ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانفر، احمد، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام/ احمد رضوانفر ؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۴ -
مشخصات ظاهری : ج.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۸۹۷، ۸۹۸، ۱۲۸۹، ۱۷۲۴، ۱۹۰۳
شابک : ۱۴۰۰ ریال: ج. ۲. ق. ۱ 964-8606-99-4 : ؛ ۱۵۰۰۰ریال: ج.۲. ق.۲964-8606-53-6 : ؛ ۲۵۰۰۰ ریال: ج.۴978-600-5563-03-0 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۵ : 978-964-2761-18-0 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۶ : 978-964-514-232-0 ؛ ۱۴۲۰۰۰ ریال: ج.۷978-964-514-283-2 : ؛ ج.۸ 978-964-514-283-2 :
یادداشت : ج.؟ (چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۵ (چاپ اول :۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۶ (چاپ اول : ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۷؟ (چاپ اول: ۱۳۹۲).
یادداشت : ج.۸ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فیپا).
یادداشت : ناشر جلد چهارم دفتر عقل است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. حرف آج. ۲. ق. ۱. حرف الف.-ج.۲.ق.۲.حرف الف.-ج.۳.حرف ب.-ج.۴. حرف پ.-ج.۵.حرف ت.-ج.۶ حرف ث-ج / سیدهمعصومه اسماعیلپور.- ج.۷. (حروف د - ذ).- ج.۸ (حرف ر).-ج.؟ . حرف س / محمدهادی فلاح.
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : احادیث اخلاقی
موضوع : چهارده معصوم -- اخلاق
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴۷/۸/ر۶۶ف۴ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۲۶۴
آفریدگار جهان، آفریده خود را بر اساس عقل و فطرت آفریده و سراپای وجود او را با محبت سرشته و شریفترین مظهر خود را نماینده خویش در زمین قرار داده است. دو یادگار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ؛ یعنی قرآن و سنت، آموزههای شیرینی را در بردارند که دریچه رستگاری را به روی همگان میگشایند و آنان را به کمال مطلوب میرسانند.
در سراسر متون ارزشمند دینی، برای تربیت این آفریده، برنامههایی ارایه شده است تا بدانجا که پیامبر گرامی اسلام، غایت بعثت خود را به کمال رساندن انسان معرفی فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ».
پس سپاس خدایی را سزاست که فراخنای گیتی را چشمانداز انسان ساخت و وی را به زیور خرد آراست و هر آنچه را در زمین و آسمان است، رام او کرد تا وی به کاوش در این حقایق بپردازد و با دو بال عقل و دین، بر فراز جهان، به جان جهان بنگرد و از بزرگ آموزگاران دین، عالیترین سطح دانش و بینش را فرا گیرد.
این مجموعه، برگ سبزی است پیشکش به بوستان دانش و ادب تا دانشپژوهان با صرفهجویی در زمان، به دانستنیهای دین دست یازند و از دریای بیکران قرآن و حدیث و کردار بزرگان دین، گوهرها بیابند.
نگارنده محترم، جناب حجت الاسلام و المسلمین احمد رضوانفر با قلم شیوای خود، این مجموعه الفبایی فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام را با نظارت و ارزیابی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین درافشان تحفه همگان ساخته است. پس از بیان مقدمهای درباره عنوان هر یک از موضوعها و بررسی اهمیت و ضرورت آن، «گلبانگ حدیث»، احادیثی درباره موضوع یاد شده آمده است. از آنجا که مسائل اخلاقی تنها در قالب ارائه نمونههای رفتاری بسیار زیبا، تأثیر بسزایی بر خواننده خواهد داشت، نمونههای رفتاری نیز آورده شده است. افزون بر آن، شیرازه هر موضوع با اشارهای به پیآمدها و آموزههای مورد نظر تکمیل گشته است تا خواننده به نتیجه مطلوب برسد.
اکنون خرسندیم که حرف پ از مجموعه فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام را به حضور شما خوبان که اهل اندیشه و ایمان و انتخابید، پیشکش میکنیم. امید است رهآورد این اثر، گشایش افقهای تازهای در چشمانداز زندگی همه باشد. آری، اگر میخواهیم زندگیمان معنادار و هدفمند و حرکتمان جهتدار باشد، باید از فرهنگ اخلاقی و تربیتی پیشوایان معصوم خویش الگو بگیریم و تنها از آنان پیروی کنیم.
در پایان، از ویراستار ارجمند اثر، محمدصادق دهقان و همکارانمان در بخش نمونهخوانی و رایانه سپاسگزاریم. افزون بر آن، از همه خوانندگان محترم خواهانیم تا هرگونه کاستی در این مجموعه را به آگاهی برسانند
تا در جلدهای پسین، از کاستیهای احتمالی، پیشگیری و در پرتو به کار بستن نظرهای ارزشمند اهل قلم، بر غنای مجموعه افزوده شود.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إنّما بُعثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْاَخلاقِ. (1)
من برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.
حمد و سپاس بیپایان خداوندی را سزد که همه چیز از اوست.
بار دیگر با عنایت حضرت حق در کنار تلاش مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، مجلد دیگری از مجموعه فرهنگی ـ اخلاقی معصومین علیهمالسلام به زیور چاپ آراسته شد.
مجموعه حاضر، سخنان برگزیدگان خاص درگاه الهی است که چراغ هدایت بشرند. بر هر مسلمانی فرض است در حد توان خود، این سخنان نورانی را به مردم برساند. استخراج این سخنان از متون حدیثی و عرضه آن در این قالب، کوششی است در این راستا. امید است همه کسانی که در این راه تلاش میکنند، مشمول دعای امام رضا علیهالسلام قرار گیرند که فرمود:
خداوند بندهای که امر ما را زنده میکند، رحمت کند.
وقتی از حضرت پرسیدند: امر شما را چگونه زنده میکند؟ فرمود:
دانشهای ما را میآموزد و به مردم یاد میدهد. به یقین، مردم اگر خوبیهای سخنان ما را بدانند، از ما پیروی میکنند. (2)
صلوات و سلام خدا بر روح ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی رحمهالله باد که همه برکتهای مادی و معنوی این مرز و بوم مرهون فداکاری و پایداری آن بزرگمرد تاریخ ایران اسلامی است. امید آنکه نسلهای حال و آینده پاسدار این نعمت الهی باشند و فرهنگ علوی را در این کشور و جهان نهادینه سازند.
پاکیزگی(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إنَّ اللّهَ طَیِّبٌ یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَةَ. (2)
خداوند پاک است و پاکیزه را دوست دارد. پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد.
انسان، دوستدار پاکیزگی
انسان در زندگی خود نسبت به بعضی پدیدهها تمایل درونی دارد که به این حالت، فطرت میگویند. همچنین اموری را که آدمی با این حالت میشناسد و به آنها تمایل پیدا میکند، امور فطری مینامند. بنابراین، امور فطری در نهاد آدمی ریشه دارند و به آموزش نیاز ندارند. برای نمونه، انسان، مهر و محبت را میشناسد و دانش و خداجویی را میپسندد. به همین ترتیب، انسان، پاکی و پاکیزگی را میپسندد و از ناپاکی دوری میگزیند.
هماهنگی اسلام با فطرت آدمی
اسلام، دین فطرت است؛ یعنی به کششها و دریافتهای باطنی و فطری انسان احترام میگذارد و آن را تأیید میکند. سپس آن را به سوی راه درست رهنمون میسازد. پاکی و پاکیزگی نیز از این قاعده کلی
مستثنا نیست و اسلام به عنوان دین کامل، به تمام جنبههای پاکی و پاکیزگی توجه کرده و پیروان خویش را به سوی آن فراخوانده است.
اسلام در کنار توجه به پاکیزگی ظاهری، به پاکی باطن هم دستور داده است. پاکی و پاکیزگی به معنای وسیع آن، چنان ارزشمند است که به گفته خداوند، رستگاری انسان در پاکی و پاکیزگی نهفته است:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی. (اعلی: 14)
هر آینه، پاکان رستگار شدند.
همچنین میفرماید:
جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکّی. (طه: 76)
بهشتهای جاویدان که در آن نهرها روان است و همواره در آنجا باشند. و این است پاداش پاکان.
گفتیم که اسلام، دین فطرت است و به پاکی و پاکیزگی توجه کرده است. افزون بر آن، از دیدگاه اسلام، جسم و جان بر یکدیگر اثر متقابل میگذارند. همچنین دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیستند. انسان، مظهر خداوندی است که زیبا و پاک و پاکیزه است و زیبایی و پاکی را دوست دارد.
«اسلام، آخرت را در متن دنیا و دنیا را در متن آخرت قرار داده است. نکته اخروی نماز همین است که انسان به یاد خدا باشد و از خوف خدا [هراسان باشد]. برای حضور قلب و توجه به خدا که این همه آداب ضرورت ندارد. برو وضو بگیر، شستوشو بکن، خودت را پاکیزه کن،
مگر برای نزد خدا رفتن شست و شو کردن هم تأثیر دارد؟ از نظر پیش خدا رفتن تأثیر ندارد که صورت انسان شسته باشد یا نه، ولی خداوند میفرماید:
إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ. (مائده: 6)
وقتی میخواهی به نماز بایستی، اول وضو بگیر. صورت و دستهایت را بشوی و بعد مشغول نماز شو.
در اینجا میبینیم نظافت را با عبادت همراه کرده است. همچنین میفرماید:
وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا. (مائده: 6)
اگر جنب هستی، باید تمام بدنت را شستوشو دهی.
در اینجا، پاکیزگی مقرون به عبادت است». (1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
تَنَظَّفُوا بِکُلِّ مَا اسْتَطَعْتُم فَإنَّ اللّه تعالی بَنی الاسلامَ عَلَی النَّظافةِ وَ لَنْ یَدخُلَ الْجَنَّةَ إلاّکُلُّ نظیفٍ. (2)
خودتان را با هر وسیلهای که میتوانید پاکیزه کنید؛ زیرا خدای متعال، اسلام را بر پایه پاکیزگی بنا کرده است و هرگز به بهشت نرود مگر کسی که پاکیزه باشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إنَّ اللّهَ یُحِبُّ النّاسِکَ النَّظیفَ. (1)
به یقین، خداوند، عابد پاکیزه را دوست دارد.
امام رضا علیهالسلام فرمود:
مِنْ أَخلاقِ الأَنبْیاءِ التَّنَظُّفُ. (2)
پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.
کار خوب به طور طبیعی، آثار خوب در پی دارد. پاکیزگی به عنوان کاری شایسته، آثار خوبی در زندگی فرد و جامعه برجای مینهد. توجه انسان به پاکیزگی جسم و محیط اطرافش، بهداشت و سلامت فرد، خانواده و جامعه را تضمین میکند و میدانیم که سلامتی نعمت کمی نیست. افزون بر آن، پاکیزگی، فقر را ریشهکن میکند؛ رزق و روزی را افزایش میدهد؛ از غم و اندوه میکاهد و مایه الفت و محبت بیشتر میان انسانها میشود. در کنار همه اینها، فرشتگان الهی در حق انسان پاکیزه دعا میکنند.
اکنون به چند روایت در این زمینه اشاره میکنیم:
کَنْسُ الْبُیُوتِ یَنْفِی الْفَقْرَ. (3)
جارو کردن اتاقها (خانهها)، فقر را از بین میبرد.
غَسْلُ الاْءناءِ و کَسْحُ الفِناءِ، مَجلَبَةٌ للرِّزق. (1)
شستن ظرفها و جارو زدن جلوی در خانه، سبب جلب روزی میشود.
النَّظیفُ مِن الثِّیابِ یُذهِبُ الْهَمَّ والْحَزَنَ. (2)
لباس پاکیزه، غم و اندوه را میبرد.
این بدنها را پاکیزه سازید، خداوند شما را پاکیزه گرداند؛ زیرا هیچ بندهای نیست که شب با بدنی پاکیزه بخوابد مگر اینکه فرشتهای در میان جامه او با وی میخوابد و هیچ ساعتی از شب از این پهلو به آن پهلو نمیچرخد مگر اینکه آن فرشته گوید: «اَللُّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبدِکَ فإنّه باتَ طاهرا؛ خدایا بندهات را بیامرز؛ زیرا با بدنی پاکیزه خوابیده است». (3)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ الاَْرضَ طَهُورا کَما جَعَلَ الْماءَ طَهُورا. (4)
به درستی که خداوند عزّوجلّ، زمین را پاک و پاککننده آفرید، همانگونه که آب را پاک و پاککننده آفرید.
طهارت؛ یعنی پاک بودن. طاهر؛ یعنی پاکیزه و طَهور؛ یعنی پاک و
پاککننده. در مقابل این واژهها، واژه «نجس» و همخانواده آن قرار دارد. باید توجه داشت که پاک بودن غیر از پاکیزه و تمیز بودن است، همانگونه که نجس بودن غیر از کثیف و چرکین بودن است. ممکن است چیزی تمیز و پاکیزه باشد، ولی از نظر فقه اسلام، نجس باشد و به تعبیر دیگر، طاهر نباشد.
اسلام در سه مرحله به پاکیزگی توجه کرده است. در مرحله اول، به تمیز بودن و دوری کردن از آلودگی ظاهری سفارش کرده است که امروز از آن به بهداشت تعبیر میکنند. در مرحله دوم، بعضی چیزها را نجس و بعضی چیزها را پاک دانسته است. همچنین بعضی چیزها را حلال و بعضی دیگر را حرام شمرده است. در مرحله سوم، به پاکی روح و روان انسانها توجه ویژه داشته است که این پاکی روح در کنار توحید و تقوا و ایمان به دست میآید. رهآورد مجموعه این پاکیها، حیات طیبه (زندگی پاک) است.
مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکَرٍ أوْ اُنثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانوا یَعْمَلُونَ. (نحل: 97)
به یقین، هر کس ـ از مرد یا زن ـ کار شایسته کند و مؤمن باشد، او را با زندگی پاکیزهای، حیات (حقیقی) بخشیم و به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند، پاداش خواهیم داد.
فقه، مرحله دوم؛ یعنی مسئله طهارت و پاکی را بررسی میکند که در مقابل نجاست و نجس بودن است.
پیش از بررسی معنای طهارت از دیدگاه فقه، چند واژه را از نظر اهل لغت بررسی میکنیم:
نقیض حیض است و فعل این کلمه هنگامی در زبان عرب به کار میرود که زن از عادت ماهانه پاک شده باشد و به عبارت دیگر، خون حیض قطع شده باشد. (1)
مصدر فعل طَهُر (طَهَرَ) است. مترادف طُهر است و در لغت عرب گفته میشود: «طَهُرتِ الْمَرأَةُ طُهْرا و طَهارَةً.» (2)طهارت؛ یعنی پاک بودن از آلودگیها. (3)
بعضی واژهشناسان گفتهاند: «طهارت، اسمی است که در مقام پاک شدن به وسیله آب گفته میشود. مثلاً هرگاه انسان خود را به وسیله آب از بول پاک کند و بشوید، طهارت به کار میرود». (4)
در مفردات الفاظ قرآن چنین آمده است: «الطهارة ضربان: طَهارَةُ جِسْمٍ و طَهارةُ نَفْسٍ و حُمِلَ علیهما عامَّةُ آیات.» (5)بر این اساس، طهارت دوگونه است: طهارت جسم و طهارت نفس و جان. عموم آیات قرآن کریم به هر دو معناست؛ یعنی هم شامل طهارت جسم میشود و هم طهارت نفس و جان.
پاک، چیزی که نجس نیست و در آن نجاست نباشد. مثلاً در مورد
آب میگویند: «اَلْماءُ الطّاهِرُ الَّذِی لا قَذَرَ فِیهَ و الْقَذَرُ النِّجاسَةُ»؛ (1)آب پاک، آن آبی است که در آن «قَذَر» نباشد. قَذَر؛ یعنی نجاست.
به معنای پاک و پاککننده است. أَنَّه طاهرٌ فِی نَفْسِهِ مُطَهِّرٌ لِغَیرِه. (2)خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:
وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُورًا. (فرقان: 48)
و از آسمان، آبی پاک و پاککننده فرود آوردیم.
با توجه به توضیحهای گفته شده در مورد کلمه طهور و طاهر میتوان چنین گفت:
هر طهوری، طاهر است. هر پاککنندهای، پاک است.
هر طاهری، طهور نیست. هر پاکی، پاککننده نیست.
در اصطلاح علم منطق میگویند رابطه بین چنین مفهومی، عموم و خصوص مطلق است و طهور زیرمجموعه طاهر به شمار میرود.
طهارت را در فقه چنین معنا کردهاند:
«به کار بردن آب یا خاک همراه با نیت که شامل سه کار میشود: وضو، غسل و تیمم (بدل از وضو یا غسل)». (3)
در بحث طهارت، عنوانی به نام «مطهرات و نجاسات» وجود دارد که مقصود از مطهرات، پاککنندهها هستند و آب در صدر پاککنندهها قرار
میگیرد. میگویند: «اَلماءُ مطَهِّرٌ مِنَ الْحَدَثِ وَ الْخَبَثِ»؛ یعنی آب، پاککننده حدث و خبث است.
مقصود از حدث، اثر و حالتی است که برای مکلف هنگام عارض شدن یکی از اسباب وضو و غسل پدید میآید و مقصود از خبث، نجس است. (1)
باید دانست پاکی و نجاست در کنار هم مطرح است. اصل پاک بودن است، ولی در این دنیا، گاهی یک چیز پاک در اثر تماس با چیز نجس، متنجس میشود و پاکی خود را از دست میدهد. پس چاره کار در این است که با پاککنندهها پاک شود. خداوند برای پاکی ظاهری انسانها، آب را طهور قرار داده است. آب، نعمت بزرگ الهی است که خود، پاک است و در عین حال پاککننده.
همین معنا درباره روح و روان آدمی صادق است. انسانهای پاک سیرت گاهی بر اثر ارتباط با انسانهای زشت سیرت، پاکی اولیه خود را از دست میدهند و دچار گناه میشوند که این نجاست باطنی است. خداوند برای پاک شدن باطن چنین انسانهایی، توبه و انابه را قرار داده است تا آلودگیهای باطنی هم به پاکی و طهارت باطنی برگردد.
اسلام در کنار توجه به پاکیزگی تَن، لباس، وسایل زندگی و محیط اطراف آدمی، به پاکی روح و روان او نیز توجه داشته است. اگر آب را برای طهارت و پاکیزگی جسم قرار داده، قوانین خود را برای پاکی روح
1) شرح اللمعه، ج 1، کتاب طهارت.
و روان آدمی نیز فرو فرستاده است. به همین دلیل، توبه و انابه و توجه به خدا را همانند آبی برای پاکی جان انسان قرار داده است.
پاکیزگی در قرآن کریم به معنای وسیع آن مورد توجه است. نظافت در قرآن مجید به کار نرفته است و برای تعیین بحث پاکی و پاکیزگی در قرآن کریم، واژگانی چون: طَهُر، زکو و طیّب را میتوان بررسی کرد.
در قرآن کریم میخوانیم:
اِنّ اللّهَ یُحِبُّ التّوَّابین وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرینَ. (بقره: 222)
خداوند، توبهکاران و پاکیزگان را دوست دارد.
خداوند در قرآن کریم، نُه گروه را محبوب خود معرفی کرده است که پاکیزگان در شمار آنانند. (1)
توبه کاران: «إنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ». (بقره: 222)
پاکیزگان: «إنَّ اللّهَ یُحِبّ الْمُتَطَهِّرینَ». (بقره: 222)
پرهیزکاران: «فاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ». (آلعمران: 76)
شکیبایان: «وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ». (آلعمران: 146)
توکل کنندگان: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ». (آلعمران: 159)
دادگران: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ». (مائده: 42)
کسانی که خواهان پاکیاند: «وَ اللّه یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ». (توبه: 108)
جهادگران: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ». (صف: 4)
خداوند در آیه 222 سوره بقره چنین میفرماید:
از تو درباره عادت ماهانه (زنان) میپرسند، بگو، آن، رنجی است. پس هنگام عادت ماهانه از (آمیزش با) زنان کنارهگیری کنید، و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند. پس چون پاک شدند، از همانجا که خدا به شما فرمان داده است، با آنان آمیزش کنید. خداوند، توبهکاران و پاکیزگان را دوست دارد.
1) نیکوکاران: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ». بقره: 195
درباره این آیه شریفه گفتهاند: «طوایف مختلف مردم در مسئله مَحیض (حیض)، آرا و مذاهب مختلف دارند. یهود در این مسئله، شدت عمل به خرج میداد و در حال حیض زنان، حتی از غذا و آب و محل زندگی و بستر زنان دوری میکرد. در تورات نیز احکامی سخت درباره زنان حایض و کسانی که در محل زندگی و در بستر و غیره با ایشان نزدیکی میکنند، وارد شده است. و اما نصارا (مسیحیت)، در مذهب ایشان هیچ حکمی درباره اجتماع با زنان حائض و نزدیک شدن به ایشان نیامده [است].
و اما مشرکان عرب، آنان در اینباره هیچ حکمی نداشتند، جز اینکه ساکنان مدینه و دهات اطراف آن، از این کار اجتناب میکردند و این بدان جهت بود که آداب و رسوم یهودیان در ایشان سرایت کرده بود و همان سختگیریهای یهود را در معاشرت با زنان حایض معمول میداشتند و اما عربهای دیگر، چه بسا این عمل را مستحب هم میدانستند و میگفتند جماع با زنان در حال حیض باعث میشود فرزندی که ممکن است پدید [آید]، خونخوار باشد و خونخواری در میان عشایر صحرانشین، صفتی پسندیده است.
به هر حال پس از اینکه فرمود: از زنان در حال حیض کنارهگیری کنید، هر چند ظاهرش امر به مطلق کنارهگیری است، همانطور که یهودیان میگفتند و هر چند که برای تأکید این ظاهر، بار دوم هم فرمود: «وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ» و لکن جمله «فَاْتُوهُنَّ مِنً حَیْث اَمَرَکُمُ اللّه» با در نظر داشتن اینکه منظور از (آنجایی که خدا دستور داده) همان مجرای خون است که در آخر آیه است، خود قرینه است بر اینکه جمله: «فَاعْتَزِلُوا» و جمله دوم؛
یعنی «وَ لا تَقْربُوهُنَّ»، کنایه است، نه تصریح و مراد از آمدن زنان و نزدیکی با ایشان، نزدیکی از محل خون است فقط، نه مطلق مخالطت و معاشرت و نه مطلق تمتع و لذتگیری از آنان.
پس معلوم شد اسلام در مسئله حیض زنان، راه وسط را اتخاذ کرده... و آن راه میانه آن است که مردان در هنگام عادت زنان از محل ترشح خون نزدیکی نکنند و تمتعات (لذتهای) غیر این را میتوانند ببرند... : «حَتّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ...». (بقره: 222)
کلمه طهارت ـ پاکی ـ که در مقابلش کلمه نجاست ـ پلیدی ـ قرار دارد، از کلماتی است که معنایش در ملت اسلام دایر است و احکام و خواصی برای آن تشریع شده و قسمت عمدهای از مسائل دینی را تشکیل میدهد. این دو کلمه به خاطر اینکه بسیار بر سر زبانهاست، حقیقت شرعی و یا حداقل، حقیقت متشرعهای گردیده است که معنای این دو جور حقیقت در فن اصول بیان شده است.
و اما معنای طهارت، چیزی است که همه مردم با وجود اختلافی که در زبانهایشان هست، میدانند. از همینجا باید دانست که طهارت از آن معانی است که اختصاص به یک قوم و دو قوم، یا یک عصر و دو عصر ندارد، بلکه تمامی انسانها در زندگی خود با آن سر و کار دارند.
چون اساس زندگی بر تصرف در مادیات و به وسیله آن رسیدن به هدفهای زندگی است... این چیزهایی که مورد استفاده... واقع میشود، گاهی مورد هجوم عوارضی واقع میشود که آن صفات رغبت انگیزش را که بیشتر رنگ و بو و طعم است، از دست میدهد و دیگر انسان به آن چیزها رغبتی پیدا نمیکند، بلکه طبع آدمی از آن متنفر میشود. آن حالت
اولی، طهارت و حالت دومی، نجاست نامیده میشوند. پس طهارت و نجاست، دو صفت وجودی است که در اشیا هست. اگر صفت اولی در چیزی وجود داشت و مایه رغبت انسان در آن شد، آن چیز طاهر است و اگر صفت دومی پیدا شد، آن چیز پلید است.
اولین باری که انسان متوجه این دو معنا شد، در محسوسات به آن برخورد نمود. آنگاه آن دو را در معقولات هم استعمال کرد و لفظ را در هر دو جور طهارت و نجاست به کار برد؛ چه طهارت و نجاست مادی و محسوس و چه طهارت و نجاست معنوی. مثلاً طهارت حسب و نسب و طهارت در عمل و طهارت در اخلاق و عقاید و اقوال و نجاست در آنها. این خلاصه سخنی است که در معنای طهارت و نجاست از دیدگاه مردم باید دانست و اما نظافت، نزاهت، قدس و سبحان، الفاظی هستند که از نظر معنا با لفظ طهارت نزدیکند.
نظافت به معنای طهارتی است که بعد از پلیدی در چیزی حاصل میشود، مثلاً لباس بعد از شسته شدن نظیف میشود و به همین جهت کلمه نظافت به خصوص در محسوسات استعمال میشود. کلمه نزاهت در اصل به معنای دوری بوده و اگر در طهارت استعمال شود، به طور استعاره استعمال شده است و کلمه قدس و سبحان تنها مخصوص طهارت معنوی است... .
اسلام، معنای طهارت و نجاست را معتبر شمرده و همچنین طهارت و نجاست مادی و معنوی، هر دو را پذیرفته است... . (باید بدانیم) شریعت اسلام چیزهایی را نجس شمرده، مانند خون و بول و غایط و منی از انسان و بعضی حیوانات و پارهای حیوانات زنده چون خوک (را
هم نجس میداند) و حکم کرده به اینکه در نماز، خوردن و آشامیدن، از آنها اجتناب شود.
اموری را هم طهارت خوانده، مانند شستوشوی جامه و بدن از نجاستی که به آنها برخورده که آن را طهارت خبثیّه خوانده و طهارت با وضو و غسل، آنطور که در کتب فقهی شرح داده شده، به دست میآید و آن را طهارت حدثیّه خوانده است.
... (در معارف دینی) اصل توحید نزد خدای سبحان طهارت کبری است و بقیه معارف کلیه نیز طهارتهایی برای انسان (محسوب میشود) ... اصول اخلاق فاضله نیز طهارت (از رذایل) است و بعد از اصول اخلاقی، احکام عملی نیز که به منظور صلاح دنیا و آخرت بشر تشریع شد، طهارتهایی دیگر است.
(و اما آخر آیه فرموده است: إِنَّ اللّه یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ.) (بقره: 222) چون کلمه توّابین، صیغه مبالغه و به معنای کسی است که بسیار توبه میکند، بعید نیست این مبالغه را از کلمه متطهرین نیز استفاده کنیم. در نتیجه، کثرت در توبه و طهارت از هر جهت استفاده میشود؛ هم کثرت از جهت نوع توبه و طهارت و هم از جهت عدد آن دو. آن وقت معنایش چنین میشود که خدا همه انواع توبه را دوست میدارد، چه اینکه با استغفار باشد و چه اینکه با امتثال همه اوامر و نواهی او باشد و چه با معتقد شدن به همه اعتقادات حقه باشد. نیز خدا همه انواع تطهیر را دوست دارد، چه اینکه با گرفتن وضو و انجام غسل باشد و چه اینکه با انجام اعمال صالحه باشد و چه اینکه با کسب علوم حقه باشد. خداوند
سبحان همه این انواع توبه و تکرار آن دو را و تطهیر را دوست دارد». (1)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
و آنهایی که مسجدی اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان است، و (نیز) کمینگاهی است برای کسی که پیشتر با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت سوگند یاد میکنند که جز نیکی قصدی نداشتیم، و(لی) خدا گواهی میدهد که به یقین، آنان دروغگو هستند.
هرگز در آنجا نایست؛ زیرا مسجدی که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن (به نماز) ایستی (و) در آن، مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانی را که خواهان پاکیاند، دوست میدارد. (توبه: 107 و 108) (2)
جماعتی از بنیعمرو بن عوف، مسجد قبا را ساختند و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواستند تا در آنجا نماز بخواند. ایشان هم مسجد را افتتاح کرد و در آنجا به نماز ایستاد.
پس از این جریان، عدهای از منافقان از جماعت بنی غنم بن عوف حسد بردند و در کنار مسجد قُبا، مسجد دیگری ساختند تا برای نقشهچینی علیه مسلمانان پایگاهی داشته باشند و مؤمنان را از گرد مسجد قبا
1) محمدحسین، طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی، قم، دارالعلم، ج 2، صص 315 و 317.
2) وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرارًا وَ کُفْرًا وَ تَفْریقًا بَیْنَ الْمُؤمِنینَ وَ إِرْصادًا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ * لا تَقُمْ فیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ، فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ.
پراکنده سازند. آنان میخواستند در آنجا متشکل شوند و، در انتظار ابی عامر راهب بنشینند که قول داده بود با لشکری از روم به سوی آنها میآید و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از مدینه بیرون میکند.
پس از آنکه مسجد را بنا کردند، نزد پیامبر آمدند و درخواست کردند که ایشان به آن مسجد بیاید و آنجا را با خواندن نماز افتتاح فرماید و آنها را به خیر و برکت دعا کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که در آن روز عازم جنگ تبوک بود، وعده داد پس از بازگشت به مدینه، به آن مسجد خواهد آمد. پس این آیات نازل شد. (1)
«... معنای آیه این است که تا ابد در مسجد ضرار برای نماز نایست که من سوگند میخورم مسجد قبا که از روز اول بر اساس تقوا و پرهیز از گناه نهاده شده، سزاوارتر است به اینکه در آن به نماز بایستی؛ زیرا در آن مسجد، مردانی هستند که دوست میدارند خود را از گناهان پاک سازند ـ یا از پلیدیها و آلودگیها طاهر [کنند] ـ و خداوند کسانی را که در صدد پاک کردن خود باشند، دوست میدارد و تو باید در میان چنین مردمی به نماز بایستی». (2)
درباره این فراز از آیه که میفرماید: «فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ»، میان مفسران بحث و گفتوگو است که مقصود از پاکی، پاکی ظاهری و جسمانی است یا پاکی معنوی که عبارت باشد از پاک شدن از زشتی گناه و توبه و انابه کردن.
شخصی از امام صادق علیهالسلام درباره آیه «فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ اَنْ یَتَطَهَّرُوا» پرسید. حضرت فرمود: آنان کسانی هستند که نظافت برای وضو را دوست دارند که عبارت است از استنجا (1)به وسیله آب. این آیه درباره اَهْل قُبا نازل شده است. (2)
میتوان گفت این روایت دلیل بر منحصر بودن پاکی در طهارت ظاهری نمیشود و ظاهر آیه، هرگونه طهارت و پاکی را میرساند؛ پاکی جسمانی که عبارت باشد از دور بودن از کثافتها و نجاستهای ظاهری و پاکی معنوی که عبارت باشد از دور بودن از شرک و نفاق و گناه.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
و چون زنان را طلاق گفتید و عدّه خود را به پایان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران (سابق) خود، چنانچه به خوبی با یکدیگر تراضی کنند، باز مدارید. هر کس از شما به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، به این (دستورها) پند داده میشود. (مراعات) این امر برای شما پربرکتتر و پاکیزهتر است و خدا میداند و شما نمیدانید. (بقره: 232)
در شأن نزول این آیه میگویند: شخصی به نام معقل بن یسار خواهری به نام جملاء داشت. جملاء از همسرش، عاصِمُ بن عَدی طلاق گرفته بود. او با این حال، دوست داشت دوباره به همسری آن شخص درآید، ولی برادرش نمیگذاشت. (3)
ب) زن وقتی یک بار ازدواج کرد، برای ازدواج دوم، حتی پدر و جد پدری هم بر او ولایتی ندارند.
این آیه در این مقام نازل شد. (4)از این آیه استفاده میشود که زنان ثَیِّبه (آنان که دستکم یک بار ازدواج و عروسی کردهاند) در ازدواج دوباره خود، هیچگونه نیازی به جلب موافقت اولیا ندارند و حتی مخالفت آنها بیاثر است. سپس در ادامه آیه، بار دیگر هشدار میدهد و میفرماید: این دستوری است که تنها افرادی از شما که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، از آن پند میگیرند: «ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ». (بقره: 232) همچنین برای تأکید بیشتر میگوید: این برای پاکی و نمو (خانوادههای شما) مؤثرتر و برای شستن آلودگیها مفیدتر است و خدا میداند و شما نمیدانید: «ذلِکُمْ أَزْکی لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ». (البقره: 232) در واقع، این بخش از آیه میگوید: «این احکام همه به نفع شما بیان شده، منتهی کسانی میتوانند از آن بهره گیرند که سرمایه ایمان به مبدأ و معاد را داشته باشند و بتوانند تمایلات خود را کنترل کنند.» (1)پس نتیجه میگیریم که قوانین الهی برای طهارت و پاکیزگی جامعه انسانی مقرر شده است.
چون برای ابراهیم، جای خانه را معین کردیم (بدو گفتیم) چیزی را با من شریک مگردان و خانهام را برای طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوع کنندگان [و] سجده کنندگان پاکیزه دار. (حج: 26)
قرآن کریم خطاب به پیامبر میفرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوَ لِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم بِهَا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَوتَکَ
1) تفسیر نمونه، ج 2، ص 184.
سَکَنٌ لَّهُمْ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. (توبه: 103)
از اموال آنها، صدقهای (به عنوان زکات) بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزهشان سازی و برایشان دعا کن؛ زیرا دعای تو برای آنان آرامشی است و خدا شنوای داناست.
در این آیه، زکات عامل پاکی فرد و جامعه دانسته شده و به دو قسمت از فلسفه اخلاقی و روانی و اجتماعی زکات اشاره کرده است. آنجا که میفرماید: تو با این کار، آنها را پاک میکنی و نمو میدهی (تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم بِها)، آنها را از رذایل اخلاقی، دنیاپرستی و بخل و امساک پاک میکنی و نهال نوع دوستی و سخاوت و توجه به حقوق دیگران را در درون آنها پرورش میدهی. از این گذشته، مفاسد و آلودگیهایی را که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی از جامعه به وجود میآید، با انجام این فریضه الهی برمیچینی و صحنه اجتماع را از این آلودگیها پاک میسازی.
همبستگی اجتماعی و پیشرفت اقتصادی نیز در سایه اینگونه برنامهها تأمین میشود. بنابراین، حکم زکات هم پاککننده فرد و اجتماع است و هم رشددهنده بذرهای فضیلت در افراد و هم سبب پیشرفت جامعه. زکات از یک سو، آلودگیها را میشوید و از سوی دیگر، تکاملآفرین است. (1)
کلمه تطهیر به معنای برطرف کردن چرک و کثافت از چیزی است که بخواهند پاک و صاف شود و آماده نشو و نما گردد و آثار و برکاتش
1) تفسیر نمونه، ج 8، ص 117.
ظاهر شود. کلمه تزکیه نیز به معنای رشد دادن همان چیز است. (1)
یَـأَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّبًا وَ لاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَ ت الشَّیْطَـانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ. (بقره: 168)
ای مردم از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه را بخورید و از گامهای شیطان پیروی مکنید؛ چرا که او دشمن آشکار شماست.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهای پاکیزهای که به دست آوردهاید و از آنچه برای شما از زمین برآوردهایم، انفاق کنید و در پی ناپاک آن نروید که از آن انفاق کنید، در حالی که آن را [اگر به خودتان میدادند] جز با چشمپوشی [و بیمیلی] نسبت به آن نمیگرفتید و بدانید که خداوند، بینیاز ستوده [صفات] است. (بقره: 267)
هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ. (آل عمران: 38)
در آنجا بود که زکریا (با مشاهده آن همه شایستگی در مریم) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزهای (نیز) به من عطا فرما که تو دعا را میشنوی.
... وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ... .(نور: 26)
و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک.
قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَ لِکَ أَزْکَی لَهُمْ
1) ترجمه المیزان، ج 9، ص 512.
إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ * وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ... وَ تُوبُواْ إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (نور: 30 و 31)
به مردان باایمان بگو: دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنان پاکیزهتر است؛ زیرا خدا به آنچه میکنند، آگاه است. و به زنان باایمان بگو: دیدگان خود را (از هر نامحرمی) فرو بندند و پاکدامنی ورزند... ای مؤمنان، همگی (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِن النَّتِنِ الرِّیحِ الَّذِی یُتَأَذّی بِهِ تَعَهَّدُوا اَنفُسَکُم فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُبْغِضُ مِن عِباده الْقاذُورَةَ الذی یَتَأَنَّفُ بِهِ مَن جَلَسَ إلَیْه. (1)
خودتان را از بوی نامطبوعی که مایه آزار دیگران است، با آب پاکیزه سازید. به (سر و وضع) خودتان برسید؛ زیرا خداوند عزوجل از بندگان پلشت و بیقید خود که هر که با او مینشیند، از وی بیزار میشود، نفرت دارد.
شخصی به نام أَنس چنین میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای پاکیزگی ما چنین وقت تعیین کرد: «مرد هر چهل روز موی زهارش را بزند؛ موی زیر بغلش را هر وقت بلند شد، بِستُرَد؛ نگذارد شاربش بلند شود و هر جمعه، ناخنهایش را بگیرد». (2)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: راههای قرآن را پاک و پاکیزه کنید. گفته شد: ای رسول خدا! راه قرآن چیست و کدام است؟ حضرت فرمود: دهانهای شما. عرض کردند: با چه (پاک و پاکیزه کنیم)؟ حضرت فرمود: با مسواک. (1)
همانگونه که دهان از بوی بد ظاهری باید به دور باشد، از پلیدیهای باطن هم باید دور بماند. دهانی که راه قرآن است، باید از سخنان لغو و بیهوده، فحش و ناسزا، دروغ و غیبت و مانند آن پاک باشد. همچنین این دهان باید از خوردن حرام و چیزهای نجس به دور باشد تا هیچگونه پلیدی باطنی به او نرسد و پاک و پاکیزه به عنوان راه قرآن باقی بماند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنِ اتّخَذَ ثَوْبا فَلْیُنَظِّفْهُ. (2)
هر کس جامهای انتخاب میکند (و میپوشد)، باید آن را پاکیزه سازد.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
النَّظِیفُ مِن الثیابِ یُذْهِبُ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ. (3)
لباس پاکیزه و تمیز، غم و اندوه را از بین میبرد.
امام علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ نَظَّفَ ثَوبَهُ قَلَّ هَمُّهُ. (4)
هر کس جامهاش پاکیزه باشد، غم و ان/دوهش کم میشود.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
کَنْسُ الْبُیُوتِ یَنْفِی الْفَقْرَ. (1)
جارو کردن اتاقها، فقر را از بین میبرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
غَسْلُ الإناء و کَسْحُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ. (2)
شستن ظرف و جارو زدن جلو در خانه، مایه جلب روزی میشود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
زباله را شب در خانههای خود نگه ندارید و آن را در روز به بیرون از خانه منتقل کنید؛ زیرا زباله نشیمنگاه شیطان است. (3)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اتاقهای خود را از تار عنکبوت تمیز کنید؛ زیرا باقی گذاشتن آن در خانه، فقر میآورد. (4)
جَصِّصِ الدّارَ وَاکْسَحِ الأَفْنِیَةَ و نَظِّفْهْا وَ أسْرِجِ السِّراجَ قَبِلَ مَغیبِ الشَّمْسِ، کُلُّ ذلکَ یَنْفِی الْفَقْرَ وَ یَزِیدُ فی الرِّزْقِ. (5)
خانه (خود) را با گچ سفید کن، جلوی خانه را جارو کن و آن را پاک گردان و پیش از غروب آفتاب، چراغ را روشن کن؛ (زیرا) همه اینها فقر را ریشهکن و روزی را زیاد میکند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
1) میزان الحکمة با ترجمه فارسی، ج 13، ص 6340، ح 20321.
2) میزان الحکمة با ترجمه فارسی، ج 13، ص 6340، ح 20322.
3) میزان الحکمة با ترجمه فارسی، ج 13، ص 6340، ح 20324.
4) میزان الحکمة با ترجمه فارسی، ج 13، ص 6340، ح 20326.
5) مستدرک الوسائل، ج 3، ص 456، باب استحباب کنس البیوت و الأفنیه، ح 3983ـ2 از فقه الرضا علیهالسلام .
تَقْلِیمُ الْاَظْفارِ یَمْنَعُ الدّاءَ الْأَعْظَمَ وَ یُدِرُّ الرِّزْقَ. (1)
کوتاه کردن ناخنها از درد بزرگ جلوگیری میکند و روزی را زیاد میگرداند.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
إنّما قُصَّ الْأَظْفارُ لِأَنَّها مَقیلُ الشَّیطانِ و مِنْهُ یَکونُ النِّسیان. (2)
ناخنها را به این دلیل باید گرفت که لانه شیطانند و منشأ فراموشی.
جابربن عبداللّه گوید: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد ما آمد و چشمش به مردی افتاد که موهایش ژولیده و درهم بود. فرمود: آیا این مرد چیزی پیدا نکرده است که با آن موهای خود را مرتب کند؟ همچنین مرد دیگری را دید که لباسهایی چرکین به تن داشت. فرمود: آیا این مرد آبی پیدا نکرده است که لباسش را بشوید؟ (3)پیامبر اعظم و در جای دیگر، هنگامی که مردی را با موهای ژولیده و جامهای چرکین و وضع نامرتب دید، فرمود:
مِنَ الدِّینِ الْمُتْعَةُ وَ إظْهارُ النِّعِمَة. (4)
استفاده از نعمتهای خدا و آشکار ساختن نعمت جزو دین است.
بر همین اساس، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود:
بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.
بدترین بنده، انسان آلوده و ناپاک است. (5)
آداب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در پاکیزگی
علامه طباطبایی رحمهالله در کتاب سنن النبی صلیاللهعلیهوآله آورده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگاه میخواست موی سر و محاسن خود را بشوید، با سدر میشست.
علی علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله موی خود را شانه میزد و بیشتر اوقات آن را با آب صاف و مرتب میکرد و میفرمود: آب برای خوشبو کردن مؤمن کافی است.
روایت است که دفن کردن مو و ناخن و خون از سنّت است. (1)
رابطه ایمان و عمل چگونه رابطهای است؟ یک جانبه است یا دو جانبه؟ آیا ایمان سبب عمل و کار و حرکت میشود یا برعکس؟ آیا عمل صالح سبب افزایش و تعمیق ایمان میشود؟
ایمان به خدا و قیامت منشأ عمل صالح است. اگر حقیقت ایمان در جان آدمی نفوذ کند، چنین انسانی اهل کار و تلاش خواهد بود. بنابراین، شکی نیست که ایمان سبب حرکت میشود. در مقابل، آیا عمل صالح هم میتواند سبب افزایش و تعالی ایمان شود؟ در پاسخ باید گفت عمل صالح نیز سبب تثبیت و افزایش ایمان میشود. بنابراین، رابطه ایمان و عمل صالح دوسویه است.
یکی از آثار ایمان، پاکیزگی است که مصداقی از عمل صالح به شمار
1) سنن النبی، ترجمه: حسین استاد ولی، صص 56 ـ 58.
میرود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرموده است:
النَّظافَةُ مِنَ الْاِیمانِ وِ الْاِیمانُ وَ صاحِبُهُ فِی الْجَنّةِ. (1)
پاکیزگی از ایمان ریشه میگیرد و از نشانههای ایمان است و ایمان و صاحب آن در بهشت هستند.
اسلام تنها به دلیل اهمیت فردی پاکیزگی بدان توجه نکرده، بلکه بُعد اجتماعی آن هم مورد نظر بوده است. مسلمان همانگونه که به خواستههای خود توجه دارد، باید به خواستهها و احساسات دیگران هم توجه کند.
انسان فطرتا از منظره ناپاک و نازیبا بیزاری میجوید. بنابراین، رسیدگی به پاکیزگی میتواند نمونه روشنی از احترام گذاشتن به احساسات و افکار اطرافیان باشد. این حق هر فردی است که همنشین و همکار او پاکیزه باشد تا انسان از معاشرت با او احساس بدی پیدا نکند.
روش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای هر مسلمانی الگو است؛ چون خداوند فرمود: «لَقَد کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنةٌ.» آن حضرت با حالت پاک و پاکیزه و معطر و آراسته حاضر میشد و در خانه همپاکی و آراستگی را رعایت میکرد.
پیامبر سفارش میفرمود:
إنَّ اللّهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اِذا خَرَجَ اِلی إخْوانِهِ أنَْ یتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ. (2)
به درستی که خداوند دوست دارد هرگاه بندهاش به سوی برادران دینی
خویش (افراد جامعه) میرود، خود را آماده کند؛ یعنی زیبا و آراسته در جامعه حضور یابد.
این شعر برای پارسیزبانان آشناست که: «ز گهواره تا گور دانش بجوی.» با توجه به آموزههای اسلام هموزن آن باید گفت: «ز گهواره تا گور پاکی بجوی.» کودک وقتی به دنیا میآید، مستحب است او را بشویند (غسل دهند) و در گوش راست او اذان بگویند و در گوش چپش اقامه. این کار، سرآغازی پاک و پاکیزه در زندگی برای کودک مسلمان است. در پایان عمر هم باید او را بشویند و غسل دهند، در پارچههای پاک و پاکیزه بگذارند و در زمینی پاک به خاک بسپارند. (1)
واجب است میت را سه غسل بدهند. اول: به آبی که با سدر مخلوط باشد. دوم: به آبی که با کافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص، توضیحالمسائل امامخمینی رحمهالله، مسئله 550.
میت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری میگویند کفن نمایند. توضیحالمسائل امامخمینی رحمهالله، مسئله 570.
در این میان فرمودهاند: «النَّظافةُ مِنَ الاِْیمانِ.» همچنین گفتهاند: پاکیزگی از اخلاق پیامبران الهی است و خداوند، انسانهای اهل عبادت و پاکیزه را دوست دارد و انسان پاک و پاکیزه (به معنای وسیع آن) سزاوار بهشت است.
گفتیم که از جمله آثار مثبت پاکیزگی، ایجاد رونق در اقتصاد فردی و جمعی است. در بعضی روایات اشاره شده است که پاکیزگی موجب از بین رفتن فقر و سبب جلب روزی؛ یعنی رونق اقتصادی میشود. ممکن
1) غسل و کفن و نماز و دفن مسلمان دوازده امامی بر هر مکلفی واجب است. توضیحالمسائل امامخمینی رحمهالله، مسئله 542.
است این پرسش پیش آید که چگونه پاکی و پاکیزگی میتواند در اقتصاد مؤثر باشد؟
بیشک، پاکیزگی افراد و مکانها مانند خانه و محل کار در شادابی افراد و حرکت و تلاش آنان تأثیر فراوان دارد. هر جا شادابی و حرکت باشد، تلاش و کار و رونق اقتصادی هم وجود دارد.
پژوهشهای میدانی هم این مدعا را اثبات میکند. بعضی مؤسسهها فقط با پاکیزه و دلپذیر کردن محیط کار و رنگآمیزی مناسب، زیبایی خاصی به محیط کار خود میدهند و پس از چندی، با افزایش تولید روبهرو میشوند. به هر حال، این حقیقتی است که هر جامعهای میتواند آن را در مقیاسهای کوچک یا بزرگ تجربه کند.
اسلام به نظم و برنامه اهمیت فراوان داده است؛ زیرا بشر در کنار برنامه و نظم میتواند پلههای ترقی مادی و معنوی را بپیماید. اسلام، برنامه سعادت فردی و اجتماعی است که بر اساس وحی و عقل به بشر ارزانی شده است تا بشر با اجرای آن به سعادت دنیا و آخرت برسد. پاکیزگی نیز بخشی از این طرح و برنامه کلی به شمار میرود.
اسلام برای نهادینه کردن پاکیزگی در زندگی مسلمانان، برنامههایی را تنظیم کرده است:
دستهای خویش را به شکل خاصی با آب بشوید. (1)
همچنین باید لباس و بدن خود را از نجاستها پاک نگه دارد. در غیر این صورت، اگر جنب شده باشد، باید تمام بدن خود را با آب به شکل خاصی بشوید. (2)
الف) ترتیبی: باید به نیت غسل اول سر و گردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشوید.
ب) ارتماسی: باید به نیت غسل در آب فرو رود. نک: توضیح المسائل مراجع.
به انواع پاکیزگیهای ظاهری و باطنی و معنوی سفارش کرده است. از مسواک زدن گرفته تا پاکیزگی بدن، لباس، وسایل خانه، اتاقها و... .
یک روز در هفته را عید قرار داده و در آن روز کارهایی را سفارش کرده است که پاکیزگی و درخشندگی خاصی دارد. مستحب است مسلمان در روز جمعه غسل کند، موهای زاید بدن را بزداید؛ ناخنها را کوتاه و موهای سر و صورت خود را مرتب کند؛ به چشمهای خود سرمه بکشد و سپس به نماز جمعه برود.
از مجموعه مباحثی که در مسئله پاکیزگی مطرح است، به جامعیت
1) وضو گرفتن: در وضو واجب است صورت و دستها را بشویند و جلوی سر و روی پاها را مسح کنند. درازای صورت را باید از بالای پیشانی ـ جایی که موی سر بیرون میآید ـ تا آخر چانه، و پهنای آن به مقداری که بین انگشت وسط و شست قرار میگیرد باید شسته شود، بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد دست چپ را از آرنج تا سرانگشتها بشوید. بعد از شستن هر دو دست، باید جلوی سر را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند، بعد از مسح سر باید با تری آب وضو که در دست مانده روی پاها را از سر یکی از انگشتها تا برآمدگی روی پا مسح کند. نک: توضیح المسائل مراجع.
2) غسل نماید. غسل را به دو قسم میشود انجام داد: الف) ترتیبی ب) ارتماسی.
دین اسلام پیمیبریم. نگاه اجمالی به ابعاد گوناگون مسئلهای، این مدعا را اثبات میکند:
الف) پاکیزگی ظاهری شامل:
یک ـ پاکیزگی بدن، دهان، چشم و...؛
دو ـ پاکیزگی خانه، آشپزخانه، محل کار؛
سه ـ پاکیزگی محل عبادت؛
چهار ـ پاکیزگی پوشاک؛
پنج ـ پاکیزگی خوراک.
ب) پاکیزگی باطنی و معنوی شامل:
یک ـ طهارت در عقیده: اصل توحید نزد خدای سبحان، طهارت کبرا است (1)و بقیه معارف نیز طهارتهایی برای انسان به شمار میرود.
دو ـ طهارت اخلاقی: اصول فاضله نیز طهارت از رذایل است که اسلام به آن پایبند است.
سه ـ طهارت عملی: احکام عملی دینی، مانند: پاکیزگی در روابط خانوادگی و اجتماعی، پاکیزگی در روابط جنسی، اقتصادی و... .
1) نک: ترجمه المیزان، ج 2، ص 315.
طباطبایی، محمدحسین، سنن النّبی ـ ترجمه: استاد ولی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه [بیتا].
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة (ترجمه فارسی) قم، دارالحدیث، 1374، ج 13.
نراقی، ملااحمد، معراج السعادة، تهران، انتشارات جاویدان، 1374، مقام پنجم، صفت سی و سوم، مقصد اول، در طهارت و نظافت.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْعَفافُ أَفْضَلُ شِیمَةٍ. (1)
عفت برترین خصلت است.
عفت و پاکدامنی از ویژگیهای اولیه انسان است که اسلام با توجه به کرامت و جایگاه انسان، آن را روش زندگی مسلمانان قرار داده است. عفت و پاکدامنی، نظریهای منطقی و مستحکم در روابط جنسی است.
اسلام با توجه به اهمیت و اثرگذاری امور جنسی در زندگی فردی و اجتماعی، اصل این غریزه را پاک و مقدس میداند، ولی برنامهای برای آن در نظر گرفته است تا انسان بتواند این غریزه را کنترل کند و از آن برای تکامل خود و جامعه بهره گیرد.
این نظریه، امر جنسی را امری پلید و زشت میداند و سفارش میکند که آدمی از آن دوری کند، به گونهای که این غریزه کاملاً سرکوب شود. گویا صاحب خلقت در قرار دادن این غریزه در نهاد انسانی، اشتباه کرده است. بنابراین، سعادت انسان را در سرکوبی کامل این غریزه میداند.
1) میزان الحکمة ترجمه فارسی، ج 8، ص 3822، ح 13122.
این نظریه که در جهان غرب بیشتر مطرح است و بر اساس نظریه فروید پایهگذاری شده، آزادی افسار گسیخته در زمینه مسائل جنسی است.
در این دیدگاه، نباید هیچ حد و مرز و قید و شرطی برای روابط بین زن و مرد قایل شد. دختر و پسر نیز باید در کمال آزادی جنسی و بدون هیچ مانعی بتوانند با هم رابطه جنسی داشته باشند. اینان معتقدند ایجاد هرگونه مانع در این رابطه برای انسان زیانبار است. در پی گسترش این نظریه که فرو نشستن آتش شهوت را مطرح میکرد، آتش غریزه جنسی همانند آتشفشانی کنترل ناشدنی، دامنههای فساد و تجاوز را در جامعه غرب گستراند و بنیاد خانواده را در معرض خطر قرار داد.
در این نظریه که دیدگاه اسلام به شمار میرود، مفهوم «عفت و پاکدامنی» برای مسلمانان به عنوان روش سالم روابط جنسی تنظیم شده است. این نظریه، اصل غریزه جنسی را حلال و مقدس شمرده و حدود آن را مشخص کرده است. سوره مؤمنون، اهل ایمان را کسانی میداند که پاکدامنند و نگاهدار غریزه جنسی خود هستند مگر در مورد همسران یا کنیزانی که به دست آوردهاند که در این صورت هم بر آنان نکوهشی نیست.
اسلام، غریزه جنسی را در قالب ازدواج دایم و موقت به صورت آسان و ساده مطرح کرده است، بدینگونه که زن و مرد پس از توافق اولیه، با بیان واژگانی خاص و مشخص کردن مهریه، به همدیگر حلال میشوند. ازدواج موقت نیز یکی از ساختارهای کارآمد و متناسب با
وضعیتهای خاص جوامع بشری است که اگر درست، درک و اجرا شود، میتوان از گسترش بسیاری انحرافهای جنسی پیشگیری کرد.
اسلام در کنار این دستورها، با واجب کردن رعایت حدود پوشش اسلامی و معرفی الگوی مناسب روابط زن و مرد، به رعایت عفت و پاکدامنی از طرف زن و مرد کمک فراوانی میکند.
اشتباه در کاربرد نظریه جنسی، جسم و جان مرد و زن، روابط خانوادگی، دنیا و آخرت انسان و به تعبیر دقیقتر، سعادت بشریت را به خطر میاندازد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در همینباره فرموده است:
اَکْثَرُ ما تَلِجُ به اُمَّتِی النّارَ الْأَجْوَفانِ: الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ. (1)
بیشتر امت من به سبب دو میانتهی به آتش میروند: شکم و شرمگاه.
خداوند، غریزه جنسی را برای لذتجویی، امیدآفرینی و پویایی قرار داده است که اگر آدمی آن را بدون توجه به دستور الهی به کار گیرد، مشکلساز میشود.
نظریه عفت بر کنترل شهوت خوردن و شهوت جنسی تأکید دارد که با یکدیگر بیارتباط نیستند. میل خوردن و میل جنسی برای ادامه بقای انسان ضروری است، ولی اسلام میگوید این دو باید در کنترل عقل و شرع باشند تا مؤمن بتواند از آنها به درستی بهره گیرد.
1) کافی، ج 2، ص 79.
امام سجاد علیهالسلام میفرماید:
ما مِنْ شَیءٍ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ بَعْدَ مَعرِفَتِه مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ و ما مِنْ شَیْءٍ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ. (1)
نزد خداوند، پس از معرفتش، چیزی دوستداشتنیتر از این نیست که عفت شکم و شهوت جنسی رعایت شود و همچنین چیزی محبوبتر از تقاضا کردن از او نیست.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره بااهمیت شمردن ازدواج که عامل اصلی پاکدامنی و عفت است، فرمود:
ازدواج، سنت و روش من است، هر کس از آن دوری کند، از من نیست. (2)
اسلام، رابطه جنسی را پذیرفته است و به آن ارج مینهد:
اَلْمُؤْمِنُ یَتَزَوَّدُ وَ الْکافِرُ یَتَمَتَّعُ. (3)
مؤمن توشه برمیگیرد و کافر فقط لذت میبرد.
مؤمن و کافر هر دو لذت میبرند، ولی مؤمن یک پله جلوتر است و توشه هم برمیگیرد. او از راه پاک و درست وارد میشود تا سلامتی جسم و جان خود را تضمین کند که همین کار، توشه قیامت او هم به شمار میرود. ارتباط جنسی پاک چنان ارزشمند است که در عالم معنا و ملکوت، فرشتگان الهی، پشتوانهای برای انسان مؤمن میشوند و در حق او دعا میکنند.
راهکارهای رویارویی با بزرگترین لغزشگاه انسان
نیرومندی شهوت جنسی چنان است که هر گاه بر انسان حاکم شود،
میتواند توانمندی عقل را خدشهدار کند. قرآن کریم در سوره نساء از مسائل جنسی و خانوادگی سخن میگوید. سپس در آیه 28 میفرماید: «خُلِقَ اْلإِنْسانُ ضَعیفًا» انسان ضعیف آفریده شده و مقاومت او در برابر توفان غرایز کم است.
راهکارهای اسلام برای عملی شدن نظریه عفت بدین شرح است:
برای عملی شدن نظریه اسلام در زمینه مسائل جنسی، همه افراد جامعه و حکومت باید دست به دست هم دهند.
حکومت با ایجاد امنیت و عدالت اجتماعی و ایجاد شغل و کار مناسب و کمک در تأمین مسکن خانوادهها میتواند گام مؤثری در جلوگیری از انحراف جامعه بردارد. جامعهای که در آن ثروت، عادلانه تقسیم شود و جوانان از مسکن و کار برخوردار باشند، کمتر در معرض خطر قرار دارد.
