادات محله
مجرى: امام جماعت
محل اجرا: سراى محله
زمان اجرا: عيد غدير خم
ارسال كارت تبريك غدير همراه با يك شاخه گل از طرف مسجد به منزل سادات محله. اين كارت پستال مىتواند شامل پيامى از خطبه غدير، عباراتى از زيارات غدير، دعوت به جشن به همراه يك شيرينى كوچك باشد.
تبليغ غدير با عيد غدير(1)
يكى از روشهاى معرفى غدير تبليغ عملى آن است. در سيره معصومين عليهمالسلام استفاده از اين شيوه جلوههاى بسيار جالب و جذابى دارد و آثار عام آن در بلند مدت خود را نشان داده است. از جمله برپايى جشن و اظهار سرور در اين عيد، و نيز آداب اجتماعى و عبادات خاصِ اين روز عظيم، هر يك به نوعى اقدام عملى براى تبليغ غدير به شمار مىآيد.
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 95 - 105. غدير در آئينه كتاب: ص 29.
همه اين موارد را چهارده معصوم عليهمالسلام هم دستور دادهاند و هم شخصا عمل كردهاند و روشهاى اجرايى و كيفيت حفظ ابعاد اعتقادى آن را به ما آموختهاند.
از نگاهى ديگر:
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد عيد غدير است.
عيد غدير و اعمال آن در دو بخش ارائه شده است:
الف. جوانب روز عيد غدير از قبيل اهميت روز غدير و وقايعى كه در امم گذشته در اين روز اتفاق افتاده است و تطابق غدير با نوروز و ... .
ب. اعمال روز عيد غدير؛ از قبيل روزه و عقد اخوت و زيارت و ساير مستحبات اين روز بزرگ.
در عيد ولايت بايد آثار سرور در سراسر جامعه غديرى مشهود باشد. مردم را دعوت كنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم، هديه بدهيم. ائمه عليهمالسلام با آنكه در زمانهاى سخت تقيه بودهاند ولى شخصا جشن غدير را برگزار كردهاند و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارك ديدهاند و تبليغ عملى غدير را اينگونه رواج دادهاند.
توضيح اينكه:
تبليغات اجتماعى غدير از زاويهاى براى روابط چهره به چهره مردم در نظر گرفته شده است. اظهار و نشان دادن خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير، به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى آن رفتن در چنين روزى، تبريك گفتن دوستان غدير به يكديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غديرى، همه اينها شكلهاى مختلف تبليغ عملى غدير است.
دستور اينها را پيامبر و امامان معصوم عليهمالسلام به ما دادهاند، و در زمان آنان اصحاب باوفاى غدير بدان عمل كردهاند. به شش مورد از اين آداب اشاره مىكنيم:
«جشن» به معناى عيد گرفتنِ دستجمعى، بيدار كننده اذهان خفته يا پر مشغلهاى است كه فقط با اين راه مىتوان فرصتى از فكر آنان را به غدير اختصاص داد.
اين تبليغ عملى بايد از نظر محتوايى و تزيينات تداعى كننده پيام غدير باشد، همان گونه كه در زمانها و مكانهاى مختلف بايد مراعات ظرافتهاى تبليغى هر قوم و ملت و اهل هر زبانى را در نظر گرفت.
ائمه معصومين عليهمالسلام در حد امكان طبق مرسوم زمان خود جشن غدير را برپا ساختهاند. گاهى در موضع قدرت مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام، و گاهى در خفاء تقيه مانند امام رضا عليهالسلام، كه به هر دو صورت تبليغ عملى غدير در قالب جشن را به ما آموختهاند(1):
اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين باره فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفت و در خطبهاى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمود. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليهالسلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.
امام رضا عليهالسلام در روز غديرى روزه گرفت و براى افطار عدهاى را دعوت كرد، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمود، و به منازل آنان هدايايى فرستاد.
لباس نو و آراستن ظاهر از شيوههايى است كه همه مردم جهان در اعياد خود براى نشان دادن شادى به كار مىبرند. ما هم اين روش بينالمللى را پذيرفتهايم و در عيد غدير دستور پوشيدن البسه نو و زينت كردن مرد و زن با حفظ حدود شرعى را از ائمه عليهمالسلام دريافت كردهايم، چرا كه اين كار تبليغ عملى غدير به صورت صامت است.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 209، 221.
امام رضا عليهالسلام در اين باره فرمود: اين روز، روزِ زينت كردن است. هر كس خود را براى روز عيد غدير زينت كند خداوند گناهان او را مىآمرزد، و ملائكهاى به سوى او مىفرستد كه براى او حسنات بنويسند و تا سال آينده درجات او را بالا ببرند.(1)
همچنين آن حضرت در روز عيد غديرى به منازل عدهاى از خواص اصحابشان البسه نو حتى انگشتر و كفش فرستادند، و احوال ظاهرى آنان و اطرافيان خود را تغيير دادند، و به جاى لباسهاى عادى روزانه لباسهاى مناسب عيد پوشيدند.(2)
هدايا خاطرهساز و به ياد ماندنى هستند، به خصوص براى كودكان و نوجوانان و براى محيط هاى خانوادگى ! هديه به معناى تشكرى است به درگاه مُنعِم غدير ! با هديه خود كه نام غدير را بر آن نوشتهايم تبليغ عملى غدير را به دستور امامان عليهمالسلام به انجام رساندهايم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز نعمتهاى خداوند را به يكديگر هديه دهيد همان طور كه خداوند بر شما منت نهاده است.(3)
اگر قرار است وسيلهاى براى زندگى و خانواده بخريم، چه زيباست اين كار را براى ايام غدير نگه داريم و آن را به نام غدير وارد خانه كنيم. اگر به نيازمندى قرار كمك داريم در غدير انجام دهيم. اينها دستور صاحب غدير است كه از هر فرصتى براى تبليغ عملى غدير استفاده كنيم، اگر چه نوسازى ابزار و وسايل زندگى باشد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غديرى فرمود: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيكى كنيد ... . به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند الفت و انس شما را بر قرار فرمايد.
همچنين فرمود: احسان در اين روز موجب رشد مال و زياد شدن آن مىگردد.(1)
امام رضا عليهالسلام نيز فرمود: هر كس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مىكند.(2)
نه تنها بايد در عيد غدير خوشحال باشيم، كه بايد اين سرور و شادى هم در چهره ما پيدا باشد و هم در گفتارمان ديده شود. در خاطرمان باشد كه در چنين روزى چه اتفاق عظيمى افتاده و چگونه پوزه اهل سقيفه به خاك ماليده شده است.
در سيماى ما تبسم و نشاطِ ناشى از خشنودى نسبت به چنين واقعهاى مشاهده شود، تا آنجا كه حتى اگر گرفتارى يا غمى داريم به خاطر غدير آن را به فراموشى بسپاريم و به ياد اين روز زيبا شادى اظهار كنيم.
بر زبان ما تشكر و حمد الهى جارى باشد به خاطر عطاى نعمت ولايت كه خدا بر ما غديريان منت گذاشته است. در اين باره به سفارشات ائمه عليهمالسلام گوش مىسپاريم، آنجا كه اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: در اين روز روى خوش با يكديگر داشته باشيد، و در ملاقاتهايتان اظهار سرور و شادى نماييد.(3)
و كلام امام صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: روز غدير روزى است كه به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت كه خداوند بر شما منت گذارده، بايد شكر و حمد خدا نماييد.(4)
امام رضا عليهالسلام نيز فرمود: اين روز روزِ تبسم بر روى مؤمنين است. هر كس در اين روز بر روى برادر مؤمن خود تبسم كند خدا در روز قيامت نظر رحمت به او مىنمايد و هزار حاجت او را بر مىآورد، و قصرى از دُرّ سفيد در بهشت برايش بنا مىكند.(5)
نه اينكه روز غدير بهانهاى براى ديدار مؤمنين باشد، بلكه اين زيارتِ مؤمن فقط به نيتِ روزى است كه اين برادرى شكل گرفته و تحقق يافته است.
پس در روز غدير برادرى بر اساس ولايت را در دل تجديد مىكنيم، و با هم مسرور مىشويم. اين رمز اخوت را امام رضا عليهالسلام چنين به ما آموخته است:
هر كس در اين روز مؤمنين را زيارت كند و به ديدار آنان رود خدا بر قبر او هفتاد نور وارد مىكند و قبر او را وسيع مىنمايد، و هر روز هفتاد هزار ملائكه در قبرش او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.(1)
شايد مردم آن زمان تبريك گفتن در هيچ موضوعى جز ولادت و عروسى فرزندانشان را تجربه نكرده بودند. آن قدر شادى و سرور در چهره مبارك رسول اللّه صلىاللهعليهوآله موج مىزد كه مردم بىاختيار تبريك گفتند، و آن قدر مسئله تعيين و اعلام جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله - مانند بعثت آن حضرت - جاى تهنيت داشت كه حضرت با تأكيد از مردم خواست كه به او تبريك بگويند.
تبريكِ غدير از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر عليهالسلام چنين آغاز شد: در آن لحظاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب «يا اَيَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ»(2)را به انجام رسانده و على بن ابىطالب عليهالسلام را معرفى كرده بود، هر دو بزرگوار از پلههاى منبر غدير پايين آمدند.
همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر حركت كردند؛ و در حالى كه دستها را به نشانه بيعت بالا برده بودند مىگفتند: آرى پذيرفتيم و به امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مىكنيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از همان فراز منبر با بسيارى از دستهايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. صداى تبريك و تهنيت از ميان جمعيت بلند بود، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در پاسخ تبريك آنان مىفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه جهانيان فضيلت داد.
فريادهاى شعفى كه از جمعيت برمىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى را به اجتماع بزرگ غدير مىبخشيد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله براى نشان دادن غدير به عنوان بزرگترين مناسبتى كه در عمر مباركش بايد به او تبريك گفت، مىفرمود: به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهلبيتم را به امامت اختصاص داده است.
ابراز احساسات مردم با پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله آرامتر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام به پلههاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
اللّهُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابىطالب.
سپس سه بار آيه شريفه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»(1)را قرائت كرده، و پس از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابىطالب بعد از من فرستاده است.(2)
يك سنت استثنائى براى ملاقات دو برادر دينى در عيد ولايت، توجه همه جانبه معصومين عليهمالسلام به تبليغ عملى غدير را نشان مىدهد. كلماتى كه در اين ديدارها گفته مىشود شامل دو تشكر از دو نعمت است: يكى اصل نعمت غدير كه خداوند مسئله امامت را به دست ما نسپرد و خود اين مهم را بر عهده گرفت، و ديگر اينكه ما را بر عهد و پيمان غدير ثابت قدم نگه داشت.
اين كيفيت سخن در روز غدير را امام صادق عليهالسلام به ما آموخته، آنجا كه مىفرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدا را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده است، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
تهنيت گفتن چهره متبسم مىخواهد و همين براى غدير شادى آفرين است. دليل اين خوشحالى و تشكر از خدا، نعمت ولايت است كه خدا عنايت فرموده است.
اين را امام رضا عليهالسلام به شيعيان ياد داد و فرمود: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد: الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرارداد.(2)
10 - دستور عقد اُخوّت در غدير(1)
چرا برادرى دينى در غدير به صورت عقد اخوت تجديد مىشود ؟ براى آنكه همه بدانند مسلمانى با راه ضد خدا نمىتواند همه را برادر كند. براى همين است كه خدا در قرآن نفرموده: إنَّمَا المُسلِمونَ إخوَةٌ، بلكه فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» .(2)ايمان واقعى بر اساس «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم»(3)است، كه برادران مؤمن را دست در دست هم تا «جَنّاتُ النَعيم» مىبرد. «راه مستقيم» را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير «راه امامان غدير» معرفى كرده آنجا كه سوره حمد را قرائت كرده فرمود:
فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّهِ نَزَلَت، وَ لَهُم عَمَّت، وَ اِيّاهُم خَصَّت(4): اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
در اين راستا يكى از مراسمى كه براى عيد غدير ذكر شده برنامه «عقد اُخُوّت» است. اين برنامه هم از نظر اجرا كيفيتى به ياد ماندنى و خاطرهاى فراموش نشدنى بر جاى مىگذارد، و هم از نظر محتوا يك برادرى حقيقى و صحيح و ريشهدار و مبتنى بر عقيده را بنا مىكند.
از يك سو پيمانى بسته مىشود بر اساس اخلاص الهى كه ناظر آن خدا و حجج پروردگار اند. از آنجا كه براى بهشت با يكديگر پيمان مىبندند كه تنها وارد آن نشوند، و هر برادرى دست برادر ديگر را بگيرد و با هم وارد جنت شوند.
1) . مستدرك الوسائل محدث نورى، چاپ قديم : ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب «زاد الفردوس» نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمهاللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلىاللهعليهوآله نصّ وارد شده است. همچنين فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار: باب دهم ص 99، برنامه «عقد اُخُوّت» را ذكر نموده است.
2) . حجرات / 10.
3) . حمد / 5 .
4) . خطبه غدير: بخش هفتم.
از سوى ديگر حقوق برادرى را بر يكديگر حلال مىكنند تا در حد امكان در مراعات آن بكوشند. كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است: دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مىگذارى و مىگويى:
واخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى اَنّى اِن كُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ اُذِنَ لى بِاَن اَدخُلَ الجَنَّةَ لا اَدخُلُها اِلاّ وَ اَنتَ مَعى:
با تو در راه خدا برادرى و يك رويى (با صفايى) مىنمايم و دست مىدهم، و با خدا و ملائكهاش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهمالسلام پيمان مىبندم كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.
آنگاه برادر دينى در جواب او مىگويد: قَبِلتُ: قبول كردم. سپس مىگويد: اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ: همه حقوق برادرى جز شفاعت و دعا و زيارت را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) .
تبليغ غدير در مجالس دينى(1)
عظمت غدير اقتضا مىكند به بلنداى آن برنامهريزى داشته باشيم، و گمان نكنيم پيامى با آن عظمت را در گونههاى كم ابهت تبليغ مىتوان جلوهگر ساخت.
احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مىدهد كه آن را در جذابترين و ارزشمندترين گونههاى رسانهاى جلوهگر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به انجام رسانيم.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 107، 111، 112، 114، 124.
يكى از اين راهكارهاى تبليغ غدير استفاده از سفر حج و مشاهد مشرفه و مجالس دينى است. اگر در غدير مراسم حج باعث اجتماع آن جمع عظيم بود، ما نيز بايد موقعيتهايى را كه مردم با پاى خود و به طور منسجم در آنها جمع مىشوند شناسايى كنيم و از آن فرصتها براى تبليغ غدير حداكثر استفاده را بنماييم.
در همين روزگار و در كنار احياى غدير در مراسم حج و مشاهد مشرفه و اماكن زيارتى و مقدس، اگر اجتماعات مردم در مجالس جشن و سوگوارى اهلبيت عليهمالسلام را به اين مجموعه اضافه كنيم و مساجد و حسينيههايى را كه در اكثر كشورهاى جهان وجود دارند به آن بيفزاييم، اذعان خواهيم داشت كه امروزه براى تبليغ آن پيام جهانى موقعيتهاى بىشمارى در اختيار ماست كه هنوز به شناسايى و سپس تبليغ در آنها آنها نپرداختهايم.
همچنين اگر در غدير خم امكانات مناسبى براى سخنرانى و نيز استراحت مردم ايجاد شد، ما نيز بايد در ايجاد امكانات رفاهى براى كسانى كه به مناسبت غدير جمع مىشوند تلاش كنيم، تا مشقت مردم از عظمت پيام نكاهد.
اگر شعاع آسمانى غدير را در نظر بگيريم، خواهيم يافت كه مانند عاشورا در لزوم ايجاد امكانات رفاهى براى عزاداران، در غدير نيز به عنوان مهمترين جشن اسلام بايد امكانات رفاهى گستردهاى براى شركت كنندگان در بزرگداشت آن فراهم كرد.
در كنار مجالس جشن غدير، بد نيست اشاره شود كه مىتوانيم هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم. اگر در غدير «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا»(1)اعلام شد و شكست كافران رسما اعلام گرديد، ما نيز در موقعيتهايى كه ابزار تبليغى غدير مؤثر واقع مىشود و غدير از بلنداى چهارده قرن درخششى تازه پيدا مىكند، بىتفاوت نباشيم و هر پيروزى غدير را جشنى تازه بگيريم و گزارش خبرى آن را وسعت بخشيم و به گوش جهانيان برسانيم.
1) . مائده / 3.
جهانى شدن عيد غدير(1)
با وجود اينكه عيد مبعث و عيد غدير خم دو نقطه عطف در جهان بشريت مىباشند، گرامى داشت آنها متأسفانه هنوز مناسب شأن آنها نيست. بايد تلاش كرد عيد مبعث پيامبر صلىاللهعليهوآله و عيد غدير خم، نه تنها در ميان مسلمين مورد توجه بيشترى قرار گيرد، بلكه ابعاد جهانى داشته و بايد در سطح جهان گسترش پيدا كند.
همان گونه كه عيد ميلاد حضرت مسيح عليهالسلام، على رغم اختلافاتى كه در ميان خود مسيحيان در تعيين روز آن وجود دارد، آنچنان از سوى جامعه مسيحيان جهانى شده كه حتى رؤسا و بزرگان كشورهاى اسلامى در موارد بسيارى به حاكمان كشورهاى مسيحى و جامعه مسيحيان تبريك مىگويند و به اين مناسبت پيام مىفرستند.
از اين رو بايد با صراحت گفت كه ما در اين زمينه قصور داشته و كم كارى كردهايم. به طورى كه حتى در ايران خودمان هم، چنان ذوق و شوق و توجهى به اين دو عيد بزرگ نمىشود، و اين براى جامعه ما خسارت است.
آيا عيب نيست كه در مملكت شيعه، مردم با آن وسعت به عيد نوروز بپردازند و به اين مناسبت برنامههاى روزمره زندگى خود را تغيير دهند و كارها را چند روز تعطيل كنند، اما عيد غدير را در يك مراسم چند دقيقهاى خلاصه كنند ؟ !
از امام رضا عليهالسلام روايت شده است كه فرمود: لَو عَرَفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّات(3): اگر مردم عظمت (و جايگاه والاى) اين
روز (غدير) را به معناى واقعى آن بشناسند، (چنان منزلتى خواهند يافت كه) فرشتگان روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرموده است: ... إنّا لأمَراء الكَلامِ(1): به يقين ما اميران و فرمانروايان (عرصه) سخن هستيم. اين سخن اميرالمؤمنين عليهالسلام از آن رو نقل شد تا همگان بدانند كه حضرات معصومين عليهمالسلام در انتخاب واژه و جمله بسيار دقيق بوده و هرگز به گزاف سخن نمىگويند. پس بايد در هر نكته و سخن از آن بزرگواران به دقت تأمل كرد.
نكتهاى كه در جمله «لو عرف الناس» امام رضا عليهالسلام بايسته دقت است، جنبه ادبى آن است كه معناى سخن امام عليهالسلام را به خوبى براى همگان روشن مىكند، و آن كلمه «لَو» (اگر) است، چرا كه اين كلمه در مواردى به كار مىرود كه تعليق به محال مىكند. معناى اين سخن اين است كه غديرشناسى به معناى واقعى آن از سوى عامه مردم، شبيه به محال است.
مخفى نماند كه منظور امام عليهالسلام معرفت و شناخت كامل عظمت غدير است، نه معرفت نسبى كه افراد به حسب حال و توانمندى خويش از آن برخوردارند. البته اين نسبى بودن همه جا و در هر چيز موضوعيت دارد، مانند آيهاى كه مىفرمايد: «أنزَلَ مِنَ السَماءِ ماءا فَسالَت أوديَةً بِقَدَرِها ... »(2): «از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانههايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند» .
تعبير امام رضا عليهالسلام درباره غدير كمنظير است، زيرا در هيچ موردى غير از مورد غدير از مصافحه فرشتگان با بندگان خدا سخنى به ميان نيامده است. همه مىدانيم كه مصافحه، نشان دهنده احترام و وسيله اظهار محبت به فرد يا افراد است.
ديگر اينكه فرشتگان از جنس آدميان نيستند و لذا بيهوده دست دوستى به سوى كسى دراز نكرده و با هر كس مصافحه نمىكنند، زيرا ملاكهاى آنان در برخورد با بنى
بشر ملاكهاى الهى است و در انجام يا پرهيز از هر كارى تنها فرمان خدا را ملاك عمل قرار مىدهند. خداى متعال درباره فرمانبردارى فرشتگان مىفرمايد: « ... لا يَعصونَ اللّهَ ما أمَرَهُم ... »(1): «آنچه خداوند به آنان دستور داده سرپيچى نمىكنند» .
به ديگر سخن، همانطور كه پيامبران و رسولان و امام معصوم عليهمالسلام دست دوستى در دست كسانى كه خدا را دوست ندارند و خدا نيز دوستشان نمىدارد نمىنهند، فرشتگان نيز از سر بيهودگى با هر كسى مصافحه نمىكنند.
نتيجه سخن امام عليهالسلام اين است كه انسانى مىتواند طرف مصافحه فرشتگان قرار گيرد كه مراتب والاى شناخت را در نورديده باشد. تأمل در روايت «معرفت واقعى غدير» و اينكه فرشتگان روزى ده بار با عارف به غدير مصافحه مىكنند، منزلت چنين كسى را روشن مىكند. چه اينكه انسان اگر در ماه و حتى در سال يك بار مورد گرامى داشت فرشتگان قرار گيرد، خود منزلتى بس والا است، چه رسد به اينكه همه روزه و هر روز ده بار فرشتگان با وى مصافحه كنند.
روايت ديگرى نيز وجود دارد كه بنا بر منطوق آن، ارواح پيامبران با محبان آلمحمد عليهمالسلام ديدار و فرشتگان با آنان مصافحه مىكنند، اما ميان روايت فوق و روايت مورد بحث تفاوت بزرگى است، چرا كه در اين روايت فرشتگان همه روزه ده بار با عارف به غدير مصافحه مىكنند و اين امرى استثنايى است.
به منظور ملموستر شدن عظمت چنين شخصى و صورت مسئله مىگوييم: اگر كسى كه غدير را چنانكه هست بشناسد، مثلاً 83 سال عمر كند و از بيست سالگى به اين مرتبه از شناخت رسيده باشد، در اين مدت 63 ساله، حدود 229950 بار از سوى فرشتگان مورد مصافحه قرار گرفته است. فرشتگانى كه «از آنچه خداوند به آنان دستور داده سرپيچى نمىكنند» .(2)و روشن است كه فرشتگان در مصافحه ى با عارف به غدير جز به فرمان خداوند كارى نمى كنند.
چه جايگاه والا و توفيق بزرگى است كه انسان بتواند به گونهاى باشد كه فرشتگان همه روز دو برابر نمازهاى واجب روزانه با وى مصافحه كنند، و آثار و بركات معنوى چنين پاداشى هر چه باشد بىترديد بسى بزرگ و شكوهمند است.
حضرت امام زينالعابدين عليهالسلام درباره رحمت خداوند در ماه مبارك رمضان و شب عيد (فطر) مىفرمايند: إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانِ عِندَ الإفطارِ سَبعينَ ألفَ ألفَ عَتيقٍ مِنَ النارِ، كُلٌّ قَدِ استَوجَبَ النارَ. فَإذا كانَ آخِرَ لَيلَةٍ فى شَهرِ رَمَضانِ إعتَقَ فيها ما أعتَقَ فى جَميعِهِ(1):
خداى عزوجل در هر يك از شبهاى ماه رمضان به هنگام افطار هفتاد هزار هزار (هفتاد ميليون) تن را از آتش (جهنم) آزاد مىكند كه همگى مستوجب آتش هستند. چون شب آخر ماه مىرسد، به تعداد تمام كسانى را كه در طول ماه آزاد نموده (در آن شب) آزاد مىكند.
روايتى كه از امام رضا عليهالسلام درباره بركت غدير نقل شده نشان از عظمت و ارجمندى بيشتر روز عيد غدير دارد. آن حضرت مىفرمايد: ... وَ يَعتِقُ فى يَومِ الغَديرِ مِنَ النارِ ضِعفَ ما أعتَقَ فى شَهرِ رَمَضانِ وَ لَيلَةِ القَدرِ وَ لَيلَةِ الفِطرِ(2): و در روز غدير دو برابر آنچه در ماه رمضان و شب قدر و شب عيد فطر از دوزخ آزاد شدهاند، (از كيفر و آتش جهنم) آزاد مىشوند.
ديگر اعمال نيك نيز در اين روز پاداشى بسيار دارد. شيخ طوسى از امام رضا عليهالسلام از پدرانش، از اميرالمؤمنين عليهالسلام روايتى در اين زمينه نقل كرده است كه فرمود: الدِرهَمُ فيهِ - أى فى عَيدِ الغَديرِ - بِألفِ ألفِ دِرهَمٍ(3): يك درهم (صدقه دادن) در روز غدير با هزار هزار درهم (صدقه در غير غدير) برابر است.
روايتى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل شده كه فرمودند: الدالُّ عَلَى الخَيرِ كَفاعِلِهِ(1): راهنماى به كار نيك (در پاداش) همانند كسى است كه آن را انجام داده باشد.
با كنار هم قرار دادن دو روايت پيشين به اين نتيجه خواهيم رسيد كه اگر انسان نتواند در روز غدير صدقه بدهد، اما ديگران را به دادن صدقه تشويق كند يا به گونهاى سبب شود ديگرى صدقه بدهد، پاداشى همسنگ پاداش صدقه دهنده دارد. بديهى است كه دادن پاداشى چنين بزرگ، از كرم خداى بزرگ نمىكاهد، زيرا: ... لا تَزيدُهُ كَثرَةُ العَطاءِ إلاّ جودا وَ كَرَما ... (2): عطاى فراوان (نه تنها از داشتههاى او نمىكاهد كه) بخشش و كرم حضرتش را فزونى مىبخشد.
شايان توجه است كه تمام روايات پيش گفته درباره غدير و پاداش بزرگ الهى در اين روز بر انجام عملى ويژه تأكيد دارد، مگر روايت «معرفت غدير» كه پاداش سترگى كه براى آن لحاظ شده، تنها و تنها به پاس معرفت حقيقى عظمت و برترى غدير داده مىشود.
البته درك عمق اين روايت كار آسانى نيست، و لذا بايد عالمان و صاحبان فضيلت در اين موضوع كند و كاو كنند و دستاوردهاى خود را در اختيار جويندگان معارف اهلبيت عليهمالسلام بگذارند، تا زمينه شناخت ژرف اين روايت را به دست آورند.
دانستنىهاى عيد غدير(3)
غدير واقعهاى فراموش نشدى و ماندگار در تاريخ است. ما از واقعه غدير و فضيلت و اهميت بزرگداشت آن آگاهيم، ولى توجه به روايات اهلبيت عليهمالسلام، تأثير بسزايى در بهتر برگزار كردن اين عيد عظيم و احياء آن دارد. در اينجا قطعههايى از كلمات نورانى معصومين عليهمالسلام در ارزش، اهميت و بزرگداشت عيد غدير را مىآوريم:
امام صادق از پدران بزرگوارش عليهمالسلام نقل مىكند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: برترين عيد امت من عيد غدير خم است. روزى كه خداوند تعالى دستور داد تا برادرم على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان پرچم براى امت نصب كنم، تا پس از من به واسطه او هدايت شوند. روزى كه خدا دين را كامل و نعمتش را بر امت من تمام و اسلام را به عنوان دين آنها پسنديد.(1)
حضرت ثامنالحجج على بن موسى الرضا عليهالسلام فرمود: به خدا سوگند اگر مردم به فضيلت اين روز شناخت صحيح و كامل داشتند، فرشتگان روزى ده مرتبه با آنان دست مىدادند.(2)
امام صادق عليهالسلام ضمن حديثى فرمود: عيد غدير بزرگ ترين عيد خداست. خدا هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر آنكه اين روز را عيد قرار داده و احترام آن را نگه داشته است. نام اين روز در آسمان «عهد معهود» و در زمين «روز پيمان گرفته شده و جمع مشهود» است.(3)
1) . الامالى صدوق : ص 188. التحصين (ابنطاووس) : ص 550 . بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 49، 50 . روضة الواعظين: 102، 103. بحار الانوار: ج 37 ص 109.
2) . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابنمشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .
3) . تهذيب: ج 6 ص 24. اقبال: ج 2 ص 269، 270 چاپ سنگى: ص 468 . فرحة الغرى: ص 132، 133، بحار الانوار: ج 94 ص 118، 119. و رجوع شود به: مصباح المتهجد: ص 137. مناقب: ج 2 ص 243. مصباح الزائر: ص 153. وسائل الشيعة: ج 14 ص 388، 389. بحار الانوار: ج 8 ص 182، 183 و ج 37 ص 163، 164.
حضرت ثامنالحجج عليهالسلام فرمود: اگر از طولانى شدن كلام كراهت نداشتم، از فضيلت اين روز و عطاى الهى براى كسانى كه معرفت به آن دارند، آن قدر بيان مىكردم كه به شمارش در نيايد.(1)
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله فرمود: مردم ! سوگند به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه برگزيد، من على عليهالسلام را به عنوان پرچم هدايت بر امتم در زمين نصب نكردم مگر آنكه خداى تعالى او را در آسمان معرفى كرد و ولايتش را بر فرشتگان واجب نمود.(2)
در دعاى عيد غدير به روايت شيخ مفيد مىگوييم: بار الها ! همانگونه كه اين روز را بزرگترين عيد خويش قرار دادهاى، آن را در آسمان «عهد بسته شده» و در زمين «پيمان گرفته شده» و «اجتماع مورد سؤال» ناميدى. بر محمد و خاندان او درود فرست، و چشم ما را به آن روشن نما، و ما را به آن سامان بخش، و ما را از سپاسگزاران بر نعمتهايت قرار ده. اى مهربانترين مهربانان.(3)
ص 676 ، 677 . البلد الامين: ص 261، 262. بحار الانوار: ج 95 ص 319.
حضرت ثامنالحجج از پدرش، از جد بزرگوارش عليهمالسلام نقل فرمود كه: روز غدير در آسمان مشهورتر است تا زمين !(4)
1) . همان.
2) . الامالى صدوق : ص 188. بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 49، 50 . روضة الواعظين: ص 102، 103. التحصين (ابنطاووس) : ص 550 . اقبال: ج 2 ص 264 (چاپ سنگى: ص 466) . بحار الانوار: ج 37 ص 109 و ج 94 ص 110.
3) . المقنعة: ص 285. اقبال: ج 2 ص 304، 306 چاپ سنگى: ص 492، 493 . المصباح (كفعمى) :
4) . تهذيب: ج 6 ص 24. اقبال: ج 2 ص 269، 270 چاپ سنگى: ص 468 . فرحة الغرى: ص 132، 133، بحار الانوار: ج 94 ص 118، 119. و رجوع شود به: مصباح المتهجد: ص 137. مناقب: ج 2 ص 243. مصباح الزائر: ص 153. وسائل الشيعة: ج 14 ص 388، 389. بحار الانوار: ج 8 ص 182، 183 و ج 37 ص 163، 164.
حضرت ثامنالحجج عليهالسلام فرمود: هر جا باشى روز غدير خود را به مرقد اميرمؤمنان عليهالسلام برسان، كه خداوند براى هر مرد و زن با ايمان و مسلمان گناه شصت سال را مىآمرزد، و دو برابر آنچه در ماه مبارك رمضان، شب قدير و شب عيد فطر از آتش آزاد كرده در عيد غدير آزاد مىكند.(1)
راوى از امام صادق عليهالسلام پرسيد: فدايت شوم ! در روز عيد غدير چه بايد كرد ؟ حضرت فرمود: روزه بگير، زياد صلوات بفرست و از ستمگران و منكران حق اهلبيت عليهمالسلام بيزارى بجو. پيامبران عليهمالسلام به جانشينان خويش دستور مىدادند كه روز نصب جانشين آنها را عيد بگيرند.(2)
امام صادق عليهالسلام در ضمن حديثى فرمود: روزه عيد غدير در هر سال نزد خداى عزوجل برابر با صد حج و صد عمره پذيرفته شده است.(3)
1) . همان.
2) . مصباح المتهجد: ص 736 - 737. الكافى: ج 4 ص 148، 149. ثواب الاعمال: ص 74. فقه: ج 2 ص 9. تهذيب: ج 4 ص 305. بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 363، 364. بحار الانوار: ج 37 ص 172 و ج 94 ص 111. وسائل الشيعة: ج 10 ص 440، 441. العدد القوية: ص 168. بحار الانوار: ج 95 ص 322.
3) . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابنمشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .
امام صادق عليهالسلام در ضمن حديثى فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنان عليهالسلام سفارش فرمود اين روز را عيد قرار دهد. چنانكه پيامبران عليهمالسلام به جانشينان خود سفارش مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.(1)
امام صادق عليهالسلام به نقل از امام باقر عليهالسلام فرمود: دشمن خدا ابليس چهار مرتبه (از فرط ناراحتى) ناله و فرياد كرد: روزى كه لعن (و از درگاه الهى رانده) شد، و روزى كه به زمين فرستاده شد، و روز مبعث كه پيامبر صلىاللهعليهوآله برانگيخته شد، و روز غدير (كه اميرمؤمنان عليهالسلام بر خلافت نصب شد) .(2)
امام باقر عليهالسلام در ضمن روايتى فرمود: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دست اميرمؤمنان عليهالسلام را در غدير گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلى عليهالسلام مولاه، شياطين (از فرط ناراحتى) بر سر خود خاك مىريختند. شيطان از آنها پرسيد: چرا چنين مىكنيد ؟ ! گفتند: اين مرد پيمانى از مردم گرفت كه تا قيامت كسى آن را نخواهد شكست ! شيطان، آنها را دلدارى داده و گفت: اطرافيان پيامبران به من قولى دادهاند. آنها هرگز خلاف وعده نمىكنند !(3)
حضرت ثامنالحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنان عليهمالسلام در مورد روز غدير نقل كرده كه فرمود: بر خانواده خويش توسعه دهيد. به برادران دينى احسان نماييد. شكر خدا را به آنچه به شما ارزانى داشته به جا آوريد. گرد يكديگر جمع شويد تا خداوند امور پراكنده شما را سامان بخشد. به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند بين شما
1) . الكافى: ج 4 ص 149. الاقبال: ج 2 ص 263 چاپ سنگى: ص 465 . بحار الانوار: ج 37 ص 172. وسائل الشيعة: ج 10 ص 440. جامع احاديث الشيعة: ج 9 ص 419.
2) . قرب الاسناد: ج 1 ص 9. بحار الانوار: ج 37 ص 121 و ج 60 ص 241.
3) . تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 474. بحار الانوار: ج 37 ص 120، 169 و ج 60 ص 185. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 126.
