دوباره به مهدی ایمان آوردم اثبات وجود حضرت مهدی علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : حسینی‌کیا، سیدحمید، 1357-

عنوان و نام پديدآور : دوباره به مهدی ایمان آوردم : اثبات وجود حضرت مهدی علیه‌السلام/نام نویسنده سید حمید حسینی‌کیا.

مشخصات نشر : اصفهان: نورالحیات، 1405.

مشخصات ظاهری : 106ص.

شابک : 978-622-8514-69-7

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

عنوان دیگر : اثبات وجود حضرت مهدی علیه‌السلام.

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

موضوع : ‪Muhammad ibn Hasan‪‪, Imam XII

رده بندی کنگره : BP51/35

رده بندی دیویی : 297/959

شماره کتابشناسی ملی : 10501133

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

اشاره

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

دوباره به مهدی ایمان آوردم

اثبات وجود حضرت مهدی علیه السلام

نام نویسنده : سید حمید حسینی کیا

سرشناسه : حسینی‌کیا، سیدحمید، 1357-

عنوان و نام پديدآور : دوباره به مهدی ایمان آوردم : اثبات وجود حضرت مهدی علیه‌السلام/نام نویسنده سید حمید حسینی‌کیا.

مشخصات نشر : اصفهان: نورالحیات، 1405.

مشخصات ظاهری : 106ص.

شابک : 978-622-8514-69-7

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

عنوان دیگر : اثبات وجود حضرت مهدی علیه‌السلام.

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

موضوع : ‪Muhammad ibn Hasan‪‪, Imam XII

رده بندی کنگره : BP51/35

رده بندی دیویی : 297/959

شماره کتابشناسی ملی : 10501133

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

تقدیم به موعود

•

همان سرنوشت صبور قرن‌های تحمل و تسلیم؛

•

همان خیال نازک بغض‌های در گلو رسوب‌شده؛

•

همان حوصله روشنِ عدالت در پیکره زمین؛

•

همان تمنای تکرار بی‌لکنت ترانه‌های باران و خاک.

می آیی؛ می‌دانم …

روزی که زمین، مستی‌های طغیان‌زده‌اش را از دستِ رخوت بی‌تو زیستن می‌گیرد و می‌گذارد تا لایه‌های عطش‌خوردۀ تردیدهایش، در اضطراب گنگ مفهوم «رسیدن تو» رنگ ببازد

پیشگفتار

سال 1372 بود و من هجده‌سال داشتم. شور جوانی چونان آبی زلال در رگ‌هایم می‌دوید و طراوت و تازگی زیر پوستِ گلگونم جریان داشت. هر روز به‌همراه طلوع خورشید، از خواب نوشین بامداد برمی‌خاستم و زندگی، طعم شیرین حیات را کریمانه در کام وجودم می‌چکاند و من اینچنین، از شوق لحظه‌های زیستن لبریز می‌شدم. روزها به درس و بازی و شب‌ها به گعده‌های دوستانه می‌گذشت؛ گعده‌هایی که هنوز هم ته‌ماندۀ شیرین خاطراتش، زبان تلخ احساسم را گس می‌کند. به یاد دارم، شبی از شب‌های چهارشنبه به‌همراه چندتن از دوستان، رهسپار پرشورترین هیئت مذهبی شهر شدیم؛ همان که شمیم خوش تربت از در و دیوارش می‌بارد و فرشته‌ها ساکنانش را به پیالۀ اشکی میهمان می‌کنند. من آن شب برای شرکت در مراسم قرائت دعای توسل به آنجا رفته بودم، غافل از آن‌که تقدیر در آن شب رؤیایی، قرار است راز بزرگی را در گوش جانم زمزمه کند.

مداح، گرمِ دعا و مناجات بود که ناگهان در دل جمله‌هایش گفت: «ما شیعیان، امامی داریم که هنوز زنده است!» این فقط یک جمله نبود، بلکه زلزلۀ شدیدی بود که عمق جانم را به لرزه انداخت؛ نفسم را بُرید، چرخۀ تفکراتم را بر هم ریخت و مرا به بهت و حیرت واداشت. گویی دستی مرا از قطار زمان پیاده کرد و همه‌چیز در نظرم بی‌حرکت شد. درگیرِ تعجب خود بودم که وی، نغمه‌اش در مدح و دلتنگی حضرت مهدی را با صدایی لرزان و سوزی فراوان‌تر ادامه داد. همین کافی بود تا بغض حیرتم ناخواسته بشکند و سیلاب اشکم همراه با هق‌هق‌های بلند و پیوسته جاری شود.

آن شب، حالِ خوشی داشتم. حاضران به حالم غبطه می‌خوردند و پس از مراسم، بعضی‌ها التماس دعاهای معناداری می‌گفتند؛ اما کسی نمی‌دانست این جوانک با آن چشم‌های اشک‌آلود در چه بهت و حیرتی به سر می‌برد و درحال تجربۀ چه شگفتی بزرگی است. آری، من در آن لحظه و در آن روزها، به تکه‌ای از غیب پیوند خورده بودم و گویی روزنه‌ای از جهانِ ناپیدا به رویم گشوده شده بود. روزهایم رنگ دیگری داشت؛ در خلوت خود، با امام زمانی که زنده بود! اما نادیدنی، نجوا می‌کردم و در حسرت دیدنش، اشک شوق می‌ریختم. آن روزها را دوست داشتم و گمان می‌کردم همیشه با من خواهند بود، ولی... نه این‌طور بود و نه این‌طور ماند. اصلا یادم نیست که چگونه آن‌ها را از دست دادم! نفهمیدم که آن همه اشتیاق را چه کردم. افسوس که آن حس و حال گرم و دوست‌داشتنی،

مانند فواره‌ای که به مرور از نفس می‌افتد، به سردی و افول گرایید و از آن موج انفجار بزرگ، جز یک سوت ممتد ضعیف چیزی در وجودم باقی نماند.

سال‌ها گذشت؛ کارها، دغدغه‌های مالی و مسئولیت زندگی، بیش از پیش مرا از آن حس و حال و از آن وادی دور کرده بود. حال دیگر یک مرد چهل‌ساله بودم؛ همان سِنی که خدا در قرآن از دگرگونی بزرگ در انسان خبر می‌دهد. چهل‌سالگیِ من، مصادف بود با سال‌هایی که بسترهای اینترنتی، جایگاه محکمی در ایران داشت و تنور شبهه‌ها و سنگ‌اندازی‌ها به دین و دیانت در فضای مجازی، حسابی داغ بود و من هم از گزند این نیش‌ها و آسیب‌ها در امان نماندم. شبهاتی بود که تیر و ترکش آن، به هر کسی در هر سن و سالی اصابت می‌کرد؛ اشکالات و شبهه‌های بی‌شماری در مورد چیستی و کیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به گوشم می‌رسید. خصوصا بهائی‌ها که باتوجه به دشمنی دیرینه‌شان با حضرت، سنگ‌تمام گذاشته بودند. زمین‌لرزه‌ای در سطح پراحساس عقائدم اتفاق افتاده بود. حسی از این بدتر برای شخص معتقد پیش نمی‌آید. به چشم خود، فرو ریختن عقائدی که یک عمر با آن‌ها زندگی کرده‌ای را می‌بینی. احساس گناه شدیدی تو را فرا می‌گیرد. ناگاه دین خود را پوچ و هویت دینی‌ات را هیچ می‌یابی. یعنی شیعگی یک تخیل است؟ آیا ازاساس، مسیر زندگی دینی‌ام را اشتباه طی کرده‌ام؟ پدر و مادرم چه؟ آیا آن‌ها هم اشتباه می‌کرده‌اند؟ اگر راه من باطل است، پس حق با کیست؟ نکند بهائی‌ها راست بگویند؟ این همه

سستی در دین، تو را به چالش بزرگی می‌کشاند و عقائدت به اندازۀ هزاران سال نوری از تو فاصله می‌گیرد. مگر انسان چیست جز عقیده؟ حس شخصی را داری که بعد از یک عمر، فهمیده فرزند واقعی والدینش نبوده است. بعضی چیزها پایه‌های هویتی تو را به لرزه در می‌آورد. مسئله، مهم بود. هویتم در حال تخریب و نابودی بود. اگر از بین می‌رفت، من هم با او نابود می‌شدم. شیعگی که هیچ، اسلام را هم کنار می‌زدم. چه روزها و ماه‌های بدی بود... اما... چه سال‌های خوبی را به‌همراه داشت. سال‌هایی پر از صلابت و استحکام، پر از جدیت و ارادت. عقیده‌ام به مهدی، از آن احساس خام تقلیدی، به یک باور عقلانی و استدلالی تبدیل شده بود. دیگر او را از لابه‌لای اشک‌ها و ناله‌ها و روضه‌ها پیدا نکرده بودم. دیگر از هراس از دست دادن عقیده‌ام، از هیچ شبهه‌ای فرار نمی‌کردم. آن نهال کم‌جانِ اعتقادِ به مهدی، از ریشه کنده شده بود و جای خود را به درخت تنومندی داده بود که در مقابل دیدگانم با شاخ و برگ سرسبز و باطراوت، خودنمایی می‌کرد. حال که از این معرکه و شاید مهلکه گذر کردم، قصد دارم در این کتاب، راهی که برای ترمیم عقائدم طی کرده‌ام را با کسانی که دچار شک شده‌اند و یا ممکن است بشوند به اشتراک بگذارم.

فهرست مطالب

مقدمه ... 14

فصل اول: شک در مهدی ... 17

طبیعی بودن شک در مهدی ...21

دلایل طبیعی بودن شک در مهدی ... 23

1.

مشکل بودن پذیرش غیب ... 23

2.

عمر طولانی ... 25

3.

مخفی بودن تولد ... 27

4.

درخواست حضرت ابراهیم ... 30

5.

گمان کم بودن معتقدان به مهدی ... 32

6.

شک، یک داستان پرتکرار ... 36

فصل دوم:راه‌های اثبات وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ... 38

راه اول: وعدۀ جهانی شدن اسلام ... 40

1.

بند اول: موعود باید فرستادۀ خدا باشد ... 41

2.

بند دوم: فرستاده، فرزند اسلام است... 44

3.

بند سوم: آن مسلمان، از اهل‌بیت پیامبر است ... 45

4.

بند چهارم: اهل بیت از نسل فاطمه3 است ... 47

5.

بند پنجم: تعیین دقیق موعود از بین نسل فاطمه ... 47

راه دوم: همیشه باید امامی باشد ... 50

1. حدیث ثقلین ... 51
2.

حدیث مرگ جاهلی ... 54

3.

آیۀ صادقین ... 59

پیوستگی امامان و ابطال مدعیان مهدویت ... 61

راه سوم: قرائن و شواهد ... 64

1.

اعتقاد امام‌زاده‌ها... 64

2.

سلامت جسم بعد از مرگ ... 66

3.

برگشتی‌ها ... 67

4.

داستان‌های قرآن ... 68

5.

ملاقات با امام زمان ... 69

6.

مشکوک بودن تولد منجی ... 71

7.

شهرت نام مهدی قبل از تولد ... 74

الف) مهدی نامیدن خلفا... 74

ب) انتظار تولد مهدی... 75

ج) پرسش از مهدی بودن امامان در هر عصر ... 77

د) وجود فرقه‌ها ... 78

راه چهارم: امامان دوازده‌گانه ...80

ریشۀ شک ... 80

چند جمله با مسلمانان غیرشیعه ... 82

فصل سوم: هشدارها... 83

الف) هشدارهای قبل از ظهور ... 85

1.

این همه تایید ... 85

2.

شک در اساس دین ...86

3.

عبرت از گذشتگان ... 88

4.

ندیدن دلیل بر نبودن نیست ... 90

5.

خطر کفر و گمراهی ... 92

6.

آزموده را آزمودن خطاست ... 94

7.

جزء اهل باطل نشویم ... 97

ب) دو هشدار برای بعد از ظهور... 99

الف) خطر امام خیالی ... 99

ب) ضرورت بصیرت در اکنون ... 102

مقدمه

مخاطب این کتاب، عموم شیعیانی هستند که به محتوای اسلام، نبوت پیامبر و امامت ائمه علیهم السلام( اعتقاد دارند و صرفا در وجود مهدی علیه السلام و مباحث مهدویت دچار شک و شبهه شده‌اند. ازاین‌رو، کسانی که در اعتقادهای قبل از مهدی علیه السلام سؤالات و ابهاماتی دارند، نمی‌توانند مخاطب این کتاب باشند و بهتر است پیش از مطالعه، آن‌ها را حل کرده یا فعلا نادیده بگیرند و بعد به خواندن این صفحات مشغول شوند. مسئلۀ مهدویت، یک مسئلۀ کاملا درون‌مذهبی است که اثبات آن برای دیگران، از این راه میسر نیست.

حقیقت آن است که مسئلۀ مهدویت از بالاترین سطوح مباحث اعتقادی اسلام است. کسی که پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را قبول دارد، امامت یازده امام پس از او را پذیرفته، به غیب معتقد است و قرآن را روی چشم می‌گذارد، می‌تواند به مسئلۀ مهدی علیه السلام فکر کند؛ چراکه بعضی از شک‌ها نسبت به مهدی علیه السلام ، به شک در اصل اسلام باز می‌گردد. روی سخن این کتاب، با این دسته از افراد نیست. به‌واقع می‌توان از مهدویت، به‌عنوان دکترای دانشگاه اسلام یاد کرد. کسی که مراحل اعتقادی پیشین را گذرانده و برای اثبات آخرین و سخت‌ترین واحد اسلام نیاز به کمک دارد، مخاطب نوشته‌های ما است.(1)

شیخ صدوق نیز می‌گوید: «کسی که دربارۀ امام قائم علیه السلام از ما بپرسد، وضع او از دو حال خارج نیست: یا به امامت امامان قبل از او نیز معتقد است و یا


1) . اقتباسی از: سید مرتضی، المقنع فی الغیبة، ص34.

خیر. اگر معتقد است، چاره‌ای ندارد جز این‌که به امامت امام دوازدهم نیز اعتقاد داشته باشد؛ زیرا دلایل مختلفی دربارۀ اسم و مشخصات مهدی، از پدرانش نقل شده و شیعیان نیز بر امامت آن حضرت اتفاق‌نظر دارند... و اگر آن پرسشگر به امامت امامان یازده‌گانۀ پیش از او معتقد نیست، باید ابتدا به آن‌ها ایمان بیاورد.»(1)

تا جای ممکن در این نوشته سعی شده از پرگویی، به‌کار بردن اصطلاحات و عبارات مرسوم در مجامع علمی و حتی آوردن مستندات عربی، اجتناب شود تا خواننده بتواند با مطالعۀ متن فارسی و روان، به‌راحتی به مطلبی که می‌خواهد دست پیدا کند؛ گرچه از طرح مباحث علمی به شکلی روان، غفلت نشده است. بیشترین حجم کتاب، بر قسمت اثبات مهدی متمرکز است؛ زیرا وقتی وجود او ثابت شد، بقیۀ مسائل قابل حل خواهد بود. ضمنا در چاپ اول، فقط بحث اثبات وجود مهدی علیه السلام می‌آید. مباحث ظهور، غیبت و انتظار، ان‌شاء‌الله در چاپ‌های بعدی عرضه خواهد شد.

نکته: اگر حوصله یا وقت خواندن کل کتاب را ندارید، پیشنهاد می شود حتما قسمت «هشدارها» در آخر کتاب را بخوانید.


1) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، اشاره، ص68.

فصل اول: شک در مهدی

اشاره

پذیرش حضرت مهدی علیه السلام و مسائل مربوط به ایشان، آن‌چنان ساده نیست که بشود آن را فقط با احساسات، گریه، دعا، زیارت و... پذیرفت؛ بلکه همان‌طور که برای بقیه امور زندگی وقت صرف می‌شود، باید برای درک و فهم آن، نیز وقت گذاشت و مطالعه کرد. چه‌بسیار مهدی‌دوستانی که به‌مرور، مهدی‌دشمن شدند و چه شیفتگان و عاشقانی که امروز به دشمنی و نفرت‌پراکنی در برابر این حقیقت ناب می‌پردازند. همۀ این آسیب‌ها به علت احساسات بدون محتوا است؛ زیرا هر سازۀ بی‌پایه‌ای در خطر ویرانی است و کف‌های روی آب، یک روز به قعر رودخانه کشیده می‌شوند. این، خود آب است که حقیقت محض است و در زلال و جریان شکوهمند خویش پاینده می‌ماند. انسان‌ها معمولا اعتقادشان را در کودکی و در زمانی که قدرت تشخیص ندارند، به‌صورتی کاملا تقلیدی از خانواده و اطرافیانشان دریافت می‌کنند. حال اگر این سازه‌های ضعیف تقویت نشود، ممکن است یک روز در خطر انهدام و فروپاشی قرار گیرند.

شیطان برای منحرف کردن انسان‌های کم اعتقاد و سست‌ایمان زحمت زیادی نمی‌کشد؛ با یک صحنۀ مهیج، یک خطای مالی، یک رفتار تند و امثال آن، دست به انحراف آن‌ها می‌زند؛ اما شخص معتقد به این راحتی‌ها به‌سمت گناه نمی‌رود و به اصطلاح، دُم به تله نمی‌دهد. او دژ محکمی به نام عقائد دارد که در برابر وسوسه‌ها از او محافظت می‌کند. بنابراین شیطان، دژ را هدف می‌گیرد و سعی می‌کند آن را متزلزل کند. برای این کار، یک سؤال دینی، مثل سؤال از هویت و چیستی مهدی علیه السلام - که به‌طور طبیعی ممکن است برای خیلی‌ها پیش بیاید - را به شکل یک شبهۀ پیچیده و سخت به نمایش در می‌آورد و با یأس و ناامیدی به او القا می‌کند که «وای بر تو و دل سیاه تو! در اساسی‌ترین مسئلۀ دینی شک کرده‌ای، گمانت بر این بود که باایمانی، چه خیال باطلی، تو اصلا مؤمن نیستی چه برسد به مسلمان، وگرنه چنین چیزی به ذهنت خطور نمی‌کرد» و از این دست وسوسه‌ها که مانند پتکی بر سر مبهوت شخص معتقد فرود می‌آید. اگر این روندِ متهم کردنِ خود، ادامه یابد و شخص نتواند به جواب‌های قانع‌کننده‌ای دست یابد، امکان دارد روزی، سازۀ اعتقادش فرو بریزد و او هم به جرگۀ مخالفان مهدی بپیوندد.

جهت کسب دانایی در این زمینه، ابتدا باید بر خدا توکل کرد؛ چراکه او از دل‌ها باخبر است و می‌داند چه چیزهایی انسان را وسوسه می‌کند. پس خودش بهتر می تواند ما را در حل این مشکل یاری کند. خدای مهربان در قرآن

می‌فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»؛(1)«همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه باطنش به او وسوسه می‌کند را می‌دانیم و ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم.»

بعد از توکل، لازم است به اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و خصوصا شخص مقدس صاحب الزمان علیه السلام توسل نمود و از آن‌ها خواست که قلب ما این مسئلۀ سخت را پذیرا شود؛ چه آن‌که امام سجاد علیه السلام همین راهکار را برای سختی پذیرش مهدی ارائه کرده و فرمودند: «با عقل‌های ناقص، نظرهای باطل و مقایسه کردن‌های نادرست، به حقیقت دین خدا دست یافته نمی‌شود، بلکه فقط با پذیرش [قلبی] این اتفاق می‌افتد؛ کسی که گفته‌های ما را بپذیرد، عقیده‌اش سالم می‌ماند و کسی که به ما اقتدا کند، هدایت می‌یابد.»(2)بنابراین، گرچه مطالعه و تحقیق علمی، مهم‌ترین و لازمۀ وصول به حقیقت است؛ اما هرگز خود حقیقت نیست؛ زیرا جای حقیقت در دل است و جای محتواهای علمی، در مغز.


