ghaemiyeh.com
سرشناسه : قاضيعسكر، علي، ۱۳۲۵-
عنوان و نام پديدآور : تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد/ علي قاضيعسكر.
مشخصات نشر : تهران : مشعر، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۱۶۸ ص.: مصور (بخشي رنگي)، نمونه؛ ۱۲/۵×۲۰ سم.
شابك : ۶۵۰۰ ريال: 964-7635-85-0
وضعيت فهرست نويسي : فاپا (چاپ دوم)
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مدينه.
موضوع : بقيع -- تاريخ -- اسناد و مدارك.
رده بندي كنگره : BP۲۶۲/۷/ق۲ت۳
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۶۳۵
شماره كتابشناسي ملي : م۸۴-۱۵۸۷۰
خداوند در قرآن كريم از عموم افراد بشر خواسته است تا در روى كره خاكى گردش كنند و با تاريخ و آثار گذشتگان آشنا شوند.
قُلْ سِيرُوا فِي اْلأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ. (1)
اقوام و ملل دنيا خصوصاً آنها كه از تمدّنى كهن برخوردارند، هميشه تلاش كردهاند تا تاريخ و آثار گذشته خود را حفظ كرده و از آن حراست و پاسدارى كنند.
نگاه به تاريخ و حفظ آثار از دو جهت براى انسانها سودمند است:
جهت اوّل اينكه از تجربههاى سودمند و الگوهاى مثبت گذشته بهره گرفته آن را چراغ راه آينده خويش قرار مىدهند.
1) روم: 42
و دوّم با تجربههاى تلخ و شكستها و ناكامىهاى انسانها در طول تاريخ آشنا شده، از دوباره تجربه كردن آنها پرهيز مىكنند.
قرآن كريم به هر دوى اينها توجّه كرده است، از يك سو مردم را به عبرتگيرى از تاريخ فرا مىخواند، و از سوى ديگر آنها را به حفظ آثار تشويق مىكند. در بازگو نمودن داستان اصحاب كهف از مؤمنانى سخن مىگويد كه براى جاودانه نمودن ياد اين جوانان غيرتمند و دينباور، تصميم گرفتند مسجدى بر روى قبور آنها بنا كنند.
قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً.(1)
در جريانى ديگر، ابراهيم خليل عليه السلام در كنار كعبه سرپناهى براى همسر و فرزندش هاجر و اسماعيل بنا مىكند. سپس همين مكان مدفن اسماعيل و هاجر مىشود و خداوند آن را مقدّس شمرده و حاجيان بر گرد آن در اطراف كعبه طواف مىكنند و حجر اسماعيل براى هميشه خاطره شكوهمند اين مادر و فرزند و ديگر مدفونين در آن مكان مقدّس را جاودانه نگه مىدارد.
ابراهيم اين پيامبر بت شكن، به هنگام بناى كعبه روى سنگى مىايستد كه به قدرت خداوند جاى پاى او در آن سنگ مىماند، و همين مسأله موجب مىشود تا خداوند اين اثر ارزمند را نگهدارى نموده، از مردم بخواهد نزد آن نماز بخوانند. وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ
1) كهف: 21
إِبْراهِيمَ مُصَلًّى.
فرزندى تشنه از تشنگى پا به زمين مىسايد و خداوند با فرستادن جبرئيل و بخاطر ارج نهادن به عاطفه مادرى هاجر، از زير پاهاى كوك اسمعيل، چشمه زمزم را پديد مىآورد و آن را براى هميشه تاريخ نگه مىدارد تا اين خاطره مهم از حافظه تاريخ پاك نگردد.
قرآن از خانههايى ياد مىكند كه پيامبران و صالحان در آنها مىزيستهاند و ياد آور پاكىها، خلوص نيّتها و بزرگى و عظمت آنها است فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ... (1)
و رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ سؤال كنندهاى كه مىپرسد آيا بيت على عليه السلام و فاطمه عليها السلام نيز در شمار همان خانهها به حساب مىآيد؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه اشاره به خانه على و فاطمه مىكرد فرمود: نعم من أفاضيلها.(2)
فرمود: آرى و از بهترين آنها.
متأسفانه در زمان ما، آنگاه كه مسلمانان براى آشنايى باى اين آثار و الگوهاى الهى به سرزمين وحى سفر مىكنند، با كمال تأسف آنها را ويران شده مىبينند و به ناچار اشك تأثر مىريزند و با خود مىانديشند كه چگونه يك فكر غلط موجب از بين رفتن اينهمه
آثاربزرگ و عبرتآموز شده است، چرا قبور اهلبيت عليهم السلام و گنبد و بارگاههاى موجود در بقيع، احد، مقبرة المعلّى تخريب شده ات؟
چرا از خانه امام صادق عليه السلام و امام سجّاد عليه السلام و ديگر صحابه جليلالقدر رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه و خانه خديجه كبرى عليها السلام و محل ولادت كوثر رسول صلى الله عليه و آله زهراى بتول عليها السلام خبرى نيست؟
چرا آثار به جا مانده از جنگها و نبردهاى افتخارآميز مسلمانان در دفاع از اسلام همه از بين رفته است؟
اين چراها همه بىپاسخ است زيرا مخاطبان كسانى هستند كه مظاهر توحيد را، نشانههاى شرك مىدانند و مسلمانان را با اين حربه زنگزده متهّم به شرك مىكنند! و نگاه متحجرانه خوارج را به دين و آموزههاى دينى، بار ديگر در مقابل افكار جهانيان به نمايش مىگزارند.
اين نوشتار تنها توانسته است گوشه بسيار كوچكى از آثار اين فكر متحجرانه و واپسگرا را ترسيم كند.
اميد آنكه در فرصتى ديگر بتونيم گستردهتر به تمامى زواياى اين بحث بپردازيم.
مؤلّف
بقيع تنها يك گورستان نيست، بلكه گنجينه تاريخ اسلام است.
قبور چهار امام معصوم شيعيان و نيز قبور همسران، دختران، برخى فرزندان، اصحاب، تابعين و عمههاى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و نزديك به ده هزار نفر از شخصيتهاى نامدار تاريخ اسلام در آنجا واقع است.
بقيع با اين همه عظمت، در عين حال غريب و مظلوم است. هر زائرى كه به مدينه مىرود، با اولين نگاهش به اين گورستان، از شدت حزن و اندوه، اشك از ديدگانش سرازير و بىاختيار سر به ديوار گذارده و بر مظلوميت اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله مىگريد. اشكى كه در درون قطرات مرواريدگونه آن، بغض و خشم هدفدارى نهفته است كه اگر حاجى بتواند همانجا فرياد برمىآورد كه چرا با اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله و افتخارات اسلام اينگونه برخورد مىشود؟
مردم در همهجاى دنيا از افتخارات ملى خود تجليل و تمجيد مىكنند و حتى براى سربازان گمنامشان، سنگ نشان و يادبود
درست مىكنند، اما در بقيع حتى از گذاردن سنگى معمولى بر روى قبور آنان دريغ مىنمايند.
هر حاجى با خروج از مدينه، كولهبارى از غم و اندوه را بر دوش كشيده و با بازگشت به ميهن خود، مظلوميت اهلبيت عليهم السلام را فرياد مىكند و نسلبهنسل اين مظلوميت به ديگران منتقل مىگردد و به انتظار روزى بهسر مىبرند كه اين شام سيه به پايان رسيده و بقيع به پايگاهى براى شناخت و گسترش فرهنگ اهلبيت عليهم السلام و اصحاب و ياران رسولخدا صلى الله عليه و آله تبديل گردد.
پيشينه قبرستان بقيع به دوران قبل از اسلام مىرسد، ليكن در اسناد به روشنى مشخص نيست كه قدمت آن به چه تاريخى مربوط است و از چه زمان مردمان مدينه جنازه درگذشتگان خود را در اين گورستان به خاك مىسپردهاند؟
منابع تاريخى گواهى مىدهد كه پيش از هجرت، مردم مدينه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بنىحرام» و «بنىسالم» و گاهى نيز در منازل خود دفن مىكردند. (1)گزارش منابع تاريخى گواه آن است كه با هجرت مسلمانان به مدينه، بقيع تنها قبرستان مسلمانان گرديده و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زيادى از صحابه و تابعين و نيز همسران و دختران و فرزندان و اهلبيت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله، از
1) تاريخ حرم ائمّه بقيع، ص 61
اهميت ويژهاى برخوردار شد. (1)و رفته رفته گورستانهاى پيشين، به حالت متروكه در آمد و از ميان رفت. (2)در روايت آمده است كه: رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به دستور خداوند، كنار اين قبرستان حضور مىيافت و به مدفونين آن سلام مىكرد و براى آنان از خداوند آمرزش مىطلبيد. (3)بقيع را از آن رو «بقيع الغرقد» ناميدهاند كه نوعى درخت خاردار در آنجا مىروييده و نامش «غرقد» بوده است. (4)سپس آن درخت از ميان رفت امّا نامش ماندگار شد.
برخى نيز گفتهاند: بقيع غرقد نام زمينى است كه نوعى درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد (5).
بقيع تا يكصدسال پيش، ديوار و حصارى نداشت، اما اكنون با ديوارى بلند محصور گشته و از گذشته تاكنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبى، پس از زيارت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به اينجا آمده، اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر آرميدگان در اين گورستان را زيارت مىكردهاند.
قبور امامان معصوم عليهم السلام و تعداد ديگرى از دفنشدگان در بقيع نيز داراى قبّه و سايبان بوده، كه در حمله وهابيان تخريب گرديد و
هماكنون اين قبرستان، بدون سقف و خاكى است و تنها برخى از قبور آن با ديوارهاى سنگچينشده مشخص و نسبت به ديگر قبرها ممتاز است.
روبروى درِ كنونى، كمى به سمت راست، قبور مطهر چهار امام معصوم عليهم السلام قرار دارد:
امام مجتبى عليه السلام در نيمه رمضان سال سوم هجرت در مدينه زاده شد و از همان دوران كودكى مورد علاقه شديد رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفت، پس از رحلت آن حضرت، در كنار امير مؤمنان عليه السلام در همه عرصهها حضور داشت و سرآمد مردم روزگار خود پس از پدر بزرگوارش بود، وى براى دفاع از اسلام و ولايت در جنگهاى جمل، صفين و نهروان شركت جست.
پس از شهادت پدر، به امامت منصوب و حدود شش ماه خلافت كرد، سپس معاويه جنگى را بر آن حضرت تحميل نمود و به دليل اينكه مردم ايشان را تنها گذاشتند ناچار به پذيرش صلحنامه
پيشنهادى از سوى معاويه گرديد و سرانجام به تحريك معاويه پسر ابوسفيان، در سال 50 ه. ق. توسط همسرش جعده دختر أشْعَث بن قيس، مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع به خاك سپرده شد.
كرامت، اخلاق و فضائل گوناگون آنحضرت موجب شده بود تا مردم ايشان را كريم اهلبيت بخوانند و محبوب قلوب مردم بود.
امام سجاد عليه السلام در سال 38 ه. ق. در مدينه به دنيا آمد و در دوران امامت حسن بن على عليهما السلام و پدر بزرگوارش حسين ابن على عليهما السلام رشد يافت. در كربلا همراه پدر بود اما به خواست خداوند و به دليل بيمارى شديدى كه در آن چند روز بر آنحضرت عارض گرديد، نتوانست سلاح در دست گيرد و از حريم دين و ولايت دفاع كند. آن حضرت پس از حادثه عاشورا همراه با ديگر بازماندگان كربلا به اسارت درآمد و ابتدا به كوفه و سپس به شام منتقل گرديد.
از آن پس نزديك سى و چهار سال امامت كرد و سرانجام در سال 94 ه. ق. به تحريك وليد بن عبدالملك مسموم و به شهادت رسيد و در كنار امام مجتبى عليه السلام در بقيع آرميد.
زهد و عبادت و كرم و بزرگوارى آن حضرت زبان زد خاص و عام و دوست و دشمن بود.
امام باقر عليه السلام در سال 57 ه. ق. به دنيا آمد و تا سال 94 ه. ق. در كنار پدر بزرگوارش در مدينه زندگى كرد. پس از شهادت پدر به امامت و رهبرى رسيد و شاگردان فراوانى را تربيت كرد. وى در نشر معارف اسلامى ومكتب اهل بيت پيامبر عليهم السلام گامهاى بلندى برداشت.
از اين رو آن حضرت را «باقر العلوم» يعنى شكافنده دانشها لقب دادند. امام باقر عليه السلام در سال 114 و يا 117 ه. ق. به تحريك هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد و در كنار پدر بزرگوارش در بقيع به خاك سپرده شد.
آن حضرت در سال 80 يا 83 ه. ق. به دنيا آمد و پس از شهادت پدر، رهبرى پيروان اهل بيت عليهم السلام را بر عهده گرفت و در دوران حيات پر بار خود، هزاران شاگرد را در رشتهها و علوم مختلف تربيت كرد. منصور دومين خليفه عباسى بر آن حضرت به شدّت سخت گرفت و سرانجام در 25 شوال 148 ه. ق. به تحريك وى، آن حضرت مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع كنار جد و پدرش دفن شد.
در كنار قبور چهار امام از اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله دو قبر ديگر
وجود دارد كه يكى از آنها قبر عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر صلى الله عليه و آله وديگرى قبرفاطمهبنت اسد مادر اميرمؤمنان على عليه السلام است.
قبور ائمه بقيع عليهم السلام:
1- امام حسن مجتبى عليه السلام، 2- امام سجّاد عليه السلام، 3- امام محمّد باقر عليه السلام،
4- امام جعفرصادق عليه السلام و نيز عباس بن عبدالمطّلب
عباس بن عبدالمطلب از شخصيتهاى بزرگ قريش و 2 يا 3 سال از رسولخدا صلى الله عليه و آله بزرگتربود. در مكه از اظهار ايمان خوددارى مىكرد، در سال دوم به همراه قريش با اكراه در جنگ بدر شركت جست، سپس به اسارت مسلمانان درآمد و با فديه آزاد گرديد و
سرانجام در زمره بهترين ياران پيامبر صلى الله عليه و آله درآمد.
پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام وفادار ماند و در سال 33 ه. ق. در زمان عثمان در مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.
او همسر ابوطالب، مادر على بن ابى طالب عليه السلام و از نخستين بيعت كنندگان با رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و در آن دوران كه ابوطالب
مزار فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان على عليه السلام
كفالت رسولخدا صلى الله عليه و آله را به عهده گرفت سهم به سزايى در سرپرستى و خدمت به پيامبر صلى الله عليه و آله داشت. وى از آن چنان قداستى برخوردار گرديد كه به درون كعبه راه يافت و فرزندش على بن ابىطالب عليه السلام را در آن جا به دنيا آورد.
هنگام رحلت او رسول خدا صلى الله عليه و آله به شدت متأثر گرديد، در تشييع جنازهاش حاضر و بر وى نماز گزارد و در حالى كه بر وى مىگريست او را در قبر نهاد.
در قبرستان بقيع سه تن از دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله به نامهاى زينب، ام كلثوم و رقيّه و نيز ابراهيم پسر آن حضرت مدفوناند:
بزرگترين دختر پيامبر صلى الله عليه و آله زينب بود كه از خديجه متولد شد. او با ابوالعاص بن ربيع ازدواج كرد و در سال هشتم هجرى قمرى بدرود حيات گفت.
امكلثوم همسر عُتيبة بن ابىلهب بود. وى در سال سوم هجرت به عقد عثمان در آمد ودرسال 9 ه. ق. وفات يافت و در
حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر او مىگريست در بقيع به خاك سپرده شد.
رقيهدرمكهبهعقد عتبة بن ابى لهب و پس از وى به عقد عثمان درآمد. او به حبشه هجرت كرد سپس از حبشه به مدينه آمد و سرانجام در سال دوم هجرت بر اثر بيمارى وفات يافت. برخى وفات او را سال چهارم هجرت ذكر كردهاند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد او را در بقيع به خاك سپردند.
قبور دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله
ابراهيم فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله در ذىالحجّه سال 8 ه. ق. در مدينه از مادرش ماريه قبطيّه متولد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به وى علاقه شديد داشت و عاطفه نشان مىداد، اما او پس از يك سال و ده ماه از دنيا رفت و به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله، در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد. محلّ ولادت او «مَشربه امّابراهيم» لقب گرفت كه هم اكنون از آثار اسلامى مدينه به شمار مىآيد.
آرامگاه ابراهيم فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله
وى در شمار نخستين گروندگان به اسلام بود و در سال 60 يا 61 ه. ق. بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى ابتدا به عقد زيد بن حارثه درآمد و پس از آن كه زيد در سال پنجم هجرت او را طلاق داد، با رسول خدا صلى الله عليه و آله ازدواج كرد و سرانجام در سال 20 ه. ق. در سن پنجاه سالگى درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
مادر ابراهيم، پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله است. وى در سال 16 ه. ق.
در مدينه درگذشت و در بقيع دفن گرديد.
وى همسر يكى از صحابه رسول خدا (عبداللَّه بن جحش) بود كه پس از شهادت او، به عقد پيامبر صلى الله عليه و آله درآمد و پس از دو يا سه ماه
در حالى كه بيش از سى سال نداشت، در سال چهارم هجرت بدرود حيات گفت و در بقيع آرميد.
وى در سال چهارم بعثت به دنيا آمد و سه سال پس از مرگ حضرت خديجه، با رسول خدا صلى الله عليه و آله ازدواج كرد و در سال 57 يا 58 ه. ق. درگذشت و در بقيع دفن شد.
وى 5 سال قبل از بعثت زاده شد. ابتدا با خُنيس بن حُذافه ازدواج كرد و پس از درگذشت او به عقد پيامبر صلى الله عليه و آله در آمد و بنا به گفته واقدى، در سال 45 ه. ق. در مدينه از دنيا رفت و در بقيع دفن شد.
وقتى عبيداللَّه بن جحش، شوهر ام حبيبه در حبشه نصرانى شد، و از دنيا رفت، وى به عقد رسول خدا صلى الله عليه و آله درآمد و در سال 42 يا 44 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى در سال پنجم يا ششم هجرت و پس از غزوه بنى المصطلق
به ازدواج رسول خدا صلى الله عليه و آله درآمد و در سال 50 يا 56 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
او ابتدا به همسرى «سَلّام بن مِشْكم» درآمد و پس از مرگ شوهر با «كنانة بن ابى الحُقيق» ازدواج كرد، كنانه در جنگ خيبر كشته شد و صفيه اسير گرديد و رسول خدا صلى الله عليه و آله وى را آزاد كرد و به همسرى گرفت. وى به گفته واقدى در سال 50 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
قبور همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
وى همسر پسر عمويش «سكران بن عمرو» بود كه پس از وفات او، به عقد رسول خدا صلى الله عليه و آله درآمد. در سال 50 يا 54 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.
وى در سال ششم هجرت به عقد رسول خدا صلى الله عليه و آله درآمد و پس از حجة الوداع درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى همسر عوّام بن خُوَيلد و مادر زبير بود، در نبرد احد در شمار زنانى بود كه به سوى احد آمد و بر شهادت حمزه مرثيه سرايى كرد و در جنگ خندق يك يهودى مهاجم را از پاى درآورد. وى در سال 20 ه. ق. در حالى كه 75 ساله بود بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
در برخى نقلها آمده است كه عاتكه پس از آمدن به مدينه،
در اين شهر وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد. برخى نيز نوشتهاند كه عاتكه در مكه درگذشته و هرگز به مدينه نيامده است.
امّ البنين و عمّههاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله
ام البنين دختر حزام بن خالد بود كه به همسرى على ابن ابىطالب عليه السلام در آمد و از آن حضرت چهار پسر به نامهاى: عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه به دنيا آورد كه همگى همراه با حسين بن على عليهما السلام در كربلا به شهادت رسيدند. ام البنين در مدينه وفات يافت
و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى مادر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله بود. پس از آن كه در مدينه بدرود حيات گفت، در بقيع دفن گرديد.
مزار حليمه سعديّه
وى برادر امير مؤمنان على عليه السلام و زاده فاطمه بنت اسد و از نظر سنّى بيست سال بزرگتر از آن حضرت بود. در راه گسترش اسلام
فداكارىهاى بسيارى از خود نشان داد و در دوران پيرى نابينا شد.
وى قبل از واقعه حَرّه در اواخر حكومت معاويه و يا اوائل حكومت يزيد درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
آرامگاه عقيل بن ابىطالب
مادرش اسماء بنت عُميس بود. اسماء پس از آن كه همراه شوهرش جعفر به حبشه هجرت كرد، عبداللَّه و دو فرزند ديگرش محمد و عون را در آن جا به دنيا آورد. عبداللَّه در جنگ موته پدر را از دست داد و در طول حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سپس همراه با امير مؤمنان فداكارىهاى بسيارى در راه گسترش اسلام از خود نشان داد. حضرت على عليه السلام زينب كبرى عليها السلام را به ازدواج او درآورد،
يكى از فرزندانش به نام عون در كربلا به شهادت رسيد و دو فرزند ديگرش نيز به دست امويان در واقعه حرّه در مدينه به شهادت رسيدند. وى در سال 80 هجرى قمرى به سن 90 سالگى در مدينه درگذشت و در كنار عقيل در بقيع دفن شد.
او از شخصيتهاى معروف صدر اسلام و فرزند بزرگوار اميرمؤمنان عليه السلام است. در جنگهاى آن حضرت با قاسطين و مارقين و ناكثين شركت داشت و در سال 81 ه. ق. درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى كه پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله بود، در سال 6 ه. ايمان آورد و به سال 20 هجرى در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
اوفرزند امامصادق عليه السلام بود كهبا اهلوعيال خوددرمنطقه عُرَيض به سر مىبرد و سرانجام در دوران حيات پدر بزرگوارش در سال 143 ه. ق. زندگى را بدرود گفت و در فاصله حدود 15 مترى قبور ائمه در بقيع به خاك سپرده شد. در طرح توسعه دولت سعودى و پساز احداث خيابان اباذر، قبر اسماعيل به داخل بقيع منتقل گرديد.
وىاز افاضل صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و سيزدهمين كسى بود كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد. دوبار به حبشه هجرت كرد و در جنگ بدر شركت داشت و پس از بازگشت در بيست و دومين ماه هجرت درگذشت. عثمان بن مظعون نخستين مهاجرى بود كه در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.
وى از بيعت كنندگان با پيامبر در عقبه و نخستين كسى بود كه به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز جمعه را در مدينه اقامه كرد. او در سال اول هجرت و در حالى كه هنوز بناى مسجد النبى صلى الله عليه و آله به پايان نرسيده بود درگذشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله بر جنازه او حاضر شد و وى را غسل داد و كفن پوشانيد و در حالى كه مىگريست او را در بقيع درون قبر نهاد.
وى از هجرت كنندگان به حبشه و از نخستين اسلام آورندگان بود و بر اثر زخمى كه در جنگ بدر برداشت، سرانجام در سال سوّم ه. ق. بهشهادت رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله بر جنازهاش نماز گزارد و او را كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرد.
سعد از قبيله اوس و از صحابه بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله بود و در جنگ بدر پرچم دار اوسيان بود. در جنگ خندق مجروح شد و در آستانه شهادت قرار گرفت و سرانجام همزمان با غزوه بنىقريظه از دنيا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله بر او نماز گزارد و او را در بقيع، نزديك قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرد.
او از نخستين كسانى است كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد و در خواندن و آموختن قرآن به مرتبه والايى دست يافت و در جمع آورى قرآن نيز نقش داشت. وى در سال 32 ه. ق. بدرود حيات گفت و در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد.
وىاز صحابه رسولخدا صلى الله عليه و آله بودودر جنگ احد شركت داشت. داراى دو خصلت علم و شجاعت بود. پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از راويان مناقب اهل بيت به شمار مىآمد. وى سرانجام در سال 64 يا 74 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در نزديكى قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرده شد.