انس و الفت بر قرار سازد. از نعمت الهى كه به شما عنايت كرده يكديگر را بهرهمند سازيد، چنانكه خداوند شما را پاداشى چند برابر از اعياد قبل و بعد - (كه اين پاداش عظيم) جز در چنين روزى (به شما نرسد) - عطا مىنمايد.(1)
امام صادق عليهالسلام فرمود: چون قيامت بر پا شود، چهار روز را - مانند عروسى كه به سرا پردهاش برده مىشود - نزد خدا مىبرند: روز فطر، روز قربان، روز جمعه و روز غدير خم. و غدير خم بين آن سه روز مانند ماه است بين ستارگان.(2)
امام صادق عليهالسلام فرمود: هجدهم ذى الحجه بزرگترين عيد خداست؛ خورشيد بر روزى برتر آن نتابيد. و آن روزى است كه خدا دينش را بر خلائق كامل و نعمتش را بر آنان تمام گردانيد و اسلام را به عنوان دين آنها پسنديد. خدا هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر آنكه جانشين خويش را در چنين روزى نصب نموده است. پس شيعيان ما بايستى به ياد خدا (و شكرگزار او) باشند، كه بر آنان منت نهاد و معرفت چنين روزى را به آنها اختصاص داد، چرا كه بقيه مردم از آن بىبهرهاند.(3)
سيد بن طاووس فرموده: شيخ صدوق، شيخ مفيد و شيخ طوسى هر سه با سند از
1) . مصباح المتهجد: ص 752 - 758. مصباح الزائر: ص 154 - 160. الاقبال: ج 2 ص 254 - 260 چاپ سنگى: ص 464 - 461 . المصباح (كفعمى) : ص 695 - 701. بحار الانوار: ج 94 ص 112 - 118. المناقب: ج 2 ص 243. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444، 445. بحار الانوار: ج 37 ص 164. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
2) . الاقبال: ج 2 ص 264، 265 چاپ سنگى: ص 466 . العدد القوية: ص 168، 169. بحار الانوار: ج 95 ص 323. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، 446. قريب همين روايت و با قدرى اختلاف و نقص، در ضمن روايتى طولانى از امام رضا عليهالسلام نقل شده رجوع شود به: الاقبال: ج 2 ص 260 - 263 (چاپ سنگى: ص 464، 465) . كشف المهم: ص 65 - 69 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 - 225.
3) . امالى شجرى زيدى: ج 1 ص 146.
امام صادق عليهالسلام نقل كردهاند كه حضرت فرمود: عمل (كار نيك و عبادت) روز غدير - هجدهم ذى الحجه - برابر با عبادت هشتاد ماه است.(1)
امام صادق عليهالسلام فرمود: غدير روزى است كه خدا توبه آدم عليهالسلام را پذيرفت، و او به شكرانهاش آن روز را روزه گرفت. غدير روزى است كه خدا حضرت ابراهيم عليهالسلام را از آتش نجات داد، و او به شكرانهاش آن روز را روزه گرفت. - و بنا بر نقلى: غدير، روزى است كه حضرت موسى عليهالسلام هارون عليهالسلام را به عنوان پرچم هدايت نصب كرد، و او به شكرانهاش آن روز را روزه گرفت. - غدير روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را به عنوان پرچم براى امت بر افراشت و فضيلت و جانشينى او را آشكار ساخت، و اميرمؤمنان عليهالسلام به شكرانهاش آن روز را روزه گرفت.(2)
حضرت ثامنالحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنان عليهمالسلام نقل كرده كه فرمود:
خدا مردم را به روزه اين روز دعوت كرده، و پاداش عظيمى براى آن قرار داده؛ به نحوى كه اگر براى بندهاى ممكن بود از اول دنيا تا انقراض آن روزها روزه بگيرد و شبها نماز بگزارد، پاداش آن به روزه با اخلاص عيد غدير نمىرسيد !(3)
حضرت ثامنالحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهمالسلام نقل كرده كه فرمود:
1) . الاقبال: ج 2 ص 264 چاپ سنگى: ص 465 .
2) . الاقبال: ج 2 ص 264، 265 چاپ سنگى: ص 466 . العدد القوية: ص 168، 169. بحار الانوار: ج 95 ص 323. وسائل الشيعة: ج 10 ص 445، 446. قريب همين روايت و با قدرى اختلاف و نقص، در ضمن روايتى طولانى از امام رضا عليهالسلام نقل شده رجوع شود به: الاقبال: ج 2 ص 260 - 263 (چاپ سنگى: ص 464، 465) . كشف المهم: ص 65 - 69 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 222 - 225.
3) . مصباح المتهجد: ص 752 - 758. مصباح الزائر: ص 154 - 160. الاقبال: ج 2 ص 254 - 260 چاپ سنگى: ص 464 - 461 . المصباح (كفعمى) : ص 695 - 701. بحار الانوار: ج 94 ص 112 - 118. المناقب: ج 2 ص 243. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444، 445. بحار الانوار: ج 37 ص 164. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
هر كس (روز عيد غدير) نياز برادر دينىاش را - قبل از اظهار و در خواست او - برآورده سازد و با ميل و رغبت به او احسان و نيكى نمايد، پاداش روزه روز عيد غدير و شب زندهدارى شب آن را خواهد داشت.(1)
امام رضا از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهمالسلام نقل كرده كه فرمود: هر كس شب آن (شام عيد غدير) مؤمنى را افطارى دهد، مانند آن است كه ده (فئام) را افطارى داده است. كسى پرسيد: يا اميرالمؤمنين، «فئام» يعنى چه ؟ حضرت فرمود: فئام يعنى صد هزار پيامبر و صديق و شهيد (يعنى افطارى يك نفر، پاداش افطار يك ميليون پيامبر و صديق و شهيد را دارد) . پس اگر كسى گروهى از زنان و مردان با ايمان را افطارى دهد، چه پاداشى دارد ؟ ! من ضامنم كه خداى تعالى او را از كفر و فقر امان دهد.(2)
امام صادق عليهالسلام در ضمن آداب روز عيد غدير فرمود: پس از آنكه مشغول خوردن و آشاميدن گردد و برادران دينى را نيز اطعام نمايد، اظهار سرور و شادى كند و به برادران مؤمن نيكى و احسان بسيار كرده و نيازهاى آنان را برآورد، به قصد تعظيم و احترام عيد غدير و براى مخالفت با كسانى كه در غدير اظهار غم و اندوه مىكنند، خدا غم و اندوه آنان را مضاعف فرمايد.(3)
امام صادق عليهالسلام درباره دعاى روز غدير فرمود: اين دعا را روز غدير و شب آن بسيار بگو. ترجمه: خداوندا ! از رحمت خود دور نما منكران و پيمانشكنان را تغييردهندگان فرمان تو را و تكذيب كنندگان را، كه منكر روز قيامت هستند، از گذشتگان و آيندگان.(4)
حضرت ثامنالحجج از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهمالسلام نقل كرده كه فرمود:
من ضامنم كه هر كس روز عيد غدير قرض بگيرد و به برادران دينى كمك نمايد، اگر زنده بماند خدا قرضش را ادا كند، و اگر بميرد از دوشش بردارد (يعنى خدا كارى كند كه بدهى او پرداخت شود) .(1)
حضرت ثامنالحجج از پدران بزرگوارش از اميرمؤمنان عليهمالسلام نقل كرده است كه فرمود: نيكى كردن در روز عيد غدير باعث زياد شدن ثروت و طولانى شدن عمر است و مهربانى كردن به همديگر است، و رحمت و رأفت خدا را به انسان جلب مىكند.(2)
فياض طوسى نقل كرده است: روز غدير محضر مبارك حضرت ثامنالحجج على بن موسى الرضا عليهالسلام رسيدم. حضرت جمعى از خواص را براى افطار نگه داشته بود، و براى خانواده آنها غذا و انواع هديه و صله، لباس، انگشتر و كفش فرستاده بود. سر و وضع همه اطرافيان (به دستور حضرت) عوض شده بود و اسباب و آلات منزل تغيير كرده بود (همه با لباس نو و فاخر و جديد بودند) . حضرت براى آنها فضيلت غدير را بيان مىفرمود.(3)
1) . الاقبال: ج 2 ص 279 چاپ سنگى: ص 474 . بحار الانوار: ج 95 ص 300، 301. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 276.
2) . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابنمشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .
3) . مصباح المتهجد: ص 752 - 758. مصباح الزائر: ص 154 - 160. الاقبال: ج 2 ص 254 - 260 چاپ سنگى: ص 464 - 461 . المصباح (كفعمى) : ص 695 - 701. بحار الانوار: ج 94 ص 112 - 118. المناقب: ج 2 ص 243. وسائل الشيعة: ج 10 ص 444، 445. بحار الانوار: ج 37 ص 164. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221.
ابوهارون عبدى مىگويد: روز هجدهم ذى الحجه محضر مبارك امام صادق عليهالسلام شرفياب شدم. حضرت فرمود: هر كس در اين روز دو ركعت نماز بگذارد مانند كسى است كه در غدير حضور داشته و با پيامبر صلىاللهعليهوآله بر ولايت پيمان بسته باشد، و در درجه كسانى باشد كه صادقانه در موالات مولا در آن روز خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله را تصديق كردند، و مانند كسى است كه حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله، اميرمؤمنان، امام حسن وامام حسين عليهمالسلام را درك كرده است. و بنا بر نقلى در ركاب آنان شهيد شده باشد، و مانند نجبا و نقبايى كه زير پرچم قائم آلمحمد عليهالسلام و در خيمه آن حضرت باشند.(1)
امام صادق عليهالسلام فرمود: يك درهم خرج كردن در روز غدير برابر است با نهصد هزار درهم - و بنا بر نقلى يك ميليون درهم - در بقيه اوقات است.(2)
امام صادق عليهالسلام فرمود: هر كس در روز عيد غدير نيم ساعت قبل از ظهر به قصد شكرگزارى خداوند دو ركعت نماز بگذارد؛ كه در هر ركعت بعد از حمد هر يك از توحيد و آية الكرسى و قدر را ده مرتبه بخواند، نزد خدا برابر صدهزار حج
1) . الاقبال: ج 2 ص 276 - 279 چاپ سنگى: ص 472 - 474 . مصباح المتهجد: ص 737. مصباح الزائر: ص 167. وسائل الشيعة: ج 8 ص 90 و ج 10 ص 444. بحار الانوار: ج 95 ص 298 - 300. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 275 و ج 7 ص 517 ، 518 .
2) . المزار مفيد : 90 - 95. تهذيب: ج 3 ص 143 - 147. المزار (ابنمشهدى) : 286 - 291. اقبال: ج 2 ص 282 - 289 (چاپ سنگى: ص 476 - 481) . مصباح الزائر: ص 167. العدد القويه: ص 166، 167. المصباح (كفعمى) : ص 412، 681 . البلد الامين: ص 165، 166، 259، 261، 263. بحار الانوار: ج 95 ص 302، 307، 321. وسائل الشيعة: ج 3 ص 238 و ج 8 ص 89 ، 90. مستدرك الوسائل: ج 6 ص 274، 275 (با قدرى اختلاف و زياده و نقصان) .
و صدهزار عمره است، و هر حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را از خدا درخواست كند - هر چه باشد - به آسانى و با عافيت به او عنايت نمايد. و بنابر نقلى: اگر نماز و دعا از او فوت شد، قضاى آن را به جاى آورد.(1)
امام صادق عليهالسلام فرمود: هر كس مؤمنى را در عيد غدير افطارى دهد، پاداش اطعام يك ميليون نفر را دارد، و پاداش كسى را دارد كه همين عدد پيامبران عليهمالسلام و شهيدان و صديقان و صالحان را در حرم خداوند هنگام گرسنگى و سختى اطعام كرده و سيراب نموده باشد.(2)
امام جعفر بن الصادق عليهالسلام در ضمن حديثى در مورد عظمت روز غدير چنين فرمود: شايد فكر كنى كه خدا روزى محترمتر از عيد غدير دارد ؟ ! نه به خدا، نه به خدا، نه به خدا.(3)
حضرت ثامنالائمه عليهالسلام فرمود: غدير روزى است كه جبرئيل به امر خدا كرسى كرامت الهى را در برابر بيتالمعمور نصب كرده و بر آن بالا مىرود. فرشتگان همه آسمانها گرد او جمع مىشوند، و او مدح و ثناى پيامبر صلىاللهعليهوآله را گفته و براى شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام طلب آمرزش نمايد.(4)
حضرت ثامنالائمه عليهالسلام فرمود: غدير روز تبريك و تهنيت است.(5)
حضرت ثامنالائمه عليهالسلام فرمود: غدير روز تبسم هنگام ملاقات اهل ايمان است. هر كس روز عيد غدير به روى برادر دينىاش تبسم كند، خداوند در قيامت با مهربانى به او نظر مىكند، و هزار حاجت او را روا، و در بهشت براى او قصرى از درّ سفيد بنا نمايد، و چهرهاش را زيبا و درخشنده و خرم گرداند.(1)
حضرت ثامنالائمه عليهالسلام فرمود: غدير روز تزيين و آراستن است. هر كس براى غدير خويش را بيارايد و زينت كند، خدا همه گناهانش را - از كوچك تا بزرگ - بيامرزد، و فرشتگانى را برانگيزد كه تا غدير سال آينده كارهاى نيكش را ثبت كنند و درجات او را بالا برند. پس اگر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند زندگى سعادتمندانه و همراه خوشبختى داشته باشد.(2)
حضرت ثامنالائمه عليهالسلام فرمود: هر كس عيد غدير به ديدار مؤمنى رود، خدا هفتاد نور به قبرش وارد نمايد، و قبر او را توسعه دهد، و هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت قبرش روند و او را به بهشت بشارت دهند.(3)
حضرت ثامنالائمه عليهالسلام فرمود: مؤمنين در پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلامدر غدير خم مانند فرشتگان هستند كه بر آدم سجده نمودند، و هر كس ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام را در غدير انكار كرد شبيه ابليس است.(4)
امام صادق عليهالسلام فرمود: اگر روز عيد غدير نجف باشى، پس از نماز و زيارت و دعا نزديك قبر مطهر مىروى، و در غير آن صورت اشاره به آن سمت نموده و دعا كرده و عبارت گذشته را مىخوانى. ترجمه: بار الها، بر ولىّ خود، برادر پيامبرت، وزيرش، حبيبش، خليلش، معدن اسرارش، منتخب از خاندانش، وصيش، برگزيدهاش، مخلصش، امين و معتمدش، وليش، برترين نزديكانش كه به او ايمان آوردهاند، پدر فرزندانش، دروازه دانش و حكمتش، زبان گوياى حجت و برهانش، دعوت كننده به دين و آئينش، پايدار بر سنت و روشش، جانشين او بر امتش، سرور مسلمانان، اميرمؤمنان و پيشواى روسفيدان رحمت فرست؛ برترين رحمتى كه بر هر آفريدهاى و برگزيدگان و جانشينان پيامبرانت عليهمالسلام فرستادهاى.
بار الها ! من گواهى مىدهم بارى كه بر دوش او نهاده شد به سرمنزل مقصود رساند. آنچه بدو سپرده شد رعايت و امانتدارى نمود. حلال تو را حلال و حرام تو را حرام دانست، و احكام تو را به پا داشت. مردم را به راه تو فراخواند. دوستانت را دوست و دشمنانت را دشمن داشت. با پيمان شكنانى كه از راه تو برگشته بودند و جفاكارانى كه از حق كه از حق جدا شده بودند و كسانى كه از دين و فرمان تو سرپيچيده بودند مبارزه، و براى رضاى تو صبر و پايدارى نمود. او هيچ گاه پشت به جنگ نكرد، و سرزنش كسى او را تحت تاثير قرار نداد. تا به رضا دست يافت و تسليم قضاى تو گرديد. تو را مخلصانه عبادت نمود و در خيرخواهى در راه در راه كوشش نمود، تا اجل او فرا رسيد. پس او را نزد خويش بردى در حالى كه او شهيد، سعادتمند، ولىّ، پرهيزكار، پسنديده، پاك، هدايتگر و هدايت شده بود.
بار الها ! بر پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام رحمت فرست، برترين رحمتى كه بر هر يك از پيامبران عليهمالسلام و برگزيدگانت فرستادهاى. اى پروردگار جهانيان.(1)
1) . همان.
رسميت غدير در تقويم اسلام(1)
رسميت دادن ابدى به غدير با اعلان «عيد بودن» آن بلكه اعلام «أعظم الأعياد» بودن آن(2)، و نيز نامگذارى آن به «يوم الولاية»(3)و اجراى عملى اين عيد در زمان اميرالمؤمنين و امام رضا عليهماالسلام(4)، و تبريك گفتن به مناسبت اين عيد بزرگ، همه اينها به معناى جايگاه ويژه غدير در تقويم رسمى اسلام و بزرگداشت عمومى آن است.
به عنوان نتيجه اين رسميت، تأثير آن در جاودانسازى فرهنگ ابلاغ پيام غدير به نسلهاى بعد و دعوت ابدى به ولايت امامان غدير جاى انكار نيست. با مرورى بر زحمات معصومين عليهمالسلام براى رسميت دادن به عيد غدير، آشنايى با نُه مورد از اين تلاش الهى درسى براى ما خواهد بود تا گامهاى جديد و فراخور روز براى بزرگداشت و رسميت گستردهتر عيد غدير را با نشاط و دقت بيشترى برداريم:
1 - تبريك رسمى در غدير خم(5)
اولين رسميتِ عرض تبريك و تهنيت به مناسبت غدير را، از يك سو شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله و از سوى ديگر مخاطبانِ غدير از همان كنار بركه پايهگذارى كردند. آن حضرت رسما دستور تبريك گفتن را داد كه چنين دستورى در تمام عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله در هيچ اتفاق مسرور كنندهاى رخ نداده و براى اولين و آخرين بار به مناسبت غدير از سوى حضرت دستور داده شده است. همان گونه كه پس از خطابه، مردم نيز با دركِ عظمت واقعه بىاختيار و قبل از دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله صدايشان به تبريك بلند شد.
پس از خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر مىآمدند و خود را به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام مىرساندند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مىدادند، و هم به
1) . تبليغ غدير در سيره معصومين عليهمالسلام: ص 183 - 190.
2) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 208.
3) . بصائر الدرجات: ص 201. بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 . كشف المهم : ص 109.
4) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 221 - 224. بحار الانوار: ج 94 ص 114، 115.
5) . بحار الانوار: ج 21 ص 387. امالى شيخ مفيد: ص 57 .
پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم به اميرالمؤمنين عليهالسلام تبريك و تهنيت مىگفتند. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم مىفرمود: الحَمدُ للّهِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه اهل عالم فضيلت داد.
در اين حال مردم مىگفتند: آرى، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مىكنيم. بعد به سوى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام ازدحام كردند و از يكديگر سبقت مىگرفتند و با ايشان دست مىدادند.
اين ابراز احساسات و فريادهاى شعفى كه از جمعيت بر مىخاست، شكوه و ابهت بىمانندى به آن اجتماع بزرگ مىبخشيد. در اين حال حضرت فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهلبيتم را به امامت اختصاص داده است.
جالب است كه نه فقط دستور تبريك در روز غدير به ما داده شده بلكه كيفيت آن را هم به ما ياد دادهاند، تا ابعاد اعتقادى اين روز بزرگ را در تهنيتگويى آن به كار بريم.
در اين باره امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:
الحَمدُ للّهِ الَّذى أكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ المُوفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ:
شكر خدايى را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنان و از وفاداران قرار داده به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و برپا دارندگان عدالت از ما گرفته، و ما را از منكران و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 215.
تبريك غدير بايد به معناى سپاسگزارى از نعمت عظيم ولايت باشد، كه امام هشتم عليهالسلام اين كيفيت تبريك غدير را به ما آموخته مىفرمايد: در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوييد، و هر گاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوييد:
الحَمدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمنينَ عليهالسلام: سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام قرارداده است.(1)
4 - رسميت عيد غدير به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله(2)
پس از بازگشت به مدينه، پيامبر صلىاللهعليهوآله نه فقط روز غدير را «عيد رسمى» اعلام كرد كه آن را «اعظم اعياد» ناميد، بدين معنى كه در طول سال اسلامى هيچ مناسبت فرخنده و شادى آورى بالاتر از آن نيست. در اين باره فرمود:
روز غدير بهترين اعياد امت من است و آن همان روزى است كه خداوند تعالى به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را براى امتم منصوب نمايم تا بعد از من به وسيله او هدايت شوند. غدير روزى است كه خدا دين را در آن كامل كرد و نعمت را در آن بر امتم به كمال رساند و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.
من على را عَلَم و علامت براى امتم در زمين منصوب نكردم مگر بعد از آنكه خداوند نام او را در آسمانها مشهور كرد و ولايت او را بر ملائكهاش واجب فرمود.
5 - دستور عيد گرفتن غدير به على عليهالسلام(3)
پيامبر صلىاللهعليهوآله نه تنها عيد بودن غدير را رسما اعلام كرد، بلكه به طور خاص دستور عيد گرفتن اين روز را براى بعد از خود به اميرالمؤمنين عليهالسلام وصيت فرمود، و جالبتر اينكه سابقه اين عيد را قبل از وقوع آن در زمان نمايندگان و حجج الهى خبر داد كه به امر خدا به بزرگداشت اين روز اقدام مىكردند. آن حضرت در اين باره فرمود:
انبياء عليهمالسلام هم چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه اين روز را عيد بگيرند.
گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مىدرخشد. اين عنوان در لسان اميرالمؤمنين عليهالسلام آمده كه فرمود:
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در «يوم الولاية» به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(1)
اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(2)
7 - جشن رسمى غدير توسط اميرالمؤمنين عليهالسلام(3)
اجراى رسمى جشن غدير به صورت حكومتى اولين بار در خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليهالسلام دقيقا 25 سال بعد از غدير اتفاق افتاد. در واقع سفارشى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره عيد گرفتن غدير به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرموده بود در طول ربع قرن با حكومت سقيفه امكان اجرا نداشت.
روزگارى كه آن حضرت به خلافت ظاهرى رسيد، به بهانه جمعه توانست عزت غدير را با خطبه نماز جمعه از زير خاكهاى سياه سقيفه بيرون كشد و مطالب مفصلى درباره آن بيان كند كه بسيارى از مردم آن را متعجبانه مىشنيدند.
ماجرا هنگامى رخ داد كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. در آن روز اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و به خصوص درباره رسميت آن سخن گفت و و با اشاره به جمع شدن دو عيد رسمى اسلام در تقويم آن روز، فرمود:
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمىكند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مىيابد.
اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر ارادهاش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.
خداوند دينش را كامل كرد و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيمالشأنى است ... ، و روز كمال دين است.
حضرت به اعلام عمومى عيد غدير اكتفا نكرد و با تداركى كه از قبل توسط امام مجتبى عليهالسلام ديده شده بود، مردم را براى پذيرايى به خانه آن حضرت دعوت كرد.
پس از نماز جمعه، حضرت به همراه مردم به مجلس جشنى رفتند كه امام حسن عليهالسلام در منزلشان گرفته بود، و در آنجا اطعام مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.
در زمانهاى بعد از غدير كه دوران سياه معاويه و بنىاميه پيش آمد، رسميت عيد غدير زير خاكهاى سقيفه دفن شد، تا روزگار امام صادق عليهالسلام كه با انقراض بنىاميه و قبل از قدرت گرفتن بنىعباس حضرت توانست بار ديگر به احياى رسميت غدير بپردازد.
آن حضرت از يك سو اهميت سُرور در اين روز را مطرح كرد و فرمود: روز غدير، روز شريف و عظيمى است ... . اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است.
از سوى ديگر، عيد الهى بودن اين روز را بيان كرده فرمود: روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است.
سپس عنوانِ بزرگترين عيد الهى را براى غدير به ميان آورد و فرمود: عيد غدير عيد اللّه اكبر (يعنى عيد بزرگ خداوند) است.
نهايتا افضليت غدير را بر ساير اعياد رسمى اسلام مطرح كرده فرمود: عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد.(1)
9 - جشن رسمى دوستانِ غدير توسط امام رضا عليهالسلام(2)
اگر همه مسلمانان به رسميت عيد غدير و اهميت آن كه توسط شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان شده توجه ندارند، لااقل دوستان اهلبيت عليهمالسلام بايد بدانند كه غدير روز جشن رسمى آل محمد عليهمالسلام است.
امام رضا عليهالسلام با تأكيد بر اين مسئله فرمود: اين روز، روز عيدِ آل محمد عليهمالسلام است.
امام هادى عليهالسلام نيز در اين باره فرمود: روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهلبيت و محبّان ايشان به شمار مىآيد.
ثامن الائمه عليهالسلام گذشته از آن اعلام رسمى، شخصا جشن غدير را در جمع دوستان اهلبيت عليهمالسلام برپا ساخت. اين رسميت هم با دعوت و پذيرائى دوستان تحقق يافت، و هم با فرستادن هدايا به منازل آنان در محيط خانوادهها رسميت غدير احيا شد.
دارد. از جمله برگزارى كيفى و گسترده «جشن ولايت» در سطح ملّى و بينالمللى است، آنگونه كه مورد توصيه و تأكيد ائمه معصومين عليهمالسلام است، و البته با حفظ مبانى اعتقادى و موازين شرعى و حرمت نام غدير و صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
در همين راستا مىتوان به انواع تبليغ غدير و نشر معارف آن پرداخت. مواردى همچون:
قرائت خطبه غدير.
بيان داستان واره و تاريخ و ماجراى غدير و شرح آن به شكلهاى مختلف.
بيان حديث غدير و خطبه غدير با تمام جوانب آن.
بيان مسائل اعتقادى غدير.
بيان مسائل عملى غدير؛ مثل اعمال شب و روز غدير و زيارت غديريه.
مسائل فرهنگى غدير؛ مثل معرفى كتابهاى غديرى و نيز شعر و ادبيات غدير.
غدير براى كودكان و نوجوانان و جوانان.
در همين رابطه مراجعه شود به فصل چهارم «مسائل فرهنگى غدير» ، بخش چهارم «تبليغ غدير» .
تقارن غدير با نوروز(1)
پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله بعد از سپرى شدن 3524 روز از مبدأ هجرت، در عيد قربان سال دهم برابر با 10 / 12 / 19 شمسى مشغول مناسك حج بود. ايشان به هنگام بازگشت از حجة الوداع در روز 18 ذىحجه، در حالى كه 3532 روز از مبدأ هجرت گذشته بود، برابر با 10 / 12 / 27 شمسى و مطابق با 18 مارس 632 ميلادى، وقتى به نزديك محل جحفه - كه غدير خم در آن قرار دارد - رسيد، فرشته وحى از جانب پروردگار آيه ابلاغ را نازل فرمود.
1) . قنوت خورشيد: ص 49 - 53 . غدير چشمه زلال ولايت شيرازى : ص 27 - 30.
علامه شعرانى در اين رابطه مىنويسد: من از زيج هندى استخراج كردم كه تحول آفتاب به برج حمل در سال دهم هجرى، چهارشنبه 21 ذىحجه، سه روز پس از غدير خم بود، و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. بنا بر اين، عيد سعيد غدير با ايام نوروز كاملاً انطباق دارد. به ويژه كه با حركت تقديمى نقطه اعتدال بهارى به پيشواز از اين عيد سعيد، وارد برج حوت شده است.(1)
در مورد تقارن روز غدير با نوروز و مسائل مرتبط با آن، مراجعه شود به همين فصل پنجم «مسائل عملى غدير» ، بخش چهارم «ايام غديريه» كه در ادامه و در همين جلد آمده است.
عيد غدير، رمز بقاء غدير(2)
جاودانگى و انكارناپذيرى «واقعه عاشورا» و زنده ماندن و جوشش روز افزون آن، در سايه فرهنگ ذكر، ياد، احيا و برپايى مراسم عزادارى و گريه و نوحه بر كشتگان آن حادثه است.
گويند يكى از خلفاى حكومت عثمانى در روز عاشورايى سر و صدايى شنيد. از وزير خود پرسيد: چه خبر است ؟ گفت: روز عاشورا و مراسم عزادارى سيدالشهداء عليهالسلام است. گفت: هزار سال از آن واقعه مىگذرد، الآن چه مناسبت براى نوحه و عزاست ؟
گفت: ما درباره غدير خم، به اعتماد اين كه صد هزار نفر حضور داشتند و واقعه را ديدند و كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله را شنيدند كوتاه آمديم، و دو ما پس از آن با شهادت پيامبرخدا صلىاللهعليهوآله آن حادثه را منكر شدند يا تحريف كردند ! گفتيم: درباره عاشورا نبايد اين مسئله تكرار شود. اين است كه همه ساله به ياد آن روز، نوحه و مراسم بر پا مىكنيم تا فراموش نشود.
اين تجربه غدير براى عاشورا بود. اكنون نيز اگر عيد غدير خم و گراميداشت آن واقعه در كار نباشد، و نسل معاصر با فرهنگ غدير و مباحث ولايت و امامت آشنا نباشند و مستندات اين اعتقاد شيعى را ندانند، و بر محور آن تبليغات شايسته انجام نگيرد، خطر فراموشى يا تحريف يا غدير زدايى وجود دارد ! پس امروز هم همان تجربه به كار مىآيد و عيد غدير بايد با شكوه تمام و با همه محتواى غديرى و فلسفه سياسى و ابعاد تربيتىاش برگزار شود، تا اين باور ناب به نسلهاى آينده منتقل گردد.
سرّ بزرگىِ عيد غدير(1)
با دقت و مرور چند باره در خطبه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز عيد غدير در ايام خلافت ظاهرى خود، در اينجا به چند نكته در مورد سرّ بزرگى عيد غدير در خطبه غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام اشاره مىشود:
امام صريحا مىفرمايد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيه فرستاده. اين پاسخ ياوه سرايى آن كسانى است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده، و در قرآن در اين باره سخن نرفته است. اكنون آيا على عليهالسلام از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگى و شأن نزول آيات آن، يا فلان متكلم سنى و قاضى القضاة وابسته به دربار خلافت، يا فلان مستشرق يهودى مأمور مرموز، يا فلان استاد تاريخ ادبيات، يا فلان دكتر حقوق مدنى، يا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسى ولى بىاطلاع از اسلام، يا فلان چانهزن بر سر لفظ سميرم و شميرم ... ؟
امام عليهالسلام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مىكند كه جانشينان پيامبر صلىاللهعليهوآله خلق را به سوى خدا مىخوانند و به مردمان خداشناسى مىآموزند. يعنى فلسفه رهبرى در دين نشر خداشناسى و بر پا كردن جامعهاى خدايى - انسانى است. حال بايد ديد:
1) . حماسه غدير: ص 73 - 78.
آيا كسانى چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانند اينان، معلمان خداشناسى بودند ؟ !
آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد ؟ !
آيا اينان به مردم خداشناسى آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند ؟
آيا اينان ترجمان مشيت ازلى و زبان اراده الهى بودند ؟
و آيا ... و آيا ... ؟
امام در چند مورد از اين سخنرانى كه در روز عيد غدير و جمعه ادا كرده است، از واقعه غدير به عنوان «نعمت» ياد مىكند و مىفرمايد كه خداى را بر آن شكر گزاريد، و اين يادآورى را تكرار مىكند. معلوم است كه اين همه يادآورى و تأكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواى آن است؛ يعنى تأمين حقوق انسان و حدود اسلام.
امام خود را «سبيل اللّه» يعنى «راه خدا» مىخواند، و مىفرمايد كه قرآن هم گفته است در پيرامون همين مقام، چونان صفى استوار گرد آييد و پيكار كنيد. اين تصريح است به اهميت مقام رهبر دينى در جامعه اسلامى، و اينكه امت بدون رهبر دينى راه خدا را در پيش ندارد.
امام در اين خطبه به صراحت مىفرمايد كه اقرار و ايمان به توحيد، بى اقرار و ايمان به نبوت و بى اقرار و ايمان به امامت پذيرفته نيست. چرا ؟ چون منظور از عرضه دين الهى بر بشر، تأمين سعادت كلى و رستگارى نهايى انسان و بلوغ انسانيت است، و وصول آدمى به اصل حقيقت در جهت علم و اصل عدالت در جهت عمل.
بديهى است اين منظور نيازمند به علم و عمل است. علم صحيح و عمل درست يعنى جهانبينى مطابق واقع، و رفتار و تصرف مطابق چگونگى كه بايد و شايد. و پر روشن است كه بشر در رسيدن به اين مقصود نيازمند به حق و كمك حق است. طبعا اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشوايى به اين مقصود، نيازمند به حق و كمك حق است، و اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشواى الهى؛ يعنى امام معصوم عليهالسلام كه خدا او را تعيين كرده كه كلام و حكم او كلام و حكم خدا باشد، به گونهاى ديگر ميسر نخواهد بود.
بشر با استعدادها و معلومات بشرى خود قادر به طى كردن اين راه نيست. پس ايمان به خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام عليهالسلام و اطاعت از آنان همه با هم لازم است، و اين هر سه ايمان، هر يك مكمل آن ديگرى است و هر يك بى آن ديگرى ناقص است.
اساسا يكى از فلسفههاى لزوم امام همين حتميت لزوم علم است در رسيدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم، چون ممكن است پيامبر صلىاللهعليهوآله جزئيات و فروع و تفصيلهاى همه معارف و احكام را در مدت محدود زندگى خويش نفرموده باشد. بسا به خاطر كشاكشها و گرفتارىهاى اصل تأسيس و تبليغ، يا به خاطر تأخير زمانى ظرف بيان، يا عدم آمادگى نفوس و امثال اين علل كه نزد خردمندان روشن است.
اينجاست كه تنها امام معصوم عليهالسلام تعيين شده از جانب خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآلهمىتواند مرجعى مطمئن باشد، و دين و تفاصيل آن را بياموزد، و مربى امت باشد، و خلأ وجود پيامبر صلىاللهعليهوآله و انقطاع وحى را پر كند، و علمى بياموزد و حكمى بدهد كه علم درست و حكم خدا باشد.
از همين رو برخى از محققان، از جمله ملامحسن فيض كاشانى بدان تصريح كردهاند. فيض مىگويد: فرائض و نواميس دين از اين جهت به وسيله ولايت و امامت تكميل شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله علوم و تعاليمى را كه خدا به او داده بود به على عليهالسلام آموخت، و على عليهالسلام به اوصياء خود، يكى پس از ديگرى.
پس چون پيامبر صلىاللهعليهوآله على و ائمه اولاد على عليهمالسلام را به جاى خويش معرفى كرد و براى امت ممكن گشت كه در معرفت حلال و حرام و احكام دين خدا به آنان رجوع كنند، و اين امر با آمدن هر يك از آنان پس از ديگرى استمرار توانست يافت. دين كامل گشت و نعمت هدايت تمام، و الحمد للّه. و اين مطلب را خود امامان ما فرمودهاند.(1)
با توضيحات گذشته، معناى اين سخن امام عليهالسلام و نيز مقصود از آيه اكمال و آيه تبليغ نيز معلوم مىشود؛ يعنى با تعيين شخص رهبر، دين در جامعه اسلامى كامل گشت.