1) . سورۀ قاف، آیۀ 16.

2) . شیخ صدوق، کمال الدین، باب ما أخبر به سید العابدین علی بن الحسین علیه السلام من وقوع الغیبة بالقائم ع، ص324.

طبیعی بودن شک در مهدی

در ادامه، به علت‌های طبیعی بودن شک در مورد مهدی علیه السلام اشاره می‌کنیم تا شخص متوجه باشد که اگر شکی در این زمینه دارد، گناهی مرتکب نشده و نباید به این سبب، خود را سرزنش کند. اتفاقا وجود شک، نشانۀ دغدغه‌مند بودن است؛ زیرا چه‌بسیار شیعیانی که مشغول دنیای خویش هستند و اصلا کاری به این مسائل ندارند و طبیعتا برای‌شان چنین شک‌هایی هم پیش نمی‌آید. آیا این به این معناست که وضع اعتقادی آن‌ها از کسی که دچار شک شده، بهتر است؟ قطعا خیر. آن‌ها اصلا به شیعه بودنشان و عقائدشان توجهی ندارند و به همین علت، مسئله و شبهه‌ای برایشان پیش نمی‌آید؛ اما کسی که فکرش درگیر می‌شود، معنایش این است که «چگونه اعتقاد داشتن» و «به چه‌چیز معتقد بودن» برایش اهمیت دارد. در یک کلام، آخرتش - که به نوع دین‌داری در دنیا بستگی دارد - برایش مهم است. بنابراین، این شک‌ها مقدس است و باید قدر آن را دانست، آن‌ها را پیگیری کرد و برای‌شان پاسخ مناسب یافت، نه آن‌که دست و پای خود را گم کرد، به خود نهیب زد و افسار نفس را به دست شیطان داد. به تعبیر پیامبر در این حدیث شریف توجه کنید که در مورد چنین شک‌هایی چه می‌فرمایند: «شخصی خدمت پیامبر اکرم؟ص؟ رسید و گفت: ای رسول خدا بدبخت شدم. رسول خدا [از غیب خبر داد و] فرمود شیطان به سراغت آمد و به تو گفت چه کسی تو را خلق کرد

و تو گفتی خدا، بعد او گفت خدا را چه کسی خلق نمود. مرد گفت: درست است یا رسول الله. سپس پیامبر فرمود: «این ایمانِ خالص است.»(1)


1) . کلینی، کافی، ج2، ص425.

دلایل طبیعی بودن شک در مهدی

1. مشکل بودن پذیرش غیب

اولین دلیل طبیعی بودن شک در مورد مهدی، این است که اساسا مسئلۀ غیب، مسئلۀ سختی است. اگر قرار باشد، صرفا با نگاه عادی به غیبت حضرت مهدی علیه السلام نگاه کنیم، پذیرش غیب، کار عجیبی است؛ چراکه خدا از بشرِ مادی که در حوالی خود جز جسم و جِرم نمی‌بیند، می‌خواهد که هرجور شده، به چیزی غیر از آنچه از چشم‌ها مخفی است ایمان بیاورد. حتما این کار سخت است که آن را از صفات محکم‌ترین آدم‌های زمین برشمرده است. خدا خود بهتر می‌داند که ما آدم‌ها به این خاک و به این زمین و به چیزهایی که می‌بینیم، انس داریم و همین‌ها را باور داریم، ولی بااین‌احوال، چیزی فراتر را از انسان می‌طلبد. او خودش ما را آفریده و بهتر می‌داند که باید چگونه باشیم و حتما می‌داند که از عهدۀ ایمان به غیب برمی‌آییم، وگرنه به آن دستور نمی‌داد. پس ایمان به نادیدنی‌ها ذاتا کار سخت و مشکلی است و نباید به‌خاطر شک در مهدی علیه السلام که او هم جزء نادیدنی‌ها است، بر خود خرده گرفت.

آیا تا به حال فکر کرده‌ایم برای چه پیامبران تا سرحد مرگ از رفتار قومشان آسیب دیده و اذیت شدند؟ همه به‌خاطر عدم پذیرش غیب بوده است. آن‌ها معاد و قیامت را باور نمی‌کردند. به برخاستن انسان‌ها از قبر، ایمان پیدا

نمی‌کردند. نزول فرشتۀ وحی بر پیامبر را قبول نداشتند و... امروز هم برخی از مردم، در شاخص‌ترین شخصیت از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم یعنی مهدی علیه السلام شک کرده‌اند. در وجود کسی که آن‌چنان مژده‌ها به آمدن و ظهورش داده شده است. واقعا اگر کسی به وجود مهدی در پردۀ غیب ایمان نداشته باشد، چه تفاوتی با مردمان عصرهای پیشین دارد؟ آن‌ها به یک چیز ایمان نداشتند و ما به چیز دیگر. به نظر می‌رسد، در عصر بعد از غیبت مهدی، اعتقاد به او، از مهم‌ترین شاخصه‌های ایمان به غیب باشد.

ایمان به غیب، از مهم‌ترین مباحث اعتقادی اسلام است؛ مواردی مثل خدا، فرشتگان، بهشت، جهنم، نعمت‌ها و عذاب‌های اخروی، ازجمله مصادیق غیب هستند. همین مؤمنانی که در مورد مهدی دچار شک می‌شوند، در وجود فرشتگان و اجنه شک نمی‌کنند و آن‌ها را به راحتی می‌پذیرند. حتی اگر گفته شود در کرات دیگر، موجودات دیگری هستند، باز هم می‌پذیرند، ولی همین که به بحث امام زمان برسند، دچار شک می‌شوند. واقعا چرا تمام بیانات ائمه علیهم السلام از نماز و روزه گرفته تا خمس و زکات و انبوهی از مسائل اخلاقی و غیبی و غیره را قبول کرده‌ایم؛ اما به غیبت امام زمان که رسیدیم، این‌طور کُمیت‌مان لَنگ شده است؟ مشکل، اساسی‌تر از این حرف‌ها است. هنوز به معنای واقعی کلمه ایمان نیاورده‌ایم. همان ابتدای قرآن، سورۀ بقره در اولین آیات می‌خوانیم که

متقین کسانی هستند که به غیب ایمان دارند.(1)آیا مهدی از غیب نیست یا معنای غیب به اینجا که می‌رسد تغییر می‌کند؟ چه اتفاقی در این بزنگاه اعتقادی رخ می‌دهد؟ به‌راستی آیا دست‌کاری شیطان در اعتقاد شیعیان معلوم نیست؟ همان امام صادقی که تمام دینمان را از او گرفته‌ایم، بارزترین مصداق غیب در آیۀ مذکور را مهدی می‌داند: «يحيی بن ابوالقاسم می‌گويد از امام صادق علیه السلام از تفسير آيۀ «الم ذلِک الْکتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدی لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» پرسیدم، فرمود: متقين، شيعيان علی علیه السلام هستند و غيب، همان حجت غائب است.»(2)

2. عمر طولانی

دومین علت طبیعی بودن شک در مورد حضرت مهدی علیه السلام عمر طولانی ایشان است. هرچقدر بشر با گذر زمان، از نظر عقلی، تجربی و شگردهای زیست به رشد و تکامل رسید، به همان اندازه یا بیشتر، از نظر کیفیت زندگی و مدت زیست تنزل کرد. این روزها که در پس‌مانده‌های تاریخ بشریت، به چیزی شبیه زندگی مشغول هستیم، عمرها اگر به صدسال برسد، باعث شگفتی دیگران است. پدرها، مادرها، فرزندان، دوستان و مردم شهرها هرکسی که می‌بینیم، بین شصت تا نهایتا صد سال عمرش به پایان می‌رسد و


1) . سورۀ بقره، آیۀ 3 «ٱلَّذِینَ یؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَیۡبِ»؛«کسانی که به غیب ایمان می‌آورند.»

2) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، باب20، ص482.

آمادۀ سفر آخرت می‌گردد. ازاین‌رو، طبیعی است که با شنیدن عمر طولانی برای شخصی - گرچه او امام زمان باشد - به شک بیفتیم. اما حقیقت آن است که اگر عمر طولانی، سابقه‌ای در بین بشر نداشت، جا داشت آن را انکار کنیم؛ اما به گواه تاریخ، نسل‌های اولیۀ بشر، عمرهای درازی داشته‌اند؛ مثلا حضرت آدم 936 سال، شیث 912 سال، انوش 705 سال و دیگران.(1)در تورات می‌خوانیم که ذوالقرنین سه‌هزار سال زندگی کرد، گرچه مسلمانان عمر او را 1500 سال می‌دانند.(2)البته اگر مشکل پذیرش مهدی، از جهت طولانی بودن عمر ایشان باشد، هضم آن برای یک مسلمان که عمر 950 سالۀ نوح را در قرآن خوانده، راحت‌تر است.(3)

علمای اسلام نیز بر معقول بودن عمر طولانی حضرت مهدی تأکید کرده‌اند و آن را اشکال نمی‌دانند مثلا «گنجی»، عالم اهل سنت برای معقول بودن طول عمر امام زمان، به زنده بودن حضرت عیسی، خضر و الیاس و همچنین زنده بودن ابلیس استدلال می‌کند.(4)شیخ صدوق دراین‌باره می‌گوید: «بیشتر اهل سنت، حدیث خضر علیه السلام را پذیرفته‌اند و معتقدند او زنده ولی غایب است و هرگاه او را یاد کنند حاضر می‌شود و طول عمر او را انکار نمی‌کنند و حدیث


1) . ابن اثیر، تاریخ، ج1، ص242.

2) . سبط ابن‌الجوزی، تذکرة الخواص، ص377.

3) . سورۀ عنکبوت، آیۀ 14.

4) گنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ج1، ص521.

زنده بودن او را خلاف عقولشان نمی‌شمارند؛ اما قائم علیه السلام و طول عمر او را انکار می‌کنند. به اعتقاد آن‌ها، قدرت خداوند می‌تواند خضر را تا نفخ صور زنده بدارد و ابلیس ملعون را تا روز قیامت در غیبتش زنده نگاه دارد؛ اما نمی‌تواند حجت خدا را در میان بندگانش و در دوران غیبتش تا مدتی طولانی زنده بدارد، باوجود آن‌که اخبار صحیح دربارۀ او و نام و نسب و غیبت او از ناحیۀ خدای تعالی و رسول او و ائمه علیهم السلام وارد شده است.»(1)

البته که نباید مستند ما برای پذیرش عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام، یادآوری عمرهای طولانی‌ای مثل عمر خضر و نوح و امثال آن‌ها باشد؛ بلکه فرمایش اهل‌بیت برای ما کافی است. شیخ صدوق رحمه الله دراین‌باره می‌گوید: «احادیثی که در مورد افراد با عمر طولانی وجود دارد، دلیل من در امر غیبت و وقوع آن نیست، زیرا امر غیبت در نزد من با احادیث صحیحی که از ناحیه پیامبر اکرم و ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده به اثبات رسیده است و اصل اسلام و شرایع و احکامش هم مثل همان اخبار ثابت شده است.»(2)

3. مخفی بودن تولد

مسئله‌ای که با مخفی‌کاری آغاز شود، طبیعی است که در هاله‌ای از شک و ابهام فرو برود. تولد حضرت مهدی علیه السلام به‌خاطر فشارهای شدید حکومت، از


1) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، ص524.

2) . همان، گفتار مؤلف درباره غیبت، ص855.

همه حتی از نزدیک‌ترین افراد نیز مخفی شد و به‌صورت حداکثری و فراگیر بر روی زبان‌ها نیفتاد. همین امر، بر مبهم بودن آن افزود و دقیقا به همین دلیل، شک‌های به‌وجودآمده در طول تاریخ، به نوعی قابل توجیه هستند. اما این شک‌ها باعث نمی‌شود مهدی واقعا وجود نداشته نباشد. فکر کنید گنجی در یک نقطه‌ای مخفی است و عدۀ کمی از وجود آن مطلع هستند. حال آیا بی‌اطلاعی تعداد بی‌شماری از مردم، حقیقت را عوض می‌کند؟ آیا این بی‌اطلاعی باعث می‌شود آن گنج در واقع هم وجود نداشته باشد؟ خیر، هست، ولی چون باارزش است، از دیدگان مخفی نگاه داشته شده است.

قضیه مشکوک بودن تولد حضرت حجت مانند تولد منجی یهود، حضرت موسی علیه السلام است که به‌علت خفقان حاکم بر بنی‌اسرائیل و ترس کشته شدن موسی، بر همگان پوشیده ماند. همین جنس شبهه که در مورد مهدی پیش می‌آید، در مورد ایشان نیز در جامعۀ آن روز پیش آمده بود، بااین‌تفاوت که حضرت موسی وقتی به جوانی رسید، مبارزه را آغاز کرد و آن ابهامات از بین رفت؛ اما در مورد امام عصر علیه السلام قضیه فرق دارد؛ زیرا دیگر شرایطی پیش نیامد تا ایشان بین مردم حضور یابد و شک‌ها و شبهه‌ها از بین برود؛ بلکه اتفاقا با طولانی‌تر شدن زمان غیبت، بر این شک‌ها افزوده شد.

امام صادق علیه السلام در رابطۀ با همین جَوّ خفقان می‌فرماید: «بنی‌امیه و بنی‌عباس وقتی فهمیدند زوال پادشاهی آن‌ها به‌دست قائم ما است، با ما به دشمنی

برخاستند و به‌طمع آن‌که بر قتل قائم دسترسی پیدا کنند، در قتل آل رسول صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ و نابودی نسل او شمشیر کشیدند؛ اما خدای تعالی امر خود را برای هیچ ظالمی برملا نمی‌سازد و نور خود را کامل می‌کند، گرچه مشرکان را ناخوش آید.»(1)امام حسن عسکری نیز فرمودند: «پنداشتند که می‌توانند مرا بکشند تا این نسل منقطع شود و خدای تعالی گفتار آن‌ها را باطل کرد و الحمدلله.»(2)

همین کشتار ائمۀ پایانیِ شیعیان در سنین جوانی، سند روشنی بر حقیقی بودن و وجود داشتن مهدی و اطلاع دیگران از اوست. ازآنجاکه همه می‌دانستند مهدی از کدام تیره به دنیا خواهد آمد، با این خاندان به مبارزه پرداختند. به این معنا که گرچه تولد ایشان مخفی بوده و در بسیاری از کتب تاریخی نیامده است و همین امر احیانا باعث شک ما می‌شود؛ ولی در عین حال، باید از شواهد تاریخیِ مذکور، به قطعی بودن تولد ایشان پی برد؛ زیرا همه منتظر تولد او بودند و برای یافتن وی، پدرانش را اسیر و تبعید کرده یا به قتل رساندند. پس شک ما نابجاست و نباید به آن توجه کرد و باعث لرزش اعتقاد ما بشود. این مسئله از دید علمای تیزبین شیعه مخفی نمانده و در کتب خود به آن اشاره کرده‌اند.(3)

امام عسکری علیه السلام علاوه بر آن‌که مسئولیت امامت و رهبری جامعۀ اسلامی به ویژه شیعیان را بر عهده داشت، وظیفۀ سنگین و مهم‌تر دیگری را نیز عهده‌دار بود


1) . شیخ طوسی، الغیبة، ج1، ص194.

2) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، ص543.

3) . صدوق اول، التبصرة و الامامة، ص 146.

و آن، زمینه‌سازی و مهیا ساختن جامعۀ اسلامی برای تولد جانشین پس از خود، یعنی فرزندش حضرت مهدی علیه السلام بود. البته این امر خطیر باید به‌صورتی انجام می‌پذیرفت که نه‌تنها حکومت عباسی از آن مطلع نشود؛ بلکه دیگران نیز گرچه از بستگان امام باشند، نباید از آن آگاهی پیدا می‌کردند. چه این‌که اطلاع یافتن از ولادت، مساوی یا به خطر افتادن جان امام مهدی بود. این همه درحالی بود که حکومت از بشارت به تولد چنین فرزندی از امام عسکری از سالیان قبل اطلاع یافته بود، لذا تمام حرکات و سکنات امام و خانواده و اطرافیان او را زیر نظر داشت. به همین جهت، حکومت وقت، گام اصلی را در این راستا برداشت و اول امام را به زندان و محاصره افکند و سپس با جاسوسان بسیاری، بیت و خانواده امام را کنترل کرد.

با این اوصاف، چگونه می‌توان انتظار داشت که متولد شدن مهدی، به‌طور گسترده بر زبان‌ها افتاده باشد یا در تمام کتب تاریخی به ثبت رسیده باشد و اتفاقا همین اندازه که با این شرایط، توانسته به عنوان اصلی از اصول عقائد جمعیت زیادی از مردمان در عصرهای مختلف جا بیفتد، عجیب، رمزآلود و معجزه‌گونه است.

4. درخواست حضرت ابراهیم

از دیگر شواهد طبیعی بودن شک، رفتار بزرگان دین است. ما که از ابراهیم خلیل علیه السلام بالاتر نیستیم. او دوست صمیمی خدا و از پیامبران اولوالعزم بود.

قطعا ایشان همۀ اعتقادات، از توحید گرفته تا معاد و قبر و قیامت را قبول داشت، ولی بااین‌حال، در چگونگی وقوع قیامت علامت سؤالی در دلش بود. عقلش پذیرفته بود؛ اما می‌خواست ببیند که این امر دقیقا چگونه اتفاق می‌افتد. خدا نیز برای رفع ابهامش، به او آن راهکار معروف، یعنی گذاشتن گوشتِ درهم آمیختۀ پرندگان در روی چند کوه را پیشنهاد داد.

البته باید حق داد به کسانی که جزء اولین نسل‌های دین‌داران بوده‌اند. آن‌ها بدون این‌که الگوی خاصی وجود داشته باشد، خودشان با همین درخواست‌ها و بازکردن سفرۀ دلشان برای خدا، الگوی دیگران شدند. امروز ما به برکت درخواست ابراهیم، خطای یونس، ضجه‌های زکریا و... فهمیده‌ایم که دین چیست، قیامت چگونه است، چطور باید با خدا حرف زد و دیگر چیزها. در حقیقت خدای متعال، آن بزرگواران را در حالتی قرار داد که این رفتارها و گفتارها از آن‌ها سر بزند تا الگوسازی‌های مناسب در بستر دین برای همیشه شکل بگیرد.

پس اشکالی ندارد اگر به یقین نرسیدیم؛ زیرا یقین حالت ساده‌ای نیست که انسان‌ها به‌سادگی به آن دست پیدا کنند. خدا در قرآن می‌فرماید: «پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی»(1)یعنی رسیدن به یقین، به عبادت و سختی و تلاش نیاز دارد. پس همین که عقلمان بپذیرد باید امامی باشد و حتما مهدی هست،


1) . سورۀ حجر، آیۀ 99. «وَاعْبُدْ رَبَّک حَتَّیٰ یأْتِیک الْیقِینُ».

کافی است حتی اگر قلبمان به آن آرامش و یقین لازم در این رابطه نرسد. قانع شدن عقل، از دین‌گریزی و درگیر شبهه شدن جلوگیری می‌کند و باعث می‌شود شخص در ایمان ثابت‌قدم بماند.