خانواده از همان ابتدا باید برای تربیت کودک بکوشد. در گام نخست، او را با قرآن و نماز آشنا و با خانوادههای متدین ارتباط برقرار کند. به فرزندان کار مفید یاد دهد تا در تولید درآمد و ثروت سودمند باشد. همچنین با برنامهریزی دقیق، زمینههای ازدواج آسان را فراهم آورد.
زن باید خود را بشناسد و با توجه به قدرت عقل و راهنمایی شرع، روابطش را با مردهای بیگانه تحت قانون شرع درآورد و زمینههای
انحراف را از بین ببرد. با توجه به آیات قرآن کریم، زن برای خشکاندن زمینههای انحراف میتواند کارهای زیر را انجام دهد:
کیفیت سخن گفتن زن با مردان بسیار مهم است. گاهی بیان واژگان با حالتهای خاصی میتواند زمینهساز انحراف زن و مرد باشد. زن نباید با ناز و کرشمه سخن بگوید. چگونگی سخن گفتن چنان مهم است که قرآن کریم خطاب به زنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
یَا نِسَآءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَآءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفًا. (احزاب: 32)
ای همسران پیامبر! شما مانند هیچیک از زنان (دیگر) نیستید. اگر سَرِ پروا دارید، پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیماری است، طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید.
وَ قُلْ لِلْمُؤمناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبصارِهِنَّ... . (نور: 31)
و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را (از هر نامحرمی) فرو بندند.
لا یُبدِینَ زینتَهُنَّ إلا ماظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنّ. (نور: 31)
و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه (طبعا) از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش (فرو) اندازند.
کیفیت راه رفتن ممکن است نظر دیگران را متوجه زن کند یا آنکه ساده و باحیا باشد. قرآن کریم در جایی، کیفیت راه رفتن دختر جوان شعیب را میستاید و از آن با واژه «استحیاء» یاد میکند. این واژه همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است.
داستان بدین شرح است که حضرت موسی علیهالسلام به دو دختر جوان
یاری میکند تا آب به خانه ببرند. دو دختر یاد شده به خانه میروند و جریان یاری رساندن آن جوان غریب را برای پدر نقل میکنند. پدر یکی از دخترها را به سراغ موسی علیهالسلام میفرستد. قرآن کریم در اینجا میفرماید:
فَجاءَتْه إحْدهُما تَمْشِی عَلی اسْتِحْیاءٍ... . (قصص: 25)
پس یکی از آن دو دختر در حالی که با آزرم، گام برمیداشت، نزد موسی آمد... .
قرآن کریم، راه رفتن دختر را با نهایت حیا توصیف میکند. پس با حیا گام برداشتن زن یکی از عوامل جلوگیری از انحراف است.
یکی دیگر از نکتههای تربیتی داستان حضرت موسی علیهالسلام و دختران حضرت شعیب علیهالسلام، توجه به برقراری ارتباط صحیح میان دختران حضرت شعیب با پدرشان است.
دختران شعیب، به راحتی، آنچه را بیرون خانه اتفاق افتاده بود، برای پدر بازگو کردند. پدر نیز به راحتی حرف دخترانش را شنید. سپس برای قدردانی از موسی علیهالسلام، وی را به خانهاش فراخواند. پس از مدتی گفتوگو میان موسی علیهالسلام و شعیب علیهالسلام، یکی از دختران از پدر خواست موسی را به کار دعوت کند.
قرآن کریم، سخنان این دختر را با پدرش چنین بیان میکند:
قالَتْ إحْدائهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ اْلأَمینُ. (قصص: 26)
یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی است که استخدام میکنی؛ هم نیرومند و هم درخور اعتماد است.
فرزندان، خانواده را اولین و مهمترین پناهگاه خود میدانند. پس باید چنان محیطی برایشان فراهم آورد که افکار و احساسات خود را به راحتی به خانواده منتقل کنند.
نخستین وظیفه مردان در حفظ عفت و پاکدامنی، رعایت نگاه کردن است. قرآن کریم در سوره نور به مردان سفارش میکند مراقب نگاه خود باشند:
قُلْ لِلْمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. (نور: 30)
به مردان باایمان بگو: دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنان پاکیزهتر است؛ زیرا خدا به آنچه میکنند، آگاه است.
شیطان، گام به گام، انسان را به ورطه هلاکت میکشاند. بر همین اساس، خداوند مهربان میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! پای از پی گامهای شیطان منهید و هر کس پای برجای گامهای شیطان نهد، (بداند که) او را به کاری زشت و ناپسند وامیدارد و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچکس از شما پاک نمیشد، ولی (این) خداست که هر کس را بخواهد، پاک میگرداند و خداست که شنوای داناست. (نور: 21)
دومین راهکار عملی شدن نظریه عفت، پاسخگویی صحیح به غریزه جنسی است. غریزه جنسی، واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. پس باید به آن پاسخ صحیح داد وگرنه فرد و جامعه دچار بحران میشوند.
راه پاسخگویی صحیح به این غریزه آن است که زن و مرد بتوانند به
راحتی و بدون هیچگونه دغدغهای با هم ارتباط داشته باشند که اسلام، ازدواج را راه درست میداند. ازدواج، شیوه کنترلشده و قانونمند این ارتباط است که حدود وظایف زن و مرد در آن مشخص میشود.
روابط جنسی آنقدر در سعادت فرد و جامعه اثرگذار است که خداوند به صراحت از آن در کتابش سخن میگوید:
مردان و زنان بیهمسر را همسر دهید. همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را. اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بینیاز میسازد. خداوند گشایشدهنده و آگاه است و کسانی که امکانی برای ازدواج نمییابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بینیاز گرداند... . (نور: 32 و 33)
سوره نور را در حقیقت میتوان سوره پاکدامنی و عفت و مبارزه با آلودگیهای جنسی دانست؛ چون آموزههایش تلاش بر محور پاکسازی اجتماع از آلودگیهای جنسی است. این هدف در چند مرحله بیان شده است: مرحله اول، بیان مجازات شدید زن و مرد زناکار است که در دومین آیه این سوره با قاطعیت تمام مطرح شده است. مرحله دوم به این امر میپردازد که اجرای این حد شدید، مسئله سادهای نیست و از نظر موازین قضایی اسلام، شرط سنگینی دارد. سپس به همین مناسبت، حدیث معروف «اِفک» و تهمتی را که به یکی از همسران پیامبر زدند، مطرح و آن را تعقیب میکند تا کاملاً روشن شود شایعهسازی درباره افراد پاک چه گناه سنگینی دارد.
در مرحله سوم، برای اینکه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهکار قناعت میکند، به یکی از مهمترین راههای پیشگیری از آلودگیهای جنسی پرداخته است. به همین دلیل، مسئله نهی از
چشمچرانی مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پیش کشیده و در این زمینه بحث میکند؛ چون چشمچرانی و بیحجابی از عوامل مهم انحراف جنسی هستند و تا آنها ریشهکن نشوند، آلودگیها برطرف نخواهد شد.
در مرحله چهارم، برای پیشگیری از آلوده شدن به اعمال منافی عفت، دستور ازدواج آسان را صادر میکند تا از طریق ارضای مشروع غریزه جنسی، با ارضای نامشروع مبارزه کند. در مرحله پنجم، بخشی از آداب معاشرت و اصول تربیت فرزندان را در رابطه با پدر و مادر بیان میکند تا در اوقات خاصی که احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت کرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد آنها نشوند. در مرحله ششم که لابهلای این بحثها طرح شده است، بخشی از مسائل مربوط به توحید و مبدأ و معاد و تسلیم بودن در برابر فرمان پیامبر را ذکر میکند؛ چون پشتوانه همه برنامههای عملی و اخلاقی، همان مسائل اعتقادی و ایمان به مبدأ و معاد و حقانیت نبوت است. (1)
اسلام، حفظ آبروی انسان مؤمن را واجب میداند، ولی اگر انسانی برای انسانهای دیگر ارزش قائل نشود و به فساد و تباهی و تجاوز به حقوق دیگران بپردازد، چنین افرادی را سزاوار برخورد شدید میشمارد. برخورد با متجاوز را نیز گاهی علنی میسازد تا همه بدانند عاقبت انسان متجاوز به کجا ختم میشود. افرادی که به پاکدامنی و عفت جامعه
1) تفسیر نمونه، ج 14، صص 353 ـ 355.
احترام نمیگذارند، در مواردی، به صورت آشکار و در حضور مردم مجازات میشوند.
خداوند حکیم در قرآن میفرماید:
این سورهای است که آن را نازل و آن را فرض و واجب گردانیدیم و در آن آیاتی روشن فرو فرستادیم. باشد که شما پند پذیرید. به هر زن و مرد زناکاری، صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در (کار) دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزی نکنید و باید گروهی از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند.
خداوند کریم، حضرت یوسف علیهالسلام را در معرض آزمایش عفت و پاکدامنی قرار داد که وی این آزمایش را به سلامت گذراند.
دلیل پیروزی یوسف علیهالسلام در مراحل مختلف آزمایشهای الهی را باید در ویژگیهای اخلاقی او جستوجو کرد که عبارتند از:
ایمان به خدا و قیامت
راستگویی
خود را تبرئه نکردن
پناه بردن به خدا (کلمه «مَعاذَ اللّه» از سخنان آن پیامبر الهی است).
صبر
تقوا
قرآن کریم درباره حضرت یوسف میفرماید:
و آن بانو که وی در خانهاش بود خواست از حضرت یوسف علیهالسلام کام گیرد و درها را (پیاپی) چفت کرد و گفت: بیا که از آن توام. یوسف گفت: مَعاذَ اللّهِ (پناه بر خدا). (یوسف: 23)
یُوسُفُ أیُّهَا الصِّدیقُ... . (یوسف: 46)
ای یوسف، ای مرد راستگوی.
گفتند: آیا تو خود یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم و این برادر من است. به راستی، خدا بر ما منت نهاده است. بیگمان، هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا، پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند. (یوسف: 90)
بعضی از مفسران با توجه به آیات قرآن کریم، ویژگیهای فراوانی را برای حضرت یوسف علیهالسلام بیان کردهاند. (1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید:
مَا الْمُجاهِدُ الشَّهیدُ فِی سَبیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أجْرا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفِیفُ أنْ یکوُنَ مَلَکا مِنَ الْمَلائِکَةِ. (2)
پاداش مجاهد شهید در راه خدا بزرگتر از پاداش پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد، ولی عفت میورزد و گناه نمیکند. همانا انسان عفیف و پاکدامن نزدیک است که فرشتهای از فرشتگان الهی شود.
امام علی علیهالسلام فرمود:
أفْضَلُ العبادةِ العَفافُ. (3)
برترین عبادت، عفت و پاکدامنی است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
الْعِفَّةُ أفْضَلُ الْفُتُوَّةِ. (1)
عفت و پاکدامنی، برترین جوانمردی است.
از امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است:
اَلْعَفافُ یَصُونُ النَّفْسَ وَ یُنَزِّهُها عَنِ الدَّنایا. (2)
عفت، نفس را حفظ میکند و آن را از پستیها پاک و منزه میگرداند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنین دعا فرمود:
اَللّهُمَّ إنّی أَسْأَلُکَ الْهُدی وَ التُّقی وَ الْعَفافَ وَ الْغِنی. (3)
بارالها! از تو هدایت و پارسایی و عفت و بینیازی درخواست میکنم.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَفْضَلُ نِساءِ اُمَّتِی أقَلُّهُنَّ مَهْرا وَ أحْسَنُهُنَّ وَجْها و عِفَّةً. (4)
برترین زنان امت من زنانی هستند که مَهرشان کمتر، صورتشان زیباتر و عفتشان نیکوتر باشد.
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است:
ما عُبِدَاللّهُ بِشَیْءٍ اَفْضَلَ مِن عِفَّةِ بَطْنٍ و فَرْجٍ. (5)
خداوند به چیزی برتر از عفت شکم و شرمگاه عبادت نشده است.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
إِنَّ اَفْضَلَ الْعِبادةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ. (1)
به درستی که برترین عبادت، عفت شکم و شرمگاه است.
همچنین آن امام همام فرمود:
عَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیٌء اَحَبَّ إلَی اللّهِ مِنَ الْوَرَعِ وَ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ. (2)
اهل پارسایی باشید؛ زیرا نزد خدا چیزی دوستداشتنیتر از پارسایی و عفت شکم و شرمگاه نیست.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اذا ارادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیْرا أعَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ. (3)
هر گاه خداوند، خوبی بندهای را بخواهد، شکم و شرمگاه او را پاک نگه میدارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ثَلاثٌ أَخافُهُنَّ عَلی اُمَّتِی مِنْ بَعْدِی: الضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعرِفةِ و مُضِلاّتُ الْفِتَنِ و شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ. (4)
بعد خودم، از سه چیز بر امتم میترسم: گمراهی پس از معرفت، فتنههای گمراهکننده و شهوت شکم و شهوت جنسی.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِنَّ مُوسی صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ آجَرَ نَفْسَهُ ثَمانِیَ سِنینَ أوْ عَشْرا، عَلی عِفَّةِ فَرْجِهِ وَ طَعامِ بَطْنِهِ. (1)
موسی علیهالسلام در برابر پاک نگه داشتن شرمگاه و غذای شکمش، خود را به مدت هشت یا ده سال به مزدوری درآورد.
امام علی علیهالسلام فرمود:
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ... و عِفَّتُهُ عَلی قَدْرِ غَیْرَتِهِ. (2)
ارزش و اندازه مرد به اندازه همت اوست... و پاکدامنی او به اندازه غیرتش.
و همچنین فرمود:
دَلیلُ غَیرَةِ الرَّجُلِ عِفَّتُهُ. (3)
دلیل غیرت مرد، عفت اوست.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اصلُ العفافِ القناعَةُ و ثَمَرتُها قِلَّةُ الاحزانِ. (4)
قناعت، ریشه عفت است و میوهاش، کم شدن اندوهها.
همچنین فرمود:
مَنْ قَنَعَتْ نَفْسُهُ أعانَتْهُ عَلی النَّزاهَةِ وَالْعَفافِ. (5)
هر که نفسش قانع شد، او را در راه پاکی و عفت کمک کند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
الصَّبْرُ عَنِ الشَهْوَةِ عِفّةٌ وَعَنِ الْغَضَبِ نَجْدَةٌ وَ عَنِ الْمَعْصِیَةِ وَرَعٌ. (1)
صبر و شکیبایی از شهوت، عفت است و از خشم، شجاعت است و از معصیت و گناه، پارسایی است.
امام علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ عَقَلَ عَفَّ.
هر که خردمند باشد، خویشتندار است. (2)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ أنْ یَلْزَمَ الْقَناعَةَ وَ الْعِفَّةَ. (3)
کسی که خود را بشناسد، باید به قناعت و عفت چنگ زند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْمُؤمِنُ عَلی الطّاعاتِ حَرِیصٌ وَ عَنِ الْمَحارِمِ عَفٌّ. (4)
انسان مؤمن به پیروی از دستورهای الهی، حریص و آزمند است و از حرامهای خدا، خویشتندار است.
امام علی علیهالسلام فرمود:
اَلْعِفّةُ تُضَعِّفُ الشَّهْوَ. (1)
پاکدامنی، شهوت را ناتوان میکند.
امام علی علیهالسلام فرمود:
عَلی قَدْرِ الْعِفَّةِ تَکُونُ الْقَناعَةُ؛ قناعت، به اندازه عفت است. (2)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الصِّیانَةُ. (3)میوه پاکدامنی، مصونیت یافتن است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ عَفَّ خَفَّ وِزْرُهُ و عَظُمَ عِنْدَاللّهِ قَدْرُهُ. (4)
هر که عفت ورزد، بار گناهانش سبک شود و منزلتش نزد خداوند بالا رود.
مَنْ اُتْحِفَ الْعِفَّةَ وَ الْقَناعَةَ حالَفَهُ الْعِزُّ. (5)
به هر که تحفه پاکدامنی و قناعت پیشکش شد، عزت و سرافرازی همپیمان او گشت.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
آنچه از عفت منشعب میشود، خشنودی است و خضوع و بهرهمندی و آسایش و تفقّد و فروتنی و تذکر و تفکر و بخشندگی و سخاوت. اینها ویژگیهایی است که برای خردمند به سبب پاکدامنی و رضایت به خدا و قسمت او پدید میآید. (1)
مسعودی در مروج الذهب مینویسد: در زمان یکی از خلفای بنیامیه که لهو و موسیقی رایج شده بود، به خلیفه خبر دادند فلان کس خواننده است. کنیز زیبایی دارد که او هم خواننده است و تمام جوانهای مدینه را فاسد کرده است و اگر به کار او نرسید، این زن تمام مدینه را فاسد میکند.
خلیفه دستور داد غل به گردن آن مرد انداختند و آنها را به شام بردند. وقتی در حضور خلیفه نشستند، مرد ادعا کرد معلوم نیست آنچه میخوانم، غنا باشد. پس از خلیفه خواست که خودش امتحان کند. خلیفه دستور داد کنیز بخواند. وقتی زن شروع به خواندن کرد، دید سر خلیفه تکان میخورد. کمکم کار به جایی رسید که خود خلیفه شروع کرد به چهار دست و پا راه رفتن و میگفت: بیا جانم به این مرکوب خودت سوار شو.
موسیقی قدرت فوقالعادهای در دریدن پرده تقوا و عفت دارد. (2)پس
کوچکترین رخنههای انحراف را هم نباید دستکم بگیریم.
مردی خدمت امام باقر علیهالسلام رسید و عرض کرد: من در کار عبادت ضعیف هستم و کم روزه میگیرم، ولی امیدوارم و میکوشم جز حلال نخورم. حضرت فرمود:
چه کوشش و عبادتی بهتر از عفت شکم و شرمگاه است؟
در محاسن نقل شده است که آن شخص عرض کرد: کم نماز و کم روزه هستم، ولی امیدوارم و میکوشم جز حلال نخورم و جز با حلال نزدیکی نکنم. حضرت فرمود:
چه جهادی برتر از پاک نگه داشتن شکم و شرمگاه است؟ (1)
حسن بن جهم میگوید: خدمت امام موسی بن جعفر علیهالسلام رسیدم. دیدم آن حضرت موهای خود را با رنگ مشکی رنگ کرده است. پس حضرت فرمود:
خضاب کردن (رنگ کردن مو) پاداش دارد و همین رنگ کردن و خودآرایی از چیزهایی است که سبب میشود خداوند بر عفت و پاکدامنی زنان بیفزاید (و چه بسا) زنانی که عفت و پاکدامنی را به واسطه اینکه همسران آنان خودآرایی را کنار گذاشته بودند، از دست دادند. (2)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
از پستی دوری کنید. همانا پیرو علی علیهالسلام کسی است که عفت
شکم و شرمگاه داشته باشد و زیاد تلاش کند و برای آفریننده خود کار کند و امید پاداش داشته باشد و از عقوبت الهی بترسد. پس هرگاه چنین افرادی را دیدی، (بدان) آنان شیعه جعفر هستند. (1)
خداوند متعال به حضرت موسی بن عمران علیهالسلام فرمود:
ای موسی بن عمران، هر کس زنا کند، نسبت به او زنا میشود، اگرچه در نسلهای بعدش باشد. ای موسی بن عمران، پاکدامنی پیشه کن تا اهل و خانواده تو پاکدامنی پیشه کنند. ای موسی بن عمران، هرگاه خواستی خوبی و خیر خانوادهات زیاد شود، از ناپاکی و زنا دوری کن. ای موسی، هرطور عمل کنی، با تو همانگونه رفتار میشود. (2)
گویند در روزگار حضرت داوود علیهالسلام، زنی بود که مردی نزد او میرفت و به زور از وی کام میگرفت. خدای عزوجل در دل آن زن چنین افکند که به آن مرد بگوید: هر بار که تو نزد من میآیی، مردی هم به سراغ زن تو میرود. آن مرد نزد زن خود رفت. دید مردی پیش اوست. او را نزد داوود علیهالسلام آوردند. گفت: ای پیامبر خدا! بلایی سرم آمده که بر سر کسی نیامده است. داوود علیهالسلام فرمود: آن بلا چیست؟ مرد گفت: این مرد را پیش زنم یافتم. پس خدای تعالی به داوود علیهالسلام وحی فرمود که به او بگو: از هر دستی بدهی، به همان دست پس میگیری. (کما تَدِینُ تُدانُ). (3)
پاکدامنی، واژه فارسی و کنایه از پاک بودن در مسائل جنسی است. انسانی را که فقط از راه حلال و شرعی تماس جنسی برقرار میکند، پاکدامن مینامند.
معادل عربی آن را باید «عِفَّةُ الفَرْج» بنامیم. «عفت» نیز واژهای عربی است که در زبان فارسی معمولاً به معنای پاکدامنی به کار میرود. البته «عفت» در زبان عربی، معنای عامتری دارد، از جمله: بازداشتن نَفس از حرام: «اَلْعِفّةُ: الْکّفُ عَمّا لا یَحِلُّ.» (1)یا خودداری از ارتکاب حرام و خودداری از تقاضا کردن از مردم: «وَ هُوَ الْکَفُّ عَنِ الْحَرامِ وَ السُّئوال مِنَ النّاسِ». (2)
مفردات الفاظ القرآن، عفت را حالتی نفسانی و روحی میداند که سبب میشود شهوت بر انسان چیره نشود: «الْعِفَّةُ حُصُولُ حالَةِ النَّفسِ تَمْتَنِعُ بِها عَنْ غَلَبَةِ الشَّهْوَةِ». (3)
در روایات، عفت بیشتر در زمینه کنترل شکم و شهوت جنسی به کار میرود؛ یعنی نگاه داشتن شکم و غریزه جنسی از حرام، بلکه از مشتبهات و مکروهات. البته در موارد دیگر هم کاربرد دارد.
علامه مجلسی مینویسد:
عفت در اخبار و روایات بر عفت شکم و مسائل جنسی اطلاق میشود و نگه داشتن این دو از حرام، بلکه مشتبه و مکروه از خوردنیها و
نوشیدنیها و تماسهای جنسی، بلکه نگه داشتن خود از مقدمات این دو؛ یعنی دوری کردن از کسب و به دست آوردن اموال حرام برای خوردن و همچنین دوری از مقدمات حرام تماس جنسی مثل: بوسیدن و لمس کردن و نگاه به نامحرم، مصداق عفت است. اگر عفت شکم و شهوت جنسی را از برترین عبادات شمردهاند، به دلیل این است که این دو از سختترین کارهاست. (1)
شهید مطهری درباره اهمیت عفت و پاکدامنی از آیه اول سوره نور بهره میگیرد و مینویسد:
آیه اول مخصوصا با تعبیر «سورة انزلناها» و بعد هم با کلمه «فرضناها» این مطلب را میفهماند که مسائل مربوط به عفاف مسائل بسیار جدی است. درست در جهت عکس آنچه بشر امروز فکر میکند که در جهت سهل کردن و ساده کردن و ناچیز شمردن روابط جنسی حرکت میکند و به غلط اسمش را آزادی میگذارد و به اصطلاح در جهت آزادی جنسی گام برمیدارد.
قرآن در آنچه تحت عنوان حریمهای عفاف مطرح میکند... میخواهد بگوید اینها مسائل بسیار جدی و فرضی (واجب) است و نمیشود اینها را کوچک شمرد و یکی از بدبختیهای دنیای امروز تحقیر کردن اصول عفاف و تقوا در امور جنسی است. (2)
قرآن کریم با طرح داستان حضرت یوسف، این پیام را برای انسانهای مؤمن میفرستد که با تقوا و صبر میتوانند یوسف باشند. یوسف علیهالسلام کسی است که زن عزیز مصر، او را به ناپاکی دعوت و همه
زمینهها را فراهم کرد، ولی حضرت یوسف علیهالسلام فرمود:
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنی إِلَیْهِ. (یوسف: 33)
پروردگارا! زندان نزد من از آنچه این زنان مرا به سوی آن دعوت میکنند، دوستداشتنیتر است.
عفت و پاکدامنی همانند دیگر پدیدههای جهان بدون عامل و مقدمه نیست. زمینههای پاکدامنی را میتوان به این شرح بیان کرد:
خانواده خوب
توجه جدی به آموزش و پرورش
ازدواج
رفاه اقتصادی
رعایت دستورهای دینی و اخلاقی
توجه به پوشش
رعایت در نگاه کردن
دوری از اختلاط زن و مرد
دوری از مجالس لهو و لعب و موسیقی حرام
فعالیت بدنی و ورزش
کار
رعایت زیبایی و آرایش ظاهری در خانه
روزه
رعایت ارتباط زن و شوهر به دور از نگاه و توجه فرزندان
خانه وسیع
ایمان به خدا و قیامت
تقوا و صبر.
افراسیابی، علی، چهل حدیث از امیرمؤمنان علیهالسلام در باب حیا و پاکدامنی، قم، نهاوندی، 1375.
حسینیان، روح اللّه، حریم عفاف (حجاب، نگاه)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373.
خلیلی، فاطمه، درسهایی از پاکدامنی و اخلاق در تفسیر سوره نور، [بیجا]، طور، 1370.
زعفرانی، عدنان، فرجام عفاف، تهران، دانشوران، 1374.
شیخ الاسلامی، جعفر، مروارید عفاف: فرهنگ حجاب و پاکدامنی، تهران، اسلامی، 1376.
عفافلطفی، سیدمرسوت، جوامع اسلامی و مسائل جنسی در قرون وسطا، ترجمه: رمضان علی روح اللهی، تهران، نشر مرکز، 1381.
کریمی، حسین، خیمه عفاف، بحثهای تحلیلی درباره ازدواج موقت به ضمیمه آیین پاکدامنی در اسلام، قم، 1378.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1372.
مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1379.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْمَعْذِرَةُ برهانُ عَقْلٍ. (1)
پوزشخواهی، دلیل خردمندی است.
پوزشخواهی، رفتار اجتماعی
پوزش خواستن، رفتاری اجتماعی است که در همه جوامع بشری، کم و بیش دیده میشود. داوری اولیه درباره این رفتار آن است که پوزشخواهی، رفتاری خوب و پسندیده و نشاندهنده شخصیت و انصاف آدمی است.
انسان باشخصیت و منصف در مواردی بدون هیچ مشکلی از دیگران پوزش میخواهد. اگر این رفتار اجتماعی را در مقابل مکابره بسنجیم، (2)رفتار مناسب اجتماعی شمرده خواهد شد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام چنین پوزشخواهی را دلیل خردمندی انسان میداند؛ یعنی اگر بخواهیم خردمندی کسی را بشناسیم، باید بنگریم که او اهل پوزشخواهی هست یا خیر.
پوزشخواهی بیانگر آن است که آدمی به گفتار و کردار خود توجه
کرده و کوتاهی در آن را تشخیص داده و اشتباهش را پذیرفته است. پس درصدد جبران برآمده است که پوزش میخواهد. از سوی دیگر، نشاندهنده آن است که وی برای شخصیت دیگران ارزش قائل شده است. به عبارت دیگر، پوزشخواهی، احترام به دیگران نیز به شمار میرود.
در برخوردهای اجتماعی ممکن است گفتار یا رفتاری موجب آزار یا زیان دیگران شود. در چنین وضعی، انسان منصف وظیفه خود میداند با گفتار مناسب، آن را جبران کند و در مرحله بعد اگر زیان مالی وارد شده باشد، خسارت آن را به شکل مطلوبی بپردازد. اسلام از دو جهت، پوزشخواهی را میپسندد؛ یکی از جهت اصل پوزش خواهی و دیگری از جهت پذیرش پوزش دیگران. پذیرش پوزش دیگران نیز ارزش است و روایات بر گسترش این روحیه تأکید کردهاند.
ذکر مستحبی پیش از تکبیرة الاحرام در نماز وارد شده است که خداوند دوست دارد بنده نمازگزارش آن را بگوید. این ذکر، روحیه عذرپذیری را تقویت میکند:
یا مُحْسِنُ قَدْ اَتاکَ الْمُسِیءُ وَ قَدْ اَمَرْتَ الْمُحْسِنَ اَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسِیءِ، اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ اَنَا الْمُسِیءُ فَبِحَقِّ مُحمدٍ و آلِ مُحمّد صَلِ علی محمد و آل مُحمّد وَ تَجاوَزْ عَن قبیحِ ما تَعْلَمُ مِنّی. (1)
ای (خدای) احسان کننده، بنده گنهکار به درگاه تو آمده است و تو فرمان دادی که نیکوکار از گنهکار درگذرد. تو نیکوکاری و من گنهکار. به حق محمد و آل او، بر محمد و آلش صلوات و رحمت
1) مستدرک الوسائل، ج 4، ص 123.
بفرست و از بدیهایی که میدانی از من سر زده است، درگذر. (1)
پوزشخواهی، نشانه خردمندی و شخصیت والای انسانی است. با این حال، ممکن است در مواردی، پوزشخواهی نشان از ضعف شخصیت آدمی باشد. برای تبیین این مسئله میتوان این پرسش را مطرح کرد: چرا انسان به این مرحله میرسد که از دیگران پوزش میطلبد؟ آیا بهتر نیست آدمی به گونهای رفتار کند که نیاز به پوزش نباشد؟ اگر پوزشخواهی در زندگی اجتماعی فردی زیاد اتفاق افتد، نشانه مثبت بودن شخصیت اوست یا نشانه ضعف او؟
در پاسخ میتوان گفت گاهی این رفتار اجتماعی میتواند نشاندهنده ضعف آدمی باشد؛ زیرا پوزشخواهی زیاد، نشاندهنده اشتباه زیاد فرد است و اشتباه زیاد، ضعف به شمار میرود. انسان خردمند، کمتر اشتباه میکند و در نتیجه، کمتر پوزش میخواهد.
از دیدگاه دیگری هم ممکن است پوزشخواهی نشاندهنده ضعف شخصیت آدمی باشد. فرض کنید شخصی، رفتار یا اعتقاد درستی را برگزیده است، مثل اعتقاد به خدا و قیامت و رعایت عفت و ادب در زندگی اجتماعی. با این حال، بخشی از جامعه یا اکثریت جامعه، این اعتقاد و رفتار را نمیپسندد و ممکن است او را مسخره کنند. در چنین وضعیتی ممکن است آن شخص دو نوع واکنش از خود نشان دهد. نخست آنکه با صلابت خاص از عقیده و رفتار خود که منطبق بر عقل و
1) توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 954.
شرع است، دفاع کند. دوم اینکه دچار تردید و سستی شود و از کار و عقیده خود پوزش بخواهد. زبان حال اینگونه افراد این است که: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.» به یقین، اینگونه پوزشخواهی، نشانه ضعف شخصیت آدمی است.
گاهی نیز پوزشخواهی مصداق بهانهجویی است؛ زیرا ممکن است انسان در کار خود کوتاهی کند. پس برای توجیه آن، عذر میتراشد؛ عذری بدتر از گناه که از اصل اشتباه بدتر است.
پوزش، ترجمه «عذر» عربی است و پوزشخواهی، ترجمه واژه «اعتذار». واژه عذر در لغت عرب در کاربرد اسمی به معنای دلیل و حجت است. بر این اساس، اهل لغت، عذر را چنین معنا کردهاند: «اَلْحُجَّةُ الَّتی یُعْتَذِرُبِها». (1)
عذر، حجت و دلیلی است که به واسطه آن پوزش میطلبند. بعضی میگویند: در کلام عرب هر گاه «مُعذِر» گفته شود، مقصود کسی است که حقیقتا عذر دارد، ولی معذّر، کسی است که عذر میتراشد، مثل شخصی که خود را به مریضی میزند. (2)
در قرآن کریم آمده است:
وَجَآءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَْعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ. (توبه: 90)
و عذرتراشان اعرابی (به نزد تو) آمدند که به آنان اجازه (خانهنشینی) داده شود و کسانی نیز که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، خانهنشین شدند. به زودی، به آن دسته از آنان که کافر شدهاند، عذابی دردناک برساند.
در تفسیر مجمعالبیان، «معذّرون» به «مقصّرون» تفسیر شده است و مقصود کسانی است که گمان میکنند عذر دارند، در صورتی که هیچ عذری برای ایشان وجود ندارد. (1)
بحث پوزشخواهی در قرآن در دو مورد مطرح شده است: (2)
بنابر آموزههای اسلام، قیامت، تجلیگاه کردار آدمی است. انسان هرآنچه را در دنیا کاشته است، در آخرت درو میکند. در آن روز، انسانهای ستمکار، کافر و منافق وقتی با حقیقت آخرت روبهرو میشوند، درصدد پوزشخواهی برمیآیند. البته در چنین روزی، پوزشخواهی آنان سودی ندارد:
فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ. (روم: 57)
آن روز، عذرخواهی ستمکاران سودی به حالشان ندارد و توبه آنان پذیرفته نمیشود.
و در جای دیگر با صراحت میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (تحریم: 7)
ای کسانی که کافر شدهاید! امروز عذر نیاورید. در واقع، به آنچه میکردید، کیفر مییابید.
در این راستا، قرآن مجید، پرسش و پاسخ عدهای را با فرشتگان الهی نقل میکند. این پرسش و پاسخ در عالم برزخ اتفاق میافتد. عدهای به بهانه اینکه در محیط و جامعهای زندگی میکردند که مورد ستم واقع میشدند، نتوانستند راه حق را بپیمایند. آنان محیط و جامعه را بهانه قرار میدهند و آن را مایه پوزشطلبی خود میدانند. انحراف خود را به محیط و انسانهای ستمگری که حاکم بر آن جوامع بودند، نسبت میدهند و پوزش خود را درست میپندارند. این در حالی است که فرشتگان الهی در پاسخ میگویند: آیا زمین خدا گسترده نبود؛ چرا هجرت نکردید؟ (1)
بر همین اساس، در کتابهای فقهی، در بخش امر به معروف و نهی از منکر، بحثی در مورد هجرت مطرح میشود و آن، این است که اگر انسان در محیطی زندگی میکند که نمیتواند شعایر اسلامی را اجرا کند، وظیفه دارد هجرت کند.
فرض کنید انسان در کشوری زندگی میکند که به او اجازه رعایت حجاب و پوشش اسلامی را نمیدهند. در چنین محیطی، اگر میتواند حرف و عقیده خود را بیان و تثبیت کند، به آن عمل میکند و این، نوعی جهاد در راه خداست. اگر قدرتی ندارد و خود، خانواده، عقیده و آرمانش در معرض ستم است، باید به سرزمینی برود که بتواند شعایر اسلامی خود را اجرا کند.
1) إِنَّ الَّذینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی اْلأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیرًا. نساء: 97
بنابراین، پوزشخواهی به درگاه الهی که «کُنّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الاَْرْضِ» یا اینکه تعداد ما کم بود، ما را مسخره میکردند و مانند آنها، پذیرفتنی نیست:
یا عِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ. (عنکبوت: 56)
ای بندگان من که ایمان آوردهاید! زمین من فراخ است، تنها مرا بپرستید.
در صدر اسلام، هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله موفق شد اولین حکومت اسلامی را در شهر یثرب برقرار کند، آن شهر را مرکز فعالیتهای اسلامی قرار داد. دشمنان اسلام نیز با توجه به دنیاخواهی خود، با این حکومت نوپا دست به مخالفت زدند. برای نمونه، یهودیان مدینه برای تفرقهافکنی میان مسلمانان برنامهریزی میکردند. در این میان، عدهای نیز از داخل خود جامعه اسلامی، به تضعیف مسلمانان میپرداختند. اینان که با گفتن شهادتین به ظاهر مسلمان شده بودند، در باطن، مسلمانان و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مسخره میکردند و برای از بین بردن اسلام نقشههای شومی میکشیدند.
خداوند متعال، خطر منافقان را برای جامعه بیشتر از مشرکان میداند و میگوید که مبارزه با نفاق مشکلتر است؛ زیرا شناسایی مصداق آن برای مردم سختتر است. منافقان از اسلام به عنوان پوشش استفاده میکنند و به همین دلیل، شناسایی آنان برای مردم مشکل بوده و هست.
از طرف دیگر، سنت الهی این است که پیامبران و مؤمنان با تلاش و کوشش خود، حق را در جامعه حاکم کنند. بنابراین، چنین نبوده است که
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با کمک گرفتن از نیروهای غیبی کار خود را راحت و آسوده به نتیجه برساند. خداوند در کنار این سنت، سنت دیگری دارد و آن یاری رساندن به مؤمنان است تا نور حق هیچوقت خاموش نگردد.
خطر منافقان برای جامعه نوپای آن روز چنان زیاد بود که امکان داشت در مواردی، ضربههای سهمگینی بر پیکر اسلام وارد کنند. خداوند مهربان گاهی با فرستادن فرشته وحی بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، آن حضرت را از نقشههای منافقان آگاه میکرد. همین افشای نقشههای آنان، منافقان را در حالتی از ترس و وحشت قرار میداد و همیشه در اضطراب بودند که شاید وحی نازل شود و آنان رسوا شوند. (1)
قرآن مجید در آیات متعددی درباره منافقان سخن گفته و حتی سورهای به نام «منافقون» نازل شده است. خداوند در سوره توبه درباره آنان میفرماید:
و اگر از ایشان بپرسی (: چرا ریشخند میکردید و این اعمال خلاف را انجام دادید؟)، خواهند گفت: ما فقط شوخی و بازی میکردیم. بگو آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره و ریشخند میکردید؟ (بگو:) عذر نیاورید. شما پس از ایمانتان کافر شدهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی (دیگر) را عذاب خواهیم کرد؛ زیرا آنان تبهکار بودند. (توبه: 65 و 66)
خداوند، عذر منافقان و کافران را نمیپذیرد؛ زیرا کار آنان، عذر بدتر از گناه است. اسلام به همان اندازه که برای گذشت، خوشاخلاقی و
1) منافقان بیم دارند از اینکه مبادا سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دلهایشان هست خبر دهد، بگو: ریشخند کنید، بیتردید خدا آنچه را که (از آن) میترسید برملا خواهد کرد. (توبه:68)
نرمی با مردم سفارش کرده، در مسائل اجتماعی و حکومتی و در مقابل دشمنان اسلام، از هرگونه سادهاندیشی و سادهلوحی برحذر داشته است. در این راستا، نباید ترفندها و زبان بازیهای دشمنان اسلام، مسلمانان را دچار اشتباه سازد. (1)
در همین اساس، قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ. (توبه: 73)
ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است.
چرا خداوند با آن همه مهر و محبت، عذر کافران و منافقان را حتی در قیامت نمیپذیرد. پاسخ این پرسش را از قرآن مجید میجوییم. خداوند میفرماید:
یَـأَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُواْ لاَ تَعْتَذِرُواْ الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (تحریم: 7)
ای کسانی که کافر شدهاید! امروز عذر نیاورید. در واقع، به آنچه میکردید، کیفر مییابید.
پاسخ آن پرسش در یک جمله از این آیه نهفته است: «انّما تجزون ما کنتم تعملون». آیه میفرماید: شما فقط به آنچه عمل کردهاید، کیفر داده میشوید.
حقیقت جزا و قیامت به دلالت بسیاری از آیات قرآن کریم و تصریح بسیاری از مفسران، چیزی جز تجسم رفتار آدمی نیست. رفتار آدمی در قیامت به صورت مجسم درمیآید و بهشت و دوزخ افراد را میسازد.
1) نک: تفسیر نمونه، ج 8، سوره توبه، آیات 64 ـ 66 و آیه 94.
بنابراین، مبنای قیامت و جزا، امری قراردادی نیست، بلکه آثار کردار آدمی است:
فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ. (زلزله: 7 و 8)
«(قرآن میفرماید:) امروز عذرخواهی نکنید، امروز اعتذار بجویید. اعتذار نوعی اظهار پشیمانی و بازگشت و به یک معنا توبه است... چرا عذر پذیرفته نمیشود؟ آیا از پذیرفتن عذر مضایقه میشود یا پذیرفتنی نیست؟
قرآن در بیان خودش عجیب است. این مسئله مطرح میشود که خدای کریم، رحیم و مهربان که کرم و رحمتش نامتناهی است، چرا عذر را نمیپذیرد؟ قرآن جواب میدهد هر چه قابل پذیرش باشد، او میپذیرد. آن را نمیپذیرد که امکان پذیرش ندارد و پذیرفتنش محال است. این مثالی که عرض میکنم از یک نظر مثال خوبی است... مثلش مثل این است که ما، در یک شیشه را محکم ببندیم. بعد آن را وارد یک اقیانوس کنیم. آنگاه بگوییم اقیانوس با این عظمت چرا یک ذره آب در این شیشه نیم لیتری نمیریزد؟ جواب این است که اقیانوس بیپایان است، ولی در این شیشه بسته است... قرآن اینطور تعبیر میفرماید: «لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ»؛ عذر نجویید. امروز که پذیرفته نمیشود، نه از آن جهت که عذر قابل پذیرش است و خدا از پذیرش امساک میکند، بلکه پذیرشپذیر نیست. حال چرا پذیرشپذیر نیست؟ «إنّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُم تَعْمَلُونَ» کیفر داده میشوید به عین اعمال خودتان؛ یعنی ما که کیفر را از بیرون نیاوردهایم. مثل یک آتش بیرونی، که شما بگویید این آتش را از
من دور کن، این آتش، خود اعمال شماست. همان اعمال شماست». (1)
امام صادق علیهالسلام درباره آیه 36 سوره مرسلات: «و لا یُؤْذَنُ لَهُم فَیَعْتَذِرون؛ و به آنها اجازه داده نمیشود که عذرخواهی کنند» میفرماید:
خداوند، بلند پایهتر و دادگرتر و بزرگتر از آن است که بندهاش عذری داشته باشد و اجازه ندهد عذرش را بیاورد، بلکه خداوند کاوش کرد، ولی عذری برای او ندید. (2)
مؤمن پوزش نمیخواهد
در بعضی روایات آمده است که مؤمن، پوزش نمیخواهد. این جمله نمیخواهد بگوید که مؤمن، انسان بیادبی است؛ زیرا مؤمن در کمال و ادب، سرآمد همه است. اگر او اشتباه کند، به راحتی پوزش میطلبد.
قرآن کریم، عزت و سربلندی حقیقی را از آنِ خدا و رسول و مؤمنان میداند:
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَـکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یَعْلَمُونَ. (منافقون: 8)
و عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است، ولی این دورویان نمیدانند.
مؤمن وظیفه دارد از این عزت پاسداری کند. او حق ندارد با گفتار و رفتار ناپسندش، این حیثیت و عزت را خدشهدار سازد. او، عالم را محضر خدا میداند. بنابراین، در گفتار و رفتار فردی و اجتماعی دقت کامل دارد و از بدی و اشتباه دوری میکند.
انسان وقتی پوزش میطلبد که اشتباه کند. پوزشخواهی معلول اشتباه
است. هرگاه انسان دچار لغزش و اشتباه شود و به حقوق دیگران لطمه وارد کند، وظیفه دارد آن را جبران کند و جبران حقوق دیگران با پوزشخواهی همراه است. مؤمن کمتر اشتباه میکند. او بدی نمیکند و میکوشد به دیگران زیان نرساند. بنابراین، نیازی به پوزشخواهی نیست.
امام صادق علیهالسلام در اینباره میفرماید: «شایسته نیست مؤمن خود را خوار کند.» راوی میگوید: عرض کردم: چگونه خود را خوار میکند؟ حضرت فرمود: «وارد کاری میشود که باید از آن پوزش بطلبد». (1)
در سخن دیگری نیز فرمود:
اِیّاکَ و ما تَعْتَذِرُ مِنْهُ فَإِنَّ الْمُؤمِنَ لا یُسِیءُ وَلا یَعْتَذِرُ و الْمُنافِقُ یُسِیءُ کُلَّ یَوْمٍ و یَعْتَذِرُ. (2)
زنهار از کاری که از آن پوزش بخواهی. به درستی که انسان مؤمن نه بدی میکند و نه پوزش میطلبد، ولی انسان منافق هر روز بدی میکند و پوزش میطلبد.
سخن امام صادق علیهالسلام نشان میدهد که مؤمن تا چه اندازه باید در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود دقیق باشد. او میکوشد در راه درست قدم بردارد؛ چون خداوند به معنای حقیقی در زندگی مؤمن حاضر است. او در همه حال، خدا را حاضر و ناظر میبیند و بر این اساس دقت میکند تا اشتباه نکند. او زمینههای اشتباه را میشناسد و با داشتن تقوا و ایمان، از آن زمینهها دوری میکند. مؤمن، اهل خرد، تدبیر، آیندهنگری و محاسبه است؛ حق کسی را ضایع نمیکند. اشتباه نمیکند و
در نتیجه، نیازی به پوزشخواهی ندارد. اگر هم دچار اشتباه شد، وظیفه خود میداند آن را جبران کند. پس با کمال صداقت، پوزش میطلبد و گذشته را جبران میکند.
اشتباه، واقعیت است و این واقعیت، معلول علت یا علتهایی است. مؤمن با خردمندی و تقوایش، آن علت یا علتها را میشناسد و از آنها پرهیز میکند. مهمترین عوامل یا زمینههای اشتباه عبارتند از:
شتابزدگی
خشم
نادانی
عادتهای غلط
افراط و تفریط.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِیّاکَ وَ ما تَعْتَذِرُ مِنْهُ؛ فَإنَّهُ لا یُعْتَذَرُ مِنْ خَیْرٍ. (1)
زنهار از کاری که به سبب آن پوزشخواهی؛ زیرا از کار خوب پوزشخواهی نمیشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
وَ اْحْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فی السِّرِّ و یُستَحَی مِنهُ فی الْعَلانِیَةِ وَ احْذَرْ
1) میزان الحکمة ترجمه فارسی، ج 8، ص 3532، ح 12100.
کُلَّ عَمَلٍ إذا سُئِلَ عَنْه صاحِبُهُ اَنْکَرَهُ أَوِ اعْتَذَرَ مِنْهُ. (1)
از هر کار پنهانی که در آشکار شدنش شرم داری، پرهیز کن. از هر کاری که از کننده آن پرسش کنند، نپذیرد و انکارش کند یا پوزش خواهد، دوری کن. آبروی خود را آماج تیر گفتار دیگران قرار نده.
امام سجاد علیهالسلام فرمود:
إنْ شَتَمَکَ رَجُلٌ عَنْ یَمِیِنِکَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إلی یَسارِکَ وَ اعْتَذَرَ إلَیکَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ. (2)
اگر مردی از طرف راستت به تو ناسزا گفت و سپس به طرف چپت آمد و عذر خواست، عذرش را بپذیر.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
یا عَلیُّ شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاهُ وَ شَرٌ مِنْ ذلِکَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیا غَیْرِه یا علیُّ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُتَنَصَّلٍ صادِقا کانَ اَوْ کاذبا لَمْ یَنَلْ شَفاعَتِی. (3)
ای علی! بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیای خود فروخت و بدتر از آن کسی است که آخرتش را به دنیای دیگری فروخت. ای علی! هرکس پوزش پوزشخواهی را نپذیرد خواه راستگو باشد یا دروغگو، به شفاعت من نمیرسد.
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیهِ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ مِنْ ذنْبٍ قَدْ أَتاهُ فَلَمْ یَقْبَلْ مِنْه لَمْ یَرِدْ عَلَیَّ الْحَوْضَ غَدا. (4)
هر که برادر مسلمانش از گناهی که نسبت به او کرده است، عذر بخواهد و او عذرش را نپذیرد، فردای قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد نمیشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَعْقَلُ النّاسِ اَعْذَرُهُم لِلنّاسِ. (1)
خردمندترین مردم، پوزشپذیرترین آنها نسبت به مردم است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَنْقَصُ النّاسِ عَقْلاً مَنْ ظَلَم دُونَه ولَمْ یَصْفَحْ عَمَّنْ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ. (2)
کم خردترین مردم کسی است که به زیردستش ستم کند و کسی را که از او عذرخواهی میکند، نبخشد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَعْظَمُ الْوِزْرِ مَنْعُ قَبوُلِ الْعُذْرِ. (3)
بزرگترین گناه، خودداری از پذیرفتن پوزش است.
حسین بن مُصعب هَمدانی میگوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود:
سه چیز است که برای کسی هیچ عذری پذیرفته نیست: برگرداندن امانت به انسان نیکوکار یا فاسق و بدکار؛ وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار؛ نیکی کردن به پدر و مادر، چه نیکوکار باشند یا بدکار. (4)
زید شَحّام میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: تاجر حج را به تأخیر میاندازد. حضرت فرمود:
پوزش برای او نیست و اگر در همین حال بمیرد، هر آینه، دستوری از دستور اسلام را ترک کرده است. (1)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرمود:
ما اُحِبُّ لِاَحَدٍ أنْ یَدَعَ الْغُسْلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ إلاّ مِنْ عُذّرٍ اَوْ لِعِلَّةٍ مانِعَةٍ. (2)
دوست ندارم کسی غسل روز جمعه را ترک کند مگر از روی عذر یا بیماری.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود: نماز همسایه مسجد کامل نیست مگر در مسجد؛ (البته این حکم در مورد) کسی که عذر یا بیماری داشته باشد، استثنا میشود. گفتند: ای امیرمؤمنان، همسایه مسجد چه کسی است؟ حضرت فرمود: کسی که ندای اذان را بشنود. (3)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
مَنِ اعْتَذَرَ مِنْ غَیرِ ذَنْبٍ فَقَدْ اَوْجَبَ عَلی نَفْسِهِ الذَّنْبَ. (4)
هر کس بدون ارتکاب گناهی عذرخواهی کند، خود را گنهکار دانسته است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لا تَعتَذِرْ مِنْ أمْرٍ أطَعْتَ اللّه سُبحانَه فِیهِ فَکفی بِذلِکَ مَنْقَبَةً. (1)
از کاری که با آن خدای سبحان را فرمان بردهای، عذرخواهی مکن؛ زیرا آن کار برای تو افتخار است.
مردی به عنوان یک مهمان عادی، بر علی علیهالسلام وارد شد و روزهای زیادی در خانه آن حضرت مهمان بود. او یک مهمان عادی نبود، بلکه چیزی در دل داشت که ابتدا اظهار نمیکرد. حقیقت این بود که این مرد اختلاف و دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا در محضر علی علیهالسلام طرح گردد.
وی روزی موضوع اختلاف را بیان کرد. علی علیهالسلام فرمود: پس تو فعلاً طرف دعوا هستی؟
ـ بلی یا امیرمؤمنان!
ـ خیلی معذرت میخواهم، از امروز دیگر نمیتوانم از تو به عنوان مهمان پذیرایی کنم؛ زیرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
هر گاه دعوایی نزد قاضی مطرح است، قاضی حق ندارد یکی از طرفهای دعوا را ضیافت کند، مگر آنکه هر دو طرف با هم در مهمانی حاضر باشند. (2)
پیرمرد نصرانی، عمری کار کرده و زحمت کشیده بود، ولی ذخیره و اندوختهای نداشت. کور هم شده بود. پیری و ناداری و کوری همه با هم
جمع شده و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارده بود. کنار کوچه میایستاد و گدایی میکرد. مردم ترحم میکردند و به عنوان صدقه، چیزی به او میدادند و او از همین راه به زندگانی ملامتبار خود ادامه میداد.
روزی امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیهالسلام از کوچهها میگذشت که او را به آن حال دید. علی جویای احوال پیرمرد شد تا ببیند چرا به این روز و حال افتاده است. امام میخواست ببیند آیا فرزندی ندارد که او را نگه دارد یا راه دیگری نیست که در آخر عمر آبرومندانه زندگی کند؟
کسانی که پیرمرد را میشناختند، شهادت دادند که این پیرمرد نصرانی است و تا جوانی و چشم داشت، کار میکرد. اکنون که هم جوانیاش را از دست داده و هم چشمش را، نمیتواند کار بکند. ذخیرهای هم ندارد. پس گدایی میکند. علی علیهالسلام فرمود:
عجب، تا وقتی که توانایی داشت، از او کار کشیدید و اکنون او را به حال خود گذشتهاید؟ سوابق این مرد حکایت میکند در مدتی که توانایی داشته، کار کرده و خدمت انجام داده است. بنابراین، بر عهده حکومت و اجتماع است که تا زنده است، او را تکفل کند. بروید از بیتالمال به او مستمری بدهید. (1)
به گفته امیرمؤمنان علی علیهالسلام : «پوزشخواهی، نشانه خردمندی است.» (2)در این میان، باید به نکته ظریفی توجه کرد و آن اینکه چه بسا
برای پوزشخواهی لازم نباشد شخص، مستقیم پوزش بطلبد، بلکه اظهار پشیمانی و اعتراف میتواند مصداق پوزشخواهی باشد. به ویژه مربیان و پدر و مادر در مورد جوانها باید توجه کنند که یک اظهار پشیمانی و اشاره میتواند کافی باشد و چه خوب است انسان بسیار زود، این عذرخواهی را بپذیرد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
اَلْاِقْرارُ اِعْتذارٌ. (1)
اعتراف (به اشتباه)، خود، نوعی پوزشخواهی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
هرگاه توانایی کاستی گیرد، تمسک به عذر و بهانهها فزونی یابد. (2)
از این سخن، این نکته تربیتی برمیآید که پدر و مادر یا مربی و مسئول، باید متوجه افراد زیردست خود باشند و کارهای سخت و طاقتفرسا را به آنان واگذار نکنند؛ زیرا با این کار، آنها را در معرض تمسک به عذر و بهانه قرار میدهند. پس بهتر است، به شکلی عمل شود تا دیگران ناچار نشوند به پوزشخواهی دست یازند.
پوزشطلبی نشاندهنده این است که رعایت حقوق افراد لازم است و در صورت کوتاهی در آن، فرد میکوشد دستکم با پوزشطلبی، اندکی از آن را جبران کند. از نظر اسلام، رعایت حقوق اجتماعی اهمیت
بسیاری دارد و پایمالکنندگان حقوق دیگران در پیشگاه خداوند هیچ عذر و بهانهای ندارند.
در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
هر کس بدون هیچ حق و دلیلی، همسایه را بیازارد، خداوند، عطر بهشت را بر او حرام میکند و جایگاه چنین فردی دوزخ است. آگاه باشید، خداوند از حق همسایه میپرسد و هر کس آن را ضایع کرده باشد، از ما نیست و کسی که از دادن وسایل مورد نیاز خانه به همسایه خودداری کند، خداوند در روز قیامت، آنها را از فضل خود محروم میکند و به خودشان وامیگذارد و کسی را که خداوند به خودش واگذارد، هلاک میشود. خداوند عزوجل هیچ پوزشی را از او نمیپذیرد. (1)
از آیات و روایات درمییابیم که در برخی موارد، پوزش بندگان پذیرفته نمیشود یا سخت پذیرفته میشود.
در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
اگر به شخصی پنج چیز داده شده باشد و او برای آخرت و قیامت کار انجام ندهد، عذرش پذیرفتنی نیست:
اول ـ مردی که همسری شایسته دارد که او را در کار دنیا و آخرت یاوری میکند.
دوم ـ فرزندان خوب و نیکوکار دارد.
سوم ـ کار و درآمد او در شهر خودش است.
چهارم ـ اخلاقی خوش دارد که با آن با مردم مدارا میکند.
پنجم ـ دوستی اهل بیت (به او عطا شده است). (2)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که خداوند از هیچکس نه از فرشته مقرب و از پیامبر مُرسل، پوزش نمیطلبد مگر از شیعیان فقیر (در روز قیامت). شخصی به حضرت عرض کرد: چگونه خداوند پوزش میطلبد؟ حضرت پاسخ داد:
(روز قیامت) منادی ندا سر میدهد که مؤمنان فقیر کجایند؟ از میان مردم، بعضی بلند میشوند. خداوند رب العالمین بر آنها متجلی میشود و میفرماید: سوگند به عزت و جلال و بلند مرتبه بودنم در دنیا از روی کوچک کردن شما چنان نکردم، بلکه آن را ذخیره این روز شما ساختم... . (1)
جعفری، محمد حسین، توبه زیباترین پوزش، قم، مؤسسه نشر فائز، 1374.
حکیم، محمد تقی، الهام از گفتار علی علیهالسلام، باختران، کتابخانه صدر، 1346.
صانعی، صفدر، راهی به سوی او، مشهد، جعفری، 1352.
فاضل، جواد، صحیفه سجادیه امام زینالعابدین تهران، امیرکبیر، 1367.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، 1378.
ناظم زاده قمی، سید اصغر، جلوههای حکمت گزیده موضوعی، قم، الهادی، 1374.
1) بحارالانوار، ج 7، ص 182، باب احوال المتقین، ح 27.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام، خطاب به دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلامفرمود:
قُولا بالْحَقِّ وَ اعْمَلا لِلْأَجْرِ. (1)
حق بگویید و برای پاداش (آخرت) کار کنید.
انسان، پیچیدهترین آفریده جهان و موجودی تربیتپذیر است. بهترین دلیل برای این سخن، فرستادن رسولان الهی از ناحیه حضرت حق تبارک و تعالی برای پرورش اوست. البته باید دانست به همان اندازه که انسان پیچیده است، تربیت او نیز پیچیدگی خاصی دارد. این تربیت چنان پیچیده و مهم است که حضرت حق در تربیت انسان دخالت مستقیم میکند. به این معنا که خداوند مهربان، انسانهایی را تربیت میکند تا به عنوان سفیران و مربیان الهی در خدمت جامعه انسانی قرار گیرند که همان پیامبران و امامان معصوم هستند. افزون بر آن، شریعت و قانون متناسب با این تربیت را خود حضرت حق مینویسد:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ. (2)(حدید: 25)
در این میان، از راهکارهای متفاوتی برای پرورش وجود آدمی
استفاده شده است. یکی از مؤثرترین راهکارها، بهرهگیری از ساختار وعد و وعید است.
وعد؛ یعنی نوید پاداش دادن و وعید؛ یعنی تهدید به کیفر کردن. وعد و وعیدهای الهی، حق و درست است؛ یعنی واقعا پاداش و کیفری وجود دارد، نه اینکه صِرْف نوید و تهدید باشد.
اصل وعد و وعید در علم کلام بررسی میشود، چنانکه بعضی فرقههای اسلامی، یکی از اصول اعتقادی خود را همین اصل مهم میدانند. معتزله اصول اعتقادی خویش را چنین بیان میکند:
الف) توحید؛ یعنی عدم تکثر ذات و صفات (در ناحیه خدا).
ب) عدل؛ یعنی خداوند عادل است و ظالم نیست.