پس ملاحظه مىكنيد كه به تصريح قرآن و احاديث نبوى و فرموده اميرالمؤمنين عليهالسلام كه به شهادت علماى اهلسنت براى هر مسلمانى از هر مذهبى كه باشد حجت است، دين اسلام بدون جهت داشتن نسبت به چگونگى حكومت كامل نيست.
و به تعبير شيعه: امامشناسى (معرفة الامام) نيز جزو اصول دين است. و اين راقىترين فلسفه است كه در دينى مسئله رهبرى و حكومت و معرفت اين مقام و صلاحيت و شرط كردن عدالت در آن جزو اصول دين باشد.
بدين گونه و با توجه به آنچه نقل كرديم و توضيح داديم، روشن است كه عيد غدير اسلامى است، نه صرفا شيعى. زيرا روزى كه به جز اهميت قرآنى آن و سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره آن و محتواى حيوى آن، على بن ابىطالب عليهالسلام نيز اينگونه به ياد كرد اهميتش بپردازد و آن را عيدى بزرگ و سترگ بخواند، جز يك روز عظيم و يك عيد اسلامى چه مىتواند باشد ؟
پس اگر در اثر تداوم سوء ترتبيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسى و ديگر سلاطينِ ظلم و عالمان متعصب و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان، اكنون نيز اين روز حياتى در بسيارى از جوامع اسلامى به دست فراموشى سپرده شده است ! اين از نظر مبادى اسلام يك گناه بزرگ اجتماعى است، و هم از بين بردن يكى از چهار اصل اساسى اسلام است؛ يعنى توحيد، نبوت، امامت و معاد.
1) . تفسير صافى: ج 1 ص 421، به نقل از: تفسير عياشى: ج 1 ص 293.
از اين رو بايد جامعه اسلامى با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمينهاى اسلام كفاره اين گناه را بپردازد، و محققان و مؤلفان و شاعران و نويسندگان مسلمان، با نشر تعليم نهفته در آن و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم، يكى از بزرگترين آرمانهاى انسانى اسلام را احيا كنند.
آرى، پوشاندن يا پوشيده ماندن غدير، پوشاندن يا پوشيده ماندن يكى از روشنترين روزهاى انسان، و نسيانِ يكى از پاكترين و عظيمترين و درخشندهترين سنتهاى پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله است.
به ديگر سخن:
رد كردن عظيمترين فرياد و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم رسول اللّه صلىاللهعليهوآله، و دست رد در برابر آن فراز كردن است. تبلور جوهر نهايى در جامعه اسلام غدير است، و پايان فريادهاى وحى خداى غدير. و چون پيامبر ما صلىاللهعليهوآله خاتم پيامبران است بايد گفت: آخرين حكم آسمان روز غدير است؛ يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انسانى، امامت على بن ابىطالب عليهالسلام است، و امامت اولاد او به عنوان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.
در واقع، آنچه از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره حضرت مهدى عليهالسلام و خروج موعود نيز روايت شده و خاطرهاى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى عليهالسلام - يعنى پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل - دارند، همان تأسيس «مدينه غدير» است، كه در تشكيل دادن آن براى هر نسل و در هر نسل بكوشند.
آنچه حضرت مهدى عليهالسلام تأسيس مىكند، تكلف دينى خود آن امام است در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف، كه «إنَّ اللّهَ غالِبٌ عَلى أمرِهِ» .(1)در حقيقت «بعثت، غدير، عاشورا، مهدى» چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار «مهدى» سراسر جهان خواهد بود: «إنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ» .(2)
عظمت و شناخت عيد غدير(1)
به جاست نگاهى كوتاه اما همه جانبه به رخداد بزرگ تاريخى غدير و جايگاه آن در بيان معصومان عليهمالسلام بيندازيم:
بنا به فرموده معصومين عليهمالسلام و نصوص روايى، عيد غدير «اعظم الاعياد»(2)بزرگترين عيدها خوانده شده است. به تعبيرى ديگر، غدير هم قرآن است، هم سنت، هم تاريخ.
از آن رو غدير را قرآن مىخوانيم كه در هر تفسيرى بنگريد گزارش رويداد شكوهمند غدير را در آن خواهيد يافت. از آن رو سنت است كه در تمام متون روايى واقعه غدير يا قسمتى از گفتار، رفتار و كردار و تقرير رسولخدا صلىاللهعليهوآله درباره واقعه غدير ديده مىشود. ظاهرا تنها كتابى از عامه كه رويداد غدير را ذكر نكرده تنها صحيح بخارى است. اما پنج صحيح ديگر آنها ماجراى غدير را نقل كردهاند.
غدير را نيز بايد جزئى از تاريخ دانست، زيرا در زندگى پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآلهرويداد تاريخى بسيار مهمى به شمار مىرود، و هر متن تاريخى كه زندگى پيامبر صلىاللهعليهوآله را بررسى كرده باشد، فصلى را به غدير خم اختصاص داده است.
در سرزمينهاى اسلامى كم و بيش مردم با رويداد غدير آشنا هستند، ولى اكثر افراد جهان حتى نام غدير را نشنيده و از جريان و رخدادهاى آن بىاطلاع مىباشند. به حكم وظيفه بايد آنان را در جريان اين روز بزرگ قرار دهيم، و درباره تمام ابعاد دنيايى و آخرتى و مادى و معنوى آن بحث كنيم.
به عنوان مثال:
بزنطى يكى از ياران برجسته امامان معصوم عليهمالسلام است. در ميان اصحابى كه معاصر ائمه عليهمالسلام بودهاند، چهرههاى درخشانى چون بزنطى از بيست تن تجاوز نمىكند.
منابع رجالى نام كامل او را «احمد بن محمد بن ابىنصر بزنطى» نقل كردهاند. وى از زبان امام على بن موسى الرضا عليهالسلام روايتى نقل نموده، كه از بين روايات غدير بىترديد كم نظيرتر است؛ تا جايى كه در بين كتابها و مجامع روايى كمتر روايتى همسنگ اين روايت مىيابيم، و همين كم نظير بودن، ارزش و جايگاه ويژهاى به اين روايت مىدهد.
بزنطى مىگويد: حضرت رضا عليهالسلام فرمود: لَو عَرِفَ الناسُ فَضلَ هذَا اليَومِ بِحَقيقَتِهِ، لَصافَحَتهُمُ المَلائِكَةُ فى كُلِّ يَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ(1): اگر مردم ارزش اين روز را آنگونه كه هست بدانند، ملائكه روزى ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد.
در روايت و موضوعات ديگر چنين روايتى وجود ندارد؛ كه در آن به مصافحه ملائكه با بندگان خدا اشاره شده باشد. لذا اين تعبير در شأن و عظمت يوم اللّه غدير بىنظير است.
مصافحه (دست دادن) يك احترام، تقدير و تشكر و اظهار علاقه است. از ديگر سو فرشتگان مانند آدميان نيستند كه بى مبنى و اساس با هر كس رفتارى مهرآميز داشته باشند، چرا كه ملاكهايى خدايى دارند. از اين رو هرگز نافرمانى خدا نمىكنند.
قرآن كريم در توصيفشان مىفرمايد: «لا يَعصونَ اللّهَ ما أمَرَهُم»(2): «هرگز از فرمان خدا سرپيچى نمىكنند» .
آنان مقام عصمت دارند، البته عصمت آنان نه در مرتبه عصمت چهارده معصوم عليهمالسلام كه از آن فروتر است. تصور كنيد، در صورتى ملائكه با ما مصافحه و ابراز محبت خواهند كرد كه به درجه بالاى شناخت دست يابيم. براى درك بيشتر از آنچه در اين روايت بيان شده، بايد توجه كنيم اگر اظهار علاقه و تجليل ملائك از آدمى ماهى يك بار و حتى سالى يك بار باشد، باز ارزش والايى است.
بعضى از ما شايد سالى يك بار به ديدن دوستان و خويشاوندان برويم، و در صورتى كه علاقمندى ما بيشتر باشد ماهى يك بار، و در مواردى كه علاقه فزونتر و نسبت نزديكتر باشد هفتهاى يك بار، و گاهى با بعضى از آنان روزى يك بار ديدار و مصافحه مىكنيم.
اما اگر كسى امين و رازدار ما باشد، ممكن است روزى ده بار به ديدار او رفته و نسبت به او ابراز محبت كنيم. حال ببينيم كه مصافحه ملائك خداى متعال با ما آدميان آن هم روزى ده بار چه معنايى دارد، و امام رضا عليهالسلام از گفتن اين مطالب در پى بيان چه مسئله مهمى هستند ؟
در مورد اينكه شناختن غدير عمل محسوب مىشود يا خير، بايد دانست كه عمل در مرتبه دوم است، زيرا شناخت مقدمه عمل است و شناخت به تنهايى اين ارزش والا را دارد. خواه آنان كه غدير را شناختهاند به آنچه در مورد غدير دستور داده شده است عمل كنند يا خير.
به عنوان مثال، عموم مردم مرجع تقليد خود يا دانشمندى نامدار را - گر چه هيچ گونه نيازى به او نداشته باشند - احترام مىكنند، زيرا او دانشمند است و دانش احترام ديگران را بر مىانگيزد. در واقع احترامى كه به او گذاشته مىشود به دليل دانش و خردمندى او است. بنا بر اين، احترامى كه ملائك به غديرشناسان مىگذارند به دليل شناخت آنهاست.
همان طور كه بيان شد، اين تعبير از تعابير كمنظير است. البته در خصوص ارزش زيارت حضرت سيدالشهداء عليهالسلام روايتى نقل شده است كه ارواح انبيا عليهمالسلام با زائران حضرت سيد الشهداء عليهالسلام مصافحه مىكنند. اما اين روايت با روايت غدير تفاوت بسيار دارد، و مصافحه ملائكه آن هم هر روز ده بار، موردى است كاملاً استثنايى !
با توجه به اين سخن اميرالمؤمنين عليهالسلام كه مىفرمايد: إنّا لأمَراءُ الكَلامِ(1): ما پادشاهان سخنيم. و اينكه آن حضرت خود پايهگذار دستور زبان عربى است و همه امامان
1) . تحف العقول: ص 7. بحار الانوار: ج 31 ص 245.
معصوم عليهمالسلام با نكته سنجى و دقت كامل كلمهها و جملهها را بر مىگزينند، اين سخن امام رضا عليهالسلام تأمل و دقت مىطلبد.
لذا در اينجا حضرت رضا عليهالسلام نفرمودند: إن عَرِفَ الناسُ، يا: إذا عَرِفَ الناسُ. بلكه فرمودهاند: لَو عَرِفَ الناس، و همان طور كه از قواعد دستور عربى معلوم است «لَو» حرف امتناع است و براى كارهاى نشدنى به كار مىرود. متعلق لو «بِحَقيقَتِهِ» مىباشد؛ يعنى آنچه شناختنش تقريبا نشدنى است. در اينجا منظور شناخت ارزش غدير آنچنان كه هست و در حقيقت امر وجود دارد مىباشد، نه شناخت به اندازه سعه وجودى و درك و بينش افراد.
به تعبيرى ديگر:
همان گونه كه هر كسى به اندازه ظرف خود از دريا آب مىدارد، بهرهگيرى ما از غدير نيز به اندازه ظرفيت ماست، و الا ارزش و منزلت غدير بسيار بالاتر از درك محدود ماست. پس اگر كسى يوم اللّه غدير را آنگونه كه در واقع ارزش دارد بشناسد، آنگاه است كه ملائك روزى ده بار با او مصافحه مىكنند.
براى روشن شدن عظمت پاداش اين شناخت مىتوانيم اينگونه محاسبه كنيم:
از باب امثال اگر كسى 83 سال قمرى عمر كند و فرضا در بيست سالگى به اين شناخت برسد. طى 63 سال كه اين شناخت را داشته - يعنى حدود 22 / 955 روز - ملائك حدود 229 / 550 بار با او مصافحه مىكنند، و اين نشانه بزرگى و والايى اين شناخت بوده كه البته منزلتى بس ارجمند است.
در اينجا در روايات رسيده از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام روز غدير را بزرگترين عيد خدا خواندهاند.
از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است كه فرمود: يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ أُمَّتى، وَ هُوَ اليَومُ الَذى أمَرَنى اللّهُ - تَعالى ذِكرُهُ - فيهِ بِنَصبِ أخى عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عَلَما لأُمَّتى،
تَهتَدونَ بِهِ مِن بَعدى. وَ هُوَ اليَومُ الَذى أكمَلَ اللّهُ فيهِ الدينَ، وَ أتَمَّ عَلى أُمَّتى فيهِ النِعمَةَ، وَ رَضِىَ لَهُم الإسلامَ دينا ... (1):
روز غدير خم بهترين عيدهاى امت من است، و روزى است كه خدا مرا فرمان داد برادرم على بن ابىطالب عليهالسلام را به جانشينى خويش نصب نمايم، تا در نبود من مردم به وسيله او هدايت شوند. نيز در اين روز خداوند دين خود را كامل و نعمتش را بر امت من تمام نمود و دين اسلام را براى آنان برگزيد.
همچنين در روايت صحيحهاى از امام صادق عليهالسلام آمده است كه فرمود: وَ يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ الأعيادِ ... (2): و روز غدير خم برترين عيدهاست.
از عبدالرحمن بن سالم از پدرش نقل شده است كه گفت: از امام صادق عليهالسلامپرسيدم: آيا مسلمانان جز روز جمعه، عيد قربان و عيد فطر، عيد ديگرى دارند ؟ فرمود: بله، عيدى گرامىتر و بزرگتر از آنها دارند. گفتم: فدايت گردم، آن كدامين عيد است ؟ ! فرمود: روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را به جانشينى خويش منصوب نمود و فرمود: هر كس من مولاى اويم پس از من اين على مولاى او است. پرسيدم: اين رخداد در چه روزى بوده است ؟ فرمود: روز هجدهم ذىحجه.(3)
همچنين امام صادق عليهالسلام درباره روز غدير فرموده است: صيامُ يَومِ غَديرِ خُمٍّ يَعدِلُ صيامُ عُمرِ الدُنيا؛ لَو عاشَ إنسانٌ ثُمَّ صامَ ما عَمَرتِ الدُنيا لَكانَ لَهُ ثَوابُ ذلِكَ. وَ صيامُهُ يَعدِلُ عِندَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ عامٍ مِائةَ حِجَّةً وَ مِائَةَ عُمرَةٍ؛ مَبروراتَ مُتَقَبَّلات. وَ هُوَ عيدُ اللّهِ الأكبَرُ، وَ ما بَعَثَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبيّا قَطُّ إلاّ وَ تَعَيَّدَ فى هذَا اليَومِ وَ عَرَفَ حُرمَتَهُ. وَ إسمُهُ فِى السَماءِ يَومُ العَهدِ المَعهودِ، وَ فى الأرضِ يَومُ الميثاقِ المَأخوذِ وَ الجَمعُ المَشهودِ ... (4):
روزه روز عيد غدير خم با روزه گرفتن در تمام عمر دنيا همسنگى مىكند؛ يعنى اگر كسى (از آغاز پيدايش) تا پايان دنيا عمر كند و همه را روزه بدارد پاداش روزه روز غدير به او داده مىشود. روزه اين روز نزد خداى عزوجل معادل يكصد حج و يكصد عمره مقبول در سال است.
اين روز بزرگترين عيد خداوند است. خداوند هر پيامبرى كه مبعوث فرمود، (آن پيامبر) اين روز را عيد گرفت و حرمت آن را شناخت. اين روز در آسمان (و نزد افلاكيان) روز عهد معهود (عهدى از پيش رقم خورده) و در زمين روز پيمان گرفته شده و جمع مشهود (حضور بىپرده) نام دارد.
بنا بر اين، عيد غدير تنها به اميرالمؤمنين عليهالسلام اختصاص ندارد، بلكه روز پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله است، و به حق مىشود آن را يوم اللّه نيز دانست، چرا كه خواسته و اراده رسول اللّه صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام در امتداد اراده خداوند متعال است.
عيد غدير در دعاى روز غدير(1)
يكى از مضامينى كه در دعاى روز غدير آمده(2)عيد غدير است:
اللَّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ:
خدايا، همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود ناميدهاى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كردهاى،
بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان.
اتمام حجت يهودى بر عمر با عيد غدير(1)
گاهى سؤال و سخن يك مخالف ذهن را نسبت به نكتهاى بيدار مىكند. شايد اگر آن يهودى اين جهت را نزد دشمن معروف غدير يعنى عمر بن الخطاب مطرح نمىكردند ما هم متوجه حساسيت آن نمىشديم و به اهميت آن پى نمىبرديم.
شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر اين آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(2)بر ما يهوديان نازل شده بود و ما روز نزول آن را مىدانستيم، آن روز را عيد خود قرار مىداديم.(3)
صاحبان هر دينى وقتى به عنوان آن اعتقاد به مجموعه خود توجه كنند، به خوبى در مىيابند كه بالاترين عيد و جشنشان بايد مهمترين روزى باشد كه با دين آنان ارتباط دارد، و آن روزى خواهد بود كه دينشان به اعلا درجه كمال برسد و از طرف خداوند امضاى نهايى بر آن زده شود.
از اين ديدگاه يهوديت و مسيحيت سندى براى كامل شدن دينشان ندارند؛ ولى ما مسلمانان در متن قرآن نه فقط سند كامل شدن دينمان را داريم بلكه رضايت و امضاى پروردگار را هم از اسلام به صراحت در دست داريم و روز نزول اين تأييد نهايىِ خدا را هم خوب مىدانيم؛ و آن روز غدير است كه خداوند لوح «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» را به دست پيامبرش داد و امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را بر پاى آن گذاشت.
در اين باره امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: انبياء بنىاسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مىكردند عيد قرار مىدادند. «عيد غدير» هم روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را براى مردم منصوب فرمود ... .(1)
بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.
مفهوم عيد غدير(2)
روزها و مناسبتها هر چند بزرگ باشند و دعا و اعمال خاصى در آن وارد شده باشد، زمانى عيد خواهند بود كه از سوى شرع اقدس به چنين صفتى خوانده شوند. به عنوان مثال روزهاى بزرگى در اسلام وجود دارد، مانند: روز شريف مبعث، روز تولد حضرت رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله و مواليد ديگر معصومان عليهمالسلام، روز عرفه و ... .
ولى هيچ يك از اين روزها از سوى شرع عيد خوانده نشده است. همچنين رواياتى در باب استحباب برخى اعمال و ادعيه در روز نوروز آمده است، اما در حد مراسم دينى است و در هيچ روايتى از اين روز به عيد ياد نشده است.
از ميان اين روزها و مناسبتها، روز غدير در زبان روايات بسان عيد فطر و عيد قربان و روز جمعه عيد خوانده شده است، و بلكه با صيغه تفضيلى، مانند «أفضَلُ الأعيادِ»(3)(برترين عيدها) و «عيد اللّه الاكبر»(4)(عيد بزرگتر خداوند) آمده است.
درباره عظمت اين روز روايت شده است كه امام صادق عليهالسلام به يكى از اصحاب خود فرمود:
لَعَلَّكَ تَرى أنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ يَوما أعَظَمَ حُرمَةً مِنهُ ؟ لا وَ اللّه لا وَ اللّه(1): شايد بپندارى كه خدا عزوجل روزى بزرگتر از آن (روز غدير) آفريده باشد ؟ نه به خدا، نه به خدا (چنين نيست) .
از اين بيانها روشن مىشود كه روز غدير همسنگ روز دَحوُ الارض، نيمه ماه رجب، نوروز و امثال آن نيست، بلكه به مراتب از اين روزها با عظمتتر و ارجمندتر است. البته مرحوم محدث قمى درباره روز عرفه آورده است: و آن روز (عرفه) از اعياد بسيار بزرگ است، هر چند عيد خوانده نشده است.(2)
توجه به اين نكته ضرورى است و آن اينكه بعيد است سخن مرحوم محدث قمى اجتهاد خود او باشد، چرا كه شيوه و روش او چنين نيست و احتمال مىرود كه عيد بودن عرفه را از پيشينيان گرفته باشد. اگر تنها در يك روايت از عرفه به عنوان عيد ياد شده باشد، از باب تسامح مىتوان آن را عيد خواند، زيرا بنا بر مشهور، مواردى از اين دست نياز به سند ندارد. اما اگر روايتى درباره آن نيامده باشد، نمىتوان آن را عيد خواند.
به تعبير ديگر:
ملاك در نامها و حقايق شرعى فقط وجود ادله شرعى است. از همين رو، در صورتى مىتوان روزى را عيد اسلام خواند كه اين نام گذارى ريشه در قرآن كريم يا سنت مطهر داشته باشد. براى عيد خواندن عرفه هم بايد دليل شرعى داشته باشيم، و در غير اين صورت براى عيد خواندن اين روز - هر چند روزى ارجمند و با عظمت است - وجهى نمىيابيم.
درباره نوروز نيز همين امر صادق است. چه اينكه در روايات از آن به عنوان عيد ياد نشده است. البته روايات متضادى درباره نوروز وجود دارد. مرحوم علامه
مجلسى پس از كند و كاو در روايات نوروز، روايات مؤيد نوروز را ترجيح داده، و علماى پس از وى نيز از او پيروى كردهاند.
اما علامه مجلسى در «بحار الانوار» پرسشى را مطرح كرده است به اين بيان كه: از كجا بدانيم نوروزى كه اعمال مستحبى مانند: نماز مخصوص، روزه و غسل براى آن روايت شده، همين نوروز معروف باشد (كه با آغاز بهار و تحويل شمس به برج حمل فرا مىرسد) ؟ وانگهى پادشاهان آلبويه، حمدانيان و ديگر شاهان كه اين روز را جشن مىگرفتند، بر معين بودن آن روز اتفاق نظر نداشتند. مثلاً نوروز معتضدى (نسبت به المُعتَضِد يكى از حاكمان عباسى كه احمد بن طلحه نام داشت و به المعتضد باللّه ملقّب بود) نوروز جلالى و نوروز سلطانى از ديگر موارد نوروز است.(1)
درباره نوروز، اقوال متعددى است كه آن را پنج يا شش روز خواندهاند. اما در تعيين قطعى آن همصدايى وجود ندارد، چرا كه چندين بار نوروز جا به جا شده، و در سدههايى اخير اولين روز بهار نوروز اعلام شد. لذا بسيارى از فقيهان در مبحث احكام نماز و روزه ى نوروز، درباره نوروز و تعيين دقيق آن تحقيقاتى كردهاند و شمارى نيز از تحقيق در اين زمينه صرف نظر كردهاند.
يادآورى مىشود كه در صورت شك در منحصر كردن نوروز، نمىتوان به «اصل عدم نقل» (عدم تغيير زمان آن) تمسك جست، بر خلاف غدير كه مىتوان اصل عدم نقل را در مورد آن حاكم دانست و از ابتدا روز هجدهم ذىحجه را روز غدير خواندهاند. در حالى كه نوروز اينگونه نيست، چرا كه جابه جايى آن در سدههاى گذشته قطعى است و ديگر جايى براى اصل ياد شده باقى نمى ماند.
مرحوم مجلسى در پژوهش خود اين احتمال را مطرح كرده است كه شايد نوروز با روز عيد غدير (هجدهم ماه ذى الحجه) مطابق باشد، زيرا در روايت آمده است: هجدهم ماه ذى الحجه سال دهم هجرى قمرى (روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را
1) . بحار الانوار: ج 56 ص 92.
به جانشينى خويش منصوب نمود) با نوروز همزمان بوده است. بنا بر اين، محاسبه نوروز اسلامى - كه براى آن اعمال و ادعيه خاص لحاظ شده - با ماههاى شمسى مجوزى ندارد.(1)
به هر حال، منظور از بيان اين مطالب اين است كه بدانيم نصوص دينى نوروز را عيد نخوانده است، در حالى كه از غدير به عنوان عيد نام برده، بلكه آن را بزرگترين عيدها خوانده است.
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ ... »(2)
از جمله آياتى كه در غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيه است:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» :
«امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند پس از آنان نترسيد و از خدا بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
از نكات قابل توجه در اين آيه موقعيت قرآنى آن است كه با آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... » در يك آيه واقع شده، و هر دو فراز آيه در مورد اعلان ولايت در غدير نازل گرديده است. در روايتى امام عليهالسلام درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ ... » مىفرمايد: اين آيه هنگامى بود كه ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام نازل شد» ؛(3)يعنى مسئله اعلام ولايت پايان يافت و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... » نازل شد.
اين ارتباط بين كلمه «اليوم» در اول اين دو فراز: «الْيَوْمَ يَئِسَ» و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ» ، تا آنجا ادامه دارد كه درباره آيه اكمال گفته شد: روز نزول آن و روزى كه خدا كامل شدن دين را اعلام مىفرمايد عيد مؤمنين است.(1)
درباره آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ» هم روايتى وارد شده كه «عيدٌ لِلْمُؤْمِنينَ»(2)، و اين دو عيد به يك نقطه باز مىگردد. يعنى با اعلان ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم دشمنان مأيوس شدند؛ و كلمه «الْيَوْمَ» در آيه به يك روز باز مىگردد و آن روز غدير است، به خصوص آنكه هر دو در يك جمله واقع شدهاند.
تاريخچه و زيربناى دهه غدير(1)
مراسم جشن و سرور و شادى در ايام موفور السرور عيد غدير پيشينهاى بس ديرينه دارد. در اينجا گزارشى فهرست وار از جشنهاى غدير و نيز دهه غدير ارائه مىكنيم:
همه پيامبران عليهمالسلام به اوصياى خود امر مىكردند كه روز غدير را جشن بگيرند.(2)
پيامبر عظيم الشأن اسلام صلىاللهعليهوآله پس از نصب اميرالمؤمنين عليهالسلام به خلافت، سه روز تمام در سرزمين غدير خم جشن گرفتند، و به حاضران - كه تعدادشان بالغ بر 120000 نفر بود - فرمودند: هَنِّئونى هَنِّئونى، إنَّ اللّهَ خَصَّنى بِالنُبُوةِ وَ خزصَّ أهلَبَيتى بِالإمامَةِ: به من تبريك بگوييد، به من تهنيت بگوييد، خداوند مرا به نبوت و خاندانم را به امامت اختصاص داد.(3)
پيامبر صلىاللهعليهوآله به حسّان بن ثابت امر فرمود كه با سرودن قطعه شعرى هنگامه غدير را در جهان ادبيات جاودانه سازد.
5 . اهلبيت عليهمالسلام و نيز شيعيان به تبع آنان، همه ساله عيد غدير را جشن مىگرفتند.(1)
6 . امام رضا عليهالسلام در سال 203 ق، غدير را در خراسان جشن گرفتند. فيّاض طوسى كه در آن مراسم حضور داشته، مشاهدات خود را به سال 259 ق گزارش داده است.(2)
8 . اهالى مصرومراكش درسال 362 ق به مدت ده روز دهه غدير را جشن گرفتند.(4)
مقريزى (م 845 ق) گزارش جامع و دقيقى از جشن و سرور «دهه غدير» در دولت فاطميان و صلهها و تبرّعات آنان در سال 516 ق در طول اين دهه نوشته است.(5)
از سال 907 ق، همه ساله در سر تا سر ايران عيد سعيد غدير در سطح گسترده و طىّ مراسم با شكوهى جشن گرفته مىشود.(6)
حتى مراجع عصر حاضر نيز طى بيانات خود سفارش كردهاند كه عيد غدير در يك دهه برگزار شود. به پيروى از اين پيشينه و سفارشات سالانه همايشهاى بزرگ به مناسبت غدير برگزار مىشود. در اين همايشها با ارائه مقالات و تشكيل ميزگردها و ... ، خطوط كلى مجالس دهه غدير تعيين مىگردد. حتى به منظور تربيت مبلّغان، كلاسهاى تخصصى غدير دائر مىشود.
تقىالدين احمد بن على مقريزى (م 845 ق) در كتاب كم نظير «الخُطَطُ المِقريزيَّة» گزارش جامعى از مراسم دهه غدير در دولت فاطميان در قاهره ارائه داده است.
مجموع اين گزارشها را مرحوم محمدهادى امينى - فرزند مرحوم علامه امينى - در كتاب ارزشمندى گرد آورده، و 12 نمونه از اشعار شعراى فاطمى در قرن چهارم تا ششم هجرى را نقل كرده است. همچنين سه نمونه از خطبههاى فاطميان را در روز عيد غدير، مصر، يمن و شامات ثبت كرده است.(1)
در اينجا فرازهايى از كتاب گرانسنگ «الخطط المقريزية» را مىآوريم:
نخستين جشن رسمى غدير به سال 352 ق، در ايام معزّالدوله بوَيهى (ت 303 - م 356 ق) در عراق پايهگذارى شد. اساس اين جشن روايت احمد بن حنبل است كه در مسند كبير خود از براء بن عازب روايت كرده كه گفت:
در يكى از سفرها در خدمت رسولخدا صلىاللهعليهوآله بوديم كه در غدير خم فرود آمديم. فرمان اجتماع براى نماز اعلام شد. زير دو درخت براى رسولخدا صلىاللهعليهوآله جارو زده شد و نماز ظهر را خوانديم. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: آيا مىدانيد كه من براى مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر (اولى به نفس) هستم ؟ همه گفتند: آرى. فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. عمر بن خطاب او را ملاقات كرد و گفت: گوارايت باد اى پسر ابوطالب ! مولاى من و هر مؤمن و مؤمنه گشتى.
آنگاه مقريزى شرح مختصرى در مورد سرزمين غدير خم مىنويسد:
غدير خم در سه ميلى جحفه در سمت چپ راه مىباشد. چشمهاى در آن بركه مىريزد. درختان فراوانى در اطراف آن هست، و از سنت آنها (شيعيان) است كه همواره در اين روز روز 18 ذىالحجه عيد برگزار مىشود.
احياء شب عيد با عبادت مىباشد، نزديك زوال نيز دو ركعت نماز مىخوانند، جامههاى نو مىپوشند، بردهها خريده و آزاد مىكنند، قربانى مىكشند و كارهاى خير فراوان انجام مىدهند.
1) . عيد الغدير فى عهد الفاطميين، چاپ تهران 1417 ق.
سپس مىافزايد: هنگامى كه شيعيان در عراق اين عيد را جشن گرفتند، عوام سنىها خواستند خود را به آنها تشبيه كنند و زهرچشمى بگيرند. پس در سال 389 ق هشت روز پس از غدير، جشن مفصلى گرفته و اظهار شادمانى كرده و كارهاى لهو انجام دادند و گفتند: امروز روز ورود پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با ابوبكر صديق در غار مىباشد. در آن روز خود را آرايش كرده و چادرها نصب كردند و آتش افروزى كردند و كارهايى انجام دادند كه در تاريخ بغداد ياد شده است.(1)
جالب توجه است كه: اولاً: هجرت در شب اول ربيع الاول آغاز شده و دخول پيامبر صلىاللهعليهوآله به غار بدون ترديد در اول ربيع بوده است، نه 26 ذىحجة الحرام ! ثانيا: بر اساس تحقيق، ابوبكر در غار نبود، بلكه شخص ديگرى به نام: عبداللّه بن اريقط به عنوان راهنما در غار بود.(2)
مقريزى در ادامه مىگويد: در روز 18 ذىحجة الحرام 362 ق، براى نخستين بار جشن مفصلى در مصر و مغرب (مراكش) برگزار شد، و جمعيت انبوهى براى دعا و عبادت گرد آمدند. آن روز روز عيد بود، زيرا در آن روز پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را به عنوان خليفه برگزيده و پيمان خلافت بسته بود.
در آن روز اجتماع با شكوهى در مسجد جامع قاهره برگزار شد. قاريان قرآن تلاوت كردند، شعرا شعر انشاء كردند، فقها گرد آمدند و مراسم تا ظهر ادامه يافت. آنگاه به قصر رفتند و از دست خليفه جايزه دريافت كردند.(3)
سپس مقريزى مىنويسد: در دهه ميانى ذىالحجه، همه امرا و درجهداران خود را مهياى حضور در مراسم عيد غدير مىكنند. روز هجدهم ذىالحجه، خليفه بدون سايبان و بدون تشخّص براى حضور در مراسم قرائت خطبه حاضر مىشود.
در آن روز، طبق روال وزير داخل قصر مىشود. خليفه حركت مىكند تا براى جلوس روى تخت مهيا شود، و وزير با خدم و حشم خليفه را همراهى مىكند. تخت خليفه را در مقابل درب كاخ مىگذارند.
بيش از 5000 نفر نظامى سواره و در حدود 1000 نفر تيرانداز پياده و در حدود 7000 نفر پرچم به دست، از اصناف مختلف و در صفهاى منظم در اطراف خليفه حركت مىكنند تا به مقام رأس الحسين عليهالسلام مشرف مىشوند.
خليفه در جايگاه قرار مىگيرد، و خطيب به منبر رفته و متن خطبه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را - كه در روز غدير ايراد فرموده بود - قرائت مىكند. پس از القاى خطبه، قاضىالقضاة آمده و دو ركعت نماز عيد را با مردم مىخواند.
در نزد آنها عيد غدير بيش از عيد قربان اهميت دارد، و در آن بيش از عيد قربان قربانى ذبح مىشود. سپس قاضى بر عرشه منبر قرار مىگيرد و اشعار نغز و پرمغزى پيرامون غدير خم مىخواند.
در سال 516 ق در مراسم جشن غدير، هزاران تن از اشراف و اعيان و فقرا و مساكين گرد آمده و جايزه دريافت كردند. همگان؛ از عالى و دانى، ثروتمند و مستمند منتظر جايزه غدير هستند.
كسانى كه دختر دم بخت دارند يا قصد داماد كردن پسر دارند، منتظر مىشوند كه دهه غدير فرا رسد و از جايزه خليفه به اهداف خود برسند. شعرا شعر مىخوانند و صله مخصوص دريافت مىكنند: 790 دينار به درجهداران تقديم مىشود، 144 قطعه لباس فاخر تقسيم مىشود، 258 دينار از سوى وزير جايزه داده مىشود.
موقع اذان بانگ تكبير همه جا طنينانداز مىشود و نماز ظهر به امامت قاضىالقضاة ادا مىگردد. خليفه به قصر مىرود تا نزديكان و خاندانش را ديدار نمايد، و پسرش به جاى او با مردم ديدار مىكند و جايزه مىدهد.
مسئول بيتالمال با صندوقى كه در آن 5000 دينار است مىآيد و آن را تقسيم مىكند. مسئول خزانه لباس مىآيد و لباسهاى فاخر بين مردم تقسيم مىكند. وزير دستور مىدهد كتابهايى براى مطالعه به نزد خليفه ببرند.
به هر كدام از برادران و خويشاوندان خليفه 1000 دينار مىدهند. آنچه باقى بماند به نماينده دولت مىدهند تا در ميان مهمانان و درجه داران و مستخدمان تقسيم كند.(1)
اين بود اشارهاى كوتاه به آمار و ارقام مربوط به دهه غدير در ايام دولت فاطميان، كه نزديك به يك هزار سال پيش در دهه غدير توسط فاطميون نثار مىشد.