5. گمان کم بودن معتقدان به مهدی

دلیل دیگر برای طبیعی بودن شک، احساس کم بودن تعداد معتقدان به حضرت مهدی علیه السلام است. همان‌طور که گفتیم، علت این همه مخفی‌کاری در مسئلۀ مهدی با این درجۀ اهمیت، خفقانی است که در عصر ائمه علیهم السلام خصوصا امامان آخر وجود داشته است که اگر آنچنان نبود، این مسئله پرتکرار و با تأکید بیان می‌شد تا همه به آن، قطع پیدا کنند و از حافظۀ تاریخ گم نشود. اما این اتفاق نیفتاد و هرچه به سن غیبت اضافه می‌شود، گردوغبار شبهه نیز به آن افزوده می‌گردد. اما باید دانست که علی‌رغم تمام شبهات، اینچنین نیست که فقط ما شیعیان به مهدویت اعتقاد داشته باشیم و بقیۀ مسلمانان از این مسئله بی‌اطلاع باشند؛ بلکه نه اکنون که از دیرباز نیز مسئلۀ مهدی علیه السلام بین تمام جوامع اسلامی، اعم از شیعه و سنی، مشهور و فراگیر بوده است. پس گمان نکنیم تعدادمان کم است و در پی این گمان، به شک و شبهه بیفتیم که اگر بر حق بودیم، باید خیلی‌ها مثل ما فکر می‌کردند.

دلایل شیوع تفکر مهدوی بین جوامع اسلامی بسیار است؛ از کتاب‌هایی که نوشته شده و می‌شود تا کنگره‌ها و تحقیق‌ها و تلاش‌های بی‌شماری که ازجانب

علمای اهل‌سنت درجهت شناساندن مهدی علیه السلام به مردم صورت می‌گیرد. ما در اینجا به یکی از بارزترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

کافی است به کتیبه‌های بالای مسجدالنبی در مکه مکرمه دقت شود. بیننده‌ای که شیعه باشد، شگفتانه می‌بیند که اسم چهارده معصوم علیهم السلام بر کتیبه‌ها نقش بسته است! کجا؟ در مکۀ سعودی، در کشور وهابیت و مخالف شیعه. آن‌ها که سعی در محو آثار حقانیت اهل‌بیت دارند، به پاک کردن این کتیبه‌ها اقدام نکرده‌اند. از زمان ساخت این بنا تاکنون، این خطوط نورانی بر فراز مسجد النبی چشم انسان را روشن می‌کند. علت، در مقبولیت عمومی چهارده معصوم علیهم السلام نزد تمامی فرقه‌های اسلامی است. آن‌قدر این حضرات نزد اذهان عمومی در همۀ عصرها مورد پذیرش بوده‌اند که با افتخار، اسامی مبارک آن‌ها را بر مهم‌ترین سازۀ جهان اسلام حک کرده‌اند. پس معلوم است امامان شیعه از ارکان اسلام بوده‌اند و معلوم می‌شود که نمی‌توان گفت کسی از فضایل آن‌ها خبر نداشته است.

تصور ما بر این است که فقط ما شیعیان هستیم که آن بزرگواران را می‌شناسیم و دیگران نه شناختی نسبت به آن‌ها دارند و نه ارادتی و از همین رو، احساس کم بودن می‌کنیم و شیطان از این ناحیه، عقائد شیعه را مورد حمله قرار می‌دهد که «اگر مهدی حق بود، اگر شیعه حق بود، نباید این‌قدر در اقلیت قرار می‌داشت.» درحالی‌که این نقش‌ها در فراز آن مسجد در مرکز جهان اسلام، کاملا این گمان

را باطل می‌کند. در زمان ساخت مسجد النبی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ، طبق عرف فرهنگی و دینی مردم عمل شده است و اگر حکام وقت مخالف بودند، قطعا از ایدۀ معمار حمایت نمی‌کردند و به او اجازۀ این کار را نمی‌دادند. کما این‌که این سانسور را در بسیاری از کتاب‌هایشان انجام داده‌اند. و اما معمار در نگارش اسم امام زمان علیه السلام علاوه بر این‌که اسم کوچک ایشان یعنی «محمد» را می‌نویسد، بعلاوه به‌گونه‌ای آن را طراحی می‌کند که حی و زنده بودن آن نیز معلوم باشد که متأسفانه در سال‌های اخیر در این کتبیه دست برده شد تا از تجسم این اعتقاد ناب شیعی جلوگیری شود، غافل از آن‌که «یرِیدُونَ لِیطفُِواْ نُورَ ٱللَهِ بِأَفوَهِهِم وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو کرِهَ ٱلکفِرُونَ»؛(1)«می‌خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند درحالی که خدا کامل‌کنندۀ نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند.»

نکتۀ جالب اینجاست که نه فقط اسم پنج‌تن یا مثلا ائمۀ مشهور مانند امام حسین، امام باقر و امام صادق علیهم السلام بلکه اسم امام عسکری و امام جوادی که در سن 29 و 25 سالگی به شهادت رسیده‌اند نیز در این نقوش دیده می‌شود. مگر یک جوان عادی چه شخصیتی می‌تواند داشته باشد که در کنار اسم بزرگان اسلام در آن مکان مهم آورده شود؟ همۀ این‌ها، خبر از معروف و محبوب بودن آن ائمۀ گرامی نزد تمام مسلمانان دارد و در این قضیه، شیعه تنها نیست و تنها تفاوت این


1) . سورۀ صف، آیۀ 8.

است که ما آن‌ها را امام می‌دانیم، ولی دیگران، آن گرامیان را به عنوان اولیای خاص الهی و اهل‌بیت پیامبر می‌دانند که واجب الاحترام هستند. در این رابطه، شعر معروف عالم بزرگ اهل‌سنت را می‌آوریم که می‌گوید: «ای خاندان نبوت، محبت شما ازجانب خداوند در قرآنی که فروفرستاده، واجب شده - همین در عظمت شأن شما کافی است که هر کسی بر شما در نماز درود نگفت، نمازش درست نیست.»(1)

پس اعتقاد به مهدی، همه‌گیر است و هر مسلمانی به این مسئله معتقد است؛ اما خاص بودن اعتقاد شیعی به حضرت مهدی، به علت دسیسه‌های دشمنان اهل‌بیت است که نگذاشتند تفکر راستین، بین اقشار مختلف مسلمانان نمودار شود و اگر بوده، ادامه پیدا کند. ازاین‌رو، نباید کمیِ تعداد، باعث سست شدن اعتقادها شود و نسبت به آخرین منجی بشریت شکی به دل بیفتد. خدای متعال بارها در قرآن، اقلیت را ستوده و چوب خشم را بر فرق اکثریت فرود می‌آورد: «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سبیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُون»؛(2)«اگر از اکثر مردم روی زمین را اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌سازند؛ زیرا جز از پی گمان نمی‌روند و جز به دروغ سخن نمی‌گویند.»


1) . امام شافعی از علمای سرشناس اهل‌سنت، دیوان الإمام الشافعی، ص34 و 104.

2) . سورۀ انعام، آیۀ 116.

6. شک، یک داستان پرتکرار

از دیگر موارد طبیعی بودن شک در مهدی این است که خیلی‌ها به آن مبتلا می‌شوند. هرگز فکر نکنیم فقط ما هستیم که دچار چنین شک‌هایی شده‌ایم! مؤمنانی مثل من و شما هستند که با این مشکل اعتقادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، فقط از یکدیگر اطلاع نداشته یا جرأت ابراز ندارند. همچنین، در زمان‌های پیشین نیز شیعیان بسیاری با شدت بیشتری درگیر این مشکل بوده‌اند، خصوصا شیعیانی که در آغاز غیبت صغری قرار داشتند. خودتان را جای کسانی بگذارید که حدود 250 سال از نعمت امام معصوم برخوردار بوده‌اند و یقینشان همیشه جلوی چشمانشان یا در نزدیکی شینده‌هایشان حضور داشته است. هر وقت می‌خواستند، می‌توانستند امام را ببینند یا از وجود او اطلاع پیدا کنند. همین شیعیان، ناگهان در سال 256 قمری، با فقدان امام مواجه شدند. آن‌ها اصلا به این مسئله فکر نمی‌کردند. اصلا خودشان را برای چنین روزگاری آماده نکرده بودند. آری، می‌دانستند مهدی‌ای خواهد بود و غیبتی خواهد داشت؛ اما هرگز فکر نمی‌کردند خودشان جزء همان مردمی باشند که باید در آن روزگار حساس زندگی کنند. اگر هم شنیده بودند، نمی‌توانستند خودشان را با شرایط تطبیق دهند. تصورشان نسبت به غیبت، سربسته بود. شاید گمان می‌کردند امام هست، ولی همیشه نیست یا چیزی شبیه به این. تاریخ از تلاطم جدی و لرزۀ شدید

در بین شیعیان خبر می‌دهد.(1)چه بسیار افرادی که از مذهب شیعه خارج شدند و به راهشان گمان بد بردند. اکثریت مطلق شیعیان در عراق در شک و تزلزل شدید بودند و هریک به نحوی، وجود امام غائب را انکار می‌کرد. در مناطق شرقی‌تر نیز وضع بهتر از این نبود. شیخ صدوق، شیعیان خراسان و حتی علمای آن‌ها را در شک و تحیر یافت. این همان است که در تاریخ شیعه از آن با عنوان «حیرت بزرگ» یاد می‌شود.(2)


1) . صدوق اول، الامامة و التبصرة، ص142.

2) . مدرسی طباطبایی، شیعه در فرایند تکامل، ص152.

فصل دوم:راه‌های اثبات وجود مهدی علیه السلام

اشاره

در این فصل، چهار راه مهم برای اثبات وجود حضرت مهدی علیه السلام و برطرف شدن شک در مورد ایشان آورده می‌شود.

نمای کلی این فصل

تصویر

39

راه اول: وعدۀ جهانی شدن اسلام

اشاره

پایۀ استدلال در راه اول، ایمان به قطعی بودن وعده‌های خدا است. در قرآن می‌خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ لَایخْلِفُ الْمِیعَادَ»؛(1)

«همانا خدا خلف وعده نمی‌کند.» یکی از وعده‌های قطعی خدای متعال، وعدۀ جهانی شدن اسلام است و در این رابطه می‌فرماید: «هُوَ ٱلَّذِی أَرسلَ رَسولَهُ بِٱلهُدَیٰ وَ دِینِ ٱلحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی ٱلدِّینِ کلِّهِ وَ لَو کرِهَ ٱلمُشرِکونَ»؛(2)«اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.»

می‌دانیم که وعدۀ جهانی شدن اسلام، نه در زمان پیامبر و نه تا امروز، تحقق پیدا نکرده است، ولی با توجه به آیه‌ای که گذشت، مطمئن هستیم که حتما یک روز به تحقق خواهد پیوست. حال با توجه به نبودِ پیامبر و این‌که بعد از ایشان، پیامبر دیگری نخواهد آمد، به این نتیجه می‌رسیم که این امر، به دست کسی محقق می‌شود که قطعا پیامبر نیست. اما چه کسی این امر مهم را به سرانجام خواهد رساند؟ برای این‌که دقیقا مشخص شود او چه کسی است، باید پنج بند زیر را با هم مرور کنیم. با مرور این بندها، اثبات می‌شود که باید هم‌اکنون و در


1) . سورۀ آل عمران، آیۀ 9.

2) . سورۀ توبه، آیۀ 33.

همه عصرها منجی علیه السلام وجود داشته باشد تا آن وعدۀ الهی محقق شود. و همچنین خواهیم دید که حتی اسم و رسم او نیز معلوم است.

1. بند اول: موعود باید فرستادۀ خدا باشد

گفتیم آن شخص که اسلام را جهانی خواهد کرد، قطعا پیامبر نیست؛ اما آیا هیچ سمتی هم از جانب خدا ندارد؟ یعنی یک آدم عادی است؟ یک نفر مثل بقیۀ آزادی‌خواهان جهان؟ خیر، آن شخص گرچه پیامبر نیست، ولی لازم است «فرستاده» باشد و ازجانب خدا به این کار مهم منصوب شده باشد.

توضیح این‌که به‌راستی، خدای حکیم در 1400 سال پیش، دین اسلام را توسط چه کسی بر جاهلیت و آن عقائد خرافی چیره کرد؟ و اساسا اسلام و هر دینی و هرآنچه مربوط به ادیان است، توسط چه کسی باید در زمین جاری شود؟ آیا ممکن است آن شخص، فرستادۀ خدا نباشد؟ اگر مأمور خدا نباشد، چگونه می‌تواند پیام‌های الهی را دریافت کند و از او برای پیشبرد کارها راهنمایی بطلبد؟ پس همان‌طور که اساس پیدایش اسلام یا یهودیت و یا مسیحیت، توسط فرستادگان خدا انجام می‌شود، قطعا فراگیری و غلبۀ نهایی اسلام بر دیگر ادیان نیز باید توسط فرستاده انجام شود. از یک منظر، ارزش فراگیرشدن دین در تمام کرۀ زمین، اگر از اصل پیدایش آن بیشتر نباشد، کمتر نیست. به همین قیاس، اهمیت و جایگاه گسترش‌دهندۀ دین در آخرالزمان، اگر از آورندۀ آن بیشتر نباشد، کمتر نیست. بله، حضرت محمد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ گل سرسبد عالم هستی است و کسی است که با خدا چونان دو پهلوی کمان شد؛ اما قطعا آن کسی که اسلام را

فراگیر می‌کند نیز دارای ویژگی‌های نابی است که خداوند متعال از فراز آسمان‌ها او را برای این کار مهم برگزیده است. او کاری پیامبرگونه خواهد کرد. اگر پیامبر عزیز، اسلام را فقط در شبه‌جزیه و اطراف آن گسترش داد؛ اما موعود، آن را در تمام جهان خواهد گستراند. اگر بحث اندازه و مقدار باشد، قطعا گسترۀ کار موعود، از حضرت رسول اکرم بیشتر است، گرچه می‌دانیم که در این مسئله، معیارهای کمّی، اهمیتی ندارد؛ اما مهم این است که این کار خطیر به عهدۀ کسی است که گرچه پیامبر نیست، ولی قطعا و حتما ازجانب خدا آمده است. کافی است شخص منصف بیندیشد که آیا مگر می‌شود یک انسان عادی، دارندۀ اختیارات این‌چنینی باشد، بدون این‌که خودش منصب الهی داشته باشد؟

پس حتما منجی که کار را تمام می‌کند، فرستادۀ خدا است. و با توجه به توضیحاتی که در «راه دوم» خواهیم گفت، معلوم می‌شود که آن فرستاده، حتما امام است؛ زیرا می‌دانیم که دیگر پیامبری در زمین وجود ندارد. حدیثی را نیز اهل‌سنت در مورد این مطلب از پیامبر نقل کرده‌اند: «مهدی از ما است؛ دین توسط ما خاتمه می‌یابد همان‌طور که به‌وسیلۀ ما شروع شد.»(1)

یک اشکال و جواب


1) . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ج2، ص678. (وَفِی أُخْرَی للطبرانی الْمهْدی منا یخْتم الدّین بِنَا کمَا فتح بِنَا).

شاید کسانی که مقام پیامبری را تنها مقام اعطایی خدا به بشر می‌دانند و بعد از پیامبر، قائل به وجود امام و وصی نیستند، در اینجا دچار مشکل شوند و بگویند «پیامبر محور اصلی و سنگ آسیاب اسلام بود و خدا تا آن اندازه دوستش داشت که او را به آسمان هفتم عروج داد و در نزدیک‌ترین فاصله از او قرار گرفت. حال چگونه بپذیریم کسی غیر از او عهده‌دار وعدۀ جهانی شدن اسلام بشود؟» این افراد قطعا چنین اشکالی در ذهنشان هست؛ زیرا ذیل احادیث ظهور، در مورد جریان اقتدای حضرت عیسی به موعود گفته‌اند: «امکان ندارد که یک پیامبر نمازش را به غیرپیامبر اقتدا کند!»(1)

همۀ این اشکالات با توجه به سیر تکامل ادیان برطرف می‌شود. خدای بردبار، از زمان هبوط آدم به زمین، سلسلۀ نبوت را ایجاد کرد و تا حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ ادامه داد. از آن پس، به علت عدم نیاز به پیام جدید از آسمان‌ها، باب پیامبری را بست و ازطریق امامت، مسیر تکامل دین را تشریع کرد. اسلام، سازه‌ای است که پیامبر آن را شروع کرده و یک نفر باید آن را کامل کند. بله، شروع آن، به پیام تشریعی از آسمان‌ها نیاز داشته است، ولی پایان آن، به چنین پیامی نیازی ندارد؛ بلکه با همان مصالح موجود و الهامات مورد نیاز، کار خاتمه خواهد یافت و نیازی به فرستادن پیامبر جدید نخواهد بود.


1) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل التاسع و الأربعون، ج2، ص217.

در ضمن، آن‌ها که این اشکال در ذهنشان هست، کافی است کمی فکر کنند؛ زیرا نعوذبالله، یا پیامبر دروغ گفته که هنگام ظهور، عیسی علیه السلام به موعود اقتدا می‌کند یا دروغ نگفته است. اگر دروغ نگفته، پس چرا نباید آن را باور کنیم؟ و چرا باید در نظرمان عجیب بیاید؟ حضرت رسول در قرآن فرمود: «قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»؛(1)«بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید.» ما در زمینۀ دین‌داری، کاملا مطیع و فرمان‌بُردار هستیم و این، رسول است که دستور می‌دهد. او فرموده عیسی پشت‌سر موعود، نماز خواهد خواند. دیگر ما به چیز دیگری فکر نمی‌کنیم؛ خواه این عمل، نشانۀ برتری موعود باشد یا نباشد.

2. بند دوم: آن فرستاده، فرزند اسلام است

در این قسمت خواهیم گفت که آن فرستاده، از بین مسلمان‌ها خواهد بود و نباید جای دیگری به دنبال آن گشت. در آیۀ مذکور، یعنی وعدۀ جهانی شدن اسلام،(2)این سؤال ذهن را به خود مشغول می‌کند که چرا این وعده بدون شرط و مقدمه نیامده است؟ یعنی چرا خدا فرموده است: «رسول را فرستادیم که در نهایت، دین اسلام بر همه ادیان چیره شود؟» آیا نمی‌شد بدون این مقدمه،


1) . سورۀ آل عمران، آیۀ 31.

2) . هُوَ ٱلَّذِی أَرسلَ رَسولَهُ...؛ «اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند...»

این وعده را بدهد و مثلا بگوید: «یک روز دین اسلام بر همه ادیان فائق می‌آید؟» آمدن رسول چه ربطی به فراگیرشدن اسلام داشته است؟

این سؤال مهم، ما را به این نکته رهنمون می‌کند که نباید جای دیگری به دنبال مهدی گشت. مهدی از درون اسلام ظهور خواهد کرد و باید دانست که آمدن پیامبر، زمینۀ تحقق آن وعدۀ جهانی و حتمی بوده است. اساسا پیامبران آمده‌اند تا یک روز، دین خدا بر تمام جهان حاکم شود. پس اگر پیامبران نمی‌آمدند و در ادامۀ آن‌ها، پیامبر خاتم نمی‌آمد، هرگز جهان به‌سمت انتظار برای ظهور منجی پیش نمی‌رفت. این منجی آخرالزمانی، کسی است که عصاره و محصول اسلام خواهد بود. ظهور، نه آن‌که با اسلام و پیامبر بی‌ارتباط نیست؛ بلکه کاملا مرتبط بوده و از آن نشأت می‌گیرد. باید محمد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ به‌سوی مردم اعزام می‌شد تا در نتیجه، منجی کار را تمام کند. پس منجی جهانی، از درون اسلام ظهور خواهد کرد.