او از صحابه جليل القدر رسول خدا صلى الله عليه و آله و مورد علاقه آن حضرت بود. در سال 33 ه ق. در سن 70 سالگى در جُرُف، سه مايلى مدينه درگذشت. جنازهاش را به مدينه حمل كرده، در بقيع به خاك سپردند.
از نخستين گروندگان به اسلام بود و خانهاش در مكه مركز تبليغ و تعليم رسول خدا صلى الله عليه و آله گرديد. در بسيارى از نبردها و حوادث صدر اسلام حضور داشت و سرانجام در سن 80 سالگى درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وىپسر برادر حضرتخديجه عليها السلام بودكه درروز فتح مكه اسلام آورد و پس از سال 54 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع آرميد.
وى از صحابه مشهور بود. در 19 غزوه شركت داشت. و سرانجام پس از 94 سال، به سال 90 ه. ق. درگذشت و در بقيع جاى گرفت.
وى از جمع آورندگان قرآن بود كه در سال 45 يا 50 هجرى وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى در سال 88 ه. ق. پس از يك صد سال زندگى در مدينه درگذشت.
اواز بزرگانتابعين بود ودر ميان سالهاى 117 تا 120 ه. ق. در مدينه درگذشت و در كنار قبر مالك بن انس در بقيع به خاك سپرده شد.
وى از ائمه چهار گانه اهل سنت و پيشواى مالكىها است كه در ميان سالهاى 174 تا 179 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
وى يكى از قرّاء سبعه است كه حدود 70 سال براى مردم مدينه قرآن خواند. وى در سال 169 در مدينه وفات نمود و در بقيع آرميد.
وى در سال 54 ه. ق. در سن 57 سالگى در مدينه درگذشت.
او از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه در سال 34 ه. ق. و يا در سال چهلم وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه درگذشت.
تعدادىاز شهداى واقعه حَرّه نيز كه بهدستور يزيد و توسط مسلم بنعقبه وسربازان وى به شهادت رسيدند، درقبرستان بقيع مدفوناند.
مزار شهداى واقعه حرّه
برخى ديگر از چهرههاى معروف صدر اسلام كه در بقيع به خاك سپرده شدهاند عبارتند از:
1- عبدالرحمان بن عوف
2- عثمان بن عفان
3- سعد بن ابى وقاص
4- ابوهريره
5- صُهَيب بن سنان
6- اسيد بن حُضير
7- حُوَيطب بن عبدالعُزّى
8- رُكانة بن عبد يزيد
9- عبداللَّه بن سَلام
10- عبداللَّه بن عمرو
11- ابوسلمة بن عبدالاسد
12- عبداللَّه بن عتيك
13- قتادة بن نعمان
14- عمرو بن حَزم
15- مخرمة بن نوفل
16- عبداللَّه بن انيس
17- براء بن معرور
18- جُبير بن مُطْعِم
19- مِسْطَح بن اثاثه
20- معاذ بن عَفْراء
21- ابن عمرو بن نفيل
22- مالك بن تيّهان
23- ابوالسيد ساعدى
24- محمد بن مَسْلمه
25- عُوَيْم بن ساعده
26- كعب بن عمرو
در قسمت شمالى قبور ائمه بقيع، مكان كوچكى وجود داشته كه فاطمه زهرا عليها السلام پس از رحلت پدر بزرگوارش، به آن جا مىآمده و به شدت مىگريسته است. اين مكان به بيت الاحزان و يا مسجد فاطمه معروف بوده، و تا اوايل سده اخير بنايى داشته كه مردم در آن جا زيارت خوانده و نماز مىگزاردند.
واليان مدينه در طول تاريخ، مقابر اهلبيت عليهم السلام، همسران پيامبر صلى الله عليه و آله، فرزندان و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و تابعين مشهور و مدفون در بقيع را، با سنگنبشتههاى هنرى و بناهاى عظيم و ضريحهاى ثمين و سيمين مشخص و در بازآفرينى و بازسازىها، پيوسته حراست و
حفاظت از آنها را برعهده مىگرفتند .... (1)تا پيش از سلطه وهابيان بر حجاز، بيشترِ سفرنامهنويسانى كه از مدينه ديدار داشتهاند، گزارشى از قبّهها و بناهاى ساختهشده بر روى قبور ائمه و ديگر صالحان و چگونگى آن را گزارش كردهاند.
تصويربرداران نيز تصاوير گويا و روشنى از اين قبرستان و بناهاى ساخته شده در آن برداشتهاند كه نمونههايى از آن را «ابراهيم رفعتپاشا» در سالهاى 1318 تا 1325 ه. ق. و نيز «محمد لبيببك» در سال 1377 ه. ق. از خود به يادگار گذاشتهاند.(2)
تصوير قبّه و بارگاه در بقيع
پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، و با توجه به پيوند فكرى و مذهبى آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقهاى كه وارد مىشدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روى قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مىكردند.
وهابيان، بار نخست در سال 1221 ه. ق. بخشى از بناهاى قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 ه. ق. كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياء گرانقيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهى بود، به ويرانى آن اقدام كردند.
مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويرانىهاى وهابيان در حجاز را اينگونه بيان مىكند:
وقتى وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابنعباس را خراب كردند، چنانكه يكبار ديگر نيز اين كار را كرده بودند. آنان هنگامىكه وارد مكه شدند، گنبدهاى قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه امّالمؤمنين عليها السلام را ويران نمودند و زادگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام را با خاك يكسان كردند و آنگاهكه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را
خراب كردند و بهطور كلّى، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طائف و نواحى آنها ويران نمودند و زمانى هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار [حضرت] حمزه پرداختند.
پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضى القضات وهابيان، شيخ عبداللَّهبن بليهد، در رمضان 1344 ه. ق. از مكه به جانب مدينه حركت و اعلاميهاى صادر و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و زيارتگاهها را از مردم سؤال كرده بود، بسيارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند!
البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهى واقعى نبود، بلكه مىخواست در ميان مردم آمادگى ايجاد كند، چون وهابيان در هيچيك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريحها، حتى گنبد مرقد حضرت رسول صلى الله عليه و آله منتظر نظر مردم نبودند زيرا اين اعمال، پايه مذهب آنان است.
شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاهها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتى گنبد مضاجع ائمه اهلبيت عليهم السلام را در بقيع، كه قبر عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در كنار آنها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوقها و ضريحهايى كه روى قبرهاى شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالى كه
براى آن، هزار ريال مجيدى هزينه كرده بودند. (1)آنها در اين زيارتگاهها، جز تلّى سنگ و خاك، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.
از جمله تخريبها، از ميان بردن گنبد مرقد عبداللَّه و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعيل بن جعفرالصادق عليه السلام و قبر مالك امام دارالهجره و غير آن بود كه بيان همه آنها بهطول مىانجامد و بهطور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و قبور بقيه شهداى احد را از بين برده بودند و از آنها جز مشتى خاك برجاى نمانده بود و كسى كه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپهاى از خاك نمىبيند.
وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و كندن ضريح آن بزرگوار خوددارى كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحى را استثنا نكردهاند، بلكه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آنها و از نظر دلايل وهابيان، اولى به خرابى است و اگر از اين نظر خاطرشان
1) در كتاب تاريخ حرم ائمّه بقيع صفحه 51 اينچنين نقل شده: ... اين اقدام دقيقاًدر هشتم شوال 1344 ه. ق. انجام گرفت و به كارگرانى كه اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال مجيدى د ست مزد پرداخت گرديد.
جمع بود، حتماً قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز ويران مىكردند! بلكه پيش از مزارهاى ديگر، به تخريب آن اقدام مىكردند. (1)
ايوب صبرى پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودى، اينچنين گزارش مىكند:
شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبدالمعين را به قائممقامى خود برگزيد و مهمانسراى خويش- واقع در دامنه كوه جياد- را منهدم ساخت و دست زن و بچهاش را گرفته، رهسپار جدّه شد.
شريف عبدالمعين، جمعى از علماى مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر ميرغنى، سيد محمد عطاسى و عبدالحفيظ عجمى را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاى عفو و امان كرد (در سال 1218 ه. ق.).
سعود تقاضاى شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايى كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، بهسوى مكه معظمه حركت نمود.
سعود، قائم مقامى عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاهها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.
وهابىها مىگفتند:
1) وهّابىها، صص 76 و 77؛ كشف الارتياب، ص 55
اهالى حرمين شريفين، به جاى خداوند يكتا، گنبد و بارگاهها را مىپرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاى مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالى حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت ...!»(1)
وى در جاى ديگر مىنويسد:
سعود پس از محاصره طولانىِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطى براى آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آنها، تعرّضى نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:
1- بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.
2- بايد احترام حضرت رسول صلى الله عليه و آله بر اساس معيارهايى كه از طرف پيشواى وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.
3- بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدى كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحى آن موجود است، تخريب گردد؛ يعنى سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آنها بدون ضريح و صندوق، صاف و بهصورت پشت ماهى درآورده شود.
4- همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و
1) تاريخ وهابيان، ص 68
آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.
5- هركس بايد معتقد شود كه به محمدبن عبدالوهاب از سوى خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مىباشد و بايد او را بهعنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.
6- كسانى كه در دين نياكان خود پايدارى نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابراز خشم و غضب و اجراى جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.
7- علمايى كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مىزنند را بايد بهقتل برسانند و يا مخفىگاه آنان را به امراى وهابى گزارش كنند.
8- وهابيانى را كه براى حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
9- هرگونه امر و نهى كه از طرف وهابيان، در مورد مسائل مذهبى و يا سياسى اعلام شود، هرقدر سخت و توانفرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوقالعاده امراى وهابيان بكوشند.(1)
سعود پس از پذيرش اين شروط از سوى مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل
1) تاريخ وهابيان، صص 81 و 88
محاصره شديد اقتصادى و ستمهاى گوناگونى كه متحمّل شدند، بخشى از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند.
ايوب صبرى پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتى از آن آمده است:
«... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاههاى موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم. هر فرمانى از طرف شما صادر شود، علىرغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است ....» (1)
«اين نامه بهدست سعودبن عبدالعزيز رسيد، ليكن وى نمايندگان اهالى مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياى گنبدها و بارگاهها بهطور كامل ويران شود.
از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدى بهدست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه بهناچار به اين جنايت هولناك اقدام مىكردند.
خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند:
ما در اثر پيرى و ضعف جسمى، قدرت هدم و تخريب نداريم.
1) تاريخ وهابيان، ص 92
سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكى از زورمندان وهابى كه او را در جسارت و گستاخى، با يك قبيله برابر مىدانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز با تعبير «علىالرأس و العين» آمادگى خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پانهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمى كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وى بيرون شد، توازن بدنش بههم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 ه. ق.).
سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براى آنان سخنرانى كرد ....» (1)ايوب صبرى پاشا در بخش ديگرى از كتاب خود مىنويسد:
«هنگامىكه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گرانبهاى موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوى را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايى را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند. فقط گنبد مطهر حضرت رسول صلى الله عليه و آله را بر اساس تقاضاى اهالى مدينه اجازه داد كه به
1) تاريخ وهابيان، ص 94
همان حال باقى بماند ....» (1)
سپس اهالى مدينه را در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله گردآورد و براى آنان سخنرانى كرد و در بخشى از آن گفت:
«... ايستادن در پيش روى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابى، نامشروع است و چنين اقدامى از ديدگاه وهابى بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كسانى كه از پيشِ روىِ مبارك عبور مىكنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مىتوانند در حال عبور بگويند: «السلام على محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواى ما كافى است.»(2)
با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع، بهخصوص آثار قبور پيشوايان معصومِ مدفون در آن قبرستان، افكار عمومى در ايران بهشدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنشهاى شديدى نشان دادند بگونهاى كه رييسالوزراى وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاى عمومى اعلام كند. متن بخشنامه به شرح زير است:
متحدالمآل تلگرافى و فورى است
عموم حكّام ايالات و ولايات و مأمورين دولتى:
به موجب اخبار تلگرافى، از طرف طايفه وهابىها، اسائه ادب به مدينه منوّره شده و مسجد اعظمِ اسلامى را هدف تيرِ توپ قرار دادهاند. دولت از استماع اين فاجعه عظيمه، بىنهايت مشوّش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مىباشد. عجالتاً، با توافق نظر آقايان حجج اسلامِ مركز، تصميم گرفته شده كه براى ابراز احساسات و عمل به سوگوارى و تعزيهدارى، يك روز تمام مملكت تعطيل عمومى شود، لهذا مقرر مىدارم، عموم حكام و مأمورين دولتى، در قلمرو مأموريت خود به اطلاع آقايان علماى اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتى و عموم مردم، اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزادارى اعلام نمايند. (1)بهدنبال اين بخشنامه، روز شنبه شانزدهم صفر (15 شهريور)، تعطيل عمومى شد و از طرف دستهجات مختلف تهران، مراسم سوگوارى و عزادارى بهعمل آمد و طبق دعوتى كه بهعمل آمده بود، در همان روز، علما در مسجد سلطانى اجتماع نمودند و دستهجات عزادار، با حال سوگوارى، از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطانى عزيمت كرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر
1) مدرس قهرمان آزادى، ج 2، ص 682
بهعمل آمد.
عصر همين روز نيز يك اجتماع چندين دههزار نفرى، در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين، نطقهاى مهيّجى ايراد كرده و نسبت به قضاياى مدينه و اهانتى كه از طرف وهابىها به گنبد مطهر حضرت رسول صلى الله عليه و آله به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفّر شد. (1)خبرنگار ديلى تلگراف، كه آن روز در مراسم حضور داشته، چنين گزارش داده است:
در وسط چهار راه، يك برج چوبى ششگوش، به ارتفاع 30 پا، كه با فرش پوشيده شده و بالاى آن پرچم سياهى در اهتزاز بود، برپا گرديد ... حدود 25 هزار نفر از مردان سالخورده تا كودكان خردسال، پشت سر هم رج بسته، چهار زانو، در حال انتظار نشسته بودند ... ورود مدرّس ... با كف زدن و فرياد مسرّت مردم اعلام شد ... مشاراليه از جمعيت تشكّر نمود و در ميان علما و نمايندگان مجلس قرار گرفت ... ميرزا عبداللَّه، واعظِ معروف، كلام خود را با نعت پيغمبر و درود بر ائمه شروع كرد، ولى ناگهان صداى آرام و آهستهاش، صورت جدى به خود گرفت ... و گفت:
اگر شما اعلام جهاد كنيد [مردم] با سر و پاى برهنه و بدون سلاح، به مرقد پيغمبر اكرم شتافته، با دندان و ناخنهاى خود،
1) مدرس قهرمان آزادى، ج 2، ص 682
دشمنان خدا را قطعهقطعه مىكنند. بيشترِ جملات حماسى او با گريه و زارى توأم بود.(1)
مرحوم مدرس، به مناسبت اين موضوعِ مهم، در روز هشتم شهريور 1304 ه. ق. مطابق با دهم صفرالمظفّر 1344 ه. ق. در مجلس شوراى ملى، نطقى ايراد كرد و پس از بيان مقدمهاى چنين گفت:
«... ما خيلى جامع خودمان را از دست داديم. برادرانى داريم در اكثر دنيا كه دول اسلامى، آنطورىكه بايد و شايد با آنها رفتار نكرده است و بالأخره يكوقت بيدار شده و هوشيار شويم و جامعه خودمان را حفظ كنيم. از آقايانى كه در تحت لواى اين قوماند، سؤال مىكنم، چه وقت است آن وقت؟ از امروز بهتر؟ كيست كه آن لوا را بردارد و بگويد در اين موقع من لواى اسلام را برمىدارم و اين قوم را در تحت قوميت و در تحت جامع ديانت اسلاميه، قوميتشان را ترقّى مىدهم و حفظ مىكنم.
امروز از اين واقعههايى كه استماع فرمودهايد، اگرچه به آن درجه كه بايد اطمينان پيدا شود، هنوز نشده است كه حادثه
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، ص 28، به نقل از رستاخيز ايران؛ سازمان برنامه؛ صص 233 و 234
از چه قبيل است و تا چه مرتبه است؟ البته دولت مكلّف است تحقيقات كامل بكند و به عرض مجلس برساند، وليكن عرض مىكنم: امروز اهل ايران يك قسمت از قسمتهاى دول اسلامى است، بلكه مىتوان گفت كه قسمت بزرگ دول اسلامى است. بايد امروز اين جامعه در تمام دنيا خودشان را معرفى كنند كه ملت و دولت ايران قدم برمىدارند كه اين جامعه را حفظ كنيم و خودمان را به بركت اين جامعه نگاهدارى كنيم.
دولت تقاضاى كميسيون از مجلس نمود، البته وظيفهشان هم همين بود كه پيشنهاد تقاضاى كميسيون بفرمايند، البته مجلس هم مساعدت خواهد نمود و به عقيده بنده، تمام فكر را بايد صرف اين كار كرد و بايد يك قدمهايى كه مقتضاى حفظ ديانت و حفظ قوميت و حفظ مليت خودمان است، در اين مورد برداريم و هيچ كارى و هيچچيزى را مقدم بر اين كار قرار ندهيم و نگذاريم كه اين مسأله زيادتر از اين، اسباب خرابى جامعه شود كه مبادا يك ضرر عظيمترى بر ما مترتب گردد و خداى نخواسته حال ما از اين روزى كه هستيم بدتر شود. و زياده بر اين، چيزى عرض نمىكنم.»(1)
مرحوممدرس، پس از ايراد سخنرانىدر مجلس، مسأله تشكيل كميسيون ويژه براى پيگيرى موضوع را بهشكل جدى دنبال مىكند.
1) مدرس قهرمان آزادى، ج 2، ص 684
مراجع، علما و حوزههاى علميه نيز پيوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخريب قبور اماكن متبركه هستند. مرحوم آيتاللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى، تلگرافى به آيتاللَّه شيخ محمد خالصى در كاظمين مخابره كرده و او نيز بلافاصله مسأله غارت وهابيان را به اطلاع مرحوم مدرس مىرساند. (1)مدرس در پاسخ آيتاللَّه خالصى نوشت:
اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهى از مردم ايران حركت خواهيم كرد. (2)بهدنبال ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شايع شد كه مدرس از تهران حركت كرده و حدود 200 هزار نفر نيرو آماده شد.(3)
مسلمانان مناطق ديگر نيز انزجار خود را از اين عمل ننگين، به تهران اعلان كردند و خواستار اقدام جدّى شدند.
مردم قفقاز با ارسال عريضه از تفليس براى نمايندگان مجلس شوراى ملى، از آنان خواستند با توجه به جسارت و بىادبىهايى كه طايفه ضالّه وهابىها و رييس مردود آنها ابنسعود، نسبت به اماكن متبركه و مراقد مقدسه نموده است، رييس دولت ايران پيشقدم شده، با ساير دول اسلامى هم كه البته وظيفه خود را خوب مىدانند، كمك فرموده، اين منبع فساد و دشمن حق و انصاف را ريشهكن و خاك پاك را از لوث وجودشان تطهير فرمايند.(1)علاوه بر مسلمانان منطقه قفقاز، از مناطق ديگر، مانند مسلمانهاى تمام جماهير متحده؛ يعنى آذربايجان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، قزاقان و اتباع دول ايران، تركيه، افغانستان، چين، مغولستان هم با ارسال تلگرافى اعلام نمودند كه:
چون مكه معظمه و مدينه منوّره با يادگارهاى مقدس خود، متعلق به تمام مسلمين مىباشد، پس بايد تمام دول جهان اسلام بر حفظ و حراست اين اماكن مقدس بكوشند.(2)
با توجه به شدّت اعتراضها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگى كند (1)ليكن اسناد و مدارك نشان مىدهد كه وى هيچگونه اقدام مثبتى انجام نداده است. بهعنوان مثال، سيد محمدعلى شوشترى، نماينده گرگان در مجلس شوراى ملى، در جلسه 198 مجلس پنجم مىگويد:
«اخيراً بىسيم از قول نماينده ابن سعود، يك چيزهايى توى اين مملكت منتشر كردند. اگر حقيقتاً اصل قضايا واقع نشده است، كميسيون محترمى كه رييس محترم دولت آمده است، اظهار كرده است و مجلس معين كرد، كميسيون محترم اين قضيه را تكذيب بفرمايند و اگر واقع شده است و براى نظريات سياسى براى آن احساسى كه در مسلمانان ديگر توليد شد كه دست هيچ متجاوز و متجاسرى نبايد به مكه و مدينه دراز شود ....»(2)
انعكاس وقايع مجلس ايران، در هند نيز تأثير گذاشت. آقاى شوكت على، منشى افتخارى كميته مركزى خلافت هند، در
مراسلهاى براى زعماى ايران چنين نوشت:
«اينك در هر كشور اسلامى، مردِ تواناىِ نيرومندِ شجاعِ متديّنى، سكان كشتى ملك را در كف گرفته و آن را بهسوى مقصد جلال و شكوه سوق مىدهد، واقعاً وقتىكه چنين مطالب و تفاصيل خوبى راجع به برادران ايرانى خود مىشنويم و مشاهده مىكنيم كه رخوت ديرين را از سر برون نموده و حاضر شدهاند براى ترقى وطن، به هرگونه فداكارى قيام نمايند، مسرت و خوشوقتى ما به وصف نمىگنجد ... عنقريب ... كنفرانسى از مسلمانان دنيا تشكيل خواهيم داد و براى اينكه حجاز مقدس، سرچشمه نور و تربيت اسلامى گردد و آخرين علايم و امارات نفوذ غيراسلامى از آن محو شود، از جميع ممالك اسلامى دعوت خواهيم كرد كه نمايندگان مسؤول خود را براى حضور در آن گسيل دارند ... ما مىخواهيم يك جمهورى اسلامى، از حجازيان منتخبه با كمك و مساعدت و مشورت مؤتمر (كنفرانس) اسلاميه، اداره امور داخلى عادى را بچرخاند.»(1)
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، صص 28 و 29، به نقل از مراسله 14 سپتامبر 1925، كميته مركزى خلافت موجود در اسناد وزارت امور خارجه.
در آستانه سقوط حكومت هاشمى در حجاز، در تاريخ شانزدهم تيرماه 1303 ه. ق. منتخبالدوله به سِمت سرپرست اتباع و حجاج ايرانى منصوب و وارد مكه گرديد، ليكن پس از روى كار آمدن عبدالعزيز و انتشار اخبارى مبنى بر تخريب اماكن مقدس دو شهر مكه و مدينه و نگرانىهايى كه در كشورهاى اسلامى به خصوص ايران بهوجود آمد و از آنجا كه هنوز حكومت سعوديان استقرار لازم را نداشت، عبدالعزيز اين اخبار را تكذيب و از دولتهاى اسلامى مىخواست تا نمايندگانى را براى پيگيرى موضوع به حجاز اعزام دارند. ايران از جمله اولين كشورهايى بود كه هيأتى مركب از غفارخان جلالالسلطنه (وزير مختار ايران در مصر) و حبيباللَّه خان هويدا به حجاز اعزام كرد و اين هيأت در تاريخ 24/ 6/ 1304 ه. ق. وارد جده گرديد. (1)عبدالعزيز پذيرايى گرمى از اين هيأت بهعمل آورده و براساس گزارش هويدا اظهار تمايل زيادى به نزديكى با ايران از خود نشان مىداد، هويدا در اين زمينه چنين مىنويسد:
«... يك شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوقالعاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلى اظهار ميل به تقرب به دولت عليّه مىكرد و مىگفت: ما با
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 26
دولت ايران همجواريم و بهقدر سىهزار شيعه در نجد و احساء نزد من هستند، مىتوانيد از آنها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مىدهند، اكثر تهمت و افترا است. انشاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفتهاند دروغ است! من صريحاً به شما مىگويم و شما هم به دولت عليّه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسام. مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است.» (1)
عبدالعزيز در اينجا، موضوع تخريب قبور را به ديگران نسبت داده، ليكن در ملاقات ديگرى كه هويدا با وى داشته، چنين اظهار مىكند:
«... بلى، وهابىها اعتقاد به تعمير قبور و قبهها ندارند و بدعت مىدانند و «خيرالقبور الدوارس» را حديث معتبر مىشناسند. معهذا بعد از ورود خودم، فوراً جلوگيرى كردهام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامى نمايندههاى خود را بفرستند و در امور حجاز قرارى دهند و براى تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند، مخالفت نمىكنم، سهل است، مساعدت خواهم كرد ....»