ج) وعد و وعید؛ یعنی خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعید کیفر معصیت داده است. همانطور که وعده پاداش مطیعان تخلفبردار نیست، وعید معصیتکاران نیز تخلفبردار نیست. پس آمرزش تنها هنگامی میسر است که بنده توبه کرده باشد و مغفرت بدون توبه هرگز صورت نمیگیرد. (1)
پاداش یا پاداشت، ترجمه واژه «أجر» است. أجر عبارت است از جزای نیک عمل. (2)اجر آن چیزی است که در مقابل سخن خوب، زیبا و
هدایتگر یا در مقابل کار شایستهای به انسان داده میشود.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ القرآن مینویسد:
أجر و أجرت عبارت از آن چیزی است که از ثواب کارها به انسان برمیگردد. حال این ثواب و پاداش میتواند دنیایی یا اخروی باشد. مثل این آیه قرآن: «إنْ أجرِیَ إلاَّ عَلیَ اللّه؛ پاداش من جز بر عهده خدا نیست.(یونس: 72)
یا در سوره عنکبوت میخوانیم:
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، گناهانشان را از آنان میزداییم و بهتر از آنچه میکردند، پاداششان میدهیم. (عنکبوت: 7)
و در آیه 57 سوره یوسف میفرماید:
و البته پاداش آخرت، برای کسانی که ایمان آورده و پرهیزکاری میکردند، بهتر است... . (1)
این واژه که در فارسی به پاداش یا پاداشت ترجمه شده، چیزی است که در مقابل نیکیها و خوبیها قرار میگیرد، برخلاف کلمه جزا که در مقابل سودها و زیانها و به تعبیر رساتر در مقابل خوبیها و بدی به کار میرود. به دو آیه زیر توجه کنید:
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریرًا. (انسان: 12)
و به (پاس) آنکه صبر کردند، بهشت و پرنیان پاداششان داد.
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤهُ جَهَنَّمُ. (نساء: 93)
و هر کس به عمد، مؤمنی را بکشد، جزایش (کیفرش) دوزخ است.
1) مفردات الفاظ القرآن، ذیل کلمه أجر.
نظام تربیتی اسلام بر اساس محبت و خرد در بستر جزا و پاداش بنا نهاده شده است و انسان را مسئول و متعهد پرورش میدهد. بر اساس نظام جزا و پاداش باید بدانیم که جهان هستی نسبت به همه کارهای آدمی واکنش نشان میدهد و در مقابل کارهای خوب، پاداش مناسب میدهد.
فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ. (زلزله: 7 و 8)
پس هرکه، هموزن ذرهای نیکی کند، آن را خواهد دید و هر که هموزن ذرّهای بدی کند، آن را خواهد دید.
وَ لاَ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لاَ کَبِیرَةً وَلاَ یَقْطَعُونَ وَادِیًا إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ. (توبه: 121)
و هیچ مال کوچک و بزرگی را انفاق نمیکنند و هیچ وادی را نمیپیمایند، مگر اینکه به حساب آنان نوشته میشود تا خدا آنان را به بهتر از آنچه میکردند، پاداش دهد.
بر اساس این فرهنگ، هر مسلمانی باید اهل قدردانی باشد و در مقابل کارهای خوب دیگران واکنش مناسب انجام دهد. مرد در مقابل همسر، زن در مقابل شوهر، فرزند در مقابل پدر و مادر و برعکس، با ابراز محبت و اظهار قدردانی، فرهنگ محبت و مسئولیت را که فرهنگی الهی است، تحقق میبخشد.
بیان پاداش کارها، زنده کردن یاد آخرت در دل بندگان خداست و یاد خدا و قیامت، انسانساز است. مسلمان در همه احوال باید متوجه حضرت حق باشد و همانند همه انبیا و اولیای الهی، اهل کوشش و
خدمت باشد و بگوید:
وَ مَآ أَسْـٔلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ. (شعراء: 109)
این؛ یعنی توحید در مقام دل و عمل که تنها راه نجات است و حرف اول و آخر همه پیامبران الهی است. همان که پیامبر در اولین کلام خویش فرمود:
قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ تُفْلِحُوا.
بگویید لا اله الا اللّه تا رستگار شوید.
بین این سخن (لا اله الا اللّه) و رستگاری، رابطه تلازم برقرار است. توحید در مقام فکر و دل و عمل مساوی است با رستگاری.
الف) احساس شخصیت
هر گاه شخصی اعتقاد داشته باشد که جهان هستی به او و کارهایش توجه دارد، به گونهای که اگر او در راه خیر، حرکت کند، او را میستاید و به او پاداش میدهد، چنین انسانی احساس شخصیت میکند.
امام صادق علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میفرماید:
هر کس، راهی را بپیماید که در آن راه، علمی را طلب کند، خداوند راهی به سوی بهشت برایش میگشاید و به یقین، فرشتگان الهی با تمام رضایت، بالهای خود را برای طالب علم میگسترانند و آنچه در آسمان و زمین وجود دارد و حتی ماهیهای دریاها برای او استغفار میکنند. (1)
1) الکافی، ج 1، ص 34، باب ثواب العالم و المتعّلم.
ب) امیدواری
ج) کوشش
د) تولید دانش و ثروت
ه) پیشی گرفتن در کارهای خوب
و) دوری جستن از کارهای زشت و کاهش میزان جرم و جنایت
ز) افزایش بردباری
فرض کنید شخصی میخواهد زیر آب برود و قدرت تحمل خود را زیر آب بیازماید. اگر چنین شخصی، در منظر دید دیگران باشد و مطمئن باشد که اگر هر چقدر بیشتر مقاومت کند، اجر و پاداش بیشتری نصیبش میشود، با آن شخصی که در چنین موقیعتی نیست، آیا از لحاظ روحی یکسان هستند؟
وجود اجر و پاداش نشانه عدالت نظام هستی و مالک آن است و انسان را مطمئن میکند که خداوند، اجر و پاداش کسی را تباه نمیسازد.
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَـتِ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً. (کهف: 30)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، (بدانند که) ما پاداش کسی را که نیکوکاری کرده است، تباه نمیکنیم.
وجود قیامت و نظام اجر و پاداش، نشاندهنده آن است که انسان مورد توجه حضرت حق است و او موجود رها شدهای نیست.
أَ یَحْسَبُ اْلإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًی. (قیامت: 36)
آیا انسان پندارد که بیهوده رها میشود؟
همچنین نشاندهنده حکمت خداوند است:
وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُن فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ عَــلِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَـدَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ. (انعام: 73)
و او کسی است که آسمانها و زمین را به حق آفرید و هرگاه میگوید: باش، بیدرنگ موجود شود. سخنش راست است و روزی که در صور دمیده شود، فرمانروایی از آنِ اوست. داننده غیب و شهود است و اوست حکیم آگاه.
دادن اجر و پاداش از ناحیه حضرت حق میتواند نشانه نوعی قدردانی باشد، به این معنا که هرگاه آدمی با اختیار خود، راه اصلیاش را میپیماید و به دستورهای الهی و رهنمودهای عقل خویش گوش فرا میدهد، خداوند مهربان از سر لطف، با پاداش دادن، از این کار خلیفه خود قدردانی میکند. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ مَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ. (بقره: 158)
و کسی که فرمان خدا را در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار و از کردار وی آگاه است.
وَ مَن أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَی لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِکَ کَانَ سَعْیُهُم مَّشْکُورًا. (اسراء: 19)
و هر کس خواهان آخرت است و نهایت کوشش را برای آن بکند و مؤمن باشد، آنانند که تلاش آنها مورد حقشناسی قرار خواهد گرفت.
بنابراین، فرهنگ پاداش یکی از عوامل تربیت آدمی است. کسانی که در تربیت افراد و جامعه نقش دارند، اعم از پدر و مادر و معلم، استاد و
رهبران سیاسی اجتماعی میبایست از این اصل سود بجویند و با تشویق و پاداش دادن به افراد و کارهای خوب آنان سبب ترقی آنان شوند. افزون بر آن، زمینه رشد را برای دیگران فراهم کنند.
قرآن کریم میفرماید که اهل ایمان و عمل صالح نزد خداوند اجر و پاداش دارند و در مواردی، مصداقهایی را بیان میکند.
در روایات نیز به موارد زیادی اشاره شده است، از آن جمله:
آموزگار
اهل صبر بر بلا و مشکلات
انسان خوش اخلاق
کسی که حاجت و نیاز مردم را برآورده میسازد.
فقیر
کسی که با مردم همدردی میکند.
کسی که به زیارت قبور معصومین علیهمالسلام میرود.
کسی که سنتها و عادتهای خوب را در جامعه رواج میدهد.
مؤذن.
کسی که خشم خود را فرو میخورد.
زن خوش زبان
کسی که با همسر خود ارتباط مناسب برقرار میکند.
شاکر
صله رحم کننده
اهل امر به معروف و نهی از منکر
کسی که بین زن و شوهر آشتی میدهد.
کسی که به مردم قرضالحسنه میدهد.
کسی که سخن حق و زیبا میگوید.
دانشمند
وَمَن یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا. (نساء: 74)
و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی، پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.
وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا. (نساء: 100)
و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامتگاههای فراوان و گشایشها خواهد یافت و هر کس (به قصد) مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانهاش به درآید، سپس مرگش در رسد، پاداش او بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است.
لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَجْوهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ اِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا. (نساء: 114)
در بسیاری از رازگوییهای ایشان خیری نیست، مگر کسی که (بدین وسیله) به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم فرمان دهد و هر
کس برای طلب خشنودی خدا چنین کند، به زودی، او را پاداش بزرگی خواهیم داد.
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَـتِ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ. (بقره: 277)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و نماز برپا داشته و زکات دادهاند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّه وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ. (بقره: 112)
آری، هر کس که خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس پاداش وی نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهد شد.
الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مآ أَنفَقُواْ مَنًّا وَلاَ أَذًی لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ. (بقره: 262)
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند و سپس در پی آنچه انفاق کردهاند، منت و آزاری روا نمیدارند، پاداش آنان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمیشوند.
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ. (آلعمران: 171)
و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان) نیز مسرورند و (میبینند که) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع و تباه نمیکند.
وَإِنْ تُؤْمِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ. (آلعمران: 179)
اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، پاداش بزرگی برای شماست.
وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ. (اعراف: 170)
و آنها که به کتاب (خدا) تمسک جویند و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگی خواهند داشت؛ زیرا) ما پاداش مصلحان را تباه نخواهیم کرد.
وَ اصْبِرْ فَإنّ اللّهَ لا یُضِیعُ اَجْرَ الْمَحْسِنینَ. (1)
نیکوکاران، اهل تقوا و پایداری هستند. در داستان حضرت یوسف علیهالسلام میخوانیم که ایشان چون خود را به برادرانش معرفی میکند، میفرماید:
خدا بر ما منت گذاشت و هر کس اهل تقوا و صبر باشد، خداوند اجر و پاداش نیکوکاران را تباه نمیسازد.
گفتند: آیا تو خود یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این برادر من است. به درستی که خدا بر ما منت نهاده، بیگمان، هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیسازد. (یوسف: 90)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا را (با سود) چندین برابر مخورید و از خدا پروا کنید؛ باشد که رستگار شوید و از آتشی که برای کافران آماده شده است، بترسید. خدا و رسول را فرمان برید؛ باشد که مشمول رحمت قرار گیرید.
برای رسیدن به آمرزش از پروردگار خود و بهشتی که پهنایش (به قدر) آسمانها و زمین است (و) برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید. همانان که در فراخی و تنگی انفاق میکنند و خشم خود را فرو میبرند
1) هود: 115؛ نک: توبه: 120 و یوسف: 56 و 90.
و از مردم در میگذرند و خداوند، نیکوکاران را دوست دارد. (آل عمران: 134)
إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَـئِکَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ. (هود: 11)
مگر کسانی که شکیبایی ورزیده و کارهای شایسته کردهاند (که) برای آنان آمرزش و پاداش بزرگ خواهد بود.
قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ. (زمر: 10)
بگو: ای بندگان من که ایمان آوردهاید! از پروردگارتان پروا بدارید. برای کسانی که در این دنیا خوبی کردهاند، نیکی خواهد بود و زمین خدا فراخ است. بیتردید، شکیبایان پاداش خود را بیحساب [و] تمام خواهند یافت.
إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللَّهِ وَأَخْلَصُواْ دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا. (نساء: 146)
مگر کسانی که توبه کردند و (عمل خود را) اصلاح کردند و به خدا تمسک جستند و دین خود را برای خدا خالص گردانیدند که [در نتیجه ]آنان با مؤمنان خواهند بود و خدا به زودی مؤمنان را پاداشی بزرگ خواهد بخشید.
مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَـعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ. (حدید: 11)
کیست آن کس که به خدا وامی نیکو دهد تا [نتیجهاش را] برای وی دو چندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد؟
اعتقاد به قیامت و زندگی اُخروی از اصول مسلّم دین مبین اسلام
است. بر اساس این اعتقاد، انسان پس از زندگی دنیا و سپری کردن عالم برزخ، زندگی جدیدی را در قیامت آغاز میکند.
زندگی آخرت بر چه اساس استوار است؟ آیا بر اساس پاداش و کیفر است یا بر اساس تجسم کردار آدمی یا هر دو؛ به این معنا که میتواند بین این دو سخن منافاتی وجود نداشته باشد؟
علامه طباطبایی رحمهالله در اینباره مینویسد:
گفتار خدای تعالی درباره مسئله قیامت و زندگی آخرت بر دو وجه است: یکی وجه مجازات که پاداش و کیفر انسانها را بیان میکند. در اینباره آیات بسیاری از قرآن دلالت بر این دارد که آنچه بشر در آینده با آن روبهرو میشود، چه بهشت و چه دوزخ، جزای کردار انسان در دنیاست.
دوم، وجه تجسم کردار است که آیات بسیاری بر آن دلالت دارد؛ یعنی میرساند که خود اعمال یا لوازم و آثار آن، سرنوشت سازند و اموری گوارا یا ناگوار، خیر یا شر برای صاحبش درست میکنند که به زودی در روزی که بساط خلقت برچیده میشود، به آن امور میرسند. میان این دو دسته از آیات هیچ منافاتی هم نیست. (1)
البته علامه در مورد منافات نداشتن این دو دسته از آیات قرآن کریم توضیحی نمیدهد. به هر حال، ممکن است در ناحیه کیفرها، دوزخ، تجسم کردار آدمی باشد و حضرت حق چیزی به آن نمیافزاید، ولی در ناحیه نعمتهای الهی برای اهل بهشت، چه اشکالی دارد که خداوند از روی فضل، به انسانهای مؤمن بیشتر عنایت فرماید. به تعبیر دیگر، در ناحیه نعمتها هم تجسم کردار وجود دارد و هم خداوند کریم از فضل
1) ترجمه المیزان، ج 1، ص 144.
و کرم خویش به بندگان بهشتی خود جزا و پاداش عنایت میفرماید.
قرآن کریم میفرماید:
مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَآءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْـلَمُونَ. (انعام: 160)
هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن (پاداش) خواهد داشت و هر کس کار بدی بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.
و آنان که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد میآورند و برای گناهانشان آمرزش میخواهند، و چه کسی جز خدا، گناهان را میآمرزد؟ و بر آنچه مرتکب شدهاند، با آنکه میدانند (که گناه است) پافشاری نمیکنند. آنان پاداششان، آمرزش از جانب پروردگارشان و بوستانهایی است که از زیر (درختان) آن جویبارها روان است. جاودانه در آن بمانند و پاداش اهل عمل چه نیکوست. (آلعمران: 135 و 136)
بگو: آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم؟ برای کسانی که تقوا پیشه کردهاند، نزد پروردگارشان باغهایی است که از زیر درختان آنها نهرها روان است. در آن جاودانه بمانند و همسرانی پاکیزه و (نیز) خشنودی خدا (را دارند) و خداوند به (امور) بندگان (خود) بیناست. (آل عمران: 15)
در سوره نباء میخوانیم:
إِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازًا؛ برای پرهیزکاران، نجات و پیروزی بزرگی است.
حَدائِقَ وَ أَعْنابًا؛ باغهایی سرسبز و انواع انگورها.
وَ کَواعِبَ أَتْرابًا؛ و حوریانی بسیار جوان و همسن و سال.
وَ کَأْسًا دِهاقًا؛ و جامهایی لبریز و پیاپی (از شراب طهور).
لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْوًا وَ لا کِذّابًا؛ در آنجا نه سخن لغو و بیهوده میشنوند و نه دروغی.
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
إِنَّ الَّذی یُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْکُمْ لَهُ أجْرٌ مِثلُ أجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیْهِ فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلَّمُوهُ إخْوانَکُمْ کَما عَلَّمَکُموُهُ الْعُلَماءُ. (1)
به یقین، از شما کسی که دانش را به دیگران بیاموزد، برایش اجر و پاداشی مثل پاداش دانش پژوه است، در حالی که برای آموزگار، پاداش اضافهتری نیز هست. بنابراین، علم را از حاملان آن یاد گیرید و به برادرانتان بیاموزید، همانطور که عالمان، آن را به شما آموختند.
برای روشن شدن جایگاه آموزگار کافی است از جایگاه جویندگان دانش آگاه شویم. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
همه پدیدهها حتی ماهیان دریا و حشرهها و خزندگان روی زمین و درندگان و چرندگان صحرا برای جوینده دانش آمرزش میطلبند. (2)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
مَنِ ابْتُلِیَ مِنَ الْمؤْمنینَ بِبَلاءٍ فَصَبَرَ عَلَیْه کانَ لَهُ مِثْلُ أجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ. (3)
هر گاه هر یک از مؤمنان به بلایی دچار شود، پس بر آن بلا، شکیبایی کند، پاداش او مثل پاداش هزار شهید است.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِنَّ صاحِبَ الْخُلْقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثلُ أَجْرِ الصّائِمِ الْقائِمِ. (1)
به درستی که برای دارنده اخلاق نیکو و زیبا، پاداشی همانند پاداش انسان روزهدار شب زندهدار است.
مراجعه مردم به سوی انسان برای حل مشکلی از نعمتهای الهی است و انسان برای این نعمت الهی باید شکرگزار خداوند باشد. امام حسین علیهالسلام در اینباره میفرماید:
إعْلَمُوا أنَّ حَوَائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَیْکُمْ فَلا تَمَلُّوا النَّعَمَ فَتَتَحَوَّلُ إلی غَیْرِکُمْ. (2)
بدانید نیازهای مردم به سوی شما از نعمتهای خداوند بر شماست. بنابراین، این نعمتها را از خود دور نسازید؛ که اگر چنین کنید، این نعمت (مراجعه مردم به سوی شما از شما گرفته میشود) و به دیگران داده میشود.
امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود:
إِنَّ لِلّهِ عِبادا فِی الْاَرْضِ یَسْعَوْنَ فِی حَوائِجِ النّاسِ هُمُ الْآمِنُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَنْ أدْخَلَ عَلی مُؤْمِنٍ سُرورا فَرَّحَ اللّهُ قَلْبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (3)
خداوند (متعال) در زمین بندگانی دارد که در راه (برطرف کردن) نیازهای مردم گام برمیدارند. چنین افرادی در روز قیامت در پناه (خداوند) هستند (و بدانید) هرکس مؤمنی را شاد کند، خداوند، قلب او را در روز قیامت شاد میکند.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود:
یا عَلیُّ إِنَّ اللّهَ جَعَلَ الْفَقْرَ أَمانَةً عِنْدَ خَلْقِهِ فَمَنْ سَتَرَهُ أعْطاهُ اللّهُ مِثلَ أجْرِ الصّائِمِ الْقائِمِ وَ مَنْ أَفْشاهُ إلی مَنْ یَقْدِرُ عَلی قَضاءِ حاجَتِهِ فَلَمْ یَفْعَلْ فَقَدْ قَتَلَهُ أمَا إِنَّه ما قَتَلَهُ بِسَیْفٍ وَ لا رُمْحٍ وَ لَکِنَّهُ قَتَلَهُ بِما نَکی مِنْ قَلْبِهِ. (1)
ای علی! خداوند، فقر را امانتی نزد خلق خود قرار داده است. پس هرکس این امانت را بپوشاند (و نزد دیگران افشا نکند)، خداوند پاداشی همانند پاداش انسان روزهدار شب زندهدار به او عنایت میفرماید. هر کس این امانت الهی را نزد کسی که قدرت برطرف کردن نیازش را دارد، فاش سازد (، آن شخص وظیفه دارد که حاجت این نیازمند را برآورده کند. بنابراین، اگر) نیاز او را برطرف نسازد، به یقین او را نه با شمشیر و نیزه، بلکه با زخمی که به قلبش وارد کرده، کشته است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ عَزّی مُصابا کان لَهُ مِثلُ أجْرِهِ مِنْ غَیْرِ أنْ یَنْتَقِصَ مِنْ أجْرِ الْمُصابِ شَیْئا. (2)
هر کس به مصیبتزدهای تعزیت بگوید (؛یعنی او را به صبر دعوت کند)، برای این شخص پاداشی همانند پاداش آن انسان مصیبتزده است، بدون اینکه از اجر و پاداش آن مصیبتزده چیزی کم شود.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
أیُّما عَبْدٍ مِنْ عِبادِ اللّهِ سَنَّ سُنَّةَ هُدیً کانَ لَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِذلِکَ مِنْ غَیْرِ أنْ یُنْقَصَ مِنْ اُجوُرِهِم شَیءٌ وَ أَیُّما عَبْدٍ مِنْ عِبادِ اللّهِ سَنّ سُنّةَ ضَلالٍ
کانَ عَلَیْه مِثْلُ وِزْرِ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ مِنْ غَیرِ أنْ یُنْقصَ مِنْ أوْزارِهِمْ شَیءٌ. (1)
هر بندهای از بندگان خدا، سنت و روش هدایتی پایهگذاری کند، برای او پاداشی است همانند پاداش عملکننده به آن سنت خوب بدون اینکه از پاداش عملکنندگان چیزی کاسته شود. (و در مقابل) هر بندهای از بندگان خدا سنت و روش گمراه (کنندهای) پایهگذاری کند، برای او گناهی همانند آن گناهکار است بدون اینکه از گناه گناهکاران چیزی کم شود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
لِلْمُؤَذِّنِ فِیما بَیْنَ الْأَذانِ وَ الْإقامَةِ مِثْلُ أجْرِ الشَّهیدِ الْمُتَشحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللّهِ عَزَّوجَلَّ... . (2)
برای اذانگو، میان اذان و اقامه، پاداشی است همانند پاداش شهیدی که در راه خدا در خون خود غلتیده باشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
وَ مَنْ کَظَمَ غَیْظَهُ وَ عَفاعَنْ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ أَعْطاهُ اللّهُ أَجْرَ شَهیدٍ. (3)
هر کس خشم خود را فرو برد و از برادر مسلمانش درگذرد، خداوند، پاداش شهید را به او عطا فرماید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ قال «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» أعْطاهُ اللّهُ أَجْرَ اِثْنَیْنِ وَ
سَبْعِینَ شَهِیدا وَ خَرَجَ مِنْ ذُنوبِهِ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ. (1)
هر کس بگوید: «اللهم صلّ علی محمدٍ و آل مُحمد»، خداوند، پاداش هفتاد و دو شهید به او ارزانی دارد و آن شخص از گناهان خویش بیرون رود همانند روزی که مادرش او را به دنیا آورد.
مردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و عرض کرد: (یا رسول اللّه) من همسری دارم که هرگاه به خانه میروم، به پیشوازم میآید و هرگاه میخواهم از خانه خارج شوم، مرا همراهی میکند. هرگاه مرا غمناک میبیند، به من میگوید: چه چیز تو را اندوهناک ساخته است؟ اگر غصه روزیات را میخوری، پس (بدان) که دیگری آن را بر عهده دارد و اگر غم آخرت خود را داری، (که اگر چنین است) پس خداوند چنین غمی را زیاد کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند کارگزارانی (در روی زمین) دارد و چنین زنی از جمله کارگزاران خداست. برای او نصف اجر و پاداش یک شهید (در راه خدا) است». (2)
ابی حمزه ثمالی از امام سجاد علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود: هنگامی که خداوند اولین و آخرین (از خلق خود را) در قیامت جمع میکند، منادی میایستد و ندایی سر میدهد که همه مردم آن را بشنوند. پس آن منادی میگوید: «مُتحابُّونَ فِی اللّهِ» کجایند؟ یعنی ذوبشدگان در محبت خدا کجا هستند؟
در این هنگام، گردنهایی از مردم بلند میشود (عدهای برمیخیزند). پس به آنها گفته میشود: بدون حساب به سوی بهشت روید. (آنان به سوی بهشت حرکت میکنند که) عدهای از فرشتگان الهی به آنان برخورد میکنند و از آنان میپرسند: به کجا میروید؟ آنان در پاسخ گویند: ما بدون حساب به سوی بهشت الهی میرویم. فرشتگان میپرسند: شما چگونه مردمی هستید؟ از چه دستهای هستید؟ گویند: ما «متحابّون فی اللّه» هستیم؛ یعنی ذوبشدگان در محبت خدا. فرشتگان میپرسند: کار شما در دنیا چه بوده است؟ میگویند: ما برای خدا دوست میداشتیم و برای خدا دشمن میداشتیم. فرشتگان الهی میگویند: پاداش اهل عمل چقدر خوب و زیباست! (1)
اسلام بر جبران لطف و محبت بسیار تأکید کرده است:
هَلْ جَزَآءُ الْإِحْسَـنِ إِلاَّ الاْءِحْسَـنُ. (رحمان: 60)
آیا پاداش نیکی جز نیکی، چیز دیگری میتواند باشد؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هر که به شما احسانی کرد، آن را تلافی کنید و اگر نتوانستید، آن قدر وی را دعا کنید که فکر کنید تلافی شده است. (2)
در تاریخ آمده است که هیئتی از سوی نجاشی (پادشاه حبشه که پیش از هجرت، به یاران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پناه داده بود) بر حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در مدینه وارد شدند. خود حضرت از آنها پذیرایی کرد. یاران
گفتند: یا رسول اللّه! اجازه بفرمایید ما پذیرایی ایشان را بر عهده گیریم. فرمود: آنها اینگونه از اصحاب من پذیرایی کردند. (بنابراین، ایجاب میکند که ما نیز احسان آنها را تلافی کنیم). (1)
انسان در زندگی اجتماعی باید متوجه کارها، محبتها و توجه دیگران باشد. هر گاه کسی به ما خدمتی کرد، اگر بگوییم او به وظیفه خود عمل کرده است، باید بپذیریم ما هم در مقابل، وظیفهای داریم که همان قدردانی است. انسان مؤمن به خوبیهای دیگران پاسخ مناسب میدهد که در این میان، رفتار پیامبران الهی، الگوی مناسبی برای این کار است. قرآن کریم، هنگامی که داستان حضرت موسی علیهالسلام و حضرت شعیب علیهالسلام را نقل میکند، با ظرافت خاصی، چگونگی برخورد حضرت شعیب علیهالسلام را یادآور میشود.
حضرت موسی علیهالسلام که برای گریز از ستم فرعونیان، راه هجرت را انتخاب کرده بود، به منطقهای رسید و سر چاه آبی، به دو دختر برخورد. پس در کشیدن آب از چاه و سیراب کردن گله گوسفند به آنها کمک کرد. او این کار را برای خدا انجام داد. پس زیر سایه درختی رفت و به خدا گفت:
رَبِّ إِنِّی لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ. (قصص: 24)
پروردگارا! من به هر خیری که سویم بفرستی، سخت نیازمندم.
1) سیدمصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج 3، ص 358.
دختران شعیب به خانه رفتند و داستان جوانمردی موسی علیهالسلام را برای پدرشان بازگو کردند. حضرت شعیب علیهالسلام یکی از دختران خود را به سوی او فرستاد.
پس یکی از آن دو زن ـ در حالی که به آزرم گام برمیداشت ـ نزد وی آمد (و) گفت: پدرم تو را میطلبد تا تو را به پاداش آب دادن (گوسفندان) برای ما، مزد و اجر دهد... . (قصص: 25)
حضرت ابراهیم علیهالسلام، مهاجر الی اللّه بود: «اِنّی مُهاجِرٌ اِلی رَبِّی». (عنکبوت: 26)
خداوند در مقابل آن همه تلاش و فداکاریهای حضرت ابراهیم علیهالسلام میفرماید در دنیا، به او پاداش دادیم و در آخرت نیز از شایستگان و مقربان درگاه ماست:
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فی ذُرّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتابَ وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی اْلآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحینَ. (عنکبوت: 27)
و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش، پیامبری و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و او در آخرت (نیز) از شایستگان خواهد بود.
از این آیه، دو نکته درمییابیم: نخست آنکه پاداش الهی به آخرت منحصر نمیشود. دیگر اینکه بیان کار پیامبران و انسانهای خوب، نوعی قدردانی و پاداش به شمار میرود.
قرآن مجید در مواردی که از اجر و پاداش سخن به میان میآورد، آن را به صفتی میآراید، مانند:
پاداش بیمنت از آنِ کسانی است که اهل ایمان و عمل صالح باشند:
لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَـهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ * إِلاَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ. (1)
به راستی، انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم. سپس او را به پستترین (مراتب) پستی بازگردانیدیم، مگر کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند که پاداشی بیمنت خواهند داشت.
افرادی را که در زندگی در برابر مشکلات، شکیبا هستند و با پایداری آنها را از سر راه برمیدارند، «صابر» مینامند. قرآن کریم، اینگونه انسانهای بااراده را میستاید:
إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ. (زمر: 10)
شکیبایان (صابران) پاداش خود را بیحساب خواهند یافت.
کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند و فرمان الهی را اطاعت کنند، سزاوار پاداش خوب هستند:
و یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا. (کهف: 2)
(قرآن) مؤمنانی را که کارهای شایسته میکنند، نوید میبخشد که برای آنان پاداشی نیکوست.
فَإِنْ تُطِیعُواْ یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا. (فتح: 16)
پس اگر فرمان برید، خدا شما را پاداش نیک میبخشد.
آمرزش الهی همراه با پاداش کریمانه از آنِ کسانی است که پیرو قرآن
1) نک: تین: 4، 5، 6 و فصلت: 8، انشقاق: 25.
کریم باشند و از خدای رحمان در نهان بترسند:
إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمَـنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ. (یس: 11)
بیم دادن تو تنها کسی را [سودمند] است که کتاب حق را پیروی کند و از [خدای] رحمان در نهان بترسد [چنین کسی را ]به آمرزش و پاداشی پرارزش مژده ده.
قرآن کریم در جای دیگر کسانی را که اهل وام دادن هستند، سزاوار پاداش کریمانه میداند:
مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ. (حدید: 11)
کیست آن کس که به خدا وامی نیکو دهد تا (نتیجهاش را) برای وی دو چندان گرداند و او را پاداش خوش باشد؟
در حقیقت، مردان و زنان صدقهدهنده و آنان که به خدا وام نیکو دادهاند، پاداش دو چندان و نیکو خواهند داشت.
پاداش کبیر، ثمره ایمان، انفاق در راه خدا و کار شایسته و ترس نهانی از خداوند بزرگ و پایداری است:
فَالَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ أَنفَقُواْ لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ. (حدید: 7)
پس کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کرده باشند، پاداش بزرگی خواهند داشت.
إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَـئِکَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ. (هود: 11)
مگر کسانی که شکیبایی ورزیده و کارهای شایسته کردهاند که برای آنان آمرزش و پاداش بزرگ خواهد بود.
إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ. (ملک: 12)
کسانی که در نهان از پروردگارشان میترسند، آنان را آمرزش و پاداش بزرگ خواهد بود.
ایمان به خدا و قیامت و نیکوکاری، عمل صالح، جهاد در راه خدا راه رسیدن به پاداش عظیم است.
قرآن کریم درباره مجاهدان نبرد اُحد میفرماید:
کسانی که (در نبرد احد) پس از آنکه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر او را اجابت کردند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزکاری کردند، پاداشی عظیم است. همان کسانی که (برخی از) مردم به ایشان گفتند: مردمان برای (جنگ با) شما گرد آمدهاند: پس از آنان بترسید، ولی (این سخن) بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است. (آلعمران: 172 و 173)
همچنین درباره مجاهدان که در راه خدا میجنگند، فرمود:
فَلْیُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا بِالْأَخِرَةِ وَمَن یُقَـتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا. (نساء: 74)
پس باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا میکنند، در راه خدا بجنگند و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی، پاداشی بزرگ به او خواهیم داد. (1)
1) نک: نساء: 162؛ فتح: 10؛ انفال:28.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 19، صص 386، 453 و 136؛ ج 18، ص 416؛ ج 6، ص 55؛ ج 23، صص 361، 172، 215 و 470؛ ج 3، ص 122؛ ج 26، ص 51.
ثقة الاسلام کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، باب ثواب العالم و المتعلم، ص 35، ج 2، باب الصبر، ص 92؛ ج 2، باب حسن الخلق، ص 100؛ ج 2، باب السعی فی حاجة المؤمن، ص 197.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 3، باب استحباب التعزیة للرجل، ص 213.
بهتاش، ید اللّه، چهل سرگذشت پاداش اعمال و کیفر کردار، تهران، سبحان، 1383.
ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، ثواب الاعمار عقاب الاعمال، قم، سرور، 1281.
تهانوی، اشرفعلی، پاداش اعمال ترجمه الاعمال، ترجمه: محمدقاسم قاسمی، تهران، صدیقی، 1382.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
قُرِنَ الْوَرَعُ بِالتُّقی. (1)
پارسایی به پرهیزکاری و تقوا بسته شده است.
اهمیت پارسایی و پرهیزکاری (2)
در میان سفارشهای اسلام که همگی خیر و برکت الهی هستند، به آموزههایی برمیخوریم که توجه و عنایت بیشتری به آنها شده است. از این توجه و عنایت میتوان حدس زد که آن مفهوم و آموزه در زندگی و سعادت انسان، اثر ویژهای خواهد داشت. بنابراین، اگر اهمیت مطلبی از دیدگاه اسلام روشن شد، باید در دو زمینه معرفتی و عملی درباره آن اقدام ویژه صورت گیرد. در بُعد معرفتی، باید آن را خوب شناخت و جایگاهش را دریافت. سپس آن را برای همه تبیین کرد. در بُعد عملی نیز باید زمینههای تحقق آن را در افراد و جامعه فراهم آورد.
عدالت اجتماعی از آموزههای مهم پیامبران الهی به ویژه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام است. اسلام به عدالت اجتماعی نگاهی ویژه
دارد. با توجه به اهمیت موضوع، هر اندازه از عدالت اجتماعی سخن گفته شود، کم است. اگر روزی چنین مفاهیم زیربنایی از حوزه بحث و گفتوگوی اندیشمندان مسلمان خارج شود، زمینه برای سلطه ناپاکان و ناعادلان فراهم میشود. پس به عنوان مسلمان وظیفه داریم زمینه را برای گسترش عدالت فراهم سازیم.
از این دست، موضوعهای فراوانی در اسلام وجود دارد، مثل امر به معروف و نهی از منکر. یکی دیگر از نمونههای روشن آن، تقوا و پارسایی است. قرآن مجید به مسئله پارسایی از جهت کمّی و کیفی توجه خاص دارد؛ زیرا پارسایی و پرهیزکاری از سفارشهای ویژه حضرت حق تبارک و تعالی است:
وَلَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَإِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُواْ اللَّهَ. (نساء: 131)
ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و (نیز) به شما سفارش کردیم که تقوای الهی را رعایت کنید (از خدا پروا کنید).
پارسایی، ملاک نزدیکی به خداست که فرمود: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ». (حجرات: 13)
در کنار قرآن کریم، سنت هم به مسئله پارسایی و پرهیزکاری نگاه ویژه دارد. تعبیرهایی چون: «لااِیمانَ وَ لادِینَ لِمَنْ لا وَرَعَ لَهُ»، (1)تعبیری آشنا و گویاست. نگاهی گذرا به قرآن و نهجالبلاغه نیز اهمیت این آموزه را برای ما روشن میسازد. پارسایی و پرهیزکاری آنقدر اهمیت دارد که صاحب این شریعت به پیامبرش و هر کس که جای پیامبر بر مسند
1) وسائل الشیعه، ج 16، صص 21 و 211؛ مستدرک الوسائل، ج 7، ص 8، ح 74091ـ5.
خطابه جمعه تکیه بزند، دستور داده است پیش از خطبهها از تقوا سخن بگوید. اولین خطابه جمعه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز که در متون دینی ضبط شده است، به تقوا اختصاص دارد. (1)
شهید مطهری در اینباره مینویسد:
این کلمه (تقوا) از کلمات شایع و رایج دینی است و در قرآن کریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی زیاد آمده است. (2)تقریبا به همان اندازه که از ایمان و عمل، نام برده شده و یا نماز و زکات آمده و بیش از آن مقدار که مثلاً نام روزه ذکر شده، از تقوا اسم برده شده است. در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آنها تکیه شده، کلمه تقواست. در نهج البلاغه، خطبهای هست طولانی به نام خطبه متّقین. (3)
تقوا و پارسایی، توجه عملی به خود و خداست:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ... .(تحریم:6)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگهاست، حفظ کنید... .
وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ. (نور: 52)
و کسی که خدا و فرستاده او را فرمان برد و از خدا بترسد و از او پروا کند، آنان کام یابند.
بر این اساس، پارسایی، مقدمه به فعلیت رسیدن همه استعدادهای روحانی و ملکوتی آدمی است.
اگر مفهوم اخلاق را ناظر به خود بدانیم و مفهوم تربیت را ناظر به دیگران؛ پارسایی در مقوله اخلاق میگنجد که مقدمه تربیت است. کسی میتواند به معنای واقعی، دیگران اعم از افراد خانواده یا افراد جامعه را تربیت کند که خود از رهگذر پارسایی گذشته باشد.
برای به فعلیت رساندن استعدادهای خود نیز باید از گذرگاه پارسایی گذشت. یکی از تفاوتهای انسان با دیگر موجودات این است که انسان میتواند با اختیار خویش، در مراحلی به تربیت خود بپردازد؛ یعنی همانگونه که انسان میتواند عامل تربیت دیگران شود، در تربیت خویشتن نیز نقش خواهد داشت.
بنابراین، پارسایی، مقدمه تربیت خود و دیگران است. این نکته از ظرافتهای کلام علی علیهالسلام، مربی واقعی انسان است که در نهج البلاغه فرمود:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماما فَلْیَبْدَأ بِتَعلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیرِه وَلْیَکُنْ تَأدِیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تَأدِیبِه بِلِسانِهِ و مُعَلِّمِ نَفْسِهِ وَ مُؤَدّبُها أحَقُّ بِالْإجلال مِنْ مُعَلِم النّاسِ وَ مُؤدِّبِهِم. (1)
کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد و پیش از آنکه به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد؛ زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، به تعظیم سزاوارتر است از آنکه مردم را تعلیم دهد و به آنها ادب بیاموزد.
1) نهج البلاغه، حکمت 73.
هرگاه انسان، خود را همانند الگوهای الهی تربیت کرد، حق حضور در مسئولیتهای اجتماعی را دارد. مشکل اساسی دنیای دیروز و امروز و فردا، خود انسان است؛ انسان بیتقوا و انسان بدون معنویت. چنین انسانی در قربانگاه پول و قدرت و هوس قربانی میشود و در نتیجه، خود و جامعه را به تعفن میکشاند. انسان اگر از گذرگاه معنویت، ایمان و پارسایی نگذرد و در مکتب ایمان و تقوا، جوهر خود را صیقل ندهد، نمیتواند برای بشر مفید باشد.
پرهیزکاری، جنبههای گوناگون و متفاوتی دارد که به اجمال از آن سخن میگوییم.
تقوا به معنای صیانت و حفظ کردن است. «وقیتُ الشیءَ» را زمانی میگویند که آن شیء را از انواع آزارها و آسیبها حفظ کرده باشند. اگر کسی گناه کند، میگویند چنین شخصی تقوای الهی را رعایت نکرده است، مگر اینکه توبه کند. وقتی میگویند: «وَقاهُ اللّهُ»؛ یعنی خداوند او را حفظ کرده است.
در حدیث آمده است: «اِنَّما الْاِمامُ جُنّةٌ یُتّقی بِه»؛ یعنی امام، سپری است که به وسیله آن (انسان) حفظ میشود. از همین باب است که فرمودهاند: «کُنّا إذا احْمَرَّ الْبَأسُ اِتَّقَینا بِرَسوُلِ اللّهِ صَلَی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه وسلم»؛ (1)در سختیهای جنگ به حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پناه میبردیم و به وسیله حضرت،
1) این حدیث، در نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی، ذیل فصلٌ فی غرائب کلامه، ح 9، ص 690 آمده است.
خود را حفظ میکردیم. (1)
در کتاب مجمع البحرین آمده است:
اَلْاِتِّقاءُ: اَلْاِمتِناعُ مِن الرَّدیِّ بِاِجْتِنابِ ما یَدْعُو اِلَیْهِ الْهَوی.
تقوا پیشه کردن؛ یعنی خودداری کردن از کارهای پست به وسیله دوری جستن از هر آنچه هواهای نفسانی به آن دعوت میکند. (2)
واژه «تقیه» نیز که شعار شیعه است و ائمه اطهار علیهمالسلام بر آن تأکید فراوان داشتند، از همین ماده است.
«الوَرَعُ: شِدَّةُ التَّحَرُّج». (3)شدت سختگیری بر نفس را ورع گویند. به تعبیر دیگر، شدت تقوا و پارسایی و پرهیزکاری را «ورع» مینامند. بر این اساس، رابطه منطقی بین تقوا و ورع، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر ورعی، تقواست، ولی هر تقوایی، ورع نیست، بلکه بعضی از مصداقهای تقوا، مصداق ورع است و بعضی مصداق ورع نیست.
خواجه عبداللّه انصاری، ورع را چنین معنا میکند:
اَلْوَرَعُ هُوَ تَوَقٍّ مُسْتَقْصیً عَلی حَذْرٍ أوْ تَحَرُّجٌ علی تَعظِیمٍ.
ورع عبارت از نگاهداری کامل و آخر مرتبه حفظ نفس و در عین حال ترسناک بودن از لغزش یا سختگیری بر نفس برای تعظیم حق. (4)
در کتاب مجمع البحرین از قول بعضی شارحان حدیث آمده است:
ورع اقسامی دارد: از جمله: ورع تابئین، ورع صالحین، ورع متقین و ورع صدیقین. ورع تابئین آن است که انسان مکلّف از سرزمین فسق و
فجور بیرون شود. چنین ورعی سبب میشود شهادت انسان در محاکم قضایی پذیرفته شود. ورع صالحین نیز آن است که از شبههها دوری کند. همچنین ورع متقین آن است که انسان مؤمن از حلالی که ترس آن هست زمینهساز فعل حرام شود، دوری کند. ورع صدیقین آن است که انسان از غیر خدا، از ترس ضایع شدن عمر در چیزی که فایدهای بر آن مترتب نباشد دوری کند. (1)
شخصی خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و عرض کرد: (مولای من) من توفیق زیارت شما را هر چند سال پیدا میکنم. بنابراین، چیزی به من بیاموزید که به آن عمل کنم. حضرت فرمود:
اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْاِجْتِهادِ وَ اعْلَمْ اَنَّه لا یَنْفَعُ اِجتهادٌ لا وَرَعَ فِیهِ. (2)
تو را به تقوای الهی و ورع و اجتهاد سفارش میکنم و بدان که اجتهاد و تلاش (در راه خدا) اگر با پارسایی همراه نباشد، هیچ سودی در پی ندارد.
علامه مجلسی ذیل حدیث توضیح میدهد که شاید مقصود حضرت از تقوا، ترک محرمات الهی باشد و مقصود از ورع، ترک شبههها، بلکه ترک بعضی از مباحات.
واژه «ورع» در قرآن کریم نیامده و این واژه از اختصاصات سنت است؛ یعنی در روایات و سخنان معصومین علیهمالسلام از این واژه استفاده شده است. البته «تقوا» (پرهیزکاری) در قرآن کریم فراوان به کار رفته است و در سنت هم این واژه را فراوان میبینیم.
شهید مطهری با توجه به کتاب مفردات الفاظ القرآن در مورد پرهیزکاری چنین مینویسد:
این کلمه از ماده «وقی» است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است. معنای اتقا، احتفاظ است، ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمههای فارسی این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند. در ترجمههای فارسی اگر این کلمه به صورت اسمی استعمال شود، مثل خود کلمه تقوا یا کلمه متقین به پرهیزکاری ترجمه میشود. مثلاً در ترجمه «هُدیً لِلْمُتَّقین»َ گفته میشود: هدایت است برای پرهیزکاران و اگر به صورت فعلی استعمال شود، خصوصا اگر فعل امر باشد و متعلقش ذکر شود، به معنای خوف و ترس ترجمه میشود. مثلاً در ترجمه «اِتَّقُوا اللّهَ» یا «اِتَّقُوا النّارَ» گفته میشود: از خدا بترسید. البته کسی مدعی نشده که معنای تقوا، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه صیانت خود از چیزی، ترک و پرهیز است و همچنین غالبا صیانت و حفظ نفس از اموری، ملازم است با ترس از آن امور؛ چنین تصور شده که این ماده مجازا در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی موارد دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است. البته هیچ مانعی هم در کار نیست که این کلمه مجازا به معنای پرهیز یا به معنای خوف استعمال بشود.
از طرف دیگر، موجب و دلیلی هم نیست که تأیید کند از این کلمه یک معنای مجازی مثلاً ترس یا پرهیز قصد شده است. چه موجبی هست که بگوییم معنای «اِتَّقُوا اللّهَ» این است که از خدا بترسید و معنای «اِتَّقُوا النّارَ» این است که از آتش بترسید، بلکه معنای اینگونه جملهها این است که خود را از گزند آتش حفظ کنید یا خود را از گزند کیفر الهی محفوظ بدارید. بنابراین، ترجمه صحیح کلمه تقوا، خود نگهداری است که همان ضبط نفس است و متقین؛ یعنی خود نگهداران. (1)
1) مرتضی مطهری، ده گفتار، چاپ و نشر علامه طباطبایی، 1368، چ 5، ص 16.
پارسا نیز معادل فارسی متقی است. برای تشخیص حقیقت پارسایی و پرهیزکاری باید به قرآن و سنت مراجعه کرد. یکی دیگر از راههای تشخیص حقیقت پارسایی و پرهیزکاری این است که ببینیم این حقیقت به کدامیک از حقایق وجودی و دینی نزدیک است تا بر اساس آن به حقیقیت پارسایی و پرهیزکاری پی ببریم.
تقوا، پارسایی و پرهیزکاری از جنس عدالت و عصمت است؛ یعنی همانند عدالت و عصمت، صفت ثابتی است که در درون انسان تحقق مییابد. مگر نه این است که عدالت را به «ملکه» تفسیر میکنند و ملکه همان حالت روحانی ثابت است که انسان در پناه آن به راحتی از گناه دوری میجوید و طاعت الهی را به آسانی انجام میدهد. بنابراین، درست است که بگوییم تقوا و پرهیزکاری از جنس عدالت و عصمت است؛ زیرا انسان در کنار تقوا از گناه دوری میجوید و به سوی طاعت الهی حرکت میکند.
عدالت، عصمت و پرهیزکاری در علم و ایمان ریشه دارند؛ یعنی در پناه علم به خدا و پیامبر و قیامت و ایمان به آنان، پرهیزکاری و پارسایی، عدالت و عصمت حاصل میشود. پارسایی و پرهیزکاری چون در فطرت و جان آدمی ریشه دارد، انسان با توجه به فطرت پاکش، خود را از حیوان بالاتر مییابد. او معرفتی در وجود خویش مییابد که میتواند زشتی و زیبایی و بدی و خوبی را درک کند.
این معرفت و صیانت و خودنگهداری بدون در نظر گرفتن فرهنگ
خاص در همه انسانها وجود دارد و این همان مرتبه اول تقوا و پارسایی است که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته است. البته این مرتبه پایینی از عصمت است. که قرآن کریم میفرماید: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها». (شمس: 8)
هرگاه این تقوا و پارسایی ابتدایی و خدادادی که در وجود هر انسانی وجود دارد، با نیروی تعقل او درهم آمیزد و در سایه آن، خدا و قیامت تصدیق شود و آنگاه این تصدیق در کنار خداشناسی فطری قرار گیرد، معجونی میشود که ثمره آن، ایمان است.
ایمان، حقیقتی است که در جان آدمی تحقق مییابد و چون حقیقت وجودی است، آثار وجودی متناسب با خود را در دل و جان آدمی باقی میگذارد. به تعبیر دیگر، ایمان همانند درخت به ثمر مینشیند و میوه میدهد. یکی از مهمترین ثمرههای ایمان، همانا پارسایی و پرهیزکاری والاتر و بالاتر است.
این پارسایی و پرهیزکاری با پارسایی و پرهیزکاری ابتدایی تفاوت دارد. ریشه این تقوا و پارسایی، علم و ایمان است و از جنس عدالت و عصمت است. مرحله پست و خرد آن، عدالت معمولی و مرحله والا و بالای آن، عصمت است که درجاتی دارد. بالاترین آن نیز عصمت انبیا و اولیای الهی است. وقتی حقیقت تقوا و پارسایی چنین است، اثر طبیعی عصمت، رعایت کردن عظمت الهی است. خواجه عبداللّه انصاری میگوید: «حقیقت ورع، سختگیری بر نفس و رعایت عظمت حضرت حق است».
بر اساس همین تحلیل، تعبیر روایات گویاتر به نظر میرسد. در
روایات، ورع را چنین تفسیر میکنند: ریشه پارسایی، دوری کردن از گناهان و پرهیز از حرام است. (1)پارسایی در حقیقت طلب درآمدهای حلال است و خویشتنداری از نیازخواهی است. (2)همانا پارسایی، پاک بودن از گناهان است. (3)
در حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
پارسایی سرور اعمال است. هر کس پارسایی داشته باشد، هرگاه در خلوت با نافرمانی خدا روبهرو شود، او را از ارتکاب آن باز میدارد. خداوند به دیگر اعمال او توجهی نمیکند؛ زیرا پارسایی ترس از خداست در نهان و آشکار و میانهروی در هنگام تهیدستی و توانگری و مراعات عدالت در گاه خشنودی و خشم. (4)
بر همین اساس، در روایات، پرهیزکاری را چنین تفسیر کردهاند:
التَّقْوی حِصْنٌ حَصِینٌ لِمَنْ لَجَأَ إلَیهِ. (5)
پرهیزکاری برای کسی که به آن پناه برد، دژی تسخیرناشدنی است. پرهیزکاری، ثمره دین و نشانه یقین است. (6)
شهید مطهری درباره حقیقت پرهیزکاری مینویسد:
تقوا در نهجالبلاغه نیرویی است روحانی که بر اثر تمرینهای زیاد پدید میآید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر، معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار میرود. این حالت، روح را نیرومند و
شاداب میکند و به آن مصونیت میدهد... .
(بنابراین) نهجالبلاغه، تقوا را به عنوان یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید میآید و آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان میکند، طرح و عنوان کرده است. (1)
درباره آثار پارسایی و پرهیزکاری سخنان فراوان گفته شده است، در این مقام، به سخن استاد حسن حسنزاده آملی بسنده میکنیم:
بعضی از عرفا میگویند: تمام خیر و خوبی دنیا و آخرت در یک کلمه جمع شده است و آن «تقوا» است. نگاهی به قرآن مجید این سخن را تایید میکند.
در این مقام به دوازده خصلت از آثار تقوا اشاره میکنیم:
خداوند متعال میفرماید:
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ. (آل عمران: 186)
و اگر صبر کنید و پرهیزگار باشید، این (ایستادگی و پرهیزگاری) حاکی از عزم استوار (شما) در کارهاست.
حضرت حق فرمود:
وَإِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْـٔا. (آل عمران: 120)
و اگر صبر کنید و پرهیزگار باشید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمیرساند.
1) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، چ 2، صص 202 و 203 با تلخیص.
خداوند سبحان میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا. (نحل: 128)
در حقیقت، خداوند با کسانی است که پروا داشتهاند.
خداوند متعال میفرماید:
وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ. (طلاق: 2 و 3)
و هر کس از خدا پروا کند، (خدا) برای او راه بیرون شدنی قرار میدهد و از جایی که حسابش را نمیکند، به او روزی میرساند... .
خداوند متعال فرمود:
یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ قُولُواْ قَوْلاً سَدِیدًا * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ. (احزاب: 70 و 71)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشاید.
خداوند متعال فرمود:
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ. (احزاب: 71)
اعمال شما را به صلاح میآورد. و گناهانتان را بر شما ببخشاید.
حضرت حق تبارک و تعالی میفرماید:
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ. (توبه: 4)
خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.
حضرت حق میفرماید:
إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ. (مائده: 27)
خدا فقط از تقواپیشگان میپذیرد.
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ. (حجرات: 13)
در حقیقت، ارجمندترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
خداوند متعال میفرماید:
إنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِی الْأَخِرَةِ. (یونس: 63 و 64)
همانان که ایمان آورده و پرهیزگاری ورزیدهاند، در زندگی دنیا و در آخرت، مژده برای آنان است.
خداوند متعال میفرماید:
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا. (مریم: 72)
آنگاه کسانی را که پرهیزگار بودهاند، میرهانیم.
خداوند متعال میفرماید:
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ. (آل عمران: 133)
(بهشت) برای پرهیزگاران آماده شده است. (1)
موانع یا عوامل تضعیف پرهیزگاری فراوان است، ولی در روایات به مهمترین آنها اشاره شده است که به چند نمونه اشاره میکنیم:
1) شرح منظومه، ص 32.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
جای گرفتن تقوا در دلی که شیفته دنیا باشد، حرام است. (1)
امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود:
هر که از چهرههای مردم پروا نکند، از خداوند پروا نمیکند. (2)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
به خدا سوگند، هیچ بندهای را نمیشناسم که تقوایش سودمند باشد، مگر اینکه زبانش را نگه دارد. (3)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید کسی که مخاصمه کند، نمیتواند از خدا پروا داشته باشد. (4)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در خطبه 193 نهجالبلاغه به تفصیل از پرهیزکاران سخن میگوید:
پارسا کیست؟ پارسا زبانش به صواب است چشمش به حلال. از جهنم گریزان، به بهشت مشتاق، خدایش نزد او عظیم؛ دگران به پیش او، ذلیل و صغیر دلش اندوه دارد. جانش از او در زحمت است و مردم از او در راحتند. جسمش نحیف و لاغر و روحش قوی و ثمین است. خواستهاش اندک و فایدهاش بسیار است. اهل صبر است و عفت. اهل شب و اهل قرآن. اهل علم و اهل حلم. از خودش ناخشنود و از خدایش خشنود. در دین، قوی و در اخلاق، نرم و لطیف. دوراندیش است و ایمانش به
یقین، عجین. حریص است، ولی حریص دانش. در توانگری، میانهرو و در سختی، بردبار است. کسب حلال طلب کند؛ از طمع دوری کند؛ روز را به شب رساند به سپاس و شب را به روز رساند به نیاز. از خدا فرمان برد و از نفسش نافرمانی کند. از ستم و از بریدن، به دور است.
اهل آزار نیست و همسایه از او در امان. بر صراط مستقیم است. او ذاکر قیامت و اهل است؛ اهل خوبیها. او معدن است؛ معدن زیباییها. او در یک واژه خلاصه میشود: او عبد است؛ عبد خدا.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
لِکُلِّ شَیءٍ أسُّ وَ اُسٌّ الاْءِیمانِ الْوَرَعُ. (1)
هر چیزی بنیادی دارد و بنیاد ایمان پارسایی است.
ملاکُ الدِّینِ الْوَرَعُ. (2)
پایه و ملاک دین پارسایی است.
رَأْسُ الدِّینِ الْوَرَعُ. (3)
پارسایی، در رأس دین است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
وَرَعُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ دینهِ. (4)
پارسایی انسان، به اندازه دین (و دینداری) اوست.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
عَلَیْکَ بِالْوَرَعِ، فَاِنَّهُ عَوْنُ الدِّینِ وَ شَمِیمَةُ الْمُخْلِصِینَ. (1)
بر تو باد پارسایی؛ زیرا آن یاور دین است و خصلت مخلصان.
امام علی علیهالسلام فرمود:
عَلَیْکَ بِالتُّقی، فَإنَّه خُلْقُ الاَنبیاء. (2)
بر تو باد پرهیزکاری و تقوا، که آن خوی پیامبران است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ رُزِقَ تُقیً فَقَدْ رُزِقَ خَیْرُ الدُّنیا و الاْخِرَةِ. (3)
هرکه پرهیزگاری روزیاش شود، خیر دنیا و آخرت روزیاش شده است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ثَمَرَةُ الْوَرَعِ صَلاحُ النَّفْسِ وَالدّیِنِ. (4)
نتیجه پارسایی، درست شدن نفس و دین است.
پارسایی مانع ارتکاب حرامها میشود.
علی علیهالسلام فرمود:
وَرَعُ الْمَرْءِ یُنَزِّهُهُ عَن کُلِّ دَنِیَّةٍ. (1)
پارسایی انسان، او را از هرگونه پستی دور میکند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اَلْوَرَعُ... یَزِینُ الْمُرُوءَةَ. (2)
پارسایی، انسانیت را میآراید.
همچنین فرمود:
لا یَزکُوا الْعِلْمُ بِغَیْرِ وَرَعٍ. (3)
علم و معرفت بدون پارسایی پاک نمیشود (یا رشد نمیکند).
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
آفَةُ الْوَرَعِ قِلَّةُ الْقَناعَةِ. (4)
آفت پارسایی، اندک بودن قناعت است.
در قرآن مجید از تقوا به لباس تعبیر شده است. در روایات علاوه بر آن، تعبیرهای دیگری نیز وجود دارد که هرکدام میتواند اشاره به نکتهای باشد.
تقوا فاخرترین جامه است
امام باقر علیهالسلام در تفسیر «وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ...» (الاعراف: 26) فرمود:
لباس تقوا، عفاف و پاکدامنی است؛ زیرا شخص پاکدامن، اگر چه برهنه از لباس باشد، عیبی از او آشکار نمیشود و آلوده دامن، هر چند پوشیده از لباس باشد، عیبهایش آشکار است. (1)
امام علی علیهالسلام فرمود:
ثَوبُ التُّقی أَشْرَفُ الْمَلابِسِ. (2)جامه تقوا، فاخرترین جامههاست.