3. بند سوم: آن مسلمان، از اهل‌بیت پیامبر است

حال که فهمیدیم منجی، فرستادۀ خدا و فرزند اسلام است، پس این مسئله به یک مسئلۀ کاملا درون‌دینی تبدیل می‌شود و باید با توجه به محتواهای موجود در منابع اسلامی در مورد آن صحبت کرد. با نگاه در منابع درمی‌یابیم

که اولا این منجی جهانی در بین مسلمانان، به «مهدی» شهرت دارد(1)و ثانیا از نسل پیامبر است. روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد؛ یکی از جامع‌ترین آن‌ها روایتی است که بزرگ‌ترین عالم اهل‌سنت در کتاب خود می‌آورد. وی ضمن تصریح به فراوان بودن روایات مهدی، از قول پیامبر نقل می‌کند که: «دنیا تمام نمی‌شود تا این‌که مردی از اهل‌بیت من و هم‌نام من، بر عرب حکومت می‌کند.»(2)این مسئله که مهدی از نسل پیامبر است، مورد پذیرش کامل شیعه و سنی بوده و همه آن را نقل کرده‌اند(3)و آن‌قدر این مسئله بین اصحاب واضح بوده که دیگر در مورد خودش سؤالی نمی‌کردند؛ بلکه به جوانب دیگر آن می‌پرداختند؛ «گنجی» از علمای قرن هفتم اهل‌سنت نقل می‌کند که «سلمان گفت: ای رسول الله! مهدی از کدام فرزند شما خواهد بود؟»؛(4)یعنی اصل مهدی بودن موعود، مسَلّم بوده است.

4. بند چهارم: آن اهل بیت، از نسل فاطمه علیها السلام است

ابن ابی‌الحدید، شارح مشهور نهج البلاغه و از علمای بزرگ اهل سنت در قرن هفتم می‌گوید: «اکثر اهل حدیث بر آنند که مهدی از نسل فاطمه


1) . سیوطی، العرف الوردی، ج2، ص90: او مهدی نام گرفته زیرا به امری مخفی هدایت شده است.

2) . ترمذی، سنن ترمذی، ج4، کتاب الفتن، باب 52، ح2230.

3) . الدانی، السنن الواردة فی الفتن، ج5، ح26؛ شافعی، عقد الدرر، باب1، ص18؛ متقی هندی، کنز العمال، ج14، ص269، ح38684.

4) . گنجی شافعی، البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص510.

است.»(1)ابن‌حجر نیز که خودش از علمای بزرگ سنی است، در مورد این‌که مهدی از نسل فاطمه است، به کلام علمای تراز اول خودشان استناد کرده و می‌گوید: «از جمله روایات بشارت‌دهنده، آن است که [علمایی مثل] مسلم، ابوداود، نسایی، ابن‌ماجه، بیهقی و دیگران، نقل کرده‌اند که مهدی از عترت من [پیامبر] و از نسل فاطمه است.»(2)آن‌گاه به همین مقدار راضی نمی‌شود و به قرآن هم استناد می‌کند و می‌گوید: «بزرگان ما گفته‌اند که این آیه «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلساعَةِ» در مورد مهدی نازل شده است. این آیه دلالت دارد که خداوند برکت خاصی در نسل علی و فاطمه قرار داده و نسل آن دو را کلیدهای حکمت و معدن‌های رحمت قرار داده است.»(3)

5. بند پنجم: تعیین دقیق موعود از نسل فاطمه

تا به حال دانستیم کسی که وعدۀ پیروزی نهایی اسلام را رقم می‌زند، اولا فرستادۀ خدا، ثانیا از بین امت اسلام، سوما از نسل پیامبر و از دودمان فاطمه است؛ اما دقیقا از کدام‌یک از دو فرزند حضرت زهرا؟ از امام حسن یا امام حسین؟ جواب را می‌توان در روایت یکی از علمای اهل سنت جست‌وجو کرد. او نقل می‌کند: «سلمان برخاست و گفت: ای رسول خدا مهدی از کدام


1) . ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، ج1، ص281.

2) . ابن‌حجر، الصواعق المحرقه، ج2، ص678.

3) . همان، ج2، ص469.

فرزند تو است؟ حضرت درحالی‌که دست خود را به حسین می‌زد، فرمود از این فرزندم.»(1)

اما نسل امام حسین علیه السلام ازطریق امام سجاد ادامه یافت و اسامی ایشان در تاریخ مشخص است. دقیقا کدام‌یک از آن‌ها منجی خواهد بود؟ پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ گرامی اسلام که کاملا به وحی متصل است، از این مورد هم غفلت نکرده و در این رابطه فرمودند: «دنیا پایان نمی‌یابد تا این‌که مردی از اهل‌بیت من که هم‌نام من است، بر عرب حکومت می‌کند»(2)

از بین نسل امام حسین علیه السلام سه «محمد» داریم که دو نفر از آن‌ها یعنی امام باقر و امام جواد علیهما السلام هرگز ادعا نکرده‌اند که ما مهدی هستیم(3)و اتفاقا خودشان مهدی را معرفی نموده‌اند. بنابراین، فقط یک محمد می‌ماند و آن، فرزند امام عسکری علیه السلام است. و جالب این است که پیامبر حتی به همین مطلب به‌همراه عدد آن، تصریح کرده و فرموده‌اند: «حسن و حسین دو امام امت من، پس از پدرشان و سید جوانان اهل بهشت هستند و مادرشان سرور زنان عالم و پدرشان سرور اوصیا هستند، و از فرزندان حسین، نُه‌تن امام‌اند که نهمین آن‌ها قائم از


1) . همان.

2) . ترمذی، سنن ترمذی، ج4، کتاب الفتن، باب 52، (از کتب اهل سنت) لاتذهب الدنیا حتی...

3) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الثالث و الثلاثون فی أنّه خفی الولادة، ج2، ص179.

فرزندان من است.»(1)پس روشن شد که در پی وعدۀ جهانی شدن اسلام، به این نتیجه می‌رسیم که دهمین نسل فاطمۀ زهرا علیها السلام و نهمین نسل حسین علیهم السلام که نامش محمد است و به مهدی شهرت دارد، منجی خواهد بود.

خلاصۀ راه اول این شد که لازمۀ وعدۀ جهانی شدن اسلام که در قرآن آمده، این است که امامی وجود داشته باشد. و دانستیم که آن امام، از عترت پیامبر و از نسل فاطمه و از ذریۀ امام حسین علیهم السلام است و نام او مهدی می‌باشد.

یک سؤال و جواب: تحقق وعدۀ الهی توسط عموم مردم

شاید کسی گمان کند که ممکن است این امر بزرگ به دست عموم مسلمانان اتفاق بیفتد و به رهبر و مقتدای خاصی نیاز نداشته باشد؛ اما این‌طور نیست؛ زیرا طبق آنچه گذشت، پیامبر گرامی اسلام برای تحقق آن وعدۀ بزرگ، به وجود رهبری از ذریۀ خود تصریح می‌کند. ضمنا در کنار آن، می‌فرماید در این قیام بزرگ که در راستای جهانی شدن اسلام رخ می‌دهد، در یک معجزۀ آشکار، حضرت عیسی از آسمان به زمین فرود می‌آید و به همراهی رهبر اصلی قیام، وعدۀ الهی را محقق می‌کنند. این بیان به‌طور کامل، اعلان می‌دارد که این جریان، توسط یک نفر هدایت می‌شود و این‌چنین نیست که عموم مردم با هماهنگی هم و بدون نمایندۀ الهی به این کار اقدام کنند و اتفاقا پیروز هم


1) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، باب 24 روایات پیامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ در نص بر قائم علیه السلام، ص393.

بشوند. خیر، یک شخص مشخص وجود دارد که رهبری را به عهده می‌گیرد و آن‌قدر این انسان، والامقام و برجسته است که حضرت عیسای نبی پس از دوهزار سال، از آسمان به زمین فرود می‌آید تا در این مهم، با نمایندۀ اصلی حق همراهی کند. بعلاوه، روایات نیز به‌طور صریح، این آیه را بر زمان ظهور مهدی علیه السلام تطبیق داده‌اند؛ فخر رازی از علمای بزرگ اهل سنت در مورد آیۀ مورد بحث، یعنی «هُوَ الَّذِی أَرْسلَ رَسولَهُ»... اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند...»، می‌گوید: «این آیه هنگام خروج مهدی محقق می‌شود.»(1)پس باید حضرت مهدی علیه السلام به عنوان رهبر مردم در زمان ظهور وجود داشته باشد و مردم به‌تنهایی قادر به انجام این مهم نیستند.

راه دوم: همیشه باید امامی باشد

اشاره

در راه دوم برای برطرف کردن شک، خواهیم گفت اگر امامی در جهان نباشد، برخی از آیات و روایات از کار می‌افتند و دین ناقص می‌شود. به این معنا که چگونه ممکن است خدا و رسول، مطلبی گفته باشند که لازمۀ آن، وجود امام در زمین باشد، ولی از آن‌سو بگوییم امامی در کار نیست! چنین چیزی تناقض است و تناقض در ذات وحی راه ندارد. در راه دوم، به سه حدیث و آیه


1) . فخر رازی، مفاتیح الغیب، (قال السدّی: ذلک عند خروج المهدی.)

استناد می‌شود: [1. حدیث ثقلین؛ 2. حدیث مرگ جاهلی؛ 3. آیۀ صادقین].پس از مطالعۀ این دلایل، متوجه می‌شویم که لازم است همیشه امامی در زمین باشد و نمی‌توان وجود حضرت مهدی علیه السلام را به‌عنوان امام در زمین انکار نمود و یا در مورد او شک کرد.

1. حدیث ثقلین

برخی منابع دینی نزد تمامی فرقه‌های اسلامی، اعم از شیعه و سنی معتبر هستند. ازآن‌جمله، حدیث شریف ثقلین است که پیامبر بزرگوار اسلام فرمودند: «من دو چیز گرانبها بین شما به یادگار می‌گذارم؛ قرآن و اهل‌بیتم را. تا زمانی که به آن‌ها پناه ببرید، هرگز گمراه نمی‌شوید.»(1)حضرت به‌صراحت به اعتقاد و پیروی از دو چیز در کنار هم دستور می‌دهند؛ یکی قرآن و دیگری اهل‌بیت. کلامشان را نیز به زمان و مکان خاصی مقید نکرده‌اند، مثلا نفرموده‌اند تا من زنده‌ام یا تا فلان دوره. بنابراین، معلوم می‌شود که باید این دو چیز، همیشه و تا قیامت وجود داشته باشند، وگرنه کلام پیامبر، بیهوده و بی‌ثمر خواهد بود.(2)چگونه ممکن است پیامبر به چیزی امر کرده باشند که


1) . ترمذی، صحیح ترمذی، ج5، ص37؛ بیهقی، السنن الکبری، ج5، ص45. (مهم‌ترین کتب اهل سنت).

2) . خدا در آیۀ «وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ»، خطاب را متوجه پیامبرش ساخته و فرموده: «ربک» یعنی پروردگار تو. این خطاب بهترین دلیل است که خدای تعالی امر خلافت را در امت پیامبرش، تا روز قیامت ادامه خواهد داد و اگر مقصود، ادامه خلافت نبود، خطاب «ربّک» حکمتی نداشت، و تعبیر «ربّهم» مناسب مقام بود (شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، لزوم وجود خلیفه، ج 1، ص20).

وجود ندارد یا وجود آن منقضی می‌شود؟ پس همان‌طور که قرآن همیشه وجود دارد و خواهد داشت، فردی از اهل‌بیت نیز باید در همۀ زمان‌ها باشد تا مردم بتوانند به او معتقد شده و از وجود او بهره‌مند شوند. ابن‌حجر از بزرگ‌ترین علمای سنی که اتفاقا با شیعه بسیار زاویه دارد، می‌گوید: «حدیث ثقلین دلالت دارد که قرآن، سنت و یک نفر از اهل‌بیت که به قرآن و سنت آشنا است، باید تا قیامت وجود داشته باشد.»(1)پس این حدیث به وضوح، بر وجود امام معصوم در هر عصر و زمانی دلالت دارد.(2)و حال که حتما امامی هست، دیگر شک بندگان، خللی به آن حقیقت والا نمی‌رساند و چیزی از بلندای حقیقت پرارزش آن کم نمی‌کند. امام هست، چه کسی باور کند چه نکند.

امام سجاد علیه السلام در صحیفۀ سجادیه دعای مفصلی در مورد امامت دارند و در آنجا به حتمی بودن وجود امام در هر عصر اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: «خدایا


1) . ابن‌حجر، الصواعق المحرقة، ج2، ص438. (وَالْحَاصِل أَن الْحَث وَقع علی التَّمَسک بِالْکتاب وبالسنة و بالعلماء بهما من أهل‌الْبَیت و یستَفَاد من مَجْمُوع ذَلِک بَقَاء الْأُمُور الثَّلَاثَة إِلَی قیام الساعَة).

2) . ر.ک: شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، سخنان أبو جعفر بن قبه رازی، ص148.

تو دینت را در هر زمان با امامی که برای بندگانت حکم پرچم دارد، تأیید می‌کنی.»(1)آیت‌الله صافی گلپایگانی ادامۀ این دعا را در وصف حضرت صاحب الزمان می‌دانند.(2)و امام فرمودند: «در هر زمانی امامی از خاندان ما وجود دارد که مردم را به آنچه رسول الله صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ آورده هدایت می‌کند.»(3)بانوی اصفهانی نیز در مورد ضرورت وجود امام می‌گوید: «دلیل دیگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه، این است که قرآن، مفسر لازم دارد و به‌جز امام معصوم کسی به تمام معانی و خصوصیات آیات قرآن آگاه نیست. پس به حکم عقل، پس از رسول، امام معصوم لازم است.»(4)علاوه بر این موارد، باید دانست که وجود حجت الهی بر زمین، فقط مربوط به دین اسلام نیست؛ بلکه از روز اول خلقت، این قانون وجود داشته است؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «زمین از روزی که خدا آن را خلق کرد، از حجت خدا خالی نبوده است.»(5)

پس دانستیم که حتما در هر زمانی امامی از جانب خدا در زمین وجود دارد. ازسوی دیگر، در راه اول، اسم و رسم دقیق این امام و منجی نیز مشخص شد و


1) . اللَّهُمَّ إِنَّک أَیّدْتَ دِینَک فِی کلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِک؛ دعای 47 صحیفه سجادیه.

2) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الثانی فی فضل انتظار الفرج بظهوره علیه السلام، ج3، ص111.

3) . مجلسی، بحار الانوار، ج23 ، ص 5

4) . بانوی اصفهانی، مخزن العرفان، ج3، ص 39، توضیح آیۀ 44 سورۀ نحل.

5) . شیخ صدوق، کمال الدین، ص 314؛ همو، الأمالی، ص253-277.

همچنین دانستیم این شخص باید ازجانب خدا مأموریت داشته باشد و نمی‌تواند یک فرد عادی باشد.

2. حدیث مرگ جاهلی

یکی دیگر از احادیث مشهور که بر ضرورت وجود حضرت مهدی علیه السلام دلالت دارد، حدیث «مرگ جاهلی» است. پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ فرمودند: «هرکسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.»(1)

یعنی مسلمان از دنیا نرفته است. در این حدیث نیز هیچ قید و شرطی نیست و همۀ زمان‌ها تا قیامت را شامل می‌شود. دلالت این حدیث بر ضرورت وجود امام در هر عصر(2)به‌قدری روشن است که نیازی به توضیح ندارد؛ زیرا تا در هر عصر و زمانی امامی نباشد، پیامبر نمی‌توانست چنین مطلبی را بفرماید. حتما هست که ایشان به شناخت او دستور داده‌اند و به‌قدری هم این شناخت مهم است که نبود آن را با کفر مساوی دانسته‌اند. این شخص با چنین خاصیتی، حتما معصوم از گناه و منصوب از جانب خداست؛ زیرا او کسی است که عدم اعتقاد و عدم شناختش، به کافر شدن منجر می‌شود. ازاین‌رو، شیعیان معتقدند بعد از پیامبر، حتما امامانی در زمین وجود داشته‌اند و به همین


1) . ابن‌حنبل، مسند احمد، ج28، ص88 (عالم اهل‌سنت، م 241ق)؛ تفتازانی، شرح مقاصد، ج5، ص239 (عالم اهل سنت، م 769ش). من أنکر القائم من ولدی فی زمان غیبته مات میتة جاهلیة. (شیخ صدوق، کمال الدین، ج2، ص412-413).

2) . ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج4، ص173.

تناسب، بعد از امام عسکری علیه السلام فرزند او مهدی، تاکنون به این امر مهم منصوب است. امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: «کسی که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت درگذشته است، آگاه باشید که برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند و اهل باطل در آن هلاک گردند.»(1)

چه شباهتی

حقیقتا که چقدر این شخص با این مشخصات، به همان مهدی شیعیان شباهت دارد. شیعه نزدیک 1200 سال است که دقیقا به چنین شخصیتی معتقد است و دیگران را به‌سوی او دعوت می‌کند. سید مرتضی از علمای بزرگ شیعه در قرن پنجم می‌نویسد: «اولا ممکن نیست امامی وجود نداشته باشد. ازسویی، کسی نمی‌تواند غیر از امامی که شیعیان به او معتقدند، شخص باصلاحیت دیگری را برای امامت معرفی کند.»(2)توضیح کلام ایشان این است که پیامبر خدا فرمود: «کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.» پس لازم است در هر عصری امامی باشد که مردم از هویت او، اهداف او و آنچه طلب می‌کند، آگاه باشند، حال چه به‌طور دقیق او را بشناسند یا نه(3)و همچنین چه ظاهر باشد و چه مخفی.(4)


1) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، باب9، ص543.

2) . سیدمرتضی، المقنع فی الغیبة، ص35.

3) . کلینی، الکافی، ج1، ص328. (انکم لاترون شخصه.)

4) . نهج البلاغة، حکمت 147. (اللهم بلی، لاتخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا.)

واقعا، چه کسی غیر از امامی که شیعه ادعا می‌کند، این شرایط را دارد؟ طبق روایات رسیده از پیامبر، این مشخصات فقط بر امام مدعای شیعه منطبق است. حضرت خاتم فرمودند: مهدی از نسل فاطمه است.(1)و غیبتی طولانی خواهد داشت.(2)به نظر شما کدام فرقه از فرقه‌های اسلامی می‌تواند چنین ادعایی کند؟ آیا این‌طور نیست که همه با گفتن این مضامین، به یاد شیعیان و امامشان می‌افتند؟(3)کدام فرقه مسلمان است که از دیرباز به امامان از نسل فاطمه معتقد بوده باشد و پیوسته آن‌ها را دنبال کرده تا به آخرین آن‌ها یعنی حضرت مهدی رسیده باشد؟

امام در نظر اهل‌سنت

فقط ممکن است کسی در مصداق امام اشکال کند و مثل عالِم اهل‌سنت بگوید «منظور پیامبر از حدیث ثقلین یا مرگ جاهلی، حاکم جامعه اسلامی است که برای حفظ جامعه، باید از او تبعیت کرد و در بیعت او باقی ماند.»(4)


1) . ابی داود، سنن ابی داود، ج4، کتاب المهدی، ح4284، ص107. (المهدی من عترتی من ولد فاطمة.)

2) . جوینی، فرائد السمطین، ج2، ص132، ب31 من السمط الثانی، ح431. (غیبة طویلة ثم عاد فاظهر الله شریعته بعد دراستها.)

3) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج1، ص173.

4) . صهیب عبدالجبار، الجامع الصحیح، ج4، ص234، پاورقی.

معنای گفتۀ مذکور، این است که عصمت و حتی تقوا و یا عدالت در امام شرط نیست، بلکه مهم، حفظ جامعه اسلامی است.