وى همچنين در باره شيعيان نجد مىگويد:
«... قريب بيست- سىهزار رعاياى شيعى مذهب، در نجد و
1) اسناد روابط ايران و عربستان، ص 27
احسا دارم، سؤال كنيد، همگى در نهايت آزادى و آسودگى و راحتى مشغول كسب و كار خود هستند و هيچ فشارى، نه مذهبى و نه غيرمذهبى، بر آنها نبوده و نيست ....» (1)
همانگونه كه در گزارشهاى پيشين گذشت، عبدالعزيز بهلحاظ مشكلاتى كه در آغاز راه با آن روبهرو بوده، تلاش مىكند ضمن پافشارى بر اعتقاد وهابيان به تخريب قبور، آن را بهنوعى به ديگران نسبت داده و با آوردن نمايندگان كشورهاى اسلامى به حجاز در تثبيت حكومت خويش تلاش كند و با وقتكشى، آرامآرام بهسوى استقرار حكومت خود گام بردارد.
آقاى سيّدعلى موجانى در رابطه با تشكيل كميسيونى با عنوان «كميسيون دفاع از حرمين شريفين»، كه به اصرار مدرس تشكيل شد، مىنويسد:
دو ديدگاه مشخص در ميان رجال سياسى آن عهدِ ايران به چشم مىخورد:
1- گروهى كه سيد حسن مدرس در رأس آنها قرار داشت، كه خواهان نمايندگان دول مسلمان بهمنظور حفظ حرمين شريفين و مقابله با اقدامات وهابىها بودند.
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى: ص 28
2- گروه دوّم، كسانى كه در رأس اركان ادارى- سياسى كشور قرار داشتند و از نظريه هويدا مبنى بر اعزام نمايندهاى به كنفرانس خلافت اسلامى، كه توسط وهابىها برگزار مىشد، جانبدارى مىنمودند.
در حالىكه گروه اول، حتى حاضر به شناسايى وهابىها نبودند، دسته دوم باب مكاتبه و مراوده با ايشان را نيز گشوده بودند.
اين رويارويى مىرفت تا آشكارا بهنفع مجلسيان تمام شود، ليكن متأسفانه دوره پنجم قانونگذارى در ساعت 5/ 3 بعد از ظهر پنجشنبه 22/ 11/ 1304 به اتمام رسيد و روزنامه ناهيد درباره پايان اين دوره مجلس نوشت:
«... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ... در و دولاب و اثاثيه و مخازن مرحوم، مطابق وصيت، از طرف متولىباشىِ دوم، آقاى ارباب كيخسرو مهر و موم شد. رحمةاللَّه عليه برحمةٍ واسعة».
اين حادثه سبب شد تا در عمل، از امكان فعاليتهاى مدرس كاسته شود و متأسفانه بهدليل سانسور شديد مطبوعات و فقدان اسناد و مدارك لازم، ارزيابى و قضاوت آنچه در اين دوره فترت رخ داده است، با مشكل روبهرو مىگردد.
پارهاى اسناد پراكنده موجود در بايگانى وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران، مبيّن اين واقعيت است كه ظاهراً مخالفت مدرس با حضور در كنفرانس خلافت اسلامى شدت گرفته و همين امر سبب ترديد شيعيان برخى از كشورهاى ديگر شده بوده است. (1)با انتشار فتواى جمعى از علماى وهّابى، داير بر وجوب ويرانى قبور و عدم زيارت اماكن مقدسه و انعكاس آن به ايران، موجى از خشم و نفرت، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسيارى از كشورهاى مسلمان، به دعوت مدرس، از حضور در كنفرانس چشم بپوشند. وى گفته بود:
«بنده تصور نمىكنم كه اجتماع حقيقى از طرف ملل و دول اسلامى بشود؛ مثلًا از سوريه تا بهحال هنوز جواب به او (ابنسعود) ندادهاند وگمان نمىرود كسىبرود، مگر اينكه از سورىهايى كه در مكه هستند در انجمن حاضر شده ... از عراق و فلسطين و الجزاير و ريف و تونس و تركيه و افغان و غيرهم هيچ آثارى نيست.»
ليكن با تلاشهايى كه صورت گرفت، كنگره خلافت در اول ذىقعده 1344 ه. ق./ 13 مه 1926 با حضور گروهى اندك آغاز
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوّم شماره 9 صص 29 تا 33
شد. در جلسه دوم، شيخ خليل خالدى، قاضىالقضاة سوريه پيشنهاد كرد در خصوص ارتباط و اتصال با ساير كشورهاى مسلمان، بهخصوص ايران مذاكره شود. اما هنوز كنگره در جريان بود كه علماى نجف اطلاع دادند وهابيون به بقيع حمله نمودهاند.(1)
در نتيجه اين خبر، جمعى از علماى تهران؛ از جمله مدرس، با تشكيل جلسهاى در منزل امامجمعه خويى تصميم گرفتند تا كميسيونى براى رسيدگى به وقايع پيشآمده در محل مجلس، با حضور سيد حسن مدرس، امام جمعه خويى، امام جمعه تهران، بهبهانى، آيتاللَّه زاده خراسانى، حاج ميرزا محمدرضا كرمانى، مستوفىالممالك، وثوقالدوله، محتشمالسلطنه، مشيرالدوله و احتشامالسلطنه تشكيل شود و با بررسى پروندههاى موجود در وزارت خارجه و دفتر شاه، تصميمات لازم در اين خصوص اخذ شود.
نخستين جلسه اين كميسيون، روز بعد تشكيل شد و در اين جلسه است كه مدرس به مستوفىالممالك پيشنهاد مىكند تا در اين شروط حساس عهدهدار مقام رياست وزرا گردد.
تصميم مهم ديگر كميسيون تكليف، صدور ابلاغيهاى به
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوّم، شماره 9، ص 31
وزارت دربار بود كه تمام بخشهاى وزارت امور خارجه را مكلف مىكرد تا تمام امور مربوط به حرمين را تنها پس از اطلاع كميسيون مجرى دارند.
همچنين مقرر شد تا نام كميسيون، به كميسيون دفاع حرمين شريفين تبديل شود و از مخبرالسلطنه، مستشارالدوله و ممتازالدوله نيز براى حضور در جلسات، دعوت بهعمل آيد.
دولت وهابى در واكنش نسبت به اقدامات كميسيون، فعاليت گستردهاى را آغاز كرد. شيخ رشيد رضا، صاحب امتياز مجله المنار، شرح مفصلى در روزنامههاى مصر منتشر و از دولت عليّه ايران به زندقه ياد كرده و در مقابل اين خدمت 4000 ليره طلا دريافت نموده، به مكه معظمه متوجه شد و مجلس درس مفصلى در صحن كعبه معظمه داير كرده، اراده ابنسعود را بهدست گرفت.
روى تند اين تبليغات بيشتر متوجه جناح مذهبى ايران، به رهبرى مدرس بود، چراكه بررسى اسناد، نمايانگر اين حقيقت است كه روابط دربار پهلوى و ابنسعود كاملًا دوستانه بوده است.
در يكى از اسناد آمده است:
«در موقع تاجگذارى بندگان، اعلىحضرت، قوى شوكت همايون شاهنشاهى، ابن سعود تلگراف تبريك عرض نموده بود. اولياى دولت عليّه بهجاى اينكه جواب آنرا به توسط وزارت جليله امور خارجه يا به توسط دربار به سلطان نجد مخابره فرمايند، آقاى عينالملك (هويدا) را با مأموريت
رسمى به مكه اعزام فرمودند كه مراتب محظوظيت خاطر مهر مظاهر همايونى را به ابن سعود ابلاغ نمايد.»(1)
ترديد در ميان رجال سياسى ايران، براى اتخاذ يك موضع اصولى در باره اين واقعه، هر آن شدت پيدا مىكرد. كميسيون به رهبرى مدرس، با تحت فشار قرار دادن مستوفىالممالك، رييسالوزرا، او را واداشت تا به انتشار اعلانى تحت عنوانِ «به اهالى مملكت و عموم مسلمين اعلام مىشود»، اعتراض رسمى دولت خود به اقدامات وهابىها را آشكار نمايد. دولت در اين اعلاميه از تمام ملل اسلاميه تقاضا مىكند كه در يك تجمع عمومى، ملل اسلامى مقدرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند. (2)هيأت علميه نجف كه به موازات كميسيون حرمين شريفين تشكيل شده بود، در اين زمان با ارسال تلگرافى براى سيد حسن مدرس و ديگران، ضمن انزجار از عمليات وهابيان، آمادگى خود را براى حفظ نواميس اسلام اعلام مىنمايد.
مدرس در پى اين وقايع، با برگزارى مجلسى در مسجد مروى تهران بر منبر رفته، شرح مبسوطى از فجايع و عقايد سخيفه وهابىها داده، خواهان اتحاد جامعه اسلامى مىشود.
با افتتاح دوره ششم قانونگذارى و علىرغم مشكلات داخلى
موجود، كماكان فكر و ذهن مدرس و اطرافيانش، پىگيرىِ موضوعِ حرمين شريفين مىباشد.
بهبهانى در سخنان پيش از دستور خود، با اشاره به بىتوجهى ملل مسلمان نسبت به تهديدات كفار، چنين نتيجه مىگيرد:
«تا كى بىحالى؟! تاكى بىاعتنايى؟! تا كى مسامحه ...؟! قلوب هريك از مسلمانان ايرانى را مملو از خون (كردهاند) ...! مىخواهند يك صفوف جديدى به ملل اسلامى ... بيفزايند ...، ايران كه هم از نقطهنظر سياسى و هم از نقطهنظر مذهبى، از جميع فِرَق اسلامى بايستى علاقمندتر باشد، در چه حال است؟! آقا بالا سرها، قيمها، متولّىها، سياستمدارها، صاحباختيارها، بالأخره آنها كه هميشه خود را همهچيز و ديگران را ناچيز مىشمارند، در اين موقع مهم سياسى و ديانتى، در اين موقع حياتى، در اين مدت مديد (تقريباً يكسال) چه كردهاند؟! جمعى مشغول تكذيب، جماعتى بىخيال، چند نفر مشغول كار، ولى چهكار؟ نشستند و گفتند و برخاستند. از هركس پرسيدم، گفتند: مشغول مذاكره هستيم. خلاصه تاكنون چه كردهاند؟! حرف زدهاند! حرف خالى و بىفايده!».
او سپس پيشنهاد مذاكره با نمايندگان كشورهاى مسلمان را براى انعقاد يك كنفرانس بينالمللى مىدهد تا در آن آينده سياسى حجاز مشخص شود و پيشنهادى با قيد دو فوريت تقديم مجلس
مىكند. اين پيشنهاد در واقع قانونى كردن كميسيون دفاع حرمين شريفين است، ليكن پيشنهاد او با عكسالعمل شديد رييسالوزرا و بعضى از نمايندگان روبهرو مىشود. بررسى نسخه منحصر بهفرد دستنويس مذاكرات مجلس، روشن مىسازد كه در اين سازمان، سانسور شديدى بر مطبوعات اعمال مىشده است؛ «نظميه، حتى نطق وكلا را سانسور مىكند و نمىگذارد در روزنامهها نوشته شود.
نظميه فقط كارش اين است كه اداره سانسور درست كند كه هرچه نوشته مىشود سانسور بكند. (1)سرانجام براثر «تعقيب مذاكرات قبل از دستور» و پا فشارى اعضاى كميسيون، پيشنهاد بهبهانى با امضاى 22 تن؛ از جمله مدرس، بهعنوان ماده واحده در مجلس مطرح مىشود.
علىرغم مخالفت بعضى نمايندگان، كه آيا كميسيون توانايى انجام اقدامى عملى را دارد يا خير؟ مدرس در دفاع از ماده واحده مىگويد:
«عقيده ما اين است كه از براى مملكت ايران خيلى نافع است؛ سياستاً و عظمتاً و بايد در صدد انجام آن مسأله برآييم كه به عبارت اخرى، مركزيت دادن ايران است بهجهت اين مسأله. ما همه شركت داريم، ليكن ايران كه دولت بزرگ اسلام است، براى مركزيت دادن به اين مسأله كه منظور نظر
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوّم، شماره 9، ص 32 و 33
تمام است، البته مجلس شوراى ملى احق و اولى است كه در اين مسأله شركت كند ... اما نمىتوانم بگويم اين مسأله به اين بزرگى نتيجهاش يك ماهه و دوماهه، يك ساله مىشود.
مسأله بهقدرى بزرگ است كه بايد يكسال، دو سال هم تعقيب كرد تا انشاءاللَّه الرحمان (نااميد نيستيم) نتيجه خوبى بگيريم.»(1)
اسناد و مدارك ناقص موجود، حكايت از آن دارد كه اين ماده واحده به تصويب رسيد، اما ظاهراً فشار زيادى بر اين جناح مجلس وارد آمد، بهطورى كه تقريباً يك ماه پس از اين، مدرس در تاريخ 7/ 8/ 1305 در راه مدرسه سپهسالار (شهيدمطهرى) ترور شد و اگرچه از اين توطئه جان سالم بهدر برد، اما نتوانست لااقل در 10 جلسه مجلس حضور يابد.
متأسفانه فقدان اسناد و مدارك سبب شده تا پس از اين واقعه، ديگر اطلاعى از نتيجه اقدامات كميسيون و فعاليتهاى مدرس دراختيار نداشته باشيم.
تنها يك سند كه تاريخ تقريبى آن، سال 1345 ه. ق./ 1305 ه. ش است، تاحدى فشار حاكم بر جناح مدرس را روشن مىكند. در اين سند، ميرزا مهدى زنجانى، از يكى از تجّار (تهران) مىخواهد تا پيام او را به مدرس ابلاغ كند كه:
1) فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوّم شماره 9، ص 33
«چنانچه يك اقدامى از طرف دولت ايران نشود، اسباب سرشكستگى مسلمين و موجب توليد مفاسد خواهد شد. اين كاغذ را به شما محرمانه نوشتم ... شهداللَّه تعالى، مىترسم اين قضيه (حمله وهابىها) تعاقب شود و بالمره موجب تباهى مسلمين شود.»
مدرس در حاشيه اين نامه، تنها به نگارش بيتى بسنده مىكند كه خود نشانگر دشوارىهاى موجود و مسائل پشتپرده است:
از قيامت خبرى مىشنوىدستى از دور برآتش دارى!(1)
پس از كنارهگيرى ملك على از قدرت، عملًا عبدالعزيز بر حجاز مسلّط شد و در تاريخ 17 دىماه 1304 ه. ش اطلاعيهاى به اين شرح صادر كرد:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
انّ الحمد للَّهنحمده و نشكره و نصلّي ونسلّم على خير أنبيائه و أشرف مخلوقاته سيّدنا محمّد صلّىاللَّه عليه و آله و صحبه و سلّم.
اما بعد، قضاياى حسين و پسرانش را با ما، دور و نزديك
1) نك: مدرس و كميسيون دفاع حرمين شريفين، فصلنامه تاريخ روابط خارجى، سال دوم، شماره 9، صص 29 تا 33
شنيدهاند تا آنكه براى مدافعه از حيات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگيرى از اعمال ناشايسته، ناچار شمشير كشيده و با جان و مال در اين راه انفاق كرديم و به فضل خداوند رئوف، بلاد فتح و امنيت در آنجا حاصل شد و از وقتى كه به اين كار مبادرت نموديم، مصمم بوديم آنچه را كه عالم اسلامى كه اهل حجاز ركنى از آن است، راجع به آينده اين بلاد مقدسه حكم نمايند اجرا شود و مكرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم كه مجمع اسلامى تشكيل داده، آنچه مصلحت آينده اين بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاريخ 10 ربيعالثانى 1344 ه. ق. به حكومتها و شعب اسلام نوشتهجات- چنانكه در جرايد عالم نيز انتشار يافت- فرستاده شد. دو ماه گذشت، جوابى از احدى نرسيد، جز جمعيت خلافت در هند و او- باركاللَّه فيها- آنچه بتواند براى خوشى و آسايش حجاج اجرا نموده و مىنمايد.
و چون بحمداللَّه قضيه در حجاز با منصوريت خاتمه پيدا كرد و اهالى حجاز، دستهدسته و يكيك آمدند و آزادانه تشكيل مملكت را چنانكه وعده شده بود، درخواست نمودند و چارهاى جز قبول خواهشهاى مكرر آنها نيافتم.
پس از آنكه عالم اسلام در اين موقعِ مهم، تصميم و اقدامى ننمود كه هر قسم مىخواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا
آزادى به آنان داده شد و ما قصدى جز اصلاح بهقدر امكان نداريم؛ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ (1). (2)عبدالعزيز بن عبدالرحمن الفيصل آل سعود
22 جمادىالثانيه 1344
پس از آنكه در تاريخ 24 جمادىالثانى 1344 ه. ق. رسماً دولت سعودى تشكيل مىشود، ابلاغيهاى به اين شرح صادر مىنمايد:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
ابلاغيه پادشاهى به حكومتهاى متحابه
به فضل و عنايت پروردگار، اهل حجاز اجتماع و به پادشاهىِ ما در حجاز، بر طبق كتاباللَّه و سنت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و خلفاى راشدين و تأسيس حكومت موروثى كه امور حجاز با اهل حجاز باشد، بيعت كردند و به اميد خداوند و توكّل بر ذات اقدسش، قبول بيعت نموديم و استمداد و استعانت از ذات خداوند تبارك و تعالى داريم. پس لقب ما «جلالة ملك الحجاز و سلطان نجد وملحقاتها» مىباشد و براى امنيت و راحتى و گشايش و سعادت و خوشى
ساكنين اين بلاد و عموم حجاج و زائرين، نهايت كوشش داريم و عنقريب آنچه منظور عالم اسلامى است بهعمل آيد و از جريان امور حجاز خشنود شوند و از خداوند مسألت مىنمايم كه مرا در انجام اين امر معاونت فرمايند.
وإنّه ولى التوفيق
ملك الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها
اين اقدام عبدالعزيز بدين جهت بود كه كشورهاى اسلامى را در مقابل عمل انجامشده قرار دهد و آنان را ناگزير به برقرارى ارتباط با سعودى كند، ليكن علىرغم آن، اخبار و گزارشهاى واصله از عربستان و نگرانىهاى كشورهاى مختلف موجب شد تا مفتى مصر، مسلمانان را از رفتن به مكه منع كند و دولت انگليس نيز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند نداد و دولت ايران هم در جلسه يازدهم اسفند 1304 ه. ش خود اعلام كرد:
«... مقتضى است به اطلاع عامه برسانيد كه دولت از امنيت و آسايش حجاج در حج نگران است و توصيه مىكند كه امسال از حج خوددارى نمايند.»(1)
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 66
در تاريخ 1/ 4/ 1305 ه. ش دولت ايران با صدور اطلاعيهاى رسمى، صريحاً به اقدامات دولت سعودى در تخريب اماكن اسلامى و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود.
متن اطلاعيه به اين شرح است:
تعدّيات و تجاوزاتى كه نسبت به عالم ديانت و عقايد فِرَق مسلمين، از مدتى قبل، طايفه وهابيه بهعمل آوردهاند و هتك حرمتى كه نسبت به حرمين شريفين، كه قبله و معبد كافه مؤمنين و مركز اتحاد روحانى تمام مسلمين است مرتكب شدهاند، عموم مسلمين را مضطرب و نگران ساخته است و جسارتى كه از طرف آنها نسبت به بقاع متبركه بزرگان دين در بقيع بهظهور رسيده و قاطبه مؤمنين را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالى مملكت مىباشد.
دولت ايران از بدو تجاوزات اين طايفه، هميشه بر اينگونه عمليات كه مخالف آداب و حيثيات ديانتى و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شديد نمود تا اينكه از طرف عبدالعزيز بن سعود، رييس آن طايفه ابراز مواعيدى شد كه اينگونه فجايع و تجاوزات كه بىاحترامى صريح به عقايد و شعائر ملى عالم اسلام است، ارتكاب و تكرار نشود.
ولى برخلاف انتظار، عملياتى اخيراً منافى با مواعيد خود از
آنها به ظهور رسيد كه قلوب اسلاميان را متأثر و متألم نمود و سبب گرديد كه دولت ايران دعوت ابن سعود را براى شركت در مجمع عمومى حجاز قابل قبول ندانسته و رد نمايد.
از آنجا كه تجليل اماكن مقدسه كه كرورها نفوس از روى عقيده و ايمان، آن نقاط شريفه را مهبط انوار رحمانى و منبع فيض آسمانى مىدانند، از شعائر ملى اسلامى است و مخصوصاً در اين برهه از زمان، كه عصر احترام عقايد و آداب ديانتى است و تمام ملل متمدنه عالم، از هر قوم و ملت، سعى دارند كه معتقدات مذهبى ديگران را تعظيم و تكريم نمايند و تعدّى و تحميل بر شعائر دينى ساير ملل را منسوخ سازند. بديهى است دولت و ملت ايران نمىتواند ساكت نشسته و تحمل نمايد يك فرقه معدود كه نسبت به ملل اسلامى در حكم اقل قليل هستند، عقايد خود را بر تمام عالم اسلام تحميل نمايند. و حقيقتاً جاى بردبارى و تحمل نيست. در عصرى كه هريك از ملل حيه، از براى آثار و قبور حكما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هرچند كه منسوب به ملل ديگرى باشند، هزارگونه احترامات قائل مىشوند و از اين لحاظ، مابين مليت و قوميت و نژاد فرقى نمىگذارند، يك طايفه فقط به استمساك تعاليم و مبادى خود، آثار ائمه هدى و اولياى خدا را كه در روح و قلب كرورها نفوس جاى دارند، منهدم سازند.
دولت ايران اين رفتار را از مقوله تجديد اعمال ادوار توحّش و جاهليت تلقى نموده و بر اين كردار فجيع شديداً اعتراض مىنمايد.
در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام مىدارد كه، به حكم وحدت عقيده اسلامى، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوزكارانه جلوگيرى بهعمل آورند و از آنجاكه حرمين شريفين، حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هيچ ملت مسلمان دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات كَيْفَ ما يَشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند.
بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مىشود كه در يك مجمع عمومى ملل اسلامى، مقدّرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتى وضع گردد كه تمام مسلمانان برطبق عقايد مختصه خود، بتوانند آزادانه از بركات روحانى و فيوض آسمانى اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند و اين سرچشمه فيض و سعادت الهى تمام طوايف مسلمانان عالم را بدون تبعيض و استثنا سيراب سازد.
اميدواريم كه ملل و دول اسلامى، اين تقاضاى دينى و ملى را به سمع قبول اجابت كرده و راضى نشوند بيش از اين بر مقدسات ملى و شعاير مذهبى آنان لطمه وارد آيد. (1)اوّل تيرماه 1305
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 69
پس از صدور اين اطلاعيه، متأسفانه هيچگونه حركت جدّى در جهان اسلام براى وادار كردن سعوديان در پذيرش ترميم قبور و حفظ آثار تخريبشده صورت نمىپذيرد و در نتيجه فشار دولت سعودى بر شيعيان افزايش يافته، بهشكلى كه در شب هفتم محرم 1347 ه. ق. مدير شرطه سعودى با تعدادى سرباز به محل برگزارى عزادارى شيعيان ايران حمله و اسباب و وسايل آنجا را غارت مىكند و سيّدى از سادات حجاج، بهنام حاجى سيد محمد باقر را با كمال اهانت و زجركشيده به زندان مىبرد.(1)و سختگيرى نسبت به حجاج ايرانى روزبهروز بيشتر مىشود.