همچنین فرمود:
مَنْ تَعَرّی مِنْ لِباسِ التَّقْوی لَمْ یَستَتِرْ بِشَیءٍ مِنَ الْلِباسِ. (3)
هر که از جامه تقوا برهنه شود، هیچ جامهای او را نمیپوشاند.
تقوا، دژ مومن است
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
التَّقوی حِصْنُ الْمُؤْمِنِ. (4)
تقوا دژ مؤمن است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
مَنِ اتَّقَی اللّهَ وَقاهُ. (5)
هر که از خدا پروا کند، خداوند او را حفظ میکند.
تقوا کلید صلاح است
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ما اَصْلَحَ الدِّینَ کَالتَّقْوی. (6)
چیزی مانند تقوا، دین (و دینداری) را درست نکرد.
همچنین فرمود:
سَبَبُ صَلاحِ الاِْیمانِ التَّقْوی. (1)
سبب درستی ایمان، تقواست.
حضرت درباره آثار تقوا میفرماید:
تقوای خدا، دوستان خدا را از ارتکاب حرامهایش نگهداشت و ترس از او را قرین دلهایشان ساخت، تا بدانجا که شبها بیدارشان نگه داشت و در روزهای گرم به تحمل تشنگی (روزهداری) واداشت و رنج را بر آسایش ترجیح دادند و تشنگی را بر سیرابی و اجل را نزدیک دیدند و به کار و عمل شتافتند. (2)
تقوا، کلید هدایت است
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ غَرَسَ أَشْجارَ التُّقی جَنی ثِمارَ الْهُدی. (3)
هر که درختان تقوا بکارد، میوههای هدایت بچیند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در سفارش خود به ابوذر فرمود:
یا اَباذَرُ، کُنْ لِلْعَمَلِ بِالتَّقْوی أشَدَّ اهْتِماما مِنْکَ بَالْعَمَلِ. (4)
ای ابوذر! به عمل با تقوا بیشتر اهتمام داشته باش تا به (نفس) عمل.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ. (مائده: 27)
خدا، تنها از پرهیزگاران میپذیرد.
خداوند مهربان، بندگان پارسا و پرهیزکار را دوست دارد و به آنان توجه خاصی میکند. با آنان همراه است و در مشکلات به کمک آنها میآید.
خداوند در قرآن میفرماید:
وَ اتَّقوُا اللّهَ وَ اعْلَموُا اَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. (بقره: 194)
و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.
بَلَی مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ وَاتَّقَی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ. (آل عمران: 76)
آری، هر که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگار باشد، بیتردید، خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.
مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَّهُ مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ * وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ اَمْرِهِ یُسْرا. (طلاق: 2 ـ4)
هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدنی قرار میدهد و از جایی که حسابش را نمیکند، به او روزی میرساند. و هر کس از خدا پروا دارد، خدا برای او در کارش تسهیلی فراهم سازد.
در روایات هم به تقوا و اهل تقوا توجه ویژه شده است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَها أَطاعَتْهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ و رَبِحَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ.
خصلتی است که هر کس پایبند آن باشد، دنیا و آخرت به فرمانش درآیند و به بهشت دست یابد.
عرض شد: ای رسول خدا! آن چیست؟ حضرت فرمود:
التَّقْوی، مَنْ أرادَ أَنْ یَکونَ اَعَزَّ النّاسِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ. (1)
1) میزان الحکمة، ج 14، ص 7004، ح 22425.
تقوا، هر که میخواهد با عزتترین مردم باشد، باید از خدا پروا کند.
در حدیثی دیگر حضرت فرمود:
لَو اَنَّ السَّماواتِ وَ الاَْرْضَ کانَتا رَتْقا عَلی عَبْدٍ ثُمَّ اتّقَی اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ لَهُ مِنْهُما فَرَجا وَ مَخرَجا. (1)
اگر آسمانها و زمین در برابر بندهای سر به هم آورند و آن بنده تقوای خدا پیشه کند، حتی خداوند از میان آن دو، شکاف و راه خروجی برایش قرار خواهد داد.
بر این اساس، وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آیه «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا» را خواند، فرمود:
مِنْ شُبُهاتِ الدُّنیا وَ مِن غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ شَدائِدِ یَوْمِ الْقِیامَةِ. (2)
هر کس اهل تقوا شد، خداوند راه بیرون شدن از شبهات دنیا و از سختیهای مرگ و دشواریهای روز قیامت را به او نشان میدهد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْعُلماءُ اُمَناٌءٌ وَالاَْتقِیاءُ حُصونٌ وَ الْعُمّالُ سادَةٌ. (3)
علما، امانت دارند و پرهیزگاران، دژ و کارگزاران، مهتر.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
لِلْمُتَّقِی ثَلاثُ عَلاماتٍ، إخلاصُ الْعَمَلِ، و قِصَرُ الْأَمَلِ، وَ اغْتِنامُ الْمَهَلِ. (4)
پرهیزگار را سه نشانه است: اخلاص در عمل، کوتاهی آرزو و بهره گرفتن از فرصتها.
تقوا واقعیتی در زندگی انسان است. این واقعیت بدون علت و سبب نیست و همانند واقعیتهای دیگر سبب یا اسبابی دارد. آن اسباب کدامند و چگونه میتوان در جاده تقوا حرکت کرد؟
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
التَّقْوی ثَمَرَةٌ الدِّینِ وَ أَمارةُ الْیَقِینِ. (1)
تقوا، ثمره دین است و نشانه یقین.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سفارش خود به ابوذر فرمود:
ای ابوذر! آدمی از پرهیزگاران نباشد، مگر آنگاه که حسابرسی او از نفسش، سختتر از حساب کشیدن شریک از شریکش باشد و بداند از کجا میخورد، از کجا میآشامد و از کجا میپوشد؛ آیا اینها از راه حلال است یا حرام؟ (2)
پارسایی هنگام شهوت و گناه روشن میشود. اگر انسان به وقت گناه، از خدا شرم کند و حضور حضرتش را دریابد و احترام کند، او از حقیقت پارسایی چیزی را دریافته است. پرهیزگاری و پارسایی به زبان نیست، بلکه به عمل در وقت عمل است. داستان شاگرد بزاز نمونه پرهیزگاری به وقت عمل است.
جوانک شاگرد بزاز، بیخبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده است. او نمیدانست این زن زیبا و متشخص که به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد میکند، عاشق دل باخته اوست و در قلبش توفانی
از عشق و هوس تمنا برپاست.
یک روز همان زن به مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی جدا کردند. آنگاه به عذر اینکه قادر به حمل اینها نیستم، به علاوه پول همراه ندارم، گفت: پارچهها را بدهید این جوان بیاورد و در خانه به من تحویل دهد و پول بگیرد.
زن مقدمات کار را فراهم کرده بود. خانه از اغیار خالی بود، جز چند کنیز اهل سِرّ کسی در خانه نبود. محمد بن سیرین ـ که در عنفوان جوانی بود و از زیبایی بهره داشت ـ پارچهها را به دوش گرفت و همراه آن زن تا درون خانه آمد.
در از پشت بسته شد. ابن سیرین به داخل اتاقی مجلل راهنمایی گشت. او منتظر بود که خانم هرچه زودتر بیاید، جنس را تحویل بگیرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجامید. پس از مدتی پرده بالا رفت. خانم در حالی که خود را هفت قلم آرایش کرده بود، با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت. ابن سیرین در یک لحظه کوتاه فهمید که چه دامی برایش گسترده شده است.
فکر کرد با موعظه و نصیحت یا با خواهش و التماس، خانم را منصرف کند. دید خشت بر دریا زدن و بیحاصل است. خانم عشق سوزان خود را برای او شرح داد. به او گفت: من خریدار اجناس شما نبودم، خریدار تو بودم. ابن سیرین زبان به نصیحت و موعظه گشود و از خدا و قیامت سخن گفت، ولی در دل زن اثر نکرد. التماس و خواهش کرد، ولی فایده نبخشید. گفت: چارهای نیست باید کام مرا برآوری و همین که دید ابن سیرین در عقیده خود پافشاری میکند، او را تهدید
کرد. گفت: اگر به عشق من احترام نگذاری و مرا کامیاب نسازی، الآن فریاد میکشم و میگویم این جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است که چه بر سر تو خواهد آمد.
موی بر بدن ابن سیرین راست شد. از طرفی ایمان و عقیده و تقوا به او فرمان میداد که پاکدامنی خود را حفظ کن. از طرف دیگر، سر باز زدن از تمنای آن زن به قیمت جان و آبرو و همه چیزش تمام میشد. چارهای جز اظهار تسلیم ندید، ولی فکری مثل برق از خاطرش گذشت. فکر کرد یک راه باقی است؛ کاری کنم که عشق این زن تبدیل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگی حفظ کنم، باید یک لحظه آلودگی ظاهر را تحمل کنم. به بهانه قضای حاجت از اتاق بیرون رفت. با وضع و لباس آلوده برگشت و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد، روی درهم کشید و فوری او را از خانه بیرون راند. (1)
مُفَضّل میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم. سپس سخن از کارها شد. گفتم چقدر کارم ضعیف و کم است. حضرت فرمود:
از خدا طلب آمرزش کن. کار کم، ولی با تقوا بهتر است از کار زیاد بدون تقوا.
عرض کردم چگونه کار زیاد بدون تقوا میشود؟ حضرت فرمود:
مثل انسانی که غذا (به مردم) میدهد، با همسایگانش مدارا و رفاقت میکند و... اما هرگاه دری از کارهای حرام به رویش باز میشود،
1) داستان راستان، ج 2، ص 88 .
داخل آن کار میشود و آن حرام را انجام میدهد. پس همان کار زیاد بدون تقواست، ولی شخص دیگری چنین کارهایی را انجام نداده (نه اطعام کرده و نه...)، ولی هرگاه دری از کارهای حرام به روی او باز میشود، او داخل آن نمیشود و مرتکب گناه نمیگردد. (1)
تقوا از جنس عصمت است که در سایه علم و ایمان حاصل میشود و به انسان نوعی مصونیت میدهد. باید توجه داشت پارسایی یک مقوله مشکّک است؛ یعنی دارای مراتب متعددی است. پایینترین درجه آن، همان پرهیزکاری عام است که در همه انسانها وجود دارد. مرحله بعد آن، پرهیزکاری است که بعد از ایمان در انسان مشاهده میشود. این مرحله از پرهیزکاری نتیجه علم و ایمان است و بر اثر عمل صالح تقویت میشود. این تقوا و پارسایی، انسان را از لغزشها حفظ میکند، ولی خود آن هم باید با مراقبت و عمل صالح حفظ شود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
أَلا فَصُونُوها وَ تَصَوَّنُوابِها. (2)
آگاه باشید! تقوا را حفظ کنید و خویشتن را با تقوا حفظ کنید.
بر این اساس، انجام کارهای خوب و مورد پسند شرع و عقل میتواند زمینهساز تقوای بیشتر باشد. هنگامی که در قرآن کریم آیه روزه را تلاوت میکنیم، در آخر آن میخوانیم: «شاید اهل پرهیزکاری شوید.» این نشانه آن است که روزه میتواند پرهیزکاری را در انسان تقویت کند.
همچنین قرآن کریم درباره نماز میفرماید:
إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ. (عنکبوت: 45)
نماز حقیقی، انسان را از فحشا و کارهای زشت حفظ میکند.
و این چیزی نیست جز همان تقویت روحیه پرهیزکاری.
امام علی علیهالسلام با اینکه میفرماید تقوا، نوعی ضامن و وثیقه در برابر گناه و لغزش است، ما را به این نکته توجه میدهد که انسان نباید آنی از نگهبانی آن غفلت ورزد. تقوا، نگهبان انسان است و انسان، نگهبان تقوا و این دور محال نیست، بلکه دور جایز است. این نگهبانی متقابل از نوع نگهبانی انسان و جامه است که انسان، نگهبان جامه از دزدیدن و پاره شدن است و جامه، نگهبان انسان از سرما و گرما است. (1)
گذشته از آثار مسلّمی که تقوا در زندگی اخروی بشر دارد و یگانه راه نجات از شقاوت ابدی است، در زندگی دنیوی انسان هم ارزش و آثار زیادی دارد.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که بیش از هر کس دیگر در آموزههای خود، روی معنای تقوا تکیه کرده است، آثار زیادی برای آن ذکر میکند.
علی علیهالسلام، همه دردها و ابتلاهای بشر را یک کاسه میکند و تقوا را برای همه آنها مفید میداند. (2)ایشان میفرماید:
عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ نَجاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ. (3)
آزادی است از هر بندگی و نجات است از هرگونه بدبختی.
دَواءُ داءِ قُلُوبِکُمْ، وَ شَفاءُ مَرَضِ اَجْسادِکُمْ، وَ صَلاحُ فَسادِ صُدُورِکُمْ، وَ طُهُورُ دَنَسِ اَنْفُسَکُمْ. (1)
تقوا، دوای بیماری دلهای شما؛ شفای مرض بدنهای شما؛ درستی خرابی سینههای شما و مایه پاک شدن نفوس شماست.
شهید مطهری با استناد به قرآن و نهجالبلاغه، آثار تقوا را عبارت میداند از: آزادی، مصونیت، شفابخشی، حکمت عملی یا روشنبینی (بصیرت)، افاضه علم الهی، حل مشکلات و تلطیف احساسات.
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: بیشترین چیزی که به واسطه آن، امت من داخل آتش میشوند، دو چیز میان تهی است. عرض کردند ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن دو چیز کدامند؟ حضرت فرمود:
شرمگاه (فَرْج) و دهان؛ و بیشترین چیزی که به واسطه آن وارد بهشت میشوند؛ پرهیزکاری و خوشاخلاقی است. (2)
فقر و نداری میتواند عامل مهم در بیتقوایی انسان بشود. برعکس، غنا و دارایی نیز میتواند انسان را در پرهیزکاری و پارسایی کمک کند. در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
نِعْمَ الْعَونُ علی تَقْوَی اللّهِ الْغِنی. (3)
بهترین یاور برای پرهیزکاری و پارسایی، غنا و دارایی است.
دارایی در کنار ثروت تنها حاصل نمیشود. غنای حقیقی در کنار زهد
و روحیه بیاعتنایی به دنیا به دست میآید. هر کس این روحیه را دارا شد، او احساس بینیازی میکند و همین مهمترین یار برای پرهیزکاری و پارسایی است.
الکافی، باب الطاعة و التقوی، ترجمه: سیدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام، بیتا، ج 2، ص 75.
بحارالانوار، باب 56، الطاعة و التقوی و الورع، بیروت، دارالرضا، 1370، ج 67، ص 288.
بحرانی، حسین، الطریق الی اللّه ـ فارسی ـ رساله در اخلاق اسلامی، مترجم: احمد فهری، تهران، 1375.
حائرییزدی، محمدحسن، جلوههای تقوا، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ج 1 (داستانهایی از زندگی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله )، ج 2 (داستانهایی از زندگانی امام علی علیهالسلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام) و ج 3 (داستانهایی از زندگانی امامان شیعه از امام حسن علیهالسلام تا امام زمان(عج)).
دیانی، محبوبه، تقوی در قرآن آیات تقوی در قرآن مجید، تهران، نشر بهدید، 1378.
سهراب پور، همت، آثار تقوا و عبودیت، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
مطهری، مرتضی، ده گفتار، تهران، انتشارات صدرا، 1373.
ـــــــــــــــــــــــ، سیری در نهج البلاغه، تهران، انتشارات صدرا، 1354.
مقالات برگزیده (همایش تربیت در سیره و کلام امام علی علیهالسلام،)، نشر تربیت اسلامی، چ 1، 1379.
موسوی جزایری، هاشم، آثار التقوی فی دار الدنیا، 1374.
موسوی خمینی، روحاللّه، شرح چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله .
نعیم آبادی، غلام علی، آیین پارسایی: شرح خطبه همام، قم، توسعه قلم، 1381.
امام علی علیهالسلام فرمود:
التَّدبِیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُؤَمِّنُ النَّدَمَ. (1)
اندیشیدن پیش از پرداختن به کار، (آدمی را) از پشیمانی ایمن میگرداند.
پشیمانی از ویژگیهای روحی انسان است. انسان، موجودی عاقل، عاقبتاندیش و حسابگر است و در کنار آن، خطاکار، شتابزده و در مواردی، پیرو هوا و هوس. این ویژگیها سبب میشود در مواردی اشتباه کند و در پی آن، نوعی حالت روحی برای او به وجود آید که آن را پشیمانی مینامند و در فرهنگ قرآن و سنت از آن به «نَدْم» و نَدَم» و «ندامت» تعبیر شده است. پشمیانی، غم و اندوهی است که بر اثر آگاهی انسان از آثار بد کارش به وجود میآید. پشیمانی، حالتی از حسرت است که از تغییر دید انسان درباره مسئلهای که از او فوت شده است، حاصل میشود. (2)
بنابراین، میتوان گفت پشیمانی نتیجه توجه انسان و دانش و آگاهی اوست. پشیمانی، مرهون قوه تفکر و خرد آدمی است و از سلامت فطرت و جان آدمی خبر میدهد. در گیاه و حیوان چنین حالتی را نمییابیم؛ زیرا حیوان براساس غریزه و طبع خود عمل میکند و از آن
لذت میبرد و هیچگاه حالت پشیمانی ندارد. حیوان قدرت تفکر و حسابرسی و تدبّر ندارد تا در نتیجه توجه به کارهای انجام شده یا نشده، پشیمان شود.
الف) پژوهشگران مسائل تربیتی و اجتماعی یا روانشناسان میبایست با مطالعه و پژوهشهای میدانی، به بررسی افرادی بپردازند که این حالت را پیدا میکنند.
ب) هر شخصی میتواند به نهاد خود برگردد و با مطالعه مواردی که دچار این حالت شده است، ریشههای آن را بررسی کند: «إِنَّ الاِْنْسانَ عَلی نَفْسِهِ بَصِیَرةٌ».
ج) با مراجعه به قرآن و عترت، سخنان خداوند و معصومین علیهمالسلام را در این زمینه میتوان یافت.
یافتن عوامل و ریشههای پشیمانی از آن جهت مهم به نظر میرسد که نوعی خطایابی و شناخت لغزشگاههای آدمی است که از نظر هدایتی و تربیتی بسیار اهمیت دارد. بر اساس این آسیبشناسی اجتماعی میتوان خانوادهها و نهادهای اجتماعی را از آسیب در امان نگاه داشت؛ زیرا اگر انسان، عوامل پشیمانی را بشناسد، میتواند با آنها مبارزه کند و در نتیجه، کمتر دچار پشیمانی شود.
این آسیبشناسی از نظر دیگری هم اهمیت دارد و آن اینکه بعضی آسیبها جبرانشدنی نیست و پشیمانی از آنها فایدهای ندارد. بنابراین، تجربه کردن بعضی چیزها برای جامعه خطرناک است. مؤمن باید با
توجه به تاریخ و عبرتهای گذشته، آسیبهای جبرانناپذیر را بشناسد و از رخ دادن آن جلوگیری کند تا دچار پشیمانی نشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّمَا الْکَیِّسُ مَنْ اِذا أَساءَ أسْتَغْفَرَ و اِذا اَذْنَبَ نَدَمَ. (1)
انسان زیرک و باهوش، کسی است که هرگاه بدی کرد، استفغار کند و هرگاه دچار گناه شد، پشیمان گردد.
پشیمانی از ویژگیهای خوب انسان و نشانه سلامت روح و روان اوست و خبر از زیرکی و پابرجا بودن قوه تفکر و خرد او میدهد. پشیمانی، نشانه انسان بودن و در مرحله بعد، نشانه ایمان فرد است. از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره معنای ایمان پرسیدند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
آنکه هرگاه کار زشتی انجام میدهد، دچار ناراحتی و پشیمانی میشود و هرگاه کار شایستهای انجام میدهد، خوشحال میگردد، از ایمان بهرهمند است. (2)
از سوی دیگر گفته شد که پشیمانی، نتیجه خرد آدمی است و این حالت، نتیجه توجه، علم و آگاهی انسان به گذشته است. بنابراین، چیزی که از خردمندی، علم و آگاهی سرچشمه بگیرد، ذاتا خوب است. باید توجه داشت انسانی که هیچگاه دچار حالت پشیمانی نمیشود، از دو حالت خارج نیست:
الف) ممکن است انسانی باشد که هیچگونه اشتباه و خطایی از او سر
نمیزند که آن را عصمت مینامند. چنین حالت متعالی که در نهاد انسان محقق شود، زمینه پشیمانی را میخشکاند. اگر چنین فرضی را قبول کنیم، از دیدگاه شیعه، حالت عصمت تنها در ناحیه افراد خاص تحقق مییابد که آنان را معصوم مینامند و این مرحله والای انسانیت است.
ب) ممکن است انسانی به دلیل انحطاط و انحراف دچار پشیمانی نگردد؛ زیرا انسان میتواند به مرحله حیوانی محض و حتی پایینتر از آن نزول کند. در چنین حالتی، او همانند یک حیوان است و ممکن است هر جنایت و اشتباهی از او سر بزند، ولی پشیمان نشود. چنین افرادی حیوان تمام عیارند؛ چون در حیوان نیز پشیمانی راه ندارد. بنابراین، اصل پشیمانی، خوب و مثبت است و نشاندهنده حقایقی از نهان آدمی و بیانگر سلامت فطرت و خردمندی و ایمان اوست.
پشیمانی، حسرت و افسوسی است که از بررسی کارهای گذشته آدمی حاصل میشود. اگر توبه را بازگشت جدی از گذشته و جبران آن تفسیر کنیم، پشیمانی از لوازم اولیه توبه به شمار میرود. انسان وقتی از کاری یا راهی پشیمان شد، تصمیم میگیرد از آن دست بردارد. بنابراین، سخن حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره روشن است که پشیمانی را یکی از ارکان توبه نصوح دانست.
ابوهلال العسکری در کتاب معجم الفروق اللغویة، به تفاوت توبه و پشیمانی و ندامت و تأسف اشاره کرده است:
توبه از ندامت اخص است؛ یعنی محدودهاش کمتر است: به این بیان که گاهی انسان نسبت به چیزی حالت پشیمانی پیدا میکند، ولی اعتقاد به زشتی آن ندارد. توبه فقط در جایی تحقق مییابد که آن چیز را زشت و
قبیح بدانیم. بنابراین، میتوان گفت هر توبهای، پشیمانی است، در حالی که هر پشیمانی، توبه نیست. تأسف حالتی است که به خاطر کاری که از خود انسان یا دیگران فوت شده حاصل میشود، ولی پشیمانی حالتی است که فقط به خاطر کار خود حاصل میشود. هیچگاه انسان به خاطر کار دیگری پشیمان نمیشود. (1)
بعضی کارها ممکن است از عوامل و زمینههای پشیمانی باشد، مانند: بدی کردن به دیگران، ستمکاری و همنشینی با انسانهای فاسق و شرور. زمینههای پشیمانی را به استناد روایات نام میبریم:
کارهای زشت و بد، زمینه اصلی پشیمانی است و به تعبیری، بذر اصلی پشیمانی را میپاشند. انسان اگر دنبال خوب و خوبیها برود، معنا ندارد پشیمان شود. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید:
مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصِدْ نَدامَةً. (2)
هر کس بدی بنشاند، پشیمانی درو کند.
در روایتی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود:
طاعَةُ الْمَرْأَةِ نَدامَةٌ. (3)
پیروی از زن، پشیمانی است.
البته باید در تفسیر این حدیث دقت کرد؛ زیرا خداوند در قرآن کریم میفرماید:
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُولئِکَ الّذینَ هَداسهم اللّهُ و اولئکَ هُمْ اُولُو الْاَلْبابِ. (زمر: 17 و 18)
پس به بندگان من که به سخن گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند، بشارت ده. اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.
بنابراین، هر گاه سخن و راه و روش زن مطابق با عقل و شرع بود، پیروی کردن از آن نه تنها اشکال ندارد، بلکه درست است. نمونه قرآنی آن، بلقیس، ملکه سبأ است که با اطرافیان مشورت و بعد رأی و نظر خود را مطرح میکرد. دیگران هم از این رأی و نظر پیروی میکردند:
(ملکه) گفت: ای سران (کشور) در کارم به من نظر دهید که بیحضور شما (تا به حال) کاری را فیصله ندادهام. گفتند: ما سخت نیرومند و دلاوریم، (ولی) اختیار کار با توست، بنگر چه دستور میدهی؟ (ملکه) گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و عزیزانش را خوار میگردانند و اینگونه میکنند. و (اینک) من ارمغانی به سویشان میفرستم و مینگرم که فرستادگان(من) با چه چیز باز میگردند. (نمل: 32 ـ 35)
هم چنین قرآن کریم، زن فرعون را به عنوان الگو برای همه اهل ایمان، اعم از زن و مرد معرفی میکند:
و برای کسانی که ایمان آوردهاند، خدا، همسر فرعون را مثل آورده است... . (تحریم: 11)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلظُّلْمُ نَدامَةٌ وَ الطّاعَةُ قُرَّةُ عَیْنٍ. (1)
1) مستدرک الوسائل، ج12، ص99.
ستم، پشیمانی است (ندامت و پشیمانی به دنبال دارد) و پیروی از خدا مایه چشمروشنی است.
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مُجاوَرَةُ الْیَهودِ وَ النَّصاری خَیْرٌ مِنْ مُجاوَرَةِ شارِبِ الْخَمْرِ وَ لا تُصادِقوا شاربَ الْخَمْرِ فَأِنَّ مُصادَقَتَهُ نَدامَةٌ. (1)
همنشینی یهودی و مسیحی بهتر است از همنشینی با شرابخوار. با شراب خوار دوستی مکنید. به درستی که دوستی با شرابخوار پشیمانی به دنبال دارد.
خشم و عصبانیت، آدمی را از حالت عادی خارج میکند. در چنین مواردی، قوای عقلی آدمی ضعیف میشود و تصمیمهایی میگیرد و کارهایی میکند که درست نیست. در بعضی روایات آمده است که خشم و غضب، کلید هر بدی است. بنابراین، معصومین علیهمالسلام، پیروان خود را از عصبانیت برحذر داشته و فرمودهاند:
اِیّاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ. (2)
از عصبانیت و خشم دوری کنید که آغاز آن، دیوانگی و پایانش، پشیمانی است.
بنابراین، باید تلاش کنیم دچار خشم و عصبانیت نشویم. البته انسان گاهی دچار این حالت میشود. در این میان، کنترل این حالت اهمیّت دارد؛ چون اگر آدمی خشم خود را کنترل کند، از آفتهای آن در امان میماند وگرنه دچار پشیمانی میشود. در سخنی از سلمان فارسی نقل
شده است که فرمود:
مَنْ کَظَمَ غَیْظَهُ سَلِمَ وَ مَنْ لَمْ یَکْظِمْهُ نَدِمَ. (1)
هر کس خشم خود را فرو برد، سالم میماند و هر کس این کار را نکند، پشیمان میشود.
نکته دیگری که از روایات در مورد خشم استفاده میشود آن است که پیروی از خشم و غضب علاوه بر پشیمانی، عصیان و سرکشی را هم به دنبال دارد و سبب میشود انسان از راه اعتدال و حق خارج شود و دچار زیان گردد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
طاعَةُ الْغَضَبِ نَدَمٌ وَ عِصْیانٌ. (2)
پیروی از خشم و عصبانیت، پشیمانی و سرکشی به دنبال دارد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
مَنْ قَصُرَ عَنْ فِعْلِ الْخَیْرِ خَسِرَ وَ نَدِمَ. (3)
هرکس در انجام کارهای خیر و خوب کوتاهی کند، زیان میکند و پشیمان میشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ عَجَلَ نَدِمَ عَلَی الْعَجَلِ. (4)
هرکس شتابزدگی کند، بر همان شتابزدگی خود پشیمان میشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
مَنْ رَکِبَ الْباطِلَ نَدِمَ. (1)
هرکس بر باطل سوار شود و پیروی کند، پشیمان میشود.
و همچنین حضرت فرمود:
هرکس باطل را یاری کند، دچار پشیمانی میشود. (2)
در دوستی و اطمینان کردن به دیگران، راه خردمندانه آن است که در ابتدا باید آنان را آزمود. رعایت این اصل در روابط اجتماعی خیلی مهم است. هرکس این اصل خردمندانه را رعایت نکند، پشیمان میشود. امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنِ اِطْمَأَنَّ قَبْلَ اِلاِْخْتِبارِ نَدِمَ. (3)
هر کس قبل از آزمودن به دیگران اطمینان کند، پشیمان میشود.
هر انسانی، شجاعت را دوست دارد و آن را میپسندد. در مقابل این صفت خوب، دو صفت دیگر مطرح است که نکوهیده و زشت به شمار میرود. در ناحیه افراط شجاعت، صفت تهوّر و بیباکی است و حالت تفریط آن، جُبن و ترسویی است که هر دو بد و نکوهیده است. صفت بیباکی میتواند آثار منفی در زندگی انسان به جای گذارد که پشیمانی از آن جمله است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
مَنْ تَهَوَّرَ نَدِمَ. (4)
هر کس بیباکی کند، پشیمان شود.
مقصود از اندیشه آن است که انسان پیش از هر کاری، درباره آن فکر کند، سود و زیانش را بسنجد و پیآمدهای آن را در نظر بگیرد. اگر آدمی در مورد هر کاری چنین کند، کمتر دچار پشیمانی میشود. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
اَلتَّدْبِیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُؤَمِّنُ النَّدَمَ. (1)
اندیشیدن پیش از پرداختن به کار (آدمی را) از پشیمانی ایمن میگرداند.
یکی از فایدههای مشورت، ایمن شدن از پشیمانی است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این زمینه هم میفرماید:
لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ. (2)
کسی که مشورت کند، پشیمان نمیشود.
پشیمانی را میتوان به دو نوع اساسی تقسیم کرد:
الف) پشیمانی که فرصت جبران آن وجود دارد.
ب) پشیمانی که فرصت برای جبران آن وجود ندارد.
پشیمانی که فرصت جبران در آن وجود دارد، پشیمانیهایی است که در دنیا تحقق مییابد و قابلیت جبران دارد، مثل شخصی که ترک تحصیل میکند. آنگاه پس از مدتی پشیمان میشود و امکان جبران برای او
وجود دارد. اگر انسان به کسی بدی کند، مال کسی را غصب کند، به کسی توهین کند و از کسی غیبت کند، در صورتی که توفیق توجه به کارهای غلط خود را پیدا کند و پشیمان شود، میتواند تا حدودی آنها را جبران کند. حال اگر این حالت پشیمانی پس از مرگ و در قیامت پیش آید، چه میتوان کرد؟ آیا فرصت جبران وجود دارد؟ قرآن کریم به نوع دوم پشیمانی توجه خاص میکند. شاید انسان در این دنیا عبرت بگیرد.
کافر نباشید
خداوند از قیامت سخن میگوید و میفرماید:
آن روز، روز حق است. پس هرکه خواهد راه بازگشتی به سوی پروردگار خود بجوید. ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدمی، آنچه را با دست خویش پیش فرستاده است، بنگرد و کافر میگوید: کاش من خاک بودم. (نبأ: 39 40)
در جای دیگر میفرماید:
تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد، میگوید: پروردگار من! مرا باز گردانید! شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی ورزیدم، عمل صالحی انجام دهم، ولی به او میگویند: چنین نیست. این سخنی است که او به زبان میگوید و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند. (مؤمنون: 99 و 100)
دوست خوب انتخاب کنیم
قرآن کریم حالت پشیمانی دیگری را نقل میکند که عبرتانگیز است:
(و به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان میگزد و میگوید: «ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم». ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود
انتخاب نکرده بودم. او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه (یاد حق) به سراغ من آمده بود. و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است. (فرقان: 27 ـ 29)
ما را مهلت دهید تا اندکی از نورتان برگیریم
قرآن مجید گاهی سخنانی را که میان اهل ایمان و اهل کفر و نفاق در قیامت رد و بدل میشود، نقل میکند. توجه به این سخنان مهم و آموزنده است؛ زیرا در آن جایگاه لغزش، عوامل اشتباه و دوزخی شدن بیان شده است. در عین حال، حالت پشیمانی و ندامت کافران و منافقان قابل مشاهده و درک است. سوره حدید از سورههای بسیار زیبا و دارای مضامین متعالی است که خداوند مهربان به بشر ارزانی فرموده است. (1)آیاتی در این سوره وجود دارد که به تعبیر بعضی از روایات، مخصوص انسانهای رشدیافته و فهیم است که بعد از پیامبر و در آخرالزمان زندگی میکنند. آیه مشهور «هُوَ الاَْوَّلُ وَ الاَْخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ»، سومین آیه از همین سوره است. حضرت حق تبارک و تعالی در ابتدای سوره، خود را معرفی میکند و از کارهای خود سخن میگوید و از بازگشت همه کارها به سوی خود، یاد میکند: «اِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الاُْموُرُ». (حدید: 5)
سپس به انسانها سفارش میکند که به خداوند و به پیامبر او ایمان بیاورند و در راه خدا انفاق کنند. آنگاه به قرضالحسنه سفارش میکند و به دنبال آن، حالت اهل ایمان را در قیامت به تصویر میکشد. پس
1) در سوره مدثر هم، پرسش و پاسخی بین بهشتیان و جهنمیان نقل شده است: عَنِ الْمُجْرِمینَ ما سَلَکَکُم فِیسَقَر. مدثر: 41، 42. سئوال میکنند از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ پاسخدوزخیان قابل تأمل و عبرتانگیز است که در آیات بعد مطرح میشود.
سخنانی را که بین آنها و کافران و منافقان رد و بدل میشود، نقل میکند. قرآن مجید چنین میفرماید:
(این پاداش بزرگ) در روزی است که مردان و زنان با ایمان را مینگری که نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت میکند (و به آنها میگویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهایی از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جاری است. روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان میگویند: نگاهی به ما بیفکنید تا از نور شما پرتویی برگیریم. به آنها گفته میشود: به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید. در این هنگام، دیواری میان آنها زده میشود که دری دارد؛ درونش رحمت است و برونش عذاب. آنها را صدا میزنند: مگر ما با شما نبودیم؟ میگویند: آری، ولی شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید و (در همه چیز) تردید داشتید. آرزوهای دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید و شیطان فریبکار، شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد. پس امروز نه از شما و نه از کسانی که کافر شدهاند، عوضی پذیرفته نمیشود. جایگاهتان آتش است. آن سزاوار شماست و چه بد سرانجامی است. (حدید: 12 ـ 14)
به هر حال، بزرگترین پشیمانی از دیدگاه عقل و شرع، پشیمانی روز قیامت است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
شَرُّ النَّدامةِ نَدامَةُ یومِ الْقِیامَة. (1)
بدترین پشیمانی، پشیمانی روز رستاخیز است.
در روایت دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابنمسعود میفرماید:
ای ابن مسعود! کارهای شایسته و اعمال خیر، بسیار به جای آر؛ زیرا
1) میزان الحکمة ترجمه فارسی، ج13، ص 6282، ح 20119.
نیکوکار و بدکار هر دو پشیمان میشوند. نیکوکار میگوید: ای کاش نیکیهای بیشتری انجام میدادم و بدکار میگوید: کوتاهی کردم.
مؤید این مطلب سخن خدای متعال است که میفرماید:
وَلا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة. (1)
و سوگند به (نفس لوّامه و) وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حق است). (قیامة: 2)
وَ اَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ. (مریم: 39)
و آنان را از روز حسرت بیم ده.
زمینههای پشیمانی از نظر قرآن کریم، مصداقهای متعددی دارد، مثل اجابت نکردن دعوت پیامبران، پیروی از باطل، دوستی با انسانهای ناباب. در حوزه فردی، بعضی ویژگیهای اخلاقی میتواند انسان را دچار اشتباه کند و به پشیمانی برساند، از جمله تکبر ورزیدن و حسادت.
قرآن کریم وقتی داستان پسران حضرت آدم، قابیل و هابیل را نقل میکند، میگوید قابیل به خاطر رشک و حسادت به برادر دست به کاری زد که پایان آن جز پشیمانی جبرانناپذیر چیز دیگری نبود. قابیل، برادر خود را به قتل رساند، ولی نمیدانست با این جسد چه کند؟ خداوند، زاغی را برانگیخت تا زمین را بکاود. قابیل از زاغ راه دفن کردن را یاد گرفت، ولی در همین هنگام به خود گفت: وای بر من، آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟ پس از پشیمانان گردید. (2)
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ. (مائده: 51)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصارا را دوستان خود مگیرید که بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند و هر کس از شما، آنها را به دوستی گیرد، از آنان خواهد بود. آری، خدا گروه ستمکاران را راه نمینماید.
مفسران برای این آیه شأن نزولی ذکر کردهاند. (1)با صرف نظر از شأن نزول آیه، از بیان و لحن آیه میتوان مقصود آن مجید را دریافت. این آیات، مسلمانان را از تکیه بر یهود و نصارا باز میدارد. اتخاذ به معنای اعتماد به چیزی است و اولیا، جمع ولی به معنای نصیر و یاور است. نصیر کسی است که پشت سر رفیقش حرکت میکند. (2)قرآن مجید میفرماید: آنها را ولی خود نگیرید؛ یعنی دوست، همپیمان، سرپرست و تکیهگاه خود قرار ندهید. نمیتوان به آنان اعتماد کرد؛ چون آنان همیشه منافع خود را میبینند و با همدیگر همپیمانند (بَعْضُهُمْ اَوْلَیاءُ بَعْضٍ). نمونههای تاریخ از گذشته و حال هم این ویژگی یهود و نصارا را نشان میدهد. بنابراین، اگر کسی به این اصل توجه نکند و به یهود و نصارا تکیه کند؛ پشیمان میشود.
قرآن کریم در آیه بعد میفرماید:
میبینی کسانی که در دلهایشان بیماری است، در تکیه و دوستی با آنان
شتاب میورزند. میگویند: میترسیم به ما حادثه ناگواری برسد. امید است خدا از جانب خود فتح یا امر دیگری را پیش آورد تا در نتیجه، آنان از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند، پشیمان گردند. (مائده: 52)
از لوازم زندگی اجتماعی این است که انسانها به همدیگر اعتماد کنند، ولی در مواردی خرد و عقل عقلا حکم میکند که اعتماد کردن روا نیست. قرآن کریم به این دریافت عقل و خرد عقلا اشاره میکند:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ. (حجرات: 6)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید. مبادا به نادانی، گروهی را آسیب برسانید و بعد، از آنچه کردهاید، پشیمان شوید.
پوشاننده گناه
از نظر اهلبیت علیهمالسلام، اگر انسان از روی اخلاص و از صمیم قلب پشیمان گردد، گناهانش بخشیده میشود. امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
نَدَمُ الْقَلْبِ یُکَفِّرُ الذَّنْبَ. (1)
پشیمانی قلبی گناهان را میپوشاند.
از ارکان توبه نصوح
از امیرمؤمنان علی علیهالسلام پرسیده شد: توبه نصوح چیست؟ حضرت فرمود:
نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفارٌ بِالِّلسانِ وَ الْقَصْدُ عَلی أَنْ لایَعوُدَ. (2)
توبه نصوح عبارت است از پشیمانی قلبی، استغفار زبانی و قصد و نیت بر اینکه هیچوقت به آن گناه برنگردد.
پشیمانی نوعی استغفار است
امیر مؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
اَلنَّدَمُ اسْتِغْفارٌ. (1)پشیمانی نوعی استغفار است.
زیادهروی و کوتاهی در هر کاری میتواند یکی از عوامل پشیمانی باشد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ثَمَرَةُ التَّفریطِ النَّدامَةُ وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلامَةُ. (2)
ثمره تفریط، پشیمانی است و ثمره دوراندیشی، سلامت.
و همچنین حضرت فرمود:
با مشاهده هول و هراسهای قیامت، پشیمانی کوتاهیکنندگان (در عمل) زیاد میشود. (3)
فخرفروشی و حالت سلطهطلبی بر دیگران از عوامل پشیمانی است. امام صادق علیهالسلام فرمود:
ثلاثةٌ تُعقِبُ النَّدامَةَ: الْمُباهاةُ والْمُفاخَرَةُ والْمُعازّةُ. (4)
سه چیز پشیمانی در پی دارد: به خود بالیدن، فخرفروشی و چیرهجویی بر دیگران.
شتابزدگی عامل بسیاری از پشیمانیهاست. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
اَشَدُّ النّاسِ نَدامَةً و اَکْثَرُهم مَلامَةً: العَجَلُ النَّزِقُ الَّذی لایُدْرِکُهُ عَقلُهُ اِلّا بَعدَ فَوتِ أمرِهِ. (1)
سختترین پشیمانی و بیشترین سرزنش دامنگیر کسی میشود که شتابزده است. وقتی کار از کار گذشت، به سر عقل میآید.
از امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره شتابزدگی و ندامت، سخنان دیگری هم به ما رسیده است، از جمله حضرت فرموده است:
العَجَلُ نَدامةٌ. (2)
عجله و شتاب ندامت و پشیمانی است.
حضرت اصل عجله و شتاب را پشیمانی معرفی میکند. به نظر میرسد این کلام از باب تأکید فراوان است تا انسان مؤمن از شتابزدگی دوری کند وگرنه میدانیم شتاب، پشیمانی نیست، بلکه ثمره و نتیجه آن، پشیمانی است. بر همین اساس حضرت میفرماید:
اِحْذَرُوا الْعَجَلَةَ فَأِنَّها تَثْمُرُ النَّدامَةَ. (3)
از شتاب دوری کنید. پس به درستی که ثمره شتاب، پشیمانی است.
از نظر اهل بیت علیهمالسلام، شتاب برای دفع بدیها و جبران کمبودها و کوتاهیها امر پسندیدهای است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْعَجَلَةُ مَذْموُمَةٌ فِی کُلِّ أَمْرٍ اِلّا فیما یَدْفَعُ الشَّرَّ. (4)
شتاب در هر کاری پسندیده نیست مگر در جایی که بدی را دور کند.
گاهی نادانی سبب میشود انسان قضاوت نادرستی کند یا کار بیجایی انجام دهد و به دنبال آن پشیمان گردد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
اَلْجَهْلُ یَزِلُّ الْقَدَمَ و یُورِثُ النَّدَمَ.
نادانی میلغزاند و پشیمانی به جای میگذارد. (1)
هر انسانی در زندگی، فرصتهای فراوانی برای پیشرفت و انجام کارهای خوب دارد. در این میان، کسی پیروز است که از این فرصتها استفاده کند. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ. (2)
فرصتها چون ابرها میگذرند، پس فرصتهای نیک را غنیمت شمارید.
اگر از فرصتها استفاده نشود، انسان دچار پشیمانی میشود.
حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
اِضاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ. (3)
از بین بردن فرصت (از دست دادن فرصتها)، غصه و پشیمانی به دنبال دارد.
بر این اساس، حضرت میفرماید:
از فرصتها استفاده کنید قبل از اینکه تبدیل به غصه و غم شود و خوبی
کنید؛ که کارهای خوب یک فرصت است. (1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
أنَّ مَعْصِیَةَ النّاصِحِ الشَّفیقِ الْعالِمِ الْمُجَرَّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وتُعقِبُ النَّدامَةَ. (2)
(بدانید که) نافرمانی با انسان خیرخواه، دلسوز، دانا و باتجربه حسرت به جای میگذارد و پشیمانی در پی دارد.
این سخنان را حضرت پس از اطلاع از ماجرای حکمیت و نیرنگ عمروعاص بیان فرمود. کوفیان به سخنان رهبرشان، حضرت علی علیهالسلام گوش ندادند و همین نافرمانی سبب پشیمانی و شکست آنان شد.
به دستور منصور، صندوق بیتالمال را باز کرده بودند و به هر کس از آن چیزی میدادند. شقرانی، یکی از کسانی بود که برای دریافت سهمی از بیتالمال آمده بود، ولی چون کسی او را نمیشناخت، وسیلهای پیدا نمیکرد تا سهمی برای خود بگیرد. شقرانی را به اعتبار اینکه یکی از اجدادش برده بود و رسول خدا او را آزاد کرده بود و قهرا شقرانی هم آزادی را از او به ارث میبرد، «مولی رسول اللّه» میگفتند؛ یعنی آزاد شده رسول خدا. این مسئله افتخار و انتسابی برای شقرانی بهشمار میرفت و از این نظر خود را وابسته به خاندان رسالت میدانست. در این میان که چشمهای شقرانی نگران آشنا و وسیلهای بود
تا سهمی برای خودش از بیتالمال بگیرد، امام صادق علیهالسلام را دید. جلو رفت و حاجت خویش را گفت. امام رفت و طولی نکشید که سهمی برای شقرانی گرفت و با خود آورد. همین که آن را به دست شقرانی داد، با لحنی ملاطفتآمیز این جمله را به وی گفت: کار خوب از هر کس خوب است، ولی از تو به واسطه انتسابی که به ما داری و تو را وابسته به خاندان رسالت میدانند، خوبتر و زیباتر است. کار بد از هر کس بد است، ولی از تو به خاطر همین انتساب، زشتتر است. امام صادق علیهالسلام این جمله را فرمود و گذشت. شقرانی با شنیدن این جمله دانست که امام از سرّ او؛ یعنی شرابخواری آگاه است. امام با اینکه میدانست او شرابخوار است، به وی محبت کرد به صورت ضمنی او را نسبت به عیبش هشدار داد. پس او پیش وجدان خویش شرمسار گشت. (1)
راوی میگوید: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هر شب جمعه، ارواح مؤمنان به سوی آسمان دنیا در اطراف اتاقها و خانهها میآیند. همه آنها با صدایی اندوهبار و گریان، خانواده خود را صدا میزنند و میگویند: ای اهل و عیال من، ای فرزندان و پدر و مادر من، ای خویشاوندان، خدا شما را رحمت کند. به وسیله آن چیزی که در دست ما بود، به ما نیکی کنید. ویل و بلا و حساب آن مال و منال بر عهده ماست، در حالی که سود و منفعتش برای دیگران. هریک از آنها به خویشاوندان خود ندا کنند که (اگر شده) با یک پول اندک (یک درهم) یا قرص نانی یا پوشاکی به ما توجه کنید و نیکی کنید تا خدا شما را از لباسهای بهشتی بپوشاند.
1) داستان راستان، ج 1، ص 203.
(سپس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گریست و ما هم با او گریستیم و پیامبر به خاطر شدت گریهاش نمیتوانست سخن بگوید. سپس فرمود:) آنان برادران دینی شما بودند که بعد از یک دوره شادمانی و نعمت، خاک شدند. پس با حالت ویل و خسران میگویند: وای بر ما، اگر آنچه در دست داشتیم، در راه طاعت خدا و رضای او انفاق میکردیم، نیازمند شما نمیشدیم. سپس با حسرت و پشیمانی برمیگردند و ندا داده میشود؛ در صدقه اموات و مردگان بشتابید. (1)
پشیمانی یکی از ویژگیهای مثبت انسان به شمار میرود. خوبی و خیر بودنش نیز آنگاه به ثمر مینشیند و کامل میشود که در پی آن حرکت باشد. انسان در سایه این حس معمولاً مصمم میشود گذشته را جبران کند و بر اساس آن حرکت به جلو را آغاز میکند. بنابراین، پشیمانی از دو جهت، خوب است.
الف) اصل این حالت، نوعی توبه و بازگشت است یا مقدمه آن خواهد بود.
ب) این حالت معمولاً میتواند سبب حرکت و عامل کار و تلاش شود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که حضرت فرمود:
دانشمندان دو دسته هستند. گروهی که به دانش خود عمل میکنند که
1) مستدرک الوسائل، ج2، ص 484، ح 2525 ـ 24.
این گروه اهل نجاتند و گروه دوم کسانی هستند که به دانش خود عمل نمیکنند که این گروه، اهل هلاکت هستند. دوزخیان از بوی بد دانشمندی که به علم خود عمل نکرده است، در رنج و ناراحتی هستند. پشیمانترین افراد دوزخ، کسی است که شخصی را به سوی خدا دعوت کرد و آن شخص حرف او را شنید و از او پذیرفت و از خداوند پیروی کرد و خداوند او را به بهشت درآورد. در حالی که، آن دعوتکننده را به سبب عمل نکردن به علمش و پیروی از هوا و هوسش و آرزوهای دور و درازش به دوزخ فرستاد. پیروی از هوا و هوس جلوی حق را میگیرد و آرزوهای دور و دراز آخرت را به فراموشی میسپارد. (1)
در روابط خانوادگی و اجتماعی، گاهی حالت پشیمانی برای افراد رخ میدهد. این حالت به دلیل اشتباه یا رعایت نکردن حقوق دیگران پدید میآید. در این هنگام، انسان پشیمان ممکن است برای جبران اشتباه با مراجعه به طرف مقابل اظهار پشیمانی کند. روش و اخلاق اسلامی اقتضا میکند این اظهار پشیمانی پذیرفته شود. جالب این است که در بعضی از روایات حتی در مورد معاملات، سفارش شده است اگر کسی معاملهای کرد، سپس پشیمان شد، بهتر است از او پذیرفته شود؛ چون این روش، بزرگواری انسان را میرساند. (2)
پشیمانی، حالتی است که هر انسان عاقلی آن را تجربه کرده است و میکند. بنابراین، شایسته است از خود بپرسیم چه باید کرد؟
این پرسش ممکن است در دو مرحله مطرح شود:
الف) پیش از پدید آمدن حالت پشیمانی؛ یعنی از خود بپرسیم چه راهکارهایی وجود دارد که انسان دچار حالت پشیمانی نشود یا حداقل کمتر دچار این حالت شود؟
ب) پس از پدید آمدن حالت پشیمانی از خود بپرسیم حالا که دچار پشیمانی شدیم، چه باید کرد؟
پاسخ پرسش اول را از قرآن و روایات میتوان به دست آورد. بزرگترین پشیمانی، پشیمانی روز قیامت است. بنابراین هر انسان عاقلی به حکم عقل و خرد خود باید خود را از آن پشیمانی حفظ کند. شاید بتوان ادعا کرد که انبیا به ویژه آخرین پیامبر الهی، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و قرآن کریم آمدند تا انسان را از آن پشیمانی بزرگ برهانند.
«چه باید کرد؟» پرسشی است که قرآن کریم در آیات مختلف به آن اشاره دارد. راه چاره در ایمان، صداقت و تقواست. حضرت حق در سوره عصر میفرماید که همه انسانها در خسران و زیانند مگر افرادی که چهار ویژگی داشته باشند. آن چهار ویژگی عبارت است از: ایمان، عمل صالح، توصیه به حق، توصیه به صبر. و این؛ یعنی توجه به خدا و جامعه. ایمان و عمل صالح، توجه به خدا و سفارشهای حضرت حق است. توصیه به حق و توصیه به صبر، توجه به مردم و توجه به جامعه است. رمز موفقیت و پیشگیری از پشیمانی و ندامت بزرگ در همین دو ارتباط نهفته است: ارتباط با خدا و ارتباط با مردم.
بعد از این راهکار کلی و اساسی، اگر بخواهیم معیارها و راهکارهای
جزئی را در زندگی فردی و اجتماعی پیدا کنیم تا درصد اشتباه و سپس پشیمانی کم شود، میتوان نکاتی را از روایات استفاده کرد. برای دور بودن از اشتباه و سپس دور بودن از پشیمانی، در دو ناحیه باید دقت کرد. یکی در ناحیه ترکها؛ یعنی چه کارهایی باید ترک شود و دیگر در ناحیه فعلها؛ یعنی چه کارهایی باید صورت گیرد.
ترکها (کارهایی که باید ترک شود)
بدی؛
ستم؛
دوستان ناباب، به ویژه انسانهای شرابخوار و هرزه؛
خشم و غضب؛
افراط و تفریط؛
6 . شتاب ورزیدن؛
افعال (کارهایی که باید صورت گیرد)
تفکر و تدبیر به معنای آیندهنگری پیش از عمل؛
مشورت؛
مدارا کردن با مردم؛
سکوت؛
دل نبستن به دنیا؛
6 . رعایت حق مردم؛
8 . آزمودن سپس اعتماد کردن.
حال باید دید که پس از پشیمانی چه باید کرد؟
ندامت از جهتی مثل شک است. شک، حالت نفسانی انسان است که اگر مقدمه حرکت و مقدمه دانش و سپس رسیدن به یقین باشد، پسندیده است. چنین شکی، گذرگاه است؛ یعنی انسان در آن نمیماند، بلکه از آن میگذرد و به سرزمین یقین میرسد که سرزمین آرامش است. بنابراین، اگر انسان شکاک از این گذرگاه بگذرد، ارزشمند است، ولی اگر در همان شک بماند و حرکت نکند و در پی کسب دانش و رسیدن به یقین برنیاید، امر ناپسندی خواهد بود؛ زیرا ماندن در حالت شک میتواند کشنده باشد.
به همین ترتیب، اگر پشیمانی، مقدمه حرکت، جبران گذشته، توبه و بازگشت باشد، پسندیده است. در مقابل، اگر پشیمانی در حد خود بماند و به دنبال آن انسان فقط خود را سرزنش کند، چنین پشیمانی کارساز نیست و نامطلوب است. اگر انسان حالت پشیمانی پیدا کند و سپس فقط خود را سرزنش کند و حرکت به سوی جلو و جبران گذشته نداشته باشد، ممکن است از کار، زندگی، جامعه و حرکت دور و دچار افسردگی شود. بر این اساس، پشیمانی حقیقی و مورد نظر اهل بیت علیهمالسلام آن است که حرکت ایجاد کند. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
مَنْ نَدِمَ فَقَدْ تابَ (مَن تابَ فَقَدْ اَنابَ). (1)
همان کسی که نادم و پشیمان شود، توبه میکند و کسی که توبه کرده باشد، به درگاه الهی باز میگردد.
1) مستدرک الوسائل، ج 12، ص 118، ح 13674 ـ 3.
آمدی غرر الحکم، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، روایات 1886، 3225، 4413، 5769، 5795، 10834، 11003، 11016.
ثامنی، نسرین، صبح پشیمانی، تهران، ارغوان، 1373.
کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ترجمه: سیدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام، [بیتا]، ج 2، باب محاسبة العمل.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، قم، 1374، ج 13.
موفق، حمید، بازگشت (ماجراهای واقعی از جرم، پشیمانی و بازگشت به عرصه امید و زندگی)، تهران، نشرمجموعه، 1374.
نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام، 1365، ج 12.
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. (نحل: 43؛ انبیاء: 7)
اگر نمیدانید، پس از اهل ذکر بپرسید.
پرسش از ویژگیهایی است که در سایه قوه اندیشه برای انسان به دست میآید. بنابراین، پرسش، حالتی طبیعی در انسان است که از سه سالگی ایجاد میشود؛ یعنی هنگامی که قوای عقلی انسان کمی قوّت گرفت و آدمی در سن کودکی با محیط اطراف خود آشنا شد. پس از این مرحله که آن را مرحله «علم حسی» مینامند، انسان وارد مرحله مقایسه یافتههای خود میشود و در کنار تجزیه و تحلیل ابتدایی از این یافتهها، به مجهولاتی میرسد. سپس برای رفع حالت نادانی خود واکنش نشان میدهد. واکنش طبیعی در این باره آن است که انسان، ابتدا خود به دنبال تجربه حرکت کند. اگر نتوانست یا آن پدیده از مواردی است که در آن سن، تجربه کردن آن برایش امکان ندارد، از اطرافیان خود میپرسد. کودک در ابتدا از پدر و مادر خود میپرسد و این؛ یعنی آغاز پیمودن جاده دانش. پرسش، کلید اصلی درهای دانش است.
انسان در آغاز، با کمک حواس پنجگانه با محیط اطراف خود ارتباط برقرار میکند و با همین سرمایه ابتدایی، جهان اطراف را میشناسد. این مرحله از شناخت و علم را «علم حسی» مینامند که عالمان تعلیم و تربیت و حتی عالمان علم منطق، حیوانات را با انسان در این مرحله
شریک میدانند؛ یعنی حیوانات هم درک و علم حسی دارند. سپس انسان به یک مرحله بالاتر میرود که آن را علم خیالی مینامند. در این مرحله، ذهن آدمی در یافتههای خود؛ یعنی صورتهای حسی که از محیط اطراف به دست آورده است، تصرف و آنها را با هم مقایسه میکند. حتی میتواند صورتهای ترکیبی بسازد که در خارج از ذهن وجود ندارند. بعد از این مرحله، انسان میتواند معانی جزئیه را درک کند که آن معانی از مقوله محسوسات نیست، مثل اینکه انسان میتواند دوستی پدر و مادر خویش را دریابد. این نوع دریافتها و علوم را در اصطلاح «علوم وهمی» مینامند. بعضی از دانشمندان معتقدند بسیاری یا حتی همه حیوانات تا این مرحله از دانش با انسانها شریک هستند. البته مرحله دیگری هم وجود دارد که میتواند انسان را از همه موجودات جدا سازد و آن مرحلهای است که به کمک قوه عقل و فکر برای انسان حاصل میشود. در آن مرحله، انسان میتواند در مورد تمام یافتههای قبلی خود قضاوت کند؛ میتواند از خود سؤال کند؛ میتواند علامت پرسش در مقابل بسیاری از چیزها قرار دهد. این مرحله پرسش، مرحله تعقل است و انسان را از موجودات دیگر متمایز میکند.
انسان، اگر انسان است و توانسته است در علوم و فنون مختلف پیشرفت کند، به دلیل رسیدن به این مرحله و دستیابی به این قدرت و توان است. انسان به کمک این قوه میتواند معانی کلی را درک کند، میتواند پرسش کند و میتواند پاسخِ پرسش را بیابد. با توجه به این مقدمه، پاسخ پرسش روشن میشود که انسان چه وقت پرسید؟ انسان هنگامی میپرسد که با مشکلی روبهرو شود. انسان هرگاه متوجه باشد که
چیزی را نمیداند، برای او سؤال پیش میآید. این حالت انسان را به اصطلاح «جهل بسیط» مینامند؛ انسان آگاه است که نمیداند و به عبارت دیگر میداند که نمیداند. در همین زمان است که انسان میپرسد و فرق انسان با حیوانات در همین ناحیه است. جهل انسان، جهل بسیط است، ولی جهل حیوان، جهل مرکب است. حیوان نمیداند که نمیداند. بنابراین، حالت شک و حالت پرسش ندارد و در نتیجه، ترقی و پیشرفت در علم ندارد. انسان در کنار همین حالت به کلید علم دست مییابد. خداوند با اعطای همین حالت، کلید دانش را به انسان عطا فرموده است. بنابراین، میبینیم که در تعبیرهای روایی ما آمده است: «کلید دانش، پرسش است» یا «دانش، گنجینههایی است که کلیدهای آن پرسش است». (1)
هر پرسشی سه رکن اساسی دارد:
پرسشگر
پاسخدهنده
موضوع پرسش
اسلام در مورد اصل پرسش، نظر مثبتی دارد و آن را تشویق میکند و قرآن کریم به صورت صریح فرموده است: سؤال کنید.