روز غدير به نصّ قرآن كريم روز «اكمال دين» و «اتمام نعمت» است.(2)از سوى ديگر، از ديدگاه قرآن كريم عدد 10 عدد اكمال و اتمام مىباشد:
خداوند با حضرت موسى عليهالسلام براى يك ماه وعده گذاشت، سپس آن را با ده روز ديگر به «اتمام» رساند: «وَ واعَدنا موسى ثَلاثينَ لَيلَةً وَ أتممناها بِعَشرٍ»(3): «ما سى شب با موسى وعده گذاشتيم سپس آن را با ده شب ديگر به اتمام رسانديم» .
اگر كسى در حج واجب دسترسى به قربانى نداشته باشد، بايد 10 روز روزه بگيرد؛ سه روز آن را در حج و هفت روز آن را در وطن: «فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ ثَلاثَةِ أيّامٍ فِى الحَجِّ وَ سَبعَةٍ إذا رَجَعتُم تِلكَ عَشَرةٌ كامِلَةٌ»(4): «اگر كسى قربانى پيدا نكند سه روز در حج و هفت روز پس از مراجعت بايد روزه بگيرد اين ده روز كامل است» .
در كتاب «الميزان» در مورد واژگان اكمال و اتمام به تفصيل سخن گفته، و در آخر به اين نتيجه رسيده كه «اتمام» عبارت است از انضمام همه اجزاء چيزى پس از شروع
در آن. ولى «اكمال» عبارت است از حالتى كه اگر چيزى به آن حالت نرسد، به اثر مطلوب خود نخواهد رسيد.(1)
در ادبيات عرب نيز كمتر از ده را «جمع قلّة» ، و ده به بالا را «جمع كَثرة» گويند. راغب در اين رابطه مىنويسد: العَشَرةُ هُوَ العَدَدُ الكامِلُ: ده عدد كامل مىباشد.(2)
بر اين اساس، اگر عيد سعيد غدير را يك روز، سه روز يا يك هفته برگزار كنيم بسيار خوب است، ولى تا به صورت دهگى نباشد به حدّ تمام و كمال نمىرسد.
و لذا مىبينيم كه در آداب و رسوم ما دهه عاشورا، دهه اربعين، دهه فاطميه، دهه محسنيه، دهه مهدويه و دهه كرامت، همه و همه ده روز گرفته مىشود.
در اصل بنيانگذار مجالس دهگى حضرت امام رضا عليهالسلام مىباشد، كه روز اول محرم خانه را سياهپوش كرد، و به ريّان بن شبيب در روز اول محرم فرمود: يَابنَشَبيب، إن كُنتَ باكيا لِشَىءٍ فَابكِ لِلحُسينِ عليهالسلام: اى پسرشبيب، اگر خواستى به چيزى گريه كنى به امام حسين عليهالسلام گريه كن.(3)
و لذا علماى ربانى و مراجع دردآشناى جهان تشيع دستور اكيد دارند كه عيد سعيد غدير به عنوان دهگى گرفته شود.
يكى از موضوعاتى كه در تأليف يا ساير فعاليتهاى فرهنگى غدير بسيار اهميت دارد هفته غدير يا دهه غدير و يا ايام غديريه است. بحث در رخدادهاى ايام غدير كه به غير از خود غدير چندين واقعه بسيار مهم است، كه به طور كامل در صفحات بعد به طور مفصل آمده است. ذيلاً به چند نمونه اشاره مىشود:
خاتمبخشى اميرالمؤمنين عليهالسلام و نزول آيه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ ... » .(1)
ازدواج اميرالمؤمنين عليهالسلام با حضرت زهرا عليهاالسلام.
خطبه خلافت كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز اول خلافت ظاهرى خود كه مصادف با غدير بود ايراد فرمودند.
حديث بساط كه ماجرايى معروف است.
5 . پيمان برادرى بين مهاجرين و انصار كه پيامبر صلىاللهعليهوآله هم خود را با اميرالمؤمنين عليهالسلام برادر نمود.
6 . ماجراى مباهله پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه با اهلبيت عليهمالسلام با نصاراى نجران.
نامگذارى «ايام الولاية»(2)
بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.
در مورد نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... »(3)، جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد، در حالى كه طبعا همه آيات براى اعلان به امت بر آن حضرت نازل مىشود؛ و در پى آن معناى كمال دين را ضميمه كرد كه اين آخرين دستور الهى و مُقدَّم بر دستورات ديگر است.
با در نظر گرفتن اين حقيقت، پس از سه روز مراسم با شكوه غدير با غروب روز بيستم ذى الحجه پايان يافت.(4)مراسمى كه سه روز به طول انجاميد و آن روزها به
عنوان «ايام الولاية» در ذهنها و بر صفحه تاريخ نقش بست. اكنون مسلمانان با حضور دهها هزار نفرى در بىسابقهترين مراسم اسلام و با شنيدن بلندترين و مهمترين خطابه پيامبرشان درباره جانشينى دوازده امام معصوم عليهمالسلام تا روز قيامت، آماده بازگشت به شهر و محل زندگى خود مىشدند.
گروهها و قبايل عرب، با دنيايى از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينِ او، راهىِ ديار خود شدند. پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز عازم مدينه شد در حالى كه كاروان اسلام را به سر منزل مقصود رسانده بود.
خبر غدير و سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن مجمع عظيم، در شهرها منتشر شد، و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد. بدون شك اين خبر مهم توسط مسافران و ساربانان و بازرگانان تا اقصى نقاط عالم آن روز يعنى ايران و روم و چين پخش شد، و غير مسلمانان هم از آن با اطلاع شدند.
در بُعد ديگر، پادشاهان ممالك كه از قدرت نوپاى اسلام وحشت داشتند و چشم طمع به ايام بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله دوخته بودند، با شنيدن خبر تعيين جانشينى چون على عليهالسلام نقشههاى خود را بر آب ديدند.(1)
الاختصاص: ص 272. مناقب آل ابىطالب: ج 3 ص 40. فيض القدير: ج 6 ص 281. بحار الانوار: ج 37 ص 136 و ج 39 ص 336 و ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 68 . كشف المهم: ص 109. احقاق الحق: ج 2 ص 474 و ج 6 ص 358 و ج 12 ص 9.
گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مىدرخشد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در مجلسى امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: به خدا قسم خداوند تبارك و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلىاللهعليهوآله نداده است.
1) . بصائر الدرجات: ص 54 ، 201. اقبال الاعمال: ص 453، 459. مختصر بصائر الدرجات: ص 109.
از جمله به عنوان صاحب غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام به اين مرحله اسلام افتخار نمود و فرمود:
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه «امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم» .(1)
اين عنوان براى روز غدير به قدرى مشهور بوده كه حتى ابوبكر بدان اقرار كرده، آنجا كه به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله در «ايام الولاية» در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد.(2)
بنا بر اين، گذشته از «عيد» قرار دادن و «افضل اعياد» ناميدنِ غدير، سه روز گرامى داشتن غدير و رسميت نام «ايام الولاية» براى آن، جهت ديگرى است كه در تاريخ اسلام مىدرخشد.
رخدادهاى ايّام غدير(3)
بزرگداشت غدير، هم بزرگداشت امامت است و هم بزرگداشت نبوت. در ايام عيد غدير حتى مىتوانيم «دهه غدير» بلكه «ايام غديريه» برگزار كنيم و غدير را در يك دهه بلكه بيشتر گرامى بداريم.
مثلاً در دهه غدير، آغاز آن عيد غدير و پايان آن روز مباهله باشد. لذا بايد در بزرگداشت آن كوشيد و آن را به صورت دهه يا بيشتر «ايام غديريه» برگزار كرد، كه مراجع شيعه نيز تأكيد خاصى بر آن داشته و دارند.
توضيح اينكه:
روز عيد غدير 18 ماه ذى الحجه و روز مباهله 24 اين ماه مبارك است. در كنار غدير، مهمترين رويدادى كه حقانيت شيعه را ثابت مىكند مباهله است. مباهله پيامبر صلىاللهعليهوآله با نصاراى نجران از دو جنبه نشان درستى و صداقت پيامبر صلىاللهعليهوآله است:
اولاً: خود پيشنهاد مباهله از جانب پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله گواه اين مدعاست، زيرا تا كسى به صداقت و حقانيت خود ايمان راسخ نداشته باشد پا در اين راه نمىنهد.
ثانيا: پيامبر مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله كسانى را با خود به ميدان مباهله آورد كه عزيزترين افراد و جگرگوشههاى او بودند. اين خود نشان عمق ايمان و اعتقاد پيامبر صلىاللهعليهوآله به درستى دعوتش است. مفسران و محدثان شيعه و اهلتسنن تصريح كردهاند كه آيه مباهله در حق اهلبيت پيامبر عليهمالسلام نازل شده است، و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله تنها كسانى را كه همراه خود به ميعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسين و دخترش فاطمه زهرا و دامادش على عليهمالسلام بودند.
به همين دليل و به لطف الهى چند سالى است كه ايام غديريه - كه «هفته غدير» و «دهه غدير» نيز جزو آن به شمار مىآيد - مورد توجه محبان اهلبيت عليهمالسلام قرار گرفته است، چرا كه بستر بسيار مناسبى جهت بيان استدلالهاى مذهب حقّه جعفرى است. مانند نزول آيات و روايات غدير، مباهله، بخشش انگشتر در ركوع، نزول سوره هلاتى، ابلاغ سوره برائت، فتح خيبر، بخشش فدك، نزول آيه اولىالامر و آيه تبليغ و آيه اكمال، ميلاد امام كاظم و امام هادى عليهماالسلام و ... .
در اينجا تلاش شده تا تعدادى از اين مناسبتها جمع آورى شده و توضيح بسيار مختصر در مورد هر كدام داده شود. تفصيل بعضى از اين موارد در همين كتاب در بخش مربوط به آن آمده است. اميد است پيروان اهلبيت عليهمالسلام از فرصتهاى بسيار مناسب اين ايام در جهت ترويج و ابقاء معارف ناب علوى در فضايى شاد و مفرح استفاده كنند.
و اما رخدادهاى ايام غديريه(1):
پس از ورود پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله به مدينه و ساختن مسجد، اصحاب در اطراف مسجد خانههاى خود را ساختند و درب خانههاى خود را به سمت مسجد باز نمودند. خداوند اراده كرد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و آل معصومين ايشان عليهمالسلام را با فضيلتى بر ديگران برترى دهد. روز نهم ذى الحجه بود كه جبرئيل نازل شد و گفت: دربهاى منازلى كه به سوى مسجد باز شدهاند ببندند، قبل از آنكه عذابى بر شما نازل شود. به جز درب خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام.
بعضى از صحابه اعتراض كردند. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: اين خداوند متعال بود كه شما را بيرون كرد و على عليهالسلام را داخل نمود. ابوبكر و عمر با اصرار تقاضا كردند كه به اندازه يك پنجره يا يك كف دست و يا حداقل يك چشم فضايى به سمت مسجد باز گذارند. اما پيامبر صلىاللهعليهوآله اجازه نداد و فرمود: حتى به اندازه يك سوزن هم نبايد باز بگذاريد.(2)
براى علت نامگذارى روز عرفه دو مطلب نقل شده است:
اول. در مورد حضرت آدم عليهالسلام: جبرئيل آدم عليهالسلام را به عرفات منتقل كرد. وقتى آن حضرت در عرفات اقامت كرد، جبرئيل گفت: وقتى آفتاب غروب كرد، هفت بار به گناهان خود اعتراف كن.(3)
دوم. در روز اَلَست يا همان عالم ذرّ، خداوند از پشت آدم عليهالسلام همه ذريه او را خارج كرد و آنها را مانند ذرات در عرفات منتشر كرد. سپس با آنها تكلم كرد.(1)
پس از ازدواج حضرت عبداللّه با آمنه عليهماالسلام، در شب جمعه 9 ذى الحجه نور پيامبر صلىاللهعليهوآله به حضرت آمنه منتقل شد.(2)
تذكر: مشركين ايام حج را در ماههاى ديگر قرار مىدادند تا تجارتشان پرسودتر شود. به اين عمل «نَسىء» مىگويند. و لذا مراد از «ليلة عرفة» ممكن است به حساب نسىء باشد، كه البته خداوند مىفرمايد: «النَسىءُ زيادَةٌ فِى الكُفرِ» .(3)پس مراد از ميلاد هفده ربيع الاول و يا انتقال نور در 9 ذى الحجه با حساب نسىء صحيح مىباشد.(4)
در «المجموعة النفيسة فى تاريخ الائمه عليهمالسلام» آمده كه تولد حضرت ابراهيم عليهالسلامدر نهم ذى الحجه بوده است.(5)البته در بعضى روايات آن را در اول ذى الحجه دانسته، و روزه آن روز را كفاره شصت سال بيان كردهاند.(6)
از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه مراد از كلمات «فَأتَمَّهُنَّ» در قرآن، همان كلماتى است كه بر حضرت آدم عليهالسلام القاء شد و با همان كلمات توبه كرد: «فَتَلقّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتٍ» .(7)و آن اين بود كه گفت: يا رَبِّ أسئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسنِ وَ الحُسَينِ عليهمالسلام إلاّ تُبتَ عَلَىَّ. فَتابَ اللّهُ عَلَيهِ؛ يعنى حضرت آدم عليهالسلام خدا را به حق اهلبيت عليهمالسلام قسم داد تا خداوند او را ببخشد، و خدا هم بخشيد.
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد: «فأتَمَّهُنَّ» يعنى چه ؟ فرمود: يَعنى فَأتَمَّهُنَّ إلَى القائِمِ عليهالسلام إثنىعَشَرَ إماما؛ تِسعَةٌ مِن وُلدِ الحُسَينِ عليهالسلام(1)يعنى معرفت و توسل حضرت ابراهيم عليهالسلام علاوه بر پنج نور مقدس، ادامه پيدا كرد و با ائمه عليهمالسلام بعد تكميل شد، و با رساندن به امامزمان عليهالسلام معرفت او به تمام و كمال رسيد.
شيخ صدوق روايت كرده است: توبه حضرت داوود عليهالسلام (انتخاب ايشان به عنوان خليفة اللّه) در نهم ذى الحجه نازل شد، و كسى كه آن روز را روزه بگيرد كفاره گناهان نود ساله او است.(2)
خداوند در قرآن مىفرمايد: « ... وَ ظَنَّ داوودُ إنَّما فَتَنّاهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعا وَ أنابَ . فَغَفرنا لَهُ ذلِكَ وَ إنَّ لَهُ عِندنا لَزُلفى وَ حُسنَ مَآبٍ . يا داوودُ إنّا جَعَلناكَ خَليفَةً فِى الأرضِ ... »(3):
«... و داوود دانست كه ما او را آزمودهايم از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود به سجده افتاد و توبه كرد. ما اين عمل را به او بخشيديم و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نيكو است. اى داوود ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم ... ».
در سال 10 هجرى و ايام حجة الوداع تعدادى از صحابه همپيمان شدند كه نگذارند اميرالمؤمنين عليهالسلام به خلافت برسد. اين پيمان را در صحيفهاى مكتوب كرده، و توسط ابىعبيده جراج در كنار خانه كعبه دفن كردند.(4)خداوند آن را افشاء نمود و به «صحيفه ملعونه» مشهور شد.
پس از اين پيمان، منافقين در صدد جمعآورى افراد و قبائل و برنامه ريزى گسترده براى عمل كردن آن بر آمدند. از سوى ديگر، پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز با تشكيل سپاه اسامه و فرستادن اكثر صحابه و خالى كردن مدينه از افراد، تلاش گستردهاى براى حمايت از اميرالمؤمنين عليهالسلام به جا آوردند. البته با كارشكنى منافقين زحمات پيامبر صلىاللهعليهوآله به نتيجه مطلوب نرسيد. ولى جولان اهل دنيا موقتى است و عاقبت براى شيعيان است. «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ» .(1)
حضرت مريم عليهاالسلام در روز نهم ذى الحجه حضرت عيسى عليهالسلام را به دنيا آورد. البته در مورد محل تولد حضرت عيسى عليهالسلام اختلاف است كه در كربلا بوده و درختى كه از آن رطب تناول كرد در حرم فعلى امام حسين عليهالسلام قرارد اشته(2)، يا در محل ديگر اتفاق افتاده است. «قالَ إنّى عَبدُ اللّهِ آتانىَ الكِتابَ وَ يَجعَلنى نَبيّا» .(3)
ارتباط حضرت مريم و حضرت عيسى عليهماالسلام با اهلبيت عليهمالسلام بسيار زياد است. حضرت مريم عليهاالسلام سرور زنان زمان خويش بود، و حضرت زهرا عليهاالسلام «سيدة نساء العالمين» است؛ سرور زنان عالميان و در هر زمانى. براى حضرت مريم عليهاالسلام از بهشت طعام بهشتى حاضر مىشد.
همچنين براى حضرت زهرا عليهاالسلام علاوه بر طعام بهشتى، جبرئيل نازل شده و صحيفهاى را براى حضرت قرائت كرد و اميرالمؤمنين عليهالسلام آن را مىنوشتند، كه در روايات «مُصحَف فاطمة عليهاالسلام» ناميده شده است.
ديگر اينكه حضرت عيسى عليهالسلام زندهاند و ذخيره الهى است، تا در زمان امام زمان عليهالسلام از ياوران و مبلغان ايشان باشد.
معراج پيامبر صلىاللهعليهوآله در نهم ذى الحجه واقع شده است. البته نقل ديگر در مورد زمان رخداد معراج هفدهم ماه رمضان است.(1)
معراج پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله يك معراج جسمانى است، كه ايشان از مدينه با براق همراه جبرئيل به بيتالمقدس رفته، و از آنجا به آسمان و بيت المعمور و مكانهاى ديگر سفر كردند. در اواخر مرحله سير، جبرئيل گفت: لَو دَنَوتُ أنمُلَةً لاحتَرَقتُ(2): اگر بند انگشتى نزديكتر شوم وجودم خواهد سوخت. از آنجا پيامبر صلىاللهعليهوآله به تنهايى سير را ادامه دادند.
وقتى به «قابَ قَوسَينِ أو أدنى»(3)رسيدند، صداى اميرالمؤمنين عليهالسلام را شنيد ! به خداوند عرضه داشتند: آيا على عليهالسلام زودتر از من به معراج آمده است ؟ خداوند فرمود: به دل تو نگاه كردم، ديدم اميرالمؤمنين عليهالسلام را از همه عالم بيشتر دوست دارى. به همين خاطر با صداى على عليهالسلام با تو صحبت كردم.
خداوند سؤال كرد: چه كسى را براى امتت پس از خود قرار مىدهى ؟ پيامبر صلىاللهعليهوآله عرضه داشت: خدا عالم است. خداوند فرمود: عَلىُّ بنُ أبىطالِبٍ عليهالسلام، أميرُالمُؤمِنينَ وَ سَيّدُالمُسلِمينَ وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ ... .(4)
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله از شروع بعثت به امر الهى سفارش اهلبيت عليهمالسلام را مىنمود، و در جاى جاى زندگيشان متذكر جايگاه رفيع اهلبيت عليهمالسلام بود. مخصوصا در حجة الوداع مكرر حديث ثقلين را با تعابير متعدد براى مردم بيان فرمود.
از مهمترين موارد آن در روز حج اكبر (عيد قربان) سال دهم مىباشد، كه چنين تقل شده است:
عَن جابِر: قالَ أبوجَعفَرٍ عليهالسلام: دَعا رَسولُاللّهِ صلىاللهعليهوآله أصحابَهُ بِمِنى، فَقالَ: يا أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُم الثِقلَين. ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا؛ كِتابَ اللّهِ وَ عِترَتى أهلَبَيتى. فَإنّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ(1): من از بين شما مىروم و دو گوهر گرانبها در بين شما مىگذارم؛ يكى كتاب خدا و ديگرى اهلبيتم. تا زمانى كه به آنان توسل و تمسك كنيد گمراه نمىشويد.(2)
عَنُ النَبىِّ صلىاللهعليهوآله أنَّهُ قالَ فى خُطبَتِهِ فى مَسجدِ الخيفِ فى حَجَهِالوِداعِ: ألا وَ إنّى مُخلِفٌ فيكُم الثِقلَين.(3)
در سال نهم هجرى و در ايام حج، آيات ابتدايى سوره توبه نازل شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله بنا بر پيشنهاد اصحاب، ابوبكر را مأمور به ابلاغ آن نمودند. ولى بعد از مدتى وحى نازل شد: لا يُؤَدّى عَنكَ إلاّ أنت أو رَجُلٍ مِنكَ(4)اين عمل را غير خودت و يا مردى كه از تو است نبايد انجام دهد.
پس پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرستاد، و آن حضرت آيات را از ابوبكر گرفت و خودشان در روز دهم ذى الحجه - روز حج اكبر - آن را ابلاغ كردند(5):
وَ دَخَلَت سِنةُ تِسعٍ فى شَهرِ ذِىالحِجَّةِ الحَرامِ مِن مُهاجَرَةِ رَسولِاللّهِ صلىاللهعليهوآله، نَزَلَت هؤلاءِ الآياتِ. فَلَمّا كانَ يَومُ الحَجِّ الأكبرِ وَ فَرَغَ الناسُ مِن رَمىِ الجَمَرةِ الكُبرى، قامَ
(أميرُالمُؤمِنينَ) عَلىُّ بنُ أبىطالبٍ عليهالسلام عِندَ الجَمَرَةِ. فَنادى فِى الناسِ فَاجتَمَعوا إلَيهِ. فَقَرَأ عَلَيهِم الصَحيفَةَ بِهولاءِ الآياتِ: «بَراءةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسولِهِ» .(1)
يكى از اعياد مهم دوستان اهلبيت عليهمالسلام عيد قربان است، و براى ميمنت اين روز جهات مختلفى ذكر شده است. از جمله:
جهت اول: عمل حضرت آدم عليهالسلام
وَ أمَرَهُ جَبرَئيلُ أن يَحلِقَ الشَعرَ الَذى عَلَيهِ، فَحَلَقَهُ.(2)و در تفسير «فَليَقضوا تَفِثَهُم»(3)آمده كه مراد از كوتاه كردن مو و ناخن آمادگى براى ملاقات حجت خداست.(4)در مورد حضرت آدم عليهالسلام نيز خدا مىفرمايد: «فَتَلقّى آدمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتَ»(5)حضرت آدم عليهالسلام پس از دريافت كلمات الهى، خدا را به پنج نور مقدس قسم داد.
جهت دوم: نبوت حضرت موسى عليهالسلام
در چنين روزى تجلى نور خداوند بر موسى عليهالسلام و اعطاى الواح به ايشان كه در قرآن بيان شده اتفاق افتاد.(6)
جهت سوم: جريان ذبح عظيم و قربانى حضرت اسماعيل عليهالسلام
در روز دهم ذى الحجه يعنى عيد قربان، حضرت ابراهيم عليهالسلام مىخواست پسرش اسماعيل عليهالسلام را قربانى كند، كه خداوند آن را با ذبح عظيم تعويض فرمود: فَقالَ: يا أبَتِ، أينَ القُربان ؟ قالَ: رَبُّك يَعلَمُ أينَ هُوَ يا بَنىَّ. أنتَ وَ اللّهِ هُوَ. إنَّ اللّهَ قَد أمَرَنى بِذِبحِكَ.(7)
امام رضا عليهالسلام فرمود: زمانى كه خداوند به حضرت ابراهيم عليهالسلام دستور داد كه به جاى فرزندش گوسفندى را ذبح كند، حضرت ابراهيم عليهالسلام در دلش آرزو كرد كاش اسماعيل قربانى شده بود، تا با اندوه و گريه بر مصيبت او مستحق بزرگترين درجههاى الهى مىشدم. خداوند به او وحى كرد ... . مردم امام حسين عليهالسلام فرزند حضرت محمد صلىاللهعليهوآله را كشتند ... . حضرت ابراهيم عليهالسلام به خاطر اين مطلب ناله كرد و گريست. خداوند متعال فرمود: اى ابراهيم ! اندوه تو براى امام حسين عليهالسلام را فديه و جايگزين دلسوختن تو بر فرزندت قرار دادم، و بالاترين درجات الهى را به تو دادم. اين معناى آيه «وَ فَدَيناهُ بِذِبحٍ عَظيمٍ»(1)است.(2)
در اين روز حضرت موسى عليهالسلام از خداوند خواست كه بر او تجلى كند: «قالَ رَبِّ أرِنى أنظُرُ إلَيكَ قالَ لَن تَرانى» ؛ خداوند به او فرمود به آن كوه نگاه كن. اگر در مكان خودش باقى ماند تو نيز مرا خواهى ديد. خداوند با نور وجه خود بر آنجا تجلى كرد، «وَ خَرَّ موسى صَعِقا»(3)حضرت موسى عليهالسلام به اوج نشاط معنوى رسيد.
فَلمّا كانَ يَومَ عَشَرَةٍ مِن ذِىالحِجَّةِ، أنزَلَ اللّهُ عَلى موسى عليهالسلام الألواحَ وَ ما يَحتاجونَ إلَيهِ مِنَ الإحكامِ وَ الأخبارِ وَ السُنَنِ وَ القِصَصِ. فَلَمّا أنزَلَ اللّهُ عَلَيهِ التَوراةَ وَ كَلَّمَهُ، قالَ: رَبِّ أرِنى أنظُرُ إلَيكَ. فَأوحَى اللّهُ: لَن تَرانى - أى لا تَقدِرُ عَلى ذلِكَ - وَ لكِن أنظُر إلَى الجَبَلِ، فَإن استَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوفَ تَرانى.(4)
در بعضى روايات وارد شده كه خداوند نور اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر كوه تجلى داد.
اين روز را بايد عيد گرفت، مانند روز مبعث پيامبر صلىاللهعليهوآله، كه به خاطر تجلى خداوند براى مردم عيد شد.
طبق روايت كتابهاى «كشف الغمة» و «ملاذ الاخبار» و «عوالم» ، ميلاد امام على بن موسى الرضا عليهالسلام در سال 153 هجرى در روز يازدهم ذى الحجه واقع شده است.
در كتاب «كشف الغمة» آمده است: قالَ كمالُالدينِ بنِ طَلَحةِ: أمّا وِلادَتُهُ فَفى حادىعَشَرِ ذِىالحِجَّةِ، سِنَةَ ثَلاثَ وَ خَمسينَ وَ مِائةَ لِلهِجرَةِ، بَعدَ وَفاةِ جَدِّهِ أبىعَبدِاللّهِ عليهالسلام بِخَمسِ سِنينَ.(1)
توجه به اهلبيت عليهمالسلام در مواليد مختلف و روايات متفاوت خود نور على نور و بركتى مضاعف است. همانگونه كه روايات شب قدر انسان را تشويق به احياء در چند شب مىكند. با اينكه شب قدر يك شب است، ولى عبادت در هر سه شب موجب نور و بركت مضاعف و عنايات الهى است. توجه به ميلاد امام رضا عليهالسلام در اين روز نيز به جا و بلكه فضل و بركتى بر امت است.
امام سجاد عليهالسلام در حديثى مىفرمايد: به خدا قسم براى اميرالمؤمنين عليهالسلام نامى در قرآن است كه مردم آن را نمىدانند. سؤال كردند: آن چه نامى است، فداى شما شويم ؟ فرمود: «أذانٌ مِنَ اللّهِ»(2)، و فرمود: الأذانُ أميرُالمُؤمِنينَ عليهالسلام.(3)
همچنين اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: أنَا الأذانُ فِى الناسِ.(4)
در ذيل آيه «فَأذَّنَ مُؤذِّنٌ أنَّ لَعنَةَ اللّهِ عَلَى الظالِيمنَ»(5)آمده است: اميرالمؤمنين عليهالسلام مؤذنى هستند كه اين كلام رافرمايند؛ يعنى لعنت خداوند بر ظالمينى كه ولايت مرا
تكذيب كرده و حق مرا سبك شمردهاند: فَهُوَ المُؤَذِّنُ بَينَهُم؛ يَقولُ: ألا لَعنَةُ اللّهِ عَلَى الظالِمينَ، الَذينَ كَذَّبوا بِوِلايَتى وَ استَخَفّوا بِحَقّى.(1)
چون اين آيه در قرآن در ضمن سوره برائت و ابلاغ آن وارد شده، پس مناسبت آن در دهم ذى الحجه و روز عيد قربان مىباشد. البته در مورد نماز نيز اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: أنَا صَلاةُ المُؤمِنِ. أنَا حَىِّ عَلَى الصَلاةِ. أنا حَىِّ عَلَى الفَلاحِ. أنَا حَىِّ عَلى خَيرِالعَمَلِ.(2)
در روز عيد غدير خم نيز، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله براى تحريص مردم بر بيعت با اميرالمؤمنين عليهالسلام با شعار «حَىِّ عَلى خَيرِالعَمَلِ» آنها را فرا خواند و دعوت به بيعت كرد. براى همين عمر بن الخطاب براى از بين بردن آن خاطره «حَىِّ عَلى خَيرِالعَمَلِ» را از اذان حذف كردند.
در «تفسير القمى» آوردهاند كه مراد از ايام معلومات در قرآن دهه اول ذى الحجه است، كه آخرين روز آن عيد قربان است. «وَ اذكُروا اللّهَ فى أيّامٍ مَعدوداتٍ»(3)، قالَ: أيّامُ التَشريقِ الثَلاثَةِ، وَ أيّامُ المَعلوماتِ العَشَرَةُ مِن ذِىالحَجَةِ(4)، كه عبادت در اين ايام بالاترين عبادت است.(5)
مردم در دهه اول ذى الحجه با عبادت خداوند و توسلات به اهلبيت عليهمالسلام راه تقرّب به خدا را مىپيمايند. اين ايام بهترين روزهاى عبادت خداوند و از بهترين فرصتهاى توسل به انوار مقدس چهارده معصوم عليهمالسلام است.
اين توسلات و تقرّب جستنها در روز عرفه و عيد قربان اوج مىگيرد، و انبياء الهى عليهمالسلام مانند حضرت موسى، آدم، ابراهيم و ... عليهمالسلام و اصحاب و شيعيان اهلبيت عليهمالسلام زيباترين لحظات ارتباط با اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام را در اين ايام تجربه كردهاند. پس اين ايام را به غفلت نگذرانيم.(1)
تَمَّ ميقاتُ موسى عليهالسلام أربَعينَ لَيلَةٍ. فَلَمّا كانَ يَومُ عَشَرَةٍ مِن ذِىالحِجَّةِ، أنزَلَ اللّهُ عَلَيهِ الألواحِ، فيهَا التَوراةُ وَ ما يَحتاجونَ إلَيهِ مِن أحكامِ السيَرِ وَ القِصَصِ.(2)
پس از پايان ميهمانى حضرت موسى عليهالسلام در كوه طور، خداوند الواح را بر حضرت موسى عليهالسلام نازل فرمود. البته در اين ايام اكثر صحابه حضرت موسى عليهالسلام گوساله پرست شدند، به جز پيروان حضرت هارون عليهالسلام.
تمام انبياء الهى عليهمالسلام موظف بودند امت خود را علاوه بر ايمان به خداوند متعال و رسالت پيامبران الهى عليهمالسلام، بر ايمان به پيامبر آخرالزمان حضرت محمد صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام دعوت كنند. اين مطلب در چنين روزى در الواح حضرت موسى عليهالسلام نيز نازل شده است. حتى در تورات تحريف شده فعلى نيز عباراتى در شأن اهلبيت عليهمالسلام بدين صورت يافت مىشود:
اما در خصوص اسماعيل، تو را اجابت نمودم؛ اينكه او را بركت داده و بارور گردانم، و او را بسيار كثير گردانيم. دوازده رئيس از وى پديد آيند، و امتى عظيم از وى به وجود آورم.(3)
مراد از «ايام معدودات» در قرآن دهم و يازدهم و دوازدهم ذى الحجه است.(1)در اين روزها مردم بايد با رمى جمرات برائت خود را عملاً اجرا كنند. نكته قابل توجه آن است كه مردم در روز عرفه و در مشعر فقط ساعاتى را در مكانى هستند كه حجت خدا در آن مكان است، ولى در ايام معدودات چند روز متوالى مردم در منى حضور دارند كه حجت خدا نيز در آنجا حضور دارد.
پس بايد مردم فرصت حضور در منى و در ايام معدودات را بيشتر از عرفه و مشعر اهميت داده و غنيمت شمرند، تا آمادگى دريافت بركات ولايت را پيدا كنند. در قرآن هم مىفرمايد: «وَ اذكُروا اللّهَ فى أيّامٍ مَعدوداتٍ»(2): خدا را در ايام معدودات ياد كنيد.
با مقايسه دو آيه «وَ يَذكُروا اسمَ اللّهِ فى أيّامٍ مَعلوماتٍ»(3)با آيه «وَ اذكُروا اللّهَ فى أيّامٍ مَعدوداتٍ» اهميت برائت و لطافت آيات روشن مىشود.
از جمله وقايع روز دوازدهم ذى الحجه سال دهم هجرى، سپردن نشانههاى نبوت و امامت يا همان ودايع الهى توسط رسولخدا صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام است: فَلَمّا استَتَمَّ حَجُّهُم وَ قَضوا مَناسِكَهُم وَ عَرَفَ الناسُ جَميعَ مَا احتاجوا إلَيهِ وَ أعلَمَهُم أنَّهُ قَد أقامَ لَهُم مِلَّةَ إبراهيمَ عليهالسلام، وَ قَد أزالَ عَنهُم جَميعَ ما أحدَثَهُ المُشرِكونَ بَعدَهُ، وَ رَدَّ الحَجَّ إلى حالَتِهِ الأولى، وَ دَخَلَ مَكَّةَ فأقامَ بِها يَوما واحِدا هَبَطَ عَليهِ الأمينُ جَبرائيل ... .(4)
بعد از اينها، در اين روز نشانههاى نبوت مانند پيراهن ابراهيم عليهالسلام، پيراهن حضرت يوسف عليهالسلام، عصاى حضرت موسى عليهالسلام و ... از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام سپرده شد، كه علامت امامت بلافصل ايشان است.
جبرئيل به رسولخدا صلىاللهعليهوآله عرض كرد: خداوند متعال فرمان داده كه تمام علومى كه خداوند به شما داده را به اميرالمؤمنين عليهالسلام بياموزى، و تمام آنچه حفظ كردهاى به او تحويل دهى، كه اميرالمؤمنين عليهالسلام امين است.(1)
مطابق بعضى روايات، بعد از رمى جمرات و طواف خانه خدا (طواف نساء) در ماه ذى الحجه، خداوند توبه حضرت آدم عليهالسلام را پذيرفت:
فَانطَلَقَ بِهِ إلَى البَيتِ الحَرامِ وَ أمَرَهُ أن يَطوفَ بِهِ سَبعَ مَرّاتٍ، فَفَعَلَ. فَقالَ لَهُ: إنَّ اللّهَ قَد قَبِلَ تَوبَتَكَ وَ حَلَّت لَكَ زَوجَتَكَ(2)يعنى جبرئيل پس از منى، حضرت آدم عليهالسلام را به سوى مسجدالحرام برد و امر كرد هفت بار طواف كند، و او هم انجام داد. جبرئيل گفت: خداوند توبه تو را پذيرفت و همسرت را بر تو حلال كرد.