در گزارش كنسولگرى ايران در جده، به تاريخ 28 محرم 1347، چنين آمده است:
«... مأمورين حكومت حجاز در مدينه منوره و در مكه مكرمه، با حجاج ايرانى بسيار سختگيرى كردند و نمىگذاشتند كه حجاج به آزادى، خودشان زيارت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و زيارت ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع به عمل بياورند و وعدههايى كه حكومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلكه به خلاف پيشتر، خيلى سختگيرى مىنمايد. متروكات امواتِ حجاجِ ايرانى را، كه همه را در مكه معظمه بهواسطه مأمورين بيتالمال ضبط كردهاند، تاكنون به جنرال قنسولگرى نفرستادهاند ... لهذا از براى تأمين حقوق و شؤون
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 69
مذهبى رعاياى دولت عليّه ايران در قطعه حجاز، بهتر آن است كه مانند سال گذشته، بلكه بهطور اشدّ، دولت عليّه ايران اوامر مؤكده صادر فرمايند كه هيچكس از ايران به حجاز نيايد و قدغن سخت مقرر فرمايد تا وقتى كه مسائل مختلففيه، بهطور احسن و اكمل تسويه شود و تأمينات كافيه، بهجهت حفظ حقوق و شؤون مذهبى رعاياى دولت عليّه ايران در حجاز تحت يك قاعده صحيح گرفته شود. بهجهت استحضار خاطر اجل عالى به عرض رسيد.
وكيل جنرال قنسولگرى دولت علّيه ايران
محمدعلى لارى
براساس گزارش حسين پيرنظر(1)از سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براى يكى دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مىكرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول شرايط پيشنهادى ايران مىشد و درنتيجه، هم براى زائران ايرانى رفع مزاحمت مىگرديد و هم نسبت به تعمير قبور و خرابىهاى به عمل آمده امتيازاتى بهدست مىآمد.
ليكن متأسفانه اين كار صورت نمىپذيرد و در خرداد 1308 ه. ش. اولين مراوده رسمى ديپلماتيك ميان ايران و حكومت
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 73
عبدالعزيز صورت گرفته و در شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين سال 1309 ه. ش. حبيباللَّه هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار وارد جدّه مىشود.
تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعى تقويت حكومت عبدالعزيز را در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وى، از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مىنويسد:
«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلىحضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول نامه همايون شاهنشاهى اظهار شادى و سرور علنى مىفرمودند ....»(1)
حبيباللَّه هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّى داشته و از اين رو دولت حجاز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مىدهد كه هميشه او را راضى و خورسند نگاه دارند تا اسباب تكدّر خاطر و دلتنگى براى او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند!(2)
باتوجه به اينكه حبيباللَّه هويدا يكى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت حجاز در اثر حمله وهابىها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى براساس اسناد موجود، داراى مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است، (1)
عباس افندى بهواسطه خدمات ميرزا رضا، مخارج تحصيل فرزند او را تقبل كرد و حبيباللَّه (پدر اميرعباس) را براى تحصيل به اروپا فرستاد. حبيباللَّه در اروپا به زبانهاى انگليسى و فرانسه مسلط شد و چون عربى را هم روان صحبت مىكرد، در مراجعت به ايران، در دستگاه سردار اسعد بختيارى بهعنوان مترجم استخدام شد و همزمان كار ترجمه متون خارجى براى «روزنامه رعد» را هم بهعهده گرفت.
پروفسور براون، ميرزا رضاى قنّاد (محمدرضا) پدربزرگ هويدا را يكى از چندتن رازدار رهبر بهائيان مىداند.
فاضل مازندرانى، مؤلف كتاب ظهورالحق (متعلق به بهائيان) در جلد هشتم (قسمت دوم) صفحه 1138 در باره معرفى پدربزرگ هويدا مىنويسد:
«ديگر آقا محمدرضا قناد سابقالوصف، از مخلصين مستقيمين اصحاب آن حضرت شد تا وفات نمود و مدفن او در قبرستان «عكا» است و از پسرانش ميرزا حبيباللَّه عينالملك (پدر هويدا) كه به پرتو تأييد و تربيت آن حضرت، صاحب حسن خط و كمال شد و همى سعى كرد و كوشيد كه شبيه به رسمالخط مبارك نوشت. و در سنين اوليه نزد آن حضرت كاتب آثار و مباشر خدمات گرديد. بعداً مشاغل دولتى و مأموريت در وزارت خارجه ايران يافت و پسر ديگرش ميرزا جليل خياط (عموى هويدا) در «عكا» و هم از دخترش (عمه هويدا) كه در شام شوهر نمود، مآل با سعادت و رضايتى بروز نكرد!
حبيباللَّه (عين الملك) با دخترى بهنام افسرالملوك ازدواج كرد، افسرالملوك دختر محمدحسينخان سردار، از تروريستهاى معروف بهايى بود كه در دوران قاجاريّه در آشوب و بلوايى كه بهائيان در چند شهر ايران بهراه انداختند نقش داشت.
حبيباللَّه (عينالملك) با كمك و حمايت سردار اسعد بختيارى، به وزارت امور خارجه رفت و بهواسطه آشنايى به زبان عربى و سابقه اقامت در شامات، مأمور خدمت در سوريه و لبنان گرديد. عينالملك كه در اين سالها همچنان به «آلرضا» معروف بود، با سوء استفاده از موقعيت ديپلماتيك خود، به تبليغ بابىگرى در اين كشورها پرداخت.
چند ماه پس از اقامت حبيبالملك در شامات، او را مأمور خدمت در «جدّه» كردند، وى در «جدّه» با انگليسىها سر و سرّى پيدا كرد و علىرغم اقامت در سرزمينى كه قلب جهان اسلام محسوب مىگردد، به تبليغات بابىگرى خود ادامه داد ....
فعاليتهاى بهايىگرى قنسول ايران موجد بروز آثار سوئى گرديد و وزارت امور خارجه ايران مجبور شد وى را به تهران احضار نمايد. عينالملك پس از احضار به تهران، مجدداً روانه عكا گرديد و تا پايان عمر در خدمت رهبر بهائيان باقى ماند.
«حبيباللَّه» عينالملك دو پسر داشت: يكى بهنام اميرعباس و ديگرى به نام فريدون هويدا.
(اميرعباس هويدا، صص 14 و 15).
همه گوياى آن1) پدربزرگ هويدا، ميرزا رضا قناد، از بهائيان متعصب و از فدائيان عباسافندى محسوب مىشد. علاقه او به رهبر بهائيان بهحدّى بود كه هنگام سفر او به فلسطين، همراهش به «عكا» رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندى گرديد.
است كه متأسفانه نماينده ايران بهصورت پنهانى نقشى مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زمانى تقويت
مىشود كه ملك عبدالعزيز به هويدا مىگويد:
«... ما شما را از خود مىدانيم، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هر وقت كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اينجا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم ....» (1)
در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 ه. ق. در زمينه بهرسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب اللَّه خان عين الملك معروف به هويدا مىنويسد:
«... مشاراليه كاملًا به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را بهخوبى مىداند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و شخصاً نزد آنها محترم است و بديهى است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را بهطور دلخواه حل و تسويه مىنمايد!»(2)
هويدا تا سال 1353 ه. ق. بهعنوان نماينده ايران در حجاز مشغول بهكار بوده است. وى در مأموريتش به مدينه، براى كسب اطلاع از ميزان خرابىها، تلاش جدى كرده تا اين حادثه مهم را
بسيار كمرنگ جلوه داده، وهابيان را بهنوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است:
... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آنجا قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آنجا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكى سوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است! اولًا نمىشود حتم كرد كه اين گلولهها از طرف وهابىها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آنها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تيراندازى به همديگر خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است! و دليل صحت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر، خيلى عظيم و بزرگ است و وهابىها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بودهاند و تعدادشان بيش از سه- چهار هزار بوده است؛ اگر قصد اصابت مىداشتند، اقلًا دو سه هزار گلوله به قبه مطهر مىرسيد! بههرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار- پنج گلوله بر قبه اهلبيت بود، خادمباشىِ حرم مقدس نيز سه- چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اينها را روى بام حرم يافته و تصور مىكند كه از گلولههايى است
كه به قبه مقدس رسيده است. فدوى آنها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند ....»(1)
متن كامل گزارش هويدا
جهت اطلاع بيشتر خوانندگان، متن كامل گزارش به اين شرح تقديم مىگردد:
تاريخ سند: 11 ديماه 1304
فرستنده: حبيباللَّه هويدا
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: گزارش در باب وقايع حجاز
نمره: 211
مقام منيع وزارت جليله امور خارجه دامت شوكته
بر حسب اوامر متعدده تلگرافى وزارت جليله متبوعه، روز 15 مهرماه 1304، مطابق 7 اكتبر 1925 از شام به مصر و از آنجا در معيت جناب غفارخان وزير مختار مصر، در روز 19 مهرماه با كشتى خديوى به طرف جده حركت و روز 24 مهرماه وارد جده شده [روز] 29 با اتومبيلهاى سلطان نجد بهطرف مكه معظمه رهسپار شديم.
ابن سعود در ميان راه جده و مكه، در محلّى كه به اسم بحره
1) اسناد روابط ايران و عربستان سعودى، ص 50
معروف است، براى پذيرايى از نماينده انگليس «مستر كلايتون»، كه براى عقد معاهده آمده بود، چادرهاى متعدد افراشته بود و خود نيز چون آنجا بود، اول براى ملاقات او رفته، پس از صرف ناهار و چاى، چهار بعد از ظهر با يك نفر ميهماندار مخصوص و چهار نفر گارد مخصوص، در حالتى كه مُحرم بوديم، پس از وصول به مكه معظمه و اداى وظايف دينيه عمره، به خانهاى كه معين كرده بودند رفته، روز بعد براى مشاهده و زيارت مقامات و قبور مهدومه، كه در قبرستانى كه در منتهىاليه يك طرف شهر در دامنه كوهى واقع است رفتيم.
قبر حضرت خديجه و حضرت آمنه (1)و قبر عبدالرحمن بن ابىبكر و قبور بنىهاشم و مسجد جن و قبر عبداللَّهبن الزبير و قبور شهدا و قبور ساير ناس كه در آن قبرستان بود، وهابىها همه را خراب و مهدوم كردهاند.
مولد حضرت پيغمبر و خانه حضرت خديجه كه ولادتگاه حضرت صديقه طاهره، زهرا- صلواتاللَّه عليها- بوده است، همه را مهدوم و با خاك يكسان كردهاند. عمارت و قبههاى مراقد حضرت خديجه و آمنه را كه با خاك يكسان كردهاند سهل است، قبر حضرت خديجه را نبش كرده بودند و معلوم بود كه دوباره با خاك
1) قبر حضرت آمنه مادر رسولخدا صلى الله عليه و آله در محلّى به نام ابواء، ميان مكّه و مدينهقرار دارد.
و گِل پر كردهاند. خانه متولّى قبر خديجه را منهدم و تمام دارايى او را به يغما بردهاند و خانه متولّى در همان قبرستان، پهلوى قبر حضرت آمنه و خديجه بوده است.
البته راجع به اين معاهدات و تفصيل ملاقات و مذاكرات با سلطان ابن سعود، جناب اجل غفارخان وزير مختار راپرت مفصل تقديم نمودهاند و احتياج به تكرار فدوى نيست! (1)زيرا مأموريت فدوى فقط براى مدينه منوّره است.
بنده در اياب و ذهاب و در كليه مواقع و در ملاقاتهاى با اعلىحضرت ملك على و سلطان ابن سعود با جناب وزيرمختار بودم و وظيفه ترجمانى را بهعمل مىآوردم، لهذا همينقدر عرض مىكنم كه جناب غفارخان، الحق يكى از رجال سياسى تجربهديده و هوشيار و با متانت و عاقبتانديش دولت علّيه ابد مدت هستند و اين مأموريت را فوقالعاده با متانت و سياست و كياست انجام دادند و از اين بهتر امكانپذير نبوده و نيست.
فدوى راجع به ملاقاتها و مذاكراتى كه با ملك على و سلطان ابنسعود با حضور جناب وزير مختار شده، در اينجا شرحى نمىدهم كه مبادا در تعبير كم و زياد شود و محول به راپرتى كه خود ايشان تقديم كردهاند، مىنمايم. علىهذا ذيلًا به شرح مأموريت
1) معلوم مىشود اعتراف وى به تخريب قبور در مكّه به دليل آن بوده كه قبلًاگزارش آن توسط غفارخان به تهران ارسال گرديده و او مىدانسته اگر ننويسد از طريق گزارش غفارخان واقعيتها به تهران منعكس خواهد شد.
مخصوص خودم كه راجع به مدينه منوّره است، مىپردازم:
نظر به اينكه وقتى در مكّه معظمه بوديم، سلطان نجد ذكر نمود كه ايصال مرا فقط تا به «عيون» كه اردوگاه قشون وهابىها است و دو ساعت از مدينه منوره دور است تعهد مىكند و از آنجا تا مدينه را درعهده نمىگيرد، سوءظنى ما را دست داده، با جناب وزيرمختار به جده برگشتم كه با ملكعلى مذاكره نمايم. ملكعلى بيچاره گفت:
من هرچه شما بگوييد حاضرم، ولى قشون ما همه در داخل مدينه هستند و در خارج شهر قشون نداريم (و از عيون) تا به مدينه، همه نخلستان است و همه در دست خود وهابىها است، مىترسم كه براى بدنام كردن، از بين نخيل تيرى به شما بزنند و بگويند كه از طرف ما بوده است.
پس اصلح آن است كه سلطان با گاردهاى خود، شما را به دائره تلگراف بىسيم ما كه خارج شهر است رسانده، گاردهاى ما آنجا شما را تحويل مىگيرند و در حين عودت نيز در همان نقطه شما را تحويل سوارهاى سلطان مىدهند.
لهذا فدوى از جدّه تفصيل را به ابنسعود نوشتم، روز بعد جواب رسيد و قبول كرد و اتومبيل فرستاد و همان روزى كه جناب وزيرمختار سوار كشتى و عازم مصر شدند، بنده نيز سوار اتومبيل و عازم (بحره) گشتم، يك شبانهروز در بحره متوقف و دو دفعه با ابنسعود ملاقات شد، فوقالعاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلى اظهار ميل به تقرّب به دولت علّيه مىكرد و مىگفت:
ما با دولت ايران همجواريم و بهقدر سىهزار نفر شيعه در نجد، و در احساء نزد من هستند، مىتوانيد از آنها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مىدهند اكثر تهمت و افتراست، انشاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفتهاند دروغ است، من صريحاً به شما مىگويم و شما هم به دولت عليه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسم، مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است، بلى وهابىها اعتقاد به تعمير قبور و قبّهها ندارند و بدعت مىدانند و «خيرالقبور الدوارس» را، حديث معتبر مىشناسند. معهذا بعد از ورود خودم فوراً جلوگيرى كردهام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامى، نمايندههاى خود را بفرستند و در امور حجاز قرارى دهند و براى تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند ممانعت نمىكنم سهل است، مساعدت خواهم كرد، حتى اگر خروج مرا نيز از حجاز مقرر دارند، فوراً بيرون مىروم.
قبل از حركت بنده به مدينه منوره و بعد از عودت، سلطان اين صحبتها را مكرر گوشزد نمود و بعد از عودت از مدينه در ملاقات اخير خواهش كرد كه فدوى در تقرّب بين او و دولت علّيه اقدام كنم و نيز خواهش نمود كه مكاتبه با او داشته باشم.
به هر صورت ابنسعود پنج نفر از تفنگداران مخصوص شخصى خود را، با سه نفر شتر ذلول مخصوص براى بنده و نوكر بنده معين كرد كه تا مدينه ذهاباً و اياباً با بنده باشند و براى تهيّه
حركت از بحره به مكه رفته، چهار روز در آنجا ماندم سپس تفنگداران شترسوار را به رابغ كه كنار درياست فرستادند و بنده نيز با مستشار مخصوص خود او با اتومبيل به رابغ رفتيم.
از مكه تا رابغ با شتر پنج منزل است، با اتومبيل نه ساعت طول كشيد. در رابغ چند روزى منتظر تفنگداران شدم، مستشار مخصوص سلطان به مكه عودت نمود. در اين اثنا فدوى سخت مريض و بسترى و مبتلا به دسانترى شدم و ده روز سفر تأخير افتاد.
نه علاجى نه درمانى، نه حبيبى و نه طبيبى.
رابغ عبارت از يك دِه بزرگى است كه هيچ چيز در آن يافت نمىشود، جز نان و برنج و گوشت چيزى نيست، از سبزيجات اثرى نيست، آب چاهِ آن هم تلخ و ناگوار. بههرحال، به روحانيت حضرت ختمى مرتبت متوسل شده، به قوه دعا و مناجات بهبودى حاصل شد.
در اين اثنا، پسر سلطان با پانصد نفر شترسوار از قشون وهابىها، براى رفتن به مدينه به رابغ رسيدند. فدوى نيز با وجود ضعف و نقاهت با تفنگدارهاى مخصوصه به آنها ملحق شدم و حركت نموديم و روز ششم به عيون رسيديم. ديگر جسارت مىدانم عرض كنم اين شش روز شترسوارى، چه بر سر اين فدوى آورد.
به هرحال بعد از دو روز استراحت، مراسلهاى به امير مدينه و به حاكم لشكرى مدينه نوشته، توصيهنامههاى ملك على را در جوف
نهاده، با قاصد مخصوص به مدينه فرستادم. روز بعد جواب رسيد كه با نهايت شادى و افتخار منتظر هستند. لهذا با پنج نفر سوار و ده نفر پياده از قشون سلطان حركت كردم، در همان محل معيّن، يك نفر مهماندار با يك درشكه و شش- هفت نفر سوار مسلّح حاضر بوده مرا تسليم گرفتند و رييس سواران سلطان هم ورقه كتبى از بنده گرفتند كه مرا به سلامت تحويل دهند.
از آنجا به سمت مدينه منوره رهسپار شديم، در خارج از دروازه، بهقدر پانصد نفر قشون و صاحب منصبهاى لشكرى و كشورى و امير مدينه شريف احمدبن منصور و جمع زيادى از اهالى استقبال شايانى نمودند و همچنين روز عودت به همين ترتيب مشايعت كردند.
بعد از ورود و استحمام به زيارت حرم مقدس مطاف ملأ اعلى، مرقد مطهر حضرت خاتمالانبياء- عليه آلاف التحية و الثناء- مشرف شدم، روحانيتى كه در آن مقام مقدس دست مىدهد، از وصف خارج است. به محض عتبهبوسى، زحمات و خستگى راه بهكلّى نابود شد. خداوند سر سودن به اين آستان ملايك پاسبان را نصيب حضرت اشرف و جميع دوستان فرمايد!
تخريب و بازسازى بقيع به روايت اسناد ؛ ؛ ص89
روز در مدينه توقف نمودم. روز دوم به قصد بازديد قبّه مطهر، با عزّتپاشا حاكم لشكر شهر و ميهماندار جناب سيد عمران تاجر شيعى عراقى و متولىباشى حرم مطهر داخل حرم شديم. بعد از اداى فريضه زيارت و عتبهبوسى، آغاباشى؛ يعنى خادم باشى
حرم، براى هريك از ماها لباس خدمتكاران آورده، پوشيديم و بالاى مناره قبه مطهر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آنجا قبّه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آنجا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهّر اصابت نموده و اندكى سوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است:
اولًا: نمىشود حتم كرد كه اين گلولهها از طرف وهابىها بوده است، ثانياً: برفرض اينكه از طرف آنها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است و در اثناى تيراندازى به همديگر، از روى خطا به قبّه مطهر اصابت كرده است و دليل صحّت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر، خيلى عظيم و بزرگ است و وهابىها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بودهاند و تعدادشان بيش از سه- چهار هزار بوده است. اگر قصد اصابت مىداشتند، اقلًا دو- سه هزار گلوله به قبه مطهّر مىرسيد.
بههرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى قبه مطهر بود و همچنين آثار چهارپنج گلوله بر قبه اهل بيت بود. خادمباشى حرم مقدس نيز، سه- چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اينها را روى بام حرم يافته و تصور مىكند كه از گلولههايى است كه به قبّه مقدس رسيده است، فدوى آنها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند.
بالأخره روز چهارم برحسب خواهش بنده، سواران سلطان، با
تقريباً سى- چهل نفر پياده كه خودشان مايل به آمدن شده بودند به خارج شهر آمده، بنده نيز با قريب بيست نفر تفنگدار سواره و پياده، از قشون ملك على و دونفر صاحب منصب سرهنگ و سيد عمران تاجر به خارج شهر آمده و [ما را] تسليم گارد ابنسعود نمودند و ورقهاى به خط و مهر از بنده گرفتند و عودت نمودند.
بنده نيز با سواران سلطان به مقام حضرت حمزه مشرف شدم كه در بين راه واقع است. به عمارت و قبّه حضرت حمزه با وجود اينكه چندين ماه است كه در تصرف وهابىها بوده است، ابداً آسيبى نرسيده است، به قبر حمزه نيز دستى نزدهاند و روپوش آن موجود و شبكه آهن اطراف آن نيز دست نخورده است، فقط گويا اثاثيهاى كه آنجا بوده؛ از قبيل پرده و قالى و چراغ به غارت بردهاند. فقط يك نفر از اهل مدينه ذكر مىكرد كه قبر عقيلنام، از اصحاب پيغمبر را كه در جنب مرقد حمزه مدفون بوده است، خراب كرده بودهاند. وهابىها بعد از اينكه شنيدند بنده براى تحقيق مىآيم، دوباره تعمير كردهاند، ليكن صحت و سقم اين قول معلوم نيست.
در هرحال، مقام حضرت حمزه ابداً خراب نشده است، اثاثيه را هم كه مىگويند به غارت بردهاند، تصور نمىشود كه چيز مهمى بوده باشد؛ زيرا فدوى در مدينه منوره مرقد حضرت عبداللَّه بن عبدالمطّلب، پدر پيغمبر را كه زيارت كردهام، اثاثيه آن فقط عبارت از چند گليم و قاليچه مندرس و كهنه و حصير پارهشده و بهقدرى كثيف و گردآلود بود كه انسان متأثر مىشد كه صريحاً به همراهان
گفتم خيلى اسباب تأثّر است كه به مرقد پدر پيغمبر اينگونه بىاهتمامى نمودهايد و كثيف نگاه داشتهايد.
در صورتى كه مرقد پدر پيغمبر را با اين وضع مشاهده نمودم، تصوّر نمىكنم كه مرقد عموى پيغمبر بهتر بوده است و وهابىها هم اگر غارت كردهاند چيز قابلى نبوده، فقط خود را مفتضح كردهاند.
اين بود حقيقت مشاهدات فدوى كه عرض شد.
پس از زيارت، به اردوگاه سلطان آمده، دو روز توقف كرده، با پنج نفر تفنگداران مخصوص سوار شتر شده، بهطرف مكه رهسپار شدم. شب و روز در حركت بوديم؛ يعنى شبانهروزى چهارده ساعت در حركت بوديم. روز هشتم، بعد از ظهر، نيمهجان به مكه معظمه رسيديم. در راه از آب كثيف ناگوار مبتلا به تب و نوبه شدم كه هنوز آثارش باقى است. در وقت عودت يك كجاوه خريده، بهتصور اينكه شايد راحتتر باشد، ولى افسوس بعد از دو- سه روز مجبور شدم كه بىكجاوه سفر كنم؛ زيرا كجاوه با آن حركت مخصوص شتر، عذابش بيشتر است.