برای پرسشگر ویژگیهایی را بیان میکند، همانگونه که برای پاسخدهنده وظایفی را تبیین کرده است. همچنین درباره موضوع پرسش
1) میزان الحکمه، ترجمه فارسی، ج 5، ص 2316، ح 8039 و 8041 .
هم راهنماییهایی برای پرسشگران دارد.
اسلام در مورد پرسشگر، میگوید پرسش باید مقدمهای برای تحقیق باشد یا مقدمهای برای عمل کردن. البته در مواردی میتوان گفت اصل دانستن هم مطلوب است. انسان از ندانستن گریزان است و دوست دارد بداند. بنابراین، اصل دانش، ارزش است. نکتهای که اسلام به آن توجه دارد، آن است که پیروان خود را به سوی دانش مفید راهنمایی میکند. پس به پرسشگران میگوید که پرسش خود را باید از اهلش بپرسید: «فَسْئَلوُا اَهْلَ الذِّکْرِ.»
بنابراین، برای هر پرسشی باید به دنبال عالم آن رشته و تخصص رفت.
از نظر اسلام، پاسخدهنده که همان عالم است، جایگاه ویژهای دارد. اسلام، عالم را مسئول میداند که دانش خود را در اختیار دیگران قرار دهد. دانشمند باید پاسخ پرسشهای دیگران را روشن بیان کند و هرگاه پاسخ پرسشی را نمیداند، با شجاعت بگوید نمیدانم. همین جمله «نمیدانم» نشانه دانایی اوست و هر کس از این جمله استفاده نکند، به هلاکت میافتد. در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
هر کس به هر سؤالی که از او میشود، پاسخ دهد، دیوانه است. (1)
موضوع پرسش میتواند هر چیزی باشد. در سنت و سیره پیامبر اکرم
1) میزان الحکمه، ترجمه فارسی، ج 5، ص 2322، ح 8067 .
صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام حتی یک مورد پیدا نمیشود که ائمه اطهار از اصل پرسش کردن ناراحت شده باشند و بگویند پرسش کردن ممنوع. البته در مواردی تذکر دادهاند که از پرسشهای بیهوده پرهیز کنید؛ سؤالی که فایدهای ندارد یا موجب به زحمت افتادن شما میشود. بر همین اساس قرآن کریم هم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّهُ عَنْها وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ (مائده: 101)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک میکند، مپرسید و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود، درباره آنها بپرسید، برای شما روشن میشود. خدا از آن (پرسشهای بیجا) گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است. درباره این آیه قرآن، در صفحههای آینده بیشتر سخن خواهیم گفت.
پرسش، واژهای فارسی است. اگر بخواهیم آن را به زبان قرآن کریم ترجمه کنیم، باید بگوییم «سؤال». با توجه به اینکه زبان قرآن کریم با فارسی عجین شده است، واژه «سؤال» برای فارسیزبانان روشن است. حتی در زبان فارسی، واژه «سؤال» بیشتر از واژه پرسش به کار برده میشود. میگوییم: پدرم از من درباره مدرسه سؤال کرد. امروز استاد از دانشآموزان سؤال کرد. سؤالهای امتحانی خرداد مشکل بود و... .
بنابراین، در نگاه اول به نظر میرسد سؤال مساوی است با همان پرسش فارسی. البته وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، سؤال معنای دیگری هم دارد. به عبارت دیگر، در کاربرد کلمه «سؤال» در قرآن کریم به دو
مورد برمیخوریم:
الف) سؤال به معنای پرسش؛
ب) سؤال به معنای درخواست از مردم.
حکم اولیه سؤال به معنای پرسش روشن است. قرآن کریم، پرسشگری را میستاید و دستور میدهد که انسان باید حتما بپرسد. در مواردی پرسیدن واجب میشود، مثلاً آنجا که انسان مسائلی را احتیاج دارد، باید بپرسد و یاد بگیرد. (1)بنابراین، سؤال کردن و یاد گرفتن مثل نماز خواندن و روزه گرفتن، واجب است. بر همین اساس، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ».
این جمله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دارای پیامی بس ژرف برای همه مسلمانان است، ولی متأسفانه برای ما مسلمانان خوب معنا نشده است یا اگر معنا شده، فرهنگ ما، حق آن را ادا نکرده است. همه مردم وجوب نماز، روزه، حج، جهاد، خمس و زکات و امر به معروف و نهی از منکر را میدانند، آن را به خوبی درک میکنند و میکوشند آن را به جای آورند. در مقابل، چنین فرهنگی در مورد علم شکل نگرفته است. باید بدانیم اهمیت این واجب کمتر از دیگر واجبها نیست و در مواردی اهمیت آن بیشتر است. نادرست است اگر بپنداریم در پی دانش رفتن، واجب کفایی است، ولی نماز و روزه، واجب عینی. معنای واجب کفایی آن است که دانش بر همه مسلمانان واجب است و آنان باید در پی انواع دانش بروند تا جایی که نیاز جامعه به طور کامل برآورده شود. مگر این
1) مسائلی را که انسان غالبا به آنها احتیاج دارد، واجب است یاد بگیرد. رساله امام خمینی رحمهالله، مسأله 11.
دستور قرآن کریم نیست که میفرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ.» (انفال: 60) آن اندازه باید در دانش و تکنیک و آمادگی پیشرفت کنیم که دشمنان دین خدا از قدرت مسلمانان و جامعه اسلامی بترسند و خیال تعرض به جامعه و کشورهای اسلامی را در سر نپرورانند. آیا ما در دانش و فنون مختلف به این حد رسیدهایم؟ قرآن کریم و سیره معصومین علیهمالسلام، سؤال به معنای پرسش علمی و طلب دانش را واجب میدانند. در مقابل، سؤال به معنای درخواست از مردم، کاری ناپسند است. به ویژه در مورد سؤال و تقاضا نکردن از انسانهای پاک و کریم و بزرگوار گفتهاند: «فسُؤالُ الکَریمِ یُورِثُ عِزّا و سُؤالُ اللئیمِ یُورِثُ عارا.»
سؤال کردن به معنای تقاضا کردن؛ یعنی از آبرو گذشتن.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِیّاکُمْ وَ سؤُالَ النّاسِ فَاِنَّهُ ذُلٌّ فِی الدُّنیا وَ فَقْرٌ تُعَجِّلُونَهُ وَ حِسابٌ طَوِیلٌ یَوْمَ الْقِیامَة. (1)
از تقاضا کردن از مردم بپرهیزید؛ زیرا تقاضا از مردم، خواری در دنیا و فقر و بیچارگی زودرس است و در روز قیامت، حساب دور و درازی دارد. (2)
بعضی از اهل لغت که در معانی کلمات قرآن کریم دقت کردهاند، به این نکته اشاره دارند. راغب اصفهانی در مفردات الفاظ القرآن مینویسد:
السُّؤالُ: اِسْتِدْعاءُ مَعْرِفَةٍ أوْ ما یُؤَدِّی اِلیَ الْمَعْرِفَةِ وَ اسْتَدْعاءُ مالٍ أوْ ما یُؤَدِّی اِلَی الْمالِ. فَاسْتِدْعاءُ المعْرِفَةِ جَوابُهُ عَلَی اللِّسانِ وَ الْیَدُ خَلِیفَةٌ لَهُ بِالْکِتابَةِ أَوِالْأِشارَةِ وَاسْتِدْعاءُ الْمالِ جَوابُهُ عَلَی الْیَدِ وَ اللِّسانُ خَلِیفَةٌ لَها
اِمّا بِوَعْدٍ أوْ بِرَدٍّ. (1)
سؤال کردن دو معنا دارد: یکی آنکه انسان طلب معرفت و دانش کند یا طلب چیزی کند که منجر به معرفت و دانش بشود. دیگر آنکه انسان درخواست مالی کند یا درخواست چیزی که منجر به مال بشود. جواب سؤال به معنای اول، بر عهده زبان آدمی است و دست، جانشین زبان است. هنگامی که پاسخ را بنویسد یا اشاره کند. جواب سؤال به معنای دوم (تقاضا کردن مال) بر عهده دست است و زبان میتواند جانشین دست شود در اینکه به سائل وعده پرداخت دهد یا اینکه جواب رد دهد.
این آیه شریفه در دو سوره قرآن کریم (نحل: 43 و انبیا: 43) آمده است. در تفسیر شریف مجمع البیان، سه قول ذکر میشود. احتمال اول این است که مقصود از اهل ذکر کسانی هستند که عالم به اخبار گذشتگان هستند. حال این دانشمند تاریخ، شاید مؤمن باشد یا کافر. در احتمال دوم، مقصود از اهل ذکر، اهل کتاب هستند؛ یعنی یهود و نصارا. در نتیجه، خطاب قرآن کریم متوجه مشرکان مکه است. خداوند میفرماید: ای مشرکان! اگر نمیدانید، بروید و از یهود و نصارا سؤال کنید. احتمال سوم اینکه مقصود، اهل قرآن است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (2)این احتمالها را ذکر و نقد میکند. البته صاحب تفسیر مجمع البیان، این احتمالها را صحیح نمیداند و در پایان نتیجه میگیرد:
به هر حال آیه شریفه ارشاد به یکی از اصول عقلایی و احکام عام عقلی است و آن عبارت است از وجوب رجوع جاهل در هر فنی به عالم در
آن فن. به همین جهت معلوم است که این دستور، دستور تعبدی نبوده و امرش هم امر مولوی نیست که بخواهد بدون ملاک عقلی به جاهل دستور دهد که به خصوص عالم مراجعه کن نه به غیر او. (1)
در روایات متعددی که از طرف اهل بیت علیهمالسلام وارد شده است، میخوانیم که اهل ذکر، امامان هستند. از جمله در روایتی از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام میخوانیم که در پاسخ به پرسشی درباره این آیه فرمود:
نَحْنُ اَهْلُ الذِّکْرِ و نَحْنُ مَسْؤُلوُنَ.
ما اهل ذکریم و از ما باید سؤال شود.
در روایت دیگری، امام باقر علیهالسلام در تفسیر همین آیه فرمود:
الذِّکْرُ الْقُرآنُ وَ آلُ الرَّسولِ اَهلُ الذِّکْرِ وَ هُمُ الْمَسْؤُلوُنَ.
ذکر، قرآن است و اهل بیت پیامبر اهل ذکرند و از آنها باید سؤال کرد.
در بعضی روایتها نیز میخوانیم که ذکر، شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و اهل بیت او، اهل الذکر هستند.
در بسیاری از تفسیرها و کتابهای اهل سنت نیز روایاتی به همین مضمون میخوانیم. از جمله در تفسیرهای دوازده گانه معروف اهل سنت، از ابن عباس در ذیل این آیه چنین نقل شده است:
هُوَ مُحَمَّدٌ وَ عَلیٌ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهمالسلام . هُمْ اَهْلُ الذِّکْرِ وَ الْعَقْلِ وَ الْبَیانِ.
اینان محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام هستند. آنها اهل ذکرند و اهل علم و عقل و بیان.
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 376.
... روایاتی که در تفسیر آیات قرآن وارد شده، بیان مصداقهای معینی است و این، مفهوم وسیع آیه را هرگز محدود نمیکند. «ذکر» به معنای هرگونه آگاهی و یادآوری است و اهل الذکر، آگاهان را در همه زمینهها دربرمیگیرد. از آنجا که قرآن مجید، نمونه یادآوری و علم و آگاهی است، به آن ذکر گفتهاند. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیز مصداق روشن ذکر است. به همین ترتیب، امامان معصوم که اهل بیت و وارث علم او هستند، روشنترین مصداق اهل الذکرند. پذیرش این مسئلهها نیز با عمومیت مفهوم آیه و شأن نزول آن که دانشمندان اهل کتاب است، هیچگونه منافاتی ندارد. علمای اصول و فقه در مباحث مربوط به اجتهاد و تقلید و پیروی ناآگاهان در مسائل دینی از آگاهان و مجتهدان به این آیه استدلال کردهاند. (1)
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّهُ عَنْها وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ. (مائده: 101)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی مپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را اندوهناک میکند، و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود، درباره آنها بپرسید، برای شما روشن میشود. خدا از آن (پرسشهای بیجا) گذشت و خداوند آمرزنده و بردبار است.
در منابع حدیث و تفسیر، گفتههای مختلفی در شأن نزول این آیه
1) نک: تفسیر نمونه، ج11، ص 243.
دیده میشود، ولی شأن نزول نقل شده از علیبن ابیطالب علیهالسلام در تفسیر مجمع البیان با آن سازگارتر است. روزی پیامبر خطبهای خواند و دستور خدا را درباره حج بیان کرد. شخصی به نام عکاشه ـ و به روایتی سراقه ـ گفت: آیا این دستور برای هر سال است و همه سال باید حج به جا آوریم؟ پیامبر به پرسش او پاسخ نگفت. او لجاجت کرد و دوبار یا سه بار، پرسش خود را تکرار کرد. پیامبر فرمود: وای بر تو! چرا این همه اصرار میکنی؟ اگر در جواب تو بگویم بلی، حج در همه سال بر همه شما واجب میشود و اگر در همه سال واجب باشد، توانایی انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید، گناه کار خواهید بود. بنابراین، تا وقتی که چیزی به شما نگفتهام، اصرار نورزید؛ زیرا یکی از اموری که باعث هلاکت بعضی از اقوام گذشته شد، این بود که لجاجت و پرحرفی میکردند و از پیامبرشان زیاد سؤال میکردند. بنابراین، هنگامی که به شما دستوری میدهم، به اندازه توانایی خود آن را انجام دهید و هنگامی که شما را از چیزی نهی میکنم، خودداری کنید. در این هنگام، آیات یاد شده نازل شد و آنها را از این کار بازداشت.
پرسیدن، کلید فهم حقایق است. به همین دلیل، کسانی که کمتر میپرسند، کمتر میدانند. در آیات و روایات اسلامی نیز به مسلمانان دستور داده شده است که هر چه را نمیدانند، بپرسند. از آنجا که هر قانونی معمولاً استثنایی دارد، این اصل اساسی تعلیم و تربیت نیز استثنایی دارد. آن استثنا این است که گاهی پنهان بودن پارهای از مسائل برای حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است. در این گونه
موارد، جستوجوها و پرسشهای پی در پی برای پرده برداشتن از روی واقعیت، نه تنها فضیلتی نیست، بلکه ناپسند است. مثلاً پزشکان صلاح میدانند که بیماریهای سخت و وحشتناک را از شخص بیمار پنهان دارند. گاهی تنها اطرافیان را در جریان میگذارند، با این قید که از بیمار پنهان دارند؛ زیرا تجربه نشان داده است که بیشتر افراد اگر از عمق بیماری خود آگاه شوند، گرفتار وحشتی میگردند که اگر کشنده نباشد، دستکم بهبودی را به تأخیر میاندازد. همچنین بسیاری از نقشهها و طرحهای مبارزههای اجتماعی باید تا هنگام عمل پنهان باشد؛ چون افشای آنها، ضربهای به تشکیلات و باعث ناکام ماندن و دست نیافتن پیروزی است. پرسش در این موارد صحیح نیست و قرآن در این آیه به آن اشاره کرده است. (1)
انسان چرا میپرسد؟ پاسخ، روشن است؛ هدف اصلی از پرسش، کسب آگاهی است. انسان میخواهد بیشتر بداند. بنابراین، میپرسد. اساسا انسان از نادانی بیزار است. او ذاتا دوستدار دانش و دانایی است. البته ممکن است هر پرسشی، مقدمهای برای تحقیق بیشتر یا مقدمهای برای کار باشد. علمای ادب با توجه به کاربردهای کلام عرب و کاربردهای قرآنی میگویند گاهی هدف از پرسش، چیزی جز کسب آگاهی و دانش است. در اصطلاح میگویند این استفهام در معنای حقیقی خود به کار نرفته، بلکه در معنای مجازی به کار رفته است. این معنای
1) تفسیر نمونه، ج 5، صص 96 ـ 98.
مجازی که همان هدف یا اهداف پرسش پرسشگر است، اقسامی دارد که به چند نمونه اشاره میکنیم.
پرسشگر درصدد شنیدن پاسخ نیست. او نپرسیده است تا بداند، بلکه او با پرسش خود میخواهد عقیده طرف مقابل را انکار کند و باطل سازد، مثل پرسشی که در آیه غیبت وجود دارد. در سوره حجرات میخوانیم:
أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ. (حجرات: 12)
آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد.
علامه طباطبایی رحمهالله عقیده دارد پرسش در این آیه برای انکار ابطالی است. (1)
همچنین در سوره اسراء آمده است:
أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِناثًا. (اسراء: 40)
آیا پروردگارتان، شما را به داشتن پسران اختصاص داده و خود، از فرشتگان، دخترانی برگرفته است.
پرسش این آیه در واقع، انکار فرزند داشتن خداست. آیه میخواهد بگوید خداوند هرگز فرزندانی اختیار نمیکند و این معنا در آن ساحت راه ندارد.
پرسشگر میخواهد سخن گوینده را انکار و او را توبیخ کند که چرا چنین سخنی را گفتهای.
1) المیزان، ج 18، ص 324.
إِذْ قالَ ِلأَبیهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ * أَ إِفْکًا آلِهَةً دُونَ اللّهِ تُریدُونَ. (صافات: 85 و 86)
چون حضرت ابراهیم علیهالسلام به پدر (خوانده) و قوم خود گفت: چه میپرستید؟ آیا غیر از خدا، به دروغ، خدایانی دیگر میخواهید؟
وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ءَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ... . (مائده: 116)
و (یاد کن) هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم، آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟
قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤنا... . (هود: 87)
گفتند: ای شعیب! آیا نماز تو به تو دستور میدهد که آنچه را پدران ما میپرستیدهاند رها کنیم (1)...
شارح مقاصد میگوید: اهل اسلام بر حقیقت پرسش نکیر و منکر در قبر و عذاب کافران و بعضی از گناهکاران اتفاق نظر دارند. (2)
فرشتگان الهی پس از مرگ انسان، از او پرسش میکنند. البته این اعتقاد به شیعه اختصاص ندارد، بلکه اهل سنت هم به این مسئله اعتقاد دارند. بحث ما در مورد بررسی جزئیات این مرحله از عالم برزخ نیست، بلکه به مناسبت سخن از پرسشهای قبر است؟ در قبر از انسان چه میپرسند؟ بنابر روایات، از عقاید آدمی میپرسند. علاوه بر روایات، از محتوای تلقین که بر سر قبر مرده مسلمان خوانده میشود، میتوان
دریافت که پرسشهای قبر درباره چه موضوعی است.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
... فَإذا وَضَعْتَهُ فِی اللَّحْدِ فَضَعْ یَدَکَ علی اُذُنِهِ فَقُلِ اللّهُ ربُّکَ وَ الاِْسْلامُ دِینُکَ و مُحَمّدٌ نبیُّکَ وَالْقُرْآنُ کِتابُکَ وَ عَلِیٌّ اِمامُکَ. (1)
هر گاه میت را در لحد و قبر قرار دادی، دستت را بر گوشش قرار ده و بگو: اللّه، پروردگار توست؛ اسلام دین توست؛ محمد، پیامبر توست و قرآن، کتاب توست و علی، امام توست.
در متن تلقین میت هم آمده است:
اذا اَتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْداللّهِ تَبَارکَ َو تعالی و سَئلاکَ عَنْ رَبِّکَ وَ عَنْ نَبیِّکَ وَ عَنْ دِینِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ اَئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَن وَ قُلْ... .
در اینجا پرسش قبر درباره پروردگار، پیامبر، دین، کتاب آسمانی، قبله و امام است.
بنابراین، پرسشهای قبر، پرسشهایی از اعتقاد انسان است. در بعضی روایتها هم آمده است که از بعضی اعمال انسان در قبر پرسش میشود که عبارتند از: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. (2)
پرسش در قیامت یکی از موضوعهای علم کلام و علم تفسیر است. شکی نیست که در روز قیامت از انسان پرسیده میشود. چرایی و چگونگی پرسش را در جای خود باید بررسی کرد. فقط در این مقام به
یک نکته اشاره میکنیم و آن اینکه از بعضی آیات قرآن استفاده میشود که خداوند در روز قیامت از همه مردم پرسش میکند؛ از امتها گرفته تا پیامبران آنان:
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلینَ. (اعراف: 6)
به یقین، از کسانی که پیامبران را به سوی آنها فرستادیم، پرسش خواهیم کرد و از پیامبران نیز میپرسیم. (1)
در روز قیامت از چه چیزی پرسیده میشود؟
ابن عباس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند:
بنده خدا (در قیامت) قدمی برنمیدارد، مگر آنکه از چهار چیز میپرسند: عمرش را در چه راهی گذرانده است؟ مالش را از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است؟ چه کاری انجام داده است؟ از محبت اهل بیت علیهمالسلام (نیز میپرسند). (2)
در قرآن کریم آمده است:
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ. (تکاثر: 8)
در قیامت از همه شما درباره نعمتها پرسش خواهد شد.
خداوند از نعمتها میپرسد؛ یعنی از چه چیزی پرسش میکند؟ ابوحنیفه از امام صادق علیهالسلام درباره تفسیر این آیه پرسید. امام سؤال را به او برگرداند و فرمود: نعیم به عقیده تو چیست؟ عرض کرد: غذا است و طعام و آب خنک. حضرت فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه دارد تا از هر لقمهای که خوردهای و هر جرعهای که نوشیدهای، از تو بپرسد، باید در آنجا بایستی! عرض کرد: پس نعیم
چیست؟ فرمود:
(نعیم) ما اهل بیت هستیم که خداوند به وجود ما، به بندگانش نعمت داده و میان آنها بعد از اختلاف، الفت بخشیده است. دلهای آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده و برادر خود ساخته است بعد از آنکه دشمن یکدیگر بودند و آنها را به وسیله ما به اسلام هدایت کرده است. نعیم همان پیامبر و خاندان اوست. (1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْقُلُوبُ أَقْفالٌ مَفاتِحُها السُّؤالُ. (2)
دلها، قفلهایی است که کلیدهای آنها، پرسیدن است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفاتیحُهُ السُّؤالُ، فَاسَْألُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ فَاِنَّهُ یُؤجَرُ أرْبَعَةٌ: السائلُ، والْمُتکلِّمُ وَالمُسْتَمِعُ وَالْمُحِبُّ لَهُمْ. (3)
دانش گنجینههایی است و کلیدهای آنها پرسش است. پس رحمت خدا بر شما، بپرسید که بر اثر آن چهار نفر پاداش مییابند: پرسنده، گوینده، شنونده و دوستدار آنان.
امام سجاد علیهالسلام فرمود:
لا تَزهَدْ فِی مُراجَعَةِ الْجَهْلِ وَ انْ کُنْتَ قَدْ شُهِرْتَ بِخِلافِهِ. (4)
در برطرف کردن نادانی (از خود) بیتوجهی مکن هرچند برخلاف آن (یعنی به دانایی) شهرت یافته باشی.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
السُّؤالُ نِصْفُ الْعِلْم. (1)پرسیدن نیمی از دانش است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ. (2)
خوب پرسیدن نیمی از دانش است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ اَحْسَنَ السُّؤالَ عَلِمَ. مَنْ عَلِمَ أحْسَنَ السُّؤالَ. (3)
هر که خوب بپرسد، دانا میشود و هر که دانا باشد، خوب میپرسد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
أیُّهَا النّاسُ، سَلُونِی قَبْلَ أنْ تَفْقِدونِی، فَلَأنَا بِطُرُقِ السَّماءِ أعْلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الْارْضِ. (4)
ای مردم پیش از آنکه مرا نیابید، آنچه میخواهید، از من بپرسید که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میشناسم.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لا یَسْتَحْیِی العالِمُ اذا سُئِلَ عمّا لایَعْلَمُ أنْ یقولَ: لاعِلْمَ لِی بِهِ. (5)
هر گاه از دانشمند پرسشی شود که پاسخش را نمیداند، از اینکه بگوید: پاسخش را نمیدانم، شرم نمیکند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
قولُ «لااَعْلَمُ» نِصْفُ الْعِلْمٍ (6).
جمله «نمیدانم»، نصف دانش است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَن تَرَکَ قولَ «لاأدَرْی» اُصِیبَتْ مَقاتِلُهُ». (1)
هر که جمله «نمیدانم»، را ترک گوید، به هلاکت میافتد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
انّ مَنْ أجابَ فی کُلِّ ما یُسْألُ عَنْهُ لَمَجْنُونٌ. (2)
هر کس به هر پرسشی که از او میشود، پاسخ دهد، دیوانه است.
پاسخ
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِذَا ازْدَحَمَ الْجَوابُ خَفِیَ الصَّوابُ. (3)
هرگاه پاسخها دَرْهم و انبوه شود، پاسخِ درست پوشیده میماند.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ أسْرَعَ فِی الْجَوابِ لَمْ یُدْرِکِ الصَّوابَ. (4)
هر کس در پاسخ دادن شتاب کند، پاسخ درست را نیابد.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
رُبَّ کلامٍ جَوابُهُ السُّکوتُ. (5)
بسا سخنی که پاسخش سکوت است.
و در جای دیگر فرمود:
بسا سکوتی که گویاتر و رساتر از سخن است. (1)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اذا حَلُمْتَ عَنِ الْجاهِلِ فَقَدْ أوْسَتَهُ جَوابا. (2)
هرگاه در برابر نادان بردباری نشان دهی، بیگمان، بهترین پاسخ را به او دادهای.
ابوعلی بن سینا هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که علوم زمان خود را فراگرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سرآمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابوعلی بن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان حاضر شد. با کمال غرور، گردویی را جلو ابن مسکویه افکند و گفت: مساحت این را تعیین کن. ابنمسکویه جزوههایی از یک کتاب را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود (کتاب طهارة الاعراق) جلو ابنسینا گذاشت و گفت: نخست، اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح اخلاق خود محتاجتری از من به تعیین مساحت سطح این گردو. بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله در همه عمر راهنمای اخلاقی او قرار گرفت. (3)
شخصی یهودی به حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام گفت: شما هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که دربارهاش اختلاف کردید. امام فرمود: ما
درباره آنچه از او رسیده است، اختلاف کردیم، نه در خود او. شما یهودیان، هنوز پایتان پس از نجات از دریای نیل خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید:
اجْعَلْ لَنا إِلها کَما لَهُم آلِهَةٌ قالَ اِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون. (اعراف: 138)
برای ما خدایی بساز، چنان که بتپرستان خدایی دارند و پیامبرتان گفت: شما مردمی نادانید. (1)
پرسیدن، دری از درهای دانش است. انسان حقیقتجو برای دستیابی به دانش بدون هیچگونه حیا و شرمی باید از این در وارد شود و بداند که در پی دانش بودن نزد خداوند ارج و قرب فراوانی دارد. خداوند، انسانهایی را که با پرسیدن میخواهند به حقایق دست یابند، دوست دارد. بنابراین، میتوان گفت پرسیدن، دری از درهای محبت الهی و دری از درهای بهشت است.
جلسههای پرسش و پاسخ برای دستیابی به حقیقت مورد تأیید ائمه اطهار علیهمالسلام است. بر همین اساس، در روایات، به همه افرادی که در پرسش و پاسخ شرکت میکنند، عنایت شده است و فرمودهاند: خداوند به چهار گروه در پرسش و پاسخ پاداش میدهد:
1) نهج البلاغه، حکمت 317.
کسی که پاسخ میدهد.
کسانی که این پرسش و پاسخ را میشنوند.
کسانی که اینگونه جلسهها را دوست دارند.
امروزه پرسش و پاسخ را یکی از روشهای مناسب و موفق در تدریس میدانند. مزیت این روش آن است که دانشپژوه به اندیشه فرو میرود. سپس با کمک استاد میکوشد به پاسخ پرسشها برسد و مجهولات خود را حل کند. این همان روشی است که سقراط از آن استفاده میکرد.
میگویند مادر سقراط ماما بوده است و سقراط خود میگفت: من هم ماما هستم، ولی مامای اندیشه و دانش. او با پرسشهای حساب شده و متوالی، اندیشه را در ذهن دانشجویان خود به مرحله ظهور میرساند. «در روش پرسش و پاسخ، معلم مستقیم به بیان مطلب نمیپردازد، بلکه با طرح سؤالهای برنامهریزی شده، فعالیت ذهنی شاگردان را در مسیر مطالب و مفاهیم جدید هدایت میکند تا خود به کشف مفاهیم جدید توفیق یابند. هدف از روش پرسش و پاسخ، تشخیص و تحریک تفکر، تواناییها و علایق، تقویت قدرت استدلال، سنجش و قضاوت، استفاده از تجربهها و دانستههای گذشته و ایجاد اعتماد به نفس در شاگرد است. محاسن این روش عبارتند از:
تقویت اعتماد به نفس در شاگردان؛
ایجاد علاقه و تقویت تفکر خلاق در شاگردان؛
تقویت استدلال و قدرت اظهار نظر شاگردان؛
تشویق آنان به شرکت در بحث و فعالیتهای آموزشی؛
افزایش روحیه و انگیزه مطالعه و تحقیق در شاگردان (1)
قرآن کریم از سر لطف و هدایت، یک جلسه پرسش و پاسخ قیامت را برای مسلمانان و همه انسانها نقل میکند. در این مجلس، دو گروه با هم صحبت میکنند. گروه اول، اصحاب یمین هستند که در بهشت از نعمتهای الهی متنعماند و در میان باغهای بهشتی، زندگی جاویدان خود را به خوشی تجربه میکنند. گروه دوم، گناه کاران هستند. بهشتیان از مجرمان چنین میپرسند: ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَر؟ چه چیز شما را در آتش (سَقَر) درآورد؟
آنان با ناراحتی پاسخ میدهند:
لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ: اهل نماز نبودیم.
وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکینَ: (بینوایان را غذا نمیدادیم و اهل رسیدگی به بینوایان نبودیم).
و کُنّا نَخوُضُ مَعَ الْخائِضینَ: با هرزه درایان هرزه درایی میکردیم.
و کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ: روز قیامت را دروغ میشمردیم.
حتّی اتنَا الْیَقینُ. تا مرگ ما در رسید. (مدثر: 40 ـ 47)
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
1) حسن شعبانی، مهارتهای آموزش و پرورشروشها و فنون تدریس، انتشارات سمت، ص 264.
به کجا میروم، آخر ننمایی وطنم
المظفر قدسسره، الشیخ محمدرضا، المنطق، مبحث «العلم»، تهران، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم.
حجتی، محمدباقر، آداب تعلیم و تعلم در اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359.
شعبانی، حسن، مهارتهای آموزشی و پرورشی (روشها و فنون تدریس)، انتشارات سمت، چاپ دهم، 1379.
قَرَشی، سیدعلی اکبر، سیری در عالم برزخ، چاپخانه حیدری، چاپ چهارم.
کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ج 3، باب سل المیت و باب المسألة فی القبر.
مغنی اللبیب، الجزء الاوّل.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج1، ص 306؛ ج5، صص 97 و...
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ. وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ. (مؤمنون: 97 و 98)
و بگو پروردگارا! از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم و پروردگارا از اینکه [آنها ]به پیش من حاضر شوند، به تو پناه میبرم.
انسان در طول تاریخ هرگز از ترس و احساس تنهایی به دور نبوده است و همیشه میخواهد تا بر این حالتهای خود غلبه کند. شاید بعضی از پیشرفتهای انسان در سایه همین احساس بوده است. انسان اولیه در کنار این احساس، متوجه نیاز خود و اطرافیانش میشد. سپس برای رفع آن نیاز و غلبه بر مشکلات، از قدرت اندیشه خود برای حل آنها استفاده میکرد.
در کنار این اضطرابهای کوچک، انسان همیشه ترس بزرگتری هم داشته است. انسان خردمند همیشه درباره گذشته و آینده خود میاندیشد. هر انسانی از خود میپرسد: آیا قیامت هست یا خیر؟ اگر آخرت باشکوه که در متون دین اسلام آمده است، وجود داشته باشد، آیا انسان نباید از عظمت آن به خالق خود پناه ببرد. انسان گاهی این اضطراب را با زبان زیبای شعر بیان میکند. چنانکه مولانا میگوید:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم، آخر ننمایی وطنم
انسان در زندگی، گاهی نگران آینده است و گاهی نگران امروز. گاهی نگران کار است و گاهی نگران زن و فرزند. گاهی نگران دوست است و گاهی نگران دشمن. آیا راهی وجود دارد که انسان بتواند به همه این نگرانیها پایان دهد و آرام و آسوده به سوی مقصد حرکت کند؟
پیامبران الهی با طرح دین الهی، فطرت انسانها را به بیداری فرا میخوانند. آنان با آوردن دین الهی، راه و روش درست زندگی را بیان میکنند و بر این باورند که انسان تنها با تکیه بر خدا میتواند بر اضطرابها مسلط شود.
دین با بیدار کردن فطرت آدمی به او آرامش میدهد و او را متوجه خالق هستی میکند. خالقی که بینا، شنوا و تواناست. خالقی که در همه جا و همه زمانها با مهر و مهربانی حضور دارد. انسان در این دنیای پرغوغا، به پناه و پناهگاه نیاز دارد، ولی گاهی دچار غفلت میشود و به چیزهایی پناه میبرد که پس از مدتی متوجه میشود پناهگاه واقعی نبوده است. انسان قرن بیست و یک، اگر به علم و تکنولوژی یا فلسفههای انسانی پناه بُرد، برای غلبه بر همان اضطرابها بود، ولی پس از مدتی دریافت که اینها پناهگاه حقیقی نیستند و مشکل انسان در جای دیگری است. او باید حقیقت خویش و حقیقت دنیا را بشناسد و در کنارش پناهگاه واقعی را بیابد. زندگی پیامبران و اولیای الهی، این پناهگاه را معرفی میکند. باید به درگاه الهی پناه برد؛ زیرا پناه بردن به حضرت دوست، تنها راه آرامش و مصون ماندن از خطرهاست. خداوند متعال به پیامبرش میفرماید:
بگو: پروردگارا از همزات شیاطین به تو پناه میبرم. (مؤمنون: 97)
پناه بردن به خدا، ترجمه واژه استعاذه است. استعاذه از کلمه «عَوْذ» گرفته شده و راغب اصفهانی در مفردات الفاظ القرآن مینویسد: «اَلْعَوْذُ: اَلْاِلْتِجاءُ اِلَی الْغَیْرِ وَ التَّعَلُّقِ بِهِ؛ عَوذ عبارت است از: پناه بردن به غیر و وابستگی و تعلق پیدا کردن به او». (1)
دین آمده است تا به انسان بفهماند تنها پناه بردن و وابسته شدن و تعلق پیدا کردن به خالق جهان هستی، مشکل را حل میکند. حضرت حق، استعاذه یا همان پناه بردن به خدا را به همه پیامبران و رسولان الهی سفارش کرده است. پیامبران الهی در همه کارها و در طول زندگی، خود را به خدا میسپردند و در پناه آن یگانه به کار و تلاش میپرداختند. خداوند به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ. (غافر: 56)
به خدا پناه ببر که فقط او شنوا و بینای مطلق است.
استعاذه را در داستان یوسف علیهالسلام هم میبینیم. «معاذاللّه» شعار حضرت یوسف علیهالسلام است. آن حضرت در شرایط سخت، دست به دعا برمیدارد و به حضرت حق پناه میبرد. قرآن درباره او میفرماید:
اِنهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ. (یوسف: 34)
در حقیقت، پناهندگی به خدا در توحید، ایمان و اعتقاد به حضور حضرت حق ریشه دارد. این روش را در زندگی حضرت موسی علیهالسلام هم میبینیم. او هم اهل پناه بردن به خداست. این کلام نورانی آن پیامبر
1) مفردات الفاظ القرآن، ذیل کلمه عَوْذ.
خداست:
إِنّی عُذْتُ بِرَبّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ. (غافر: 27)
(موسی گفت:) من از هر متکبری که به روز حساب عقیده ندارد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه بردهام.
حضرت موسی علیهالسلام این سخن را هنگامی بیان کرد که با آیهها و معجزههای روشن الهی به سوی فرعون، هامان و قارون میرود، ولی آنان در مقابل منطق قوی و معجزه موسوی گفتند: «او افسونگری شیّاد و جادوگری دروغزن است». (غافر: 24).
حضرت موسی علیهالسلام در مقابل چنین انسانهای متکبری که نمایندگان زر و زور و تزویرند و حاضر نیستند در مقابل حق سرتعظیم فرود آورند، به خدا پناه میبرد.
حضرت نوح علیهالسلام، یکی دیگر از پیامبران بزرگ الهی است. او سالها برای هدایت قوم خویش تلاش میکند، قرآن کریم از قول آن پیامبر بزرگ میفرماید که آن حضرت خطاب به پروردگارش فرمود: «دَعَوْتُ قَوْمی لَیْلاً وَ نَهارًا.» پس از سالها انتظار، نتیجه مطلوب به دست نیامد و افراد کمی به حضرت نوح علیهالسلام ایمان آوردند. سرانجام قوم حضرت نوح علیهالسلام، گرفتار غضب و خشم الهی شدند. در میان مخالفان و کافران، پسر حضرت نوح هم بود. حضرت نوح با خدای خود زمزمه و مناجاتی دارد و میگوید:
رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلی. (هود: 45)
پروردگارا! پسرم از کسان من است. خطاب میرسد.
ای نوح! او در حقیقت از کسان تو نیست. او کرداری ناشایست دارد. پس چیزی را که به آن علم نداری، از من مخواه. من به تو موعظه و اندرز میدهم که مبادا از نادانان باشی.
در این مقام حضرت نوح علیهالسلام به خدا پناه میبرد:
قالَ رَبِّ إِنّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاّ تَغْفِرْ لی وَ تَرْحَمْنی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرینَ. (هود: 47)
گفت: پروردگارا! من به تو پناه میبرم که از تو چیزی بخواهم که بدان علم ندارم و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی، از زیانکاران باشم.
مریم علیهاالسلام، دختری از خاندان سلیمان نبی و پدرش، عمران بن ماثان از پیامبران خدا بود. عمران و همسرش، حنّه (آنّا) سالیانی دراز در حسرت داشتن فرزند بودند. روزی خداوند به عمران وحی کرد که به تو پسری خواهم بخشید که بیماران را شفا میدهد و به اذن من، مردگان را زنده میسازد. او فرستاده من در میان بنیاسرائیل است. خبر تولد فرزند موعود در منطقه پیچید و انتظار ظهور مسیحا را که در زمان جنگهای یهودیان با دشمنان اوج گرفته بود، قوت بخشید. هنگامی که حنّه حامله شد، براساس وحی خداوند به عمران، یقین داشت که فرزندش همان پسر موعود است. بنابراین، نذر کرد که فرزندش را برای خدمت در معبد وقف کند. هنگام وضع حمل حنّه فرا رسید، ولی بر خلاف انتظار، طفل را دختر یافت. تا آن زمان نمیدانست که بشارت به تولد عیسی علیهالسلام به معنای تحقق آن در فرزند نیست. او نمیدانست که اراده خدا بر این تعلق
گرفته است که قدرت خود را در تولد عیسی علیهالسلام از دختری پاک و شوهرندیده نشان دهد. (1)
وقتی زن عمران گفت: «پروردگارا! آنچه در شکم خود دارم، نذر تو کردم تا آزاد شده باشد. پس از من بپذیر که تو شنوای دانایی.» چون فرزندش را بزاد، گفت: «پروردگارا! من دختر زادهام ـ و خدا به آنچه او زایید داناتر بود ـ پسر چون دختر نیست و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده به تو پناه میدهم».
وَ قُلْ ربِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطین. (مؤمنون: 97)
و بگو: پروردگارا! از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم.
خداوند متعال در موارد گوناگون به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور داد که به او پناه ببرد. در همین زمینه نیز فضای گفتوگوی کافران و مشرکان را با پیامبر به تصویر کشید. پیامبر، قوم خویش را به راه راست دعوت میکرد که همانا ایمان به خدا و قیامت و تصدیق پیامبر و پیروی از او است. سپس خدا را چنین معرفی میکرد:
وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ اْلأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ. (مؤمنون: 71)
و اوست آن کس که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.
وَ هُوَ الَّذی ذَرَأَکُمْ فِی اْلأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ. (مؤمنون: 79)
1) محمدرضا زیبایینژاد، مسیحیتشناسی مقایسهای، ص 33.
و اوست آن کس که شما را در زمین پدید آورد و به سوی اوست که گرد آورده خواهید شد.
وَ هُوَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. (مؤمنون: 80)
و اوست آن کس که زنده میکند و میمیراند و اختلاف شب و روز از اوست. مگر نمیاندیشید؟
این گفتوگو ادامه پیدا میکند تا پروردگار بزرگ به پیامبرش، روش برخورد با آنها را نشان میدهد و میفرماید:
ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ ... .
بدی را به شیوهای نیکو دفع کن.
در راه هدایت خلق خدا باید بردبار بود و در مقابل کجخلقیها، باید با متانت برخورد کرد. پس از این آیه که روش برخورد با مخاطبان در آن مطرح میشود، خداوند میفرماید:
بگو: پروردگارا! از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم. (مؤمنون: 97)
در کنار مدارا، در برخورد عملی در صحنه اجتماع، باید به خدا پناه برد. علامه طباطبایی به نکته ظریفی درباره آیههای 97 و 98 سوره مؤمنون اشاره میکند:
در این سخن خداوند یک نوع ایهام است؛ یعنی در این دو آیه که خداوند به پیامبرش فرموده به خدا پناه ببر، یک نوع اشارهای است به آنچه مشرکان به آن گرفتار شدند. مشرکان به شرک و تکذیب خدا و قیامت و رسالت گرفتارند و این، نتیجه پیروی آنان از همزات و وسوسههای شیطان است. این نشاندهنده آن است که شیطانها با حضور خود مشرکان را دربرگرفتهاند. (1)
1) المیزان، ج15، ص 65.
نتیجه پیروی از وسوسههای شیطان، چیزی جز شرک و تکذیب آیات الهی نیست و این تکذیب مساوی است با زیان ابدی آدمی. پس باید فقط به خدا پناه برد. نکته دیگر که از این آیه برمیآید، این است که انسان و وسوسه جداناشدنی هستند؛ یعنی ساختمان وجودی انسان با توجه به حضور همیشگی شیطان که کارش هیچگونه تعطیلی ندارد، به شکلی است که دچار وسوسه میشود. انسان باید بداند که وظیفه دارد در مقابله با وسوسههای شیطان به خدا پناه ببرد و این تنها راه نجات است. پناه بردن به خدا یک لفظ نیست، بلکه ورود به دژ الهی است و شیطان رانده شده از ساحت الهی به آن بارگاه راهی ندارد. حضرت حق میفرماید:
وَ إِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ. (فصلت:36)
هر گاه وسوسههایی از شیطان متوجه تو شد، فقط به خدا پناه ببر؛ زیرا فقط او شنوا و بینای مطلق است.
جمله «إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» میتواند حکمت و فلسفه استعاذه را نشان دهد؛ زیرا آیه میفهماند که خداوند همیشه و در همه حال شنوا و بیناست. پس او همیشه حاضر و ناظر و بر همه چیز تواناست. بنابراین، فقط به او میتوان پناه برد. دستور پناه بردن به خدا در دو سوره آخر قرآن کریم هم تکرار شده است. قرآن کریم با «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» آغاز میشود و با پناه بردن به پروردگار بزرگ به پایان میرسد. این همان توحید است: «انا للّه و انا الیه راجعون». توحید؛ یعنی فقط خدا گفتن، خدا دیدن و به خدا پناه بردن. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اولین پیام خود،
همین معنا را بیان فرمود: «قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ تُفْلِحُوا». برای رسیدن به رستگاری باید از دل و جان «لا اله الاّ اللّه» گفت.
در روایتی درباره این دو سوره ـ فلق و ناس ـ آمده است که اگر کسی این دو سوره را خواند، گویی همه کتابهای آسمانی را که خداوند بر پیامبرانش نازل کرده، خوانده است. (1)
مرتبه پایین پناه بردن به خدا یا استعاذه، گفتن ذکر شریف «أعُوذُ بِاللّهِ» یا «مَعاذَ اللّهِ» است. در فارسی میگوییم خدایا! به تو پناه میبرم، ولی این لفظها چه هنگام از حقیقت حکایت میکند؟ چه انسانهایی وارد حریم الهی میشوند و در پناه حضرت حق قرار میگیرند و در پی آن، وسوسههای شیطانی بر آنان اثری نخواهد داشت؟
حقیقت پناه بردن به خدا را باید در ورای این الفاظ جستوجو کرد. با دقت در آیهها و روایتها به نظر میرسد استعاذه بر سه رکن اساسی استوار است:
اولین رکن پناه بردن به خدا و استعاذه، ایمان به خدایی دانا و شنواست. خدایی که توانای مطلق است و میتواند از بنده خود در همه حال دفاع کند. خدایی که ربّ است؛ یعنی صاحب اختیار حقیقی هستی است. به آیههایی از قرآن کریم در این زمینه اشاره میکنیم:
عُذْتُ بِرَبّی وَ رَبِّکُمْ. (غافر: 27)
1) نک: تفسیر نمونه، ج27؛ تفسیر المیزان، ج 20.
أَعُوذُ بِاللّهِ. (بقره: 67)
أَعُوذُ بِکَ. (هود: 47)
أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ. (مریم: 18)
أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ. (فلق: 1)
أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ. (ناس: 1)
فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (اعراف: 200)
فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ. (فصلت: 36)
در استعاذه، به جلوههای خاصی از خداوند تأکید شده است، از جمله: (أعُوذُ بِرَبّ)؛ صاحب اختیاری، حضور (اعوذ بِکَ)؛ مهربانی (اعوذ بالرحمن) و... . کسی که به چنین خدای عالم، قادر، بینا، شنوا، مهربان و حاضر اعتقاد داشته باشد، به راحتی فقط به او پناه میبرد.
رکن دیگر که در کنار ایمان، حقیقت استعاذه را تحقق میبخشد، توکل است. انسان در سایه ایمان و توکل میتواند وارد حریم الهی شود و به او پناه ببرد. خداوند میفرماید:
فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ. إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ. (نحل: 98 و 99)
پس چون قرآن میخوانی، از شیطان رانده شده به خدا پناه بر؛ زیرا او را بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند، سلطهای نیست.
انسان بیپروا نمیتواند به حقیقت استعاذه دست یابد. قرآن کریم میفرماید:
فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ
الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ. (اعراف: 200 و 201)
به خدا پناه بر؛ زیرا او شنوای داناست. در حقیقت، کسانی که (از خدا) پروا دارند، چون وسوسهای از جانب شیطان به ایشان رسد، (خدا را) به یاد آورند و به ناگاه بینا شوند.
با توجه به آیههای بیان شده میتوان دو اثر مهم برای استعاذه بیان کرد: اول ذکر و دوم بصیرت و روشندلی. استعاذه و پناه بردن به خدا، از تقوا و ایمان و توکل به حضرت حق سرچشمه میگیرد و میوه شیرینی آن، یاد خدا و بینایی است.
پس از تأمل در حقیقت استعاذه و استفاده از قرآن مجید میتوان گفت استعاذه پنج رکن اساسی دارد: رکن نخست که فرار از شیطان است، با تقوا به دست میآید (رکن اول تقوا) و ارکان دیگرش نیز تذکر، توکل، اخلاص و تضرع است. پس از به دست آمدن این حالتها، حقیقت استعاذه پیدا میشود. (1)شهید دستغیب درباره موارد استعاذه مینویسد:
در روایتهای اهل بیت علیهمالسلام، به ویژه در چند مورد تأکید شده که استعاذه کنید: نخست در هنگام حکومت... دوم، هنگام تنها شدن با زن بیگانه و نامحرم در جای خلوت. سوم در هنگام غضب. وقتی انسان ناگهان عصبانی میشود، شیطان در او نفوذ میکند. شیطان در مثالی به حضرت نوح علیهالسلام میگوید که بنیآدم در حال خشم، در دست من، مانند توپ، در دست بچه است. در حال خشم، شیطان چنان بر انسان
1) شهید دستغیب، استعاذه، 1379، چ 10، صص 30 و 31.
مسلط میشود که او را به هر حرامی وا میدارد. چه بسا در آن حال از او کفر سرزند، مگر کسی که خدا، او را نگه دارد. (1)
به جز این، از موارد زیر هم باید به خدا پناه برد:
انسانهای بد و حسود. (ناس)
نادانی و تشخیص نادرست. (بقره: 67)
حضور شیطانها و وسوسههای آنان. (مؤمنون: 97 و 98)
انسانهای متکبر و بیایمان. (فرقان: 27)
عَنْ عبدِاللّهِ بنِ عَمْرٍو أَنَّ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله کانَ یَتَعَوَّذُ مِنْ أرْبَعٍ، مِنْ عِلْمٍ لایَنْفَعُ و مِنْ قَلْبٍ لایَخْشَعُ وَ دُعاءٍ لایَسمَعُ و نَفْسٍ لا تَشبَعُ. (2)
(عبداللّه بن عَمْرو گفت:) پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از چهار چیز به خدا پناه میبرد: دانشی که سود نبخشد، دلی که خاشع نباشد، دعایی که شنیده نشود و نفسی که سیر نگردد.
از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که چنین دعا میکرد:
اَلّلهُمّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْبُخْلِ وَ اَعوُذُ بِکَ مِنَ الْجُبْنِ و اَعوُذُ بِکَ أنْ اُرَدَّ اِلی اَرْذَلِ الْعُمُرِ و أعُوذُ بِکَ مِنْ فِتْنَةِ الدّنیا وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ. (3)
بار خدایا! به تو پناه میبرم. از بخل و به تو پناه میبرم از بزدلی و به تو پناه میبرم از اینکه به پستترین عمر بازگردانده شوم و به تو پناه میبرم
از فتنهگری و به تو پناه میبرم از عذاب قبر.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که حضرت چنین دعا میکرد:
اَلّلهُمَّ اِنّی أعُوذُ بِکَ مِنْ الْهَمِّ وَ الْحُزنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ وَ الْبُخلِ وَ الْجُبْنِ و ضَلَعِ الدَّیْنِ وَ غَلَبَةِ الرِّجالِ. (1)
بار خدایا! من به تو پناه میبرم از غم و اندوه و ناتوانی و کاهلی و زفتی و بزدلی و سنگینی کمرشکن بار قرض و چیرگی مردم (بر اثر هرج و مرج).
اَلّلهُمَّ اِنّی أَعُوذُ بِکَ مِن وَعْثاءِ السَّفَرِ، وَ کَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْأَهْلِ وَ الْمالِ وَ الْوَلَدِ. (2)
خدایا! از سختی سفر، و اندوه بازگشتن و روبهرو شدن با مناظر ناگوار در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه میبرم... .
اَلّلهُمَّ اِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أنْ تُحَسِّنَ فی لامِعَةِ الْعُیُونِ عَلا نِیَتِی، و تُقَبِّحَ فِیما اُبْطِنُ لَکَ سَرِیرَتِی، مُحافِظا عَلی رِثاءِ النّاسِ مِنْ نَفْسِی بِجَمِیعِ ما أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَیهِ مِنّی، فَأُبْدِیَ لِلنّاسِ حُسْنَ ظاهِری، و أُفْضِیَ اِلَیْکَ بِسُوءِ عَمَلِی، تَقَرُّبا اِلی عِبادِکَ، و تَباعُدا مِنْ مَرْضاتِکَ. (3)
خدایا به تو پناه میبرم که ظاهر من در برابر دیدهها، نیکو و درونم در آنچه از تو پنهان میدارم، زشت باشد و بخواهم با رفتاری که تو از آن آگاهی، توجه مردم را به خود جلب کنم و چهره ظاهرم را زیبا نشان
دهم و با رفتار نادرستی که درونم را زشت کرده است، به سوی تو آیم تا به بندگانت نزدیک و از خشنودی تو دور گردم.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
تَعَوَّذُوا بِاللّهِ مِنْ غَلَبَةِ الدَّیْنِ، و غَلَبَةِ الرِّجالِ، و بَوارِ الْأَیِّمِ. (1)
به خدا پناه برید از سنگین شدن بار قرض و چیرگی مردمان و در خانه ماندن زنان. (2)
أیِّم بر وزن کَیّس: زن بیشوی خواه باکره باشد و خواه بر اثر طلاق گرفتن یا مردن شوهرش بیوه شده باشد.«بوار» نیز به معنای کسادی و بیرونق بودن است. بنابراین، منظور حدیث این است که زنان درخانه بمانند و کسی به خواستگاری آنها نرود.
در روایتی از امام رضا علیهالسلام که درباره سوره حمد و تفسیر آن وارد شده است، حضرت درباره «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» فرمود:
إسْتِعاذَةٌ مِنْ اَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُعانِدینَ الْکافِرینَ الْمُسْتَخِفِّینَ بِهِ، بِأَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ. (3)
(غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ)، پناه بردن به حضرت حق از معاندان و کافران است؛ کسانی که خدا، فرمان و نهی آن حضرت را کوچک میشمرند.
سنن النسائی، یکی از کتابهای حدیثی اهل سنت است که روایتهای زیادی از رسول گرامی اسلام درباره پناه بردن به خدا گرد آورده است. روایات را به دو دسته مهم میتوان تقسیم کرد: دسته اول، روایتهایی
است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در آنها راه کلی را برای پناه بردن به خدا بیان کرده است. حضرت در این دسته روایتها سفارش میکند در همه موارد برای پناه بردن به خدا، سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ و سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ خوانده شود. (1)در بعضی از این روایتها فقط به دو سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ اشاره میکند، مانند:
أَلْا أَدُلُّکَ اَوْ قال أَلا اُخْبِرُکَ بِأفْضَلِ ما یَتَعَوَّذُ بِهِ الْمُتَعَوِّذوُنَ. قال: بَلی یا رَسُولَ اللّهِ. قال: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ هاتَیْنِ السُّورَتَیْنِ. (2)
دسته دوم، روایتهایی است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، موضوعهایی را که انسان باید به خدا پناه ببرد، یادآور میشود. فهرست کوتاه آن موضوعها چنین است: ترس، بخل، فتنه دل، عذاب قبر، شرّ گوش و چشم و زبان و قلب، شرّ قوّه جنسی، فتنه دنیا، بدی عمر، ناتوانی، کسلی، پیری، فتنه زندگی و مرگ، نفاق و دورویی، اخلاق بد، غلبه دشمن، شماتت دشمن، همسایه بد، شیاطین جن و انس، شر چیزهایی که انجام داده و نداده، شر در آتش سوختن و غرق شدن، دعایی که شنیده یا مستجاب نشود، هَمّ و غم، حزن و اندوه، فتنه دَجّال، دَیْن و قرض، فقر و بیچارگی، ذلت، ستم کردن و ستم دیدن، کفر و فقر، عذاب دوزخ، شر فقر و دارایی، گرسنگی، خیانت و... . (3)در این موارد، به چند روایت اشاره میشود:
... اَلّلهُمَّ اِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الشِّقاقِ والنِّفاقِ وَ سُوءِ الْأخْلاقِ. (1)
بارالها! از شکاف و دورویی و بداخلاقی به تو پناه میبرم.
اَلّلهُمَّ اِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ غَلَبَةِ الدَّیْنِ وَ غَلَبَةِ الْعَدُوِّ وَ شَماتَةِ الْأَعْداءِ. (2)
بارالها! از چیره شدن دَین و دشمن و شماتت دشمنان به تو پناه میبرم.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام روزی در خطبهاش فرمود: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ؛ از گناهانی که سبب تعجیل در نابودی میشود به خدا پناه میبرم.» شخصی به نام عبداللّه بن کَوّاء برخاست و گفت: ای امیرمؤمنان! آیا گناهانی است که سبب تعجیل نابودی شود؟ حضرت فرمود:
بله وای بر تو، قطع رحم و قطع رابطه خانوادگیها. اینها سبب میشود فنا زودتر به انسان برسد.
خانوادهای که اهل گناه و زشتی هستند، ولی با هم رابطه دارند و دور هم جمع میشوند و مساوات را در میان خود رعایت میکنند؛ خداوند به سبب همین (روحیه و رفتار) به آنها روزی میدهد. از سوی دیگر، خانوادهای اهل تقوا هستند، ولی متفرقند و قطع رحم میکنند و با هم رابطه ندارند. پس خداوند آنان را (از لطف و روزی خود) محروم میسازد. (3)
زرارة میگوید: امام باقر علیهالسلام فرمود: بگو:
اَلّلهُمَّ اِنِّی أسْأَلُکَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ وُ أعوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ اَلّلهُمَّ اِنّی أَسْأَلُکَ عافِیَتَکَ فِی اُمُوری کُلِّها وَ أعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِ الدُّنیا و عَذابِ الْآخِرَةِ. (1)
بارالها! هر خوبی را که علم تو به آن احاطه دارد، از تو درخواست میکنم و از هر بدی که علم تو آن را دربر میگیرد، به تو پناه میبرم. بارالها! در تمام کارهایم، عافیت تو را میخواهم و از خواری دنیا و عذاب آخرت به تو پناه میبرم.