اما واقعا اگر هدف فقط این است، دیگر چرا از اصطلاح امام استفاده شده است؟ چرا پیامبر مسئلۀ شناخت امام را مطرح کرد؟ سلطان هم که باشد و بتواند جامعه را خوب مدیریت کند، مقصود، محقق شده است. فکر کنید پادشاه توانمندی که به‌طور کامل از عهدۀ امور بر می‌آید و دولتی قوی و جامعه‌ای روبه‌رشد می‌سازد. آیا منظور پیامبر چنین شخصی است؟ آیا او امام است؟ اصلا بحث پیامبر روی مدیریت جامعه توسط امام نبوده و به این جنبه از خاصیت او اشاره نکرده است. موضوع، یک مسئلۀ معرفتی و هدایتی است. آن امامِ در نظر پیامبر، کسی است که اگر به او توجه نشود، اعتقادات به خطر می‌افتد. شخص، مسلمان از دنیا نمی‌رود. عدم اعتقاد به یک پادشاه حتی اگر عادل باشد، کجا چنین ثمره‌ای خواهد داشت؟

پیامبر در فرمایش مهمی، از اهمیت شناخت دقیق امام واقعی و خطر انتخاب امام دروغین خبر دادند و گفتند: خدای تعالی فرمود: «هرکس به‌وسیلۀ اطاعت امامی که از جانب من معین نشده، به من نزدیک شود، او را عذاب می‌کنم، حتی اگر آن شخص از نظر خودش کارهای نیک انجام دهد. و از آن‌سو، رحم می‌کنم به کسی که توسط تمسک به امام مورد نظر من، به من

نزدیک شود، گرچه خیلی هم اهل تقوا و نیکوکاری نباشد.»(1)با این اوصاف، چطور می‌توان به هرکسی لقب امام داد درحالی‌که مطمئن نیستیم آن شخص، ذمۀ ما را از تکلیف الهی مُبرا می‌کند؟ آن هم کسانی که می‌دانیم توسط مردم انتخاب شده‌اند نه خدای متعال. چطور می‌توان آخرت را بر پایه‌های سست اعتقاد بنا کرد؟

بُردِ حدیث مرگ جاهلی

این حدیث آن‌قدر از دلالت قوی برخوردار است که علامۀ امینی رحمه الله از آن برای اثبات ولایت حضرت علی علیه السلاماستفاده کرد و اهل‌سنتی که در آن جمع بودند، ساکت شده و جلسه را ترک کردند. ایشان همین حدیث را در جمعی از عالمان اهل‌سنت خواند و از تک‌تک حضار در مورد معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و آن‌ها حدیث را تأیید کردند. سپس گفت: حال که همه تایید کردید یک سؤال از شما دارم. آیا فاطمۀ زهرا علیها السلام امام زمان خود را می‌شناخت یا خیر؟ اگر می‌شناخت، امام زمان فاطمه علیها السلام چه کسی بود؟ حاضران مدت زیادی ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند، یکی‌یکی جلسه را ترک کردند؛ زیرا با خود می‌گفتند: اگر بگوییم نمی‌شناخت، پس باید بگوییم که فاطمه کافر از دنیا رفته است و پناه بر خدا


1) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الأول فی بعض کیفیات ظهوره علیه علیه السلام، ج3، ص2.

که سرور زنان عالَم، کافر از دنیا رفته باشد. و اگر بگوییم می‌شناخت، چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده، درحالی‌که بخاری، سرشناس‌ترین عالم اهل‌سنت گفته است: «فاطمه مُرد درحالی‌که از ابوبکر و عمر خشمگین بود.»(1)

3. آیۀ صادقین

اشاره

سومین دلیلی که ثابت می‌کند همیشه امامی در زمین وجود دارد، آیۀ مشهور صادقین است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و همراه صادقان باشید.»

خدای متعال در این آیه دستور می‌دهد با صادقین باشید. این دستور، دو لازمه دارد: یکی این‌که صادقین حتما معصوم هستند؛ چون بدون هیچ قیدی، به بودنِ با آن‌ها دستور داده شده است. و کسی که اینچنین است، حتما باید معصوم و بدون گناه و خطا باشد، وگرنه مردم را به خطا و اشتباه می‌کشاند. دوم این‌که همیشه و در همۀ عصرها باید این افراد معصوم وجود داشته باشند، وگرنه امر خدا در بعضی از زمان‌ها بدون محتوا و مصداق خواهد شد. ازاین‌رو، شیعیان معتقدند همیشه و هم‌اکنون امامی در عالَم وجود دارد که از نعمت عصمت برخوردار است و او همان کسی است که در این آیه، به بودن با او امر شده‌ایم.


1) . بخاری (بزرگترین عالم سنی)، صحیح بخاری، ج6، ص145.

2) . سورۀ توبه، آیۀ 119.

و البته ما شیعیان از تفسیر این آیه توسط دیگران تعجب می‌کنیم. مگر می‌شود این صادقین، هر صادق و راستگویی در زمانه باشند؟ آیا واقعا هر صادقی صلاحیت دارد که خدا این‌طور به‌صورت مطلق، به همراهی او دستور دهد؟ مگر هر صادقی معصوم است؟ کدام آدم صادق و راستگو و مؤمن در جهان پیدا می شود که بتواند ادعا کند حتی یک گناه نیز از او سر نزده است؟ آیا صادقانی جز معصومان و امامان منتخب ازجانب پیامبر وجود دارند؟ فخر رازی از علمای بزرگ اهل سنت نیز، عصمت را برای صادقین ضروری می‌داند.(1)

پس، ازآنجاکه امر در آیۀ مذکور یعنی «بودن با صادقین»، به صورت نامحدود و همیشگی است، بنابراین باید شخص مورد نظر نیز همیشه باشد. به این معنا که خدا به‌طور مطلق و بدون شرطِ زمان و مکان و برای همیشه گفته است با صادقین باشید، لازمۀ این گفتار این است که حداقل یک فرد صادق که اینچنین بدون قید و شرط قابلیت اطاعت داشته باشد، در هر عصر وجود داشته باشد. حال که اینچنین است، بعد از امام عسکری علیه السلام باید این خط صادقین ادامه داشته باشد تا این آیه از کارایی نیفتد. و این کسی نیست جز فرزند آن امام همام، منجی آخرالزمان، مهدی صاحب زمان علیه السلام.


1) . فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج‌16، ص167.

نکته: پیوستگی امامان و ابطال مدعیان مهدویت

وقتی از مجموع استدلال‌های فوق دانستیم که خدای متعال همیشه نماینده‌ای روی زمین دارد و هیچ وقت زمین بدون امام یا پیامبر نیست، به این نتیجه می‌رسیم که امام شدن شخص جدید، کاملا متصل به امام قبلی اتفاق می‌افتد. به این معنا که امکان ندارد حتی یک دقیقه بین وفات امام قبلی و امام شدن امام بعدی فاصله بیفتد، وگرنه وعدۀ خدا نسبت به «همیشگی بودن نماینده بر روی زمین»، نقض خواهد شد.

با این بیان، جای تعجب است از کسانی که در عصر ما ادعا می‌کنند مهدی هستند! چگونه این افراد این ادعای واهی را مطرح می‌کنند درحالی‌که فرسنگ‌ها فاصله بین آن‌ها و امام عسکری افتاده است و هیچ ارتباطی هم با آن خاندان ندارند؟ آن‌ها چگونه متصل بودن خط امامت را نسبت به خودشان توجیه می‌کنند؟ افسوس از شیعیانی که به اشتباه و از سر جهالت، فریب دغل‌بازی‌های این شیادان را خورده و به دام تبهکاری آنان می‌افتند.

امام حسن عسکری علیه السلام در بیانی به مسئلۀ ضرورت پیوستگی امامان تصریح کرده و می‌فرمایند: «اگر امر امامت موقت بود، شک کردن، توجیهی داشت؛ اما حال که متصل است و امور خدای تعالی نیز همیشگی است، پس معنای شک

در آن چیست؟»(1)همچنین شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: «آیا ممکن است امامی درگذرد و امامی پس از وی نباشد؟» فرمود: «چنین چیزی امکان ندارد.»(2)

ضمنا باتوجه به احادیثی که می‌گویند مهدی از نسل فاطمه است، آیا کسی وجود دارد که بتواند سلسلۀ خود را به‌طور قطع، به حضرت زهرا علیها السلام برساند؟ اگر هم باشد، چگونه قابل اثبات است که این شخص همان مهدی است؟ آیا خدا بعد از خاتمۀ پیامبران و اتمام سلسلۀ امامت، به کسی وحی خواهد فرستاد؟ به‌راستی، این فردِ جداافتاده از آن نسل نورانی و پاک، چه نام خواهد گرفت؟ یک سلسله جدید است؟ دوران نبوت یا جانشین‌های جدید شروع خواهد شد؟ آیا امکان دارد شخصی بعد از خاتم پیامبران، یک‌باره پیامبر شود؟ و یا بدون سفارش امام قبلی، امام گردد؟ مطمئن باشید که ارکان و اجزای شجرۀ طیبه نمی‌توانند از هم جدا باشند. آیا درختی را دیده‌اید که شاخه‌اش از آن جدا باشد و رشد کند؟ فقط اتصال وجودی و زمانی به یکدیگر است که مهدی بودن یک شخص را باورپذیر می‌کند. پس لازم است مهدی از دیرباز و از هنگام وفات امام عسکری بوده باشد و تا امروز نیز زنده باشد و همچنین، مدعیانی که در هر عصری آمده‌اند، باطل و دروغگو هستند.


1) . شیخ صدوق، ترجمه کمال الدین، ج 1، ص422.

2) . همان، ص311، علت نیازمندی به امام.

برخی آیات قرآن نیز به لزوم همین پیوستگی امامان تفسیر شده است، مانند آیۀ «وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یتَذَکرُونَ»؛(1)«و به‌راستی، این گفتار را برای آنان پی‌درپی و به‌هم پیوسته نازل ساختیم، امید که آنان پند پذیرند.» گرچه مصداق اولیۀ آیه، آیات قرآن است؛ اما تأویل آن، امامان معصوم هستند.(2)خصوصا که از کلمۀ «قول» استفاده شده و نه قرآن یا ذکر. و همان‌طور که می‌دانیم خدا به حضرت عیسی علیه السلام نیز لقب قول می‌دهد، آن هم عیسایی که مانند مهدی، در وجودش شک است. «ذَلِک عِیسی ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ؛»(3)این است عیسی بن مریم، همان قول حق که درباره او در تردیدند.» معنا کردن کلمۀ القول به «امامت»، نسبت به معناکردن آن به «آیات قرآن» ترجیح دارد؛ زیرا عبارات پیش از این آیه، در مورد حجت‌های الهی‌ای است که از جنس انسان هستند، یعنی پیامبران، نه در مورد حجت‌هایی که از جنس نوشته هستند مثلا تورات یا قرآن.

راه سوم: قرائن و شواهد

اشاره

بعضی وقت‌ها هزار استدلال، کار یک مثال و شاهد را نمی‌کند. نیاز ما کودکانِ مکتب اسلام به خوراک اعتقادی، بیش از آن‌که با استدلال‌ها برطرف


1) . سورۀ قصص، آیۀ 55.

2) . حائری یزدی، الزام الناصب، ج1، غصن اول، فرع اول، ثمرۀ اول، ص8.

3) . سورۀ مریم، آیۀ 34.

شود، با مستندات عینی و شواهد برآورده می‌شود. چه‌بسا دلیل عقلی که پس از مدتی از ذهن پاک شده و مشاهدۀ یقینی یا عینی که تا همیشه در قلب باقی می‌ماند. به قول مولوی: پای استدلالیان چوبین بوَد - پای چوبین سخت بی‌تمکین بود.

در ادامه، هفت قرینه و شاهد در راستای اثبات وجود مهدی علیه السلام آورده می‌شود. این‌ها نه دلیل عقلی هستند و نه نقلی؛ بلکه مواردی هستند که یا به چشم دیده شده یا به دل درک می‌شوند.

1. اعتقاد امام‌زاده‌ها

با یک جست‌وجوی ساده، می‌توان از معجزات و کرامات غیبی امام‌زاده‌ها اطلاع یافت. کافی است در دل توده‌های معتقدان وارد شد. قطعا آن‌ها اخبار قطعی و شواهد عینی زیادی را از این معجزه‌ها سراغ دارند. نویسندۀ این سطور نیز ماجراهای متعددی را در این زمینه می‌داند. یکی از ساده‌ترین و در عین حال، یقین‌آورترین آن‌ها، برای مادر یکی از رفقای ما اتفاق افتاد. ایشان که در روستاهای کاشان زندگی می‌کرد و هنوز هم در قید حیات است، در دهۀ پنجاه شمسی به مدت چندسال به درد معدۀ سختی دچار می‌شود. در آن زمان که مردم وضع معیشتی مناسبی نداشتند و وضعیت بهداشت و درمان هم مثل امروز گسترده نبود، ایشان دست به دعا می‌شود و در این اثنا دلش می‌خواسته به امام‌زادۀ روستای‌شان که یک قبۀ کوچک گلی داشته و

نیمه‌متروک بوده، توسل کند؛ اما در دلش اطمینان نداشته و به همین جهت، با یک کنایه‌ای به آن امامزاده می‌گوید: «من که باور ندارم تو امام‌زاده باشی وگرنه مرا شفا می‌دادی.» همان شب آن امام‌زادۀ بزرگوار به خواب ایشان می‌آید و گله‌مندانه می‌گوید: «اولا من امام‌زاده‌ام، ثانیا شهید شده‌ام و ثالثا شفای تو در آب چشمۀ قدمگاه است.» امام‌زاده این را می‌گوید و تصویر قدمگاه را هم به او نشان می‌دهد. ایشان صبح که از خواب بیدار می‌شود، پیگیر این اسم شده و می‌خواهد بداند این جایی که دیده و این اسمی که شنیده چیست. پس از پرسش، می‌فهمد این مکان در نزدیکی نیشابور قرار دارد و به‌عنوان جایی که امام رضا علیه السلام در آن حضور داشته، معروف است. به همراه فرزند کوچکش یعنی رفیق ما، به آنجا می‌رود و در کمال تعجب مشاهده می‌کند که دقیقا همان است که در خواب دیده. از آن آب می‌نوشد و تا امروز که بیش از 40 سال از آن ماجرا می‌گذرد، در صحت و سلامت کامل به سر می‌برد.

از این دست ماجراها خیلی زیاد است. غرض این بود که این امام‌زاده‌ها به امام زمان و تمام باورهای شیعه اعتقاد داشتند. اگر مهدی نبود و یا دروغ بود، نباید این افراد، عاقبت‌به‌خیر می‌شدند و نباید امروز حاجت می‌دادند. کافی است به همان چیزی که آن بزرگواران اعتقاد داشته‌اند، معتقد باشیم که یکی از ناب‌ترین آن‌ها، امام زندۀ ما حضرت مهدی علیه السلام است.

2. سلامت جسم بعد از مرگ

سالم بودن جسد بعد از مرگ، قطعا نشانه‌ای از رضایت خدا از صاحب آن جسد است. سلامت جسم در زیر خاک باوجود موجودات مختلف و مواد تجزیه‌کننده، چیزی جز معجزه نیست. کافی است یک تکه گوشت برای مدتی زیر خاک گذاشته شود. بعد از یکی دوماه که روی آن را باز شود، جز بوی تعفن و گندیده چیز دیگری یافت نخواهد شد. چنین اشخاصی که جسمشان پس از سال‌ها یا قرن‌ها سالم می‌ماند، حتما کار نیک مهمی در زندگی‌شان بوده است که خدای متعال حرمت جسمشان را حتی در خاک حفظ کرده است. یکی از این افراد، عالِم بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری است. وی شیخ صدوق رحمه الله نام دارد و به ابن‌بابویه مشهور است. جسد ایشان پس از 857 سال! بر اثر سیلابی که در شهرری می‌آید، صحیح و سالم نمایان می‌شود. این قضیه که همگان را شگفت‌زده می‌کند، به تأیید عالمان، بزرگان و شخص فتحعلی‌شاه می‌رسد. به‌راستی، اگر عقیدۀ ایشان مورد رضایت خدا نبود، آیا ممکن بود زمین اینچنین با جسدش تعامل کند؟ یکی از مهم‌ترین عقائد این دانشمند بزرگ شیعی، اعتقاد به حضرت حجت بن الحسن علیه السلام بوده است.

3. برگشتی‌ها

بسیاری از افراد هستند که بر اثر تصادفات و حوادث از دنیا می‌روند، ولی عمرشان به دنیاست و برمی‌گردند. در برخی از نقل‌های این افراد، رد روشنی از وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. دیده می‌شود. از آن جمله، فرد نیکوکار یزدی است که اتفاقا به برنامۀ زندگی پس از زندگی در شبکۀ چهار نیز دعوت شد. ایشان می‌گوید: در آن دنیا که بودم، به جمعیت‌هایی از حیوانات مختلف ازجمله، میمون‌ها و کرم‌های ابریشم رسیدم. یک‌باره از بین میمون‌ها کسی مرا صدا زد و من به سمت صدا رفتم. به آن میمون گفتم تو مرا می‌شناسی؟ گفت: بله. من فلانی هستم. فهمیدم که این آدمیزاد بوده و حالا میمون شده است. وقتی که در دنیا بود، آدم موجهی به حساب می‌آمد، ولی الان به این شکل در آمده بود. به من گفت: در زمان شما ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. اتفاق می‌افتد. از طرف همۀ ما حیوانات، به ایشان بگو برایمان دعا کنند تا به شکل انسان به قیامت محشور شویم.

این نقل و امثال آن، حاکی از واقعیت داشتن حضرت مهدی علیه السلام است. اگر حضرت وجود نمی‌داشت و اگر شخصی غیر از آنی که می‌شناسیم بود، معنا نداشت که آن انسانِ میمون‌نما اسم امام زمان را بیاورد، و این شخص نیکوکار هم متوجه شود. معلوم است آن امام همان است که همۀ ما او را می‌شناسیم و در نزد همۀ شیعیان به همین مشخصات مشهور است.

4. داستان‌های قرآن

داستان‌هایی که قرآن برای ما نقل می‌کند، به‌نوعی از مصادیق غیب هستند. ما در زمان انبیای الهی نبوده‌ایم و معجزات آن‌ها را ندیده‌ایم؛ ولی آن‌ها را باور کرده‌ایم. مثل عصای موسی، آتش گلستان‌شدۀ ابراهیم، پرنده‌های آفریدۀ عیسی علیهم السلام و غیره. ما هیچ‌کدام از آن‌ها را ندیده‌ایم و فقط از متون دینی، خصوصا قرآن آن‌ها را قبول کرده‌ایم. سال‌ها تلاش انبیا و اولیای الهی و خون دل خوردن‌های آن بزرگواران، این اعتقاد را در ما ایجاد کرده است. حال، اهل‌بیت به ما گفته‌اند مهدی حتما به دنیا آمده و فرزند حسن عسکری علیه السلام است و او بعد از پدرش، در یک غیبت ادامه‌دار خواهد بود. گفته‌اند آخرین شخص از ما اهل‌بیت، به پردۀ غیبت خواهد رفت و تا خدا اذن ندهد، ظاهر نخواهد گشت.

بله، ما هنگام ولادت مهدی حضور نداشته‌ایم، ولی مانند تمام وقایعی که در آن‌ها نبوده‌ایم، به اقتضای ایمانِ به غیب، می‌پذیریم که چنین اتفاقی افتاده است. دقیقا همان‌طور که در تولد فارابی، بوعلی، حافظ، سعدی و دیگر شخصیت‌های برجستۀ تاریخ شک نمی‌کنیم. و همان‌طور که خود پیامبرمان در رخدادهای قبل از خود نبوده، ولی آن‌ها را باور کرده است. خداوند خطاب به ایشان می‌فرماید: «وَمَا کنْتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَینَا»؛(1)«و زمانی که ما موسی را ندا دادیم، تو در


1) . سورۀ قصص، آیۀ 46.