دو شب و يك روز در مكه مانده، با ابنسعود وداع كرده، با اتومبيل به جده آمدم. چند روزى در جده منتظر كشتى شده، با ملكعلى چند ملاقات كرده، بالاخره به سمت مصر و از آنجا به شام آمدم.
ملاقات اخير با ابنسعود را در ورقه علىحده به عرض مىرسانم و همچنين ملاقات با ملكعلى را، كه بيچاره بالاخره
مجبور به استعفا و هجرت از حجاز شد؛ زيرا مقصود از اين راپرت، فقط دادن توضيحات درخصوص مدينه منوره است.
اما اين نكته را جسارت مىورزم كه در اين مسافرت مصايبى كه بر فدوى رسيد، مرا اقلًا ده سال پيرتر كرده است و علىالعجاله نعمتى ظاهرى كه قسمتم شده است، ضعف و ناتوانى و انحلال قواى جسمانى است و خداوند شاهد است كه از صميم قلب مىگويم كه فقط روحانيت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بنده را سالم به شام عودت داد، وإلّا بايستى در راه مدينه و مكه هلاك شده باشم و خودم از عودت مأيوس بودم. الحمدللَّه فى كلّ حال، ايام شوكت مستدام باد! (1)فدوى- حبيباللَّه هويدا
هويدا در گزارش ديگر خود باز تلاش كرده ابن سعود را از اتهام تخريب قبور تبرئه كند. وى از قول ابن سعود چنين مىنويسد:
«... خيلى اسباب حيرت است كه مسلمانان عالم فقط براى تخريب چند قبر كه قبل از ورود من بهدست اين بدوىهاى جاهل مهدوم شده، اينهمه اظهار غيرت و حميّت و دردمندى نمودند و در مجامع و منابر و روزنامهها مرا لعن و تكفير كردند و عالم را بر من شوراندند و بدنام خواستند ....»(2)
ملك عبدالعزيز در پايان مأموريت حبيباللَّه هويدا رسماً از او تشكر نموده است. متن نامه وى خطاب به شاه از اين قرار است:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
از عبدالعزيز بن عبدالرحمان الفيصل آل سعود
پادشاه كشور پادشاهى عربستان
به جناب اعلىحضرت رضاشاه پهلوى پادشاه ايران
برادر عزيزم
السلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
پيام حضرتعالى كه حاكى از انتقال جناب آقاى حبيباللَّه خان هويدا كاردار نمايندگى ايران در جده از كشورمان بود، دريافت نموديم و به اين مناسبت لازم است خشنودى خودمان را از مأموريتى كه جناب كاردار نامبرده در جهت توسعه روابط و پيوندهاى حسنه بين دو كشور انجام دادند ابراز نماييم كه اين تلاشها داراى آثار مثبتى بوده است.
فرصت را مغتنم شمرده، براى حضرتعالى آرزوى دوام صحت و براى ملت نجيبتان رفاه و خوشبختى [آرزو] داريم.
اين پيام امروز پانزدهم ماه محرم سال هزار و سيصد و پنجاه و سه هجرى قمرى در كاخ مكه معظمه تنظيم گرديد. (1)
1) تاريخ ارسال نامه 15 محرم 1353 ه. ق است.
پس از سلطه وهابيان بر حجاز و ويران ساختن حرم و گنبد ائمه بقيع و ديگر بناهاى اين قبرستان، شيعيان جهان و خصوصاً مراجع و علماى دينى تلاشها و اقداماتى براى بازسازى و تعمير قبور بقيع انجام دادهاند.
مظفر اعلم، نماينده دولت ايران در جدّه از سال 1330 ه. ش.
با تشويق و حمايت علماى شيعه كوششهايى در اين راستا داشته است. وى در تاريخ 21/ 9/ 1330 در نامهاى به شماره 402، خطاب به كميسيون دائمى حج چنين مىنويسد:
روز چهار شنبه ششم آذرماه 1330 براى زيارت مدينه منوره به آنجا رفتم. نتيجه مطالعات خود را ذيلًا به عرض مىرساند:
1- وضعيت بقيع بعد از خرابى تمام ساختمانهاى قبور ائمه اطهار عليهم السلام بسيار دلخراش است و عبارت از قبرستان پست و بلند عمومى است كه هيچ فرق و امتيازى بين قبور بزرگان دين و عامّه ناس باقى نيست و اگر توفيق حاصل شود كه موافقت اولياى دولت سعودى براى ساختن ديوارى با پنجرههاى آهنى، گرد محوطه مدفن مطهر ائمه هدى تحصيل شود كه اقلًا اين قبور در ميان اين چهار ديوار محفوظ بماند، قدم بزرگى در حفظ شعائر اسلام برداشته شده است. اميدوارم در مواقع مقتضى در مذاكره با اولياء مؤثر و متنفذ، كوتاهى نشود. شايد بتوان فعلًا تا اين اندازه حفاظت قبور منظور را، كه عبارت از محوطهاى بهوسعت 120 متر مربع است تأمين نمود و
نيز سايهبانى در مقابل اين محوطه مانند سايهبان بين صفا و مروه ساخته شود.
2- حضرت آقاى سيد محمدتقى طالقانى كه از طرف حضرت آيتاللَّه بروجردى براى سرپرستى و هدايت جماعت شيعى مدينه موسوم به نخاوله، كه عبارت از پنج الى ششهزار نفر از عناصر كارآمد و مؤثر مدينه مىباشند، اعزام شدهاند، موقعيت خوبى در ميان آنها احراز نموده و با كمال جديت مشغول انجام وظيفه مىباشند. در اين چند روز با استفاده از ديد و بازديدها، ايشان را با مقامات رسمى مدينه مربوط نموده و از همه تقاضا شد لازمه مساعدت را درباره ايشان دريغ ننمايند.
يك روز هم به اتفاق وزير مختار مصر به بازديد ايشان به تكيه نخاوله رفتيم كه جمعى از رؤساى آنها، آنجا را بهطور آبرومندى آراسته بودند و از هردو پذيرايى صميمانهاى بهعمل آمد. فعلًا وضعيتايشان در مدينه بسيار راحت و خوب و مورد توجه مىباشند و الحق از حيث رفتار و اخلاق و متانت نيز بهترين انتخابى بوده است كه از طرف حضرت آيتاللَّه العظمى بهعمل آمده است.
وزير مختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
در پاسخ اين نامه، آقاى فضلاللَّه نبيل، معاون كلّ وزارت امور خارجه و رييس كميسيون دائمى حج، طى نامه شماره
مورخ 20/ 11/ 1330 شماره 3134/ 67773 خطاب به آقاى مظفر اعلم چنين مىنويسد:
بازگشت به نامه شماره 402 مورخه 21/ 9/ 1330 اشعار مىدارد:
1- راجع به وضع تأسفانگيز قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع، كه از نزديك ناظر آن بودهايد، البته آن منظره مايه كدورت خاطر جميع شيعيان مىباشد و اميد است با جديت كامل و كوشش اولياى وقت در مركز، همانطور كه پيشهاد فرمودهاند موافقتى از دولت عربستان سعودى تحصيل و آن قبور را از حال فعلى خارج نمايند.
2- درباره آقاى سيد محمدتقى طالقانى و اقداماتى كه نامبرده در ترويج دين مبين اسلام بين جماعت نخاوله مدينه نموده، اشاره شده بود. اين موضوع مايه افتخار ايرانيان و بنابر تذكرى كه در آخر نامه فوقالذكر داده بوديد، به خدمت جناب آيتاللَّه العظمى آقاى بروجردى معروض گرديد و رونوشت آن نيز از نقطهنظر تشويق آقاى طالقانى توسط آن سفارت شاهنشانى به ايشان ابلاغ مىگردد.
ضمناً به اطلاع جنابعالى مىرساند كه وصول نامه 402 و اقداماتى كه براى مشاهده مدينه طيبه و قبور ائمه اطهار در بقيع فرموده بوديد، مورد تمجيد و تحسين كليه علاقمندان و اعضاى كميسيون دائمى حج قرار گرفت.
معاون كل وزارت امور خارجه
فضلاللَّه نبيل
مظفر اعلم در پاسخ به تلگراف شماره 1782 خطاب به وزارت امور خارجه مىنويسد:
جده، 27 اسفند 1330
دفتر محرمانه، شماره 82
وزارت امور خارجه
در پاسخ تلگراف شماره 1782 معروض مىدارد:
اينجانب موضوع بقيع را هيچگاه از نظر دور نداشته و علاوه بر وظايف و دستورات ادارى، وظيفه دينى خود مىدانم كه تا حد امكان در اين باب اقدام و اتمام نمايم و پيوسته درصدد بهدست آوردن فرصت مناسبى باشم كه اين موضوع را با مقامات مؤثر كشور كه فعلًا بعد از خود پادشاه، اميرفيصل نايبالسلطنه حجاز و وزير خارجه است در ميان نهاده و مذاكراتى را كه در زمان سفارت جناب آقاى دشتى در قاهره، در اين زمينه با امير معظمله شده و بىنتيجه مانده بود، تجديد نمايم. ولى بهطورىكه در گزارش محرمانه 30- 25/ 7/ 30 عرض شده است، در اينمدت پنجاه و اندى كه اينجانب در جده مىباشم، معظمله بيش از چند روزى در جده نبوده وپيوسته در رياض يا در شكارگاه بوده است و فرصت ملاقات ممتد و مناسبى بهدست نيامده است. چند روز ديگر عازم ايتاليا است و مقتضى نيست فعلًا با ايشان در اين مسائل وارد بحث شويم.
و اما راجع به مذاكرات آقاى دشتى هيچگونه پرونده و سابقهاى در اين سفارت نيست، ولى از قرار اظهار آقاى آزرمى كه در آن مذاكرات حضور داشته است و در گزارشهاى قاهره منعكس است، امير فيصل روى توافقى نشان نداده و متمسك به مشكلات مذهبى و عقيدهاى گرديده و اظهار داشته است ممكن است هيئت علمى ايرانى در اين زمينه با علماى ما وارد مباحثه شده و آنها را با ادلّه شرعيه متقاعد نمايند و يا خود، مجاب شوند و نتيجةً عدم امكان اين امر را؛ يعنى احياى قبر را خاطرنشان نساخته است و اينجانب نيز در مطالعاتى كه در اين مدت بهعمل آوردهام، چنين استنباط كردهام كه علماى وهابى در عقايد خود بسيار متعصب و در امور مذهبى بر هيئت حاكمه مسلط مىباشند و تصور نمىرود در زمينه ساختن و پوشانيدن قبور موافقت بنمايند.
ولى بهطورىكه در آن گزاش عرض شده است، فعلًا در نظر دارم در باب ساختن سايهبانى در بقيع، در مقابل قبور ائمه اطهار عليهم السلام، مانند سايهبان ميان صفا و مروه مذاكره نموده، اگر بتوانم تا اين اندازه موافقت آنها را تحصيل نمايم، به عقيده بنده قدم بزرگى خواهد بود؛ زيرا ممكن است در ضمن ساختن چنين سايهبانى، محوطه قبور را هم سنگفرش نموده، از صورت حاليه خاكى خارج نموده و اين مذاكره را در اولين فرصت مناسب با شخص خود امير فيصل خواهم نمود.
اين بود نظريه اينجانب در باب مذاكرات بقيع. حال هرطور
دستور مىفرماييد از اينقرار مذاكره نموده، نتيجه را بهعرض خواهم رسانيد، لذا خواهشمندم تا قبل از مراجعت ايشان از ايطالى(1)نظر عالى را ابلاغ نماييد.
بهدنبال اين گزارش، مجدداً در تاريخ 20/ 1/ 1331 دبيراول سفارت ايران در جده، آقاى كاظم آزرمى، گزارشى به اين شرح به تهران مخابره مىكند:
شماره محرمانه: 8
تاريخ: 20/ 1/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
در تعقيب گزارش محرمانه شماره 82، مورخ 27/ 12/ 1330 راجع به تعمير قبور ائمه بقيع عليهم السلام با وجود اينكه هنوز پاسخ گزارش مزبور و دستور مجدّدى در اينباب نرسيده بود، چون جريان كار ايجاب مىكرد جناب آقاى وزيرمختار براى رسيدگى به موضوع اماكن متبركه مزبور و مراقبت اقدامات اولياى امور، دولت سعودى در اصلاح وضع آنجا به مدينه مشرف شوند، ساعت 30/ 5 بامداد امروز با هواپيما به آنجا پرواز نمودند. آقاى سيدمحمد خزانه
1) ايتاليا.
(سيدالعراقين) هم كه دو روز قبل به حجاز آمده بودند، به اتفاق جناب آقاى اعلم به مدينه رفتند و پس از سه روز توقف در آنجا، مستقيماً به قاهره عزيمت خواهند نمود.
چون امروز پست فرستاده مىشد و جناب آقاى وزيرمختار مجال دادن گزاش اين امر را نداشتند، به بنده دستور فرمودند، جريان را بهطور اجمال مطابق دستور معظمله به شرح زير براى مزيد استحضار بهعرض برسانم تا خود پس از بازگشت مفصل، جريان را گزارش دهند.
بهطورى كه در گزارش شماره 82 مورخ 27/ 12/ 30 هم بهعرض رسانيد، چون انتظار مىرفت مذاكره راجع به تعمير قبور و پوشاندن آنها به علت تعصب علماى وهابى نجدى بهجايى نرسد، لذا همانطورىكه در گزارش محرمانه شماره 52 مورخ 17/ 9/ 30 معروض شده، راجع به بناى ديوارى براى محوطه بقيع و تنظيف آن و ساختن سايهبانى درنظر داشته مذاكراتى بهعمل آورند و موافقت اولياى امور را به اين قسمت جلب نمودند و معتقدند كه اين عمل، قدم بزرگى در اين راه خواهد بود و ممكن است بعداً بهيارى خداوند متعال موفق شوند با تغيير اوضاع و احوال، به تدريج قدمهاى بزرگترى در اينراه بردارند.
به قرارىكه آقاى سيدالعراقين هم اظهار مىداشتند، در ملاقاتى كه با اميرفيصل نايبالسلطنه حجاز و اميرعبداللَّه فرزند ايشان بهعمل آوردند، در اينباب مذاكراتى نمودند، به ايشان هم گفته شد كه به
شهردارى مدينه دستور داده شده است دور قبرستان بقيع ديوارى بكشند- كه آنرا مصون داشته و از وضع فعلى بيرون آورد- سايهبانى هم در آنجا برپا نمايند كه زائرين را از آفتاب محفوظ دارد. دبير يكم سفارت- كاظم آزرمى
آقاى اعلم پس از بازگشت از مدينه، گزارشى به اين شرح به تهران مخابره مىنمايد:
شماره محرمانه: 9
جده، 25 فروردين 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پيرو گزارش محرمانه شماره 8، مورخ 20/ 1/ 31 راجع به بقيع، خاطر عالى را مستحضر مىدارد، چون در باب ساختن سايهبانى از درِ بقيع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار عليهم السلام مذاكره و موافقت حاصل گرديد، روز چهارشنبه بيستم فروردين به اتفاق آقاى سيدالعراقين كه از كراچى به اينجا آمده و مورد پذيرايى دولت سعودى واقع گرديده بودند و در دنباله آن مذاكرات، با اميرفيصل و امير عبداللَّه وزير كشور نيز ملاقات نموده و آنها نيز مذاكرات قبلى را تأييد كرده بودند، به مدينه منوره رفته و اوامر هردو امير را به امير مدينه ابلاغ و به اتفاق ايشان به بقيع رفتيم و محل را از نزديك معاينه
نموديم و قرار شد موضوع ساختن سايهبان به دايره توسعه حرم كه مدتى است مشغول خالى كردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوى مىباشند، ارجاع گردد كه ضمن كارهاى جارى خود، موضوع بقيع را نيز انجام دهند.
ضمناً با متصدّيان و مهندسين توسعه حرم شريف و ديگران، جداگانه مذاكره نموده و تأكيد شد كه فعلًا با ساختن سايهبان شايستهاى حتىالمقدور در تنظيف و ترتيب آن محوطه نيز اقدام نمايند.
ظاهراً امير مدينه كه شخص نسبتاً مساعدى است، وعده مساعدت داده است تا در عمل، حقيقت اظهارات و مواعيد او معلوم شود و نيز در نظر دارم به مجرد شروع به كار، حاجىرضا نام مهندس ايرانى را كه چندين سال در مكه مقيم و مشغول كارهاى ساختمانى است و با اغلب رجال مدينه سابقه آشنايى دارد، براى نظارت در كار بقيع به مدينه اعزام دارم كه ضمن ساختن سايهبان، اكثر استفاده را براى سر و صورت دادن به محوطه قبور، از قبيل تعمير ديوار آن و سنگفرش زمين و اصلاح و مرمّت قبور بنمايد كه اقلًّا از صورت اسفناك كنونى خارج شود و نيز بين سايهبان و محوطه قبور ائمه اطهار، نردهاى از آهن بكشد كه زوار از پشت آن نرده زيارت كنند كه از طرف شدن با مستحفظين كه مانع دخول در محوطه مىباشند اجتناب شده باشد.
درهرحال با تعصّب شديدى كه حضرات راجع به موضوع
قبور نشان مىدهند، هر اصلاحى مقدور باشد مغتنم است، فعلًا به سيد محسن عمران كه از شيعيان است و در دايره مهندسى توسعه حرم شريف مشغول كار است، دستور دادهام، جريان كار را گزارش دهد كه در صورت تعلّل و تأثر، مجددّاً به اميرعبداللَّه مراجعه نمايم.
آقاى كاظمى در نامهاى مورخ 1/ 2/ 31 به شماره 498 خطاب به سفارت شاهنشاهى ايران در جده چنين مىنويسد:
بازگشت به گزارشهاى شماره 30 مورّخ 25/ 7/ 30 و 52 مورّخه 2/ 9/ 30 و نامه شماره 82 مورخه 17/ 9/ 1330، موضوع ساختن سايهبان در بقيع مقابل قبور ائمه اطهار، اشعار مىدارد:
مذاكرات مقدماتى كه براى ساختن سايهبان و گذاشتن ديوار نردهدار با مقامات مربوطه كشور عربستان سعودى بهعمل آمده، منظور اصلى را كه ساختمان اساسى قبور منوره باشد، تأمين نمىنمايد. انتظار مىرود كه با اقدام جدى و مؤثر و مذاكره با هر مقامى كه صلاحيت داشته باشد، موضوع ساختمان اساسى و كامل قبور منوره را فراهم و نتيجه اقدامات خود را سريعاً اعلام فرماييد.
وزير خارجه- كاظمى
مظفر اعلم در تاريخ 26/ 1/ 31 در نامهاى به شماره 88، خطاب به اداره كميسيون دائمى حج در وزارت خارجه مىنويسد:
عطف به نامه شماره 3134/ 67773 مورخ 20/ 11/ 1330 راجع به وضع تأسفانگيز قبور ائمه اطهار در بقيع اشعار مىدارد كه:
درنتيجه ملاقات و مذاكرات قبلى با والاحضرت امير فيصل وزير امور خارجه و نايبالسلطنه حجاز و فرزندش اميرعبداللَّه وزير كشور و موافقت ايشان با ساختن سايهبانى از درِ بقيع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار عليهم السلام، روز چهارشنبه بيستم فروردين ماه جارى به اتفاق آقاى سيد محمد خزانه (سيدالعراقين) كه از كراچى به اينجا آمده بود، به مدينه منوره رفته و با امير مدينه ملاقات نموده، متفقاً به بقيع رفته و محل را از نزديك معاينه نموديم. قرار شد موضوع سايهبان را به اداره توسعه حرم مطهر نبوى ارجاع نمايند كه ضمن كارهاى جارى خود، موضوع بقيع را انجام دهند و با متصديان و مهندسين و رييس شهردارى و ديگران نيز جداگانه مذاكره لازم بهعمل آمد و درنظر دارم به مجرد شروع بهكار، آقاى حاجرضا مهرآيين، مهندس ايرانى را كه مورد توجه والاحضرت اميرعبداللَّه وزير كشور مىباشد و در مكه و طائف و جده، ساختمانهايى بنا نموده است براى نظارت در كار بقيع به مدينه اعزام دارم كه ضمن ساختن سايهبان، اكثر استفاده را براى سر و
صورت دادن به محوطه مزبور، از قبيل تعمير ديوار و سنگفرش زمين و در صورت امكان اصلاح و مرمت قبور بنمايد كه اقلًا از صورت اسفناك فعلى خارج شود و بين سايهبان و محوطه قبور ائمه اطهار، نردهاى از آهن بكشند كه زوار از پشت اين نرده زيارت كنند و با مستحفظين تماس پيدا نكنند. خواهشمند است مبلغ دويست ليره استرلينگ براى كرايه رفت و آمد و بعضى خرجهاى مهندس مزبور در اختيار اين سفارت بگذارند. البته صورت هزينه آن بعداً ارسال خواهد شد.
وزير مختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
مظفر اعلم همچنين در تاريخ 3/ 2/ 1331 طى نامهاى خطاب به دفتر مخصوص شاهنشاهى چنين مىنويسد:
پس از موافقت اميرفيصل و پسرش اميرعبداللَّه با ساختن سايبانى مقابل قبرهاى امامان بقيع و مرمت ديوارهاى آنجا، اينجانب بهنام دولت شاهنشاهى بهطور مقتضى تشكر كردهام، تصور مىكنم همينقدر كافى است، گزارشهاى مربوط را به وزارت امور خارجه تقديم كردهام. (1)
اعلم
1) شماره سند 13 و تاريخ ارسال آن 3/ 2/ 1331 است.
ايشان مجدداً موضوع را از طريق وزارت امور خارجه پيگيرى و در شماره 257 مورخ 12/ 3/ 1331 مجدداً در نامهاى كه به كميسيون دائمى حج نوشته چنين مىنويسد:
عطف به نامه شماره 3134- 67773 مورخ 20/ 11/ 1330 اشعار مىدارد كه چندى است از والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل (كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهدارى) نامهاى بهعنوان امير مدينه منوره گرفته شده كه در آن سفارش گرديده كه با آقاى حاج رضا مهرآيين، مهندس ايرانى، هرگونه كمك و همراهى شود تا در ساختن سايهبان و ديوار بقيع از هنر و مهارت او استفاده گردد. ولى هنوز اعتبارى كه معادل دويست ليره استرلينگ در نامه شماره 88 مورّخ 26/ 1/ 1331 براى مخارج مربوط به اين قسمت خواسته شده بود، نرسيده و در انتظار رسيدن وجه مزبور مىباشيم. اميدواريم در ارسال وجه مذكور تسريع گردد تا از اين فرصتى كه پيش آمده، استفاده شود و اقدامات لازم براى ساختن سايهبان و ديوار بقعه مبارك بهطور آبرومندى بهعمل آيد.
وزير مختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
آقاى كاظمى وزير امور خارجه وقت، در نامه ديگرى خطاب به سفارت ايران در جده مىنويسد:
بازگشت به نامه محرمانه شماره 9 مورخه 25/ 1/ 1331 راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ايجاد سايهبان در بقيع، با اظهار قدردانى از زحماتى كه در اين زمينه، از طرف آن سفارت شاهنشاهى و جناب آقاى مظفر اعلم بهعمل آمده است، مىنگارد:
بهطورى كه استحضار دارند، تعمير قبور بقيع مورد علاقه مخصوص عموم ايرانيان بوده و همواره تقاضا دارند اقدامات مؤثرى در اين زمينه بشود، ولى البته تصديق مىفرمايند كه اگر پس از اين همه كوشش و فعاليت و اقدام، اكنون فقط به ايجاد سايهبان كه آن هم معلوم نيست به چه نحو ساخته خواهد شد قناعت شود، نظر آقايان علماى عظام تأمين نشده و قطعاً مراجعات محافل مزبور به وزارت امور خارجه ادامه خواهد داشت.