ذيل آيه 37 سوره بقره: «فَتَلقّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتَ فَتابَ عَلَيهِ أنَّهُ هُوَ التَوابُ الرَحيمُ» فرمودهاند:
جبرئيل به آدم عليهالسلام گفت: خدا را قسم بده به پنجتن عليهمالسلام كه در آخرالزمان مىآيند، تا خدا تو را ببخشد. آدم عليهالسلام فرمود: برايم نام ببر. جبرئيل گفت: اينگونه بگو: اللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله نَبيِّكَ وَ بِحَقِّ عَلىٍّ عليهالسلام وَصىِّ نَبيِّكَ وَ بِحَقِّ فاطِمَةَ عليهاالسلام بِنتِ نَبيِّكَ وَ بِحَقِّ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ عليهماالسلام سِبطَى نَبيِّكَ، إلاّ تُبتَ عَلىَّ فَارحَمنى. فَدَعا بِهِنَّ آدَمُ عليهالسلام، فَتابَ اللّهُ عَلَيهِ. حضرت آدم عليهالسلاماينگونه دعا كرد، و خداوند دعاى او را مستجاب كرد.(3)
روز سيزده ذى الحجه(1)، آخرين روزى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مكه حضور داشت و اميرالمؤمنين عليهالسلام در محضر پيامبر صلىاللهعليهوآله نشسته بود. در اين هنگام جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام عرض كرد:
السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنينَ(2)، وَ سَلَّمَ جَبرَئيلُ عَلى عَلىٍّ عليهالسلام بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. فَقالَ عَلىُّ عليهالسلام: يا رَسولُاللّهِ، أسمَعُ الكَلامَ وَ لا أحِسُّ الرُؤيَةَ. فَقالَ: يا عَلى، هذا جَبرَئيل، أتانى مِن قِبَلِ رَبّى بِتَصديقِ ما وَعَدَنى. ثُمَّ أمر رَسولُاللّهِ صلىاللهعليهوآله رَجُلاً فَرُجَلاً مِن أصحابِهِ، حَتّى سَلَّموا عَلَيهِ بِإمرَةِ المُؤمِنينَ. ثُمَّ قالَ: يا بلال، نادِ فِى الناسِ أن لا يَبقى غَدا أحَدٌ - إلاّ عَليل - إلاّ خَرَجَ إلى غَديرِ خُمٍّ.(3)
پيامبر صلىاللهعليهوآله به بزرگان اصحاب دستور دادند تا نزد حضرت على عليهالسلام رفته و با لقب «اميرالمؤمنين» به آن حضرت سلام كنند. پس اميرالمؤمنين عليهالسلام رهبر و امير تمام امت پيامبر صلىاللهعليهوآله است. البته حضرت در سالهاى قبل از آن و نيز در ابتداى بعثت و حتى در عالم ذرّ هم به لقب «اميرالمؤمنين» ملقب شده بودند. ولى اين روز اعلام عمومى بود.
در سال ششم هجرى و پس از جنگ خيبر(4)، منطقه بسيار بزرگ فدك توسط پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و بدون كمك اصحاب فتح شد.(5)مطابق آيات قرآن تمام منطقه فدك به ملكيت
شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله در آمد. جبرئيل نازل شد و آيه «وَ آتِ ذَىالقُربى حَقَّهُ»(1): حق خويشان را عطا كن، را آورد. پيامبر صلىاللهعليهوآله تمام آن سرزمين را - كه حق ايشان بود - به حضرت زهرا عليهاالسلام بخشيد.(2)
امام صادق عليهالسلام فرمود: چهارده نفر از اصحاب عقبه در شب چهارده ذى الحجه به پيامبر صلىاللهعليهوآله عرض كردند: هر پيامبرى معجزهاى دارد. معجزه شما در اين شب چيست ؟ رسولخدا صلىاللهعليهوآله فرمود: چه مىخواهيد ؟ گفتند: ماه را دو نيم كن ! جبرئيل نازل شد و عرض كرد: همه چيز در اطاعت تو است. پيامبر صلىاللهعليهوآله به ماه امر كرد كه دو نيم شود، و ماه دو نيم شد. سپس فرمود: به حال اول بازگرد، و برگشت. پس پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله سجده كردند و شيعيان هم سجده كردند.(3)در قرآن نيز آيات آن ذكر شده است: «إقتَرَبَتِ الساعَةُ وَ انشَقَّ القَمَرُ» .(4)
روز پانزدهم ذى الحجه روز ميلاد امام هادى عليهالسلام است. در پانزدهم ذى الحجه سال 212 ق يكى از وارثان غدير و امامان سفارش شده در غدير، امام دهم حضرت امام هادى عليهالسلام جهان را منور به قدوم خود نمود.(5)از آن امام همام ميراثهاى حديثى گرانبهايى مانده، كه از زيباترين آنها زيارت جامعه كبيره است. زيارتى كه يك دوره معارف تشيع و به خصوص امامشناسى است. همچنين زيارت غديريه است، كه يك دوره معارف اميرالمؤمنين على عليهالسلام شناسى) مىباشد. جا دارد در اين روز توجه ويژه به زيارت جامعه كبيره و نيز زيارت غديريه داشته باشيم.
در روز 17 ذى الحجه سال دهم هجرى در مسير برگشت به مدينه پيك وحى مكرر خدمت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىرسيد و امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام را سفارش مى كرد. در نزديكى وادى غدير جبرئيل اين آيه را آورد كه: اى رسول ما آن چه را از طرف خداوند درباره ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام به سوى تو نازل كرديم را به مردم ابلاغ كن كه اگر اين كار انجام نگيرد رسالت تو انجام نگرفته است و اعمال باطل مىشود. و پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله به مردم فرمان دادند كه فردا در منطقه غدير همه جمع شوند.
عبارت چنين است: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ إنَّ اللّهَ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ» .(1)وَ هُمُ الَذينَ هَمُّوا بِرَسولِاللّهِ فَقالَ: أما تَرانى يا جَبرائيل أغدِقُ السَيرَ مُجِدّا فيهِ لأدخُلَ المَدينَةَ فَأعرَضَ وِلايَةَ عَلىٍّ عَلَى الشاهِدِ وَ الغائِبِ. فَقالَ لَهُ جَبرائيلُ عليهالسلام: اللّهُ يَأمُرُكَ أن تُفرِضَ وِلايَتَهُ غَدا.(2)
بنا بر بعضى از روايات آمده كه صدر آيه در 16، وسط آيه در 17 و بقيه آيه در 18 ذى الحجه نازل شده است كه احتمالاً تكرار در نزول آيه است.(3)
در روز 17 ذى الحجه سال 10 هجرى و در حجة الوداع، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بعد از نماز دعا كردند: خدايا، براى على عليهالسلام محبت در قلوب مؤمنين و هيبت و بزرگى در قلوب منافقين اعطا كن. سپس به امر پيامبر صلىاللهعليهوآله سه مرتبه اميرالمؤمنين عليهالسلام همين دعا را تكرار كرد. خداوند اين آيه را نازل فرمود: «إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتَ سَيَجعَلُ لَهُم
الرَحمنُ وُدّا»(1): «خداوند يقينا براى مؤمنينى كه عمل صالح انجام مىدهند محبت (اميرالمؤمنين عليهالسلام) را در قلوبشان قرار مىدهد» .(2)
با قتل مروان در روز هفدهم ذى الحجه سال 132، دولت بنىاميه كاملاً از بين رفت.(3)امام باقر عليهالسلام در مورد آيه «وَ ما جَعَلنَا الرُؤيَا الَتى أرَيناكَ إلاّ فِتنَةً وَ الشَجَرَةُ المَلعونَةُ فِى القِرآنِ»(4)فرمود كه مراد بنىاميه هستند. اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز آن را به فجّار از قريش و بنىاميه تفسير فرموده است.(5)
شبى پيامبر صلىاللهعليهوآله در رؤياى صادقه خود ديدند تعدادى ميمون بر منبر ايشان بالا مىروند و مردم را به قهقرا و ضلالت مىكشانند. پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام تفسير اين رؤيا را غصب خلافت و حكومت فجّار و بنىاميه تفسير فرمودند.(6)همچنين جريان كشته شدن مروان و شكست لشگر او از عبرتهاى تاريخ است.
در روز عيد عظيم غدير خم و پس از خطبه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اقرار زبانى بيعت مردم با اميرالمؤمنين عليهالسلام آيه اكمال نازل شد: « ... اليَومُ أكَملتُ لَكُم دينُكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نُعمِتى وَ رضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا ... »(7)يعنى در روز غدير با پذيرش ولايت
1) . مريم / 96.
2) . آيه 12 سوره هود در سرزمين «قُديد» در حجة الوداع نازل شد. در روايتى ديگر همزمانى آن با آيه وُدّ ذكر شده است. پس آيه وُدّ در 13 ذى الحجه در سرزمين قديد نازل شده است. الكافى: ج 8 ص 378. بحار الانوار: ج 35 ص 354.
3) . اقبال الاعمال: ج 2 ص 599 . بحار الانوار: ج 95 ص 357.
4) . اسراء / 60 .
5) . تفسير العياشى: ج 2 ص 297، 298.
6) . كتاب سليم و تفسير القمى.
7) . مائده / 3.
اميرالمؤمنين عليهالسلام توسط شما دين را بر شما كامل و نعمت را بر شما تمام نمودم، و اين اسلام را براى شما راضى شدم. با نزول اين آيه مشخص شد كه دين بدون ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام ناتمام، باطل و مورد غضب خداست.(1)
در اين روز خطبه غدير توسط پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله انشاء شد. خطبهاى كه مشتمل بر معارف بلند و مطالب بسيار است. از جمله ذكر فضائل بسيار از اميرالمؤمنين عليهالسلام، و نيز انذار امت كه عاقبت دشمنى با اين ولايت ورود به دردناكترين عذاب الهى است. خطبهاى كه در شرايط ويژه بيان شد، و پيامبر صلىاللهعليهوآله از همگان اقرار به شنيدن گرفت تا بعد كسى عذر نياورد كه نشنيدم.
در اين خطبه، بعد از بيان معارف توحيدى و نصايح اخلاقى، به الهى بودن انتخاب اميرالمؤمنين عليهالسلام اشاره كرده، و انتخاب ائمه عليهمالسلام را از طرف خدا اعلام كردند. فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را تا آنجا كه امكان بيان آن در آن جلسه بود مطرح كرده، و اين نكته را هم فرمودند كه من مىدانم منافقان بسيار و مؤمنان كم هستند.
مهمترين رخداد و واقعه اصلى در روز 18 ذى الحجه، بلكه در ايام غديريه، بلكه در تاريخ اسلام، و حتى مهمترين رخداد در تاريخ بشريت، نصب اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام به عنوان خليفه بلافصل از جانب خداوند متعاب و اعلان پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است.
البته پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از ابتداى رسالت خود، در هر مكان و موقعيتى كه به دست مىآمد اميرالمؤمنين عليهالسلام را به عنوان خليفه بعد از خود معرفى مىنمود. اما در روز 18 ذى الحجه، پيامبر صلىاللهعليهوآله علاوه بر معرفى اميرالمؤمنين و يازده امام بعد از ايشان عليهمالسلام، از حاضرين بيعت گرفتند، و در خطبه غرّايى به اين امر مهم پرداختند.
1) . تفسير فرات الكوفى: ص 118.
در روز عيد غدير بيش از صد هزار نفر مرد و زن و حتى زنان پيامبر صلىاللهعليهوآله و صحابه با نفوذ با اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت كرده، و از روى محبت و يا اجبار رهبرى اميرالمؤمنين عليهالسلام را به ايشان تبريك گفتند. حتى در غدير بيش از سه روز توقف كردند تا تمام مردم بتوانند در مراسم بيعت شركت كنند.
در اين روز پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله در ضمن خطبه غدير تأكيد فرمودند كه جايگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام براى ايشان مانند منزلت حضرت هارون عليهالسلام براى حضرت موسى عليهالسلام است: أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى عليهماالسلام، إلاّ أنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى.(1)
يكى از جلوههاى درك اين روايت، آشنايى با مقامات هارونيه در آيات و روايات است. زيرا پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله فرمود: هر اتفاقى كه در قوم بنىاسرائيل افتاده باشد در امت اسلام نيز اتفاق خواهد افتاد. اين كلام عميق هر انسان متفكر را به سمت تحقيق بيشتر در مورد قوم بنىاسرائيل مىكشاند. خصوصا ارتباط موسى و هارون عليهماالسلام كه در تبيين ابعاد و جايگاه اين روايت بسيار مؤثر است؛ مواردى چون: اخوت، وصايت، خلافت، شركت در رسالت، ارتداد امت و ... .
در اين روز پيامبر صلىاللهعليهوآله براى امامت اميرالمؤمنين و همه امامان معصوم عليهمالسلام و حتى براى امامزمان عليهالسلام از مردم بيعت گرفت. جالب اينجاست كه در مورد امامزمان عليهالسلام با هجده فراز از خطبه غدير به صورت كامل توضيح دادند. به عنوان مثال:
ألا إنَّ خاتَمَ الأئمَّةِ مِنّا القائِمُ المَهدىُّ عليهالسلام. فَأُمِرتُ أن آخِذَ البَيعَةَ مِنكُم وَ الصَفقَةَ لَكُم، بِقَبولِ ما جِئتَ بِهِ عَنِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فى عَلىٍّ أميرِالمُؤمِنينَ وَ الأئِمَّةِ مِن بَعدِهِ عليهمالسلام، الَذينَ هُم مِنّى. وَ مِنهُ أئمةٌ قائِمَةٌ مِنهُمُ المَهدىُّ، إلى يَومِ القيامَةِ: بدانيد آخرين امام از ما قائم مهدى عليهالسلام است. به من امر شده كه از طرف خدا بر امر اميرالمؤمنين و ائمه بعد از او عليهمالسلام كه مهدى عليهالسلام از آنهاست از شما بيعت بگيرم... .
1) . كتاب سليم: ج 2 ص 781. تفسير القمى: ج 2 ص 109.
با عنايت به اين امر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، سزاوار است در اين روز تجديد بيعت با امام زمان عليهالسلام نيز انجام شود. و نه فقط در اين روز، بلكه در طول سال بايد با دعاى عهد و مأثورات ديگر بيعت خود را با امامزمان عليهالسلام تجديد كنيم.
انبياء عليهمالسلام مأمور بودند كه اوصياء خود را در هجدهم ذى الحجه نصب كنند، و به آنان امر كنند كه اين روز را عيد بگيرند. امام صادق عليهالسلام فرمود: مؤمنين هجدهم ذى الحجه را عيد بگيرند. همانگونه كه تمام انبياء عليهمالسلام وصى خود را در روز هجدهم ذى الحجه نصب كردند، و به آنان وصيت مىكردند كه آنها نيز وصى خود را در اين روز معرفى كنند و اين روز را براى خود و امتشان روز عيد قرار دهند.
نمونهاى از وصايت در امتهاى گذشته از اين قرار است:
نصب شيث عليهالسلام به عنوان خليفه حضرت آدم عليهالسلام
نصب حضرت هارون و يوشع بن نون عليهماالسلام به عنوان خليفه حضرت موسى عليهالسلام
نصب شمعون الصفا عليهالسلام به عنوان خليفه حضرت عيسى عليهالسلام
نصب آصف بن برخياء عليهالسلام به عنوان خليفه حضرت سليمان عليهالسلام
در نتيجه، هجدهم ذى الحجه براى امت حضرت نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، سليمان عليهمالسلام و ... عيد بوده است.(1)
پس اين روز يك عيد جهانى و متعلق به همه اديان آسمانى است، و سفارش شده در اين روز بر پيامبر صلىاللهعليهوآله و ا هلبيت ايشان عليهمالسلام زياد صلوات بفرستيم، و بر دشمنانشان لعن بسيار كنيم.
در روز هجدهم ذى الحجه، پيامبر صلىاللهعليهوآله با اميرالمؤمنين عليهالسلام عقد اخوّت بستند. با
1) . الكافى: ج 4 ص 149.
توجه به اينكه در قرآن مؤاخات و برادرى از مقامات هارونيه شمرده شده است(1)، دليل جداگانهاى بر خلافت بلافصل امير المؤمنين عليهالسلام نسز هست. پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: أنتَ أخى فِى الدُنيا وَ الآخِرَةِ.(2)
در جريان سقيفه و پس از آنكه به اجبار اميرالمؤمنين عليهالسلام را به مسجد بردند و شمشير را بالاى سر آن حضرت گرفتند و گفتند: يا بيعت كن يا تو را مىكشيم، اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: در اين صورت ابنعمّ و برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله را كشتهايد. عمر گفت:
ابنعمّ را قبول داريم، ولى برادرى را انكار مىكنيم.
اين انكار خصمانه، خود دليل بر معناى عظيم و تأثيرگذار اخوّت در آن زمان است. البته عقد اخوّت را در دوازده ذى الحجه هم ذكر كردهاند، كه دليل بر تكرار آن مىباشد.
نماز عيد غدير مانند نماز عيد فطر و قربان در ظهر عيد غدير خوانده مىشود، البته به كيفيتى ديگر: فَجَرَت السِنَةُ فى هذَا اليَومِ بِعَينِهِ بِصَلاةٍ رَكعَتَينِ، إقتِداءا بِرَسولِاللّهِ صلىاللهعليهوآله فى فِعلِهِ.(3)
بنا بر نظر بعضى از علما مىتوان اين نماز مستحب را به جماعت خواند.(4)امام صادق عليهالسلام فرمود: كسى كه اين نماز را بخواند ثواب صدهزار حج و صدهزار عمره را مىبرد، و هر حاجتى از خدا درخواست كند خداوند آن را برآورده مىنمايد. سزاوار است مؤمنين كه نماز عيد فطر و قربان را اهميت مىدهند، به نماز عيد غدير اهميت بيشترى دهند.
شيخ عباس قمى در «مفاتيح الجنان» نقل كرده است كه دو ركعت نماز كند و به سجده روز و صد مرتبه شكر خدا كند. سپس سر از سجده بر دارد و اين دعا را بخواند ... . سپس به سجده برود و در حال سجده صد مرتبه «الحَمدُ للّهِ» و صد مرتبه «شُكرا للّهِ» بگويد.
در اين روز حضرت موسى عليهالسلام بر سحره فرعون غلبه كرد: وَ فى هذَا اليَومِ (الثامِنعَشَرَ مِن ذِىالحِجَّةِ) فَلَجَ موسَى بنِ عِمرانَ عليهالسلام مِنَ السَحَرَةِ، وَ أخزَى اللّهُ عَز َّ وَ جَلَّ فِرعَونُ وَ جُنودُهُ مِن أهلِ الكُفرِ وَ الضَلالِ.(1)
زمانى كه حضرت موسى عليهالسلام براى هدايت فرعون و قومش بنىاسرائيل مبعوث شد، براى اثبات حقانيت خود علاوه بر ادله عقليه، از معجزات متفاوتى استفاده كرد؛ مانند يد بيضاء، عصا، استجابت دعا و ... . در اينجا فرعون او را متهم به ساحر بودن كرد، و تمام ساحران زبردست را جمع كرد تا حضرت موسى عليهالسلام را شكست دهند.
آنها جادوهاى خود را به كار بستند و حضرت موسى عليهالسلام هم عصاى خود را رها كرد، كه تمام جادوهاى آنها را بلعيد. فرعون از ترس بىهوش شدو سحره متوجه شدند كه عمل موسى عليهالسلام سحر نبوده بلكه معجزهاى الهى است. پس همه آنها به حضرت موسى و حضرت هارون عليهماالسلام ايمان آوردند. فرعون هم آنها را تهديد به قتل كرد، و آنان مقاومت كردند و در اين راه به شهادت رسيدند.(2)
پس از مرگ عثمان در هجدهم ذى الحجه سال 35 ق، مردم سراغ امامى آمدند كه بيست و پنج سال خانهنشين بود، و با اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت كردند:
وَ فى يَومِ السَبتِ ثامِنعَشَرَ مِن ذِىالحِجَّةِ سِنَةَ 35 مِنَ الهِجرَةِ، بايَعَت الناسُ أميرَالمُؤمِنينَ عَلىَّ بنَ أبىطالبٍ عليهالسلام مِنَ المُهاجِرينَ وَ الأنصارِ وَ قَومٍ مِن قُرَيشَ وَ غَيرَهُم. فَمِنهُم مَن أظهَرَ الوِفاقَ وَ هُوَ مُصِرٌّ عَلَى النِفاقَ.(1)
پس در اين روز خلافت ظاهرى و حلافت باطنى و امامت در حضرتش جمع شد، و همه با اختيار در اطراف ايشان جمع شدند. اين همزمانى براى اهل دقت نكات زيبايى در بر دارد.
بيست و پنج سال قبل عدهاى از اين افراد در غدير با اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت كرده بودند، ولى هنگامى كه بايد بر بيعت خود باقى مىماندند بيعتشكنى كردند و تمام مصائب قرون متوالى را به وجود آوردند. حتى بعد از 25 سال كه با اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت كردند، امثال طلحه و زبير پيمان شكنى كردند و جنگهاى متعدد به راه انداختند و به جاى اطاعت از اميرالمؤمنين عليهالسلامنافرمانى كردند.
در برخى منابع آمده است كه نجات كشتى حضرت نوح عليهالسلام پس از طوفان سهمگين و نشستن بر روى كوه «جودى» در روز هجدهم ذى الحجه بوده است.(2)در كنار اين واقعه، جا دارد اشاره شود به تشابه كشتى حضرت نوح عليهالسلام با اهلبيت عليهمالسلام، كه در احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله آمده و به «حديث سفينه» مشهور است.
به عنوان مثال حضرت فرمود: إنَّ مَثَلَ أهلِبَيتى عليهمالسلام فى أُمَّتى كَمَثَلِ سَفينَةِ نوحٍ فى قَومِهِ؛ مَن رَكِبَها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَقَ(3)يعنى اهلبيت من عليهمالسلام در امتم مانند كشتى حضرت نوح عليهالسلام هستند؛ كه هر كس به آن بپيوندد نجات يابد، و هر كس تخلف كند غرق خواهد شد.
در روايات و ادعيه نيز اهلبيت عليهمالسلام كشتى نجات معرفى شدهاند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ. الفُلكِ الجاريَةِ فِى اللُجَجِ الغامِرَةِ. يَأمَنُ مَن رَكِبَها وَ يَغرِقُ مَن تَرَكَها. المُتَقَدِّمُ لَهُم مارِقٌ، وَ المُتَأخِّرُ عَنهُم زاهِقٌ، وَ اللازِمُ لَهُم لاحِقٌ(1):
خدايا، صلوات فرست بر محمد و آلمحمد. آنان كه كشتى روان در اعماق درياها هستند. هر كس بر آن در آيد از غرق شدن ايمن است، و هر كس ترك كند غرق و هلاك مىشود. هر كس بر آنها مقدم شود از دين خارج شده، و هر كس از آنان عقب افتد عملش باطل و نابود گردد، و هر كس همراه آنان شود به آن ملحق خواهد شد.
در بعضى از گزارشات آمده كه حضرت ابراهيم خليل عليهالسلام پس از مبارزه با بتپرستى و شكستن بتها، با اهل زمان خود مناظره مهمى انجام داد. پس از محكوم شدن، كافران تصميم گرفتند حضرت ابراهيم عليهالسلام را با مَنجَنيق در آتش بزرگى پرتاب كنند. خداوند متعال آن آتش را براى حضرت ابراهيم عليهالسلام خنك و ملايم و طبق برخى نقلها گلستان قرار داد.
اين اتفاق در روز هجدهم ذى الحجه واقع شده است: فيهِ - اليَومِ الثامِن عَشَرَ مِن ذِى الحِجَّةِ - نَجَى اللّهُ تَعالى إبراهيمَ عليهالسلام مِنَ النارِ وَ جَعَلَها بَردا وَ سَلاما، كَما نَطَقَ بِهِ القُرآنُ.(2)به همين خاطر در اين روز حضرت ابراهيم عليهالسلامو مؤمنين خوشحال و كافران ناراحت شدند.
پس شايد بتوان كفت: آيه «اليَومُ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(3)در زمان حضرت نوح عليهالسلام با نجات كشتى و در زمان حضرت ابراهيم عليهالسلام با نجات آن حضرت از آتش و در زمان حضرت موسى عليهالسلام با غلبه بر ساحران و در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله با نصب اميرالمؤمنين عليهالسلام
مصداق پيدا كرده است. وقايعى كه همه در هجدهم ذى الحجه واقع شده است. البته امام باقر عليهالسلام در تقسير اين آيه فرمودند: «اليَومُ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا» يَومٌ يَقومُ القائِمُ عليهالسلام: «اين روز است كه كافران از شما مأيوس خواهند شد» روز ظهور امامزمان عليهالسلام است.(1)
ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسى، مشهور به خواجه نصير، از مفاخر جهان تشيع، روز غدير 672 ق در بغداد درگذشت. بدن وى به كاظمين منتقل شد و در سردابى كه در طرف بالاى سر كاظمين عليهالسلام به خاك سپرده شد. اين سرداب از سوى الناصر باللّه، سى و چهارمين خليفه عباسى (ت 575 - ت 622 ق) تهيه شده بود تا در آن دفن شود. ولى به جهت مرگ او در رصافه (دمشق) قسمت او نشد. بر لوح قبر خواجه نصير نوشته شد: «وَ كَلبُهُم باسِطٌ ذِراعَيهِ بِالوَصيدِ»(2): «و سگ آنها (اصحاب كهف) دستهاى خود را (به نشان نگهبانى) به آستانه گشوده بود» .
خواجه علاوه بر آثار تأليفى، رصدخانه مراغه را بنياد نهاد، و با حسن تدبيرش از قسمت اعظم جنايات مغول جلوگيرى كرد. بزرگان علمى، چه در شيعه و يا اهلسنت و حتى غربيان خواجه نصير را با واژگانى بزرگ ياد مىكنند.(3)
محقق ثانى، على بن عبدالعالى، مشهور به محقق كَركى، صاحب كتب ارزشمندى چون: جامع المقاصد، نفحات اللاهوت و آثار ارزشمند فراوان ديگر، در روز عيد غدير 940 ق وفات كرد.
از افتخار مرحوم شيخ مرتضى انصارى، صاحب كتاب رسائل و مكاسب اين است كه در روز عيد سعيد غدير سال 1214 ق، در دزفول متولد شد. جالب توجه است كه
واژه «غدير» نيز با حساب ابجد 1214 مىشود. و لذا شيخ منصور، برادر شيخ مرتضى آن را به عنوان ماده تاريخ وى آورده است.
شيخ انصارى از محضر سيد مجاهد صاحب مناهل، شريف العلماى مازندرانى، ملا احمد نراقى، شيخ موسى و شيخ على كاشفالغطاء بهرهها برد، و پس از رحلت صاحب جواهر (م 1266 ق) به مرجعيت شيعه رسيد. او شاگردان زيادى تربيت كرد، كه از آن جمله است: ميرزاى شيرازى، آخوند خراسانى و ميرزا حبيباللّه رشتى.
دو كتاب رسائل و مكاسب ايشان همواره از كتب درسى حوزههاى علميه بوده، و او خود مشهور در تقوا، تحقيق، زهد و عبادت بوده است. شيخ انصارى به سال 1281 ق بدرود حيات گفت، و در كنار درب قبله صحن مقدس اميرالمؤمنين على عليهالسلام مأوى گزيد.(1)
روز عيد سعيد غدير خم، كه عمده شيعيان كربلا براى زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام به نجف اشرف مشرف بودند، وهابيان خونآشام شهر كربلا را محاصره كرده، زنان و كودكان را از دم تيغ گذراندند. آنان به احدى رحم نكردند و از كشتهها پشته ساختند. در و ديوار حرم سالار شهيدان عليهالسلام را ويران كردند. ضريح مقدس را نابود كردند و درهاى قيمتى حرم را طعمه حريق ساختند. جواهرات حرم را غارت كردند و آنچه در خانهها يافتند به يغما بردند. اين جنايت هولناك روز غدير خم سال 1216 ق اتفاق افتاد، و هزاران شهيد بر جاى نهاد.
از آنجا رهسپار نجف اشرف شدند، كه با فرمان بسيج همگانى مرحوم آيت اللّه كاشف الغطاء مجبور به عقبنشينى شدند. در شب نهم صفر 1221 ق، يك بار ديگر به نجف اشرف هجوم بردند. اين بار با ظهور كرامات و معجزات اميرالمؤمنين عليهالسلام شكست خوردند و تلفات زياد دادند و مجبور به فرار شدند.(2)
طبق بعضى از گزارشها و روايات، روز عقد حضرت زهرا و اميرالمؤمنين عليهماالسلام در اول ذى الحجه واقع شده، و هنگام تشريف فرمايى حضرت زهرا عليهاالسلام به منزل اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز نوزدهم ذى الحجه گزارش شده است.(1)
امام صادق عليهالسلام در تفسير «مَرَجَ البَحرَينِ يَلتَقيان»(2)مىفرمايند: عَلىٌّ وَ فاطِمَةُ عليهماالسلام بَحرانِ يَلتَقيان. در روايتى ديگر مىفرمايد: فاطِمَةُ عليهاالسلام بَحرُ النُبُوَّةِ.
در چنين روز مباركى اين دو درياى عظيم و پربركت علم و تقوى و تقدس به هم پيوستند، و هزاران ملك و ملائكه مقرب ايشان را همراهى كردند. سزاوار است محبان اهلبيت عليهمالسلام جشنهاى خود را در چنين روزى بگيرند.
محدث قمى مىنويسد: شب 19 ذىحجة الحرام به قول كفعمى و فيض كاشانى شب عروسى حضرت زهرا عليهاالسلام است.(3)در پشت مسجد قبا محلى بود كه گفته مىشد عروسى حضرت فاطمه عليهاالسلام در آنجا انجام شده است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در صدد بود محلى را براى مراسم عروسى حضرت فاطمه عليهاالسلام تهيه كند، يكى از اصحاب آنجا خانهاى داشت كه در اختيار آن حضرت قرار داد و زفاف حضرت زهرا عليهاالسلام آنجا انجام شد.
اين خانه تا اواخر محفوظ بود، و ما هر سال كه به حج يا عمره مشرف مىشديم، مىرفتيم و از آن بنا متبرك مىشديم. تعدادى نوجوان شيعى همواره آنجا بودند، كه تا يك زائر مىآمد جمع مىشدند و براى آنها اشعارى در فضائل حضرت على و فاطمه عليهماالسلام مىخواندند و صله مىگرفتند. ما دهها بار به آن مكان رفتيم و زيارت كرديم. در اين اواخر، به هنگام تجديد بناى مسجد قبا آنجا را تخريب كردند.
چنانكه خانه حضرت خديجه نيز تا زمان ما محفوظ بود، و تابلوى «مولد الزهراء عليهاالسلام» بر ديوار آن نصب شده بود. ما دهها بار آنجا رفتيم و دو ركعت نماز خوانديم. در اواخر آن تابلو را برداشتند و درب آنجا را بستند، و در سالهاى اخير كلاً آنجا را با خاك يكسان كردند.
در آن شب حضرت فاطمه عليهاالسلام بر استر شَهباء سوار بود. جبرئيل و ميكائيل با 70000 ملك نازل شده و تكبير مىگفتند. زمام استر در دست جبرئيل و بر حسب ظاهر به دست سلمان بود. حمزه، عقيل، جعفر، بانوان بنىهاشم عروس را چون نگين در ميان گرفته بودند. همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله اشعارى سروده و رجز مىخواندند.
از ابنعباس روايت شده كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پيشاپيش حضرت فاطمه عليهاالسلام، جبرئيل طرف راست، ميكائيل طرف چپ و 70000 فرشته پشت سر آن حضرت حركت مىكردند، و تا طلوع فجر به تسبيح و تقديس پروردگار مشغول بودند.(1)
بيعت غدير سه روز ادامه يافت. پس روز نوزدهم ذىحجة الحرام نيز همه حجاج در محضر پيامبر صلىاللهعليهوآله در سرزمين غدير مشغول بيعت بودند.
پيامبر عظيمالشأن صلىاللهعليهوآله براى اينكه هر يك از حجاج حاضر در غدير - كه بالغ بر 120000 نفر بودند - بتوانند به محضر مولاى متقيان عليهالسلام برسد و دست بيعت بدهد و نگويد كه من دور بودم و نشنيدم، سه روز در سرزمين غدير ماندند و فرصت دادند كه هر كس بيايد و دست اميرالمؤمنين عليهالسلام را در دست بگيرد و با عنوان «اميرالمؤمنين» حضرتش را مخاطب قرار بدهد.
1) . تاريخ بغداد: ج 5 ص 7.
اين مطلب در آخر خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آمده است. هنگامى كه خطبه به پايان رسيد، همه فرياد برآوردند: شنيديم و با دل و جان فرمان خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله را اطاعت كرديم. آنگاه همه گرداگرد پيامبر صلىاللهعليهوآله گرد آمدند و دست داده و بيعت نمودند.
از نخستين كسانى كه دست بيعت دادند ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه، و سپس ديگر مهاجران و انصار بودند. روز بيستم كه تمام شد، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نماز مغرب و عشا را يك جا خواندند و بيعت را سه روز ادامه دادند.
هر گروهى كه بيعت مىكرد پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمود: الحَمدُ للّهِ الَذى فَضَّلَنا عَلى جَميعِ العالَمينَ: سپاس خدايى را كه ما را بر همه عالميان برترى داد.(1)
پس از مراسم بيعت گرفتن براى اميرالمؤمنين عليهالسلام، منافقين بر آشفته شدند: فَلَمّا كانَ بَعدَ ثَلاثَةٍ وَ جَلَسَ النَبىُّ صلىاللهعليهوآله مَجلِسَهُ، أتاهُ رَجُلٌ مِن بَنىمَخزومٍ يُسَمّى عُمَرُ بنُ عُتبَةِ - وَ فى خَبَرٍ آخَرٍ حارِثُ بنُ النُعمانِ الفِهرى - فَقالَ ... .(2)
در اين ميان، حارث بن نعمان فهرى مخالفت علنى خود را با امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام كرد، و با صراحت و لحنى توهينآميز به اين انتصاب اعتراض كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اين به امر خدا بوده نه من. ولى حارث سر را به سوى آسمان بلند كرده و گفت: خدايا، اگر محمد راست مىگويد سنگى بر من ببار، و اگر دروغ مىگويد عذابى بر او نازل كن.