امام صادق علیهالسلام در دعایی چنین فرمود:
اَلّلهُمَّ اِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَسَلِ وَ الْهَرَمِ وَ الْجُبْنِ وَ الْبُخْلِ وَ الْغَفْلَةِ وَ الْقَسْوَةِ وَ الْفَتْرَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ وَ أَعُوذُ بِکَ یا ربِّ مِنْ نَفْسٍ لاتَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لایَخْشَعُ وَ مِنْ دُعاءٍ لایُسْمَعُ وَ مِنْ صَلاةٍ لاتَنْفَعُ وَ أُعِیذُ بِکَ نَفْسی وَ أهْلِی وَ ذُرِّیَّتی مِن الشَّیطانِ الرجیمِ... . (2)
بارالها! از کسالت و پیری و ترس و بخل و غفلت و قساوت و سستی و درماندگی به تو پناه میبرم. بارالها! از نفسی که سیر نمیشود و از قلبی که خاشع نمیشود و از دعایی که شنیده نمیشود و از نمازی که فایده نمیرساند، به تو پناه میبرم و خودم و خانواده و ذریهام را از دست شیطان رانده شده، به تو میسپارم.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ صاحِبِ خَدِیِعَةٍ اِنْ رَأی حَسَنَةً دَفَنَها وَ اِنْ رَأَی سَّیّئَةً أَفْشاها. (3)
(بارالها)! از انسان نیرنگباز به تو پناه میبرم. او هر گاه خوبی ببیند، آن را پنهان میکند و هر گاه بدی ببیند، افشا میکند.
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که آن حضرت هرگاه وارد بازار میشد، میفرمود:
اَلّلهُمَّ اِنّی أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِ هَذَا السُّوقِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ وَالْفُسُوقِ. (1)
بارالها! از خوبی این بازار از تو میخواهم و از کفر و بدیها به تو پناه میبرم.
به نظر میرسد پناه بردن به خدا نوعی روش زندگی باشد که در پناه ایمان و تقوا حاصل میشود؛ زیرا پناه بردن به خدا در لفظ و کلام خلاصه نمیشود. گفتن اعوذ باللّه، معاذاللّه و پناه بر خدا، بیانگر حقیقتی است که همان ایمان داشتن به خدا و یافتن حضور او در همه حال به ویژه هنگام خطاست.
هر چند انسان باید همیشه خدا را به یاد داشته باشد و خود را به او بسپارد، ولی پناهندگی به خدا باید جدیتر باشد. در زمینههای اجتماعی مواردی هست که خطر لغزش انسان در آنها بیشتر است. بنابراین، باید توجه انسان به خود و خدایش بیشتر باشد، مانند حضور در بازار. بازار محل کسب و کار است، ولی میتواند به محلی برای خدعه و خیانت هم تبدیل شود. بنابراین، افرادی که در بازار کار میکنند یا در آن حضور
1) مستدرک الوسائل، ج13، ص 265، ح 15309 ـ 8.
دارند، باید به خداوند بیشتر توجه کنند و خود را به او بسپارند. از موارد مهم دیگر، روبهرو شدن با نامحرم است که باید به شدت از آن پرهیز کرد. مورد دیگر که در روایتها به آن توجه شده، مسئله حکومت است. انسانی که در معرض کارهای حکومتی یا قضاوت بین مردم قرار میگیرد، باید با دقت بسیار، در رساندن حق به حقدار، به خدای مهربان پناه ببرد.
ذکر در استعاذه، خیلی مهم است. بر همین اساس، در روایات اشاره شده است که پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهمالسلام دعا میکردند و در دعای خود به خداوند پناهنده میشدند. ایشان موارد لغزش انسان را بیان میکردند و با استعاذه از خدا یاری میجستند. ذکر زبانی، نوعی تلقین و یادآوری است. یادآوری خطرها و یادآوری خداوند که میتواند پشتیبان آدمی باشد.
از مواردی که در روایات و آیات قرآن مجید به آن اشاره شده، پناه بردن به خدا از شر شیطان است. براساس آیاتی از قرآن کریم، ابلیس با خود عهد کرده است که انسان را به گمراهی دعوت کند و او را به خواری بکشاند. بنابراین، سرسختترین دشمن انسان، ابلیس وسوسهگر است و خرد آدمی حکم میکند هر انسانی با ابلیس دشمنی کند: «فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّا».
در راه مبارزه با این دشمن سرسخت، در گام نخست باید به خدا پناه برد. انسان باید این آیه را در نظر داشته باشد: «وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِنْ
قُوَةٍّ». هر چند آیه و شأن نزول آن چیز دیگری است، ولی این آیه، قاعده کلی را بیان میکند و آن اینکه در برابر دشمن باید آمادگی به دست آوریم. چون شیطان، بزرگترین دشمن آدمی است، باید با اطاعت کردن از فرمانهای الهی و انجام کارهای خیر و هر کار خوبی که روحیه تقوا و ایمان را در ما افزایش دهد، خود را در برابر شیطان قوی نگه داریم؛ یعنی در همه حال باید گفت: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ، بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ».
انصاریان، حسین، دیدار عاشقان با تفسیر جامعه صحیفه، تهران، پیام آزادی، 1371.
دستغیب شیرازی، عبدالحسین، استعاذه، تهران، صبا، 1361.
شفایی، محسن، استعاذه، بیجا، 1364.
محمدیوند، رضا، اخلاق اسلامی، قم، چاپخانه علمیه، 1361.
نجفی، ضیاءالدین، شخصیت جوان در پناه اسلام، تهران، مکتب المهدی نارمک، 1351.
نسائی، احمد، سنن النسائی، بیروت، دارالفکر، 1348 ه . ق، کتاب الاستعاذه.
یزدیاصفهانی، حسین، پناه بیپناهان، قم، الزهرا، 1369.
اُدْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ. (نحل: 125)
با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به (شیوهای) که نیکوتر است، مجادله کن. در حقیقت، پروردگار تو به (حال) کسی که از راه او منحرف شده، داناتر و او به [حال] راهیافتگان [نیز ]داناتر است. (1)
اندرز که معادل عربی آن کلمه «موعظه» است، به عنوان یک روش تربیتی و هدایتی مورد توجه قرآن کریم و سنت معصومین علیهمالسلام بوده است. تبیین جایگاه این روش و ویژگیهای آن میتواند برای پیشبرد اهدف تربیتی مفید باشد؛ زیرا موعظه (اندرز) از روشهای تربیتی است که مخاطبش میتواند هر فردی باشد، زن و مرد، کوچک و بزرگ، انسان عادی و ولی خدا، همسر و همسایه و... .
در داستان حضرت نوح علیهالسلام میخوانیم که آن حضرت به پروردگار خود میگوید: «پروردگارا! پسرم از کسان من است.» خداوند نیز در پاسخ میفرماید:
قال یَانُوحُ اِنّه لَیْسَ مِنْ أهْلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنِّی أعِظُکَ أنْ تَکُونَ مِنَ الْجَاهلینَ. (هود: 46)
1) ترجمه: محمدمهدی فولادوند.
ای نوح! او در حقیقت از کسان تو نیست. او کرداری ناشایست دارد. پس چیزی را که بدان علم نداری، از من مخواه. من به تو اندرز میدهم که مبادا از نادانان باشی.
در روایات اسلامی چنین میخوانیم: روزی جبرئیل بر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شد. پیامبر به او فرمود: مرا اندرز ده. جبرئیل فرمود:
یا مُحمّدُ! عِشْ ما شِئتَ فَإنَّکَ مَیِّتٌ وَ أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَاِنَّکَ مُفارِقُه وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَاِنَّکَ مُلاقِیهِ. شَرَفُ المُؤْمنِ صَلاتُهُ بِاللَّیلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الْأَذی عَنِ النّاسِ. (1)
ای محمد! هر گونه که میخواهی زندگی کن؛ به درستی که تو میمیری. هر کس را میخواهی دوست داشته باش؛ به درستی که (روزی) از او جدا میشوی. هر گونه خواستی، عمل کن (هر کاری دوست داشتی انجام ده)، به درستی که خداوند را ملاقات خواهی کرد.
به هر حال میبینیم پیامبران الهی با آن همه مقام معنوی و بزرگواری، نیازمند موعظه هستند. (2)
موعظه؛ یعنی ترساندن از عاقبت بد (کارها). (3)موعظه و اندرز، عبارت است از توصیه کردن به پرهیزکاری. تشویق به طاعت الهی و برحذر داشتن از گناه و معصیت و فریفته نشدن به زینتهای دنیا. (4)
اساسا وعظ (اندرز)؛ یعنی نصیحت و خیرخواهی و یادآوری عواقب(بد) کارها.
در کتاب مفردات الفاظ قرآن آمده است:
وعظ، بازداشتن همراه با ترساندن است. وعظ و موعظه عبارت است از یادآوری به وسیله خیر و خوبی در آن چیزهایی که موجب رقت و لطافت قلب میشود. (1)
در لغت فارسی کلماتی همچون پندگوی، پندشنو، پندپذیر یا پندگیرنده، پندآمیز، پندآگین، پند دادن و پند گرفتن به کار برده میشود. دقت در این الفاظ هم میتواند مفید باشد. مثلاً پندگوی را اندرزگو، نصیحتگو، ناصح و واعظ معنا کردهاند. پندشنو؛ یعنی اندرزپذیر و نصیحتپذیر، ولی کلمه پندپذیر را نصیحتآموز و عبرتآموز معنا کردهاند. کلمه پنددادن هم به معنای اندرزدادن، نصیحت کردن، وعظ کردن، تذکرة و... آمده است. پندگرفتن را به عبرت گرفتن، اعتبار و تذکر معنا کردهاند. (2)در روایات و آیات، لفظ اعتبار به معنی عبرت آمده است.
گفتن با شنیدن تناسب دارد. این دو، دو رکن اساسی موعظه، پند و اندرز هستند. پند و اندرز در اینجا از مقوله سخن است، ولی کلماتی چون پند، پندمند و پندآمیز، معنای وسیعتری را بیان میکنند؛ زیرا ممکن است یک چیز پندمند و پندآمیز از نوع سخن نباشد.
بنابراین، «پند» میتواند از نوع سخن باشد یا نباشد. مثلاً یک حادثه، یک حرکت و یک پدیده طبیعی میتواند برای انسانی پندآموز باشد. ممکن است انسان نگاهش به مورچهای بیفتد که با تلاش، دانه گندمی را
به سوی لانه خویش میبرد و سختی کار، او را از راه باز نمیدارد. چنین انسانی میتواند از این مورچه، عبرت بیاموزد. معمولاً پند و اندرز از مقوله سخن است و آنجا که از مقوله سخن نیست، معنای عبرت در آن نهفته است.
اُدْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ... .
شکی نیست که سه قید حکمت و موعظه و مجادله به سخن گفتن مربوط است. پیامبر مأمور شده است که به یکی از این سه طریق دعوت کند، ولی حکمت به گونهای که در مفردات آمده، به معنای رسیدن به حق، به وسیله علم و عقل است.
موعظه به گونهای که از خلیل حکایت شده، به معنای کارهای نیک است که با یادآوری آنها، قلب شنونده از شنیدن آن بیان، رقت پیدا کند و در نتیجه تسلیم گردد. باید گفت جدال به گونهای که در مفردات آمده، سخن گفتن از راه نزاع و چیره شدن است. این سه طریقی که خدای تعالی برای دعوت بیان کرده، با سه طریق منطقی (برهان و خطابه و جدل) منطبق میشود. خدای تعالی، موعظه و جدال را به قید حسنه و احسن مقیّد کرده است. این موضوع دلالت میکند بر اینکه بعضی از موعظهها حسنه نیستند و بعضی از جدالها حَسَن (نیکو) و بعضی دیگر احسن (نیکوتر) هستند و بعضی دیگر اصلاً حُسْن ندارند وگرنه خداوند، موعظه را به حسن و جدال را به احسن مقید نمیکرد. در ذیل آیه میخوانیم:
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.
خدای سبحان داناتر است به حال کسانی که از دین حق گمراه گشتند؛ همچنان که او داناتر است به حال راهیافتگان.
شاید این تعلیل، وجه تقید یاد شده را روشن کند. پس او میداند تنها چیزی که در این راه مفید است، همانا حکمت و موعظه و جدال است، ولی نه هر موعظه و جدالی. مراد، موعظه حسنه و جدال احسن است. اعتبار صحیح هم این معنا را تأیید میکند، برای اینکه راه خدای تعالی، حق است. پیداست که دعوت به حق با موعظه، مثلاً از کسی که خودش به حق عمل نمیکند، پذیرفته نیست، هر چند به زبان دعوت به حق است، ولی عملاً دعوت به خلاف حق است.
دعوت به حق به وسیله مجادله با مسلّمات کاذب خصم، هرچند اظهار حق است، ولی یاری رساندن به باطل نیز هست. چنین مجادلهای احیای حق است با کشتن حقی دیگر، مگر اینکه منظور از چنین مجادلهای، صرف مناقضه باشد، نه احیای حق. از اینجا روشن میشود که حسن موعظه از نظر حسن اثر آن در احیای حق مورد نظر است و حسن اثر وقتی است که واعظ خودش به آنچه وعظ میکند، پایبند باشد و از آن گذشته، در وعظ خود آنقدر حسنخلق نشان دهد که کلامش در قلب شنونده پذیرفته شود. اگر از راه جدال هم دعوت میکند، باید از هر سختی که سبب خشم دشمن میشود، بپرهیزد. همچنین سخنان دروغین را هر چند خصم باور کند، به کار نبندد، مگر اینکه جنبه مناقضه داشته باشد. جدال، از موعظه بیشتر احتیاج به حسن دارد. به همین سبب، خداوند، موعظه را به حسن و جدال را به احسن (بهتر) مقید کرده است. گفتنی است ترتیب در حکمت، موعظه و جدال، ترتیب بر اساس افراد
است؛ یعنی از آنجایی که تمامی مصداقها و افراد حکمت خوب است، در آغاز قرار میگیرد.
«موعظه هم دو قسم است: یکی خوب و یکی بد. پس به موعظه خوب اجازه داده شده است. بنابراین، در مرحله دوم قرار میگیرد. جدال نیز بر سه قسم است: یکی بد، یکی خوب، یکی خوبتر. از این سه قسم تنها قسم سوم مجاز است. پس جدال در سومین مرحله جای دارد. آیه شریفه درباره اینکه حکمت، موعظه و جدال احسن در کجا بیاید، سخنی نگفته است؛ زیرا تشخیص بر عهده خود دعوتکننده است. هر کدام حسن اثر بیشتری داشت، آن را باید به کار بست. ممکن است که در موردی هر سه راه به کار گرفته شود و در موردی دیگر، دو طریق و در مورد دیگری، یک طریق؛ تا ببینی حال و وضع مورد چه اقتضایی داشته باشد. قرآن کریم، مجادله به شیوه احسن را بر آن دو عطف نکرده (1)و به خاطر آن سیاق را عوض کرد که مجادله به معنای منازعه و غلبه بر خصم آمده است.» (2)
مقید ساختن موعظه به حسنه شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی مؤثر میافتد که بدون هرگونه خشونت، برتریجویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد. چه بسیار اندرزهایی که اثر معکوسی میگذارند، برای آنکه مثلاً در حضور دیگران و همراه با تحقیر انجام میگیرد. بنابراین، موعظه هنگامی اثر بخش
خواهد بود که حسنه باشد و به شکل زیبایی اجرا شود. (1)تفسیر مجمعالبیان، آیه شریفه را به شکلی معنا میکند که خود، روش جدید تربیتی را دربر دارد:
سپس خداوند سبحان، به پیامبرش امر فرمود که مردم را به سوی حق دعوت کند. بنابراین فرمود: به سوی راه پروردگارت دعوت کن؛ یعنی به سوی دین خدا دعوت کن؛ زیرا دین خدا تنها راه به سوی رضایت حضرت حق است. اگر این دعوت به وسیله حکمت یعنی به وسیله قرآن کریم و موعظه حسنه باشد، معنای آن، اندرز نیکو و خوب است و آن عبارت است از برگرداندن و بر حذر داشتن از کارهای زشت به صورتی که موجب ترغیب و تشویق بر ترک و کنار گذاشتن کارهای زشت شود و همچنین زهد ورزیدن در انجام دادن آن. در این کار نرمی و لطافتی برای قلبهای آدمیان است که سبب خشوع و خضوع آنان میشود. وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَن؛ یعنی با آنان به وسیله قرآن و به وسیله آن دلایل و حجتهای زیبایی که نزد خود توست، به مناظره بپرداز... . (2)
باید گفت عامل به گفتار خود بودن، نوعی دور بودن سخن آدمی از بدی و زشتی است؛ زیرا اگر کسی مردم را به راه و روشی دعوت کند که خود خلاف آن را انجام میدهد، زشتترین عمل را مرتکب شده است. بنابراین، اندرز خوب آن است که انسان ابتدا خود عامل به آن باشد و دوم اینکه کلام و بیان اندرز هم باید زیبا و خوب و دلنشین باشد و به دور از هر نوع برتریطلبی و تندی و زشتی. جدال احسن پیشتر در گفتار علامه توضیح داده شد.
مرحوم طبرسی در مجمع البیان، با توجه به احادیث، حکمت را به شکل ویژهای معنا میکند. به نظر میرسد که حکمت، راهکار عملی برای دعوت و تربیت جامعه اسلامی است. ایشان حکمت را قرآن کریم معنا کرده است؛ (1)یعنی اگر خداوند میفرماید ای پیامبر! مردم را به وسیله حکمت به سوی دین من، اسلام، دعوت کن. منظور قرآن کریم است. بنابراین، باید کوشید مردم با قرآن، مفاهیم و آموزههای آن بیشتر آشنا شوند و این بهترین راه برای دعوت مردم به سوی اسلام است. قرآن باید محور دعوت و هدایت مردم به سوی دین باشد و این یک سیاست یا بهتر بگوییم یک برنامه راهبردی و عملی است. بنابراین، اگر میبینیم در دعوت مردم به دین اسلام چندان موفق نیستیم، باید در روشها تجدید نظر کنیم.
اگر قرآن در متن دعوت و تبلیغ دین قرار گیرد، با توجه به تمسک مردم به اهل بیت علیهمالسلام، دیگر گمراهی و بیراهه رفتنها کمرنگ و بیرنگ میشود و نتیجهاش همان سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود:
به درستی که من دو چیز گرانمایه میان شما میگذارم که هر گاه به آن دو تمسک جویید، پس از من گمراه نمیشوید. (آن دو عبارتند از): کتاب خدا (قرآن مجید) و عترتم، اهل بیتم. همانا آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض (بهشت) بر من وارد شوند. پس بنگرید پس از من در مورد این دو چگونه رفتار میکنید. (2)
وعظ همچنان که در قرآن کریم آمده، یکی از راههای سهگانه دعوت (حکمت، موعظه و مجادله به نحو احسن) است. تفاوت موعظه و حکمت در این است که حکمت، تعلیم است و موعظه، تذکار. حکمت برای آگاهی است و موعظه برای بیداری. حکمت، مبارزه با جهل است و موعظه، مبارزه با غفلت. سر و کار حکمت با عقل و فکر است و سر و کار موعظه با دل و عاطفه. حکمت، یاد میدهد و موعظه یادآوری میکند. حکمت بر موجودیت ذهنی میافزاید و موعظه، ذهن را برای بهرهبرداری از موجودی خود آماده میسازد. حکمت، چراغ است و موعظه، باز کردن چشم است برای دیدن. حکمت برای اندیشیدن است و موعظه برای به خود آمدن. حکمت، زبان عقل است و موعظه، پیام روح. ازاینرو، شخصیت گوینده در موعظه نقش اساسی دارد. درباره سخنان موعظهای چنین گفته شده است:
ألْکَلامُ إذا خَرَجَ مِنَ الْقَلْبِ دَخَلَ فِی الْقَلْبِ وَ اِذْا خَرَجَ مِنَ اللِّسانِ لَمْ یَتَجاوَزِ الْآذانَ. (1)
سخن اگر از دل برون آید و پیام روح باشد، در دل نفوذ میکند، ولی اگر پیام روح نباشد و صرفا صنعت لفظی باشد، از گوشها آن طرفتر نمیرود.
موعظه با خطابه متفاوت است. سرو کار خطابه نیز با احساسات است، ولی خطابه برای بیتاب کردن احساسات است و موعظه برای رام
1) سیری در نهج البلاغه، صص 206 و 207.
کردن. خطابه آنجا به کار میآید که احساسات راکد است و موعظه آنجا ضرورت پیدا میکند که شهوتها و احساسات، خودسرانه عمل میکنند. خطابه و موعظه هر دو ضروری است و در نهجالبلاغه از هر دو استفاده شده است. مسئله مهم، موقعشناسی است که از هر کدام در جای خود و به موقع استفاده شود. (1)
موعظهها تقریبا نیمی از نهجالبلاغه را تشکیل میدهد. بیشترین شهرت نهجالبلاغه نیز مدیون موعظهها، پندها، اندرزها و حکمتهای عملی آن است. بیش از هزار سال است که این مواعظ، نقش مؤثر خود را ایفا کرده و میکند. هنوز در این کلمات جاندار، آن نفوذ و تأثیر هست که دلها را به تپش اندازد، به احساسات رقت بخشد و اشکها را جاری سازد. تا بویی از انسانیت باقی باشد، این کلمات اثربخش خواهد بود. (2)
عناصر موعظهای نهجالبلاغه گوناگون است. تقوا، توکل، صبر، زهد، پرهیز از دنیاپرستی، (پرهیز از) تنعم و تجمل، پرهیز از هوای نفس، پرهیز از طول أمل، پرهیز از عصبیت، پرهیز از ظلم و تبعیض، ترغیب به احسان و محبت و دستیگری از مظلومان و حمایت ضعفا، ترغیب به استقامت و قوت و شجاعت، ترغیب به وحدت و اتفاق و ترک اختلاف، دعوت به عبرت از تاریخ، دعوت به تفکر و تذکر و محاسبه و مراقبه، یادآوری گذشت سریع عمر، یادآوری مرگ و شداید سکرات و عوالم
پس از مرگ، یادآوری قیامت، از جمله عناصری است که در مواعظ نهج البلاغه بدانها توجه شده است. (1)
قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ. (سبأ: 46)
بگو: من فقط به شما یک اندرز میدهم: دو دو و به تنهایی برای خدا به پا خیزید، سپس بیندیشید که رفیق شما هیچگونه دیوانگی ندارد. او شما را از عذاب سختی که در پیش است، جز هشداردهندهای (بیش) نیست.
در این آیه باید به کلمه «مَثْنی» و «فُرادی» توجه کرد. مثنی و فرادی؛ یعنی دو به دو و یکی یکی. این تعبیر کنایه از دوری از غوغا برپا کردن است؛ زیرا غوغا، فکر و شعوری ندارد. وقتی بهپا شد، حق را میمیراند و باطل را زنده میکند. (2)معنای آیه این است که: شما را به موعظهای وصیت میکنم و آن، این است که بیسرو صدا و جدا جدا، برای خدا قیام کنید و در گوشهای به فکر فرو روید؛ چون در تنهایی بهتر میتوان اندیشید. در چنین حالی درباره امر من که در طول عمرم در میان شما زندگی کردم، نیک بیندیشید و به یاد آورید که جز رأی محکم، فکر بلند، صداقت و امانت از من ندیدید. آنوقت میفهمید که من مجنون نیستم. من بیمرسانی هستم که قوم خود را از عذاب شدیدی که در پیش رو دارند، هشدار میدهد. من غرضی دیگر ندارم و خواهید فهمید که من
خیرخواه شمایم نه خائن به شما. (1)
هر کدام از تعبیرهای این آیه، به مطلب مهمی اشاره دارد که ده نکته را میآوریم:
جمله اَعِظُکُم (شما را اندرز میدهم) در حقیقت بیانگر این واقعیت است که من خیر و صلاح شما را در این سخن در نظر میگیرم، نه هیچ مسئله دیگری را.
تعبیر به واحِدَةٍ (تنها یک چیز) به ویژه با تأکید به وسیله «اِنَّما» اشاره گویایی به این واقعیت است که ریشه همه اصلاحات فردی و جمعی، به کار انداختن اندیشههاست.
تعبیر به قِیام، به معنای آمادگی برای انجام کار است.
تعبیر لِلّهِ بیانگر این معنی است که قیام و آمادگی باید انگیزه الهی داشته باشد.
تعبیر به مَثْنی وَ فُرادی (دو دو یا یکیک) اشاره به این است که اندیشه باید دور از غوغا و جنجال باشد.
6 . جالب اینکه قرآن در اینجا میگوید: تَتَفَکَّرُوا (بیندیشید)، ولی اندیشه درباره چه چیز؟ این پرسش، از این نظر مطلق است و به اصطلاح حذف متعلق دلیل بر عموم است؛ یعنی در همه چیز بیندیشیم: زندگی معنوی و مادی و مسائل مهم یا کوچک.
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج16، ص 586.
سالیان دراز در میان شما بود. او را به امانت و درایت و راستی شناختهاید و تا کنون نقطه ضعفی در پرونده زندگی او ندیدهاید. بنابراین، انصاف دهید اتهامهایی که به او میبندید، همه بیاساس است.
8 . جِنَّة به معنای جنون... میخواهد این حقیقت را بیان کند که دعوتکننده به اندیشه، چگونه ممکن است مجنون باشد و همین که منادی اندیشه است، دلیل بر نهایت عقل و درایت است.
جمله «اِنْ هُوَ اِلّا نَذیرٌ لَکُمْ»، رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در مسئله انذار خلاصه میکند؛ یعنی بیم دادن از مسئولیتها.
تعبیر «بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ» به این مطلب اشاره دارد که قیامت چنان نزدیک است که گویی پیش روی شماست. این تعبیر در روایات اسلامی نیز آمده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بُعِثْتُ أنَا و السَّاعةُ کهاتَینِ (و ضَمَّ الوُسطی وَ السّبّابةَ)». بعثت من و قیام قیامت مانند این دو است. (سپس انگشت اشاره و انگشت وسط خود را به هم چسبانید و نشان داد)». (1)
امام علی علیهالسلام فرمود:
نِعْمَ الْهَدِیَّةُ الْمَوْعِظَةُ. (2)
اندرز خوب هدیهای است.
ثَمَرَةُ الْوَعْظِ الْاِنْتِباهُ. (3)
بیداری، میوه اندرز است.
مرگ، مردگان، تجربه، عبرت، قیامت و...، مایههای اندرز گرفتن معرفی شدهاند. چه خوب است انسان به این کلام توجه کند و ساعتی در آن بیندیشد.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کَفی بالْمَوْتِ واعِظا. (1)
بهترین واعظ، مرگ است.
علی علیهالسلام فرمود:
الْعاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التّجارِبُ. (2)
خردمند، کسی است که تجربهها او را پند دهد.
علی علیهالسلام فرمود:
اذا أحَبَّ اللّهَ عَبْدا وَعَظَهُ بِاْلعِبَرِ. (3)
هرگاه خداوند، بندهای را دوست بدارد، او را با عبرتها پند دهد.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
هدف نهایی قیامت است و این برای کسی که دانا باشد، بهترین واعظ است. (4)
باید بدانیم برای صاحبان خرد و اندیشه و انسانهای زیرک در همه چیز پندی وجود دارد. در بعضی از تعبیرهای معصومین علیهمالسلام چنین آمده است:
اِنَّ فِی کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً. (1)
با همه این موارد، رساترین پند و اندرز برای انسان امروز و انسانهای فردا، قرآن کریم است. در کلامی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
راستترین سخن و رساترین پند و اندرز و بهترین داستان، کتاب خدا (قرآن کریم) است. (2)
جابربن سَمُرة میگوید: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روز جمعه موعظه خود را به درازا نمیکشاند، بلکه چند جمله کوتاه بود.» (3)امام حسن عسکری علیهالسلام میفرماید:
هر که برادر خود را پنهانی اندرز دهد، او را آراسته و هرکه در برابر دیگران موعظهاش کند، او را لکهدار کرده است. (4)
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است:
نصیحت کردن تو در حضور جمع، سرکوفت است. (5)
بنابراین، در کلام موعظه و مکان و زمان آن باید دقت فراوان کرد. چه بسا رعایت نکردن این آداب، سبب شود موعظه اثر نامطلوبی داشته باشد.
یکی دیگر از آداب یا بهتر بگوییم از شرایط موعظه آن است که انسان به آنچه موعظه میکند، عمل کند. در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
خداوند به عیسی بن مریم وحی کرد: با حکمت من خودت را اندرز ده.
اگر از آن سود بردی، آنگاه مردم را نیز اندرز ده و گرنه از من شرم کن. (1)
نکته دیگر در روایات این است که موعظه در بعضی افراد اثری ندارد. موعظه و اندرز در کسی که عقلش بر او حاکم نباشد و راه نادانی را میپیماید و در نتیجه، چراغ فهم خود را خاموش کرده است، تأثیری ندارد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
مردم را به غیر زبان خود دعوت کنید، تا پارسایی و کوشایی در عبادت و نماز و خوبی را از شما ببینند؛ زیرا اینها خود دعوتکننده است. (2)
پس وصیت کرد و تخم وعظ کاشت
چون زمینشان شور بُد، سودی نداشت
گرچه ناصح را بود صد داعیه
پند را از نم بباید واعیه
تو به صد تلطیف پندش میدهی
او ز پندت میکند پهلو تهی (3)
«در موعظه، دو نکته مهم، شایان کمال توجه است؛ اول آنکه محتوای کلام واعظ، آگاهیبخش و بیدارکننده باشد و آن دیگر، کلام را با خلوص بیان کند. شنونده نیز باید واجد شرایط لازم، از جهت حسن
استماع و ایمان به خدا باشد تا وعظ در وی اثر کامل بگذارد، وگرنه اثر وعظ، نسبی خواهد بود یا بیاثر. روزی یکی از وعاظ، به مجلس هارون الرشید، خلیفه مقتدر عباسی وارد شد. هارون به وی گفت: مرا موعظه کن. واعظ گفت: ای رشید، اگر به شدت تشنه شوی و از آب منعت کنند، به چه قیمت حاضری آن را خریداری کنی؟ گفت: به نصف مملکتم. واعظ گفت: اگر آب را خوردی، به صورت ادرار در مثانه آمد، ولی خارج نشد، برای بیرون آوردنش چه قیمتی میپردازی؟ گفت: به نصف باقی مُلکم. واعظ گفت: پس مغرور نکند تو را مملکتی که نصف آن را برای یک آب و نصف دیگرش را برای یک ادرار از دست میدهی». (1)
سعدی شیرازی در باب دوم از کتاب گلستان که در مورد اخلاق درویشان است، حکایتی را نقل میکند: «کاروانی را در زمین یونان بزدند و نعمت بیقیاس بردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و رسول را شفیع آوردند، فایده نبود.
چو پیروز شد دزد تیرهروان
چه غم دارد از گریه کاروان
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود. یکی از کاروانیان گفتش: کلمهای چند از حکمت و موعظت با اینان بگوی. باشد که طرفی از مال دست بدارند؛ که دریغ باشد چندین نعمت ضایع شود. گفت: دریغ، کلمه حکمت باشد با ایشان گفتن.
1) محمدتقی فلسفی، سخن و سخنوری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379، چ 2، صص 271 و 272.
... با سیهدل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین بر سنگ» (1)
سعدی در جای دیگر مینویسد.
یاد دارم که در ایام طفولیت معتبد بودم و شبخیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز در کنار گرفته و طایفهای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر برنمیدارد که دوگانهای برای یگانه بگذارد؛ چنان خفتهاند که گویی مردهاند. گفت: ای جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، به که در پوستین خلق افتی». (2)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود: محمدبن مُنْکَدِر بارها میگفت: من خیال نمیکردم که علی بن الحسین علیهالسلام، فرزندی از خود به یادگار بگذارد که از خودش بهتر باشد و چون فرزندش، محمدبن علی را دیدم، رفتم تا او را موعظهای کنم، ولی او مرا موعظه کرد. دوستانش از او پرسیدند: تو را به چه چیز موعظه کرد؟ گفت: روزی که هوا بسیار گرم بود، به اطراف مدینه رفتم و به ابوجعفر محمدبن علی که مردی تنومند بود، برخوردم و دیدم که به دست دو غلام و یا آزاد شده سیاه تکیه کرده است. در دل با خود گفتم: سبحان اللّه! مرد محترمی از محترمان قریش در این ساعت روز و با چنین حالتی به دنبال دنیا
برخاسته است. جا دارد او را موعظهای کنم و حتما این کار را خواهم کرد. نزدیکش رفتم و سلام کردم. ایشان در حالی که عرق از سر و رویش میریخت، جواب سلامم را داد. عرض کردم: خدا تو را اصلاح کند. آیا این درست است که مردی محترم از شیوخ قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا باشد؟ آیا اگر در همین حالت، اجلت فرا رسد، فکر میکنی که در چه حالی از دنیا رفته باشی؟ فرمود: اگر مرگ من در این ساعت برسد، در حالی رسیده است که من مشغول طاعت خدای عزوجل هستم و خود و عیالم را از تو و از مردم بینیاز میکنم. ترس من تنها از این است که مرگم در حالی برسد که مشغول گناهی از گناهان باشم. گفتم: بله، خدا رحمتت کند، تو درست گفتی. من آمدم تو را موعظه کنم، ولی تو مرا موعظه کردی. (1)
مردی صحرانشین از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وصیت و موعظهای خواست. حضرت او را تنها به این وصیت کرد که دروغ نگوید. آن مرد خودش اظهار کرد که عمل به این نصیحت برای جلوگیری از همه گناهان کافی است؛ زیرا هیچ گناهی پیش نمیآید مگر اینکه آدمی به یاد این نصیحت میافتد و فکر میکند اگر مرتکب آن شود و آنگاه از او بپرسند آیا تو چنین کاری کردهای چارهای ندارد جز اینکه راست بگوید و اعتراف کند و همه مردم را از آلودگی خود خبر سازد و ناچار از ترس این رسوایی،
1) ترجمه المیزان، ج10، ص 265.
از ارتکاب آن خودداری میکند. (1)
موعظه حسنه
موعظه حسنه به عنوان یکی از روشهای دعوت، به سوی راه خدا معرفی شده است. بنابراین، سزاوار است در مورد این روش بیشتر دقت کرد. به این معنا که موعظه یا موعظه حسنه را که همان اندرز و پند زیباست، باید دقیقتر تعریف کرد. همچنین مسائلی چون: اهداف موعظه، روشهای موعظه، عناصر و محتوای موعظه و عوامل جانبی موعظه را که میتواند در اثربخشی موعظه مؤثر باشند، باید بیشتر بررسی کنیم. شرایط واعظ و اندرزشنو را هم نباید از یاد برد. به هر حال، چون موعظه حسنه از ناحیه حضرت حق که عالم و آگاه به همه چیز است، به عنوان روش هدایتی و روش دعوت به سوی حق معرفی شده، سزاوار است همه ابعاد آن را با توجه به زمان و مکان بررسی کنیم.
قرآن کریم در آیه 125 سوره نحل، موعظه را به حسنه مقید کرد؛ یعنی فرمود با اندرز زیبا، مردم را به سوی پروردگارت دعوت کن. بنابراین، با توجه به صفت حسنه میتوان نتیجه گرفت که موعظه غیرحسنه و نازیبا هم داریم که قرآن کریم آن را نمیپسندد و آن را وسیله دعوت به سوی دین خدا نمیشمارد. از این دیدگاه، موعظه به موعظه حسنه (نیکو و زیبا) و موعظه غیرحسنه تقسیم میشود. با توجه
1) ترجمه المیزان، ج 5، ص 163.
به کاربرد ماده وعظ، موعظه میتواند عملی یا قولی باشد. موعظه عملی آن است که انسان رفتار و کردارش به گونهای باشد که مایه عبرت مردم گردد. بر همین اساس، در بعضی از دعاها میخوانیم که خداوندا! به تو پناه میبرم از اینکه مرا مایه موعظه دیگران قرار بدهی. آنچه باید از خدا بخواهیم این است که در خوبیها مایه موعظه قرار گیریم. به ویژه رهبران جامعه باید به گونهای باشند که مردم وقتی سیره عمل آنها را میبینند، به یاد آخرت، خدا و پیامبر بیفتند و وجود آنها مایه اثبات حقانیت دین و راه خدا باشد. به هر حال، تجسم خوبیها و تجسم زشتیها یا مشکلات میتواند مایه اندرز، پند و موعظه گردد. (1)
نوع دیگر موعظه، موعظه و اندرز قولی و زبانی است که این مسئله هم در جایگاه خود باارزش است. انسان اندرزگو که مصلحت دیگران را میخواهد و خود فرد صالحی است و احساس مسئولیت میکند، با سخنان خویش، جامعه را به خوبیها فرامیخواند. او گاهی با بیان نتیجه کارها، مردم را آگاه میکند و گاه با نشان دادن نمونهها، جامعه را به خوبیها میخواند. گاهی هم با بیان کلام خداوند و سخنان معصومین علیهمالسلام درصدد هدایت جامعه برمیآید.
1) قرآن کریم وقتی داستان یهود را نقل میکند و میفرماید که به آنان گفتیم: کُونُوا قِرَدةً خاسِئِینَ. بقره: 65بوزینگانی باشید طرد شده، در ادامه میفرماید: و ما آن عقوبت را برای حاضران و نسلهای پس ازآن، عبرتی، و برای پرهیزگاران پندی قرار دادیم. (وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ). (بقره: 66)
با توجه به آیات قرآن کریم و روایات، اهداف زیر را برای موعظه میتوان ترسیم کرد:
دعوت به سوی راه خدا (دین). (اُدْعُ إلی سَبیلِ رَبِّکَ).
کمک به انسان برای یافتن خویش.
چنین جملههایی را شنیدهاید: کتابم گم شد، دوچرخهام گم شد و... . حقیقت گُمْ شدن چیست؟ به نظر میرسد هرگاه چیزی در جای خود نباشد؛ یعنی در جایگاهی که انتظارش میرود حضور نداشته باشد، ما از لفظ گم شدن استفاده میکنیم. حال انسان گاهی گم میشود یا راهش را گم میکند که میگویند گمراه است؛ همان که در نماز از خداوند میخواهیم چنان نباشیم: «وَلاَالضّالِین».
جایگاه حقیقی انسان کجاست و راه اصلی و راه مستقیم آدمی چیست که اگر در آن جایگاه و در آن راه نباشد، میتوان گفت انسان گم شده یا راهش را گم کرده است؟ با توجه به آیات قرآن کریم، جایگاه انسان، عبودیت است. اگر آدمی در جایگاه عبودیت قرار گیرد، در مکان واقعی خود ایستاده است و اگر چنین نباشد، راهش را گم کرده است. بر همین اساس قرآن کریم میفرماید:
أنِ اعْبدُوُنی هذا صِراطٌ مُستقیمٌ.
موعظه و اندرز به انسان کمک میکند که راهش را گم نکند و اگر هم گم کرد، با موعظه میتوان راه را پیدا کرد و در مسیر خوبیها، نیکیها و عبادت حضرت حق قرار گرفت. در قرآن میخوانیم:
در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد واز کار زشت و ناپسند و ستم باز میدارد.
یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّروُنَ. (نحل: 90)
خداوند شما را موعظه میکند. باشد که اهل یادآوری گردید.
الف) ایمان به خدا و روز قیامت در پندپذیری مؤثر است. قرآن کریم در موارد زیادی به مباحث اجتماعی و رفتارهای اجتماعی انسان توجه و سفارش کرده است. یکی از آن موارد، رابطه خانوادگی همسران است. گاهی زندگی زناشویی به طلاق و جدایی میانجامد. انسان در این موارد سخت نیز نباید از مسیر دین و آزادگی خارج شود. قرآن کریم میفرماید:
ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ. (بقره: 232)
هر کس از شما به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، به این (دستورها) پند داده میشود.
ب) در موعظه، گاهی ترساندن از پیآمد کارها میتواند مؤثر باشد. قرآن کریم هنگامی که میخواهد از ربا سخن بگوید، در ابتدا سخن از انفاق میگوید و بیان میدارد که حضرت حق به چنین انسانهایی توجه دارد:
کسانی که اموال خود را شب و روز و نهان و آشکار، انفاق میکنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود. نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند. کسانی که ربا میخورند، (از گور) برنمیخیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، آشفتهسرش کرده است، بدان سبب است که آنان گفتند: داد و ستد صرفا مانند رباست، حال آنکه خدا، داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است. پس هر کس موعظه و اندرزی از جانب پروردگارش بدو رسید و از رباخواری باز ایستاد، آنچه گذشته، از آن اوست و کارش به خدا واگذار میشود و کسانی که به رباخواری بازگردند، اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. (بقره: 274 و 275)
خداوند در این آیه، رباخوار را از پایان شوم آن که آتش دوزخ است، میترساند چنین موعظهای میتواند مؤثر باشد. بنابراین، گاهی باید انسان را متوجه پایان کارش کرد.
ج) قرآن، موعظه و اندرز است
باید قرآن کریم در میان مردم زنده بماند. مردم باید قرآن بخوانند، قرآن بفهمند و با قرآن زندگی کنند. قرآن، بهترین موعظه و اندرز است:
هذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَ هُدًی وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ. (آل عمران: 138)
این قرآن برای مردم، بیانی و برای پرهیزگاران، رهنمود و اندرزی است.
یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنینَ. (یونس: 57)
ای مردم! به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی و درمانی بر آنچه در سینههاست و رهنمود و رحمتی برای گروندگان (به خدا) آمده است.
قرآن نه تنها موعظه، بلکه مایه شفا، هدایت و رحمت الهی است. وقتی قرآن مجید، موعظه باشد، حضرت حق تبارک و تعالی، واعظ حقیقی است. او انسانها را به خوبیها و خیرات، عدل و عدالت موعظه میکند:
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤدُّوا اْلأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ سَمیعًا بَصیرًا. (نساء: 58)
خدا به شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. در حقیقت، نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند میدهد. خدا شنوای بیناست.
قرآن مجید در آیهای دیگر اشاره دارد که اگر ملتها به موعظههای
قرآن که موعظههای حضرت حق است، گوش میدادند و آنها را به کار میبستند، برای آنها مایه خیر و سعادت بود و در تثبیت ایمان آنان نقش مؤثری داشت:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ لَکانَ خَیْرًا لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتًا. (نساء: 67)
و اگر آنان آنچه را بدان پناه داده میشوند، به کار میبستند، برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود.
د) موعظه در قالب داستان، مؤثر است.
دانستیم موعظه غالبا قولی است؛ یعنی از باب سخن است. سخن هم وقتی در مقام موعظه قرار میگیرد، باید از زیباییها سرشار شود. سخن باید آشنا و شایسته باشد: «قَوْلاً مَعْرُوفًا». (نساء: 8) سخن باید محکم و استوار باشد: «قَوْلاً سَدیدًا». (نساء: 9) سخن باید رسا باشد: «قَوْلاً بَلیغًا». (نساء: 63) سخن باید با کرامت و بزرگواری همراه باشد: «قَوْلاً کَریمًا». (اسراء: 23) و سخن باید آسان و همراه با لطافت و نرمی همراه باشد: «قَوْلاً مَیْسُورًا». (اسراء: 28) و «قَوْلاً لَیِّنًا». (طه: 44)
قرآن کریم، گاهی به صورت غیرمستقیم موعظه میکند. موعظه در قالب داستان، انسان را آگاه میکند:
وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤ'c7دَکَ وَ جاءَکَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤمِنینَ. (هود: 120)
و هر یک از سرگذشتهای پیامبران (خود) را که برای تو حکایت میکنیم، چیزی است که دلت را بدان استوار میگردانیم. در اینها حقیقت برای تو آمده و برای مؤمنان، اندرز و تذکّر است.
قرآن کریم گاهی با یادآوری نعمتها، به طور غیرمستقیم موعظه میکند و بیدارباش میدهد:
قالَ یا مُوسی إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ. (اعراف: 144)
ای موسی تو برگزیده منی.
قرآن کریم با بیان موعظه لقمان حکیم، به طور غیرمستقیم همه را موعظه میکند. گویی خداوند میخواهد بگوید: من این موعظه لقمان را میپسندم. به هر حال به نظر میرسد گاهی موعظه غیرمستقیم اثربخشی بیشتری دارد:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ. (لقمان: 13)
و یاد کن هنگامی که لقمان به پسر خویش، در حالی که وی را اندرز میداد، گفت: ای پسرک من! به خدا شرک میاور که به راستی شرک، ستمی بزرگ است.
مؤمن به سه چیز نیازمند است: توفیق از ناحیه خداوند؛ واعظ و پندگوی از ناحیه خودش؛ قبول از کسی که او را نصیحت میکند. (1)
بنابراین، میتوان گفت بهترین واعظ آن است که انسان، واعظ خود باشد.
1) حسن بن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 457، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 ه . ق، «اَلْمؤْمنُیَحتاجُ اِلی تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ وَ واعِظٍ مِنَ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.»
آموزگار، محمدحسن، اخلاق و تربیت اسلامی، تهران، انجمن اولیا و مربیان، 1372.
احمدی، سیداحمد، اصول و روشهای تربیت در اسلام، اراک، جهاد دانشگاهی، 1368.
برازش، علیرضا، مجموعه موضوعی نهجالبلاغه و غررالحکم، قم، میقات، 1364.
جوادی آملی، عبداللّه، سیره علمی و عملی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وسلم، قم، اسراء، 1374.
رفیع، سیدکاظم، اخلاق در قرآن حالات خوب نفس، تهران، فیض کاشانی، 1375.
عابدنهاوندی، علی، چهل پند حکیمانه از قرآن کریم، تهران، نشر سبحان، 1374.
فاضلی، رحمت اللّه، نصیحت از دیدگاه اسلام، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
ملکوتی، مسلم، 28 گفتار، تبریز، سازمان تبلیغات، 1362.
یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباسًا یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشًا وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ. (اعراف: 26)
ای فرزندان آدم! در حقیقت، ما برای شما لباس فرو فرستادیم که عورتهای شما را پوشیده میدارد و برای شما زینتی است و بهترین جامه، (لباس) تقوا است. این از نشانههای خداست؛ باشد که متذکر شوند.
پوشاک و لباس پوششی است که انسان با قدم گذاشتن به این دنیا آن را تجربه میکند. در همان اولین روز تولد، نوزاد را با پارچهای نرم میپوشانند. انسان از اینجا تا پایان عمر با پوشاک و لباس ارتباط دارد و در بعضی فرهنگها مانند فرهنگ اسلام، حتی مردهها را در پوشش و لباس ویژهای به خاک میسپارند. اصل پوشش و پوشاک امری پذیرفته شده است، ولی پرسش این است چرا انسان از پوشش و پوشاک استفاده میکند و نخستین انسانها چرا به آن توجه کردند؟
نخستین پاسخی که به ذهن آدمی میرسد، این است که انسان به دلیل عوامل محیطی و برای حفظ جسم خود از آن عوامل، به پوشش و پوشاک روی آورد. پس از آن، انسان با سادهترین چیزها برای خود پوشاک درست کرد. او با استفاده از برگ درختان و پوست حیوانات، برای خود اولین پوشاک را تهیه کرد. نخستین کفشها و اولین تنپوشها با همین وسایل ساده و ابتدایی ساخته شد.
در کنار این سخن، نظریه دیگری هم مطرح میشود و آن توجه به جنبه حیا و کرامت انسانی است. انسان با توجه به روح انسانیاش، نوعی شخصیت برای خود در نظر گرفت؛ یعنی دستکم دوست داشت قسمتیهایی از بدن خود را از دیگران پوشیده نگه دارد و بر همین اساس متوجه پوشش و پوشاک شد.
در کنار دو سخن یاد شده، میتوان گفت انسان از نگاه دیگری هم به پوشش و پوشاک نگریسته است. این نگاه، نگاهی است بر اساس زیبادوستی. انسان به طور فطری زیبایی را دوست دارد و به سمت و سوی آن میرود. بنابراین، از پوشش و پوشاک به عنوان زینت و مایه زیبایی استفاده کرد. این نگاه سوم آدمی به لباس با آن دو نگاه هیچ منافاتی ندارد؛ یعنی آدمی میتواند به لباس از جنبه کرامت انسانی و همچنین برای حفظ خود از عوامل محیطی بنگرد و در کنارش به جنبه زینتی و زیبایی لباس هم توجه کند.
اگر هدف نهایی انسان را رسیدن به کمال و قرب الهی بدانیم، هر چیز که آدمی را به آن کمال برساند، خوب و پسندیده است و هر آنچه او را از آن کمال دور سازد، بد و ناپسند خواهد بود. لباس هم به عنوان عاملی برای حفظ عفت و پاکی، حیا و کرامت میتواند انسان را به آن کمال حقیقی نزدیک سازد. پس پوشاک و پوشش بسیار پسندیده است و زمان و مکان نمیتواند اصل خوب بودن آن را از بین ببرد. بنابراین، اصل پوشش و استفاده از پوشاک در همه جوامع و فرهنگها امری مطلوب تلقی شده است.
گفتیم که اصل پوشش و استفاده از آن، در زندگی انسان امری پذیرفته شده است، ولی باید دانست چگونگی آن در جوامع گوناگون انسانی با هم متفاوت است. گاهی این تفاوت چنان زیاد است که در نقطه مقابل هم قرار میگیرند. با توجه به این تفاوت، باید پرسید آیا جهانبینی یک شخص و فرهنگ یک جامعه، در نوع و چگونگی پوشش افراد جامعه تأثیر دارد؟
جهانبینی انسان و فرهنگ یک جامعه بر همه رفتارهای آدمی احاطه دارد و بر روی پوشش و کیفیت پوشاک او نیز اثر میگذارد. گویی فرهنگ یک جامعه و جهانبینی یک شخص، همانند یک راهبر، انسان را به سوی کیفیت ویژهای از پوشش و لباس رهبری میکند. انسان آنگونه که میاندیشد، رفتار میکند. شخصی که برای خود به عنوان یک انسان، کرامتی قائل است، برای روابط خانوادگی، حریمی میشناسد و انسان را موجودی هدفمند معنا میکند. او به پوشش، به شکلی هماهنگ با آن دیدگاه مینگرد. بنابراین، کیفیت ویژهای از پوشش و لباس را میپسندد. در مقابل، ممکن است فرهنگ دیگری چنین ویژگیهایی را درباره انسان نپذیرد یا دستکم به آن حقایق، اعتقادی نداشته باشد. بنابراین، در پوشش و لباس به شکل دیگری عمل میکند.
فرهنگ اسلام، انسان را موجودی الهی با اهداف الهی معرفی میکند. در این دیدگاه، انسان، موجودی است که به سوی کمال مطلق حرکت میکند. زندگی او در دنیا مقدمه یک زندگی برتر در جهان آخرت است.
همه کارهای اختیاری انسان در این دنیا در زندگی اخروی او تأثیر مستقیم دارد. در این دیدگاه، زن و مرد به عنوان دو یار و یاور، مکمل یکدیگرند و در کنار هم با آرامش دادن به همدیگر به سوی مقصد الهی خود حرکت میکنند. با همه اینها، اسلام به تفاوت میان زن و مرد و پوشش آنها توجه میکند. زن مسلمان با توجه به اهداف عالی دین اسلام، پوشش ویژهای را انتخاب کرده است تا به واسطه آن پوشش، خود و جامعهاش را در مسیر آرامش راهبر باشد. پوشش زن مسلمان از حیا و عفت او خبر میدهد. وی میداند که این پوشش اسلامی، او و مردان جامعه را در مقابل عوامل مخرّب فراوانی حفظ میکند. البته او در خانه و برای شوهر خود میتواند از هرگونه پوششی با انواع زینتها استفاده کند.
البته اسلام به پوشش مرد هم توجه دارد و مرد مسلمان حاضر نیست از هر پوششی استفاده کند. اسلام در پوشش، کلیاتی را مطرح میکند که با همه زمانها و مکانها منطبق است.
اسلام، مسلمانان را از پوشیدن لباسی که سبب کوچکی آنان شود، باز میدارد.
با توجه به جایگاه ویژه زن، به پوشش وی توجه ویژهای میکند و قسمتهایی از بدن را که باید پوشانده شود، مشخص کرده است.
اسلام، مسلمانان را از به کار بردن پوششهایی مانند پوشش دشمنان اسلام نهی کرده است.
درباره رنگ و جنس لباس هم سفارشهایی دارد.
لباس پوشیدن، یکی از شئون انسان است که در هر تمدن، با تعریف انسان رابطه مستقیمی دارد. انسان در تمدن جدید غربی کیست؟ چون در تمدن غرب، خدا از صحنه زندگی غایب شده و در کلیسا عزلت گزیده، استخوانبندی فرهنگ و تمدن غربی، به استخوانبندی مادی تبدیل شده است. در این تمدن، انسان با حیوان هیچ فرق بنیادی و وجودی ندارد. ارزش و اعتبار هر چیز با این ملاک سنجیده میشود که چقدر میتواند به انسانی که اساسا حیوانی مادی است، لذت ببخشد. بیشک، یکی از چیزهایی که میتواند به او لذت ببخشد، تن انسان است. انسان جز تن چیز دیگری نیست و این تن، یکی از مهمترین آبشخورهای لذت اوست. این است که غریزه جنسی در چنین جامعهای بیداد میکند و زن کالایی میشود که ارزش آن به اندازه لذتبخشی آن است. (1)
در چنین مبنای فکری و تمدنی، آنچه بیشتر مورد حمله قرار میگیرد، پوشش زن است. البته در این میان، روانشناسی زن و دو خصلت سرمایهداری و حرص و آز آدمی هم بیتأثیر نیست. رفتهرفته، حاکمان هوسران با کمک فیلسوفنمایان به میدان آمدند تا مردم را به سوی آن دیدگاه نزدیک کنند؛ دیدگاهی که انسان را در حد حیوان پایین میآورد و همه توجه انسان را به لذت جنسی جلب میکند. برهمین اساس، با هر آنچه این لذت را محدود سازد، به مبارزه برخاستند. آنان با دامن زدن به نظریههایی همچون نظریههای فروید که همه سرخوردگی انسان را در
1) غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی با تلخیص، انتشارات صدا و سیما، 1372، صص27 ـ 32.
محدود کردن غریزه جنسی میدانست، توانستند در ابتدا مردم را برای تغییر پوشش آماده سازند و سپس او را به سوی برهنگی بکشانند. آنان در این راه، از سینما، تلویزیون، مجله و روزنامه کمک گرفتند.
در این دیدگاه، پوشش برای عفت و پاکی معنا ندارد، بلکه پوشش باید در خدمت شهوت باشد. بنابراین، لباس و شکل و نوع آن، امری ساده و سطحی نیست که آن را بتوان صرفا محصول سلیقه افراد دانست. مسئله بیانگر دو فرهنگ و دو جهانبینی است که تفاوت آنها از زمین تا آسمان است. این تفاوت، در همه امور اصلی مربوط به انسان و از جمله در لباس او جلوهگر میشود. لباس هر انسان، پرچم کشور وجود اوست؛ پرچمی است که او بر سردر خانه وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام میکند که پیرو کدام فرهنگ است. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقادش را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز میکند، هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزشها و بینشها معتقد و دلبسته باشد، لباس متناسب با آن ارزشها و بینشها را از تن به در نخواهد کرد. (1)
غریزه جنسی، نعمتی الهی است که خداوند در نهاد زن و مرد قرار داده است. این غریزه عجیب سبب میشود زن و مرد با احساس نیاز به یکدیگر، با کمال رضایت و مهر و محبت در کنار هم زندگی کنند. اصل غریزه جنسی در زن و مرد وجود دارد، ولی شیوه عملکرد و
1) غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی با تلخیص، انتشارات صدا و سیما، 1372، ص 40.
حساسیتهایی که بر اثر این غریزه در زن و مرد ایجاد میشود، متفاوت است و این تفاوت را در رفتار هر دو میتوان دید. خود زن و مرد هم آن را درک میکنند. در روایتها هم به گوشهای از آن اشاره شده است. مثلاً غریزه جنسی در مرد با دیدن و نگاه کردن تحریکپذیر است، ولی در زن، لمس و تماس در تحریکپذیری او تأثیر بیشتری دارد. بعضی از پژوهشگران در اینباره گفتهاند: «آستانه حس لمس و درد در زنان از زمان تولد پایینتر از مردان است؛ یعنی زنان به درد و لمس حساسترند.... این مزیتهای جنسی در استعداد حسی، آموخته یا اکتسابی نیست، بلکه از زمان کودکی آشکار است».
مردان بالغ به محرکهای بینایی شهوانی حساسیت بیشتر دارند. این نقطه ضعف مرد در زندگی روزانهاش همواره به چشم میخورد و به صورتهای گوناگون از جمله تهیه عکسها و مجلهها و فیلمهای سکس نمود مییابد. زنان نیز به محرکهای لمسی حساسیت بیشتری دارند. این تفاوت حساسیت از همان اوایل و تحت تأثیر اندروژنها شکل میگیرد. اصطلاح چشم چرانی که برای این ویژگی مردان به کار میرود، زاییده حساسیت مردان نسبت به محرکهای بینایی شهوانی است. بُرد حس بینایی زیاد است؛ یعنی چشم میتواند از فاصله نسبتا دور تحت تأثیر محرکها قرار گیرد. از این گذشته، وسعت زیادی از محیط در آن واحد دیده میشود. از سوی دیگر، ترشح اندروژنها، صورتی یکنواخت دارد و هیچ عامل طبیعی آن را قطع نمیکند. مردان به صورتی گستردهتر تحت تأثیر محرکهای شهوانی قرار میگیرند و از این نظر فعالترند. در مقابل، حس لامسه بُرد زیادی ندارد و فعالیتش به تماس نزدیک محدود است.
از این گذشته، هورمونهای جنسی زن به صورت دورهای ترشح میشوند و به طور متناوب عمل میکنند. به همین دلیل، محرکهای شهوانی بر زن، تأثیر محدودی دارد و از این نظر، فعالیت زنان بسیار کم است. (1)
با توجه به این حقیقت، اسلام تفاوتهایی در مسئله پوشش زن و مرد قائل شده است. این تفاوتها به میزان حضور در جامعه بستگی دارد. با توجه به ویژگیهای جنسی که در مردان وجود دارد و برای سالم ماندن زن و مرد و در نتیجه جامعه، اسلام از زن خواسته است با بدن پوشیده در جامعه حضور پیدا کند تا با این کار، اسباب تحریک مردان را از میان ببرد.
قرآن مجید به پوشش به معنای لباس اشاره دارد و در آیاتی به آن توجه کرده است. قرآن مجید با توجه به دیدگاه خاص خود درباره انسان، مفهوم لباس را توسعه داده و آن را از یک پوشش ظاهری بالاتر برده است. در یک مرحله، تقوا و پارسایی را لباس برتر معرفی میکند و در مرحلهای دیگر، زن و مرد را نسبت به هم لباس میشمرد:
ای فرزندان آدم! در حقیقت، ما برای شما لباس فرو فرستادیم که عورتهای شما را پوشیده میدارد و برای شما زینتی است، ولی بهترین جامه، لباس تقوا است. این از نشانههای قدرت خداست؛ باشد که متذکر شوید. (اعراف: 26)
و فن زرهسازی به داوود آموختیم تا شما را از خطرهای جنگ حفظ
1) غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی با تلخیص، انتشارات صدا و سیما، 1372، ص 63، به نقل از: محمود بهزاد، مقاله «تفاوتهای زن و مرد از نظر فیزیولوژی و روانشناسی» مجله نگین، ش 134، 1355.