بديهى است وزارت امور خارجه از اشكالات كار و مخالفتهاى اساسى اولياى امور دولت عربى سعودى استحضار دارد و به خوبى آگاه است كه همين موفقيت در ساختن سايهبان نيز، در اثر كوششهاى آن سفارت شاهنشاهى حاصل شده است. ولى بهنظر وزارت امور خارجه، بهتر است اقدامات سابق تعقيب و سعى شود مقامات مربوطه دولت عربى سعودى با تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ايجاد ساختمان آبرومندى در بقيع موافقت نمايند.
در هر صورت لازم است قبل از شروع ساختمانِ سايهبانِ
مورد بحث، اطلاعات بيشترى راجع به آن و حتىالامكان نقشه سايهبان مذكور را به وزارت خارجه ارسال نمايند.
ضمناً توجه آن سفارت شاهنشاهى را به اين نكته جلب مىنمايد كه آقاى سيدالعراقين به هيچوجه سمتى نداشته و سفارت شاهنشاهى بايد از دخالت ايشان در اين امر جداً جلوگيرى نمايد.
وزير امور خارجه- كاظمى
وزير مختار ايران در ديدار 17/ 2/ 1331 خود با كفيل نيابت سلطنت حجاز آقاى اميرعبداللَّه فيصل موضوع بقيع را پيگيرى نموده، گزارشى به اين شرح به وزارت امور خارجه در تهران مخابره مىكند:
وزارت امور خارجه- اداره اول سياسى
پيرو گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 16/ 2/ 1331 اشعار مىدارد كه عصر چهارشنبه 17 ماه جارى، بنا به تعيين وقت قبلى با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهدارى ملاقاتى دست داد. در اين ملاقات موضوع اعزام آقاى حاج رضا مهرآئين مهندس ايرانى از طرف سفارت براى نظارت و راهنمايى در ساختمان ديوار و سايبان بقيع از نو مطرح و مورد تأييد
ايشان واقع گرديد و قرار شد سفارشى به اولياى امور محلى مدينه منوره بنويسند تا وسايل تسهيل كار آقاى حاجرضا مهندس را فراهم كنند.
راجع به كمك ملت ايران به اين ساختمان، با وجود اينكه اينجانب پيشبينى مىنمودم كه بعيد است چنين تقاضايى پذيرفته شود و سابقه تعمير و مرمت حرم مطهر حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كه اعلىحضرت ملك عبدالعزيز بن السعود حاضر نشد اعانه و كمك مصرىها و ساير مسلمانان جهان را قبول كند، اين ظن و پيشبينى را تقويت مىكرد، معذلك احساسات پاك همميهنان را در اينباره تشريح نمودم و بيان داشتم كه چقدر مايه مسرت و سرافرازى ايرانيان مىشود كه بتوانند در اين عمل خير كمك كنند.
والاحضرت اميرعبداللَّه در پاسخ فرمودند: اين كار كوچك است و ارزش كمك را ندارد و ما همه در اينجا خدمتگزاران عالم اسلام هستيم و پول ما و پول شما با هم فرقى ندارد و اميدواريم در كارها و نقشههاى بزرگترى بتوانيم از كمكهاى بىدريغ ملت ايران برخوردار شويم و بدينترتيب با لحن مؤدبانه و آراستهاى از قبول پيشنهاد ما معذرت خواستند.
پس از اين ملاقات، نامه شماره 432/ 5376 مورخ 16/ 2/ 31 كه مبنى بر تقدير از كوششهاى اين سفارت و ترغيب و تشويق در احراز موفقيتهاى بيشترى در اينباره بود
رسيد، اينجانب با اظهار تشكر و امتنان بىپايان از طرف خود و كليه كارمندان اين سفارت، از اين ابراز توجه و تقدير معروض مىدارد كه اين سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، كوششهاى مداوم خود را در اين راه ادامه خواهد داد تا حتىالامكان نتيجه بهتر و بيشترى گرفته شود.
ولى بهعقيده اين سفارت بهتر است براى احتراز از تحريك احساسات تعصبآميز وهابىها و علماى نجد، حتىالمقدور در اطراف اين موضوع كمتر صحبت شود و كمتر گفت و گوى آن در مطبوعات و راديوها منعكس گردد.
راجع به ارسال نقشه ديوار و سايهبان كه درنظر است ساخته شود، چون آقاى حاجرضا مهندس ايرانى از طرف اين سفارت در تهيه نقشه مذكور شركت خواهد كرد، از اينرو به دست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذكور اشكالى نخواهد داشت، فعلًا اين سفارت منتظر رسيدن اعتبار دويست ليرهاى است كه براى اين منظور از كميسيون حج خواسته است و براى اينكه فرصت از دست نرود، بهتر است كه از محل موجودى كميسيون دائمى حج يا از هر محل ديگرى كه ميسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسريع شود تا بلكه به محض صدور حكم و توصيه از طرف والاحضرت اميرعبداللَّه بتوان آقاى مهندس را براى منظور فوق به مدينه منوره اعزام نمود.(1)
1) شماره سند 21- محرمانه و تاريخ ارسال آن 23/ 2/ 1331 است.
انتشار خبر بازسازى بقيع، موجب خوشحالى علما، مراجع و شيعيان گرديده، برخى مطبوعات عراق اقدام به درج آن كردند و راديو ايران نيز خبرى در اين زمينه منتشر كرد.
مرحوم آيتاللَّه حسن سعيد، آقازاده مرحوم آيتاللَّه ميرزا عبداللَّه چهلستونى كه سالها در مسجد جامع تهران (مسجد امام فعلى) اقامه نماز جماعت مىكرد و در آن تاريخ، حدوداً سهسال بود كه در نجف مشغول به تحصيل بود، در 23 رجب سال 1371 ه. ق. در اين رابطه نامهاى به اين شرح خطاب به مظفر اعلم نوشته است:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
به عرض مىرساند مرقومهاى از جناب حجةالاسلام آقاى طالقانى زيارت گرديد كه حاكى بود از تشرّف جنابعالى به مدينه منوره و صدور قرار براى ساختمان سايهبان و ديوار جهت ائمه بقيع و حقيقتاً اين خبر، مسرت و سرورى در جامعه علمى و دينى نجف ايجاد نمود كه كمسابقه بود و چقدر جاى خوشبختى است در اينموقع كه حضرتعالى بهعنوان سفارت تشريف بردهايد، اين خدمت شايان را انجام داده و اين موفقيت قابل تقدير براى جامعه تشيع مخصوصاً ملت ايران كه هميشه پرچمدار ولاى اهلبيت عليهم السلام
بوده بهوجود آمده است و راستى اين بزرگترين سعادتى است كه براى شخص جنابعالى، خصوصاً و كسانى كه در اين راه سعى و كوشش نمودهاند عموماً، پيش آمده و انشاءاللَّه روزى همان اعتقاد كاملى كه در كمون ذات جنابعالى موجود است، سعى بليغ فرموده كه از اين فرصت حداكثر استفاده بهدست آيد و قلوب شيعه كه سالهايى است جريحهدار گشته، التيام پذيرد و جامعه تشيع مخصوصاً، ملت ايران در سايه توجهات ائمه اطهار عليهم السلام به اوج عظمت و رفعتى كه در خور است نايل آيد.
حضور جناب علّامه جليل آقاى حاج سيدالعراقين كه در اينكار اقدامات مؤثرى نموده و زحماتى بر خود هموار ساختهاند با عرض سلام و ارادت تبريك، موفقيت كامل معظمله را خواستار، در خاتمه دوام عزت و سعادت آنجناب را از درگاه حضرت بارىتعالى مسألت. با تقديم احترامات فائقه.
ضمناً بنا به اشاره جناب آقاى طالقانى، با مراجع تقليد و بزرگان از علماى نجف مذاكراتى بهعمل آمده كه تلگرافات و مكاتيبى به عنوان تشكّر از دولت سعودى در خصوص اين عمل بشود، مضافاً بر تشكراتى كه از اولياى امور دولت ايران مىگردد و قرار شد كه پس از شور، ترتيبى اتخاذ شود و چون ممكناست دولت سعودى اشخاص آنها را تطبيق نموده، اعادى تلقى نمايند، لذا مستدعى است مقرر فرماييد مراقبت فرمايند كه رعايت احترامات لازمه بشود. به تهران
هم مكاتيبى نوشته شده و تصور مىرود اقداماتى بنمايند و تلگرافات يا نامههايى بنويسند، ولى تظاهرات عمومى به بعد موكول گرديده است. اداماللَّه بقائكم
نجف 23 رجب 1371 ه.
حسن سعيد
متن نامه آقاى حسن سعيد
مرحوم آيتاللَّه العظمى آقاى سيد محسن حكيم، از مراجع بزرگ حوزه علميه نجف نيز در تاريخ اول شعبان 1371 ه. ق، نامهاى در اين زمينه مرقوم فرموده و از خبر بازسازى بقيع اظهار خرسندى مىكنند. متن نامه به خط آيتاللَّه حسن سعيد است كه احتمالًا وى آن را نوشته و مرحوم آقاى حكيم آن را مهر و امضا كردهاند و يا آنكه آقاى حسن سعيد نامه را به فارسى ترجمه و با خط خود آن را نوشته است.
متن نامه به اين شرح است:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
بهعرض عالى مىرساند انشاءاللَّه مزاج شريف سلامت است و توفيقات ربانى شامل حال مىباشد. مرقومهاى از جناب مستطاب عمدة العلماء الاعلام، ملاذ الاسلام آقاى حاج سيد محمدتقى طالقانى- دام عزّه- واصل شده كه بحمداللَّه والمنّه موضوع تعمير قبور ائمه بقيع عليهم السلام بهصورت بناء مظلّه و تعمير حائط، مورد تصويب دولت قرار گرفته و شروع به عمليات نمودهاند.
بىنهايت اين خبر در قلوب شيعه ايجاد بهجت و سرور نموده و حقيقتاً از همهجهت سزاوار است كه جامعه تشيع اظهار شادى نمايد كه خداوند متعال آنها را موفق به چنين خدمتى نموده است. خداوند به كسانىكه در طول اين مدت
طويل، براى انجام اينكار قدم برداشتهاند اجر جزيل عنايت فرمايد و سركارعالى كه در اين راه خدماتى انجام داده و بحمداللَّه توفيق پيدا كرده، كه در موقع تصدّى جنابعالى اين موضوع صورت عملى به خود گيرد، طول عمر عنايت فرمايد كه هميشه خدمات شايانى به شرع و متدينين بفرماييد و سعادت دارين را حاصل نماييد.
ضمناً چون اين امر مورد علاقه جامعه شيعه، بلكه مسلمين است و بايد كاملًا مورد دقت قرار گيرد تا بهخواست خداوند متعال بهصورتى كه در خور مقام معصومين است درآيد، لذا جمعى از علما و مؤمنين درخواست نمودند كه علاوه بر اظهار تشكرى كه از دولت و اولياى امور دولت علّيه ايران مىشود، تلگرافات و مكاتيبى بهعنوان دولت سعودى مخابره گردد تا جلب عواطف آنها نيز گرديده و در آينده بتوان از مساعدت آنها استفاده نمود. بعضى هم معتقد بودند كه فعلًا زود است، چون علما و مراجع بايستى در خاتمه عمل اقدامى بهعنوان تشكر بهعمل آورند، لذا بنا بر اين شد كه از جنابعالى استفسار شود كه شرح مفصل و طرز ساختمان را با هرگونه اقدامى كه مقتضى مىدانيد كه با وضعيات محلّى و طرز فكر مطابقت دارد، مرقوم داشته و خاتمه ساختمان فعلى را اعلام فرموده تا آنچه ميسور است عمل شود، بلكه به خواست خداوند متعال و توجهات ائمه اطهار عليهم السلام رفع اين نگرانى عمومى شده و با حسن درايت و تدبر آنجناب بهصورت مطلوبى خاتمه پيدا كند. توفيقات
جنابعالى را از پروردگار مسألت دارم.
فعلًا هرگونه ابراز تشكرى كه صلاح است از طرف اينجانب و جامعه روحانيت از دولت و كسانىكه در اين كار شركت داشتهاند معمول فرماييد، موجب دعاگويى است.
محسن الطباطبايى الحكيم
شنبه، غرّة شعبان 1371 ه. ق
متن نامه آيةاللَّه حكيم
آقاى مظفر اعلم در تاريخ 16 شعبانالمعظم 1371 در پاسخ به نامه مرحوم آيتاللَّهالعظمى سيد محسن حكيم چنين مىنويسد:
به عرض عالى مىرساند:
نامه مورخ 29/ 1/ 31 غرّه (يكم) شعبان 1371 جنابعالى كه داير بر قدردانى از اقدامات براى ساختن سايبان جلو قبور مطهر ائمه اطهار بقيع عليهم السلام بود، موجب نهايت امتنان و تشكر گرديد، اينجانب وظيفه دينى خود مىدانم كه نهايت كوشش و جديت را در اين باره مبذول نمايم تا به يارى خداوند متعال بعدها وضع قبور ائمه اطهار عليهم السلام بهصورت رضايتبخش درآيد. و مناللَّه التوفيق و عليه التكلان.
اينكه جمعى از علما و مؤمنين مىخواهند تلگرافاً يا كتباً از دولت عربى سعودى قدردانى بفرمايند، ابداً صلاح نيست و خواهشمندم به آنها بفرماييد كه چنين كارى نفرمايند؛ زيرا موضوع را بكلّى از بين مىبرد و اقدامات سابق را بلااثر مىگذارد، چه، وهابىها با تشييد (1)قبور مخالف هستند.
اينجانب از اولياى امور دولت عربى سعودى در موقع مناسب بهطور مقتضى تشكر خواهم نمود و همين روزها
1) ساختن بنا بر قبور.
يك نفر مهندس ايرانى را به مدينه مىفرستم كه نظارت نمايد تا سايهبان بهطور خيلى آبرومند برپا شود.
اميدوارم ادعيه جنابعالى و حضرات علماى اعلام و مؤمنين در حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى اينجانب بهترين موفقيت در امور خيريه نصيب نمايد.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
مظفر اعلم
مظفر اعلم پاسخى نيز مشابه آنچه براى مرحوم آيتاللَّهالعظمى آقاى سيد محسن حكيم رحمه الله فرستاده بود، براى مرحوم آيتاللَّه سيد حسن سعيد ارسال داشته است.
مرحوم آيتاللَّه سيد هبةالدين شهرستانى نيز در تاريخ 30 شعبان 1371 ه. ق. از بغداد نامهاى خطاب به مظفر اعلم نوشته و چنين مرقوم نمودهاند:
پيوسته از درگاه ايزدى مزيد عزّت و خورسندى و دوام سلامتى و سعادتمندى را براى آن دوست بزرگوار، صميمانه خواستار و از قصور يا تقصير در عريضهنگارى و سپاسگزارى شرمسار و در اعتذار شهداللَّه و كفى به شهيدا، غالباً به ذكر خير و ياد خوش آنجناب مترنم و از طول فراق متألّم، مخصوصاً از اسناد اين وظيفه با اينكه
خيلى شريفه و كثيرةالنفع است و عموم اسلاميان و خصوص ايرانيان ... (1)ولى چون آب جده و حجاز ملايم با مرض ترش معده نيست، نگران ماندهام و منتظرم يك ساعت زودتر يا حضرتعالى به بغداد تشريففرما شويد و يا اينكه بنده به تهران برسم و حقاً بدانيد كه در اين چندماهه مخلص مريض و بسترى، بهعلاوه چند مانع ديگرى كه قادر بر مراسله نبوده و همين حال مرا در مكاتبات احباب مقصر نموده تا آنجا رسيده كه جناب اشرف عالى، در كارت آقامحمدتقى شهرستانى قصور داعى را به كملطفى تعبير فرموده و همين علالت و كسالت مزاجم باعث عدم اجابت آقايان پاكستانى گرديده، كه نتوانستم دعوتهاى آنها را اجابت نمايم و در اين مرحله اخيره، مخلص زاده سيد جواد را به عوض خود فرستاده و بايستى امشب با طياره آنها عودت نمايد و در مرحله پيش از اين، جناب آقاى كاشفالغطا را فرستاديم، ولى افسوس كه خيلى برخلاف ميل مردم آنجا و مردم اينجا سلوك فرمودهاند، اگرچه در مراجعتشان ما را اميدوار فرمودند كه استحصال اذن تعمير بقيع شريف را به واسطه سفير سعودى، عبدالحميد خطيب و نوشته رسمى او به پادشاه حجاز و ... ليكن با كمال تأسف رييس وفد ايرانى بهسوى پاكستان، يعنى آقاى حاج ميرزا خليل كمرهاى تصريح نمودند كه از سفير سعودى مشاراليه
1) نقطه چين مربوط به نويسنده نامه است.
تحقيق اين معنى را نموديم، قسم ياد نمود كه من هرگز به دولت متبوعه خودم يا به غير آنها چيزى در اين باب ننوشتهام و ممكن نيست بنويسم؛ زيرا كه خلاف مذهب آنها است و اگر چنين توسطى بنماييم توليد اشكال براى من خواهد نمود، سپس گفت كه شخصى با كاشفالغطا بود (يعنى سيدالعراقين) درخواست نمود با اصرار شيخ كه سفارشى براى اكرام و احترام شخص او بنويسم، من هم مانعى نديده نوشتم و به او دادم.
خلاصه، اين سوء تصرّفات سيدالعراقين و نشريات و تنويهات او خرابى و انقلابى توليد كرده كه دود و شراره اين آتش دنبالههاى بدى دارد و در هرجا با حضرت شيخ متفقاً استشهاد به مراسلات و بيانات ملازمان حضرتعالى و عكس و منقولات مزّيفة و ... و ... (1)مىنمايند (تا چه شود).
بارى، آقايانى كه از عمره رجبيه رجعت نمودند؛ خصوصاً آقاى شيخالعراقين و آقا سيد ابراهيم شهرستانى، اسرار سيدالعراقين را فاش و حقايق را بر همه روشن ساختند و توجهات عاليه را نسبت به داعى و خدمات جليله آنجناب را نَقل و نُقل مجالس نمودهاند و ضمناً بشارت تشريففرمايى موكب عالى را به مخلص دادهاند، خواهشمندم كه ورود حضرتعالى در بنده منزل كه منزل خودتان است قرار فرماييد و مانند وعده سهسال قبل تخلّف نشود، دوستان
1) نقطهچينها مربوط به متن نامه است.
همه به عرض ارادت مترنم با مخلص.
در حاشيه آمده است:
جناب آقاى سفير كبير ايران، حسين قدس نخعى، به عرض اخلاص و سلام بالاختصاص و ذكر محامد و مناقب جنابعالى رطباللسان و خانواده با تمام مخلصزادگان به عرض دستبوسى مصدّعاند.
هبةالدين الحسينى الشهرستانى
30 شعبان 1371
مظفر اعلم در تاريخ شنبه 29 رمضان 1371 برابر با 1/ 4/ 1331 در پاسخ، نامهاى خطاب به آيتاللَّه آقاى سيد هبةالدين شهرستانى نوشته و پس از تعارفات مىنويسد:
چندى قبل، أعلى رقيمه كريمه شرف وصول بخشيد، از الطاف و سجاياى كريمه جنابعالى هميشه سپاسگزار هستم. اميدوارم بعد از اداى فريضه حج، زيارتى نصيب ما شود كه چند روزى به زيارت عتبات عاليات و تجديد ديدار حضرت آيتاللَّه موفق شوم. راجع به بناى سايهبان در برابر قبور ائمه بقيع عليهم السلام بهطورى كه مستحضر هستند، آقايان با انتشارات بىاساس خود موضوع را متزلزل كردند، باز مأيوس نيستم و با نهايت جديت، كوشش مىكنم كه سر و وضعىبه آنجا دادهشود ومطمئن هستم دعاى علماى اعلام
ومؤمنين وصالحين درپايانمرا موفق به اين امر خير خواهد نمود. لطفاً سلام وافر خدمت آقازادگان عزيز برسانيد.
التماس دعاى مخصوص دارم والسلام خير ختام مظفر اعلم
تصوير نامه مرحوم آيةاللَّه سيد هبة الدين شهرستانى
تصوير نامه مرحوم آيةاللَّه سيد هبة الدين شهرستانى
تصوير نامه مرحوم آيةاللَّه سيد هبة الدين شهرستانى
تصوير نامه مرحوم آيةاللَّه سيد هبة الدين شهرستانى
علاء، وزير دربار نيز در تلگرافى در تاريخ 3/ 2/ 1321 به مظفر اعلم مىنويسد:
از قرارى كه جناب آقاى سيد محمدتقى نماينده حضرت آيتاللَّه آقاى بروجردى به معظمله اطلاع دادهاند، دولت عربى سعودى درصدد است سايهبانى براى قبرهاى امامان بقيع ايجاد نمايد. خواهشمند است معلوم فرماييد از طرف دولت عربى سعودى چه اقدامى در اين باب معمول گرديده و چه عملى از تشكر و تقدير مناسب است كه از طرف مقام سلطنت در مقابل انجام اين امر از اعلىحضرت ملك ابن سعود به عمل آيد؟ زودتر اطلاع دهيد.
وزير دربار شاهنشاهى، علاء
مظفر اعلم گزارشى از اقدامات انجام شده براى وزير دربار ارسال مىدارد، امّا از آنجا كه علاء، به صورت شفاف و روشن پاسخ خويش را دريافت نمىكند لذا در تاريخ 28 آوريل 1952، مطابق با 8/ 2/ 1331 مجدداً در نامهاى خطاب به اعلم چنين مىنويسد:
جناب آقاى اعلم- جده-
فعلًا كه موافقت با ايجاد سايهبان شده است، اقدام فرماييد كه از طرف ايرانيان هزينه آن پرداخت شود و اعلىحضرت
همايونى شاهنشاهى به اعلىحضرت ابن سعود چنين پيشنهاد بفرمايند وگرنه، لااقل تحتنظر ايران، سايهبان بهشكل آبرومندى درست شود. صريحاً نظر بدهيد آيا اقتضا دارد كه چنين تقاضايى از طرف پيشگاه بشود يا نه؟ و كار تا چه اندازه پيشرفت دارد؟
هزار و سيصد و هفت
وزير دربار شاهنشاهى، علاء
اعلم پاسخ مىدهد كه چنين پيشنهادى صلاح نيست و با آن موافقت نمىكند.
انعكاس خبر بازسازى بقيع و عدم رازدارى و بىظرفيتى برخى افراد و انتشار اين خبر در راديو و مطبوعات، موجب شد تا دولت سعودى بلافاصله عكسالعمل نشان داده، آن را تكذيب نمايد.
مظفر اعلم در اينباره مىنويسد:
شماره دفتر محرمانه: 11
تاريخ 9/ 2/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پيرو گزارش محرمانه شماره 9، مورخ 25/ 1/ 1331 بهعرض مىرساند كه، بعد از ارسال گزارش سابق، باز هم فرصتى حاصل
گرديد و با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل، كفيل نيابت سلطنت حجاز در مورد توجه به بقيع و ساختن سايهبان در مقابل قبور ائمهاطهار عليهم السلام مذاكره شد و ايشان وعده دادند كه اقدامات مربوط به اين امر به نحو عاجل شروع شود و به مقامات محلّى دستور دهند كه در هنگام شروع كار با نمايندگانى كه از طرف سفارت براى مشاهده و كمك و راهنمايى مىروند همراهى نمايند و نظرات و راهنمايى آنان را مورد توجه قرار دهند و در آن روز هم حضرت آقاى سيد محمدتقى طالقانى براى رفتن به مكه معظمه و اداى عمره مفرده، به جدّه تشريف آورده بودند و به ايشان مژده داده شد كه والاحضرت اميرعبداللَّه نهايت حسن نيت و مساعدت را درباره اين موضوع نشان مىدهند. ولى از شنيدن اين خبر در راديو تهران، اين نگرانى بهوجود آمد كه مبادا انتشار و پراكنده شدن خبر اين موضوع در راديو و مطبوعات خارجى موجب شود كه علماى متعصب رياض و وهابىهاى دوآتشه، درصدد منصرف نمودن دولت سعودى از اجراى اين تصميم برآيند.