جنب کوه طور نبودی» اساسا خود این نوع گفتار، به‌طور ضمنی به ما می‌فهماند که حضورتان در همه جا لازم نیست و اصلا ممکن هم نیست. شما آدم هستید نه جن که عمر دراز داشته باشید. طبیعی است که در مقاطع مختلف تاریخ نباشید، راه پذیرش گذشتگان، همین انتقال اطلاعات از نسلی به نسل دیگر است. ما به گفتۀ مورخان اعتماد کرده و وجود شخصیت‌های تاریخی مثل اسکندر و داریوش و یزدگرد و غیره را پذیرفته‌ایم، چطور ممکن است به قول صادق‌ترین انسان‌های روی زمین اعتماد نکرد و به پذیرش مهدی و قبول او تن نداد؟

5. ملاقات با امام زمان

اگر مهدی واقعیت نداشت، در مکاشفه‌ها، ملاقات‌ها و خواب‌هایی که علما و انسان‌های خوب با حضرات معصومین داشته و دارند، باید حداقل یک‌بار آن بزرگواران از خرافه بودن مهدی حرفی می‌زدند. ملاقات دختر آیت‌الله گلپایگانی در حج، علامه بحرالعلوم، بحرانی و بسیاری دیگر از مردم، حاکی از واقعیت مطلقی به نام مهدی است. کتاب‌های مختلفی در این رابطه نوشته شده است. یکی از بهترین و مستندترین آن‌ها کتاب «روزنه‌هایی از عالم غیب»(1)است که توسط آیت‌الله خرازی، این فقیه فرهیخته و باتقوا نوشته شده


1) . این کتاب و بسیاری دیگر از کتب دینی و قابل استفاده را می‌توانید رایگان در نرم‌افزار موبایلی قائمیه دریافت کنید.

است. در این کتاب، بخشی به نام «کسانی که خدمت امام زمان ارواحنا فداه رسیده‌اند» هست که کاملا قابل استفاده می‌باشد.

خوب است بدانیم اگر امکان دیدار عمومی و گستردۀ امام زمان در عصر ما وجود ندارد، به این علت است که در زمان غیبت، حضرت در اوج مراتب وجود و در پس پردۀ غیب هستند و طبیعی است که نمی‌توان به آن عرصه راه پیدا کرد؛ زیرا ورود به غیب، طهارت و سنخیت می‌خواهد که اکثر آدم‌ها ندارند؛ اما در زمان حضور امام، دیگر ایشان از غیب به نزد ما می‌آیند و نیازی به سنخیت نیست. به عبارت دیگر، اکنون که غیبت است، ما باید بالا برویم و اوج بگیریم، ولی در زمان ظهور، او پایین می‌آید تا او را ببینیم. وقتی اکثر آدم‌ها امکان تعالی و رشد ندارند و نمی‌توانند خودشان را به حضرت برسانند، این شکِ حداکثری پیش می‌آید و خیلی‌ها را می‌بینیم که درگیر شک در مهدی شده‌اند. علتش این است که اکثر ما انسان‌ها پر پرواز نداریم و نمی‌توانیم از عالَم خاک به افلاک پرواز کنیم؛ اما این کمبودها و نقص‌های ما دلیل نمی‌شود که او وجود نداشته باشد. اشکال از فرستنده است نه از گیرنده. ما نمی‌توانیم امواج درستی به سمت غیب روانه کنیم و ازاین‌جهت، امکان دیدن برایمان میسر نمی‌شود، ولی حق نداریم که به علت ضعف خودمان، به زمین و زمان و همه اعتقادات و در رأس آن، در وجود حضرت حجت بن الحسن علیه السلام شک کنیم.

6. مشکوک بودن تولد منجی

از دیگر علائمی که اثبات می‌کند مهدی، همان غائبی است که ما به او اعتقاد داریم، این است که از مهم‌ترین علامت منجی بودن، شک در تولد اوست. باید دانست که اساسا شک در ولادت، نشانۀ منجی بودن است. بیایید با هم افراد مهم تاریخ که در اصلِ تولدشان شک و شبهه وجود دارد را بشماریم. به نظر شما، چند نفر از مهم‌ترین آدم‌ها هستند که ولادتشان مشکوک باشد؟ بله، آدم‌های غیرمهم ولادتشان که هیچ، هویت و زندگی و تاریخ تولد و مرگشان هم معلوم نیست و مهم هم نیست؛ اما یک شخصیت مهم، بزرگ، تأثیرگذار و سرنوشت‌ساز را معرفی کنید که کسی نداند آیا متولد شده است یا خیر؟ یا راجع این قسمت از زندگی‌اش حرف و حدیث باشد. تنها کسی که در بین شخصیت‌های دینی چنین چیزی از او نقل می‌شود، مهدیِ اسلام است. در زمان افول بنی‌امیه که به ظاهر، شرایط برای حکومت اهل‌بیت( فراهم بود، مردم به امام باقر% گفتند: از شما بهتر چه کسی؟ چرا قیام نمی‌کنید؟ فرمودند: «من صاحب شما نیستم (به معنای منجی). نگاه کنید به کسی که ولادتش بر مردم پوشیده است، همو صاحب شما است.»(1)همان‌طور که ملاحظه می‌شود، امام باقر علیه السلام که هفت امام پیش از مهدی علیه السلام


1) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الثالث و الثلاثون فی أنّه خفی الولادة، ج2، ص179.

است، از مخفی بودن ولادت او خبر می‌دهد و آن را به‌عنوان راه شناخت مهدی بیان می‌کند. یعنی آن‌قدر این مسئله خاص است و معمولا پیش‌آمدنی نیست که می‌توان آن را به‌عنوان نشانه مطرح کرد. ابن‌بابویه دراین‌باره می‌گوید: «اگر بگویم که غیبت امام علیه السلام در این عصر، بهترین دلیل بر صحت امامت اوست، سخن درستی گفته‌ام.»(1)

نکتۀ مهم این است که تمام مطالبی که در مورد غیبت مهدی علیه السلام گفته شده، توسط امامان قبلی و پیامبر اسلام علیهم السلام و قبل از میلاد منجی مطرح شده است. به دنیا آمدن مهدی، تمامی آن وعده‌ها را محقق کرد و نشانۀ روشنی بر صدق آن‌ها بود.(2)همۀ کسانی که این اخبار را از قبل شنیده بودند و بعدها نسبت به تولد مهدی اطمینان پیدا کردند، دانستند که آنچه از زبان اهل‌بیت در مورد تولد مهدی به آن‌ها رسیده بود، اخبار غیبی بوده است و نه یک خبر عادی. ازجمله، خبری است که ابن‌بابویه در کتابش می‌آورد: «روزی امام سجاد علیه السلام به شدت گریه کردند سپس گفتند: گویا جعفر کذاب [عموی امام زمان که فرد خائنی بود] را می‌بینم که حکومتی‌ها را برای تفتیش و یافتن مهدی [به خانه امام عسکری]


1) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، مناظره مؤلف با یکی از ملاحده در مجلس رکن الدوله، ص140.

2) . شهیدصدر، کیف نومن بان المهدی قد وجد، ص3.

آورده است؛ اما نمی‌داند که آن شخص غائب، در پناه خدا قرار دارد.»(1)همان‌طور که ملاحظه می شود، امامان قبلی، مشکوک بودن تولد حضرت را وعده داده بودند و دقیقا طبق همان وعده‌ها، این امر اتفاق افتاد.

به اذعان تاریخ، تولد حضرت مخفی بود و به همین جهت مورد شک و شبهه قرار گرفت. البته این به دنیا آمدن‌ها در دین سابقه دارد. حضرت موسی علیه السلام نیز این‌گونه بود و فرعون برای یافتن او به قتل‌عام بزرگی دست زد. پس مطمئن باشیم وضعیتی که در آن قرار داریم، واقعا مربوط به زمان غیبتی است که از قبل، خبرش داده شده و باید ببینیم ائمه چه بیاناتی برای این زمان دارند.

ضمنا علاوه بر تولد مشکوک، خود غیبت نیز نشانۀ دیگری از منجی بودن شخص است. مرحوم زعیم الدولۀ تبریزی می‌نویسد: «پس از پایان غیبت صغری، غیبت کبری شروع شد و در آغاز و امتداد این غیبت، صحت اخبار و صدق گفتار پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام آشکار شد. پیش از وجود مهدی موعود، آنان خبر داده بودند که برای قائم دو غیبت است که یکی از آن‌ها طولانی خواهد شد تا مردم بگویند او مرده است، ولی او در موسم حج به مکه معظمه خواهد آمد، او مردم را می‌بیند و مردم او را نمی‌بینند و او تا خدای تعالی اذن و اجازه مرحمت نفرماید، ظاهر نخواهد شد. این اخبار را راویان حدیث، پیش از ولادت حضرت مهدی، در کتب خود ثبت و ضبط کرده بودند و


1) . شیخ صدوق، کمال الدین، باب31، ما أخبر به سید العابدین علی بن الحسین علیه السلام من وقوع الغیبة بالقائم علیه السلام.

سپس چنان که می‌بینیم، درباره این بزرگوار تطبیق شد و این خود، یکی از دلایل محکم بر حقانیت این مذهب است.»(1)

7. شهرت نام مهدی قبل از تولد

اشاره

ششمین شاهد، ردپای مهدویت در عصرهای پیشین است. نشانه‌هایی را در ادامه خواهیم آورد که معلوم می‌کند فکر مهدی، زائیدۀ توهم شیعیان امروزی نیست و از قدیم و حتی از زمان پیدایش اسلام تا قبل از ولادت حضرت مهدی، رائج و شناخته‌شده بوده است.

الف) مهدی نامیدن خلفا

اولین مورد از ردپاهای مهدویت در عصرهای پیشین، آن است که خلفای اسلامی، خودشان را مهدی می‌نامیدند. به‌قدری قضیۀ مهدویت نزد مسلمانان مشهور بود که حتی بعضی از خلفا نیز به خود لقب مهدی می‌دادند. لقب سومین خلیفۀ عباسی، «ابوعبدالله محمد المهدی بالله» بوده است. او بین سال‌های 158 تا 169 هجری قمری خلافت کرد، یعنی سال‌ها قبل از تولد حضرت مهدی. علاوه بر این، در دوره‌های متعدد و توسط افراد مختلف، ازجمله برخی از خلفای اموی و عباسی، این لقب به عنوان یک لقب افتخاری یا برای اشاره به فردی که به‌عنوان منجی آخرالزمان شناخته می‌شد، به کار رفته است. در میان امویان، سلیمان بن عبدالملک و عمر بن


1) . زعیم الدوله، مفتاح باب الابواب، ص456.

عبدالعزیز به عنوان مهدی معرفی می‌شدند.(1)همان‌طور که دیده می‌شود، شکی در مهدی و اخبار مربوط به او نیست.

ب) انتظار تولد مهدی

دومین مورد، انتظار تولد مهدی علیه السلام توسط جوامع اسلامی گذشته، ازجمله مردم، خلفای بنی‌عباس و بنی‌امیه است. از زمان پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ تا تولد مهدی 263 سال گذشته بود و طی این مدت، از خود رسول الله صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ گرفته تا بقیه ائمه، دائما بشارت ظهور مهدی را داده بودند. این بشارت‌ها به‌قدری بین مسلمانان جا افتاده بود که حتی دشمنان نیز آن را باور داشتند. با یک نگاه ساده به رفتار خلفای عباسی، متوجه می‌شویم که آن‌ها منتظر تولد شخصی از نسل آل محمد علیهم السلام بوده‌اند و از تولد او هراس داشته‌اند؛ چون می‌دانستند با آمدن او، دودمانشان به باد خواهد رفت. دقیقا مثل علمای بنی‌اسرائیل که از آمدن عیسی دل خوشی نداشتند و سرانجام ماجرای صلیب را پیش آوردند. و یا ماجراهای کشتارهای خونین حاکمان وقت هنگام تولد ابراهیم(2)و موسی علیهما السلام.


1) . مدرسی، مکتب در فرایند تکامل، ص140.

2) . وقتی، سالی که ذکر کرده بودند فرا رسید، نمرود تمام زنان آبستنی را که در سرزمین او می‌زیستند به زندان انداخت جز مادر ابراهیم را. چون به آبستنی او پی نبرد زیرا نشانه‌ای از آبستنی در او آشکارا دیده نمی‌شد. (ابن‌اثیر، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، اشاره، ج2، ص4).

امام صادق علیه السلام در همین رابطه فرمودند: «بنی‌امیه و بنی‌عباس - مانند علمای یهود - وقتی فهمیدند که نابودی پادشاهی‌شان به دست قائم ما است، پرچم دشمنی با ما را برداشتند و شمشیرشان را در قتل آل‌بیت رسول خدا و نابودی نسل پیامبر به‌کار گرفتند تا بدین ترتیب مطمئن شوند که قائم را کشته‌اند، درحالی‌که خدا امر خودش را برای هیچ ظالمی نمایان نمی‌کند تا این‌که نورش را تمام کند، گرچه مشرکان را خوش نیاید.»(1)

آری، همه می‌دانستند قائمی از نسل پاک پیامبر به دنیا خواهد آمد و به حق قیام خواهد کرد. حاکمان وقت که در دنیای مادی خود غرق بودند و می‌خواستند آن جبروت و سلطنتشان برای همیشه باقی بماند، تولد مهدی را رصد می‌کردند تا بلکه موفق به کشتن او شوند؛ اما بیچارگان اکنون کجایند؟ آن همه حرص برای حکومت و دنیا، آخرش چه شد؟ تا به امروز، حدود 1200 سالِ دنیایی است که در عذاب الهی گرفتارند و هیچ راهی برای رهایی نمی‌یابند. ای کاش می‌توانستیم به آن‌ها بگوییم: آیا ارزشش را داشت؟

ج) پرسش از مهدی بودن امامان در هر عصر

مورد سوم از مواردی که حاکی از فراگیر بودن اسم مهدی و مسئلۀ مهدویت بین جوامع اسلامی گذشته بوده، سؤال دوست‌داران اهل‌بیت از آن بزرگواران


1) . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص220؛ شیخ صدوق، ترجمه کمال الدین، ص488.

در مورد مهدی بودن آن‌ها است. گاهی مردم از ائمه سؤال می‌کردند که آیا شما قائم هستید؟(1)همین سؤالات حاکی از آن است که همه از خبرهای پیامبر نسبت به وجود قائم مطلع بودند و هم می‌دانستند که قائم باید در نسل آل محمد علیهم السلام باشد. پس ما شیعیانِ امروز، دچار توهم نشده‌ایم و اینچنین نیست که برای اولین بار در تاریخ اسلام باشد که اسم مهدی را جار زده و سنگ او را به سینه زده باشیم. از دیرباز، فرهنگ مسلمانان، پیگیری از مهدی بوده است. به ما مریدان و پیروان اهل‌بیت چه ربطی دارد اگر خلفای غاصب بنی‌امیه و بنی‌عباس طی قرن‌ها ظلم و استکبار، مسیر اسلام را از شالودۀ خود منحرف کردند. ای کاش بقیه مسلمانان نیز از فرهنگ ناب اهل‌بیت تبعیت می‌کردند و به استناد حدیث ثقلین، دست از دامان آن‌ها نمی‌کشیدند تا امروز به بلای گمراهی گرفتار نمی‌شدند.

مگر مردم نمی‌دانستند؟

این‌که چرا مردمان عصر هر امامی، از آن امام انتظار داشتند که مهدی موعود باشد، به این دلیل بوده که اولا اخبار و روایات مثل امروز تجمیع نشده بود که بتوانند در یک قاب به همۀ آن‌ها توجه کنند و متوجه شوند دقیقا مهدی، نهمین نفر از نسل امام حسین است. دوما به این اندازه جامعه شیعه به صورت منسجم نبوده است تا کسی نسبت به زوایای مختلف عقائد تشیع آگاهی


1) . طبرسی، إعلام الوری، ج2، ص240.

داشته باشد. سوما امروز با گذشت زمان که همه ائمه پا به عرصه وجود گذاشتند، حالا به راحتی می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم؛ اما شخصی را تصور کنید که در زمان امام صادق علیه السلام زندگی می‌کرده است. این افراد در کنار آب کُر بوده‌اند و اصلا راجع به چندوچون روایات مهدی توجهی نداشتند. آن‌ها فقط می‌دانستند که مهدی از نسل فاطمه علیها السلام است و بس. ازاین‌رو، بدون تحقیق و با انبوهی اشتیاق، از پسِ ظلم‌های بی‌شمارِ دستگاه خلافت، به ائمه رو می‌آوردند و آرزو داشتند همان امام عصرِ آن‌ها، مهدی مورد نظر باشد.(1)

د) وجود فرقه‌ها

بهترین دلیل بر رواج، پذیرفتنی بودن و مشهور بودن مهدویت در زمان‌های قبل، کاربرد مفهوم «غیبت» است؛ مفهومی که از موضوعات متصل به مهدویت می‌باشد. مردم به هریک از امامان یا فرزندان آن بزرگواران، صفت غائب می‌دادند و قائل بودند او همان کسی است که در گفتار پیامبر و ائمۀ پیشین، به عنوان امام غائب نام برده شده و باید به انتظار او نشست. جمعی گفتند موسی بن جعفر همان غائبی است که به غیبت او وعده داده شده (واقفیه)، دیگرانی گفتند: اسماعیل فرزند امام صادق، آن غائب است(کیسانیه)، گروهی امام صادق را غائب دانستند(ناووسیه)... همین


1) . در این رابطه می‌توان به ابهامی که برای شخص بزرگی مثل عبدالعظیم حسنی رخ می‌دهد توجه نمود. (شیخ صدوق، کمال الدین، ص337).

انشعابات معلوم می‌کند که غیبت برای آن‌ها یک مفهوم جاافتاده و مأنوس بوده و منتظر وقوع آن بوده‌اند؛ اما ازآنجاکه همۀ اخبار به همه نرسیده بود، خیلی از مردم حتی نمی‌دانستند که به‌طور دقیق، شمارۀ امام غائب ذکر شده است و گفته شده که او نهمین از نسل حسین است. البته شیادی و منفعت‌خواهی برخی اطرافیان ائمه را نیز نباید نادیده گرفت. امروز پس از قرن‌ها نگارش و تجمیع کتب پیشین، تمامی اخبار واردشده در زمینۀ غیبت روبه‌روی ما حاضر است و به‌راحتی می‌توانیم اصل غیبت و ریزجزئیات آن را تشخیص دهیم؛ اعم از شمارۀ امام غائب، اسم او، کنیۀ او، پدر او و غیره.(1)


1) . اقتباسی از مدرسی، مکتب در فرایند تکامل، ص 138.

راه چهارم: امامان دوازده‌گانه

دلیل مهم دیگری بر وجود مهدی و امامت او وجود دارد و آن، تصریح به وجود دوازده امام و جانشین بعد از پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ است. شیعه و سنی بدون هیچ اختلافی، از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کنند که ایشان فرمودند: «دوازده امیر در امت اسلام خواهد بود.»(1)تطبیق این کلام، با امت اسلام، فقط با امامان شیعه علیهم السلام منطبق می‌شود که دوازدهمین آن‌ها، حضرت حجت بن الحسن العسکری علیهما السلام است. ظرفیت محدود این نوشتار، مانع توضیح بیشتر در این رابطه است. علاقه‌مندان می‌توانند به کتاب «امامان این امت دوازده نفرند» نوشتۀ علامه عسکری مراجعه کنند.