کند. پس آیا شما سپاسگزارید؟ (انبیاء: 80)
در این آیات به فایده پوشش اشاره شده است. پوشش، انسان را از خطرها و عوامل محیطی حفظ میکند، عاملی برای حفظ عفت و پاکی و مایه زینت و زیبایی انسان است.
خداوند مهربان در کنار پوشش ظاهری به پوشش و لباس معنوی هم اشاره دارد. تقوا به عنوان یک پوشش معنوی، انسان را حفظ میکند؛ یعنی او را از گناه و انحراف نگه میدارد و همین تقوا مایه زینت آدمی است. انسان باتقوا از چنان زیبایی معنوی برخوردار است که آثار آن در رفتار و کردار او نمایان میشود. قرآن در جای دیگر درباره زن و شوهر چنین میفرماید:
هُنّ لباسٌ لَکُمْ و أنْتُم لباسٌ لَهُنّ.
همسران شما برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی (بقره: 187)
لباس از یک سو، انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظ میکند و از سوی دیگر، عیبهای آدمی را میپوشاند و زینت تن است. حال وقتی قرآن کریم، دو همسر را لباس همدیگر معرفی میکند، بدین معناست که زن و شوهر به همدیگر کمک میکنند تا از انحرافها دور باشند، عیبهایشان پوشیده بماند و وسیله راحتی و آرامش یکدیگر و مایه زینت یکدیگر باشند. (1)
قرآن کریم یکی از جلوههای طبیعت را هم به عنوان لباس معرفی میکند. از دیدگاه قرآن، شب، لباس آدمی است. گویی شب، همانند
1) نک: تفسیر نمونه، ج1، ص650.
لباس، آدمیان را در برمیگیرد و آنان را به آرامش دعوت میکند:
وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباسًا. (نبأ: 10)
درست است که فایده اولیه پوشش، حفظ جسم آدمی است و زشتیهای او را میپوشاند و به او زینت میبخشد، ولی داستان پوشش به همینجا پایان نمیپذیرد. پوشش و لباس با مسائلی همچون اخلاق، شخصیت، عقیده، تولّی و تبری، بهداشت و پاکیزگی، عبادت، حق اللّه و حق الناس نیز مرتبط است.
اسلام، لباسی را میپسندد که از مال حلال تهیه شده باشد. بنابراین، لباس غصبی و لباسی که با پول خمس داده نشده، تهیه شود، پسندیده نیست و فرد با چنین لباسی نمیتواند به عبادت خداوند بپردازد. همچنین لباس باید تمیز و پاک باشد. میدانیم پاک بودن غیر از تمیز بودن است. پاک بودن لباس به معنای این است که نجس یا متنجس نباشد. لباس باید حافظ عفت و پاکدامنی باشد و از لباسهایی که مخصوص دشمنان اسلام است و شعار آنها تلقی میشود، باید پرهیز کرد.
اگر بخواهیم سخن اسلام را درباره لباس خلاصه کنیم، میتوانیم بگوییم اسلام، لباسی را میپسندد که از راه حلال به دست آمده باشد و پاک، تمیز، هماهنگ با روحیه و عقاید یک مسلمان و حافظ عفت و پاکدامنی او باشد.
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلْبِسُوا الْبَیاضَ، فَاِنَّهُ أطْیَبُ و أَطْهَرُ، وَ کَفِّنُوا فیه مَوْتاکُمْ. (1)
لباس سفید بپوشید؛ زیرا لباس سفید نیکوتر و پاکیزهتر است. مردگان خود را در پارچه سفید کفن کنید.
همچنین فرمود:
مِنْ أَحَبِّ ثِیابِکُم الَی اللّه البَیاضُ فَصَلُّوا فیها وَ کَفِّنُوا فِیها مَوْتاکُمْ. (2)
از محبوبترین جامههای شما نزد خدا، جامه سفید است. پس با جامه سفید نماز بخوانید و مردگان خود را در پارچه سفید دفن کنید.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْکَتّانُ مِنْ لِباسِ الْأَنْبِیاءِ وَ هُوَ یُنْبِتُ اللَّحْمَ! (3)
کتان از جمله لباسهای پیامبران است و آن گوشت را میرویاند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
لا تَلْبَسْ الصُّوفَ وَ الشَّعْرَ اِلّا مِنْ عِلَّةٍ. (4)
لباس پشمین و مویین نپوش مگر برای علت و دلیلی.
امیرُالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
اِلْبَسُوا الثِّیابَ مِنَ الْقُطْنِ فَاِنَّهُ لِباسُ رَسوُلِ اللّهِ وَ لِباسُنا... (5).
لباس پنبهای بپوشید؛ زیرا آن لباس رسول خدا و لباس ماست... .
هر کس لباسی گرفت، پس آن را پاکیزه نگه دارد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره لباس تمیز فرمود:
النَّظِیفُ مِنَ الثِّیابِ یُذْهِبُ الْهَمَّ و الْحَزَنَ... (1).
لباس پاکیزه همّ و غم را از بین میبرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْبِسْ مالا تُشْتَهَرُ بِهِ وَلا یُزْرِی بِکَ. (2)
لباسی بپوش که نه به آن شهرت پیدا کنی و نه باعث خفت تو شود.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یُبْغِضُ شُهْرَةَ اللِّباسِ. (3)
خداوند تبارک و تعالی، لباس شهرت را بد میشمرد.
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله همچنین آوردهاند:
نُهِیَ عَنْ لُبْسَتَیْنِ: الْمَشْهُورَةِ فِی حُسْنِها وَ الْمَشْهُورَةِ فِی قُبْحِها. (4)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از پوشیدن دو نوع لباس نهی فرمود: لباسی که به زیبایی شهره (انگشتنما) باشد و لباسی که به زشتی شهره باشد.
سفیان ثوری میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: شما روایت میکنید که علی بن ابیطالب علیهالسلام جامه خشن میپوشید، در حالی که
خود جامه قوهی (1)و مروی میپوشید؟ آن حضرت فرمود:
وای بر تو! علی بن ابیطالب در روزگار سختی و تنگدستی به سر میبرد. هرگاه در زمانه گشایش حاصل شود، نیکان روزگار به بهرهمند شدن از آن گشایش سزاوارترند. (2)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
حُرِّمَ لِباسُ الْحَریرِ وَ الذَّهَبِ عَلی ذُکُورِ اُمَّتِی وَ اُحِلَّ لاِناثِهِمْ. (3)
پوشیدن حریر و طلا بر مردان امتم حرام و برای زنانشان حلال گشته است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
لایَلْبَسُ الرَّجُلُ الْحَرِیرَ و الدِّیباجَ اِلّا فِی الْحَرْبِ. (4)
مرد به جز در جنگ نباید لباس حریر و دیبا بپوشد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
عَلَیْکُم بالصَّفیقِ مِنَ الثِّیابِ فَاِنَّ مَنْ رَقَّ ثوبُهُ رَقَّ دِینُهُ. (5)
بر شما باد پوشیدن لباسهای ضخیم؛ زیرا کسی که جامهاش نازک باشد، دینش نازک شود.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
مَنْ لَبِسَ ثَوْبا یُباهِی بِهِ لِیَراهُ النّاسُ لَمْ یَنظُرِاللّهُ اِلَیْهِ حَتّی یَنْزَعَهُ. (6)
هر کس لباسی فاخر بپوشد که مردم به او نگاه کنند، خداوند به وی ننگرد تا زمانی که آن جامه را از تن بیرون آورد.
در بعضی از روایات سفارش شده است که انسان در حال نماز از لباسهای عکسدار استفاده نکند.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است:
أَنَّهُ کَرِهَ أنْ یُصَلِّیَ وَ عَلَیْهِ ثَوبٌ فِیهِ تَماثِیلُ. (1)
کراهت دارد که انسان نماز بگزارد، در حالی که لباس عکسدار بر تن دارد.
علی علیهالسلام فرمود:
الصِّدْقُ لِباسُ الدِّینِ. (2)
راستی، لباس دین است.
مَنْ تَذَلَّلَ لِأَبْناءِ الدُّنیا. تَعری مِنْ لِباسِ التَّقوی. (3)
کسی که برای اهل دنیا خضوع و خشوع کند، از لباس تقوا عریان شده است.
اَلْوَرَعُ أَفْضَلُ لِباسٍ. (4)پارسایی برترین لباس است.
مَنْ تَعْری عَنْ لِباسِ التَّقْوی لَمْ یَسْتَتِرْ بِشَیء مِنْ أَسْبابِ الدُّنیا (5)
کسی که از لباس تقوا و پارسایی عریان شود، به هیچ چیز از وسیلههای دنیا پوشیده نمیشود.
اَلصَّبْرُ أَقْوی لباسٍ. (6)شکیبایی قویترین لباس است.
لالِباسَ أجْمَلُ مِنَ السَّلامَة. (7)هیچ لباسی زیباتر از سلامتی نیست.
اَحْسَنُ مَلابِسِ الدِّینِ (الدُّنیا) الْحَیاءُ. (1)
بهترین لباسهای دین (دنیا)، لباس حیا و شرم است.
سفیان ثوری از مسجد الحرام میگذشت، امام صادق علیهالسلام را دید که لباسهای قیمتی و زیبایی پوشیده است. گفت: به خدا قسم، میروم و او را سرزنش میکنم. نزدیک حضرت رفت و گفت: یابن رسول اللّه! نه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین لباسی پوشید و نه علی علیهالسلام و نه هیچیک از پدران تو. امام به او فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در زمانهای بخیل و سختگیر به سر میبرد و به تناسب بخل و سختگیری آن زندگی میکرد، ولی بعد از آن دنیا (گویی) سر مشکهای خود را شل کرد (و فراوانی نعمت شد). پس سزاوارترین مردم دنیا به بهرهبری از نعمتهای آن نیکانند. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ. (اعراف: 32)
بگو: چه کسی زیورهای خدا را که برای بندگانش پدید آورده و روزیهای پاک و پاکیزه را حرام کرده است؟
ما سزاوارترین کس به بهره بردن از نعمتهای خدادادی آن هستیم، ولی، ای ثوری! جامهای که بر تن میبینی به خاطر مردم پوشیدهام.
آنگاه دست سفیان را گرفت و او را به طرف خود کشید و لباس رویی را بالا زد و جامه درشتی را که زیر آن پوشیده بود و با بدن آن
1) غرر الحکم، ح 5441.
حضرت تماس مستقیم داشت، بیرون آورد و فرمود: این را برای خودم میپوشم و آنچه را دیدی، برای مردم. حضرت سپس جامه سفیان را که زبر و درشت بود، کنار زد و زیر آن لباس نرم و لطیفی بود. فرمود: تو این لباس رویی را برای (فریب) مردم پوشیدهای و این (زیری) را برای خوشحال کردن نفست. (1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ اللّهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ و یُحِبُّ أنْ یَری أثَرَ النِّعْمَةَ عَلی عَبْدِه.
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و (همچنین) دوست دارد آثار نعمت را در بنده خود ببیند.
بر این اساس، امام صادق علیهالسلام به عبید بن زیاد میفرماید:
آشکار ساختن نعمت در نزد خدا محبوبتر از نگهداری آن در گنجه لباس است. پس زنهار که جز در نیکوترین نوع لباس در میان مردم ظاهر نشوی.
راوی میگوید: «از آن پس عبید تا زمانی که زنده بود جز در نیکوترین نوع لباس دیده نشد». (2)
حَمّاد بن عثمان میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم که مردی به حضرت گفت: أصْلَحَکَ اللّه، خدا شما را اصلاح کند. (خدا شما را به صلاح بدارد) شما فرمودید که علی بن ابیطالب علیهالسلام لباس خشن و لباس چهار درهمی (ارزان) میپوشید، ولی میبینیم شما لباسهای خوب
میپوشید و این شباهتی به آن ندارد؟ حضرت فرمود:
علی بن ابیطالب علیهالسلام آنطور لباس میپوشید و در آن زمان عیب به شمار نمیرفت و اگر حالا کسی مثل زمان امیرمؤمنان علی علیهالسلام لباس بپوشد، لباس شهرت میشود. پس بهترین لباس هر زمانهای لباس و پوشاک همان زمانه است. البته به جز قائم ما (حضرت حجت علیهالسلام ) زمانی که قیام کند، لباس امیرمؤمنان علی علیهالسلام را میپوشد و به روش و سیره آن حضرت عمل میکند. (1)
انسان در یک دیدگاه از دو بعد جسم و جان و روح بهرهمند است. هر دو مرحله وجودی انسان نیازمند لباس و پوشش است و حضرت حق تبارک و تعالی، مواد اولیه این دو نوع لباس را در اختیار آدمی قرار داده است: «یا بَنِی آدَمَ قَدْ اَنْزَلنْا علَیْکُمِ لِباسا». (اعراف: 26)
انسان برای پوشاندن و زینت بخشیدن به جسم خود از انواع لباسها استفاده میکند. روح و روان آدمی نیز باید ملبس به لباسهای زیبای معنوی شود. ایمان، صبر و شکیبایی، حیا و غیرت همانند لباسهایی است که به روح آدمی زیبایی و رنگ خدایی میدهند. از دیدگاه قرآن و روایات، داشتن لباسهای معنوی از داشتن لباسهای فاخر دنیوی مهمتراست. قرآن کریم فرمود:
لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ. (اعراف: 26)
لباس پارسایی بهتر و نیکوتر است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرماید:
1) الکافی، ج6، ص 444، باب اللباس، ح15.
کسی که لباس پارسایی نداشته باشد و از این لباس به درآید، هیچ چیزی از اسباب دنیا نمیتواند عریانی و زشتی انسان را بپوشاند. (1)
قرآن مجید هنگامی که از پوشاک و لباس سخن میگوید، به همه جنبههای آن توجه میکند. به ویژه انسان را متوجه خدا میکند و امیدوار است انسان با دقت در آیات و نشانههای الهی به سوی حضرت حق توجه کند. این یک درس مهم است که همیشه باید متوجه حضرت حق تبارک و تعالی بود.
ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ. (اعراف: 26)
این از نشانههای خداست، باشد که متذکر شوند.
از نظر اسلام، انسان مسلمان از چنان شرافتی بهرهمند است، که پس از مرگ هم باید او را محترم شمرد. بر همین اساس فرمود: مردگان خود را در بهترین جامه که جامه سفید است، بپوشانید و به خاک بسپارید.
اسلام در انتخاب پوشاک به مسلمانان و انسانها سفارش میکند که به دو بعد مهم آن توجه کنند. بعد اول مربوط به اصل پوشاک است. پوشاک باید از جنس و رنگی باشد که به سلامت و پاکی نزدیکتر باشد. انسان باید تلاش کند لباس را همیشه پاکیزه نگه دارد و لباس پاکیزه بپوشد؛ زیرا چنین پوشاکی در روح و روان آدمی تأثیر خوبی دارد و غم و اندوه را از آدمی دور میکند. جنس لباس اگر طبیعی باشد، مناسبتر
1) مَنْ تَعری عَن لِباسِ التَّقْوی لَم یَسْتَتِرْ بِشَیءٍ مِنْ أَسْبابِ الدُّنیا. غرر الحکم، ح 5900.
است. در روایات به لباسی که از پنبه تهیه شده است، سفارش و در کنار آن، رنگ سفید پیشنهاد شده است.
بعد دوم لباس، بعدی است که به شخصیت آدمی مربوط میشود. کیفیت لباس و الگوی لباس باید به گونهای باشد که شخصیت و کرامت انسانی حفظ شود و دو معیار کلی برای آن مطرح شده است:
مُدْ و کیفیت لباس به گونهای نباشد که انسان انگشتنما شود. (لباس شهرت)
مُدْ و کیفیت لباس به گونهای نباشد که سبب سبکی و کوچکی انسان گردد.
در مورد لباس باید به دو نکته توجه کرد:
الف) استفاده در جای خود: میدانیم برای موقعیتها و کارهای مختلف، لباسهای متفاوتی طراحی شده و میشود. مثلاً لباس بیرون از خانه، لباس داخل خانه، لباس خواب و لباس کار. جابهجا کردن این لباسها میتواند مصداق اسراف باشد. اگر شخصی به جای لباس کار، از لباس بیرون خانه که معمولاً گرانقیمتتر و با کیفیت متفاوتتر است، استفاده کند، مصداق اسراف به شمار میرود.
ب) رسیدگی به لباس: رسیدگی به لباس و رعایت پاکیزگی را میتوان از حقوق پوشاک برشمرد. از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
مَنِ اتَّخَذَ ثَوْبا فَلْیُنَظِّفْهُ. (1)
1) الکافی، ج6، ص 449، باب اللباس، ح3.
هر کس لباسی دارد، باید آن را پاکیزه نگه دارد.
لباس نمازگزار شش شرط دارد:
اول ـ پاک باشد.
دوم ـ مباح باشد. (1)
سوم ـ از اجزای مردار نباشد.
چهارم ـ از حیوان حرامگوشت نباشد. (2)
پنجم و ششم ـ اگر نمازگزار مرد است، لباس او از ابریشم خالص و طلاباف نباشد. (3)
اکبری، بهمن، اسلام و مصرف، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، 1370.2. چیتساز، محمدرضا، تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام تا حمله مغول، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، 1379.
حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، انتشارات صدا و سیما، 1372.
شریعت پناهی، حسام الدین، اروپاییها و لباس ایرانیان، تهران، نشر قومس، 1372.
1) لباس نمازگزار باید مباح باشد. کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است، اگر به عمد، در لباس غصبی یا در لباسی که نخ یا دکمه یا چیز دیگر آن غصبی است، نماز بخواند، باید آن نماز را دوباره با لباس غیرغصبی بخواند. توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 815
2) توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 798.
3) توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 798.
شهشهانی، سهیلا، تاریخچه پوشش سر در ایران، تهران، مدبر، 1374.
شیرخانی، منیژه، پوشش و زن ایرانی، اصفهان، بی تا، 1380.
صبور اردوباری، احمد، آیین بهزیستی اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366.
مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، 1372
ــــــــــــ، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1374
هنسن، جوزف، آرایش، مد و بهره کشی از زنان، مترجم: افشنگ مقصودی، تهران، گل آذین، 1381.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مِنْ اجلالِ اللّهِ إجلالُ ذِی الشّیبة المُسْلِمْ. (1)
احترام نهادن به مسلمان سالخورده، احترام به خداوند است.
«شَیْب» یا «هَرَم» که در فارسی به پیر، پیری، سالخورده و سالمند ترجمه میشود، بیانگر شخصی است که عمری را گذرانده باشد. اگر سن جوانی را حداکثر تا 40 سالگی بدانیم، میانسالی تا 60 سالگی خواهد بود و بالاتر از 60 سالگی را میتوان سن پیری و سالمندی دانست.
در روایات، قله اوج جوانی تا 40 سالگی بیان شده است و بعد از آن، انگار آدمی از قله جوانی به سوی دامنه سالمندی و پیری سرازیر میشود. (2)به هر حال، آدمی در زندگی طبیعی خود دورههای مختلفی را پشت سر میگذارد که میتوان از دیدگاههای مختلف بررسی کرد. دوره سالمندی و پیری هم از این قاعده مستثنا نشده است؛ یعنی میتوان آن را از دیدگاه زیستشناسی، پزشکی، روانی، اجتماعی، تربیتی و... بررسی کرد.
دنیا و موجوداتی که میشناسیم، همه در حال تغییر و تحول هستند و همین تغییر و تحول، کهنگی و پیری را به دنبال دارد. یکی از سنتهای
الهی در زندگی موجودات مادی، مسئله کهنگی و پیری است. پیری از نظر جسمی؛ یعنی از بین رفتن سلولها و کاستی در کارآیی ارگانهای موجود زنده که با ناتوانی همراه است.
پیری و کهنسالی پدیدهای است که نظر زیستشناسان و پزشکان را به خود جلب کرده است و درباره آن نظریههای متفاوتی دارند.
الف) نظریه «مک کئون» (1)
مک کئون در تعریف سالمندی میگوید:
پدیده سالمندی، تغییرات زیستی (بیولوژیک) است که در شیوه زندگی انسان در طول زمان به ظهور میرسد. تغییرات زیستی باکاهش توان زندگی و تطابق و قابلیت انطباق فرد با تغییر شرایط و اوضاع ناگهانی و همچنین با ناتوانی در به وجود آوردن توازن و تعادل دوباره همراه است و دگرگونیهایی را در ترکیب و ساخت و نحوه عمل ارگانهای مختلف موجود زنده به وجود میآورد. (2)
ب) نظریه استرهلر (3)
استرهلر در تعریف سالمندی مینویسد:
سالمندی، دگرگونیهای تدریجی در ترکیب و ساخت ارگانیزم است. این دگرگونیها در اثر عوامل مختلفی به وجود میآید که در مجموع عوامل مؤثر، عامل زمان را باید بیش از هر عامل دیگری مورد توجه قرار داد. (4)
تعیین حد و مرز برای جدا کردن دوران جوانی از دوران پیری اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار خواهد بود و هر کوششی در این زمینه دقیقا
به برداشت کلی از جریان پیری ارتباط پیدا میکند. اگر سن پیری را از نظر سن زمانی در نظر بگیریم، شاید بتوان گفت که از حدود 50 تا 55 سالگی به بالا، مثلاً دوران پیری است.
تغییرهای آشکار در بدن انسان و از جمله در صورت از مواردی است که زودتر از هر عامل یا عوامل دیگری، شخص را متوجه تغییر جسمانی خود میکند. موها به تدریج به سفیدی میگراید. پوست صورت و بدن که مدتها صاف و روشن بوده است، چروک میخورد و خشک و شل میشود. جثه شخص کوچکتر و قد کوتاهتر میشود. این جریانهای بیولوژیک، نمایانگر این واقعیت است که آدمی به تدریج وارد مرحله دیگری از حیات میشود که مرحله «سالمندی» است. پس برای تطابق کامل با تغییرهایی که به وجود میآید و برای ادامه زندگی در شرایط جدید باید آماده شد. (1)
از دیدگاه زیستشناسی و پزشکی، پرسشها درباره جسم آدمی و عوارض آن خلاصه میشود در: پیری و کهنسالی چیست؟ عوامل ایجاد این پدیده کدام است؟ آیا میتوان سن پیری و کهنسالی را تغییر داد؟ آیا میتوان از پیری انسان جلوگیری کرد؟ بیماریهای دوران پیری و کهنسالی و راه مبارزه و درمان آنها چیست؟
در روایات بیشتر به جنبه اجتماعی، تربیتی، اخلاقی و روانی توجه شده است. البته مسائل مربوط به جسم و بهداشت و عوامل پیری زودرس نیز از دیدگاه روایات پنهان نمانده است.
1) غلامعلی شاملو، پیری چیست؟ چرا پیر میشویم؟ شرکت سهامی چهر، چاپ مشعل، چ 1، صص 14 و 16.
پیری، مرحلهای از زندگی انسان و از نشانههای قدرت الهی است. خداوند حکیم در قرآن مجید میفرماید:
خداست آنکس که شما را ابتدا ناتوان بیافرید. آنگاه پس از ناتوانی نیرومند ساخت. سپس بعد از آن نیرومندی، ناتوانی و پیری داد. هر چه بخواهد، میآفریند و او دانای تواناست!
این آیه قرآن کریم، دلیلی بر حقانیت حضرت حق است. این فقر و نداری که در انسان وجود دارد، نشانهای از وجود یک غنی مطلق است.
حضرت حق میفرماید:
اللّهُ الَّذِی خَلَقَکُم مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً و... (روم: 54)
خدا همان کسی است که شما را آفرید، در حالی که ضعیف بودید. سپس بعد از این ناتوانی، قوت بخشید و بعد از قوت، ضعف و پیری قرار داد.
جایگاه پیر و سالمند در آیات و روایات چگونه تبیین شده است؟ وظیفه جامعه نسبت به افراد پیر و سالمند چیست؟ آیا حکومت درباره سالمندان وظیفهای دارد؟
انسان از دیدگاه اسلام موجودی محترم و با ارزش است. در بعضی تعبیرها، ارزش انسان مؤمن همسنگ و همتراز خانه کعبه یا بیشتر از آن بیان شده است. قرآن کریم در مورد پدر و مادر پیر میفرماید:
و پروردگارت فرمان داده است: جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هر گاه یکی از آن دو یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. (اسراء: 23)
معصومین علیهمالسلام هم برای انسانهای سالمند ارزش و اعتبار خاصی قائل شدهاند و هیچگونه بیاحترامی نسبت به سالمندان را روا نمیدانند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایتی فرمود:
گرامی داشتن و احترام به مسلمان سالخورده، احترام به خداست. (1)
احترام نهادن و گرامی داشتن انسان سالخورده امت من، احترام نهادن به من است. (2)
افکار و امیال ممکن است ناخواسته به سراغ آدمی بیاید. در این میان، انسان عاقل کسی است که آنها را با میزان عقل و شرع بسنجد و چاره کند.
انسان با توجه به تجربه دوران جوانی و خردمندی دوران پیری، باید در سالخوردگی عاقلانه زندگی کند. به این معنا که به دنیا و مظاهر آن دل نبندد و با انجام کارهای خیر و خدمت به مردم، زندگی و سرای آخرت خود را آباد کند و از هر گونه حرص و آزمندی و دلبستگی به دنیا دوری گزیند. در روایات اشاره شده است که با پیر و سالخورده شدن انسان، دو چیز در وجود او جوان میگردد: آزمندی و آرزوهای طولانی.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
یَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ و تَشِبُّ مِنْهُ اثْنَتانِ: اَلْحِرْصُ والْاَمَلُ. (3)
آدمی پیر میشود و دو چیز در او جوان میگردد: آزمندی و آرزو.
شاعران و نویسندگان ایران زمین درباره پیر و پیری سخنها گفته و هر یک از زاویهای به پیر و پیری نگریستهاند. بسیاری از اشعار این شاعران در کتابی جداگانه به نام رؤیای جوانی و غم پیری جمعآوری شده است که به چند نمونه اشاره میشود.
انزوا
نفس بریده و بیدست و پا نبودم من
دچار مخمصه انزوا نبودم من
طنین هلهلهام تا به اوجها میرفت
چنین خموش، چنین بیصدا نبودم من
به هر کجا که دلم میل داشت، میرفتم
قسم به باد چنین مبتلا نبودم من
دقیقههای من از اضطراب خالی بود
دچار دغدغه لحظهها نبودم من
در آسمان نگاهم نشاط میزد موج
کسی ترانه نمیخواند، تا نبودم من
کسلمزاجی پیری، مرا به خود آورد
وگرنه هیچ به یاد خدا نبودم من (1)
موی سپید
موی سپید هست خردمند را نذیر
1) رؤیای جوانی و غم پیری، گردآورنده: اصغر میرخدیوی، ص 15، شعر از مرتضی امیری اسفندقه.
ای غافل از زمانه به یک موی پند گیر (1)
ثروت جوانی
ناتوان را سِزَد شکایت فقر
فقر جز ضعف و ناتوانی نیست
پیر هرچند مالدار و غنی است
هرگزش لطف زندگانی نیست
در جوانی ز فقر شکوه مکن
ثروتی بهتر از جوانی نیست
گفتی مرا که موی سپید تو بر سرت
تاجی است با شکوه که شاهی به سر نداشت
موی سپید گرچه، چو تاجی است بر سرم
اما برای من به جز از دردسر نداشت
حرفی است نادرست که گفتند روزگار
بالاتر از سیاهی رنگ دگر نداشت (2)
حضرت حق تبارک و تعالی، پیامبر آخرین و کاملترین دین خود (اسلام) را با بیان دستورهای فردی و اجتماعی برای سعادت جامعه
بشری فرستاده است. در این دستورها، صلاح فرد و جامعه و قدرت و طاقت آدمی لحاظ شده است. بر همین اساس، در کتابهای اصولی و فقهی میگویند: خداوند هیچگاه تکلیف مالایطاق نمیکند. یعنی حضرت حق هیچگاه از انسان کاری را نمیطلبد که فراتر از طاقت آدمی باشد.
انسان تا به سن تکلیف نرسد، از او چیزی نمیطلبند، ولی با رسیدن به سن تکلیف، از او میخواهند کارهایی مثل نماز، روزه و... را انجام دهد. آدمی وقتی به سن کهولت و پیری میرسد، حضرت حق در بعضی تکالیف که برای انسان سالخورده، مشقتآور است و شاید به سلامتی جسم او صدمه وارد سازد، رخصت و تخفیف قائل شده است. مثلاً انسانی که به سبب کهولت و پیری نتواند روزه بگیرد، از روزه گرفتن معاف میشود.
در مورد پوشش زنان نیز هنگامی که به سن کهولت و پیری میرسند، برای آسودگی آنان، مقداری در پوشش تخفیف قائل شده است. در قرآن کریم میخوانیم:
و بر زنان از کارافتادهای که (دیگر) امید زناشویی ندارند، گناهی نیست که پوشش خود را کنار نهند (به شرطی که) زینتی را آشکار نکنند. البته عفت ورزیدن برای آنها بهتر است و خدا شنوای داناست. (نور: 60)
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام در ذیل آیه میخوانیم که فرمود:
منظور از اینکه پوشش خود را کنار نهند گناهی نیست، چادر و روسری است.
راوی میگوید: از امام پرسیدم در برابر هر کس باشد؟ حضرت فرمود:
در برابر هر کس باشد، ولی خودآرایی و زینت نکند. (1)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
وَقارُ الشَّیْبِ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ نَضارَةِ الشَّبابِ (2)
وقار پیری، نزد من دوستداشتنیتر از خرّمی جوانی است.
وَقارُ الشَّیْبِ نُورٌ وَ زِینَةٌ. (3)وقار پیری، روشنایی و زیور است.
ثَمَرَةُ طُولِ الْحَیاةِ السَّقَمُ وَالْهَرَمُ. (4)حاصل زندگی دراز، بیماری و پیری است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْمَشیبُ رَسُولُ الْمَوْتِ. (5)موی سپید، پیک مرگ است.
اِذا ابْیَضَّ أَسوَدُکَ ماتَ اَطْیَبُکَ. (6)
هرگاه (موی) سیاه تو سپید شود، خوشترین (دوران عمر) تو از بین برود.
کفی بِالشَّیْبِ نَذِیرا. (7)
موی سفید برای هشداردهنده بودن کافی است (موی سپید بهترین هشداردهنده است).
امام صادق علیهالسلام فرمود:
1) نک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 543؛ الکافی، ج 5، ص 522، باب القواعد من النساء، ج 1.
2) میزان الحکمة، ج 6، ص 2918، ح 9917.
3) میزان الحکمة، ج 6، ص 2918، ح 9916.
4) میزان الحکمة، ج 14، ص 6658، ح 21220.
5) میزان الحکمة، ج 6، ص 2918، ح 9912.
6) میزان الحکمة، ج 6، ص 2918، ح 9914.
7) میزان الحکمة، ج 6، ص 2918، ح 9915.
ما رَاَیْتُ شَیْئا اَسْرَعَ اِلی شَیْءٍ مِنَ الشَّیْبِ اِلَی الْمُؤْمِنِ، وَ اِنَّهُ وَقارٌ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنیا، وَ نُورٌ ساطِعٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ،بِهِ وَقَّرَ اللّهُ تَعالی خَلیلَهُ ابراهیمَ علیهالسلام فقال: ما هذا یا ربِّ؟ قال لهُ: هذا وَقارٌ فقالَ: یا ربِّ؟ زِدنِی وَقارا. (1)
چیزی را ندیدم که به سوی چیزی شتابندهتر از سپیدی موی، به سوی مؤمن باشد. موی سپید در دنیا برای مؤمن وقار است و در روز قیامت، نوری درخشان. خدای تعالی با موی سپید به خلیل خود ابراهیم وقار بخشید. پس ابراهیم علیهالسلام عرض کرد: پروردگارا! این چیست؟ خداوند به او فرمود: این وقار است، ابراهیم گفت: پروردگارا بر وقار من بیفزای.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مِنْ اِجْلالِ اللّه اِجْلالُ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ. (2)
احترام نهادن به مسلمان سالخورده، احترام به خداوند است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
عَظِّمُوا کِبارَکُمْ وَصِلُوا أَرْحامَکُمْ. (3)
بزرگسالان خود را احترام کنید و صله ارحام به جای آورید.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرْ کبیرَنا و یَرْحَمْ صَغیرَنا. (4)
از ما نیست کسی که به بزرگسالان ما حرمت ننهد و با خردسالانمان مهربان نباشد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّ مِنْ اِجْلالِی تَوْقِیرُ الشَّیْخِ مِنْ اُمَّتِی. (1)
احترام نهادن به سالخورده امت من، احترام نهادن به من است.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
یَهْرَمُ ابنُ آدَمَ و تَشِبُّ مِنْهُ اثْنَتانِ: الحرص و الاَمَلُ. (2)
آدمی پیر میشود و دو چیز در او جوان میگردد: آزمندی و آرزو.
در جای دیگر میفرماید: آدمیزاد پیر میشود و دو چیز در وجود او جوان میگردد: آزمندی به مال و ثروت و آزمندی به زندگی. (3)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اَلهَمُّ نِضْفُ الْهَرَمِ. (4)
اندوه، نیمی از پیری است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
أربَعَةٌ تُهْرِمُ قَبْلَ أَوانِ الْهَرَمِ: أَکْلُ الْقَدیدِ، وَالْقُعُودُ عَلَی النَّداوَةِ، وَالصُّعوُدُ فِی الدَّرَجِ، وَ مُجامَعَةُ الْعَجوُزِ. (5)
چهار چیز است که پیری زودرس میآورد: خوردن گوشت، نشستن روی زمین نمناک، بالا رفتن از پلکان و نزدیکیکردن با پیرزنان.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ثَلاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلایَنْظُرُ اِلَیْهِم یَوْمَ الْقِیامَةِ وَلایُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ شَیْخٌ زانٍ وَ مَلَکٌ جبّارٌ وَ مُقِلٌّ مُخْتالٌ. (1)
خداوند روز قیامت به سه نفر توجه نمیکند و آنها را پاک نمیکند و برای آنها عذابی دردناک است: پیرمرد زناکار، رهبر ستمکار و فقیر خودبین.
مردی از بنیاسرائیل از داشتن نعمت فرزند محروم بود. او در حسرت داشتن فرزند میسوخت و آرزو داشت که خداوند به او فرزندی عطا کند. خداوند مهربان به او توجه کرد و پسری به او بخشید. به او گفته شد این فرزند تو در شب عروسیاش از دنیا خواهد رفت.
پدر هماره نگران بود. بچه روز به روز بزرگ میشد تا به سن ازدواج رسید. پدر برای تنها پسر خود مراسم عروسی بر پا کرد، ولی نگران و مضطرب بود. آیا آن خبر که به او دادهاند راست است یا تنها خیال و وهم بوده است.
جشن عروسی با شکوه خاصی برگزار شد و میهمانان همه پذیرایی شدند. داماد در میان میهمانان قدم میزد. ناگاه چشمش به پیرمرد کهنسال ناتوانی افتاد که در گوشهای ایستاده بود. داماد جوان جلو رفت. با پیرمرد به خوبرویی روبهرو شد و به او مهربانی کرد. سپس با غذاهای خوب از او پذیرایی کرد. پیرمرد با دیدن ادب و مهماننوازی این جوان، در حق او چنین دعا کرد: ای جوان، تو به من گرسنه حیات
1) الکافی، ج 2 ص 311، باب الکبر، ح 14.
دوباره دادی و مرا زنده کردی، خدا تو را زنده نگه دارد.
میهمانی تمام شد. پدر، نگران فرزند جوان خود بود. آیا واقعا مرگ جوانش فرا میرسد یا همه اینها خواب و خیالی بیش نیست. از مرگ خبری نشد. پدر خوشحال بود، ولی نمیدانست چه شد که آن مرگ موعود به سراغ فرزندش نیامد. در خواب، شخصی به سراغ پدر آمد و به او گفت: برو از پسرت بپرس که چه کاری کرده است؟ پدر پس از بیدار شدن از پسر پرسید: پسرجان! تو در شب عروسی چه کار خیری انجام دادی؟ پسر گفت: هیچ. فقط پیرمردی را دیدم که کناری ایستاده است. با احترام از او پذیرایی کردم. کار دیگری به خاطر ندارم.
فردای آن شب، پدر دوباره آن شخص را در خواب دید. او به پدر آن جوان گفت: خداوند فرزند تو را فقط به خاطر همان کارش، برای تو زنده نگه داشت. (1)
امام صادق علیهالسلام در روایتی میفرماید:
روز قیامت پیرمردی را احضار میکنند و نامه اعمالش را به او نشان میدهند، او در نامه اعمالش کارهای زشت میبیند. میفهمد که باید داخل دوزخ شود. رو به پروردگارش میکند و میگوید: ای پروردگار من! آیا به من فرمان میدهی که داخل آتش روم؟ خداوند جبار که جبرانکننده همه نقصها و کمبودهاست، خطاب میکند:
ای پیرمرد! من از عذاب کردن تو شرم میکنم. تو گاهی در دنیا برای من نماز گزاردی. سپس به فرشتگانش خطاب میکند: این بنده مرا به
1) این داستان بر اساس روایتی در کافی، ج 4 ص 7، باب ان الصدقه تدفع البلاء، ج 10 نوشته شد.
بهشت ببرید. (1)
انس بن حارث کاهلی که از اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و همراهان ایشان در جنگ بدر و حنین بود، در روز عاشورا از امام حسین علیهالسلام اجازه رفتن به میدان خواست. امام به او اجازه داد. او نیز با عمامه، کمرش را بست. ابروانش را که بر اثر پیری روی چشمش افتاده بود، با دستمالی بالا آورد و بست تا مانع دیدن او نگردد. وقتی امام حسین علیهالسلام او را با این حال دید، بیاختیار منقلب شد و در حالی که قطرههای اشک از چشمهایش سرازیر بود، فرمود:
شَکَّرَاللّهُ لَکَ یا شَیْخُ.
خداوند عمل تو را تقدیر و قبول کند ای پیر.
این پیر دلیر در میدان چنان جنگید که پس از کشتن هجده نفر از دشمنان، به شهادت رسید. (2)
ُسوَیْد بن عَمرْو، از یاران امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا به میدان تاخت و با دشمن جنگید تا بر اثر ضربههای زیاد دشمن، با صورت بر زمین افتاد. با توجه به اینکه در سن پیری بود، دشمن خیال کرد کشته شده است.
پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، او که تازه به هوش آمده بود، دریافت امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیده است. با آن حال برخاست و
با خنجری که داشت، به دشمن حمله کرد و همچنان جنگید تا به شهادت رسید. (1)به این ترتیب، او آخرین نفری بود که در روز عاشورا شربت شهادت نوشید.
احترام به سالمند و کهنسال از آموزههای اسلام است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام در سخنان گهربار خود با تبیین جایگاه سالمندان و پیران، جامعه انسانی را متوجه حقوق سالمندان کردهاند. برای نمونه، حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام، پیرمرد مسیحی را دید که فقر و نداری با پیری وکوری دست به دست هم داده بودند و او به ناچار به گدایی روی آورده و کنار کوچهای نشسته بود.
حضرت علی علیهالسلام از گذشته مرد مسیحی پرسید. به حضرت گزارش دادند که تا قدرت و جوانی داشت، کار کرده و وقتی به سن پیری رسیده و نابینایی به سراغش آمده، چارهای جز گدایی برایش باقی نمانده است.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام ناراحت شد و فرمود:
عجب! تا وقتی که توانایی داشت از او کار کشیدید و اکنون او را به حال خود گذاشتهای؟ سوابق این مرد حکایت میکند در مدتی که توانایی داشته، کار کرده و خدمت انجام داده است. بنابراین، بر عهده حکومت و اجتماع است که تا زنده است، او را تکفل کند. بروید از بیتالمال به او مستمری بدهید. (2)
کهنسالی که از گناه دوری میگزیند و مسلمان است، از احترام ویژهای برخوردار است. بر همین اساس، پیری که اهل گناه و فسق و فجور باشد، شایسته آن احترام نیست.
اگر در روایات گفته شده احترام به پیر و سالمند در ردیف احترام به خدا و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است، باید دانست پیر و کهنسال از امت پیامبر اسلام و مسلمان از چنین احترامی بهرهمند است:
مِنْ اِجْلالِ اللّهِ إجْلالُ ذِیالشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ. (1)مِنْ تَعْظِیمِ اللّهِ إِجْلالُ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُؤْمِنِ. (2)
البته باید دانست اصل رعایت احترام به انسان کهنسال از هر دین و مسلکی از نظر اسلام محفوظ است.
خانه سالمندان، مکانی است که در آن انسانهای پیر و کهنسال نگهداری میشوند. حکومت وظیفه دارد از افراد سالمند و پیر نگهداری کند و لازمه چنین کاری ساختن خانه سالمندان است. در مورد آن دسته از سالمندان و پیرانی که از نعمت فرزند برخوردار هستند، باید گفت وظیفه فرزندان است که پدر ومادر را در پناه خود بگیرند و از آنها به خوبی و با احترام نگهداری کنند.
بعضی از آیات قرآن کریم، ما را به اهمیت این موضوع رهنمون میسازند. قرآن کریم میفرماید:
وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إلاّ اِیّاهُ وَبِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا إمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدکَ
الْکِبَرَ أحَدُهُما أوْ کِلاهُما فَلاتَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلا تَنْهَرْ هُما وَقُلْ لَهُما قَوْلاً کرِیما * وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیرا.(اسراء: 23 و 24)
و پروردگار تو مقرر کرد جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها حتی «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی * و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خُردی پروردند.
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
وَقارُ الشَّیْبِ نُورٌ وَ زِینَةٌ. (1)
وقار پیر و کهنسال، نور و زیور است.
در تعبیر حضرت، واژه «زینت» به کار رفته است. وقار در درجه اول، زیور انسان پیر است و سپس زیور جامعه. تعبیر دوم حضرت، نور است. نور؛ یعنی چیزی که خودش روشن است و مایه روشنی دیگران میشود. پیر باوقار منبع نوری است در دل جامعه که زمینه بیداری و معرفت افراد جامعه را فراهم میسازد.
جسم آدمی رو به کهولت و پیری میرود، ولی در روح آدمی، کهولت
1) میزانالحکمه، ج 6، ص 2918، ح 9916.
و پیری به معنایی که در جسم آدم ملاحظه میشود، دیده نمیشود. ویژگیهای روحی میتواند در کنار پیری جسم، حتی جوانتر باقی بمانند.
در روایت خواندیم:
یَهْرَمُ اُبْنُ آدمَ و تَشِبُّ منه اثنْتَانِ: الْحِرْصُ و الاَْمَلُ. (1)
آدمی پیر میشود و دو چیز در او جوان میگردد: آزمندی و آرزو.
هر چیزی که یاد مرگ، آخرت و خدا را در دل انسان زنده کند، ارزشمند است، حتی اگر این یادآوری به وسیله یک موی سپید باشد.
موی سپید هست خردمند را نذیر
ای غافل از زمانه به یک موی پند گیر
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
کَفی بِالشَّیْبِ نَذِیرا. (2)
موی سفید برای هشداردهنده بودن کافی است.
اندیشیدن به مراحل زندگی انسان میتواند راه خوبی برای خداشناسی باشد. افرادی که توفیق پیدا میکنند تا 40 سالگی را دریابند، شایسته است در زندگی خود تأمّل و تدبر جدی داشته باشند تا بهتر با خدا آشنا شوند. قرآن کریم میفرماید:
هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخًا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. (غافر:67)
او همان کسی است که شما را از خاکی آفرید. سپس از نطفهای، آنگاه از علقهای و بعد شما را (به صورت) کودکی برمیآورد تا به کمال قوت خود برسید و تا سالمند شوید. از میان شما کسی است که مرگ پیشرس مییابد و تا (بالاخره) به مدتی که مقرر است، برسید و امید که در اندیشه فرو روید.
در این آیه به مراحل هفتگانهای اشاره میشود که آدمی میپیماید. مرحله اول، اشاره به ماده ابتدایی خلقت آدمی دارد که از همین کره خاکی است. مرحله دوم، نطفه بودن آدمی است. مرحله سوم علقه است که قطعه خون بسته شده است. مرحله چهارم، تولد و ورود به دنیای کودکی است و مرحله پنجم، رسیدن به مرحله شدت و قوت است که همان دوران جوانی انسان است. دوره ششم، مرحله پیری و سالمندی و مرحله هفتم، مرحله گذر از دنیای مادی و ورود به جهان برزخ و آخرت است.
«قابل توجه اینکه در چهار مرحله اول که مربوط به آفرینش از خاک و نطفه و علقه و تولد طفل است، تعبیر به خلقکم (شما را آفرید) شده است و هیچ نقشی برای خود انسان در آن قائل نیست. در سه مرحله بعد از تولد؛ یعنی مرحله رسیدن به نهایت قوت جسمانی و بعد از آن، پیری و بعد، پایان عمر، تعبیر «لِتَبْلُغُوا» (تا برسید) و «لِتَکُونُوا» (تا بوده باشید) آمده است که هم اشارهای است به استقلال وجودی انسان بعد از تولد و هم احتمالاً اشارهای است به این حقیقت که این دورانهای سهگانه
ممکن است با حسن تدبیر یا سوء تدبیر خود انسان جلوتر یا عقبتر شود و گاه پیری زودرس یا مرگ زودرس، دامان انسان را بگیرد. این نشان میدهد که تعبیرات قرآن تا چه حد دقیق و حساب شده است.» (1)
در آخر هم میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلونَ»؛ امید است که در اندیشه فرو روید.
احدی، حسن، جمهری، فرهاد، روانشناسی رشد، نوجوانی، جوانی، میانسالی، پیری، تهران، چاپ و نشر بنیاد، 1377.
بریان ل. میشارا. روبرت ج. رایدل؛ روانشناسی پیری، ترجمه: حمزه گنجی، تهران، اطلاعات، 1365.
شاملو، غلامعلی، پیری چیست؟ چرا پیر میشویم؟،تهران، چهر، 1364.
علیخانی، ویدا، پیری از دیدگاههای مختلف،تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان، 1381.
قائمی، علی، خانواده و مسائل سالمندان، تهران، انجمن اولیا و مربیان، 1366.
میرخدیوی، اصغر، رؤیای جوانی و غم پیری، بیجا، اصغر خدیوی، 1371.
1) تفسیر نمونه، ج 20، ص 166.
خداوند حکیم در قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. (مائده: 1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به پیمانهای خود وفا کنید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
لادِینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ. (1)
کسی که پایبند به عهد و پیمان نیست، دین ندارد.
عهد و پیمان و قول و قرار، مفهوم آشنایی برای انسان است. همه معتقدند که وفای به عهد، ضروری و نشانه شرافت آدمی است و برعکس، شکستن آن، نادرست و نشانه پستی آدمی است.
بیشتر یا همه روابط انسان بر اساس نوعی عهد و پیمان تنظیم میشود. بعضی از این پیمانها نانوشته و بعضی نوشته و مکتوبند. به هر حال، زندگی آدمی با عهد و پیمان، گره خورده است. گویی انسان با خود پیمان بسته که با عهد و پیمان زندگی کند. بهترین دلیل این مدّعا، وجود عهد و پیمانهای مختلف در زندگی اجتماعی انسان است. اولین واحد اجتماع که خانواده نام دارد، بر اساس عهد و پیمان مقدس الهی و انسانی آغاز میشود. پیچیدهترین روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و بینالمللی نیز بر اساس نوعی عهد و پیمان تنظیم میشوند.
عهد و پیمان در دنیای امروز مصداقهای فراوان و گاه بسیار پیچیدهای دارد که در حوزههای تخصصی خود قابل بررسی است.
1) میزان الحکمة، ج 9، ص 4102، ح 14424.
«بحثی که امروز در میان کسانی که درباره مسائل حقوقی میاندیشند [زیاد مطرح است]، مسئله شرافت انسانی یا به تعبیری که در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده، «حیثیت انسانی» است. ادعا میکنند که انسان یک شرافت و حیثیت بالخصوص دارد که به موجب آن شرافت و حیثیت، یک احترامی دارد که غیر انسان از حیوان و نبات و جماد، چنین احترامی را ندارد. (بر این اساس) میگویند خون هر انسانی محترم است، [ولی] نمیگویند خون هر حیوانی محترم است... . اکنون نمیخواهیم روی این مسئله بحث کنیم چون دامنه درازی دارد.
هم بشرهای دیندار و هم بشرهای غیر دیندار، هر دو یک شرافتی را برای انسان ادعا میکنند که انسان را [دستکم ]اشرف از حیوانات میدانند و (به همین دلیل) برای انسان حقوق و آزادیهایی قائلند... . بحث ما این مطلب است، حال که برای انسان چنین شرافتی قائل شدهاند و برای حیوانها قائل نشدهاند ما از این اشخاص میپرسیم: شرافت انسان به چیست؟ آیا شرافت انسان به جان داشتن است؟ همه جاندارها جان دارند،... باید یک چیزی در انسان وجود داشته باشد که اسمش انسانیت است و در حیوانها وجود ندارد. اگر کسی قائل شد که در انسان یک حقایقی وجود دارد مافوق حیوانی، آن وقت میتواند برای انسان یک شرافتی قائل شود که به موجب آن شرافت، خون انسان محترم میشود، ولی خون حیوانها محترم نیست. آزادی انسان محترم میشود و آزادی جانداران دیگر محترم نیست.
منطق قرآن این است (که) میگوید یک انسان به صرف اینکه از نسل
بشر است، نمیتواند احترام بیشتری از حیوانات را ادعا کند. یک انسان به موجب آنکه انسان است و شرافتهای ذاتی انسانی و کمالات مختص انسانی را دارد، میتواند محترم باشد. یکی از اموری که لازمه انسانیت انسانهاست مسئله محترم شمردن پیمان و قرارداد است. انسان، انسان است به اینکه به اختیار خودش پیمان ببندد و در حالی که برایش ممکن است خیانت بکند، روی پیمانش بایستد، [هر چند] به ضرر خودش باشد. البته نمیگویم، منحصر به اینهاست. اینها از نشانههای انسانیت است». (1)
قرآن کریم، وفای به عهد و پیمان را رکن نیکوکاری میداند.
از نظر قرآن، ارکان نیکوکاری عبارتند از: ایمان، انفاق و احسان به دیگران، بر پا داشتن نماز، پرداخت زکات، وفای به عهد و پیمان، صبر و شکیبایی. اگر این ویژگیها در کسی جمع شد، میتوان او را اهل صدق و تقوا دانست. (2)
خداوند، بزرگترین و اولین وفا کننده به عهد و پیمان است. او وفاداری خود به عهد و پیمان را بدیهی میداند و بر همین اساس میپرسد: چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟
خداوند به مؤمنان، جهادگران و شهیدان چنین اطمینان میدهد:
خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا میجنگند و میکشند و کشته میشوند. این به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده
اوست. چه کسی از خدا به عهد و پیمان خویش وفادارتر است؟ پس به این معاملهای که با او کردهاید، شادمان باشید و این همان کامیابی بزرگ است. (توبه: 111)
وفا به عهد و پیمان از ارکان فرجام خوش و همچنین از ارکان ایمان و بهشتی شدن است. خداوند در سوره مؤمنون به صراحت میفرماید که مؤمنان رستگار شدند. سپس ویژگیهای آنان را چنین برمیشمارد:
از بیهوده روی گردانند، زکات میپردازند، پاکدامنند، بر عهد و پیمان خویش وفادارند، بر نماز خویش مواظبت میکنند. اینان وارث بهشتند و در آن جاودانه میزیند. (مومنون: 8 ـ 11)
وفای به عهد و پیمان چنان مهم است که حضرت حق با کلماتی صریح و روشن به اهل ایمان میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. (مائده: 1)
وفای به عهد و پیمان در سخنان معصومین علیهمالسلام
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
اَلْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ. (1)
مسلمانان، به شروط خود وفا دارند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخن دیگر میفرماید:
لا دِینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ. (2)
کسی که پیماندار نباشد، دین ندارد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
حُسْنُ الْعَهْدِ مِنَ الْاِیمانِ.
خوشقولی از ایمان است. (3)
«مهمترین سرمایه یک جامعه، اعتماد متقابل افراد اجتماع نسبت به یکدیگر است. آنچه جامعه را همچون رشتههای زنجیر به هم پیوند میدهد، اصل اعتماد متقابل است که پشتوانه فعالیتهای هماهنگ اجتماعی و همکاری در سطح وسیع [است].
عهد و پیمان و سوگند، تأکیدی است بر حفظ این همبستگی و اعتماد متقابل. آن روز که عهد و پیمانها شکسته شود، دیگر اثری از این سرمایه بزرگ اعتماد عمومی باقی نخواهد ماند و جامعه به ظاهر متشکل، به آحاد پراکنده بیقدرت تبدیل میشود. به همین دلیل، در آیات قرآن و احادیث اسلامی به وفای به عهد و ایستادگی در برابر سوگندها تأکید شده است و شکستن آن از گناهان کبیره محسوب میشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در فرمانش به مالک اشتر به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره [میکند] و آن را مهمترین و عمومیترین مسئله میشمرد و تأکید میکند که حتی مشرکان نیز به این امر پایبند بودهاند؛ زیرا عواقب دردناک پیمانشکنی را دریافته بودند. در دستور[های] جنگی اسلام، [رعایت] حتی امان دادن یک نفر از سربازان عادی به فرد یا افرادی از لشکر دشمن برای همه مسلمانان لازم است.
مورخان و مفسران میگویند از جمله اموری که در صدر اسلام سبب شد گروههای زیادی از اسلام، [این ]آیین بزرگ الهی را پذیرا گردند، همین پایبند بودن [مسلمانان] به عهد و پیمان و مراعات سوگندهایشان
بود. این امر تا آنجا اهمیت دارد که در روایتی از سلمان فارسی میخوانیم:
تَهْلِکُ هذِهِ الْامّةُ بِنَقْضِ مَواثِیقِها.
هلاکت این امت به خاطر پیمانشکنیهایشان خواهد بود.
یعنی همانگونه که وفای به عهد و پیمان موجب قدرت و شوکت و پیشرفت است، پیمانشکنی سبب ضعف و ناتوانی و نابودی است». (1)
«لحن آیات قرآن دلالت میکند بر اینکه خوبی وفای به عهد و زشتی عهدشکنی از فطریات بشر است. علت این است که بشر در زندگیاش هرگز بینیاز از عهد و وفای به عهد نیست. نه فرد انسان از آن بینیاز است و نه مجتمع انسان. اگر در زندگی اجتماعی بشر که خاص بشر است، دقیق شویم، خواهیم دید تمامی مزایایی که از مجتمع و از زندگی اجتماعی خود استفاده میکنیم و همه حقوق زندگی اجتماعی ما که با تأمین آن حقوق آرامش مییابیم، بر اساس عقد اجتماعی عمومی و عقدهای فرعی و جزئی مترتب بر آن عهدهای عمومی استوار است. پس ما نه از خود برای انسانهای دیگر اجتماع مالک چیزی میشویم و نه از آن انسانها برای خود مالک چیزی میشویم، مگر زمانی که عهدی (و پیمانی) به اجتماع بدهیم و عهدی از اجتماع بگیریم، هر چند که این عهد را با زبان جاری نکنیم.
چون زبان تنها در جایی دخالت پیدا میکند که بخواهیم عهد عملی خود را برای دیگران بیان کنیم، پس ما همین که دور هم جمع شده و
1) تفسیر نمونه، ج 11، صص 382 و 383.
اجتماعی تشکیل دادیم، در حقیقت، عهدها و پیمانهایی بین افراد جامعه خود مبادله کردهایم، هر چند به زبان نیاورده باشیم. اگر این مبادله نباشد، هرگز اجتماع تشکیل نمیشود و بعد از تشکیل هم اگر به خود اجازه دهیم یا به ملاک اینکه زورمندیم و کسی نمیتواند جلوگیر ما شود و یا به خاطر عذری که برای خود تراشیدهایم این پیمانهای عملی را بشکنیم، اولین چیزی را که شکستهایم، عدالت اجتماعی خودمان است که رکن جامعه ماست و پناهگاهی است که هر انسان از خطر اسارت و استخدام و استثمار به آن رکن رکین پناهنده میشود.
به همین جهت است که خدای سبحان درباره حفظ عهد و وفای به آن فرمود: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤلاً.» این آیه شریفه مانند غالب آیاتی که وفای به عهد را مدح و نقض آن را مذمت کرده هم شامل عهدهای فردی و بین دو نفری است و هم شامل عهدهای اجتماعی و بین قبیلهای و قومی و امتی است. از نظر اسلام، وفای به عهدهای اجتماعی مهمتر از وفای به عهدهای فردی است، برای اینکه عدالت اجتماعی، مهمتر و نقض آن، بلایی عمومیتر است.
به همین جهت، قرآن با صریحترین بیان و روشنترین سخن، از نقض دقیقترین عهدها و بیاهمیتترین آنها منع کرده است. (1)
واژگانی که میتواند معنای پیمان را بیان کنند، واژههایی چون عقد، عهد و میثاق است. در کنار این واژهها، واژههای شرط و شروط و ذمّه به
1) ترجمه المیزان، ج 5، ص 259.
گردن گرفتن میتواند مکمل باشد.
در قرآن کریم آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. (مائده: 1)
باید توجه داشت که عقود، جمع عقد و در اصل به معنای جمع کردن اطراف یک چیز محکم است. به همین مناسبت، گره زدن دو سر طناب یا دو طناب را با هم عقد میگویند. سپس از این معنای حسی به مفهوم معنوی منتقل میشویم و به هرگونه عهد و پیمان، عقد گفته میشود. به تصریح جمعی از فقها و مفسران، عقد، مفهومی محدودتر از عهد دارد؛ زیرا عقد به پیمانهایی گفته میشود که استحکام کافی دارد، نه به هر پیمان. اگر در بعضی روایتها و عبارتهای مفسران، عقد و عهد به یک معنا آمده است، با آنچه گفتیم، منافات ندارد؛ زیرا منظور، تفسیر اجمالی این دو کلمه بود، نه بیان جزئیات آن.