و نيز از آمدن آقاى سيد محمد خزانه (سيدالعراقين) به حجاز و فعاليت ايشان درباره همين موضوع، اين بيم و نگرانى مىرفت كه مبادا ايشان در حجاز يا در خارج، اظهاراتى [نمايند] كه با سياست دولت عربى سعودى سازش نداشته باشد و موجب انصراف دولت مذكور از همين اندازه همراهى جزئى گردد.
و بايد در ضمن اينرا هم به عرض برساند كه مشاراليه،
داوطلب رفتن به رياض و ملاقات اعلىحضرت ملك ابن سعود گرديدند، ولى مقامات سعودى در جده به نحو احسن به ايشان فهماندند، كه بهتر است از اين عزم منصرف شوند، تا مبادا رفتن ايشان به رياض مايه ايجاد بعضى گفتگوهاى مذهبى گردد.
سپس تلگرافى از جناب آقاى علاء وزير دربار شاهنشاهى رسيد كه در آن استفسار شده بود چگونه در اينباره از اولياى دولت سعودى سپاسگزارى بهعمل آيد.
در پاسخ به عرض رسيد كه: سفارت خود تشكر كرده و بهتر است فعلًا به همين اندازه اكتفا شود (رونوشت متن تلگراف و پاسخ آن به پيوست است).
اينجانب از وزارت دربار شاهنشاهى و از جناب آقاى علاء نهايت تشكر و امتنان را دارم كه قبل از هرگونه اقدامى از شخص مسؤول مقيم اينجا، كه از نزديك شاهد جريان است و درنتيجه وقوف كافى بهحقيقت امر دارد، مشورت فرمودند و اتفاقات بعدى كه در ذيل به عرض مىرسد ثابت نمود كه اين مشورت تا چه اندازه عمل صائب و بهجايى بوده و موجب حفظ ارزش و احترام و اهميت فوقالعاده اقدامات دربار همايون شاهنشاهى گرديده است.
بارى، متأسفانه بالاخره آنچه بيم آن مىرفت واقع شد، بدين ترتيب كه گويا آقاى سيدالعراقين پس از مسافرت از حجاز، در عراق اظهاراتى نمودهاند كه موضوع را بزرگتر از حقيقت واقع جلوهگر ساختهاند و مطبوعات عراق هم خبر مذكور را با شاخ و
برگ زياد منتشر نمودهاند و درنتيجه دولت عربى سعودى از ترس و ملاحظه اعتراض و انتقاد وهابىها و علماى رياض مبادرت به تكذيب خبر نموده است.
(متن تكذيب كه با لحن خشكى صادر شده، با ترجمه آن به پيوست گزارش تقديم مىشود).
اكنون بيم آن مىرود كه مبادا دولت سعودى حتى از ساختن سايهبان در مقابل قبور ائمه عليهم السلام و برپا كردن ديوار ولو براى مدت موقّتى خوددارى كند و بدين ترتيب دخالت اشخاص غير مسؤول، زحمات كوششهاى يك سفارتخانه را درباره موضوعى كه مورد توجه مسلمانان جهان، خصوصاً ملت ايران و دولت شاهنشاهى است برباد دهد.
البته اينجانب سعى بليغ خواهد نمود كه اين اتفاق غيرمترقبه در جريان توافقى كه حاصل شده مؤثر نگردد و مقامات سعودى از ساختن سايهبان و ديوار براى بقيع منصرف نشوند، ليكن اطمينان ندارد كه مساعى ما در حال حاضر منتج نتيجه عاجل شود و شايد همانطور كه احتمال داده مىشود، كار ساختمان به تعويق افتد.
اميد است كه حسن نيت والاحضرت اميرعبداللَّه و نظر مساعد ايشان به جلوگيرى از توسعه عكسالعمل تكذيب مذكور كمك كند.
ديروز تلگراف ديگرى نيز از جناب آقاى علاء وزيردربار شاهنشاهى در اين باره رسيد كه رونوشت متن آن به پيوست و
واضح است كه با جريانهاى اخير، ديگر نمىشود فعلًا درباره اين موضوع پيشنهاد جديدى داد، يا اقدام تازهاى نمود و بايد منتظر روشن شدن نظر قطعى دولت سعودى نسبت به اين امر گرديد و كوشش كرد كه نقشه و تصميم سابق به هم نخورد.
وزير مختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
رونوشت نامه بالا، عطف به تلگراف 103 براى استحضار وزارت دربار شاهنشاهى تقديم مىشود تا از اتفاقات جديدى كه دراينباره رخ داده و وضعفعلى، امر استحضار حاصل فرمايند.
سرانجام اين نگرانى تحقّق يافت و دولت سعودى رسماً خبر ترميم و تعمير و يا احداث ساختمان در قبرستان بقيع را تكذيب كرد.
متن تكذيبيه در تاريخ 27 آوريل 1952 مطابق با 7/ 2/ 1331 در روزنامه شماره 1171 روزنامه البلاد سعودى چاپ مكه مكرمه منتشر گرديد.
روزنامه البلاد السعوديه چاپ مكه معظمه
شماره 1171- 27 آوريل 1952 (7/ 2/ 1331)
متن عربى
اشادة قبور ائمة البقيع
انتشرت بعض الصحف العراقية واذاعت بأنّ جلالة الملك
المعظم قد وافق على اشادة قبور ائمة البقيع و أنّه قد بوشر فعلًا بالبناء فيها ذلك بناء على المساعي التي بذلها محمد حسين كاشف الغطاء بواسطة سيد العراقين الذي سافر من النجف إلى الحجاز مزوّداً بتوصيات الشيخ كاشف الغطاء و الحكومة العربية السعودية، إذ تكذّب هذا الخبر تكذيباً قاطعاً تؤكد بأنّها لاتوافق على أمر يخالف الدين الإسلامي الحنيف و أوامر الرسول- صلىاللَّه عليه و سلم- و ما كان عليه السلف الصالح.
ترجمه فارسى
تعمير قبور ائمه بقيع
بعضى از روزنامههاى عراق انتشار و شهرت دادهاند كه اعلى حضرت با تعمير قبور ائمه بقيع موافقت كردهاند و از هماكنون كار تعمير و ساختمان آغاز گرديده است و اين را نتيجه فعاليتهاى محمد حسين كاشف الغطاء به توسط سيدالعراقين كه با سفارشهاى شيخ كاشفالغطاء از نجف به حجاز آمده بوده است دانستهاند. دولت عربى سعودى در حالىكه اين خبر را جداً تكذيب مىنمايد، تأكيد مىكند او با امرى كه مخالف دين حنيف اسلام و دستورهاى حضرت پيغمبر- صلىاللَّه عليه و سلم- و طريقه سلف صالح است موافقت نمىكند.
آقاى سيد ابراهيم شهرستانى نيز خطاب به مظفر اعلم مىنويسد:
مقام منيع محترم حضرت مستطاب اجلّ اكرم عالى آقاى مظفر اعلم- دامت شوكته-
به عرض عالى مىرسانم:
لايزال دوام عزّ و شوكت و صحت و سلامتى وجود ذىجود محترم حضرتعالى را از درگاه احديت جلّ اسمه خواهانم، به جاه محمد و آله الطاهرين عليهم السلام.
بعداً آنكه لسان و قلمم الكن و قاصر است از آنكه بتوان شكر و امتنان از توجهات و مراحم مبذوله از ناحيه حضرتعالى را، نسبت به اين دعاگوى صميمى بنمايم و از زمان ورودم به عراق، در جميع مجالس و محافل مترنم به اخلاق حسنه آن بزرگوار بوده و مىباشم.
قضيه تعمير بقعه بقيع بغرنج عجيبى شده، آنچه مشاهداتم بود بيان كردهام و ليكن از ناحيه حضرت آقاى كاشفالغطا- دامت بركاته- به اغراء و تجاهلات سيدالعراقين در نجف و جاهاى ديگر، انتشاراتى و بيانيهاى پخش شده، البته تكذيب حكومت سعودى را ملاحظه نمودهايد، لذا نسخهاى از بيانيه آقاى كاشفالغطاء را هم لفّاً ارسال، ملاحظه بفرماييد.
در خاتمه عزت و سعادت و ظفر و نجاح آن وجود ذىجود حضرتعالى را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام عليكم ورحمةاللَّه و بركاته
سيد ابراهيم شهرستانى
آقاى اعلم در پاسخ به نامه آقاى سيد ابراهيم شهرستانى چنين مىنويسد:
دوست عزيزم حضرت آقاى سيد ابراهيم شهرستانى- دامعزّه-
نامه گرامى كه پر از الطاف و عواطف مهرآميز بود، عزّ وصول بخشيد. آنچه وظيفه بود بهعمل آورديم و خودمان را مقصر مىدانيم و از خداوند تبارك و تعالى توفيق مىخواهيم كه بتوانيم هرچه بيشتر به حجاج ارجمندخانهپاك او، مخصوصاً برادران و دوستان خدمت نماييم.
براى تعمير بقعه مطهر بقيع، كوششهاى خود را بىسروصدا و آرام ادامه مىدهيم و اميدواريم به تدريج موقعيتهايى بهدست آوريم، البته ياورى و همراهى دعوات برادران با ايمان و انفاس علماى بزرگوار دين شرط است و چون هدفى كه ما داريم، بىشك مورد پسند خداى جهان و اولياى مقدس و معظم اوست، رجاء واثق داريم كه دير يا زود
به مقصود برسيم، از لطف و مهربانى حضرت علّامه، آقاى سيد هبةالدين شهرستانى نهايت تشكر و امتنان را دارم و خواهشمندم مراتب ارادت و عرض سلام مرا خدمت ايشان تقديم داريد.
همكاران، آقايان رائد و شريعت، از اظهار محبت شما سپاسگزارند و به عرض سلام مصدع هستند و التماس دعا در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا عليه السلام دارند.
علىرغم تكذيب دولت سعودى، موضوع از سوى مظفر اعلم پيگيرى و در ملاقاتهاى بعد با مقامات آن كشور مجدداً مطرح مىشود.
در گزارش شماره 17 مورّخ 16/ 2/ 1331، اعلم خطاب به اداره اول سياسى وزارت امور خارجه چنين آمده است:
اداره دفتر محرمانه
شماره: 17
تاريخ: 16/ 2/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه- اداره اول سياسى
پيرو گزارش محرمانه شماره 11 مورّخ 9/ 2/ 1331 و عطف به نامه محرمانه شماره 498 مورخ 1/ 2/ 1331 آن اداره اشعار
مىدارد كه:
اخيراً فرصت ملاقاتى با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل (كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهدارى) دست داد و اينجانب راجع به تكذيبى كه دولت سعودى در موضوع تعمير بقيع منتشر كرده، از ايشان گله نمودم.
ايشان پاسخ دادند كه تكذيب مذكور، فقط تكذيب مندرجات روزنامههاى عراق راجع به تجديد قبور ائمه بقيع مىباشد و موضوع موافقت با ساختن ديوار و سايهبان به قوت خود باقى است و اين تكذيب تغييرى در اجراى اين نقشه بهوجود نخواهد آورد. سپس اضافه كردند كه ما از اول گفتهايم و اكنون هم تكرار مىكنيم كه تعمير قبور ائمه بقيع نمىتواند مورد موافقت دولت عربى سعودى قرار گيرد؛ زيرا با معتقدات مذهبى توافق ندارد و علماى مذهبى ما آن را نمىپذيرند.
اين ملاقات و مذاكره، چون در يكى از ميهمانىها اتفاق افتاده بود، مجال بيشترى وجود نداشت تا صحبتهاى ديگرى بشود.
اميدوار است در آينده بتوان وقت ملاقات مفصلى از والاحضرت اميرعبداللَّه گرفت تا در آن ملاقات، موضوع كمك ايران به ساختمان سايهبان و ديوار بقعه بقيع، با ايشان مورد مذاكره قرار بگيرد.
اما راجع به جلب موافقت اولياى دولتِ عربىِ سعودى، براى تعمير خود قبور ائمه اطهار عليهم السلام، يا ايجاد ساختمانهايى غير از
سايهبان و ديوار در بقعه مذكور، بايد به عرض برساند كه فعلًا هيچگونه زمينهاى براى اين موضوع وجود ندارد و هرگونه كوششى كه تاكنون در اين راه مبذول شده، به نتيجه نرسيده است و اقلًا در حال حاضر دولت سعودى آماده نيست، هيچگونه روى موافقتى به اين موضوع نشان دهد و چه والاحضرت اميرفيصل و چه والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل و چه ساير رجال عالىرتبه دولت عربىِ سعودى، تاكنون بارها تأكيد كردهاند و باز هم تأكيد مىكنند كه نبايد انتظار موافقتى را در اين مورد از دولت عربى سعودى داشت.
چنانكه اينجانب از نزديك شاهد هستم و آنجناب هم استحضار كامل دارند، هنوز نفوذ علماى وهابى در دستگاه دولتى عربى سعودى بسيار قوى است، تا جايىكه در هر شهرى از اين كشور هيئتى بهنام هيئت امر به معروف هست كه از دولت حقوق مىگيرند و كارشان اين است مراقب باشند و نگذارند امورى مخالف دين (يا مذهب وهابى درحقيقت) صورت گيرد و اين هيئت حتى در موضوع واردات گمركى نظارت دارند و نمىگذارند كتابهاى مورد مخالفت مذهب وهابى، يا فيلمهاى سينما يا گرامافون و صفحه يا از اين قبيل كالاها وارد مملكت شود و آنچه از اينگونه چيزها در كشور سعودى ديده مىشود، همهاش بهطور قاچاق و مخفى داخل شده است و همين چند هفته پيش بود كه در جده اطلاع حاصل كردند كه شخصى در خانهاش سينما دارد و اشخاص بهطور پنهانى با دادن مبلغى مىروند و در منزل او از
تماشاى فيلمهاى سينمايى استفاده مىكنند، درنتيجه فوراً به خانه او رفتند و دستگاه سينما و كليه فيلمها را بيرون آوردند و در ملأ عام آتش زدند و خود صاحبخانه را مجازات نمودند.
از اينرو تصور مىشود بهتر است در وضع حاضر، به همين اندازه موافقتى كه حاصل شده اكتفا گردد و از اقدامى كه نتيجه مثبتى نخواهد داد خوددارى شود.
وزيرمختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
شماره محرمانه: 21
تاريخ: 23/ 2/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه- اداره اول سياسى
پيوند گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 16/ 2/ 1331 اشعار مىدارد كه عصر چهارشنبه ماه جارى، بنا به تعيين وقت قبلى با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل، كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهدارى ملاقاتى دست داد. در اين ملاقات، موضوع اعزام آقاى حاج رضا مهرآيين مهندس ايرانى از طرف سفارت براى نظارت و راهنمايى در ساختمان و ديوار و سايهبان بقيع از نو مطرح و مورد تأييد ايشان واقع گرديد و قرار شد سفارشى به اولياى امور محلّى مدينه منوره بنويسند تا وسايل تسهيل كار آقاى حاج رضا
مهندس را فراهم كنند.
راجع به كمك ملت ايران به اين ساختمان، با وجود اينكه اينجانب پيشبينى مىنمودم كه بعيد است چنين تقاضايى پذيرفته شود و سابقه تعمير و مرمت حرم مطهر حضرت پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله كه اعلىحضرت ملك عبدالعزيز بن سعود، حاضر نشد اعانه و كمك مصرىها و ساير مسلمانان جهان را قبول كند، اين ظن و پيشبينى را تقويت مىكرد، معذلك احساسات پاك همميهنان را در اينباره تشريح نمودم و بيان داشتم كه چقدر مايه مسرت و سرفرازى ايرانيان مىشود كه بتوانند در اين عمل خير، كمك كنند.
والا حضرت امير عبداللَّه در پاسخ فرمودند:
اين كار كوچك است و ارزش كمك را ندارد و ما همه در اينجا خدمتگزاران عالم اسلام هستيم و پول ما و پول شما با هم فرقى ندارد و اميدواريم در كارها و نقشههاى بزرگترى بتوانيم از كمكهاى بىدريغ ملت ايران برخوردار شويم و بدين ترتيب با لحن مؤدبانه و آراستهاى از قبول پيشنهاد ما معذرت خواستند.
پس از اين ملاقات، نامه شماره 432/ 5376 مورخ 16/ 2/ 31 كه مبنى بر تقدير از كوششهاى اين سفارت و ترغيب و تشويق در احراز موفقيتهاى بيشترى در اينباره بود رسيد. اينجانب با اظهار تشكر و امتنان بىپايان از طرف خود و كليه كارمندان اين سفارت،
ازاينابراز توجه و تقدير، معروض مىدارد كه اين سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، كوششهاى مداوم خود را در اين راه ادامه خواهد داد تا حتىالامكان نتيجه بهتر و بيشترى گرفته شود.
ولى به عقيده اين سفارت بهتر است براى احتراز از تحريك احساسات تعصبآميز وهابىها و علماى نجد، حتىالمقدور در اطراف اين موضوع كمتر صحبت شود و كمتر گفتگوى آن در مطبوعات و راديوها منعكس گردد.
راجع به ارسال نقشه ديوار و سايهبان كه در نظر است ساخته شود، چون آقاى حاج رضا مهندس ايرانى از طرف اين سفارت در تهيه نقشه مذكور شركت خواهد كرد، از اينرو بهدست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذكور اشكالى نخواهد داشت. فعلًا اين سفارت منتظر رسيدن اعتبار دويست ليرهاى است كه براى اين منظور از كميسيون حج خواسته است و براى اينكه فرصت از دست نرود، بهتر است كه از محل موجودى كميسيون دائمى حج يا از هر محل ديگرى كه ميسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسريع شود تا بلكه به محض صدور حكم و توصيه، از طرف والاحضرت اميرعبداللَّه، بتوان آقاى مهندس را براى منظور فوق به مدينه منوره اعزام نمود. وزير مختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
رونوشت بالا در تعقيب نامه محرمانه شماره 11 مورخ 9/ 2/ 1331 براى استحضار وزارت دربار شاهنشاهى تقديم مىگردد.
وزير مختار شاهنشاهى- مظفر اعلم
در همين زمان آقاى دكتر متين دفترى، سناتور مجلس سنا، سؤالى را از وزير امور خارجه وقت در مجلس مطرح و خواستار پاسخگويى به آن مىشود. وزير خارجه، آقاى دكتر كاظمى نيز روز دوشنبه مورخ 22/ 2/ 1331 ه. ش. در مجلس سنا حاضر و توضيحاتى را ارائه مىكند. متن توضيحات در سند زير آمده است:
اداره اول سياسى
شماره: 69
تاريخ: 9/ 2/ 31
وزارت امور خارجه
سفارت شاهنشاهى ايران
جده
اخيراً از مجلس سنا سؤالى راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام از جناب آقاى وزير امور خارجه بهعمل آمده بود. اينك به پيوست متن كامل پاسخى كه در جلسه روز دوشنبه 22/ 2/ 1331 مجلس سنا در اين باب داده شده است، براى اطلاع آن سفارت شاهنشاهى به پيوست فرستاده مىشود. وزير امور خارجه
وزارت امور خارجه
در پاسخ سؤالى كه سناتور محترم جناب آقاى دكتر متين دفترى در موضوع قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع فرموده بودند، لازم
مىداند خلاصهاى از جريان امر و اقداماتى كه تاكنون از طرف وزارت امور خارجه به عمل آمده است به عرض برسانم.
تعمير قبور ائمه اطهار در بقيع با ابراز علاقمندى كه سالها است از طرف ملت و دولت ايران بهعمل آمده، مسبوق به سوابق ممتدى است و انجام اين منظور همواره مورد نظر و تقاضاى دولت و ملت ايران بوده و مىباشد. نمايندگىهاى ايران در خارجه با وجود اشكالات و موانع زياد، هر موقع مناسبى كه بهدست آوردهاند با مقامات مؤثر و عالىرتبه كشور عربى سعودى تماس گرفته و اهميت موضوع را متذكر گرديدهاند، منجمله اقداماتى است كه در دوره سفارت كبراى سناتور محترم، جناب آقاى دشتى در مصر بهعمل آمده و ملاقاتى كه در اينباب با والاحضرت اميرفيصل نايبالسلطنه و وزير امور خارجه كشور عربى سعودى در سال 1329 بهعمل آورده و اشكالات موجوده را ضمن گزارش مفصلى به اطلاع وزارت امور خارجه رسانيدهاند.
اينجانب هم در يكساله اخير، از عدم موفقيتهاى قبلى مأيوس نگرديده و با اعزام وزيرمختار جديد به جده و صدور تعليمات لازمه درباره تعمير بقاع متبركه بقيع، اقدامات جدّى بهعمل آورده و دستورهاى مكررى در عرض چند ماه اخير صادر نمودم.
در اين اواخر، پس از ملاقاتى كه نماينده ايران در جده با والاحضرتين اميرفيصل نايبالسلطنه و وزير امور خارجه و اميرعبداللَّه وزير كشور عربى سعودى بهعمل آوردند و انتظار ملت و
دولت ايران را از اولياى كشور عربى سعودى در اينباب جداً متذكر گرديدهاند، درنتيجه اين اقدامات و توجهات و علاقهمندىهايى كه در پارهاى از محافل مهم اسلامى نسبت به اين امر ابراز شده، موافقتهايى حاصلشده ودستورهاىلازم بهاميرمدينه ابلاغ گرديده است كه در تعمير ديوار قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ساختمان سايهبان در بقيع اقدام لازم بهعمل آورند و موضوع به اداره توسعه حرم كه مدتى است مشغول خالى كردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوى مىباشند واگذار گرديده است كه ضمن كارهاى ديگر خود، اين موضوع بقيع را نيز انجام دهند و حتى يك نفر مهندس ايرانى مقيم آن كشور، درباره تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام شركت خواهد داشت.
البته وزارت امور خارجه تعمير ديوار بقيع و ايجاد سايهبان مختصرى را كافى ندانسته و دستور لازم به سفارت شاهنشاهى در جده داده است تا اقدامات و مذاكرات خود را تعقيب و توجه اولياى محترم دولت عربى سعودى را به اهميت موضوع بيش از پيش جلب و تقاضا نمايند در اقدامى كه مورد نظر و تقاضاى جامعه مسلمين و عالم تشيع و ايرانيان مىباشد توجه سريع و لازم مبذول دارند.
مجدداً در تاريخ 28/ 3/ 1331 آقاى فروزانفر، سناتور وقت از رياست مجلس سنا مىپرسد:
خواهشمند است مقرر فرماييد سؤال زير براى آقاى وزير امور
خارجه ارسال شود تا براى اداى جواب در مجلس سنا حاضر شوند.
سؤال: آيا تعمير بقاع متبركه چهار امام شيعه كه در اين باب نيز چندى قبل سؤال شده بود، انجام شده است يا خير؟
وزير خارجه وقت، آقاى كاظمى پاسخ مىدهد:
در پاسخ سؤال جناب آقاى فروزانفر، سناتور محترم، راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام لازم مىدانم توجه آقايان سناتورهاى محترم را به بياناتى كه در جلسه دوشنبه 22/ 2/ 1331 در پاسخ سؤال جناب آقاى دكتر متين دفترى ايراد نمودم، جلب كنم:
در آن موقع به عرض رسانيدم كه در اثر اقداماتى كه در يكساله اخير به عمل آمده است، اولياى محترم دولت عربى سعودى، موافقت كردهاند كه در تعمير ديوار قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ساختمان سايهبان در بقيع اقدام لازم بهعمل آورند و صحبت از تجديد بناى قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع در بين نبوده تا انصرافى از آن حاصل شده باشد. حالا اگر اشخاص غير مسؤولى براى تظاهر و خودنمايى، چه در ايران و چه در عراق، اظهارات مبالغهآميزى كرده باشند، جز اينكه به اجراى اصل منظور، صدمه زده باشند، نتيجه ديگرى نداشته و ندارد و لذا بهنظر اينجانب بهتر است همواره در اين قبيل امور فقط نسبت به بيانات و اظهارات مقامات مسؤول توجه فرموده و هرگونه توضيحى هم كه لازم باشد از وزارت خارجه مربوطه بخواهند تا ابهامى در اصل موضوع حاصل نشده و سوء تفاهمى از اظهارات مبالغهآميز ديگران ايجاد نگردد.