وقتى از پيامبر صلىاللهعليهوآله دور شد، پرندهاى در آسمان ظاهر شد و سنگى را كه همراه داشت بر سر او رها كرد، كه فرق سرش را سوراخ و از انتهاى بدنش خارج شد، و ابر سياهى در آسمان برقى زد و بدن او را سوزاند. سپس اين آيات نازل شد: «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . لِلكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ» .(1)معجزهاى كه مانند معجزه اصحاب فيل بود.(2)
شيخ محمدتقى اديب، مشهور به اديب نيشابورى دوم، روز 20 ذى حجة الحرام 1396 ق در گذشت. كسى كه در حدود 60 سال كرسى تدريس ادبيات مشهد بر عهده ايشان بود. ايشان پرورش يافته مكتب ميرزا عبدالجواد اديب نيشابورى اول بود. در ادبيات، نجوم، فقه، اصول، تفسير، حديث، فلسفه و طب نيز مهارت داشت.
يك. ماجراى عقبه «هَرشى»(3)
پس از بيعت همگانى با اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير، ابوبكر و عمر و چند تن ديگر از منافقين همراز شدند و براى قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله هم قسم شدند و صحيفهاى را امضا كردند.(4)روز بيستم ذىحجة الحرام كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با حجاج به سوى مدينه حركت كردند، اين 14 نفر از كاروان جدا شدند و خود را به قله كوه «هرشى» رساندند. هرشى نام محلى در عقبه، در نزديكى جحفه بود كه دريا از فراز آن ديده مىشد. حجاج مدينه در مسير خود به مكه معظمه از اين نقطه عبور مىكردند، و مسير حجاج شام نيز در اين نقطه به راه مكه و مدينه مىپيوست.(5)
1) . معارج / 1، 2.
2) . جامع الاخبار: ص 12.
3) . واقعه هَرشى در اولين شب حركت پيامبر صلىاللهعليهوآله از غدير اتفاق افتاد. چون پيامبر صلىاللهعليهوآله عصر روز 21 حركت كردند، پس واقعه هرشى در روز 22 ذى الحجه بوده است. تفسير القمى: ج 1 ص 174. براى توضيح بيشتر و تفصيل بحث در مورد واقعه هرشى و ترور پيامبر صلىاللهعليهوآله در بازگشت از غدير به مدينه، مراجعه شود به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» ، بخش هفتم «ماجراهاى پس از غدير تا مدينه» .
4) . بحار الانوار: ج 28 ص 100، 111، 117، 124.
5) . معجم البلدان: ج 5 ص 397، 398.
تا شتر پيامبر صلىاللهعليهوآله را رم دهند. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بر شتر راهوارى سوار بود. چون به گردنه هرشى رسيدند، جبرئيل امين فرود آمد و اسامى آن 14 نفر را به پيامبر صلىاللهعليهوآله عرضه داشت و گفت: اين افراد بر فراز كوه كمين كردهاند كه شما را به قتل برسانند.
حذيفه پشت سر پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. حضرت او را صدا كرده و امر فرمودند كه محكم از افسار شتر بگيرد. چون به پرتگاه رسيدند، برقى زد و چهره توطئهگران مشاهده شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله آنها را با نامشان فرا خواندند.(1)
بدين گونه صدق كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير كه: لِعِلمى بِقِلَّةِ المُتَّقينَ وَ كَثرَةِ المُنافِقينَ. و نيز صدق آيه «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(2)ظاهر شد. اين افراد را حذيفه و عمار ديدند و شناختند. تا جايى كه اين دو را منافق شناس ناميدند، و هر كسى را كه حذيفه در نماز ميت او شركت نمىكرد مىفهميدند كه جزو منافقان است.
منافقين پس از اين كودتاى نافرجام، گروه ديگرى را با خود همراه كردند و تصميم جدى گرفتند كه آن حضرت را به شهادت برسانند. پس سمّى تهيه كرده آن را توسط برخى از همسران به آن حضرت خوراندند.
امام صادق عليهالسلام در اين رابطه مىفرمايد: بىگمان آن دو زن پيامبر را مسموم كردند.(3)اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز خطاب به برخى از سران فرمود: من گواهى مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به شهادت رسيد.(4)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روزى فرمود: هنگامى كه من به شهادت رسيدم ... . اميرالمؤمنين عليهالسلام اشكريزان عرضه داشت: پدر و مادرم به فداى شما، آيا شما به شهادت مىرسيد ؟ فرمود: آرى، من با زهر جفا شهيد مىشوم و تو با شمشير كين.(5)
استاد نجاح الطائى كتاب ارزشمندى به نام «هَل اغتيلَ النَبىُّ صلىاللهعليهوآله» در اين رابطه تأليف و منتشر كرده است.
براى تفصيل ماجراى عقبه، به فصل اول «تاريخ و ماجراى غدير» بخش هفتم «ماجراهاى پس از غدير تا مدينه» مراجعه شود.
كودتاگران پس از كودتاى نافرجام، شب از كوه سرازير شدند و در كنار حجاج استراحت نمودند و نماز صبح را پشت سر رسول اكرم صلىاللهعليهوآله خواندند ! آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمان كوچ داد. حجاج شامى از كاروان جدا شده و راه شام را در پيش گرفتند، و حجاج مدنى در محضر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به سوى مدينه منوره حركت كردند.
وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در مدينه بود، در روز بيست و يكم ذى الحجه فرشى را پهن كرده و اميرالمؤمنين عليهالسلام، سلمان، ابوذر، عمار، ابوبكر، و عمر و ... را بر روى آن قرار داد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام به فرش فرمان داد تا به سمت غار اصحاب كهف حركت كند. فرش به پرواز در آمد و در كنار غار بر زمين نشست. صحابه بر اصحاب كهف سلام كردند، اما جوابى نشنيدند. اميرالمؤمنين عليهالسلام بر آنها سلام كردند، اصحاب كهف با صداى فصيح جواب سلام حضرت را دادند، و به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام اقرار كردند و گفتند: ما به جز پيامبر صلىاللهعليهوآله و وصى او با كسى سخن نمىگوييم. سپس با همان فرش به نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله باز گشتند و جريان را تعريف كردند.(1)
جبرئيل آمد و اين آيه نازل شد: «يا أيُّهَا الَذينَ آمَنوا أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِىالأمرِ مِنكُم» .(2)همگان متوجه شدند كه مراد از اولىالامر اميرالمؤمنين على عليهالسلام است. در روايات بسيار زياد هم بيان شده كه مراد از اولىالامر اميرالمؤمنين على و يازده فرزند معصوم آن حضرت عليهمالسلام هستند، و اين لقب خاص دوازده امام عليهمالسلام است.
در گزارش «حديث بساط» گفته شد كه آيه «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ اولِىالأمرِ مِنكُم»(1)نازل شد. پس نزول اين آيه هم در 21 ذى الحجه مىباشد.
در روايات وارد شده است كه اين آيه مخصوص اهلبيت عليهمالسلام است: وَ هُوَ خاصٌّ لَنا.(2)در حديث ديگر فرمود: إيّانا عَنى خاصَّةً.(3)از امام صادق عليهالسلام سؤال شد: مراد از آيه اولى الامر چيست ؟ فرمود: أولَى الفِقهِ وَ العِلمِ. سپس سؤال كردند: آيا عام است ؟
(يعنى هر صاحب فقه و علمى را شامل مىشود ؟ ) فرمود: نه، بلكه مخصوص ما اهلبيت عليهمالسلام است.(4)امام رضا عليهالسلام نيز اولىالامر را مشخص كردند: اميرالمؤمنين، سپس امام حسن و امام حسين، تا حضرت مهدى عليهمالسلام.(5)
در ادامه آيه مىفرمايد: «اگر در مورد چيزى در امور (مانند امامت، رهبرى، احكام و ... ) اختلاف كرديد آن را به خدا و رسول او ارجاع دهيد اگر ايمان به خدا و روز قيامت داريد» .
از ديگر رخدادهاى روز 21 ذىحجة الحرام ديدار امام حسين عليهالسلام با زهير بن قين است. زهير بن قين با گروهى از قبيله فزاره و بجيله از مكه حركت كرده و عازم كوفه بودند. در روز دوشنبه 21 ذىحجة الحرام، در منزلى به نام «رَزوُد» با امام حسين عليهالسلام مصادف شدند. امام حسين عليهالسلام او را به يارى خود دعوت كرد و او نيز پذيرفت و به لشكر امام حسين عليهالسلام ملحق شد، و پس از موضعگيرى هاى بسيار هوشمندانه در كربلا به شهادت رسيد.(6)
از حوادث 21 ذىحجة الحرام، مرگ يوسف بن قزاوغلى بغدادى، مشهور به سبط بن جوزى (ت 581 - م 654 ق) است. او نوه دخترى عبدالرحمن جوزى (ت 510 - م 597 ق) صاحب «المنتظم» است. و لذا به سبط بن جوزى مشهور شد.
از او بيش از 30 اثر بر جاى مانده كه مهمترين آنها «تذكرة الخواص» پيرامون شخصيت و ويژگىهاى ائمه عليهمالسلام مىباشد. او در شب 21 ذىحجة الحرام در كوه قاسيون، از كوههاى مشرف به دمشق مرد.(1)
از ديگر حوادث 21 ذىحجة الحرام ارتحال مرجع والامقام مرحوم آخوند خراسانى صاحب «كفاية الاصول» (م 1329 ق) مىباشد. ايشان در شب 21 ذى حجة الحرام در كربلاى معلى به طور ناگهانى و ظاهرا مسموم درگذشت.
جنازه وى به نجف اشرف حمل شد و در صحن مطهر مولى الموالى عليهالسلام به خاك سپرده شد. در سال 1375 ق به هنگام دفن دخترش، ديواره لحد فرو ريخت و پيكر تر و تازه مرحوم آخوند پس از 46 سال مشاهده شد.(2)
اشاره به واقعه هرشى و ترور نافرجام پيامبر صلىاللهعليهوآله توسط منافقين در بالا و توضيح روز بيست و يكم گذشت. واقعه هَرشى در اولين شب حركت پيامبر صلىاللهعليهوآله از غدير اتفاق افتاد. چون پيامبر صلىاللهعليهوآله عصر روز 21 حركت كردند، پس واقعه هرشى در روز 22 ذى الحجه بوده است.(3)
از رخدادهاى مهم در تاريخ، ورود برادران حضرت يوسف عليهالسلام به محضر ايشان و ابراز تنگدستى خود مىباشد، كه قرآن كريم از آن خبر داده است:
«يا أيَّهَا العَزيز مَسَّنا وَ أهلَنَا الضُرُّ وَ جِئنا بِبِضاعَةٍ مُزجاةٍ فَأوفِ لَنَا الكَيلَ وَ تَصَدَّق عَلَينا إنَّ اللّهَ يَجزِى المُتَصَدِّقينَ»(1): «اى عزيز بر ما و خاندان ما گرفتارى فرو ريخته با متاعى اندك آمدهايم پيمانه را بر ما كامل نما و بر ما تصدق فرما كه خداوند تصدق كنندگان را پاداش مىدهد» .
اين ديدار سرنوشتساز در روز بيست و دوم ذىحجة الحرام رخ داد. ديدارى كه منجر به شناخت حضرت يوسف نبى عليهالسلام و توبه برادران آن حضرت شد، و حضرت آن پيراهن بهشتى را توسط آنها به محضر پدر بزرگوارش حضرت يعقوب عليهالسلام فرستاد و ديدگانش شفا يافت.(2)
ميثم تمار، غلام آزاده شده اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين روز شهيد شد. ميثم تربيت شده مكتب پربار آن حضرت و يار و ياور فداكار و فانى در ولايت مولا عليهالسلام بود، كه به جرم عشق وافر به اميرالمؤمنين عليهالسلام بر سر دار رفت. بر فراز دار هم از مناقب مولا عليهالسلام گفت، و اعلام كرد مولايم به من خبر داده كه مرا بر فراز اين نخل به دار مىزنند و دست و پا و زبانم را مىبرند.
عبيداللّه بن زياد دستور داد دستها و پاهايش را ببرند و زبانش را قطع نكنند تا سخن مولايش دروغ از آب در آيد ! ولى ميثم در همان حال باز از فضائل مولانا اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت. سرانجام ابنزياد گفت: زبانش را نيز ببريد تا بيش از اين بنىاميه را رسوا نكند.
شرح زندگانى ميثم تمار، توسط شيخ محمدحسين مظفر به رشته تحرير در آمده و به فارسى هم برگردان شده است.(1)
اين فاجعه دلخراش و حادثه جانگداز روز 22 ذىحجة الحرام سال 60 ق، دقيقا ده روز پيش از ورود امام حسين عليهالسلام به سرزمين كربلا اتفاق افتاد.(2)
روز سهشنبه 22 ذىحجة الحرام سال 60 ق، امام حسين عليهالسلام به منزل «ثَعلَبيّه»
رسيد.(3)در اين منزل به حضرت خبر دادند كه يار وفادارش جناب مسلم و نيز هانى بن عروه در كوفه به شهادت رسيدهاند. مسلم بن عقيل، برادرزاده و داماد اميرالمؤمنين عليهالسلام و سفير امام حسين عليهالسلام و نائب خاص آن حضرت بود.
حضرت روز 15 رمضان 60 ق او را با تعدادى از ياران به سوى كوفه اعزام نمود. او روز پنجم شوال وارد كوفه شد و 18000 نفر با او بيعت كردند. پس از ايجاد بحران و خفقان توسط ابنزياد، مردم دچار ترس شدند و حضرتش را تنها گذاشتند. سرانجام روز نهم ذيحجه - روز عرفه - به شهادت رسيد.
اين خبر جانگذاز روز 22 ذىحجة الحرام، دقيقا ده روز پيش از ورود امام حسين عليهالسلام به سرزمين كربلا به آن حضرت ابلاغ شد، امام به شدت متأثر شد و اشك فراوان ريخت. دختر حضرت مسلم را روى زانو نشاند و ملاطفت نمود. او با هوش سرشار خود دريافت كه پدرش شهيد شده و اين ملاطفت امام حسين عليهالسلام از روى يتيمنوازى خواهرزادهاش مىباشد.
آن روز امام حسين عليهالسلام خطبه خواند و اين خبر را اعلام فرمود. گروهى از همراهان كه سوداى شهادت در سر نداشتند از همانجا بازگشتند.
روز سهشنبه 22 ذىحجة الحرام سال 60 ق، امام حسين عليهالسلام در مسير كربلا و در منزل ثَعلَبيّه سر به بالين نهاد و به خواب رفت. وقتى حضرت بيدار شد فرمود: هاتفى را ديدم كه اينگونه ندا مىكرد: شما به سرعت مىشتابيد و مرگ نيز به سرعت شما را به سوى بهشت مىراند.
حضرت على اكبر عليهالسلام عرضه داشت: پدرجان ! مگر ما بر حق نيستيم ؟ فرمود: چرا فرزندم، سوگند به خدايى كه بازگشت همگان به سوى او است ما بر حق هستيم. عرضه داشت: ما ديگر از مرگ پروايى نداريم.
شيخ مفيد اين ماجرا را اينگونه نقل كرده است كه سيدالشهداء عليهالسلام فرمود: لحظهاى خوابيدم. سوارى بر من نمايان شد و گفت: اين كاروان مىروند و مرگ نيز به دنبال آنها مىرود.(1)
در ايام مختار ثقفى، ابراهيم فرزند مالك اشتر در روز 22 ذىحجة الحرام 66 ق با لشكرى جرّار به سوى موصل براى جنگ با ابنزياد حركت كرد(2)و در پنج فرسخى موصل بر كرانه رود خازَر اردو زد. ابنزياد نيز با 30000 لشكر براى مقابله با لشكر ابراهيم آمد و در كنار خازر اردو زد.
جنگ شديدى در گرفت و سپاه ابنزياد شكست خورد. پس از آن كه كشته فراوان دادند پا به فرار نهادند. بيش از تعداد كشتهها در رودخانه به هنگام فرار غرق شدند.
سرانجام ابنزياد روز عاشورا - دهم محرم الحرام 67 ق - به دست شريك بن جدير تغلبى به درك واصل شد.(3)
فقيه، اصولى، مجتهد، از بنيانگذاران مكتب تفكيك، علامه شيخ مجتبى قزوينى در روز 22 ذىحجة الحرام 1386 ق در مشهد مقدس در گذشت، و در جوار بارگاه ملكوتى امام على بن موسى الرضا عليهالسلام به خاك سپرده شد. شرح حال وى چاپ و منتشر شده است.(1)
از حوادث مهم تاريخ اسلام روى در رويى پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله با فرستادههاى نصاراى نجران بود. تعداد 60 تن از سران نجران براى ارزيابى وضع مسلمانان به مدينه آمدند. اين جمع همگى از فرهيختگان مسيحيت و نماينده نصاراى نجران، مركز تبشيرى و تبليغى مسيحيت و امالقراى 73 روستاى مهم آن روز بودند.
اينان در روز 23 ذىحجة الحرام وارد مدينه شدند و با پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ديدار كردند.
اين آيه شريفه نازل شد: «فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا وَ أبناءَكُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللّهِ عَلَى الكاذِبينَ» .(2)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آنها را به مباهله فرا خواند، و آنها يك شب مهلت خواستند. در بامداد روز 24 ذىحجة الحرام براى مباهله مهيا شدند، ولى پس از مشاهده چهرههاى نورانى پنج تن آلعبا عليهمالسلام ترسيده و از مباهله سر باز زدند و به پرداخت جزيه پناه آوردند.
ماجراى مباهله بسيار مفصل است. تا جايى كه كتابهاى مستقلى درباره آن تأليف شده است.
روز چهارشنبه 23 ذىحجة الحرام سال 60 ق، كاروان سالار شهيدان عليهالسلام به منزل زباله (بين واقِصه و ثَعلَبيّه) رسيدند. در اين منزل خبر شهادت عبداللّه بن يَقطُر رسيد. امام حسين عليهالسلام خطبهاى ايراد كردند و در فرازى از آن فرمود:
خبر جانگداز كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر به ما رسيده است. شيعيان ما، ما را وا نهادند. از شما هر كس بخواهد بازگردد بدون هيچ دغدغهاى باز گردد، كه هيچ پيمانى بر عهدهاش نيست.
پس عمده همراهان متفرق شدند و به چپ و راست مسير خود را عوض كردند. تنها افرادى كه از مدينه با آن حضرت آمده بودند باقى ماندند، و شمارى از كسانى كه در راه به آن حضرت پيوسته بودند.(1)
امام حسين عليهالسلام عمدا سرنوشت خود را به صورت شفاف بيان فرمود، تا هر كسى كه هواى شهادت در سر نداشت باز گردد.
از رخدادهاى روز 23 ذىحجة الحرام، در گذشت محدّث معروف يحيى بن معين به سال 233 ق است. «مَعين» پدر يحيى كسى است كه خراج رى بر دست او بود. وقتى چون درگذشت، يك ميليون و پنجاه هزار درهم به يحيى ارث رسيد ! يحيى همه آنها را صرف حديث كرد.
نظير او در ميان اصحاب ما «محمد بن مسعود عياشى» صاحب «تفسير العياشى» است، كه همه تركه پدرش را - كه 300000 دينار طلاى سرخ بود - بر علم حديث انفاق كرد. خانهاش مثل حوزههاى علميه آكنده از محدثان بود؛ يكى استنساخ مىكرد و ديگرى مقابله مىنمود و سومى حاشيه مىزد.
1) . الارشاد: ج 2 ص 75.
بيش از 200 جلد كتاب نوشت، كه تنها تفسيرش براى ما باقى مانده، آن هم فقط نيمه اول آن. «كَشّى» صاحب «رجال الكشّى» يكى از شاگردان او بود.(1)
از رخدادهاى روز 23 ذىحجة الحرام، وفات مورخ بزرگ على بن حسين مسعودى صاحب «مُروجُ الذَهَب» در سال 346 ق است. مسعودى معاصر مرحوم كلينى بود و عمده عمر شريفش در غيبت صغرى سپرى شده است. نعمانى صاحب كتاب «الغَيبَة» يكى از شاگردان او مىباشد. نسب او به عبداللّه بن مسعود، صحابى معروف مىرسد، و لذا به مسعودى شهرت يافته است.
مسعودى از جهانگردان نامى جهان است؛ به ايران، هند، چين، شامات، افغانستان، تركيه و ديگر بلاد سفر كرده، و علاوه بر تاريخ و حديث، آثار ارزشمندى در جغرافيا از خود به يادگار نهاده است. وى در كتاب خود «مروج الذهب» ماجراى آتش زدن درب خانه حضرت زهرا عليهاالسلام را به صراحت آورده است.(2)جز اينكه بيماردلان از برخى از چاپها آن را حذف كردهاند ! !(3)
از رخدادهاى روز 23 ذىحجة الحرام، وفات محدث گرانسنگ مرحوم حاج شيخ عباس قمى، صاحب «مفاتيح الجنان» و دهها اثر ارزشمند ديگر، به سال 1359 ق مىباشد. محدث قمى از شاگردان خاص محدث نورى و يار و ياور او، وى اسوه تلاش و تحقيق و اسطوره زهد و تقوا بود.
از رخدادهاى روز 23 ذىحجة الحرام، شهادت مظلومانه حاج شيخ مرتضى بروجردى به سال 1418 ق مىباشد. ايشان از فقهاى نامدار نجف اشرف بود، و در
حرم مولاى متقيان عليهالسلام اقامه جماعت مىكرد. آن مرحوم در حدى بود كه انتظار مىرفت پس از مرحوم خوئى زعامت و مرجعيت گستردهاى پيدا كند. ولى توسط عمال صدّام به شهادت رسيد.
وَ لَو أنَّ أشياعَنا - وَفَّقُهُم اللّهُ لِطاعَتِهِ - عَلى إجتِماعٍ مِنَ القُلوبِ فِى الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَيهِم، لَما تَأخَّرَ عَنهُم اليُمنُ بِلِقائِنا، وَ لَتَعَجَّلَت لَهُم السَعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ المَعرِفَةِ وَ صِدقِها مِنهُم بِنا. فَما يَحبِسُنا عَنهُم إلاّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكرَهُهُ وَ لا نُؤثِرُهُ مِنهُم(1):
و اگر شيعيان ما - كه خداوند آنها را بر طاعتش موفق كند - در وفا به عهدى كه بر آنهاست قلوبشان متحد بود - شرافت ملاقات ما براى آنها به تأخير نمىافتاد و سعادت مشاهده راستين ما با معرفت حقيقى براى ايشان جلو مىافتاد. پس چيزى شيعيان ما را از ما دور نكرده مگر آنچه از آنها به ما مىرسد و ما از آن كراهت داريم و از آنها توقع نداريم.
پس از نزول آيه مباهله (فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ...) در روز 23 ذىالحجه كه در بالا گفته شد، مهمترين حادثه روز 24 ذىحجة الحرام رخ داد؛ و آن مباهله پيامبر صلىاللهعليهوآله با نصاراى نجران در مدينه منوره است. اين روز، روز پيروزى اسلام بر آئين شرك آلود مسيحيت مىباشد.
1) . كتاب المزار مفيد : ص 11.
امام رضا عليهالسلام بزرگترين فضيلت قرآنى اميرالمؤمنين عليهالسلام را آيه مباهله معرفى كردند.(1)جريان از اين قرار بود كه در پى نامه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به پادشاهان مناطق اطراف و دعوت آنها به اسلام، از سوى پادشاه نجران گروهى به مدينه آمدند، كه بعد از ديدن حق باز هم ايمان نياوردند.
امر الهى صادر شد تا مباهله صورت گيرد؛ يعنى دو طرف در يك مكان دعا كنند، و دعاى هر كس مستجاب شد دليل بر حقانيت او است. اما هنگامى كه مسيحيان نجران در بيست و چهارم ذى الحجه براى مباهله آمدند، علائم عذاب را ديدند. بعضى از آنها ايمان آورده و بعضى ديگر حاضر به پرداخت جزيه شدند. اين چنين شد كه حقانيت پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام ثابت شد.
از نكات اين جريان نفس بودن اميرالمؤمنين عليهالسلام براى پيامبر صلىاللهعليهوآله است. نكته ديگر اينكه در آن زمان ابراهيم پسر پيامبر صلىاللهعليهوآله زنده بود، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله ايشان را براى مباهله همراه خود نبردند.
ماجراى مباهله مفصل، و روايات و قضايا و حواشى آن بسيار است. تا جايى كه كتابهاى مستقلى درباره آن تأليف شده است.
يكى از حوادث مهم روز مباهله، اجتماع پنج تن آلعبا عليهمالسلام در زير كساء است. البته اين اجتماع پرشكوه - كه يكى از حساسترين اجتماعات بشرى است - حداقل سه بار تكرار شده است:
در خانه امسلمه.
در خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام.
در هنگامه مباهله.
1) . الفصول المختارة: ص 38.
امام كاظم عليهالسلام خطاب به هارون الرشيد فرمود: همه امت اسلامى اتفاق كردهاند كه در داستان مباهله با اهل نجران، هنگامى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آنها را به مباهله فرا خواند، در زير كساء به جز پيامبر صلىاللهعليهوآله، على، فاطمه، حسن و حسين عليهمالسلام احدى نبود.(1)
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله دو طرف كساء (عبا) را گرفته و بر روى پنج تن انداختند. آنگاه به خداوند عرض كردند: هُم اهلبيتى و خاصتى. و از خداوند پاكى آنان را طلب كردند. خداوند هم فرمود كه تمام عالم را به خاطر آنان آفريده است.(2)
در اين حديث، حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام بدون واسطه جبرئيل سخن خدا را نقل مىكند، و خداوند وقتى از پنج تن عليهمالسلام نام مىبرد، محور معرفت را حضرت زهرا عليهاالسلام قرار مىدهد. جبرئيل سؤال مىكند: آنان چه كسانى هستند ؟ خداوند مىفرمايد: هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها عليهمالسلام: آنها فاطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و فرزندان فاطمه عليهمالسلام هستند.
در پايان، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايند: هر گاه در مجلسى تعدادى از شيعيان جمع شوند و حديث كساء را بخوانند، خداوند دعاى اهل مجلس را مستجاب كرده، و همّ و غم آنها را بر طرف مىكند، و گناهان آنها با دعاى ملائكه بخشيده مىشود.
محدث قمى مىنويسد: روز 24 ذىحجة الحرام بنا بر اشهر روزى است كه رسولخدا صلىاللهعليهوآله با نصاراى نجران مباهله كرد. پيش از آنكه مباهله كند، عبا بر دوش مبارك گرفت و حضرت اميرمؤمنان، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين عليهمالسلام را در زير عبا داخل نمود و فرمود: پروردگارا، هر پيامبرى را اهلبيتى بوده است كه مخصوصترين خلق خدا بودهاند به او. خداوندا ! اينها اهلبيت من هستند. هر گونه شك و پليدى را از آنها بر طرف كن، و آنها را پاكيزه گردان. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را در شأن ايشان آورد.(3)
مطابق اين آيه، اهلبيت عليهمالسلام از هر جهل، پليدى و نقصى تكوينا مبرّا و پاك هستند؛ اينگونه كه پليدى از ايشان دفع شده نه رفع: و اين بزرگترين دليل بر عصمت آن حضرات است.
اين آيه علاوه بر عصمت، امامت و رهبرى و همسان بودن با قرآن و ... را نيز براى اهلبيت عليهمالسلام اثبات مىكند، و به نص پيامبر صلىاللهعليهوآله همسران حضرت از اين آيه خارج هستند.(1)
از رخدادهاى مهم روز 24 ذىحجة الحرام خاتمبخشى مولاى متقيان اميرالمؤمنين على عليهالسلام در حال ركوع است، كه به دنبال آن آيه ولايت نازل شد.
روزى عبداللّه بن سلام در خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله به ايشان عرضه داشت: اى پيامبرخدا، براى ما جانشين خود را معرفى كن. در اين هنگام جبرئيل آيه ولايت را بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل كرد: «إنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَذينَ آمَنوا الَذينَ يُقيمونَ الصَلاةَ وَ يُؤتونَ الزَكاةَ وَ هُم راكِعونَ» .(2)پيامبر صلىاللهعليهوآله هم براى ديگران تلاوت نمود.
به امر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله همه به مسجد رفتند تا شخص مورد نظر اين آيه را پيدا كنند. در حين رسيدن به مسجد، ديدند فقيرى آرام و خوشحال در حال بيرون آمدن از مسجد است. از او پرسيدند: از كجا مىآيى و چرا خوشحالى ؟ گفت: ساعتى قبل وارد مسجد شدم و از مردم درخواست كمك كردم، اما هيچ كس به من اعتنايى نكرد. به آسمان رو كردم و گفتم: خدايا، من از اين مردم كمك خواستم و كسى جوابم را نداد.
در حين حركت از كنار جوانى كه در ركوع بود رد شدم. او دستش را به سوى من آورد و به من فهماند كه انگشتر قيمتيش را بيرون آوردم، و من نيز همان كار را كردم. پيامبرخدا صلىاللهعليهوآله تكبير گفتند. مردم نيز تكبيرگويان به سوى آن جوان حركت كردند، و او
هنوز در حال نماز بود. پيامبرخدا صلىاللهعليهوآله تا او را ديدند اشك در چشمان مباركشان حلقه زد. آرى، او اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه به امر الهى بر همه ولايت و سرپرستى دارد.(1)
جا دارد اشاره شود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز دوم خطبه غدير به آيه ولايت استشهاد فرمود، و پس از خطبه غدير نيز منافقين از معناى اولىالامر سؤال كردند و حضرت با صراحت پاسخ داد.
همچنين اين آيه در احتجاج اميرالمؤمنين عليهالسلام در صفين و در پاسخ امام هادى عليهالسلام به نامه اهالى اهواز و نيز در زيارت غديريه و در دعايى كه پس از نماز روز غدير خوانده مىشود مورد استناد قرار گرفته، كه هر كدام در محل خود آمده است.
از رخدادهاى مهم روز 24 ذيحجه ايجاد برادرى توسط پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در ميان مهاجران و انصار، و گزينش اميرالمؤمنين عليهالسلام به اخوّت و برادرى خويش مىباشد.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به بخش: اعمال غدير.
از رخدادهاى مهم روز 24 ذىحجة الحرام ميلاد مسعود حضرت ابوطالب پدر بزرگوار اميرالمؤمنين عليهالسلام بزرگ حامى رسول اللّه صلىاللهعليهوآله و آخرين وصى حضرت ابراهيم عليهالسلام در دوران فترت مىباشد.
از حوادث پندآموز روز 24 ذىحجة الحرام، هلاكت فلاكت بار نهمين خليفه عباسى «الواثق باللّه» در سال 232 ق است، كه با مرض استسقاء و به وضعى دلخراش مرد تا براى همگان عبرت و اندرز باشد. مشروح اين داستان را دميرى به تفصيل نقل كرده است.(2)
فقيه، زاهد، مدرس و رئيس حوزه علميه مشهد مرحوم شيخ مرتضى آشتيانى در روز 24 ذىحجة الحرام 1365 ق در مشهد مقدس درگذشت، و در پايين پاى امام هشتم عليهالسلام به خاك سپرده شد. ايشان از شاگردان ميرزا حبيباللّه رشتى و آخوند خراسانى بود. در سال 1340 ق به مشهد رفته و حوزه درسى نيرومندى داير نمود، و در گسترش فرهنگ اهلبيت عليهمالسلام كوشا بود. او در همه ايام مواليد و وفيات مجلس داير مىكرد، و با كهولت سن شخصا پذيرايى مىكرد.
در شب بيست و پنجم ذى الحجه، هنگامى كه اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام پس از سه روز روزه گرفتن طعام خود را به يتيم و مسكين و اسير بخشيدند، سوره مباركه هلاتى در شأنشان نازل شد. در سوره هلاتى - كه با بخشيدن چند طعام اين همه آيات نازل شد - نكاتى قابل تأمل است:
اول. اهميت اطعام، مخصوصا در ايام غديريه كه مىفرمايد: «وَ يُطعِمونَ الطَعامَ عَلى حُبِّهِ» ، و مىفرمايد: «إنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّهِ» ، سزاوار است مردم با اطعام دادن در اين روزها ايام غديريه را احيا كنند.
دوم. اطعام كردن بايد «عَلى حُبِّهِ» باشد؛ يعنى از منشأ محبت سرچشمه بگيرد و به خاطر دوست داشتن خدا و دوست داشتن آلاللّه اطعام بدهيم.
سوم. براى اطعام دادن از مردم انتظار تشكر و جزا نداشته باشيم: «لا نُريدُ مِنكُم جَزاءا وَ لا شُكورا» .
چهارم. اطعام براى وجه اللّه باشد؛ يعنى غايت آن وجه اللّه باشد، كه در ذيل آيه «وَ يَبقى وَجهُ رَبِّكَ ذوالجَلالِ وَ الإكرامِ» تفسير شده كه مراد از وجه اللّه اهلبيت عليهمالسلام هستند.
سوره هلاتى اينگونه شروع مىشود: «هَل أتى عَلَى الإنسانِ حينٌ مِنَ الدَهرِ» و سوره «انسان» و «دَهر» و «ابرار» نيز ناميده مىشود. اين سوره در حق اميرالمؤمنين، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين عليهمالسلام و فضّه خادمه نازل شده است.
پس از شهادت پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله، به مدت بيست و پنج سال مردم خطبهاى از اميرالمؤمنين عليهالسلام نشنيدند، به جز چند مناظره و احتجاج. در روز جمعه هجدهم ذىحجة الحرام 35 ق و پس از مرگ عثمان، مردم با مولاى متقيان اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت نمودند و اميرالمؤمنين عليهالسلام خلافت ظاهرى خود را آغاز كردند. روز جمعه 25 ذىحجة الحرام 35 ق، نخستين جمعه در خلافت ظاهرى آن حضرت بود، و اولين نماز جمعه را در آن تاريخ برگزار نمودند.
به همين خاطر، اولين جمعه پس از بيعت ظاهرى كه پاى منبر ايشان نشستند، برايشان بسيار زيبا، خاطرهانگيز و به ياد ماندنى شد، چرا كه روز 25 ذى حجه سال سى و پنج هجرى، به عنوان اولين نماز جمعه اميرالمؤمنين عليهالسلام ثبت گرديد.
در اين بيست و پنج سال شركت نكردن اميرالمؤمنين عليهالسلام در جنگها و عدم ايراد خطبه و ... ، داراى پيامهاى بسيار مهم براى آيندگان بود.
در فرازى از خطبه آن روز فرمودند: إتَّقو اللّهَ عِبادَ اللّهِ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ. إنَّكُم مَسؤولونَ حَتّى عَنِ البُقاعَ وَ البَهائِمَ: اى بندگان خدا ! از خدا پروا كنيد در مورد بندگان خدا و سرزمينهاى خدا، كه حتى در مورد زمينها و چهارپايان از شما سؤال مىشود.(1)
در روز 25 ذىحجة الحرام 1361 ق، سيد ناصرحسين فرزند مير حامدحسين چشم از جهان فرو بست. او فقيهى نامدار و محدثى بزرگوار بود. بر كتاب بىنظير
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 9.