با توجه به اینکه «العقود» به اصطلاح جمع محلی به الف و لام است و مفید عموم و جمله نیز کاملاً مطلق است، آیه بر وجوب وفا به تمام پیمانهایی دلالت میکند که میان افراد انسان با یکدیگر یا افراد انسان با خدا بهطور محکم بسته میشود. به این ترتیب، تمام پیمانهای الهی و انسانی و پیمانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و تجاری و زناشویی و مانند آن را دربرمیگیرد و یک مفهوم کاملاً وسیع دارد که ناظر به تمام جنبههای زندگی انسان اعم از عقیده و عمل است؛ از پیمانهای فطری و توحیدی گرفته تا پیمانهایی که مردم بر سر مسائل مختلف زندگی با هم میبندند.
در تفسیر روح المعانی از راغب نقل شده که عقد با توجه به وضع
طرفین، سه نوع است:
ـ عقد میان خدا و بنده
ـ عقد و پیمان میان انسان و خودش
ـ عقد و پیمان میان انسان و دیگر افراد بشر
مفهوم آیه «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» به قدری وسیع است که عهد و پیمانهایی را که نیز مسلمانان با غیرمسلمانان میبندند، شامل میشود.
این آیه از جمله آیاتی است که در مباحث حقوق اسلامی همیشه به آن استدلال میکنند و قاعده فقهی «أصالةُ اللزومِ فِی العُقُودِ» از آن استنباط میشود. هرگونه پیمان و معاهدهای درباره پدیدهها یا کارها میان دو نفر منعقد گردد، لازم الاجراست. این موضوع حتی انواع معاملات و شرکتها و قراردادهایی را که در گذشته وجود نداشته یا بعدها در میان عقلا به وجود آید، شامل میشود.
استناد به این آیه به عنوان قاعده فقهی، دلیل نمیشود پیمانهای الهی را که میان بندگان و خدا بسته شده یا پیمان مربوط به رهبری امت را که پیامبر از مردم گرفته است، شامل نشود.
لزوم وفا به پیمانهای دوجانبه تا زمانی است که یک طرف آن را نقض نکرده باشد. اگر یک طرف نقض کند، طرف مقابل ملزم به وفاداری نیست و این از ماهیت عقد و پیمان گرفته میشود. (1)
1) تفسیر نمونه، ج 4، ص 245. در ترجمه تفسیر المیزان ج 9، ص 246 بحثی به عنوان «گفتاری در معنای عهد و اقسام و احکام آن» آمده است.
پیمانشکنی، رفتار نامناسب اجتماعی است که در همه جوامع بشری به زشتی از آن یاد میشود. در اسلام هم از آن به زشتی یاد شده تا جایی که پیمانشکنی از صفات اصلی فاسقان است. قرآن کریم میفرماید:
(فاسقان) کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن میشکنند و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده است، میگسلند و در زمین به فساد میپردازند. آنان از زیانکارانند. (بقره: 27)
پیمانشکنی در هر سطح و اندازهای زشت و بد شمرده میشود، ولی اگر این پیمانشکنی به مرز شکستن پیمانهای الهی برسد، بیشتر ناپسند است.
خداوند لطف و رحمت خود را از کسانی که به این مرحله میرسند (همانند یهود) برمیدارد. به تعبیر دقیقتر، چنین افرادی شایستگی خود را برای دریافت رحمت الهی از دست میدهند.
خداوند در آیات متعددی از این پیمانشکنان سخن گفته است، از جمله میفرماید:
کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی میفروشند، آنان را در آخرت بهرهای نیست و خدا در روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و به ایشان نمینگرد و پاکشان نمیگرداند و عذابی دردناک خواهند داشت. (آل عمران: 77)
و کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن میشکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده است، میگسلند و در زمین فساد میکنند، برایشان لعنت است و بدفرجامی آن سرای ایشان راست. (رعد: 25)
ریشه پیمانشکنیها گاهی به ناتوانی افراد برمیگردد. ممکن است افراد به خاطر ناتوانی، پیمان خود را بشکنند و آنچه را وعده داده بودند، زیر پا بگذارند. گاهی پیمانشکنی در بعضی حالتهای روانی ریشه دارد،
مثل حالت ترس و وحشت. حتی ممکن است گاهی نادانی یا سبک شمردن و اهمیت ندادن به کارها علت پیمانشکنی شمرده شود. عامل دیگر پیمانشکنی، فسق و فجور است. فسق و فجور، انسان را به مرحلهای میکشاند که به هیچ اصولی پایبند نیست و به عهد و پیمان احترامی نمیگذارد.
پیمانشکنی، امنیت روانی و اعتماد متقابل اجتماعی را از بین میبرد. از بین رفتن اعتماد در جامعه مسئله کمی نیست، ولی باید دانست پیمانشکنی برای پیمانشکن آثار منفی بیشتری دارد و اعتبار و ارزش او را از بین میبرد. این رفتار زشت با رفتارهای زشت دیگر تفاوت فراوانی دارد؛ زیرا شخص پیمانشکن، حیات اجتماعی ومعنویاش را با دست خود از بین میبرد و میتوان گفت پیمانشکنی، نوعی خودکشی شخصیتی است. بنابراین، انسان پیمانشکن در درجه اول تیشه به ریشه خود میزند و بعد، از این راه، پایههای زندگی اجتماعی را هم متزلزل میکند.
خداوند حکیم میفرماید:
فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ. (فتح: 10)
پس هر کس پیمانشکنی کند، تنها به زیان خود پیمان میشکند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ. (1)مسلمانان، پایبند شروط خود هستند.
1) میزان الحکمة، ج 9، ص 4100، ح 14411.
اَلْمُسْلِمُونَ عَلی شُرُوطِهِمْ اِلاّ شَرْطا حَرَّمَ حَلالاً أوْ اَحَلَّ حَراما. (1)
مسلمانان به شروط خود وفادارند مگر شرطی باشد که حلالی را حرام یا حرامی را حلال گرداند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ شَرَطَ لِاِمْرَأَتِهِ شَرْطا فَلیَفِ لَها بِهِ فانّ المسلمین عندَ شُرُوطِهِمْ إلاّ شرط حَرَّمَ حلالاً اَواحَلَ حراما. (2)
هر کس برای همسرش شرطی کرد، باید به آن وفا کند؛ زیرا مسلمان به شرطهای خود وفادار است مگر شرطی که حلال را حرام یا حرامی را حلال کند.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِاَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَةً... وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَالْفاجِرِ. (3)
سه چیز است که خدای عز وجل درباره آنها به هیچ کس اجازه مخالفت نداده است: ... و رعایت پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در فرمان استانداری به مالک اشتر میفرماید:
اگر با دشمنت پیمان بستی یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد و پیمان خویش وفادار باش و بر آنچه بر عهده گرفتی، امانتدار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛ زیرا هیچیک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافهایی که در اندیشهها و خواستههاشان دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند، تا آنجا که مشرکان زمان جاهلیت به عهد و پیمانی که با مسلمانان داشتند،
وفادار بودند؛ زیرا آینده ناگوار پیمانشکنی را آزمودند. پس هرگز پیمانشکن مباش و در عهد خود خیانت مکن و دشمن را فریب مده؛ زیرا کسی جز نادان بدکار به خدا گستاخی روا نمیدارد. خداوند عهد و پیمانی را که با نام او شکل میگیرد، با رحمت خود، مایه آسایش بندگان و پناهگاه امنی برای پناهآورندگان قرار داده است تا همگان به حریم امن آن روی بیاورند. پس فساد، خیانت و فریب در عهد و پیمان راه ندارد. مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد. پس از محکمکاری و دقت در قرارداد نامه از بهانهجویی دست بردار. مبادا مشکلات پیمانی که بر عهدهات گرفتهای و خدا آن را بر گردنت نهاده است، تو را به پیمانشکنی وادارد؛ زیرا شکیبایی تو در مشکلات پیمانها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمانشکنی است که از کیفر آن میترسی و در دنیا و آخرت نمیتوانی پاسخگوی پیمانشکنی باشی. (1)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ الْعُهُودَ قَلائِدُ فِی الْاَعْناقِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ، فَمَن وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ، وَمَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ وَمَنِ استَخَفَّ بِها خاصَمَتْهُ اِلَی الَّذِی أَکَّدَها وَأخَذَ خلَقهَ بِحِفْظِها. (2)
همانا پیمانها، گردنبندهایی است که تا روز قیامت بر گردن است. هر کس آنها را رعایت کند، خداوند به او احسان میکند و هر که آنها را بشکند، خدا از یاری او فروگذار میکند. هر که پیمانها را سبک شمارد، پیمانها از او نزد آن کس که بر پیمانها تأکید کرده و از خلق خود خواسته است تا آنها را پاس دارند، شکایت برد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
مَنْ قَتَلَ مُعاهِدا لَمْ یَرِحْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ، و اِنَّ رِیحَها لَیوُجَدُ مِن مَسِیرَةِ اَرْبَعِینَ عاما. (1)
هر کس پیمان بستهای را بشکند، بوی بهشت را که از فاصله چهل سال به مشام میرسد، استشمام نخواهد کرد.
مَنْ أمَّنَ رَجُلاً عَلی دَمِهِ فَقَتَلَهُ فَأَنا بَرِیءٌ مِنَ الْقاتِلِ، وَ اِنْ کانَ الْمَقْتُولُ کافِرا. (2)
هر که کسی را بر جانش امان دهد و سپس او را بکشد، من از آن قاتل بیزارم، اگر چه مقتول کافر باشد.
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیَفِ اِذا وَعَدَ. (3)
هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید هرگاه وعده میدهد، (بدان) وفا کند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْوَفاءُ حِصْنُ السُّؤدَدِ. (4)
وفاداری، دژ سَروَری است.
اَلْوَفاءُ حِلْیَةُ الْعَقلِ وَ عُنْوانُ النُّبْلِ. (5)
وفاداری، زیور خرد است و نشان شرافت.
اَفْضَلُ الصِّدْقِ اَلْوَفاءُ بِالْعُهُودِ. (6)
بالاترین صداقت، وفای به پیمانهاست.
اَصْلُ الدِّینِ اَداءُ الاَمانَةِ وَالْوَفاءُ بِالْعُهُودِ. (7)
ریشه دین، امانتداری و پایبندی به پیمانهاست.
مَنْ أَحْسَنَ الْوَفاءَ اِسْتَحَقَّ الاصْطِفاءَ (1)
هر که خوشقول باشد، شایسته گزینش (برای دوستی) است.
امام زین العابدین علیهالسلام در پاسخ این پرسش که چکیده شرایع دین چیست؟ فرمود:
قَوْلُ الْحَقِّ وَالْحُکْمُ بالْعَدْلِ وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ. (2)
حقگویی، داوری عادلانه و وفای به عهد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
ثَلاثَةٌ لاعُذْرَ لِاَحَدٍ فِیها: اَداءُ الْاَمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَ بِرُّالْوالِدَینِ بَرَّیْنِ کاناأوفاجِرَیْنِ. (3)
سه چیز است که هیچکس در آنها معذور نیست: برگرداندن امانت به نیک و بد، وفای به عهد با نیک و بد و خوشرفتاری با پدر و مادر، چه خوب باشند چه بد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
لاتَعْتَمِدْ عَلَی مَوَدَّةِ مَنْ لا یُوفِی بِعَهْدِهِ. (4)
به دوستی کسی که به عهد خود وفادار نیست، اعتماد مکن.
بیوفاترین مردم، شاهان هستند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
اَلْخائِنُ لا وَفاءَ لَهُ. (1)
خیانتکار را وفاداری نیست.
لاوَفاءَ لِمَلوُلٍ. (2)
انسان به ننگ آمده را وفاداری نیست.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
لا دِینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ. (3)
کسی که پیماندار نباشد، دین ندارد.
حُسْنُ الْعَهْدِ مِنَ الْاِیمانِ. (4)
خوشقولی از ایمان است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ما اَیْقَنَ بِاللّهِ مَنْ لَمْ یَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتُهُ. (5)
به خدا یقین ندارد کسی که عهد و پیمان خود را رعایت نکند.
لاتَثِقَنَّ بِعَهدِ مَنْ لا دینَ لَهُ. (6)
به عهد و پیمان کسی که دین ندارد، اعتماد نکن.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِنَّ الْاِمامَةَ عَهْدٌ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ... . (7)
امامت، پیمان و عهدی از ناحیه خداوند عزوجل است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اَلْقُرآنُ عَهْدُ اللّهِ اِلی خَلْقِهِ فَقَدْ یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یَنْظُرَ فِی عَهْدِهِ وَأَنْ یَقْرَأَ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسِینَ آیَةً. (1)
قرآن، پیمان خداوند است بر خلقش. پس سزاوار است برای مسلمان که به پیمانش بنگرد و روزی پنجاه آیه از آن را بخواند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّالِحینَ فَلَمّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ. (توبه: 75 و 76)
و از آنان کسانی هستند که با خدا پیمان بستهاند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزی کند، صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم بود. هنگامی که از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و رویگردان شدند.
این آیات درباره یکی از انصار به نام ثعلبة بن حاطب نازل شده است. او که مرد فقیری بود و مرتب به مسجد پیامبر میآمد، اصرار داشت پیامبر دعا کند تا خداوند مال فراوانی به او بدهد. حضرت به او فرمود: مقدار کمی که حقش را بتوانی ادا کنی، بهتر از مقدار زیادی است که توانایی ادای حقش را نداشته باشی. آیا بهتر نیست که به پیامبر خدا تأسی جویی و به زندگی سادهای بسازی.
1) الکافی، ج 2، ص 609، ح 1.
ثعلبه دستبردار نبود. سرانجام به پیامبر عرض کرد: به خدایی که تو را به حق فرستاده است، سوگند یاد میکنم اگر خداوند ثروتی به من عنایت کند، تمام حقوق آن را میپردازم. پیامبر برای او دعا کرد. چیزی نگذشت پسر عموی ثروتمندی که داشت، از دنیا رفت و ثروت سرشاری به او رسید. به روایت دیگری، گوسفندهایی خرید که به زودی زاد و ولد کردند آنچنان که نگاهداری آنها در مدینه ممکن نبود. ناچار به آبادیهای اطراف مدینه روی آورد و آنچنان سرگرم زندگی مادی شد که در جماعت و حتی نماز جمعه نیز شرکت نمیکرد.
وقتی پیامبر، مأمور جمعآوری زکات را نزد او فرستاد تا زکات اموال او را بگیرد، این مرد کمظرفیت و تازه به نوا رسیده و بخیل، از پرداخت حق الهی نه تنها خودداری کرد، بلکه به اصل تشریع این حکم اعتراض کرد و گفت: این حکم، برادر جزیه است؛ یعنی ما مسلمان شدهایم که از پرداخت جزیه معاف باشیم. با پرداخت زکات، چه فرقی میان ما و غیرمسلمانان باقی میماند؟
پیامبر هنگامی که سخن او را شنید، فرمود: وای بر ثعلبه! وای بر ثعلبه! در این هنگام، این آیات نازل شد.
«در زمان قاجار، مردی نسبتا فاضل و خوشنویس از شیراز به مشهد رفت. در بازگشت پولش تمام میشود یا دزد میزند و در تهران بیپول میماند.
فکر میکند تا از هنرش که خطاطی است، استفاده کند و زیاد هم معطل نشود. برمیدارد همین عهدنامه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به مالک
اشتر را با یک خط بسیار زیبا مینویسد... و آن را اهدا میکند به صدراعظم وقت. یک روز میرود نزد صدراعظم، در حالی که ارباب رجوع هم زیاد بودهاند. نوشته را به او میدهد و میگوید هدیه ناقابلی است. پس از مدتی بلند میشود که برود. صدراعظم میگوید: آقا شما بفرمایید... تا اینکه همه مردم میروند، فقط پیشخدمتها میمانند. صدراعظم میگوید: فرمایشی دارید؟
این شخص میگوید: نه، من عرضی نداشتم. همین را تقدیم کرده بودم. پیشخدمتها را هم میگوید: همه بروید بیرون، کسی حق ندارد داخل اتاق بیاید. این بیچاره وحشتش میگیرد که این دیگر چگونه است؟ صدراعظم میگوید: بیا جلو، میرود جلو. آهسته در گوشش میگوید: چرا این را نوشتی و برای من آوردی؟ میگوید: شما صدراعظم یک مملکت هستید. این هم دستور العمل مولا امیرالمؤمنین [علی علیهالسلام ] است برای کسانی مثل شما. فرمان اوست راجع به اینکه با مردم چطور باید رفتار کرد. من فکر میکنم شما هم شیعه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هستید و چنین چیزی را دوست دارید. فکر کردم هدیهای برایتان بیاورم. هیچ چیز مناسبتر از این پیدا نکردم. گفت بیا جلو... و سپس گفت: یک کلمه میخواهم به تو بگویم و آن، این است که خودِ علی علیهالسلام که اینها را نوشت و به اینها بیش از هر کس دیگر پایبند بود و عمل میکرد، در سیاستاز اینها چقدر بهره برداری کرد که حالا من بیایم به اینها عمل بکنم؟ خود علی علیهالسلام از همین راهی که دستور داد، عمل کرد و دیدیم که تمام ملکش از بین رفت و معاویه بر او مسلط شد. علی خودش به این دستورالعمل عمل کرد و شکست خورد. پس این چیست که برای
من نوشتهای؟ گفت: اجازه میدهید جواب بدهم؟ بله.
گفت: چرا این حرف را در میان جمعیت به من نگفتی؟ گفت: اگر در میان جمعیت میگفتم، پدرم را درمیآوردند. گفت: بسیار خوب، جمعیت که رفت، چرا پیشخدمتها را گفتی همه بیرون بروید؟
گفت: اگر یکی از آنها میفهمید که من چنین جسارتی به علی میکنم، پدرم را درمیآورد. گفت: پیروزی علی علیهالسلام همین است... آیا جز این است که علی علیهالسلام را به همین صفات شناختهاند که علی [نماد] راستی و درستی، وفای به عهد و تجسم همین دستورالعملی است که خودش داده است...». (1)
هنگامی که مسلمانان در عصر خلیفه دوم، ارتش ساسانیان را شکست دادند، هرمزان، بزرگ لشکر ایران دستگیر شد. او را نزد عمر آوردند. خلیفه به او گفت: شما بارها با ما پیمان بستید و پیمانشکنی کردید، دلیلش چیست؟ هرمزان گفت: میترسم قبل از آنکه دلیلش را بگویم، مرا به قتل برسانی! خلیفه گفت: نترس. در این هنگام هرمزان تقاضای آب کرد و به زودی ظرف ساده و بیارزشی را پر از آب کردند و برای او آوردند.
هرمزان گفت: اگر از تشنگی هم بمیرم، هرگز در چنین ظرفی آب نخواهم خورد! خلیفه گفت: ظرف آبی بیاورید که مورد قبولش باشد. ظرف را به دست او دادند و او به اطراف خود نگاه میکرد و آب
1) آشنایی با قرآن، ج 3، ص 159.
نمینوشید و میگفت: میترسم در حالی که مشغول نوشیدن آب باشم، کشته شوم. خلیفه گفت: نترس! من به تو اطمینان میدهم تا آب ننوشی، با تو کاری نداریم.
هرمزان ناگهان ظرف را واژگون کرد و آبها را به روی زمین ریخت. خلیفه که فکر میکرد آب بدون اختیار او ریخته شده است، گفت: آب دیگری برای او بیاورید و او را تشنه نکشید. هرمزان گفت: من آب نمیخواهم. منظورم این بود که امان از تو بگیرم. خلیفه گفت: من تو را به هر صورت خواهم کشت. هرمزان جواب داد: تو به من امان و اطمینان دادی. خلیفه گفت: دروغ میگویی، من به تو امان ندادم. انس که حاضر بود، گفت: هرمزان راست میگوید. تو به او امان دادی. مگر به او نگفتی با تو کاری ندارم تا آب را ننوشی؟ خلیفه در کار خود فرو ماند و به هرمزان گفت: تو مرا فریب دادی، ولی من به خاطر این فریب خوردم که تو قبول اسلام کنی.
هرمزان از مشاهده این صحنه (و پایبند بودن مسلمانان به عهد و پیمانشان نور ایمان در دلش درخشیدن گرفت) و مسلمان شد. (1)
روزی که ستاره فروزان اسلام در مدینه درخشیدن گرفت، یهودیان بیش از قریش، کینه پیامبر را به دل گرفتند و با تمام قدرت برای نابودی اسلام دست به کار شدند. خداوند پیامبرش را یاری کرد و او را بر دشمنانش پیروز گردانید و مدینه از وجود یهودیان تخلیه شد.
1) تفسیر نمونه، ج 11، ص 383.
یهودیانی که از مدینه رانده شده بودند، به سرزمین «خیبر» رفتند و در آنجا سکونت گزیدند. خیبر، جلگه پهناوری در شمال مدینه بود که یهودیان برای سکونت و حفاظت از خود، دژهای هفتگانه محکمی در آن ساخته بودند و در میان آنان نیز مردان جنگاور بیشماری به چشم میخورد.
یهودیان خیبر که با نقشههای دقیق، طرح نابودی اسلام را در سر میپروراندند، توانستند تمام قبیلههای عرب و مشرک را برای از بین بردن مسلمانان بسیج کنند. جنگ خندق یکی از توطئههای شوم آنان بود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از پیمان صلح حدیبیه با مشرکان مکه تصمیم گرفت هر چه زودتر این کانون خطر را برچیند و برای همیشه آتش فتنه آنان را خاموش سازد. ازاینرو، به مسلمانان دستور داد برای تسخیر آخرین لانه فساد یهودیان آماده گردند.
سرانجام سپاهیان اسلام در ماه جمادی الاول سال هفتم هجری، قلعههای یهود را به محاصره خویش درآوردند و این محاصره بر اثر مقاومت یهودیان خیبر، نزدیک به یک ماه طول کشید. خطر گرسنگی و قحطی، سایه وحشتناک خود را بر سرِ سپاهیان اسلام انداخته و آنان را نگران ساخته بود. مسلمانان از نظر مواد غذایی در فشار سختی قرار گرفته بودند، به طوری که برای رفع گرسنگی، از حیواناتی که خوردن گوشت آنها مکروه است، استفاده میکردند.
در یکی از این روزها، چوپان سیاهپوستی که برای یهودیان گوسفندچرانی میکرد، به حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شتافت و ایمان آورد. آنگاه به پیامبر عرض کرد: من امانتدار یهودیان خیبر هستم. با آنان
قرارداد بستهام که گوسفندانشان را برای چرا به صحرا ببرم و دستمزدی از ایشان بگیرم. اکنون که مسلمان شدهام و رابطه من با صاحبان گوسفندان بریده شده است، وظیفهام چیست؟
چشمان صدها سرباز گرسنه به لبهای پیامبر دوخته شده بود. آنان گمان میکردند که حضرت دستور خواهد داد تمام گوسفندان در اختیار سپاهیان اسلام قرار گیرد تا از گرسنگی نجات یابند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با کمال صراحت فرمود: در آیین من، خیانت یکی از بزرگترین گناهان است. بر تو لازم است همه گوسفندان را به در قلعه ببری و آنها را در اختیار صاحبانش قرار دهی.
دین اسلام، دین راستی و امانت است و پیامبر آن در سختترین لحظهها که سربازانش با مرگ و گرسنگی دست به گریبان بودند، به پیروانش درس امانتداری و پایبندی به قرارداد را میدهد و آن را اساس آیین خود معرفی میکند. (1)
مسلمانان بر اساس یکی از مواد صلحنامه حدیبیه میتوانستند پس از یک سال از زمان انعقاد پیمان به مکه بروند، سه روز در آنجا بمانند و پس از به جای آوردن اعمال عمره، مکه را ترک کنند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جای عمرهای که در سال ششم نرفته بود، در ذیقعده سال هفتم هجری با همان عده از اصحاب که در «حدیبیه»
1) محمدعلی کریمینیا، تربیت اجتماعی ـ رفتارهای اجتماعی پیشوایان اسلام، چاپخانه محمد، 1377، چ 1، ص 216.
شرکت داشتند، رهسپار مکه شد. اهل مکه با شنیدن خبر رسیدن مسلمانان، شهر را خالی کردند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و همراهانش وارد مکه شدند و سه روز در آنجا ماندند و مراسم عمره را به جا آوردند.
روز چهارم، نهیل بن عمرو و حَوَیْطب بن عبدالعُزّی، نمایندگان قریش آمدند و گفتند: سه روز شما تمام است و بر اساس قرارداد باید هر چه زودتر سرزمین ما را ترک کنید.
برخی از یاران پیامبر از صراحت گفتار نمایندگان قریش ناراحت شدند. در مقابل، پیامبر که در پایبندی به عهد و پیمان سستی نمیورزید، از این سخن دلگیر نشد و فرمود: هیچیک از مسلمانان نباید تا شب در مکه بماند. ندای کوچ در میان مسلمانان داده شد و همگی سرزمین حرم را ترک کردند. (1)
تویسرکانی، ضیاءالدین، پرورش جان، تهران، کتاب فروشی اسلام، 1363.
جلالی، محمدحسین، آداب معاشرت در اسلام، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1372.
رحیمیاصفهانی، غلام حسین، درسهایی از اخلاق اسلامی، تفرش، عسگریه، 1374.
سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج 1، قم، کتابخانه امیرالمؤمنین علیهالسلام،
1) محمدعلی کریمینیا، تربیت اجتماعی ـ رفتارهای اجتماعی پیشوایان اسلام، چاپخانه محمد، 1377، چ 1، ص 224.
موسویزاده، محمد، پیمان در قرآن، یزد، بنیاد فرهنگی پژوهش ریحانة الرسول، 1381.
مهدویکنی، محمدرضا، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
نجارزادگان، فتحاللّه، میثاق فطرت اللّه در قرآن، قم، بینا، 1372.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلظَّفَرُ بِالْجَزْمِ وَالْحَزْمِ. (1)
پیروزی در گرو اراده قاطع و دوراندیشی است.
دین الهی اسلام به پیروان خود سفارش میکند در برنامهریزیهای خود به شکلی عمل کنند که گویی تا ابد زندهاند. روحیه «من میتوانم» به عنوان فرهنگ اسلامی به نسلهای جامعه منتقل میشود تا جایی که هر مسلمانی اعتقاد پیدا کند او وظیفه دارد برای سربلندی اسلام به سوی قلههای پیروزی حرکت کند.
در فرهنگ اسلام، پیروزی معنایی وسیع دارد. قرآن مجید، پیروزی را فقط در ظرف دنیا نمیسنجد، بلکه آن را در دو ظرف دنیا و آخرت میبیند.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
فَلْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِاْلآخِرَةِ وَ مَنْ یُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤتیهِ أَجْرًا عَظیمًا. (نساء: 74)
پس باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا میکنند، در راه خدا بجنگند و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
1) میزان الحکمة، ج 7، ص 3354، ح 11352.
از نظر قرآن مجید، شکست برای مسلمان معنا ندارد. او در یک کارزار بزرگ ممکن است به شهادت برسد که «فوز عظیم» است یا پیروز شود. که همسنگ شهادت در راه خدا پاداش دارد: «فَسَوْفَ نُؤتیهِ أَجْرًا عَظیمًا».
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ. (توبه: 52)
بگو: آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار میبرید؟ (پیروزی یا شهادت) در حالی که ما انتظار میکشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما، عذابی به شما برساند. پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم.
خداوند متعال میفرماید:
هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ. (توبه: 33)
او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دینی درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
این نوید، کلام الهی است و مسلمان به این وعده الهی یقین دارد. این وعده الهی در قرآن تکرار شده است (1)و مسلمان میداند که او پیروز است و با این اندیشه و فرهنگ در راه درست خود، ثابتقدم حرکت میکند.
البته مسلمان میداند که دشمنان دین خدا بیکار نمینشینند و تلاش میکنند اسلام و مسلمانان را از صحنه خارج کنند. خداوند حکیم در قرآن مجید میفرماید:
یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّهُ إِلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ
1) فتح: 28 و صف: 9.
کَرِهَ الْکافِرُونَ. (توبه: 32)
آنان (مخالفان اسلام از یهود، نصارا و مشرکان) میخواهند نور خدا (اسلام) را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند اراده کرده است این نور الهی را گستردهتر و (کاملتر) سازد (تا همه جهان را فراگیرد)، هرچند کافران نپسندند.
در این آیه، آیین خدا و قرآن مجید و آموزههای اسلام به نور و روشنایی تشبیه شده است. میدانیم که نور، سرچشمه حیات و جنبش و آبادی روی زمین و منشأ هرگونه زیبایی است. اسلام نیز آیینی تحرکآفرین است که جامعه انسانی را در مسیر تکامل به پیش میبرد و سر چشمه هر خیر و برکت است.
کوششهای دشمنان را نیز به دمیدن و فوت کردن با دهان تشبیه کرده است. چهقدر خندهدار است که انسان، نور عظیمی همچون نور آفتاب را بخواهد با پف کردن خاموش کند. برای مجسم کردن حقارت تلاشهای آنها تعبیری از این رساتر به نظر نمیرسد. در واقع، کوشش یک مخلوق ناتوان در برابر اراده بیپایان حق جز این نخواهد بود.
مسئله خاموش کردن نور خدا دو بار در قرآن آمده است. به جز این آیه، آیه هشتم سوره صف نیز به همین مسئله اشاره دارد و هر دو مورد به عنوان انتقاد از تلاشهای دشمنان اسلام ذکر شده است، ولی در میان این دو آیه، تفاوتی هم دیده میشود.
در آیه محل بحث، «یُریدُونَ أَنْ یَطْفَؤُا» ذکر شده، در حالی که در سوره صف «یُریدُونَ لِیَطْفَئُوا» آمده است.
راغب در مفردات در توضیح تفاوت این دو تعبیر میگوید:
آیه نخست اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است، ولی در آیه
دوم، اشاره به خاموش کردن همراه با توسل به مقدمات و اسباب است. یعنی خواه آنها بدون استفاده از مقدمات و خواه با توسل به اسباب مختلف برای خاموش کردن نور حق بهپا خیزند، با شکست روبهرو خواهند شد. (1)
به هر حال، قرآن کریم به مسلمانان بشارت پیروزی جهانگیر میدهد. مفسران مصداق کامل و تمام «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه» را در حکومت امام زمان(عج) میدانند.
طبرسی، صاحب تفسیر مجمع البیان از امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه چنین نقل میکند:
إنَّ ذلِکَ یَکُونُ عِنْدَ خُرُوجِ الْمَهْدیِ فَلایَبْقی اَحَدٌ اِلاّ اَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله .
این پیروزی نهایی هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) خواهد بود. پس در آن زمان کسی (در روی زمین) باقی نمیماند مگر اینکه به پیامبری حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله اقرار میکند. (2)
بنابراین، مسلمانان باید این کلام خداوند را همیشه زمزمه کنند:
وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ. (قصص: 5)
برای پیروز شدن باید اهل تلاش و جهاد بود؛ جهاد و تلاشی مستمر و بدون تعطیلی و سکون چه در مقیاس کوچک و فردی و چه در مقیاس بزرگ و اجتماعی که رویارویی اسلام و کفر است.
خداوند میفرماید:
هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبهرو میشوید، گردنهایشان را بزنید (و همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را درهم بکوبید. در این هنگام، اسیران را محکم ببندید. سپس یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه (غرامت) بگیرید. (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد. (آری) برنامه این است... . (محمد: 4)
در تفسیر این آیه گفتهاند: «بارهای سنگین کنایه از انواع سلاحها و مشکلاتی است که جنگجویان بر دوش دارند و با آن روبهرو هستند و تا جنگ پایان نپذیرد، این بار بر دوش آنهاست».
درباره اینکه جنگ میان اسلام و کفر چه وقت پایان میگیرد، بعضی مفسران مانند ابن عباس گفتهاند تا زمانی که بت پرستی بر صفحه جهان باقی نماند و آیین شرک برچیده شود. بعضی دیگر گفتهاند: جنگ اسلام و کفر همچنان ادامه دارد تا مسلمانان بر دجّال پیروز شوند. این تفسیر به استناد حدیث رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است که فرمود:
اَلْجِهادُ ماضٍ مُذْبَعَثَنِیَ اللّهُ اِلی أَنْ یُقاتِلَ آخِرُ اُمَّتِی الدَّجّالَ. (1)
جهاد همچنان ادامه دارد از آن روز که خدا مرا مبعوث کرد تا زمانی که آخر امت من با دجّال پیکار کند.
بحث درباره دجّال بحث دامنهداری است، ولی اینقدر معلوم است که دجّال، مرد یا مردان فریبکاری هستند که در آخر زمان برای منحرف ساختن مردم از اصل توحید و حق و عدالت به فعالیت میپردازند و حضرت مهدی علیهالسلام با قدرتش آنها را درهم میکوبد. به این ترتیب، تا
1) تفسیر مجمعالبیان، ج 9، ص 163.
دجالان در زمین زندگی میکنند، پیکار حق و باطل ادامه دارد.
در حقیقت اسلام با کفر دو نوع پیکار دارد: یکی پیکارهای مقطعی مانند غزوههایی که پیامبر با دشمنان داشت و دیگر پیکار مستمری است که با شرک، ستم و فساد دارد. این، امری است مستمر تا زمان گسترش حکومت عدل جهانی به وسیله حضرت مهدی(عج). (1)
این همان فرهنگ پیروزی است که اسلام آن را تبلیغ میکند؛ به پیروزی اندیشیدن و در راه آن تا آخرین درجه تلاش کردن.
هر واقعیت در این جهان، علتی دارد. بنابراین، هر کس خواستار پیروزی و برتری است، باید به دنبال اسباب و علتهای آن حرکت کند و با فراهم کردن آن اسباب، میوه شیرین پیروزی را بچیند. اسباب و عوامل پیروزی را در دو بعد میتوان بررسی کرد: فردی و اجتماعی و جهانی.
زمینههای پیروزی در مقیاس کوچک (فردی)
انسان اگر در بعد شخصی میخواهد پیروز باشد و زندگی پیروزمندانهای را تجربه کند، باید موارد زیر را رعایت کند:
داشتن برنامه جامع برای پیروزی در زندگی مؤثر است. انسان بیبرنامه، کارنامه روشنی ندارد. با داشتن برنامه، حرکت انسان هدفمندتر، موزونتر و سریعتر خواهد شد. مسلمان برای عبادت، کار، اقتصاد، تفریح
1) تفسیر مجمعالبیان، ج 21، ص 401.
و زندگی خانوادگی خود برنامه دارد. البته در برنامهریزی رعایت این نکات ضروری است:
الف) مشخص کردن هدف به صورت خیلی روشن.
ب) آماده کردن مقدمات مورد نیاز برای رسیدن به هدف.
ج) تبیین روش یا روشهای رسیدن به هدف.
د) زمانبندی مراحل کار.
ه) حسابرسی و بازنگری در میانه و پایان کار.
با داشتن اراده قوی، همراه با دوراندیشی و آیندهنگری به همراه کوشش در راه هدف، میتوان انتظار پیروزی داشت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
پیروزی در گرو اراده قاطع و دوراندیشی است. (1)
بردباری در کار از عوامل مهم پیروزی است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در روایتی فرمود:
فِی الصَّبْرِ ظَفَرٌ. (2)
پیروزی در شکیبایی است.
بدون بردباری و صبر، رسیدن به پیروزی مشکل است؛ زیرا تلاش در
کنار برنامهریزی در صورتی مؤثر است که با صبر همراه باشد.
مشورت پیش از تصمیمگیری و برنامهریزی از عوامل مؤثر پیروزی است. مشورت در حقیقت استفاده کردن از تجربه و قدرت تفکر دیگران است. در قرآن و روایات، به مشورت اشاره شده است.
خداوند به پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
وَ شاوِرْهُمْ فِی الْاَمْرِ... . (آل عمران: 159)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره مشورت میفرماید:
مُشاوَرَةُ الْحازِمِ الْمُشْفِقِ ظَفَرٌ. (1)
مشاوره با انسان دوراندیش مهربان، پیروزی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام عوامل دیگری را نیز برای رسیدن به پیروزی بیان میکند، مانند:
خودشناسی، غلبه بر هوا و هوس و مهار خشم و غضب.
نالَ الْفُوْزَ الْاَکْبَرَ مَنْ ظَفَرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ. (2)
کسی که به شناخت نفس دست یابد، به رستگاری بزرگ رسیده است.
ظَفَرَ بِجَنَّةِ الْمَأوْی مَنْ غَلَبَ الْهَوی. (3)
هر کس بر هوا و هوس خود چیره گشت، به بهشت الهی دست یافت.
ظَفَرَ بِالشَّیْطانِ مَنْ غَلَبَ غَضَبَهُ. (4)
هرکس بر خشم و عصبانیت چیره گردد، بر شیطان پیروز شده است.
اگر جامعه و کشوری بخواهد قلههای پیروزی را فتح کند، باید مقدمات حقیقی آن را فراهم سازد. زمینههای پیروزی در مقیاس وسیع را میتوان چنین نام برد: داشتن جهانبینی و ایدئولوژی صحیح (دین)؛ داشتن رهبر عادل، عاقل و عالم؛ پیروی مردم از رهبر؛ حضور آگاهانه مردم در صحنه؛ عدالت اجتماعی؛ داشتن زیرساختهای قوی چون اقتصاد، خانواده، آموزش و پرورش و ارتش؛ کار و تلاش؛ نظم و برنامه؛ دوری از فساد و فحشا؛ اتحاد اجتماعی؛ استفاده از فرصتها.
قرآن مجید به عنوان منادی فرهنگ پیروزی، عوامل پیروزی را چنین برمیشمارد:
یک مسلمان جمله «اِیّاکَ نَعْبُدُ و اِیّاکَ نَسْتَعِینُ» را بارها در نمازهای روزانه خود تکرار میکند و میگوید: خدایا تو را میپرستم و بس و از تو یاری میجویم و بس.
صبر و مقاومت شرط اساسی پیروزی است. جایگاه صبر به آن اندازه بلند است که در روایات وقتی ایمان را به جسد آدمی تشبیه میکنند، شکیبایی را به منزله سر برای جسد در نظر میگیرند.
شکیبایی چنان ارزشمند است که حضرت حق تبارک و تعالی میفرماید:
وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ. (آل عمران: 146)
وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوة.(بقره: 45 و 153)
نماز، مظهر ارتباط همیشگی بنده با خدای مهربان است. انسان در صورتی میتواند به قلههای پیروزی در همه ابعاد آن برسد و در این مسیر دچار ناامیدی، سستی و تنبلی نشود که همیشه حضور پشتیبانی قوی را در پشت سر خود و همراه خود احساس کند. نماز چنین نیرویی دارد.
خداوند مهربان در کنار شکیبایی، به نماز سفارش میکند: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ». البته این سفارش همه انبیای الهی است. قرآن مجید، سخن حضرت موسی علیهالسلام را به قوم خود چنین نقل میکند:
قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اْلأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ. (اعراف: 128)
موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جویید و پایداری ورزید که زمین از آنِ خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، میدهد و فرجام نیک (پیروزی) برای پرهیزکاران است.
جمله «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» میتواند اشاره به این نکته باشد که رسیدن به پیروزی حقیقی در صورت پارسایی محقق میشود.
پیروزی نهایی فقط از آن اهل تقواست. انسان بدون تقوا نمیتواند عاقبت خوب و خوشی را برای خود و جامعه فراهم سازد.
قرآن مجید میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیرخودتان دوست و همراز نگیرید. آنان از هیچگونه نابکاری در حق شما کوتاهی نمیورزند... . اگر
شکیبایی و پرهیزکاری کنید، نیرنگ آنان هیچ زیانی به شما نمیرساند. (آل عمران:118 ـ 120)
انسانهای بزرگ در سایه صبر و تقوا به پیروزی کامل میرسند. قرآن مجید هنگامی که داستان حضرت یوسف علیهالسلام را نقل میکند، پیروزی او را در نتیجه دو خصوصیت صبر و پارسایی معرفی میداند.
قرآن کریم، پایان داستان حضرت یوسف را چنین نقل میکند:
برادران یوسف به او گفتند: آیا تو خود یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم و این برادر من است. به راستی، خدا بر ما منت نهاده است.
مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ. (یوسف: 90)
بیگمان، هر که تقوا و شکیبایی پیشه کند، خدا، پاداش نیکوکاران را تباه نمیسازد.
اساسا پیامبران الهی برای رسیدن به پیروزی، جاده صبر را پیمودند:
وَ إِسْماعیلَ وَ إِدْریسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلُّ مِنَ الصّابِرینَ. (انبیاء: 85)
قرآن کریم، داستان قومی را مطرح میکند که گرفتار گروهی فاسد شده بودند. این قوم به شخصی دانا و نیرومند به نام ذوالقرنین مراجعه میکنند و از او یاری میجویند و به او میگویند: ما برای از بین بردن دشمنان، حاضر هستیم امکانات مالی در اختیار شما قرار دهیم. ذوالقرنین از آنان چیز دیگری درخواست میکند و آن چیزی نبود جز نیروی انسانی و حضور مردم. ذوالقرنین با کمک مردم و حضور آنان توانست سدی بسازد تا به وسیله آن از شر دشمنان در امان باشند و بر دشمنان خود پیروز شوند.
قرآن کریم درباره این موضوع چنین میفرماید:
گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد میکنند. آیا ممکن است مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی قرار دهی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه پروردگار به من در آن تمکن داده، از کمک مالی شما بهتر است. مرا با نیروی انسانی یاری کنید تا میان شما و آنان سدی استوار قرار دهم. (کهف: 94 و 95)
به تأثیر جهاد در پیروزی اشاره شد. در این مقام به یک آیه اشاره میکنیم:
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّابِرینَ. (آل عمران: 142)
آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید بیآنکه خداوند، جهادگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد.
رسیدن به بهشت که پیروزی نهایی یک انسان مؤمن است، در پرتو جهاد و تلاش به دست میآید.
انسانهای مؤمن برای رسیدن به اهداف عالی و پیروزی بر مشکلات و دشمنان، دست به دعا برمیدارند؛ چون دعا از عوامل مهم پیروزی است. قرآن مجید به این عامل مهم اشاره میکند:
قُلْ ما یَعْبَؤا بِکُمْ رَبّی لَوْ لا دُعاؤکُمْ. (فرقان: 77)
بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم به شما هیچ اعتنایی نمیکند... .
پیامبران و اولیای الهی به دعا توسل میجستند. حضرت نوح علیهالسلام برای پیروزی دعا میکند. او سالها مردم را به توحید دعوت کرد، ولی آنها او را آزار دادند و دیوانهاش شمردند. حضرت نوح علیهالسلام پس از تحمل مشکلات و شکیبایی فراوان، دست به دعا برداشت و به خدایش
چنین گفت:
أَنّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ. من مغلوب شدم. به داد من برس! (قمر: 10)
قرآن مجید میفرماید:
پس درهای آسمان را با آبی ریزان گشودیم و از زمین چشمهها جوشانیدیم تا آب (زمین و آسمان) برای امری که مقدر شده بود، به هم پیوستند. (قمر: 11 و 12)
طالوت هنگامی که با جالوت و سپاهیانش روبهرو شد، دست به دعا برداشت:
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ. (بقره: 250)
پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز و گامهای ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.
حضرت امیر علی علیهالسلام فرمود:
اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِإِجابَةِ الرَّأْیِ. (1)
پیروزی در گرو دوراندیشی است و دوراندیشی در به کار انداختن رأی.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
یَظْفَرُ مَنْ یَحْلُمُ. (2)هر که بردبار باشد، پیروز میشود.
امام علی علیهالسلام فرمود:
اِستَعْمِلْ مَعَ عَدُوِّکَ مُراقَبَةَ الْإمْکانِ وَ انْتِهازَ الْفُرْصَةِ، تَظْفَرْ. (3)
برای مقابله با دشمنت منتظر توانایی یافتن بر او و دست دادن فرصت
باش. در این صورت، پیروز میشوی.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
ظَفَرُ الْکَریمِ یُنْجِی ظَفَرُ اللَّئِیمِ یُرْدِی. (1)
پیروزی انسان بزرگوار، نجاتبخش است و پیروزی انسان فرومایه، نابودکننده.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
ما ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْاِثمُ بِهِ وَالْغالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ. (2)
پیروز نیست کسی که گناه بر او پیروز شده باشد. کسی که با توسل به بدی چیره گردد، شکست خورده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّ اَعْلی مَنازِلِ الاْیِمانِ دَرَجَةٌ واحِدَةٌ مَنْ بَلَغَ اِلَیْها فَقَدْ فازَ وَ ظَفَرَ وَ هُوَ أَنْ یَنْتَهی بِسَرِیرَتِهِ فِی الصَّلاح إلی أنْ لا یُبالِی لَها اِذا ظَهَرَتْ وَلایَخافُ عِقابَها إِذا اسْتَتَرَتْ. (3)
بالاترین مراتب ایمان یک مرتبه و درجه است. هر کس به آن مرحله رسید، رستگار و پیروز است و آن درجه بالا، دین است در پنهان خود تا به درجهای از صلاح و خوبی رسیده باشد که باکی از آشکار شدنش ندارد و اگر پنهان بماند، از عقابش ترسی ندارد.
مَنْ حَلُمَ مِنْ عَدُوِّهِ ظَفَر بِهِ. (4)
هر کس نسبت به دشمنش بردباری ورزد بر او پیروز گردد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ غَلَبَ شَهْوَتَهُ ظَهَرَ عَقْلُهُ. (1)
هر کس بر شهوت خود پیروز شود، عقلش آشکار شود.
و همچنین فرمود:
مَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ هَواهُ أفلحَ؛ مَنْ غَلَبَ هَواهُ عَقْلَهُ افتَضَحَ. (2)
هر کس که عقلش بر هوا و هوسش پیروز گردد، رستگار است. هر کس که هوا و هوسش بر عقلش پیروز گردد، بدبخت است.
مَنْ غَلَبَ شَهْوَتَهُ صانَ قَدْرُهُ. (3)
هر کس که بر شهوت و هوا و هوسش پیروز گردد، ارزش و منزلتش محفوظ است.
سال به سال وماه به ماه بر شمار مسلمانان در مکه افزوده میشد. هجوم روزافزون مردم به سوی اسلام، قریش را بیشتر عصبی و خشمگین میکرد و روز به روز بر آزار مسلمانان میافزودند. کار بر مسلمانان تنگ شد، ولی همچنان صبر میکردند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برای اینکه موقتا دست قریش را از سر مسلمانان کوتاه کند، به آنان پیشنهاد کرد که از مکه خارج شوند و به حبشه مهاجرت کنند.
مسلمانان به حبشه هجرت کردند. بزرگان قریش همین که از رفتن مسلمانان به حبشه و آسایش آنها با خبر شدند، از ترس اینکه مبادا کانونی برای اسلام در آنجا تشکیل شود، نقشه کشیدند تا مسلمانان را به
مکه برگردانند. برای این منظور، دو مرد شایسته و زیرک از میان خود انتخاب کردند و همراه آنها هدایای زیادی برای نجاشی پادشاه حبشه و هدایای زیاد دیگری برای سران و شخصیتها و اطرافیان نجاشی که سخنانشان در پادشاه مؤثر بود، فرستادند و خواسته خود را به نجاشی گفتند.
نجاشی گفت: مردمی از سرزمین خود به کشور من پناه آوردهاند. این صحیح نیست که من تحقیق نکرده و ندیده، حکم غیابی علیه آنها صادر کنم و دستور اخراج بدهم. لازم است آنها را احضار کنم و سخنانشان را بشنوم، تا ببینم چه باید بکنم؟ پس دستور داد این عده را که میگویند به کشور حبشه پناه آوردهاند، در موقع معین به حضور وی آورند.
وقتی مأمور نجاشی آمد و مسلمانان را احضار کرد، دانستند که خطر تا بالای سرشان آمده است. پس جمع شدند و شورا کردند که در آن مجلس چه بگویند؟ نظرها متفق شد که جز حقیقت چیزی نگویند. با این فکر و تصمیم به مجلس وارد شدند. جعفربن ابیطالب در جلو و دیگران به دنبال او، یکی پس از دیگری وارد شدند.
خود نجاشی عهدهدار بازپرسی از آنها شد. پرسید: «این دین جدید شما چه دینی است که هم با دین قبلی خود شما متمایز است و هم با دین ما؟» جعفربن ابیطالب، برادر بزرگتر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام گفت: ما مردمی بودیم که در نادانی به سر میبردیم، بت میپرستیدیم، مردار میخوردیم، مرتکب فحشا میشدیم، قطع رحم میکردیم، به همسایگان بدی میکردیم. نجاشی گفت: آیا از آن کلماتی که پیغمبر شما میگوید وحی است و از جهان دیگر به سوی او آمده است، چیزی حفظ هستی؟
جعفر گفت: بلی. نجاشی گفت: مقداری بخوان.
جعفر با در نظر گرفتن وضع مجلس، که همه مسیحی بودند، سوره مبارکه مریم را ـ که مربوط به مریم و عیسی و یحیی و زکریاست ـ آغاز کرد. مجلس وضع عجیبی به خود گرفت و اشک همه بر گونهها جاری شد. نجاشی گفت: به خدا حقیقت آنچه عیسی گفته، همین است. این سخنان و سخنان عیسی از یک رشته است. بعد رو کرد به نمایندگان قریش و گفت: بروید دنبال کارتان. هدایای آنها را هم به خودشان رد کرد. نجاشی بعدها مسلمان شد و در سال نهم هجری از دنیا رفت. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز از دور بر جنازهاش نماز خواند. (1)
دوراندیشی؛ یعنی اطراف کار را دیدن و آیندهنگری که لازمه این دوراندیشی، برنامه داشتن است. دوراندیشی و برنامهریزی، رمز اصلی پیروزی به شمار میرود. البته در روایات در کنار دوراندیشی، داشتن اراده قوی هم مطرح شده است. اراده قوی، دوراندیشی و برنامهریزی در ابتدای کار، سه رکن اصلی پیروزی است.
معمولاً حِلْم و حلیم را به بردباری و بردبار ترجمه میکنند، ولی باید دانست که حِلْم با صَبر متفاوت است. صَبر، مقاومت کردن و تحمل مشکلات است، ولی حِلم یک مرحله بالاتر است. حلیم، کسی است که در کوران مشکلات، کار نابخردانه نمیکند. کار او سفیهانه نیست، بلکه
1) داستان راستان، ج 1، ص 211.
رفتار او از سر تفکر است. بنابراین، داشتن صفت حلم در رویارویی با دشمن، در پیروزی آدمی نقش مهمی دارد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
یَظْفَرُ مَنْ یَحْلُمُ. (1)
پیروز میشود هر کس که بردباری ورزد و کار سفیهانه نکند.
اَلْمُؤْمِنُ حَلِیمٌ لایَجْهَلُ وَ اِنْ جُهِلَ عَلَیْهِ یَحْلُمُ وَ اِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَلا یَبْخَلُ وَ ان بُخِلَ عَلَیْهِ صَبَرَ. (2)
مؤمن، بردبار است و نادانی نمیکند و اگر با او به نادانی برخورد شود، بردباری میکند و کار سفیهانه انجام نمیدهد و اگر بر او ستم شود، میبخشد و بخل نمیورزد و اگر بر او بخل ورزند، شکیبایی پیشه میکند.
در جامعه انسانی، در مراحل مختلف، نوعی رقابت، جنگ و دعوا وجود دارد. در این رقابتها ممکن است انسانهای مؤمن و بزرگوار پیروز شوند و ممکن است انسانهای پست و کوتهنظر به پیروزی برسند. نکتهای که روایات و همچنین آیات قرآن کریم به آن اشاره دارند، این است که آثار پیروزی این دو گروه یکسان نیست. اگر انسانهای مؤمن و کریم و بزرگوار به معنای واقعی پیروز شوند، آثار خوب و مثبتی در جامعه به جای میگذارند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
ظَفَرُ الْکَریمِ یُنجِی. (1)پیروزی انسانهای کریم و بزرگوار، نجاتبخشی به دنبال میآورد.
پیروزی چنین افرادی، نجاتبخش است. قرآن کریم هم وقتی از پیروزی مؤمنان سخن میگوید، آثار خوبی برای پیروزی آنان میشمرد. مؤمنان واقعی وقتی پیروز شوند و حاکمیت را به دست بگیرند، خوبیها را رواج میدهند:
الَّذینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی اْلأَرْضِ أَقامُوا الصَّلوةَ وَ آتَوُا الزَّکوةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اْلأُمُورِ. (حج: 41)
همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند بازمیدارند، و فرجام همه کارها از آن خداست.
قرآن کریم در مقابل مؤمنان، هنگامی که از منافقان سخن میگوید، میفرماید:
وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی اْلأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ. (بقره: 205)
و چون برگردد (یا ریاستی یابد) کوشش میکند که در زمین فساد کند و کشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهکاری را دوست ندارد.
امام علی علیهالسلام هم فرمود:
ظَفَرُ اللَّئیمِ یُرْدِی. (2)
پیروزی انسان فرومایه و پست، نابودکننده است.
در دیدگاه اسلام، برای رسیدن به اهداف خوب نمیتوان به هر وسیلهای دست زد و انجام دادن هر کاری را نمیتوان توجیه کرد که چون هدف مقدس است، اشکال ندارد.
در روایات اشاره شده است:
اَلْغالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ. (1)
کسی که از راه توسل به بدی چیره گردد، شکست خورده است.
این بحث دامنهداری است و در کتاب جهاد در کتابهای فقهی بحثهای تکمیلی دارد. (2)
پیروزی حقیقی آن است که انسان بر خود حاکم شود. انسانی که مراحل بالای ایمان را به دست میآورد و عقل و شرع بر او حکم میرانند، پیروز حقیقی است. چنین انسانی میتواند خانواده و جامعه خود را حفظ کند و آنها را به سوی رستگاری رهنمون باشد.
قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا. (تحریم: 2)
ابتدا خود و خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنید. هرکس حافظ خود شد، میتواند حافظ و راهنمای خانواده باشد و هرکس توانست خود و خانواده را حافظ و راهنما باشد، میتواند جامعه را حفظ و راهنمایی کند.
الهی (نباتی)، عزت السادات، تهران، نشر معمار، 1375.
موریل جیمز، دوروتی جانگوارد، خودشناسی، یا تولد برای پیروزی. ترجمه: سینا نشاط، تهران، گلشایی، 1369.
موسوی خمینی، سید روح اللّه، رمز پیروزی انقلاب از دیدگاه امام خمینی، بیجا، سازمان فجر اسلام، 1368.
محقق افغانی، سید محمد ظاهر، رمز پیروزی انقلاب اسلامی در جهان، قم، سازمان نیروی اسلامی افغانستان، کمیته فرهنگی، 1366.
گرامیان، علی، رمز پیروزی در زندگی فردی و اجتماعی، مشهد، آستان قدس رضوی، معاونت فرهنگی، 1370.
سبحانی، جعفر، رمز پیروزی مردان بزرگ، قم، نسل جوان، 1370.
قرآن
نهجالبلاغه
آمدی، غررالحکم، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگاهل بیت علیهمالسلام، 1377.
ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1403ه . ق.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1363.
ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، قم، آل علی، 1382.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، 1363.
ابن هشام، عبداللّه بن یوسف مغنی، اللبیب عن کتب الاعاریب، تهران، مؤسسة الصادق،1378.
اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، قم، سعید بن جبیر، 1376.
اعرج، عبدالمطلب بن محمد، کنز الفوائد، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374.
العسکری، حسن بن عبداللّه، معجم الفروق اللغویة، قم، جامعه مدرسین، 1370.
الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، دارالهجرة، 1368.
المقرم عبدالرزاق، مقتل الحسین، قم، مکتبة الحیدریة، 1381.
حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، انتشارات صدا و سیما،1372.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، کتابفروشی اسلامیه،
حسین دشتی، مصطفی معارف و معاریف، تهران، مؤسسه فرهنگی آرایه، 1278.
خمینی، روحاللّه، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1374.
دستغیب، عبدالحسین، استعاذه، تهران، صبا، 1361.
دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، شریف الرضی، 1368.
زیبایی نژاد، محمدرضا، مسیحیتشناسی مقایسهای، تهران، سروش، 1382.
سعدی، مصلح بن عبداللّه، گلستان سعدی، تهران، قدیانی، 1272.
شاملو، غلامعلی، پیری چیست؟ چرا پیر میشویم؟ تهران، شرکت سهامی چهر، 1364.
شعبانی، حسن، مهارتهای آموزش و پرورش (روشها و فنون تدریس)، انتشارات سمت،1377.
شهید ثانی، زین الدین بن علی، شرح اللمعه، قم، انتشارات، دار العلم، 1278.
طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: محمدباقر موسوی همدانی، قم، دارالعلم، 1374.
ـــــــــــــــــــ، سنن النّبی صلیاللهعلیهوآله ، ترجمه: حسین استاد ولی، تهران، کتابفروشی اسلامیه،(بیتا).
طبرسی، حسن بن فضل، مجمع البیان، بیجا، بینا، 1061 ه . ق.
طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367.
فلسفی، محمد تقی، سخن و سخنوری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
قرائتی، محسن، یوسف قرآن، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1382.
کریمینیا، محمد علی، تربیت اجتماعی، رفتارهای اجتماعی پیشوایان اسلام،
قم، روحانی، 1378.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام، قم، (بیتا).
مجلسی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، شریف الرضی، 1368.
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، تهران، جهانآرا، 1383.
مطهری مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، داستان راستان تهران، صدرا، 1368.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، ده گفتار، تهران، صدرا، 1373.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، سیری در نهجالبلاغه، تهران، انتشارات صدرا، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، شرح منظومه، تهران، صدرا، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، گفتارهای معنوی، قم، صدرا، 1373.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران، ورشان، 1382.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1373.
مولوی بلخی، جلال الدین محمد بن محمد، مثنوی معنوی، تهران، امیرکبیر، 1363.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة، ترجمه فارسی، قم، دارالحدیث، 1347.
میر خدیوی، اصغر، رؤیای جوانی و غم پیری، (بیجا)، اصغر خدیوی، 1371.
نسائی، احمد، سنن النسائی، بیروت، دارالفکر، 1348.
نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، قم، موسسة آلالبیت علیهمالسلام، 1365.