با عرض مراتب بالا در تأييد توضيحات قبلى خود، به عرض آقايان محترم مىرسانم كه اخيراً نيز دستورات جديد و مؤكّدى براى انجام منظور به سفارت شاهنشاهى در جده صادر شده و اميدوار است نتيجه رضايتبخشى حاصل و انجام اين امر در آينده پايه و اساس موفقيتهاى مهمترى در اين زمينه بشود.
مظفر اعلم وزير مختار شاهنشاهى، در تاريخ 10/ 4/ 31 بار ديگر اقدام به ملاقات با امير فيصل، نايبالسلطنه حجاز كه به دليل فصل گرما در طائف بهسر برده، مىنمايد و در گزارش خود مىنويسد:
اينجانب، هم براى خداحافظى به مناسبت مسافرت به حبشه و نيز براى تجديد جلب توجه معظمله به موضوع ساختمان سايهبان و ديوار بقيع، همچنين براى مذاكره در موضوع دعوتى كه بايد طبق نامه محرمانه شماره 1778 مورخ 31/ 3/ 1331 به نمايندگى از طرف جناب آقاى دكتر مصدق، نخستوزير، از معظمله براى مسافرت به ايران به عمل آيد ... لازم ديد به طائف برود و معظمله را ملاقات كند ....
ملاقاتها و گفتگوها همچنان ادامه مىيابد، سفرا تغيير مىكنند و نفرات بعدى نيز تلاشهاى گذشتگان را با قوّت و ضعف دنبال
مىنمايند، تا آنكه بالاخره در سالهاى اخير در نزديكى قبور ائمه بقيع سايهبانى احداث نموده و راهروهاى بقيع را نيز با موزاييكهاى سيمانى فرش كردهاند، ديوار و محوطه جلو بقيع نيز بازسازى شده است، ليكن از تجديد بناى قبور امامان و بازسازى قبور شخصيتهاى مدفون در بقيع خبرى نيست.
هماكنون قبور چهار امام شيعه و قبور بسيارى از افتخار آفرينان صدر اسلام و چهرههاى مورد احترام مذاهب اسلامى در زير آفتاب و در معرض باد و باران قرار دارد و هر زائرى را با تأثّر شديد روبرو مىكند و همه را به چارهانديشى دعوت مىنمايد.
اميد آنكه رؤساى كشورهاى اسلامى، تمامى پيروان مذاهب اسلامى و احزاب و گروههاى اسلامى براى حل اين مشكل اقدام و از دولتمردان سعودى بخواهند هر چه سريعتر بقيع را از اين حالت غريبانه خارج نموده، آن را به عنوان يك اثر جاودانه در تاريخ اسلام احيا و پاسدارى نمايد.
در پايان براى كسانى كه مايل به تحقيق و پژوهش بيشتر در اين زمينه مىباشند، چند سند ديگر را نيز به نقل از كتاب «اسناد روابط ايران و عربستان سعودى» كه به كوشش آقاى على محقق تهيه و تدوين گرديده، نقل مىنمايم:
تاريخ سند: 24/ 6/ 1322
فرستنده: سفارت ايران در قاهره
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: تعمير ابنيه و بقاع متبركه بقيع
نمره: 135 محرمانه
وزارت امور خارجه
نامه شماره 2100 مورخ 20/ 5/ 1322 با رونوشت نامه وزارت دربار شاهنشاهى در خصوص استدعاى حضرت آيتاللَّه قمى از پيشگاه اعلىحضرت همايون شاهنشاهى، راجع به تعمير ابنيه و بقاع متبركه مدينه منوره رسيد. با وجود اينكه معلوم بود دولت عربى سعودى با انجام اين تقاضا مطابق منظور حضرت آيةاللَّه قمى موافقت نمىكند، به خيال اينكه هرقدر در اين موضوع پيشرفت شود و وضعيت قبور و بقاع متبركه مزبور بهبودى يابد، منظور آقايان علما تا اندازهاى عملى مىشود، كاردار سفارت عربى سعودى (1)را ملاقات و پس از ذكر مقدمه مناسبى راجع به روابط حسنه بين ايران و كشور عربى سعودى و رابطه اسلاميت كه دو ملت برادر را به هم ارتباط داده و تشريح همبستگى و علاقه فوقالعاده ايرانيان به مكه معظمه كه كعبه تمام مسلمانان است و به مدينه منوره كه مرقد حضرت پيغمبر اسلام در آنجاست، مطلب را آغاز و اظهار نمودم:
بهطورى كه اطلاع داريد در آغاز ورود اعلىحضرت ملك ابن السعود به حجاز، ابنيهاى كه روى قبور بقيع بود ويران گرديد و اين
1) كه شخصى بدوى نجدى و وهابى متعصبى است [توضيح در حاشيه سندآمده است].
قبور كه متعلق به بزرگان اسلام و افتخار عالميان است، بيم آن مىرود كه به مرور به كلى نابود گردد و هيچ علامت و مشخصاتى كه آنها را از ساير قبور مشخص و متمايز نمايد ندارد. اگر دولت عربى سعودى موافقت نمايد، خيلى مايه خرسندى دولت ايران و تمام ايرانيان خواهد بود كه اين اماكن متبركه را تعمير نمايند.
نامبرده اظهار داشت كه:
بناى ابنيه روى قبور مطابق احاديث صحيحه ممنوع و برخلاف شرع است! (احاديثى هم در تأييد اظهارات خود ايراد كرد) و گفت به علاوه، دور اين قبور سنگچينى شده و معروف است كه قبور متعلق به چه اشخاصى است، لذا موردى نيست كه براى تشخيص قبور مزبور از ساير قبور اقدامى شود!
در پاسخ گفتم البته در اجراى اين تقاضا اوامر شرع بايد كاملًا اجرا شود، دولت ايران نيز كه كاملًا پايبند شرع و مطيع اوامر آن مىباشد، هيچ وقت تقاضاى مخالف شرع نمىنمايد.
البته در اساس اسلام اختلافى بين مذاهب مختلف نيست، ولى راجع به امور فرعى ممكن است اختلاف نظريههايى بين علما وجود داشته باشد و در تشخيص صحت و يا عدم صحت احاديث نبوى نيز نظر متفاوت است و درنتيجه اين اختلاف نظر، قسمت اعظم مسلمانان عالم، مانند مسلمانان مصر و عراق و ايران و سوريه و افغانستان بناى ابنيه را روى قبور بزرگان مخالف شرع نمىدانند، مشروط بر اينكه نسبت به قبور مزبور بيش از آنكه شرع اجازه مىدهد در تجليل و تقديس اغراق نشود.
منظور ما از اين تقاضا اين نيست كه قبور مزار اشخاص گردد، مقصد اصلى آن است كه با بناى مختصرى در روى قبور مزبور و تشخيص آنها و ذكر صاحبان قبور از فقدان اثر و مجهول گرديدن صاحبان قبور جلوگيرى شود. البته چون فعلًا تاريخ وجود ابنيه بر روى قبور مزبور نزديك است و بيش از چند سال از ويران شدن آن نگذشته است و قبور مشخص و صاحبان قبور معروف همگان مىباشند، ولى به متمادى ايام ممكن است اين موضوع از نظرها محو گردد.
كاردار سعودى در پاسخ گفت:
البته تا آنجايى كه شرع اجازه دهد در انجام تقاضاى دولت شاهنشاهى موافقت مىشود و اضافه نمود كه تشخيص قبور بهوسيله سنگچينى اطراف آن و گذاردن سنگ قبر شرعاً مانعى ندارد، ولى بيش از آن مطابق مذهب وهابى كه مذهب رسمى دولت عربى سعودى است ممنوع مىباشد و در هر حال اجراى اين امر هم تا حدودى كه شرع اجازه مىدهد به هزينه خود دولت عربى سعودى انجام خواهد شد و به هيچوجه اجازه نمىدهند سايرين به هزينه خود اين كار را بكنند.
در خاتمه مذاكرات و اصرار اينجانب قرار شد در اين باب يادداشت كتبى به سفارت عربى سعودى نوشته شود كه بهوسيله مقتضى به وزارت خارجه عربى سعودى ابلاغ نمايند.
يادداشت تهيه و ارسال گرديد. تصور نمىكنم به اين ترتيب نتيجه بهدست بيايد، اگر موافقت فرمايند كه امسال شخصاً به حجاز
و مكه مشرف شوم، ممكن است با اميرفيصل نايبالسلطنه و وزير خارجه حجاز كه قدرى افكارش روشنتر از پدر است مذاكراتى بنمايم. شايد بعوناللَّه نتيجه بهدست آيد.
اگر رفتن اينجانب تصويب گردد، بايد قبل از وقت اعتبار مسافرت كافى حواله شود.
سفير كبير ايران
محمود جم
تاريخ سند: 6/ 7/ 1322
فرستنده: سفارت ايران در قاهره
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: پيگيرى وعده ابنالسعود در مورد تعمير قبور بقيع
نمره: 140 محرمانه
وزارت امور خارجه
در پيرو گزارش شماره 135 محرمانه حجاز مورخه 24/ 6/ 1322 راجع به استدعاى حضرت آيتاللَّه قمى از پيشگاه اعلىحضرت همايون شاهنشاهى درباره تعمير ابنيه و بقاع متبركه مدينه منوره اشعار مىدارد:
بهطورى كه آگهى دارند پس از ورود وهابىها به مكه و وصول خبر ويران نمودن بعضى از بقاع متبركه در آنجا در موقعى كه هنوز بين سلطان ابنالسعود و ملك على فرزند شريف حسين جنگ
ادامه داشت، جناب آقاى غفار جلال، وزير مختار دولت شاهنشاهى در مصر، از طرف دولت شاهنشاهى براى رسيدگى به اوضاع و اجراى مذاكرات لازمه، مأمور مسافرت به حجاز شد، آقاى محمدرضا گلستانه مأمور محاسبات اين سفارت كه به سمت مترجم عربى در مصاحبت جناب آقاى جلال به حجاز مسافرت نموده بودند اظهار مىدارد، بهطورى كه در خاطر دارد در آن موقع پس از مذاكرات زياد در اين باب، سلطان ابن السعود از رفتار وهابيان كه بعضى از بقاع متبركه (قبر و خانه حضرت خديجه و غيره) را خراب كرده بودند عذرخواهى نموده و وعده داده بودند كه اگر دولت شاهنشاهى مايل به تعمير خرابىها باشد ممانعت ننمايد.
و به قرارى كه از پرونده امر فهميده مىشود عين مراسلات ابنالسعود خطاب به والاحضرت اقدس پهلوى كه در آن موقع نيابت سلطنت عظمى را داشتند به پيوست گزارش شماره 230 مورخه 27 آبانماه 1304 به وزارت امور خارجه فرستاده شده است (رونوشتنامه مزبور براى مزيد آگهى به پيوست تقديم مىگردد.)
متمنى است با مراجعه به پروندههاى موجوده، رونوشتى از مكاتبات نامبرده تهيه و به اين سفارت ارسال فرمايند تا در صورتى كه حقيقتاً مدرك صحيحى راجع به وعدههاى ملك ابن السعود در دست باشد مورد استفاده قرار دهد.
سفير كبير
تاريخ سند: 23/ 10/ 1332
فرستنده: وزير امور خارجه
گيرنده: سفارتخانههاى ايران در قاهره- كراچى- جده
موضوع: استعلام در باب اخبار مربوط به تعمير قبور بقيع
نمره: 3074/ 38716
سفارت كبراى شاهنشاهى ايران- قاهره
سفارت كبراى شاهنشاهى ايران- كراچى
سفارت كبراى شاهنشاهى ايران- جده
بهطورى كه استحضار دارند كليه كشورهاى اسلامى و مخصوصاً كشور ايران سالها است كوشش مىنمايند به هر وسيله ممكن شود، ساختمان بقاع متبركه در شهر مدينه بهصورتى كه قبلًا اولياى كشور عربستان سعودى با آن موافقت نمودهاند، يعنى بناى يك مسجد در محوطه بقيع و يك سايهبان در اطراف آن انجام گردد. ولى اولياى كشور عربستان سعودى هميشه به تعلل و مسامحه گذرانده، نه خودشان اين ساختمان را شروع نموده و نه حاضر شدهاند به ساير كشورهاى اسلامى اجازه دهند مستقيماً و به خرج خودشان ساختمان را به نحو مذكور شروع نمايند.
اخيراً بهطور تواتر از خبرگزارىهاى جرايد اطلاع رسيد در ملاقاتى كه بين نخستوزير كشور افغانستان و اولياى كشور عربستان سعودى در موقع حج سال گذشته روى داده است،
اعلىحضرت فعلى پادشاه كشور عربستان سعودى كه در آن موقع با سِمت ولايت عهد و نيابت سلطنت امور كشور را زيرنظر داشته به جناب آقاى نخست وزير صريحاً وعده دادهاند كه اين منظور را انجام دهند.
چون در سنوات سابقه هم، مكرر اولياى كشور عربستان سعودى مواعيد مساعد به نمايندگان دولت شاهنشاهى ايران داده و به ساير كشورهاى اسلامى هم كه در اين مورد اظهارى نمودهاند وعده مساعد داده، ولى تاكنون هيچ يك را عملى ننمودهاند و مقصود آنها تسامح بوده است. بنابراين خواهشمند است از هر مقامى كه ممكن است، تحقيقات عميق بهعمل آورده، در صورتى كه واقعاً اولياى كشور عربستان سعودى بهقول خود وفا و اين مقصود را عملى نمايند، مراتب را اعلام فرماييد و اگر مثل تعهدات و قولهاى سابق خواستهاند اين بار هم مانند گذشته به تسامح و تعلل بگذرانند، مطلب را معلوم و اعلام فرمايند.
پاراف: وزير امور خارجه
حاشيه:
در جلسه كميسيون [كميسيون دائمى حج] كه بهطور فوقالعاده از اعضاى سابق و با حضور آيتاللَّه نورى در منزل جناب آقاى [...] تشكيل گرديد موافقت بهعمل آمد كه اين تحقيق به عمل آيد.
تاريخ سند: 21/ 7/ 1341
فرستنده: سفارت ايران در جده
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: ضريح قبور ائمه بقيع
نمره: 1039
وزارت امور خارجه
اداره اول سياسى
عطف به نامه شماره 1/ 3843/ 22689 مورخ 19/ 12/ 1340 و رونوشت نامه جناب آقاى حسين امين، ضميمه آن در مورد ضريحى كه سابقاً پدر ايشان مرحوم محمدعلى (حاج امينالسلطنه) جهت قبور ائمه بقيع عليهم السلام كه به مدينه منوره حمل و نصب گرديده و بعداً از طرف مقامات دولتى سعودى آن را جمعآورى و در محلى نگاه داشتهاند زحمت اشعار مىدهد:
سفارت كبرا موضوع را كتباً از آقاى سيد مصطفى عطار، دليل حجاج ايرانى و متولى آسايشگاه حجاج ايرانى در مدينه منوره كه آقاى حسين امين در نامه خود مورخ 12 شهريور ماه 1341 داشتهاند، ضريح صحيح و سالم در تصرف مشاراليه است تحقيق و چند مرتبه هم تأكيد شد هرچه زودتر از جريان امر اين سفارت كبرا را مستحضر دارد.
اكنون پاسخ از نامبرده رسيده كه ترجمه و رونوشت آن براى مزيد استحضار به پيوست ايفاد مىگردد. چنانكه ملاحظه
مىفرمايند، سيد مصطفى عطار از اين موضوع بهكلى اظهار بىاطلاعى كرده است.
سفير كبير- ضياءالدين قريب
تاريخ سند: 27/ 11/ 49
فرستنده: اداره اول سياسى
گيرنده: مقامات مسؤول در وزارت امور خارجه
موضوع: مذاكره با رايزن سفارت عربستان در ايران درباره تعمير قبور بقيع
نمره:
گزارش
در اجراى دستور جنابعالى، دائر به مذاكره با مقامات سفارت سعودى پيرامون تقاضاى جمعى از روحانيون پاكستان در خصوص ترميم قبور ائمه اطهار در جنةالبقيع، (موضوع مرقومه شماره 10651 مورخ 22/ 11/ 49 رياست محترم مجلس سنا بهعنوان جناب آقاى وزير امور خارجه) استحضار مىدهد:
باتوجه به غيبت سفير عربستان سعودى، آقاى عبدالعزيز العقيل، رايزن آن سفارت به وزارت امور خارجه فراخوانده شد و ساعت 30/ 11 صبح امروز با اينجانب ملاقات نمود.
در اين ملاقات نظريات علماى شيعه و جامعه روحانيت ايران و پاكستان درخصوص لزوم ترميم روضه مطهر بقيع به رايزن
سعودى ابلاغ و خاطرنشان گرديد كه صدور اجازه تعمير بقاع متبركه و قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع، خواست قلبى عالم تشيع است، زيرا وضع كنونى روضه بقيع قلوب ميليونها شيعه را جريحهدار مىسازد.
آقاى العقيل گفت:
«قبرستان مطهر بقيع داراى در و ديوار و مأمور مراقب و نظافتچى است، ولى روى قبور، بقعه و بارگاه و سنگ و علامتى چنانكه خواست شيعيان است قرار ندارد و اين به مقتضاى آيين فرقه وهابى است.»
نامبرده افزود: «در آيين وهابى گذاشتن علامت و نام و نشان روى قبور حرام است و قبرها بايد با زمين همسطح باشند، به همين جهت در حال حاضر حتى قبر اعلىحضرت فقيد ملك عبدالعزيز بن سعود مؤسس كشور عربستان سعودى هم معلوم نيست، البته قبرستانى كه در آن دفن شدهاند معلوم است، اما قبر ايشان معلوم نيست، زيرا بىنام و نشان است و به همين ترتيب است وضع ساير پيروان مذهب وهابى.
بنابراين گمان نمىرود كه انجام تقاضاى جامعه روحانيون شيعه ميسر باشد، زيرا هرگونه اقدامى در اين مورد با مخالفت و عكسالعمل شديد علماى وهابى مواجه خواهد شد.»
رايزن سفارت سعودى افزود:
«اين اولين بار نيست كه چنين تقاضايى از طرف روحانيون
شيعه عنوان مىشود، ولى هيچگاه اقدامى در قبال اين تقاضا ميسور نگرديده است، مع ذلك اگر يادداشتى در اين مورد از طرف وزارت امور خارجه به سفارت داده شود، به مقامات مربوطه منعكس خواهيم كرد اما پاسخ آن مثبت نخواهد بود.»
اينجانب متذكر شدم:
«علماى شيعه از مخروبه بودن روضه مطهر بقيع و لزوم تعمير و ترميم آن صحبت مىكنند و مسأله ايجاد بقعه و بارگاه مطرح نيست.»
آقاى العقيل جواب داد: «قبرستان بقيع به هيچوجه مخروبه نيست و همانطور كه گفتم در و ديوارها، مأمور نظافتچى دارد و شيعيان در پوشش تعمير و ترميم، قصد تصرف در وضع قبور را دارند و اين امرى است كه با معتقدات وهابىها مغايرت دارد، ولى همانطور كه گفتم اگر در اين مورد يادداشتى بفرستيد ما به مقامات متبوع خود منعكس مىكنيم.»
البته صدور يادداشت در اين مورد بستگى بهنظر اولياى محترم وزارت متبوع دارد، ولى از برداشت سخن رايزن سفارت و سابقه امر چنين برمىآيد كه نتيجه مثبتى بر آن مترتب نخواهد بود.
سابقه امر منضم اين گزارش است.
با احترام
سرپرست اداره اول سياسى
قاسمى
تلاش عالمان و بزرگان شيعه و پيروان اهلبيت عليهم السلام براى بازسازى بقيع از ديرزمان تاكنون پيوسته ادامه يافته و اين موضوع بارها در گفتگوهاى سياسى سرانِ دو كشورِ ايران و عربستان مطرح شده است، ليكن متأسفانه تا اين زمان، آنگونه كه بايد تأثيرى در پى نداشته و وهابيان همچنان نسبت به عقايد خويش اصرار ورزيده، بر اقدامات تخريبىشان افزودهاند. تا آنجا كه در يكى دو سال اخير، با گذاشتن درِ فلزى جلو پلهها، از رفتن بانوان به قسمت فوقانى و مقابل در ورودى بقيع و پشت پنجرههاى آن جلوگيرى مىكنند و با استقرار نيروهاى نظامى در قسمت تحتانىِ مقابل بقيع، مانع از نشستن و زيارت خواندن زائران مىشوند.
از سوى ديگر با گماردن تعدادى عناصر جاهل در كنار قبور بقيع، با الفاظى خارج از ادب و نزاكت، زائران را مورد توهين و استهزا قرار مىدهند و اين خود وسيلهاى براى افزايش بغض و ناراحتى كسانى است كه با تأسى به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به زيارت قبرستان بقيع مىروند تا با چهرههاى صدر اسلام آشنا شده و از مدفونشدگان در بقيع الگو بگيرند.
گفتنى است اين همه، در حالى است كه گروهى از مراجع عظام تقليد مسأله بازسازى و احداث بنا بر روى قبور بقيع را واجب دانسته و اجازه دادهاند با استفاده از سهم امام عليه السلام و با روشهاى مسالمتآميز نسبت به ساخت بنا بر روى قبور اقدام شود.
گروهى از مراجع عظام تقليد در پاسخ به اين پرسش كه: آيا تلاش براى بازسازى قبور ائمه بقيع عليهم السلام لازم است؟ چنين فرمودهاند:
آيت اللَّه فاضل لنكرانى: اگر تلاش به شكل مسالمتآميز باشد اشكالى در آن نيست بلكه بر همه مسلمانان واجب است.
آيت اللَّه مكارم شيرازى: تلاش براى بناى قبور ائمه بقيع عليهم السلام واجب كفايى است. (1)آيت اللَّه صافى گلپايگانى: تجديد بناى قبور ائمه عليهم السلام از شعائر اسلام است و حفظ آن و تلاش در جهت تجديد بناى آن از واجبات است.
آيت اللَّه سيستانى: صرف حقوق شرعيه با اذن حاكم شرعى در بناى قبور ائمه بقيع جايز است.
آيت اللَّه سيد كاظم حائرى: بدون شك اين تلاش، از تعظيم شعائر الهى بوده، پس هر مقدار كه امكان دارد كوشش براى ساخت بقيع سزاوار است.
اميد آنكه روزى اين خواست مسلمانان تحقّق يابد و بقيع به شكلى زيبا و در خور شأن مسلمانان بازسازى شود و در كنار گنبد سبز و نورانى پيامبر گرامى خدا چونان نگينى بدرخشد.
1) در ضمن، ايشان مصرف حقوق شرعى را با اشراف ونظارت مجتهد عادل در اين بازسازى، جايز دانستهاند.
تصوير 1
در اصلى بقيع
تصوير 2
پنجره قديمى بقيع
تصوير 3
نماى قديمى قبرستان بقيع
تصوير 4
نماى داخلى قبرستان بقيع
تصوير 5
وضعيت گذشته قبرستان بقيع
تصوير 6
قبّه و بارگاه قبور بقيع
تصوير 7
نماى داخلى قبور بقيع
تصوير 8
وضعيت داخلى قبور بقيع
تصوير 9
نماى گنبد خضراء و بقيع
تصوير 10
زيارت عاشقانه
تصوير 11
در بسته پلههاى بقيع
تصوير 12
كبوتران بقيع
تصوير 13
عشق زيارت
تصوير 14
سايبان بقيع
تصوير 15
غربت بقيع
تصوير 16
مظلوميت بقيع