«عبقات الانوار» شرح نوشته، و آثار ارزشمند ديگرى از خود به يادگار نهاده است. از آن جمله است: «إفحامُ الخُصومِ فى نَفىِ عَقدِ أُمِكُلثومِ» . حاج آقا بزرگ تهرانى مىنويسد: سيد ناصرحسين مرجع عام و مقلّد در لكهنو بود. او به سال 1339 ق به عتبات مشرّف شد و من از ايشان اجازه دريافت كردم، و به وسيله ايشان از پدرش مير حامدحسين و استادش مفتى ميرعباس روايت مىكنم.(1)
پدرش مير حامدحسين كنتورى صاحب «عبقات الانوار» و جد بزرگوارش سيد محمدقلى كنتورى صاحب «تشييد المطاعن» مىباشند، كه حق بزرگى بر گردن جهان تشيع دارند، و علامه امينى در تأليف «الغدير» وامدار آن دو مىباشد.
ابوريحان بيرونى در حوادث ماه ذىحجة الحرام نوشته است: روز بيست و ششم استغفار بر حضرت داوود عليهالسلام نازل شد.(2)
مفسران عامه در ذيل آيه: «وَ ظَنَّ داوودُ أنَّما فَتَنّاهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعا وَ أنابَ»(3): «و داوود دانست كه او را آزمودهايم پس از خدايش طلب مغفرت كرد به ركوع رفت و توبه كرد» ، مطالبى نوشتهاند كه هرگز با مقام نبوت سازگار نيست.(4)
پيشوايان معصوم عليهمالسلام به شدت آن را نفى كردهاند و از عصمت حضرت داود عليهالسلام دفاع كردهاند.(5)سيد مرتضى علمالهدى نيز آن را بررسى كرده و همه شبهات عامه را پاسخ داده است.(6)
ميلاد مسعود امام هادى عليهالسلام مورد اختلاف است. سال ولادت آن حضرت را 212 يا 213 يا 214 ق نقل كردهاند.(1)ماه و ولادت آن حضرت را رجب يا ذىحجة الحرام ثبت كردهاند.(2)روز ولادت آن حضرت را دوم، سوم يا سيزدهم ماه رجب(3)، نهم پانزدهم يا بيست و هفتم و بيست و نهم ذىحجة الحرام نوشتهاند.(4)
شيخ مفيد ولادت با سعادت آن حضرت را روز 27 ذىحجة الحرام 212 ق بدون نقل ديگر نوشته(5)، ولى در ارشاد در پانزدهم ذىحجه ثبت كرده است.(6)
شيخ طوسى گويد: روايت شده امام هادى عليهالسلام در 27 ذىحجه متولد شده است.(7)
روز 27 ذىحجة الحرام 63 ق فجيعترين حادثه تاريخ به فرمان يزيد بن معاويه در مدينه اتفاق افتاد. يزيد، مسلم بن عقبه را با 12000 سوار به مدينه فرستاد كه از مردم مدينه بيعت بگيرد كه برده يزيد هستند؛ هر كس را بخواهد آزاد مىكند و هر كس را بخواهد مىفروشد، و هر كس امتناع كند گردنش را بزنند !
به او دستور داد كه اگر يك نفر از بنىاميه كشته شود به كسى رحم نكند. زخمىها و فرارىها را نيز بكشد، و سه شبانه روز مدينه را قتل عام كند. در اين فاجعه 700 تن از حاملان قرآن كشته شدند و به حريم يك هزار دوشيزه تعدّى شد !
ذهبى گزارش مشروحى از اين فاجعه داده است.(1)همچنين خليفة بن خياط اسامى 306 تن از افراد سرشناسى را كه در اين فاجعه كشته شدند را آورده است.(2)
فجيعتر كه اين فاجعه به نام دين و به ادعاى قصد قربت انجام شده است ! !
مسلم بن عقبه در لحظات سكرات مرگ مىگويد: بار خدايا ! من بعد از شهادتين كارى انجام ندادهام كه براى من از كشتار اهل مدينه محبوبتر و براى روز رستاخيز اميدوار كنندهتر باشد !(3)
اين فاجعه دلخراش روز 27 ذىحجة الحرام 63 ق(4)، برابر 26 اوت 683 م رخ داد.(5)
از حوادث تلخ روز 27 ذىحجة الحرام ارتحال حضرت على بن جعفر فرزند امام جعفر صادق عليهالسلام در سال 210 ق است. او فقيهى نامدار، محدثى بزرگوار و شخصيتى عالى مقدار بود، كه از پدرش امام صادق عليهالسلام و برادرش امام كاظم عليهالسلام و برادرزادهاش امام رضا عليهالسلام و نوه برادرش امام جواد عليهالسلام روايت كرده است.
على بن جعفر مسائل فراوانى از امام كاظم عليهالسلام سؤال كرده، و آنها را در كتابى گرد آورده، كه به نام «مسائل على بن جعفر» چاپ و منتشر شده است. در اين كتاب تعداد 864 مسئله از مسائل ايشان آمده است.(6)
وى در اواخر عمر شريفش در مسجد النبى صلىاللهعليهوآله نشسته و حديث مىگفت و شاگردانش مىنوشتند. روزى امام جواد عليهالسلام وارد مسجد شد. وى از جا جهيد و بدون كفش و عبا به سوى آن حضرت دويد. دست مباركش را بوسيد و بسيار احترام كرد.
شاگردانش او را نكوهش كردند كه در مقابل يك نوجوان اينگونه احترام مىكند ! در پاسخ فرمود: اگر خداوند اين ريش سفيد را لايق نديده و اين نوجوان را شايسته ديده و او را حجت خود قرار داده است، آيا حسد بورزم و حقَش را منكر شوم ؟ !(1)
على بن جعفر را از اين جهت «عُريضى» مىنامند كه در روستاى عريض در يك فرسخى مدينه سكونت داشت. با بزرگ شدن مدينه، اكنون عُريض يكى از محلات مدينه مىباشد. چند سال پيش (1423 ق) نگارنده به زيارت قبر مطهرش نائل شدم. متأسفانه پس از چند ماه، حرم مطهرش را با خاك يكسان كردند. بدن مطهرش تر و تازه كشف شد، كه به قبرستان بقيع منتقل كرده و در پشت ديوار بر جاى مانده از حرم امامان عليهمالسلام به خاك سپردند.
نگارنده سال بعد (1423 ق) در ايام حج به عُريض رفتم و از دهها نفر از اهالى عريض - كه همه شيعه و غالبا سيد بودند - سؤال كردم. همگى شهادت دادند كه پيكر پاك آن بزرگوار را تر و تازه مشاهده كردهاند.
على بن جعفر - كه در انتهاى خيابان چهارمردان قم مدفون است - يكى از نوادگان آن بزرگوار مىباشد.(2)امامزاده شاه احمد بن قاسم مدفون در دروازده مالون قم (خيابان سميه فعلى) نيز از تبار ايشان مىباشد.(3)
از حوادث 27 ذىحجة الحرام هلاكت مروان حمار، آخرين خليفه از خلفاى بنىمروان مىباشد. ابراهيم امام و ديگر هم سنگرهاى او به دستور مروان در زندان كشته شدند. شب 27 ذىحجة الحرام 132 ق لشكريان عبداللّه بن على فرياد بر آوردند كه: «يا لَثاراتَ إبراهيمَ» . لشكريان مروان تصور كردند كه آنها پيروز شدهاند و لشكريان مروان را به محاصره در آوردهاند.
عامر بن اسماعيل مروان را كشت و به مخفيگاه زنان و دختران مروان رفت. يكى از غلامان مروان را ديدند كه با شمشير برهنه قصد ورود به مخفيگاه زنها دارد. او را دستگير كردند و از تصميمش پرسيدند. گفت: مروان به من گفته بود اگر من كشته شوم تو برو و همه زنان و دخترانم را گردن بزن. سپس گفت: مرا نكشيد، اگر مرا بكشيد ميراث پيامبر را از دست مىدهيد. پس آنها را به جايگاه خاصى برد و شنها را كنار زد، برد، قَضيت و مِخصَر پيامبر صلىاللهعليهوآله را بيرون آورد و گفت: اينها را مروان در اينجا دفن كرده بود كه به دست بنىهاشم نيفتد.(1)
از حوادث مهم روز 27 ذىحجة الحرام انقراض دولت امويان با مرگ مروان حمار مىباشد. روز 27 ذىحجة الحرام 132 ق با مرگ آخرين خليفه غاصب بنىمروان، روزگار دولت ستمگر اموى به پايان رسيد و طومار شجره ملعونه در هم پيچيد. آيه «وَ الشَجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرآنِ»(2)به اتفاق مفسران شيعه و غالب مفسران اهلسنت به بنىاميه تفسير شده است.
بر اساس روايات، منظور از هزار ماه در سوره مباركه قدر، دولت امويان مىباشد.(3)مسعودى در مروج الذهب تحقيق گستردهاى كرده و نتيجه گرفته كه كل دولت غاصبانه بنىاميه 83 سال و چهار ماه تمام مىباشد، و آن دقيقا معادل يك هزار ماه است.(4)
اگر چه دولت بنىالعباس كمتر از آنها ستم نكردند، ولى انقراض دولت بنىاميه فرصتى پيش آورد كه امام جعفر صادق عليهالسلام معارف حقه را در سطح گستردهاى مطرح نموده، بيش از 5000 نفر شاگرد برجسته تربيت نمايد.
يكى از رخدادهاى روز 27 ذىحجة الحرام، در گذشت شاعر مشهور مصلحالدين سعدى به سال 691 ق مىباشد. وى مقدمات را در شيراز فرا گرفت. سپس به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه تحصيل نمود. در حدود 30 سال به جهانگردى پرداخت و در آخر به زادگاه خود باز گشت. «بوستان» را به سال 655 ق و «گلستان» را به سال 656 ق سامان داد. وى به همراه فردوسى و حافظ، سه شاعر زبردست ادب پارسى بوده، و آثار منظوم و منثور او همواره مورد توجه، اقتباس و استقبال بوده است.
رخدادهايى هم در تاريخ به عنوان دهه آخر ذىحجه نقل شده و روز آن معين نشده است:
امام كاظم عليهالسلام در ماه ذى الحجه سال 127 هجرى در سرزمينى به نام ابواء - كه ما بين مكه و مدينه بود - متولد شد.(1)
در اينجا لازم به ذكر است: شهادت امام حسن مجتبى عليهالسلام در هفتم ماه صفر در مأثورات متعدد آمده است. همچنين در بعضى از منابع نيز ميلاد امام كاظم عليهالسلام در هفت صفر روايت شده است. اما:
اولاً ميلاد امام كاظم عليهالسلام در دهه آخر ذى الحجه اعتبار بيشترى دارد. ثانيا مرسوم در عتبات و حتى حرم امام كاظم عليهالسلام اين است كه هفت صفر را عزا مىگيرند. ثالثا اگر در يك روز در يك خانواده دو حادثه صورت گيرد؛ مثلاً فرزندى از آن خانواده به سختى كشته شود و در آن روز نيز فرزندى به دنيا آمده باشد. عرفا كسى به آن خانواده تبريك نمىگويد، بلكه به خاطر مصيبت وارده تسليت گفته و تبريك گفتن به خاطر ميلاد را خلاف ادب مىشمارد. رابعا محرم و صفر عزاى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است و لازم است حرمت آن نگاه داشته شود.
1) . دلائل الامامة: ص 303.
پس سزاوار است هفتم صفر را به عزادارى بپردازيم، و ميلاد امام كاظم عليهالسلام را در ذى الحجه جشن بگيريم.
چون وقوع جنگ خيبر را در ذى الحجه دانستهاند و بخشيدن فدك به حضرت زهرا عليهاالسلام در چهاردهم اين ماه بوده است، در نتيجه احتمال داده مىشود كه دو يا سه روز قبل از آن فتح خيبر صورت گرفته است.
در اين جنگ، روز اول پرچم به ابوبكر داده شد، كه فرار كرد. در روز دوم پرچم به عمر داده شد، كه قبل از رسيدن به ميدان جنگ ترسيده بود و ديگران را هم مىترساند و فرار كرد. در اينجا پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: لاُعطيَنَّ الرايَةَ غَدا رَجُلاً كَرّارا غَيرَ فَرّارٍ. يُحِبُّ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسولُهُ، وَ لا يَرجِع حَتّى يَفتَحِ اللّهُ عَلى يَدِهِ: فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه كرّار (مكرر حمله كننده) است و فرار كننده نيست. خدا و پيامبرش را دوست دارد، و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند. امام باقر عليهالسلام فرمود: اميرالمؤمنين عليهالسلام به درب خيبر كه رسيدند آن درب بسته بود. پس آن را از جا كنده و بر پشت خود حمل نمودند و ... .(1)
در روايات است كه حضرت جعفر بن ابىطالب برادر گرامى اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز فتح خيبر بازگشت. پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام از آمدن ايشان شاد شدند، و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نماز جعفر طيار را به ايشان هديه دادند.(2)
در ماه ذى الحجه سال هشتم هجرى و در مدينه، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از ماريه قبطيه صاحب فرزند پسرى به نام ابراهيم شد.(3)
وجود ابراهيم پسر رسولخدا صلىاللهعليهوآله در سالهاى آخر عمر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مطالب مهمى را به اثبات رساند:
اول. رَحِم بعضى از زنان پيامبر صلىاللهعليهوآله قابليت دريافت ذريه پاك آن حضرت را نداشته است، و گاهى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به بعضى از همسرانشان كه به حضرت خديجه عليهاالسلام رشك مىبردند مىفرمود: خداوند از خديجه به من فرزند عطا كرده، ولى رَحِم تو را عقيم قرار داده است.
دوم. جناب ابراهيم در جريان مباهله به دنيا آمده بود. با اينكه خداوند فرموده بود: «نَدعُ أبنائَنا وَ أبنائَكُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُم»(1)يعنى ما پسران خود را مىآوريم شما هم پسران خود را بياوريد و ما زنان خود را مىآوريم و شما هم زنان خود را بياوريد، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله به امر خداوند ابراهيم و مادرش و بقيه همسران خود را نياورد. به اين صورت فضيلت امام حسن و امام حسين و حضرت زهرا عليهمالسلام را بر همگان روشن كرد.
سوم. وارد شده كه در زمانى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله جناب ابراهيم و امام حسين عليهالسلام را روى زانوى خود نشانده بودند، جبرئيل از طرف خداوند سؤال كرد كه يكى از اين دو نفر از دنيا خواهند رفت. شما كدام را انتخاب مىكنيد ؟ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: با رفتن ابراهيم من ناراحت مىشوم، و با رفتن حسين عليهالسلام، زهرا عليهاالسلام غمگين خواهد شد. پس زنده بودن امام حسين عليهالسلام را انتخاب كرد.
در ايام غدير در ماه ذى الحجه، آيات زيادى نازل شده است، كه اين نزول يا براى بار اول بوده و يا تكرار نزول داشته است. به گونهاى كه بعضى از پژوهشگران تا سيصد آيه را ذكر كردهاند؛ 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده، و صد آيه به صراحت يا با كنايه تفسير به آن واقعه شده است.
1) . آلعمران / 61 .
در خطبه غدير نيز بيش از 50 آيه به طور كامل بيان شده، و كتابهاى مستقلى در مورد آيات غدير تأليف شده است. بسيار مناسب است در منبرها و به خصوص در ماه مبارك رمضان اين آيات محور انتقال معارف قرار گيرد، و خطبا در ايام غديريه با آيات قرآن و روايات اهلبيت عليهمالسلام جدايى ناپذيرى اين دو را ترسيم كنند.
به عنوان نمونه، يكى از سورههاى نازل شده در اين ايام را مىآوريم، كه در آخرين روز ايام تشريق، خداوند سوره نصر را نازل كرد: «بِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحيمِ . إذا جاءَ نَصرُ اللّهِ وَ الفَتحُ . وَ رَأيتَ الناسَ يَدخُلونَ فى دينِ اللّهِ أفواجا . فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ إنَّهُ كانَ تَوّابا» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: پيام اين سوره نزديك بودن روز ملاقات من با خداست. سپس حديث غدير را بيان فرمودند: أيُّهَا الناس، إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثِقلَين. قالوا: يا رَسولَاللّهِ ! وَ مَا الثَقلان ؟ قالَ: كِتابُ اللّهِ وَ عِترَتى أهلُبَيتى عليهمالسلام. فَإنَّهُ قَد نَبَّأنى اللَطيفِ الخَبيرِ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ، كَأصبَعِىَّ هاتَين - وَ جَمَعَ بَينَ سَبّابَتَيهِ - وَ لا أقول كَهاتَينِ - وَ جَمَعَ سَبّابَتَهُ وَ الوُسطى - فَتَفَضَّلَ هذِهِ عَلى هذِهِ:
پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور فرمودند همه در مسجد خيف جمع شوند، و مردم اجتماع كردند. حضرت بعد از حمد الهى و ... ، فرمود: اى مردم، من از بين شما مىروم و دو گوهر گرانبها بين شما باقى مىگذارم. سؤال كردند: آنها كدامند ؟ فرمود: كتاب خدا و اهلبيت من عليهمالسلام. خداى لطيف و آگاه به من خبر داد كه آنها از هم جدا نمىشوند تا در حوض نزد من باز گردند، مانند دو انگشت سبابه، نه مانند انگشت وسط و سبّابه كه يكى بر ديگرى فضيلت داده شود.(1)
امام رضا از پدرانش عليهمالسلام نقل فرمود: اولين سورهاى كه نازل شده «إقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ» بود، و آخرين سوره «إذا جاءَ نَصرُ اللّهِ وَ الفَتحِ» بود.(2)
تقارن وقايعى با روز غدير(1)
در آن روز از ايام سال كه مقارن با روز غدير بوده است وقايع بسيار مهمى در عالم خلقت و در تكوين جهان رخ داده، همان طور كه انبيا عليهمالسلام نيز برنامههاى مهم خود را در اين روز انجام دادهاند.
اين به خاطر ارزشى است كه صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام به آن داده است، و حاكى از آن است كه واقعهاى مهمتر از آن در تاريخ عالم نبوده، كه سعى شده ساير وقايع با آن مقارن گردد و از مباركى اين روز طلب بركت و يُمن شود:
طبق فرمايش امامان عليهمالسلام، روزهاى حساسى از تاريخ پيامبران عليهمالسلام مصادف با روز غدير بوده است(2):
روز قبولى توبه حضرت آدم عليهالسلام.
روزِ حضرت شيث، فرزند و وصى حضرت آدم عليهماالسلام.
روز نجاتِ حضرت ابراهيم عليهالسلام از آتش.
روز نصب حضرت موسى عليهالسلام حضرت هارون عليهالسلام را.
روز حضرت ادريس عليهالسلام.
روز حضرت يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليهماالسلام.
روز نصب حضرت عيسى عليهالسلام وصى خود شمعون را.
البته بعضى از موارد انبيا عليهمالسلام كه به صورت مبهم آمده و واقعه آن روز ذكر نشده به پيروى از متن حديث است، و احتمالاً مربوط به روز مبعوث شدن ايشان به نبوت يا منصوب شدنشان به وصايت باشد.
همانطور كه در روز غدير «ولايت» بر انسانها عرضه شد، در عالم خلقت بر ساير مخلوقات نيز عرضه شد. امام رضا عليهالسلام در حديثى به وقوع اين امور در روز غدير اشاره مىفرمايد(1):
عرضه ولايت بر اهل آسمانها، و سبقت اهل آسمان هفتم در قبول آن، و تزيين آن به عرش الهى.
قبول اهل آسمان چهارم ولايت را پس از اهل آسمان هفتم، و تزيين آن به بيت المعمور.
قبول اهل آسمان دنيا ولايت را پس از اهل آسمان چهارم، و تزيين شدن آن به ستارگان.
عرضه ولايت بر بقعههاى زمين، و سبقت مكه در قبول آن و زينت آن به كعبه.
قبول مدينه ولايت را بعد از مكه، و زينت آن به پيامبر صلىاللهعليهوآله.
قبول كوفه ولايت را بعد از مدينه، و زينت آن به اميرالمؤمنين عليهالسلام.
عرضه ولايت بر كوهها، و قبول سه كوه پيش از سايرين: عقيق، فيروزه، ياقوت. و به همين جهت بر ساير جواهرات فضيلت دارند.
قبول معادن طلا و نقره ولايت را بعد از عقيق و فيروزه و ياقوت.
هر كدام از كوهها كه ولايت را قبول نكرد چيزى بر آن نمىرويد.
عرضه ولايت بر آبها، آنكه قبول كرد گوارا و آنكه قبول نكرد تلخ و شور شد.
عرضه ولايت بر نباتات، هر كدام قبول كرد شيرين و خوش طعم، و هر كدام قبول نكرد تلخ شد.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 224.
عرضه ولايت بر پرندگان، هر كدام قبول كرد با صداى زيبا و فصيح مىخواند، و هر كدام قبول نكرد اَلكَن شد.
از لطايف مقدّرات الهى اين است كه در روز 18 ذى الحجه عثمان پس از حدود سيزده سال به دست مسلمانان مدينه و مصر كشته شد، و مردم پس از 25 سال غصب خلافت، با اميرالمؤمنين عليهالسلام بيعت كردند و خلافت ظاهرى آن حضرت بار ديگر مقارن با روز غدير شد.(1)
تقارن روز غدير با وقايع مذهبى ديگر را با بيانى ديگر نيز مىتوان توضيح داد؛ و آن اينكه:
يكى از موارد جالب توجه در مورد روز و عيد غدير، تقارن اين روز با ديگر روزهاى تاريخى و مذهبى است. از جمله:
يك. هر كدام از پيامبران را كه خداوند متعال فرستاده، اين روز را براى او عيد قرار داده است.(2)
دو. مصادف بودن عيد غدير با عيد نوروز.(3)اين تقارن، ذيلاً به طور مستقل و با عنوان «تقارن روز غدير با نوروز» آورده شده است.
سه. مصادف بودن روز عيد غدير با روز كشته شدن عثمان بن عفان در سنه 34 ق در هجدهم ذى الحجه، كه او را در خانهاش كشتند و از آنجا بيرون آوردند و در مزبله مدينه انداختند.(4)بعد از آن هم از ترس مهاجرين و انصار كسى او را دفن نمىكرد ! تا بعد از سه روز با نيرنگ او را به مقبره يهوديان مدينه بردند و پنهانى او را دفن كردند.
وقتى معاوية بن ابىسفيان به خلافت ناحق خود دست يافت، خانههاى بين مقبره يهود و قبرستان بقيع را خراب كرد و در فاصله بين اين دو قبرستان مسلمانان را دفن كردند، تا قبر عثمان را به قبرستان مسلمانان وصل كرده باشند.
چهار. در اين روز مردم بعد از كشته شدن عثمان براى بيعت با حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام به طرف منزل آن حضرت هجوم آوردند و با آن حضرت بيعت كردند. گر چه بيست و پنج سال و اندى خلافت آن حضرت را غصب كرده بودند. اين جهت مزيد بر سرور و شادى براى دوستان اميرالمؤمنين عليهالسلام است.(1)
پنج. در اين روز خداوند متعال موسى بن عمران عليهالسلام را ظفر داد و فرعون و ساحران را رسوا نمود.(2)
شش. در اين روز خداوند متعال حضرت ابراهيم عليهالسلام را از آتش نجات داد.(3)
هفت. در اين روز حضرت موسى عليهالسلام يوشع بن نون را به عنوان وصى خود تعيين فرمود و در حضور جمع در فضل آن بزرگوار فرمايشاتى فرمود.(4)
هشت. در اين روز حضرت عيسى بن مريم عليهالسلام وصايت شمعون صفا عليهالسلام وصى خود را علنى فرمود.
نه. در اين روز شاهد گرفت سليمان بن داوود عليهالسلام رعيت خود را بر اينكه بعد از او آصف بن برخيا عليهالسلام خليفه او است، و بياناتى در فضيلت و منقبت او فرمود و وصى بودن و افضل بودن او را بر آن جمع با دليل ثابت نمود.(5)
ده. انبياء عليهمالسلام، اوصيائشان را امر مىكردند اين روز را عيد قرار داده و روزه بگيرند.(6)
يازده. در اين روزه پيامبر صلىاللهعليهوآله بين اصحاب خود عقد اخوت بست.(1)
دوازده. روز حضرت شيث است.(2)
سيزده. روز حضرت ادريس است.(3)
چهارده. روز حضرت يوم هود است.(4)
پانزده. توبه حضرت آدم عليهالسلام در اين روز مورد قبول خداوند متعال واقع شد.(5)
شانزده. در اين روز حضرت موسى عليهالسلام حضرت هارون عليهالسلام را عَلَمى براى امتش قرار داد.(6)
هفده. خداوند متعال ولايت را در اين روز بر اهل آسمانهاى هفتگانه عرضه داشت.(7)آسمان هفتم در قبول كردن سبقت بر ديگران گرفت و خداوند عرش را در او قرار داد. سپس آسمان چهارم در قبول كردن سبقت گرفت و خداوند او را مزيّن به ستارگان كرد.
هجده. روز عرضه ولايت بر زمينهاست. زمين مكه قبل از زمينهاى ديگر سبقت گرفت، خداوند او را به كعبه مزيّن كرد. سپس زمين مدينه سبقت گرفت، و خداوند آن را مزيّن نمود به محمد مصطفى صلىاللهعليهوآله. سپس در قبول ولايت زمين كوفه سبقت گرفت، و خداوند آن را به اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام مزين نمود.(8)
نوزده. روز عرضه ولايت بر كوههاست. اولين كوههايى كه به ولايت اقرار كردند سه كوه بودند: عقيق و فيروزه و ياقوت. به خاطر اقرار به ولايت، اين كوهها بهترين جواهر شدند. سپس سبقت گرفت بر كوهها، كوههاى ديگرى كه معادن طلا و نقره شدند. و آنچه قبول ولايت نكرد زمين بىحاصل خشك و شورهزار شد.(1)
بيست. روزى است كه ولايت بر آبها عرضه شد. پس آنچه از آبها قبول ولايت كرد شيرين و گوارا گشت، و آنچه قبول نكرد شور و تلخ شد.(2)
بيست و يك. روز عرضه ولايت بر پرندگان است. آنهايى كه قبول كردند خوشخوان و خوش صدا شدند، و آنهايى كه منكر شدند گنگ گشتند.(3)
تقارن روز غدير با نوروز(4)
پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله بعد از سپرى شدن 3524 روز از مبدأ هجرت، در عيد قربان سال دهم برابر با 10 / 12 / 19 شمسى مشغول مناسك حج بود. ايشان به هنگام بازگشت از حجة الوداع در روز 18 ذىحجه، در حالى كه 3532 روز از مبدأ هجرت گذشته بود، برابر با 10 / 12 / 27 شمسى و مطابق با 18 مارس 632 ميلادى، وقتى به نزديك محل جحفه - كه غدير خم در آن قرار دارد - رسيد، فرشته وحى از جانب پروردگار آيه ابلاغ را نازل فرمود.
علامه شعرانى در اين رابطه مىنويسد:
من از زيج هندى استخراج كردم كه تحول آفتاب به برج حمل در سال دهم هجرى، چهارشنبه 21 ذىحجه، سه روز پس از غدير خم بود، و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. بنا بر اين، عيد سعيد غدير با ايام نوروز كاملاً انطباق دارد. به
ويژه كه با حركت تقديمى نقطه اعتدال بهارى به پيشواز از اين عيد سعيد، وارد برج حوت شده است.(1)
طرز محاسبه آنچه گفته شد به شرح ذيل مىباشد:
يك. مىدانيم كه عيد غدير خم، روز هجدهم ذى الحجه الحرام سال دهم هجرى قمرى است.
دو. روزهاى دقيق يك سال قمرى با احتساب كبيسه به صورت اعشار: 354.3670
سه. روزهاى دقيق يك سال شمسى با احتساب كبيسه به صورت اعشار: 365.2422
چهار. عدد تقويمى آغاز ماه ذى الحجه: 325 روز از آغاز سال قمرى (اول محرم) گذشته است.
پنج. «بين التاريخين» هجرى قمرى و هجرى شمسى 119 مىباشد؛ يعنى مبدأ شمارش هجرى شمسى 119 روز جلوتر از مبدأ قمرى آن بوده است.
شش. «عدد جامع» يعنى تعداد روزهاى سپرى شده از 1 فروردين سال اول هجرى شمسى تا واقعه غدير خم، كه معادل عدد 3651 . 303 مىباشد.
براى محاسبه تعداد روزهاى سپرى شده حين واقعه غدير، چون سال دهم هجرى هنوز تمام نشده بوده بايد عدد 9 براى سالهاى گذشته منظور شود: 10 = 1 سال ناتمام
1) . دمع السجوم (ترجمه مرحوم شعرانى از كتاب نفس الهموم) : ص 202.
حاصل اين اعداد، تعداد روزهاى سپرى شده 9 سال قمرى گذشته را نشان مىدهد. تا شروع ماه ذى الحجه الحرام، 325 روز از تعداد روزهاى يك سال تقويمى قمرى گذشته است. اين عدد تقويمى را با تعداد روزهاى سپرى شده از خود ماه ذى الحجه الحرام تا روز عيد غدير خم جمع مىكنيم: 343 = 325 + 18.
سپس به جمع مذكور، همين عدد و عدد بين التاريخين (119) را مىافزاييم، و به حاصل اين سه عدد «عدد جامع» مىگوييم: 3651 . 303 = 119 + 343 + 3189 . 303.
آنگاه اين «عدد جامع» را تقسيم بر ميانگين دقيق تعداد روزهاى يك سال شمسى كرديم، خارج قسمت چنين حاصل شد: 9.9969=365. 2422 تقسيم بر 3651. 303.
عدد 9 در حاصل اين تقسيم بيانگر تعداد سالهاى كامل شمسى سپرى شده از هجرت رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله تا واقعه غدير خم است. همچنين عدد اعشارى (0 . 9969) بيانگر نسبت روزهاى سپرى شده از آغاز سال دهم هجرى شمسى تا واقعه غدير خم است. حال براى اينكه اين اعداد اعشار را به روز تبديل كنيم، بايستى عدد 9 را گرفته و ضرب در ميانگين روزهاى سال شمسى نماييم. نتيجه اين مىشود: 3287 / 1798 = 365 . 2422 × 9.
سپس عدد حاصل شده را گرد كرده و اعشار آن را حذف مىكنيم، زيرا در شمارش روزهاى يك سال، اعشار مدخليتى نداشته و بيانگر اجزاء يك روز نيستند، چون روزهاى قمرى و شمسى و ... همگى از بعد طولى خود (و لو با مبدأ متفاوت) 24 ساعته حساب مىشوند. 364 = 364 . 1232.
اكنون عدد 336 (كه بيانگر تعداد روزهاى سپرى شده سال تا شروع اسفند ماه است) را از عدد 364 كسر مىكنيم. تفاضل دو عدد، مىشود: 28؛ يعنى 28 اسفند ماه. 28 = 364 - 336.
اكنون مىدانيم كه در برخى گاهنامهها، زيجها و تقويمهاى گزارش دهنده از وقايع صدر اسلام(1)چنين آمده است كه در سال دهم هجرى، چون مسلمانان جهت انجام فريضه حج و روزه ماه مبارك رمضان و عيد فطر در جستجوى هلال ماه برآمدند آن را نديدند (شايد به جهت كثرت غبار و طوفان در آن مدت از سال) .
بنا بر اين، چهار ماه شعبان، رمضان، شوال و ذىالقعده همان سال را به سبب عدم رؤيت هلال، سى روز تمام گرفتند (يعنى دو ماه شعبان و شوال را - كه در تقويم 29 روزه هستند - ناچار 30 روز شرعى گرفتند، و كمتر بودن دو ماه رمضان و ذى قعده شرعى از 30 روز تقويمى نيز شرعا ثابت نشد) . اين شد كه دو روز به حساب تقويمى افزوده شد (از ناحيه دو ماه شعبان و شوال، كه مىبايست 29 روز تقويمى باشند) .
اين دو روز اضافى تا آخر سال (يعنى ماه ذىحجه) همچنان آمد. اما مشكل چندانى را سبب نشد، زيرا سال دهم هجرى، از سالهاى كبيسه قمرى بوده(2)كه خود ظرفيت يك روز اضافه را داشته، و فقط يك روز اضافه ديگر را از تقويم آن سال انداختند، تا اين زيادتى به محرم سال بعد سرايت نكند.
جهت مطالعه بيشتر در اين رابطه، رجوع شود به دو رساله «كبيسه» و «نوروزيه» از ملا محمدتقى بن محمدرضا رازى، كه «رساله كبيسه» را در شعبان 1044 ق در عهد صفويه نوشته و نسخهاش در كتابخانه اميرالمؤمنين عليهالسلام نجف اشرف موجود است.(3)
بنا بر اين، عيد سعيد غدير خم در 18 ذى الحجه الحرام شرعى، يا همان 20 ذى الحجه تقويمى (مطابق با تقويمهاى نجومى) ، و دقيقا برابر با روز نوروز سال 11 شمسى (چهارشنبه) واقع شده است.
به اين توضيح كه: چون مبناى محاسبه ما بر اساس تقويمهاى نجومى است، لذا بايد با توجه به رخداد فوق (دو تأخير رؤيت هلال) دو روز بر 28 اسفند سال دهم هجرى شمسى بيافزاييم، و آن را همان اول فروردين سال يازدهم ثبت كنيم، كه مصادف با روز عيد نوروز مىباشد:
1 فروردين (نوروز) = 2 روز تأخير رؤيت هلال + 28 اسفند.
حال، اگر بنا بر گزارش تقويمى ديگرى - كه آن را نيز كاشانى در رساله غديريه نقل كرده و آن را ضعيفتر مىشمارد - تنها يك روز تأخير در رؤيت هلال (آخر شوّال يعنى هلال اول ذىالقعده) را بپذيريم، و در نتيجه فقط يك روز به حساب تقويمى بيافزاييم، حاصل چنين مىشود: 29 اسفند = 28 + 1.
در اين صورت باز هم مشكلى رخ نمىدهد، چون طبق اين محاسبه نيز غدير در روز 19 ذىحجه رخ داده، و به جاى روز نوروز با شب نوروز (شب چهارشنبه آخر سال شمسى) دوباره انطباق پيدا مىكند. زيرا عرب را عادت اين بوده و هست كه حتى ظهر و غروب و شب قبل را در حكم روز بعد از آن مىداند. مثل بعد از ظهر و غروب پنجشنبه كه در حكم شب جمعه و روز جمعه به حساب مىآيد.
اما گذشت كه كاشانى روايت جدول تقويمى اول را (كه تطابق غدير روز نوروز را موجب مىشود) قوىتر و صحيحتر دانسته است.