ریشه شک

به نظر می‌رسد، ریشۀ تمام شک‌ها به همان بحث معروف جانشینی پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ برمی‌گردد. فکر کنید از همان ابتدا علی علیه السلام بر مسند خلافت نشسته بود، بعد از او فرزندانش و پس از آن‌ها، ائمۀ بعدی و هریک در یک سطح گسترده به‌عنوان حاکم جهان اسلام، به‌صورت رسمی، امام و خلیفۀ بعد از خود را


1) . ر.ک به مهم‌ترین کتب اهل سنت: «صحیح بخاری، کتاب الاحکام، ح7223؛ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ح8؛ سنن ترمذی، کتاب المهدی، ج2، ح4279.» و کتاب شیعه: «غیبت طوسی، ص170».

معرفی می‌کرد. آیا دیگر در امامتِ هیچ امامی شک به وجود می‌آمد؟ این همه فرقه در اسلام و این انشعابات در شیعه از ناحیۀ همین معضل است.

سید مرتضی در این رابطه می‌گوید: «اگر مردم بر امامت و پیشوایی امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی‌طالب و فرزندان طاهرینش علیهم السلام استقامت می‌کردند و از این دروازه‌های دانش الهی روی‌گردان نمی‌شدند، اینک از بسیاری مباحث کلامی که وقت زیادی از دانشمندان ما را صرف خویش ساخته، بی‌نیاز بودیم و از این مباحث جز آنچه مربوط به ادیان و ملت‌های غیراسلامی است، باقی نمی‌ماند.»(1)آری، قطعا آن‌همه اصرار پیامبر برای تعیین علی به‌عنوان جانشین، فقط برای همان سال‌های بعد از خودشان نبوده است. این همه اختلاف بین مسلمانان از همین جاست و یکی از آن‌ها، مسئلۀ مهدی است. اختلافات موجود بین مسلمانان، نتیجۀ کناره‌گزینی مردم از چشمۀ زلال و حیات‌بخش علوم اهل‌بیت علیهم السلام است. ما اگر مهدی را می‌پذیریم، به این دلیل است که علی را پذیرفته‌ایم. بنابراین، کار شیعه ازاین‌جهت راحت است؛ چون اعتقادش را از سرخطِ آن دنبال کرده و امروز به مهدی رسیده است.(2)


1) . سید مرتضی، ترجمه المقنع فی الغیبه، مقدمه.

2) . برای مطالعه بیشتر، ر.ک: متن و ترجمه کمال الدین، مناظره مؤلف با یکی از ملاحده در مجلس رکن الدوله، ص144.

چند جمله با مسلمانان غیر شیعه

آن‌هایی که به مکتب تشیع در نیامده‌اند، شکشان طبیعی‌تر است، ولی آیا احتمال نمی‌دهند شکشان در مهدی به‌خاطر این باشد که پدرانِ او را به امامت نپذیرفته‌اند و بدین ترتیب، ماهیت شکشان روزبه‌روز ضخیم‌تر شده است؟ نسل در نسل در جانشینی بعد از پیامبر شک کردند، سینه به سینه این شک را به فرزندانشان منتقل کردند، دائما اعتقاد به کسانی که نباید بعد از پیامبر بر تخت خلافت می‌نشستند را در دل‌هایشان تقویت کردند تا سرانجام کارشان به اینجا رسید. همین می‌شود که امروز به درد انکار مهدی دچار شده‌اند. این درد در ادامۀ همان مرض مزمن است. اگر شیعه این‌قدر از سر دل‌سوزی، فریاد می‌زند «علی را دوست بدارید و به خلافت او معتقد باشید»، به‌خاطر این روزها است. کینه‌ها با گذر زمان، شتری می‌شود، شک‌های متوالی، به اعتقاد تبدیل می‌گردد. حالا دیگر منکر مهدی، مجبور است به مرگ جاهلی بمیرد؛ زیرا امامی ندارد.

فصل سوم: هشدارها

اشاره

اکنون وقت چند هشدار است تا اگر هنوز هم در قلب کسی ته‌مانده‌ای از شک و شبهه باقی است، با این هشدارها از بین برود.

الف) هشدارهای قبل از ظهور

1. این همه تایید

آیت‌الله صافی گلپایگانی رحمه الله می‌نویسد: «چگونه می‌توان در احادیث مهدی شک کرد، در حالی که آن‌ها را هم کوفیان نقل کرده‌اند، هم اهل مدینه، هم اهل بصره، هم بغداد، هم اهل ری و هم اهل قم؟ ضمنا بعضی از آن‌ها شیعه بوده‌اند، بعضی سنی، برخی اشعری و بعضی معتزلی. و ضمنا برخی از آن‌ها در عصر آغازین اسلام زیسته‌اند و برخی در عصرهای بعدی. بااین‌حال، چگونه می‌توان باور کرد همه آن‌ها با هم تبانی کرده باشند؟ اساسا ممکن نیست آن همه انسان در جاهای مختلف و در عصرهای مختلف بتوانند بر یک دروغ با این وسعت توافق کنند.»(1)

شیخ صدوق که از عالمان شیعه در قرن چهارم قمری است و در غیبت صغرای امام زمان می‌زیسته، با قاطعیت می‌گوید: «ما همۀ اختلافات امت اسلامی را دانستیم و احوال همۀ فرقه‌ها را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که حق با فرقۀ اثناعشریه است و نه غیر ایشان، و در این روزگار امام بر حق، دوازدهمین امام ایشان است و او همان کسی است که رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ از او خبر داده و به وجود او تصریح فرموده است.»(2)قطعیت وجود مهدی به‌قدری است


1) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج2، ص7. (فإذن لاوجه للاستغراب و الاستبعاد...)

2) . همان، دلیلی دیگر بر وجود امام غائب، ص106.

که «بَرزنجی» عالم بزرگ سنی و ساکن مدینه و صاحب فتوا در قرن یازدهم قمری می‌گوید: «وجود مهدی قطعی است و او از نسل فاطمه است.»(1)اگر باز هم کسی از این خواب خرگوشی بیدار نشد، یک روز، آن ندای آسمانی، بیدارش خواهد کرد.(2)

2. شک در اساس دین

اگر کسی در وجود امام غایب و غیبت او شک می‌کند، پس رواست که در اصل دین الهی و سلسلۀ انبیا نیز شک کند. اگر ندیده‌ها قابل شک هستند و اگر نبودن و ندیدن مهدی، تنها دلیل عدم پذیرش اوست، پس در بسیاری از ارکان و اجزای دین هم باید شک کرد. چرا فقط مهدی؟ این همه غیب، در آن‌ها هم شک کنیم؛ فرشته‌ها، اجنه، بهشت...

همچنین، اگر قرار به شک در غیبت مهدی علیه السلام باشد، باید در نماز و روزه و بقیۀ احکام نیز شک کرد؛ چراکه همان روایاتی که توسط آن‌ها به انجام امور دینی مشغول هستیم، دقیقا همان‌ها ما را به امور اعتقادی ازجمله ایمان به ائمه و مسئلۀ غیبت رهنمون شده‌اند. نمی‌شود به روایاتی که از احکام می‌گویند، اعتقاد پیدا کنیم، ولی آنچه در مورد غیبت وجود دارد را صرفا به این علت که پذیرش آن سخت است، رد کنیم. به اصطلاح عامیانه، یک بام و دو هوا نمی‌شود. و به


1) . صدر، المهدی فی کتب الصحاح و السنن، ص18.

2) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الأول فی بعض کیفیات ظهوره، ج3، ص5.

اصطلاح قرآنی، «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکتَابِ وَتَکفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛(1)«آیا به قسمتی از کتاب ایمان می‌آورید و قسمت دیگر را انکار می‌کنید؟»

امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسی که به امامت پدران و فرزندانم اقرار کند؛ اما از بین فرزندانم، مهدی را انکار کند، مانند آن است که به تمام انبیا ایمان داشته باشد و نبوت محمد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ را نپذیرد.»(2)و «کسی که آخرین ما را انکار کند، مانند کسی است که اولین ما را انکار کند.»(3)و«کسی که یکی از زندگان [اهل‌بیت] را انکار کند مانند کسی است که امامان درگذشته را انکار کرده باشد.»(4)باتوجه به این روایات، آن کسی که در وجود مهدی شک دارد، در حقیقت، امام حسین را هم قبول ندارد و فقط می‌پندارد که به امام حسین علیه السلام معتقد است. سینه زدن برای حسین، بدون اعتقاد به مهدی، آب در هاون کوبیدن است. همچنین، امام صادق در یک کلام شکایت‌آمیز فرمودند: «چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟»(5)یعنی خدا، حضرتِ حجت


1) . سورۀ بقره، آیۀ 85.

2) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الأوّل فیمن أنکر القائم و کذّب به، ج3، ص108.

3) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، سرّ فرمان به ملائکه در سجود به آدم، ص25؛ همان، باب33، روایات امام صادق علیه السلام در مورد امام دوازدهم، ص479.

4) . شیخ صدوق، متن و ترجمه کمال الدین، باب 39 کسانی که منکر قائم یا فرد دوازدهمین ائمه شوند، ص544.

5) . همان، باب 5 غیبت یوسف علیه السلام.

را مانند یوسف، غائب کند و مردم را به غیبت امتحان نماید و این چیز عجیب و جدیدی نیست و در انبیای گذشته نیز سابقه داشته است.

حضرت در توضیح علت این قضیه که چرا انکار مهدی انکار همۀ گذشتگان است، می‌گوید: «هر پیامبری که علم یا چیز دیگری را به ارث می‌نهد، سرانجام به خاندان محمد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ می‌رسد».(1)با این بیان، می‌شود نتیجه گرفت که آخرین امام در حقیقت، آخرین نمایندۀ خدا و در امتداد نمایندگان پیشین و میراث‌دار آن‌ها است. آن بزرگواران هرچه داشته‌اند، برای آخرین ذخیرۀ الهی به ارث گذاشته‌اند. مهدی در واقع، معجونی از سلیمان، یوسف، موسی، محمد علیهم السلام و دیگر انبیا و اولیای الهی است. و طبیعی است که انکار چنین شخصیت خاصی و برجسته‌ترین چهرۀ بشریت از ابتدا تا کنون، مساوی با انکار همۀ عقائد و بزرگان دین از ابتدا تا اکنون باشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «در قائم روش‌هایی از انبیا است؛ روشی از موسی، از عیسی، از یوسف و از محمد...»(2)

3. عبرت از گذشتگان

بعضی‌ها می‌پذیرند که اقوام گذشته، از پذیرش حق و درخواست رسولان الهی سر باز زده‌اند و به همین خاطر در زمرۀ کافران قرار گرفتند و حتی


1) . کلینی، اصول کافی، ج1، ص 232.

2) . شیخ صدوق، کمال الدین، باب 33، ماروی عن الصادق جعفر بن محمد ع من النص علی القائم علیه السلام و ذکر غیبته، ص351.

گروهی از آنان به عذاب‌های سختی مبتلا شدند، ولی بااین‌حال، همان راه را ادامه می‌دهند و به غائب بودن مهدی که خوبان و زمام‌داران دین آن را گفته‌اند، معتقد نشده و در آن شک می‌کنند! آیا قصۀ ما با گذشتگان فرق دارد؟ آیا تفاوت در موضوع شک، می‌تواند تردید در مهدی را توجیه کند؟ ائمه علیهم السلام به‌طور جدی و صریح دستور داده‌اند که غیبت را انکار نکنید. دیگر به دنبال چه‌چیزی هستیم؟ امام صادق علیه السلام که شش نسل قبل از تولد موعود بوده است، فرمود: «اگر در مورد مسئلۀ ولایت و امامت، خبری از غیبت به شما رسید، انکار نکنید.»(1)

اگر کسی به روایات و نشانه‌های موجود در مورد امام عصر علیه السلام شک کند، تقریبا باید مطمئن باشد که اگر در عصر امام رضا علیه السلام می‌بود، احتمالا امامت امام جواد علیه السلام را باور نمی‌کرد. چون خیلی‌ها در آن زمان به علت کم بودن سن حضرت، نتوانستند امامتشان را بپذیرند. و یا واقفه که بر امام کاظم علیه السلام توقف کردند و ایشان را مهدی نامیدند. این‌ها درحالی اتفاق افتاد که امام زندۀ قبلی، صریحا امام بعد از خود را تعیین کرده بود. باید دانست که تعیین و اِعلام وجود مهدی، از بقیۀ ائمه قوی‌تر و مستندتر است؛ زیرا نه فقط پدرش؛ بلکه تمام


1) . سمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ: «إِنْ بَلَغَکُمْ عَنْ صَاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ غَیْبَةٌ، فَلاَ تُنْکِرُوهَا». نعمانی، غیبة نعمانی، ص 188، ح42؛ فیض کاشانی، الوافی، ج 2، ص 415.

امامان قبل از او، به وجودش، تولدش، غیبتش و چند و چون ظهورش خبر داده‌اند.

4. ندیدن دلیل بر نبودن نیست

ممکن است کسی بگوید: ما که نبودیم تا کلمات ائمه در مورد مهدی را از زبانشان بشنویم. پس چطور اطمینان کنیم؟ بعد از این همه قرن، چگونه می‌توان باور کرد؟

پاسخ این است که آیا مگر تنها راه باور، بودن و دیدن است؟ بسیاری از مردم، در همان زمان ائمه، در کنار آن بزرگواران نبودند و آن‌ها را ندیدند. مثلا زمانی که مردم یمن مسلمان شده بودند، از کجا به احکامی که از مدینه و از زبان پیامبر به آن‌ها می‌رسید، اطمینان می‌کردند؟ اصلا بسیاری از مردم در همان زمان و حتی دوران ائمه، تا پایان عمر نتوانستند چهرۀ امامان را ببینند و یا یک کلمه از لبان مبارکشان بشنوند؛ اما ایمان آوردند. چه ما و چه آن‌ها، امامان و پیامبر را ندیدیم و در این ندیدن، با هم برابریم. اگر آن‌ها توجیهی برای ایمان نیاوردن داشته باشند، ما هم خواهیم داشت.

به‌هرحال، این حجم زیاد از خبرها و حکایت‌ها، حاکی از بودن‌های یقین‌آور است. مثلا به ما از یزدگرد می‌گویند یا از کورش یا اسکندر مقدونی و دیگر پادشاهان و زندگی آنها. آیا می‌توان و می‌شود همه را انکار کرد؟ اگر این‌طور باشد، کل تاریخ را باید انکار کرد. اگر نبودن در عصر ائمه توجیهِ نپذیرفتن

حقیقت مهدی می‌شود، بهتر است کل دین را باور نکرد؛ زیرا ما هیچ‌یک از احکام دینی را از زبان پیامبر و ائمه نشنیده‌ایم و نبوده‌ایم که بشنویم. چرا فقط مهدی؟ و باز اگر این‌طور است، مسیحیان نیز باید از اعتقاد به عیسی علیه السلام دست بکشند. اتفاقا پیامبر آن‌ها نزدیک به 600 سال پیش‌تر از پیامبر اسلام می‌زیسته است. به نظر می‌رسد، بهتر است در مورد امام غائب، اویس قرنی بود و خالصانه و از صمیم قلب، بوی محبوب را استشمام کرد.

به هرحال، چنین شخصی که فهمیده است، امامی باید باشد و حتما زنده است و فقط قابل رؤیت نیست، باز هم او را انکار کند، در حقیقت در وجود انسان زنده شک کرده است، نه در سند و روایت و تاریخ.(1)به این شخص پیشنهاد می‌شود به درمان وسواس و شک خود بپردازد. مگر می‌شود مادری که مطمئن است فرزندش زنده است و فقط به سفر رفته، در وجود او شک کند؟ شاید در زنده بودن یا نبودن او شک کند؛ اما هرگز وجود و تولد او را انکار نخواهد کرد. اصلا بیایید فکر کنیم در زمان حیات حضرت علی علیه السلام زندگی می‌کنیم با این تفاوت که در ایران هستیم و حضرت در مدینه است. در این حالت، چون ایشان را نمی‌بینیم، به انکار امام بپردازیم. به نظرتان این رفتار چه حکمی دارد؟ چگونه می‌توان امام زنده را انکار کرد و یا در وجود او شک کرد؟ آیا صرف ندیدن مجوز انکار می‌شود؟ اکنون نیز امام زمان زنده است و انکار او


1) . مهدی خلیل جعفر، الامام المهدی علیه السلام فی الادیان، ص55.

دقیقا مثل انکار مردمانی است که در زمان حیات اهل‌بیت زندگی می‌کردند و آن‌ها را به عنوان امام نمی‌پذیرفتند.

5. خطر کفر و گمراهی

یکی از خطرات شک در مهدی، مبتلا شدن به کفر و گمراهی است. پیامبر گرامی اسلام در مورد غیبت مهدی فرمودند: «ای جابر، این امر، امری الهی و سِرّی از اسرار الهی است که از بندگان خدا پنهان مانده است، پس، از شک و تردید در آن برحذر باش؛ چراکه شک در کار خدای عزوجل، کفر است.»(1)

شیخ صدوق نقل می‌کند: «کسی که در امام تردید کند بر دین خدا نیست.»(2)

شاید به ذهن بیاید این چه قانونی است که به تمام انبیا و اولیا ایمان داریم و فقط به‌خاطر انکار یک جزء از آن، کافر به حساب بیاییم؟ گرچه جواب از عبارت‌های پیشین مشخص شد؛ اما اضافه بر آن، می‌گوییم گرچه ایمان به تک‌تک معتقدات لازم است؛ اما ایمان به مجموعۀ اعتقادات نیز واجب است. ازاین‌رو، فرقۀ واقفیه با این‌که از آدم تا خاتم و از علی تا امام کاظم را قبول داشتند، ولی دیگر شیعه خوانده نمی‌شوند، بلکه به آن‌ها «اسماعیلیه» می‌گویند. گاهی قبول نکردن یک جزء، مساوی با از دست دادن تمام اجزاء است. نظیر «دومینو» که اگر همۀ مهره‌ها چیده شود، ولی یکی از مهره‌ها نباشد، تمام سازه بی‌ثمر


1) . همان، باب 25، ماأخبر به النبی ص من وقوع الغیبة بالقائم علیه السلام.

2) . همو، ترجمه کمال الدین، ص119.

می‌شود. در اینجا نیز اعتقاد داشتن به همۀ انبیای گذشته و عدم اعتقاد به مهدی، در حقیقت بی‌اهمیت بودن نسبت به هدف نهایی آن بزرگواران است. گویا به آن‌ها گفته‌ایم خودتان را قبول داریم؛ اما هدف نهایی و بزرگی که به‌خاطر آن، به‌سوی بشریت آمدید را خیر.

خطر دیگر، گمراهی است. کسی که عقیده‌اش در زمان غیبت، به نمایندۀ خدا بر روی زمین سست باشد، احتمال گرفتار شدنش به دام گمراهی زیاد است. زمانی که حضرت موسی علیه السلام با تنی چند از پیروانش به کوه طور رفت، مردم سست‌ایمان در نبود او، فریب تزویر شخصی به نام «سامری» را خورده، دست از خدای واحد کشیده و به بت‌پرستی روی آوردند و گمراه شدند.(1)غیبت امام زمان نیز، همان مسافرت موسی به کوه طور است و باید در این زمان، مواظب وسوسه‌های شیطان و سامری‌ها بود.