در اينجا اگر كسى اشكال كند: چگونه توالى چهار ماه تمام (30 روزه شعبان، رمضان، شوال و ذيقعده) در يك سال قمرى(سال دهم هجرت) ممكن است ؟ مىگوييم:
اولاً: غياث الدين كاشانى، خود متخصص فنّ نجوم و رياضى و تقويم بوده است.
ثانيا: مرحوم استاد علىاكبر غفارى در حاشيه «تهذيب الأحكام» شيخ طوسى(1)به نقل از استاد خود ابوالحسن شعرانى (منجّم و رياضيدان معاصر) مىگويد: منجمان با
1) . تهذيب الاحكام: ج 4 ص 241، دو خط مانده به آخر صفحه.
محسبات رياضى اثبات كردهاند كه توالى چهار ماه تمام سى روزه (حتى واقعى و با رؤيت حقيقى هلال) امكان دارد. ولى بيش از چهار ماه ممكن نيست.
اما از منظر شرعى و فقهى نيز، مرحوم استاد غفارى در حاشيه صفحه 232، فتوى به وجوب در ميان (29 و 30 روزه) حساب كردن ماههاى متوالى (يعنى: شعبان 29 روزه، رمضان 30 روزه، شوال 29 روزه، ذىقعده 30 روزه) را فقط از شيخ صدوق در كتاب «الخصال» نقل كرده است، و اين را فتواى عمده فقهاء مىداند كه فرمودهاند: ماههاى سال قمرى (چه متوالى و چه جدا از هم) مىتوانند دستخوش زيادت (30 روزه) يا نقصان (29 روزه) شوند، چه رمضان باشد و چه غير رمضان ... .
غياث الدين كاشانى و «رساله غديريه» او:
مطابقت دقيق عيد غدير سال دهم هجرى قمرى با عيد نوروز سال يازدهم هجرى شمسى را غياثالدين جمشيد كاشانى (م 833 ق) در «رساله غديريه» خود - كه بالاتر مذكور شد - مشروحا اثبات كرده است. وى از بزرگترين علما و رياضيدانان و مهندسين شيعه در عهد مغول بوده، و اختراعات و ابداعات و ابتكارات فراوانى در حساب و هندسه و رياضيات از خود بر جاى نهاده، و حتى كتابى نيز در تفسير قرآن نوشته است.(1)
ص 365 - 388.
كاشانى «رساله غديريه» را به دو زبان فارسى و عربى نوشته، چنانكه در مقدمه همين رساله موجود عربى، به اين مسئله تصريح كرده است. افسوس كه متن فارسى رساله در دست نيست و تنها متن عربى آن توسط انتشارات مذكور در نجب اشرف به چاپ رسيده است.
اما در مورد سال شمسى، چون ما اعشار خارج قسمت (9 . 9969) را حذف كرديم، و جهت استخراج باقيمانده تنها عدد صحيح (9) را ضرب در ميانگين
1) . دائرة المعارف تشيع: ج 13 ص 137، 138. زندگىنامه رياضيدانان دوره اسلامى قربانى :
روزهاى سال شمسى نموديم. از طرفى مىدانيم كه در مورد سال و طول آن، اعشار بيانگر ميزان گذشت روزهاى سال بعدى است؛ يعنى در اين مثال مىدانيم كه به اندازه (0 . 9969) ؛ يعنى حدود 99 درصد، از سال 10 كه بعد از سال 9 است گذشته است.
پس بايد عدد نه را در اين مرحله دوباره به اضافه عدد يك كنيم؛ يعنى همين يك سال ناقص ناتمام؛ كه مىشود سال دهم هجرى شمسى. ولى وقتى دو روز تأخير در رؤيت هلال دو ماه بعدى شعبان و شوال سال دهم را بر آن بيافزاييم، ناچار وارد سال يازدهم هجرى شمسى (روز نوروز اين سال) مىشويم.
نتيجه آنكه: عيد سعيد غدير خم در 18 ذى الحجه الحرام شرعى (20 ذى الحجه تقويمى) سال 10 هجرى قمرى، برابر با روز عيد نوروز سال يازدهم شمسى (و در روز چهارشنبه) واقع شده است.(1)
همچنين از نرم افزارهاى تبديل تاريخ نيز مىتوان استفاده و مطلب را اثبات كرد. مثل نرم افزار: islamic_calender .
در مركز تقويم كشور راجع به اين نرمافزار آمده است: نرمافزار Calh را دكتر «بنو ون دالن» پژوهشگر به نام تاريخ نجوم اسلامى در سال 1997 م طراحى كرده است. با استفاده از اين نرمافزار، مىتوان گاهشمارىهاى تاريخى مانند عبرى، قبطى، قمرى قرار دادى، فارسى (يزدگردى) ، ملكه (جلالى) و ... ، را به يكديگر تبديل كرد.
درباره تقارن روز غدير با عيد نوروز علماى شيعه مطالبى فرمودهاند و در شعر شاعران هم منعكس شده و در برخى كشورها عملاً اين تقارن را جشن مىگيرند. ذيلاً به اين سه مطلب درباره اين تقارن مىپردازيم:
علامه محمدتقى مجلسى در «روضة المتقين» و علامه محمدباقر مجلسى در جلد سوم از بخش السماء و العالم از كتاب «بحار الانوار» ، مفصل اين مطلب را بررسى
1) . برگرفته از مقاله «گاه شمارى هجرى قمرى» از: سيد احمد سجادى، اصفهان، 88 / 1388.
نمودهاند. همچنين مرحوم صاحب جواهر الكلام و فاضل هندى و علامه شعرانى در قرن معاصر، با استفاده از قواعد نجومى و تاريخ اين مطلب را ثابت نمودهاند:
ايشان با استفاده از روايت معلّى بن خنيس در «روضة المتقين» مىفرمايد: وَ كَفى بِهِ شَرَفا وَ فَضلاً أنَّه كانَ جُلوسِهِ عليهالسلام لِلخِلافَةِ.
صاحب جواهر و فاضل هندى نيز همين را گفتهاند. فاضل هندى در «كشف اللثام» مىگويد: اول فروردين به حساب تقويم در سال دهم هجرى مطابق با نوزدهم ذى الحجه مىشود، و چون ماه در شب سىام ديده نشد، اول فرودين مطابق با هجدهم ذى الحجه سال دهم يعنى روز غدير خم گرديد.
مجلسى در «بحار الانوار» مفصل اين موضوع را تحقيق و بررسى نموده و حالات مختلف آن را بررسى كرده، كه نتيجه اينكه 18 ذى الحجه سال دهم هجرى قمرى مطابق با اول فروردين سال 11 هجرى شمسى مىباشد.
همايون روز نوروز است امروز به فيروزى *** بر او رنگ خلافت كرده شاه لافتى مأوا
رسد به گوش دل اين مژده ز هاتف غيبى *** كه گشت شير خداوند شهريار امروز
به جاى خاتم پيغمبران به استحقاق *** گرفت خواجه كروبيان قرار امروز
دانى ز چه عيد باستان مىخندد ؟ *** بر روى جهانيان جهان مىخندد
بنشست على جاى نبى در نوروز *** زين مژده زمين و آسمان مىخندد
و در جاى ديگر مىگويد:
نوروز از آن شد پر شعف *** هم صاحب عز و شرف
كان روز سالار نجف
آمد به تخت سرورى ***
همچنين در ترانههاى محلى افغانستان - كه همزمانى عيد اللّه الاكبر غدير با نوروز براى آنان جا افتاده است - نيز به اين همزمانى بسيار پرداختهاند:
بهار آمد بهار آمد خوش آمد *** على با ذوالفقار آمد خوش آمد
طبق باور (به حق) عامه مردم افغانستان، اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز اول نوروز به جانشينى رسولخدا صلىاللهعليهوآله برگزيده شد. مردم اين كشور در كنار تجليل از نوروز، به توصيف دلاورىهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز مىپردازند، و در ايام جشن نوروز در شهر مزار شريف دوبيتىهاى مخصوص اين ايام را با صداى خوش مىخوانند:
نوروز رسيد و عيد اكبر گرديد *** برگرد سر ساقى كوثر گرديد
امروز على عليهالسلام نشست بر تخت نبى صلىاللهعليهوآله *** زان است كه روز و شب برابر گرديد
از دو بيتىهاى معروف ديگرى كه در مورد مورد خلافت امام على عليهالسلام در روز اول
نوروز در ميان مردم آن سرزمين خوانده مىشود، مىتوان اين دو بيتىها را نام برد:
نوروز شد و جمله جهان گشت معطر *** از بوى خوش لاله و ريحان و صنوبر
بر تخت خلافت بنشست آن شاه صفدر *** داماد نبى صلىاللهعليهوآله، شير خدا، ساقى كوثر
و يا:
نوروز شد و على عليهالسلام ز روى تعظيم *** بر تخت خلافت نبى صلىاللهعليهوآله گشت مقيم
از مقدم شاه اوليا بر كرسى *** امروز نشسته معنى عرش عظيم
در آن مناطق هم نوروز جشن گرفته مىشود، ولى بيشتر به شيعيان اختصاص دارد و صبغه الهى دارد. چرا كه جشن نوروزشان سالگرد غدير است. در برخى شهرهاى مهم افغانستان، مردم هر سال هنگام نوروز منتظر عَلَمى با نام مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام هستند، با نام «جهنده سخى» ؛ كه «سخى» به معناى شاهمردان است و لقب حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام خوانده مىشود.
در ايالت كشمير هند نيز، علما و احزاب شيعه خواستار تعطيلى نوروز به عنوان غدير شدهاند. مردم نوروز را به عنوان عيد اللّه الاكبر غدير مىشناسند. لذا خانه تكانى كرده و لباس نو مىپوشند و سفره نذر حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام مىاندازد. در پاكستان هر سال ساعت نصب حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام را استخراج مىكنند، چرا كه آن را پاكترين ساعت سال مىدانند، و هر ساله در نوروز «جشن تاجپوشى على عليهالسلام» برگزار مىشود.
نوروز در افغانستان از قديم در فرهنگ مردم جاى خاص داشته و تا امروز نيز دارد. در آغاز تمدن آريانا، به عنوان بهار طبيعت و آغاز فصل گرما و زنده شدن زمين و كشاورزى بوده است.
بعد از آنكه دوره تاريخى هجرى شمسى شروع شد، به عنوان آغاز سال نو دينى مطرح شد و مردم عيد نوروز را با ميلههاى نوروزى؛ ميله سخى، ميله دهقانان، ميله پهلوانان، ميله سمنك، ميله گل سرخ و ... ، بهار را در دامان طبيعت جشن مىگيرند. امروزه تمام رشتههاى ورزشى در ميله پهلوانان به نمايش رشادتهايشان مىپردازد.
شكل ظاهرى جهنده سخى: پرچمى با رنگ سبز در دور پرچم كلمه لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على ولىاللّه، و نام مقدس اللّه، محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهمالسلام، و در وسط آن آيه شريفه «نصر من اللّه و فتح قريب» نوشته شده است، كه با سليقه خاصى زينت داده شده است.
جشن گل سرخ: جشن گل سرخ (ميله گل سرخ) يك جشن خاص است كه در مزار شريف در 40 روز اول سال و به مناسبت روييدن گلهاى سرخ اجرا مىشود، و در طول اين 40 روز مردم از همه جا براى حضور در اين جشن به مزار شريف مىآيند. اين مراسم به طور همزمان با مراسم جهنده على (يا ژنده على) انجام مىشود.
مراسم جهنده على، مراسمى خاص دينى است كه به مناسبت خلافت حضرت على بن ابىطالب عليهالسلام در مسجد مقدس اين شهر - كه گفته مىشود آرامگاه اين امام است - اجرا مىشود.
اين مراسم با برافراشتن يك علم - كه تركيب رنگ آن به درفش كاويانى شباهت دارد و به آن ژنده سخى مىگويند - در حرم منسوب به امام على عليهالسلام و در اولين روز سال اجرا مىشود. جشن گل سرخ براى چهل روز در دشتهاى لاله و حرم ادامه مىيابد.
همچنين در شعرهاى محلى افغانستان - كه همزمانى عيد اللّه الاكبر غدير با نوروز براى آنان جا افتاده است - نيز به اين همزمانى بسيار پرداختهاند:
بهار آمد بهار آمد خوش آمد *** على با ذوالفقار آمد خوش آمد
طبق باور (به حق) عامه مردم شريف افغانستان، اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز اول نوروز به جانشينى رسولخدا صلىاللهعليهوآله برگزيده شد و مردمان اين كشور در كنار تجليل از نوروز، به توصيف رشادتها و دلاورىهاى حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز مىپردازند، و در ايام جشن نوروز در شهر مزار شريف دوبيتىهاى مخصوص اين ايام را با صداى خوش مىخوانند:
نوروز رسيد و عيد اكبر گرديد *** برگرد سر ساقى كوثر گرديد
امروز على عليهالسلام نشست بر تخت نبى صلىاللهعليهوآله *** زان است كه روز و شب برابر گرديد
از دو بيتىهاى معروف ديگرى كه در مورد مورد خلافت امام على عليهالسلام در روز اول نوروز در ميان مردم آن سرزمين خوانده مىشود، مىتوان اين دو بيتىها را نام برد:
نوروز شد و جمله جهان گشت معطر *** از بوى خوش لاله و ريحان و صنوبر
بر تخت خلافت بنشست آن شاه صفدر *** داماد نبى، شير خدا، ساقى كوثر
و يا:
نوروز شد و على عليهالسلام ز روى تعظيم *** بر تخت خلافت نبى صلىاللهعليهوآله گشت مقيم
از مقدم شاه اوليا بر كرسى *** امروز نشسته معنى عرش عظيم
شيعيان پاكستان هميشه اين روز شكوهمند را به عنوان «عيد سعيد غدير» و جشن ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام برگزار مىكنند. شيعيان پاكستان و بالاخص مردم گيلگيت، بلتستان، هنگو و پاراچنار، شهرها و مناطق خود را چراغانى مىكنند و با صداى بلند شعار مىدهند كه: الحَمدُ للّهِ الَذى جَعَلنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام. برنامههاى جشن نوروز در نواحى شمال غربى، پاكستان باخترى - كه از چندين حيث به ايران نزديكتر است - بسيار جالب و توأم با جريانات خاصى مىباشد.
در آنجا علاوه بر پوشيدن لباس نو و تبريك گفتن به يكديگر، پس از تحويل سال و ترتيب يافتن مجالس، قصيده و شعر ضيافتهايى نيز به مناسبت جشن مزبور در منازل صورت مىگيرد، و در آن سفره اميرالمؤمنين عليهالسلام كه شامل هفت نوع ميوه خشك و سبزيجات و يك نوع بيسكويت به نام «كلوچه نوروزى» و پلو با گوشت مرغ سفيد و تخم مرغهاى رنگ زده مىباشد، گسترده مىشود.
مرغ سفيد هر قدر هم كه ناپيدا باشد فراهم مىكنند، زيرا تهيه پلو با گوشت مرغ سفيد را شگون نيك مىدانند. كلوچه نوروزى در بين مردم پيشاور محبوبيت خاصى دارد، و حتى افراد غير شيعه نيز به آن علاقه زيادى دارند.
پس از قرائت فاتحه و صرف (نذر) اميرالمؤمنين عليهالسلام، مردان و زنان شيعه در آن نواحى از خانه بيرون مىروند و مدتى در باغها و چمنزارها به گردش مىپردازند، و كوشش مىكنند پا برهنه بر سبزه و چمن قدم بزنند و اين عمل را «سبزه لگد كردن» مىنامند. بدين ترتيب تمام روز را با خوشحالى و شادكامى به سر مىبرند.
عيد نوروز يكى از اعياد جالب مرزنشينان پاكستان غربى به شمار مىرود، و اين بخش را منتسب به مولاى متقيان حضرت على عليهالسلام مىدانند، كه در حقيقت همان جشن غدير خم است، و معمولاً آن را در 21 مارس برگزار مىكنند.
آنها معتقدند روزى كه حضرت محمد صلىاللهعليهوآله در يك اجتماع 124 هزار نفرى از اصحاب خودشان به حكم پروردگار حديث معروف غدير را خواند و حضرت امير عليهالسلام را به جانشينى خود معرفى كرد، 21 مارس و همزمان با 18 ذىحجه و مصادف با اول بهار بوده است.
لذا در اين ايام خانه تكانى مىكنند و لباس نو مىپوشند. خود و خانواده و خانههايشان را با انواع صندل و بوهاى خوشبو مىكنند، و سفرهاى در منازل خود پهن كرده و انواع شيرينى و ميوه را در آن چيده و نذر حضرت اميرالمؤمنين على عليهالسلام مىكنند.
در اين سفره يك كاسه پر آب را تدارك مىبييند و يك گل سرخ تازه را در آن قرار مىدهند، و در وقت سال تحويل - كه در حقيقت آفتاب وارد برج حمل (فروردين) مىشود - به آن گل و آب نگاه مىكنند. مىگويند اين گل در آب به حركت در مىآيد، و آن زمانى است كه دعا مستجاب مىشود و مىخوانند.
در پاكستان، اول فروردين به روز «تاجپوشى على عليهالسلام» موسوم است، و گفته مىشود كه در دهههاى پيش حتى اهلسنت نيز نقش بسزايى در گراميداشت اين آئين داشتهاند. متأسفانه تشديد فعاليتهاى افراطى برخى گروههاى مذهبى اهلسنت در اين سرزمين، اكنون گستره بزرگداشت اين آئين را محدود به شيعيان كرده است.
شيعيان اين منطقه معتقدند كه لحظه تحويل سال با زمان بلند كردن دست حضرت على عليهالسلام توسط حضرت پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز عيد غدير خم همزمان بوده، و معتقدند كه اين لحظه با بركتترين زمان سال بوده و هر دعايى به درجه استجابت خواهد رسيد. زنان در اين زمان يك ظرف بزرگ را از آب پر كرده و درون يك اتاق پاكيزه مىگذارند.
دو غنچه گل محمدى در داخل آب گذاشته و شروع به خواندن قرآن و دعاى «يا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الإبصارُ ... » مىكنند. باورمندان اين رسم معتقدند كه دو غنچه گل محمدى پس از حركت در يك لحظه به هم مىرسند، و آن لحظه زمان تحويل سال و آغاز فروردين و يا به امامت رسيدن حضرت على عليهالسلام است.
در برخى شهرهاى شيعهنشين پاكستان همچون پاراچنار، بلتستان، و گلگيت و بعضى از محلههاى شهر كراچى و كويته و برخى روستاهاى ايالتهاى سند و پنجاب، مراسم خصوصى جشن «تاجگذارى» بر پا مىشود، و ذاكرين و شاعرين و روحانيان فضائل و مناقب حضرت على عليهالسلامرا بيان مىكنند.
از جمله شعرهايى كه در اينگونه مراسم بيان مىشود ابيات زير است كه سروده خواجه نظامالدين اولياء در مدح حضرت اميرالمؤمنين على عليهالسلام مىباشد:
امامت را كسى باشد كه شاه اولياء باشد *** به زهد و عصمت و دانش مثال انبياء عليهمالسلام باشد
امام حق كسى باشد كه باشد همسر زهرا عليهاالسلام *** چنان رفعت كه مىبينى بجز حيدر عليهالسلام كه را باشد ؟
امام حق كسى باشد كه باشد جامع قرآن *** نبى صلىاللهعليهوآله را حجت برهان به هنگام وغا باشد
وصيت كرد با امت، محمد صلىاللهعليهوآله در غدير خم*** على بن ابىطالب عليهالسلام خلافت را سزا باشد
امام آنچنان فاضل كه مىجوئى زمين بشنو *** حسن عليهالسلام ابن على عليهالسلام ما را به جاى مرتضى عليهالسلام باشد
حسين بن على عليهالسلام ما را به مذهب زينت و زيباست *** كه از روز اول ما را جنابش ملتجى باشد
شفيع جنت و دوزخ، اميرالمؤمنين عليهالسلام باشد *** اگر خواهى كه در محشر شفيعت مصطفى صلىاللهعليهوآله باشد
معمولاً در پايان اينگونه مراسم، به طول مفصل از ميهمانان با انواع شيرينىها و شام پذيرايى مىشود.
روزها و مناسبتها هر چند بزرگ باشند و دعا و اعمال خاصى در آن وارد شده باشد، زمانى عيد خواهند بود كه از سوى شرع اقدس به چنين صفتى خوانده شوند. به عنوان مثال روزهاى بزرگى در اسلام وجود دارد، مانند: روز شريف مبعث، روز تولد حضرت رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله و مواليد ديگر معصومان عليهمالسلام، روز عرفه و ... .
ولى هيچ يك از اين روزها از سوى شرع عيد خوانده نشده است. همچنين رواياتى در باب استحباب برخى اعمال و ادعيه در روز نوروز آمده است، اما در حد مراسم دينى است و در هيچ روايتى از اين روز به عيد ياد نشده است.
از ميان اين روزها و مناسبتها، روز غدير در زبان روايات بسان عيد فطر و عيد قربان و روز جمعه عيد خوانده شده است، و بلكه با صيغه تفضيلى، مانند «افضل الاعياد»(1)(برترين عيدها) و «عيد اللّه الاكبر»(2)(عيد بزرگتر خداوند) آمده است.
درباره عظمت اين روز روايت شده است كه امام صادق عليهالسلام به يكى از اصحاب خود فرمود: لَعَلَّكَ تَرى أنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ يَوما أعظَمَ حُرمَةً مِنهُ ؟ لا وَ اللّه لا وَ اللّه(3): شايد بپندارى كه خدا عزوجل روزى بزرگتر از آن (روز غدير) آفريده باشد ؟ نه به خدا، نه به خدا (چنين نيست) .
از اين بيانها روشن مىشود كه روز غدير همسنگ روز «دَحوُ الأرض» ، نيمه ماه رجب المرجب، نوروز و امثال آن نيست، بلكه به مراتب از اين روزها با عظمتتر و ارجمندتر است.
البته مرحوم محدث قمى درباره روز عرفه آورده است: و آن روز (عرفه) از اعياد بسيار بزرگ است، هر چند عيد خوانده نشده است.(1)
توجه به اين نكته ضرورى است و آن اينكه بعيد است سخن مرحوم محدث قمى اجتهاد خود او باشد، چرا كه شيوه و روش او چنين نيست و احتمال مىرود كه عيد بودن عرفه را از پيشينيان گرفته باشد.
اگر تنها در يك روايت از عرفه به عنوان عيد ياد شده باشد، از باب تسامح مىتوان آن را عيد خواند، زيرا بنا بر مشهور، مواردى از اين دست نياز به سند ندارد. اما اگر روايتى درباره آن نيامده باشد، نمىتوان آن را عيد خواند.
به تعبير ديگر:
ملاك در نامها و حقايق شرعى فقط وجود ادله شرعى است. از همين رو، در صورتى مىتوان روزى را عيد اسلام خواند كه اين نام گذارى ريشه در قرآن كريم يا سنت مطهر داشته باشد. براى عيد خواندن عرفه هم بايد دليل شرعى داشته باشيم، و در غير اين صورت براى عيد خواندن اين روز - هر چند روزى ارجمند و با عظمت است - وجهى نمىيابيم.
درباره نوروز نيز همين امر صادق است. چه اينكه در روايات از آن به عنوان عيد ياد نشده است. البته روايات متضادى درباره نوروز وجود دارد. مرحوم علامه مجلسى پس از كند و كاو در روايات نوروز، روايات مؤيد نوروز را ترجيح داده، و علماى پس از وى نيز از او پيروى كردهاند.
اما علامه مجلسى در «بحار الانوار» پرسشى را مطرح كرده است؛ به اين بيان كه:
از كجا بدانيم نوروزى كه اعمال مستحبى مانند: نماز مخصوص، روزه و غسل در آن روايت شده، همين نوروز معروف باشد (كه با آغاز بهار و تحويل شمس به برج حمل فرا مىرسد) ؟ وانگهى پادشاهان آلبويه، حمدانيان و ديگر شاهان كه اين روز را
1) . مفاتيح الجنان: اعمال روز نهم ذى الحجه، روز عرفه.
جشن مىگرفتند، بر معين بودن آن روز اتفاق نظر نداشتند. مثلاً نوروز معتضدى (نسبت به المعتضد يكى از حاكمان عباسى كه احمد بن طلحه نام داشت و المعتضد باللّه ملقب بوده) ، نوروز جلالى و نوروز سلطانى از ديگر موارد نوروز است.(1)
درباره نوروز، اقوال متعددى است كه آن را پنج يا شش روز خواندهاند. اما در تعيين قطعى آن همصدايى وجود ندارد، چرا كه چندين بار نوروز جا به جا شده، و در سدههايى اخير اولين روز بهار نوروز اعلام شد. لذا بسيارى از فقيهان در مبحث احكام نماز و روزه ى نوروز، درباره نوروز و تعيين دقيق آن تحقيقاتى كردهاند و شمارى نيز از تحقيق در اين زمينه صرف نظر كردهاند.
يادآورى مىشود كه در صورت شك در منحصر كردن نوروز، نمىتوان به «اصل عدم نقل» (عدم تغيير زمان آن) تمسك جست، بر خلاف غدير كه مىتوان اصل عدم نقل را در مورد آن حاكم دانست و از ابتدا روز هجدهم ذىحجه را روز غدير خواندهاند. در حالى كه نوروز اينگونه نيست، چرا كه جابه جايى آن در سدههاى گذشته قطعى است و ديگر جايى براى اصل ياد شده باقى نمى ماند.
مرحوم مجلسى در پژوهش خود اين احتمال را مطرح كرده است كه شايد نوروز با روز عيد غدير (هجدهم ماه ذى الحجه) مطابق باشد، زيرا در روايت آمده است: هجدهم ماه ذى الحجه سال دهم هجرى قمرى (روزى كه پيامبر اكرم اميرالمؤمنين عليهالسلام را به جانشينى خويش منصوب نمود) با نوروز همزمان بوده است.
بنا بر اين، محاسبه نوروز اسلامى - كه براى آن اعمال و ادعيه خاص لحاظ شده - با ماههاى شمسى مجوزى ندارد.(2)
به هر حال، منظور از بيان اين مطالب اين است كه بدانيم نصوص دينى نوروز را عيد نخوانده است، در حالى كه از غدير به عنوان عيد نام برده، بلكه آن را بزرگترين عيدها خوانده است.
كتابشناسى ايام غديريه(1)
از جمله كتب برگزيده و تأليفات ارزشمند در موضوع غدير، كتابهايى است كه به طور مستقل در مورد ايام غديريه تأليف شده است. به عنوان نمونه:
1 - آشنايى با ايام غديريه، گروه پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، دار النشر اسلام، اول، 1394 ش، جيبى، 64 ص. در اين كتاب مناسبتهاى ايام غديريه به شكل وسيع و از 9 ذىحجة الحرام تا آخر اين ماه، و نيز مناسبتهاى كلى ماه ذىحجه آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است.
2 - آيا تا كنون پانزده روز شادى را با عمق جانتان احساس كردهايد ؟ ، ستاد احياء ايام امامت و ولايت، قم، فارسى، چاپى، ناشر: همان، خشتى كوچك، 8 ص. در اين كتاب غدير و مناسبتهاى پس از غدير در حدّ اشاره و بسيار مختصر آمده است.
3 - از غدير تا ظهور، قنبرعلى آلبويه، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: عطر عترت، قم، 1391 - 1396 ق، وزيرى، 32 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه از 9 تا 25 ذىحجه آمده، و سپس چند مطلب در مورد غدير آمده است. اين كتاب همراه با تصاوير و مسابقه و جوايز است، و در نوع خود جامع و قابل استفاده است.
4 - از غدير تا ظهور، مهدى عابدينى، فارسى، چاپى، انتظار مهر، مشهد، اول، 1388 ش، جيبى، 48 ص. در اين كتاب واقعه غدير از ابتدا تا انتها و ماجراهاى پس از آن، و نيز خلاصهاى مضمونى از خطبه غدير و ثمره غدير طى اين عناوين آمده است: مقدمه، غدير فراخوان عمومى براى حضور در غدير، غدير كجاست ؟ ترسيمى از صحنه غدير، بر فراز منبر، تأكيد بر ابلاغ، مراسم بعد از خطبه، پايان مراسم غدير، سيرى گذرا بر خطبه غدير، ثمره غدير، هشدار پايانى.
5 - الماس هستى، مهدى خدّاميان آرانى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، پنجم، 1391 ش، رقعى، 176 ص، چاپ ديگر: بهار دلها، 1396 ش، 752 ص. در اين كتاب مناسبتهاى ايام غدير از 9 تا 25 ذىحجه با قلمى خاص توضيح داده شده است.
1) . غدير در آئينه كتاب.
6 - انوار غدير، اردو، چاپى، گروه تحقيق ستاد احياء امامت و ولايت (ستاد غديريه) ، ترجمه: شعور ولايت فاؤونديشن، لكنهو، سيد شاهدجمال رضوى گوپالپورى، شعور ولايت فاؤونديشن، قم، مكتبه مينار شعور، گوپالپور، اول، 1439 ق، رقعى، 148 ص. در اين كتاب مناسبتهاى ايام غديريه آمده است.
7 - بيست و سه روز با غدير، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، چاپ پنجم: منير، تهران، سال 1387 ش، رقعى، 56 ص. در اين كتاب با طرحى نو و داستانى سفر حجة الوداع و سپس ماجراى غدير را به طرز روزشمار بيان داشته و طى بيست و سه عنوان از بيست و سه روز پيش از غدير شروع نموده، تا روز غدير همه را به طور مستند و با قلمى خاص مطرح كرده است. عناوين اين كتاب همه اينگونه هستند: «تنها 23 روز ... تا عيد الهى غدير خم باقى است» ، و در هر عنوان عدد روزها كمتر مىشود و گاهى الفاظ عنوان تغيير مىيابد. در زير عنوان روز هفته و تاريخ قمرى و شمسى و ميلادى را و وقايع آن روز را نوشته است.
8 - 15 روز با غدير، محمد صدرى، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1389 ش، رقعى، 64 ص. اين كتاب روزشمار وقايع ايام غديريه؛ از عيد قربان تا عيد غدير (دهم تا بيست و پنجم ذى الحجه) ، و پس از آن تا روز مباهله است.
9 - تقويم ايام غديريه، حسين يارىزاده، فارسى، چاپى، آتيلا، قم، اول، 1398 ش، پالتويى، 142 ص. در اين كتاب وقايع 10 تا 25 ذىحجه با جزئيات و شرح ريزوقايع بيان شده است.
10 - تقويم نفحات، مهدى شاهچراغى، فارسى، چاپى، ناشر: مؤلف، ستاد احياى ايام امامت و ولايت، 1395 ش، پالتويى، 71 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه به طور مختصر آمده است.
11 - درسنامه ايام امامت، محمد صدرى، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: 1391 و 1392 ش، رقعى، 112 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه به ترتيب زمانى و مستند و جامع از دهم تا بيست و پنجم دىحجه در 15 درس آمده است.
12 - درسنامه ايام غديريه، عباس شواخى، فارسى، چاپى، چاپ دوم: ستاد احياء ايام امامت و ولايت (غديريه) ، عطر عترت، قم، 1391 ش، رقعى، 96 ص، چاپ سوم: همان، رقعى، 120 ص. در اين كتاب وقايع ايام غديريه از عيد قربان تا چند روز پس از عيد غدير به صورت مستند و به ترتيب در 25 درس آورده شده است.
13 - دو هفته شادى، على باباجانى، فارسى، چاپى، ستاد احياى ايام امامت و ولايت، اول، 1402 ش، خشتى، 38 ص. در اين كتاب به صورت مصور و براى كودكان، ايام غديريه را به صورت داستانى اورده است.
14 - روزهاى شاد آسمانى، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، جنات فكه، تهران، مجتمع فرهنگى آموزشى معاونت فرهنگى و اجتماعى سازمان اوقاف و امور خيريه، اول، 1398 ش، خشتى كوچك، 144 ص. اين كتاب در مورد آشنايى با ايام غديريه (9 الى 25 ذىحجه) و مناسبتهاى آن است.
15 - غدير در گذر زمان، على اكبر مهدىپور، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1390 ش، رقعى، 318 ص. در اين كتاب تاريخچه غدير و وقايع ايام غدير و رهآوردهاى آن به طور مستند و جامع همراه با مستندات و روايات در چهار بخش آورده شده است. عناوين كتاب از اين قرار است: بخش اول: رخدادهاى روز غدير در گذر زمان، بخش دوم: رخدادهاى دهه غدير در گذر زمان، بخش سوم: رهآورد غدير، بخش چهارم: رهآورد دهه غدير.
16 - غدير ... هفتاد روز بعد، عدنان درخشان، فارسى، منير، تهران، چاپ اول، سال 1388 ش، رقعى، 84 ص. در اين كتاب، از 8 روز مانده به غدير را تا غدير به طور مختصر، و سپس از روز غدير تا 70 روز پس از آن را به شكل روزشمار و وقايع هر روز را طى اين عناوين بيان نموده است.
17 - غديريه، گروه پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، طوباى محبت، قم، دوم، 1401 ش، خشتى كوچك، 120 ص. در اين كتاب وقايع ذىحجه از روز 9 تا 23 آمده، و در آخر در مورد كاروان غدير سخن گفته است.
18 - ماه اميرالمؤمنين عليهالسلام، محسن حاجى ترخانى، فارسى، چاپى، شاملو، مشهد، اول، 1402 ق، رقعى، 130 ص. در اين كتاب وقايع ماه ذىحجه از روز اول تا آخر ماه و ارتباط آنها با اميرالمؤمنين عليهالسلام به طور مستند آمده است.
19 - ماه ولايت، سيد صادق ميرشفيعى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: طوباى محبت، قم، 1397 ش، پالتويى، 102 ص. در اين كتاب مناسبتهاى مهم ايام غديريه در 15 روز همراه با تحليل و مباحث اعتقادى مرتبط آمده است.
20 - ماه ولايت، على نظرى، فارسى، چاپى، جيبى، 32 ص. در اين كتاب به مناسبتهاى مهم رد ماه ذىحجه بر محور ولايت و غدير اشاره شده است.
21 - وقايع هفته غدير، علىاصغر يونسيان، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: آئينه زمان، تهران، 1383 - 1389 ش، رقعى، 136 ص. در اين كتاب ماجراهاى هفته غدير از 18 تا 25 ذى الحجه توضيح داده شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است.
22 - هشت روز پس از غدير (از غدير تا مدينه) ، عدنان درخشان، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: منير، تهران، 1382 - 1390 ش، رقعى، 31 ص. در اين كتاب وقايع هشت روز پس از واقعه غدير به صورت روزشمار و با ذكر تاريخ قمرى و شمسى و ميلادى به طور مستند آورده شده است.
23 - يك روز به ياد ماندنى يك هفته طلايى، مجمع احياء غدير، فارسى، چاپى، مستند، بنياد بينالمللى غدير، مشهد، 1385 ش، جيبى، 35 ص. در اين كتاب به طور مختصر به نكاتى از غدير و وقايع هفته غدير اشاره شده است.
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
20
BY :
Mohammad Ansari Zanjani