چه کسی است که سعادت و خوشبختی را بر ضلالت و گمراهی ترجیح دهد؟ وقتی امامان علیهم السلام به صراحت، از گمراه شدن مردم در زمان غیبت خبر داده‌اند، چرا با شک و انکار مهدی، خودمان را جزء گروه گمراهان قرار دهیم؟


1) . سورۀ طه، آیۀ 85 «أَضَلَّهُمُ السامِرِی»؛ «سامری، آن‌ها را گمراه کرد.»

امام علی علیه السلام فرمودند: «برای مهدی غیبت و حیرتی پیش می‌آید که گروه‌هایی گمراه و دیگرانی هدایت می‌شوند.»(1)

6. آزموده را آزمودن خطاست

ضرب‌المثلی بین ما ایرانی‌ها مشهور است که می‌گوییم: «آزموده را آزمودن خطاست.» همین را حافظ شیرازی به شعر درآورده و می‌سراید: «هر چند کآزمودم، از وی نبود سودم - مَن جَرَّبَ المُجَرَّب، حَلَّت به الندامه.» به‌راستی، باید از راهی که دیگران رفته‌اند و با شکست مواجه شده‌اند، درس گرفت و آن را تکرار نکرد. ما هم به‌عنوان منتظران مهدی باید از زندگی منتظران پیشین درس بگیریم و کار اشتباه آن‌ها را تکرار نکنیم. ابتدا دست از انکار برداریم و صف خود را از منکران جدا کنیم. سپس، به حافظه بسپریم و با خود تکرار کنیم که: «هر وقت منجی آمد، او را قبول کن و از او اطاعت کن و او را دوست داشته باش!» واقعیت این است که سابقۀ منتظران، تاریخِ چندان درخشانی ندارد؛ یهودیان، عیسی علیه السلام را انتظار می‌کشیدند، ولی وقتی که آمد، او را انکار کردند و بر همان طریقۀ دین قبلی باقی ماندند. مسیحیان نیز به انتظار منجی آخرالزمان نشسته بودند و او را همچون فرزندانشان


1) . کلینی، اصول کافی، ج2، ص151. (لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ، یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ، وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ)

می‌شناختند؛(1)اما همین که حضرت محمد صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ آمد، با بهانه‌های واهی مثل این‌که او از قوم ما نیست و امثال آن، به انکار او پرداختند و حتی از سرسخت‌ترین دشمنان او شدند. خدا وضعیت آن‌ها را به این صورت بیان می‌کند: «وَکانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ»؛(2)«و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند. بااین‌همه، هنگامی که این کتاب و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آن‌ها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!»

شیخ طوسی ذیل این آیه می‌نویسد: «یهودیان قبل از بعثتِ رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ ازجانب عرب‌های کافر مورد آزار قرار می‌گرفتند و در مقابل، به آن‌ها وعده می‌دادند که پیامبری خواهد آمد و باوجود او، بر شما پیروز خواهیم شد؛ اما وقتی که بعد از 1500 سال پیامبر اسلام آمد، او را انکار کردند.»(3)گویا این، راهبرد همیشگی ما انسان‌ها است که جریان بزرگی را انتظار می‌کشیم و وقتی زمانش رسید، به دلایلی با آن مخالفت می‌کنیم؛ صرفا به این دلیل که با تخیلات و توهمات ذهنی ما سازگاری ندارد.

قرآن در یک هشدار کلی‌تر، در مورد تمام فرستادگان الهی می‌گوید: 6وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ


1) . یعرفونه کما یعرفون ابنائهم.

2) . سورۀ بقره، آیۀ 89.

3) . شیخ طوسی، التبیان، ج1، ص222.

فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا5؛(1)«آنان سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که اگر هشدار دهنده‌ای به سراغشان آید، هدایت یافته‌ترین امّت‌ها خواهند بود؛ اما چون هشدار دهنده به سویشان آمد، جز فرار و فاصله گرفتن چیزی بر آن‌ها نیفزود.»

حواسمان باشد که خون ما رنگین‌تر از گذشتگان نیست. چه بسا آن‌ها خیلی بیشتر از ما به دین و دین‌داری اهمیت می‌دادند و ظهور منجی برای‌شان خیلی مهم بوده؛ اما دچار چه انکارها که نشدند. حقیقت آن است که وقتی نعمت بزرگی به کسی می‌دهند، انتظار بیشتری هم از او دارند. وقتی از بین این همه خلائق، قرعۀ حضور در زمان ظهور به نام کسی می‌افتد، قطعا انتظار هم از او زیاد خواهد بود. ممکن بود منتظرانی که در زمان ظهور پیامبر، زنده بودند، قبلش می‌مردند یا صدها سال بعد به دنیا می‌آمدند یا اصلا در آن سوی عالَم در جایی مثل چین زندگی می‌کردند. حال که در منطقه ظهور چشم به جهان گشودی و ازقضا، به حضور در زمان ظهورِ منجی موفق شدی، پس شکر آن، قبول آن است، نه انکار آن.


1) . سورۀ فاطر، آیۀ 42.

7. جزء اهل باطل نشویم

سعی کنیم خوب‌ها و خوبی‌ها را دوست داشته باشیم و از بدها و بدی‌ها دوری کنیم. قلبی که به انحراف و باطل گرایش داشته باشد، بسیار آسیب‌پذیر بوده و در معرض حملات شیطان قرار می‌گیرد. شیطان دنبال درِ باز می‌گردد. هرجا که شخصی خودش چراغ سبز نشان دهد، او را گرفتار می‌کند. انسانی که به گناه روی بیاورد و به آن تمایل نشان دهد، به‌تدریج روحش را آلوده کرده و زمینۀ ورود شیطان را فراهم می‌کند، وگرنه شیطان بر قلب‌های پاک تسلطی ندارد. خدای متعال در قرآن می‌فرماید: 6إِنَّمَا سلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ5؛(1)

«تسلطش فقط بر کسانی است که او را سرپرست و دوست خود گرفته‌اند» از امام باقر علیه السلام سؤال شد که نشانۀ ایمان و کفر چیست؟ فرمودند: «ببینید چه کسی را دوست دارید و از چه کسی بدتان می‌آید. اگر خوبان را دوست دارید، شما هم خوب هستید و اگر به بدها تمایل دارید، بد.»(2)ان‌شاءالله ما جزء کسانی هستیم که امامان، علما، شهدا و صالحان و مؤمنان را دوست داریم و اگر اینچنین باشد که هست، دچار آن شک‌هایی که عاقبتش به انحراف و کفر کشانده می‌شود، نخواهیم شد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «هنگام امتحان، باطل‌گرایان شک می‌کنند.»(3)

همان‌طور که گفتیم، منظور از این شک‌ها در روایات، شکی است که ممتد بوده و شخص دست از آن نمی‌کشد و برای رفع آن نمی‌کوشد. بنابراین


1) . سورۀ، نحل، آیۀ100.

2) . طبرسی، مشکاة الأنوار، ج 1، ص 235.

3) . کلینی، اصول کافی، ج2، ص149. (أَنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أَنْ یَمْتَحِنَ الشِّیعَةَ، فَعِنْدَ ذلِکَ یَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ یَا زُرَارَةُ)

دلی که پاک بماند، به شک‌های خطرناک گرفتار نخواهد شد. در برخی روایات، منکران مهدی علیه السلام به خوک تشبیه شده اند(1)که علت این تشبیه نیاز به بررسی دارد.


1) . همان، ص147. (أَشْبَاهُ الْخَنَازِیرِ)

ب) دو هشدار برای بعد از ظهور

الف) خطر امام خیالی

مراقب روزگار بعد از ظهور باشیم. نکند همان چیزهایی که دیگران در مورد پیامبران می‌گفتند را تکرار کنیم! فکر نکنیم آدم‌های قبل از ما و ماجراهای‌شان فقط برای آن‌ها بوده و ما به آن‌ها دچار نخواهیم شد! آدم، آدم است. تا این دنیا و کشش‌های آن هست، ما نیز در معرض خطرهای بزرگ عقیدتی قرار داریم. قرآن کریم به نکتۀ بسیار دقیقی اشاره می‌کند که اگر برای عصر مهدی از آن عبرت نگیریم، زمان آن چه وقت خواهد بود؟ قرآن می‌گوید: «وَقَالَ الْمَلَأ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کفَرُوا وَکذَّبُوا بِلِقَاءِ الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یأْکلُ مِمَّا تَأْکلُونَ مِنْهُ وَیشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ»؛(1)«و از سران و اشراف قومش که کافر بودند و دیدار آخرت را تکذیب می‌کردند، و آنان را در زندگی دنیا از وسایل و ابزار مادی فراوانی برخوردار کرده بودیم، گفتند: این جز بشری مانند شما نیست که از آنچه شما می‌خورید می‌خورد، و از آنچه شما می‌آشامید می‌آشامد.»

در این آیه، از خطر تصور باطل نسبت به فرستادگان خدا پرده برمی‌دارد. آن‌ها گمانشان بر این بود که اگر کسی فرستادۀ خدا باشد، نباید مانند دیگر


1) . سورۀ مؤمنون، آیۀ 33.

انسان‌ها زندگی کند، نباید بخورد، نباید بیاشامد، نباید در بازارها راه برود و غیره.آن‌ها بین امور معنوی و الهی که بدون جسم است و در عالم بالا قرار دارد، با فرستادۀ حق که دارای جسم است و در دنیا زندگی می‌کند، خلط کرده بودند. فکر می‌کردند کسی که رسول است، نباید به این امور مادی مشغول شود. گویا اشتغال به امور دنیایی را مخالف شأن اخروی می‌دانستند. خودشان را می‌دیدند که اُنس‌شان به امور روزمره، از روی دنیاپرستی و علاقه بود، بعد که پیامبرشان را نیز به آن کارها و امور مشغول می‌دیدند، در ذهنشان تطبیقی برقرار می‌شد و می‌پنداشتند که او نیز مثل ما است و تفاوتی با ما ندارد و نتیجه می‌گرفتند که دلیلی برای پذیرش حرف‌های او وجود ندارد و او ازجانب خدا نیامده است. گمان می‌کردند که پیامبران نیز باید از جنس فرشتگان باشند و یا لااقل فرشته‌ای که آثاری از غیب و شگفتی‌های آن را داشته باشد، باید او را همراهی کند. ازاین‌رو، قرآن جملات کفار را این‌گونه بیان می‌کند: 6وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسولِ یأْکلُ الطَّعَامَ وَیمْشِی فِی الْأَسوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مَلَک فَیکونَ مَعَهُ نَذِیرًا5؛(1)«و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای [قابل رؤیت] با او نیست که همراه او بیم‌دهنده باشد؟»

درست است که عباراتی مثل «موعود، منجی، فرستادۀ خدا، امام زمان» خیلی خاص و عجیب است؛ اما به‌هرحال، او هم در قالب یک انسان ظاهر


1) . سورۀ فرقان، آیۀ 7.

خواهد شد و در ظاهر، کارهای انسانی خواهد کرد. نشود که همین‌ها ما را دچار انحراف، بی‌میلی، سستی در اعتقاد و بی‌ارادتی کند! نشود کسی بگوید این بود امام زمان!

یادمان باشد که ما دیگر توجیهی نداریم. خدای متعال الگوهای ناپسند گذشته را برایمان رو کرده است. آن بیچاره‌ها قرآنی نداشتند که سابقه‌ای و الگویی از پیشینیان برای‌شان نقل شود و درس بگیرند؛ بلکه خودشان الگوی دیگران شدند. ما باید از این امتیاز ویژه به بهترین شکل استفاده کنیم. وقتی امام زمانمان تشریف آوردند، بدانیم که ایشان نیز مثل بقیۀ انسان‌ها غذا می‌خورد، آب می‌نوشد، راه می‌رود و دیگر چیزها. این تغییر باید از همین الان اتفاق بیفتد. تصور امام زمان در حالتی همیشه زاهدانه، روی یک اسب سفید با شال سبز و عصایی به دست، چندان مناسب نیست. متأسفانه در فضای مجازی هم ایشان را این‌گونه در اذهان به تصویر می‌کشند. ما باید بدانیم همان‌طور که جدش علی می‌جنگید، ایشان نیز می‌جنگد. هیچ‌کس حین جنگ نمی‌تواند حالت زاهدانه، باوقار و آرامشی مثل نماز را به خود بگیرد. قطعا به پریدن، فریاد زدن، افتادن، خاکی شدن و غیره نیاز دارد. پس، نه مانند اهل غلوّ در مورد امامان غلو کنیم و نه مانند ناصبی‌ها، دشمن آن‌ها باشیم. آن‌ها قبل از هرچیز، انسان هستند. انسان‌هایی که ازسوی خدا برای نجات بشریت به همراهی مردم و ازطریق همین امور عادی برگزیده شده‌اند. باید سعی کرد تا قبل از ظهور، هرچه تصور داریم را

با واقعیت‌های دینی تطبیق دهیم؛ اگر درست بود، آن‌ها را حفظ کنیم و اگر خطا بود هرچه سریع‌تر آن‌ها را از خود دور کنیم.

ب) ضرورت بصیرت در اکنون

بصیرت در همه حال خوب است؛ اما قبل از ظهور، واجب است. وقتی یک‌باره سقیفه پیش می‌آید، باید جبهه‌ات از قبل معلوم باشد تا بتوانی در آن لحظه، تصمیم درست بگیری. اگر هنگام قیام حسین علیه السلام، مسیرت مشخص نباشد، ممکن است خود را در لشکر یزیدیان ببینی. بی‌بصیرتی کاری می‌کند که در بحبوحۀ جنگ، از علی می‌پرسی «نمی‌دانم چه کسی بر حق است؛ تو یا آن‌ها؟» این مسئله در مورد ظهور، بسیار پررنگ‌تر از مقاطع دیگر تاریخ است. نخواه که با آمدن «مهدی» حق را بفهمی! چنین چیزی امکان نخواهد داشت؛ زیرا پذیرش او به گذشتۀ تو مربوط می‌شود. اگر نسبت به او علم و بصیرت نداشته باشی، در بزرگ‌ترین واقعۀ آخرالزمانی، پای ایمانت می‌لرزد و به سرنوشت شوم پیشینان گرفتار می‌شوی. خدای متعال در آیۀ ذیل دقیقا به همین نکته تصریح می‌کند: «یوْمَ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّک لَاینْفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ»؛(1)«روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده


1) . سورۀ انعام، آیۀ 158.

سودی نخواهد داشت. بگو: منتظر باشید که ما هم منتظریم.» امام علیه السلام در تأویل(1)آن فرمودند: «منظور از آیات، ائمه هستند و آیه‌ای که انتظارش کشیده می‌شود، قائم علیه السلام است. در آن روز، ایمان کسی که پیش از قیام او ایمان نیاورده باشد سودی ندارد، گرچه به پدرانش ایمان آورده باشد.»(2)

تعجب اینجاست که در نظر خدا، ایمان‌های مسلمانانِ بی‌بصیرت، در ردیف کافران قرار داده شده است! اگر ما بودیم، می‌گفتیم شخصی که ایمان آورده، به باغ اسلام ورود کرده، قضیه‌اش با آن کسی که هنوز ایمان نیاورده فرق دارد؛ اما خداست دیگر. او می‌بیند تفاوتی بین این دو گروه نیست، ازاین‌رو، چنین افرادی را مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! ایمان بیاورید!» از این آیه معلوم می‌شود، بسیار ممکن است کسانی به‌ظاهر ایمان داشته باشند، ولی قلبشان، از ایمان تهی باشد. مثل خیلی از همین مردمی که در روزگار خودمان شاهدشان هستیم. کسانی که از دین‌داری دَم می‌زنند؛ اما از درک ساده‌ترین مسائل دینی و ضرورت آن عاجزند. این افراد در لبۀ پرتگاه بی‌بصیرتی قرار دارند و این ایمان ظاهری به دردشان نخواهد خورد و با غیر مؤمنان یکجا قرار می‌گیرند.


1) . تأویل، لایه‌های درونی قرآن است که ائمه از آن خبر دارند.

2) . شیخ صدوق، ترجمه کمال الدین، ج 2، ص8.

از اکنون یادمان باشد وقتی منجی آمد، گوشمان به دهان مبارک او باشد، نه به هواها و خواسته‌های شخصی‌مان. اگر حضرتش امری کرد و احیانا مخالف تمایلاتمان بود تمرد نکنیم؛ زیرا اطاعت در نقاط مشترک، در حقیقت تمکین از خود است نه از امام. مهم آن است که در نقطه نظرات مخالف، تبعیت کنیم. اگر کسی امام زمان را دوست دارد، باید از او در همه حال و در همۀ اوامر تبعیت کند. پیامبر عزیزمان هم با این مشکل همراه بود و به مردم می‌فرمود: «إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»؛(1)«اگر خدا را دوست دارید، از من تبعیت کنید.» پیامبر صراحتا در غدیر که سندش در سورۀ مائده است، علی را به عنوان جانشین انتخاب کرد؛ اما دیگران ریش و قیچی به دست گرفتند و خودشان بُریدند و دوختند. خدا بعد از ظهور مهدی، تبعیت می‌خواهد نه فقط محبت. امام رضا علیه السلام فرمود: «ندایی از آسمان می‌آید که همه می‌شنوند: بدانید که حجت خدا کنار خانه خدا ظهور کرد. از او تبعیت کنید چراکه حق با اوست.»(2)


1) . سورۀ آل عمران، آیۀ 31.

2) . صدر، المهدی فی کتب الصحاح و السنن، ص24.

تقدیم به موعود

همان سرنوشت صبور قرن‌های تحمل و تسلیم؛ همان خیال نازک بغض‌های در گلو رسوب‌شده؛ همان حوصله روشنِ عدالت در پیکره زمین؛ همان تمنای تکرار بی‌لکنت ترانه‌های باران و خاک؛ اویی که قطب است و محض است و مدار روح است و اصل است و قرار

می‌آیی؛ می‌دانم …

روزی که زمین، مستی‌های طغیان‌زده‌اش را از دستِ رخوت بی‌تو زیستن می‌گیرد و می‌گذارد تا لایه‌های عطش‌خوردۀ تردیدهایش، در اضطراب گنگ مفهوم «رسیدن تو» رنگ ببازد.

می آیی؛ می‌دانم …

روزی که آسمان، پر از ردپای پنجره‌های کابوس‌دیده است و آفتاب گردان‌ها، تازیانه‌خوردۀ تاریکی‌های نشسته بر پیکرشان هستند.

می آیی؛ می‌دانم …

اما چند زمستان دیگر باید پر از نرسیدنت، بیاید و برود تا پژمردگی‌های حسرت‌زدۀ زمین، بهار رسیدنت را نفس بکشند و این همه ناآرامی‌های بی‌پناه را در زمانِ متوقف‌شدۀ عقربه‌ها، آرام کنند؛ چند زمستان دیگر …؟!

می آیی؛ می‌دانم ...

اما چند فصل پر از فاصله دیگر مانده تا قاصدک‌ها بتوانند در اطرافِ تو خیمه بزنند و بال شاپرک‌ها، به ضریح چشمانت برسد؟ چند فصل دیگر …؟!

چند صبح جمعه دیگر باید از گلوی ندبه‌هایی تو را صدا زد که بغضشان «متی ترانا و نراک» شنیده و ناشنیده می‌شکند؟ چند صبح دیگر؟!

می آیی؛ می‌دانم...

اما ای حقیقت زخم و گل و خنجر! چند پروانه باید جلوه‌های تجلی تو را پای دلتنگی‌های پر از تمنای باران‌خوردۀ خیالت قربانی شود تا بشارت شُکوه شانه‌های تو، در نجوا‌های پنهان و آشکار همه خلقت بپیچد؟ چند …؟(1)

راه ارتباطی با نویسنده در ایتا: @shk1357 - 09913588655


1) . خواجه زاده، ذخیره خدا، ص3.

تصویر

107